وعده صادق

اهمیت مساله حج و فلسفه آن

« شما را به تقوى و پرهيز از مناهى وصيّت مى‏كنم … خدا را خدا را در نظر بياوريد درباره خانه پروردگارتان، مبادا هيچگاه آنرا خالى و خلوت بگذاريد؛ بدرستيكه اگر چنين شود بيم آن مى‏رود كه هيچگاه مورد عنايت و توجّه قرار نگيريد.»

_______________________________________________________________

هو العليم

مقاله پیش رو منتخبی است از فرمایشات حضرت علامه آیت الله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی

و فرزند مکرم ایشان حضرت آیت الله حاج سید محمد محسن طهرانی در ارتباط با اهمیت مساله حج و فلسفه آن

، وظیفه حاکم اسلامی در ارتباط با این فریضه مهم و لزوم توجه به باطن اعمال و مناسک حج.

_______________________________________________________________

 

 موضوعات این مقاله به شرح ذیل می باشد:

1. توصيف امير المومنين عليه السلام از حج و خانه خدا

2. تارك حج يا بر دين يهوديّت مبعوث خواهد شد يا نصرانيّت‏

3. داستان شگفت‌آوري درباره عدم اسلام كسي كه حجّ واجب خود را عمداً انجام نداده است

 4. طبق بعضى از روايات، حج براى افراد متمكن در هر سال مستحب مؤكَّد است‏

5. لزوم به حج بردن فرزندان در هنگام بلوغ

6. يكى از وظايف حاكم اسلام ايجاد تسهيلات جهت شركت مسلمين در مراسم حج است‏

 7. علّت وجوب حج يكبار، بر اساس رعايت توان كمترين افراد از مكلفين است‏ 8

. امام مجتبى عليه السّلام بيست و پنج بار مشرف به حج شده‏اند كه اكثر آنها پياده بوده است‏

9. يكى از توصيه‏هاى اميرالمؤمنين عليه السّلام در آخرين لحظات حيات، خالى نگذاردن بيت الله بود

10. سفارش اميرالمؤمنين عليه السّلام به حج در آن شرائط خاص، جدا نمودن مسأله حج از مسأله طواغيت و حكام جور است‏

11. حضور قلب و اخلاص نيت و توجه در حج موجب نزول انوار پروردگار بر قلب حاجى مى‏شود

12. ملاقات مرحوم حداد با آیت الله زنجانی فهری در مسجد الخیف

13. التزام به طاعات و تجنّب از معاصى بدون توجّه به خدا، مجوسيّت محضه است‏

 14. احتیاطهایی که مستلزم توجه به نفس عمل و غفلت از خداست غلط می باشد

 15. بيان كنندگان مسائل شرعى در حج با ايراد شبهات ، حجاج را در دلهره و تشويش قرار مى‏دهند

16. مورد ديگرى را كه مى‏توان در اعمال حجّ بر شمرد مسأله طواف به دور خانه خداست.

 17. امام رضا عليه السّلام هنگام طواف دستها را بلند نموده دعا مى‏كردند

18. تفسير نادرست از قرار دادن كعبه در حين طواف در سمت چپ‏

 

توصيف امير المومنين عليه السلام از حج و خانه خدا                          

أميرالمؤمنين عليه السّلام در «نهج البلاغه» درباره فريضه حجّ و علّت و فلسفه شرعى و فقهى آن چنين مى‏فرمايد:

فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِى جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ؛ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ، و يَأْلَهُونَ إلَيْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ. جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ. وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعًا أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ، وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ، وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَآئِهِ، وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَئِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ، يُحْرِزُنَ الْأَرْبَاحَ فِى مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ، وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَ مَوْعِدِ مَغْفِرَتِهِ. جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإسْلَامِ عَلَمًا، وَ الْعَآئِذِينَ حَرَمًا. فَرَضَ حَجَّهُ وَ أَوْجَبَ حَقَّه، وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ؛ فَقَالَ سُبْحَانَهُ:

«وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ»(1و 2)

« خداى متعال حجّ بيت خودش را بر شما واجب فرمود؛ خانه‏اى كه او را قبله خلائق قرار داد، تا همانند دستجات و توده‏هاى متراكم احشام به سمت او روى آورند و همانند كبوتران كه به سوى لانه‏هاى خود روى مى‏آورند اين مكان را محلّ عبادت و پرستش خود قرار دهند. خداى متعال اين خانه را نشانه تواضع بندگانش در قبال مقام عظمت و كبريائيتش، و اقرار به عزّت و وحدانيّت در وجود و آثار وجود و جلوات وجود قرار داده است.

از ميان مردم شنوندگانى را برگزيد كه دعوت او را لبّيك گفته اجابت نمايند، و گفتار او را راست پنداشته تصديق بنمايند، و در جايگاه انبياء و پيامبران او مسكن گزينند، و خود را به مثال و شمائل ملائكه‏اى كه گرداگرد عرش پروردگار در گردش و طواف‏اند در آورند، تا در سراى تجارت و بازار معاملات به رستگارى ابدى و انتفاع از بركات و آثار عبوديّت نائل آيند و به ميعاد غفران و بخشش الهى از يكديگر سبقت بجويند.

خداى سبحان خانه خود را پرچم برافراشته و سرفراز اسلام قرار داد، و براى روى آورندگان و ملتجئين به آن مكان، حرم امن خود مقرّر فرمود. پس حجّ را واجب نموده و حقّ او را الزام فرمود؛ پس بر شما حتم نمود كه بار خود را در آنجا فرود آوريد و آن مكان را محلّ ورود و نزول خود قرار دهيد. چنانچه در قرآن كريم مى‏فرمايد: (خداى متعال حجّ خانه خود را بر مردم واجب نمود؛ كسانيكه بتوانند در صورت استطاعت به آن ديار حركت نمايند. و كسانيكه از اين حكم محتوم الهى تمرّد ورزند و كفران حقوق الهى را بنمايند، پس خداوند بتحقيق از مردم بى‏نياز خواهد بود.»

تارك حج يا بر دين يهوديّت مبعوث خواهد شد يا نصرانيّت‏

اهميّت فريضه حجّ به حدّى است كه طبق روايات متعدّده، خداوند تارك حجّ را در صورت استطاعت و تمكّن از حجّ از شريعت خاتم انبياء صلّى الله عليه و آله و سلّم خارج نموده، يا بر دين يهوديّت و يا نصرانيّت مبعوث خواهد نمود.

شيخ صدوق- رحمة الله عليه- در كتاب «الفقيه» با اسناد خود از امام صادق عليه السّلام از اجدادشان روايت مى‏كند:

رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در ضمن وصيّتى به أميرالمؤمنين عليه السّلام مى‏فرمايد:

يَا عَلِىُّ! كَفَرَ بِاللَهِ الْعَظِيمِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَشَرَةٌ: … وَ مَنْ وَجَدَ سَعَةً فَمَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ

يَا عَلِىُّ! تَارِكُ الْحَجِّ وَ هُوَ مُسْتَطِيعٌ كَافِرٌ؛ يَقُولُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ».

يَا عَلِىُّ! مَنْ سَوَّفَ الْحَجَّ حَتَّى يَمُوتَ، بَعَثَهُ اللَهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ يَهُودِيًّا أَوْ نَصْرَانِيًّا.(3)

« يا علىّ! ده گروه از اين امّت به خداى عزّوجلّ كافر شدند: (آنگاه يك يك آنها را بر مى‏شمرند تا مى‏رسند به تارك حجّ)؛ و از جمله آنان كسى است كه خداوند به او مكنت و قدرت بر اداء حجّ را اعطاء نموده ولى از انجام آن سر باز زده و از دنيا رفته است.

اى علىّ! كسيكه حجّ را ترك كند درحاليكه استطاعت بر اتيان آن داشته باشد او كافر است. خداى متعال مى‏فرمايد: (از جانب خداوند بر عهده افراد مستطيع‏ فرض و واجب است كه حجّ خانه او را بجاى آورند. و كسيكه كفران نموده سر باز زند، پس بدرستى كه خداوند از چنين افرادى بى‏نياز خواهد بود.

يا علىّ! كسيكه حجّ را به تأخير اندازد تا اينكه مرگ او را فرا گيرد، خداوند او را در روز قيامت، يهودى يا نصرانى مبعوث خواهد نمود.»

داستان شگفت‌آوري درباره عدم اسلام كسي كه حجّ واجب خود را عمداً انجام نداده است

مرحوم آية الله الحقّ و اليقين فقيه معظّم  آقاي حاج شيخ جواد انصاري همداني داستان عجيب و شگفت‌انگيزي درباره عدم اسلام مُسَوِّفِين حجّ بيان فرمودند: يكي از تجّار معروف و مشهور همدان كه به صلاح و تقوي مشهور و معروف بود بواسطه عارضه مرض سكته قلبي فوت كرد؛ و فوت نابهنگام او أثر شديدي در ارحام و بازماندگان و دوستان او گذاشت.

شبانه، جنازه او را به قبرستان آورند تا فردا مراسم تغسيل و تفكين و تدفين را انجام دهند؛ و آوردن جنائز در وقت شب به قبرستان در صورتي كه ميّت در شب فوت كرده باشد، أمر رائجي است؛ و چه بسا در همان شب هم غسل و كفن نموده و دفن مي‌كنند.

چون جنازه را گذاشتند و رفتند، مأمورين سئوال براي بازپرسي آمدند و گفتند: ميخواهي از دين نصاري باشي و يا از يهود؛ تو از دين اسلام نيستي و بر اين معيار از تو پرسش نخواهد شد.

او فرياد برآورد: من مسلمانم: من اسلام دارم: من يهودي و نصراني نيستم؛

گفتند: چون تو مرد متمكّني بودي و استطاعت از حجّ را داشته‌اي و حجّ بجاي نياورده، مرده‌اي، بر دين اسلام نمرده‌اي! إن شئت يهوديًّا؛ و إن شئت نصرانيًّا.

او گفت: سوگند بخدا من مسلمانم و اعمالم چنين و چنان بوده است؛ نماز مي‌خوانده‌ام وجوهات اموال خود مي‌داده‌ام بفقرا و مستمندان مساعدت مي‌كرده‌ام و درباره خلق خدا ترحّم مي‌نموده‌ام.

گفتند: اينها بجاي خود؛ ولي چون حجّ‌ نياورده‌اي خداوند متعال تو را از زمره مسلمين به حساب نمي‌آورد؛ و هر كس مستطيع باشد و حجّ نكند، عاقبت أمر او همينطور خواهد بود

آنها شروع كردند به عذاب نمودن كه اين بيچاره فرياد كشيد: اي إمام حسين! آخر اينهمه من مجالس روضه خواني تشكيل مي‌دادم؛ و اينهمه در عزاي شما شركت مي‌كردم! آيا سزاوار است كه مرا در اين موقع تنها و غريب بگذاريد؟!

در اينحال فوراً حضرت سيّد الشهداء‌ عليه السلام حاضر شدند وگفتند؛ درست است آنچه مي‌گوئي! ولي چون عمداً حجّ واجب را به تأخير انداخته‌اي تا مرگ، گريبانت را گرفته است؛ فلهذا در حكم خدا و سنّت الهيّه چنين جاري شده است كه بر آئين اسلام نميري! و من فقط براي تو يك كار مي‌توانم بكنم و آن اينست كه: شفاعت در نزد خدا كنم، تا بتو عمر دهد؛ و حجّ خودت را انجام دهي؛ آنوقت به دين اسلام خواهي مُرد!

حضرت فرمودند: من اينك شفاعت كردم؛ و خداوند سي‌سال بتو عمر داد؛ حَجَّت را بجاي بياور!

آن مرد ميگويد: من چشمان خود را باز كردم، ديدم در قبرستان تاريك تنها هستم و فقط يك قاري قرآن بر بالاي سر نشسته و قرآن تلاوت مي‌كند. او همينكه خواست وحشت كند؛ گفتم مترس؛ من زنده هستم!

اقوام و ارحام و فرزندان آمدند؛ و حياتمان براي آنها آنقدر لذّت بخش بود كه قابل توصيف نيست. من آماده تهيّه مقدّمات حجّ بيت‌الله الحرام شدم تا هنوز سر سال نرسيده بود كه موسم حجّ شد و من با كاروان از همدان به راه افتاديم. در بيرون دروازه شهر كه بسياري بدرقه ما آمده بودند؛ و ارحام و فرندان من گريه مي‌كردند و نگران حال من بودند كه شايد نتوانم از عهده حجّ برآيم؛ و از دنيا بروم؛ چون مسافرت به حجّ در آن سنوات و اوقاتي كه مي‌رفتند بسيار مشكل بود؛ و چه بسيار از حاجيان در راه مي‌مردند.

من كه تا آن زمان قضيّه شفاعت حضرت امام حسين ‌عليه السلام و داستان تعذيب نكيرين و عدم اسلام مُسَوِّف حجّ را براي كسي بازگو نكرده بودم؛ و پيوسته مترصّد بودم تا ببينم چه مي‌شود؛ آيا من موفّق به حج مي‌شوم يا نه؟

در آن وقت، فرزندان را به دور خود جمع كردم؛ و مطلب را براي ايشان گفتم؛ و گفتم كه مطمئن باشيد من به سلامت بر مي‌گردم؛ و بيست و نه سال ديگر هم عمر مي‌كنم. و همينطور هم شد. او به سلامت برگشت؛ و پس از سي‌سال از مرگ اول رحلت كرد؛ و چون مُرد او را در خواب ديدند با لباس حاجيان و عمامه و كلاه خاصّي كه حاجيان به سر داشتند.

چون در آن زمان تجّار و ساير اضافي كه به حجّ مي‌رفتند پس از حجّ تا آخر عمر همان كلاه و دستار را بر سر مي‌گذاشتند. او در خواب گفت: لله الحمد من را به آئين اسلام باز پرس و سئوال كردند و اينك هيچگونه ناراحتي ندارم؛ و در كمال خوش و آسايش به سر مي‌برم. من از بركت امام حسين عليه السلام عمرم طولاني شد و حجّم قبول شد و ثواب سي‌سال طاعت و بندگي حضرت حقّ جلّ و علا بر اعمالم افزوده شد.(4)

 

طبق بعضى از روايات، حج براى افراد متمكن در هر سال مستحب مؤكَّد است‏

در بعضى از روايات وارد است كه حجّ براى افراد متمكّن در هر سال استحباب مؤكّد دارد؛ و گرچه وجوب آن براى همه افراد فقط يكبار در طول عمر است، ولى آيه شريفه «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» را شامل تمام افراد متمكّن از حجّ در هر سال دانسته‏اند.

مرحوم كلينى در كتاب «كافى» از ابى جرير قمّى از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمود:

الْحَجُّ فَرْضٌ عَلَى أَهْلِ الْجِدَةِ فِى كُلِّ عَامٍ.(5)

«حجّ واجب است بر افراد متمكّن در هر سال.»

و در روايت ديگر از علىّ بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت مى‏كند كه حضرت فرمود:

إنَّ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ الْحَجَّ عَلَى أَهْلِ الْجِدَةِ فِى كُلِّ عَامٍ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ:

« وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَهَ غَنِىٌّ عَنِ الْعلَمِينَ». قَالَ: قُلْتُ: فَمَنْ لَمْ يَحُجَّ مِنَّا فَقَدْ كَفَرَ؟ قَالَ: لَا؛ وَلَكِنْ مَنْ قَالَ:لَيْسَ هَذَا هَكَذَا، فَقَدْ كَفَرَ»(6)

«خداوند حجّ را بر افراد مستطيع و متمكّن در هر سال واجب نمود بدليل گفتارش در قرآن كريم: (بر افراد متمكّن از جانب خداوند تكليف است كه به حجّ‏ بروند؛ و كسيكه كفر بورزد، بدرستيكه خداوند بى‏نياز از او و امثال او خواهد بود.)

راوى مى‏گويد: عرض كردم: پس كسيكه به حجّ نرود از ما كافر است؟

حضرت فرمودند: نه؛ بلكه مقصود كسانى هستند كه كلام خدا را انكار مى‏كنند و مى‏گويند اينطور نيست.»

البتّه بايد توجّه كرد كه مقصود از فرض و وجوب در اين روايات براى افرادى كه يكبار به حجّ توفيق يافتند الزام موبِق و واجبى كه بر تركش عقاب مترتّب است نيست، بلكه شدّت اهتمام و نهايت استحباب است كه مى‏توان گفت: نزديك به لزوم و وجوب مى‏رسد نه اينكه تحقيقاً همان وجوبِ در قبال استحباب و حرمت باشد.(7)

لزوم به حج بردن فرزندان در هنگام بلوغ

بايد فرزندان را به هر طريق كه امكان دارد در أوان سنّ بلوغ به حجّ برد تا روح پاك و نفس غير آلوده ايشان آن حقائق را در خود بگيرد و چون مغناطيس جذب نمايد، و از اين سال تا آخر عمر پيوسته ذهنشان روى آن مطالب كار كند و رفته رفته آن مأخوذات را آفتابى كند و به فعليّت برساند؛ گرچه مستلزم زحمتى باشد و يا مستلزم فروش بعضى از أثاثيه و متاع البيت باشد. اينها ابداً اهمّيّتى ندارد؛ سپس بدست بيايد يا نيايد مهمّ نيست. مهمّ زيارت اين نفوس قابله و مستعدّه و به گناه و كثرات آلوده نشده است كه موجب تثبيت ايمان و طهارت و تقوى تا آخر عمرشان ميگردد. و انسان نبايد منتظر وجوب شرعى باشد كه امروزه بعد اللتيّا و الّتى در اواسط عمر، و يا در قديم الايّام غالباً در اواخر عمر صورت ميگرفت؛ و در آن صورت استفاده نفس انسانى از حجّ و آثار پديد آمده از آن، همان بقيّه عمر او مى‏باشد كه چه بسا بسيار اندك بوده است. امّا در سنّ بلوغ آثار حجّ از اوّلين منزل تكليف و تشرّف به خطاب ربوبى تا آخر عمر خواهد بود. و لهذا دائماً و پيوسته و بطور مداوم روح را نشاط مى‏بخشد و جان را به ايمان و ايقان زنده نگه ميدارد.

گرچه خود حقير( علامه طهرانی)  تا سنّ سى و سه سالگى برايم اين توفيق حاصل نشد، امّا براى اين دو فرزند، و دو پسر ديگر نيز سعى شد در اوّلين وهله امكان پس از بلوغ صورت گيرد.(8)

مستحبّ است به اطفال گرچه طفل يكروزه باشد احرام بپوشانند، و ولىّ او نيّت كند و او را طواف دهد و بجاى او نماز بخواند، و با خود به عرفات و مشعر و مِنى برند و قربانى كنند و تمام مناسك را انجام دهند؛ براى اينكه روح طفل و نفس مستعدّه او حقيقةً حجّ ميكند و لبّيك ميگويد و به فوز و درجات شخص مُحرِم و حجّ كرده ميرسد. يعنى در نفس او همان آثار حجّ شخص حاجى بالاستعداد و بالقوّه موجود مى‏شود، گرچه حساب حِجّة الإسلام و وظيفه حجّ واجب امرى است جدا. و مستحبّ است كه ايضاً طفل را به عمره برند و عمره مفرده بدين ترتيب بجاى آورد و معتمر گردد. و ايضاً جميع واجبات را اگر طفل بجا آورد و مستحبّات را اتيان نمايد، آثار وجودى آن عمل به جان او ميرسد؛ گرچه الزام و تكليف برداشته شده است، امّا اصل اثر باقى است. لهذا فقهاء ما رضوانُ الله علَيهم فرموده‏اند: هر عمل واجب براى مكلّفين، براى صِغار غير مكلّف، عنوان عمل مستحبّ را دارد؛ و هر عمل حرام براى مكلّفين، براى آنها عنوان عمل مكروه را دارد. و عبادات آنان حقيقى است؛ نه عبادت تمرينى.(9)

يكى از وظايف حاكم اسلام ايجاد تسهيلات جهت شركت مسلمين در مراسم حج است‏

جالب توجّه و دقّت اينكه: به جهت نهايت اهتمام شارع مقدّس به اقامه فريضه حجّ و شدّت عنايت ويژه او به اين تكليف الهى و مأدبه روحانى، بر حاكم مسلمين و ولىّ امور واجب است ‏(10)كه نهايت اهتمام را به اقامه اين مشعر الهى مبذول دارد و نگذارد كه خانه خدا از ورود وفود حجّاج و زائران خالى و بى‏رونق بماند، و تمام سعى و تلاش خود را بر احياء و شكوه اين فريضه ويژه الهى بكار بندد، و جلوى موانع حركت زائران الهى را به حريم امن و بيت الله الحرام بگيرد و موانع طريق را از سر راه بردارد، و هر كسى را كه به استطاعت و تمكّن از اتيان اين تكليف عظيم الهى مى‏رسد براى رسيدن به مقصود