بی خدایی، منشأ عالم هستی در بی بی سی

1
340
vbdfgd.jpg
نکته اصلی این بحث آنجاست که وقتی از این کارشناس سؤال می شود که به نظر شما شروع این انبساط با دست خارجی و قدرت خداوند نبوده است، او با حماقت تمام پاسخ می دهد که ما نیازی به خدا در این میان نداریم و وجود خدا در این تئوری به ما کمکی نمی کند.

 

 

سایت بی بی سی فارسی در برنامه های مختلفی از جمله پرگار و صفحه آخر، نسبت به اصول و فروع دینی، مباحث سیاسی و انقلاب اسلامی  اقدام به شبهه افکنی  می کند و به تازگی هم بسیار پرکار تر شده است.

 

لازم  دیدیم  برخی از مباحث مطرح شده در این برنامه ها را بررسی کنیم و جوابیه های آن را برای کاربران محترم جام نیوز بنویسیم  و از نظرات کاربران محترم  استفاده نماییم.

 

در برنامه اخیر پرگار مبحث منشأ هستی مطرح می شود. به جرأت می توان گفت: مهمترین سؤال در ذهن بشر در طول تاریخ همین سؤال بوده است که هستی چگونه بوجود آمده است و از کجا شروع شده است؟

 

دانشمندان تا به امروز بسیاری از منابع و سرمایه های بشری را خرج کرده اند تا به کنه این مطلب برسند و یک جواب قطعی برای آن پیدا کنند که تا به امروز هم جواب ها و نظریه های مختلفی در این باب مطرح  شده است.

 

یکی از مطالب مهمی که همان ابتدای بحث مطرح می شود و ادامه بحث بر مبنای این مطلب جلو می رود این است که، (منظور ما از “علم” متد علمی و همان استقراء است و ما باید با داده ها سرو کار داشته باشیم).

– استقراء یعنی تحقیقات میدانی که با آزمایشات مکرر و فراوان یک نتیجه قطعی یا نزدیک به قطعی را از یک موضوع به ما می دهد. مثلا نیوتون از اینکه همه چیز به زمین بازگشت دارند نتیجه گرفت که زمین دارای جاذبه است.

 

اما از آنجا که انسان خودش در بدو خلقت نبوده است و آن را حس و تجربه نکرده است، تا به حال نتوانسته است جوابی  قطعی به این سؤال بدهد و نظریه های مطرح شده، یا از بنیان باطل شناخته شده اند و یا دستخوش تغییرات فراوان قرار گرفته اند.

 

تحقیقات میدانی از آن زحماتی است که بشر تا به امروز کشیده است و به جاهای خوبی هم رسیده است. اما خواص تحقیقات و نظریه های علمی و تجربی و میدانی این است که دایره اش بسیار کوچک است و فقط شامل تجربیات و محسوسات بشر می شود و برای پی بردن به خیلی از مجهولات کافی نیست. مثلا در باب ماورای این عالم و عالم غیب، نمی توان با تحقیقات میدانی و متد های علمی نتیجه گیری کرد. اگر هم امکان تجربه داشته باشد، این تجربه همان کشف وشهود است که کار هر کسی نیست و فقط با تدین و ریاضت های شرعی به دست می آید.

 

اما موضوع اصلی این برنامه حول محور آخرین نظریه دانشمندان در مورد پیدایش هستی، یعنی انفجار بزرگ اولیه یا همان “بیگ بنگ” است.

 

 

دانلود

 

 

تقریر این نظریه بنا بر آنچه در برنامه پرگار مطرح شده است، به این صورت است که عالم در ابتدا به صورت یک توده متراکم بوده است. هیچ چیز ورای این توده وجود نداشته است. آسمان، زمین، عناصر و حتی  ذرات تشکیل دهنده ماده، هیچ کدام وجود نداشته اند. به گفته این کارشناس، این توده که میلیارد ها بار کوچکتر از الکترون ها بوده است، یک مرتبه منفجر و منبسط شده است. به صورتی که در یک چند میلیاردم ثانیه به اندازه یک متر رسیده است و بزرگ ترو بزرگ تر شده است.


جالب اینجاست که دانشمندان مقدار مقیاس بزرگ شدن ها را هم دراین پدیده بررسی می کنند و در این نظریه می آورند. اینکه در 1 دقیقه اول چقدر بزرگ شده است و در یک ساعت و یک سال و در این میان در چه زمان هایی عناصر و کوارک و ذرات ماده تشکیل شده اند و بالأخره طی 14 میلیارد سال به این وسعت رسیده است.

 

نکته اصلی این بحث آنجاست که وقتی از این کارشناس سؤال می شود که به نظر شما شروع این انبساط با دست خارجی و قدرت خداوند نبوده است، او با حماقت تمام پاسخ می دهد که ما نیازی به خدا در این میان نداریم و وجود خدا در این تئوری به ما کمکی نمی کند.

 

البته در این گلوگاه ها ست که ماهیت اصلی شبکه بی بی سی کشف می شود که کار این شبکه نه بر علیه انقلاب اسلامی و شیعه، بلکه بر علیه دین و دینداری و خداست.

 

لازم به توضیح است که این نظریه از نظر معارف اسلامی و دینی به طور کامل مردود نیست، اما دارای مشکلات اساسی می باشد.


سؤالات مربوط به این نظریه به این ترتیب هستند:


1- این توده با چه دستی و چگونه بوجود آمده است؟


2- مهمترین اشکال این نظریه که مقداری هم دقیق است این است که در این نظریه، توده اولیه از بیرون بررسی می شود یا از درون؟ یعنی ما در حال حاضر از اجزاء همان توده هستیم و در درون همان توده هستیم که اول نبوده ایم و بعد به وجود آمده ایم. پس در حال حاضر ما در درون آن توده هستیم که الآن بزرگ شده است و خارج از آن نیستیم. اگر بخواهیم اندازه اولیه این توده را از بیرونش بسنجیم، پس باید برای آن ظرفی قائل باشیم. اگر ظرف و فضایی را داشته باشیم که این توده در میان آن بوده است، آن فضا چگونه بوجود آمده است؟

 

قبل از شروع انبساط این توده یا همان بینگ بنگ اصلا زمان و مکانی وجود نداشته است، پس چگونه می گویید که در یک میلیاردم ثانیه به یک متر رسید؟ این واضح است که اول باید عناصر و ذرات تشکیل دهنده ماده پدید بیایند و بعد با قرار گرفتن این ها در کنار هم ماده تشکیل شود، حال این ماده حجم دارد و ما می توانیم مقیاس واندازه داشته باشیم و از طرفی هم زمان را در نظر بگیریم. پس این مقیاس هایی که داده می شود، نشانه ذهن کودکانه، به دور از عقل، به دور از وحی و نا بالغ این نظریه پردازان است.

به عبارت ساده تر، مقیاس و اندازه گیری مخصوص ماده است. ماده را هم اول باید در پشت سر آن قرار گرفت و بر ابعاد آن تسلط پیدا کرد و بعد مقدار آن و زمان آن را سنجید. ما باید در پشت سر آن توده قرار بگیریم تا بتوانیم آن را بسنجیم. شما اگر درون یک گوی بزرگ باشید چگونه می توانید وزن آن را بسنجید؟

مهمتر اینکه اصلا از کجا معلوم که این توده بزرگ شده است و انبساط پیدا کرده است؟ وقتی شما درون آن هستید، چگونه می دانید بزرگ شده است. شاید همه بساط این خلقت همان توده ایست که به اندازه یک میلیاردم الکترون است……..؟!؟!؟!؟!؟!


3- این حجم بسیار بزرگ و نامحدود آسمان و هرچه در آن است، چگونه در این توده به این کوچکی جا شده اند؟ نکند معنای انبساط تغییر کرده است. مگر نه اینکه انبساط یعنی فاصله گرفتن ذرات تشکیل دهنده ماده از هم؟  اصلا وقتی هنوز هیچ چیز تشکیل نشده است، چه چیزهایی در کنار هم هستند که توده را تشکیل دهند؟ مگر توده همان کنار هم قرار گرفتن چند چیز نیست؟ وقتی حجم و ذره و ماده ای در کار نیست، توده به چه معناست؟ مگر در مغز این افراد کاه پر کرده اند که از خود این سؤالات را نمی پرسند؟


4- اهل علم می دانند که انقلاب درونی باطل و محال است. یعنی یک جسم و یک چیز، بدون اینکه در درونش پتانسیلی باشد و یا از بیرونش تحت تأثیر خاصی قرار گیرد، تبدیل شود یا تغییر کند. محال بودن انقلاب درونی از بدیهیات علم است.
این توده ای که شما می گویید، چگونه و تحت تأثیر چه چیزی یک مرتبه شروع به انبساط کرد؟


5- وقتی می گویید، ابتدا عالم یک توده کوچک بود، این ابتدا چه زمانی است؟ اگر بگویید که 14 میلیارد سال قبل، این زمان از چه مرحله ای شروع شد؟ مگر نه اینکه تا مدتی بعد از این انبساط هیچ ماده ای نبوده است. خوب وقتی ماده ای نبوده است پس گردش زمان معنی ندارد. پس اولین سال شروع این دگر دیسی کی بوده است؟ اگر در جواب بگویید که منظور از زمان همان زمان هایی است که شما در قرآن و روایاتتان به آن اشاره می کنید، همان هزار سال و پنجاه هزار سال که در مورد قیامت و بدون در نظر گرفتن چرخش زمین، قرآن به ان اشاره کرده است، ما می گوییم:

قرآن را قبول دارید؟! …..


6- هرچیزی که حجمی داشته باشد ولو به اندازه همان توده کوچک؛ باید در ظرفی قرار بگیرد، مثلا کرات در ظرف آسمان ها قرار گرفته اند، آب در ظرف است، اجسام سخت هم درست است یک توده سخت هستند، اما به هر حال در جایی و محلی استقرار دارند. حال این توده که منشأ بینگ بنگ بوده است، در چه ظرفی قرار گرفته است؟ آیا در همین فظای نامتناهی در گوشه ای بوده است؟!

 

این نظریه ها ما را هم دچار سرگردانی کرده است. نمی دانیم از کجا بپرسیم، در چه زمینه ای بپرسیم. فقط باید به نقطه ای خیره بشویم و به افق نگاه کنیم. به راستی باید بخندیم، یا گریه کنیم که کار عالم به کجا کشیده است و افسار علم و تحقیقات علمی به دست چه کسانی افتاده است؟

 

بله، نظریه انبساط عالم بعید نیست اما اگر نظریه انبساط عالم و دور شدن کهکشان ها از یکدیگر را قبول کنیم، مقدماتش به هیچ وجه اینگونه نیست. ممکن است همه چیز با یک انفجار شروع شده باشد، اما برای ماده اولیه این انفجار و چاشنی آن نمی توانیم اندازه مادی تعیین کنیم.


اگر این نظریه پردازان می گفتند، مواد خام خلقت در یک جا به صورت فشرده موجود بوده است. آن هم نه به این کوچکی، بلکه به اندازه این که همه این سیارات و مواد در کنار هم فشرده شده باشند. مثل یک کوتوله سفید که از فشرده شدن یک ستاره پدید می آید و فاصله ذرات اتم در داخل آن از بین می رود و یک فنجان از خاک آن به اندازه کره زمین وزن دارد،  با این حال  این همه کهکشان اگربه این صورت هم در هم فشرده شوند، توده بسیار بزرگ و غیر قابل تصوری را تشکیل می دهند.


اگر این نظریه به این صورت بود، باز هم مقداری قابل قبول بود. تازه در همان صورت هم باز احتیاج  به دستی از بیرون دارد که این چاشنی را منفجر کند و حرکت دهد. این ابلهان به خاطر اینکه خدا را حذف کنند، هر اراجیفی را در کنار هم می بافند و مطرح می کنند.


اما جواب:
به راستی ابتدای این بساط به چه صورت بوده است؟


ما در سیر تکامل عالم هرچقدر به عقب پیش می رویم، بالأخره جای این سؤال باقی است که باید به یک شروعی برسیم.

یکی دیگر از مطالبی که در برنامه پرگار مطرح می شود، این است که اگر بخواهیم سؤال کنیم آن توده را چه کسی به وجود آورده است، بعد باید سؤال کنیم که آن خالق توده را چه کسی به وجود آورده است، و این سؤال بی معناست.

باید عرض کنیم که این سؤال بی معنا که نیست، بلکه بسیار هم بجا و با معناست. دانشمندان الهى پیشین در بحث هاى مربوط به عقاید و مذاهب (علم کلام) دلیلى براى اثبات وجود آفریدگار جهان (واجب الوجود) ذکر کرده اند که مى توان آن را با حذف زواید و تکمیل نواقص، با بیانى ساده، در چند جمله زیر خلاصه کرد:

 

1. بدون شک در جهان موجودى هست و اگر در وجود همه چیز شک کنیم، هرگز نمى توانیم وجود خود را انکار کنیم.


2. این موجود (زمین، آسمان و یا لااقل خودمان) که ما آن را بى شک پذیرفته ایم، از دو حال خارج نیست؛ یا وجودش از خود اوست و یا از دیگرى. اگر منشأ هستى او از خود باشد در این صورت، مقصود دانشمندان الهى به طور مسلّم ثابت مى شود، زیرا ما موجودى را یافته ایم که وجود آن از خود او بوده و معلول هیچ علّتى نمى باشد و به این ترتیب سلسله علل و معلولات در وجود آن متوقّف شده و دیگر علّتى، فوق آن وجود ندارد و این مطلب اساس اصول مادّى گرى را بر هم زده و خلاف آن را ثابت مى نماید. وجودى که وجودش از غیر نباشد، بلکه وجود موجودات دیگر از او باشد «واجب الوجود» نامیده مى شود.

امّا اگر هستى خود را از دیگرى گرفته باشد، به ناچار آن دیگرى که به این موجود هستى بخشیده خود نیز موجود است، در این صورت مى پرسیم که آیا وجود این موجود دوم از خودش مى باشد یا آن هم از دیگرى است؟
اگر از خود اوست، پس ادّعاى دانشمندان الهى ثابت شده و اگر وجود آن نیز از دیگرى سرچشمه گرفته، بحث را به آن موجود (سوم) منتقل کرده و سؤال خود را تکرار مى کنیم و همچنین…

هر گاه این سلسله علل و معلولها در جایى متوقّف شده و به جایى برسد که دیگر ما فوق آن علّتى وجود نداشته باشد یعنی (وجود آن از خود باشد)، باز ادّعاى دانشمندان الهى ثابت مى شود و اگر رشته هاى علل و معلولات به همین طریق پیش برود و به جاى ثابتى نرسد (علل تا بى نهایت جلو برود) در این صورت مطلب، سر از تسلسل در مى آورد که آن هم به شهادت برهان عقلى و وجدان سالم انسانى باطل است.

البته ما هیچ وقت نمی توانیم به کنه این مطلب برسیم که خداوند چگونه ازلی بوده است و ابتدا و انتها ندارد. حضرت موسی ( علیه السلام)  می فرماید: (ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی) یعنی پروردگار عالم اول به هر شیئی خلقت عطا کرد سثس آن را به مسیر مورد نظرش هدایت نمود. ما این را می دانیم، اما چگونگی دقیق آن و رابطه خالق بسیط و نامحدود و ناجسم این عالم را با موجودات مرکب و محدود و اجسام را نمی دانیم. علم فلسفه بسیاری از این سؤالات را پاسخ می دهد و پاسخ های دقیقی هم می دهد، اما باز ما را به کنه مطلب نمی رساند.

زیرا ما محدودیم و او نامحدود و محدود نمی تواند به نامحدود احاطه پیدا کند. و به نظر بسیاری از فلاسفه، استدلالات علمی صرف، در این باب کافی نیست و باید با کشف و شهود به آن رسید.

 

پس حادثه “مهبانگ” یا همان “بیگ بنگ” بعید نیست، اما احتیاج به دستی از بیرون دارد که همان خالق است و عالم جلوه اوست که این جلوه بسیار پیچیده و از ادراک ما خارج است. اما ما به طور کلی می دانیم که این خلقت جلوه خداست.

 

جام نیوز

یک دیدگاه

  1. در کتاب «خدا مرده است» نوشته ی هوشنگ معین زاده، در مورد ماهیت بوجود آمدن خدا و عالم، چنین توصیف میکند:
    «وقتی که هیچ چیز نبود، حتمأ چیزی بود، و چون آن چیز در درون هیچی بود، هیچ چیز نبود»

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید