تو آمدی و در رحمت خدا وا بود و غرق نور، زمین، بلکه آسمان‌ها بود

0

عباس شاهزیدی:

تو آمدی و در رحمت خدا وا بود
و غرق نور، زمین، بلکه آسمان‌ها بود

بهار بود و ربیعش از آن جهت خواندند
که این سلاله‌ای از شاخسار طوبی بود

در آسمانِ شب مکّه، قدسیان گفتند
خدا، ستارۀ احمد چقدر زیبا بود

گرفت نور تو جغرافیای عالم را
شب ولادت خورشیدِ عالم‌آرا بود

زمین زمین همه می‌سوخت در لهیب گناه
و ذات پاک تو از هر بدی مبرّا بود…

از آسمان‌ها بوی فرشته می‌بارید
شگفت واقعه‌ای در تمام دنیا بود

ألَم یَجِدکَ فقیراً خدات روزی داد
ألَم یَجِدکَ یَتیماً خدات مأوا بود…

نیافرید جهان را مگر به خاطر تو
اگر که خلقت، منظور حق‌تعالی بود

عبور کردی از آفاق و انفسِ عالم
از آن مسیر که مسدود بر مسیحا بود

همای سدره‌نشینِ مقام أو أدنی!
به کُنهِ جاه تو اندیشه را کجا جا بود؟

برای نافله وقتی قیام می‌بستی
بهشت، گوشۀ سجادۀ تو پیدا بود

چه آیه می‌خواندی که حجاب‌ها می‌رفت
و قفل‌های جهان پیش روی تو وا بود

بنازم این همه شوکت که عبد درگاهت
ولیّ ایزد منّان، علیّ أعلا بود…

ز مکّه رفتی و تاریخ هم دگرگون شد
اگر که هجرت آن روز یک معمّا بود

فدای این همه مهر و عطوفت و رحمت
که در دقایق آخر تو را غم ما بود

زبان الکن ما بسته است در مدحش
«خروش»! این همه یک قطره پیش دریا بود

منبع: شعر هیات

 79 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید