سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام محمد باقر عليه السّلام‏

0
225

از «محاسن» نقل است كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود: انا مِنَ الرّافِضَة وَ هُوَ مِنّى، قالَها ثَلاثاً.

 

 

 

بسم الـله الرحمن الرحیم

سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام محمد باقر عليه السّلام‏ و روایاتی از حضرت باقر علیه السلام

سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام محمد باقر عليه السّلام‏

صفات و نشانه‏هاى شيعه اهل البيت عليهم السّلام‏

قال الباقر علیه السلام: انامِنَ الرّافِضَة وَ هُوَ مِنّى

روايتى از امام محمّد باقر عليه السّلام در مورد حوض كوثر و شفاعت پیامبر از شیعیان

مقاله ذیل به مناسبت هفتم ذی الحجة الحرام، سالروز شهادت امام محمّد باقر علیه السلام تقدیم نظر شریف خوانندگان می گردد. گفتنی است این مقاله شمه ای از مطالب ارزشمندی است که مرحوم علامه آیة الـله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی رضوان الـله علیه در آثار خویش از تاریخ زندگانی و احادیث نورانی امام محمّد باقر علیه الصلوة و السلام بهره گرفته اند.

سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام محمد باقر عليه السّلام‏

مرحوم علامه طهرانی رضوان الـله علیه در کتاب شریف امام شناسى (جلد ‏16، ص 194) در خصوص سير علوم و تاريخ شيعه در عصر امام محمد باقر عليه السّلام‏ چنین آورده اند:

آية الـله حاج شيخ محمّد حسين مظفّر- أعلى الـله درجته السَّامية- در كتاب «تاريخ الشِّيعة» گويد: شيعه در زمان حضرت امام محمد باقر عليه السّلام [آن حضرت سلام الـله عليه در مدينه منوّره سنه 57 از هجرت تولد يافت، و در واقعه كربلا چهار ساله بود، و به دست هشام بن عبد الملك با تصدّى عامل خود در مدينه در هفتم از شهر ذى الحجة الحرام سنه 114 و يا 117 با القاء سمّ شهيد گرديد و در قبرستان بقيع با عمويش و پدرش مدفون شد.] از ناحيه بنى اميّه در تنگى و ضيق شديد نبود به مثابه ضيق و تنگنائى كه پيش از عصر آن حضرت در آن بوده‏اند.

در زمان حضرت كاروان ها به سوى وى براى سيراب شدن، و به نهايت مكيدن از آبشخورهاى دانش و معارف او از نقاط بعيده به راه مى‏افتاد. در عصر وى روايت و راويان از او بسيار گرديدند، و روايت و حديث از او به مقدار معتنابهى از آباء گرامى سابقش فزونى گرفت.

حديث باقرى در هر قطرى از اقطار منتشر گشت، تا به جائى كه جابر جُعْفى كه از موثّقين راويان و أعاظم ناقلين أحاديث مى‏باشد، تنها از او هفتاد هزار حديث نقل نموده است. جابر از حاملين علوم اهل البيت بوده است. وَ عِلْمُهُمْ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إلَّا نَبِىٌّ أوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أوْ مُؤمِنٌ امْتَحَنَ الـله قَلْبَهُ لِلإيمَان همان طور كه در نصّ حديث وارد شده است. [اين احاديث بسيار است و با تعبيرات مختلفى وارد است و به حدّ استفاضه مى‏رسد آنها را مجلسى- رضوان الـله عليه- در ج 1، از «بحار» طبع كمپانى از ص 117 تا ص 126 تحت عنوان «باب إنَّ حديثهم: صعبٌ مستصعبٌ و انّ كلامهم ذو وجوه كثيره و فضل التّدبّر فى أخبارهم و التّسليم لهم و النّهى عن ردّ أخبارهم» آورده است. صَعْب به حيوان سركش و شموس گويند كه كسى نمى‏تواند بر آن سوار گردد در مقابل ذلول كه مراد از آن حيوان رام است. و مُسْتَصْعب حيوانى را گويند كه چون آن را ببينند از آن فرار كنند از شدّت حدّت و بيم گزند آن. و معنى حديث اين طور مى‏شود: به درستى كه حديث ما سخت و مشكل و غير قابل دسترس و نيز سخت و مشكل شمرده شده و غير قابل دسترسى انگاشته شده مى‏باشد به طورى كه هيچ كس نمى‏تواند آن را متحمّل گردد و بردارد مگر آنكه فرشته مقرّبى باشد و يا پيامبر مرسلى و يا بنده مؤمنى كه خداوند قلب او را به تحمّل ايمان آزمايش نموده باشد. ما در دوره علوم و معارف اسلام در قسمت 2 «امام شناسى» در ج 5 از مطبوع ص 109 تا ص 111 در متن بعضى از اين اخبار را ذكر نموديم و در تعليقه نيز توضيح بيشترى داده شده است.]

در حديثى كه از جابر روايت است وى گويد: عِنْدِى خَمْسُونَ ألْفَ حَدِيثٍ، مَا حَدَّثْتُ مِنْهَا شَيْئاً. كُلُّهَا عَنِ النَّبِىِّ صلى الـله عليه و آله مِنْ طَرِيقِ أهْلِ الْبَيْتِ.

 «نزد من پنجاه هزار حديث موجود مى‏باشد كه من يكى از آنها را هم بيان ننموده‏ام. همه آن احاديث از پيغمبر اكرم است از طريق اهل بيت.»

تنها محمد بن مسلِم از حضرت امام باقر بخصوص سى هزار حديث روايت‏ كرده است.

بَه بَه! شما چه بزرگمردانى هستيد! چقدر ظروف علم شما صلاحيّت دارد تا آن مقادير عظيمه از علوم اهل البَيْت را در برگيرد! آن هم آن علوم صَعْب و مُستصعب را! آرى اين امرِ بديعى نيست، چرا كه: النَّاسُ مَعَادِن.

در عصر حضرتش علمائى از رجال حديث به ظهور رسيدند كه يگانه تكيه گاه شيعه بر احاديث آنان نه تنها در آن زمان، بلكه در اعصار آتيه بوده‏اند. آنان در محضر حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مقام والاترى را حائز بوده‏اند. حضرت بر ايشان نظر عطوفت و مرحمت مى‏فرمود، و با احترام و ملايمت و مرافقت سلوك مى‏فرمود. و درباره آنها از حضرت مدائح جليله‏اى صادر گرديده است، أمثال جابر، و محمد بن مسلم، و زُرارَه، و حُمْران دو پسران أعْيَن، و ابن أبى يَعْفُور، و بُرَيْدِ عِجْلى، و سُدَيْر صَيْرَفى، و أعْمَش، و أبو بَصير، و مَعْروف بن خَرَّبوذ و بسيارى دگر از غير ايشان، همان طور كه شعراى پهلوان و عالى مرتبتى ظهور نمودند أمثال كُمَيت كه آثار خالده ايشان تا امروز زينت بخش صفحات تاريخ مى‏باشد.

مرحوم علامه رضوان الـله علیه در مقالی دیگر (امام شناسى، ج‏ 16، ص 253) این مطلب را هم خاطر نشان می کنند که:

در زمان حضرت امام محمد باقر عليه السّلام گرچه به واسطه گسترش روايت و تفسير و حديث و عرفان در مكتب علمى او اين حقيقت به ظهور مى‏رسيد، ولى چنان نبود كه يكسره مطلب منكشف گردد، و روشن شود كه حقيقت اسلام و دين و نبوّت و خلافت و امامت چيز دگرى مى‏باشد كه توده مردم را از آن بهره‏اى نيست. اوَّلين كس كه سِرِّ ولايت و حقيقت نبوَّت را براى عامّه مردم منكشف كرد امام به حقّ ناطق جعفر بن محمد الصَّادق- عليه أفضل السَّلام و الصَّلوة- بود.

صفات و نشانه‏هاى شيعه اهل البيت عليهم السّلام‏

علامه آیة الـله حسینی طهرانی قدس سره در جلد سوم کتاب شریف امام شناسى (ص 87) صفات و نشانه های شیعیان را چنین بیان می دارند:

از مرحوم صدوق در كتاب «توحيد» از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت است كه فرمود: انِّما شيعَتُنا مَنْ شَيَّعَنا، وَ اتَّبَعَ آثارَنا، وَ اقْتَدى بِاعْمالِنا.

 «حقّاً كه فقط شيعيان ما كسانى هستند كه از ما پيروى كنند و گام خود را به جاى گام ما گذارند، و از آثار و اخلاق ما متابعت كنند، و اقتدا به كردار ما بنمايند».

و از «قرب الاسناد» حميرى روايت است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فرمودند: امْتَحِنُوا شيعَتَنا عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلاة كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ الى اسْرارِنا كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ الى امْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لِاخْوانِهِمْ فيها.

 «شيعيان ما را در اوّل وقتهاى نماز امتحان كنيد كه چگونه است مراقبت و محافظت آنها بر آن اوقات، و ديگر آنكه چگونه اسرار ما را در نزد دشمنان ما حفظ ميكنند، و ديگر آنكه مواساتشان در اموال خود با برادران دينى آنها چگونه است».

و از كتاب «كافى» نقل است با اسناد خود از جابر بن يزيد جعفى (ره) از حضرت امام باقر عليه السّلام كه: قالَ لى: يا جابِرُ أَ يَكْتَفى مَنْ يَنْتَحِلُ التَّشَيُّعَ انْ يَقُولَ بِحُبِّنا اهْلَ الْبَيْتِ؟ فَوَ الـله ما شيعَتُنا الّا مَنِ اتَّقَى الـله وَ اطاعَهُ وَ ما كانُوا يُعْرَفوُنَ الُا بالتَّواضُعِ وَ التَّخَشِعُّ وَ الْامانَة وَ كَثْرَة ذِكْر الـله وَ الصَّلاة و الصَّوْمِ وَ الْبِرِّ بِالْوالِدَيْنِ وَ التَّعَهُّدِ لِلْجيرانِ مِنَ الْفُقَراءِ وَ اهْلِ الْمَسْكَنَة وَ الْغارِمينَ وَ الْايْتامِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ تِلاوَة الْقُرْآنِ وَ كَفِّ الْالْسُنِ عَنِ النّاسِ الّا مِنْ خَيْرٍ وَ كانُوا امَناءَ عَشايِرِهِمْ فِى الْاشْياءِ. قالَ جابِرٌ: فَقُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ الـله ما نَعْرِفُ الْيَوْمَ احَداً بِهَذِهِ الصِّفَة!

فَقالَ عليه السّلام: يا جابِرُ لا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذاهِبُ، حَسْبُ الرَّجُلِ انْ يَقُولَ احبُّ عَلِيًّا وَ اتَوَلّاهُ ثُمَّ لا يَكُونُ مَعَ ذلِكَ فَعّالًا؟ فَلَوْ قالَ: انّى احِبُّ رَسُولَ الـله- فَرَسُولُ الـله خَيْرٌ مِنْ عَلِىّ- ثُمَّ لا يَتَّبِعُ سيرَتَهُ وَ لا يَعْمَلُ بِسُنَّتِهِ ما نَفَعَهُ حُبُّهُ ايّاهُ شَيْئاً، فَاتَّقُوا الـله وَ اعْمَلُوا لِما عِنْدَ الـله، لَيْسَ بَيْنَ الـله وَ بَيْنَ احَدٍ قَرابَة، احَبُّ الْعِبادِ الَى الـله عَزَّ وَ جَلَّ اتْقاهُمْ وَ أعْمَلُهُمْ بِطاعَتِهِ، يا جابِرُ فَوَ الـله ما يُتَقَرَّبُ الَى الـله تَبارَكَ وَ تعالى الّابِالطّاعَة، وَ ما مَعَنا بَراءَة مِنَ النّارِ وَ لا عَلَى الـله لِاحَدٍ مِنْ حُجَّة، مَنْ كانَ لِلّهِ مُطيعاً فَهُوَ لَنا وَلِىٌّ، وَ مَنْ كانَ لِلّهِ عاصِياً فَهُو لَنا عَدُوٌّ، لا تُنالُ وِلايَتُنا الّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.

 «جابر گويد: حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام به من فرمود: اى جابر آيا براى تشيّع همين بس است كه كسى ادّعا كند محبّت ما اهل بيت را؟ سوگند به خدا كه شيعيان ما نيستند مگر افرادى كه تقواى خدا پيشه گيرند و او را اطاعت كنند. شيعيان ما شناخته نمى‏شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاهدارى امانت، و به زياد ياد خدا كردن، و به زياد روزه گرفتن، و نماز خواندن، و احسان به پدر و مادر نمودن، و مراعات فقراى از همسايگان را نمودن، و از حال آنها با خبر بودن، و از حال مسكينان و قرض داران و يتيمان با اطّلاع بودن، و به آنها رسيدگى كردن، و در گفتار از راستى تجاوز نكردن، و تلاوت قرآن كردن و زبان را از گفتگوى با مردم مگر چيزهائى كه راجع به خير آنها است بازداشتن، و افراد امين و مورد اعتماد اقوام خود بودن در همه چيزها.

جابر گويد: عرض كردم اى فرزند رسول خدا ما در امروز كسى را به اين صفت كه بيان مى‏فرمائى نمى‏شناسيم.

حضرت فرمود: اى جابر آراء و مذاهب فكر تو را خراب نكند و تو را در شكّ در نياورد. آيا براى انسان همين قدر كافى است كه بگويد: من على را دوست دارم و ولايت امر او را قبول دارم و در عين حال عمل به دستورات او نكند؟ و اگر كسى بگويد: من رسول خدا را دوست دارم- با آنكه معلوم است كه رسول خدا از على بهتر است- در صورتى كه عمل به سنّت رسول خدا نكند اين محبّت و دوستى براى او فائده‏اى ندارد. بنابراين تقواى خدا را پيشه سازيد، و به آنچه خدا فرموده عمل بنمائيد. بين خدا و كسى قرابت و خويشاوندى نيست، محبوبترين بندگان در نزد خدا پرهيزكارترين آنهاست، و عامل‏ترين آنها به دستورات خدا. اى جابر سوگند به خدابنده‏اى نمى‏تواند به خدا نزديك گردد مگر به فرمانبردارى از اوامر او، و با ما چنين قدرت و اختيارى نيست كه كسى را از آتش برى سازيم، و هيچ بنده‏اى بر خدا نمى‏تواند حجّتى اقامه كند. كسى كه مطيع خدا باشد او دوست ماست، و كسى كه گناه كند او دشمن ماست، و كسى را قدرتى نيست كه به ولايت ما برسد مگر به عمل صالح و اجتناب از افعال ناپسند.»

قال الباقر علیه السلام: انامِنَ الرّافِضَة وَ هُوَ مِنّى / اسمی که خدا به شیعیان اطلاق کرد

مرحوم علامه همچنین در مبحثی دیگر (امام شناسى، ج‏3، ص 113) در خصوص اطلاق «رافضه به شیعیان » چنین آورده اند:

و نيز از «محاسن» نقل است كه حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود: انامِنَ الرّافِضَة وَ هُوَ مِنّى، قالَها ثَلاثاً.

«من از رافضه هستم و رافضه از من است، اين جمله را حضرت سه بار تكرار فرمود.»

و نيز از «محاسن» نقل است از ابو بصير قالَ: قُلْتُ لِابى جَعْفَرٍ عليه السّلام جُعِلْتُ فِداكَ اسْمٌ سُمِّينا بِهِ اسْتَحَلَّتْ بِهِ الْوُلاة دِماءَنا وَ امْوالَنا وَ عَذابَنا، قالَ: وَ ما هُوَ قالَ: الرّافِضَة، فَقالَ ابُو جَعْفَرٍ عليه السّلام: انَّ سَبْعينَ رَجُلًا مِنْ عَسْكرِ فِرْعَوْنَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ فَاتَوْا مُوسى‏ عليه السّلام فَلَمْ يَكُنْ فى قَوْمِ مُوسى‏ احَدٌ اشَدَّ اجْتِهاداً وَ اشَدَّ حُبّاً لِهارُونَ مِنْهُمْ فَسَمّاهُمْ قَوْمُ مُوسى‏ الرّافِضَة، فَاوْحَى الـله تَعالى‏ الى‏ مُوسى‏ عليه السّلام: انْ اثْبِتْ لَهُمْ هذَا الْاسْمَ فِى التَّوْراة فَانّى نَحَلْتُهُمْ، وَ ذلِكَ اسْمٌ قَدْ نَحَلَكُمُوهُ ال له.

«ابو بصير گويد: به حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم براى ما اسمى گذارده‏اند كه به واسطه آن، حاكمان و واليانِ حكومت خون ما و اموال ما را حلال كرده‏اند و هر گونه عذاب و شكنجه را در حقّ ما روا مى‏دارند.

حضرت فرمود: آن اسم چيست؟ عرض كرد: رافضه.

حضرت فرمود: هفتاد نفر از لشكر فرعون جدا شده و بدعت‏ها و سنّت‏هاى فرعون را ترك كردند و به موسى پيوستند و به اندازه‏اى مطيع و منقاد اوامر موسى بوده و نسبت به هارون برادر و وصىّ موسى محبّت و علاقه داشتند و در راه دين خدا كوشش مى‏كردند كه در ميان قوم موسى كسى مانند آنها نبود، قوم موسى آنها را رافضه نام نهادند، خداوند تبارك و تعالى به حضرت موسى عليه السّلام خطاب كرد: اين اسم را براى آنان باقى بدار، من اين اسم را به آنها عطا كرده‏ام. اى ابو بصير اين اسمى است كه خدا به شما عنايت فرموده است.»

و در «كافى» نيز از ابو بصير نظير اين روايت به طور مشروح و مبسوط روايت شده است.

روايتى از امام محمّد باقر عليه السّلام در مورد حوض كوثر و شفاعت پیامبر از شیعیان

مرحوم علامه حسینی طهرانی رضوان الـله علیه در جلد نهم کتاب نفیس معاد شناسى (ص، 437) روایتی را بدین عبارت آورده اند که:

در كتاب «بشارة المصطفى» و «مجالس» مفيد و «أمالى» شيخ طوسى روايت كرده‏اند، از مفيد، از ابن قولويه، از حسين بن محمّد ابن عامر، از مُعَلّى بن محمّد، از محمّد بن جمهور عَمِّى، از ابن محبوب، از أبو محمّد وابِشى، از أبو وَرْد كه گفت: از حضرت إمام محمّد باقر عليه السّلام شنيدم كه مى‏گفت:

چون روز قيامت بر پا شود، خداوند همه مردم را عريان و پابرهنه در زمين هموارى جمع مي كند؛ و آنها را در راه محشر به قدرى متوقّف مي دارند كه همگى عرق بسيارى مى‏كنند و نفَس‏هاى آنان به شدّت ميزند، و به قدرى كه خداوند اراده كرده است درنگ مى‏كنند؛ و اين است معناى گفتار خداوند تعالى: فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا. [آيه 108، از سوره 20: طه‏]

 «و در آن وقت (اى پيامبر) نمى‏شنوى مگر صداى آرام و بدون صوت را.»

در اين حال منادى از عرش ندا مي كند: كجاست پيامبر امّى؟ خلائق مي گويند: اين صداى تو به همه رسيد و همه شنيدند، آن پيامبر را با اسمش صدا كن!

منادى ندا مي دهد: كجاست پيامبر رحمت: محمّد بن عبد الـله؟ رسول الـله صلّى الـله عليه و آله و سلّم بر پا مى‏ايستد، و از همه مردم جلوتر مى‏آيد تا اينكه مى‏رسد به حوضى كه طول آن به قدر مسافت ما بين أيْلَة و صَنْعَاء مى‏باشد، و در كنار حوض مى‏ايستد. و پس از آن صاحب شما را ندا مى‏كنند؛ او هم به جلو مى‏آيد، و در برابر مردم با رسول الـله وقوف مى‏كند.

و سپس به مردم اجازه داده مى‏شود، و آنان به حركت در مى‏آيند. و در آن وقت، مردم به دو دسته تقسيم مى‏شوند: جماعتى در حوض وارد مى‏شوند، و جماعتى را از حوض دور مى‏كنند و چون رسول الـله صلّى الـله عليه و آله و سلّم ببيند كه از محبّان ما أهل بيت كسى را از حوض دور كنند گريه مي كند و مي گويد: اى پروردگار من! شيعه علىّ! اى پروردگار من! شيعه علىّ!

در اين حال خداوند فرشته اى را مى‏گمارد كه از آن حضرت بپرسد: اى محمّد! سبب گريه شما چيست؟!

رسول الـله مي گويد: چگونه نگريم بر جماعتى كه از شيعيان برادرم علىّ بن أبى طالب هستند، و من آنان را مى‏نگرم كه از حوض دورشان كرده‏اند، و به جانب أصحاب دوزخ روان ساخته‏اند!؟

خداوند عزّ و جلّ مي گويد: اى محمّد! من از گناهان آنها گذشتم، و همه را به تو بخشيدم. و من آنان را به تو و به كسانى كه از ذرّيّه تو هستند، و آنان آن ذرّيّه را دوست دارند و ولايت آنها را برعهده گرفته‏اند، ملحق ساختم، و آنها را از زمره و جمعيّت تو قرار دادم و در حوض تو وارد كردم و شفاعت تو را درباره آنان پذيرفتم و تو را بدين جهت مكرّم و گرامى داشتم.

و حضرت باقر: محمّد بن علىّ بن الحسين عليهم السّلام گفتند: در آن روز چه بسيار از مردان و زنان گريه كننده اى كه چون اين جريان را ببينند، فرياد مى‏زنند: يا مُحَمَّداه! و هيچ يك از مواليان ما و از محبّان ما نمى‏ماند مگر آنكه در حزب ما قرار مى‏گيرد و با ما وارد در حوض ما مى‏شود.

 

منبع: سایت متقین

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید