شب‌ها حرم رضا (ع) چه حالی دارد

0
139
 

علی فردوسی از شاعران جوان کشورمان به مناسبت دهه کرامت و میلاد امام رضا(ع) چند رباعی و دوبیتی سروده است.

خبرگزاری فارس: شب‌ها حرم رضا (ع) چه حالی دارد

  •  

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات فارس،‌ علی فردوسی از شاعران جوان کشورمان به مناسبت دهه کرامت و میلاد امام رضا(ع) چند رباعی و دوبیتی سروده است. این اشعار که همه در حال و هوای زیارت و در حرم امام رضا(ع) سروده شده، به شرح زیر است:

 

رباعی ها

 

با قطع امید دکتر از درمانِ…

راه افتاده به صد امید از خانه

یک مشت دوا کجا و یک جرعه آب !؟

داروخانه کجا و سقاخانه !؟

***

با چشم پر از اشک، مداوا می‌خواست

کور آمده بود و چشم بینا می‌خواست

بارانی شد هوای صحنت بی ابر

وقتی که یتیم از تو بابا می‌خواست

***

عشقش شده بود بس که صحن و گنبد

هر وقت که می‌شد به حرم می‌آمد

قبل از مرگش ورد زبانش شده بود

مشهد، مشهد، مشهد، مشهد، مشهد…

***

دور از جنگل هزار فرسنگ شده

در پایش خار رفته و لنگ شده

صیاد ولی بهانه‌ای تکراری است

آهوی زبان بسته دلش تنگ شده

***

راهی شده است باز هم با یادت

این خانه به دوری ات ندارد عادت

اندازه یک بغض فقط فاصله است

از اینجا تا پنجره فولادت

***

هرچند که باده نوش این خم هستیم

در خیل صفوف عاشقان گم هستیم

نوری اگر از کلام ما می‌خیزد

آیینه آفتاب هشتم هستیم

***

اینجا که کویر پا به ماه دریاست

هر ابر عقیمی‌ که بگویی اینجاست

درمانگاه ویژه ناباروری است

اینجا هر شب نماز باران بر پاست

***

امشب دل من حال محالی دارد!

رفته است به اوج عشق و بالی دارد!

از ماه بپرسید که شاهد بوده است

شب‌ها حرم رضا (ع) چه حالی دارد!

***

دارند زیاد می‌شوند این سوها

– ای ضامن آهو- پی تو آهوها

تا حُرمت مهربانی‌ات حفظ شود

ضامن دارند بعد از این چاقوها

 

دوبیتی‌ها

 

من و تا مشهدت فرسنگ‌ها راه

من و این پای لنگ و دست کوتاه

من و دوری، من و حسرت، من و بغض

من و آه و من و آه و من و آه

***

گرفتم اینکه آهو بیخیال است

تو و دل کندن از آهو !؟ – محال است

به سوی آستانت بی جهت نیست

قطار اصفهان-مشهد غزال است

***

حرم، قبل از سحر، نه مرد و نه زن

کبوترها همه دور و بر من

صدا آمد، کبوترها پریدند

من و تنهایی و یک مُشت ارزن

***

تو که بال و پرم را کرده ای باز

نمک گیرم چرا کردی از آغاز؟

دلم با عشق و دستم با ضریحت

کبوتر با کبوتر، باز با باز

***

نه نوک می‌زد به ارزن، نه به گندم

مبادا نامه یاران شود گم

همیشه یک نفس پرواز می‌کرد

کبوتر بین راه مشهد و قم

***

سپید این سان که پوشیده است تا دُم

خودش را می‌کند حاجی تجسم

کبوتر در طوافت می‌پرد باز

بچرخد تا برای بار هشتم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید