غزه دلهای مادرانتظار منجی؛مولای من بتاب!

0
emam-mahdi-10.jpg
آه! مولای غریب من! این روزها که دلت از غم جانگداز غزه خون است؛ با تو می گویم و می دانم که هرجا مسلمانی و مظلومی، زیر بار ظلمی، بی تاب می شود و
 

 آه! مولای غریب من! این روزها که دلت از غم جانگداز غزه خون است؛ با تو می گویم و می دانم که هرجا مسلمانی و مظلومی، زیر بار ظلمی، بی تاب می شود و قطره اشکی از گونه معصوم کودک بی پناهی بر زمین می چکد، تو بیتاب تر و دلخون تر از او، به امید فرج نفس می زنی و برای آمدنت لحظه ها را می شماری.

آه ای مولای غم شیعی من! ای دردآشنای ترنم های شبانگاهی ام! ای انیس و مونس خلوت غمگنانه ام! یا مهدی!

تو آن دلیــل خدایی که حاضری امّا

بـرای آمـدنت نـدبه خوانده ام ؛ آقا

خدا کــند که بتـابی  به باور مـردم

و گل کنی به بلنــدی عشق در دلها

تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق

تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها

در میان واژه های بزرگان و بیان و بنان آنانکه دل در گرو عشق مولا و مقتدای شیعیان حضرت مهدی موعد دارند جستجو می کنیم و به جملات زیبا و امیدآفرین و بصیرت بخشی می رسیم از نایب برحقش رهبر فرزانه انقلاب که وادی انتظار را معنای بکر و زیبا می بخد و دل عاشقان بی قرار را به امن و قراری سبز و مطمئن دعوت می کند:

«حقيقت اين است كه شيعيان وقتى منتظر مهدى موعودند، منتظر آن دست نجات‏بخش هستند و در عالم ذهنيات غوطه نميخورند؛ يك واقعيتى را جستجو ميكنند كه اين واقعيت وجود دارد. حجت خدا در بين مردم زنده است؛ موجود است؛ با مردم زندگى ميكند؛ مردم را مى‏بيند؛ با آنهاست؛ دردهاى آنها، آلام آنها را حس ميكند. انسانها هم، آنهائى كه سعادتمند باشند، ظرفيت داشته باشند، در مواقعى به طور ناشناس او را زيارت ميكنند. او وجود دارد؛ يك انسان واقعى، مشخص، با نام معين، با پدر و مادر مشخص و در ميان مردم است و با آنها زندگى ميكند. اين، خصوصيتِ عقيده‏ى ما شيعيان است…»

آری؛ در این کلمات می توان رمز ایستادگی را دریافت و راز دلسپردگی به مولای منتظر را فهمید.

در این واژه ها می توان ناب ترین و حقیقی ترین معنای منتظر بودن را درک کرد و به اصول انتظار فرج امام آخرین و منجی واپسین عالم خلقت دست یافت.

یک واقعیت عینی و حقیقت زیبا و حتمی که انتظار ما را نه در عالم ذهن و خیال و وهم، بلکه در دنیای حقیقت و شوق و ایمان و عشق، به تجلی می رساند.

این جملات اینگونه تکمیل می شود و به سرمنزل مقصود می رسد که:

«… ملت ايران به فضل پروردگار، با هدايت الهى، با كمكهاى معنوى غيبى و با ادعيه‌ى زاكيه و هدايتهاى معنوى ولى‌الله‌الاعظم ارواحنافداه خواهد توانست تمدن اسلامى را بار ديگر در عالم سربلند كند و كاخ با عظمت تمدن اسلامى را برافراشته نمايد. اين، آينده‌ى قطعى شماست. جوانان، خودشان را براى اين حركت عظيم آماده كنند. نيروهاى مؤمن و مخلص، اين را هدف قرار دهند.»*

آری؛ حکایت ما و انتظارمان، حکایت سرسبزی گلی در گلدان شکسته این روزگار غم انگیز و ابراندود است که گرچه از پافتاده اما دل به نابودی نداده و هنوز و با تمام وجودش در اوج این زمستان سوت و کور و پرسوز، منتظر بهار است.

شنیده ای که می گویند با یک گل بهار نمی شود، ولی من گلی را می شناسم که با دمیدن عطر ظهورش، تمام جان و جهان عالمیان به بهار حقیقی خدا میهمان و تمام آسمان و زمین پر از شور و شعور حضور ناب و تابناکش می شود.

آه! مولای غریب من!

این روزها که دلت از غم جانگداز غزه خون است؛ با تو می گویم و می دانم که هرجا مسلمانی و مظلومی، زیر بار ظلمی، بی تاب می شود و قطره اشکی از گونه معصوم کودک بی پناهی بر زمین می چکد، این قلب توست که جریحه دار و مغموم، بی دل و مضطرب، به امید فرجت پر می کشد و بیقرار آمدن می شود تا جهان به لطف قدومت یکبار دیگر روی عدالت و جلوه آرامش ببیند و پر از عدل و داد شود همانطور که مملو از ظلم و جور شده.

و چه امیدبخش و زیباست در این جهان غم آلود و ابری که صحیفه غنی و سرشار امیدهای شیعه را ورق بزنیم و بخوانیم که:

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ أَبِي عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا صِرْتُمْ فِي حَالٍ لَا تَرَوْنَ فِيهَا إِمَامَ هُدًى وَ لَا عَلَماً يُرَى فَلَا يَنْجُو مِنْ تِلْكَ الْحَيْرَةِ إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ فَقَالَ أَبِي هَذَا وَ اللَّهِ الْبَلَاءُ فَكَيْفَ نَصْنَعُ جُعِلْتُ فِدَاكَ حِينَئِذٍ قَالَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ وَ لَنْ تُدْرِكَهُ فَتَمَسَّكُوا بِمَا فِي أَيْدِيكُمْ حَتَّى يَتَّضِحَ لَكُمُ الْأَمْرُ.

عبد اللَّه بن سنان گويد: «من با پدرم بر امام صادق عليه السّلام وارد شديم، پس آن حضرت فرمود: چگونه به سر خواهيد برد اگر در جايى قرار بگيريد كه در آن امامى راهنما و نشانه‏ اى چشمگير نبينيد، پس هيچ كس از آن سرگردانى رهائى نمى‏يابد مگر آن كس كه به دعائى همچون دعاى غريق دست نيايش بردارد. پدرم گفت: به خدا قسم اين بلا است فدايت شوم در چنين وضعى چه كنيم؟ فرمود: هر گاه چنين شود – البتّه تو آن زمان را هرگز در نمى‏ يابى – پس بدان چه در ميان داريد بياويزيد (از قرآن و اهل بیت جدا نشويد) تا وضع بر شما روشن شود».*

آه مولای من!

تو فصل آخر منظومه ی خدایی عشق

تمام ِ سوره ی یاسین ، طلیعه ی طاها

قــیامِ  حتمی عشقی ، قـعود در قلبم

ســرادقات جمـال ِ تو ، جنت المـأوا

بیاکه بی تو چه سرد است فصل ایمانم

و با تو سبــز و بهاری ، تمــام باورها*

پی نوشتها:
کتاب غیبت نعمانی ، ترجمه غفاری ، ص225
شعر:رضا محمدصالحی
بیانات رهبر معظم انقلاب در ديدار ايثارگران 29/05/1376
منبع:حوزه

 21 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید