بيلدربرگ؛ نظم جهاني راكفلر و كشيش‌هاي اعظم جهاني‌سازي -بخش 1

1

گروه بيلدربرگ در پي تلاش براي ايجاد يك دولت جهاني و به نوعي يك حكمراني اقتصادي جهاني است، اين گروه مركز مناسب براي تحقق اين حكمراني را “بانك پرداختهاي بين‌المللي ” در واشنگتن مي‌داند، يعني در پي آنست تا همچنان كه سازمان ملل نيويورك را مركز ديپلماسي جهاني كرده است، اين بانك نيز واشنگتن را مركز تصميم‌گيري و سياستگذاري در رابطه با اقتصاد جهاني نمايد.

 

 

بخش دوم

 

“اندرو مارشال “، پژوهشگر موسسه پژوهشي در رابطه با جهاني‌سازي در مقاله‌اي به بررسي گروه “بيلدربرگ ” مي‌پردازد، وي در اين مقاله به مباحثي از جمله تاسيس اين گروه گرفته تا اعضا و فعاليتهاي آنها و نشستهاي سري و شركت‌كنندگان در اين جلسات سخن مي‌گويد.
به نوشته اين پژوهشگر، اين گروه از شبكه‌اي از افراد بانفوذ و كارشناس است كه معمولا به صورت محرمانه نشستهايي برگزار مي‌كنند و همچون پلي ميان آمريكا و اروپاي غربي عمل مي‌كنند. در اين مقاله مي‌خوانيم كه گروه بيلدربرگ در پي تلاش براي ايجاد يك دولت جهاني و به نوعي يك حكمراني اقتصادي جهاني است، اين گروه مركز مناسب براي تحقق اين حكمراني را “بانك پرداختهاي بين‌المللي ” در واشنگتن مي‌داند، يعني در پي آنست تا همچنان كه سازمان ملل نيويورك را مركز ديپلماسي جهاني كرده است، اين بانك نيز واشنگتن را مركز تصميم‌گيري و سياستگذاري در رابطه با اقتصاد جهاني نمايد.

تاسيس گروه بيلدربرگ

* بيلدربرگ، شبكه‌اي سرّي و متشكل از پرنفوذترين افراد در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، علمي و رسانهاي

گروه بيلدبرگ كه در سال 1954 در هلند تاسيس شد نشستي سرّي است كه سالانه حدود 130 كارشناس در زمينه هاي سياسي-مالي-نظامي-علمي و رسانهاي از شمال امريكا و غرب اروپا در آن گردهم مي آيند و همچون “شبكه اي غيررسمي از افراد بانفوذ و موثر در خفا و محرمانه به رايزني مي پردازند “. شركت كنندگان در اين شبكه عمدتا مديران عامل يا روساي برخي از بزرگترين شركتهاي جهان، شركتهاي نفتي از جمله “رويال داچ شل “، “بريتيش پتروليوم ” و “توتال اس اي “، بسياري از پادشاهان اروپايي، بانكدارهاي بين المللي از جمله “ديويد راكفلر “، سياستمداران بزرگ، رئيس جمهورها، نخست وزيران و بانكداران مركزي هستند. گروه بيلدربرگ همچون يك “اتاق فكر سرّي جهاني ” به دنبال آن است تا “ميان دولتها و اقتصاد اروپا و امريكاي شمالي در جريان جنگ سرد ارتباط برقرار كند “.

* هدف از تشكيل اين گروه تحقق بخشيدن به جهاني سازي

در اوايل دهه 50، كارشناسان برجسته اروپايي و امريكايي به منظور گردهم آوردن پرنفوذترين افراد دو طرف اقيانوس و تحقق بخشيدن به جهاني سازي دست به تشكيل اين گروه زدند. شركت كنندگان همان مظنونين هميشگي بودند: سياستمداران ارشد، سرمايه گذاران بين المللي، بانكدارها، رهبران تيمها و موسسات فكري، اساتيد برجسته و روساي دانشگاهها، ديپلماتها، پادشاهان، مقامات ارشد اطلاعاتي، از جمله مقامات ارشد سيا كه تامين كننده اصلي بودجه نخستين نشست بود.

* برخي از اعضاي اين گروه پادشاهان و اعضاي خانواده هاي سلطنتي اروپا هستند

از موسسان اروپايي بيلدربرگ ميتوان به “جوزف رتينگر ” و “پرنس برنهارد ” هلند اشاره كرد. ضمنا پرنس برنهارد، تا سال 1934، يعني سه سال پيش از ازدواج با “جوليانا ” ملكه هلند، براي آي جي فاربن، غول اقتصادي آلماني كار كرده بود. از كارشناسان امريكايي در اين نشست مي توان به “ديويد راكفلر “، “دين راسك ” (يكي از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي كه در آن زمان رئيس بنياد راكفلر بود)، “جوزف جانسون ” (يكي ديگر از رهبران شوراي روابط خارجي كه در آن زمان رئيس “كارنگي ” بود)، و “جان جي مك‌كالي “( يكي از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي كه در سال 1953 رئيس بانك “چيس منهتن ” و نيز رئيس هيئت مديره شركت فُرد بود.)

* منفعت انجمن هاي بزرگ آمريكايي در تاسيس گروه بيلدربرگ

مشاركت فعال و پررنگ اين انجمنهاي بزرگ آمريكايي يعني راكفلر، كارنگي و فُرد در تاسيس گروه بيلدربرگ بي دليل نبود. اين موسسات در اوايل قرن بيستم از اصلي ترين نهادها در ايجاد اتفاق نظر ميان كارشناسان و نخبگان بودند. در يك كلام، آنها موتورهاي مهندسي اجتماعي بودند: موتورهايي هم براي محافل كارشناسانه و هم براي جامعه در كل. “رابرت اف. آرنوو ” استاد آموزش در كتاب خود تحت عنوان “بشردوستي و امپرياليسم فرهنگي ” مينويسد:

* انجمن هاي ثروتمند، استعدادهاي جامعه را در جهت اهداف خود به كار ميگيرند

انجمن هايي چون كارنگي، راكفلر و فرد تاثيري مخرب بر جوامع دمكراتيك دارند؛ آنها عمدتا اجتماعي نامنظم و نامحدود از قدرت و ثروت هستند كه استعدادهاي جامعه را مي خرند و در جهت اهداف خود به كار ميگيرند و بدين ترتيب برنامه هايي را طرح ميكنند كه توجه جامعه را به خود جلب ميكند. آنها همچون نهادهايي كه حركت جامعه را كند مي كنند مانع تغييرات اساسي و ساختاري در جامعه مي شوند يا اينكه آنها را به تاخير مي اندازند. اين بنيادها به حفظ نظمي اقتصادي و سياسي بين المللي كمك ميكنند، نظمي كه تنها به سود روساي انجمن هاي خيريه و طبقه حاكم و عيله منافع اقليتها، طبقه كارگر و ملتهاي جهان سوم است.

* اين انجمنها نقش اصلي در پيشبرد تفكر جهاني سازي دارند

اين موسسات نقش اصلي را در پيشبرد تفكر جهاني سازي داشته اند، تفكري كه مبناي ايجاد سازمان هايي همچون شوراي روابط خارجي و گروه بيلدربرگ را فراهم مي كرد. بويژه انجمن راكفلر، به حمايت از سازمان هايي پرداخت كه فلسفه ليبرال بين المللي را پيش ميبردند، فلسفه اي كه هدفش:
* هدف تقويت نظمي جهاني بود كه در آن آمريكا قدرت برتر جهان باشد

تقويت سياست خارجي اي بود كه در نظم نوين جهاني، آمريكا را به عنوان قدرت برتر جهان معرفي و مطرح مي كرد- برنامه اي كه انجمن راكفلر آن را “بي طرف “، “عيني ” و حتي “غيرسياسي ” مي خواند…ايجاد اين وفاق بين المللي مستلزم سرمايه گذاري و استفاده از افراد و سازمانهايي بود كه مي توانستند “نظم سنتي ” و طرفداران آن را به چالش بكشند و در عين حال ايده “نظم نوين ” را به پيش برند.

* اين انجمن ها حتي در مراكز دانشگاهي و آموزشي نيز فعال و اثرگذار هستند

اين انجمنها نه تنها به تاسيس موسسات مربوط به سياستگذاري از جمله تيمهاي فكر پرداختند، بلكه در سازماندهي و ايجاد دانشگاهها و مراكز آموزشي بويژه در رابطه با “روابط بين المللي ” نيز بسيار فعال بودند. تاثير اين انجمنها بر آموزش و دانشگاهها و لذا “دانش ” به يك ميزان نيست. همانگونه كه در كتاب بشردوستي و امپرياليسم فرهنگي بيان مي شود:

* اين انجمنها افرادي كه بايد با حمايت آنها به تحصيل بپردازند را تعيين ميكنند

قدرت انجمن در ديكته كردن آنچه كه بايد آموخته شود نيست. بلكه قدرت آن در اين نهفته است كه پارامترهاي حرفه اي و فكري را تعيين مي كند و نيز تعيين ميكند كه چه كساني در چه زمينه هايي و در چه چارچوبي ميتوانند تحت حمايت اين انجمنها به نحصيل بپردازند. همچنين نمود ديگر قدرت انجمن را ميتوان در توصيه برخي فعاليتهاي خاص مورد حمايتش مشاهده كرد. همانگونه كه هرولد لاسكي، نظريه پرداز و اقتصاددان سياسي بيان مي دارد: “انجمنها كنترل نمي كنند، صرفا به اين دليل كه، به معناي واقعي كلمه، آنها نيازي به كنترل ندارند. تنها كافيست جهت فكري خود را به جامعه دانشگاهي نشان دهند تا معلوم شود كه آنها همواره به سمت جامعه متفكران متمايل بوده اند “.

* هدف اين انجمنهاي به اصطلاح خيريه، دست بردن در مهندسي جامعه بود

اين انجمنهاي خيريه اي كه صنعتگران و بانكداران طماع امريكايي تاسيس كردند، آنگونه كه ادعا مي كردند به دنبال كمك به بشريت نبودند، بلكه در حقيقت هدف موسسان آنها كسب منفعت و لذا مشاركت در مهندسي جامعه بود. اين خانواده هاي بزرگ از طريق بانكها اقتصاد جهاني را كنترل مي كردند؛ با استفاده از تيمهاي فكري موسسات سياسي و وابسته با سياست خارجي را مديريت مي كردند؛ و از طريق انجمنها، جامعه را مطابق ميل و خواسته خود مهندسي مي كردند. اين افراد، از رهگذر انجمنها، فرايند، تفكر و نهادهاي آموزشي را ترتيب ميدهند و بدين ترتيب با توليد و كنترل دانش، به برتري خود در جامعه ادامه مي دهند. نهادهاي آموزشي به تعليم و تربيت برگزيدگان آتي براي دولت، اقتصاد، علوم و ديگر محيط هاي حرفهاي مي پردازند، اين نهادها همچنين به تربيت افراد علمي مي پردازند كه جزء اصلي تيمهاي فكري از جمله گروه بيلدربرگ هستند.

* اين انجمن ها مرز ميان بخش خصوصي و عمومي را تيره و تار مي كنند

انجمن ها به خوبي مرز ميان بخشهاي عمومي و خصوصي را نامشخص و تيره مي كنند، با اين حال به خوبي اين دو بخش را در علوم اجتماعي از يكديگر تفكيك مي كنند. اين فرسايش مرز ميان بخش خصوصي و عمومي، “دمكراسي مد نظر ما را واجد عناصر فئوداليسم مي كند، با اين حال انديشمندان سياسي يا اجتماعي چندان به اين موضوع اعتراض يا توجهي نكرده اند “. “زبيگنيو برژينسكي “، كارشناس سياست خارجي، مدير سابق شوراي روابط خارجي، عضو بيلدربرگ و همكار ديويد راكفلر در تاسيس كميسيون سه جانبه بيان ميدارد كه اين فرسايش مرزها “در خدمت حاكميت جهاني آمريكا ” است:

* تقليد فراوان از شيوههاي آمريكايي زمينه را براي برتري آمريكا فراهم ميكند

افزايش و رشد تقليد از شيوههاي آمريكايي در جهان، زمينه اي مناسب براي اعمال غيرمستقيم و ظاهرا پذيرفته شده برتري آمريكايي فراهم ميكند. و در رابطه با سيستم داخلي آمريكا، اين برتري از ساختاري پيچيده از نهادها و فرايندهاي به هم پيوسته شكل گرفته كه به دنبال ايجاد وفاق و محو مغايرتها هستند.

* اين انجمنها به دنبال پياده كردن اهداف و تفكر خودشان در جامعه هستند

در سال 1915، كميسيوني تحت عنوان “كميسيون والش ” از سوي كنگره به بررسي قدرت انجمنهاي خيريه و بشردوستي پرداخت، به گفته اين كميسيون “قدرت ثروت بر فرهنگ و سياست دمكراتيك چيره ميشود “. اين كميسيون در گزارش نهايي خود چنين بيان مي دارد كه اين انجمنها بيشتر به دنبال آنند تا ايدئولوژي خودشان را در جامعه پيگيري كنند تا اينكه واقعيت هاي اجتماع را دنبال كنند. در چنين چارچوبي، به خوبي ميتوان رشد و نمو گروه بيلدربرگ را به عنوان يك تيم فكري با هدف ايجاد وفاق و پيشبرد ايدئولوژي در بين برگزيدگان و نخبگان، درك كرد.

* مشكلات اقتصادي جهان و اتحاد اروپا از مهمترين زمينه هاي مورد بحث در بيلدربرگ

اعضاي اين گروه در نخستين نشست به زمينه هاي زير پرداختند، زمينه هايي كه در نشستهاي بعدي نيز نقطه تمركز گروه بود: كمونيسم و اتحاد شوروي؛ مناطق و ملتهاي وابسته؛ سياستها و مشكلات اقتصادي، و يكپارچه سازي اروپا و جامعه دفاع اروپا.

* از ميان آمريكايي هاي عضو اين گروه، راكفلر بيشترين منافع را دارد.

مي توان گفت كه تقريبا هر فرد آمريكايي عضو بيلدربرگ، در شوراي روابط خارجي نيز عضويت داشت. از ميان اعضاي آمريكايي برجسته در سالهاي اوليه تشكيل اين گروه مي توان به “ديويد راكفلر “، “دين راسك “، “جان جي. مك كالي “، “جورج مك گي “، “جورج بال “، “والت ويتمن روستو “، “مك جورج باندي “، “آرتور دين “، و “پل نيتس ” اشاره كرد. به گفته “استفان گيل “، دانشمند علوم سياسي، “در بخش امريكايي ها بيش از همه منافع راكفلر به چشم مي خورد “.

* بسياري از نزديكان مورد اطمينان راكفلر مدتهاست عضو اين گروه هستند و بدين ترتيب منافع راكفلر را تامين ميكنند

بي ترديد، گرچه همانگونه كه “ادموند روچيلد ” عضو سابق كميته مديران، و “فرانكو برنابه “، عضو كنوني كميته مديران و معاون رئيس موسسه “روچيلد يروپ “، تاييد ميكنند، منافع روچيلد همچنان در بيلدربرگ پا برجاست، با اين حال راكفلر هنوز هم بيشترين منافع و نفوذ را در گروه دارد. نه تنها ديويد راكفلر، تنها فرد عضو گروه مشاوران كميته مديران است، بلكه بسياري از نزديكان مورد اعتماد وي مدتها در كميته مديران فعاليت داشته اند و در ارتباط تنگاتنگ با سازمان بوده اند، كه از آن ميان مي توان به افراد زير اشاره كرد: “شارون پرسي راكفلر “؛ “جورج بال ” يكي از رهبران شوراي روابط خارجي، كه در دوران رياست-جمهوري كندي و جانسون معاون وزارت امور اقتصادي كشور بوده؛ “هنري كيسينجر “، از مشاوران با سابقه راكفلر و از متخصصين راهبردي پادشاهي آمريكا؛ ” زبيگنيف برژينسكي “، همكار راكفلر در تاسيس كميسيون سه جانبه؛ “جوزف اي. جانسون “، از مقامات سابق وزارت كشور و رئيس “موسسه خيريه كارنگي براي صلح بينالمللي “؛ “جان جي. مككالي “، رئيس شوراي روابط خارجي، معاون سابق وزير جنگ، رئيس بانك چيسمنهتن (كه پس از او ديويد راكفلر جاي او را گرفت)، متولي سابق انجمن راكفلر، رئيس انجمن فرد، و رئيس بانك جهاني؛ “جيمز ولفنشان “، رئيس سابق بانك جهاني و متولي انجمن راكفلر.

* راكفلر همچنان نمايندگان پرنفوذ خود در بيلدربرگ را حفظ كرده است

در حال حاضر نماينده عضو كنوني ما در كميته مديران، “جسيكا تي. متيوس ” است كه نه تنها نشان دهنده ادامه منافع و نفوذ راكفلر در اين گروه است بلكه بازتاب كننده نفوذ و نقش انجمنهاي بزرگ در بيلدربرگ است. وي رئيس موسسه خيريه كارنگي براي صلح بين المللي است و قبلا در شوراي امنيت ملي تحت نظر “زبيگنيو برژينسكي ” فعاليت داشته است. متيوس همچنين از مقامات ارشد شوراي روابط خارجي بوده، هم اكنون عضو كميسيون سه جانبه و نيز متولي انجمن راكفلر مي باشد. او همچنين در هيئت مديره “موسسه بروكينگز “، “صندوق برادران راكفلر ” و “انجمن جويس ” نيز فعاليت داشته است.

بيلدربرگ و اتحاديه اروپا

* جوزف رتينگر بنيانگذار نهضت اروپا از بنيانگذاران بيلدبرگ

جوزف رتينگر، يكي ديگر از بنيانگذاران بيلدربرگ است كه از طراحان اصلي بازار مشترك اروپا و نيز از متفكرين اصلي و موثر در طرح يكپارچه سازي اروپا ميباشد. در سال 1946، وي به “موسسه پادشاهي امور بين المللي ” (معادل انگليسيي شوراي روابط خارجي) گفت كه اروپا بايد يك اتحاديه فدرال تاسيس كند و كشورهاي اروپايي بخشي از حاكميت خود را بدان واگذار كنند. رتينگر بنيانگذار نهضت اروپا است، اين نهضت، سازماني است كه براي ايجاد اروپاي فدرال تاسيس شده بود. وي بودجه اين سازمان را از نهادهاي آمريكايي از جمله شوراي روابط خارجي و انجمن راكفلر دريافت مي كرد. نكته جالب توجه اين است كه پس از جنگ جهاني دوم، بودجه شوراي روابط خارجي را موسسه كارنگي، انجمن فُرد و بويژه انجمن راكفلر تامين مي كردند.

* ژان مونت از ديگر پايه گذاران بيلدربرگ و نيز نهضت اروپا

علاوه بر رتينگر، از بنيانگذاران بيلدربرگ و موسس نهضت اروپا، يكي ديگر از پايه گذاران ايدئولوژيك يكپارچه سازي اروپا، “ژان مونِت ” بود. ژان مونت موسس كميته اقدام براي ايالات متحد اروپا بود، سازماني كه در پي پيشبرد برنامه يكپارچه سازي اروپا بود، وي همچنين از فعالان و نخستين رئيس “جامعه اروپايي زغالسنگ و فولاد “، يعني سَلَف بازار مشترك اروپا، بود.

* تلاش آمريكا براي ايجاد اروپاي متحد

اسناد افشاشده در سال 2001 نشان مي دهد كه “نهادهاي اطلاعاتي آمريكا، جنبشي را در دهه هاي پنجاه و شصت براي ايجاد اروپاي متحد به راه انداخته بودند و به هدايت و تامين بودجه جنبش فدراليست اروپا مي پرداختند “. اين اسناد نشان مي دهند كه “آمريكا در پشت پرده به شدت مشغول اين بود تا انگليس را به سمت ايجاد يك دولت اروپايي پيش برد. در نامه اي به تاريخ بيست و ششم ژوئيه 1950 كه به امضاي ” ويليام جوزف دونووان “، رئيس اداره خدمات راهبردي آمريكا در زمان جنگ، يعني سلف سيا رسيده بود، دستورالعملهايي براي تاسيس يك پارلمان سرتاسري در اروپا به چشم مي خورد “. “ابزار اصلي واشنگتن براي تحقق بخشيدن به برنامه اروپا، كميته آمريكايي براي اروپاي متحد بود كه در سال 1948 تاسيس شده بود. رئيس اين كميته دونووان بود كه در آن زمان به ظاهر يك وكيل خصوصي بود و معاونش ” آلن دوله “، رئيس سيا در دهه50، بود. هيئت مديره اين كميته متشكل بود از افرادي چون “والتر بدل اسميت “، نخستين رئيس سيا، و شماري از مقامات و اعضاي سابق اداره كل خدمات جنگ آمايي آمريكا كه با سيا آمد و شد داشتند. مطابق اين اسناد، اين كميته به تامين بودجه جنبش اروپايي، مهمترين سازمان فدراليست در سالهاي پس از جنگ مي پرداخت “. نكته جالب آنكه، “رهبران اين جنبش يعني رتينگر، “روبر شومن “، و “پل هنري اسپاك ” نخست وزير سابق بلژيك، همگي مزدوران آمريكا بودند. در حقيقت نقش آمريكا در اين رابطه مخفي و سري بود. بودجه و هزينه هاي كميته آمريكايي براي اروپاي متحد را انجمنهاي فرد و راكفلر و نيز گروههاي اقتصادي نزديك به دولت آمريكا تامين مي كردند.

* ادغام و اتحاد اروپا يكي از موضوعات ديرينه مورد توجه بيلدربرگ

در سال 1951، “جامعه اروپايي زغال سنگ و فولاد ” تاسيس شد و سند موسس آن از سوي فرانسه، آلمان غربي، ايتاليا، لوكزامبورگ و هلند امضا شد. اسنادي كه به تازگي از نشست سال 55 بيلدربرگ منتشر شده است نشان مي دهد كه يكي از موضوعات اصلي بحث، “وحدت اروپا ” بوده است، در اين اسناد مشاهده مي شود كه “نمايندگان شش كشور عضو جامعه اروپايي زغال سنگ و فولاد كه در جلسه حضور داشتند كاملا در ايده يكپارچگي و ادغام اروپا حمايت كرده بودند “. به علاوه در اين نشست “يك سخنگوي اروپايي از برقراري يك واحد پول مشترك سخن گفته و بيان مي دارد كه به نظر وي براي تحقق چنين امري ايجاد يك مقام سياسي مركزي ضروري است “. نكته ديگر آنكه، يك نماينده آمريكايي در اين نشست بيان مي دارد كه تمايل و پشتيباني آمريكا از ايده يكپارچه سازي همچنان پابرجاست، هرچند كه در خصوص نحوه ابراز اين خواسته ترديدهايي به چشم مي خورد. يكي ديگر از شركت كنندگان آمريكايي از دوستان اروپايي خود خواست تا برنامه وحدت اروپا را با سرعت و جديت تمام دنبال كرده و توجه و تاكيد زيادي بر ملاحظات ايدئولوژيك نداشته باشند “. بدين ترتيب در نشست سال 1955، گروه بيلدربرگ برنامه ايجاد بازار مشترك اروپا را در اولويت كار خود قرار داد.

* تاسيس اتحاديه اروپا و برقراري واحد پولي يورو در اروپا

دو سال بعد در 1957، با امضاي معاهده رم، جامعه اقتصادي اروپا يا جامعه اروپايي به تاسيس رسيد. در طول سالهاي پس از تاسيس، بسياري عهدنامه هاي ديگر نيز تصويب شد و كشورهاي بسياري به جامعه اروپايي پيوستند. در سال 1992، با امضاي معاهده ماستريخت اتحاديه اروپا تاسيس شد و بدين ترتيب واحد پول يورو ايجاد شد. بدنبال آن در سال 1994 موسسه مالي اروپايي در سال 1998 بانك مركزي اروپا تاسيس شدند و بدين ترتيب واحد يورو از سال 1999 در اروپا برقرار گشت. “داوينيون “، رئيس گروه بيلدربرگ و از مقامات سابق اتحاديه اروپا در مارس 2009 بيان داشت كه ايده ايجاد يورو در نشست هاي بيلدربرگ مطرح شد.

* ايجاد يك ابردولت اروپايي هدف تاسيس اتحاديه اروپا

معاهده موسس اتحاديه اروپا، گامي در جهت دستيابي به اهداف زير بود: ايجاد يك ابردولت اروپايي؛ ايجاد يك وزير خارجه مشترك، و به همراه آن سياست خارجي مشترك؛ جايگزيني عضويت انگليس در شوراي امنيت با اتحاديه اروپا به نمايندگي از تمامي كشورهاي اروپايي عضو؛ اجبار دولتها در پيروي فعال و مطلق از سياست خارجي اتحاديه؛ طرح چارچوبي براي سياست دفاعي اتحاديه به عنوان ركن فرعي يا جداي از ناتو؛ تاسيس يك سيستم دادگستري اروپايي، كه در آن اتحاديه معيارها براي تعيين و تعريف جرم و مجازاتها را تعيين ميكرد؛ ايجاد يك سيستم مشترك پناهندگي و مهاجرت؛ اعطاي اختيار تضمين همكاري و هماهنگي در سياستهاي اقتصادي و استخدامي به اتحاديه؛ برتري قانون اتحاديه بر قانون كشورهاي عضو؛ و بدين ترتيب تبديل كشورهاي عضو به چند ايالت يا استان در يك دولت فدرال متمركز.
* “دستن “، نويسنده بخش عمده معاهده موسس اتحاديه اروپا

بخش عمده معاهده موسس را “والري ژيسكار دستن “، رئيس جمهور سابق جمهوري فرانسه در سالهاي 74 تا 81، نوشته بود. وي همچنين يكي از اعضاي گروه بيلدربرگ، كميسيون سه جانبه، و نيز دوست نزديك هنري كيسينجر است كه آثاري نيز با وي منتشر كرده است.

* رئيس اتحاديه اروپا، مشخص كننده جهت گيري سياسي اتحاديه

اين معاهده در سال 2009، مقام رياست شوراي اروپا را بنا نهاد كه در حقيقت نماينده اتحاديه اروپا در جهان و نيز رئيس شورا محسوب مي شود، وي همچنين جهت گيري سياسي اتحاديه را مشخص مي كند. نخستين رئيس شوراي اروپا “هرمان ون رمپوي “، نخست وزير اسبق بلژيك است. در دوازدهم نوامبر 2009، بيلدربرگ نشستي را به دعوت داوينيون (رئيس گروه بيلدربرگ) تشكيل داد كه در آن برخي سياستمداران و صنعتگران بين المللي از جمله هنري كيسنجر حضور داشتند. هرمان ون رمپوي نيز در اين نشست حضور پيدا كرد، وي در سخنان خود در مقام جديد خود خواستار سيستم جديد مالياتها شد تا به اختلافات هميشگي در رابطه با بودجه اتحاديه پايان دهد “. وي پس از انتخاب به عنوان رئيس اتحاديه در سخنراني خود چنين بيان مي‌دارد: “ما در شرايطي بسيار سخت به سر مي بريم: از يك سو بحران اقتصادي و تاثير شگرف آن بر وضعيت كار و بودجه ها، از سوي ديگر بحران جوياي كه حيات ما را به خطر انداخته، روزگاري پر از اضطراب، ابهام و بي اعتمادي را به بار آورده است “. با اين حال، با تلاش مشترك كشورها مي توانيم بر اين مشكلات فائق آييم. تاسيس جي20 در دوران بحران اقتصادي در سال 2009، اين سال را نخستين سال حكمراني جهاني كرده است؛ كنفرانس آب و هوا در كپنهاگ نيز گامي ديگر در جهت مديريت جهاني سياره مان است.

* بحران يونان، يكي از مهمترين موضوعات مورد بحث در نشست 2011 بيلدربرگ

اخبار منتشرشده از نشست جديد بيلدربرگ در سال 2011 در سوئيس خبر از بحران شديد در منطقه يورو مي دهد، اين خبرها از تلاش اعضاي اين گروه براي جلوگيري از تكه تكه شدن اين قصر شيشه اي حكايت مي كنند. بنا به گفته “دانيل استالين ” روزنامه نگار جسوري كه به بررسي فعاليتهاي بيلدربرگ مي پردازد، يكي از مهمترين موضوعات در اين نشست مسئله يونان بوده است، خبرهاي استالين حاكي از اين است كه وضعيت يونان با وجود احتمال كمك مالي روز بروز بدتر مي شود و احتمال آن مي رود كه جريان يورو در اين كشور متوقف شود. مسئله يونان، ايرلند و به طور گسترده تر وضعيت اقتصادي جهان از مهمترين موضوعات مورد بحث در اين نشست بوده است. از نمايندگان يونان در نشست 2011 ميتوان به “جورج پاپاكنستانتينو “، وزير دارايي يونان و بسياري بانكداران و اقتصاددانان ديگر اشاره كرد.

* ون رمپوي به حمايت از سيستم جديد مالياتها در اتحاديه مي پردازد

يكي از بازيگران فعال اتحاديه اروپا كه در اين نشست حضور داشت، هرمان ون رمپوي، نخستين رئيس شوراي اروپا بود، وي پس از حضور در نشست بيلدربرگ در نوامبر سال 2009 به اين مقام برگزيده شد، او در سخنراني خود در اين نشست از سيستم ماليات سرتاسري در اتحاديه دفاع كرد، به عقيده وي اين سيستم نه تنها اتحاديه را قادر مي سازد كه از وابستگي به دولتهاي عضوش رهايي يابد بلكه به آن كمك مي كند تا “منابع مختص به خود ” داشته باشد. حضور وان رامپوي در نشست بيلدربرگ ، كه قبلا “سال 2009 را نخستين سال حكمراني جهاني ” خوانده بود، هيچ تعجب برانگيز نيست. از ديگر مقامات اتحاديه كه در اين نشست حضور داشتند ميتوان به “ژاكين آلمونيا “، نائب رئيس كميسيون اروپايي؛ “فرانز فان دائل “، رئيس ستاد ون رمپوي رئيس شوراي اروپا؛ “نيلي كروز ” نائب رئيس كميسيون اروپايي؛ و البته “ژان كلود تريشه ” رئيس بانك مركزي اروپا اشاره كرد.

* همه ساله در نشست بيلدربرگ عده اي حضور مي يابند كه نامشان در ليست رسمي شركت كنندگان به چشم نمي خورد

در هر نشست ليست رسمي شركت كنندگان منتشر مي شود، اما همه ساله عده اي در اين نشست حضور مي يابند كه نامشان در ليست رسمي ذكر نمي شود. بنا بر برخي گزارشها، افرادي كه نامشان در ليست رسمي نشست سال جاري ذكر نشده است عبارتند از: “آندرس راسموسن ” دبيركل ناتو، كه البته با توجه به حضور وي در تمامي نشستها، چندان جاي تعجب ندارد؛ “خوزه لوئيس زاپاترو “، نخست وزير اسپانيا؛ “آنگلا مركل “، صدر اعظم آلمان؛ “بيل گيتس ” عضو هيئت رئيسه موسسه “بيل اند مليندا گيتس ” و مدير عامل سابق “مايكروسافت “؛ “رابرت گيتس ” وزير دفاع آمريكا. بنا به گزارش “گاردين ” اين “ميهمانان غيررسمي ” در نشست شناسايي شده يا حضورشان لو رفته بود. آنگلا مركل قبلا نيز به دفعات در نشستها شركت كرده بود، امري كه سبب مي شود حضور وي در اين جلسه چندان شگفت آور نباشد.

* ضرورت اتخاذ اقدامي قاطع در برابر بحران مالي، از سخنان شركت كنندگان در نشست سال 2011 بيلدربرگ

در اين نشست، مقامات اتحاديه از ضرورت اتخاذ اقدامي گسترده و قاطعانه در برابر بحران شديد مالي سخن گفتند. بدون چنين اقدامي، يورو و در حقيقت خود اتحاديه سقوط خواهد كرد؛ سناريويي كه براي تمام آنچه كه بيلدربرگ سعي كرده در اين 57 سال بدان دست يابد بسيار نامطلوب است. در حقيقت چنين اقدامي بايد اتحاديه را قادر سازد كه خود فعاليتهاي خود و دولتهاي عضو را كنترل كرده و بتواند دولتهايي كه از قواعد سرپيچي مي كنند را مجازات نمايد، همانگونه كه يك عضو بيلدربرگ در اين نشست بيان ميدارد، در حقيقت “اتحاديه بايد به سمت يك حكومت اقتصادي حقيقي حركت كند “. حال، گرچه نميتوان اين ادعا را به تنهايي تاييد كرد، با اين حال اسناد بسياري وجود دارد كه نشان مي دهد كه تقريبا تمامي اعضاي اروپايي حاضر در نشست چنين ادعايي كردهاند.

* پيشنهاد تاسيس يك وزارت دارايي براي اتحاديه

پيش از اين نشست، ژان كلود تريشه، رئيس بانك مركزي اروپا، بيان داشته بود كه، “از آنجايي كه كشورهاي منطقه با يك بحران مالي سرتاسري مواجهند، تاسيس يك وزارت دارايي ضروري است “. وي ميپرسد: “آيا در جايي كه يك بازار مشترك، يك واحد پول مشترك و يك بانك مركزي واحد وجود دارد، ايجاد يك وزارت دارايي امري بلندپروازانه است؟ وي به علاوه، با توجه به اين تفكر، و ايده هاي مطرح شده در نشست بيلدربرگ در حمايت از اقدامي مقتدرانه از سوي اتحاديه، به حمايت از “اعطاي حق وتو به اتحاديه در برابر اقدامات مضر اقتصادي كشورها ” مي پردازد، گرچه چنين امري مستلزم تغيير در معاهدات اتحاديه خواهد بود. به عقيده تريشه، اين وزارتخانه پيشنهادي، “حداقل در سه زمينه مسئوليت مستقيم خواهد داشت “:

* سه مسئوليت اين وزارتخانه پيشنهادي

اين زمينه ها عبارتند از، “نخست، نظارت بر سياستهاي مالي و رقابتي “، و ” مسئوليتهاي مستقيم كشورها در وضعيتهاي اضطراري مالي “. دوم آنكه اين وزارتخانه همچنين “تمامي مسئوليتهاي بخش اجرايي در زمينه مالي اتحاديه را نيز انجام ميدهد، تا بدين ترتيب يكپارچه سازي كامل خدمات مالي تحقق يابد، و سوم آنكه اين وزارتخانه نمايندگي اتحاديه در نهادهاي مالي بين المللي را بر عهده خواهد داشت “.

 

ادامه دارد…

منبع:فارس

 1,527 total views

یک دیدگاه

  1. با عرض معذرت راهی برای مقابله با انان نیز پیدا کنید ما نمی بایست بگذاریم انان کار خودشان را به راحتی انجام دهند و مردم ساده را فریب داده و به سمت بدی و شر انحراف دهند وای بر ما که هنوز سکوت اختیار کرده ایم. :zzz :zzz :zzz :zzz :zzz :zzz :zzz :zzz :zzz

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید