دنیا بازیچه دست یهود – بخش 8

0
136

سليمان سرتراش كه يكى از متّهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هرارى وارد شده و درخواست كرد كه فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هرارى، اسحاق هرارى، يوسف هرارى، يوسف لينيوده، خاخام موسى ابوالعافيه، خاخام موسى بخوريودامسلونكى و داود هرارى (صاحب خانه) را ديدم كه جمع بودند من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش (توما) را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براى چه مرا احضار كردند.

 

 

 

قسمت قبلی

 

توطئه ‏ها

تاريخ يهود، يكى ازعجيب‏ترين و پرحادثه‏ترين تواريخ جهان به شمار مى‏رود.

اين ملّت نسبتا كوچك آن قدر نيرنگ و توطئه از خود نشان داده كه از حدّ و حصر خارج است.

در همان روزهاى پيدايش آنها آن قدر با پيامبر عظيم‏الشأن خود كجروى و بدرفتارى كردند كه چندين مرتبه برايشان عذاب نازل شد.

در زمان مسيح عليه‏السلام خواستند او را بكشند و پس از او دست به دين مقدّس او زده بناى تحريف را گذاشتند، سركشى و تمرّد آنها در زمان پيامبر اسلام آن قدر افزون گشت كه حضرت رسول(ص) امر فرمود تا يهود را از جزيرةالعرب بيرون كنند!

امّا يهود اخلالگر براى نجات از (خطر اسلام و مسيحيّت) دست به توطئه‏هاى ناجوانمردانه و خونينى زد.

آخرين توطئه بر مسلمانان، سقوط دولت عثمانى بود.

و آخرين توطئه بر مسيحيان سقوط روسيه تزارى زير پرچم (ماركس) بود.

گرچه پس از اين، توطئه‏هاى ديگرى نيز بر مسلمانان در (فلسطين) و بر مسيحيان در (تبرئه از مسيح) از خود اعمال داشتند، ولى اين توطئه‏ها نتيجه طبيعى آن دو توطئه بزرگ بود.

راستى حيرت‏آور است كه با همه اينها باز مسلمانان با آنها سياست مسالمت و سازش را در پيش گرفته و بدون توجّه به آيه شريفه قرآن كه مى‏فرمايد: (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصارى اَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَّتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَاِنَّهُ مِنْهُمْ…)(1) شما كه ايمان داريد، يهود و نصارى را به دوستى نگيريد، بعضى آنها دوست بعض ديگرند و هركس از شما با آنها دوستى كند، او هم از آنها است. با آنها روابط دوستانه‏اى برقرار مى‏نمايند.

الف ـ دولت عثمانى چگونه سقوط كرد؟!

بيش از هفتاد سال است كه دست غارتگر يهود براى تشكيل (دولت اسرائيل) بكار افتاده و مشغول فعاليّت است.

در زمان (سلطان عبدالحميد) خواهش كردند كه در مقابل دريافت5000000 ليره طلا به عنوان هديه(2) به آنها رخصت دهد تا وارد (فلسطين) شوند.

عبدالحميد از قبول اين مطلب به شدّت امتناع كرد، متعاقبا پس از امتناع سلطان تبليغات شديدى بر عليه او آغاز گشت، اين تبليغات مغرضانه كه حاوى جملات ذيل بود: (در دولت عثمانى آزادى وجود ندارد)، (استبداد و ديكتاتورى بر مردم سايه افكنده) (عبدالحميد روشنفكران را در دريا مى‏اندازد مردم را از بيچارگى نجات دهيد)، (اروپا مى‏خواهد عثمانى را تقسيم كند) آن چنان قوى و فريبنده بود كه اكثر مردم را تحت تأثير قرار داده، انقلابى بر عليه دولت ايجاد كرد، به طورى كه كم‏كم كوههاى مكدونيه ملجأ و پايگاه شورشيان شد، يهود از اين فرصت استفاده كرده آقاى (قره صو) كه يكى از ژنرالهاى ماسونى بود و انقلاب اتّحادى سال1908 بدست او انجام گرفت اين آقا را رهسپار پايتخت كردند و در آنجا شروع به فعّاليت بر عليه سلطان نمود(3).

(قره صو) طى چند ماهى توانست موفقيتهاى زيادى كسب كند افراد برجسته كشور را مانند طلعت پاشا كه بعدا به رياست مشرق اعظم عثمانى انتخاب شد به دام حزب (ماسونى) انداخت.

(طلعت پاشا) مرد نيك و مخلص بود، ولى تنها داشتن اين دو صفت براى اداره كشور كافى نيست، اداره دولت، سياست و فرهنگ كامل و تجربه فراوانى لازم دارد.

در حقيقت همان جمعيّت (اتّحاد و ترقّى) كه سلطان را معزول داشت بناى استبداد و ديكتاتورى را گذاشت، به طورى كه مردم ظلمها و تجاوزهاى32 ساله عبدالحميد را فراموش كردند.

و در همين زمان بود كه مردان آزاديخواه و ميهن‏پرست آخرين دقائق خود را بر چوبه‏هاى دار گذرانيدند.

از همه بدتر اين كه اداره، آن دولت عظيم اسلامى بدست حزب ماسونى افتاد، تا مسلمانان را براى هميشه بدبخت نمايد.

آنها عبدالحميد را معزول داشته و به جاى او طلعت پاشا بر سركار آورده و بعد هم كه طلعت پاشا خواسته‏هاى حزب را انجام نداد، او را در يكى از جزائر دوردست به قتل رسانيدند(4).

در حقيقت، گر دولت عثمانى به روش اسلام قدم بر مى‏داشت هرگز يهود نمى‏توانست، با چنين حركت ناجوانمردانه‏اى آن را از پاى درآورد.

عامل ضعف اين دولت از دو ناحيه سرچشمه مى‏گرفت:

اول ـ از ناحيه سلاح، زيرا در عوض آن كه سلطان عبدالحميد در مقابل توپ و تانك دشمن، تانك و توپ به ميدان بياورد، دست به قبضه شمشير زده و با جمله (الإسلامُ يَعلُو وَلا يُعْلى عَلَيْه) اسلام برتر است. و چيزى بالاتر از آن نمى‏گردد، خود را تسلى مى‏داد، غافل از آن كه قرآن مى‏فرمايد: (وَأعِدُّوا لَهُمْ ما اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ….)(5).

و آماده سازيد براى آنها (دشمنان) آنچه بتوانيد از قوّت و قدرت.

دوم ـ از ناحيه تعصبات مذهبى، چنانچه شيعه در منتهاى فشار، زندگى مى‏كردند مثلاً در عراق خريد و فروش كتابهاى شيعه به طور كلى ممنوع بود و مخالفين به بدترين وجهى كيفر مى‏شدند.

تبعيضات نژادى هم دست كمى از تعصبات مذهبى نداشت مثلاً نژاد تركى پيش دستگاه حاكمه از هر نژاد و عنصرى پيش‏تر و مقرّب‏تر بود و اين سبب شد كه همه مردم به ستوه آيند، در صورتى كه قرآن مى‏فرمايد: (… اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ اَتْقكُمْ…)(6) ما شما را از زن و مرد آفريديم و شما را شعبه‏هاى بسيار و در فرق مختلف گردانيديم تا يكديگر را بشناسيد، بدرستى كه گرامى‏ترين شما نزد پروردگار خود پرهيزكارترين شما است.

حضرت رسول (ص) مى‏فرمايد: النّاسُ سَواءٌ كَأسْنانِ الْمُشْطِ(7) سستى و ضعف از طرف دولت و قدرت و قوّتى كه يهود به وسيله اتّحاد با دنياى مسيحى بدست آورده بودند، دست بدست هم داده دولت عثمانى را با آن عظمت و جلالى كه داشت از پاى در آوردند.

اگر آن روز دولت عثمانى، مقاومت مى‏كرد هرگز مردى يهودى ماسونى چون(8) (آتاتورك) بر سر كار نيامده و نمى‏توانست دين و لغت عربى را در تركيه لغو كند!

مسلمانان، در اين توطئه نه تنها تركيه را از دست دادند بلكه با سقوط تركيه تمام دولتهاى اسلامى رو به انحلال گذاشت زيرا يهود اين كشور را محل اجتماعات و كابينه تبليغات خود قرار دادند و از همانجا، اعمال ضدّ اسلامى آنها شروع شد.

اين بود قصه سقوط دولت عثمانى.

ب ـ روسيه چگونه از پاى در آمد؟

مؤلف كتاب (اسرار الماسونية) نقل از كتاب (المؤامرة اليهودية) علل سقوط روسيه را چنين مى‏نويسد: محفل ماسونى آمريكائى كه تمام نقشه‏هاى حزب ماسونى به توسط آن كشيده مى‏شود كنفرانسى با همكارى ثروتمندترين يهود آمريكا تشكيل داده و در آن چنين مقرّر شد كه با خرج كردن يك ميليارد دلار و قربانى يك ميليون يهودى در روسيه قيصرى كودتا كنند.

نام اهداءكنندگان آن يك ميليارد دلار از قرار ذيل است:

1 ـ اسحاق موتيمر. 2 ـ سيستر. 3 ـ ليفى. 4 ـ رون. 5 ـ شيف. و اين پول را در تبليغات ضدّ دولتى صرف كردند(9).

چنانچه پس از انقلاب ماركس، زمام حكومت بدست يهود افتاد. جدول زير كه از كتاب (خطراليهودية العالمية) صفحه194 نقل شده صدق گفتار ما را روشن مى‏كند:

در دفتر سياسى:

لينين

همسرى از يهود دارد
استالين

يهودى است
تروتسكى

يهودى است
كامينيف

يهودى است
سوكولنكوف

يهودى است
زينو فيف

روسى است
يابزوفى

در وزارت جنگ(10):

يهودى است
Trotsky
تروتسكى

يهودى است
Joffe
ژوف

؟
Lenin
لنين

قفقازى است
Bokii
بوكيج

روسى است
Podowoiski
پودوسكى

همسرى يهودى دارد
Molotov
مولوتوف

روسى است
Newski
نيوسكى

يهودى است
Uritski
انتچلخت

يهودى است
Antonov
سويردلوف

يهودى است
Uritski
يورتسكى

روسى است
Antonov
انتونوف

روسى است
Medchonoscnin
ميكونسنين

يهودى است
Gussev
ژوسيف

روسى است
Ermejev
ارميجيف

پولندى است
Dierjinski
جيرجنسكى

اوكرانى است
Dybenko
ديبنكو

روسى است
Raskolnikou
راسكولنكوفى

آمار ذيل نفوذ يهود را در ادارات شوروى سابق پس از انقلاب بلشوى به خوبى نشان مى‏دهد(11):

يهوديان
مجموع‏كارمندان
نام اداره

17
22
نخستين حكومت پس از جنگ

34
43
مجلس اداره جنگ

45
64
مجلس امورات داخلى

13
17
مجلس امورات خارجى

26
30
مجلس امورات مالى

18
19
مجلس امورات قضائى

4
5
مجلس امورات بهداشتى

44
53
مجلس ارشاد عمومى

2
2
مجلس بناء و تعمير

8
8
صليب سرخ روسى

21
23
اداره ايالات

41
42
امورات خبرگزارى

5
7
مجلس رسيدگى به كارمندان

7
10
مجلس تحقيق در باره كشته شدن قيصر

45
56
مجلس اقتصادى

19
23
مكتب كارمندان و ارتش در مسكو

33
34
كميته مركزى4 كنفرانس شوروى سابق

34
62
كميته مركزى5 كنفرانس شوروى سابق

9
12
كميته مركزى حزب اشتراكى

425
532
مجموعا

جنايتها

يهود مادامى كه خود را ملّت برگزيده خداوند و بقيّه را حيوانات انسان نما مى‏دانند، از ارتكاب هيچ جرم و جنايتى مضايقه نكرده، به هر عمل ناشايست و خطرناكى دست مى‏زنند بنا بر اين نبايد تعجب كنيم وقتى بشنويم كه يهود داراى دو عيد مقدّس است كه اين عيدها بدون تناول خون تمام نمى‏شود:

اول ـ عيد يوريم در مارس Purim

دوم ـ عيد فصح در آپريل(12)Passover هر ساله افراد زيادى قربانى اين دو عيد (مقدّس) مى‏شوند براى نمونه به اين رويداد توجّه فرمائيد:

بطورى كه همه روزنامه‏ها نوشتند: روز چهار شنبه سال1840م، كشيش ايتاليائى آقاى اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهيم از خانه بيرون آمده و ناپديد مى‏شوند.

پس از تحقيق و جستجوى بسيارى كه از طرف ملّت و دولت شروع شد معلوم مى‏شود كه كشيش بيچاره بدست يهود به قتل رسيده است.

سليمان سرتراش كه يكى از متّهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هرارى وارد شده و درخواست كرد كه فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هرارى، اسحاق هرارى، يوسف هرارى، يوسف لينيوده، خاخام موسى ابوالعافيه، خاخام موسى بخوريودامسلونكى و داود هرارى (صاحب خانه) را ديدم كه جمع بودند من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش (توما) را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براى چه مرا احضار كردند.

خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهاى منزل بسته و طشت بزرگى حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولى من امتناع كردم.

داود گفت: پس تو و بقيّه، سرش را بر طشت نگه داريد، تا ما كارش را يكسره كنيم.

در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بى‏آنكه قطره‏اى از خونش بر زمين بچكد سرش را از بدن جدا كردند.

بعدا جسد بى‏جان او را به انبار برده و با هيزم آتش زديم.

سپس جسد او را قطعه قطعه كرديم و در كيسه‏هاى بزرگى جاى داده و در صرّافى واقع در اوّل خيابان يهود دفن نموديم.

مأموريتمان كه تمام شد، به ابراهيم خادم كشيش وعده دادند كه اگر اين سرّ را براى كسى فاش نكند، او را از مال خود داماد خواهند كرد.

بازپرس سؤال كرد:

ـ استخوانهايش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ سرش را چه كرديد؟

ـ با دسته هاونگ! خورد كرديم!

ـ روده‏هايش را چه كرديد؟

ـ آنها را قطعه، قطعه كرده و در يكى از صرّافيهاى نزديك دفن نموديم!

آنگاه بازپرس رو به اسحاق هرارى كرده و سؤال نمود:

ـ آيا به اعترافات (سليمان) اعتراض داريد؟

ـ آنچه (سليمان) مى‏گويد صحيح است، ولى شما نمى‏توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد، زيرا يكى از مراسم مذهبى ما در اين عيد استفاده از خون انسان است.

ـ خونهاى كشيش را چه كرديد؟

ـ در شيشه كرده به خاخام موسى ابوالعافيه داديم.

ـ شيشه سفيد بود يا سياه؟

ـ سفيد بود.

ـ چه كسى شيشه را به خاخام تسليم كرد؟

ـ خاخام موسى سلونكى.

ـ در مراسم مذهبى شما، درچه چيزى از خون استفاده مى‏شود؟

ـ در (خمير نان عيد).

ـ آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟

ـ نه، ولى چنين نانى حتما بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد(13).

باز در همين كتاب مى‏نويسد:(14) در سال1823 روز عيد فصح در شهر Valisob واقع در شوروى سابق كودك دوساله‏اى ناپديد گشت و پس از يك هفته جستجو جسد بيجان او را در يكى از لجن‏زارهاى خارج شهر پيدا نمودند و با آن كه آثار فرو بردن ميخ و سوزن، بر آن نمايان بود، ولى قطره‏اى خون بر لباسهايش وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند.

خانمى كه تازه يهودى شده و در اين قصّه متّهم بود در اعترافات خود چنين گفته:

ما از طرف يهود مأمور شديم كه اين كودك مسيحى را ربوده و در ساعت معينى در منزل يكى از آنها حاضر كنيم.

هنگامى كه ما با اين كودك وارد منزل شديم ديديم همه دور ميزى نشسته و منتظر ما هستند.

طفل را روى ميز گذاشته و با قدرى شكلات و بيسكويت و شيرينى سر او را گرم كرده، كودك بيچاره همين كه مشغول خوردن شد يكى از آنها ميخ تيز و درازى را در رانش فرو برد.

صداى دلخراش كودك بلند شد هراسان به يكى از آنها پناه برد، او هم نامردى نكرد و با سوزن درازى كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل باز فريادى زد و به سوّمى پناه برد او هم سينه‏اش را سوراخ نمود و خلاصه آن قدر ميخ و سوزن به تنش فرو كردند كه همانجا جان سپرد.

سپس خونهايش را در شيشه كرده و به خاخام بزرگ تسليم كردند.

در كتاب (من اثر النكبة تأليف نمرالخطيب) مى‏نويسد:(15) در يكى از روزهاى گرم تابستان، يهود به يكى از خانه‏هاى مسلمانان فلسطينى حمله كرده دختر بزرگ آن خانواده چنين مى‏گويد: وقتى سربازان يهودى وارد منزل ما شدند چنان وحشت زده شده بودم كه مى‏خواستم هلاك شوم، خواهر كوچكم به گوشه‏اى فرار كرد، پدر و مادرم فرياد مى‏زدند و كسى نبود به ما كمك كند.

مردان وحشى و حيوان صفت و قسىّ‏القلب يهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شليك كرده! بعدا پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته كشان كشان از خانه بيرون آوردند.

او مى‏افزايد: من نمى‏دانم بر سر خواهرم چه آمد، من را با يك عدّه مردان خشن يهودى به پشت كاميون سوار كرده و به جانب مجهولى روانه شديم.

در ميان راه خواستند با من عمل منافى عفت انجام دهند مقاومت كردم ولى مرا بيهوش كرده و وقتى به هوش آمدم فهميدم كه ديگر آبرويم رفته است.

هم‏اكنون مرا به عنوان هم‏خواب در يكى از هتلها، استخدام كرده‏اند!

خدا شاهد است، اين قصّه كوچك، آن قدر مرا تحت تأثير قرار داد كه وقتى آن را خواندم اشك از ديده‏هايم جارى گشت و چنان شد كه هر وقت آن را به نظر مى‏آورم، اشكم جارى مى‏گردد، به طورى كه وقتى خواستم آن را براى يكى از دوستان نقل كنم، بغض آن چنان گلويم را فشرد كه از شنونده معذرت خواستم و گفتم: من آن قدر شجاع نيستم كه بتوانم اين قصّه را به آخر برسانم!

و حتّى همين الآن كه مشغول نوشتن اين كلمات مى‏باشم اشك در چشمانم حلقه زده است.

اى واى كار مسلمانان به كجا رسيده كه يهود دختر و ناموس آنها را برباد دهند؟!

مسلّما، مسلمانان مرگ را هزار مرتبه بر اين فاجعه ترجيح مى‏دهند… در روزى كه قشون (معاويه) به شهر (انبار) حمله كردند، زينت زنان مسلمان و ذمّى را ربودند، أميرالمؤمنين(ع) بالاى منبر رفته مى‏فرمايد: بخدا قسم اگر كسى در شنيدن اين فاجعه بميرد، من ملامتش نخواهم كرد.

من نمى‏دانم اگر حضرت على(ع) امروز مى‏بودند و از اين قصّه باخبر مى‏شدند چه مى‏گفتند و چه مى‏كردند.

يكى ديگر از فجايع و جنايات يهود كشتار بى‏رحمانه‏اى بود كه در دهكده (ديرياسين) واقع در سرزمين اسرائيل انجام شد:

روز9 اپريل، سال1948 م، نزديك ظهر بود سربازان يهودى به اين دهكده بى‏سلاح و از همه‏جا بى‏خبر حمله كردند، اهالى را از زن و مرد بزرگ و كوچك، همه و همه را صف بسته و هدف گلوله‏هاى ننگين خود قرار دادند!

و پس از آن اجساد را قطعه قطعه نموده و حتّى شكم زنهاى حامله را، پاره كرده و بچّه‏هائى كه هنوز ديده به جهان نگشوده بودند سر بريده و در ميان چاه به اصطلاح گابى انداختند.

هنگامى كه نماينده صليب سرخ آقاى دكتر لينر براى تحقيق رهسپار قريه شد و آن250 جسد بيجان را با آن وضع فجيع ديد، بيهوش شده و فورا قريه را ترك گفت:(16)!

ولى مگر اين گونه حادثه‏ها در (دير ياسين) به پايان رسيد؟!

درست در همان روز پس از اتمام اين كشتار! به قريه ناصرالدين نزديك طبريا و قريه بلدالشيخ و سكرير و همچنين عليوط و شهر حيفا طبريا حمله كرده و مثل همين كشتار بى‏رحمانه را در آن محلها تكرار كردند(17).

 

ادامه دارد …

منبع: yahood.net

 

 


 

منابع:

1 ـ سوره مائده، آيه51.

2 ـ باضافه100.000.000 جنيه طلا به عنوان قرض صد ساله بدون بهره، مجله التربية الاسلامية، چاپ بغداد (مؤلف) (جنيه واحد پول كشور مصر).

3 ـ قره صو، همان كسى است كه شخصا متن استعفانامه از تخت تاج را به عبدالحميد رسانيد و بعدا در مجلس شوراى ملّى سمت نيابت سلانيك را حائز شد.

4 ـ (اسرار الماسونية) تأليف ژنرال جواد رفعت ايلخان، صفحه231 كتاب (يهود در تركيه) صفحه22.

5 ـ سوره أنفال، آيه60.

6 ـ سوره حجرات، آيه13.

7 ـ مردم همانند دانه‏هاى شانه مساوى هستند.

8 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه233.

9 ـ اسرار الماسونية، صفحه230.

10 ـ عدد77 بتاريخ 28/6/1951 از نشريّه.

11 ـ خطراليهودية العالمية، صفحه195 نقل از:Itestify _ Robert Edmondson_ Oregon _ u_s_a 1953

 

 

12 ـ سر ريچارد بورتون يهودى در كتاب خود (يهود… نور… اسلام)، 1898، صفحه81، مى‏نويسد: تلمود مى‏گويد: ما را دو مناسبت خونين است كه در آنها خداوند از ما راضى مى‏شود، يكى (عيد خمير ممزوج به خون) و ديگرى مراسم (ختنه كردن فرزندانمان) است!.

13 ـ خطراليهودية العالمية، نقل از كتاب الكنزالمرصود فى قواعد التلمود، چاپ بغداد1899.

14 ـ همان مدرك، صفحه90.

15 ـ نقل از كتاب قصص من الحياة.

16 ـ اين قصّه در راديوها و جرايد و مجلات آن زمان منتشر شد.

17 ـ تذكرة عودة، تأليف ناصرالدين نشاشيبى، صفحه25.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید