تصوير منجي در رسانه هاي غربي

0
242
آنچه كه ما را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است كه در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است.حدود 25 يا30 سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي كردند كه خيلي به اين حوزه ها نپردازيد.
 
 

 
آنچه كه ما را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است كه در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است.حدود 25 يا30 سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي كردند كه خيلي به اين حوزه ها نپردازيد.

غربيها اگر كلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد. و مگر نه اينست كه جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها، اختراعات، جذابيتها و اكتشافات بيشتر شد. پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي كنيم. تاريخ هر به جلو رفته كاملتر شده است. اين منحني سينوسي كه مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط كند.فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه كسي ادعا مي كند كه فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است كه همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يك مصلح آمده است كه به داد خلايق برسد.

حقيقتا كساني كه فكر مي كردند بحث منجي مخصوص شيعيان هست كم نبودند. امثال الوين تافلري كه دنياي آينده را زيبا مطرح مي كردند و اصلا ” علمي به نام فيوچريزم در مغرب زمين بوجود آمد كه به علم آينده شناسي معروف شد كه متخصصين اين علم آينده را تعريف مي كردند و بشر را واجد شرايط خاصي مي دانستند پس قرار نبود آينده ايقدر تلخ باشد كه بشر به منجي نياز داشته باشد. اما امروز چه ؟ آيا امروز هم وضعيت دنيا اينگونه است ؟ آيا باور مند بودن سنت منجي مختص به شيعيان است ؟ آيا ما هستيم كه فرجام كار عالم را اين همه تار مي بينيم.

حقيقت اينست كه نه ما بد مي بينيم و نه ديگران خوشبين حقيقت اينست كه امروز اگر كسي نظر فرانسیسكو فوكوياما صحبت از پايان تاريخ ميكند واين كه عالم به نهايت رشد وترقي در حوزه هاي مدرنيته رسيده است و مسيح ثاني به زعم فوكوياما متولد شده ويك ليبرال دموكرات و يك ليبرال مسيحي است. خودشان نيز به خوش باوري 5 سال پيش خود مي خندند. خيلي از باورهاي ما به ضمير ناخود آگاه ما بر مي گردند در ضمير ناخود آگاه ما قسمت هاي مشترك را مي توان جست كه حرف نظر از دين ونژاد و سرزمين در همه انسانها وجود دارد. مثلا باورمند بودن نسبت به يك ابرمرد و قهرمان. در ضمير ناخود آگاه جمعي اكثر اقوام بشري هست. اگر ما اسطوره هاي كهن اقوام آفريقايي را هم بخوانيم ابرمردي را توصيف ميكنند كه در واقعه واجد تمام تواناييهايي فوق بشري است و در واقع به عنوان انسان آرماني خود معرفي مي كند به اساطير ايراني هم رجوع كنيم چنين فردي را مي يابيم. حتي اقوام وملل كم عمق وبي ريشه اي مثل آمريكا هم همين طور است آنها هم يك سوپرمند دارند. حال چرا همه اقوام چنين ابرمردي را دارند ؟ شايد نياز به داشتن ابرمرد درنهاد ما وجود دارد كه ناگزيريم بر اساس آن نياز چنين تعريفي و ما به ازاي بيروني را عرضه كنيم شايد نياز به يك ابرمرد در ضمير ناخود آگاه جمعي ما نهاده شده است. در فطرت ما انتظار يك ابرمرد جايش خالي است. ريشه مشترك مفهومي مانند قرباني نيز همين موضوع را مطرح مي كند. قرباني كردن يعني گذشتن از موضوعي يا مفهومي يا موضعي يا موجودي براي رسيدن به مفهوم و موضوع برتر. از ديگر باورهاي مشترك مي توان باورمند بودن به عالم پس از مرگ نام برد. در باور اكثر اقوام و اديان براي روزگار، پاياني است و قبل از فرارسيدن اين پايان دوران سختي بشر در پيش است و پس از آن منجي ظهور مي كند كه اين منجي در فرهنگها واديان اسامي متفواتي را دارد.ولي در اين  که منجي وجود دارد ترديدي نيست وبه دنبال ظهور او جدالي ميان او و دشمنانش شكل مي گيرد و نهايتا “دنياي آرماني شكل مي گيرد. وقتي چنين باوري را حتي در اساطير كهن پيدا مينماييم، اسطوره هايي كه قبل از اسلام آمده اند مانند مصري، يوناني،هندي، آفريقايي،رومي، چيني، مشرق زميني… به فراخور حال در مي يابيم كه يك ما به ازاي بيروني براي اين انتظار مشترك وجود داشته است. اگر ما تشنه مي شويم بابت يك ما به ازاي بيروني به نام آب است اين گونه نيست كه ما تشنه بشويم ولي هر چه بگرديم خداوند چيزي كه عطش ما را فرو بنشاند نيافريده باشد.نفس تشنگي در ما دلالت مي كند كه يك ما به ازاي بيروني براي فرونشاندن تشنگي وجود دارد به نام آب. اگر باور مشتركي در ضمير ناخودآگاه جمعي بشر ( نمي گوييم فطرت چون در حوزه دين به این مسئله پرداخته ايم. مطالب را در بين اقوام و اديان بررسي مي كنيم. ) مشترك بود عقل سليم به ما مي گويد كه يك مابه ازاي بيروني براي اين باور مشترك وجود دارد. صرف نظر از اين قياس متيولوژيك و اسطوره اي امروزه در مغرب زمين به بحث آخرالزمان و منجي به صورت جدي نگاه مي كند.

شاهد بحث ما ده ها سايت اينترنتي و شبكه ماهواره است. كه امروز بسيار جدي تر از ما و مسلمانان بحث آخرالزمان و منجي را البته طبق باور خود پی گيري مي كنند. آنها خيلي بيشتر از ما در تصميم گيريها،سياستها و زبان تبليغات آخرالزمان فكر مي كنند. انگار خيلي بيشتر از ما بوي آخرالزمان را استشمام مي كنند و خيلي بيشتر از ما اخبار آخرالزماني را طبق باور خود دنبال مي كنند و خيلي بيشتر از ما صفات منجي را طبق باور خود توصيف مي كنند و پيش گويي هاي آخرالزماني را تفسير مي كنند. در بين اديان الهي قوم يهود دير باز خيلي بيشتر از اقوام ديگر به بحث پيش گويي تاريخي باور و اعتقاد داشته است. اصلا ” قوم بني اسرائيل با بحث پيش گوئي و آينده نگري از ابتدا مهزوج بوده است. قبل از ولادت حضرت موسي (ع) هم تولد ايشان پيش گويي شده بود. و بر اساس همان پيشگويي است كه فرعون پسران بني اسرائيل را مي كشت و كلا ” پيشگويي كردن تعويل و تفسيرهاي آينده از تخصص هاي بني اسرائيل است.حتي كساني بر اين باورند كه حضور قوم يهود در شبه جزيره عربستان و در منطقه يثرب يا مدينه فعلي بر مبناي يك پيشگويي تاريخي بود قوم يهود به دليل برخي پيشگويهاي ديني خود دريافته بودند كه پيامبر آخرالزمان درآن منطقه از شبه جزيره عربستان ظهور خواهد كرد. با اين تصوير و تصور كه اين پيامبر لاجرم از بين ما بني اسرائيل است پس ما به آن سامان هجرت كنيم تا نبي آخرالزمان از بين ما يهوديان پاك دين متولد شود. در آنجا قبايلي را تشكيل دادند، كشاورزي براه انداختند، حتي نقل است قلاع خيبر را با آن امكانات مستحكم نظامي براي حمايت از نبي آخرالزمان تدارك ديده بودند اما بعد كه ديدند كه نبي آخرالزمان نه از بين آنها بلكه از ميان قريش برخاست از سر عناد ولجاجت وجود او را منكر شدند و با او از در ستيز درآمدند و شايد به اين دليل است كه در چند جا قرآن مجيد قوم يهود را در واقع قوم منفوري مي داند و اينكه آنها بعضي از اسرار احوارشان را مي دانند ولي كتمان مي كنند پس بحث پيش گويي در قوم يهود بصورت جدي بوده و تا امروز نيز وجود دارد. امروزبصورت جدي كساني هستند كه پيشگويي هاي آخرالزمان را از كتاب تورات درآورده اند و بر مبناي آن تصميم گيريهاي روز را مي كنند. يكي از اين باورها باور به جدال نهايي خير شر يا آرماگدون است. طبعا ” مي دانيم كه يهوديها در رسانه هاي خبري روز مغرب زمين، در سينماي هاليوود، در شبكه هاي خبري، در امپراطوري اطلاعات امروز غرب دست بالايي دارند. طبعا ” اين پيشگوييهاي ديني در محصولات خبري، فرهنگي، هنري آنها منعكس مي شود. به غير از يهوديان در مسيحيان هم فرقه اي هستند به نام اوان جليكن يا اوام جليستها از آنها ياد مي شود. اوان جليستها را مسيحيان تبشيري مي گويند كه گروه خاصي از پروتستان هستند كه با باور آخرالزماني زندگي مي كنند و مدام بشارت فرا رسيدن آخرالزمان را مي دهند. باور اين گروه خاص مسيحيان به يهوديهاي افراطي و حتي صهيونيستها بسيار نزديك است. تا آنجا كه به اين دسته صهيونيستهاي مسيحي نيز مي گويند. هال لينگزي يكي از پيشكسوتان و متفكران اوانجلسيتها است. جري فالور از مشاوران فعلي رئيس جمهور آمريكاست و…

بر مبناي باور اوانجليستها الگوي آخر الزماني دنيا عمدتاً در منطقه خاورميانه تعريف مي شود و منطقه فلسطين كامل اشغالي نقش مهمي دارد و جدال نهائي مسلمانان از يك سو مسيحيان و يهوديان و از سوي ديگر در مي گيرد و معتقدند در آن نبرد نهائي كه در منطقه حار مجدون ( تپه اي كه در بيرون اورشليم است ) تمام سپاه خير در مقابل تمام سپاه شرٌ قرار مي گيرد. و نهايتاً به زعم آنها سپاه شر ( كه لابد مسلمانها هستند ) شكست مي خورند و البته در اين برد دو سوم يهوديان كشته مي شود. اين تصورر بر مبناي باور آخرالزماني آرماگدون شكل گرفته است. اگر شما مايل به مطالعه اخبار پيشگوييهاي انجيلي را در مورد آخرالزمان مطالعه كنيد در كتاب مقدس باب مكاشفات يوحنا آخرالزمان را خواهيد يافت. جالب است بدانيد كه اين باور ارسالهاي اخير بسيار رشد كرده است و هاليوود و رسانه هاي غربي نقش عمده اي در ترويج اين تفكر داشته است. تا جائي كه جوان امروز آمريكائي يا اروپائي شايد بيش از جوانان ايراني نگاه آخرالزماني پيدا كرده است. نگاه آخر الزماني يعني اينكه پايان تاريخ نزديك است دوران فتنه فرا مي رسد جدال نهائي بين خير و شر در شرف وقوع است و در اين نبرد بايد مردانه ايستاد و در نهايت از طرفداران خير بود. در يك باور آخرالزماني مشترك نه تنها همه اقوام و اديان و اساطير به دوران فتنه هاي آخر الزماني باور دارند بلكه بوجود منجي و دجال هم باورمندند منتهي صفات اين منجي و دجال متفاوت است. در باور يهوديان، مسيحي كه ظهور كرده ( همان مسيح حقيقي ) مسيح كذاب است ولي مي گويند مسيح حقيقي در آخرالزمان فرا مي رسد و پادشاه حقيقي قوم يهود است و قوم يهود را به سروري عالم مي رساند. مسيحيان معتقدند كه همان مسيحي كه به باور آنها مصلوب شد از آسمان رجعت مي كتد با نام نازارين كه همان گويش ناصري ماست و پادشاه عالم مي شود و دشمنان را سركوب مي كند و زرتشتيان معتقدند كه سوشيانت چنين فردي است…… هر كس باور خود را دارد. اما در باور دجال نكات قابل تاملي است : مسيحيها تلفيقي از دجال و صفياني را معتقدند كه به عنوان دشمن اصلي مسيح مطرح مي شود. كه از او به عنوان يك آنتي كرايست يا ضد مسيح نام مي برند. به عبارت ديگر آنتي كرايست تلفيق فريبكاري و قدرت و خونريزي و ستمگري است. كه در واقع سه سلسله سپاه شر است طبعاً چون دشمن را مسلمانان مي دانند ضد مسيح آنها صفاتي را دارد كه از جهتي شبيه منجي ما مسلمانان است. كه ما مي توانيم حدس بزنيم كه امام زمان ما را، آنها آنتي كرايست تلقي كنند. در صورتي كه در باور ما عكس اين ماجرا است. در باور ما وقتي حضرت حجت ظهور مي كنند حضرت مسيح هم رجعت مي كنند و به ايشان اقتدا مي منند و همين زمينه ايمان آوردن بسياري از مسيحيان عالم مي شود. ما نيامده ايم به قيمت اثبات امام معصوم خود پيامبر آنها را در واقع تكفير كنيم و ضد ارزش نشان بدهيم و يا در واقع او را جال نشان دهيم ؛ ولي رقيب اين كار را مي كند و از طريق رسانه هاي تصويري كاملاً سعي دارد ولو غير مستقيم تصوير دجال يا آنتي كرايست را با تصوير امام زمان ما يكي كند. كافيست در يكي از جستجوگرهاي قوي اينترنتي كلماتي چون پيشگوئيهاي انجيل، آنتي كرايست، نازارين، و آخرالزمان را جستجو كنيد تا ببينيد چند ده هزار مقاله وسايت به آنها معرفي شود فرضاً سايت آرماگدون نيوز ( اخبار آرماگدون ) كه هر روز ده ها صفحه مطلب به صورت خبر در مورد آخرالزمان عرضه مي شود كه اخبار غريبه است. فرضاً تيمي رصد مي كند كه ببينند در كجاي عالم چه اتفاقي مي افتد اگر در فلان كشور با كيفيت خاصي در زمان خاصي مثلاً خسوف خورشيد حاصل شده اينها به انجيل رجوع مي كنند اگر آيه اي شاهد مثالي بيابند كه اين يكي از علائم آخرالزماني است. اگر در فلان كشور طبق نقل يا خبري باران سياه رنگي باريد اينها اين را به عنوان يك خبر آخر الزماني در سايت منعكس مي كنند. سايت ديگري به نام آرماگدون آلرت ( هشدار آخرالزمان ) كه اين يكي آتش داغتري دارد. اين سايت اخباري را مي دهد كه انگار همين فردا آخر الزمان است.

پيش از حمله آمريكا به عراق ده ها مقاله عرضه شد كه يكي از علامات مقدمه آخرالزماني است. چون عراق محل جغرافيائي بابل باستاني و يكي از پيش گوييهاي انجيل در مورد آخر الزمان اينست كه بلبل از نوع پديد مي آيد و به دليل گناهانش نابود مي شود و اين حمله آمريكا يعني نابودي همان بابل ثاني. حتي به دلايل مسخره تري بسنده مي كردند كه مثلاً در عراق روزنامه اي به نام بابل منتشر مي گردد، كه پسر بزرگ صدام سردبير آن است. يا امروز در عراق سيگاري وجود دارد كه نامش بابل است.

البته عكس اين موضوع نيز وجود دارد. كساني معتقدند كه بابل ثاني همان آمريكاست و امپراطوري آمريكا به دليل كثرت فحشا و فساد و معاصي در آخالزمان نابود مي شود به گونه اي كه ما سالها از خروار هاي آن دود بر آسمان مي رود و مردمي كه از كنار با كشتي عبور مي كنند حسرت مي خورند كه چه سرزمين آبادي بود كه اينگونه ويران شد. البته در يك تحليل اين مقالات ظاهراً متفاوت، مشتركند اينكه آخرالزمان نزديك است.

ماهواره نيز تعدادي شبكه دارد كه بصورت 24 ساعته برنامه هاي مذهبي پخش مي كند كه اكثر آنها به مسيحيان و يهوديان و اندكي مسلمانان متعلق است. يكي از اين شبكه هاي بسيار معروف ماهواره TBN است،كه متعلق به كليساي اوانجليستها مي باشد ( مسيحيان تبشيري ) در اين شبكه تمام برنامه ها بر محوريت آخرالزمان تعريف شده اند. شخصي بنام هايلينزي كه از 40 سال پيش بر مبناي پيش گوييهاي كتاب مقدس به عرضه اخبار آخر الزماني پرداخته است در اين شبكه سخنراني هفتگي دارد. اين شخص در سخنراني هفته اخيرشان به صراحت از نبرد دنياي مسيحيت با اسلام سخن به ميان آوردند.آنقدر افراطي بود كه مي گفت “كه چرا جرج بوش رئيس جمهور محبوب ما با سلاطين برخي كشورهاي غرب مثلاً شاه اردن مذاكره كرده است ! او نميداند كه هر شاه عرب چه مار هفت خطي است و ما در نهايت بايد با تك تك آنها بجنگيم. انجيل مي گويد كه ما بايد با اينها بجنگيم چرا رئيس جمهور آمريكا با آنها مذاكره مي كند ؟ ” در اين سخنراني تاكيد مي كرد ” كه من 40سال است كه پيش گوييهاي انجيل را دنبال مي كنم و بر مبناي اين دانش 40 ساله مي گويم هيچ زماني مثل امروز حوادث آخرالزماني قريب الوقوع نبوده و اخبار آخرالزماني با هم جمع نشده بودند و هيچ زماني مثل امروز پتانسيل مرحله آخرالزماني را نداشته است الآن عصري است كه تمام علائم ما در حال محقق شدن است “.

پس ما بايد بدانيم بر مبناي آموزه هاي چنين افرادي سياستهاي خارجي ابر قدرتها شكل مي گيرد بسياري از كارشناسان، حمله آمريكا به عراق را يك ديوانگي سياسي مي دانستند. پس وقتي از نگاه آخرالزماني به اين كار نگاه كنيم اين كار منطقي است ؛ يعني آمريكا در منطقه خاورميانه پايگاههائي را مي گيرد كه همه در پيش گوئيهاي آخرالزماني منطق دارند. به اين صورت كه آرايش نيروهايشان را به صورت آخرالزماني چيده شود.

بسيار عجيب است رقيب به صورت جدي تر از ما اين مسئله را درك كرده است و اصلاً نيز منكر نمي شوند. رقيب كاملاً آرايش جنگي مي گيرد. حتي ماجراي 11 سپتامبر بر اساس يك نمايشنامه پيش گوئي شده انجام شد. نمايشنامه اي عيناً بر اساس يك پيش گوئي باز سازي شد تا اينكه باور آخرالزماني در باور مردم آمريكا شكل بگيرد، حتي الان در بعضي از مقالات اينترنتي علائم وقوع آخر الزمان را به علائم حتميه و ممكن الوقوع تقسيم كرده است ؛ كه در يك مقاله از نظر انجيل 21 علامت حتميه براي آن نام برده است يكي از اين علائم حتميه اين است پرشيا (ايران ) از نوع قدرت مي گيرد و يكي از چند قدرت برتر جهاني تبديل مي گردد. شما فكر مي كنيد طي اين چند ماه اين همه صر و صدا شده است كه ايران سلاح اتمي دارد. درك اين ماجرا كه ايران سلاح اتمي ندارد بسيار سخت است براي اينكه بر مبناي آخرالزماني ايران بايد الآن اين سلاح را داشته باشد. اگر اين را نداشته باشد اين الگو زخمي مي شود و اينكه 12 لشكر از 12 نقطه دنيا متحدد مي شوند و ذيل حكومت پرشيا كه قوي ترين حكومت است به سمت آرماگدون حمله مي كنند و نبردهائي شكل مي گيرد.

پس يعني ايران مشغول جمع كردن دنياي اسلام به دور خود مي باشد. بحث آزادي فلسطين را كه مطرح كرده است و حتماً سلاح اتمي را دارد پس اين آخرالزمان است يعني الگوئي كه در كنار مرزهاي ما چيده مي شود يك الگوي آخرالزماني است.مشاورين نزديك جرج بوش اعضاي اصلي اوانجليكن هستند. از خانم رايس تا جري فايلر اين تفكر را دارند.

البته دراينكه آقايان در آنچه كه مي گويند باورمندند يا نه بحث است. كه ممكن است اين امور را ملئبه قرار داده باشند.

دو تحليل وجود دارد. گروهي معتقدند اين باور آخرالزماني واقعي است بله غرب به اين رسيده كه آخرالزمان نزديك است و ما بايد در مقابل اين آرايش عرضه اندام نماييم.

واما تحليل دوم اين است كه : آنها چنين باوري ندارند ولي از زمينه اين باور در افكار مغرب زمين دارد سوء استفاده مي كنند.

و به اين دلايل سوء استفاده مي كنند شما مي دانيد كه در نظام فكري مغرب زمين ولو به تعارف بحث حقوق بشر بحث عمده اي است. حال اگر در جامعه اي باور آخرالزماني را آنقدر بهش دامن زده شود كه افكار عمومي جامعه پذيرفت كه آخرالزمان بسيار نزديك است وآن نبرد نهايي در شرف وقوع است. تلويحاً از افكار عمومي جامعه يك جور اختيار ويژه گرفته ايد. يك جور رضايت عمل پر ريسك گرفته ايد.كه اگر در اين نبرد نهائي يك خورده از اصول حقوق بشر تخطي كرده اند خيلي بر من خورده نگير چرا كه نبرد نهائي است وتكليف بشر قرار است معلوم شود. با سپاه آنتي كرايست مي جنگيم پس اگر در اين نبرد يك ذره از اصول انساني خارج شديم وبمب 20 تني انداختيم و 4 تا ادم بميرند اين بهاي نبرد است بايد پرداخت.هر ايدئولوژي ولو كمونيسم ازمرام خود يك آرمانشهر تعريف مي كند كه اگر به اين باور من عمل بشود مابه چنين فرجام طلائي مي رسيم. ما مدينه فاصله هاي زيادي داريم مولفه هاي مدينه فاضله مهدوي چه تعريفي دارد. چرا اين مولفه ها اينقدر ساده اند مثلا در زمان حضرت گرگ وميش در كنار هم مي ايستند و از يك چشمه آب مي خورند وكسي معترض آن يكي نميشود. در حاليكه اين مثال براي فهميدن نسبت روابط در آن زمان است واگر به ظاهر مثال توجه شود كه اين براي جوان امروز هيج جلوه اي ندارد.

آيا در آيات و روايات و اخبار ما و در اين باب صحبت نشده است. آيا از فهواي سخنان آن عزيزان نميتوان دريافت كه مدينه فاضله مهدوي وبهانه خلقت براي اين همه سال صبر در بر ابر كافران تا اينكه به فرجام طلائي خويش برسد چه بوده است و بعد اينكه انگار حضرت مي آيند

سال بيشتر نيستند و يك موجودي ايشان را مي كشند و همه چيز به پايان مي رسد. خب ما چه جوابي براي مخاطب داريم ؟ حجت خدا اين همه سال غائب بود كه بعد از 4 سال همه چيز تمام شود. مثلاً چقدر دل يك جوان شيعه با اين توصيف ما مي تپد. اينها همه آنجائي است كه ما كار نكرده ايم و چون ما كار نكرده ايم فرم تحريف شده آن تحويل داده شده است.

شما نگاه كنيد ديگر به پيش گوئيهاي انجيل > مكاشفات يوحنا، دانيال نبي بسنده نكرده اند. اين اواخر افكار عمومي غرب را پيش گوئيهاي نوسراداموس شكل داد. و كم كم آنتي كرايست را بر مبناي پيش گوئيهاي نوسراداموس تعريف كردند.

The King of Terror (سلطان وحشت) كه در پيش گوييهاي نوسراداموس آمده است به اينصورت تحريف شده كه ار آسمان مي آيد و وحشت را با خود مي آورد، از آسمان سخن مي گويد ولي در زمين مرگ مي باشد.

ما همين اواخر ديديم اسامه بن لادن وهابي ( كه وهابي نيست بلكه صلفي است ) ميلياردر، متحدد استراتژيك آمريكا است يك دفعه ضد آمريكائي مي شود لقب اميرالمومنين بر خود مي گذارد در جهان عَلم مخالفت در مقابل شيعه ( شيعه خود مترقي ترين موج مبارز دنياي اسلام است ) مي اندازد حتماً بايد يك رقيب جعلي براي شيعه تعريف مي شود كه بعد بحث 11 سپتامبر و يكدفعه لقب The King of Terror را روي اسامه بن لادن قرار مي دهند.

چطور شد اسامه بن لادن سلطان وحشت ناميده شد به ظاهر او نيز تروريست است ولي سلطان وحشت بار معنائي دارد. نمي توان براحتي از روي آن گذشت و كم كم ديديم كه اين آدم در منطقه تورابورا غيب شد و بعدها ده ها مقاله اينترنتي آمد كه او امام زمان است و غيب شده است غ در حالي كه امام زمان بايد از غيبت ظاهر شود. خنده دار است.

اين نشانه اين است كه ما به قدر كافي به روز نيستيم و با موج تبليغات غرب حركت نمي كنيم يا واقف به شرايط و اسباب فرهنگي امروز خود نيستيم ؛ يا كمتر هستيم.

ما امروز در عين اينكه تمام دانشهاي سنتي را در حوزه انتظار و ظهور و منجي آخرالزمان بايد بياموزيم و بدانيم و به ديگران بياموزيم. كه بر ما فرض است كه بايد به امروز خود نگاه كنيم و بدانيم در دنياي ارتباطات اگر ما نتوانيم باور خود را به درستي معرفي كنيم تعريف شده آن را از جانب ما تعريف خواهند كرد ؛ تعريف نكرده ما را تعريف خواهند كرد و ما چقدر مبلغ خوبي هستيم ؟ در دوران تبليغ سرباز حضرت بودن يعني مبلغ خوب بودن. در دوران جهاد هم بله، جهادگر خوب بودن. اگر ما 6 ماه اخبار اخرالزماني و منجي آخر الزمان و سيماي منجي آخرالزماني را در شبكه هاي اطلاع رساني رسانه هاي غربي رصد كنيم. درمي يابيم كه بسيار باورهاي خرافي عجيب و غريبي دارند. تك تك آنها قابل نقد است و قابل حمله است. و باور آخرالزماني ما شيعيان يكي از مترقي ترين، روشنفكرانه ترين روشنگرانه ترين و قابل دفاع ترين باورهاي اخرالزماني است كه قرار نيست از چيز عجيب و غريبي صحبت كنيم.فطرت انسان امروز و ضمير ناخودآگاه او كهن الگوئي دارد به نام انتظار و آنرا به رسنيت شناخته است فقط مصداق را به غلط رفته اند پس ما بايد معرف خوبي باشيم. از اين موضوع فطري بايد بتوانيم بهره ببريم و بايد بتوانيم باور خودمان را كه از همه باورها علمي تر است نسبت به باورهاي خرافي ديگران عرضه كنيم و برتر نشان دهيم. خود را از رصد فرهنگي كارهاي ديگران بي نياز ندانيم.

 
نويسنده: شاه حسيني
خبرگزاري فارس

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید