بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت دوم)

0
575
israil.jpg

در بررسي آيات مربوط به وعده مجازات بني اسرائيل، چنين فهميده مي شود که قرآن از دو نبرد پيوسته بر ضد اسرائيل سخن مي گويد که هر دو نبرد در يک دوره، ولي در مراحل مختلف صورت مي پذيرد که در طول اين نبردها دو طرف حمله و گريزهايي خواهند داشت، صحنه پردازي نبرد به گونه اي است که گويا هر دو جنگ با يک فرماندهي و در يک نسل، در هر دو اردوگاه اداره مي شود.
شايد حضور مشخص فرمانده نظامي ايراني؛ يعني شعيب بن صالح، در هر دو نبرد تاکيد بر اين معنا باشد که اين رويارويي بين ايرانيان و اسرائيلي ها در يک عصر واحد، ولي به صورت حملات متعدد که با شکست و پيروزي هر دو طرف توأم است انجام مي شود و پيروزي نهايي از آن لشکريان امام مهدي (ع) خواهد بود.

 

 

 

بشارت قرآن کريم بر نابودي اسرائيل (قسمت دوم)

پيشي گرفتن يهود
خداوند متعال به غلبه ي يهود بر دشمنان خود در مرحله ي دوم درگيري ها اشاره کرده و فرموده است:

«ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ وَ أَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْنَاكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً»   اسرا، آيه 6

 

اين آيه با عبارت «وَ جَعَلْنَاكُمْ أَكْثرَ نَفِيراً» «و شمارتان را بيشتر سازيم» نشان مي دهد که پس از نبرد اول، يهود از جهت مال و نفرات و از نظر نظامي و جنگي بر دشمنانشان برتري مي يابند، اما اين معنا از آيه برداشت نمي شود که دستيابي يهود به نفرات و امکانات بيشتر، با نيروي ذاتي و امکانات و تجهيزات خودشان صورت مي گيرد، بلکه مي توان گفت که اين اموال و نفرات از ناحيه هم پيمانان رومي (اروپايي) آنان در اختيارشان گذاشته خواهد شد.
و شايد به همين دليل باشد هنگامي که اخبار غيبي به موضوع مبارزه با افساد هاي اول و دوم يهود مي پردازند، از آن به عنوان مبارزه مسلمانان و يهود نام نمي برند، بلکه آن را نبرد ميان مسلمانان و روميان (اروپايي ها) که در منطقه فلسطين واقع مي شود، مي نامند.

در فلسطين دو واقعه براي روم وجود دارد: يکي را قطاف (چيدن) مي نامند و ديگري را حصاد (درو کردن). الفتن ابن حماد   317/1204

برخي احاديث غيبي، مبارزه با افساد اول يهود را ملحمه صغري (کشتار کوچک) ناميده اند و مبارزه با افساد دوم را ملحمه کبري (کشتار بزرگ) اما آنها را به يهود نسبت نداده اند بلکه به روم مربوط ساخته اند. در روايت حسان بن عطيّه آمده است که:

 

«روميان در ملحمه صغري بر صحراي اردن و بيت المقدس مسلط مي شوند.» الفتن ابن حماد 345/1296

 

سوالي که در اينجا پيش مي آيد اين است که:پس از جنگ اول با افساد بني اسرائيل، اروپايي ها چگونه مي توانند نيروهاي ايراني و ياران شامي آنها را از فلسطين بيرون کنند؟
غرب مستکبر نمي تواند اين توطئه خصمانه جديد را بر ضد اسلام و امت اسلامي اجرا کند مگر با برافروختن آتش فتنه داخلي بين شيعه و سني و عرب و عجم.

سه نفر در شام پيدا مي شوند که هر کدام خواستار حکومتند: مردي ابقع (سياه و سفيد) و مردي اصهب (سرخ و سفيد) و مردي از خانواده ابوسفيان… و کار به حکومت سفياني مي رسد. الفتن ابن حماد 198/805

از روايات شيعه و سني چنين فهميده مي شود که سرانجام در اين درگيري، کار به نفع سفياني که حاکمي عرب و طرفدار غرب است خاتمه مي يابد و مهم ترين هدف سياسي و ماموريت نظامي او عبارت است از بيرون کردن نيروهاي ايراني از بيت المقدس، پايان دادن به مقاومت اسلامي در فلسطين و ديگر نقاط شام و در نهايت، باز گذاشتن دست ارتش اشغالگر يهود براي تثبيت برتري خود و گسترش فساد هر چه بيشتر آنها در آن سرزمين مقدس.
در احاديثي که از طريق اهل سنت روايت شده، بيشتر به حقايق سياسي و وقايع نظامي که از ناحيه سفياني بروز خواهد کرد، اشاره رفته است و نقش سفياني در حمله نظامي به مبارزان ايراني و ديگر نيروهاي مبارز هم پيمانشان، با هدف بيرون راندن آنان از فلسطين، پس از آنکه موفق مي شوند آن را از دست يهود تبهکار در جريان نبرد عقوبت افساد اول آزاد کنند، مشخص شده است، در روايتي آمده است:

مردم شام با سفياني بيعت مي کنند و او با اهل مشرق مي جنگد و آنها را از فلسطين منهزم مي کند. الفتن ابن حماد 201/819

روايت ديگري مي گويد:

 

 

در فلسطين مردي خروج مي کند که بر هر کس با او درافتد غلبه مي کند، به دست او اهل مشرق کشته مي شوند و او به انازه حمل يک زن (نه ماه) حکومت مي کند. الفتن ابن حماد 197/802

در روايت سومي آمده است:

 

 

مردي از فرزندان صخر خروج مي کند… به جماعت مشرق و شام روي مي آورد و مابين «جابيه» و «خربه» بر آنها پيروز مي شود، چنان که اسب در خون فرو رود. الفتن ابن حماد 163/761

«صخر» يکي از بارزترين اجداد امويان است و منظور از جماعت مشرق و شام، واحدهاي نظامي مستقر در فلسطين هستند که از اهالي مشرق؛ يعني صاحبان پرچم هاي سياه و واحدهاي مقاومت اسلامي هم پيمان با ايرانيان در سرزمين شام، تشکيل شده اند.

در روايت ارطاة مي گويد:

 

سفياني… با اولين چيزي که مي جنگد پرچم هاي سياه است… دو بار اين گروه را شکست مي دهد. الفتن ابن حماد 189/775

روايات ديگري هستند که مراحل نبرد سفياني را براي بيرون راندن اهل مشرق از فلسطين شرح مي دهند، بر اساس اين روايات، گام اول اخراج آنها از فلسطين است که در روايات پيشين گفته شد و گام دوم اخراج آنها از اردن و سوريه است؛ همچون اين روايت:

 

 

«اهل مشرق در محاصره قرار مي گيرند تا به اردن مي رسند.» الفتن ابن حماد 186/761

 

 

و معناي حديث اين است که سفياني بر اهل مشرق چيره مي شود و آنها را وادار مي سازد تا از فلسطين به اردن کوچ کنند.
و نيز رواياتي وجود دارند که مي گويند سفياني در سرزمين عراق با اصحاب پرچم هاي سياه روبرو مي شود؛ از جمله روايتي از عبدالله بن مسعود:

 

 

«و سفياني در عراق با اهل مشرق مي جنگد.» الفتن ابن حماد146/604

 

کسي که در تفسير اهل بيت از آيه افساد بني اسرائيل تامل کند، تصوير تاريخي آخرين حلقه هاي نبرد خون بار سياسي را بين دو جريان مختلف، در تاريخ امت اسلامي پيش روي خود مي بيند: يکي جريان انحراف از اسلام و برگشت از اصول آن و خيانت به اهداف و مقدسات اسلامي است که حرکت سفياني نمايشگر آن است و ديگري جريان اسلام ناب محمدي (ص) که صاحبان پرچم هاي سياه؛ يعني ايرانيان و ياران مبارزشان در اطراف بيت المقدس آن را تداوم مي بخشند و به همين دليل هنگامي که از اهل بيت (ع) درباره تفسير آيه «ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكرَّةَ عَلَيهِمْ» سوال مي شود پاسخ مي دهند:

 

 

«يعني پيروزي بني اميه بر آل محمد (ص)» بحارالانوار 51/45/3 و تفسير نورالثقلين 3/138/81

 

 

و زماني که از امام علي (ع) تفسير قول خداوند که فرمود «غُلِبَتِ الرُّومُ» (سوره روم،آيه2) سوال مي کنند مي فرمايد:

 

 

«اين آيه درباره ما و بني اميه است.» تفسير البرهان 7/428/8314 و تاويل الآيات 1/434/1

 

 

بر خلاف تصور برخي، پيوند مثلث شيطاني ميان اسرائيل، دولت هاي استکباري و بيماردلان حاکم بر جهان عرب، منحصر به يک حاکم عرب و آن هم سفياني نيست، بلکه ارتش هاي عربي ديگري نيز در جبهه سفياني از اسرائيل دفاع خواهند کرد که ارتش برخي دولت هاي مغرب عربي پيشتاز آنها خواهند بود، اينها کساني هستند که اولين ضربه نظامي را در پايان جنگ افساد اول، به صاحبان پرچم هاي سياه وارد مي آورند، اين مطلب در حديث زير آمده است:

 

پادشاه مغرب و بني مروان و قضاعه، در مرکز شام، عليه پرچم هاي سياه جمع مي شوند. الفتن ابن حماد 180/731

 

همچنين در حديث ابن عمر مي گويد:

 

 

آنگاه که پرچم هاي سياه از مشرق و پرچم هاي زرد از مغرب، به حرکت درآيند و در مرکز شام؛ يعني دمشق، مقابل هم قرار گيرند، مصيبت آنجاست! بلا آنجاست! الفتن ابن حماد 184/750

بر اساس مفاد حديث زير، اولين ارتش هاي مغرب عربي براي ضربه زدن به صاحبان پرچم هاي سياه، از سوي مصر وارد فلسطين مي شوند:

 

 

ميان اهل مغرب و اهل مشرق، بر روي پل فسطاط، هفت روز نبرد خواهد بود تا به عريش مي رسند و اهل مشرق محاصره و تحت فشار قرار مي گيرند و به اردن عقب نشيني مي کنند، سپس سفياني به آنها حمله مي کند. الفتن ابن حماد 186/761

خبرهاي غيبي، به وقوع جنگ بين سپاهيان ايران و برخي ارتش هاي عربي هم پيمان با دولت هاي استکباري اشاره دارند.
از آن جمله در روايتي از رسول خدا (ص) آمده است:

 

 

يا امر به معروف و نهي از منکر مي کنيد و يا خداوند آنها (عجم) را مامور شما خواهد کرد، که گردنتان را بزنند، آنها بسيار سرسختند و هيچ گاه نمي گريزند. مصنف11/20811 و کنزالعمال 3/5563

در حديث ديگري از آن حضرت:

 

شما با عجم بر سر تنزيل قرآن جنگيديد و آنها با شما بر سر تاويل (فهم درست) آن خواهند جنگيد. بحارالانوار 67/174/7

از عباد بن عبدالله نيز روايت شده است که:

 

 

در يک روز جمعه علي (ع) بر فراز منبر خطبه مي خواند و ايرانيان گرد او حلقه زده بودند، اشعث بن قيس برخاست و گفت: اين سرخ ها-منظور او پارسيان بود- به خاطر تو بر ما مسلط شده اند، حضرت فرمود:
چه کسي مرا معذور مي دارد، به خدا سوگند از پيامبر خدا (ص) شنيدم که مي فرمود: به سختي شما را خواهند زد تا شما را به دين بازگردانند، همان طور که شما در ابتدا براي آوردن دين آنها را زديد.

کنزالعمال 4/11772 (آن را از ابن جرير روايت کرده و صحيح دانسته است.)

نه سفياني و نه هيچ يک از ارتش هاي عربي هم پيمان او، توان بيرون کردن ايرانيان از فلسطين و اجراي اين نقش خائنانه و توطئه بزرگ ضدفلسطيني را مگر زير چتر حمايت ارتش هاي اروپايي که وارد فلسطين مي شوند، نخواهند داشت. در حديث عمار ياسر آمده است:

 

 

پس، آن حکومت سفياني است و پيش از آن کسي قيام مي کند که به آل محمد (ص) فرامي خواند… و روم نيز وارد فلسطين مي شود. بحارالانوار 52/207/45؛ بشارة الاسلام 207 و غيبت طوسي 278

امام باقر (ع) در حديثي به شاگرد خويش، جابر جعفي فرموده است:

 

«اي جابر بر زمين بمان و دست و پاي مجنبان تا نشانه هايي که مي گويمت ببيني.» سپس نشان ها را برشمرد تا فرمود:
مژده پيروزي را از سمت دمشق مي شنويد… و شورشيان روم پيش مي آيند و در رمله مستقر مي شوند، پس اولين جايي که از غرب (غرب بلاد اسلامي) خراب مي شود، سرزمين شام است.

الاختصاص 255؛ غيبت شيخ طوسي 269، بحارالانوار 52/212/62؛ غيبت نعماني 279/67؛ تفسير البرهان 2/21/688 و عقدالدرر 87

بنابراين قواي  روم (اروپا) پس از نبرد (اول) ايراني ها با اسرائيل و آزاد شدن فلسطين، وارد اين سرزمين مي شوند، چرا که تعبير «مژده پيروزي را از سمت دمشق مي شنويد»، اشاره به نتايج جنگ افساد اول است که به فرماندهي ايراني ها عليه يهود صورت مي گيرد و خبر پيروزي آن از سمت دمشق به امت اسلام مي رسد.

شرح نبرد افساد دوم

سقوط اسرائيل در نبرد افساد دوم
قرآن کريم درباره مجازات بني اسرائيل پس از افساد دوم آنها مي گويد:

 

«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ لِيَسئِئُوا وُجُوهَكمْ وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً»   اسرا، آيه 8

 

با توجه به اينکه قرآن، مجازات افساد اول بني اسرائيل را با تعبير «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَهُمَا» (چون زمان اولين افساد فرا رسيد) ذکر کرده بود، انتظار مي رفت که براي مجازات افساد دوم از تعبير «فاذا جاء وعد ثانيهما» (چون زمان دومين افساد فرا رسيد) و يا به جاي ثانيهما، اخريهما (افساد ديگر) استفاده شود، اما برخلاف اين تصور، قرآن فرموده است: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ» (چون زمان افساد پاياني فرا رسد). کلمه «الآخرة» از تعابير نادر قرآني است که جز براي بيان «حياة الآخرة» (زندگي پس از مرگ) به کار نرفته است، اين خود قرينه اي است بر اين که افساد دوم، آخرين حلقه تبهکاري و ويرانگري در تاريخ بني اسرائيل است، به گونه اي که پس از آن، قد علم نخواهند کرد.
تعبير «پس آنگاه که وعده ي پاياني فرا رسد، از اندوه چهره تان را زشت گردانند» که بيانگر حجم ناملايماتي است که به دست مجاهدان بر يهود فرود مي آيد نيز همانند ناخوشي ها و ناملايماتي است که در روز قيامت بر کفار وارد مي شود و در اين آيه بدان اشاره شده است:

 

«فَلَمّا رَأَوهُ زُلفَةً سِيئَت وُجُوهُ الَّذينَ کَفَرُوا»   ملک، آيه 27

مجازات نهايي، همه يهود را ريشه کن خواهد کرد، زيرا خداوند قبل از آن، همه آنها را در فلسطين جمع مي کند:

 

«وَ قُلنا مِن بَعدِهِ لِبَنِي إِسرائِيلَ اسکُنُوا الأَرضَ فَإِذا جاءَ وَعدُ الآخِرَةِ جِئنا بِکُم لَفِيفاً»   اسرا، آيه 104

 

يعني آنان را گروه گروه و يک به يک از سرزمين هاي مختلف آورده و در يک جا با هم جمع مي کند و اين همان عقوبت نهايي است که در روايات به «درو» تعبير شده است، زيرا همه آنها را درو مي کند و هيچ يک را باقي نمي گذارد؛ به اين معنا در حديث شريف زير اشاره شده است که :«در فلسطين دو حادثه براي روم اتفاق مي افتد که يکي قطاف نام دارد و ديگري حصاد.»
تعبير «قطاف» (چيدن) کنايه از مجازات افساد اول است که در آن خانه به خانه مي گردند و تعبير «حصاد» (درو کردن) کنايه از مجازات افساد دوم است که به هر چه دست يابند نابود مي کنند، زيرا «تتبير» به معناي شکستن و تکه تکه کردن و درو کردن چيزي و در نهايت نابود کردن آن است و اين دليلي است بر پايان يافتن سلطه اسرائيل به دست عقوبت کنندگان آنها در مجازات افساد دوم.

مقتضاي سياق آيات افساد اين است که مجازات افساد دوم اسرائيلي ها نيز به دست ايرانيان واقع شود، زيرا تعبيرات قرآني « عِبَاداً لَّنَا» (بندگاني از خودمان) « لِيَسُوءُا» (زشت سازند) «وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسجِدَ» (به مسجد درآيند) « كمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» (همچنان که بار اول بدان درآمدند) « وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً» (بر هر چه دست يابند يکسره نابود کنند)، با واژه ها و ضميرهاي خود بر اين نکته تاکيد دارند که ماموران مجازات اسرائيلي ها در هر دو مرحله، يک قوم واحدند.

 

حال بايد ديد که آيا در روايات غيبي دليلي وجود دارد که مجازات بني اسرائيل در افساد دوم نيز به دست مردم قم به طور خاص و ايراني ها به طور عام انجام مي گيرد؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت رواياتي که گوياي اين موضوع مي باشند بيش از روايات مربوط به عقوبت افساد اول بوده و در انتساب مجازات افساد دوم يهود به ايراني ها صريح تر و گوياترند.
در روايت علي بن ابراهيم از اهل بيت (ع) نقل شده است که در تفسير آيه ي «پس آنگاه که وعده پاياني فرا رسد از اندوه چهره تان را زشت گردانند» گفته اند:«منظور قائم (ع) و ياران او است.»

تفسير البرهان 6/59/6265، تفسير قمي 2/14 و بحارالانوار 53/89/88

 

مراد از قائم، مهدي منتظر (ع) است و منظور از ياران او، مردم قم؛ يعني اصحاب پرچم هاي سياه مشرقي هستند که حديث عفان بصري آن را توضيح مي دهد؛ عفان گفته است که امام صادق (ع) به من فرمود:

 

مي داني چرا شهر قم را «قم» ناميده اند؟ گفتم: خدا و رسولش و شما داناتريد، فرمود: قم ناميده شده است، چون مردم آن با قائم آل محمد (ص) همراهي کرده و با او قيام مي کنند و در کنار او استقامت مي ورزند و او را ياري مي رسانند.

بحارالانوار 60/216/38

روايات ديگري نيز در منابع شيعه و سني آمده است که حديث عفان بصري را توضيح داده و کيفيت ياري ايرانيان را به امام زمان (ع)، بيان مي کنند همچون روايت عمار که مي گويد:

 

«پرچمدار مهدي «شعيب بن صالح» است.» الفتن ابن حماد 214/856، الحاوي للفتاوي 2/68

 

شعيب يکي از شاخص ترين فرماندهان نظامي ايراني است که برنامه نظامي امنيتي ورود مخفيانه به فلسطين به همراه مبارزان و مقاومين سرزمين شام را اجرا مي کند تا مقدمات عقوبت افساد اول را فراهم آورده و اولين ضربات نظامي کارساز را بر يهود وارد کند و همين شعيب بن صالح به عنوان فرمانده ارشد سپاه مهدي (ع)، با لشکر ايراني خود، آشکارا وارد فلسطين مي شود تا مجازات افساد دوم را بر يهود اعمال نمايد، در روايت سفيان کلبي اين موضوع به صراحت آمده است:

 

زير فرمان مهدي (ع) جواني کم سال، کم ريش و گندم گون قيام مي کند که اگر با کوه ها مقابله کند آنها را به لرزه درمي آورد، تا در ايليا فرود آيد.

الفتن ابن حماد 258/120 (ايليا همان بيت المقدس است و اين خصوصيات شعيب بن صالح است.)

ايرانيان سفياني را شکست مي دهند.
در اين مورد رواياتي است که از طريق اهل سنت از علي (ع) نقل شده است؛ به نمونه هايي از آن توجه فرماييد:

 

وقتي لشکريان سفياني به سمت کوفه مي روند، گروهي را در پي اهل خراسان مي فرستند و اهل خراسان خارج مي شوند، سپاه هاشمي با پرچم هاي سياه و به فرماندهي شعيب بن صالح، در دروازه استخر با سپاه سفياني رو به رو مي شود و ميان آن دو کشتار سختي به وقوع مي پيوندد و سرانجام پرچم هاي سياه پيروز مي شوند و لشکر سفياني مي گريزد؛ در اينجاست که مردم مهدي را آرزو مي کنند و او را طلب مي نمايند. کنزالعمال14/39667 و الحاوي للفتاوي 2/69

و نيز از علي (ع) نقل شده است که فرمود:

 

پرچم هاي سياه بيرون مي آيند و با لشکر سفياني مبارزه مي کنند، در بين آنها جواني از بني هاشم است که در شانه چپش خالي است و پيشاپيش (سپاه) او مردي از بني تميم به نام شعيب بن صالح است و ياران سفياني را شکست مي دهند. الفتن ابن حماد 216/863؛ الحاوي للفتاوي 2/69، کنزالعمال 14/3966

از برخي روايات چنين برمي آيد که سرزمين عراق صحنه رويارويي نظامي بين لشکريان ايراني و سفياني است؛ مانند روايت ابن مسعود که گفته است:

 

…سفياني لشکري را با پانزده هزار سوار به کوفه اعزام مي کند که آن را مي گيرند و زنان و اطفال آنجا را اسير مي کنند و مردان را مي کشند و هر آنچه مال در آن مي يابند مي گيرند و سپس برمي گردند. پس ندايي از مشرق بلند مي شود و فرماندهي از بني تميم، به نام شعيب بن صالح، به تعقيب لشکر سفياني مي پردازد و اسيران را از دست آنها نجات مي دهد و به کوفه برمي گرداند. التذکره 610

مهدي (ع)؛ فرمانده نبرد براي سقوط اسرائيل
بعد از فروپاشي نيروهاي سفياني و اعلام شکست آنها به دست نيروهاي ايراني، امام مهدي (ع) ظهور مي کند؛ عمار ياسر مي گويد:

 

…سپاه سفياني همانند شب و چونان سيل، پيش مي روند و از هر آن چيزي که مي گذرند آن را نابود و منهدم مي کنند تا وارد کوفه شوند، در آنجا شيعيان آل محمد (ص) را مي کشند و سپس از هر سو به دنبال اهل خراسان مي گردند، مردم خراسان نيز در طلب مهدي (ع) بيرون مي آيند و به سوي او دعوت مي کنند و او را ياري مي نمايند.

الفتن ابن حماد 208/839 و کنزالعمال 11/31497

در روايت جابر از امام باقر (ع) آمده است که:

 

پرچم هاي سياهي که از خراسان بيرون آمده اند در کوفه فرود مي آيند و وقتي امام مهدي (ع) ظاهر شد، کساني را براي بيعت نزد او مي فرستند. کتاب غيبت شيخ طوسي 274

از علي (ع) روايت شده است:

 

…وقتي (صاحبان) پرچم هاي سياه -که شعيب بن صالح در بين آنهاست- سپاه سفياني را شکست مي دهند، مردم مهدي (ع) را آرزو مي کنند و او را طلب مي نمايند و سرانجام پس از سالها انتظار و نوميدي از ظهور، امام با پرچم رسول خدا (ص) از مکه خارج مي شود، دو رکعت نماز مي خواند و پس از نماز روي به مردم مي کند و مي گويد: اي مردم، بر امت محمد (ص) و به ويژه بر اهل بيت او پي در پي سختي و دشواري وارد شد، بر ما غضب کردند و به ما ظلم نمودند.

کنزالعمال 14/39673؛ الفتاوي الحديثه 41؛ البرهان باب 6/11؛ الحاوي للفتاوي 2/77؛ الملاحم و الفتن لابن طاووس 63

در روايتي طولاني، از حضرت علي (ع) آمده است که نيروهاي ايراني براي آزادسازي فلسطين از چنگ يهود اشغالگر، با نيروهاي يمني هم پيمان مي شوند و سپس با رهبري امام مهدي (ع) سرزمين شام را از سلطه سفياني آزاد مي سازند.   کنزالعمال 14/39680

 

بعد از سقوط نظام سفياني طرفدار يهود که بر منطقه دمشق حاکم است، لشکريان اسلام به رهبري امام مهدي (ع) در درون سرزمين شام و مشخصا در فلسطين، با قدرتمندترين ارتش جهاني روبرو مي شوند، اين ارتش متشکل از سه قدرت نظامي هم پيمان؛ يعني اروپا، سفياني و يهود است که سه ضلع مثلث شيطاني توطئه گر بر ضد امت اسلام و فلسطين در آخرالزمان را تشکيل مي دهند.

طرفين جنگ در افساد دوم

هويت لشکريان اسلام
در بررسي احاديث قبلي روشن شد که محور اصلي نظامي در مبارزه پيروزمند آزادي فلسطين، در درجه نخست نيروهاي ايراني هستند و پس از ايرانيان، نيروهاي يمني از اهميت نظامي و جنگي ويژه اي برخوردارند، اين مطلب را از احاديث بسياري که به شرح حوادث اين نبرد سرنوشت ساز پرداخته اند، مي توان فهميد؛ از آن جمله:

 

يماني ظاهر مي شود، قريش کشته مي شوند و به دست او (يماني) کشتارهايي صورت مي پذيرد. الفتن ابن حماد 274/1080

و در روايت ديگري آمده است:

 

«وقتي يماني ظاهر شد، قريش در بيت المقدس کشته خواهد شد.» الفتن ابن حماد 275/1090

پيامبر (ص) در حديثي روشن و صريح، نقش مبارزان قهرمان يمن را در نبرد سرنوشت ساز آزادي فلسطين، بيان داشته و مي فرمايد:

 

خداوند در يمن داراي دو گنج است که يکي از آنها را در جنگ تبوک آورد؛ که جماعت اَزدي در آن روز يک سوم لشکر بودند و ديگري را در روز «کشتار بزرگ» خواهد آورد که هفتادهزار نفرند و بند شمشيرهاشان بافته اي محکم است. عقدالدرر 215

پس از نيروهاي يمني، مرتبه سوم اهميت نظامي از آن نيروهاي مقاومت اسلامي است که در سرزمين شام و اطراف بيت المقدس مبارزه مي کنند.
در بسياري از روايات به اين مقاومت که در راه حق و در سرزمين شام عليه يهوديان صهيونيست، قبل از ظهور امام مهدي (ع) جريان دارد، اشاره شده است؛ از جمله در روايت جابر آمده است که رسول خدا (ص) فرمود:

 

همواره جماعتي از امت من براي حق مبارزه مي کنند تا  عيسي بن مريم در طلوع صبح در بيت المقدس فرود مي آيد و بر مهدي وارد مي شود و مهدي به او مي گويد: پيش آي، اي رسول خدا و براي ما نماز بگزار، او مي گويد: اين امت همه پيشواي يکديگرند. السنن الوارده 686/240 و صحيح مسلم 247/1

نيروهاي مثلث شيطاني

قواي اول: نيروهاي مسيحي اروپايي، که در حديث شريف به آنها اشاره شده است:

 

«در فلسطين دو حادثه در (رابطه با) روم اتفاق مي افتد که يکي قطاف نام دارد و ديگري حصاد.» الفتن ابن حماد 317/1204

 

مقصود از قطاف (چيدن) نبرد «جاسوا خلال الديار» و منظور از حصاد (درو کردن) نبرد «وَ لِيُتَبرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيراً» است که به رهبري پيشواي مسلمانان، امام مهدي (ع) انجام مي شود همان گونه که در حديث آمده است:

 

رومي ها در دشت عکا فرود مي آيند و فلسطين و اردن و بيت المقدس را به تصرف درمي آورند ولي چهل روز از گردنه افيق عبور نمي کنند، تا اينکه پيشواي مسلمانان به سوي آنها مي آيد و در چمنزار عکا آنها را محاصره مي کند، در اين (سرزمين) چنان جنگي با آنها مي کند که خون، تا بالاي سم اسبان را فرامي گيرد، آنگاه خداوند همه آنها را، مگر گروه اندکي که به کوه هاي لبنان و سپس به کوهي در سرزمين روم مي گريزند، شکست مي دهد. الفتن ابن حماد 302

قواي دوم: متشکل از نيروهاي يهودي است، که اين حديث شريف نبوي گوياي آن است:

 

ساعت برپا نمي شودتا با يهود بجنگيد، تا جايي که سنگي که يهودي پشت آن پنهان شده است بگويد: اي مسلمان! اين يهودي است که پشت من (پنهان) است، او را بکش!

بخاري، علامات النبوه،ص238؛ قتال اليهود 51/4؛ فتح الباري 6/444؛ مسلم در کتاب الفتن 2239/82 و کنزالعمال 14/204/38403

قواي سوم: شامل نيروهاي سفياني است به رهبري خود او، که با سپاه امام مهدي (ع) در فلسطين برخورد مي کنند، در حديث شريف آمده است:

 

و هنگامي که سفياني بيعت خود را پس مي گيرد، مهدي (ع) و سفياني در بيت المقدس با يکديگر مي جنگند، سپس او را اسير کرده مي آورند و به دستور او در باب الرحمه کشته مي شود، سپس زنان و غنيمت هايشان در دروازه دمشق به فروش گذاشته مي شود. الفتن ابن حماد 244/955؛ الحاوي 2/72 و البرهان 2/680/147

روايت ديگري مي گويد:

 

(امام مهدي (ع)) مي رود تا در ايليا فرود مي آيد و ديگري (سفياني) با او بيعت کرده و پس از آنکه از او جدا مي شود و پشيمان مي گردد، بيعت خود را پس مي گيرد و (امام) مي پذيرد و دستور مي دهد او وکساني که او را به اين خيانت واداشته اند، بکشند. الفتن ابن حماد 243

دو جنگ در يک نسل
در بررسي آيات مربوط به وعده مجازات بني اسرائيل، چنين فهميده مي شود که قرآن از دو نبرد پيوسته بر ضد اسرائيل سخن مي گويد که هر دو نبرد در يک دوره، ولي در مراحل مختلف صورت مي پذيرد که در طول اين نبردها دو طرف حمله و گريزهايي خواهند داشت، صحنه پردازي نبرد به گونه اي است که گويا هر دو جنگ با يک فرماندهي و در يک نسل، در هر دو اردوگاه اداره مي شود.
شايد حضور مشخص فرمانده نظامي ايراني؛ يعني شعيب بن صالح، در هر دو نبرد تاکيد بر اين معنا باشد که اين رويارويي بين ايرانيان و اسرائيلي ها در يک عصر واحد، ولي به صورت حملات متعدد که با شکست و پيروزي هر دو طرف توأم است انجام مي شود و پيروزي نهايي از آن لشکريان امام مهدي (ع) خواهد بود.
در نبرد اول، شعيب بن صالح مخفيانه به فلسطين مي رود، روايت مي گويد:

 

«…شعيب بن صالح مخفيانه به بيت المقدس مي رود.» الفتن ابن حماد221/871؛ الحاوي للفتاوي 2/70 و عقدالدرر 128

 

در حاليکه در نبرد دوم، آشکارا و به عنوان فرمانده عالي رتبه لشکر امام مهدي (ع) وارد فلسطين مي شود و اکثر روايات نيز گوياي همين مطلب اند، عمار ياسر در روايتي گفته است:

 

وقتي سفياني به کوفه مي رسد و ياران آل محمد (ص) را مي کشد، مهدي که پرچمدار او شعيب بن صالح است، قيام مي کند. الفتن ابن حماد 216/864؛ الحاوي للفتاوي 69/2 و البرهان الباب 7 حديث 23

 

در آخر روايت ابن عمر آمده است:

 

وقتي چنين (حوادثي) ديديد، به جوان تميمي روي آوريد که از سمت مشرق مي آيد و پرچمدار مهدي (ع) است.

مجمع الزوائد 1/317 و الحاوي للفتاوي 2/562

 

شبهات تطبیق

این خلاصه ای بود از تفسیر و تطبیق آقای فتلاوی پیرامون آیات افساد بنی اسرائیل. اما شبهاتی بر این تطبیق وارد است که انشاءالله در مطلب بعدی آنها را بیان کرده و به رفع این شبهات خواهیم پرداخت.

 

منبع : sobheqarib.40sotoon.net

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید