همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم

0
517

همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم


همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم

همه در هم گذرد هر مه و سال وشب و روزم

 

وصل و هجرم شده آسان همه از دولت هجرت

چه بخندم، جه بگریم، چه بسازم، چه بسوزم

 

گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم

حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم

 

دست و پایم تپش دل همه از کار فکنده

چشم بر جلوه ی دیدار نیفتاده هنوزم

 

” رضیم ” جمله آفاق فروزان ز چراغم

همچو مه چشم به دریوزه ی خورشید ندوزم

رضی الدین ارتیمانی

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید