كشتي نوح به روايتي ديگر

0
271

در فيلم 2012 ، كشتي نوح را مي بينيم؛ اما اينبار اين كشتي از سوي دولت مردان كشور هاي قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسيله يك پيامبر ! رولند امريش تاريخ را از نو نوشته ، اما اينك اين تاريخ بازنويسي شده ، به روايتياست كه مورد قبول غرب مي باشد .

 

 

 

 

حركت به سوي درك آخر الزمان ، و تلاش براي رهايي از مصائب پايان دنيا ، موضوعي است كه مدتها مورد توجه بشر بوده است . به دنبال بيان نظريات گوناگون درباره چگونگي دگرگوني زمين ، سينما گران هم بيكار ننشسته و اقدام به ساخت فيلم هاي مرتبط با اين جريان كرده اند .
اما اينك ، زماني خاص براي نابودي دنيا مشخص مي شود ، يعني 21 دسامبر 2012 ميلادي ؛ اين تاريخي است كه بنا به گفته محققين : زمين شاهد اتفاقات طبيعي و در پي آن اتفاقات اجتماعي – سياسي خواهد بود .
فيلم هاي ” 2012 Doomsday ” ( روز قيامت 2012 ) ، ” Nostradamus 2012 ” ( نوستراداموس 2012 ) و ” 2012 ” ؛ همگي بر مبناي نظريه كلي نابودي زمين در سال 2012 مي باشد ، ولي در اينكه زمين چگونه نابود مي شود ، اين سه فيلم علاوه بر داشتن ديدگاه هاي مشترك ديدگاه خاص خود را هم دارد ، البته درباره اينكه در فرداي بعد از نابودي چه رخ مي دهد ، سه فيلم به نوعي به يك مطلب اشاره مي كنند .
اين سه فيلم كه به نوعي مكمل يكديگرند، قصد به تصوير كشيدن : آشفتگي زمين و امور آن و و در فرداي آشفتگي ، ظهور منجي و جهاني نو را دارد . ولي ديدگاه منجي گرايانه ي اين سه فيلم ، خلاف ديدگاه اسلامي است و به نوعي جعل يك رخداد است .
به عقيده من اين سه فيلم در يك سير زنجيره اي قرار دارند و با هماهنگي كامل ساخته شده اند و به بيان ديگر يك پروژه نهايي را در نظر دارند ، چرا كه با بررسي هر فيلم متوجه مي شويم كه هر كدام هدفي خاص را دنبال مي كند ، كه در نهايت هر يك ، يك تكه از پازل اين پروژه را تكميل مي كنند :
فيلم نوستراداموس 2012 ، در پي آن است كه با تكيه بر گفته ها و نقاشي هاي منتصب به نوستراداموس ، و تطبيق آن با حوادث علمي و پژوهش هاي زمين شناسي و سياسي ، اين فكر را در مخاطبان جاري كند كه : اتفاقات كهكشاني در حال رخ دادن است و باعث گرم شدن سطح زمين ، مختل شدن سيستم هاي مخابراتي و برق رساني و آب شدن يخ هاي قطبي مي شود و در پي اينها قحطي ، هرج و مرج و سقوط حكومت ها و … رخ مي دهد . در اواخر فيلم هم با تكيه بر سنگ تراشي هايي كه در كليساهاي عصر گوتيك و … مي باشد ، به اين مطلب اشاره مي كند كه سازندگان آنها كه جوامع ماسوني ( فراماسونهاي كنوني ) بودند ، با داشتن علوم مختلف فهميده اند كه جهان در روزي به پايان مي رسد و باز در فرداي آن مسيح مي آيد و جهان را اداره مي كند !
اگر چه دو مسئله ديگر هم وجود دارد كه بايد در بررسي اين فيلم به آنها توجه كرد : يكي به نمايش در آوردن چهره اي دشمن گونه از ايران ( با به تصوير كشيدن قطعه فيلمي از رئيس جمهور ايران – كه در حال صحبت در مورد رژيم صهيونيستي است – و بيان اين مطلب كه ايران دشمن غرب است ! ) ؛ و مسئله ي ديگر، اين است كه مي خواهد چهره منفور و مخدوش فراماسون ها را – كه عامه مردم جهان آنها را افرادي سود جو و عاملين اصلي بسياري از فجايع تاريخي مي دانند ،_ در نزد مخاطب اصلاح كند و آنها را افرادي داراي علوم خفيه بداند و آنها را حاميان مسيح نشان دهد ؛ اگر چه اين دو مطلب به خودي خود مهم است و بايد مورد موشكافي بيشتري قرار بگيرد ، اما به جهت عدم ارتباط با موضوع اين نوشتار، از بررسي اين دو مطلب چشم پوشي مي كنيم . اينك براي ما هدف اصلي فيلم مهم است ، كه همانا ، قبولاندن مفهوم ويراني زمين در سال2012 و بعد از آن برقراري زميني نو و روي كار آمد مسيح نو – در فرداي بعد از نابودي – ، با ادله علمي و پژوهشي است !
در فيلم قيامت 2012 (2012 Doomsday ) ، باز هم شاهد نابودي زمين در سال 2012 هستيم ، اما هدف اصلي فيلم ، چگونگي نابودي زمين نيست ، بلكه توجه فيلم به آينده زمين و بشريت است . در اين فيلم شاهد هستيم كه افرادي از نقاط مختلف آمريكا به نحوي متوجه مي شوند كه بايد به معبد مايا بروند ، اما نمي دانند چرا ، و از سوي ديگر زني باردار هم به معبد آورده مي شود ، اين زن كه در فيلم سخني از شوهر او به ميان نمي آيد ، بر روي سكويي سنگي ( درون معبد )، كه بر روي ديواره هاي آن درباره پايان دنيا و آمدن مسيح نوشته شده است ، فرزند خود را به دنيا مي آورد ، لحظه به دنيا آمدن فرزند او ، با زمان پايان دنيا تلاقي كرده ، و جالب آنكه همه دنيا زير و رو مي شود ، الا اين معبد كه تعدادي افراد را از زن و مرد درون خود جا داده ! هدفي كه اين فيلم دنبال مي كند اين است : افرادي برگزيده مي شوند تا نسل آينده بشر را بعد از نابودي دنيا ، ادامه دهند ( همچون مسافران كشتي نوح ) و جالب اينكه اين حاميان منجي آينده ، همگي غربي هستند ! از سوي ديگر ، اين افراد پيرامون مسيح آينده جمع شده اند . اين كودك كه مسيح آينده است ، از مادري زاده مي شود كه در فيلم شوهري براي او متصور نشده اند ! كه به نوعي نماد مريم مقدس است !!
و جالبتر آنكه اين افراد خاص و مسيح جديدشان به جاي آنكه در كليسا جمع شوند ، در يك معبد باستاني متعلق به مايا ها گرد آمده اند ! يعني مسيحي كه در آينده مي آيد ، از نظر آداب و رسوم و شريعت با مسيح قبلي متفاوت است !
پس تا اينجا اين دوفيلم ، دو پازل مهم را تشكيل دادند : يك فيلم از نظر علمي پايان دنيا و آمدن مسيح را اثبات مي كند و ديگري فرداي بعد از نابودي را به صورت شروعي نو با مسيحي نو به تصوير كشيد !!
اما اينك نوبت به پازل اصلي و نهايي اين پروژه مي رسد و آن فيلم 2012 ، ساخته رولند امريش مي باشد . اين فيلم كه به مراتب از نظر جلوه هاي ويژه و به قولي زحمات سينمايي از فيلم قيامت 2012 بالا تر و قوي تر است ؛ قصد دارد جهان را پيش روي تماشا گران به كلي نابود كند ! نابودي به معناي واقعي كلمه . هر آنچه از تمدن ، شهرها ، جنگل ها ، و نمادهايي كه بشر به آنها دلبستگي دارد ( برج ايفل ، مجسمه مسيح ، كليساي واتيكان و … ) ، همگي در اين فيلم به طرز حيرت آوري نابود مي شود ( البته به غير از نماد مسلمانان ، يعني كعبه ، كه به گفته كارگردان فيلم ، او از خشم مسلمانان مي ترسيده ! )
اما نكته مهم اين است كه در اين فيلم ، كشتي نوح را مي بينيم !
اما اينبار اين كشتي از سوي دولت مردان كشور هاي قدرتمند جهان ساخته شده است و نه به وسيله يك پيامبر !
رولند امريش تاريخ را از نو نوشته ، اما اينك اين تاريخ بازنويسي شده ، به روايتي مورد قبول غرب مي باشد . در ماجراي نوح ، خداوند به او دستور داد كه كشتي را بر بلنداي كوهي بسازد و او اينكار را كرد ، چنانكه در اين فيلم هم شاهد اين هستيم كه پروژه نجات بشريت كه شامل كشتي هاي غول پيكري است ، بر روي كوه تبت بنا شده است !
از سوي ديگر خداوند به نوح دستور داد كه از هر جفت از حيوانات در كشتي سوار كند ، در اين فيلم هم اين موضوع به زيبايي به نمايش در آمده است.
اما مسئله ما اينجاست كه ، خداوند به نوح فرمان داد كه افراد مومن را در كشتي سوار كن و حتي نوح پسر كافر خود را هم به كشتي سوار نكرد ، يعني آينده اي كه بعد از نابودي زمين براي ماجراي نوح متصور است ، آينده اي پاك مي باشد و جهاني كه ميراث خواران آن صالحان اند ، چرا كه صالحان در كشتي او سوار هستند ، اما در فيلم 2012 ، دو گونه از انسان ها سوار كشتي نجات مي شوند ، يك دسته كه افرادي انتخاب شده به شيوه هاي ژنتيكي هستند و عده اي ديگر ثروتمنداني هستند كه اين پروژه كشتي ها با پول آنها بنا شده است و حتي ما مي بينيم كه ملكه انگلستان به همراه دو سگ معروفش وارد كشتي مي شود !
يعني آن ارزش والا براي سوار شدن به كشتي نجات كه ايمان نام داشت ، جاي خود را به ارزشي پست به نام پول و قدرت داد ، و آينده اي كه براي اين ماجرا متصور مي شود ، آينده اي سرمايه داري است ، يعني نظم نوين جهاني ، نظمي سرمايه داري است !
اما جايگاه دين در اين فيلم كجاست ؟ ناكار آمدي دين، در بخش هاي مختلفي از فيلم به چشم مي خورد ، از جمله :
1. فيلم به وضوح اين معنا را بيان مي كند كه آنانكه براي توبه و طلب بخشش در اماكن مذهبي گرد آمده اند ، به هيچ جا نمي رسند ، چرا كه اينك علم به فرياد انسان مي رسد و نه دين . اين موضع در دو نما از فيلم به روشني به تصوير كشيده شده است :
زماني كه مسيحيان در كليساي واتيكان جمع شده و در حال دعا هستند ، زلزله اي رخ مي دهد و سقف داخلي كليسا تَرَك مي خورد ، و يك تَرَك بين نقاشي خدا و انسان ( كه نشان دهند دميده شدن روح در انسان است ) ، درست بين انگشت خدا و انسان به وجود مي آيد كه به معناي فاصله افتادن بين خدا و انسان است ! كه اين نشان از اين معنا دارد كه خدا روح را در انسان دميد و او را رها كرد كه خود زندگي كند و آينده خود را بسازد ( بدون هيچ گونه هدايت ” وحياني ” ، زندگي كند ) !
در همين حال گنبد اين كليسا مي شكند و بر روي مردماني كه در حياط مركزي كليساي واتيكان جمع شده اند و در حال دعا هستند ، مي غلطد و همه را مي كشد .
2. در نمايي ديگر ، زماني كه كاخ سفيد در جنب و جوش اقدام براي نجات افراد است مشاور رئيس جمهور درحال ديدن شبكه هاي تلويزيوني است اخبار وقايع سراسر دنيا را نشان مي دهند، از جمله صحنه اي از مردم را نشان مي دهد كه در خيابان ها راه مي روند و با پلاكارد نوشته هايي ، مردم را به توبه فرا مي خوانند تا شايد خدا رحم كند . مشاور رئيس جمهور آمريكا با تمسخر مي گويد : احمق هايي با تابلو هاي مقوايي! اما محقق سياه پوست كه در كنار اوست مي گويد : آنها كه اينجا نيستند ( كه بدانند حوادث علمي و طبيعي در جريان است و نابودي زمين حتمي است ) .
اين يعني انسان ها نمي دانند كه دين به كارشان نمي آيد ، بلكه علم است كه نجات بخش است .
3. فيلم ، وقوع آخر الزمان را به وقايع طبيعي نسبت مي دهد ، يعني اين جهان نابود مي شود با وقايع طبيعي و نه ماورايي و خواست خدا . در اينجا علم گرايي به چشم مي خورد . در حالي كه اسلام كه دين راستين است ، بر اين عقيده است كه هر چه از حوادث طبيعي رخ مي دهد به خواست و حكمت خداست .
4. ساشا خلبان روس ، در حالي كه با هواپيما در حال سقوط به داخل دَره است ، در آخرين لحظات دعا مي خواند و صليبي مي كِشد ، هواپيما در لبه ي پرتگاه مي ايستد ، ساشا فكر مي كند كه نجات يافته ، لبخندي مي زند ، اما ناگهان هواپيما به درون دره مي افتد . اين صحنه از فيلم ، اين معنا را مي دهد كه : اگر چه فكر مي كنيد دين به فريادتان مي رسد ، اما اين اعتقاد ، خيالي باطل است .
اما بايد توجه داشت كه در اين فيلم ، يك دين ، نجات دهنده و راهبر است . و آن بوديسم است . در اين فيلم شاهد به تصوير كشيده شدن دالايي لاما رهبر بوداييان هستيم ، كه از شاگردش مي خواهد كه براي نجات خود تلاش كند . و شاگرد جوان وي ،جكسون كه نقش اصلي فيلم را برعهده دارد، به همراه خانواده اش به محل كشتي هاي نجات مي برد . بايد در نظر داشت كه عرفان بودايي سالهاست كه مورد حمايت و توجه نظام آمريكا است ، چرا كه آمريكا مي داند كه اگر بخواهد مانع رشد اديان الهي شود ، بايد جايگزيني را براي آنها قرار دهد تا مردمان جهان را از نظر روحي تامين كند ، و اين جايگزين ، عرفان بوديسم است. در اين فيلم، هدايتگر افراد به سوي نجات ، يك بودايي نشان داده مي شود . از سوي ديگر ، نكته اي ظريف در اين باب نهفته است ، و آن اينكه ، خود دالايي لاما نمي خواهد معبد خود را ترك كند ، و به شاگردش مي گويد برو ، و دالايي لاما زنگ آخرين مراسم ديني را به صدا در مي آورد و مي ميرد : اين يعني آنچه از عرفان بوديسم به مردم جهان در جهاني نو، ارائه مي شود ، عرفاني اصيل نيست ، بلكه عرفاني رقيق شده است ( چرا كه منتقل كننده عرفان بوديسم به آيندگان ، يك شاگرد جوان و كم تجربه بودايي است )
از نكات ديگري كه بايد در اين فيلم به آن توجه كرد ، بهبود وجه آمريكا است . در اين فيلم آمريكا را رهبر جهان معرفي مي كند ، آمريكاست كه دستور تخليه را براي نجات بشريت صادر مي كند ، رئيس جمهور آمريكاست كه صادقانه با مردم سخن مي گويد و حقيقت را با آنان در ميان مي گذارد .
در اين فيلم رئيس جمهور آمريكا فردي سياه پوست است ، اين مسئله از آن جهت كه رئيس جمهور فعلي آمريكا اوباما سياه پوست است و سياهان در طول تاريخ ، افرادي مظلوم جلوه گر شده اند ، جاي تامل دارد . لذا رئيس جمهور آمريكا را فردي سياه پوست قرار مي دهند تا وجهه قابل قبول تري پيدا كند .
در اين فيلم نظام آمريكا را نظامي قابل تغيير نشان مي دهد ؛ چرا كه آنچه مردم از آمريكا مي دانند و تصور مي كنند ، نظامي منفعت طلب و همچون امپراتوري هاي قديم است ، اما در اين فيلم مي بينيم كه كاخ سفيد محلي براي پناه مردم مي شود و رئيس جمهور آمريكا در كنار مردم مي ماند و بدون هيچ تشريفات و محافظي ، بين مردم قدم مي زند و حال آنها را جويا مي شود .
از سوي ديگر زماني كه محقق سياه پوست ، تلفني با پدرش صحبت مي كند ، به او مي گويد كه رئيس جمهور دستور داده كه كاخ سفيد را تخيله كنند ( كاركنان بروند و در كشتي ها سوار شوند ) . پدرش مي گويد : بالاخره بايد اون سطل آشغال تميز مي شد .
اين ديالوگ كوتاه ، اين معنا را مي رساند كه نظام آمريكا قابل تغيير است و اين تغيير به وسيله يك رئيس جمهور مردمي رخ مي دهد !
اما نكته ي ديگر در اين فيلم ، نفوذ اعتقادات يهوديت است . نقش اصلي اين فيلم ( جكسون ) يك نويسنده است ، اوست كه در لحظات آخر ، با اقداماتش باعث نجات افراد حاضر در كشتي مي شود ؛ بايد توجه داشت كه اكثر منجياني كه غرب ارائه مي دهند به نوعي اهل قلم هستند و يا در مطبوعات كار مي كنند . مثلا سوپر من در روزنامه كار مي كرد ، مرد عنكبوتي عكاسي براي مجله بود و اينكه جكسون ، يك نويسنده است . اين قضيه ، اين معنا را مي رساند كه : نجات دهند يهوديت و پدر اسرائيل فردي اهل قلم و نويسنده به نام تئودور هرتسل است ! منجياني اهل قلم ، به ياد آورنده ياد هرتسل يهودي هستند . و اين مفهوم زماني روشن تر و قابل درك تر مي شود كه ، ما در انتهاي فيلم مي بينيم كه ، دختر جكسون از او مي پرسد كه كي مي رويم خانه ؟ و جكسون به او مي گويد : هر جا با هم باشيم ، آنجا خانه ماست !!
اين جمله ، از يك سو تماميت خواهي يهود را به تصوير مي كشد كه دنيا را براي خود مي دانند و از سوي ديگر بحث جهان وطني را به ذهن مي آورد . در باور جهان وطني ، هدف ، از بين بردن علايق نژادي و ملي افراد است ، و اينكه همه جهان خانه هر فرديست و بايد نسبت به آن تعلق خاطر داشته باشد . اين نظريه ، نابود كنند عرق ملي و تعلق خاطر به وطن مادري را در افراد به وجود مي آورد .
در اواخر فيلم ، پس از اينكه اين افراد نجات يافته و سوار بر كشتي نجات ، از دغدغه ها و مشكلات ، جان به در برده اند ، بر روي عرشه مي آيند و هواي جهان جديد را استشمام مي كنند .
البته بايد توجه داشت كه قبل از اين صحنه ، در دقايق پاياني فيلم ، نوشته اي بر تصوير ظاهر مي شود و محتواي آن اين است : روز 27 از ماه 1 و سال 1 نجات بشريت (!) . در اينجا مي بينيم كه مبدا مسيحيت برداشته شد و به جاي آن مبدا نجات بشريت قرار گرفت ! اين كه انسان محور قرار بگيرد ، مبحث مربوط به اومانيسم است و همانطور كه قبلا اشاره كرديم ، خود فيلم ، اساس نابودي زمين را حوادث طبيعي مي داند و قدرت خدا را در اين امر و حتي براي نجات انسان انكار مي كند و مي بينيم كه انسان ها هستند كه به هم كمك مي كنند و هيچ امدادي از سوي خدا متصور نيست و همچنين هيچ درخواست امدادي هم از سوي مردم ديده نمي شود و اگر هم دعا و نيايشي رخ مي دهد ، بي فايده است . البته نمونه جالبي از اومانيسم و توجه به تمايلات انسان در اين فيلم ديده مي شود كه خود به تنهايي همه چيز را بيان مي كند : زماني كه چارلي بر روي كوهي ايستاده بود و در حال گزارش دادن از وضع آتشفشان بود ، اين جمله را بيان كرد : ابر خاكستر اين آتشفشان اول لاس وگاس را نابود مي كنه و بعد …
توجه دادن به لاس وگاس و نابودي آن بسيار مهم است . چرا كه لاس وگاس مركز فساد و فحشا است و آرزوي انسان خوش گذران عصر حاضر ، رفتن به اين شهر و استفاده از لذايذ آن است . اما اينكه ، در اين بخش فيلم ، ابتدا نابودي لاس وگاس را مطرح مي كند ، منظور اين است كه از اين لحظه به بعد يكي از ملاك هاي مهم انسان در مبحث انسان محوري ، يعني لذت بي قيد و بند ، در خط مقدم نابودي است . و اين مطلب حس ترس مضاعفي را براي بيننده ، پديدار مي كند و او را نسبت به رخداد پايان دنيا كه همه چيز از جمله لذت نابود مي شود ، هوشيار تر مي كند .
و در آخر بايد بيان كرد ، همان طور كه سير فيلم نشان مي دهد رهبري جهان در پروژه پايان دنيا و نجات بشريت بر عهده آمريكا است ، و به نوعي موعود و منجي بشريت آمريكا است .
بله اينك جهان غرب علاوه بر اينكه قصد دارد زندگي كنوني انسان ها را تحت تسلط خود در آورد ، براي آينده بشريت هم طرح ريزي مي كند و بر آن است كه موعود خود را به جهانيان معرفي كند ! اگر چه عيسي مسيح منجي اصلي آخر الزمان نيست – ، بلكه او در ركاب امام زمان (عج) است ، – اما ناراحتي ما از اينجاست كه مسيح معرفي شده توسط آمريكا، نه آن مسيح حقيقي ، بلكه مسيحي سرمايدار و غربي است . در يك كلمه مسيحي كه در معبد به دنيا بيايد ، و كشتي نجاتش را با سرمايه انسان هاي پول پرست بنا كند نه با ايمان و ياري الهي ، اين مسيح نه تنها نجات بخش نيست ، بلكه گمراه كننده نيز هست .

نويسنده:سيد عليرضا واعظ موسوي

 

خبرگزاری فارس

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید