بر وزن دل سرودم یک شعر عاشقانه

0
296


مفعول فاعلاتن، آوا، نوا، ترانه
بر وزن دل سرودم یک شعر عاشقانه

آن آتشی در ما روز ازل نهادند
امشب به یاد رویت از دل کشد زبانه

رندان دل پریشان همواره می شناسند
مستان نیمه شب را با گریه شبانه

سهل است جان سپردن با یک اشاره ، اما
سخت است دل بریدن از دلبر یگانه

دیشب به یاد رویت خواندم نماز باران
وقتی که استجابت زد در دلم جوانه

تسبیح را سرودم ، با سبحه ی سرشگم
شد بستر نیایش ، دریای بیکرانه

دیوان گریه ی من پربود از دوبیتی
عطر حضور پر بود در حجم ِسبز ِخانه

صدها ستاره می ریخت از کهکشان چشمم
وقتی که زلف دلبر، می ریخت روی شانه

گفتم چه بهتر از این، اینک من و وصالش
بخت است با من اما، سازد اگر بهانه؟

خواندم به ساز او را، گفتم نیاز او را
بردم نماز او را ، در بزم عارفانه

تسلیم عشق کردم ، تقدیم عشق کردم
دل را که داده بودم روز ازل نشانه

در نزد او سرودم شعر ِتر ِوصالش
از روی لطف خواندش ، گلهای جاودانه

با او حکایت دل گفتم به اوج مستی
از طول ِشام ِهجران، از فتنه ی زمانه

الله اکبر عشق از مأذنه چو برخاست
گفتم به خویش عاشق بودم به خواب یا نه؟

محمد علی جعفریان (عاشق)

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید