خواهم که آيم کوي تو افتان و خيزان سوي تو

0
222
خواهم که آيم کوي تو افتان و خيزان سوي تو
خواهم مثال بيدلان گيرم سراغ روي تو
خواهم به شوق آستان من پر گشايم اين زمان
هستم ز هجر آتشفشان در آرزوي کوي تو
خواهم چو مرغي از بدن من پر گشايم تا وطن
گردم رها از خويشتن تا من رسم پهلوي تو
گشتم مثال عاشقان هر دم به دنبالت روان
از شوق تو چون رهروان گرديده ام رهپوي تو
در دل شدي جاري چو خون از دل نميگردي برون
عشقت شده در دل فزون پر شد ز هاي و هوي تو
شد اين دلم بيمار تو هر دم پر از افکار تو
هست عاشق ديدار تو مشتاق گفت و گوي تو
اي بهترين زيباترين بر روي تو صد آفرين
گردم فدايت نازنين قربان تار موي تو
از اينکه وصل آيد به کف سرشارم از شور و شعف
حس مي کنم از هر طرف عطر شميم بوي تو
خود ميزني آخر رقم دوران ديدار از کرم
آخر رود دوران غم از قوت بازوي تو

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید