آسیب شناسی فمینیسم

2

تزلزل بنیان خانواده، اختلال در شخصیت زن و نگرانیها و ناهنجاریهای روحی و روانی، از آثار زیانبار حرکت‏های به ظاهر مدافع حقوق زنان فمینیستی است. در حالی که نظام اسلام، زن و مرد را اعضاء یک پیکر دانسته و تعارض میان زن و مرد را بی معنا میداند؛ و به زن چنان ارزش و منزلتی عطا نموده است که در کمتر دین و آیینی نظیر آن مشاهده می شود.

 

 

 

 

 

 

 

تزلزل بنیان خانواده، اختلال در شخصیت زن و نگرانی‏ها و ناهنجاری‏های روحی و روانی، از آثار زیانبار این حرکت‏های به ظاهر مدافع حقوق زنان است. در حالی که نظام اسلام، زن و مرد را اعضاء یک پیکر دانسته و تعارض میان زن و مرد را بی‏معنا می‏داند؛ و به زن چنان ارزش و منزلتی عطا نموده است که در کمتر دین و آیینی نظیر آن مشاهده می‏شود.
برخی از گروه‏های فمینیستی نگرش مردسالارانه را سبب تضعیف شخصیت زن و ارزش‏های وجودی او می‏دانند؛ و حیات زن را در گرو حیات اجتماعی او می‏دانند؛ نه حیات خانوادگی‏اش. چنانچه آندره میشل می‏نویسد: «جریان‏های استثمارگری زنان سعی به تفکیک بخش خصوصی از عمومی نموده و در بخش عمومی، تقدم را به مردان داده و زنان را به بخش خصوصی رانده‏اند؛ و این تمایز و تفکیک سیاسی است؛ و القای رابطه‏ای را دنبال می‏کند، که وابستگی زنان به مردان، و استثمار ایشان توسط مردان را در پی بیاورد.1 بر همین اساس، فمینیست‏های لیبرال برای فعالیت‏های خصوصی و بی‏اجر و مزد زنان در حریمخانواده، ارزشی قائل نیستند؛ و معتقدند که مردان از بیشترین پاداش‏های زندگی که همان پول، قدرت و منزلت اجتماعی است، سود می‏برند؛ و مانع راه‏یابی زنان در عرصه فعالیت‏های عمومی که منبع بزرگ‏ترین پاداش‏های اجتماعی است می‏شوند.2
اساسا ظهور فمینیسم، عکس‏العملی در برابر ستم‏ها و نابرابری‏هایی بود که بر زن تحمیل می‏شد؛ اما در عین حال، تغییر و تحول در گرایش‏های فمینیستی گواه روشنی بر ناکارآمدی این نظریه در تأمین حقوق از دست رفته زنان است. عوارض سوئی همچون خصومت و تقابل زن و مرد، از دست رفتن ارزش‏های اخلاقی و تنزل شخصیت انسانی زن از جمله آنهاست. چنانچه جوامع اسلامی نیز بخواهند با تقلید کورکورانه، «فمینیسم» را وارد فرهنگ و مسائل اجتماعی خویش سازند، توالی فاسد، و مشکلات مضاعفی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا فمینیسم، ثمره طبیعی تغییرات اجتماعی جوامع غربی است؛ و زن مسلمان با بهره‏مندی از فرهنگ غنی اسلام نیازی به این تحول نداشته و پیروی از آن، جز گسیختگی فرهنگی و از خود بیگانگی ثمری نخواهد داشت.
به گفته شهید مطهری، نهضت اسلامی زن با نهضتی که در مغرب زمین روی داد، از دو نظر تفاوت بنیادی دارد: «اول در ناحیه روان‏شناسی زن و مرد است، که اسلام اعجاز کرده است. دوم این‏که اسلام، در عین آنکه زنان را به حقوق انسانی‏شان آشنا کرد و به آنها شخصیت و هویت و استقلال داد؛ هرگز آنها را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینی نسبت به جنس مرد وادار نکرد».3
در مجموع، بر اساس گرایش‏های فمینیستی مختلف، مهمترین آسیب‏های این جریان‏ها را می‏توان چنین برشمرد.

1. تزلزل نهاد خانواده

از آن‏جا که روح حاکم بر جنبش فمینیسم، رفع محدودیت‏های مبتنی بر جنسیت است، سبب گسسته شدن نظام خانواده شده، روابط سرد و بی‏روحی را جای‏گزین مودت و رحمت، صفا و صمیمیت می‏نماید. به گونه‏ای که حتی در برخی جوامع، سلامت نسل بشر تهدید شده، و نقش‏های مقدسی همچون باروری، زایش و پرورش فرزند به دیده تحقیر نگریسته می‏شود؛ و تئوری‏هایی همچون معاشقه آزاد، مادر میانجی، ازدواج سهامی و… مطرح می‏گردند.
مادر میانجی (Surrogate Mother) زنی است که با دریافت مبلغی پول، از طریق تلقیح مصنوعی یا به شیوه‏ای دیگر برای زنی که نازاست فرزند می‏آورد.
طرح این تئوری‏ها، آسان‏ترین راه برای رهایی از اسارت ازدواج تلقی شده است. از نظر آنان، تنها ثمره هم‏زیستی زن و مرد که بر مبنای آن، مسئولیتی متوجه طرفین نمی‏شود، بر آورده شدن نیازهای جنسی است.
الگوی ازدواج زن و مرد قابل تحقیر است؛ ولی الگوهای زندگی مشترک زن با زن و یا مرد با مرد قابل تحسین؛ زیرا به اعتقاد فمینیست‏ها، شالوده خانواده بر پایه ظلم مرد پایه‏ریزی شده است. بدین ترتیب، زندگی مشترک زن و مرد نمی‏تواند الگوی برتر باشد.
به گفته خانم سیمون دوبوار آنچه زن را در قید بندگی نگه می‏دارد، دو نهاد عمده «ازدواج» و «مادری» است. او نظام خانواده را به عنوان رکنی برای حیات اجتماعی و پرورش انسان‏های سالم، به شدت مورد حمله قرار داده و ازدواج را نوعی فحشای عمومی! و عامل بدبختی زنان دانست؛ و مخالفت با تولید مثل و شکل رایج روابط جنسی را از مسائل اساسی جنبش فمینیسم معرفی کرد.4
هر چند این شعارها، موجب تحریک و تهییج زنان شده، آنان را به عرصه اجتماع سوق داد؛ اما دیری نپائید که زن، نقش مادری و همسری خویش را از دست داد؛ و فعالیت‏های خانگی او بی‏ارزش تلقّی شد.
بر همین اساس، فمینیست‏های لیبرال نسبت به فعالیت‏های خصوصی و بی‏اجر و مزد زنان در خانواده سنتی بدبین بوده، و معتقدند که مردان از بیشترین پاداش‏های زندگی که همان پول و قدرت و نقش اجتماعی است، بهره‏مندند و زنان را از وارد شدن به عرصه‏های مختلف اجتماعی باز داشته‏اند.5
در صورتی که ازدیاد نسل و پرورش انسان‏هایی وارسته و کمال یافته، از مهم‏ترین کارکردهای خانواده در اسلام است. اسلام برای تحقق این مهم، روابط آزاد زن و مرد را منع کرده و همگان را به عفت و پاکدامنی دعوت نموده است. ازاین‏رو، با تأکید بر امر ازدواج، ارتباطات جنسی بی‏قید و شرط را نهی کرده است.
این در حالی است که پیش‏نویس سند کنفرانس پکن، بر «فردگرایی» بیش از خانواده تأکید نموده است. به گونه‏ای که واتیکان را به واکنش شدید واداشته است. سخن‏گوی واتیکان اظهار داشت:
«اتحادیه اروپا در صدد است؛ دیدگاه مذهب نسبت به «نقش مادری» را تغییر دهد؛ و از حقوق و مسئولیت والدین نسبت به فرزندان بکاهد».6اسلام، گرچه حضور اجتماعی زن را با رعایت ضوابط و شرایطی مجاز، و حتی در مواردی ضروری شمرده است، در عین حال، مهم‏ترین نهادی را که در تعلیم و تربیت و شکل‏گیری شخصیت افراد به ویژه کودکان نقش دارد، خانواده می‏داند. ریشه بسیاری از کج‏روی‏ها، بزهکاری‏ها و عقده‏های روحی و روانی را باید در تزلزل بنیان خانواده جست‏وجو کرد.
از جهت حقوق بین‏الملل نیز خانواده واحد طبیعی و بنیادی جامعه است؛ و اگر عهده‏دار آموزش و پرورش کودکان باشد، باید از حداکثر حمایت و مساعدت بهره‏مند شود؛ و ضمن احترام به کارکردهای اختصاصی مادران، امتیازات ویژه‏ای برای آنان منظور داشته، و حمایت از خانواده را وظیفه دولت و جامعه می‏داند.7
آنچه امروز به عنوان فمینیسم مطرح است، تهی کردن هر یک از زن و مرد از خصوصیات فطری‏شان می‏باشد. روشن است که در این نگرش، بازنده حقیقی زن است. چون مطابق نظام آفرینش حرکت نمی‏کند؛ بلکه برای اثبات تساوی خود با مرد، در عرصه اجتماع مشاغل مختلف را پذیرفته و عرصه خانواده را ترک گفته و به سازمان‏های اجتماعی و تربیتی محوّل کرده است. این روش به فقر عاطفی در محیط خانواده و جامعه منتهی می‏شود؛ و این به معنای به بازی گرفتن عشق و محبت خانوادگی زن می‏باشد.
غرب از سال 1950 مرحله جدیدی را آغاز کرد. در این مرحله برنامه‏ریزان امور اجتماعی به جایگاه خانواده به عنوان محوری‏ترین نهاد اجتماعی پی برده‏اند و با اعلام سال خانواده می‏خواهند به پیکر فرتوت خانواده حیاتی تازه ببخشند و زن را بار دیگر به آغوش خانواده باز گردانند. افسوس که با نگرش مادی و تئوری‏ها و شعارهای جهانی نمی‏توان این معضل اساسی را حل کرد و ویرانه‏ای که محصول نظریه‏پردازی‏های ماده‏پرستان غربی و فلسفه‏بافی‏های خودپرستان فمینیست است، با شعر و شعار و همایش و اعلامیه آباد نمی‏شود. عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی.

2. تقابل زن و مرد

فمینیسم، زن و مرد را نه در کنار یکدیگر، و نه اعضای یک پیکر، که در مقابل یکدیگر می‏داند. خانم سیمون دوبوار که از 1905 تا 1980 (یعنی تا پایان عمرش)با ژان پل سارتر بدون ازدواج و به‏طور غیر قانونی زندگی می‏کند، مردان را مصداق دوزخ، و برهم‏زننده فردیت و آزادی زنان می‏داند.8
حال اینکه در اسلام، هر یک از زن و مرد می‏توانند انسان کامل باشند؛ و زندگی مشترک با همه فراز و نشیب‏هایی که دارد، به هر دو مربوط می‏شود. ازاین‏رو، استثمار «دیگری»، نوعی ظلم به خویشتن محسوب می‏شود؛ زیرا زن و شوهر مکمل یکدیگرند نه رقیب و دشمن.

3. نفی ارزش‏های اخلاقی

فمینیست‏ها با قطع پیوند میان انسان و خدا، بر حاکمیت انسان تأکید می‏کنند. این‏گونه حاکمیت، بی‏قید و بندی غرایز و تمایلات را می‏طلبد؛ و بر این اساس، به ارزش‏های الهی یا قراردادهای انسانی وقعی نمی‏نهند. وجود انضباط و قید و بند را عامل محدودیت تلقی می‏کنند و بدین ترتیب مسئله‏ای به نام «اخلاق»، ارزش، و موضوعیت خود را از دست می‏دهد.
جان استوارت میل در این باره می‏گوید:
آزادی عمل هر کس در مورد روابط جنسی باید به‏طور کلی غیر مهم و امری کاملاً خصوصی به شمار آید، امری که ارتباطی به هیچ کس دیگر و به دنیای خارج ندارد. روزی فرا خواهد رسید که مقصر شناختن کسی برای این امور، جزو خرافات و توحش‏های روزگاران کودکی نوع بشر شمرده خواهد شد.9
برخی از گروه‏های فمینیست، «دین» را ساخته و پرداخته مردان برای کنترل زنان می‏دانند. این جنبش، با طرح موضوعاتی از قبیل سقط جنین، هم‏جنس‏بازی زنان، مادر میانجی و… جایی برای تعهدات اخلاقی باقی نگذارده است. و بسیاری از فمینیست‏های افراطی را زنان هموسکسوئل (هم‏جنس‏باز) تشکیل می‏دهند.
ازاین‏رو، یکی از موضوعات مورد درخواست گروهی از فمینیست‏ها در کنفرانس پکن، نفی هرگونه تبعیض علیه گرایش‏های همجنس‏بازی و انحرافی بود؛ و این‏که لفظ گرایش جنسی «Sexual Orientation» پذیرفته شود. این درخواست، مورد حمایت کشورهایی از قبیل کانادا، آمریکا، اتحادیه اروپا، اسرائیل و… واقع شد. بدین ترتیب، به هم‏جنس‏بازی و ابتذال فرهنگی و اخلاقی مشروعیت جهانی بخشیدند.10

4. تشابه حقوق زن و مرد

یکی از مهم‏ترین ایده‏های فمینیسم، نادیده انگاشتن تفاوت‏های موجود میان زن و مرد است. آنان با شعار تشابه، لطمه جبران‏ناپذیری به جامعه انسانی، مخصوصا به قشر زن، وارد ساختند.
آنان معتقدند: اشتغال و استقلال اقتصادی زنان، عامل اساسی برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف است. آزادی جنسی از جمله این حقوق است. البته عامل دیگری نیز در این همسانی و تشابه نقش دارد؛ و آن پیشرفت تکنولوژی و کشف وسایل و ابزار جلوگیری است، که در روابط جنسی، از به وجود آمدن نوزاد ناخواسته جلوگیری می‏شود. عجیب آنکه «آزادی جنسی» را عامل رشد فکری و تقویت قوای مغزی می‏دانند.111 و تفاوت زن و مرد را در فرهنگ و باورهای فرهنگی جست‏وجو می‏کنند.12
لنین معتقد است: مادامی که نیمی از افراد جامعه مشغول امور آشپزخانه هستند، جامعه به آزادی مطلوب دست نخواهد یافت. این تفکر، زمینه رشد و رهایی زن از کارهای منزل را فراهم می‏کند. آزادی زن در صورتی تأمین می‏شود، که تمامی کارهای پست و سخت، حتی حفر چاه و… به‏طور یکسان بین زن و مرد تقسیم شود.13
آنان بر این نکته تأکید دارند که آزادی تنها در سایه تهی‏شدن از ارزش‏های مذهبی و اعتقادی میسر است. ازاین‏رو پدیده انقلاب صنعتی را عامل آزادسازی زن می‏دانند؛ چرا که با طبیعت علمی و فرهنگی خود، افکار و اندیشه‏ها را از ارزش‏های اعتقادی رها ساخت.14
جان استوارت میل می‏نویسد: «اصل حاکم بر روابط میان دو جنس، خطا است. اصل برابری کامل را باید جای‏گزین این اصل کرد».15
به گفته نیکلاس دیوید سن، گرچه پیش از این گاه با زن به مثابه کالای جنسی رفتار می‏شد، اما امروزه زن اساسا اعتبار جنسیت خود را از دست داده است. و اگر پیش از این، عامل اصلی بی‏ارزش نمودن زنان، مردان بوده‏اند، امروزه خود زن‏ها این کار را انجام می‏دهند. اگر دشمن قدیمی، اصالت مسائل جنسی بود، دشمن امروز زنان، اصالت عدم جنسیت و برابری زن و مرد است. از سوی دیگر، با افزایش نیروهای کار و فشار روحی رقابت با مردان، میزان سرطان، بیماری‏های قلبی و عصبی در زنان افزایش یافته است.16
نظام طبیعت، خلقت زن و مرد را غیرمشابه قرار داده است. آیا حقوق طبیعی زن و مرد می‏تواند صددرصد مشابه باشد؟ قطعا در مواردی، جنسیت مؤثر خواهد بود. علم هم این مهم را به اثبات رسانده است؛ و واقعیت خارجی هم گواهی می‏دهد که تقریبا در تمامی جوامع، تقسیم کار و وظایف بر اساس جنسیت میان زن و مرد مشاهده می‏شود. اما در عین حال، نهضت‏های زنانه، برخلاف قانون طبیعت و واقعیت موجود به دنبال تشابه و همانندی کامل زن و مرد هستند.
به گفته شهید مطهری: در این نهضت‏ها توجه نشد که مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست و تساوی و آزادی شرط لازمند، نه شرط کافی. تساوی حقوق یک مطلب است؛ و تشابه حقوق مطلب دیگر. برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزش‏های مادی و معنوی یک چیز است، و همانندی و هم‏شکلی و همسانی چیز دیگر. در این نهضت، عمدا یا سهوا «تساوی» به جای «تشابه» به کار رفت و «برابری» با «همانندی» یکی شمرده شد. «کیفیت» تحت‏الشعاع «کمیت» قرار گرفت و انسان بودن زن موجب فراموشی «زن بودن» وی گردید.17
دین اسلام در مساوات بین زن و مرد از سایر ادیان سبقت گرفته است. وقتی که زن نزد همه امت‏ها در نهایت انحطاط به سر می‏برد، اسلام آزادی و استقلال او را اعلان کرد و همه حقوق انسانی را به او بخشید و شایستگی و توان‏مندی او را در تمام امور اجتماعی برابر مرد دانست. بدون این‏که فعالیت و تصرفش را در امور مختلف، وابسته به اجازه پدر یا شوهرش بداند. تا به امروز نیز برخی از زنان غربی از این مزایا محرومند.18
ملاحظه می‏شود که در عصر جاهلیت مدرن، نه تنها زن از مظلومیت و محرومیت رهایی نیافت، بلکه در بعضی ابعاد مظلوم‏تر و محروم‏تر شد. به گفته شهید مطهری: قرن ما یک سلسله بدبختی‏ها را از زن گرفت، اما بدبختی‏های دیگری برای او ارمغان آورد. بدبختی‏های قدیم، معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده بود؛ و بدبختی‏های جدید از آن است که عمدا یا سهوا زن بودن زن و موقع طبیعی و فطری‏اش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزی‏اش، استعدادهای ویژه‏اش به فراموشی سپرده شده است.19
بدین ترتیب، اگر در جاهلیت قدیم، برای حفظ و حراست از شخصت و کرامت زن، پیکرش را زنده زنده زیر خروارها خاک مدفون می‏کردند؛ جاهلیت مدرن، شخصیت زن را در قبرستان شهوات و تمایلات نفسانی خویش مدفون ساخته است؛ و با تشابه حقوق زن و مرد، زن را به تمامی عرصه‏ها حتی به میدان سربازی و نبرد نظامی نیز کشانیده است؛ به‏طوری که زن بودن زن مورد تردید و انکار قرار گرفته است.
«مفهوم آزادی زنان این نبود که زن در تکامل بخشیدن و گسترش قوا و خصوصیات ناشناخته خود آزاد است؛ بر عکس زن آزاد می‏شد تا به صورت یک مرد بورژوا در آید، آزادی انسانی زن در حقیقت به معنای آزادی او برای مرد بورژوا شدن بود».20
گفتنی است در جوامع متمدن غربی، تساوی حقوق زن و مرد در همه ابعاد زندگی پذیرفتنی نیست؛ و این ادعا در مرحله شعار و تئوری متوقف مانده است. انگیزه طرح این شعارها، بهره‏برداری‏های سیاسی در عرصه‏های بین‏المللی، و استثمار اقتصادی و جنسی زنان بوده است.
در تمدن غربی، اگر چه تساوی حقوق مدنی و قضایی دو جنس زن و مرد تقریبا مورد قبول واقع شده، با این حال عموما توافق در این باره بعید بوده و بر محور تعاریف قدیمی و کهنه انجام می‏گیرد؛ که حاصل آن مخالفت‏های شدید و فراوان می‏باشد.21

_______________________________________________________________________
پی نوشت :
1. جنبش اجتماعى زنان، ص 124.
2. جورج ریترز، نظریه جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران، انتشارات علمى، 1374، چ 2،
ص 519.
3. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، بى‏تا، ص 76.
4. ر.ک: تازه‏هاى اندیشه، ش 2، صص 17 و 18.
5. نک: نظریه‏هاى جامعه‏شناسى در دوران معاصر، ص 519.
6. گزارش توصیفى از اجلاس پکن، ص 8 .
7. مضمون بند 3 ماده 18 اعلامیه جهانى حقوق بشر و بند 1 و 2 ماده 10 میثاق بین‏المللى حقوق
اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى.
8. لذات فلسفه، ص 147.
9. چهار مقاله براى آزادى، ترجمه: محمدعلى موحد، ص 334.
10. نک: مجله فرزانه، دوره دوم، صص 132 ـ 135.
11. نوال السعداوى، المرأة و الجنس، بیروت، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، 1972 م، ط 2، ص 91.
12. همان، ص 97.
13. کامیلیا عبدالفتاح، سیکو لوجیة المرأة العاملة، القاهرة، مکتبة القاهرة الحدیثة، 1972 م، ط 1، ص 49.
14. همان، ص 252.
15. به نقل از: تازه‏هاى اندیشه، ش 2، ص 51.
16. نک: نگاهى به فمینیسم، نهاد نمایندگى ولى فقیه در دانشگاه‏ها، معاونت امور اساتید دروس معارف
اسلامى، 1377 ش، چ 1، ص 60 .
17. نظام حقوق زن در اسلام، ص 18.
18. همان، ص 45 به نقل از تحریر المرئة.
19. ر.ک: نظام حقوق زن در اسلام، ص 21.
20. شکوه نوابى نژاد، روانشناسى زن، تهران، انتشارات جامعه ایرانیان، 1378، چ 2، ص 35.
21. فتحیه فتاحى زاده، زن در تاریخ و اندیشه اسلامى، صص 52 ـ 62 .

منبع : کتاب “فمینیسم”

 30 total views

2 دیدگاه‌ها

  1. به من و شما چه آقا؟ باید از خود زنان پرسید و دانست که از کدام روش بیشتر خرسند هستند؛ نه اینکه باز هم مشتی مرد بنشینند و صغرا کبراهای خودشان را بچینند و برای زنان تصمیم بگیرند. در ضمن همین سیمون دوبواری که میگوییید سردمدار فمینیسم و از هم پاشیدن خانواده بوده در روزهای طولانی بیماری ژان پل سارتر همانند یک همسر از او مراقبت می‌کرد ای کاش ای کاش کمی می‌فهمیدید که هر کس ممکن است بهره‌ای از حقیقت داشته باشد و حقیقت فقط در اختیار ما نیست.

  2. زن ها از ادامه این روش خرسند نیستند و آنهایی که پس از مدتی در این گروه زنان قرار می گیرند بعد که زنی را می بینند که خانه داز است و چند بچه دارد و با همسرش زندگی می کند شدیدا حسادت کرده و به حال او قبطه می خورند.
    اگر فمنیسم به نفع زنان بود در طول تاریخ 7000 سال تمدن جهان ابن تفاوت ها بین عملکرد زنان و مردان بوجود نمی آمد
    تجربه بزرگترین علم است. نمی توانیم بگوییم کاری که مام ملت ها طی 7000 سال تمدن جهان انجام داده اند غلط بوده و الان 20-30 سال است که مردم دارند درست فکر می کنند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید