تن تن! فانتزي نژادپرستانه

0
425

نژادپرستي (به عنوان يكي از مهمترين ويژگي هاي تفكر صهيوني) از عمده ترين درونمايه هاي مجموعه داستان هاي «تن تن» بوده و هست. اين موضوع آنقدر در اين مجموعه حاد بود كه پس از انتشار دومين و سومين كتاب تن تن در دهه1920، صداي برخي سازمان هاي حقوق بشري را هم درآورد و بعضي از ناشران كتاب هاي اين كاراكتر ماجراجو، نويسنده آن با نام مستعار هرژه (كه اصلاً يهودي بود) را مجبور ساختند تا به اصطلاح كمي فتيله نژادپرستي اش را پايين بكشد! تا مثلاً در كتاب «تن تن در آمريكا»، بزهكار سياه پوست را تغيير رنگ داده و يا در داستان «ستاره اسرارآميز» نام قهرمان اصلي را عوض كند.

 

 

 

سعيد مستغاثي درباره “تن تن” نوشت: اغلب انيميشن ها و كميك استريپ هايي كه در تاريخ سينما توسط امثال والت ديزني و برادران وارنر و يونيورسال و مانند آنها توليد شدند، پيام هاي صريح ايدئولوژيك از نوع آمريكايي را منتقل و القاء مي كردند. از كارتون هايي مانند سيندرلا و زيباي خفته و سفيد برفي كه به قول پرفسور لنگدون در «رمز داوينچي»، راز جام مقدس خانقاه صهيون را در ذهن كودكان زنده نگاه داشتند تا امثال بت من و اسپايدرمن و فلش گوردون و كاپيتان مارول (كه بعدا «4شگفت انگيز» از درونش متولد شدند) و باك راجرز و فانتوم و كاپيتان آمريكا و… كه همه وهمه سوپر قهرماناني بودند براي اثبات نقش منجي آمريكايي و تا سوپرمن كه توسط يهوديان صهيونيستي همچون جو شوستر و جري سيگل براساس اسطوره هاي عهد عتيق خلق شد. انيميشن هايي كه به قول ويليام اينديك بيش از هر موضوعي تفكر شرك آميز و غيرالهي را بسط مي دادند.
ويليام اينديك، استاد روانشناسي دانشكده داولينگ در اوكديل نيويورك در همان كتاب «سينما، روح بشر» درباره گسترش اين گونه افكار شرك آميز در كارتون هاي غربي مي نويسد:
«… گروه هاي مسيحي، كتاب ها و فيلم هاي هري پاتر را محكوم كردند. زيرا آنها مدعي بودند كه آن داستان ها، عقايد مربوط به شرك و بي ديني را ترويج مي كند. گرچه ممكن است اين موضوع واقعيت داشته باشد ولي اين مسئله را نيز بايد پذيرفت كه تقريباً كليه داستان هاي كودكانه از سفيدبرفي تا پينوكيو و سيندرلا، شخصيت هاي شبه الهي ولي كافر و بت پرست مانند ساحران، جادوگران، پريان، اژدها، ارواح، مادرخوانده اي از جنس جن و پري، طلسم هاي جادويي و غيره را مطرح مي كنند…»
اما «تن تن» در ميان همه اين كميك استريپ ها و انيميشن ها به گونه اي واضح تر و صريح تر ايدئولوژيك مي نماياند. شايد بدين دليل كه اساساً از فانتزي آثار ياد شده فاصله گرفته و همواره به نوعي اتفاقات واقعي و رئال را در پس زمينه داستان هاي خود روايت كرده است. رواياتي از حوادث بين دو جنگ جهاني و پس از آن در دوران جنگ سرد و قضيه نفت و مسئله فلسطين و اعراب و… (و از همين رو توسط برخي منتقدان و كارشناسان به عنوان كارتون سياسي قلمداد شد.) از اين لحاظ و خصوصاً با توجه به ويژگي ماجراجويي و همچنين رويين تني «تن تن»، وي به شدت قهرمانان ايدئولوژيكي همچون جيمزباند و يا مت هلم را به ذهن تداعي مي كند!
نژادپرستي (به عنوان يكي از مهمترين ويژگي هاي تفكر صهيوني) از عمده ترين درونمايه هاي مجموعه داستان هاي «تن تن» بوده و هست. اين موضوع آنقدر در اين مجموعه حاد بود كه پس از انتشار دومين و سومين كتاب تن تن در دهه1920، صداي برخي سازمان هاي حقوق بشري را هم درآورد و بعضي از ناشران كتاب هاي اين كاراكتر ماجراجو، نويسنده آن با نام مستعار هرژه (كه اصلاً يهودي بود) را مجبور ساختند تا به اصطلاح كمي فتيله نژادپرستي اش را پايين بكشد! تا مثلاً در كتاب «تن تن در آمريكا»، بزهكار سياه پوست را تغيير رنگ داده و يا در داستان «ستاره اسرارآميز» نام قهرمان اصلي را عوض كند. اما در سرتاسر آن داستان بازهم كاپيتان هادوك (يار غار تن تن) لفظ نژادپرستانه «كاكا سياه» را به كار برده بود!
نژادپرستي در داستان هاي تن تن آنچنان قوي بود كه حتي آلبركامو نيز به طعنه درباره آن سخن گفت.
اما علاقه هرژه به استعمار و سلطه گري نيز از ديگر تم هاي مشترك مجموعه تن تن بود. از معروفترين داستان هاي از اين دست مي توان به «تن تن در كنگو» اشاره كرد كه مستقيماً به سفارش دولت استعمارگر بلژيك نوشته شد كه در آن زمان سرزمين كنگو را تحت اشغال خود داشت و با حمايت از ديكاتورهايي همچون موسي چومبه، آزادي خواهاني مانند پاتريس لومومبا را به قتل مي رساند. نگرش نژادپرستانه در داستان «تن تن در كنگو» آنچنان شديد بود كه گفته شده حتي انگليسي ها حاضر به چاپ آن نشدند!!
در طول سال هاي جنگ سرد، اغلب داستان هاي تن تن در دفاع از ايدئولوژي و سياست هاي آمريكا و كشورهاي غربي در تقابل با بلوك شرق بود (در واقع اين قسم از قصه هاي تن تن بيش از موضوعات ديگرش به ماجراهاي جيمزباند شباهت دارد). «تن تن در سرزمين شوراها» (سفر به شوروي) از مهمترين اين گونه قصه هاي او بود كه از قضا نخستين قصه منتشر شده اش نيز به شمار آمده است. هرژه (خالق و نويسنده مجموعه داستان هاي تن تن) مدعي شده بود همان قدر كه با كمونيسم ضديت دارد با كاپيتاليسم و سرمايه داري نيز ميانه اي ندارد و حتما پس از داستان هاي ضدكمونيستي اش، به قصه هاي ضدسرمايه داري نيز خواهد پرداخت. اما اين وعده او هرگز تحقق نيافت و به جاي آن، داستان هاي امپرياليستي و نژادپرستانه اي همچون «تن تن در كنگو» را نوشت!! چنانچه داستان «تن تن در تبت» نيز در دفاع از فرقه انحرافي و وابسته دالاي لاما عليه حكومت چين و ادعاي حاكميت او بر سرزمين تبت بود.
تنها كتابي از مجموعه «تن تن» كه در آن تا حدودي آمريكاييان با شمايل منفي ديده مي شدند، داستان «ستاره دنباله دار» بود كه در نسخه اصلي اش، يك گروه اكتشافي از اروپا بر سر رسيدن به يك شهاب سنگ سقوط كرده بر زمين با يك گروه اكتشافي آمريكايي مسابقه داشتند و در حين انجام اين مسابقه آمريكايي ها شرور و خبيث به نظر مي آمدند. اما به هنگام انتشار كتاب، عنوان آمريكايي از گروه اكتشافي دوم برداشته شد و حتي پرچم آمريكا نيز از بالاي دكل كشتي شان، حذف گرديد و پرچم يك كشور نامعلوم به نام سائوريكو جايش را گرفت!!!
اوج نژادپرستي و هواداري هرژه (كه حتي پرده هاي انسان دوستي را نيز كنار گذاشته و به طور علني به حمايت از صهيونيسم پرداخت) در داستان «تن تن در سرزمين طلاي سياه» نمود پيدا كرد كه در آن داستان، تن تن همراه با اشغالگران صهيونيست به مقابله با فلسطينيان مي پرداخت و آنها را با نازي هاي آلمان مرتبط مي دانست. (اگر چه در بخشي از داستان توسط گروه تروريستي ايرگون ربوده مي شود). باز هم شدت اين دفاع هرژه از صهيونيست هاي اشغالگر آنچنان قوي بود كه ناشر انگليسي براي فروش كتاب، هرژه را توصيه كرد تا كمي آن را تعديل نمايد و نام فلسطين را حذف كند ولي همچنان فضاي نژادپرستانه آن خصوصاً برعليه مسلمانان و كشورهاي اسلامي باقي ماند. او اين داستان را در سال1950 يعني دوسال پس از تحميل رژيم صهيونيستي به سرزمين فلسطين منتشر نمود.
شايد از همين رو باشد كه استيون اسپيلبرگ براي ساخت دومين برداشتش از يك كميك استريپ معروف (بعد از فيلم «هوك» كه از قصه پيترپن گرفته شده بود) به سراغ «تن تن» رفت و باز هم از آن اثري نژادپرستانه بيرون آورد. اگرچه روايت اسپيلبرگ از تن تن كمتر شباهت ساختاري به آثار هرژه دارد. مثلا اينكه بيشتر به فانتزي نزديك شده و خط سير ايدئولوژيك خود را از قبل يك قصه فانتزي روايت كرده است. از همين رو بيشتر از داستان هاي هرژه و شخصيت تن تن، پرفسور جونز و ماجراهاي اينديانا جونز را به ذهن تماشاگر سينما متبادر مي سازد.
جستجوي تن تن و دوست قديمي اش يعني كاپيتان هادوك به دنبال يك گنجينه قديمي و ميراث اجداد هادوك باعث مي شود كه بدمني به نام ساخارين و يك شيخ عرب وارد ماجرا شوند تا آن گنجينه را از چنگ هادوك درآورند. بازهم افراد شرور و خبيث، عرب و مسلمان هستند كه در پي بدست آوردن منابع مادي دنيا برآمده اند و در اين فيلم رئيس اين شيوخ، فردي كوتوله و شكم گنده و شهوت ران نمايش داده مي شود كه كمترين لياقت در دارا بودن دم و ستگاه اشرافي خود را ندارد. (70سال پيش نيز در فيلم هايي مانند «دزد بغداد» همين نوع نگاه نژادپرستانه به اعراب و مسلمانان وجود داشت). بقيه فيلم هم مقداري تعقيب و گريز است و حوادث اتفاقي و رويدادهايي كه مسلسل وار به دنبال هم رديف مي شوند و همچنان كه گفته شد بيش از هر چيز، فيلم هاي اينديانا جونز و آن درگيري ها و زد خوردهاي پرفسور جونز با بدمن هاي مختلف اعم از نازي هاي آلماني و يا روس ها (در قلمرو جمجمه بلورين) را تداعي مي نمايد و در ميان آن مجموعه هم بيش از همه يادآور «اينديانا جونز و صندوقچه گمشده» است كه داستان الواح گمشده عهد عتيق را بازگو مي كرد.

 

آويني فيلم

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید