ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر

0
ام البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم

زنها! مرا نگویید ام البنین از این پس
من ام بى بنینم ، دیگر پسر ندارم

مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله ام یارى نمایید

بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز

به دشت کربلا آن مه جنبینم
شنیدم بود سقاى حسینم

به دریا پا نهاد و تشنه برگشت
حسینش تشنه بود، از آب لب بست

گذشت از آب و کسب آبرو کرد
به سوى خیمه ها با آب رو کرد

ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد

شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس

به چشم راست خدنگش رسیده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس

***فائیز تبریزی***

 76 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید