دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است

0
دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است
پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است

کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست
خواهش دست گدا نزد کریمان هیچ است

آنقدر معجزها از هنر تو دیدیم
که بنا کردن این دل دل ویران هیچ است

سربلندیم اگر سایه ی تو بر سر ماست
پیش این سایه ی تو تاج سلیمان هیچ است

خِلقت طینت تو بس که لطافت دارد
گر بریزند به پای تو گلستان هیچ است

ما به جمهوری زهرایی خود مینازیم
وَرنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است

مِهر زهراست به ما رنگ و بویی بخشیده
نام زهراست به ما آبرویی بخشیده

زیر پای تو می افتند سر اگر بنویسند
در هوای تو می افتند پَر اگر بنویسند

نسبت ام ابیهاست که شایسته ی توست
اشتباه است تو را دختر اگر بنویسند

باز قرآن کریم است ندارد فرقی
جای هر سوره فقط کوثر اگر بنویسند

قصد کردم پس از امروز هزاران دفعه
بنویسم زهرا ، مادر اگر بنویسند

بی گمان یاد نخ چادر تو می افتیم
از مقامات تو در محشر اگر بنویسد

به مقام تو اضافه نشود نام تو را
یا نبی یا علی دیگر اگر بنویسند

نه نبی ، بلکه نبوت  شده عزتمندت
نه علی ، بلکه ولایت شده گردنبندت

عرش را دیدم جای تو به یادم آمد
قرب انگشت  نمای تو بیادم آمد

در عبودیت تو کُنه ربوبیت بود
باصفات تو خدای تو  به یادم آمد

روحِ  روح القُدست بود که فرمود : اقرا
در حرا نیز صدای تو  به یادم آمد

خواستم روی نماز شب تو فکر کنم
ورم کهنه ی پای تو به یادم آمد

قُوت دنیا و قنوت تو به هم مرطبتند
حرف “نون ” بود و دعای تو به یادم آمد

غصه خوردم که به افطار چرا لب نزدی
لب خوشحال گدای تو به یادم آمد

گرد و خاک حرمی را که نداری بفرست
درد دارم که دوای تو به یادم آمد

قبر تو گُهر دنیاست و دنیا صدف است
جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است

قصدت این بود فقط یار علی باشی و بس
ظرف نُه سال گرفتار علی باشی بس

از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط
باعث گرمی بازار علی باشی و بس

بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت
تا که هر لحظه نگهدار علی باشی و بس

خواستی میخ تو را بند کند تا شاید
مثل یک عکس به دیوار علی باشی و بس

***علی اکبر لطیفیان***

 3,676 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید