اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت

0
اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت
از زخم ، صبح آینه ات شام زنگ داشت

خون بود لخته لخته به چشم تو می نشست
لختی اگر وداع برادر درنگ داشت

از روی تل برای پیمبر سخن بگو
این گیسوان کیست که قاتل به چنگ داشت؟

دیدی که از دلت عطشِ بوسه می چکد
از آن گلو که از شفق و لاله رنگ داشت

خطبه شکن شده است کسی که به نیزه ها
آیات وحی بر لبش آغوش تنگ داشت

سر را بزن به چوبه ی محمل که روی نی
پیشانی برادرت ، اندوه سنگ داشت

*** جواد محمد زمانی ***

 904 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید