پاسخ به مطلب زمینه سازی ظهور آری یا نه؟-بخش اول (اختصاصی)

0
325

اخیرا مطالبی با عنوان «زمینه سازی ظهور آری یا نه؟» در دو قسمت در فضای مجازی انتشار یافته است که ظاهرا از کتابی با عنوان «راز پنهانی و رمز پیدایی» نوشته دکتر سید محمد بنی هاشمی اخذ شده است.نگارنده موفق به تهیه این کتاب و مطالعه آن نشد و با توجه به ضیق وقت و عدم فراهم بودن منبع مطلب فوق تنها مطلب دو قسمتی منتشر شده نقد خواهد شد.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پاسخ به مطلب زمینه سازی ظهور آری یا نه؟ (قسمت اول)

 

اخیرا مطالبی با عنوان «زمینه سازی ظهور آری یا نه؟» در دو قسمت در فضای مجازی انتشار یافته است که ظاهرا از کتابی با عنوان «راز پنهانی و رمز پیدایی» نوشته دکتر سید محمد بنی هاشمی اخذ شده است.

نگارنده موفق به تهیه این کتاب و مطالعه آن نشد و با توجه به ضیق وقت و عدم فراهم بودن منبع مطلب فوق تنها مطلب دو قسمتی منتشر شده نقد خواهد شد. انشاالله در صورت تهیه اصل کتاب، نقد اصلی به زمان خود موکول می کنیم.

در این نوشته مطالبی شاذ و نادر و نو در خصوص زمینه سازی ظهور و نداشتن حجت عقلی برای آن آورده شده است. نویسنده با اشاره به حدیثی در خصوص سری از اسرار الهی بودن غیبت و روشن نبودن حکمت غیبت، و مشروط نمودن زمینه سازی برای ظهور به دانستن علت اصلی ظهور، اصل زمینه سازی را نفی نموده و به وجود دلیل عقلی برای این امر قائل نیست.

وی در ابتدا آورده است:

«… موضوع زمینه سازی امر ظهور چون یکی از موضوعات مربوط به وقایع زمان امام دوازدهم است و موردی است که فقط از طریق نقل به ما رسیده وعقل هیچ عاقلی نمی تواند از این وقایع پرده برداری کند برای اثبات آن هیچ ادله عقلی کاربرد ندارد و هر گونه اظهار نظری در این مورد خارج ازحوزه کشف عقلانی است مگر این که برداشت جمعی عقلی از مجموعه منقولات در این زمینه برای کسی حاصل شود که از دید ما چنین موضوعی باید بر اساس نقل مستقیم ادله روایی صورت پذیرد که در حقیقت، ادله همان ادله نقلی خواهند بود…. برای اثبات زمینه سازی ظهور راهی جز ادله نقلی نیست.

دلیل اول:

کسی زمینه را برای ظهور امام می تواند مهیا کند که علت واقعی ظهور(که خدا سرانجام به خاطر آن اذن می دهد) و بلکه علت غیبت امام از جامعه و مردم را بداند.

اما طبق روایات رسیده کسی آگاه به علت ظهور وبلکه علت غیبت نیست تا با ایجاد عوامل ظهور ومرتفع کردن عوامل غیبت زمینه ساز ظهور شود.»

سپس به حدیثی از امام صادق(ع) اشاره کرده:

محدث بزرگوار مرحوم شیخ صدوق در کتاب گران قدر «کمال الدین وتمام النعمه» از عبدالله بن فضل هاشمی نقل فرموده است که گفت از امام صادق(ع) شنیدم که فرمودند:

إن لصاحب هذا الامر غیبة لابد منها یرتاب فیها کل مبطل،

همانا برای صاحب این امر غیبتی است که قطعا واقع می شود، در آن اهل باطل به شک و تردید می افتند.

راوی گوید: علت آن را از حضرت پرسیدم فرمودند:

لامر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم

به خاطر چیزی که اجازه پرده برداری از آن را به ما نداده اند.

راوی می گوید: پرسیدم: حکمت غیبت ایشان چیست؟ فرمودند:

وجه الحکمة فی غیبته وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذکره، إن وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف إلا بعد ظهوره کما لا ینکشف وجه الحکمة لما أتاه الخضر علیه السلام من خرق السفینة، وقتل الغلام، وإقامة الجدار، لموسى علیه السلام إلا وقت افتراقهما.

حکمت غیبت ایشان، همان حکمت غیبت های حجت های خداوند متعال پیش ازایشان است. حکمت این امر، جز پس از ظهور ایشان روشن نمی شود. همان گونه که حکمت کارهای حضرت خضر – سوراخ کردن کشتی و کشتن پسر بچه و تعمیر دیوار – برای حضرت موسی تا وقت جدا شدن ایشان از یکدیگر روشن نشد.

در پایان حدیث با تأکید بر سر بودن علت غیبت امام زمان فرمودند:

یا ابن الفضل إن هذا الامر أمر من أمر الله، و سر من سر الله، و غیب من غیب الله و متى علمنا أنه عزوجل حکیم، صدقنا بأن أفعاله کلها حکمة، وإن کان وجهها غیر منکشف لنا

ای پسر فضل! همانا این امر(غیبت امام عصر)، یک کار خدایی و رازی از رازهای خداوند و از مصادیق غیب الهی است وما وقتی خداوند عز وجل را حکیم دانستیم تصدیق می کنیم که همه کارهای او از روی حکمت است، هر چند که حکمت آن ها برای ما روشن نباشد.

با توجه به حدیث یاد شده هیچ کس نمی تواند ادعا کند که علت غیبت امام از جامعه را می داند چون امام ششم به صراحت فرموده اند که ما اذن به بیان آن نداریم و این سری است از جانب خدا که پیش ازظهور هم مکشوف نمی شود.

حال سوال این است: آیا زمینه سازی برای ظهور امام، بدون دانستن و مرتفع کردن علت پنهانی او از مردم امکان پذیر است؟! و آیا می شود بدون دانستن علت غیبت، کارهای خیر مومنین را زمینه سازی برای ظهور اعلام کرد؟»

نتیجه ای که از این روایت گرفته این است که چون امام صادق(ع) حکمت ظهور را سری از اسرار الهی دانسته و از آن جایی که زمینه سازی برای ظهور منوط به دانستن حکمت غیبت است، بنابراین با توجه به روشن نبودن حکمت غیبت تکلیف زمینه سازی از ما ساقط است!!

اکنون به بررسی حدیث می پردازیم:

سلسله راویان حدیث از این قرار است:

أبو جعفر محمد بن على بن بابويه (شیخ صدوق)، قال ابن عبدوس، عن ابن قتيبة، عن حمدان بن سليمان، عن أحمد ابن عبد الله بن جعفر المدائنى، عن عبد الله بن الفضل الهاشمي.

این روایت، تنها روایتی است که در آن به سرّ بودن غیبت تصریح شده است. در رابطه با این روایت نکات ذیل باید مورد توجّه قرار بگیرد:

1. حدیث عبدالله بن فضل هاشمی از منفردات صدوق – در کتاب کمال الدین- است وشیخ کلینی وشیخ طوسی آن را نقل نکرده اند.

2. این روایت در هیچ یک از کتب اربعه نیامده است.

3. سند شیخ صدوق به این روایت اینگونه است:

أبو جعفر محمد بن على بن بابويه (شیخ صدوق)، قال ابن عبدوس، عن ابن قتيبة، عن حمدان بن سليمان، عن أحمد ابن عبد الله بن جعفر المدائنى، عن عبد الله بن الفضل الهاشمي.

اینک به بررسی هر یک از این افراد می پردازیم:

الف) مراد از ابن عبدوس، عبدالواحد بن محمد بن عبدوس النيسابورى العطار از مشایخ شیخ صدوق است. شیخ صدوق در مشیخه با دعای رضی الله عنه از او یاد کرده است. وقطعاً مراد محمد بن ابراهیم بن عبدوس نیست چرا که محمد بن ابراهیم در سال 202 متولد و در سال 260 یعنی در سال آغاز غیبت صغری وفات یافته و از آنجا که در سال 260 صدوق هنوز متولّد نشده بوده نمی تواند از او روایت کرده باشد. همچنین مراد احمد بن عبدوس دارای کتاب نوادر نیز نیست چرا که شیخ صدوق به صورت مستقیم از او روایتی نقل نکرده است.

ب) ابن قتیبه:  مراد على بن محمد بن قتيبة است. شیخ طوسی از او با عنوان فاضل یاد کرده، همنشین فضل بن شاذان وراوی کتب وی بوده است وخود نیز دارای کتابهایی بوده است. صاحب قاموس الرجال نیز قائل به وثاقت اوست. چرا که کشّی از او با عنوان بعض الثقات یاد کرده است.

ج)حمدان بن سلیمان: نجاشی او را ثقه واز وجوه اصحاب شمرده وشیخ طوسی او را دارای کتاب و از اصحاب عسکریین علیهما السلام دانسته است. در سند 11 حدیث کافی قرار دارد وکامل الزیارات نیز از او نقل کرده است.

د) احمد بن عبدالله بن جعفر المدائنی: این راوی مجهول بوده وهیچ نشانی از او در رجال وفهارس شیعه در دست نیست.

و) عبد الله بن الفضل الهاشمى: نجاشی او را ثقه و دارای کتابی دانسته که ابن ابی عمیر از او نقل کرده است. 26 روایت از او در کتب اربعه نقل شده است.

بنابراین روایت با توجّه به دلیل وجود احمد بن عبدالله بن جعفر مدائنی در آن مجهوله بوده و استدلال به آن خالی از اشکال نیست.

از طرفی احتمال دارد که امام صادق(ع) از باب تقیه بیان فوق را ایراد فرموده باشند! بنابراین باز هم استناد به آن خالی از اشکال نخواهد بود.

بنابراین چگونه نویسنده به این حدیث استناد کرده و احادیث بسیار دیگری را که در آن ها علل غیبت از قبیل: خوف از قتل و حفظ جان امام، غربال و آزمایش مردم، آزادی امام از بیعت طاغوت های زمان،  به حکومت رسيدن همه مدعیان حکومت، اعمال زشت بعضى شيعيان، ستم پیشه بودن انسانها، نبودن ناصر و يارى کننده، جارى شدن سنن انبیا وامّت های پیشین در مورد امام و امّت، وجود دولتهای فاسق، خالى شدن صلب‏هاى کافران از مؤمنان، ذکر شده اند نادیده انگاشته و تنها به حدیثی که سند آن نیز اشکال دارد استناد کرده و زمینه سازی را نفی کرده است؟

در قسمت های دیگر ضمن بررسی دلایل غیبت به علت اصلی آن نیز خواهیم پرداخت انشاالله.

 

نویسنده در ادامه باز هم برای اثبات مدعای خود به توقیعی از امام عصر(عج) به اسحاق بن یعقوب تمسک جسته و آورده است:

دلیل دوم:

… ما حتی از سوال پرسیدن در باب علت غیبت نیز نهی شده ایم.

در یکی از توقیعاتی که از ناحیه امام عصر(ع) صادر شده درباره علت غیبت چنین آمده است:

عن إسحاق بن یعقوب أنه ورد علیه من الناحیة المقدسة على ید محمد بن عثمان: وأما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: ” یا أیها الذین آمنوا لا تسألوا عن أشیاء إن تبدلکم تسؤکم…. فاغلقوا أبواب السؤال عما لا یعنیکم، و لا تتکلفوا على ما قد کفیتم “

امام (ع) در این نامه که به وسیله وکیل دوم، حضرت محمد بن عثمان به شیعیان رسیده می فرمایند: ((اما علت وقوع غیبت، پس خدای عز وجل می فرماید: ای مومنان درباره چیزهایی نپرسید که اگر برایتان آشکار شود، ناراحتتان می کند…. پس باب پرسش از اموری که به شما مربوط نیست را ببندید وخود را برای دانستن چیزهایی که از عهده شما برداشته شده به زحمت نیندازید.))

در این نامه امام به صراحت شیعیان را از جستجودر باب علت غیبت نهی فرموده اند چرا که به عهده ما نیست وموجب زحمت ما می شود. پس چگونه زمینه سازی ظهور بدون آگاه شدن ومرتفع کردن علت پنهانی امام از مردم امکان پذیر باشد؟ و اصولا فراهم کردن زمینه ظهور چه معنایی جز این می تواند داشته باشد؟

باز نویسنده در نقل مستند به بیراهه رفته و با نقل گزینشی این توقیع در صدد اثبات مدعای خویش برآمده است. در این جا جهت روشن شدن موضوع متن کامل توقیع صادر شده از امام عصر(عج) به اسحاق بن یعقوب را از کتاب کمال الدین و تمام النعمه، (ابن بابويه محمد بن على (شیخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة، 2جلدی، اسلاميه – تهران، چاپ: دوم، 1395ق. ص 485) می آوریم:

حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال حدثنا محمد بن يعقوب الكليني عن إسحاق بن يعقوب قال:

سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان ع‏

أما ما سألت عنه أرشدك الله و ثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا و بني عمنا فاعلم أنه ليس بين الله عز و جل و بين أحد قرابة و من أنكرني فليس مني و سبيله سبيل ابن نوح ع أما سبيل عمي جعفر و ولده فسبيل إخوة يوسف ع أما الفقاع فشربه حرام و لا بأس بالشلماب و أما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا فمن شاء فليصل و من شاء فليقطع فما آتاني الله خير مما آتاكم و أما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره و كذب الوقاتون و أما قول من زعم أن الحسين ع لم يقتل فكفر و تكذيب و ضلال و أما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا فإنهم حجتي عليكم و أنا حجة الله عليهم-

و أما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه و عن أبيه من قبل فإنه ثقتي و كتابه كتابي و أما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه و يزيل عنه شكه و أما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب و طهر و ثمن المغنية حرام و أما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت و أما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون و أصحابه ملعونون فلا تجالس أهل مقالتهم فإني منهم بري‏ء و آبائي ع منهم براء و أما المتلبسون بأموالنا فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران و أما الخمس فقد أبيح ل شيعتنا و جعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا لتطيب ولادتهم و لا تخبث و أما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز و جل على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال و لا حاجة في صلة الشاكين و أما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز و جل يقول يا أيها الذين آمنوا لا تسئلوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم «المائدة: 102» إنه لم يكن لأحد من آبائي ع إلا و قد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه و إني أخرج حين أخرج و لا بيعة لأحد من الطواغيت في عنقي و أما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الأبصار السحاب و إني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم و لا تتكلفوا علم ما قد كفيتم و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فإن ذلك فرجكم و السلام عليك يا إسحاق بن يعقوب و على من اتبع الهدى.

اسحاق بن يعقوب مى گويد: از محمد بن عثمان عمرى (ره) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند، در آن نامه پيرامون مسائلى که برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان ” ع ” در توقيع چنين آمده بود: ” اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد، كسى كه مرا انكار كند از من نيست، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح (ع) است.

اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او، سرنوشت برادران يوسف (ع) است. نوشيدن آبجو (فقاع) حرام است اما نوشيدن شلماب (نوعى شراب) مانعى ندارد، و اما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است و اما ظهور فرج، مربوط به خداى متعال است و وقت گذاران دروغ گفتند. و اما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين (ع) كشته نشده، كفر است و دروغ است و گمراهى. و اما در حوادث و رخدادهايى كه پيش می آيد به راويان احاديث ما، رجوع كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم. واما محمد بن عثمان (ره) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است و اما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد. وآنچه را كه به ما رساندى، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد، وپول زن نوازنده، حرام است. و اما محمد بن شاذان بن نعيم، مردى از شيعيان و پيروان ما اهل بيت است. و اما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع، فردى ملعون بوده و يارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن. زيرا من از آنها بيزار و پدرانم نيز از آنها بيزارند.

و اما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد. و اما خمس، براى شيعيان ما مباح شده، و تا زمان ظهور وفرج، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد، نه تبهكار. اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم. و اما بوجود آمدن غيبت، خداوند عزوجل مى فرمايد: “اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست، سئوال نكنيد” (المائدة: 102) هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم.

اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود و در تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست، و سلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب و بر كسانى كه پيروى حق كنند.»

 

ملاحظه می کنید که در این توقیع امام عصر(عج) یکی از علت های غیبت را بر گردن نداشتن بیعت سرکشان زمانه می دانند. این که نویسنده تنها به ابتدای جمله حضرت استناد کرده و قسمت اول آن را به صورت گزینشی می آورد احتمالا ناشی از این بوده است که وی خواسته به هر نحو ممکن مدعای خود را اثبات نماید در حالی که ملاحظه متن کامل توقیع حکایت از علت غیبت دارد. از سوی دیگر این توقیع در پاسخ به سوالات سائلان صادر شده است، بنابراین باید دانست که در چه موقعیتی این توقیع صادر شده و سوال کنندگان در چه وضعیتی بوده اند، و آیا در شرایط سوال، امکان تقیه بوده است یا نه. بنابراین همان طور که ملاحظه می کنید استناد به این توقیع به منظور اثبات مدعای سر بودن غیبت و مشخص نبودن حکمت آن علی رغم صحت سندی اش، خالی از اشکال نیست.

روایت دیگری در این خصوص وجود دارد که ضمن نقل آن به بررسی آن می پردازیم:

حمويني شافعي در اواخر جزء دوم «فرائد السمطين» با اسناد خود از سعيد بن جبير از ابن عباس روايت مي کند که:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: ان علي بن ابيطالب امام امتي و خليفتي عليها بعدي، و من ولده القائم المنتظر الذي يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما. و الذي بعثني بالحق بشيرا و نذيرا ان الثابتين علي القول بامامته في زمان غيبته لاعز من الکبريت الاحمر. فقام اليه جابر بن عبدالله الانصاري فقال: يا رسول الله و للقائم من ولدک غيبة؟ قال: اي و ربي ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الکافرين. يا جابر ان هذا الامر من امر الله و سر من سر الله، علته مطوية عن عباده، فاياک و الشک فان الشک في امر الله کفر.

«ابن عباس گويد: حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: بدرستي که علي بن ابيطالب امام امت من است و جانشين من است بعد از من بر امت من، و از فرزند اوست قائم منتظري که زمين را از عدل و داد پر کند، همچنان که از جور و ستم پر شده باشد. سوگند به آن خدائي که مرا به حق برانگيخته و بشير و نذير قرار داده است، افرادي که در قول به امامت او در زمان غيبتش ثابت بوده باشند از کبريت احمر ناياب ترند.

جابر بن عبدالله انصاري برخاست و گفت: اي رسول خدا آيا براي قائم از اولاد شما مگر غيبتي هست؟ فرمودند: آري، سوگند به خداي من که غيبتي هست براي آنکه خداوند مردم را بيازمايد و مؤمنين را پاک و خالص گردانيده و کافران را نابود و تباه سازد. اي جابر اين امري از امر خداست و سري است از اسرار خدا که علتش را از عقول بندگانش پنهان داشته است. مبادا در غيبت او شکي در دلت راه يابد، که شک در امر خدا کفر است».

شیخ صدوق (كمال الدين و تمام النعمة، 2جلدی، اسلاميه – تهران، چاپ: دوم، 1395ق. ج‏1 ؛ ص288) نیز این روایت را از حموینی شافعی آورده است.

همان طور که ملاحظه می کنید حموینی سنی و شافعی مذهب است و اصل این روایت در هیچ کدام از منابع شیعه وجود ندارد. باز در همین روایت نیز علت غیبت آزمایش و غربال مردم جهت ظهور مشخص شده است. با توجّه به توصیه به عدم شک در روایت معلوم می شود اصل غیبت سرّی از اسرار است نه علّت آن. چرا که شکّ در اصل غیبت و منکر شدن آن کفر است نه شکّ در علّت آن و الّا باید معتقد به کفر بسیاری از علمائی شویم که در علل غیبت بحث کرده و برخی برخی دیگر را رد کرده اند.

 

بنا بر این حکمت و علت غیبت روشن است و هیچ منافاتی با زمینه سازی برای ظهور ندارد.

 

ادامه دارد …

 

صفر حبیبی مشکینی

وعده صادق

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید