سهم امام چقدر است؟

0

یادم نمی آید این عبارت، اوّلین سؤال تایپ شده بر كاغذ سفید آن خبرنگار بود یا آنكه پر رنگ تر از بقیه سؤالات به چشم آمد و ذهن مرا به یك باره به خودش درگیر ساخت. او می خواست بداند از دیدگاه من، سهم امام از هزاران هزار رسانه چاق و لاغر چقدر است؟ و شاید هم می خواست بپرسد، رسانه های رنگارنگ عصر ما، در میان هزارها و میلیون ها فرصت گفت وگو چه سهمی را به امام زمان(ع) اختصاص می دهند.

 

 

یك ماه مانده به شعبان و شروع عید ولایت و امامت، جوان خوش سیمایی از جانب سردبیر یكی از رسانه های مذهبی مأموریت یافته بود تا با من مصاحبه كند. در ساعت مقرّر با قلم و كاغذ و ضبط صوت خبرنگاری وارد شد؛ در حالی كه بر یك برگ كاغذ سفید چند سؤال تایپ شده داشت. سؤال ها را روبه روی من گذاشت و دكمه ضبط صوت را فشرد …

سال های درازیست كه با گفت وگوهای مناسبتی روزنامه نگارها خو كرده ام؛ از همان سال های اوّلیه ورودم به جمع روزنامه نگاران. این امر مختصّ ماه شعبان و رمضان نبود. دفاتر و كشوی میز تحریريّه همه مطبوعات مملوّ از بایگانی پرونده های اشخاص و ايّام و حوادث ملّی و مذهبی است كه به دلیل تعلّق خاطر مردم یا مردان صاحب منصب به آنها، موضوع مقاله ها و مصاحبه ها می شوند. متناسب با روز و روزنامه، به سراغ بایگانی می روند، گرد و خاك یك ساله را می تكانند و بهانه ای می سازند و صفحاتی را از یادداشت ها و عكس ها می انبارند و نفس راحتی كشیده و دیگر بار دل به روز، شخص و حادثه ای دیگر می سپارند و این چرخه هماره در دفاتر مطبوعات و صفحات رسانه ها در حال چرخش است.

سهم امام زمان(عج) از رسانه های ما چقدر است؟
یادم نمی آید این عبارت، اوّلین سؤال تایپ شده بر كاغذ سفید آن خبرنگار بود یا آنكه پر رنگ تر از بقیه سؤالات به چشم آمد و ذهن مرا به یك باره به خودش درگیر ساخت. او می خواست بداند از دیدگاه من، سهم امام از هزاران هزار رسانه چاق و لاغر چقدر است؟ و شاید هم می خواست بپرسد، رسانه های رنگارنگ عصر ما، در میان هزارها و میلیون ها فرصت گفت وگو چه سهمی را به امام زمان(ع) اختصاص می دهند. بی حاشیه و مقدّمه از آن جوان پرسیدم: سهم امام از چی؟ از امكانات یا از فرصت ها؟ و بی آنكه منتظر پاسخ او شوم، ادامه دادم، ما چه تعریفی از خود و جایگاه و مقام خود اراده كرده ایم كه گمان می بریم می توانیم برای امام و سهم او از چند بلندگو و رادیو و تلویزیون و … سخن بگوییم یا مالك روزنامه و مجلّه ای بخواهد از تقسیم سهام و سهم امام از رنگین نامه اش بنویسد؟

 

از منظری دیگر، ما دانسته یا نادانسته واجد چه سهمی از معرفت و شناخت درباره امام و حجّت مبین حضرت حق هستیم؟ و این شناخت را از كجا حاصل كرده ایم و منبع و مصدر علم ما درباره امام معصوم(ع) كجاست كه گمان می بریم می توانیم به ارائه تعریف و تعیین جایگاه و سهم امام از چیزی یا جایی مشغول شویم؟
می دانستم سخنم كمی پیچیده شده و از ظرفيّت آن جوان و كشش ذهنی او خارج شده، بنابراین گفتم:
امام زمان(ع) خلیفه خدا، حجّت حضرت حق، قائم مقام او، مالك و صاحب اختیار كلّ هستی به اذن الله است. شخص شخیصی كه بود و نبود جمله خلایق آشكار و نهان در گرو بودن ایشان است.
مگر نه این است كه ما ایشان را، بقيّـ[الله، خلیفـ[الله،حجّـ[اللهو … خطابمی كنیم؟
خلیفه الزاماً واجد صفات آنكه از جانبش و به حكمش خلیفه شده باشد؛ وگرنه خلیفه نخواهد بود.
به قول خواجه شیراز كه خطاب به ایشان می گوید:
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز يُمن صحّت توست
كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
جمال و كمال و صحّت عالم آشكار و نهان و ساكنان  جمله عوالم ملكی و ملكوتی در همه مراتب و شعب و همه آنچه در معنی و مفهوم «ما سوی الله؛ آنچه كه غیر خداست در هستی» مصداق پیدا می كند، در گرو و بسته سلامت و صحّت خلیفـ[الله است كه واجد جمله شئونات خداوند (به اذن الله) است. از همین جاست كه در جایی دیگر حضرت خواجه شیراز می فرماید:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
كلاه سروری ات كج مباد بر سر حُسن
كه زیب بخت و سزاوار تخت و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
كلاه سروری و تاج سیادت و آقایی بر سر صاحب اختیار همه آفریده ها (به اذن الله)، حضرت حجّت خداست كه به طفیلی و هوای او سایر مخلوقات رخصت و مجال آمد و شد و جلوه گری در صحن چمن هستی و صحرای عالم وجود می یابند.
در «دعای عدیله» می خوانیم:  امام ما آن كسی است كه: «ببقائه بقیتُ الدّنیا، بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السّماء؛ به بقاء  و حضور او دنیا باقی است و به وجود و بركت اوست كه رزق و روزی آفریده می رسد و به وجود اوست كه زمین و آسمان ثابت مانده است.»
تا آن همه نباشد، امامی در مقام خلافت خداوندی، حكمش نافذ و جاری و لازم الاجرا بر بندگان نمی شود.
* در این حال ممكن است سؤال شود؛ امّا امام، یعنی خلیفه خداوند كه در پس پرده غیبتند؟
در پاسخ باید گفت، اگرچه پرده غیبت و عدم حضور عینی امام در میان مردم، مجال اعمال ولایت و خلافت و امارت بر مردم را توسط امام از بین برده و به عبارتی امام، مبسوط الید نیستند؛ لیكن به دلیل داشتن و جاری بودن سایر شئونات، در كار عالم و آدم به اذن الله مشغولند و منشأ اثر اصلی می باشند؛ مانند تقدیر مقدّرات خلق عالم و جاری ساختن روزی آفریده های خداوند در هر صبح وشام و هر ماه و سال. این مردمند كه بفهمی، نفهمی مانع از عمل امام و اعمال خلافت و امارت بر زمین شده اند؟ معصوم می فرماید:
ما اهل بیت، آن نعمتی هستیم كه خداوند به سبب ما بندگان را نعمت داده است و این نعمتی است كه منقطع نمی شود و خداوند از حقّ این نعمتی كه به ایشان ارزانی داشته سؤال خواهد كرد.
موضوع ظهور، جز مبسوط الید شدن امام برای اعمال ولایت تمام عیار و اظهار سایر شئوناتی كه خداوند به ایشان داده است، نیست. از این طریق كار خلق عالم رو به صلاح رفته و زمین از جور و فساد پاك می شود.

امام خود در زمره منتظرانند
امام(ع) از یك سو منتظر اذن پروردگار برای خروج از پرده غیبتند و از دیگر سو منتظر مردمند. قرار نیست كه از طریق اعجاز یا مجبور كردن مردم حكومت حقّه جاری و ساری شود. آماده شدن مردم در موارد و مناسبات زیرقابل شناسایی است:
1.پذیرش دولت عدل امام مبین؛
2. آماده شدن مردم برای برگرداندن حقّ ضایع شده اوصیای پیامبر اكرم(ص) به ایشان؛
3. آماده شدن مردم برای یاری دادن امام در اجرای احكام الهی و مجاهدت با ظالمان؛
4. آماده شدن مردم برای تسلیم محض در برابر اوامر و نواهی امام(ع) و بالأخره؛
5. و بالأخره انعقاد عهد درست جمعی با امام و روی گردانی از عهد امامت باطل (اهل كفر و شرك و نفاق).
اینها همگی در زمره پیش نیازهای امر ظهور مقدّس امام هستند.
ما موضوع و مفهوم انتظار را بد فهمیده ایم. قرار نیست، نشسته و دست بسته بر سر جادّه انتظار منتظر بمانیم. انتظار، رفتن به سوی امام است. در واقع منتظر اصلی و حقیقی، خداوند یكتا و امام زمانند. این رفتن است كه مجال مبسوط الید شدن امام را به اذن الله فراهم می آورد؛ در حالی كه در ما احساس استغناء  و بی نیازی از امام موج می زند. گمان می كنیم همه امور درست و روبه راهست یا به مدد عقل و نفس علیل خودمان قابليّت رو به راه شدن را پیدا می كند، ضمن آنكه به دلیل فقدان معرفت كامل درباره امام(ع)، از همه شئونات ایشان، از جمله استحقاق تمام و تام خلافت و امارت ایشان بر زمین بی خبریم. از همین روست كه به جای آنكه در خدمت ایشان درآییم، برای امور خرد و جزیی، امام را در خدمت می آوریم. ایشان را برای سامان دادن و رتق و فتق امور جزیی و خرد زندگی كه جملگی آلوده حوادث و هواجس است، وارد می كنیم و پس از مراد گرفتن دیگر بار بر سر كار خود می رویم. در واقع، ما به خودمان مراجعه می كنیم و نه به امام. رجوع حیث تفكّر و عمل ما به خودمان است؛ در حالی كه خودمان هم در بند حوادث و هواجس اسیر هستیم.
انتظار به معنی رفتن و رها شدن است. گسست قفل های هوا و هوس كه بر دست و پای مرغ اندیشه و عمل خود بسته ایم. به معنی بی اعتبار دانستن خود و جانشین كردن امام مبین، بر مسند و منصب تمام امور جزیی و كلّی حیات است. متأسّفانه ما در غفلت تمام، راه رسیدن به حقوق خودمان را هم گم كرده ایم.
چه كسی می تواند بگوید حقّ ما چیست؟ حقّ ما چقدر است؟ سهم ما چیست؟ سهم ما چقدر است؟ وقتی از خود، از انسان، تعریفی ناقص و مطابق آنچه این علوم و فنون بریده از وحی و عالمان سكولار دوران جدید به ما شناسانده اند، ارائه می دهیم، معلوم است كه پی به حق و استحقاق و استعداد خود هم نبرده ایم.
ما خودمان را در دایره زمان و مكان فانی، این جهانی و تجربی یافته ایم و در همین فضا و مكان از خود تعریف داده ایم. آیا این تماميّت انسان و حقیقت انسان چنان كه كتاب آسمانی معرفی می كند، است؟
نتیجه این تعریف غلط، مقصد غلط، رفتن غلط و طيّ طریق كردن غلط انسان در عرصه زمین شده است.
اگر تعریف از انسان را عوض كنید، همه چیز عوض می شود. ما خودمان را از پنجره دید و تعریف دیگران شناخته ایم و از همین جا به دنبال آنان و برای رسیدن به مقصد آنان، مطابق آنان گام می زنیم و بر فریادها و ناله های جان و قلب و فطرت خود نیز بی اعتناییم.
بنی آدمی كه تكلیفش درباره خودش چنین است، چگونه اراده می كند درباره خلیفـ[ الله و صاحب  الأمر و العصر و مالك هستی تعیین سهم كند؟
می گفتیم در زمان مبسوط الید نبودن خلیفـ[ الله، یعنی امام عادل و رئوف منصوب از سوی حضرت حق و صاحب  اختیار، همه خلایق مظلوم واقع می شوند، از جمله انسان  ها. همه از حق و استحقاقشان دور می افتند و به عكس با مبسوط الید شدن امام، همه به حقّشان می رسند و چنان كه آفریده شده اند، به مراتب عالی كمال دست می یابند.
تجربه كمال، حقّ تمامی آفریده های خداوند است؛ همه  آنها برای طيّ مراتب كمالی آفریده شده اند.
امامت ظلم، طریق طيّ مراتب كمالی را برای جمله آفریده های خداوند مسدود می كند؛ چون او از این طریق می تواند بماند و ظالمانه حكم براند؛ چنان كه از این طریق است كه غیبت امام هم به درازا می كشد و مجال اعمال ولایت امام از بین می رود. فراموش نكنید كه، رعایای امام، تنها انسان ها نیستند. همه مخلوقات ارضی و سماوی رعایای خلیفـ[اللههستند.
صبح امید، امام مبین است كه گوشه نشین پرده غیبت گشته و بدین ترتیب مجال سیر كمالی به نحو تمام از جمله آفریده ها سلب شده است. آن روز كه پرده ها برافتد همه می توانند فریاد كنند:
صبح امید كه شد معتكف پرده غیبت
گو برون آی كه كار شب تار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش
كه به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
پریشانی، جمله بحران و بن بست های حاصل از غلبه ظلمتِ شبِ  دراز ظالمان است كه غم بر دل ها افكنده است.
جای خوشحالی است، شب تاریك ظلم جاری بر مقدورات و مقدّرات بشر، چون شب و روز حاصل از طلوع و غروب خورشید آسمان وقتی دارد كه سر خواهد رسید و لاجرم نور خورشید حقیقی جمله كثافات و تیرگی ها را خواهد شست تا راه از بیراهه باز شناخته شود و سالك، راه مجال طيّ مراتب و خانه تكانی جان از غبار اغیار بیابد و به خورشید حقیقت قدسی برساند.
كاش مجال می یافتیم و با همین وسایل مدرن، مثل كامپیوتر، آمار تمامی جنایات و تباهی ها و جرم و جنایت جاری در میان مردم جهان را شناسایی و فهرست می كردیم. آنگاه درمی یافتیم در چه باتلاقی گرفتار آمده ایم. این همه نتیجه غیبت امام عادل در میان مردم است.
نتیجه ناگزیر دست بسته شدن امام عادل، بروز بحران و بن بست از جمله مناسبات جزیی و كلّی آفریده های خداوند است.
* چه كسی می تواند ادّعا كند كه بحران زیست محیطی و نابودی زمین و دریا و جنگل ها، حقّ طبیعت است؟ چنان كه كسی نمی تواند بپذیرد نابودی نسل میلیون ها موجود زنده در اثر بحران های زیست محیطی و رفتار ظالمانه بشر در عرصه زمینی، حقّ آن موجودات بوده است.
* آیا به بندهای استعمار، استثمار و حتّی استحمار گرفتار ساختن مظلومان و مستعضفان حقّ آنان است؟
آلوده شدن پهنه دریاها و اقیانوس ها و وسعت زمین به میلیاردها میلیارد تن موادّ شیمیایی مضر، حقّ طبیعت است؟
سقط هزاران هزار جنین از دامان مادران كه سالانه به وقوع می پیوندد، حقّ این مخلوقات بی گناه است؟
قحطی و گرسنگی تحمیل شده بر بیش از دو سوم ساكنان كره زمین، حقّ مستضعفان است؟
* قتل عام هزاران و میلیون ها نفر از مردمان بیگناه در بحبوحه جنگ های خانمان برانداز، به چه جرمی اتّفاق افتاده است؟
* آیا سرایت هزاران نوع بیماری اخلاقی، روحی و روانی در میان جمله ساكنان زمین و آلودگی میلیون ها انسان به مفاسد اخلاقی حاصل از غلبه  فرهنگ ها و تمدّن های ظالمانه، سرانجامی نیك برای مردم در پی دارد؟
و … هیچ كدام از آنچه را بر شمردیم، محصول حیات طيّبه در گستره زمین نیست؛ در حالی كه حاصلِ دور ماندن بشر از حیات طيّبه هست و تحقّق این حیات طيّبه به تمامی در گرو حضور و عمل امام عادل و مصون از خطا و لغزش است.
وقتی پدر خانواده ای غایب باشد، طبیعی است كه فرزندانش در معرض صدها دام و ابتلا و ضرب و شتم قرار می گیرند.
پیامبر اكرم(ص) فرمودند:
«انا و علی ابواه هذه الامّه؛ من و علی پدران این امّتیم.»
ما اوّل پدر را از دست دادیم و سپس بی حفاظ و سپر و مراقب در معرض ضرب و شتم و لگد اغیار قرار گرفتیم.
پیامبر اكرم(ص) و علی(ع) در سیما و صورت امام مهدی(ع) متجلّی شده و ظهور یافته اند.
امام صادق(ع) فرمودند: «ما دوازده مهدی هستیم.» امام حسین(ع) نیز فرموده است: «از ما خاندان، دوازده مهدی خواهد بود كه اوّلین آنها امیرمؤمنان، عليّ بن ابی طالب(ع) است و آخرین آنها نُهمین از فرزندان من است و او امام قائم به حق است …»1
آنان نوری واحدند و جملگی امام و مهدی این امّتند و پدران آنها یكی پس از دیگری آمدند تا آنكه نوبت به آخرین آنها، یعنی حضرت صاحب الزّمان(ع) رسید.
فكر نمی كنید كه ما مبتلای یك سوء تفاهم شده ایم؟
این جملات را خطاب به آن جوان خبرنگار گفتم كه از سهم امام از رسانه ها پرسیده بود. با معلوم شدن جایگاه امام در هستی، سؤال از سهم امام از هر چیز در عالم، ناشی از سوء تفاهم است.
مثل آن است كه ما از صاحب و مالك شش دانگ ملكی بپرسیم، سهمش از كلّ ملك چقدر است؟
سهم او از شش دانگ ملك، كلّ ملك است و اختیار تمام عیار درباره آن را دارد.
امام، به دلیل دارا بودن اولويّت، افضليّت، اعلميّت، اشرفيّت و مقام عالی و متعالی، نسبت به عموم ما سوی الله، در هر جا و هر زمان، درباره هر امر جزیی و كلّی، در میان همه معاملات مادّی و معنوی و درباره عموم خلایق (انسی، جنّی، حیوانات، نباتات، جامدات) دارای ولایت و حقّ تصرّف تامّ و تمام است به اذن الله و صاحب اختیار تمام، برای دخل و تصرّف در جزء و كلّ آن و این معنا و مفهوم درباره شأن امام و منصب امامت و جمله امامان و به تبع آنها، درباره آخرین مصداق و آخرین وصّی حضرت رسول اكرم(ص)، یعنی امام زمان(ع) درك نشده است و از همین رو، سالی یكی دو بار، در حاشیه حیات فردی و اجتماعی بحران زده و در حاشیه همه آنچه درباره اش تعلّق خاطر ویژه داریم، به ایشان می پردازیم.
مناسبتی را چونان سایر روزنامه نگاران و سایرین از مردم پاس می داریم و دیگر بار بر سر كار و بار و عادات معتاد شده خود می رویم.
واقعيّت تلخ را بخواهید؛ این عالیجناب، در این رسانه ها كه شما هم از طرف یكی از همان ها روبه روی من  نشسته ای، جایگاهی ندارد؛ در حالی كه اساساً، ما چنان كه اشاره داشتم، رقمی و عددی نیستیم كه بخواهیم گستاخانه از سهم و جایگاه امام سخن بگوییم.
این منِ آفت زده، از كجا خود را نشسته بر عرش می شناسد كه بخواهد سهمی به امام دهد؟ به دلیل همین جهالت، مبتلای عامیانه ترین و سطحی ترین آگاهی در این باره هستیم. بی سبب نیست كه از میان هزاران رسانه و میلیون ها ساعت برنامه در كلّ سال و سالیان دراز، تنها بخش كوچك و ناچیزی را اختصاص به گفت وگوی برخاسته از هواجس و احساس درباره حجّت حيّ خداوند در نیمه شعبان می دهیم. بدین ترتیب، چنان كه ما را در ردیف سایر ظالمان به حقّ آن عزیز كرده خداوند متعال به شمار آورند، این نسبت از ما دور نیست.
از آنجا كه شما جوان هستید و علاقه مند به ورزش و سینما و … می پرسم، از میان میلیون ها نفر از ساكنان این سرزمین، سهم فوتبالیست ها و هنرپیشه های دست سوم وچهارم از رسانه های فراگیر چقدر است؟
اگر بخواهید تقسیم به نسبت كنید یا شأن علمی و حتّی نقش آفرینی در تولید ثروت ملّی را نیز در معادله وارد كنید، به نسبت و در مقایسه با سایر گروه های اجتماعی، مثل استادان و معلّمان، خالقان آثار هنری و علمی فاخر، صنعتگران، مخترعان و مكتشفان، روزنامه نگاران و حقوق دانان و … چه سهمی از فرصت های گفت وگو از طریق رسانه های فراگیر را به فوتبالیست ها و هنرپیشه ها می دهید؟
بی انصافی نیست اگر بگوییم، سهم همه خلایق را به این دو گروه آخری داده ایم. آیا نباید در قوّه تشخیص و عدالت ورزی مان كمی تردید كنیم.
حالا بهتر می توانم از خود شما بپرسم، سهم امام زمان(ع) چقدر است؟ در حالی كه جایگاه امام، نه در عرض؛ بلكه در طول رابطه جمله آفریده ها قابل شناسایی است.
تردیدی ندارم كه مثل من در این قول شریك هستی كه ظلم رفته بر آن امام عزیز، پیامدهایی داشته است.
حال به این روایت منقول از سوی حضرت رسول(ص) توجّه كن: «مَن مات و لم یعرف…؛هر كس امام زمانش را نشناسد و بمیرد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است؟»
حضرت امام (ع)، به دلیل همان صفات و شئون، خود مستغنی از ماست و بی نیاز از ما؛ به نحو تام و تمام.
این سخن از وجهی ناظر بر بیان قدر ما نسبت به امام و نیاز ما به امام(ع) است. همین یك روایت كه قبلاً عرض كردم؛ یعنی «لولا الحجّه لساخت الأرضُ باهلها» اگر حجّت نباشد، زمین اهلش را می بلعد، برای درك میزان نیاز «ما سوی الله» و از جمله ما انسان ها به حضور و وجود امام كافی است.
بودِ ما بسته به بودِ ایشان است. چه درباره آن اقرار بیاوریم چه نیاوریم.
از وجهی دیگر، گفت وگو از معرفت درباره امام، ناظر بر نیاز ذاتی ماست، برای بركشیده شدن از عالم حیوانی به عالم عالی انسانی؛ زیرا امام(ع) در شئون «باب اللهی» و «سبیل اللهی» باعث و سبب بر كشیده شدن و طيّ مراتب كمالی همه موجوداتند؛ وگرنه شایسته خطاب:
«اولئك كالانعام بلهم اضلّ» می شویم همان كه در آیه شریفه فرمود:
«آنان چونان چهار پایان و بلكه پایین تر از آنانند. حیوان، بسته خور و خواب و شهوت است. به قول شاعر، وقت خورد و وقت شهوت مرد كو؟ نهال مردی از اوّلین لحظه برخاستن از شأن حیوانی و خلاصی از خور و خواب و شهوت، جوانه می زند.
مرد، مرث و مرگ هم ریشه اند. مرد، میرنده در خود است. میرنده از ساحات جمادی و نباتی و حیوانی است كه در عالم انسانی زنده و پا برجا می شود.
به قول جناب مولوی:
از جمادی مُردم و نامی  شدم
وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم كی ز مردن كم شوم؟
وقتی امام، در عالی ترین قلّه مردی و جوانمردی، در صدر آفرینش و در مقام «خلیفـه الله» نشسته باشد، خروج از مراتب پست و ورود به اوّلین پلّه از نردبان كمالات انسانی، آغاز راه سیر و سلوك ماست، برای بر كشیده شدن، نزدیكی و قرب یافتن به ساحت آن انسان كامل و این همه در گرو معرفت اوست.
آدمی برای بركشیده شدن آمده و ناگزیر به طيّ مراتب است؛ وگرنه چنان كه گفتم مخاطب عبارت «كالانعام» می شود. شاید به همین سبب باشد كه فرمودند، آنكه بی معرفت امام بمیرد، در مرگ جاهلی مرده است. جاهل، بسته خور و خواب و شهوت است.
حال كه ما از این نقطه پایانی، این مقصد متعالی، این وجود عالی كه خود، هم «نشانه» برای طيّ طریق و هم راهنما برای سیر و سفر در این جادّه زندگی است و هم شرط ناگزیر خروج از مرگ جاهلی و نگون بختی دنیوی و اخروی است، نمی گوییم. چگونه می توانیم بگوییم كه به سیر و سلوك آمده ایم؟ در كدامین جادّه و رو به كدامین مقصد می رویم؟  و امید رهایی و فلاح اخروی و خلاصی از بحران ها و بن بست های دنیوی به كه بسته ایم؟
تردیدی نیست كه منظور از معرفتِ امام آگاهی و كسب اطّلاعات درباره شرایط تاریخی رفته و مشخّصات شناسنامه ای مرسوم و سلسله نسب امام و اسماء و القاب ایشان نیست. این همه در نازل ترین مرتبه از اطّلاعات عمومی و اوّلیه قرار دارد و كم و زیادش باعث اتّفاقی بزرگ نمی شود. چه بسا دشمنان ایشان ده ها مرتبه اطّلاعاتشان از این بابت از ما مسلمانان و شیعیان بیشتر باشد؛ چنان كه در عصر هر یك از ایشان، خلفایی چون: «معاویه و یزید و مروان» اطّلاعات عمومی و اوّلیه شان كم نبوده است. به همان نسبت، پوشیده نیست كه مستشرقان فرنگی نیز بنا بر عادت، چونان موریانه اطّلاعات ریز و درشت بسیاری درباره اسلام، شخصيّت های اسلامی و آداب و رسوم مسلمانان جمع آوری و ثبت كرده اند.
این اطّلاعات و آگاهی ها ناظر بر وجود معرفت درباره امام مبین نیست؛ چنان كه باعث و بانی نجات نیز نمی شود. در هیچ لغت نامه ای هم برای معرفت، معادلی همچون آگاهی و اطّلاعات ذكر نشده است. آگاهی و اطّلاعات كه ما انبان ذهنی و انبان دستی خود را از آن می انباریم از جنس علوم تحصّلی اند.
انبان دستی ما، همان دفترچه ها و نوت بوك ها هستند كه دریایی اطّلاعات را درخود جای می دهند، بی آنكه ذرّه ای بر حجم و طول و عرض آنها اضافه شود.
نباید از یاد برد كه فرودگاه و محلّ نزول معرفت، ساحت قلب انسان است. این همه، در زمره معرفت قلبی اند كه باعث اتّفاقی در جان آدمی می شوند و نه آگاهی و اطّلاعات حاصل از علوم اكتسابی. این معرفت و شناخت آن هنگام كه حاصل شوند، جان را متحوّل می سازند.
چگونه است كه در هنگام سال تحویل كه احتمال استجابت دعا می رود، دست به آسمان بلند كرده و خداوند را می خوانیم:
«یا مقلّب القلوب … حوّل حالنا الی احسن الحال».
تحوّل از حال سوء به حال حسنه، در دیگرگونی قلب اتّفاق می افتد و این دیگرگونی از طریق تلاش و مجاهدت مدرسه ای و علم مدرّسی حاصل نمی آید.
جناب حافظ می فرماید:
گرچه وصالش نه به كوشش دهند
هر قدر ای دل كه توانی بكوش
این خرد خام به میخانه بر
تا می  لعل آوردش خون به جوش
همین كه كسی واجد معرفت شود، متحوّل می گردد و از خامی به پختگی می رسد. پختگی عین خروج از خود و ترك خود و افتادگی بر آستان محبوب همیشه است. این پختگی از طریق دل و جان محقّق می شود؛ ورنه هر انبانی انباشته از دفتر و مشق و مدرسه می شود.
سخن كه به اینجا رسید، آن جوان مطابق معمول راه رسیدن و نسخه  درمان خواست. گفتم: عزیز! منظور من آن است كه منابع و مصادیق مجاری را بیان كنیم، به بیراهه نبریم و وقت خود و دیگران را بیهوده ضایع نسازیم و بر عمر و فرصت رفته، غبطه و حسرت نبریم.
دست یابی به مرتبه ای از احساس شكستگی و افتقار و ترك انانيّت، زمینه ساز جلب توجّهات مقلّب القلوب و الابصار است.
به گدایی مغرور و پر نخوت می مانیم كه به جای شكستگی و افتادگی، غرور و منيّت را بر در ارباب نعمت ها می برد. امر را بر خود و دیگران مشتبه می سازیم. گاه شهسواران شیرین كار مقرّب درگاه حضرت بی نیاز حكیم را در عرض خود و مردانی چون خود به شمار می آوریم و در اوج انانيّت و خودپرستی با الفاظ و عبارات بازی می كنیم و از دین و آیین دین داری زینتی برای آرایش بنای كهنه دنیای خود می سازیم.
از اینجاست كه عرض كردم ره توشه ای حاصل نمی كنیم. شكستگی و افتقار چنان كه باورمان آید، مقدّمه جلب توجّه حضرت محبوب است. ما سپر نیافكنده و تیغ از كف ننهاده ایم.
بر در میخانه رفتن كار یكرنگان بود
خود فروشان را به كوی مِی  فروشان راه نیست
ما بسته اعتبار و شیفته جهان جهنده ایم و قانع به مقام پست دنیوی، در همان حال، در سر سودای  دیدن روی جانان می پزیم، غافل از آنكه:
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین كجا مرتبه چشم جهان بین من است
اگر جز این بود،  مردانی مرد، چون خواجه شیراز از خداوند طلب دولت فقر نمی كردند و آن را سبب بزرگی و حشمت نمی شناختند: دولت فقر خدایا به من ارزانی دار!
كین كرامت سبب حشمت و تمكین من است.
بگذریم!
چون از طریق رفتن پرسیدی، اشارتی به مقدّمه و پیش درآمد طریق معرفت و انتظار داشتم. جز این، درد دیگری كه به جان ما افتاده، این است كه خود را مضطرّ، یعنی گرفتار آمده در اضطرار نمی شناسیم. هیچ دست به دعا برداشته و این آیه  مباركه را خوانده ای كه می فرماید:
«امّن یجیب المضطرّ اذا دعا و یكشف السّوء».
چه كسی است كه اجابت كند، خواسته مضطرّ را هنگامی كه  دست به دعا بر می دارد و رفع بدی ها را می خواهد؟
دعای مستجاب از آن «مضطرّ» است و نه آنكه خود را مستغنی می شناسد. گفته اند تحصیل حاصل درست نیست. وضع ما، وضع كسی است كه تحصیل حاصل می كند؛ یعنی آنچه را دارد دیگر بار می خواهد. البتّه گمان می كند كه دارد؛ در حالی كه ندارد.
با شكمی نیم سیر و احساس استغناء، هیچ چشمی گریان و هیچ دلی لرزان نمی شود.
این دعای قرآنی، از راز اجابت دعا پرده بر می دارد. «دعای مضطرّ» به اجابت می رسد. هنگامی كه آدمی به حقیقت همه درها را بر خود بسته بیند، بسان كشتی شكسته طوفان زده، از ژرفای دل، دست به دعا برداشته و در اضطرار تمام نجات خود را می طلبد. در آن زمان امید از همه كس و همه جا بریده است؛ در حالی كه در ساحل امن نشسته؛ آنكه چند راه خلاصی انسانی برای خود ذخیره كرده، از روی شكم سیری دستی به دعا بر می دارد.
در برخی از روایات، از این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدی(ع) شده است. در روایتی از امام صادق(ع)، چنین آمده است:
«این آیه درباره  مهدی نازل شده، به خدا سوگند مضطرّ اوست. هنگامی كه در مقام ابراهیم دو ركعت نماز به جا می آورد و دست به درگاه خداوند بر می دارد، دعای او را اجابت می كند و ناراحتی های او را برطرف می سازد.»2
در ادامه همین آیه نیز قرینه و شاهد آشكاری وجود دارد كه بیان كننده ارتباط آیه با موضوع ظهور و قیام حضرت مهدی(عج) است. می فرماید:
«… وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ الله قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ؛3
و قرار می دهد شما را جانشینان زمین. آیا با وجود خدای یكتا، معبودی هست. چه كمند آنانی كه متذكّر می شوند.»
وقتی كه رجوع تفكّر و عملِ مضطرّ به تمامی به خالق یكتاست؛ آن حكیم متعال نیز اجابت كننده دعای مضطرّ می شود.
خرامان بر پهنه چمن هستی راه می رویم، سرود «انا ربّكم الاعلی» سر می دهیم و خود را مستغنی از زاری نیازمندانه به درگاه بی نیاز می شناسیم و آنگاه امید فرج از دریای شدّت ها را هم داریم. هیهات!
از اینجا بود كه، اعلام افتقار، ترك انانيّت، دعای مضطرّانه، كسب آمادگی تمام برای تسلیم خود به پیشگاه آل محمّد(ص)، بالأخره آماده شدن برای و ادای حقوق اهل بیت(ع) در زمره مهم ترین نشانه های انسان منتظر قابل شناسایی است.
به استناد روایتی از حضرت امام محمّدباقر(ع) كه به سه دوره یا سه عهد (گرگی، قوچی و میزان) اشاره كردند، عرض می كنم:
نه عهد گرگ و نه صاحب خوی گرگی، هیچ كدام مستعدّ پذیرایی و پذیرش امام مبین نیستند، به همان سان كه در عهد قوچ و خویی چون خوی قوچ، زمینه این امر مقدّس فراهم نمی شود. گویا این ضربات تازیانه و آتش تجربه بلا و دوری و به جان خریدن جمله  بحران ها و بن بست ها است كه فرزند آدمی را متوجّه و یادآور این معنی می كند كه: بی او رفتن محال است. این تجربه، بی او زیستن و بی او رفتن، فرمان ناگزیر و اراده آسمانی نبود. این خوی گرگی و ناسپاسی بود كه آدمی را در ورطه هولناك افكند؛ ورنه به قول آن رسول اكرم(ص) اگر مردم بر محبّت عليّ  بن ابی طالب(ع) گرد می آمدند، خداوند جهنّم را نمی آفرید.4 به همان سان كه حضرت مولانا صاحب الزّمان(ع) فرمودند:
«اگر شیعیان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد، در وفای به عهد و پیمان الهی اتّفاق و اتّحاد می داشتند و آن را محترم می شمردند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمی افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می شدند. آنچه كه موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم كرده است، گناهان و خطاهای آنان نسبت به احكام الهی است و خداوند تنها یاری كننده و كفایت كننده تمام كارها و امور ما و بهترین وكیل برای ماست.»5
عهد میزان، عهد طلب و تمنّای میزان و تسلیم بی چون و چرا و تردید آدمی در برابر میزان حق و صراط مستقیم است؛ چنان كه فرمودند: «عليٌ میزان الاعمال».
ورنه بهره  جستن و برخوردن از خانه اهل بیت(ع)، در هر عصر و عهدی جاری بوده؛ چنان كه امروز نیز هست.
1. جماعتی از مردم چنان بر آبشخور «زندگی» آلوده غنوده و بی خیال از پرسش و پاسخ و شاهد به دم غنیمت دانی مشغول شده اند كه گویا هیچ میزان و محكی برای سنجش و هیچ چشمی برای مشاهده در میانه هستی نیست؛
2. جماعتی با تجربه خود میزانی، انانيّت و خودكامگی را امام خویش ساخته، خود را امام حق و مبین خوانده و بر سر خود و همگنان آن آورده اند كه دیده ایم و خوانده ایم؛
3. جماعتی میزان و صراط حق را به سخره گرفتند و بر طبل لامذهبی و شرك و ارتداد كوبیده اند؛
4. و جماعتی اندك، در آرزوی خلاصی از عهد گرگی و خوی قوچی و تردید، دست به آسمان برداشته و در جان، آرزوی تجربه میزان حقّ و عدالت را پاس داشته اند.
جماعت آخر، خیل منتظرانند كه خود را تسلیم میزان حق ساخته اند تا شاید عهد دوری به سر رسد و دوران طلایی زندگی و حیات طيّبه زیر بیرق امام مبین برسد.
این عهد جمعی و تسلیم عمومی مؤمنان است كه مجال حضور میزان حق در عرصه تاریخ را ممكن می سازد. این آمادگی برای پذیرش حق است كه خوی گرگی را از انسان غاصب دور می سازد و او را مستعدّ شهود و تجربه حقیقت ناب می كند.
وا اسفا از خوی تردید و دو دلی قوچ، گاه برای گذار از نهر خودكامگی، انانيّت و فرعونيّت، چنان دورخیز می كند، گویی كه به یك باره بر سر همه ما سوی الله چهار تكبیر زده و خود را می رهاند؛ امّا در آخرین لحظه می ایستد، به خود باز می گردد، خودكامگی پیشه می كند و رأی خود و كام خود را كافی و كامل فرض می كند.
انتظار و آمادگی، عین تجربه عهد و عصر میزان است. عهد تسلیم همه چیز به آستان امام حق و میزان اعظم الهی؛ بی آنكه هجمه بلا و سیل خصم لحظه ای تردید و تسلیم ایجاد كند. شاید حسب همین پیش نیاز است كه ما را یادآور استمرار در انعقاد عهد در هر صبحگاه ساخته اند.
ظهور تمام قدّ عهد قلبی در قول و فعل، میوه تسلیم محض را به بار می آورد. این تسلیم محض آدمی است كه میدان فراخ و مجال ظهور ولایت امام مبین را سبب می شود. اعمال ولایت به نحو تام و اتم، سبب انهدام ابنیه شرك و نفاق و باعث اضمحلال و سقوط همه مظاهر طاغوت از عرصه و ساحت حیات مادّی و فرهنگی انسان می شود.
واسپس غدیر، جفای اشباح الرّجال و نامردی آنان كه در صحنه فراخ غدیر حاضر و ناظر عهد با وليّ بودند، همه مجال را برای اعمال ولایت امام معصوم(ع)، از بین برد و بر خلق عالم طيّ ده ها قرن آن آمد كه خوانده ایم و اینك نیز در پی آن در اقصا نقاط عالم شاهد و ناظریم. اینك باید از خود پرسید بر كدامین عهد مؤمن و در كدامین خوی مستقرّیم؟ ما را تا عهد میزان چند منزل فاصله است؟
خدا بر آشكار و نهان جمله خلایق آگاه است.
والسّلام
اسماعیل شفیعی سروستانی

موعود

پی نوشت:
1. شیخ صدوق، كمال الدّین و تمام النّعمه، ج 1، 11.
2. كلینی، محمّد بن یعقوب، كافی، ج 8، ص 362؛ مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 497.
3. سوره نمل (27)، آیه 62.
4. بحارالانوار، ج 39، ص 248.
5. تحفه امام مهدی، ص 121

 1,314 total views

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید