نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى – مسیحى) – بخش 2

0
183

خبرگزاری فارس: نجات‏شناختى تطبیقى (اسلامى-مسیحى)از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می‏شود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه‏ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: ((بنفسی أنت من مغیّب لم یخلُ منّا)).

 

بخش قبلی

 

قسمت دوم

چهارم – نقاط اشتراک و افتراق‏

((نجات بخشی)) اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.

الف) نقاط مشترک‏

1– امید به آینده‏ی جهان و بشریت (غلبه‏ی حق بر باطل)

آینده، از آن ((خوبی‏ها)) است و آن چه می‏ماند، ((خیر و حق)) است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: (فأمّا الزبد فیذهب جفاءاً و أمّا ما ینفع الناس فیمکث فی الأرض) و (إنَّ الباطل کان زهوقاً).

گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است؛ زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن می‏شود که همواره، اهل باطل، نسبت به اهل حق، اکثریّت داشته‏اند.

به این سؤال، جواب‏هایی داده شده است، امّا اعتقاد به ((مهدویّت)) نقش مهمی در حلِّ این شبهه دارد؛ زیرا، غلبه‏ی نهایی در پایان تاریخ، از آنِ حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، امّا شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فوّاره، هزیمت خواهد یافت.

قرآن مجید، به صراحت می‏فرماید: (و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون) و نیز (و نرید أن نمنَّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین).

این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر می‏شود که خاتم رسولان می‏فرماید:

((لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطوّل اللهُ ذالک الیوم حتّی یبعث فیه رجلا من ولدی))؛(21) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مأیوس نباشید که وعده‏ی فرجام نیک و غلبه‏ی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعودعلیه السلام خواهد آمد)).

در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبه‏ی حق بر باطل در واپسین دوره‏ها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.

در ((مزامیر داوود)) – که به گفته برخی از محقّقان، همان زبور ذکر شده در(22) قرآن است – می‏خوانیم:

نزد خدا ساکت شود و منتظر او باشد! … و امّا حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ.(23)

مسیح می‏آید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2:7)

شهرهای ویران شده، آباد می‏شود و آسایش همگانی تأمین می‏گردد. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، 11:7)

پاپ ژان پل دوم می‏گوید:

وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح می‏آید که تمام زمین ایمان رابیابد.(24)

2– مصلح کلّ و منجی مطلق، مردی الهی است.

این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.

بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که ((مصلح در پایان جهان، ((عقل جمعی بشر)) است نه این که شخص خاصی منظور باشد))، – با تصریح و نص اندیشه‏ی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.

از دیدگاه هر دو مکتب، ((عقل جمعی بشری)) فاقد این توان و نیرو است؛ چرا که از اجتماع ناقص‏ها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمی‏شود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشه‏ی مسیحیت ((عیسی))(25) و دراندیشه‏ی اسلامی، ((مهدی))(علیه السلام) است.

مسیح بار دیگر می‏آید برای کسانی که منتظر او می‏باشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، 9:28)

در حقیقت شنیده‏ایم که مسیح نجات دهنده‏ی عالم است. (یوحنا، 4: 42)

در روایات، این نکته مورد قبول همه‏ی فرقه‏های اسلامی است که ((رجل من أهل بیتی))، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، امّا در این که مردی الهی از سلاله‏ی پیامبرصلی الله علیه وآله منجی کلِّ است، اتّفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنّت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی … یملا الأرض عدلاً کما ملئت جورا)).(26)

((رجل من ولدی))، نمی‏خواهد فقط اثبات شجره نامه‏ای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از ((او)) و اهل‏بیت او است. کلمه‏ی ((منّی)) نیز بیانِ این است که، مأموری الهی از سلاله‏ی نبی‏صلی الله علیه وآله قیام می‏کند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، ((مسیح)) است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.

از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی‏علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامه‏ی قسط و عدل از آسمان فرو می‏آید، امّا زیر لوای مهدی‏علیه السلام است و مستقلاً عمل نمی‏کند.

عیسی‏علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود می‏آید و به امامت بر مهدی‏علیه السلام سلام می‏کند و پشت سر آن حضرت نماز می‏گزارد و او را در کشتن دجّال نا به کار، کمک می‏کند.

طبق بعضی از روایات، دجّال، به دست امام مهدی(علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دست حضرت عیسی‏علیه السلام کشته می‏شود، امّا بر اساس حدیث دیگری – که وجه الجمع روایات این باب نیز هست – عیسی‏علیه السلام، امام مهدی(علیه السلام) را در کشتن دجّال کمک می‏کند.(27)

نکته‏ی مهم این که حضرت عیسی‏علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی(عج) در حرکت نهایی شرکت می‏کند.

البته، عدّه‏ای از اهل سنّت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام – که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده – اشکال می‏کنند،(28) امّا طبق عقیده‏ی شیعه، این تقدّم و افضلیّت وجود دارد.

یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجی‏ء وقت الصلاة فیقول المهدیّ لعیسی: ((تقدّم!)). فیقول عیسی: ((أنت أولی بالصلاة.)). فیصلّی عیسی وراءه مأموماً؛(29) حضرت مهدی و عیسی باهم‏اند. هنگام نماز فرا می‏رسد، مهدی (عج) به عیسی می‏گوید: ((جلو بایست برای نماز.)). عیسی می‏گوید: ((شما، اولی و سزاوارترید.)). سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا می‏کند.

پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله فرموده است: ((کیف أنتم إذا أنزل ابن مریم و إمامکم منکم؛(30) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، امّا امام شما از خودتان باشد!))

علاوه بر این، عدّه‏ای گفته‏اند، رجعت عیسی‏علیه السلام به نبوّت نیست؛ چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوّت رجعت نمی‏کند، بلکه برای اتمام حجت و تأیید حضرت مهدی (علیه السلام) رجوع می‏کند.(31)

3– زمان ظهور، مخفی است.

یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقت خاصّی مشخّص نشده است. عدم تعیین وقت خاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه می‏دارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مأیوس نمی‏شوند. اصولاً، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمی‏داند و از مصادیق علم غیب به شمار می‏آید.

حضرت عیسی‏علیه السلام، به طور مکرّر در کتاب مقدس، اشاره می‏کند که زمان ظهور، مشخَّص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمی‏داند.

امّا از آن روز و ساعت، هیچ کس اطّلاعی ندارد، حتی ملائکه‏ی آسمان جز پدر من(!) و بس. (متی، 24: 36)

پس بیدار باشید؛ زیرا که آن روز و ساعت را نمی‏دانید. (متی، 25 : 13)

در حوزه‏ی تفکّر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطّلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز ((توقیت)) رد شده است، امّا این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایه‏ی دل سردی منتظران ((منجی)) باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.

امام رضاعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل می‏کند:

مثله مثل الساعة التی لایجلّیها لوقتها إلا هو عزّوجلّ لا تأتیکم إلّا بغتة؛(32) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمی‏داند و فرا نمی‏رسد، مگر ناگهانی.

و نیز پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((المهدی منا یصلح الله له أمره فی اللیلة؛(33) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان می‏رسد.)).

گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یأس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه – حتّی در اوج ناامیدی‏ها نیز – امید داشته باشند.

حضرت علی‏علیه السلام می‏فرماید: ((و لا یطولن علیکم الأمد فتقسُو قلوبُکم؛(34) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بی امید شود.)).

4- علایم ظهور

هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، امّا علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.

از این لحاظ، ظهور ((موعود)) به قیامت تشبیه شده است؛ زیرا، همچنان‏که قیامت علایمی دارد (اشراط الساعة)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع می‏پیوندد.

اصل وجود علایم و نشانه‏های ظهور و بعضی از آن نشانه‏ها،از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .

علایم ظهور منجی در مسیحیت‏

در کتاب مقدّس و در عرصه‏ی تفکّر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی‏علیه السلام علایم و نشانه‏هایی ذکر شده که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:

1- مسیح، زمانی ظهور می‏کند که مردم مجرم‏اند و ظلم دنیا را فراگرفته است:

چرا اسم من (خدا) باید بی حرمت شود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را می‏کنم.)). (اشعیا، 48: 11)

و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمی‏شود که برای او       کار انجام بگیرد.

2- ظهور مسیح، با ذلّت قوم یهود بستگی دارد.

3- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولت‏ها و جنگ آن‏ها، با هم‏دیگر خواهد بود.(35)

4- قبل از ظهور مسیح، دجال می‏آید:

((ای بچه‏ها! این، ساعت آخر است و چنان‏که شنیده‏اید، دجال می‏آید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجّال است که پدر و پسر را انکار می‏کند.)) (رساله‏ی اوّل یوحنا، 2: 18)

((زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد؛ زیرا که تا آن ارتداد اوّل واقع نشود و آن مرد شریر؛ یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد)). (نامه‏ی دوم پولس به تسالونیگیان، 2: 3)

5- نشانه‏هایی در آسمان و ماه و ستارگان:

آن وقت در آسمان، اتّفاقات عجیبی می‏افتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت می‏کند.

نظم و ثبات آسمان در هم می‏ریزد … وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنت خدا آغاز می‏شود. (لوقا، 21 : 23 – 25)

علائم ظهور در اسلام‏

در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی(علیه السلام)، علایم ونشانه‏هایی ذکر شده که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:

1- وجود حضرت عیسی‏ علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.

پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرماید: ((إنه لعلمٌ للساعة)) – أی من علائم الساعة حیث ترونه فی       آخرالزمان – ؛(36) حضرت عیسی‏علیه السلام خود، نشانه‏ی آخر الزمان است)).

2- امام صادق علیه السلام می‏فرماید: ((خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیّة)).(37)

3- خروج دجّال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.

ذکر این علامت‏ها، باعث شده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یأس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.

5– جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)

یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفّقیّت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.

مصلح آخرالزمان – بر خلاف بقیّه‏ی مصلحان – در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود می‏رسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا می‏کند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقّق می‏یابد.

و مسیح می‏آید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2:7)

شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تأمین شود. گرگ با برّه سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله می‏خوابد. (اشعیا، 11: 7)

جنگ و خونریزی، از جهان رخت برمی‏بندد و امّتی بر امّتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، 2:4)

چنین مباحثی در حوزه‏ی تفکّر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعودعلیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور می‏کند و نظریّه‏ی ((حاکمیّت خدا)) و برنامه‏ی ((نجات بخشی خاتم رسولان)) را مو به مو اجرا می‏کند: ((یملأ الأرض قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً)).

از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم می‏شود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیّت و عمران می‏دهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنه‏ای نخواهد بود: ((فیجیئ إلیه الرجل فیقول: ((یا مهدی! اعطنی …)) فیحثی له فی ثوبه ما استطاع أنْ یحمله)).(38)

امنیّت، چنان حاکم می‏شود که: ((حتّی تمشی المرأة بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها إلاعلی النبات و علی رأسها زینتها))؛(39) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت می‏کند و خطری او را تهدید نمی‏کند.

نیز وارد شده است: ((و ترعی الشاة و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیّات العقاربِ لایضرّهم شی‏ءٌ و یذهب الشر و یبقی الخیر)).(40)

هم نیز صلح و صفا حاکم می‏شود: ((لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم))؛(41) نه تنها صلح بر جامعه‏ی انسانی حاکم می‏شود که بر کلّ موجودات و جانداران، سایه می‏افکند و…

6– غیبت منجی

منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، امّا غایب است و در آخرالزمان می‏آید، نه آن که در آخرالزمان متولّد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایه‏ی قوّت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیده‏ی مسیحیان، عیسی‏علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعت خود که در آخر الزمان رخ می‏دهد، امّا طبق عقیده‏ی مسلمانان و نصِّ قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: ((بل رَفعه الله إلیه و لکن شبّه لهم)).

طبق اخبار صحیح، مهدی موعودعلیه السلام، متولّد شده و زنده است، امّا الان در پس پرده‏ی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.

پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولّد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.

 

ب) نقاط اختلاف‏

در نجات‏شناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آن‏ها اشاره می‏شود:

1- نجات بخشی مسیحیّت، مبتنی بر گناه ذاتی و اوّلیّه‏ی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همه‏ی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان ((نجات‏بخشی)) می‏دانند.

پولس در نامه به ((غلاطیان)) تصریح می‏کند که:

قوانین مذهبی، انسان را نجات نمی‏دهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما می‏توانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همه‏ی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همه‏ی ما، در زندان موقّت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهنده‏ی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمی‏کند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، 4:21 – 27)

حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، 5:2)

امّا در اسلام، انسان، ذاتاً پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: ((کل مولود یولد علی الفطرة)). مفسّران اسلامی، عموماً، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمی‏دانند(42). بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد می‏کند: ((ولاتزر وازرة وزر اخری))؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.

علاوه بر این از منظر اسلام، ((شریعت))، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گروِ عمل به شریعت و قانون مذهبی است.

شریعت محمدی، ضامن نجات بشریّت است و نجات هم در گروِ عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی‏صلی الله علیه وآله است (أین محیی معالم الدین). او، سنّت‏های تعطیل شده را احیا و اجرا می‏کند، بر خلاف مسیحیّت که معتقد است با صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، امّا این نجات، کامل نیست.

مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه وآله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریّت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.

2- نجات در مسیحیّت، در گرو اعتقاد صِرْف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت(!) تحقق می‏یابد؛ یعنی، آزادی و نجات بشر،از مسیر آزادی از قانون و شریعت به دست می‏آید، امّا معلوم نیست مسیح در بازگشت دوباره‏ی خود، نجات کامل را چه گونه محقَّق خواهد ساخت.

در اسلام، نجات، در گرو ((اعتقاد و عمل صالح)) و ((عمل به شریعت و قانون)) تحقّق می‏یابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمّدی است.

در منطق اسلام، ((ایمان))، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ((الإیمان معرفة بالقلب و قولٌ باللسان و عملٌ بالأرکان)).(43)

در این دیدگاه، عمل بِدون ایمان، مقبول نیست، همان‏گونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمی‏کند!

در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعت باشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صِرفْ اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.

این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجات‏شناختی اسلام و مسیحیّت است.

نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتاً، گناهکار است – که نهاد و طبیعت او پاک است – ، بلکه پیامبرصلی الله علیه وآله برای رهایی انسان‏ها از هوا و هوس‏ها، جهالت و ظلمت‏ها، تبعیض و بی عدالتی‏ها، و… قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعه‏ی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریّت چشانده است، امّا تحقّق و اجرای کامل آن، نیاز به ((زمان و زمینه)) دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع می‏پیوندد.

 

3- تفاوت دیگر نجات‏شناختی اسلامی و مسیحی، این است که ((منتظر و منجی)) در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفاً، ((مستوری)) است. او، حضوری کارامد و فعّال در میان جامعه دارد و به علاقه‏مندان و مریدان‏اش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توّجه دارد.

امام عصرعلیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: ((إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم؛ از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحه‏ی خاطر نزدوده‏ایم))(44). آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: ((یطأ فرشهم)).

او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرّف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکت‏اش، بابی از ابواب کتاب‏های مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.

مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان ((ذِکْرُ مَنْ شاهد القائم‏علیه السلام و رآه و کلّمه)) مطرح می‏کند و در آن، از افرادی که به محضر ((بقیةالله اعظم))(عج) مشرّف شده و کسب فیض کرده‏اند، نام می‏برد.

گفتنی است گرچه برخی از فرقه‏های اسلامی، به عدم تولّد آن حضرت معتقدند، امّا از منظر اسلام ناب و تشیّع، این مطلب، مردود است و در کتاب‏های مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی‏علیه السلام مطرح شده است.

((حضور منجی در اجتماع))، نکته‏ی تمایز اندیشه‏ی اسلام و تفکّر مسیحی به شمار می‏رود، هر چند مسیحیان معتقدند که؛ حضرت عیسی‏علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:

بالاخره، مرا می‏کشند، امّا من روز سوم دوباره زنده می‏شوم)). (لوقا، 18:33)

بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت می‏داد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، 24:50)

از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل می‏شود تا صلح و نجات را بیاورد، امّا در اندیشه‏ی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: ((بنفسی أنت من مغیّب لم یخلُ منّا)).

در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجات‏شناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین – فارغ از صحّت و سقم آن – بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانه‏ای به نام ((نقد نجات‏شناختی مسیحی)) در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح می‏طلبد.

پی نوشت:

21. بحارالأنوار، ج 51، ص 74؛ ر.ک: الغیبة، شیخ  طوسی.

22. معرفت، گفتمان مهدویت.

23. گفتمان مهدویت، ص 135.

24. همان.

25. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمه‏ی  رشدی.

26. صحیح ترمذی، ج 2، ص 46؛ بحارالأنوار،  ج 51، ص 65.

27. بحارالأنوار، ج 51، ص 485.

28. گفتمان مهدویّت، ص 50.

29. تذکرة الخواص، ص 377.

30. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

31. گفتمان مهدویت، ص 85 .

32. مکیال المکارم، ج‏2، ص 160.

33. همان.

34. بحارالأنوار، ج 52، ص 123.

35. گنجینه‏ای از تلمود، ص 356.

36. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.

37. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 649.

38. معجم الأحادیث الإمام المهدی، ج 1، ص 85.

39. همان.

40. همان.

41. بحار الأنوار، ج 52 ، ص 319 .

42. پیام قرآن، ج 7.

43. میزان الحکمة، ج 1، ص 301.

44. بحارالأنوار، ج 53 ، ص 177.

منبع: فصلنامه انتظار – شماره 4

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید