مهدویت از دیدگاه دین‏شناسان و اسلام‏شنان غربى – بخش 3

0
180

شخصیت مهدى در تاریخ. ویژگیهاى اصلى اسطوره مهدى از زمان نخستین ظهور آن تغییر محسوسى نکرده است. مهدى در زمان هرج و مرج و آشوب قبل از آخر الزمان ظهور خواهد کرد، زمانى که مشخصه‏ى آن اغتشاش و تفرقه (در عربى گفته مى‏شود فتنه، که تحت اللفظى به معنى “امتحان”، “اختلاف” است) است که نشانه‏ى امتحان نهایى انسانها به وسیله‏ى خداوند است، و شورشها یا فتنه‏انگیزی‌ها (ملاحم) باعث شقاق و اختلاف مى‏گردد.

 

بخش قبلی

 

بخش سوم و پایانی

مهدویت در اسلام‏

شخصیت اسلامى مهدى، به معنى “درست هدایت شده” یا “هدایت شده از سوى خداوند” (این واژه ریشه عربى دارد و وجه مجهول فعل هَدى‏ به معنى “هدایت کردن” است)، اشتراکات زیادى با تجربه‏ى مسیحایى یهودى – مسیحى سابق دارد. انتظار پیامبرى معاد شناختى از سوى خداوند در آخر زمان، در تاریخ اسلام به اندازه‏ى تاریخ ادیان نظیر آن، نقش مهمى داشته است. اما به عنوان یک پدیده‏ى کلى اسلامى، عقاید مربوط به مهدى را نمى‏توان صرفاً به لحاظ معادشناختى به طور کامل درک کرد و مقایسه با مسیحاباورى یهود یا مفهوم مربوط به بازگشت مجدد عیسى مسیح در مسیحیت، پیچیدگى آن را در بافت اسلامى حل نمى‏کند.

ضمناً نباید آن را غیرمتعارف و متعلق به یک فرقه و صرفاً بازتاب دیدگاههاى افراطى دانست. امیدهاى مسیحایى بخشى از روند نخستین جامعه اسلامى در شکل دهى خود بود و در تقسیم مسلمانان به دو شاخه بزرگ رقیب، نقش داشت. از آن خود کردن مجموعه اسطوره‏هاى مسیحایى توسط اسلام نقش مهمى را در محیطهاى مختلف فرهنگى، ایدئولوژیکى ایفا نموده، به عنوان عاملى بنیادى در جنبشهاى اصلاح‏طلبانه و احیاگر، حوزه‏هاى علمیه، و تعالیم فلسفى عمل کرده است.

نخستین نمود اسطوره مهدى. گرایش مسیحایى آشکار در اسلام نو ظهور را مى‏توان با روحیه پرشور امید به معاد دریافت، روحیه‏اى که طى قرون پنجم و ششم میلادى بر خاور نزدیک سایه افکنده، تحت هیجان معاد شناختى مذکور در قرآن، به سوى آخرتى آرمانى‏گرا تقویت شده بود. تأکید فراوان قرآن بر موضوع روز قیامت، علائم زمان (اشارات الساعة(79)) و پاداش صالحان و عذاب بدکاران، باعث برانگیختن وجه ادبى و روانى مکاشفه‏گرایى مى‏گردد.

در دوره‏اى که بلافاصله به روز قیامت منتهى مى‏شود، نشانه‏هاى تهدیدآمیزى از بى‏نظمى در عالم رخ مى‏دهد که عبارت است از: دود در هم یا تاریک بى‏شکل، بیرون آمدن چهارپایان (الدابة) از زمین، طلوع آفتاب از غرب و اختلالات مختلف مربوط به ستارگان. تمام اینها باعث مى‏شود که انسانها در نقطه‏ى نهایى گرد هم آیند، الدجّال (مسیح دروغین) و اقوام یأجوج و مأجوج نیز در آنجا جمع مى‏شوند که بیانگر دوره‏اى استثنایى خاصى از وحشت و ترس است. واژه‏ى مهدى در هیچ کجاى قرآن به کار نرفته است، اگر چه مفهوم هدایت الهى یکى از بنیادى‏ترین اصول بدیهى این کتاب را تشکیل مى‏دهد و به این تعلیم قرآن مربوط مى‏شود که هدایت الهى براى مؤمنین با رهنمون شدن غیرمؤمنان به سوى گمراهى توسط خداوند مساوى است.

از این رو در سوره‏ى 18 آیه‏ى 17 آمده است: “کسى که خداوند او را هدایت کند، تنها هدایت شده‏ى واقعى است [المهتدى، وجه وصفى صیغه‏ى هشتم هدى‏ است‏]، اما کسى که [خداوند] او را به گمراهى رهنمون کند، هیچ پشتیبانى براى هدایت به راه راست نخواهد داشت.”هر چند قرآن با بیانى قوى به مسأله نجات بشر اشاره نمى‏کند، اما توجه عمیقى به گرفتارى انسان و اینکه چگونه مى‏توانیم از آن رهایى یابیم، یا در اصطلاح خاص اسلامى، چگونه مى‏توانیم بر آن فائق شویم، در ردیف افراد موفق قرار گیریم و مشمول هدایت نجات بخش (هُدىً، هدایه) واقع شده، در نتیجه دچار خسران نگردیم، دارد.

از جمله تصوراتى، که با این مفاهیم در ارتباط است، آن است که جامعه‏ى مقدس ذاتاً با خدا و پیامبر او ارتباط دارد. با توجه به اینکه برخى مسیحیان و یهودیان در عربستان پیش‏بینى کرده بودند که به زودى پیامبرى ظهور خواهد کرد که خبر از معاد و آخرت خواهد داد (سوره‏ى 2 آیه 89) و جامعه‏ى خاص آنها را تأیید خواهد نمود و با توجه به اینکه گونه‏شناسى مسیحاباورى در خاور نزدیک به عنوان پشتیبانى براى مشروعیت امپراطورى یا پادشاهى (به ویژه امپراطور بیزانس، نجاشى حبشه، و پادشاه یهودى ذو نُواس در یمن) به کار رفته بود، این ادعاى مسلمانان که محمد آخرین حلقه در زنجیره‏ى نبوت و “خاتم” پیامبران است، ممکن است در اصل به معناى مسیحایى درک شده باشد.افزون بر این نکته، موضع و نقشى است که محمد به عنوان راهنماى الهى جامعه‏ى تازه تشکیل یافته‏ى خود به عهده گرفته، آن را با نوعى رسالت تاریخى جهان شمول و با اصرار پرتکاپو بر اهمیت جهانى آن القا نموده است.

پس از رحلت او، مملکت در حال گسترش اسلامى باید معضل ماهیت هدایت آمرانه را تحت تأثیر وقایع تعیین‏کننده متوالى حل مى‏کرد. طى دو قرن نخست (قرن هفتم و هشتم میلادى) دو گرایش بنیادى به وجود آمد: شیعه که معتقد به ضرورت ادامه‏ى جاذبه‏ى رهبرى نبوى در مسیر سلاله‏ى محمد از طریق منصب امامت بود و اکثریت سنى که طرفدار منصب خلافت به عنوان جانشین مشروع رهبرى پیامبر بودند و در عین حال عموماً جاذبه‏ى رهبرى معنوى و دینى را از خلیفه سلب کردند وترجیح دادند که خود قرآن را مرجع و راهنماى خود به عنوان مبناى احکام قضایى و دینى قرار دهند.

شخصیت مهدى در پى تحولات دینى – سیاسى ظهور کرد، تحولاتى که در فاصله‏ى بین قتل عثمان، خلیفه‏ى سوم، در سال 35 پس از هجرت؛ 655 میلادى، و شهادت حسین (علیه‏السّلام)، نوه‏ى محمد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و پسر على بن ابیطالب، پسرعمو و داماد محمد، پس از یک ربع قرن اتفاق افتاد. اعتقاد به مهدى به عنوان منجى منتظَر باید از میان گروههاى جاه طلب و ناآرام عرب که حامى ادعاهاى علویان در خصوص رهبرى مشروع جامعه بودند برخاسته باشد، همچنین از مجموعه‏ى خاصى از شرایط اجتماعى – سیاسى همراه با تفسیرى متفاوت از وحى اسلامى ناشى شده باشد.

این نوع معنویت فوق العاده که با قدیمى‏ترین اعتقادات در باره‏ى ظهور مهدى مربوط است، نمى‏تواند به طور ناگهانى وارد تفکر اسلامى شده باشد، بلکه خود این واژه، در مفهوم “هدایت شده از سوى خداوند”، نخستین بار در 686 میلادى با شورش شیعى مختار در کوفه ظاهر شد، او تبلیغاتى را براى محمد بن حنفیه، سومین پسر باز مانده از على به راه انداخت. جنبشى که مختار پایه‏گذار آن بود و کیسانیه نام داشت، باعث رواج تعدادى از ابعاد دینى نظریه‏ى شیعه در باره‏ى امام از قبیل تعیین صریح امام (نصّ) و غیبت و بازگشت امام منتظَر یا مهدى (اصول غیبت و رجعت) بود. [به مدخل امامت و غیبت مراجعه کنید.]

ظهور اسطوره مهدى در میان شیعه. ویژگى تفکر خاص مکاشفه‏اى کیسانیه و گروه‏بندیهاى مرتبط با آن، گرایش انقلابى و تمایل آن به سوى نوعى آرمان گرایى افراطى بود که در اصل مهدى پنهان شده و متضمن انتقام جویى و خواسته‏هاى مشخص سیاسى بود.مهدى، شخصیتى معاد شناختى و پیشگویانه تلقى مى‏شد که از معرض دید بشرى ناپدید شده و تا زمان ظهور مجدد و مورد انتظار خود به گونه‏اى معجزه‏آسا در وضعیتى شبیه به بهشت زندگى مى‏کند؛ طبق روایتى پیشگویانه، در آن زمان او ارتش صالحان را رهبرى خواهد کرد و ماجراى مخوف آخرالزمان را به راه خواهد انداخت، “زمین پر از عدل و برابرى مى‏شود همان‏گونه که در حال حاضر پر از بى‏عدالتى و ظلم است.

“او، هم به عنوان منتقم ظلمهاى وارده بر شیعه عمل مى‏کند و هم پیام‏آور حکومت دینى نهایى بر روى زمین خواهد بود. در آن زمان افراد شرور و ظالم به مجازات خواهند رسید و به دنبال آن دوران حکومت سعادتمند توأم با تکامل اجتماعى و دینى قبل از روز قیامت آغاز مى‏شود. مهدى را با حوادثى مرتبط مى‏دانستند که به اعتقاد آنها خداوند قبل از روز قیامت مقرر و پیشگوئى کرده بود و در قرآن از آنها به عنوان نشانه‏هاى آخرالزمان تعبیر شده بود.

جالب است که کیسانیه قائل به شباهت آشکارى بین شخص امام خود یا مهدى و نقش عیسى به گونه‏اى که در قرآن ترسیم شده، بودند. علیرغم این واقعیت که نمى‏توان گفت قرآن عیسى را مسیح موعود مى‏داند، در سنت اسلامى بازگشت مجدد او به عنوان یکى از نشانه‏هاى زمان قیامت پذیرفته شده است (به سوره 4 آیه 159 و سوره 43 آیه 61 مراجعه کنید) و در تفاسیر اولیه‏ى اسلامى صعود روحانى(80) جسم او به آسمانها و نهایتاً رحلت او پس از بازگشت کاملاً پذیرفته شده است. بین شخصیت مهدى و ماجراى مربوط به آخرالزمان که او به راه مى‏اندازد و ماجراى احیا که از قبل در ارتباط با بازگشت مجدد عیسى مطرح شده بود، نوعى ادغام یا تلفیق آشکار وجود دارد.

سوابق مختلف در یهود یا مسیحیت در باره‏ى شخصیت مهدى که برخى علما مطرح کرده‏اند همگى فاقد قطعیت هستند (مانند بازگشت الیاس نبى، افرایم مسیح، اصطلاح مسیح‏شناسى نسطورى تحت عنوان مَهدُیا که شاید به محمد اطلاق شده باشد)، با وجود این تأثیر غیرقابل انکار ایده‏هاى دینى در رابطه با شخصیتهاى معاد شناختى و پیشگویانه اولیه بر جاى مانده است. این میراث با حوادث واقعى تلفیق گردید و باعث شکل‏گیرى خودآگاهى شیعه‏ى اولیه و ایجاد این مفاهیم توسط آنها گردید.

در جنبشهاى گسترده‏تر شیعى طى سه قرن اول اسلام، عنوان مهدى مکرراً به وسیله‏ى مدعیان مختلف از علویان به کار مى‏رفت از قبیل محمد نفس زکیه از خاندان حسن که رهبرى شورشى ناکام علیه منصور، خلیفه‏ى عباسى، در سال 758 را بر عهده داشت، یا مانند عبیداللَّه بنیانگذار سلسله‏ى اسماعیلیه فاطمى در افریقاى شمالى در سال 909؛ این عنوان به وسیله خلیفه عباسى المهدى (دوران حکومت 775 – 785) عنوانى حکومتى پذیرفته شد.اگر چه نخست گروههاى انقلابى که مثل قارچ از کیسانیه بیرون مى‏آمدند این اصطلاح را به کار مى‏بردند، جناح دیگرى از شیعه که کمتر از آن گروهها رسمیت نداشتند و علویان حسینى (خاندان دوازده امام) مظهر آنها بودند، انتظار منجى آینده را محور تعالیم خود قراردادند.

اما خاندان امامان حسینى در هیچ جنبش سیاسى علناً طرفدار عصر طلایى یا معتقد به ظهور مسیحا شرکت نداشتند و به نظر مى‏رسد از کاربرد واژه‏ى مهدى به عنوان لقبى براى خود، خوددارى مى‏نمودند و در عوض به واژه‏ى امام یا قائم (“ایستاده”، کسى که قیام خواهد کرد)، یا هادى المهتدین (“راهنماى کسانى که به درستى هدایت شده‏اند”) اشاره مى‏کردند. با توجه به این واقعیت که هر مدعى امامت که پیروان او اعتقاد به غیبت و بازگشت او داشتند، مى‏توانست مهدى بالقوه یا بالفعل تلقى گردد.

احتمالاً در این دوره‏ى اولیه، مفهوم امام و مهدى تا حدودى با هم، هم‏پوشى داشتند، گروههاى افراطى شیعه در عراق تا اوایل قرن هشتم میلادى شاهد موجى از فعالیت دینى نظرى بودند؛ ارتباط آنها با سنتهاى قدیمى‏تر عرفانى، رهبانى، و تصوف، مبهم است اما پیامدهاى مهمى براى شناخت آنها از امام و در نتیجه براى شخصیت مهدى در پى داشت. عقایدى در رابطه با معصوم بودن امام مهدى، دانش فوق طبیعى او، نحوه‏ى وجود معراجى او، قدرت شفاعت.

بخشش گناه او، و عظمت و حقانیت آینده‏ى او به وجود آمد و سرانجام در بین بزرگترین جمعیت شیعه یعنى شیعه دوازده امامى، به عنوان جزء لازم شخصیت مهدى پذیرفته شد. این سلسله‏ى متوالى امامان در برابر تمایل گروههاى رقیب براى “توقف” بر سر امامى خاص و انتظار ظهور مجدد او به عنوان مهدى و در برابر شاخه‏هاى فرعى شیعه که شمارى از مدعیان مسیحایى را در بر مى‏گرفت که ویژگى پیش‏گویى‏گرایى شیعه افراطى بود تا زمان رحلت امام یازدهم، حسن عسکرى، در سال 874، مقاومت نمودند.

سپس اعلام کردند که پسر این امام، زنده اما غایب است و تا زمان بازگشت قریب الوقوع او، ارتباط با او از طریق مجموعه‏اى از نمایندگان (چهار نائب در زمان غیبت صغرى) امکان‏پذیر بود. پس از سال 941، فقهاى دانشمند و برجسته‏ى شیعه‏ى دوازده امامى غیبت کامل امام دوازدهم یا امام غایب تحت عنوان مهدى را تا زمان بازگشت او در آخرالزمان پذیرفتند، به این ترتیب دوره‏ى غیبت کبرى آغاز شد که هنوز هم ادامه دارد.

این تصمیم بیانگر انتخاب موضع شیعه افراطى در باره‏ى مهدى بود که خاندان حسین قبلاً آن را رد کرده بودند، اما هم اکنون بر بسط تصویرى معنوى‏تر از مهدى بر اساس اعتقاد به یک شخص رهایى‏بخش تأکید داشتند. این اعتقاد با آداب خاص عبادى و دینى که خاص شیعه‏ى دوازده امامى بود تقویت شد و با الهیات خاص آنها در مورد عدم توارث، شهادت و رنج صالحین رواج یافت. [به مدخل آیین شیعه مراجعه کنید.]

شخصیت مهدى در تاریخ. ویژگیهاى اصلى اسطوره مهدى از زمان نخستین ظهور آن تغییر محسوسى نکرده است. مهدى در زمان هرج و مرج و آشوب قبل از آخر الزمان ظهور خواهد کرد، زمانى که مشخصه‏ى آن اغتشاش و تفرقه (در عربى گفته مى‏شود فتنه، که تحت اللفظى به معنى “امتحان”، “اختلاف” است) است که نشانه‏ى امتحان نهایى انسانها به وسیله‏ى خداوند است، و شورشها یا فتنه‏انگیزی‌ها (ملاحم) باعث شقاق و اختلاف مى‏گردد.

این دوره‏ى طولانى تباهى اجتماعى و سیاسى منجر به تسلط شرارت، دروغ و بى‏عدالتى در حوزه‏هاى اجتماعى و طبیعى مى‏شود. این آشفتگى به عنوان آزمایش خلوص مؤمنینى که باقى مى‏مانند محسوب مى‏شود. در مرحله‏ى نهایى این فرایند، مهدى بار دیگر ظهور خواهد کرد تا دوره‏ى جدیدى از احیا را به وجود آورد و صحت وحى الهى را بار دیگر اثبات نماید.

این امر با احیاى عدالت سابق از طریق تأسیس مجدد دین و جامعه‏ى اسلامى انعطاف‏پذیر (یعنى شکلى از حکومت) در یک عصر طلایى کوتاه مدت میانى، تحقق خواهد یافت. برخى شرح‏ها بازگشت او را در روز عاشورا، دهم محرم، به مکه مى‏دانند که از آنجا به کوفه مى‏رود تا به همراهى ارتشى از مؤمنین خشم و عقاب الهى را تحقق بخشد؛ پیش از رحلت یا کمک سپاهى فرشته‏خو و به یارى عیسى که بازگشته است، به مدت هفت یا هفتاد سال حکومت خواهد کرد.

در رهبرى جاذبه‏مند آیین شیعه، هویت مهدى (اگر چه غایب است) شناخته شده است، و فقط زمان بازگشت او معلوم نیست، زیرا اعتقاد به مهدى عبارت است از بازگشت امام غایب یا صاحب الزمان، اما برخى مسلمانان سنى مى‏گویند هیچ کس نمى‏تواند هویت مهدى را بشناسد تا اینکه او عملاً ظهور نماید و مطالبات خود را اعلام نماید، حال آنکه دیگران نقش مهدى را فقط تا حد عیسى محدود مى‏کنند. او مانند انسانى عادى ظهور مى‏کند که کار او مانند یک اصلاح‏گر یا فاتح است. اگر چه برخى از سنّى‏ها قبول دارند که مهدى در خفاست، اما این غیبت را فوق طبیعى نمى‏دانند.

گاه متکلمین سنى کل اعتقاد به مهدى را با چنان احتیاط و تردیدى مورد توجه قرار مى‏دهند که عنوان یا نقش او را نادیده مى‏گیرند و این روند، امروز جریان تجدید شده‏اى به خود گرفته است. دو مجموعه از چهار مجموعه اصلى روایى سنى، یعنى مجموعه‏ى بخارى و مسلم، هیچ اشاره‏اى به مهدى نکرده‏اند و غزالى (متوفى: 1111) متکلم بر جسته، در اثر ممتاز خود تحت عنوان احیاء علوم الدین هیچ بحثى از او به میان نیاورده، فقط به علائم الساعة در قرآن اشاره کرده است.

اما سنى‏ها اعتقاد کلى مسلمانان به تجدید کننده یا اصلاح‏گر (مجدّد) را که در هر قرن در گوشه‏اى از جهان اسلام ظهور مى‏کند و نقش او به عنوان احیاگر دین و تقویت جامعه تا حدودى مانند نقشى است که به مهدى واگذار شده است قبول دارند. اعتقاد به مهدى در قلوب توده‏هاى مسلمان زنده نگاه داشته شده است، به طورى که هنگام بروز مشکلى خاص بخاطر سلطه‏ى بیگانه یا بى‏ثباتى اجتماعى، این اعتقاد بلافاصله فعال مى‏شود و مردم بازگشت قریب الوقوع او را براى اصلاح تاریخ انتظار مى‏کشند.

گرایش دیرینه و ریشه دار به تصور نبوت به عنوان تاریخ پیشگوئى شده و تصور تاریخ به عنوان نبوت تحقق یافته، و مجموعه اسطوره‏هاى انباشته شده پیرامون مهدى، توأم با آرمانى ساختن تاریخ آغازین جامعه اسلامى به عنوان الگوى نخستین براى ماجراى مقدس آخرالزمان که در وجدان مسلمانان جاى داده شده است، باعث شد مفهوم مهدى که در بین سنى‏ها به طور ناقص تعریف شده بود، با موقعیت موجود هماهنگ گردد، یا طورى تنظیم گردد که یک داوطلب مناسب بتواند خود را مهدى منتظَر اعلام کند.

موارد بسیارى در تاریخ اسلام در خصوص مدعیان مهدى وجود دارد که بر آن بوده‏اند تا نظم سیاسى موجود را به چالش کشیده، به زور سلاح آن را سرنگون کنند. جنبش‏هاى مهدى به ندرت توانسته‏اند به موفقیت سیاسى واقعى دست یابند، جز آنکه توانسته‏اند پایه‏اى را براساس وفاداریهاى قبیله‏اى موجود، بر اساس مفهوم روستایى یا اندکى شهرى از خلع ید یا واگذارى، یا بر اساس الگوهایى از مخالفت اجتماعى – سیاسى بنیان نهند. چند عامل در ظهور شخصیتهاى الهام گرفته از مسیحا دخالت داشته است.

سنت اعتقاد به عصر طلائى به عنوان ابزارى مناسب براى مخالفت اجتماعى و مخالفت دینى از همان ابتدا در تاریخ اسلام وجود داشته است. عامل دیگر که هنوز نیز بسیار مؤثر است، وضعیت پویا و به لحاظ معنوى ستیزه‏جوى آگاهى و ایدئولوژى اسلامى توأم با تعریف خود به عنوان نظام نجات‏بخش جهان شمول و نهایى است.

به طور کلى، جنبشهاى موفق، سه مرحله‏ى متوالى را پشت‏سر مى‏گذارند: (1) ابتدا، تبلیغ وسیع نوعى احیاگرى اسلامى با هدف کسب حمایت در میان افراد ناراضى و محروم؛ (2) ایجاد سازمانى نظامى براى انجام تبلیغات مربوط به مطالبات آن و ریسکهاى نظامى به وسیله‏ى افزایش طرفداران؛ و (3) ظهور یک دولت سرزمینى که آرمانهاى دینى آن به تدریج کهنه مى‏شود.

ابن تومارت(81) (متوفى 1130) که کار خود را به عنوان یک اصلاح‏گر اخلاقى آغاز کرد، امپراطورى المُهاد(82) را بنیان نهاد که در اوج خود در سراسر افریقاى شمالى گسترش یافت، یعنى از منطقه‏اى که هم اکنون مراکش و فز(83) در مغرب تا تونس وترى پولیتانیا را در بر مى‏گیرد. ادعاى مهدى بودن او علاوه بر ادعاى برخوردارى از اصل و نسب علوى و دارا بودن نشانه‏هاى مشروعیت علویان از قبیل شمشیر پیامبر،با اعتقادات کلامى سرسختانه سنى و ریاضت شدید همراه بود. برداشت او از مهدى و خلیفه حاکى از تأکید بر معصوم بودن حاکم بود، خصوصیتى که معمولاً در دیدگاههاى سنى پیرامون خلافت وجود ندارد اما در امامت شیعى ضرورت دارد.

با آغاز قرن قبل از هزاره‏ى اول در اسلام، پیشگویى‏ها در باره‏ى مهدى اهمیت خاصى یافت. از جمله شخصیتهاى مختلفى که در این زمینه اهمیت یافته‏اند مى‏توان به معلم صوفى، سید محمد نوربخش، اشاره کرد که رهبرى جنبش مهدى‏گرا دربدخشان (ایران) و سپس عراق را به عهده داشت، همچنین چند مبلغ اصلاح‏گر برجسته در هند مسلمان، از جمله میرسید محمد جانپورى (متوفى: 1505 در بلوچستان)، و [جنبش‏] مهدویت هندوستان که در اصل گروهى رعیت سنى بسیار مقدس مآب متشکل از زاهدان ستیزه‏جو بودند که با رهبران دینى رسمى دربارها مخالف بودند.

رهبر آنها شیخ علائى به خاطر خوددارى از رها کردن ادعاى مهدى‏گرائى تا حد مرگ مورد شکنجه قرار گرفت. در حوزه‏ى ترکیه – ایران، این منطقه شاهد آشوبهاى عمده‏اى بود که منجر به اختصاص موفقیت‏آمیز ایدئولوژى مهدى به رهبران قبیله به ویژه ظهور سلسله‏ى صفوى در ایران در آغاز قرن شانزدهم، تحت حکومت شاه اسماعیل گردید که خود را مهدى اعلام نموده بود.

سرزندگى و قدرت میراث مهدى در اسلام با مهدى سودان، محمد احمد ابن عبداللّه، نمود بسیار چشمگیرى یافت. جنبش او به نام مهدیه، در دو دهه‏ى آخر قرن نوزدهم به سرعت سودان وابسته به ساکنان دره‏ى نیل را فرا گرفت و به میزان زیادى باعث شد که سودان به عنوان یک دولت – ملت در قرن بیستم ظاهر شود.

در ماه ژوئن 1881 این مرد مقدس و برجسته‏ى سودانى مهدى بودن خود را علناً در جزیره‏ى آبا(84) اعلام کرد و طى مدت نسبتاً کوتاهى جنبش او سودان را به حکومتى اسلامى و سپس پادشاهى اسلامى تبدیل کرد که از زمان فوت مهدى در سال 1885 تا زمان فروپاشى آن در سال 1898 – 1899، تحت حکومت قائم مقام ارشد و جانشین موقت او، خلیفه عبداللّه، بوده است.

مهدیه آخرین طغیان در میان مجموعه جنبشهاى بزرگ معنوى با ماهیت احیاگرایانه سنى بود که به حکومتهاى پادشاهى دینى تبدیل شد: و هابیه در عربستان، جنبش فالبه(85) توسط شهّو عثمان دان فودیو(86) در سوکوتو(87)، و سنوسیه(88) در سیرنایکا(89). انجمن صوفى سنوسى از پیوندهاى میراث مهدى بهره‏بردارى کرد و عنوان مهدى به رهبر آن اطلاق گردید؛ با این حال، مهدى سودانى که به طور کامل داراى شخصیت مهدى‏گرا بود، آگاهانه کوشید شرایط فرضى جامعه‏ى اصیل “محمدى” و همچنین رسالت پیامبر اسلام را باز آفرینى کند.

ویژگى تا حدودى زاهدانه و تا حدودى کمونیستى جنبش او با اشاراتى به مجموعه اسطوره‏هاى عصر طلایى تقویت گردید، از قبیل ادعاى او مبنى برداشتن شمشیر پیامبر، موضوعى که شیعه اولیه آن را نماد مسیحایى مشروعیت و اقتدار دانسته است. [به مدخل وهابیه؛ جهاد؛ و زندگینامه‏هاى دان فودیو و محمد احمد مراجعه کنید.]

در ایران، جنبش مهم باب، “زمینه‏ساز” مهدى، به رهبرى سید على‏محمد شیرازى (که در سال 1850 اعلام شد) با نشان دادن اینکه میراث مهدى، على‏رغم سکوت سیاسى حاکم بر مقامات بلند پایه دینى شیعه، هنوز براى برخى شیعیان راه حل معتبرى است، آسودگى خاطر شیعه‏ى دوازده امامى را به هم ریخت. جنبش بابى تا اوائل قرن بیستم منجر به ایجاد دین بهایى به عنوان یک دین جداگانه گردید. [به مدخل باب‏ها و بهائى‏ها مراجعه کنید.]

اگر بیشتر به طرف شرق برویم، در پنجاب، میرزا غلام احمد قادیانى (متوفى 1908) را مى‏بینم که جنبش احمدیه را بنیان نهاد و مدعى شد که نقش مهدى را بر عهده دارد و پیروان او در پاکستان و غرب اروپا، حتى در اواخر قرن بیستم به تبلیغ او ادامه مى‏دادند. آموزه‏هاى احمد در اصل یا اصول اسلام سنى مطابقت دارد اما ابزار خشونت یا هر گونه ادعاى سیاسى را نفى مى‏کند. خود مهدى تجسم عیسى و محمد تلقى مى‏شود، و در عین حال تجسم کریشنا، دومین مسیح یا مسیح موعود است. [به مدخل احمدیه نیز مراجعه کنید.]

میراث مهدى. بیشتر آنچه که در باره‏ى مهدى گفته مى‏شود در مقولاتى بجز ایده‏هاى انتزاعى واقع مى‏شود. افسانه‏هاى مربوط به نقش، شخصیت، اعمال و قدرت او گفتمانى عینى و اغلب روایى است که باید آن را در بافت حیات دینى و معنوى مسلمانان درک کرد. در عین حال، حوزه‏هاى اجتماعى و سیاسى جامعه را نمى‏توان از مجموعه اسطوره‏هاى مربوط به مهدى تفکیک نمود.

جریانهاى احیاگر و آرمانگراى افراطى در مسیحاگرایى اسلامى یکدیگر را تقویت مى‏کنند و کشمکشى که اسطوره مهدى بین این دو جهت ایجاد مى‏کند، تبیین مى‏کند که چگونه مى‏تواند یا طغیانى فجیع و پیامبرگونه در تاریخ ایجاد کند یا باعث “خنثى سازى” نظرى و حتى عرفانى آرمانهاى مربوط به عصر طلایى گردد.

شخصیت مهدى در احیاى رهبرى متعصب یا نا بهنگام، در بسیج توده‏هایى که به خاطر مصادره اموالشان یا بى‏توجهى اجتماعى سرکوب شده یا تحت فشار سلطه‏ى بیگانه بوده‏اند و در ارائه پشتوانه‏ى ایدئولوژیکى و دینى براى کمک به مؤمنین در مقابله‏ى خلاق با واقعیتهاى تاریخى خود، نقشى اسطوره‏اى داشته است. شکلهاى دیگر این اسطوره که بیشتر پیامبر گونه و ستیزه‏جو بوده است به سمت تحول انقلابى تاریخى گرایش داشته، به لحاظ تاریخى اهمیت بیشترى دارد.

سازگارى بدعت و مهدویت در اسلام تصادفى نیست و ایده‏هاى ظاهراً “بدعت‏گذارانه” به عنوان عوامل ذاتى، در واقع نقشى معقول و موجه در تاریخ اسلام داشته‏اند. نیروهاى حیاتى که در شخصیت مهدى نهفته است، حتى زمانى که حافظ کشمکش سازنده‏ى موجود در تفاسیر متناقض از وحى هستند، به طور بالقوه آشفته و ویرانگرند. امروزه استفاده از این میراث همچنان ادامه دارد و هنوز به بیم‏ها و امیدهاى مسلمانان دامن مى‏زند، چه در احیاى عظیم شیعه که هم اکنون در ایران و لبنان جریان دارد چه در بین رهبران بنیادگراى عرب که بر اصلاح و اسلامى کردن حکومت و جامعه پافشارى مى‏کنند.[به معادشناسى، مقاله‏اى پیرامون معادشناسى اسلامى؛ نبوت؛ و مدرنیسم، مقاله‏اى پیرامون مدرنیسم اسلامى مراجعه کنید.]

کتاب شناسى‏

هیچ مطالعه‏ى جامعى در خصوص کل موضعات مربوط به مهدى و نهضتهاى تاریخى وجود ندارد. یک آشنایى کلى “در مهدى” اثر کریستین اسنوک هارگرونژه در Versprede Geschriften (بُن(90)، 1923). جلد 1، صص 81 – 147 ارایه شده است؛ نظر یک مسلمان آگاه در سده‏هاى میانى نیز در مقدمه‏ى ابن خلدون به نام درآمدى بر تاریخ، ترجمه‏ى فرانز روزنتال(91) (لندن، 1985)، جلد 2، صص 232 – 156 آمده است.

مطالعات مهم پیرامون ظهور اولیه، سابقه، و توسعه‏ى ایده‏ى مهدى در نهضتهاى شیعه عبارتند از اثر ژان اولاف بلیچ فلدت(92) تحت عنوان آغاز مهدویت (لیدن(93)، 1985)، و اثر اِى.اِى. ساشادینا(94) تحت عنوان مهدویت در اسلام: ایده مهدى در شیعه‏ى دوازده امامى (آبانى، 1981). جهت اطلاع از آغاز انقلاب عباسى مى‏توان به اثر موسى شارون تحت عنوان عناوین سیاه شرق: دوره‏ى تکوین یک شورش (بیت المقدس؛ 1983) مراجعه کرد. تحقیق ادگارد بلوکه(95) تحت عنوان Le messiarusme dans l’heterodoxie musulmane (پاریس، 1903) نیز در رابطه با نهضتهاى افراطى شیعه مفید است، اگر چه باید با دقت آن را مطالعه کرد.

روند کلى سنت دوازده امامى در خصوص مهدى و آثار عرفانى آن را مى‏توان در اثر شیخ مفید تحت عنوان کتاب الارشاد: کتاب راهنماى زندگى دوازده امام، ترجمه‏ى آى. کى. اِى. هاوارد (لندن، 1981)، صص. 554 – 524؛ در اثر هانرى کوربن(96) تحت عنوان پیرامون اسلام ایرانى: ابعاد معنویات در فلسفه، جلد 1، Shi’isme duode’cimain (پاریس، 1971)، فصل 2، 6 و 7؛ و در مقلات کوربن در شماره 28 (1959) و شماره 32 (1968) یافت.

تجربه‏ى مهدویت در شیعه‏ى اسماعیلیه به وسیله‏ى پى. جى. واتیکیوتیس(97) نظریه فاطمیون در باب دولت (لاهور، 1975)، دیوید برایر(98) در ریشه‏هاى دین دروز”، در اسلام 52 (1975): 85 – 47، 262 – 239، و 53 (1976): 27 – 5؛ و مارشال جى. اس هاجسون(99) در نظام حشاشین [فدائیان حسن صباح‏] نزاع اسماعیلیان نزارى الویه در برابر جهان اسلام (1955؛ چاپ مجدد، نیویورک، 1980) بررسى شده است.

در خصوص مدعیان مهدویت در هند در قرون شانزدهم و هفدهم ارزیابى مختصرى به وسیله‏ى اس. اى. اِ رزوى(100) در نهضتهاى احیاگر مسلمان در شمال هند ارائه شده است (آگرا، 1965)؛ در خصوص احمدیه، به اثر اسپنسر لاوان(101) تحت عنوان نهضت احمدیه: تاریخ و دورنما (دهلى نو، 1974) مراجعه کنید.

تحقیق خوبى در خصوص ابعاد مختلف مهدویت و ائتلافهاى صوفى – شیعه پس از دوره‏ى مغول به وسیله‏ى میشل ام. مازوئى(102)، تحت عنوان ریشه‏هاى صفویه: شیعه، صوفى‏گرى و غُلات(103) (ویزبادان(104)، 1972) انجام شده است. در خصوص باب و ایران در قرن نوزدهم، به اثر ادوارد جى. براون(105) تحت عنوان مطالبى در خصوص مطالعه‏ى دین بابیه (کمبریج، 1918) و اثر اى. اِل. اِم. نیکولاس(106) تحت عنوان سید على‏محمد، ملقب به باب (پاریس، 1905) مراجعه کنید.

پی نوشت :

79) در متن انگلیسى اَشرات الساعة (ashrat alsaah) آمده است. [مترجم‏]

80) Docetic.

81) Ibn Tumart.

82) Almohad.

83) Fez.

84) Aba.

85) Fulbe.

86) Shehu usuman Dan Fodio.

87) Sokoto = )م‏جرتم( ه‏برجین ى‏برغ ل‏امش رد ى‏روشک

88) Sanusiyah.

89) Cyrenaica = )م‏جرتم( ى‏بیل روشک ى‏قرش ل‏امش رد ى‏روشک

90) Bonn.

91) Franz Rosenthal.

92) Christiaan Snouck Hurgronje.

93) Leiden.

94) A. A. Sachedina.

95) Edgard Bloche.

96) Henry Corbin.Le

97) P. J. Vatikiotis.

98) David Bryer.

99) Marshall G.S. Hodgson.

100) S. A. A. Rizvi.

101) Spencer Lavan.

102) Michel M. Mazzoui.

103) Gulat.

104) Wiesbaden.

105) Edward G.Browne.

106) A. L. M Nicolas.

107) DOUGLAS S. CROW.

بهروز جندقى

منبع: ماهنامه انتظار موعود – شماره6

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید