بازخوانی احادیث خلفای دوازده‌گانه پیامبر(ص)، با تأکید بر منابع اهل‌سنت -بخش 1

Posted in اهل سنت

نام، صفات، خصوصیات و مصادیق جانشینان پیامبر به‌طور متواتر در منابع مختلف اهل تسنن درج شده است که در منابع تفسیری در تبیین برخی آیات قرآن مانند آیه انذار، آیه تبلیغ و آیات مربوط به هدایت و صراط مستقیم قابل ارائه است.

 

 

 

 
  •  

بخش اول/

چکیده

در بسیاری از منابع تفسیری، تاریخی و روایی سنی و شیعه آمده است که رسول الله(ص) از دوازده جانشین خود خبر داده و بنا به نقل «مسلم» در کتاب «صحیح»، عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد. با وجود این اسناد، متکلمین اهل سنت به علل مختلف نخواسته‌اند مصادیق راستین ایشان را معرفی یا تأیید کنند و تفسیرهای غیر منصفانه‌ای دراین‌باره ارائه نموده‌اند. در این مقاله، ضمن نقل برخی از اقوال اهل سنّت و مقایسه آنها با یکدیگر، تعداد، نام و خصوصیات این جانشینان و مصادیق راستین آن، بررسی خواهد شد. نوشتار پیش رو، براساس منابع اهل سنّت و نظریه اندیشمندان ایشان تدوین شده است.

واژگان کلیدی

خلفای دوازده‌گانه، منابع اهل سنت، احادیث خلافت، آیه تبلیغ، آیه انذار.

طرح مسئله

پیامبر اسلام(ص)، در موسم حج، آیین خود را بر قبایل عرب که برای زیارت خانه خدا به مکه می‌آمدند عرضه، و هدف خود از بعثت را تشریح می‌کرد. در یکی از این دیدارها با سران قبیله بنی‌عامر، یک نفر از آنان ضمن اعلان حمایت خود از پیامبر(ص)، از ایشان پرسید: «هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پیروز ساخت، آیا موضوع زمامداری مسلمانان پس از شما به ما واگذار می‌گردد؟» پیامبر در پاسخ گفت: «الامر الی الله، یضعه حیث یشاء؛ موضوع خلافت، مربوط به خداست، آن را هر جا که بخواهد می‌گذارد».

وی پس از شنیدن این سخن ناراحت شد و گفت: «هرگز درست نیست که ما فداکاری کنیم و زعامت از آنِ دیگران باشد». (طبری، 1362: 2 / 84 ؛ ابن‌اثیر، بی‌تا: 2 / 65 ؛ شافعی حلبی، بی‌تا: 2 / 3؛ ابن‌هشام، 1375: 2 / 42)

پیامبر(ص) در میان نامه‌هایی که به سران کشورها می‌نوشت، نامه‌ای به «هوذة بن علی» زمامدار «یمامه» نوشت و او را به آیین اسلام دعوت کرد. وی نیز، همانند آن شخص بنی‌عامری، اسلام آوردن خود و حمایت از آیین اسلام را به واگذاری مسئله زمامداری پس از رحلت پیامبر به خود مشروط کرد. حضرت در پاسخ وی فرمود: «لا و لا کرامة»؛ این پیشنهاد، صحیح نیست و عزّتی در این کار نیست. (هروی، 1033: 1 / 262؛ ابن‌اثیر، بی‌تا: 2 / 46)

مسلم از جابر بن سمره نقل می‌کند که پیامبر(ص) فرمود: «لا یزال الاسلام عزیزاً الی اثنی‌عشر خلیفه»؛ این دین همچنان عزیز و آسیب‌ناپذیر می‌ماند، مادام‌که دوازده خلیفه، رهبری آن را در دست گیرند. (ابن‌مسلم، بی‌تا: 6 / 3) با اینکه مفسران، راویان و مورخان اهل سنت، این حدیث را به تواتر، در کتب خود نقل کرده‌اند، متکلمین اهل سنت در معرفی این دوازده جانشین با سردرگمی عجیبی روبه‌رو شده و هرگز نتوانسته‌اند یک گروه دوازده‌نفره به‌هم‌پیوسته‌ای را که عزّت و عظمت اسلام با آنان تضمین شده باشد، معرّفی نمایند!

سؤال این پژوهش این است که چه ‌کسانی طبق ادله قطعی و مستند، مصداق این خلفای دوازده‌گانه خواهند بود؟

همگان می‌دانند که پس از خلافتِ جانشینان چهارگانه مورد قبول اهل سنت، دوران خلافت امویان آغاز شد. سابقه این سلسله خلفا، به‌قدری تیره و آلوده، و اعمال و منش پلید آنان به‌قدری آشکار است که مسلّماً هیچ انسان مطلّع و منصفی نمی‌تواند معاویه و فرزند او یزید و مروان بن حکم را جزو این دوازده خلیفه معرفی کند که مایه عزّت و عظمت اسلام باشند. براساس وقایع تاریخی پس از سپری شدن دوران امویان، عصر بنی‌عبّاس آغاز شد که آن دوران نیز مانند دوران امویان، همراه با خون‌ریزی‌ها و اعمال ننگین فراوانی از این نوع بود. ازاین‌رو خلفای عبّاسی را نیز هرگز نمی‌توان مصداق این دوازده خلیفه پیامبر(ص) دانست.

در این میان، فرضیه مورد نظر این است که تنها گروهی را که می‌توان مصداق دوازده خلیفه مورد نظر پیامبر(ص) دانست، همان دوازده پیشوای معصوم شیعه‌اند که نام، خصوصیات و شیوه زندگی آنان و نیز، وصایای پیامبر(ص) درباره آنها، در کتب تاریخی، حدیثی و تفسیری فریقین، به‌صورت متواتر ضبط شده است.

واژه‌شناسی

شایسته است پیش از ورود به اصل بحث، به‌معنای «خلافت و خلیفه» در لغت و اصطلاح، و جایگاه آن در قرآن توجّه کنیم. خلیفه در لغت به‌معنای «عوض و بدل» (المقری الفیومی، 1928: 1 / 189) و در اصطلاح متکلمین به‌معنای «جانشین پیغمبر، امام و رهبر» است. (ابن‌منظور، 1996: 4 / 181؛ ابن‌فارس، 1979: 2 / 210)

واژه خلیفه دو بار در قرآن کریم آمده است. یک بار در آیه «وَإ‌ِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَة‌ِ إ‌ِنِّی جَاعِلٌ فِى الْأ‌َرْض‌ِ خَلِیفَةً»؛ (بقره / 30) هنگامی‌که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد. و بار دیگر در آیه «یا دَاوُودُ إ‌ِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فی الْأ‌َرْض‌ِ فَاحْکُمْ بَینَ النَّاس‌ِ بالْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِع ِ الْهَوَى»؛ (ص / 26)، ای داوود! ما تو را خلیفه [و نماینده خود] در زمین قرار دادیم. پس در میان مردم، به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی منما.

یکی از مفسران در ذیل آیه اخیر، چنین نوشته است:

خلیفه، به‌معنای «جانشین» است، ولی در اینکه منظور در اینجا، جانشین چه کسی و چه چیزی است، مفسران احتمالات گوناگونی داده‌اند. بعضی گفته‌اند: منظور از جانشین، فرشتگانی است که قبلاً در زمین زندگی می‌کرده‌اند. (زمخشری، 1407: 4 / 256)

نیز در ذیل آیه 26 سوره ص، آمده: آیا منظور از «خلیفه» در این آیه شریف، جانشین انبیای پیشین است یا خلافت الهی؟ و سپس می‌افزاید: معنای دوم مناسب‌تر به نظر می‌رسد و با آیه سی سوره بقره سازگارتر است. البته خلافت به‌معنای واقعی در مورد خداوند معنا نداشته، تنها درباره کسانی که وفات یا غیبت دارند، صحیح است؛ پس منظور از آن، نمایندگان خدا در میان بندگان و اجرای اوامر او در زمین است. (فخر رازی، 1407: 1 / 176؛ آلوسی بغدادی، 1985: 1 / 208)

جمله «فاحکم بین النّاس بالحق» نشان می‌دهد که حکومت در زمین، باید از حکومت الهی نشأت بگیرد و هر حکومتی که غیر از این باشد، حکومتی ظالمانه و غاصبانه است. رسول الله(ص) درهمین‌باره می‌فرماید:

مَنْ اَمَرَ بالمعروف‌ِ و نَهی عن المُنکر‌ِ هو خلیفةُ اللهِ فی الارض‌ِ و خلیفةُ کتابهِ و خلیفةُ رَسو‌لهِ. (حاکم نیشابوری، 1406: 2 / 358؛ متّقی هندی، 1405: 3 / 75)

کسی که امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نماید، خلیفه خداوند در زمین و خلیفه کتاب خدا و خلیفه رسول خداست.

اهمیت شناخت امام

برای روشن شدن بحث، در اینجا لازم است اهمیت شناخت امام و رهبر از مضامین روایات، آن هم از زبان اهل سنت بیان شود تا ضرورت انتصابی بودن خلیفه محرز گردد؛ چراکه اهمیت شناخت امام می‌تواند قرینه‌ای بر لزوم تعیین خلیفه ازسوی پیامبر(ص) باشد.

روایاتی که بر اهمیت شناخت امام و رهبر تأکید دارد، در منابع اهل سنت از طرق مختلف و با تعابیر گوناگون و تنوّع فراوان نقل شده‌اند که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:

1. تفتازانی در شرح المقاصد در ذیل آیه «اطیعو الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم». از پیامبر(ص) نقل می‌کند: «مَن مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة». (تفتازانی، 1409: 5 / 239)

2. معاویه از رسول خدا(ص) چنین نقل می‌کند: «مَن مات بغیر امام، مات میتة جاهلیة». (حنبل، 1990: 4 / 96)

3. ابن‌عباس از رسول خدا(ص) روایت می‌کند: «مَن مات لیس على امام، فمیتة جاهلیة». (ابی‌الفیض، بی‌تا: 6 / 334)

4. عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) روایت می‌کند: «مَن مات مُفارقاً للجماعة، فقد مات میتة جاهلیة». (حنبل، 1990: 2 / 70)

5. همچنین، خود او نقل می‌کند: «مَن مات من غیر امام جماعة، مات میتة جاهلیة». (ابن‌محمّد، 1395: 12 / 337)

برای یافتن مصادیق واقعی دوازده جانشین بعد از رسول گرامی اسلام(ص)، راهی جز تمسک به قرآن و سنت وجود ندارد. قرآن، اهل بیت پیامبر(ص) را مطهر از هر رِجسی دانسته، مودّت و اطاعت آنان را واجب می‌شمارد و اطاعت اولوالامر را پس از اطاعت خدا و رسولش، فرض و لازم دانسته است.

پیامبر(ص)، در حدیث «ثقلین»، اهل بیت و عترت رسول را عِدل و هم‌سنگ قرآن قرار داده است و حدیث «غدیر خم»، علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) را صریحاً، ولیّ هر مرد و زن مؤمن و جانشین رسول‌الله(ص) می‌داند. براساس منابع معتبر احادیث شیعه و برخی منابع اهل سنت، رسول اکرم(ص) تمامی دوازده امام پس از خود، یعنی علی(علیه السلام) و یازده امام عادل و معصوم(علیهم السلام) را معرفی، و خصوصیات ایشان را بیان کرده است. (طبری شافعی، 1997: 67 ؛ حنبل، 1990: 4 / 281؛ سیوطی، بی‌تا: 3 / 228)

نظر برخی متکلمین اهل سنت

لازم است به آرای برخی متکلمین اهل سنت و انحراف استنباط آنان از متون و منابع، درباره جانشینان پیامبر اشاره کنیم:

1. متکلمین اهل سنت، تنها پیامبر(ص) را معصوم دانسته، و فقط گفته وی را عاری از خطا می‌دانند و برای هیچ‌یک از افراد خاندان، صحابه و خلفای پیامبر(ص) چنین اعتباری قائل نیستند. ازاین‌رو، گفتار اهل بیت(علیهم السلام) نیز نزد پیروان مذاهب تسنن، نهایتاً به‌اندازه گفتار یک عالم دینی معتبر است. این مطلب در کتب اصولی و فقهی اهل سنت و منابعی مانند: شرح اعتقادات نسفی، شرح اللمع والابانه و منابعی مانند اینها، بارها بیان شده و در کتب گوناگون اهل سنت، صدها اشتباه، سهو و خلاف از صحابه و خلفای بعد از پیامبر(ص) نقل شده است.

2. امامت نزد متکلمین اهل سنت امری غیر الهی است و مرجعیت دینی می‌تواند از مسئولیت‌های عالمان دین باشد. بنابراین رهبری نیز امری غیر الهی است و خلیفه و امام یا از طریق انتخاب مردم (تفتازانی، 1409: 5 / 233؛ شهرستانی، 1373: 1 / 72) یا با عهد و انتخاب خلیفه قبلی (ماوردی، 1416: 7) و یا به نیروی قهر و غلبه (تفتازانی، 1409: 5 / 233) تعیین می‌گردد.

3. متکلمین اهل سنت که امامت را امری غیر الهی و از افعال مردم می‌دانند، بالتبع آن را در شمار تکالیف و فروع فقهی آورده، در علم فقه از آن بحث می‌کنند. (همان: 5 / 232)

4. دانشمندان اهل سنت با مجامله و تساهل نسبت‌به اشخاص و اتفاقات صدر اسلام، ازجمله در باب اختلاف علی(علیه السلام) و معاویه می‌گویند:

نسبت‌به اختلاف علی و معاویه بهتر است که اصلاً به آن پرداخته نشود و از آنان به نیکی یاد شود و آنچه واقع شده است به بهترین نحو تفسیر گردد. (ابن‌جزی، 1409: 18)

5. نَوَوی، عالم و محدّث معروف اهل سنت می‌گوید:

همه اهل سنت از فقها و محدثان و متکلمان بر این عقیده‌اند که خلیفه و حاکم به دلیل فسق و ظلم و تعطیل احکام خدا، عزل و خلع نمی‌شود و خروج و قیام علیه او جایز نیست. (نَوَوی، 1426: 8 / 36؛ تفتازانی، 1409: 295؛ امینی، 1374: 8 / 136)

6 . اگرچه در پاره‌ای از کتاب‌های کلامی اهل سنت از مسئله امامت بحث شده است، بر فقهی بودن جایگاه حکومت و حاکمیت نیز تصریح کرده‌اند.

به نظر ما، امامت از فروع دین است و برای پیروی از پیشینیان خود آن را در مباحث علم کلام آورده‌ایم. (قاضی عضدالدین، 1997: 395)

7. تفتازانی در شرح المقاصد می‌گوید:

عدم بیان پیامبر اکرم(ص) درباره جانشینان خود ازآن‌رو است که وی آن را به صاحب‌نظران واگذار کرده است نه آنکه در این مسئله اهمالی صورت گرفته باشد. (تفتازانی، 1409: 5 / 263)

مصادیق جانشنیان پیامبر(ص)

پس از روشن شدن اهمیت خلافت و امامت در قرآن و سنت و مشخص شدن علت ضرورت تعیین و انتصاب خلیفه بعد از پیامبر(ص) و اشاره به برخی شبهات دراین‌باره، به بیان روایاتی از منابع اهل سنت که بیانگر خصوصیات جانشینان بعد از پیامبر(ص)اند می‌پردازیم. ابتدا منابع تفسیری اهل سنت دراین‌باره بررسی خواهد شد، سپس روایات نقل‌شده از پیامبر(ص) طرح، و در نهایت، به برخی شبهات رایج اشاره خواهد شد.

الف) منابع تفسیری

1. آیه انذار

نخستین مرحله از دعوت علنی اسلام پس از بعثت پیامبر(ص) با دعوت عشیره و خویشاوندان به توحید آغاز گردید، آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَأ‌َنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأ‌َقْرَبینَ»؛ (شعرا / 214) خویشان نزدیک خود را بترسان و هشدار بده. در آغاز بعثت، پیامبر اکرم(ص) خویشان نزدیک خود را جمع نمود و رسالت خویش را به اطلاع آنها رسانید و آنها را به پذیرش دعوتش فرا خواند و فرمود: «فایّکم یوازرنی هذا الامر على ان یکون اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم؟ کیست که از میان شما مرا در انجام دادن این رسالت یاری دهد تا برادر من و وصی من و جانشین من در میان شما باشد؟»

در آن میان علی(علیه السلام) برخاست و گفت: «من یا رسول‌الله» پیامبر(ص) سخن خویش را تکرار فرمود. دوباره علی(علیه السلام) گفت: «من یا رسول‌الله» آنگاه پیامبر(ص) فرمود: «انّ هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم؛ این (علی) برادر من، و وصی من و جانشین من در میان شماست». (حنبل، 1990: 1 / 111؛ طبری، 1362: 19 / 168؛ سبط بن جوزی، 1412: 44؛ متّقی هندی، 1993: 6 / 196؛ قندوزی، 1422: 105؛ بحرانی، 1380: 343؛ واحدی نیشابوری، 1374: 276؛ شیرازی بیضاوی، بی‌تا: 4 / 96؛ قرطبی، 1423: 15 / 247؛ شوشتری، 1380: 5 / 560 و 14 / 423)

2. آیه تبلیغ

ولایت علوی ضامن دوام و بقای رسالت محمّدی است.

یا أ‌َیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أ‌ُنْز‌ِلَ إ‌ِلَیکَ مِنْ رَ بِّکَ وَإ‌ِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ ر‌ِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاس‌ِ إ‌ِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِر‌ِینَ. (مائده / 67)

ای پیامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است، به مردم برسان و اگر این کار را انجام ندهی، رسالت خویش را به انجام نرسانده‌ای. خداوند تو را از شرّ مردمان حفظ می‌کند و خداوند قوم کافر را هدایت نمی‌کند.

این آیه شریف هنگام بازگشت رسول‌الله(ص) از «حجة الوداع» نازل شد و به‌دنبال نزول آن، پیامبر دستور داد تا مردم در محلی به‌نام غدیر خم جمع شدند و آنگاه بعد از خطبه‌ای، علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) را به خلافت منصوب فرمود.

در تمام قرآن، خطابی به این حدّت و اهمیت به آن حضرت نشده است. مضمون آن چنین است که اگر این کار (ابلاغ پیام حق) را نکنی، پیامبری نافرمان و از نبوت ساقط بوده، دیگر پیامبر من نخواهی بود، چون اگر پیامبر(ص) امر خدا را اطاعت نکند، از پیامبری ساقط است.

به‌هرحال عبارت «بلّغ ما انزل» حاکی از آن است که قبل از اینها امر به خلافت علی(علیه السلام) نازل شده بود، امّا هنوز وقت ابلاغ آن نرسیده بود؛ چراکه خداوند به پیامبر اکرم(ص) فرمود: آنچه ازپیش نازل شده را ابلاغ کن! ضمیر کلمه «رسالته» خواه به همه رسالت برگردد و یا به آن فرمان خاص، درهرحال، عدم تبلیغ آن، مساوی سقوط نبوت آن حضرت بود.

عبارت «والله یعصمک من النّاس» بیانگر نگرانی درونی پیامبر اکرم(ص) از چگونگی برخورد مردم با پیام حق، درباره خلافت و بروز اختلاف است. رسول‌الله می‌اندیشیدند مردم بگویند با وجود این همه صحابه، چرا داماد خود را برای خلافت ترجیح داد؟! ولی خداوند فرمود: از اجرای رسالت خویش، هراس به خود راه نده که خداوند نگهدار و حافظ توست. فقره بعدی آیه، یعنی جمله «والله لایهدی القوم الکافرین» حاکی از خنثی شدن نقشه انکارکنندگان است.

واحدی نیشابوری در اسباب النّزول ذیل همین آیه شریف نقل کرده است که ابوسعید خدری گفت: این آیه در روز غدیر، درباره علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) نازل گردید. (1374: 115) فخر رازی در تفسیر کبیر خود می‌گوید: «نزلت الآیة فی فضل علی و لما نزلت هذه الآیة اخذ بیده و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللّهم وال مَن والاه و عاد من عاداه». (1407: 3 / 636) علامه امینی نیز، در کتاب الغدیر این ماجرا را از سی کتاب معتبر اهل سنت نقل کرده است. (1374: 1 / 223 ـ 214)

3. آیه صراط مستقیم

«اهْد‌ِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»؛ (حمد / 6) ما را به راه راست هدایت کن!.. «هَذَا صِرَاطٌ عَلَی مُسْتَقِیمٌ»؛ (حجر / 41) این راه مستقیم من است. حسکانی در شواهد التّنزیل از ابن‌عباس نقل می‌کند که وی در معنای این آیه شریف گفته است: «اهدنا الی حبّ النبی و اهل بیته»؛ خداوندا ما را به دوستی پیغمبر و اهل بیتش(علیهم السلام) راهنمایی فرما!

در ذیل همین آیه، حاکم از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که پیامبر فرمود: «هر آینه خداوند، علی و همسر و پسرانش را حجّت‌های خداوند بر آفریده‌های خود قرار داد و ایشان درهای علم من در امتم می‌باشند. اگر کسی به‌وسیله ایشان هدایت بشود، به راه راست راه جسته است». (1974: 1 / 76 ـ 74)

حسکانی همچنین براساس سلسله سندی از سلام بن مستنیر جعفی نقل می‌کند که او گفت:

بر حضرت ابی‌جعفر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم و عرض کردم: خداوند مرا فدایت گرداند. به یقین که خوش ندارم شما را به زحمت بیندازم؛ ولی اگر به من اجازه می‌فرمایید از شما پرسش کنم. امام فرمود: از هر چه می‌خواهی بپرس. گفتم: از قرآن از شما بپرسم؟ فرمود: آری. گفتم: معنای سخن خداوند در کتابش که فرموده: «هذا صراط علی مستقیم» چیست؟ فرمود: راه علی بن ابی‌طالب. گفتم: به راستی راه علی بن ابی‌طالب؟ برای بار دوم باز هم فرمود: راه علی بن ابی‌طالب. (همان: 78)

4. آیه هدایت

أ‌َ‌فَمَنْ یهْدِی إ‌ِلَى الْحَقِّ أ‌َحَقُّ أ‌َنْ یتَّبَعَ أ‌َمَّنْ لَا یهدِّی إ‌ِلَّا أ‌َنْ یهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ. (یونس / 35)

آیا کسی که به حق راهنمایی می‌کند، سزاوارتر است به پیروی شدن یا کسی که خود راه نمی‌یابد؟ مگر راه را به او نشان دهند. پس چه می‌شود شما را؟ چگونه داوری می‌نمایید؟

حسکانی در شواهد التّنزیل براساس سلسله سندی از ابن‌عبّاس نقل می‌کند که او گفت:

گروهی مرافعه‌ای نزد پیغمبر اکرم(ص) بردند. حضرت امر فرمودند تا یکی از اطرافیانشان در مورد اختلاف مذکور قضاوت نماید. او حکم نمود، ولی طرف‌های درگیر نپذیرفتند. سپس علی(علیه السلام) را امر فرمودند تا ایشان حکم نماید. براساس فرمان پیامبر(ص)، علی(علیه السلام) قضاوت فرمود و طرف‌های مرافعه پذیرفتند و خشنود گردیدند. آنگاه بعضی از منافقین به آنان گفتند: فلان شخص بر شما حکم کرد، نپذیرفتید ولی وقتی علی بر شما حکم کرد پذیرفتید! شما بد گروهی هستید! در این هنگام این آیه شریف نازل گردید. (همان: 348)

همچنین حسکانی نقل می‌کند که: خلیفه دوم از امام علی(علیه السلام) خواست تا ایشان میان دو نفر داوری نمایند. حضرت علی(علیه السلام) میان ایشان داوری نمود، سپس آن کسی که علیه او حکم شده بود گفت: آیا او باید میان ما داوری کند؟ (درحقیقت می‌خواست علی(علیه السلام) را کوچک بشمارد) در این هنگام عمر بن خطّاب گریبان او را گرفت و گفت: وای بر تو! نمی‌دانی او کیست؟ این مرد علی بن ابی‌طالب است، مولای من است و مولای هر شخص مؤمن، پس هرکس علی مولایش نباشد، او مؤمن نیست. (همان: 348 و 349)

 

ادامه دارد...

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم.

2. نهج‌البلاغه.

3. آلوسی بغدادی، سیدمحمود، 1985 م، روح المعانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

4. ابن‌اثیر، علامه شیخ عزالدین، بی‌تا، تاریخ کامل، قاهره، المطبعة الامیریه.

5. ابن‌جزی الکلبی، ابی‌عبدالله محمد بن احمد بن محمد، 1409 ق، القوانین الفقهیه، بیروت، دار الکتاب العربی.

6. ابن‌حجر هیثمی، احمد، 1385 ق، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبة القاهره.

7. ابن‌حزم، علی بن احمد، 1356 ق، المحلی، قاهره، مکتبة دار التراث.

8. ابن‌فارس، احمد بن زکریا ابوالحسین، 1979 م، مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، بیروت، دار الفکر.

9. ابن‌محمد، عبدالکریم، 1395 ق، المعجم الکبیر، محقق منیره ناجی سالم، بغداد، رئاسة دیوان الاوقاف.

10. ابن‌مسلم، حجاج، بی‌تا، صحیح مسلم، 1407 ق ـ 1987 م، بیروت، مؤسسة عزالدین للطباعه و النشر.

11. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، 1996م، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، مؤسسة التاریخ العربی.

12. ابن‌هشام، عبدالملک، 1375، سیره، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابچی.

13. ابوداوود، سلیمان بن الاشعث السجستانی، بی‌تا، سنن، بیروت، دار الکتب العربی.

14. ابی‌الفیض، محمد بن محمد الحسینی الزبیدی، بی‌تا، اتحاف سادةالمتقین، بیروت، دار الفکر.

15. المقری الفیومی، احمد بن محمد بن علی، 1928 م، مصباح المنیر، قاهره، المطبعة الامیریه.

16. امینی، علامه عبدالحسین، 1374، الغدیر، ترجمه محمدباقر بهبودی، تهران، بنیاد بعثت، کتابخانه بزرگ اسلامی.

17. بحرانی، ‌هاشم بن سلیمان، 1380، کفایه الخصام (ترجمه غایه المرام)، مترجم محمدتقی دزفولی، شارح: محمّدحسین صفاخواه، تهران، کتاب‌فروشی اسلامی.

18. بخاری، حافظ ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، بی‌تا، صحیح، بیروت، دار المعرفه.

19. تفتازانی، سعدالدین مسعود بن عمر بن عبدالله الشهیر، 1409 ق، شرح المقاصد فى علم الکلام، قم، الشریف الرضی.

20. حاکم نیشابوری، الحافظ ابی‌عبدالله محمد بن محمد، 1406 ق، مستدرک، بیروت، دار المعرفه.

21. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، 1974 م، شواهد التنزیل، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمیه.

22. حنبل، احمد بن محمد، 1990 م، مسند، قاهره، مکتبه التراث الاسلامی، دار الجیل.

23. خطیب بغدادی، احمد بن علی، 1997 م، تاریخ بغداد، محقق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتاب العربی.

24. زمخشری، الامام محمود بن عمر، 1407 ق، الکشاف، بیروت، دار الکتاب العربی، چ سوم.

25. سبط بن جوزی، شمس‌الدین ابوالمظفر یوسف، 1412 ق، تذکرة خواص الامة بذکر خصائص الائمه، بیروت، دار الکتب العلمیة.

26. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی‌بکر، بی‌تا، دُرالمنثور، بیروت، دار المعرفه للطباعة و النشر.

27. شافعی حلبی، علی بن برهان‌الدین، بی‌تا، سیره، بیروت، مکتبة الاسلامیه، دار احیاء التراث العربی.

28. شوشتری، نورالله، 1380، احقاق الحق، به اهتمام: محمود مرعشی، قم، مکتب آیت‌الله مرعشی.

29. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، 1373، الملل والنحل، تهران، اقبال.

30. شیرازی بیضاوی، ناصرالدین ابی‌سعید عبدالله، بی‌تا، تفسیر بیضاوی، بیروت، مؤسسة اعلمی.

31. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، 1362، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر.

32. طبری شافعی، محب‌الدین، 1997 م، ذخائر العقبی، قاهره، مکتبة التراث الاسلامی.

33. فخر رازی، امام محمد بن عمر، 1407 ق، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

34. ــــــــــــــــــــ ، بی‌تا، مفاتیح الغیب، لندن، دار الاسلام.

35. قاضی عضدالدین، عبدالرحمن احمد الایجی، 1997 م، المواقف، تحقیق عبدالرحمن عمیرة، بیروت، دار الجیل.

36. قرطبی، ابوعبدالله محمد بن احمد، 1423 ق، الجامع الاحکام القرآن، محقق هشام سمیر البخاری، ریاض، دار عالم الکتب.

37. قندوزی، شیخ سلیمان حنفی، 1422 ق، ینابیع المودة، قم، دار الاسوة للطباعه والنشر.

38. ماوردی، ابی‌الحسن علی بن محمد بن حبیب البصری البغدادی الماوردی، 1416 ق، احکام السلطانیة والولایات الدینیه، بیروت، دار الکتب العلمیه.

39. متقی هندی، علی بن حسام‌الدین، 1405 ق، کنزالعمال، بیروت، موسسة الرساله.

40. مقریزی، احمد بن علی، 1383، النزاع والتخاصم فیما بین بنی‌امیه و بنی‌هاشم، ترجمه محمدباقر مدرسی بوستان‌آبادی، تهران، امیرکبیر.

41. نَوَوی، محی‌الدین ابوزکریا یحیی بن شرف بن صری، 1426 ق، المنهاج فى شرح صحیح مسلم بن الحجاج، ریاض، بیت الافکار الدولیه.

42. واحدی نیشابوری، محمدباقر، 1374، اسباب النزول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

43. هروی، احمد بن محمد مقیم، 1033 ق، طبقات کبری، کلکته، بی‌نا.

محمدرضا نورمحمدی

فصلنامه اندیشه نوین - شماره 27

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید