مقالات
پنج شنبه آوریل 17, 2014

خاندان شیطانی روچیلد - بخش دوم **اختصاصی**

کودتاهای مالی روچیلدها در سال 1815 در انگلستان و سه سال بعد از آن در فرانسه، تنها دو مثال ساده از اعمال نفوذ­های بسیاری­ است که آنها تا کنون در صحنه ­های جهانی اعمال کرده­ اند. اما اکنون برای منحرف کردن افکار عمومی از ثروت کثیفشان، تغییرات بنیادینی در شیوه­ ی عملکرد خود داده­ اند. حالا دیگر به جای این که بی ­پرده از مردم و ملتها به نفع خود بهره ­کشی کنند، خود را در سایه مخفی کرده و از پشت چند لایه استتار امور را هدایت می­ کنند.

 

 


 

قسمت قبلی

 

خاندان شیطانی روچیلد –  بخش دوم

تاثیرپذیری از تلمود

در همان منبع موثق می­ خوانیم: " شنبه­ ها عصر، هم­زمان با برگزاری مراسم نیایش در کنیسه­ ها، مایر روچیلد خاخام مخصوصش را به خانه می ­آورد. آن ­دو روی مبل­ های سبز رنگ خانه نشسته و به سوی هم خم می ­شدند. بعد گیلاس شرابشان را آرام آرام نوشیده، و تا شب از هر دری با هم گفتگو می­ کردند. حتی در روزهای کاری هم مایر عادت داشت کتاب بزرگ و سنگین تلمود را آورده و آن را قرائت کند. در این موقع تمام افراد خانواده می­ بایست نشسته و در منتهای سکوت و توجه به آن گوش فرا می­ دادند. ( ص – 31 )

 

می­ گویند "خانواده ­ای که با هم دعا کنند، محال است همدیگر را رها کنند" ... اما آنچه روچیلدها انجام می­ دادند نه دعا، که شکار دسته­ جمعی بود! ... به تعبیر مورتون، "مغز انسان توان هضم رفتارهای روچیلد و درک علت این همه زیاده ­خواهی را ندارد " ... اما جالب این جا است که این روح حیله­ گری و قدرت­ طلبی در وجود تک تک آن پنج برادر هم رسوخ کرده بود.

 

روچیلدها با هیچکس دوستی و رفاقت واقعی نداشتند. روابط آن ها با دیگران فقط در حد آشنایانی بود که از آنها برای هرچه بیشتر کردن سود بنیاد روچیلد استفاده کرده، و پس از آنکه خدمتشان انجام شد، یا روزگار مفید بودنشان به پایان رسید، به سادگی آنان را به زباله­ دان تاریخ می­ سپردند.

 

درستی این مطلب در بخش دیگری از کتاب فردریک مورتون با ذکر یک نمونه به اثبات رسیده است. آنجا که شرح می­ دهد چگونه در سال 1806 ناپلئون اعلام کرد که "قصد دارد خاندان هس را از حکومت برکنار و آنها را از لیست قدرتمندان اروپا حذف نماید" :

 

" قدرتمندترین مرد اروپا دستور نابودی سنگ بنایی که بنیاد نوپای روچیلد بر آن ساخته شده بود را صادر کرد. ولی این اقدام کمترین لرزه­ ای بر آن بدنه ­ی استوار وارد نساخت ... روچیلدها به طور حیرت­ انگیزی همان طور حریص و نفوذناپذیر، بدون این که اسناد و مدارک دارایی و املاکشان را از خود جدا کنند، در جای خود ماندند.

 

" آنها نه جنگ را دیدند و نه صلح را، نه شعارهای جنگی برایشان اهمیت داشت و نه بیانیه ­های نظامی، نه مرگ و نه شکوه پیروزی ... آنها هیچکدام از چیزهایی که چشم جهان آن روزگار به آن خیره مانده بود را ندیدند، چون فقط و فقط پله­ های ترقی را می ­دیدند. پرنس ویلیام اولین پله بود و ناپلئون هم پله­ ی بعدی ..." ( صفحات 38 و 39 ).

 

عجیب است، نه؟ اما باید باور کرد که در تمام این مدت بنیاد روچیلد در ازای پشتیبانی مالی از دیکتاتور فرانسه، تمام بازارهای این کشور را در اختیار داشت. چند سال بعد، وقتی فرانسه و انگلستان تجارت دریایی با یکدیگر را تحریم کردند، تنها تجاری که آزادانه از این تحریم­ ها عبور می­ کردند ... بله درست حدس زدید: روچیلدها بودند! ... آنها از از هردو طرف این غائله سود می ­بردند.

 

" کفایتی که پسران مایر از خود نشان دادند موجب جهش اقتصادی عظیمی شد که در نتیجه­ ی آن روش­های مالی کهنه به کلی منسوخ، و ساختارهای اعتباری قدیمی اصلاح شد و نوع جدیدی از مبادلات مالی ابداع گردید: تشکیلاتی برای نقل و انتقال پول، که بر پایه ­ی پنج بانک روچیلد در پنج کشور مختلف استوار بود. این گونه بود که روال قدیمی و مشکل انتقال شمش­ های طلا با کشتی کنار رفته و سیستم جهانی بدهکارها و بستانکارها جایگزین آن گردید.

یکی از بزرگترین عوامل موفقیت این روش، شگرد جدید ناتان در دادن وام­های شناور بین المللی بود. او سود وام­هایش را با تمام واحدهای پولی، حتی عجیب­ترین و نامتداول­ترین آنها می­ پذیرفت. اینگونه بود که ناتان توانست بزرگترین منبع سرمایه در قرن نوزدهم را به سمت خود جذب نماید."

 

نبرد واترلو

 

همزمان با افزایش ثروت و نفوذ قدرت روچیلدها، شبکه­ ی جمع­ آوری اطلاعات آنها هم گسترش می ­یافت. "مامور"های آنها به طرز ماهرانه­ ای در تمام پایتخت­ ها و مراکز تجاری اروپا مستقر شده و هر نوع اطلاعاتی را جمع­ آوری و ارسال می­ کردند. آن ها برای این منظور کسانی را به خدمت گرفته بودند که در عین زیرکی از توان کاری مضاعفی برخوردار بودند.

 

آعاز شکل­ گیری این سیستم جاسوسی منحصر به فرد از آنجا بود که "پسرها" برای ارسال پیام به یکدیگر، شبکه ­ای از پیک­ ها را سازماندهی کردند. چیزی نگذشت که این شبکه به سازمانی بسیار پیشرفته، و کارآمد با دامنه­ ای بسیار وسیع تبدیل شد که از بهترین شبکه­ های جاسوسی آن دوره، پیشی گرفت. به خاطر سرعت مبهوت­ کننده و کارآیی شگفت­ انگیز این سیستم بود که روچیلدها همیشه درتمام معاملات خود، حتی در سطح جهانی، در موضعی درست قرار گرفته و تصمیمات صحیحی اتخاذ می­ کردند.

 

کالسکه­ های روچیلد راه­ ها را در می ­نوردید، قایق ­های روچیلد بی­ وفقه در کانال­ ها در رفت و آمد بود، ماموران روچیلد مثل سایه­ ای سبک در تمام خیابانها حضور داشتند. از این طریق بود که پولهای نقد، وثیقه ­ها، نامه ­ها و خبرها به دست آنها می­ رسید. و در این میان خبر از اهمیت ویژه­ ای برخوردار بود ... اخباری به روز و منحصر به فرد که حقیقت بازار و مراکز تبادل کالا را به دقت به تصویر می­ کشید ... " و در آن روزگار هیچ خبری مهم تر و سرنوشت­ سازتر از سرانجام جتگ واترلو نبود ..." ( روچیلدها – ص.94)

 

 

آینده ­ی کل قاره­ ی اروپا به سرانجام جنگ واترلو بستگی داشت. اگر ارتش بزرگ ناپلئون پیروز می ­شد، فرانسه مالک بلامنازع تمام اروپا می­ گشت، و اگر شکست می خورد انگلستان تعادل قدرت در اروپا را در اختیار می ­گرفت و می­ توانست دامنه­ ی نفوذ خود را تا حد قابل توجهی افزایش دهد.

 

تاریخ­ دان جان ریوز [1] یکی از طرفداران خاندان روچیلد، در صفحه 167 کتاب خود با عنوان "روچیلدها، فرمانروایان مالی ملت­ها[2] (1887)، فاش می­ کند که : " یکی از دلایل پیروزی او ( ناتان) مخفی­ کاری ماهرانه و سیاست پیچیده­ اش بود که به واسطه­ ی آن می­ توانست هوشیار­ترین رقیبانش را هم گمراه نماید."

 

به دست آمدن یا از دست رفتن یک ثروت عظیم به نتیجه­ ی نبرد واترلو بستگی داشت. تالار بورس لندن با سرمایه ­گذارانی که منتظر اخبار نتیجه ی نهایی نبرد بودند، جو تب­ آلود و پر تنشی را پشت سر می­ گذاشت. اگر انگلستان شکست می­ خورد، سهامش به طرز بی­سابقه­ ای سقوط می­ کرد و اگر پیروز می­ شد ارزش همان سهام چنان بالا می ­پرید که حتی فکرش هم سرگیجه آور بود!

 

وقتی آن دو ارتش عظیم برای نبرد مرگ و زندگی مقابل هم صف کشیدند، ماموران ناتان روچیلد هم در هر دو جبهه مستقر شده بودند تا بدون لحظه­ ای آرام و قرار آخرین اخبار ممکن را از روند جنگ تهیه کنند. ماموران دیگری هم آماده بودند تا اطلاعات ثبت شده را به قرارگاهی واقع در مکانی سوق­ الجیشی در همان نزدیکی، برسانند.

 

اواخر عصر روز پانزدهم ژوئن 1815، یکی از نمایندگان روچیلد روی عرشه­ ی قایقی که به طور ویژه کرایه شده بود پرید و با عجله به سمت کانال مانش حرکت کرد تا به سرعت خود را به ساحل انگلستان برساند.

او حامل گزارش محرمانه­ ای درباره­ ی روند آن جنگ سرنوشت­ ساز بود، که توسط یکی از ماموران مخفی  روچیلدها تهیه شده بود. خبری که بعداً معلوم شد وجودش در گرفتن تصمیمات حیاتی آینده برای ناتان روچیلد اجتناب­ ناپذیر بود.

 

مامور ویژه سحرگاه روز بعد در فولکستون با شخص ناتان روچیلد دیدار کرد. ناتان به سرعت نگاهی به سرفصل­ های گزارش انداخت و بی هیچ معطلی به سمت لندن و بازار بورس شتافت.

 

 

کودتایی ورای تمام کودتاها

ناتان روچیلد وارد بازار بورس شد، و بدون توجه به فضای سنگین گمانه ­زنی ­های دیوانه­ وار درباره ی نتیجه نبرد، در جایگاه همیشگی­ ش در کنار " ستون معروف روچیلد" قرار گرفت. سپس سرپرست خاندان روچیلد، بدون هیچ ردی از احساس، یا کوچک ترین تغییر در خطوط  آن چهره­­ ی سنگی با حرکتی از پیش تعیین شده به افرادش که در همان نزدیکی و بین جمعیت مستقر بودند، علامت داد.

 

افراد روچیلد بلافاصله دست به کار شدند تا سهامشان را به قیمتی بسیار نازل به فروش برسانند. با ورود آن صدها و هزارها سهم به بازار، قیمت شان آرام آرام کاهش یافت و سرانجام به شدت رو به سقوط گذاشت.

ناتان با همان چهره­ ی بی­ احساس به ستون خود تکیه کرده و بدون لحظه­ ای وقفه سهام­ هایش را می­ فروخت و می­ فروخت و می­ فروخت ... و ارزش سهام هر لحظه کم و کمتر می­ شد. کم کم زمزمه­ هایی در تالار بورس به جریان افتاد: " روچیلد می­ داند." " روچیلد خبردار شده." " حتماً ولینگتون در نبرد واترلو شکست خورده. "

و اینجا بود که مردم هجوم بردند که از شر سهام­ های بی­ ارزش و پول­ های کاغذی­ خود خلاص شده و آنها را به طلا و نقره تبدیل کنند، تا شاید بتوانند لااقل قسمتی از سرمایه ­شان را از نابودی نجات دهند. قیمت سهام همچنان با سر به قهقرا می ­رفت، تا این که بعد از چند ساعت معامله ­ی جنون­ آمیز فقط ویرانه­ ای از آن بر جای ماند : دیگر هر سهم با قیمت تقریباً 5 سنت در هر دلار به فروش می­ رسید!

 

ناتان روچیلد مثل همیشه خالی از هر احساسی همچنان به ستونش تکیه زده و با اشاره­ ای زیرکانه­ و نامحسوس صحنه را هدایت می­ کرد. اما علامت این بار با قبل تفاوت داشت. این تفاوت به قدری ظریف و نامحسوس بود که فقط ماموران زبده و آموزش دیده­­ اش قادر به درک آن بودند. همان ها که به محض دریافت این اشاره از اربابشان، گروه گروه به سمت میزهای فروش تالار بورس رفته و تمام سهام­ های موجود را به قیمتی نزدیک به مفت خریدند!

 

اندکی بعد خبرهای رسمی به پایتخت رسید و معلوم شد که حالا دیگر انگلستان مالک بلامنازع صحنه­ ی اروپاست. ظرف چند ثانیه ارزش سهام با سرعت برق از قیمت پایه­ اش هم بیشتر شد. هرچه اهمیت پیروزی انگلستان در عمق وجود مردم جا می ­افتاد، ارزش این سهام­ هم بالا و بالاتر می رفت.

 

ناپلئون با واترلو به سرانجام کارش رسید و ناتان اقتصاد انگلستان را در اختیار خود گرفت. ثروت او که از همان ابتدا هم بی­ حساب بود، حالا دیگر بیست برابر شده بود !

 

دایرة ­المعارف یهودشناسی، چاپ 1905، جلد 10، صفحه: 494 :

وقتی هلند در سال 1803 به تصرف ناپلئون درآمد، قوای متحدین بر علیه وی فرانکفورت را به عنوان مرکز تامین مالی تدارکات جنگ انتخاب کردند. بعد از نبرد جنا در سال 1806 کنت قلعه­ ی هس به دانمارک گریخت. او پیش از آن بیشتر اموالش را از طریق بنگاه مایر آمشل روچیلد به آنجا فرستاده، و مقداری سکه و آثار هنری به ارزش بیش از 600000 پوند را نیز برای نگهداری به او سپرده بود. شنیده­ ها حکایت از آن دارد که، این پول هنگفت در بشکه­ های شراب جاسازی شد تا از بازرسی­ های سربازان ناپلئون که وارد فرانکفورت شده بودند، جان سالم بدر برد و تا سال 1814 همانطور دست نخورده آنجا ماند. ( رجوع کنید به " خاطرات[3] " اثر ماربوت، چاپ 1891 – ص. 310 و 311 ) ... به طوری که از قرائن بر­می­آید این اقدام نه از روی امانتداری، بلکه با اهداف تجاری صورت گرفته است.

 

تثبیت قدرت در فرانسه

 

پس از آن شکست کمرشکن در واترلو، فرانسه در تلاش بود تا دوباره از لحاظ مالی قد راست کند. در 1817 دولت تصمیم گرفت از موسسه مالی معتبر اورارد[4] در فرانسه و بانک خوش نام برادران بیرینگ[5] در انگستان مبلغ قابل توجهی وام دریافت کند. و در این میان کمترین توجهی به روچیلدها نداشت.

 

سال بعد دولت به وام دیگری نیاز پیدا کرد. از آنجا که اوراق قرضی که در سال 1817 با مشارکت اورارد و برادران بیرینگ منتشر شده بود در بازار پاریس و بقیه مراکز مالی اروپا به قیمت خوبی داد و ستد می ­شد، در این که دولت این بار هم از خدمات این دو موسسه معتبر مالی استفاده خواهد کرد جای هیچ تردیدی نبود.

 

برادران روچیلد هر حیله ­ای که در چنته داشتند به کار بردند تا با بزرگنمایی سرمایه ­شان دولت فرانسه را تحت تاثیر قرار داده و امتیاز ارائه این وام را از آن خود کنند، اما این تلاش­ ها بیهوده بود. از دید اشراف فرانسه که به خاطر نجیب ­زادگی و اصالت تبار به خود می­ بالیدند، روچیلدها فقط عده ­ای دهقان تازه به دوران رسیده بودند که نباید به آنها اجازه داده می ­شد پا را از گلیم خود درازتر کنند. منابع مالی بیکران روچیلدها، خانه ­های مجلل و لباس­های به شدت با شکوه و گران­بهایی که به تن داشتند هم نمی­ توانست در ذهنیت اشراف نسبت به آن ها کوچکترین تغییری ایجاد کند. از نظر آن ها روچیلدها هنوز هم خانواده ­ای متعلق به لایه­ های پایینی اجتماع بوده و وجهه ی اجتماعی چندان مقبولی نداشتند. که البته با توجه به اکثر مستندات تاریخی، این ارزیابی درباره نسل اول روچیلدها چندان دور از واقع نیست.

 

اما آنچه آنها به کل از آن غافل بودند، سلاح قدرتمندی بود که روچیلدها به آن مجهز بودند: توانایی بی­ نظیر و منحصربه فرد آن ها در استفاده از پول در راه رسیدن به مقاصد.

 

در پنجم نوامبر 1818، اتفاق غیر منتظره­ ای روی داد. ارزش اوراق قرض­ی دولت فرانسه، پس از یک سال افزایش مداوم، ناگهان رو به نزول گذاشت. هر روز که می­ گذشت این افت قیمت بیشتر و بیشتر آشکار می­ شد. چیزی نگذشت که بقیه­ ی اوراق بهادار دولتی هم به همین مشکل دچار شدند.

 

فضای پر تنشی بر دربار لویی هجدهم سایه انداخته بود. اشراف با چهره هایی گرفته نگران سرنوشت کشور بودند. آن همه امیدشان به بهبود اوضاع به ترس از بدترین اتفاقات تبدیل شده بود. تنها کسانی در دربار فرانسه که آنقدرها نگران این اوضاع نبودند جیمز و کارل روچیلد بودند که لبخند زنان، بدون هیچ صحبتی ماجرا را دنبال می­ کردند.

 

آرام آرام ظن خزنده­ ای در ذهن برخی از شاهدان این ماجرا شکل گرفت: آیا ممکن است برادران روچیلد عامل مشکلات اقتصادی کشور باشند؟ آیا ممکن است آنها با اعمال نفوذ محرمانه در بازار اوراق قرضي، این مصیبت را برای تامین منافع خود ایجاد کرده باشند؟

 

ظن آنها کاملاً درست و به جا بود. در ماه اکتبر 1818 ماموران روچیلد با استفاده از ذخایر مالی بی­ پایان اربابشان، مقدار زیادی از اوراق قرضی دولت فرانسه - که توسط رقبایشان یعنی اورارد و برادران بیرینگ منتشر شده بود -  را خریداری کردند. این مسئله باعث شد قیمت این اوراق در بازار افزایش پیدا کند. در پنجم نوامبر مرحله بعدی کار آغاز شد: عرضه­ ی گسترده­ ی این اوراق در مراکز تجاری اصلی اروپا با قیمتی بسیار ناچیز ... و این گونه بود که بازار دچار آن شوک مهارناپذیر گردید.

 

در اینجا بود که به چشم بر هم زدنی ورق برگشت و اوضاع دربار به نفع آنها دگرگون شد. روچیلدها که تا این زمان صبورانه و بی­ صدا در سالن انتظار به سر می­ بردند، به حضور پادشاه راه پیدا کردند. حالا دیگر آن ها در مرکز توجهات قرار گرفته بودند و لباس هایشان نهایت مد و خوش­ پوشی به نظر می­ رسید. آن ها بالاخره موفق شده بودند توجه بهترین وام­ گیرندگان را به پولشان جلب کنند ... روچیلدها زمام اختیار فرانسه را هم در دست گرفتند، و این بازی بود که در آن استاد بودند.

 

بنجامین دیزرائیلی[6] - نخست وزیر بریتانیا، رمانی دارد به نام کانینگزبای [7] ، که دایره المعارف یهودشناسی، جلد 10، صفحات 501 و 502 ، از آن با عنوان " بهترین تصویر ارائه شده از امپراطوری روچیلدها " یاد کرده است. دیزرائیلی، ناتان - و چهار برادرش - را با عنوان "فرمانروای بازار جهانی پول و در نتیجه فرمانروای تمام چیزهای دیگر" توصیف کرده است. کسی که پادشاهان و روسای دولت در همه­ ی کشورها گوش به فرمان او بوده و امور را مطابق با صلاحدید وی رتق و فتق می­ کنند."

 

 

حکومت نامرئی

 

کودتاهای مالی روچیلدها در سال 1815 در انگلستان و سه سال بعد از آن در فرانسه، تنها دو مثال ساده از اعمال نفوذ­های بسیاری ا­ست که آن ها تا کنون در صحنه ­های جهانی اعمال کرده ­اند. اما اکنون برای منحرف کردن افکار عمومی از ثروت کثیفشان، تغییرات بنیادینی در شیوه­ ی عملکرد خود داده­ اند. حالا دیگر به جای این که بی­ پرده از مردم و ملت ها به نفع خود بهره­ کشی کنند، خود را در سایه مخفی کرده و از پشت چند لایه استتار امور را هدایت می­ کنند.

 

فردریک موتون، نویسنده­ ی شرح حال روجیلدها، این روش جدید را چنین توصیف می­ کند: " روچیلدها عاشق درخشیدن هستند،  اما علی رغم این جاه­ طلبی اجتماعی، درخششان فقط به مقابل  دوربین و میان کسانی از جنس خودشان محدود می­ شود.

 

"به نظر می­ رسد این علاقه ی روچیلدها به سکوت و خاموشی در نسل اخیرشان رشد محسوسی داشته است. سالها قبل بنیان­ گذار خاندان همین سیاست را در پیش گرفته بود، اما برخی از فرزندانش در راه تسخیر پایگاه های مرکزی قدرت در اروپا به هر حربه­ ای، حتی فعالیت علنی و بی ­محابا، متوسل شدند. این روزها دوباره سعی خانواده بر این است که تا حد امکان چیزی از آن ها به گوش مردم نرسد. به همین دلیل برای بیشتر مردم آن ها فقط یک افسانه ی بزرگ هستند و روچیلدها به شدت مراقبند که تصور مردم از آن ها در همین حد باقی بماند.

 

"با این که امتیاز تمام فعالیتهای صنعتی و تجاری، بهره برداری از معادن و همچنین شرکت های توریستی به طور کامل در اختیار روچیلدهاست، اما در هیچ­کدام نامی از آنها به چشم نمی­ خورد. از سوی دیگر به عنوان مالک بلامنازع کلیه عرصه­ های مالی جهان، نیازی نمی­ بینند که حتی یک برگ گزارش از اوضاع مالی و درآمد خود برای اطلاع عامه مردم منتشر کنند." ( روچیلدها ، صفحه 18 و 19 )

 

با دقت در تاریخ طولانی حضور روچیلدها در عرصه­ های مختلف، می­ توان به این نتیجه رسید که آن ها همیشه مقاصد خود را با مخفی شدن پشت نقاب "دموکراسی" پیش می­ برند. قرار گرفتن در این موقعیت، روش حساب شده­ ای است برای فریب طبقه ی عوام مردم، و دور نگه داشتنشان از این حقیقت که تمام این ها حربه­­ ای برای از میدان به در کردن رقبا و رسیدن به انحصار جهانی است. و این گونه است که آن ها با پنهان شدن در پشت لایه­ های مختلف، با مهارت تمام مردم را فریب داده و به مقاصد خود دست یافته ­اند.

 

مترجم: ش - ابری
وعده صادق


[1]. John Reeves

The Rothschilds, Financial Rulers of the Nations. [2]

[3]. Marbot, “ Memoirs”, 1891

[4].Ouvrard

[5]. Baring Brothers

[6]. Benjamin Disraeli

[7]. Coningsby

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید