اسطوره صهیونیسم مسیحی؛ همسویی یهودیت و مسیحیت (1)

Posted in مسیحیت

اندیشه اسطوره ای در بین غربیان حتی پس از گذار از قرون وسطا و رسیدن به خردمدرنیته وجود داشت و دارد. از اولین روزهای کشف قاره امریکا کریستف کلمب معتقد بود سفرهای او بخشی از سناریوی هزاره مسیحایی است که به آزادی قدس از دست مسلمانان و بازسازی معبد خواهد انجامید. امروزه نیز نظم نوین جهانی و جهانی سازی همین اندیشه را مطرح می کند.

 

 

 

 

 

مقدمه

با جریان شناسی و مفهوم شناسی صهیونیسم و انواع فرهنگی و سیاسی آن، فضا برای ورود به تحلیلی دقیق از واقعیت فراهم می شود. در ادامه جریان شناسی، به پیوندی اسطوره ای میان مسیحیت و یهودیت می رسیم که امروزه با واسطه سازیهای فراوان، شناخت صحیح ماهیت آن را مشکل می سازد.

پشتیبانی بیش از اندازه قدرتهای بزرگ از رژیم اشغالگر اسرائیل، این ایده را در اذهان زنده می کند که فراتر از روابط دینی بین مسیحیان و یهودیان، بویژه در مورد انگاره آخرالزمان و منجی گرایی باید ساختارهای قدرت زیرین در میان ایشان وجود داشته باشد. واسطه سازی اعتقاد مشترک به پایان تاریخ با آمدن مسیح، مسیحیان و یهودیان را در جبهه واحدی قرار داده است که در آینده نزدیک باید با دشمن مشترک و ضد مسیح وارد جنگ شوند که به تعبیر ایشان، کمونیسم و اسلام همان دشمن مفروض در جنگ آرماگدون خواهند بود. پس این چهره اسطوره ای مشاهده پذیر از این جنبش را باید کنار زد تا لایه های زیرین کشف شود.

موضوع «اسطوره صهیونیسم مسیحی»(1) در نگاه اول، معماگونه(2) بنظر می رسد، ولی واقعیت شاهدی است که در چارچوب واقع گرایی انتقادی، به تایید این مقاله می شتابد. بسیاری براین باورند که براساس تقسیم بندی ادوار تاریخی به اسطوره، فلسفه و علم، عصر اساطیر به دوران قبل از فلسفه مربوط می شود که بشر همواره در دست اوهام و ایده پردازیهای ذهنی خویش اسیر بود و تعریفی وهم آمیز از واقعیت زندگی بیان می کرد. انسان اسطوره ای با اعتقاد به خدایان و رب النوعهای متعدد، بدون کاربست علم و عقل، همه چیز را بگونه ای با آسمان مرتبط می کرد. اکنون این پرسش وجود دارد که آیا ممکن است تاریخ حرکت قهقرایی به خود گیرد و انسان قرن بیست و یکم در اوج توسعه و مدنیت خویش به دوران اساطیر برگردد؟ اگر نه، پس اسطوره صهیونیسم مسیحی به چه معناست؟

به باور ما، آنگونه که با استدلال بیان خواهد شد، صهیونیسم مسیحی، جنبشی است که با انحراف مسیحیت از مسیر راستین خویش و پیدایش پروتستانتیسم متولد شد و با استفاده ابزاری و واسطه سازی از مفاهیم دینی نظیر«منجی گرایی» و دخالت انگیزه های سیاسی و گسترش امپراطوری فرانوی ابرقدرتی چون آمریکا بارور گردید. اسطوره، چیزی جز ترکیب ذهنی اعضای چند موجود با همدیگر و خلق موجودی جدید و در نهایت، باور بدان نیست.

این جنبش نیز معجونی از آموزه هایمسیحیت، یهودیت و صهیونیسم است که واقعیت جدیدی را بنام صهیونیسم مسیحی ساخته و برای رسیدن به اهداف اسطوره ای خویش، واقعیت را به نفع خود تغییر داده است. اسطوره های قرن بیستم و بیست ویکم، با واقعیت آمیخته شده اند و برای ناب سازی آنها جهت رسیدن به حقیقتشان، ناگزیر هستیم نگاهی انتقادی داشته باشیم. جنبش صهیونیسم مسیحیی با مشتبه کردن واقعیت با آموزه های دینی، توانست منشا اثر باشد؛ جهان را به آشوب کشد و خود بر سریر قدرت بنشیند و در اندیشه تقویت نیروی فزاینده خود باشد.

بیان تعریفی دقیق از اسطوره، کاری بس دشوار است، بگونه ای که می توان گفت تاکنون بین اندیشمندان در این زمینه، اجماعی حاصل نشده است. تعریف ویلیام دوتی در کتاب اسطوره نگاری، مطالعه اساطیر و آیینها(3) هفده ویژگی را برای اسطوره برشمرده که تا اندازه ای جامع است:

مجموعه اساطیری:
1. شبکه ای درهم پیچیده از اساطیر است که2. از لحاظ فرهنگی واجد اهمیت بوده و3. دارای صور خیالی گوناگون و4. قصه ها و حکایات5. استعاری و نمادین متعدد است و6. تصویرهای تجسمی متنوعی را بکار می گیرد تا 7. باورهای عاطفی و انبازی آدمیان را میسر سازد. این اساطیر اغلب 8. مشتمل است بر روایات آفرینش و پیدایش عالم و آدم و از اینرو9. جنبه هایی از عالم واقعیت و تجربه را مجسم می سازد و10. نقش و منزلت آدمیان را در این عالم معلوم دارد.

اسطوره ها بطور کلی ممکن است:
11. ارزشهای سیاسی و اخلاقی یک فرهنگ را متبلور ساخته و12. در سایه نظامی از تاویلها، 13. تجارب فردی را در چارچوبی کلی تبلور دهند که در پاره ای موارد، مداخله نیروهای مینوی و فراطبیعی 15. بعضی از نظامهای فرهنگی و طبیعی را مجسم می سازد. اسطوره ها ممکن است 16. مراسم و مناسک و نمایشهای خاص به معرض اجرا درآیند. 17. بطور کلی، اسطوره ها در پاره ای موارد، مواد و مصالحی را برای بسط و تفصیل رویدادها و تجارب فراهم می آورند که البته همین اسطوره ها اغلب در شرح و توضیح مفاهیم ادبی، تاریخی، حماسی و یا رویدادهای روزمره بکار می روند».(4)

در اینجا قصد داریم بر یک ویژگی عصر جدید تاکید کنیم که آن را «اساطیر معطوف به قدرت و منعطف از قدرت» می نامیم. به آن دلیل، معطوف به قدرت گفته می شود که همواره هدف اصلی فعالیتهای این نوع گروهها، رسیدن به قدرت بیشتر بوده و هست. منعطف از قدرت هم از آن رو نامیده می شود که قدرتها برای اعمال هژمونی(5) خویش بر دهکده جهانی(6) و توجیه آن در اذهان عمومی، به خلق اسطوره یا همان واسطه بین ذهن مخاطب و عمل سیاسی دست می زنند. در این فصل، اسطوره های برجسته سالهای اخیر را معرفی می کنیم که هر دو صفت معطوف و منعطف بودن از قدرت را در خود دارند و در چارچوب واقع گرایی بین الملل قابل درک هستند.

اسطوره «پایان تاریخ» فوکویاما، «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتینگون، «نظم نوین جهانی» و «جهان سازی» بوش پدر، «مبارزه با تروریسم» بوش پسر و اسطوره جنبش صهیونیسم مسیحی از آن جمله اند. در این فصل، به بررسی ابعاد مختلف این جنبش و استفاده ابزاری از مفاهیم دینی چون موعودگرایی، رستگاری، امت برگزیده، جنگ خیر و شر آرماگدون و آزادی جهان از ظلم و فساد و زمینه سازی برای آمدن دوباره مسیح خواهیم پرداخت.

آنگونه که رهیافت واقع گرایی اشارت دارد، کسب قدرت فزاینده و توسعه آن در بخشهای مختلف سیاسی، فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی بصورت یک اصل برای بازیگران عرصه بین الملل تعریف می شود. لازمه کسب قدرت، گاه خلق واسطه ای است که بوسیله آن، اعمال قدرت و توسعه آن، در نظر عامه، توجیه پذیرتر و مقبول تر خواهد بود.
یکی از جنبشهایی که ساخته و پرداخته قدرتهای بزرگ است و حلقه ی واسط آنها در اعمال قدرت بشمار می آید، جنبش صهیونیسم مسیحی است. خود این جنبش نیز کارکردی قدرت محور دارد و حلقه واسط رسیدن به قدرت را مفاهیمی قرار می دهد که نزد افکار عمومی قابل پذیرش باشد. موعود گرایی، آموزه نجات، جنگ جهانی خیر وشر در پایان دوران و آزادسازی جهان از یوغ خشونت و استبداد، همه از مفاهیمی هستند که صهیونیسم مسیحی با توسل به آنها، رسیدن به اهداف و منافع خویش را تسهیل می کند.

پیش از ورود به بحث پیدایش و کارکرد این جنبش، لازم است سه واژه کلیدی «بنیادگرایی»، «پروتستانتیسم» و«اسطوره گرایی» که در فهم جنبش صهیونیسم مسیحی اثرگذار است، توضیح داده شود.

1. مفهومهای بهم پیوسته

الف) بنیاد گرایی

«بنیادگرایی» از ریشه لاتین Fundamentalism گرفته شده است و از نظر واژگانی، به پیروی سخت از هر ایده یا اصول بنیادی گفته می شود. در اصطلاح نیز به جنبشی در پروتستانتیسم امریکایی اشاره دارد که در اوایل قرن بیستم(1920-1925م.) در واکنش به مدرنیسم آشکار شد. پروتستانها تاکید داشتند که ظاهر کتاب مقدس نه تنها در امور مربوط به ایمان و اخلاقیات حجت است، بلکه عبارتهای تاریخی دقیق آن نیز که اساس باور دینی مسیحی در چنین آموزه هایی نظیر خلقت گیتی، بکرزایی، معاد جسمانی، کفاره بوسیله مرگ فدیه وار مسیح و بازگشت دوباره او نهفته است، قابلیت استناد دارد.(7)

پروتستانهای امریکایی برای نخستین بار خود را بنیادگرا خواندند. «مسیحیت انجیلی» که عنوان دیگری برای بنیادگرایان است، در دهه دوم قرن بیستم به جریان سیاسی و دینی در برابر اصول و آموزه های مدرنیسم تبدیل گشت. مهمترین آموزه های بنیادگرایی دینی مسیحی در امریکا به این شرح بودند:

1. باور به اینکه متن و الفاظ کتاب مقدس به همان صورتی است که خداوند فرستاده است؛(8)
2- مبارزه با الهیات مدرن و هرگونه اقدام برای سکولاریزه کردن جامعه مسیحی؛
3- زندگی تحول یافته معنوی با شاخصه رفتار اخلاقی و تعهد شخصی، مثل خواندن کتاب مقدس، دعا و نیایش، تعصب داشتن به مسیحیت و ماموریتهای دینی.(9)

بنیادگرایی که در مقابله با مدرنیسم شکل گرفت، همه مظاهر مدرن را طرد کرد و کوشید بر ظاهر تحریف شده کتاب مقدس، داشته باشد. به عبارت دیگر، بنیادگرایان گروهی قشرگرا هستند که مخالف پیشرفت علوم مادی بظاهر متضاد با کتاب مقدس هستند. با اینکه بنیادگرایان امروز با بنیادگرایان اولیه تفاوت اساسی دارند، ولی در تفسیر ظاهری رخدادهای بین المللی و پیش گویی حوادث آینده با تاکید برکتاب مقدس، با بنیادگرایان نخستین اشتراک نظر دارند. برخی خاورشناسان و به پیروی از آنها، روشنفکران مسلمان غرب زده، این واژه ارتجاعی را درباره گروههای اسلامی بکار می برند که برای مبارزه با غرب به اوج بیداری رسیده و به قیام و مقاومت در برابر مظاهر تمدنی غرب دست زده اند. امروزه اسلام گرایانی که زیر پرچم اسلام سیاسی، با امپریالیسم فرانو مبارزه می کنند، بنیادگرا و مرتجع شمرده می شوند.

ویژگیهای بنیادگرایی

نویسندگانی چون ساگال و دیویس تلاش کرده اند با بهره گیری از بنیادگرایی به مثابه مقوله تحلیلی، سه ویژگی زیر برای آن برشمارند تا همه اقسام بنیادگرایی از جمله بنیادگرایی اسلامی را شامل شود:

1. طرحی برای کنترل بدن زنان است؛
2. شیوه کار سیاسی است که کثرت گرایی را رد می کند؛
3. نهضتی است که بطور قاطع، از ادغام دین و سیاست به مثابه ابزاری برای پیشبرد اهداف خود حمایت می کند.(10)

بابی سعید پس از نقل این ویژگیها از زبان این نویسندگان به بررسی و نقد آنها می پردازد و در نهایت به این جمع بندی می رسد که آنها را نمی توان ویژگیهای اختصاصی بنیادگرایی دانست، بلکه این ویژگیها، عام کلی هستند.
درباره ویژگی اول باید گفت حکومتهای مختلفی همچون رضاخان در ایران و آتاتورک در ترکیه به کشف حجاب زنان دست زدند. در مقابل، برخی کشورهای مدعی دموکراسی و آزادی مانند فرانسه بر اجرای قوانین منع حجاب و جلوگیری از ورود زنان با حجاب به مدارس و اداره ها پافشاری می کنند. همه این تلاشها، نوع کنترل داشتن بر بدن زنان است و از اینرو، این مورد را نباید از ویژگیهای انحصاری بنیادگرایی دانست.

ویژگی دوم، یعنی جزم اندیشی و قبول نداشتن کثرت گرایی نیز تنها ویژگی مختص بنیادگرایان نیست. به تعبیر بابی سعید، واقعیت این است که جزم اندیشی را در زندگی امروز و بسیاری از مکتبها می توان مشاهده کرد. اساسا نگاه مغرورانه و خودشیفته غرب از برتری تکنولوژیکی، اقتصادی و نظامی خود به شرق، بویژه کشورهای اسلامی، در همین راستا قابل توجیه است. امریکا تلاش می کند با اجرای پروژه های مختلفی همچون جهانی شدن و طرح «خاورمیانه بزرگ»، مطلق اندیشی خود را در عرصه های سیاسی(دموکراسی سازی امریکایی)، اقتصادی(سرمایه داری غربی) و اجتماعی- فرهنگی در تمام دنیا از جمله کشورهای مسلمان نشین خاورمیانه اعمال کند.

درباره ویژگی سوم نیز باید دانست روند سکولاریزاسیون و جدایی دین از سیاست و به تعبیر دیگر، جدایی حوزه عمومی از حوزه خصوصی، ره آورد دوره مدرن غرب است. غرب با این قرائت توانست جایگاه دین را به حوزه فردی تقلیل دهد و ترک تازی در عرصه سیاست را با آزادی لجام گسیخته و رها از هر قید دینی و اخلاقی در پیش گرفت. به یقین، اینگونه جداسازی با آموزه های راستین کلیسا در قرون وسطا و حاکمیت کلیسا بر غرب و شاخصهای پسامدرن سازگار نیست.(11)

بنابراین، ویژگیهای برشمرده شده برای بنیادگرایی شامل گروههای دیگر، دولتها و ادیان مختلف می شود. به همین دلیل، در عرف سیاست، بنیادگرا به کسانی گفته می شود که به ظاهر کتاب مقدس بدون کاربست عقل و دانش باور دارند و تفسیر قشری از آن بیان می کنند. مسیحیان صهیونیست از مصداقهای اصلی این تفکر شمرده می شوند. واژه مناسب برای جنبشهای اسلامی نیز که از اصول و بنیان های دینی خود دفاع می کنند، «اصول گرایی» است که بمعنای پایبندی به مسلمات دین اسلام و استفاده از مظاهر تمدنی دنیوی تا جایی است که به اصول و ارزشهای دینی آسیبی نرساند.

ب) پروتستانتیسم

همزمان با پدیدار شدن جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر در قرن شانزدهم میلادی، نطفه اولیه صهیونیسم مسیحی منعقد شد. واژه پروتستانتیسم از ابتکارهای مجمع دوم اشپایر(12) در فوریه سال 1529م. است. در این مجمع تصمیم گرفته شد به مدارا و تساهل با پیروان لوتر در آلمان پایان داده شود. در ‌آوریل همان سال، شش تن از شاهزادگان آلمان به همراه مردم چهارده شهر با دفاع از آزادی اندیشه و حقوق اقلیتهای دینی به این تصمیم سرکوب گرانه اعتراض کردند. اصطلاح پروتستانتیسم از همین اعتراض گرفته شد. از اینرو، کاربرد اصطلاح پروتستان(معترض) درمورد افراد یا حوادث پیش از آوریل سال 1529م. به عنوان پدیدآورندگان نهضت اصلاح گرایی پروتستانی، تا اندازه ای نادرست است.

هرچند خود نهضت اصلاح دینی هم از عوامل متعددی متاثر بوده است. آلیستر مک گراث(13) در کتاب درآمدی براندیشه اصلاح دینی استدلال می کند که دو جریان فلسفه مدرسی(14) قرون وسطا و اوج گیری اومانیسم همگام با عصر نوزایی غرب، بیشترین تاثیر را در پیدایش نهضت اصلاح دینی داشته اند.(15)

از این جنبش معمولا به «رستاخیز عبری» یا یهودی تعبیر می شود بگونه ای که نگرشهای جدید به گذشته و حال و آینده یهودیان از آن سرچشمه می گیرد. امروزه دیگر کسی یهودیان را مستوجب لعن نمی داند و آنان را یاغی و سرکش و قاتلان عیسی مسیح تلقی نمی کند.

پس از قرن شانزدهم و اصلاح دینی، اختلاف عمیق فکری بین دو شاخه مسیحیت سنتی(کاتولیک) و مسیحیت جدید(پروتستان) پدیدار شد. پروتستانیزم در اروپا، سرآغاز بزرگترین انحراف در دین مسیحیت بود. مارتین لوتر،(16) رهبر جنبش اصلاح دینی در زندگی خود بسیارتحت تاثیر کتاب عهد قدیم(تورات) بود. وی تلاش می کرد تفسیری از کتاب عهد جدید(انجیل) ارائه کند که با نظر تورات هماهنگ باشد. این در حالی است که انجیل باید مفسر تورات می بود، نه برعکس. این مسئله در زمان خود لوتر نیز سروصدای بسیاری برپا کرد. لوتر در کتاب خود با نام مسیح یک یهودی، زاده شد(1523م.) نوشت: «یهودیان، خویشاوندان خداوند ما(عیسی مسیح) هستند، برادران و پسرعموهای اویند. روی سخنم با کاتولیکهاست. اگر از اینکه مرا کافر بنامید، خسته شده اید، بهتراست مرا یهودی بنامید».(17)

یکی از اساسی ترین اختلافات بین کاتولیکها و پروتستانها در برداشت آنها از عملکرد یهودیان هویدا شد. به این بیان که کلیسای کاتولیک باور داشت آنچه به عنوان «امت یهود» از آن یاد میشود، به پایان رسیده است و پروردگار برای مجازات یهودیان بخاطر کشتن مسیح، آنان را از فلسطین به بابل تبعید کرد. کلیسای کاتولیک پیشگویی های مرتبط به بازگشت یهود را بازگشت از بابل می دانست که در عمل به دست کوروش، پادشاه ایران تحقق یافت. در مقابل، جنبش پروتستان با مطرح کردن آیین«خودکشیشی» و طرد قرائت واحد کلیسا از متون دینی مقدس، نوعی پلورالیسم دینی را پذیرفت که یهودیان در کنار مسیحیان رسمیت یافتند و قدرت مانور فراوانی پیدا کردند.

پروتستانها، یهودیان را قوم برگزیده و عهد قدیم را مرجع اصلی اعتقادات خویش دانستند.(18) هدف لوتر، هدایت یهودیان به آیین پروتستان بود ولی در عمل، مسیحیان جذب یهودیان شدند و روز به روز بر جمع حامیان یهود افزوده شد. به همین دلیل، لوتر بعدها در کتاب دیگرش به نام دروغگویی های یهود(1544م.) با بیان نفرت خود از یهودیان، درخواست کرد که آنان را از آلمان اخراج کنند.

ج) اسطوره گرایی غرب

اندیشه اسطوره ای در بین غربیان حتی پس از گذار از قرون وسطا و رسیدن به خردمدرنیته وجود داشت و دارد. از اولین روزهای کشف قاره امریکا کریستف کلمب معتقد بود سفرهای او بخشی از سناریوی هزاره مسیحایی است که به آزادی قدس از دست مسلمانان و بازسازی معبد خواهد انجامید. امروزه نیز نظم نوین جهانی و جهانی سازی همین اندیشه را مطرح می کند. بدین ترتیب امریکا در اندیشه اسطوره ای و غیرواقع بینانه خویش گرفتار است و جهان را به سمت آینده ای مجازی پیش می برد که کنترل آن در دستان توانمند ایالات متحده باشد. کلمب در یکی از آثار خود بنام پیش گوییها می نویسد که او به ملکه ایزابل گفته است طلاهایی را که در سرزمین جدید می یابد، برای بازسازی هیکل سلیمان اختصاص خواهد داد تا این معبد به کانون کره زمین تبدیل شود.(19)

در واقع خاستگاه اسطوره گرایی مسیحی را به اصل الهیات تثلیثی مسیحیت می توان نسبت داد. نگاه اسطوره ای به عیسی که او را تا مقام الوهیت بالا می بردند و پسر خداوند می خوانند، به عقیده بیشتر مومنان مسیحی، درست بنظر می رسد. کسانی مثل آرچیبالد رابرتسون(20) در کتاب عیسی؛ اسطوره یا واقعیت(21) تلاش کرده اند با استناد با اناجیل اربعه و دیگر متون صدر مسیحیت، اجماعی بودن الوهیت عیسی را زیر سوال ببرند و دلایلی برای تاریخی بودن عیسی- که بعدها پسرخدا خوانده شد- گرد آورند که بر انسان بودن وی دلالت می کند. با این حال، بیشتر مسیحیان بر باور شخصیت اسطوره ای عیسی پای می فشارند.

در دوران نوزایی و از همان ابتدای شکل گیری پروتستانتیسم، شاهد نوعی نگاه اسطوره ای به لوتر، رهبر جنبش اصلاح دینی در آلمان بودیم که او را منجی مردم از تسلط کلیسا معرفی می کردند.

همچنین اومانیست ها که تاثیر فزاینده ای بر نهضت اصلاح دینی داشتند، این نهضت را برخوردار از الهام و هدایت الهی می دانستند.(22) صهیونیسم مسیحی نیز با شناسایی کانونهای قدرت در جهان و نفوذ در آنها تلاش دارد برای کسب قدرت و اعمال هژمونی بر جهان، طرح ها و ایده هایی را ارائه دهد که منافع مشترک قدرتهای بزرگ و اسرائیل را برآورده سازد.

2. زمینه تاریخی

از قرن اول تا سوم میلادی، همواره از دریچه یهود به مسیحیت نگریسته میشد و یهودیان به مسیحیان به عنوان پیروان دین جدید اجازه عرض اندام نمی دادند. در قرن سوم، فعالیتهای ضد یهودی پولس به ثمر نشست و در رهایی مسیحیت از چنگال یهودیان نقش بسزایی داشت. پیروزی آیین مسیحیت پولسی روحیه جدیدی را در قرن سوم و چهارم پدید آورد و کلیسا را برآن داشت تا خود را «اسرائیل جدید» بنامد و جانشینی قوم برگزیده خداوند را مطرح کند. کلیسا، سقوط اورشلیم و فروپاشی دولت یهودی را مجازات خداوند برای یهودیان می دانست که مسیح را به صلیب کشید و به دلیل بی ایمانی و خیانت مستوجب لعن و نفرین الهی بودند. به این ترتیب کلیسا همه فضایل و برکاتی را که پیش از این به قوم اسرائیل تعلق داشت به نفع خود مصادره کرد.

در سال 339م. بازگشت به آیین یهود، جرمی سنگین تلقی شد و مجرم تحت تعقیب قانون قرار می گرفت. قرون وسطا، تلخترین دوره تاریخی یهود است که هرگز از ذهن آنها پاک نخواهد شد، زیرا آنان بیشترین فشار را از سوی مسیحیان تحمل کردند. مسیحیان، یهودیان را وادار ساختند بصورت گروهای منزوی و محاصره شده در شهرها زندگی کنند و لباسهایی متفاوت از مسیحیان بپوشند و کلاه خاصی بر سر بگذارند. اینکار برای آن بود که همگان آنها را بشناسند و در تعامل اجتماعی با آنها دقت کنند. یهودیان را «شیاطین» و «قاتلان مسیح»می نامیدند و متهم می کردند کودکان مسیحی را می کشند تا خون آنان را به جای شراب در مراسم «عید فصح» بنوشند.

در سال 1095م. هنگامی که پاپ اریان دوم، آغاز حمله صلیبی را اعلام کرد تا صلیبیها قدس را از دست مسلمانان برهانند، هزاران یهودی به دلیل آنکه از پذیرفتن غسل تعمید سرباز زدند، کشته شدند. خانم باربرا توچمان، تاریخ نگار یهودی در کتاب مقدس و شمشیر به دشمنی وسیع با یهودیان در اروپا اشاره می کند که در طول جنگهای صلیبی به اوج خود رسید.(23) در پایان قرن یازدهم، تشکلهای یهودی در اروپا متلاشی شدند.

یهودیان در سال 1290م. از انگلستان طرد شدند. در نیمه قرن سیزدهم تلمود در پاریس سوزانده شد و در پایان قرن چهاردهم همه یهودیان از فرانسه اخراج شدند. در شبه جزیره ایبری، یهودیانی که از پذیرش مسیحیت خودداری کردند در سال 1492م. از اسپانیا و در سال 1497م. از پرتغال اخراج شدند. در ‌آلمان و ایتالیا نیز یهودیان را در اردوگاههایی جایی دادند تا نتوانند با مسیحیان ارتباط برقرار کنند و بسیاری از فعالیتهای آنان ممنوع شد.(24) نوزایی علمی و صنعتی اروپا و پیدایش پروتستانیسم زمینه فعال شدن دوباره یهودیان را فراهم آورد.

الف) عصر نوزایی یهودیان مسیحی

پراکندگی یهودیان در جهان و تلاش پیگرشان برای گسترش آموزه های یهودیت و همزمانی این تلاشها با دوره اصلاحات در اروپا سبب شد اقداماتی نظیر ترجمه و شرح کتاب مقدس از زبان اصلی عبری و گسترش یافتن عرفان و فلسفه یهودی و تبلیغ آیین یهود شتاب بیشتری بخود گیرد. شاید بتوان ادعا کرد نقش یهودیان در بوجود آمدن رنسانس بسیار برجسته است. حتی «برخی از مسیحیان جدید همچون جان لوئیس فیف تاثیر زیادی در نهضت رنسانس اروپا در بین اندیشمندان لیبرال اروپایی داشتند».(25) در واقع، پیوندهای اولیه مسیحیان با یهودیان که هسته اولیه جنبش صهیونیسم مسیحی را شکل می دهد در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم رخ داد.

نقش تاریخی یهودیانی که با آغاز عصر نوزایی فرصت عرض اندام بیشتری یافتند و خود را «مسیحیان جدید» نامیدند، در ابتدای قرن شانزدهم نمود فزاینده ای یافت. آنان این باور را مطرح کردند که با آمدن مسیح در آغاز هزاره خوشبختی، تاریخ الهی نیز بزودی آغاز خواهد شد. به همین دلیل در بین الهیون و اندیشمندان مذهبی تفسیرهای جدیدی از کتاب دانیال(عهد عتیق) و مکاشفه یوحنا (عهد جدید) صورت گرفت. به تصور مسیحیان جدید، روی آوردن یهودیان به مسیحیت و ظهور مجدد قبایل ناپدید شده اسرائیل، آخرین گامهای پایان تاریخ بشریت است و حوادث بزرگی نظیر بازگشت یهود به سرزمین صهیون، بازسازی معبد و تاسیس دوباره حکومت خداوند بر زمین دراورشلیم به این امر مرتبط می شود. به این ترتیب، مسیحیان یهودی که اعتقاد داشتند فرارسیدن هزاره نزدیک است، یهودیان را شریکانی پنداشتند که برای پدید آوردن حوادث بزرگ پیش از آمدن عیسی مسیح از آنان بی نیاز نیستند. همکاری و همگرایی هرچه بیشتر این دو آیین، ریشه دینی عمیقی یافت و برداشت تحریف شده از تورات و انجیل به شدت تبلیغ شد.

پی نوشت ها :

1- Christian Zionism Myth.
2- Paradoxical.
3. William Doty, Mythography; the study of myth and rithals, Alabama, the university of Alabama press,1986.
4- محمد ضمیران، گذار از جهان اسطوره به فلسفه، ص39.
5- Hegemony.
6- Global Village.
7-See:Fundamentalism,RandomHouseWebster’s Unabridged Dicionary.
8- روشن است که این عقیده با باورهای رایج و رسمی مسیحیان امروز که کتاب مقدس را نوشته حواریون و رسولان پس از به صلیب کشیده شدن عیسی می دانند تعارض دارد.
9- غلامرضا بهروز لک، «درنگی در مفهوم شناسی بنیادگرایی اسلامی». کتاب نقد، سال هفتم، ش2و 3، ص85.
10- بابی سعید، هراس بنیادین: اروپامداری و ظهور اسلام گرایی، ترجمه غلامرضا جمشیدی نیا و موسی عنبری، ص10.
11- برای مطالعه بیشتر، ر.ک: همان، ص11-13؛ غلامرضا بهروز لک، «درنگی در مفهوم شناسی بنیادگرایی اسلامی».
12- Speyer، شهری در جنوب غربی آلمان و محل تشکیل مجلس قانون گذاری کلیسا در جریان نهضت اصلاح دینی است.
13- Alister E. McGrath.
14- Scholasticism.
15- آلیستر مک گراث، مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ترجمه بهروز حدادی، ص58.
16- لوتر، کشیش و استاد فلسفه دانشگاه ارفوت و بانی آیین جدید پروتستان بود. وی کلیسای غرب را به دو بخش کاتولیک و پروتستان تجزیه کرد. از انحرافات کلیسا انتقاد می کرد و خواستار اصلاح کلیسا با رجوع به کتاب مقدس بود. او اعتقاد داشت کلیسا یک موسسه نیست بلکه جماعتی از مومنان است و سلطه دینی متعلق به کتاب مقدس است و هر مومن مسیحی شایستگی دارد که خود کشیشی باشد که به تنهایی و بدون قیمومیت کشیشان، کتاب مقدس را بفهمد.
17- محمدصالح مفتاح، «مسیحیت صهیونیستی»، (روی خط اینترنت)، منتشر شده در تاریخ 1383/8/13، قابل دسترس در آدرس: www.bashgah.net.
18- ر.ک: رضا هلال، مسیحیت صهیونیستی و بنیادگرایی امریکا، ص62، 63.
19- همان، ص61.
20- Archibald Robertson.
21- ر.ک: آرچیبالد رابرتسون، عیسی؛اسطوره یا تاریخ، ترجمه حسین توفیقی.
22- ر.ک: آلیستر مک گراث، مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص97.
23- Barbara Tuchman,Bible and Sword, New york: Ballantine Books, 1984,p.
24- ر.ک: رضا هلال، مسیحیت صهیونیستی و بنیادگرایی امریکا، ص56-58.

منبع :  بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگاره موعود گرایی /محسن قنبری آلانق /
ادامه دارد........

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید