اسطوره صهیونیسم مسیحی؛ همسویی یهودیت و مسیحیت (3)پایانی

Posted in مسیحیت

تاثیر تبلیغات گسترده دستگاههای ارتباط جمعی امریکا که کاملا در کنترل صهیونیستهاست، مردم امریکا را به زودباورترین مردم جهان تبدیل کرده و بر اثر همین تبلیغات هدایت شده، حادثه 11سپتامبر هم کینه و نفرت مردم امریکا و جهان غرب را علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است

 

 

 

 

خاستگاه سوم. رسانه ها

رسانه ها بویژه با تولد تکنولوژی اطلاعات و دسترسی آسان انسان به داده های دلخواه از طریق شبکه گسترده جهانی اینترنت (World Wide Web) در «جامعه شبکه ای»(1) و «دهکده جهانی»(2) اثری بس شگرف گذاشته اند. فرانک وبستر(3) در کتاب فرهنگ و سیاست در عصر اطلاعات،(4) از نوعی سیاست و فرهنگ جدید سخن می گوید که محصول رسانه های ارتباطی و اطلاعاتی است. این کتاب با اشاره به شیوه شکل گیری نگرش مردم به زندگی و یافتن هویت جدید به کمک اینترنت، چگونگی هم اندیشی جهانی را در پرتو شبکه جهانی اینترنت بررسی می کند.

اکنون که رسانه ها در درجه اهمیت بالایی قرار گرفته اند و همه شئون زندگی بشری را جهت می دهند و به انسانها القا می کنند که چگونه زندگی و فکر کنند و چه سیاستی را در پیش بگیرند، صاحبان آنها نیز از شانس بیشتری برای رسیدن به آمال سیاسی و فرهنگی خویش برخوردارند.

یهودیان با پی بردن به اهمیت رسانه ها در جهان، کنترل همه رسانه های پرقدرت جهان را، اعم از دیجیتال و غیر دیجیتال بدست گرفته اند. وحدت یهودی- مسیحی در امریکا و نفوذ یهودیان بر رسانه ها با توجه به جمعیت اندکشان در امریکا، سطح نخبگی آنان را نشان می دهد.

«براساس آمارهای موجود، با آنکه حدود 5درصد نیروی کاری مطبوعاتی امریکا یهودیان هستند بیش از 25درصد نویسندگان، دبیران، سرمقاله نویسان و تولید کنندگان مطبوعات اصلی و نخبگان امریکا را یهودیان تشکیل می دهند».(5)

شبکه های NBC, CNN,CBS,ABC همگی در اختیار امریکا قرار دارند. موسسه نیوهاوس،(6) یکی از ابرموسسه های یهودی در بخش چندرسانه ای است که به کلیت جامعه امریکا شکل می دهد. این ابرموسسه، 31روزنامه، 12ایستگاه محلی، 87سیستم تلویزیون کابلی، هفته نامه پاراید(با 22میلیون تیراژ در هفته)،(7) 12 مجله مهم شامل نیویورکر،(8) مادمازل،(9) گلامور(10) و مانند آن را در مالکیت خویش دارد. این امپراتوری رسانه های را ساموئل نیوهاوس،(11) مهاجر یهودی روسی تاسیس کرده است.(12)
مرکز سینمایی هالیوود، رساترین تریبون صهیونیسم در امریکاست که بیشترین نفوذ را در افکار عمومی و سیاست مداران ایالات متحده دارد.

هالیوود در سال 1998م.فیلم سینمایی «آرماگدون» را تولید کرد که در آن ارتش ایالات متحده امریکا، هجوم سفینه های هوایی دیگر سیاره ها را شکست می دهد. «محاصره» دیگر فیلم هالیوودی است که در همان سال ساخته شد. در این فیلم، نیروهای امنیتی سازمان اف.بی.آی در مقابله و پیشگیری از حمله تروریستی اعراب مقیم امریکا به مراکز حساس شهر نیویورک پیروز می شوند.
تاثیر تبلیغات گسترده دستگاههای ارتباط جمعی امریکا که کاملا در کنترل صهیونیستهاست، مردم امریکا را به زودباورترین مردم جهان تبدیل کرده و بر اثر همین تبلیغات هدایت شده، حادثه 11سپتامبر هم کینه و نفرت مردم امریکا و جهان غرب را علیه اعراب و مسلمانان برانگیخته است.(13)

خاستگاه چهارم. حضور در قوای مقننه و مجریه امریکا

مشارکت فعال جامعه یهودی امریکا در انتخابات کنگره و ریاست جمهوری و تاثیر فزاینده لابی های یهودی بر نتیجه انتخابات، آنها را در همه اداره های حکومتی صاحب نفوذ کرده است. همین امر سبب شده است هیچ کدام از نامزدهای ریاست جمهوری بدون جلب رضایت یهودیان نتوانند به پیروزی برسند.

همه این خاستگاهها بخشی از زوایای همگرایی صهیونیسم مسیحی را در امریکا نشان می دهند. در جمع بندی کلی می توان گفت عوامل فرهنگی و سیاسی در روند این همگرایی دخالت دارند و غفلت از هر کدام، ما را در فهم دقیق رابطه امریکا و اسرائیل دچار مشکل خواهد کرد.

امروزه نفوذ اسرائیل در ساختار قدرت امریکا سبب شده است امریکا طرحهایی را به نفع اسرائیل در منطقه خاورمیانه اجرا کند. طرح «خاورمیانه بزرگ» یکی از طرحهایی است که با اثرپذیری مقامات امریکایی از لابی های صهیونیستی برای تحقق ایده «سرزمین موعود از نیل تا فرات» در پیش گرفته اند. هال لیندسی در کتاب پیشگویی های انجیل، جای امریکا کجاست؟(2001م.)، با بررسی نقش امریکا در جنگ جهانی آرماگدون می کوشد اثبات کند دولت امریکا، جنگ نهایی مقدس را رهبری خواهد کرد. به باور این نویسنده، امریکا، مخالفان مسیح را که قبل از آغاز جنگ نهایی مقدس مایه ایجاد ترس و وحشت در جهان شده اند، شکست خواهد داد و در این جنگ مقدس، دولت انگلیس چنان گسترده است که حتی دولت امریکا در اوج زمان جنگ سرد برضد شوروی سابق، موشکهای هسته ای قاره پیمای خود را «شمشیرهای جنگ مقدس» نامیده بود.(14)

مسیحیان صهیونیست از فرقه پروتستان در امریکا و انگلیس اعتقاد دارند که مسیح در امور خاورمیانه همواره به سود دولت اسرائیل مداخله کرده است و می گویند تشکیل دولت اسرائیل بزرگ از رود نیل تا فرات، خواست مسیح است که بزودی عملی خواهد شد و امروز صهیونیسم مسیحی با کمک حکومت صهیونیستی امریکا، خود را به فرات رسانده است. صهیونیستهای یهودی نیز براساس اعتقاد به مجموعه قوانین دینی تلمود، به «مکتب خواسته های خدا» اعتقاد دارند و به همین دلیل، می خواهند به کمک دولتهای امریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی برنامه ای را اجرا کنند که بتوانند دو مسجد مقدس اقصی و صخره را در بیت المقدس تخریب کنند و کشور اسرائیل بزرگ را با نابودی کامل کشورهای اسلامی در گستره نیل تا فرات بوجود آورند.

صهیونیستهای یهودی و صهیونیستهای مسیحی پروتستان با اتحاد و هماهنگی کامل هر عملی را که دولت اسرائیل انجام می دهد، در حقیقت، طراحی شده از سوی مسیح می دانند که مسیحیان سراسر جهان باید از آن حمایت کنند.(15)

چون اعراب و عموم مسلمانان، حکومت اسرائیل بر فلسطین را نامشروع می دانند، اسرائیل برای حفظ بقای خود کوشیده است با قدرتمندان بین المللی همچون امریکا همکاری نزدیک داشته باشد. وجود ترس همیشگی از حمله مسلمانان و نابودی «امنیت» را به مهمترین دل مشغولی اسرائیل تبدیل کرده است. امروزه برای رژیم اشغالگر قدس، چند فرضی اساسی امنیتی وجود دارد که عبارتند از:

1. تهدید اصلی متوجه وجود اسرائیل است. براین اساس، ماهیت
غاصبانه و ظالمانه رژیم صهیونیستی سبب شده است خطرهایی، وجود و بقای اسرائیل را تهدید کند.

2. اسرائیل محدودیتهای گسترده ای دارد. محدودیت سرزمینی و جمعیتی و اقتصاد کوچک و تحریم شده از سوی کشورهای منطقه و جهان، از این رژیم، جزیره ای کوچک در میان مجموعه ای گسترده و پهناور کشورهای مسلمان و عرب و در محاصره آنها ساخته است.

این فرض ها سبب شده است چند اصل مهم در ساختار دولت و ملت اسرائیل نهادینه شود و از مسلمات یهودیان به حساب آید و برای ایشان جنبه حیاتی پیدا کند. این اصول عبارتند از:

1. اصل ایجاد استراتژی امنیت ملی که بر همه چیز سایه افکنده است.
2. اصل ایجاد ملت مسلح، بگونه ای که همه مردم سربازانی پنداشته می شوند که سالی یازده ماه در مرخصی به سر می برند.
3. اصل خودکفایی؛ پی آمدهای روانی و فرهنگی تاریخ یهودیان و انزوای آنها در اروپا به نوعی خودکفایی بدبینانه انجامیده است.
4. اصل برخورداری از پشتیبان خارجی؛ در عین وجود روحیه بالا، ضرورت یافتن یک حامی بزرگ خارجی هیچگاه از نظر صهیونیستها دور نمانده است.(16)

مهمترین و موثرترین سازمانهای صهیونیست مسیحی که با برآوردن نیازهای امنیتی اسرائیل، تلاش خود را در استمرار بقای دولت اسرائیل در منطقه صرف می کند و امروزه در سرتاسر اروپا و امریکا فعال هستند، عبارتند از: سفارت بین المللی مسیحی در اورشلیم(ICEJ)،(101) وزارت خانه کلیسا در میان مردم یهودی که به تراست اسرائیلی کلیسای انگلیس در اسرائیل معروف است ((102) (CMJ یا ITAC))، دوستان مسیحی اسرائیل((CFI)،(103)) میانجی گران مربوط به بریتانیا((IFB)،(104)) دوستان نیایش مسیحیت برای اسرائیل((PFI)،(105)) پل های صلح((BFP)،(106))دوستان امریکایی در انتظار مسیح ((AMF)،(107)) اتحادیه یهودی در انتظار مسیح امریکا((MJAA)،(108)) یهودیان طرفدار عیسی((JFJ)،(109)) و خواهران پروتستانی مریم مقدس و شورای مسیحیان و یهودیان ((CCJ) (110)). این سازمانها در رتبه بندیهای متنوع و به دلایل مختلف و گاه متناقض، بخشی از ائتلاف بزرگی هستند که امروزه محتوای دستور جلسه های صهیونیسم مسیحی را شکل می دهند.

لوئیس هامادا که در پی همگرایی بین یهودیت و صهیونیسم مسیحی است، اعتقاد دارد: «واژه «صهیونیسم» به جنبش سیاسی یهودی اشاره دارد که به دنبال تاسیس سرزمین ملی در فلسطین برای یهودیانی[است] که پراکنده شده اند. از سوی دیگر، صهیونیست مسیحی کسی است که علاقمند است خداوند را در تحقق پیشگویی هایش بوسیله اسرائیل سیاسی و خارجی استعانت کند به جای اینکه بوسیله بدن مسیح، طرح خداوند را که در اناجیل چهارگانه آمده، مدد کند».(17)

ب) پیوند بوش با صهیونیسم مسیحی

در سال1996م. نتانیاهو از حزب لیکود به نخست وزیری اسرائیل رسید. اندکی بعد، هشت تن از چهره های یهودی نومحافظه کار امریکایی، یادداشتی شش صفحه ای برای او فرستادند و از او خواستند تا اسرائیل در قالب حکومت تهاجمی ظاهر شود.

در ابتدای این یادداشت، درباره لزوم سرنگونی صدام و جایگزینی او با یک پادشاه زیر نفوذ اردن، سفارشهایی نوشته شده بود. این یادداشت که نوعی نظریه دومینو را به تصویر می کشید، پیش بینی می کرد که حکومتهای سوریه و دیگر کشورهای عربی، یکی پس از دیگری و در پی سقوط صدام، سقوط خواهند کرد. رهبری نویسندگان این یادداشت را ریچارد پرل یهودی بر عهده داشت که در دولت بوش دوم به مسئولیت مهمی چون رئیس دفتر سیاست دفاعی دست یافت.(18)

اقدامات بوش در پی رویداد11 سپتامبر برای حمله به افغانستان و عراق و تهدید امنیت سوریه، لبنان و ایران بر اثر نفوذ همان کسانی صورت گرفت که به شدت به اسرائیل علاقمندند. جلوه ای از این علاقمندی، همسویی محافظه کاران با لایی های صهیونیستی است. موسسه یهودی امور امنیت ملی(jisna)، رابطه مهم بین هسته های فکری محافظه کار و لابی صهیونیست است که در نقش لابی اسرائیل با حمایت حزب لیکود عمل می کند. این موسسه، کارشناسان مختلفی را می یابد و برای تحقیقات به اسرائیل می فرستد. برای نمونه، قبل از برمر، ژنرال جی گارنر را برای اداره عراق فرستاد که او اکنون نیز نقش مشاورتی در عراق دارد. لابی های اسرائیل در امریکا هم به دو گروه یهودی و مسیحی تقسیم می شوند. وولفوویتز و فیث، روابط تنگاتنگی با لابی های یهودی امریکایی دارند. وولفوویتز که دارای خویشاوندی در اسرائیل است، روابط دولت بوش و کمیته امور مردمی اسرائیل بشمار می رود. فیث هم، فعال سیاسی حامی اسرائیل شناخته می شود.

در انتخابات ریاست جمهوری دوره بوش، نومحافظه کاران و طرفداران آنان به ال گور، نامزد دموکراتها رای ندادند و بنیادگرایان پروتستان جنوب امریکا به جمهوری خواهان رای دادند. از دیدگاه بنیادگرایان مسیحی، خداوند همه فلسطین را به یهودیها اعطا کرده است. به همین دلیل مجموعه های بنیادگرا میلیونها دلار خرج کرده اند تا زمینه استقرار یهودیها را در سرزمینهای اشغالی فراهم آورند. امپراطوری مطبوعاتی و خبری جناح راست گرا نیز شاخه دیگر نومحافظه کاران پنتاگون را در دست گرفته است که در کشورهای مشترک المنافع انگلستان و کره جنوبی ریشه دارد.(19)

همچنین کشیشان معروف امریکایی، مانند بیلی گراهام،(20) جری فالول،(21) پت رابرتسون،(22) هال لیندسی(23)و مایک ایوانس(24) که از مبلغان جدی جریان صهیونیسم مسیحی هستند، در دولت مردان امریکا و انگلیس نفوذ عمیقی دارند.
بیشتر نومحافظه کاران امریکا، پروتستان هستند و از نظر کارشناسان سیاسی، به راست مسیحی یا صهیونیستهای انجیلی گرایش دارند. «این افراد به شدت مذهبی و حتی به تعبیری، بنیادگرا هستند و در عین اعتقاد به مبانی مسیحیت، به نوعی همخوانی دین با سیاست نیز معتقدند. برای مثال، به یک جانبه گرایی در مسائل بین الملل معتقد هستند؛ جدال دایمی بین خیر و شر در همه عرصه ها حتی در عرصه سیاسی را باور دارند؛ طرفدار حمایت از شرکتهای بزرگ نفتی و تسلیحاتی توسط سیاست گذاران امریکا هستند و از بقای اسرائیل در سرزمینهای اشغالی حمایت می کنند».(25)

می توان گفت یکی از ویژگیهای دولت بوش، برقراری پیوند میان دو جریان محافظه کاران یهودی و مسیحیان بنیادگرا بود. این پیوند موجب همگرایی بین جمهوری خواهان و برخی دموکراتهای مسیحی طرفدار اسرائیل شد و در مجموع، پشتوانه مثبتی برای حضور طولانی تر بوش در قدرت فراهم کرد.(26) شاید بهترین سخن برای توضیح روابط بوش و اسرائیل، جمله مورتایمر سیمرمن، یکی از اعضای ارشد لابی اسرائیل در امریکا باشد که گفت: «بوش، بهترین دوستی است که اسرائیل تا به حال در کاخ سفید داشته است».(27)

بوش روی آوردن خود را به مسیحیت(تولد به مثابه یک مسیحی) مدیون بیل گراهام، همکار نزدیک نیکسون و یکی از سرسخت ترین مخالفان جنبش حقوق مدنی در امریکا می دانست و معتقد بود: «او (گراهام) کسی بود که در سال 1985م.، هنگامی که به دیدار خانواده اش رفتم، بذر مذهب را در روحم کاشت». پس از آن بوش در شهر میدلند ایالت تگزاس با تشویق دان ایوان، وزیر تجارت پیشین امریکا، در کلاسهای آموزش انجیل شرکت کرد.(28)

بطور کلی، اعتقاد به عیسی مسیح، فلسفه سیاسی مطلوب بوش بود. چنانکه در پاسخ به این پرسش که به کدامین فیلسوف سیاسی نزدیکتر است، بدون کمترین درنگی گفت: «حضرت مسیح». اثرگذاری منبع فکری تگزاس و منبع اعتقادی مسیح بر بوش سبب شد از نظر وی، دو جهان روشنایی و تاریکی وجود داشته باشد. وظیفه جهان روشنایی آن است که برای خیر بجنگد و هر هزینه ای را بپردازد؛ زیرا هدف، مبارزه با جهان تاریکی و محور شرارت است. اصطلاح«محور شیطانی» بخوبی نشان دهنده عمق توجیه ها و استدلالهای مذهبی برای پیشبرد اهداف امریکا در صحنه سیاست خارجی است.(29)

بوش در سخنانش می گفت:«من به نقش ایمان و اعتقادات مذهبی در کمک به حل بزرگترین مشکلات ملتها اعتقاد دارم. این آزادی که ما هدیه گرفته ایم، هدیه امریکا به مردم جهان نیست، بلکه هدیه خداوند به بشریت است. ما به عشق خداوند که در پی تمام زندگیها و پشت پرده کل تاریخ است، اطمینان داریم. خداوند نیز اکنون ما را هدایت می کند و به تقویت ایالات متحده ادامه می دهد».(30)

شاید کمکهای مداوم مالی و اقتصادی امریکا به اسرائیل را بتوان مهمترین بخش حمایتهای واشنگتن از تل آویو در نیم قرن گذشته دانست؛ رویه ای که با کمترین ممانعت و با سهولت بیشتر در دوران بوش پسر ادامه یافت. برای نمونه، در بودجه سال 2003م. امریکا، برای تامین مسائل دفاعی و تسهیلات ضد تروریستی، دویست میلیون دلار به صندوق اضطراری امنیت اسرائیل اختصاص یافت که اعتراض کشورهای عرب و گروههای امریکایی عرب را برانگیخت. افزون بر آن،مبلغ شصت میلیون دلار برای اسکان دوباره یهودیان آواره در اسرائیل و ده میلیون دلار هم برای دولت لبنان بمنظور کمک به برقراری امنیت در جنوب لبنان و کنترل حزب الله اختصاص داده شد.(31)

در بحث مربوط به بیت المقدس نیز کنگره امریکا بر تعهد خود مبنی بر انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس تاکید و براساس قانون عمومی مصوب 1995 از بوش درخواست کرد هرچه سریعتر، روند انتقال سفارت امریکا به بیت المقدس را آغاز کند. همچنین ایالات متحده امریکا در دوران بوش کوشید روابط کشورهای جهان با اسرائیل را هرچه بیشتر بهبود بخشد. در این زمینه، کنگره در گزارشی اعلام کرد:

1. اسرائیل؛ دوست و متحد ایالات متحده امریکا است و امنیت این کشور برای ثبات منطقه و منافع امریکا حیاتی است؛
2. اسرائیل هم اکنون با 160 کشور جهان روابط دیپلماتیک دارد و تنها حدود سی کشور با آن روابط دیپلماتیک ندارند؛
3. اسرائیل بطور فعال درصدد برقراری روابط رسمی با تعدادی از کشورهایی است که با این کشور رابطه ای ندارند؛
4. ایالات متحده باید به این متحد خود(اسرائیل) در راه تلاش برای گسترش روابط دیپلماتیک، کمک و از آن حمایت کند؛
5. بعد از گذشت بیش از پنجاه سال از موجودیت اسرائیل، این کشور استحقاق دارد تا همسایگان و جامعه جهانی با او همانند ملتی برابر با دیگر ملتها رفتار کنند.

کنگره در بخش دیگری از گزارش خود، شصت روز به وزارت خارجه امریکا مهلت داد تا اقدامات لازم را در این زمینه انجام دهد؛
بدین ترتیب که از کشورها در این باره پرسش، و تقاضای پاسخ مناسب کند. شاید تطمیع پاکستان و به دنبال آن، اظهارات اسلام آباد مبنی بر آمادگی برای به رسمیت شناختن اسرائیل و گسترش روابط دیپلماتیک با این کشور با توجه به این گزارش و درخواست کنگره امریکا قابل درک باشد.(32)

3. منجی گرایی صهیونیسم مسیحی؛ مهمترین ابزار کسب قدرت

در جمع بندی کلی، باورهای جنبش صهیونیست مسیحی را می توان معطوف به انگاره منجی گرایی دانست. منجی گرایی، واژه ای است که به اعمال اسرائیل و حمایت قدرتهای بزرگ از آن، مشروعیت می بخشد. همه فعالیتهای صهیونیستهای مسیحی اعم از ترور مبارزان فلسطینی، ریختن بمب بر سرمردم بی دفاع افغانستان و کشتار شیعیان عراق به دست امریکا، بسترسازی برای جنگ جهانی آرماگدون است که آن هم مقدمه ظهور منجی، عیسی مسیح خواهد بود.

امروزه امریکا، اشغال عراق را برای خود رسالتی الهی می شمارد و آزاد سازی جهان از بند تروریسم و استبداد و در نهایت، برقراری دموکراسی را اموری مقدس می داند که ظهور منجی را تسهیل می کند. افزایش تکاپوی دولتها را در مسابقه تسلیحاتی برای برافروختن آتش جنگ جهانی سوم و آرماگدون نیز امری شایسته می انگارد. جری فالول و بیلی گراهام، دو تن از مبلغان برجسته صهیونیسم مسیحی، با ادعای نزدیک شدن ظهور مسیح معتقدند که نسل کنونی، آخرین نسلی خواهد بود که قبل از ظهور مسیح در این جهان زندگی خواهد کرد.

فالول می گوید: «آرماگدون یک واقعیت است اما شکر خدا، این پایان روزگار امتهای غیر یهودی و مسیحی است؛ زیرا پس از آن، صحنه برای سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عیسی مسیح، در نهایت افتخار و قدرت آماده می شود. تقریبا تمام تعلیم دهندگان کتاب مقدس که من می شناسم، بازگشت بسیار نزدیک مسیح را پیش بینی می کنند و من شخصا ایمان دارم که بخشی از آن آخرین نسل هستم. آن آخرین نسلی که تا سلطان ما مسیح نیاید، نخواهد مرد».

باید توجه داشت چگونه ممکن است داعیه داران یک حکومت سکولار مدعی زمینه سازی برای ظهور مردی شوند که پیامبر الهی است و آنچه عملی خواهد کرد، حکم الهی است. در واقع بین منتظران مسیح با خود مسیح هیچ تشابهی وجود ندارد. مسیح که پیامبر صلح و رحمت است، چگونه می تواند اعمال خشن و بی رحمانه امریکا و اسرائیل را تایید کند.
جمع بندی

از مباحث گذشته روشن می شود که جنبش صهیونیسم مسیحی، نوعی واسطه و اسطوره است که در پس آن، روابط قدرتهای بزرگ نظیر ایالات متحده امریکا وانگلیس به صورت پنهان مطرح می شود. واسطه ها، خود ابزار اعمال قدرت(منعطف از قدرت) از سوی قدرتهای بزرگ هستند و همچنین قدرت را بازتولید (معطوف به قدرت) می کنند. امروزه عملیات صهیونیست های مسیحی در جهان به مراتب، آسانتر و بیشتر از دخالت مستقیم بانیان آنها است.

با وجود اسطوره ای بودن اساس جنبش، این جنبش واسطه های فرعی را درون خود جای داده است. محقق ساختن پیشگویی های مسیح، حمایت از اسرائیل، آمادگی برای جنگ آرماگدون و چندین واسطه دیگر، همگی به مجازی کردن واقعیت این جنبش کمک می کنند. بنابراین برای عبور از آنها و رسیدن به بنیادهای آن، همچون بنیادگرایی و پروتستانتیسم و روابط قدرت نیازمند رهیافت واقع گرایی انتقادی هستیم تا در قالب آن به معرفتی درست از آن جنبش دست یابیم.

پی نوشت ها :

1. - همان، ص32.
2. - ر.ک:حیدررضا ضابط، «نگاهی به پیوند پروتستان و صهیونیسم».
3. - محمدعلی منصوریان،«صهیونیسم مسیحی و جهان اسلام»، ص226.
4. - همان.
5. - گروه امنیت ملی،«جنگ آینده در دکترین نظامی رژیم صهیونیستی»، مجله سیاست دفاعی، تهران، پژوهشکده علوم دفاعی دانشگاه امام حسین، سال هشتم، ش4، پاییز و زمستان 1379، ص72، 73.
6. - International Christian Embassy Jerusale.
7. - the Church's Ministry Among Jewish People, also known as The Israel Trust of the Anglican Church within Israel.
8. - Chrisian Friends of Israel.
9. - Intercessors For Britain.
10. - Prayer Friends of Israel.
11. - Bridges for Peace.
12. - The American Messianic Fellowship.
13. - The messianic jewish Alliance America.
14. -Jews for Jesus.
15. - the Evangelical Sisterhood of Mary and the Council of Christians and Jews.
16. - Louis Bahjat Hamada, Understanding the Arab Word,Nashville, Nelson,1990,p.189.
17. - مرتضی شیرودی، «یهودی گرایی بوش»، ماهنامه پرسمان، ش21، خرداد 1383.
18. - مایکل لیند، «سیطره بر کاخ سفید»، ترجمه نعمت الله مظفرپور(روی خط اینترنت)، به نقل از:شبکه خبر دانشجو27/2/1383؛ قابل دسترس در آدرس:www.bashgah.net.
19. - Billy Graham.
20. - Jerry Falwell.
21. - Pat Robertson.
22. - Hal Lindsey.
23. - Mike Evans.
24. - مسعود آریایی نیا، «مبانی دینی رفتار و فرهنگ سیاسی راست افراطی در اسرائیل». فصلنامه مطالعات منطقه ای، ج6، 1380، ص1-31.
25. - محسن پاک آیین،«نومحافظه کاری و سودای جهان شمولی امریکایی»،(روی خط اینترنت)، منتشر شده در تاریخ1384/8/10، قابل دسترس در آدرس:
26. www.bashgah.net.
27. - بهنام قلی پور، «کمدی سیاسی صهیون مسیحی»،(روی خط اینترنت)، به نقل از: بولتن چالشها، ش15، قابل دسترس در آدرس:www.bashgah.net.
28. - امیرمحمدحاجی یوسفی،«خاورمیانه پس از 11 سپتامبر با تاکید بر مناسبات اعراب و رژیم صهیونیستی». مجله سیاست خارجی، زمستان 1380، ص1116.
29. - حسین دهشیار،«روانشناسی جورج دبلیو بوش و سیاست خارجی امریکا»، مجله سیاست خارجی، تابستان1381، ص436.
30. - ttp://www.princeton.edu/lalexand/religion.htm#top.
31. - Journal of Palestine,winter 2003,No.2,p.166.
32. - حسین دهشیار،«روانشناسی جورج دبلیو بوش و سیاست خارجی امریکا»، مجله سیاست خارجی، تابستان1381، ص436.

منبع : بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگاره موعود گرایی/ محسن قنبری آلانق /

فارس نیوز

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید