سابقه و ریشه تاریخى خصومت دستگاه مسیحیت با اسلام

Posted in مسیحیت

بدین ترتیب کلیساى پاپى، نامى از کسانى که به اصطلاح، حضرت مسیح را به قتل رسانیده اند، نمى برد و «شکنجه و مرگ» را به «اختیار خود» مسیح وا مى گذارد تا قوم یهود را که تا دیروز «ملعون» بودند و «قاتل مسیح»، تبرئه کند و سپس به صراحت مى گوید: «عیسى یهودى است و یهودى باقى خواهد ماند» و بعد براى به رسمیت شناختن موجود نامشروعى به نام «اسرائیل» مى گوید: «ماندن اسرائیل یک موضوع تاریخى و نشانه تعبیر و تفسیر اراده الهى است»!

 

 

 

سخنان خصمانه پاپ بندیکت شانزدهم، پیشواى کاتولیک هاى جهان در دانشگاه اگزمبرگ آلمان بر ضد اسلام، و چاپ کاریکاتورهاى زنجیره اى موهن به ساحت مقدس پیامبراعظم حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در شمارى از نشریات اروپایى، که واکنش توفنده جهان اسلام، به ویژه پاسخ هاى قاطع دانشمندان و متفکران اسلامى رادر پى داشت، یک سلسله پرسش هایى را نیز پدید آورد، از قبیل سابقه روابط اسلام و مسیحیت، انگیزه هاى این گونه هجمه هاى تبلیغاتى غرب مسیحى در سال هاى اخیر بر ضد اسلام، راز تفاوت گفتمان پاپ پیشین با پاپ کنونى درباره اسلام،جایگاه و موقعیت پاپ و ساختار تشکیلاتى واتیکان، راهکار عملى تغییر نگرش منفى غرب مسیحى به اسلام. طبعاً این پرسش ها، پاسخ هاى علمى و کارشناسانه مى طلبد. این مباحث را با حجة الاسلام و المسلمین استاد خسروشاهى در میان گذاشتیم. آنچه در ذیل مى آید، دیدگاه هاى ایشان در این باره است.

استاد، جناب عالى از میان شخصیت هاى اسلامى و پژوهشگران کشور ما، سابقه اى طولانى در بررسى مسیحیت دارید، و از چندین دهه پیش، در این زمینه کار کرده و قلم زده اید؛ کتاب دو مذهب را در سال 1342 منتشر کردید؛ و پنج سال سفیر جمهورى اسلامى ایران در واتیکان بودید؛ همچنین در واحد ارتباطات بین المللى، با وزارت امور خارجه کشورمان همکارى داشته اید؛ و آخرین کتاب شما به نام واتیکان، دنیاى اسلام و غرب در این زمینه خواندنى است. از این روى، درآغاز گفتوگو، خواهشمند است بفرمایید واتیکان چیست، و به چگونگى پیدایش تشکیلات پاپى در دولت واتیکان اشاره اى بفرمایید.

در واقع باید گفت واتیکان کوچک ترین کشور جهان، آن هم در درون یک شهر قدیمى رم قرار دارد و رسمیت یافتن آن، به عنوان یک کشور مستقل، بر اساس قرارداد «لاتران» در سال 1929 میلادى صورت گرفت که مى توان گفت پیدایش و رسمى شدن آن، یک استثناى بین المللى است.واتیکان طبق قراردادى که بین دولت فاشیستى بنیتو موسولینى و کاردینال گاسپارى تأسیس شد، خود داراى شخصیتى حقوقى است جدا از شخصیت حقیقى «پاپ» به معناى پدر. این قرارداد (لاتران) شامل سه سند اصلى است: یکى قرارداد کلى «کنکور دات Concordat»، دیگرى موافقتنامه مالى، و سوم موافقتنامه اجرایى.پاپ و واتیکان افزون بر اداره امور جارى کشور خود، سرگرم وضع قوانین مذهبى براى مردم کاتولیک، و سازماندهى سلسله مراتب کلیسایى در درون، و همه واحدهاى مذهبى وابسته، در جهان است.

جالب است بدانیم که کل مساحت واتیکان کمتر از دو کیلومتر است! ولى داراى دولت، وزارت امور خارجه، دادگسترى، اوقاف، و ارتشى ویژه، متشکل از سربازان سوئیسى است، و در ساختمان مرکزى آن که «سنت پیترو» نام دارد، و شامل قصر خاص «پاپ» و هزار اتاق است، حدود نهصد نفر از کاردینال ها و اعضاى اصلى حکومتى و گارد پاپ سکونت دارند. بقیه افراد و سازمان هاى وابسته نیز در خارج از این ساختمان، و عمدتاً در شهر «رم» و یا شهرهاى نزدیک به پایتخت قرار دارند.

باز جالب توجه آنکه این کشور کوچک با بیش از 150 کشور بزرگ جهان روابط دیپلماتیک دارد و سفیر «رد و بدل» مى کند، و سفارت هاى آن، در کشورهاى مختلف، به ویژه جهان اسلام، فعالیت هاى مذهبى سیاسى گسترده اى دارند.درآمد اصلى دولت واتیکان، افزون بر میلیاردها لیرى که طبق قرارداد لاتران، همه ساله از دولت ایتالیا دریافت مى شود، مالیات هاى به دست آمده از کلیساهاست که عمده ترین منبع درآمد دولت واتیکان و مقر پاپى به شمار مى رود.

دارایى و ثروت در حال گردش و افزایش واتیکان، طبق تخمین مقامات غیروابسته به واتیکان، بالغ بر ده ها میلیارد دلار است که اگر ارزش موقوفات و ذخایر طلایى و آثار هنرى گران قیمت موجود در موزه واتیکان را بر آن اضافه کنیم، ثروت واتیکان بالغ بر صدها میلیارد دلار خواهد بود که البته با توجه به مخفى کارى و رازآلود بودن تشکیلات و بودجه و درآمد واتیکان، تعیین میزان قطعى آن مقدور نخواهد بود.

با توجه به روابط دیپلماسى وسیعى که اشاره شد، روش دیپلماسى واتیکان چگونه است و روابط آن، با کشورهاى اسلامى را چگونه مى توان ارزیابى کرد؟

دیپلماسى واتیکان، مانند کل تشکیلات پاپى، ظاهرى آرام ولى درونى مرموز، بغرنج و پیچیده دارد، و در همه کشورها در تحرک و فعالیت سیاسى مذهبى است. البته اصول کلى روابط خارجى واتیکان را پاپ تنظیم و تبیین مى کند و سازمان صدارت و شوراى امور عمومى کلیساها، آن را اجرا و اداره مى کنند.مى توان گفت سیاست کلى واتیکان بر اساس قرارداد دیپلماتیک 1961 وین استوار است، ولى همواره دستگاه دیپلماسى واتیکان در راستاى اهداف ویژه خود، و براى بسط روابط با دیگر کلیساهاى دنیا، حفظ منافع کلیسا و توسعه روابط سیاسى با کشورهاى جهان، فعال است و مى توان گفت سیاست کلى حفظ قدرت پاپى، افزایش و نمایش آن است که متأسفانه همواره هم در راستاى اهداف سیاسى امپریالیسم غرب قرار گرفته است.

درباره جهان اسلام چه نوع سیاستى را اجرا مى کنند؟

جواب: پس از پایان جنگ هاى دویست ساله صلیبى، که متأسفانه آغاز و استمرار آن با فتوا و دستور پاپ ها عملى شد و همان طور که مى دانیم، موجب قتل عام صدها هزار انسان بى گناه، اعم از مسلمان و مسیحى گردید، سرانجام دستگاه پاپى، حتى قبل از پیدایش کشور رسمى واتیکان، به ظاهر روش مسالمت آمیزى با مسلمانان را در پیش گرفت، ولى متأسفانه این، یک نوع ظاهرسازى و نیرنگ بود، و در بوته عمل، صداقتى در قبال جهان اسلام و به طور کلى مسلمانان در گوشه و کنار دنیا، دیده نشده است... .

در همه کشورهاى استعمار شده اسلامى، پدران روحانى که به اصطلاح مبشران مذهبى بودند، همیشه طلیعه دار لشکر جرّار سیاست هاى استعمارگران به شمار مى رفتند و به قول نهرو در کتاب معروف خود، تاریخ جهان، نخست پدران روحانى براى تبشیر، سرازیر مى شدند!.. و سپس راه براى ورود لشکرهاى استعمارى هموار مى گردید!... .

بر همین اساس است که مى بینیم مثلاً در الجزایر، تونس، مغرب، یا بلاد دیگر، هیچ وقت کلیساهاى محلى یا واتیکان، در کنار ملت هاى مظلوم قرار نگرفته اند و هرگز از حقوق آنان دفاع نکرده اند و متأسفانه این روش ضد انسانى و سیاست غیراخلاقى، در عصر ما نیز همچنان ادامه دارد، که نمونه هاى بارز آن را در جریان قتل عام مسلمانان در بوسنى و هرزه گوین، نیجریه، سودان، رواندا، عراق، افغانستان و سرانجام فلسطین و لبنان، به وضوح مى توانیم مشاهده کنیم.

در جریان حمله مسیحیان صرب به مناطق مسلمان نشین و سپس حمله نیروهاى ناتو به خاطر مصالح خاص خود به صرب ها، روزنامه اسرو اتوره رومانو، ارگان رسمى واتیکان، حمله نیروهاى ناتو را تقبیح و محکوم کرد، که گویا مانع رسیدن کمک هاى خیریه! به مسیحیان شده است، ولى از تقبیح قتل عام مسلمانان به دست صرب ها، هیچ خبرى نشد!

هم اکنون هم عدم موضع گیرى پاپ و واتیکان در قبال قتل عام مسلمانان در افغانستان و عراق توسط نیروهاى متجاوز انگلیسى امریکایى، یا کشتار مداوم مسلمانان فلسطین و لبنان به دست نیروهاى صهیونیستىِ تقویت شده توسط دولت هاى مسیحى غربى، به خوبى نشان مى دهد که آنچه آقایان ادعا مى کنند، با آنچه در عمل مشاهده مى شود، تفاوت کلى و ماهوى دارد.

به نظر شما اینکه واتیکان تاکنون جنایات ابرقدرت ها، به ویژه امریکا، و اسرائیل را محکوم نکرده چگونه قابل تحلیل است؟

همان طور که اشاره شد متأسفانه موضع گیرى پاپ و واتیکان در قبال حوادث جهان اسلام در راستاى اهداف سیاسى نظامى سرمایه دارى و امپریالیسم غربى است، و این روش، از لحاظ اخلاقى و انسانى حتى مِنهاىِمذهب که گویا مدعى نشر تعالیم آن در بین مردم جهان هستند! قابل توجیه و پذیرش نیست. چگونه مى توان این همه جنایت و وحشیگرى را دید و به نام عیسى مسیح(علیه السلام) به آن اعتراض نکرد؟

بنده کاملاً به خاطر دارم که وقتى در سال 1360، به عنوان نخستین سفیر جمهورى اسلامى ایران، عازم واتیکان بودم، خدمت امام خمینى(قدس سره) رسیدم و از ایشان اجازه خواستم که اگر صلاح مى دانند، سلام ایشان را در ملاقات با پاپ، به وى ابلاغ کنم. امام فرمودند: هم سلام برسانید و هم پیام، و بگویید که آیا اگر حضرت عیسى مسیح که شما نماینده او هستید، امروز در میان ما بود، در کنار ملت هاى مظلوم قرار مى گرفت یا در کنار دولت هاى ستمگر؟! ... .البته من این سلام و پیام را به پاپ ژان پل دوم ابلاغ کردم، و نام برده با روش دیپلماتیک خود از «ایمان مردم ایران به مذهب» تقدیر کرد! ولى در عمل، هیچ واکنش منطقى در برابر مظالم غرب و اسرائیل، از دستگاه پاپى دیده نشد!

پس فکر مى کنید علت تفاوت اظهارات پاپ ژان پل دوم که حساب شده تر و سیاستمدارانه تر درباره اسلام و مسلمانان سخن مى گفت، با پاپ کنونى چیست؟ و این تفاوت را چگونه تحلیل مى کنید؟

البته روش ظاهرى پاپ سابق خیلى عاقلانه تر و بهتر از روش پاپ فعلى بود؛ ولى به نظر من در ماهیت امر هیچ تفاوتى پدید نیامده است... . روش هاى غیرمنطقى پاپ ژان پل دوم را در قبال مسائل جهان اسلام و ملت هاى مظلوم، من به طور مشروح و مستند در کتاب واتیکان، دنیاى اسلام و غرب نوشته ام، و اگر آن مواضع و روش ها را با وضع فعلى پاپ کنونى تطبیق کنیم، مى بینیم که تفاوت فقط در «ظاهر» و «تظاهر» است؛ یعنى پاپ پیشین، فقط عاقلانه تر از جناب بندیکت شانزدهم حرف مى زده است.

ولى ما، به ظاهر، تفاوت هاى بسیارى در برخورد واتیکان با ادیان و مذاهب دیگر مشاهده مى کنیم و تا آنجا که مى بینیم آنها آماده گفتوگو با ادیان و مذاهب دیگر هستند. پس این موضوع را چگونه ارزیابى کنیم؟

ببینید اصولاً از گذشته هاى دور، دستگاه پاپى، نه یهودیت را قبول داشته و نه اسلام را، و نه حتى مسیحیت غیرکاتولیک را... . تمام تاریخ دستگاه پاپى، قبل از پیدایش واتیکان، آکنده از جنگ و قتل و اعدام و طرد مسلمانان و یهودیان و مسیحیان غیرکاتولیک است... ؛یعنى از زمان هاى قدیم، دیدگاه واتیکان حتى در قبال مسیحیان غیرکاتولیک هم کاملاً منفى بوده و آنها را «مرتدان و انشعابگران»! تلقى مى کرده اند که در واقع این دوران را باید دوران «تکفیر» نامید که در یک سو به قول خود این آقایان «کلیساى حقیقى» و در سوى دیگر «کلیساى شیطان»! قرار داشت... .

پس از انشعاب بزرگ کلیساى شرق از کلیساى لاتین غرب در 1054 میلادى، اُرتدکس ها به شدت مورد حمله قرار گرفتند و به عنوان «مرتد»! و «عامل شیطان»! مورد طرد و آزار و قتل و تبعید واقع شدند... . یهودیان هم همواره به عنوان بازماندگان قاتلان حضرت مسیح، مورد طرد و نفرت و کشتار کلیساها و دستگاه پاپى بودند که تعقیب و آزار آنان توسط مسیحیان در قرون وسطا کاملاً گسترش یافت.

به طور طبیعى مسلمانان هم سرنوشتى بهتر از مسیحیان غیرکاتولیک یا یهودیان نداشتند، و ثمره بارز این اندیشه تکفیرى مسیحى، قتل عام هاى جنگ هاى صلیبى در قرون وسطا بود. سپس همین روش در اندلس و جاهاى دیگر استمرار یافت و اسلام، حتى در آغاز قرن بیستم، به ادعاى کشیش لامانس «بزرگ ترین تقلب تاریخ» بوده و به پندار یک کشیش معروف، پیامبر اسلام «یک مرد خشن و جنگجو و تروریست بوده است»!

آیین هاى آسیایى و شرقى چینى ژاپنى هم به نوشته «پ. اوبرى» «هیولایى مهمل و خنده آورترین مذاهب جهان» بوده اند، و این برخورد با ادیان ابراهیمى یا مذاهب دیگر، ادامه داشت تا «شوراى واتیکان دوم» تشکیل شد و آنان تصمیم گرفتند که روش خود را در قبال مذاهب تغییر دهند و به اصطلاح به «دیالوگ» و «گفتوگو بین مذاهب» بپردازند.

درباره شوراى واتیکان دوم توضیحى بى مناسبت نخواهد بود؟

شوراى واتیکان دوم با ابتکار و پیشنهاد پاپ جان بیست و سوم بین سال هاى 1965 1962 با شرکت اسقف هاى بزرگ تشکیل گردید تا در احکام «جزمى» و «دگم» کلیساى کاتولیک رم، تجدیدنظرى به عمل آید، که این مرحله در واقع نقطه عطفى در تاریخ تحولات سازمان کاتولیسم به شمار مى رود.این شورا تلاش کرد که با توجه به رویدادهاى قرن بیستم، کلیسا را با اوضاع روز تطبیق دهد و پس از چند سال کوشش، سند شوراى واتیکان دوم منتشر شد که البته بخشى از محتویات آن اجرا شد، ولى بخش دیگرى که مربوط به قوانین و معتقدات دگماتیک مذهبى بود، به رغم مطرح شدن، به جایى نرسید که از آن جمله مسئله «خطاناپذیر بودن پاپ» عصمت خاص! بود که با وجود موافقت گروهى از اسقف ها با تغییر و حذف آن، هنوز حل نشده و جناب پاپ از دیدگاه کلیساى رسمى، همچنان «خطاناپذیر» است و به سبب همین نکته هم متحجرین دستگاه پاپى، به پاپ بندیکت اجازه ندادند که از یاوه هاى خود درباره پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) برگردد و از مسلمانان عذرخواهى کند!

در متن سند رسمى شوراى واتیکان دوم، درباره اسلام و مسلمانان موضع گیرى مثبت و روشنى دیده مى شود که اگر به آن عمل مى شد، نه دشمنى هاى کشیش ها بر ضد مسلمانان ادامه مى یافت و نه پاپ کنونى به نشر اباطیل قرون وسطایى مى پرداخت.در بخشى از سند شوراى واتیکان دوم آمده است: کلیسا براى مسلمانان احترام زیادى قایل است. آنان خداوندى را پرستش مى کنند که یگانه و مهربان و تواناست و خالق زمین و آسمان است. تلاش مسلمانان بر این است که بى چون و چرا خود را وقف دستورات الهى بنمایند؛ درست همان طور که ابراهیم خود را تسلیم فرمان خداوندى نمود. گرچه مسلمانان به خدا بودن مسیح اعتقاد ندارند، ولى پیامبرى او را مى پذیرند و مسیح و مریم را مورد احترام و ستایش قرار مى دهند.

آنان به روز قیامت اعتقاد دارند و زندگى توأم با درستکارى و مهربانى را ارج مى نهند و خداوند را با نماز و روزه و خیرات مورد نیایش قرار مى دهند... . البته متجاوز از چندین قرن میان مسیحیان مسلمانان کشمکش ها و اختلافات بسیار رخ داده است ولى اکنون شوراى واتیکان دوم از همگان مى خواهد که گذشته ها را فراموش کنند و در راه تفاهم متقابل تلاش و کوشش کنند. تا همه با هم در راه حفظ و اشاعه صلح، آزادى، عدالت اجتماعى، و ارزش هاى اخلاقى بکوشند...».

ملاحظه مى فرمایید که چه عبارات زیبا و چه پیشنهادهاى خوبى مطرح است؟! و البته ظاهراً پاپ ژان پل دوم مى خواست به بخشى از محتواى این سند عمل کند، و براى همین منظور شعبه گفتوگوى ادیان و مذاهب را در واتیکان تأسیس نمود و به تشکیل سمینارهاى متعددى هم در این زمینه اقدام کرد. ولى عده اى از مسئولین دستگاه پاپى از اول، این گفتوگوها را ثمربخش نمى دانستند و مى گفتند که چون گفتوگوهاى الهیاتى و کلامى، به نتیجه نمى رسد، در صورت لزوم گفتوگو، باید فقط به جنبه هاى مناسبات فرهنگى و معنوى روى بیاوریم!

اما در عمل دیدیم که حتى پاپ ژان پل دوم هم حاضر به عذرخواهى از مسلمانان به دلیل قتل عام هاى مسلمانان در جنگ هاى صلیبى نشد. اما از یهودیان، به عنوان برادران بزرگ تر! رسماً عذرخواهى کرد و در مورد مسئله فلسطین هم به نفع کلیسا و یهودیان، فقط پیشنهاد «بین المللى شدن قدس»! را مطرح ساخت.

کلیسا در سند رسمى شوراى واتیکان دوم خود ضمن تقبیح فشار بر مردم در راستاى محبت انجیلى! کمال تأسف خود را بر فشارها و عداوت ها و همه مظاهر ضدسامى که علیه قوم یهود در هر زمان و مکان رخ داده، ابراز و اعلام مى دارد: «مسیح همه شکنجه ها و مرگ را به انگیزه محبت به مردم و به خاطر گناهان همه بشریت با اختیار خود پذیرفت تا نجات یابند»!

بدین ترتیب کلیساى پاپى، نامى از کسانى که به اصطلاح، حضرت مسیح را به قتل رسانیده اند، نمى برد و «شکنجه و مرگ» را به «اختیار خود» مسیح وا مى گذارد تا قوم یهود را که تا دیروز «ملعون» بودند و «قاتل مسیح»، تبرئه کند و سپس به صراحت مى گوید: «عیسى یهودى است و یهودى باقى خواهد ماند» و بعد براى به رسمیت شناختن موجود نامشروعى به نام «اسرائیل» مى گوید: «ماندن اسرائیل یک موضوع تاریخى و نشانه تعبیر و تفسیر اراده الهى است»!

و جالب اینکه در سال 1364 شمسى که این جانب در ایتالیا واتیکان بودم، (در 24 فروردین) پاپ به کنیسه یهودیان رم رفت و رئیس اتحادیه جمعیت هاى یهودى ایتالیا در آغازِ خیر مقدم، چنین گفت: «قبل از شوراى واتیکان دوم، امکان چنین دیدارى وجود نداشت» و پاپ در پاسخ انفعالى خود گفت: «شما برادران مرجح ما هستید و مى توان گفت برادران بزرگ تر ما به شمار مى روید» و آن گاه از «نقش منحصر به فرد اسرائیل در طرح نجات نهایى که خداوند وعده داده است» تمجید کرد! ...؛ همان «طرح نجات نهایى» که امروز جرج بوش و دیگر صهیونیست مسیحى هاى امریکا و غرب، آن را پیگیرى مى کنند!

البته مى دانیم که خود بوش، در سال گذشته در سخنرانى خود، از آغاز «جنگ جدید صلیبى مقدس» سخن به میان آورد که متأسفانه بعضى ها آن را اشتباه لفظى قلمداد کردند! در حالى که چنین نبود بلکه اعلان رسمى استمرار جنگ جدید صلیبى صهیونى بر ضد اسلام و مسلمانان بود.البته در جریان بازدید پاپ ژان پل دوم از کنیسه یهودیان برادر بزرگ تر که مقدمه به رسمیت شناختن اسرائیل و انکار حق بازگشت فلسطینى هاى آواره به سرزمین خودشان بود، تنها این جانب، به عنوان سفیر جمهورى اسلامى ایران، این دیدار را به طور رسمى، در مصاحبه اى تقبیح کرده، اعلام نمودم که «میلیون ها انسان فلسطینى آواره، در انتظار بازگشت به میهن خود هستند و یک میلیارد مسلمان با دقت تمام به سرنوشت قدس مى نگرند و هرگز حاضر به سازش و نرمش در قبال دشمن صهیونیستى و دوستان آن نخواهند بود»! و متأسفانه سفراى هیچ یک از کشورهاى عربى و اسلامى به این موضوع اهمیتى نداده، واکنشى نشان ندادند... .

و سرانجام موافقتنامه اصولى بین واتیکان و اسرائیل تهیه و منتشر گردید که در آن آمده است: ماده2 : واتیکان و دولت اسرائیل متعهد مى شوند که به طریق مقتضى براى مبارزه با کلیه اشکال ضد یهودیت اقدام کنند و واتیکان هر نوع مظاهر ضدیهودیت را که مردم یهودى و هر فرد یهودى را در هر منطقه و هر زمان و از سوى هر کس مورد حمله قرار دهد، محکوم مى نماید» و جالب تر آنکه این موافقتنامه در سى ام دسامبر 1993 در «بیت المقدس» بین «دولت» اسرائیل! و «واتیکان» به امضا رسید.البته مسائل بعدى یعنى به رسمیت شناختن اسرائیل و اعزام سفیر و سپس سفر پاپ قبلى به اسرائیل و قدس و افاضات وى در آنجا، نیاز به بحث دیگرى دارد که در این گفتوگوى کوتاه نمى توان به آن پرداخت.

در اینجا به نظر مى رسد که آشنایى مختصر با پاپ جدید، «بندیکت شانزدهم» بى مناسبت نباشد.

ژوزف آلوس راتزینگر در سال 1927 در منطقه باواریاى آلمان به دنیا آمد. پدرش یک ژاندارم بود. «ژوزف» در کودکى به کشاورزى پرداخت و در 14 سالگى به سازمان جوانان حزب نازى هیتلرى پیوست! او عنصر فعال سازمان بود و در 16 سالگى مدتى هم به عنوان خدمه پدافند هوایى آلمان تحت آموزش نظامى قرار گرفت و در سال 1944 رسماً به ارتش آلمان پیوست و در جنگ دوم جهانى، حضورى فعال داشت!

وى پس از پایان جنگ در شهر مونیخ به تحصیلات مذهبى خود ادامه داد و به مقام کشیشى رسید، و در سال 1958 با عنوان دکترى، عازم واتیکان شد و پس از طى مراحل، به کاردینالى رسید و از مشاوران نزدیک ژان پل دوم گردید. ولى او از همان اول یک بنیادگراى تندرو محسوب مى شد و به رغم روش ظاهرى پاپ ژان پل دوم، روش ویژه اى در مقابله با مخالفان عقیدتى خود داشت؛ تا آنجا که همه کشیشانى را که خواستار تجدیدنظر در امر ازدواج کشیشان بودند، از کار برکنار و بایکوت کرد و در مورد هواداران کاتولیک «الهیات رهایى بخش» خشونت بیشترى از خود نشان داد و حتى آنها را «مرتد» و «کمونیست» نامید.

ژوزف که حالا دیگر باید او را کاردینال بندیکت شانزدهم بنامیم! در مورد اسلام و مسلمانان هم موافق سند شوراى واتیکان دوم نبود و با پاپ ژان پل دوم در این زمینه هماهنگى نداشت و حتى وقتى ژان پل دوم، در دمشق از مسجد اموى دیدن کرد، او حاضر نشد پاپ را همراهى کند و قبل از آن هم در مصاحبه هاى خود یا مقالاتى که منتشر مى کرد، به گونه اى غیرعقلانى از اسلام انتقاد مى کرد ...؛ مثلاً در سال 1996 در مقاله اى نوشت: «اسلام با دموکراسى و دنیاى مدرن سازگار نیست»! سپس رهبران مذهبى مسلمان آلمان را متهم ساخت که جوانان را به سوى «نوعى بربریسم جدید» سوق مى دهند!

بدین ترتیب جناب ژوزف، عضو سازمان جوانان نازى هیتلرى، در واقع رگه هاى فاشیستى خود را در دوران کشیشى و کاردینالى، حفظ کرد و حتى در مورد پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا در مصاحبه اى با روزنامه فرانسوى «فیگارو» صریحاً اعلام داشت: «ترکیه مسلمان بهتر است که همچنان عضو کشورهاى آسیایى باقى بماند و منطقى نیست که با آن ساختار اسلامى خود به قاره اروپا که هویتى مسیحى دارد، بپیوندد». کاردینال بندیکت در مورد گفتوگو با مسلمانان نیز عقیده دارد که «فقط از سر نصیحت و تبشیر به دورى از خشونت قابل قبول است»!

از آخرین افاضات او در سخنرانى رسمى در دانشگاه الهیات اگزمبرگ آلمان، همه آگاه هستیم و مى دانیم که چگونه در کمال بى ادبى و بى منطقى به بهانه بحث درباره «ایمان و عقل» با نقل نامه اى از یک امپراتور قرون وسطایى، به اسلام حمله کرد و آن را دینى مخالف عقل و منطق نامید و سپس در اوج بى شرمى گفت: «پیامبر اسلام هیچ چیز جز جنگ و شمشیر نیاورد و ایمان و دین اسلام تنها به زور شمشیر بر مردم مستولى شده است»!در اینجا ما قصد بررسى حملات غیرمنطقى و غیرعقلانى پاپ بندیکت را نداریم ولى با یادآورى آیه اى از «انجیل»، به جناب پاپ، نشان مى دهیم که چه کسى «شمشیر» و «آتش افروزى» و «تفریق» را براى مردم جهان به ارمغان آورده است.

در انجیل متى مى خوانیم «گمان مبرید که آمده ام تا سلامتى بر زمین بگذارم؟، نیامده ام تا سلامتى بگذارم، بلکه شمشیر را...» (انجیل متى، باب دهم، آیه 34).همچنین در انجیل لوقا آمده است: «من آمدم تا آتشى در زمین افروزم. آیا گمان مى برید که من آمده ام تا سلامتى بر زمین بگذارم؟ نى! بلکه به شما مى گویم تفریق را» (لوقا، باب دوازدهم، آیه 49 و 51).در مقابل، اشاره مى کنیم که خداوند مى فرماید ما محمد(صلى الله علیه وآله) را تنها براى رحمت و آسایش و آرامش مردم جهان فرستاده ایم: و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین (قرآن، سوره انبیاء، آیه 107).

علت تغییر روش پاپ بندیکت شانزدهم در قبال اسلام و مسلمانان چیست؟ و اصولاً چه عواملى باعث شده که کلیسا و به طور کلى غرب، این گونه به اسلام و پیامبراعظم اسلام(صلى الله علیه وآله) حمله کند؟

با توجه به سابقه دشمنى کلیسا و دستگاه پاپى با اسلام و مسلمانان، و با توجه به سابقه گرایش هاى فاشیستى و نژادپرستانه پاپ جدید، بندیکت شانزدهم، حمله او و دیگر ارباب کلیسا به اسلام و مسلمین، موضوع تازه یا غیرمنتظره اى نیست.اصولاً غرب در کلیت خود، ماهیت نژادپرستانه اى دارد، و اکنون، پیشرفت مسلمانان و توسعه و گسترش نفوذ اسلام در اروپا و امریکا، و گرایش اندیشمندان و روشنفکران غربى به اسلام، به اضافه اسلام آوردنِ مستمرِ انبوهى از افراد عادىِ مسیحى در غرب و افریقا و آسیا رشد و ازدیاد جمعیت مسلمان در اروپا و امریکا، و عواملى دیگر از این قبیل، باعث شده که آنها نگران نفوذ و سلطه مسلمانان شده، به جنگ صلیبى جدید روى آورند، و البته این ساده لوحانه است که ما بگوییم جرج بوش در گفته خود، درباره جنگ مقدس، دچار لغزش زبان (!) شده باشد، یا پاپ بندیکت هم در سخنرانى خود، به اشتباه مطلبى را نقل کرده یا شناختى از اسلام نداشته است! در واقع باید گفت که بوش و غرب، بخش سیاسى نظامى تهاجم بر ضد مسلمانان را اداره مى کنند و پاپ و کلیسا مأموریت هجمه فرهنگى مذهبى بر ضد مسلمانان را عهده دار شده اند.

نشر کاریکاتورهاى اهانت آمیز در جراید غربى و نمایش فیلم هاى زننده بر ضد پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله) نشان دهنده عمق توطئه اى است که غرب در کلیت خود، بر ضد اسلام و مسلمانان تدارک دیده است، و متأسفانه موضع گیرى هاى اخیر پاپ و سخنرانى وى، نشان داد که او، هم اکنون «سخنگوى غیررسمى امپریالیسم غرب و شیطان بزرگ» شده است.

جالب است بدانیم که جناب پاپ در زمان حمله وحشیانه 33 روزه نیروهاى صهیونیستى با بمب هاى امریکایى بر ضد مردم بى گناه و مسلمان لبنان، «سکوت مطلق» پیشه کرد، ولى اخیراً به مناسبت سخنى از لزوم تحقیق درباره «هولاکاست» و ادعاى قتل عام یهودیان، به دست همشهریان جناب بندیکت یا دیگر غربیان مسیحى، و هم زمان با ملاقات «اولمرت» نخستوزیر اسرائیل وى رسماً اعلام داشت: «دنیا باید در مقابله با کسانى که در مسئله هولاکاست شک و تردید دارند، به طور جدى وارد عمل شود»! ملاحظه مى فرمائید که جناب پاپ در چه موردى سکوت کامل دارد و در چه موردى دنیا را به کمک مى طلبد!.روش پاپ فعلى، استمرار روش هاى قبلى ارباب کلیساست که به درخواست سرمایه دارى و امپریالیسم غرب، از نو ظهور یافته است.

در قبال این دشمنى غرب با اسلام چه باید کرد و چگونه مى توان دیدگاه منفى رایج در غرب مسیحى را درباره اسلام تغییر داد؟

به نظر مى رسد مسلمانان با مشکلات عدیده اى در داخل و خارج روبه رو هستند: از سویى «حاکمیت هاى موجود وابسته» در سرکوب مسلمانان مى کوشند، و در مقابل و در واکنش به این سرکوب «افراط گرایان تکفیرى» به اقدامات غیرانسانى و ضداسلامى دست مى زنند. از سوى دیگر، عملکرد برخى مسلمانان در داخل و خارج، موجب پیدایش این توهم مى گردد که این نوع اقدامات و رفتارها، نتیجه آموزش هاى دینى است.

افزون بر این نکات، ده ها مورد مشابه دیگر نیز موجب شده که دشمنى امپریالیسم غرب با همکارى کلیسا، بر ضد اسلام و مسلمانان بیشتر و گسترده تر و علنى تر گردد، و متأسفانه وسایل تبلیغاتى ما نیز مطابق مقتضیات و خواست «زمان» نیست. وسایل ارتباط جمعى مسلمانان، کتاب ها و نشریات، روزنامه ها و مجله هاى ما، عمدتاً براى خودمان چاپ و منتشر مى گردند و مطلقاً در سطح جهان توزیع و نشر ندارند؛ چون به زبان مردم دنیا چاپ نمى شوند!

از طرف دیگر، ما اصولاً از وسایل تبلیغى ماهواره اى، در واقع استفاده نمى کنیم و در برابرِ چند هزار تلویزیون ماهواره اى به زبان هاى مختلف، واکنش مناسبى از خود نشان نمى دهیم و حتى حاضر نیستیم که با استفاده از ابزار و وسایل جدید مانند اینترنت و کامپیوتر و غیره و همکارى کارشناسان به میدان بیاییم و ظاهراً فقط مشغول درگیرى با خودمان هستیم!

به نظر بنده، ما تا در داخل کشورهاى اسلامى، خود را اصلاح نکنیم، یا مفاهیم اسلامى را، آن طور که مناسب زمان و مکان است، تبیین و اجرا نکنیم، نمى توانیم در خارج نقشى در رفع اتهامات و گرایش هاى ضداسلامى داشته باشیم؛ یعنى به طور خلاصه باید بگویم اگر خودْ یک جامعه اسلامى «الگو و نمونه» ارائه ندهیم و فقط به «شعار» و «تظاهر» بپردازیم، نمى توانیم در تغییر موضع یا جلب توجه غربى ها و مسیحیان یا دیگران موفق شویم، و حتى ما هم اکنون در داخل اغلب کشورهاى اسلامى، نمى توانیم نسل جوان خود را حفظ کنیم.بهترین راه این است که کارشناسان و پژوهشگران آشنا به زمان و مکان و تناسب هاى آن، در یک بررسى و ارزیابى جمعى و گروهى، راهکارهاى اساسى را در این زمینه پیدا و ارائه کنند تا جهان اسلام به رسالتى که در این باره بر عهده علما و دانشمندان گذاشته است، بتواند جامه عمل بپوشاند!

نظر شما درباره گفتوگوى مذاهب و ادیان چیست؟ آیا به نظر شما این سمینارها و جلسات، در کشورهاى مختلف، و گردهمایى علماى اسلام و مسیحیت نتیجه مثبتى هم دارد؟

من اشاره کردم که پیشنهاد گفتوگو با مذاهب در سند منتشرشده «شوراى واتیکان دوم» مطرح شده و بعدها، پاپ ژان پل دوم، آن را به جریان انداخت؛ اما باید دید هدف نهایى از این امر چیست؟ آیا واقعاً واتیکان علاقه اى به گفتوگوى مثبت با مذاهب دیگر دارد؟به نظر من پاسخ منفى است. من در ملاقاتى با کاردینال کازارولى که در واقع نخستوزیر واتیکان بود، گفتم که اگر هدف همکارى و تعاون در راه نشر اخلاق و معنویت در جامعه بشرى است چرا کلیسا، به طور کلى، هدف اصلى تبشیر خود را در دنیاى اسلام و به ویژه کشورهاى فقیر اسلامى قرار داده و در جوامع مسلمان متمرکز ساخته است؟

شرط اول یک گفتوگوى مثبت آن است که ما نخست عوامل چالش و اختلاف را از میان برداریم و بعد بگوییم که بیایید گفتوگو کنیم، و قرآن این موضوع را 1400 سال پیش مطرح ساخته است: قل یا اهل الکتاب تعالوا الى کلمه سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الّا الله...؛ بیایید در مسئله اى که در آن وجه مشترک داریم دور هم جمع شویم و جز خدا کسى را نپرستیم... .

کاردینال کازارولى ضمن تقدیر از این دیدگاه قرآنى، در واقع پاسخى براى پرسش من، یعنى دلیل تمرکز تبشیر در بلاد اسلامى نداشت، و من افزودم که بهتر است کلیسا نخست تبشیر خود را در خود جهانِ غربِ مسیحىِ گریزان از مذهب و سپس در دنیاى بت پرست ها که صدها میلیون انسان را به دور خود جمع کرده اند تمرکز بخشد، وگرنه در جهان اسلام که همه اهل توحیدند و حضرت مسیح(علیه السلام) را هم به پیامبرى قبول دارند.

به هر حال من در چند سمینار و گفتوگوى مذاهب در ایران و خارج شرکت کرده ام. به عقیده بنده، هدف اینها اولاً، «سرگرم» ساختن مسلمانان و تظاهر به دوستى است؛ و ثانیاً، نفوذ عملى، از این طریق در کشورهاى اسلامى است؛ و در مرحله سوم، آوردن خاخام هاى یهودى اسرائیلى به این سمینارهاست که آغاز آن متأسفانه در مصر انجام شد و خاخام بزرگ اسرائیل را به عنوان شرکت در گفتوگوى مذاهب، به قاهره آوردند و متأسفانه با جناب شیخ الازهر هم ملاقات کرد، و البته من در آن سمینار، اصلاً شرکت نکردم، و بالأخره هدف دیگر رسمیت بخشیدن به آیین هاى ساختگى مانند «بهایى گرى» است، که متأسفانه آنان در بعضى از این سمینارها حضور دارند.

آنچه گذشت، مربوط به کلیساى کاتولیک بود! اما اسقف هاى کلیساى شرق نیز، که بعضى ها به آن دل بسته بودند، پس از جریان قتل عام مسلمانان در گراژده بوسنى، به ژنرال مسئول قتل عام، «مدال فاتح» اهدا کردند!، و عجب آنکه، همین ها بعد در سمینار ادیان در تهران حضور یافتند که من در سخنرانى خود و در حضور همه آنها، گفتم که نمى توان هم از دوستى و تفاهم و گفتوگوهاى مثبت سخن گفت و هم به ژنرالِ آدم کش ِ صرب، مدال افتخار داد! که البته آقایان باز هم پاسخ منطقى نداشتند و فقط گفتند: آنها که مدال دادند ما نبودیم!

حالا واقعاً واتیکان و کلیسا در درون، چگونه مى اندیشند؟ بگذارید از مجله تایم براى شما نقل کنم. مجله تایم چاپ امریکا، مورخ 27 نوامبر (یک ماه قبل) در مورد سفر پاپ به ترکیه مقاله اى منتشر ساخته و ضمن اعلام اینکه روش این پاپ در قبال مسلمانان همیشه انتقادى و تند بوده، در پایان مقاله چنین آورده است: «... بعید به نظر مى رسد که پاپ موضوع خشونت در اسلام، این کشف بزرگ خود را رها کند، همان طور که یکى از مقامات بلندپایه واتیکان اظهار داشت: پاپ در سخنرانى خود نظر واقعى خود را بر زبان رانده است و حتى اگر مجبور شود که لحن خود را تغییر دهد، هرگز جهت گیرى خود را تغییر نخواهد داد»!

این، موضع پاپ است، و آن هم موضع کلیساى ارتدوکس شرق! حالا چگونه مى توان با اینها به تفاهم رسید؟ من نمى دانم! در الهیات و مسائل کلامى که ما هرگز با «خداى پدر و پسر و روح القدس» سازگار نیستیم، و در مسائل سیاسى هم آنها تابع سیاست کلى غرب و استعمارگران اند، و در مسائل فقهى نیز آنها «طلاق را حرام مؤبد» اعلام کرده اند!

و همچنان «ازدواج کشیشان را حرام» مى دانند و متأسفانه بر اثر این نوع فتاواى غلط و غیرمنطقى، ده ها میلیون زن و مرد کاتولیک را که به هر دلیلى از همسر خود جدا مى شوند، وادار به ارتکاب «عمل حرام» مى کنند، و در مورد انحراف کشیشان هم، همه ساله علاوه بر آبروریزى مذهب، ده ها میلیون دلار به شاکیان مورد آزار قرار گرفته پدران روحانى(!) غرامت و جریمه مى پردازند که آخرین نمونه آن پرداخت 40 میلیون دلار به گروهى از نوجوانان امریکایى است که پس از شرکت در مراسم کلیسا(!) مورد تجاوز پدران (!) قرار گرفته اند.به هر حال من هنوز وجوه اشتراک گفتوگوى ادیان را نیافته ام. امید که دوستان هوادار این نوع گفتوگوها، موضوع را به طور شفاف تبیین کنند.

در مورد دو کتاب منتشر شده از سوى شما درباره مسیحیت و واتیکان، اشاره اى در مقدمه گفتوگو به عمل آمد. آیا توضیح بیشترى در این زمینه ندارید؟

قبل از رساله «دو مذهب» که به سال 1342، پس از چاپ در سالنامه مکتب تشیع ـ چاپ قم به طور مستقل چاپ شد و تاکنون هم بیش از 25 بار تجدید چاپ شده است، این جانب در سال 1335 خلاصه ترجمه کتاب التوضیح فى بیان ما هو الانجیل و من هو المسیح تألیف مرحوم آیت الله شیخ محمدحسین کاشف الغطاء چاپ شده در قاهره و بغداد به سال 1912 میلادى را توسط کتابفروشى «سروش»در تبریز منتشر کرده بودم، و پس از چندین بار تجدید چاپ، سرانجام ترجمه مجموعه کامل هر دو جلد این کتاب را تحت عنوان «پژوهشى درباره انجیل و مسیح» در سال 1370، به ضمیمه رساله جدید در 70 صفحه اضافى به نام اندیشه مسیحیت در قم منتشر ساختم.

چاپ بیست و پنجمِ دو مذهب نیز شامل رساله دیگرى است تحت عنوان «کلیسا و استعمار» که به هنگام اقامت موقت در آلمان در مرکز فرهنگى اسلامى آخن به سال 1347 نوشتم. این رساله نخست در نشریه اسلام، مکتب مبارز ـ ارگان انجمن هاى اسلامى دانشجویان چاپ اروپا شماره چهارم، درج، و سپس در چاپ جدیدِ دو مذهب، براى تکمیل بحث، عیناً نقل گردید.

در سال 1365 نیز به هنگام اقامت در ایتالیا واتیکان از سوى مرکز فرهنگى اسلامى اروپا رم که تأسیس کرده بودیم، ترجمه کامل «انجیل برنابا» را به انگلیسى (The Gospel of Barnubas) منتشر ساختم. این ترجمه از روى نسخه خطى ایتالیایى آن به وسیله اسقف LONS DALE و همکارش بانو LAURA RAGG به انگلیسى ترجمه شده و در سال 1907 م در آکسفورد به چاپ رسیده بود و ما از روى همان نسخه، آن را در ایتالیا با مقدمه اى تجدید چاپ کردیم.

نکته اى که قابل توجه است اینکه مسیحیان همه اناجیلِ به قول خودشان غیرمعتبر یا «اپوکریفا» را جمع آورى و در چند مجلد چاپ کرده اند ولى از چاپ انجیل برنابا حتى اگر معتبر هم نباشد(!) خوددارى کرده اند؛ زیرا در آن بشارت هایى درباره ظهور پیامبر اسلام آمده است و مسیحیان مایل نیستند که خود ناشر این انجیل باشند. البته این انجیل را فقط یکبار چاپ کرده اند که نسخ آن نایاب است و من فقط دو نسخه از آن را در کتابخانه هاى وین و لندن دیده ام... .

همان طور که اشاره شد نسخه خطى ایتالیایى این انجیل در کتابخانه وین اتریش نگهدارى مى شود و به درخواست این جانب، در سفرى به اتریش به سال 1351 ش، مرحوم دکتر اسماعیل بالیچ  ؛(DR SMALL BALIC)مسلمان یوگسلاوى الاصل و مسئول مرکز اسلامى اتریش صفحات اول و آخر این نسخه خطى به زبان ایتالیایى را عکس بردارى و در سال 1352 براى این جانب در مرکز بررسى هاى اسلامى قم ارسال کرد که این نمونه ها، جهت اطلاع علاقمندان در همین جا آورده مى شود.

1. نمونه اول و آخر نسخه خطى انجیل برنابا بزبان ایتالیایى.(این نسخه در کتاب خانه وین نگهدارى مى شود)

2. دو صفحه دیگر از نسخه خطى انجیل برنابا به زبان ایتالیایى

آخرین کتابى هم که این جانب، و این بار به زبان ایتالیایى و در «رم» منتشر کردم، ترجمه مجموعه اى از بحث هاى استاد علامه طباطبایى در تفسیر المیزان درباره حضرت مسیح و حضرت مریم است که تحت عنوان مسیح و مریم در قرآن (GESU EMARIA NEL CORANO) در سال 1369 باز به هنگام اقامت موقت سه ماهه در «رم»، منتشر گردید. (تصاویر کتاب ها در پایین صفحه)

استاد از اینکه وقت خود را در اختیار این نشریه قرار دادید و بحث هاى جالبى را مطرح کردید، از شما سپاس گزاریم.

این جانب نیز به نوبه خود از اینکه فرصت این گفت وگوى کوتاه را فراهم کردید از شما و همه همکارانتان در مجله تشکر مى کنم.

منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره11

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید