نام واقعی مادر حضرت رقیه(س) چیست؟

Posted in اهل بیت

اساس نوشته‏‌هاى بعضى كتاب‏‌هاى تاريخى، نام مادر حضرت رقيه (س)، امّ اسحاق است كه پيش‏تر همسر امام حسن مجتبى (ع) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (ع) به عقد امام حسين (ع) درآمده است.
 
 در واپسين سال‏هاى عمر معاويه، روزگارى كه زياده‏ خواهى‏ هاى او سايه‏ اى سنگين از فساد و تباهى بر جامعه مسلمين انداخته بود، تولد نوزادى دختر به نام رقيه (س) شادى و شعف را به خانه گلين و ساده امام حسين(ع) فرا خواند و اشك شوق را مهمان نگاه‏ هاى منتظر كرد و امام، آرامش كوتاه و زودگذرى در سايه خرسندى از مولود خجسته خود پيدا كرد و لبخندى از سرور بر چهره خسته و اندوهگين‏‌اش از ظلم و جور زمانه نشاند؛ زمانه‌‏اى كه هتاكى به خاندان پيامبر(ص) و دشنام دادن به اميرالمؤمنين (ع) سكه رايج شده بود.
تزوير و رياكارى چنان در بافت جامعه نفوذ كرده بود كه كسى به چشم‏هاى خود نيز اعتماد نداشت. اين در حالى بود كه سنگينى زخم تمام اين معضلات ريشه‌‏دار، بر قلب امام وارد مى‏‌آمد. معاويه اما، با همه فريبكارى و نيرنگى كه داشت، در برابر فرشته مرگ، بى‏ چاره و ذليل مى ‏نمود و آن گاه كه مرگ گريبانش را گرفت، بى‏‌هيچ مقاومتى تسليم شد و پسر مى‏‌گسار و شهوت پرست او بر اريكه‏‌ا‌‌ى كه بيست سال، پدرش بر آن تن، و دنيا پرستان بر آن رخ ساييده بودند، تكيه زد.
در چنين روزگارى بود كه صداى زنگ شتران از مقصد مدينه به سوى آينده‏‌اى روشن و تابناك به وسعت تاريخ، برخاست و در رهگذر حوادث و رويدادهاى اين سفر پردرد و رنج، رقيه(س) به تماشا ايستاده و عروج خود را انتظار مى ‏كشيد.
اگر چه بسيارى از منابع تاريخى، نام او را در خاطره خود حفظ نكرده‌‏اند، اما دلايل گويايى بر اثبات وجود او در دست است كه در جاى خود بدان اشاره خواهد شد.
ميلاد كوثر ثانى
هوا گرم بود و سكوت، خيره خيره، پرده سياه شب را تماشا مى‌‏كرد. شهر در تاريكى فرو رفته بود. پنجره خانه‌‏اى در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوى شب با ستارگانش بود. نسيم، بر ديوارهاى آفتاب خورده خانه مى‏ وزيد. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود مى‏ تپيد و همه به انتظار نشسته بودند كه ناگاه صداى گريه نوزادى خجسته، احساس شب را به بازى گرفت. اشك شوق بر گونه‏‌ها غلتيد و لب‏ها، يك صدا، ترانه لبخند سرودند.
غنچه‏‌اى ديگر، به باغ حسين (ع) روييده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه‏‌هاى عاطفه نثار مى‏ كردند. رقيه (س) در آن شب شكفت، و مادر تاريخ، كتاب كهن خويش را گشود و بر صفحه‏‌اى مبهم از آن، قلم را به تكاپو واداشت. ولى آن صفحه مبهم تاريخ، در كوران تاخت و تازهاى روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپديد گرديد. در كتابچه كوچك زندگانى رقيه (س)، لحظه روييدنش بدون هيچ سطرى، سفيد ماند و نام هيچ روزى به عنوان زادروزش ثبت نگرديد.
درباره سنّ شريف حضرت رقيه (س) نيز در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است كه ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاى آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.
مادر حضرت رقيه (ع)
بر اساس نوشته‏‌هاى بعضى كتاب‏هاى تاريخى، نام مادر حضرت رقيه (س)، امّ اسحاق است كه پيش‏تر همسر امام حسن مجتبى (ع) بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن (ع) به عقد امام حسين (ع) درآمده است.1
مادر حضرت رقيه(س) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار مى‏‌آيد. بنا به گفته شيخ مفيد در كتاب الارشاد، كنيه ايشان بنت طلحه است.2
نام مادر حضرت رقيه (س) در بعضى كتاب‏ها، ام‏‌جعفر قضاعيّه آمده است، ولى دليل محكمى در اين باره در دست نيست.
هم چنين نويسنده معالى السبطين، مادر حضرت رقيه (س) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايرانى، معرفى مى ‏كند كه در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وى به ازدواج امام حسين (عليه‏‌السلام) درآمد و مادر گرامى حضرت امام سجاد (ع) نيز به شمار مى‏ آيد.3
اين مطلب از نظر تاريخ نويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه كربلا، يعنى در سال 37 ه .ق دانسته‌‏اند. از اين رو، امكان ندارد او مادر كودكى باشد كه در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه كربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يك صورت قابل حل مى ‏باشد كه بگوييم شاه زنان كسى غير از شهربانو (مادر امام سجاد (ع)) است.
نام گذارى حضرت رقيه (ع)
رقيه از «رقى» به معنى بالا رفتن و ترقى گرفته شده است.4
گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلى ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين (عليه‏‌السلام) كمتر به چشم مى‏‌خورد و به اذعان برخى منابع، احتمال اين كه ايشان همان فاطمه بنت الحسين (س) باشد، وجود دارد.5
در واقع، بعضى از فرزندان امام حسين (ع) دو اسم داشته‌‏اند و امكان تشابه اسمى نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.
گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلى بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در كتاب تاريخ آمده است: «در ميان كودكان امام حسين (ع) دختر كوچكى به نام فاطمه بود و چون امام حسين (ع) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست مى‏‌داشتند، هر فرزند دخترى كه خدا به ايشان مى‌‏داد، نامش را فاطمه مى‌‏گذاشت. همان گونه كه هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام على (ع) وى را على مى‏‌ناميد».6 گفتنى است سيره ديگر امامان نيز در نام گذارى فرزندانشان چنين بوده است.
نام رقيه در تاريخ
اين نام ويژه تاريخ اسلام نيست، بلكه پيش از ظهور پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز اين نام در جزيرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام يكى از دختران هاشم (نياى دوم پيامبر (ص)) رقيه بود كه عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پيامبر اكرم (ص) به شمار مى ‏آيد.7
نخستين فردى كه در اسلام به اين اسم، نام گذارى گرديد، دختر پيامبر اكرم (ص) و حضرت خديجه بود. پس از اين نام گذارى، نام رقيه به عنوان يكى از نام‏هاى خوب و زينت بخش اسلامى درآمد.
اميرالمؤمنين على (ع) نيز يكى از دخترانش را به همين اسم ناميد كه اين دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقيل (ع) درآمد. اين روند ادامه يافت تا آن جا كه برخى دختران امامان ديگر مانند امام حسن مجتبى (ع)،8 امام حسين (ع) و دو تن از دختران امام كاظم (ع) نيز رقيه ناميده شدند. گفتنى است، براى جلوگيرى از اشتباه، آن دو را رقيه و رقيه صغرى مى‏‌ناميدند.9
خاستگاه تربيتى
حضرت رقيه (س) در خانواده‏‌اى پرورش يافت كه پدر، مادر و فرزندان آن، همگى به عالى ‏ترين فضيلت‏ هاى اخلاقى و پارسايى آراسته بودند. افزون بر آن، فضاى دل‏‌انگيز شهر پيامبر (ص) كه شميم روح فزاى رسول خدا (ص)، على (ع) و فاطمه (س) هنوز در آن جارى بود و مشام جان را نوازش مى‏‌داد، در پرورش او نقشى بزرگ داشت. او در خانواده‏‌اى رشد يافت كه همگى سيراب از زلال معرفت امام حسين (ع) بودند؛ خانواده‌‏اى كه از بزرگ‏ترين اسطوره‏‌هاى علم و ادب و معرفت و ايثار مانند زينب كبرى (س)، اباالفضل العباس (ع)، على بن الحسين (ع)، على اكبر (ع) و... تشكيل شده بود.
حضرت رقيه (س) در مدت عمر كوتاه خود در دامان اين بزرگواران، به ويژه پدر گرامى ‏اش امام حسين (ع) پرورش يافت و با وجود همان سن كم، به عنوان يكى از زيباترين اسطوره‌‏هاى ايثار و مقاومت در تاريخ معرفى گرديد.
 گفتار كتاب‏‌هاى تاريخى و ديدگاه‏‌هاى انديشمندان اسلامى
كامل بهائى
قديمى‌‏ترين كتابى كه از حضرت رقيه (س) به عنوان دختر امام حسين (ع) ياد كرده است و شهادت او را در خرابه شام مى ‏داند، همين كتاب است. اين كتاب، اثر عالم بزرگوار، شيخ عمادالدين الحسن بن على بن محمد طبرى امامى است كه به امر وزير بهاءالدين، حاكم اصفهان در روزگار سلطنت هلاكوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذارى آن به كامل بهائى از آن روست كه به امر بهاءالدين نگاشته شده است.
اين كتاب در سال 675 هجرى قمرى تأليف شده و به دليل قدمت زيادى كه دارد، از ارزش ويژه‏اى برخوردار است؛ زيرا به جهت نزديك بودن تأليف يا رويدادهاى نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در اين راستا ـ حايز اهميت است و منبعى ممتاز به شمار مى‏ رود و دستمايه تحقيقات بعدى بسيار در اين زمينه قرار مى‏ گرفته است.
شيخ عباس قمى در نفس المهموم و منتهى الامال، ماجراى شهادت حضرت رقيه (س) را از آن كتاب نقل مى كند. هم چنين بسيارى از عالمان بزرگوار مطالب اين كتاب را مورد تأييد، و به آن استناد كرده ‏اند. اين نگارنده، كتاب ديگرى به نام بشارة‏المصطفى (ص) لشيعة المرتضى (ع) دارد كه در اين كتاب نيز به برخى رويدادهاى پس از واقعه عاشورا اشاره شده است.
اولين منبعى كه در آن تصريح شده كه اسيران كربلا در اربعين اول، بر سر مزار شهداى كربلا نيامده ‏اند، همين كتاب مى‏ باشد. او جريانى را از عطيه 18 دوست جابربن عبدالله انصارى نقل مى‏ كند كه به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسين (ع) و شهيدان كربلا حاضر شده، اولين زائرين قبر او در نخستين اربعين حسينى مى‏ گردند. اما نگارنده سخنى از ملاقات جابر با اسيران كربلا به ميان نمى‏ آورد و بر خلاف آنچه در برخى مقتل ‏ها نگاشته شده، هيچ ملاقاتى در اين روز بين او و اسيران كربلا صورت نمى‏ گيرد.19 اين موضوع نيز نقطه عطف ديگرى در امتياز و برترى اين كتاب مى‏ باشد.
اللهوف
يكى ديگر از كتاب‏هاى كهن كه در اين زمينه مطالبى نقل نموده، كتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. بايد دانست احاطه ايشان به متون حديثى و تاريخى اسلام و شيعه، ممتاز و چشم‏گير است. وى مى‏ نويسد: «شب عاشورا كه حضرت سيدالشهداء (ع) اشعارى در بى وفايى دنيا مى‏ خواند، حضرت زينب (س) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (ع) او را به صبر دعوت كرد و فرمود: «خواهرم، ام كلثوم و تو اى زينب! تو اى رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامى كه من كشته شدم، براى من گريبان چاك نزنيد و صورت نخراشيد و سخنى ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد].»20
بنابر نقل ايشان، نام حضرت رقيه (س) بارها بر زبان امام حسين (ع) جارى شده است. اين مطلب در مقتل ابومخنف نيز هست كه حضرت پس از شهادت على اصغر (ع)، فرياد برآورد: «اى ام كلثوم، اى سكينه، اى رقيه، اى عاتكه و اى زينب! اى اهل بيت من! خدانگهدار؛ من نيز رفتم». اين مطلب را سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى (وفات: 1294 ه .ق) در كتاب ينابيع المودة از مقتل ابومخنف نقل مى‏كند.21
المنتخب للطُريحى
اين كتاب را شيخ فخرالدين طيحى نجفى (وفات: 1085 ه .ق) نوشته است. اين كتاب در دو جلد تنظيم شده و هر يك از مجلدات آن حاوى ده مجلس پيرامون سوگوارى حضرت سيدالشهداء (ع) و رواياتى شامل پاداش سوگوارى بر آن امام و نيز مشتمل بر اخبارى در گستره رويدادهاى روز عاشورا و رويدادهاى پس از آن مى‏ باشد. اگر چه نگارنده اين كتاب از متأخرين بوده و در عصر صفوى زيسته، اما روايات و موضوعات خوبى را در كتاب خود جمع آورى و تنظيم كرده است.
وى سن حضرت رقيه (س) را سه سال بيان نموده است. پس از او، فاضل دربندى (وفات: 1286 ه.ق) كه آثارى هم چون اسرار الشهادة و خزائن دارد، مطالبى را از منتخب طريحى نقل كرده است. بعدها سيد محمد على شاه عبدالعظيمى (وفات: 1334 ه .ق) در كتاب شريف الايقاد، مطالبى را از آن كتاب بيان كرده است.22 هم چنين علامه حايرى (وفات 1384 ه .ق) نيز در كتاب معالى السبطين از كتاب منتخب طريحى بهره برده است.
الدروس البهية
علامه سيد حسن لواسانى (وفات: 1400 ه . ق) در كتاب الدروس البهية فى مجمل احوال الرسول و العتره النبوية مى‏ نويسد:
يكى از دختران امام حسين (ع) به نام رقيه (س)، از اندوه بسيار و گرما و سرماى شديد و گرسنگى، در خرابه شام از دنيا رفت و در همان جا به خاك سپرده شد. قبرش در آن جا معروف و زيارت گاه است.23
ديگر كتاب‏ هايى كه در اين زمينه سخنى دارند، مستقيم يا غيرمستقيم از همين منابع نقل كرده ‏اند. در اين جا به بررسى ديدگاه‏ هاى برخى انديشمندان اسلامى در اين باره مى ‏پردازيم.
ديدگاه آيت الله العظمى گلپايگانى (ره)
از آيت الله العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى (ره) در مورد حضرت رقيه (س) و مرقد ايشان در دمشق و هم چنين داستان تعمير قبر حضرت كه به دستور خود ايشان، به وسيله روياى صادق ه‏اى انجام گرفت، پرسيدند. ايشان فرمود: اين گونه مطالب كه نقل شده است، هيچ گونه محال بودنى از نظر عقلى ندارد؛ لكن از امورى كه اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نيست.24

 
پی‌نوشت ها:
1ـ الاربلى، على بن عيسى، كشف الغمة فى معرفة الائمة، تهران، كتاب فروشى اسلاميه، بى‏تا، ج2، ص216 ؛ الطبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، بيروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.
2ـ مفيد، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الورى، ص251.
3ـ حايرى، محمد مهدى، معالى السبطين، قم، منشورات الرضى، 1363 ه . ش، ج2، ص214.
4ـ ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربى، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.
5ـ نظرى منفرد، على، قصه كربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقى ص518.
6ـ ر.ك: مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.
7ـ همان، ج15، ص39.
8ـ الارشاد، ج2، ص22.
9ـ همان، ص343.
10ـ ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن‏على، مناقب آل ابى طالب، بيروت، دار الاضواء، بى‏تا، ج4، ص77.
11ـ تذكرة الشهداء، ميرزاحبيب اللّه‏ كاشانى، ص193.
12ـ كشف الغمة، ج2، ص214.
13ـ معالى السبطين، ملاّمحمدمهدى حايرى مازندرانى، ج2، ص214.
14ـ محمدى اشتهاردى، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (س)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.
15ـ جمعى از نويسندگان، موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.
16 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدين، اللهوف على قتلى الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الورى، ص 236،(با اندكى تغيير).
17ـ قمى، شيخ عباس، نفس المهموم، تهران، مكتبة‏الاسلامية، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.
18ـ در گفتار برخى ذاكران و واعظان مشهور است كه عطيه غلام جابربن عبدالله انصارى بوده، در حالى كه اين مطلب تحريف تاريخ است. عطيه عوفى از رجال كوفه و از اصحاب اميرالمؤمنين (ع) بوده و حتى نام گذارى او نيز هنگام تولدش توسط امام على (ع) صورت گرفته است. او پنج امام را درك نموده و در زمان امام باقر (ع) از دنيا رفت (ر.ك: التسترى، محمد تقى، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ دوم، 1415 ه . ق، ج 7، ص 210).
19 ـ الطبرى، عمادالدين محمدبن على، بشارة المصطفى (ص) لشيعة المرتضى (ع)، نجف، بى نا، چاپ دوم، 1383 ه . ق، ص74.
20ـ اللهوف، ص 141.
21ـ القندوزى الحنفى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، قم، انتشارات شريف الرضى، چاپ اول، 1371 ه . ق، ص 335ـ333.
22ـ سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (س)، ص 40ـ35.(با گزينش).
23ـ الدروس البهية، ص 71، برگرفته از: سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (س)، ص 45.
24ـ مجمع المسائل، ج 1، ص 10، برگرفته از: سرگذشت جان‏سوز حضرت رقيه (س)، ص 20.
منبع:مشرق

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید