برهان صدیقین بر وجود خدا از دیدگاه امام علی (ع)

Posted in امام علي علیه السلام

در راه های دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده می شود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است.

 

یکی از راه های اثبات وجود خدا این است که از خود خدا بر خدا شاهد و دلیل بیاوریم و یا به تعبیری از خود ذات حق تعالی به ذات حق استدلال کنیم که به آن برهان صدیقین می گویند.

در راه های دیگر خداشناسی از آثار و مخلوقات خدا نظیر حرکت، نظم، حدوث ووجوب و امکان بر وجود خدا دلیل آورده می شود ولی در راه صدیقین، شناخت خدا از طریق خود خداست نه از طریق واسطه، حتّی شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. یعنی اگر بخواهیم مخلوقات را بشناسیم، باید ابتدا خدا را بشناسیم بعد از طریق خدا آنها را بشناسیم. البته این راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهی است که بعضی از فلاسفه آن را مختص صدیقین دانسته اند. ما در این مقال، ابتدا بیان قرآن کریم و ائمه علیهم السلام ، و سپس به تقریر فلسفی این برهان می پردازیم.


شواهد برهان صدیقین در قرآن و کلمات ائمه ی اطهارعلیهم السلام :

در قرآن و روایات، تعابیری وجود دارد که حاکی از آن است که ما می توانیم خدا را از طریق خود خدا بشناسیم مانند:

1. «...اگوَ لَمْ یکف بِرَبّک اگنَّهُ عَلی کلّ شَی ءٍ شَهید» .(1)

«آیا کافی نیست که پروردگارت بر هرچیزی شاهد و گواه است».

این آیه به معنای آن است که خداوند فوق هر شی ء مشهود است یعنی حتی اگر بخواهید خودتان را بشناسید اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما.

2. «شَهِدَ اللهُ اگنّهُ لااِلهَ اِلاّ هُو...» (2). «خدا گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست».

از این آیه به خوبی برمی آید که خود خداوند شهادت می دهد که خدایی جز او وجود ندارد.

همین معنای قرآنی در روایات ائمه ی معصومین علیهم السلام نیز به چشم می خورد. امام علی علیه السلام در تعابیری خدا را به نحوی مطرح می فرمایند که ذات او بر ذاتش گواهی می دهد و حتّی در روایتی مطرح می فرمایند که مخلوقات به واسطه خدا شناخته می شوند. یعنی خداوند روشن تر و آشکارتر از مخلوقات است.

1. امام علی علیه السلام در دعا می فرمایند:

«یا مَنْ دَلَّ عَلی ذاتِهِ بِذاتِهِ».(3)

«ای کسی که ذات تو، بر ذات تو گواهی می دهد».

2. در روایتی جاثلیق از امام علی علیه السلام سوءال می کند که مرا آگاه کن که خدا را از طریق محمد شناختی یا محمد را به واسطه خدای عزّوجلّ؟ امیرالموءمنین علیه السلام در جواب می فرماید: من خدا را به واسطه محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نشناخته ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته ام زمانی که او را خلق کرد و در او طول وعرض ایجاد کرد. من با استدلال و الهامی از جانب خدا، همان طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد، شناختم که پیامبر مصنوعی است که تحت تدبیر خداوند است.(4)

3. امام علی علیه السلام در کلامی دیگر معنای مذکور را به نحو دیگری مطرح فرمود: من حتی قبل از این که اشیا را ببینم خدا را می بینم و سپس اشیا را می بینم: ما رأیتُ شَیئاً إلاّوَرَأیتُ الله قَبْله وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ.(5)

4. امام علی علیه السلام می فرمایند: خدا را با خدا بشناسید. اعرفوا الله بالله.(6)

در توضیح این بیان امام علی علیه السلام که مخلوقات توسط خدا شناخته می شوند می توان گفت که مخلوقات الهی صرفاً مرتبط و وابسته به خدا می باشند، وابستگی و ارتباط بدون شی ء مستقل معنا ندارد. اگر بخواهیم موجود وابسته را بشناسیم باید اوّلاً موجود مستقل را بشناسیم تا در پرتو آن، امر وابسته شناخته شود. به تعبیری می توان گفت این دو مفهوم از یک جهت، مانند مفاهیم متضایفند که یک مفهوم در ارتباط با دیگری معنا پیدا می کند. مثلاً اگر مفهوم پایین را بخواهیم بشناسیم باید به واسطه مفهوم بالا، بشناسیم. بنابراین مفهوم وابسته بدون شناخت مستقل معنا ندارد. البته همان طور که ذکر کردیم این وابستگی و تلازم یک طرفه است. یعنی این طور نیست که مفهوم موجود مستقل بدون وابسته معنا نداشته باشد. بنابراین مفهوم موجود وابسته بدون موجود مستقل معنا ندارد ولی موجود مستقل و غنی به تنهایی معنادار می باشد.

ما همین معنا را در کلمات سایر ائمه علیهم السلام نیز مشاهده می کنیم:

5. امام حسین علیه السلام به همین شناخت خدا از طریق خود خدا اشاره می فرمایند:

کیف یستدلُّ علیک بِما هُوَ فی وُجود مُفتقر إلیک أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتّی یکون هو المُظْهِر لک متی غِبْتَ حَتّی تحتاج إلی دلیل یدُلُّ علیک ومتی بَعُدتَ حتّی تکون الاعلیها السلام ثار هی التی توصل إلیک، عَمیتْ عین لا تراک علیها رقیباً وخَسِرَت صَفْقَةُ عَبْدٍ لم تجعل له من حبّک نصیباً.(7)

«چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است به تو استدلال شود. آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده ی تو باشد. تو کی غایب بوده ای که تا به دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند وکی دور بوده ای تا آثار و نشانه ها ما را به تو برسانند، کور باد دیده ای که تو را بر آن نشانه ها، دیده بان ونگهبان نبیند؛ و زیانکار باد معامله بنده ای که برای او، بهره ای از دوستیت را قرار نداده ای».

از این بیان حضرت، به خوبی برمی آید که چیزی روشن تر و آشکارتر از خدا نداریم تا دلیل وواسطه اثبات وجود خدا شود بنابراین خدا را باید با خودش شناخت.

حضرت در بخشی دیگر از دعای عرفه می فرماید:

کیفَ تخفی وأنْتَ الظاهر أم کیف تغیب وأنت الرقیبُ الحاضر.(8)

«چگونه مخفی می شوی در حالی که تو ظاهر و نمایانی یا چگونه غایب شوی در حالی که تو هم اینک نگهبان و دیده بانی».

6. امام زین العابدین علیه السلام نیز به همین راه خداشناسی در دعای ابوحمزه اشاره می کنند و می فرمایند: من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خودت دلالت فرمودی.

بک عرفتک وأنت دللتنی علیک.(9)

7. روایتی از صحف ادریس نبی نقل شده است که با حق است که حق شناخته می شود، با نور است که به سوی نور هدایت می شویم، با خورشید است که خورشید دیده می شود، با روشنایی آتش است که آتش دیده می شود... برای راهنمایی به شی ء نوردهنده به چیزی غیر از او نیاز نداریم.(10)

8 . امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید:

لا یدرک مخلوق شیئاً إلاّ بالله ولا تدرک معرفة الله إلاّ بالله.(11)

«هیچ مخلوقی، چیزی را جز به خدا نمی شناسد و خداوند را جز به خدا نمی توان شناخت».

بنابراین، همان طور که خورشید روشنی بخش هر چیزی است و به واسطه نور خورشید است که همه امور تاریک را مشاهده می کنیم وحتی خود خورشید را با نور خورشید می شناسیم، همین طور، خدا را هم که روشنی بخش هر چیزی است با روشنی خداست که خدا می شناسیم. و این است معنای شناخت خدا از طریق خود خدا.

از این رو، از مجموع آیات و روایات نتیجه می گیریم که یکی از راههای شناخت خدا، شناخت از طریق خود خداست که راه صدیقین بر آن اطلاق شده است. برای توضیح بیشتر، تبیین فلسفی فیلسوفان اسلامی از این برهان را نیز مطرح می نماییم:


تبیین فلسفی از برهان صدیقین

فیلسوفان از راه شناخت خدا از طریق خود خدا، تبیین فلسفی ارائه داده اند و در تبیین آنان مخلوقات واسطه اثبات وجود خدا نیستند که در این باره به تقریر ابن سینا، ملا صدرا و علاّمه طباطبایی اشاره می کنیم.


تقریر برهان صدیقین از دیدگاه ابن سینا:

اصطلاح برهان صدیقین را نخستین بار، ابن سینا با استفاده از آیات قرآن کریم به کار برده است و سرّ نامگذاری توسط او این بود که در این برهان، هیچیک از افعال و مخلوقات خداوند، نظیر حرکت، حدوث و امکان واسطه در اثبات نیستند. او این برهان را در اشارات چنین تقریر می کند:

موجود یا واجب است و یا ممکن الوجود، اگر واجب الوجود است که مطلوب ما ثابت می شود و اگر ممکن الوجود است، وجود ممکن برای موجود شدن احتیاج به مرجح دارد. حال اگر مرجح ممکن باشد دوباره خود احتیاج به مرجح دیگری دارد و همین طور تا بی نهایت ادامه دارد. چون دور و تسلسل باطل است باید به مرجحی برسیم که دیگر ممکن نباشد، بلکه واجب الوجود است واین واجب الوجود، همان خداست.

او بعد از تقریر برهان اثبات وجود خدا و نیز اقامه ی برهان بر توحید و صفات حق تعالی می فرماید:

تأمّل کیف لم یحتج بیاننا لثبوت الأوّل ووحدانیته وبرائته عن الصمات إلی تأمل لغیر نفس الوجود ولم یحتج إلی اعتبار من خلقه وفعله وإن کان ذلک دلیلاً علیه، لکن هذا الباب أوثق وأشرف، أی إذا اعتبرنا حال الوجود یشهد به الوجود من حیث هو وجود وهو یشهد بعد ذلک علی سائر ما بعده فی الواجب وإلی مثل هذا اُشیر فی الکتاب الإلهی «سَنُریهِمْ آیاتُنا فِی الاعلیها السلام فاقِ وَفی اگنْفُسِهِمْ حَتّی یتَبَینَ لَهُمْ اگنّهُ الحَقّ» . أقول: انّ هذا حکم لقوم ثمّ یقول: «اگوَ لَمْ یکفِ بِرَبِّک اگنَّهُ عَلی کلِّ شَی ءٍ شَهید» ، أقول: انّ هذا حکم للصدیقین الذین یستشهدون به لا علیه».(12)

تأمل کن که چگونه در اثبات مبدأ اوّل ووحدانیت ویکتایی وی وپاکیش از عیبها بیان ما به تأمل چیز دیگر جز خود وجود نیاز نداشت؟ و چگونه بیان ما در این باب به ملاحظه مخلوق و فعل او محتاج نشد، و اگر چه آن هم بر وجود او، دلیل است؟ ولکن این روش محکمتر و شریفتر است یعنی ملاحظه کردن حال هستی از آن روی که هستی است، بر وجود واجب تعالی گواهی می دهد چنان که هستی او بر سایر هستیها که بعد از او قرار گرفته اند، گواهی می دهد.

و این آیه که «به زودی نشانه های خودمان را در آفاق و نفسهای آنها نشان خواهیم داد تا وجود حق بر آنها روشن گردد» در کتاب الهی به همین مطلب اشاره است، می گویم این حکم، مخصوص جماعتی است وبعد از آن می فرماید: «آیا برای اثبات خدا کافی نیست که او بر هر چیزی گواه است»، می گویم: این حکم صدیقین است که به او استشهاد می کنند نه از هستی سایر موجودات بر هستی او. بنابراین از تقریر ابن سینا برمی آید که او از تأمّل در هستی، وجود خدا را اثبات می کند و در این راه از مخلوقات و افعال الهی برای وجود خدا مدد نگرفته است. می توان این تقریر را شناخت خدا از طریق خود خدا دانست.

صدر المتألهین بر این عقیده است که برهان ابن سینا، برهان صدیقین نیست، زیرا که در برهان صدیقین نظر به حقیقت وجود می شود وحال آن که در تقریر ابن سینا، نظر به مفهوم وجود شده است.

امّا به نظر می رسد که ابن سینا فقط از صرف مفهوم وجود به خدا نمی رسد بلکه از مفهوم وجود از آن نظر که حاکی و مشیر به حقیقت وجود است، شروع می کند.


تقریر برهان صدیقین از دیدگاه صدرالمتألهین

صدرالمتألهین در اسفار برهانی را ارائه می دهد که می گوید: این برهان، برهان صدیقین است که در آن از خود واجب به خودش استشهاد می شود. سپس از ذات واجب به صفات و از صفات به افعال او استشهاد می شود. او در عبارتی می فرماید: «واعلم أنّ الطرق إلی الله کثیرة لأنّه ذو فضائل وجهات کثیرة«ولکلّ وجهة هو مولّیها» لکن بعضها أوثق وأشرف وأنور علی بعض و أسد البراهین وأشرفها إلیه هو الذی لا یکون الوسط فی البرهان غیره بالحقیقة، فیکون الطریق إلی المقصود هو عین المقصود وهو سبیل الصدیقین الذی یستشهدون به تعالی علیه ثمّ یستشهدون بذاته علی صفاته وبصفاته علی أفعاله واحداً بعد واحد».(13)

بدان که راهها به سوی خدا فراوان است؛ زیرا او دارای فضایل وکمالات متعددی است «و هر طایفه ای قبله ای دارد که خداوند آن را تعیین می کند»،ولی بعضی از این راهها محکم تر، بهتر و نورانی تر از بعض دیگر است.و محکمترین و بهترین برهان، برهانی است که حدّوسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یکی خواهد بود. و آن راه صدیقین است که آنان از خود او بر خودش استشهاد می کنند و سپس از ذات بر صفات و از صفات بر افعال و سپس در ادامه مطرح می کنند که این آیه قرآنی بر این برهان اشاره دارد: «اگوَ لَمْ یکفِ بِرَبِّک اگنّهُ عَلی کلّ شَی ءٍ شَهید» .


تقریر برهان

در این برهان ملاصدرا از حقیقت هستی و وجود به ضرورت ووجوب آن پی می برد که توضیح آن احتیاج به چند مقدمه دارد:

الف: اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت: ثابت شده است که واقعیاتی در خارج وجود دارند و از هر یک از این واقعیات دو مفهوم در ذهن خود انتزاع می کنیم که یکی وجود است و دیگری ماهیت، در جای خود به اثبات رسیده است که واقعیت خارجی مصداق و ما بازاء وجود است و ماهیت امر اعتباری که از حد وجود خارجی انتزاع می شود.

ب: تشکیک وجود: صدرالمتألهین عقیده دارد که وجودهای خارجی چه قوی و چه ضعیف، چه علت و چه معلول همه مراتب یک حقیقت هستند و ما به الاختلاف و ما به الاشتراک از یک جنس است که به آن تشکیک وجود می گویند.

ج: بساطت وجود: وجود، حقیقت بسیطی است که نه جزء دارد و نه جزء چیزی است، چون چیزی غیر از وجود نداریم.

د: ملاک نیاز معلول به علت: ملاک نیاز معلول به علت همان ربطی بودن وجود آن نسبت به علت و به عبارت دیگر ضعف مرتبه وجود آن است. و تا کمترین ضعفی در موجودی، وجود داشته باشد بالضروره معلول و نیازمند به موجود عالیتری خواهد بود و هیچگونه استقلالی از آن نخواهد داشت.(14)

بر اساس این مقدمات چهارگانه، برهان صدیقین از دیدگاه ملاصدرا چنین تقریر می شود:

مراتب وجود به استثنای عالیترین مرتبه که دارای کمال نامتناهی و بی نیازی و استقلال مطلق می باشد، عین ربط ووابستگی است. وا گر آن مرتبه ی اعلی تحقق نمی داشت، سایر مراتب هم تحقّق نمی یافت؛ زیرا لازمه فرض تحقق سایر مراتب بدون تحقق عالیترین مرتبه وجود این است که مراتب مزبور مستقل و بی نیاز از آن باشد در حالی که حیثیت وجودی آنها عین ربط و فقر و نیازمندی است.

به عبارت دیگر اگر همه مراتب مادون که همه وابسته و عین ربطند به یک وجود مستقل و غنی منتهی نشوند لازم می آید که آن مراتب مادون نیز متحقق نشود، ولی چون وجودات وابسته وجود دارند باید وجود مستقل غنی نیز وجود داشته باشد؛ زیرا چگونه وجود ربط بدون مستقل تحقق پیدا می کند.

این برهان علاوه بر این که از مزایای برهان ابن سینا برخوردار است از چند جهت بر آن برتری دارد:

1. در این تقریر نیازی به ابطال دور و تسلسل نیست بلکه خودش برهانی بر ابطال تسلسل و علل فاعلی نیز هست.

2. به کمک این برهان نه تنها وجود خدا را بلکه صفات کمالیه او نیز قابل اثبات است مانند وحدت کمال، فعلیت و استغنا و... .


برهان صدیقین از دیدگاه علاّمه طباطبایی

علاّمه طباطبایی که از پیروان صدرالمتألهین می باشد، تقریر خود را از برهان صدیقین در پاورقی اسفار و جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم به این صورت بیان می دارد:

«هذه هی الواقعیة التی ندفع بها السفسطة ونجد کلّ ذی شعور مضطراً إلی إثباتها ، وهی لا تقبل البطلان والرفع لذاتها حتّی أن فرض بطلانها ورفعها مستلزم لثبوتها ووضعها، فلو فرضنا بطلان کلّ واقعیة فی وقت أو مطلقاً کانت حینئذٍ کلّ واقعیة باطلة واقعاً. وکذا السوفسیی لو رأی الأشیاء موهومة أو شک فی واقعیتها فعنده الأشیاء موهومة واقعاً والواقعیة مشکوکة واقعاً(أی هی ثابتة من حیث هی مرفوعة)، وإذا کانت أصل الواقعیة لا تقبل العدم والبطلان لذاتها فهی واجبة بالذات، فهناک واقعیة واجبة بالذات والأشیاء التی لها واقعیة مفتقرة إلیها فی واقعیتها قائمة الوجود بها ومن هنا یظهر للمتأمل أنّ أصل وجود الواجب بالذات ضروری عند الإنسان، والبراهین المثبتة له تنبیهات بالحقیقة».(15)

واقعیت هستی، واقعیتی است که با آن سفسطه را رد می کنیم و می یابیم که هرموجود با شعوری ناگزیر از اثبات آن است؛ این واقعیت هستی، ذاتاً زوال و رفع را نمی پذیرد. حتی فرض زوال و رفع آن مستلزم ثبوت ووضع آن است(حتّی اگر فرض کنیم واقعیت زایل شده است، در فرض بطلان و زوال هم او را تصدیق کرده ایم) یعنی اگر زوال و بطلان همه واقعیتها را در لحظه ای یا مطلقاً فرض کنیم، در این صورت هر واقعیتی واقعاً باطل و زایل شده است نه به طور مجازی و وهمی.

همچنین اگر سوفسطایی اشیاء را موهوم می پندارد، یا در واقعیت آنها شک می کند، نزد او واقعاً اشیاء موهوم و مشکوک هستند.(در کنار زوال و رفع واقعیت آن را اثبات کرده ایم) و چون اصل واقعیت ذاتاً عدم و بطلان را نمی پذیرد پس واجب الوجود بالذات است. پس واقعیتی که واجب الوجود بالذات است اثبات شد. و اشیایی که واقعیت دارند در هستی خود محتاج و قائم به واجب الوجود هستند(یعنی وقتی در واقعیت اشیاء نظر می کنیم می بینیم یا سابقه زوال یا لاحقه زوال دارند و از اینجا می فهمیم که اینها واجب الوجود بالذات نیستند بلکه به واقعیت مطلق و واجب، قیام دارند)پس روشن شد که اصل وجود واجب الوجود بالذات برای انسان ضروری است و براهینی که بر وجود او اقامه شده است در حقیقت منبّهات هستند.

تقریر برهان صدیقین از نظر علاّمه از تقریر ملاصدرا کوتاهتر است، زیرا نیازی به هیچ مسأله فلسفی ندارد، به طور خلاصه تقریر علاّمه چنین است: پذیرش اصل واقعیت در مقابل سفسطه امری بدیهی است چون همین که خواستیم واقعیت را اثبات کنیم معلوم می شود اندیشه ای و گوینده ای و شنونده ای است و اصل واقعیت زوال ناپذیر است؛ زیرا اگر این واقعیت در شرایطی و یا زمانی زوال پذیر است، یک زمان و یا شرایطی است که در آن موقع زوال پذیر می شود. پس از فرض زوال، ثبوت آن لازم می آید، در این حال زوالش مستحیل بالذات است و ثبات وتحقق آن ضرورت ازلیه می شود.

پایان مقاله
نویسنده : محمدرضایی، محمد

 


منبع:imamalinet.net
_______________________________

1. فصلت/53.

2. آل عمران/18.

3.بحارالانوار:87/339/19؛ بحارالأنوار، 94/243/11.

4.سأل جاثلیق من علی علیه السلام أخبرنی! عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم أم عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ؟

فقال علی بن أبی طالب علیه السلام : ما عرفت الله بمحمّدصلی الله علیه و آله و سلم ولکن عرفت محمّداً بالله عزّوجلّ حین خلقه وأحدث فیه الحدود من طول وعرض، فعرفت أنّه مدبَّر مصنوع باستدلال والهام منه وإرادة، کما ألهم الملائکة طاعته وعرفهم نفسه بلا شبه ولا کیف. ( التوحید:286/4 ، بحارالأنوار:3/272/9).

5. نهج البلاغه، خطبه...

6. اصول کافی:1/85/1.

7. مفاتیح الجنان، دعای عرفه.

8. همان.

9. مصباح المتهجد:582/691؛ بحارالأنوار:98/82/2.

10. فی صحف إدریس النبی: بالحقّ عرف الحقّ وبالنّور اهتدی إلی النّور وبالشّمس أبصرت الشمس وبضوء النّار رُئیت النّار...لا یحتاج فی الدّلالة علی الشی ء المنیر بما هو دونه. ( بحارالأنوار:95/466).

11. توحید صدوق، ص 143.

12.ابن سینا، اشارات و تنبیهات:3/66.

13. صدر المتألهین، اسفار:6/1412.

14.صدر المتألهین، اسفار:6/14، محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه:2/342.

15. صدر المتألهین، اسفار:6/14، پاورقی علاّمه طباطبایی.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید