معمای حل نشدنی یک شخصیت/ جمع میان اضداد؛ ادیبی خوش قریحه و جنگجویی با هیبت

Posted in امام علي علیه السلام

امام على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود!
 

 شخصیت والای مولای متقیان امام علی علیه السلام تبلور واقعی از توحید، عدالت، شهامت، شجاعت و اخلاق نیكو بوده و بهترین الگو برای تمام مسلمانان جهان است.

از تبار یكتاپرستان

امیرمۆمنان علیه السلام از صلب پدری چون ابوطالب دیده به جهان گشود. ابوطالب بزرگ بطحاء (مكه) و رئیس بنی هاشم بود. سراسر وجود او، كانونی از سماحت و بخشش، عطوفت و مهر، جانبازی و فداكاری در راه آیین توحید بود.

در همان روزی كه عبدالمطلب جد پیامبر صلى الله علیه و آله در گذشت، آن حضرت هشت سال تمام داشت. از آن روز تا چهل و دوسال بعد، ابوطالب حراست و حفاظت پیامبر را، در سفر و حضر، برعهده گرفت و با عشق و علاقه بی نظیری در راه هدف مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله كه گسترش آیین یكتاپرستی بود جانبازی و فداكاری كرد.

تولدی منحصر به فرد

مادر وی، فاطمه، دختر اسد فرزند هاشم است. وی از نخستین زنانی است كه به پیامبر صلى الله علیه و آله ایمان آورد و پیش از بعثت از آیین ابراهیم علیه السلام پیروی می كرد. او همان زن پاكدامنی است كه به هنگام شدت یافتن درد زایمان راه مسجد الحرام را پیش گرفت و خود را به دیوار كعبه نزدیك ساخت و چنین گفت:

خداوندا، به تو و پیامبران و كتاب هایی كه از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم، پروردگارا! به پاس احترام كسی كه این خانه را ساخت و به حق كودكی كه در رحم من است، تولد این كودك را بر من آسان فرما.

لحظه ای نگذشت كه فاطمه به صورت اعجازآمیزی وارد خانه خدا شد و در آنجا وضع حمل كرد. (مجمع البیان، ج ۴ ص ۳۷)

این فضیلت بزرگ را اکثر محدثان و مورخان شیعه و دانشمندان علم انساب در كتابهای خود نقل كرده اند. در میان دانشمندان اهل تسنن نیز گروه زیادی به این حقیقت تصریح كرده، آن را یك فضیلت بی نظیر خوانده اند. (مجمع البیان، ج ۴ ص ۳۷)

از جمله حاكم نیشابوری می گوید:

ولادت علی در داخل كعبه به طور تواتر به ما رسیده است. (كشف الغمه، ج ۱ ص ۹۰)

روزى معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان بیشتر بود و آن هیبت تقوى بود كه او داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

آلوسی بغدادی صاحب تفسیر معروف می نویسد:

تولد علی در كعبه در میان ملل جهان مشهور و معروف است و تاكنون كسی به این فضیلت دست نیافته است. (مانند مروج الذهب، ج ۲)

جمع بین اضداد

اگر ما بخواهیم شخصیت امام على علیه السلام را چه از نظر صفات جسمانى و چه از لحاظ ملكات نفسانى مورد مطالعه قرار دهیم به یك اشكال مهم و لاینحلى برخورد خواهیم نمود زیرا سجایاى اخلاقى و صفات خجسته و عالیه امام علیه‌السلام كه در روح بزرگ او نهفته بود براى ما مجهول است.

امام على علیه السلام بشر بود ولى خصوصیات وجود او در هیچ بشرى دیده نشده است، كارهاى آن حضرت شبیه سایر مردم نبود تا مردم بتوانند او را از مقایسه با نفس خود بشناسند بلكه او مظهر العجایب و الغرایب بود كه تمام افراد بشر را در گذشته و آینده مبهوت نموده و خواهد نمود!

اعمال و افعال او كلا خارق العاده و عجیب بود، كسى كه زورمند و توانا باشد تسلیم دیگرى نمی شود و در برابر اجحاف دیگران صبر و تحمل نمی كند زیرا صبر در برابر عجز است نه در برابر توانائى اما حضرت على علیه السلام در كمال قدرت و نیرو نهایت صبر و حلم را داشته است و این عمل را جز اعجاز به چه می توان تعبیر نمود؟

همچنین كسى كه ادیب و خوش قریحه باشد فاقد صفت رزمجوئى بوده و به درد صحنه كارزار نمی خورد اما امام على علیه‌السلام ادیب و خطیبی منحصربفرد بود و در عین حال دل و زهره شجاعان عرب در میدانهاى جنگ از ترس و هیبت او ذوب می گردید.

سید رضى (رحمة الله علیه) در مقدمه نهج البلاغه می گوید:

اگر كسى در خطبه‏ ها و كلمات على علیه السلام بدون اینكه آن حضرت را بشناسد تأمل و اندیشه نماید یقینا چنین تصور خواهد كرد كه گوینده این سخنان باید كسى باشد كه از مردم كناره گرفته و جز عبادت و توجه بامور معنوى و اخلاقى بچیز دیگرى اهتمام نورزد، و هرگز تصور نخواهد كرد گوینده این سخنان كسى است كه از شمشیرش خون چكیده و چه بسا كه یك تنه در میان امواج خروشان دریاى سپاه غوطه‏ ور بوده است و این از فضائل عجیبه آن حضرت است كه جمع بین اضداد نموده است.

همچنین ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد:

ما هرگز شجاع بخشنده ‏اى ندیده ‏ایم، آنگاه طلحه و زبیر و عبدالله بن زبیر و عبدالملك بن مروان را نام مى ‏برد كه اینها شجاع بودند ولى بخل و حرص داشتند اما شجاعت و سخاوت امیرالمۆمنین على علیه السلام معلوم است كه به چه مقدار بوده است و این از احوال عجیبه و اوصاف مخصوصه آن حضرت است.

بر همگان معلوم است كه اشخاص فروتن و متواضع فاقد هیبت و وقار بوده و به علت تواضعشان كسى مرعوب آنها نمی گردد ولى امام على علیه السلام با كمال تواضع و شكسته نفسى كه حتى روى خاكها نشسته و به او ابوتراب می گفتند چنان هیبت و رعب و شكوهى داشت كه دل شیر را آب می كرد. چنانكه روزى معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را بسیار خندان و خوش طبع بود، قیس گفت به خدا سوگند با آن شكفتگى و خندانى هیبتش از همگان بیشتر بود و آن هیبت تقوى بود كه او داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و اوباش شام از تو دارند.

داوری های عادلانه و بی سابقه

داوریها و قضاوتهاى عادلانه امیرمومنان امام علی علیه السلام كاملا بى سابقه است، و دشمن بسان دوست اعتراف كرده كه قضاوت على علیه السلام از همه امت صحیح تر بوده است. ایشان در هر قضیه اى با پیگیرى دقیق و عمیق ماجرا، و طرح و تدبیر نقشه هایى حیرت آور، و الهام گرفته از امدادهاى غیبى نیرنگ مكاران و جرائم مجرمین را كشف و شخص جانى را ناگزیر از اقرار نموده و حق را به صاحب حق رسانده و حدود الهى را بدون كمترین اغماض و با قاطعیت تمام به اجراء درآورده و به قضاوتهاى سطحى و پوشالى اكتفا ننموده است .

آن حضرت فرمود: اگر بر بساط قضاوت تكیه زنم حكم مى كنم بین پیروان تورات به توراتشان و پیروان انجیل به انجیلشان و پیروان قرآن به قرآنشان ، بطورى كه هر كدام به نطق آمده بگویند: على به عین آنچه كه در ما هست داورى نموده است.

حكم او حكم قطعى است

امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را به یمن فرستاد، در آنجا اسب شخصى از اهل یمن گریخت و با پاى خود به مردى لگد زد و او را كشت، اولیاء مقتول صاحب اسب را گرفتند و نزد على علیه السلام آوردند و بر او اقامه دعوى كردند. صاحب اسب گواه آورد كه اسبش گریخته و آن مرد را كشته است، على علیه السلام خون مرد كشته شده را هدر ساخت، اولیاء مقتول از یمن نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و از حكم على علیه السلام شكایت كردند و گفتند: یا رسول الله ! على به ما ستم كرد، و خون صاحب ما را هدر كرده است.

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمو: على ستمكار نیست و براى ستم آفریده نشده و ولایت و سرورى بعد از من با على است و حكم او حكم قطعى است و قول او قول صحیح است. كسى رد حكم و قول و ولایت على را نكند مگر كافر و حكم و قول و ولایتش را نپسندد الا مۆمن.

اهل یمن چون این توصیف را از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم درباره على علیه السلام شنیدند گفتند: یا رسول الله ما به قول و حكم على راضى شدیم، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: همین توبه شما است از آنچه كه گفتید.(۱)

مثل روز روشن

عبداللّه بن عبّاس حكایت نموده است :روزى عمر بن خطّاب به امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام گفت : یا ابا الحسن ! تو در حكم و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستى و بدون آن كه قدرى تأمّل كنى ، قضاوت مى نمائى ؟!

امام علىّ علیه السلام به عنوان پاسخ ، كف دست خود را جلوى عمر باز كرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است ؟

عمر پاسخ داد: پنج عدد مى باشد.

امام فرمود: چرا در پاسخ عجله كردى و بدون آن كه بیندیشى جواب مرا فورى دادى ؟

عمر گفت : موضوعى نبود كه پنهان باشد بلكه آشكار و ساده بود؛ و نیازى به تاءمّل نداشت .

امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام فرمود: مسائل و قضایائى كه من پاسخ مى دهم و قضاوت مى كنم براى من آشكار و ساده است و نیازى به فكر و اندیشه ندارد. و چیزى از اسرار عالم بر من پنهان و مخفى نیست همان طورى كه تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشكار بود.(۲)

شایسته‌تر براى رهبرى

پس از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله مردى را كه شراب خورده بوود به نزد ابوبكر آوردند، خلیفه از وى پرسید: آیا شراب خورده اى ؟ او جواب اد: بلى . ابوبكر گفت : چرا شراب خورده اى ، در حالى كه حرام است؟ آن مرد گفت : اگر مى دانستم كه شراب حرام است لب به آن نمى زدم. در حالى كه جمعیت زیادى این صحنه را تماشا مى كردند، خلیفه از حكم مسأله عاجز مانده ، و دست به سوى عمر دراز كرد!

عمر گفت : این مسأله از معضلات است و چاره اش ابوالحسن است!

ابوبكر خطاب به غلامش گفت : برو على را حاضر كن ، ولى عمر گفت: سزاوار نیست على را بیاوریم، اجازه دهید ما به منزل او برویم.

آنان همراه حضرت سلمان به خانه امام على علیه السلام آمده، و جریان را ابلاغ نمودند، حضرت فرمود چاره كار این است كه او را در بازار و كوچه بگردانید،و از مهاجرین و انصار جویا شوید، كه آیا كسى حكم تحریم شراب را به وى گفته است؟ اگر حكم تحریم به گوش او نرسیده باشد، او را آزاد كنید.

خلیفه به دستور امام على علیه السلام عمل كرد، چون كسى شهادت نداد، وى را مرخص نمودند، بدون این كه بر وى حد بزنند.

سلمان مى گوید: من به على علیه السلام گفتم : خوب آنان را ارشاد نمودى ، حضرت جواب داد:

خواستم حكم آیه ۳۵ سوره یونس را در مورد خود و آنان بار دیگر مورد تأكید قرار دهم كه مى فرماید:

«آیا كسى كه هدایت به حق مى كند براى رهبرى شایسته تر است ؟ و یا آن كس كه هدایت نمى شود نگر هدایتش كند؟ شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى كنید؟»(۳)

کودک از کیست

زنى را نزد عمر آوردند، شوهر زن ، مرد سالمندى بود كه پس ‍ از مواقعه با زن از دنیا رفته بود، و زن باردار شده و پسر زاییده بود. پسران پیرمرد (از زن دیگر) بر زن ادعاى زنا كرده بر آن گواهى دادند (و بدین وسیله مى خواستند پسر زن را از ارث پدر محروم كنند). عمر دستور داد زن را سنگسار كنند، اتفاقا امیرالمومنین علیه السلام از كنار زن عبور مى كرد، چون نگاه زن به آن حضرت افتاد گفت : اى پسر عم رسول خدا كاغذى دارم .

امام على علیه السلام فرمود: ببینم كاغذت را، چون آن را مطالعه كرد به همراهان زن رو كرده و فرمود: این زن تاریخ ازدواج با شوهر و تاریخ همبستر شدن با او و كیفیت آن را در این ورقه یادداشت كرده زود باشید او را برگردانید.

بعد از مدتی روزی دیگر آن حضرت كودكانى همسن و سال آن كودك جمع نموده و كودكان را با پسر زن به بازى مشغول ساخت، و چون سرگرم بازى شدند به آنان فرمود: بنشینید! چون نشستند، بر آنان بانگ زد برخیزید. و در این هنگام كه پسر زن خواست برخیزد بر دو دست تكیه زد، امیرالمومنین علیه السلام از مشاهده این حالت پسر را پیش خوانده او را از پدر ارث داد، و بر تمام برادرانش حد افتراء جارى كرد! عمر. حیرت زده گفت : یا على چه كردى ؟ حضرت فرمود: از تكیه پسر بر دستها، ضعف پیرمرد را دریافتم.(۴)

مسجدى بر دو قبر

امام جعفر صادق صلوات الله علیه حكایت می فرماید: در زمان حكومت ابوبكر، عدّه اى در ساحل دریاى عدن تصمیم گرفتند تا مسجدى بسازند؛ و چون مشغول شدند، هرچه دیوار آن را مى چیدند، فرو مى ریخت و تخریب مى گشت .

نزد ابوبكر آمدند و علّت آن را جویا شدند؛ و چون جواب آن را نمى دانست در جمع مردم سخنرانى كرد و از آنها تقاضاى كمك نمود.

امیرالمۆمنین امام علىّ بن ابى طالب علیه السلام كه در آن جمع حضور داشت، فرمود: سمت راست و سمت چپ مسجد را حفر كنید، دو قبر آشكار خواهد شد كه بر روى آن ها نوشته شده است : من رضوى و خواهرم حبا هستیم، كه با ایمان به خدا مرده ایم.

سپس افزود: آن دو جنازه برهنه و عریان هستند، آن ها را از قبر خارج كنید، غسل دهید و كفن كنید و بر آن ها نماز بخوانید و دفنشان كنید، آن گاه مسجد را شروع نمائید كه پس از آن خراب نخواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرمود: به پیشنهاد و دستور حضرت امیر صلوات اللّه علیه عمل كردند و سپس دیوارهاى مسجد را بالا بردند و هیچ آسیبى به آن وارد نشد.(۵)

پی نوشت:
۱) امالى شیخ صدوق.
۲) سلونى قبل أن تفقدونى: ج ۲، ص ۱۳۰.
۳) فروع كافى: ج ۷، ص ۲۴۹
۴) فروع كافى: ج ۷، ص ۴۲۶.
۵) سلونى قبل أ ن تفقدونى: ج ۲، ص ۲۰۳.
منبع: تبیان

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید