«زیارت جامعه کبیره» امام هادی(ع) منشور مدون شیعه است

Posted in امام علي النقي علیه السلام

خبرگزاری فارس: معاونت تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت با بیان اینکه امام هادی(ع) برای شیعیان در موضوع نیابت عام و خاص، خطوط کاربردی ارائه کرده است، «زیارت جامعه کبیره» ایشان را منشور مدون شیعه در عصر غیبت توصیف کرد.

خبرگزاری فارس: «زیارت جامعه کبیره» امام هادی(ع) منشور مدون شیعه است

حجت‌الاسلام والمسلمین محمدرضا نصوری معاونت تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت حوزه  علمیه قم با بیان اینکه اقدامات و روش‌های اجرایی ائمه معصومین علیهم‌السلام با توجه به دوران فضای اجرایی آنان و برنامه حاکمیتی متنوع و متفاوت بوده است، ابراز داشت: در دوران امام هادی علیه‌السلام که اوج اقتدار عباسیان بود، ظلم و فشار بیش‌ از اندازه‌ای بر شیعیان بوده است، لذا موقعیت اجرایی این امام همام متفاوت از سایر ائمه است.

وی با اشاره به پایه‌گذاری فکری و عقیدتی در طرح مذهب توسط صادقین علیهما‌السلام و ارائه معیارهای شناسایی احادیث و تحلیل آنها، افزود: با اینکه فضای فکری و عقیدتی جامعه در زمان امام علی‌النقی علیه‌اسلام با حضور شاگردان امام باقر و امام صادق علیها‌السلام تا حدودی تثبیت شده بود، اما فضای سیاسی این دوران برای شیعیان بسیار ملتهب و مضطرب بوده است.

حجت‌الاسلام نصوری با بیان اینکه متوکل در برابر امام هادی علیه‌السلام همان خصلتی که مامون عباسی در برابر امام رضا و امام جواد علیهما‌السلام در پیش گرفته بود، اتخاذ کرده بود، اظهار داشت: متوکل بسیار عرصه را بر امام دهم تنگ کرده بود و تمام کارهای امام به وسیله جاسوسان گزارش داده می‌شد و امام هادی علیه‌السلام ناگزیر بودند که خودشان را در روزهای دوشنبه و پنج شنبه هر هفته به دربار متوکل برسانند.

* امام هادی و تمرین شیعه برای ورود به عصر غیبت

وی در تشریح اقدامات عسکریین علیهما‌السلام برای زمینه سازی دوران غیبت، ادامه داد: ایجاد آمادگی فکری شیعه برای ورود به عصر غیبت -به طوری که روایات فراوانی در مورد غیبت و بشارت ولادت امام زمان(عج) از امام هادی(ع) نقل شده است- همچنین ارجاع شیعیان به وکیلان و تائید برخی از کتاب‌های فقهی و اصول روایی که در سایه آن مردم به نوعی ارتباط با امام را یاد می‌گرفتند که بیشتر به علما و بزرگان دینی مراجعه کنند، چرا که امام با توجه به فشارهایی که از طرف عباسیان وارد می‌شد، ارتباط خود را با شیعیان به حداقل رساندند.

معاونت تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با تاکید بر اقدامات امامان عسکریین برای زمینه سازی دوران غیبت، بیان داشت: امام هادی (ع) می‌خواست که اوضاع را به گونه‌ای مدیریت کند که تمرینی برای شیعیان باشد تا در دوران غیبت بلاتکلیف نمانند و در آن دوران به علمای دینی مراجعه کنند.

* منشور مدون شیعه در عصر غیبت: «زیارت غدیریه» و «زیارت جامعه کبیره»

وی با بیان اینکه حفظ شیعیان و نگهداری از آنان دغدغه اصلی امام هادی(ع) بود، افزود: با این دغدغه امام هادی(ع)، شاهد بیان دو زیارت‌نامه «غدیریه» و «زیارت جامعه کبیره» از طرف ایشان بودیم، یعنی امام علی‌النقی علیه‌السلام یک استراتژیکی را طرح‌ریزی کردند که در دوران غیبت شیعیان راه خود را پیدا کنند.

حجت‌الاسلام نصوری تقویت و حمایت از نیروهای انقلابی را از دیگر اقدامات امام هادی (ع) برشمرد و تصریح کرد: این امام همام با حمایت خود سعی داشتند؛ نیروهای انقلابی پویا، با نشاط  و  مجهز در صحنه حضور داشته باشند، در عین حالی که به امام پایبند و وفادار هستند، جلوی زور و ستم بایستند، البته در این حین به تقیه شیعیان تاکید داشتند، البته با توجه به تشکیل سازمان وکالت و به تعبیر بعضی از مورخین عرب گروه مخفی و سری که از زمان امام صادق علیه‌السلام پایه‌گذاری شده بود، امام دهم(ع) با گسترش این نهاد وکالت زمینه را برای ورود شیعه به دوران جدید مهیا ساختند.

* واهمه‌ای از خط ترسیمی امام هادی(ع) برای شیعه و تلاش برای انکار ولادت امام زمان(عج)

وی با نام‌ بردن برخی از زیر ساخت‌های اجرایی امام علی‌النقی علیه‌السلام، ادامه داد: تبیین نزدیکی ولادت امام مهدی (عج) و روایات بسیار در رابطه حضرت ولی عصر ارواحناه فداه از سوی این امام همام انجام شده است، به طوری که در کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» جلد دوم صفحه 383 از امام هادی علیه‌السلام آمده است: «همانا امام پس از من فرزندم، حسن و پس از او فرزندش مهدی است که زمین را از قسط و عدل پر خواهد کرد و همان گونه از ظلم و جور پاک خواهد کرد».

معاونت تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم با اشاره به حضور علما و بزرگان در محضر امام هادی علیه‌السلام و نوید بشارت ولادت منجی به آنان، خاطرنشان کرد: هنگامی که عبدالعظیم حسنی رضوان الله تعالی علیه نزد امام علی‌النقی علیه‌السلام برای عرضه دینش حاضر شد، امام نسبت به معرفی جانشینان بعد از خود مطالبی را  بیان کردند که نشان از دغدغه امام نسبت به شیعیان عصر غیبت دارد.

وی با اشاره به ترس دشمن از ترسیم امام هادی در خصوص جریان نیابت عام و خاص و جایگاه امام، افزود: این هجمه‌هایی که نسبت به امام هادی علیه‌السلام که توسط ملعون «شاهین نجفی» آن قطعه رکیک اجرا شده است، بی‌ربط نیست، چرا که این جریان سعی دارد، ماجرای ولادت امام زمان را منکر شود و محبت شیعیان به ایشان را بر هم زند و به همین جهت می‌خواهد نگاه تخریبی به این قضیه داشته باشد.

پیش‌بینی امام هادی (ع) در زندان درباره مرگ خلیفه /خلیفه در برابر امام خوار شد

Posted in امام علي النقي علیه السلام

عضو هیئت امنای بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر گفت: امام هادی(ع) با وجود اینکه در زندان متوکل و تهدید به مرگ شده بود، اما با قدرت، پیش‌بینی مرگ خلیفه را کرد که محقق شد.

 

خبرگزاری فارس: پیش‌بینی امام هادی (ع) در زندان درباره مرگ خلیفه /خلیفه در برابر امام خوار شد

 در حالی که سایتهای وابسته به وهابیت و صهیونیستها از حدود یک سال قبل به طور حساب شده خطی را در اهانت به ساحت مقدس امام علی النقی هادی آغاز کرده و اخیرا این اهانت را به اوج رسانده اند، به یاری خداوند اجرای نهضتی در معرفی این کوکب هدایت و امام هدایتگر شروع کرده‌ایم که از درگاه خدا و مدد اهل بیت عصمت کمک می‌جوئیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین سید‌حسن معین شیرازی استاد حوزه و دانشگاه ، پژوهشگر دینی و رئیس هیئت مدیره و عضو هیئت امنای بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر و عضو هیئت امنای دایرة‌المعارف انقلاب اسلامی ایران در مورد زندگی امام علی‌النقی(ع)، امام هادی در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس، گفت: 14 جلد کتاب با عنوان نگاهی بر زندگی امامان معصوم چاپ شده که جلد 12 آن ویژه زندگی امام هادی(ع) بوده که توسط محمد محمدی اشتهاردی نوشته و توسط سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی چاپ شده است.

وی گفت: نام امام دهم شیعیان، «علی» بوده و لقب ایشان هادی، نقی، امین، طیب، فقیه، مؤتمن، متوکل و عالم بوده است که معروف‌ترین لقب امام دهم، هادی و نقی بوده و کنیه ایشان ابوالحسن بوده و ایشان معروف به ابوالحسن سوم بوده‌اند که ابوالحسن اول امام موسی کاظم، ابوالحسن دوم امام رضا و ایشان ابوالحسن سوم بوده‌اند.

معین شیرازی افزود: در عرب یک کنیه و یا یک لقب وجود دارد که کنیه در مورد مردان با اب و ابن و در مورد بانوان با ام و بنت همراه است، مانند ام‌ابیها که کنیه حضرت زهرا(س) بوده یا بنت امام موسی‌ابن‌جعفر که کنیه حضرت معصومه(س) است و آنچه توصیفی است، لقب نام دارد مانند هادی و نقی که لقب امام دهم است.

رئیس هیئت مدیره و عضو هیئت امنای بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر یادآور شد: کنیه ابوالحسن را پدر آن امام به نام امام جواد(ع) انتخاب کرده که فرمودند: این فرزندم مرا به یاد جدم امام موسی کاظم(ع) می‌اندازد، البته لقب «عالم» در مورد بسیاری از امامان وجود دارد.

* امام هادی فرزند امام جواد (ع) و سمانه

پدر ایشان امام جواد(ع) ، محمد‌ابن علی بوده که در کاظمین مدفون بوده، مادرشان «سمانه» که اهل مدینه ، حجاز یا نجد نبوده بلکه از کشورهای دیگری بود که اسلام را پذیرفته و در واقع از مغرب و مراکش بوده‌اند.

*کاروانی که سمانه را به مدینه آورد

وی گفت: مادر امام علی النقی از منطقه‌ای بین اندلس و مغرب بوده که کاروانی از آنجا به مدینه آمدند و در مدینه به وسیله محمد‌بن فرج به خانه امام جواد (ع) راه پیدا کردند که دختری در این کاروان بود که بسیار عفیفه بود و امام جواد وی را به عقد خودش درآورده و در روایات از این بانوی بزرگ به نیکی یاد شده و مطلبی از امام جواد است که «ان‌اسمها سمانه و انها امة عارفة بالحق و هی من نساء ‌الجنه لایقربها شیطان مارد ولاینالها کید جبار عنید و هی کانت‌ بعین‌الله التی لاتنام و لا تخلف عن امهات الصدیقین والصالحین و کانت من القانئات» (عیون المعجزات سید‌مرتضی) یعنی همانا اسم ایشان(مادر امام علی نقی) سمانه بوده و یک کنیز عارفه به حق بوده که از زنان بهشتی است که شیطان به آن نزدیک نمی‌شود و مکر جباران و سرکشان به ایشان نخواهد رسید و ایشان در نزد چشمان خداوند به سلامت قرار دارد که آن چشمان هرگز نمی‌خواهد و هرگز از اصول صدیقان و صالحان و دعاکنندگان دوری نمی‌گزیند.

*امامی که 41 سال عمر داشت در مدینه متولد و در سامرا شهید شدند

این استاد حوزه و دانشگاه در مورد زمان و مکان تولد امام دهم هادی(ع) گفت: زمان ولادت ایشان 15 ذیحجه سال 212 هجری در مدینه در روستایی در یک فرسخی این شهر قرار داشته که باغ امام جواد بوده و منطقه‌ای به نام صریا و شهادت ایشان سوم رجب 254 هجری در سن 41 سالگی در سامرا عراق بر اثر سمی که با دسیسه معتز سیزدهمین خلیفه عباسی که توسط معتمد عباسی به آن حضرت خورانیده شد، به شهادت رسیدند، مرقد شریف این امام در سامرا عراق کنار رود دجله قرار دارد که مشهور به عسکریین است.

*زندگی امام هادی سه بخش دارد

حجت‌الاسلام معین شیرازی گفت: زندگی امام هادی دارای سه بخش است که یکی دوران قبل از امامت از ذی‌حجه 212 تا سال 220 قمری که شهادت بزرگوارشان امام جواد بود که در واقع 8 سال طول کشید و ایشان در سن 8 سالگی به امامت رسیدند.

*امامی که در 8 سالگی به امامت امت رسید

دوران امامت ایشان تا زمان شهادت دو قسمت بود که در مجموع 33 سال طول کشید که 12 سال در زمان خلفای قبل از متوکل بوده و دوره دیگر بعد از آن که سخت‌ترین دوران زندگی حضرت در 12 سال دیکتاتوری متوکل عباسی دهمین خلیفه عباسی بوده و سپس زمان خلفای منتصر، المستعین، المعتز که همه این اسامی کلمه «بالله» همراه داشته است.

وی گفت: شروع امامت هادی در 8 سالگی بود که سؤال جدی وجود دارد که کسی که هنوز به سن بلوغ نرسیده چگونه منصب امامت که کاری بسیار سنگین را عهده‌دار می‌شود، امامت جانشین رسول خدا(ص) نائل می‌شود، حتی برخی از قواعد فقهی وجود دارد که کسی که خود به سن تکلیف نرسیده، نمی‌تواند در مال خود تصرف کند، اما امام که اختیار‌دار تمام دنیا باشد، چگونه می‌تواند ولایت داشته باشد، البته در این زمینه مطالعه کردیم، برخی افراد این سوالات را همراه با کینه‌توزی عنوان می‌کند که ما یک جواب حلی و یک جواب نقضی داریم.

* «امامت» منصب الهی نه انتخابی از جانب مردم

حجت الاسلام معین شیرازی ادامه داد: اما جواب حلی از این رو بیان می‌شود که برخی در اشتباه افتادند و امامت را یک امر و منصب الهی نمی‌دانند و بیشتر اهل تسنن این بحث‌ را مطرح می‌کنند که امام را منصوب خدا نمی‌دانند و به دلیل این است که می‌گویند مردم امام را تعیین می‌کنند و یا مردم می‌پذیرند، اما شیعیان از زمان اول تشیع در زمان پیامبر(ص) بنا بر مستندات اهل سنت استدلال می‌کنند که ملاک جانشینی پیامبر و امامت و خلافت یک چیز بیشتر نیست و آن انتصاب از جانب خداست.

همچنان که مردم نمی‌توانند برای خود پیامبر انتخاب کنند، نمی‌توانند جانشینی برای پیامبر که امامت و خلافت را برعهده دارد، انتخاب کنند.

وی گفت: از طرفی امام باید احکام را بگوید، مسائل اعتقادی و آنچه که مورد نیاز بشر است، امام باید احکام را بداند و مسائل اعتقادی و آنچه نیاز بشر است در مورد راه خداوند را بیان کند.

* امام نباید دچار اشتباه شود و در بیان حکم خدا از کسی نترسد

این استاد حوزه گفت: جانشین پیامبر نباید اشتباه کند، بلکه باید معصوم باشد و از اشتباه و گناه برحذر باشد و آنچه مهم است، در بیان حکم شرعی اشتباه نداشته باشد و همچنین امام نباید غیر از خدا در بیان حکم از کسی بترسد.

وی گفت: امیرالمومنین علی(ع) در هیچ جنگی فرار نکردند، اما تمام کسانی که بعد از پیامبر(ص)منصوب شدند، فراریان جنگ حنین و احد بودند، در حالی که خود را خلیفه پیامبر می‌دانستند، چگونه خلیفه ترسو باشد!.

معین شیرازی افزود: در بسیاری از جنگ‌ها پیامبر از مسلمانان می‌خواستند به جنگ بروند، اما کسی نمی‌رفت مثلا در جنگ  احزاب (خندق) پیامبر(ص) چهار بار فرمودند، چه کسی است که به جنگ عمر‌وبن عبدود برود که پیامبر فرمود بهشت را برای کسی که برود ضمانت می‌کنم، هیچ کس نرفت و در هر چهار بار امیرالمومنین علی(ع) اعلام آمادگی کردند و آخر سر از پیامبر اجازه گرفتند و رفتند.

*مردم در مرجع تقلید به یک نقطه نمی‌رسند، در انتخاب امام چگونه برسند؟

این کارشناس مذهبی گفت: در زمان خودمان هم مردم در انتخاب مرجع تقلید با وجود اینکه میدان عرصه مباحث علمی در حوزه‌ها باز است و راه تشخیص درست، بسیار سخت نیست، اما مردم نمی‌توانند در مورد مرجع به یک نتیجه برسند، حال چگونه ممکن است مردم در جایگاه اسلامی بتوانند عادل‌ترین فرد را به عنوان امام تشخیص دهند و مردم چگونه کسی را که معصوم است را می‌توانند تشخیص دهند، زیرا انتخاب مردم در بسیاری از جاها خلاف واقع بوده و چون ویژگی‌هایی داشته که تاریخ از این نمونه‌ها پر است.

*جواب حلی

حجت الاسلام معین شیرازی افزود: ملاک ما شیعیان این است که قائل هستیم امامت جانشینی و خلافت و تصدی ولایی مردم در زمان بعد از پیامبر است و با این وسعت فقط مقام منصوب خدا می‌تواند به عنوان امام انتخاب شود و هیچ کس دیگر نمی‌تواند این کار را انجام دهد، زیرا امامت که ریاست‌جمهوری نیست که با رأی اکثریت باشد.

وی افزود: حال که مشخص شد امامت منصب الهی است ،بنابر این باید به افرادی داده شود که خداوند این صلاحیت در آنها قرار داده و این مسئله فراتر از مسئله سن و سال است و این یک جواب حلی بود.

* جواب نقضی

این استاد حوزه و دانشگاه افزود: اما جواب نقضی این است که در نبوت هم وقتی تهمت به حضرت مریم وارد شد که در قرآن آمده است که وی را خطاب دادن «یا اخت هارون ما کان ابوک امراء سوء و ما کانت امک بغیا» یعنی ای خواهر مرد غیرت‌مند (هارون) پدر و مادرت آدم بدی نبودند، مادرت نیز زن بدکاره‌ای نبود، این بچه را از کجا آورده‌ای؟ چون مردم می دانند که آدم برگرفته از خانواده است، لذا خانواده اش را خطاب کردند.

* «انی عبدالله» کلمه‌ای که خط بطلان بر تثلیث کشید

وی گفت: حضرت مریم(س) در آن لحظه اشاره به بچه‌ کرد، یعنی اینکه من روزه سکوت گرفته‌ام، آنها گفتند، چگونه بچه گهواره صحبت می‌کند، ناگهان بچه به اذن خدا به سخن آمد و اولین جمله‌اش این بود «انی عبدالله» یعنی با این گفته ثابت کرد، من بنده خدا هستم(پسرخدا نیستم) و تمام عقاید تثلیث را رد کرد که خداوند به من کتاب داده و من را نبی آفریده است.

*نزول کتاب دفعی و تدریجی

معین شیرازی گفت: چون نزول کتاب های آسمانی دو گونه است یک نزول دفعی که بر قلب پیامبران وارد می‌شود که حقایق کتاب یکباره نازل می‌شود و یک نزول تدریجی که به تدریج کلمات آن نازل می‌شود، حال اگر بچه در گهواره می‌تواند نبی شود، چگونه بچه 8 ساله مانند امام هادی نتواند امام شود.

وی افزود: امام جواد نیز در 9 سالگی به امامت رسیده و وجود مقدس امام زمان تقریبا در 5 سالگی به امامت رسیدند، حتی در لسان پیامبر آمده است که زمان پیامبر ایشان خطاب به امام حسین و امام حسن(ع) فرمودند: «الحسن و الحسین امامان قاما اوقعدا» یعنی امام حسن و امام حسین دو امام هستند که فرقی ندارد، قیام کنند یا قعود داشته باشند در حالی که آن موقع این دو امام خردسال بودند.

معین شیرازی افزود: آیه امامت در قرآن مثل خورشید نیاز به دلیل ندارد در مورد حوزه علمیه امام هادی (ع) که در مدینه داشتند، یکی از کارها و وظایف ائمه اهمیت دادن به خط فکری و فرهنگی تشیع و پاسخ به جلوگیری از القائات مخالفان است، زمانیکه امام در مدینه در محدوده جغرافیایی خاص محدود بودند، شاگردان برجسته‌ای تربیت کردند که آن زمان حوزه علمیه مانند امروز نبود که فردی کاملا آماده باشد، بنابراین حوزه‌های علمیه شامل تدریس فقه، عقاید اسلامی و دفع شبهات و بعضی از علوم مورد نیاز آن روز بوده است.

* تعیین وکیل از زمان امام کاظم

وی افزود: حوزه‌های علمیه از زمان امام باقر شروع شد، در زمان امام صادق گسترش یافت و ائمه دیگر این خط را حفظ کردند و حتی در اواخر زمان امام صادق ایشان تحت نظر بودند و از زمان امام هفتم نیز امام موسی کاظم با تعیین وکلایی در سراسر کشور اسلامی برای ارتباط با شیعیان تعیین کردند.

وی گفت: امام هادی هم اقدامات مهمی انجام دادند و شاگردان مهمی مانند حضرت عبدالعظیم حسنی که برای مردم تهران شناخته شده است و نیز فردی به نام خیران‌الخادم و همچنین فرد دیگری به نام ابن سکیت اهوازی تربیت کردند.

*داستان ابن سکیت

حجت الاسلام والمسلمین معین شیرازی در مورد داستان ابن سکیت گفت: آن شاگرد برجسته امام آنقدر با وقار و ساکت بود که به ابن سکیت معروف شد، یعنی کسی که بسیار سکوت می‌کند.

وی افزود: نام تعدادی از وکلای امام هادی  ابو هاشم جعفری، حسین بن محمد مدائنی، جعفربن‌سهیل، ابراهیم بن مهران بودند.

* شعار امام چه بود

معین شیرازی گفت: زمانیکه خود حضرت امام علی به جمع‌آوری قرآن می‌پرداخت خودشان پاورقی و تفسیر و شأن نزول که از پیامبر شنیده بود، نوشتند و همچنین صحیفه حضرت فاطمه زهرا، صحیفه سجادیه و رساله حقوق امام سجاد که بلاواسطه توسط خود امام نوشته شده در مورد امام هادی هم رساله‌ای در رد جبر و تفویض نوشته شده است که آن زمان این دو بحث داغ روزگار بود، اما یک شعار و فاکتور اساسی ارائه شد که «لاجبر‌ و لا تفویض، بل امر بین‌الامرین» یعنی نه جبر و نه تفویض بلکه یک امری بین این دو است و کتاب امام هادی در رد جبر و تفویض نوشته شد که فهرست آن در کتاب تحف‌العقول صفحه 534 تا 555 آمده است.

معین شیرازی افزود: رساله‌ای در اثبات عدل به نام منزله بین المنزلتین است که راجع به عدل نوشته شده و رساله پاسخ یحیی بن اکثم بزرگان دانشمندان آن زمان بود.

*مناظره امام 9 ساله با دانشمندان

وی گفت: در زمان مأمون مناظره‌های علمی رایج شده بود که یک مناظره عجیب و غریب بین یحیی‌ بن اکثم و امام جواد 9 ساله برگزار شد که کل علما در آن جلسه حضور داشتند که یحیی دانشمند بزرگ آن زمان سؤالی راجع به صید در زمان احرام از امام پرسید که امام جواد در پاسخ با زیرکی تمام چنان جوانب این سؤال را به عنوان پرسش‌های متعدد جدید پرسیدند و بعد پاسخ درست همه آنها را دادند که یحیی این دانشمند بزرگ خلع سلاح شد.

وی افزود: امام جواد 9 ساله به دانشمند آن زمان فرمود این محرم چه صیدی داشته چون صید دریایی در حالت احرام اشکال ندارد، آیا صید چه اندازه بوده آیا محرم زن بوده یا مرد آیا محرم داخل حرم یا خارج از حرم بوده آیا به چه وسیله‌ای صید انجام شده و خلاصه توسعه سؤال را مطرح کردند که یحیی بن اکثم پاسخ‌های تفصیلی آنها را نمی‌دانست، اما خود امام جواد 9 ساله پاسخ صحیح همه شقوق این سؤال را دادند که تمام علمای حاضر در جلسه مناظره به عظمت علمی امام که طفل 9 ساله‌ای بودند، پی بردند. یحیی در واقع بزرگ علمای درباری بود و داستان‌هایی با امام جواد و امام هادی دارد.

وی گفت: امام هادی یک رساله در مورد احکام دین دارد و یک تفسیری از قرآن از ایشان به جا مانده که البته فقط فهرست آن در کتاب‌های معتبر تاریخ موجود است و همچنین رساله‌ای به نام صحت‌الخلقه یعنی تبیین تندرستی به عنوان مجموعه‌ای از نامه‌های حضرت به جا مانده و مکاتبات امام هادی و امام عسکری با عنوان مکاتبات الرجال عن العسکرین در کتاب اعیان الشیعه جلد 2 صفحه 38 آمده است.

*داستان شاگرد وفادار امام

حجت‌الاسلام معین شیرازی در مورد داستان ابن سکیت گفت: یعقوب بن اسحاق ابو یوسف ابن سکیت اهوازی ادیب و محقق زمان خود بود که شاگرد خاص امام هادی به شمار می‌رفت و غیر از مباحث دینی در علم لغت، شعر، فلسفه که از غرب و فلسفه یونان آمده بود از علمای زمان خود برتر بود تمام مباحث علمی زمان ایشان در کتابی به نام الفهرست ابن الندیم آمده است که ابن سکیت از شاگردان برجسته امام هادی بوده‌اند و همچنین در کتاب وفیات الاعیان جلد 5 صفحه 442 شرح کتاب‌ها آمده است، ابن سکیت خوزستانی و اهوازی بود که کمک زیادی به مسلمانان داشت و باعث برکت آن سرزمین شده‌اند.

*کینه توز ترین خلیفه معاصر با امام هادی بود

حجت‌الاسلام معین شیرازی در ادامه در مورد خلیفه زمان امام هادی گفت: متوکل عباسی کینه‌توز‌ترین خلیفه عباسی بود دو پسر داشت به نام‌های المغتز و الموید که در جستجوی یک معلم جامع علوم برای تربیت آنها می گشت به هر که مراجعه کرد، گفتند سراغ ابن‌سکیت برو اما ابن‌سکیت نمی‌خواست این را بپذیرد، ولی از روی الزام و اجبار و به امید اینکه شاید بچه‌های خلیفه در آینده تأثیر‌گذار باشند اگر به آنها درس بدهد و آنها خوب تربیت شوند آینده جامعه مؤثر خواهد بود لذا پذیرفت و معلم آنها شد، زمان گذشت تا یک روز که علما و دانشمندان و شخصیت‌ها به دربار متوکل می‌آمدند و شعرا در مدح خلیفه شعر می‌گفتند.

* شعر قدیم کار رسانه زمان ما را می کرد

معین شیرازی یادآور شد: در زمان ما رسانه‌ها نقش تعیین کننده دارد آن زمان شعرا تأثیر زیادی داشته‌اند مثلا ابن‌عباس شعر می‌گفت و یا پیامبر شاعرانی داشت که این شاعران اهل جنگ نبودند، اما شعر آنها جنگجویان را تحریک و تشجیع می‌کرد و همچنین داستان شاعران اهل بیت فرزدق معروف است که داستان امام سجاد (ع) که وقتی خلیفه خواست وارد طواف شود، کسی از حجاج به او وقعی ننهاد اما زمانی که امام سجاد وارد مسجد‌الحرام شدند، همه حجاج محل طواف را برای او باز کردند که خلیفه با دیدن این صحنه ناراحت شد که چرا طواف‌کنندگان به او محلی نگذاشته‌اند، لذا با ناراحتی گفت، این کیست که حاجیان به احترام کردند، فرزدق شاعر اهل بیت گفت، آیا او را نمی شناسی یا خود را به تجاهل زده‌ای، سپس در پاسخ او شعری گفت:« هذا الذی تعرف‌البطحاء وطئته/ والبیت یعرفه و الحل و الحرم» یعنی این کسی است که سرزمین بطحا حجاز صدای پای او  را می شناسد، خانه خدا هم اورا می شناسد و منطقه حرم و خارج حرم مکه هم اورا می شناسند.

یا سکینه دختر امام حسین (ع) که واقعا ادامه دهنده پیام شهدای کربلا بود و شعرهای غراء می‌خواند.

*سرنوشت محبت امام با دادن جان عزیز

وی ادامه داد: در مجلس متوکل شعرا و دانشمندان وارد شده و شروع به مدیحه‌سرایی کردند ،متوکل نیز با غروری که داشت و با شعر شعرا به آن اضافه می‌شد، رو به ابن‌سکیت کرد- که می‌دانست او از شیعیان است- ولی می‌خواست او را له و خرد کند، لذا از او پرسید، آیا دو پسر من که شاگرد تو هستند را بیشتر دوست داری یا حسن و حسین فرزندان علی را؟

*تقیه هم حدی دارد

ابن سکیت مشاهده کرد که دیگر جای تقیه نیست و باید شخصیت متوکل جلاد و خونخوار و مغرور را افشاء کند و در پاسخ با سربلندی گفت: «والله ان قنبراً خادم علی(ع) خیر منک و من ابنیک» یعنی امام حسن و امام حسین(ع) که جای خود دارند، حتی قنبر غلام علی(ع) بهتر از تو(متوکل خلیفه) و پسرانت است، در همان مجلس متوکل چنان لطمه خورد که به غلامان ترک دستور داد، زبان ابن‌سکیت را از پشت گردن بیرون بیاورید، غلامان روی سر این وکیل و شاگرد امام هادی(ع) ریختند و به طرز فجیعی وی را به شهادت رساندند و همان گونه که آن جلاد دستور داده بود، زبانش را از قفا بیرون آوردند.

وی افزود: متوکل جلوی چشم همه مردم این عمل شنیع را به وسیله غلامان ترک و آسیای صغیر و و روم شرقی که به دربارش آورده بودند، انجام داد، این واقعه در سال 244 یا 246 قمری زمان حیات امام هادی(ع) اتفاق افتاد.

معین شیرازی گفت: ابن‌سکیت آنقدر مرد باوقاری بود که اسم او فراموش شده بود، چون بیهوده صحبت نمی‌کرد، اهل سکوت بود و گرچه آدم وقار بود، اما در جای خودش این گونه کلام حق را افشا‌گری کرد و جانش را در راه این افشا‌گری گذاشت.

*برترین جهاد چیست؟

وی افزود: پیامبر فرمودند «افضل‌الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر» یعنی برترین جهاد شمشیر‌زدن در میدان نیست بلکه به زبان راندن کلمه حق نزد یک پادشاه ستمکار است به این وسیله بیان ابن‌سکیت در تاریخ ماندگار شد و لکه ننگین بر دامن متوکل عباسی گذاشت که متوکل بعد از این قضیه به حالت جنون درآمد.

* خدا چه نوع فریاد خشمی را دوست دارد؟

معین شیرازی افزود: در قرآن آیه‌ای در همین معنا آمده است «لایحب الله الجهر بالقول الا من ظلم» سوره نساء ایه 148 که خداوند هیچ فریاد خشمی را دوست ندارد، جزء اینکه این فریاد خشم مظلوم برسر ظالم باشد.

وی افزود: یکی از وظایف امام که منصب امامت تکلیف می‌کند، دفع شبهات و پاسخ به مکتب‌سازی‌ها است که در زمان امام هادی با تایید خلفا بنی‌عباس مکتب‌های شرقی و غربی راه افتادند که مکتب شرقی تأثیرگرفته از جوکی‌های و مرتاض‌های هندی و غربی‌ها از بحث‌ها و سفسطه‌ها و مغالطه‌ فلسفه وارداتی یونان بود که بر روی عقاید شیعه افکار الحادی تأثیر می‌گذاشت.

عضو هیئت امنای بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر گفت: امام هادی در این زمینه شاگردانی تربیت کرد که هم خود پاسخ به شبهات می‌دادند و وقتی رساله می‌نوشت، این رساله با عنوان لاجبر و لاتفویض از کتاب‌های تأثیر‌گذار شد.

معین شیرازی در مورد تولد امام هادی(ع) گفت: ایشان در مدینه زندگی کردند و در سامرا به شهادت رسیدند که سؤال این است که چرا در سامرا شهید شدند.

وی افزود: مسئله زندگی امام هادی علی‌نقی فاصله کوتاهی با که در زمان مأمون امام رضا(ع) به مرو مرکز خلافت آورده شدند که تا به عنوان جانشین و ولیعهد تحمیلی مأمون معرفی شوند و در آن زمان رفت و آمد خدمت امام رضا آسان بود و بیانات ایشان به همه جا می‌رسید، بنابر این شیعیان فعالیت آزاد‌تری در زمان امام رضا داشتند حتی سکه‌هایی به نام امام رضا(ع) ضرب شد که شیعیان به عنوان تبرک و علامت مبارزاتی آن را نگه‌می‌داشتند.

*آثار مبارزه را نگه داشتیم

معین شیرازی گفت: بعد از حادثه حمله ساواکیان شاه به مدرسه فیضه قم عده‌ای عمامه‌های سوخته و کتاب‌های سوخته طلاب را جمع‌آوری می‌کردند و من خودم آثاری از آنها را با خود نگه داشته‌ام و یا در حال حاضر سکه‌های ایرانی را عده‌ای از عربستانیها می‌خرند، چون عکس حرم امام رضا یا عکس امام و نوشته‌ای از جمهوری اسلامی ایران دارد که برای آنهایی که انگیزه مبارزاتی دارند، مهم است و تنها شیعیان عربستان آنها را جمع نمی‌کنند، غیر شیعه هم خواهان این سکه‌ها هستند.

وی که حدود 50 بار به حج مشرف شده، گفت: بسیار اتفاق افتاده حاجی‌های کشور‌های دیگر می‌گویند پول ایرانی دارید و برخی از زائران از ایران با خود پول نو می‌برند که به حجاج دیگر کشورها بدهند.

*سکه امام رضا نماد مبارزه شیعه با ظلم

معین شیرازی گفت: به هر حال شیعیان سکه‌های امام رضا(ع) به عنوان الهام‌بخش حرکت ضد طاغوت نگه‌می‌داشتند.

حجت‌الاسلام معین شیرازی در ادامه افزود: چرا امام هادی در سامرا شهید شدند، مدینه کجا سامرا کجا، آن زمان جوی علیه بنی‌عباس در جامعه به وجود آمد و سادات حسنی و حسینی در گوشه و کنار حرکت ضد عباسی ترتیب می‌دادند و مردم گرایش به شیعه پیدا می‌کردند و عده‌ای از طالبین علیه بنی‌عباس حکومت مردمی تشکیل دادند و مردم به صورت شبکه وکلا با هم ارتباط داشتند که این شبکه از زمان امام باقر و امام صادق به وسیله شاگردان آن حضرت تشکیل شد، گرچه در آخر امام صادق محدود شد، اما وکلا فعال شدند و زندانی شدن امام هفتم در اثر عدم رعایت مخفی‌کاری یکی از وکلا بود.

*لو دادن شیعیان مثل قتل عمد بود

معین شیرازی گفت: امام فرمود «ما قتلنا قتل خطاء بل قتل عمد» یعنی کسی که رعایت امانت و جوانب احتیاط نکند و باعث لو رفتن ما شود، این باعث قتل ما می‌شود و این قتل خطایی نیست بلکه مثل قتل عمد است بر این اساس فرمودند «التقیه دینی و دینی آبایی» یعنی جو سیاسی آن زمان طوری بود که زمان بود تقیه و مخفی‌کاری شود.

*پول امام صادق برای رفع اختلاف مالی شیعه

وی ادامه داد: تا جایی که امام صادق (ع) مقداری پول گذاشته بودند به یکی از اصحاب سپردند که این پول را نگه دار هر وقت بین دو شیعه اختلاف مالی رخ داد، به دادگاه جور نروند که همدیگر را لو دهند، بلکه با این پول حل خصومت کن که یک وقت همدیگر را لو ندهند.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: در زمان امام هادی ارتباطات ایشان با شیعیان تحت پوشش جالبی بود که هرکس برای حج عمره می‌خواست به مکه برود، از مدینه عبور می‌کرد که برای زیارت حرم رسول خدا می‌آمد، در نتیجه مردم مدینه آزاداندیش و محب اهل بیت(ع) بودند.

*می خواستند ارتباطات امام محدود شود

وی گفت:‌ آنها می‌خواستند، امام صادق حبس نظر باشد که اینکه زندانی کنند، اما در زمان امام رضا نمی‌توانستند، امام را محدود کنند و آنها بعد از امام رضا تدبیری به خرج دادند که گفتند، امام را از مدینه به بغداد مرکز خلافت منتقل کنیم، تا عوامل و امکانات امام محدود شود و او را تحت نظر بگیریم، بنابراین امام هادی علی نقی را به بغداد آورده در آن زمان امام حسن عسکری در سن نوجوانی همراهش بودند، در واقع بغداد مقصد بود، اما به محض اینکه خبر ورود امام هادی در بغداد پیچید، شیعیان بغداد مشتاقانه چنان دیدارها و رفت‌وآمدهایی داشتند که قضیه از دست حکومت خارج شد، به گونه‌ای که پاشنه در ساییده شد و آنها پشیمان شدند.

*تفسیر 120 جلدی امام علی نقی

حجت‌الاسلام معین شیرازی با اشاره به کتاب الذریعه ال تصانیف الشیعه شیخ آقابزرگ تهرانی گفت: تألیفات امام 120 جلد تفسیر قرآن بود که البته فقط فهرست آنها باقی مانده است. وقتی ایشان در بغداد رفت و آمدهای زیادی پیدا کردند حکومت جلسه فوق‌العاده گذاشته و به این نتیجه رسیدند که امام علی نقی را به سامره که یک شهر پادگانی، نظامی و جدیدالاحداث در زمان خلفای عباسی بود، منتقل کنند.

وی گفت: آن زمان بغداد مرکز خلافت بود، اما در جنگ با روم مرکزیتی بین ایران و شام و همچنین به لحاظ دسترسی به صحرای سینا و مصر که دروازه ورود به افریقا بود و بین متصرفات مسلمانان از روم شرقی تا قسطنطنیه (کنستانتین) قرار داشت، بنابراین سامره موقعیت نظامی خاصی داشت و خانه‌های سازمانی و خانواده نظامی در آن زندگی می‌کردند امام را در بین آنها منتقل کردند و کاملاً تحت نظر بود و حتی رفت و آمد داخل منزل نیز تحت کنترل بود و خانم‌هایی بودند که در واقع تجسس می‌کردند و برای جلوگیری از تولد امام زمان خبرچینی می‌کردند، چون براساس روایات ولادت امام زمان از زمان رسول خدا مطرح بود و در هر حال حاضر برخی افراد عمداً این مسئله را ذکر نمی‌کنند و یا در اسناد قطعی تاریخی دستکاری می‌کنند و حتی سندها را محو می‌کنند، یا به غلط نقل می‌کنند.

وی افزود:‌ وهابی‌ها در مورد امام زمان اسناد تاریخی را به غلط بیان کرده و یا تحریف می‌کنند و آیاتی که شأن نزول آن در مورد امام زمان است و در روایات اهل سنت نکات فراوانی دارد و در قرآن 250 آیه در رابطه با مهدویت امام زمان ذکر شده و 500 روایت از پیامبر و 2هزار و 500 روایت از ائمه معصوم در مورد مهدویت آمده است.

* ماجرای عمر و قتل دجال

حجت‌الاسلام معین شیرازی ادامه داد: از زمان رسول خدا همه مردم مسائل مهدویت را می‌دانستند، به گونه‌ای که یک روز امام علی (ع)‌ وارد مسجد شدند، مشاهده کرد عمر خلیفه دوم یقه یک نفر را گرفته و او را به دنبال خود از مسجد خارج می‌کند، به او فرمود، این فرد کیست و او را کجا می‌بری، عمر گفت، او دجال است و می‌خواهم ببرم و سرش را از بدن جدا کنم، امام به او فرمود، اگر ادعای تو درست باشد، «ان یکنه فلا تقتله و ان لم یکن، فلم یفدک قتله » یعنی او را رها کن، اگر او دجال باشد که تو کشنده او نیستی، طبق روایت پیامبر امام زمان دجال را خواهد کشت و اگر او دجال نیست، کشتن او به چه درد تو می‌خورد و این مسئله تبدیل به یک ضرب المثل در زبان عرب شد.

وی افزود: عمر در جنگ‌ها از جمله جنگ حنین و احد فرار کرد در حالی که در زیر سقف دست بزن خوبی داشت، اصطلاحاً عمر مرد میدان رزم نبود، بلکه مرد میدان بزم بود و با اسناد قطعی تاریخ چندین بار از جنگ فرار کرده است.

حجت‌الاسلام معین شیرازی افزود: شأن نزول آیه «والعادیات ضبحا، فالموریات قدحا» یعنی شأن نزول این آیه مربوط به امیرالمؤمنین(ع) است که خداوند قسم به برق سم اسب زمانی که در میدان جنگ تیزتک می‌دود و برق از برخورد سم و سنگ پدید می‌آید و قسم به آن جرقه سم اسب یاد شده است، در حالی که ابوبکر و عمر در زمان پیامبر چندین بار مأموریت گرفتند، اما به جنگ نرفتند و امیرالمؤمنین رفت و کار را خاتمه دادند.

وی گفت:‌ روایات زیادی از امام حسن عسکری ذکر شده در حالی که اکنون سال 1443 است و در طی زمان روایات زیادی از بین رفته و این اندازه به ما رسیده است.

معین شیرازی افزود: یکی از انگیزه‌های حکومت عباسی از انتقال امام علی نقی هادی از مدینه به سامره این بود که ایشان را محدود کرده و از تولد امام زمان جلوگیری شود. آنها طبق روایات از به دنیا آمدن امام زمان خبر داشتند.

* دو مادر در دنیا بدون اثر حمل بچه آوردند

وی ادامه داد: یکی مادر حضرت موسی نبی(ع) و دیگری نرجس خاتون مادر امام زمان(ع) وقتی حامله شدند، حتی زنان اطراف متوجه اثر حاملگی در ایشان نشدند، به گونه‌ای که حلیمه خاتون عمه امام زمان و خواهر امام حسن عسکری هم تا شب ولادت ایشان نمی‌دانست که نرجس خاتون حامله هستند و امشب، امام زمان متولد می‌شوند، چون عده‌ای از زنان خبرچین بودند که زنان منزل امام را بازرسی می‌کرده و به خلیفه خبر می‌دادند، مانند زمان فرعون که می‌دانستند قرار است موسی به دنیا بیاید و زنانی که حامله بودند به محض به دنیا آمدن بچه اگر پسر بود، او را می‌کشتند، اما خداوند خواست این دو مادر بدون آثار ظاهری حاملگی بچه‌دار شوند و هم موسی به سلامت به دنیا آمد و هم امام زمان متولد شدند و نقشه دشمن برآب شد. شب ولادت امام زمان حلیمه خاتون می‌خواست به منزلش برود که برادرش امام حسن عسکری گفتند امشب نرو قرار است خدا به من بچه‌ای بدهد،  او پاسخ داد زنت که آثار حمل ندارد، امام فرمود، خدا این گونه خواسته است.

* تولد رمزگونه امام به خواست خدا

حجت‌الاسلام معین شیرازی گفت: به دنیا آمدن امام زمان(ع) را حتی برخی از خواص یاران امام حسن عسکری هم نمی‌دانستند. اما وقتی امام زمان به دنیا آمدند، پدرشان به وکلای خود از شیعیان دستور دادند که قربانی و عقیقه کنند، اما این مولود عزیز را ندیدند، تا زمانی که امام حسن عسکری به شهادت رسیدند و قرار شد، بر ایشان نماز بخوانند که برادر امام حسن عسکری به نام جعفر کذاب می‌خواست بر پیکر برادر نماز بخواند، اما باید نماز بر امام را یک امام بخواند که ناگهان پسری حدود 5 ساله پرده را کنار زده و عمو را از سر جنازه پدر به کناری کشید و به نماز ایستاد.

وی گفت: طبق روایتی پیامبر فرمودند، از فرزندان من دو جعفر یکی جعفر صادق که همان امام صادق (ع) است و یکی جعفر کذاب که عموی امام زمان (ع) بود و این جعفر کذاب مانند فرزند نوح چون همنشین بدی داشته خود نیز از آنها شد.

پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد/ سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد.

حجت‌الاسلام معین شیرازی از این نکته اخلاقی استفاده کرده و گفت:‌ تربیت آنقدر مهم است که پسر امام و برادر امام هم می‌تواند کذاب باشد. امام هادی (ع) فرزندان متعددی داشت، اما امام حسن عسکری (ع) فقط یک فرزند (امام زمان) داشت.

وی به فرزندان امام هادی اشاره کرد و گفت: یک فرزندش به نام حسین در ضریح موجود امام هادی کنار پدر دفن است که در یک روایت آمده است که صدای امام زمان شبیه عمویش حسین است یک پسر دیگر به نام حسن و یکی دیگر به نام سیدمحمد که مزارش در نزدیک بلد در منطقه دجیل بین بغداد و سامره قرار دارد.

معین شیرازی به این مناسبت به قتل‌عام صدام در منطقه دجیل اشاره کرد و گفت: این منطقه در 50 کیلومتری سامره قرار دارد که برادر صدام به نام حردان تکریتی قتل‌عام دجیل را انجام داد و مردم شیعه را به قتل رساند و سایر مردم عراق حضرت ابوالفضل را قبول دارند، اما مردم منطقه دجیل حضرت سیدمحمد برادر امام حسن عسکری را قبول دارند و به نام او قسم یاد می‌کنند.

* وکیل امام در لباس روغن فروش

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: در مورد ارتباط‌گیری امام هادی با شیعیان گفت: هیچ‌کس به جز تأمین کنندگان مایحتاج ارتش و لشکر نمی‌توانست به شهر نظامی سامرا رفت و آمد کند شیعیان به صورت مخفیانه در قالب روغن‌فروش و یا سایر مواد غذایی با امام ارتباط برقرار می‌کردند و شرایط سختی بود.

حجت‌الاسلام معین شیرازی افزود: سامرا موقعیت سوق‌الجیشی داشت و بسیار خوش آب و هوا که نام آن در واقع سر من راهو بود که وقتی از فراز برج ملویه (مارپیچی) به آن نگاه می‌کنی- گرچه آثار قدیمی شهر تخریب شده- اما خیابان‌بندی و مسجد جامع آن فوق‌العاده زیباست چون مشرف بر شط دجله و زمین حاصلخیز و آب و هوای خوبی دارد.

*حرم امام هادی هنوز هم در عسکر است

معین شیرازی در مورد اینکه هم‌اکنون نیز سامرا به حرم عسکریین مانند شهر نظامی بوده و زائران ایرانی از میان دو دیوار بتنی کوچک عبور می‌کنند، گفت: ‌به خاطر تعدی وهابیان و انفجار حرم عسکریین بوده و قبلاً که زائران در تیررس وهابیان قرار داشتند، آنها با تک تیرانداز زائران را می‌زدند بنابراین دو طرف حرکت زائران با دیوار بتنی محکم شده است.

حجت‌الاسلام معین شیرازی افزود: در زمان متوکل نیز یکی از شیعیان به نام ابن اورمه وارد شهر سامرا شد و متوکل فردی به نام سعید حاجب را مأموریت داده بود که امام هادی را در زندان به قتل برساند و همانجا دفن کند.

* قبری که متوکل کند، خودش در آن رفت نه امام

وی گفت: سعید حاجب به ابن اورمه مرید امام هادی گفت آیا مایلی خدایت را ببینی، او در پاسخ گفت پروردگار من پاک و منزه است از آن که دیده شود. سعید حاجب با طعنه گفت، مرادم همان فرد (امام هادی) است که به او خیلی ارادت داری، من مأمورم او را بکشم ،قبرش نیز حاضر است، فردا این کار را می‌کنم.

ابن اورمه گفت، می‌خواهم امام را ببینم، او گفت، وقتی که پست نگهبانان زندان عوض شد، می‌توانی بروی و امام خود را ببینی و ابن اورمه گفت، پیش امام رفتم،  سلام کردم و دیدم در اتاق تاریک زندان تنها نشسته، در حالی که قبری آماده بود، با دیدن این منظره متأثر شده و سخت گریه کردم ،امام فرمود، ابن اورمه چرا گریه می‌کنی، گفتم قربانت شوم، مگر نمی بینی قبری کنده‌اند و می‌خواهند شما را به شهادت برسانند.

امام علی نقی فرمود، آنها نمی‌توانند این کار را بکنند و 2 روز نمی‌کشد که خداوند خون او را و کسی که همدم اوست را خواهد ریخت، منظور از او متوکل بود و منظور از همدم او فتح ابن خاقان بود، چون امام معصوم بود، قدری آرامش پیدا کردم و دقیقاً 2 روز طول نکشید که متوکل به دست پسرش منتصر -که تربیت شده شاگرد امام یعنی ابن سکیت بود- با یک کودتا به قتل رسید، چون توطئه قتل پدرش را کشیده بود و فتح‌ابن خاقان وزیر متوکل نیز کشته شد.

*روایتی از رسول خدا از زندان

ابن اورمه گفت در زندان در محضر امام هادی بودم که روایتی از رسول خدا فرمودند که آن موقع نفهمیدم اما الان متوجه شدم که فرمودند ، «لا تعادو الایام فتعادیکم »یعنی با روزگار دشمنی نکنید که روزگار با شما دشمن می‌شود بعد فرمود منظور از ایام ما اهل بیت هستیم.

*ایام هفته نام ائمه است

حجت‌الاسلام معین شیرازی گفت: امام هادی فرمود شنبه متعلق به آقا رسول الله است،‌ یکشنبه متعلق به امام علی (ع)، دوشنبه متعلق به دو امام حسن و حسین (ع)‌، سه‌شنبه متعلق به سه امام علی‌بن الحسین، محمد بن علی و جعفربن محمد، چهارشنبه متعلق به چهار امام موسی کاظم، علی بن موسی، محمد بن علی(جواد) و من (امام هادی) است پنج‌شنبه متعلق به پسرم حسن و جمعه متعلق به قائم آل محمد است.

وی افزود: این روایت مربوط به ایام از ابن اورمه از امام هادی (ع) در زندان متوکل عباسی نقل شده است.

* متوکل خواست امام را خوار کند، خودش خوار کند

معین شیرازی در ادامه گفت: متوکل آدم مغروری بود که حرکات متکبرانه داشت، یک روز متوکل 90 هزار نظامی که در سامره بودند، دستور داد، خاک رس در توره اسب خود پر کنند و می‌خواست قدرت نظامی خود را به رخ امام هادی بکشاند و به آنها دستور داد، این خاک‌ها را روی هم ریخته و تل مخالی(توبره) درست کنند، یعنی تپه‌‌ای از خاک توبره درست شد. متوکل بالای تپه رفت و امام هادی را نیز احضار کرد، خواست امام را مرعوب لشکریان و تجهیزات نظامی خود کند، گفت به سپاهیان من نگاه کن همه لباس نظامی و یراق و شمشیر داشتند که بیابان غرق در لشکر و برق شمشیر بود.

*لشکر امام در برابر لشکر متوکل

امام هادی فرمود، آیا تو هم دوست داری لشکر ما را نگاه کنی متوکل با طعنه مگر تو لشکر هم داری امام فرمود بله، سپس دست به سوی آسمان به دعا برداشت، پرده از چشم متوکل کنار رفت و آنگاه بین زمین و آسمان از مشرق و مغرب فرشتگان غرق در اسلحه به صف آماده فرمان امام بودند، متوکل چنان وحشت‌زده شد که از هوش رفت و جلوی لشکرش از بالای تل به زمین افتاد.

*ایجاد محدودیت برای امام

حجت‌الاسلام معین شیرازی در ادامه گفت: متوکل عباسی خلیفه معاصر امام علی‌النقی از طرفی وجود امام هادی و علوی‌ها نهضت و قیام علوی‌ها و آل ابی‌طالب که قیام‌هایی علیه خلفای عباسی می‌کردند ، را به ضرر خود می‌دانست و خوف داشت به خاطر اینکه می‌توانست امام هادی محور شیعیان هستند. لذا تصمیم گرفت این امام مظلوم را محدود کند.

وی گفت: علت اینکه متوکل امام هادی را از مدینه به بغداد و سپس به سامرا شهر نظامی آورد این بود که ایشان را زیر نظر قرار داده و ارتباط با علویان را قطع کند. البته اینها همه بعداز زمانی بود که متوکل با خیال خام خود اول می‌خواست امام هادی را مانند علمای درباری از جمله یحیی بن اکثم به سوی خود جلب کند اما هر چه تلاش کرد نتوانست و پس از آن تصمیم گرفت که ایشان را در یک شهر نظامی در سامرا محدود کند.

معین شیرازی گفت: این عبارت از متوکل عباسی در مورد امام هادی نقل شده که به اطرافیانش گفت، «ویهکم قد اعیانی امر ابن‌الرضا ابا ان یشرب معی» یعنی وای بر شما اطرافیان که این امام هادی با من همنشینی نمی‌کند و با من میگساری نمی‌کند. یعنی چرا شما بی عرضه‌ها نمی‌توانید او را مانند سایر علمای درباری جذب کنید و من نتوانستم هیچ فرصتی پیدا کنم که ایشان را به جلسات خود بکشانند.

*علمای درباری

حجت‌الاسلام معین شیرازی افزود: از این عبارت از متوکل نشان می‌دهد اولا متوکل امام هادی را نشناخته، ثانیا علمای آن زمان از چه قماشی بودند که به راحتی جذب دربار پادشاه می‌شدند و دین خود را به دنیا می‌فروختند و مرعوب دستگاه سلطنت می‌شدند. آنها ندیم شدند با خلیفه را یک موقعیت می‌دانستند و به هم غذا شدن و هم شراب شدن با خلیفه افتخار می‌کردند.

نحوه تبعید امام هادی علی‌النقی(ع) استاد حوزه و دانشگاه گفت: زمانی که می‌خواستند امام هادی را شهید کنند، یحیی بن هرثمه با 300 اوباش و با قدرت حرکت کرد، اما در ظاهر محترمانه وارد مدینه شد موقعی که مردم مدینه متوجه حضور یحیی شدند چنان شیون به پا کردند که سابقه نداشت، او گفت: من نزد مردم مدینه سوگند یاد کردم که برای اذیت و آزار امام هادی نیامدم و حتی در گزارش به پادشاه متوکل قسم یاد کرد که هر چه خانه امام را گشتم جز چند جلد کتاب دعا و قرآن چیزی ندیدم و به روش عوام‌فریبانه در قالب خدمتگزار امام هادی را از مدینه به بغداد منتقل کرد. سپس از آنجا به سامره بردم.

وی گفت:‌زمانی که وارد بغداد شدم اسحاق‌بن ابراهیم طاتری به من گفت ای یحیی تو در شرایط بسیار حساس قرار داری و متوکل فرد معاند و سفاک و خونریز است و اگر تو کلامی گزارش بدهی و یا حرفی بزنی که موجب تحریک او شوی که منجر به شهادت امام هادی شود تو نیز در خون او شریک هستی و خصم تو رسول‌الله خواهد بود.

اسحاق بن ابراهیم از آدم‌های ملایم بود و گفت: به خدا سوگند با هیچ چیزی غیر از نیکی از امام هادی ندیده‌ام. با این حال زمانی که حضرت امام هادی را از بغداد به سامره بردند متوکل خودش را از حضرت پنهان کرد و زمانی که امام در بغداد بود ایشان را به خان الصعالیک (یعنی محل آدم‌های آواره) بردند و متوکل می‌خواست به این وسیله به امام بزرگوار اهانت کند. بعد متوکل دستور داد خانه‌ای برای حضرت فراهم شود که امام هادی یک خانه دیگر با پول خود خریداری کرد و در آن منزل گزید و بعد از شهادت امام در همانجا مدفون شدند و الان محل حرم و صحن  ضریح عسکریین در سامرا ملک امام هادی(ع) است حتی قسمت سردآب مقدس محل غیبت امام زمان(عج) هم جزو خانه امام هادی است.

 

گفت‌وگو از :بهبود سعیدی کیا

خبرگزاری فارس

هفت گفتار از امام هادی (علیه السلام)

Posted in امام علي النقي علیه السلام

 پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه‌ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!» 

 

خبرگزاری فارس: هفت گفتار از امام هادی (علیه السلام)

طلیعه

حضرت امام علی النقی علیه‌السلام در نیمه دوم ماه ذی الحجه، سال 212 ق در اطراف مدینه و در منطقه «صریا» چشم به جهان گشود. پدر گرامی‌اش حضرت جواد علیه‌السلام و مادر ارجمندش سمانه مغربیه از بانوان با فضیلت تاریخ می‌باشد. مشهورترین القاب آن گرامی نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب، متوکل و عسکری است و در برخی منابع «ابوالحسن الثالث» و «فقیه عسکری» نیز گفته‌اند.

آن بزرگوار در سال 220 و در هشت سالگی به مقام خطیر امامت نائل گردید و به مدت 33 سال رهبری اهل ایمان را عهده‌دار بود. امام هادی علیه‌السلام دوران امامت خویش را با خلفاء ستمگر عباسی همچون معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز سپری کرد.

عظمت باری تعالی

شناخت وجود خداوند و اوصاف جلال و جمال باری تعالی در حد شایستگی هر انسانی، به غیر از طریق اهل بیت: امری ناممکن است؛ گرچه هر کسی نسبت به فراخور استعدادش خداوند را می‌شناسد و به او ایمان می‌آورد؛ اما بیان عظمت حق از زبان اهل بیت: جلوه‌ای دیگر دارد و آنان کامل‌ترین و مطمئن‌ترین منبع وحی و سرچشمه توحیدند.

امام هادی علیه‌السلام در تبیین صفات خداوند می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُوصَفُ إِلَّا به ما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَنَّی یُوصَفُ الَّذِی تَعْجِزُ الْحَوَاسُّ أَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاْءَوْهَامُ أَنْ تَنَالَهُ وَ الْخَطَرَاتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الاْءَبْصَارُ عَنِ الاْءِحَاطَةِ بِهِ نَأَی فِی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَأْیِهِ کَیَّفَ الْکَیْفَ به غیرِ أَنْ یُقَالَ کَیْفَ وَ أَیَّنَ الاْءَیْنَ بِلَا أَنْ یُقَالَ أَیْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْکَیْفِیَّةِ وَ الاْءَیْنِیَّةِ الْوَاحِدُ الاْءَحَدُ جَلَّ جَلَالُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ؛(1) خداوند متعال توصیف نشود، جز بدانچه خود وصف کرده است و چگونه توصیف می‌شود آن وجودی که حواس مخلوقات از درکش ناتوان است و اوهام و خیالات به آن نمی‌رسند و تصور و اندیشه‌ها به حقیقتش آگاه نمی‌گردند و در افق نگاه چشم‌ها نگنجد! او با همه نزدیکی دور است و با همه دوری‌اش نزدیک. چگونگی را پدید آورد و خودش چگونه نیست. مکان را آفرید، ولی خود مکانی ندارد و از چگونگی و مکان داشتن جداست. یگانه است و بی‌همتا. با شکوه است و نام‌ها و اسمائش همه مقدس‌اند و پاک.»

سعدی در بوستان در توضیح این معنا سروده است:

جهان متفق بر الهیتش                                                                  فرو مانده از کنه ماهیتش

نه ادراک بر کنه ذاتش رسد                                                              نه فکرت به غور صفاتش رسد

بشر ماورای جلالش نیافت                                                              بصر منتهای جمالش نیافت

نه هر جای مرکب توان تاختن                                                           که جاها سپر باید انداختن

نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم                                                           نه در ذیل وصفش رسد دست فهم

در این بحر جز مرد داعی نرفت                                                         گمان شد که دنبال راعی نرفت

چه شب‌ها نشستم در این سیر گم                                                  که دهشت گرفت آستینم که قُم

شکوه بندگی

از منظر فرهنگ متعالی توحید، عبودیت و بندگی حضرت حق تعالی است که بالاتر از آن مقامی برای مخلوق متصور نیست:

بلندی بایدت افکندگی کن                                                               خدا را باش و کار بندگی کن

امام دهم علیه‌السلام در تبیین مقام بندگی می‌فرماید:

«مَنِ اتَّقَی اللَّهَ یُتَّقَی وَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ یُطَاعُ وَ مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَلْیَیْقِنْ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقِین؛(2) هر که از نافرمانی خدا بپرهیزد، [مردم] از نافرمانی او پرهیز کنند و هر کس خدا را اطاعت کند، [دیگران] از او اطاعت می‌کنند و کسی که از دستورات خالق فرمان برد، هیچ باکی از خشم مخلوقین نخواهد داشت و هر کس خالق را به خشم آورد، او باید بداند که از خشم مردم در امان نخواهد بود.»

گرت این بندگی تمام شود                                                         چرخ و انجم ترا غلام شود

مقام عبودیت و بندگی آن چنان اهمیت دارد که امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در این زمینه به بندگی خود در برابر خداوند متعال افتخار می‌کرد و می‌فرمود: «إِلَهِی کَفَی بِی عِزّا أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْدا وَ کَفَی بِی فَخْرا أَنْ تَکُونَ لِی رَبّا أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ؛(3) پروردگارا! این عزت برای من بس است که بنده تو باشم و بالاترین افتخار برای من آن است که تو پروردگار من باشی. تو همان گونه‌ای که دوست دارم. پس مرا آن طوری که دوست داری، قرار ده!»

ریشه‌ها و نتایج تکبر

در سیره تربیتی امام هادی علیه‌السلام برای تربیت نفوس و زدودن صفات ناپسند از وجود آدمی به زمینه‌ها و ریشه‌های خودپسندی اشاره شده است. آن حضرت می‌فرماید: «مَنْ اَمِنَ مَکْرَ اللَّهِ وَ أَلِیمَ أَخْذِهِ تَکَبَّرَ حَتَّی یَحِلَّ بِهِ قَضَاوُهُ وَ نَافِذُ أَمْرِهِ وَ مَنْ کَانَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ هَانَتْ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَلَوْ قُرِضَ وَ نُشِرَ؛(4) هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می‌ورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبتهای دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و جاجزاء بدنشج پراکنده شود.»

طبق این رهنمودِ ارزشمند، هر شخصی در راه رسیدن به تکامل و مقام والای انسانیت لازم است که هرگز از وجود خداوند متعال و محاسبه و مؤاخذه‌اش غفلت نکند. غفلت از خداوند و روز معاد، انسان را به انواع مفاسد دچار می‌کند و در حقیقت از خدا فراموشی به خود فراموشی تنزل یافته، هدف خود را در زندگی گم می‌کند.چنین فرد غافلی از خود هرگز نمی‌پرسد که:

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود                                                     به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

اما اگر انسان خود را در پرتو نور الهی قرار دهد و از نسیم رحمت حق بهره‌ور گردد، هرگز در مقابل حوادث و مصائب دنیوی مغلوب نمی‌گردد؛ چرا که به پشتوانه‌ای قوی همچون نیروی حق تکیه زده و در حصاری محکم پناه گرفته است. بنابراین، ریشه مهم لغزش‌ها، خطاها و آلوده شدن به صفات ناپسند، همان غفلت از خداوند و خود فراموشی است که اشخاص را از رسیدن به اهداف والای انسانی باز می‌دارد.

امام دهم علیه‌السلام در روایتی دیگر به عواقب زیانبار صفت ناپسند تکبر اشاره کرده و در این مورد هشدار داده و فرموده است: «مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَیْهِ؛(5) هر کس از خود راضی باشد، غضب کنندگان بر او بسیار خواهند شد.»

صفت تکبر انسان را نه تنها در معرض خشم مردم، بلکه مورد غضب خداوند نیز قرار می‌دهد که در قرآن فرمود: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ»؛(6) «خداوند گردنکشان [و متکبران] را دوست ندارد.»عذاب جهنم و محرومیت از الطاف الهی از دیگر رهاوردهای تکبر است.خویشتن را بزرگ می‌بینی؟ راست گفتند یک دو بیند لوچ.

در روایت آمده است که روزی حضرت سلیمان بن داود8 امر کرد که تمام پرندگان و انس و جن به همراه او بیرون آمده، در بساط شگفت انگیز سلیمان علیه‌السلام جای گیرند. دویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند. بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملائکه را در آسمان‌ها شنید. سپس بساط او آن قدر پایین آمد که کف پایش به دریا رسید. در آن حال، ندایی آسمانی به اصحاب سلیمان علیه‌السلام گفت: اگر در دل فرمانروای شما (سلیمان علیه‌السلام) ذره‌ای تکبر بود، بیشتر از آنچه بلند کرده‌اند، او را به زمین فرو می‌بردند.(7)

ز خاک آفریدت خداوند پاک                                                          پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعت افرازدت                                                            تکبر به خاک اندر اندازدت

ارزش علم و دانش

کسب علم و دانش از مهم‌ترین شیوه‌های رسیدن به قله کمال است و انسان بدون علم ره به جایی نمی‌برد. امام دهم علیه‌السلام بر این باور بود که برای نیل به مقاصد عالی انسانی لازم است که افراد به دنبال دانش و معرفت باشند؛ چرا که بدون آگاهی هیچ رهروی به مقصد نرسد.

آن رهبر فرزانه در گفتاری ارزشمند می‌فرماید: «إِنَّ الْعَالِمَ وَ الْمُتَعَلِّمَ شَرِیکَانِ فِی الرُّشْدِ؛(8) دانشمند و دانشجو هر دو در رشد و هدایت شریک‌اند.» اگر علماء و متفکران جامعه تلاش نکنند و عموم مردم نیز به دنبال آموزش نباشند، سطح افکار مردم رشد نمی‌یابد و پیشرفت صورت نمی‌گیرد.

شرف و قیمت و قدر تو به فضل هنر و است                                نه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان

اساسا برای تهذیب نفس و پیمودن راه کمال، علماء اخلاق، معرفت و کسب آگاهی را از عوامل مؤثر در روح و روان آدمی می‌دانند. آری، دانش انسان را به خطرات راه آگاه می‌کند و عظمت و عزت خداوندی را به یاد می‌آورد و انسان شایسته هر قدر علم و دانشش بالاتر باشد، تواضع و صفات حمیده در وجودش بیشتر شکوفا می‌گردد. انسان کمال خواه با معرفت به ناتوانی و مقام پایین خود و اطلاع از عظمت حق و شکوه و جلال کبریایی‌اش در راه رشد و تهذیب گام برمی‌دارد.

امام هادی علیه‌السلام ارزش دانشمندان را بالاتر از خود علم و دانش می‌دانست و می‌فرمود: «أَرْجَحُ مِنَ الْعِلْمِ حَامِلُهُ؛(9) دانشمند از دانش برتر است.» البته علم و دانش بعد از غلبه صفات زشت و فساد افراد تأثیرگذاری اندکی دارد؛ چنان که حضرت علی النقی علیه‌السلام فرمود: «اَلْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛(10) حکمت در طبیعتهای فاسد سودی نمی‌بخشد.»

موقعیت ممتاز مکانهای مقدس

در بینش توحیدی اسلام، انسان هر لحظه و در هر زمان و مکان در محضر خداست؛ اما خداوند متعال برای تقرب بیشتر بندگانش و برای آسایش و آرامش آنان، زمان‌ها و مکانهایی را معین کرده است که ویژگی خاصی دارند. امام علی النقی علیه‌السلام با اشاره به موقعیت ممتاز اماکن مقدس فرمود:

«اِنَّ لِلَّهِ بُقَاعا یُحِبُّ اَنْ یُدْعَی فِیهَا فَیَسْتَجِیبُ لِمَنْ دَعَاهُ وَ الْحَیْرُ مِنْهَا؛(11) خداوند مکانهای مقدسی دارد که دعا در آن جاها را دوست می‌دارد. پس هر کس در آن مکان‌ها او را بخواند، اجابتش می‌کند و حائر حسینی علیه‌السلام یکی از آن‌هاست.»

پیشوای دهم در این سخن، نکات مهمی را مورد توجه قرار داده و به مشتاقان فرهنگ اهل بیت علیهم‌السلام گوشزد کرده است: نخست به ارزش این مکانهای شریف پرداخته و آن‌ها را بقعه‌های خدایی نامیده، سپس اهمیت دعا و استجابت آن را در این مکان‌ها مورد تأکید قرار داده و در آخر، مزار دلربای حضرت سید الشهداء علیه‌السلام ، را از مصادیق بارز بقاع الهی و محل استجابت دعای بندگان شمرده است.

امام هادی علیه‌السلام در کلام دیگری عظمت بارگاه امام حسین علیه‌السلام را این گونه بیان می‌کند: «هر کس از منزل خود به قصد زیارت بارگاه حضرت حسین علیه‌السلام حرکت کند و به نزد فرات برسد و در آنجا غسل کند، از رستگاران نوشته می‌شود و هر گاه به امام حسین علیه‌السلام سلام کند، از سعادتمندان محسوب می‌گردد و اگر از نماز زیارت فارغ شد، فرشته‌ای از سوی خداوند متعال به او می‌گوید: رسول خدا9 به تو سلام می‌رساند و می‌گوید: تمام گناهانت بخشوده شد، اعمال را از نو شروع کن!»(12)

روزگار ناسازگار

گاهی این نکته به ذهن می‌آید که آیا واقعا برخی زمان‌ها، مکان‌ها و یا عوامل و حوادث طبیعی در زندگی انسان دخالت دارند؟ آیا بدی و خوبی و شوم بودن را می‌توان به روزها و روزگاران نسبت داد؟ امام هادی علیه‌السلام پاسخ این پرسش را به یکی از یارانش توضیح داد.

حسن به مسعود می‌گوید: به محضر مولایم حضرت ابوالحسن الهادی علیه‌السلام رسیدم. در آن روز چند حادثه ناگوار و تلخ برایم رخ داده بود؛ انگشتم زخمی شده و شانه‌ام در اثر تصادف با اسب سواری صدمه دیده و در یک نزاع غیر مترقبه لباسهایم پاره شده بود. به این خاطر، با ناراحتی تمام در حضور آن گرامی گفتم: عجب روز شومی برایم بود! خدا شرّ این روز را از من باز دارد! امام هادی علیه‌السلام فرمود: «یَا حَسَنُ هَذَا وَ أَنْتَ تَغْشَانَا تَرْمِی بِذَنْبِکَ مَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ؛ ای حسن! این [چه سخنی است که می‌گویی] با اینکه تو با ما هستی، گناهت را به گردن بی‌گناهی می‌اندازی! [روزگار چه گناهی دارد!]»

حسن بن مسعود می‌گوید: با شنیدن سخن امام علیه‌السلام به خود آمدم و به اشتباهم پی بردم. گفتم: آقای من! اشتباه کردم و از خداوند طلب بخشش دارم. امام فرمود: ای حسن! روزها چه گناهی دارند که شما هر وقت به خاطر خطاها و اعمال نادرست خود مجازات می‌شوید، به ایام بدبین می‌شوید و به روز بد و بیراه می‌گویید! حسن گفت: ای پسر رسول خدا!، برای همیشه توبه می‌کنم و دیگر عکس العمل رفتارهایم را به روزگار نسبت نمی‌دهم. امام در ادامه فرمود: «یَا حَسَنُ اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالاْءَعْمَالِ عَاجِلاً وَ آجِلاً؛ای حسن! به طور یقین خداوند متعال پاداش می‌دهد و عقاب می‌کند و در مقابل رفتارها در دنیا و آخرت مجازات می‌کند.»(13)

شیوه حفظ دوستان

از منظر امام دهم علیه‌السلام یکی از ویژگیهای اولیاء خدا و انسانهای صالح عفو و گذشت و پذیرش عذر دیگران است. ایوب بن نوح می‌گوید: آن حضرت طی نامه‌ای به یکی از یاران ما که موجب ناراحتی شخصی شده بود، توصیه کرد که برو از فلانی عذر خواهی کن و بگو: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ به عبدٍ خَیْرا إِذَا عُوتِبَ قَبِلَ؛(14) اگر خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، [او را حالتی عطا می‌کند که[ هرگاه از او عذر خواسته شد، می‌پذیرد.» تو نیز عذر ما را بپذیر!

برای پاسداری از حریم دوستان نیک نباید در باره آنان سخت‌گیری کرد، بلکه باید در موارد لغزش و خطایشان عفو و گذشت پیشه کرد و عذرشان را پذیرفت؛ زیرا اگر به بهانه‌های ساده، انسان دوستان خود را طرد کند و از خود دور سازد، به مرور زمان غریب و تنها خواهد ماند و مخالفانش افزایش می‌یابند؛ در حالی که دوستان خوب بازوی نیرومندی در زندگی افراد به شمار می‌آیند. لقمان حکیم به فرزندش سفارش می‌کرد که: «یَا بُنَیَّ اتَّخِذْ أَلْفَ صَدِیقٍ وَ أَلْفٌ قَلِیلٌ وَ لَا تَتَّخِذْ عَدُوّا وَاحِدا وَ الْوَاحِدُ کَثِیرٌ؛(15) فرزندم هزار دوست بگیر و البته هزار کم است و یک دشمن برای خودت درست نکن که یکی هم زیاد است.»

بنابراین، برای رسیدن به سعادت و توفیق در زندگی، انسان باید از دوستان خوب محافظت کند و با اختلاف کوچک و جزئی و لغزشهای ساده نباید آنان را از دست بدهد، بلکه شیوه اهل بیت علیهم‌السلام را در نظر بگیرد و از گناهانشان بگذرد. اگر عذر خواهی کردند، بپذیرد و عفو و گذشت پیشه کند. سعدی گفته:

با مردم سهل‌گوی دشوار مگوی                                                با آن که درِ صلح زند جنگ مجوی

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، ص 482؛ الکافی، ج 1، ص 138.

2. تحف العقول، ص 482.

3. بحارالانوار، ج 74، ص 402.

4. تحف العقول، ص 483.

5. بحارالانوار، ج 69، ص 316.

6. نحل / 23.

7. معراج السعاده، ص 270؛ محجة البیضاء، ج 6، ص 213.

8. کشف الغمه، ج 2، ص 386.

9. اعلام الدین، ص 311.

10. همان.

11. تحف العقول، ص 482.

12. کامل الزیارات، ص344.

13. بحارالانوار، ج 56، ص 2.

14. مستدرک الوسائل، ج 8، ص 329.

15. وسائل الشیعه، ج12، ص 16.

عبدالکریم تبریزی

منبع:دوماهنامه مبلغان، شماره 74

«امام هادی(ع)»؛ پیوند دهنده‌ی مردم و ائمه‌ی اطهار(ع)

Posted in امام علي النقي علیه السلام

نمی‌توان پیوند عمیق امام هادی (علیه‌السلام) با مهدویت را نادیده گرفت. پیوندی که توسط امام هادی (علیه‌السلام) بین مردم و ائمه (علیهم‌السلام) ایجاد می‌شود بسیار زیاد است. اگر مسأله‌ی مهدویت با تفسیر امام هادی(علیه‌السلام) همراه شود اشتیاق جوانان بیشتر خواهد شد.
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان؛ قداست ستیزی از جمله آفات رو به رشد و نگران کننده‌‏ی جامعه‏‏‌‏ی‏ ما و بلکه در سطح دنیاست که طی اقداماتی برنامه‌ریزی شده از سوی دشمنان اسلام، در قالب هجمه به مقدسات مسلمانان به خصوص شیعیان صورت می‏‌گیرد. این حرکت از پیش برنامه‌‌ریزی شده به طرق مختلف از جانب طراحان آن و شاید به منظور سنجش حساسیت مسلمانان و به خصوص شیعیان نسبت به مقدساتشان در حال پی‌گیری است.
اهانت به دین مبین اسلام و پیامبر عظیم‌‌الشان آن در مطبوعات اروپا تا سوزاندن قرآن توسط کشیش ملعون آمریکایی و اینک اهانت به ساحت مقدس امام هادی (ع) -که از چندی پیش آغاز گردیده- نمونه‌‌هایی از این تهاجمات در سال‌‌های اخیر است که مقدسات مسلمانان و خاصه شیعیان را هدف گرفته است. افزایش رو به رشد این هجمه‏‌ها لزوم بیداری شیعیان به خصوص علما و مراجع اسلام را در خصوص مبارزه‌ی جدی با این اهانت‏‌‏ها بیش‌از پیش روشن می‏‌نماید. در این رابطه با حجت‌الإسلام «سپهر نوروزی»، مدرس حوزه‏ی علمیه به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم.
همان‌طور که اطلاع دارید قبل از آغاز سال جدید کمپین‌هایی بر ضد امام هادی(علیه السلام) شروع به فعالیت کردند و اخیراً هم کلیپ موهنی در جهت تخریب ساحت مقدس ایشان ساخته شد که مراجع عظام  حکم ارتداد این فرد را صادر کرده اند. به نظر شما چرا از بین دوازده امام شیعیان(علیهما السلام)، دشمنان ساحت مقدس امام هادی(علیه‏السلام) را نشانه گرفته‌اند؟
نمی‌توان پیوند عمیق امام هادی (علیه‌السلام) را با مهدویت نادیده گرفت. این نکته‌ی بسیار مهمی است. من در بررسی یکی از کتب مربوط به امام هادی (علیه‌السلام) به مطلبی رسیدم که دلایل مورد آماج قرار گرفتن مکرر امام هادی (علیه‌السلام) را مورد بررسی قرار داده بود.
یکی از آن دلایل، مبارزه‏ی حضرت با ظالمان عصر خود بود و دومی بالا بردن توان اهل دل در پاسخگویی به مسائل. بنده در یک سخنرانی در دانشگاهی این مسأله را در میان دانشجویان رشته فلسفه‏ی غرب مطرح کردم که شما «دیلتای» دارید ما «علامه جعفری»، شما «پوپر» دارید ما «علامه مطهری» را داریم و... شما «ماکیاول» دارید ما «قابوس بن وشمگیر» را داریم. اما فیلسوفی را به شما معرفی می‌کنم که اگر با او آشنا شوید خیلی راحت‌تر از دکارت و دیگر فلاسفه غرب پاسخ شما را می‌دهد.
گفتم اگر اجازه بدهید جمله ای از این فیلسوف بزرگ را برایتان بخوانم. بعد حدیثی از امام علی (علیه‌السلام) را به فارسی ترجمه کردم و از دانشجویان خواستم تا بگویند این جمله از کیست؟ نتوانستند پاسخ دهند. به آن‌ها گفتم نهج‌البلاغه خطبه چهارم را باز کنید!
امام هادی (علیه‌السلام) نیز در چنین جایگاه علمی قرار دارد. ایجاد پیوند بین مردم و اهل بیت (علیه‌السلام) در طریق امام هادی بسیار زیاد است و شمارش آن از حد توان ما خارج است؛ صلوات‌هایی که ایشان برای ائمه فرستادند بسیار مشهور است و در کتاب «مصباح المتهجد» می‌توان یافت یا «سفینة المصباح سید بن طاووس».
ما یادگاری از این امام بزرگوار داریم که دائم به آن مراجعه می‌کنیم و نزد شیعه شناخته شده تر است به نام «جامعه‌ی کبیره». اما ایشان زیارتی برای مولای متقیان امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) نوشته‌اند که در روز غدیر خوانده می‏شود که این زیارت عظیم‌الشأن کمتر از خطبه‏ی غدیریه نیست. در واقع پیوندی که توسط امام هادی (علیه‌السلام) بین مردم و ائمه(علیهماالسلام) ایجاد می‌شود بسیار زیاد است.
«جامعه‌ی کبیره» را چه اندازه در هدف قرار دادن امام هادی (علیه‌السلام) مؤثر می‏دانید؟
«جامعه‌ی کبیره» در واقع یک نوع اصول دین شیعه است. اگر بخواهید پیروز شوید باید سطح دفاعی را ضعیف کنید. خط دفاعی ما بعد از قرآن و نهج‌البلاغه، زیارت جامعه کبیره است به خصوص در فرازی از آن زیارت که حضرت می‌فرمایند: « مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ » در حقیقت رجعت از امور مسلم شیعی است که با عقل قابل اثبات نیست.
بلکه بهترین راه برای شناخت مسأله رجعت از راه بررسی ادله‌ی نقلی و بهترین کلمات نقل از دهان مبارک امام هادی (علیه‌السلام) می‌باشد. حتی مردم هنوز پیرامون مسأله‏ی جبر و اختیار هم حیران هستند. آخرین کتابی که در مورد جبر و اختیار به دست من رسید کتاب جبر و اختیار علامه محمدتقی جعفری بود.
در کتاب «احتجاج طبرسی» باب امام هادی (علیه‌السلام)، شخصی در مورد مسأله‌ی جبر و اختیار از امام سؤال کرده و ایشان با سه مثال بسیار ساده جریان جبر و اختیار را حل کردند. در حقیقت اگر کسی بخواهد در خصوص جبر و اختیار بحث کنند و او را به گفتار گهربار امام هادی (علیه‌السلام) ارجاع دهیم مسلماً محکوم خواهد شد.
نقش علما را در پیشگیری‌ از این اقدامات توهین آمیز چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟ و در صورت توهین چه اقدامی در جهت مقابله با هتاکان باید انجام پذیرد؟
برخی از منبری‌های ما به وظایف خود به خوبی عمل می‌کنند اما متأسفانه بعضی از آن‏ها آنطور که باید خوب عمل نمی‌کنند. آنقدر که در منابر ما از امام رضا، امام سجاد یا امام حسین(علیهماالسلام) صحبت می‌شود، از امام هادی(علیه السلام) سخنی گفته نمی‌شود. وقتی پیغمبر اکرم(ص) فرموده‏اند: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی» و دو انگشت اشاره شان را به هم چسباندند، یعنی اگر می‌خواهید بر روی عترتم کار کنید، باید مساوات را بین آن‌ها رعایت کنید.
کشف علمی که به واسطه‌ی امام هادی (علیه‌السلام) از جهت علوم انسانی و علوم اسلامی انجام گرفته بود بیشتر از دوران امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نبوده است زیرا ما تنها صد و نود راوی به جز از اصحاب خاص حضرت هادی(علیه السلام) را داریم که از ایشان نقل حدیث کرده‏اند که تنها احادیث 180 نفر از این راوی‌ها مکتوب مانده و به دست ما رسیده است.
بنابراین منبری‌های ما باید روی ائمه دیگر مانند امام سجاد و امام صادق(علیهما‏السلام) کار کنند. در حال حاضر متأسفانه کتب گران سنگی مانند «امام صادق و مذاهب اربعه» اثر استاد اسد حیدر مهجور مانده. باید احادیث فقهی امام هادی(علیه السلام) در حوزه‌های فقه و اصول و در دروس خارج ما گسترش پیدا کند و از طرف دیگر اگر مسأله‏ی مهدویت با تفسیر امام هادی(علیه السلام) همراه شود اشتیاق جوانان به شناخت ایشان بیشتر خواهد شد. در مسجد جمکران بیشتر قشر جوانان هستند اما اگر از آن‌ها بخواهید حدیثی از امام هادی(علیه السلام) بگویند، شاید نتوانند در حالی که حضرت عبدالعظیم حسنی (رضی الله عنه) فرموده‌اند: من هر حدیثی که درباره امام مهدی(عج) در اختیار دارم از امام هادی(علیه السلام) دریافت کرده‏ام.
به نظر شما برخوردهای صریح و محکم علما مثلاً حکم ارتداد آیات عظام آیت الله صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی به هتاکان چقدر می‌تواند تأثیر داشته باشد و آیا اصلاً این روش مناسب است یا باید با روش دیگری مقابله کرد؟
اگر این حکم ارتداد آیت الله صافی گلپایگانی مانند حکم ارتداد امام خمینی (ره) نسبت به سلمان رشدی محکم باشد، بیداری جالبی نسبت به ایشان به وجود می‌آید. زمانی که «تری جونز» در آمریکا قرآن را سوزاند یا اهانتی که در اروپا به قرآن شد، سبب شد قرآن پرفروش‌ترین کتاب فصل در اروپا باشد. حالا این صدا عالم را به خروش خواهد آورد که من هو امام الهادی؟!

امام هادی (ع) در کلام رهبرمعظم انقلاب

Posted in امام علي النقي علیه السلام

شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسكرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پيدا كرد؛ قوى‌تر شد.
پادگانی به نام سامرا

حضرت هادى عليه‌السّلام چهل‌ودو سال عمر كردند كه بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر كار و زندگى مى‌كردند. سامرا در واقع مثل يك پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان كه از.. سمرقند و از همين منطقه‌ى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد - اختلاف پيدا كردند.

در همين شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره كند و به وسيله‌ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند. اين شبكه‌هاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را كه مؤمن به اين مكتب هستند، زيادتر كنند.

امام هادى همه‌ى اين كارها را در زير برق شمشير تيز و خون‌ريز همان شش خليفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حديث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى عليه‌السّلام هست كه از عبارت آن معلوم مى‌شود كه عده‌ى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌يى كه دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌ى‌شان را تارومار مى‌كرد؛ اما اين عده چون شبكه‌ى قوى‌يى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پيدا كند.

۳۰/۰۵/۱۳۸۳

در زمان امام هادی شیعه قدرت گرفت

شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسكرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پيدا كرد؛ قوى‌تر شد.
۳۰/۰۵/۱۳۸۳

معلمی كه شاگرد شد

حديثى درباره‌ى كودكى حضرت هادى است، كه نمى‌دانم شنيده‌ايد يا نه؛ وقتى معتصم در سال ۲۱۸ هجرى، حضرت جواد را دو سال قبل از شهادت ايشان از مدينه به بغداد آورد، حضرت هادى كه در آن‌وقت شش ساله بود، به همراه خانواده‌اش در مدينه ماند. پس از آن‌كه حضرت جواد به بغداد آورده شد، معتصم از خانواده حضرت پرس‌وجو كرد و وقتى شنيد پسر بزرگ حضرت جواد، على‌بن‌محمد، شش سال دارد، گفت اين خطرناك است؛ ما بايد به فكرش باشيم. معتصم شخصى را كه از نزديكان خود بود، مأمور كرد كه از بغداد به مدينه برود و در آن‌جا كسى را كه دشمن اهل‌بيت است پيدا كند و اين بچه را بسپارد به دست آن شخص، تا او به عنوان معلم، اين بچه را دشمن خاندان خود و متناسب با دستگاه خلافت بار بياورد.

اين شخص از بغداد به مدينه آمد و يكى از علماى مدينه را به نام «الجنيدى»، كه جزو مخالف‌ترين و دشمن‌ترينِ مردم با اهل‌بيت عليهم‌السّلام بود - در مدينه از اين قبيل علما آن‌وقت بودند - براى اين كار پيدا كرد و به او گفت من مأموريت دارم كه تو را مربى و مؤدبِ اين بچه كنم، تا نگذارى هيچ‌كس با او رفت و آمد كند و او را آن‌طور كه ما مى‌خواهيم، تربيت كن. اسم اين شخص - الجنيدى - در تاريخ ثبت است. حضرت هادى هم - همان‌طور كه گفتم - در آن موقع شش سال داشت و امر، امر حكومت بود؛ چه كسى مى‌توانست در مقابل آن مقاومت كند.

بعد از چند وقت يكى از وابستگان دستگاه خلافت، الجنيدى را ديد و از بچه‌يى كه به دستش سپرده بودند، سؤال كرد. الجنيدى گفت: بچه؟! اين بچه است؟! من يك مسأله از ادب براى او بيان مى‌كنم، او باب‌هايى از ادب را براى من بيان مى‌كند كه من استفاده مى‌كنم! اين‌ها كجا درس خوانده‌اند؟! گاهى به او، وقتى مى‌خواهد وارد حجره شود، مى‌گويم يك سوره از قرآن بخوان، بعد وارد شو - مى‌خواسته اذيت كند - مى‌پرسد چه سوره‌يى بخوانم. من به او گفتم سوره‌ى بزرگى؛ مثلاً سوره‌ى آل‌عمران را بخوان؛ او خوانده و جاهاى مشكلش را هم براى من معنا كرده است! اين‌ها عالمند، حافظ قرآن و عالم به تأويل و تفسير قرآنند؛ بچه؟!

ارتباط اين كودك - كه على‌الظاهر كودك است، اما ولى‌اللَّه است؛ «وآتيناه الحكم صبيّا» با اين استاد مدتى ادامه پيدا كرد و استاد شد يكى از شيعيان مخلص اهل‌بيت!

منبع: وبلاگ افسران جوان

لعن امام هادی(علیه السلام) بر صوفیه

Posted in امام علي النقي علیه السلام

امام هادی(علیه السلام) را باید «پرچمدار اندیشه و فرهنگ اسلامی» خواند چرا که در عصر ایشان مکاتب عقیدتى متعددى رواج یافته و نظریات کلامى فراوانى در جامعه اسلامى پدید آمد و اکثر مناظرات امام پیرامون موضوعات کلامى بوده و روایات متعددى از آن حضرت در این زمینه نقل شده که برترى مبانى اعتقادى شیعه را به روشنى ثابت مى‏کند.


امام علی بن محمد(علیه السلام) معروف به هادی و نقی، دهمین امام شیعیان در سوم رجب و به قولی در 25 جمادی الآخر، در سامرا به شهادت رسید. درباره تاریخ تولد امام هادی(علیه السلام) اتفاق نظری میان مورخان و سیره نویسان نیست. برخی از آنان ، تاریخ تولد ایشان را نیمه ذی حجه و برخی دیگر دوم رجب و یا پنجم رجب ذکر کرده اند. همچنین درباره سال ولادت شان برخی سال 212 و برخی دیگر سال 214 قمری را بیان نمودند.

گذری بر شرایط تاریخی و فرهنگی حیات امام هادی(علیه السلام)

دوران امامت علی النقی(علیه السلام) به دلیل گسترش فرهنگی در گرایشهای اعتقادی و بحثهای علمی که از برخورد میان مکتبهای کلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود، از ویژگی خاصی برخوردار است. در این دوران، مکتبهای عقیدتی گوناگونی چون "معتزله" و "اشاعره" گسترش یافته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. مباحثی کلان چون: جبر و تفویض، ممکن یا ناممکن بودن رؤیت خداوند، تجسیم و... افکار عمومی جامعه را دستخوش تاخت و تازهای فکری کرده بود.

سرچشمه این تحولات فکری در رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان خلاصه می شود. دستگاه حکومتی، کتابهای علمی دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می کرد و در اختیار مسلمانان می گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به اوج خود رسید.

در دوره عباسی کتابهای بسیاری از زبانهای یونانی، سریانی، هندی، نبطی و لاتین ترجمه گردید. عباسیان لحظه ای دانشمندان غیرمسلمان را از خود دور نمی کردند. متوکل و مهتدی، دانشمندان را بر تخت می نشاندند و با آنان شراب می نوشیدند و امیران و وزیران خود را در برابر آنها ایستاده نگه می داشتند؛ به گونه ای که هیچ بزرگی در مقابل آنها حق نشستن نداشت.

نزدیکی بیش از حد خلفا با غیرمسلمانان و احترام بیش از اندازه به آنها، عقاید شوم و ضد اسلامی حاکمان را به روشنی برملا می ساخت. به خوبی آشکار است که این احترام و صرف آن همه بودجه های هنگفت، صرفاً جهت دانش پروری و علم دوستی نبوده است. آنان با جمع آوری کتابهای علمی گوناگون جایگاهی مناسب را در گسترش مناظره های علمی فراهم آوردند و اهداف مشخص و از پیش تعیین شده ای را در این موضوع دنبال می کردند؛ البته آنچه از بررسی زندگی علمی امام هادی(علیه السلام) در مناظره های علمی به دست می آید، برتری مبانی اعتقادی شیعه را در این برهه از زمان آشکار می سازد.

تلاشهای گسترده امام هادی(علیه السلام)در زمینه های فرهنگی

پیدایش این همه آرا و نظرات گوناگون، سبب آشفتگی در اوضاع فرهنگی و اجتماعی گردید و حاصل این آشفتگی، در پیدایش گروه های گوناگونی چون: غلات، واقفیه، صوفیه و مجسّمه نمود یافت. حاکمیت نیز از این آشفتگی فرهنگی برای دستیابی به اهداف خود بهره می جست. در این میان، تیزبینی امام (علیه السلام) در شناخت خط توطئه و استحاله فرهنگی نقشه های دین‌ستیزانه آنان را آشکار ساخت. اگر چه مراقبت شدید از ایشان، اندکی آنان را در رسیدن به هدف ننگینشان یاری می داد و عدم دسترسی به امام (علیه السلام)، مشکلات جامعه اسلامی را افزون تر می کرد، اما آن حضرت با نهایت درایت، در خنثی کردن این توطئه ها کوشیدند.

یکی از پردامنه ترین تلاشهای امام هادی(علیه السلام) در دوران زندگی شان، فعالیت در زمینه های فرهنگی بود که مبارزه با گروههای منحرف عقیدتی همچون صوفیه، واقفیه و... بود. یکی از اندیشه های منحرفی که با رخنه در جامعه اسلامی، سبب بدنامی شیعه و تشویش افکار عمومی جامعه مسلمانان شد، "تصوف" بود.

صوفیه؛ یهودیان و نصرانیان امت اسلام/ لعن امام هادی(علیه السلام) بر صوفیه

صوفیان با نمایاندن چهره ای زاهد، عارف، خداپرست، بی میل به دنیا و پاک و منزه از پستیها و آلایشهای دنیایی در اماکن مقدسی چون مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) گرد هم می آمدند و به تلقین اذکار و اوراد با حالتی خاص می پرداختند؛ به گونه ای که مردم با دیدن حالت آنها می پنداشتند با پرهیزکارترین افراد روبه رو هستند و تحت تأثیر رفتارهای عوام فریبانه آنان قرار می گرفتند. امام هادی(ع) با واکنشهای به هنگام، این توطئه عقیدتی را خنثی ساخت.

در تاریخ نقل شده است؛ روزی امام هادی(علیه السلام) با گروهی از یاران خود در مسجد مقدس پیامبر(صلی الله علیه و آله) نشسته بودند. گروهی از صوفیه وارد مسجد النبی(صلی الله علیه و آله) شدند و گوشه ای از مسجد را برگزیده، دور هم حلقه زدند و با حالتی ویژه، مشغول تهلیل گردیدند. امام (علیه السلام) با دیدن اعمال فریب کارانه آنها، به یاران خود فرمودند: "به این جماعت حیله گر و دو رو توجهی نکنید. اینان همنشینان شیاطین و ویران کنندگان پایه های استوار دین اند. برای رسیدن به اهداف تن پرورانه و رفاه طلبانه خود، چهره ای زاهدانه از خود نشان می دهند و برای به دام انداختن مردم ساده دل، شب زنده داری می کنند.

به راستی که اینان مدتی را به گرسنگی سرمی کنند تا برای زین کردن، استری بیابند. اینها لا اله الاّ اللّه نمی گویند، مگر اینکه مردم را گول بزنند و کم نمی خورند، مگر اینکه بتوانند کاسه های بزرگ خود را پر سازند و دلهای ابلهان را به سوی خود جذب کنند. با مردم از دیدگاه و سلیقه خود درباره دوستی خدا سخن می گویند و آنان را رفته رفته و نهانی در چاه گمراهی که خود کنده اند، می اندازند.

همه این وردهایشان، سماع و کف زدنشان و ذکرهایی که می خوانند، آوازه خوانی است و جز ابلهان و نابخردان، کسی از آنان پیروی نمی کند و به سوی آنان گرایش نمی یابد. هر کس به دیدار آنها برود، چه در زمان زندگانی آنان و چه پس از مرگ آنها، گویی به زیارت شیطان و همه بت پرستان رفته است و هر کس هم به آنان کمک کند، مانند این است که به پلیدانی چون یزید و معاویه و ابوسفیان یاری رسانده است."

وقتی سخنان امام (علیه السلام) به اینجا رسید، یکی از حاضران با انگیزه ای که امام (علیه السلام) از آن آگاهی داشت، پرسشی مطرح کرد که سبب ناراحتی ایشان شد. او پرسید: "آیا این گفته ها در حالی است که آنان به حقوق شما اقرار داشته باشند؟"

امام (علیه السلام) با تندی به او نگریست و فرمود: "دست بردار از این پرسش! بدان که هر کس به حقوق ما اعتراف داشته باشد، هرگز این چنین مشمول نفرین و طعن و لعن ما نمی شود. آنان که این اعمال را انجام می دهند و به حقوق ما نیز اعتراف دارند، پست ترین طایفه صوفیان اند؛ چرا که تمامی صوفیان با ما مخالف اند و راهشان نیز از ما جداست. آنها یهودیان و نصرانیان امت اسلام اند. همین ها هستند که سعی در خاموش کردن نور الهی دارند؛ ولی خداوند نورش را بر همگان به طور کامل خواهد تاباند، هر چند که کافران ناخشنود باشند."

«واقفیه» از دیگر فرقه های دوران امام هادی(علیه السلام) بودند که امامت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامی ایشان، امام موسی بن جعفر(علیه السلام) متوقف در ولایت پذییی ائمه شده و در امامت و رهبری جامعه دچار ایستایی شدند. آنان با انکار امامان پس از امام کاظم (علیه السلام) و موضع گیری در مقابل امامان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع می کردند. امام هادی(علیه السلام) نیز برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود به آنان، دست به رویارویی فرهنگی زد و آنها را نیز بسان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود کرد تا آنان را به مردم بشناساند.

مناظره های علمی و اعتقادی

همانطور که پیش تر گفته شد، دولت عباسی همواره به دنبال برپایی جلسه های مناظره و گفتگوی علمی بود که برقراری این گونه جلسه ها در زمان مأمون عباسی به اوج خود رسید و این روند تا دوران امامت امام هادی(علیه السلام) نیز ادامه یافت. برپایی این مجالس هدفدار، برای درهم شکستن چهره علمی امامان و زیر سؤال بردن دانش و حتی امامت آنان تشکیل می شد. البته این کار نه تنها دشمنان را به مقصود خویش نمی رساند، بلکه موجب رسوایی و فضاحت آنها نیز می شد؛ چراکه بزرگ پیشوایان دانش و معرفت، از این فرصت برای روشن کردن اذهان عمومی ونشر فرهنگ اصیل اسلامی بهره برداری می کردند.

روزی متوکل عباسی برای این منظور، دو تن از دانشمندان به نامهای "یحیی بن اکثم" و "ابن سکّیت" را به خدمت خواند تا نشستی علمی با امام علی النقی(علیه السلام) ترتیب دهند. در نشستی که به این منظور ترتیب داده شده بود، متوکل از یحیی بن اکثم خواست تا پرسشهای خود را مطرح کند. او نیز کاغذی بیرون آورد که در آن پرسشهای پراکنده ای را مطرح کرده بود و پاسخ را از امام (علیه السلام) به طور مکتوب خواست.

پرسشهای او درباره تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن، گواهی زن، احکام خنثی، دلیل بلند خواندن نماز صبح و مسائلی درباره عملکرد امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بود. امام به پرسشهای وی پاسخ داد و افزون بر اثبات جایگاه علمی خود، 13 پرسش مشکل را برای شیعیان پاسخ گفت و به صورت غیرمستقیم، معارف واقعی اسلام را در اختیار خواهندگان قرار داد.

پاسخهای امام هادی(علیه السلام) آنچنان کوبنده و دقیق بود که یحیی بن اکثم در پایان این رویارویی، به متوکل گفت: "پس از این جلسه واین پرسشها، دیگر سزاوار نیست که از او درباره مسئله دیگری پرسش شود؛ زیرا هیچ مسئله ای پیچیده تر از اینها وجود ندارد و او از عهده پاسخگویی به همه آنها برآمد و آشکار شدن بیشتر مراتب علمی او، موجب تقویت شیعیان خواهد شد."

امام علی النقی(علیه السلام) و مکتب هاى کلامى‏

در عصر امام نقی (علیه السلام) مکاتب عقیدتى متعددى همچون «معتزله» و «اشاعره» رواج یافته و آرأ و نظریات کلامى فراوانى در جامعه اسلامى پدید آمده بود و بازار مباحثى همچون جبر، تفویض، امکان یا عدم امکان رؤیت خدا، جسمیت خدا، و امثال اینها بسیار داغ بود، از اینرو گاه امام در برابر سؤالهایى قرار مى‏گرفت که پیدا بود از این گونه آرأ و نظریات سرچشمه گرفته است.

نفوذ آرا و نظریات باطل از این راه در محافل شیعه، ضرورت هدایت و رهبرى فکرى شیعیان را از سوى امام شدت مى‏بخشید، از اینرو پیشواى دهم طى مناظرات و مکاتبات خود، بی پایگى مکاتب و آرا و نظریات باطل همچون جبرگرائى و جسمیت خدا و... را با استدلالهاى روشن و قاطع اثبات مى‏نمود و مکتب اصیل اسلام را پیراسته از هر گونه تحریف و تفکر باطل، به جامعه عرضه مى‏کرد، و این یکى از جلوه‏هاى عظمت علمى آن بزرگوار بود.

مطالعه و برسى حیات علمى امام نشان مى‏دهد که اکثر مناظرات امام هادی النقی(علیه السلام) پیرامون این گونه موضوعات کلامى بوده و روایات متعددى از آن حضرت در این زمینه نقل شده است که برترى مبانى اعتقادى شیعه را به روشنى ثابت مى‏کند. به عنوان نمونه مى‏توان از نامه مفصل امام(علیه السلام) یاد کرد که در پاسخ سؤال مردم اهواز درباره موضوع «جبر» و «تفویض» نگاشته و طى آن با بیان روشن و استلال قاطع، نظریه درست را که نه جبر است و نه تفویض، اثبات کرده است.

خرافه پرستی از جمله مباحثی است که موجب بدعتها در یک جامعه می شود و به همین دلیل ائمه معصومین(علیهم السلام) در دوران حیات خویش نسبت به این مسائل واکنشهای هدایتگرانه داشتند از جمله امام هادی(علیه السلام) که به مبارزه فرهنگی با آن پرداخت.

پاسخگویی به مسائل فقهی

به دلیل جایگاه ویژه علمی و مرجعیت خاص امام هادی(علیه السلام) بسیاری از مسائل شرعی به ایشان بازگشت داده می شد.  ایشان بیشترین اهمیت را نسبت به نشر شریعت اسلامی و تبیین احکام الهی مبذول می داشتند. به عنوان نمونه، از امام (علیه السلام) درباره مصرف زکات پرسیدند. ایشان پس از بیان موارد مصرف آن، افزود: "به کسانی که قائل به جسم بودن خدا هستند، زکات ندهید و نماز نیز پشت سرشان نخوانید."

«حسن بن مصعب مدائنی» به امام هادی (علیه السلام)نامه ای می نویسد و نظر ایشان را درباره سجده بر شیشه جویا می شود. این در حالی بود که او و برخی دیگر می پنداشتند که هر چه از زمین باشد، سجده بر آن اشکال ندارد. امام در پاسخ وی گفت: شیشه از شن و نمک است و سجده بر آن جایز نیست.

همچنین «ریان بن صلت» از امام هادی(علیه السلام) درباره نماز با لباسی که از موی انسان تهیه شده باشد، می پرسد و امام (علیه السلام) به جواز آن فتوا می دهد. همچنین «علی بن مهزیار» از امام می پرسد: "آیا نماز شخصی که از هوش رفته است، قضا دارد یا نه؟" امام (علیه السلام) در پاسخ می فرماید: "او نه روزه اش را قضا می کند و نه نمازش را؛ زیرا هر چه را خداوند بر شخص غالب کرده، خود نیز پذیرنده عذر اوست."

«عباس بن هلال» از امام هادی(علیه السلام) درباره تفسیر آیه "اَللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ" پرسید و امام فرمود: "یعنی خداوند راهنمای در آسمانها و در زمین است. گفته اند: روزی متوکل عباسی بیمار شد و نذر کرد که اگر بهبود یابد، تعداد کثیری سکه طلا صدقه دهد. پس از مدتی بهبود یافت و خواست که نذر خود را ادا کند. از فقهای دربار خود پرسید که با توجه به این نذر چقدر باید صدقه بدهد و کلمه "کثیر" بر چند دلالت می کند. فتاوای بسیار و گوناگونی از فقهای دربار صادر شد و هیچ یک نتوانستند به درستی تعداد را مشخص کنند.

ناگزیر از امام هادی(علیه السلام) کمک خواستند و امام فرمود: "باید 80 سکه زر بپردازی". این پاسخ شگفتی حاضران را برانگیخت و از امام(علیه السلام) خواستند که نظر خود را تشریح کند. امام فرمود: "خداوند در قرآن کریم می فرماید: "لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَواطِنَ کَثِیرَةٍ" یعنی خداوند شما (مسلمانان) را در موارد کثیر یاری فرمود." و همه خاندان روایت کرده اند که تعداد جنگها و سریه های زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) 80 نبرد بوده است. متوکل حیرت زده شد و 10 هزار درهم برای امام (علیه السلام) فرستاد.

تربیت شاگردان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)

گرچه عصر زندگى امام نقی(علیه السلام) عصر اختناق و استبداد بود اما امام(علیه السلام) براى فعالیت فرهنگى در سطح گسترده آزادى عمل نداشت و از این نظر فضاى جامعه با عصر امام باقر(علیه السلام) و به ویژه امام صادق(علیه السلام) تفاوت فراوان داشت؛ اما آن حضرت در همان شرائط نامساعد، علاوه بر فعالیتهاى فرهنگى از طریق مناظرات، مکاتبات، پاسخگویى به سؤالها و شبهات، و تبیین بینش درست در برابر مکاتب کلامى منحرف، راویان و محدثان و بزرگانى از شیعه را تربیت کرد و علوم و معارف اسلامى را به آنان آموزش داد و آنان این میراث بزرگ فرهنگى را به نسلهاى بعدى منتقل کردند.

شمار شاگردان آن امام همام را بالغ بر 185 تن بر شمرده اند که همگی از دانشمندان و بزرگان علمی روزگار خود به شمار می آمدند که از جمله می توان به فضل بن شاذان، حسین بن سعید اهوازی، ابوهاشم جعفری، ابن السّکیت اهوازی، حسن بن علی( نیای مادری "سید مرتضی")،عثمان بن سعید (نخستین نایب خاص امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و از همه معروف تر عبد العظیم حسنی اشاره کرد که حضرت در  شأن او فرمود: "اگر قبر عبد العظیم حسنی را زیارت کنید، گویا قبر حسین بن علی(علیه السلام)را زیارت کرده اید."

مبارزه با غُلات‏

از جمله گروههاى باطل و منحرفى که در دوران امامت امام نقی هادی(علیه السلام) فعال بودند، «گروه غلات» را باید نام برد که افکار و عقاید پوچ و منحط و بى اساسى داشتند و خود را شیعه وانمود مى‏کردند. آنان درباره امام غُلّو نموده و براى او مقام الوهیّت قائل مى‏شدند و گاهى نیز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مى‏کردند و بدین وسیله موجبات بدنامى شیعیان را در میان فرقه‏هاى دیگر فراهم مى‏کردند. امام نقی(علیه السلام) از این گروه اظهار تبرى نموده با آنان مبارزه مى‏کرد و تلاش مى‏نمود که با طرد آنان، اجازه ندهد لکه ننگى بر دامن تشیع بنشیند.

امام دهم طى نامه‏ها و پاسخهایى که به سؤالات شیعیان در این باره مى‏داد، این گروه را منحرف و کافر معرفى مى‏کرد و به شیعیان توصیه مى‏نمود که از آنان دورى جویند.

امام در پاسخ یکى از شیعیان درباره «ابن حسکه» که از سردمداران غلات آن دوره بود درباره عقاید باطل او، چنین نوشت: «ابن حسکه - که لعنت خدا بر او باد - دروغ گفته است، من او را از دوستان و پیروان خود نمى‏دانم، او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند! سوگند به خدا، پروردگار، محمد(صلی الله علیه و آله) و پیامبران پیش از او را جز به آیین یکتا پرستى و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده و محمد(صلی الله علیه و آله) جز به سوى خداى یکتاى بى همتا دعوت نکرده است.

ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمى‏ورزیم. اگر او را اطاعت کنیم مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچى نماییم، گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتى نداریم، بلکه خدا است که بر ما و بر تمامى آفریده هایش حجت دارد. من از کسى که چنین سخنانى مى‏گوید، بیزارى مى‏جویم و از چنین گفتارى به خدا پناه مى‏برم، شما نیز از آنان دورى گزینید و آنان را در فشار و سختى قرار دهید و چنانچه به یکى از آنها دسترسى پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید.»

شهادت امام هادی (علیه السلام)

امام علی النقی(علیه السلام) با آنکه در سامرّا تحت کنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدودیتها هرگز به کمترین سازشى با ستمگران تن نداد. بدیهى است که شخصیت الهى و موقعیت اجتماعى امام و نیز مبارزه منفى و عدم همکارى او با خلفا، براى طاغوتهاى زمان هراس آور و غیر قابل تحمل بود، و پیوسته از این موضوع رنج مى‏بردند. سرانجام امام هادی(علیه السلام) در زمان «معتزّ»، مسموم گردید و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسید و در سامرّا در خانه خویش به خاک سپرده شد.

زیارت جامعه کبیره؛ یادگاری از امام هادی(علیه السلام)در زیارت ائمه اطهار

از امام علی النقی(علیه السلام) چند یادگاری همچون زیارت جامعه کبیره، زیارت غدیریه، دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت، نماز بالای سر در حرم حضرت رضا (علیه السلام) و تعقیبات نماز... به یادگار مانده است.

درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ همین بس که به  تعبیر علامه مجلسی(ره) زیارت جامعه کبیره از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه(علیهم السلام) است که در حرم هر یک از ائمه معصومین(علیهم السلام) آن زیارت را می‌خوانیم.

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری است که امام هادی (ع) در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند، ایشان در نجف اشرف این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه السلام) قرائت کردند.

این نکته قابل توجه است که « زیارت غدیریه» را به مانند «زیارت عاشورا» می‌توان هر روز خواند که محدث قمی این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف «مفاتیح الجنان» آورده است.

همچنین امام هادی(علیه السلام) آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد: « یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا کَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُکَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى کَذا وَ کَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تکیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌ یکتا و اى که درباره خود فرمودى: بگو خدا یکى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر کس از آفریدگانت خلق کردى و هیچ کس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان کن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»

امام علی النقی(علیه السلام) همچنین به پیروان اهل بیت(علیهم السلام) که به زیارت حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) مشرف می شوند نمازی را آموخته اند. ایشان فرمودند:« هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند. خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد.»

از «علی بن مهزیار» روایت شده که «محمدبن ابراهیم» به حضرت امام علی النقی (علیه السلام) نامه ای نوشت که اگر مصلحت می دانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی(علیه السلام) این دعا را آموزش دادند:«اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

منبع: مهر

چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام

Posted in امام علي النقي علیه السلام

  از کسی که براو خشم گرفته ای، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده ای، وفا مطلب و از کسی که به او بدبین شده ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش، که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آن‌هاست. 

 

خبرگزاری فارس: چهل مروارید از صدف وجود امام هادی علیه السلام

گویند سخنان و نوشته های هر کس مبیّن روحیات و شخصیت وی می‌باشد. امیرالمومنین علیه السلام می‌فرماید: معرفِ هر کس زبان اوست و تا هنگامی که سخن نگفته در پشت زبانش پنهان است. کسی که به منبع فیض الهی وصل است سخنان پُر مغز و گرانبهایی ارائه می‌دهد که انسان ساز و سرنوشت ساز است. در این مقاله برخی از غنچه های کلام امام هادی علیه السلام را دستچین نموده و برای بهره گیری، تقدیم عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت می‌نماییم.

1- شکر و شاکر

«الشاکِرُ أَسعَدُ بِالشکر مِنهُ بِالنعمَةِ الَتی أَوجَبَتِ الشکرَ لاَِنَّ النعَمَ مَتاعٌ وَ الشکرُ نِعَم وَ عُقبی.»؛  شخص شکرگزار، به سبب شکر، سعادتمند تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است. زیرا نعمت، کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمتِ دنیا و آخرت است.

2- جایگاه اجابت دعا

«إِنَّ لله بِقاعًا یُحِبُّ أَن یُدْعی فیها فَیَستجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیْرُ مِنها.»؛  همانا برای خداوند بقعه‌هایی است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت رساند، و حائر - حسین علیه السلام- یکی از آن‌هاست.

3- خدا ترسی

«مَنِ اتقَی الله یُتقی، وَ مَنْ أَطاعَ الله یُطاعُ، وَ مَنْ أَطاعَ الْخالِقَ لَم یُبالِ سَخَطَ الَمخلوقینَ؛ و مَنْ أَسْخَطَ الخالِقَ فَلییقَنَ أَنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَط الَمخلوقینَ.»؛  هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

4- اطاعت خیرخواه

«مَن جَمَعَ لَکَ وُدَّهُ وَ رَأیَهُ فَاجْمَع لهُ طاعَتکَ.»؛ هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

5- اوصاف پروردگار

«إِنَّ الله لا یُوصَفُ إِلاّ به ما وَصَفَ بِهِ نفسَهُ، وَ أَنّی یُوصَفُ الَّذی تعْجِزُ الحَواسُّ أَنْ تدرکَهُ وَ الاْ وهامُ أَن تنالَهُ وَ الخَطَراتُ أَنْ تحُدَّهُ وَ الاْبصارُ عَنِ الاِحاطَةِ بِهِ. نأی فی قربهِ وَ قَرُبَ فی نَأیِهِ، کَیَّفَ الکَیْفَ به غیرِ أَن یُقالَ: کَیفَ، وَ أَیَّنَ الایْنَ بلا أَنْ یُقالَ: أَینَ، هُوَ مُنقَطِعُ الکَیفِیةِ وَ الاینیَّةِ، أَلواحِدُ الاْحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ وَ تقَدّسَت أَسماؤُهُ.»؛

به راستی که خدا، جز بدانچه خودش را وصف کرده، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کُنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد؟ او با همه نزدیکیاش دور است و با همه دوریاش نزدیک. کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون این که خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان بر کنار است. یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

6- اثر بخش خداست، نه روزگار

«لا تعْدُ ولا تجعَل لِلایامِ صُنعًا فی حُکم ِالله.»؛ از حدّ خود تجاوز نکن و برای روزگار هیچ اثری در حکم خدا قرار نده.

7- نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

«مَن أَمِنَ مَکرَالله وَ أَلیمَ أَخذِهِ، تکبَّرَ حَتی یَحِلَّ بهِ قَضاؤُهُ وَ نافِذُ أَمْرِهِ، وَ مَن کانَ عَلی بَینة مِن رَبِّهِ هانَتْ عَلیهِ مَصائِبُ الدنیا وَ لوْ قرِضَ وَ نشِرَ.»؛  هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده زندگی کند، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی، محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، اگر چه مقراض- قیچی- شود و ریز ریز گردد.

8- تقیّه

«لوْ قلتُ إِنَّ تارِکَ التقِیةِ کتارِکِ الصَّلوةِ لکنتُ صادِقا.»؛ اگر بگویم کسی که تقیّه را ترک کرده، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، راست گفته‌ام.

9- جبران نقص

«لِبَعض مَوالیهِ: عاتِب فلانا وَ قل لهُ: إنَّ اللهَ إِذا أَرادَ به عبد خَیرًا إِذا عُوتِبَ قَبِلَ.»؛ امام علی النقی علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده ای خواهد، وی را توبیخ نماید، پس هر گاه توبیخ شود، بپذیرد. [و در صدد جبران نقص خود برآید.]

10- دنیا جایگاه آزمایش

«إِن الله جَعَلَ الدنیا دارَ بَلوی وَالاخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدنیا لِثوابِ الاْخِرَةِ سَبَبًا وَ ثَوابَ الاْخِرَةِ مِنْ بَلوَی الدنیا عِوَضًا.»؛ همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش ساخته و آخرت را سرای رسیدگی قرار داده است، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

11- ستمکار بردبار

«إنَّ الظالِمَ الحالِمَ یَکادُ أَنْ یُعفی علیهِ بحِلمِهِ؛ و إِنَّ المحِقَّ السفیهَ یَکادُ أَنْ یُطفِیءَ نورَ حقهِ بِسَفههِ.»؛ به راستی ستمکار بردبار، چه بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و صاحب حق نابخرد، چه بسا که به سفاهت خود، نور حقِّ خویش را خاموش کند.

12- آدم بی شخصیّت

«مَنْ هانتْ عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تأمَنْ شَرَّهُ.»؛ کسی که خود را پست شمارد، از شرّ او در امان مباش.

13- دنیا جایگاه سود و زیان

«أَلدنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.»؛  دنیا بازاری است که گروهی در آن سود می‌برند و دسته ای زیان می‌بینند.

14- حسد و خودخواهی

«أَلحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طلبِ العِلمِ داع إِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ، وَالبُخلُ أَذمُّ الاخلاقِ وَ الطَّمَعُ سَجِیَّة سَیئَةٌ.»؛  حسد، نیکویی‌ها را نابود سازد، و دروغ، دشمنی آوَرَد، و خود پسندی مانع از طلب دانش و خواهان خواری و جهل گردد، و بخل ناپسندیده‌ترین خُلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

15- پرهیز از تملق

«قالَ أَبوالحَسَنِ الثّالِثِ علیه السلام لِرَجُل وَ قَدْ أَکثَرَ مِن إِفراطِ الثناءِ عَلَیهِ: أَقبِل عَلی شَأنِکَ، فَإِنَّ کَثرَةَ المَلَقِ یهْجُمُ عَلَی الظنَةِ وَ إِذا حَللتَ مِنْ أَخیکَ فی مَحَلِّ الثقَةِ، فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلی حُسْنِ النیَّةِ.»؛  امام هادی علیه السلام به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود فرمودند:از این کار خود داری کن که تملقِ بسیار، بد گمانی به بار می‌آورد و اگر اعتماد برادر مؤمنت از تو سلب شد از تملق او دست بردار و حسن نیّت نشان ده.

16- جایگاه حُسن ظنّ و سوء ظنّ

«إِذا کانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَنْ یَظُنَّ بأَحَد سُوءً حَتی یَعلَمَ ذلِکَ مِنهُ، وَ إِذا کانَ الجَورُ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لاَِحَد أَن یَظُنَّ بِأَحَد خَیرًا ما لَمْ یَعلَم ذلِکَ مِنهُ.»؛  هر گاه در زمانه ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بد گمانی به دیگری حرام است، مگر آن که - آدمی- بدی از کسی ببیند؛ و هر گاه در زمانه ای ظلم بیش از عدل باشد، تا وقتی که - آدمی- خیری از کسی نبیند، نباید به او خوشبین باشد.

17- بهتر از نیکی و زیباتر از زیبایی

«خَیرٌ مِنَ الخَیرِ فاعِلُهُ، وَ أَجْمَلُ مِنَ الجَمیلِ قائِلهُ، وَ أَرجَحُ مِنَ العِلمِ حامِلهُ، وَ شَرّ مِنَ الشرِّ جالِبُهُ، وَ أَهْوَلُ مِنَ الهَولِ راکِبُهُ.»؛

بهتر از نیکی، نیکوکار است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

18- توقّع بیجا

«لا تطلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدَرتَ عَلَیهِ، ولاَالوَفاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ بهِ، وَلاَ النصحَ مِمَّنْ صَرَفتَ سُوءَ ظنِکَ إِلَیْهِ، فَإِنما قَلبُ غَیْرِکَ کقَلبِکَ لهُ.»؛  از کسی که براو خشم گرفته ای، صفا و صمیمیّت مخواه و از کسی که به وی خیانت کرده ای، وفا مطلب و از کسی که به او بدبین شده ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش، که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آن‌هاست.

19- برداشت نیکو از نعمت‌ها

«أَلقوا النعَمَ به حسن مجاورت‌ها وَ التمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشکرِ عَلیْها، وَاعلَمُوا أَنَّ النفسَ أَقبَلُ شَیء لِما أَعطَیتَ وَ أَمنَعُ شَیء لِما مَنَعْتَ.»؛  نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی رو آورنده‌ترین چیز است به آنچه به او بدهی و بازدارنده‌ترین چیز است از آنچه که از او بازداری.

20- خشم به زیردستان

«أَلغضَبُ عَلی مَنْ تملِکُ لُؤمٌ.»؛ خشم بر زیردستان از پستی است.

21- عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ ثکلُ مَنْ لمْ یَثکَلْ.»؛ نافرمانی فرزند از پدر و مادر، داغِ داغ نادیدگان است.

22- تأثیر صله رحم در ازیاد عمر

«إِنَّ الرَّجُلَ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِنْ أَجَلِهِ ثلاثونَ سَنَةً فَیَکُونُ وُصُولاً لِقَرابَتِهِ وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیَجعلُهَا الله ثَلاثَةً وَ ثَلاثینَ سَنةً، وَ إِنَّهُ لیَکونَ قَدْ بَقِی مِن أَجَلِهِ ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ سَنَةً فَیَکونُ عاقّا لِقرابَتِهِ قاطِعًا لِرَحِمِهِ، فَیَجعَلهَا الله ثَلاثَ سِنینَ.»؛  چه بسا شخصی که از عمرش سی سال باقی مانده باشد ولی به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33 سال برساند؛ و چه بسا کسی که از مدّت عمرش 33 سال باقی مانده باشد، به خاطر آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند آن را به سه سال برساند.

23- نتیجه عاقّ والدین

«أَلعُقوقُ یُعَقبُ الْقلةَ وَ یُؤَدّی إِلَی الذلةِ.»؛ نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

24- بیطاقتی در مصیبت

«أَلمُصیبَة لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلجازِع إِثنانِ.»؛ مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بیطاقتی می‌کند دوتاست.

25- همراهان دنیا و آخرت

«أَلناسُ فِی الدنیا بِالاموالِ وَ فِی الاخِرَةِ بالاعمال.»؛ مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند.

26- شوخی بیهوده

«أَلهَزلُ فَکاهَة السفهاءِ وَ صَناعَة الجُهّال.»؛ مسخرگی، تفریح سفیهان و کار جاهلان است.

27- زمان جان دادن

«أذکُر مَصْرَعَکَ بَینَ یَدَی أَهلِکَ، وَلا طبیبٌ یَمنعُکَ وَلاحَبیبٌ یَنفعُکَ.»؛ وقت جان دادن خود را نزد خانواده‌ات به یاد آر که در آن هنگام طبیبی جلوگیر مرگت و دوستی نفع رسانت نباشد.

28- نتیجه جدال

«أَلمِراءُ یُفسِدُ الصِّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أَقَلُّ ما فیهِ أَنْ تکونَ فیهِالمُغالبَة وَ المُغالَبَة أُسُّ أَسبابِ القَطیعَةِ.»؛ جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوندِ اعتماد را می‌گسلد و کمترین چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است، که آن هم سبب جدایی می‌شود.

29- حکمت ناپذیری دل فاسد

«أَلحِکمَة لا تنجَعُ فِی الطباعِ الفاسِدَةِ.»؛ حکمت، اثری در دلهای فاسد نمی‌گذارد.

30- درک لذت

«أَلسَّهَرُ أَلذُّ لِلمَنامِ وَالْجُوعُ یَزیدُ فی طیبِ الطَّعام.»؛ شب بیداری، سبب لذتبخشی خواب، و گرسنگی سبب خوش خوراکی در طعام ناب است.

31- اسیر زبان

«راکِبُ الحَرُون أَسیرُ نفسِهِ، وَالجاهِلُ أَسیرُ لِسانِهِ.»؛ کسی که اسیر هوای نفس خویش است؛ گویا بر اسب سرکش، سوار است، و نادان، اسیر زبان خویش است.

32- تصمیم قاطع

«أُذکُرْ حَسَراتِ التفریطِ بِأَخذِ تقدیمِ الحَزمِ.»؛ افسوسِ کوتاهی در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن.

33- خشم و کینه توزی

«أَلعِتابُ مِفتاحُ الثقالِ، وَالْعِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ.»؛ خشم و تندی، کلیدِ گرانباری است و خشم، شدیدتر از کینه توزی است.

34- ظهور مقدَّرات

«أَلمَقادیرُ تریکَ مالا یَخْطُرُ بِبالِکَ.»؛ مقدَّرات، چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

35- خود خواهان مغضوب

«مَن رَضِی عَنْ نفسِهِ کَثرَ السّاخِطونَ عَلَیهِ.»؛ هر که از خود راضی باشد، خشمگیران بر او زیاد خواهند بود.

36- تباهی فقر

«أَلفقرُ شَرَهُ النفسِ وَ شِدةُ القنوطِ.»؛ فقر، مایه آزمندی نفس و سببِ ناامیدی زیاد است.

37- راه پرستش

«لو سَلکَ الناسُ وادِیًا شُعَبًا لَسلکتُ وادِی رَجُل عَبَدَالله وَحدَهُ خالِصًا.»؛ اگر مردم به راه های گوناگونی روند، من به راه کسی که خدا را خالصانه می‌پرستد خواهم رفت.

38- آثار گوشتخواری

«مَن ترَکَ اللحْمَ أَرْبَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ وَ مَنْ أَکَلَ اللحْمَ أَربَعینَ صَباحًا ساءَ خُلقهُ.»؛ کسی که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلقی پیدا کند، و کسی که چهل روز پی در پی نیز گوشت بخورد اخلاقش بد شود.

39- یگانگی خدا

«لم یَزلِ الله وَحْدهُ لا شَیءَ مَعَهُ، ثمَّ خَلقَ الاشیاءَ بَدیعًا وَاخْتارَ لِنفسِهِ أَحسَنَ الاْسْماءِ.»؛ خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود، سپس اشیاء را به صورت نوظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

40- فروتنی

«أَلتواضُعُ أَنْ تعطِی الناسَ ما تحِبُّ أَنْ تعْطاهُ.»؛ فروتنی آن است که با مردم چنان کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

منبع: راسخون

امام هادی (ع) در عرصه سیاست

Posted in امام علي النقي علیه السلام

  امام هادی (ع) با استفاده از فرصت های مناسب، با نامشروع معرفی کردن عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با آنان - مگر در موارد ضرورت - بر حذر می داشت و با این کار، چهره این جرثومه های فساد را برای مردم آشکار می کرد. 

 

خبرگزاری فارس: امام هادی (ع) در عرصه سیاست

چهره و عملکرد حکمرانان معاصر

امام هادی(ع) با شش تن از خلفای عباسی معاصر بود که به ترتیب عبارت بودند از: معتصم (برادر مأمون)؛ واثق (پسر معتصم)؛ متوکل (برادر معتصم)؛ منتصر (پسر متوکل)؛ مستعین (پسر عموی منتصر) و معتز (پسر متوکل).

معتصم در سال 218 ه.ق با مرگ مأمون به خلافت رسید و تا سال 227 ه.ق حکمرانی کرد. محمد بن عبدالملک تا پایان عمر وزیر او بود. پس از درگذشت او، فرزندش، الواثق باللّه هارون بن ابی اسحاق که مادرش کنیزی به نام قراطین1 بود، به خلافت دست یافت. او نیز در دوران خلافت خود به سان پدرش به ترک ها اقتدار فراوان بخشید.2او در سنگدلی و بی رحمی، رویه مأمون و پدرش را پیش گرفته بود و جان افراد بسیاری را در مسأله حدوث یا قِدم قرآن گرفت.

بسیاری را شکنجه کرد یا به زندان افکند و سرانجام در سال 232 ه’.ق در گذشت3 و برادرش، جعفر بن محمد بن هارون، معروف به المنتصر بالله قدرت یافت که احمد بن ابی داوود او را المتوکل علی اللّه خواند.4 متوکل بسیار تندخو و بی رحم بود و همگان را با تندی از خود می راند، تا اندازه ای که هرگز محبت وی به کسی دیده نشد. او می گفت:« حیا موجب نرسیدن به مقصود است و مهربانی، زبونی و سخاوت، احمقی است.» از این رو همواره همگان از وی به بدی و بدنامی یاد می کردند. متوکل در دوران خلافت خود جنایت های بسیاری انجام داد.

این دوران، سخت ترین روزگار برای شیعیان و علویان در دوره عباسی، بلکه در سراسر تاریخ تشیع به شمار می رود.او کینه وصف ناپذیری از خاندان پیامبر در دل داشت5 و این کینه سبب تجاوز و ستم به شیعیان نیز شد؛ به گونه ای که همگی با به قدرت رسیدن او آواره و بی خانمان شدند.

در دوران متوکل، امام هادی (ع) به سامرا تبعید شد. یکی از اعمال ننگین او، ویران کردن مزار مطهر حضرت سید الشهداء(ع) در سال 236 ه.ق بود که خشم شیعیان را به شدت برانگیخت؛ به گونه ای که مردم بغداد، در و دیوار و مساجد را از شعار علیه وی آکندند و شاعران در هجو وی شعرها سرودند. زندگی ننگین او در سال 247 ه.ق. پایان یافت و فرزندش، محمد المنتصر به قدرت رسید. محمد بر خلاف نیاکان خود به کارهای شایسته رغبت نشان می داد و ستم روا نمی داشت و به علویان احسان می کرد. البته دوران حکومت محمد به درازا نیانجامید و او را پس از شش ماه خلافت، مسموم کردند و به قتل رساندند.6

پس از وی، المستعین احمد بن محمد بن معتصم، روی کار آمد که سخت شهوت پرست و اسراف کار بود و شیوه سخت گیری های خلفای پیشین را از سر گرفت و فساد و عیاشی فراگیر شد.7 در دوران مستعین، مشکلات داخلی دولت عباسی که هر کسی در اندیشه تحکیم قدرت خود بود، باعث شد دوران حکومت او نیز چندان به درازا نکشید و در سال 252 ه.ق به دستور معتز در سامرا به قتل رسید.8 معتز، خونخوار دیگری از این طایفه بود که دست خود را به خون امام علی النقی(ع) آغشت و وی را به شهادت رساند.

اوضاع کلی سیاسی - اجتماعی عصر امام(ع)

دوران امام هادی(ع)، فاصله انتقال میان دو عصر متفاوت از دوران حکومت عباسیان به حساب می آید. در این دوران، پدیده های بسیاری به چشم می خورد که پیش تر در زمامداری عباسیان دیده نشده بود. هیمنه و شکوهی که دستگاه حکومتی در دوره های پیش و خلفای پیشین داشت، از دست رفت و قدرت به گویی سرگردان در دست این و آن بدل شده بود. مدیریت ضعیف خلفای این دوره سبب شده بود تا برخی از استانداران که از نژادهای غیر عرب بودند، به گونه مستقل حکم برانند. این تفاوت در دوران معتصم با نفوذ عناصر ترکانی از ترکستان در دستگاه حاکمیت بیشتر شد.

فرمانروایی مناطق گسترده ای به اشناس و ایتاخ تُرک وانهاده شد. این ترکان بسیار جنگ طلب و خونریز بودند که برای دست یابی به قدرت، از هیچ تلاشی فروگذار نمی کردند. پایتخت عباسیان در این دوره از بغداد به سامرا و به مقری برای تعصب نژادی جدید ترکی بدل گشت.قدرت یافتن ترکان و سپس در دست گرفتن سامرا و محروم ماندن اعراب از فرماندهی و فرمانداری، سبب خشم عرب ها شد. در نتیجه، شورش های مختلفی بر ضدّ ترکان در گرفت که از آن قبیل می توان به توطئه عباس بن مأمون و عجیف بن عنبه اشاره کرد.

اگر چه قیام آنها به شدت سرکوب شد و تمامی اموالشان ضبط گردیده و نام شان نیز از دیوان عطایا حذف شد، ولی موج نارضایتی در اعراب و شاه زادگان عرب باقی ماند و در دراز مدت خسارت های جبران ناپذیری را برای عباسیان بر جای گذاشت و رفته رفته سبب تضعیف شدید آنان گردید؛ چه بسا تشکیل حکومت های مستقل در گوشه و کنار از همین موضوع ریشه می گرفت.این سیاست، مشکلات دیگری را نیز همراه داشت که تضعیف عباسیان را در پی داشت و آن، خطر اقتدار بیش از حد ترکان و خلق و خوی بدوی آنان در رسیدن به قدرت بود. برخی از آنان با به دست آوردن اقتدار بیش از حد در دولت، کم کم به فکر جدایی طلبی و استقلال می افتادند.

پیدایش و گسترش نهضت علویان

در نگاهی کلان، اعتقاد شیعه مبنی بر حقانیت خلافت خاندان پیامبر، عامل احیای حرکت انقلابی علویان و شیعیان بر ضد حاکمیت را تشکیل داد و در درجه دوم، این حرکت ها، بازتابی روشن از سیاست ها و برنامه های سرکوب گرانه عباسیان بود. روحیه تسلیم ناپذیری علویان در برابر ستم از یک سو و فشار بیش از حد عباسیان بر شیعیان و نسل کشی آنها از سوی دیگر، چهره های برجسته و ممتاز علوی را بر آن داشت تا برای احقاق حق امامان خود و پایان دادن بر اعمال ننگین دستگاه، دست به قیام بزنند.

سردمداران این قیام ها، خود از فرزندان ائمه اطهار و نوادگان آنان بودند که به انگیزه براندازی نظام ستم پیشه عباسی با شعار الرّضا من آل محمد با شخص برگزیده ای از خاندان پیامبر، قیام خود را آغاز کردند. علّت انتخاب این شعار، ابتدا زیر سؤال بردن مشروعیت خلافت عباسیان و غاصبانه بودن حکومت آنها و در گام دوم، حفظ جان امامشان که در آن زمان تحت مراقبت نظامی قرار داشت؛ زیرا اگر آنها نام شخص خاصی را بر نهضت خود می گذاشتند، - که بی شک، آن شخص امام هادی(ع) بود - دستگاه به آسانی با از بین بردن آن فرد، قیام را سرکوب می کرد. مهم ترین این قیام ها عبارت بودند از:

1. قیام محمد بن قاسم9

2. قیام یحیی بن عمرو10

3. قیام حسن بن زید11

4. قیام حسین بن محمد12

5. قیام اسماعیل بن یوسف13

مبارزات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی امام هادی (ع)

امام هادی(ع) با بکارگیری یک سلسله برنامه های ارشادی، فرهنگی و تربیتی، مبارزه غیر مستقیمی را با حاکمیت آغاز کرد و بی آنکه حساسیت دستگاه را متوجه خود سازد، به انجام فعالیت هایی بر ضد آنها پرداخت. در مواقع لزوم نیز تا جایی که حیات شیعه را به مخاطره نمی انداخت، دامنه آن را گسترده تر می ساخت و با این فعالیت ها، بی اساس بودن این تصور را که امام به دلیل مراقبت دشمن در مسایل سیاسی مداخله نمی کرد و هیچ گونه مبارزه سیاسی نداشت آشکار کرد. مبارزه، تنها به برخورد مسلحانه و رویارویی نظامی گفته نمی شود، بلکه در پیش گرفتن شیوه ای است که بیش ترین ضربه را به دشمن بزند و کم ترین خسارت را بر جای گذارد. اکنون به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:

1. زیر سؤال بردن مشروعیت دستگاه

امام با استفاده از فرصت های مناسب، با نامشروع معرفی کردن عباسیان، مسلمانان را از هرگونه همکاری با آنان - مگر در موارد ضرورت - بر حذر می داشت و با این کار، چهره این جرثومه های فساد را برای مردم بیشتر آشکار می کرد. محمد علی بن عیسی که از کارکنان دولت عباسی است، در نامه ای به امام هادی(ع) نظر ایشان را درباره کار کردن برای بنی عباس برای ضربه زدن به آنها و تشفی خاطر می پرسد. امام پاسخ می دهد: در چنین صورتی، همکاری با آنها نه تنها حرام نیست، بلکه پاداش و ثواب نیز دارد. در این روایت، امام آشکارا، روش مبارزه را برای این فرد تبیین کرده و به خوبی برای او و دیگر شیعیان روشن می سازد که دستگاه حاکم از کوچک ترین مشروعیتی برخوردار نیست و می توان از بودجه خودش برای ضربه زدن و مبارزه با آن بهره برد.14

2. مبارزه با فقیهان درباری

یکی از ابزار مردم فریبی خلفای عباسی، بهره گیری آنان از فقیهان درباری برای جلب اعتماد مردم و ترسیم چهره ای اسلام گرا از خود بود. امام هادی(ع) نیز با رویارویی با آنان، به نوعی دیگر مشروعیت دستگاه را زیر سؤال می برد و آن ها را رسوا می کرد. دانش گیتی فروز امام به اندازه ای بود که کورسوی این دانشمندان مزدور را به خاموشی می گرایاند و حتی تحسین آنان و خلفا را بر می انگیخت و وادار به تسلیم می کرد. نمونه های بسیاری از این گونه موارد در تاریخ یافت می شود.

3. نفوذ عاطفی بر برخی درباریان

درباریان، فرماندهان و سرداران نظامی دستگاه عباسی، به سان اربابان شان پایبند و دلبسته به حکومت و سلطه بر مردم بودند و نسبت به امامان و شیعیان شان، کینه خاصی دردل داشتند. دلیل انتخاب این گونه افراد و سپردن پست های کلیدی به آنان نیز جهت دادن به کینه توزی آنها در سرکوب شیعیان بود. بر این اساس، امامان، خود و شیعیانشان را از آنان دور نگه می داشتند، ولی در برخی موارد که زمینه را فراهم می یافتند، با آنان تماس حاصل کرده و آنها را به مسیر حق رهنمون می شدند. یا دست کم از وجود آنان برای کاهش فشار بر شیعیان و رفع مشکلات شان بهره می گرفتند.

از جمله آنان، بُغای بزرگ را می توان نام برد. او در میان دیگر فرماندهان و سرداران، پایبند به دین بود و نسبت به علویان از خود مهربانی و خوش رفتاری نشان می داد. روزی معتصم به او دستور داده بود که یکی از علویان را به قفس درندگان بیندازد. هنگامی که بغا می خواست چنین کند، نجوای نیایش او را می شنود و دلش به رحم آمده، وی را رها می کند و از او قول می گیرد که تا وقتی معتصم زنده است، او را نبینند. پس از این جریان، بغا خواب رسول گرامی اسلام(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) را می بیند و از دعای خیر آن دو بزرگوار بهره مند می شود.15

در سال 235 هجری که امام در مدینه به سر می برد، این شهر مورد تاخت و تاز شورشیان بنی سلیم قرار می گیرد و واثق، بغا را برای سرکوبی شورشیان با لشگری مجهز گسیل می دارد. بغا با آنان وارد جنگ شده و آنان را شکست می دهد. هنگامی که وارد مدینه می شود، امام هادی(ع) به یاران خود می فرماید: بیایید با هم به بیرون مدینه برویم تا ببینیم که این سردار ترک، چگونه لشگر خود را برای سرکوبی شورشیان آماده و مجهز کرده است. سپس به بیرون شهر رفته و لشگر او را در حال عبور تماشا می کنند. وقتی امام، بغا را دید، با او به زبان ترکی سخن گفت. بغا سریع از مرکب خود پیاده شد و پای مرکب امام را بوسید.16

ابوهاشم جعفری که راوی این جریان است، می گوید: من بغا را سوگند دادم که بگوید امام به او چه گفته است. بغا نخست پرسید: آیا این فرد پیغمبر است؟ گفتم: نه. گفت: او مرا به اسمی خواند که در کودکی و در سرزمین خودم، مرا بدان نام می خواندند و تاکنون هیچ کس از آن آگاهی نداشته است! امام با این رفتار، اسباب نفوذ عاطفی در یکی از فرماندهان بزرگ دستگاه را فراهم آورد و او را چنان مجذوب و شیفته خود ساخت که وی پای مرکب ایشان را بوسه زد. سپس او را برای سرکوبی غارتگرانی که با چپاول اموال عمومی و کشتار مردم مدینه، آنان را آزرده بودند، تشویق و ترغیب کرد. گذشته از آن، امام فردی مورد اطمینان از دولت مردان حاکمیت یافته بود و می توانست از نفوذ او در دستگاه به سود شیعیان ستم دیده در برابر ستم ورزی حکم رانان بهره گیری کند.17

در این راستا، رفتار مهربانانه امام با یحیی بن هرثمه ، فرمانده اعزامی متوکل برای تبعید امام به سامرا و تغییر رویه او و شیفتگی اش نسبت به امام نیز اهمیت فراوان دارد. امام در سال 243 ه.ق از مدینه به سامرا تبعید شد. در بین راه کرامت هایی از امام و حوادثی رخ داد که سبب علاقه مندی و تغییر رویه یحیی بن هرثمه شد. او در ابتدای سفر بسیار با امام بدرفتاری می کند اما عاقبت تسلیم می شود. خود او می گوید: در بین راه دچار تشنگی شدیدی شدیم؛ به گونه ای که در معرض هلاکت قرار گرفتیم. پس از مدتی به دشت سرسبزی رسیدیم که درخت ها و نهرهای بسیاری در آن بود. بدون آن که کسی را در اطراف آن ببینیم، خود و مرکب هایمان را سیراب و تا عصر استراحت کردیم. بعد هر قدر می توانستیم، آب برداشتیم و به راه افتادیم.

پس از این که مقداری از آنجا دور شدیم، متوجه شدیم که یکی از همراهان، کوزه نقره ای خود را جا گذاشته است. فوری باز گشتیم، ولی وقتی به آنجا رسیدیم، چیزی جز بیابان خشک و بی آب و علف ندیدیم. کوزه را یافته و به سوی کاروان برگشتیم، ولی با کسی هم از آنچه دیده بودیم، چیزی نگفتیم. هنگامی که خدمت امام رسیدیم، بی آنکه چیزی بگوید، با تبسمی فقط از کوزه پرسید و من گفتم که آن را یافته ام. این رفتار مهربانانه امام، سبب علاقمندی یکی از فرماندهان بزرگ متوکل نیز به امام گردید.18 وقتی امام به بغداد رسید و با استقبال گرم مردم بغداد روبه رو شد، او همچنان تحت تأثیر ابراز احساسات و عواطف مردم بغداد نسبت به امام قرار گرفته بود؛ چرا که این شهر سالیان سال پایتخت حکومت عباسیان بود و مردم آن جا به طور طبیعی باید به دلیل رفتار خلفا بیشتر از دیگر شهرها نسبت به خاندان پیامبر کینه به دل داشته باشند.

یحیی در بیان آنچه دیده بود، می گوید: پس از ورود به بغداد، نخست با اسحاق بن ابراهیم، امیر بغداد، روبه رو شدم. وی به من گفت: ای یحیی، این مرد فرزند پیامبر است. اگر متوکل را بر کشتن او تشویق کنی، بدان که دشمن تو رسول خدا خواهد بود. من در پاسخ او گفتم: به خدا سوگند، تا به حال جز نیکی و خوبی از او ندیده ام که بخواهم دست به چنین کاری بزنم.19

4. تقویت پایگاه های مردمی

امام با مشاهده اوضاع وخیم حاکم، برای جلوگیری از انهدام پایگاه های مقاومتی مردم و ناامیدی از گشایش در کار خود، با دلداری دادن و پشتیبانی از مردم و آگاهی یافتن لحظه به لحظه از شرایط معیشتی آنان، حیات جامعه اسلامی را تداوم می بخشید تا رویارویی با مشکلات و ستمگری ها، آنان امیدواری خود را از دست ندهند. همچنین امام با بهره گیری از آگاهی و دانش امامت خویش، شیعیان را با آگاه کردن از آینده، به برچیده شدن بساط ستم امیدوار می کرد.

مردی از اهالی مداین که گویا از ستم متوکل به تنگ آمده بود، از امام درباره مدت حکومت متوکل پرسید. امام در پاسخ، این آیات را نوشت:هفت سال پی در پی زراعت می کنید و آنچه درو کردید - جز اندکی که می خورید - در خوشه های خود بگذارید. پس از آن هفت سال سخت خواهد آمد که آنچه را شما برای آنان ذخیره کرده اید، خواهید خورد جز اندکی که (برای بذر) نگه می دارید. سپس سالی فرا می رسد که باران فراوان نصیب مردم می شود و در آن سال، مردم عصاره (میوه ها و دانه های روغنی) می گیرند. سرانجام همان گونه که امام هادی(ع) پیش بینی کرده بود، متوکل در نخستین روزهای پانزدهمین سال حکومتش به قتل رسید.20

پی نوشت ها :

1.مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن علی بن الحسین، ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، 1370 ش، ج 2، ص 459.

2.تاریخ الیعقوبی، ابن ابی یعقوب، احمد، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ سوم، 1977 م، ج 2، ص 510.

3.همان، ص 511.

4. مروج الذهب، ج 2، ص 495.

5. تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 513.

6. تتمه المنتهی فی وقایع ایام خلفاء، شیخ عباس قمی، تهران، کتاب خانه مرکزی، 1325 ش، ج 2، ص 352.

7. همان، ص 353.

8. مروج الذهب، ج 2، ص 568.

9. مقاتل الطالبیین، ص392.

10. مقاتل الطالبیین، صص 424 - 430.

11. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر، 1385 ه.ق، ج 7، ص 407.

12. تاریخ الطبری، ج 9، ص 328.

13. همان، ص 346.

14. وسائل الشیعة، العاملی، محمد بن الحسن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج 12، ص 137.

15. مروج الذهب، ج 2، صص 564 و 565.

16. الکامل فی التاریخ، ج 7، ص 12.

17. الارشاد، مفید، محمد بن محمد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش، ج 2، ص 438.

18. اثبات الوصیه، علی بن الحسین المسعودی، نجف، مکتبه المرتضویه، بی تا، ص 197.

19. تذکره الخواص، سبط ابن الجوزی، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، بی تا، ص 360؛ مروج الذهب، ج 2، ص 573.

20. بحار الانوار، ج 50، ص 186.

ابوالفضل هادی منش

منبع: راسخون