مسلمانانی که زمینه‌ساز شهادت امام جواد(ع) شدند / ظهور امام زمان(عج) پایان سکوت ائمه خداهد بود

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

اگر نبود چیرگی اهل باطل و دولت های اهل گمراهی علیه ما، و اگر نبود حمله اهل شک، چیزهایی می گفتم که همه تعجب کنند. سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود یا محمد ساکت باش؛ چنانچه پدرانت ساکت بودند.

مهم‌ترین رویدادهای کودکی امام جواد(ع)

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

شکی نیست که دوران کودکی امام جواد(ع) از مهم‌ترین دوران‌های زندگی آن حضرت به شمار می‌رود، چرا که اولین کودکی بود که در چنین سنی به امامت رسید و معادلات فکری سیاسی را به هم ریخت و برگ جدیدی در تاریخ زندگی ائمه(ع) رقم زد.

 

مناظرات امام جواد (ع)

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

چنانكه گفته شد، از آنجا كه امام جواد نخستين امامى بود كه در خرد سالى به منصب امامت رسيد (1) ، حضرت مناظرات و بحث و گفتگوهايى داشته است كه برخى ‏از آنها بسيار پر سر و صدا و هيجان انگيز و جالب بوده است. علت اصلى پيدايش اين مناظرات اين بود كه از يك طرف، امامت او به خاطر كمى سن براى بسيارى از شيعيان كاملا ثابت نشده بود (گرچه بزرگان و دانايان شيعه بر اساس عقيده شيعه هيچ شك و ترديدى در اين زمينه نداشتند) از اين رو براى اطمينان خاطر و به عنوان آزمايش، سؤالات فراوانى از آن حضرت مى‏كردند.

امام جواد(ع) ؛ زندگانی کوتاه و اقدامات ماندگار

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

کوتاه بودن عمر حضرت جواد(ع) یکی از دلایلی است که می توانیم بگوییم که امام جواد(ع) نسبت به سائر ائمه(ع) که از عمر بیشتری برخورد بودند، کمتر در بین مردم مطرح شده است. اما در واقع مطابق آنچه در منابع حدیثی شیعه آمده، ما در مورد امام جواد(ع) کم معارف نداریم، یعنی دانستنی ها و مطالب زیادی داریم که متاسفانه این ها کمتر در میان شیعه مطرح شده است.

مناظره های امام جواد(علیه السلام)

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

دومین عامل شهادت امام جواد علیه السلام را مى‏توان حضور قوى و كارآمد حضرت در صحنه‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت برشمرد زیرا كه‏ این امر ناتوانى خلیفه را در مقابل امام جواد علیه‌السلام كه بسیارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمایش مى‏گذاشت. و ضعف بنیه علمى‏ دانشمندان دربارى را هر چه بیشتر آشكار مى‏ساخت كه از میان ‏مباحثات متعدد حضرت یكى از آنها را برگزیده و نقل مى‏كنیم.

زندگينامه امام جواد (ع)

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

حضرت امام محمد تقي جوادالأئمه (ع )

امام نهم شيعيان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجري در مدينه ولادت يافت .
نام نامي اش محمد معروف به جواد و تقي است .
القاب ديگري مانند : رضي و متقي نيز داشته ، ولي تقي از همه معروفتر مي باشد . مادر گرامي اش سبيکه يا خيزران است که اين دو نام در تاريخ زندگي آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقي (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا عليه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال يافت .
مأمون خليفه عباسي که همچون ساير خلفاي  بني عباس از پيشرفت معنوي و نفوذ باطني امامان معصوم و گسترش فضايل آنها در بين مردم هراس داشت ، سعي  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خويش قرار دهد .
" از اينجا بود که مأمون نخستين کاري که کرد ، دختر خويش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبي  دايمي و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهاي دايمي که امام جواد (ع ) از ناحيه اين مأمور خانگي  برده است ، در تاريخ معروف است " .
از روشهايي که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار مي بست ، تشکيل مجالس بحث و مناظره بود .
مأمون و بعد معتصم عباسي مي خواستند از اين راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نيز چنين روشي را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سني از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمي دانست که مقام ولايت و امامت که موهبتي است الهي ، بستگي به کمي  و زيادي سالهاي عمر ندارد .
باري ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره اي که فرقه هاي مختلف اسلامي و غير اسلامي  در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگي در اين دوران ، زندگي مي کردند و علوم و فنون ساير ملتها پيشرفت نموده و کتابهاي زيادي به زبان عربي ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمي سن وارد بحثهاي علمي گرديد و با سرمايه خدايي امامت که از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام رباني مايه گرفته بود ، احکام اسلامي را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياري  پاسخ گفت .
براي نمونه ، يکي از مناظره هاي  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقي (ع ) را در زير نقل مي کنيم : " عياشي در تفسير خود از ذرقان که همنشين و دوست احمد بن ابي دؤاد بود ، نقل مي کند که ذرقان گفت : روزي دوستش ( ابن ابي دؤاد ) از دربار معتصم عباسي  برگشت و بسيار گرفته و پريشان حال به نظر رسيد .
گفتم : چه شده است که امروز اين چنين ناراحتي ؟
گفت : در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علي بن موسي الرضا جرياني پيش آمد که مايه شرمساري و خواري ما گرديد .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقي را به حضور خليفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدي کرده بود .
خليفه طريقه اجراي حد و قصاص را پرسيد . عده اي از فقها حاضر بودند ، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر کردند ، و محمد بن علي الرضا را هم خواست . خليفه از ما پرسيد : حد اسلامي چگونه بايد جاري شود ؟
من گفتم : از مچ دست بايد قطع گردد . خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتم : به دليل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کريم در آيه تيمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ايديکم . بسياري از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق کردند .
يک دسته از علماء گفتند : بايد دست را از مرفق بريد . خليفه پرسيد : به چه دليل ؟ گفتند : به دليل آيه وضو که در قرآن کريم آمده است : ... و ايديکم الي  المرافق . و اين آيه نشان مي دهد که دست دزد را بايد از مرفق بريد .
دسته ديگر گفتند : دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء مي شود . و چون بحث و اختلاف پيش آمد ، خليفه روي  به حضرت ابوجعفر محمد بن علي  کرد و گفت : يا اباجعفر ، شما در اين مسأله چه مي گوييد ؟
آن حضرت فرمود : علماي شما در اين باره سخن گفتند . من را از بيان مطلب معذور بدار . خليفه گفت : به خدا سوگند که شما هم بايد نظر خود را بيان کنيد .
حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند مي دهي  پاسخ آن را مي گويم .
اين مطالبي که علماي اهل سنت درباره حد دزدي بيان کردند خطاست . حد صحيح اسلامي  آن است که بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع کرد .
خليفه پرسيد : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زيرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود : پيشاني ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع کنند براي سجده حق تعالي محلي  باقي نمي ماند ، و در قرآن کريم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسي نبايد آنها را ببرد .
معتصم از اين حکم الهي و منطقي بسيار مسرور شد ، و آن را تصديق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند .
ذرقان مي گويد : ابن ابي دؤاد سخت پريشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است
. سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت : يا اميرالمؤمنين ، آمده ام تو را نصيحتي کنم و اين نصحيت را به شکرانه محبتي که نسبت به ما داري  مي گويم .
معتصم گفت : بگو . ابن ابي دؤاد گفت : وقتي مجلسي از فقها و علما تشکيل مي دهي تا يک مسأله يا مسائلي را در آنجا مطرح کني ، همه بزرگان کشوري  و لشکري حاضر هستند ، حتي  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهايي  که در حضور تو مي شود هستند ، و چون مي بينند که رأي علماي بزرگ تو در برابر رأي محمد بن علي الجواد ارزشي ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه مي کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علي منتقل مي گردد ، و پايه هاي قدرت و شوکت تو متزلزل مي گردد .
اين بدگويي و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نوراني و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش سازد . اين روش را - قبل از معتصم - مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار مي برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيي بن اکثم که قاضي بزرگ دربار وي بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهايي کند ، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام (ع ) ضربتي وارد کند . اما نشد ، و اما از همه اين مناظرات سربلند درآمد .
روزي از آنجا که " يحيي بن اکثم " به اشاره مأمون مي خواست پرسشهاي خود را مطرح سازد مأمون نيز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقي (ع ) احترام بسيار کرد و آنگاه از يحيي خواست آنچه مي خواهد بپرسد . يحيي که پيرمردي  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه مي فرمايي  مسأله اي از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت مي خواهد بپرس .
يحيي بن اکثم پرسيد : اگر کسي در حال احرام قتل صيد کرد چه بايد بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم ؟ عالم بوده يا جاهل ؟ به عمد صيد کرده يا خطا ؟ محرم آزاد بوده يا بنده ؟ صغير بوده يا کبير ؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و کارش صيد بوده ؟ آيا حيواني را که کشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد ؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه ؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز ؟ احرام محرم براي عمره بوده يا احرام حج ؟ يحيي دچار حيرت عجيبي شد . نمي دانست چگونه جواب گويد .
سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست . درباريان به يکديگر نگاه مي کردند .
مأمون نيز که سخت آشفته حال شده بود در ميان سکوتي  که بر مجلس حکمفرما بود ، روي به بني  عباس و اطرافيان کرد و گفت : - ديديد و ابوجعفر محمد بن علي الرضا را شناختيد ؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بکاهد . باري ، موقعيت امام جواد (ع ) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد .
امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته اي داشت که : هر يک خود قله اي بودند از قله هاي فرهنگ و معارف اسلامي مانند :
ابن ابي عمير بغدادي ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهري ، احمد بن ابي نصر بزنطي کوفي ، ابوتمام حبيب اوس طائي - شاعر شيعي  مشهور - ابوالحسن علي بن مهزيار اهوازي و فضل بن شاذان نيشابوري که در قرن سوم هجري مي زيسته اند .
اينان نيز ( همچنانکه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه اي مورد تعقيب و گرفتاري بودند .
فضل بن شاذان را از نيشابور بيرون کردند .
عبدالله بن طاهر چنين کرد و سپس کتب او را تفتيش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحيد و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت مي خواهم عقيده سياسي او را نيز بدانم .
ابوتمام شاعر نيز از اين امر بي بهره نبود ، اميراني که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترين شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر کسي شعر او را براي آنان ، بدون اطلاع قبلي  ، مي نوشت و آنان از شعر لذت مي بردند و آن را مي پسنديدند ، همين که آگاه مي شدند که از ابوتمام است يعني  شاعر شيعي معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور مي دادند که آن نوشته را پاره کنند .
ابن ابي عمير - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نيز در زمان هارون و مأمون ، محنتهاي بسيار ديد ، او را سالها زنداني کردند ، تازيانه ها زدند . کتابهاي او را که مأخذ عمده علم دين بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسي  با هواخواهان علم و فضيلت رفتار مي کرد و چه ظالمانه !

شهادت حضرت جواد (ع )
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولي رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت .
آثار فکري و رواياتي  که از آن حضرت نقل شده و مسائلي را که آن امام پاسخ گفته و کلماتي  که از آن حضرت بر جاي مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسي از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجري به بغداد وارد شد . معتصم که عموي ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بني عباس به علويان منتقل شود .
از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وي گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستي ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علي الجواد ، مادر علي هادي فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد .
اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد .
آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمي کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روي  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .
امام جواد (ع ) مقداري از آن انگور را تناول فرمود . چيزي  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدي بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيماني  سودي نداشت .
حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کني ؟ اکنون که مرا کشتي گريه تو سودي ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردي مبتلا کند و به روزگاري بيفتي  که نتواني از آن نجات بيابي . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهاي  ديگري هم نقل شده است .

زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندي نداشت .
حضرت امام محمد تقي زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدين شرح :

1 - حضرت ابوالحسن امام علي النقي ( هادي )
2 - ابواحمد موسي مبرقع
3 - ابواحمد حسين
4 - ابوموسي عمران
5 - فاطمه
6- خديجه
7- ام کلثوم
8- حکيمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگاني کوتاه و عمري سراسر رنج و مظلوميت داشت .


بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نوراني نورافشاني کند . امام نهم ما در آخر ماه ذيقعده سال 220ه . به سراي جاويدان شتافت . قبر مطهرش در کاظميه يا کاظمين است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسي بن جعفر (ع ) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است .

 

منبع : http://www.valiasr-aj.com

شباهت امام جواد(ع) با پیامبرانی که در کودکی به نبوت رسیدند

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

 عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با اشاره به شبهه امامت حضرت جواد(ع) در سنین کودکی، استدلال امام رضا(ع) را درباره دو پیامبری که در سنین کودکی به مقام نبوت رسیدند، مطرح کرد.

حجت‌الاسلام قاسم خانجانی عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه   در ارتباط با زمان به امامت رسیدن امام جواد(ع) عنوان کرد: امامت حضرت جواد(ع) در سنین کودکی از جمله مسائلی است که ممکن تصور شود امروزه به صورت شبهه مطرح شده و مسئله‌ای عجیب به نظر برسد در حالی که این گونه نیست.

وی اظهار داشت: شاید اولین زمانی که این بحث و این شبهه به وجود آمد بعد از شهادت امام رضا(ع) باشد لذا تا قبل از امام رضا(ع) چون هیچ کدام یک از ائمه اطهار علیهم‌السلام در سنین پایین به امامت نرسیدند، این مشکل به وجود نیامده بود اما بعد از شهادت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) و موضوع جانشینی ایشان، نه تنها مخالفان و یا آنهایی که با ائمه تعامل خوبی نداشتند بلکه برای برخی از بزرگان شیعه نیز امامت امام جواد(ع) در سنین کودکی قابل هضم نبود.

حجت‌الاسلام خانجانی گفت: پس از شهادت امام رضا(ع) عده‌ای از بزرگان شیعه در نقاط مختلفی از جمله خراسان، بغداد و مدینه به نوعی از حیرت و یا عدم پذیرش طیب‌خاطر نسبت به امامت امام جواد(ع) دچار شدند و افراد معروفی مانند «یونس بن عبدالرحمان» و «ریّان بن صلت» که بعضاً‌ با امام رضا (ع) حشر و نشر داشته‌اند و به نوعی از اصحاب حضرت نیز شمار می‌آمدند در ارتباط با امامت حضرت محمدتقی دچار مشکل شدند لذا جلسه‌ای تشکیل دادند.

وی ادامه داد: یونس بن عبدالرحمان یکی از اعضای این جلسه می‌گوید: ما باید صبر کنیم تا «ابو جعفر» یعنی امام جواد(ع) بزرگ شود و سپس بحث تصدی امامت را مطرح کنیم، «ریان بن صلت» ضمن اعتراض به این سخن با تندی با او برخورد کرد و حتی «یونس بن عبدالرحمان» را متهم کرد که تو ظاهراً ایمان آورده‌ای و شاید در باطن مشرک باشی! مگر نمی‌دانی کسی که از جانب خدا به امامت منصوب شود چه کودک باشد و حتی نوزاد یک روزه و یا حتی اگر پیرمرد کهن سالی باشد تفاوتی نمی‌کند بنابراین چنین گفت‌وگویی نشان می‌دهد که در آن زمان نیز شبهه امامت حضرت در سنین کودکی وجود داشته است.

*استدلال امام رضا(ع) برای تبیین سن امامت جواد الائمه(ع)

عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در خصوص توجه دادن امام رضا(ع) به امامت پسرش حضرت جواد (ع) در سن کودکی تصریح کرد: وقتی یکی از اصحاب علی بن موسی‌الرضا(ع) در خراسان از حضرت سؤال می‌کند که اگر مسئله یا حادثه‌ای برای ما به وجود آمد باید به چه کسی مراجعه کنیم امام رضا(ع) با وجود اینکه امام جواد(ع) در سن 3 سالگی بودند فرمودند: به پسرم «محمد» باید رجوع کنید و از آنجایی که این موضوع برای این شخص نیز قابل هضم نبود و امام رضا(ع) برای اینکه شبهه را حل کرده باشد بلافاصله می‌فرمایند: خداوند عیسی بن مریم را در سنی کمتر از سن فعلی محمد من به پیامبری برانگیخت در حالی که حضرت عیسی(ع) مأمور به برپایی یک شریعت و دین جدیدی بود اما پسر من، برای برپایی شریعتی و دینی تثبیت شده، یعنی اسلام معرفی شده است.

وی در خصوص این بیان امام رضا(ع) خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم مقایسه‌ای میان حضرت عیسی(ع) و امام جواد(ع) داشته باشیم در می‌یابیم که شرایط حضرت عیسی (ع) شرایط سخت‌تری بوده است؛ اولاً که او در شیرخوارگی و دوران نوزادی خویش به پیامبری برگزیده شد و ثانیاً برای یک دین جدید، اما پسر من نوزاد نیست و حداقل 5 سال سن دارد و این مقایسه جالبی بود که امام رضا (ع) انجام داد.

حجت‌الاسلام خانجانی یادآور شد: از همین فرمایش امام رضا(ع) می‌توان استفاده کرد و به آیات قرآن رجوع کرد و آن اینکه دسته کم 2 پیامبر را در قرآن داریم که خداوند متعال تصریح می‌کند که در عنفوان کودکی به نبوت رسیده‌اند، یکی حضرت عیسی (ع) با همان تعبیری که در قرآن کریم وجود دارد؛ «آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا» و پیامبر بعدی که قرآن کریم از آن یاد می‌کند حضرت یحیی(ع) است که در آیه 12 سوره «مریم» می‌فرماید: «یَا یَحْیَى خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»؛ اى یحیى کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و از کودکى به او نبوت دادیم،

وی با بیان اینکه امام رضا(ع) با این مقایسه، مشکل را کاملاً حل می‌کند، گفت: بحث نبوت که بر اساس استدلال انسان‌ها سخت‌تر از امامت است به فردی در گهواره یا در کودکی اعطا شده است در حالی که امامت، به دلیل اینکه ادامه کار نبوت پیامبر اکرم(ص) است در دوران کودکی به امام جواد(ع) سپرده می‌شود در مجموع وقتی بحث قدرت پیدا کردن و توانایی یک شخص برای تلقی در مقام نبوت یا تلقی و داعیه امامت از امام قبلی به امام بعدی وجود دارد با این بحث قرآنی و استدلالی که حضرت رضا (ع) نسبت به امامت امام جواد (ع) داشتند موضوع کاملاً قابل حل است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه عنوان کرد: امام جواد(ع) به جز موضوع معجزه، تصریح امام رضا(ع) به امامت ایشان، به لحاظ اثباتی نیز امامت خویش را با تفوق علمی و سیطره علمی در مجالس گوناگون آن زمان برای همگان اثبات کرد لذا در عین حال که 7 سال بیشتر ندارد اما می‌تواند امامت شیعه را برعهده داشته باشد.

وی درباره خصلت جوان بودن امامان آخر افزود: کم بودن سن افراد، جوانی، نوجوانی و حتی نداشتن تجربه کاری در برخی از امور، صرفاً‌ نباید دستاویزی برای کنار زدن جوانان و دور کردن آنها از یک سری از موقعیت‌‌ها و منصب‌ها، امور اجرایی و اموری که می‌شود از جوانان به خوبی بهره برد، شود در عین حال که می‌توان نتایج بسیار نیکویی را به دست آورد.

*سیره پیامبر(ص) حاکی از توجه ویژه به جوانان است

حجت‌الاسلام خانجانی به ویژگی امامان بعد از امام رضا(ع) پرداخت و گفت: پس از امام جواد(ع) امام هادی و امام عسکری علیهم‌االسلام نیز در سنین نوجوانی و جوانی به امامت رسیدند و این سه امام بزرگوار با وجود سن کم، جامعه شیعی آن روز را به گونه‌ای رهبری می‌کنند که با تشکیل سازمان وکالت، ارتباط با وکلا، رهبری جامعه شیعه از طریق وکلا و تأثیر بسیار آن برای پذیرش دوران غیبت و ارتباط با نایبان امام عصر(عج) به صورت عام و سپس به عنوان ولی فقیه، همگی از برکات ابتکارات، رهبری و برکات ارتباط و تعاملی است که این سه امام بزرگوار پس از امام رضا(ع) با شیعیان داشتند که این مسائل به دوران جوانی و نوجوانی ائمه پس از علی بن موسی‌الرضا(ع) برمی‌گردد.

وی در ادامه تصریح کرد: همین نگاه و طرز فکر ائمه اطهار علیهم‌السلام را می‌توان در نگاه امام خمینی(ره) مشاهده کرد لذا در ابتدای بحث شکل‌گیری جمهوری اسلامی و نظام اسلامی، عمده نیروهایی که امام (ره) روی آنها سرمایه گذاری کرده به آنها امید دارند چه قبل از جنگ و چه پس از آن، همان نیروهای جوان و نوجوان هستند به طوری که در موقعیت تمجید از نیروهای کارآمد جامعه آن روز، نوجوان سیزده ساله «شهید فهمیده» را به عنوان رهبر خطاب می‌کند که نشان از یک طرز فکر بسیار نزدیک به ائمه علهیم‌السلام است.

عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه اظهار داشت: ما باید این ویژگی را مدنظر داشته باشیم چراکه اثر، نتیجه و خاصیت تاریخ به این است که ما بیاییم از این تشابهات برای امروز و آینده خویش درس بگیریم و به جای اینکه به دنبال شیخوخیت و صرفاً تجربه باشیم باید مقداری از این تفکر فاصله گرفته و به بحث جوان‌گرایی و میدان دادن به جوانان بیندیشیم که اگر حتی این نسل در مقطعی از زمان مرتکب اشتباه و یا خطایی شود اما باز هم ثمرات و نتایجی که می‌توان از میدان دادن به جوانان بگیریم قطعاً بسیار ارزشمندتر است از اینکه بخواهیم این قشر را کنار نهیم.

حجت‌الاسلام خانجانی با اشاره به ریشه تاریخی توجه و اهمیت دادن به جوانان خاطرنشان کرد: حضرت رسول(ص) نیز چنین طرز تفکر را در بحث فرمانده لشکری «اسامه» دارد که «اسامة بن زید» را در 18 سالگی به عنوان فرمانده معرفی می‌کند و اتفاقاً همین اعتراض را شیوخ، بزرگان و صحابه آن روز نیز به پیامبر اکرم(ص) داشتند که این همه بزرگان با سابقه‌های فراوان، تجربه‌های بسیار در غزوات و جنگ‌ها داشته‌اند و شایان ذکر است که این حادثه پس از جنگ‌های درخشان بدر، احد، خندق و خیبر صورت گرفت و نبی اکرم(ص) «اسامة ‌بن زید» 18 ساله را فرمانده کل یک سپاه برای رفتن به جنگ با رومیان می‌کند لذا توجه به جوانان از سیره حضرت رسول(ص)، ائمه اطهار علیهم‌‌السلام و همچنین امام راحل و مقام معظم رهبری نیز هست که باید جزو سیره مسئولان و تصمیم‌گیرندگان اصلی نظام ما در عرصه‌های مختلف باشد.

 

خبرگزاری فارس

معجزات امام جواد(ع)/ تحولات حرم جوادالائمه(ع) در 100سال گذشته + عکس

Posted in امام محمد تقي علیه السلام

خبرگزاری فارس: دهم رجب سال ۱۹۵ هجری مولودی پا بر عرصه کره خاکی نهاد که امام زمانش او را مولودی با برکت توصیف کرد، او همان «محمد تقی» است که در سن ۹ سالگی به امامت رسید و با کرامات خود ثابت کرد که منصب امامت سن و سال نمی‌شناسد.

 

خبرگزاری فارس: معجزات امام جواد(ع)/ تحولات حرم جوادالائمه(ع) در 100سال گذشته + عکس

 حدود 47 بهار از عمر با برکت ثامن‌الائمه(ع) می‌گذشت اما هنوز فرزندى کاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود، طعن و زخم زبان دشمنان ادامه داشت و حتی مانند «حسین‌ بن ‏قیاما» به وسیله نامه نیز امام رضا علیه‌السلام را مورد آزار قرار مى‏دادند. چنانچه با وقاحت تمام در نامه‏اى ‏به امام رئوف نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى‏ که فرزندى ندارى؟!

ضامن آهو (ع) پاسخ او را چنین می‌دهند: ‌«از کجا مى‏دانى که من فرزندى نخواهم داشت، چند روزى طول نخواهد کشید که‏ خداوند به من پسرى عنایت ‏خواهد کرد که حق را از باطل جدا مى‏کند».

 

ضریح جوادالائمه(ع) در سال 1287 شمسی

تا اینکه در دهم رجب سال 195 هجری پیش‌بینی امام رضا علیه‌السلام با تولد امام جواد علیه‌السلام به تحقق پیوست و با ولادت ستاره نورانی خاندان امامت تمامى شایعات مربوط به امام رئوف (ع) را پایان بخشید و دلهره و اضطراب را از میان شیعیان زدود، به همین دلیل است که ثامن‌الائمه (ع) در حق فرزندش می‌فرماید: این مولودى است که براى ‏شیعیان ما «در این زمان‏» با برکت‏تر از او زاده نشده است.

علامه مجلسی(ره) در «جلاء العیون» درباره ولادت امام محمد تقی علیه‌السلام می‌نویسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر از حکیمه خاتون دختر امام موسی کاظم (ع) روایت می‌کند که روزی برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبید و فرمود: «ای حکیمه امشب فرزند مبارک خیزران متولد می‌شود و باید تو در وقت تولد او حاضر باشی»، من در خدمت آن حضرت ماندم، چون شب فرا رسید حضرت مرا با خیزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغی نزد ما افروخت و از حجره بیرون رفت و در را بر روی ما بست.

حکیمه خاتون می‌افزاید: خورشید امامت با به دنیا آمدنش حجره را نورانی کرد، بر آن حضرت پرده نازکی چون جامه احاطه کرده بود و نوری از حضرت ساطع می‌شد، چون نور مبین را در دامن گرفتم، آن پرده حائل را از خورشید جمالش دور کردم، حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد، پس از آن‌که حضرت جواد (ع) را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و کرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو!

 

حرم جوادالائمه(ع) در سال 1293 شمسی

چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد(ع) دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله»، چون این حالت غریب را از آن نور دیده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: «پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد». (منتهی الامال ج2 ص572و573، المناقب ج4 ص394، بحار النوار ج48 ص316 و ج50 ص10، الانوار البهیه ص250 ، حلیه الابرار ج4 ص524 ، الثاقب فی المناقب ص504 ، مدینه المعاجز ج7 ص260)

این مولود با برکت که در سن 9 سالگی به امامت رسید و حدود 16سال رهبرى و امامت‏ شیعیان را عهده‌دار شد، در این مدت معجزات و کرامات زیادی را از خویش به یادگار گذاشت که در ادامه به برخی از این معجزات اشاره می‌شود.

 

حرم جواد الائمه (ع) در سال 1297 شمسی

*شفای چشم

محمد بن میمون می‌گوید: به همراه امام رضا(ع) در مکه بودم، به حضرت عرض کردم، می‌خواهم به مدینه بروم، نامه‌ای برای ابی جعفر بنگار تا با خودم ببرم، امام رضا (ع) تبسمی کرد و نامه‌ای نوشت، به مدینه رفتم در حالی‌که چشم‌هایم به دردی مبتلا بود، به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحویل دادم، «موفق» غلام امام گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده، این کار را کردم، آن‌گاه حضرت جواد (ع) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟، عرض کردم: یا بن رسول الله، همان‌گونه که مشاهده می‌فرمایید، بیمار است و نورش رفته است.

حضرت جواد (ع) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بیناییم چون سالمترین زمانش گشت. دست‌ها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی‌ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود. (مسندالامام الجواد (ع) ص117، الخرائج والجرائح ج1 ص 372، موسوعة الامام الجواد(ع) ج1 ص235، اثبات الهداه ج3 338، بحارالانوار ج 50 ص 46، مدینة المعاجز ج 7 ص372، کشف الغمة ج2 ص365، حلیة الابرار ج4 ص540)

 

حضور عبدالباسط در حرم جوادالائمه(ع) در سال 1335 شمسی

*آزادی از زندان

اباصلت می‌گوید: پس از دفن حضرت رضا(ع) به دستور مأمون یک سال زندانی شدم،  پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد(ص) و آل‌محمد (ص) متوسل شدم، از خداوند خواستم به برکت آل‌محمد (ص) در کار من گشایشی انجام دهد، هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(ع) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: «ای اباصلت! از تنگنای زندان بی‌تاب شده‌ای»، عرض کردم: به خدا سوگند سخت بی‌تابم، فرمود: «برخیز»، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد، سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد، نگهبانان در حالی که مرا نظاره می‌کردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم، سپس حضرت فرمود: «برو در امان خدا که هرگز نه دست مامون به تو می‌رسد و نه دست تو به مامون»، اباصلت می‌گوید: همان‌گونه که حضرت فرمود تا حال مامون را ندیده‌ام. (عیون اخبار الرضا (ع) ج 2 ص678)

 

حرم مطهر حضرت محمدتقی(ع) در سال 1342 شمسی

*شهادت عصا بر امامت

«یحیی بن اکثم» از علمای دربار عباسی می گوید: روزی برای زیارت قبر رسول خدا (ص) رفته بودم که امام جواد (ع) را دیدم، با او در خصوص مسائل گوناگونی مناظره کردم ، همه را پاسخ داد،  به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش، امام فرمودند: «بدون آنکه سئوالت را بپرسی، من پاسخ آنرا می‌دهم، تو می‌خواهی بپرسی امام کیست؟، گفتم: آری به خدا سوگند همین است ؟!، فرمود:منم گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ در این لحظه عصایی که در دست امام بود، به سخن آمد و گفت: «اّنه مولایی امام هذا الزمان و هو الحجة»؛ «همانا مولای من حجت خدا و امام این زمان است». (الکافی ج1ص 353، الامام الجواد (ع) من المهد الی اللحد ص 72)

 

نمایی از حرم جوادالائمه(ع) در سال 1350 شمسی

*نقره از برگ زیتون

«ابوجعفر طبرى» از ابراهیم بن سعید نقل مى‌کند که: حضرت امام جواد (ع) را دیدم که بر برگ درخت زیتون دست مى‌زد و آن برگها به برگ نقره تبدیل مى‌شد، من آنها را از حضرت گرفتم و آنها در بازار معامله کردم، آن برگ‌ها نقره خالص بود و هرگز تغییرى نکردند. (دلائل الامامة ص398، موسوعة الامام الجواد (ع) ج1ص228، اثبات الهداة ج3 ص 345)

 

نمایی از صحن بازسازی شده حرم کاظمین(ع) در سال 1389شمسی

*طلا شدن خاک

«اسماعیل بن عباس هاشمى» مى‌گوید: در روز عیدى به خدمت حضرت جواد (ع) رفتم، از تنگدستى به آن حضرت شکایت کردم، حضرت سجاده خود را بلند کرد، از خاک قطعه‌اى از طلا گرفت، یعنى خاک به برکت دست حضرت به پاره‌اى طلاى گداخته مبدل شد، آن را به من عطا کرد، من آن را به بازار بردم، شانزده مثقال بود. (اثبات الهداة ج3 ص 338، بحارالانوار ج 50 ص 49، مدینة المعاجز ج 7 ص373، موسوعة الامام الجواد (ع) ج 1ص 253)

 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباجَعْفَر، مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىٍّ الْبَرَّ التَّقِىَّ الاْمامَ الْوَفِىَّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا وَلِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا نَجِىَّ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَفیرَ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سِرَّ اللهِ