متن و ترجمه خطبه فدك حضرت زهرا (س)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

سند خطبه:
‌ خطبه مزبور از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند. از جمله‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌در تأليف‌خود به‌نام‌سقيفه‌و فدك‌ـ بنابر نقل‌ابن‌ابي‌الحديد در شرح‌نهج‌البلاغه‌ـ از آن‌ياد كرده‌و ابن‌ابي‌الحديد، نامبرده‌را چنين‌معرفي‌مي‌نمايد: بطوري‌كه‌همه محدثان‌عامه‌او را به‌نيكي‌ستوده‌اند و همه مصنفات‌او و ديگران‌را از او روايت‌كرده‌اند. بر اساس‌گفته ابن‌ابي‌الحديد، جوهري‌به‌چهار طريق‌اين‌خطبه‌را روايت‌كرده‌است‌: اين‌، نسخه‌اي‌قديمي‌است‌كه‌در سال‌322 بر مؤلف‌قرائت‌و تصحيح‌شده‌كه‌با سندهاي‌مختلف‌روايت‌كرده‌است‌. (مراد سندهاي‌مذكور است‌). مي‌كردند و نيز من‌اين‌خطبه‌را از پدرم‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) به‌ترتيب‌از فاطمه‌ (س‌) حديث‌مي‌كنم‌علاوه‌بر اين‌كه‌همين‌خطبه‌را بزرگان‌شيعه‌روايت‌كرده‌و به‌يكديگر تدريس‌مي‌كردند؛ قبل‌از آن‌كه‌جدّ ابوالعينا متولد شود. كه‌حاضرند بزرگترين‌سخن‌را به‌عايشه‌نسبت‌دهند؛ اما در نسبت‌دادن‌اين‌ خطبه‌به‌جده‌ام‌ترديد مي‌كنند؟ اين‌نيست‌مگر عداوتي‌كه‌با ما اهل‌بيت‌دارند. : من‌همه اين‌حديث‌را فقط‌نزد ابي‌حفان‌ديدم‌. عليها ـ مأيوس‌به‌سوي‌قبر پدر برگشت‌؛ خود را بر روي‌قبر انداخت‌؛ تظلم‌ نمود؛ گريه‌كرد و در آخر اين‌ابيات‌را خواند: تمام‌جهان‌هستي‌بهترين‌گواه‌است‌كه‌جز تو خدايي‌نيست‌و عقل‌منصف‌ هرگز نمي‌تواند وجود تو را انكار كند.
فدك‌در تاريخ‌
فدك‌سرزمين‌غله‌خيزي‌در حجاز است‌و فاصله‌آن‌تا مدينه‌يك‌صد و چهل‌كيلومتر است‌. خيبر سرزمين‌يهودي‌نشين‌بود. تا اين‌كه‌در سال‌هفتم‌ هجري‌به‌علت‌ترسي‌كه‌بعد از فتح‌خيبر از مسلمانان‌داشتند نصف‌يا همه آن‌را با رسول‌اكرم‌(ص‌) صلح‌كردند. و از آن‌تاريخ‌به‌ملك‌خاص‌رسول‌گرامي‌(ص‌) درآمد؛ زيرا مسلمانان‌در به‌دست‌آوردن‌فدك‌پيكاري‌ننموده‌بودند و خداوند متعال‌هم‌در قرآن‌فرموده‌است‌: هر چه‌خدا از اموال‌اهالي‌دهكده‌ها برگرداند و بخشيد، ـ «ما أَفاءَ اللهُ عَلي‌رَسُوله‌من‌ْ أَهْل‌القُري‌فَللّه‌وَ للرِّسُول‌وَ لذي‌القُرْبي‌...» حشر (ص‌)5، آيه 6 .
اين‌آيه‌با صراحت‌بيان‌مي‌كند كه‌فدك‌به‌ملك‌طلق‌رسول‌اكرم‌(ص‌) در آمد و همه مذاهب‌اسلامي‌در اين‌موضوع‌اتفاق‌نظر دارند.
در مسند احمد بن‌حنبل‌در باب‌صله رحم‌از ابوسعيد خدري‌نقل‌شده‌است‌: وقتي‌كه‌آيه «و آت‌ذالقربي‌حقّه‌» نازل‌گرديد، نبي‌اكرم‌(ص‌) فرمود : «يا فاطمة! لك‌فدك‌»، (اي‌فاطمه‌! فدك‌از آن‌توست‌.) بر اساس‌اين‌روايت‌، فدك‌به‌ملك‌زهراي‌اطهر ـ صلوات‌الله عليها ـ در آمد.
خليفه اول‌آن‌را از تصرف‌زهراي‌مرضيه‌(ع‌) در آورد و از جمله اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌كرد. خليفه‌دوم‌در زمان‌خلافت‌، فدك‌را به‌ورثه رسول‌خدا (ص‌) داد و عثمان‌در ايام‌خلافتش‌آن‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌واگذار كرد.
تاريخ‌، بعد از آن‌تصريحي‌در مورد سرگذشت‌فدك‌ندارد. مسلم‌است‌كه‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) در دوران‌خلافت‌عثمان‌آن‌را از چنگ‌مروان‌درآورد، تا خلافت‌به‌معاويه‌رسيد و او نيز آن‌را سه‌قسمت‌كرد : يك‌ثلث‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌و ثلث‌دوم‌را به‌عمر بن‌عثمان‌و ثلث‌سوم‌را به‌فرزندش‌بخشيد. پس‌از آنكه‌خلافت‌به‌مروان‌بن‌حكم‌رسيد همه‌را از آن‌خود كرد و عمر بن‌عبدالعزيز فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگرداند. او نامه‌اي‌به‌والي‌خود در مدينه‌به‌نام‌ابوبكر بن‌عمر و بن‌حزم‌نوشت‌كه‌فدك‌را به‌صاحبانش‌يعني‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردان‌. ابوبكر بن‌عمرو نوشت‌: فاطمه‌(س‌) نسل‌زياد دارد به‌كدام‌يك‌از آنان‌بازگردانم‌؟ در جواب‌نوشت‌: اگر من‌به‌تو بنويسم‌گاوي‌ذبح‌كن‌حتماً از من‌سؤال‌مي‌كني‌كه‌گاو رنگش‌چگونه‌باشد؟ به‌محض‌رسيدن‌اين‌نامه‌فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) كه‌از نسل‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌: هستند برگردان‌.
پس‌از انجام‌اين‌فرمان‌، بني‌اميه‌عمر بن‌عبدالعزيز را ملامت‌كردند و گفتند تو برخلاف‌عمل‌شيخين‌رفتار كردي‌و در عمل‌، آنها را تخطئه‌كردي‌.
در تاريخ‌است‌كه‌از كوفه‌به‌سرپرستي‌عمر و بن‌قيس‌نزد عمر بن‌عبدالعزيز آمده‌و او را در اين‌كار سرزنش‌كردند. وي‌در جواب‌گفت‌:
انِّكم‌جَهلتم‌و عَلمت‌ُ و نسيتم‌و ذَكرت‌ُ؛ شما نادان‌هستيد و من‌آگاه‌، شما فراموش‌كرده‌ايد و من‌به‌خاطر دارم‌. زيرا ابوبكر بن‌محمد بن‌عمرو بن‌حزم‌از پدر و از جد خود روايت‌كرد كه‌رسول‌الله (ص‌) فرمود: فاطمة بضعةٌ منّي‌يسخطُها ما يسخطُني‌، و ترضيني‌ما أرضاها؛ فاطمه‌(س‌) پاره‌تن‌من‌است‌؛ آنچه‌او را به‌خشم‌آورد مرا نيز به‌خشم‌مي‌آورد و آنچه‌وي‌را خشنود گرداند مرا خشنود مي‌گرداند. فدك‌در ملك‌مروان‌بود، آن‌را به‌عبدالعزيز بخشيد؛ و من‌و برادرانم‌آن‌را از پدر ارث‌برديم‌. سپس‌من‌از برادرانم‌درخواست‌كردم‌به‌من‌منتقل‌كنند. بعضي‌از آنها بخشيدند و بعضي‌فروختند تا همه فدك‌ملك‌من‌شد. من‌نيز چنين‌مصلحت‌ديدم‌كه‌آن‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) بازگردانم‌. آنها گفتند : حال‌كه‌چنين‌تصميمي‌داري‌عايداتش‌را واگذار كن‌و خود فدك‌را نگه‌دار.
سپس‌يزيد بن‌عبدالملك‌آن‌را گرفت‌و در دست‌بني‌مروان‌بود تا دولت‌شوم‌آنها منقرض‌گرديد.
پس‌از انقراض‌بني‌اميه‌خلافت‌به‌بني‌عباس‌رسيد. اوّلين‌خليفه عباسي‌ابوعباس‌سفاح‌آن‌را به‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌برگرداند. باز منصور دوانيقي‌آن‌را از او پس‌گرفت‌. مهدي‌عباسي‌آن‌را برگرداند. موسي‌بن‌مهدي‌دوباره‌آن‌را گرفت‌. فدك‌در دست‌خلفاي‌عباسي‌بود تا در دوران‌خلافت‌مأمون‌مجدداً به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردانده‌شد.
در سال‌210 مأمون‌نامه‌اي‌به‌فرماندارش‌در مدينه‌، قشم‌بن‌جعفر نوشت‌: اميرالمؤمنين‌(مأمون‌) به‌سبب‌موقعيتي‌كه‌در دين‌خدا دارد و منصب‌خلافتي‌
فدك‌در زمان‌متوكل‌مجدداً از دست‌بني‌فاطمه‌گرفته‌شد و وي‌آن‌را به‌عبدالله بن‌عمر بازيار داد. در فدك‌يازده‌درخت‌خرما بود كه‌رسول‌اكرم‌(ص‌) آنها را با دست‌مبارك‌خود كاشته‌بود. عبدالله بن‌عمر، بشران‌بن‌ابي‌اميه‌ثقفي‌را به‌مدينه‌روانه‌كرد تا آن‌درختها را قطع‌كند. او هم‌مأموريت‌خود را انجام‌داد و در بازگشت‌فلج‌ شد.
از اين‌تاريخ‌مختصر و با مطالعه‌در خطبه‌و مذاكراتي‌كه‌ميان‌صديقه طاهره‌(س‌) و خليفه‌رد و بدل‌شده‌است‌استفاده‌مي‌شود كه‌آنچه‌بعضي‌خيال‌مي‌كنند كه‌فدك‌دهكده‌يا مزرعه كوچكي‌بوده‌كه‌فقط‌كفاف‌مخارج‌سالانه‌اهل‌بيت‌را مي‌كرده‌است‌، نبوده‌؛ بلكه‌يكي‌از مهمترين‌مستغلات‌حاصل‌خيز بود؛ زيرا زميني‌كه‌حاصل‌اندك‌و غيرمهمي‌داشته‌باشد چگونه‌جزو اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌مي‌شود؟ مخصوصاً در زماني‌كه‌به‌مناسبت‌رحلت‌رسول‌اكرم‌(ص‌) احتمال‌حمله دشمنان‌دين‌به‌حوزه‌اسلام‌مي‌رفت‌و مي‌بايست‌دولت‌اسلامي‌سپاه‌مجهزي‌داشته‌باشد. علاوه‌بر اين‌از جواب‌خليفه‌به‌خوبي‌وضعيت‌فدك‌روشن‌مي‌شود :
ان‌ّ هذا المال‌َ لم‌يكن‌ْ للنبي‌(ص‌) و انّما كان‌َ مالاً من‌أموال‌المسلمين‌َ يَحمل‌ُ النبي‌به‌الرجال‌َ و يُنفقه‌في‌سبيل‌الله؛
اين‌مال‌ملك‌رسول‌اكرم‌(ص‌) نبود بلكه‌از اموال‌عمومي‌مسلمانهاست‌ كه‌رسول‌خدا با آن‌، مخارج‌عده‌اي‌را مي‌داد و در راه‌خدا انفاق‌مي‌نمود.
باز ار هر دو مهمتر، تقسيمي‌است‌كه‌معاويه‌ميان‌يزيد، مروان‌و عمر بن‌عثمان‌انجام‌داد. بديهي‌است‌مزرعه‌اي‌كه‌با زحمت‌از آن‌، مخارج‌يك‌ساله خانواده‌اي‌تأمين‌شود قابل‌بخشش‌ميان‌سه‌نفر از شخصيت‌ها نيست‌كه‌هر يك‌در زمان‌خود از ثروتمندان‌بودند؟!
بنابراين‌جاي‌هيچ‌گونه‌استبعادي‌نيست‌كه‌آنچه‌سيد بن‌طاووس‌ـ رضوان‌الله عليه‌ـ در كتاب‌نفيس‌«كشف‌المحجة لثمرة المهجة» نقل‌كرده‌، صحيح‌باشد :
و كان‌دخلُها في‌رواية الشيخ‌عبدالله بن‌حمّاد الانصاري‌أربعةً و عشرين‌ألف‌َ دينارٍ في‌كل‌ٍ سنة؛
عايدات‌فدك‌در هر سال‌برحسب‌نقل‌شيخ‌عبدالله حماد انصاري‌بيست‌و چهار هزار دينار بوده‌است‌.
اين‌خطبه‌را با واقع‌نگري‌و مطالعه‌در روايات‌ديگر و گوشه‌هاي‌تاريخ‌بايد از حد يك‌سخنراني‌حماسه‌اي‌و يا اظهار مصيبت‌و شكايت‌از اين‌كه‌اوضاع‌عادي‌كه‌در عصر حيات‌پيامبر وجود داشته‌و پايان‌يافته‌است‌خارج‌كرد؛ حتي‌نبايد به‌عنوان‌اعتراض‌به‌سياست‌مالي‌و اقتصادي‌دولت‌انتخابي‌ـ كه‌بر اساس‌شورا شكل‌يافته‌ـ يا به‌عنوان‌موضوع‌شخصي‌؛ يعني‌درخواست‌مساحتي‌از زمين‌كه‌ذخيره اقتصادي‌يك‌خانواده‌است‌و يا نزاع‌مادي‌بر سر سرزمين‌معين‌به‌اسم‌«فدك‌» و يا دستيابي‌به‌سرزمين‌غله‌خيز تلقي‌كرد؛ بلكه‌فدك‌، رمز قيامي‌تاريخي‌است‌كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد. فدك‌، انقلاب‌عليه‌سياست‌دولت‌وقت‌و براي‌برگرداندن‌خلافت‌عظماي‌الهي‌و اصلاح‌ملتي‌است‌كه‌با ناديده‌گرفتن‌همه زحمات‌و خون‌دلها مي‌خواهد به‌جاهليت‌نخست‌برگردد. اگر در طي‌خطبه‌صحبتي‌از مطالبه ميراث‌و يا نحله‌(پيش‌كشي‌) به‌ميان‌آمده‌مربوط‌به‌آن‌مقداري‌است‌كه‌مرتبط‌به‌زعامت‌كبري‌و حكومت‌جهاني‌مي‌شود و به‌عبارت‌واضح‌تر صحبت‌«اسلام‌و كفر»، «ايمان‌و نفاق‌» و «مسئله‌نص‌و شورا» است‌.
براي‌تصديق‌مراتب‌فوق‌كافي‌است‌كه‌قبل‌از مطالعه خطبه‌و شرح‌آن‌، باختصار سيري‌در مضامين‌قطعه‌اي‌از آن‌بنماييم‌تا روشن‌شود كه‌قسمت‌عمده خطبه‌معرف‌وجود مقدس‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) و يادآور فداكاريها و جانفشانيها و مقاومتهاي‌علي‌(ع‌) در ايجاد اسلام‌و دوران‌ضعف‌آن‌، و نيز مشخص‌كننده حق‌مسلّم‌اهل‌بيت‌(ع‌) و چگونگي‌بازگشت‌جاهليت‌در لباس‌اسلام‌و چگونگي‌از دست‌رفتن‌سعادت‌مسلمانان‌و سپردن‌كاري‌به‌اين‌عظمت‌به‌دست‌نااهل‌و گرفتاري‌در فتنه‌اي‌بزرگ‌است‌. در معرفي‌پسر عمومي‌بزرگوارش‌چنين‌مي‌فرمايد : هر گاه‌آتشي‌از جنگ‌را برمي‌افروختند خدا آن‌را خاموش‌مي‌ساخت‌.
مقدمه
عبدالله بن حسن از پدرانش (عليهم السلام) روايت كرده: هنگامي كه ابوبكر تصميم گرفت فدك را از حضرت زهرا عليهاسلام بگيرد، چون اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه‏اش را بر سر انداخته پيراهن بلند خود را بر تن كرد و به همراه گروهي از كنيزان و زنان خويشاوند خود، در حالي كه چادر بلندش به زمين كشيده مي‏شد و راه رفتنش چيزي از راه رفتن رسول خدا كم نمي آورد و كاملا شبيه آن حضرت بود، از خانه بيرون آمده، به مسجد وارد شد.
اطراف ابوبكر را عده‏اي از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏اي براي فاطمه (عليهاسلام) آويختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازي از دل برآورد؛ به طوري كه حاضرين به گريه افتادند و مسجد يكپارچه به خروش و اضطراب آمد.
ترجمه متن خطبه
* حمد و سپاس الهي
حضرت لحظه‏اي مكث كردند تا هم همه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس كلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز كرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سكوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) كلام خود را چنين آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي كه به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا كرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يكي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمتهايي كه از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد.
انسانها را ترغيب فرمود كه شكر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا كند و از آنها طلب حمد و سپاس كرد تا نعمتهايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست كنند.
* گواهي به وحدانيت الهي
و اشهد ان لا اله الا الله و گواهي مي‏دهم كه معبودي جز الله نيست، خدايي يگانه و بي‏شريك، و اين كلمه توحيد كلمه‏اي است كه نتيجه‏اش اخلاص است و در قلبها ريشه دارد توحيد در فطرت انسان نهاده شده و هر كس به آن انديشيد آنرا با عقلش مطابق دانست.
خدايي كه چشم‏ها توان ديدنش را و زبانها توان وصفش را و خيالات توان چگونگي‏اش را ندارند.
او همه چيز را از هيچ پديد آورد و براي آفرينش آنها الگو و نمونه‏اي نداشت؛ بلكه آنها را به قدرتش آفريد و به اراده‏اش خلق كرد بدون اينكه به آنها نيازي داشته باشد يا از آنها فايده‏اي ببرد؛ و اين نبود مگر اينكه حكمتش را پايدار كند و بر طاعتش آگاهي دهد، قدرتش را اظهار كند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامي دارد.
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصيتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوي بهشت فرا خواند.
* گواهي به رسالت محمد صلي الله عليه و آله
و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله و گواهي مي‏دهم كه پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزيد قبل از اينكه به او ماموريت دهد و او را نام نهاد قبل از آنكه او را در ظاهر پديد آورد و او را انتخاب كرد قبل از اينكه پيامبرش كند؛ چه، آفريدگان در علم غيب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گريبانند و خداوند پي‏آمد كارها را مي‏داند و بر رويدادهاي روزگار احاطه دارد و به جايگاه كارهاي شدني آشناست.
خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و كامل كند و اراده حتمي‏اش را در مورد اجراي احكامش ظاهر سازد و تقديرات قطعي‏اش را نافذ فرمايد. و چون ديد امتها فرقه فرقه شده و دينهايشان پراكنده گشته، هر دسته به دور آتشي جمع و به بت‏ پرستي مشغولند و با اينكه خدا را مي‏ شناسند منكر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) روشن كرد و تيرگي قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدايت فرمود و از گمراهي رهانيد و كوري‏ها را به بينايي تبديل كرد و آنها را به دين قويم خود هدايت و به راه مستقيم دعوت فرمود.
سپس خداوند آن حضرت را به مهرباني و اختيار و خواست و رغبت و ايثار خويش قبض روح كرد و از رنج و زحمت اين دنيا آسوده نمود و ملائكه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانرواي مقتدر جاي دادند.
* اشاره به قرآن بعنوان عهد الهي
درود الهي بر پدرم كه پيامبر و امين وحي و برگزيده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و بركات خدا بر او باد.
سپس فاطمه (عليهاسلام) رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
شما اي بندگان خدا مورد خطاب امر و نهي الهي و حاملان دين و وحي او هستيد تا نسبت به اين دين درباره خود امين باشيد و به ديگر امتها هم برسانيد.
اي مردم در بين شما خداوند عهدي گذاشته است و آن كتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناك است كه ديدگاه‏هايش روشن و اسرارش آشكار و ظواهرش درخشان است؛ قرآني كه پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروي‏اش كشاننده به سوي بهشت و حرف‏شنوايي از آن موجب رهايي است.
به وسيله قرآن مي‏توان به برهان‏هاي روشن و حرمت‏هاي دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات كافي و فضائل مورد پسند و امور جايز و بخشيده شده و قوانين حتميه الهي دست يافت.
* احكام اسلام براي هدايت انسانها
اي مردم مسلمان؛ خداوند تبارك و تعالي ايمان را موجب پاكي شما از شرك قرار داد و نماز را براي دوري از تكبر ،و زكات را باعث طهارت روح و فزوني در روزي ،و روزه را براي پايداري اخلاص ،و حج را موجب استواري دين ،و عدل را براي تقويت دلها، و پيروي از ما اهل بيت را موجب نظم ملتها، و پيشوائي ما را براي امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متين كرد .
و چنين مقدر فرمود كه صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت انديشي براي همگان ،و نيكي به پدر و مادر سپري از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زياد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگيري از خونريزي‏ها گردد ،و وفاي به نذر سبب بخشش باشد ،و و كامل كردن ترازوها موجب عدم زيان ،و نهي از آشاميدن شراب براي پاكي از پليدي، و دوري از تهمت نارواي جنسي پرده‏اي براي جلوگيري از لعن، و ترك دزدي موجب حفظ عفت جامعه شود.
و خداوند شرك را حرام فرمود تا در ربوبيت او اخلاص باشد؛« فاتقوالله حق تقاته» پس آنگونه كه شايسته است تقواي الهي را پيشه خود كنيد و جز در حال مسلماني از دنيا نرويد و در اوامر و نواهي الهي اطاعت كنيد زيرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.
سپس فاطمه (عليهاسلام) فرمود:
«ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را كه مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه كار ناروا انجام مي‏دهم.
* معرفي نسب خويش و علي عليه السلام با پيامبر
من دختر آن پيامبرم كه خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده كه زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد كه او فقط پدر من است نه هيچ‏يك از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيك از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت كه درود خداوندي بر او و خاندانش باد.
*نجات از گمراهي و شرك با رسالت پيامبر
آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و اندرزهاي خود را انجام داد. از هر مرتبه‏اي از شرك دور بود و رمق مشركين را گرفت و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شكست و گردن ‏فرازان را سركوب كرد تا شكست خوردند و گريختند. كم‏‎كم ظلمتها رفت و صبح هدايت دميد و حق روشن شد و زعيم دين لب گشود و هاي و هوي شيطان فرو نشست.
فرومايگان منافق نابود شدند و گره‏هاي كفر و پراكندگي گشوده شد و كلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پيچيد در حالي كه شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد.
و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گيره هر شتاباني بوديد و همه بر سر شما قدم مي‏گذاشتند و شما را له مي‏كردند آب گنديده مي‏خورديد و غذاي شما گوشت خشك شده و برگ درختان بود، با حالتي ذليل هميشه در ترس بوديد كه مبادا اطرافيان بريزند و شما را به يك حمله بربايند.
* نقش علي عليه السلام در رسالت پيامبر
پس خداي تبارك و تعالي را به پدرم محمد (صلي الله و عليه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنكه گرفتار مردم قوي و گرگان عرب و طاغيان اهل كتاب شديد، خداوند هر آتشي را كه بر افروختند خاموش كرد و هر گاه شيطاني سربلند مي‏كرد و متجاوزي چون مار، اجتماع مسلمين را تهديد به مرگ مي‏كرد، آن حضرت برادرش علي اميرالمومنين (عليه السلام) را به كام آنها مي‏فرستاد و علي عليه السلام هم دست از آنها برنمي‏داشت مگر اينكه آنان را گوشمالي داده شراره آتش آنان را خاموش مي‏كرد.
آري؛ علي در راه خدا رنج‏ها ديده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزديك و نسبت به اولياء خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه و كوشا و رنج ‏ديده و زحمتكش بود در حاليكه شما در آسايش و رفاه بسر مي‏برديد و به فكر خود بوديد.
از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بي‏خيال در كمين ما نشسته بوديد كه اوضاع چگونه مي‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بوديد. در وقت استراحت زودتر از ديگران بر زمين مي‏نشستيد و در موقع جنگ پا به فرار مي‏گذاشتيد.
* غصب ولايت علي عليه السلام
پس هنگامي كه خداوند براي پيامبرش، خانه پيامبران و جايگاه برگزيده برگزيدگانش را انتخاب كرد در بين شما كينه و نفاق آشكار و جامه دين فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومايگان پست به صحنه درآمده، سركردگان تبهكار نعره كشيدند و در ميدانها جولان دادند.
شيطان سرش را از گريبان برآورد و شما را به سوي خود فرا خواند و شما را اجابت كننده دعوت خود يافت كه گول او را خورده‏ايد. سپس در آزمايش خود، شما را بي‏وزن و ناچيز ديد و چون تحريكتان كرد و به خشم آمديد و بر غير شتر خود داغ زديد (شتر ديگران را به نام خودتان غصب كرديد) و به آبشخور ديگري وارد شديد! بله.
هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلكه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود كه شما از ترس اينكه فتنه‏اي به پا شود شتاب كرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد كه با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط كرده و جهنم را كه بر كافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.
* خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پيامبر
پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به كجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين كتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشكار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. آيا تصميم داريد به غير آن حكم كنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر كس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانكاران است.
و بعد هم شما چندان صبر نكرديد كه سركشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ آيد، بلكه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريك كرديد و نداي شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش كنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.
به خوردن كف روي شير تظاهر مي‏كرديد ولي در باطن مي‏خواستيد از شيرها بنوشيد. (ظاهرا دلسوزي براي دين مي‏كرديد ولي باطنا مي‏خواستيد به متاع دنيا برسيد.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورويي و نفاق به خرج داديد.
ما با شما از در صبر مي‏آييم همچون كسي كه دستش را به لبه تيز كارد گرفته و يا نيزه‏اي در شكمش فرو رفته باشد.
* ذكر بينه از قرآن براي ارث
آيا چنين پنداشته‏ايد كه ما را ارثي نيست؟ آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مي‏كنيد؟ كيست كه از خداوند بهتر حكم كند براي گروهي كه باور دارند. آيا نمي‏دانيد؟ براي غاصبان فدك مانند خورشيد درخشان، واضح است كه من دختر پيامبرم و بايد از او ارث ببرم.
اي مسلمانان! من بايد براي گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!
اي پسر ابي قحافه (ابوبكر) آيا در كتاب خداوند آمده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم نبرم؟! حقا كه سخن ناروايي گفته‏اي! آيا عهد كتاب خدا را كنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ايد در آنجا كه گويد «و سليمان از داود ارث برد .و آنجا كه داستان يحيي بن زكريا را بازگو مي‏ كند كه مي‏فرمايد« پروردگارا از سوي خودت جانشيني به من ببخش كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد و آنجا كه مي‏فرمايد «بعضي از خويشان بر بعضي ديگر در كتاب خدا مقدم هستند»
و نيز آنجا كه مي‏فرمايد «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش مي‏كند كه پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و يا فرمود «اگر مالي را به‏جاي گذارد، به ‏طور شايسته براي پدر و مادر و نزديكانش وصيت كند و اين حقي است بر پرهيزكاران.» .
آيا گمان كرده‏ايد كه مرا از پدرم نصيبي نيست و ارثي نمي‏برم و اصلا خويشاوندي بين ما نيست؟! آيا براي شما آيه‏اي اختصاصي آمده كه پدرم از آن خارج است؟ يا مي‏گوييد اهل دو ملت مختلف از يكديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يك ملت و آئين نيستيم؟! آيا شما از پدرم و پسر عمم،علي، به عام و خاص قرآن داناتريد؟ پس اين شما و اين فدك، همچون شتر مهارشده و زين كرده!، يكديگر را در روز حشر خواهيم ديد.
پس چه خوب داوري است خداوند، و چه خوب بزرگ و پيشوايي است محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهي است قيامت، كه در آن روز نتيجه زيانبار عمل خود را خواهيد ديد، ولي پشيماني سودي ندارد و براي هر خبري جايگاهي است و به‏زودي خواهيد دانست كه بر چه كسي عذاب خواركننده فرود اٌمده و شكنجه پايدار وارد مي‏شود.
* احترام به فرزندان رسول خدا
آنگاه فاطمه (عليهاالسلام) به سوي انصار نظر افكنده فرمودند: اي گروه جوانمردان و اي بازوان دين و ياران اسلام! اين چه چشم‏پوشي و سهل‏انگاري است كه در حق من روا مي‏داريد و نسبت به ظلمي كه به من مي‏شود در خواب غفلتيد؟! آيا پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏ فرمود: هر انساني در فرزندانش حفظ مي‏شود؟ (يعني اگر مي‏خواهيد جانب كسي را محترم بشماريد بعد از او به فرزندانش احترام كنيد.) چه زود اين عمل را انجام داديد؟ دست مرا از فدك كوتاه نموديد؟ و براي امري كه وقت آن نشده شتابان شديد؟ اي گرده انصار! شما را قدرت و طاقت اين هست كه خواسته مرا برآورده كنيد.
آيا مي ‏گوييد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مرد و رفت و ديگر خبري نيست؟ نه، اين امر بزرگي است كه شكافش گسترش مي‏يابد و رخنه‏اش بازتر مي‏گردد و پيوستگي‏هايش از هم مي‏گسلد.
و كم كم به قهقرا و جاهليت برمي‏گرديد آري زمين در غيبت او تاريك و ستارگان در مصيبتش گرفته و آرزوها نوميد و كوهها فرو هشته و حريم او بي‏ارزش و حرمت او زايل گرديد. پس به خدا قسم اين است آن بلاي بزرگ و مصيبت عظمي كه مانندش نيامده و نازل نگشته است.
* عمل به قرآن بعداز پيامبر
اين كتاب خداست كه هر صبح و شام بر در خانه‏هاي شما فرياد مي‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان مي‏دارد كه انبياء قبل هم مي‏مردند و اين حكم الهي و قضاء حتمي بر آنها هم وارد مي‏شد؛ آنجا كه مي‏فرمايد: « و ما محمد الارسول. . . » محمد نيست مگر فرستاده‏اي كه بيش از او نيز فرستادگاني آمده‏اند و گذشته‏اند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به دوران جاهليت گذشته خود برمي‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد، (از دين خارج گردد) هرگز زياني به خداوند نياورد و به زودي خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.
* طلب ياري از مردم
اي واي از گروه اوس و خزرج! آيا ميراث مرا ببلعند در حالي كه شما را مي‏بينم و صداي شما را مي‏شنوم و شما با هم جمع و پيوسته‏ايد؟! اين درخواست من است كه شما را فرا گرفته و اين خبردادن من است كه شما را شامل شده (و من از شما ياري مي‏طلبم.)
شما داراي افراد زياد و قدرت فراواني هستيد و سلاح جنگي و تجهيزات در دست شماست! درخواست من به شما مي‏رسد ولي جواب نمي‏دهيد و فرياد من به گوشتان مي‏رسد ولي به فريادم نمي‏رسيد؛ در حاليكه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفيد و شما را به خير و صلاح مي‏شناسند.
شما برگزيدگان و منتخب جامعه‏ايد، با اعراب جنگيده‏ايد و رنج و تعب بسياري متحمل شده‏ايد.
شما با گروه‏هاي زيادي درگير شده‏ايد و بدون هيچ ضعفي، شجاعان را دفع كرده‏ايد. ما فرار نكرديم و شما هم فرار نكرديد. هر چه را كه ما امر كرديم پذيرفتيد تا به دست ما اهل بيت، سنگ آسياي اسلام به چرخش درآمد و نتايج و بهره‏هايش زياد شد.
بيني شرك به خاك ماليد و طغيان تهمت‏ها فرو نشست و آتش كفر به خاموشي گراييد؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دين منسجم گرديد. پس شما چرا بعد از روشني راه بيراهه رفتيد و چرا حق را پنهان كرديد، بعد از اينكه اٌشكار شده بود و چرا عقب ‏گرد كرديد و بعد از ايمان مشرك شديد.
آيا شما با مردمي كه پيمان خود را شكسته و براي بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏جنگيد با آنكه آنها اول جنگ را شروع كرده‏اند؟ آيا از آنان مي‏ترسيد در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده باشيد؟ (يعني چرا وقتي اين گروه غاصب خلافت، پيمان خود را شكستند و به عهدي كه درباره اميرالمومنين (عليه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نكردند، شما با آنها نمي‏جنگيد و از اميرالمومنين دفاع نمي‏كنيد؟)
آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن كس كه براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد.
پس آنچه را كه فرا گرفته بوديد كنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي كساني كه در روي زمين زندگي مي‏كنند كافر شوند،بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است.
* اتمام حجت با مردم
آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است كه شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليكن اين سخنان خروشي بود كه از جان برآمد و آهي بود كه از خشم برخاست، كاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محكم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است.
خلافتي كه به آتش برافروخته الهي پيوسته، آتشي كه بر دلها احاطه كند؛ در حالي كه كليه اعمال شما در پيش چشم پروردگار است و به زودي ستمگران خواهند دانست كه در چه جايگاهي رجوع مي‏كنند. من دختر پيامبر شمايم كه شما را از عذاب سخت آينده بيم داد. پس هر چه مي‏خواهيد بكنيد. ما هم كار خودمان را مي‏كنيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.
چون‌اين‌خطبه‌، بطوري‌كه‌در ذيل‌اشاره‌مي‌شود، با سندهاي‌متعددي‌از معصوم‌(ع‌) و يا تالي‌مرتبه‌معصوم‌، حضرت‌زينب‌ـ صلوات‌الله عليها ـ نقل‌شده‌، مفاد آن‌بر ما حجت‌است‌؛ اگرچه‌به‌عنوان‌خطابه‌ايراد شده‌است‌. بنابراين‌بايد نظري‌به‌سند آن‌نماييم‌و آنگاه‌براي‌روشن‌شدن‌معناي‌خطبه‌، مختصري‌از تاريخ‌فدك‌و هدف‌از تعقيب‌آن‌را بيان‌كنيم‌.
ابوبكر جوهري‌، عالم‌، محدث‌، ماهر در ادبيات‌، پرهيزكار و مورد وثوق‌است‌؛
1 ـ جوهري‌از محمد بن‌زكريا از جعفر بن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از حسن‌بن‌صالح‌بن‌حي‌از دو تن‌از اهل‌بيت‌بني‌هاشم‌از زينب‌دخت‌اميرالمؤمنين‌از مادرش‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .
2 ـ جوهري‌از جعفربن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از جعفر بن‌محمد بن‌علي‌بن‌الحسين‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .
(س‌) ـ جوهري‌از عثمان‌بن‌عمران‌فجيعي‌از نائل‌بن‌نجيح‌از عمر بن‌شمر از جابر جعفي‌از ابي‌جعفر محمدبن‌علي‌(امام‌باقر) ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .
4 ـ جوهري‌از احمدبن‌محمد بن‌يزيد از عبدالله بن‌حسن‌، معروف‌به‌عبدالله محض‌بن‌فاطمه‌بنت‌الحسين‌و ابن‌الحسن‌المثني‌.
علي‌بن‌عيسي‌اربلي‌از بزرگان‌علماي‌اماميه‌در كشف‌الغمه‌اين‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌جوهري‌نقل‌نموده‌و چنين‌گفته‌است‌: من‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌تأليف‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌نقل‌مي‌كنم‌و
مسعودي‌نيز در كتاب‌مروج‌الذهب‌به‌خطبه‌اشاره‌نموده‌است‌. ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر از دانشمندان‌عصر مأمون‌عباسي‌متولد سال‌204 نيز در كتاب‌بلاغات‌النساء آن‌را به‌چند سند روايت‌كرده‌است‌.
1 ـ راوي‌مي‌گويد من‌با ابوالحسين‌زيد بن‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) در مورد گفتگوي‌فاطمه‌ـ صلوات‌الله عليها ـ با ابوبكر هنگامي‌كه‌حضرت‌را از تصرّف‌فدك‌بازداشت‌، مذاكره‌كردم‌و گفتم‌: عامه‌در مورد اين‌خطبه‌سخني‌دارند و آن‌اين‌است‌كه‌مي‌گويند : اين‌خطبه‌انشاي‌ابوالعينا است‌و ربطي‌به‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليها ـ ندارد زيد در پاسخ‌گفت‌ : من‌خود بزرگان‌خاندان‌ابي‌طالب‌را مي‌ديدم‌ كه‌اين‌خطبه‌را از پدران‌خود نقل‌
2 ـ اين‌خطبه‌را حسن‌بن‌علوان‌از عطيه‌عوفي‌و او از عبدالله بن‌الحسن‌از پدرش‌نقل‌كرده‌است‌.
مؤلف‌بلاغات‌النساء از قول‌راوي‌نقل‌مي‌كند كه‌زيد گفت‌: چگونه‌روا نمي‌دارند اين‌سخن‌فاطمه‌(س‌) باشد در صورتي‌
3 ـ جعفر بن‌محمد كه‌در مصر است‌و او را در رافقه‌ديدم‌كه‌از پدرش‌از موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله بن‌يونس‌از جعفر احمر از زيدبن‌علي‌بن‌حسين‌از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ حديث‌كرد.
ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر مي‌گويد
اين‌خطبه‌از طريق‌خاصه‌، سيد مرتضي‌در كتاب‌نفيس‌شافي‌به‌دو طريق‌نقل‌فرموده‌است‌:
1 ـ ابوعبدالله محمد بن‌عمران‌مرزباني‌(نقل‌شده‌از مشايخ‌مفيد بوده‌ است‌) از محمدبن‌احمد كاتب‌از احمدبن‌عبيدالله نحوي‌از زنادي‌از شرقي‌بن‌قطامي‌از محمدبن‌اسحاق‌از صالح‌بن‌كيسان‌از عروه‌از عايشه‌.
2 ـ به‌تحويل‌سند مرزباني‌از احمد بن‌محمدبن‌مكي‌از محمد بن‌قاسم‌يماني‌از ابن‌عايشه‌(ابوعبدالرحمن‌عبيدالله بن‌محمدبن‌حسين‌تيمي‌).
ابن‌طاوس‌در كتاب‌طرائف‌قسمتي‌از خطبه‌را كه‌در احتجاج‌طبرسي‌است‌از شيخ‌احمد بن‌شفروة در كتاب‌فائق‌از شيخ‌حافظ‌ثقة و معظم‌(نزد عامه‌) احمد بن‌موسي‌مردويه‌اصفهاني‌از كتاب‌مناقب‌وي‌از اسحاق‌بن‌ عبيدالله بن‌ابراهيم‌از شرقي‌بن‌قطام‌از صالح‌بن‌كيسان‌از زهري‌از عايشه‌روايت‌كرده‌است‌.
شيخ‌صدوق‌، محمد بن‌علي‌بن‌بابويه‌(متوفي‌371 ه.. ق‌) روايت‌كرده‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمد بن‌اسلم‌از عبدالجليل‌ياقطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌يا قطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌از اهل‌بيت‌(ع‌) از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌) از فاطمه‌(س‌).
با تحويل‌سند وي‌همچنين‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمدبن‌عمير از محمد بن‌عمارة از محمد بن‌ابراهيم‌مصري‌از هارون‌بن‌يحيي‌ناشب‌از عبيدالله بن‌موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله موسي‌معمري‌از حفص‌احمر از زيدبن‌علي‌بن‌الحسين‌شهيد از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌).
با تحويل‌سند، قسمتي‌را در علل‌الشرايع‌كه‌متضمن‌بيان‌فلسفه‌تشريع‌احكام‌است‌از ابن‌المتوكل‌از سعدآبادي‌از برقي‌از اسماعيل‌بن‌مهران‌از احمد بن‌محمدبن‌جابر از زينب‌(س‌) روايت‌كرده‌است‌.
مفيد در مجالس‌ابياتي‌را كه‌در خطبه مذكور است‌با سند زير نقل‌مي‌كند
جعاني‌از محمد بن‌جعفر حسني‌از عيسي‌بن‌مهران‌از يونس‌از عبدالله بن‌محمد بن‌سليمان‌هاشمي‌از پدرش‌از جدش‌از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ مي‌گويد: همين‌كه‌فرمان‌ابوبكر بر غصب‌فدك‌و عوالي‌صادر شد. ـ فاطمه‌صلوات‌الله
قد كان‌بعدك‌أنباء وهنبثة لو كنت‌َ شاهدها لم‌تكثر الخطب‌
پس‌از تو خبرها و حادثه‌هايي‌روي‌داد كه‌اگر حاضر بودي‌كار به‌اين‌جا نمي‌كشيد.
بدين‌سان‌مي‌بينم‌احدي‌از دانشمندان‌اماميه‌و عامه‌اشكالي‌به‌سند روايت‌نكرده‌اند؛ مگر اين‌كه‌معانديني‌از دشمنان‌اهل‌بيت‌آن‌را به‌ابوالعينا محمدبن‌قاسم‌اهوازي‌بصري‌نسبت‌داده‌اند. از شرح‌حال‌وي‌چنين‌به‌دست‌مي‌آيد كه‌يكي‌از دانشمندان‌علم‌ادبيات‌عرب‌بيش‌نبوده‌و مايه‌اي‌جز ادبيات‌عرب‌نداشته‌است‌. يك‌اديب‌چگونه‌قدرت‌دارد كه‌در مسائل‌پيچيده الهيات‌و نبوت‌و فلسفه‌و شرايع‌احكام‌و احتجاج‌قرآن‌چنين‌سخني‌ايراد كند؟!
اما عناد را چاره‌اي‌نيست‌. معنايي‌فطري‌تر و روشن‌تر در درك‌عقلي‌از مسئله‌خداشناسي‌نيست‌؛ ولي‌وقتي‌كه‌انسان‌از طريق‌انصاف‌خارج‌شد و راه‌عناد را پيمود، مسائل‌روشن‌را انكار مي‌كند. به‌راستي‌انسان‌بايد به‌خدا پناه‌برد كه‌هيچگاه‌از طريق‌انصاف‌خارج‌نشود. بعضي‌از دعاها به‌اين‌نكته‌اشاره‌دارند پروردگارا! اي‌قادري‌كه‌عالَم‌هستي‌را آفريدي‌و زير سايه قدرت‌خود پرداختي‌!
واضح‌است‌كه‌براي‌اين‌جهان‌، آفريدگاري‌هست‌؛ ولي‌اين‌درك‌در صورتي‌است‌كه‌عقل‌، از راه‌انصاف‌خارج‌نشود؛ و گرنه‌كسي‌كه‌معاند است‌با هيچ‌دليلي‌نمي‌توان‌او را قانع‌ساخت‌.
علاوه‌بر اين‌، سيد مرتضي‌علم‌الهدي‌، كه‌منكر حجيت‌خبر واحد است‌ـ به‌اين‌معنا كه‌مدعي‌است‌دليل‌قطعي‌بر حجيت‌نوعي‌آن‌نداريم‌ـ در كتاب‌شافي‌، در اثبات‌امامت‌و وصايت‌، در رد مغني‌الحجاج‌تأليف‌قاضي‌عبدالجبار معتزلي‌به‌خبر واحدي‌كه‌همراه‌با قرائن‌قطعي‌و مفيد علم‌باشد، استدلال‌و احتجاج‌كرده‌است‌و حال‌آن‌كه‌طبق‌نظريه‌خود، نمي‌بايست‌استدلال‌كند؛ چون‌خبر واحد است‌.
معلوم‌مي‌شود كه‌قرائن‌قطعي‌در اين‌مورد وجود داشته‌است‌كه‌بر مدعاي‌خود استدلال‌نموده‌است‌. اعتبار اين‌خطبه‌نيز به‌جهت‌نقل‌مشايخ‌اماميه‌(به‌ويژه‌سيد علم‌الهدي‌) و دانشمندان‌عامه‌، موجب‌حصول‌درجه اعلاي‌اطمينان‌به‌اين‌خطبه شريف‌است‌.

فلسفه و فواید تسبیحات حضرت زهرا(س)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

وقتی پیامبر(ص) از خواسته‌آنان آگاهی یافت، فرمود: «ای فاطمه، می‌خواهی چیزی به تو عطا کنم که از خدمتکاری و همه دنیا با آنچه در آن است، ارزش‌مند تر است؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: مشتاقم بدانم چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: بعداز نماز سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «الحمد لله» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با «لا اله الا الله» ختم کن. این کار برایت از چیزی که می‌خواهی و از دنیا و هرچه در آن است،‌بهتر است.»

حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام چه بود؟

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] که رحمت واسعه براى جهانیان است تکمیل خواهم نمود. قدرت و کمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید

 

صوت:درس اخلاق آيت‌الله مصباح/آيات خطاب فاطمه(س)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

 

 دانلود بخش 1

دانلود بخش 2

 

آيات خطبه فاطمه سلام‌الله‌عليها

مردمي بي معرفت

در جلسات اخير به آخرين فراز خطبه مبارک حضرت زهرا سلام الله عليها رسيديم که منجر به گفت‌وگويي طولاني بين حضرت زهرا سلام الله­عليها و به اصطلاح خليفه اول شد. حضرت در ضمن جواب‌هاي کوبنده خود به آيات قرآن استناد مي‌کردند. ابوبکر سرانجام گفت: «من با مشورت مردم بر کرسي خلافت نشسته ام و مردم من را به اين پست مأمور کرده اند و اگر در ملک فدک دخالت کردم با موافقت مردم بوده است. اين شما و اين مردم؛ هر چه مي‌گويند عمل کنيد!» حضرت پاسخ کوبنده‌اي به او دادند و بعد بار ديگر رو به مسلمانان کردند و فرمودند:

معاشر المسلمين المسرعة إلى قيل الباطل المغضية على الفعل القبيح الخاسر «أ فلا تتدبرون القرآن‌ ام على قلوب أقفالها»1 كلا بل ران على قلوبكم ما أسأتم من أعمالكم فأخذ بسمعكم وأبصاركم ولبئس ما تأولتم وساء ما به أشرتم وشر ما منه اغتصبتم لتجدن والله محمله ثقيلا وغبه وبيلا إذا كشف لكم الغطاء وبان ما ورائه الضراء بدا لكم من ربكم ما لم تكونوا تحتسبون وخسر هنالك المبطلون؛ ‌اي توده‌هاي مردم مسلمان!‌ اي کساني که با سرعت به سراغ سخنان باطل مي‌رويد اما نسبت به کار زشت و زيان‌بار چشم‌پوشي و مسامحه مي‌کنيد! آيا در قرآن تدبر نمي‌کنيد يا بر دل‌هايتان قفل زده شده است؟! بلکه اعمال بد شما دل هايتان را تيره کرده است. پس خدا چشم و گوشتان را گرفت و چه بد تفسيري براي آيات خدا کرديد و به چه رأي بدي اشاره کرديد! و چه بد عوضي است آن عوضي که از اين کارتان دريافت کرديد! به خدا قسم اين کار براي شما بسيار گران تمام خواهد شد. بار بسيار گراني است و عاقبت بسيار وخيمي در پي دارد. روزي که پرده از اعمال شما برداشته مي‌شود و آن‌چه وراء آن است آشکار مي‌شود، از طرف خدا بدبختي‌ها و گرفتاري‌هايي براي شما ظاهر خواهد شد که هيچ گمانش را هم نمي‌کرديد و در آن روز است که اهل باطل بسي زيان خواهند کرد.

روشن است که بعد از اين‌که به اصطلاح متصدي خلافت کار را به مردم واگذار کرد و گفت من به رأي آن ها عمل کردم قاعدتا اگر مردم احساس مسئوليت مي کردند بايد اظهار مخالفت مي کردند به خصوص که حضرت بارها از آن ها به خاطر ياري نکردن حق گله کردند. با همه اين ها باز هم مردم سکوت کردند و چيزي نگفتند. از اين رو حضرت زهرا سلام الله عليها مردم را مخاطب قرار دادند و به آن ها اعتراض کردند که چه طور شما حرف باطل را مي‌پذيريد و نسبت به رفتار خلاف حق چشم‌پوشي و مسامحه مي‌کنيد؟! بدانيد که سرانجام تبعات اين عمل را خواهيد ديد و روزي پشيمان خواهيد شد که ديگر سودي نخواهد داشت.

دوري از علي عليه السلام سقوط در فتنه

نکته‌هاي آموزنده اي در اين فرمايشات هست که اختصاص به آن زمان و آن مردم ندارد و ما براي زمان خودمان مي توانيم از آن ها استفاده کنيم. حضرت زهرا سلام الله عليها برخي از آيات قرآن را اقتباس کردند. در چنين مقامي که خانمي در يک دادگاه رسمي ادعا مي‌کند که مال من را بي‌جهت گرفته اند اگر بخواهد براي تاکيد ادعاي خويش از آيات قرآن استفاده کند چه آيه‌اي را بايد بخواند؟ قاعدتا بايد از آياتي مانند: لاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ،2 يا وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ؛3 استفاده کند. پس به چه مناسبت حضرت مي­فرمايند: «مگر کافر شده  و دست از دين خدا برداشته ايد؟ مگر مي‌خواهيد راه جهنم ابدي را برويد؟» حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها کسي است که حرف بي‌حساب نمي‌زند. آياتي که حضرت در خلال اين خطبه شريف مي خوانند خيلي عجيب است. در ابتدا آن‌جا که اشاره مي‌کنند به داستان سقيفه و تغيير مسير خلافت، مي‌گويند: اهل سقيفه ادعايشان اين بود که ما براي جلوگيري از فتنه و هرج و مرج در جامعه بايد زودتر براي جانشيني پيامبر اقدام مي کرديم اما، ألا في الفتنة سقطوا وإنّ جهنم لمحيطة بالكافرين؛4 اصلا اين ها در متن فتنه‌اند و جهنم بر آنان احاطه دارد. حضرت در ادامه مي‌فرمايند: شما که اين گونه قضاوت مي‌کنيد مگر مي‌خواهيد دست از اسلام برداريد؛ ومن يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين؛5 اين آيه گرچه پاسخ مناسبي است براي مدعيان پلوراليسم که قائل اند همه اديان خوب هستند و فرقي نمي‌کند چه ديني را انتخاب کنيم، اما حضرت زهرا سلام الله عليها به چه مناسبت در مقام دفاع از حق غصب شده اين آيه را تلاوت کردند؟ و يا چرا از اين آيه استفاده مي کنند که مي فرمايد: «أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون؛َ6 آيا مي‌خواهيد احکام جاهليت را احيا کنيد؟! چه حکمي بهتر از حکم خداست که شما مي‌خواهيد دست از حکم خدا برداريد؟!» آيا آن ها چنين ادعايي داشتند؟ از هيچ يک از حرف‌هايشان چنين چيزي ظاهر نشد، بلکه ابوبکر سعي مي کرد احترام حضرت را نگه دارد. اما حضرت با تندي و با تعبيرات بسيار کوبنده جواب وي را مي دادند. از جمله آياتي که در ادامه از آن استفاده کردند آيه سي و نهم سوره هود است که مي فرمايد: «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ؛ به زودي خواهيد دانست که عذاب رسوا کننده عذاب کيست و براي چه کساني عذابي ثابت تحقق خواهد يافت.» اين لحن قرآن در هنگام سخن گفتن با کفار و مشرکان است. حضرت زهرا سلام الله عليها با مردم نمازخوان و با کسي که مردم با او به عنوان جانشين پيغمبر بيعت کرده بودند با همين لحن سخن مي گويند. اين چه حکمتي دارد؟

فاصله از علي عليه السلام برگشت به جاهليت

همچنين آن‌جا که از عدم ياري مردم گله مي کردند در مقام توجيه آن فرمودند: شايد گمان مي کنيد هنگامي که پيغمبر از دنيا رفت ديگر کار تمام شده و هر کاري دلتان مي‌خواهد مي توانيد انجام دهيد در حالي که: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ.7 اين آيه عجيبي است که شايسته است دقت کنيم که چرا حضرت اين آيه را در اين جا قرائت کردند. قرآن مي فرمايد: اگر پيغمبر به موت طبيعي از ميان شما برود يا کشته شود شما بايد دست از دينتان برداريد و به عقب‌ بگرديد؟! اگر چنين کنيد به خدا ضرري نمي‌زنيد. اما اگر شکرگزار نعمت خدا باشيد خدا به شما پاداش خواهد ‌داد. حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها با تلاوت اين آيه در اين مجلس مي‌خواهند بگويند: اگر گمان کرده ايد که چون پيغمبر از دنيا رفته است ديگر نبايد از ما حمايت کنيد مصداق اين آيه مي‌شويد و بايد بدانيد با اين کار به خدا ضرري نخواهيد زد بلکه خود ضرر خواهيد کرد. به دنبال آن مي‌فرمايند: «وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ؛8 اگر همه شما مسلمانان و هر انساني که روي زمين زندگي مي‌کند همه کافر شويد سر سوزني به خدا ضرر نمي‌خورد و بر دامن کبرياييش گردي ننشيند.» مگر در آن مجلس، کسي مي‌خواست دست از دينش بردارد؟ چرا حضرت اين آيه را مي‌خوانند؟

گناه مختل کننده دستگاه معرفتي

وقتي بحث ارث بودن فدک مطرح شد و به حضرت اين گونه جواب دادند که انبياء ارث باقي نمي گذارند حضرت فرمودند: «بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ؛9 يعني اين گونه نيست که امر بر شما مشتبه شده باشد و واقعا نمي‌دانيد که پيغمبر هم ارث مي‌گذارد؛ بلکه اين صحنه‌ها را درست کرديد تا آ‌نچه دلخواه خودتان است را عملي کنيد. من بايد صبر کنم تا آن‌چه اراده الهي است تحقق پيدا کند.» سرانجام در اين فرازي که امشب خوانديم آيه بيست وچهارم از سوره محمد صلي الله عليه وآله را عينا ذکر مي‌فرمايند و اقتباسي از آيه چهاردهم سوره مطففين را در کلام خويش مي‌آورند؛ يعني مفاهيم آن آيه را به صورت خطاب به مخاطبان مي‌گويند. آيه چهاردهم سوره مطففين مي فرمايد: کلاّ بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ يکي از حقايقي که قرآن روي آن تاکيد دارد اين است که اعمال زشت انسان تدريجا باعث مي‌شوند که انسان حقيقت را درک نکند و کم‌کم ايمانش ضعيف شود و سرانجام کارش به کفر بيانجامد. همان طور که آيه بيست وسوم سوره جاثيه مي فرمايد: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؛ اگر معبودِ کسي هواي نفسش شود يعني تسليم هواهاي نفساني اش شود خداوند چشم و گوشش را کور و کر مي‌کند و در حالي که اهل علم و فهم است گمراهش مي نمايد و پرده‌اي روي چشم و گوشش مي‌کشد. چه کسي مي‌تواند چنين کسي را هدايت کند؟!» يعني چنين کسي هرگز هدايت نخواهد شد. چنين مضموني در آيه چهاردهم سوره مطففين هم هست که مي فرمايد: کلّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ؛ کساني که اهل معصيت بودند و دائما با خداوند مخالفت مي‌کردند اعمال زشتشان چرکي بر روي دلشان شد و زنگاري روي آيينه قلبشان و ديگر چيزي در آن منعکس نمي‌شود.

حضرت خطاب به اين مسلمانان مي‌فرمايند: شما به دنبال هواي دلتان هستيد و به اين خاطر اعمالي را انجام داديد که دلتان سياه شد و ديگر درک نمي‌کنيد. بعد مي‌فرمايد روزي از طرف خدا پرده برداشته خواهد شد و چيزهايي ظاهر خواهد شد که هيچ وقت فکرش را نمي‌کرديد. آن روز است که خواهيد فهميد چه گناه بزرگي مرتکب شده ايد(فكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ).10

به راستي چرا حضرت زهرا سلام الله عليها در اين مجلس اين آياتي را تلاوت کردند که همه خطاب به کفار و مشرکان هستند؟ حضرت آن آيات را تلاوت کردند چراکه با آن چشم تيزبين و حقيقت‌بينشان مي‌ديدند اين راهي که شروع شده و زاويه‌اي که باز شده است به کفر و شرک منتهي مي‌شود؛ ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَ كَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون.11

دانشجوي متديني را مي شناختم که وقتي به لندن رفته بود شنيده بود که آنجا برخي از کارخانه هاي نان، فرِ نان پزي را با روغن خوک چرب مي کنند تا نان آسان تر خارج شود. لذا تحقيق کرده بود تا کارخانه‌اي را پيدا کند که روغن نباتي مصرف مي‌کند تا از پاکي ناني که مي خورد مطمئن باشد. همين شخص کم کم کارش به جايي‌ رسيده که اصل دين، وحي، نبوت و همه چيز را انکار مي‌کند. اين گونه نيست که هر کس فاسق است از ابتدا فاسق بوده است؛ البته هستند کساني که از اول هم خراب اند اما قرآن مي‌فرمايد: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب‏ وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْب‏؛ بودند کساني که نعمت‌هاي بزرگ و معارفي ژرف به آن ها داديم و در ابتدا آدم‌هاي خوبي بودند و خداوند دعايشان را مستجاب مي‌کرد؛ اما آن ها به دنبال هواي نفسشان رفتند و سرانجام کارشان به آن‌جا رسيد که حکايتشان حکايت سگ شد.» کار مسلماناني که در رکاب پيامبر بودند به جايي رسيد که حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها اين گونه آن ها را توبيخ مي‌کنند. چرا؟ زيرا حضرت مي‌ديدند که با اين فاصله‌اي که آن ها از حق مي‌گيرند سرانجامشان به کفر منتهي مي‌شود. اگر بنا گذاشتيم بر اين‌که به حکم خدا بي اعتنايي کنيم و کم کم بگوييم: «بله، اسلام و اسلام‌گرايي خوب است اما زمان اين موضوعات گذشته است و اکنون زمان ملي‌گرايي و ارزش‌هاي انساني است!» در اين صورت بايد منتظر چنين سرنوشتي باشيم.

راز آيات منتخب فاطمه سلام الله عليها

بعد از رسول خدا کسي مي‌توانست اسلام را حفظ کند که مثل خود پيغمبر باشد و خداوند بر مسلمانان منت گذاشت و چنين انساني را آفريد و به مردم معرفي کرد؛ اما مسلمانان از او فاصله گرفتند و از آن جا راه باطل شروع شد. از اين رو کار همين مسلمانان به آن جا رسيد که در کربلا فرزند پيغمبر را به فجيع‌ترين وضعي به شهادت رساندند. اگر ديديم کسي نماز مي‌خواند و روزه مي‌گيرد دليل نمي‌شود که از همه جهت انسان درستي است؛ بلکه بايد اعتقادش را بررسي کرد. اگر گفت: «بله، خدا فرموده علي ولي باشد؛ ولي فعلا ما صلاح مي‌دانيم که کس ديگري در رأس باشد»، معناي آن اين است که خود را در عرض خدا قرار مي دهد! امام صادق عليه السلام درباره کسي که حکم نائب امام را رد کند مي‌فرمايند: «فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه»12 چگونه رد کردن حرف او منجر به شرک مي شود؟ زيرا او از طرف خدا حکم مي کند. حال کسي که بر خلاف او حرف مي زند حرف خود را در عرض حرف خدا قرار داده است و مي گويد: قانون خدا يک قانون است و قانون من هم يک قانون! و اين يعني شرک.

تهديدات و توبيخات حضرت زهرا سلام الله عليها براي اين است که به ما بگويد: مواظب باشيد از محور حق فاصله نگيريد. علي مع الحق والحق مع علي؛ اگر از علي فاصله بگيريد راه انحراف را در پيش گرفته ايد و نهايتاً اين راه به کفر مي انجامد. ما بايد قدر نعمت ولايت را بدانيم. 1400 سال علماي ما زحمت کشيده اند تا مذهب تشيع را براي ما حفظ کنند. ائمه معصومين عليهم السلام براي صيانت از اين نعمت و جلوگيري از ايجاد انحراف در راه حق فرمودند: «وقتي به ما دسترسي نداريد به کساني که عالم به علوم ما هستند مراجعه کنيد. آن ها حاکم بر شما هستند و بر شما ولايت دارند.» ولايت‌فقيه ساده به دست ما نرسيده است. معني ولايت‌فقيه هم فقط دوستي نيست. اهل تسنن مي‌گويند: معناي سخن پيغمبر اکرم که فرمود: من کنت مولاه فهذا علي مولاه، يعني هر کس دوست من است و من هم دوست او هستم، علي را هم دوست بدارد. ما هم دوست علي هستيم. امثال صاحب عبقات و صاحب الغدير چه قدر زحمت کشيدند تا اثبات کنند که منظور از مولا فقط دوستي نيست بلکه منظور ولايت است؛ يعني اطاعت علي بر شما واجب است.

در زمان ما هم ممکن است کساني درباره ولايت‌فقيه بگويند: ولايت‌فقيه يعني فقها را دوست بداريد. در حالي که ولايت‌فقيه يعني اطاعت ولي فقيه مثل اطاعت امام معصوم واجب است. شايسته است که در درجه اول اين مسأله را خودمان باور کنيم و در درجه بعد شبهه کساني که دچار شبهه شده اند را برطرف کنيم.

وفقناالله و اياکم ان شاءالله.
1 . محمد، 24.
2 . نساء، 29.
3 . بقره، 188.
4 . توبه، 49.
5 . آل عمران، 85.
6 . مائده، 50.
7 . آل عمران، 144.
8 . ابراهيم، 8.
9 . يوسف، 18.
10 . ق، 22.
11 . روم، 10.
12 . الکافي، ج1 ص67.

نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

یکی از آقایان سوال کرد: درباره شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟ «رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه‌ای دادند و فرمودند:» برای شما چه فرقی می‌کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند.
به گزارش «شیعه نیوز»، درفاطمیه سال گذشته حجت الاسلام ادیب یزدی در یکی از سخنرانی‌های خود در خصوص نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا اظهاراتی کرد.

این واعظ مشهور تهران درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخته و گفته بود: یادم می‌آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:» درباره شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بالاخره ۷۵ روز بعد از رحلت صحیح است یا ۹۵؟ «رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه‌ای دادند و فرمودند:» برای شما چه فرقی می‌کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند.

وی افزوده بود: دقیقا همین نکته‌ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است. ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت اینکه فضائل حضرت زهرا (سلام الله علیها)  هم بی‌حد و حصر و بی‌اندازه است. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه (سلام الله علیها) نفاق را از انسان می‌زداید، ایمان انسان را زیاد می‌کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می‌شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می‌کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصا حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محبوب می‌نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می‌کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی‌ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی‌ها در مراسم‌هایی مختلف این فضائل گفته شود.

معتبرترین قول شهادت‌ حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) کدام‌ است

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

 

دعایی که حضرت زهرا(س) به سلمان آموخت

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

 

 

تاب «صحیفه فاطمیه» به قلم حجت‌الاسلام حمید احمدی جلفایی که مشتمل بر احادیث و کرامات حضرت فاطمه (ع) است، در آستانه سالروز شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها به چاپ پانزدهم رسید.
به گزارش مشرق به نقل از  فارس، گزیده ای از کتاب «صحیفه فاطمیه» مشتمل بر احادیث و کرامات حضرت زهرا سلام‌الله علیها به شرح زیر است ، در این کتاب خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت در شش فصل گرد آمده است.

* فصل‌اول

فصل اول کتاب به چهل حدیث از حضرت رسول و ائمه اطهار علیهم‌السلام در باب فضیلت حضرت فاطمه‌ (س) پرداخته است. در یکی از این احادیث از زبان حضرت نبی اکرم(ص) در باب فضیلت دختر گرامیشان آمده است: (آنگاه که در شب معراج) داخل بهشت شدم، دیدم بر در بهشت با خط طلا اینچنین نوشته‌اند: «معبودی جز خداوند یگانه نیست، محمد حبیب خداست، علی (ع) ولی خداست، فاطمه (ع) بنده مخصوص خداست، حسن و حسین (ع) بندگان خالص و برگزیده خدا هستند، و لعنت خدا بر دشمنان همه آنها باد.» [الطرائف ص64؛ مائة منقبة ص 87؛ ارشاد القلوب ص 234؛ کشف الیقین ص 459]

* فصل دوم

فصل دوم کتاب به خطبه‌ها و بیانات طولانی حضرت فاطمه پرداخته است. در خطبه هفتم، حضرت زهرا خطاب به آنهایی که پشت در خانه‌اش جمع شده بودند؛ می‌فرماید: «من هیچ پیمان با شما ندارم که شما در حضور بدترین افراد نشستید و جنازه رسول خدا (ص) را در دستان ما رها کردید و عهد و پیمان خودتان را شکستید و از ما اطاعت نکردید و حقوق ما را از ما دریغ کردید و گویا اصلا ماجرای غدیر خم را ندیده‌اید و نشنیده‌اید!
به خدا سوگند که در آن روز (یعنی روز غدیر خم) پیغمبر اکرم (ص) خلافت خویش و ولایت بر شما را به علی (ع) سپرد، تا طمع خام و آرزوی برخی از شما را از این مقام و منصب قطع کند، اما شما امروز پیوند بین خود و رسول خدا (ص) را گسستید و البته، داوری خداوند، بین ما و شما، در دنیا و آخرت برای ما کافی است.» [الاحتجاج ج1 ص80؛ الغدیر ج5 ص372؛ بحار الانوار ج28، ص 205 و 232]

* فصل سوم

فصل سوم کتاب به کلمات قصار و حکمت‌آمیز آن حضرت پرداخته است. در حکمت ششم کتاب که در باره حجاب و عفاف است، آمده: حضرت فاطمه (س) در جواب پدرش که پرسیدند: «فی جواب أبیها إذا سالها: ای شی‌ء خیر للمراة فقالت (ع) أن لا تری رجلا،‌و لا یراها رجل». چه چیز برای زن از هر چیزی بهتر است؟ فرمودند: اینکه او مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند. [دعائم الاسلام ج2 ص215؛ کنزالعمّال ج16، ص 601]

* فصل چهارم

فصل چهارم کتاب در ارتباط با شعر‌های منتسب به حضرت فاطمه (س) است.
در یکی از این اشعار، حضرت زهرا (س) پس از ازدواج با حضرت امیر (ع) چنین می‌فرمایند:
«همانا حضرت علی (ع) معنای فقر و افتخار و عزت قاتل را برای ما به ارمغان آورد و همانا ما مفتخریم ای فرزندان عدنان!
(ای علی) تو به علو ارتفاع نائل گشتی و همه جن و انس از وصف بزرگواری تو قاصر هستند! ای علی، ای آنکه بهترین خلق در روی زمین هستی!
و ای آنکه صاحب مجد و فضل و احسانی! همانا تمامی کرامات و فضائل و بزرگواری‌ها در علی جمع است و این کلمات را پرندگان هم بر روی شاخه‌ها بر زبان می‌رانند!» [بحار الانوار ج16 ص174؛ نهج‌الحیاة ص 184]

* فصل پنجم

فصل پنجم کتاب «صحیفه فاطمیه» به ادعیه و حرز متعلق به آن حضرت پرداخته است.
دعای حضرت در دفع تب شدید و دوری از غضب خدا از جناب سلمان فارسی نقل است که فرمود: به خدا سوگند، از روزی که حضرت فاطمه زهرا (س) این دعا را به من آموختند آن را به بیش از هزار نفر در مکه و مدینه که همگی مبتلا به تب شدید بودند تعلیم دادم و همه آنها با قرائت این دعا صحت کامل یافتند. و البته در برخی از منابع، اثر دیگری نیز بر این دعا نقل شده است بدین مضمون که؛ حضرت فاطمه (ع) پس از تعلیم آن به جناب سلمان فرمودند: «و نیز اگر می‌خواهی در روز قیامت خداوند را ملاقات کنی در حالی که از دست تو در سخط و غضب نیست، این دعا را بسیار بخوان»
و اما متن دعا این است:
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، بسم‌الله النور، بسم‌الله نور النور، بسم‌الله نور علی نور، بسم الله الذی هو مدبر الامور، بسم الله الذی خلق النور من النور، الحمد الله الذی خلق النور من النور، و انزل النور علی الطور، فی کتاب مسطور، فی رق منشور، بقدر مقدور، علی نبی محبور، الحمدالله الذی هو بالعز مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السراء و الضراء مشکور: و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین».
بنام خداوند رحیم و مهربان، بنام خداوند نور، بنام خداوند نور در نور، بنام خداوند نور بر نور، بنام خداوندی که به دست اوست تدبیر همه امور، بنام خداوندی که خلق فرمود نور را از نور و سپاس خداوندی را که خلق فرمود نور را از نور و نازل کرد نور را بر کوه طور، در نوشته‌ای دارای سطور، در صحیفه‌ای گسترده به اندازه مقدور برای پیغمبر امین و نیکوکار و محبور! سپاس خدایی را که به عزت در بین بندگانش یاد می‌شود و به فخر و عظمت مشهور است و در نهان و آشکار شکر و سپاس او می‌شود! خداوند برمحمد و آل محمد درود بفرستد»! [مکارم الاخلاق ص418؛ دلائل الامامة ص 28؛ بحارالانوار ج92 ص 27]

* فصل ششم

فصل ششم کتاب به ذکر روایات مختلف در مورد خواص و آثار تسبیح حضرت فاطمه زهرا (ع) پرداخته است.
از جمله اینکه امام صادق (ع) فرمودند: «هیچ عبادتی برای خداوند بالاتر از تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (ع) نیست و اگر چیزی افضل از آن موجود بود، همانا پیغمبر اکرم (ص) آن را به دخترش فاطمه (ع) هدیه می‌فرمودند.» [الکافی ج3 ص343 ح 14]
امام صادق (ع) فرمودند: «هرکس تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (ع) را بعد از نماز فریضه خود و قبل از آنکه حالت پاها را بهم بزند بجای آورد خداوند متعال در روز قیامت بهشت را بر او واجب می‌گرداند.» [فلاح السائل ص 165]
امام صادق (ع) فرمودند: «تسبیحات حضرت فاطمه زهرا (س) در عقب هر نماز، برای من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب‌تر است.»
امام صادق (ع) (خطاب به یکی از اصحابش) فرمودند: «ای ابا هارون، همانا ما بچه‌های کوچک خود را همانطوری که به نماز امر می‌کنیم، به تسبیحات حضرت فاطمه (ع) نیز امر می‌کنیم، پس (حالا که ارزش آن را فهمیدی) همواره آن را بجای آور؛‌ چرا که هر کس آن را ملازمت کند، از بدبختی و شقاوت‌ رهایی می‌یابد.» [الکافی ج3 ص343 ]
یکی از اصحاب امام صادق (ع) می‌گویند: به خاطر ضعف شنوایی خود، خدمت امام صادق (ع) رسیدیم و از او تقاضای درمان کردم امام (ع) فرمودند: «تسبیحات حضرت فاطمه (ع) را بسیار بجای آور الله اکبر (34 مرتبه) الحمدالله (33 مرتبه) سبحان‌الله (33 مرتبه) و در پایان مستحب است که یک مرتبه گفته شود: لا اله الا الله. [الکافی ج3 ص343]

جزئیاتی از ماجرای شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به روایت رجبی دوانی

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

کارشناس تاریخ اسلام با اشاره به اینکه اقوال مختلفی در خصوص تاریخ شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نقل شده است، وجود این اقوال را سرّی از اسرار الهی دانست.


به گزارش «شیعه نیوز» ، به مناسبت ایام فاطمیه با «محمدحسین رجبی دوانی» عضو هیئت علمی دانشگاه و کارشناس تاریخ اسلام در خصوص تاریخ دقیق سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و چگونه به آتش کشیدن در خانه یگانه دختر نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم گفت‌وگویی شده که مشروح آن در پی می‌آید:

قول مشهور شیعه درباره سالروز شهادت فاطمه(سلام الله علیها) 75 و 95 روز بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) است/ آیا «سبع» و «تسع» مشتبهه شده است؟

* اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) با ارتحال پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(سلام الله علیها) پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(سلام الله علیها) 75 روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(علیهم السلام) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(علیهم السلام) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(سلام الله علیها) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(سلام الله علیها) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(سلام الله علیها) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه 95 روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول 95 روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه 9 ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(سلام الله علیها) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(سلام الله علیها) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(سلام الله علیها) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله)، حضرت زهرا(سلام الله علیها) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت 27 و 28 سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(سلام الله علیها) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(سلام الله علیها) را به شدت متألم کرد.

«ابن قتیبه دنیوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(سلام الله علیها) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(علیه السلام) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(علیه السلام) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(سلام الله علیها) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(سلام الله علیها)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(سلام الله علیها) برود و به امیرالمومنین علی(علیه السلام) بگوید: خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(علیه السلام) پیغام ابوبکر را رساند، امام (علیه السلام) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(سلام الله علیها) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(سلام الله علیها) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(سلام الله علیها) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه!

نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(علیه السلام) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(سلام الله علیها) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(سلام الله علیها) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (علیه السلام) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (علیه السلام) را رها کرد.

فاطمه(سلام الله علیها) شمشیر را بالای سر علی(علیه السلام) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

حضرت علی(علیه السلام) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (سلام الله علیها)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (علیه السلام) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رفت، امیرالمومنین(علیه السلام) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(سلام الله علیها) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(علیه السلام) بعد از شهادت فاطمه(سلام الله علیها) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(علیه السلام) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (علیه السلام) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (علیه السلام) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (علیه السلام) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (علیه السلام) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (علیه السلام) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(سلام الله علیها) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (علیه السلام) پشتوانه‌اش زهرا(سلام الله علیها) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (سلام الله علیها) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (علیه السلام) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(سلام الله علیها) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(سلام الله علیها) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(علیه السلام) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (علیه السلام) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به امیر‌المومنان(علیه السلام) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(سلام الله علیها) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(سلام الله علیها) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)شنیدند، حضرت(سلام الله علیها) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(سلام الله علیها) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(سلام الله علیها) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(سلام الله علیها) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(سلام الله علیها) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(سلام الله علیها) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(علیه السلام) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(علیه السلام) ولی خدا، پس از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(سلام الله علیها) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(سلام الله علیها) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (سلام الله علیها)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(سلام الله علیها) عمل کنیم.