علل شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به روایت اسناد

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

به گزارش «شیعه نیوز»، از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]
منابع :
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.

2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.

3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.

4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.

5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.

6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.

7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.

8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.

9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.

10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).

12- بحار الانوار، ج43، ص170.

13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

-14کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.

حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام چه بود؟

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

در كتاب إكمال الدین و إتمام النعمة (باب ۲۸) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.۳۸۱هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم علیهم السلام اشاره شده است.
متن حدیث لوح
امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:

شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟

فاطمه فرمود:
«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».

آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».

امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»

جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود:

«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».

جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.

پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.

اما متن این لوح طبق نقل چنین است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم

این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

حضرت فاطمه
اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.

(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.

بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.
پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.
بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.

سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر] كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.

آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است. در نوشتار آتی که در ویژه نامه فاطمیه دوم خواهد آمد به بررسی این حدیث شریف خواهیم پرداخت.

داستانی از بر سر سفره بهشتی
حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد كه اینك به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:

پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هر یك از زنانش مراجعه كرد، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سركشید، تا در آن خانه ‏ى امید به مقصود رسد، ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تكه ‏نانى در آنجا نیز به دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود كه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترك كرده بود كه مختصر طعامى از سوى یكى از همسایه‏ها به آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام با خود گفت: سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى این تكه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم، و لذا یكى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت كرد.

فاطمه علیهاالسلام اهدایى همسایه را كه دو تكه نان و مختصر گوشتى بود، در یك ظرف سرپوشیده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود، و فاطمه علیهاالسلام خود نیز از این مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏كرد و خیره خیره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب به دخترش گفت: اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از كجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

«هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلك شبیهه بسیدة نسا بنى‏اسرائیل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (۱) آن از بركات و الطاف الهى است، خداوند به هر كسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏كند.

رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را كه تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد، كه در جواب سؤال مى‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هر كسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على علیه ‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نیز از طعام آسمانى كه از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت.... (۲)

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یكى دوبار محدود نمى‏گردد، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام كرد و پروردگار عالم نیز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله:

روزى امیرالمؤمنین على علیه ‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا على! در خانه طعامى نیست، من و بچه‏هایت دو روز است كه گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم كه بود، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر كردیم.

على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و یك دینار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد، ولى نشد.

چرا؟!

چون یكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او را در بیرون از خانه آواره كرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏اش بدون چاره....

على از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار كرد و دیگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یكى از دوستانش را كه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

امام على علیه ‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه حضرت على علیه ‏السلام بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست امام على علیه ‏السلام را گرفت و فرمود:

على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى‏پذیرى؟

مولاى متقیان سكوت كرد، چرا كه زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت:

چرا جواب نمى‏دهى؟ یا بگو: بلى، تا با تو آیم و یا بگو: نه، تا راه دیگر پیش گیرم.

امام على علیه‏السلام عرض كرد: یا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست حضرت على علیه ‏السلام را گرفت، دست در دست او به خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار كردند، حضرت فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى‏خواند، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش ‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سیر كند و چاره نیافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

امام على علیه‏ السلام به حضرت فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏كرد و با زبان بى‏ زبانى سؤال مى‏نمود: یا فاطمه! این طعام از كجا؟

پیش از آنكه حضرت فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش امیرالمومنین علیه ‏السلام گذاشت و جواب داد:

یا على! هذا جزا دینارك من عنداللَّه؛ این غذا پاداش آن دینارى است كه به مقداد دادى.

خداوند به شما جریان زكریا و مریم را تكرار كرد.(۳) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود... (۴)



پی نوشت:

۱ ـ آل‏ عمران/ ۳۷.

۲ ـ فرائدالسمطین، ج ۲، ص ۵۱ و ۵۲، ش ۳۸۲- تجلیات ولایت، ج ۲، ص ۳۱۹- فضائل خمسه، ج ۳ ص ۱۷۸- مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۳۹- جلاءالعیون شبر، ج ۱، ص ۱۳۶.

۳ ـ اشاره است به آیه‏ى ۳۷ سوره‏ى آل‏عمران كه زكریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.

۴ ـ محجة البیضاء، ج ۴، ص ۲۱۳- بحار، ج ۴۳، ص ۵۹، و ج ۴۱، ص ۳۰ با اختصار.

ندای فاطمه(س)هنگامی‌که به بهشت می‌رسد

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

امروز خانه امیرالمومنین (ع) در سوگ ریحانه رسول الله (ص) بیت الاحزان است و گویی در و دیوار خانه نیز با علی (ع) و اهل بیتش هم ناله شدند.
به گزارش  مشرق، امروز نبض مدینه سخت می‌زند و گویی نفس‌هایش به شماره افتاده است درست مانند روزی که آسمان و زمین این دیار داغدار رسول خدا شد.

و اینک تنها بعد از گذشت اندک زمانی از هجرت پیامبر اکرم (ص)، زمین عزادار و فلک داغدار می‌شود تا بار دیگر مردمان غم فراق خوب‌ترین انسان‌ها را نظاره گر باشند. آری داغ فراق فاطمه بر دل علی (ع) و یارانش، کمتر از زخم هجر رسول الله (ص) نیست، او نیز مانند پدرش همه خوبی‌ها را در خود خلاصه کرده است.


زهرا (س) آینه تمام نمای پاکی

به راستی که زهرا (س) آینه تمام نمای پاکی است آنقدر که هیچ زنی در عالم با او برابری نمی‌کند و تنها مردی همچون علی (ع) هم سنگ و شایسته همسری اوست.

در بزرگی مقام او همین بس که رسول الله می‌فرمایند: فاطمه پاره تن من است و هر کس او را غضبناک کند مرا به خشم آورده است.

رسول الله (ص) بوی بهشت را از فاطمه استشمام می‌کرد

علاقه پیامبر (ص) به فاطمه آنچنان بود که هنگانی که از سفر می‌آمد اولین کسی را که به دیدنش می‌رفت فاطمه بود. هم چنین آخرین کسی که وقت رفتن به سفر از او جدا می‌شد فاطمه بود و هر‌گاه که به خانه او وارد می‌شد دخترش را می‌بوسید و می‌فرمود من بوی بهشت را از تو استشمام می‌کنم.


درجه والای فاطمه (س) در شفاعت

و این علم و حلم فاطمه، زهد و پاکی او، بخشش و ایثارش، عبادت و خداترسی‌اش و... باعث شده تا او به درجه‌ای بالا در شفاعت نائل شود تا جایی که امام سجاد (ع) مى فرماید: وقتى که قیامت فرا رسد، منادى ندا مى دهد؛ در این روز، ترس و اندوهى به خود راه ندهید. همه خوشحال از این عفو عمومى سر بالا مى برند.

فاطمه (س) وارد محشر مى شود و گفته مى شود کسانى که به آیات ما ایمان آوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى که دوستدار اهل بیت (ع) هستند، همگى سر‌ها را بزیر اندازند. آن‌گاه اعلام مى شود؛ این است فاطمه دخت محمد (ص)، او و همراهانش به سوى بهشت مى روند. خداوند فرشته اى را خدمت وى مى فرستد و مى گوید: حاجتت را از من بخواه!

فاطمه عرض مى دارد: پروردگارا! حاجت من آن است که مرا و کسانى را که فرزندان مرایارى کردند، مورد عفو قرار دهى.

همچنین در جایی دیگر آمده است که امام هادى (ع) در مورد علت نامگذارى حضرت صدیقه طاهره (س) به  "فاطمه" از رسول خدا (ص) نقل مى کند: دخترم فاطمه را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى دارد.

امام باقر (ع) نیز مى‏فرماید: هنگامى‏که فاطمه به در بهشت می‏رسد، به پشت‏ سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد؛ اى دختر حبیب! اینک که دستور داده‏ ام به بهشت ‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه (س) جواب مى‏دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنین روزى با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.
و ندا مى‏رسد: اى دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستى تو یا یکى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.

معتبرترین قول درباره روزشهادت حضرت‌زهرا(س)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

نویسنده کتاب «صحیفه فاطمیه» با بیان اینکه 13 قول درباره روز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) از جانب مورخان و محدثان نقل شده است، به مشهورترین قول در این زمینه اشاره کرد.
به گزارش مشرق، به مناسبت فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت زهرای مرضیه(س) پیرامون اقوال مختلف شهادت آن حضرت با حجت‌الاسلام «حمید احمدی جلفایی» پژوهشگر مؤسسه علمی فرهنگی دارالحدیث و نویسنده کتاب‌های «احکام حجاب و عفت، در گلستان مرجعیت»، «بهترین‌ها و برترین‌ها در کتاب و سنت»، «چهل حدیث پیرامون حجاب و عفت زنان»، «حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)» و «صحیفه فاطمیه: جامع خطبه‌ها، کلمات قصار، ادعیه، اشعار، فضائل، کرامات و سایر ملحقات حضرت فاطمه» گفت‌و‌گو کردیم که مشروح آن در پی می‌آید:

13 قول مختلف درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) وجود دارد

* با توجه به اینکه اقوال مختلفی در خصوص روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توسط مورخین و محدثین نقل شده، کدام قول معتبرتر است؟

- در تقویم زندگی حضرت فاطمه علیها‌السلام، همچون سایر معصومین(ع) بین مورخان و محدثان اخلاف وجود دارد، در این اختلاف بیش از هر چیز به ضعف فرآیند ثبت و ضبط در آن زمان بر می‌گردد، به ویژه آنکه ضابطان و محدثان در آن دوره به مباحث تواریخ و ولادات و وفیات اهمیت چندانی نمی‌دانند و شبیه این اختلافات در مورد خود رسول اکرم(ص) نیز کمابیش وجود دارد. اما این اختلافات در مورد تقویم زندگانی حضرت زهرا(س) نسبت به سایر معصومین بیشتر است و این ظاهراً به نوع جنسیت آن حضرت (س) یعنی به زن بودن ایشان بر می‌گردد که طبیعتاً موجب ارتباط و اطلاع نسبتاً کمتر از این تواریخ می‌شدند، به طور کلی 13 گفته مختلف در منابع تاریخی و روایی در مورد تاریخ شهادت حضرت فاطمه  زهرا سلام الله علیها وجود دارد که عبارت است از:

۱ـ 40 روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» جلد 43 صفحه 212 حدیث 41 از کتاب «عیون المعجزات» نقل کرده است، همچنین در کتاب «کشف الغمه» جلد1 صفحه 500 با استناد به روایتی مجهول این گفته نقل شده است.

۲ـ 45 روز بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را برخی از محدثان به عنوان یک گفته نامعلوم نقل کرده‌اند.

۳ـ دو ماه بعد از وفات رسول خدا(ص)، این گفته را «حاکم نیشابوری» در کتاب «مستدرک» از عایشه نقل کرده است.

۴ـ 70 روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را یکی از دانشمندان اهل سنت «ابن عبد الاب» در کتاب «الاستیعاب» نقل کرده است.

۵ـ 72 روز پس از رحلت رسول خدا، این گفته را «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه 357 آورده است و گفته که مطابق آن حضرت(س) در روز شنبه 17 شب مانده از ربیع‌الاخر در سال دهم هجری در سن 17 سال و 7 ماهگی دار دنیا را وداع گفته است و البته «ابن طاووس» هم کتاب «اعلام الوری» صفحه 147 به عنوان قول اظهر ذکر کرده است.

6ـ 75 روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته که در کتاب «الکافی» مرحوم کلینی جلد یک صفحه 458 آمده است که مطابق آن «مرحوم کلینی» با استناد از امام باقر علیه‌السلام، ولادت آن حضرت را  5 سال پس از مبعث و شهادت وی را 75 روز بعد از وفات پدرش در سن 18 سال و 75 روزگی ذکر کرده است، در کتاب «دلایل الامامه» «طبری»، صفحه 45 طبق روایتی به نقل از امام باقر علیه‌السلام و نیز در کتاب «الخرائج» مطابق روایتی به نقل از امام صادق علیه‌السلام این نطریه مورد تائید قرار گرفته و در متن این روایات روز شهادت آن حضرت سیزده جمادی الاولی بیان شده است که امروزه نظر اهل سنت بر همین مبنا قرار گرفته است..

7- 85 روز پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را مرحوم طبری در کتاب «دلائل الامامه» صفحه 45 به عنوان یک قیل نقل کرده است.

8 ـ سه ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته به «ابوالفرج اصفهانی» نسبت داده شده است.

9- 95 روز پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، مستند این گفته امروزه در میان شیعیان به ویژه ایران به رسمیت شناخته می‌شود، دو روایت از امام باقر علیه‌السلام و امام صادق علیه‌السلام است که یکی آز آنها در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه 553 نقل شده استو روایت دوم که از لحاظ سندی نسبت بر همه اخبار دیگر محکم‌تر و متقن‌تر هست، در کتاب «دلائل‌الامامه» صفحه 45 از زبان امام صادق علیه‌السلام آمده است که مطابق آن روز شهادت آن حضرت (س) سه شنبه سوم جمادی الثانی اعلام شده است.

10- 100 روز بعد از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را نیز نویسنده کتاب «کشف‌الغمه» در جلد یک صفحه 503 به نقل از «ابن قتیبه» نقل کرده است.

11ـ چهار ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته «ابن شهر آشوب» در کتاب «المناقب» جلد ۳ صفحه 357 با عنوان قیل نقل کرده است و گفته که قربانی یکی از محدثان معروف، این نظریه را صحیح‌تر از همه دانسته است و البته «ابن‌طاووس» هم در کتاب «اعلام الوری» صفحه 147 روایتی به نقل از جابر و او از امام محمد باقر علیه‌السلام در تأیید این نظریه نقل کرده است.

12- 6 ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این نظریه به عنوان یک نظریه مشهور میان شیعه و سنی در برخی از دوره‌های تاریخی مطرح بوده است و مستندات آن، دو روایت از «امام باقر(ع)» و «عروة بن زیبر» است که مطابق آن حضرت(س) در شب سه‌شنبه سه روز مانده به ماه رمضان در سال یازدهم هجری به شهادت رسیده‌اند و البته «ابن ابی الحدید» در شرح نهج‌البلاغه جلد 6 صفحه ۴۶ همین گفته را از عایشه نیز نقل کرده است.

13- ۸ ماه پس از رحلت رسول خدا(ص)، این گفته را به برخی از محدثان نسبت داده شده است، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه 503 نیز این نظریه نقل شده است.

مشهورترین تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) 95 روز پس از رحلت رسول‌الله(ص) است

با جمع‌بندی این نقد‌ها کلاً سه قول مختلف در مورد سن حضرت زهرا(س) هنگام شهادت وجود دارد:

۱ـ  «مرحوم کلینی» که معتقد است حضرت ۱۷ سال و 75 روز داشته‌اند.

۲ـ صاحب «مناقب» و برخی دیگر که معتقدند حضرت 18 سال و 7 ماه می‌باشد.

3- نقل قولی از مرحوم ابن‌طاووس در کتاب «اعلام‌الوری» صفحه 47 که شهادت آن حضرت را 23 سالگی مطرح کردند، همچنین در کتاب «کشف‌الغمه» جلد یک صفحه 502 این نظریه را به «ابن شهاب» و به «زهری» هم نسبت داده شده است.

«ابن عربی» حضرت زهرا(س) را در طهارت و عصمت با رسول الله(ص) شریک می‌داند

* عصمت حضرت زهرا(س) از دیدگاه شیعه و اهل سنت چگونه است؟ اهل سنت از چه زاویه‌ای به حضرت فاطمه (س) می‌نگرند؟

-اختلاف اساسی دیدگاه شیعه و سنی در مورد آن حضرت عمدتاً از دو زاویه قابل بحث است: یکی؛ مربوط به مباحث تاریخی و وقایع پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) و دیگری؛ مربوط به ارزش وجودی و رتبه یا مقام حضرت فاطمه زهراست.

در بحث اول دامنه اختلافات بسیار است و ما معتقدیم که در این بخش از تاریخ انصافاً منابع اهل سنت به مرور زمان تحریف شده و شواهد و قراین این تحریف در آثار خود آنها بسیار واضح و روشن است، ضمن آنکه دلایل و قرائن بسیاری در منابع کهن و معتبر تاریخی و روایی اهل سنت وجود دارد که دیدگاه شیعه را در خصوص مسائل حضرت فاطمه زهرا(س) و حقانیت آن حضرت مورد تایید قرار می‌دهد.

اما جهت دوم بحث، در واقع می‌توان گفت: به عنوان پایه و اساس سایر اختلافات نیز به حساب می‌آید، مربوط به رتبه و مقام وجودی آن حضرت(س) است که در رأس همه اختلافات در این زمینه به مسئله عصمت آن حضرت بر می‌گردد، اینکه شیعه به دلایل متعدد نقلی و اصلی اعتقاد به عصمت و برخورداری آن حضرت از علم لدنی دارد، اما مکتب مقابل علی‌رغم دلایل و قرائن موجود در قرآن کریم و سنت نبوی آثار متعدد تاریخی و روایی خود به آن معتقد نیستند.

یکی از دلایل شیعه در اثبات آن حضرت(س) آیه مبارکه ۳۳ سوره احزاب (مربوط به آیه تطهیر) «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» و روایات و اخبار تاریخی ذیلیه آن است که در منابع فریقین به وفور وارد شده و ضمن اشاره به ماجرای کسا یا لوای رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به اثبات این مقام برای آن حضرت می‌پردازد، در معتبر‌ترین منابع اهل سنت صحابه و تابعین مورد قبول اهل سنت از جمله: «ابو سعید خدری»، «انس بن مالک»، «عایشه»، «ام سلمه»، «ابن ابی سلمه»، «سعد» و غیره به طرق متعدد این ماجرا را نقل کردند و بعد از آن نیز محدثان و دانشمندان مختلف آنها همچون «بخاری» در صحیح خود جلد ۵ صفحه ۲۶ و «مسلم» در صحیحش جلد ۱۵ صفحه 194 و «بیهقی» در «سنن کبری» جلد 2 صفحه 149 و «طبری» در تفسیرش جلد 5 صفحه ۳۲ و «حاکم نیشابوری» در «مستدرک» جلد۳ صفحه 147 و غیره این اخبار را که تعداد طرق آنها به بیش از 20 طریق می‌رسند، نقل کرده‌اند، اما متأسفانه علی‌رغم آنکه نتوانسته‌اند در تفسیر دلالت آیه و مقامات موجود در آن، بین رسول خدا (ص) و با آن حضرت(س) تفاوت منطقی بیان کنند، اما در نتیجه‌گیری همچنان با برخی توضیحات غیرعلمی و غیرمنطقی تعصب ورزیده‌اند.

روشنی این دلایل در منابع اهل سنت چنان محکم است که دانشمندی همچون «محی‌الدین عربی» در این زمینه پس از نقل اخبار مربوط به آیه شریفه و به استناد به دلالت آنها اهل بیت علیهم‌السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در طهارت و عصمت با رسول گرامی اسلام(ص) شریک اعلام کرده است، در روایت امامان شیعه نیز علاوه بر پردازش متواتر به این اخبار به عصمت ویژه آن حضرت تصریح و جز مقام امامت ظاهری، آن حضرت در همه مقامات و فضائل بیان شده ائمه معصومین به منزله سرچشمه و سرآمد معرفی شده است.

به عنوان مثال در روایاتی از امام صادق (ع) در کتاب «دعائم الاسلام» جلد یک صفحه 37 نقل شده، به صراحت آمده است، همچنین در متون برخی ادعیه و زیارات معتبر مربوط به آن حضرت(س)، به این مقامات ویژه ایشان تصریح بیشتری شده است که پرداختن به همه این موارد در فرصت کوتاه نمی‌گنجد.

علامه امینی: فاطمه(س) مابین در و دیوار «مهدی» را صدا زد

* بیان شده است «هنگامی که حضرت فاطمه زهرا(س) ما بین در و دیوار قرار گرفتند، اباصالح المهدی را صدا زدند»، آیا این روایت صحت دارد؟

ـ تنها مستند این گفته کتاب «الغدیر» مرحوم علامه امینی است که ایشان در اشاره به این سخن به هیچ منبعی استناد نکرده است، حالا این گفته می‌تواند به عنوان زبان حالی، مطرح باشد و یا اینکه نقدی است بدون سنجش لازم از ناحیه مرحوم علامه که نظیر آن در برخی از مواضع دیگر مجموعه ایشان نیز شناسایی شده است که البته در یک بینش خوشبینانه می‌توان گفت این سخن را در منبعی دیده که در اختیار خود داشته، ولی مصدر آن را ذکر نکرده است.

 

 

 

آنچه دختر پیامبر به‌عهده داشت/ صوت: سخنان آيت‌الله بهجت درباره حديث كسا و آيت‌الله حسن‌زاده در مورد عصمت حضرت‌زهرا+مداحي ارضي‌و خلج

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

آنچه دختر پیامبر به‌عهده داشت/ صوت: سخنان آيت‌الله بهجت درباره حديث كسا و آيت‌الله حسن‌زاده در مورد عصمت حضرت‌زهرا+مداحي ارضي‌و خلج
رجانیوز:

فاطمیه دوباره از راه رسید. شاید همین عبارت مورخان برای ورود به حسینه رجا در ایام فاطمیه کافی باشد که در وصف حال دختر پیامبر سلام الله علیهما آورده‏اند. "ما زالت بعد ابيها مُعصبة الرأس، ناحِلة الجسم، منهدّة الركن، باكية العين" (بحار الانوار جلد 43)

شهید مطهری در توصیف این عبارت می‏گوید: "زهرا را بعد از پدر ندیدند که هیچ وقت عصابه‏ای ( پارچه‏ای که از به خاطر سر درد به سر می‏بندند) را که به سر بسته بود از سر باز کند، روز به روز زهرا لاغرتر و ناتوان‌تر می‏شد. بعد از پدر همیشه زهرا را با چشمی گریان دیدند. «منهدة الرکن» این جمله معنی عجیبی دارد. «رکن» یعنی پایه، مثل یک ساختمان که پایه هایی دارد و روی آن پایه ها ایستاده است. از نظر جسمانی، پا و ستون فقرات رکن انسان است، یعنی انسان که می ایستد روی این بنای استخوانی می ایستد. گاهی از نظر جسمی، این رکن خراب می شود، مثل کسی که فرض کنید پاهایش را بریده باشند یا ستون فقراتش درهم شکسته باشد. ولی گاهی انسان از نظر روحی آن‌چنان درهم کوبیده می شود که گویی آن پایه های روحی که روی آن ایستاده است خراب شده است. زهرا را بعد از پدر این‌چنین توصیف کرده‏اند" (مجموعه آثار جلد 16)

و حالا با توکل بر خدا و مدد از اهل بیت علیهم السلام بنا داریم تا هم‏چون محرم و هم‌نوا با اولیای الهی حسينیه‏ای برای ذکر فضائل و مصائب حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) در فضای مجازی به‌پا کنیم. باشد که به سهم خود در این عرصه، مزد رسالت را که فرمود‏: "لَّا اَسْاَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی" (شوری 23) ادا کرده و مصداق لعن خداوند قرار نگیریم که فرمود: "إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمْ اللهُ فِی‌ الدُّنْیَاوَالاْ´خِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً" (احزاب‌ 57) - آنان که خدا و رسول را به عصیان و مخالفت آزار و اذیت می کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و از رحمت خود دور فرموده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است و رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) هم فرمودند: "فاطمة‌ُ بَضعَةٌ‌ مِنِّی‌ مَن‌ آذاها فَقَد آذاِنی‌" حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است."

 

 

سخنرانی 1 /

فایل صوتی بخش‏هایی از سخنان مرحوم حضرت آیت الله بهجت که در آن به سوالی پیرامون سندیت حدیث کسا پاسخ می‏دهند:

 

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

 

 

روضه مکتوب 1 /

برگرفته از کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی

بدان که در روز وفات آن حضرت، اختلاف بسیار است واظهر نزد احقر آن است که وفات آن حـضـرت در سـوم جـُمـادى الاخـره واقع شده چنان‌که مختار جمعى از بزرگان علما است واز بـراى مـن شـواهـدى است بر این مطلب که جاى ذکرش نیست.(۱) پس بقاى آن حـضـرت بـعد از پدر بزرگوار خود، نود وپنج روز بوده. واگرچه در روایت معتبر وارد شـده اسـت کـه مـدت مـکـث آن مخدّره بعد از پدر خود در دنیا هفتاد وپنج روز بوده لکن توان وجـهـى بـراى آن ذکـر کـرد بـه بـیـانـى کـه مـقـام ذکـرش در ایـنـجا نیست ولکن خوب است عـمـل شـود بـه هـر دو طـریـق در اقـامـه مـصـیـبـت و عـزاى آن حـضـرت چـنـانـ‌کـه فعلاً معمول است.

بـه هـرحـال؛ بعد از پدر بزرگوار خود در دنیا چندان مکث نکرد و پیوسته نـالان و گـریـان بـود، در آن مـدت قلیل، آن قدر اذیّت و درد کشید که خداى داند و اگر کسى تـأمـل کند در آن کلمات که امیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از دفن فاطمه علیهاالسلام با قـبـر پیغمبر صلى اللّه علیه وآله وسلّم خطاب کرد، مى‏داند که چه مقدار بوده صدمات آن مظلومه. واز آن کلمات است:

«سـَتُنَبِّئُکَ اِبْنَتُکَ بِتَظافُرِ اُمَّتِکَ عَلى هَضْمِها فَاحْفِهَا السُّؤ الَ وَاسْتَخْبِرْهَا الْح الَ فـَکـَمْ مـِنْ غـَلیـلٍ مُعْتَلَجٍ بِصَدْرِه ا لَمْ تَجِدْ اِلى بَثِّهِ سَبیلاً وَسَتَقُولُ وَیْحَکُمُ اللّهُ وَهُوَ خَیْرُ الْحاکِمینَ.» (۲)

حـاصـل عـبـارت آنـکـه امـیـرالمـؤمـنـیـن عـلیـه السـّلام بـا رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله و سـلّم مـى‏گـوید: «و به زودى خبر خواهد داد تو را دختر تـو بـه مـعـاونت و یارى کردن امت تو یکدیگر را بر غصب حق من و ظلم کردن در حق او، پس از او بـپـرس احـوال را چه بسیار غم‏ها ودردهاى سوزنده که در سینه فاطمه علیهاالسّلام بر روى هـم نـشـسـتـه بـود کـه بـه کـسى اظهار نمى‏توانست بكند و به زودى همه را به شما عرض خواهد کرد و خدا از براى اوحکم خواهد کرد واو بهترین حکم کنندگان است.»

شـیـخ طـوسـى بـه سـنـد مـعتبر از ابن عباس روایت کرده است که "چون هنگام وفات حضرت رسـول صلى اللّه علیه وآله وسلّم شد، آن قدر گریست که آب دیده‏اش بر محاسن مبارکش جـارى شـد. گـفتند: یا رسول اللّه! سبب گریه شما چیست؟ فرمود: گریه مى‏کنم براى فـرزنـدان خـود و آنچه نسبت به ایشان خواهند کرد. بَدانِ امّت من بعد از من، گویا مى‏بینم فـاطـمه دختر خود را بر او ستم کرده باشند، بعد از من و او ندا کند که یا اَبَتاه، و اَحدى از امـت مـن اورا اعـانـت نـکـنـد؛ چـون فـاطـمـه عـلیـهاالسّلام این سخن را شنید، گریست. حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلّم فرمود که گریه مکن اى دختر من، فاطمه علیهاالسّلام گفت: گریه نمى‏کنم براى آنچه بعد از تو با من خواهند کرد، ولیکن مى‏گریم از مفارقت تـو یـا رسـول اللّه صـلى اللّه علیه وآله وسلّم. حضرت فرمود که بشارت باد تو را اى دخـتـر مـن کـه زود بـه مـن مـلحـق خـواهـى شـد و تـو اول کـسـى خـواهـى بـود کـه از اهل بیت من به من ملحق مى‏شود." (3)

در کـتـاب (روضـه الواعـظـیـن) وغـیره روایت کرده‏اند که حضرت فاطمه علیهاالسّلام را مرض شدیدى عارض شد و تا چهل روز ممتد شد. چون دانست موت خود را اُمّ اَیْمَن واَسماء بنت عُمَیسْ را طلبید و فرستاد ایشان را که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام را حاضر سازند، چون حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام حاضر شد، گفت: "اى پسر عم! از آسمان خبر فوت من به من رسید و من در جناح سفر آخرتم، تو را وصیت مى‏کنم به چیزى چند که در خاطر دارم."

حـضـرت فـرمـود: "آن‏چـه خـواهـى وصـیـّت کـن اى دخـتـر رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله وسلّم" پس بر بالین آن حضرت نشست وهرکه را در آن خـانـه بـود، بـیرون کردند. پس فرمود که اى پسر عم! هرگز مرا دروغ‌گو و خائن نیافتى و از روزى کـه بـا مـن معاشرت نموده‏اى، مخالفت تو نکرده ام. حضرت فرمود که معاذ اللّه تـوداناترى به خدا و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و کریم‏تر و از خدا ترسان‏ترى از آنکه تو را سـرزنـش کنم به مخالفت خود و بر من بسیار گران است مفارقت تو و لیکن مرگ امرى اسـت کـه چـاره از آن نـیـسـت، بـه خـدا سـوگـنـد کـه تـازه کـردى بـر مـن مـصـیـبـت رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلّم را و عظیم شد وفات تو بر من، پس مى‏گویم: اِنّا ا للّه وَ اِنـّا اِلَیـْهِ راجِعُون براى مصیبتى که بسیار دردآورنده است مرا و چه بسیار مرا و چه بـسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا، به خدا سوگند که این مصیبتى است که تسلى دهـنـده نـدارد و رَزیـّه اى اسـت کـه هـیـچ چـیـز عـوض آن نـمـى‏تـوانـد شـد؛ پـس سـاعتى هر دوگـریـسـتـنـد، پس امیرالمؤمنین علیه السّلام سر حضرت فاطمه علیه السّلام را ساعتى بـه دامـن گـرفت و آن حضرت را به سینه خود چسبانید فرمود که هرچه مى‏خواهى وصیّت بـکن که آنچه فرمايى به عمل مى‏آورم و امر تو را بر امر خود اختیار مى‏کنم؛ پس فاطمه عـلیـهـاالسـّلام گـفـت کـه خـدا تـو را جـزاى خـیـر دهـد اى پـسـر عـم رسـول خـدا صـلى اللّه عـلیـه وآله وسـلّم، وصـیـّت مـى‏کـنـم تو را اول که بعد از من اُمامه را به عقد خود درآورى؛ زیرا که مردان را چاره از زن گرفتن نیست. او براى فرزندان من مِثْل من است. پس گفت که براى من نعشى قرار ده زیرا که ملائکه را دیـدم که صورت نعش براى من ساختند. حضرت فرمود که وصف آن را براى من بیان کن؛ پـس وصـف آن را بـیـان کـرد و حـضـرت از بـراى او درسـت کـرد و اول نـعشى که در زمین ساختند، آن بود. پس گفت که باز وصیّت مى‏کنم تو را که نگذارى بـر جـنـازه مـن حـاضـر شـوند یکى از آنهايى که بر من ستم کردند و حق مرا گرفتند؛ چه ایـشـان دشـمـن مـن و دشـمـن رسول خدا صلى اللّه علیه وآله وسلم هستند و نگذارى که احدى از ایـشـان و اتـبـاع ایشان بر من نماز کنند و مرا در شب دفن کنى، در وقتى که دیده‏ها در خواب باشد.(۵)

---------------------------------
۱ـ عـلامـه مـجـلسـى؛ در (جـلاء العـیـون) ایـن قول را اصح واَشْهَر میان علماى امامیه دانسته است. ر.ک: (جلاء العیون) ص ۲۷۹.

۲ـ (الکـافـى) ۱/۴۵۹، بـاب (مـولد الزهرا علیهاالسّلام)، حدیث سوم؛ (روضه الواعظین) ۱/۱۵۲.

3ـ (الخصال) شیخ صدوق ۱/۲۷۲، باب الخمسه، حدیث ۱۵.

4ـ (روضه الواعظین) فتال نیشابورى ۱/۱۵۱.

 

 

فایل صوتی روضه خوانی حاج منصور ارضی در مصائب بانوی دو عالم حضرت زهرای مرضیه علیها السلام

 

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

 

فایل صوتی ذکر مصیبت حاج حسن خلج با عنوان "طوفان درد فاطمه" که در قالب شعر به بیان درد دل‏های حضرت علی علیه السلام با همسر گرامی‌اش در بستر پرداخته است.

 

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

 

كوچه تاريك

شعر زیر سروده‏ زیبایی است از سيد حميد رضا برقعي شاعر آئینی اهل بیت علیهم السلام در وصف ایام فاطمیه که به همراه فایل صوتی در ادامه می‏آید:

 

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

 

زير باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقي مقابلم رخ داد

وسط كوچه ناگهان ديدم
زن همسايه بر زمين افتاد

سيب‌ها روي خاك غلطيدند
چادرش در ميان گرد و غبار

قبلا اين صحنه را... نمي‌دانم
در من انگار مي‌شود تكرار

آه سردي كشيد، حس كردم
كوچه آتش گرفت از اين آه

و سراسيمه گريه در گريه
پسر كوچكش رسيد از راه

گفت: آرام باش! چيزي نيست
به گمانم فقط كمي كمرم...

دست من را بگير، گريه نكن
مرد گريه نمي كند پسرم

چادرش را تكاند، با سختي
يا علي گفت و از زمين پا شد

پيش چشمان بي تفاوت ما
ناله‌هايش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش كن! اين صداي روضه‌ي كيست

طرف كوچه رفتم و ديدم
در و ديوار خانه‌اي مشكي است

¤

با خودم فكر مي‌كنم حالا
كوچه ما چقدر تاريك است

گريه، مادر، دوشنبه، در، كوچه
راستي! فاطميه نزديك است...

 

شهادت به عصمت حضرت فاطمه علیها السلام در اذان توسط آیت الله حسن زاده آملی

در فیلم حاضر آیت الله حسن زاده آملی با بیان اینکه در اذان به عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها شهادت می‏دهم، به بیان نکات جالبی در این زمينه می‏پردازد:

 

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

 

در آستان معرفت/1

آنچه که در ادامه آمده، بخش‌هایی از نوشتار "نگاهي به سرگذشت زندگاني حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليها" به قلم حجت الاسلام و المسلمين جاودان است که با عنوان "آنچه که دختر پیامبر (سلام الله علیهما) به عهده داشت"، می‏آید:

آنچه دختر پیامبر (سلام الله علیهما) به عهده داشت

سراسر دوران کوتاهی که دختر پیامبر (سلام الله علیهما) بعد از پدر زنده بود، به درگیری با دولت حاکم و مقابله با اعمال خصمانه‌ی آن گذشت و آن حضرت در این مدت، همه چیز را به وسیله‌ای برای این مقابله تبدیل کرده بود. اگر می‌توانست فریاد می‌کرد و اگر ممکن می‌شد، خطبه می‌خواند، یک روز اعلام برائت می‌نمود و روز دیگر از پذیرفتن ملاقات حاکمان خودداری می‌کرد، و بالاخره وصیت کرد که آنها به مشایعت جنازه‌ی او نیایند و بر جسدش نماز نخوانند و سرانجام با دستور پنهان ساختن قبرش، یک نشان ماندگار از عدم مشروعیت را بر جبین آن حکومت نقش کرد. این روی واقعی تاریخ است.

البته ما در تمام این زمینه‎ها به طور جدی با کمبود منابع و ابهام آنچه در دسترس است(1)، روبرو هستیم. اما اگر به تاریخ آن دوران از نظرگاه مورخان رسمی نظر کنیم، دورانی نسبتاً آرام خواهیم دید. و مورخان و محدثان مقبول توانسته‌اند با پنهان کاری، درگیری‎های جدی و بحران‌های عمیق آن عصر را مخفی بدارند و این روی دیگر تاریخ است. اما با کند‌وکاو، نشانه‌ها و علاماتی در گوشه و کنار اسناد و مدارک خواهیم یافت که با تنظیم و ترکیب آنها می‌توانیم از عمق این بحران و شدت درگیری که در یک طرف دولت حاکم با تمام قدرت ایستاده بود، و در طرف دیگر خاندان نبوت(صلی الله و علیه و آله)، اندکی بدانیم.

در گذشته با کمی تفصیل دیدیم که در جریان این مقابله، اولین بار بیت نبوت مورد هجوم مأموران نظام حاکم قرار گرفت. آنها می‌خواستند امیر‌المؤمنین علی علیه‌السلام را به مسجد ببرند تا از ایشان به عنوان اصل و رأس بیت نبوت (صلی الله و علیه و آله) بیعت بگیرند، و با این کار بزرگ‌ترین مخالفان حکومت جدید را به تسلیم وادار كنند. این اقدام اولین عملی بود که دولت تازه بعد از اینکه حکومت را به چنگ آورده بود، انجام می‌داد و در انجام آن بسیار جدی بود و دیدیم که سرانجام آن می‌توانست بسیار خطیر باشد و عواقب ناگواری به بار آورد؛ بنابراین کاری که دختر پیامبر (سلام الله علیهما) در مقابل انجام داد، کاری بس بزرگ بود، و همان کار باعث شد که امیر‌المؤمنین بیعت نکرده و به سلامت به خانه باز گردد، و بدین ترتیب اولین اقدام دولت خلفا با مقابله دختر پیامبر(سلام الله علیهما) به شکست منتهی شد.

شکست هجوم به بیت نبوت، دولت را از انجام نقشه‌ها و اهداف ظاهراً از پیش تعیین شده‌اش باز نداشت؛ بلکه چند روز بیشتر از رحلت نبی اکرم (صلی الله و علیه و آله) نگذشته بود که هجوم دوم مأموران دولت با مصادره‌ی اموال خاندان نبوت ادامه یافت. اگر مقدار آنچه خاندان نبوت از قبل به عنوان ملک در دست داشته، و آنچه بعداً به صورت ارث پیامبر (صلی الله و علیه و آله) نصیب آنها می‌شد، و آن موقوفات که تولیت آن به ایشان واگذار شده بود بدانیم، بزرگی و خطر این هجوم روشن‌تر خواهد شد.

آیا واقعاً دولت خلفا با کمبود بودجه روبرو بود و برای تحرکات جنگی- دفاعی یا تعرضی آینده‌اش نیاز به این اموال داشت؟ آنها خود چنین چیزی می‌گفتند! یا اینکه نظر این بود که خاندان نبوت دست‌تهی باشند تا در مقابله‌ای که با دولت جدید خواهند داشت، کاری از پیش نبرند، یا اینکه فکر می‌کردند اگر پولی این چنین در خانه نبوت بماند، ناگزیر آنها آن را به حلقوم مردم سرازیر کرده و به دست فقرا خواهند رساند و این کار مردم را به دور ایشان جمع کرده و حذف آنها دیگر ممکن نخواهد بود.

در اینجا آوردن نکته‌ای ضروری است و متأسفانه تمام مورخان و فقیهان و مفسران و حتی اهل لغت به همه آنچه روزی ملک پیامبر (صلی الله و علیه و آله) بوده و در زمان حیات به دخترشان بخشیده شده و همه‌ی آنچه به عنوان ارث از آن حضرت باقی مانده نام «صدقه» داده‌اند و شما به هر تاریخ که مراجعه می‌کنید، به هر تفسیر، به هر متن فقهی و یا به هر کتاب لغت که نگاه می‏نمایید، چیزی جز این عنوان مشاهده نخواهید کرد. اما این نام‏گذاری جز روایتی که ابوبکر در روزهای اولیه‌ی حکومت خود نقل کرده بود، هیچ دلیلی ندارد.(2) او گفته بود که خود از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) شنیده است که همه‌ی آنچه از ما پیامبران باقی می‌ماند، صدقه است. بنابراین همه‌ی دانشمندانی که به نوعی در زمینه‌ی اموال پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) سخن گفته‌اند از آنها با عنوان صدقه نامبرده‌‌اند، لذا ریشه‌ی این نام‏گذاری نباید از چشم محققان پوشیده بماند و آن را نامی تاریخی و مسلم بدانند.

اینک فهرست اموال پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) را به اختصار بررسی می‌کنیم:

1. در سال سوم هجرت یک یهودی تازه مسلمان شده در جنگ احد شرکت کرده و به شهادت رسید. وی قبل از شهادتش همه‌ی اموال خود را برای پیامبر (صلی الله و علیه و آله) وصیت کرد.(3) آنچه این یهودی تازه مسلمان توان‌گر داشت هفت باغ بود که همه‌ی آنها طبق این وصیت به شخص پیامبر(صلی الله و علیه و آله) منتقل گشت و آن حضرت از محصولات آن برای پذیرایی میهمانان و واردان و سایر مواردی که نیازی پیش می‌آمد، استفاده می‌فرمود. به گفته‌ی مورخان سرانجام پیامبر(صلی الله و علیه و آله) این باغات را در سال هفتم وقف فرمود. آیا خبر این وقف صحیح است؟ آیا این باغات بعد از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) به مصادره‌ی دولت خلفاء گرفتار شد؟ یا به ارث به وارثان ایشان رسید و آنها آن را وقف کردند، نمی‌دانیم!

2. آنگاه که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، مردم آن شهر تمام زمین‌هایی که به علت عدم دسترسی به آب قابل کشت و زرع نبود، در اختیار آن حضرت قرار دادند.(4)این زمین‌ها هم بخشی از املاک پیامبر است که مصادره شدند.

3. زمین‌های بنی‌نضیر در مدینه بخش دیگری از اموال پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بود. بنی نضیر یک دسته از یهودیان مدینه بودند که پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) در اوایل هجرت به آن شهر، با ایشان قرارداد همزیستی مسالمت آمیز بستند. اما این یهودیان این امنیت و صلح را قدر نشناختند و ابتدا در طرح جنگ علیه اسلام شرکت کرده و سپس جدی‌تر شده و درصدد قتل پیامبر(صلی الله و علیه و آله) برآمدند. این خیانت‌ها اوضاع را دگرگون ساخت و سرانجام آنها به جلای از این شهر و واگذاشتن سرزمین‏شان ناگزیر شدند. زمین‌ها و باغات مزبور به فرمان الهی در قرآن، ملک خاص رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) شد،(5) و پیامبر(صلی الله و علیه و آله) از این زمین‌ها در مصارف عمومی و خصوصی که برای ایشان پیش می‌آمد استفاده می‌کردند، و پاره‌ای از این زمین‌ها را به عنوان ملک به کسانی از اصحاب خویش بخشید.(6) ، و بقیه همچنان در دست پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بود تا اینکه ایشان رحلت فرمود، و بعد در مجموعه اموال باقی مانده از ایشان، مصادره شد.

4. قلعه‌های خیبر هفت یا هشت قلعه‌ی نیرومند جنگی بود. مردم آن در طول سالیان زیادی به صور مختلف با اسلام و مسلمانان دشمنی کرده، توطئه نموده، خرج جنگ داده و بالاخره جنگ به پا کرده بودند. لذا پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بعد از صلح در حدیبیه با قریشیان و اطمینان از خطر آنها که ممکن بود از پشت سر حمله کنند و او را در یک محاصره خطرناک قرار دهند، به سوی خیبر رفت. یک ماه این قلعه‌ها در محاصره بود. پاره‌ای از قلعه‌ها به صلح بدست آمد، و پاره‌ای به جنگ، و البته به همت و شجاعت امیر‎المؤمنین، فتح شد، بنابراین آنچه به صلح بدست آمده بود طبق دستور قرآن(7) به تمامی ملک و خالصه آن حضرت گردید، و یک پنجم آنچه به جنگ فتح شده بود، طبق دستور دیگر قرآن(8) در اختیار پیامبر(صلی الله و علیه و آله) قرار داشت. لذا املاک زیاد و آبادی بعد از این جنگ، سهم رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) گردید که عبارت بودند از سه قلعه کتیبه و وطیح و سلالم، قلعه‌ی کتیبه به عنوان خمس غنایم جنگ بود، و قلعه‌ها وطیح و سلالم چون با صلح بدست آمده بودند، ملک و خالصه‌ی پیامبر(صلی الله و علیه و آله) شدند.(9) این اموال مانند سایر اموال ارزشمند باقی مانده از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) با مصادره از دست خاندان ایشان خارج شد.

5. وادی‌القری سرزمین آبادی بود، آب فراوان داشت. از دهات و قرای به هم پیوسته و سرشار از باغات و مزارع سرسبز برخوردار بود. ثلث این سرزمین در اختیار قبیله‌ای عربی به نام بنوعذره و دو ثلث آن ملک یهودیان بود. پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله)، آن طور که دستور بود، در پیامی یهودیان را به اسلام دعوت کرد و چون نپذیرفتند، با ایشان قرارداد عدم تعرض امضاء فرمود و بر نصف زمین‌هایشان صلح کرد. بنابراین ثلث وادی‌القری خالصه‌ی رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) بود(10)، و دولت بعد از ایشان آن را از دست وارثان آن حضرت گرفت.

6. فتح خیبر، یهودیان فدک را بیمناک ساخت. واسطه‌ای به محضر رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) فرستاده، پیشنهاد صلح کردند. پیامبر(صلی الله و علیه و آله) نیز با آنها مانند اهالی خیبر رفتار کرد و در یک قرارداد صلح و عدم تعرض به آنها اجازه داد در اراضی خود بمانند و به کشاورزی ادامه بدهند و نیمی از محصول را برای خود برداشته و نیمی را هم به پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) بدهند، پس این سرزمین هم با صلح فتح شده و فیئ و خالصه‌ی رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) به حساب می‌آمد و تنها فرقی که با خیبر داشت این بود که در خیبر مجموعه اراضی بدست مسلمانان افتاده بود و در نتیجه تنها سه قلعه از هفت یا هشت قلعه‌ی آن سرزمین ملک خاص رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) شده بود؛ اما در فدک چون بر نیمی از زمین صلح اتفاق افتاده بود، لذا همان مقدار ملک رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) شد(11)، و چنانکه می‌دانیم این سرزمین آبادان را پیامبر(صلی الله و علیه و آله) چند سال قبل از رحلت به دخترشان بخشیده بودند(12)، ولی بعد از ایشان و قبل از اینکه حتی ده روز از رحلت ایشان گذشته باشد، به دست مأموران دولت تصرف گشته و به ملکیت دختر پیامبر(سلام الله علیهما) خاتمه داده شد.

تفصیل این حوادث بسیار بیشتر از آن است که در بالا آمد. در هر صورت دولت حاکم اگر در آن روز‌ها چنانکه دیدیم نمی‌توانست با مخالفان بیرونی خود مقابله کند، اما برای مصادره‎ی اموال باقی مانده از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و اموال خاندان نبوت توانایی داشت، و حتی اندکی در اِعمال توانایی خود درنگ نکرد.

اسناد ما در زمینه‌ی چگونگی مصادره‌ی اموال خاندان نبوت بسیار اندک است و چاره‌ای نداریم جز آنکه به همان اندک بسنده کنیم. در یک گزارش می‌خوانیم: عمر می‌گوید: آنگاه که پیامبر(صلی الله و علیه و آله) این جهان را ترک گفت، من و ابوبکر به نزد(حضرت) علی(علیه‌السلام) رفتیم و به او گفتیم چه می‌گویی در مورد آنچه پیامبر(صلی الله و علیه و آله) به جای گذارده است؟ او گفت: ما از همه کس به رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) نزدیک‌تر هستیم (و طبق قانون همه آنها به ما می‌رسد.) من گفتم: در مورد آنچه از ما ترک ایشان در خیبر به جای مانده است چه می‌گویی؟ گفت: آنچه در خیبر است هم مال ماست! گفتم: آنچه در فدک باقی مانده است چه؟ گفت:آنهم مال ماست.‎ من گفتم: به اینها (که می‌گویید) نخواهید رسید مگر اینکه از روی جنازه‌های ما عبور کنید.(13)

این گزارش معتبر گوشه‌ای از اهدافی را که دولت خلفا در دست اجرا داشت نشان می‌داد، اما اینکه آنها چگونه و به چه شکل به طرح خود عمل کردند و به اهداف خود رسیدند، چندان چیزی نمی‌دانیم، اما هنگامی که به عکس‌العمل خاندان نبوت در مقابل اعمال خلفاء نگاه می‌کنیم، با اینکه در آنجا هم بطور جدی با کمبود اطلاعات روبرو هستیم، این مقدار روشن می‌شود که مجموعه‌ی اموال باقی مانده از پیامبر(صلی الله و علیه و آله) و حتی آنها که در زمان حیات خودشان به دخترشان بخشیده بودند، همه بلافاصله بعد از وفات ایشان بدست دولت خلفاء مصادره شده‌اند.

ما معتقدیم که از اینجا دختر پیامبر(سلام الله علیهما) به شکل دیگری به مبارزه ادامه داد. البته اگر امکان بازگرداندن اموال وجود داشت، همه‌ی آن‌ در این درگیری بکار می‌گرفت و دولت خلفا از همین مسئله ترس داشت، اما اگر این امکان وجود نداشت تمام توان خویش را برای نشان دادن عدم مشروعیت دولت جدید به‌کار می‌برد. البته چنانکه مکرر گفته‌ایم مورخان و محدثان رسمی در حد مقدور خودشان این جنگ را پنهان داشته‌اند.

1 - در یک احتجاج اعم از تاریخی و غیره ناگزیر هستیم به اسناد دیگران مراجعه کنیم نه مدارک خودی که حتی در اینجا متأسفانه مدارک خودی هم همه چیز را روشن نمی‌کند.
2- معالم المدرستین 3/141 الصحیح من سیرة النبی الاعظم 8/199-198
3- ابن هشام 1/518 چ1375، انساب الاشراف 1/518، المغازی 1/263 و الاکتفاء 2/103 ، تاریخ المدینة المنورة/173
4- الاموال، ابوعبید/397 چ خلیل هراس
5- التبیان 9/564، مجمع البیان 9/329، الاحکام السلطانیة؛الماوردی /169، المغازی 1/378، الطبقات‌الکبری 2/58
6- و اینان عبارتند از: ابوبکر، عمر، عبد‌الرحمن‌بن‌عوف، زبیر‌بن‌عوام و... و این بخشیده شده‌ها هیچ‌وقت به بیت‌المال بازگردانده نشد.(الطبقات الکبری 2/58، تاریخ الخمیس 1/ 462و463)
7- حشر 59/7و6
8- انفال 8/41
9- الاحکام السلطانیة؛ الماوردی/170-169، الاحکام السلطانیة؛ ابو‌یعلی/200، الاموال؛ ابو‌عبید/70
10- الاحکام السلطانیة؛ الماوردی/170، الاحکام السلطانیة؛ ابویعلی/201
11- انساب الاشراف 1/352، معجم البلدان 4/239-238
12- الدر‌المنثور 4/177، ابن‎کثیر 3/36، میزان الاعتدال 3/135، شواهد‌التنزیل 1/438 هفت روایت، مسند ابویعلی 2/534 و334 ، مجمع‌الزوائد 7/52، کنزالعمال 3/767، معجم البلدان 4/238
13- الطبرانی: معجم الاوسط 6/163- 5/533 چ مکتبة المعارف؛ریاض، مجمع‌الزوائد 9/43 چ مکتبة قدسی

 

معرفی کتاب 1 /

جامى از زلال كوثر

برگرفته از سخنان استاد محمد تقى مصباح يزدى

کتاب "جامی از زلال کوثر" در 224 صفحه مجموعه‏ای از سخنان آیت الله مصباح یزدی درباره حضرت زهرا سلام الله علیها است که با تحقیق و پژوهش محمد باقر حیدری توسط مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره) در سال 1380 منتشر شد.

در بخشی از مقدمه این کتاب می‏خوانیم: " جايى كه عارفى چون حضرت امام، با آن عظمت علمى و مقام معنوى‏اش، از درك حتى گوشه‏اى از مقامات حضرت زهرا عليهاالسلام اظهار عجز و ناتوانى مى‏كند و قلمرو خيال و عقل بشر را بسى فروتر از قله‏ى قدر و منزلت حضرتش معرفى مى‏نمايد، از ديگران چه برخواهد آمد: آن جا كه عقاب پر بريزد / از پشه ى لاغرى چه خيزد؟!"

برای دریافت فایل اینترنتی این کتاب به آدرس زیر مراجعه کنید:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&Language=1&BookID=10672


جلوه‌هاي رفتاري و اخلاقي حضرت زهرا (سلام الله علیها)

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

معصومين (ع) الگوهاي هميشگي زندگي تمامي انسان‌ها در تمام طول تاريخ بوده و هستند به طور مثال مي‌توان از اين افراد به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)‌ اشاره كرد؛ در ايام دهه اول فاطميه به مناسبت ايام حزن اهل بيت (ع) به برخي از آموزه‌ها و درس‌هايي از زندگي حضرت زهرا (سلام الله علیها) خواهيم پرداخت.

يكي از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود كه يكديگر را به اسم كوچك صدا مي‌كردند اما اين نوع خطاب نسبت به بعضي‌ از افراد خلاف ادب بود، مخصوصا حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) كه از مقام والا و احترام خاصي برخوردار بودند، بنابراين خداوند متعال در اين رابطه آيه‌اي نازل كرد كه بر اساس آن مسلمانان موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) خطاب كنند.

در اين ميان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هم مي‌خواستند تا به اين مهم عمل كنند، اما رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) از ايشان خواستند كه به آن حضرت، «پدر» بگويند، از امام صادق (ع) روايت شده است كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرموده‌اند: وقتي كه آيه‌ي «لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا» سوره نور آيه 63 به اين معني كه پيغمبر (صلی الله علیه و آله) را مثل يكديگر صدا نزنيد، نازل شد، من هم ترسيدم از اينكه به آن حضرت "اي پدر" بگويم. بنابراين آن حضرت را «يا رسول‌الله» مي‌گفتم.

البته در اين زمينه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) خطاب به دختر گراميشان فرمودند: "اي فاطمه (سلام الله علیها) اين آيه درباره‌ي تو و خانواده‌ات و نسلت نازل نشده، تو از من هستي و من از تو هستم، بلكه درباره‌ي جفاكاران و درشت‌خويان از قريش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما "اي پدر" بگو كه قلبم را زنده مي‌كند و خدا را خشنود مي‌كند".

حضرت زهرا (سلام الله علیها) شبيه‌ترين فرد به پيامبر(صلی الله علیه و آله)

از عايشه نقل شده است كه " كسي را شبيه‌تر از فاطمه (سلام الله علیها) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از نظر رفتار و روش فردي در قيام و قعود نديدم. هنگامي كه فاطمه (سلام الله علیها) بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) وارد مي‌شد، پيامبر (صلی الله علیه و آله) پيش پاي او قيام مي‌كرد و او را مي‌بوسيد و در جاي خود مي‌نشاند و متقابلا هنگامي كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد مي‌شد، فاطمه (سلام الله علیها) پيش پاي پدر قيام كرده او را مي‌بوسيد و در جاي خود مي‌نشاند. چون پيامبر (صلی الله علیه و آله) مريض شد، فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد و خودش را به روي پدر افكند و او را بوسيد، بعد سرش را بلند كرد و گريه كرد، دوباره خودش را به روي پدر افكند، بعد سرش را بلند كرد و خنديد.

گفتم: گمان مي‌كردم كه او (فاطمه) (سلام الله علیها) داناترين زنان ما است، در حالي كه او هم زني از زنهاست.

چون پيامبر (صلی الله علیه و آله) وفات يافت به او گفتم: هنگامي كه خودت را به روي رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افكندي، سپس سرت را بلند كردي و خنديدي چه شد؟ چرا خنديدي؟! حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: من در آن هنگام مانند كسي بودم كه هستي‌اش را از دست داده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله) به من خبر داد نزديكترين كسي كه به او ملحق مي‌شود من هستم، پس در اين هنگام خنديدم".

منبع: دانستني‌هاي فاطمي/ مولف: علي غزالي‌اصفهاني نشر: قم: عطر عترت‌‌‬، ۱۳۸۸.

ايسنا

دفاع میرزاجواد تبریزى از مظلومیت حضرت‌زهرا

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

مرحوم میرزا قدس سره خطاب به فرزند خود فرمودند: »این طلبه ها مى گویند که شخص کذایى در بیروت، فلان حرف ها را در حق حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) زده و در قضیه ى هجوم، تشکیکاتى راه انداخته است. بپرس و ببین قضیه چیست، چرا این حرف ها را زده و چطور جرأت کرده است؟ مگر کسى نیست که جلوى این ها را بگیرد؟

 

سوره کوثر از تداوم نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله) از ذریه فاطمه (سلام الله علیها) خبر می دهد

Posted in حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

خداوند با نزول سوره مبارکه کوثر که دو خبر غیبی اعطای حضرت زهرا (سلام الله علیها) در آینده نزدیک و ابتر ماندن دشمنان رسالت را در بر دارد، تداوم نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از ذریه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را نوید می دهد.


فرا رسیدن ماه جمادی الاول و تقارن آن با ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) البته بنابر روایتی، فرصتی است برای توجه بیشتر به زندگانی آن حضرت که تلاء لو وجودشان علی رغم گذشت قرن ها هنوز پرفروغ ترین چراغ هدایت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم و همراهی ولایت به شمار می رود.

بی تردید یکی از مهمترین منابعی که می تواند شان و جایگاه حضرت صدیقه (سلام الله علیها) را بیش از پیش بر ما واضح و روشن سازد آیات وحی است که از زبان پروردگار عالمیان مفهوم کوثر را جلوه گر می سازد.

در یادداشت ذیل کوشیده شده تا در اشاراتی هرچند کوتاه، برخی از سور و آیاتی را که به شخصیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پرداخته و هر یک بعدی از ابعاد وجودی ایشان را به بحث گذاشته اند معرفی کنیم.

سوره کوثر
طبق نقل بسیاری از دانشمندان اسلامی، این سوره در جواب شماتت دشمنان اسلام، همچون عاص بن وائل و همراهانش نازل شده است. چون پسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، قاسم و عبدالله از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی گفت: نسل او قطع شد و او ابتر و بی عقب است. خداوند متعال در پاسخش این آیه را (ان شانئک هو الابتر) نازل کرد که خود عاص بن وائل ابتر و بدون عقب است.( سیوطی، ج6، ص403)

عاص بن وائل این شماتت را چندین بار تکرار کرد. افراد دیگری چون ولیدبن مغیره، ابوجهل، عقبه بن ابی محیط، کعب بن اشرف و ابو لهب نیز این شماتت را تکرار می کردند.

از شأن نزول این سوره که در جواب شماتت کنندگان کفار به رسول خدا به خاطر نداشتن فرزند ذکور نازل شده نیز اینکه به خاطر دادن کوثر، شکر مخصوص، به صورت نماز ویژه و قربانی مخصوص را خواستار شده و با توجه به تقابل «الکوثر» با «الابتر» که اصلش دم بریدگی و قطع نسل و ریشه را افاده می کند، معلوم می شود که ادامه آثار نبوت از طریق نسل پیامبر محقق می شود که دشمن را در مقابلش «ابتر» معرفی کرده است.

ابن ابی الحدید معتزلی در بخش مستدرکات کلمات قصار، حدیثی را آورده است که در ضمن آن عمرو بن عاص به امام علی(علیه السلام) اشکال گرفت که چرا حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می داند. امام جواب داد: اگر آن دو فرزند رسول خدا نباشند، رسول خدا ابتر می ماند و خداوند آن را از ایشان نفی کرده است. پس کوثر همان وجود حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندان معصوم آن حضرت است.

کوثر از ماده کثرت و مبالغه در کثرت است و معنای آن خیر کثیر می باشد ؛ همان خیر کثیری که ادامه دهنده نبوت است. پیامبراکرم (ص) در زمان ازدواج حضرت علی(علیه السلام) با حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همین خیر کثیر اشاره فرمود . آن حضرت خطاب به امام علی(علیه السلام) دعا فرمودند: «و اخرج منکما الکثیر الطیب. خداوند از شما دو تن، نسل کثیر پاکیزه بیرون آورد.» انس گفت: «والله اخرج منهما الکثیر الطیب خداوند از آن دو، نسل زیاد و پاکیزه ای بیرون آورد .»

فخر رازی در این باره می گوید: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی می دهد که در طول زمان باقی می ماند. بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمی تواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه پدیدار شدند.

مکی بودن سوره و تطبیق آن بر حضرت فاطمه (سلام الله علیها)
در اینکه این سوره مکی است یا مدنی، اختلاف دیدگاه وجود دارد . برخی آن را مکی و برخی مدنی دانسته اند. اما قول معتبر همان مکی بودن این سوره است، چنان که مضمون سوره نیز بر آن دلالت دارد. طبق ترتیب نزول، این سوره پانزدهمین سوره قرآن است و شامل دو خبر غیبی و بشارت به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) است: یکی دادن کوثر در آینده نزدیک که همان وجود حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است که پاسخی عملی به دشمنان رسالت و نبوت محسوب می شود؛ و دوم ابتر بودن دشمنان رسالت که در آینده اتفاق خواهد افتاد. بنابراین در مکی بودن سوره هیچ تردیدی وجود ندارد. به علاوه برای کسانی که تولد حضرت فاطمه را قبل از بعثت می دانند، اصلاً این سؤال مطرح نیست. برخی دانشمندان نیز مکی بودن سوره و بشارت دادن به وجود فاطمه(سلام الله علیها) را از اعجاز قرآن می شمارند.

سوره مبارکه دهر
در شان نزول این سوره مبارکه زمخشری و دیگر بزرگان اهل سنت اظهار کرده‌اند که این سوره در شأن علی(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و فرزندانش نازل شده است(کشاف ج 4 ص 670).

ابن عباس می‌گوید: حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) بیمار شدند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) با جمعی از اصحاب به عیادت آنها آمد و به علی (علیه السلام) فرمود ای ابوالحسن خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی.

علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) نذر کردند که اگر آنها شفا یافتند سه روز روزه بگیرند، چیزی نگذشت که آن ها شفا یافتند در حالی که مواد خوراکی در منزل نداشتند. علی (علیه السلام) سه من جو قرض نمودند و فاطمه (سلام الله علیها) یک سوم آن را آرد کردند و نان پختند. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت من مستمندی هستم و غذایی به من بدهید، آنها همگی غذای خود را به آن فقیر دادند و با آب افطار نمودند. روز دوم روزه گرفتند و حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک سوم دیگر جو را غذا پخت وقتی که غذا آماده شد، یتیمی در خانه را زد و آن روز هم غذای خود را بخشیدید وخود با آب افطار نمودند. وقتی که روز سوم روزه گرفتند و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) یک سوم باقیمانده جو را غذا پخت و موقع افطار در خانه به صدا در آمد و اسیری تقاضای کمک کرد باز سهم خود را بخشیدند و خود با آب افطار نمودند. علی (علیه السلام) صبح روز چهارم در حالیکه نذر خود را بجا آورده بود. با حسن (علیه السلام) و حسین(علیه السلام) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسیدند. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را دید و مشاهده کرد که از شدت گرسنگی می‌لرزند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) گریه کرده جبرئیل نازل شد و سوره هل اتی را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) تلاوت کرد(مجمع‌البیان ج 5 ص 404)

تفسیر آیه
جبرئیل امین به خاطر این ایثار، به پیامبر (صلی الله علیه و اله) تبریک و تهنیت گفت و این سوره را در فضیلت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و همسر و فرزندانش نازل کرد و خداوند متعال که خالق بَرّ و بِرّ است در این آیات آنها ابرار نامید که این انفاق و ایثارشان در دنیا و آخرت آثار وسیع به همراه داشته و دارد و در بهشت از جام های فاخر شراب طهورایی را که به کافور بهشتی معطر است می‌خوراند و در سند متقن یعنی قرآن به عنوان نمونه و الگویی بی‌نظیر ذکر فرمود.

اطعام آنها معمولی نیست بلکه توأم با ایثار است در هنگامی که خودشان نیاز دارند اما انفاق می کنند. لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون(آل عمران، آیه 92) آنچه که خود دوست دارند و نیازدارند انفاق می‌کنند. اما این خاندان که معدن جود و کرم هستند، حاضر نیستند کسی از در خانه آنها دست خالی برگردد. نکته قابل توجه اینکه جمله یوفون و یخافون و یطعمون فعل مضارع است نشان می‌دهد که این اوصاف ویژگی همیشگی آنها است.

آیه تطهیر
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛(احزاب، آیه 32).
جز این نیست که خداوند می خواهد پلیدی را از شما اهلبیت(علیهم السلام) دور کند و شما را به راستی پاک سازد.

بر اساس روایات بسیار از فریقین، که از صحابه و تابعین به حد تواتر رسیده است، آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است. بررسی روایات فریقین نشان می دهد که فاطمه(سلام الله علیها) سبب نزول این آیه است. این آیه بر طهارت و عصمت اصحاب کساء دلالت تام دارد.

ابوسعید خدری از ام سلمه چنین روایت کرده است:

آیه تطهیر در خانه من نازل شد. من بر در خانه نشسته بودم. گفتم: ای رسول خدا، من از اهلبیت (علیهم السلام) نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی، تو از همسران پیامبر هستی. گفت: و در منزل، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند. (جامع البیان، جلد 12، ص 7)

سبب نزول
عبدالله بن جعفر می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به رحمت الهی که از آسمان می آمد نظر کرد و سپس دستور داد اهلبیت(ع)، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین را جمع کردند. سپس کسای خویش را بر آنان افکند و دعا کرد و سپس آیه تطهیر نازل شد. حاکم نیشابوری سپس می گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد؛( المستدرک، ج3، ص148).

آیه اعطاء
خداوند در قرآن مجید می فرماید «ولسوف یعطیک ربک فترضی(ضحی، آیه 15)؛ و پروردگارت به زودی عطایی می کند که راضی شوی.» در روایات زیادی آمده است که خداوند به فاطمه (سلام الله علیها) این اختیار را داد که در فردای قیامت از گنهکاران امت پدرش شفاعت کند و این روایات از طریق فریقین نقل شده است.

مفسران اهل سنت در ذیل این آیه روایاتی آورده اند. از جمله این که جابر بن عبدالله روایت کرده است که رسول خدا روزی فاطمه (سلام الله علیها) را در منزل مشغول آرد کردن گندم دید که حله شتر بر خود افکنده بود. فرمود: یا فاطمه! بشتاب و تلخی دنیا را به خاطر نعمتذ های بهشتی بچش. به دنبال این جریان بود که آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی» نازل شد(سیوطی، ج8، ص543)

آیه ایثار
«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه؛(حشر، آیه 9) دیگران را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود سخت به آن نیازمندند.»

حسکانی ذیل آیه شریفه از ابو هریره روایت آورده که گفت: مردی خدمت پیامبر آمد و از گرسنگی خود شکایت کرد. وقتی پیامبر دید چیزی برای او در خانه همسرانش نیست، فرمود: کیست امشب او را میهمان کند؟ علی گفت: من ای رسول خدا! سپس به سوی فاطمه(س) رفت و جریان را با او در میان گذاشت و فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: چیزی جز خوراک بچه ها نزد ما نیست، ولی ما میهمان را بر خود مقدم می داریم.

پس علی گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد. پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود:«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»( شواهد التنزیل، ج2، ص246).

وی روایت دیگری را از ابن عباس نقل می کند که می گفت:«این آیه درباره علی(علیه السلام) ، فاطمه(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) نازل شده است.» (شواهد التنزیل، ج2، ص247)

منبع : شبستان