پرسش از حلقه عرفان/ بخش چهارم (پاياني)

Posted in فرقه های انحرافی

 

 

پرسش از حلقه عرفان/ بخش چهارم (پاياني)
وجه تمايز القائات شيطاني از رحماني در عرفان‌ حلقه چيست؟

 عرفان حلقه معتقد است هر كس به درك حلقه‌هاي كيهاني نايل شود، مي‌تواند هر چه بخواهد به قرآن نسبت دهد و اگر با آيات ناسازگار باشد، درست است و تفسير به رأي نيست! آيا هر كسي مي‌تواند تجارب خود را به كلام‌الله نسبت دهد؟

  به تازگي كتابي تحت عنوان «پرسش از عرفان حلقه» به قلم حجت‌الاسلام حميدرضا مظاهري‌سيف، مدير مؤسسه فرهنگي بهداشت معنوي چاپ شده است.
گروه مخاطبي كه براي اين كتاب ارزشمند پيش‌بيني شده، مربيان هستند. يعني؛ افرادي كه مطالعات انتقادي جنبش‌هاي معنوي نوظهور را انجام مي‌دهند.
مشروح 4 عنوان پاياني اين كتاب در پي مي‌آيد.

* نسبت ميان شريعت و طريقت و حقيقت در عرفان حلقه

با اينكه از سوي مركزيت عرفان حلقه، بر التزام به شريعت تأكيد مي‌شود، اما عملا بسياري از سلسله مراتب مربيان چندان پايبند نيستند وحتي بعد از آشنا شدن با عرفان حلقه، دلبستگي و پايبندي آنها به شريعت، كاهش مي‌يابد.
علت اين دوگانگي ميان گفتار و رفتار، يكي از اصول اساسنامه عرفان حلقه است. در اين اصل آمده است:« در عرفان كيهاني (حلقه)، مسير اصلي طريقت است كه بر روي اين مسير، كه مسير عمل است، از شريعت و حقيقت بر روي آن، دريافت صورت مي‌گيرد و در انتها هر سه بر يكديگر منطبق مي‌گردند. اين حركت مي‌تواند مطابق شكل زير باشد و اين بدان معني است كه در جريان عمل، انسان به كاربرد شريعت پي‌برده و به حقيقت نيز نايل مي‌گردد.

بديهي است كه انسان به لحاظ ساختار وجودي‌اش، متكي به گونه‌اي عمل براي شكل‌گيري و رشد يابي در مسير كمال است؛ اين اعمال را آفريننده او كه داناست، براي او در طرح عظيمش طراحي عظيمي كرده و آن مستعد ساختن حضور هزاران نبي و خبر گيرنده و پيام‌آور است، كه به عنوان رسول و فرستاده موظف به ابلاغ پيام و انداز بشر و تبشير راه يافتگان شده و شريعت و نحوه راه رفتن در مسير كمال خواهي را براي انسان ترسيم كرده‌اند.
پيچيدگي‌هاي و ناروان بودن اين عبارات، براي اين است كه كمر جملات، زير بار معاني دو پهلو و غير صريح خم شده و نوشته را با پيچ و تاب‌هاي غريبي آميخته است.
نخست اين كه، طريقت اصل است و همان طور كه در تصوير ديده مي‌شود، شريعت و حتي حقيقت بايد به آن نزديك و با‌ آن منطبق شوند. يا به بياني كه در اصل آمده، از شريعت و حقيقت بر روي آن دريافت صورت مي‌گيرد. حال مي‌پرسيم اين طريقت چيست كه نه فقط شريعت، بلكه حقيقت هم از روي آن دريافت مي‌شود؟
پاسخ اين پرسش در بخش دوم اصل، يعني بخش بعد از تصوير آمده است. طريقت اعمالي است كه آفريننده دانا در طرح عظيمش براي انسان طراحي كرده است. اين طرح عظيم چيست؟ آيا دين است؟ هيچ اشاره‌اي نشده، چيزي غير از دين است؟ آيا نوعي سيستم ارتباط شخصي با آفريننده است؟ اصل بايد خيلي صريح و روشن باشد، اما در اينجا مي‌بينيم با ابهام و استفاده از عبارات كمر خميده و گرانبار نگارش يافته، درحالي كه درباره ارتباط شريعتف طريقت و حقيقت تاكنون سخنان بسيار گفته شده است و با اين پيشينه، چند سطر شيوا نوشتن، كار دشوار نيست.
به هر حال در توضيح طرح عظيم نوشته‌اند: مستعد ساختن حضور هزاران هزار نبي و خبر گيرنده و پيام‌آور است... با توجه به اين جمله به اين جمه ظاهرا اين طرح عظيم، خود دين نيستغ بلكه پيش از حضور پيام‌آوران و فرستاده شدن دين است. بستر و طرحي كه مستعد ساختن حضور هزاران پيام‌آور است. حضور پيام‌آوران هم نكته قابل توجهي است؛ چون حضور با فرستاده شدن فرق دارد، ممكن است پيامبراني فرستاده شوند، اما هميشه حضور نداشته باشند.
از ديدگاه اين اصل، طرح عظيم آفريننده دانا، مستعد ساختن حضور پيام‌آوران است، نه فرستادن آنها. پس با پيروي از اين طرح، بايد در جستجوي پيام‌آوري حاضر باشيم كه طريقت در استعداد اوست و شريعت و حقيقت كه كمال و راه كمال خواهي است، از روي آن طريقت دريافت مي‌شود.
بنابر اين، سرنوشت شريعت، طريقت و حقيقت بسيار مبهم و نامعلوم است، در نهايت به هم خواهند رسيد. اما كجا به هم مي‌رسند؟ و آنگاه كه گرد هم آيند، شريعت چه شريعتي خواهد بود و حقيقت چه حقيقتي؟ چندان معلوم نيست و شايد طريقت عرفان حلقه بتواند چشم‌اندازي از شريعت و حقيقت مورد نظر آن را به ما نشان دهد. البته اين همه، در نهايت كه به هم برسند و منطبق گردند آشكار مي‌گردد. بنابر اين طريقت عرفان حلقه، در نهايت سرنوشت حقيقت و شريعت را معلوم خواهد و شريعت و حقيقت بايد از روي طريقت حلقه دريافت شود و با آن منطبق گردد.
اگر كسي بيايد، صادقانه و به دور از فريب كاري اساسا آيين جديدي بياورد، مي‌توان با او گفتگو كرد، اشكالات را گفت و حرف‌هايش را شنيد، اما اين كه با شعار شريعت‌گرايي و استفاده از آيات پيش آيند و در پس آن افكار و عقايد ديگري را پنهان كنند، منصفانه نيست و باب گفتگو، طرح و بررسي انديشه‌ها و باورها بسته مي‌شود.
گذشته از آنچه درباره نگرش عرفان حلقه، نسبت به شريعت گفته شد و اينكه پر از ابهام و تناقض است. اساسا ورود عرفان حلقه به موضوع شريعت يك دين خاص، مثل شريعت اسلام يا شريعت خاص عرفان حلقه با برخي از اصول اساسنامه اين فرقه تعارض دارد. زيرا تصريح كرده‌اند كه عرفان حلقه به زيربناي فكري انسان‌ها مي‌پردازد و با روبنا كه شامل اعتقادات و شريعت است برخوردي ندارد.
با اين وصف، عرفان حلقه به شريعت و حتي اعتقادات خاص اديان و مذاهب كاري ندارد. پس مركزيت عرفان حلقه، اين اختيار را كه در رابطه با شرايعف باورهاي مذاهب و اديان مداخله‌اي كند، از خود سلب كرده است يا دست كم ادعاي سلب آن را دارد، حالا چگونه مي‌تواند به شريعت خاصي دعوت كند؟! يا حتي باورهاي خاص مذهبي، مثل اعتقاد به امامان معصوم، حتي خاتميت رسول خدا و كلام‌الله بودن قرآن را مورد رد يا تأكيد قرار دهد؟ طبق اين اصل، عرفان حلقه از همه اين امور دست كشيده است و طريقت عملي آن به راستي هيچ نسبت و سنخيتي با اين امور ندارد.
اكنون در مقام بررسي اين نيستيم كه اين اصل به طور كلي درست است يا نه؟ و آيا درست است كه فرقه‌اي از رسالت پيامبر اسلامي و قرآن مجيد دست بكشد و فقط استفاده ويتريني از آن بكند و بعد دم از عرفان اسلامي بزند؟ اما آنچه از اصول عرفان حلقه برمي‌آيد اين است كه آن ارزش‌ها و باورها ارتباطي با طريقت عملي عرفان حلقه ندارد كه در اين باره كاملا صادق هستند، يعني آنچه در عرفان حلقه تعليم داده مي‌شود يا تفويض مي‌َود يا دريافت مي‌شود كه ارتباطي با قرآن، تعاليم دين اسلام و تشيع ندارد؛ اما اين كه در مواردي از آيات قرآن استفاده مي‌كنند يا پاي شريعت را به ميان كشيده‌اند و يا گاه و بي‌گاه مركزيت عرفان حلقه، اعضاي جنبش را به التزام به شريعت دعوت مي‌كند، تناقضي آشكار است. مگر اين كه منظور آنها از شريعت، شريعت اسلام نباشد يا اين كه فقط براي فريب افكار عمومي در اعلاميه‌ها فرياد شريعت‌مداري سر مي‌دهند و چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگري مي‌كنند.

* طريقت بي‌كوشش

تمام عرفان، در فرقه حلقه به طريقت عملي آن برمي‌گردد، كه نوعي ارتباط عملي با شعور كيهاني است و شريعت و حقيقت هر چه باشد از روي آن دريافت مي‌شود. حال اين طريقت چيست؟ دستيابي به نيروي درمانگري يا شعور كيهاني كه نشانه‌اي از ظرفيت معنوي انسان است و راه دستيابيبه آن، اين است كه تسليم شعور كيهاني شويم، البته فقط از طريق سلسله مراتب و مركزيت عرفان حلقه، به بيان دقيق‌تر بايد تسليم حلقه‌هاي عرفان حلقه شود.
اين سهولت در رسيدن به مواهب عرفاني كه مي‌توان آن را رانت‌خواري معنوي ناميد، فقط با تسليم شدن در حلقه‌هاي عرفان كيهاني به دست مي‌آيد. بدون هيچ زحمتي و براي گناهكار و بي‌گناه فرقي نمي‌كند. عارف يك دقيقه‌اي!
با اين وصف اگر كسي اهل قناعت بود و به همين مقدار از ارتباط با رحمت الهي قناعت كرد و معجزه عيسي گونه درمانگري را براي خود كافي دانست، چه مي‌شود؟ آيا اين طور نيست كه براي رسيدن به هر چيز با ارزشي بايد رنجي را تحمل كرد و زحمتي كشيد؟ آيا بي‌رنج و زحمت به دست آمدن اين موهبت رحماني! دليل بي‌آرزش بودن يا نشانه راهزني شيطان نيست؟
آنچه بزرگان گفته‌اند از دولت بي‌خون دل و تكيه نكردن بر دانش و تقوا در طريقت، به معناي دست كشيدن از شريعت و فروگذاشتن اخلاق و پاكي و پرهيزكاري نيست، بلكه به اين معناست كه هر چه تلاش و كوشش از سوي بنده خدا صورت بگيرد در برابر لطف و عنايت او هيچ است و فقط ايجاد آمادگي براي دريافت فيض الهي است. كافي است كه بنده ايمان داشته باشد و در راه صلاح يك قدم بردارد آن گاه خداوند ده گام به سوي او خواهد آمد اما يك گام انسان كوچك زميني كجا و ده گام خداوند بزرگ كجا. به راستي كسي كه در راه معرفت حركت مي‌كند، هر چه مي‌بايد با عملش قابل سنجش نيست، اما تا كوششي نباشد، كششي نخواهد بود «و ان ليس للانسان الا ما سعي» اگر هم تسليم شدن يك گام محسوب شود، كه صد البته گام بلندي هم هست، تسليم شدن در برابر اراده و امر خداوند است و نشانه آن تعبد به شريعت و آراستي به اصول اخلاقي است. نه تسليم شدن به حلقه‌هاي اين فرقه، بدون ايمان و تقدي به اصول اخلاقي و ارزش‌هاي انساني.
با اين همه اينها جالب اينجاست كه شريك آقاي طاهري در طراحي و پايه‌گذاري عرفان حلقه، يعني منصوري لاريجاني در تجليل از طاهري مي‌نويسد: «انسان اگر در خود تامل كند و درون‌شناسي را به جاي مطالعه تجربيات ديگران در حوزه معرفت شناسي برگزيند، دير يا زود به شبكه جهاني توحيد وارد مي‌شود. مصداق اين نظريه، تجربه ارزشمند استاد طاهري است، كه با خود جوششي و درون كوششي بسيار، توانسته راهي به شبكه كيهاني وجود پيدا كند و براساس يافته‌ها و نمودها، نظريه خاصي ارائه نمايد كه به لحاظ مفهومي با اصطلاحات و تعابير عرفان اسلامي مطابقت دارد از اين رو، ما آن را «عرفان كيهاني» نام نهاده، بيان و نظر ايشان را در پاورقي اين كتاب به طور مبسوط شرح نموده‌ايم تا خوانندگان عزيز بدانند كه طرق الي الله به تعداد انفاس خلايق، به ويژه خلايق انساني و تلاش‌گر است.»
به هر حال ابهام بزرگ اين است كه علي رغم دعوت عام عرفان حلقه به يافتن بي‌جستجو و وصال بي‌كوشش، معلوم نيست كه بايد دولت بي‌خون دل و تحفه بي‌كوشش را طلب كنيم يا تلاش‌گر باشيم؟

* سوء فهم و سوء استفاده از آيات قرآن

در عرفان حلقه تعدادي از آيات قرآن به كار رفته كه از نظر معنايي سرنوشت دردناكي پيدا كرده‌اند. آياتي كه از معناي اصلي تهي شده و به بهانه شهود و درك عملي، معاني ديگري بر آنها تحميل شده است. براي نمونه دو آيه از متن اساسنامه به قلم طاهري و پيرزاده و دو آيه شرح منصوري لاريجاني اشاره مي‌كنم.
طاهري مي‌نويسد: «دو نوع كلي اتصال به شبكه شعور كيهاني وجود دارد: الف، راه‌هاي فردي (ادعوني استجب لكم): راه فردي راهي است كه شخص در آن، هيچ‌گونه تعريفي نداشته و به واسطه اشتياق بيش از حد خود، به شبكه شعور كيهاني اتصال پيدا مي‌كند. براي اين گونه اتصال، وجود اشتياق زائد الوصفي نياز است.
ب، راه جمعي «واعتصموا بحبل الله جمعيا» راه جمعي راهي است كه در آن فرد در حلقه وحدت قرار مي‌گيرد. اين حلقه، مطابق شكل سه عضو دارد: شعور كيهان، فرد متصل كننده و فرد متصل شونده. با تشكيل حلقه، بلافاصله فيض‌الهي در آن به جريان افتاده و انجام كارهاي مورد نظر در چارچوب اين عرفان با تشكيل حلقه‌هاي مختلف تحقق مي‌پذيرد. براي وارد شدن به اين حلقه‌ها، وجود سه عضو: شبكه شعور كيهاني، فرد متصل كننده و فرد متصل شونده كافي است. در اين صورت عضو چهارم‌الله خواهد بود.»
آيه‌اي كه طاهري راه ارتباط فردي را به آن استناد مي‌دهد، به طور كامل اين است: «و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين» و پروردگارتان گفت مرا بخوانيد و از من بخواهيد تا پاسخ شما را بدهم قطعا كساني كه از عبادت من استكبار مي‌ورزند به زودي به دوزخ وارد خواهند شد.
چگونه از اين آيه راه فردي فهميده مي‌شود. گذشته از اين كه خطاب خداوند به جمع است، آيا اشكالي دارد كه گروهي با هم جمع شوند و يكدل و يك صدا دعا كنند؟ اشتياق زائد‌الوصف از كجاي آيه برمي‌آيد؟ با توجه به اين كه در اين آيه شريفه، دعا كردن در برابر استكبار ورزيدن قرار گرفته، معلوم مي‌شود كه همين دعاهاي معمولي كه بندگان معمولي خدا انجام مي‌دهند و در برابر خداوند خود را نيازمند و ضعيف مي‌دانند، منظور است.
بريده بريده كردن آيات، زمينه‌ساز به هم ريختگي معنايي و در نتيجه تحريف معنوي آيات قرآن كريم است كه از اين طريق چيزي به غير از تفسير به راي و تحميل پيش فرض‌ها بر كلام خداوند حاصل نمي‌شود.
آيه‌اي كه براي مستند كردن ارتباط جمعي و حلقوي به قرآن استفاده شده نيز سرنوشت تحريف آميز آيه قبل ار پيدا كرده است. «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، تقوا بورزيد آن طور كه شايسته تقواي الهي است و از دنيا نرويد مگر اين كه مسلمان باشيد و همگي ريسمان خدا بگيرد و متفرق نشويد.
دعوت خداوند به اعتصام و گرفتن ريسمان الهي اولا به اهل ايمان اعلام شده؛ ثانيا، پيش از آن به تقوا، آن هم تقوايي شايسته خداوند امر فرموده است. در حالي كه اين دو ركن در پيوستن به حقله‌هاي عرفان حلقه، هيچ معنا و كاركردي نداشته و زائد تصور مي‌شود. پس بدون شك اگر دست گرفتن به حبل‌الله حلقه‌اي را شكل دهد اين حلقه اهل ايمان و تقواست كه با عرفان حلقه بسيار متفاوت است. اين حلقه‌اي است كه اهل الله، گرداگرد حبل‌الله شكل مي‌دهند.
اگر شعور كيهاني، حبل‌الله باشد، با حضور متصل كننده و متصل‌شونده، در واقع ما دو نفر داريم و اينجا جمع تشكل نشده، تثنيه اتفاق مي‌افتد. از همه جالب‌تر اين كه خداوند هم جزء دست‌گيران حبل‌الله معرفي شده، از اعضاي حلقه به شمار مي‌آيد، در حالي كه او فراتر از كثرتي است كه به شمار آيد و در كنار ما صبح شمرده شود «والله من ورائهم محيط».
آياتي كه مي‌فرمايد: اگر سه نفر با هم نجوا كنيد خداوند چهارمين است. از باب شمارش نيست بلكه اين آيه از متشابهات قرآن است و بايد با محكمات فهميده شود و منظور از آن اين است كه: «الم تر ان الله يعلم ما في‌السماوات و ما في‌الارض» آيا نمي‌بينيد كه خداوند همه چيز را در آسمان‌ها و زمين مي‌داند. «الم يعلم بان الله يري» آيا نمي‌دانيد كه خداوند شما را مي‌بيند.
به هر حال نمي‌توان با استناد به يك آيه متشابه، تحريفات معنوي آيه‌اي مثل «اعتصموا بحبل‌الله» را توجيه كرد. گذشته از متن اساسنامه به قلم طاهري كه چندان با علوم قرآني آشنا نيست، استفاده‌هاي منصوري لاريجاني در شرح اساسنامه نيز بسيار سوال‌برانگيز است. مثلا ايشان در شرح اصلي كه اتصالات و حفاظ‌‌هاي حلقه‌هاي شعور كيهاني و تفويض آنها از سوي مركزيت را بيان مي‌كند، نوشته‌اند: «شرط وارد همه به اين حلقه، تسليم است. «يوم لا ينفع مال و لا بنون* الا من اتي الله بقلب سليم» روزي كه مال و فرزند سود نبخشند؛ مگر آن كسي كه با دل پاك و تسليم شده به درگاه خدا آيد.»
تسليم بدون ايمان و پاكي در عرفان حلقه و گرفتن تفويض از مركزيت عرفان حلقه در دوره‌هاي آموزشي تا روز قيامت كه فقط با قلب سليم مي‌توان با توشه به پيشگاه خداوند رسيد، تطبيق داده شده است!؟
در مورد ديگري منصوري لاريجاني نظر طاهري را در باب زيربنا بودن شعور كيهاني و روبنا و بي‌اهميت بودن ايمان و ا عتقادات، با آيه‌‌اي شرح داده كه اساسا در باب ايمان و اعتقاد به خداوند و يگانگي اوست: «قل يا اهل الكتاب تعالوا إلي كلمه سواء بيننا و بينكم الا تعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله قال تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون» بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي كلمه حقي كه ميان من و شما يكسان است. (و آن اين كه) به جز خداي يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزي را با او شريك قرار ندهيم و برخي را به جاي خدا به ربوبيت تعظيم نكنيم. پس اگر آنها از حق روي گردانند، بگوييد «شما گواه باشيد كه تسليم فرمان خداونديم.»
اولا، خطاب اين آيه با اهل كاب است كه اهل ايمان هستند، در حلي كه عرفان كيهاني خود را بيرون از دين و بي‌قيد نسبت به ايمان و اعتقادات مطرح مي‌كند؛ ثانيا، كلمه‌اي كه پيامبر مامور است اهل كتاب را به سوي آن فرابخواند، توحيد و پرهيز از شرك است، نه شعور كيهاني كه در عرفان حلقه كوشش مي‌شود به جاي خداوند منشا اثر در عالم معرفي شود.
رهبران فرقه حلقه در پاسخ به اشكالاتي كه در سوءاستفاده از آيات قرآني به آنها وارد شده، گفته‌اند: »تقق عملي آيه در درك حلقه‌هاي رحمت عام شبكه هوشمند الهي، نياز به تفسير راي را بر طرف نموده و هزاران نفنر كشف رمز و انصباق اين آيه شريفه را در حلقه وحدت با پژوهش خود و برخورداري از فيوضات مرتبط، شهادت داده‌اند.»
يعني هر كس كه فيوضات به او تفويض شود و به درك حلقه‌هاي شبكه هوشمندي كيهاني نايل گردد، هر چند بخواهد مي‌تواند به آيات قرآن نسبت دهد و اگر به ظاهر آيات ناسازگار باشد، درست است و تفسير به راي نيست.
سوال اساسي كه در اينجا مطرح مي‌شود اين است كه دقيقا روش فهم و تفسير كلام خداوند از ديدگاه عرفان حلقه چيست؟ آيا هر كس تجارب ذهني خود را بدون ملاحظه مفاد و معني آيات الهي مي‌تواند به كلام‌الله نسبت دهد؟

* راه حل مشكلات به وجود آمده از عرفان حلقه

اول، سران و پايه‌گذار عرفان حلقه در جلسات بحث و گفت‌وگو حاضر شوند و صادقانه به بيان ديدگاه‌هاي خود بپردازند. بعضي از اين افراد موضع‌گيري روشني ندارند گاه در جمع متدينين، عرفان حلقه را نقد مي‌كنند و خود را بيرون از آن معرفي مي‌كنند و بعد در دفاع از آن، بيانيه مي‌دهند و اعتراضيه مي‌نويسند.
دوم، در گفت‌وگو با منتقدانشان ادب و انصاف را رعايت كنند و براي برخوردهاي ناشايست، عذري بدتر از گناه نياوردند؛ براي نمونه يكي از سخنگويان عرفان حلقه گفته است: «تعدادي از دوستان - همچون شخص بنده - كه با وجود مشكلات ذهني و رواني به اين مجموعه پيوسته بودند و با همين مشكلات دوره‌هاي بالاتر را طي نموده و به اصطلاح مربي شده بودند، حالا اگر در جايي در مقام دفاع و معرفي عرفان كيهاني برمي‌آمدند طبيعتا نمي‌توانستند در همه موارد رفتار و عكس‌العمل مناسبي داشته باشند.»
سوم، اين كه تامل و تحقيق را فرو نگذارند و به صرف اين كه فلان مطلب را آقاي طاهري فرموده‌اند يا در اساسنامه آمده، نپذيرند؛ بلكه دايره مطالعات را گسترش دهند، بينديشند و بيش از تعصبات گروهي به حقيقت متعهد باشند.
چهارم، لازم است منتقدين اشكالات و نقدهاي اصلي و بنيادين را از نقدهاي فرعي و جنبي متمايز كنند و مباحث را در مسير منطقي با رعايت اولويت، در تبيين كاستي‌هاي موجود در اين جريان پيش ببرند.
پنجم، بهتر است كه اساتيد و محققان مطالعات اسلامي، متخصصان رشته‌هاي اديان و عرفان و علوم قرآني و ساير رشته‌هاي مرتبط به طور فعال‌تري به نقد و بررسي اين جريان بپردازند؛ زيرا بسياري از قربانيان اين جريان افراد بي‌غرضي هستند كه به اميد يافتن معنويت، قدم پيش گذاشته‌اند و ممكن است با بيان يك نفر ارتباط برقرار نكنند، اما در ميان بيان‌هاي گوناگون، حقيق برايشان آشكار شود. همچنين با توجه به رشد هرمي اين جريان در كشور كه اكنون از كنترل مركزيت عرفان حلقه نيز خارج شده و آقاي طاهري برخلاف تعهداتش نمي‌تواند آن را كنترل كند، لازم است كه افراد آگاه در گستره‌اي كه مي‌توانند نسبت به انحرافات و آسيب‌هاي اين جريان، روشنگري پيشگيرانه داشته باشند.
بدون ترديد عبور از اين جريان‌سازي‌ها، در نهايت فرهنگ عمومي را نسبت به آسيب‌هاي مشابه و جريان‌هاي شبه عرفاني بيدار و بيمه خواهد كرد. در اين راه بهترين راهبرد افزايش آگاهي‌ها، بالا رفتن قدرت تحليل و تشخيص معنويت‌هاي راستين از جريان‌هاي شبه معنوي است.

منبع : فارس نیوز

منابع:
1. انسان از منظري ديگر، طاهري، محمدعلي، نشر ندا، چاپ دوم، آبان 86.
2- باورها و آيين‌هاي يهودي، ترجمه، فرزين، رضا، قم: مركز مطالعات اديان و مذاهب، 1385.
3- جريانات بزرگ در عرفان يهودي، گرشوم شولم، ترجمه: فريدالدين رادمهر، انتشارات نيلوفر، 1385.
4. شواليه‌‌هاي معبد، يحيي، هارون، تهران: نشر هلال، چاپ سوم، 1388.
5. عرفان كيهان (حلقه)، طاهري، محمدعلي، انتشارات انديشه ماندگار، چاپ سوم تابستان 86.
6. نتايج امواج تهاجم عليه هوشمندي مثبت الهي، بي‌نا، بيجا، شهريور 1389.
7. نهايةالحكمة، طباطبايي، سيد محمدحسين، قم: مؤسسه النشر الاسلامي، 1417 قمري.
8. Onur Ayangil. "Yeni Gnose " (New Gnosis), Mimar Sinan, 1977, No.25, p.20.

پرسش از حلقه عرفان/ بخش سوم

Posted in فرقه های انحرافی

 

 

پرسش از حلقه عرفان/ بخش سوم
تمسك به نيروي‌هاي شيطاني چگونه با عرفان اسلامي قابل جمع است؟

  پايه و اساس عرفان حلقه، دست‌درازي به نيروهاي شيطاني است كه آثار و نشانه‌هاي آن به صورت علمي و تجربي در زندگي درمان‌گران و درمان‌جويان قابل بررسي است، حال سؤال ما اين است كه تمسك به نيروهاي شيطاني چگونه با سنت عرفاي اسلام قابل جمع است؟

  به تازگي كتابي تحت عنوان «پرسش از عرفان حلقه» به قلم حجت‌الاسلام حميدرضا مظاهري‌سيف، مدير مؤسسه فرهنگي بهداشت معنوي چاپ شده است.
گروه مخاطبي كه براي اين كتاب ارزشمند پيش‌بيني شده، مربيان هستند. يعني؛ افرادي كه مطالعات انتقادي جنبش‌هاي معنوي نوظهور را انجام مي‌دهند.
آنچه در پي مي‌آيد، مشروح عناوين پنجم تا هشتم اين كتاب است.

* حذف باورها و همه مقدسات

پايه‌گذاران عرفان حلقه معتقدند كه حلقه‌هاي عرفان عملي اين فرقه، حلقه‌هاي رحمت عام الهي است. «رحمت عام شامل همه انسان‌ها مي‌شود و انسان در اين مورد، حق انتخاب داشته و مي‌تواند از آن استفاده نموده يا اجتناب نمايد و براي برخوردار شدن از آن هيچ اجباري ندارد؛ سفره‌اي است كه هر روز گسترده است، تا چه كسي به سوي آن دست برده، لقمه‌اي بردارد.
هر سحرگه كيمياي سرخ رويي، مي‌زند/ آفتاب رحمت عام تو بر ديوارها
به طور كلي، همه انسان‌ها صرف نظر از نژاد، مليت، جنسيت، سن و سال، سواد و معلومات، استعداد و لياقت‌هاي فردي، دين و مذهب، گناهكاري و بي‌گناهي، پاكي و ناپاكي و ... مي‌توانند از رحمت عام الهي برخوردار شوند.
خار و گل، در پله تردستان يكي است/ چون كنم قطع اميد، از رحمت عام بهار
فيض و رحمت الهي در انحصار هيچ گروه خاصي نيست. افراد و گروه‌ها فقط مي‌توانند معرف باشند، تا اشخاصي كه خود را از پرتو اين نور نجات‌بخش مخفي كرده‌اند، در معرض آن قرار بگيرند.»
اين سخن اشكالاتي دارد و بر كساني كه تا حدودي با عرفان آشنا هستند پوشيده نيست، ولي به هر صورت در اساسنامه عرفان حلقه، تبيين بيشتر موضوع آمده است.
البته در اساسنامه، به حلقه‌هاي رحمانيت با نام شعور الهي اشاره شده و اين طور معرفي شده است:» نظر به اين كه شعور الهي نياز به هيچ مكملي ندارد، لذا چيزي تحت هر نام و عنوان، قابل اضافه كردن به آن نبوده و اين موضوع به راحتي قابل اثبات مي‌باشد؛ چرا كه با حذف عامل اضافه شده، مشاهده مي‌شود كه حلقه وحدت همچنان عمل مي‌نمايد و اين خود رسواكننده بدعت‌گذاران و متقلبان خواهد بود، كه در دل اين رابطه براي تشخيص حق از باطل وجود دارد. در اين رابطه، هيچ گونه بدعتي پذيرفته نيست و فقط نشان دهنده ميل فرد به خودنمايي و مطرح نمودن خود مي‌باشد.»
با اين عقيده، مبني بر اين كه در پيوند با حلقه‌هاي شعور كيهاني در صورت حذف عوامل زائد، اشكالي در كاركرد حلقه‌ها ايجاد نمي‌شود، در دوره‌هاي آموزشي عرفان حلقه، موضوع توسل به معصومين و زيارت حرم‌‌هاي مقدس و دعاهاي مربوطه مورد نفي و نكوهش قرار مي‌گيرد. اين ديدگاه دقيقا شبيه ديدگاه‌ وهابي‌هاست، كه شيعيان را به علت علاقه به زيارت خاندان پيامبر مشرك دانسته، كشتن شيعيان را موجب ورود به بهشت مي‌دانند. زيارت از نظر آنها مكان‌پرستي و توسل، شخص‌پرستي، روح‌پرستي و مرده پرستي است؛ فرهق حلقه، حتي تكريم قرآن كريم را كتاب پرستي مي‌پندارد و از خواندن آن كه شفا و رحمت است، بر بالين بيماران جلوگيري مي‌كند. چنان كه در اصل ديگري از اساسنامه آمده است:
«نام خداوند در رأس همه نام‌ها قرار دارد و خواندن و استعانت فقط سزاوار اوست و نقض آن شرك است. (اصل اجتناب از من دون الله) مهم‌ترين مصاديق بارز شرك عبارتند از :شخص پرستي، روح پرستي، مرده پرستي، مكان‌پرستي، كتاب پرستي، خود پرستي، دنيا پرستي، ظاهر پرستي. بين انسان و خدا، تنها واسطه‌اي كه وجود دارد، هوشمندي و شعور الهي (يدالله) است، كه به صورت‌هاي مختلف نقش يداللهي خود را ايفا نموده و پل ارتباط عالم پايين و عالم بالا مي‌باشد.»
نكته جالب در اصل مذكور اين است كه روح پرستي، كتاب‌پرستي و مكان‌پرستي بيش از خودپرستي و دنياپرستي مذمت شده است. اعضاي اين فرقه گاهي مي‌گويند ما اگر از توسل به پيامبر و خاندانش يا قرآن نهي مي‌كنيم براي اين است كه استفاده ابزاري از آنها شايسته نيست. در حالي كه با تأكيد بر منزلت شعور كيهاني و نقش بي‌بديل آن در واسطه‌گري ميان انسان و خدا، شفاجستن از آن را ناشايست نمي‌دانند. پرسش اين است كه حذف قرآن و عترت از رابطه ميان انسان با خدا، براي تكريم آنهاست يا ايجاد تغيير در باورها و شكستن اركان دين؟ به خصوص آنجا كه آقاي طاهري در پاسخ به پرسشي در اين باره مي‌گويند ئمه اطهار، مثل مال و زن و فرزند ممكن است در نظر ناظري بر تجليات زيباي الهي، براي تسهيل در مسير كمال باشند و مي‌توانند هر يك براي وي به من دون الله تبديل شوند.»

* عرفان و اتصالات

حالا بر فرض صحت اين حرف‌ها كه پاكان و ناپاكان اگر بخواهند از رحمانيت برخوردار شوند، هيچ افزوده‌اي به شعور كيهاني و حلقه‌هاي رحماني لازم نيست و هر چه به ميان آيد بدعت‌گذاري و تقلب است؛ در جايي از مانيفست عرفان حلقه اين طور مي‌خوانيم:
«براي بهره‌برداري از عرفان عمليف عرفان كيهان (حلقه)، نياز به ايجاد اتصال به حلقه‌هاي متعدد شبكه شعور كيهاني مي‌باشد و اين اتصالات، اصل لاينفك اين شاخه عرفان است. جهت تحقق بخشيدن به هر مبحث در عرفان عملي، نياز بهحلقه خاص و حفاظ‌هاي خاص آن حلقه مي‌باشد. اتصال به دو دسته كاربران و مربيان ارائه مي‌شود، كه تفويضي بوده و در قبال مكتوب نمودن سوگندنامه‌هاي مربوط به آنان، تفويض مي‌گردد.
تفويض‌ها، توسط مركزيت‌ كه كنترل و هدايت‌كننده جريان عرفان كيهاني (حلقه) مي‌باشد، انجام مي‌گيرد.»
به اين ترتيب مركزيت عرفان حلقه، تنها راه ارتباط با رحمت عام الهي است! و مربيان عرفان حلقه كه اتصال را از مركز عرفان حلقه دريافت كرده‌اند مي‌توانند آن را به ديگران انتقال دهند، يعني اتصال به رحمت عامالهي با وساطت فيض در سلسله مراتب عرفان حلقه، امكان‌پذير استى! با اين وصف يك مربي عرفان حلقه، اگر چه دروغگو يا به ناپاكي‌هاي ديگر آلوده باشد، چون اتصال به رحمت عام الهي فراتر از اين قيدهاست، و او اتصال را از مركزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه دريافت كرده و اجازه تفويض را هم گرفته است، مي‌تواند آن را به ديگران منتقل كند، اگر چه گيرنده اتصال از مربي خود پرهيزكارتر باشد، در غير اين صورت به رحمت عام الهي نمي‌رسد!
بنابر اين رحمت عام الهي با اجازه مركزيت عرفان حلقه، در دسترس بندگان خدا قرار مي‌گيرد. توسل و توجه به انبياء و اولياء و واسطه فيض بودن آنها مردود است و فقط مركزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مربيان آن واسطه فيض شعور الهي و اتصال به رحمت عام حق تعالي هستند.
براي نقش واسطه فيض شعور الهي و اتصال به رحمت عام حق تعالي هستند.
براي نقش واسطه فيض بودن مركزيت و سلسله مراتب عرفان حلقه، توصيف‌هاي زيبايي بيان شده است از جمله اينكه: از آنچه را كه روزي آسماني دارند، مانند روزي زميني خود، به ديگران انفاق كنند «مما رزقناهم ينفقون» و از اتصال خود براي نيز ايجاد اتصال كنند. اما اين توصيفات زيبا و استفاده تأويلي از آيات قرن مشكل تناقض گويي را پيچيده‌تر مي‌كند؛ چون از ديدگاه قرآن رحمت عام الهي در دسترس همه است و هيچ اختياري در اصل استفاده از آن وجود ندارد و فقط نحوه استفاده از آن در اختيار انسان است. نعمت‌ها و مهلت‌هايي كه بين مؤمنان و كافران مشترك است از رحمت عام سرچشمه مي‌گيرد و كساني كه از آن درست استفاده كنند و به راه ايمان، شكرگزاري و عشق به خداوند قدم بردارند در حقيقت به حلقه‌ها يا مراتب رحمت خاصه و رحيميت خداوند متصل شده‌اند. و كان بالمومنين رحيما بنابر اين تناقض بزرگ عرفان حلقه را مي‌توانيم اين طور عنوان گذاري كنيم: رحمت عام خدا فقط در دست ماست و هر عاملي حتي ايمان به خدا و پاكي و پرهيز كاري زائد است غير از مركزيت عرفان حلقه.
چون بدون آنها حلقه‌ها عمل مي‌كنند، فرد به قدرت درمانگري شعور كيهاني مي‌رسد و قدرت‌هاي درگير حلقه‌هاي ديگر هم با تفويض مركزيت حلقه‌ عمل مي‌كند؛ اما باورها، ايمان به خدا، عمل نيك، صداقت و پاكي، توجه و توسل به پاكان و خواندن قرآن هيچ نقشي در كاركرد حلقه‌هاي رحمت الهي ندارند و زائد و متقلبانه هستند.
تا اينجا معلوم شد كه عرفان حلقه، رحمت عام الهي را در اختيار خود مي‌داند و اتصال بندگان خدا با آن بايد از طريق مركزيت و سلسله مراتب مربيان اين فرقه انجام شود. اگر بخواهيم با ادبيات عرفان حلقه سخن بگوييم، بايد گفت كه خدپرستي‌ها و خودنمايي‌هاي عرفان حلقه به اين اندازه پايان نيافته و دامنه آن بسيار گسترده شده است. در واقع اين فرقه نه فقط عقايد و تصورات خود را يگانه راه حقيقت مي‌پندارد، بلكه هيچ نام ديگري را غير از نام خود، مجاز نمي‌شمارد.
«هيچ كس حق معرفي اين اتصال را با نام ديگري غير از شبكه شعور كيهاني يا شعور الهي نداشته و اين كار فريب دادن ديگران محسوب شده، باعث سوق آنها به سمت غير از خدا (اصل اجتناب از من دون‌الله) و انحراف همگان خواهد شد، همچنين هر عاملي كه فرد اتخاذ نموده تا بدان وسيله خود را مطرح نمايد يا منجر به منيت و ادعاي رجحان نسبت به ديگران شود، از انحرافات بارز هستند( اصل اجتناب از آنا خير منه)
معلوم نيست كه اگر حقيقت واقعه فرقي نداشته باشد تغيير نام، چگونه موجب سوق به سمت غير خدا و فريب ديگران خواهد شد؟ اگر عرفان حلقه درست است، چه اشكالي دارد كه گروهي به جاي شعور كيهاني بگويند، شعور جهاني، يا روح كيهاني، آگاهي الهي، شعور هستي، هوشياري خلاق، نيروي بيكران، نيروي الهي و يا هر نام ديگر؟ خود پايه گذاران عرفان حلقه در بسياري از موارد به جاي شعور از واژه هوشمندي استفاده مي‌كنند. آيا در اين صورت به سوي غير خدا رفته‌اند؟ اگر چه با نام‌هاي گوناگون ياد شود، چون منظور و مقصود يكي است، خواندن او به نام‌هاي گوناگون در اديان مختلف اشكالي ندارد.

* تسليم موجودات ناشناخته يا تسليم خداوند

عرفان عملي در اين فرقه بدون تهذيب نفس و خودسازي، فقط با اتصال به حلقه‌هاي شعور كيهاني توسط مركزيت عرفان حلقه، تحقق مي‌يابد و از اين طريق فرد مي‌تواند به قدرت هاي ماورايي متصل شود. مركزيت با تسليم افراد، آنها را به حلقه‌ها متصل مي‌كند، تا از قدرت آن حلقه برخوردار شوند.« تسليم در حقه، تنها شرط تحقق موضوع حلقه مورد نظر است» با توجه به اين كه در عرفان عملي اين فرقه، دين و ايمان و اعتقادات هيچ نقش و اهميتي ندارد، تسليم شدن در حلقه هم به معناي تسليم شدن در برابر خداوند، يا نيروي الهي يا حتي شعور كيهاني نيست؛ بلكه به معناي شاهد بودن و پذيرش محض است.
«شاهد كسي است كه نظاره‌گر باشد. در امر نظاره گري چيزي مانند:«تخيل، تصور، تفسير و... وارد نكند؛ زيرا باعث خروج او از عمل نظاره‌گري مي‌شود. واقعيت و حقيقت را بتواند ببيند، بي‌طرف بوده و پيش داوري ناشته باشد. در زمان حاضر، حضور داشته باشد، شرطي نشده باشد، آزاد باشد (عدم استفاده از مواد توهم‌زا) و تسليم باشد (عدم انجام هر كاري در حلقه)
نه تنها كساني كه به اين فرقه مي‌پيوندند و از نوعي از اين نيروها استفاده مي‌كند، مثلا كسي كه مي‌خواهد درمان شود، بايد تسليم شود و شاهد باشد «تنها شرط نتيجه گرفتن از فرادرماني حضور بي‌طرفانه در اين حلقه وحدت است»
اين جانب در يك تجربه عملي، دعوت يكي از مسترهاي عرفان حلقه را پذيرفتم تا اتصال را از او دريافت كنم، او بدون هيچ توضيحي از من خواست كه تسليم باشم، پرسيدم: تسليم چي؟ پاسخ داد: فقط تسليم، شاهد باش، هيچ پيش داوري نكن، ببين چه مي‌شود.
نكته دقيق و بزرگ‌ترين راز عرفان حلقه همين جاست.
تسليم شدن به ناشناخته، گشودن وجود خود به روي موجوداتي كه تو آنها را نمي‌بيني، ولي آنها تو را مي‌بينند.
اگر بعضي از پيروان عرفان حلقه، نيروهاي خارق‌العاده‌اي دارند كه نه از راه ايمان و تقوا و نه از راه رياضت‌هاي سخت و تن فرسا به آن رسيده‌اند به همين موجودات ناشناخته مربوط مي‌شود. قرآن كريم مي‌فرمايد:« بعضي از انسان‌ها به گروهي از جن‌ها پناه مي‌برن و بر ذلتشان افزدند.»
توضيح اينكه افراد تحت تعليم در اين فرقه با چند لحظه تسليم شدن و گشودن وجود خود، به شعور كيهاني متصل مي‌شوند و از آن پس نيروي درمانگري پيدا مي‌كنند.
بدون اين كه تغييري در خود ايجاد كنند يا براي جلب رضاي خدا عملي انجام دهند، در يك لحظه تسليم شدن به نيروي درمانگري دست پيدا مي‌كنند.
راز واقعه اين است كه شياطين براي سرگردان كردن انسان، در حلقه‌هاي رحمانيت و بازداشتن از رحمت خاصه و به تباهي كشيدن فرصت‌ها و نعمت‌هاي رحماني، دست به شيطنت‌هاي شگفت‌انگيي مي‌زنند و حتي نيروهاي خود را در اين راه به كار مي‌گيرند تا انسان‌ها را بازي دهند كه يكي از آنها بهبود نمايي است. شياطين از جنس آتش هستند و نيروهاي خاصي دارند كه در شرايطي مي‌توانند از نيروي خود استفاده كنند.
همچنان كه در قرآن مجيد و در داستان‌هاي حضرت سليمان آمده است كه آن پيامبر بزرگ خدا به اطرافيان خود گفت: چه كسي مي‌تواند تخت بلقيس را حاضر كند. يكي از جنيان گفت: پيش از آنكه از جاي خود برخيزي تخت را به اينجا مي‌آورم.
جن‌ها مي‌توانند در عامل مادي كارهايي انجام دهند؛ اما تا انسان سراغ آنها نرود و پاي آنها را در زندگي خود باز نكند توان دخالت ندارند. اما اگر به هر طريق و با هر نامي به نيروي آنها پناه ببرد و تسليمشان شود، آنگاه مي‌توانند كارهايي انجام دهند. چنانكه قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «بعضي از انسان‌ها به گروهي از جن‌ها پناه مي‌برند، پس بر ذلت‌شان افزودند.» شياطين كه جن‌هاي كافر هستند، ممكن است به كساني كه به آنها پناه برده‌اند، كمك‌هايي بكنند، از جمله اينكه: امور پنهان را برايشان آشكار كنند، يا اشيايي را به جابه جا كنند، عواطف و احساسات افراد را دگرگون سازند، نفرت يا عشق را از بين ببرند و يا از نيروي خود براي جبران ضعف‌ها و بيماري ها استفاده كنند، بدون اينكه درمان و بهبودي اتفاق افتاده باشد. مثل اينكه به يك فلج كمك كنند تا روي پا بايستد. اين مورد بهبود نمايي يا شفانمايي است كه در واقع درماني صورت نگرفته، فقط با تسليم شدن فرد، نيروهاي شيطاني وارد زندگي او شده و بدون شك دردسرها و تبعاتي خواهد داشت.
در عرفان حلقه، نيروهاي شيطاني با نام شبكه شعور منفي يا موجودات غير ارگانيك معرفي شده‌اند و ادعا مي‌شود كه با آنها ارتباطي ندارند. اما گذشته از معيارهاي روشن اخلاقي و ديني در درمانگر و درمانجو كه نفوذ نيروهاي شيطاني را نشان مي‌دهد، شاخص‌هاي ديگري براي تشخيص درمان‌هاي شيطاني وجود دارد، از جمله تدريجي بودن و زمان‌بري درمان‌هاي شيطاني؛ زيرا نيروهاي شيطاني محدود است و براي حصول نتيجه نياز به زمان دارد. اما نيروي الهي در لحظه‌اي با «كن فيكون» اوضاع را دگرگون مي‌كند. همانطور كه در داستان حضرت سليمان آمده: افريت جني، براي آوردن تخت بلقيس نياز به زمان داشت و گفت پيش از آنكه از جاي خو برخيزي آن را مي‌آورم، و حضرت سليمان به او نيرويش هيچ اعتنايي نمي‌كند. در مقابل وقتي كه آن انسان مومن به نام عاصف بن برخيا با نيروي الهي خواسته جناب سليمان را پاسخ مي‌دهدف در چشم به هم زدني تخت حاضر مي‌شود و حضرت سليمان به خاطر توفيق تربيت چنين انسان‌هايي خدا را شكر مي‌كند.
نشانه ديگر درمان‌هاي شيطاني و تفاوت آن با درمان‌هاي الهي با مقايسه درمان جويان عرفان حلقه با شفا يافتگان در زيارتگاه‌ها و توسط به معصومين معلوم مي‌شود درمان يافتگان از طريق الهي و معنوي تمام امراضشان و به طور كامل برطرف مي‌شود. يعني اگر كسي هم فلج باشد و هم كور هم باشد، وقتي شفاي الهي مي‌آيد، همه مرض‌ها كاملا از بين مي‌رود؛ اما با درمان‌هاي شيطاني همه مشكلات برطرف نمي‌شود و در بسياري از موارد مرض اصلي و مورد نظر هم به طور كامل درمان نمي‌پذيرد.
راه نفوذ نيروهاي شيطاني در وجود فرد و زندگي او، تسليم شدن است. تسليم شدن دو صورت دارد: صورت اول يا تسليم شدن به خواسته‌هاي مشخص و روشن خداوند است؛ كه در شريعت آمده و در هر ديني احكام آن معلوم است. در اين صورت ظاهر و باطن شخص شهادت مي‌دهد كه تسليم و دلباخته خداوند است. صورت دوم، تسليم در برابر اموري نشاخته است كه به شكلي مبهم در ذهن فرد انجام مي‌گيرد؛ در اينص ورت راه نفوذ شياطين كاملا باز مي شود، به خصوص اگر پاي استفاده از نيروهاي آنها در ميان باشد. فردي كه به طور مبهم خود را در وضعيت تسليم قرار داده و وجود خود را كاملا گشوده، مي‌تواند انتظار رويدادي مثل درمان شدن يا جابه جايي اجسام و يا تصرف در عواطف ديگران را داشته باشد.
پايه و اساس عرفان حلقه، دست درازي به سوي نيروهاي شيطاني است كه آثار و نشانه‌هاي آن به صورت علمي و تجربي در زندگي و اطراف درمان‌گران و درما جويان كاملا قابل بررسي است. ديگر روزگاري كه گروهي با تنگ نظري اين پديده‌ها را خرافات مي‌پنداشتند، گذشته است. جن مي‌تواند در شرايط خاصي به زندگي انسان وارد شود كه ساده‌ترين راه ورودشان به تعبير قرآن كريم پناه بردن به آنهاست. عرفان حلقه اين در را مي‌گشايد و نيروهاي شيطاني را به نام شعور كيهاني و حلقه‌هاي رحماني معرفي مي‌كند. به همين علت كنار گذاشتن قرآن و اهل بيت خللي در حلقه‌هاي آنها ايجاد نمي‌كند، بلكه واسطه اين نفوذ شيطاني مركزيت عرفان حلقه و سلسله مراتب مسترهاست.

* از عشق تا شريعت

وقتي انسان در برابر نشاخته و در ابهام كامل تسليم شد، شياطين بر او مسلط مي‌شوند و نيروي خود را در او جريان مي‌دهند. حضرت علي (ع) در اين باره فرموده‌اند: شيطان در سينه‌هايشان تخم مي‌گذارد و جوجه مي‌آورد و با چشمان آنها مي‌»گرد با زبان آنها سخن مي‌گويد. شيطان كه براي پيشبرد برنامه‌هاي خود معمولا خودش را پنهان مي كند، خود را به عنوان خدا معرفي كرده، وسوسه‌هاي خود را به دل تسليم شدگانش سرازير مي كند؛ آنگاه دلي كه لانه شيطان شده، اين وسوسه‌ها را الهام الهي پنداشته، خود را در مسير عرفان مي‌بيندف با اين كه ظاهر و باطن او شهادت مي‌دهد كه در مسير عرفان نبوده بلكه دقيقا بر خلاف خواست خدا در حركت است.
در اساسنامه عرفان حلقه نوشته‌اند:« انسان نمي‌تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا عاشق انسان مي‌شود و انسان معشوق مي‌باشد و مشمول عشق الهي و انسان مي‌تواند فقط عاشق تجليات الهي، يعني مظاهر جهان هستي شود و پس از اين مرحله است كه مشمول عشق الهي مي‌گردد.»
آغاز اين اصل يك دروغ بزرگ و شيطاني است، براي شعله‌ور شدن آتش عشق خداوند، كمترين درجات معرفت كافي است. انسان نمي‌تواند خداوند را به طور كامل بشناسد، ولي قلبي كه هنوز لانه شيطان نشدهف بهتر از همه مظاهر هستي، هستي بخش مهربان را درك مي‌كند، به او عشق مي‌ورزد و در شرايط سخت زندگي اميد و عشق به او را تجربه مي‌كند. از اين رو همه قلب‌ها با او آشنا هستند، اگر چه ذهن‌ها سؤالات و مجهولاتي داشته باشند.
اگر آدمي خود را تسليم شيطان كند صد البته كه ديگلر از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست، اما قلبت‌هاي لبرز از نور فهم و فروغ ايمان، تمام عالم را نشانه‌هاي او مي‌دانند و ذره ذره عامل و لحظه لحظه زندگي‌شان گامي در راه عشق خداوند و شكوفايي معرفت اوست.
وقتي خداوند از فهم بشري كاملاً كنار گذشاته شود به طور طبيعي عشق به او هم مفهوم خود را از دست مي‌دهد و آنگاه بشر مي‌ماند و دل‌باختگي به مظاهر جهان هستي؛ از اين عشق و دل‌باختگي هم هرچيزي ممكن است به وجود بيايد كه نمونه‌هاي بارز آن مستر پارتي‌ها يا ميهماني مربيان عرفان حلقه است. البته ممكن است از اين ميهماني‌ها جاهاي ديگر هم برگزار شودف اما مشكل اصلي در اينجا اين است كه در عرفان حلقه، خانم‌ها و آقايان استاد عرفان هستند، آن هم عرفاني كه در اساسنامه خود شريعت، طريقت و حقيقت را در نهايت يكي مي‌داند!

ادامه دارد . . .

 

منبع : فارس نیوز

منابع:
1. انسان از منظري ديگر، طاهري، محمدعلي، نشر ندا، چاپ دوم، آبان 86.
2- باورها و آيين‌هاي يهودي، ترجمه، فرزين، رضا، قم: مركز مطالعات اديان و مذاهب، 1385.
3- جريانات بزرگ در عرفان يهودي، گرشوم شولم، ترجمه: فريدالدين رادمهر، انتشارات نيلوفر، 1385.
4. شواليه‌‌هاي معبد، يحيي، هارون، تهران: نشر هلال، چاپ سوم، 1388.
5. عرفان كيهان (حلقه)، طاهري، محمدعلي، انتشارات انديشه ماندگار، چاپ سوم تابستان 86.
6. نتايج امواج تهاجم عليه هوشمندي مثبت الهي، بي‌نا، بيجا، شهريور 1389.
7. نهايةالحكمة، طباطبايي، سيد محمدحسين، قم: مؤسسه النشر الاسلامي، 1417 قمري.
8. Onur Ayangil. "Yeni Gnose " (New Gnosis), Mimar Sinan, 1977, No.25, p.20.

پرسش از حلقه عرفان/ بخش دوم

Posted in فرقه های انحرافی

پرسش از حلقه عرفان/ بخش دوم
جمع اباحه‌گري و معنويت‌گرايي چگونه ممكن است؟

 

«عرفان حلقه» همه راه‌هاي معرفت و عشق الهي را بسته و نسبت به دينداري و بي‌ديني، پرهيزكاري و خيانتكاري، پاكي و ناپاكي هم بي‌تفاوت است؛ يعني به دنبال ترويج اباحي‌گري است.

  به تازگي كتابي تحت عنوان «پرسش از عرفان حلقه» به قلم حجت‌الاسلام حميدرضا مظاهري‌سيف، مدير مؤسسه فرهنگي بهداشت معنوي چاپ شده است.
گروه مخاطبي كه براي اين كتاب ارزشمند پيش‌بيني شده، مربيان هستند. يعني؛ افرادي كه مطالعات انتقادي جنبش‌هاي معنوي نوظهور را انجام مي‌دهند.
آنچه در پي مي‌آيد، مشروح عناوين پنجم تا هشتم اين كتاب است.

* خداشناسي، چگونه

پرسش ديگر اين است كه عرفان حلقه، در جستجوي خداشناسي و ارتباط با خداست يا به شعور كيهاني سرگرم شده است؟
«عرفان كيهاني (حلقه)، شعور الهي را به طور نظري و عملي ثابت نموده، از اين طريق وجود صاحب اين هوشمندي، يعني خداوند را به اثبات مي‌رساند و در واقع اين عرفان، منجر به خداشناسي عملي مي‌گرد.» اين تبيين از خداشاسي بسيار ناقص و در راه خداشناسي ناكام كننده است.
بسياري از مادي‌گرايان كه منكر وجود خدا هستند، شعور كيهاني را مي‌پذيرند و معتقدند كه ماده، خودش هوشمند است و اگر در عالم نظم و تدبيري ديده مي‌شود، سرچشمه‌اي فراتر از همين عالم مادي ندارد. اساسا تئوري شعورمندي عالم در سده‌هاي اخير از سوي كساني باز، توليد و مطرح شده كه منبع هوشمندي فراتر از طبيعت را نفي مي‌كنند و براي توجيه تدبير و حكمتي كه در جهان جاري است، به خودمختار بودن و شعورمندي ماده معتقد شده‌اند.
بنابراين كسي كه خداوند را نشناخته‌ باشد، با تبيين‌هايي كه در عرفان حلقه وجود دارد در خدانشناسي خود ثابت قدم مي‌شود، نه اين كه به خداشناسي برسد، هر چقدر هم كه شعور كيهاني در عمل بيشتر اثر بگذارد، در افراد بي‌ايمان به خدا، ايمان به شعور هستي مادي بيشتر مي‌شود، نه ايمان به الله تبارك و تعالي.
استفاده از تعابيري مثل اين كه شعور كيهان «يدالله» و «حبل‌الله» است، موجب معرفت خداوند، ايمان به او يا تقويت باور نمي‌شود. انسان مي‌تواند با معرفت عقلاني و سپس برافروختن آتش عشق الهي به سوي او برود. معرفت عقلاني، منطق روشن و برهان محكم، توصيف درست از اسماء و صفات الهي را مي‌خواهد. شناخت، مقدمه عشق است؛ كسي كه با قلب پاك او را بشناسد، عشق به او را تجربه خواهد كرد و عشق الهي وجودش را فرا خواهد گرفت.
براهين خردپسند يا دست كم اقناي عقلي در باب معرفت خداوند، كجاي عرفان حلقه جا دارد؟ زمينه‌سازي براي كشف، شهود و چشيدن عشق الهي در كدام بخش از تعاليم عرفان عملي حلقه، قرار گرفته است؟
عرفان حلقه، همه راه‌هاي معرفت و عشق الهي را بسته است؛ نه با منطق و عقل عبوديت، كاري دارد و نه از توصيف صفات الهي. چنان كه در قرآن كريم و ساير كتاب‌هاي آسماني آمده، بهره مي‌برد. نسبت به دينداري و بي‌ديني، پرهيزكاري و خيانتكاري، پاكي و ناپاكي هم بي‌تفاوت است، پس چگونه مي‌تواند خداشناسي را محقق كند؟
در بخشي از منابع فراماسوني بر اساس عقل يهود آمده است: «فراماسونري بي‌خدا نيست، اما مفهومي كه به عنوان خدا پذيرفته، با آنچه در مذاهب وجود دارد متفاوت است. خداي فرماسونري يك كمال اعلي است كه در اوج تكامل است...
ان در كليت همه مخلوفات جهان است؛ يعني قدرت كلي و انرژي كه همه چيز را در بر مي‌گيرد.»

چه كسي درمان مي‌كند

اين فرقه مدعي است كه اعضايش توانايي درمانگري دارند. اما مي‌گويند اين درمانگري كار اين افراد نيست، بلكه كار شعور كيهاني است. بعضي مي‌گويند كار مركزيت عرفان حلقه است و بعضي هم مي‌گويند كار خداست. به هر حال در اسانامه‌شان نوشته‌‌اند: «نظر بهاين كه درمان، توسط شعور كيهاني انجام مي‌گيرد، لذا درمانگر نمي‌تواند از بابت آن چيزي را به خود منتسب نمايد» با وجود اين موضوع اعضاي عرفان حلقه در اين ميان چه كاره هستند؟ اساسا عرفان حلقه و مركزيت آن چه كاره است؟ آيا شعور كيهاني عجز و نقص دارد كه خودش نمي‌تواند درمانگري را انجام دهد؟
نوشته‌اند: «پس از مكتوب نمودن سوگندنامه، قابليت درمانگري و لايه محافظ به فرد تفويض مي‌شود كه بلافاصله پس از آن مي‌تواند از راه دور و نزديك فرا درمانگري را با تمام جزئيات آن تجربه كند... بهتر است اصول مقدماتي درمان و هدف از فرادرمانگري، به دقت مطالعه يا از مربيان اين رشته فرا گرفته شود و قبل از مكتوب نمودن سوگندنامه، اطلاعات لازم را از مربي دريافت كند.»
اين مراحل و دقايق چگونه با درمانگري، شعور كيهاني مي‌سازد. به راستي عرفان حلقه و اعضاي آن چه نقشي در فرآيند درمان دارند؟ انواع راه‌هاي ارتباطي در فرادرماني چه جايگاهي دارد؟ به خصوص تأكيد بر اين كه درمانجو يا بايد حاضر باشد و يا در صورت دور بودن حتما بايد نام بيمار و يا در اختيار اعضاي فرقه قرار بگيرد. «نام بيمار يا در اختيار داشتن عكس بيمار، آشنا بودن چهره بيمار براي فرادرمانگر و يا معرف بيمار، براي شروع فرادرماني كافي است. در اين صورت ما نام بيمار يا معرف (كسي كه با چهره بيمار آشناست حتي اگر نام بيمار را نداند) را وارد فهرست بيماران خود كرده و يا ذهني آن را مرور مي‌كنيم.»
آيا شعور كيهاني كه تمام جهان را فرا گرفته، براي انجام درمان نيازمند به معرفي اعضاي فرقه حلقه است؟
آيا شعور كيهاني آگاهي خود را از ذهن انسان‌ها مي‌گيرد يا خود، سرچشمه شعور و آگاهي همه موجودات است؟آيا اين نشان نمي‌دهد كه درمان‌گري توسط شعور كيهاني انجام نمي‌شود؟

خداشناسي در حاشيه شعور كيهاني

تكيه‌گاه عرفان حلقه، شعور كيهاني است و خداوند طفيل بحث از شعور كيهاني مورد اشاره قرار مي‌گيرد. «همه انسان‌ها مي‌توانند در هوشمندي و شعور حاكم بر جهان هستي، به توافق و اشتراك نظر رسيده، پس از آزمايش و اثبات آن، به صاحب اين هوشمندي كه خداوند مي‌باشد، برسند.»
در اين مجموعه از اصول و آموزه‌ها، ناشناختي پنداشتن خداوند، به كمك جايگزيني شعور كيهاني و كنار گذاشتن و كمرنگ كردن معرفت خدا و عشق به او آمده است. «انسان نمي‌تواند عاشق خدا شود، زيرا انسان از هيچ طريقي قادر به فهم او نيست و در حقيقت خدا، عاشق انسان مي‌شود و انسان معشوق مي‌باشد و مشمول عشق الهي. و انسان مي‌تواند فقط عاشق تجليات الهي، يعني مظاهر جهان هستي شود.» و «تجليات الهي = شعور كيهاني» بنابراين انسان فقط مي‌تواند هوشمندي هستي مادي را بشناسد و به آن عشق بورزد.
اين شالوده غيرالهي، كه به وضوح در يافتن قدرت درمانگري به عنوان راه خداشناسي تكيه مي‌كند، در مقام هدف‌گذاري كاملا از خداوند دور شده و اين طور بيان مي‌كند كه : «درمانگري، به عنوان يك روش تجربي براي درك عرفاني موضوع كمال، در راه رسيدن به اهداف زير مورد استفاده قرار مي‌گيرد: شناسايي و آشنايي عملي با هوشمندي حاكم بر جهان هستي (شعور الهي)، رهايي از گرفتاري در خويشتن، خدمات به خلق و انجام عبادت عملي، شناختن گنج درون و توانايي ماورايي، انسان شناسي (به عنوان بخشي از خودشناسي)، حركت در جهت نزديكي به ديگران و فراهم نمودن امكان وحدت.»
در اين اصل از اساسنامه حلقه كه به هدف‌گذاري مربوط مي‌شود، محوريت هوشمندي هستي مادي يا شعور كيهاني، به صورت انحصار اهداف در گرايش به قدرت‌هاي ماورايي، استفاده عملي از قدرت هوشمندي كيهاني و نزديكي انسان‌ها به هم بروز پيدا كرده است. نكته مهم و قابل توجه در اين اهداف اين است كه هيچ نامي از خداوند برده نمي‌شود.
با اين كه اين اهداف نوعي خودمداري و انسان‌محوري را به نمايش مي‌گذارد؛ اما تحليل اين اهداف در بافت كلي اصول و آموزه‌هاي عرفان حلقه، محوريت شعور كيهاني را نشان مي‌دهد. تكيه به شعور كيهاني به جاي تكيه بر خداوند، مباني انشان شناسي حلقه را تحت تأثير قرار داده است. از نظر آنها انسان فراتر از وجود شخصي خود در بستر هستي مادي، شعور و انرژي كيهاني تعريف مي‌شود. «فرا كل نگري، نگرشي است نسبت به انسان كه در آن انسان، به عظمت و وسعت جهان هستي ديده مي‌شود. در اين ديدگاه، انسان متشكل است از كالبدهاي مختلف، مبدل‌هاي انرژي، كانال‌هاي انرژي، حوزه‌هاي انرژي، شعور سلولي، فركانس ملكولي و ... و بي‌نهايت اجزاي متشكل ناشناخته ديگر.» در اين تعريف متعالي و روحاني، انسان كه ملاك خليفه بودن الهي است، به هيچ وجه ملاحظه نشده است.
با اعتقاد به ناشناختني بودن خداوند، دور از انتظار نيست كه واژه خدا يا الهي، ، در ادبيات عرفان حلقه به معناي جهان و كيهان يا شعور كيهاني به كار رود. از اين رو رسيدن به وحدت يا وحدت الهي، در حلقه چيزي جداي از وحدت جهان هستي نيست، كه با همان نظريات فيزيكي توجيه مي‌شوند. «كساني كه وحدت الهي را قبول دارند و در راه رسيدن به آن، انسان‌ها را دعوت به اتحاد و آشتي با خود و جهان هستي مي‌نمايند، «موحد» ناميده شده و آن‌هايي كه به جدايي و كثرت سوق مي‌دهند، «منافق» ناميده مي شوند.»
شناخت وحدت جهان هستي و آشتي با آن بدون شناخت خداوند تعالي، ممكن است براي محيط زيست يا بهبود روابط انساني، فوايدي داشته باشد، اما از نظر عرفاني و الهي چه ارزشي دارد؟ از ديدگاه عرفان حلقه خداوند كيست؟ در عرفان حلقه، از كدام خدا يا - به تعبيري كه گاهي از سوي آقاي طاهري به كار مي‌رود - خدايان سخن مي‌گويند؟ اگر خداي يكتا، خداي اسلام و قرآن منظور اين فرقه است، پس چرا ياد و نامش را كنار گذاشته و پيوسته از كيهان و جهان سخن مي‌گويند؟

عرفان كمال يا عرفان قدرت

عرفان حلقه، اعلام كرده كه در جستجوي كمال است، نه قدرت. بر اين اساس عرفان را به دو دسته: عرفان قدرت و عرفان كمال تقسيم مي‌كند. اين دسته‌بندي، منطبق بر بخشي از دسته‌بندي علامه طباطبايي است كه نه عرفان، بلكه طالبان عرفان را به سه گروه تقسيم كرده‌اند: گروه اول، كساني كه در پي قدرت‌اند؛ گروه دوم، كساني كه در جستجوي كشف رازهاي عرفاني و دستيابي به لذت‌هاي معنوي هستند؛ و گروه سوم، كساني كه در طلب معرفت خداوند و بندگي او هستند. عرفان حلقه، برخلاف اين كه خود را كمال‌گرا معرفي مي‌كند، بيشتر آموزه‌هايش رازجويانه و قدرت‌طلبانه به نظر مي‌رسد.
در اين فرقه، كمال بر اساس قدرت و توان تعريف مي‌شود: «كسب كمال ، كه در اين مرحله از زندگي انسان بر روي كره زمين به معناي رسيدن به توان بالقوه الهي بوده و رسالت اصلي انسان، حركت از كثرت به وحدت،‌درك يكتايي جهان هستي، رسيدن به روشن‌بيني به منزله روشن ديدن و رسيدن به وضوح، شناخت، فهم و درك از جهان هستي و پي بردن به هدف خلقت متعالي است (درك بالقوه خدايي بودن).»
در اين تعاليم هيچ نامي از خدا برده نمي‌شود و همان طور كه از رويكرد كيهان‌گرايانه برمي‌آيد، يكتايي جهان هستي، درك جهان هستي و هدف از خلقت جهان هستي مورد توجه است. اين فرقه در اوج و نهايت خود، در طلب گنج درون و درك بالقوه خدايي بودن است.
رويكرد عرفان حلقه به درك بالقوه خدايي بودن و كشف نيروهاي دروني، كاملا با تعريف علامه طباطبايي از كساني كه با انگيزه قدرت به دنبال عرفان مي‌روند سازگار است. «كساني كه براي اغراضي غير از عرفان حق به اين سلك درمي‌آيند و هدف اين افراد، كشف كردن نيروهاي شگرف درون خويشتن است تا در دنيا از آن سود جويند و اگر خداوند راه راست را به آنها ننمايد، به سطح پستي از خودشناسي و عرفان رسيده و در بند شيطان گرفتار مي‌آيند. امام صادق (ع) در اين باره مي‌فرمايد: همانا سحر، صورت‌هاي گوناگوني دارد؛ نوعي از آن چيزي است كه دوستان و فرمانبران شياطين از آنها مي‌آموزند.»
عرفان حلقه با مطرح كردن حلقه‌هاي قدرت شعور كيهاني، مدعي اين است كه زمينه كشف و شهود را در فرد ايجاد مي‌كند. يكي از اين امكان درمانگري را به فرد مي‌دهد و ساير حلقه‌ها نيز هر كدام مبحث خاص خود را دارد. حال پرسش اين است كه قدرت درمانگري از هوشمندي كيهاني، چگونه كشف و شهود به بار مي‌آورد.
كانون دريافت كننده كشف و شهود دل است؟ دلي كه از ايمان به سرچشمه روشنايي تهي است و به پاكي سلام نكرده است، چگونه مي‌تواند پذيراي كشف و شهود باشد؟

ادامه دارد . . .

منبع : فارس نیوز

منابع:
1. انسان از منظري ديگر، طاهري، محمدعلي، نشر ندا، چاپ دوم، آبان 86.
2- باورها و آيين‌هاي يهودي، ترجمه، فرزين، رضا، قم: مركز مطالعات اديان و مذاهب، 1385.
3- جريانات بزرگ در عرفان يهودي، گرشوم شولم، ترجمه: فريدالدين رادمهر، انتشارات نيلوفر، 1385.
4. شواليه‌‌هاي معبد، يحيي، هارون، تهران: نشر هلال، چاپ سوم، 1388.
5. عرفان كيهان (حلقه)، طاهري، محمدعلي، انتشارات انديشه ماندگار، چاپ سوم تابستان 86.
6. نتايج امواج تهاجم عليه هوشمندي مثبت الهي، بي‌نا، بيجا، شهريور 1389.
7. نهايةالحكمة، طباطبايي، سيد محمدحسين، قم: مؤسسه النشر الاسلامي، 1417 قمري.
8. Onur Ayangil. "Yeni Gnose " (New Gnosis), Mimar Sinan, 1977, No.25, p.20.

پرسش از حلقه عرفان/ بخش اول

Posted in فرقه های انحرافی

پرسش از حلقه عرفان/ بخش اول
چگونه ادعا مي‌شود كه عرفان حلقه متكي بر عرفان اين مرز و بوم است

 

ه تازگي كتابي تحت عنوان «پرسش از عرفان حلقه» به قلم حجت‌الاسلام حميدرضا مظاهري‌سيف، مدير مؤسسه فرهنگي بهداشت معنوي چاپ شده است.
گروه مخاطبي كه براي اين كتاب ارزشمند پيش‌بيني شده، مربيان هستند. يعني؛ افرادي كه مطالعات انتقادي جنبش‌هاي معنوي نوظهور را انجام مي‌دهند.
آنچه در پي مي‌آيد، مشروح چهار عنوان نخست اين كتاب است. محتواي عناوين ديگر نيز به زودي در خبرگزاري فارس منتشر مي‌شود.

* مقدمه

تقريبا از نيمه دهه 1370 گروهي با نام «عرفان حلقه» در كشور ما شروع به فعاليت كردند. فردي به نام محمد علي طاهري با همكاري گروهي كه شاخص‌ترين افرادشان اسماعيل منصوري لاريجاني و خانم ويدا پيرزاده هستند، اين فرقه را پايه‌گذاري كرده و اساسنامه‌اي را تنظيم نمودند. سپس در قالب‌ دوره هاي آموزشي كه در ابتدا طاهري برگزار مي‌كرد به آموزش عده‌اي از مردم پرداختند.
در مرحله بعد با تربيت افراد به عنوان مستمر به صورت هرمي در شهرهاي مختلف رشد كردند و فعاليت خود را گسترش دادند. گذشته از سرمايه كلاني كه از اين طريق عايد پايه‌گذاران اين فرقه شد (البته بنابر اعلام مركزيت حلقه،‌ اين پول‌ها براي امور خيريه هزينه مي‌شود) آموزش‌هايشان نتايج سؤال‌برانگيزي بين مربيان، فراگيران و درمان‌شدگان اين مجموعه داشته است.
بررسي مباني نظري و شيوه‌هاي عملي حلقه، بسيار ابهام برانگيز است. تحقيقات نشان مي‌دهد كه اين ابهامات نه در آثار منتشر شده از سوي مركزيت اين گروه پاسخ داده مي‌شود و نه از سوي افرادي كه در دوره‌هاي آنها شركت مي‌كنند. طرح اين پرسش‌ها براي مسترها و شركت‌كنندگان در دوره‌هاي عرفان حلقه نيز بي‌نتيجه بوده است و معمولاً با برخوردهاي نامناسب و يا اظهار ابهام از سوي افراد وابسته به حلقه روبه‌رو شده است.
نقدها و اشكال‌هاي مطرح شده سطوح مختلفي دارند كه به جنبه‌هاي گوناگون عرفان حلقه مربوط مي‌شوند. بدون شك مهمترين ابهام‌ها به اصل ساختار عرفان حلقه مربوط مي‌شود كه بايد در اولويت قرار گيرد.
مسئله اصلي اين تحقيق «چيستي ابهامات اساسي عرفان حلقه» است.
منابع مورد استفاده علاوه بر مصاحبه‌ها و بررسي‌هاي ميداني، از جمله‌ گفت‌وگوي چند ساعته با جناب آقاي طاهري، كتاب‌ها و جزواتي است كه از سوي مركزيت حلقه منتشر شده است. اما به منظور شفافيت در استنادات تنها مطالبي كه به آثار مكتوب حلقه مربوط مي‌شود، مطرح و بررسي مي‌شود. اشاره به نتايج تحقيقات ميداني فقط جهت اطلاع خوانندگان بوده و در اصل پرسش‌ها و نقدها نقشي ندارد.
براي تعيين قلمرو تحقيق مطالب ارائه شده از سوي مركزيت، عرفان حلقه را به سه بخش تقسيم مي‌كنيم: نخست، بخشي كه در صدد اثبات وجود شعور كيهاني است.
بخش دوم، معرفي عرفان حلقه. و بخش سوم، كاركردها و شواهد مؤيدي است كه براي عرفان حلقه بيان مي‌شود. اين تحقيق فقط به بخش دوم يعني ساختار اصلي عرفان حلقه مي‌پردازد. با صرف نظر از اينكه تعريف و تبيين عرفان حلقه از شعورمندي عالم با تعريف و تبيين قرآني آن تفاوت دارد، اصل وجود اين شعورمندي از مفروضات تحقيق حاضر به شمار مي‌آيد و به همين علت بخش اول مباحث از گستره تحقيق خارج مي‌شود.
بخش سوم مباحث عرفان حلقه كه كارآيي‌هاي اين ايده را بيان مي‌كند، بايد در مقاله مستقلي بررسي شود. نوع مسائلي كه در اين بخش مطرح است تغييراتي را در منابع و روش تحقيقي به دنبال خواهد داشت. پژوهش درباره كارآيي عرفان حلقه با استناد به مصاحبه‌ با مسترها، فراگيران و افرادي كه ادعا مي‌شود درمان شده‌اند، انجام شده و گزارش‌هاي دردناك و مشكلاتي را كه بسياري از اين افراد از آن رنج مي‌برند، در بردارد.
نتيجه اين تحقيق مجموعه‌اي از پرسش‌هاست كه تناقض‌ها و ابهامات اساسي عرفان حلقه را نمايان مي‌سازد. اميدوارم اين تحقيق و پرسش‌هاي حاصل از آن يا پاسخ‌هاي منطقي و مؤدبانه‌اي را در پي داشته باشد و يا بيداري افرادي را كه ناآگاهانه به اين فرقه گرايش يافته‌اند و آرزومندم كساني كه در معرض گرايش به اين فرقه هستند، با هوشمندي و تأمل بيشتر تصميم‌گيري كنند.

* عرفان حلقه، عرفان اين مرز و بوم

در اساسنامه عرفان حلقه آمده است كه: «اعتقادات افراد به دو بخش، زيربنا و روبنا تقسيم مي‌شود. زيربنا بخش اشتراك فكري همه انسان‌ها بوده، همان گونه كه در بخش نظري و عملي عرفان كيهاني (حلقه) به اثبات مي‌رسد، شعور الهي يا هوشمندي حاكم بر جهان هستي است كه در اين شاخه عرفاني مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد. روبناي فكري نيز شامل دستورالعمل‌هاي اديان، مذاهب، تعاريف و راه‌هاي مختلف رسيدن انسان به تعالي است، كه آن نيز خود مي‌تواند به دو بخش، اشتراكي و اختصاصي تقسيم شود.
در عرفان كيهاني (حلقه) زيربناي فكري انسان مورد بررسي اصلي قرار گرفته، در مورد روبناي فكري اشتراكي، تعاريفي پيشنهاد مي‌نمايد و با بخش اختصاصي روبناي فكري انسان‌ها كه شامل اعتقادات و مراسم و مناسك مختلف است، برخورد و مداخله‌اي ندارد».
با اين توصيف عرفان حلقه ايده‌اي فرا فرهنگي و برون‌ديني است كه رنگي از فرهنگ‌هاي گوناگون بر آن ننشسته و تعاليم هيچ يك از اديان در آن اثري نگذاشته است. با توجه به اين موضوع چگونه گفته مي‌شود كه عرفان كيهاني (حلقه) متكي بر عرفان اين مرز و بوم است. و نيز مي‌نويسند: «عرفان كيهاني (حلقه) عرفاني ايراني و اسلامي برخاسته از فرهنگ ماست.»
اگر گفته شود كه اسلام، زيربناي همه اديان است و از اين رو مبناي يك ايده فراديني و فرا فرهنگي قرار گرفته است به اين موضوع توجه مي‌دهيم كه اساس اسلام اعتقادات است و مراسم و مناسك خاص از ضروريات دين هستند. اين دين به كاملا با ساير اديان متفاوت است، به طوري كه پيروان اديان ديگر نمي‌توانند خود را متعلق به اين دين بدانند. گذشته از اين تأكيد بر ايراني بودن عرفان حلقه، مشكل را دو چندان مي‌كند و تعلق فرهنگي آن را در تضاد بيشتر با ادعاي فرافرهنگي بودن قرار مي‌دهد.
با وجود اين تضاد توسعه ايده عرفان حلقه به تغيير اسلام و حذف اعتقادات و مناسك اسلامي و ارائه اسلامي ديگر منجر خواهد شد و يا به فروپاشي عرفان حلقه خواهد رسيد. بررسي محتواهاي آموزشي كه از سوي پايه‌گذاران و مسترهاي عرفان حلقه ارائه شده و نيز ابهامات موجود در اين فرقه، بيشتر گزينه تغيير اسلام و حذف اعتقادات و مناسك را تأييد مي‌كند. حتي اگر سرانجام اين فرقه به فروپاشي هم برسد، آثار ناگوار آن در زندگي معنوي پيروانش به سادگي جبران نخواهد شد.

* كميت و كيفيت

اساس عرفان حلقه از نظر تعريف، بر يك تقسيم‌بندي مبهم ميان كميت و كيفيت استوار است. به طور خلاصه عرفان را مربوط به دنياي كيفيت كه دنياي بي‌ابزاري است، روي پله عشق تصور مي‌كنند. «نظر به اين كه دنياي عرفان، دنياي عشق است، پس فاقد هر گونه فن و روش، تكنيك، پند و نصيحت، استدلال، سعي و كوشش و ... بوده و دنياي بي ابزاري است؛ چه ابزارهايي حقيقي و چه ابزارهاي مجازي.»
كميت چيست؟ كيفيت چيست؟ دنياي كيفيت يعني چه؟ چرا دنياي كيفيت به عشق اختصاص داده شده است؟ كيفيت و عشق چه ارتباطي با بي‌ابزاري دارند؟ اينها پرسش‌هايي است كه در اولين گام تعريف عرفان حلقه پيش مي‌آيد.
كميت، بنا به تعريف ابن سينا «چيزي است كه بر يك شيء عارض مي‌شود و مي‌توان آن را شمارش كرد.» مثل چهار سيب، يا پنج سانتيمتر بودن، ارتفاع يك سيب و مواردي از اين دست؛ اما كيفيت «موضوعي است كه بر يك شيء عارض مي‌شود، اما قابل شمارش نيست و مثل مكان هم نسبي نيست.» نظير عشق و نفرت. البته كيفيات چهارگونه هستند: اول، كيفيات محسوس، مثل: رنگ‌ها، طعم‌ها و بوم‌ها؛ دوم، كيفيات مخصوص به كميات مثل: زوجيت، فرديت و زاويه؛ سوم، كيفيات استعدادي؛ و چهارم، كيفيات نفساني كه عشق و نفرت و خشونت و بردباري از مصاديق آن هستند.
ظاهرا بنيان‌گذاران عرفان حلقه به كيفيات نفساني توجه دارند و ديگر گونه‌هاي كيفيت را كميت تصور مي‌كنند. در ميان كيفيات نفساني گوناگون نيز همواره عشق را مد نظر قرار داده، زير شاخه‌هايي براي آن مثال مي‌زنند، نظير: ذوق و شوق، حيرت و تعجب، شور و هيجان و فداكاري. در حالي كه افسردگي و نااميدي، بيزاريو ساير كيفيات نفساني منفي هم بنا بر مبناي حلقه، كيفيت هستند و اگر عشق به جهت كيفي‌بودن به دنياي بي‌ابزاري تعلق دارد، افسردگي و نفرت هم به دنياي بي‌ابزاري تعلق دارد،‌ افسردگي و نفرت هم به دنياي بي ابزاري تعلق دارند و اگر آنها به جهت تعلق به دنياي بي‌ابزاري عرفان هستند اين امور نامطلوب هم عرفان هستند.
البته مي‌توانند بگويند كه عرفان مربوط به دنياي بي‌ابزاري و دنياي كيفيت است، ولي هر چيزي كه از دنياي كيفيت و بي‌ابزاري باشد، عرفان نيست. در اين صورت بايد گفت كه تعريف آنها از عرفان بسيار نادرست و تعريف به اعم است؛ يعني عرفان را به صورتي تعريف كرده‌اند كه بنابر مبناي خودشان امور ديگري هم در آن مي‌گنجد.
گذشته از اين، چرا دنياي كيفيت دنياي بي‌ابزاري است؟ و چرا «فاقد هر گونه فن و روش، تكنيك، پند و نصيحت، استدلال و سعي و كوشش و ... بوده و دنياي بي ابزاري است»؟ مگر كسي عاشق يك اثر هنري با تكنيك عالي نمي‌شود؟ نقاشي استاد فرشچيان، غزل‌هاي زيباي حافظ، بازي زيبا و تكنيكي يك ورزشكار تمام اينها مي‌تواند شور و هيجان برانگيزد، وجد و سرور و ايجاد كند و موجب ذوق و شوق شود. از اينها مهم‌تر پند و نصيحت است كه در راه عرفان عملي بسيار راهنما، گره‌گشا و شورانگيز است. در راه سير و سلوك عرفاني گاهي كه براي عارف، «قبض» پيش مي‌آيد فقط پندهاي حكيمانه و نصيحت‌هاي مشفقانه است كه دل را نرم مي‌كند و گرد و غبار راه را فرو مي‌نشاند. كسي كه قدم رد راه سلوك گذاشته باشد خوب مي‌داند كه نصايح حكيمانه چه گوهرهاي گرانبها و چه شهد گوارايي در وايد‌هاي گوناگون عشق هستند. چه دليلي دارد كه كسي بگويد: «دنياي عشق، دنياي دل است و دنياي دل، پذيراي فن و تكنيك و ... نيست و راه مخصوص خود را طي مي‌كند و پند و نصيحت نيز در آن هيچ كارآيي ندارد.»
اول، اينكه فن و تكنيك با پند و نصيحت بسيار متفاوت است و كارآيي گوناگوني دارند. دوم اينكه براي دلي كه سخت و سنگ نشده و هنوز لطف و نرمي دارد، پند و نصيحت مشفقانه، بسيار شيرين و گوارا است.
حضرت علي (ع) در اين باره مي‌فرمايند: «دل‌ها مثل بدن‌ها خسته و افسرده مي‌شوند، براي آنها حكمت‌هاي زيبا را برگزينيد.»
درست است كه يك عاشق دل‌سوخته را با موعظه و نصيحت نمي‌توان از عشق منصرف كرد، يا با پند و اندرز، ذوق هنري برانگيخته نمي‌شود؛ اما بدون شك پندي حكيمانه و از سر سوز دل، مي‌تواند مشعل بيداري را در ديگران را روشن سازد و شعله اشتياق را برافروزد. همچون بزرگان و عارفان اين مرز و بوم كه براي ما يادگاري‌هاي با ارزشي بر اي گذاشته‌اند؛ سراسر مثنوي معنوي، اندرزهايي است كه فوت و فن سير و سلوك را مي‌نمايد، آثار سعدي به ويژه بوستان و گلستان همه موعظه و نصيحت است، منطق‌الطير عطار و از اينها بالاتر فرمايشات رسول الله و فرزندان معصومش و بالاتر از آنها قرآن كريم و كلام خدا،‌همه موعظه است و بيدارگر و آتش‌افروز، كلام خدا، همه موعظه است و بيدارگر و آتش‌افرزو، كلام خداوند ذوق‌هاي معنوي را با شهد گواراي خويش مي‌گشايد و شيرين مي‌كند. خداوند در آن كتاب بزرگ مي‌فرمايند كه؛ «من شما را موعظه مي‌كنم.».
بدون ترديد موعظه‌اي كه از دل‌هاي مرده و تاريك برآيد، اثر نخواهد داشت و صد البته موعظه هر چقدر هم گرم و گيرا باشد بر دل‌هاي سخت و تاريك اثر نمي‌گذارد و بدون شك كساني از موعظه نااميدند كه دل‌هايي سخت و موعظه‌ناپذير دارند. در غير اين صورت كسي كه نور و شور و شيريني موعظه‌هاي حكيمانه را ديده و چشيده مي‌داند كه سرمايه سالك، موعظه‌هاي استاد راه پيموده و رنج كشيده است و كسي كه در راه سير و سلوك از ابزار نصيحت دست كشد، خيري در او نيست و به جايي نمي‌رسد. از اين رو جناب حافظ مي‌گويد:
پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت / هان اي پسر كه پير شوي پند گوش كن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست / صد جان فداي يار نصيحت نيوش كن
در جاي ديگر مي‌گويد:
نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير / هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير
ز وصل روي جوانان، تمتعي بردار / كه در كمينگه عمرست مكر عالم پير
در بيت اخير روي جوانان يعني جلوه‌هاي نوبه‌نوي خداوند كه هر لحظه فروغي تازه را مي‌تابد و از عالم ديگر است و هيچ‌گاه تكراري و كهنه و پير نمي‌شود. در مصرع دوم هم نسبت به كوتاهي عمر، در اين عالم تكراري محدود و مادي و پير و فرسوده هشدار مي‌دهد.
نصايح سلوكي در دو محور صورت مي‌گيرد: يكي، وصف عيش وصال و شرح جمال خداوند متعال و جهت ديگر آفات و دام‌هايي كه در راه سير به سوي خداوند نهاده شده است؛ چنان كه حافظ بر خود نهيب مي‌زند كه؛
حافظ نگشتي شيداي گيتي / گر مي‌شنيدي پند اديبان
نمونه براي نصايح مربوط به شرح جمال اين بيت است:
خدا را اين نصيحت گو حديث ساغر و مي گو / كه نقشي در خيال ما از اين خوشتر نمي‌گنجد
البته عمر را به پند شنيدن، گذراندن و از حركت و تكاپو بازايستادن، نيز در راه سير و سلوك مشكل‌ساز است. بايد به فكر رفتن بود و اين با بي‌ابزار پنداشتن عرفان عملي منافات دارد. به هر روي بزرگان گفتن و شنيدن را مغتنم مي‌شمارند و از دراز گفتن و بازماندن تلاش و عمل مي‌پرهيزند.
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير / مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
بنا بر اين بزرگان عرفان، اين مرز و بوم عشق و عرفان را به عالم بي‌ابزاري نسبت نداده‌اند و راه سلوك را بي‌فوت و فن و تكنيك، بي‌راهنما و مرشد و ناصح نمي‌دانند و اين حقيق از بديهيات عرفان اسلامي است. پندپذيري، پاكي، پرهيزگاري، عبادت و بندگي همه زمينه‌ساز گشايش درهاي رحمت خاص الهي و رحيم بودن است كه كسي بدون آن هدايت نخواهد شد و از ميان گمراهان و بي‌خبران بيرون نخواهد رفت. رحمت خاص خدا، شامل حال مؤمنان و متقين مي‌شود، آنها هستند كه از ظالمان و كافران جدا شده به سوي خداوند رفته‌اند و به نور بي‌كران او مي‌پيوندند.

* شعور كيهاني حقيقت يا مجاز

در عرفان حلقه توضيح داده مي‌شود كه جهان مادي از ذرات تشكيل شده و ذرات همواره در حال حركت هستند؛ پس «جهان هستي مادي از حركت آفريده شده» حركت هم عامل حركت دهنده مي‌خواهد،‌ در نتيجه «جهان هستي مادي از آگاهي آفريده شده است.». «جهان هستي مادي از شعور آفريده شده است و همه اجزا و ذرات آن شعور هستند.» با اين وصف شعور كيهاني حقيقتي متعالي نيست بلكه جوهره اصلي همين جهان است كه همه جهان مادي از آن درست شده است. شعور كيهاني در حقيقت ميلي دروني است كه هر ذره را به رقص و حركت وادار مي‌كند. (انسان از منظري ديگر، ص 59)
شعور كيهاني،‌ شالوده اصلي جهان مادي است و نسبت آن با جهان هستي مادي، نسبت حقيقت به مجاز است؛ اما نسبت شعور كيهاني با خداوند نيز نسبت مجاز به حقيقت است.
حال پرسش اين است كه چرا عرفان حلقه در جستجوي شعور كيهاني است، ‌پديده‌اي كه هم مجاز است و هم نامتعالي؟ ديگر اين كه با تعريفي كه عرفان حلقه از شعور كيهاني ارائه مي‌دهد و تطبيق آن با معنويت اسلامي نشان مي‌دهد حقايق ديگري ميان شعر كيهاني و خداوند وجود دارد كه فراتر از زمين مادي و هستي مادي قرار داشته و به‌ آسمان‌ها و هستي‌هاي فرامادي و متعالي مربوط مي‌شود و شعور كيهاني نسبت به آنها نيز مجاز‌اند مجاز است.
بعد از شناخت هوشمندي كيهاني يا شعور كيهاني كه پايه‌گذاران و پيروان عرفان حلقه، گاهي به آن هوشمندي الهي هم مي‌گويند، نكته جالب توجه اين است كه غايت و نهايت طي طريق در اين فرقه‌‌، آشنايي عملي با همين هوشمندي است كه از نظر اين فرقه، تمام پديده‌هاي عالم مادي از جمله انسان از آن درست شده و آشنايي با آن به نوعي خودشناسي و شناختن گنج درون است،‌ به اين ترتيب خودشناسي اين است كه هر كس بفهمد بدنش از انرژي و فراتر از آن، از شعور آفريده شده است.
«در عرفان كيهاني فرادرماني هدف نيست، بلكه وسيله‌اي است براي اهدافي ارزشمند، از قبيل شناسايي و آشنايي عملي با هوشمندي حاكم بر جهان هستي، شناختن گنج درون و رسيدن به دانش، كمال رهايي از گرفتاري در خويشتن و خودشيفتگي،‌ خدمت به خلق و آشنايي با عبادت عملي و امكان تحقق بخشيدن به آن.»
دانستن تئوري‌هاي مطرح شده از سوي برخي از فيزيك‌دانان كوانتوم كه جهان مادي را با شعور معرفي مي‌كنند در عرفان حلقه «دانش كمال» نامگذاري شده است. بررسي تبيين‌هاي مفصل عرفان حلقه، درباره شعور كيهاني كه با استفاده از تئوري‌هاي فيزيكي مطرح شده، تفاوت آشكاري را در نگرش به شعور عالم هستي، از ديدگاه ديني و شعور كيهاني، در عرفان حلقه آشكار مي‌نمايد.
اساس‌، آغاز و انجام اين فرقه درك با شعور بودن عالم هستي است. عرفان حلقه با اين تعبير نادقيق كه ماده از حركت و حركت از شعور آفريده شده، دانش كمال خود را طرح‌ريزي كرده است. دانش كمال كه از سوي حلقه به عنوان «زيربناي بخش اشتراك فكري همه انسان‌ها» معرفي مي‌شود، اين است كه مولكلول‌ها و اتم‌ها از هوشمندي آفريده شده‌اند. تبيين مادي و فيزيكي شعور كيهاني كه از ماده و حركت و انرژي به شعور مي‌رسد باعث يك سوء تفاهم بزرگ نسبت به كليدي‌ترين مفهوم عرفان شده است.
وحدت وجود كه اساس عرفان و توحيد ناب است، به جهت رويكرد فيزيكال عرفان حلقه، به تن واحده تأويل شده است.
با تأكيد بر اين كه شعورمندي عالم با تقرير صحيح، موضوع كوچكي از حقايق معنوي اسلام است و فرو ماندن در ان مانع درك حقايق بزرگتر خواهد شد؛ تئوري‌هاي حلقه را در نگاهي گذرا با فرازي از نوشته‌هاي فراماسوني كه سال‌ها پيش از به وجود آمدن عرفان حلقه نوشته شده، مقايسه مي‌كنيم: «براي توليد يك شيء مادي، اتم‌ها تركيب خاصي به خود مي‌گيرند. روح هر اتم نيروي توليد كننده اين نظام است. چون روح عامل هوشيار است و هر شيء هوشمند است و به نسبتي از هوشمندي برخورداري است. انسان، حيوان، باكتري و مولكول هر يك به نسبتي هوشمندند.»

* عرفان حلقه در جغرافياي معنوي

از ديدگاه عرفاني سراسر عالم هستي، رحمت عام الهي است. مؤمنان و كافران، خوبان و بدان حقيقت طلبان و حقيقت ستيزان و حتي شياطين و فرشتگان غرق در رحمت عام يا رحمت رحماني هستند. رحمانيت خداوند هيچ مقابل و متضادي ندارند. اما رحمت خاصه يا رحيم بودن خدا، مخصوص خوبان، حقيقت جويان و دوستان خداست و در مقابل آن قهر و غضب الهي است.
خداوند با رحمانيتش به شيطان فرصت داده است و به بدكاران زندگي و نعمت مي‌دهد تا خود را تغيير دهند و به رحميميت خداوند راه يابند، يا در قهر او غوطه‌ور شوند.
بنابراين رحمانيت او هيچ خصوصيتي ندارد و همه را در برگرفته است. از يك جهت هم شامل رحيميت خدا و هم شامل قهر و غضب اوست و نتيجه برخورداري از رحمانيت هم،‌ هدايت و رشد است و هم گمراهي و اضلال.
در عرفان حلقه، ادعا اين است كه پيروان به حلقه‌هاي رحمانيت خداوند متصل مي‌شوند و حقيقت رحمانيت، هم فرصتي براي همنشيني با شياطين و شرارت كردن است و هم مقدمه‌اي براي هم سني با فرشتگان و سير به سوي معبود، كه البته هر كدام از اينها نشانه‌هايي دارد. اگر در فرصتي كه رحمانيت خداوند به انسان داده به رحيميت بينديشد و آن را بجويد، به راستي اهل رحمت است و به زودي در آغوش عشق و رحمت خاصه خداوند آرام خواهد گرفت و از او خواهد شنيد كه: «اي جان به آرامش رسيده به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه شادمان و راضي هستي و او نيز از تو خشنود و راضي است.»
اما كساني كه به رحمانيت تكيه كرده و در آن فرومانده‌اند، مثل شيطان و بلكه شياطين انسان‌نما خواهند بود كه فرصت‌ها و نعمت‌هاي الهي براي دور شدن و دشمني با خدا استفاده مي‌كنند، و مورد قهر و ناخشنودي او قرار مي‌گيرند. عرفان حلقه به اعتراف پايه‌گذاران آن، براي اتصال به حلقه‌هاي رحماني است و در طول اين سال‌ها، نه در دوره‌هاي آموزشي و نه در كتاب‌هايشان، براي حلقه‌هاي رحيميت تعريف و برنامه‌اي ارائه نداده است.
اگر شبكه شعور كيهاني را به تعبير عرفان حلقه، رحمت عام خدا يا شعور الهي بدانيم مشتمل بر جنبه‌هاي منفي و مثبت پنداشتن آن، خطايي فاحش و سقوطي سخت در راه خداشناسي است. اساساً رحمت مفني يا شعور منفي در عامل وجود ندارد، به خصوص آن گاه كه به خداوند نسبت داده مي‌شود. حتي قهر خداوند منفي نيست؛ بلكه عملكرد بنده منفي است كه او را سزاوار قهر الهي مي‌سازد. كساني كه از رحمت خداوند برخوردار مي‌شوند منفي يا مثبت عمل مي‌كنند. فرصتي كه خداوند به شيطان داد، منفي نيست؛ بلكه او با تباه كردن اين فرصت، منفي است و در شقاوت خود بيشتر و بيشتر غرق مي‌شود. شعور منفي وجود ندارد، يا شعور است و يا بي‌شعوري. تنها كساني كه در شبكه منفي هستند، ممكن است شعور الهي را منفي تصور كنند و متوجه نشوند كه اين بي‌شعوري از سوي خودشان است. هوشمندي الهي سراسر مثبت است، رحمت عام و خاص او سراسر خير و روشنايي است، اما كساني هستند كه از شعور الهي كناره مي‌گيرند و از رحمت او به درستي بهره نمي‌برند، اينها در شبكه منفي هستند.
كساني كه خدايان خير و شر را مي‌پرستند، ممكن است صفات الهي را به خير و شر تقسيم كنند. در روزگار ما عرفان يهود كه ميراث‌دار سنت‌هاي كهن مشركانه و اسطوره‌هاي كفرآميز است، مروج اين ديدگاه شده‌اند و امروزه در قالب سازمان فراماسونري و برخي از جنبش‌هاي معنويت‌گرا كه رويكردهاي سايسي و سلطه‌گرانه دارد، ترويج مي‌شود. از نظر عرفان يهود «شر نه فقط در قلمرو انسان، بلكه در حوزه امور الهي نيز حاضر است.» «شر بخشي از ساختار الهي است، نه چيزي بي‌ارتباط با خدا» در عرفان يهودي شر چيزي است كه جدا و منفرد بوده و گناه مخرب يك وحدت است. شر و گناه از خداوند آغاز شد.

ادامه دارد . . .

منبع : فارس نیوز

منابع:
1. انسان از منظري ديگر، طاهري، محمدعلي، نشر ندا، چاپ دوم، آبان 86.
2- باورها و آيين‌هاي يهودي، ترجمه، فرزين، رضا، قم: مركز مطالعات اديان و مذاهب، 1385.
3- جريانات بزرگ در عرفان يهودي، گرشوم شولم، ترجمه: فريدالدين رادمهر، انتشارات نيلوفر، 1385.
4. شواليه‌‌هاي معبد، يحيي، هارون، تهران: نشر هلال، چاپ سوم، 1388.
5. عرفان كيهان (حلقه)، طاهري، محمدعلي، انتشارات انديشه ماندگار، چاپ سوم تابستان 86.
6. نتايج امواج تهاجم عليه هوشمندي مثبت الهي، بي‌نا، بيجا، شهريور 1389.
7. نهايةالحكمة، طباطبايي، سيد محمدحسين، قم: مؤسسه النشر الاسلامي، 1417 قمري.
8. Onur Ayangil. "Yeni Gnose " (New Gnosis), Mimar Sinan, 1977, No.25, p.20.

ارتباط با جنّ و شيطان راز بزرگ عارف‌نماها

Posted in فرقه های انحرافی

كار به جايي رسيد كه منزل او زيارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زيارتش مي‌رفتند، براي او خدم و حشمي فراهم گرديد، ولي خواص از او كناره مي‌گرفتند و عقيده به او نداشتند. او در ميان صحن مطهّر در غرفه‌اي مي‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هايش مي‌افتادند و مي‌گريستند.

 

علل گرايش به عرفان حلقه

Posted in فرقه های انحرافی

علل گرايش به عرفان حلقه

عرفان حلقه به عنوان يكي از فرقه‌هايي كه با خاستگاه داخلي در حوزه‌ي جنبش‌هاي معنوي نوين (جمن) به وجود آمده، در مدت بيش از 10 سال توانسته است در شهرهاي گوناگون كشور افرادي را به خود جذب كند كه نسبت به ساير فرقه‌هاي تشكيل شده با خواستگاه داخلي، گسترش بيش‌تري پيدا كرده است. پرسش اصلي اين يادداشت اين است كه علل گرايش به عرفان حلقه چه بوده است؟

هدف از اين بررسي، ايمن‌سازي جامعه از آلودگي به فرقه‌هاي مدعي معنويت‌گرايي است. در صورتي كه مردم، شخصيت‌هاي فرهنگي و فرهيختگان كشور پاسخ اين پرسش را بدانند، مي‌توانند از تكرار رويدادهاي مشابه پيش‌گيري كنند.
عرفان حلقه با ادعاي درمان دردها و بيماري‌ها، به ميدان آمد. بسياري از مردم، به نوعي با بيماري‌هاي گوناگون خود يا عزيزان‌شان درگير هستند و براي درمان دردها حاضراند دست به خيلي كارها بزنند و هزينه‌هاي زيادي را بپردازند. براي افرادي كه در چنين شرايطي به سر مي‌برند، راست‌گو، دروغ‌گو، مدعي و واقعي فرقي نمي‌كند، هر جا كه روزنه‌ي اميدي گشوده شود و پرتو اميد بخشي بتابد، قابل چشم‌پوشي نيست.

عرفان حلقه با اين ادعا كه مي‌تواند افراد را به شعور كيهاني متصل كند و اتصالات و حفاظ‌هاي قرار گرفتن در حلقه‌ي رحمت عام الاهي را به مردم تفويض كند، درمان دردها را به مردم وعده مي‌دهد. اين‌كه چقدر از اين ادعا، دروغ است و چقدر آن با تلقين و ساير فنون انرژي درماني و غيره انجام مي‌شود، خارج از موضوع اين نوشتار است. اما همين كه فرقه‌اي بيايد و اميد به درمان دردها را به مردم بدهد و اين درمان را به حلقه‌هاي رحمت عام الاهي و شعور كيهاني و امور معنوي و ديني نسبت دهد، مي‌تواند از سوي مردم دردمند مورد توجه قرار گيرد.

اين فرقه در متون و منابع خود از جمله اساس‌نامه و دوره‌هاي آموزشي با انواع تحريفات معنوي، از آيات قرآن استفاده مي‌كرده است. هم‌چنين يكي از پايه‌گذاران اين فرقه از چند سال پيش به عنوان مجري و كارشناس برنامه‌هاي مذهبي و عرفاني در رسانه‌ي ملي نفوذ كرده و هنوز هم برنامه‌هايي از او توليد و پخش مي‌شود. تمامي اين مسايل براي مردمي كه به دين و مذهب علاقه‌مند هستند، تصديق كننده و اعتماد آور است. مردم به سخنان كسي كه از قرآن براي‌شان سخن بگويد، گوش فرا مي‌دهند و اين روش مزورانه توانست عرفان حلقه را در جذب مردم و گسترش ميان آن‌ها، موفق كند.
در حالي كه دوره‌هاي عرفان حلقه در شهرهاي مختلف برگزار مي‌گرديد، مقالات و ياداشت‌هايي با نام محمدعلي طاهري در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگون منتشر مي‌شد. بارها و بارها روزنامه‌هاي پرتيراژ و بلند آوازه مطالبي را با نام محمدعلي طاهري منتشر كردند. از اين مهم‌تر نفوذ اسماعيل منصوري‌لاريجاني، يكي ديگر از پايه‌گذران و تدوين كنندگان اساس‌نامه‌ي فرقه در رسانه‌ي ملي است. او به طور منظم با اساتيد فلسفه و عرفان هم كلام مي‌شود و برنامه‌هاي طولاني مدت تلوزيوني دارد. در كنار اين روند حضور چنين چهره‌اي در جلسات عرفان حلقه و فروش كتاب‌هايش به اعضاي فرقه با صرف نظر از محتواي مطالب اعتبار فرقه را بالا مي‌برد و اعتماد مردم را جلب مي‌كند.

فعاليت رسانه‌اي عرفان حلقه هم تبليغ و شناخت ايجاد مي‌كند و هم اعتماد. چون حضور مستمر يك فرد در رسانه و يا انتشار مطالب متعدد از يك نفر در نشريات، انس و شناختي را به وجود مي‌آورد كه نتيجه‌ي طبيعي آن، اعتماد به مطالب، گفته‌ها و ساير اعمال اوست.

در عرفان حلقه به اين صورت است كه هر كس با شركت در 8 ترم، حدود 18 ساعت، استاد يا به تعبير رايج در ميان اعضاي حلقه، مستر مي‌شود. حالا اين فردي كه كم‌تر از 150 ساعت آموزش ديده است، مي‌تواند حلقه‌هاي آموزشي ديگري را تشكيل دهد و به ديگران آموزش دهد. همين طور شاگردان اين فرد مي‌توانند به گروهي ديگر آموزشي دهند. اين روند هرمي شكل موجب توسعه‌ي سريع آموزش‌ها و افزايش اعضا مي‌شود.

مسترها براي برگزاري كلاس‌ها از شركت كنندگان در هر ترم، 50 يا 70 هزار تومان و يا مبالغ ديگر را دريافت مي‌كنند. به اين ترتيب كسي كه 150 ساعت آموزش ديده، استاد كلاسي مي‌شود كه با 18 ساعت آموزش به 10 نفر، 500 هزار تومان دريافت مي‌كند. با توجه به اين‌كه هر ترم 6 جلسه‌ي 3 ساعتي است، يك مستر مي‌تواند هر هفته يك ترم برگزار كند و با يك كار نيمه وقت در يك ماه 2 ميليون تومان در آمد داشته باشد. با كسر هزينه‌هاي ثبت‌نام و پذيرايي در كلاس و اجاره‌ي يك كلاس با گنجايش 10 نفر، مبلغ باقي‌مانده بسيار چشم‌گير خواهد بود.

در بعضي از دوره‌ها كه با نام تشعشعات دفاعي برگزار مي‌شد، به طور معمول شخص طاهري يا بعضي از مسترهاي خاص، نمايشي را به راه مي‌انداختند كه نشان دهند جن‌ها و نفوذ آن‌ها در بدن انسان موجب بيماري‌ها هستند و آن‌ها مي‌توانند اين جن‌ها را خارج كنند. بدون ترديد اين نوع معركه گيري‌ها و نمايش‌ها براي بعضي جذاب است و ارزش سرگرمي دارد. در نتيجه باعث گرايش به اين فرقه و شركت در دوره‌ها مي‌شود.

عرفان حلقه مي‌گويد در همان ترم اول آموزش، افراد را به حلقه‌هاي رحمت عام الاهي يا شعور كيهاني متصل مي‌كند و در اثر اين اتصال، افراد توانايي درمان‌گري پيدا مي‌كنند يا به عبارت ديگر افراد مي‌توانند واسطه‌ي انتقال درمان از شعور كيهاني باشند. البته اين تنها قدرت نهفته در يكي از حلقه‌هاي شعور كيهاني است. ساير حلقه‌هاي ديگر نيز موضوع خاص خود و قدرت‌هاي ويژه‌اي دارند كه اعضا بدون زحمت، تقوا، تزكيه و ايمان به خداوند و هرگونه تديّن مي‌توانند به آن متصل شوند، تنها كافي است كه از راه مركزيت عرفان حلقه، اين اتصالات تفويض شود.

از ديرباز، گروهي از افرادي كه به دنبال عرفان مي‌رفته‌اند براي همين قدرت‌هاي شگفت انگيز بوده است. حالا در عرفان حلقه راهي پيشنهاد مي‌شود كه بدون زحمت رياضت، تزكيه‌ي نفس و تقوا مي‌توان به اين نيروها دست پيدا كرد. به اين ترتيب يكي ديگر از عوامل جذابيت و گرايش به عرفان حلقه، قدرت‌گرايي و نيروهاي شگفت انگيزي است كه اين فرقه مدعي برخوردار كردن اعضا، از اين قدرت‌هاست.


در مجموع، 7 دليل را مي‌توان به طور خاص براي گرايش به عرفان حلقه، برشمرد.

1 ـ تكيه بر مشكلات سخت و اساسي مردم؛

2 ـ استفاده از ظواهر ديني؛

3 ـ استفاده‌ي گسترده از رسانه‌ها؛

4 ـ برنامه‌ي گسترش هرمي شكل؛

5 ـ منافع اتقصادي؛

6 ـ نمايش‌هاي جداب؛

7 ـ قدرت‌هاي شگفت انگيز.

نويسنده: حجت الاسلام حميدرضا مظاهري سيف

منبع: برهان

عرفان حلقه؛از ادعای شفاء تا خارج کردن جن از کالبد انسان+فیلم

Posted in فرقه های انحرافی

 

مشرق- پس از بازداشت محمد علی طاهری رییس فرقه حلقه کیهانی به سراغ حجت الاسلام جواد محرابی مدیر موسسه فرق و ادیان قم رفتیم و درباره اعتقادات و آموزه‌های این فرقه با وی به گفتگو نشستیم. ماحصل این گفتگو در ادامه از نظرتان می‌گذرد.

فرقه عرفان حلقه یا کیهانی از چه سالی فعالیت خود را آغاز کرد و چگونه شکل گرفت؟
بنده با نامگذاری عرفان بر روی این فرقه مخالفم.اصلا این فرقه چه ربطی به عرفان دارد.یک آدم مدعی که هیچ چیزی از دین و عرفان نمی دانست ادعاهایی کرد و متاسفانه جمعی دور وی را گرفته و او را تشویق کردند و او هم هر روز بر فعالیت خود افزود تا جاییکه حتی دست به تاویل آیات قران به نفع خود و تشکیلات خود زد.بعدها هم از ضعف نظارت در کشور استفاده کرد و با ادعاهای درمان بیماری های لاعلاج خود را نوعی مسیح جدید معرفی کرد که در لابه لای سخنان وی به وضوح این ادعا مشهود است.این فرقه از سال 1383 فعالیت رسمی خود را آغاز کرد و کم کم از تهران به چند استان دیگر کشیده شد.
مهمترین انحرافات این فرقه چیست؟
مهمترین اشکال و انحراف این فرقه مبارزه آرام و اصطلاحا زیر پوستی با دین،و اعتقادات مردم است.غیر وحیانی دانستن قران، اهانت به رسول گرامی اسلام صل الله علیه و آله با عنوان تناقض گویی ،غیر معصوم خواندن ائمه اطهار صلوات الله علیهم، شرک دانشتن زیارت قبور ائمه اطهار، تمسخر رجعت و مهدویت، تمجید از شیطان رجیم و موحد خواندن این ملعون رجیم، ادعای خروج جن از درون مردم، ترویج زیرکانه تناسخ، نفی برخی از مسلمات مانند ادعای وجود نداشتن حضرت عزرائیل ،لمس و تماس غیر شرعی با بدن زنان نامحرم به بهانه درمان عرفانی و دهه ها انحراف دیگر که بنده از میان اظهارات وی اسناد زیادی در این مورد به دست آورده ام.
فرقه حلقه ابزاری است برای براندازی نرم جمهوری اسلامی. حمایت همه‌جانبه غربی‌ها از محمدعلی طاهری و سفرهای او به کشورهای اروپایی و برگزاری جلسات مختلف مسئله ای است که یک فرد معمولی نمی‌تواند آنها را انجام دهد. شیوه کار غربی‌ها در ایران جزیره جزیره‌ای است. در ایران کار می‌کنند بعد یک فرد را لیدر قرار می‌دهند تا بتوانند جنگ فرقه‌ای در کشور ایجاد کنند. سپس این افراد که عموماً سوابق نامعلومی دارند در یک دوره وارد کار می‌شوند. سابقه طاهری و همسرش به چریک‌های فدایی برمی گردد. بعد خبری از او نبود. خودش می‌گوید در ترکیه درس می‌خوانده است ولی وقتی بررسی می‌شود می‌بینیم که این سال تحصیلی وی با سال تأسیس دانشگاه هماهنگ نیست. کار این فرقه‌ها مبارزه با آموزه‌های دینی است. نفی اصول و مبانی اسلامی ما. طاهری به صورت عمد اول قرآن را زیر سؤال می‌برد اعتقاد دارد قرآن ناقص است و نوشته پیامبر است بعد با اعضاء شبکه که هرمی است طرح می‌کنند که باید ناقص بودن قرآن را در جامعه بنشانیم تا بتوانیم حرف‌های خود را اثبات کنیم. مرحله بعدی زیر سؤال بردن ائمه است، چون ستون تشیّع است؛ لذا سعی می‌کند آن را بکوبد در سخنانش زیارت ائمه را شرکت می‌داند. زیارت قبور را کثرت‌گرایی می‌داند. مهدویت را می‌کوبد. امام زمان(عج) را مسخره می‌کند و می‌گوید منجی عقل است. بعد جایگزین برای عقل می‌گذارد که جایگزین خودش است. فرقه حلقه به دنبال زدن چهارچوب‌های اصلی دین ماست. کسانی که وارد این فرقه شدند بی‌موالات شدند. دختران مذهبی که وارد این فرقه‌ها شدند الان حجاب ندارند. برخی از بچه ‌مذهبی‌ها که از شاگردان برخی عرفا بوده‌اند وقتی وارداین فرقه شدند کم‌کم منحرف شدند. اندیشه‌های طاهری اندیشه‌های التقاطی برگرفته از مسیحیت است. مطلب دیگراینکه این فرقه‌ چارچوب مشخصی ندارد. چارچوب طاهری است و تنها جاذبه آن به دروغ مسئله "شفاء" است. البته مسئله خارج کردن جن از کالبد بدن که متأسفانه در سراسر کشور نیز رایج شده، از دیگر جاذبه های این فرقه است.
برخی از اعضای این فرقه مدعی هستند تشکیلات آنها کاملا علمی بوده و نباید با علم اینگونه مقابله کرد؟
این ادعا کاملا دروغ است.بنده سالهای گذشته دو بار با چند تن از دوستان طلبه با آقای طاهری دیدار کردیم.قرار شد بحث علمی کنیم جلسه اول ایشان و دوستانشان نتواسنتد پاسخ روشنی به سئوالات ما بدهند قرار شد جلسه دیگری داشته باشیم که یکسال بعد این جلسه تشکیل شد.بعد از جلسه دوم قرار بر ادامه جلسات شد اما هر بار تماس گرفتیم ما را پیچاندند و به بهانه های واهی حاضر به ادامه جلسات نشدند.دو هفته قبل نیز بنده با خود آقای طاهری و آقای نجفی که ظاهرا طلبه هستند و از همفکران آقای طاهری است جلسه گذاشتم و قرار شد بنده فرصتی فراهم کنم به قم بیایند وبحث کنیم و حتی اعلام کردم با خودشان دروبین بیاورند که بعد مدعی تحریف اظهاراتشان نشوند اما در آخرین لحظات فرار کردند و اعلام کردند سئوالاتتان را مکتوب بدهید تا جواب دهیم!!!اینها اصلا دنبال علم نبودند.شاید اگر بنده نیز مثل آقای طاهری برای آموزش انحراف به مردم از 50 تا 300 هزارتومان میگرفتم و میلیاردر می شدم هیچ گاه حاضر به مناظره ای که نتیجه آن رسوایی است نمی شدم.
آیا فقط با طاهری باید برخورد شود یا شما افراد دیگری را نیز مقصر می دانید؟
اگر چه طاهری بنیانگذار و رئیس این تشکیلات است اما نقش حلقه اصلی اطراف وی را نمی توان نادیده گرفت.خصوصا خانم (و. پ) و (حجت ن) که بنده معتقدم باید توسط مراجع قضایی با آنها برخورد جدی صورت گیرد.
سئوال:الان طرفداران اقای طاهری در حال تبلیغات وسیع علیه نظام هستند وحتی وکیل وی سعی دارد موضوع را سیاسی کند.کمپین جمع آوری امضا نیز راه انداخته اند.توصیه شما به آنها چیست:
اولا بسیاری از کسانیکه سر کلاسهای این فرقه بوده اند دیگر اعتقادی به طاهری و برنامه های وی ندارند و مشت این فرقه برایشان باز شده است.این افرادی هم که شلوغ میکنند اکثرا مسترها و عوامل درجه یک فرقه هستند که بسته شدن فرقه باعث بسته شدن دکان کسب درآمد و حقه بازیشان شده است.بنده همین جا اعلام آمادگی میکنم با هر کدام از سران فرقه که لازم باشد در هر جایی مناظره علمی بگذارم تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
و نکته آخر...
بنده به خانواده ها خصوصا پدران و مادران گرامی توصیه میکنم مراقب فرزندانشان باشند.امروز رهزنان دین در کمین فرزندان آنها هستند که علاوه بر دین دنیای فرزندان آنان نیز توسط این فرقه ها مورد تهدید قرار می گیرد. یقینا عرفان اسلامی و الهی با دکان داری و شادی و مرید و مراد بازی به دست نمی آید و کسانیکه دنبال تهذیب نفس هستند باید سراغ آدم های مطمئن بروند کسانیکه توسط علمای دین مورد تایید باشند.

 

برای دانلود ویدئوی اول اینجا را کلیک کنید

برای دانلود ویدئوی دوم اینجا را کلیک کنید

برای دانلود ویدئوی سوم اینجا را کلیک کنید

برای دانلود ویدئوی چهارم اینجا را کلیک کنید

اتصال به شعور شيطاني

Posted in فرقه های انحرافی

در كلاسهاى بالاى عرفان کاذب  كه افراد معتقدتر به اين فرقه شركت دارند، بعضى كارهاى شعبده بازى انجام مي شود. نگارنده با مصاحبه با بعضى از افراد شركت كننده در اين كلاسها و نيز به دست آوردن متن نوارهاى سخنرانى و صحبتهاى در اين كلاسها اين موضوع را دريافته است. در يکي از كلاسها «استاد»  با عمليات نمايشى خود كالبد ذهنى (جن) يك بيمارى را تسخير شده بود (جن زده شده بود) بيرون مي آورد. در جلسه ديگرى احضار ارواح مي كند.