بررسی و نقد نظریة تربیتی فمینیسم - بخش 4

Posted in فرقه های انحرافی

فمینیست‌ها معتقدند: تبعیضات تاریخی علیه زنان، از نوع تبعیضات نهادینه شده است که از همان آغاز تولد با برخوردها و تربیت‌های تبعیض‌آمیز در خانواده‌ها علیه دختران اعمال می‌شود. سپس، در دوره‌های آموزش رسمی از طریق برنامه‌های آموزشی تثبیت و نهادینه می‌گردد. به عنوان مثال، از کودکی در خانواده‌ها به پسرها گفته می‌شود: مرد گریه نمی‌کند و پسرها باید شجاع باشند.

 

 

 

بخش قبلی

 

برنامه‌درسی در نظریة تربیتی فمینیسم

در بحث برنامة درسی گرایش‌های گوناگون فمینیستی، هر یک به تناسب اقتضای اندیشه‌‌های خویش، علاوه بر مطالبات مشترک، مطالبات خاص خود را نیز دارند. در این نوشتار، به‌دلیل رعایت اختصار، تنها به مطالبات مشترک آنان می‌پردازیم.

1. حذف کلیشه‌های جنسیتی از برنامه‌های درسی

فمینیست‌ها معتقدند: تبعیضات تاریخی علیه زنان، از نوع تبعیضات نهادینه شده است که از همان آغاز تولد با برخوردها و تربیت‌های تبعیض‌آمیز در خانواده‌ها علیه دختران اعمال می‌شود. سپس، در دوره‌های آموزش رسمی از طریق برنامه‌های آموزشی تثبیت و نهادینه می‌گردد. به عنوان مثال، از کودکی در خانواده‌ها به پسرها گفته می‌شود: مرد گریه نمی‌کند و پسرها باید شجاع باشند.

در عوض، به دختران گفته می‌شود: باید لطیف، ظریف و مرتب باشند. یا اینکه در خرید اسباب‌بازی برای پسران شمشیر، تفنگ، ماشین و غیره خریداری می‌کنند و برای دختران، عروسک می‌خرند. از این طریق، به پسرها می‌آموزند که شما برای بیرون از خانه و فعالیت‌های اجتماعی خلق شده‌اید و دخترها برای کارهای درون خانه و بچه‌داری آفریده شده‌اند. در مدراس و برنامه‌های درسی نیز از این‌گونه آموزش‌ها وجود دارد.

فمینیست‌ها این‌گونه آموزش‌ها را، کلیشه‌های جنسیتی در تعلیم و تربیت می‌نامند. از نظام‌های تربیتی و مدارس می‌خواهند که هوشمندانه با این کلیشه‌ها مبارزه کنند و از طریق گنجاندن مواد درسی و تصاویری هدف‌مند، ذهنیت فراگیران را از آنها پاک سازند. آنان همچنین خواستار تغییر در ساختار زبان رایج، از جمله ایجاد تغییر در به‌کارگیری ضمایر هستند. از آنجایی که در زبان‌های مختلف، از ضمایر مذکر بیشتر استفاده می‌شود، فمینیست‌ها خواستارند که در مواردی که مرجع ضمیر مشخص است، می‌توان از ضمیر مذکر یا مؤنث استفاده کرد. اما در موارد دیگر، به‌جای استفاده از ضمیر مذکر، باید از جملات مجهول استفاده شود.15

2. توجه جدی به اخلاق و روحیات زنانه

فمینیست‌ها با نقد برنامه‌های درسی رایج در مدارس، که به‌زعم آنان بر مبنای فرهنگ مردسالارانه تنظیم شده است، خواستار اندراج مضامین فمینیستی و ناشی از ارزش‌های زنانه در برنامه‌های درسی هستند. همان‌گونه که ارزش‌های عمدتاً مردانه، مانند استدلال، عقل‌ورزی و غیره در برنامه‌های درسی به صورت پررنگ وجود دارد، ارزش‌های عمدتاً زنانه، همچون مراقبت، احساس مسئولیت، عشق‌ورزی و غیره نیز باید به همة دانش‌آموزان، اعم از پسر و دختر آموزش داده شود.

به عبارت دیگر، در برنامه‌های درسی باید اخلاق مراقبت و مضامین متناسب با ارزش‌های زنانه، کاملاً مورد توجه باشد. به نظر آنان، برنامه‌های درسی باید به‌گونه‌ای باشد که احساس شخصیت و خودباوری را در فراگیران مؤنث بیشتر کند، تا آنان در دوران تحصیل به خودباوری برسند و احساس خودارزش‌مندی را در خویشتن تقویت کنند. در این صورت، فراگیران مؤنث در برابر بسیاری از اختلالات و آسیب‌های روانی، خانوادگی و اجتماعی واکسنه می‌شوند و بسیاری از مشکلات را می‌توانند از سر راه بردارند.16

3. توجه به آموزش‌های کاربردی

فمینیست‌ها، که مباحث نظری و فلسفی موجود را مردانه می‌دانند، خواستار حذف مباحث نظری از برنامه‌های درسی و به‌جای آن، تمرکز بر مباحث عملی هستند. به عقیدة آنان، از راهکارهای مؤثر برای ایمن‌سازی زنان، توجه به آموزش‌های کاربردی و مهارت‌های زندگی است؛ زیرا از عوامل و زمینه‌های اصلی آسیب‌پذیری زنان، عدم آشنایی آنان با آموزش‌های کاربردی و مهارت‌های زندگی می‌باشد.

بسیاری از زنان حاشیه‌نشین و جوامع توسعه‌نیافته، نمی‌دانند که چگونه با مشکلات ناشی از فضای پدرسالاری، برخورد کنند و مشکلات خود را در خانواده و با همسر، فرزندان و اطرافیان حل و فصل کنند. آموزش مهارت‌های زندگی به زنان کمک می‌کند تا در برابر انواع فشارهای روحی ناشی از موقعیت‌های سخت زندگی، اختلافات، درگیری‌های خانوادگی، مصایب و مسائلی از این قبیل، مقاومت کنند.

برای پیش‌گیری از بروز انواع آسیب‌دیدگی‌ها، لازم است در مدارس و دانشگاه‌ها، با کمک معلمان و استادان و با نظارت مشاوران تربیتی، از دورة ابتدایی تا پایان دورة تحصیلی، آموزش‌های ویژه‌، به تناسب سن و تحصیلات دانش‌آموزان ارائه شود. در این آموزش‌ها، باید راه‌های صحیح برقراری ارتباط، معاشرت‌ها، شیوه‌های گزینش دوست، هشدارهای بهداشتی و ارتباطی در مورد خطرات اعتماد به دوستان جنس مخالف، خودایمن‌سازی وغیره، آموزش داده شود.

4. وارونه‌گی نقش‌ها

فمینیست‌ها برای از بین بردن تبعیضات جنسیتی و فرهنگ‌سازی فمینیستی، خواستار وارونه کردن نقش‌های زن و مرد در کلاس‌ها و برنامه‌های درسی هستند. از این طریق، باورهای سنتی، که راجع به نقش‌های زن و مرد وجود دارد، به‌کلی از بین برود.ازاین‌رو، در کلا‌س‌های درس، از همان دوران ابتدایی زنان را با حالتی «تهاجمی» و مردان را به صورت آدم‌های «حساس» به تصویر می‌کشند یا اینکه تصاویری را ارائه می‌دهند که مردان در حال «خیاطی» و زنان در حال تعمیر نمودن ماشین هستند، تا این باور رایج را، که مردان نان‌آور و زنان مصرف کننده‌اند و همچنین این باور را که کارهای سنگین و فنی را باید مردان و کارهای سبک و ظریف را باید زنان انجام دهند، از بین ببرند.

به فراگیران می‌آموزند که در انتخاب شغل و توانمندی انجام‌ شغل‌های مختلف، هیچ تفاوتی میان زنان و مردان وجود ندارد و دختران باید در انتخاب شغل تجدیدنظر کنند. فمینیست‌ها همچنین برای تغییر دروس اقدامات جدی انجام دادند و کوشیدند که یک سلسله دروس را با گرایش‌های فمینیستی بر مدارس تحمیل نمایند.17

جمع‌بندی، ارزیابی و نقد نظریة تربیتی فمینیسم

جنبش‌های فمینیستی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین جنبش‌ها در قرن بیستم، به‌خصوص دهه‌های اخیر به شمار می‌رود. به نظر می‌‌رسد، بر هیچ منصفی پوشیده نیست که طرح مباحث مربوط به کرامت و حقوق زنان توسط این جنبش‌ها موجب یک‌سلسله دستاوردهای مثبت در جهان گردید. تأکید بر تغییر نگاه نسبت به زنان از موجودات فرعی و جنس دوم به شهروندان حقیقی و درجه یک در غرب، تلاش برای به دست آوردن حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی،‌ رشد کمی و کیفی آموزش زنان، بالابردن اعتماد به نفس در آنان، خلق پرسش‌های جدی و اساسی در حوزه‌های مختلف فلسفی، اخلاقی، تربیتی، دینی و غیره از دستاوردهای مثبت طرح این دیدگاه‌ها به حساب می‌آید که موجب تحولات مهم در جامعة انسانی، به ویژه جوامع غربی گردید که حداقل حقوق انسانی زنان نادیده گرفته می‌شد.

به موازات گسترش آموزش و پرورش در جهان، این جنبش‌های فمینیستی از سه جهت بیشترین اهمتام و تأثیرگذاری را در این عرصه داشته است:

1. تأکید بر حق آموزش زنان: فمینیست‌ها خواستار حضور گستردة زنان در مراکز آموزشی و توجه ویژه نسبت به این امر هستند. در چند دهة اخیر تحصیلات زنان هم به‌ لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی، رشد چشم‌گیری داشته است. اینک تعداد دانش‌آموزان و دانشجویان مؤنث با دانش‌آموزان مذکر برابری می‌کند. زنان همچنین در بالاترین مقاطع تحصیلی و تخصص‌های علمی، با مردان به راحتی رقابت می‌کنند و در برخی زمینه‌ها حتی پیشگام‌تر از مردان هستند. تأثیر جنبش‌های فمینیستی در این زمینه است.

2. نظریه‌پردازی در حوزة تعلیم و تربیت: فمینیست‌ها تنها بر مطالبة حق آموزش زنان بسنده نکردند، بلکه از سویی نقدهای جدی به نظام‌های تربیتی موجود وارد کردند و از سوی دیگر، کم و بیش به نظریه‌پردازی نیز پرداختند.

3. ورود به حوزه مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی: بر اثر گسترش آموزش و پرورش و مشارکت بی‌سابقة زنان در مراکز تحصیلی، زمینة حضور آنان در حوزه‌های مدیریت آموزشی مهیا گردید. سازگاری طبع زنان با شغل‌های مرتبط با آموزش و تأکید جنبش‌های فمینیستی بر مشارکت گستردة بانوان در مدارس و مدیریت‌های آموزشی، موجب شد که حضور معلمان و استادان زن در مدیریت‌های آموزشی و تربیتی، رشد چشم‌گیری پیدا کند.

تأملاتی دربارة آثار مثبت جنبش‌های فمینیستی

در خصوص آثار مثبت و دستاوردهای فمینیسم، توجه به چند نکته حایز اهمیت است:

أ. مطالبة تغییر نگاه نسبت به زنان و قایل شدن شخصیت و کرامت انسانی و همچنین به رسمیت شناختن حقوق زنان، پیش از آنکه در غرب مطرح شود، قرن‌ها پیش در اندیشة اسلامی به بهترین وجه مطرح بوده و در همان دوران صدر اسلام عملیاتی نیز شده است. بنابراین، نمی‌توان تفکر احیای شخصیت زن و رسمیت بخشیدن به حقوق آنان را زاییدة طرح اندیشه‌های فمینیستی عنوان کرد، بلکه تنها باید گفت طرح موضوع حقوق زن در دو قرن اخیر در غرب، آثار مثبتی را در پی داشته است.

ب. این آثار مثبت، به‌جای آنکه از نتایج اندیشه‌های فمینیستی به حساب آورده شود، باید از پیامدهای طرح بحث حقوق زن و احیای کرامت انسانی وی به شمار رود. به عبارت دیگر، آنچه موجب شد تحولاتی خوب و مثبت تربیتی و غیرتربیتی، در خصوص شخصیت و حقوق زنان در غرب رخ نماید، طرح موضوع حقوق زنان بود، نه اندیشه‌های افراطی و ویرانگر فمینیسم. هرچند جنبش‌های فمینیستی در احیای حقوق زنان نقش مؤثری داشته‌اند.

ج. نباید مبارزات و جنبش‌های حق‌طلبانه را که خواستار احقاق حقوق زنان و احیای کرامت انسانی آنان هستند، با فمینیسم به عنوان یک مکتب فکری زاییده اومانیسم یکسان بپنداریم؛ زیرا بسیاری از افراد و گروه‌هایی که از حقوق زنان به عنوان یک انسان و شهروند دفاع می‌کنند و آن را در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، تربیتی، فرهنگی و غیره مطالبه می‌کنند، اندیشه‌ها و تفکرات فمینیستی را قبول ندارند.

د. در نهایت، برای درک جامع موفقیت یا عدم موفقیت جنبش‌های فمینیستی، باید از هرگونه جزیی‌نگری و بررسی‌های موردی خودداری نموده، نگاه جامع و متوازن به همة جهات مثبت و منفی و پیامدهای مثبت و منفی آنها داشته باشیم. در این‌صورت، درمی‌یابیم که پیامدهای منفی این جنبش‌ها، به مراتب از پیامدهای مثبت آن بیشتر بوده است.18

نقاط ضعف و پیامدهای منفی نظریة تربیتی فمینیسم

طرح همه آثار و پیامدهای این جنبش در این مقال مقدور نیست، اما مهم‌ترین پیامدهای منفی نظریة تربیتی فمینیسم عبارتند از:

1. تضعیف نهاد خانواده به مثابة اصلی‌ترین کانون تربیتی: در نظریة تربیتی فمینیسم، ازدواج، مادری، همسری و غیره، ناشی از نظام مردسالارانه و در واقع ابزاری برای به بند کشیدن زنان قلمداد شده و بر تغییر این وضعیت تأکید می‌شود. از این‌رو، برخی محققان غربی، به حق از آن به «جنگ علیه خانواده» یاد کرده‌اند.19

تأکید بر آزادی‌های افسارگسیخته، تشکیل انواع مختلف همزیستی غیراخلاقی، به عنوان جانشینی برای زندگی زناشویی، قداست‌زدایی از نهاد خانواده و رسالت مقدس مادری، منجر به فروپاشی خانواده در غرب شده است. توصیة نظریة تربیتی فمینیسم مبنی بر اجتناب از زناشویی و خانه‌داری، به‌جای اینکه موجب استقلال و رهایی زنان از مردان شود، تنها مأمن و پناهگاه مستحکم آنان را از بین برده و آنان را با معضلات بسیاری گرفتار نموده است.

برای نمونه، جریر گریر، که در یک مقطعی از رهبران گرایش‌های تند فمینیستی به شمار می‌رفت، در کتاب زن کامل، می‌نویسد: «آزادی زن، به آزادی مرد از تعهدات خانوادگی وی نسبت به همسر و فرزندان، به ویژه در تأمین هزینه‌های خانواده منجر شده است. مردان امروز خواستار زندگانی بدون مسئولیت هستند و زنان را با بار مشکلات اقتصادی تنها گذاشته و منجر به تأنیث فقر شده است.20

تأثیر منفی نظریة تربیتی فمینیسم، بر خانواده به حدی است که برخی از فمینیست‌ها نیز به نقد این نظریه در قبال خانواده پرداخته‌اند. از جمله فریدن که از رهبران فمینیسم به شمار می‌رود، صریحاً بیان می‌کند که ما در واکنش بر ضد راز مؤنث که زنان را صرفاً بر حسب ارتباطشان با مردان به عنوان همسر، مادر و خانه‌دار تعریف می‌کند، گاهی در راز فمینیستی سقوط کرده‌ایم که هستة اصلی شخص بودن زنان را که از طریق عشق، تربیت و خانه به فعلیت می‌رسد، انکار می‌کند.21

شیلاگی در کتاب فمینیسم می‌خواهید؟...نه ممنون می‌نویسد: «دیگر کافی است! فمینیسم بنیان ازدواج و خانواده را به اضمحلال کشیده است. اجازه دهید که برنامه‌ریزی کنیم و حرکتی قدرتمند علیه فمینیسم را آغاز نماییم.»22نظریه‌پردازان فمینیست، باید به این واقعیت روشن توجه داشته باشند که در نظام متقن تکوین، که ناشی از علم،‌ قدرت و حکمت بی‌منتهای الهی است، مادری به مثابة اصلی‌ترین و موثرترین عامل تربیت انسان، از رسالت‌های بزرگی است که بر عهدة زن گذاشته شده است و هیچ عامل تربیتی دیگر نمی‌تواند بدیل و جایگزین آن شود. اساساً مخالفت با مادری در نظریة تربیتی، یک امر پارادکسیکال است؛ زیرا نظریه‌ای تربیتی که با مادری سر ستیز داشته باشد، در واقع با تربیت درست و کمال‌یابی انسان سر جنگ دارد. چگونه می‌توان با مادری جنگید، و در عین حال از تربیت و کمال انسان سخن گفت؟

2. مردستیزی به جای مهرورزی: در نظریة تربیتی فمینیسم، طبیعت مرد خشن است و در فرآیند تربیت، باید فراگیران مؤنث را نسبت به این امر آگاه نمود. آنان تأکید دارند که عامل بسیاری از نابسامانی‌های اجتماعی، آموزش‌های مردانه و بی‌توجهی نسبت به خلقیات و ارزش‌های زنانه است. ادبیات حاکم بر نظریه‌های تربیتی موجود، ادبیات مردانه است که باید تغییر کند.

همچنین تأکید بر اجتناب از آموزش‌های نظری و انتزاعی و اهتمام بیشتر نسبت به آموزش‌های کاربردی و حرفه‌آموزی، که منجر به استقلال زنان از مردان شود، به بدبینی زنان نسبت به مردان،‌ دامن می‌زند. اساساً از شعارهای معروف فمینیسم این است: «زنان همان‌قدر به مردان احتیاج دارند که ماهی به دوچرخه نیاز دارد.»23

3. فساد اخلاقی به جای تربیت اخلاقی: تأکید بر آزادی‌های فردی، لذت‌گرایی، ترویج ازدواج‌های خیابانی، جست‌وجوی زندگی عاشقانه بدون ازدواج و غیره، از ویژگی‌های فمینیسم به حساب می‌آیند که نظریة تربیتی فمینیسم را شدیداً تحت تأثیر قرار داده است. آموزش‌های فمینیستی مبتنی بر فردگرایی و لذت‌طلبی، همراه و همصدا با کارتل‌ها و شرکت‌ها که برای رسیدن به سودهای کلان از این طریق امید بسته بودند، موجب خداحافظی دنیای غرب با معنویت و ارزش‌های اخلاقی شد.24

4. سقط جنین و آدم‌کشی به جای تربیت انسان: نظریة تربیتی فمینیسم، برای غلبه بر مردسالاری و زمینه‌سازی هرچه بیشتر برای حضور زنان در فعالیت‌های اجتماعی، با حامله شدن، زایمان و بچه‌داری مخالف است. برای نجات از این گرفتاری‌ها، بر آموزش‌های مربوط به جلوگیری از حاملگی، به‌خصوص خشن‌ترین و غیرانسانی‌ترین روش جلوگیری، یعنی سقط جنین تأکید دارند.

با آنکه غرب، بیش از دیگران از کرامت انسانی دم می‌زند، اما آموزش این شیوه‌های وحشتناک، موجب شده است که میلیون‌ها جنین بی‌رحمانه سلاخی شده و به زباله‌های اشغالی ریخته شود و یا از آنها استفاده‌های تجاری گردد.25 نظریة تربیتی فمینیسم، که بچه‌آوری را به معنای اسارت زنان می‌داند، در واقع هم با انسان سر جنگ دارد و هم با تربیت انسانی او مخالف است.

5. همجنس‌گرایی به جای ازدواج: نظریة تربیتی فمینیسم، که استقلال زنان از مردان را از مهم‌ترین اهداف تربیتی خود می‌دانند، نه‌تنها همجنس‌گرایی را تجویز می‌کنند، بلکه با شعار نجات زنان از سلطة مردان، معتقدند که باید این عمل شنیع ترویج شود و به زنان آموزش داده شود. امروزه این معضل وحشتناک اخلاقی و تربیتی در بسیاری از کشورهای غربی، امر قانونی و به هنجار محسوب می‌شود.

6. ناهنجاری‌های روحی و روانی: فروپاشی خانواده‌ها، ترویج مخاصمه میان زن و مرد، فسادهای اخلاقی و غیره، که همگی بر خلاف فطرت الهی انسان و وجدان انسانی او است، موجب شد که جوامع غربی و غرب‌زده، در جهل مطلق و غفلت محض از خدا و بیگانگی با خویشتن فرورفته و در دام انواع ناهنجاری‌های روحی و اخلاقی گرفتار آیند. از سوی دیگر، از بین رفتن تربیت دینی و عاطفه‌محور، مخالفت با رسالت مادری و روابط گرم خانوادگی و صلة رحم، آنان را گرفتار معضلات عاطفی و روانی نموده است. در نتیجه، بحران معنای زندگی، فقدان معنویت، نهلیسم، افسردگی، افزایش آمار خودکشی و غیره، در این کشورها، موجب شده است که حتی دستاوردهای شیرین علم و دانش در کام آنان تلخ شود.

7. متناقض و ناکارآمد بودن نظریة تربیتی فمینیسم: نظریة تربیتی فمینیسم، هم به لحاظ نظری گرفتار تناقض است و هم در عمل ناکارآمد بوده و از جهاتی، به بدتر شدن وضعیت زنان انجامیده است. صاحب‌نظران تربیتی فمینیسم، از یک سوی خواستار مساوات‌اند و سیطرة ارزش‌های مردانه بر نظام‌های تربیتی را ناصواب می‌دانند، و از سوی دیگر، از جایگزین کردن ارزش‌های زنانه و سیطرة این ارزش‌ها بر نظام‌های تربیتی سخن می‌رانند. به راستی اگر نظام‌های تربیتی مبتنی بر ارزش‌های مردانه ناصواب‌اند، چرا نظام‌های تربیتی مبتنی بر ارزش‌های زنانه ناصواب نباشند؟

همچنین نظریة تربیتی فمینیسم از یک سو، مدعی توجه به اخلاق مراقبت، عطوفت، عشق‌ورزی و غیره، به عنوان ارزش‌های متناسب با ویژگی‌های طبیعت زنانه، به‌جای عقلانیت و عدالت به عنوان ارزش‌های برخاسته از طبیعت عقلانی مردان هستند، از سوی دیگر، خشن‌ترین و غیرانسانی‌ترین آموزه‌ها، همچون مخالفت با مادری، سقط جنین، همجنس‌گرایی و غیره را ترویج می‌کنند! آیا کسانی که کشتن جنین‌های زنده را تجویز می‌کنند و با مادری، که بارزترین مصداق عشق، مراقبت و عطوفت است، مخالف‌اند، می‌توانند از اخلاق مراقبت، به‌جای عدالت و عشق به‌جای عقلانیت، سخن بگویند؟ بنابراین، نظریة تربیتی فمینیسم، به لحاظ نظری گرفتار تناقض است.

در عمل نیز نظریة تربیتی فمینیسم ناکارآمد است. به عنوان نمونه، فمینیسم در مقام عمل نه‌تنها کرامت انسانی زن را احیا نکرده است، بلکه کرامت و شخصیت انسانی زنان را نابود کرده و آنان را در حد ابزار سودجویی و لذت‌طلبی مردان هوسران تنزل داده است. همچنین آموزش‌های فمینیستی، که با هدف توانمندسازی و استقلال زنان داده می‌شود، در عمل به بی‌چارگی، واماندگی و وابستگی شدید اقتصادی زنان به مردان در بیرون از خانه منجر شده است.

اساساً امروزه آشکار شده است که در پشت پردة این شعارها و نظریه‌ها، کارتل‌ها و شرکت‌های تجاری حضور دارند که به نام دفاع از آزادی و استقلال زن، زنان را به کالاهای تجاری تبدیل نموده و آنان را به کاباره‌ها کشانده و بازیچة مردان شهوت‌پرست قرار داده‌اند. همچنین با شعار دفاع از استقلال و حقوق مالی زنان، آنان را به عنوان کارگران مطیع و کم‌توقع به کارخانه‌ها کشانده و در معرض بهره‌برداری‌های نامشروع جنسی و اقتصادی سرمایه‌داران قرار داده‌اند.26 با نگاهی گذرا به وضعیت زنان در کشورهای غربی، به جرأت می‌توان گفت: زنان بدترین وضعیت تربیتی را دارند و غیرانسانی‌ترین آموزه‌های تربیتی را تجربه می‌کنند.

8. تشابه‌محوری یا مبارزه با واقعیت‌های تکوینی و مشیت الهی: نظریة تربیتی فمینیسم با نایده گرفتن تفاوت‌های جنسی و بیولوژیکی زن و مرد، مبارزه و جنگ با تکوین و مشیت الهی را آغاز کرده است که منجر به قربانی شدن زنان شده است. براساس آموزه‎های اسلامی، تفاوت‌های تکوینی زن و مرد، نه‌تنها آن‌ دو را در مقابل یکدیگر قرار نمی‌دهد، بلکه نیازمند به یکدیگر و مکمل یکدیگر می‌کند. زن و مرد، در حوزة نقش‎ها و مسئولیت‎های خود، چه در سطح خانواده و یا در جامعه، مقابل یکدیگر قرار ندارند، بلکه مکمل و متمّم یکدیگراند.

برخی از نقش‎ها و وظایف را تنها زن می‎تواند انجام دهد و انجام برخی دیگر،‎ تنها از عهدة مرد برمی‎آید. بنابراین زن و مرد، هریک، نیمة یک پیکرند، و تنها در سایة همکاری و تقسیم عادلانه و تناسب‌محور مسئولیت‎ها، می‎توانند به کمال و بالندگی خویش و جامعه کمک کنند.‎ بنابراین، در امر تربیت، باید واقعیت‌های تکوینی را جدی گرفت و تلاش کرد استعدادهای هرکدام را در جهت طبیعی آن به کمال رساند.

در نتیجه، فمینیسم به عنوان اندیشه‌ای برآمده از اومانیسم و سکولاریسم غربی، با نهضت دفاع از حقوق و کرامت انسانی زن در اسلام، که مبتنی بر اندیشه‌های توحیدی است، تضاد مبنایی دارد. از این‌رو، سخن گفتن از فمینیسم اسلامی، امری پارادوکسیکال است. درحالی‌که، فمینیسم بر برابری کامل و تشابه زن و مرد تأکید دارد، اسلام بر نظام عادلانه و تناسب‌محور، که تفاوت‌ها را به رسمیت می‌شناسد، تأکید دارد.

در اندیشة اسلامی با آنکه زن و مرد هر دو از یک حقیقت آفریده شده‎اند، اما در عین حال همین تفاوت‌ها است که مایة کمال هر دو می‌شود، به‌گونه‌ای که بدون این تفاوت‌ها، رسیدن به کمال ناممکن است. قرآن کریم با اشاره به این پیوند الهی، و رابطه ناگسستنی میان زن و مرد، می‌فرماید: «آنها لباس و مدافع شمایند و شما لباس و مدافع آنانید»(بقره: 187).

 

 

پی نوشت:


15. نیکولاس دیویدسان، همان، 124-127.

16. Noddings, Nel, Op.cit, P181.

17. نیکولاس دیویدسان، همان، ص124.

18. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص132.

19. ویلیام گاردنر، همان، ص167-211؛ دایانا پاسنو، همان، ص46.

20. محمّدرضا زیبایی‌نژاد، «فمینیسم»، در: مجموعه مقالات فمینیسم و دانش‌های فمینیستی، ص137.

21. حسین بوستان، همان، ص103.

22. مایک شیلاگی، همان، ص244.

23. دایانا پاسنو، همان، ص99.

24. همان، ص46.

25. ر.ک: دایانا پاسنو، همان؛ ویلیام گاردنر، همان.

26. ر.ک: ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمة عباس زریاب خویی؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19.

محمدآصف حکمت /دانشجوی دکتری فلسفة تعلیم و تربیت اسلامی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)

منبع: فصلنامه اسلام و پژوهشهای تریبتی شماره7