نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت -بخش 2

Posted in مهدویت و انحرافات

طرف‌داران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشته‌اند: «امام رضا(ع)  هفتمین فرزند پیامبر(ص)  و امام علی(ع)  است و چهارمین فرزند امام رضا(ع)  امام مهدی(عج)  است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است (انصار امام مهدی، بی‌تا: 46).»

 


  •  

بخش دوم
متن کامل کتاب بدین قرار است:

عبد الرحمن بن بکار الأقرع القیروانی، قال: حججت، فدخلت المدینة، فأتیت مسجد رسول اللّه(ص) ، فرأیت الناس مجتمعین علی مالک بن أنس یسألونه و یفتیهم. فقصدت نحوه، فاذا أنا برجل و سیم حاضر فی المسجد و حوله حفدة یدفعون الناس عنه، فقلت لبعض من حوله: من هذا؟ قالوا: موسی بن جعفر(ع) . فترکت مالکاً، و تبعته، و لم أزل أتلطف حتی لصقت به، فقلت:یا ابن رسول اللّه! إنی رجل من أهل المغرب من شیعتکم و ممن یدین اللّه بولایتکم.قال لی: إلیک عنی یا رجل، فانه قد وکّل بنا حفظة أخافهم علیک.

قلت: باسم اللّه، و انما أردت أن أسألک. فقال: سل عما ترید؟ قلت: إنا قد روینا أن المهدی منکم، فمتی یکون قیامه، و أین یقوم؟ قال: إن مثل من سألت عنه مثل عمود سقط من السماء رأسه من المغرب و أصله فی المشرق، فمن أین تری العمود یقوم إذا اقیم؟ قلت: من قبل رأسه. قال: فحسبک، من المغرب یقوم و أصله من المشرق و هناک یستوی قیامه و یتم أمره.

و کذلک کان المهدی(ع)  و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب، فقام من جهته. و بالمشرق یتم أمره، و یقوم من ذریته من یتم اللّه به ذلک فیما هناک، و یورثه الأرض کما قال عزّ و جلّ فی کتابه المبین: (وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ) و کله ینسب الی المهدی(ع)  لانه مفتاحه و بدعوته امتدّ أمره، و کل قائم من ولده من بعده مهدی قد هداهم اللّه عزّ و جلّ ذکره، و هدی بهم عباده إلیه سبحانه، فهم الائمة المهدیون و العباد الصالحون الذین ذکرهم اللّه فی کتابه أنه یورثهم الأرض و هو لا یخلف المیعاد.

عبدالرحمن بن بکار می‌گوید: پس از به‌جا آوردن حج وارد مدینه شدم و به مسجد النبی رفتم. مردم گرد مالک بن انس حلقه زده بودند و از او سؤال می‌کردند و او پاسخ می‌داد. در آن حال مردی زیبا را در مسجد دیدم که اطرافش را عده‌ای گرفته بودند و مردم را از دور می‌کردند. از برخی از آن‌ها پرسیدم: این کیست؟ گفتند: موسی بن جعفر(ع)  است. من مالک را رها کرده به دنبال او حرکت کردم و پیوسته به او نزدیک می‌شدم تا این‌که به او چسبیدم. عرض کردم: ای پسر رسول خدا، من از شیعیان شما و از اهل مغرب هستم که به ولایت شما دین‌داری خدا را می‌کنم.

به من فرمودند: از من دور شو! چرا که بر ما نگهبانانی نهاده شده که از آن‌ها بر تو بیم دارم. گفتم: بسم الله! من تنها از شما پرسشی دارم. فرمودند: بپرس! عرض کردم: برای ما روایت شده که مهدی از شماست؛ او کی و از کجا قیام می‌کند؟ فرمودند: مَثَل او مثل عمودی است که از آسمان فرود آمده باشد که سرش از مغرب و ریشه‌اش از مشرق باشد. در این حال وقتی عمود به‌پا شد، تو آن را از کجا می‌بینی؟ گفتم: از از سمت سرش. فرمودند: همین برای تو کافی است؛ او از مغرب به‌پا می‌خیزد، در حالی که ریشه‌اش از مشرق است و آن‌جا قیامش استوار می‌شود و امرش به سرانجام می‌رسد.

و مهدی این‌چنین بود که در مشرق نشو و نما نمود. سپس به مغرب مهاجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و در مشرق امرش به سرانجام می‌رسد، و از نسل او کسانی خواهند بود که خداوند در آن‌جا به سبب آن‌ها این امر را به سرانجام خواهد رساند و زمین را به آن‌ها ارث خواهد داد، هم چنان که خداوند در کتاب مبینش فرموده است: «و ما در زبور پس از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح من به ارث می‌برند» و تمام این‌ها به مهدی نسبت داده می‌شود؛ چرا که او کلید آن است و با دعوت او کارش استمرار پیدا کرد و تمام قائم‌های از فرزندان او مهدی هستند که خداوند بلندمرتبه آن‌ها را هدایت کرده است و بندگانش را به وسیلۀ آن‌ها به سوی خود هدایت کرد. پس آن‌ها امامان هدایت شده‌اند و بندگان صالحی هستند که خداوند آنان را در کتاب خود یاد کرده که زمین را به آنان ارث می‌دهد و او خلف وعده نمی‌کند.

با دقت در متن، روشن می‌شود که از جملۀ «و کذلک کان المهدی...» به بعد، سخن نویسندۀ کتاب است؛ زیرا در عبارت‌های پیش از آن _ که فرمایش امام موسی بن جعفر(ع)  است _ از افعال مضارع مانند «یقوم، یستوی و یتم» استفاده شده است؛ اما در ادامه، افعال ماضی به کار رفته است، در حالی که مسلماً در زمان امام موسی بن جعفر(ع)  امام مهدی هنوز متولد نشده بودند.

بنابراین نمی‌توان پذیرفت امام کاظم(ع)  فرموده باشند: «امام مهدی در مشرق نشو و نما پیدا کرد و و به مغرب هجرت کرد و در آن‌جا قیام کرد و...» از این‌رو عبارت «کذلک کان المهدی ...» توضیحاتی است که نویسندۀ کتاب برای تفسیر فرمایش امام ارائه کرده است. برای فهم مقصود قاضی نعمان باید به این نکته توجه کرد که چون او در دولت فاطمی‌ها خدمت می‌کرده و معتقد به مهدویت مهدی فاطمی بوده و بعد از او فرزندان او را جانشین مهدی می‌دانسته در توضیح این حدیث جعل شده توسط فاطمی‌ها که مهدی اصلش از مشرق است و از مغرب قیام می‌کند می‌گوید: «کذلک کان المهدی و نشأته بالمشرق ثم هاجر الی المغرب»؛ چرا که مهدی فاطمی نخست در شام بود و سپس به مصر رفت و دولت فاطمی‌ها را در مغرب _ یعنی مصر _ پایه‌گذاری کرد.

برای توضیح بیشتر توجه به این مطلب مفید خواهد بود که قاضی نعمان به دلیل حضور در دولت فاطمی، طبق مسلک آن‌ها کتاب خود را به رشتۀ تحریر درآورده است. البته به نظر برخی از نویسندگان، این کار او از روی تقیه بوده و به نظر برخی دیگر وی واقعاً اسماعیلی بوده است (همو: 26). به هر روی، این‌که او کتابش را بر اساس مسلک فاطمی‌ها نوشته یقینی است و این مطلب روشن است که با اندک مراجعه به زندگی‌نامۀ او و نیز آن‌چه در کتاب شرح الاخبار در فصل «ظهور المهدی الفاطمی» نوشته می‌توان به آن پی برد.

برای مثال، او در همان صفحه، پس از نقل روایت معروف «یخرج ناس من المشرق، فیعطون المهدی سلطانه» چنین می‌نویسد:

و دعوة المهدی(ع)  و الائمة من ولده: قد انتشرت بحمد اللّه فی جمیع الأرض، و غرت فی غیر موضع من أقطارها بالمشرق و المغرب؛

و سپاس خدا را که دعوت مهدی و امامان از نسل او در همه جا گسترده شد و در شرق و غرب گیتی استقرار یافت.

استناد به نقل‌های شاذ

از دیگر شیوه‌های مروّجان احمد حسن، استناد به نقل‌های شاذ و بی‌توجهی به خانوادۀ حدیثی یک روایت است.

می‌نویسند:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع)  سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص)  یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ‏... یا عَلِی أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء... (خزاز قمی، 1410: 158 - 159)

... ای علی، تو از منی و من از تو هستم و تو برادر و وزیر من هستی؛ و هنگامی که من بمیرم کینه‏های نهفته در سینه‏های مردم برای تو آشکار شود و به زودی پس از من فتنۀ گنگ و تاریک بیاید که در آن هر دوست صمیمی و نزدیکی از بین برود؛ و این آن‌گاه است که شیعیان تو پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست را نیابند، و برای فقدانش اهل زمین و زمان محزون‏ شوند. پس چه بسیارند مردان مؤمن و زنان مؤمنه که از فقدان او سرگردان و متأسف گردند.

طرف‌داران احمد حسن در توضیح این روایات چنین نوشته‌اند: «امام رضا(ع)  هفتمین فرزند پیامبر(ص)  و امام علی(ع)  است و چهارمین فرزند امام رضا(ع)  امام مهدی(عج)  است. پس پنجمین از هفتمین فرزند، یعنی مهدی که همان یمانی است (انصار امام مهدی، بی‌تا: 46).»

در حالی که روایات متعددی وجود دارد که پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام همان امام قائم و مهدی موعود(عج)  است. از جمله می‌توان به این روایت اشاره کرد:

علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر(ع)  چنین روایت کرده است:

إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیانِکُمْ لَا یزِیلُکُمْ عَنْهَا أَحَدٌ یا بُنَی إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِی مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ امْتَحَنَ بِهَا خَلْقَهُ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا لَاتَّبَعُوهُ. قَالَ: فَقُلْتُ: یا سَیدِی! مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ؟ فَقَالَ: یا بُنَی! عُقُولُکُمْ تَصْغُرُ عَنْ هَذَا وَ أَحْلَامُکُمْ تَضِیقُ عَنْ حَمْلِهِ وَ لَکِنْ إِنْ تَعِیشُوا فَسَوْفَ تُدْرِکُونَهُ؛ (کلینی، 1363: ج1، 336)

هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود، خدا را خدا را در دینتان! که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب این امر را به ناچار غیبتی خواهد بود تا آن‌جا که از افرادی که معتقد به این امر هستند از اعتقاد بازگردند و این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان می‏آزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درست‏تر از این دین می‌دانستند از آن دین پیروی می‏کردند.

عرض کردم: ای آقای من، پنجمین از اولاد هفتمین کیست؟ فرمود: پسرک من، خِرَدهای شما از دریافت این مطلب کوچک‌تر است و برداشت این معنا به پندارهای شما نمی‏گنجد، ولی اگر زنده ماندید آن روز را خواهید دید.

در کتاب هدایة الکبری این حدیث بدین صورت روایت شده است:

عن أبی الحسن بن موسى بن جعفر(ع)  قال: إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی أدیانکم لا یزیلکم أحد عنها فتهلکوا لا بد لصاحب الزمان من هذا الامر من غیبة حتى یرجع عنه من کان یقول فیه فرضاً وإنما هو محنة من الله یمتحن بها خلقه. قلت: یا سیدی! من الخامس من ولد السابع؟ قال: عقولکم تصغر عن هذا و لکن ان تعیشوا فسوف تذکرون. قلت: یا سیدی! فنموت بشک منه؟ قال: انا السابع، و ابنی علی الرضا الثامن، و ابنه محمد التاسع، و ابنه علی العاشر، و ابنه الحسن حادی عشر، و ابنه محمد سمـی جده رسول الله و کنیته المهدی الخامس بعد السابع. قلت: فرج الله عنک یا سیدی، کما فرجت عنی. (خصیبی، 1411: 361)

تصریحی که در ادامۀ این روایت وجود دارد راه را بر توجیهات بی‌اساس (دیراوی، 1433: 52)[1] و حمل آن بر شخصیتی غیر از امام مهدی به صورت قاطعانه می‌بندد.

عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ أَبِی‌یعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ الصَّادِقُ(ع) : مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آبَائِی وَ وُلْدِی وَ جَحَدَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(ص)  نُبُوَّتَهُ. فَقُلْتُ: یا سَیدِی! وَ مَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛ (صدوق، 1405: 338)

عبدالله بن ابی‌یعفور می‌گوید: امام صادق(ع)  فرمود: کسی که به امامان از پدران و فرزندانم معتقد باشد، امّا مهدی از فرزندان مرا انکار کند، مانند کسی است که به جمیع پیامبران اقرار کند امّا منکر نبوّت محمّد(ص)  باشد. گفتم: ای آقای من، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام او بر شما روا نباشد.

روایت فوق را صفوان بن مهران نیز از امام صادق(ع)  نقل می‌کند:

عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(ع)  أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِی کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(ص)  نُبُوَّتَهُ. فَقِیلَ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَمَنِ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِکَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُهُ؛ (همو: 333)

امام صادق(ع)  فرمود: کسی که به همۀ امامان اقرار کند امّا مهدی را انکار کند، مانند کسی است که به همۀ پیامبران اقرار کند امّا نبوّت محمّد(ص)  را انکار نماید. گفتند: ای پسر رسول خدا، مهدی از فرزندان شما کیست؟ فرمود: پنجمین از فرزندان هفتمین؛ شخص او از شما نهان می‏شود و بردن نام وی بر شما روا نیست‏.

مقصود از این روایات به حسب ظهور عرفی پنجمین فرزند از هفتمین امام است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل امام موسی بن جعفر(ع)  و شاهد آن تعبیر «من اقر بالائمة» و «من اقر بجمیع الائمة» است که نشان می‌دهد امام درصدد گفت‌وگو از امامان اهل‌بیت است. بنابراین مقصود از هفتمین نیز هفتمین امام است و این مطلبی است که در روایات دیگر به صراحت آمده است:

عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِـعْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ(ع)  یَقُولُ: إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِیَاءِ: بِمَا وَقَعَ بِهِمْ مِنَ الْغَیبَاتِ حَادِثَةٌ فِی الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ. قَالَ أَبُو بَصِیرٍ: فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ مَنِ الْقَائِمُ مِنْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ؟ فَقَالَ: یا أَبَا بَصِیرٍ! هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِی مُوسَی ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یغِیبُ غَیبَةً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یُنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ(ع)  فَیُصَلِّی خَلْفَهُ؛ (همو: 345)

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق(ع)  شنیدم که فرمود: سنّت‌های انبیا با غیبت‌هایی که بر آنان واقع شده است همه در قائم ما اهل‌بیت موبه‌مو و طابق النّعل بالنّعل پدیدار می‏گردد. ابوبصیر گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما اهل‌بیت کیست؟ فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمین از فرزندان پسر موسی است. او فرزند بانوی کنیزان است و غیبتی کند که باطل‏جویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کند و بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح الله عیسی بن مریم(ع)  فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعه‏ای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همۀ دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید.

بنابراین در پاسخ باید گفت:

یکم. طرف‌داران احمد حسن روایات مشابه را _ که در کتاب‌های معتبری همچون کافی وجود دارد _ کنار زده‌اند و با وجود این‌که این مجموعه یک خانواده حدیثی هستند و برای فهم آن‌ها باید تمام مجموعه را لحاظ کرد. برای فریب افکار عمومی تنها به یک روایت که مضمونی شاذ دارد، آن هم روایتی از یک منبع نه‌چندان مهم استناد کرده‌اند.

در صورتی که اگر صداقت را رعایت می‌کردند و مجموعه روایات را نقل می‌کردند با توجه به روایات متعدد و صریحی که در منابع معتبر وجود دارد روشن می‌شد که مقصود از هفتمین فرزند از نسل امام علی(ع)  همان هفتمین نفر از امامان دوازده‌گانه است؛ یعنی همان چیزی که در روایات متعدد دیگری به صراحت آمده است، با این توضیح که اساساً معنای این روایت آن چیزی نیست که طرف‌داران احمد حسن ادعا کرده‌اند؛ چرا که «من ولدک» توصیف کنندۀ حالتی در «السابع» نیست، بلکه حال یا وصف الخامس است؛ یعنی پنجمین فرزند از نسل هفتمین امام که آن پنجمین فرزند از فرزندان توست ای علی!

علّامه مجلسی در این‌باره چنین می‌نویسد:

از فرزندان هفتمین یعنی از فرزندان هفتمین امام نه هفتمین فرزندان و «من ولدک» حال یا صفت خامس است[2]. (مجلسی، 1403: ج51، 109)

این احتمال حتی اگر خلاف ظاهر باشد احتمالی است که بر اساس روایات پیشین و با توجه به خانوادۀ حدیثی یادشده باید آن را بر احتمالات دیگر ترجیح داد.

دوم. این ادعا که این روایت درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)  و غیبت اوست با ذیل روایت همخوان نیست. متن کامل حدیث بدین قرار است:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع)  سَمِـعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص)  یقُولُ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیةٍ دَانَتْ بِطَاعَةِ إِمَامٍ لَیسَ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیةُ فِی نَفْسِهَا بَرَّةً وَ لَأَرْحَمَنَّ کُلَّ رَعِیةٍ دَانَتْ بِإِمَامٍ عَادِلٍ مِنِّی وَ إِنْ کَانَتِ الرَّعِیةُ فِی نَفْسِهَا غَیرَ بَرَّةٍ وَ لَا تَقِیةٍ. ثُمَّ قَالَ لِی: یا عَلِی! أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِی حَرْبُکَ حَرْبِی وَ سِلْمُکَ سِلْمِی وَ أَنْتَ أَبُو سِبْطَی وَ زَوْجُ ابْنَتِی مِنْ ذُرِّیتِکَ الْأَئِمَّةُ الْمُطَهَّرُونَ فَأَنَا سَیدُ الْأَنْبِیاءِ وَ أَنْتَ سَیدُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَنَا وَ أَنْتَ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَوْلَانَا لَمْ یخْلَقِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ وَ لَا الْأَنْبِیاءُ وَ لَا الْمَلَائِکَةُ. قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَنَحْنُ أَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ. فَقَالَ: یا عَلِی! نَحْنُ خَیرُ خَلِیقَةِ اللَّهِ عَلَی بَسِیطِ الْأَرْضِ وَ خَیرٌ [مِنَ‏] الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ کَیفَ لَا نَکُونُ خَیراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ تَوْحِیدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِیلَ إِلَی مَعْرِفَةِ اللَّهِ یا عَلِی! أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنْتَ أَخِی وَ وَزِیرِی فَإِذَا مِتُّ ظَهَرَتْ لَکَ ضَغَائِنُ فِی صُدُورِ قَوْمٍ وَ سَیکُونُ بَعْدِی فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَیلَمٌ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ وَلِیجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ شِیعَتِکَ الْخَامِسَ مِنَ السَّابِعِ مِنْ وُلْدِکَ یحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَکَمْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٌ مُتَلَهِّفٌ حَیرَانُ عِنْدَ فَقْدِهِ. ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ: بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی‏ وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُبُوبُ النُّورِ أَوْ قَالَ جَلَابِیبُ النُّورِ یتَوَقَّدُ مِنْ شُعَاعِ الْقُدْسِ کَأَنِّی بِهِمْ آیسُ مَنْ کَانُوا ثُمَّ نُودِی بِنِدَاءٍ یسْمَعُهُ مِنَ الْبُعْدِ کَمَا یسْمَعُهُ مِنَ الْقُرْبِ یکُونُ رَحْمَةً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْمُنَافِقِینَ قُلْتُ وَ مَا ذَلِکَ النِّدَاءُ؟ قَالَ: ثَلَاثَةُ أَصْوَاتٍ فِی رَجَبٍ أَوَّلُهَا: (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ)، الثَّانِی: (أَزِفَتِ الْآزِفَةُ)، وَ الثَّالِثُ: تَرَوْنَ بَدْرِیاً بَارِزاً مَعَ قَرْنِ الشَّمْسِ ینَادِی الْآنَ اللَّهُ قَدْ بَعَثَ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ حَتَّی ینْسُبَهُ إِلَی عَلِی فِیهِ هَلَاکُ الظَّالِمِینَ فَعِنْدَ ذَلِکَ یأْتِی الْفَرَجُ وَ یشْفِی اللَّهُ صُدُورَهُمْ وَ یذْهِبُ غَیظَ قُلُوبِهِمْ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! فَکَمْ یکُونُ بَعْدِی مِنَ الْأَئِمَّةِ؟ قَالَ: بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَةٌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُم؛ (خزاز قمی، 1401: 156 - 159)

امیر المؤمنین(ع)  از پیغمبر اکرم(ص)  روایت نموده که فرمود: ای علی، تو از من و من از توأم. تو برادر و وزیر منی. چون من رحلت کنم در سینه‏های قومی کینه‏هایی نسبت به تو پدید می‏آید، و به زودی بعد از من آشوبی سخت به وقوع می‏پیوندد که دامن همه را خواهد گرفت و این به وقت فقدان پنجمین امام از اولاد امام هفتم از نسل تو خواهد بود و اهل زمین و آسمان در فقدانش محزون گردند. در آن هنگام چه بسیار مرد و زن مؤمنی که متأسف و دردمند و حیران می‌باشند! آن‌گاه حضرت سر مبارک به زیر افکند و لحظه‏ای بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که هم‌نام و شبیه من و موسی بن عمران است.

او لباسی از نور می‏پوشد که با شعاع قدس می‌درخشد. بر آن‌ها که در غیبت او بی‌قرارند تأسف دارم که صدایی را از دور می‏شنوند که برای مؤمنان رحمت و برای منافقین عذاب است. امیر المؤمنین فرمود: عرض کردم ای رسول خدا، آن صدا چیست؟ فرمود:سه صدا در ماه رجب شنیده می‏شود: صدای نخست‏ (أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَی الظَّالِمِینَ)‏ و صدای دوم: (‏أَزِفَتِ الْآزِفَةُ) یعنی قیامت نزدیک گردید! و صدای سوم به طور آشکار شخصی را نزدیک خورشید می‏بینند که می‌گوید: ای اهل عالم آگاه باشید! خداوند فلان، فرزند فلان _ تا اینکه نسب او را به علی(ع)  می‌رساند _ را برانگیخت، و روز مرگ ستمگران فرارسید! در آن وقت فرج می‌رسد و خداوند دل‌های دوستانش را شاد می‌گرداند و عقده‏های دلشان را برطرف می‌سازد.

عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من چند امام خواهد آمد؟ فرمود: بعد از حسین، نُه امام می‏آید و نهمین قائم آن‌هاست.

چنان‌که ملاحظه می‌شود پیامبر گرامی اسلام(ص)  در انتهای روایت در پاسخ این پرسش امیرالمؤمنین(ع)  که پس از من چند امام هستند، می‌فرمایند: بعد از امام حسین(ع)  نُه نفر امام خواهند بود. روشن است که اگر فرزند امام مهدی(عج)  نیز پس از ایشان امام باشند _ آن‌چنان که احمد حسن مدعی است _ پاسخ پیامبر گرامی اسلام(ص)  ناتمام خواهد بود و البته در این‌جا ادعای این‌که آن حضرت درصدد بیان امامان دوازده‌گانه بوده‌اند و نه دیگر امامان، پذیرفته نیست؛ چرا که بر اساس ادعای احمد حسن، پیامبر گرامی اسلام(ص)  در صدر روایت و با بیان جملۀ «و ذلک عند فقدان شیعتک الخامس من السابع من ولدک» درصدد اشاره به امام پس از امام مهدی(عج)  بوده‌اند.

سوم. اگر ظاهر این روایت را بپذیریم، باز بر احمد حسن انطباق نمی‌یابد؛ زیرا او پنجمین فرزند از هفتمین فرزند امام علی(ع)  نیست؛ چرا که پنجمین فرزند، ظهور در فرزندهای بی‌واسطه دارد. بنابراین مقصود این روایت فرزند بی‌واسطۀ امام مهدی(عج)  است، در حالی که احمد به ادعای خودش دهمین از هفتین است.

استناد به نسخه‌بدل‌های ثابت نشده

دیگر از شیوه‌های فریب‌کارانۀ طرف‌داران احمد حسن این است که برای اثبات ادعای بزرگ خود _ که به دلیل بزرگ بودن آن نیازمند دلایل قطعی و تشکیک‌ناپذیر است _ به روایاتی استناد می‌کنند که در نسخه‌های گوناگون به صورت‌های متفاوتی نقل شده است. این شیوۀ استدلال هم از این جهت باطل است که با وجود نقل‌های متفاوت روایت قابلیت استدلال نخواهد داشت و هم خود دلیلی بر فریب‌کارانه بودن این نوع استدلال است؛ زیرا با وجود نقل‌های متفاوت اکتفا به ذکر نقلی که بر مدعا دلالت دارد و سرپوش گذاشتن بر نقل دیگر به نوعی فریب مخاطب عمومی است که از حقیقت ماجرا آگاهی ندارد. می‌نویسند:

عن الأصبغ بن نباتة قال: أتیت أمیر المؤمنین(ع)  فوجدته متفکراً ینکت فی الأرض، فقلت: یا أمیر المؤمنین! ما لی أراک متفکراً تنکت فی الأرض، أرغبة منک فیها؟ فقال: لا والله ما رغبت فیها و لا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی، هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، تکون له غیبة وحیرة، یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون. فقلت: یا أمیر المؤمنین! وکم تکون الحیرة والغیبة؟ قال: ستة أیام أو ستة أشهر أو ست سنین. فقلت: وإن هذا لکائن؟ فقال: نعم کما أنه مخلوق وأنى لک بهذا الامر یا أصبغ أولئک خیار هذه الأمة مع خیار أبرار هذه العترة؛

اصبغ بن نباته می‌گوید: خدمت امیر المؤمنین(ع)  شرفیاب شدم. دیدم آن حضرت در اندیشه فرو رفته و با عصایی که در دست داشت بر زمین می‏کوفت. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، چه شده که شما را غرق در اندیشه می‏بینم و به زمین می‏کوبی؟ آیا میل و رغبتی در آن پیدا نموده‏ای؟ فرمود: نه، به خدا سوگند هرگز در دنیا رغبت نداشته‏ام، ولی دربارۀ فرزندی اندیشه می‏کنم که از پشت یازدهمین فرزندان من است و او مهدی است، و زمین را از عدل و داد پر کند چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد.

برای او حیرت و غیبتی است که در آن جمعی گمراه شوند و گروهی در آن راهنمایی شوند. عرض کردم: ای امیر مؤمنان، این حیرت و این غیبت چه مقدار باشد؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال. عرض کردم: آیا این چنین خواهد شد؟ فرمود: آری هم‌چنان که او خلق شده است. و تو کجا و علم به آن کجا؟ ای اصبغ، اینان برگزیدگان این امّتند که با نیکان این امّت باشند.

احمد حسن دربارۀ این روایت چنین نوشته است: «و این گوهری است از دریای دانش امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب که مرا در آن یاد کرده است ... . یازدهمین فرزند از فرزندان امیرالمؤمنین، امام مهدی است و آن‌که از پشت اوست، همان مهدی اول از مهدی‌های دوازده‌گانه است و او وصیّ و فرستادۀ امام مهدی(عج)  است. (احمد الحسن، 1431: 58)»

در حالی که این روایت در برخی از نسخه‌های کافی (کلینی، 1363: 338)، و نیز در کمال الدین (صدوق، 1405: 289)، الغیبة نعمانی (1422: 69)، کفایة الاثر (خزاز قمی، 1401: 220)، اعلام الوری (طبرسی، 1417: ج2، 228) و بحار الانوار (مجلسی، 1403: ج51، 118) «من ظهری الحادی عشر من ولدی» است. ترجمۀ حدیث طبق این نقل چنین است: «... من دربارۀ مولودی که از پشت من است فکر می‌کردم که یازدهمینِ فرزندان من است... .» بر اساس این نقل، مقصود امام علی(ع)  از «الحادی عشر من ولدی» امام مهدی(عج)  است، نه فرزند آن حضرت؛ چرا که یازدهمین فرزند امام علی(ع)  امام زمان(عج)  است و در این صورت این روایت به هیچ عنوان بر امثال احمد حسن انطباق نمی‌یابد.

نخستین کتابی که «من ظهر الحادی عشر من ولدی» آورده، کتاب هدایة الکبری است که کتابی بسیار ضعیف به شمار می‌رود و نوشتۀ یکی از غالیان منحرف است. در برخی از نسخه‌های کتاب شریف کافی نیز به همین صورت نقل شده است. همین نقل در اثبات الوصیة (مسعودی، 1424: 266) نیز آمده، ولی سند آن نقل نشده است. در کتاب الاختصاص منسوب به شیخ مفید (1414: 210)، الغیبة شیخ طوسی (1411 _ الف: 165) و دلائل الامامة (طبری، 1413: 529) نیز عبارت «من ظهر الحادی عشر» وجود دارد.

روشن است که استدلال به کتاب‌های هدایة الکبری، اختصاص و دلائل الامامة مقبول نیست؛ زیرا نویسندۀ کتاب نخست، فاسد العقیده است؛ نویسنده دو کتاب بعدی معلوم نیست و یکی منسوب به شیخ مفید و دیگری منسوب به طبری است. چنان‌که استدلال به کافی به دلیل تفاوت نسخه‌های آن پذیرفتنی نیست. استدلال اثبات الوصیة نیز معتبر نیست؛ زیرا نقلی بی‌سند است. استدلال به کتاب الغیبة شیخ طوسی نیز باطل است؛ زیرا منبعی متاخر به شمار می‌رود و کتاب‌های کهن‌تر مانند الغیبة نعمانی و کمال الدین این نقل را ندارند.

ثانیاً، اگر نتوانیم یک نقل را بر نقل دیگری ترجیح دهیم، دست‌کم این دو نقل در یک اندازه از ارزش هستند. بنابراین به هیچ کدام نمی‌توان استدلال کرد و با این حساب این روایت نمی‌تواند چیزی را به نفع طرف‌داران احمد حسن اثبات کند.

ثالثاً، احمد حسن یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع)  نیست؛ زیرا او خود را با چهار واسطه، نوۀ امام مهدی(عج)  می‌داند. بنابراین یازدهمین فرزند از نسل امام علی(ع)  فرزند بلاواسطۀ امام مهدی(عج)  یعنی جد احمد حسن خواهد بود.

یکی از طرف‌داران این فرقۀ انحرافی برای اثبات صحت عبارت «من ظهر الحادی عشر» خود را به آب و آتش زده و مدعی شده است که نسخۀ صحیح کتاب شریف کافی «من ظهر الحادی عشر» است و حرف «ی» به وسیلۀ نساخ به حدیث افزوده شده است؛ چرا که اولاً در حاشیۀ کافی به این‌که در برخی نسخ «من ظهری» است اشاره‌ای نشده؛

ثانیاً در شرح ملّاصالح مازندرانی نیز «من ظهر» ثبت شده و حرف «ی» در پرانتز قرار داده شده و ثالثاً کسانی که این روایت را از کافی نقل کرده‌اند مانند نویسندۀ تهذیب المقال و علّامه مجلسی در مرآت العقول «من ظهر» نقل کرده‌اند (دیراوی، 1433: 97)، در حالی که علّامه مجلسی در مرآت العقول تصریح کرده است که در برخی از نسخ «من ظهری» ثبت شده است و با وجود تصریح علّامه مجلسی به وجود این عبارت در پاره‌ای از نسخه‌ها، معلوم نیست چگونه نویسندۀ یادشده توانسته است با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی»توسط نساخ شود. علّامه مجلسی در این باره چنین نوشته است:

«من ظهر الحادی عشر» کذا فی أکثر النسخ فالمعنى من ظهر الإمام الحادی عشر «و من ولدی» نعت «مولود» و ربما یقرأ ظهر بالتنوین أی وراء، و المراد أنه یولد بعد هذا الدهر، و الحادی عشر مبتدأ خبره‏ المهدی‏، و فی إکمال الدین و غیره و بعض نسخ الکتاب: ظهری، فلا یحتاج إلى تکلف. (مجلسی، 1370: ج‏4، 43)

پیداست که تعبیر علّامه مجلسی «کثیر من النسخ» نیست، بلکه «اکثر النسخ» است و از این تعبیر استفاده می‌شود که نسخه‌هایی که در آن «من ظهری» بوده تعداد درخور توجهی بوده‌اند؛ زیرا ضد کثیر، قلیل است، ولی ضد اکثر، اقل است که مفهومی اضافی دارد؛ یعنی در قیاس با نسخه‌هایی که «من ظهر» بوده نسخه‌هایی که «من ظهری» است کمترند.

نویسندۀ یادشده در ادامه مدعی شده است در برخی از چاپ‌های کمال الدین «من ظهر» است و در برخی دیگر «من ظهری» و از آن‌جا که میرزا محمدتقی اصفهانی در مکیال المکارم این روایت را به صورت «من ظهر» از کمال الدین نقل کرده، روشن می‌شود «ی» در چاپ‌های جدید به حدیث افزوده شده و این استدلال به غایت خنده‌دار است؛ چرا که وقتی که علّامه مجلسی به عنوان یک نسخه‌شناس کارکشته تصریح می‌کند که در کمال الدین و غیر آن «من ظهری» است (عبارت علّامه در سطور پیشین ذکر شد) چگونه می‌توان به استناد مکیال المکارم که نویسندۀ آن حدود پنجاه سال پیش به رحمت الهی رفته‌اند، چیزی را ثابت کرد؟

از این مضحک‌تر، این است که نویسندۀ یادشده و قتی می‌خواهد از چاپ‌های مختلف کمال الدین که در آن «من ظهر الحادی عشر» ذکر شده آمار ارائه دهد، به سه چاپ اشاره می‌کند: اول، نسخه‌ای که تو سط انتشارات دار ذوی القربی چاپ شده؛ دوم، نسخه‌ای که توسط انتشارات طلیعۀ نور در سال 1425 و در چاپ اول منتشر شده، و سوم، نسخه‌ای که توسط همین ناشر در سال 1429و در چاپ دوم منتشر شده است (دیراوی، 1433: 97). این‌گونه آمار دادن بسیار جالب است؛ زیرا نویسنده، دو چاپ از یک نسخه توسط یک ناشر را دو مدرک متفاوت محسوب کرده است و لابد اگر همین انتشارات کتاب کمال الدین را صدبار تجدید چاپ می‌کرد، به نظر نویسنده، به دلیل وجود صد نسخه از کمال الدین که در آن «من ظهر» وجود دارد اثبات می‌شد حرف «ی» به سایر نسخه‌ها افزوده شده است.

نویسندۀ یادشده ‌به‌رغم این‌که در کتاب الغیبة نعمانی «من ظهری» ثبت شده، کوشیده است اثبات کند که در نسخۀ اصلی این کتاب هم «من ظهر» بوده است. استدلال او بر مدعایش این است که چون ثابت شد در کافی «من ظهر» بوده و از آن‌جا که نعمانی هم این روایت را از کلینی نقل کرده، بنابراین در الغیبة نعمانی هم «من ظهر» بوده است (همو: 98). در پاسخ این ادعا باید گفت چنان‌که گذشت، بر اسا س گزارش علّامه مجلسی، برخی از نسخه‌های کافی «من» ظهری است.

بنابراین نمی‌توان قاطعانه ادعا کرد نسخۀ صحیح کافی «من ظهر» بوده است. در نتیجه نمی‌توان با قاطعیت مدعی افزوده شدن «ی» به روایت کتاب نعمانی شد، بلکه از قضا وجود تعبیر «من ظهری» در الغیبة نعمانی، خود قرینه است بر این‌که آن نسخه‌ای از کافی که «من ظهری» دارد صحیح‌تر است.

پی نوشت:

[1]. (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ) .

[2]. آیۀ سوم سورۀ دهر: (إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً)  نیز شاهد بر این معناست.

[3]. به معانی لطف محصل دقت شود.

[4]. رخ ندادن طاعت اعم است از عصیان است؛ یعنی گاهی طاعت رخ نمی‌دهد، ولی گناه هم نمی‌شود.

منابع

احمد الحسن، الجواب المنیر عبر الاثیر، اصدارات الامام المهدی(عج) ، چاپ اول، 1431ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1405ق.
ابن‌اثیر، مبارک بن مبارک، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
ابن‌حنبل، احمد بن محمد، المسند، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1414ق.
__________________________ ، الملاحم و الفتن، اصفهان، مؤسسه صاحب‌الامر(عج) ، چاپ اول، 1416ق.
ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
ابن‌منظور، محمّد بن مکرم مصری انصاری، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق.
انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.
آیتی، نصرت‌الله، «معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور»، فصل‌نامه علمی _ پژوهشی مشرق موعود، قم، مؤسسۀ آینده روشن، پاییز 1391ش.
بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
__________________ ، المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، بیروت، مؤسسة النعمان، 1413ق.
حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن، الفصول المهمّة فی اُصول الأئمّة، تحقیق: محمّد بن محمّد الحسین القائینی، قم، مؤسسۀ معارف اسلامی، بی‌تا.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ق.
خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الأثر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبرى، بیروت، مؤسسة البلاغ، چاپ چهارم، 1411ق.
خمینی، سید روح الله، کتاب الطهارة، قم، مطبعة مهر، بی‌تا.
دیراوی، عبدالرزاق، دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، 1433ق.
صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1385ش
صدر، سید محمد، موسوعة الامام المهدی، بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1427ق.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، قم، مرکز الطباعة و النشر، چاپ اول، 1417ق.
__________________________________________ ، علل الشرایع، نجف اشرف، مکتبة الحیدریة، 1385ق.
__________________________________________ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1405ق.
__________________________________________ ، معانی الأخبار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1379ق.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تهران، منشورات الاعلمی، 1404ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، 1417ق.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1413ق.
طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق _ الف.
_______________________ ، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، چاپ اول،
1411ق _ ب.
عدة من الرواة، الأصول الستة عشر، قم دارالشبستری، چاپ دوم، 1405ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشارة الإسلام، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، 1387ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش.
مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
مجلسی، محمدتقی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1370ش.
مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیّة للإمام علی بن أبی طالب، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، 1424ق.
مغربی، قاضی نعمان، شرح الأخبار، قم مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1414ق.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
مقدس، محمدهادی، تقریرات الحج (تقریرات درس آیت الله العظمی گلپایگانی)، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1422ق.
یزدی حائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
وب‌سایت «مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی»: www.pasokhgoo.ir

منبع: فصلنامه مشرق موعود – شماره 25

ادامه دارد/

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید