نقد و بررسی آراء مدعیان مهدویت -بخش 4

Posted in مهدویت و انحرافات

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی بزرگ، مدعی شده‌اند که در روایات از «یمنی بودن» یمانی سخن به میان نیامده است.

 

  •  

بخش چهارم و پایانی

حذف روایات مخالف

بر اساس روایات، یمانی _ که قیامش از علایم حتمی ظهور است _ از یمن خروج می‌کند و حال آن‌که احمد حسن اهل بصره است و مدعی است از شرق و خراسان قیام خواهد کرد. بنابراین نه اهل یمن است و نه از یمن قیام خواهد کرد و این با روایات اهل‌بیت: تعارضی آشکار دارد.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی بزرگ، مدعی شده‌اند که در روایات از «یمنی بودن» یمانی سخن به میان نیامده است.

می‌نویسند:

... و إن من علامات خروجِه: خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی [من الیمن] و مناد ینادی من السماء. (صدوق، 1405: 328)

آن‌ها مدعی هستند در این روایت، عبارت «من الیمن» در کروشه قرار دارد و نشان می‌دهد وجود آن در نسخۀ اصلی کمال الدین قطعی نبوده است. بنابراین یمنی بودن یمانی قابل اثبات نیست (وب‌سایت مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی).

در حالی که طرف‌داران احمد حسن چنین القا می‌کنند که روایت یمنی بودن یمانی، تنها همین یک حدیث است؛ در حالی که روایات دیگری نیز وجود دارد و بدون این‌که مبتلا به مشکل اختلاف نسخه باشند، در آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. به عنوان نمونه می‌توان به این روایت اشاره کرد:

محمد بن مسلم الثقفی قال: سمـعت أبا جعفر محمد بن علی الباقر(ع)  یقول: القائم منا منصور بالرعب، مؤید بالنصر تطوی له الأرض وتظهر له الکنوز، یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه (عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)، فلا یبقی فی الأرض خراب إلا قد عمر، و ینزل روح الله عیسی بن مریم(ع)  فیصلی خلفه. قال: قلت: یا ابن رسول الله! متی یخرج قائمکم؟

قال: إذا تشبه الرجال بالنساء، والنساء بالرجال، واکتفی الرجال بالرجال، والنساء بالنساء، و رکب ذوات الفروج السروج، و قبلت شهادات الزور، و ردت شهادات العدول، و استخف الناس بالدماء و ارتکاب الزنا و أکل الربا، و اتقی الأشرار مخافة ألسنتهم، و خروج السفیانی من الشام، و الیمانی من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمد(ص)  بین الرکن والمقام، اسمـه محمد بن الحسن النفس الزکیة، و جاءت صیحة من السماء بأن الحق فیه و فی شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا. (صدوق، 1405: 331)

محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر(ع)  شنیدم که مى‏فرمود: قائم ما منصور به رعب است و مؤید به نصر؛ زمین براى او درنوردیده شود و گنج‌هاى خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خداى تعالى به واسطۀ او دینش را بر همۀ ادیان چیره گرداند، گرچه مشرکان را ناخوش آید. و در زمین ویرانه‏اى نماند جز آن‌که آباد گردد و روح الله عیسى بن مریم(ع)  فرود آید و پشت سر او نماز گزارد. راوى گوید: گفتم: ای پسر رسول خدا، قائم شما کى خروج مى‏کند؟

فرمود: آن‌گاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان، و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و صاحبان فروج بر زین‌ها سوار شوند و شهادت‌هاى دروغ پذیرفته شود و شهادت‌هاى عدول مردود گردد و مردم خون‌ریزى و ارتکاب زنا و رباخوارى را سبک شمارند و از اشرار به سبب زبانشان پرهیز کنند و سفیانى از شام خروج کند و یمانى از یمن و در بیداء خسوفى واقع شود و جوانى از آل محمّد که نامش محمّد بن حسن _ یا نفس زکیه _ است بین رکن و مقام کشته شود و صیحه‏اى از آسمان بیاید و بگوید حقّ با او و شیعیان اوست؛ در این هنگام است که قائم ما خروج کند.

این روایت در کتاب‌های متأخّر همچون اعلام الوری (طبرسی، 1417: ج2، 292)، کشف الغمة (اربلی، 1405: ج3، 343)، الفصول المهمة (حرّ عاملی، بی‌تا: ج2، 1134) و بحارالأنوار (مجلسی، 1403: ج52، 192) به نقل از کمال الدین ثبت شده است و در تمام آن‌ها عبارت «من الیمن» وجود دارد. از این‌رو در وجود این عبارت در نسخۀ اصلی کمال الدین نمی‌توان تردید کرد.

این روایت تصریح دارد که یمانی از یمن خروج می‌کند و این درست خلاف ادعای طرف‌داران احمد حسن است.

ترجیح سخن دیگران بر فرمایش امام معصوم

دیگر اشکال بسیار روشن بر دلایل طرف‌داران احمد حسن، این است که اگر وی نه اهل یمن است و نه از یمن خروج می‌کند، پس چرا از وی به عنوان یمانی یاد شده است؟ این اشکال و در حقیقت تعارض آشکار با روایات اهل‌بیت: برای روشن شدن دروغین بودن ادعای آن‌ها نزد هر فرد منصفی کافی است.

طرف‌داران احمد حسن برای فرار از این رسوایی، ادعای مضحکی را مطرح کرده‌اند و می‌نویسند:

واژۀ یمانی که در این روایات به کار رفته، به معنای منسوب به سرزمین یمن نیست، بلکه از روایات چنین استفاده می‌شود که پیامبر گرامی اسلام(ص)  خود را یمنی خوانده‌اند. بنابراین امامان اهل‌بیت: و تمام سادات، یمنی هستند، گرچه اهل سرزمین یمن نباشند! روایت یادشده بدین قرار است:

عرض رسول الله(ص)  یوماً خیلاً وعنده أبی عیینة بن حصن بن حذیفة بن بدر. فقال رسول الله(ص) : انا أبصر بالخیل منک. وقال عیینة: وانا أبصر بالرجال منک یا رسول الله! فقال النبی(ص) : کیف؟ قال: فقال: ان خیر الرجال الذین یضعون أسیافهم علی عواتقهم ویعرضون رماحهم علی مناکب خیولهم من أهل نجد. فقال النبی(ص) : کذبت ان خیر الرجال أهل الیمن والایمان یمان و أنا یمانی... ؛ (عدة من الرواة، 1405: 80 - 81)

روزی رسول خدا در حالی که ابو عیینة بن حصن بن حذیفة بن بدر نزد آن حضرت بود از اسب‌ها سان دید. رسول خدا(ص)  فرمود: من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینه گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا(ص)  فرمود: چگونه؟ عیینه گفت: مردانى که در نجد هستند، شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانۀ اسب‌ها مى‏نهند بهترین مردان‌اند. رسول خدا(ص)  فرمود: دروغ گفتى؛ بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند، ایمان یمنی است و من یمنی هستم ... .

در حالی که روایت یادشده از اصل جعفر بن محمد حضرمی است که آن را از پسر عیینة بن حصن نقل می‌کند، اما همین روایت را شیخ کلینی به سند خود از امام باقر(ع)  به صورت دیگری نقل می‌کند. روایت شیخ کلینی این‌گونه است:

عن أبی جعفر(ع)  قال: خرج رسول الله(ص)  لعرض الخیل، فمر بقبر أبی أحیحة، فقال أبوبکر: لعن الله صاحب هذا القبر فوالله إن کان لیصد عن سبیل الله ویکذب رسول الله(ص) ! فقال خالد ابنه: بل لعن الله أباقحافة، فوالله ما کان یقری الضیف ولا یقاتل العدو، فلعن الله أهونهما علی العشیرة فقداً. فألفی رسول الله(ص)  خطام راحلته علی غاربها، ثم قال: إذا أنتم تناولتم المشرکین فعموا ولا تخصوا فیغضب ولده. ثم وقف فعرضت علیه الخیل.

فمر به فرس فقال عیینة بن حصن: إن من أمر هذا الفرس کیت و کیت. فقال رسول الله(ص) : ذرنا فأنا أعلم بالخیل منک. فقال عیینة: وأنا أعلم بالرجال منک. فغضب رسول الله(ص)  حتی ظهر الدم فی وجهه، فقال له: فأی الرجال أفضل؟ فقال عیینة بن حصن: رجال یکونون بنجد یضعون سیوفهم علی عواتقهم ورماحهم علی کواثب خیلهم ثم یضربون بها قدماً قدماً. فقال رسول الله(ص) : کذبت، بل رجال أهل الیمن أفضل، الایمان یمانی والحکمة یمانیة ولولا الهجرة لکنت امرء من اهل الیمن ... ؛ (کلینی، 1363: ج8، 69 - 72)

امام باقر(ع)  فرمود: روزى رسول خدا(ص)  براى سان دیدن از اسب‌ها بیرون آمد، پس عبورش به قبر أبى‌احیحه افتاد. ابوبکر [ که همراه آن حضرت بود] گفت: خدا لعنت کند صاحب این قبر را؛ به خدا سوگند شیوه‏اش جلوگیرى از راه خدا و تکذیب رسول خدا(ص)  بود! خالد پسر ابواحیحه گفت: بلکه خدا ابوقحافه را لعنت کند که _ به خدا _ نه مهمان‏نوازى داشت و نه با دشمنان اسلام می‌جنگید؛ خدا هر کدام از آن دو را که در تیره و تبار خود پست‏تر و بی‌مقدارتر بودند لعنت کند! رسول خدا(ص)  که گفت‌وگوى آن دو را شنید افسار شتر را به گردنش انداخت و فرمود: هر گاه شما به مشرکین بد می‌گویید به طور عموم بگویید و شخص معینى را نام نبرید که فرزند آن شخص خشمناک گردد.

سپس ایستاد و اسب‌ها را از جلویش عبور دادند. در این میان اسبى را آوردند؛ عیینة بن حصن گفت: این اسب چنین و چنان است [و شروع کرد به توصیف کردن آن اسب]. رسول خدا(ص)  فرمود: ما را واگذار که من به خصوصیات اسب‌ها از تو داناترم. عیینة گفت: من نیز به حال مردان و انساب [آنان] از تو داناترم. رسول خدا(ص)  خشمگین شد، به طورى که چهره‏اش سرخ شد و به او فرمود: [بگو] کدام مردان برترند؟

عیینة گفت: مردانى که در نجد هستند، آن‌ها شمشیرهاى خود را روى شانه‏ها می‌گذارند و نیزه‏هاشان را روى شانه اسب‌ها مى‏نهند، و در میدان جنگ با آن‌ها پیکار می‌کنند و همچنان پیش می‌روند. رسول خدا(ص)  فرمود: دروغ گفتى، بلکه مردان اهل‏ یمن بهترند؛ ایمان یمنى است و حکمت و فرزانگى نیز از یمن است، و اگر هجرت من [از مکه به مدینه] نبود، من نیز مردى از اهل یمن بودم... .

چنان‌که ملاحظه می‌شود، در روایت امام باقر(ع)  عبارت «انا یمانی» وجود ندارد، بلکه پیامبر گرامی اسلام(ص)  یمانی بودن را از خود نفی کرده‌اند و فرموده‌اند: «اگر من هجرت نکرده بودم اهل یمن بودم» و مفهوم این جمله این است که حال که هجرت کرده‌ام یمنی نیستم؛ اما طرف‌داران احمد حسن برای این‌که برای شعری که گفته‌اند قافیه‌ای دست و پا کنند، گزارش فرزند یکی از سرکردگان مشرک را بر گزارش امام باقر ترجیح داده‌اند، در حالی که طبق فرمایش امام باقر(ع)  پیامبر گرامی اسلام(ص)  یمنی بودن را از خود نفی کرده‌اند و در نتیجه به استناد این روایت نمی‌توان آن حضرت و تمام سادات را یمانی خواند. علّامه مجلسی در توضیح روایت پیش‌گفته چنین می‌نویسد:

این فرمایش آن حضرت که «اگر هجرت نبود»شاید به این معنا باشد که اگر من از مکه هجرت نکرده بودم امروز اهل یمن بودم؛ چرا که مکه از یمن است؛ یا مقصود این است که اگر نبود که به فرمان خدا مدینه را برای مهاجرت اختیار کنم، یمن را به عنوان وطن برمی‌گزیدم، یا مقصود این است که اگر نبود که هجرت شرافت بیشتری دارد، خودم را از انصار به شمار می‌آوردم ... . (مجلسی، 1403: ج22، 137)

اعم بودن دلیل از مدعا

برخی از استدلال‌های طرف‌داران احمد حسن به این مشکل مبتلاست که دلیل اعم از مدعاست. به عنوان مثال، اگر کسی مدعی باشد در این خانه انسانی هست و دلیلش این باشد که چون از آن‌جا صدایی به گوش می‌رسد، چنین استدلالی با مشکل اعم بودن دلیل از مدعا مواجه است و استدلال یادشده به این دلیل باطل است که وجود صدا نهایتاً می‌تواند دلیلی بر وجود موجودی زنده درخانه باشد، اما این‌که آن موجود زنده حتماً انسان است را ثابت نمی‌کند طرف‌داران احمد حسن مدعی هستند که پس از امام مهدی(عج)  دوازده امام و مهدی از نسل ایشان وجود خواهند داشت، اما برخی از دلایلی که بر این ادعا اقامه می‌کنند، مفهومی عام‌تر از امام و مهدی را می‌تواند اثبات نماید.

می‌نویسند:

یکی از ادله‌ای که بر وجود امامان و مهدیانی پس از امام مهدی(عج)  دلالت دارد، دعای امام صادق(ع)  در روز عرفه است: «السلام علیک یا مولای یا أبا جعفر محمد بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالحسن علی بن محمد، السلام علیک یا مولای یا أباجعفر الحسن بن علی، السلام علیک یا مولای یا أباالقاسم محمد بن الحسن صاحب الزمان، صلی الله علیک و علی عترتک الطاهرة الطیبة.» طیب و طاهر بودن به معنای عصمت است و از آن‌جا که عصمت از ویژگی‌های ائمه است، این دعا نیز بر وجود امامانی از نسل امام مهدی دلالت دارد.

در حالی که طیّب و طاهر بودن هیچ ملازمتی با امام بودن ندارد، چنان‌که حضرت زهرا(س)  طیب و طاهر بودند، اما امام نبودند. به عنوان نمونه در یکی از ادعیه از آن حضرت با چنین القابی یاد شده است:

اللهم صل علی محمد وأهل بیته، وصل علی البتول الطاهرة، الصدیقة المعصومة، التقیة النقیة، الرضیة [المرضیة]، الزکیة الرشیدة.

و بلکه کسان دیگری در فرمایشات ائمه به این وصف متصف شدند، با این‌که با حضرت زهرا(س)  قابل مقایسه نیستند. به عنوان نمونه می‌توان به نامه‌ای که امام صادق(ع)  خطاب به عبدالله بن حسن مرقوم فرموده‌اند اشاره کرد:

ان أباعبد الله جعفر بن محمد(ع)  کتب إلی عبد الله بن الحسن(ع)  حین حمل هو وأهل بیته یعزیه عما صار إلیه: بسم الرحمن الرحیم، إلی الخلف الصالح والذریة الطیبة من ولد أخیه وابن عمه، اما بعد فلان کنت تفردت أنت وأهل بیتک ممن حمل معک بما أصابکم ما انفردت بالحزن والغبطة والکابة وألیم وجعل القلب دونی ... . (ابن‌طاووس، 1414: ج3، 83)

بر این اساس روشن شد که از توصیف ذریۀ امام مهدی به طیب و طاهر و امثال آن نمی‌توان امامت، مهدویت و وصایت آن‌ها را اثبات کرد.

تعارض درونی

از دیگر مشکلاتی که طرف‌داران احمد حسن به آن مبتلا هستند، تعارض درونی مستندات است؛ به این معنا که برخی از دلایل آنان با برخی دیگر در تعارض است و مستندات آن‌ها یکدیگر را نفی می‌کنند.

می‌نویسند:

یکی از مهم‌ترین دلال حقانیت احمد حسن، حدیث وصیت است که در آن به نام احمد و وصایت او از امام مهدی تصریح شده است:

عن أمیر المؤمنین(ع)  قال: قال رسول الله(ص)  فی اللیلة التی کانت فیها وفاته لعلی(ع) : یا أبا الحسن! أحضر صحیفة ودواة، فأملی رسول الله(ص)  وصیته حتی انتهی [إلی] هذا الموضع فقال: یا علی! إنه سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً فأنت یا علی أول الاثنی عشر الامام. وساق الحدیث إلی أن قال: ولیسلمها الحسن(ع)  إلی ابنه م‌ح‌م‌د المستحفظ من آل محمد _ صلی الله علیه وعلیهم _ فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً فإذا حضرته الوفاة فلیسلمها إلی ابنه أول المهدیین له ثلاثة أسامی اسم کاسمـی واسم أبی وهو عبدالله وأحمد والاسم الثالث المهدی وهو أول المؤمنین؛

امیر المؤمنین(ع)  فرمود: پیغمبر(ص)  در شب رحلتش به من فرمود: ای اباالحسن، صحیفه و دواتى بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به این‌جا رسید ... : ای على، بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آن‌ها دوازده مهدى است. ای على، تو نخستین آن دوازده امامى! سپس یک‌یک ائمه را نام برد تا این‌که فرمود: حسن [عسکرى] هم این صحیفه را به فرزندش م‌ح‌م‌د که از ما آل محمد محفوظ است تسلیم کند؛ این‌ها دوازده امام هستند. بعد از مهدى موعود دوازده مهدى‏ دیگر خواهد بود. چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدى اول که داراى سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبدالله و احمد و اسم سوم مهدى است و او نخستین مؤمنان است.

در حالی که از تعبیر «سیکون بعدی اثنا عشر إماماً ومن بعدهم اثنی عشر مهدیاً»، و «فذلک اثنی عشر إماماً ثم یکون من بعده اثنا عشر مهدیاً» چنین برمی‌آید که امامان دوازده نفر بیشتر نیستند و دوازده نفر بعدی مقام امامت ندارند، بلکه مهدی هستند؛ چرا که تفصیل قاطع شرکت است و این مطلب با این توجه روشن‌تر می‌شود که دوازده امام بر اساس روایات مهدی هم هستند. پس اگر دوازده مهدی دوم امام هم باشند، جدا کردن آنان از یکدیگر لغو خواهد بود.

بنابراین تنها دلیلی که می‌تواند این تفصیل داشته باشد این است که دوازده مهدی دوم امام نیستند و از این‌رو این روایت خود دلیلی بر این است که غیر از امامان دوازده‌گانه، هیچ کس مقام امامت ندارد و اگر امام مهدی(عج)  اوصیایی از فرزندان خود داشته باشد، آنان هرگز دارای شأن امامت نیستند. در نتیجه احمد حسن که خود را مصداق این روایت می‌داند منحصراً مهدی خواهد بود و نمی‌تواند امام باشد، در حالی که وی مدعی مقام امامت نیز هست. برای مثال، یکی از دلایلی که آنان برای مدعای خود اقامه می‌کنند، احادیثی است که به ظاهر بر وجود امامان سیزده‌گانه دلالت دارد؛ مانند این حدیث:

سمـعت أبا جعفر(ع)  یقول: الاثنا عشر الامام من آل محمد: کلهم محدث من رسول الله(ص)  و من ولد علی و رسول الله و علی(ع)  هما الوالدان. (کلینی، 1363: ج1، 531)

به گفتۀ آنان، از این روایت چنین فهمیده می‌شود که دوازده امام از نسل امام علی(ع)  هستند. پس با احتساب امام علی(ع)  تعداد ائمه از دوازده نفر بیشتر است و احمد حسن امام سیزدهم می‌شود.

با توضیحاتی که پیش از این داده شد، درمی‌یابیم که میان ادعای اخیر و حدیث وصیت که بزرگ‌ترین دلیل احمد حسن است، تعارض وجود دارد؛ زیرا وقتی بر اساس حدیث وصیت، دوازده نفر نخست امام‌اند و دوازده نفر دوم مهدی، معنای این روایت، این است که دوازده نفر دوم دیگر امام نیستند. بنابراین ما به‌جز دوازده امام، امام دیگری نخواهیم داشت، در حالی که احمد حسن مدعی مقام امامت نیز هست. پس بزرگ‌ترین مستند او دلیلی بر نفی ادعای اوست و این تعارض در ادله، نشان‌گر آشفتگی نظام فکری و در نتیجه، آشفتگی شخصیت اوست و حاشا که امامی دچار چنین آشفتگی‌ها و تعارضات باشد؛ زیرا امام تجسم قرآنی است که در آن هیچ اختلاف و تعارضی نیست:

(وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافاً کَثِیراً). (نساء: 82)

تعارضات بیرونی

مقصود از تعارضات بیرونی، تعارضاتی است که میان دعاوی احمد حسن و فرمایشات اهل‌بیت: وجود دارد. در این‌باره نمونه‌های بسیاری می‌توان ارائه کرد، ولی به سبب رعایت اختصار به یک مورد اشاره می‌شود:

می‌نویسند:

یکی از ادلۀ حقانیت احمد حسن، علم الهی اوست. وی دارای علم لدنّی است و همچنان که در روایات آمده، یکی از نشانه‌های امام علم است. (انصار امام مهدی، بی‌تا: 69)

در حالی که بر اساس فرمایشات پیشوایان معصوم، آن علمی که پیشوایان معصوم از پیامبر گرامی اسلام(ص)  به ارث برده‌اند و نشانۀ شناخت امام است، منحصراً در اختیار دوازده نفر است و هیچ کس دیگری با آنان در این مطلب شریک نیست.

امام صادق(ع)  فرمودند:

... یَا یُونُسُ! إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّا وَرِثْنَا وَ أُوتِینَا شَرْعَ الْحِکْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ. فَقُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ کُلُّ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ وَرِثَ کَمَا وَرِثْتُمْ مَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ(ع) ؟ فَقَالَ: مَا وَرِثَهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ الِاثْنَا عَشَرَ. قُلْتُ سَمِّـهِمْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! فَقَالَ: أَوَّلُهُمْ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ بَعْدَهُ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا وَ بَعْدِی مُوسَی وَلَدِی وَ بَعْدَ مُوسَی عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیِّ مُحَمَّدٌ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ وَ بَعْدَ الْحَسَنِ‏ الْحُجَّةُ اصْطَفَانَا اللَّهُ وَ طَهَّرَنَا وَ أُوتِینَا ما لَمْ یُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالمین؛ (خزاز قمی، 1401: 259)

... ای یونس، اگر دانش صحیح می‌خواهی نزد ما اهل‌بیت است. به ما حکمت و فصل‌الخطاب داده شده و ما آن‌ها را به ارث برده‌ایم. عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا، آیا هر کسی از اهل‌بیت و از فرزندان علی و فاطمه باشد، آن‌چه شما به ارث برده‌اید را ارث برده است؟ فرمود: جز امامان دوازده‌گانه کسی آن را ارث نبرده است. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آنان را نام ببرید! فرمود: اولین آنان علی بن ابی‌طالب است، پس از او حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و سپس من و پس از من موسی و پس از موسی پسرش علی و پس از علی، محمد و پس از محمد، علی و پس از علی، حسن و پس از حسن، حجت. خداوند ما را انتخاب کرد و پاک گرداند و به ما چیزی داده شد که به هیچ کس داده نشد.

مخالفت با اجماع شیعه و اهل‌سنت

آخرین نکته‌ای که در پایان این قسمت می‌توان به آن اشاره کرد، این است که اعتقاد به امامان دوازده‌گانه یکی از محوری‌ترین باورهای شیعه در طول تاریخ بوده است و شیعیان همیشه به نام شیعیان دوازده‌امامی شناخته می‌شدند. این مطلب ریشه در روایات متوتری دارد که از پیامبر گرامی اسلام(ص)  نقل شده که امامان را دوازده نفر و به تعداد نقبای بنی‌اسرائیل معرفی فرموده‌اند و بلکه این مضمون را اهل‌سنت در کتاب‌های معتبر خود همچون صحاح شش‌گانه ثبت کرده‌اند.

از این‌رو این باور که پیامبر گرامی اسلام(ص)  دوازده جانشین دارند، از اعتقاداتی است که در میان تمام مسلمین اعم از شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر وجود دارد؛ با این حال احمد حسن خود را امام سیزدهم می‌داند. بنابراین ادعای او مخالفت با اجماع شیعه و سنی است و او سخنی گفته که نه بر مبنای شیعه پذیرفتنی است و نه بر مبنای اهل‌سنت و این خود دلیل استوار دیگری بر بدعت‌گذار بودن اوست.

منابع

احمد الحسن، الجواب المنیر عبر الاثیر، اصدارات الامام المهدی(عج) ، چاپ اول، 1431ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1405ق.
ابن‌اثیر، مبارک بن مبارک، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1364ش.
ابن‌حنبل، احمد بن محمد، المسند، بیروت، دار صادر، بی‌تا.
ابن‌طاووس، علی بن موسی، اقبال الأعمال، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1414ق.
__________________________ ، الملاحم و الفتن، اصفهان، مؤسسه صاحب‌الامر(عج) ، چاپ اول، 1416ق.
ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
ابن‌منظور، محمّد بن مکرم مصری انصاری، لسان العرب، قم، نشر ادب حوزه، 1405ق.
انصار امام مهدی، ادلۀ جامع دعوت یمانی آل محمّد؛ سید احمد الحسن، وب‌سایت فارسی «انصار امام مهدی، yamaani.com»، بی‌تا.
آیتی، نصرت‌الله، «معیارهای تطبیق نشانه‌های ظهور»، فصل‌نامه علمی _ پژوهشی مشرق موعود، قم، مؤسسۀ آینده روشن، پاییز 1391ش.
بحرانی، سیدهاشم، غایة المرام، تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
__________________ ، المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة، بیروت، مؤسسة النعمان، 1413ق.
حاکم نیشابوری، محمّد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
حرّ عاملی، محمّد بن حسن، الفصول المهمّة فی اُصول الأئمّة، تحقیق: محمّد بن محمّد الحسین القائینی، قم، مؤسسۀ معارف اسلامی، بی‌تا.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1399ق.
خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الأثر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبرى، بیروت، مؤسسة البلاغ، چاپ چهارم، 1411ق.
خمینی، سید روح الله، کتاب الطهارة، قم، مطبعة مهر، بی‌تا.
دیراوی، عبدالرزاق، دعوة السید احمد الحسن هی الحق المبین، اصدارات الامام المهدی، چاپ اول، 1433ق.
صادقی، مصطفی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1385ش
صدر، سید محمد، موسوعة الامام المهدی، بی‌جا، دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، 1427ق.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، الامالی، قم، مرکز الطباعة و النشر، چاپ اول، 1417ق.
__________________________________________ ، علل الشرایع، نجف اشرف، مکتبة الحیدریة، 1385ق.
__________________________________________ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ اول، 1405ق.
__________________________________________ ، معانی الأخبار، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1379ق.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تهران، منشورات الاعلمی، 1404ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسه آل‌البیت، چاپ اول، 1417ق.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم، مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1413ق.
طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، تحقیق: عبادالله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، چاپ اول، 1411ق _ الف.
_______________________ ، مصباح المتهجد، بیروت، مؤسسة فقه الشیعة، چاپ اول،
1411ق _ ب.
عدة من الرواة، الأصول الستة عشر، قم دارالشبستری، چاپ دوم، 1405ق.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
کاظمی، سید مصطفی بن ابراهیم، بشارة الإسلام، تحقیق: نزار حسن، قم، مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان، 1387ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ پنجم، 1363ش.
مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403ق.
مجلسی، محمدتقی، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1370ش.
مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، بیروت، دارالفکر، 1414ق.
مسعودی، علی بن حسین، إثبات الوصیّة للإمام علی بن أبی طالب، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم، 1424ق.
مغربی، قاضی نعمان، شرح الأخبار، قم مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1414ق.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، تحقیق: علی‌اکبر غفاری، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
مقدس، محمدهادی، تقریرات الحج (تقریرات درس آیت الله العظمی گلپایگانی)، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تحقیق: فارس حسون، قم، انوار الهدی، چاپ اول، 1422ق.
یزدی حائری، علی، إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب، تحقیق: سیدعلی عاشور، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
وب‌سایت «مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی»: www.pasokhgoo.ir

 

منبع: فصلنامه مشرق موعود – شماره 25

فارس

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید