ارتباط بداء با ظهور حضرت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف -بخش1

Posted in ظهور و غیبت

حث بدا یکی از مباحث مهم و پردامنه در میان مباحث شیعه است. این بحث با موضوعات فراوانی از جمله ظهور حضرت مورد بررسی قرار گرفته است. برخی با بیان پیوند این مقوله با برخی مباحث مربوط به ظهور بدا را در زمان و نشانه‌های ظهور قابل بررسی دانسته و بین آن دو ارتباط برقرار کرده‌اند.

 

 

 

بخش اول

چکیده

بحث بدا یکی از مباحث مهم و پردامنه در میان مباحث شیعه است. این بحث با موضوعات فراوانی از جمله ظهور حضرت مورد بررسی قرار گرفته است. برخی با بیان پیوند این مقوله با برخی مباحث مربوط به ظهور بدا را در زمان و نشانه‌های ظهور قابل بررسی دانسته و بین آن دو ارتباط برقرار کرده‌اند.

به نظر می‌رسد نه فقط بدا در بحث اصل ظهور، که در زمان و نشانه‌ها نیز هیچ‌گونه جایگاه و ارتباطی ندارد.اگرچه بررسی دقیق از نظر سند و محتوا مجال بیشتری را طلب می‌کند، اما در یک بررسی عمومی می‌توان به عدم ارتباط بدا به مباحث یاد شده تصریح کرد.

کلید‌واژه‌ها: بداء، ظهور، نشانه‌های حتمی ظهور، زمان ظهور.

مقدمه

یکی از باورهای ویژة شیعه با بهره‌مندی از رهنمودهای اهل بیت علیهم السلام اعتقاد به بداء است. این باور در بحث‌های گوناگونی مورد توجه قرار می‌گیرد؛ از جمله در بحث ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف موضوعات ظهور، فراوان است؛ ولی بحث بداء در سه بخش مطرح می‌شود: اصل، زمان و نشانه‌های ظهور.

در اصل ظهور، هیچ کس به بداء اشاره نکرده است؛ ولی بعضی با استناد به برخی سخنان، آن را در زمان و نشانه‌ها مطرح کرده‌اند که به نظر می‌رسد دلیل آن‌ها بر این ادعا، نیازمند بررسی است. در این نوشتار، تلاش می‌کنیم در حد ممکن به عرصه‌های سه‌گانه بحث اشاره و دلیل‌ها بررسی شود.پیش از ورود به بحث، مناسب است ابتدا به معناشناسی بداء در لغت و اصطلاح و سپس به دیدگاه معصومان علیهم السلام اشاره شود.

1. معنا شناسی بداء در لغت و اصطلاح

بداء (به فتح باء) در لغت به معنای ظاهر شدن، هویدا شدن، پدید آمدن رأی دیگر در کاری یا امری است (ابن منظور، 1997: ج14، ص66؛ طریحی، 1415: ج1، ص167؛ عسکری، 1412: ص19؛ مصطفوی، 1360: ج1، ص235). در قرآن نیز به همین معنا آمده است؛ آن‌جا که می‌فرماید: (ثُمَّ بَدَا لهَُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَْیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتی‏ حِینٍ)؛ آن گاه پس از دیدن آن نشانه‏ها، به نظرشان آمد که او را تا چندی به زندان افکنند (یوسف، 35).

این آشکار شدن پس از پنهان بودن فقط برای انسان پدید می‌آید و دربارة خداوند، هرگز چنین نخواهدبود؛ چرا که لازمه‏اش این است که خداوند به آن موضوع آگاهی نداشته باشد که این، امر محالی برای خداوند است.

آری؛ خداوند به همه چیز، در همة زمان‌ها و مکان‌ها ـ چه حاضر باشند و چه غایب، چه موجود باشند و چه فانی و چه در آینده پدید آیند ـ علم حضوری دارد.

قرآن کریم در این باره می‏فرماید: (إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِِ)؛ در حقیقت، هیچ چیز )نه‏( در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمی‏ماند (آل عمران، 5).

پیراسته بودن خداوند متعال از هرگونه نادانی و کاستی از یک سو و روایاتی که بداء را به خداوند نسبت داده‌اند، از سوی دیگر، زمینه‏ای فراهم کرده است تا مسأله بداء ـ بر خلاف دیدگاه اهل سنت[1] ـ به طور گسترده در منابع کلامی و تفسیری شیعه مورد توجه و پژوهش قرار گیرد؛ به گونه‌ای که کتاب‌های مستقلی در این زمینه به نگارش در آمده است.[2]

در این‏گونه کتاب‌ها به طور عام دو بحث همواره مورد دقت بوده است:نخست مفهوم‌شناسی بداء در لغت و اصطلاح و این‌که چگونه باور به آن، مستلزم انتساب نادانی به خداوند نیست.دیگر این‌که باور یادشده، می‏تواند در تصحیح نگرش انسان به ادارة جهان از سوی خداوند مؤثر باشد. این منابع به طور عموم، بحث را این‌گونه مطرح می‌کنند که بنا بر آیات قرآن، خداوند متعال دو لوح دارد:

الف. لوح محفوظ

لوحی که آنچه در آن نوشته می‏شود، به هیچ صورت پاک نشده و در آن تغییری صورت نمی‏گیرد؛ چرا که مطابق علم الهی است: (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجیدٌ فی‏ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)؛ آری؛ آن قرآنی ارجمند است که در لوحی محفوظ است (بروج، 21و22).

ب. لوح محو و اثبات

در قرآن کریم می‌خوانیم: (یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب‏ِ)؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى‏کند، و اصل کتاب نزد او است (رعد، 39).ونیز می‌فرماید: (ثُمَّ قَضی‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ)؛ آن گاه مدّت را )برای شما عمر( مقرّر داشت. و اجَل حتمی نزد او است (انعام، 2).

بنا بر شرایط و سنت‌های الهی، سرنوشت شخص یا جریانی به شکلی خاص می‏شود، با از بین رفتن آن سنت‌ها یا مطرح شدن سنت‌های نوین، سرنوشت آن شخص یا آن جریان مناسب سنت‌های جدید قرار می‏گیرد.

فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

إِنَّ اللَّهَ کَتَبَ کِتَاباً فِیهِ مَا کَانَ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ فَوَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَمَا شَاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَخَّرَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ مَحَا وَ مَا شَاءَ مِنْهُ أَثْبَتَ وَ مَا شَاءَ مِنْهُ کَانَ وَ مَا لَمْ یَشَأْ مِنْهُ لَمْ یَکُنْ؛

خداوند کتابی نوشته است که در آن تمام آنچه بوده و خواهد بود، ثبت شده و آن را پیش روی خود نهاده است؛ هر چه را بخواهد، جلو می‏اندازد و هر چه را بخواهد، تأخیر می‏اندازد؛ هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏نماید؛ هر چه را بخواهد، موجود می‏شود و هر چیز را نخواهد، نمی‏شود (عیاشی، 1380: ج2، ص216).

و نیز ابن سنان از آن حضرت علیه السلام روایت کرده است که فرمود:

إِنَّ اللَّهَ یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاءُ وَ یَمْحُو مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاءُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ وَ قَالَ فَکُلُّ أَمْرٍ یُرِیدُهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یَصْنَعَهُ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ یَبْدُو لَهُ إِلَّا وَ قَدْ کَانَ فِی عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ؛

خداوند هر چه را بخواهد، پیش می‏اندازد و هر چه را بخواهد، مؤخر می‏کند و هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‏کند «و ام الکتاب» نزد او است و فرمود: «هر چیزی را که خدا اراده می‏کند، پیش از آن‌که آن را پدید آورد، در علم او وجود دارد. چیزی بر او آشکار نمی‏شود، مگر این‌که در علم او بوده است. همانا برای خدا از روی جهل، چیزی آشکار نمی‏شود (همان، ص218).

صاحب تفسیر المیزان پس از نقل روایات یاد شده می‌نویسد:

روایات در باب بداء از امامان علیهم السلام بسیار زیاد وارد شده است و با کثرتی که دارد، دیگر نباید به گفته آن‌ها که گفته‏اند: «خبر بداء، خبر واحد است»، اعتناء کرد.

این روایات ـ به‌طوری که ملاحظه می‏فرمایید ـ بداء به معنای علم بعد از جهل را نفی می‏کند. از نظر این روایات، علم خدای متعال که عین ذات او است، مانند علم ما، به جهل تبدیل نمی‏شود؛ بلکه بداء، به معنای ظهور امری است از ناحیه خدای متعال، بعد از آن‌که ظاهر، مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانی و خدای سبحان، عالم به هر دو است.

این، حقیقتی است که هیچ صاحب عقلی نمی‏تواند انکارش کند؛ برای این‌که برای امور و حوادث، دو وجود پیش بینی و تصور می‏شود: یک وجود به حسب اقتضای اسباب ناقص از قبیل شرط یا علت یا مانعی است که قابل تخلف است، و یک وجود دیگر بر حسب اقتضای اسباب و علل تامه، آن‌که این وجود بر خلاف وجود اول وجودی است ثابت و غیر مشروط و غیر متخلف.

آن دو کتابی که آیه مورد بحث معرفی می‏کند، یعنی کتاب محو و اثبات و ام الکتاب، یا عبارتند از همین دو مرحله از وجود، یا مبدأ آن دو. هر چه باشد، این مسأله که امری یا اراده‏ای از ناحیه خدای تعالی ظاهر گردد که خلاف آن توقع می‏رفت، مسأله‏ای است واضح که جای هیچ‌گونه تردید در آن نیست.

و در پایان، دیدگاه خود را این‌گونه بیان می‌کند:

آنچه به نظر ما می‏رسد، این است که نزاع در ثبوت بداءـ هم چنان که از احادیث امامان اهل بیت علیهم السلام برمی‏آید ـ و نفی آن، هم چنان که دیگران معتقدند، نزاعی است لفظی که با کمی دقت، خود به خود از بین می‏رود؛ به همین سبب بود که ما در این کتاب، بحث جداگانه‏ای به این مسأله اختصاص ندادیم، با این‌که روش ما این بود که برای هر مسأله علمی بحثی اختصاص دهیم.

دلیل ما بر این‌که نزاع در بداء نزاع لفظی است، این است که آن‌هایی که منکر آنند، چنین استدلال می‏کنند که قول به بداء مستلزم تغیر علم خدا است؛ حال آن‌که این استلزام در بداء ما آدمیان است، و در ما است که مستلزم تغیر علم است، و اما بداء به آن معنایی که در روایات آمده است، مستلزم چنین اشکالی نیست (طباطبایی، 1361: ج11، ص523).

یکی دیگر از تفسیرهای معاصر نیز به اجمال دربارة بداء چنین نوشته است:

بسیار می‏شود که ما طبق ظواهر علل و اسباب، احساس می‏کنیم که حادثه‏ای به وقوع خواهد پیوست یا وقوع چنین حادثه‏ای به یکی از پیامبران خبر داده شده؛ در حالی که بعدا می‏بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می‏گوییم «بداء» حاصل شد؛ یعنی آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنی می‏دیدیم و تحقق در آن را قطعی می‏پنداشتیم، خلاف آن ظاهر شد (مکارم شیرازی، 1380: ج1، ص246).

بنابراین بر خلاف پندار مخالفان، دیدگاه شیعه به بداء، هیچ‌گونه نقص و جهلی را متوجه خداوند نمی‌کند.

2. بداء از دیدگاه پیشوایان معصوم علیهم السلام

بداء در روایات شیعه با اهمیت فراوان تلقّی شده است؛ بدان‌گونه که برخی بزرگان به صورت مستقل با این عنوان به نگارش آثاری اقدام کرده (نجاشی، 1407: صص88 و219 و257 و326 و334 و350؛ طوسی، 1411: صص25 و102) یا با سامان دادن بابی مفصل در کتاب روایی خود، روایات معصومان علیهم السلام در این زمینه را گردآورده‌اند؛ از جمله مرحوم کلینی در کتاب کافی، شانزده روایت در این زمینه نقل کرده است که توجه به مضمون همة این روایات، تصور کلی باور به بداء را، آسان می‌کند (کلینی، 1365: ج1، ص146). برخی از این روایات از این قرارند:

امام باقر یا امام صادق علیها السلام فرمود: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَیْ‏ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بدا پرستش نشده است» (همان: ح1).

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ؛ خداوند به چیزی مانند بداء بزرگ شمرده نشده است» (پیشین).

و در روایتی دیگر فرموده‏اند: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکَلَامِ فِیهِ؛ اگر مردم پاداش اعتقاد به بداء را می‏دانستند، در سخن گفتن از آن، سستی نمی‏کردند (همان: ص148).

مرحوم طریحی از لغت‌شناسان بزرگ پس از بیان معنای لغوی به روایتی اشاره کرده در توضیح می‌نویسد:

وقوله: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً (قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ) (حتی) یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ» (کلینی، همان: ج1، ص148 و ج8، ص165)؛ أی یقر له بقضاء مجدد فی کل یوم بحسب مصالح العباد لم یکن ظاهرا عندهم، وکإن الإقرار علیهم بذلک للرد علی من زعم أنه تعالی فرغ من الأمر، وهم الیهود، لأنهم یقولون: «إن الله عالم فی الأزل بمقتضیات الأشیاء فقدر کل شیء علی وفق علمه» (طریحی، همان: ج1، ص167-168).

شیخ صدوق در کتاب توحید در باب بداء پس از نقل روایات در این باره، نگاه برخی مخالفان و نیز نسبت دادن برخی بحث‌ها به شیعه را نادانی و جهالت دانسته است.

مرحوم مجلسی نیز با سامان دادن بابی با عنوان «البداء و النسخ» افزون بر چهل صفحه، ضمن اشاره به برخی آیات در این‌باره، به گردآوری روایات مربوط پرداخته است و ذیل برخی روایات، توضیح ارائه کرده است. سرانجام در پایان روایات، به تفصیل دربارة بداء و نسخ، بحث کرده است (مجلسی، 1404: ج4، ص92-134).

البته پیشوایان معصوم علیهم السلام افزون بر تأکید بر معنای درست بداء، به برداشت نادرست نیز اشاره کرده، شیعیان را از آن‌ پرهیز داده‌اند. امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَبْدُو لَهُ فِی شَیْ‏ءٍ الیوم لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ؛ هر کس گمان برد خداوند، چیزی را که دیروز نمی‌دانسته، امروز از آن آگاهی یافته و تغییر نظر داده است، از او بیزاری بجویید (شیخ صدوق،1395: ج1، ص70).

با درک صحیح مسأله بداء، انسان درمی‏یابد که در جایگاه هر انتخاب و انجام هر کاری خداوند، ناظر او است و بر اساس همین انتخاب و عملکرد، مقدرات وی در هر لحظه از سوی خداوند رقم می‏خورد؛[3] برخلاف پندار یهود که خداوند پس از خلقت، از تدبیر امور عالم دست کشیده است.[4] بنابراین بداء در حقیقت، تغییر در علم الهی نیست؛ بلکه تغییر در مقدّرات غیر محتوم است. آیات قرآن افزون بر یادآوری این اصل کلی، سرنوشت انسان‌ها را به وسیلة خواست خود آن‌ها[5] تغییرپذیر دانسته است.

شیخ مفید در بخشی از کتاب تصحیح الاعتقاد پس از آن‌که یگانه راه در بحث بداء را نقل دانسته، در این باره این‌گونه نوشته است:

فالمعنی فی قول الإمامیة «بدا لله فی کذا» أی «ظهر له فیه» و معنی «ظهر فیه» أی «ظهر منه» و لیس المراد منه تعقب الرأی و وضوح أمر کان قد خفی عنه و جمیع أفعاله تعالی الظاهرة فی خلقه‏ بعد أن لم تکن فهی معلومة له فیما لم یزل و إنما یوصف منها بالبداء ما لم یکن فی الاحتساب ظهوره و لا فی غالب الظن وقوعه فأما ما علم کونه و غلب فی الظن حصوله فلا یستعمل فیه لفظ البداء؛ پس معنا در گفتة امامیه که می‌گوید: «برای خدا در فلان چیز، بدا حاصل شد» یعنی «آشکار شد برای او» و این، به معنای آشکار شدن از او است.

ژمقصود این نیست که برای خداوند، رأی جدیدی پیش آمد و چیزی که پنهان بود، بر او آشکار شد. و همه کارهای خداوند که پس از نبودن، در آفرینش آشکار می‌شود، برای خداوند همواره معلوم بوده است؛ بنابراین جایی بدا گفته می‌شود که آشکار شدن آن، هرگز به گمان نمی‌آمده و وقوع آن هم تصور نمی‌شده است؛ اما جایی که آشکار شدن پیش‌بینی می‌شده یا این‌که حاصل شدن آن گمان می‌رفته است، لفظ بدا در آن به کار نمی‌رود (مفید، 1413: ص65).

بداء و مهدویت

بحث بداء به طور عمده در سه عرصه از مباحث مهدویت مطرح می‌شود:

1. در اصل ظهور

بدون تردید ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام از وعده‌های خداوند است و هرگز در آن تخلف صورت نمی‌گیرد و روایات پرشماری بر حتمی بودن آن تأکید کرده است. در روایاتی چند قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام از بزرگ‌ترین پدیده‌هایی دانسته شده که به طور قطع در پایان دوران و آستانة رستاخیز شکل می‌گیرد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِکَ حِینَ یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَکَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِیفَتِی؛ قیامت بر پا نمی‌شود، تا این‌که قیام کننده‏ای به‌حق، از (خاندان) ما قیام کند و این، هنگامی است که خداوند به او اجازه فرماید. هر کس از او پیروی کند، نجات می‌‏یابد و هر کس از او سرپیچد، هلاک خواهد شد… (صدوق، 1378: ج2، ص59؛ اربلی، 1381: ج2، ص459).

همچنین آن حضرت فرمود:

لاتَذهَبُ الدُّنیا حَتّی یَلِیَ اُمَّتِی رَجُلٌ مِنْ اَهلِ بَیْتِی یُقالُ لَهُ المَهْدِی؛دنیا به انجام نمی‏رسد، مگر این‌که امت مرا مردی رهبری کند که از اهل‌بیت من است و به او مهدی گفته می‏شود (طوسی، 1411: ص182؛ ترمذی، 1403: ج4، ص505؛ احمد حنبل، بی‌تا: ج1، ص377؛ ابن ابی شیبه، 1409: ج15، ح19484).

امیرمؤمنان علیه السلام نیز بر منبر مسجد کوفه فرمود:

لَو لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللّهُ ذلک الیَومَ حَتى یَبْعَثَ ‏اللّهُ رَجُلاً مِنّی؛ اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را چنان  طولانی خواهد کرد، تا این که مردی را از خاندانم را برانگیزد (شیخ طوسی، همان: ص46؛ شیخ صدوق، 1395: ج1، ص317؛ ابن شهر آشوب، 1379: ج2، ص227؛ ابی داود، 1410: ج4؛ کتاب المهدی، ح4282).

پس ممکن نیست خداوند دنیا را به پایان برد و ظهور مهدی موعود علیه السلام تحقق نیابد. البته کسی نیز به چنین دیدگاهی و نه در بداء در اصل ظهور اشاره نکرده است.

بنابراین بداء با اصل تحقق ظهور آخرین حجت الهی هیچ ارتباطی ندارد.

پی نوشت ها:

[1]. بیشتر اهل سنت با ارائه تعریفی نادرست برای بداء ـ که مستلزم جهل، تغییر و تبدل در خداوند می‌شود ـ و نسبت دادن آن به شیعه، آن را غیر جایز دانسته‌اند در حالی که هیچ یک از بزرگان شیعه این‌گونه بداء را به خداوند نسبت نداده‌‌اند. (نک: جصاص، 1415: ج1، ص651؛ ابو لیث سمرقندی، بی‌تا: ج1، ص109؛ ابن اثیر، 1364: ج1، ص 109؛ ثعالبی، 1418: ج1، ص 101.

[2]. تشریح و تفصیل این مطلب در کتاب‌های کلامی و تفسیری به طور مفصل آمده است و از محلّ بحث این مقال نیز خارج است؛ لذا به طور خلاصه به این مطلب بر اساس استفاده از اخبار و سخنان دانشمندان اشاره می‌کنیم.

[3]. (... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْنٍ) (الرحمن، 29).

[4]. (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ... ) (مائده، 64).

[5]. (انَّ اللَّهَ لا یُغَیّرُ ما بِقَومٍ حَتّی‏ یُغَیّروا ما بِانفُسِهِم) (رعد، 11).

منبع: ماهنامه انتظار موعود - شماره 30

ادامه دارد .........

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید