درنگی در روایات قتل‌های آغازین دولت مهدی (عج)-بخش 2

Posted in ظهور و غیبت

در هر مقطعى از زمان یا مکان، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلاً، در زمان پیامبر اکرم (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) رحمت و ترویج دین بود، و در زمان امام على (علیه‏السلام) رحمت و منّت گذارى بر مخالفان، و... حال باید دید که در هنگام ظهور، رفتار امام زمان (علیه‏السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براى پاسخ به این سؤال نگاهى به روایات مى‏اندازیم.

 

 

بخش دوم

جنگ و کشتار

در هر مقطعى از زمان یا مکان، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلاً، در زمان پیامبر اکرم (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) رحمت و ترویج دین بود، و در زمان امام على (علیه‏السلام) رحمت و منّت گذارى بر مخالفان، و... حال باید دید که در هنگام ظهور، رفتار امام زمان (علیه‏السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براى پاسخ به این سؤال نگاهى به روایات مى‏اندازیم.

حدیث 1-... عن زرارة، عن أبی جعفر (علیه‏السلام) قال: قُلتُ له... فقال: ((إسْمُهُ إسْمی)). قلتُ: ((أَیسَیرُ بِسیرةِ مُحَمَّدٍ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم)؟)). قال: ((هَیْهاتَ! هَیْهاتَ! یا زرارة! ما یَسیرُ بِسیرَتِهِ!)). قُلْتُ: ((جُعِلْتُ فِداکَ لِمَ؟)). قال: ((إنَّ رَسولَ اللّهِ (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) سار فی أُمَّتِهِ بِالْمَنِّ، کانَ یَتَأَلَّفُ النَّاسَ، وَالقائِمُ یَسیرُ بِالقَتْلِ. بِذاکَ أُمِرَ فِى الْکِتابِ الَّذی‏ مَعَهُ أَن یَسیر بِالقَتلِ وَلایَسْتَتیبُ أحداً. وَیْلٌ لِمَنْ ناواهُ!))(28)؛

زراره از امام باقر (علیه‏السلام) روایت کرده که... فرمود: ((اسم او، اسم من است)). پس عرض کردم: ((آیا به سیره و روش حضرت محمد (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) رفتار مى‏کند؟)). فرمود: ((هرگز! هرگز! اى زراره! به سیره‏ى او رفتار نمى‏کند!)) گفتم: ((فدایت گردم! براى چه؟)). فرمود:

((همانا رسول خدا (صلى‏الله‏وعلیه‏واله‏وسلم) با ملایمت و نرمى و مهربانى رفتار مى‏کرد [تا دل‏ها را به دست آورد و مردم با آن حضرت اُلفت گیرند.]، ولى حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) سیاست قتل را در پیش مى‏گیرد و طبق دستورى که دارد، رفتار مى‏کند و توبه‏ى کسى را نمى‏پذیرد. پس واى بر کسى که با او دشمنى کند!)).

حدیث 2-... عن أبی بکر الحضرمی، قال: سَمِعْتُ أباعبدِاللّهِ (علیه‏السلام) یقول: ((لِسیرَةِ علیِّ بنِ أبی طالِبٍ، علیه‏السّلام، فِی أَهلِ الْبَصْرَةِ کانَتْ خَیْراً لِشیعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ. إنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةً، فَلَوْ سَباهُم لَسُبِیَتْ شِیعَتُهُ)). قال: قُلتُ: ((فَأَخْبِرْنی عَنِ الْقائِمِ. أَیَسیرُ بِسیرَتِهِ؟)). قال: ((لا؛ لِأَنَّ عَلِیّاً (علیه‏السلام) سارَ فیهِمْ بِالْمَنِّ لِما عَلِمَ مِنْ دَوْلَتِهِم، وَإنَّ الْقائِمَ (علیه‏السلام) یَسیرُ فیهِم بِخِلافِ تِلْکَ السِّیرَةَ لِأنَّهُ لا دَوْلَةَ لَهُم)).(29)؛

از ابوبکر حضرمى نقل مى‏کند که گفت: از امام صادق (علیه‏السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((روش على بن ابى‏طالب (علیه‏السلام) در میان اهل بصره، براى شیعیان‏اش، از آن چه خورشید بر آن مى‏تابد، بهتر بود؛ زیرا، او مى‏دانست که این قوم را دولتى در پیش است. اگر آنان را اسیر کرده بود، همنا شیعیان‏اش نیز اسیر مى‏شدند.)).

عرض کردم: ((مرا از حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) مُطّلع بفرما که آیا ایشان نیز با اهل بصره همانند روش او رفتار مى‏کند؟)) فرمود: ((نه؛ زیرا، حضرت على (علیه‏السلام) مى‏دانست که حکومت‏هاى بعد از او، به دست دشمنان است، لذا با آنان به ملاطفت و چشم‏پوشى رفتار مى‏کرد، ولى حضرت قائم، چون پس از خود، دولتى براى آنان نمى‏بیند، برخلاف سیره‏ى حضرت على (علیه‏السلام)، رفتار مى‏کند.)).

البته این حدیث، از نظر سند، مورد اشکال است(30) چون، اسماعیل بن مَرّار، مجهول است. مرحوم اردبیلى در مجمع الفائده و مرحوم عاملى در مدارک الاحکام و مرحوم مجلسى به مجهول بودن او تصریح کرده‏اند.(31)

حدیث 3- ... عن یحیى بن العلاء الرازى، قال: سمعت ابا عبداللَّه (علیه‏السلام) یقول: ((ینتج الله تعالى فی هذه الأمّة رجلاً منّی و أنا مِنهُ، یسوق اللّهُ تعالى به برکاتِ السماوات والارض، فَتَنْزِلُ السّماء قطرها، و تخرج الارض بذرها، وتأمَنُ وحوشها و سباعُها ویملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً، ویقتل حتّى یقول الجاهل لوکان هذا من ذرّیّة محمّد صلّى الله علیه و اله، لَرَحِمَ.))؛

یحیى به علا رازى گوید: از ابا عبدالله (علیه‏السلام) شنیدم که مى‏فرمود: ((خداوند متعال در میان این امّت بیرون آورد مردى را که از من است و من از او هستم. خداوند تعالى به بسبب او، برکات آسمان‏ها و زمین را به خلائق عطا فرماید. پس آسمان، باران‏اش را فرود آورد و زمین بذرهایش را مى‏رویاند، و حیوانات وحشى و درنده در امان مى‏شوند، و زمین را پر از عدل و داد مى‏کند، هم چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد، و به حدّى از بیدادگران و دشمنان را مى‏کشد که جاهلان مى‏گویند: "اگر این مرد از زریّه‏ى محمّد مى‏بود، ترحّم مى‏کرد".)).

نکته‏ى قابل توجه این که در این روایت، اقامه‏ى قسط و عدل و گسترده شده امنیّت و مشمول برکات را با از میان رفتن جور و برطرف شدن جائران و قتل آنان مرتبط دانسته، و اعتراض به قتل را از ناحیه‏ى جاهلان و عدم آگاهى آنان به اُمور و واقعیّات مى‏داند.البته، این روایت، از نظر سند نیز مورد اشکال است؛ زیرا، در سند آن، احمد بن عثمان الآدمى است که مجهول است.(32)

مدّت جنگ‏ها

حدیث 1- حدّثنا أبو هارون...، عن زر بن حبیش، سَمِعَ علیاً (رضى‏الله‏عنه) یقول: ((یُفَرِّجُ اللهُ الفِتَنَ بِرَجُلٍ مِنّا، یَسوُمُهُم خَسفاً، لایُعْطیهِم إلَّا السیفُ، یَضَعُ السیفَ عَلى عاتِقِةِ ثَمانِیَةَ أَشْهُرٍ هَرْجاً، حَتَّى یَقولُوا. "وَاللهِ ما هذا مِنْ وُلْدِ فاطِمَةَ لَوْ کان مِنْ وُلْدِها لَرَحِمنا"...(33))).

از زر بن حبیش نقل شده که ایشان از على (علیه‏السلام) شنید که مى‏گوید: ((خدا، به سبب مردى از ما، فتنه‏ها و آشوب‏ها را برطرف مى‏سازد و آنان (فتنه‏گران) را خوار و ذلیل مى‏کند، و به آنان جز شمشیر چیزى نمى‏دهد (آشوبگران را مى‏کشد) و شمشیر بر دوش نهاده و هشت ماه به شدت مبارزه مى‏کند تا این که مى‏گویند: "به خدا قسم! این، از فرزندان فاطمه نیست! اگر از فرزندان فاطمه نیست! اگر فرزندان فاطمه بود به ما رحم مى‏کرد!")).

حدیث 2-... عَن عیسى‏ بنِ الخَشَّابِ، قالَ: قُلتُ لِلْحُسَیْنِ بن على (علیهماالسلام): ((أنتَ صاحِبُ هذا الأَمرِ؟)). قال: ((لا؛ وَلکِن صاحِبُ الأمْرِ الطرید الشرید المَوتُورُ بأبیه، الْمَکْنِّى بِعَمِّهِ یَضَعُ سَیفَهُ على عاتِقِهِ ثمانِیَةَ أشْهُرٍ.))(34)؛

... از عیسى بن خشاب نقل شده که به امام حسین بن على (علیهماالسلام) عرض کردم: ((آیا شما صاحب این امر هستید؟)). فرمود: ((نه؛ ولکن صاحب الامر، رانده شده، دور افتاده، خون خواه پدرش و داراى کنیه‏ى عمویش(35) است. شمشیرش را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد.)).

حدیث 3-... عَنْ أبی‏ بَصیرٍ، قال: سَمِعْتُ أبا جَعْفَرٍ الباقر (علیه‏السلام)، یقول: ((... وَیَضَعُ السَّیفَ عَلى عاثِقةِ ثَمانیَةَ أشْهُرٍ هَرْجاً هَرْجاً، حَتَّى یَرْضَى اللهُ.)). قُلْتُ: ((فَکَیْفَ یَعْلَمُ رضَا اللهِ؟)). قال: ((یَلَقَى اللهُ فی‏ قَلبِهِ الرَّحْمَةَ...)).(36)

... از ابوبصیر نقل شده که گفت: شنیدم امام باقر (علیه‏السلام) مى‏فرمود: ((... شمشیر را هشت ماه بر دوش خود مى‏نهد و به شدّت مبارزه مى‏کند؛ تا این که خداوند راضى شود.)). عرض کردم: ((چه گونه رضایت خدا را مى‏داند (از رضایت خدا آگاه مى‏شود)؟)). فرمود: ((خداوند، به دل ایشان رحمت مى‏اندازد...)).ابن الاثیر مى‏گوید: ((الهرج: قتال و اختلاط.))(37).

شاید مراد، این باشد که مدّت عملیّات تهاجمى لشریان حضرت قائم (عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرج‏الشریف) که منجر به تضعیف و شکسته شدن شوکت ظالمان و متلاشى شدن آنان مى‏شود. هشت ماه به طول مى‏انجامد و پس از آن، آنان، به عملیّات ایذائى و موضعى و مقطعى روى مى‏آورند که در فاصله‏هاى زمانى بعد، با آنان مقابله، و براى همیشه ریشه کن مى‏شوند.

از نظر سند هر سه روایت که در آن هرج و مرج ذکر شد، ضعیف است؛ و چون عمر بن قیش و عیسى بن الخشاب، در سند روایت اول و دوم، مجهول‏اند و در سند روایت سوم، ابن ابى حمزه است که آن هم مورد بحث و تضعیف قرار گرفته است.

قاطعیّت امام در برخورد با اشخاص و گروه‏هاى مختلف‏

ائمه‏ى طاهر، (علیهم‏السّلام)، مهربان بودند و همه، منشأ رحمت و برکات‏اند. امام رضا، (علیه‏السّلام)، مى‏فرماید: ((الإمام، الأنیسُ الرَّفیقُ، والِدُ الشّفیقُ، وَالأَخُ الشَّقیقُ والأمُّ البَرَّةُ بالوَلدِ الصَّغیرِ و مَفزَعُ العِبادِ فی الدّاهِیَةِ النّادِ...؛(38) امام، همدمى رفیق، پدرى دل سوز، برادرى برابر، مانند دو نیمه‏ى خرما که به هم متصل باشند، مادر مهربانى نسبت به فرزند خردسال‏اش، پناه امّت در گرفتارى‏هاى هول ناک است.)).

نیز ابوربیع شامى گوید: به امام صادق، (علیه‏السّلام)، عرض کردم: ((حدیثى از عمر بن اسحاق به من رسیده است.)). فرمود: ((عرضه بدار.)). گفتم: ((عمرو، پیش امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) رفت و آن حضرت در چهره‏ى او زردى مشاهده کرد. حضرت فرمود: "این زردى چیست؟" گفت: "به مرضى مبتلا بودم." پس حضرت على، (علیه‏السّلام)، به ایشان فرمود: إنّا لَنَفرح لِفَرحِکُم وَنحزُنُ لِحُزنِکُم ونَمرُضُ لِمَرَضِکُم وَنَدعُوا لَکُم فتَدعُونَ فَنُؤمِّن... فقال أبوعبدالله، (علیه‏السّلام): ((صَدَقَ عَمْروٌ.))؛(39)

همانا، ما، در شادى شما شادیم و در غم و اندوه شما، اندوه ناک و در مریضى شما، مریض مى‏شویم و براى شما دعا مى‏کنیم. پس شما دعا کنید و ما آمین مى‏گوییم... . پس امام صادق، (علیه‏السّلام)، فرمود: ((عمرو، راست گفت.)).نظیر این جریان را رمیله از امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) نقل مى‏کند.(40)

نیز امام عصر(عج) در توقیعى به شیخ مفید(ره) مى‏فرماید: ((... إنّا غَیرُ مُهملینَ لِمُرعاتِکُم، وَلا ناسینَ لِذِکرِکُم وَلَولا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُم اللَّأْواءُ وَاصْطلَمَکُمُ الأَعداءُ؛(41) همانا، ما، سرپرستى شما را وا نگذاشته‏ایم [شما را مراعات و مواظبت مى‏کنیم‏] و فراموش‏تان نمى‏کنیم، اگر جز این بود، گرفتارى‏ها، شما را از پاى مى‏انداخت و دشمنان، شما را از بین مى‏بردند...)).

امثال این احادیث بسیار است: ائمه‏ى طاهر، (علیهم‏السّلام)، مایه‏ى رحمت‏اند و مقتضى رحمت آنان برداشتن موانع از سر راه است. مقابله‏ى قاطع با ظالمان و مخالفان حاکمیت اسلام، یکى از مصادیق رأفت و رحمت امام به مؤمنان است.

با توجه به این که شرایط ویژه‏ى هنگام ظهور طورى است که جایى را براى کوچک‏ترین اغماض و مدارات با معاندان نمى‏گذارد، قاطعیّت امام و یاران مقتدر و شهادت طلب آن حضرت در رویارویى با دشمنان و ایجاد رعب و وحشت در میان آنان، هر مخالف ستم پیشه‏اى را به تسلیم وا مى‏دارد و آنان، چنان مرعوب مى‏شوند که بعضاً، خلع سلاح شده. و قدرت رویائى را ندارند. و بدین ترتیب دامنه برخورد نظامى و خون ریزى، تقلیل مى‏یابد و به حدّاقل مى‏رسد. از طرفى، زمینه‏ى گناه نیز از میان مى‏رود؛ چون، امنیّتى براى طاغیان و عاصیان نخواهد بود.

بنابراین، اکثریّت مردم، مظلوم و ستمدیده و طالب خیر و صلاح و از کسانى خواهند بود که امام عصر(عج) آنان را مورد لطف قرار مى‏دهد و تنها گروهى اندک مقاومت نشان مى‏دهند. و این جا است که در چنین شرایطى، صلح و تقیه و رحمت و رأفت با این گونه افراد و گروه‏ها و خطوط، معنا ندارد و چاره‏اى جز شمشیر و اِعمال قوّه‏ى قهریّه و قضاوت‏هاى داودى و سلیمانى که در آن نیازى به شهادت شاهدى ندارد،(42) نیست.

پس اشخاص و گروه‏هایى مورد نقمت واقع مى‏شوند که مى‏خواهند مانع پیشرفت، و به اصطلاح سد راه و صد ((عن السبیل)) هستند. این جا است که طبق روایت، ((واى به حال کسى که مانع حرکت حضرت بشود.)).

بعضى از آنان، قوم و نژاد خاصى‏اند و برخى پیرو ادیان دیگرند و گروه‏ها و فرقه‏هایى به ظاهر مسلمان ولى منافق صفت و یا مقدّسان کج اندیش خواهند بود. امام زمان(عج) با هر یک، به شیوه‏ى خاصى برخورد خواهند داشت. با نقل روایاتى، این موارد را بازگو مى‏کنیم.

1- قوم عرب‏

در روایاتى که از قوم عرب صحبت به میان آمده است، شاید منظور، اهل مکّه و قبیله‏ى قریش و مخصوصاً بنى امیه و بنى عباس و بنى شیبه و یا حکومت‏هاى عربى دست نشانده باشد.اینان، با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، مشکل داشتند و عمده‏ترین سبب آن، جنگ بدر است.

در تاریخ نقل شده که در مکّه، بیست و پنج قبیله بودند و بیست و سه قبیله متحد شدند و علیه پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و مسلمانان جنگ بدر را ترتیب دادند. واقدى - که از علماى عامه است - در کتاب خود، هنگامى که مقتولان جنگ بدر را ذکر مى‏کند، مى‏گوید:همه‏ى قبائل، کشته داشتند. در میان آنان، تعدادى را حضرت امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) به قتل رسانده بود.لذا آنان، کینه‏ى شدیدى از امام على و اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، داشتند.

از طرفى، حکومت‏هاى بعد از پیامبر اکرم (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) مردم را علیه امام على (علیه‏السّلام) تحریض و تحریک مى‏کردند و موقعى که معاویه و بنى امیّه، جبهه‏ى ائتلاف مخالفان را تشکیل دادند، همه‏ى طوایف و قبایل مذکور، اطراف محور بُغض و کینه و انتقام جمع شدند.

در طول تاریخ، بیش‏ترین مخالفت‏ها با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، از ناحیه‏ى این گروه‏هاى انحرافى و نژاد پرست بوده است، در حالى که خود، مناقب اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، را مى‏دانستند.بنابراین، عمده‏ترین عواملِ ضدّیت قریش را با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)، در دو امر مى‏توان بیان داشت:

1- امام على، (علیه‏السّلام)، تعدادى از آنان را در جنگ‏ها کشته بود، لذا آنان کینه به دل داشتند.(43)

2- رؤساى حکومت پس از پیامبر اکرم، (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، با طرح مسائل فرعى و عاطفى مبنى بر این که على، (علیه‏السّلام)، اجداد آنان را کشته است، مردم را علیه آن حضرت تحریض و تحریک مى‏کردند.

اینک، به احادیثى در مورد قریش و اهل مکّه در شش بند اشاره مى‏کنیم:

الف) اهل مکه و دشمنى با اهل بیت، (علیهم‏السّلام)

ابوبصیر گوید: امام باقر، (علیه‏السّلام)، در ضمن حدیث مفصّل و طولانى فرمود: یقولُ القائمُ، (علیه‏السّلام)، لِأَصحابِهِ: ((یا قومُ! إنَّ أهلَ مکّةَ لایُریدُونَنی‏ وَلکِنّى مُرسِلٌ إلَیهِمِ لِأَحْتَجّ عَلَیْهِم بِما یَنْبَغی‏ لِمِثلی أنْ یَحَتجَّ عَلَیْهِم.)). فَیَدْعُو رَجُلاً مِن أصحابِهِ فَیَقُولُ لَه: ((اِمضِ إلى‏ أهلِ مکَّةَ، فَقُل: یا أهلَ مَکَّةَ، أنَا رسولُ فُلانٍ إلیکُم وَهُو یَقولُ لَکُم: إنَّا أهلُ بیتِ الرَّحمَةِ، وَمَعدِنُ الرِّسالَةِ والخِلافَةِ، و نَحنُ ذُرِّیَّةُ مُحَمَّدٍ وَسُلالَةُ النَّبِیِّینَ وَإنّا قَدْ ظُلِمْنا وَاضطَهِدنا و قُهرِنا وَابْتُزَّمِنّا حَقَّنا مُنْذُ قُبِضَ نَبِیُّنا إلى‏ یَومِنا هذا فَنَحْنُ نستنصرکم فانصرونا.)).

فإذا تکَلّم هذا الْفَتى بهذا الکلامِ، أتَوْ إلَیهِ فَذَبَحُوهُ بینَ الرُّکنِ وَالمقام، وهى النّفسُ الزَّکیّة. فإِذا بَلغَ ذالک الْإمام، قالَ لِأَصحابِهِ: ((أَلا أخبَرتُکُم أنَّ أهلَ مَکَّةَ لایُریدُونَنا...)).(44)حضرت قائم به اصحاب خود مى‏گوید: ((اى قوم! همانا، اهل مکّه، مرا نمى‏خواهند و لکن خدا مرا به سوى ایشان فرستاده به جهت این که بر ایشان حجّت باشم به نوعى که به مثل من سزاوار است آن چنان اتمام حجّت کند.)).

پس مردمى از اصحاب خود را مى‏طلبد و به او مى‏فرماید: "به نزد اهل مکّه برو و به ایشان بگو که من فرستاده‏ى فلانى هستم و او به شما مى‏گوید که من از اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت‏ام و ماییم ذرّیّه‏ى محمد، (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، و سلاله و نسل پاک پیغمبران و همانا ما مظلوم شدیم و مقهور گردیدیم، و از وقتى که پیغمبر ما رحلت فرمود تا این روز، حق ما را گرفته‏اند و غصب کرده‏اند و ما از شما یارى مى‏طلبیم پس ما را یارى کنید".

همین که آن جوان این سخن را مى‏گوید، اهل مکّه، بر وى هجوم مى‏آورند و او را در میان رکن و مقام ذبح مى‏کنند. و او نفس زکیّه است. پس هنگامى که این خبر به آن حضرت مى‏رسد. به یاران خود مى‏فرماید: "آیا من به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمى‏خواهند؟"...)).

ب) برنامه‏ى نو و ناسازگارى عرب‏

ابوبصیر، در ضمن حدیث طولانى از امام باقر، (علیه‏السّلام)، روایت مى‏کند که آن حضرت فرمود: ((...إذا خَرَجَ یَقُومُ بِأمرٍ جَدیدٍ و کِتابٍ جَدیدٍ و سُنَّةٍ جَدیدَةٍ وَقَضاءٍ جَدیدٍ، عَلَى العَرَبِ شَدیدٌ وَلَیْسَ شَأنُهُ إلاَّ الْقَتْلَ، لایَسْتَبْقی‏ أحَداً، ولا تَأخُذُهُ فی الله لَوْمَةُ لائِمٍ...))(45)؛

حضرت مهدى(عج) با برنامه‏اى نو، سنّتى جدید، و قضاوتى تازه، قیام مى‏کند. بر عرب‏ها روزگار بسیار سختى خواهد بود. شایسته‏ى شأن و موقعیّت او، جز کشتن دشمنان نیست و در اجراى امر الهى، سرزنش هیچ ملامت کننده‏اى او را تحت تأثیر قرار نمى‏دهد.واضح است محور این روایت عرب است و آنان را مورد فشار قرار مى‏دهد. و چنانچه اشاره شد، منظور حکومتهاى دست نشانده عرب و یا قریش و بنى امیه و... مى‏باشند.

ج) آغاز قیام و نخستین پایگاه دشمن‏

حدیث 1- ابوبصیر گوید: امام صادق (علیه‏السّلام)، فرمود: ((... یُجَرِّدُ السَّیفَ على عاتِقِهِ ثَمانِیَةَ أشهُرٍ یَقْتُلُ هَرْجاً، فأوَّلُ ما یَبدَأُ بِبَنى‏ شَیْبَةَ، فَیَقْطَعُ أیدِیَهُم وَیُعَلِّقُها فی الکعبَةِ، وَیُنادی مُنادِیهِ: "هؤُلاءِ سُرَّاقُ اللّهِ"، ثُمَّ یتناوَلُ قُریشاً فَلا یَأخُذُ مِنها إلَّا السَّیفَ وَلا یُعطیها إلاَّ السَّیْفَ وَلا یَخْرُجُ الْقائِمُ، (علیه‏السّلام)، حتَّى یُقْرَأَ کِتابانِ: کِتابٌ بِالْبَصْرَةِ، وَکِتابٌ بِالْکوُفَةِ بِالبَرائَةِ مِنْ عَلِىٍّ (علیه‏السّلام).))؛(46) ((هشت ماه، شمشیر برهنه بر دوش دارد و به شدّت و پى در پى مى‏کُشد.

پس نخستین مرحله‏ى شروع‏اش، قبیله‏ى بنى شیبه (پرده داران کعبه) است که دست‏هاى آنان را قطع و آنان را در کعبه مى‏آویزد و منادى آن حضرت ندا مى‏دهد و اعلام مى‏کند: "اینان، دزدانى هستند که از خدا دزدى مى‏کردند." سپس به قریش مى‏پردازد و با ایشان جز با شمشیر برخورد نمى‏کند و به ایشان جز شمشیر نمى‏دهد. (یعنى فقط زبان سلاح و زور را مى‏فهمند) و قائم (علیه‏السّلام) قیام نمى‏کند تااین که دو کتاب مبنى بر بیزارى از امام على، (علیه‏السّلام)، خوانده مى‏شود: فرمانى در بصره و فرمانى در کوفه.))البته، سند روایت، مورد نظر و تامّل است؛ چون، در سند، یونس بن کلیب است و او مجهول است.نیز، ابن ابى حمزه، مورد تأمّل و بحث است.

حدیث 2- سدیر صیرفى، از مردى از اهل جزیره نقل مى‏کند که او کنیزى را براى خانه‏ى خدا نذر کرده بود. او را به مکه آورد. به ملاقات حَجَبه و پرده داران رفت و آنان را نسبت به نذرش مطلع ساخت. براى هر کس از آنان، موضوع را بیان مى‏کرد، او مى‏گفت: ((کنیز را براى من بیاور که خدا نذرت را مى‏پذیرد.)). هر کدام از پرده داران خانه‏ى خدا توقع داشت که کنیز را به او بدهند.

پس وحشت شدیدى از این موضوع بر او راه مى‏یابد ماجرا را به یکى از یاران‏اش که اهل مکه بود مى‏گوید. او مى‏گوید ((آیا از من مى‏پذیرى؟)). عرض مى‏کند: ((آرى)). او مى‏گوید: ((نگاه کن! به مردى که رو به روى حجرالاسود نشسته و مردم دور او هستند. و او، ابوجعفر محمّد بن على بن الحسین (علیهم‏السّلام) است. به پیش او برو و ایشان را از این ماجرا آگاه کن و ببین به تو چه مى‏گوید، به همان عمل کن.)).

وى مى‏گوید، به نزد او رفتم و عرضه داشتم: ((خدا، تو را رحمت کند! از اهل جزیره هستم. همراه من، کنیزى است که او را به خانه‏ى خدا نذر کرده‏ام و موضوع را به هر کدام از پرده‏داران گفتم، در پاسخ گفتند؛ ((کنیزت را نزد من بیاور تا خدا نذرت را قبول کند.)) و از این واقعه، وحشتى شدید به من دست داده است.)). حضرت فرمود: ((اى بنده‏ى خدا! همانا، خانه، نه چیزى مى‏خورد و نه مى‏آشامد.

پس کنیز خود را بفروش و در میان همشهریان‏ات که به زیارت این خانه آمده‏اند، جست و جو کن و بنگر هر کدام از ایشان که از خرجى خود عاجز و درمانده شده است، آن مبلغ را به او بده، تا بتواند به شهر خود برگردد.)). او نیز همان کار را مى‏کنند. هریک از پرده‏داران که به او مى‏رسند، حضرت را مردى دروغگو و ناآگاه مى‏شمارند!

او، گفته‏ى آنان را به امام باقر (علیه‏السّلام) عرض مى‏کند. آن حضرت مى‏فرماید: ((تو، سخن آنان را به من گفتى، آیا از من نیز به آنان مى‏گویى؟)). عرض مى‏کند: ((آرى)). پس حضرت مى‏فرماید: ((به ایشان بگو، ابوجعفر به شما پیغام داد، چه گونه خواهید بود اگر دست‏ها و پاهایتان بریده شود و در کعبه آویخته گردد، سپس به شما گفته شود، فریاد کنید که "ما دزدان کعبه هستیم".)).هنگامى که مى‏خواهد برخیزد. حضرت مى‏فرماید: ((البتّه، من، آن کار را انجام نمى‏دهم، بلکه آن را مردى که از من است، انجام خواهد داد.))(47).

د) اهل مکّه و جانشین امام‏

همان طورى که در بند ((الف)) همین بخش ذکر شد، اهل مکّه، نه تنها فرستاده‏ى امام را به قتل مى‏رسانند، بلکه جانشین آن حضرت را نیز شهید خواهند کرد. ابوخالد کابلى از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: ((یُبایَعُ القائمُ بِمَکَّةَ عَلى‏ کِتابِ اللَّهِ وَسَنّةِ رَسُولِهِ، وَیَسْتَعْمِلُ عَلى‏ مَکَّةَ، ثُمَّ یَسیُر نَحْوَ الْمَدیَنةِ فَیَبْلُغُهُ أنّ عامَلَهُ قُتِلَ، فَیَرجِعُ إلیهمْ فَیُقْتَلُ المُقاتَلَةَ ولا یَزیدُ على‏ ذالک...))(48).

با حضرت قائم (علیه‏السلام) در مکّه، بر اساس کتاب خدا و سنّت رسول اللّه بیعت مى‏کنند و آن حضرت، جانشین را بر مکّه مى‏گمارد. به سوى مدینه حرکت مى‏کند که در میان راه، به وى خبر کشته شدن جانشین‏اش را مى‏رسانند. حضرت، بلافاصله بر مى‏گردد و ایشان را با جنگ مى‏کُشد و بیش از این کارى نمى کند...

ه) اهل مدینه و جانشین امام‏

ابوخالد کابلى در خبر دیگرى از امام باقر (علیه‏السّلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود: ((... یَخْرِجُ إلَى المَدینةِ فَیُقیمُ بِها ما شاء، ثُمَّ یَخْرُجُ إلىَ الکوفَةِ وَیَسْتَعْمِلُ عَلَیْها رَجُلاً مِنْ أصحابِهِ. فَإذا نَزَلَ الشَّفْرَةَ جاءهُمْ کِتابُ السُّفْیانی‏ إنْ لَمْ تَقْتُلُوهُ لَأَقْتُلَنَّ مُقاتِلیکُمْ وَلأَسْبِیَنَّ ذَرارِیَکُم.)). فَیُقْبِلوُنَ عَلى‏ عامِلِهِ فَیَقْتُلُونَه، فَیَأتیهِ الخَبَرُ، فَیَرْجِعُ إلَیْهِمْ، فَیَقْتُلُهُم وَیَقتُلُ قُرَیْشاً حَتّى لایَبْقى‏ مِنْهُم إلاَّ أَکَلَةُ کَبْشٍ ثُمَّ یَخْرُجُ إلَى الکُوفَةِ وَیَسْتَعْمِلُ رَجُلاً مِنْ أصْحابِهِ فَیُقبِلُ و یَنزِلُ النَّجَفَ.))(49)؛

... (حضرت مهدى(عج)) به سوى مدینه مى‏رود و در آن جا هر قدرى که بخواهد، مى‏ماند. مردى از اصحاب خود را در آن جا جانشین خویش قرار مى‏دهد. به طرف کوفه حرکت مى‏کند. هنگامى که به ((شقره)) فرود مى‏آید. کتاب و نامه‏ى سفیانى به اهل مدینه مى‏رسد، مبنى بر این که اگر او را (قائم(عج)) نکشید. مردان شما را مى‏کشم و زنان‏تان را اسیر مى‏کنم. مردم مدینه بر والى هجوم آورده و او را به قتل مى‏رسانند.

این خبر به آن حضرت مى‏رسد و به مدینه بر مى‏گردد. و ایشان را مى‏کشد و به نحوى قریش را نابود مى‏کند که جز به مقدار خوراک و علف قوچ باقى نمى‏ماند. سپس به طرف کوفه مى‏رود و یکى از یاران‏اش را جانشین و عامل خویش تعیین و بعد از آن به نجف روى آورده و در آن جا منزل مى‏گزیند.در این روایت نیز؛ فرض صحّت سند، محور درگیرى، قریش است و نه تمامى مردم. قریش نیز در اثر تعدّى و اقدام به قتل و جنایت، به سزاى اعمال خود مى‏رسند.

و) آمار مقتولان قریش و سابقه‏ى آنان‏

حدیث 1- عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ، قال: سمعتُ أبا جعفر (علیه‏السّلام) ((لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مایَصَنعُ القائمُ إذا خَرَجَ لأَحَبَّ أَکْثَرُهُمْ ألاَّ یَرَوْهُ مِمَّا یَقتُلُ مِنَ النّاس. أما إنَّهُ لایَبْدَأُ إلاَّ بِقُرَیشٍ فَلا یَأْخُذُ مِنها إلاّ السَّیفَ حتَّى یَقُولَ کَثیرٌ مِنَ النَّاسِ: "لَیْسَ هذا مِن آلِ مُحَمَّدٍ، وَلوْ کانَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لَرَحِمَ...))(50)؛

محمّد بن مسلم گوید: شنیدم امام باقر (علیه‏السّلام) مى‏فرمود: ((اگر مردم [مخالفان ]مى‏دانستند که حضرت قائم(عج) چه برنامه‏اى دارد و چه کارهایى انجام مى‏دهد، اکثر آنان، آرزو مى‏کردند که هرگز آن حضرت را نبینند؛ زیرا، حضرت، کشتار زیادى مى‏کند. به یقیین، اوّلین کشتار را در قبیله‏ى قریش خواهد داشت.

از قریش نخواهد گرفت جز شمشیر و به آنان نخواهد داد مگر شمشیر، [حضرت کار را به جایى مى‏رسانند] که بسیارى از مردم مى‏گویند: این شخص، از محمّد (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، نیست و اگر از اهل بیت پیامبر بود، رحم مى‏کرد".)).کلمه‏ى ((ناس)) در روایات، به معناى ((مخالفان اهل بیت)) است و کسانى که همیشه بناى دشمنى با آنان داشته‏اند و دارند.

حدیث 2- روى‏ عَبدُاللَّهِ بنِ المغیرة، عنْ أبی عَبدِاللّهِ (علیه‏السّلام):)) إذا قامَ القائِمُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (صلّى‏اللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، أقامَ خمسمئة مِنْ قُرَیْشٍ، فَضَربَ أَعْناقَهُمْ، ثُمَّ أقامَ خمسمئة، فَضَرَبَ أعْناقَهُمْ، ثُمَّ خمسمئة أُخْرى‏، حَتَّى یَفعَلَ ذالک سِتْ مَرَّاتٍ!)). قُلتُ: ((وَیَبْلُغُ عَدَدُ هؤُلآء هذا؟)). قال: ((نَعَمْ، مِنْهُمُ و مِنْ مَوالیهِمْ.))(51)

عبدالله بن مغیره گوید: امام صادق (علیه‏السّلام) فرمود: ((هنگامى که قائم آل محمد(عج) ظهور مى‏کند، پانصد تن از قریش را ایستاده، اعدام مى‏کند. سپس پانصد نفر دیگر را به همین گونه اعدام مى‏کند و این کار، شش بار تکرار مى‏شود.)). عبدالله مى‏پرسد: ((آیا تعدادشان به این اندازه مى‏رسد؟)). حضرت فرمود: ((آرى؛ خودشان و دوستان‏شان.)).

در روایات دیگر از ((موالى قریش)) به ((احابیش)) تعبیر شده است. منظور. کسانى است که در منطقه‏ى جبشى پایین مکه زندگى مى‏کنند و با قریش همپیمان شدند که براى همیشه در کنار آنان باشند.(52)

حدیث 3- عنْ أبی الجارود، عَنْ أبی جعفر (علیه‏السّلام) قال: ((... فَیَقْتُلُ أَلْفاً خمسمئة قریشّىٍ لَیْسَ فیهِمْ إلاَّ فرخُ زَنْیَةٍ... ))(53)؛از ابوجارود، در ضمن حدیثى از امام باقر (علیه‏السّلام) نقل شده که فرمود: ((هزار و پانصد تَن از قریش را مى‏کُشد که در میان آنان، جز زنازاده نیست...)).در این روایت، محدوده‏ى مقتولان و هویّت و تعداد آنان، کاملاً، روشن شده است.

حدیث 4- ... عَنِ الْحارِثِ الأعْوَرَ الْهَمْدانیِّ، قالَ: قالَ أمیرُالمُؤمنینَ (علیه‏السّلام): بأبی ابنُ خِیَرَةِ الإِماءِ - یعنى القائِمَ مِنْ وُلْدِهِ (علیه‏السّلام) - یَسُومُهُم خَسفاً ویَسْقیهِم بِکَأْسٍ مُصْبِرَةٍ وَلایُعْطیهِمْ إلاَّ السَّیفَ هَرْجاً، فَعِنْدَ ذالکَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَیْشٍ لَوْ أنَّ لَها مُفاداةٌ مِن الدُّنیا وفیها لِیُغْفِرَلَها. لانَکُفُّ عَنْهُم حتَّى یرضَى اللهُ...(54)

حادث بن عبدالله اعور همدانى گوید: امیر المؤمنین (علیه‏السّلام) فرمود: ((پدرم فداى فرزند برگزیده‏ى کنیزان - یعنى قائم از فرزندان‏اش - بادا! او، آنان را خوار مى‏سازد و جام شرنگ به ایشان مى‏نوشاند و به آنان جز شمشیر خون‏ریز مرگ آخرین نخواهد داد.

پس در این هنگام، زشتکاران قریش آرزو مى‏کنند که‏اى کاش دنیا و هر آن چه در آن است، از آن ایشان بود و آن را فدا مى‏دادند تا گناهان‏شان بخشوده شود، ولى دست از ایشان بر نخواهیم داشت تا این که خداوند راضى شود.)).این روایات، شاید بر روایات دیگر حاکم باشد و آن روایات را نیز تفسیر و تبیین کند، چون، به طور واضح و آشکار مى‏فرماید، محدوده‏ى قتل، همانا زشتکاران قریش است.

پی نوشت ها:

28) الغیبة، نعمانى، ص 231، ب 13، ح 14؛ عقدالدرر، ص 226، ب 9، ف 3؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 539؛ بحارالانوار، ج 52، ص 353.

29) الکافى، ج 5، ص 33، ح 4: عن على بن ابراهیم، عن أبیه، عن إسماعیل بن مراد، عن یونس، عن أبی بکر الحضرمى. قال...؛ المحاسن، ص 320، ح 55؛ (معجم الأحادیث، ج 4، ص 38).

30) مراه العقول، ج 18، ص 361.

31) تنقیح المقال، ج 1، ص 145.

32) مستدرکات علم رجال الحدیث، ج 1، ص 365.

33) ابن حماد، ص 96 - حدّثنا أبو هارون، عن عمر بن قیس الملای، فى المنهال، عن زر بن حبیش، سمع علیااً یقول: عرف السیوطى، ج 2، ص 73؛ کنز العمّال، ج 1، ص 589؛ ابن طاووس، ص 66؛ عرف السیوطى، ج 2، ص 73؛ کنزالعمال.... ابن طاووس.

34) کمال الدین، ج 1، ص 318، ب 30، ح 5.

35) این حدیث، به گونه‏ى دیگرى تفسیر و شرح داده شود. به مجله انتظار، شماره 3، ص 203 مقاله ((حکم تسمیه‏ى نام حضرت مهدى)) مراجعه شود.

36) الغیبة، نعمانى، ص 164.

37) النهایة، ج 5.

38) اصول کافى، ج 1، ص 200.

39) بصائرالدرجات، ج 5، ب 16.

40) بحارالأنوار، ج 26، ص 154.

41) احتجاج، ج 2، ص 323؛ بحارالانوار، ج 53، ص 174؛ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 518.

42) اصول کافى، ج 1، ص 397؛ کمال الدین، ج 2، ص 671.

43) ر.ک: مقدمه کتاب الامام المکیّه.

44) بحارالانوار، ج 52، ص 307؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 582 - 583، ح 773؛ معجم الاحادیث، ح 3، ص 295.

45) الغیبة، نعمانى، ص 253، ب 14، ح 13؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 230.

46) الغیبة، نعمانى، ص 307، ب 19، ح 2؛ إثبات الهداة، ج 3، ص 545، ب 32، ف 27، ح 533؛ حلیةالابرار، ح 2، ص 633.

47) الغیبة نعمانى، ص 236، ب 13، ح 25؛ بحارالانوار، ج 52، ص 349.

48) بحارالانوار، ج 52، ص 308، ح 83.

49) بحارالأنوار، ج 52، ص 308.

50) الغیبة نعمانى، ص 233، ب 13، ح 18؛ عقدالدرر، ص 227، ب 9، ف 3؛ اثبات‏الهداة، ج 3، ص 539، ب 32، ح 501؛ حلیة الابرار، ج 2، ص 354؛ بحارالانوار، ج 52، ص 354.

51) ارشاد، ص 364؛ کشف الغمة، ج 3، ص 255؛ معجم الاحادیث، ج 4، ص 42.

52) مجمع البحرین، ج 2، ص 123؛ معجم البلدان، ج 2، ص 214؛ امام حسین در مکه، طبسى، ص 18.

53) دلائل الامامة، ص 241؛ معجم الأحادیث، ج 3، ص 306.

54) الغیبة نعمانى، ص 229، ب 13، ح 11.

منبع: ماهنامه انتظار موعود - شماره 6

ادامه دارد ...........

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید