مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:اسلام
|
چهارشنبه, ۰۱ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
دوران حكومت 800 ساله مسلمانان بر جنوب اروپا (اسپانيا و پرتقال) دوران درخشان و روشني است كه البته عاقبتي بسيار تلخ و دردناك دارد.در زمان حضور مسلمين در اندلس، سطح رفاه زندگي ، رشد تمدن در بالاترين سطح خود بود. اما چه شد كه اين تمدن عظيم و افتخار آفرين فروپاشيد . داستان اين فروپاشي عبرت آموز است.
جوان مرد يا شواليه عرب كه براي جنگ به ميدان مسابقه مي رفت، بر روي بازوهاي خود علامتي مانند شكل قلب با تيري كه آن را سوراخ كرده يا حرف اول اسم محبوبه خود را داغ مي كرد و يا خال كوبي مي نمود. اين سپاهيان علناٌ درحضور محبوبه هاي خود براي جايزه شجاعت و دلاوري با يكديگر مبارزه مي كردند و اغلب با... پنجشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تعريف فرهنگ و تهاجم فرهنگى يكشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تهمینه مهربانی | انقلاب اسلامی ایران موجد موج نویی در جهان بود که ما به دلیل غوطهور بودن در دریای آن، غالباً متوجه گستردگی و عمق آن نیستیم. واقعیت این است که پس از وقوع این بزرگترین رویداد ایدئولوژیکی قرن، بسیاری از حقطلبان گیتی که از زندگی عبث و فلسفههای مادی به تنگ آمده بودند، در پی یافتن حقیقت هستی و پیدا کردن پاسخهای عقلپسند مورد تأیید دل، به اسلام روی آوردند و این رویکرد بهویژه در پی پیروزی شگفتانگیز حزبالله بر فرعونهای زمانه، سرعت حیرتانگیزی پیدا کرد.فرهنگ غرب که در پی سالها سلطه اقتصادی و فرهنگی و فکری، بههیچوجه آمادگی رویارویی منطقی با این جنبش عظیم و روزافزون را نداشت و از سویی بههیچوجه نمیخواست بپذیرد که مکتبی قوی به نبرد با اوهام و خرافات و فزونطلبیهای او آمده است، با حرکتی شتابزده و کودکانه و از سر عجز و ناتوانی به سخیفترین ابزار مقابله با تفکر اسلامی و نماد وزین و سترگ آن، یعنی پیامبر اکرم(ص) پرداخت و بدین وسیله سستی تفکر و اعتقادات خود را به رخ عالمیان کشید و ادعاهای پوچ خود مبنی بر آزادی اندیشه و بیان را به شکلی جدی زیر سؤال برد. جای بسی خرسندی است که غرب با این شیوه از پیش محکوم شده، با این جنبش عظیم فکری به مبارزه برخاست و با متشبث شدن به احمقانهترین ابزارهای مبارزه با یکاندیشه، در واقع بخشی از زحمت مسلمانان را که متأسفانه آنگونه که باید و شاید، به فکر نشر این اندیشه نیستند، یا رسانههای عمده دنیا در اختیارشان نیست، به عهده گرفته و بدین وسیله، اذهان صاحبان اندیشه و تفکر سالم را متوجه مکتب و شخصیتی میکند که شاید قبل از آن حتی نامی هم از این آئین و رسولش نشنیده بودند. غرض نگارنده این نیست که مسلمانان نباید در برابر توهین به مقدسات خود و بهویژه ساحت مقدس رسولالله(ص) واکنش نشان دهند ـ که میدهند ـ بلکه منظور من این است که اتفاقاً این، از جمله سرکنگبینهایی است که بر صفرای غربیان جاهل میافزاید و در عین حال که مثل بومرنگ به طرف خودشان برمیگردد، مسلمانان دلسوز را هم بر آن میدارد که به هر وسیله ممکن، پیام آزادیبخش اسلام را به جویندگان حقیقت برسانند و دست از این کاهلی و بیتحرکی که آفت جان مسلمانان است، بردارند، بنابراین اینگونه جهالتهای عامیانه غرب را نهایتاً به نفع اسلام و مسلمانان میدانیم باشد که از این رهگذر آثار تأثیرگذار و محققانه و منطقی بیشماری در پاسخ به این خزعبلات ساخته و پرداخته شوند تا از برکات آن ابتدا خود مسلمانان و سپس تمامی حقجویان عالم، منتفع شوند. دشمنی بااندیشه اسلامی و بهویژه شخص رسول گرامی(ص) منحصر به زمانه ما نیست. در واقع هر وقت که اسلام گسترش پیدا کرده و قلوب انسان متوجه آن شده است، دشمنان آن کهمتأسفانه غالباً سازماندهیها و برنامهریزیهای منسجمتری نسبت به مسلمانان دارند، یکدل و یکجهت، در صدد محو یا انکار این تفکر بر آمده و اغلب هم موفق بودهاند. نمونه شاخص دشمنی با اسلام و وجود گرامی پیامبر(ص) را میتوان در اسپانیای مسلمان شده قدرتمند سراغ گرفت. خانم کارن آرمسترانگ در کتاب «حمد: زندگینامه رسول» مینویسد: «در سال 850 میلادی فردی به نام پرفکتوس (PERFECTUS) به بازار کوردوا، پایتخت ناحیه مسلماننشین اندلس رفت و ناگهان و بیمقدمه و در دفاع از حضرت مسیح(ع)، شروع به دشنام دادن به پیامبر اسلام(ص) کرد. مردم ابتدا با حیرت به او نگاه کردند، زیرا در اسپانیای تحت فرمان اسلام، پیروان تمامی ادیان در کنف حمایت حکومت اسلامی، با نهایت آسودگی زندگی میکردند و سابقه نداشت که کسی به دین دیگران توهین کند. کسی به پرفکتوس اعتنا نکرد، اما او دست از لجاجت برنداشت و همچنان فحاشی کرد. سرانجام مردم او را گرفتند و نزد قاضی بردند. قاضی او را نصیحت کرد که اوضاع آرام شهر را به هم نریزد و مسلمانان را آشفته و جری نسازد، ولی پرفکتوس همچنان به این عمل زشت ادامه داد تا جایی که قاضی بعد از چندین بار تذکر و ارشاد او، با نهایت اکراه ناچار شد حکم دین را در باره او که پیامبر(ص) را سب کرده بود، اجرا کند. اعدام پرفکتوس در شهر وضعیت نامطلوبی را پدید آورد و موج برنامهریزی شدهای از سبکنندگان پیامبر(ص) از سوی عدهای از مسیحیان به راه افتاد و عملاً قاضی اسلامی را در شرایطی قرار داد که حکم اعدام حدود 50 نفر را صادر کرد و مسیحیان از آن دو کشیش، قهرمان و شهید ساختند. مسلمانان در کوردوای قرن نوزدهم، کاملاً قدرتمند و قابل اعتماد بودند و بههیچوجه، دلیل و انگیزهای برای برخورد با پیروان دیگر ادیان از جمله مسیحیان نداشتند. حاکمان مسلمان میخواستند اسپانیا نیز همچون خاورمیانه که برای قرنهای متمادی، پیروان ادیان گوناگون را در کمال صلح و آرامش در کنار هم جای داده بود، مأمن خوبی برای همه مردم باشد و موفق هم بودند. در دنیای اسلام به شرط آنکه به پیامبر(ص) توهین نمیشد، هیچکس منعی برای تبلیغ دین خود نداشت و مسجد و کلیسا و کنیسه در کنار هم برپا میشدند و احترام به ادیان الهی، پیوسته در میان مسلمانان رایج بوده است. به هر حال جریان شهیدنمایی در میان متعصبین مسیحی حتی برای خود مسیحیان معتدل هم سؤالبرانگیز بود. در میان این به اصطلاح شهدا، افرادی از تمام طبقات جامعه وجود داشتند و زن و مرد را شامل میشدند. بسیاری از آنان درد دین نداشتند، بلکه به دنبال احیای هویت غربی خود بودند که آن را در مقابل اعراب، نابود شده میپنداشتند. اینان غالباً متعلق به خانوادههایی بودند که پدر یا مادر، اصالتاً مسیحی بودند. کلیسا در واقع به این شکل در برابر اعراب و اسپانیاییهای مسلمان قد علم کرد، اما با وجود این حرکت تأثیرگذار، اسلام توانست تا مدتها بر اسپانیا حکومت کند و در اواخر قرن یازدهم بود که اروپا به رهبری پاپ قیام کرد و اسلام را از جبهههای خود در اروپا عقب راند. در سال 1061 نورمنها در جنوب ایتالیا و سیسیل، مسلمانان را عقب راندند و در سال 1091 مسیحیان شمال اسپانیا، جنگ علیه مسلمانان را شروع کردند. از این زمان بود که توهین به حضرت رسول(ص) به شکلی سیستماتیک آغاز شد. غربیان با بهرهگیری از زبان، هنر و ادبیات، تصاویر ذهنی موهنی از پیامبر(ص) ساختند و کار را به جایی رساندند که حتی شخصیت تاریخی ایشان را به یک افسانه و قصه هولناک تبدیل کردند. در این داستانها، پیامبر(ص) کسی است که جادو میکند، جهان را ویران میسازد، همه مردم را میکشد و قصد تخریب همه کلیساهای عالم را دارد و نشانه او هم قرآن است. در این جنبش ضد اسلامی، فلاسفه مشهوری چون ولتر هم شرکت دارند و از آنجا که وی نزد روشنفکران از اعتبار بالایی برخوردار است، کسی به صحت گفتار او شک نمیکند. ولتر سعی میکند با زبانی منطقی، موضوعی موهوم به نام ماهومت (MAHOMMET) را جا بیندازد. ماهومت موجودی است که مادران، کودکان خود را از او میترسانند[به تعبیری همان لولویی که مادران ایرانی فرزندان خود را از او میترسانند] و به این ترتیب ترس و نفرت از پیامبر(ص) به کودکان غربی القا میشود. جریان مصادره به مطلوب تمامی آثار علمی، فکری و ادبی مسلمانان از سوی غرب، درد دیرپایی است که هر انسان منصفی را میآزارد. غرب قرنهای متمادی است که شناسنامه هر پدیده ارزشمندی را به نام خود صادر و شرق و بهویژه مسلمانان را فاقد هر نوع تفکر و ابتکار معرفی کرده و این کار را با چنان مهارتی انجام داده است که حتی خود مسلمانان هم آن را باور کردهاند. این مدعیان اندیشه و آزادی و دموکراسی، در آثار خود از هیچ توهینی به مقدسات مسلمانان و ساحت پاک رسول گرامی اسلام(ص) فروگذار نکردهاند و نمیکنند، درحالی که مسلمانان به دلیل آموزههای دینی خود، اجازه توهین به ساحت قدسی هیچ یک از انبیای الهی را ندارند و در صورت ارتکاب چنین جرمی، مجازات خواهند شد. در دوران معاصر، جریان توهین به پیامبر(ص) در سالهایی که اسلام قدرت یافت، شدیدتر و گستردهتر شد و در کتاب «آیات شیطانی» به اوج خود رسید. موج گسترده و سیستماتیک توهین به پیامبر(ص) در رسانههای غربی، بهخوبی هراس غرب را از گسترش تفکر اسلامی نشان میدهد و این جریانی است که مسلمانان جز با قدرت تفکر و اندیشه مبتنی بر آموزههای انسانساز اسلام، بهویژه مذهب قدرتمند تشیع و انطباق اعمال خود با این آموزهها و مواجهه متین، اصولی و منطقی با رفتارهای سخیف غرب، راه دیگری برای مواجهه با آن ندارند. مسلمانان باید همچون پیامبر(ص) در صدر اسلام با اخلاص و توکل به خدا، در راه نشر دین، استقامت و صبوری به خرج بدهند و به تمامی ابزار فکری ضروری مجهز شوند و بدانند حرکات سخیف و همراه با عصبانیت پارهای از مجامع جهانی، خود دلیل متقن و زندهای بر گسترش و تعمیق مکتب انسانساز اسلام است. باشد که ما قدر این گنجینه را بشناسیم و قبل از دیگران، خود را ملزم به اجرای احکام اسلامی بدانیم. سرفرازی و قدرت دراندیشه و عمل، تنها راه ابطال اباطیل غربیهاست. اینک در سایه احکام جاودانه اسلام و موج بیداری اسلامی در سراسر منطقه و جهان، وقت آن است که با عمل و اندیشه صالح و مؤمنانه، به دنیا ثابت کنیم شایسته پیروی از رسول گرامی(ص) و خاندان جلیل او هستیم.
جوان آنلاین جمعه, ۰۶ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
هوالحکیم
بنابرآنچه در مقدمه قبلی(گام نخست) گذشت، مقرر شد مباحث بصورت موضوعی و هرکدام دریک مقاله بصورت مختصر،منقح و نسبتاَ کامل عرضه گردد. هم اینک با عنایت خداوند و توفیق او نکاتی چند پیرامون ملکه عصمت (در انبیاء و معصومین(ع)) تحریر می گردد که امید است که حضرت دوست در تداوم این سلسله مباحث ذهن و فکر و قلم و عمر مارا موید و یاری گرداند. شاید همگان مستحضر باشند که در منظومه فکری اسلام ، عقاید و باورها بیش از اعمال و مناسک از اهمیت برخوردارند؛چراکه اعتقادات بن مایه و سرمایه و سرمنشاء اعمال و رفتارانسانی است و چنانچه خلل و نقصانی در آن پدیدار شود ، ظهور و نمود آن درعمل و رفتار نیز قابل مشاهده خواهد بود. یکی ازوجوه اهمیت و تقدم معتقدات نسبت به اعمال اینست که چنانچه با تغیّر احوال و تبدلات روزگار ، فتنه های مختلف در جامعه اسلامی بروزو به تبع آن شبهات ِ شیطانی و نفسانی ِخناسان انسی و جنی ، در جامعه ظهور و نشو ونما کند ؛ اگرکه مومنان و موحدان از استخوان بندی فکری و عقیدتی مستحکمی برخوردار نباشند ولو اهل عبادات ، مناسک و مستحبات و ... هم باشند، در طوفان چنین حوادثی آسیب جدی خواهند دید.بطورمثال زمانیکه نطفه بهائیت و بابیت در گذشته نه چندان دور بسته شد و برای خود پیروانی پیدا کرد ؛ پیروان و گرویدگان این مسلک خودساخته ، عموماً از همان نماز خوانها و روزه بگیران و... بودند که علیرغم مقید و متدین بودن، به دلیل ضعف عقیدتی و فکری ( والبته بعضاً برخی نیز به دلایلی غیر شناختی مثل هوای نفس ، حب جاه و شهرت و...) از صراط حق منحرف گردیده و در نهایت به گمراهی افتادند ؛ سایر فرق انحرافی نیز قس علی هذا. علاوه بر شاهد تاریخی فوق، شواهد متعددی برای ارجحیت و تقدم اعتقادات بر عملیات وجود دارد که جهت رعایت اختصار کلام، ازذکر آنها خودداری نموده وفقط جهت تیمن و تبرک، به شاهدی ازآیات قرآن اشاره می گردد: خدای متعال در آیات 90-91 سوره مریم در تقبیح اعتقاد برخی به جهت فرزند قائل شدن برای خدا،می فرماید :" تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا ان دعوا للرحمن ولداً".این تعبیرو بیان عجیب قرآنی حاکی از اهمیت اعتقادات و باورها است؛ به نحوی که قرآن برای تقبیح برخی معاصی بزرگ که برای آنها وعده عذاب آتش اخروی نیزداده است ، چنین تعبیری بکارنبرده است. سایر اعتقادات نیز با لحاظ جایگاه و مراتب اهمیت آنها، همین وضعیت را دارند. بنابراین می شود گفت اگرکسی اعتقادات ِعمیق، صحیح و متقن و مستحکمی داشته باشد،هرچند درمقام عمل و عبادات و مناسک و.. متوسط هم باشد، خطر انحراف و سقوط چنین شخصی به مراتب کمتر از فردی است که در اعتقادات،سست بنیان، متزلزل و ضعیف ولی در اعمال و عبادات کثیر العمل باشد. براساس آنچه گفته شد اهتمام ما در این سلسله مباحث بیشتر معطوف به بیان اعتقادات واستحکام بخشی آن است؛ البته ناگفته پیداست که ازمنظرمعارف دینی ، اعتقادات و اعمال ،هردو باهم در تعیین سرنوشت موثرند(" إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ")[1] کهردر این آیه مراد از کلم طیب همان اعتقادات و باورهای صحیح بوده و عمل صالح رشد دهنده صعود دهنده آن اعتقادات خواهد بود؛و البته هردو(اعتقادات و عملیات)،در تایید وتقویت و یا تضیف یکدیگرنیز موثرند(" ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ")[2] یعنی سرانجام کسانی که به اعمال زشت و گناه،ادامه می دهند بدانجا ختم می شود که آیات الهی(اعتقادات اصلی دین) را تکذیب نموده و دروغ می پندارند؛ علی کل حال آنچه ما در اینجا بدنبال ذکر آن بودیم ناظر به تقدم و اهمیت اعتقادیات بر عملیات است وگرنه در اصل تاثیرمطلب بدیهی و روشن است . یکی ازاین مسائل مهم اعتقادی ِسرنوشت ساز،که اصل آن مورد اتفاق شیعه و سنی بوده ولی درجزئیات آن اختلافاتی وجود دارد، مبحث عصمت است که فرقه انحرافی وهابیت نیزدر این مسئله دارای نظراتی است. دیدگاه شیعه : آنچه شیعیان(اعم ازعلما و مردم) بدان معتقدند اینست که انبیاء(ع) از بدو تولد تا آخرعمرازهرگونه گناه و معصیت ، سهو و خطا و نسیان، در قول و فعل معصوم اند.(چه در دریافت و ابلاغ وحی و چه غیرآن). درخصوص اهل بیت (ع) نیز معتقدند غیر از عصمت در دریافت و ابلاغ وحی که موضوعاَ منتفی است، سایر مراتب عصمت را دارا هستند. تعریف عصمت : برای عصمت تعاریفی مختلف وبسیارنزدیک به هم ارائه شده است که در اینجا به تعریف برگزیده که تقریباً قدرمتیقن و جامع آنهاست،بسنده می شود؛علامه حلی(ره) می فرمایند:" العصمة لطف یمنع من اختص به من الخطا و لایمنعه علی وجه القهر"؛[3] یعنی عصمت در معصوم لطفی الهی است که انسان را با اختیار، از لغزش دور نگه میدارد. حقیقت عصمت: اکثر علمای فن حقیقت عصمت را بازگشت به علم می دانند که نتیجه آن حصول عالیترین مرتبه تقواست؛ یعنی فرد معصوم با عقل، بینش قوی وعلم نافذ از باطن و حقیقت گناهان و پیامدهای قطعی آن آگاه بوده و به اختیار، از ارتکاب معاصی دوری می جوید[4]. مواضع مورد اختلاف :[5] عصمت در غیررفتار: 1- عصمت درعقاید: تقریباَ تمامی فرق مسلمین پیامبران را از هرگونه لغزش عقیدتی معصوم میدانند به جزگروهی از خوارج به نام "ازارقه"، که چنین لغزشی بر پیامبران را روا می دانند.[6] 2- عصمت دردریافت وحی: تمامی اندیشمندان مسلمان قائل به عصمت انبیاء در دریافت وحی بوده و تنها ابوبکر باقلانی(از متکلمین اهل سنت)این دیدگاه را نپذیرفته است.[7] 3- عصمت درابلاغ وحی: دراین خصوص نیز مسلمین متفق در عصمت انبیاء هستند و تنها گروهی از"کرامیه و حشویه"(گروهی از متکلمین اهل سنت)، لغزش انبیاء را در گفتار پذیرفته و افسانه غرانیق را شاهد آن دانسته اند.[8] عصمت در رفتار: دربین مسائل مختلف عصمت،عصمت در رفتار بیشترین محل بحث و مناقشه بین دانشمندان بوده که نظرات مختلفی نیزپیرامون آن ارائه شده است: الف – دیدگاه شیعه: همانطور که گذشت اکثریت قریب به اتفاق شیعه معتقدند تمام پیامبران و عترت پیامبر(ص)از هرگونه خطا و گناه عمدی و سهوی و یا از روی فراموشی ، کوچک و بزرگ ، پیش یا پس از بعثت، در اعتقاد و گفتار و احوال و کردار، معصوم هستند.(سید حیدرآملی، علامه حلی، علامه مجلسی، شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و عبدالرزاق لاهیجی،علامه طباطبایی و امام خمینی،ازفحول علمای شیعه براین اعتقادند). تنها شیخ مفید ارتکاب گناهان کوچک سهوی پیش از بعثت را که مایه بی اعتباری نگردد، ممکن دانسته و فقط شخص پیامبر(ص)را استثناء کرده است.[9] و شیخ صدوق نیز سهو النبی را برای پیامبران جایز دانسته است. ب – دیدگاه اهل سنت : 1- دیدگاه معتزله(گروهی از متکلمین اهل سنت): از نظر این گروه ارتکاب گناهان کوچک جز در مواردی که باعث بیزاری مردم می شود، برپیامبران رواست.قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید:" دلیلی بر رد این دیدگاه نداریم؛ چه اینکه گناه کوچک، تنها در کاستن منزلت انسان ها نقش دارد"[10] . 2- دیدگاه ابوعلی جبایی(از متکلمین اهل سنت): ازنظروی ارتکاب گناه از روی سهو ونسیان جایز است[11]. 3- دیدگاه حشویه و کرامیه: حشویه معتقدند حتی انجام گناهان بزرگ از روی عمد برای پیامبران جایز است . کرامیه هم عقیده با این گروه، فقط دروغگویی در مقام تبلیغ را استثنا کرده اند.[12] 4- برخی ازمتاخرین ازنویسندگان اهل سنت عصمتی را برای پیامبران قائلند که بااشتباه و خطا ولغزش آنان قابل جمع است به این معنا که عصمت آنان را نسبی(غیرمطلق) وغیرذاتی دانسته ولذا ممکن است خطاکنند ولی خداوند باوحی خود آنان را متذکر به خطا واصلاح آن میکند.[13] بنابرآنچه گذشت این تنها شیعه هست که عالی ترین مراتب عصمت را برای انبیاء و چهارده معصوم (ع) قائل است؛ حال باید به تبیین استدلالی این دیدگاهها پرداخت که کدامیک از آنها از پشتوانه محکم ِعقلی و نقلی(آیات و روایات موثق) برخوردار است. در این قسمت از سلسله مباحث، به ارائه برهان عقلی بر عصمت انبیاء خواهیم پرداخت: سوال: عقل انسان برچه اساس و مبنایی به ضرورت عصمت انبیاء حکم صادر میکند؟ از دیدگاه تمامی علمای شیعه اعتقادات بنیادین هرمومنِ ِموحد ِشیعه باید ازروی استدلال عقلی و برهان بوده و تقلیدی وبراساس ظن نباشد؛زیراکه"ان الظن لایغنی من الحق شیئا"(یونس/36) و شرط پذیرش این اعتقادات در محضر الهی نیز همین است.یکی از این مباحث مقوله "عصمت" است، لیکن به لحاظ ترتیب منطقی، بحث عصمت انبیاء، می بایست پس از اثبات توحید و اثبات ضرورت بعثت انبیاء و لزوم وحی، مطرح شود؛ در اینجا برای رعایت سیرمنطقی مطالب ،این موارد را جزواصول موضوعه و مسلمات بحث، فرض نموده و به اثبات ضرورت عصمت انبیاء می پردازیم.(البته در سلسله مباحث آتی به ان مقولات نیز خواهیم پرداخت.) سوال اساسی:[14] باتوجه به اینکه افراد عادی انسان مستقیماً ازوحی (به عنوان راهی مطمئن برای شناختهای لازم، که جبران کننده نارساییهای حس و عقل انسانی است) بهره مند نیستند و استعداد و لیاقت دریافت وحی الهی را نیزندارند و ناچار پیام الهی باید بواسطه افراد خاصی(پیامبران)، به ایشان ابلاغ شود، چه ضمانتی برای صحت چنین پیامی وجود دارد؟ وازکجا می توان مطمئن شد که شخص پیامبر، وحی الهی را درست دریافت کرده و آنرا درست به مردم رسانده است؟واگر چنانچه واسطه ای نیزبین خدا و پیامبر باشد از کجا معلوم آن واسطه نیزوظیفه خود را بدرستی و صحیح انجام داده باشد؟زیرا راه وحی، درصورتی کارآیی و نتیجه لازم رادارد، و می تواند نارسایی دانش بشری را جبران کند که از مرحله صدور تا مرحله وصول به مردم ، از هرگونه تحریف و دستبرد عمدی و سهوی، مصون باشد وگرنه با وجود احتمال سهو ونسیان در واسطه یا واسطه ها، یا تصرف عمدی در مفاد آن، باب احتمال خطاء و نادرستی درپیام رسیده به مردم ، باز می شود و موجب سلب اعتماد ازآن می گردد، پس، از چه راهی می توان اطمینان یافت که وحی الهی بطور صحیح و سالم بدست مردم می رسد؟ یک راه متصور : راه اولی که به ذهن می رسد این است که مجموعه ای ازافراد نخبه و فوق العاده که از بهره هوشی بالا وازعلوم و دانشهای مختلف کافی، برخوردارند، پیام الهی را مطالعه و با عقل جمعی بررسی دقیق نموده و خطای آن را تشخیص داده و در صورت وجود خطا، آنرا اصلاح می نمایند ودر نتیجه پیام الهی بدون اشتباه و نقصان ،بدست عموم مردم می رسد. پاسخ این تصور: اولاً این پاسخ زمانی می توانددرست باشد که انسانها یا حداقل تعدادی از آنها، از حقیقت وحی مطلع بوده و یا دست کم استعداد فهم حقیقت وحی را دارا باشند، درحالیکه فرض ما اینست که انسانها فاقدچنین استعدادی هستند هرچند از هوش بالا وعلوم بالایی نیزبرخورداربوده باشند؛ لذا فرض نظارت نخبگان و تشخیص خطا منتفی است. ثانیاً عقل فقط درصورتی که محتوای پیام وحی مخالف احکام یقینی ِعقلی باشد توان تشخیص دارد ولاغیر. مثلاً اگر مدعی پیامبری پیامی بیاورد که آن پیام متضمن این باشد که" اجتماع نقیضین ممکن است"، عقل قطع پیدا میکند که یا مدعی در ادعای خود کاذب است و یا محتوای پیام تحریف شده است؛ درحالیکه فلسفه اصلی نیاز به وحی، درمسائلی است که عقل، راهی برای اثبات یا نفی آنها ندارد و نمی تواند با ارزیابی مفاد و محتوای پیام، صحت و سقم آنرا تشخیص دهد.پس بنابراین راه متصور فوق صحیح نمی باشد. پاسخ حقیقی : بافرض اینکه هدف از ارسال رسل و انزال کتب ایجاد زمینه تکامل اختیاری بشروسپس هدایت بشر به سوی سعادت دنیوی و اخروی باشد[15]،ازطریق صفات کمالیه الهی می توان مصونیت پیامها را از تصرفات عمدی و سهوی اثبات کرد: مقتضای علم،قدرت و حکمت الهی آن است که پیام خود را دست نخورده و سالم و مصون از هرگونه تحریف و تبدیلی ،به بندگانش برساند چراکه :[16] 1- اگر خداوند نخواهد که پیامهایش بطورصحیح به بندگانش برسد خلافِ حکمت بالغه خواهد بود و اراده حکیمانه الهی، این فرض را نفی می کند. 2- اگرخداوند نداند که پیام خود را از چه راهی ، چگونه و بوسیله چه کسانی بفرستد که سالم به بندگانش برسد با علم نامتناهی ِ او منافات خواهد داشت. 3- اگر خداوند نتواند وسایط شایسته ای را برگزیند و آنها را از هجوم موانع (از جمله شیاطین) ، حفظ کند با قدرت نامحدود او سازگار نخواهد بود. بااین بیان مصونیت فرشته یا فرشتگان الهی(به عنوان واسطه های وحی) ونیز مصونیت پیامبران (به عنوان حاملان وحی)، در مقام دریافت و نیز عصمت آنان از خیانت عمدی یا سهوی ویا نسیان در مقام ابلاغ پیام الهی، به اثبات می رسد. نکته مهم : البته برهان عقلی ارائه شده ،فقط عصمت انبیاء رادر مقام دریافت و ابلاغ وحی اثبات می کند و اثبات سایرمراتب عصمت از دایره این برهان خارج است و باید با دلایل دیگری آنرا اثبات نمود. درمقاله بعدی به بررسی اشکالات احتمالی وارد بر برهان ارائه شده و نیزبررسی براهین نقلی عصمت انبیاء خواهیم پرداخت.
ومن الله التوفیق وعده صادق - س .م .موسوی جهت ارسال شبهات خود, پیرامون وهابیت و بهاییت از طریق این لینک پرسش خود را ارسال کنید. پاسخ پرسش شما طی 7 الی 10 روز در این صفحه قرار داده میشود.[1] - سوره فاطر، آیه 10 [3] - علامه حلی، انوار ملکوت،ص 195 [4] - جمال الدین،فاضل مقداد، اللوامع الهیه، ص170 و عبدالله ،شبر، حق الیقین، ص90 و مرتضی مطهری، مجموعه آثار،(وحی و نبوت)،ج2،ص160 [5] - این قسمت اقتباسی است آزاد از کتاب لغزش ناپذیری پیامبران در قرآن تالیف جعفر انواری، (قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ع)) [6] - ایجی،شرح مواقف،ج8،ص264 [7] - همان،ص263 [8] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج7، ص18 [9] - شیخ مفید،اوائل المقالات،ص29 [10] - قاضی،عبدالجبار، المغنی،ج15، ص280 [11] -ایجی،شرح المواقف،ج8،ص264 [12] -همان و ابن حزم اندلسی،الفضل،ج4،ص2 [13] - بازسازی باورها، محمد عزیزی،(اربیل، انتشارات آشتی،2007 میلادی) ص 159-170 [14] - محمد تقی مصباح یزدی، اصول عقاید،ج1 ص233 [15] - این فرض فرض صحیحی است لیکن بحث آن در مباحث قبل از عصمت است و ما در اینجا آنرا جزو اصول موضوعه پذیرفته ایم. [16] - محمد تقی مصباح یزدی، اصول عقاید،ج1 ص 234 پنجشنبه, ۰۶ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آدميزاد از ديرينترين زمان و از آن هنگام كه يارا يافت تا ابتداييترين جوامع را تشكيل دهد همواره در آرزوي جامعهاي آرماني كه شالودهاش بر پايههاي عدل بنا شده باشد، بوده است. البته به تبع اميدي چنين در ذهن و انديشهاش، در جستجو و منتظر ظهور شخصيتي توانمند بوده كه بر تشكيل چنين جامعهاي قادر باشد. سه شنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عبرتهاي اندلس - 3
علتهاى شكست مسلمانان در اندلس
نقش كليسا و ساكنان بومى اندلس
پي نوشت
شنبه, ۰۳ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم قرآن سوزی! پیشینه و آینده دشمنی غرب با اسلام شاید عده ای فکر کنند این اتفاقی بزرگ و بی احترامی آشکار به خداوند و دین مقدس اسلام و تنها کتاب آسمانی موجود در دسترس بشر که هنوز بدون تحریف باقی مانده ، اقدامی است که توسط عده ای افراطی صورت گرفته و نباید خیلی به آن پرداخت و مطرح شود ، اما اگر سابقه اهانت به مقدسات اسلامی و اسلام را مرور کنیم و طرح غرب برای مبارزه با اسلام را از نظر بگذرانیم اهمیت قرآن سوزی جدید بیشتر آشکار می گردد. در ابتدا لیستی از اقدامات اخیر غرب در مبارزه با اسلام (در چند سال اخیر و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که سیر اسلام گرایی بصورت تصاعدی خصوصاً در غرب بالا رفت)را با هم مرور می کنیم: 1- نوشتن کتاب آیات شیطانی توسط سلمان رشدی و چاپ آن در انگلیس 2- حمله به کشور مسلمان بوسنی و هرزگوین و نسل کشی بی سابقه در آنجا به عنوان تنها کشور مسلمان در اروپا 3- چاپ کاریکاتور های موهن از پیامبراعظم در دانمارک 4- راه اندازی کلوپ فسق و فجور در اسپانیا به نام مکه (قبله مسلمانان) 5- ساخت فیلم فتنه توسط نماینده پارلمان هلند،گرت وایلدرز بر علیه اسلام ، پیامبر و قرآن 6- ممنوعیت روسری در مدارس، دانشگاهها و محیط های اجتماعی فرانسه! 7- ممنوعیت ساخت مناره برای مساجد در سوئیس 8- قتل آشکار مروه شروینی، شهیده حجاب در دادگاه آلمان با ضربات مکرر چاقو جلوی دیدگان مأمورین امنیتی دادگاه 9- انکار توحید و امام زمان (عج) توسط اکبر گنجی در بی بی سی فارسی و تبلیغات رسانه ای بی بی سی درباره آن 10- تهدید به سوزاندن 200 قرآن در سالگرد 11سپتامبر 2010 در ایالت فلوریدا توسط کشیش افراطیِ ایوانجلیست پاستور تری جونز که در روز جمعه 10 سپتامبر تهدیدش را پس گرفت اما بخاطر تبلیغات وسیع و گسترده رسانه های گروهی غرب و آمریکا عده دیگری کار او را به اتمام رساندند 11- قرآن سوزی و پاره کردن اوراق قرآن در روز 11 سپتامبر 2010 در آمریکا از جمله شهرهای نیویورک ، واشینگتن روبروی کاخ سفید توسط سناتور فلوریدا و دوجا از ایلالت تنسی 12- ساخت ده ها فیلم سینمایی و مستند در چند سال اخیر برعلیه مسلمانان در هالیوود و غرب و جنگ رسانه ای بی سابقه برعلیه اسلام و مسلمانان
اینها گوشه ای از اقدامات غرب برعلیه اسلام بود اما اشاراتی درباره این اعمال: نوشتن آیات شیطانی پاسخی به انقلاب اسلامی ایران وموج اسلام خواهی درجهان بود که با تدبیرامام خمینی(ره) و حکم ارتداد سلمان رشدی این فتنه در نطفه خفه شد اما چندی نگذشته بود که صرب ها با حمایت غرب و شرق (بخصوص شورویِ صهیونیستیِ سوسیالیستی) و سکوت مجامع بین المللی، سازمان ملل متحد و شورای امنیت و در طرحی از پیش آماده شده برای بیرون کردن مسلمانان از اروپا در ادامه طرح تاریخی مسلمان زدایی در جهان که از اندلس (اسپانیا) شروع شد به این کشور مسلمان حمله نمودند و با نسل کشی بی سابقه بسیاری از مسلمانان اروپا را قطعه قطعه کردند و بعد از اینکه کار از کار گذشت طبق معمول همیشه بلندگوهای سیاسی شروع به محکوم نمودن! این اقدام کردند. با چاپ کارکاتور های پیامبر اعظم که از دانمارک شروع و به کشورهای دیگر هم رسید سعی نمودند اولاً از بزرگترین پیامبر خدا تقدّس زدایی کنند ، ثانیاً مسلمانان را نسبت به این فاجعه بی تفاوت نمایند و ثالثاًاسلام را به عنوان یک دین آسمانی و پیامبر اعظم را بعنوان منادی صلح جهانی در اذهان عمومی تخریب نمایند تا گرایش به اسلام کم شود در مقابل این اقدام موهن بعضی ها فقط محکوم نمودند اما مسلمانان برخی کشور ها از جمله مالزی با تحریم کالاهای دانمارکی ، ضربه سنگینی به اقتصاد این کشور وارد کردند و با فشار این شرکت ها و صنایع به دولت دانمارک ، دولت آنها مجبور به عذر خواهی از مسلمانان و جلوگیری نمودن از چاپ مجدد کاریکاتورها شد این روند ادامه داشت تا نماینده پارلمان هلند گرت وایلدرز با ساخت فیلم فتنه با در کنار هم آوردن الف) اقدامات تروریستی و ضد اسلامی گروههای وهابی همانند طالبان که دست پرورده سازمان سیا برای خشن نشان دادن اسلام هم هستند و ب) آیات جهاد و عذاب اخروی بطرزی بچه گانه خواست تا قرآن را مسبب اقدامات تروریستی وهابیون اعلام نماید در صورتی که برخی از این آیات مربوط به عذاب های جهنم می باشد و با یک نگاه در این آیات مشخص میشود و همچنین اقدامات وهابیون ارتباطی با اسلام ندارد بلکه اعمال تروریستی آنها کاملا ضد اسلامی است و مورد انتقاد علمای فریقین شیعه و سنی می باشد همچنین این گروه های وهابی بزرگترین خدمت را به غرب و آمریکا در مخدوش نشان دادن چهره اسلام می کنند که ناگفته پیداسن بصورت پنهانی توسط دستگاههای اطلاعاتی غرب و آمریکا پشتیبانی می شود. در مقابل این کار رسانه ای ، گروهی از طلاب حوزه علمیه قم اقدام به ساخت فیلمی مستند با نام "فراتر از فتنه" نمودند که در اینترنت ، دانلود و نظر درباره آن، میلیونی شد و در این فیلم نظر اسلام و قرآن را نسبت به ادیان دیگر و همچنین وضع اقلیت های دینی در ایران با وضع مسلمانان در غرب و فلسطین اشغالی مقایسه می نمود ، این فیلم توسط تشکل مردم نهاد اسلام و مسیحیت ساخته شد و شاید از معدود کارهای خوب ما در مبارزه با جنگ نرم فرهنگی بر علیه اسلام در جهان بود. با ممنوعیت مظاهر اسلامی از جمله حجاب در مدارس و دانشگاه ها در اروپا که شروع آن از فرانسه اجرایی شد، خواستند تا نسل جدید مسلمانان این کشور ها یا یک دین کاملاً هم خوان با لیبرالیسم و سکولاریسم داشته باشند و یا کلاً از اجتماع کنار گذاشته شوند برای همین بسیاری از زنان مسلمان و خانواده هایشان برای حفظ دینیشان مجبور به مهاجرت از اروپا شدند. بعد از آن طرحی دیگر در دستور کار سران صهیونیست اروپا قرار گرفت و آن ممنوعیت ساخت مناره به عنوان مظاهر اسلامی در مساجد سوئیس بود که با زیرکی خاصی به رفراندوم عمومی گذاشته شد ، باید توجه داشت که تبلیغات عظیمی در اروپا و آمریکا برای این منظور در رسانه ها ایجاد شد و اقدامات وهابیون و دست پرورده های سازمان های جاسوسی سیا و موساد به دفعات به اسلام نسبت داده شد تا مردم اروپا و آمریکا از اسلام بترسند و از این دین الهی متنفر شوند با این اقدامات و اسلام هراسی گسترده رسانه ای و دولتی(همین ساخت مناره را به رفراندم گذاشتن خود تاثیر بسیاری در اسلام هراسی دارد، آیا امکان دارند مثلاً روزی در یک کشور اروپایی بانک یا ساخت مراکز فساد یا حتی مراکز مذهبی مورد تأییدشان را به رفراندوم بگذارند؟! اما با به همه پرسی گذراندن این موضوع، ترس از اسلام را بیشتر نمودند!) در روز رفراندوم عمومی با 57 درصد رأی مثبت ، این طرح به تصویب رسید ، جالب است که 4.5 (چهار و نیم) درصد مردم سوئیس مسلمان هستند و نه تنها همانند دیگر کشور های غربی هیچ نماینده ای در پارلمان ندارند بلکه از 100 مسجد آنها فقط 4 مسجد مناره دارد ! اما در غرب حتی این تعداد از مظاهر اسلامی را هم تحمل نمی کنند. در آخر هم طرح قرآن سوزی که ما در انتهای این نوشتار هدف از این طرح شیطانی را به تفصیل بیان می داریم این اقدامات در کنار ساخت ده ها فیلم سینمایی در آمریکا و غرب بر علیه اسلام بود تا با ایجاد مفاهیم جعلی و دروغین و نسبت آنها به اسلام و نشان دادن اعمال طالبان و القاعده و کارهای تروریستی به نام دین اسلام و مسلمانان، مردم جهان را با مسلمانان دشمن نمایند و از گرایش به اسلام و معنویت کم شود. پیشینه جنگ غرب علیه اسلام: در اینجا به دو نکته مهم که در تاریخ نقاط عطفی حساس می باشند اشاره می کنم: 1- غرب دو سابقه برخورد با اسلام داشته یکی در خاک اروپا بوسیله جنگ نرم که به تسخیر اندلس (اسپانیای کنونی) انجامید، بوسیله فاسد و بی اعتقاد نمودن جوانان مسلمان اسپانیا که منجر به جداشدن این سرزمین از کشور بزرگ اسلامی و مسیحی شدن! مردم آن سامان شد. و دوم در خاک کشور بزرگ اسلامی بوسیله جنگ سخت که چند صد سال طول کشید و به جنگ های صلیبی مشهور است که علی رغم جنایات بسیار اما به شکست غرب بر علیه اسلام انجامید. اکنون با تحقیقات تاریخی که انجام شده بر کسی پوشیده نیست که یهودیت زرسالار (بخوانید صهیونیسم تاریخی) در آن تاریخ با نفوذ در هیئت حاکمه کشورهای غربی و جریان کلیسا آتش این جنگ نامقدس را به نام دین روشن نمود و از شرایط جنگی بسیار بهره برد ، در این سلسله جنگ ها که به نام دین با فریب افکار عمومی غرب اما با اهداف پشت پرده استعماری و نابودی کشور اسلامی و کسب قدرت و ثروت ایجاد شد لطمات بزرگی به مسلمانان و دین مسیحیت وارد آمد و باعث تنفر هرچه بیشتر مردم جهان از مسیحیت و زمینه ساز جریان های روشنفکریِ ضد مسیحیت و بعداً ضد دین و ضد خدا در غرب شد که عصر رنسانس و مهجور شدن دین در عرصه اجتماع از تبعات آن جنگ نامقدس و صهیونیستی بود 2- از دیگر تبعات جنگ های صلیبی در قرون وسطی جریان اعتراضی در مسیحیت بود که به پروتستانتیسم یا اعتراض گرایی مشهور گشت اعتراض به باورهای های تحریف شده مذهب کاتولیک ، اینکه کشیش و پاپ بجای خدا می نشست و هرچه می گفت حکم خدا بود ،بهشت را خرید و فروش می کرد و گناهان را درعوض پول می بخشید، با عقل و علم به شدت مبارزه می کردو دانشمندان را میسوزاند و فشارهای این مرام بر مسیحیان، این جریان به اصطلاح اصلاحی و اعتراضی را ایجاد نمود اما از همان ابتدا با ضرب آهنگی شدید بجای اصلاح دین ،به افساد آن پرداخت و بجای اینکه به اسلام نزدیکتر شود تا جامعه و مردم خود را به کمال و معنویت و صلاح برساند به یهودیت گرایش پیدا نمود. مارتین لوتر رهبر اصلی این جریان ( که طبق تحقیقات جدید احتمال یهودی بودنش می رود!) کتابی نوشت با عنوان "مسیح یهودی زاده شد" و از این طریق سعی بر آشتی دو دین مسیحیت و یهودیت که پس از عروج عیسی و توطئه یهود در این واقعه به شدت با هم دشمنی داشتند ، نمود ، همچنین با نفی نظر کلیسا و شورای کلیسا[1] ، عنوان نمود که تشریع فقط از آن کتاب مقدس است و متن آن مخصوصاً بخش عهد عتیق و تورات که مربوط به یهودیت است حجت می باشد؛ با این گرایشهای افراطی که به تکفیر وی نیز از طرف کلیسا و پاپ انجامید[2] ،فرقه ای در مسیحیت ایجاد شد که یهود را قوم و نژاد برتر و فرزندان خدا [3] دانسته و به آنها بسیار نزدیک شدند و به همان اندازه از اسلام و حتی مسیحیت کاتولیک و ارتودکس دور شدند؛ با گسترش پروتستانتیسم در اروپا و خروج آن از آلمان شاهد فعالیت های افراطی بیشتری در این فرقه می باشیم، در برخی مناطق باورهای پروتستانی شدت بیشتری داشت مثلاً عده ای از پروتستان های انگلیس عنوان نمودند که نژاد آنگلوساکسن از نسل افرائیم فرزند یوسف پیامبر (ع) از اسباط ده گانه ی گمشده بنی اسرائیل می باشد، عده ای خود را پیوریتن به معنای مسیحی خالص نامیدند و وقتی آمریکا کشف شد با همین باور های صهیونیستی به جان بومیان سرخپوست آمریکا افتادند، با نامگذاری آمریکا به نام اورشلیم جدید و پادشاه انگلستان به نام فرعون، به سرزمین مقدس! جدید هجرت نمودند و با شعار "سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین" ، عملاً وجود انسانیِ سرخپوستان را منکر شده با ادعای اینکه ما از نسل خدا و نژاد برتریم درحالیکه سرخپوستان از نسل شیطان اند و باید کشته شوند[4] ، طرح تاسیس جمهوری آمریکا را بنیان نهادند. البته با همین تفکر و همین شعار های افراطی بغیر از آمریکا کشورهای استرالیا، نیوزلند، آفریقای جنوبی و در انتها فلسطین به اشغال این صهیونیست های مسیحی و یهودی درآمد[5] در طول تاریخ چندصد ساله تشکیل آمریکا ، این کشور در طبقه مذهبی خود ، بسیار افراطی تر از طبقه عمومی اروپا بوده و باورهای خشن ، افراطی و نابهنجار همیشه از خصوصیات این بظاهر متدینان ِ پروتستان آنجا بوده است. در این مدت بنایی را که مارتین لوتر و جان کالوین در فرقه سازی ایجاد نمودند بارها و بارها در پروتستانتیسم تکرار شده بطوری که هم اکنون بیش از هزار فرقه پروتستان در آمریکا ثبت شده است آمریکا در طی این دو قرن و اندی که از تشکیل حکومتش می گذرد همواره به دست فراماسون های شیطان پرست و صهیونیست اداره میشده است آنهایی که علناً پرچم سکولاریسم و دور کردن مذهب از حکومت و اجتماع را علم می نمودند و هرجا که نیاز به حمایت مردمی بوده از احساسات دینی افراطی طبقه عامه به بهترین نحو استفاده شده و با سو استفاده از باورهای آخرالزمانی مسیحیتِ پروتستانی منافع صهیونیسم تأمین شده است. آینده جنگ غرب علیه اسلام (ترسیم نقشه تحولات پیشرو در خاورمیانه): این بخش را با دوریکرد دینی و غیر دینی میتوان بررسی نمود الف) جبهه دینی: همان پروتستان های افراطی آمریکا در اواخر قرن بیستم ، اصطلاحی برای خود جعل نمودند با عنوان ایوانجلیست یا ایوانجلیکال به معنای نو انجیلی که به آنها نو تعمیدی نیز می گویند، اینها کسانی هستند که دوباره در سن بزرگسالی و بعد از اعتقاد به یک سری باورهای آخرالزمانیِ جدید، غسل تعمید به جا آورده اند و ادعا نمودند که حالا پاک شده اند![6] و هر مسیحی که این نظرات جدید و اعتقادات ابداعی را قبول کند رستگار است و گرنه در جهنم خواهد سوخت؛ این مسیحیان ایوانجلیست درباره آینده جهان نظرات بسیار خشن و خطرناکی دارند که مربوط به عنوان مقاله حاضر میشود آنها آینده جهان و ظهور مجدد مسیح را که مورد قبول کاتولیک ها می باشد منوط به یک سری حوادث نموده اند که نه تنها کاتولیک ها بلکه هیچ یک از فِرَق مسیحی معتقد به آن نیست، از جمله: 1- جمع آوری یهودیان جهان در فلسطین 2- تشکیل دولت برای یهود (این دو امر با حمایت مسیحیان و یهودیان صهیونیست محقق شد) 3- قراردادن شهر بیت المقدس[7] به عنوان پایتخت این دولت یهودی 4- تخریب مسجدالاقصی و قبه الصخره و ساخت معبد موهوم به نام سلیمان[8] بجای این مسجد[9] 5- تطهیر معبد(برای تطهیر معبد عنوان کرده اند که گوساله ای سرخ مو! و سه ساله می بایست قربانی و سوزانده شود و با خاکسترش معبد را تطهیر! نمود) 6- تطهیر باید بوسیله کاهنان سبط لاوی از بنی اسرائیل انجام شود و برای معبد وسائل خاصی آماده شده و کاهنان معبد آیین های ویژه ای آموزش ببینند 7- بعد از تطهیر ، جنگ آخرالزمان با عنوان آرماگدون در شمال سرزمین های اشغالی فلسطین می بایست ایجاد شود که در این جنگ صف آرایی بدین شکل است: یکطرف که جناح خیر عالم هستند شامل مسیحیان ایوانجلیست! و یهودیان و دولتهای غربی برهبری آمریکا قراردارد و در طرف مقابل جناح شر شامل مسلمانان با مرکزیت ایران و شرقی های حامی ایران برهبری رهبر مسلمانان جهان قرار می گیرند حتی عنوان نموده اند از هر طرف حداقل 400 میلیون انسان در این منطقه کوچک (هارمجدو) جمع می شوند و می بایست یک جنگ هسته ای ایجاد شود و حداقل 400 میلیون نفر کشته روی زمین بماند ، اما در اثنای نبرد که نیروهای شر (به تعبیر آنها) درحال پیروزی اند اتفاقی میافتد که جهان مسیحیت حدود دوهزار سال است که منتظر آن هستند 8- ناگهان مسیح از آسمان بزمین و بر روی معبد فرود میآید و تمامی مسلمانان و شرقی ها را بوسیله شمشیر نورانی و الهی می کشد! و مسیحیان ایوانجلیست و 144 هزار یهودی[10] را که اکنون ایوانجلیست شده اند به آسمان یا یکی از کرات آسمانی می برد در این هنگام جهان بوسیله مسیح بکلی نابود شده ، کل موجودات عالم از بین میرود و قیامت برپا میشود و هروقت آب ها از آسیاب افتاد این ایوانجلیست ها و یهودیان به زمین برگشته حکومت هزارساله خود را با عنوان بهشت زمینی ایجاد می نمایند از آنجا که مسیح را منجی خود و خود را جبهه خیر معرفی نموده و مسلمانان را جبهه شر و شیطانی عنوان نموده اند رهبر مسلمانان در آخر الزمان یعنی امام زمان (عج) را عنوان دجال یعنی شیطانی که روبروی مسیح قرار میگیرد داده اند(نستجیربالله) (یادآوری: نکته اول : بر طبق اعتقاد مسیحیان آمدن مسیح برای داوری میان مردگان است لذا برای آمدن مسیح می بایست قیامت برپا و جهان نابود شود! نکته دوم: لازم به ذکر است پروتستان ها همانند یهودیت کنونی قائل به عالم آخرت و بهشت و جهنم اخروی نیستند و بعد از برپایی حکومت جهانی خودشان که مدعی اند در آن حکومت غیر از هم کیشان یا هم نژادانشان کسی زنده نیست همان حکومت، بهشت زمینی آنهاست و نابودی دشمنانشان و شکنجه و عذاب آنها جهنم می باشد) با توجه به اینکه ایوانجلیست ها آمدن مسیح را با هزار ربط بی ربط[11] به یهود و صهیونیستها معلَّق نموده اند و در جهت حمایت از صهیونیسم از هیچ عملی دریغ نمی نمایند به این گروه از مسیحیان، مسیحیان صهیونیست و به مکتبشان ، صهیونیسم مسیحی اطلاق میشود. این مسیحیان صهیونیست ، متحجر و افراطی از دهه 1980 میلادی و بعد از انقلاب اسلامی ایران[12] و احساس خطر از اسلامِ شیعیِ انقلابی که صاحب حکومت شده بود، با نفوذ در حزب جمهوری خواه آمریکا گروه راستگرایان مسیحی را ایجاد نمودند و اکثریت این حزب را به خود اختصاص دادند ، برای همین است که از دهه 80 میلادی به بعد کاندیدای حزب جمهوری خواه از مسیحیان صهیونیست است ، می توان شروع آنرا ریاست جمهوری رونالد ریگان عنوان نمود که با افتخار اعلام کرد، آرزو می کنم من باشم آنکسی که دست روی کلید پرتاب موشک های هسته ای می گذارد و جهان را نابود می کند تا مسیح زودتر ظهور نماید! از کاندیداهای مشهور این حزب می توان به جرج بوش پسر که در سال 2000 میلادی با رأی دادگاه عالی آمریکا به قدرت رسید نام برد و با ریاست جمهوری او حوادث ناگواری رقم خورد که در قسمت آخر این نوشتار خواهد آمد همچنین در بخشی دیگر از جبهه دینی می توان از یهودیان صهیونیست نام برد که اعتقادات آخرالزمانی شان تقریباً با ایوانجلیست های مسیحی یکی است بجز قسمت آخر آن ، یعنی یهودیان به ایوانجلیست ها این خادمان حلقه بگوششان هم فرصت حیات نمی دهند[13] و معتقدند منجی بنی اسرائیل که آمد ، حکومت جهانی یهود برپا می شود و تمامی ساکنان زمین بجز نژاد بنی اسرائیل [14]کشته خواهند شد ب) جبهه غیر دینی: مکتب دیگری که درباره آینده جهان در غرب و آمریکا نظرات جدی و خشنی دارد، لیبرال دموکراسی است، استراتژیست های این گروه که پایگاه اصلیشان در آمریکا حزب دموکرات است، نظرات خطرناکی درباره آینده جهان عنوان می نمایند از جمله این افراد فرانسیس فوکویاما، ژاپنی الاصل آمریکائیست که در نظریه و کتاب معروفش "پایان تاریخ" عنوان نمود، تمامی ادیان و مکاتب در طول تاریخ ، مارا به اینجا رساندند که بفهمیم لیبرال دموکراسی تنها دین و راه زندگی است و مابقی ادیان و مکاتب باید نابود شوند و بشر در آینده یک دین، یک حکومت و یک کشور دارد و در یک حکومت جهانی راه و رسم زندگی بشر ،روش لیبرالی یعنی سبک زندگی آمریکایی است و نه چیز دیگر فرد دیگر این جبهه نظریه پردازی به نام ساموئل هانتیگتون آمریکایی است که با ارائه نظریه "برخورد تمدن ها" راه را برای اقدامات صهیونیستهای لیبرال هموار نمود؛ او جهان را به چند حوزه تمدنی تقسیم می نماید و اعلام می کند هر تمدنی که قویتر است حق است! و چون تمدن غربی برپایه لیبرال دموکراسی از همه قویتر است پس باید حاکم باشد و مخالفیتش نابود شوند برای نابودی دیگر تمدن ها هم دو راه پیشنهاد می کند : 1- هزم شدن فرهنگی: مثلاً تمدن ارتودکس که شامل روسیه و حوزه پیرامونی اش می شود را در مقابل تهاجم فرهنگی غرب بی دفاع می داند و اعلام می کند که بزودی روسیه جزئی از فرهنگ غرب می شود و تمام ماهیت دینی، ملی، سنت ها و .... به روش ها و فرهنگ و ارزش های غربی تبدیل می شوند 2- نبرد نظامی برای از بین بردن تمدن: درباره تمدن اسلامی با محوریت ایران ، عنوان می کند با تهاجم فرهنگی نمی شود تمدن اسلامی-ایرانی را بطور کامل از میان برداشت[15] بلکه باید با جنگی تمام عیار مسلمانان و آثار اسلامی را از بین برد تا اثری از این تمدن باقی نماند! با توجه به دو رویکرد دینی و غیر دینی فوق که در رأس آنها صهیونیستهای یهودی قرار دارند و هدف مشترکشان نابودی اسلام و مسلمانان است و رهبری هر دو جریان در آمریکا ( با مشخصه دو حزب سیاسی نامبرده) در اختیار صهیونیست ها قرار دارد ، صحنه نبرد آینده و دلیل دشمنی های غرب با اسلام و ایران اسلامی روشنتر می شود اما برای شروع این نبرد و ایجاد زمینه های حمله به اسلام و کشورهای اسلامی نیاز به بهانه ای بود که حادثه یازده سپتامبر 2001 بهترین بهانه برای اجرای این نقشه شیطانی در اختیار سیاستمداران حزب جمهوری خواه آمریکا و نئومحافظه کاران این حزب قرار داد شرح حادثه: در روز 11 سپتامبر یعنی ماه نهم از سال 2001 میلادی، چند ماه بعد از ریاست جمهوری و تسلط ایوانجلیست افراطی جرج دبلیو بوش و اطرافیانش بر کاخ سفید ، ساختمان دو برج سازمان تجارت جهانی در نیویورک که جزء نمادهای تمدن لیبرال دموکراسی بود، همچنین ساختمان پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا در واشینگتن منهدم شد ادعای دولت و رسانه های آمریکا: در همان ابتدای کار با پخش تصاویر برخورد دو هواپیمای مسافربری با برج های دوقلو درCNN و رسانه های صهیونیستیِ آمریکا ، اعلام شد که این حادثه تروریستی ، کار القاعده و مسلمانان است ، بوش سریعاً اعلام نمود ما باید برای جنگ با تروریسم از خاکمان خارج شویم و تروریسم را با حملات پیش دستانه نابود کنیم ، همچنین اعلام نمود که این جنگ ، جنگ صلیبی جدید و نبردی مقدس! است که منجر به ظهور مسیح خواهد شد بعد از مدتی اعلام شد بخشی از پاسپورت هواپیما ربا که مسلمان بوده در خرابه های دو برج تجارت جهانی پیدا شده است!؛ با این ادعا و تبلیغ وسیع رسانه های آمریکا و کشورهای غربی که اکثر آنها مربوط به شبکه های ماهواره ای کشیشان ایوانجلیست[16] و رسانه های صهیونیستی می باشند ، جنگی براه افتاد که قرار بود چهره جهان را عوض نماید و به بیست و چند کشور از جمله افغانستان و عراق و ایران و کره شمالی و ... برسد. بررسی اجمالی حادثه 11 سپتامبر: بسیاری از کارشناسان و محققین غربی ، آمریکایی و مسلمان از همان ابتدا شروع به جمع آوری اطلاعات از شواهد بجای مانده نمودند و با مردمی که در اطراف برج ساکن بودند مصاحبه گرفتند که این تحقیقات تألیف ده ها کتاب و ساخت مستند های فراوانی را باعث شد که هیچکدام در غرب و آمریکا اجازه پخش رسانه ای نیافتند در بررسی ها روشن شد: 1- تمامی یهودیان شاغل دو برج در روز 11 سپتامبر با اطلاع قبلی بر سر کار حاظر نشده اند!یعنی به آنها گفته بودند در این روز حاضر نشوید 2- این ساختمان ها عمرشان تمام شده بود و می بایست بزودی تخریب شوند 3- در زمان تخریب ساختمان ها دقیقاً بر جای خودشان فرو آمدند که این کار فقط با مهندسی تخریب و با کار گذاشتن مواد منفجره با فرمولی خاص در پایه ها و طبقات مختلف ساختمان امکان پذیر است 4- بسیاری از ساکنین مناطق اطراف عنوان کردند که صداهای انفجار مکرری شنیده اند 5- هیچ کس از ساکنین اطراف برج ها و شاهدان واقعه ، صحنه برخورد هیچ یک از هواپیما ها را با چشم خود ندیده اند و فقط فرو ریختن ساختمان را از نزدیک دیده اند(با توجه به اینکه دو برخورد هواپیما ادعا شده می بایست حداقل برخورد دوم که مدتی بعد رخ داده مشاهده شود) و همه مردم صحنه برخورد هواپیما ها را از CNN و دیگر رسانه ها مشاهده کرده اند 6- حتی یک قطعه کوچک از هواپیما در اطراف و خرابه های برج ها و پنتاگون پیدا نشد (جالب است که حتی یک قطعه از موتور فولادی هواپیما که در آن حرارت می بایست سالم بماند پیدا نشد اما دولت آمریکا اعلام کرد پاسپورت کاغذی هواپیما ربای مسلمان که در هواپیما حضور داشته در خرابه ها پیدا شده است!) 7- بعد از این حادثه به سرعت و کمتر از حد معمول برای آماده شدن یک کشور برای یک نبرد غیر مترقبه در آنسوی جهان ، ارتش آمریکا به افغانستان لشکر کشی کرد که بدون آمادگی قبلی برای این نبرد ، این لشکر کشی سریع و با آن وسعت ،غیر ممکن به نظر می رسید. 8- ساخت فیلم های همانند هواپیمای رئیس جمهور[17] که دقیقا! دیالوگ ها جرج دبلیو بوش را سالها قبل از به قدرت رسیدنش تکرار می کرد و اعلام می نمود که درصورت ایجاد عملیات تروریستی برضد آمریکا، آمریکا مجبور است دشمنانش را در خارج از مرزها نابود کند و دست به حمله پیش دستانه بزند! یعنی همان سخنان بوش پسر بعد از واقعه 11 سپتامبر و لشکر کشی به افغانستان و عراق 9- ایجاد سازمان القاعده و گروه طالبان توسط سازمان اطلاعاتی آمریکاCIA برای مبارزه با شوروی در افغانستان که بعد از فروپاشی شوروی این گروه شاکله خود را برای ضربه زدن به اسلام و ایران با طرح های سازمان سیا حفظ نمود همچنین دیدار اسامه بن لادن رهبر القاعده 4ماه پیش از این حادثه با نمایندگان CIA در کویت! و بسیاری از شواهد دیگر که کارشناسان را به این نتیجه رساند که این عمل یک خودزنی توسط دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل برای ایجاد جنگ و حمله به خاورمیانه و مسلمانان بوده است و حتی برخی کارشناسان اذعان می کنند که تصاویر برخورد هواپیما ها ساختگی و انیمیشن و جلوه های ویژه سینمایی است (همانند آنچه در فیلم های هالیوودی می بینیم) و اصلاً برخوردی با هواپیما صورت نگرفته و فقط با بمب های کارگذاشته شده توسط CIA و موساد ، برج ها منهدم شده اند. سوابق خود زنی آمریکا: در اینجا به عنوان نمونه به دو مورد مهم در قرن بیستم اشاره میشود 1- ورود آمریکا به جنگ جهانی اول: بدین صورت بود که کشتی آمریکایی حامل سلاح برای نیروهای انگلیسی در دریا منفجر شد و رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام نمود ، این کار توسط آلمان صورت گرفته پس ما به طرفداری از انگلستان و جبهه او و بر علیه جبهه آلمان وارد جنگ می شویم که با ورود آمریکای تازه نفس با پیروزی این جبهه ، جنگ اول جهانی به پایان رسید 2- ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم: در اواخر جنگ درحالی که جبهه ژاپن و آلمان در حال جنگ و درگیری شدید با جبهه انگلیس و متحدانش بودند ، انفجاراتی در بندر پرل هارپر آمریکا اتفاق افتاد و رئیس جمهور آمریکا به همراه رسانه های گروهی این کشور اعلام نمودند که ژاپن این کار را کرده است و ما بر ضد ژاپن و به طرفداری از جناح مقابلش (انگلیس،فرانسه، روسیه،چین و....) وارد جنگ می شویم و با انجام بزرگترین جنایت جنگی تاریخ و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی جنگ دوم جهانی در سال 1945 میلادی به سود جبهه آمریکا به پایان رسید در تحلیل هر دوی این جریان ها ، کارشناسان سیاسی و نظامی اذعان می کنند ،آلمان و ژاپن در حالی که در بحبوحه جنگ بوده اند دلیلی نداشته برای خود دشمن جدیدی در حد و اندازه آمریکا ایجاد نمایند که در نهایت هم به شکستشان بیانجامد و این اتفاقات ذکر شده را یک خودزنی توسط دولت آمریکا می دانند تا در افکار عمومی جهانی و بخصوص درون آمریکا ،پذیرش مردمی برای ورود به جنگ ایجاد شود ؛ این نوع خود زنی در حادثه 11 سپتامبر 2001 نیز تکرار شد که با سکوت گروه تروریستی القاعده که توسط سازمان سیا ساخته و پرداخته شده بود این پازل کامل شد و حمله به کشور های اسلامی و اولین گام یعنی افغانستان آغاز گردید بعد از حمله به افغانستان در سال 2001 نوبت به عراق در سال 2003 بعنوان یکی از کشور های اسلامی که درآینده جهان نقش بسزایی دارد رسید و حلقه محاصره ایران اسلامی تنگ تر شد و بیش از یک و نیم میلیون مسلمان در این دو کشور همسایه ایران جانشان را از دست دادند اما این جنگ چنان عواقب سنگین سیاسی ، اجتماعی و مالی بر آمریکا در جهان داشت که طرح حمله ی بیست و چند کشوری در گام دوم متوقف شد و هزینه های سنگین این جنگ مخصوصاً در بخش اقتصادی ، در دو سال اخیر به بحران و فروپاشی اقتصادی آمریکا و غرب انجامید در همان آوان جنگ عراق یکی از کشیش های مطرح ایوانجلیست در برنامه تلویزیونی اش گفت ، در کتابم با عنوان "رهایی شر" نوشته ام ،آخرین پیامبر ! مسلمانان از عراق! ظهور می کند یا از شهر کربلا یا شهر سامرا و ما باید عراق را تحت تصرف خودمان دربیاوریم و من خوشحالم که پیشگویی![18] من درباره حمله آمریکا به عراق محقق شده است. جالب است که کشیشان طراز اولشان که قدرت سیاسی، مالی و رسانه ای بالایی در آمریکا و نفوذ بسیاری در تصمیمات مربوط به جهان اسلام و اسرائیل دارند، تا این اندازه از اعتقادات اسلام و مسلمانان کم اطلاعند که امام زمان (عج) و جانشین پیامبر (ص) را پیامبر آخر مسلمانان می خواند و حتی از محل ظهور حضرت مهدی (عج) که مکه و کنار کعبه است هم بی اطلاع است و مقر حکومت امام زمان (عج) را با محل ظهور اشتباه می گیرد، همچنین شهر مقر حکومت آقا کوفه است ، نه کربلا و نه سامرا. در هر حال این انسان های جاهل، افراطی و متحجر از هر دو گروه ایوانجلیست ها و لیبرال دموکرات ها برهبری صهیونیسم بین الملل، نقشه ای را برای آینده جهان ترسیم نموده اند که نابودی اسلام و مسلمانان و مبارزه با امام زمان(عج) مهمترین رکن آن است چه با عنوان مهیا شدن برای آرماگدون و چه با عنوان اجرای نظریه برخورد تمدن ها. حال که پیشینه و آینده برخورد غرب با اسلام بر اساس طرح های شیطانی صهیونیسم روشن گردید در انتهای این نوشتار می بایست به هدف از حادثه دلخراش قرآن سوزی در تاریخ 11 سپتامبر 2010 میلادی 20 شهرویور ماه 1389 شمسی اشاره کنیم
قرآن سوزی و هدف از آن: متاسفانه در نهمین سالگرد حادثه 11 سپتامبر که به اذعان تمامی کارشناسان مستقل ، یک خودزنی توسط هیئت حاکمه و دستگاه های اطلاعاتی درون آمریکا برای بهانه گیری و شروع جنگ علیه اسلام بود، قرآن عظیم توسط عده ای شیطان پرست صهیونیست که عنوان ایوانجلیستهای مسیحی را یدک می کشیدند پاره پاره و سوزانده شد باید توجه داشت که چندی قبل انجیل و کتاب مقدس مسیحیان بوسیله مرلین منسون ، خواننده شیطان پرست ، در یکی از کنسرت هایش در حین اجرا، برگ برگ شد و منسون در حال که می خواند، کتاب مقدس و انجیل را برگ برگ می کرد و زیر پای رقاصان می انداخت و بلند گفت:"این است خدای شما"! این درحالی است که تمامی پیروان مسیحیت معتقدند که کتاب مقدس کنونی توسط عده ای از حواریون و شاگردانشان نوشته شده و وحی الهی نیست و سخنان خدا آن هم از قول عیسی(ع) در لابلای کتاب مقدس به ندرت دیده می شود. با این وجود این شیطان پرست خبیث با پاره کردن آن، خواست با خدا اعلام جنگ نماید و حرمت خدا را جلوی انظار پیروانش بشکند اگر مقایسه ای بین این دو جریان داشته باشید به این نتیجه می رسیم آنهایی که قرآن را پاره پاره کردند یا آتش زدند ،شیطان پرست هایی هستند بسیار خبیث تر از منسون زیرا او کتاب مُحرَّف انجیل کنونی را پاره کرد ، اما اینان اصل کلمات و سخنان خداوند را که هیچ تردیدی در انتصاب آنها در اسلام به خداوند عزیز وجود ندارد پاره نموده و سوزاندند و با این اقدام شیطانی 1- در وهله اول می خواستند حرمت خدا را بشکنند، بخدا دهن کجی نمایند، اسلام را تحقیر و از قرآن تقدّس زدایی کنند 2- نسل جوان مسلمانان را نسبت به توهین به مقدّسات اسلامی و بزرگترین ثقل بعد از پیامبر(ص) یعنی قرآن بی تفاوت کنند یعنی تبدیل به افرادی شوند که اسم شان مسلمان است ولی از درون استحاله ، تهی، بی قید و کاملا غربی شده اند. 3- مسلمانانِ معتقد و متعصب را تحریک به اعمال تروریستی نمایند ،این نکته از آنجا آشکار میشود که بلافاصله بعد از تهدید تری جونز به سوزاندن قرآن ،چند روز قبل از 11 سپتامبر ، ژنرال دیوید پترائوس ،فرمانده نظامیان آمریکا در افغانستان و عراق اعلام نمود :"اگر این اتفاق بیافتد نیروهای نظامی ما در افغانستان به خطر می افتند"! و بعد از چند روز ، دقیقاً! همین جمله از زبان باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا عنوان شد که "با توجه به اقدام قرآن سوزی ، نیروهای ما در افغانستان به خطر می افتند" اگر این تأکید سران آمریکا بر به خطر افتادن جان نظامیانشان را در کنار هم قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که با این گفتار قصد دارند برای مسلمانان تصمیم سازی در جهت حمله به نیروهای آمریکایی و مسیحی نمایند و همچنین دستور عمل به نوکران و خادمان همیشگی شان یعنی القاعده و طالبان داده اند و وظیفه شان را معین کرده اند که اگر ما قرآن سوزاندیم شما هم سریعاً چند عمل تروریستی انجام دهید تا ما بهانه برای اسلام هراسی رسانه ای و اسلام ستیزی نظامی پیدا کرده و حملات و جنگ های آتی را دوباره با پذیرش و مقبولیت مردمی که چند سالی است کم رنگ شده، ایجاد کنیم 4- ایجاد جنگ دینی و صلیبی جدید با استفاده از فاکتور مذهب در برابر مذهب و همچنین اجرای جنگ موهوم آرماگدون باید توجه ویژه داشت که با انقلاب اسلامی ایران موج خداخواهی،اسلامگرایی و توجه به معنویت و پاکی ها در شرق و غرب عالم و خصوصاً آمریکا سیر تصاعدی پیدا کرد که برای مبارزه و کنترل آن انواع ادیان و مکاتب جدید و شبه عرفانهای شرقی و غربی ساخته شد اما از قدرتمندترین این فرقه ها ایوانجلیست های مسیحی یا مسیحیان صهیونیست بودند که برای اجرای طرح جنگ آخرالزمانی و مبارزه با خدا و اسلامِ شیعی به نام دین و با سلاح دین، بخوبی آماده شدند. 5- عمومی کردن این نبرد و پذیرش مردمی نبرد آینده علیه اسلام و مسلمانان 6- زنده نگه داشتن موج اسلام ستیزی در غرب و آمریکا که این قرآن سوزی ،سنتی سالیانه شود و همیشه در این تاریخ جنگی که برعلیه مسلمانان تدارک دیده اند را برای مردمشان یادآوری کنند. 7- زمینه سازی برای اجرای پروژه 2012 و اجرای جنگ آرماگدون در این تاریخ، که درباره این پروژه در مقاله ای دیگر به تفصیل خواهم نوشت. با توجه به پیام تاریخی و پربار مقام معظم رهبری(حفظه الله) در تاریخ 22 شهریور 1389 در رابطه با فاجعه قرآن سوزی، مسلمانان جهان باید هوشیار باشند و در نقشه ای که غربی ها ساخته اند و با قواعد آنها بازی ننمایند و بدون انجام عملی متقابل ، از راه های سیاسی، اقتصادی ،فرهنگی و مخصوصاً رسانه ای این عمل شیطانی آنها را به شدت محکوم و تقبیح نموده و ماهیت اسلام و قرآن که دین صلح ، برادری، معنویت و به کمال رساندن انسان است را به جهانیان ابراز نمایند. چه زیباست آمدن منجی ما که نه برای کشتن انسان ها بلکه برای زنده کردن دلهایشان می آید و چه زیباست انتظار کشیدنش که شرط انتظارش ایجاد پاکی در مردم است نه افساد و از بین بردنشان و چه زیباست آینده جهان آنگونه که پاکان و نیکان عالم وارث آنند: ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون و چه زیباست آینده جهان آنگونه که پاکان و نیکان عالم وآنانکه مورد استضعافِ مستکبرین قرار گرفتند وارث آنند: و نرید ان نمنّ علی الّذین استضعفو ا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و چه زیباست فردایی که اسلام، تعالیم قرآن و تسلیم فرمان خدا شدن در جهان فراگیر شود، هرچند مشرکان را خوش نیاید: هو الّذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدّین کله و لو کره المشرکون والسلام علی عبادالله الصالحین شهرویور ماه 1389 حجه الاسلام سید مهدی غفاری [1] طبق اعتقاد مسیحیت کاتولیک نویسندگان کتاب مقدس با اینکه افراد عادی بوده اند اما به هنگام نوشتن ،روح القدس به آنها الهام نموده ، همچنین معتقدند هرگاه شورای کلیسا جلسه سالیانه خودش را برگزار نماید ،روح القدس در جلسه آنها حاظر شده و نمی گذارد رهبران کلیسا به خطا روند، بهمین خاطر است که هرچه در جلسه رهبران کلیسا تصویب شود حکم خدا را دارد از بهشت فروشی گرفته تا عفو گناهان و حتی علم و عالم سوزی! [2] البته مارتین لوتر هم به تلافی سخنان پاپ در تکفیرش، پاپ را دجال و دشمن مسیح نامید [3] براساس سخنان عهد عتیق و تورات [4] تا شعار سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین محقق شود [5] این کار بغیر از فرآیند استعمار می باشد که کشورهای بیشتری دچار شدند ، چون درفرآیند استعمار مردم کشور مستعمره زنده می مانند و ماهیت نژادی خود را از دست نمی دهند اما در این طرح مزبور کشور هدف تماماً نابود و تمامی مردمانش از بین می رفتند و یا از کشور اخراج میشدند تا نژاد آنگلوساکسن و یا یهودی به جای آنها ساکن شوند و صاحبان اصلی آن سرزمین که از مرگ نجات میافتند به قدری کم تعداد بودند که برای زنده ماندن می بایست دین،فرهنگ،زبان و همه چیز خود را به شکل انگلیسی و غربی دربیاورند تا در آن جامعه فرصت زندگی یابند [6] مسیحیان معتقدند انسان با گناه متولد میشود و باید بعد از چند روز که از تولدش می گذرد غسل تعمیدش داد تا پاک شود وگرنه رستگار نخواهد شد [7] اورشلیم [8] از دیدگاه یهودیان و مسیحیان سلیمان(ع) ،برخلاف نظر اسلام و نص صریح قرآن، پیامبر نبوده بلکه فقط پادشاه بنی اسرائیل بوده است همچنین باید توجه داشت که هیچیک از پیامبران الهی به غیر از مسجد محلی برای عبادت نداشتند و معبد را کاهنان یهود بنیان نهادند [9] برخی باستان شناسان یهودی معتقدند معبد موسوم به سلیمان در منطقه ای دور تر از مسجدالاقصی بوده و ادعای ساخت مسجد بر روی ویرانه های معبد ، فقط بهانه ای برای تخریب این مکان شریف است [10] یعنی از هر یک از اسباط دوازده گانه 12هزار نفر، البته در حال حاضر یهودیان شناخته شده جهان فقط از دو سبط می باشند و بدین منظور دولت اسرائیل سالیان متمادی است که در حال بررسی تیره شناسی اقوام مختلف مردم جهان است تا ده سبط به اصطلاح گمشده را پیدا نماید؛ لازم به ذکر است در سال 70 میلادی تیتوس امپراطور روم با حمله به سرزمین فلسطین معبد را تخریب نمود و یهودیان را که دسیسه های همیشگی بر علیه حکومتش می نمودند در دنیا پراکنده نمود از آن تاریخ به بعد که به دیاسپورا یا افسانه آوارگی معروف است ده سبط از اقوام دوازده گانه در تاریخ گمشدند، البته به نظر می رسد این اسباط به اصطلاح گمشده به دین مسیحیت درآمدند و در جوامع مسیحی اختلاط یافتند و درحال حاضر خودشان هم نمیداند که نیاکانشان یهودی بوده اند. لذا بعد از حدود 2000 سال اختلاط با اقوام دیگر اثری از نژاد یهودیشان نمانده است [11] که بخشی از آنها در بالا ذکر شد و فِرَق دیگر مسیحیت از جمله کاتولیک ها که اکثریت مسیحیان جهان را تشکیل می دهند این افکار افراطی و باطل را قبول ندارند [12] 1978میلادی [13] بر خلاف ایوانجلیست ها که بخشی از یهودیان را زنده فرض می کنند و با خود به آسمان می برند تا اثرات نابودی جهان به پایان برسد [14] توجه کنید که یهودیت کنونی علی رغم تصور ما ،موجودیت خود را یک دین نمی داند بلکه یک نژاد می داند و عنوان می کنند که یهودی کافر به دین یهود هم از فرزندان خئاست و جزء نژاد برتر می باشد! [15] هرچند که با این روش میتوان بسیاری از مسلمانان را از درون استحاله کرد تا زمینه برای شکست مسلمانان در جبهه نظامی فراهم آید در این زمینه از بعد از جنگ تحمیلی این فرآیند سال به سال بر شدتش افزوده شده: تهاجم فرهنگی-شبیخون فرهنگی-ناتوی فرهنگی-جنگ نرم [16] موسوم به کلیسا های خانگی که برخی از این برنامه های تلویزیونی در آمریکا بیش از 40 میلیون مخاطب دارند! [17] Air Force One [18] در غرب کلمه پیشگویی مترادف پیامبری است یعنی معمولاً برای پیامبران و پیشگویان از الفاظ مترادفی استفاده می کنند و شأن پیامبران الهی را که با وحی از غیب اطلاع میابند تا حد جادوگران و رملان پایین می آورند ، اینجا نیز این کشیش ایوانجلیست برای خود مقام غیب گویی و پیامبری قائل می شود شنبه, ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
{jcomments on}
دوچشم شیطان (گام نخست) س. م . موسوی- وعده صادق جهت ارسال شبهات خود, پیرامون وهابیت و بهاییت از طریق این لینک پرسش خود را ارسال کنید. پاسخ پرسش شما طی یک هفته در این صفحه قرار داده میشود.
يكشنبه, ۰۹ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
دگرگونى سياسى سه شنبه, ۰۴ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سندِ افتخار اسلام، قرآن كريم و سنت معصومان و انسانهاى وارسته و فرهنگ اخلاقىـ انسانى والا است؛ و اين همه از زلال وحى و آرمانهاى بلند الهى و انسانى برخاسته است. به هر كجا كه نور اسلام وارد شد، معنويت و آبادانى و تربيت و هدايت آورد. جمعه, ۱۰ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره
منبع:فارس شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفتگو با وحید یامین پور
هفته نامه مثلث
1. بهتره گفتگو را با تعریف اصطلاح بنیادگرایی و ریشه شناسی این مفهوم شروع کنیم. شما قائل به چه تعریفی از بنیادگرایی هستید؟ تعبیر بنیاد گرایی بیشتر با رویکردی تحقیر آمیز و برای تعریف نحله و شیوه جدیدی از بارگشت به اصول دینی در ادبیات سیاسی جهان وارد شد. بطور روشن نیز با پسوند و صفت اسلامی در ادبیات سیاسی و رسانه ای جهان غرب رایج گشت. حقیقت این است که در رایج شدن و رشد استفاده از این مفهوم، نقش انقلاب اسلامی را نباید نادیده گرفت. انقلاب اسلامی مفهیمی را وارد ادبیات سیاسی رایج جهان کرد که تا پیش از ان سابقه و ما به ازایی نداشته است. به عنوان مثال حضرت امام (ره) از واژگانی چون استکبار، مستضعفین و ... استفاده می کرد که ما به ازایی در ادبیات رایج سیاسی دنیا نداشتند و ادبیات سیاسی کلاسیک اینها را فهم نمی کرد، ولی این مفاهیم به همان اندازه كه برای دنیای غرب نااشنا و نامفهوم بود، در فرهنگ اسلامی، ما به ازای روشن دینی داشت. بتدریج وقتی این واژگان تکرار شدند یک مجموعه ای از مفاهیم را ایجاد کردند که با خود روح و معنای واحدی را منتقل می کرد. ما در فضای گفتمان انقلاب اسلامی از آن با عنوان «بیداری اسلامی» یا «جنبش های بیداری اسلامی» یاد می کرديم ولی ما به ازای امریکایی این مفهوم «بنیاد گرایی اسلامی» بود. آنها همین هاله تشکیل شده از مفاهیم اصیل اسلامی را برای تحقیر ذیل واژگانی چون رادیکالیسم و بنیاد گرایی اسلامی تعبیر می کردند. چرا که در ادبیات رایج و سیاسی کلاسیک غرب و با توجه به سابقه بنیاد گرایی در مسیحیت، مفهوم بنیاد گرایی با تندروی و رادیکالیسم همراه بوده است که مفهومی غیر قابل گفتگو و غیر منطقی نمایانده می شد. اما در دهه 90 میلادی بنیادگرایی شکل پیچیده تری به خود گرفت. نمونه هایی از بنیاد گرایی در ادبیات سیاسی وارد شد که ارتباطی با فضای اسلامی نداشت. ضمن آنکه ما جریان های متقلبانه اي از اسلام گرایی را در این دهه شاهد هستیم ، نظیر طالبانیسم و القاعده. 2. شما به مفهوم بنیاد گرایی در اسلام و به عبارتی بنیادگرایی اسلامی پرداختید و بدرستی اشاره نمودید که در دهه های 70 و 80 میلادی، این مفهوم برای اطلاق به کلیت جریان های اسلامی در غرب بکار می رفت. ولی بسیاری از اسلام شناسان غربی ، مانند اسپوزیتو از بکار بردن این واژه (بنیاد گرایی) در مورد اسلام اکراه دارند و معتقدند که اصطلاح بنیاد گرایی آمیخته با مسیحیت است و در فرهنگ تاریخی و تمدنی مسیحیت ایجاد و رشد یافته است و به عبارتی سابقه ای غربی دارد نه شرقی. نظر شما در این ارتباط چیست؟ در دهه 70 و 80 میلادی تعبیر موجود در ادبیات تاریخی غرب تبدیل به یک پروژه سیاسی شد و تبعا وقتی موضوعی به یک پروژه سیاسی تبدیل می شود، همزمان به سوژه ای رسانه ای نیز تبدیل می گردد. اما همانطور که اشاره نمودید، ریشه های چنین تعبیری در ادبیات کلیسای پروتستان موجود است. اما فهمی که من از این مفهوم دارم، فهمی خیلی تاریخی نیست و آن را فهمی معاصر می بینم. اساسا بنیادگرایی به معنای رجوع دوباره به مبادی دین و به مبانی اصیل و غیر قابل گفتگوی دینی، مربوط به دهه 20 و 30 میلادی در عالم مسیحیت است ولی رشد دوباره آن مربوط به چند دهه اخیر و تحت تاثیر بحران هویتی است که جهان غرب را فرا گرفته است. ما در نیمه دوم قرن بیستم، پس از جنگ جهانی دوم فضای بسیار متشنج و آشوب زده ای را در کل غرب و اروپا شاهد هستیم. جنگ جهانی دوم با چند ده میلیون کشته و ده ها میلیون آواره اثر روانی بسیار عمیقی بروی غربیان بجای گذاشته بود. وقتی ما به آرمان های مدرنیته در اوایل این قرن نگاه می اندازیم، عمق این سرخوردگی و فاجعه بیشتر قابل درک می شود. مدرنیته قرار بود رفاه و آرامش و عدالت را به ارمغان بیاورد ولی دو جنگ جهانی، رخداد فوق العاده سیاه و تلخی بودند که به ناکامی مدرنیته منجر شد، اين فضا مبدا تحول شد. برخی از این تحولات در مسیر بی نظمی طی شدند مثل جریان های هوی متال و پانک و رپ و جنبش های کاملا اعتراضی نسبت به وضع موجود و نظم متصلب غرب محور، دیگری؛ که از تحولات پس از جنگ جهانی دوم منشعب می شود ، محور گرایش به دین است. در واقع وقتی غربی ها از شعارهای سکولاریستی مدرنیته سرخورده می شوند و در اینجا به عنوان آلترناتیو، رجوع مجدد به انگاره ها و گزاره های دینی را بر می گزینند. شکل گیری بسیاری از جریان های معنویت گرا و دین گرا در غرب را می توان به نوعی متصل به این تحولات پس از جنک جهانی دوم دانست. بله ، زمینه مذهبی چنین بازگشتی در پیوريتن های مهاجرت کننده به امریکا و نیز در کلیساهای یهودی شده پروتستان موجود است ولی به عنوان کاتالیزور و متغیرهای مداخله گری که خصلت های نهفته در کلیسای پروتستان را به بالفعل تبدیل می سازد. ولي جنبش های بنیادگرایانه مسیحی به نظر بنده، بيشتر مرتبط با آثار جنگ جهانی دوم است. از این زمان است که این مفهوم در کلیسای های انجیلی خود را نشان می دهد و سران این کلیساها با جدیت بیشتری در ادبیات نهفته در کتاب مقدس به ترویج نوعی نگاه آخرالزمانی و موعودگرایانه می پردازند. من همه این تحولات را ناشی از همان بحران هویت و اختلال هویتی پس از جنگ جهانی دوم می بینم. در این زمان مسیحیان غرب، بخصوص مسیحیان امریکایی به شدت نیاز دارند به اینکه زیر یک پرچم اعلام هویت بکنند و نمی توانند بدون پرچم باشند. جنبش های ناسیونالیستی این قدرت را دارا نیستند که به اینها هویت بدهد. (بخصوص بعد از ناكامي ها و تلخكامي هاي امريكاييها در ویتنام). بنابراین برای هویت بخشی نیاز به یک پرچم دیگر است که در امریکا این پرچم خود را با عنوان پروتستانتیزم و راست مسیحی نشان می دهد. در این زمان است که ما شاهد گسترش کلیساهای چند ده میلیونی بنیادگرا در امریکا هستیم. 3. رسانه چه نقشی را در احیا و یا تکامل این فرهنگ دینی (بنیادگرایی مسیحی) ایفا کرده است. آیا اصولا رسانه دارای چنین توانی هست که در تکامل یک فرهنگ دینی به ایفای نقش بپردازد؟ به نظر من رسانه بیش از آنکه ظرفیت تکامل بخشی به دین را داشته باشد، ظرفیت تخریب دین را دارد. چون دین خصلت هایی را دارد که بسیار حجیم تر و فراتر از رسانه است و از اینرو نیازمند ابزارهای دیگری برای ترویج دارد. دین اصطلاحا از جنس حضور و ذكر است که رسانه از بازنمایی و فراوری این خصلت ها ناتوان است. البته رسانه بعنوان یک متغیر اثر گذار می تواند مطرح باشد ولی بعنوان تکامل دهنده؛ خیر! 4. بعد از حادثه تروریستی نروژ ، قبل از آنکه عامل این حادثه مشخص شود، رسانه های غربی به نوعی به دنبال ردپای اسلام گرایان در این حادثه می گشتند ولی با مشخص شدن این موضوع که عامل اصلی این حادثه تروریستی یک نروژی مسیحی با اعتقادات راستگرایانه است، جامعه غربی و بخصوص رسانه ها را در شوک فرو برد. بسیاری از متفکرین غربی بعد از این حادثه از خیزش دوباره بنیادگرایی مسیحی در غالب نئوفاشیسم صحبت به میان آوردند. شما عملکرد رسانه ها (در مفهوم کلی آن) را در خیزش مجدد بنیادگرایی مسیحی چگونه ارزیابی می نمایید؟ به نظر من بنیادگرایی مسیحی اهداف خود را از طریق رسانه ها پیگیری نمی کند. بنیادگرایی مسیحی بیشتر خصلتی محفلی دارد. ما تعداد زیادی شبکه های ماهواره ای داریم که جزو شبکه های به شدت مذهبی و اخلاقی غرب محسوب می شوند ولی کار آنها فقط به تصویر کشیدن محافل این مسحیان انجیلی و صهیون است. مسیحیان در دوره اخیر به شدت به سمت خصلت محفلی سوق پیدا کرده اند. کلیساها و جلسات انجیل خوانی خاص خود را دارند. رسانه هاي فراگير در این امر چندان کمکی نکرده است و از این رو این بنیادگرایان خیلی ناشناخته باقی مانده اند. یعنی خود رسانه های جهان غرب از این خبر شوکه شد، چون هیچوقت نخواسته بود که این بنیادگرایان را جدی بگیرد و همواره کوشیده بود که آنها را نادیده بگیرد، ولی اینها وجود داشتند. بنابراین به نظر من سیاست رسانه ای غرب قبل از این حادثه به نوعی جدی نگرفتن اینهاست، بعد از این حادثه هم که ما بیشتر شاهد دستپاچگی این رسانه ها بودیم. البته بايد ميان دوراني كه نومحافظه كاران پيروز رقابت هاي انتخاباتي بوده اند با دوران دموكرات ها تفاوت قائل باشيم. نومحافظه كاراني چون بوش متصل به جريان راست افراطي مسحي هم بوده اند در اين ادوار سياسي حضور اجتماعي و سياسي اين جريان افراطي ديني فراز و نشيب داشته است. 5. آندروس برینگ برویک (عامل حمله تروریستی نروژ)، هدف خود را از انجام چنین اقدامی، مقابله با رشد اسلام در اروپا و نجات نروژ و اروپا از تبدیل شدن به مستعمره مسلمانان عنوان کرده است. شما تا حد رشد اسلام هراسی از سوی غرب بخصوص رسانه های اسلام ستیز در اروپا و امریکا را در وقوع چنین حوادث و تندرویی هایی دخیل و موثر می دانید؟ باز تولید تصویری خشن از اسلام در رسانه های غربی از یکسو منجر به واکنش های رادیکال از سوی جامعه نسبت به مسلمانان می شود و از سویی دیگر، این سوال را در ذهن مخاطب غربی ایجاد می کند که مگر این اسلام چیست؟ آیا واقعا اسلام یک دین رادیکال حامی ترور و خشونت است؟! اما از سویی دیگر وقتی یک مسیحی خود را در معرض از دست دادن هویت احساس می کند و به این جمع بندی برسد که دینش توسط دینی دیگر (در اینجا اسلام) مورد تهدید قرار می گیرد، تصمیم می گیرد که دست به چنین اقدامی بزند. اما اینچنین احساسی برای همه غربی ها که وجود ندارد (البته اگر اسلام نتواند تصویری درست از خود در آنجا ارائه دهد)، چنین حس و موضع گیری هایی تشدید می شود. اما بازهم همه غرب متصل به این فضای فرهنگی رادیکال نیستند و اینچنین است که با توجه به سوگیری های رسانه های غرب نسبت به اسلام و مسلمانان ، اعتبار این رسانه ها در غرب روز به روز کاهش یافته و می یابد. در اینجا جا دارد به این نکته هم اشاره کنم که اصولا عملکرد رسانه های غرب برای استفاده از واژه بنیادگرایی چه برای مسیحیت و چه برای مسلمانان، نتیجه اش خیلی هم به ضرر اسلام تمام نشده است. رسانه های غرب در چند دهه اخیر (بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران) همواره تلاش می کردند که تصویری ساختگی و منفی از اسلام را به نمایش بگذارند. رخداداهایی مثل 11 سپتامبر ، کاریکاتورهای موهن دانمارکی، فیلم هایی چون فتنه(كه با حمايت نمايندگان صهيونيست هلندي ساخته شد) و... به شدت کنجکاوی غربی ها را نسبت به اسلام تحریک کرد. رسانه ها به شدت تلاش می کردند که اسلام را بایکوت کنند و اطلاعات نادرستی را از آن ارائه نمایند. اما بعداز این حوادث و اتفاقات کنجکاوی مخاطب غربی را بحدی رساند که خود آنها را وادار به مراجعه به منابع دست اول دینی، بخصوص قرآن نمود و همین اتفاق باعث شکسته شدن انحصار اطلاعاتی نسبت به اسلام شد. در همین زمینه آمارها نشان می دهد که گرایش به اسلام و مطالعه درباره آن بعد از حوادث 11 سپتامبر و ... در اروپا و امریکا به شدت افزایش یافته است. به نظر من این اثر پارادوکسیکال خود رسانه های غربی است . یعنی رسانه ها در برابر اسلام سیاست درستی را اتخاذ نکرده اند. آنها از یکسو نمی توانند نسبت به رخدادهای جهان اسلام بی توجه باشند و از سویی دیگر پرداختن به آن (حتی با دیدی بسیار منفی و با سوگیری) کنجکاوی را نسبت به آن بر می انگیزاند. اگرچه ممکن است هزینه های اجمالی چنین واکنشی از سوی رسانه ها به اسلام برای جمعیت مسلمانان غربی ناخوشایند باشد ولی در نهایت نتیجه مثبتی ببار خواهد آورد. 6. با بروز چنین حادثه ای و نیز آشکار شدن نقش اسلام هراسی در رشد بنیادگرایی مسیحی، آیا انتظار دارید که در رویکرد رسانه ای غرب به جهان اسلام شاهد تغییراتی باشیم؟ باید بگویم که من چنین خوش بینی ای ندارم. رسانه ها در غرب به هیچ وجه مستقل نیستند. اصولا غرب در هیچ حوزه ای هزینه غیر منطقی ای نمی کند، عقل غربی یک عقل کاملا حسابگر است که متکی بر کنش های معطوف به هدف مادی است. رسانه ها در غرب متکی بر سیاست های رسمی و غیر رسمی دولت ها و گروههای فشار در دولت ها هستند و هیچ دولتی در غرب فعلا نیت شفاف سازی ندارد. بنابراین رسانه ها نیز در مسیر درست حرکت نخواهند کرد. به نظر من تاکتیک ها ممکن است عوض شود ولی ما تغییرات چندانی در استراتژی رسانه ای غرب نسبت به اسلام شاهد نخواهیم بود و راهبرد کماکان بر پروژه اسلام هراسی باقی خواهد ماند. منتها اتفاق ثانویه ای رخ می دهد و آن اینکه اعتبار این رسانه ها در نزد مسیحیان با توجه به مشاهده عکس العمل غیر منطقی و رادیکال بنیادگرایان مسیحی نسبت به اسلام، به شدت کاهش خواهد یافت و این مسیری است که راه بازگشتی برای آن متصور نیست. یعنی عملکرد رسانه های غرب و جهت گیری های آنها نسبت به اسلام از یکسو باعث خروج اسلام از بایکوت و انحصار رسانه ای می شود و از سویی دیگر باعث بروز رفتارهای احساسی و غیر عقلانی از سوی برخی از راست گرایان نژاد پرست مسیحی خواهد شد. عکس العملی که بیش از مسلمانان خود مسیحیان را هدف قرار خواهد داد. 7. رسانه های غربی از بکار بردن واژه «بنیاد گرایی مسیحی» حتی وقتی حادثه ای در سطح حادثه نروژ رخ می دهد، اکراه دارند. این احتیاط و وسواس در بکار بردن اصطلاح بنیادگرایی مسیحی را از سوی رسانه های غربی را در چه می دانید؟ همانمطور که بیان شد، راهبردهای رسانه ای غرب کاملا روشن است. تحلیل سطحی رفتار رسانه ای غرب که مبتنی بر برجسته سازی برخی از حوزه های خبری و کمرنگ نشان دادن حوزه های دیگر است، این امر را بخوبی نشان می دهد. در منظومه فکری غرب یک دوقطبی خیر و شر وجود دارد که در قطب شر آن اسلام بعنوان یک دال مرکزی قرار دارد که مدلول هایی چون ارهاب و ترور، اضطراب، خشونت و تصلب و... را شامل می شود و قطب خیر آن جامعه مسیحی غرب است. بنابراین نباید انتظار داشت رسانه های غربی همان گفتمانی را که براي جامعه اسلام و مسلمانان بکار می برند برای مسیحیت نیز بکار برند. حتی آنها بعد از حادثه نروژ از اصطلاح راست مسیحی نیز با وسواس استفاده می کردند، چه برسد به بنیادگرایی مسیحی. بنیادگرایی که ریشه ای طولانی در فرهنگ دینی و تمدنی مسیحیت دارد. البته به این نکته نیز اشاره کنم که تلقی من بعنوان کسی که مخاطب دائمی رسانه هاست و احساس مخاطبان را نسبت به برنامه های تلویزیونی و ماهواره ای رصد می کند این است که این تبعیض و دغلکاری رسانه های غربی در پوشش اخبار باعث کم رنگتر شدن اثر اینگونه رسانه ها شده است. 8. به عنوان سوال پایانی ، با توجه به کمرنگ تر شدن اثر گذاری رسانه های غربی و نیز خلاء موجود رسانه ای برای ترویج و اشاعه فرهنگ مسیحیت راستین در غرب و خارج ساختن آن از دست محافل کلیسایی انجیلی و صهونیستی و بنوعی مقابله با رشد بنیادگرایی مسیحی؛ کشورهای اسلامی و بخصوص ایران چه برنامه ریزی رسانه ای می توانند داشته باشند؟ باید گفت که چنین رویکردی در رسانه های ما وجود دارد و ما در زمینه گفتگوی بین فرهنگی با مسیحیان کم توفیق نبوده ایم. ساخت سریال ها و فیلم هایی چون مریم مقدس ، عیسی مسیح، اصحاب کهف و... آن زبان و منطق مشترک را به خوبی رعایت کرده است. اتفاقا چنین راهبردی یک راهبرد خوب و بسیار موثر است. منتهی بایستی یک اتفاق قوی تری صورت بگیرد و راهبرد بهتری را می توان در این زمینه اتخاذ کرد. این راهبرد، زبان مشترکی است که در دین وجود دارد. مسیحیان آمریکایی به شدت اخلاق گرا هستند، مثلا نسبت به سقط جنین، همجنس گرایی، بی بند و باری اخلاقی، سست شدن بنیان خانواده، پورنوگرافی و مستهجن نویسی به شدت واکنش نشان می دهند. زبان مشترک ما و آنها می تواند اخلاق انسانی ای باشد که تحت تاثیر فضای رسانه ای غرب مورد آسیب قرار گرفته است. گفتگو در این حوزه مشترک یعنی اخلاق انسانی و دینی می تواند در ایجاد یک فضای مشترك فرهنگی بین اسلام و مسیحیت از یکسو و نیز جلوگیری از رشد نژاد پرستی مسیحیت (بنیاد گرایی مسیحی) بسیار موثر بیفتد. به نظر من می توان اکثر مسیحیان و حتی غیر مسیحیان را با به تصویر کشیدن فضاهای پاک و اخلاقی جذب کرد. فضاهایی که در آن بنیان خانواده ، دین ، اخلاق ، پاکی و نجابت و... اصالت دارد. بنابراین وقتی ما بتوانیم به خوبی سلامت زیست اجتماعی خود را به تصویر بکشیم به راحتی آنها به سمت این نوع زیست اجتماعی گرایش پیدا خواهند کرد، زیستی که در آن فرصتی برای رشد رادیکالیسم و بنیاد گرایی باقی نخواهد گذاشت. اخيرا برخي ان جي او ها در غرب آمار هاي تكان دهنده اي را در خصوص رشد ناپاكي هاي اخلاقي نظير فحشا و تن فروشي، خيانت به همسر و كودك آزاري منتشر كردند. اينكه از هر 5 دختر مجرد امريكايي فقط يك نفر باكره باشد و يا در نيمه دوم قرن بيستم ميزان تولد كودكان نامشروع امريكايي سه برابر شده باشد اتفاق دهشتناكي است. تمايلات فطري انسان براي مدت طولاني نمي تواند اين واقعيات غير انساني را با لذت طلبي معاوضه كند. ما در اين عرصه دست بالا را داريم و مي توانيم اتفاقات اثركذاري را رقم بزنيم. چهارشنبه, ۰۲ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فرقه رامالله به هند باز میگردد، مؤسس این فرقه در هند «شیخ کبیر پانتیس» است که در سال 1440 متولد و در سال 1518 از دنیا رفت. وی که مادرش تایع مذهب ویشنو و پدرش مسلمان بود، شاعر و شغلش بافندگی بود. او از یک طرف معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود و از سوی دیگر به خدای واحد که ارمغان آیین اسلام است؛ اعتقاد داشت.
فارس نیوز جمعه, ۱۰ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمیگردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم. اما سؤال اساسي اين است که به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنکه ايرانيان قرون اوليه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اينک شاهد اکثريت ايرانيان شيعي هستيم؟ در اين نوشته، بحث کلامي مطرح نيست. بلکه از دیدگاه "جامعهشناسي تاريخي" بررسی میکنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شيعه شوند. در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است: 1. پاسخ هاي نادرست و افسانهاي. 2. پاسخ صحيح و منطقي. در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانهاي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم کرد. 1. پاسخهاي نادرست و افسانهای: 1 ـ 1. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتیجه تشيع ايرانيان شده است. نقد اين پاسخ: اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست. ثانياً: لازمهی صحت اين داستان آن است که ايرانيان ميبايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه دادهاند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط "آسياباني ایرانی" در "مرو" کشته شد. ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري ميدهد و آن اينکه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقهمند نشدند؟ 2 ـ 1. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بودهاند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شدهايم و الا کشته ميشدند يا بايد جريمه ميپرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول ميکردند اما در واقع همان عقايد زرتشتيگري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است که در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلکه مذهبي ايراني است. نقد اين پاسخ: اولاً: اين نظريه زماني ميتواند صحيح باشد که رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه رهبران اصلي شيعه که ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند. ثانیاً: اين نظريه در صورتي صحيح است که شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي که جز تعداد کمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عربها بودند. ثالثاً: نظريه فوق وقتي ميتواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت ميداشت و ميبايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي که اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن کريم است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برميگردد و عقل به مستقلات عقليه باز ميگردد که اختصاص به ايرانيان ندارد بلکه مربوط به همه است. رابعاً: نظريه فوق وقتي ميتوانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دورهها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند و اين نکتهاي است که شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران ميآورد. خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي ميکردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزههاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نکته صحيح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزههاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست که اين عوامل سبب شوند يک مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مکان، تاريخ و غيره تأکيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انکار نيست ولي مسأله نميتواند تعيين کننده باشد. برخي آموزههاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستانها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراثهاي خود را حفظ کردهاند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانستهاند. بلکه يکسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست که ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نکردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست کشيدهاند و اسلام را مقدم دانستهاند. 3 ـ 1. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سنيها را قتل عام نمود. نقد پاسخ فوق: اولاً: شاه اسماعيل يک جوان 14 ساله بود و نميتوان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سنيها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشتهاند که صفويه به اتکاي آنان توانستهاند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند. ثانیاً: در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع ميشدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثمانيها قرار ميگرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است. 2. پاسخ صحيح و منطقی: نخست بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر ميرسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود 10 قرن به طول انجاميده باشد. اتفاقاتي که طي 10 قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال ميتوان آنها را اینگونه مرور کرد: 1 ـ 2. نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود. 2 ـ 2. در دوره خليفه دوم، وي تبعیضهایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند. 3 ـ 2. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلمها و اعمال تبعيضها نميتوانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمکها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد. 4 ـ 2. در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت ميکردند. 5 ـ 2. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» ميخواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عربهایي بود که از برادرش «امين» حمايت ميکردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد. 6 ـ 2. بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است. 7 ـ 2. در عصر سلاطین شیعهی آلبويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند. 8 ـ 2. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاشهاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است. 9 ـ 2. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي 10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.
منبع: ابنا چهارشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در این نوشتار سعی شده است مؤلّفههای اخلاقی در مکاتب و ادیان نوپدید مورد سنجش قرار گرفته و در نهایت اثبات شود که: 1- در این جنبشها عموماً اخلاق چه به معنای سکولار و چه غیر آن رعایت نمیشود؛ 2- مکاتب عرفانی نوپدید، بر خلاف ادّعایشان، فاقد ارزشهای اخلاقی هستند جمعه, ۲۷ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
همواره به بشر گفته شده است که در زمين گردش کنند و بر آنچه در آن خلق شده است بنگرند و بينديشند.دراين مطلب به بررسي بخش هايي از اعجاز قران در طبيعت شامل ترجمه آيات قران در باره هر پديده طبيعي به همراه توضيحات علم و يافته هاي علمي بشر در آن رابطه پرداخته شده است.
منبع: مشرق پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره منطقه خاورميانه طي هفته هاي جاري شاهد سناريوها و توطئه هاي جديد است كه در كشورهاي مختلف منطقه، از جمله در پاكستان و لبنان مي توانيم نشانه هايي از اين وضعيت جديد را ببينيم.
سبحان محقق_کیهان
مقالات مرتبط : هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ
شنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
وجود مبارك امام عسكري (ع) فرمود: بسم الله الرّحمن الرّحيم أقرب لي اسم الله الأعظم من سواد العين لي بياضها (1). يعني اگر اسم أعظمي شنيده ايد، كلمه طيّبه بسم الله الرّحمن الرّحيم به اسم أعظم، نزديكتر از سياهي چشم به سفيدي چشم است. وقتي گفتند نزديكتر، نظير دني فتدلّي فكان قاب قوسين أو ادني (2)، يعني لفظ رسا نيست. آنقدر اين كلمه طيّبه به اسم أعظم نزديك است كه در فضاي مردمك چشم، سياهي به سفيدي نزديك است.
فارس نیوز شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مسلمانان، يهوديان و مسيحيان نظر گوناگوني در امتي كه رهبر بزرگ الهي، از آن است و شريعت الهي كه بدان عمل مي كند، دارند .
خبرگزاري فارس دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
شبهه: منظور از این که می گویند: نباید در زمان غیبت حکومت تشکیل گردد چیست؟ «ایکس - شبهه»: به طور کلی اشخاص یا جریانهایی که چنین تصوری از اسلام داشته و بیان میدارند، از دو گروه خارج نیستند: الف – کسانی که هیچ اعتقادی به اسلام ندارند، بلکه کافر میباشند و فقط جهت ایجاد اعوجاج در اعتقادات مسلمین و انحراف آنها از صراط مستقیم، با ماسک مسلمانی وارد شده و منافقوار بر علیه اسلام تلاش می کنند. ب – کسانی که مسلمان هستند، اما نه تنها هیچ گونه اطلاعات جامعی از اسلام و قرآن کریم ندارند و ایمان و اعتقادشان بر اصول درستی از اسلام استوار نیست، بلکه گمان دارند که به جز آنان کسی اسلام را نمیشناسد! به عنوان مثال برای گروه اول میتوان تمامی مراکز ناتوی فرهنگی بر علیه جمهوری اسلامی ایران در سرتاسر دنیا، سازمانهای صهیونیستی و پایگاههای اینترنتی یا رسانهای که همت، شدت و سرمایهگذاری و هزینهی کلان تلاش میکنند و البته در داخل نیز عدهای «عملهی آماتور ظلمه» را به استثمار گرفتهاند اشاره نمود و برای گروه دوم نیز «انجمن حجتیه» و سایر هم اندیشان آنها، مثال و نمونهی بارزی است. تکلیف گروه اول مشخص است، اما از گروه دوم میپرسیم: - آیا خداوند متعال بخش عظیمی از دین خود را تا ظهور حضرتش (عج) تعطیل نموده است؟! این دیگر چه جور دینی است؟! - واقعاً چطور ممکن است بدون برخورداری از حکومتی اسلامی که تلاش داشته باشد احکام الهی «فقه» را جایگزین بایدها و نبایدهای طواغیت نماید، احکام الهی را در عرصهها و زمینههای متفاوت اعم از اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، حکومتی، جنگ، صلح و ...، به اجرا درآورد؟ - آیا آیاتی که مسلمان را به «یکفروا بالطاغوت» و قیام برای برپایی عدل و قسط در فرد و جامعه مینماید و بالتبع دستور مقابله با هر گونه ظلم و فساد میدهد، تا ظهور حضرتش (عج) تعطیل است و مسلمانان هیچ وظیفهای در این باره ندارند؟! - آیا عقل و وحی قبول میکند که خداوند متعال ذلت بندگی و بردگی کفار، مشرکین و منافقین و ظالمین را بر بندگانش تحمیل کرده باشد و در راستای برپایی حکومت جهانی مهدی (ع) بر آنها هیچ تکلیفی ننموده و هیچ توقعی جز تنبلی، یک گوشه نشستن و دعا خواندن نداشته باشد؟! - خداوند متعال مگر نفرمود که از صفات و مشخصات تابعین دین حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله، رحمت بین خود و شدت با کفار است و آیا این صفات را قبل صفاتی چون نماز، رکوع و سجده بر نشمرده است؟ آیا تسلیم حکومت کفر و ظلم شدن، درست نقطهی مقابل این صفت و مشخصه نیست: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود ... (الفتح – 29) ترجمه: محمد رسول خدا است و كسانى كه با او هستند عليه كفار شديد و بى رحمند و در بين خود رحيم و دلسوزند، ايشان را مىبينى كه همواره در ركوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدايند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمايان است ... . - آیا آیات فراوانی که در آنها قید شده (برای مسلمانی) ولایت و تبعیت و اطاعت کفار، مشرکین، حتی اهل کتاب و ... را نپذیرید، فقط برای حضرت مهدی (عج) نازل شده و تا ظهور ایشان تعطیل شده است؟ مگر خطاب این آیات به همهی مؤمنین نیست و مگر نفرمود هر کس «ولایت» آنها را بپذیرد، خودش نیز از آنان است – و آیا اطلاق «هر کس» عام نیست؟ به عنوان نمونه: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً» (النساء - 144) ترجمه: شما كه مؤمنيد به جاى مؤمنين، كافران را «ولی» خود مگيريد، مگر مىخواهيد عليه خود براى خدا دليلى روشن پديد آريد؟! «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ» (المائده - 51) ترجمه: هان اى كسانى كه ايمان آورديد، يهود و نصارا را دوستان خود مگيريد كه آنان دوست يكديگرند و كسى كه (از شما) آنان را دوست بدارد خود او نيز از ايشان است، چون خدا مردم ستمكار را به سوى حق هدايت نمىكند. «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» (المائده - 57) ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورديد كفار و اهل كتابى را كه دين شما را سخريه گرفته و بازيچهاش مىپندارند دوستان خود مگيريد و از خدا بپرهيزيد اگر مردمى با ايمانيد. چنان چه مشاهده میشود، خداوند متعال حتی اجازه پذیرش «ولایت» کسانی که دین اسلام را مسخره میکنند نمیدهد، چه رسد به کفار، مشرکین، منافقین، اهل کتاب و ... . دقت شود: این گونه انتظار و این روش، سنت یهودیان [و مطبوع صهیونیستها] است، که وقتی رسولشان از جانب خداوند کریم به آنان مرحمت نمود و فرمود: وارد این شهر (بیتالمقدس) شوید و از نعمات مادی و معنوی آن بهره ببرید، در عین ادعای پیروی از رسول گفتند: خیر. شما خودت با آن خدایت تشریف ببر و شهر را به تصرف در بیاور، کار که تمام شد، ما داخل میشویم. پس، بدون استقرار حکومتی اسلامی، انجام اوامر الهی و تحقق احکام اسلام و در نتیجه رشد فردی و اجتماعی به هیچ وجه میسر نیست و خداوند متعال نیز راه رشد را بر شخص و گروهی نبسته است که این خود با اصل «هدایت» منافات دارد. این است که امام خمینی (ره) بدین مضمون میفرمایند که «حکومت اسلامی» اصل و مقولهای است که عقل به محض تصور تصدیقش میکند و نیازی به استدلال نیز ندارد (یعنی از بدیهیات عقلی است). جالب آن که همین امثال «انجمن حجتیه» که به وقت ضرورت مبارزه با طاغوت و رژیم شاه، جنگ، مقابله با توطئههای سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و ... آمریکا و صهیونیسم بینالملل، ادعای «سیاسی نبودن» میکنند، به هنگام اطاعت پذیری از شاه، همکاری با ساواک، همکاری با امثال بنیصدر، خاتمی و موسوی، همه سیاسی میشوند و از هیچ خدمت فردی یا تشکیلاتی فروگذار نمینمایند! پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بهطور کلی از دیدگاه آیتالله عبداله جوادی آملی از استادان برجسته حوزه علمیه قم، ساختار حکومت اسلامی بر اساس نظام امامت و ولایت استوار میباشد و در عصر غیبت فقیه جامع شرایط بعنوان نزدیکترین فرد به امام معصوم(ع)، رهبری و ولایت امر را بر عهده دارد. حقیقت چنین حاکمیتی، حاکمیت وحی و قانون الهی در عصر حضور و ولایت و فقاهت و عدالت در عصر غیبت خواهد بود.
آینده روشن شنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بهطور کلی از دیدگاه آیتالله جوادی آملی، ساختار حکومت اسلامی براساس نظام امامت و ولایت استوار میباشد و در عصر غیبت فقیه جامع شرایط به عنوان نزدیکترین فرد به امام معصوم(ع)، رهبری و ولایت امر را بر عهده دارد. حقیقت چنین حاکمیتی، حاکمیت وحی و قانون الهی در عصر حضور و ولایت و فقاهت و عدالت در عصر غیبت خواهد بود.
مرجع : خبرگزاری آينده روشن دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بهطور کلی از دیدگاه آیتالله جوادی آملی، ساختار حکومت اسلامی براساس نظام امامت و ولایت استوار میباشد و در عصر غیبت فقیه جامع شرایط به عنوان نزدیکترین فرد به امام معصوم(ع)، رهبری و ولایت امر را بر عهده دارد. حقیقت چنین حاکمیتی، حاکمیت وحی و قانون الهی در عصر حضور و ولایت و فقاهت و عدالت در عصر غیبت خواهد بود.
مشروعیت چنین حکومتی براساس نصب و اذن الهی میباشد و مردم، هرچند نقشی در مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی ندارند، اما برپایی و تشکیل حکومت اسلامی، نیازمند همراهی و پذیرش مردم است. از اینرو، اسلامیت نظام اسلام به مقام ثبوت و جمهوریت آن به مقام اثبات باز میگردد. در این نوشتار، این مسئله از منظر آیتالله جوادی آملی، با بهرهگیری از مدل تحلیل سیستمی ترسیم گردیده است. مشروعیت حکومت ولیفقیه در مورد مشروعیت ولایت فقیه، دو دیدگاه عمده وجود دارد. دیدگاه اول که نظر اکثر فقها میباشد، این است که مشروعیت ولایت فقیه به نصب و اذن خداوند باز میگردد و مردم، نقشی در مشروعیت بخشیدن به آن ندارند و تنها در عینیت بخشیدن به حکومت اسلامی و مقبولیت آن تأثیرگذار میباشند. دیدگاه دوم این است که مشروعیت ولایت فقیه، الهی ـ مردمی است؛ به این معنا که مردم نیز به عنوان پایه و رکن دیگر مشروعیت ولایت فقیه محسوب میشوند. ایشان، مشروعیت ولایت فقیه را به نصب از سوی خداوند میدانند و معتقدند: «همانگونه که مردم در جریان سمت «افتاء» و «قضاء»، فقیه را انتخاب نمیکنند که وکیل آنان باشد برای به دست آوردن فتوا یا برای استنباط احکام قضایی و اجرای آنها، مسئلة ولایت نیز همینگونه میباشد و مردم او را وکیل خود برای حکومت نمیکنند. فقیه، نایب امام معصوم(ع) است و لذا «ولیّ الافتاء» و «ولیّ القضاء» و «ولیّ الحکومة» است. در روایت مقبولة عمر بن حنظله، امام(ع) میفرماید: «فارضوا به حکماً»؛ یعنی شما به «حکمیت» چنین فقیهی راضی باشید؛ زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادم: «فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً» (حر عاملی، ۱۴۱۴ق، ج۱۸: ۹۹). امام نمیفرماید شما به «حاکمیت» او راضی باشید و او را وکیل خود کنید؛ بلکه میفرماید: حاکمیت او بر شما را من جعل کردم. عبارت «فارضوا به حکماً» مربوط به قضاست، ولی عبارت «فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً» که تعطیل است، مربوط به حکومت و ولایت است. بنابراین، امامان معصوم(ع) سمتهای سهگانة افتا، قضا و ولا و حکومت را حق فقیه جامعالشرایط و بلکه وظیفه او قرار دادهاند و نکتة دیگر آن است که این سمتهای سهگانه، پیش از رجوع مردم نیز برای فقیه وجود دارند و با رجوع مردم، تحقق عملی و خارجی مییابند» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۳۹۰). از اینرو، فقیه جامعالشرایط از ناحیة امام معصوم، منصوب به امر ولایت و رهبری نظام اسلامی است. «البته نصب بر دو قسم است؛ نصب خاص و نصب عام. نصب خاص؛ یعنی تعیین یک شخص معیّن مانند مالکاشتر که منصوب حضرت امیرالمؤمنین(ع) بود بر ولایت و حکومت مصر و مانند مسلم بن عقیل که منصوب و نمایندة امام حسین(ع) بود. نصب عام؛ یعنی تعیین فقیه جامع شرایط مقرر در فقه برای افتا، قضا و رهبری، بدون اختصاص به شخص معین یا عصر معلوم یا مصر معهود. روشن است که نصب فقیه جامع شرایط مزبور، نصب عام است، نه نصب خاص؛ زیرا شخص معیّنی از طرف امام معصوم(ع) منصوب نشده است» (همان: ۳۹۱ ـ ۳۹۲). البته اشکالاتی از سوی طرفداران نظریة انتخاب به این نظریه شده است (منتظری، ۱۴۰۸ق، ج۱: ۴۱۰ ـ ۴۱۵) که ایشان با بیان هفده نکته به آنها پاسخ دادهاند (جوادی آملی، ۱۳۶۸: ۱۸۰ ـ ۱۹۰). بر این اساس، در نظام اسلامی، مشروعیت حکومت به اذن و اجازه خداوند باز میگردد و مردم در این خصوص، نقشی ندارند و پذیرش و همراهی آنان، زمینهساز برپایی حکومت و مقبولیت آن است که بدان اشاره خواهیم نمود. مجلس خبرگان از آنجا که در عصر غیبت، نیازمند تشخیص و نظارت بر رهبری نظام اسلامی میباشیم، نهادی به عنوان مجلس خبرگان در نظر گرفته میشود که اعضای آن عبارتند از خبرگان و کارشناسان در امر تشخیص و نظارت بر رهبری. «به دلیل اهمیت مسئلة رهبری نظام و ولایت امر یک ملّت از یکسو و پرهیز از خطر هرگونه تعدّد و تفکیک و تجزیه در مهمترین رکن نظام اسلامی از سوی دیگر، مجلس خبرگان تشکیل شده و میشود و فقیهشناسان هر ولایت که مورد وثوق مردم آن قلمرو میباشند، در مورد رهبری نظام ـ تشخیص انتصاب یا انعزال و نظارت بر انجام وظایف ـ به تبادل نظر میپردازند و پیرامون مبادی و مبانی فقهی و حقوقی رهبری نظام میاندیشند و به عنوان بیّنه شهادت میدهند و یا به عنوان اهل خبره، رأی کارشناسی صادر میکنند و با شهادت آنان که از حسّ سرچشمه میگیرد و رأی کارشناسیشان که از حدس مایه میگیرد، فواید فراوان فقهی و حقوقی حاصل میشود که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود: ۱. «قیام بیّنه شرعی» یا «قیام آراء اهل خبره» تحقق مییابد که مورد پذیرش عقلا و امضای شارع مقدس است. ۲. از شهادت گواهان یا کارشناسی خبرگان، طمأنینه یا علم به صلاحیت رهبری حاصل میشود؛ زیرا منتخبان مجلس خبرگان، چهرههای علمی و عملی یک کشورند که برخی بدون واسطه و برخی با واسطه، مورد اطمینان علمی و عملی جامعة اسلامی میباشند. ۳. با وجود مجلس خبرگان، از تعارض بیّنهها یا تعارض گزارش خبیران، پرهیز میشود» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۴۴۴ـ۴۴۵). الف) سایر نهادهای نظام اسلامی علاوه بر نهاد رهبری ـ به عنوان عنصر محوری و اصلی نظام ـ عناصر و نهادهای دیگری نیز در نظام اسلامی وجود دارند که در طول رهبری نظام، به ایفای نقش میپردازند. این نهادها عبارتند از: نهاد قانونگذاری، نهاد اجرای قانون و نهاد قضایی. این نهادها در حقیقت به عنوان بازوان ولیفقیه و رهبری نظام محسوب میگردند: «برای تشکیل حکومت، جهت ادارة اجتماع به سه چیز نیاز است؛ ۱. قانون، ۲. اجراکنندگان قانون در جامعه و ۳. ناظران بر این دو بخش، جهت پیشگیری از تخلف و در صورت تخلف، کیفر دادن متخلف. این سه کار که در نظامهای فعلی به عهدة قوای سهگانه است، براساس تقسیم عقلانی ـ نه قراردادی محض ـ از هم منفک و جدا شده است؛ زیرا روشن است که به مصلحت نیست این سه وظیفه بر عهدة یک گروه یا در اختیار آن باشد؛ زیرا در این صورت، به سود خود، قانون وضع میکنند و به سود خود، اجرا میکنند و تخلف خودشان را هم نادیده میگیرند. از اینرو، قوای حکومتی برای انجام این وظایف در این سه بخش از هم تفکیک شدند. ب) مرزهای نظام اسلامی «همانگونه که اقلیم جغرافیایی، فتوای مجتهد و مرجع تقلید را شرعاً محدود نمیکند، قلمرو ولایت فقیه را نیز شرعاً تحدید نمیسازد. یک ولیفقیه، شرعاً میتواند همة جوامع اسلامی روی زمین را اداره کند، در صورتی که محدودیت خارجی وجود نداشته باشد. ولی در شرایط کنونی، عملاً چنین امری در خارج میسّر نیست؛ زیرا مسئولان ممالک دیگر، آن را دخالت در امور کشورها میدانند و مانع چنین امری میشوند و دیگر امکان ندارد فقیهی که در یک کشور شرقی است، برای مردم یک کشور غربی برنامه تعیین کند و بالعکس. ولایت فقیه، نظیر نیابت از انبای اولوالعزم است؛ مثل جانشینی پیغمبر اسلام است که ذاتاً محدودیتی ندارد، مگر مانع طبیعی یا سیاسی در بین باشد. در زمانهای گذشته، موانع طبیعی وجود داشت و مثلاً دو طرف یک اقیانوس یا از یکدیگر خبر نداشتند و یا امکان ارتباط میان آنان جدّی نبود. در هر یک از این موانع طبیعی و سیاسی، هر فقیهی که دارای شرایط رهبری و ولایت است، در منطقة خود، کشور را اداره میکند. البته این سخن در جایی است که فقیهان، متساویالاقدام و همتای یکدیگر باشند؛ امّا اگر یکی از آنان در فقه سیاسی یا سایر شرایط رهبری اعلم [ارجع] باشد، در این صورت، دیگر فقیهان ولایت ندارند؛ مگر آنکه مانع سیاسی و ممنوعیت از دخالت، به منزلة فقدان اعلم تلّقی شود که در این صورت، تصدی دیگر فقیهان برای کشورهای خود مانعی ندارد. لیکن اگر فقهای عادل ممالک دیگر، منصوب از سوی فقیه اعلم باشند و زمامداران جهان، این نصب را هرچند به صورت اذن زبانی جلوگیری نکنند و مفاسدی را بر آن مترتب نسازند، به صواب نزدیک و از خطا و لغزش دور خواهد بود و همین نحو، متعین میشود. به هر تقدیر، پرهیز از اختلاف نظر فاحش که چهرة اسلام را در روابط بینالملل مشوّه کند واجب است» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۴۰۰ ـ ۴۰۱). «بنابراین، دو مطلب باید از یکدیگر تفکیک شوند؛ یکی مربوط به جهتِ شرعی و دیگری مربوط به جهت قانون بینالمللی. از جهت شرعی، هیچ منعی ندارد؛ نه برای فقیه که والی همگان شود و نه برای امت اسلامی نقاط متعدد جهان که ولایت آن فقیه را بپذیرند؛ بلکه مقتضی چنان ولایت و چنین تولّیای، وجود دارد. نظیر آوردن به جریان مرجعیت تقلید و مرجعیت قضا برای توسعة دایره ولایت و تولّی، راهگشاست؛ زیرا اگر مرجع تقلیدی در کشوری خاص زندگی کند و اهل همان منطقه باشد، فتوای او، برای همة مقلدان وی در سراسر عالم نافذ است. چه اینکه اگر چنین فقیه جامعالشرایطی، حکم قضایی صادر نمود، وجوب عمل به آن و حرمت نقض آن، نسبت به همة مسلمین جاری است. اما از جهت قانون بینالمللی، مادامی که تعهّد رسمی و میثاق قانونی، جلوی چنین نفوذ ولایی را نگیرد و هیچ محذوری برای ولایت فقیه و نیز هیچ محذوری برای تولّی مسلمین نقاط دیگر جهان وجود نداشته باشد، برابر همان حکم شرعی، نظیر تقلید و قضا عمل میشود. اما اگر تعهّد قانونی و بینالمللی، جلوی چنین نفوذ ولایی را بگیرد و مخالفان چنین نفوذی، عملاً از سرایت آن جلوگیری نمایند، آنگاه طرفین ولایت و تولّی؛ یعنی فقیه و مردم، هر دو معذورند. لیکن چنین قدرتی، شرط حصولی نیست، بلکه تحصیلی است و واجب شرعی، نسبت به چنین شرطی مطلق است، نه مشروط؛ به گونهای که شرط مزبور، شرط وجود واجب است، نه شرط وجوب آن و نمونة آن نفوذ حکم ولایی فقیه نامدار و مجاهد نستوه؛ حضرت آیتالله شیرازی(ره) در جریان تحریم تنباکو و نیز نفوذ حکم ولایی یا قضایی امام خمینی(ره) دربارة سلمان رشدی است» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۴۷۸ ـ ۴۷۹). ج) شبکة قدرت در نظام اسلامی منظور از شبکة قدرت، تعیین جایگاه عناصر مختلف در نظام اسلامی و چینش عناصر قدرت و نظم و آرایش میان آنهاست. در این بخش به جایگاه و نقش مردم در نظام اسلامی از دیدگاه آیتالله جوادی آملی اشاره میکنیم. جایگاه و نقش مردم در نظام سیاسی اسلام بهطور کلی «دو جریان عمده در تاریخ نظامهای سیاسی وجود دارد؛ جریان اقتدارگرای قدرت که قدرت از بالا به پایین جاری میشود و جریان مردمسالار قدرت که از پایین به بالا حرکت میکند. دیگر نظامهای سیاسی، عموماً وضعیت مختلط دارند و کم و بیش آمیزهای از این دو نوع اصیل هستند. اما اصولاً همنشینی این دو مبنای مشروعیت به لحاظ نظری و منطقی دشوار است؛ هرچند از لحاظ جامعهشناختی امکان تحقق مشروعیت مرکب و مضاف، به اعتبار گروهها و جماعات درگیر در دولتها وجود دارد؛ یعنی ممکن است در یک جامعه، هر گروهی به اعتبار تلقی خاصی از مشروعیت در دولت، مشارکت و از آن تبعیت نماید» (فیرحی، ۱۳۸۴: ۲۹۴ ـ ۲۹۵). به نظر ایشان در نظام اسلامی، مشروعیت حکومت از ناحیة خداوند است و مردم، هیچ نقشی در مشروعیت بخشیدن به نظام اسلامی ندارند. اما تحقق و فعلیت نظام اسلامی مرهون حضور و مشارکت مردم است: «در حکومت دینی، مردم به معنای واقعی در سرنوشت خود نقش دارند و مقدّرات خود را رقم میزنند. آنان میتوانند با استفاده از حق تکوینی خود، بالاترین حقیقت که پیروی از دین و تعالیم الهی است و عالیترین حقوق خود را که تدین و دینداری است در عرصة حکومت بپذیرند یا به کنار گذارند. حکومت دینی، بدون حمایت مردم، نه توان تشکیل دارد و نه توان استمرار؛ به گونهای که اگر بالاترین فرد معصوم همانند علی(ع) بر صدر آن قرار گیرد، اما مردم از پشتیبانی او و حکومتش سرباز زنند، چنین حکومتی، کارآیی نخواهد داشت. پس بُعد معرفتی حتی در سطوح عالیاش، بدون بُعد عملی در جامعه اجرا نخواهد شد. ممکن است حکومتهای مدّعی دموکراسی، خود را مردمی بدانند، ولی لازم است بدون اعتنا به ادعاها، صداقت آنان را در عمل بررسی کرد. بیاغراق، کمتر حکومتی است که برای اجرا و تحقق بالاترین محصول معرفتی خود، به خواست مردم اعتنا کند و عالیترین حقوق را پیش از ارزشگذاری آحاد جامعه، مورد عمل ارزیابی قرار دهد. این حکومت دینی است که در موضعی کاملاً متمایز با دیگر حکومتها، افزون بر آنکه به منافع و مصالح شخصی حاکمان، هیچ وقعی نمینهد و توجه به سود ویژة مسئولان را در ساختار خود نمیپذیرد، برای اجرای بالاترین حق و حقیقت که مسلّماً در پیروی مردم از دین و آموزههای آن حاصل میشود، اقبال و پذیرش افراد جامعه را دخیل میداند و بر همین اساس، شالودة دینی حکومت مورد نظر خویش را بنا میکند» (جوادی آملی، ۱۳۸۱(ب): ۲۱۱ ـ ۲۱۲). این فقیه متأله، همچنین اسلامیت نظام را به مقام ثبوت و جمهوریت نظام را به مقام اثبات باز میگردان و نقش مردم را در تحقق و عینیت بخشیدن به حکومت اسلامی در خارج میداند: «جمهوریت و اسلامیت، هر کدام در حکومت الهی، سهم ویژهای دارد که نمیتوان در آن تغییری ایجاد کرد. جمهور مردم هرگاه به دنبال حکومت خدا و اجرای دین بر گسترة زمین باشند، باید در اطاعت خدا و بندگی بیچون و چرای او هرگز کوتاهی نکنند و همواره بکوشند که اگر چنین شود، حکومت الهی در خارج، تحقق مییابد و پایههای آن بر دوش مؤمنان و صالحان استوار میگردد. معنای این سخن، آن است که در حکومت الهی، اسلامیت، به مقام ثبوت باز میگردد و جمهوریت، به مقام اثبات؛ یعنی دین، حقیقتی است که از سوی خدا و به دست انبیا ارائه شده و همواره ثابت، تبدیلناشدنی و تغییرناپذیر است؛ چه انسانها تمکین کنند و بپذیرند و چه به مخالفت با آن برخیزند. اما تحقق عینی و خارجی و سازمان یافتن حاکمیت دین در جامعه، جز با همراهی دست قوی و دل مشتاق انسانها ممکن نخواهد بود. از اینرو، دین و اسلامیت، هرگز در سلطه جمهوریت قرار نمیگیرد و جمهور نیز جز با شوق و رغبت، موفق به پیاده کردن احکام دین نخواهد گشت» (جوادی آملی، ۱۳۸۷(الف): ۳۶۰). «جمهوریت نظام اسلام، پشتوانة وجود عینی اسلام است؛ زیرا فقیه جامع شرایط رهبری، گرچه در حدّ عدالت فردی، اسلامِ ممثّل است، لیکن هرگز با یک فرد، اسلام در جامعه مُمَثَل نمیشود و به منظور تمثّلِ عینی اسلام در تمام ابعاد و شئون فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، نظامی و سیاسی، چارهای جز اقتدار ملّی که تبلور جمهوریت است نخواهد بود؛ چه اینکه سهم تعیینکنندة آراء جمهوریت در تمام مراحل انتخاب توکیلی، ملحوظ و مدوّن است» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۴۸۶ـ ۴۸۷). مردمسالاری دینی ایشان، مردمسالاری دینی را از نظر ماهیت و حقیقت، متفاوت با مردمسالاری غیردینی دانسته و معتقد است که «در مردمسالاری، مشروعیت و مقبولیت، تملیک و تملک و مملک و مالک بودن، عین هم است و هیچ تعددی ندارد. دلیل عین هم بودن مشروعیت و مقبولیت، این است که براساس دموکراسی عادی و مادی، بشر باید خود را براساس أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ (جاثیه: ۲۳) اداره کند. آنچه که جامعه بلاواسطه یا معالواسطه از طریق رفراندوم یا مصوبات رسمی مجلس ـ اعم از آن چیزی که نمایندگان، خبرگان و یا نخبگان تصویب میکنند ـ قانون نام میگیرد و نیز آنچه محصول اندیشة مردم است، شریعت شمرده میشود. بدین ترتیب، قانون مشروع، قانونی است که عمل به آن اطاعت شمرده شده، دارای پاداش است و تخلف از آن، معصیت و موجب کیفر میشود. کسی که مصداق أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ است، مشروعیت قانون به اندیشة شخصی خود اوست؛ یعنی خود او اینطور اندیشیده و خودش هم اندیشهاش را قبول دارد. مشروعیت او عین مقبولیت اوست. اما اگر کسی اینگونه نیندیشید؛ بلکه با تمسک به آیة يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ (فاطر: ۱۵) اینطور گفت: من مالک هستی خودم نیستم. خداوند، جهان را آفریده و او شارع است و من هم باید شریعت او را بپذیرم. در این صورت، مشروعیت به وحی و نبوت و مقبولیت، به ایمان مردم برمیگردد؛ آن میشود مشروع و این میشود مقبول؛ آن میشود مملک (تملیککننده) و این میشود مالک» (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ۸۶ ـ ۸۷). «مردمسالاری دینی؛ یعنی مردم نسبت به یکدیگر رئیس و مرؤوس، امیر و وزیر و وکیل و سالارند؛ اما همگان، نسبت به خداوند، بنده هستند که این خود، شرف است که تا «بنده» شدم، «تابنده» شدم. این بندگی شرف است، نه کلفت و تشریف است، نه تکلیف» (جوادی آملی، ۱۳۸۰: ۶۴). نویسنده مقاله: علی مجتبیزاده محقق حوزه علمیه و کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم ادامه و قسمت پایانی این مقاله در بخش بعدی آورده می شود. مرجع : خبرگزاری آينده روشن شنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
پس از بررسی ساختار نظام اسلامی در عصر غیبت، به کارویژههای نظام سیاسی اسلام در این عصر از نظر حضرت آیتالله جوادی آملی میپردازیم. در این راستا، ابتدا حوزة اختیارات ولیفقیه و حوزة دخالت نظام اسلامی و حوزة مشارکت مردم در نظام اسلامی را مورد بررسی قرار داده و سپس به کارویژههای اساسی نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت اشاره میکنیم:
حوزة اختیارات ولیفقیه در مورد حوزة اختیارات ولایت فقیه، دو دیدگاه عمده وجود دارد؛ یکی دیدگاه ولایت مقیدة فقیه است که در این دیدگاه، ولایت فقیه مقید و محصور به امور ضروری و حسبیه میباشد و دیگری دیدگاه ولایت مطلقة فقیه است که براساس آن، ولایت فقیه محصور و محدود به امور حسبیه و ضروری نبوده و مسئولیتهای گستردهتری متوجه ولیفقیه خواهد بود که تشکیل حکومت و ادارة جامعه اسلامی در تمام عرصهها از جمله آنهاست. ایشان، قائل به دیدگاه دوم میباشند و معتقدند که «از برهان ضرورت وجود ناظم و رهبر برای جامعة اسلامی و نیز از نیابت فقیه جامعالشرائط از امام عصر(عج) در دوران غیبت آن حضرت به خوبی روشن میگردد که ولیفقیه، همة اختیارات پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) در ادارة جامعه را داراست؛ زیرا او در غیبت امام عصر، متولّی دین است و باید اسلام را در همة ابعاد و احکام گوناگون اجتماعیاش اجرا نماید. حاکم اسلامی، باید برای اجرای تمام احکام اسلامی، حکوتی تشکیل دهد و در اجرای دستورهای اسلام، تزاحم احکام را به وسیلة تقدیم اَهمّ بر مهمّ رفع کند. اجرای قوانین جزائی و اقتصادی و سایر شئون اسلام و جلوگیری از مفاسد و انحرافات جامعه، از وظایف فقیه جامعالشرایط است که تحقّق آنها نیازمند هماهنگی همة مردم و مدیریت متمرکز و حکومتی عادل و مقتدر است. حاکم اسلامی، برای ادارة جامعه و اجرای همهجانبة اسلام، باید مسئولان نظام را تعیین کند و مقرّرات لازم برای کشورداری را در محدودة قوانین ثابت اسلام وضع نمایند، فرماندهان نظامی را نصب کند و برای حفظ جان و مال و نوامیس مردم و استقلال و آزادی جامعة اسلامی، فرمان جنگ و صلح را صادر نماید. کنترل روابط داخلی و خارجی، اعزام مرزداران و مدافعان حریم حکومت، نصب ائمة جمعه و جماعات (به نحو مباشرت یا تسبیب)، تعیین مسئولان اقتصادی برای دریافت زکات و اموال ملی و صدها برنامة اجرایی و مقرّرات فرهنگی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، همگی از وظایف و مسئولیتهای [ولایت] مطلقة فقیه است که بدون چنین وظایفی، اجرای کامل و همهجانبة اسلام و ادارة مطلوب جامعة اسلامی، به آنگونه که مورد رضایت خداوند باشد، امکانپذیر نیست. البته اولاً: ولایت یا مسئولیت مطلقه، اختصاص به برترین فقیه جامعالشرایط زمان دارد که اجتهاد مطلق دارد و همة ابعاد اسلام را به خوبی میشناسد و از عدالت و امانتی در خور ادارة جامعة اسلامی بهرهمند است که او از کجرویها و هوامداریها دور میسازد و دارای شناخت دقیق زمان و درک شرایط جاری جامعه و هوش و استعداد سیاسی و قدرت مدیریت و شجاعت و تدبیر است و چنین فقیهی را خبرگان مجتهد و عادل و منتخب مردم، پس از فحص و جستوجوی فراوان، شناسایی کرده، به مردم معرفی مینمایند و سپس بر بقا و دوام و اجتماع همة شرایط و اوصاف رهبری در شخص رهبر، نظارت دارند و از اینرو، وجهی برای نگرانی نسبت به عدم کارآیی یا هوامداری و دیکتاتوری فقیه حاکم وجود ندارد. ثانیاً: این سخن که فقیه جامعالشرایط، همة اختیارات پیامبر(ص) و امامان(ع) که در ادارة جامعه نقش دارند را دارا میباشد، بدان معناست که فقیه و حاکم اسلامی، محدودة ولایت مطلقهاش تا آنجایی است که ضرورت نظم جامعة اسلامی اقتضا میکند اوّلاً و ثانیاً به شأن نبوّت و امامت و عصمت پیامبر و امام، مشروط نباشد و بنابراین، آنگونه از اختیاراتی که آن بزرگان از جهت عصمت و امامت و نبوّت خود داشتهاند، از اختیارات فقیه جامعالشرایط خارج است و اگر مثلاً پیامبر اکرم(ص) بنابر شأن نبوّت و عصمت خود، دربارة ازدواج دو نفر که خارج از مسئلة اجتماع و ضرورت ادارة جامعه است، نظری صادر فرموده و آنان را به ازدواج دعوت و امر نمودهاند، در چنین مواردی، ولیّفقیه، اختیاری ندارد و هر موردی از اختیارات آن بزرگان که ثابت شد منوط و مشروط به سمتهای اختصاصی آنان میباشد و مربوط به ادارة جامعه نیست، مانند نماز عیدین که در عصر خود امام زمان(ارواحنا فداه) واجب است، از حوزة اختیارات فقیه خارج میگردد. ثالثاً: مقصود از «ولایت مطلقه»، ولایت مطلقه در اجرای احکام اسلام است؛ یعنی فقیه و حاکم اسلامی، ولایت مطلقهاش محدود به حیطة اجراست، نه اینکه بتواند احکام اسلام را تغییر دهد اولاً و ثانیاً در مقام اجرا نیز، مطلق به این معنا نیست که هرگونه میل داشت، احکام را اجرا کند؛ بلکه اجرای احکام اسلامی نیز باید توسط راهکارهایی که خود شرع مقدس و عقل ناب و خالص بیان نمودهاند، صورت گیرد» (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۲۴۸ ـ ۲۵۱). حوزة دخالت نظام اسلامی نظام سیاسی اسلام، تنها حوزة عمومی زندگی افراد را در بر میگیرد و افراد در زندگی خصوصی آزاد هستند. «اموال و اموری که در یک کشور وجود دارد، سه قسم است؛ اموال و امور شخصی، اموال و امور عمومی، اموال و امور حکومتی و ولایی و مکتبی. خداوند، مردم را در و حوزة امور شخصی و امور عمومی، صاحب حق و آزاد قرار داده است؛ امّا در بخشهایی که مربوط به حکومت و مکتب است، نظیر انفال و مانند آن، این بخشها به صورت مستقیم، به خود امام امت مربوط میشود و علاوه بر امور مالی اختصاصی امامت، احکام و حدود و تعزیرات و قوانین الهی نیز مربوط به مکتب و شارع است و قابل تصرف و دخالت از سوی مردم نیست. بنابراین، مردم در امور شخصی و امور عمومی کشور خود و در سازندگی و آباد کردن کشور و در استیفای حقوق خود، بالغ و مکلف و رشید و غیر محجورند؛ ولی در نظام اسلامی، بخشی وجود دارد که مختص مکتب و امام است و موضوعاً منتفی است؛ یعنی در اختیار مردم نیست که احکام الهی را تغییر بدهند و این همان تفاوتی است که میان نظام اسلامی و نظامهای غیراسلامی وجود دارد. خلاصه آنکه؛ مردم اگر بخواهند در احوالات شخصی خود یا در امور عمومی و ملّی تصرف کنند، لازم نیست قبلاً از ولی مسلمین اذن بگیرند یا پس از عمل، از او اجازه بخواهند. آنچه لازم است، عدم مخالفت مردم با آن بخش مکتبی و اختصاصی است و در جایی که روشن نیست تصرفات خاص، مخالفت با مکتب است یا نه، برای آنکه از مخالفت پرهیز شود، از باب احتیاط، استیذان لازم است؛ ولی در آنجا که یقین داشته باشند که به حکمی از احکام الهی و به اموال اختصاصی امام مانند انفال آسیب نمیرسد، اذن قبلی یا اجازه بعدی لازم نیست» (همان: ۴۹۲ ـ ۴۹۳). حوزة مشارکت امت اسلامی حضرت آیتالله جوادی آملی در تبیین حوزة مشارکت امت اسلامی در نظام اسلامی، دو حیطة «امرالله» و «امرالناس» را از یکدیگر جدا دانسته و حوزة مشارکت و دخالت مردم را منحصر به حوزة امرالناس میداند. «[امرالله] به آن دسته از مسائلی اختصاص دارد که در متون دینی، نظر خاصی بدان تعلق گرفته است؛ یعنی عرصهای که احکام و قوانین مسلّم الهی در آن قرار دارد که به این جهت، حفظ حرمت آن بر هر متدیّنی واجب و لازم است. حاکمان و دستاندرکاران حکومت دینی، از صدر تا ذیل، مؤظفند از چنین حریمی مواظبت کنند؛ چه از آن حیث که خود یکی از افراد معتقد به دیناند و چه از آن جهت که متولی امور جامعة دینیاند. از اینرو، تصویب هر قانون و اجرای هر امری باید با توجّه به احکام و قوانین الهی و نیز حفظ حریم آنها صورت پذیرد. بنابراین، عرصة امرالله، عرصة تبعیت از احکام و دستورهای الهی است که توجّه کامل و حفظ حریم همة آنها در حکومت دینی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. این عرصه، چارچوب مقدسی است که با حمایت آراء مردم، ایجاد و سبب قدسی شدن آراء و نظرات مردم و نمایندگان آنان در جامه میشود. [امرالناس] به اموری از زندگی بشر اطلاق میشود که شارع مقدس، الزام خاصی دربارة آنها ندارد. در این عرصه، حکومت براساس نظرات و آراء مردم، هدایت و اداره میشود و دولتمردان مؤظفند بر طبق خواسته و ارادة آنان به مدیریت جامعه بپردازند. خداوند در چنین حیطهای است که به پیامبر خود امر میکند با مردم، تبادلنظر و مشورت کند و آنان را نیز به مشورت با یکدیگر ترغیب کند؛ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ (شوری: ۳۸) و وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ (آلعمران: ۱۵۹)». با تأمّل در آیات مزبور و مانند آن، میتوان دریافت که استفاده از آراء افراد جامعه، امری حاشیهای نیست که پیامبر گرامی اسلام هرگاه تمایل پیدا کرد از گفتهها و آراء آنان باخبر شود؛ بلکه از سیاق آیات برمیآید که امر مشورت، یک اصل در سیرة حکومتی اسلام است و حضرت رسول(ص) مؤظف بودند در امور جامعه، نظرات و آراء مردم را داشته باشند. به بیان دیگر، مسئلة مشورت صرفاً توصیهای اخلاقی نیست؛ بلکه اصلی عملی را در حکومت دینی تبیین میکند. این تصور، همواره از سوی مدّعیان سکولاریزم مطرح میشود که چون در حکومت دینی، احکام و قوانین الهی، نسبت به آراء مردم از حجیت و برتری برخوردار است، پس مردم از دید صاحبان حکومت دینی، بیارزشند و نقش آنان بسیار کمرنگ است؛ در حالی که مرجوح بودن نظرات مردم نسبت به احکام الهی، به معنای نادیده گرفتن جایگاه و نقش آراء مردم در ادارة جامعه نیست: «مردم، شأن و جایگاه مشخص و تعریفشدهای در حکومت دینی دارند که باید محترم شمرده شود و اساساً احترام به شئون ایشان بنابر آنچه در آیات الهی آمده است، منافی ارزش نهادن به احکام و قوانین دینی نیست. لذا اگر حاکم دینی به آراء قانونمند افراد جامعه ارج مینهد، در اصل به امر پروردگار جهان، ارزش و اهمیت گذارده است و اگر به آراء آنان که در حیطه و جایگاه خود ابراز شده، بیحرمتی کند، اساساً از امر الهی سرپیچی کرده است. بنابراین، «امرالناس» نیز به تبع «امرالله»، ارزش و اهمیتی خاص دارد و کمارزش انگاشتن امرالناس، نه تنها ربطی به ارزشمند دانستن امرالله ندارد، بلکه ناسازگار با آن است. در هر یک از بخشهای قانونگذاری، اجرای قانون و نظارت و تطبیق اجرا با قانون در حکومت دینی، رأی و نظر مردم که بیانکنندة حیطة امرالناس است، به صورت مستقیم و غیرمستقیم دخالت دارد. در بخش قانونگذاری، اساس تقنین و تأسیس قانون، مختص به خداوند و مربوط به امرالله است. ذات اقدس الهی در آیات بسیاری همچون آیة إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف: ۴۰ و ۶۷) به انحصار قانونگذاری در خداوند تأکید کرده است. در این بخش، نقش مردم، در تشخیص و برنامهریزی است که توسط نمایندگان ایشان انجام میشود. آنان حق دارند مشکلات و معضلات خود را با نمایندگان و منتخبشان در میان گذارند تا قوانین که در جهت خواست آنان تنظیم و برنامهریزی میشود، در چارچوب دین به تصویب رسد. در بخش اجرای قوانین، مردم حق دارند بالاترین مسئول اجرایی کشور (رئیس جمهور) تعیین کنند و مسئول مربوط، لازم است در همة شئون اجرایی، همانند تعیین اولویتهای سرمایهگذاری، چگونگی اجرای پروژههای اقتصادی، راهکارهای توسعة اقتصادی و سیاسی جامعه، کیفیت روابط بینالملل، تعیین مدیران و مسئولان بخشها و نهادها و...، از نظرات مردم بهرهمند شود و در راه تأمین خواستههای آنان بکوشد. تأمل منصفانه در حیطة اختیارات مردم که گوشهای از آن به صورت اجمال ارائه شد، نا به جا بودن نظرات معتقدان به جدایی دین از سیاست را مبنی بر کمرنگ بودن نقش مردم در مدیریت جامعة دینی، آشکار میکند و معلوم میشود کسانی که پیوسته، بحث منزوی بودن آحاد جامعه را از مدیریت خرد و کلان حکومت دینی مطرح میکنند، اطلاعی از ساختار حکومت ندارند یا مغرضانه اظهارنظر میکنند» (جوادی آملی، ۱۳۸۱(ب): ۲۱۲ ـ ۲۱۷). نظام اسلامی در عرصههای گوناگون، وظایف و کارویژههای مختلفی را بر عهده دارد که به برخی از آنها به نحو اختصار اشاره میشود. ۱. رشد فرهنگی زمامدار حکومت اسلامی، عهدهدار تأمین علم و دانش شهروندان قلمرو حکومت خود میباشد و آیاتی مانند هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ (جمعه: ۲) بیانگر چنین مسئولیتی است. مشکل اساسی جامعه در جاهلیت جدید یا کهن، همانا ندانستن اصول تمدن ناب و یا عمل نکردن به آن در فرض دانستن است؛ یعنی جهالت و ضلالت، دو عامل قطعی انحطاط جامعة جاهلی است و مهمترین وظیفة حکومت اسلامی در بخش فرهنگ به معنای جامع، جهالتزدایی و ضلالتروبی است تا با برطرف شدن جهل و نادانی، علم و کتاب و حکمت، جایگزین آن گردد و با برطرف گشتن ضلالت و گمراهی اخلاقی و انحراف عملی، تزکیه و تهذیب روح، جانشین شود. ۲. رشد اقتصادی رهبران اسلامی، تبیین خطوط کلی «مال» در نظام اسلامی را برعهده دارند و در قوانین الهی، افزون بر آنکه مردم، به حضور در همة شئون اقتصادی دعوت میشوند و حلال بودن آن در همة مراحل تحصیل، نگهداری و توزیع مال و صرف و هزینة آن، ارکان لازم یک اقتصاد سالم در نظر گرفته شده به مسائل اساسی دیگر آن نیز پرداخته شده است که به برخی از آنها اشاره میشود. اسلام، اصل مالکیت خصوص را پذیرفته و آن را امضا نموده است و معنای آن، این است که هر فردی در قیاس با دیگر افراد، مالک دسترنج خود است و هیچ کس بدون اذن و رضای او حق تصرف در آن را ندارد. اسلام، مجموع مالها را برای ادارة شئون مجموع انسانها میداند؛ یعنی اصل مالکیت خصوصی نباید مایة حرمان جامعه باشد و امت اسلامی را به دو گروه مالمندِ زراندوز و نیازمند تقسیم کند. اسلام، مال را به مثابة خون در عروق جامعه و ستون فقرات جامعة انسانی و سبب قیام مردم میداند. اسلام، احتکار ثروت و اکتناز مال و ذخیره کردن آن را ممنوع میداند و این عمل را به منزلة ضبط خون در رگ بدن که سبب فلج شدن سایر اعضا میگردد، تلقی میکند و لذا جریان و حرکت آن را لازم میشمرد. اسلام، جریان ناتمام مال و منحنی ناقص مسیر آن را ممنوع و جریان کامل و منحنی تام آن را لازم میداند؛ یعنی اجازه نمیدهد که ثروت مملکت در دست گروهی خاص جاری باشد و هرگز به دست دیگران نرسد. گردش و تداول ثروت در دست گروهی خاص و حرمان تودة جامعه از آن، به دو صورت ترسیم میشود که هر یک از آن دو نارواست؛ یکی براساس نظام کاپیتال و سرمایهداری غرب و دیگری بر پایة نظام دولتسالاری و مکتب مارکسیسم فرو ریختة شرق. پس مال نباید در اختیار اشخاص حقیقی خاص یا شخصیتهای حقوقی مخصوص محصور باشد؛ بلکه باید در تمام قشرهای جامعه جاری گردد. این رهآورد اسلام، پایه و اساس برین اقتصاد سالم است که از بین فرث سرمایهداری و دم دولتسالاری و مارکسیسم، لبن خالص و شیر شفاف اقتصاد دینی را استنباط میکند تا از افراط اول و تفریط دوم رهایی یابیم و به هستة مرکزی عدل اسلامی نایل شویم. ۳. فرآیند صحیح صنعتی پیشوایان نظام اسلامی، عهدهدار ترغیب به فراگیری کامل فرآیند صحیح صنعتی و تعلیم کیفیت بهرهبرداری از آن میباشند. خط مشی حکومت اسلامی دربارة بهرهبرداری از صنایع، بر این استوار است که استفاده از تکنولوژی در تمام امور سازنده و سودمند، رواست؛ ولی بهرهبرداری از آن در امور تخریبی، تهاجمی، سوزنده، کشنده و تباهکنندة زمین، دریا، هوا، گیاهان، جانوران، انسانها، مناطق معمور و... هرگز روا نیست. بر این اساس، فرق کادر صنعتی در مدینة فاضله که هدف حکومت اسلامی است با کادر صنعتی کشورهای مهاجم و مخرب و مدعی تمدن آشکار میگردد. ۴. رشد حقوقی داخلی و بینالمللی قوانین اسلامی و مسئولان نظام دینی، عهدهدار تبیین، تدوین و تحقق رشد حقوقی و داخلی و بینالمللی میباشند؛ زیرا جامعة انسانی هر چند در شئون گوناگون اقتصاد مترقی باشد و هر چند در امور تشویقی صنعت، کارآمد باشد، تا زمانی که از قوانین حقوقی کامل و متقابل آگاه نباشد و به آن معتقد نشود و در عمل به آنها متعهد نگردد، هرگز کامیاب نخواهد شد؛ چرا که همان سلاحهای اقتصادی و صنعتی، بدون صلاح حقوقی و اخلاقی، زمینة تباهی را فراهم میکند. حکومت اسلامی برای پیشگیری از فجایع و تباهیها اصولی را ارائه نموده است که عبارتند از: ۱. نفی هرگونه سلطهگری یا سلطهپذیری: لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ (بقره: ۲۷۹). ۲. رعایت عهدها و مواثیق بینالمللی: وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً (اسراء: ۳۴). اهتمام حکومت اسلامی برای برقراری نظام تعهد و قانون و عمل به پیمان و احترام به میثاق، برای آن است که جامعة متعهد از امنیت و آزادی که از لوازم تمدن و اصول مدینة فاضله به شمار میآید، برخوردار گردد. اگر رعایت میثاق، از جامعهای رخت بربندد، امنیت، آزادی و سایر شئون مدنیت آن نیز از میان خواهد رفت. ۳. رعایت امانت و پرهیز از خیانت در اموال و حقوق إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا (نساء: ۵۸). تأثیر احترام متقابل به امانتهای یکدیگر، در برقراری امنیت و آزادی و تأسیس مدینة فاضله، کاملاً مشهود است (جوادی آملی، ۱۳۸۵: ۱۰۶ـ۱۱۷). بازخوردهای مؤثر نظام سیاسی مجموعة تصمیمات و کارکردهای هر نظام سیاسی، بازخوردهایی را به همراه دارد که توجه و هدایت آن، موجب بالندگی و پویایی آن خواهد شد. در نظام سیاسی اسلام، به منظور نظارت بر تصمیمات و کارکردهای نظام، افراد جامعة اسلامی به عنوان ناظر قوانین معرفی شدهاند و وظیفة امر به معروف و نهی از منکر بر عهدة آنان قرار داده شده است و به این وسیله، «اسلام برای اینکه نظام الهی از هر گزندی محفوظ بماند، مردم را به عنوان ناظر ملّی، موظّف کرده است و اینگونه نیست که مردم، فقط مشمول قانون باشند و دیگر هیچ سمتی نداشته باشند. اسلام، مردم را ناظر حُسن اجرای قانون دینی و الهی قرار داده و امر به معروف و نهی از منکر را بر همه، واجب کرده است. وظیفة نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر که بر مردم واجب میباشد، نه تنها حق آنان، که وظیفه آنان است» (همان: ۸۹). «احقاق این حق که یکی از حقوق مسلم و قطعی مردم در حکومت دینی اسلام است، میتواند نقش برجستهای در تأمین رضایت آحاد جامعه از نحوة مدیریت مدیران و جلوگیری از خطاها و لغزشهای احتمالی آنان داشته باشد. البته شیوههای نظارتی افراد جامعه در اعصار مختلف میتواند متفاوت باشد و از سادهترین شکل آن؛ یعنی تذکرات شفاهی مردم، به اشکال و صورتهای پیچیدة امروزی، مانند تأسیس احزاب، اصناف، انجمنها، مطبوعات و رسانههای عمومی، تغییر یابد. همة این راهکارها مهم و ارزشمند است و در صورت بهرهمندی از شرایط درست، در سرنوشت حکومت، نقش بهسزایی دارد. آحاد مردم بر پایة این دستور الهی ـ که از فرایض بزرگ و کمنظیر اسلام به شمار میآید ـ باید بر چگونگی عملکرد ردههای مختلف حاکمیت از صدر تا ذیل، نظارت، اعمالنظر و انتقاد کنند و راهحلهای جدیدی را برای بهتر شدن فعالیت آنان پیشنهاد کنند. در قضیة امر به معروف و نهی از منکر، حاکم اسلامی برای توجّه به امر و نهی مردم، هیچگاه نباید به منافع و قدرت خود بنگرد؛ بلکه او طبق باور اسلامی خود به تذکرات و رهنمودهای مردم، همانند فردی عادی مینگرد. او اگر دید که عملی از سوی وی یا شخص دیگر، سبب تضییع حقوق مردم شده است، باید در صدد اصلاح آن برآید؛ چه این اصلاح، موجب تحکیم قدرت وی باشد، چه نباشد. او مؤظف است به پیشنهاد حق، ترتیب اثر دهد و در این راه نباید کوچکترین توجّهی به مصلحتاندیشیها، بازیهای سیاسی و مداهنه و سازشکاریهای نابهجا داشته باشد تا براساس آن، تکلیف الهی و شرعی خود را امتثال کرده باشد» (جوادی آملی، ۱۳۸۱ (ب): ۲۱۷ ـ ۲۲۲). نتیجهگیری حضرت آیتالله جوادی آملی، نظام سیاسی اسلام را براساس نظام امامت و ولایت تبیین نمودند که مطابق آن، قوانین از ناحیة خداوند تنظیم شده است و به منظور تحقق حاکمیت وحی الهی، امام معصوم در زمان حضور و نزدیکترین فرد به او در زمان غیبت، عهدهدار رهبری و هدایت جامعه میباشند. از اینرو، از دیدگاه ایشان، حقیقت چنین حاکمیتی به حاکمیت وحی و قانون الهی در عصر حضور و حاکمیت فقاهت و عدالت در عصر غیبت باز میگردد و حاکم اسلامی؛ چه معصوم و چه فقیه جامعالشرایط، مجری احکام الهی میباشد. ایشان در بخش ساختار نظام سیاسی اسلام، عنصر محوری نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت را فقیه جامع شرایط میدانند که ولایت و مشروعیت خود را به نصب و اذن الهی دریافت نموده است و مردم، هیچ نقشی در مشروعیت بخشیدن به حکومت اسلامی ندارند، اما این به معنای نادیده گرفتن نقش مردم در حکومت اسلامی نبوده، بلکه مردم نقش محوری و اساسی در برپایی و تشکیل حکومت اسلامی دارند و بدون همراهی و پذیرش آنان امکان تحقق و برپایی حکومت اسلامی فراهم نخواهد بود. بر این اساس، ایشان اسلامیت نظام اسلامی را به مقام ثبوت و جمهوریت آن را به مقام اثبات باز گرداندند. از منظر ایشان، در نظام اسلامی ـ در عصر غیبت ـ مرزهای جغرافیایی، قلمرو ولایت فقیه را شرعاً محدود نمیسازد، ولی در شرایط کنونی، عملاً چنین امری در عالم خارج میسّر نیست و تعهدات قانونی و بینالمللی، جلوی چنین نفوذ ولایی را [بهطور رسمی] میگیرد. در بخش کارویژههای نظام سیاسی اسلام، ایشان حوزة اختیارات ولیفقیه را در گسترة عام آن، مطلق و غیر مقید به امور حسبیه و ضروری دانسته و آن را مختص حوزة عمومی برشمردند و حوزة مشارکت مردم را براساس «امر الناس» تبیین نمودند. رشد فرهنگی، اقتصادی، فرآیند صحیح صنعتی و رشد حقوق داخلی و بینالمللی از مهمترین کارویژههای نظام اسلامی در عرصههای مختلف هستند که در نهایت در راستای تعالی بخشیدن و نورانی نمودن انسانهاست. بازخورد مؤثر نظام اسلامی نیز در قالب نظارت همگانی و امر به معروف و نهی از منکر تأمین گردیده است که شیوههای آن در شرایط و زمانهای مختلف، متفاوت خواهد بود. انتهای پیام/ب/45 مرجع : خبرگزاری آينده روشن يكشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فرقهها، چه آن گروه كه داراي سابقهاي كهن هستند چه گروه نوظهور آنها، همگي نحلهاند. نِحَلْة به معني دعوي، كيش و مذهبي غيرالهي و غيرآسماني، در برابر ملّت به معني دين آسماني و وحياني است. همواره كلمات «ملل» و «نِحل» كنار هم آمدهاند. هر زمان ملّت و ديني الهي براي هدايت آمده، نِحله و مدّعي دروغيني نيز قد كشيده و خودي نموده است.
راهاندازي مدارس و نشر تعاليم اروپايي ميان مسلمانان، جلوه دادن شيوة زندگي اروپايي به وسيلة آثار سينمايي، ترجمة كتب، نشريات، روزنامهها و اعطاي بورسيه به دانشجويان مسلمان، تنها بخش كوچكي از اين جريان را به خود اختصاص ميدهد.
كاردينال لافيگري، يكي از مبلّغان مسيحي اعتراف ميكند كه اسلام، محكمترين ديني است كه زير بار اسارت نميرود و آرزو ميكند كه روزي، همة مسلمانان، مسيحي شوند.3
وارونه جلوه دادن حقايق ديني اسلام و سيره و سنّت مسلمانان نزد ساكنان غرب، كشتار خاموش علما و سخنوران مسلمان به انحاي مختلف و ... تنها نمونههاي بارزي از اين توطئة كثيف عليه جهان اسلام بوده است.
در «شبه قارة هند» نيز در نيمة اوّل قرن 13ق. فرقة شيخيه پا به عرصه نهاد. اين جريان مرهون عواملي، چون دسيسة استعمارگران از يك سو و خودفروختگي، جهالت و خيانت عوامل مسلمان از ديگر سو بود. اين دو، از بيخبري و غفلت جماعتي از مسلمانان مستضعف نيز حدّاكثر بهرهبرداري را كردند. اين سه انحراف فرقهاي بزرگ در درون اين جغرافياي اسلامي اتّفاق افتاد؛ ليكن به دليل داشتن خاستگاه و رويكردي خارجي، امكان بسياري براي نابودي فرهنگي و مذهبي اين منطقه و در پي آن ثروتهاي مادّي مردم به همراه داشت. اين سه جريان اصلي و انحرافي را با مشخّصات عمومي زير ميتوان شناسايي كرد: 1. رويكرد بخشي از اصول آنها به آموزههاي ديني و مذهبي؛ 2. گرايش سياسي به جريانات استعماري؛ 3. تأكيد و اصرار بر انديشة جدايي دين از سياست؛ 4. رويكرد تفرقهافكنانه در جامعة اسلامي؛ 5. توسّل به سلاح شبههافكني و ايجاد ترديد، به قصد خارج كردن رقيب از ميدان؛ البتّه به نفع استعمار. شرح عملكرد و تأثير مستقيم و غيرمستقيم اين سه جريان فرقهاي، طيّ حدود دو قرن اخير، دفتر بزرگي است كه در اين صفحات نميگنجد؛ ليكن ميتوان به استناد همة آنچه كه گذشته و اسناد آن موجود است، نتيجه گرفت كه اينان نقش عمدهاي را در نتايج زير ايفا نمودهاند: 1. سلب حيثيّت معنوي از آموزههاي ديني؛ 2. ايجاد رخنه در صفوف مسلمانان؛ 3. نابود كردن بسياري از فرصتها؛ 4. گشوده شدن بيش از پيش دستهاي استعمار بر حيات مادّي و معنوي جهان اسلام؛ 5. منفعل ساختن جهان اسلام در وقت مواجهه با غرب استعماري، در مجامع جهاني و نقاط عطف مهم؛ 6. درگير كردن جوانان به آلودگيهاي اخلاقي، افيونها و ...؛ 7. ايفاي نقش ستون پنجم و جاسوسي براي عوامل داخلي استعمار و سازمانهاي اطّلاعاتي بيگانه؛ 8. شناسايي اشخاص حقيقي و حقوقي مجاهد و مبارز بر ضدّ يهود، صهيونيسم و غرب و معرفي آنان به دشمنان اسلام؛ 9. ايجاد بلوا و جنجال رسانهاي و تبليغاتي عليه اسلام و مسلمانان و تضعيف قواي مسلمانان؛ 10. همراه شدن با استعمارگران در حمله به كشورهاي اسلامي؛ 11. ستيز با رويكردهاي فعّال فرهنگي و مذهبي مستقلّ جهان اسلام و زمينهسازي براي عمل استعمارگران در شرق اسلامي؛ 12. مقاومت در برابر احياگري ديني مسلمانان در جهان معاصر. اين جريانات در پيوند با كانونهاي فساد، به زودي تبديل به آلت دست استعمار و يهود در منطقة خود شدند. بر همگان مكشوف است كه مركز اصلي بهائيّت در «فلسطين» اشغالي (حيفا و عكا)، در حالي پابرجا، آباد و در امان است كه صاحبان اصلي فلسطين، مجال نفس كشيدن را در اين منطقه ندارند. كدامين جريان مذهبي يا قدرت سياسي ميتوانست تمامي امكان و ابنية اسلامي مستقر در «حجاز» را از صفحة زمين محو كند؛ چنانكه وهّابيون با تمام قدرت مرتكب آن شدند؟ به همان سان كه همين جريان، از اوّلين روزهاي حضور متّفقين غربي؛ يعني ائتلاف صليب و صهيون در «عراق»، همة نيروي خود را براي كشتار مسلمانان و مردم آسيب ديده در كار وارد كرده و حتّي يك گلوله به سوي نيروهاي شيطاني «آمريكا» و «انگليس» پرتاب نكردند. طيّ سه دهة اخير، درست در شرايطي كه غرب، افول و پايان تاريخ خود را به تجربه نشست، جمع كثيري از مستضعفان غربي در پي كشف راه رهايي، دست به دامان اسلام زدند و به اعتراف آمار، اسلام رقم اوّل رشد را در ميان همة فرق و مذاهب در جهان به دست آورد، جريان سوم فرقهسازي سر بر آورد. اين جريان نوپا كه از ميان مجامع مخفي ماسوني و سازمانهاي امنيّتي ائتلاف صليب و صهيون (موساد، سيا و ام. آي. سيكس) سر برآورد، با استفاده از شرايط تاريخي ايجاد شده4 و همة امكانات مالي، امنيّتي و اجتماعي غرب، در يك فهرست طولاني، حدود 4000 عنوان فرقه را به خود اختصاص داده است. دايرة المعارف منتشر شدة جريانهاي فرقهاي، در اين فهرست به طور رسمي، قريب به 2000 فرقه را برميشمرد. فرقههاي نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته ميشوند، دست به پلوراليسم وحشتناكي زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دستيابي به معنويّت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمي شرقي نيستند. اين فرقهها با اختلاط و امتزاج آموزههاي بيبنياد برهمنان هندويي، سرخپوستان آمريكاي لاتين، نحلههاي مسيحي، آموزههاي كابالايي يهودي و تجربههاي فرادرماني كه به صدها شاخه تقسيم شدهاند، بشر مبتلاي غربي و ساكنان خودباختة شرقي را مواجه با گسترة بزرگي از جريانات فرقهاي شبه مذهبي و شبه عرفاني كردند. به جز همّت شيطانيِ جريانات ذكر شدة ضدّ اسلام و ضدّ انسان، عوامل ديگري زمينههاي كارگر افتادن دسيسهها را فراهم آوردند كه مهمترين آنها عبارتند از: 1. خستگي انسان غربي از ازدحام تكنيك، تكنولوژي و زندگي كسالتبار مدرن قرن بيستم؛ 2. غيبت آموزههاي اصيل ديني اسلامي در سطحي وسيع و در صحنة حيات اجتماعي انسان معاصر؛ 3. تجربة پايان تاريخ غربي و به صدا در آمدن زنگ اين تاريخ كهنه به نام دين و به نام خدا؛ 4. تلاش سران مجامع مخفي و گردانندگان جهان و غرب براي پاسخگويي به طلب و تشنگي طبيعي مستضعفان غربي جوياي دين و معنويّت از طريق سراب فرقههاي شبه مذهبي؛ 5. تلاش غرب براي مقابله با اسلام و خيزشهاي مذهبي دوران معاصر؛ 6. تلاش غرب براي استمرار دورة فاعليّت فرهنگي و تمدّني خود در عصر افول و سقوط. نبايد از نظر دور داشت كه دلّالگي شيطان براي بسط جداييها و چنددستگيها ميان ابناي بشر، نقش عمدهاي در اين ماجرا داشته است. درست در همين شرايط، فرقههاي نخنما و خاموش دورة دوم نيز مجال حركت و تلاش را براي خود فراهم ديده و دست در كار وارد كردند و با تجمّع قوا و متشكّل كردن نيروها، همدوش با فرقههاي نوظهور، به جان مستضعفان جهان افتادند. بر هيچ كس پوشيده نيست كه فرقههايي، همچون اسماعيليه، صوفيه، قاديانيه و حتّي بهائيّت كه در اثر موج بزرگ خيزش اسلامي در ايران در سايه و كنجي خزيده بودند و حتّي هيچ مجالي براي گفتوگو و عرض اندام نيز در خود سراغ نداشتند، سرويسهاي امنيّتي غرب و با شناسايي قبلي، امكان جان گرفتن دوباره و حضور در مجامع بينالمللي را به دست آورند. به اين ترتيب دسيسههاي غرب به آنها حياتي دوباره بخشيد. جريانات فرقهاي نوظهور و شبه مذهبي را با مشخّصات زير ميتوان شناسايي كرد: 1. سكوت و انفعال در برابر غرب، استكبار و ظلم مستكبران صليبي و صهيوني؛ 2. فقدان تكليف، شريعت و تعهّدات قابل قبول و تعريف عقل و شرع؛ 3. فقدان طرحي قابل دفاع براي آينده و جايگزين مناسبات بحرانزدة كنوني؛ 4. دامن زننده به پلوراليسم مذهبي؛ 5. تكيه كننده بر حيات فردي و نحلهاي؛ 6. تساهل و تسامح در مناسبات فردي و جمعي زنان و مردان؛ 7. شكستن مرزهاي حلّيت و حرمت در خورد، خوراك و روابط مردان و زنان؛ 8. آلودگي به درجات مختلف از شرك، نفاق و حتّي كفر (ثنويّت، تثليث، ضدّ خدايي، شيطانپرستي)؛ 9. ارتباط پنهان با مجامع ماسوني و صهيوني؛ 10. فقدان نظام جامع عقيدتي، اخلاقي و عملي، متناسب با نيازهاي مادّي و فرهنگي انسانها؛ 11. ابتلابه افراط و تفريط در آموزهها؛ 12. همسويي با خاستگاه و اهداف غرب و صهيونيسم بين الملل. به كارگيري ابزار نوين رسانهاي (راديو، تلويزيون، ماهواره و اينترنت) و محصولات جديد سمعي و بصري (لوحهاي فشرده) با استفاده از سرمايههاي حاميان صليبي و صهيوني و سرريز اين جريانات فرقهاي، اين امكان را فراهم آورد كه تيراژ و شمارگان بيسابقه، در ميان عموم مردم ساكن شرق اسلامي به گردش درآيد. توزيع رايگان آثار و منشورات، تأسيس هزاران سايت بر روي شبكة جهاني اينترنت، راهاندازي شبكههاي اجتماعي، كليساهاي تلويزيوني و خانگي و تشكيل محافل در خانهها و ... بر سرعت دامن گستردن اين جريانات افزوده است. طيّ سي سال اخير، سازمانها و نهادهاي رسمي فرهنگي در كشور، به دلايل مختلف قادر به رديابي و شناسايي خطرهاي تهديدكنندة فرهنگي نبودند؛ بلكه نقش بازدارنده و منفي نيز در اين ميدان ايفا كردهاند. به دليل ابتلاي اين سازمانها و نهادهاي دولتي وابسته به رديف بودجة رسمي كشوري به: 1. نظام بروكراتيك اداري؛ 2. مديريّت حزبي و قبيلهاي با عمر كوتاه فصلي؛ 3. كارشناسان حقوق بگير و فاقد اطّلاعات و تجربه؛ 4. فقدان انگيزه و درد؛ 5. فقدان استراتژي كلان فرهنگ و سياست فرهنگي مدوّن؛ 6. عوامل نفوذي بيگانه و جاسوس در لباس عوامل خودي؛ 7. مصونيّت ويژه در برابر هر گونه نقد و پرسش خبرگان و خبرنگاران، آنها قادر به رصد وقايع و جريانات و جبران خسارات نبودند و در اين ميان، گاه خود مبدّل به عامل توسعه و نشر آموزههاي مشكوك و مردود نيز شدند؛ چنان كه طيّ سالهاي اخير، آثار مكتوب جريانات فرقهاي نوظهور از مجاري رسمي گذر كرده و با طيّ مراتب، امكان حضور در شهر و كوي و برزن را يافتهاند. به جرئت ميتوان اعلام داشت: بيش از يكصد ميليون نسخه از اين آثار در ايران توزيع شده است. ملاحظات سياسي و درگيريهاي حزبي و گروهي داخلي نيز در غفلت از اين ماجرا و اخذ تصميم بهموقع و قاطع بيتأثير نبوده است. حسب آنچه رخ داده، امروزه در ميان مردم و به ويژه نسل جوان، بسياري از حسّاسيتها و غيرتورزيهاي ديني و ملّي كمرنگ شده و جاي خود را به نوعي تساهل و تسامح بخشيده است؛ بخش بزرگي از سنّتهاي پسنديده، ضعيف و كمرنگ شده و زشتي انجام برخي از رفتارها و بديها از بين رفته است. ابتلا به خورد، خفت، شهوت، دوري گزيدن از ازدواج و قبول مسئوليّت خانوادگي، افزايش طلاق و گسست پيوندهاي خانوادگي، تنها بخشي از عوارض اين رويدادها هستند. آنچه رخ داده، خواست عوامل بيگانه و ائتلاف صليب و صهيون است. مشكل ما اينجاست كه: 1. از دشمن و دشمني ورزيدن بيوقفهاش غفلت ميورزيم؛ 2. بدون ملاحظة تاريخ گذشته، با نوعي سادهلوحي، رويدادها را بريده و نقطهاي مطالعه ميكنيم و از شناسايي جرياني پرهيز داريم؛ 3. مجال پرسش و نقد را به عموم نهادها، سازمانها محدود كرده و به اشخاص حقوقي مصونيّت بيش از اندازه بخشيدهايم؛ 4. مناصب و پستها را نه بر اساس لياقت و ضرورت، بلكه بر اساس تمايلات حزبي و قبيلهاي، بين اشخاص تقسيم كردهايم؛ 5. از شنيدن آمار و اطّلاعات واقعي پرهيز ميكنيم و به تملّقگويان و چاپلوسان، مجال جولان ميدهيم؛ 6. از آخرالزّمان و مأموريّت الهي بنياسماعيل براي تأسيس حكومت جهاني غفلت داريم؛ به همان سان كه چشم خود را بر تمنّاي بنياسرائيل براي تأسيس امپراتوري جهاني بستهايم؛ 7. از سرمايهها و امكانات بالقوّة انساني و توان فرهنگي موجود در كشور كه ميتواند ما را در گذار از اين شرايط ياري دهد، تنها به دليل سوءتفاهمها و پچپچهاي اطرافيان و نزديكان غفلت داريم. والسّلام علي من التّبع الهدي اسماعیل شفیعی سروستانی ماهنامه موعود شماره 121 پينوشتها: 1. اين كتاب با عنوان «آيين رزم» به زبان فارسي ترجمه و توسط انتشارات هلال چاپ و منتشر شده است. 2. اسلام و بحران عصر ما، روژه دوپاسكيه، حسن حبيبي، ص 51. 3. بررسي شيوههاي تبليغاتي مسيحيّت، مرتضي نظري، ص 96. 4. در كتاب غرب و آخرالزّمان به طور مفصّل به موضوع پرداختهايم. سه شنبه, ۰۲ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فيلم «من خان هستم...» قرار است روز 11فروردين ار شبكه سوم سيما پخش شود و اين در حالي است كه در اين فيلم كه به صورت مشترك توسط «هاليوود» و «باليوود» توليد شده است به تعريفي جديد از اسلام و مسلمانان دست ميزند و به صورت زيركانه برخي اصول ليبراليسم و سكولار را به جاي اعتقادات مسلمانان معرفي ميكند. فيلم «من خان هستم...» به كارگرداني (Karan Johar) كاران جوهار 38 ساله (هندي) محصول سال2010، با هنرپيشگي شاهرخ خان (Shahrukh Khan) و كاجول (Kajol) دو هنرپيشه مطرح سينماي باليود ساخته شده است. آنچه حائز اهميت است همكاري هاليوود و باليوود توسط بيش از 5 شركت سينمايي در اين فيلم است كه از بارزترين آنها «فوكس قرن بيستم» را مي توان نام برد كه جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد و بهترين موسيقي از جشنواره فيلم «فير» Filmfare را نصيب خود كرده است. اين فيلم در سه هفته اول در بيش از 119سينما در آمريكا و كانادا اكران شده و در 17روز اول 363500 ميليون دلار فروش داشته كه ركورد جديدي براي باليود به حساب ميآيد. * مرور داستان رضوان خان يك جوان مسلمان هندي است كه با وجود معلوليت جسمي خاص (اسپرگرسندرم) داراي قدرت حافظه و هوش خارقالعادهاي است. رضوان تواناييهاي بالقوه فراواني دارد، اما در هند از به فعليت رساندن آنها عاجز است. او بنا به وصيت مادر به آمريكا ميرود تا شاد زندگي كند و استعدادهاي خود را شكوفا سازد. كاري كه برادر كوچكتر او قبلاً انجام داده است. به آمريكا رفتن وي باعث آشنايي با يك دختر هندي كه شغل او آرايشگري است (مانديرا) و معتقد به هندويسم است ميشود ولي رضوان، با اينكه مسلمان معتقد است و هرگز نمازش ترك نميشود ايرادي در ازدواج با او نميبيند. بنا به باور شريعتي كه مادر رضوان آن را تفسير ميكند، مسلمان و غيرمسلمان معنا ندارد و تنها خوبي و بدي وجود دارد. مانديرا خوب است پس ميتواند همسر مناسبي براي رضوان خان باشد. * به عنوان مقدمه به راستي چه ميشود كه پس از سالها دشمني و كينهورزي با اسلام، ناگهان غرب دايه مهربانتر از مادر شده و با ابزار هنر و با تفكر احقاق حقوق مسلمانان، به ياري آنها شتافته است؟! اينجــاست كه نيـاز به هوشمندي و كياست بيدار مسلمانان احساس ميشود. چگونه اشد دشمنان در عداوت با مومنين از در دوستي و خيرخواهي برآمده است؟ اشاره آيه به اهل كتاب است كه در دين خود همين كار را كردند و تنها نام پيامبرشان باقي ماند، و خداوند بندگي آنها را نميپذيرد. آنها ميخواهند كاري را كه با يهود و مسيحيت شد با اسلام نيز انجام دهند بنابراين آنچه را كه به منافعشان ضربه ميزند زشت و كريه جلوه ميدهند و به ساير احكام كاري ندارند چون مبناي آنها اومانيسم و لذت فردي است. و اين دقيقاً هدفي است كه در فيلم «خان...» كارگردان به دنبال اجراي آن است. زماني كه اسلام «رضوان» به «مانديرا» كه نماد «هندويسم» است عشق ميورزد و در مقابل از مسلمانان جهادگر اعلام بيزاري و برائت ميكند. * رضوان؛ تجسم يورو اسلام اگر قرار باشد فرد منصفي، اسلام را در قالب يك شخصيت متجسم نمايد، ترجيح ميدهد او قوي، مقتدر، باصلابت و محكم باشد و در عين حال مهربان و ياور ضعفا همچون اميرالمومنين علي(ع) و در عصر حاضر، حضرت امام (ره)، نه شخصيتي ضعيف و عاجز كه طبيعت بيمارگونهاش او را چنين ساده و معصوم جلوه ميدهد. كسي كه در مقابل استضعاف و اختلاف طبقاتي ظالمانه كشورش و دردهاي هموطنان خود واكنشي نشان نميدهد، اما وقتي بلاياي طبيعي، صليب مسيحيان را در جرجياي آمريكا بر زمين ميزند او به ياري كليسا ميشتابد و اسوه فداكاري ميشود. * آمريكا سرزمين فرصتها! رضوان به راحتي نميتواند با محيطهاي جديد انس پيدا كند. او از رنگ زرد متنفر است (با اينكه هنديها زرد را نماد شادي و خوشي ميدانند). مادر كه بسيار مصلحتانديش، فداكار و آيندهنگر است، متوجه ميشود كه او ميتواند زندگي رويايياش را تنها در آمريكا پيدا كند. البته اين ديد اغراق آميز و رويـــاگونه پنــداشتن درباره ايالت متحده، در بسياري از فيلمهاي هاليوودي دنبال ميشود، اينكه آمريكا سرزمين فرصت هاست. زماني كه رضوان ميخواهد براي عملي كردن شرط ازدواج، با صحنه بديع وزيبائي مانديرا را غافلگير كند؛ ما سانفرانسيسكو را ميبينيم كه چون شهري آسماني، از وراي ابرها رخ مينمايد. برجها و معماري كلاسيك شهر در پرتوي طلائي لحظه طلوع، زيبائي رويا مانندي را به نمايش ميگذارند. انگار همه خوشبختي آينده اين زوج (كه نماد پيوند اسلام و هندوئيسم هستند) منحصرا در اين شهر تحقق مييابد. گوئي اين تصوير كه با نماي دور (لانگ شات) آغاز ميشود ميخواهد القا كند كه هرگز در اين شهر آرماني، اثري از فقر و مرارت را نميتوان يافت!! * عشق فراديني و سكولار از مولفههاي دين نوين مانديرا زن محبوب رضوان، شخصيتي شاد، جذاب، و البته مهربان است. او توانست بيماري رضوان را درك كند و او را به آرامش برساند. مهم نيست كه در آيين او چند خدا پرستش ميشود و در اسلام رضوان، خداي يگانه. بلكه عشق و محبت ميتواند اين دو را پيوند دهد. در حالي كه هر كدام عبادت مخصوص خود را انجام ميدهند، رضوان نماز ميخواند و او اعمال سنتي خود را دنبال ميكند. ازدواج رضوان و مانديرا بدون توجه به موازين ديني يعني اولويت عشق بر مذهب. يعني محدود كردن دين به جنبههاي دروني و روحي و در حقيقت حذف تاثير دين حتي در زندگي شخصي افراد. * اسلامهراسي و اسلام آمريكايي دو روي يك سكه از اسلام رضوان تنها نماز و آياتي از قرآن باقي مانده است و قدرت جمعي مسلمين ناديده انگاشته ميشود. او نمازش را انفرادي ميخواند و اجتماع مسلمانان تنها زماني نشان داده ميشود كه در مسجد در حال توطئه هستند. يكپــارچگي قدرت اسلام نقطه هراسناكي براي غـــرب است كه در فيلم «مردي كه فردا را ديد» (توليد 1981) براي اولين بار مردم دنيا را از آن بر حذر ميدارند. در اسلام آمريكايي رضوان، با اين نيرو مقابله ميشود. او به تنهايي در مقابل جمعي توطئهگر و ميايستد و حتي در آخر توسط آنها ترور ميشود. * تحريف اسلام در مسير به بار نشاندن اسلام آمريكايي تحريف از آنجا آغاز ميشود كه رضوان تلويحاً به آن اشاره ميكند: «ابراهيم از كشته نشدن فرزندش مطلع بود (مطلبي كه در تفاسير اسلامي آن را نمييابيم) زيرا او ميدانست كه خدا خون بيگناهي را نميريزد.» ناگفته مشخص است كه يا اين قرائت تا چه حد از ارزشمندي تعبد و اطاعت ابراهيم كاسته ميشود. ابراهيم فرزندش را به قربانگاه برد زيرا ميدانست او كشته نميشود، اين سكانس مخاطب را به اين مطلوب رهنمود ميكند كه جان فشاني در راه خدا اساساً در اديان الهي، هيچوقت محبوبيت ندارد. چه رسد به جهاد و شهادت (زيرا راه خدا راه عشق است نه راه جنگ). * اسلام جهادي به مثابه شيطان در پايان اين سكانس از فيلم ميبينيم رهبران و مفتيان بيدار جوامع اسلامي كه حكم به دفاع از مرز و بوم و آرمانهاي اسلامي را ميدهند، همان شيطان وسوسهگري هستند كه ابراهيم، هاجر و اسماعيل هر سه به او سنگ زدند. رضوان نيز دكتر فيصل را سنگ ميزند و هر سه بار او را شيطان ميخواند. پس از 11 سپتامبر، اسلامهراسي مورد نظر سازندگان اين واقعه رخ مينمايد. حجاب زنان و چهره اسلامي مردان بهانه حمله مردم وحشتزده به آنهاست و حتي به سيكها و هندوهاي غيرمسلمان. در نتيجه سمير كشته ميشود. (در سكانسي كه در آن چند نوجوان آمريكايي با چهرههاي آفريقايي و اروپايي و... سمير را وحشيانه كتك ميزنند). البته تنها جايي كه آنها مقصر جلوه داده ميشوند زماني است كه با دستبند راهي زندان ميگردند و در غير اين زمان همه (رضوان، مانديرا و بينندگان) اذعان دارند كه كشته شدن او به خاطر جنايت عدهاي مسلمان افراطي است و با گذاشتن عكس سمير كنار سربازان كشته شده امريكا در عراق به عنوان شهدا، كارگردان به اين مطلب صحه ميگذارد، گويي كه هر دو (سربازان و سمير) زخم خورده از يك خنجرند. ---------------------------------------------- فارس نیوز چهارشنبه, ۰۸ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بررسی آسیبها و مخاطرات بازیهای رایانهای در گفتوشنود با مهندس مهدی حقوردی طاقانکی استراتژی غرب علیه اسلام در بازیهای رایانهای سیدرضا زمانی
بهعنوان نخستین سوال بفرمایید بازیهای رایانهای از چه زمانی و با چه اهدافی راهاندازی و به بازار عرضه شد؟ تاریخچه بازیهای رایانهای به اوایل دهه 60 میلادی بازمیگردد، نخستینبار بازی space war که یک بازی ساده درباره جنگ سفینهها بود ساخته شد و سیر تکاملی بازیهای رایانهای ادامه داشته است. البته قبل از اینکه وارد اصل بحث شویم لازم است به یک نکته اشاره کنم و آن اینکه اگر در طول مصاحبه از بازی رایانهای نام برده و برخی از بازیها را مورد نقد و بررسی قرار میدهیم در حقیقت منظورمان از بازیهای رایانهای، بازیهای رایانهای و ویدئویی است چرا که در تحلیل بررسی محتوایی بازیها بین بازیهایی که با رایانه اجرا میشوند یا با دستگاههای دیگر مانند پلیاستیشن و... تفاوتی وجود ندارد و چون بازیهای رایانهای در کشورمان عامتر است معمولا کارشناسانی که درباره محتوای بازیها صحبت میکنند از واژه بازی رایانهای استفاده میکنند. بازیهای رایانهای در حقیقت یک نوع سرگرمی تعاملی هستند و در حقیقت غرض از ساخت بازیها سرگرمی است اما نظر به قابلیتها این سرگرمی به یک رسانه در جهت راهبردهای رسانهای بدل شد. با توجه به اینکه در ابتدا صنعت رایانه از قابلیت سختافزازی- نرمافزاری آنچنانی برخوردار نبود، بازیها با گرافیک بسیار پایین ارائه و اجرا میشدند. جنگ سرد بین آمریکا و شوروی در دهه 80 باعث شد بازیها به سمت بازیهای جنگی(war game) سوق پیدا کند و از طرف دیگر چون در این دوره پیشرفت خوبی در زمینه کامپیوتر شده بود بازیهای نسبتا خوبی هم در این حوزه ساخته شد هر چند افکار عمومی بهعنوان یک ابزار سرگرمی به آن نگاه میکردند اما در حقیقت اینگونه نبود.
در حقیقت در هر دورهای سعی کردند نهایت استفاده و بهرهبرداری از تکنولوژی روز را داشته باشند و مطمئنا در سالهای آینده بازیها با تکنولوژی جدیدتر و گرافیکی به مراتب بالاتر در راستای سیاستهای غرب عرضه خواهد شد. چرا بازیهای کامپیوتری؛ مگر فیلمها چه نقصی داشت که غرب برای تاثیرگذاری هر چه بیشتر به سمت بازیهای کامپیوتری رفت؟
یکی از نکات جالب میزان درآمد این رسانههاست. سودی که شرکتهای تولیدکننده بازیهای رایانهای میبرند در حال سبقت از سود شرکتهای سازنده فیلمهای سینمایی است. هر چند این آمار در کشورهای مختلف متفاوت است. علت دیگر تاثیر و نفوذ بیش از حد بازیهای کامپیوتری، مدت زمان استفاده کاربر است. واضح است که هر قدر فردی بیشتر از یک رسانه استفاده کند طبیعت قدرت تاثیرگذاری آن رسانه بیشتر خواهد بود. معمولا کاربران برای یک فیلم سینمایی 2 الی 3 ساعت بیشتر وقت نخواهند گذاشت اما بازیهای رایانهای اینطور نیست. مدت زمان استفاده کاربران از بازیهای رایانهای میتواند متفاوت باشد ولی در مجموع میزان استفاده بسیار بیشتر از فیلمهای سینمایی است. جالب است اگر از برخی از گیمرها در گیمنتها بپرسید، میگویند4 یا 5 سال است که روزی 3 تا 6 ساعت برای فلان بازی وقت گذاشتهام. وقتی این ساعات را جمع بزنیم خواهیم دید که بالغ بر یکهزار ساعت برای یک بازی وقت صرف شده است. این در حالی است که تعداد بازیها بسیار زیاد و هر روز هم از نظر کیفیتی بهتر از دیروز هستند. در حقیقت مدت زمان استفاده از بازیها اصلا با سینما قابل قیاس نیست.
بازیها از منظر تعداد کاربران به 2 بخش تقسیم میشوند؛ بازیها تککاربره و بازیهای چند کاربره. البته باید به این موضوع اشاره کنم که نباید فکر کنیم همه بازیهایی که در همه سبکها ساخته میشود دارای مشکل است. بهعنوان مثال میتوان در آموزش رانندگی از شبیهسازی کامپیوتری استفاده کرد. در برخی کشورها مانند آمریکا برای آموزش نیروهای نظامی از بازیهای کامپیوتری شبیهسازی استفاده میکنند. در یک آزمایش مشخص شده، جراحانی که قبل از عمل جراحی بازی شبیهسازی جراحی را انجام دادهاند نسبت به دیگر جراحان از سرعت و دقت بالاتری هنگام عمل جراحی برخوردارند. اما بازیهایی که عمدتا دارای مسائل پشت پرده هستند در سبک بازیهای اکشن و بازیهای استراتژیک است که البته هر کدام طرفداران خاص خود را در این دو سبک دارند. متاسفانه تعدادی از بازیهای رایانهای که در کشوروهای غربی با محدودیت و ممنوعیت مواجه هستند در کشور ما به راحتی و با قیمت پایین در دسترس کاربران است. به عنوان مثال بازی معروفی که در استرالیا به علت مشکلات اخلاقی ممنوع اعلام شده، به راحتی با چند صد تومان در اختیار نوجوانان ما قرار میگیرد و متاسفانه جزو بازیهای پرطرفدار بین نوجوانان پسر است؛ البته در نگاه اول این بازی یک بازی رانندگی در شهر به نظر میرسد. یا یکی از بازیهای دیگر که دارای خشونت بسیار زیادی است در کشور انگلستان ممنوع اعلام شده اما متاسفانه در کشور ما به راحتی در دسترس بچهها قرار میگیرد. اما درباره شرکتها، تعدادی از شرکتهای بازیهای رایانهای داریم که اگر به همه کارهای آنها نگاه کنیم، خواهیم دید بازیها کاملا با راهبرد و برنامهریزی خاصی طراحی میشوند. بهعنوان مثال در سبک بازیهای اکشن، شرکت کانفلیست (Conflict) است که بازیهایی چون بازی توفان صحرا (1)، بازی توفان صحرا (2)، بازی ویتنام و بازی گلوبال استورم را به بازار عرضه کرده است. شرکت «کوماوار» بیش از 80 بازی تکمرحلهای منتشر کرده است. این بازیها معمولا در عراق، افغانستان و ایران روی میدهد مانند بازی مقابله جنبش شیخالمهدی و... . این شرکتها کاملا به صورت مستقیم با اهداف سیاسی ساخته شده است. در این بازیها عملا کاربر نیروی نظامی آمریکایی یا غربی را کنترل میکند و باید به کشورهای اسلامی حمله کند. بعضی از شرکتهای دیگر زیرکانهتر عمل میکنند و شما در نگاه اول به آن بازیها به عنوان بازی ضداسلامی و ضدایرانی نگاه نمیکنید یا حتی فکر میکنید به منظور معرفی تاریخ ایران یا اسلام ساخته شده است اما در واقع وقتی به صورت دقیق این بازیها را بررسی کنیم، خواهیم دید به صورت کاملا مخفیانه و نرم در پی القای تفکرات ضداسلامی و ضدانسانی خود هستند. شرکت یوبیسافت از جمله این شرکتهاست. 2 بازی معروف «شاهزاده ایران» و «آیین قاتل» ساخته این شرکت و با موضوع اسلامهراسی است.
شرکت کوماوار مدعی است که هدفش نمایش جنگهایی است که در سراسر دنیا واقع میشود و البته وظیفه دیگر خود را علنا اعلام کرد و آن نمایش «جانفشانیها» و موقعیتهای خطیر سربازان آمریکایی در سراسر جهان است، از این علنیتر و رسمیتر شما سندی میخواهید؟! از سوی دیگر اخیرا به صورت رسمی اعلام شد که کاخ سفید قصد همکاری در تولید بازیهای رایانهای را دارد. برای اثبات رابطه بین سازندگان بازی و سیاستمداران کافی است به مصادیقی از بازیها اشاره کنیم. یکی از اتفاقات جالب پیشگوییهای بازیهای رایانهای است که با واقعیت رخ داده در ماهها و سالهای آینده همخوانی داشت. قبل از حمله آمریکا به عراق و افغانستان با بازیهای کامپیوتریای با سناریوی حمله آمریکا به این 2 کشور مواجه بودیم. این اتفاق بدون تعیین تاریخ حمله روی داد. وقتی جلوتر آمدیم، دیدیم این بازیها بسیار دقیقتر، ریزتر و پیشگوتر! شدهاند. در سال 2005، یک بازی با عنوان «First To Fight» به بازار آمد که در آن شما موظف بودید در سال 2006 به شیعیان لبنان حمله کنید. اتفاقی که در عالم واقع افتاد و رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان حمله کرد. قبل از حمله رژیم صهیونیستی به غزه نیز بازی اینترنتی و رایگانی با عنوان «صعود عقاب در غزه» توسط صهیونیستها ساخته شد. در داخل این بازی شما باید به غزه حمله کنید و دیدیم که چند ماه پس از طراحی این بازی رژیم صهیونیستی به غزه حمله کرد. جالب اینجاست که زمینه بسیاری از مواردی که در زمان این جنگ مطرح شد مانند حمایت ایران از تروریستها و... در این بازی مطرح شده بود. به این معنا که شما وقتی وارد غزه میشدید با نیروهای حماس درگیر نمیشدید بلکه با نیروهای ایرانی باید درگیر میشدید، اگر کمی جلوتر بیاییم مصداق عینی و بارزی که برای همه ما ملموس است را مطرح کنیم؛ ساخت بازی « 3d : The Fall of Ahmadinejad Durka» «سقوط احمدینژاد» را مورد بررسی قرار میدهیم. این بازی قبل از انتخابات 88 ساخته شد. هر چند از نظر گرافیکی کیفیت پایینی دارد اما از نظر سیر مطالعاتی و پیشبینی اتفاقات آینده میتواند برای ما جالب باشد. قبل از انتخابات این بازی با قیمت حدود 10 دلار به فروش رسید. نزدیک انتخابات با شعار «فروش ویژه انتخابات» قیمت آن به 5 دلار رسید و بعد از انتخابات با قابلیت دانلود رایگان روی سایت قرار داده شد. در این بازی شما باید در نقش یک کاربر زمینهساز اغتشاشاتی شوید که دولت احمدینژاد را ساقط کند. در این بازی باید به مراکز اتمی، تاسیسات موشکی و مکانهایی که به شکل مساجد طراحی شده و... حمله کنید. تصویر امام(ره)، پرچم جمهوری اسلامی و تصاویر آقای احمدینژاد در این بازی به وفور دیده میشود. اینها مصادیق عینی و بسیار واضح است و هر شخص عاقلی احتمالی بودن و تصادفی بودن ارتباط بازیها با سیاستهای غرب را رد میکند چرا که 5 واقعه روی داده و قبل از این 5 واقعه بازیهایی ساخته شده که علاوه بر وقوع اتفاق زمان آن را نیز پیشگویی کرده است. در بازی حمله به لبنان شما با تروریستهایی مواجه میشوید که شکل و شمایل علمای شیعه را دارند یا لباس چریکی پوشیده و عمامه به سر دارند و جملات فارسی روی دیوارهای کشور لبنان که یک کشور عربزبان است نقش بسته است. اگر اجازه بدهید عین عبارت جمله فارسی را حضورتان بخوانم. عبارت این است: «نماز تسلیبخش و آرامشگر دلهای مضطرب و خسته و به ستوه آمده و مایه صفای باطن و روشنی روان است». اگر یک جستوجوی ساده در اینترنت انجام دهیم، متوجه میشویم که این جمله مقام معظم رهبری درباره نماز است! در این بازیها سعی شده ایران بهعنوان محور شرارت در منطقه معرفی شود.
استراتژی فعلی این کمپانیها به غیر از رویکرد سیاسی شامل چه رویکردهای دیگری است؟
یک از ابتکاراتی که برای نخستینبار در کشور صورت گرفته بود ارائه مشاوره درباره بازیهای رایانهای در 2 سطح عام و خاص ویژه مسؤولان و والدین در چهارمین جشنواره رسانههای دیجیتال بود. جالب بود بسیاری از والدین با دیدن صحنههای ضداخلاقی در بسیاری از بازیها شوکه شده و اعلام میداشتند که این بازی توسط فرزندانشان انجام میشود ولی از محتوای آن اصلا اطلاعی نداشتند که زنگ خطری برای خانوادههاست.
یک بحث دیگر، ردهبندی بازیهای رایانهای است. طبیعتا والدین نمیتوانند بازیها را انجام داده و کارشناسی کرده و سپس آن بازی را به فرزندشان توصیه یا برای آنها تهیه کنند. تمام کشورهای غربی هم که خودشان تولیدکنندگان اصلی این بازیها هستند موسساتی دارند که این بازیها را ردهبندی میکنند؛ موسسههایی مثل esrb pegi و... . در چند سال گذشته نقطه ضعف عمدهای در ردهبندی بازیهای رایانهای داشتهایم. البته ردهبندی «ESRA» یا آسرا توسط بنیاد ملی بازیهای رایانهای طراحی شده تا بسیاری از بازیها را بر اساس فرهنگ ایرانی و اسلامی طراحی کند. این اقدام بسیار عالی و قابل تقدیر است. یکی دیگر از بحثهایی که باید توسط دولت انجام شود حمایت از ساخت بازیهای رایانهای است. چون بحث تولید بازیهای رایانهای بسیار هزینهبر و زمانبر است شرکتهای خصوصی کمتر وارد این حوزه میشوند و بازیها در حد انتظار تولید نشده و قالب بازیها نتوانسته خواستههای بچهها را پاسخ دهد، به همین دلیل کاربر با یک نگاه ساده از خیر این بازیها میگذرد. البته در یکی، دو سال اخیر برخی از بازیهای خوب تولید شدند اما در مقام قیاس با این هجمه وسیع غرب شاید بتوان گفت صفر بوده است. اما نکتهای که به نظرم میآید باید به آن اشاره کنم این است که در حوزه ردهبندی بازیهای رایانهای خوب عمل نکردیم. همانطور که گفتم ردهبندی بازیهای رایانهای «ESRA» راهاندازی شد اما بانک اطلاعاتی این سایت کامل نیست و خیلی از بازیهایی که بسیار هم پرطرفدار است و باید ردهبندی شود اصلا ردهبندی نشده و از طرف دیگر برخی از بازیها که هیچ سنخیتی با فرهنگ ایرانی و اسلامی ندارند مجاز اعلام شدهاند. یکی از مصادیق عینی آن یک بازی تحت عنوان « barbie in 12 dancing princess » است. در این بازی عملا به دختربچهها رقص آموزش داده میشود. این بازی در ردهبندی اتحادیه اروپا مخصوص بچههای بالای 3 سال است ولی در ردهبندی بازیهای ایران- بنیاد ملی بازیهای رایانهای- دوستان با این توجیه که رقص برای دختربچه 3 ساله خوب نیست آن را برای سن بالای 7 سال مجاز اعلام کردند و با کمال تاسف میتوانید آموزش رقص باربی را با مجوز بنیاد ملی بازیهای رایانهای تهیه کنید!
رقص در شرع ما حرام است و موضوع شبههناکی نیست که ESRA نتواند آن را تشخیص دهد پس چرا آن را مجاز اعلام کرده؟
این سوال ذهن مرا مشغول کرده، کدام کارشناس و با چه استدلالی و مبتنی بر کدام پارامتر ایرانی- اسلامی این بازی را مجاز اعلام کرده است.
با رعایت محل قرار گرفتن کامپیوتر و همراهی والدین با فرزندان هنگام بازی به جهت اطلاع والدین از محتوای بازیها و رعایت قوانینی چون انجام هر بازی متناسب با سن مخاطب، بخشی از خطرات بازیهای رایانهای کاسته میشود. از طرف دیگر نگاه کردن والدین به دموی اول بازی که معمولا کوتاه است بهراحتی میتواند آنها را در تشخیص محتوای بازی کمک کند. تعدادی از بازیهای معروف که دارای مشکلات ضداخلاقی است در بازار وجود دارد چنانچه به دموی بازی نگاه شود بهراحتی والدین وقایعی که در بازی رخ میدهد را متوجه میشوند. یکی از موضوعاتی که والدین باید در استفاده از کامپیوتر و اینترنت به فرزندان بیاموزند ایجاد یک تفاهمنامه میان والدین و فرزندان درباره محل استفاده از کامپیوتر، ساعت استفاده از کامپیوتر، نرمافزارهای مورد استفاده و... است.
در این بازیها سعی میشود هر نقطه قوتی که فرهنگ ایرانی و اسلامی دارد مورد هجمه قرار گیرد. بهعنوان مثال بازیای که به تازگی در بین کودکان ما جا باز کرده بازیای است تحت عنوان همسایهآزاری که بسیار پرطرفدار است و بیشتر والدینی که از غرفه بخش آسیبشناسی بازیهای رایانهای در جشنواره رسانههای دیجیتال بازدید میکردند، میگفتند این بازی چه مشکلی دارد؟ یک سوال دارم؛ وقتی هدف بازی و ملاک امتیاز گرفتن بیشتر اذیت کردن همسایه است، میتوان صحبتی از سنخیت با فرهنگ اسلامی و ایرانی داشت؟
یا در بازی معروف «آیین قاتل»(assassins creed) کاربر باید یک شخصیت با عنوان الطائر را هدایت کند. این عقاب مسلمان از فرقه اسماعیلیه که یکی از فرق شیعی محسوب میشود، است. این شخص موظف است سران مسیحی جنگهای صلیبی را ترور کند. نکته قابل توجه اینجاست که در عمده بازیهای دیگر با این امر مواجه هستیم که شما باید در نقش نیروهای مثبت (نظامیان غربی) با تروریستها مبارزه کنید اما در این بازی شما شخصیت منفی را کنترل و هدایت کنید و با خشونت زیادی رقیبان خود را به قتل میرسانید و جالبتر از همه اینکه ویژگیهای این شخصیت در بازی اینگونه بیان شده است: مردی سفیدپوست سوار بر اسبی با شمشیر میآید، او خود را فدایی میداند و هدفی جز کشتن ندارد. جالبتر اینکه بازی دیگری تحت عنوان شاهزاده ایرانی نیز توسط همین شرکت ساخته شده بود اما در یکی از نسخههای این بازی میبینیم که شاهزاده ایرانی شمشیرهای مختلف با قابلیتهای متفاوت دارد و روی هر کدام از آنها نوشتههایی به عربی وجود دارد. «سیف فارس القوی، شمشیر سوار قوی»، «سیف فارس المنتقم، شمشیر سوار انتقام گیرنده»، «سیف فارس المهتدی، شمشیر سوار هدایتکننده». حال سوال اینجاست، نقش بستن القاب امام زمان (عج) مانند قوی، مهتدی و منتقم روی شمشیر شاهزاده ایرانی به چه معناست؟ آیا نقش بستن القاب امام زمان(عج) روی شمشیر شاهزاده ایرانی تصادفی است؟!
لطفا کمی درباره بازیهای رایانهای مربوط به آخرالزمان توضیح دهید.
4 زبان عربی، فارسی، انگلیسی و فرانسه مسؤولان رژیم صهیونیستی را به واکنش وادار کرد طوریکه آنها اعلام کردند، امثال این بازیها به اهداف این رژیم لطمه میزند و «این بازی هیچ شانسی برای صلح باقی نمیگذارد». نسخه دوم این بازی نیز در سالروز حمله 33 روزه به لبنان به بازار ارائه شد. در این بازی کاربر میتواند در نقش شریک حزبالله وقایع جنگ 33 روزه را از نزدیک تجربه کند، به تانک مرکاوا شلیک کند و ناو صهیونیستی را با فرمان سیدحسن نصرالله نابود کند. در همین حال ما با بسیاری از بازیهای رایانهای غربی مواجه هستیم که متاسفانه توسط شرکتهای داخلی ترجمه شده است. بازی آخرالزمانی تحت عنوان سام ماجراجو در پرسپولیس یکی از آنهاست. این بازی با محوریت اسلامهراسی و ایرانهراسی ساخته شده است. شما در نقش سام استون نمادی از عمو سام آمریکا، به گذشته بازمیگردید برای نابودی شیطان در پرسپولیس. نکات زیادی در این بازی وجود دارد، از تروریستی خواندن عملیات شهادتطلبانه تا نقش بستن نام امام علی در بازی و... اما در پرسپولیس با نمادهای ایران باستان مواجه نمیشوید بلکه با نمادهای مساجد و منارهها برخورد میکنید. نکته جالب اینجاست که متاسفانه این بازی با تمام مشکلاتی که دارد توسط یک شرکت ایرانی ترجمه و دوبله شده است. ما از مسؤولان حداقل این انتظار را داریم که نظارت دقیقتری بر این بازیها داشته باشند .
|
|
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

در صدر اسلام نيز در اثر همين بى تفاوتى و دنياطلبى و رفاهجويى مردم و مسئولان، ديرى نپاييد كه حكومت عدل اسلامى حضرت على عليهالسلام از بين رفت و حكومت ظلم و جور بنى اميه سراسر سرزمين اسلامى را فراگرفت و فرهنگ اصيل اسلامى نابود گرديد و مىخوارگى و دنيا پرستى پادشاهان، شيوهى رايج حاكمان جور در سرزمينهاى اسلامى گرديد و فرهنگ عمومى مردم نيز رو به ديگرگونى نهاد.
«در سال 850 میلادی فردی به نام پرفکتوس (PERFECTUS) به بازار کوردوا، پایتخت ناحیه مسلماننشین اندلس رفت و ناگهان و بیمقدمه و در دفاع از حضرت مسیح(ع)، شروع به دشنام دادن به پیامبر اسلام(ص) کرد. مردم ابتدا با حیرت به او نگاه کردند، زیرا در اسپانیای تحت فرمان اسلام، پیروان تمامی ادیان در کنف حمایت حکومت اسلامی، با نهایت آسودگی زندگی میکردند و سابقه نداشت که کسی به دین دیگران توهین کند.
آنچه شیعیان(اعم ازعلما و مردم) بدان معتقدند اینست که انبیاء(ع) از بدو تولد تا آخرعمرازهرگونه گناه و معصیت ، سهو و خطا و نسیان، در قول و فعل معصوم اند.(چه در دریافت و ابلاغ وحی و چه غیرآن). درخصوص اهل بیت (ع) نیز معتقدند غیر از عصمت در دریافت و ابلاغ وحی که موضوعاَ منتفی است، سایر مراتب عصمت را دارا هستند.
باورمندي به ظهور منجي در ميان اقوام گوناگون چندان كتمانناپذير است كه نه تنها اقوام معتقد به اديان ابراهيمي بلكه پيروان اديان و مذاهبي كه اصطلاحا غير ابراهيمي و غيرالهي ناميده ميشوند را نيز شامل ميشود.
شاید عده ای فکر کنند این اتفاقی بزرگ و بی احترامی آشکار به خداوند و دین مقدس اسلام و تنها کتاب آسمانی موجود در دسترس بشر که هنوز بدون تحریف باقی مانده ، اقدامی است که توسط عده ای افراطی صورت گرفته و نباید خیلی به آن پرداخت و مطرح شود ، اما اگر سابقه اهانت به مقدسات اسلامی و اسلام را مرور کنیم و طرح غرب برای مبارزه با اسلام را از نظر بگذرانیم اهمیت قرآن سوزی جدید بیشتر آشکار می گردد.
درخصوص وجه تسمیه " دوچشم شیطان" باید گفت به نظر میرسد آنچه تعرض شیاطین انسی و جنی را به درون اعتقادات و درونمایه های آن تسهیل و تسریع میکند )همانطورکه گفته شد(، می توان به دو ابزار " دین ساختگی و” انحراف دردین" اشاره کرد هرچند شیاطین به طرق مختلف در پی اضلال و اغوای موحدان و مومنان اند، ولیکن...
اشراف مكه در مقابله تبليغاتى و به زعم خود، ابطال رسالت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، از علما و دانشمندان يهود ساكن در يثرب استعانت و يارى طلبيدند. نضربن حارث، به عنوان شخصى پيشگام و فعال در امر تبليغات تخديرى مكيان به همراهى مشركى ديگر به نام، عقبة بن ابى معيط رهسپار يثرب شدند.
در منظومه فکری غرب یک دوقطبی خیر و شر وجود دارد که در قطب شر آن اسلام بعنوان یک دال مرکزی قرار دارد که مدلول هایی چون ارهاب و ترور، اضطراب، خشونت و تصلب و... را شامل می شود و قطب خیر آن جامعه مسیحی غرب است. بنابراین نباید انتظار داشت رسانه های غربی همان گفتمانی را که براي جامعه اسلام و مسلمانان بکار می برند برای مسیحیت نیز بکار برند.
فرقه ضاله رام الله سعی در تفسیر مسیحی و هندویی از اسلام دارد و به دنبال تجویز صدور هرگونه ارتباط زن و مرد است و از سخنان رهبر این فرقه ضاله چیزی جز انانیت، غرور و تکبر، اسرارآمیز و قدرتمند جلوه دادن خود، بازی با الفاظ، خود را مقدس جلوه دادن چیز دیگری فهمیده نمی شود.
3 ـ 1. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سنيها را قتل عام نمود.
این دو خدا حقیقتاً دارای صفات خدا بوده، ولی حیطهی عملکردشان، نیّت خداییشان و نحوهی افکارشان کاملاً با یکدیگر متفاوت است. به عبارت دیگر، سوگماد و کَلنیرانجان دائماً با یکدیگر در حال جنگ هستند. کَلنیرانجان، خالق جهان مادّی و پروردگار هر چیزی است که درون آن قرار دارد. او پروردگاری است که تمام پیامبران قدیم از او در انجیل یاد کردهاند. همچنین او «یهوه»ی یهودیها، خدای مسیحیان و براهم ودانتیستها و عملاً خدای تمام ادیان است
سناريوي توطئه چيزي است كه اين روزها بويژه در لبنان شاهد آنيم؛ همه تلاش هاي آمريكا و اسراييل براي ايجاد جدايي ميان حزب الله و بقيه نظام متمركز شده است و كل منابع مادي و رسانه اي واشنگتن و حتي موضعگيري هاي پيدا و پنهان سفير آمريكا در بيروت، در همين جهت ادامه دارد؛ و اخيرا نيز «عبدالله بن عبدالعزيز» شاه عربستان فعال شده است و ازطرف واشنگتن پيام هاي تهديدآميز را به دمشق و بيروت مي برد. همزمان با آن، عوامل سيا و موساد نيز براي اجراي اين سناريو فعال هستند.
دين به ما يك راه حل نشان داد كه ما مي توانيم جنگ نابرابر با شيطان را صد و هشتاد درجه به نفع خودمان تغيير دهيم. يعني كاري بكنيم؛ ما او را ببينيم، او ما را نبيند و آن اين است كه برويم در قلعه خدا
اختلاف نظر مسلمانان، مسيحيان و يهود در هويت رهبر موعود الهي و در هويت شخصي كه خداي متعال به دست وي، رخداد بزرگي را كه انتظار مي رود، به اجرا مي گذارد، اختلاف نظر است.
این گونه انتظار و این روش، سنت یهودیان [و مطبوع صهیونیستها] است، که وقتی رسولشان از جانب خداوند کریم به آنان مرحمت نمود و فرمود: وارد این شهر (بیتالمقدس) شوید و از نعمات مادی و معنوی آن بهره ببرید، در عین ادعای پیروی از رسول گفتند: خیر. شما خودت با آن خدایت تشریف ببر و شهر را به تصرف در بیاور، کار که تمام شد، ما داخل میشویم.
اگر در زمان غیبت، مردم به خود واگذار شده باشند، باز به دلیل خطا و دخالت هوی، زمینة پیدایش هرج و مرج فراهم میشود و جامعه، چهرة نظم انسانی خود را از دست میدهد. از این رو، در این زمان نیز باید قوانین کلیای که از طرف وحی برای تمشیت امور اجتماعی مردم ابلاغ شدهاند، از اعتبار کافی برخوردار بوده و اجرا شوند. اجرای این قوانین، نیازمند مجریانی است که ...
در روایت مقبولة عمر بن حنظله، امام(ع) میفرماید: «فارضوا به حکماً»؛ یعنی شما به «حکمیت» چنین فقیهی راضی باشید؛ زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادم: «فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً» (حر عاملی، ۱۴۱۴ق، ج۱۸: ۹۹). امام نمیفرماید شما به «حاکمیت» او راضی باشید و او را وکیل خود کنید؛ بلکه میفرماید: حاکمیت او بر شما را من جعل کردم.
دايرة المعارف منتشر شدة جريانهاي فرقهاي، در اين فهرست به طور رسمي، قريب به 2000 فرقه را برميشمرد. فرقههاي نوظهور كه در غرب با اسم «ميكستر» (مخلوط كننده)، شناخته ميشوند، دست به پلوراليسم وحشتناكي زدند تا اين گمان به وجود بيايد كه راه دستيابي به معنويّت، دين و آسمان، تنها اسلام و اديان ابراهيمي شرقي نيستند.
اينجاست كه روزنهاي به سوي يك آيين جديد باز ميشود. ديني كه همه اديان را در خود حل و جذب كرده و جز نامي از آنها باقي نميماند. اين نوعي از پلوراليسم ديني است كه به استحاله عقيدتي و آرماني اديان ميپردازد؛ اما درعين حال حقانيت را به شيوه زندگي آمريكايي و ليبراليستي ميدهد. در اين ميان اسلام به عنوان يك مكتب فطري و الهي قوي كه خطر جدي براي منافع غرب شناخته ميشود بيشترين سهم از استحاله را داراست.