مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:امام مهدی
|
دوشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
روایات حضرات معصومین علیهم السلام، چونان تابلوهای راهنمایی در جاده انتظار مسافران را راهنمایی می کنند. از خطرات و نقاط خطرخیز آگاهی می بخشند و آمادگی آنها را طلب می کنند. هیچ یک از ما از زمان قطعی ظهور و قیام حضرت صاحب الزمان(عج) آگاهی ندارد چنانکه هیچ کس را رخصت و اجازه تعیین وقت نداده اند لیکن جمله روایات درباره حوادث آن سال ویژه هشدار می دهند.
سالی که قیام ها، بحرانها و شورشها جهان اسلام را درهم می کوبد. سالی که اگر درک شود نشانه های ظهور مانند دانه های تسبیح یک به یک پیش می روند. از اینجا، ما چاره ای جز جستجو، رصد و انتظار نداریم. چنانکه ضمن پرهیز از تعیین وقت چشم به حوادث و وقایعی داریم که روایات درباره آنها خبر داده اند. کسی چه می داند شاید ما هم در جمع کسانی باشیم که آن سال موعود و وقایعش را درک می کنند. یکی از حوادثی که روایات وقوع آن را در آسمان خبر داده اند خسوف یا همان ماه گرفتگی است. آن هم ماه گرفتگی در شب بدر از ماه رجب. البته پیش از این هم در ماه رجب خسوف حادث شده است. در روایتی از قول امام ششم(ع) آمده است که از ایشان پرسیدند: یابن رسول الله! فدایتان شوم. نشانه ای از خروج و قیام حضرت مهدی(عج) به من مرحمت کنید. حضرت فرمودند: ام سعید! وقتی ماه در شب بدر ماه رجب گرفته شود و خسوف رخ دهد، مردی پس از آن خروج کند و به دنبال آن حضرت مهدی(عج) قیام خواهند کرد.1 بنا به تکلیف و البته امید و انتظارمان این خبر را ذکر می کنیم. ای کاش این خسوف و این ماه، همان ماه گرفتگی در ماه رجب آنهم در شب بدر [به افق عربستان] باشد. آرزو بر منتظران مضطر و امیدوار عیب نیست. ای کاش به آرزوی دلمان برسیم. پی نوشت: 1. دلائل الامامة، ص 259؛ بیان الائمه، علیهم السلام، ج2، ص695 به نقل از شش ماه پایانی، مجتبی الساده ترجمه محمود مطهری نیا موعود جمعه, ۰۹ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در ماه صفر بزرگترین مصیبت وارده به امت اسلامی یعنی رحلت پیامبر اعظم(ص) رخ داده است؛ از این رو این ماه را ماه مصیبت و عزا میخوانند و شیعیان در این بسیار محزون هستند. عدهای نیز همین موضوع را دال بر منحوس بودن ماه صفر میدانند. همچنین در چرایی نحوست ماه صفر دلایل دیگری نظیر شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در این ماه را ذکر میکنند. ضمن این که ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.
فارس نیوز جمعه, ۲۶ آذر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
دربارة نشانههاي آخرالزّمان بسيار گفتوگو شده است. يكي از اين نشانهها كه بحث دربارة آن از نقطهنظرهاي مختلف صورت گرفته «دابّـة الأرض» است. دابّـة الأرض در لغت به معني جنبده و آهسته راه رفتن است.
معناي اصطلاحي: دابّـة الأرض دربارة دابّـة الأرض و معناي اصطلاحي آن بايد گفت: دابّـة الأرض يكي از نشانههاي الهي است كه خداوند آن را در آخرالزّمان پديدار ميسازد و «قرآن كريم» در اين آيه بدان اشاره كرده است: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛1 و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنان كه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» خداوند آن را از جمله نشانهها و علامتهاي بيانگر نزديكي روز قيامت قرار داده است.2 مسلمانان همگي اتّفاق نظر دارند كه دابّـة الأرض در آخرالزّمان خروج ميكند و اقدام به جداسازي مؤمنان و كافران مينمايد. دابّـة الأرض اين كار را از طريق نشانهگذاري هر يك از دو گروه و مُهر زدن بر آنها با انگشتر حضرت سليمان(ع) و عصاي حضرت موسي(ع) انجام ميدهد. اين گونه، هر يك از مردم، ديگران را ميشناسند و ميدانند ديگران مؤمنند يا كافر و اين به دليل علامتي است كه با آن علامتگذاري ميشوند. امّا در مورد ماهيّت اين دابّـة و مشخّص كردن جنس آن، اختلافنظر وجود دارد، هر چند در حقيقت، آن انسان است نه از جمله حيوانات و انشاءالله مباحث مربوط به آن، بنابر قرينهها و دلايل مختلف، كه اين امر را ثابت ميكند، در بخشهاي بعدي خواهد آمد. ماهيّت دابّـة الأرض مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة الأرض، جنبندهاي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخشهاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت. برخي بر اين باورند كه لفظ دابّـة (جنبنده) اشاره به حيوان دارد، امّا اين درست نيست، دليل ما بر اين مدّعا، وجود ادلّة قرآني و روايات شريفي است كه از اهل بيت(ع) روايت شده و اشاره به اين دارند كه دابّـة الأرض انسان است، نه حيوان. دابّـة الأرض از ديدگاه قرآني خداوند بلند مرتبه و بزرگ در كتاب خود به دابّـة الأرض يا دابّـة اشاره فرموده است و در اين باب دو نوع از آيات وجود دارند: نوع اوّل: آياتي كه اشاره كرده مقصود و منظور از دابّـة ، انسان است نه حيوان. از جملة اين آيات، اين آيه از سورة نمل است: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛ و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» با توجّه به قرينة «تكلّمهم»؛ يعني با آنها سخن ميگويد: در اين صورت مصداق دابّـة در اين آيه، انسان ميشود نه يك حيوان و ظاهر اين آية شريف، حاكي از آن است كه «دابّـة » با مردم سخن ميگويد و اينجا نميتوان گفت واژة سخن گفتن، از باب مجاز است و دليلي براي اين وجود ندارد كه اين آيه را تأويل به چيز ديگري كرد. امّا روايات شريف نقل شده از اهل بيت(ع) يادآور شدهاند كه معني «تكلّمهم»، سخن ميگويد، است و از كلام و سخن است؛ يعني با آنها سخن ميگويد و سخن گفتن، با حيوان بودن دابّـة تناسبي ندارد. ابوبصير از مردي كه نزد امام صادق(ع) رفته و در مورد تفسير اين آيه سؤال كرده، گفته است، عامّه ميگويند: اين نشانهاي است كه با آنها سخن ميگويد و اباعبدالله(ع) فرمود: «همة آنها در آتش جهنّمند، او (دابّـة ) با آنها سخن ميگويد و يكلّمهم از ريشة كلام است.» در روايت ديگري از ايشان نقل شده كه فرمودند: «به من خبر رسيده كه عامّه اين آيه را اين گونه ميخوانند «تكلّمهم»؛ يعني به آنها زخم و جرح وارد ميسازد»، سپس فرمودند: «خداوند به آنها در آتش جهنّم زخم و ضربه بزند، اين آيه تنها از تكلّمهم به معناي كلام و سخن است، نه چيز ديگر.» آيات ديگري وجود دارد كه اشاره به اين دارد يا ضمناً ميگويد «دابّـة » فقط حيوان نيست؛ بلكه انسان نيز ميتواند باشد. آية اوّل:
«وَاللهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛
و خداست كه هر جنبندهاي را [ابتدا] از آبي آفريد پس پارهاي از آنها بر روي شكم راه ميروند و پارهاي از آنها بر روي دو پا و بعضي از آنها، بر روي چهار [پا] راه ميروند، خدا هر چه بخواهد، ميآفريند. در حقيقت خدا بر هر چيزي تواناست.» از امام صادق(ع) در مورد تفسير اين آيه سؤال شده است و ايشان فرمودهاند: «علي رجلين؛ يعني بر دو پا، منظور، مردم و انسانها هستند، علي بطنه (بر شكمش) مارها و بر چهار پا، چهارپايان و حيواناتند.» اباعبدالله(ع) فرمودند: «و از ميان جنبندگان، برخي بر بيش از آن راه ميروند.. » به وضوح ميبينيم كه اين آيه اشاره ميكند، دابّـة ميتواند انسان نيز باشد و دابّـة فقط حيوان نيست. آية دوم:
«وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛ و اگر خداوند مردم را به [سزاي] ستمشان مؤاخذه ميكرد، جنبندهاي بر روي زمين باقي نميگذاشت، ليكن [كيفر] آنان را تا وقتي معيّن بازپس مياندازد و چون اجلشان فرا رسد، نميتوانند ساعتي آن را پس و پيش افكنند.» در تفسير اين آيه آمده است: «خداوند بلند مرتبه و بزرگ اگر كافران و سركشان را به خاطر گناههايشان مؤاخذه كند و آنها را زود مجازات كند. بر زمين حتّي يك ستمگر باقي نميگذارد، خداوند با منّت، لطف و فضل خود، تنها به اين دليل مجازات آنها را به تأخير مياندازد كه آنها توبه كنند و اين به نفع ديگر اشخاص است تا از آنها پند گيرند و تقدير اين است: هيچ دابّه (جنبندهاي) از اهل ستم را رها نميكرد.» با توجّه به مطالب گذشته، منظور از دابّـة ، به ويژه انسان است. آية سوم «وَللهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ و آنچه در آسمانهاو آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده ميكنند و تكبّر نميورزند.» اين آيه نيز آشكارا اشاره به اين موضوع دارد كه منظور از دابّـة ، انسان است نه فقط حيوان، زيرا خداوند آفريدگار، اشاره به كساني را كه سجده ميكنند، منحصر به «دابّـة » و ملائكه كرده و از آنجا كه انسان أشرف مخلوقات است و جايگاه بالاتري نزد خداوند دارد و نخستين موجود بود كه به خداوند سجده كرد، او را بر ملائك مقدّم داشت. آية چهارم: «وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا الله يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و چه بسيار جانداراني كه نميتوانند متحمّل روزي خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزي ميدهد و اوست شنواي دانا.» در تفاسير آمده كه عربها به خاطر ترس از گرسنگي، فرزندانشان را ميكشتند و خداوند فرمود: «الله يرزقها و ايّاكم» و اينجا منظور از دابّـة نيز فرزنداني است كه پدران به خاطر ترس از گرسنگي آنها را ميكشتند. همچنين در تفسير آية «كأيّن من دابّـة » آمده است: اين آيه در مورد گروهي نازل شده كه در «مكّه» بودند و پس از آنكه آنها مورد آزار و اذيّت مشركان قريش قرار گرفتند، به آنها دستور داده شد به «مدينه» مهاجرت كنند و آنها در آن حال گفتند: ما چگونه به آنجا برويم؛ در حالي كه ما آنجا نه خانهاي داريم نه ملك و املاكي و كسي را آنجا نداريم به ما غذا يا آب بدهد. اين آية شريف به آنها اشاره كرد و فرمود از آن سرزمين به سرزمين ديگر بروند و در ادامه فرمود: «وَ اللهُ يَرْزُقُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ رِزْقُهُمْ مُدْخِراً» نوع ديگري از آيات شريف قرآني وجود دارد كه در مورد دابّـة الأرض است. آية اوّل: «وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَي دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و قطعاً غير از آن عذاب بزرگتر از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان ميچشانيم، اميد كه آنها [به خدا] باز گردند.» زيد الشحام به نقل از امام اباعبدالله صادق(ع) و در روايتي به نقل از امام باقر(ع) آورده است: «عذاب أدني (نزديكتر) دابّـة الأرض است و در روايتي ديگر، عذاب أدني (نزديكتر) دابّـة الأرض و دجّال آمده است.» آية دوم: «وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَي أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و گفتند چرا معجزهاي از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو بيترديد خدا قادر است كه پديدهاي شگرف فرو فرستد؛ ليكن بيشتر آنان نميدانند.» ابوجارود از امام باقر(ع) در تفسير اين آيه نقل كرده كه ايشان فرمودند: «در آخرالزّمان نشانههايي به شما نشان خواهد داد كه دابّـة الأرض و دجّال و فرود آمدن عيسي بن مريم(ع) و طلوع خورشيد از مغرب از جملة آن نشانههاست.» اين كلام معصوم(ع) نشان ميدهد كه دابّـة الأرض يكي از نشانههاي خداوند بلند مرتبه و پاك و منزّه است كه خداوند وعدة آن را در آخرالزّمان به عنوان يكي از نشانههاي قيامت داده و با قيام مهدي(ع) در آخرالزّمان در ارتباط است. آية سوم: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ؛ آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند يا پروردگارت بيايد يا پارهاي از نشانههاي پروردگارت بيايد [امّا] روزي كه پارهاي از نشانههاي پروردگارت [پديد] آيد، كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نميبخشد. بگو: منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.» اين آية شريف نيز اشاره به نشانههايي دارد كه خداوند وعدة آن را به مردم در آخرالزّمان داده است و از جملة آن نشانهها، دابّـة الأرض و دجّال و نشانههاي ديگر است كه همزمان با قيام امام مهدي(ع) ديده ميشوند. محمّد بن مسلم از ابوجعفر، اباعبدالله صادق(ع) نقل كرده كه اين آية شريف بدين معناست: «طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابّـة و دجّال و آنكه در گناهان خود اصرار داشته و به ايمان عمل نكرده است، هنگام ظهور نشانهها ميآيند و ايمان او به او سودي نميرساند.» اين معنا و مفهوم در روايات اهل سنّت نيز آمده است؛ ابوهريره گفته است: سه چيز است كه اگر خروج كند، ايمان آوردن به كسي سودي نميرساند، مگر اينكه از قبل ايمان آورده باشد يا از ايمان خود خيري به دست آورده باشد، طلوع خورشيد از مغرب، دجّال و دابّـة . منظور از دابّه در اين آيات، انسان است؛ زيرا اين نشانه (دابّـة ) با طلوع خورشيد از مغرب و با دجّال همراه شده است و طلوع خورشيد، همان ظهور امام(ع) است، همچنين، دجّال نيز كه خداوند ما را از شرّ فتنة او حفظ كند، يك انسان است. آية چهارم: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ؛ آن روز كه لرزنده بلرزد، و از پي آن، لرزهاي [دگر] افتد.» در تفاسير آمده است كه منظور از رادفه، دابّـة الأرض است و از امام رضا(ع) در تفسير اين آيه روايت شده كه ايشان فرمودند: «زلزلة زمين، سپس خروج دابّـة » سپس فرمود: «ما از زمين جنبندهاي را خارج كرديم كه با آنها سخن ميگويد»، سپس فرمود: «آن، علي است.» از اينجا روشن ميشود كه رادفه همان دابّـة الأرض است و آن هم يك مرد است و حيوان نيست؛ زيرا آن را امام علي(ع) دانستهاند. سليمان بن خالد از امام صادق(ع) روايت كرده، ايشان فرمودند: «رادفه، عليّ بن ابي طالب(ع) است.» با جمعبندي تفسير اوّل و دوم، به اين نتيجه ميرسيم كه رادفه همان دابّـة الأرض و همان امام علي(ع) است و انشاءالله در صفحات بعدي، به اثبات اين مطلب خواهيم پرداخت. آية پنجم: «وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا ٭ فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا ٭ وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا ٭ فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا ٭ فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا ٭ عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ٭ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ؛ سوگند به فرستادگان پيدرپي، كه سخت توفندهاند، و سوگند به افشانندگان افشانگر، كه [ميان حقّ و باطل] جداگرند و القاكننده وحياند، خواه عذري باشد يا هشداري، كه آنچه وعده يافتهايد، قطعاً رخ خواهد داد.» در تفسير اين آيات آمده است كه اينها، نشانههايي هستند كه پس از هم ظاهر ميشوند، «فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا» البقر: شكافتن است و «وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا» مردگان و «فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا» «دابّـة » است و «فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا» ملائكه و فرشتگان هستند و «عُذْرًا أَوْ نُذْرًا»؛ يعني «شما و به شما هشدار ميدهم و معذورم نسبت به آنچه ميگويم و آن قسم جواب آنان است.» اين فرمودة خداوند نيز كه ميفرمايد: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» منظور از وعده، دابّـة است، دابّـة الأرضي است كه مؤمن را از كافر جدا ميسازد. همان گونه كه در سطرهاي پيش اشاره كرديم، دابّـة الأرض از جمله نشانههاي الهي است كه منظور از آن، شخص (انسان) خاصّي است و آن شخص داراي مقام، منزلت و جايگاه والايي نزد خداوند است كه خداوند او را يكي از نشانههاي خود كه در آخرالزّمان پديدار ميشود، قرار داده است. اين نشانه (دابّـة الأرض) حتمي الوقوع است و قرآن با آية «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» بر آن تأكيد كرده است. اينها همه اشاره به اهمّيت اين نشانهها و تأثير آن در آخرالزّمان دارد و اينها باعث ميشود كه احتمال حيوان بودن دابّـة ، ضعيفتر شود. دابّـة الأرض از ديدگاه روايات شريف دو نوع روايت شريف نقل شده از ائمة اهل بيت(ع)، حكما و دانشمندان در دست داريم كه حقيقت دابّـة الأرض را كه در آخرالزّمان خروج ميكند، تأييد ميكند. ما اين مبحث را ابتدا با رواياتي كه به بررسي مفهوم كلّي دابّـة پرداخته، شروع ميكنيم، اين روايات گاهي دابّـة را انسان و گاهي حيوان سواري يا باركش معرفي ميكنند و اين خود نيز به نوبة خود تأكيد ميكند، همان گونه كه ما قبلاً ذكر كرديم دابّـة ذكر شده در «قرآن» به معناي يك انسان است. روايت شده، لقمان در نصيحت و گفتوگو با پسرش در مورد بنيآدم گفته است: هر دابّـة (جنبندهاي) همانند خود را دوست دارد و بنيآدم نيز همانندهاي خود را دوست دارد. اينجا اشارة روشني است كه هر دابّـة (جنبندهاي)، همانند خود را دوست دارد و نسبت به آن كشش دارد و بنيآدم نيز همانند خود را دوست دارد و اين، از جمله عادات جنبندگان است كه بر زمين ميجنبند و حركت ميكنند و ميبينيم كه لقمان، بنيآدم، سرشتها و عادات او را به طور كلّي همانند با سرشت و عادات جنبندگان ديگر داشته است. روايت دوم از ميمون بن مهران از عبدالله بن عبّاس در تفسير آية «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً؛ و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم و آنها را بر بسياري از آفريدههاي خود برتري آشكار داديم.» آمده است: او گفت: تمام جنبندگان با دهانشان غذا برميدارند و ميخورند، جز بني آدم كه با دستش غذا بر ميدارد و ميخورد. در اينجا ميبينيم كه ابن عبّاس هم تأكيد ميكند، بنيآدم نيز جنبندهاي مانند ساير جنبندگان ديگر است، امّا خداوند او را برتري داده است، حتّي در روش غذا خوردن. امّا نوع دوم از روايات، رواياتي هستند كه به خود دابّـة الأرض پرداخته و آشكارا و به وضوح اشاره ميكند كه آن يك جنبنده از نسل بنيآدم است و از جمله حيوانات زبان بسته نيست و اين به دليل وجود قرينهها و اشاراتي است كه اين مفهوم را تأييد و تأكيد ميكند و مجموعهاي از روايات اشاره به اين كردهاند كه «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان خروج ميكند و با مردم، چه مؤمنان چه كافران، سخن ميگويد و آية قرآني كه به دابّـة الأرض پرداخته، به اين حقيقت اشاره كرده و اين مفهوم را تأكيد نموده است و در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد. امّا آية قرآني كه در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد، جدا از رواياتي است كه اشاره دارد كه دابّـة الأرض آشكارا با مردم سخن ميگويد و مردم و او حرف همديگر را ميفهمند و اين روايات به شرح زير است: روايت اوّل: از خيثمه جعفي از امام باقر(ع) نقل شده كه ايشان فرمودند: «به خدا سوگند «دابّـة » خروج ميكند و با مردم مؤمن و كافر سخن ميگويد.» روايت دوم: در اين روايت آمده است: «دابّـة خروج ميكند و در روزي كه خروج ميكند، با مردم سخن ميگويد.» از اين دو روايت درمييابيم كه هر دو، همان معني گذشته را ميرسانند كه دابّـة با مردم مؤمن و كافر سخن ميگويد و چيزي كه از ظاهر اين دو روايت آشكار است، اينكه سخن گفتن (كلام) در اينجا به معناي همان نطق متعارف ميان انسانها است و تأويل و تفسير ديگري مراد نيست؛ زيرا هيچگونه اشارهاي به آن وجود ندارد و نميتوانيم معني ديگري بر اين روايت حمل كنيم و اين بدين معناست كه دابّـة الأرض، دابّهاي (جبندهاي) از بنيآدم است كه خداوند آن را به عنوان يك نشانه و علامت براي مردم خارج ميسازد تا به وسيلة آن و به طور مستقيم و آشكارا، مؤمن را از كافر متمايز سازد. روايت سوم، از ابن منذر، از ابن عبّاس روايتي نقل شده است و در آن در مورد دابّـة الأرض سخن گفته شده كه: دابّـة مؤلّفه است... و در آن مؤلّفه از هر امّتي چهرهاي است و چهرة او از اين امّت است. زبان آن زبان مبين عربي است و با زبان آنان با آنها سخن ميگويد. همچنين، روايات ديگري كه از اهل بيت(ع) نقل شده، وجود دارد كه اشاره به اين دارند كه دابّـة الأرض يك انسان است و از اين روايات اينگونه برميآيد كه ائمة معصومان(ع) ميخواستهاند ماهيّت آن دابّـة را براي يارانشان توضيح دهند و بگويند كه آن دابّه، بشري از بنيآدم است و از جمله حيوانات نيست، هر چند ائمه(ع) به صورت صريح و آشكار، واژة انسان را در مورد آن به كار نبردهاند، امّا انسان بودن آن را ميتوان با بيانات ائمه در مورد كارها و رفتارهاي آن دابّـة متوجّه شد. از اباطفيل نقل شده كه او از امام علي(ع) در مورد دابّـة الأرض، سؤال كرد و گفت: با توجّه به اين آيه كه ميفرمايد: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛ و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» دابّـة چيست؟ امام علي(ع) فرمودند: «اي اباطفيل، از اين صرفنظر كن.» عرض كردم: اي اميرمؤمنان(ع) قربانت گردم، به من بگوييد آن چيست؟ فرمودند: «آن دابّهاي (جنبندهاي) است كه غذا ميخورد و در بازارها راه ميرود و با زنان پيمان زناشويي ميبندد.» در روايت ديگري از عمران بن ميثم از عبايه آمده است، مردي نزد امام علي(ع) آمد و در مورد «دابّـة » از ايشان سؤال كرد: گفت: در مورد دابّـة براي من سخن بگو، امام فرمود: «چه از آن ميخواهي؟» گفت: ميخواهم بدانم آن چيست؟ فرمود: «آن دابّهاي (جنبندهاي) مؤمن است كه قرآن ميخواند و به رحمان (خداوند) ايمان دارد و غذا ميخورد و در بازارها راه ميرود.» صلاح الكاظمي مترجم: سيّد شاهپور حسيني ماهنامه موعود شماره 118 پينوشتها: 1. سوره نمل (27)، آيـ] 82. 2. بحارالأنوار، ج 9، ص 204؛ منتخب الأثر، ص 444. پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
1 - حضرت مهدى در صحاح سته بسم اللّه الرحمن الرحيم
1 - حضرت مهدى (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح سته حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) اينكه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است كه شيعه و سنّى بر آن اتّفاق دارند و حتّى غير مسلمانان نيز در كتابهايشان مژده يك نجات دهنده را در آخرالزّمان به پيروانشان دادهاند . به عنوان نمونه: در تورات ، اشعياى نبى ، فصل 11 آمده است: « . . . مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد . . . گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پروارى با هم ، و طفل كوچك آنها را خواهد راند . . . در تمامى كوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند كرد . زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . » در عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزمور37 ، چنين آمده است: « . . . زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد . هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود . در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود ، و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد . . . و ميراث آنها خواهد بود تا أبدالآباد . » درسوره انبياء آيه 105 مىخوانيم: « وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الارضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ . يعنى: ما در زبور (داود ( ع ) ) نوشتيم كه سرانجام ، وارث زمين بندگان شايسته من خواهند شد . حال يكبار ديگر متن زبور را كه در اين نوشتار آورديم بخوانيد و با اين آيه مقايسه كنيد و ببينيد كه چگونه خداوند اين قسمت از زبور را محفوظ نگه داشت تا آيندگان بدانند كه حكومت زمين سرانجام به دست انسانهاى شايسته خواهد افتاد و سرنوشت افراد شرور و ظالم جز نابودى نيست . در انجيل لوقا ، فصل12 آمده است: «كمرهاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بداريد ، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مىكشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند ، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بى درنگ براى او باز كنند . خوشابه حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . پس شما نيز مستعدّ باشيد ، زيرا در ساعتى كه گمان نمىبريد پسر انسان مىآيد» . بر خوانندگان محترم مخفى نيست كه معناى عبارت انجيل لوقا همان انتظار فرج است كه از نظر شيعه منتظر واقعى ظهور امام زمان ( ع ) مانند كسى است كه منتظر آمدن مهمان عزيزى است كه قبلاً خانه راتميز كرده و غذا را آماده مىكند . او نيز خانه دل را از آلايشهاى مادّى تميز كرده و از گناهان مىپرهيزد . معروف را دوست دارد و بدان امر مىكند و از منكر بيزار است (نه بىتفاوت) و از آن نهى مىنمايد و چون منتظر نابودى ظلم است به اندازه توانش با آن مىستيزد . ياور حقّ و عدل و دشمن باطل و جور است . اين است معناى انتظار فرج كه در روايات اهل بيت ( ع ) آن را افضل عبادات شمردهاند . ترمذى اصل روايت را از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل كرده است كه: «افضل العبادة انتظار الفرج» . ج5 سنن ، ص528 - كتاب الدعوات ، باب 116 - فى انتظار الفرج و غير ذلك ، ح 3571 . امّا قطعاً آنها از اين روايت آنطور كه شيعه معنى مىكند برداشت نمىكنند . صاحبان صحاح نيز در مورد حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) رواياتى نقل كردهاند كه ذيلاً مىآيد: 1 - اگر از عمر دنيا بيش از يك روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مىكند تا آنكه مردى از اهل بيتم مبعوث شود كه اسم او اسم من است . او زمين را از قسط و عدل پر مىكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد . الف - سنن ترمذى ، ج4 ص 438 - كتاب الفتن ، باب 52 ما جاء فى المهدى ، ح 2231 . ب - سنن ابىداود ، ج4 ص106 - كتاب المهدى ، ح 4282 (مختصراً) و 4283 . 2 - دنيا به پايان نمىرسد تا آنكه مردى از اهل بيتم بر عرب حكومت كند كه اسم او اسم من است . سنن ترمذى ، همان ، ح 2230 . 3 - اگر از عمر روزگار فقط يك روز مانده باشد خداوند مردى از اهل بيتم را مبعوث مىكند كه زمين را پر از عدل كند همانگونه كه پر از ستم شد . سنن ابىداود ، كتاب المهدى ، همان . روايتهاى مزبور از رسول خدا ( ص ) نقل شده است و معناى آنها - چنانچه خوانندگان محترم نيز متوجّهند - اين است كه خروج مردى از اهل بيت پيامبر ( ع ) حتمى است نه آنكه يك روز از عمر دنيا مانده و او يكروزه دنيا را پر از عدل و داد مىكند . 2 - مهدى ( ع ) از اهل بيت است روايات قسمت اوّل اين فصل با صراحت مىگويد كه مهدى ( ع ) از اهل بيت رسول خدا ( ص ) مىباشد . حال به روايات ديگرى كه آن حضرت را از اهل بيت مىداند نگاهى مىافكنيم: 1 - «المهدىّ منّا أهل البيت» . سنن ابنماجه ، ج2 ص1367 - كتاب الفتن ، باب خروج المهدى (34) ح 4085 . رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است: مهدى از ما اهل بيت است . 2 - پيامبر اكرم ( ص ) فرموده است: «ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا برگزيده است و همانا اهل بيت من بعد از من سختيها ديده و از وطن رانده مىشوند . تا آنكه قومى از ناحيه مشرق پيدا مىشوند كه با آنها پرچمهاى سياه است و طلب خير (و حقّ) مىكنند و به آنها داده نمىشود . آنان مىجنگند و آنچه را كه خواستند به آنها مىدهند و نمىپذيرند تا آنكه آن (حكومت) را به مردى از اهل بيتم (يعنى حضرت مهدى ( ع ) ) مىدهند و او آن (يعنى زمين) را پر از قسط و عدل مىكند همانگونه كه ديگران آن را پر از ظلم و جور كردند . پس هر كه آن زمان را درك كرد به طرف آنها برود ولو چهار دست و پا بر روى برف و يخ» . همان ، ص&rlm1366 ، ح 4082 توضيح آنكه روايت فوق به همين مضمون و يا مشابه آن در مصادر شيعه نيز نقل شده است و با توجّه به رواياتى كه درباره قيام مردى از قم در روايات ما آمده ، انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت آيةالله خامنهاى حفظهاللَّه به زودى به دست مبارك امام زمان ( ع ) سپرده خواهد شد . انشاءاللَّه . توجّه به اين نكته لازم است كه زمان ظهور را كسى نمىداند و آنچه كه گفتيم و نقل شده برداشتهائى از روايات اهل بيت ( ع ) است . اميد است كه هرچه زودتر اين امر واقع شود تا دست ظلم متجاوزان قطع و سرزمينهاى اسلامى يكپارچه و مقتدر گشته و قدرتهاى پوشالى ذليل و نابود شوند . 3 - مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) است (المهدى من ولد فاطمه) . همان ، ص1368 ، ح 4086 . روايت فوق را كه مىفرمايد: «مهدى از فرزندان فاطمه است» امّسلمه از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است . همين روايت با همين سند به اين عبارت نيز آمده است: (المهدىّ من عترتى من ولد فاطمه) . سنن ابىداود ، كتاب المهدى ، ح 4284 . يعنى مهدى از عترتم و از فرزندان فاطمه است . حال با توجّه به آنچه كه گذشت و فهميديم كه صاحبان صحاح (از جمله ابن ماجه) پذيرفتند كه اوّلاً مهدى از اهل بيت رسول خدا ( ص ) بوده و ثانياً از فرزندان فاطمه زهرا ( س ) مىباشد ، به يك روايت از سنن ابن ماجه نظرى مىافكنيم . او از انس بن مالك و انس از رسول خدا ( ص ) چنين روايت مىكند: (هر چه مىگذرد امور مردم سختتر شده و دنيا به آنان پشت كرده و مردم بخيلتر مىشوند و ساعت (شايد مراد ساعت قيامت باشد نه ساعت ظهور امام زمان ( ع ) چه آنكه براى هر دو زمان ، كلمه ساعت استعمال شده است . ) بر پا نمىشود مگر بر بدترين مردم و مهدى نيست مگر عيسى بن مريم) . ج2 سنن ، ص1340 - كتاب الفتن ، باب شدّة الزّمان ، ح 4039 . تعجّب است از محدّثى مانند ابن ماجه كه چشم خود را به روى آنچه كه خود نقل كرده ببندد و با نقل اين روايت ، عيسى بن مريم ( ع ) را از اهل بيت و از فرزندان فاطمه ( س ) بداند! بهترين توجيه اين است كه بگوئيم ديگران اين حديث را به كتاب او افزودند! در اين صورت چه اعتمادى به روايات اهل سنّت! وقتى بشود به صحاح آنها دستبرد زد و حديثى به آن افزود با بقيّه كتابها بهتر مىتوان چنين كرد. 4 - زمينه سازان حكومت حضرت مهدى ( ع ) (يخرج ناس من المشرق فيوطّئون للمهدى يعنى سلطانه) . همان ص1368 - باب خروج المهدى ، ح 4088 . رسول گرامى اسلام ( ص ) فرموده است: مردمى از مشرق خروج مىكنند و زمينه را براى مهدى ( ع ) (يعنى حكومت او) فراهم مىكنند . (يخرج رجل من وراء النّهر يقال له الحارث بن حرّاث ، على مقدّمته رجل يقال له منصور ، يوطّىء او يمكّن لآل محمّد ( ( ع ) ) كما مكّنت قريش لرسولاللَّهr وجب على كل مؤمن نصره او قال «اجابته» سنن ابىداود ، كتاب المهدى ، ح 4290 . على ( ع ) از رسول گرامى اسلام ( ص ) روايت مىكند كه فرمود: مردى از آنطرف رود (شايد مراد ، دجله يا فرات باشد) خروج مىكند كه به او «حارث بن حرّاث» گويند . پيشرو لشگرش مردى است به نام «منصور» كه زمينه را براى حكومت آل محمّد ( ع ) فراهم مىكند همانگونه كه قريش براى رسول خدا ( ص ) كردند . بر هر مؤمنى واجب است او را يارى كند (يا آنكه گفته:) «دعوتش را اجابت كند» . ظاهراً آنچه كه در قسمت دوم اين فصل گذشت همان است كه در اين قسمت بدان اشاره رفت و آن گروه كه از ناحيه مشرق و يا از آنطرف رود خروج مىكنند به احتمال قريب به يقين اشاره به انقلاب اسلامى ايران دارد و امّا كلمه «حارث» يا «منصور» قطعاً اسم واقعى نيست بلكه «حارث» كسى است كه بذر انقلاب عظيمى را كاشت و پيشرو لشگر هم از جانب خدا يارى مىشود . 5 - نزول حضرت عيسى ( ع ) و امامت حضرت مهدى ( ع ) (كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم) . الف - صحيح بخارى ، ج4 ص205 - كتاب بدء الخلق ، باب نزول عيسى بن مريم ( ع ) . ب - صحيح مسلم ، ج1 ص 136 - كتاب الايمان ، باب 71 ، ح 244 . رسول گرامى اسلام ( ص ) مىفرمايد: چگونه خواهيد بود آنگاه كه پسر مريم در ميان شما بيايد و امام شما از شما باشد! ( . . . فينزل عيسى بن مريمr فيقول اميرهم: تعال صلّ لنا . فيقول: لا . انّ بعضكم على بعض امراء تكرمة اللَّه هذه الامّة) . صحيح مسلم ، همان ص137 ، ح 247 . اين روايت را ابنماجه نيز اندكى مفصّلتر در ضمن حديثى طولانى كه تقريباً 4 صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده نقل كرده است . (ج2 سنن ، ص1361 - كتاب الفتن باب 33 ، ح 4077) . يعنى: . . . سپس عيسى بن مريم ( ع ) نازل مىشود . امير آنها به او مىگويد: بيا و براى ما نماز بخوان (يعنى بعنوان امام جماعت) او مىگويد: خير ، همانا بعض از شما بر بعض ديگر امير مىباشيد به خاطر اين كه خداوند اين امّت را گرامى داشته است . اين دو حديث به خوبى نشان مىدهد كه هنگام نزول عيسىبن مريم ( ع ) امام او كسى ديگر است كه با توجّه به روايات گذشته او جز حضرت مهدى ، صاحب الزّمان صلواتاللَّهعليهوعجّلاللَّه فرجه نيست . از آنجا كه از روايات گذشته فهميديم كه برنامه اصلى حضرت مهدى ( ع ) پركردن زمين از عدل و داد است ، لذا لازم است آن حضرت داراى حكومتى مقتدر و كارگزارانى صالح باشد و اين امرى است كه تقريباً همه فرق مسلمين بدان اعتقاد دارند و نيز از روايات اين قسمت روشن شد كه عيسى بن مريم ( ع ) نيز نازل مىشود و چون امامت و قدرت حكومت به دست حضرت مهدى ( ع ) مىباشد به ناچار بايد گفت كه حضرت عيسى ( ع ) جهت كمك آن حضرت مىآيد . شايد علّت آن كثرت پيروان مسيحيّت در آن زمان مىباشد كه وقتى حضرت عيسى ( ع ) پشت سر امام زمان ( ع ) به نماز بايستد آنان كه از پيروانش طالب حقّند اسلام را زود مىپذيرند . با اينحال مىبينيم صاحبان صحاح - مخصوصاً بخارى و مسلم - كوشيدهاند كه قدرت حكومت را در آن زمان در اختيار حضرت مسيح ( ع ) قرار دهند و در تمامى اين دو كتاب اسمى از حضرت مهدى ( ع ) نمىبينيم . شايد تصوّر كردند كه اگر چشم خود را ببندند ديگران هم نابينا خواهند ماند ، غافل از آنكه: «شبپره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد» 6 - خسف بيداء از روايات اهل بيت ( ع ) چنين مىفهميم كه دو دسته نشانه براى ظهور امام زمان ( ع ) به وقوع خواهد پيوست . دسته اوّل نشانههاى عامّى كه تا اين زمان مىتوان ادّعا كرد همه آنها به وقوع پيوسته است . دسته دوم معروف است به علائم حتميّه ظهور و آن پنج علامت است: 1 - خروج سفيانى 2 - صيحه آسمانى 3 - كشته شدن نفس زكيّه 4 - خسف بيداء 5 - خروج يمانى تعبير پنج نشانه فوق به علائم حتميّه ، از خود روايات اتّخاذ شده است . اهل سنّت مسأله خروج سفيانى و خسف بيداء را در روايات خويش نقل كردهاند . در فصل بعد كه گفتار بعض دانشمندان اهل سنّت را مىخوانيم از خروج سفيانى نيز سخن خواهيم گفت . در صحاح ستّه آمدن لشگرى از شام (لشگر سفيانى) و فرو رفتن آنها بين مكّه و مدينه (خسف بيداء) نقل شده است كه ذيلاً اقوال آنها مىآيد . همه اين روايتها از پيامبر اكرم ( ص ) مىباشد: بخارى مىنويسد: لشگرى به جنگ كعبه مىآيد (قصد كعبه مىكنند) و چون به زمين بى آب و علفى (بيابان يا بيداء) رسيدند در زمين فرو مىروند . . . مسلم مىنويسد: يك نفر به خانه خدا پناه مىبرد و لشگرى به طرف او مىرود كه در بيابانى فرو مىروند . او در حديث بعد ، از قول ابوجعفر مىنويسد كه قسم خورد آن بيابان در اطراف مدينه است . (انّها لبيداء المدينه) . ترمذى مىنويسد: مردم از نبرد با اين بيت دست بر نمىدارند تا آنكه گروهى به نبرد مىآيند و چون به بيابانى رسيدند همه آنها در زمين فرو مىروند . ابن ماجه نيز شبيه آنچه كه ترمذى گفته ، نقل نموده است . ابوداود اندكى آن را شكافته و چنين روايت مىكند: هنگامى كه خليفهاى مرد ، اختلافى پديد مىآيد . مردى از اهل مدينه به مكّه مىگريزد . مردمى از اهل مكّه نزد او رفته و با او بين ركن و مقام بيعت مىكنند (در اينجا ابوداود مىنويسد كه آن مرد با اكراه قبول مىكند و اين مطلب نمىتواند صحيح باشد) . لشگرى از شام به سوى او مىرود كه در بيابان بين مكّه و مدينه در زمين فرو مىروند . چون مردم چنين ديدند برگزيدگانى از شام و گروهى از عراق مىآيند و با او بين ركن و مقام بيعت مىكنند . . . او اموال را (عادلانه) تقسيم مىكند و به سنّت پيامبر رفتار مىكند . . . حاكم در مستدرك روايت ابوداود را اينگونه نقل مىكند: با مردى از امّتم بين ركن و مقام به عدد اهل بدر (يعنى 313 نفر) بيعت مىشود و از عراق و شام نيز گروهى به كمك مىآيند . پس از آن لشگرى از شام (به جنگ با او) مىروند و چون به بيداء رسيدند در زمين فرو مىروند چنانچه ملاحظه مىفرماييد در هيچكدام از روايات فوق اسمى از سفيانى نيست و نيز ننوشتهاند كه آنكس كه با او بين ركن و مقام بيعت مىشود كيست . امّا از اينكه ابوداود آن را در كتاب المهدى آورده معلوم مىشود آن مرد حضرت مهدى ( ع ) است . حاكم در مستدرك روايت ديگرى دارد كه نام سفيانى و فرو رفتن او و لشگرش را در بيابان ذكر مىكند . روايت چنين است: مردى (به نام سفيانى) از دمشق خروج مىكند و . . . مردى از اهل بيتم (نيز) خروج مىكند . خبر به سفيانى مىرسد . او با لشگرى به سوى او مىرود . . . تا به بيابانى مىرسند و در آنجا فرو مىروند و جز يك نفر كه خبر آن را مىآورد كسى نجات نمىيابد . الف - صحيح بخارى ، ج&3 ص&86 - كتاب البيوع ، باب ما ذكر فى الاسواق . ب - صحيح مسلم ، ج&4 ص&10 - 2208 ، كتاب الفتن و اشراط السّاعة ، باب الخسف بالجيش الذى يؤمّ البيت ، ح&8 - 4 . ج - سنن ترمذى ، ج&4 ص&415 - كتاب الفتن ، باب&21 ما جاء فى الخسف ح 2184 . د - سنن ابنماجه ، ج&2 ص&51 - 1350 ، كتاب الفتن ، باب 30 جيش البيداء ، ح 5 - 4063 . ه - سنن ابىداود ، كتاب المهدى ، ح&4286 . و - مستدرك حاكم ، ج&4 ص&478 ح 8328 و ص&565 ح&8586 . تذكر اين نكته لازم است كه حديث دوم حاكم به عنوان حديثى صحيح به همان شرطى كه بخارى و مسلم گفتهاند روايت شده است كه اين دو آن را نقل ننمودند . از بسيارى از روايات فريقين (شيعه و سنّى) چنين بر مىآيد كه سفيانى در لشگرى كه به سوى «مردى از اهل بيت» - كه همان مهدى موعود(عج) مىباشد - مىفرستد ، خود در آن لشگر نيست و لذا روايت اخير مستدرك ، كه سفيانى را هم جزء كسانى مىداند كه در لشگر مزبور بوده و به زمين فرو مىروند ، نمىتواند صحيح باشد . حضرت مهدى(ارواحنا فداه و عجل اللَّه تعالى فرجه) در بعض كتب اهل سنت
مسأله خروج مردى از اهلبيت ( ع ) به نام «مهدى» امرى است كه علماى زيادى از اهل سنّت درباره آن دست به قلم بردند . يكى از نويسندگان معاصر به نام محمد بن احمد بن اسماعيل ، كتابى نوشته بنام «المهدى ، حقيقة لا خرافة» او در فصل دوم اين كتاب مطالبى دارد كه ما فهرست آن را در اينجا مىآوريم: 1 - اسامى 31 نفر از اصحاب را ذكر مىكند كه احاديث حضرت مهدى ( ع ) را روايت كردهاند . 2 - اسامى 38 نفر از دانشمندانى را كه آن احاديث را در كتابهايشان نقل كردهاند مىآورد . 3 - نام 63 نفر از علما را كه آن احاديث را صحيح يا حسن دانستهاند ذكر مىكند . 4 - 31 نفر از دانشمندان را نام مىبرد كه مستقلاً كتابى درباره حضرت مهدى ( ع ) نوشتهاند كه بعض از آنها بيش از يك كتاب تدوين نمودند . ما در اين مختصر اسامى 17 نفر از علماى عامّه را - از ابتداى قرن پنجم تا آخر قرن سيزدهم - كه درباره حضرت مهدى ( ع ) مطالب يا رواياتى نوشتند و نيز بعض از نوشتههاى آنها را مىآوريم: 1 - «حاكم نيشابورى - الامام الحافظ ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه» ، متوفّاى 405 هجرى - در جزء چهارم كتاب معروفش «المستدرك على الصّحيحين» احاديث متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) دارد كه در آنها حضرتش از اهل بيت پيامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) معرّفى شده و او است كه جهان را پر از عدل و داد مىكند . ما در آخر فصل قبل به دو حديث - درباره خسف بيداء و خروج سفيانى - اشاره كرديم اينك حديثى ديگر: (عن ابىسعيد خُدرى ( رض ) قال: قال رسولاللَّه: «لاتقوم السّاعة حتّى تملأ الارض ظلماً و جوراً و عدواناً ثمّ يخرج من اهل بيتى من يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً») . ج&4 ص&600 ، ح 8669 . يعنى: ساعت (مراد ساعت ظهور است نه ساعت قيامت) بر پا نمىشود تا آنكه زمين پر از ظلم و جور و تعدّى شود ، سپس از اهل بيتم كسى خروج مىكند كه آن را پر از عدل و داد مىكند همان گونه كه پر از ظلم و جور شد . سپس مىنويسد: اين حديث صحيحى است به همان شرطى كه شيخين (بخارى و مسلم) قرار گذاشتند ولى آندو اين را ننوشتند . تذكّر اين نكته نيز لازم است كه او كتاب مذكور را - همانطور كه از اسمش پيدا است - تأليف كرد تا بگويد روايات صحيح ديگرى است كه در صحيحين نيامده است . او حديث ابنماجه را نيز كه روايت كرده: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم» در كتابش آورده و مىگويد: من اين حديث را ننوشتم كه به آن احتجاج كنم (يعنى به عنوان حديثى صحيح آن را نقل كرده باشم) بلكه از راه تعجّب (كه چطور ابنماجه آن را در سنن خويش آورده) آن را نوشتم . 2 - «ابوسالم كمال الدّين محمّد بن طلحة بن محمّد بن الحسن شافعى» ، متوفّاى 652 هجرى - دركتاب «مطالب السّؤول فى مناقب آل الرّسول» - چنانچه از نامش پيدااست - در مناقب ائمه 12 گانه شيعه مطالبى دارد . (او نيز آل پيامبر ( ع ) را منحصر در 12 امام شيعه مىداند - دقّت شود - ) . در باب دوازدهم آن كه درباره امام دوازدهم ( ع ) است چنين مىنويسد: «الباب الثانى عشر فى ابىالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن على المتوكّل ابن القانع (يكى از القاب امام جواد ( ع ) ) ابن علىّ الرّضا ابن موسى الكاظم ابن جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن على زين العابدين ابن الحسين الزّكى ابن علىّ المرتضى اميرالمؤمنين ابن ابىطالب ، المهدى ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، المنتظَر ( ع ) و رحمة اللَّه و بركاته» . چنانچه ملاحظه مىفرمائيد او اسامى 12 امام را تقريباً با همان القابى كه نزد شيعه مشهورند معرّفى مىكند . معلوم مىشود كه آنان هميشه با اين القاب شناخته مىشدند . او پس از تعريف از امام عصر(عجّ) مىنويسد: «امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن . . . (تا آخر اسامى كه ديگر تكرار نمىكنيم . ) و امّه امّ ولد تسمّى صقيل (صحيح آن صيقل است . ) و قيل حكيمه (حكيمه خاتون عمّه امام حسن عسكرى ( ع ) بوده كه هنگام تولّد حضرت ولى عصر ( ع ) در آنجا حضور داشت . ) و قيل غير ذلك ، و امّا اسمه فمحمّد و كنيته ابوالقاسم و لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قيل المنتظَر» . خلاصه معناى اين فراز چنين است: پدرش امام حسن عسكرى ( ع ) و مادرش صيقل يا حكيمه يا غير آن و اسمش محمّد و كنيهاش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفتهاند . او همچون بسيارى از دانشمندان اهل سنّت ، امام زمان ( ع ) را فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) دانسته و كنيه و لقب او را همچون شيعيان بيان كرده است . آنگاه بعض از رواياتى را كه از ابوداود و ترمذى نقل كرديم آورده و حديث منقول در صحيحين را كه: «كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم» ، به پنجمين قسمت از فصل قبل رجوع فرمائيد . بر آن حضرت تطبيق مىدهد و بعد از نقل بعض روايات چنين نتيجه مىگيرد كه حضرت مهدى ( ع ) از فرزندان فاطمه ( س ) و نيز از عترت و اهل بيت رسول خدا ( ص ) و همنام آن حضرت بوده و او است كه زمين را پر از عدل و داد مىكند و او از فرزندان عبدالمطلّب و يكى از سروران بهشت است . اشاره به روايتى است كه در ج&2 سنن ابنماجه ، ص&1368 ، ح&4087 . كتاب الفتن باب خروج المهدى ، از انس بن مالك نقل شده كه رسول خدا ( ص ) فرمود: «ما فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشتيم من و حمزه و على و جعفر و حسن وحسين و مهدى( ( ع ) )» . سپس اشكال مىكند كه اگر كسى بگويد اينها دليل نيست كه او همان ابوالقاسم محمّد بن الحسن است چه آنكه فرزندان فاطمه ( س ) زيادند و تا روز قيامت هر كه از ذريّه او باشد از فرزندان آن حضرت و از عترت طاهره و از اهل بيت است . پس بايد دليل ديگرى براى اثبات ادّعاى خود بياوريد . در جواب مىگويد كه پيامبر ( ص ) براى او نشانههائى از رخسار و جبهه و بينى و غير ذلك فرمودند و همه آنها بر فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) تطبيق مىكند . مجدّداً اشكال مىكند كه شايد بعدها شخص ديگرى از فرزندان فاطمه ( س ) با همين مشخّصات به دنيا بيايد . جواب مىدهد كه وقتى با همان نشانى كسى پيدا شد ، به صرف احتمال نمىتوان از آن دست برداشت و اگر بخواهيم اينگونه عمل كنيم هر نشانهاى براى هر امرى كه در روايت آمده باشد احتمال وجود امر ديگرى با همان نشانى وجود دارد . بايد گفت اگر در روايتى نشانهاى براى امرى ذكر شده باشد ، اگر بنا بود كه اين نشانه تكرارى باشد نشانه از نشانه بودن ساقط خواهد شد مثل اينكه كسى بگويد درب منزل ما كه در فلان كوچه است سبز رنگ است كه اگر غير از آن منزل ، منزل ديگرى نيز سبز رنگ باشد نمىتواند نشانه باشد و لذا ما نشانههائى را كه در روايات براى امرى وارد شده باشد منحصر به فرد مىدانيم . آنگاه چنين ادامه مىدهد: مسلم در صحيح خود نوشته است كه پيامبر ( ص ) به عمر فرمود: شخصى از اهل يمن به نام اويس با اين مشخّصات مىآيد . اگر مىتوانى از او طلب مغفرت كن؛ ج 4 صحيح مسلم ، ص 1969 ، كتاب فضائل الصحابه ، باب 55 من فضائل اويسالقرنىّ ( رض ) ح&225 . و چون شخص مزبور با همان نشانهها پيدا شد ديگر عمر نگفت شايد بعداً كسى ديگر با همين مشخّصات بيايد . همچنين است قضيّه خوارج و نيز حال يهود كه وقتى نبىّ مكرّم اسلام ( ص ) با همان نشانه هائى كه در تورات ذكر شد مبعوث گرديد ، گفتند: شايد كسى ديگر با همين نشانهها بيايد و خداوند آنان را سرزنش كرد . اشاره به آيه 89 از سوره بقره كه خداوند آنان را لعنت مىكند . بنابر اين اگر ما كسى را با همان صفاتى كه پيامبر ( ص ) فرمود يافتيم و آن در وجود محمّد بن الحسن ، الحجّة ، الخلف الصّالح ، متجلّى شد ديگر منتظر شخص ديگرى با همان صفات نبايد بمانيم . بعد از آن اشكال ديگرى مطرح مىكند كه: آنچه گفتى درست است امّا در روايت آمده است كه اسم پدر او اسم پدر رسول خدا ( ص ) است در حالى كه اسم پدر خلف صالح حسن است نه عبداللَّه . در جواب مىگويد: اوّلاً - در زبان عرب به جدّ اعلا نيز پدر اطلاق مىشود . چنانچه در قرآن آمده: «مِلَّةَ اَبيكُمْ اِبْراهيمَ» . سوره حجّ آيه 78 - يعنى: (اين آيين همان) آيين وروش پدرتان ابراهيم مىباشد . ثانياً - بر كنيه نيز «اسم» گفته مىشود . بخارى و مسلم نقل كردند كه پيامبر ( ص ) على ( ع ) را ابوتراب ناميد و «اسمى» نزد او محبوبتر از آن نبود . (توجّه داشته باشيد كه «ابوتراب» «كُنيه» است نه «اسم») . اينكه در روايت آمده است كه اسم پدر او عبداللَّه است به اين اعتبار مىباشد كه جدّ اعلاى او يعنى امام حسين ( ع ) «ابوعبداللَّه» بود ، يعنى او فرزند حسين است نه حسن كه كنيه او ابومحمّد بود (البتّه ما استدلال او را بسيار خلاصه كرديم گرچه جاى تأمّل نيز مىباشد) . مشابه استدلال اخير او را به طور خلاصه «محمّد بن يوسف گنجى شافعى» در كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزّمان» آورده آنگاه اسامى بيش از 30 نفر را كه روايت «اسمه اسمى»(كه رسول خدا ( ص ) فرمود: اسم او اسم من است) را نقل كردند مىآورد كه هيچ كدام از آنها جمله و «اسم ابيه اسم ابى» (كه آن حضرت فرموده باشد: و اسم پدرش اسم پدر من است) را بدان نيفزودند مگر «عبيداللَّه بن موسى» از «زائده» . آنگاه نتيجه مىگيرد كه هيچ عاقلى شكّ نمىكند كه اين اضافى - باتوجّه به اينهمه مخالف - اعتبارى ندارد . 3 - «سبط ابن جوزى» متوفّاى 654 هجرى در كتاب تذكرة الخواص ، معروف به: «تذكرة خواصّ الامّة فى خصائص الائمّة ( ع ) » در فصل مربوط به امام زمان ( ع ) تحت عنوان: «فصل فى ذكر الحجّة المهدى» چنين مىنويسد: «هو محمّد بن الحسن بن على بن . . . على بن ابىطالب عليه(وعليهم) السّلام و كنيته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان ، القائم و المنتظَر و التّالى و هو آخر الائمّة» . او در ابتدا اسامى دوازده امام ( ع ) را به ترتيب نقل كرده (كه ما به جهت اختصار در اينجا و در موارد ديگر چند نقطه مىگذاريم . ) و پس از آن كنيهها والقاب حضرت مهدى ( ع ) را ذكر مىكند و مىگويد كه او آخرين امامها (ى شيعه) است . آنگاه اين حديث را با سندش از ابن عمر نقل مىكند كه پيامبر ( ص ) فرمود: «يخرج فى آخر الزّمان رجل من ولدى اسمه كاسمى و كنيته ككنيتى يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً فذالك هو المهدى»؛ يعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم خروج مىكند كه اسمش مانند اسم من و كنيهاش مانند كنيه من است . زمين را پر از عدل مىكند همانگونه كه پر از ستم شد و او همان مهدى است . و خود اين را حديثى مشهور مىداند . سپس چند روايت ديگر نقل كرده و درباره رفع استبعاد از طول عمر آن حضرت مثالهائى از معمّرين تاريخ آورده و پس از نقل شعرى در مدح ائمّه ( ع ) مىنويسد: «قلت: و من شروط الامام ان يكون معصوماً لئلاّ يقع فى الخطأ و لانّهم حجج اللَّه على عباده و من شرط الحجّة العصمه من كلّ وصمه . انتهى ذكر الائمّة ( ع ) » . يعنى: از شروط امام اين است كه معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معناى عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و اين عصمت است كه از جانب خداوند به بندگان برگزيدهاش داده مىشود چه آنكه اگر آنان - كه پيشوايان امّتند - در خطا واقع شوند و يا سهو و نسيان به آنان دست دهد دود آن به چشم پيروانشان مىرود كه گفتارشان را وحى منزل مىدانند و خطا و سهو يا نسيان ، طبيعى هر انسانى است و معصوم كسى است كه از چنين نقصى مصون باشد و اين نخواهد شد مگر با عنايت خاصّه الهيّه) . ديگر آنكه آنان حجتّهاى خدا بر بندگانش مىباشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از هر عيب مىباشد . در آخر عبارت افزوده است: «تمام شد ياد ائمّه ( ع ) » . 4 - «ابن ابىالحديد معتزلى» متوفّاى 655 هجرى در ج&7 شرح نهجالبلاغه ، ص&59 ، در ذيل: «بابى ابن خيرة الاماء» (كه اميرالمؤمنين ( ع ) فرموده است: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد) مىنويسد: «اگر گفته شود كه اين مرد كيست ، درجواب گوئيم: امّا اماميّه ، آنها مىگويند كه او امام دوازدهم آنها است و مادر او كنيزى بود به نام نرجس و امّا اصحاب ما (يعنى معتزله) ، آنان مىگويند كه او مردى فاطمى است (يعنى از اولاد فاطمه زهرا ( س ) مىباشد) كه در آينده به دنيا خواهد آمد و مادر او كنيزى است و او الآن موجود نيست» . آنگاه سؤال ديگرى مطرح مىكند خوانندگان محترم توجّه داشته باشند كه اين سؤالات مربوط به مطالبى است كه در شرح نهجالبلاغه آن را به عنوان حديث نقل كرده است و برداشت او از رجعت و انحصار آن به گروهى از بنىاميّه و غير آن جهت انتقامگيرى نيز خالى از اشكال نيست و ما در اينجا قول اين دانشمند معروف اهل سنّت را نقل مىكنيم نه آنكه در صدد ردّ و ايراد نيز باشيم . كه: از بنىاميّه چه كسى در آن زمان موجود است كه آن مرد (فاطمى) از آنها انتقام مىگيرد؟ در جواب مىگويد: «امّا اماميّه ، آنها قائل به رجعتند و مىگويند كه وقتى امام منتظَر آنها ظاهر شد ، گروهى از بنىاميّه و غير آنها رجعت مىكنند و او از همه دشمنان آل محمّد ( ع ) انتقام مىگيرد» . آنگاه قول معتزله را چنين نقل مىكند: «و امّا اصحاب ما ، آنها مىگويند كه خدا در آخر الزّمان مردى از فرزندان فاطمه ( س ) را خلق مىكند كه اكنون موجود نيست و او زمين را پر از عدل و داد مىكند همانگونه كه پر از ظلم و جور شد و از بيدادگران به شديدترين وجهى انتقام مىگيرد و مادرِ او - همانطور كه در اين خبر و غير آن از ساير اخبار آمده - كنيزى است و اسم آن مرد نيز محمّد است همچون اسم رسول خدا ( ص ) . آن مرد آنگاه ظاهر مىشود كه بر بسيارى از سرزمينهاى اسلام پادشاهى از تبار بنىاميّه استيلا يافته است و او همان سفيانى است از فرزندان ابوسفيان بن حرب بن اميّه كه در خبر صحيح (چنانچه نقل كرديم) وعده آن داده شده و آن امام فاطمى او و پيروانش از بنىاميّه و غير آنها را مىكشد و در اين هنگام مسيح ( ع ) از آسمان فرود مىآيد و . . . » در ج&10 ص&95 و ج&19 ص&104 نيز از حضرت مهدى ( ع ) ياد كرده و مىگويد كه اجماع همه فرقههاى اسلامى است كه دنيا به آخر نمىرسد مگر با قيام آن حضرت . ماگفتار اين دانشمند اهل سنّت را ، كه بر خلاف عقيده شيعه و حتّى بر خلاف عقيده بسيارى از علماى اهل سنّت است ، عيناً ترجمه كرديم تا عدّهاى با ديدن يا شنيدن بعض تمجيدهائى كه او از اميرامؤمنين ( ع ) نموده است ، او را شيعه ندانند . در حالى كه حضرت امير ( ع ) كسى است كه غير مسلمانان نيز او را تعريف و تمجيد نموده و درباره شخصيّت بىنظير او كتابها نوشته و اشعارى سرودهاند كه نمونه آن «عبدالمسيح انطاكى» است كه قصيدهاى طولانى - و شايد بتوان گفت طولانىترين قصيده - (5595 بيت) در مدح اميرالمؤمنين ( ع ) سروده است . علاّمه امينى ( ره ) 15 بيت آن رادر ج&3 الغدير ص&9 نقل كرده است . 5 - «محمّد بن يوسف بن محمّد گنجى شافعى» . او در سال 658 هجرى به شهادت رسيد . سبب شهادتش نوشتن كتابى بود به نام: «كفاية الطّالب فى مناقب اميرالمؤمنين على بن ابىطالب» صلوات اللَّه و سلامه عليه . با آنكه مستندات آن ، محدّثين اهل سنّت مىباشند با اينحال به جرم اين گناه نابخشودنى! در 29 رمضان در جامع دمشق كشته شد . آرى ، اين است رفتار آنانكه دم از پيروى از سنّت رسول خدا ( ص ) مىزنند با كسانى كه حقّ مىگويند . در مقدّمه كتابمان: «پيامبر در صحاح» علّت كشته شدن «نسائى» صاحب سنن را نوشتيم كه بيانگر يكى ديگر از رفتار اهل سنّت با علماى خودشان مىباشد . اين دانشمند اهل سنّت كتابى دارد به نام: «البيان فى اخبار صاحب الزّمان ( ع ) » كه ما فقط به ذكر عناوين ابواب سيزدهگانه آن اكتفا مىكنيم و اين عناوين ، اجمالاً بيان كننده عقايد نويسنده آن مىباشد: 1 - درباره خروجش در آخرالزّمان . 2 - درباره اين حديث نبوى كه: «مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه است» . 3 - درباره اين حديث كه: «مهدى از سادات اهل بهشت است» . ر - ك: پاورقى شماره 253 ، متن عربى آن چنين است: «نحن ولدَ عبدالمطّلب سادة اهل الجنّة انا و حمزه و على و جعفر و الحسن و الحسين و المهدى( ( ع ) )» . 4 - درباره امر پيامبر ( ص ) به پيروى از مهدى ( ع ) . 5 - درباره يارى نمودن اهل مشرق آن حضرت را . 6 - درباره مدّت سلطنت آن حضرت بعد از ظهور . 7 - دراينكه او در نماز ، امامِ حضرت عيسى ( ع ) خواهد بود . 8 - پيامبر ( ص ) مشخّصات مهدى ( ع ) رابيان مىفرمايد . او در ذيل عنوان فوق ، روايت: «مهدى طاوس اهل بهشت است» را نيز نقل مىكند . 9 - پيامبر ( ص ) تصريح مىفرمايد كه مهدى ( ع ) از فرزندان حسين ( ع ) است . 10 - درباره كَرَم مهدى ( ع ) . 11 - در ردّ اين قول كه ، «مهدى همان عيسى بن مريم است» . (اشاره به روايت ابنماجه كه بحثش گذشت) . 12 - درباره اين حديث نبوى كه: «امّتى كه من در اوّل آن و عيسى در آخر آن و مهدى در وسط آن است هلاك نخواهد شد» . 13 - درباره كنيه او و اينكه خُلق و خُويَش شبيه پيامبر ( ص ) مىباشد . او در آخر باب اوّل - چنانچه گذشت - استدلال مىكند كه پدر حضرت مهدى ( ع ) همان امام حسن عسكرى ( ع ) بوده است . 6 - «ابن تيميّه» متوفّاى 728 هجرى ، در جزء چهارم كتاب «منهاج السنّة» حديث نبوى: «يخرج فى آخرالزّمان رجل من ولدى اسمه كاسمى و كنيته كنيتى يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً . » يعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم خروج مىكند كه اسمش مانند اسم من و كنيهاش كنيه من است . زمين را پر از عدل مىكند همانگونه كه پر از ستم شد . را قبول داشته و او را همان «مهدى» ( ع ) مىداند و نيز بعض احاديثى را كه ابوداود و ترمذى ، دائر بر حتمى بودن اين خروج و اينكه آن حضرت از عترت پيامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است ، آوردهاند نقل كرده و آنها را احاديثى صحيح مىداند . 7 - «شيخ السلام ابراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحمويى الخراسانى» متوفّاى 732 هجرى در كتاب: فرائد السّمطين فى فضائل المرتضى و البتول و السّبطين و الائمّة من ذرّيّتهم ( ع ) . » روايات زيادى در مورد حضرت مهدى ( ع ) نقل مىكند كه بعض آنها قبلاً گذشت . از جمله رواياتى كه اين عالم اهل سنّت نقل مىكند اين است كه حضرت مهدى ( ع ) داراى غيبت است و نيز: «هر كه خروج مهدى ( ع ) را انكار كند به آنچه كه بر محمد ( ص ) نازل شده كافر گشته است . » و نيز: «انتظار فرج افضل عبادات است . » و نيز در ضمن همين روايات ، به مسأله ولايت و وصايت ائمّه اثناعشر ( ع ) اشاره شده و در بعض از آنها اسامى آن بزرگواران نيز آمده است . مؤلّف محترم ، اين روايات را در باب 61 از سمط دوم از فوائد السّمطين ، در ضمن 15 عنوان نقل كرده و در آخر آن با سندش از ابن عباس چنين روايت مىكند كه رسول خدا ( ص ) فرمود: «همانا علىّ بن ابىطالب پيشواى امّتم و بعد از من جانشين من در ميان آنها است و از فرزندانش قائم منتظَر است ، آنكس كه خدا به دست او زمين را از قسط و عدل پر مىكند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد . قسم به آنكس كه مرا به عنوان بشارت دهنده به حقّ برانگيخت ، آنان كه در زمان غيبتش بر امامت او ثابتند بسيار اندكند . جابر بن عبداللَّه انصارى برخاست و گفت: يا رسولاللَّه! آيا قائم از فرزندانت غيبت دارد؟ فرمود: آرى ، به پروردگارم قسم . همانا خداوند به همين غيبت مؤمنين را آزموده و كافران را نابود مىكند . اى جابر! اين امر از امر خدا و سرّى از سرّ او بوده و علمش از بندگان مخفى است . مبادا در آن به شكّ افتى كه شكّ در امر خدا كفر است» متن عربى اين روايت چنين است: «ان علىّ بن ابىطالب امام امّتى و خليفتى عليها من بعدى و من ولده القائم المنتظر الذى يملأ اللَّه به الارض عدلاً و قسطا كما ملئت ظلما و جورا و الذى بعثنى بالحقّ بشيرا ان الثّابتين على القول به فى زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الاحمر فقام عليه جابر بن عبد اللَّه الانصارى فقال: يا رسولاللَّه! و للقائم من ولدك غيبة؟ قال: «اى و ربّى ليمحّص اللَّه به الذين آمنو و يمحق الكافرين . يا جابر! انّ هذا الامر من أمر اللَّه و سرّ من اسرار اللَّه . علمه مطوىّ عن عباده . فايّاك و الشّكّ فيه! فانّ الشّكّ فى أمر اللَّه كفر» . 8 - «ابن قيّم» متوفّاى 751 - كه از شاگردان ابن تيميّه بود - در فصل پنجاهم كتاب: «المنار المنيف فى الصّحيح و الضعيف . » درباره حضرت مهدى ( ع ) رواياتى نقل مىكند كه همه آنها قبلاً گذشت . او روايت: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم . » را كه ابنماجه در سنن خويش آورده ذكر نموده و آن رابه ضعف سند و به تعارضش با رواياتى كه مهدى ( ع ) را از فرزندان فاطمه ( س ) مىداند و نيز به غير آن ردّ مىكند . 9 - «ابن صبّاغ مالكى - على بن محمّد - » متوفّاى 855 در فصل دوازدهم از كتاب: «الفصول المهمّة فى معرفة احوال الائمّة ( ع ) » چنين مىنويسد: «الفصل الثّانىعشر فى ذكر ابىالقاسم محمّد الحجّة الخلف الصّالح ابن ابىمحمّد الحسن الخالص» و در ادامه چنين مىنويسد: «و او امام دوازدهم است و (ذكر) تاريخ ولادت و دلايل امامتش و (نيز) ذكر بعض از اخبارش و غيبتش و مدّت قيام دولت او و (نيز) ذكر كنيه و نسبش و غير آن از آنچه كه به او مربوط مىشود» . متن عربى آن چنين است: «و هو الامام الثّانى عشر و تاريخ ولادته و دلايل امامته و ذكر طرف من اخباره و غيبته و مدّة قيام دولته و ذكر كنيته و نسبه و غير ذلك ممّا يتّصل به» . و بعد از نقل چند روايت مىنويسد: «ابوالقاسم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص در شب نيمه شعبان سال 255 در سامرّا به دنيا آمد و امّا نسبش از جهت پدر و مادر: او ابوالقاسم محمّد الحجّة پسر حسن خالص پسر على هادى . . . پسر على بن ابىطالب صلوات اللَّه عليهم اجمعين مىباشد و امّا مادرش او كنيزى بود به نام نرگس ، بهترين كنيزان ، و گفته شد كه اسم او غير آن (نرگس) مىباشد . كنيه او ابوالقاسم و لقبش حجّت ، مهدى ، خلف صالح ، قائم ، منتظَر (يعنى كسى كه همه در انتظار اويند) ، صاحب الزّمان و مشهورترين آنها مهدى است» و بعد از نقل روايات متعدّدى درباره آن حضرت ، آيه «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه» اشاره به آيه: «هو الّذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحقّ ليظهره على الدّين كلّه» كه در قرآن مجيد سه بار ذكر شده است . 1 - سوره توبه ، آيه 33 2 - سوره فتح ، آيه 28 3 - سوره صفّ ، آيه 9 يعنى: او است خدائى كه رسولش را به همراه هدايت و دين حقّ فرستاد تا آن (دين) را بر تمامى اديان (و مكاتب) غلبه دهد . را از قول سعيد بن جُبير ، مربوط به آن حضرت مىداند . آنگاه با نقل رواياتى درباره علائم ظهور ، آن را به پايان مىبرد . 10 - «ابن طولون» از دانشمندان قرن دهم ، متوفّاى 953 ، و از اهالى دمشق مىباشد . او در كتابش به نام: «الائمة الاثناعشر» درباره امام دوازدهم چنين مىنويسد: «و ثانىعشر هم ابنه (يعنى ابن الحسن العسكرى) محمّد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمّد بن الحسن بن علىّ الهادى ابن محمّد الجواد ابن . . . علىّ بن ابىطالب رضى اللَّه عنهم» . و او را همان مهدى مىداند . آنگاه شعرى را نقل مىكند كه در آن اسامى آن بزرگواران به ترتيب آمده است . 11 - «عبدالوهّاب شعرانى» متوفّاى 973 در كتاب: «اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الاكابر» حضرت مهدى ( ع ) را فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) دانسته و مىنويسد كه تاريخ ولادت او نيمه ماه شعبان سال 255 بوده و اكنون كه سال 958 است عمر او 706 سال مىباشد . (صحيح آن 703 است) . 12 - «ابن حجر هيتمى مكّى» متوفّاى 974 در كتاب: «الصّواعق المحرقه» - كه در ردّ بر شيعه نوشته است - مىنويسد: آيه دوازدهم: «و انّه لعلمٌ للسّاعة» (آيه 61 از سوره زخرف) يعنى: همانا او (حضرت عيسى ( ع ) ) علم است براى ساعت (شايد مراد اين است كه حضرت عيسى ( ع ) وقتى نزول كرد باعث مىشود كه مردم علم به ساعت ظهور امام زمان ( ع ) پيدا كنند) . تذكّر اين نكته نيز لازم به نظر مىرسد كه ابن حجر در كتاب مزبور بيش از 15 آيه در فضائل اهل بيت ( ع ) ذكر كرده كه دوازدهمين آنها آيه فوق است كه بعد از نقل آن مىنويسد كه اين آيه درباره مهدى ( ع ) نازل شده است . آنگاه مىنويسد: به زودى احاديثى كه صراحت دارد او از اهل بيت نبوى است خواهد آمد . سپس مىافزايد: حال كه چنين است (يعنى حال كه آيه فوق مربوط به حضرت مهدى ( ع ) بوده و او نيز از اهل بيت مىباشد معلوم مىشود كه) نسل فاطمه و على ( ع ) با توجّه به آيه فوق داراى بركت مىباشد (كه تا آخرالزّمان اين نسل پاك استمرار دارد) و خدا از آن دو پاكانى خارج مىكند و نسل آنها را كليدهاى حكمت و معدنهاى رحمت قرار مىدهد و آن به اين دليل است كه پيامبر ( ص ) آن دو و ذرّيه آنها را از شيطان رانده شده در پناه خدا قرار داد . آنگاه جريان ازدواج آندو را شرح مىدهد و از ابوداود روايت مىكند كه ابوبكر و عمر از فاطمه ( س ) خواستگارى كردند و پيامبر ( ص ) از آندو رو برگرداند . آنها نزد على ( ع ) رفته و از او خواستند كه به خواستگارى برود . سپس بعد از نقل ازدواج آن دو و اينكه اين ازدواج به امر خدا صورت گرفت ، روايات مربوط به خروج حضرت مهدى ( ع ) را در طى چند صفحه مطرح مىكند و در ضمن آنها حديث: «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم» را متعرّض شده و آن را به خاطر مجهول بودن محمّد بن خالد (كه در سند آن حديث است) قبول نمىكند . آنگاه دو جريان درباره امام حسن عسكرى ( ع ) نقل مىكند كه آوردن آن در اين نوشتار خالى از لطف نيست: 1 - امام حسن عسكرى ( ع ) كودك بود و مىگريست و كودكان ديگر بازى مىكردند . بهلول - كه پنداشت او حسرت اسباب بازيهاى آنها را مىخورد - به او گفت: آيا برايت چيزى بخرم كه با آن بازى كنى؟ گفت: اى كم عقل! ما براى بازى آفريده نشديم . گفت: پس براى چه خلق شديم؟ گفت: براى كسب علم و عبادت . گفت: از كجا مىگوئى؟ گفت: از قول خداى عزّوجلّ: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَّكُمْ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ؟» سوره مؤمنون ، آيه 115 - يعنى: آيا پنداشتيد كه ماشما را بيهوده (و براى بازى) آفريديم و شما به سوى ما برنمىگرديد؟ بهلول از او خواست كه موعظهاش كند . حضرتش در ضمن چند بيت شعر اندرزش داد و خود بيهوش بر زمين افتاد و چون به هوش آمد بهلول به او گفت: چه شده! تو كه كودكى و گناهى ندارى . گفت: از من دور شو اى بهلول! من ديدم كه وقتى مادرم مىخواهد هيزم بزرگ آتش بگيرد از هيزمهاى كوچك استفاده مىكند ، مىترسم كه من از هيزمهاى كوچك جهنّم باشم . 2 - آنگاه كه امام حسن عسكرى ( ع ) در زمان معتمد زندانى گشت ، در سامرّا قحطى شد . خليفه - معتمد پسر متوكّل - دستور داد كه براى نماز باران بروند . سه روز نماز خواندند و خبرى نشد . مسيحيان همراه راهبى بيرون رفتند و چون راهب دست خود را به آسمان بلند مىكرد باران مىآمد . روز دوم نيز چنين شد . اينجا بود كه افراد ضعيف الايمان به شكّ افتادند و عدّهاى نيز از دين برگشتند . اين امر بر خليفه گران آمد . (چون او به عنوان خليفه پيامبر ( ص ) بر مسند قدرت تكيه زده بود ، و چون مردم از دين برگردند قدرت او نيز رو به زوال خواهد رفت . ) دستور به احضار امام حسن عسكرى ( ع ) داد و به او گفت: امّت جدّت رسول خدا ( ص ) را ، قبل از آنكه هلاك شوند ، درياب . ببينيد چگونه خليفه ستمكار عبّاسى با علم به عظمت مقام معنوى امام ( ع ) او را زندانى كرده و چون قدرت خود را در خطر مىبيند به عنوان نجات امّت از گمراهى از حضرتش استمداد مىطلبد و عاقبت نيز همچون نياكانش او را به شهادت مىرساند و امام زمان ( ع ) را هم تحت تعقيب قرار مىدهد و حضرتش به سرداب مىرود و ديگر جز عدّه معدودى كسى او را نمىبيند تا آنكه روزى ظاهر شود و جهانى را از لوث وجود معتمدهاى زمان پاك كند . عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف . حضرت فرمود: فردا بيرون بروند و من انشاءاللَّه شكّ آنها را بر طرف مىكنم و با خليفه صحبت كرد كه اصحابش را از زندان آزاد كند . او نيز چنين كرد . فردا چون مردم براى طلب باران بيرون رفتند و راهب دست خود را همراه نصارى بالا برد ، آسمان را ابر فرا گرفت . امام حسن ( ع ) دستور داد دست راهب را بگيرند . ديدند كه در دستش استخوانى است . آن را از دستش گرفت و فرمود: حال طلب باران كن . او دستش را بالا گرفت . ابرها كنار رفت و خورشيد نمايان شد . مردم تعجّب كردند . خليفه به امام حسن ( ع ) گفت: سرّ آن چيست؟ فرمود: اين استخوان پيامبرى است كه اين راهب از بعض قبور آن را يافته است و چون زير آسمان قرار گيرد باران مىآيد . آن را آزمودند . همان طور بود كه فرمود . لذا شكّ و شبهه از مردم بر طرف شد و حضرتش با عزّت و احترام به منزلش رفت و خليفه نيز هر از چندى هدايائى برايش مىفرستاد . تا آنكه در سامرّا در سنّ 28 سالگى از دنيا رفت و گفتهاند كه او نيز (همچون پدرانش ( ع ) ) مسموم شد و غير از يك پسر كه همان «ابوالقاسم محمّد الحجّة» باشد فرزندى نداشت كه هنگام وفات (بلكه شهادت) پدرش 5 ساله بود لكن خداوند به او حكمت داد و به قاسم (صحيح آن قائم است چنانچه گذشت) و منتظَر ناميده شد و گفتهاند كه در شهر غايب شد و معلوم نشد كجا رفت و گفتيم كه رافضه (يعنى شيعيان) مىگويند او همان مهدى است . قبلاً گذشت كه عدّهاى از علماى معروف عامّه نيز همچون شيعيان همين را مىگويند و اين كه ابن حجر آنرا به شيعيان - آنهم با كلمه «رافضه» كه از دشمنى او نسبت به عدّهاى از مسلمانان حكايت دارد - نسبت مىدهد نشان از بى اطلاعى او از اقوال گذشتگان داشته و يا از تعصّبى خشك سرچشمه مىگيرد جالب است كه مىگويد يكى از لقبهاى فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) «منتظر» است و منتظر به كسى گويند كه عدّهاى در انتظار اويند . غير از مهدى ( ع ) چه كسى است كه امّت اسلامى منتظر او است . مىگويد به او در كودكى حكمت داده شد . مىپرسيم چه كسى جز خداوند مىتواند به كودكى پنج ساله حكمت دهد؟ غير از اين است كه او بنده برگزيده الهى بود؟ و اين همان امامت و جانشينى رسول خدا ( ص ) مىباشد . او در كتاب: «الفتاوى الحديثيّة» مىنويسد كه پيامبر ( ص ) فرمود: «من كذّب بالمهدى فقد كفر» يعنى هر كه مهدى را تكذيب كند محقّقاً كافر است؛ و قتل منكر آن حضرت را واجب مىداند و براى تأييد آن به رواياتى استدلال مىكند كه دلالت بر خروج حضرتش مىنمايد . شايد مىخواهد بگويد كه منكر آنحضرت ، منكر روايات مسلّم است و در حقيقت اين شخص منكر قول رسول خدا ( ص ) است كه آن كفر مىباشد . يا آنكه مىخواهد بگويد كه مسئله خروج مهدى ( ع ) جزء ضروريّات دين اسلام است و منكر آن در حقيقت منكر يكى از ضروريّات است كه آن در حكم كفر است . در كتاب: «القول المختصر فى علامات مهدى المنتظر» بعد از نقل حديث: «من كذّب بالمهدى فقد كفر» روى اين مسأله تأكيد مىكند كه مهدى ( ع ) از ذرّيّه رسول خدا ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) است . 13 - «علىّ بن سلطان محمّد» متوفّاى 1014 هجرى در كتاب: «مرقاة المفاتيح» با استدلال به روايت: «اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى» به آخر شماره 2 از اين فصل رجوع فرمائيد . مىنويسد: اين روايت ردّ بر شيعه است كه مىگويند مهدى موعود همان قائم منتظَر است و او محمّد بن الحسن العسكرى مىباشد . راستى بايد به اين قبيل دانشمندان با اين استدلال محكمشان آفرين گفت! من خود با هركس كه در ايّام حجّ يا عمره از علماى اهل سنّت بحث كردم براى ردّ قول من به رواياتى از كتابهاى خودشان استدلال مىكردند كه به هيچ وجه مورد قبول ما نبود . گوئيا آنچه كه مىگويند وحى منزل است! اى كاش مىتوانستند براى اثبات عقائد خود از كتب شيعيان استفاده نمايند كه قطعاً اگر بخواهند چنين كنند نخواهند توانست . مَثَل آنان مَثَل مسلمانى است كه براى ردّ اقوال مخالف اعمّ از يهودى و مسيحى و غير آنها و اثبات حقّانيّت اسلام بخواهند از قرآن و روايات استفاده كند! 14 - «احمد بن يوسف بن احمد» متوفّاى 1019 در كتاب: «اخبار الدُّوَل و آثار الاُوَل» مىنويسد: «الفصل الحادى عشر فى ذكر الخلف الصّالح الامام ابىالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( رض ) و كان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين . آتاه اللَّه فيها الحكمة كما اوتيها يحيى ( ع ) صبيّاً . » ترجمه: «فصل يازدهم درباره خلف صالح ، امام ابىالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى ( ع ) و عمرش هنگام وفات پدرش پنج سال بود . خداوند در همان سنّ به او حكمت عطا كرد همانگونه كه به يحيى ( ع ) در كودكى عنايت كرد» . 15 - «عبداللَّه بن محمّد بن عامر شافعى» متوفّاى 1171 در كتاب: «الاتحاف بحبّ الاشراف» مىنويسد: «محمّد بن الحسن ( ع ) دوازدهمين امام بوده و از القاب او: مهدى ، قائم ، منتظَر ، خلف صالح و صاحب الزّمان مىباشد و مشهورترين آن مهدى است . ولى مهدى موعود كه در آخرالزّمان خروج مىكند او نيست . او ائمّه دوازدهگانه را چنين مىستايد: «و قد اشرق نور هذه السّلسلة الهاشميّة و البيضة الطّاهرة النّبويّة و العصابة العلويّة و هم اثناعشر اماماً . مناقبهم عليّة و صفاتهم سنيّة و نفوسهم شريفة ابيّة و ارومتهم كريمة محمّديّة و هم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص ابن علىّ الهادى . . . ابن الامام الحسين اخى الامام الحسن ولدى اللّيّث الغالب علىّ بن ابىطالب رضى اللَّه تعالى عنهم اجمعين . » خلاصه ترجمه آن چنين است: نور وجود اين سلسه هاشمى و نسل پاك نبوى و فرزندان علوى كه 12 امامند ، بر همه تابيده مناقب آنان والا و صفاتشان بلند پايه و جانهايشان شريف و ريشه در نبوّت محمّدى ( ص ) دارند آنان محمد بن الحسن خالص فرزند على هادى . . . فرزند امام حسين برادر امام حسن دو پسر شير غالب على بن ابىطالب كه رضوان خداى تعالى بر آنان باد مىباشند . آرى ، اين انوار مقدّسه آنچنان در طول تاريخ درخشش داشتند كه مخالف و موافق را وادار به تكريم و تمجيد از آنان نموده است . 16 - «شيخ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى» متوفّاى 1294 در كتاب: «ينابيع المودّة لذوى القربى» روايات متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) نقل كرده است . از جمله در باب 65 مىنويسد: « . . . مدّت زندگانى حسن عسكرى بعد از پدرش كه رضوان خدا بر آن دو باد ، 6 سال بود و پسرى غير از ابوالقاسم محمّد المنتظر ملقّب به قائم و حجّت و مهدى و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنىعشر در نزد اماميّه باقى نگذاشت . ميلاد او شب نيمه شعبان سال 255 بوده و مادرش كنيزى بود به نام نرجس . او (يعنى مهدى ( ع ) ) هنگام وفات پدرش 5 ساله بود و تاكنون پنهان است ( رض ) و او همان محمد منتظر پسر حسن عسكرى رضى اللَّه عنهما مىباشد كه نزد خواصّ اصحاب و افراد مورد وثوق اهلش شناخته شده است . » او همچنين از باب 71 چند باب را به آن حضرت اختصاص داده و روايات متعدّدى از طرق مختلف چه از خاصّه و چه از عامّه مىآورد كه نقل همه آنها در اين مختصر نمىگنجد . 17 - «سيّد مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجى» متوفّاى بعد از 1290 هجرى در كتاب: «نور الابصار فى مناقب آل النّبى المختار» در فصلى كه مربوط به حضرت مهدى ( ع ) است چنين مىنويسد: «فصل فى ذكر مناقب محمّد بن الحسن الخالص ابن على الهادى . . . ابن على بن ابىطالبy» . و بعد از ذكر بعض صفات آن حضرت ، درباره امكان طول عمر آن بزرگوار از قول «محمّد بن يوسف گنجى شافعى» دلايلى را كه قبلاً گذشت نقل مىكند . خداوند تبارك و تعالى در فرج آن بزرگوار تعجيل فرموده و ما را جزء ياران خاصّ آن حضرت قرار دهد ، و شكر بىحد به درگاه او عزوجل كه ما را پيرو كسانى قرار داد كه از هر پليدى منزّهند ، و در آنچنان قلّه رفيعى مىباشند كه منكرين امامت و ولايت آنها نيز به امامت و پيشوائى و جلالت قدرشان مقرّ و معترفند . اميد است به يارى ذات حقّ و عنايات حجّت او بتوانيم در فتن آخرالزّمان با ولاى اهل بيت ( ع ) و با ايمانى راسخ و محكم به حقّانيّت اهل بيت عصمت و طهارت ( ع ) و با اعمالى صالح و قلبى سليم به جوار رحمت الهى بشتابيم. حسين طبيان
www.valiasr-aj.com يكشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در سومین سخنرانی از سلسله سخنرانیهای خود در مهدیه تهران با موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟»، که جمعه گذشته در مهدیه تهران برگزار شد، طی سخنانی با اشاره به قواعد ظهور گفت: «ما برای پیشبینی اینکه ظهور نزدیک است یا نه، باید به قوعدِ ظهور مراجعه کنیم و ببینیم ظهور در چه شرایطی رخ میدهد و آیا آن شرایط فراهم است یا نه؟ پس برای پیشبینیِ زمان ظهور، نیازی به غیب گویی و پیشگوییِ رمالها و فالگیرها نداریم. فقط کسانی خود را محتاج غیبگویان و پیشگویان میبینند که دستشان از قواعد عالم خالی است و اتکاء و توکلشان به خداوند متعال بسیار کم است.»
در ادامه قسمتهایی از این سخنان را میخوانید: از نتایج مهمِ توجه به قواعد ظهور اینست که ما در ظهور حضرت و نزدیک بودن آن نقش داریم • گذشته از حوادث ظهور، قواعد بسیار روشنی برای ظهور حضرت وجود دارد، که این قواعد هم تکلیف ما را روشن میکنند و هم میتوانند نشان دهند که آیا ما به ظهور نزدیک شدهایم یا نه. • اگر از ناحیۀ «قواعد ظهور» وارد بحث نزدیک بودن ظهور شویم، به نتایج بسیار باورنکردنی و جالبی خواهیم رسید. یکی از آن نتایج اینست که میتوانیم نقش خودمان را در ظهور حضرت پیدا کنیم. آیا واقعاً ما در ظهور حضرت نقش داریم؟ آیا ما واقعاً در ادامه یافتن و طولانیتر شدن غیبت حضرت نقش داریم؟ • در صورتیکه ما در ظهور حضرت نقش داشته باشیم، میتوانیم برای پیشبینی کردن زمان ظهور به وضعیت و رفتارهای خودمان نگاه کنیم. به عنوان مثال، یک کُشتیگیر را در نظر بگیرید که برای رسیدن به مقام قهرمانی و دریافت مدال، به مسابقات کشتی اعزام میشود. این کشتیگیر اگر حرفهای باشد، از میزان آمادگی خود و نحوۀ تمرین کردنهای خود و سایر حریفانش میتواند بفهمد که آیا مدال خواهد آورد یا نه.
کسانی محتاج پیشگویان هستند که دستشان از قواعد الهی خالی است • ما برای پیشبینی اینکه ظهور نزدیک است یا نه، باید به قواعدِ ظهور مراجعه کنیم و این قواعد را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم ظهور در چه شرایطی رخ میدهد. آیا آن شرایط فراهم است یا نه؟ پس برای پیشبینی زمان ظهور، نیازی به غیبگویی و پیشگویی رمالها و فالگیرها نداریم. • فقط کسانی خود را محتاج غیبگویان و پیشگویان میبینند که هم دستشان از قواعد عالم خالی است و هم اتکاء و توکلشان به خداوند متعال بسیار کم است. اینکه اگر کسی به خداوند اتکاء داشته باشد، خداوند او را یاری خواهد کرد، خود یکی از قواعد عالم است. (وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)(طلاق/3) پس باید ببینیم چقدر اخلاص و چقدر توکل به خدا داریم؟ • کسی که از قواعد عالم خبر ندارد، دوست دارد برای تنظیم وضعیت خودش، آینده را از این روشها پیشبینی نماید. کسی که نمیخواهد به این قواعد روشن متمسک شود، به فالگیر و غیبگو و پیشگو متوسل خواهد شد و ما میدانیم که توسل به این امور شرعاً حرام است. (از جمله اینکه امیرالمؤمنین فرمودند: الكاهِنُ كالسّاحِرِ، والسّاحِرُ كالكافِرِ ، والكافِرُ فى النَّارِ) (نهج البلاغه/خطبه 79) (همچنین امام صادق(ع) فرمودند: اگر کسی خودش از شیاطین برای غیبگویی کمک بگیرد یا به کسی که این کار را میکند مراجعه کند، از دین رسول خدا برائت جسته [و کافر شده] است؛ مَنْ تَكَهَّنَ أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ فَقَدْ بَرِئَ مِنْ دِينِ مُحَمَّدٍ) (خصال صدوق/1/19)
آیا ما در نزدیکتر شدن ظهور مؤثر هستیم؟ • رفتار ما، احساس و انگیزۀ ما، ایمان و معرفت ما و حتی دعاها و اضطرار روحی ما، همگی در فرج حضرت مؤثر هستند. پس حداقل به میزانی که خودمان در امر فرج مؤثر هستیم میتوانیم حدس بزنیم که چقدر ظهور نزدیک است. یعنی ما برای اینکه بفهمیم ظهور نزدیک است یا خیر، میتوانیم به رفتارها و انگیزههای خودمان نگاه کنیم. • اگر ما رفتار و عملکرد خوبی داریم، پس ظهور نزدیک است و اگر گناهان ما زیاد است، پس میتوان گفت ظهور نزدیک نیست و این قابل محاسبه است. مسألۀ ظهور، از روی شانس و اقبال نیست که بگوییم به هیچ چیزی ربط ندارد و خداوند بدون حکمت و محاسبه، این کار را صورت میدهد. بعضی افراد هم ممکن است بگویند که به حکمت الهی مربوط است و ما هم از حکمت خداوند بی اطلاع هستیم! در حالیکه خداوند سنتها و قواعد تغییرناپذیری دارد که آنها را از طریق قرآن و ائمه برای ما بیان کرده است. و حکمت پروردگار هم مطابق همان سنتهایی است که اعلام فرموده است.
دعا و تضرع ما برای نزدیک شدن ظهور، در امر فرج مؤثر است • علاوه بر اینکه رفتار و احساس و ایمان ما در نزدیک شدن ظهور تأثیرگذار است، دعای ما هم در امر فرج مؤثر است. ظهور و خروج حضرت موسی(ع) برای نجات بنی اسرائیل 170 سال جلو افتاد، بهخاطر اینکه بنیاسرائیل برای این امر مهم، 40 روز دعا و تضرع کرده و ضجه زدند و ملتمسانه آن را از خداوند خواستند و خدواند بواسطۀ این تضرع و نالۀ آنها 170 سال باقی مانده را بر آنها بخشید و به موسی فرمان داد که آنها را نجات دهد. و امام صادق(ع) هم به ما فرمودهاند: اگر شما نیز همینطور برای ظهور حضرت دعا کنید، فرج نزدیک شده و محقق خواهد شد. (فَلَمَّا طَالَ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ الْعَذَابُ ضَجُّوا وَ بَكَوْا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى وَ هَارُونَ يُخَلِّصُهُمْ مِنْ فِرْعَوْنَ فَحَطَّ عَنْهُمْ سَبْعِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ. قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: هَكَذَا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ، لَفَرَّجَ اللَّهُ عَنَّا)(تفسیرعیاشی/2/154) • حال باید ببینیم که ما چقدر برای ظهور حضرت دعا میکنیم، چقدر اصرار میکنیم، چقدر گریه میکنیم و چقدر دعای ندبه میخوانیم؟ این امور قابل محاسبه هستند و میتوان با بررسی آنها به نتایج خوبی رسید.
رونق محافل امام زمانی(ع) به ویژه دعای ندبه در میان شیعیان، شاخصی برای نزدیک بودن ظهور است • دعا برای فرج و بهویژه دعای ندبه، نمونهای از رفتارهای ماست که میتوانیم بر اساس آن، نزدیک بودن ظهور را پیشبینی کنیم و حتی فراتر از یک پیشبینی، میتوانیم امر فرج را جلوتر بیندازیم. یعنی اگر به محافل امام زمانی(ع) خودمان و دعا برای ظهور حضرت رونق بدهیم میتوانیم امر فرج را جلوتر بیندازیم. • همچنانکه مقام معظم رهبری به جوانان فرمودند: «شما مردم عزيز بخصوص شما جوانان هرچه كه در صلاح خود، در معرفت و اخلاق و رفتار و كسب صلاحيتها در وجود خودتان بيشتر تلاش كنيد، اين آينده را نزديكتر خواهيد كرد. اينها دست خود ماست. اگر ما خودمان را به صلاح نزديك كنيم، آن روز نزديك خواهد شد؛ همچنان كه شهداى ما با فدا كردن جانِ خودشان آن روز را نزديك كردند.» (22/08/1379) • خوب است بررسی کنیم و ببینیم، قبل از انقلاب چقدر دعای ندبه در کشور رواج داشته و الآن چقدر رواج دارد؟ معلوم است که الآن بسیار بیشتر است. در دوران دفاع مقدس رونق دعای ندبه مقداری بیشتر شد اما بعد از جنگ اُفت کرد. البته رونق دوران جنگ را نمیتوان بهحساب آورد چون در اثر جنگ و اضطرارها و موقعیتهای خاص آن زمان بود.
• بعد از گذشت یک دوره سکوت و غفلتِ پس از جنگ، دوباره به تدریج دعای ندبه رونق پیدا کرد و این رونق هم از همین مکان عزیز (مهدیۀ تهران) شروع شد و تدریجاً به کل کشور سرایت کرد و الآن وضعیت خوبی پیدا کرده است به حدی که میتوان گفت شیعه در طول تاریخ هیچگاه اینقدر دعای ندبه نمیخوانده و این میتواند یک علامت باشد. • اگر اقبال شیعیان به دعا کردن برای ظهور حضرت و به ویژه دعای ندبه، که یکی از شاخصهای مهم آن است را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که الآن این دعا واقعاً در جامعۀ ما رونق پیدا کرده است. این مسأله هم مانند یک موجِ گذرا نیست که بعد از مدتی افول کند و کم رونق شود، چرا که اگر چنین بود باید بعد از مدتی که دوران تازگی دعای ندبه در جامعه سپری شد، این موج هم افول میکرد. ولی ما افولی برای دعای ندبه نمیبینیم بلکه برعکس این دعا، رسم زندگی مؤمنانۀ مردم شده است. پس همینکه افول نکرده است دلیل بر اینست که رونق آن اصیل و ریشهدار است. و این میتواند یک علامت برای نزدیکی ظهور باشد.
برخی افراد، علاقه و احساسات مردم به امام زمان(ع) را کم ارزش تلقی میکنند • برخی افراد در گفتگوها و سخنان خود، علاقه و احساسات مردم نسبت به حضرت را کم ارزش تلقی کرده و میگویند: «اینها فقط احساسات است و ما باید دنبال معرفت و یا عمل باشیم!» اینها توجه ندارند که فقط کسی به دنبال معرفت و عمل خواهد رفت که نسبت به حضرت ارادت و علاقه داشته باشد. همچنانکه کسی که حقیقتطلب باشد و عشق به حقیقت داشته باشد، به دنبال حقیقت خواهد رفت و الا کسی که دل هرزه داشته باشد، هیچگاه دانشمند و عارف نخواهد شد. این عشق به حقیقت است که انسان را حقیقتطلب و حقیقتفهم بار میآورد. • کسی که دلش برای علم و معرفت میسوزد و میخواهد زمینۀ رونق آن را فراهم کند، باید علاقۀ به حقیقت را افزایش دهد و کسی که دلش برای معرفت به امام زمان(ع) میسوزد، باید علاقه و محبت به حضرت را افزایش دهد. • نگوییم اینها همهاش احساسات است و باید دنبال عمل برویم و رفتارمان را درست کنیم. رفتار انسان از کجا نشأت میگیرد؟ عمل و رفتار انسان در اثر گرایشهای او درست میشود. پس اگر علاقۀ ما به امام زمان(ع) افزایش پیدا کند رفتارهای ما نیز تدریجاً درست خواهد شد. هرچه این علاقه بیشتر شود به همان نسبت، اعمال ما نیز بهبود خواهد یافت. • البته هرچقدر معرفت و رفتارهای ما واقعاً اصلاح شود، حتماً میتوان تأثیرش را در افزایش محبت ما به حضرت نیز دید. و این رابطه متقابل است.
دعا و گریههای ما در فراغ حضرت، هنوز به حد کافی نرسیده است • از سوی دیگر، علاقه و احساسات ما نسبت به حضرت هنوز آنچنان که باید باشد نیست، چرا که الآن بدون حضرت خیلی راحت داریم زندگی میکنیم و کمبودی هم احساس نمیکنیم! آیا ما میتوانیم راجع به حضرت بگوییم: «بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود»؟ • البته اینکه موج اصیل توجه به حضرت در جامعه افزایش پیدا کرده است جای تقدیر دارد، ولی باید گفت این توجه و علاقه و احساسات نسبت به حضرت، اصلاً کافی نیست. این عشق و ارادتی که الآن در جامعۀ ما و بین جوانان ما نسبت به حضرت موجود است بسیار قابل تقدیر است و نسبت به گذشته هم افزایش پیدا کرده است اما هنوز کم است. علاقهمندان به حضرت باید علاقه و محبت خود به حضرت را به شدت افزایش دهند. • اگر واقعاً عشق و ارادت ما به حضرت افزایش پیدا کند، چرا خداوند باید امر فرج را به تأخیر بیندازد؟ اگر واقعاً دعای مضطرانۀ ما برای ظهور حضرت افزایش پیدا کند، چرا خداوند باید به این دلهای مشتاق، پاسخ ندهد؟ • از امام صادق(ع) نقل شده است که آنقدر برای مهدی نازنینشان اشک ریختند و مناجات کردند که اطرافیان حضرت متعجب شدند و پرسیدند: «در فراغ چه کسی اینگونه گریه میکنید؟!» با وجود اینکه ایشان خودشان امام بودند و هنوز حضرت صاحب الزمان(ع) به دنیا نیامده بودند، اینقدر برای ایشان گریه میکردند و امام زمان را با لفظ «سیدی» خطاب قرار میدادند و میفرمودند: «سَيِّدِي غَيْبَتُكَ نَفَتْ رُقَادِي وَ ضَيَّقَتْ عَلَيَّ مِهَادِي وَ أَسَرَتْ مِنِّي رَاحَةَ فُؤَادِي»(غیبت طوسی/167)
چگونه محبت به امام زمان(ع) را افزایش دهیم؟ • ما میتوانیم از روی قواعد، در مورد زمان ظهور نظر بدهیم. یکی از این قواعد اینست که رفتار و احساسات ما در زمان ظهور تأثیر گذار است و لذا بر اساس آن میتوان در مورد زمان ظهور اظهار نظر کرد. اگر احساسات و علاقۀ به حضرت اوج بگیرد میتوان گفت ظهور نزدیک است. • باید بر دست کسانی که محبت مردم به امام زمان(ع) را در جامعه افزایش میدهند، بوسه زد. هنرمندان، شاعران، ذاکران، عالمان، عارفان و موعظهگرانی که در این مسیر قدم بر میدارند، بسیار قابل تقدیرند. • یکی از راههای افزایش محبت به امام زمان(ع) اینست که مطالعات خود را نسبت به امامت افزایش دهیم و مفهوم امامت را در قلب خود تثبیت کنیم. باید معارف ولایی خود را تفصیل دهیم و با ویژگیها و مشخصات امام کاملاً آشنا شویم. همین معرفت سبب افزایش محبت در قلب ما خواهد شد. • یکی از منابع بسیار خوب برای کسب معارف اهل بیت(ع) زیارت جامعۀ کبیره است. باید صدها بار دربارۀ مفاهیم و مضامین عالی زیارت جامعه تفکر کرد. مطالعۀ متن زیارت جامعه، به همراه مطالعۀ شرحهایی که بر آن نگاشته شده است، در بالابردن معرفت ما نسبت به مقام امامت و ولایت، بسیار مؤثر و مفید خواهد بود و بعد از کسب این معارف، اشکهای ما عیار بالاتری خواهد داشت.
ویژگی خاص محبت به امام زمان(ع) نسبت به سایر ائمه(ع) • ما اگرچه بین امامان خود تفاوتی قائل نیستیم اما محبت ما به امام زمان(ع) نسبت به سایر اهل بیت(ع) یک برتری نسبی دارد. به عنوان مثال اگر ما به امام حسین(ع) محبت داشته باشیم و برای ایشان گریه کنیم، خیلی هنر نکردهایم. چرا که اباعبدالله(ع) آنقدر مصیبت دیدهاند که هر یک از آن مصائب کافی است تا دل هر انسانی را به آتش بکشد و متأثر نماید. • آنقدر خاطرات و داستانهای جگرسوز از امام حسین(ع) برای ما نقل شدهاست که قلب هر انسانی را به درد میآورد و اشک او را جاری میسازد. تا جاییکه حتی غیرشیعیان و غیرمسلمانان نیز نسبت به ایشان ابراز محبت میکنند، کتاب مینویسند و در مصائب ایشان اشک میریزند. لذا همه میتوانند نسبت به امام حسین(ع) ارادت داشته باشند، اما هر کسی نمیتواند به امام زمان(ع) ارادت پیدا کند. • هیچ خاطره و داستانی از مولایمان امام زمان(ع) برای ما نقل نشده است ولی با این حال محبت فزایندۀ ایشان در قلوب مؤمنین قابل وصف نیست و عشق جانگذاز ایشان در قلوب شیعیان روز و شب زبانه میکشد. این محبت زائد الوصف، ناشی از معرفت به عمق معنای ولایت و امامت است و بنابراین یک محبت و عشق اصیل و ریشهدار بهحساب میآید.
«احساسات» و «عملکرد» ما در نزدیکتر شدن یا به تأخیر افتادن فرج مؤثر است • یکی از مشخصات وضعیت ما که نشاندهندۀ ظهور است، احساسات و عشق ما نسبت به حضرت است. همین احساسات اوج گرفته، که بسیار ارزشمند و پُربها است دلیل بر نزدیک بودن ظهور است و اگر بخواهیم ظهور نزدیکتر شود، باید این احساسات را افزایش دهیم. • حضرت امام(ره) فرمودهاند: «اين قلبهايى كه قبل از انقلاب توجه به دنيا داشت، توجه به آمال دنيوى داشت و كمتر توجه داشت به غيب، و از غيب كمتر جلوهاى در او حاصل مىشد، ما امروز مىبينيم كه اين جلوهها حاصل شده است، و اين شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است، و دست عنايت خداى تبارك و تعالى به سر اين ملت كشيده شده است، و ايمان آنها را تقويت فرموده است كه يكى از علائم ظهور بقية اللَّه- ارواحنا فداه- است»(صحیفۀ نور/16/129) • غیر از احساسات و عشق به حضرت، عامل دیگری که میتواند در امر فرج مؤثر باشد، عملکرد و رفتارهای ماست. بر اساس روایتی از امام زمان(ع) که قبلاً بیان شد، گناهان ما ظهور را به تأخیر میاندازد. (فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ؛ چیزی ما را از شیعیان خود محبوس نمیکند مگر آن چیزهایی که از شیعیان ما به ما میرسد(گناهان) و ما کراهت داریم و آن را نمیپسندیم) (احتجاجطبرسی/2/498)
بعضیها خودشان را در عالم مؤثر نمیدانند و اصلاً خود را آدم حساب نمیکنند • اساساً در مورد جایگاه انسان در عالم دو نگاه در میان مردم وجود دارد: بعضیها خودشان را در عالم مؤثر نمیدانند و به تعبیر دیگر خودشان را آدم حساب نمیکنند. این قبیل افراد نگاهی خودخواهانه، محدود و ناامید کنندهای به حیات دارند. ولی بعضیها خودشان را در عالم مؤثر میبینند و به همین خاطر در تمام شئون زندگی خود این اصل را در نظر میگیرند. مثلاً میدانند حجابشان در خیابان، و یا کسب حلالشان در شغل و حرفهای که دارند، در نزدیکتر شدن ظهور مؤثر است. • کسی که خودش را آدم حساب نمیکند، طبیعتاً برای فرج هم دعا نمیکند و اگر هم دعا کند خیلی جدّی دعا نمیکند. میگوید: «مگر من میتوانم فرج آقا را جلو بیندازم!» اصلاً باور نمیکند که این دعای او در عالم تأثیر دارد. اینگونه افراد، معمولاً به همین دلیل، برای دیگران هم دعا نمیکنند. • وقتی خداوند به ما دستور داده است که برای تعجیل در فرج دعا کنیم، به تعبیری از ما پرسیده است که: «نظر شما دربارۀ ظهور چیست؟» در زمان انتخابات، همۀ ما دیدهایم که چه تبلیغاتی صورت میگیرد برای اینکه به مردم گفته شود: حتی یک رأی شما هم مؤثر است و هر کس به اندازۀ خودش تأثیرگذار خواهد بود. رأی و نظر تک تک ما در مورد ظهور بسیار تعیینکننده است. بچه شیعه، خودش میفهمد که وجودش چقدر در عالم مؤثر است و این فرمایش پروردگار را در مورد خودش محقق میداند که: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنىِ ءَادَمَ؛ و ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم»(اسراء/70) • خداوند بر اساس همین مؤثر بودن ما در عالم، خیلی از امور معنوی را برای ما ضابطهمند قرار داده است. مثلاً وقتی به اباعبدالله(ع) و به طور کلی ائمۀ معصومین(ع) از راه دور سلام میدهیم بهدلیل اینست که میدانیم ایشان سلام ما را میشنوند و جواب سلام ما را میدهند. رسول خدا(ص) فرمودند: هرکس از هرجای زمین به من سلام دهد، به من میرسد(قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ فِي شَيْءٍ مِنَ الْأَرْضِ أُبْلِغْتُهُ)(امالی طوسی/167)(در زیارت تعلیم شده توسط امام صادق(ع) آمده است: و أَشْهَدُ يَا مَوَالِيَّ أَنَّكُمْ تَسْمَعُونَ كَلَامِي وَ تَرَوْنَ مَقَامِي وَ تَعْرِفُونَ مَكَانِي وَ تَرُدُّونَ سَلَامِي)(بحار/97/345)
به عملکرد مسئولین نگاه کنیم، و تشخیص دهیم که آیا ظهور نزدیک است یا خیر • بر اساس یکی از قواعد و سنن الهی که ما را در عالم مؤثر قرار داده است، میتوانیم نزدیک بودن ظهور را از روی رفتارهای خودمان، محاسبه و پیشبینی کنیم. مثلاً عملکرد مسئولین مملکتی را مشاهده کنیم، هرچقدر صادقانهتر و مخلصانهتر بود به همان میزان، ظهور نزدیک است. ولی هرچه از صداقت و ایمان و ولایتمداری و خدمتگذاری دورتر بود، ظهور با تأخیر خواهد بود.
منبع: مشکان چهارشنبه, ۰۷ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفتاري از حجه السلام و المسلمين سيدابوالحسن مهدوي موضوع صحبت، بحث نشانههاي ظهور است كه لازم است قبل از پرداختن به آن كمي درباره موضوع "بداء " سخن بگوييم.
* مسئله بداء و علم خداوند مسئله بداء از جمله مسايل بسيار مهمي است كه در سه علم فلسفه، كلام و اصول فقه به طور مفصل، درباره آن صحبت شده است؛ ولي از آنجا كه در زمره مسايل اعتقادي هم هست، صرفاً به همان اندازه كه به عنوان يك عقيده ميطلبد از آن مطلع باشيم، آن را با هم مرور ميكنيم. كلمه بداء هم درباره انسانها بهكار ميرود، و هم خداوند متعال، كه دو معناي كاملاً متفاوت از همديگر دارند. وقتي اين كلمه را براي انسانها بهكار ميبريم، منظور ما همان تغيير اراده است. مثل اينكه ما تصميم جدي براي مسافرت داشته باشيم، و اندكي پيش از مسافرت بفهميم اين سفر خطر دارد، و رفتن به آن به صلاح نيست، و از رفتن پشيمان بشويم. در اين حالت ميگوييم كه براي ما بداء حاصل شد؛ زيرا از باطن قضايا خبر نداشتيم و الا از همان اول چنين تصميمي نميگرفتيم. چنين معنايي هيچگاه درباره خداوند متعال مصداق پيدا نميكند، چون نميتوانيم بگوييم، نعوذبالله، خدا نميدانست كار ضرر دارد و بعداً فهميد، و تصميمش عوض شد. بدائي كه در مورد خداوند متعال استفاده ميشود همان "اظهار پس از خفا "ست كه با مثالي آن را براي شما توضيح ميدهم. يكي از انبياي قوم بنياسراييل، در شب اول ازدواج يك عروس و داماد، به پيروان خود گفت: فردا جنازه اين دو را از خانه بيرون خواهند آورد. صبح فردا مردم در نهايت ناباوري ديدند كه آنها نمردهاند. از آن پيامبر توضيح خواستند و او هم از خداوند توضيح خواست. به او خطاب شد؛ مرگ آنها معلق بود، نه حتمي، و چون همان شب صدقه دادند، مرگشان به تأخير افتاد. به مريدانت بگو اگر ميخواهند مطمئن شوند، كه قرار بوده اينها كشته شوند، بروند زير رختخواب آنها، ماري را كه قرار بوده قاتلشان باشد، ببينند. اين همان بداء در مورد خداوند است كه خداوند يك طرف قضيه را براي ما بيان كرده و طرف ديگر را نگفته تا جايگاه آن معلوم شود. خداوند از ابتدا ميدانست اين دو جوان قرار نيست امشب بميرند و تقديرشان را با صدقه دادن عوض خواهند كرد، ليكن فقط نيمه اول مطلب بيان ميشود، تا مردم قدر و ارزش صدقه دادن را در ادامه جريان بفهمند. اين را هم بگويم كه صدقه دادن برطرف كردن نياز فقرا و خيريهها نيست، بلكه در واقع، ما نيازهايي از قبيل دفع بلا را از خود دفع ميكنيم، و اگر چنين راههايي براي برطرف كردن اين نياز نداشتيم، خود ما دچار مشكل ميشديم؛ نه فقرا و مستمندان. جريان تغيير قبله هم، از اين دست بود و خداوند متعال، از ابتدا ميدانستند كه قبله جاويد مسلمانان، كعبه است، نه بيتالمقدس؛ ولي چند سالي فقط لازم بود تا مسلمانان قدر و ارزش آن را بفهمند. آيهاي را كه در ابتداي بحث خواندم، در همين رابطه است؛ آيه شريفه ميفرمايد: يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده أمّ الكتاب.1 خدا، هرچه را بخواهد، محو يا اثبات ميكند و امّ الكتاب2، نزد اوست. يعني، خداوند آنچه را بخواهد، محو ميكند، و يا آنچه را وجود نداشته، اثبات كرده و به وجود ميآورد. بيتالمقدس را كه قبله بود، از قبله بودن مياندازد و كعبه را كه تا اين زمان قبله نبود، قبله ميكند. بعد هم در ادامهاش ميفرمايد: "ام الكتاب " نزد خداست؛ يعني خدا، همه چيز را از اول ميداند، ولي چون مصلحت نيست همهاش را بيان نميكند. * نشانههاي ظهور معمولاً نشانههاي ظهور را به دو دسته حتمي و غيرحتمي تقسيمبندي ميكنند ولي يك دستهبندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب "وعده "، "وعيد " و "حوادث " و وقايع ميگنجاند؛ و وعيد در عربي به معناي "تهديد " است، هر چند كه ما در فارسي آن را به معني وعده و همراه آن به كار ميبريم. در زيارت "آل ياسين " هم آمده است: والوعد و الوعيد بهما حقّ. و وعده و وعيد به آندو (بهشت و جهنم) حقيقت دارد. كه وعد، به بهشت برميگردد، و وعيد، به جهنم. نشانههاي از جنس وعيد، مثل آنهايي است كه مثلاً گفته شده، قبل از ظهور، اكثر مردم و دوسوم جمعيت زمين ميميرند. خداوند ميخواهد به اين وسيله يك پاكسازي بكند تا زحمت امام زمان(ع) كم شود. مرگ و مير آنها به سه شكل مرگ قرمز، مرگ سفيد و مرگ سياه، كه همان جنگ و بيماريهاي فراگير و قحطي و از اين دست مسايل است، خواهد بود. البته در اين روايت، پس از وعيدها و تهديدها، يك بشارت هم آمده است. راوي ميپرسد، اگر بنا باشد از هر سه نفر، دو تا بميرند كه ديگر كسي روي زمين نميماند. حضرت به او چنين بشارت ميدهند كه: آيا تو نميخواهي جزو آنها باشي كه ميمانند. كه اينجا منظور از تو، شخص او نبوده و تو ي نوعي را، كه همان شيعيان باشند، حضرت مدنظر داشتهاند. و الا خود او، كه الان بيش از هزار سال است كه مرده. به هر حال، اين دسته از علايم ظهور، حتميت ندارند و ممكن است در آنها بداء حاصل شود، چون خداوند ارحم الراحمين است و لطف دارد؛ ممكن است بخواهد از اهل زمين به هر علتي كه خودش بهتر ميداند، عذاب را بردارد. به عبارت ديگر، ما اگر تا به حال گمان ميكرديم كه اين تهديدها محقق خواهند شد، ولي به واسطهاي مشمول رأفت و رحمت الهي ميشويم، و هيچكدام از آنها اتفاق نميافتند. قسم دوم، علايم آنهاست كه جنبه وعده مژده دارند؛ مثل نجات مستضعفان، و ظهور خود امام زمان(ع). اينها هم، به جهت رحمت رحماني و رحيمي خداوند، قطعاً اتفاق خواهند افتاد. در روايت هم حضرت روي اين آيه تأكيد كردهاند كه: إنّ الله لايخلف الميعاد.3 خداوند از وعدهاش، هرگز، تخطي نميكند. و اين تنها قسمي است كه بداء در آن رخ نخواهد داد. و بالاخره، قسم سوم، آن دسته از نشانههايي است كه جنبه بيان حوادث و وقايع را دارد، بدون اينكه متن يا بطنش، بشارت يا تهديدي داشته باشد؛ مثلاً در عصر يا صبح روز بيست و سوم ماه رمضان فلان حادثه اتفاق ميافتد، يا ظهور در روز جمعه واقع ميشود؛ كه اينها هم، هيچكدام حتمي نيست و ممكن است در آنها بداء رخ بدهد. * حادثه ظهور، ناگهاني خواهد بود آنچه را تاكنون گفتيم در يك روايت گنجانده شده است: مثله كمثل السّاعه؛ لا يأتيكم إلّابغته. مَثَل امام زمان(ع) مثل قيامت است كه ناگهاني ميآيند. "بغته " يعني، ناگهاني و بي مقدمه. مثل زمان جنگ نيست كه براي آن آژير قرمز بزنند، تا افراد خودشان را آماده كنند. اينها را براي اين خدمتتان عرض كردم چون خبر دارم كساني هستند، به خصوص، در جلسات مذهبي ما، مرتب به دنبال اين هستند كه ببينند چند تا از علايم ظهور اتفاق افتادهاست. روايات را هم به طور موردي نگاه ميكنند، و نه جامع، كه مطالعه كنند روايات ديگر در كنار اينها چه ميگويند. آنچه كه اهميت دارد، اين است كه همه سعي كنيم پاك باشيم. اين، وظيفه ماست. والا اينكه عدهاي بگويند پنج تا از علايم ظهور اتفاق افتاده و سه تا نه؛ پس هنوز وقت داريم، حرف درستي نيست. براي چه وقت داريم؟ روايت كه اين را نگفته و برعكس دقيقاً همين را رد ميكند، و ميگويد؛ ممكن است در بقيه بداء رخ بدهد و به قول قرآن، هر چه را قرار بوده اتفاق بيفتد خداوند محوش ميكند و يا برخلاف آن ميگويد منتظر اينها نباشيد؛ چون مثل قيامت، كه به طور ناگهاني به سراغ شما ميآيد، و افراد غافلگير ميشوند، آقا هم همين طور ظاهر ميشوند. يعني اصلاً ممكن است حضرت در روزي غير از جمعه ظهور كنند. از همين رو، وظيفه ما اين است كه خودمان را بسازيم و هميشه آماده باشيم. * وظيفه انسان منتظر، پاك بودن است لذا اگر قرار است كسي استغفار و توبه كند، بسم الله در همين جلسه بكند. اگر ميخواهد اداي دين كند، از جلسه كه بيرون رفت، بلافاصله دينش را ادا كند. اتفاق نيفتادن برخي از نشانههاي ظهور، دليل و توجيه براي تأخير هيچ كاري نيست؛ زيرا به هر حال، ممكن است در مورد آنها بداء رخ بدهد. در احوالات حاجي اشرفي مازنداراني آمده است كه ايشان، هم مجتهد عاليمقامي بودند، و هم از نظر معنوي خيلي مقام بالايي داشتند. دكتري ميگويد، من به مازندران رفتم، به اشتياق زيارت ايشان، چون تعريفشان را خيلي شنيده بودم و در آنجا، دو سه روزي كه با ايشان بودم، ايشان را فوق آنچه كه شنيده بودم، يافتم. اين خيلي مهم است. معمولاً افراد عكس اين هستند. يك مقدار كه با كسي رفت و آمد و سفر ميكنند، چيزهايي از آن شخص ميبينند كه از او دور ميشوند. خدا رحمت كند آيت الله شهيد مدني را، اين شخصيت معنوي، ميفرمودند: من به هر كس نزديك شدم، دور شدم، جز حضرت امام (ره) كه هر چه به ايشان نزديك شدم، نزديكتر شدم. اينهايي كه گوهرند، اينچنين هستند. وقتي انسان نزديك ميشود ميبيند يك چيزهايي دارد كه كساني كه دورند، اطلاعي ندارند؛ اگر بدانند هيچ فاصلهاي از او نميگيرند. اين دكتر هم همينطور بوده است. ميگويد، وقتي من دو سه روزي با حاجي از نزديك رفت و آمد كردم، ديدم عجب گوهري است. فوق آن چيزي است كه شنيده بودم. بعد از اين چند روز ميخواستم از مازندران بروم مشهد، زيارت كنم و باز بياييم خدمت ايشان. خدمتشان كه رفتم ايشان يك نامهاي به من دادند و گفتند وقتي رفتي زيارت، اين نامه را در ضريح بيانداز و جوابش را روزي كه ميخواهي برگردي، بگير و بياور. خيلي تعجب كردم، ايشان با اين اطمينان ميگويند جواب را بگير و بياور. بالاخره نامه را گرفتم، رفتم مشهد، آنجا نامه را در ضريح انداختم. روز آخر كه ميخواستم برگردم. در فكر بودم كه جواب آقا را چطور برگردم و بدهم؟ يك وقت مكاشفهاي براي من پيش آمد، در آن مكاشفه، ديدم هيچ كس داخل حرم نيست، امام هشتم(ع) را ديدم، حضرت جواب حاجي اشرفي را در يك بيت شعر خواندند، و فرمودند، در جواب حاجي اشرفي به او اين را بگو: آيينه شو جمال پري طلعتان طلب جاروب كن تو خانه و پس ميهمان طلب حاجي اشرفي از امام هشتم(ع) تقاضا كرده بوده، كه چه كنيم تا خدمت امام زمان(ع) برسيم؟ ببينيد حضرت وظيفه را چه چيزي تعيين ميكنند. با يك بيت شعري فرمايند، وظيفه اين است كه خودت را بسازي، پاك باش. كسي كه منتظر ميهمان است، آماده است. وضع داخل منزلش به گونهاي است كه مناسب وضع آن ميهمان است. اگر هم رعايت نكرد، معلوم ميشود، منتظر آن ميهمان نيست. برايش فرقي نميكند كه بيايد يا نيايد. اما منتظر اين چنين است. ميگويد، حضرت اين بيت شعر را خواندند، بعد يك مرتبه، وضع حرم به حالت قبلي برگشت. من فهميدم كه جواب سؤال حاجي اشرفي همين است. خدا رحمت كند، آيت الله ميرجهاني را؛ يك موقعي خدمتشان بوديم. ايشان اين قضيه را تعريف ميكردند. البته اين قضيه، در كتاب دارالسلام آمده و در بعضي كتابهاي ديگر هم ديدهام كه اين جريان را نوشتهاند. اين دكتر ميگويد، من بيت شعر را حفظ كردم و آمدم مازندران جالب است، ميگويد قبل از اينكه شعر را براي حاجي بخوانم، در همان ملاقات اولي كه با حاجي برخورد كردم ديدم حاجي دارد شعر را ميخواند. نميدانم ايشان از كجا خبر داشت. پينوشتها: * حجهالسلام و المسلمين سيدابوالحسن مهدوي نماينده مجلس خبرگان استان اصفهان. 1. سوره رعد(13)، آيه 39. 2. ام الكتاب، يعني اصل كتاب، مادر كتاب، كتاب مادر يا كتاب مكنون يا كتاب مبين، لوحي يا كتابي است كه امور عالم تا ابد در آن آمده است. 3. سوره رعد(13)، آيه 31.
پنجشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده
شنبه, ۰۲ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
د. محتواي نداي آسماني مضمون نداي آسماني را ميتوان به دو قسمت اخباري و انشايي تقسيم کرد. مراد از محتواي اخباري، مطالبي است که قالب دستوري ندارد و براي آگاهي مخاطبان است و محتواي انشايي آن است که قالب دستوري دارد و شنونده را به انجام اموري فرا ميخواند. اينك به توضيح اين دو قسم ميپردازيم: محتواي اخباري معرفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به نام و نسب که دهها حديث به آن اشاره دارند (نعماني، همان: ص168و 262 و…؛ صدوق، 1380: ج1، ص597؛ كليني، همان: ج8، ص178؛ طوسي، همان: ص452) و بيان امارت و حکومت براي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف که چندين روايت (نعماني، همان: ص266؛ صدوق، همان: 2ج، ص555؛ خزاز قمي، همان: ص147) با عبارتهايي چون «ان وليکم فلان بن فلان القائم بالحق»؛ «هذا المهدي خليفة الله»؛ «فلان بن فلان هو الامام» بر اين مطلب دلالت ميکنند. معرفي اهل حق و رهبر آنان به جهانيان که چندين روايت (صدوق، همان: ج1، ص603 و2، 60و 558؛ طوسي، همان: ص435 و454؛ كليني، همان: ج8، ص258؛ نعماني، همان: ص267 و272) با عبارتهاي «الا ان الحق مع علي و شيعته»؛ «ان علياً و شيعته هم الفائزون»؛ «الا ان حجة الله نقد ظهر… فان الحق معه و فيه» اين مطلب را بيان ميکنند. معرفي توصيفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در چندين روايت (صدوق، همان: ج2، ص60؛ نعماني، همان: ص301؛ حسيني، همان: ج2، ص732؛ مفيد، 1413: ص208) با عبارتهاي «خيرامة محمد»؛ «القائم بالحق» و…. و خبردادن از ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف با عبارتهاي «الا ان حجة الله قد ظهر عند بيت الله» (صدوق، همان: ج2، ص60) و خبر دادن از پايان حکومت جباران، با عبارت «ايها الناس قطع عنکم مدة الجبارين» (مفيد، همان: ص208) دلالت بر محتواي اخباري نداي آسمان ميکنند.
محتواي انشايي مطالب دستوري نداي آسماني که توسط جبرئيل عليه السلام اعلان ميشود، چيست؟ اينك به بيان آنچه از روايات نداي آسماني در اين باره استفاده ميشود، ميپردازيم.
1. دستور حركت به سوي مکه حديثي که از حذيفه از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده است، اين مطلب در محتواي ندا با عبارت «فالحقوا بمکة؛ به مكه ملحق شويد» (مفيد، همان: ص208؛ اموي داني، بيتا، ص61) بيان شده است؛ ولي حديث از حيث سند، ضعيف است؛ زيرا از منابع عامه نقل شده است. در روايت ديگري نيز اين مطلب آمده است؛ ولي به عنوان محتواي ندا مطرح نشده است. طبق اين روايت كه از امام باقر عليه السلام نقل شده است، دستور به رفتن ميدهد. در اين حديث آمده است: «وقتي ندا داده شد: کوچ کنيد، کوچ کنيد. به خدا قسم! گويي او را ميان رکن و مقام مينگرم» (نعماني، همان: ص270). 2. دستور به پيروي از حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف احاديثي با عبارتهاي «فاتبعوه» (صدوق، همان: 2، 60؛ خزاز قمي، همان: ص147) و «فاسمعوا له و أطيعوه» (نعماني، همان: ص301) به بيان اين مطلب در محتواي نداي آسماني ميپردازند که وظيفه مخاطبان را گوش دادن به سخنان ايشان و فرمانبري معرفي ميکنند. 3. دستور قيام به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در روايتي که از ابوبصير از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است، محتواي ندا را متوجه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميداند، نه مردم. در اين روايت، چنين آمده است: «ينادي باسم القائم يا فلان بن فلان قم؛ به اسم قائم عليه السلام ندا داده ميشود که يا فلان بن فلان! قيام کن» (نعماني، همان: ص287). اين ندا بايد اشاره به دستور خداوند به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف براي قيام داشته باشد و با نداي آسماني که مخاطب آن مردم هستند، فرق دارد؛ همانطور که در احاديثي نداي شمشير و پرچم حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به ايشان براي قيام مطرح شده است (صدوق، همان: ج1، ص498؛ خزاز قمي، همان: ص266). 4. باز داشتن از قتل و خونريزي رواياتي با مضمون مشابه که از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده و در کتاب نعماني پشت سر هم آمدهاند، بازداشتن از قتل و خونريزي را به عنوان محتواي ندا آوردهاند. يکي از اين روايات چنين است: «همانا منادي به اسم صاحبالامر، از آسمان ندا ميدهد که: آگاه باشيد امر براي فلان بن فلان است؛ پس براي چه ميجنگيد؟ » (نعماني، همان: ص275). اين احاديث علاوه بر اين، نشانگر قتل و خونريزي هنگام وقوع ندا ميباشند. ه. مخاطبان نداي آسماني تمام اهل زمين، نداي آسماني را ميشنوند. اين مطلب در احاديث اهلبيت عليه السلام باتعبيرهاي شنيدن اهل مشرق و مغرب (طوسي، همان: ص177 و 454؛ نعماني، همان: ص262). شنيدن تمام اهل زمين (صدوق، همان: ج2، ص60؛ نعماني، همان: ص267؛ خصيبي، همان: ص364)، شنيدن تمامي جانداران (نعماني، همان: ص301)، عام بودن نداي آسماني (صدوق، همان: ج2، ص556) مطرح شده است.
ويژگي ديگر ندا براي مخاطبان، شنيدن هر قوم و گروه به زبان خودشان است؛ يعني اگر کسي زبان مادري او عربي است يا فارسي يا هر زبان ديگر، ندا را به همان زبان ميشنود. سه حديث که از جهت سند، معتبر هستند با عبارتهاي: «يسمعه کل قوم بألسنتهم»؛ «حتي يسمعه کل قوم بلسانهم»؛ «عام يسمع کل قوم بلسانهم» به بيان اين مطلب ميپردازند (طوسي، همان: ص435؛ صدوق، همان: ج2، ص556؛ نعماني، همان: ص282). ويژگي سوم ندا يکنواختي آن براي شنوندگان است و دوري يا نزديکي، معنا ندارد. روايت معتبري از امام علي بن موسي الرضا عليه السلام به اين مطلب اشاره دارد: «قد نودوا نداء يسمع من بُعد کما يسمع من قرب؛ به تحقيق ندايي داده ميشوند که از دور شنيده ميشود؛ همانطور که از نزديک شنيده ميشود (صدوق، همان: ص556). و. غير منتظره بودن نداي آسماني حالاتي که مخاطبان نداي آسماني، هنگام شنيدن آن از خود بروز ميدهند، نشانگر غير منتظره بودن آن براي آنان است. اين حالتها، نوعي ترس همراه حيرت و تعجب را نشان ميدهند. امام جعفر صادق عليه السلام ميفرمايد: «اذا سمعوا الصوت اصبحوا و کأنما علي رؤوسهم الطير؛ وقتي صدا را ميشنوند، مانند کساني خواهند بود که پرندهاي بر سرشان نشسته است» (نعماني، همان: ص270). اين روايت، شدت حيرت و ترس مخاطبان را نشان ميدهد و آنان را به فردي تشبيه ميکند که پرندهاي بر روي سرش نشسته و براي فرار نکردن آن پرنده، سر جايش بيحرکت ميماند. اينك به صورت اجمالي به بيان تأثيرهاي نداي آسماني بر روي مخاطبان ميپردازيم:
يکم. کرنش و ايمان ابتدايي اولين تأثير ندا بر مخاطبان، خضوع و تسليم برابر آن است. احاديث ذيل آيه چهارم سوره شعراء به بيان آن ميپردازند. يکي از روايات چنين است:
«هنگام اعلان ندا، کسي روي زمين نميماند، مگر اينکه گردنش درمقابل نداي آسماني، افتاده ميشود و اهل زمين، وقتي صدا را از آسمان ميشنوند، به آن ايمان ميآورند (نعماني، همان: 267؛ كليني، همان: ج8، ص258؛ قمي، همان: ج2، ص118). دوم. بيرون آمدن دختران پرده نشين در گذشته به صورت معمول دختران از خانهها کمتر بيرون ميآمدند؛ ولي تأثير آن ندا به قدري است که اين دختران از خانه بير ون ميآيند و حالت عادي خود را کنار ميگذارند تا ببينند چه خبر است. اين مطلب به يکي از دو وجه قابل تفسير است:
1. در آن زمان، هنوز ـ هر چند به تعداد کم ـ دختراني هستند که به ندرت از خانه بيرون ميآيند و اين اطلاق بر آنان صحيح است. 2. اهلبيت عليه السلام براي بيان شدت تأثير ندا بر مخاطبان، اين مطلب را آوردهاند که حتي کساني که معمولاً در خانه هستند، به واسطة نداي آسماني، از خانه بيرون ميآيند. احاديثي با تعابير «تخرج الفتاة من خدرها» و «تخرج العذراء من خدرها» (نعماني، همان: ص360 و261 و266) به بيان اين مطلب ميپردازند. سوم. بيدار شدن خفتگان نداي آسماني، براي همگان است و حتي افراد خواب را شامل ميشود. آنان از شنيدن صدا، بيدار ميشوند يا اينکه صدا به قدري هولناک است که افراد خواب، آن را ميشنوند و وحشت زده بر ميخيزند. احاديثي با عبارتهاي: «توقظ النائم» (نعماني، همان: ص26) «لايبقي راقد الا استيقظ» (نعماني، همان: ص266) «فتوقظ النائم و يخرج الي صحن داره» (نعماني، همان: ص301) «فلا يبقي راقد الا قام» (طوسي، همان: ص454) بر بيدار شدن افراد خواب دلالت ميکنند.
چهارم. وحشت افراد بيدار در رواياتي، وحشت افراد بيدار از نداي آسماني، با عبارت «تفزع اليقظان» بيان شده است (نعماني، همان: ص260 و 261 و 266).
پنجم. نشستن افراد ايستاده و ايستادن افراد نشسته تأثير ابتدايي نداي آسماني بر افراد، به قدري است که ايستادگان مينشينند و نشستگان، از وحشت بر ميخيزند. احاديثي بر اين مطلب دلالت ميکنند (طوسي، همان: ص454؛ نعماني، همان: ص262). ترجمه يکي از روايات چنين است: «ايستادهاي نيست، مگر اينکه مينشيند و نشستهاي نيست، مگر اينکه به خاطر ترس از آن صدا ميايستد». محور دوم. پيامدهاي نداي آسماني هنگامي كه توسط جبرئيل امين عليه السلام ندا داده ميشود، واكنش ابتدايي مخاطبان، خضوع و ايمان همراه تعجب توأم با ترس است که در فصل پيشين بيان شد؛ ولي بعد از ساعاتي، واكنش واقعي اهل ايمان و کفر روشن ميشود. همچنين بعد از اين ندا، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از پرده غيبت بيرون ميآيد. در اين فصل به بيان پيامدهاي ندا ميپردازيم:
الف. خروج حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نداي آسماني، اعلان ظهور و آمدن امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است؛ پس اولين پيامد آن، بايد ظهور حضرت باشد. در روايتي از ابوبصير از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است: «و يخرج القائم مما يسمع و هي صيحة جبرئيل عليه السلام؛ حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف وقتي ندا را ميشنود، ظاهر ميشود و آن، صداي جبرئيل امين عليه السلام است» (نعماني، همان: ص301).
احاديث ديگري نيز بر ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بعد از صيحه آسماني دلالت ميکنند (نعماني، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج1، ص603؛ مفيد، همان: ص208). ب. واكنش اهل ايمان نداي آسماني، بشارتي براي مؤمنان است. پس از قرنها انتظار، حجت خداوند و نگين آفرينش از پرده غيبت بيرون آمده و با ظهورش، جهان را نوراني خواهد کرد؛ از اينرو چنين روزي براي مؤمنان، روز سرور و شادي خواهد بود. در حديثي ميخوانيم: «الا ذلک يوم فيه سرور ولد علي و شيعته؛ آگاه باشيد، آن روز )= روز اعلان نداي آسماني( روز شادي فرزندان علي عليه السلام و شيعه او است (نعماني، همان: ص144).
ج. واكنش کافران کافران و معاندان، وقتي ميشنوند به نام مبارک حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ندا داده ميشود، ميفهمند وقت نابودي حکومتهاي ظالم آنان فرا رسيده است و برابر کسي هستند که قدرت آسماني با اوست و توان مقابله با او را ندارند. آنان ابتدا به ناتواني خود اقرار ميكنند؛ ولي ـ همچون ابليس لعين که ميدانست مقابل پروردگار متعال ايستادن، يعني نابودي و با اين حال به جاي توبه، گردنکشي کرد و بر انحراف خود افزود ـ بر لجاجت خود ميافزايند و مقابل حضرت، صف آرايي ميکنند و نبردهاي آن امام معصوم با چنين افرادي خواهد بود.
در احاديث اهلبيت عليه السلام، روز اعلان ندا، روز سختي براي کافران شمرده شده است: «عذاباً علي الکافرين» (صدوق، همان: ج2، ص59؛ اربلي، 1381: ص524؛ حسيني، همان: ص708). د. نداي ابليس اگر نداي آسماني، فقط توسط جبرئيل امين عليه السلام داده ميشد، همگان برابر آن سر تسليم فرود ميآوردند. در روايتي از زراره بن اعين ميخوانيم: به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم: «تعجب ميکنم، خدا شما را سلامت بدارد! با وجود عجايبي چون خسف بيداء سپاه )سفياني( و ندايي که از آسمان است، چگونه باز با حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميجنگند؟» حضرت فرمود: «همانا شيطان آنان را رها نميکند، تا اينکه ندا ميدهد، همانطور که بر رسول خدا صلي الله عليه و آله در روز عقبه[2] ندا داد» (نعماني، همان: ص273).
اكنون سؤال اين است كه آيا شيطان ميتواند معجزهاي بياورد و با اين عمل، به مقابله با حجتهاي الهي بپردازد و مردم را گمراه کند؟ يكي از انديشوران، با بيان دو مقدمه، نداي ابليس را نميپذيرد. مقدمه اول: تعداد روايات دلالت کننده بر نداي باطل، نسبت به تعداد اخبار نداي حق، بسيار کم است. مقدمه دوم: اگر ما ظهور اولي اين اخبار را بنا بر فهم تقليدي بپذيريم، صادر شدن نداي باطل، به شکل اعجازي و متافيزيکي، معجزهاي صادر شده از جانب باطل است. ايشان در ادامه، معجزه از طرف باطل را به دليل فريفتن انسانها و سوق دادن آنان به سوي انحراف و جهالت، بر خداوند محال ميشمرد و سپس ميگويد: وقتي اين دو مقدمه تام است، لازم است اين اخبار را کنار بگذاريم؛ زيرا اين روايات کم هستند و دلالت بر امر محالي ميکنند؛ پس عمل کردن به آنها محال است (صدر، 1412: ص132). در پاسخ اين عالم ميتوان گفت: اولاً بيش از پانزده حديث که تعدادي از آنها از حيث سند، معتبر هستند دربارة نداي ابليس آمده است (صدوق، همان: ص555 و556 و558؛ نعماني، همان: ص262 و267 و269 و272 و274؛ طوسي، همان: ص435 و461؛ كليني، همان: ج8، ص177 و258؛ مفيد، 1413، ص358). به راحتي نميتوان اين روايات را کنار گذاشت. اين اخبار، در مقايسه با اخبار نداي آسماني و معرفي نام و نسب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف کمتر است؛ ولي در صورت عدم تعارض، نميتوان آنها را ترک کرد. ثانياً در اخبار نداي آسماني، عبارتهايي دال بر همگاني بودن و شنيدن هر قومي با زبانشان وجود داشت؛ ولي در اخبار نداي ابليس، عبارتي که همگاني بودن آن را برساند، وجود ندارد، مگر اينکه از روي تقابل با نداي آسماني، قايل به فراگير بودن آن شويم؛ از اينرو نداي ابليس، مانند سحر جادوگران مقابل معجزه حضرت موسي عليه السلام است؛ يعني به وضوح، حق از باطل مشخص است؛ ولي اهل باطل به دنبال بهانهاي هستند، تا به حق نگروند و جبههاي مقابل آن تشکيل دهند. اگر نام «ابليس» در بيشتر اخبار نداي شيطاني نيامده بود، قائل به نداي شيطاني انسي ميشديم و آن را به وسيله ابزار ساخت بشر معرفي ميکرديم. همچنين در دو روايت، اين ندا به نداي ابليس در جمره عقبه بر ضد رسول خدا صلي الله عليه و آله تشبيه شده است (صدوق، همان: ج2، ص555؛ نعماني، همان: ص273). در روايتي از امام محمد باقر عليه السلام ميخوانيم: همانا امر ما روشنتر از اين خورشيد است. سپس فرمود: منادي از آسمان ندا ميدهد به نام فلان بن فلان که او امام است و ابليس ـ لعنت خدا بر او باد ـ از زمين ندا ميدهد، همانطور که شب عقبه بر ضد رسول خدا صلي الله عليه و آله ندا داد (صدوق، همان: ج2، ص555). در اين حديث، امر اهلبيت عليه السلام در آخر الزمان «أبين من الشمس» معرفي شده است و اين مطلب، نشانگر شناسايي راحت نداي آسماني از نداي ابليس است. اگر کسي خود مشکل نداشته باشد، دنباله روي از نداي حق، آسان خواهد بود. اينك به معرفي اجمالي نداي ابليس ميپردازيم: نخست. ويژگيهاي نداي ابليس از ميان احاديث مطرح کننده نداي شيطاني، بيشتر آنها منادي را «ابليس» معرفي ميکنند که نيمي از آنها، سندشان معتبر است[3].
مکان نداي ابليس، زمين معرفي شده است. در روايتي كه از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است، صوت او از آسمان معرفي ميشود. در اين حديث چنين آمده است: «ابليس لعين از زمين بالا ميرود، تا اينکه ناپديد ميشود و سپس ندا ميدهد» (نعماني، همان: ص269). روايت ديگري نيز به اين مضمون وارد شده است. به سبب روايات ديگر که دال بر زميني بودن نداي ابليس است، ميتوان از اين دو حديث، صرف نظر کرد يا اينکه بگوييم به دليل باطل بودن نداي ابليس، اين ندا ـ كه از آسمان پخش ميشود ـ زميني معرفي شده است و در مقابل، نداي آسماني، هم از آسمان است، هم به دليل بر حق بودن آن، آسماني معرفي شده است. مؤيد اين مطلب روايتي است که از هشام بن سالم از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است. در اين حديث آمده است: «واحدة من السماء و واحدة من ابليس» (نعماني، همان: ص274). اين روايت، به جاي زميني معرفي کردن نداي ابليس، آن را از ابليس معرفي ميکند. گويي مراد از آسماني بودن نداي آسماني، حقانيت آن است که اين گونه يکي آسماني و يکي از ابليس در مقابل هم مطرح ميشوند. بيشتر احاديث، زمان نداي شيطاني را آخر روز ميدانند (نعماني، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج2، ص558؛ طوسي، همان: ص435 و454). و احاديثي، زمان آن را فرداي نداي آسماني معرفي ميكنند (نعماني، همان: ص267 و269). بنابر تکرار نداي آسماني در شب و اول روز بيست و سوم، نداي ابليس به نسبت هر يک، زمان متفاوتي پيدا ميکند و تفاوت مطرح شده در اين احاديث ميتواند از اين جهت باشد؛ ولي نقطه اشتراك اين روايات، متأخر بودن نداي ابليس، در مقايسه با نداي آسماني است؛ يعني نداي آسماني ـ چه يک بار باشد يا دو بار ـ قبل از نداي ابليس واقع ميشود و نداي ابليس، واكنشي مقابل آن است. محتواي نداي ابليس بر مظلوميت خليفه سوم و به ناحق ريخته شدن خون او و طلب خونخواهي براي او زير پرچم سفياني است که از دودمان بني اميه ميباشد. بيش از ده حديث، به محتواي نداي ابليس اشاره دارند (نعماني، همان: ص262 و267 و269 و272؛ طوسي، همان: ص435؛ صدوق، همان: ج2، ص558). به نظر ميرسد با توجه به کثرت مسلماناني که عثمان بن عفان را به عنوان خليفه سوم قبول دارند، مطرح كردن حقانيت وي به دليل دستيابي به وجاهتي براي سفياني ميان مسلمانان باشد و آنان دنباله رو سفياني شده يا حداقل دچار شک و ترديد شوند و از همراهي با حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف کناره گيرند. ميتوان گفت آن هنگام ابليس دستمايهاي بهتر از اين براي تقويت جبهه باطل به فرماندهي سفياني ندارد. دوم. هدف از نداي ابليس نداي ابليس، پايان روزي که نداي آسماني در آن اتفاق ميافتد يا فرداي آن روز، نشان از واكنش سريع اهل باطل به سرکردگي ابليس است و هدف آن جلوگيري از تأثير نداي آسماني و ترديد در دل شنوندگان آن است. احاديثي با عبارتهاي «ليشکک الناس و يفتنهم» و «يشکک الناس» به اين مطلب اشاره دارند (نعماني، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج2، ص556).
سوم. تأثير نداي ابليس نداي ابليس، باعث شک و ترديد در دل اهل باطل و بازگشتن آنان از پذيرش نداي آسماني ميشود. عبارت «فعند ذلک يرتاب المبطلون» در چند حديث تکرار شده است که نشان از شک اهل باطل، بعد از شنيدن نداي ابليس دارد (طوسي، همان: ص435 و454؛ صدوق، همان: ج2، ص558).
طبق برخي احاديث، اهل باطل، نداي آسماني را سحري از جانب اهلبيت عليه السلام مطرح ميکنند و از آن باز گشته و با نداي ابليس دلگرم ميشوند و به دنبال مقابله با نداي آسماني و اهل حق ميافتند؛ ولي اهل ايمان، ثابت قدم ميمانند و نداي شيطان در آنان تأثيري نميگذارد (نعماني، همان: ص267). خاتمه نداي آسماني را ميتوان به وسيلة مقدم بودن بر نداي ابليس و آگاهي قبلي از رخ دادن آن و نيز از روي محتواي آن شناخت؛ زيرا نداي آسماني به معرفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميپردازد؛ کسي که همة مسلمانان به آن عقيده دارند و او را از فرزندان حضرت فاطمه عليها السلام ميدانند؛ در حالي که نداي ابليس، مردم را به سوي فردي از بني اميه فرا ميخواند. براي شناخت ندا توسط مردم، وظيفه عالمان دين را نبايد فراموش کرد که بايد اين آگاهيها را در آن زمان به مردم برسانند. اين مطالب در احاديث اهلبيت عليه السلام مطرح شده است (نعماني، همان: ص262 و267 و 269 و 272 و273 و274؛ كليني، همان: ج8، ص208).
به دنبال اعلان نداي آسماني، وظيفه ما گوش دادن به محتواي آن و دنباله روي از آن است که در احاديث، عبارتهايي چون: «فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب» (نعماني، همان: ص262) يا «و اسمعوا و اطيعوا» (صدوق، همان: ج2، ص558) يا «فاتبعوا الصوت الاول» (نعماني، همان: ص270) اين مطلب را ميرساند. نداهاي ديگري در روايات اهلبيت عليه السلام با عنوان نداي بعد از بيعت جبرئيل عليه السلام با حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در کنار کعبه (صدوق، همان: ج2، ص589؛ عياشي؛ 1380: ج2، ص254) و نداي قبل از پايان دنيا (نعماني، همان: ص335؛ عياشي، همان: ج1، ص207) مطرح شدهاند که به دليل کمي روايت دربارة آنها و نبود حوصله اين نوشتار متذکرشان نميشويم. در پايان، اين نکته قابل ذکر است که عامه نيز نداي آسماني را مطرح كردهاند. آنان قايل به سه صوت هستند: اولين آنها، صوتي بدون محتوا در نيمه ماه مبارک رمضان (حاكم نيشابوري، 1411: 4، 563) و دومين آنها، نداي آسماني با محتوا که به معرفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميپردازد (اموي داني، بيتا: 268) و سومي نداي بعد از خروج حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است که فرشتهاي بالاي سرش ندا ميدهد (ابن عدي، 1409: ج5، ص296). بررسي و به تفصيل سخن گفتن از آنها، نوشتار ديگري ميطلبد. پی نوشت ها : [2] . وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله در جمره عقبه با اهل يثرب مشغول بستن پيمان بود، ابليس با نداي خود اهل مكه را براي مقابله با پيامبر صلي الله عليه و آله با خبر كرد. 1. ابن عدي، عبدالله، الکامل، لبنان، دارالفکر، 1409 ق. 2. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، لبنان، دار صادر، بيتا. 3. ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السيرة النبوية، لبنان، دارالمعرفة، بي تا. 4. ابوالفتوح رازي، حسين بن علي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، مشهد، آستان قدس رضوي، 1408ق. 5. اربلي، علي بن عيسي، کشف الغمه، تبريز، مکتبة بني هاشمي، 1381ق. 6. اموي داني، عثمان بن سعيد، السنن الواردة في الفتن، اردن، بيت الافکار الدوليه، بيتا. 7. بحراني، هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، 1416ق. 8. بحراني، هاشم، المحجة فيما نزل في القائم الحجة، قم، بيجا، بيتا. 9. حاکم نيشابوري، محمد بن عبدالله، المستدرک علي الصحيحين، لبنان، دارالکتب العلميه، 1411 ق. 10. حر عاملي، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، العلميه، بيتا. 11. حسيني، شرفالدين، تأويل الآيات الظاهره، قم، اسلامي، 1409ق. 12. حميري، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نينوا، بي تا. 13. خراساني، جواد، مهدي منتظر، تهران، لاهوت، 1384ش. 14. خزاز قمي، علي بن محمد، کفاية الاثر، قم، بيدار، 1401ق. 15. خصيبي، حسين بن حمدان، الهداية الکبري، لبنان، البلاغ،1419ق. 16. دمشقي، اسماعيل بن عمر بن کثير، البداية و النهاية، لبنان، دار الفکر، 1407 ق. 17. راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفة، بيتا. 18. راوندي، قطب الدين، قصص الانبياء، مشهد، بنياد پژوهشهاي آستان قدس رضوي، 1409 ق. 19. شيخ صدوق، محمد بن علي بابويه، عيون اخبار الرضا، بيجا، جهان، 1378ق. 20. شيخ صدوق، محمد بن علي بابويه، کمال الدين و تمام النعمه، قم، سازمان چاپ و نشر دار الحديث، 1380 ش. 21. شيخ صدوق، محمد بن علي بابويه، من لايحضره الفقيه، قم، اسلامي، 1413ق. 22. شيخ طوسي، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، لبنان، دار احياء التراث العربي، بيتا. 23. شيخ طوسي، محمد بن حسن، التهذيب، تهران، دارالکتب اسلاميه، 1365 ش. 24. شيخ طوسي، محمد بن حسن، الغيبه، قم، معارف الاسلامي، 1425 ق. 25. شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، اختصاص، قم،کنگره شيخ مفيد، 1413 ق. 26. شيخ مفيد، محمد بن محمد نعمان، الارشاد، قم، کنگره شيخ مفيد، 1413 ق. 27. صدر، محمد، تاريخ ما بعد الظهور، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق. 28. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، اسلامي، 1417ق. 29. طبري، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوک، لبنان، دارالتراث، 1387 ق. 30. طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، تهران، مرتضوي، 1362ش. 31. عاملي، جعفر مرتضي، دراسة في علامات الظهورو الجزيرة الخضراء، قم، جبل عامل الاسلامي،1412ق. 32. عياشي، محمد بن مسعود، تفسير العياشي، تهران، چاپخانه علميه، 1380 ق. 33.فراهيدي، خليل بن احمد، العين، بي جا، دارالهجرة، 1409 ق. 34. قزويني، محمد کاظم، الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، من المهد الي الظهور، قم، محلاتي، 1380 ش. 35. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، قم، دارالكتاب، 1404ق. 36. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، لبنان، دار الاضواء، 1405ق. 37. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ق. 38. مروزي، نعيم بن حماد، الفتن، لبنان، دارالکتب العليمه، 1423ق. 39. مسعودي، علي بن الحسين، اثبات الوصيّه، لبنان، دارالأضواء، 1409ق. 40. معتزلي، عبدالمجيد بن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آيت الله مرعشي، 1404 ق. 41. مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، دارالکتاب اسلاميه، 1374 ش. 42. موسوي اصفهاني، محمد، مکيال المکارم، قم، ايران نگين، 1381 ش. 43. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبه، قم، مدين، 1426. منبع:www.entizar.ir يكشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آيتالله روحالله قرهي در آخرين جلسه درس اخلاق خود كه پانزدهم تيرماه در مسجد و حوزه علميه امام مهدي(عج) برگزار شد؛ به بيان ويژگيهاي سربازان امام زمان(عج) پرداخت كه مشروح آن در پي ميآيد: [6] بقره/177
فارس نیوز دوشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بحث اصلي در اين نوشتار، بيان ويژگيها و پيامدهاي نداي آسماني و وظيفه مخاطبان در مقابل آن است که در چند محور بيان ميشود. محور اول. ويژگيهاي نداي آسماني الف. ندا دهنده احاديثي ندا دهنده را جبرئيل امين عليه السلام معرفي ميکنند (نعماني، همان: ص262؛ طوسي، 1425: ص454؛ صدوق، 1380: ج2، ص558؛ حسيني، همان: ص708؛ بحراني، بيتا: ص238). اين مطلب با عبارتهاي « هي جبرئيل»، «هو صوت جبرئيل» «ينادي به جبرئيل» و… آمده است. اين روايات، از نظر سند ضعيف هستند؛ ولي به دليل تظافر آنها و نداشتن مخالف، ميتوان پذيرفت که نداي آسماني توسط جبرئيل امين عليه السلام اعلان ميشود.
ب. مکان نداي آسماني بيشتر احاديث، به آسماني بودن ندا با عبارتهاي مختلف اشاره دارند. در يک روايت، عبارت متفاوتي آمده است: «لايخرج القائم حتي ينادي باسمه من جوف السماء» (نعماني، همان: ص301). در اين حديث که از امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است، کلمه«جوف» به آسمان اضافه شده است که اشاره دارد كه مكان ندا، وسط آسمان است.
ج. زمان نداي آسماني يکي از مباحث مهم و قابل طرح دربارة نداي آسماني، زمان آن است. اين مطلب از چند حيث قابل بررسي است:
يكم. زمان مطرح شده در احاديث براي ندا زمان آن در احاديثي، ماه مبارک رمضان معرفي شده است. اين احاديث با عبارتهاي «صيحة في شهر رمضان»، «يکون الصوت في شهر رمضان»، «شهرالله تعالي و فيه ينادي باسم صاحبکم و اسم ابيه » و… آمده است (نعماني، همان: ص262و 266؛ صدوق، همان: ج1، ص597؛ طوسي، همان: ص452و…). ميان اين روايتها، شش حديث، زمان ندا را شب بيست و سوم معرفي ميکنند و از ميان آنها، سه حديث، بر شب جمعه بودن نداي آسماني دلالت دارد.
نکتهاي که قابل بررسي است، شب يا روز بودن زمان ندا است؛ زيرا کنار رواياتي که زمان ندا را ماه رمضان و در شب معرفي ميکرد، رواياتي زمان ندا را اول روز معرفي ميکنند. اين احاديث با عبارتهاي «ينادي مناد من السماء في اول النهار» و… بر اين مطلب دلالت دارد (كليني، 1405: ج8، ص177؛ صدوق، همان: ج2، ص558؛ طوسي، همان: ص435؛ مفيد، 1413: ج2، ص371). براي جمع اين دو دسته از احاديث، فرض هايي قابل طرح است: فرض اول. شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر است. در روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام آمده است: «شب قدر در هر سال واقع ميشود و روز آن مانند شب آن است» (طوسي، 1365: ج4، ص331). بنابر اين روز بيست و سوم، جزئي از شب آن حساب شده است و از اول شب بيست و سوم تا غروب روز بيست و سوم، شب قدر به حساب ميآيد. در اين صورت، نداي آسماني اول روز بيست و سوم واقع ميشود که قسمتي از شب قدر است. فرض دوم. مراد از شب در «ليلة ثلاث و عشرين» و «ليلة جمعة» هنگام طلوع فجر باشد؛ زيرا هنگام طلوع فجر، قدر مشترک ميان شب و روز به حساب ميآيد. در فضيلت نماز صبح، هنگام طلوع فجر چندين روايت نقل شده است و دليل اين فضيلت را حضور ملائکه شب و ملائکه روز مطرح ميکنند (كليني، همان: ج3، ص282؛ صدوق، 1413: ج1، ص211). بنابر اين اگر نداي آسماني، هنگام طلوع فجر اعلان شود، هم اطلاق «شب بيست و سوم» بر آن صحيح است و هم اطلاق« روز»؛ به ويژه اينکه، احاديث دلالت کننده بر واقع شدن نداي آسماني در روز، همگي قيد «اول النهار» را دارند و اول روز، هنگام طلوع فجراست. فرض سوم. اختلاف زمان نداي آسماني، به حساب مکانها است؛ يعني به دليل اختلاف افقها. البته نداي آسماني يکي است و يکبار اعلان ميشود؛ ولي يک جا، اول شب بيست و سوم است و يک جا، آخر شب و جاي ديگر، اول روز بيست و سوم؛ لذا اختلاف مطرح شده در احاديث، به اين دليل است. فرض چهارم. تکرار نداي آسماني است؛ يعني نداي آسماني اول، شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفي نام و نسب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ميپردازد و نداي آسماني دوم، اول روز است؛ يعني اول روز بيست و سوم، نداي دوم به حقانيت علي عليه السلام و پيروانش اعلان ميشود. گويا با اعلان نداي اول، بسياري از مردم جهان باز حضرت را نميشناسند؛ ولي با نداي دوم و با توجه به شناختي که از شيعيان دارند، ميفهمند که مراد از نداي اول، همان امام دوازدهم شيعيان، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است که ميآيد. فرض پنجم. تکرار نداي آسماني است؛ يعني نداي آسماني اول، شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفي نام و نسب حضرت ميپردازد و نداي دوم، اول روز است؛ اما روز آن مشخص نيست. احتمال دارد روز قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در دهم محرم، از کنار کعبه باشد که رواياتي بر اين مطلب دلالت ميکنند (نعماني، همان: ص262؛ صدوق، 1380: ج2، ص603؛ حر عاملي، بيتا: ج3، ص570). شواهدي که بر تکرار نداي آسماني دلالت ميکنند، چنينند: 1. محتواي نداي آسماني شب بيست و سوم با محتواي نداي اول روز فرق دارد. در اولي محتوا، معرفي نام و نسب حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است و در دومي محتوا، بر حق بودن علي عليه السلام و شيعيان ايشان يا رستگاري آنان است. 2. احاديثي كه بر تکرار نداي آسماني دلالت ميکنند.در اين باره دو حديث را ميآوريم: روايت اول. جابر بن يزيد جعفي از امام محمد باقر عليه السلام نداي جبرئيل امين را سه بار در طول روز مطرح ميکند و محتواي ندا را معرفي حضرت مهدي به نام و نسب ميداند. البته اين حديث ازجهت سند، ضعيف است و به صورت مرسل در کتب متأخر ذکر شده است (حسيني، همان: ج2، ص732؛ بحراني، بيتا: ص238) و از حيث دلالت نيز با مدعاي ما سازش ندارد؛ زيرا تکرار ندا را سه بار ميداند و آن هم در روز و با يک محتوا. روايت دوم. حديث معتبري است که زراره بن اعين از امام جعفر صادق عليه السلام نقل ميکند. در اين روايت، زراره ميگويد: شنيدم امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: منادي از آسمان ندا ميدهد: «به درستي که فلاني، همان امير است» و منادي ندا ميدهد: «همانا علي و شيعه او همان رستگاران هستند». گفتم: «)با وجود اين معجزات( پس چه کسي با حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نبرد ميکند؟» فرمود: «شيطان ندا ميدهد: همانا فلاني و شيعه او، همان رستگارانند… (نعماني، همان: ص272؛ مجلسي، همان: ج52، ص294). در اين حديث، به زمان نداي آسماني اشاره نشده است؛ ولي تکرار ندا را ثابت ميکند و در مقابل دو نداي آسماني، يک نداي شيطاني مطرح ميشود. اين حديث، با روايات معرفي ندا در شب بيست و سوم و نداي آسماني در اول روز سازگار است؛ زيرا نداي آسماني در شب بيست و سوم، معرفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به نام و نسب است و نداي اول در اين روايت نيز معرفي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است و نداي اول در روز، بيان حقانيت امير مؤمنان عليه السلام و شيعيانش يا رستگاري آنان بود و محتواي نداي دوم در اين حديث، حقانيت و رستگاري آنان است. نظر انديشوران يكي از پژوهشگران، قائل به يک نداي آسماني است و وجود دو ندا را نميپذيرد. حتي فرق در محتواي ندا را توجيه ميکند و قائل به جمع يا کنار گذاشتن يکي از دو محتوا ميشود. به هر صورت وي قائل به يک نداي آسماني و آن هم در بيست و سوم ماه مبارک رمضان است. او مينويسد: بعد از حمل مطلق بر مقيد و مجمل بر مبين، مطالب ذيل به دست ميآيد: 1. مراد از ندايي که از امور محتوم است، همان نداي جبرئيل عليه السلام به نام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف است. 2. مراد از نداي بر حق، جز اين نيست. 3. صيحه جبرئيل عليه السلام نيز همين ندا است (صدر، 1412: ص130). نويسنده ديگري قائل به چندين ندا شده است كه عبارتند از: سه نداي آسماني در ماه رجب، دو نداي آسماني در ماه مبارک رمضان و دو نداي ديگر در ماه رمضان، و نداي حضرت صاحب الامر عليه السلام در ماه ذيحجه که همگان ميشنوند ونداي جبرئيل عليه السلام در ذيحجه بعد از بيعت و نداي ديگري در روز عاشورا به امارت حضرت و چند نداي ديگر؛ ولي او ندايي را که داراي اهميت و کثرت اخبار و حتمي بودن ميداند، دو نداي آسماني در ماه مبارک رمضان است. او مينويسد: اما نداي اول، ندايي است که در شب خواهد بود، در شب بيست و سوم. جبرئيل چنان صيحهاي زند که همه عالم بشنوند و خوابيدهها بيدار شوند و همه به فزع در آيند ؛ به اين جهت اين ندا را «صيحه و فزعه» نيز ناميدهاند… اما نداي دوم، حتمي است. اگر چه اخباري که در خصوص اين ندا است، تصريح ندارد که ندا کننده جبرئيل است؛ بلکه )به( همين اندازه که منادي از آسمان ندا خواهد کرد )اكتفا شده است(؛ اما در اخبار مطلقه که در اصل ندا است، تصريح دارد به اينکه ندا کننده جبرئيل است… اين نداي دوم، در اول روز است؛ در همان روز بيست و سوم، اما به نام امير المؤمنين عليه السلام (خراساني، 1384: ص281). در نوشتار ديگري، تعدد نداهاي آسماني مطرح شده است و آنها از جهت زمان و محتوا، متفاوت معرفي ميشود. اما نداي آسماني در ماه مبارک رمضان را از علايم حتمي ميداند. وي ميگويد: «از احاديث به دست ميآيد صيحهاي که بيشترين اهميت را دارد و از علايم حتمي محسوب ميشود، آن است که در ماه مبارک رمضان رخ ميدهد» (قزويني، 1380: ص409). با توجه به قرائني که بيان شد، به نظر ميرسد اگر تکرار نداي آسماني را بپذيريم، بايد به توالي و پشت سر هم بودن دو ندا قائل باشيم؛ به صورتي که يکي به حساب آيند؛ زيرا وقتي نداي ابليس برابر نداي آسماني مطرح ميشود، در روايات از مخاطبان خواسته شده است که از صداي نخست پيروي کنيد و نيامده است که از صداي اول و دوم پيروي کنيد. سه حديث که يکي از آنها از حيث سند معتبر است، با عبارتهاي «الصوت الاول» (نعماني، همان: ص262 و 269)، «النداء الاول» و « المنادي الاول» (همان، ص267؛ بحراني، همان: ص157) اين مطلب را بيان ميکنند. دوم. حوادث قبل از نداي آسماني 1. اختلاف بني عباس دربارة اين نشانه که از حيث سند، معتبر است و از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده است، اين گونه آمده: «اي جابر! ملازم زمين باش و دست و پايي حرکت نده )کنايه از حرکت نکردن براي ياري حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف( تا علامت هايي که برايت ميشمارم، ببيني. اولين آنها، اختلاف بني عباس است و نميبينم آن را درک کني؛ ولي براي بعد از من، از طرف من آن را ذکر کن و منادي از آسمان ندا ميدهد و…» (نعماني، همان: ص288).
از اختلاف بنيعباس و انقراض آنها، سالها ميگذرد؛ اما در آن زمان و در ابتداي به قدرت رسيدن آنان، اهلبيت عليه السلام با اين پيشگويي، شيعيان را از دل بستن به حکومت آنان بر حذر ميداشتند و آنان را به آينده، اميدوار نگاه ميداشتند. پس فاصله ميان اختلاف بني عباس و نداي آسماني، زياد است؛ ولي آن زمان، اين مطلب علامت ظهور بوده است، مگر اينکه بگوييم دولت بني عباس دوباره تشکيل ميشود. 2. نشانهاي در ماه رجب در حديثي از داوود بن سرحان از امام جعفر صادق عليه السلام به اين نشانه اشاره شده است. در اين روايت آمده است: «سالي که در آن صيحه واقع ميشود، قبل از آن در رجب نشانهاي رخ ميدهد». گفتم: «آن چيست؟» فرمود: «صورتي در ماه نمايان ميشود و دست آشکاري» (نعماني، همان: ص261).
البته اين حديث از حيث سند، به دليل توثيق نشدن «عباس بن عبدالله» ضعيف است و از حيث دلالت، منفرد است و نميتوان به آن اعتماد کرد؛ اما در روايات ندا، دو حديث نداي آسماني را در ماه رجب مطرح ميکنند که يکي از آنها، راويانش از عامه ميباشند و از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله نقل شده است (خزاز قمي، 1401: ص156) و ديگري روايت حسن بن محبوب از امام رضا عليه السلام است. اين روايت، گر چه از حيث سند معتبر است؛ اما نقلهاي متفاوتي از آن به دست ما رسيده است و همين امر، باعث سلب اعتماد دربارة وقوع ندا در ماه رجب ميشود. ترجمه يکي از متنها از اين قرار است: گويي ميبينم از وضعشان نااميد شدهاند که ندايي داده ميشود و کسي که دور است، مانند کسي که نزديک است، آن را ميشنود. آن، رحمتي براي مؤمنان و عذابي براي کافران است. پرسيدم: «پدر و مادرم فداي شما! آن نداء چيست؟» فرمود: «سه صوت در ماه رجب است؛ اولين آنها «الا لعنة الله علي الظالمين» و دومي: «أزفت الآزفه يا معشر المؤمنين» و سومي، دست آشکاري همراه خورشيد ميبينند که ندا ميدهد: «آگاه باشيد! همانا خداوند فلاني را براي نابودي ستمگران فرستاد و در آن وقت گشايش مؤمنان ميآيد (نعماني، همان: ص286؛ صدوق، همان، ج2، ص59؛ طوسي، همان: ص439؛ مسعودي، 1409: ص281؛ صدوق، 1378: ج2، ص6). مهمترين تفاوت در نقلها با توجه به يکي بودن راوي از امام، تفاوتي است که نقل شيخ صدوق با نقل شيخ طوسي و نعماني دارد و آن عدم ذکر محتواي سه ندا و نيز سه ندا بودن و اين كه ندا در ماه رجب است؛ در حالي که هر سه، از عبدالله بن جعفر حميري از احمد بن هلال از حسن بن محبوب از امام رضا عليه السلام روايت را نقل ميکنند. با توجه به اينکه مسعودي نيز بودن نداهاي سه گانه را در ماه رجب نياورده است و تنها محتواي نداها را ميآورد، نميتوان به اين حديث اعتماد کرد و با اين حديث، بودن ندا در ماه رجب ثابت نميشود.[1] 3. سختي، ترس، مرگ يکي از نشانههاي عمومي قبل از نداي آسماني، مرگ و ميرها به دليل بيماري و کشتار ميان مردم است که اين امر، باعث ترس همگاني و سلب آسايش و سختي براي همگان ميشود. رواياتي، اين مطلب را بيان ميکنند (نعماني، همان: 470 و 275 و288). اينك ترجمه يکي از اين احاديث را بيان ميكنيم: «مردم از آنچه بر سرشان ميآيد و نيز از ترس، دچار سختي شديدي ميشوند و آن حال پايان نمييابد، تا اينکه منادي از آسمان ندا ميدهد». اين حديث از ابوبصير از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده است.
4. يأس و نااميدي از اموري که پيش از قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نداي آسماني رخ ميدهد، يأس و نااميدي است که بر جهانيان سايه مياندازد و آنان اميد خود را از آمدن منجي از دست ميدهند. در احاديث مربوط به نشانههاي قيام، اين مطلب به وضوح مشاهده ميشود و عباراتي چون «فخروجه إذا خرج عند اليأس و القنوط من أن يروا فرجاً» (نعماني، همان: ص262) و «إنما يجئ الفرج علي اليأس» (حميري، بيتا: ص168) بر اين مطلب دلالت ميکنند.
در برخي روايات، اين مطلب يکي از نشانههاي قبل از نداي آسماني معرفي شده است (صدوق، همان: ج2، ص59؛ همو، 1378: ج2، ص6). امام جعفر صادق عليه السلام ميفرمايد: «همانا براي محقق شدن اين امر، مأيوستر و غمناکتر ميشويد، تا اينکه منادي از آسمان به اسم قائم عليه السلام و نام پدرش ندا ميدهد» (نعماني، همان: ص186). پی نوشت : [1]. اگر گفته شود در نقل احاديث، اصل عدم زياده، بر اصل عدم نقيصه مقدم است و به دليل ذکر نشدن نيمي از روايت در نقل شيخ صدوق، نقل شيخ طوسي و نعماني بر آن مقدم است و با اين بيان، نداي آسماني درماه رجب توسط اين حديث ثابت مي شود، مي گوييم در مورد يک يا دو کلمه يا يک جمله احتمال غفلت و افتادگي از راوي يا نساخ پذيرفتني است؛ ولي نمي توان پذيرفت که ذکر نکردن چندين سطر توسط شيخ صدوق از روي غفلت باشد، مگر اينکه بگوييم شيخ صدوق به دليل عدم اعتماد به بقيه حديث به دليل اختلاف در نقلها از آوردنش صرف نظر کرده است.
منبع:www.entizar.ir نويسنده:سيد حسن زماني ادامه دارد .....
يكشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده يكشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
انتظار فرج و ظهور مهدي آلمحمد(عج)، يعني انتظار گسترش عدالت و انسانيت در جهان كه در فرهنگ شيعه اين انتظار از برترين عبادتهاست و انتظار مصلح جهاني، تنها يك مفهوم اعتباري نيست بلكه منتظر بايد ويژگيهايي داشته باشد و وظايفي را با جديت تمام انجام بدهد و آنچه براي تحقق آن وعده الهي ضرورت دارد، مهيا کند. در اينجا ضمن اشاره به وظايف منتظران امام زمان(عج)، به زمينههاي خاصي كه در جوانان براي انجام وظايف عصر انتظار وجود دارد، ميپردازيم. دوشنبه, ۰۹ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی meshkini
برای مطالعه جلسه دوم کلیک کنید
حجتالاسلام و المسلمین پناهیان به مدت یک ماه در مهدیه تهران پیش از مراسم دعای ندبه، پیرامون موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟» سخنرانی خواهد کرد. پناهیان در اولین جلسۀ از این سلسله سخنرانیها، به بیان اصل «نزدیک دانستن ظهور» در نزد منتظران پرداخت. پناهیان با توجه به ضرورت امیدوارانه نگاه کردن به نزدیک بودن فرج به برخی سوء استفادهها و سوء برخوردها نسبت به این موضوع اشاره کرد و گفت: «طبیعی است وقتی موضوع مهدویت در جامعه مورد توجه و استقبال قرار بگیرد مورد سوء استفاده بعضی جریانها قرار خواهدگرفت باید جلوی سوء استفادهها را گرفت ولی این به آن معنا نیست که اساسا نزدیک بودن ظهور انکار شود. تازه هرچه به ظهور نزدیکتر شویم این سوء استفادهها بیشتر هم خواهد شد که در جلسات بعد انشاءالله در این باره باهم سخن خواهیم گفت.» مشاور ریاست نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، با بیان اینکه انسان منتظر مانند مادری که فرزندش به جبهه رفته و از او بیخبر است، همیشه چشم به راه است و هر لحظه نگاهش به درِ خانه است که چه کسی دق الباب میکند، گفت: «کسی که چنین احساسی ندارد و آن التهاب و نگرانیِ خاص فرد منتظر را ندارد، منتظر واقعی نیست.» پناهیان با بیان اینکه منتظر یعنی کسی که احساس میکند به همین زودی مولایش خواهد آمد، گفت: «اگر این احساس را نداشته باشیم دیگر اسمش انتظار نخواهد بود، بلکه صرفاً اطلاع خواهد بود. یعنی بعضیها فقط اطلاع دارند از اینکه آقا یک روزی خواهد آمد و این هیچ فضیلتی محسوب نمیشود.»
این استاد حوزه و دانشگاه، پس از قرائت برخی از روایات در این رابطه، بر توجه به نگاه امام و مقام معظم رهبری به مسئلۀ ظهور تأکید کرد و با قرائت بخشی از آخرین پیام حضرت امام(ره) به ملت ایران گفت: حضرت امام خمینی در دوم فروردین ماه سال 1368 میفرمایند: «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.»(صحیفۀ امام/21/327) در واقع امام قاطعانه میفرمایند، انقلاب ما نقطۀ شروع فرج است و این موضوع را امام با احتمال و اما و اگر بیان نمیکنند.
خاطرنشان میشود براساس اطلاعیه مهدیه تهران، حجتالاسلام علیرضا پناهیان به مدت یک ماه جمعهها ساعت 6:30 صبح قبل از قرائت دعای ندبه، در مهدیه تهران با موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟» سخنرانی میکند.
***
در ادامه، مطالب مطرح شده در این سخنرانی را میخوانید:
انتظار فرج، صرف اعتقاد به رخداد فرج نیست
منتظر یعنی کسی که یک احساس امیدی دربارۀ فرج در دلش وجود داشته باشد. معنای انتظار، صرفا احتمال دادنِ ظهور نیست که انسان بگوید: «روزی ظهور محقق خواهد شد. هیچ احتمال هم نمیدهیم و هیچ امید جدی نداریم این نزدیکیها باشد.» این انتظار نیست. بلکه انتظار، یک احساس روحیِ بسیار عمیق و یک کشش روحی است نسبت به امری که انسان منتظر آن است. امید به فرج باید واقعا در دل انسان موجود باشد.
منتظر بودن فراتر از داشتن یک دیدگاه است. لذا اینکه ما بدانیم روزی ظهور رخ خواهد داد کافی نیست. انتظار حتی از اعتقاد هم فراتر است. یعنی ممکن است کسی معتقد به ظهور هم باشد، و اعتقاد داشته باشد که بالاخره روزی فرج رخ خواهد داد، اما انتظار در روح او جاری نباشد. اعتقادی که هیچ احساسی در انسان ایجاد نکند، نامش انتظار نیست.
انسانِ منتظر همیشه چشم به راه است. مانند مادری که فرزندش به جبهه رفته و از او بیخبر است، همیشه چشم به راه است و هر لحظه نگاهش به درِ خانه است که چه کسی دق الباب میکند. کسی که چنین احساسی ندارد و آن التهاب و نگرانیِ خاص فرد منتظر را ندارد، منتظر واقعی نیست. هرچند «احساس انتظار»، دردمندی، التهاب، سوز و گداز، و شور و حال خاص خودش را به همراه دارد، اما به هرحال این احساس یک احساس بسیار زیبا و دوستداشتنی است و رنجِ انتظار هم رنجی شیرین و گواراست.
انتظار فرج، نوعی ارتباط با آینده است که انسان را به لحاظ روحی ارتقاء میدهد
انتظار فرج، احساس بسیار ارزشمندی است به حدی که در برخی روایات افضل عبادات محسوب شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ بافضیلتترین عبادت انتظار فرج است»(کمالالدین شیخ صدوق/1/287) امام جواد(ع) نیز به جناب عبدالعظیم حسنی فرمودند: «برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است؛ أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِيعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَج»(همان/2/377)
شاید یکی از دلایلی که انتظار فرج افضل عبادات شمرده شده است اینست که ما در جریان انتظار فرج، تعلق خاطر به آینده پیدا میکنیم و محدود به زمان حال نمیشویم. کسی که خودش را فقط محدود به زمان حال کند، درواقع خودش را بیچاره کرده است. انتظار فرج، از لحاظ روحی بسیار تأثیرگذار و سازنده است. اگر کسی به آینده تعلق خاطر داشته باشد، نشان دهندۀ رشد انسانیت و همچنین سعۀ روحی اوست. انتظار فرج هم نشاندهندۀ این سعۀ روحی است و هم تقویتکنندۀ آن. لذا خیلی مهم است که اهل معنویت و ایمان بتوانند این احساس انتظار را در خود تقویت کنند. همواره باید بهترین عوامل و راههای تقویت این احساس انتظار در خود و جامعۀ خود را بیابیم، تا هم رشد معنوی خود را شتاب دهیم و هم با رشد خود و جامعه، فرج را نزدیکتر کنیم.
چه عواملی میتوانند انتظار فرج را در انسان تقویت کنند و احساس انتظار را عمیقتر نمایند؟
1. عامل گرفتاری: یکی از عواملی که این احساس انتظار و کشش روحی را در انسان تشدید میکند، درد و رنج و قرار گرفتن انسان در تنگنا و سختی و گرفتاری است. انسانهایی که تحت ظلم و ستم قرار میگیرند و در فشار سختیها و مصائب گرفتار میشوند، طبیعتاً آمادگی روحی پیدا میکنند برای اینکه منتظر یک فرجی باشند. چنین افرادی عمیقاً منتظر هستند و واقعاً چشم به راه فرج هستند.
این عامل، یعنی گرفتاری و قرار گرفتن در تنگنا، خیلی مدّ نظر مانیست چون برخی افراد وقتی در تنگنا قرار میگیرند و بلایی به سرشان میآید، کاملاً مأیوس شده و بهجای اینکه به آینده تعلق خاطر پیدا کنند، دائماً درگیر با گذشتهها شده و دچار حسرت و ناامیدی میشوند.
البته بلا و رنج و گرفتاری، قبل از ظهور برای انسانها از جمله مؤمنین رخ خواهد داد ولی ما نباید به عنوان یک راهحل برای منتظر شدن و تقویت احساس انتظار بر روی این عامل حساب کنیم و آن را به عنوان یک روشِ مقبول، برای عمیق شدن انتظار ارائه دهیم.
2. عامل تفکر: راه دیگری که برای تقویت احساس انتظار وجود دارد، تفکر است. یعنی اینکه در مورد زیباییها و آن وضع مطلوبی که پیش خواهد آمد فکر کنیم. اگر تفکر کردیم و شدت زیباییِ آن صحنههای قشنگ را دیدیم، احساس انتظار در وجودمان شدت پیدا میکند. مانند اینکه انسان در مورد بهشت رضوان الهی تفکر کند و به قدری عمیق دربارۀ بهشت بیندیشد که عاشق بهشت و مشتاق ملاقات پروردگار شود. این روش (تفکر عمیق دربارۀ لحظات زیبای بعد از ظهور) یکی از روشهای خوب و مؤثر جهت عمیقتر شدن احساس انتظار در انسان است اما عموم انسانها به سختی میتوانند به این روش توفیق یابند.
3. عامل توجه به زمان فرج: (در ادامه توضیح داده میشود)
توجه به زمانِ فرج، و نزدیک دانستن ظهور مهمترین و عمومیترین عامل تقویت احساس انتظار
در میان تمام روشهایی که میتوانند احساس انتظار را در انسان تشدید نمایند، یک راه عمومیتر نیز وجود دارد که میتواند حس انتظار را عمیقاً در انسان ایجاد کند و احساس انتظار را در انسان به سرعت بالا برد. این راه، توجه به زمان فرج است. اگر ما زمان فرج را نزدیک بدانیم، احساس انتظار در ما تقویت خواهد شد. اگر بدانیم که این ظهور نزدیک است، احساس انتظار در وجودمان شدید خواهد شد.
وقتی قرار است مهمان بسیار عزیز و بزرگی برایمان بیاید، هرچه زمانِ آمدن او نزدیکتر میشود طبیعتاً التهاب و هیجان انتظار در قلب ما افزایش پیدا میکند. هرچه فاصلۀ خودمان را با آنچه منتظرش هستیم، کمتر ببینیم، احساس انتظار در ما عمیقتر خواهد شد و برای آن بیشتر لحظه شماری میکنیم.
اگر به ما بگویند ظهور خیلی نزدیک است، روحیۀ ما متحول میشود و ارتباط عمیقتری با امام زمان(ع) ایجاد خواهیم کرد. اگر احساس کنیم: «ما واقعاً حضرت را خواهیم دید»، اگر احتمال قوی بدهیم که ما واقعاً در زمان ظهور حضرت خواهیم بود و در باقیماندۀ عمرمان ظهور ایشان را درک خواهیم کرد، زندگیِ ما کاملاً متحول و دگرگون خواهد شد. «قال الرضا ع: انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ»(غیبت طوسی/459)
اگر ما زمان ظهور را نزدیک ببینیم، طبیعتاً این انتظار عمیقاً بر روح ما تأثیر خواهد گذاشت و نحوۀ زندگیِ ما و شیوۀ بندگیِ ما را کاملاً متحول خواهد کرد. ظهور مانند محشر کبری و قیامت است و از آن به قیامت صغری تعبیر شده است. توجه به زمان آن و نزدیک بودن آن تأثیر سازندهای بر روح انسان خواهد داشت و بسیار اصلاحکننده است.
زیباییِ انتظار به احساس نزدیک بودن فرج است نه به دانستن اینکه بالاخره او یک روزی خواهد آمد/ بعضیها از نزدیکی ظهور هراسان هستند
خیلیها از اینکه ظهور را نزدیک ببینند، میترسند. شاید به این دلیل که در آستانۀ ظهور امتحاناتی رخ میدهد که خیلیها طاقتش را ندارند. بسیاری نیز در صورت رخ دادن امر فرج، نقشههایشان نقش بر آب میشود. بعضیها تمام زندگیِ خود را صرف جنایتکاری و انواع مختلف زشتیها و خباثتها کردهاند.
بعضیها به دلایل مختلف، از نزدیک بودن ظهور در هراسند و ترجیح میدهند ظهور تأخیر داشته باشد و یا اصلاً به آن فکر نکنند. اینها میگویند اصلاً معلوم نیست، شاید ظهور دویست هزار سال دیگر رخ دهد! خوبست که آدم لااقل ذرهای ادب در گفتار داشته باشد و از این ادبیات در مورد ظهور استفاده نکند. چرا بدون حساب، اینقدر ظهور را عقب میاندازند؟
آخر چطور ممکن است که منتظر باشیم و اصلاً در مورد زمانش حرف نزنیم. این چه انتظاری است که هیچ وقت در مورد احتمال نزدیک بودن آن صحبت نمیکنیم؟ گویا میخواهیم آن را فراموش کنیم. مگر ممکن است که انسان منتظِر، منتظَر خود را فراموش کند یا از او چیزی نگوید؟
آیت الله بهجت(ره) فرمودهاند: «ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب(علیهالسلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! (درمحضربهجت:ج2/ص188؛ همچنین پایگاه رسمی اطلاعرسانی آیتالله بهجت(ره): http://bahjat.org/fa/content/view/1305/51/)
انسان منتظر دوست دارد هر لحظه از منتظَر خود گفتگو کند، در مورد او تفکر کند و بگوید و بشنود. البته معلوم است که ما به طور قطعی متوجه نمیشویم که ظهور کِی رخ میدهد ولی زیباییِ انتظار به احساس نزدیک بودن فرج است نه به دانستن اینکه بالاخره او یک روزی خواهد آمد. احساس انتظار، انسان را نسبت به زمان ظهور حساس میکند.
البته واضح است که نباید در مورد زمان ظهور، بیربط و غیر منطقی سخن گفت بلکه باید کاملاً منطقی، عالمانه و با رعایت قواعد در این رابطه صحبت کرد، ولی انسان مؤمن نمیتواند نسبت به زمان ظهور بیتفاوت باشد و حساسیت خود را در این زمینه کنار بگذارد.
آیا از نظر روحی باید ظهور را نزدیک بدانیم؟
در اواخر دعای عهد میخوانیم: «اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِظُهُورِهِ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَرَاهُ قَرِيباً؛ خداوندا! این غم را از دل این امت با ظهور مولایمان برطرف کن، آنها این ظهور را دور میدانند درحالیکه ما این ظهور را نزدیک میبینیم»(مصباح کفعمی/550)
اهل بیت عصمت(ع) به ما اینگونه آموزش دادهاند که بگوییم ظهور نزدیک است و ما ظهور را نزدیک میبینیم. بعضیها روحیات خشنی دارند و اسم آن را عقل و منطق میگذارند. هیچ وقت عقلانیت اقتضا نمیکند انسان بیروح و بیاحساس باشد. عقلانیت با احساسات نورانی و قشنگ، منافاتی ندارد. بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند.
آدم بدها ظهور را دور میدانند ولی ما نزدیک میدانیم. اصلاً اقتضای انتظار همین است. باید این احساس را به خودمان تلقین کنیم. باید موانعش را از بین ببریم و این احتمال را در وجودمان تقویت نماییم که انشاءالله به دیدار مولایمان نائل خواهیم شد. اصلاً انتظار یعنی همین.
منتظر یعنی کسی که احساس میکند به همین زودی مولایش خواهد آمد. اگر این احساس را نداشته باشیم دیگر اسمش انتظار نخواهد بود، بلکه صرفاً اطلاع خواهد بود. بعضیها فقط اطلاع دارند از اینکه آقا روزی خواهد آمد و این بهتنهایی هیچ فضیلتی محسوب نمیشود.
روایاتِ به گونهای هستند که موجب میشوند امر فرج را بعید ندانیم/داستان علیبنیقطین
علیبنیقطین از اصحاب خاص امام کاظم(ع) بود و مقامش بهجایی رسید که امامش او را از اولیاء الهی دانست(إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى أَوْلِيَاءَ...وَ أَنْتَ مِنْهُمْ يَا عَلِيُّ)، از اصحاب رسول خدا برشمرد و به عنوان الگو او را معرفی کرد(من سَرَّهُ أن يرى رجلا من أصحاب رسول الله (ص) فلينظر إلى هذا المقبل)، بهشت را برایش ضمانت کرد(أما أنا فأشهد أنه من أهل الجنة) و از همه زیباتر اینکه چنین امام معصومی در روز عيد قربان فرمود: در عرفات هيچ كس جز علىبنيقطين به دل من نگذشت و همه جا با من بود. (ما عرض في قلبي أحد و أنا على الموقف إلا علي بن يقطين، فإنه ما زال معي و ما فارقني حتى أفضت.)(رجال کشی/432-433)(رجال ابن داوود/254) چه مقام والایی.
در کتاب کافی به نقل از علیبنیقطین آمده است که: امام موسی بن جعفر(ع) به من فرمودند: «شیعه دویست سال است که با آرزوها تربیت میشود؛ إِنَّ الشِّيعَةَ تُرَبَّى بِالْأَمَانِيِّ مُنْذُ مِائَتَيْ سَنَةٍ» یعنی شیعه هر لحظه آرزومند است که آقای خودش را ببیند و عمرش با آرزو سپری میشود. در ادامۀ روایت آمده است که علیبنیقطین در گفتگویی که با پدرش داشته، پدر میپرسد: «چطور وعدۀ رسول خدا(س) در مورد به حکومت رسیدن فرزندان عباس محقق شد، اما وعدۀ حضرت در مورد فرج آل محمد محقق نشد؟» ـ ببینید چقدر شیعیان سخن رسول خدا(ص) را جدی گرفته بودند، بهطوریکه لحظه شماری میکردند... و مدام پیگیر ظهور و فرج بودند ـ علیبنیقطین در پاسخ میگوید: «اگر به ما گفته بودند که امر فرج تا دویست سال یا سیصد سال دیگر اتفاق نمیافتد، در آن صورت مردم قسی القلب میشدند.» یعنی اگر مؤمنین ظهور را نزدیک نبینند و بگویند تا ظهور خیلی مانده است، قساوت قلب پیدا خواهند کرد.(کافی/1/369)(غیبت نعمانی/295)
سپس میفرماید: «بلکه بگویید چقدر ظهور سریع و نزدیک است.» (قَالَ يَقْطِينٌ لِابْنِهِ عَلِيٍّ: مَا بَالُنَا .... فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: ... و إِنَّ أَمْرَنَا لَمْ يَحْضُرْ فَعُلِّلْنَا بِالْأَمَانِيِّ وَ لَوْ قِيلَ لَنَا إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَكُونُ إِلَى مِائَتَيْ سَنَةٍ أَوْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ الْقُلُوبُ وَ لَرَجَعَتْ عَامَّةُ النَّاسِ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ لَكِنْ قَالُوا مَا أَسْرَعَهُ وَ مَا أَقْرَبَهُ تَأَلُّفاً لِقُلُوبِ النَّاسِ وَ تَقْرِيباً لِلْفَرَجِ»(همان [سيد احمد فهرى در شرح این روایت میگوید: «پاسخى كه علىّ بپدرش داده است پاسخ متينى است و آن را از امام موسى بن جعفر گرفته است.» و سپس به روایتی از صدوق اشاره میکند که یقطین همین سؤال را از امام کاظم(ع) پرسیده و حضرت پاسخ مشابهی دادهاند(علل الشرائع صدوق/2/581: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع: مَا بَالُ مَا رُوِيَ فِيكُمْ...]
امام صادق(ع) میفرمایند: «فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً»(کافی/12/333) یعنی صبح و شب باید منتظر فرج مولایمان باشیم. حتی نه اینکه فقط روزهای جمعه توقع فرج را داشته باشیم، بلکه هر صبح و شام مانند کسانی که عزیزشان را گم کردهاند، باید در پیِ آقایمان باشیم و لحظهشماری کنیم.
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «إِنَّمَا مَثَلُهُ كَمَثَلِ السَّاعَةِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً»(عیون اخبارالرضا/2/266) امر فرج مانند روز قیامت است که ناگهانی رخ میدهد. پس تصور نکنیم که مقدمات طولانی و بسیار پیچیدهای خواهد داشت. بنابراین هر لحظه ممکن است این امر عظیم رخ دهد.
امام حسین(ع) میفرمایند: «يُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ»(کمال الدین شیخ صدوق/1/316) خداوند امر فرج را در یک شب اصلاح خواهد کرد. یعنی خداوند مقدمات و امور مربوط به فرج را در یک شب فراهم خواهد کرد. پس نباید تصور کرد که یکسلسله مقدمات بسیار پیچیده و طولانی باید اتفاق بیفتد تا حضرت ظهور کنند. و پیش خود بگوییم از ظاهر اوضاع عالم معلوم است که ظهور به این زودیها رخ نمیدهد.
نزدیک بودن ظهور در کلام امام خمینی(ره)
حضرت امام خمینی در دوم فروردین ماه سال 1368 در یکی از آخرین بیانیههایشان میفرمایند: «مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست. انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت- ارواحنا فداه- است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد»(صحیفۀ امام/21/327) در واقع امام قاطعانه میفرمایند، انقلاب ما نقطۀ شروع فرج است و این موضوع را امام با احتمال و اما و اگر بیان نمیکنند.
حضرت امام(ره) در جای دیگری میفرمایند: «ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مىشكنيم و با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مىدهيم و به يارى خدا راه را براى ظهور منجى مصلح و كل و امامت مطلق حق امام زمان- ارواحنا فداه- هموار مىكنيم» (صحیفۀ امام/20/345) این کلام امام نیز بسیار امیدبخش و بشارت دهنده است.
امام(ره) در پیامی به مناسبت سالگرد قیام پانزدهم خردادماه، در سال 1362 میفرمایند؛ «ما امروز دورنماى صدور انقلاب اسلامى را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مىبينيم و جنبشى كه از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستكبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالى را نزديك و نزديكتر مىنمايد گويى جهان مهيا مىشود براى طلوعآفتاب ولايت از افق مكه معظمه و كعبه آمال محرومان و حكومت مستضعفان» (صحیفۀ امام/17/480) در ادامه میفرمایند: «و چه بسا كه اين تحول و دگرگونى، در مشرق زمين و سپس در مغرب و اقطار عالم تحقق يابد. «وَ لَيْسَ مِنَ اللَّه بِمُسْتنكرٍ» كه دهر را در ساعتى بگنجاند و جهان را به مستضعفان، اين وارثان ارض بسپارد، و آفاق را به جلوه الهى ولى اللَّه الاعظم صاحب العصر- ارْواحُنا لَهُ الْفِداء- روشن فرمايد»(همان منبع) با توجه به این عبارات زیبا و پرمغز، امام خمینی(ره) انقلاب ما را طلیعۀ انقلاب مستضعفان عالم، و انقلاب سایر مستضعفان را طلیعۀ ظهور حضرت ولی عصر(ع) میدانند.
شبیه این کلام امام(ره) را در بیانات اخیر مقام معظم رهبری که چند هفتۀ قبل بیان فرمودهاند، میبینیم که فرمودند: این جنبشها در اروپا نیز رخ خواهد داد، و دیدیم که این اتفاق رخ داد. (من به شما عرض بكنم؛ فقط اين نيست كه در كشورهاى شمال آفريقا و منطقهى غرب آسيا كه امروز ما در آنجا قرار داريم، حركات بيدارىاى به وجود آمده باشد؛ اين حركت بيدارى تا قلب اروپا خواهد رفت. آن روزى پيش خواهد آمد كه همين ملتهاى اروپائى عليه سياستمداران و زمامداران و قدرتمندانى كه آنها را يكسره تسليم سياستهاى فرهنگى و اقتصادى آمريكا و صهيونيسم كردند، قيام خواهند كرد. اين بيدارى، حتمى است. حركت ملت ايران، امتداد و عمقش اينهاست؛ حركت عظيمى است.)(http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=12400 )( 14/2/1390)
هم انکار نزدیک بودن ظهور غلط است و هم سوءاستفاده از آن
اخیراً برخی افراد، مقاله مینویسند و میگویند مسائل اخیر منطقه چه ارتباطی با ظهور دارد! اصلاً برای انکار نزدیک بودن ظهور بابی باز شده است! بعضیها، هم نزدیک بودن ظهور را انکار میکنند و هم انکار میکنند که انقلاب ما ربطی به ظهور داشته باشد.
البته طبیعی است که باب سوءاستفاده از موضوع نزدیک بودن ظهور نیز باز است و برخی افراد از این احساسات زیبا، سوءاستفاده میکنند. معلوم است که برخی افراد هم از نزدیک بودن ظهور و هم از نام حضرت و هم از خود ظهور ممکن است سوءاستفاده کنند. اصلاً خود سفیانی که قبل از ظهور قیام میکند یکی از سوءاستفاده کنندگان از موضوع ظهور حضرت است.
طبیعی است وقتی موضوع مهدویت در جامعه مورد توجه و استقبال قرار بگیرد مورد سوءاستفاده بعضی جریانها قرار خواهد گرفت. باید جلوی سوءاستفادهها را گرفت ولی این به آن معنا نیست که اساساً نزدیک بودن ظهور انکار شود. تازه هرچه به ظهور نزدیکتر شویم این سوءاستفادهها بیشتر هم خواهد شد که در جلسات بعد انشاءالله در این باره باهم سخن خواهیم گفت.
منبع:رجانیوز جمعه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اينكه شيعيان قائل به امام زنده هستند چه تاثيري در زندگي اجتماعي و سياسيشان دارد؟ آيا وجه امتياز است يا باعث خرافيگرايي ميشوند؟!
فارس نیوز دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بر اساس آنچه از روايات و احاديث به دست ما رسيده است، مسئله غيبت فوايد و عوامل بسياري دارد كه براي مردم بيان شده است؛ اما درباره اين مسئله كه مردم در حال غيبت حضرت مهدي (عج) چگونه ميتوانند از حضرت بهرهمند شوند و چه منطق عقلاني بر شرايط حاكم است؟ ميتوان به حديثي از پيامبر گرامي اسلام (ص) اشاره كرد. از حضرت رسول (ص) نقل شده كه حضرت فرمودند: «ان انتفاع النّاس به كالاِنتفاع بالشّمس اذا كانت في تحت السّحاب»؛ «بهره و انتفاع مردم از حضرت مهدي (ع) در زمان غيبت مانند نفع و بهره بردن انسان از آفتاب است در زمانيكه خورشيد زيرا ابر پنهان باشد.»
منبع: فارس نیوز دوشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ابوخالد كابلى، حديثي از امام سجاد (ع) نقل كرده كه خواندن آن خالي از لطف نيست.
فارس دوشنبه, ۰۳ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ايران اسلامي، داراي دو پيشينه تاريخي تلخ و شيرين است: پيشينه تلخ آن مربوط به دوران سخت و تاريك حكومت دو هزار و پانصد ساله پادشاهان ظالم و مستبد ميباشد و پيشينه شيرين آن مربوط به دوران ظهور اسلام است كه ايرانيان با پذيرش دين الهي، جايگاه و ارزش فطري، عقلاني و الهي خود را يافتند و به پاس اين افتخار از همان سالهاي آغازين ظهور اسلام، خدمات فرهنگي، سياسي، اجتماعي ارزندهاي به جامعه اسلامي ارائه كرده و در همه زمينهها، حماسه آفريدند، به گونهاي كه بالاترين تشويقها و مقامها را از سوي قرآن و عترت به خود اختصاص دادند. كه در اين مجال به نمونههايي از آنها اشاره ميشود.
ايرانيان در منظر قرآن: طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند ميفرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آنها را به جاي ما قرار ميدهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي ميزد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2] در حديثي ديگر ابوهريره ميگويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كسانياند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست ميآورند و سعادتمندترين آنها مردم فارس (ايران) هستند.»[4] آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و نگهبانان دين ياد شده است. آيه ميفرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان، سلمان و قوم او هستند.»[6] قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوششها، خدمات و تلاشهاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام، در زمينههاي مختلف پيشگويي ميكند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري ميكنند. ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ : رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آنها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره ميشود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيتاند ... »[7] و در جاي ديگر ميفرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبختترين مردم ياد كرده و ميفرمايند: «اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبختترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مينامد و آنها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب ميآورد و ميگويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت ميكنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديكترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجمها»[10] علي ـ عليه السلام ـ هم كه حكومتش حكومت عدل و داد بود و ملاك برتري انسانها را به يكديگر تقوا و ايمان آنها ميدانست احترام خاصي به ايران و ايرانيان داشت و هيچ تبعيضي ميان اعراب و آنها قائل نميشد و هميشه از آنها به نيكي ياد ميكرد روزي اشعث نزد امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكي حضرت رساند و گفت: «اي امير مؤمنان اين سرخ رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزد شما نشستهاند بر ما چيره شدهاند.» حضرت از اين سخن اشعث ناراحت شد و سرش را به زير افكند، بعد فرمودند: « آيا امر ميكنيد كه آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد، حتماً شما را براي برگشت مجدد به آيينتان سركوب ميكنند، همانگونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز براي پذيرش اين آيين سركوب نموديد.»[11] علي ـ عليه السلام ـ هميشه در بزرگداشت ايرانيان ميكوشيد و به آن تأكيد ميكردند، هنگامي كه عمر از راه ايران به طرف مدينه ميرفت، قصد كرد زنان ايراني را بفروشد و مردان آنها را عبد عرب قرار دهد تا افراد ضعيف را حمل كنند و پيران را بر پشت خود طواف دهند. امام علي ـ عليه السلام ـ به او فرمود: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ميفرمايند: «بزرگان قوم را احترام كنيد، هرچند مخالفت شما كردند و اين ايرانيان حكيم و با احتراماند آنها به ما سلام ميكنند و رغبت به اسلام دارند ... » عمر گفت علي بن ابيطالب از من پيشي گرفت و عزم مرا درباره عجمها نقض كرد.»[12] وقتي ايرانيان از تبعيض اعراب نسبت به خود شكايت كردند علي ـ عليه السلام ـ به پيش اعراب رفت و در اين زمينه با آنها صحبت كرد و مفيد واقع نشد آن حضرت ميان موالي آمد و گفت: «با كمال تأسف اينان حاضر نيستند با شما روش مساوات در پيش گيرند و مانند يك مسلمان متساوي الحقوق رفتار كنند. من به شما توصيه ميكنم كه بازرگاني پيشه كنيد، خداوند به شما بركت خواهد داد.»[13] ائمه ديگر هم در مناسبتي و رويدادهاي مختلف از ايران و ايرانيان و آداب و رسوم آنها تعريف و تمجيد كردند همواره سعي داشتند ذهنيت برتري اعراب بر ايرانيان را از بين ببرند مخصوصاً همانطور كه از روايات و شواهد بر ميآيد امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ به ايران عنايت خاصي دارند آن حضرت خطاب به ميرزاي قمي ميفرمايند: «اين جا (ايران) خانه شيعيان ما است. ميشكند، خم ميشود، خطر هست ولي ما نميگذاريم سقوط كند، ما نگهاش ميداريم.»[14] روايات و احاديث در مورد شهرهاي ايران مخصوصاً قم و خراسان هم بسيار چشمگير ميباشد و در اين روايات از شهر قم بسيار تعريف و تمجيد شده است كه به طور اختصار به بعضي اشاره ميشود. در فضيلت شهر قم و اهل آن روايات بيشماري وجود دارد كه در آنها از قم با عناوين و القاب مختلف و ستايشهاي گوناگوني ياد شده مثل سرزمين نجيبان، حجت بلاد، معدن علم و فضل، استراحتگاه مؤمنان، مأواي فاطميان، محل باز شدن در بهشت، سرزمين مقدس، حرم اهل بيت، شهر پر بركت، كوفه كوچك و ... كه به بعضي اشاره ميشود. امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «اهل خراسان اعلامنا و اهل قم انصارنا و اهل كوفه اوتادنا[15]؛ مردم خراسان بزرگان ما و مردم قم ياران ما و مردم كوفه حاميان استوار ما هستند.» در جاي ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايند: «بر مردم قم فرشتهاي بالهايش را گشوده است كه هيچ جباري نميتواند اراده بد كند مگر اين كه خداوند او را ذوب ميكند، مانند نمك در آب. سپس به عيسي بن عبدالله اشاره كرد و فرمود: سلام خدا بر اهل قم كه شهرهاي آنان را از آب باران سيراب ميكند و بركاتش را بر آنها نازل ميكند و بديهايشان را به خوبي بدل ميكند. آنها اهل ركوع، سجود، قيام و قعود هستند. آنها فقها و علما و فهميده ها هستند. آنها اهل درايت و روايت و حسن عبادت هستند.»[16] و يا در مورد شهر طالقان امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: «خداي متعال را گنجهايي است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشي كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نيامده است. اين خطه داراي مرداني است كه نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدي در آن قلبها ايجاد نميشود ... آنان زاهدان شب و شيران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطيعتر از كنيزكان نسبت به مولاي خويشاند ... شعار آنان خونخواهي سالار شهيدان امام حسين ـ عليه السلام ـ است ... به واسطه اين رادمردان خداوند امام بر حق مهدي ـ عليه السلام ـ را پيروز ميگرداند.»[17]
جمعه, ۱۵ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم طبقات الانصار نگاهی معرفت شناسانه به یاوران قیام جهانی امام مهدی علیه السلام ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْب (آل عمران 179)
مقدمه انقلاب بی نظیر و عظیم و جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که آرزوی همه انبیاء و اولیاء الله و صالحان و پاکان و حق جویان عالم است علیرغم نگاههای بسته و سطحی نگر که آن را صرفا امری آسمانی و یکباره و بی مقدمه و آنی میدانند ، دارای ویژگیهای متعدد دیگر انقلابهای بشری نیز میباشد و از حیث مقدمه سازی، فراهم آوردن نیروها و امکانات و به دست گرفتن اوضاع سیاسی و اجتماعی و سپس در افتادن با دشمنان داخلی و خارجی و همچنین اعلام جهانی شعارها و اهداف و بعد از آن حرکتهای نظامی و فرهنگی وسیع که به فتح جهان پس از چند سال تلاش مداوم خواهد انجامید ، از جمله مشترکات و موارد قابل درک و تحقق در این زمینه می باشد . اما یکی از مهمترین مقولات دراینباره ، یاران این انقلاب عظیم و خاستگاه معرفتی و اهداف آنها در پیوستن به انقلاب جهانی مهدی موعود و منزلت و رتبه آنها در این مجاهدت عظماست . از آنجا که ظهور کبرای امام عصر روحی فداه در حقیقت تبلور و تجلی تام معرفت الله و تحقق حکومت الله است ، دوستیها و دشمنی ها با این حرکت عظیم الهی نیز از نگاه معرفت شناسانه حول محور شناخت میچرخد. یعنی دوستان این انقلاب بزرگ، خداشناسان حقیقی و دشمنان آن مقربان شیطان و دور افتادگان از معرفت ناب الهی هستند. چه اینکه در معارف شیعی، دوست شناسی و دشمن شناسی بسان بالهای پرواز ایمانی هستند که در درک و ایجاد شرایط زندگی ایده آل و کمال گرا ضرورتی انکار ناپذیر دارند و هرچه به ظهور و حکومت صالحان نزدیک میشویم این ضرورتها بیش از پیش خودنمائی کرده و دقت و ظرافت بیشتری پیدا میکنند . از این دیدگاه شناخت طبقات مختلف و متعدد یاوران امام مهدی و انقلاب جهانی او حائز اهمیت و خود از بزرگترین عوامل ایجاد اتفاق و دوری از اختلاف و دشمنیهای شیطان ساخته است . باید توجه داشت اگر در لسان روایات شریفه ورود به آخرین مقدمه ظهور کبرا غربالگریها و گذر از فتنه های اعتقادی و ایمانی بیان گشته 1 دقیقا اشاره به همین طبقه بندیهای معرفتی یاوران ظهور و لزوم رتبه بندی ایشان قبل از قیام امام عصر علیه السلام است. زیرا برای تشکیل حکومتی جهانی با توجه به گستردگی کمی و کیفی بی نظیر آن و عدم هماهنگی ایده آل و مطلوب در بین حق جویان و عدالتخواهان جهان در طول غیبت کبرا ، این رتبه بندیهای سختگیرانه، ناگزیر و امری حتمی و پرهزینه اما ضروری و کاملا راهبردی خواهد بود . از نگاه راهبردی در مدیریت کلان، همواره در کنار لزوم بهره مندی از نیروها و امکانات موثر، سنجش و ارزش یابی معرفتی نیروها و رتبه بندی بر اساس آرمان گرائی، امری اجتناب ناپذیر و از مهمترین عوامل تضمین موفقیت کامل در مدیریت کلان هر مجموعه انسانی میباشد. یعنی مدیر کلان و رهبر هر سازمان برای انتشار سریع و دقیق منویات خویش که به عملکرد مطلوب و بی نقص اعضا بیانجامد، ناچار به بهره گیری از فرایند پیچیده یی است که از تبلیغ اهداف و آرمانها و تبیین ایده آلها آغاز میگردد و پس از ارزیابیهای سازمانی به صورت عمومی و در قالب نظر سنجی عمل گرایانه، بازخورد شفافی از عکس العمل نیروها را در پی خواهد داشت که چون رهبر، خود سنجه نهائی و شاخص اصلی برای نیل به آرمان است لذا نتیجه ی نظرسنجی عملگرایانه، دقیقا نشان دهنده جایگاه نیروها نسبت به مدیریت کلان آن هم بر اساس عمل آگاهانه هر یک از نیروها خواهد بود و بر همین اساس رتبه هر نفر و هر زیر مجموعه، شناخته و تعیین میگردد و این امور نه اتفاقی و نا آگاهانه بلکه کاملا هدفمند و مدیریت شده و از لوازم مدیریت کلان اجتماعی است . بر این اساس انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام که خود از مراحل گوناگون زمینه یی ، تدارکی ، ارزش گذارانه و جمع بندی و رتبه بندی نهائی نیروها تشکیل گردیده دقیقا و کاملا نشانگر مدیریت کلان امام مهدی علیه اسلام بر این فرایند پیچیده و به قصد رتبه بندی نیروها و زیر مجموعه های متعدد و مختلف انقلاب جهانی و ظهور کبراست که در افقی وسیعتر شاکله این حکومت جهانی و عوامل و ایادی آن را مشخص و تعیین می نماید . با این مقدمه و اشاره به این نکته که منظور از یاوران و انصار انقلاب امام مهدی علیه السلام مجموعه ها و افرادی هستند که بطور غیر مستقیم و غیر رسمی با این انقلاب و شخص امام مهدی علیه السلام مرتبط هستند و جایگاهشان را بر اساس همه معارف ناب اسلام عزیز و عمل خالصانه به آنها یافته اند به سه بحث عمده و مهم خواهیم پرداخت:
اول : مختصات یاوران انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام دوم : میزان تقرب مجموعه ها و افراد نسبت به شخص امام عصر علیه السلام ملاک رتبه بندی ها سوم : اختلاف و سقوط ، ره آورد عدم توجه به رتبه بندی مجموعه ها و افراد
اول : مختصات افراد و مجموعه های یاوران ظهور
بنابر دریافتی که از مجموعه روایات علائم الظهور2 خصوصا بخش تمهیدات قیام بدست می آید ، مجموعه های منسجم مختلفی در راستای قیام حجت الله، کوششهای فراوانی را انجام میدهند که مشهورترین و موثرترین این مجموعه ها عبارتند از : 1/ ایراینان زمینه ساز ظهور ( جمهوری اسلامی ایران) به فرماندهی سید قمی و سید خراسانی 2/گروهی از ایرانیان با ایمانهای راسخ که صاحب عزم و اراده شگفت انگیزند به فرماندهی شعیب بن صالح که هفتاد و دو ماه قبل از ظهور قیام نموده و تا پیش از ظهور تحت بیعت سید خراسانی و در لوای پرچم زمینه سازان ایران اسلامی فعالیت میکنند. 3/ یمانیهای موعود به فرماندهی سید یمانی 4/ برخی از اهل حجاز 5/ گروه هایی از شیعیان راستین که در عراق ساکن هستند به فرماندهی نفس زکیه و سیدی حسینی 6/ مبارزین مصری 7/ گروه های پراکنده در آفریقا ، اروپا و اقصی نقاط جهان
از آنجا که در توضیح و تشریح مختصات و ویژگیهای این ممهّدین ظهور کتب و مقالات مختلفی به رشته تحریر در آمده صرفا اشاره به نکاتی ضروری و بسیار مهم و راهبردی که سیر بحث را روشن و هموار میسازد بسنده میشود :
الف/ قیام امام عصر علیه السلام در مرحله نهائی خود که بدست مبارک شخص ایشان، اعلام موجودیت کرده و به انجام میرسد از هر حرکت اسلامی دیگر مستقل است و از مکه مکرمه و با شعارهای خاصی آغاز میگردد .هسته مرکزی این انقلاب که گرداگرد حضرت امام مهدی را گرفته اند ملائکه مقرب الهی و قوای فرازمینی ، مومنانی که در علم و تقوا سرآمد تاریخ بشریت و از مقربان درگاه الهی اند . برخی از رجعت کنندگان ، برخی از انبیاء الهی و اوصیاء و همچنین ابدال و اوتاد معاصر که تعدادشان با توجه به رده بندیهای سازمانی تعریف شده یی که دارند بالغ بر ده هزار نفر است جملگی نقش حلقه نزدیک و منتصبین به حضرت را دارند و از این حیث نه در زمره یاوران بلکه از اصحاب و فرماندهان مستقیم انقلاب جهانی ایشان میباشند. ب/ عقلاً و نقلاً اقتضاء انقلاب جهانی امام عصر علیه السلام ایجاد موجی دینی- فرهنگی در سالیان متمادی قبل از ظهور برای آشنا شدن جهانیان با فرهنگ مهدویت از یکسو و اتمام حجت بر دوست و دشمن از سوی دیگرست 3 که این تمهید بزرگ و زمانبر که بنابر برخی روایات و تحلیلهای موجود قریب به 5 دهه به طول می انجامد رسالت بزرگ ایرانیان در قالب نظام مقدس جمهوری اسلامی است که رهبر و مقتدایشان نیز بنابر تعالیم اسلامی و اسناد معتبر شیعی برگزیده میگردد و آنها هدف نهائی از انقلاب و نهضتشان را زمینه سازی برای حکومت جهانی امام مهدی و در خدمت اهداف او ارزیابی و تحلیل و تبلیغ میکنند . سید قمی برپا کننده این نهضت زمینه ساز و سید خراسانی کسی است که پرچم زمینه سازی را به دست عدالت گستر امام مهدی خواهد سپرد . راه آنها راه اسلام و کشته هایشان شهیدان راه حق است و در وصفشان مقامی برابر با وصی رسول الله بیان گشته است . اهل علم و آگاهی و در راه خدا صبور و مقاومند و اسلامگرایان واقعی و مومنین با عزم و جزمی هستند که نورانیت اسلام را به جهانیان نشان داده و شعارهای اسلامی را در عمل و در قالب سازمان یافته نظام اسلامی محقق میسازند . ج/ همواره در تشریح کم و کیف قیام جهانی امام مهدی علیه السلام ملاحظاتی وجود داشته و دارد که گریزی از آنها نیست که حفظ امانت و اسرار آل الله از مهمترین آنهاست. اما نفوذ تفکرات اخباری گری و محافظه کارانه و سردمداری کسانی که باقشری زدگی و سطحی نگری جوامع مسلمین را از یک طرف گرفتار برخوردها و نزاعات بی ثمر و متعصبانه میکنند و از طرف دیگر با ادعای فتح باب علم بطور مطلق راه نیازمندی و دستیابی به وجود مقدس ولی الله را تنگ و بلکه مسدود میکنند، گذشته از آثار وضعی متعددی که برجای گذاشته و تلاشهای بسیاری از بزرگان و علما و مجاهدان راه خدا در طول قرون متمادی را از ثمر بخشی انداخته است، اذهان ممهّدین ظهور را نیز دچار عارضه یی سخت درمان و پیچیده کرده است و آن درد و مصیبتی است بنام تطبیق و دوری از واقعیت ؛ خیل منتظرانی که تحت تاثیر این القائات، چشم و گوش بر واقعیات نورانی حاضر بسته و صرفا دل به روایات و تطبیقهایی خودساخته سپرده اند و از ظهور جز افسانه یی یک شبه و از دشمن ظهور جز دیوی شاخدار در سر نپرورانده اند . به زعم اینان حکومت خدای بزرگ بدون برنامه زمانی متقن و معین و درحال رقابت با دشمنان فرضی به پیش میرود و جانشین خدا برروی زمین نیز انسانی بی علم و خبر و بی اراده و بی تاثیر در عالم است . اینان بوئی از معرفت به وساطت فیض الهی امام خویش نبرده اند و هر صاحب معرفتی را رمی به غلو مینمایند . امام در نظرشان نه رکن توحید و نه مظهر اسماء و صفات الهیه بلکه عالمی منزوی و بیابانگرد و مقهور دنیای مستکبران است . هرگز دست توانای امام در مدیریت عالم را نمیبینند و نشسته اند تا سقف بشکافد و آسمانیان در یک آن دنیا و حکومت بر آن را از ظالمان باز پس گرفته و به ایشان و امام خیالی شان بسپارند و این انحرافات فکری در حالیست که امام ، جانشین مطلق خدا و مدبّر و مدیر امور همه خلایق منجمله انسانها می باشد و سینه اش لوح محفوظ و امر و نهی اش تجلی اراده خداست و او همان امام واجب الاطاعه یی است که وقتی اشتیاق مجاهدان روشن ضمیر ایران اسلامی را در برقراری عدل مشاهد نموده به یاری شان شتافته و زمینه های پیروزهای روز افزونشان را فراهم آورده است تا رفته رفته قلوب جهانیان برای پذیرش حق آماده و امکان بیرون آمدن وجود نورانی ش از پس ابر غیبت فراهم شود . د/ در کنار این مجموعه ها، افراد مختلفی نیز حضور دارند که بدون ارتباط با مجموعه یی خاص بطور فردی مهیای یاوری قیام امام مهدی میشوند که جز آنها که از اصحاب و یاوران طراز اول ظهور هستند ، مابقی در حداقلی از ایمان به ظهور قرار داشته و از ظهور انفسی کمترین بهره را دارند و چه بسا از حیث دین رسمی و نژاد، از قواعد جاری یاری امام عصر مستثنی و در شرایط ویژه یی قرار بگیرند . اهل تقیه در بلاد کفر، مستضعفین و مضطرین حقیقی، پاکنهادان دور افتاده از سیستم تربیتی اسلام و همچنین اشخاص غیر معتقد به تشکیل حکومت از سوی مسلمین و منتظران در پیش از ظهور با این شرط که عدم اعتقادشان به مخالفت با جریان حکومت منتظران نیانجامد و محصول تعصب و جمود فکریشان نباشد نیز از معدود افراد مستقلی هستند که در زمره یاوران حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام به شمار می آیند . هـ/ مهمترین بحث در طبقات الانصار که در جریان این نوشتار به آن پرداخته و تبیین و تشریح خواهد شد، ملاکات اصلی و لازمی ست که یک فرد یا مجموعه را واجد شرایط یاوری ظهور مینماید ؛ بایدها و نبایدهایی که دقیقا این شاکله عظیم بر اساس همان ها رتبه بندی گردیده اند و قطعا بی توجهی به همین ملاکات یا رتبه های واقعی منجر به بروز بسیاری از اختلافات میگردد و بستر به ثمر نشستن فتنه های آخرالزمانی خواهد بود. و/ گرچه این بحث اصالتا و ابتداءً ناظر بر مباحث سیاسی جاری نیست اما در نگرشی راهبردی به وضعیت موجود منتظران در اقصی نقاط جهان نیز دقیقا به این نقطه اشتراک و قدر متقن معتقدات منتظران و مدعیان یاوری امام مهدی علیه السلام پی خواهیم برد یعنی امروز هرکس به درستی و بر اساس مبانی معرفتی مستحکم، راه نجات بشریت از ظلم و فساد فراگیر جهان امروز را الگو ساختن اسلام کامل میداند و برداشتی منسجم و جهان شمول از دستورات اسلام ناب دارد و غایت این الگوبرداری و جهانشمولی را در تشکیل حکومت جهانی اسلام میداند، قطعا جمهوری اسلامی ایران با محوریت ولی فقیه را راه رسیدن به حکومت جهانی اسلام با محوریت امام مهدی علیه السلام میداند . حزب الله لبنان، مبارزین یمنی، جهادگران فلسطینی، احزاب مختلف شیعی و حتی غیر شیعی عراق، شیعیان مظلوم عربستان، احزاب متعددی در پاکستان و هند و افغانستان، گروه های جهادی و حق طلب در آفریقا و آسیا، برخی از دولتهای آمریکای جنوبی و بسیاری از ملتهای عربی، اسلامی و غیر اسلامی و مستضعف سرتاسر جهان نمونه های عینی از این اعتقاد هستند.
دوم : میزان تقرّب مجموعه ها و افراد به شخص امام عصر علیه السلام ملاک رتبه بندی ها
همانطور که پیشتر آمد مبنای رتبه بندی یاوران ظهور میزان معرفت آنها نسبت به معتقدات اسلام ناب است که متمرکز و نهفته در توحید فردی و جمعی می باشد و بر اساس آیات و روایات وارده، تبلور توحید در ولایت پذیری است . یعنی هرچقدر فرد و مجموعه یی ولائی تر و ولایت پذیرتر باشند نشانگر دوری شان از شرک و اعتقاد قلبی و حقیقی آنها به توحید بوده و بیانگر جایگاه رفیع آنها در حکومت جهانی امام مهدی علیه الاسلام است . سوره مبارکه مائده و خصوصا آیات ابتدائی آن ایمان کامل به خدا را موجب بهرمندی از کمال نعمت، برشمرده و سرآمد کمال انسان را مقوله ارزشمند ولایت و ولایتپذیری میداند. ولی الله که مظهر اسماء و صفات خدا و واسطه رب العالمین با خلایق است محور حقیقی عالم می باشد و هرکس در دایره خلقت در ایمان و عمل به این نقطه کانونی نزدیکتر است بهتر و بیشتر از نعمات عام و خاص خداوند بزرگ بهره دارد و استمرار این برخورداری در شُکر عملی ست و شکر عملی نیز جز تبعیت محض از ولی خدا نیست. پس مقربترین بندگان خدا ولایتمدارترین آنهاست و هرکس ولایت پذیرتر است به ولی خدا که مدیر و مدبر امور عالم است نزدیکتر و بلکه از عوامل و ایادی عدالت گستری اوست. لذا با تحقق وعده حتمی خداوند متعال در برقراری حکومت عدل جهانی امام مهدی علیه السلام که وارث انبیاء و اوصیاء و ذخیره و خلیفه خدا برروی زمین است موحّدین حقیقی، یاوران این حکومت جهانی و توحید، برترین شاخصه مشارکت در این انقلاب عدالتگستر است . از آنجا که مدیریت جهان و هدایت بندگان خدا امری حکیمانه است فرایند بسط عدل در بازه زمانی نسبتا وسیعی محقق میگردد تا امکان جذب و برخورداری حداکثر انسانها فراهم آید . بدین معنا که هرگاه اراده الهی بر هدایت انسانها تعلق میگیرد در طول یک دوره زمانی نسبتا طولانی مقدمات اعتقاد به توحید که در ولایت پذیری متبلور است فراهم می آید . عالمان و مبلغان پاک سیرت همگان را به خداپرستی و انصاف رهنمون میشوند و مبارزه با ظلم و فساد را سرلوحه افکار و اعمال خویش قرار میدهند تا رفته رفته قلوب مردم به چراغ هدایت الهی متوجه گردیده و مقدمات تجلی ولایت در تشکیل حکومت عدل فراهم شود تا همگان با بهرمندی از یک سیستم تربیتی فراگیر به سمت کمال انسانی حرکت داده شوند . این شیوه حکیمانه در راهبری همه انبیاء عظام و اوصیاء شان جاری و در اعصار مختلف نقشه راه هدایت انسانها بوده است و به هر میزان اقبال و گرایش مردم به نور هدایت و نقطه کانونی آن، خالصانه تر بوده است امکان تجلی ولایت الله که در وجود مبارک ولیّ معصوم متمرکز و هویداست، بیشتر گشته و برقراری حکومت عادله، گستره یی وسیعتر و اِعمال تعالیم اسلامی، عمق و فراگیری بیشتری یافته است اما باید اقرار نمود در طول تاریخ چنین اتفاقات مبارکی بندرت وقوع یافته و در اکثر موارد، شیطان موفق به انحراف فکر و قلب آدمیان به سمت خویش و دوری از ولی الله شده است . از غصب خلافت امیرالمومنین امام علی علیه السلام تا شهادت یکایک اوصیاء رسول الله بیانگر همین واقعیت تلخ تاریخ اسلام است وسرآمد این تلخیها غیبت کبرای آخرین جانشین رسول اسلام است که تا به قرن حاضر به درازا کشیده است؛ اگر مردمان آن اعصار در خداشناسی و توحید راستگو و پابرجا میبودند با ولایتمداری خویش آن را اثبات میکردند و با توجه به نقطه کانونی هدایت، امکان تشکیل حکومت عدل اسلامی فراهم گشته و ریشه ظلم و فساد از جهان برکنده میشد اما چه در دوره حضور جانشینان پیامبر اعظم و چه در قرون متمادی غیبت کبرای خاتم الاوصیاء اقبال عمومی مسلمین وجود نداشته است یا در اثر انحرافات فکری و عملی خواص جامعه ، عوام نیز به بیراهه کشیده شدند و تشتت در امت اسلامی روز افزون و ماندگار گشت تا در چهاردهمین قرن هجری انفاس قدسی سیّد بزرگی از دودمان رسول الله که صاحب نفس مطمئنه و ضمیری آگاه و در اوج قله علم و تقوا بود قلوب مسلمین و حق طلبان جهان را به کانون هدایت جلب نماید. امام خمینی سلام الله علیه در گام اول با تبیین نظریه نورانی و راهگشای ولایت فقیه مبانی نظری تشکیل امت واحده حول محور امام معصوم را فراهم آورده و با تحمل سختیهای فراوان زمینه های سقوط طاغوت زمان و برقراری نظام اسلامی را ایجاد نمود . آن مرد الهی با توکل بی نظیر و اعتماد به نفس مثال زدنی خویش، پرچم ظهور امام غائب را نه در زبان و شعار بلکه با تدارک ساختاری نوین و منسجم که متکی به قوانین اسلام ناب بود برافراشت و بر انزوا و عقب افتادگی و افتراق مسلمین خط بطلان کشیده و غربت صدها ساله ی ولی الله الاعظم را با تشکیل نظام حکومتی زمینه سازان ظهور رو به پایان برد. اما دقت و توجه در نظریه " ولایت فقیه" خصوصا بعد از عملیاتی شدن و آثار شگفت انگیز و نورانی فراوانی که در سه دهه به همراه داشته است نکته کلیدی بحث جاری را هویدا میسازد . این نظریه عرشی نه به عنوان یک نظریه صرف علمی – اسلامی بلکه به عنوان حلقه واسط بین غیبت و ظهور ایفای نقش نموده است و از همینجا میتوان نتیجه گرفت اعتقاد به ولایت فقیه قدر متیقّن عقاید منتظران ظهور است . یعنی اگر طیف گسترده ی یاوران امام مهدی علیه السلام از افراد حقجو و گمنام و مستضعف ساکن در جوامع مختلف بشری تا موثرترین اشخاص و مجموعه های زمینه ساز ظهور و متصلین به ساحت امام عصر علیه السلام تشکیل شده باشد قدر متیقّن و نقطه اشتراک همه این یاوران ، اعتقاد به ولایت فقیه به عنوان حلقه واسط بین غیبت و ظهور امام مهدی علیه السلام خواهد بود . بر این اساس در عصر ظهور، ولایتمداری که خود تجلی یگانه پرستی است ، مومن و منتظر حقیقی را به جایگاه معتقدین و ملتزمین ولی فقیه میرساند تا در حیطه عمل و فرمانبرداری نیز چه از حیث فردی و چه از حیث اجتماعی تکثرگرائیها و تکرویها و از هم گسیختگی ها به اتحاد بیانجامد لذا اصل ولایت فقیه و پیروی از ولی فقیه مرکز دایره انتظار و ادعای یاوری ظهور و اعتقاد صرف به ولایت فقیه دایره بیرونی و مرز نهائی یاوران ظهور است و هر فرد یا گروهی که از این ملاک اصلی سرباز زند قطعا از دایره منتظران حقیقی که داعیه نصرت قیام ولی الله الاعظم را دارند بیرون است و در مقابل هرکس صرفا معتقد به این اصیل باشد در حیطه یاوران میگنجد . با این توضیحات میتوان از رتبه بندی یاوران ظهور ترسیم نسبتا روشنی ارائه داد؛ بدین نحو که وسیعترین محدوده دایره یاوران امام مهدی افراد و مجموعه هایی هستند که بعد از اعتقاد به خدا و آخرت و همچنین حقانیت دین مبین اسلام و کتاب الله قران مجید، خاتمیت رسول الله و حجیت اوصیاء دوازدهگانه ایشان ، بر طبق نظریه ولایت فقیه که سابقه یی صدها ساله نیز دارد4،حلقه واسط بین غیبت و ظهور خاتم الاوصیاء حضرت امام مهدی را تحقق نظریه ولایت فقیه که تشکیل نظام اسلامی ایران به عنوان زمینه ساز ظهور کبراست قلمداد نموده و در یک وضعیت حداقلی معتقد به آن باشد. لذا این طیف در مرز موافقان و مخالفان ظهور و جزو یاران امام عصر قرار دارند . حلقه میانی تر گذشته از معتقدات حلقه بیرونی، التزام عملی نیز به ولی فقیه دارند و منویات او مهمترین شاخص برای ایشان در شناخت مسیر حق و رسیدن به ظهور می باشد .این طیف متشکل از مجموعه وفاداران به جمهوری اسلامی ایران و نظام مدیریت ولائی ولی فقیه است که عملا وسیعترین گستره یاوران ظهور را تشکیل میدهند . محور سوم که مرکزی تر است ، در ضمن معتقدات فوق الذکر اشتراکاتی با اصحاب امام عصر و هسته مرکزی انقلاب ایشان دارند. اما بنابر اصل اتحاد و هدف واحد و همچنین رعایت تقوا در ایجاد امت واحده اسلامی و از اینها بالاتر بر اساس ماموریت از سوی امام مهدی علیه السلام نه تنها ملتزم به منویات ولی فقیه هستند بلکه فراتر از سربازی برای او در گامهای نهائی تکامل جمهوری اسلامی که به ترتیب اسلامی سازی ایران عزیز و صدور اسلام به اقصا نقاط گیتی است قویا و مستمرا در حال تلاش و تکاپو هستند. این طیف در لسان روایات ، هواداران شعیب بن صالح و برخی از آنها از برگزیدگان سپاه امام مهدی و خواص حکومت جهانی ایشان می باشند . و نهایتا سید یمانی و یارانش که همچون شعیبی ها در راهبردی ترین جایگاه یاوری امام عصر قرار دارند . در پایان این بخش به نکته مهم دیگری نیز اشاره میشود که اگر مبنای مورد بحث که اعتقاد به ولایت فقیه و به عنوان تجلی ولایتمداری و یکتاپرستی است به هر دلیل به عنوان اصلی ترین و مهمترین نقطه اشتراک همه یاوران ظهور تلقی و محسوب نگردد ، شاید بتوان موارد مختلفی را برشمرد که نه تنها گروه های پیش گفته بلکه جمعیت بسیار بزرگتری از مسلمین و غیر مسلمانان را هم شامل شود . اما باید توجه و دقت داشت که همه این مباحث و مقولات قرارست ما را به سمت ظهور و قبول ولایت امری حضرت امام مهدی علیه السلام سوق دهد و چون در بوته نقد و امتحان قرار داریم قطعا میبایست سختترین و مهترین امتحان و فتنه، آزمایش ولایت پذیری عینی و عملی منتظران باشد وگرنه کیست نداند بسیاری از مجموعه ها و افراد حاضر ضد استکبار هستند، ضد وهابیت و بهائیت هستند، مشتاق و منتظر امام عصر هستند، اهل ظلم و گناه نبوده و در دین شخصی خویش استوارند و البته کیست نداند این قبیل افراد و مجموعه ها که ممکن است مدعی یاوری ظهور نیز باشند، در اعتقاد به برخی از ائمه هدی توقف کرده و جز در شعار، اتصال، توسل و ربطی به امام زمان خویش ندارند، دشمنان امروز حق و امام عصر که دشمنترینها نسبت به جمهوری اسلامی و شخص ولی فقیه و نظام ولایت فقیه هستند را ندیده انگاشته و بر دشمنی با اسلاف و غاصبان و بانیان انحراف جامعه صدر اسلام پای میفشرند، فهم و درک دینی خویش را حق مطلق و هر اندیشه و نظر دیگری را رجم به انحراف و بطلان میکنند و بسیار نفی و اثباتهای دیگر که از شماره خارج است . پس اتحاد بر حول محور ولایت فقیه با آن تفاصیل معرفتی که بیان گشت مهمترین و اصلی ترین نقطه اشتراکیست که یاوران صادق و خالص قیام امام عصر علیه السلام را از مدعیان شعاری جدا ساخته و به هر فرد و مجموعه یی بنابر میزان معرفت و عمل آگاهانه و بصیرانه ، سهمی از یاری دین خدا در آینده نزدیک ظهور منجی اعطا مینماید .
سوم : اختلاف و سقوط، ره آورد عدم توجه به رتبه بندی مجموعه ها و افراد
در مقدمه این نوشتار و دو بخش ابتدائی دریافتیم یاوران قیام و حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام در یک بازه زمانی چندین ساله پرورش و سپس رتبه بندی میگردند تا قوام و پایداری ساختار اصلی حکومت عدالتگستر ایشان تضمین گردد و به نوعی بزرگترین شایسته سالاری تاریخ بشریت محقق شود. اما همانگونه که توجه به این فرایند پیچیده اما حکیمانه و ضروری موجب اتحاد منتظران و تدارک زمینه های ظهور قریب الوقوع منجی عالم بشریت است در مقابل عدم درک این مهم و بی توجهی به ساختار معرفت محور حکومت جهانی امام عصر و رتبه بندی یاوران ایشان رفته رفته به اختلافات و تضادهای درون دینی بدل خواهد گشت و با اینکه اکثریت نزاع کنندگان برحق و منتظر امام خویش و مدعی نصرت دین خدایند اما بر اساس غفلت از جایگاه خویش و رتبه بندی دقیق و حکیمانه و شایسته سالارانه موجود، راه اختلاف و جدال در پیش گرفته و فرصتها و انرژیها را صرف تهدید و تضعیف یکدیگر مینمایند. اما این تضاد ناخواسته و غافلانه اگر چه از یکسو به افتراق امت دامن میزند و امید و طمع دشمنان اسلام و ظهور را بر میانگیزاند ولی از سوی دیگر و از آنجا که تحت تدبیر ولی الله الاعظم است به غربال مدعیان و انتخاب صادقان و خالصان و رتبه بندی یاوران دین خدا خواهد انجامید . بی شک این فضای فتنه خیز از یک طرف تا ورود به "مرحله حتمیّات" 5 که آخرین مرحله پیش از ظهور است ادامه خواهد یافت تا از آن پس اختلاف کنندگان یا با مشاهده هریک از حتمیات دست از جدال و نزاع بکشند یا در جهنم مخالفت با قیام ولی الله الاعظم سقوط نمایند و از طرف دیگر گوئی این غربال گری اجتماعی از درون نیز ناپاکیها و ناخالصیهای فرد را برای او هویدا ساخته و هشدار اتمام مهلت را به گوش دلش میرساند که تا زمان باقیست و امکان اصلاح درون هست به اصلاح خویش همت گمارد تا منجر به تثبت موقعیت اجتماعی و رتبه ی یاوری او گردد و این یعنی پایان نزاع با هر فرد و مجموعه یی که مدعی پاسداشت اشتراکات اعتقادی منتظران میباشد و قطعا اگر این هشدار جدی گرفته نشود و درون از انحرافات عقیدتی ، بی توجهی به امر و نهی الهی و رذائل اخلاقی پاک نگردد حتی منتظران مدعی یاری امام عصر را به ورطه سقوط و تباهی خواهد کشاند. باید اذعان نمود فاصله بین معتقدات دایره بیرونی یاوران ظهور و حلقه مرکزی، در موارد و مصادیق مختلفی آنقدر زیادست که ممکن است نوعی تضاد و تقابل قلمداد شود که اگر از افق وسیعتر به نقاط اشتراک و عمل آگاهانه شان بنگریم در خواهیم یافت اختلافات مبنائی نبوده و همگی در یک مجموعه واحد اما با اختلافاتی در غیر ضروریات و نحوه عملکرد و افق دید به سر میبرند البته بدیهی ست آنها که در این هرم معرفتی به رأس آن نزدیکترند از اشراف بیستری برخودارند که محصول علم و تقوا و بصیرتشان است و به همین دلیل از ایجاد تنش در بین منتظران اجتناب میکنند و همواره با گذشت و خویشتنداری اصل مهم و قریب الوقوع ظهور را بازیچه انگاره های بی مبنا قرار نمیدهند و این بزرگمنشی خود از نشانه ی آشکار نزدیکترین افراد و مجموعه ها به کانون هدایت و ولی الله الاعظم علیه السلام است . اگرچه رتبه بندی یاوران ظهور در ابتدای امر مقوله یی غیر کاربردی تلقی گردیده و موکول به هنگامه ظهور میگردد اما با کمی تامل تنها راه نجات از فتن آخرالزمان و اثبات ادعای یاری دین خدا را هویدا میسازد و از این بالاتر وظیفه سنگینی را بر دوش منتظران قرار میدهد که در ضمن حفط ایمانشان عیناً و عملاً از مُمهّدان ظهور خواهند گردید و در مقابل اگر از مدیریت حکیمانه تمهیدات ظهور که به رتبه بندی یاوران حکومت جهانی اسلام ختم میشود غفلت ورزیده و یا نسبت به آن بی اعتقاد باشند به اسم دفاع از دین ، بر دین خدا و یاوران حقیقی دین خدا خواهند شورید و در آستانه وقوع حتمیات که باب توبه مسدود و فرصت بازگشت به پایان میرسد 6، به یکباره خود را با کوله باری از شعارها و ادعاهای دینی و حتی مهدوی در مقابل امام مهدی مشاهده مینمایند . چه اینکه اهل مدینه پس از غدیر خم تا غصب خلافت امام علی چنین کردند و اهل کوفه که دعوتنامه هایشان سیدالشهداء را روانه عراق نمود با شمشیرهائی که به ادعای یاری پسر رسول خدا آخته بودند، بدن مبارک خود و فرزندان و یاران مظلومش را قطعه قطعه کردند . پس دور نخواهد بود بر مدعیان دروغین یاوری مهدی علیه السلام که با همان سلاحهای علم و عملی که بدون داشتن مبانی معرفتی و عمل آگاهانه و بصیرت و ولایت پذیری و بی توجه به نقطه اشتراک همه منتظران در اقصا نقاط گیتی و صرفا بر اساس خود محوری و حق مطلق انگاری خویش، تدارک دیده اند نه به یاری امام مهدی علیه السلام بلکه به جنگ و کارزار با او بپردازند. گرچه این نوشتار مجال طرح مبسوط مبانی این اختلافات و راه علاج آن نیست اما اجمالا باید اشاره کرد که هر منتظر مدعی یاوری دین خدا برای یکبار هم که شده است مشترکات همه مدعیان یاوری ظهور را مشاهده و بررسی نماید و با قویترین سنجه موجود که افکار و اعمال و شیوه مدیریتی ولی فقیه است صحت و فساد ادعاها را بسنجد تا مبادا مصداق آن کلام امیرالمومنین گردد که " آنانکه وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند و آنانکه مهلت دارند کوتاهی میورزند" 7 به راستی بیشتر اختلافات موجود اگرچه رنگی سیاسی دارد اما حقیقتا مبنای معرفتی دارند و طرفین اختلاف اگر درنگی بر درونیات و عقاید قلبی خویش نموده و پس از آن بر مشترکات پای بفشارند و اصول را بر فروع و حواشی مقدم نمایند ریزشهای آخرالزمانی به حداقل خواهد رسید و ایمانهای چندساله یافته ، چندساعته از کف نخواهد رفت و چه آسانی سختی است گذر کردن از فتنه های پیش از ظهور و جزو یاوران امام مهدی علیه اسلام بودن و ماندن. اللهم ارزقنا
السلام علی عبادالله الصالحین سید مهدی طباطبائی هفتم صفرالمظفر 1432 هـ http://tazohoor.ir
__________________________
1- باب دوازدم کتاب شریف غیبة نعمانی و بحارالانوار جلد 52 صفحه 101 2- المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی عجل الله فرجه خصوصا فصلهای 12تا24 3- علی کورانی / عصر ظهور صفحات 211 تا 248 4- مراجعه شود به کتاب وزین پیشینه نظریه ولایت فقیه / پیشه فرد . ناشر دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری 5- اگرچه برخی از محققان متقدم و متاخر بنابر روایاتی قائل به پنجگانه بودن حتمیات دارند اما ظاهرا حتمیات ظهور بیش از این موارد هستند اما موارد پنجگانه ی مورد اتفاق عبارتند از خروج سفیانی ، خروج یامانی، صیحه آسمانی ، خسف بیداء و قتل نفس زکیه 6- بنابر روایات متعدده در بحث علامات حتمی ظهور، حداکثر زمان وقوع این علائم دو سال خواهد بود . 7- نهج البلاغه حکمت 285
يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فصل اول : طرح دشمنان خدا برای حکومت بر جهان فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم انقلاب اسلامی و پارادایم های متناقض این نوشتار به اختصار در سه فصل تدوین شده است فصل اول : طرح دشمنان خدا برای حکومت بر جهان فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران فصل اول: طرح دشمنان خدا (زرسالاران شیطان گرای صهیونیست) برای حکومت بر جهان 1- ارائه و بسط تفکر اومانیستی بجای تئیستی[1]، ماتریالیسم[2] و تکامل افراطی بجای خلقت 2- مبارزه با حکومتِ دینی -سلطنتیِ موافق با تسلط تئیسم و ایجاد انقلاب های اومانیستی[3] و ساقط کردن این حکومت ها 3- ایجاد حکومت پنهانیِ جهانی بوسیله تشکیل و بسط فراماسونری و سازمان های شبه ماسونی 4- ارائه طرح های اومانیستیِ اجتماعی برای حکومت کردن و مشروعیت بخشیدن به دموکراسی[4] و نظام سازی بر اساس اومانیسمِ یهودی - نفسانی 5- ظاهر سازی حکومت از اسرائیل 1948م 6- آمادگی برای تشکیل حکومت جهانیِ شیطانیِ صهیونیسم در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی: با جهانی سازی بر اساس معیار های ذکر شده و نظامی ، با نابودی دشمنان ومصرف کنندگان که از دید آنها بی مصرف اند! و یا حق حیات ندارند یعنی اکثر مردم جهان بوسیله: 1- سلاح های کشتار جمعی 2-تغذیه ، علم ژنتیک و روش زندگی که منجر به مرگ زود رس ، بیماری های کشنده و مقطوع النسل شدن نسل بشر می شود 3-فرهنگ سازی برای مقطوع النسل کردن بشر با جلوگیری از بارداری ، سقط جنین و از بین بردن کودکان و.... 7- بسط حکومت آشکارشان و تشکیل تنها ابرقدرت جهانی یعنی اسرائیل بزرگ[5] ، بعد از فروپاشی شوروی و همزمان با فروپاشی ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا توضیح: برای تشکیل اسرائیل بزرگ و برای اینکه معارضی دربرابر قدرتش وجود نداشته باشد می بایست ایالات متحده امریکا نیز همانند اتحاد جماهیر شوروی به فروپاشی برسد و ایالت های آن تبدیل به کشورهای کوچک و قابل کنترلی شوند ، اما برای حساسیت زدایی از این انتقال قدرت می بایست یک ابرقدرت جدید در عرصه جهانی ایجاد شود تا واسطه انتقال قدرت به اسرائیل باشد ، بدین منظور اتحادیه اروپا تشکیل شد و با تقویت اتحاد نظامی ناتو[6] ، تشکیل بانک اروپا ، مجلس اروپا، پول واحد اروپایی(یورو) و از همه مهمتر ایجاد دولت اروپا و انتخاب رئیس دولت، قاره اروپا آماده ایجاد ابرقدرتی جدید (مانند یک کشورِ بزرگ) شد ، برای این انتقال قدرت ، بحران اقتصادی در آمریکا[7] ایجاد شد اما آنچه از اختیار آنها خارج شد این بود که این بحران به اروپا و متحدان اقتصادی و فرهنگی غرب نیز کشیده شد، با رخ نمودن این مشکل جدید بر سر راه انتقال قدرت به اسرائیل، کشور چین برای این انتقال قدرت نامزد شد، چین که بیش از نیم قرن است که بر اساس ایدئولوژی مارکسیستی و ضد خدا و ادیان اداره می شود و مردمش با سخت ترین شرایط خود را برای بردگی اربابان قدرت معرفی نموده اند بهترین گزینه برای ایجاد ابرقدرت واسطه ای می باشد، مردم چین سالهاست تحت دیکتاتوریِ مارکسیستی زندگی کرده و به آن راضی هستند ، یکی از نمونه های آن قانون دولتی چین است که به هیچ خانواده ای اجازه داشتن بیش از یک فرزند نمی دهد ، خانواده های چینی وقتی که نتایج سونوگرافی فرزند مورد علاقه شان را نشان نمی داد ، آن را سقط می کردند ،بدین ترتیب بسیاری از خانواده های چینی به فرزندکشی بی سابقه ای دست زدند ، از طرفی دیگر دستمزد و حقوق در چین در سطح پایینترین کشورهای جهان است ، یعنی مردم چین بدون هیچ اعتقاد ماورایی با کمترین مهر ومحبت با کمترین حقوق و دستمزد و کمترین حمایت های شغلی مانند بیمه و بازنشستگی عملا تبدیل به بردگان کمپانی های اقتصادی شدند. لازم به ذکر است بعد از فروپاشی شوروی به عنوان قطب مارکسیسمِ سوسیالیستی و جهان چپ ،چین با حفظ ایدئولوژی کمونیستی ، حکومت سوسیالیستی خود را تغییر و نظام کاپیتالیستی را پذیرفت بدین صورت صاحبان صنایع و غول های اقتصادی صهیونیسم جهانی از کشورهای اروپایی ، امریکا و ژاپن شروع به راه اندازی کارخانه هایی برای ساخت و مونتاژ محصولات خود در چین نمودند تا با دادن کمترین دستمزد و حق بیمه بیشترین سود را ببرند ، کارگران آنها مردمی بدون اعتقاد ، اخلاق ، معنویت و محبت هستند که فقط به کار کردن برای اربابان خود فکر می کنند . اگر این شیوه حکومتی و زندگی در جهان مطرح شده الگو برای ملل دیگر قرار گیرد مهمترین گام برای تشکیل حکومت شیطانیِ جهانیِ صهیونیسم[8] برداشته شده است، بدین منظور اربابان خودخوانده ی مخفیِ جهان ، چین را بعنوان ابرقدرت واسطه ای انتخاب نمودند و برای بسط این فرهنگ شروع به تبلیغ برای حکومت و اقتصاد چین نمودند ،بعنوان مثال فیلم هالییودی 2012 ساخته رولند امریچ[9]، در اقدامی بی سابقه، چین را ناجی تنها باقیماندگان نژاد بشری بعد از نابودی جهان یعنی سرمایه داران صهیونیست معرفی می نماید، یکی دیگر از نمونه های جدید تبلیغ حکومت چین ،سخنان مدعی جدید نبوت و مهدویتِ صهیونیستی کلود ویرلهون معروف به رائیل[10] است که عنوان نموده : چین بهترین گزینه برای ساخت سفارت جهانی برای ارتباط با فضائی هاست![11] یعنی چین باید پایتخت جدید جهان باشد ، بعد از تثبیت چین و فروپاشی کامل ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا این قدرت به اسرائیل منتقل شده و طرح تشکیل اسرائیل بزرگ مطرح می گردد. 8- ایجاد حکومت واحد جهانیِ شیطانیِ زرسالاران صهیونیست ، که در آن حکومت استبدادی، مفاهیمی همچون دموکراسی ، لیبرالیسم،آزادی بیان ، حق رأی و... معنی نخواهد داشت ، اما بدلیل اینکه جریان مخالف فکری-فرهنگی برایشان نمانده و همه نابود شده اند و جهان در بُهت ناشی از شُک یک جنگ عظیم و نابودی بی سابقه بوده و اکثر باقیماندگان بوسیله مشروبات الکلی، مواد مخدر ، فحشاء و کنترل ذهنِ رسانه ای ، ذهنشان تخدیر شده ، کسی نمی تواند مشکلی برای حکومتشان ایجاد کند[12] فصل دوم: وظایف زمینه سازان حکومت جهانی مهدی موعود(عج) الف - ایجاد انقلاب الهی - اسلامی، حفظ و بسط آن انقلاب اسلامی ایران از 15/3/1342 ه.ش شروع و در 22/11/1357 ه.ش ( 1979م) به پیروزی رسید و اکنون در مرحله حفظ و بسط آن هستیم ، مسئولین ومردم وظیفه دارند با بصیرت، ارزش این نعمت الهی و تأثیر آن در امر ظهور و ایجاد حکومت حضرت مهدی(عج) را بدانند و بر اساس احساس وظیفه نسبت به دیگران دست به بسط و صدور فکری – فرهنگی این انقلاب بنمایند[13] ب - مردم سازی ، نظام سازی،دولت سازی مرحله مردم سازی بوسیله فرهنگ شیعی و تلاش نوّاب عام حضرت مهدی(عج) برهبری 61 زعیم عصر غیبت کبری ،طی قرون متمادی تا کنون ایجاد شده است ، همچنین نظام سازی با ارائه طرح حکومتیِ جمهوری اسلامی ایجاد شده است و باید به سمت ایجاد دولت اسلامی بر اساس مبانی اعتقادیِ الهی - اسلامی حرکت نمود (مراحل : انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، دولت اسلامی، حکومت جهانی اسلامی) ج - ارائه پارادایم تئیستی ( خداگرا) در عصر حاضر این پارادایم با پیروزی انقلاب اسلامی در 1357ه.ش در عصر حاضر به جهانیان معرفی شد د - ساخت و ارائه نرم افزار و سخت افزار ، برای مردم سازی شیعی، جامعه مهدوی، روش زندگی مهدوی، نظام سازی ، دولت سازی و بسط آن در جهان ، جهت آمادگی حکومت الهیِ جهانیِ مهدوی می بایست فرهنگ سازی داخلی و خارجی برمبنای جامعه مهدوی در مقابل جامعه مدنی (Civil Society) ، طرح تعالی و پیشرفت[14] (بسمت خدا و خوشبختی زندگی مادی وسعادت زندگی معنوی و اخروی) در مقابل طرح توسعه خطی(زندگی مادی، شیطانی و نفسانی) و ارائه الگوی زندگی مهدوی در مقابل الگوی زندگی آمریکایی (The American Life Style) صورت گیرد فصل سوم: شاخصه ها و برکات انقلاب اسلامی ایران 1- تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بر مبنای پارادایم تئیسم (خداگرایی،خداباوری) در مقابل پارادایم اومانیسم (نفس پرستی افراطی) ایجاد شد 2- تنها انقلابی که طی 300 سال اخیر بوسیله غیر ماسون ها ایجاد شد لازم به ذکر است تمامی انقلابات بزرگ که عصر جدید بشری را شروع نمود از انقلاب آمریکا تا انقلاب فرانسه و اکتبر شوروی و چین و مابقی کشور ها همگی توسط ماسون ها برای ایجاد عصر جدید نفس گرایی افراطی با شعار نظم نوین جهانی[15] ایجاد شده بود که با انقلاب اسلامی ایران ، طومار نظم نوین جهانی و نظام اومانیستی بسته شده ، نظم نوین الهی و جاودانه آغاز شد و با ظهور مهدی موعود(عج) در سراسر جهان بسط یافته کاملاً اجرا خواهد شد 3- انقلاب اسلامی ایران، پارادایم تضاد ظاهری و فریبکارانه ی درون اومانیستیِ کاپیتالیست -سوسیالیستی و لیبرالیست -کمونیستی (و دیگر جهان بینی های مادی درون اومانیستی[16]) را تغییر داده ، تناقض پارادایم های تئیستی -اومانیستی همچنین حکومت جهانی الهی حضرت مهدی(عج) در برابر حکومت جهانی شیطانی صهیونیسم را که تناقضشان حقیقی است جایگزین نمود 4- این انقلاب منجر به تشکیل حکومت بر اساس آرمان های خداگرایی، ضدیت با ظلم، اسلام خواهی و منجی گرایانه شد 5- منتسب به جبهه خداخواهی و اسلام ناب و شیعی می باشد 6- قابلیت الگو شدن برای ملتهای تحت ستم و مستضعف 7- ارائه نگاهی نو به جهان (جهان بینی) غیر از ماتریالیسم و اومانیسم، و ارائه دستورات عملی برای زندگی فردی و اداره جامعه غیر از لیبرال دموکراسی (و دیگر ایدولوژی های انسان مدارانه) 8- بخاطر خداگرا بودن، مخالف هنجارهای نفس گرای حاکم بر جهان از جمله اعلامیه جعلی حقوق بشر و... می باشد 9- ارائه و بسط 4عنصر بنیادین برای پاک و متعالی نمودن جوامع: ایمان، یقین، تقوا و حیا در ضدیت با خواست زرسالاران جهانی برای نابودی این 4عنصر در مردم 10-متوقف شدن چرخ روتاری و انجمن های فراماسونی و شبه ماسونی در قلب جهان، ایران و بسط این توقف در نقاط دیگر جهان (توقف حکومت پنهانیِ زرسالاران جهانی) 11-بخطر افتادن و از دست رفتن منافع نامشروع زرسالاران صهیونیسم جهانی و ایجاد یک دشمن قدرتمند برای استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل در جهان و منطقه استراتژیک خاورمیانه 12- جلوگیری از گسترش کشور جعلی اسرائیل[17] بوسیله صدور فکری -فرهنگی انقلاب اسلامی به لبنان و فلسطین 13-جلوگیری از قتل عام آشکار و جنگ آخرالزمانی و نابودی دو-سوم بشر بوسیله خلل در برنامه ی آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی و جهانی سازی صهیونیستی لازم به ذکر است سران صهیونیسم مسیحی و یهودی بارها در کتاب ها و سخنانشان آرزو و طرح جنگ موهوم آرماگدون را بیان نموده و خواستار نابودی اکثر مردم جهان شده اند از این میان میتوان به رونالد ریگان رئیس جمهور ایوانجلیست و مسیحیت صهیونیستی آمریکا، اشاره نمود که با افتخار اعلام کرد، آرزو می کنم من باشم آنکسی که دست روی کلید پرتاب موشک های هسته ای می گذارد و جهان را نابود می کند تا مسیح زودتر ظهور نماید![18] 14-جلوگیری از تشکیل حکومت جهانیِ اومانیستی -شیطانیِ زرسالاران صهیونیست بوسیله خلل در برنامه آینده گرایانه ی جهانی سازیِ ماسونی[19] 15-زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) [20]بوسیله: أ. ایجاد انقلاب الهی -اسلامی درمقابل انقلاب های ماتریالیستی-اومانیستی ب. ترویج جهانبینی الهی -اسلامی در مقابل نفس پرستی ج. ایجاد و ترویج تفکر ظلم ستیز ، عدالت خواه و حمایت از مستضعفین جهانی بجای تفکر غالب ظلم و زیر بار ظلم رفتن در عصر حاضر د. تشکیل حکومت و نظام سازی بر مبنای جهان بینی الهی -اسلامی و تشکیل نمونه کوچک حکومت مهدوی جهانی[21] ه. ارائه الگوی جامعه مهدوی و روش زندگی مهدوی برای تمام جهان و. تلاش برای بسط پذیرش مردمی برای حکومت واحد اسلامیِ جهانی بعنوان یکی از شرایط اصلی ظهور در جامعه جهانی ز. آماده سازی اصحاب و انصار حضرت مهدی(عج) بوسیله ی مهیا نمودن شرایط و ایجاد جوّ پاکی و معنویت و اخلاص برای تربیت اصحاب و یاوران حضرت مهدی(عج) در ایران لازم به ذکر است در روایات متعددی به اصحاب خاص و انصار و سربازان حضرت مهدی(عج) اشاره شده که اکثر آنها از ایران می باشند[22] بهمن ماه 1389 حجه الاسلام سید مهدی غفاری GHAFFARI.ORQ.IR[1] Theismخدا گرا و خدا محور، منظور ما از تئیسم در این نوشته ،خداگرایی مطلق است بدون توجه به خصوصیات خاص که برخی برای خداباوریِ تئیسم عنوان نموده اند [2] Materialism معتقد به اصالت ماده ، ازلی و ابدی بودن آن(انکار خالق عالم) [3] Humanism انسان گرایی، نفس پرستی ، معتقد به محوریت بشر و خواهش های نفسانی او در تدبیر عالم [4] مردم سالاری [5] The Great Israel [6] NATO [7] بحران اقتصادی آمریکا از سال 2008 م شروع شد [8] Zionism [9] Roland Emmerich جالب اینجاست که این کارگردان هالیوودی در فیلم های قبلی خود آمریکا را منجی بشر معرفی نموده بود فیلم 2012 محصول 2009م است [10] Claude Rael [11] رائیل که فامیل خود را از بخش دوم کلمه اسرائیل انتخاب نموده، منکر وجود خداوند یگانه و همچنین منکر وجود روح شده، از اعتقادات او ازلی و ابدی بودن ماده است و خلق انسان ها و موجودات را نیز به موجودات فضایی! بنام الوهیم(این نام از عهد عتیق برداشت شده است) ،بوسیله مهندسی ژنتیک نسبت میدهد،او همه مسائل ماورایی را به تکنولوژی فضایی ها نسبت می دهد و منکر هر چیز متافیزیکی است او یک ماتریالیست شدیداً افراطی است، جالب این جاست که پیامبران راستینی همچون موسی ، عیسی و محمد(ص) و پیامبران دروغینی همچون بهاء را فرستاده این فضایی ها می داند، رائیل که خود را پیامبر جدید الوهیم نامیده و جنبش رایلیان با حمایت استکبار جهانی در بسیاری از کشورها درحال جذب مردم به فرقه صهیونیستیشان هستند، جنبش رائیل ایران عنوان نموده ،او همان مهدی موعود ! است که مسلمانان منتظر ظهور او بوده اند، جالب اینجاست رائیل در ابتدا معتقد بود پایتخت جهان برای ساخت سفارت فضایی ها اورشلیم در فلسطین اشغالی است اما در اقدامی عجیب در خواست کرد این سفارت را در چین بسازند. [12] برای مطالعه بیشتر در خصوص ایجاد حکومت جهانی صهیونیسم به پروتکلهای دانشوران صهیون خصوصاً پروتکل های دهم ،چهاردهم،پانزدهم، هفدهم ، بیست و دوم، بیست و سوم ، بیست و چهارم مراجعه نمایید پروتکهای دانشوران صهیون،عجاج نویهض ، پروتکل دهم ص294-302 ، چهاردهم ص321-323 ، پانزدهم ص324-336، هفدهم ص342-348 ، بیست و دوم ص369-371 ، بیست و سوم ص 372-374 ، بیست و چهارم ص 375-377 [13] رک به : پی نوشت 21 [14] ارائه الگوی ایرانی -اسلامی پیشرفت، مورد نظر مقام معظم رهبری [15] The New World Order [16] همانند فاشیسم، نازیسم و.... [17] جلوگیری از تشکیل کشور موهوم اسرائیل بزرگ [18] در اواخر قرن بیستم، تاریخ 1996 م را بعنوان تاریخ جنگ آخرالزمان معرفی نموده در فیلم ها و کتاب های مختلفی همانند فیلم "مردی که فردا را دید" (معروف به فیلم نوسترآداموس) تبلیغ می نمودند وقتی در جریان تئوری بسط حکومت با مشکل مواجه شدند تاریخ 2007 م را معرفی نمودند که قبل از آن در سال2001 م و 2003م آمریکا به افغانستان و عراق ، و در سال 2006 م اسرائیل به لبنان حمله کرد و قرار بود در صورت موفقیت ادامه نقشه از جمله حمله به ایران نیز اجرا شود با شکست این مرحله تاریخ 2012 م توسط دستگاه های تبلیغاتی صهیونیسم جهانی معرفی شد و مستکبران عالم امیدوارند در این تاریخ جنگی هسته ای در جهان آغاز نمایند، لازم به ذکر است تمامی سخن پراکنی هایی که پیرامون نابودی جهان در 21 دسامبر 2012 در جهان منتشر می شود برای آماده سازی اذهان عمومی برای قبول این فاجعه بشری است که با یاری خدا و عنایات حضرت ولی عصر(عج) و آگاهی مردم، این طرح نیز با شکست مواجه می گردد [19] برنامه آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی بطور خلاصه به صورت ذیل تنظیم شده بود : الف - ایجاد حکومت پنهان یهود در سراسر جهان با تشکیل و گسترش فراماسونری جهانی. ب - پیدا نمودن وسیله ای برای از میان بردن مصرف کنندگان بی مصرف! که با امتحان موفقیت آمیز دو بمب اتمی در انتهای جنگ جهانی دوم در ژاپن این مرحله به اتمام رسید. ج - ظاهر سازی حکومت یهود در گوشه ای از دنیا (ترجیحاً در قلب جهان و لولای سه قاره – خاورمیانه - ) که این هدف در سال 1948 میلادی به انجام رسید. د - بسط و گسترش آن تا تشکیل اسرائیل بزرگ و تبدیل شدن به یک ابر قدرت در صحنه جهانی (که تمامی مراحل بالا زمینه ساز مورد بعدی می باشد) ه - تشکیل جهان تک حکومتی توسط یهود با شعار نظم نوین جهانی برای مطالعه پیرامون طرح های آینده گرایانه ی صهیونیسم جهانی برای ایجاد حکومت جهانی صهیونیستی، رک به : مقاله "دجال شناسی" از حجه الاسلام سید مهدی غفاری و یا مقاله "قرآن سوزی پیشینه و آینده دشمنی غرب با اسلام" اثر حجه الاسلام سید مهدی غفاری [20] بحار الانوار ج51ص87 و ج52ص243 ؛ اثباه الهداه ج3ص599 ؛ سنن، ابن ماجه ج2ص1368 ؛ الغیبه ،نعمانی ص373 [21] مردم جهان باید دیدگاه مثبتی نسبت به انقلاب و نظام اسلامی داشته باشند تا پذیرای حکومت اسلامی حضرت مهدی(عج) باشند باید توجه داشت که در طول چند قرن اخیر بعد از رنسانس درجهان بشدت با مدل دینی حکومت داری مبارزه شده و حالا که حکومت دینی بر اساس مدل اسلامی آن از ایران رخ نموده و به جهان معرفی گردیده است اگر بتواند چهره مثبت و موفق خود را به جهانیان عرضه نماید مردم جهان برای حکومت دینی حضرت مهدی(عج) آمادگی و پذیرش کافی را پیدا نموده ظهور بیش از این به تأخیر نمی افتد ، با این توضیح سخنان امام خمینی(ره) که می فرماید : "حفظ نظام(جمهوری اسلامی) از اوجب واجبات است" همچنین در جای دیگری فرمود: "اگر اسلام در ایران سیلی بخورد دیگر در هیچ جای جهان! سربلند نمی کند" قابل تحلیل است. [22] الغیبه ،طوسی ص 161 ؛ البیان، گنجی شافعی ص69 ؛کشف الغمه ج3 ص286 ؛ ینابیع الموده ص491 ؛ الغیبه، نعمانی ص315 ؛ بحارالانوارج52ص369 و ج60 ص216 ؛ ملاحم ابن طاووس ص146 برای مطالعه بیشتر در خصوص روایاتی که پیرامون نقش ایرانیان در آخرالزمان و زمینه سازی انقلاب اسلامی برای حکومت حضرت مهدی (عج) از ائمه اطهار (ع) صادر شده ، رک به: موعودنامه،مجتبی تونه ای صص 147،148،381،382،567،568 ؛ چشم اندازی به حکومت مهدی ،نجم الدین طبسی، صص 58،72،73،74 ؛ موعودشناسی و پاسخ به شبهات ، علی اصغر رضوانی،ص592 ؛ عصر ظهور ص229-275 ؛ ماهنامه موعود شماره 105 چهارشنبه, ۰۱ دی ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده منابع شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
پیوندهای نهضت های حسینی و مهدوی با بررسی دو نهضت حسینی و مهدوی ، ارتباطی تنگاتنگ و پیوندهایی ویژه میان آنها دیده می شود که در این نوشتار به چند نمونه اشاره می نمایم بعد از انقلاب اسلامی ایران ، همایشی در فلسطین اشغالی برگذار گردید و300 شیعه شناس از سراسر جهان به آن دعوت شدند، دستور کار همایش از این قرار بود که بتوانند دلیل عدم انحراف ،عدم سرسپردگی شیعیان و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را بررسی و کشف نمایند بعد از چند روز تبادل نظر ، نتیجه گیری شد که دلیل پیروزی شیعیان و انقلاب اسلامی ایران دو امر است ، یکی نگاه سرخ به گذشته و قیام حسینی و دوم نگاه سبز به آینده و مسئله انتظار حکومت حضرت مهدی (عج) که بوسیله ریسمان ولایت فقیه در دوران غیبت ادامه یافته و زنده ، بیدار و بدون انحراف باقی مانده است
پیوند اول: بعد سیاسی امام خمینی (ره) : باید آن بعد سیاسی کربلا را برای مردم بیان کرد امام حسین (ع) و امام مهدی (عج) هر دو برای جلوگیری از ظلم و جور ، احقاق حق، برپایی عدالت و حکومت الهی قیام نموده و این مهمترین پیوند و ارتباط میان این دو نهضت است امام حسین (ع) می فرماید: خدا قائم ما آل محمد (ص) را آشکار می کند تا از ستمگران انتقام بگیرد... او همان کسی است که زمانی طولانی غائب می شود ، سپس ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد می سازد همانسان که از ظلم و جور پر شده باشد[1] در دعای ندبه می خوانیم : این قاسم شوکه المعتدین این هادم ابنیه الشّرک و النّفاق این مبید اهل الفسوق و العصیان و الطّغیان این حاصد فروع الغی و الشّقاق این طامس آثار الزّیغ و النّفاق این قاطع حبائل الکذب و الافتراء این مبید العتاه و المرده کجاست درهم شکننده شوکت ستمگران کجاست ویران کننده بناهای شرک و نفاق کجاست هلاک کننده اهل فسق و گناه و طغیان کجاست از زمین برکننده نهال های گمراهی و دشمنی کجاست نابود کننده آثار اندیشه های باطل و هواهای نفسانی کجاست قطع کننده ریسمان های دروغ و تهمت کجاست هلاک کننده مستکبران و سرکشان
پیوند دوم: سنخیت یاران همانطور که می دانیم هیچ انقلابی بدون یارانِ انقلاب و اصحاب رهبر به سرانجام نمی رسد ، یاران انقلاب و رهبر باید با اهداف و برنامه های انقلاب کاملا هم سنخ باشند و اگر قرار باشد انقلاب ، الهی و با رهبری خلیفه الله انجام گیرد، می بایست یاران انقلاب از نزدیکترین و پاکترین افراد نسبت به امام انتخاب شوند و مطیع محض وی باشند، وقتی که از امام رضا (ع) پرسیدند : چرا همانند جدت حسین (ع) قیام نمی کنی؟ فرمود: " اگر به تعداد انگشتان دستم یارانی همانند یاران حسین داشتم قیام می کردم " (درصورتی که شیعیان امام رضا در آن دوران ده ها هزار نفر بوده اند) باید توجه داشت ، تنها امامی که یاران باوفا و مکفی برای قیام داشته ، امام حسین (ع) بوده است[2] به همین مضمون روایاتی از ائمه (ع) موجود است[3] شرط یاران ، از شرایط اصلی ظهور و قیام حضرت مهدی (عج) است و انقلاب جهانی ایشان محقق نمی شود تا اینکه یارانی تربیت شوند که لیاقت یاری و کمک به حضرت را داشته باشند[4] یاران مهدی(عج) از سنخ یاران حسین(ع) اند همان هایی که در اوج پاکی و توانایی اداره امور و پیروی از امام بودند و اینگونه شرط یاری محقق می شود[5]
پیوند سوم: مهدی (عج) خونخواه حسین (ع) و حسین (ع) ادامه دهنده راه مهدی(عج) شعار پرچم یاران مهدی (عج) ، یا لثارات الحسین (ع) (ای خونخواهان حسین) است حضرت می آید تا انتقام تمام ظلم ها و جور هایی که در حق مظلومین و مستضعفین عالم و ائمه اطهار (ع) و در رأس آنها سید الشهدا امام حسین (ع) را از مستکبران عالم بگیرد در زیارت عاشورا می خوانیم : فأسئل الله الّذی اکرم مقامک و اکرمنی بک أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد (ص) پس از خدایی که مقامت را گرامی داشت و مرا به تو کرامت بخشید درخواست می کنم خونخواهی تو را همراه با امام و پیشوای پیروزمند از خاندان حضرت محمد (ص) روزی من کند همچنین در دعای ندبه آمده است: أین طالب بدم المقتول بکربلا (کجاست خونخواه کشته شده کربلا) از طرف دیگر ، امام حسین(ع) ادامه دهنده راه حضرت مهدی(عج) است ، بدین معنا که حکومت الهی و نظام اسلامی که حضرت مهدی(عج) ایجاد می نماید بعد از ایشان از بین نخواهد رفت بلکه با رجعت ائمه اطهار(ع) تا قیامت ادامه خواهد داشت امام باقر(ع) می فرمایند: أنّ أوّل من یرجع لجارکم الحسین(ع) فیملک حتی نفع حاجباه علی عینه من الکِبَر[6] (نخستین کسی از ائمه که به دنیا رجعت می کند حسین(ع) است، به قدری حکومت می کند که از کثرت سن ابروهایش بر دیدگانش می ریزند) امام صادق (ع) در تفسیر آیه 6 سوره نازعات (یوم ترجف الراجفه) می فرماید: و أول من ینفض عن رأسه التراب الحسین بن علی (ع) فی خمسه و سبعین ألفا[7] (نخستین کسی از ائمه که سر از خاک تیره برمیدارد حسین بن علی(ع) است که با هفتاد و پنج هزار نفر بدنیا بازمیگردد)
پیوند چهارم : دشمنان تاریخی ابوسفیان با پیامبر(ص) جنگید ، معاویه با امیرالمؤمنین(ع) ،یزید با امام حسین (ع) و سفیانی (از نسل ابوسفیان) با امام مهدی (عج) بر سر ایمان به خدا ، حقیقت و عدالت جنگیدند پیوند پنجم : رابطه عاطفی الف: امام حسین (ع) نسبت به حضرت مهدی (عج) : 1-آرزوی دیدار و خدمت به حضرت مهدی (عج) از امام حسین (ع) پرسیدند: آیا حضرت مهدی بدنیا آمده است؟ فرمود : لا و لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی[8] (خیر و اگر زمان او را درک می کردم تمام عمرم به او خدمت می کردم) 2-غسل و تدفین حضرت مهدی (عج) امام صادق (ع) : جاء الحجه الموت فیکون الّذی یغسله و یکفّنه و یحنّطه و یلحده فی حضرت الحسین (ع) و لا یلی الوصی الّا الوصی[9] (هنگامی که مرگ حجت فرا می رسد آنگاه امام حسین (ع) آن حضرت را غسل و کفن و حنوط می کند و بخاک می سپارد که هرگز امام را جز امام غسل نمی دهد) با بررسی زندگی معصومین (ع) می بینیم آن امامی که رابطه عاطفی خاصی با دیگری داشته و بعد از او بوده، ایشان را به خاک سپرده است مثلا پیامبر (ص) و حضرت زهرا (س) را امیر المؤمنین (ع) تدفین نمود، امام حسن (ع) را امام حسین (ع) و ائمه دیگر را پسر و امام بعد از ایشان و در آخر هم حضرت مهدی (عج) را امام حسین (ع) که رابطه عاطفی عجیبی میانشان برقرار است و درادامه به بخشی دیگر از آن اشاره می شود ، بخاک می سپارد ب: حضرت مهدی (عج) نسبت به امام حسین (ع) اوج احساس و رابطه عاطفی بین امام زمان (عج) و سید الشهدا(ع) را در زیارت ناحیه مقدسه ، منسوب به امام زمان(عج) می بینیم وقتی عبارات زیارت ناحیه مقدسه را می خوانیم ، متوجه می شویم که حضرت مهدی(عج) نسبت به جد بزرگوارشان چه احساسی دارند ، چقدر محزون اند و چقدر باید صبر کنند تا زمان فرج ایشان برسد اگر روزگاران مرا به تأخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو بازداشت و نتوانستم با دشمنان تو بجنگم اکنون هر صبح و شب بر تو ندبه و زاری می کنم و برایت بجای اشک خون می گریم درجای دیگر بدینگونه به جد غریبش سلام می دهد: السّلام علی المقطوع الوتین سلام برآنکه شاهرگش بریده شد السّلام علی المحامی بلا معین سلام برآنکه در حمایت از دین بی یاور ماند السّلام علی الشّیب الخضیب سلام بر آن محاسن با خون خضاب شده السّلام علی الخدّ التّریب سلام بر آن گونه ی بخاک آلوده السّلام علی البدن السّلیب سلام بر آن بدن که لباسش غنیمت برده شد السّلام علی الثّغر المقروع بالقضیب سلام بر آن دندان که با چوب خیزران بر آن نواخته شد السّلام علی الرّأس المرفوع سلام بر آن سر بالا رفته بر نیزه ها....
محرم الحرام 1432 آذرماه 1389 حجه الاسلام سید مهدی غفاری
[1] اثبات الهداه ج7 ص138 ح681، معجم احادیث امام مهدی ج3 ص181 ح704 [2] دلیل اینکه قیام حسینی منتج به تشکیل حکومت اسلامی نشد ، عدم پذیرش و همراهی مردم برای حکومت الهی بود ، اگر یاران ایشان برای قیام و تشکیل حکومت ناکافی بود ، امام حسین (ع) خروج نمی نمودند [3] از جمله امام صادق (ع) [4] برای ظهور حضرت 4 شرط وجود دارد که با تحقق آنها در آنِ واحد ، ظهور محقق می گردد: 1رهبر 2برنامه 3یاران 4پذیرش مردمی دو شرط نخست توسط خدا محقق شده اند ولی دو شرط دوم که عامل اصلی غیبت هم بوده اند هنوز کامل نشده و با تکمیل یاران اصلی و پذیرش عمومی برای حکومت الهیِ جهانی ، حضرت ظهور می فرماید [5] رجوع کنید به کتب مهدوی ذیل عنوان یاران [6] بحار الانوار ج 53 ص44 [7] بحار النوار ج53 ص106 ح134 رجوع کنید به : کتاب از حسین(ع) تا مهدی (عج) ، واحد پژوهش موعود [8] عقد الدرر ص160 [9] بحار ج 53 ص 94 ح 102 ، تفسیر البرهان ج2 ص407 ح7 شنبه, ۰۴ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی reza
برای مطالعه جلسه اول کلیک کنید.
حجت الاسلام و المسلمین در دومین جلسه از سلسله سخنرانیهای خود در مراسم دعای ندبه مهدیه تهران با موضوع "آیا ظهور نزدیک است؟"، طی سخنانی پیرامون لزوم توجه به قواعد ظهور، با بیان اینکه حوادث ظهور تکلیفساز نیستند اما قواعد ظهور برای ما تکلیف معین میکنند، گفت: «بهترین دلایلی که میتوانند مژدهي نزدیک بودن ظهور را به ما بدهند، "قواعد ظهور" و به تعبیر دیگر "علائم عمومی ظهور" هستند. این علائم اشاره به حادثهي خاصی ندارند بلکه شرایط عمومی و قواعدِ کلیِ محقق شدن امر فرج را بیان میکنند.» *** در ادامه فرازهایی از دومین جلسهي سخنرانی با موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟» را میخوانید:
انواع دلائل نزدیک بودن ظهور ·جدای از ضرورت امیدواریِ ما به نزدیک بودن ظهور که هم منشأ عقلانی دارد و هم دلیل روایی، و هفتهي قبل در این باره سخن گفته شد، آیا واقعاً دلایلی برای نزدیک بودن ظهور میتوان تصور کرد؟ برای نزدیک بودن ظهور سه نوع دلیل میتواند وجود داشته باشد:
1. دستهي اول، دلایل شهودی هستند. ·«دستهي اول، دلایل شهودی هستند.» مانند اینکه برخی از عرفای بزرگوار و جلیل القدر مانند حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) و یا حضرت امام(ره) از راه شهودی، مطلبی را در بارهي نزدیک بودن ظهور درک کرده باشند و ممکن است آن را برای برخی از نزدیکان خود بیان کرده باشند. اینگونه اخبار برای نزدیک بودن ظهور هست، ولی ما به این دسته از دلایل برای نزدیک بودن ظهور نمیپردازیم و مبنای تفکر و تبلیغ خودمان قرار نمیدهیم. چون ممکن است برخی افراد از این موضوع سوءِ برداشت و یا سوءِ استفاده کنند و بعد باب بشود اخبار ناقص یا غلطی از این جنس را از قول برخی افراد دیگر نقل کنند، و فضا را خراب کنند.
2. دستهي دوم تحقق حوادثِ در آستانهي ظهور هستند ·«دستهي دوم از دلایل نزدیک بودن ظهور، تحقق حوادثِ در آستانهي ظهور هستند» که بسیار مشهور بوده و خیلی هم به آنها پرداخته میشود. مانند اینکه فلان شخص در آستانهي ظهور در فلان مکان از دنیا میرود یا فلان حادثهي خاص از قبیل سیل و زلزله و جنگ و غیره، در آستانهي ظهور رخ میدهد همه اشاره به حوادثی دارند که در آستانهي ظهور رخ خواهد داد، و یا اشخاصی که در آستانهي فرج نقشآفرینی میکنند. به دلایلی که خواهیم گفت، به این دسته از دلایل هم زیاد نمیپردازیم. البته این اخبار را انکار هم نباید کرد. علائمی هستند که مصرف خاص خودشان را دارند.
3. دستهي سوم قواعد و شرایط ظهور هستند ·«دستهي سوم از دلایل نزدیک بودن ظهور، قواعد و شرایط ظهور هستند» که این قواعد جزء قوانین و سنن الهی بهحساب میآیند و سنتهای الهی هم قابل تبدیل و تغییر نیستند. ما بر اساس این قواعد، گفتگو خواهیم کرد، نه بر اساس حوادث ظهور. ·اینکه در روایات، حوادث و اتفاقاتِ در آستانهي ظهور بیان شده است، برای اینست که ما در ذهنمان باشد اگر مصادیق آنچه در روایات آمده است، رخ داد حواسمان باشد. اگر پس از بررسی دقیق و کامل متوجه شدیم که این حادثه دقیقاً همان واقعهای است که در روایات اشاره شده است، طبیعتاً امیدمان افزایش پیدا میکند و برای کسب آمادگیِ بیشتر، تلاش خواهیم کرد. اما فعلاً به چهار علت، به حوادث ظهور نمیپردازیم:
1. از اعتبار کافی برخوردار نبودن «سند» برخی اخبار ·اول اینکه همهي اخباری که به حوادث ظهور مربوط می شوند از نظر سندی، اخبار دقیقی نبوده و برخی از این اخبار از اعتبار کافی برخوردار نیستند. اگرچه برخی از این روایات که سند مشخصی هم ندارند ممکن است در عمل صحیح از آب در بیایند و به وقوع بپیوندند. و اسناد آن به دست ما نرسیده باشد.
2. مبهم بودن «دلالت» برخی از اخبار معتبر ·دوم اینکه برخی از اخبار حوادث ظهور هرچند به لحاظ سند، مشکلی ندارند اما از نظر دلالت به اینکه دقیقاً معنایشان چیست، مشخص نیستند. مثلاً مفهوم «دجّال» دقیقاً مشخص نشده است که آیا یک شخص است یا یک پدیدهای مانند رسانهها یا ماهوارهها و امثال آن است. البته ممکن است با تفکر و بررسی به نتایجی برسیم، اما این نتایج اغلب در حد گمان بوده و قطعی نیستند. ·این پیچیدگیها در دلالت، گاهی اوقات موجب میشود که تطبیق آنها دشوار شود. محققین باید اهتمام داشته باشند به اینکه اخبار مربوط به حوادث ظهور را تا حد امکان به لحاظ "سند" و "دلالت" روشن کنند. این هم بحثی نیست که یکبار برای همیشه انجام گیرد و کنار گذاشته شود. بلکه هر سال حوادث جدیدی پیش میآید که باید بر روی آنها تحقیق و بررسی صورت گیرد که آیا اینها میتوانند مصداق حوادث ظهور باشند یا خیر.
3. این اخبار، تکلیف معین نمیکنند ·سومین دلیلِ ما برای نپرداختن به حوادث ظهور، اینست که این حوادث برای ما «تکلیف معین نمیکنند» و به اصطلاح تکلیفساز نیستند. لذا برای ما در اولویت قرار ندارند. مثلاً اینکه شخصِ خاصی بهنام «عبدالله» در فلان نقطه اگر بمیرد، یکی از نشانههای نزدیک بودن ظهور است، این خبر برای ما تکلیف خاصی ایجاب نمیکند. این قبیل حوادث و یا حوادثی مانند سیل و زلزله و آتشفشان و جنگ، برای ما تکلیفساز نیستند و با دانستن آن تکلیفی به عهدهي ما نمیآید. مهمترین امر برای ما باید «تکلیف» باشد.
4. امکان حصول «بداء» در مورد این اخبار ·چهارمین دلیل برای نپرداختن به حوادث ظهور، اینست که ممکن است در مورد حوادث آستانهي ظهور «بداء» حاصل شود. یعنی ممکن است خداوند تصمیم اعلامی خود به ما را در مورد برخی از حوادث تغییر دهد. مثلاً اینکه بر اساس قضا و قدر اعلان شدهي الهی، قرار بر این بوده که قبل از ظهور، فلان حادثهي خاص رخ دهد ولی این تصمیم ابلاغ شدهي پروردگار تغییر کند و بدون رخ دادن آن حادثه، امر فرج محقق شود. بنابراین ممکن است برخی از حوادثی که جزء نشانههای ظهور بیان شدهاند، اصلاً رخ ندهند و ظهور اتفاق بیفتد، و یا ممکن است برخی از این حوادث رخ بدهد ولی ظهور اتفاق نیفتد. ·توضیح: معنى بداء اين است كه در برنامهي قضا و قدر الهى تجديد نظر رخ بدهد. (مرتضی مطهری، مجموعهآثار، ج25، ص514) بداء، به معناى ظهور امرى است از ناحيه خداى تعالى بعد از آنكه ظاهر مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانى و خداى سبحان عالم به هر دو است. (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج11،ص522)
قواعدِی که نزدیک بودن ظهور را مژده میدهند ·بنابراین بهترین دلایلی که میتوانند مژدهي نزدیک بودن ظهور را به ما بدهند، «قواعد ظهور» و به تعبیر دیگر «علائم عمومی ظهور» هستند. این علائم اشاره به حادثهي خاصی ندارند بلکه شرایط عمومی و قواعدِ کلیِ محقق شدن امر فرج را بیان میکنند. این قواعد، در واقع شرایط و زمینههای لازم برای محقق شدن ظهور را روشن میکنند. به چند دلیل، پرداختن به قواعد ظهور بسیار مهمتر از حوادث ظهور است:
1. اتقان «سند» و وضوح "دلالت" ·اولاً قواعد ظهور در قرآن و متون روایی دارای معانیِ کاملاً مشخص و شفافی هستند و هم از لحاظ سند و هم از لحاظ دلالت، از اتقان و وضوح کافی برخوردار هستند.
2. "بداءناپذیر" بودن قواعد و سنتهای الهی ·ثانیا قواعد ظهور، قطعی و اطمینانبخش بوده و تغییر ناپذیرند و به اصطلاح «بداء پذیر» نیستند. یعنی اینطور نیست که تصمیم خداوند در مورد آنها تغییر کند چرا که این قواعد در واقع قوانین دین و جزء سنتهای الهی میباشند و در سنن الهی نیز تغییری حاصل نخواهد شد: «وَ لَن تجَِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً» (احزاب/62) مثلاً وقتی خداوند میفرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» (محمد(ص)/7) یا « إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ» (آلعمران/160) یا «مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»، یا «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» (رعد/11) اینها جزء سنتهای تخلفناپذیر الهی هستند و بداء در مورد آنها امکان ندارد.
3. قواعد ظهور، برای ما تکلیف معین میکنند ·ثالثاً قواعد ظهور، برای ما تکلیف معین میکنند. یعنی به ما میگویند که باید چه فعالیتی انجام دهیم و در ارتباط با ظهور چه نقشی باید داشته باشیم و چه وظایفی بر عهدهي ما خواهد آمد. و این خیلی برای ما اهمیت دارد. حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری در خصوص زمینهسازی برای ظهور کلمات بسیار روشنی دارند[1] «مقدمه سازی برای ظهور» شاخصی بسیار کلیدی برای رشد جامعهي ماست ·بعضیها گویا از اینکه به مسألهي ظهور و فرج امام زمان(ع) پرداخته شود، احساس ناراحتی میکنند و میگویند: «چرا اینقدر از مقدمهسازی برای ظهور حرف میزنید و چرا همه چیز را به امام زمان(ع) ربط میدهید؟ مگر ما در اسلام مسألهي دیگری غیر از ظهور نداریم؟! به هر حال ما باید به تکالیف شرعیِ خودمان عمل کنیم، چه حضرت تشریف بیاورند و چه تشریف نیاورند!» ·در پاسخ چنین افرادی باید گفت: ظهور و فرج و موضوعات مهدوی، تنها یکی از مسائل دینیِ ما نیست، بلکه تمام دین ما در مهدویت نهفته است؛ از مسائل فردی و عبادات فردی گرفته تا مسائل اجتماعی، تماماً معنای مهدوی دارند. همهي شئونات دین را در غالب معارف مهدوی باید ببینیم. مثلاً اگر معضل و مشکلی در جامعهي ما وجود دارد باید بگوییم: جامعهي منتظر نباید چنین اشکالاتی داشته باشد. ·به میان کشیدن شاخصی برای رشد به نام «مقدمه سازی برای ظهور»، هم انگیزهي انسان را تقویت میکند و هم اقتضای ادب بندگی است و هم برای یک جامعهي ولایی و یک انسان ولایی، مسیر را روشنتر میکند. ·ما با زیارت جامعهي کبیره و با دعای ندبه ادب شدهایم. ببینید در دعای ندبه، چقدر زیبا ادب بندگی را به ما میآموزد: «وَ اجْعَلْ صَلَاتَنَا بِهِ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبَنَا بِهِ مَغْفُورَةً وَ دُعَاءَنَا بِهِ مُسْتَجَاباً وَ اجْعَلْ أَرْزَاقَنَا بِهِ مَبْسُوطَةً وَ هُمُومَنَا بِهِ مَكْفِيَّةً وَ حَوَائِجَنَا بِهِ مَقْضِيَّة» (بحارالانوار/99/108) یعنی پروردگارا! نماز ما را به واسطهي امام زمان(ع) قبول کن، گناهان ما را به واسطهي او بیامرز... ببینید چطور همهچیز را به حضرت مهدی(عج) مربوط میکند. امام خمینی(ره) مکرراً در مناسبتهای مختلف به شاخص مقدمهسازی برای ظهور اشاره داشتند/ ادبیات مهدویِ ما را حضرت امام بنا نهادهاند ·حضرت امام(ره) در مناسبتهای مختلف و به عناوین مختلف، مسائل را به نوعی به ظهور و مقدمهسازی امر فرج، مرتبط میکردند و در میان سخنانشان برخی از علائم و شرایط ظهور مانند «تقویت ایمان و تحول قلوب مؤمنین و شوق به لقاءالله» را بیان میفرمودند. ·امام در پیام نوروزی سال 61 میفرمایند: «اين تقليب قلوب كه قلبها از آمال دنيوى و از چيزهايى كه در طبيعت است بريده بشود و به حق تعالى پيوسته بشود، و بصيرتها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسيله بصيرت بفهمند، در ملت ما بحمد اللَّه تا حدود چشمگيرى حاصل شده است. و من اميدوارم كه در اين سال جديد به اعلا مرتبه خودش برسد. اين قلبهايى كه قبل از انقلاب توجه به دنيا داشت، توجه به آمال دنيوى داشت و ازغيب كمتر توجه داشت به غيب، و از غيب كمتر جلوهاى در او حاصل مىشد، ما امروز مىبينيم كه اين جلوهها حاصل شده است، و اين شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است، و دست عنايت خداى تبارك و تعالى به سر اين ملت كشيده شده است، و ايمان آنها را تقويت فرموده است كه يكى از علائم ظهور بقية اللَّه- ارواحنا فداه- است»(صحیفهي نور/16/129) ·حضرت امام(ره) در پیامی به انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور(سال1360) میفرمایند: «انقلاب اسلامى ايران با تأييد خداوند منان در سطح جهان در حال گسترش است، و ان شاء اللَّه با گسترش آن، قدرتهاى شيطانى به انزوا كشيده خواهند شد و حكومت مستضعفان برپا و زمينه براى حكومت جهانى مهدى آخر الزمان(ع) مهيا خواهد شد. هان اى مستضعفان جهان، بر مستكبران آدمخوار بشوريد و حق خود را از آنان بگيريد كه خداوند با شماست و وعده او تخلف ناپذير است. از خداوند قادر متعال پيروزى اسلام را خواهانم.»(صحیفهي امام/15/349) اجتماع و همدلیِ شیعیان در «وفای به عهدِ ولایت»، از قواعد و علائم ظهور است ·حضرت صاحب الزمان(ع) در نامهای به شیخ مفید(ره) یکی از مهمترین علائم ظهور را بیان میفرمایند: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا؛ شیعیان ما ـ که خداوند توفیق در اطاعت به آنها بدهد ـ اگر با همدلی در وفای به عهد ما اجتماع کنند، دیگر مژدهي ملاقات ما به تأخیر نخواهد افتاد و با شتاب، سعادتِ زیارت ما نصیبشان خواهد شد.»(الاحتجاج/2/498) ·حضرت در اینجا، جمع شدن و همدلیِ شیعیان را به عنوان شرطِ ظهور مطرح میفرمایند. آن هم نه برای منافع فردی یا جمعی، بلکه اجتماع شیعیان برای اینکه به عهدی که ما به گردنشان داریم، وفا کنند. طبق فرمایش حضرت، اینکه جمعیتی، قلباً متحد شوند تا به عهد مولای خود وفا کنند، این موجب نزدیک شدن ظهور میشود و از قواعد مهم ظهور است. ·آیا هدف از تشکیل جمهوری اسلامی، غیر از وفای به این عهد بوده است؟ ما جمهوری اسلامی تشکیل ندادهایم تا فقط به منافع فردی و جمعیِ خودمان برسیم و فقط مملکت آبادی داشته باشیم. البته آبادانیِ مملکتی مانند مملکت نورانیِ ما هدف کمی نیست ولی ما همین را هم برای مقدمهسازیِ ظهور میخواهیم.[1] ما جمع شدهایم که ولایت مستقر شود و با اتحاد و همدلی خود جمع شدهایم تا مولایمان از پشت پردهي غیبت بیرون بیاید. ·حضرت در ادامه میفرمایند: «فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيل؛ چیزی ما را از شیعیان خود محبوس نمیکند مگر آن چیزهایی که از شیعیان ما به ما میرسد و ما دوست نداریم و کراهت داریم و آن را نمیپسندیم(معصیت شیعیان) و خداوند یاریکنندهي ماست و او برای ما کافی است»(همان منبع) ·طبق کلام نورانیِ حضرت، هیچ چیزی مانند گناه کردنِ ما شیعیان، امر فرج را به تأخیر نمیاندازد. گناهِ ما ظهور را به تأخیر میاندازد، بدحجابی، بیبندوباری، بینمازی، فسق و فجور و مال حرامخواری، همهي این معاصی، ظهور را به تأخیر میاندازد. هر یک از ما باید این سؤال را از خودمان بپرسیم: آیا ما تاکنون کاری کردهایم که موجب تأخیر در امر فرج شده باشد؟ ·آیا ما در طول عمرمان کاری کردهایم که موجب شویم ظهور به تأخیر بیفتد؟ آیا به سهم خودمان در طولانی شدن غیبت مشارکت کردهایم؟ بعضیها در طولانی شدن غیبت مشارکت میکنند ولی بعضیها در نزدیک شدن ظهور، مشارکت میکنند. بعضیها مقدمهساز ظهور هستند ولی بعضیها تقویتکنندهي همین وضع موجود و تداوم بخش دوران غیبت هستند. ·یک مسئول مملکتی، یک فرد سیاسی، یک فرد رسانهای و هر کسی در هر مسئولیتی که قرار دارد، اگر مرتکب خطا یا خیانتی بشود، در واقع ظهور را به تأخیر انداخته است. چرا که اساساً، یکی از قواعد ظهور اینست که گناه نکنیم تا ظهور حضرت نزدیکتر شود. ·درپایان این روایت، حضرت میفرماید: اگر مردم این کارها را بکنند و باعث شوند حبس ما طولانیتر بشود و امر فرج به تأخیر بیفتد، خداوند برای ما کافی است«وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَكِيل». و این همان کلامی است که امیرالمؤمنین علی(ع) پس از اینکه خلافت ایشان را غصب کردند و مردم از ایشان روی برگرداندند، وقتی حضرت صدیقهي طاهره(ع) بعد از قرائت خطبهي معروفشان از مسجد به خانه بازگشتند، به ایشان فرمودند: بگو خدا برای ما کافی است. و این بر اساس آن آیهي قرآن است که در آیهي آخر سورهي توبه خداوند متعال به پیامبرش میفرماید: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ؛ اگر مردم به تو پشت کردند بگو خدا برای من کافی است.»(توبه/129) ·امیدواریم که عملکرد ما به گونهای نباشد که حضرت بقیه الله الاعظم(عج) از ما ناامید شوند و به درگاه خداوند شکوه کنند و بفرمایند«حسبی الله» بلکه امیدواریم طوری رفتار کنیم و طوری وفای به عهد خود را نشان دهیم، که حضرت از خداوند متعال درخواست کنند که فرج ایشان را نزدیک و نزدیکتر نماید. ----------------- [1] سخنان امام خمینی(ره) و امام خامنهای پیرامون وظیفهي منتظرین در فراهم کردن مقدمات ظهور و چگونگی آن: سخنان امام خمینی(ره) انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است، و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند، و مقدمات ظهور ان شاء اللَّه تهيه بشود(صحیفه نور/8/375) و آخرين سخنم در اينجا با شما[فرزندان شهدا]، اينكه به جمهورى اسلامى، كه ثمره خون پدرانتان است، تا پاى جان وفادار بمانيد؛ و با آمادگى خود و صدور انقلاب و ابلاغ پيام خون شهيدان، زمينه را براى قيام منجى عالم و خاتم الاوصيا و الاوليا، حضرت بقية اللَّه- روحى فداه- فراهم سازيد.(صحیفه نور/20/38) با كار شما بايد تعجيل بشود، شما بايد زمينه را فراهم كنيد براى آمدن او. و فراهم كردن اينكه مسلمين را با هم مجتمع كنيد. همه با هم بشويد. ان شاء اللَّه ظهور مىكند ايشان.(صحیفه نور/18/269) و با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مىدهيم وبه يارى خدا راه را براى ظهور منجى مصلح و كل و امامت مطلق حق امام زمان- ارواحنا فداه- هموار مىكنيم (صحیفه نور/20/354) ما بايد فراهم كنيم كار را. فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت- سلام اللَّه عليه-(صحیفه نور/21/17)
سخنان امام خامنهای(مدظلهالعالی) اگر همهى ما عاشورايى باشيم، حركت دنيا به سمت صلاح، سريع، و زمينهى ظهور ولى مطلقِ حق، فراهم خواهد شد.(03/ 03/ 1374) پس مىشود زمينهها را فراهم كرد. وقتى چنين زمينههايى إن شاء اللّه گسترش پيدا كند، زمينهى ظهور حضرت بقية اللّه أرواحنا فداه نيز پديد مىآيد و مسألهى مهدويت اين آرزوى ديرين بشر و مسلمين تحقّق مىيابد.(25/ 09/ 1376) اين زمينهها وقتى آماده شد؛ آن وقت كه معلوم شد در مقابل قدرت مادّى مستكبران عالم، زمينهى اين وجود دارد كه آحاد بشر بتوانند بر روى حرف حق خود بايستند، آن روز، روز ظهور امام زمان است... اگر ما خودمان را به صلاح نزديك كنيم، آن روز نزديك خواهد شد؛ همچنان كه شهداى ما با فدا كردن جانِ خودشان آن روز را نزديك كردند. نسلى كه براى انقلاب آن فداكاريها را كردند، با فداكاريهاى خودشان آن آينده را نزديكتر كردند.(22/ 08/ 1379)
منبع : رجا نیوز |
|
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

سالی که قیام ها، بحرانها و شورشها جهان اسلام را درهم می کوبد. سالی که اگر درک شود نشانه های ظهور مانند دانه های تسبیح یک به یک پیش می روند. از اینجا، ما چاره ای جز جستجو، رصد و انتظار نداریم. چنانکه ضمن پرهیز از تعیین وقت چشم به حوادث و وقایعی داریم که روایات درباره آنها خبر داده اند. کسی چه می داند شاید ما هم در جمع کسانی باشیم که آن سال موعود و وقایعش را درک می کنند.
یکى از اعمالى که سیدبن طاووس به آن اهمیت مىداد، صدقه براى حفظ وجود مقدس امام زمان(عج) بوده است، چنانچه به فرزند خود سفارش میکند: ابتدا براى آن حضرت صدقه ده، قبل از اینکه براى خود و عزیزانت صدقه بدهى
مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة الأرض، جنبندهاي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخشهاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت.
حال با توجّه به آنچه كه گذشت و فهميديم كه صاحبان صحاح (از جمله ابن ماجه) پذيرفتند كه اوّلاً مهدى از اهل بيت رسول خدا ( ص ) بوده و ثانياً از فرزندان فاطمه زهرا ( س ) مىباشد ، به يك روايت از سنن ابن ماجه نظرى مىافكنيم . او از انس بن مالك و انس از رسول خدا ( ص ) چنين روايت مىكند:
علاوه بر اینکه رفتار و احساس و ایمان ما در نزدیک شدن ظهور تأثیرگذار است، دعای ما هم در امر فرج مؤثر است. ظهور و خروج حضرت موسی(ع) برای نجات بنی اسرائیل 170 سال جلو افتاد، بهخاطر اینکه بنیاسرائیل برای این امر مهم، 40 روز دعا و تضرع کرده و ضجه زدند و ملتمسانه آن را از خداوند خواستند و خدواند بواسطۀ این تضرع و نالۀ آنها 170 سال باقی مانده را بر آنها بخشید و به موسی فرمان داد که آنها را نجات دهد.
معمولاً نشانههاي ظهور را به دو دسته حتمي و غيرحتمي تقسيمبندي ميكنند ولي يك دستهبندي ديگر هم هست، كه آن را در سه قالب «وعده»، «وعيد» و «حوادث» و وقايع ميگنجاند.اتفاق نيفتادن برخي از نشانههاي ظهور، دليل و توجيه براي تأخير هيچ كاري نيست؛ زيرا به هر حال، ممكن است در مورد آنها بداء رخ بدهد.
مقاله حاضر با طرح ادله گوناگون در مورد ضرورت زمينهسازي براي ظهور موعود(عج) بحث ميكند و ميكوشد ادعاي كساني را كه اظهار ميدارند آمادگي و زمينهسازي براي ظهور منجي ضرورت ندارد، ابطال سازد.
نداي ابليس، پايان روزي که نداي آسماني در آن اتفاق ميافتد يا فرداي آن روز، نشان از واكنش سريع اهل باطل به سرکردگي ابليس است و هدف آن جلوگيري از تأثير نداي آسماني و ترديد در دل شنوندگان آن است. احاديثي با عبارتهاي «ليشکک الناس و يفتنهم» و «يشکک الناس» به اين مطلب اشاره دارند (نعماني، همان: ص262؛ صدوق، همان: ج2، ص556).
آقاجان! ببين وقتي حرف ميزنيم، جوانها بيشتر گريه ميكنند. اسم شما كه ميآيد، ببين اين جوانهاي عزيز چه حالي دارند و چه اشكي ميريزند؟! دوست دارند. آقا! به حقّ اين جوانها يك نگاهي هم به ما بدبختها كن! ما كه عمر و زندگيمان را باختيم. آقاجان! گفتند دعا براي فرج كنيد تا ظهور به تعجيل بيافتد. آقا جان! مظلومهاي بحرين را ميبينيد؟! آقاجان بيا نائب و سپهسالارت را ياري كن! آقاجان بيا مردم مظلوم بحرين، ايران و مظلومين عالم را ياري كن!
فرض اول. شب بيست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر است. در روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام آمده است: «شب قدر در هر سال واقع ميشود و روز آن مانند شب آن است» (طوسي، 1365: ج4، ص331). بنابر اين روز بيست و سوم، جزئي از شب آن حساب شده است و از اول شب بيست و سوم تا غروب روز بيست و سوم، شب قدر به حساب ميآيد. در اين صورت، نداي آسماني اول روز بيست و سوم واقع ميشود که قسمتي از شب قدر است.
تفاوت اساسي و بنيادي ميان عقلگرايي رنسانس و خردورزي در انديشه مهدويت و حكومت جهاني، رشديافتگي عقل در همه زمينهها، حركت متوازن عقل و اقسام آن و استفاده همه جانبه از آن در امور عالي و متافيزيك و در امور داني و فيزيك و نيز دخالت دادن عقل در ارزشگذاري و تعيين خوب و بد اشياء در پرتو باورداشت مهدويت است.
در اينجا ضمن اشاره به وظايف منتظران امام زمان(عج)، به زمينههاي خاصي كه در جوانان براي انجام وظايف عصر انتظار وجود دارد، ميپردازيم.
هانری کربن میگوید: «سرزمین ایران از دید اخروی، سرزمین انتظار است؛ قلمروی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در زمان غیبت است.»
امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ به ايران عنايت خاصي دارند آن حضرت خطاب به ميرزاي قمي ميفرمايند: «اين جا (ايران) خانه شيعيان ما است. ميشكند، خم ميشود، خطر هست ولي ما نميگذاريم سقوط كند، ما نگهاش ميداريم.»
...یاوران قیام و حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام در یک بازه زمانی چندین ساله پرورش و سپس رتبه بندی میگردند تا قوام و پایداری ساختار اصلی حکومت عدالتگستر ایشان تضمین گردد و به نوعی بزرگترین شایسته سالاری تاریخ بشریت محقق شود. اما همانگونه که توجه به این فرایند پیچیده اما حکیمانه و ضروری موجب اتحاد منتظران و تدارک زمینه های ظهور قریب الوقوع منجی عالم بشریت است در مقابل عدم درک این مهم و بی توجهی به ساختار معرفت محور حکومت جهانی امام عصر و رتبه بندی یاوران ایشان رفته رفته به اختلافات و تضادهای درون دینی بدل خواهد گشت و ...
این نوشتار به اختصار در سه فصل تدوین شده است
در اين نوشتار، با استفاده از منابع روائي شيعه موضوع ياران حضرت مهدي (عج)، ويژگيها و خصوصيات اسمي و مليتي آنان، تعداد اصحاب، جنسيت اصحاب (تعداد مرد و زن)، نحوه حضور و ياري رساني آنان و نيز وضعيت نيروهايي كه در هنگامة ظهور، براي حمايت از حضرت قيام ميكنند مورد بررسي قرار مي گيرد
بعد از انقلاب اسلامی ایران ، همایشی در فلسطین اشغالی برگذار گردید و300 شیعه شناس از سراسر جهان به آن دعوت شدند، دستور کار همایش از این قرار بود که بتوانند دلیل عدم انحراف ،عدم سرسپردگی شیعیان و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را بررسی و کشف نمایند بعد از چند روز تبادل نظر ، نتیجه گیری شد که دلیل پیروزی شیعیان و انقلاب اسلامی ایران دو امر است ، یکی نگاه سرخ به گذشته و قیام حسینی و...