مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:انتظار
|
پنجشنبه, ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
چكيده
جمعه, ۰۸ مهر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
حضرت امام موسي كاظم(ع) فرمودند: "افضل العباده بعد المعرفه انتظار الفرج"؛ بهترين عبادت بعد از شناختن خداوند، انتظار فرج و گشايش است. اين حديث بيانگر اين نكته بسيار مهم است كه "معرفت و شناخت ذات اقدس الهي" و "انتظار" جزو بااهميتترين عبادتها بوده و در كنار هم قرار دارند، لذا اگر جامعه اسلامي ما كه امروز نياز به كمال و رشد معنوياش بيش از هر زمان ديگري است، بخواهد به اهداف متعالي انقلابي و اسلامي خود كه همان "جامعه مهدوي" است دست يابد، بايد اين 2 امر را در صدر رويكردهاي معنوي و عبادي خود قرار دهد. امروز ريشه بسياري از مشكلات و چالشهايي كه در حوزه سياسي و اقتصادي و بويژه فرهنگي و اجتماعي در جامعه شاهد هستيم را بايد در عدم توجه جدي به اين 2 موضوع جستوجو كنيم. بسياري از مفاسد اجتماعي، اخلاقي و اقتصادي كه منشأ تخريب بنيانهاي انساني جامعه است نظير افزايش طلاق، تجاوز، روابط نامشروع و نامحرم، رشوه، ربا، سرقت، مواد مخدر، بيماريهاي روحي- رواني و... همگي ريشه در عدم شناخت خدا و عدم ايمان جدي به امام منتظر(عج) است و اين براي جامعه اسلامي ما كه اكثريت پيروان و دوستداران پيامبر(ص) و اهل بيت معصوم(ع) هستند به هيچ عنوان شايسته و زيبنده نيست، لذا هم مردم و هم مسؤولان، بويژه دستاندركاران مذهبي و فرهنگي جامعه بايد دست در دست هم به ارتقاي روحيه معنوي در قالب حركت به سمت "معرفت الهي" و "جامعه مهدوي منتظر" گام بردارند. براي رسيدن به جامعه مهدوي منتظر امام عصر(عج) لازم است در ابتدا جامعه شناخت خود نسبت به پروردگار عالم را افزايش دهد تا در سايهسار معرفت الهي، درك بيشتر و بهتري از جامعه مهدوي و ويژگيهاي منتظر حضرت مهدي موعود (عج) داشته باشد. بر اين اساس جامعه بايد طبق حديث نبوي ابتدا "خودشناسي" كند؛ پيامبراكرم(ص) فرمودند: "من عرف نفسه، فقد عرف ربه"؛ هركسي خود را شناخت، به تحقيق خدا را شناخته است، بنابراين تكتك آحاد جامعه ما بايد برنامهاي جدي براي خودشناسي، خداشناسي و امامشناسي داشته باشد. اين ميسر نخواهد شد، مگر اينكه اولا همه به اهميت اين موضوع آگاه شوند، ثانيا خود را از نگاه و رويكرد روتين و "روزمره" به دين و ظاهر آن خارج كرده و عزم جدي بر ورود بر باطن و عمق دين براي خود ايجاد كنند. علما و بزرگان دين كه هم عالم و هم عامل به احكام دين و سيره اهل بيت(ع) هستند، براي رسيدن به "خودشناسي"، "امامشناسي" و "خداشناسي" دستورالعملهاي كاربردي را مطرح كردهاند كه مهمترين آنها عبارت است از "انجام واجبات"، "ترك محرمات" و در مراحل بعدي "انجام مستحبات"، "ترك مكروهات" و همزمان با آنها، "مراقبه". انساني كه بتواند در كنار انجام واجبات از گناهان صغيره و كبيره دست بردارد و خود را تزكيه كند و در عين حال براي مصون ماندن از وسوسهها و دامهاي شياطين جن و انس، "مراقبه" را ملكه خود كند (تا مبادا آنچه رشته است را پنبه كند!)، توفيق انجام مستحبات و ترك مكروهات را نيز پيدا خواهد كرد. در اين راستا علما و بزرگان اهل معرفت توصيه ميكنند انسان در هفته حداقل يك بار در يك هيات يا جلسه مذهبي كه سخنراني اخلاقي ميشود حضور يابد يا به يك سخنراني اخلاقي گوش فرادهد، يا يك كتاب اخلاقي بخواند تا نفس سركش او فرصت طولاني براي همنوايي با وسوسههاي شيطاني پيدا نكند! يكشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
انتظار فرج و ظهور مهدي آلمحمد(عج)، يعني انتظار گسترش عدالت و انسانيت در جهان كه در فرهنگ شيعه اين انتظار از برترين عبادتهاست و انتظار مصلح جهاني، تنها يك مفهوم اعتباري نيست بلكه منتظر بايد ويژگيهايي داشته باشد و وظايفي را با جديت تمام انجام بدهد و آنچه براي تحقق آن وعده الهي ضرورت دارد، مهيا کند. در اينجا ضمن اشاره به وظايف منتظران امام زمان(عج)، به زمينههاي خاصي كه در جوانان براي انجام وظايف عصر انتظار وجود دارد، ميپردازيم. شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
پنجشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مقوله مهم مهدويت، به دليل اثرات بسيار حياتبخش و بهجت زايي كه دارد؛ در معرض خطرات و آسيب هايي است. نوشتار حاضر بدنبال طرح برخي آسيب ها، با ذكر پيامدها و خاستگاه هر يك بوده و در پايان به مبارزه و درمان آن همّت گمارده است؛ اين آسيب ها به قرار ذيل اند:
ادامه دارد ...
يكشنبه, ۰۸ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
امام خميني(رحمت اللّه عليه) مي فرمايند: شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در این بخش، شریعتی موضوعی را که سال ها بعد در انقلاب اسلامی ایران تحت عنوان «ولایت فقیه» مطرح شد با همان شیوه و ساز و کاری که در قانون اساسی آمده یعنی تشکیل «مجلس خبرگان رهبری» و با همان ظرافت های سیاسی-اجتماعی آن مطرح کرده است:
مذهبی های عادی هیچ لزومی نمی بینند که اعتقاد به عمر طولانی امام زمان را با اصول و قوانین زیست شناسی جدید توجیه کنند، آنها معتقدند که خداوند چنین رسالتی را به فردی از انسان واگذار کرده و برای انجام رسالتش استعداد زنده ماندن بیش از عمر بشر معمولی را به او عطا کرده و این اراده خداوند است و خدا بر هر کار تواناست و توجیه فیزیولوژی و بیولوژیک آن لازم نیست. اعتقاد به امام زمان در این گروه آخری یعنی مذهبی هایی که نمی خواهند معتقداتشان را با اصول علمی جدید توجیه کنند، خیلی روشن است و آن اینکه امام زمان از ذریه پیغمبر اسلام و به طور دقیق فرزند امام حسن عسگری و یکی از اوصیای به حق پیغمبر است که او را پس از خودش در فهرست اسامی 12 تن نام برده که به دنیا آمده و بعد غایب شده است، غیبت کرده است، نه از دنیای مادی و از بین چشم ها، او را "نمی شناسند" اما "می بینند" شاید بسیاری دیده اند و هم اکنون در کوچه و بازار می بینند. اما بازش نمی شناسند. این غیبت از چشم هاست، نه از ماده، نه از طبیعت و نه از زمین. این است که برخلاف عیسی که بنابر مشهور به آسمان رفته و سوشیانت که به عقیده پیروانش در عالم دیگر است و امام محمد حنیفه که در کوه رضوی مخفی است، مهدی - موعود - در میان مردم زندگی عادی دارد و همه او را می بینند؛ اما نمی شناسند. اما دو دوره غیبت داشته است: اول، غیبت صغرا (کوچک) که در این دوره چهار «باب» یا «نایب خاص» – که اختصاصاً خودش تعیین کرده- واسطه میان او و شیعیان بوده اند. دوم پس از این دوره و پس از مرگ چهار نایب خاص، دوره «غیبت صغرا» (که مدتش عمر یک نسل است) تمام شده و «غیبت کبرا» (بزرگ) فرا رسیده است که اکنون، در این دوره هستیم. در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟ در اینجا یک مسأله بسیار اساسی و حساس مطرح می شود. مسأله ای که از نظر تاریخی و به ویژه از نظر اجتماعی و سیاسی و هم از نظر فکری و مرامی سخت عمیق و شگفت آور است و در عین حال، مثال بسیار روشنی است که تشیّع را تا چه حد وارونه کرده اند و این پوستین را از رویه دیگری -که بد منظره و ترس آور و زشت و بیزار کننده است (و این رویه دیگری خودشان است) – بر اندام روح و اندیشه و شعور و احساس و جهان و زندگی ما پوشانده اند! در عصر غیبت کبرا یعنی دوران نامحدود تاریخی که از قرن سوم هجری آغاز می شود و تا خدا بخواهد ادامه دارد، شیعه یک فلسفه سیاسی و مکتب اجتماعی ویژه ای پیدا می کند که به همان اندازه که امروز منحط و ذلت آور و ضد مردم و نسبت به انسان و اراده و آزادی و اندیشه انسانی، اهانت آمیز و نفی کننده مسئولیت های اجتماعی و یأس آور و تسلیم بار نشان داده می شود و جز برای توده سر به زیری که عمل می کنند اما فکر نمی کنند و می پذیرند ولی نمی فهمند، اساساً قابل دفاع نیست. آری، درست به همین اندازه، مترقی و عزت آور و مردمی و نسبت به انسان و اراده و آزادی و اندیشه انسانی حرمت آمیز و تثبیت کننده مسئولیت های اجتماعی و بخشنده خوشبینی تاریخی و استقلال عقلی و روحی است: با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نواب انتصابی -که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می ران، مردم، از طریق این باب های تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر «انتخاب» فرا می رسد. «توقیع»، (فرمان) مشهور امام –که پیش از ورود به دوران «غیبت بزرگ» صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین نظام «امامت» می شود به این گونه اعلام می دارد: اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم. ( اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی، وقوع می یابد، به روایان سخن ما -دانشمندان ومتفکرانی که به سخنان ما هم ، دانایند و هم آشنا- رجوع کنید که آنان حجت منند بر شما و من جحت خدایم بر ایشان). اما اینها چه کسانی اند؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند؟ ضوابط و شرایط انتخاب آنان را امام صادق برای توده مردم اعلام کرده است: امّا، من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامرمولاه، فللعوام ان یقلدوه. (اما از دین شناسان، آنکه نگه دار خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، برتوده مردم است که تقلیدش کنند.) و این هم طبیعی است و هم منطقی و هم ضروری. تقلید نه تنها با تعقّل ناسازگار نیست، اساساً کار عقل این است که هر گاه نمی داند، از آنکه می داند تقلید می کند و لازمه عقل این است که در اینجا خود را نفی نماید و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسی است که در برابر طبیب متخصص خردمندی نکند، چه، خردمندی کردن در این جا بی خردی است و اقتضای تعقل، تعبد است و تقلید. مهندس، طبیب، حقوقدان و رهبر یک تشکیلات انقلاب یا حزبی، همیشه تربیت شده ترین و فهمیده ترین افراد را در میان مراجعان و اعضای خود مطیع تر و مجری تر از همه یافته اند. زیرا شعور، این فضلیت علمی و عقلی را به آنان آموخته است که ابراز فضل در آنچه نمی دانند فضولی است و این شیوه عقل است که در یک رشته علمی، از متخصص تقلید کند و این قانونی است که در همه رشته های زندگی جاری است و هر جامعه ای که پیشرفته تر و متمدن تر است، اصل تقلید و تخصص در آن استوار تر و مشخص تر است. بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. این است که مردم نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند، و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کند و آنها را بر اساس این مکتب تغییر و پرورش دهد. البته این انتخاب که یک «انتخاب مقیدی» است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رأی بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده ناآشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشناترین فرد به این مکتب کیست، یعنی «عالِم شناسان» به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم هم که خود به خود با فضلا و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می نمایم که بهترین متخصص قلب کیست و بنا بر اعتقادی که به ایشان دارم، رأی ایشان را به عنوان رأی خودم می پذیرم، یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی. این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را بر عهده علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به خصیض فساد رسیده باشد. او در کنار کعبه ندا در می دهد و انقلابش را از آنجا آغاز می کند، و بعد دو نیروی عاصی بر نهضت او در زمین به وجود می آیند: یکی دجّال، مرد مسخ شده افسونگری که در دل ها و اندیشه ها، اختلال و انحراف ایجاد می کند و یک چشم است، با چشم چپ، که در میانه پیشانی دارد و شراره از آن می تابد و دیگر مردی است که سفیانی که نیروی جمع و فلسطین و اردن را اشغال می کند و از آنجا مقاومتش را در برابر این نهضت آغاز می نماید ولی نیروی او میان مکه و مدینه نابود می شود. امام پس از ظهور و اعلام نهضت خویش در کعبه با 313 تن که نخستین گروندگان و همگامان او هستند به کوفه می آید و آنجا را مرکز قدرت خویش قرار می دهد و در پشت کوفه به قدری از علمای فاسد می کشد که جوی های خون روان می شود و مبارزه با شمشیر و جهاد و کشتار آغاز می نماید و حکومت عدل را «در سطح جهانی» استقرار می دهد و از همه ستمکاران تاریخ انتقام می گیرد، شکست کربلا را جبران می کند و تمام رهبران و پیشوایان به حق، انبیا، ائمه شیعی را که نتوانستند هدف خودشان را تحقق بخشند و پایمال و شکست خورده ظلم و زور شدند به حکومت حقه خویش می رساند و نظام عدالت به جای زور، و تقوا به جای فساد، و برادری به جای نفاق و خصومت، چنان در دنیا مستقر و استوار می شود که گرگ و میش از یک آبشخور آب می خورند. پرچمی که به دست دارد پرچم مسلمانان در جنگ بدر و شمشیرش، شمشیر علی (ذوالفقار) است. زرهی که بر تن دارد زره رسول خدا پیغمبر اسلام، و پایتخت قدرتش کوفه و آغاز ظهورش کعبه است، و بعد از استقرار حکومت جهانی عدل، کشته می شود. این تمام کلیات طرز تفکر شیعه امروز درباره امام زمان است. من شخصاً به این طرز تفکر، و طرح این شکل اعتقادی بیش از طرحی که در ذهن تحصیلکرده های روشنفکر مذهبی است و می کوشند تا اصل امام زمان را با اصول فیزیولوژی و فیزیک و شیمی و بیولوژی اثبات کنند معتقدم. یکی از دانشجویان اخیراً از من پرسیده بود که آیا «به دلیل اینکه علوم طبیعی عمر محدودی برای انسان قایل نیستند و یا آن چنان که بعضی از نویسندگان دانشمند - که من شخصاً به آنها احترام می گذارم - اخیراً می خواهند اثبات کنند که: چون عمر انسان محدود نیست، پس می توان یک عمر چندهزار ساله را پذیرفت، برای امام زمان می شود چنین استدلالی را به کار برد؟» در جوابش عرض کردم من کار ندارم که می شود یا نمی شود. بیاییم به جای حل این مسأله و به جای اینکه اذهان و افکار را به این مطالب ذهنی و کلامی - به صورت قدیم و یا جدیدش – متوجه کنیم به یک مسأله بزرگ تر توجه کنیم و آن اینکه «اعتقاد به این اصل چه فایده ای دارد؟ مهم این است که دریاییم اعتقاد و یا عدم اعتقاد به این اصل چه نقش مثبت و یا منفی می تواند در رسالت، مسئولیت، سرنوشت و وظیفه فردی و اجتماعی ما داشته باشد؟ یا در زندگی امروز ما چه تأثیری می تواند به جای گذارد؟ من در تحقیقات اسلامی به یک اصل معتقدم و این اصل را در تمام بحث هایی که راجع به مذهب و اسلام می شود، صادق می دانم و آن این است که به جای اینکه - مثل علمای قدیم یا جدید – اعتقاد به یک اصل را از راه های علمی و منطقی و یا تئوری های فیزیک و شیمی و کلام و فلسفه اثبات، و حق باطل آن را به این شکل ها و با این وسایل تحلیل کنیم، بیاییم یک ملاک مطمئن تر از نظر حقیقت یابی و مفیدتر از نظر زندگی اجتماعی بیابیم و بکار ببریم. ما که مسلمانیم، آدم و بهشت و نبوت و وحی از اصول اعتقادیمان است، به طور مشترک، و اختلافمان در برداشت و نوع تلقیمان از این اصول است، تو جوری برداشت می کنی، من جور دیگر و سومی جور دیگر، آیا برداشت من از این مسأله اسلامی درست است؟ یا برداشت تو؟ و یا آن طوری که دیگری می فهمد؟ و یا اصلاً هیج کدام؟ یکی استدلال فیزیک و شیمی و فیزیولوژی و بیولوژی می کند، دیگری – استدلال کلامی، و دیگری استدلال عقلی و فلسفی، دیگری عرفانی و اشراقی و... به سادگی می توان فهمید کدام درست است. اگر دیدید که استباط من مثلاً از اصل «امامت» و اعتقاد به آن، با طرز تحلیلی که می کنم و جوری که می فهم، در زندگی شخص معتقد به این اصل، و جامعه ای که به این اصل اعتقاد دارد تأثیر مثبت و سازنده و مترقی دارد، پس این استباط درست است، حقیقت دارد. و اگر استباطی که ما از این اصل می کنیم و برای آن پنجاه تئوری علمی هم از قول علما و حامعه شناسان و شیمی دانان و فلاسفه قدیم و جدید هم داریم دیدیم که در زندگی ما اثر سازنده ای ندارد، در بینش و تفکر اجتماعی و روشنی فکر ما تغییر نمی دهد. باید در درستی نظریه مان شک کنیم. اگر در یک جامعه عده ای امامت را به این شکل که تو استدلال و اثبات کردی پذیرفته و معتقد شدند چه تغییری در سرنوشتشان حاصل و چه اثری در وظیفه شان خواهد داشت؟ سرتوشت کسانی که به این اصل معتقدند با آنهایی که اعتقاد ندارند چه تفاوتی دارد؟ بعد می بینیم که من و تو به امامت معتقدیم ولی ملت های دیگری هستند که اعتقادی به این اصل ندارند و وضع زندگیشان با ما چندان فرقی نداشته و حتی از ما هم بهتر است. وقتی آثار این عقیده به کیفیتی است که می بینیم ، باید دید عیب در کجاست. آیاد اعتقاد به امامت اصل درستی نیست؟ نجات نمی دهد؟ عزت نمی دهد؟ مسئولیت نمی دهد؟ آگاهی نمی دهد؟ ارزش انسانی نمی دهد و انحطاط می آورد؟ این را نمی توان گفت، به دلیل آن که همه ما معتقد به این اصل هستیم که اسلام و تشیع، مذهب زندگی ساز و عزت بخش است، یا آن طوری که ما این اصل را می فهمیم غلط است؟ نمی شود اصل امامت یک اصل حقی باشد - چنان که واقعاً هست - و ما به این حقیقت به درستی آگاه شده باشیم و در عین حال، سرنوشتمان عبارت از بدبختی و ذلت است. علی (ع) شخصیتی است که ملت ما به او معتقد است، معتقد بودن به او یا دلبستگی و عشق و ایمان به فرزندش حسین، یک اصل است می بینیم ما به حسین معتقدیم، اما زندگیمان از آخرت یزید هم بدتر است. آیا اعتقاد به رهبری علی و اعتقاد به نهضت حسین به درد شب اول قبر و سؤال و جواب آن جا می خورد؟ و بعد که سرمان را توی قبر گذاشتیم و زندگی پس از این جهان را آغاز کردیم فرق بین ما و کسانی که اساساً به این اصل معتقد نیستند پدیدار می شود؟ هرگز: من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضل سبیلا (هرکه اینجا کور باشد، در آخرت نیز کور است و بلکه گمراه تر است). پس امامت و ولایت باید به درد اینجا بخورد تا در آنجا هم نتیجه بدهد. آیا می توانیم در این شک کنیم که اصولاً اعتقادی به رهبری علی، انحطاط آور است؟ یا دلبستگی به نهضت و رسالت حسین خمودی و سستی و ذلت می آورد؟ نه، حتی یک روشنفکر صغیر مذهبی هم اگر آزادیخواه باشد چنین شکی نمی کند. پس هزار و یک دلیل هم اگر در اثبات عقیده و تلقی فعلی مان از تشیّع علی و عشق به حسین بیاورید مسلم است که نوع تلقی ای که از این دلبستگی ، از این نهضت و این نوع تصویری که از چهره علی یا حسین در ذهن داری غلط است. این را باید تصحیح کنی، جز این امکان ندارد. پس می بینیم که یک ملاک محکم و روشن که همه می توانند به سادگی بهفمند و درک آن فلسفه و کلام و فیزیک و شیمی نمی خواهد، به اصول اسلامی یا شیعی معتقدیم ولی این اصول در سرنوشتمان، اثری نداشته و چنانچه منکر هم باشیم باز در وضع و مسئولیت و جبهه گیری های اجتماعی مان و زندگی فردی و جمعی مان فرقی نمی کند، معلوم می شود در نوع شناختی که از این اصول داریم باید شک کنیم. زیرا همه ما به این اصل اعتقاد مشترک داریم که امکان ندارد یک ملتی مسلمان باشد و به رهبری علی و راه او معتقد، ولی این اعتقاد هیچ فایده ای در زندگیش نداشته باشد. بدیهی است که، به قول عیسی هر درختی را از ثمرش باید شناخت و ثمرات شجره اعتقادی ما این نیست. پس بیاییم به جای اینکه به حل مشکلات ذهنی و کلامی – که غالباً خودمان آنها را می تراشیم - بپردازیم، از دید دیگری مسأله را مطرح کنیم. به این ترتیب که از همان اول از خودمان و از کسی که یک عقیده اسلامی را بیان می کند، بپرسیم: فایده اش چیست؟ برای چه گفته شده؟ چه تأثیری بر جامعه و سرنوشت فردای ما دارد؟ و اعتقاد یا عدم اعتقاد به ان علاوه بر آثار اخروی در زندگی پیش از مرگ ما چه اثری را داراست؟ چون معتقدیم که اسلام دین زندگی است و کهنه نشده، یعنی هر قصه ای که در قرآن هست و هر عقیده ای که در اسلام و مذهب تشیع مطرح است، باید در زندگی امروزی و سرنوشت فردی و جمعیمان، در آگاهیمان، در عزت و شخصیت و استقلال مان نقشی داشته باشد که کسانی که به آن معتقد نیستند از اثرش محروم هستند. اگر چنین بود پس نوع برداشت مسأله درست است، و الا اگر هزار دلیل هم داشته باشد غلط است، زیرا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین - لله العزه و لرسوله و للمومنین (و شما، اگر ایمان داشته باشید، برتر و بالاتر از همه اید. عزت ویژه ی خدا و رسولش و مومنان است.) پس اگر دیدیم مؤمنین عزت ندارند بلکه ذلیلند و از نظر شعور و فرهنگ و اقتصاد و تمدن و قدرت نظامی، کفار بر آنها برتری و بالایی دارند، باید یقین کنیم که ایمانمان عوضی است و اسلام را وارونه به ما فهمانده اند! حال به سادگی می توان فهمید که در مورد امام زمان بهتر است به جای اینکه این مسأله را طرح کنیم و با استدلال های ذهنی و شرح و بسط های کلامی و فسلفی و عرفانی شده و الان کجاست و چه جور زندگی می کند و چه می خورد و چه وضعی دارد و غیب چیست و غایب شدن چگونه است و... مسأله را به این شکل مطرح کنیم که اصولاً اعتقاد یک فرد، یک گروه، یک ملت به امام زمان، به انتظار و همچنین به اصل انقلاب آخرالزمان، چه ارزشی از نظر زندگی اجتماعی امروز دارد؟ و مفاهیم و هدف هایی را که در این اصل اعتقادی هست استخراج کنیم، مسئولیت های خود را در برابر این عقیده و در عصر غیبت بفهیم، بفهمانیم، و بدان عمل کنیم. این یک «پیشنهاد» نیست، «نظریه» من نیست، بینش و روح اسلام نخستین این است. این دو امام زمان، دو امامت، دوشیعه و دو اسلام است. یکی اسلام به عنوان ایدئولوژی (یعنی، مکتب اعتقادی، اعتقاد مرامی و هدایتی، یعنی دین) که مسایل اعتقادی و مراسم علمی و حتی عبادی آن، عاملی است برای تکامل معنوی انسان و عزت و رشد اخلاقی و فکری و اجتماعی و «سلاحی» است برای ترقی زندگی نوع انسان و جنبه علمی دارد و برای پیش از مرگ هم مفید است. دیگری که مجموعه علوم و معارف و دانش ها و اطلاعات بسیار از قبیل فلسفه و کلام و عرفان و اصول و فقه و رجال و... است. اسلام به عنوان یک «فرهنگ». اسلام، به عنوان ایدئولوژی، ابوذر می سازد، اسلام، به عنوان فرهنگ، ابوعلی سینا؛ اسلام به عنوان ایدئولوژی – یعنی عقیده - روشنفکر می سازد و به عنوان فرهنگ، عالم. عقیده اسلامی است که مسئولیت و آگاهی و هدایت می دهد. علوم اسلامی یک رشته خاص علمی است که یک مستشرق نیز می تواند فرا گیرد، یک کج اندیش مرتجع یا بداندیش مغرض هم ممکن است آن را واقعاً داشته باشد. این است که یک فرد تحصیل نکرده ممکن است اسلام را درست تر فهیمده باشد اسلامی تر فکر و زندگی کند و مسئولیت اسلامی را تشخیص دهد تا یک فقیه یا عالم اصول یا فیلسوف و عارف. کسی که مثلاً «رسائل» و «مکاسب» را خوانده است به احکام اسلام واقف می شود و اما آنکه شرح حال و زندگی پیغمبر را خوانده است، معنی اسلام را شناخته. به هر حال عقیده من این است که کسی که مثلاً کتاب «اسفار» ملاصدرا یا «شفا» ابوعلی را تحصیل کرده یک فیلسوف اسلامی است اما کسی که نهج البلاغه علی (ع) را می شناسد اسلام شناس است. اسلام به عنوان عقیده را باید در قرآن، زندگی پیغمبر، شناخت اصحاب و پروردگان نمونه مکتب اسلام شناخت؛ یعنی همان منابعی که امروز حتی در میان دانشمندان اسلامی و برنامه رسمی تحصیلات اسلامی متروک مانده و در میان مردم مهجور است. اشعار شعرای جاهلیت عرب در مدارس اسلام به عنوان متن ادبی تدریس می شد و نهج البلاغه هرگز به هیچ عنوان! فلسفه یونانی ها و منطق ارسطو برنامه درسی بود و تفسیر قرآن نه، سیره پیغمبر اسلام و شرخ حال و افکار و شیوه زندگی و مبارزات ائمه مطرح نیست و اگر هم استثنائاً چند نفری به خواست فردی خود تحقیق کنند، علوم اصلی حساب نمی شود، فضل است! این است که متأسفانه طرز تفکر و بینش ما در مسایل اسلامی، با روش اسلامی و روح و اثر آن بیگانه است. قرآن و طرز فکر و شیوه ی زندگی پیغمبر و پرودگان وی همیشه می کوشند تا افکار مسلمانان را از مسایل ذهنی و طرح معماهای عیر واقعی و تفکر در مسایل غیبی و بحث از آنچه یا بی ثمر است یا غیر ممکن متوجه زمینه های عینی و عملی و مثبت کنند.
چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
* انقلاب ايران، امتداد حركت انبياء و مقدمه ظهور امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
---------------------------------------------------------------------------------------------------- انقلاب ما در راه آن هدفى كه امام زمان براى تأمين آن هدف مبعوث مىشود و ظاهر مىشود يك مقدمهى لازم و يك گام بزرگ بوده . ما اگر اين گام بزرگ را برنمىداشتيم، يقينا ظهور ولىعصر ( صلوات الله عليه و عجل الله تعالى فرجه الشريف ) به عقب مىافتاد. شما مردم ايران و شما مادران شهيد داده و پدران داغدار و افرادى كه در طول اين مبارزه زحمت كشيديد بدانيد ؛ و شما اى امام بزرگوار امت بدانيد (كه بهتر از همهى ما مىدانيد) شما موجب پيشرفت حركت انسانيت به سوى سرمنزل تاريخ و موجب تسريع در ظهور ولىعصر ( صلوات الله عليه ) شديد. شما يك قدم اين بار را به منزل نزديكتر كرديد. با اين انقلاب كه مانع را كه همان دستگاه و نظام پليد ظلم در اين گوشه دنيا بود و سرطان بسيار خطرناك و موذى و آزاردهندهاى بود اين را كنديد و قلع و قمع كرديد. (1) * جمهورى اسلامى ، نمونه كوچك از حكومت جهانى مهدوى ------------------------------------------------------------------- جمهورى اسلامى نتيجهى برداشت صحيح از اعتقاد به امام زمان و الگوى كوچكى براى آن حكومت عظيم جهانى است. (2) * انقلاب اسلامى ، از بين برنده مفهوم انتظار مخرب ---------------------------------------------------------- كسانى كه مغرض و يا نادان بودند، اين طور به مردم ياد داده بودند كه انتظار، يعنى اين كه شما از هر عمل مثبت و از هر اقدام و هر مجاهدت و هر اصلاحى دست بكشيد و منتظر بمانيد تا صاحب عصر و زمان خودش بيايد و اوضاع را اصلاح كند و مفاسد را برطرف نمايد! انقلاب، اين منطق و معناى غلط و برداشت باطل را، يا كمرنگ كرد و يا از بين برد. (3) * انقلاب اسلامى ، نمونه كوچكى از انقلاب مهدوى -------------------------------------------------------- همهى خصوصياتى كه در ظهور مهدى (عليهالسلام) هست در يك مقياس كوچك در انقلاب اسلامى ملت ايران هم هست. در آنجا هم مخاطب حضرت بقية الله همه مردم عالمند؛ يعنى در آن لحظهاى كه به خانهى كعبه پشت مىدهد و تكيه مىكند و دعوت خود را با صداى بلند فرياد مىكند، صدا مىزند «يا اهل العالم» . انقلاب اسلامى ما هم، از آغاز اعلام كرد كه مخصوص يك ملت و يك قوم و يك كشور نيست، همچنانى كه آن بزرگوار با همه قدرتهاى بزرگ جهان ستيزه مىكند و در مىافتد، انقلاب ما هم با دست خالى و فقط با تكيه به نيروى ايمان با همه قدرتهاى عظيم جهانى مقابل شد. همان طورى كه ظهور حضرت مهدى هم حسابهاى مادى و معمولى را به هم مىريزد، انقلاب ما هم همهى حسابها را به هم ريخت. (4) * همنوايى شعارهاى انقلاب اسلامى با انقلاب امام عصر(عج) ------------------------------------------------------------------- شعارهايى كه امام زمان (عجل الله تعالى فرجه ) بر سر دست خواهد گرفت و عمل خواهد كرد ، امروز شعارهاى مردم ماست؛ شعارهاى يك كشور و يك دولت است . اين خودش يك گام بسيار بلندى به سوى اهداف امام زمان است .(5) * انقلاب اسلامى ، مقدمه پيدايش حكومت فراگير مهدوى --------------------------------------------------------------- سالها ما كوشش مىكرديم تا به مردم تفهيم كنيم حضرت مهدى(عج) در يك زمينه مساعد و مناسبى ظهور خواهد كرد نه در يك زمينه نامساعد؛ اما كسانى بودند كه در آن زمان فكر مىكردند دنيا بايد پر از ظلم و جور شود تا اينكه حضرت مهدى (عج) بيايد. در حالى كه ما مىگفتيم چون حكومت حضرت مهدى (عج) يك حكومت اسلامى صددرصد مىباشد، قبل از اين صددرصد مىبايستى دهدرصد، بيستدرصد، سىدرصد، هفتاددرصد، نوددرصد بوجود بيايد تا اينكه به آن صددرصد برسيم و لذا شما الان مىبينيد حكومت ما چند درصد حكومت اسلامى است. هر چه هست به همين ترتيب پيش خواهد رفت تا اينكه حكومت مهدى (عج) برسد؛ كه آن حكومت صددرصد اسلامى است، آن هم نه فقط در اين نقطه از عالم بلكه در همه جا. (6) * انقلاب اسلامى ، ترجمان انتظار واقعى ------------------------------------------- امروز با انقلاب اسلامى ما كه در خط ايجاد عدالت در سطح جهان است انقلاب حضرت مهدى ( ارواحنا فداه ) يك گام بزرگ به هدف خود نزديك شد. نه فقط بوجود آمدن حكومت اسلامى آن عاقبت موعود را به عقب نمىاندازد بلكه آن را تسريع هم مىكند و اين است معناى انتظار . (7) * انقلاب اسلامى ، راهى به سوى ظهور امام عصر(عج) ----------------------------------------------------------- اين راه گرچه كوتاه مدت نيست، اما همان راهى است كه بالاخره به نجات بشريت منتهى خواهد شد. همان راهى است كه انشاءالله زمينههاى ظهور مهدى موعود (صلوات الله عليه و عجل الله فرجه ) را فراهم خواهد كرد. (8) * هدايت امام عصر (عج) ، شرط موفقيت ما در احياى تمدن اسلامى ------------------------------------------------------------------------- با ملتى كه ايستاده و به نيروى خود تكيه كرده است ، هيچ كارى نمىتوانند بكنند. همه راهها به روى آنها بسته است. اگر سختگيرى كنند، آنها ضرر مىكنند. اگر فشار وارد بياورند، آنها ضرر مىكنند. اگر حمله كنند، آنها ضرر مىكنند؛ چون جوهر ايستادگى و مقاومت در يك ملت ، جوهر نفيس و گرانقدرى است. با همين جوهر است كه ملت ايران به فضل پروردگار ، با هدايت الهى با كمكهاى معنوى غيبى و با ادعيه زاكيه و هدايتهاى معنوى ولى الله الاعظم ( ارواحنا فداه ) خواهد توانست تمدن اسلامى را بار ديگر در عالم سربلند كند و كاخ باعظمت تمدن اسلامى را برافراشته نمايد. اين ، آينده قطعى شماست. جوانان، خودشان را براى اين حركت عظيم آماده كنند. نيروهاى مؤمن و مخلص، اين را هدف قرار دهند. (9) * حكومت مهدوى ، الگوى حركت انقلاب ------------------------------------------- به آينده روشن بشريت اعتقاد داريم و ويژگىهاى اجمالى اين حكومت نيز براى ما به وضوح روشن است. با برخوردارى از اين شناخت است كه ما خود را براى تحقق آن آماده مىسازيم و اعتقاد داريم كه بايد حركتمان با الهام از اين الگوى ارزنده در جهت تشكيل و تحقق آن باشد. (10) * حكومت امام عصر (عج) ، معيار عملى جمهورى اسلامى --------------------------------------------------------------- در نظام اسلامى كه مظهر كامل آن، حكومت حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) است، فريب و حيلهگرى براى جلب آراء مردم، خودش جرم است. استفاده از قدرت براى به دست آوردن پول، يكى از بزرگترين جرايم است. آن جا ياران حضرت مهدى موظفند در سطوح پايين زندگى كنند. نظام اسلامى ما پرتو كوچكى از آن حقيقت درخشان است. ما هرگز اين ادعا را نكرديم و نمىكنيم ؛ اما بايد نشانهاى از او داشته باشيم. در نظام اسلامى ، مراكز قدرت و كسانى كه دستگاههاى مختلف و مديريتها و امضاءها را در اختيار دارند، بايد به جمع ثروت شخصى براى خود، به عنوان يك گناه نگاه كنند... . اگر خداى نكرده چنين چيزى براى ملت ما رواج پيدا كند، يك فاجعه است. اين چيزى است كه با نظام اسلامى و با انتظار مهدى موعود كاملا منافات دارد.(11)
خبرگزاری فارس يكشنبه, ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است. سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
- يكي ديگر از آسيبهای مهدویت عجله داشتن در تحقق امر ظهور است. آیا در روایات نیز درباره نکوهش شتابزدگي در اين امر رواياتی آمده است؟
- مرحوم صدوق در كمالالدين نقل كرده كه امام جواد(ع) فرمود: «يهلك فيها المستعجلون[27]؛ در دوران غيبت، شتابزدگان در امر ظهور هلاك ميشوند.» امام صادق(ع) فرمود: «انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر. ان الله لايعجل لعجلة العباد ان لهذا الامر غاية ينتهي اليها فلو قد بَلَغوها لم يستقدموا ساعة و لم يستأخروا؛ شتاب مردم براي اين كار، آنها را هلاك ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نميكند. براي اين امر مدتي است كه بايد پايان پذيرد. اگر پايانش فرا رسد، آن را ساعتي پيش و پس نيفكنند.» از پيامدهای تعجیل می توان به ناسپاسي و اعتراض و عدم رضايت به مصلحت الهي، رويكرد به منحرفان و مدعيان دروغين مهدويت، يأس و نااميدي در اثر عدم تحقق ظهور، شك و ترديد، دست به اقدام ناشايست زدن و استهزا و تمسخر آيات و روايات و معتقدان به غيبت و ظهور اشاره کرد. این آسیب از عدم درك جايگاه مصلحت و حكمت الهي، عدم تسليم نسبت به اراده خدا، بي طاقتي و بي ظرفيتي و عدم صبر در سختيها، اذيتها و طعنههاي دشمنان، تنها خود را معيار ديدن ناشی می شود. برای مبارزه با این آسیب باید همواره تسليم اراده و حكمت الهي باشیم. در دو مقولة عواقب تعجيل و آثار صبر، روايات بسياري آمده است. در بسیاری از روایات آمده است: عاقبت عجله ، پشيماني است: «لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا؛ پيش از رسيدن اين امر، شتاب مكنيد كه پشيمان ميشويد.» درباره فضيلت صبر و شتابزده نبودن نیز آمده است که: «...اما ان الصّابر في غيبته علي الاذي و التكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسولالله؛ آنها كه در زمان غيبت او برآزار و طعنه و تكذيب دشمنان صبر كنند، مانند كساني هستند كه در حضور رسول خدا شمشير زدهاند». تعجيل، يكي از آفتها و آسيبهايي است كه فرا روي منتظر قرار دارد، اما برخي در نقطه مقابل دچار آسيب شدهاند و آن دور شمردن وقت ظهور است كه پيامد آن، بيتفاوتي و قساوت قلب است. در روايتي فرمودهاند: پيش از رسيدن اين امر شتاب نكنيد كه پشيمان ميشويد و آن را دور نشماريد كه دلتان قساوت ميگيرد. در روايات ديگر تكليف مشخص شده است: «اهل عجله هلاكند. اهل نجات، كسانياند كه تسليم اراده خدايند، و امر ظهور را نزديك ميشمارند. - چرا خداوند برای ظهور حضرت مهدی (عج) وقتی معینی تعیین نکرده است؟ - یكي ديگر از آسيبها، تعيين وقت ظهور است. چرا كه حكمت الهي بر اين است كه وقت ظهور امام زمان(ع) بر بندگان مخفي بماند. لذا احدي نميتواند زماني براي ظهور تعيين كند. مفضل بن عمر گويد: از مولايم امام صادق(ع) پرسيدم: هل للمأمور المنتظر المهديّ(ع) من وقت موقّت يعلمه الناس؟ فقال: حاشلله أن يوقّت ظهوره بوقت يعلمه شيعتنا... فقال: يا مفضل، لا اوقّت له وقتا ولا يوقّتُ له وقت، انّ من وقّت لمهديّنا وقتاً فقد شارك الله تعالي في علمه وادّعي انّه ظهر علي سِرّه ..؛ فرمودند: اين چنين نيست كه خداوند براي آن وقتي تعيين كرده باشد كه شيعيان ما آن را بدانند. اي مفضل، براي آن وقتي تعيين نميكنم. وقتي هم نميشود براي آن معين كرد. آنكه براي ظهور ما وقتي تعيين كند، خود را در علم خداوند شريك دانسته و مدعي شده كه از اسرار خداوند آگاه گشته است. فضيل از امام باقر(ع) پرسيد: آيا براي اين امر وقتي معيّن است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمود: آنان كه وقتي براي آن تعيين ميكنند، دروغ ميگويند. ابي بصير گويد: از امام صادق(ع) درباره امام زمان(ع) پرسيدم. فرمود:آنان كه وقتي براي آن تعيين ميكنند، دروغ ميگويند. ما اهل بيت، زماني براي آن تعيين نميكنيم. آنگاه فرمود: خداوند چنين اراده كرده است كه با هر وقتي كه تعيين كنند، حتما مخالفت نمايد و ظهور را در آن وقت قرار ندهد. در روايت ديگر فرمودهاند:آنكه براي آن وقتي تعيين كند دروغ گفته است... ما در گذشته وقتي تعيين نكردهايم و در آينده نيز هرگز وقتي براي آن تعيين نخواهيم كرد. در برخي روايات، علت عدم تعيين وقت، چنين بيان شده است: امام جواد(ع) فرمودند: اگر براي اين امر وقتي تعيين شود دلها را قساوت ميگيرد و توده مردم از اسلام بر ميگردند. بگوييد: چه زود است! چقدر نزديك است! تا دل مردم آرام گيرد و فرج نزديك شود. توقیت جداي از اين كه ادعايي است بي دليل و دروغي است آشكار؛ چرا كه اهلبيت فرمودهاند: كسي از زمان آن آگاه نيست. پيامدهايی چون ايجاد يأس و نااميدي به سبب عدم تحقق ظهور در وقت تعيين شده، ايجاد بدبيني نسبت به اصل ظهور، ايجاد بدبيني به شخصيت امام در اثر عدم تحقق ظهور، قساوت قلبها و برگشتن مردم سست ايمان از دين را در پی دارد. این آسیب در پی تعجيل و شتاب كردن در امر فرج، عوامفريبي در اثر هوي و هوس، توهم و خيال پردازي و عدم تطبيق صحيح آثاري كه بر اثر قدرتهاي روحي و رياضتها بهدست ميآورند. يعني چيزهايي را در آينده پيشبيني ميكنند، امّا در تطبيق آنها اشتباه نموده و خيال ميكنند ظهور است. لذا وقتي تعيين ميكنند، ایجاد می شود. محمد بن مسلم گويد: امام صادق(ع) فرمود: اي محمد، هر كس از جانب ما به تو خبر دهد كه ما وقتي براي ظهور تعيين كردهايم، بي مهابا و ترس او را تكذيب كن. زيرا ما براي هيچ كس [حتي خواص] وقتي تعيين نميكنيم. نكته قابل توجه اين است كه در روايت آمده است: بي مهابا او را تكذيب كن. از اين تفسير به خوبي بر ميآيد كه نبايد شخصيت زده شد. ابهت و بزرگي افراد نبايد مانع تكذيب شود. هر كس با هر مقام و جايگاهي كه دارد اگر براي ظهور وقتي معين كرد، بايستي تكذيب شود. همچنین روشنگری و تبیین علما و اندیشمندان دینی نیز راهکار مبارزه با آسیب توقیت است. راه چاره اين است كه انسان ظهور را نزديك بداند، هر لحظه منتظر ظهور باشد و با اين حال، تسليم اراده و امر الهي باشد و هيچ امري، پرده صبر او را ندرد. - شما از تطبیق به عنوان یکی از آسیب های مهدویت یاد کردید. آیا در همه شرایط تطبیق روایات بر حوادث آسیب شمرده می شود؟ - پس از توقيت و تعجيل، آسيبي كه قابل ذكر است، تطبيق ناصواب است. به اين توضيح كه عدهاي با خواندن يا شنيدن چند روايت در علايم ظهور، آنها را بر افراد يا حوادثي تطبيق ميدهند. البته خودِ تطبيق روايات بر حوادث، آفت و آسيب نيست، بلكه آفت، مطالب و ادعاهايي است كه افرادي به صرف خواندن يك يا دو روايت و بدون بررسي آيات و روايات و مطالب تاريخي و قدرت تشخيص صحيح و سقيمِ روايات مطرح ميكنند، يعني بدون داشتن تخصص به اظهار نظر ميپردازند. اين تذكر لازم است كه در روايات، تشخيص مؤلّفهها و علايم سپاه حق و باطل به عهده علماي راستين گذاشته شده است؛ همانها كه در عصر غيبت كبرا به عنوان نواب عام عهده دار امور گشتهاند. پيامد تطبيق، توقيت و تعجيل است. نوميدي و يأس در اثر عدم اتفاق ظهور از پیامدهای این آسیب است. عدم تحقق تطبيقهاي مطرح شده، باعث بياعتقادي افراد نسبت به اصل ظهور مي شود و افراد در اصل ظهور و روايات به شك و ترديد ميافتند. خاستگاه تطبیق توهم زدگي، هوي و هوس و مشكل مطرح سازي خود (بيماري رواني هيستري)، دخالت افراد غير متخصص در مطالب كاملا فنّي و تخصصي، عدم روشنگري كافي توسط علما در عدم تبيين علايم حتمي و غير حتمي، عدم طرح مسئله بداء و مسايل مرتبط با علايم ظهور و نداشتن عكسالعمل مناسب در مقابل مدّعيان است. تنها راه مبارزه با تطبیق تبيين و روشنگري، تكذيب و مبارزه با انحرافات، كار كارشناسي در مورد علايم و ويژگيها توسط علما است. - درباره تبیین مفهوم غيبت چه دیدگاه هایی وجود دارد؟ - نگاه افراطی و تفریطی در تبیین مسئله غیبت از آسیب های حوزه مهدویت است. برخي غيبت حضرت را به معناي عدم حضور معنا كردهاند. گروهي از اينان عالَمي توهم كرده و آن را "هورقليا" نام گذارده و حضرت را در آنجا مكان دادهاند. برخي ديگر حضرت را در دور دستها یعنی جزيره خضرا پنداشتهاند. برخي هر گونه ديداري با حضرت را نفي كردهاند. این در حالی است که جزيره خضرا، عالم هور قليا و مانند اينها توهمهايي هستند رد شده و افسانههايي هستند بي دليل. اين ديدگاهها نادرست است و با روايات ما سازگار نيست. مطابق روايات، حضرت بر خلاف عيساي پيامبر(ع) به آسمان نرفته، در ميان مردمان است، در شهرها و بازارها و... قدم مينهد. در روایت است که "صاحب الامر در ميان مردم رفت و آمد ميكند، به بازارهايشان ميرود و بر فرشهايشان قدم مينهد، ولي او را نميشناسند." هر ساله در مراسم حج حاضر ميشود، مردم را ميبيند و ميشناسد و مردم هم او را ميبينند ولي نميشناسند . "به خدا سوگند كه صاحب الامر، هر سال در مراسم حج حاضر ميشود، مردم را ميبيند و آنها را ميشناسد، ولي مردم او را با آنكه ميبينند نميشناسند. دور از دسترس قراردادن امام و كم رنگ جلوه كردن تأثير وجود امام در اثر عدم اعتقاد به حضور ملموس ايشان از پیامدهای نگاه تفریطی به مسئله غیبت است. خاستگاه این آسیب نیز عدم درك دقيق مفهوم غيبت، دوري از آيات و روايات، هواي نفس، اطمينان به برخي نقلهاي غير معتبر مثل جزيره خضرا، عدم بصيرت كافي و تفقّه در دين و بدگماني و عدم اطمينان به نقلهاي معتبر است. در مقابل ديدگاه تفریطی، ديدگاه ديگر هيچ تفاوتي بين غيبت و حضور قائل نيست. توقع دارد حضرت در هر امري دخالت کند. اين ديدگاه نيز به خطا راه پيموده است. اگر قرار بود حضرت مستقيماً در هر كاري دخالت كنند يا همه به محضرشان مشرف شوند، ديگر غيبت معنايي نداشت. این آسیب هم پیامدهایی به دنبال دارد که از میان آنها می توان به رويكرد و توجه زياد مدعيان ارتباط و ملاقات، توهم زدگي و خيالپردازي و نااميدي و يأس در اثر عدم ملاقات اشاره کرد. دیدگاه افراطی در تببین مفهوم غیبت از عدم درك دقيق مفهوم غيبت، توهم و خيالپردازي، عدم درك جايگاه معجزات، امدادهاي غيبي و اسباب و علل مادي، عدم تفقّه و تخصّص در دين و هواي نفس منشا می گیرد. تنها راه رفع این آسیب، دوري از خيالپردازي و توهمات، رويكرد به معارف ناب ديني و علماي ربّاني، مقابله با انحرافات و بدعتها و توهم گراها و تبيين و روشنگري توسط علماي دين است. - شاید یکی از بارزترین آسیب های مهدویت در عصر ما ملاقات گرايي و مدعیان دروغین مهدویت باشند. رواج این آسیب چه پیامدهایی در پی دارد؟ از آسيبهايي كه در عصر غيبت براي منتظران اتفاق ميافتد، مدعياني هستند كه بيدليل يا به سادهترين اتفاق، ادعاي ملاقات ميكنند، يا كساني كه تمام وظيفه خويش را رسيدن به ديدار حضرت ميپندارند و از باقي وظايف غافل شده و افراد را تنها به اين عمل، به عنوان برترين وظيفه، فرا ميخوانند. از پیامدهای این آسیب می توان به يأس و نااميدي در اثر عدم توفيق ديدار، توهم گرايي و خيالپردازي، رويكرد به شيّادان و مدّعيان مهدويت، نيابت و مدّعيان ملاقات، دور ماندن از انجام وظايف اصلي به دليل اهتمام بيش از اندازه و غير متعادل به ديدار و بدبيني به امام(ع) به علت عدم ديدار اشاره کرد. متاسفانه این آسیب از نبود بصيرت و آگاهي نسبت به دين و نشناختن وظايف اصلي و فرعي، توهم و خيالپردازي و هواي نفس نشات می گیرد. مهمترين راه درمان اين آسيب، توجه و رويكرد به منابع اصيل، معارف ناب دين در پرتو مراجعه به علماي راستين است كه در اين صورت، براي ما روشن ميشود كه بسياري امور مطلوب و خوب هستند، امّا خداي متعال آنها را به عنوان وظيفه بر دوش ما ننهاده مانند ملاقات حضرت ولي عصر(عج). يا اينكه در ميان تكاليف و وظايف ديني رتبهبندي وجود دارد و در مقام عمل، لازم است به درجه اهميت و ضرورت آنها توجه شود. به راستي در ميان وظايفي مانند تقوا، خودسازي، تكاليف اجتماعي، انتظار و ... ملاقات چه جايگاهي دارد؟! برخي گمان ميكنند كه تنها اعتقاد به اهل بيت و محبّت امام زمان(ع) كافي است. اين دسته از افراد ميپندارند كه در قبال گناهشان عذابي نیست. اين توهم كه در قرآن و روايات مردود شمرده شده است، تمنّي يا اميد كاذب نام دارد. اينان چون اهل كتاب فكر ميكنند همين كه نام دين و مذهب را بر خود نهادهاند، اهل سعادتند و عذاب نمی شوند. آرزو گرایان بی عمل نیز از آسیب های مهدوی هستند که در پی آن عمل نكردن به وظايف فردي و اجتماعي، انتظار منفي و عدم اقدام عملي و انجام وظيفه در قبال امام(ع) و توهم بي جا در مورد رضايت از خويشتن و عملكرد خود ایجاد می شود. خاستگاه این آسیب تفاوت نگذاشتن ميان اميد و رجاي واقعي با خيالپردازي و آرزوگرايي و عدم شناخت جايگاه آن، هواي نفس، عدم شناخت خدايِ مهربان و حكيم كه خداوند گرچه مهربان است، حكيم و عادل هم است و ديدگاه احساسي و غير منطقي نسبت به ائمه و عدم درك قهر و مهر است. تأمل و تدبّر در آيات و روايات و توجه به اين نكته كه ميزان و معيار اعمال، نيت خالص همراه با انجام وظايف فردي و اجتماعي است، می تواند در کاهش این آسیب موثر باشد. برخي، ائمه و امام زمان(عج) را صرفا براي دنيا و منافع آن و رسيدن به جاه و منصب ميخواهند. حتي اگر براي ظهورش دعا ميكنند، صرفاً براي خويش و مطامع دنيوي است و اگر امام، بنا به دلايلي به آنها توجه نكند، با امام به دشمني برميخيزند كه طلحه و زبيرها در طول تاريخ بسيار بوده و خواهند بود. اما آنچه به عنوان آسيب در اينجا مطرح مي شود و بيشتر حالت عمومي دارد، نگاهي است كه بسياري نسبت به امام دارند. توسّل به امام و خواستن حوايج دنيوي و واسطه ساختن امام به درگاه پروردگار عظيم، امري است صحيح و مورد تأكيد روايات، اما امام را صرفاً براي اين امور خواستن، نشانه عدم درك درست از جايگاه امام در نظام هستي است و متاسفانه بايد گفت نشانه اين است كه هنوز عطش واقعي نسبت به ظهور پيدا نشده است و آمادگي بشر هنوز تحقق نيافته است. ممکن است در پی رواج عاشق نمایان دنیا خواه دشمني و ستيز با امام و كم اعتقادي يا بياعتقادي به امام در اثر عدم تحقق خواستههاي پايان ناپذير و گاه بيمصلحت رواج پیدا کند. افرادی که درك درستی از جايگاه امام و امامت و خود محوري و خودخواهي دارند به این آسیب دچار می شوند. البته برای رفع این شکل نیز باید ارتقای معرفت در اثر تدبّر در دين، تربيت و تمرين نفس بر مقدّم ساختن خواسته امام بر خواسته خويش را در دستور کار خود قرار دهیم. يكي از ويژگيهاي سلمان كه او را ممتاز کرد، اين بود كه خواسته امام را بر خواسته خود مقدم ميساخت. منصور بزرج گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: سرورم، چه بسيار ميشنوم از شما ياد كرد سلمان فارسي را! فرمود: نگو سلمان فارسي، بلكه بگو سلمان محمّدي(ص) ميداني چرا بسيار از او ياد ميكنم؟ عرض كردم: نه. فرمود: براي سه صفت: مقدّم داشتن خواستة امير مؤمنان بر خواستة خويش. دوست داشتن فقرا و مقدم داشتن آنها بر ثروتمندان و دوست داشتن علم و علما. - با توجه به اینکه شناخت علل و ريشههاي انحراف مدعيان دروغين، ميتواند از آفات دروني و بيروني و آسيبهاي تدريجي جلوگيري كند، با چه ابزار هایی می توان صدمات حاصل از آسیب مدّعيان دروغين مهدويت و نيابت خاصه و عامه را کم کرد؟ - در هر عصري عدهاي به دروغ، ادّعاي مهدويت کرده يا ديگران چنين نسبتي به آنان دادهاند و بدين وسيله فرقههايي ايجاد كردهاند. چه در دوره غيبت صغرا و چه در دوره غيبت كبرا، كساني بودهاند كه نيابت خاصه يا وكالت امام را به دروغ، ادعا ميكردهاند. البته ادعاهاي اين افراد به صورتهاي متفاوتي چون مهدويت، نيابت خاصه، وكالت، بابيت يا ... و نيابت عامه مطرح می شود. افرادي كه مدعياند هر موقع بخواهند امام را ميتوانند، ببينند، مشكلات بهواسطه آنان حل ميشود، آنها واسطه و باب ميان مردم و امام هستند، پيامي را از امام آوردهاند يا پيامي را براي امام ميبرند و عدهاي که خود را به جاي علماي ربّاني، مراجع عظام تقليد و فقها و... معرفي ميكنند با اين كه در اين دوران، عقل و نقل، وظيفه همه را روشن ساخته است و آن، مراجعه به علما و فقها است، در حوزه مدعیان دروغین مهدویت قرار می گیرند. اين افراد راهي جداي از قران و سنت و عقل برگزيده و سير و سلوكي معرفي ميكنند و رهْ نرفته، ره ميآموزند. متاسفانه مدعیان دروغین مهدویت موجب گمراهي مردم، دوري از مسير اهلبيت، به بازي گرفته شدن دين و اختلافات ديني در اثر متابعت از فرقه هاي انحرافي می شوند. خاستگاه این آسیب مشكلات روحي و رواني، عقده خود كم بيني، هيستري و مطرح كردن خود، نفسانيات و مشكلات اخلاقي و ضعف ايمان، توهم و خيالپردازي ، هوي و هوس و خواسته هاي دنيوي و جاه و مقام، جهل و ناآگاهي، سكوت انديشمندان و عالمان يا به موقع و مناسب تصميم نگرفتن، مشكلات سياسي، تأثير اَيادي اجانب مثل فريفتن محمد علي باب و عدم معرفت به جايگاه و شأن امام و جانشيني ايشان می شوند. تقوا و تهذيب نفس، علم و بصيرت ديني و سياسي علما، انديشمندان، دولتمردان و مردم، روشنگري علما و انديشمندان، تكذيب منحرفان، برخورد دولتمردان جامعه اسلامي و عدم تسامح و اغماض در برخورد با انحرافات و بدعتها از راه های کاهش آسیب های مدعیان دروغین است. يكي ديگر از آسيبهايي كه وحدت جامعه اسلامي را خدشهدار ساخته و زمينه را براي فعاليت دشمنان دين و مهدويت به صورتهاي مختلف مانند دشمني روشن و بيواسطه، فرقهسازي، مدعيان و... فراهم ميآورد، عدم پيروي از نوّاب عام امام عصر(ع) است با آنكه اطاعت از اين بزرگواران، در عقل و نقل تأكيد شده است. عدم پیروی از نواب امام عصر (عج) گمراهي و ضلالت، پراكندگي افراد و عدم وحدت در سايه رهبري واحد و شكست پذير بودن در مقابل دشمن و عدم مقاومت را منجر می شود. خاستگاه این آسیب هم عدم بصيرت كافي در دين، توجه نكردن به دلايل عقلي و نقلي، توهم پيروي مستقيم و بيواسطه از امام عصر(ع)، توقع نيابت خاصه در عصر غيبت كبرا، هوي و هوس و اغراض سياسي و شيطنت هاي استكبار است که برای رفع آن نیازمند تبيين عقلي و نقلي ضرورت رويكرد به نوّاب عام هستیم. امام صادق (ع) فرمودند: از ميان فقيهان، فقيهي كه نفس و دين خود را نه دنيايش را نگاهدار باشد، با هوي و هوسهايش مخالفت کند و فرمان مولايش را اطاعت كند، بايد مردم از او تقليد كنند و داراي چنين صفات والايي نباشد مگر برخي از فقهاي شيعه، نه همه آنان. در توقيع محمد بن عثمان عمري خطاب به اسحاق بن يعقوب از امام زمان(ع) چنين آمده است: "اما الحوادث الواقعة فارجعوا الي رواة احاديثنا، فانهم حجتي عليكم و انا حجةالله عليكم؛ در حوادث و پيشامدها به راويان احاديث ما (فقها) مراجعه كنيد؛ چرا كه آنان حجت من بر شما و من حجّت خدا بر شمايم. يكي ديگر از آسيبها و تخريبها، تحريفهايي است كه توسط مستشرقان در مقولة مهدويت پديد آمده است. آنان مغرضانه يا بدون مراجعه به منابع اصيل، مطالبي را به نام دين و مهدويت ارائه ميدهند و در پي آن، افرادي نيز با مطالب و مقالههاي آنان برخورد علمي كرده و آن را يك كار علمي و تحقيقي و بدون هيچ عيب و نقص ميپندارند و در كتابها و مقالات خويش از آن بهره ميگيرند. در پی این آسیب نیز مشکلاتی چون دوري گزيدن جوامع غير اسلامي از مطالب اصيل اسلامي به طور كلي و مهدويت به طور خاص كه مورد بحث است و ايجاد شك و ترديد يا تنفّر در ميان معتقدان كم اطلاع ایجاد می شود. تحریف های مستشرقان در مقوله مهدویت از بي اطلاعي از منابع اصيل، مراجعه به منابع دست چندم به جاي منابع اصيل و دست اول، مراجعه به منابع و آراي مخالفان شيعه، جدايي از علما و كارشناسان مذهب يا آن مقوله، بياعتنايي يا بياطلاعي يا عدم طرح توضيحات كارشناسان مربوط، برخورد مغرضانه و جانبدارانه به جاي بي طرفي با مقولات علمي و سياست بازي و شيطنتهاي استكبار ناشی می شود.
نشريه الکترونيک ساعت صفر دوشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نيرومندي انديشه مهدويت در جايگاه يك اصل مبتني بر سنتهاي ريشهدار اسلامي، و يأس از الگوهاي دروغين رايج، موجب گرايش روزافزون حقيقتطلبان به انديشه مهدويت شده است.
شناخت آفات نظري و عملي و آسيبهاي ذهني و عيني انديشه مهدويت، امري پسنديده و لازم است. در عين حال، شناخت و تحليل ريشهها و علل پيدايش و رشد مدعيان مهدويت، يك ضرورت عقلاني است؛ تا با نابود كردن علل، معلولها نيز از بين رفته و با ادعاهاي پيدا و پنهان در حال وقوع نيز مبارزه شود. هر امر مهمي به نسبت اهميتش در معرض خطرها و آسيبهايي است. مقوله مهم مهدويت هم با اثرات بسيار حياتبخش و بهجت زاي خود كه كمترين آنها، اميد به آينده و سر فرو نياوردن در مقابل حوادث، ستمها و سختيهاست، از اين قاعده مستنثي نيست. مقوله مهم مهدويت، به دليل اثرات بسيار حياتبخش و بهجتزايي كه دارد؛ در معرض خطرات و آسيبهايي است. برای درک بهتر آسیب هایی پیش از ظهور و در دوران غیبت با حجت الاسلام محمد رضا نصوری، معاون تبلیغ و ارتباطات مرکز تخصصی مهدویت و مسئول گروه فرقه های انحرافی این مرکز، عضو هیئت علمی فصلنامه انتظار و عضو شورای نویسندگان مجله امان، نویسنده کتاب "قرآن، مهدی (عج) و جوانان" و به گفتگو نشستیم. - مهدویت به عنوان آموزه حیاتبخش شیعه با چه آسیب ها و تهدیدهایی رو به رو است؟ برداشتهايي انحرافي از مقوله انتظار فرج، افراط و تفريط در ارائه چهرة مهر و قهر از امام عصر(عج)، طرح مباحث غيرضروري، شتابزدگي و تعجيل، توقيت و تعيين وقت ظهور، تطبيق نادرست نشانههاي ظهور، افراط و تفريط در تبيين مفهوم غيبت، ملاقات گرايي، آرزوگرايان بي عمل، عاشق نمايان دنياخواه، مدعيان دروغين مهدويت و نيابت خاصه و عامه، عدم پيروي از ولايت فقيه و نواب عام و فعاليتهاي غرب و مستشرقان از آسیب های حوزه مهدویت است. برداشتهاي انحرافي از مقوله انتظار فرج یکی از این آسیب ها است. برخي انتظار فرج را در دعا براي فرج، امر به معروف و نهي از منكرهاي جزئي منحصر دانسته و بيشتر از آن، وظيفهاي براي خويش قائل نيستند. گروهي ديگر، حتي امر به معروف و نهي از منكرهاي جزئي را نيز بر نميتابند. چون معتقدند در دوران غيبت، كاري از آنها بر نميآيد و تكليفي به عهده ندارند، و امام زمان(ع) خود، هنگام ظهور كارها را اصلاح ميكند. پندار گروه سوم چنين است كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و كاري به فساد آن نبايد داشت تا زمنيه ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است، فراهم آيد. گروه چهارم، انتظار را چنين تفسير ميكنند که نه تنها نبايد جلوي مفاسد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا زمينه ظهور حضرت حجّت هر چه بيشتر فراهم شود. ـ ديدگاه پنجم، هر حكومتي را به هر شكل ، باطل و برخلاف اسلام ميداند و ميگويد: هر اقدامي براي تشكيل حكومت در زمان غيبت، خلاف شرع و مخالف نصوص و روايات معتبر است به اين استدلال كه در روايات آمده است: هر عَلَم و پرچمي قبل از ظهور قائم(ع) باطل است. حركت امام زمان(ع) مانند امور ديگر، روال طبيعي دارد و قرار نيست همه امور، معجزه آسا صورت پذيرد. امام صادق(ع) فرمود: "لو قد خرج قائمنا(ع) لم يكن الا العلق و العرق و النوم علي السروج؛ قائم ما كه قيام كند، جز عرق ريختن و خواب (از فرط خستگي و مبارزه پي در پي ) بر روي زينها نيست". قيام امام زمان(ع) زمينه سازي و آمادگي ميطلبد. چنانكه در روايات، عدهاي به عنوان زمينهسازان حكومت مهدي(ع) نامبرده شدهاند: فيُوطِئُون لِلمهديّ يَعني سُلطانه. در روايات ديگر، در توصيف منتظران واقعي آمده است: انّ اهل زمان غيبته و القائلين بامامته والمنتظرين لظهوره افضل من اهل كل زمان... اولئك المخلصون حقّاً و شيعتنا صدقاً و الدُّعاة الي دين الله سرّاً و جهراً[4]. ...آنان خستگي ناپذير، در آشكار و نهان ديگران را به دين خدا فرا ميخوانند. اگر اصلاح به صورت كامل مقدور نيست، اصلاح در حد توان، ساقط نشده است. آب دريا را اگر نتوان كشيد/هم به قدر تشنگي بايد چشيد اين ديدگاه هدف، وسيله را توجيه مي كند. از نظر دين كاملا اشتباه است؛ زيرا همان طور كه حكومت حضرت مهدي(ع) ريشه كن كننده ظلم و جور و برپا كننده عدل است و از قلدري و قساوتْ تهي ميباشد، راه پيدايش اين مقصود نيز بايستي چنين باشد: از ظلم و جور دور، از قساوت و قلدري بركنار و از دروغگويي و رياكاري خالي باشد. قداستْ مجوّز گناه نميشود؛ چرا كه گناه جز گناه نميزايد و با ظلم نميشود عدل به پا كرد و با عقيدة انتقام نميتوان دادگري كرد. بديهي است كه لازم نيست همه مردم ظالم يا فاسد گردند تا ظلم فراگير به وجود آيد. آري، نگاهي كوتاه و گذرا به جهان نشان ميدهد كه ظلمْ عالم را فرا گرفته است، عدهاي ظالمند و بسياري مظلوم. از طرفي هيچ منافاتي ندارد كه در كنار اين ظلم وجور، دوستان و منتظران آن حضرت با زمينه سازي مثبت و آيندهساز، در انديشه مقدمه چيني براي انقلاب جهاني ايشان باشند. پس ظلم و فساد به صورت نسبي در جهان شيوع دارد. امام صادق(ع) ميفرمايد: ...لاوالله لايأتيكم حتّي يشقي من شقي و يسعد من سعد؛ اين امر فرج تحقق نميپذيرد تا اينكه هر يك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسند. پس سخن در اين است كه گروه سعادتمند و شقاوتمند هر كدام بايد به نهايت كار خود برسند. از سوي ديگر، بديهي است كه آيات و روايات ما را به مبارزه با ظلم و ستم فرا خواندهاند. پيامبر گرامي اسلام فرمودهاند: يكون في آخر الزمان قوم يعملون المعاصي و يقولون انّ الله قد قدرها عليهم، الرادّ عليهم كشاهر سيفه في سبيل الله؛ در آخرالزمان، گروهي معصيت ميكنند و ميگويند: خدا براي آنان چنين مقدّر كرده است. كسي كه اينها را رد كند مانند كسي است كه در راه خدا شمشير كشيده است. در مورد بطلان هر عَلَمي قبل از ظهور گفتني است كه اين روايات مانند احاديث ديگر لازم است بر قرآن، سنّت و عقل عرضه گردند تا مواردي مانند حكومت، تخصيص، تخصّص و ورود و راههاي ديگرِ جمع، اِعمال شود. حتي در روايات آمده است كه اگر روايتي مخالف صريح قرآن بود، بايستي كنار نهاده شود. به هر حال آنچه آيات و روايات و عقل ما را به آن رهنمون ميشوند، بطلان همه قيامها، فعاليتها و جريانهاي قبل از ظهور نيست، بلكه منظور از بطلان قيام و عَلَم در روايات، بطلان قيامي است كه به نام حضرت مهدي(ع) صورت گيرد ـ چنان كه قيام زيد و امثال آن در روايات معتبر، تأييد شدهاند. - خاستگاه برداشت های انحرافی از مقوله انتظار فرج چیست و این اعتقاد چه پیامدهایی را در پی دارد؟ قانع بودن به وضع موجود و عدم كوشش براي تحقق وضعي برتر، عقب ماندگي توده، تسلّط بيگانگان و زبوني در مقابل آنها نبودن استقلال و آزادي، نااميدي و پذيرش شكست در حوزه فرد و اجتماع، ناتواني دولت و نابساماني كشور، فراگير شدن ستم و انفعال و بي تحرّكي در مقابل ظلم، قبول ذلّت و بدبختي در حوزه فرد و اجتماع و تنبلي و بيمسئوليتي از پیامدهای رواج این اعتقاد است. همچنین این آسیب حركت و قيام امام زمان(ع) را مشکل می سازد چرا كه هر چه فساد و تباهي بيشتر شود، كار امام(ع) در مبارزه سختتر و طولاني ميگردد و بسياري از آيات و روايات مانند امر به معروف و نهي از منكر، سياست داخلي و خارجي، چگونگي برخورد با كفار و مشركان، ديه، حدود، دفاع از محرومان عالم و... تعطیل می شود. منشأ برداشتهاي انحرافي از كوته فكري و عدم بصيرت كافي نسبت به دين، انحرافات اخلاقي، انحرافات سياسي و توهم اينكه امام زمان(ع) كارها را به وسيله اكراه و اجبار يا فقط از طريق معجزه انجام ميدهد؛ پس نياز به مقدمات و زمينهسازي نيست، است. همچنین از جمله ریشه های ایجاد این آسیب نیز می توان به توهم اينكه غير از امام زمان(ع) هيچ كس نميتواند همه فسادها و تباهيها را به صورت كامل بر چيند و تمامي خيرها و صلاحها را در همه ابعاد و زمنيهها حاكم سازد؛ پس كاري از ديگران بر نميآيد، اشاره کرد. عدم فهم صحيح روايتهايي كه ظلم و جور آخرالزمان را مطرح ميكنند و اين اشتباه كه پس بايستي، يا كاري به فساد و تباهي نداشت و در قبال آن، موضعِ بي طرفي اتخاذ كرد يا حتي ديگران را به گناه فرا خواند از دیگر دلایل ایجاد این تفکر است. علم و بصيرت در دين، در مقابل كج انديشيها و برداشتهاي غلط، تقوا در مقابل هوي و هوس، علم و بصيرت در حوزه سياست و اجتماع براي تشخيص دوستان و دشمنان و روشن شدن عملكرد سياست بازان، تبيين و روشنگري انديشمندان و علما در حوزه مسائل ديني و سياسي و اجتماعي، پيروي از علماي راستين كه مصداق نايبان عام امام زمانند و به حاشيه راندن تفكرات متحجرانه و جمودگرا از راهکارهای زیربنایی رفع این آسیب است. - در مقابل ديدگاههاي مطرح شده درباره انتظار فرج نگرش ديگري هم وجود دارد كه انتظار را به معناي فراهم آوردن زمينههاي ظهور، ظلمستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت ميداند. شیعیان در مقابل اين اعتقاد و نگرش چه وظیفه ای دارند؟ در این دیدگاه فرد بايستي عالم را براي آمدن حضرت مهيا كند و نه تنها امر به معروف و نهي از منكر نمايد، بلكه بايد به دنبال تشكيل حكومت صالح و حفظ و حراست از كيان اسلامي نيز باشد. حضرت امام(ره) در اين باره ميفرمايد: "البته پركردن دنيا از عدالت، اين را ما نميتوانيم بكنيم. اگر ميتوانستيم ميكرديم. اما چون نميتوانيم بايد ايشان بيايند. الان عالم پر از ظلم است، اگر ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم، تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است] و... بايد چنين كنيم. اما چون نميتوانيم بايد او بيايد. اما بايد فراهم كنيم كار را . فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك كنيم. كاري كنيم كه عالم مهيا شود براي آمدن حضرت". "اينهايي كه ميگويند هر عَلَمي بلند شود و هر حكومتي، خيال كردند كه هر حكومتي باشد. اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نميفهمند چه ميگويند. اين حرفها را به اينها تزريق كردند، امّا خودشان نميدانند دارند چه ميگويند. نبودن حكومت، يعني اينكه همه مردم به جان هم بريزند. بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار كنند. ما اگر فرض كنيم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار ميزديم. براي اينكه برخلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايات قابل عمل نيست." از سويي سخن آيات و روايات درباره امر به معروف و نهي از منكر، حدود، ديات، دفاع، جهاد،كمك به محرومان ، چگونگي برخورد با ظلم و عدم تسليم در برابر ستم و ديگر مواردي كه دين مورد تأكيد قرار داده، ما را به انتظار مثبت رهنمون ميشود. از سوي ديگر، پيامبر درون يعني عقل، نيز تكليف ما را كاملاً مشخص کرده است: آيا ميشود همة احكام و دستورهاي الهي در دوران غيبت تا زمان ظهور، تعطيل و بدون متولي و مجري بماند؟ بديهي است كسي بايستي عهدهدار و حافظ شريعت الهي بوده و پناهگاه ايتام آل محمد(ص) باشد. بايستي به قدر توان كوشيد و زمينه را فراهم كرد و عالم را براي آمدن حضرت مهيا کرد: "فيوطئون للمهديّ يعني سلطانه". برنامه امام زمان(ع) بسيار عالي، امّا دشوار است؛ زيرا بايد تمام جهان را اصلاح كند. از سوي ديگر، از روايات استفاده ميشود كه امام زمان(ع) و يارانش به وسيلة جنگ و جهاد بر كفر و مادّيگري و بيدادگري غلبه ميكنند و به واسطه نيروي جنگي، سپاه دشمن و طرفداران بيديني و ستم را مغلوب ميسازند. وظيفه مسلمانان اين است كه در اصلاح خود بكوشند و به اخلاق اسلامي آراسته گردند. وظايف فردي و احكام و دستورهاي قرآن را عمل كنند. دستورهاي اجتماعي اسلام را استخراج و بين خود به طور كامل اجرا كنند تا نتايج درخشان آن را عملاً در پيش جهانيان مجسم سازند. منتظر مصلح، خود بايستي صالح باشد و كار بزرگ امام زمان(ع) انتظاري گسترده ميطلبد و برنامه ريزيهاي كلان و جهاني انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور تهيه شود. - افراط و تفريط در ارایه چهره مهر و قهر از امام عصر(عج) و ارایه چهره خشن از حضرت را یکی از آسیب های مهدویت معرفی کردید. در مقابل این آسیب چه دیدگاه هایی وجود دارد؟ برخي هر گونه مبارزه و مجاهدت را از حضرت نفي ميكنند و صرفا به دنبال حل معجزه آساي امورند و مهرباني حضرت را به معناي عدم اجراي هر گونه كيفري ميدانند. اين تفكر انحرافي در زمان خود اهلبيت نيز وجود داشت: معمر بن خلاد ميگويد: نزد امام رضا(ع) سخن از حضرت قائم(ع) مطرح شد. حضرت فرمودند: "... لو قد خرج قائمنا(ع) لم يكن الا العلق و العرق و النوم علي السّروج؛ شما امروز سبكبالتر از آن زمانيد. قائم كه قيام كند، جز عرق ريختن و خواب (از فرط خستگي و مجاهدتهاي پي در پي) روي زينها نيست" عدم آمادگي و كوشش براي زمينهسازي ظهور و اميد كاذب كه بسياري از افراد را در انجام وظايف سست ميكند، از پیامدهای این آسیب است. خاستگاه این آسیب را نیز می توان در معجزه آسا پنداشتن همه امور، عدم درك عميق مهرباني حضرت كه با حكمت توأم است و عدم نگاه جامع به دين دانست. علم و بصيرت در دين، بررسي آيات و روايات و سيره اهلبيت از راهکارهای درمان و مبارزه با این آسیب است. برای روشن شدن مسئله امداد غيبي و جايگاه آن در قيام، بررسي رابطه حكمت و محبت، كه حكيم، مهربانياش هم از حكمت او سرچشمه ميگيرد و حكمت هيچگاه نميپذيرد بر گرگ صفتان كه خويي جز وحشيگري و جنايت ندارند و هيچ موعظهاي در آنها اثر ندارد و به هيچ صراطي مستقيم نيستند ـ ترحم شود نیز از جمله راهکارهای مبارزه با این آسیب است. دیدگاه دیگر ارایه چهرهاي خشن و وحشت آفرين است كه توأم با قتل و خونريزي است. اين مطلب با روح آيات و رسالت پيامبران و اوصيا: سازگاري ندارد. ايجاد دلزدگي و نفرت نسبت به امام، ترس و خوف از حضرت و عدم پذيرش امام به عنوان پدري مهربان و نااميدي از انجام اعمال صالح به جهت ترس از عدم پذيرش توسط امام، با اين تصور كه اكثريت كشته می شوند و حضرت اعمال او را نيز نمی پذیرد، از پیامدهای رواج این دیدگاه است. نفرت و خشونت و يأس، باعث عدم انگيزه براي درك و حتي تأمل درباره حضرت و راه و مرام او مي شود. همچنین عدم بصيرت كافي و نگاه جامع به دين و عدم بررسي دلالي و سندي روايات منشا پیدایش این آسیب است. همچنین با بررسي روايات روشن مي شود كه بسياري از مطالب ارایه شده درباره قتلهاي آغازين، جوي خون، كشته شدن دو سوم مردم و ...دچار اشكالات بسيار از ناحيه سند و دلالت هستند. لازم است مطالب این حوزه توسط اندیشمندان روشنگري شود که جنگ تنها با كساني است كه جز زبان زور چيزي نميفهمند، نه عموم مردم كه با جان و دل سراغ حضرت ميآيند. مردم باید درک کنند حضرت با مردم مهربان، بلكه مهربانترين افراد است. در روايتي، امام رضا(ع) در بيان صفات امام معصوم فرمود: «يكون اعلم الناس و احكم الناس و اتقي الناس و احلم الناس و اشجع الناس و اسخي الناس... و يكون اولي بالناس منهم بانفسهم و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم و...؛ امام، سرآمد مردم در دانش، قضاوت و حكمت، پرهيزكاري، حلم، شجاعت و سخاوت است... او نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدر و مادرشان دلسوزتر است و... ». وظيفه يك عالم ـ چنانكه روايات ميگويند ايجاد تعادل در خوف و رجا است، نه اينكه دچار افراط و تفريط شده و مخاطبان خويش را به ورطه افراط و تفريط افكند. - مراد از طرح مباحث غیر ضروری به عنوان یکی از آسیب های حوزه مهدویت چیست؟ يكي ديگر از انحرافات در مقوله مهدويت، پرداختن به مباحثي است كه هيچ ثمرهاي ندارد. معرفت امام، وظيفه ما نسبت به امام، تبيين و ترسيم استراتژي آينده و ارائه آن براي زمينه سازي و فراهم آوردن شرايط ظهور و ... مسايلي است كه پرداختن به آن اهميت فراواني دارد. پيامدهای پرداختن به مباحث غیر ضروری در حوزه مهدویت بازماندن از مباحث مهم، كاربردي و ضروري و بستر سازي براي ورود خرافات و سخنان بي دليل و غير مستند كه در نتيجه، سوداگران براي مطرح كردن خويش يا فريفتن مردم از بازار گرم اين مباحث بهره ميجويند، است. این آسیب از عدم تشخيص وظيفه ديني، هواي نفس كه در عوامفريبي بروز مييابد، توهم و خيالپردازي كه زمينه داستان سراييهايي چون جزيره خضرا و... است و عدم بررسي سندي و دلالي روايات و عدم تبيين و روشنگري انديشمندان و عالمان ديني منشا می گیرد. علم و بصيرت در دين، روشنگري توسط انديشمندان در موضوعات مرتبط با مهدويت، حساسيت علما نسبت به عوامفريبان و ورود خرافات به ساحت دين و مقولههاي ديني نظير مهدويت و تقوا در مقابل هواي نفس و عوامفريبي می تواند در درمان و حذف این آسیب مهم باشد.
نشريه الکترونيک ساعت صفر |
|
|
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

مقاله حاضر با طرح ادله گوناگون در مورد ضرورت زمينهسازي براي ظهور موعود(عج) بحث ميكند و ميكوشد ادعاي كساني را كه اظهار ميدارند آمادگي و زمينهسازي براي ظهور منجي ضرورت ندارد، ابطال سازد.
"معرفت و شناخت ذات اقدس الهي" و "انتظار" جزو بااهميتترين عبادتها هستند، لذا اگر جامعه اسلامي ما كه امروز نياز به كمال و رشد معنوياش بيش از هر زمان ديگري است، بخواهد به اهداف متعالي انقلابي و اسلامي خود كه همان "جامعه مهدوي" است دست يابد، بايد اين 2 امر را در صدر رويكردهاي معنوي و عبادي خود قرار دهد.
در اينجا ضمن اشاره به وظايف منتظران امام زمان(عج)، به زمينههاي خاصي كه در جوانان براي انجام وظايف عصر انتظار وجود دارد، ميپردازيم.
برخي گمان مي كنند كه تنها اعتقاد به اهل بيت: و محبّت امام زمان(ع) كافي است. اينان مي پندارند كه در قبال گناهشان عذابي نخواهد بود. اين توهم كه در قرآن و روايات مردود شمرده شده است، تمنّي يا اميد كاذب نام دارد. اينان چون اهل كتاب فكر مي كنند همين كه نام دين و مذهب را بر خود نهاده اند، اهل سعادتند و عذاب نخواهند شد:
امام خميني(رحمت اللّه عليه) مي فرمايند:برداشتهايي كه از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي كنم. بعضي ها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان ـ سلام الله عليه ـ را از خدا بخواهند.
آنچه در پی می آید، بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی در تاریخ هشتم آبان سال 1350 است که در حسینه ارشاد ایراد و در کتاب «انتظار؛ مذهب اعتراض» که در پیرامون موضوع مهدویت و تأثیرات معنوی و اجتماعی آن است منتشر شده است.
امروز با انقلاب اسلامى ما كه در خط ايجاد عدالت در سطح جهان است انقلاب حضرت مهدى ( ارواحنا فداه ) يك گام بزرگ به هدف خود نزديك شد. نه فقط بوجود آمدن حكومت اسلامى آن عاقبت موعود را به عقب نمىاندازد بلكه آن را تسريع هم مىكند و اين است معناى انتظار .
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.
برخي گمان ميكنند كه تنها اعتقاد به اهل بيت و محبّت امام زمان(ع) كافي است. اين دسته از افراد ميپندارند كه در قبال گناهشان عذابي نیست. اين توهم كه در قرآن و روايات مردود شمرده شده است، تمنّي يا اميد كاذب نام دارد. اينان چون اهل كتاب فكر ميكنند همين كه نام دين و مذهب را بر خود نهادهاند، اهل سعادتند و عذاب نمی شوند.