مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:خادم الامام
|
چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بازی دو سر باخت!
از اولین روزهای انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بارها در قالب پاسخ به نظرات و برای مقطعی کوتاه در « فروم بیداری اندیشه »، به صورت کلی و مختصر، به رویه ی نامناسب انتقادات مطرح شده در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » اشاره گردید و خطرات و مشکلاتی که این مستند با رویه ی نامناسب انتقادی خود ممکن بود در جامعه ی مهدوی کشور ایجاد نماید و ممکن به ایجاد دو دستگی و بدبینی در بین علاقمندان به مباحث دشمن شناسی گردد، پیشاپیش تذکر داده شد.
متاسفانه سکوت چند ماهه ی « وعده ی صادق » در این خصوص بی نتیجه بوده و دوستان « ردپا کلیپ » بر انتشار انتقادات خود مطابق رویه ی قبلی اصرار ورزیدند که این حرکت دوستان موجب بروز برخی نگرانی ها و اختلافات در بین مخاطبان گردید که بعضاً با تماس مستقیم از طریق ایمیل، این ابهامات مرتفع گردید، اما ادامه ی این رویه منجر به مشکلات بیشتری گردید که نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » حاصل این فعل و انفعالات بود.
مع الاسف اگر ارایه ی انتقادات مذکور (بر فرض صحت آنان)، در جوی آرام و به دور از هیاهو و جنجال و همراه با رعایت احترام صورت می گرفت و به صورت دیدگاهی مکمل، نه دیدگاهی متضاد و مخالف بیان می گردید و به صورتی وسیع رسانه ای نمی شد، می توانست بسیار مفید بوده و به صورت دو دیدگاه مکمل، تبدیل به « میدان دو سر برد! » شود.
این دیدگاه های مختلف می توانست همچون دیدگاه های مختلف دو دانشجوی همکلاسی، دو طلبه ی هم حجره ای و یا دو افسر نظامی، در فضایی آرام مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفته و نکات مشترک و مکمل آن ها ارایه گردد، نه این که موارد اختلاف آن مورد تأکید قرار گرفته و با ایراد تهمت و اتهام نسبت به « وعده ی صادق » همراه گردد.
دو افسر و فرمانده نظامی نیز در اتاق فرماندهی و اجلاس مشترک، اختلاف نظرهای خود را بیان می کنند حتی ممکن است درگیری فکری شدیدی نیز در این میان پیدا کنند، اما آن چه که در صحنه ی نبرد عینیت می یابد، اشتراک نظر آن ها و دیدگاه مشترک آن ها است و میدان جنگ جایی برای اختلاف نظر آن ها تیست.
وبسایت ها و وبلاگ ها و کلاً عالم « وب » نیز میدان « نبرد » است و جنگی که در این عرصه جریان دارد نیز « جنگ نرم » است. هر تحرکی که توسط نیروهای خودی در عالم « وب » صورت می گیرد، توسط دوست و دشمن رصد می گردد! بنابراین اختلاف نظر گروه های خودی در وهله ی اول نباید در عالم وب بروز کند؛ چرا که موجب اختلاف و درگیری و تحلیل نیروهای خودی و تقویت دشمن می گردد. تنها هنگامی می توان اختلاف ها را علنی نمود که یکی از گروه ها دچار انحراف شدید شده، یا خطری بزرگ سایر گروه ها را تهدید نماید و یا تذکرات و انتقادات صحیح غیر علنی، موثر واقع نشود. (به همین دلیل است که علی رغم این که در طی 1 سال اخیر، برخی افراد و وبسایت های خودی پا روی دم وبسایت « وعده ی صادق » گذاشته اند، فعلاً « وعده ی صادق » در عالم رسانه ای، به مقابله با آن ها نپرداخته است!)
متأسفانه برخلاف توصیه ها، هشدارها و درخواست های وبسایت « وعده ی صادق »، دوستان « ردپا کلیپ » این هشدارها را نادیده گرفته اند و حتی در مواردی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » تحدی نمودند!
با توجه به ادامه ی این روال و پس از گذشت حدود 6 ماه از انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » و پس از نادیده گرفتن این توصیه ها و هشدارها، « وعده ی صادق » به منظور جلوگیری از آثار سوء ناشی از تخریب و نقد یک جانبه ی ارایه شده از سوی وبسایت « ردپا کلیپ »، مبادرت به انتشار مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نمود تا از یک سو به برخی شبهات جناب اقای « قنبریان » پاسخ دهد و مانع از آثار مخرب برخی از شبهه های ناصحیح شود از سوی دیگر مانع بروز وقایع مشابه در آینده و از سوی سایر گروه های خودی گردد.
« وعده ی صادق » نام این مقاله را « بازی دو سر باخت! » نهاد. زیرا:
الف) به دلیل « ضعیف السند » بودن احادیث مربوط به « دجال »، تفوق و برتری هیچ گروهی بر دیگری ممکن نیست. زیرا هر دو دسته روایات مورد استناد هر یک از گروه ها، « ضعیف السند » بوده و اتکای دو گروه بر این نکات ضعیف، موجب عدم نتیجه گیری قطعی در این زمینه می گردد.
ب) انتقادات دو گروه نسبت به یکدیگر، نقاط اشتراک بی شمار دو گروه را تضعیف کرده و نقاط مورد اختلاف را برجسته تر می نماید.
ج) احادیث « دجال » علاوه بر « ضعف سندی »، « تناقضات » بسیاری در دل خود جای داده اند که این تناقض ها در ظاهر روایات، حتی ادعاهای هر یک از گروه ها را نیز نقض می نماید. برای مثال در روایات ذکر شده است که « دجال » از هر آبی عبور می نماید، آن آب (دریا، رود و ...) تا قیامت خشک می گزدد ». از سوی دیگر در تعدادی از روایات نیز ذکر شده است که « دجال بر همه ی نقاط عالم قدم می گذارد ». همچنین در عمده ی روایات « صحیح السند » ذکر شده است که « دوران پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (که قبل از قیامت می باشد)، دورانی پر آب، حاصلخیز و پرباران خواهد بود ». حال اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، چون « دجال » از همه ی نقاط دنیا می گذرد و قدمگاه او نیز خشک خواهد پس باید تمام رودها، دریاها و اقیانوس ها تا قیامت خشک گردند! حال آن که دوران عصر ظهور (پیش از قیامت)، دوره ای پر آب و علف می باشد و با آن چه در مورد خشکی آب ها تا قیامت بر اثر عبور « دجال » گفته شد، تناقض دارد!!!
بدین ترتیب روایات مربوط به « دجال » به خودی خود نیز با یکدیگر تناقض دارند که استفاده ی هر یک از گروه ها از یک بخش از این تناقض ها، به پیچیده تر شدن موضوع و سردرگمی مخاطب می انجامد.
د) برخی از مطالب، اصولاً ظرفیت مطرح شدن به صورت عمومی را ندارند! برای مثال شاید بسیاری از محققان و مخاطبان تحصیلکرده و اهل مطالعه، بتوانند نکات ظریف پیرامون روایات « دجال » را دریابند، اما برخی دیگر ممکن است حتی با ملاحظه ی این نکته که « روایات دجال » همگی « ضعیف السند » باشند، نسبت به اصل موضوع نیز دچار ضعف، تردید، شک و دودلی شوند و به کل از بررسی موضوع منصرف شوند. به همین دلیل ارایه ی این اختلاف نظرها به صورت علنی ممکن است به ریزش مخاطبان دو طرف منجر شود.
ه) جدال و پافشاری بیش از حد بر سر نظرات خود، ممکن است موجب بدبینی مخاطبان نسبت به طرفین این مجادله شود و مخاطبان تصور کنند که طرفین بحث، هر یک افرادی خودخواه و انحصارطلب هستند. این مسئله موجب آسیب به هر دو گروه خواهد شد.
و) مهمترین مسئله این که مجادله ی هر دو گروه به صورت وسیع و علنی در عالم رسانه ای، موجب اتلاف وقت دو گروه شده و در کار هر دو گروه، وقفه ایجاد می نماید. برای مثال، قرار بود از آبان ماه امسال، « وعده ی صادق » وارد فاز جدیدی از نبرد « علمی » علیه دشمن شود که متاسفانه، این « بازی دو سر باخت! » مانع آغاز گشایش این جبهه گردید.
البته دلایل اطلاق عنوان « بازی دو سر باخت! » به مقاله ی حاضر، بسیار بیشتر از موارد ذکر شده بود که به منظور پرهیز از طولانی تر شدن بحث، از بیان آن ها خودداری می نماییم. اما نکته ی مهم این که بسیاری از مخاطبین فهیم وبسایت، خوشان نیز به درستی این وجه تسمیه پی برده اند و در بخش نظرات نیز بر لزوم اتمام این گونه مباحث تأکید ورزیده اند؛ اما متأسفانه و از روی ناچاری مجبور به ادامه ی تا اتمام آن شدیم تا شاید درسی برای موارد مشابه در آینده باشد تا حتی الامکان گروه های خودی، اختلاف نظرهای خود را چندان برجسته و رسانه ای ننمایند و وقت گروه های خودی را در این راه هدر ندهند. (البته ما ابتدائاً این خطر را به برادران « ردپا کلیپ » گوشزد کردیم، اما متأسفانه اصرار آنان بر رویه ی قبلی خود منجر به نگارش این مقاله شد.
در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.)
البته قبل از اتمام پلان های حاضر نیز پاسخی فوری و عجولانه به برخی از پلان های فعلی داده شده است و احتمالاً پس از اتمام مقاله نیز پاسخ های مشابهی داده خواهد شد که البته « وعده ی صادق » بنا بر پاسخگویی مجدد به این پاسخ ها را ندارد؛ هر چند که برای همین سخنان جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ های درخوری وجود دارد.
برای مثال، جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به منظور جمع و جور کردن مسئله ی « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه و مدینه » و در پاسخ به این نکته که همان گونه که مطابق اسناد علمی و تاریخی، « طاعون » توانسته است به « مکه » و « مدینه » راه یابد، بنابراین « دجال » نیز می تواند به « مکه » و « مدینه » راه یابد (که البته این تناقضات نیز به ضعف روایات مربوطه و وجود راویان جاعلی همچون « باهریره » در سلسله ی روایات نامبرده مربوط می شود)!
اما آقای « قنبریان » برای توجیه این تناقض ذکر کرده اند که منظور از این « طاعون » همان « طاعون » یا « بیماری همه گیر » نزدیک ظهور است که نمی تواند وارد « مکه » و مدینه شود!!! ایشان برای تقویت این ادعا، بیان کرده اند که بر طبق روایت « به مكه فرار كنيد كه آن بهترين شهري است كه مردم به آن فرار كنند ... »، بنابراین « مکه » و « مدینه » از امنیت خوبی در « آخرالزمان » برخوردارند؛ به همین دلیل از نظر آقای « قنبریان »، آن « طاعونی » که وارد « مکه » نمی شود، همان « طاعون » آخرالزمان است!!!
اما باید خدمت عزیزان متذکر شوم که برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان »، « مکه » و « مدینه » در عصر آخرالزمان و نزدیک ظهور، شهرهای ناامنی می باشند که روایات زیر نیز به این مسئله اشاره دارند:
« از جمله نشانه هاى فرج ، حادثه اى است كه بين حرم مكه و مدينه رخ مى دهد، پرسيدم : آن حادثه چيست ؟ فرمود: تعصب قبيله اى بين دو حرم بوجود مى آيد و فلانى از خاندان فلان پانزده رئيس قبيله را بقتل مى رساند. »
« ... براى قيام قائم نشانه ها و علاماتى است ، نخست محاصره كوفه بوسيله خندق و كمين ... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پيرامون مسجد بزرگتر (احتمالاً مسجدالحرام)، در اين پيكار كشنده و كشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود. »
« زمانى بر مسلمانان فرا مى رسد كه در ماه رمضان صدايى شنيده ميشود و در ماه شوال سكوت نسبى برقرار است و در ذيقعده قبيله ها با يكديگر تمايل و دوستى نشان مى دهند و در ماه ذيحجه اموال حجاج به يغما و غارت مى رود و ماه محرم چه محرمى. » لینک منبع فوق
همچنین شهادت « نفس زکیه » در چند هفته قبل از ظهور در شهر « مکه » و « مسجد الحرام » و قتل و غارت سپاه « سفیانی » در بحبوحه ی ظهور در شهر « مدینه » و حتی جسارت لشکریان « سفیانی » نسبت به « مسجد النبی » در شهر « مدینه »، کاملاً نشان دهنده ی ناامنی و فراگیر بودن جو دهشت و خوف در « مکه » و « مدینه »، اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد!
از سوی دیگر، روایات دیگری نیز وجود دارند که استثنایی برای محل های درگیر در « طاعون » آخرالزمان ذکر نکرده اند:
« حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام نمي کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد، زلزله ها زياد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد، و طاعون همه را مبتلا کند. » (الغيبة نعماني، ص 235)
به همین دلیل ادعای آقای « قنبریان » در مورد این که منظور از « طاعون » در روایات مربوط به « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه » و « مدینه »، « طاعون » آخرالزمان است، قرینه ی کافی و ادله ی مناسبی ندارد.
همچنین ایشان ادعا کرده اند که آن « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، « طاعون » همزمان و هم عصر با « دجال » است، نه « طاعون » سایر زمان ها!!! چرا که « و » بین « دجال » و « طاعون » در روایات نامبرده، نشانه ی همزمانی و هم عصری « دجال » و « طاعون » نامبرده است!!!
این ادعای ایشان دو اشکال عمده برای خود ایشان ایجاد می نماید:
الف) اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » و « طاعون » آخرالزمان هم عصر باشند، پس ایشان تلویحاً اذعان کرده اند که « دجال » آخرالزمان نیز همزمان با این « طاعون »، و قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع می گردد! چرا که طبق روایات معتبر و متواتر، « طاعون » آخرالزمان نیز همچون سایر بلایای آخرالزمان، « قبل از ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد! بنابراین اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « طاعون » روایات نامبرده و « دجال » همزمان باشند، پس باید پذیرفت که مسئله ی « دجال » نیز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد!!!
این ها همه در حالی است که در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، آقای « قنبریان » ادعا نموده بودند که مسئله ی « دجال » مربوط به « بعد از ظهور است، نه قبل از آن »!!! جالب این که این ادعای همزمانی « دجال » و « طاعون » نامبرده، کاملاً در تقابل و تضاد با نظر قبلی آقای « قنبریان » است که مسئله ی « دجال » را بعد از ظهور دانسته اند و حتی با این ادعا بر سر مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کوبیده اند!
ب) اگر طبق ادعای آقای « قنبریان »، مقصود از عبارت « طاعون » در روایاتی که ذکر می کنند « طاعون و دجال وارد مکه و مدینه نمی شوند »، همان « طاعون » آخرالزمان است که در بحبوحه ی ایام نزدیک به ظهور به وقوع می پیوندد، با این ادعا دست بنده را نیز برای توجیه در مورد مسئله ی « دجال » باز می گذارند! زیرا همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را در زمان « صدر اسلام » و نیز « اپیدمی » قرن 14 میلادی نادیده گرفته و مقصود از « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، را همان « طاعون » آخرالزمان و معاصر « دجال » دانسته اند، بنده نیز به همان طریق می توانم ادعا کنم که مقصود از « عدم ورود دجال » به « مکه » و « مدینه »، « عدم ورود دجال » نه در شرایط « فعلی »، بلکه در همان زمانی است که بلایا و کشتار و « طاعون » آخرالزمان به وقوع می پیوندد!!!
با این اوصاف بنده نیز می توانم بگویم که مسئله ی وجود « دلارهای آمریکایی » در « مکه » و « مدینه » که نمادهای ماسونی بر روی خود دارند، و یا وجود « ابراج البیت » در شهر « مکه » که دارای نمادهای ماسونی است در عصر حاضر، ارتباطی با قضیه ی شباهت « فراماسونری » با « دجال » ندارد!!! چرا که ممکن است تا چند سال آینده، و با بروز اختلافات داخلی « خاندان آل سعود » در حجاز از یک سو، و تبعات بحران اقتصادی دنیا از سوی دیگر، « دلار » از صحنه ی اقتصاد عربستان برچیده شود و نیز در حین درگیری های سرزمین حجاز و در اثر درگیری های نظامی ناشی از آن، « ابراج البیت » با نمادهای « ماسونی » موجود درآن، همگی تخریب شده و اثری از آن ها نماند. با این حساب بنده نیز می توانم « ادعا » کنم که در چندین سال بعد و در بحبوحه ی بلایای آخرالزمان، « فراماسونری » و نمادهای « ماسونی » نیز به همان ترتیبی که عرض نمودم، از « مکه » و « مدینه » برچیده شود!!! اگر این گونه شود، بنده نیز می توانم ادعا کنم که « فراماسونری » نیز همچون « دجال » روایات، در نزدیکی ظهور، وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود!!!
بدین ترتیب، همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی عدم ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده و نزدیک به ظهور می دانند، بنده نیز می توانم مسئله ی عدم ورود « فراماسونری » را به « مکه » و « مدینه » و شباهت آن را به « دجال » از این حیث، نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده بدانم!!!
با توجه به این مطالب، به نظر می رسد که توجیه آقای « قنبریان » در مورد « عدم ورود دجال و طاعون » به « مدینه » و « مکه »، به راحتی قابل رد بوده و حتی می تواند تأثیرات بدی بر روی سایر ادعاهای ایشان بگذارد.
البته در باب سایر ادعاهای آقای « قنبریان » درباره ی « شجره ی طیبه » و ... نیز که در پاسخ به پلان های اولیه ارایه کرده اند، پاسخ های بسیار محکم و دقیقی و دارد که ورود به آن ها و پاسخ متقابل به آن ها، بسیار وقت گیر بوده و این « بازی دو سر باخت! » را طولانی تر و فرسایشی تر می نماید.
به همین دلیل، این آخرین مقاله ی « وعده ی صادق » در پاسخ به « ردپا کلیپ » بوده و با توجه به « بازی دو سر باخت! » بودن این مجادله، از پاسخ به ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » در پاسخ به این مقاله خودداری خواهد نمود. زیرا « حرف، حرف می آورد » و این مجادله ی کلامی تا ابدالدهر تمامی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، « وعده ی صادق » برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » را به اندکی درنگ، صبر، و پرهیز از مطلق نگری دعوت می نماید؛ شاید همانطور که ایشان صراحتاً و ابداً فریب بودن و غیرواقعی بودن اعمال « کریس آنجل » را قبول نداشتند، اما شواهد محکم و مستند و قوی، فریب و حقه بودن اعمال « کریس آنجل » را نشان دادند (به گونه ای که حتی خود کریس آنجل نیز برخی از حقه های خود را رو نمود!)، ممکن است نظریه ی ایشان نیز ناصحیح و نظریه ی دیگران صحیح باشد. بنابراین به این برادر عزیز توصیه می گردد که ابداً و صرحتاً سایر نظرات را غلط نشمارند!
« وعده ی صادق » مجادله ای را که آغاز کننده ی آن « ردپا کلیپ » بود، پاسخ گفت و این پاسخ خود را به عنوان حق طبیعی خود در مقابله با شبهات مطرح شده تلقی می نماید؛ اما پاسخ متقابل را به این پاسخ خود، مورد توجه قرار نداده و به مجادله، ادامه نخواهد داد، زیرا که از آن تنها بوی ضرر استشمام می نماید.
یک کامنت آشنا و جالب از « ردپا کلیپ »
« سلام. به همه دوستان عزیز توصیه میکنم که زود جبهه گیری نکنن. همه صبر کنیم تا پلانها تمام بشه بعد پاسخ آقای قنبریان را هم بخوانیم بعد یکی از نظریه ها را بپذیریم. به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! »
همه ی ما این کامنت اشنا را در زیر هر یک از پلان های مقاله ی فعلی ملاحظه کرده ایم! به نظر بنده، این کامنت حاوی نکات جالبی در دل خود است.
در این کامنت، باز هم ملاحظه می کنیم که برادران « ردپا کلیپ » اشاره به پذیرفتن « یکی از دو نظریه » نموده اند، در حالی که به نظر « وعده ی صادق » حذف کامل هیچ یک از دو نظریه، صحیح، عقلانی و مناسب نیست؛ بلکه حتی اگر جمع بندی حاصل شد، نهایتاً احتمال یکی تقویت و احتمال دیگری تضعیف خواهد گردید و به دلیل « ضعف سندی » احادیث « دجال » و تناقضات موجود در آن، نمی توان به صورت قطعی و یقینی، یکی از دو نظریه ی « فردیت » یا « جریان بودن » « دجال » را قبول و دیگری را به طور کامل کرد.
از سوی دیگر باید به برادران « ردپا کلیپ » یادآوری کرد که این « وعده ی صادق » نبود که « رویارویی » با « ردپا کلیپ » را آغاز کرد، بلکه متاسفانه این « ردپا کلیپ » بود که بعد از 5 سال از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » را نه به عنوان فیلمی مکمل و یاری کننده ی مقاله ی نامبرده، بلکه فیلمی تقابلی و توام با ایراد اتهام به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و حائز نکاتی منفی در مورد مقاله ی مذکور، در اینترنت منتشر نمود.
جالب این که کامنت مربوط به تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » چنین بوده است:
« سلام نظریه مشهور: فراماسونری دجال آخرالزمان است ولی ما می گوئیم نیست (البته در خباثت این جریان شکی نیست) حتما مستند “فراماسونری دجال آخرالزمان نیست” را دانلود کنید حرفی نو منتظر نقدهای شما هستیم هدف ما فقط روشن شدن این موضوع است یا حق »
بدین ترتیب حتی تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » با نفی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کلید خورد که این موضوع یکی از موارد برخورد و رفتار نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » می باشد.
اصولاً « وعده ی صادق » در طی 5 سال اخیر تنها به ارایه ی نظریات خود مشغول بوده و کاری به نظریات متفاوت دیگران نیز نداشت. در این بین تنها در موارد بروز خطر همچون قضیه ی انحراف « عبدالله هاشم »، سریع عمل کرده و به لطف خدا موجب جلوگیری از انتشار این انحراف گردید.
در هر حال، باید توجه داشت که ابتدا « ردپا کلیپ » انتقاد توأم با تقابل خود را آغاز نمود! و در حال حاضر نیز این مقاله پاسخی به فیلم « ردپا کلیپ » می باشد. بنابراین درباره ی این مقاله ی شبه مناظره ی تحمیلی باید گفت که 1 بار « ردپا کلیپ » به « وعده ی صادق » تاخته است و 1 بار نیز به واسطه ی این مقاله، « وعده ی صادق » به « ردپا کلیپ » پاسخ داده است و در عرصه ی مناظره، فعلاً بی حساب شده ایم!!! قطعاً پاسخ بعدی « ردپا کلیپ » مناظره و مجادله ی جدیدی را آغاز کرده و « وعده ی صادق » حق خود را برای پاسخ جدید، محفوظ می داند و قطعاً برای ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ خواهد داشت؛ اما با توجه به « بازی دو سر باخت! » دانستن این گونه مجادلات و ورود « وعده ی صادق » به جبهه ی جدید علیه دشمن (که از بهمن ماه إن شاء الله آغاز شده و حداقل تا یک سال ادامه خواهد داشت)، از پاسخ دادن به « ردپا کلیپ » در راند جدید!!! خودداری خواهد نمود.
اما این قسمت نظر « ردپا کلیپ »: « به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. » حرفی کاملاً درست بود، اگر از ابتدا انتقادات و شبهات و سوال های موجود در ذهن دوستان « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » و نظریه ی ایشان با توجه به اهداف، پایه ها و فروض مشترک دو دیدگاه، به صورت « نظریه ای « تکمیلی »، یا « موازی » و نه نظریه ای « متقابل »، ارایه می گردید و از ایراد اتهام و طعنه خودداری می گشت؛ این مسئله، می توانست باعث پویایی موضوع شود، نه این که مانند وضعیت فعلی موجب تحیر و سردرگمی برخی دوستان و بدبینی برخی دیگر از عزیزان گردد.
البته این قسمت از کامنت: « دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! » کاملاً مورد تأیید و تصدیق ما است و مهمترین مسئله، حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابله با « دجال » آخرالزمان (حال هر جریان یا فردی می خواهد باشد) است و همگی امیدواریم این آرزو برایمان محقق شود.
اما باید به دوستان عزیز « ردپا کلیپ » یادآوری نمود که همین که این بزرگواران نیز معتقدند که مسئله ی اصلی حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، پس به چه دلیل این همه هیاهو بر سر نظرات متفاوت دو وبسایت به راه انداختند و در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » انواع تهمت ها را نثار ما کردند؟!! از این عزیزان بزرگوار درخواست می کنیم که خود نیز به این بخش از سخن و نظر خود وفادار بوده و وفادار نیز بمانند تا إن شاء الله جبهه ی مشترک ضد « دجال » آسیب نبیند.
جمع بندی
1) روایات مربوط به « دجال » همگی روایات « ضعیف السندی » هستند که می بایست همواره با احتیاط و اما و اگر به آن نگریست و هیچ فردی نمی تواند با قطع و یقین، ادعاهای خود را بر مبنای این روایات بیان کند.
2) علاوه بر ضعف سندی موجود در روایات مربوط به « دجال »، « تناقضات » آشکاری در بین روایات مربوط به « دجال » وجود دارد که حتی گهگاه در بین جملات موجود در یک « روایات » نیز به چشم می خورد.
3) علی رغم « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات مربوط به « دجال »، به دلیل خطر زیادی که وجود « دجال » برای مسلمین و سایر ملل جهان داشته و دارد، محققان و دانشمندان علوم دینی، با تکیه بر قاعده ی عقلی و منطقی « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به بررسی روایات مربوط به « دجال » پرداخته اند؛ چرا که حتی اگر احتمال وجود « دجال » را 1 درصد هم در نظر بگیریم، بزرگی فتنه ی وی مطابق روایات، به حدی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد. البته این مطالعات و دیدگاه ها، باید نظرات خود را به صورت احتمالی و نه قطعی بیان کنند.
4) برخلاف سایر نشانه های ظهور همچون « سفیانی »، « خراسانی »، « یمانی » و ... که اختلاف نظر چندانی پیرامون « فرد » و « انسان » بودن آن ها در بین محققین وجود ندارد، از گذشته های دور پیرامون « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » وجود داشته است.
5) « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » از یک سو و « تناقضات موجود » در دل این روایات از سوی دیگر، موجب شده است تا وزنه ی برخی از روایات به سمت « جریان » بودن « دجال » و وزنه ی برخی دیگر از روایات، به سوی « فرد » بودن « دجال » سنگینی نماید. به همین دلیل، جمع بندی کلی پیرامون روایات « دجال » ممکن نبوده و هر یک از این دو « نظریه »، طرفداران زیادی دارد.
6) به دلیل این که جمع بندی نهایی بین روایات « ضعیف السند » و « متناقض » پیرامون « دجال » در مورد « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » ممکن نیست، به همین دلیل، نظریه ی هیچ گروهی نتوانسته است بر گروه دیگر تفوق و برتری یابد و هنوز هر دو این نظریه ها، طرفداران بسیاری در بین علما و محققین بزرگ « حوزه » و « دانشگاه » دارد.
7) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل تألیف گردید و با رویکردی مبتنی بر اسناد و مدارک، به بیان خباثت های « فراماسونری جهانی » پرداخت. در این مقاله و تنها در بخش کوچکی از آن « حدود 30 صفحه »، به بررسی شباهت های اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته شد.
8) همان گونه که در متن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز ذکر شده است، دیدگاه ما درباره ی شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان »، لزوماً نظریه ای جدید و تازه وارد نبوده و در راستای نظریه ی محققان بزرگی است که قایل به « جریان » بودن « دجال » و وجود توصیفات « سمبلیک » و « نمادین » پیرامون وی، بوده و هستند. محققان بزرگی که در میان آن ها، نام های بزرگی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « کامل سلیمان » و ... به چشم می خورد که در کتب و نوشته های خود، « تمدن استکباری غرب و شرق » را همان « دجال » دانسته اند. تعبیری که کاملاً با نظر این حقیر همسو و هم جهت است؛ چرا که « فراماسونری جهانی » همان « تمدن استکباری » با همه ی جزییات و ظرایفش می باشد.
9) در همان مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »نیز ذکر گردید که بحث شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » به عنوان یک « احتمال قوی » بیان شده است، نه یک مسئله ی « قطعی »! به همین دلیل در رابطه با عدم قطعی پنداشتن این مطالب نیز به مخاطب هشدار داده شده بود. (اصولاً اظهار نظر قطعی پیرامون « دجال » با توجه به « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات « دجال » عاقلانه نیست!)
10) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موثر و مفید بودنش، کامل نبوده و به همین دلیل تلاش گردید تا در قالب مقالات تکمیلی همچون « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « یوگا، پرستش شیطان » و ... نواقص موجود در مقاله تکمیل گردد و إن شاء الله سایر نواقص نیز در مقالات آتی، مورد بررسی قرار گرفته و به لطف خدا رفع خواهند شد.
11) در طی چند سال اخیر نیز نظراتی متفاوت با وبسات « وعده ی صادق » در مورد « دجال » در برخی رسانه ها مطرح گردیده بود که با توجه به زبان مناسب و بیان مطلوب آن ها و عدم وجود شواهدی از تهمت و تخریب در آن ها (به متن رجوع فرمایید)، « وعده ی صادق » از موضع گیری در قبال آن ها خودداری نمود، چرا که این نظرات متفاوت، به صورت کلی قابل رد نبوده و « وعده ی صادق » به عنوان نظرات موازی و تکمیلی، به آنان احترام گذارد.
12) متاسفانه فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، با زبانی نامناسب و با شیوه ای ناصحیح و با در نظر نگرفتن مصالح جبهه ی خودی در عرصه ی جنگ نرم، به انتقاد از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداخت که سوای وارد نبودن بسیاری از انتقادات مطرح شده در فیلم مذکور، با ایجاد برخی شبهات، موجب بروز تردید، دو دلی و شک در دل تعدادی از مخاطبان محترم عرصه ی « دشمن شناسی » گردید.
13) علی رغم صبر و سکوت « وعده ی صادق » در قبال این حرکت نسنجیده ی وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان »، و هشدار پیرامون مضرات و مخاطرات انتشار فیلم مذکور با سبک و سیاق مورد استفاده قرار گرفته، و تلاش برای جلوگیری از رسانه ای نمودن اختلاف نظرها با درج چند پست کوتاه از سوی این جانب در فروم « بیداری اندیشه »، متاسفانه اصرار برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در انتشار فیلم مذکور به همان ترتیب، موجب ادامه ی اختلافات و پراکندگی ها گردید که « وعده ی صادق » مجبور گردید، برخلاف میل باطنی اش، به پاسخ به برخی شبهات موجود در فیلم و برخی حواشی آن بپردازد.
14) نام مقاله ی « وعده ی صادق »، « بازی دو سر باخت! » انتخاب گردید؛ چرا که « وعده ی صادق » از همان ابتدا این مجادله را به ضرر هر دو طرف می دانست. زیرا این امر موجب به هدر رفتن وقت گرانبهای دو طرف بحث و مخاطبان آن ها شده، نقاط اشتراک دو طرفه را تضعیف نموده و نقاط اختلاف را تقویت می نمود، موجب بی اعتمادی مخاطبان به دو طرف می شد، برخی از مطالبی که نباید آشکارا بیان می شدند، در دسترس نامحرمان قرار می داد و ...
15) علی رغم « بازی دو سر باخت! » دانستن مجادله ی پیش آمده، « وعده ی صادق » به منظور پیشگیری از به هدر رفتن دستاوردهای مثبت حاصل از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و مقالات مرتبط با آن، مجبور به نگارش مقاله ی اجباری و تحمیلی « بازی دو سر باخت! » گردید تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن، به برخی از شبهات موجود در فیلم مذکور پاسخ دهد. (این درحالی بود که در برنامه ی کاری امسال وبسایت « وعده ی صادق » بنابر این امر قرار گرفته بود که ان شاء الله از آبان ماه 1390، جبهه ی جدید علیه دشمن گشوده شود که با تحمیل این مقاله ی اجباری، آغاز گشایش این جبهه تا بهمن 1390 به تعویق افتاد.)
16) مقاله ی « بازی دو سر باخت! » اولین و آخرین مقاله ای خواهد بود که در پاسخ به « ردپا کلیپ » نگاشته شده است و « وعده ی صادق » به مقالات آتی که از جانب برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » نگاشته خواهد شد، پاسخ نخواهد داد. چرا که معتقد است این « بازی دو سر باخت! »، تا همین جای کار نیز وقت دو طرف و مخاطبان را تلف کرده است و به وقت اضافه نیز کشده شده است!!!
17) متاسفانه علی رغم این که اختلاف چندانی در جهت گیری عملی دو نظریه ی مطرح شده از سوی « ردپا کلیپ » و « وعده ی صادق » وجود ندارد، متاسفانه، اصرار برادران « ردپا کلیپ » در بزرگنمایی اختلافات، موجب بروز پراکندگی، اختلاف و اتلاف وقت همه ی دوستان گردید.
18) « وعده ی صادق » معتقد است که حذف قطعی یا قبول قطعی هیچ یک از نظرات پیرامون « دجال » ممکن نیست و حتی ادعا در مورد « رد قطعی » یک نظریه یا « قبول قطعی » نظریه ی دیگر، صحیح، عقلانی و سنجیده نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » در مورد نظریات متفاوت و حتی معارض با خود، با دیده ی « رد قطعی » یا « قبول قطعی » نمی نگرد و تنها در حد « احتمال ضعیف تر » و « احتمال قوی تر » به آن ها نگاه می کند! بنابراین انتظار پذیرش صد در صد یا رد صد در صد تمام محتویات این مقاله یا مقالات مرتبط با مسئله ی « فراماسونری » و « دجال » را از سوی مخاطبان محترم ندارد.
19) « وعده ی صادق » امیدوار است تا دوستان همراه و همکار، از تجربه ی تلخ این بازی « دو سر باخت! » (که البته با درایت دوستان « ردپا کلیپ » می توانست تبدیل به « بازی دو سر برد » شود!)، استفاده کرده و مانع از بروز وقایع مشابه در آینده گردند. دوستان و برادران محترم با مشاهده ی وقایع به وجود آمده در این خصوص باید درس گرفته و بدانند که عرصه ی « وب »، میدان جنگ نرم است و درگیری نیروهای خودی با یکدیگر، موجب فرسایش و آسیب همه ی دوستان خواهد شد. در این میان حتی اگر انتقاد صحیحی نیز مطرح باشد، باید به صورتی کاملاً دوستانه، دور از چشم نامحرمان و در جوی کاملاً آرام و به دور از جنجال بیان شود، مگر این که انحرافی بزرگ و غیرقابل اغماض در گروه های خودی پیش آید که در این موارد باید به صورت علنی به همه هشدار داد.
سخن آخر
مقاله ی حاضر به صورتی کاملاً تحمیلی و اجباری نگاشته شد تا از گسترش آثار مخرب فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » بر دستاوردهای چند سال اخیر عرصه ی دشمن شناسی جلوگیری نماید. البته « وعده ی صادق » برادران « ردپا کلیپ » را در زمره ی دوستان و همراهان به شمار می آورد و اصولاً به همین دلیل است که نسبت به حرکت نسنجیده ی رسانه ای برادران « ردپا کلیپ » اعتراض و گلایه دارد، وگرنه تکلیف دشمنان کاملاً مشخص بوده و نیازی به توضیح ندارد.
در این مقاله، تلاش شد تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن به بخشی از شبهات فیلم مذکور پاسخ داده شود. همچنین به صورتی بسیار بسیار مختصرتر، اشکالات و ایرادات موجود در برخی از نظریات آقای « قنبریان » پیرامون « دجال » مطرح گردید. اما همان گونه که در جای جای این مقاله شد، به دلیل « ضعف سندی » و « تناقضات » روایات مربوط به « دجال » نتیجه گیری قطعی پیرامون « دجال » ممکن نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » نظریه ی خود را به صورت یک « احتمال قوی » بیان کرده و می کند. از برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » نیز انتظار می رود که با علم به این موضوع، از « رد قطعی » یک نظریه و « قبول قطعی » نظریه ی دیگر خودداری نمایند.
باز هم تأکید می گردد که مسئله ی اصلی در این میان، شناختن « دجال » نیست، بلکه حضور در لشکر مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابل « دجال » مهم است.
به امید این که همگی از یاران حقیقی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از دشمنان « دجال » باشیم. (إن شاء الله)
کاری از: خادم الامام (عج) (آبان ماه الی بهمن ماه 1390) وعده صادق يكشنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عذر بدتر از گناه!
اما موضوع هنگامی تلخ تر می گردد که بدانیم تمامی جنجال ها و هیاهوی چند ماه اخیر که به همت برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » استارت زده شده است، نه به دلیل اختلافات عمیق و بنیادین، بلکه به دلیل اختلاف نظری بسیار کوچک بوده است!!!
نکته ی جالب این که برادر محترم جناب آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » صراحتاً بیان می کنند که از نظر ایشان « فراماسونری » « دجال » آخرالزمان نیست، بلکه « زمینه ساز » خروج « دجال » است!!!
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
متاسفانه این مسئله بسیار تأسف آور و ناراحت کننده است که به دلیل یک اختلاف نظر کوچک، برادران « ردپا کلیپ » غوغا و جنجال به راه انداخته و تمرکز دوستان و همراهان را به هم زده اند!
جالب این که وبسایت محترم « ردپا کلیپ » در اکثر موارد با وبسایت « وعده ی صادق » هم نظر بوده است که از آن جمله می توان به پذیرفتن خباثت « فراماسونری جهانی »، وجود نقشه ای منسجم و دقیق برای بسط حکومت جهانی شیطانی، لزوم مقابله با نقشه های شوم فراماسونری جهانی و ... اشاره کرد! جالب تر این که حتی جناب آقای « قنبریان » در سخنرانی خود و در زمان ارایه ی نظریه خودشان نیز از تعداد زیادی از تصاویر مقالات وبسایت « وعده ی صادق » بهره جسته اند!
تنها اختلاف نظر وبسایت « ردپا کلیپ » با « وعده ی صادق »، در این موضوع است که از نظر برادران « ردپا کلیپ »، « فراماسونری» خود « دجال » نیست، بلکه « زمینه ساز ظهور » « دجال » می باشد و با فعالیت های خود زمینه را برای خروج « دجال » فراهم می آورد!!!
یعنی این عزیزان در مورد هیچ بخشی از سلسله مقالات « وعده ی صادق » پیرامون « فراماسونری » (اعم از « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » و ...) که حدود 450 صفحه می شوند، اختلاف نظر چندانی با وبسایت « وعده ی صادق » ندارند، بلکه تمامی این اختلافات و جنجال ها بر سر تنها 26 صفحه از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » می باشد، نه حتی بقیه ی 231 صفحه ی آن!!!
متاسفانه بر سر این اختلاف نظر، نسبت هایی مانند « برخورد گزینشی با روایات »، « تلاش برای جذب مخاطب به هر نحو »، « حذف عمدی روایات » و ... به نویسنده ی این مقالات داده شده است و حتی لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » و بی تدبیری دوستان « ردپا کلیپ » موجب شد تا تعدادی از مخاطبان محترم و عزیز دچار « شک » و « دودلی » و « بدبینی » نسبت به موضوعات مطرح شده پیرامون « فراماسونری » گردند! در واقع این اقدام نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » موجب گردبد تا بیش از آن که نکات مثبت و وجه اشتراک نظرات وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » به چشم آید، نقاط ضعف و مورد اختلاف دو وبسایت در نظر مخاطبان محترم وبسایت های فرهنگی - مذهبی، برجسته گردد!!!
نظرات دو وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » از حیث شباهت و تفاوت، همچون دو شاخه از یک درخت مشترک هستند که از جهات مختلف با یکدیگر همخوانی و همراهی دارند و تنها اختلافات کوچکی دارند؛ اما متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، به جای حرس کردن شاخه ی مغایر با نظرشان، به قطع تنه ی درخت مبادرت ورزیده اند که نتیجه ی آن، درنهایت به آسیب دیدن هر دو شاخه (نظریه)!!! ختم می گردد!
بدین ترتیب بیان این که « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست، بلکه زمینه ساز خروج دجال است، در ابتدای فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » عذر بدتر از گناه است و تدبیر نامناسب برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » را نشان می دهد. چرا که اختلاف نظر دیدگاه ها در حدی نیست که موجب به راه انداختن چنین جو نامناسبی شود.
حدود 6 ماه از زمان انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » می گذرد. متاسفانه علی رغم صبر و سکوت و سپس تذکرهای کوتاه به برادران « ردپا کلیپ » در فروم « بیداری اندیشه » به منظور ممانعت از تشدید اختلاف نظرها و جلوگیری از سردرگمی مخاطبان، متاسفانه این عزیزان به انتشار مطالب خود که با لحنی نامناسب به نقد مقالات « وعده ی صادق » پرداخته بود، اهتمام ورزیدند و حتی تلاش کوچکی در جهت تعدیل این طرز برخورد خود ننمودند. این ها همه در حالی است که عملاً اختلاف تظر عمده ای وجود ندارد.
در هر حال، این رویه ی نامناسب منجر به نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » گردید تا شاید از وارد آمدن آسیب بیشتر در این زمینه خودداری گردد.
نتایج عملی پذیرفتن هر یک از نظریات
بخشی از دیدگاه های وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » قبلاً مورد بحث قرار گرفت. اما سوای مسایل تئوریک، نتایج عملی پذیرفتن هر یک از این دیدگاه ها چیست؟
الف) دیدگاه جناب آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ »: مطابق این دیدگاه « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست؛ بلکه « زمینه ساز » خروج دجال است. با این دیدگاه، فراماسونری با عملکرد خود، زمینه های خروج موجودی به نام « دجال » را فراهم می نماید که البته از دید جناب آقای « قنبریان » این موجود، یک موجود رجعتی با بدن « برزخی » یا « اثیری » می باشد.
با پذیرفتن این دیدگاه، گرچه مجدداً خباثت « تشکیلات فراماسونری » و تلاش آن برای به حکومت رساندن « دجال »، موجب جبهه گیری مسلمانان علیه این « تشکیلات » می گردد، اما با تقویت این پندار که « فراماسونری » خودش دجال نیست و برای زمینه سازی ظهور دجال، الزاماً باید تا زمان ظهور « دجال » دوام بیاورد (تا بتوان آن را زمینه ساز ظهور دجال پنداشت!)، امید به نابودی « فراماسونری » کمرنگ تر خواهد شد؛ چرا که اگر « فراماسونری » نابودشدنی باشد، دیگر نمی تواند زمینه ساز « ظهور دجال » باشد! این دیدگاه، در دل خود ناامیدی پنهانی نیز در دل خود به همراه دارد؛ زیرا « فراماسونری » طبق این دیدگاه باید تا زمان « ظهور دجال » شکست ناپذیر و قوی بماند تا برای ظهور « دجال » زمینه سازی نماید!
همچنین سناریویی را در نظر می گیریم که نظر وبسایت « ردپا کلیپ » اشتباه و نظر وبسایت « وعده ی صادق » صحیح باشد! در این شرایط، در حالی که نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » همگان را به سمت یک « موجود » نامشخص که حتی چند و چون آن نیز چندان واضح و مشخص نیست، به عنوان « دجال » سوق می دهد، اگر واقعاً « دجال » یک « موجود » نباشد و یک جریان « استکباری » همچون « فراماسونری » همان « دجال » آخرالزمان باشد، آن گاه افرادی که منتظر یک « فرد » یا « موجود » به عنوان « دجال » هستند، آن گاه « فراماسونری » یا « جریان استکباری شیطانی » و تحرکات آن را آن گونه که باید و شاید جدی تلقی نکرده و متضرر خواهند شد! چرا که آن ها منتظر یک « موجود » یا « فرد » به عنوان « دجال » هستند، حال آن که « دجال » همان « جریان » شیطانی است که در پیرامون آن ها همچون « مار خوش خط و خال » و « فریبکار » به فریب و فساد می پردازد! بدین ترتیب آن گونه که باید و شاید نمی توانند به مقابله ی موثر با « دجال » که همان « جریان شیطانی » اطراف آن ها است، بپردازند.
مثل این افراد همچون پرندگان کتاب « منطق الطیر » عطار است که به دنبال « موجودی » به نام « سیمرغ » بودند، حال آن که اساساً « سیمرغی » وجود نداشت!!! بلکه « سی مرغ » یا « سی پرنده » که از میان تعداد زیاد پرندگان توانسته بودند سختی ها را تحمل نمایند و به آخرین مرحله ی سفر سیر به سوی کمال رسیده بودند، خودشان همان « سیمرغ » وعده داده شده بودند!!!
حال اگر واقعاً « دجال » نه آن « فرد » یا « موجود » مورد ادعای دوستان « ردپا کلیپ »، بلکه « جریان شیطانی و استکباری » همچون « فراماسونری » که همین حالا نیز به شیطنت و فساد مشغول است باشد، قطعاً این عزیزان نمی توانند آن گونه که باید و شاید به جبهه گیری مناسب علیه « دجال » بپردازند و عمده ی نیروی خود را برای « دجال » پنداری مورد نظرشان که « موجودی خاص » و عجیب و غریب است، ذخیره و صرف خواهند نمود.
ب) دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »: مطابق این دیدگاه، « دجال » نه یک « موجود » یا « فرد » با خصوصیات آنچنانی، بلکه « جریان فکری، سیاسی، فرهنگی، نظامی و ... » است که با فریبکاری و فساد خود، بزرگترین جنایات تاریخ را رقم می زند و در طی قرون و اعصار، این « فراماسونری جهانی » یا همان « نظام سلطه » بوده است که به صورت تمام و کمال این نقش « شیطانی » را برعهده داشته است.
با پذیرفتن این دیدگاه، که تعریف وسیعی از « فراماسونری » و « دجال » ارایه می دهد، توجه مسلمانان عالم به سوی « تشکیلات جهانی » و « شیطانی » فراماسونری به عنوان « دجال » احتمالی آخرالزمان معطوف شده و با تمامی قدرت و تمرکز، جبهه ی مقاومت در مقابل این جریان شیطانی شکل خواهد گرفت.
با توجه به این مسئله و با در نظر گرفتن این موضوع که « دجال » نهایتاً به دست مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نابود خواهد شد، هیمنه ی « فراماسونری جهانی » شکسته شده و امید به نابودی آن تشدید خواهد یافت.
حال اگر به هر دلیلی نظر « وعده ی صادق » در این زمینه اشتباه باشد و نظریه ی « ردپا کلیپ » صحیح باشد، یعنی « فراماسونری جهانی » نه « خود دجال »، بلکه « زمینه ساز ظهور دجال » باشد، چه اتفاقی می افتد؟
هیچ! از آن جا که « وعده ی صادق » هر « کشور »، « فرد »، « شرکت تجاری »، « تشکیلات اقتصادی »، « نهاد سیاسی »، « امکانات نظامی » و ... را که عضو جامعه ی « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » باشد یا با آن در ارتباط باشد، به عنوان بخشی از تشکیلات « فراماسونری جهانی » دانسته و « فراماسونری جهانی » را به عنوان « دجال احتمالی » آخرالزمان در نظر می گیرد، حتی اگر طبق نظر « ردپا کلیپ » یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » که « فراماسونری جهانی » زمینه ی ظهور آن را فراهم نموده است، « دجال » آخرالزمان باشد، باز هم مطابق دیدگاه وسیع « وعده ی صادق » پیرامون « دجال »، باز هم آن موجود نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » محسوب می شود!!! و عملاً طرفداران نظریه ی « وعده ی صادق » دچار اشکال نخواهند شد! زیرا آن ها این « موجود » آخرالزمانی مرتبط با « فراماسونری » را نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » در نظر می گیرند!
بنابراین حتی اگر ظاهراً نظر « ردپا کلیپ » نیز صحیح باشد و یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » در آخرالزمان با ظاهری عجیب و غریب به عنوان « دجال » خروج نماید، عملاً از نظر « وعده ی صادق » تفاوت چندانی نخواهد داشت؛ زیرا هر « موجود » و « فرد » مرتبط را به عنوان جزئی از « سازمان جهانی فراماسونری » می شمارد و از آن که « وعده ی صادق » قایل به شباهت « فراماسونری » با « دجال » است، « موجود » نامبرده ی مرتبط با « فراماسونری جهانی » را نیز به عنوان جزیی از این سیستم « دجال » در نظر می گیرد و با آن به مقابله خواهد پرداخت.
با این اوصاف، نتیجه ی عملی اعتقاد به دیدگاه « جریان » بودن « دجال »، عملاً نتایج عملی اعتقاد به « فرد » بودن « دجال » را نیز شامل می شود؛ به همین دلیل این همه جنجال و حمله به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » آن هم با شعار این که « فراماسونری خود دجال نیست، بلکه زمینه ساز ظهور دجال است!!! » چندان صحیح نیست، زیرا نتیجه ی عملی دیدگاه « وعده ی صادق »، نتایج مد نظر دیدگاه « فرد بودن » « دجال » را نیز شامل می شود.
هدف از نگارش مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »
مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل و به منظور آشنایی برادران و خواهران عزیز با نقشه های شوم و شیطانی این تشکیلات جنایتکار تألیف گردید و به حق توانست تأثیرات مثبتی در این زمینه بگذارد. نکته ی مهم این که مقاله ی نامبرده ابتدا با نام « فرزندان شیطان در آخرالزمان » تألیف گردیده بود، اما با نظر یکی از روحانیون محترم و بزرگوار که از سادات جلیل القدر می باشند و در حال حاضر نیز مسئولیتی مهم در عرصه ی فرهنگی کشور دارند، قسمت های مربوط به شباهت فراماسونری با « دجال » (علی رغم این که در ابتدا قرار بود به صورت مجزا مورد بحث قرار گیرد)، به صورت بخشی ویژه در مقاله ی مذکور گنجانده شد و نام آن نیز به « فراماسونری دجال آخرالزمان » درآمد و به همین نحو نیز انتشار یافت.
لازم به ذکر است که هدف اصلی مقاله ی نامبرده که در 257 صفحه انتشار یافته بود، آشنایی مخاطبان با دسایس بزرگ ترین و موذی ترین تشکیلات شیطانی جهان، بود و تنها بخش کوچکی از این مقاله (حدود 30 صفحه) به بررسی تیتروار شباهت های اعجاب آور این تشکیلات شیطانی با توصیفات روایات مربوط به « دجال » اختصاص یافت.
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » ذکر گردید که دو دیدگاه عمده از دیرباز پیرامون « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » وجود دارد و بیان شد که مولف مقاله، بنا بر شباهت هایی که در مقاله به صورت تیتروار ذکر گردید، با نظر علمایی که بر « جریان » بودن « دجال » اشتراک نظر دارند، بیشتر موافق است.
البته همانگونه که در مقاله ی مذکور ذکر شد، بحث شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال »، تفاوت چندانی با دیدگاه تعداد زیادی از علمای بزرگ در رابطه با شباهت « استکبار جهانی »، « تمدن مادی غرب و شرق » و ... با « دجال » ندارد؛ چرا که « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری جهانی » که بر سیاست، اقتصاد، نظام، فرهنگ، رسانه و ... دنیا سایه افکنده است، مطابق و منطبق است.
نظر « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » و « آیت الله العظمی امام خامنه ای » (در تنها سخنرانی ایشان که نام « دجال » در آن به صراحت ذکر شده است) را در این زمینه می توانید ملاحظه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx و http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct و http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
لازم به ذکر است که در مورد تعدادی از وجوه اشتراکی که در نظر علما بین « استکبار جهانی » و « دجال » وجود داشت، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز « وجوه شباهت » دیگری برای آن ها پیدا شد. برای مثال، « آیت الله العظمی سید محمد صدر »، بیان صفت « یک چشم بودن دجال » را تعبیری برای دیدگاه یک جانبه ی « ماتریالیستی » و « مادی » « دجال » دانستند، حال آن که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « نماد یک چشم » مورد علاقه ی « استکبار جهانی » و « تشکیلات فراماسونری » که در لژها، اسکناس ها، شرکت ها و ... به کار رفته است را به عنوان تأویل دیگر این توصیف ذکر شده پیرامون « دجال » ارایه نمود و به تکمیل دیدگاه برخی از علما درباره ی « یک چشم بودن » دجال پرداخت.
همچنین درباره ی « ادعای خدایی و ربوبیت دجال » که طبق نظر « آیت الله العظمی شهید محمد صدر » به این ترتیب بیان شده بود « ... تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد. و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد ... »، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به وجوه دیگری از این توصیف پرداخته شد که همانا « ادعای خدایی برخی از سران این تشکیلات همچون بوش و ... » بود.
بنابراین « مقاله ی فراماسونری دجال آخرالزمان » صرفاً ادعای جدیدی پیرامون « دجال » نداشت، بلکه تأویل ها و توضیحات دیگری پیرامون نظرات علمای موافق با « یک جریان بودن » دجال ارایه نموده بود.
همچنین این شبهه ی همراه با طعنه از سوی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » به « وعده ی صادق » وارد آمده است که چرا با وجود « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، اصولاً چرا در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم « ضعیف السند » بودن روایات، به روایات نامبرده اشاره شده است. ایشان همچنین در توهینی آشکار به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » چنین فرموده اند:
« ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!! (إن شاء الله خداوند متعال خود بین بنده و آقای « قنبریان » در مورد این تهمتی که به بنده زده اند، قضاوت خواهد کرد.)
اما ما به همان دلایلی به احادیث « ضعیف السند » مربوط به « دجال » اشاره کرده ایم که علمای بزرگی همچون « آیت الله العظمی صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « علامه حجت الاسلام علی دوانی » و ... به آن ها اشاره کرده اند! قطعاً این بزرگواران همچون بنده بی سواد نبوده اند و علی رغم « ضعیف السند » دانستن این روایات، با اتکا به قاعده ی عقلی « وجوب دفع خطر احتمالی » (یا همان « برهان پاسکال » در قاموس ما دانشگاهیان)، به بیان خصوصیات احتمالی « دجال » پرداخته اند!
قطعاً علمای بزرگ نامبرده بهتر از بنده و آقای « قنبریان » به « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال » واقف بوده اند، اما به دلیل خطر بزرگی که حتی احتمال 1 درصدی وجود « دجال » ممکن است جامعه ی اسلامی را تهدید نماید، این بزرگان به بررسی روایات مربوط به « دجال » و خصوصیات احتمالی این دشمن خبیث پرداخته اند.
بنده نیز نه به دلیل استفاده ی ابزاری، بلکه بنا بر قاعده ی معروف « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به شباهت اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته ام تا در صورت وجود « دجال » و « خروج » وی، هشدارهای لازم را در این خصوص به مخاطبان محترم ارایه کرده باشم؛ اما در هر حال در پایان مقاله نیز به احتمال وجود اشتباهات و کاستی هایی در این میان اشاره نموده ام.
با توجه به همین « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، جمع بندی نهایی پیرامون خصوصیات « دجال » ممکن نیست و احتمالات مختلف پیرامون « دجال » تنها باید به صورت احتمالی بیان شوند و نباید هیچ یک از نظریات را به صورت قطع و یقین رد کرد.
البته مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موفق و تأثیرگذار بودن، مقاله ای کامل نبوده است و اشکالات و ایراداتی نیز داشته است. مقالات « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « فراماسونری جهانی کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، « شیطان خودش را توجیه می کند! »، « یوگا پرستش شیطان! » و ... نیز در جهت تکمیل برخی از این نواقص نوشته شده اند و در ادامه نیز مقالات تکمیلی در این رابطه ارایه خواهند شد. به خصوص در حوزه هایی همچون اعتقادات فراماسونری، مباحث سست و ضعیفی باب شده است که مباحث را بیشتر به سمت رمالی و جن گیری سوق داده است و در مقالات آتی وبسایت « وعده ی صادق »، به بحث پیرامون آن ها پرداخته خواهد شد.
زبان گزنده و نامناسب در انتقاد
سوای مباحث علمی و تحقیقی پیرامون مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، متاسفانه آن چه که بیش از هر چیز آزار دهنده است، لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » است که از همان ابتدا و در فیلم مذکور به کار گرفته شده است و متاسفانه در اتهاماتی همچون « دستکاری در روایات »، « فریب مخاطب » و ... به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » نسبت داده شده است.
در ادامه و در مباحثات اولیه ی شکل گرفته در « فروم بیداری اندیشه »، و هنگامی که بنده عبارت « شهید صدر » را درباره ی « آیت الله العظمی سید محمد صدر » به کار برده بودم، ایشان این عبارت را دستاویزی برای تحقیر علمی بنده قرار دادند و چنین فرمودند:
« شما حتی او را با "شهید محمدباقر صدر" اشتباه گرفته اید. دوست خوبم این مغالطه است که بجای پاسخ به نقدها، طرفتان را به اتهام غیر حرف بزرگان زدن برانید. بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ »
حال آن که سخن بنده چنین بوده است:
« از عزیزان خواهشمندم متن زیر را که نظر محقق ارزشمند، جناب « آیت الله العظمی سید محمد صدر » می باشد، مطالعه فرمایند تا دریابند که نظر علمای بزرگ در رابطه با دجال چه می باشد. قطعاً بنده و آقای قنبریان، در مقام مقایسه با شهید صدر، صلاحیت کمتری برای بررسی روایات داریم. »
جالب این که جناب آقای « قنبریان » از هر نکته ای برای کوبیدن « وعده ی صادق » و اثبات کم اطلاعی بنده بهره جسته اند؛ ولو این نکته مسئله ی « شهید صدر » نامیدن « آیت الله العظمی سید محمد صدر » باشد!
اما نکته ی مهم این که هم « آیت الله سید محمد باقر صدر » و هم « آیت الله سید محد صدر » (رحمهم الله)، هر دو به شهادت رسیده اند:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%B1 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B5%D8%AF%D8%B1
بنابراین « شهید صدر » دانستن « آیت الله سید محمد صدر » نشانه ی اشتباه کردن ایشان با « آیت الله سید محمد باقر صدر » نیست که ایشان بنده را متهم به آن کرده اند! البته قسمت دوم کلام ایشان « ... بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ ... » نیز چندان بوی مسالمت نمی دهد!
از این دست سخنان از ایشان کم شنیده نشده است؛ در باب « ضعیف السند » بودن روایات « دجال » و استفاده ی ما از روایات مربوط به « دجال » بر اساس قاعده ی « وجوب دفع خطر احتمالی » نیز چنین فرموده اند:
« « ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!!
(لازم به ذکر است که اینجانب (خادم الامام (عج)) به لطف خدا دارای تحصیلات عالیه در سطوح بالای دانشگاهی و حائز موفقیت های علمی، پژوهشی و تألیفی چه در حوزه ی علوم تخصصی و چه در زمینه ی فرهنگی در سطوح منطقه ای، ملی و بین المللی می باشم و ارتزاق بنده نیز به لطف باری تعالی از رشته ی تخصصی بنده است و بنابراین نیازی به کسب شهرت و مال از طریق نگارش مقالات مذهبی - فرهنگی » موجود در وبسایت « وعده ی صادق » ندارم و تنها به نیت خدمت به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نگارش این مقالات مبادرت می ورزم! انتخاب نام مستعار نیز نه به دلیل خفت و خواری و ذلت بنده (که ان شاء الله در پیشگاه باری تعالی نیز خفیف نباشیم)، بلکه به دلیل ظرایف و پیچیدگی های جنگ نرم و پرهیز از مفاسد ناشی از کسب شهرت است و به همین دلایل به جز در چند مورد اندک و در حد ضرورت، حتی از سخنرانی در جمع نیز خودداری ورزیده ام. آن کسانی که باید بنده را بشناسند، می شناسند و آن کسانی نیز که نیازی به شناختن بنده ندارند، مرا نمی شناسند!)
در هر حال این گونه توهین ها و تهمت ها برازنده ی یک روحانی والامقام نیست.
البته آقای « قنبریان » نباید فراموش کنند که با توجه به نظرات مشابه برخی از محققین همچون آیات عظام « سید محمد صدر » و « مکارم شیرازی » و استفاده ی این بزرگواران از بعضی اسلوب ها، روش ها و استدلالاتی مشابه به آن چه در مقاله ی « وعده ی صادق » آورده ام، برخی از اتهامات و توهین هایی که به بنده روا داشته اند، متاسفانه ممکن است به سمت و سوی این بزرگواران نیز برگردانده شود و برخی از افراد از همین مسایل ممکن است در جهت اهانت به این بزرگواران استفاده کنند.
برای مثال آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بنده و وبسایت « وعده ی صادق » را متهم به زدن سر و ته احادیث، به منظور القای نظراتمان به مخاطب و رسیدن به مقاصدمان!!! متهم کرده اند، حال آن که مقاله ی بسیار طولانی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به منظور ممانعت از طولانی شدن بیشتر بحث، به بخش های برگزیده ی هر مسئله و نیز بخش های برگزیده ی روایات پرداخته بود.
« آیت الله مکارم شیرازی » نیز در کتاب « حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در مبحث دجال، چنین گفته اند:
« ... پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در مورد دجّال فرمود: « ما من نبى الاوقد انذر قومه و لکن ساقول فیه قولا لم یقله نبى لقومه تعلمون انه اعور... ; هیچ پیامبرى نبود مگر این که قوم خود را از فتنه دجّال بر حذر داشت، ولى من جمله اى درباره او مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته، من مى گویم او یک چشمى است! » تکیه روى زمان «نوح» در بعضى از این احادیث، شاید به خاطر اشاره به دورترین زمان باشد; یا عدم وجود دجّالها در زمانهاى پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین آئین و شریعت را نوح آورد، و یا به خاطر عدم نفوذ حیله ها و تزویرها در جوامع انسانى پیشین بوده است ... » http://www.makaremshirazi.org/persian/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
همانگونه که ملاحظه فرمودید، « آیت الله مکارم شیرازی » نیز بخشی از حدیث را که مد نظرشان بوده است، ذکر کرده اند و بقیه ی حدیث را به صورت نقطه چین ... آورده اند.
اگر مطابق ادعای آقای « قنبریان » به کتاب « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » بنگریم، نعوذبالله این شبهه و اتهام به سمت این بزرگوار نشانه خواهد رفت که چرا ایشان نیز فقط بخشی از حدیث را ذکر کرده اند. حال آن که این روش ذکر احادیث در مقالات و کتب تحلیلی مرسوم است که فقط قسمت مورد تحلیل از حدیث مذکور، در کتاب یا مقاله ذکر شود و این به معنای تقطیع و سر و ته احادیث را زدن نیست!!!
متاسفانه این اسلوب انتقادی جناب آقای « قنبریان » ناصحیح بوده و می تواند پیکان انتقادات و اتهامات را به سوی بزرگان بگرداند.
همچنین آقای « قنبریان » این اتهام را به بنده وارد کرده اند که ما در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، احادیث مغایر با نظراتمان را حذف کرده ایم و عمداً به آن ها اشاره نکرده ایم. حال آن که چنین نبوده است.
در همین راستا، آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » به کشتی ها اشاره کرده اند و گفته اند کشتی های متعلق به فراماسونری از آب ها و دریاها گذشته اند، اما بر خلاف گفته ی روایات مبنی بر « خشک شدن آب های قدمگاه دجال تا قیامت » محل عبور « کشتی های ماسونی » خشک نشده است و با همین تحلیل به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند. بنده با استناد به این سخن ایشان، می توانم جار و جنجال راه بیندازم و بگویم که آقای « قنبریان » احادیثی را که به « پر آبی و حاصلخیزی عصر بعد از ظهور (قبل از قیامت) » اشاره می کند و با ادعای ایشان متناقض است، عامدانه ذکر نکرده اند تا سخن خود را به مخاطب تحمیل نمایند!
با این اوصاف، اتهام زدن به خود ایشان چندان کار سخت و از دسترسی نیست، اما « وعده ی صادق » هیچ سوء ظنی به برادران « ردپا کلیپ » نداشته و آن ها را در زمره ی یاران خودی و دارای نیت خیر می داند و به همین دلیل معتقد است چنین وصله هایی اصولاً به آقای « قنبریان » و برادران « ردپا کلیپ » نمی چسبد و حتی اگر اشتباهی کاملاً واضح نیز از سوی ایشان صورت بگیرد، نه مسئله ای عمدی و در جهت فریب مخاطب، بلکه مسئله ای کاملاً سهوی است.
به همین دلیل بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » نیز از آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ » انتظار داریم که با توجه به 5 سال خدمت بی وقفه ی وبلاگ « اسلام حقیقی » و خلف آن وبسایت « وعده ی صادق » به جامعه ی مهدوی و عدم استفاده از فواید مادی، تجاری و مالی مقالات و محصولات خود و حتی استفاده از نام مستعار به منظور پرهیز از شهرت طلبی، صحت نیت و هدف بنده و « وعده ی صادق » را زیر سوال نبرند. چرا که حداقل تا این جای کار، امتحان خود را پس داده ایم؛ امیدواریم که از این به بعد نیز در پیشگاه حق تعالی شرمنده نباشیم.
همچنین در جای جای سخن آقای « قنبریان » نسبت به « وعده ی صادق »، ایشان با اتکا بر استفاده از تعابیر حوزوی در کلام خود، بنده را به دلیل عدم استفاده از این تعابیر، متهم به کم سوادی نموده اند؛ حال آن که ایشان یک شخصیت حوزوی و بنده یک شخصیت دانشگاهی می باشم و قطعاً سبک سخن بنده و ایشان با یکدیگر شباهت نخواهد داشت! حتی آن چه را که ایشان « وجوب دفع خطر احتمالی » می خوانند، در قاموس دانشگاهیان به عنوان « برهان پاسکال » شناخته می شود!!! بنابراین استفاده ی ایشان و بنده از تعابیر و اصطلاحات مختلف، به معنای بی سوادی بنده و ایشان نیست و این به دلیل سبک مختلف کاری دو طرف است.
البته بنده در برخورد با محققین روحانی و حوزوی عزیز چه در وبسایت « وعده ی صادق » و چه در خارج از وبسایت، هیچگاه با چنین مشکلی برخورد ننموده بودم، بلکه ارتباط بنده با ایشان توأم با احترام، همکاری و تکمیل نقایص دیدگاه های دو طرف بوده است، اما متاسفانه در این مورد خاص و در برخورد با وبسایت « ردپا کلیپ »، این اختلاف سبک، به عنوان دستاویزی برای بی سواد شمردن اینجانب مورد استفاده قرار گرفته است.
این ها همه در حالی است که در وبسایت « وعده ی صادق » و در مقالات مختلفی همچون « مهدویون و امتحانی بزرگ! » بارها بر لزوم « وحدت حوزه و دانشگاه » تأکید شده است.
متأسفانه حتی در باب دعوت به مباحثه در موارد مطرح شده نیز اسلوب نامناسبی به کار گرفته و ایشان در مواردی « تحدی » ورزیده و « هل من مبارز » طلبیده اند:
« ... اینکه چه کسی اولین بار فراماسونری را به دجال شناسانده و تطبیق داده، این روزها مورد تقاخر و تقدم طلبی شده است. شیخ عمران، هاشم عبدالله، سایت وعده صادق یا آقای غفاری و … ؟! اما کاش لااقل این مدعیان سبقت در این کشف بزرگ یکی پا جلو بگذارد و از بافته های خود دفاع کند! در قسمتی از سلسله بحثهای این کمترین – که دانشجویانی، آنرا بنام “فرماسونری دجال آخرالزمان نیست!” بر روی اینترنت گذاشتند – همه این شباهت تراشی ها نقد شد و جوابی – البته جز بی مهری و اندکی خودبینی – از سوی این دوستان نشنیدیم ... »
متاسفانه این طرز بیان نامناسب، خود به متشنج شدن جو، دامن زده و از به وجود آمدن محیطی دوستانه و صمیمی در بین نیروهای خودی، جلوگیری می نماید.
همچنین همه ی عزیزان حدیث معروف امام علی (علیه السلام) را که فرموده اند: « هر کس کلمه ای به من بیاموزد، مرا بنده ی خود نموده است. » به خوبی در ذهن دارند. با توجه به استفاده ی عزیزان وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » از محتویات و عکس های مقالات « فراماسونری دجال آخرالزمان » و « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » در ارایه و پروراندن نظرات خودشان (نه فقط انتقاد به ما!) این انتظار می رفت که این بزرگواران حداقل در مقام انتقاد نیز رعایت احترام را می نمودند و اتهاماتی همچون « دستکاری و کم و زیاد در روایات »، « فریب مخاطب برای رسیدن به مقاصد » و ... را حواله ی ما نمی نمودند!
با این حال به دلیل احترام فوق العاده زیادی که بنده و سایر دست اندرکاران وبسایت « وعده ی صادق » برای روحانیون محترم و شریف که ملبس به لباس مقدس سربازی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند، قائلیم، تلاش نمودیم تا حتی الامکان از بی احترامی نسبت به جناب آقای « قنبریان » خودداری نماییم.
ای کاش برادران « ردپا کلیپ » نیز احترام بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » را که عمدتاً از « شجره ی سادات » هستیم و در بین اعضای مرتبط و فعال نیز روحانیون محترمی وجود دارند، حفظ می کردند و این گونه به تهمت و طعنه زنی نمی پرداختند.
ادامه دارد ... خادم الامام-وعده صادق دوشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بخش هایی از مقاله تغییر کرده و بخش هایی نیز اضافه شده اند، به همین دلیل به دوستان توصیه می شود تا مجدداً پخش اول این قسمت از مقاله را مطالعه فرمایند.
اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » حتی اگر با گام های بلند بخواهد راه برود و 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
نگاهی کوتاه به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ »
از قرن ها قبل و در بین محققین برجسته، دو نظریه ی مهم پیرامون « دجال » وجود داشته است: عده ای از محققین به « موجود زنده » و « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشتند و عده ای از محققین نیز به « جریان فکری، فرهنگی، سیاسی و ... » بودن « دجال » معتقد بودند. این مسئله از « دیرباز » تاکنون ادامه داشته و هنوز نیز ادامه دارد و تا زمان ظهور (إن شاء الله) نیز ادامه دارد!
نکته ی جالب این که در مورد کلیات سایر نشانه های ظهور، از جمله « سید خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی »، چنین اختلاف نظری وجود ندارد و اکثریت محققین قائل به « انسان » و « فرد » بودن « خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی » می باشند! چرا که توصیفات روایات پیرامون این شخصیت ها با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » کاملاً مطابقت دارد!
اما در مورد « دجال » مسئله فرق می کند و خصوصیات آن با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » مطابقت ندارد و به همین دلیل در طی سال های سال، محققان در مورد « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » اختلاف نظر داشته و دارند و این اختلاف نظر تا عصر حاضر نیز ادامه داشته و احتمالاً تا آینده نیز ادامه خواهد داشت! نکته ی مهم این که ضعف سندی عمده ی روایات مربوط به « دجال » از یک سو، و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات از سوی دیگر، مانع جمع بندی قطعی و لایتغیر در این زمینه و غلبه ی یکی از این نظریه ها بر نظریه ی دیگر شده است و به همین دلیل هنوز که هنوز است، این دو نظریه به حیات خود ادامه می دهند و هر یک نیز طرفدارانی برای خود دارد.
در واقع گزینه های احتمالی درباره ی « دجال » نیز علی رغم گوناگونی و تعدد، عملاً از دو گروه ذکر شده خارج نیستند. برای مثال برخی از محققین قائل به شباهت « ماهواره »، « رسانه های دیجیتال »، « تمدن و فرهنگ غربی »، « استکبار جهانی »، و به نظر ما « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با « دجال » می باشند که همه ی این نظر ها در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک جریان بودن دجال » و « سمبلیک و نمادین بودن توصیفات وی » قرار می گیرند. از سوی دیگر تعدادی از محققین نیز « دجال » را یک « انسان پلید »، « یک جن پلید »، و به نظر جناب آقای « قنبریان »، یک « موجود رجعتی برزخی » می باشد که این نظریات در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک فرد بودن دجال » و « تاکید بر ظاهر روایات در مورد خصوصیات دجال » قرار می گیرند. بنابراین به صورت کلی، اختلاف نظر موجود بین وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » نکته ی جدیدی نیست! بلکه این اختلاف نظر از مدت ها قبل بین محققین وجود داشته و دارد!
همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، ضعف سندی روایات مربوط به دجال و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات، به گونه ای است که اظهار نظر قطعی پیرامون « جریان » بودن یا « فرد » بودن « دجال » را غیرممکن نموده است و موجب شده است تا بزرگانی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، و محققانی همچون « کامل سلیمان »، و ... به « سمبلیک » و « نمادین » بودن توصیفات « دجال » و « یک جریان » بودن وی معتقد باشند و برخی دیگر از بزرگان همچون « حجت الاسلام والمسلمین مرحوم علی دوانی » به « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشته باشند.
افرادی همچون « آیت الله العظمی محمد صدر » که معتقد به توصیفات « نمادین » و « سمبلیک » پیرامون « دجال » دارند و آن را یک « جریان » می دانند، یک ایراد مهم دیگر نیز به بحث توجه به « ظاهر روایات » مربوط به « دجال » وارد نموده اند که همانا دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند) می باشد:
البته برخی از محققان در مورد « معجزات مظلّه » نظرات متفاوتی دارند.
در هر حال همانگونه که ذکر شد، اختلاف نظر پیرامون « فرد بودن » یا « جریان بودن » دجال، قدمت زیادی دارد. جالب این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز به منظور رعایت انصاف و امانت نسبت به مخاطب، به این مسئله اشاره شده بود:
« از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند. » http://alvadossadegh.com/fa/article/42-freemasonry/73-freemasonry-dajjal-of-apocalypse-5.html
قبلاً پیرامون شباهت « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » یا مترادف آن « استکبار جهانی »، « تمدن غربی و شرقی » و ... تا حدودی صحبت شد، اما در این بخش به صورت گذرا به نظریه ی مطرح شده توسط وبسایت « ردپا کلیپ » اشاره می نماییم:
قبل از هر چیز باید اشاره نماییم که وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم اهتمام به انتشار دیدگاه های نویسندگان عضو وبسایت، به سایر نظریات موجود (چه آن هایی که « دجال » را یک « فرد » دانسته اند، و چه آن هایی که « دجال » و « خر او » را « دیجیتال » و « ماهواره » و ... فرض کرده اند) احترام گذاشته است و علی رغم اختلاف نظر برخی از این دیدگاه با دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »، به تخریب این نظریات و صاحبان آن ها نپرداخته است! برای مثال قبلاً و توسط رسانه ها، نظر رییس سازمان صدا و سیما پیرامون شباهت « دیجیتال » و « ماهواره » با « دجال » و « خر دجال »، ابراز شده بود؛ اما وبسایت « وعده ی صادق » ضمن ارائه ی نظرات خود در مورد « دجال »، شروع به تخریب نظر رییس صدا و سیما ننمود!
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1368885
اما با کمال تأسف برادران وبسایت « ردپا کلیپ » به جای عنوان نمودن نظرات خود در بحث « دجال » در کنار سایر نظریات، به تخریب مطالب عنوان شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداختند و متاسفانه با این عمل، دستاوردهای مثبت این مقاله و سایر کارهای مشابه انجام شده در این زمینه را به خطر انداختند. حال آن که اشاعه ی نظرات وبسایت « ردپا کلیپ » در کنار سایر نظریات می توانست تبعات مناسبی داشته باشد.
متاسفانه تصور اشتباه در زمینه ی کامل یا شبه کامل بودن و بی نقص بودن نظریه ی عنوان شده در وبسایت « ردپا کلیپ »، موجب « تحدی » و « رجزخوانی » وبسایت «ردپا کلیپ » برای وبسایت « وعده ی صادق » و سایر وبسایت های همفکر شده است! و در نوشته های مختلف، در این زمینه « تحدی » نموده و سایر محققین را توصیه به پاسخگویی به ادعاهای وبسایت « ردپا کلیپ » نموده است! البته با این پیش فرض که نظریه مذکور، نظریه ای کم نقص بوده و عدم پاسخگویی سایر محققان به آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به معنای بی عیب بودن و غیر قابل نقد بودن نظریه ی مذکور بوده است!
اما عدم ذکر ایرادات و نقاط ابهام و ضعف نظریه ی مذکور در طی 6 ماه قبل، به معنای غیرقابل نقد بودن نظریه ی نامبرده نبوده است! بلکه وبسایت « وعده ی صادق » و بسیاری از محققان حوزوی و دانشگاهی، به نظریه مذکور نقدهای مهمی داشته اند که همگی به منظور تمرکز بر مقابله با دشمن و حفظ انسجام جبهه ی خودی از یک سو و ممانعت از ایجاد « بازی دو سر باخت! »، از نقد نظریات مذکور خودداری نمودند. اما علی رغم تلاش « وعده ی صادق » مبنی بر عدم تقابل علنی دیدگاه ها در عرصه ی رسانه ای و حتی در وبسایت « وعده ی صادق »، و تنها ابراز انتقاد از این اشتباه تاکتیکی برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در فروم صمیمی « بیداری اندیشه » و در قالب پستها و گفتگوهای غیر رسمی بین اعضای این فروم، متاسفانه اصرار بی دلیل برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » مبنی بر تداوم این تقابل دیدگاه در عرصه ی رسانه ای و تشدید جو تخریب « وعده ی صادق » از طرف ایشان، موجب گردید تا به توصیه ی برخی از دوستان محقق همفکر و همراه، پاسخی کوتاه به ادعاهای ایشان بدهیم. هر چند که تلاش گردید تا به حداقل ها در این زمینه اکتفا شود و این « بازی دو سر باخت! » با حداقل تلفات خاتمه یابد! هر چند که نتایج و تبعات این « بازی دو سر باخت! » می تواند درسی برای اتفاقات آینده باشد تا برخی از برادران همراه و همفکر، با اشتباهات بزرگ و تاکتیکی خود، فضای رسانه های را برای همسنگران خود ننمایند!
اما همانگونه که ذکر شد « وعده ی صادق » هیچ اصراری به حذف هیچ یک از دیدگاه های پیرامون « دجال » ندارد، اما به منظور پرهیز از تصور کم نقص بودن نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » که توسط دست اندرکاران آن تبلیغ می گردد، تنها گوشه ای از ایرادات، ابهامات و نقایص نظزیه ی مذکور، گوشزد خواهد گردید.
عمده ی اشکالات و ابهامات نظریه ی مذکور، در دو محور قابل بررسی است:
الف) محور اول: در محور اول، مهمترین چالش پیش روی این نظریه، مسئله ی یک « فرد » یا یک « موجود » بودن « دجال » است. نظریه ای که در درون خود به صورت پایه، نکته ی جدیدی در خود ندارد و عمده ی اشکالاتی که قرن ها طرفداران « جریان فرهنگی، سیاسی و نظامی و ... » بودن « دجال » به طرفدران « فردیت » دجال وارد نموده بوده اند، می توان مجدداً به این نظریه وارد نمود.
برای مثال ذکر مکان های متعدد برای « خروج دجال » در روایات اعم از « خراسان »، « سجستان »، « اصفهان »، « کوفه » و ... بیش از آن که برای نظریه ی یک « جریان » بودن « دجال » چالش برانگیز باشد، برای نظریه ی « موجود » بودن و « فرد » بودن « دجال » چالش برانگیز است! چرا که اگر « دجال » را یک « جریان » بدانیم، شروع تحرکات « سیاسی » این جریان می تواند از « خراسان »، شروع تحرکات « نظامی » آن از « سجستان »، شروع تحرکات « رسانه ای » از « اصفهان » و شروع تحرکات « فرهنگی » آن از « کوفه » و ... باشد، اما اگر « دجال » یک « انسان »، « موجود » یا « فرد » باشد، بعید است که بتواند در یک لحظه از چند مکان خروج نماید!
همچنین اگر توصیف روایات پیرامون « سیر دجال با خورشید » را بپذیریم، باز هم پذیرفتن این که یک « انسان » یا حتی یک « موجود » با بدن « اثیری » دائماً در حال سیر با خورشید است، باز دشوار می باشد! این دشواری بدین سبب می باشد که « دجال » اگر یک « موجود » دائماً در حال چرخش باشد، کی وقت می کند افراد را فریب دهد؟! در حالی که دولت های و نهادهای شرقی و غربی سال ها وقت برای « فریب مخاطب » تلف می نمایند و آن هم به صورتی پنهانی این امر مبادرت می ورزند، جالب خواهد بود که بدانیم چگونه یک « موجود » الاغ سوار و دائماً در حال سیر با خورشید که برای مداومتش در سیر با خورشید باید دائماً در حال حرکت باشد، می تواند به فریب اکثر انسان های دنیا بپردازد؟!! واقعاً آیا او وقت این را خواهد داشت که هم لحظه به لحظه با خورشید سیر نماید و در ضمن انسان ها را نیز فریب دهد؟! یک محاسبه ی ساده می تواند به بررسی این ادعا کمک کند:
سرعت حرکت وضعی زمین 500 متر بر ثانیه است! یعنی زمین در طی 24 ساعت با سرعت 500 متر بر ثانیه به دور خود می چرخد و به همین دلیل است که ما ظاهراً حس می کنیم خورشید در هر روز از سمت شرق طلوع و از سمت غرب غروب می کند و این چرخه هر روز تکرار می شو. در واقع این حرکت خورشید به دور زمین نیست، بلکه حرکت وضعی زمین به دور خودش است که به صورت سیر و حرکت خورشید در آسمان به نظر می رسد! حال اگر حرکت وضعی زمین را که با سرعت 500 متر بر ثانیه صورت می گیرد، در نظر بگیریم، تنها موجودی می تواند دائماً با خورشید سیر کند که با سرعت 500 متر بر ثانیه طی مسیر نماید، وگرنه از خورشید عقب می ماند! بنابراین اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » باید 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و خصوصیات او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
البته اگر به سایر اوصاف « دجال » نیز نگاهی بیندازیم، باز هم از این دست مشکلات و تناقضات می بنیم که قابل توجیه با « فردیت » یا « موجود » بودن دجال نیست! حال آن که ما در مورد « سفیانی » و « خراسانی » و « یمانی » چنین توصیفاتی را عمدتاً ملاحظه نمی نماییم و اوصاف آن ها کاملاً با یک « انسان » یا « فرد » قابل توجیه است.
در مورد این نظریه ی جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » که « دجال » یک موجود « رجعتی » با خصوصیاتی « برزخی » و با بدنی « اثیری » است، باید گفت که هیچ روایتی که صراحتاً به « رجعتی » بودن « دجال » و « اثیری » بودن بدن وی اشاره داشته باشد، وجود ندارد!
ضمن احترام به این نظریه، باید گفت که چنین نظریه ای عمدتاً با این پشتوانه ی ذهنی که بدن « دجال » باید خصوصیات ویژه ای داشته باشد تا خصوصیات ظاهری « شتر - گاو - پلنگی » وی را به نحوی توجیه کند، شکل گرفته است! وگرنه متن صریح روایات هیچ اشاره ی مستقیمی به « رجعت » « دجال » یا بدن « برزخی » یا « اثیری » وی و « خرش » نداشته اند!
همچنین ذکر این نکته لازم است که برای توجیه خصوصیات « شتر - گاو - پلنگی »، نیازی به توسل یه این توجیه نیست! زیرا ما اگر قائل به « فرد » بودن « دجال » باشیم، می توانیم بگوییم که مثلاً ممکن است « دجال » و « خرش » دو « جن پلید » باشند که بدن آن ها همچون بدن سایر « جنیان »، « لطیف » و « منعطف » می باشد و « سرعت » بدن آن ها نیز همچون سرعت حرکت سایر « جنیان » زیاد است! همچنین « عمر طولانی دجال » می تواند با « عمر طولانی جنیان » توجیه گردد و ... بدین ترتیب « جنی » بودن « دجال » بهتر از « رجعتی » و « اثیری » بودن وی آن را توجیه می نماید و برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگی » دجال نیاز چندانی به توسل به چنین توجیهاتی بعید و دور از انتظار وجود ندارد!
البته « دجال » و خصوصیات ظاهری عجیب و غریب وی را می توان با ربات ها و وسایل تکنولوژیکی ساخته ی دست جوامع استکباری نیز به زور توجیه کرد!
به هر حال تمامی نظریات یاد شده نیز همگی باز هم تناقضات و مشکلات بزرگی با متن روایات پیرامون « دجال » دارند که در ادامه بخشی از این تناقضات مورد اشاره قرار خواهند گرفت.
مشکل دیگری نیز در مورد نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » وجود دارد! « رجعت » دجال در آخرالزمان (البته طبق ادعای ردپا کلیپ)، توجیه مناسبی برای « عمر طولانی » دجال نیست! چرا که « رجعت » یک « موجود » به معنای « عمر طولانی » وی نمی باشد، بلکه به معنای بازگشت وی به این « عالم » است! اگر ادعای جناب آقای « قنبریان » را در مورد « دجال » و « توجیه طول عمر » دجال را با مسئله ی « رجعتی » بودن وی بپذیریم، آن گاه باید بگوییم که تمامی انسان های « خوب » و « بد » رجعت کننده در « عصر ظهور »، همه جزء « معمرین » و انسان های سالخورده ی تاریخ می باشند! حال آن که روایات در مورد بزرگان « رجعت کننده » چنین ادعایی ندارند و آن ها را معمر و دارای عمر طولانی نشمرده اند!!!
مثلاً امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) در زمره ی شخصیت های صالح « رجعت کننده » در آخرالزمان می باشند؛ حال آن که به واسطه ی این « رجعت » کسی ادعای « معمر بودن » امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) را ندارد و همه ی محققین نیز در نوشته های خود ذکر می کنند که امام حسین (علیه السلام) در 57 سالگی و امام حسین (علیه السلام) در 63 سالگی به شهادت رسیده اند و در آخرالزمان نیز ان شاء الله « رجعت » خواهند نمود: http://shamsa.ir/ziyarat/faq/280-rajat-zohour
اما برخلاف حضرت امام حسین (علیه السلام)، حضرت نوح (علیه السلام) جزء معمرین شمرده شده اند، چرا که ایشان عمر طولانی و پیوسته در حدود 950 سال یا به قول دیگری 2500 سال داشته اند!
با این اوصاف بازگشت و « رجعت » دجال توجیه کننده ی « عمر طولانی » وی نیست! حتی اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » یک « فرعون » یا یک « مستکبر » بزرگ باشد که در « آخرالزمان » رجعت می نماید، آن « فرعون » یا « مستکبر » عمر پیوسته ای نداشته تا « طول عمر » طولانی ذکر شده در روایات درباره ی « دجال » را توجیه نماید! مثلاً « فرعون » پلیدی که در 4000 سال قبل و در سن « 53 سالگی » مرده است، اگر در آخرالزمان « رجعت » نماید، گفته می شود در « 53 سالگی » مرده است، نه در 4000 سالگی، چرا که مسئله ی « رجعت » با عمر طولانی تفاوت دارد.
البته حتی اگر بحث « رجعتی » و « اثیری » بودن « دجال » را کنار بگذاریم، مسایل و ویژگی هایی وجود دارند که حتی با « اثیری » بودن بدن وی نیز توجیه نخواهد شد! برای مثال « دجال » اگر مطابق روایات بخواهد با « خورشید » سیر کند، باید سرعتی معادل 1700 کیلومتر بر ساعت داشته باشد و با این سرعت، مردم دنیا اصلاً نمی توانند خصوصیات وی را به خوبی ببینند که بخواهند فریب وی را بخورند!
همچنین در مورد « در بازار راه رفتن » دجال باز هم باید گفت که موجودی که با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت می کند تا از خورشید عقب نیفتند، چگونه می تواند در بازار راه برود، به نحوی که مردم او را در بازار در حال راه رفتن ببینند!
از سوی دیگر آن چه که در مورد « خر دجال » گفته می شود و ذکر می گردد که « از هر موی « خر دجال » نغمه ای بلند می شود که موجب جذب افراد منافق و کافر می گردد » اگر مطابق گفته ها و برخوردهای جناب آقای « قنبریان » بخواهیم به صورت ظاهری تفسیر و معنا کنیم، باید « الاغی » را متصور شویم که از هر موی وی نغمه و اهنگی خارج می گردد که موجب جذب افراد منافق و کافر شود! جالب این که اگر واقعاً از هر موی یک الاغ (حال جنسش هر چه که می خواهد باشد (اثیری و برزخی) یا (جنی) یا (ربات) و ...) نغمه و آهنگ خارج گردد، این هزاران نغمه، آهنگ و ... که از هر موی این الاغ خارج می گردند، با یکدیگر مخلوط شده و اصواتی ناهنجار و گوشخراش ایجاد خواهند نمود، نه نغمه هایی جذاب و فریبنده که موجب جذب دیگران شوند!!!
البته باید این را نیز در نظر داشت که اگر « دجال » و « خرش » بخواهند با سرعت مافوق صوت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت کنند تا با خورشید سیر نمایند، با شکستن « دیوار صوتی » موجب ایجاد صدای گوشخراش و کرکننده ای خواهند شد که باعث آزار شنوایی و فرار افراد خواهد شد. بنابراین با در نظر گرفتن سرعت بالای سیر « دجال »، باز هم انتظار نمی رود که « از هر موی دجال نغمه ای بلند شود که باعث جلب افراد منافق شود »، چرا که حتی اگر « خر دجال » موسیقی زیبا نیز پخش کند، باز هم صدای گوشخراش شکستن « دیوار صوتی »، مانع از زیبایی اصوات می گردد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109054 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C و http://www.airport.ir/Pages/%D8%A8%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%86%DA%AF-2707.aspx و http://kanakh.com/forum/forum149/thread13093.html
نکته ی دیگر این که حتی اگر بگوییم با حرکت « دجال » به سمت دور از « استوا »، سرعت وی به 1400، 1200، 1000، 800، 600 و ... کیلومتر بر ساعت کاهش یابد و بدین ترتیب موجب شکستن « دیوار صوتی » نگردد، بازهم صدای بلندی خواهد داشت که با موسیقی پخش شده از « خر دجال » تداخل خواهد کرد.
از سوی دیگر با توجه به سرعت بالای حرکت « دجال » و « خر دجال »، موسیقی پخش شده از « خر دجال »، در حین حرکت، از « قانون داپلر » تبعیت کرده و صدای پخش شده از « خر دجال »، هنگام رسیدن به افراد ساکن (یا در حال حرکت که سرعتی متفاوت با سرعت حرکت دجال دارند) مطابق با قانون « داپلر » تغییر می کند و به جای موسیقی موزون و جذاب، آهنگی ناموزون و زشت از وی شنیده خواهد شد!!!:
http://www.rasekhoon.net/article/show-15859.aspx و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%BE%D9%84%D8%B1 و http://majidtayson.blogfa.com/post-48.aspx
بدین ترتیب حرکت سریع « خر دجال »، به دلایل متعددی با موسیقی پخش شده از وی تداخل می نماید. (حتی اگر تناقضات مربوط به مخلوط شدن نواهای متعدد پخش شده از موهای « خر دجال » را کنار بگذاریم!)
البته لازم به ذکر است که ما اگر ظاهر توصیفات روایات را که می گویند « دجال کوهی از طعام به دنبال خود دارد » و « بهشت و جهنم همراه دجال است » و ... را نیز در کنار سرعت مافوق صوت « خر دجال » در نظر بگیریم، مسئله بغرنج تر می شود!!!
البته از این دست مثال ها زیاد هستند، اما از ذکر موارد بیشتر خودداری می نماییم.
اما مهمترین موضوع در تضعیف « فردیت » دجال و یک « موجود » بودن « دجال » و توجه به « ظاهر روایات »، مسئله ی زیر سوال رفتن « دجالیت » دجال است که در پلان 12 این مقاله به آن اشاره شد: مهم ترین و برجسته ترین ویژگی « دجال » که آن را از سایر دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متمایز می نماید، مسئله ی « دجالیت » و « فریبکاری » فوق العاده ی « دجال » است! « دجال » موجودی است که یکی از بزرگترین فتنه های سراسر تاریخ را به راه می اندازد و افراد بسیار زیادی را در سراسر دنیا به دنبال خود می کشاند. حتی معنای لغوی « دجال » نیز بر خصوصیت ویژه ی وی یعنی « فریبکاری » تاکید دارد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109859
با توجه به این خصوصیت مهم « دجال »، وی باید به گونه ای باشد که ظاهری جذاب، زیبا، فریبنده و رویایی داشته باشد تا بتواند مردم نقاط مختلف دنیا را به سوی خود جذب نماید!
بدین ترتیب چالش اصلی درباره ی « دجال »، صرفاً ساختن یا پذیرفتن موجودی « تک چشم » با « چشمی آمیخته به خون » و « قدی چندین متری » و سوار بر « خری با گام های طولانی در حد چند کیلومتر و دارای موهایی با نغمه های آهنگین و زیبا از هر مو » و با « پشگل هایی با طعم خرما » و همراه بودن این موجود با « کوهی از غذا » و « کوهی از آتش » و « سیر این موجود با خورشید » و « گذر این موجود از همه ی نقاط دنیا » و « خشک شدن آب دریاها در قدمگاه دجال و خر وی » و ... نیست (هر چند در این زمینه ها نیز چالش های مهمی وجود دارد!!!)، بلکه چالش اصلی در این میان، پذیرفتن مسئله ی ظاهرفریبی و زیبایی و فریبندگی و در یک کلام « دجالیت » این موجود « شتر - گاو - پلنگ » با آن ظاهر کریه و عجیب و غریب (به قول عوام تابلو!) و آن خر عجیب تر از خودش طبق ظاهر روایات است.
به عبارت دیگر حتی اگر برای مثال ظاهر دجال و خر وی را با خصوصیات موجود « برزخی » و « اثیری »، « اجنه » و « شیاطین جنی » و حتی یک « ربات » انسان نمای پیشرفته ی ساخته شده توسط تکنولوژی کشورهای پیشرفته ی غربی و شرقی به نحوی! توجیه کنیم، باز هم پذیرفتن چنین ظاهری با در نظر گرفتن « دجالیت » دجال، بسیار دشوار و بعید می باشد!
قطعاً واضح و مبرهن است که « دجالی » با تمام اوصاف ظاهری نامبرده در روایات، چنان عجیب و غریب و وحشتناک است که حتی نزدیک شدن انسان ها به وی امری عجیب و غیرمحتمل به نظر می رسد، چه برسد به این که وی بخواهد فریبکارترین موجود تاریخ لقب بگیرد!!! قطعاً این موجود بیش از آن که بخواهد جاذبه داشته باشد، دافعه خواهد داشت!
همچنین آن چه که در روایات به عنوان اسباب و آلات « دجال » برای فریب مردم مورد اشاره واقع شده است (مانند « دفع پشگل هایی با ظاهر خرما از خر دجال »، « همراه بودن کوهی از طعام با دجال »، « داشتن خری با موهای پر موسیقی ») و ...، گر چه ممکن بود برای انسان قرن 6 و 7 میلادی جذاب و ظاهر فریب باشد، اما لزوماً برای انسان قرن 20 و 21 میلادی جذاب و ظاهر فریب نیست!!!
امروزه خرما برای بسیاری از انسان ها میوه ی خوشمزه و دوست داشتنی نیست و چه بسا عده ی زیادی حتی علاقه ای به خوردن آن نداشته باشند!!!
امروزه برای مانکن ها، رقاصه ها و روسپی های قرن 20 و 21 (که اتفاقاً طبق روایات جزء یاران دجال به شمار می روند) طعام و غذا نه تنها جذاب نیست، بلکه این افراد از غذا می گریزند و رژیم های سفت و سخت می گیرند! پس کوه طعام همراه دجال چه جذابیتی برای این افراد دارد!!!
امروزه با وجود MP3 پلیرهای پیشرفته که هزاران آهنگ را بر روی خود ذخیره می کنند، کارناوال های موسیقی و ...، « یک خر موسیقی پخش کن » چگونه باعث جذب افراد خواهد شد!!! آن هم با این اوصاف که اگر طبق ظاهر روایات بخواهد از هر موی خر دجال نغمه ای پخش شود، نت های مختلف نغمه های مختلف پخش شده، با یکدیگر مخلوط شده و هارمونی و جذابیت خود را از دست خواهند داد!!!
امروزه ...
بنابراین حتی اگر موانع موجود بر سر پذیرفتن ظاهر عجیب و غریب دجال را کنار بگذاریم، اگر « دجال » موجودی با ظاهر نامبرده باشد، نه تنها موجب جذب انسان ها و فریب آن ها نخواهد شد، بلکه موجب تعجب و فرار کردن انسان ها نیز خواهد گردید که با این اوصاف، مهمترین ویژگی « دجال » یعنی « دجالیت » و « فریبکاری » وی زیر سوال خواهد رفت!
با این اوصاف تنها تلاش برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگ » « دجال » مطابق برخی روایات، چالش اصلی پیش روی « فرد » دانستن و « موجود » دانستن « دجال » نیست که برخی از دوستان همچون جناب آقای « قنبریان » با « برزخی » و « اثیری » دانستن و برخی دیگر با « جن » شمردن « دجال » بخواهند تناقضات موجود در روایات را با « فردیت » دجال توجیه نمایند؛ بلکه مهمترین چالش پیش رو مسئله ی مغایرت این دیدگاه ها با مسئله ی « دجالیت » دجال است که به تضعیف این دیدگاه ها می پردازد.
البته این تنها بخشی از انتقادات و ابهامات وارده به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ » بود، وگر نه ایرادات و اشکالات متعددی در نظریه ی ارایه شده وجود دارد که از ذکر آن ها خودداری می نماییم؛ زیرا اولاً هدف این مقاله، تخریب نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » نیست و « وعده ی صادق » با توجه به ضعف سندی روایات « دجال » و عدم توانایی هیچ یک از محققین در جمع بندی کلی همه ی روایات مربوط به « دجال »، برای همه ی نظریات ارایه شده در این زمینه احترام قائل است و با توجه به این محدودیت ها هیچ یک از نظریات را صد در صد درست یا صد در صد غلط نمی داند (هر چند نظریه ی « جریان » بودن « دجال » را بیشتر می پذیرد)؛ ثانیاً به دلیل « بازی دو سر باخت! » دانستن این تقابل، از زیر سوال بردن سایر نظریه ها در عرصه ی رسانه ای و در مقابل دیدگان نامحرمان خودداری می نماید. (البته تا همین جای کار نیز به نظر اینجانب خسران و ضرر زیادی در اثر این مباحثات و با این سبک به وجود آمده است که علی رغم هشدارهای قبلی اینجانب در این خصوص، اصرار برادران « ردپا کلیپ » موجب بروز چنین فضایی گردید.)
در هر حال نظریه ی ارایه شده توسط برادران وبسایت « ردپا کلیپ » نیز نظریه ای پرایراد و پر انتقاد می باشد که بررسی همه ی جزئیات آن از حوصله ی این بحث خارج می باشد.
تعامل « وعده ی صادق » با نظرات مخالف، ناهمسان و انتقادی
همراهان قدیمی وبسایت « وعده ی صادق » که از چند سال قبل با وبسایت همراه هستند، موارد متعددی را به خاطر دارند که در طی آن ها اخبار و مقالات مندرج در وبسایت، به دلیل ضعیف بودن یا وجود ایراداتی در متن آن ها، از سوی بنده و سایر اعضای وبسایت حذف شده یا مورد ویرایش کلی قرار گرفته اند.
در برخی موارد نیز حتی مطالبی که توسط خود بنده و به عنوان « مقاله ی ویژه » نگاشته شده بود، به دلیل انتقاد صحیح برخی از منتقدان عزیز و محترم و به دلیل مستند و قطعی بودن صحت انتقادات وارده از طرف آن ها، مورد بازبینی و ویرایش قرار گرفته و با قبول این انتقادات، حتی بر لزوم تغییر و انجام ویرایش در وبلاگ و وبسایت هایی که مقالات مذکور را کپی کرده بودند، تاکید نموده است!
برای مثال، در مقاله ی « آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان »، به دلیل پیگیری جند تن از دوستان منتقد و استفاده ی این عزیزان از نرم افزارهای متنی در بررسی کتاب « مسند احمد » و نیافتن حدیث مورد ادعایی کتاب « مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » تالیف حجت الاسلام « سید محمد علی حسنی طباطبایی » چاپ بیروت، ما نیز این انتقاد صحیح و اصولی برادران منتقد را ارج نهاده و تغییرات مورد نظر را در مقاله ی نامبرده اعمال نمودیم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/1200-1388-09-23-11-43-47.html و http://soshiantz.blogfa.com/post-4.aspx
بدین ترتیب باز هم اگر انتقادات وارده، صحیح و اصولی و محکم باشند، هیچ ابایی از تغییر و ویرایش مقالات خود نداریم؛ کما اینکه قبلاً نیز به این کار مبادرت ورزیدیم.
همچنین « وعده ی صادق » از همراهی و همکاری با سایر گروه های همکار، استقبال نموده و حتی مخاطبان خود را به همراهی و همکاری با گروه های مهدوی دیگر، دعوت نموده است. برای مثال، با توجه به موفقیت برادران فعال در « فروم بیداری اندیشه »، بنده مخاطبان « وعده ی صادق » را توصیه به همکاری و مشارکت در « فروم » نامبرده نموده ام و به جای موازی کاری در « وعده ی صادق » و احداث « فرومی » موازی و رقیب با « بیداری اندیشه »، تلاش نموده ایم تا فروم فعلی « بیداری اندیشه » را پر رونق تر و گرم تر نماییم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/component/content/article/8419-1389-12-21-19-54-02.html
از سوی دیگر خود وبسایت « وعده ی صادق » نیز گهگاه انتقاداتی به برادران و خواهران همراه و همکار در سایر وبسایت ها و گروه های مذهبی داشته است که همواره این انتقادات را با در نظر گرفتن جوانب و با حفظ احترام و بدون ایراد تهمت و بدزبانی (اعم از نسبت دادن تحریف و ...) بیان نموده است.
همچنین « وعده ی صادق » در طی فعالیت خود تلاش نموده است تا انتقادات کم اهمیت را تا آن جا که ممکن است، علنی ننماید تا از ایراد خدشه و آسیب به وحدت و اتحاد گروه های همفکر و همراه، ونیز ایجاد پراکندگی و آنارشی در بین گروه های خودی خودداری نماید.
در زیر چند نمونه از مواردی که زمانی در صدر اخبار و مقالات و سخنرانی های موجود در برخی وبسایت ها و وبلاگ ها قرار داشتند و وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وارد دانستن برخی انتقادات، ابراز علنی آن ها را در آن زمان ها به صلاح جامعه ی مهدوی کشور ندانسته و در این زمینه ها سکوت اختیار نموده بود، به اختصار ذکر می نماییم:
1) در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، در حدود 60 صفحه به « نوستراداموس »، کابالیست بودن او، ادعاهای دروغ پیرامون سانتوری های وی، و ارتباط وی با تشکیلات شیطانی فراماسونری مفصلاً بحث گردید.
کمی پس از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، کتاب « ابر پاییزی » با موضوع بررسی « پیشگویی های نوستراداموس » و ارتباط آن با آموزه های « مهدوی و شیعی »، توسط موسسه ی وزین « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » (که « وعده ی صادق » همیشه به عنوان برادر بزرگتر به آن می نگرد)، منتشر گردید که دیدگاه نامناسب و غیر واقعی پیرامون « نوشتراداموس کابالیست » و پیشگویی هایش ارایه می نمود.
علی رغم مخالفت شدید وبسایت « وعده ی صادق » با محتویات این کتاب، انتقادات وارده از سوی « وعده ی صادق »، هم به صورت مکاتبه ی الکترونیک و به صورت حضوری سمع و نظر مدیر محترم موسسه ی وزین و معتبر « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » رسید که قرار شد ان شاء الله در چاپ های بعدی کتاب مذکور، مشکلات مورد اشاره رفع گردد.
به لطف خدا، انتقاد مذکور نه به صورتی علنی و جنجالی و پر هیاهو، بلکه به صورتی کاملاً آرام و با طمأنینه و توأم با احترام و واقع بینی، وارد گردید که نتیجه ی آن به ثمر نشستن انتقاد مذکور و تحکیم انس و الفت میان دو وبسایت دوست و برادر « موعود » و « وعده ی صادق » بود.
2) یکی از مواردی که مورد علاقه ی تعدادی از فعالان عرصه ی دشمن شناسی همچون جناب آقای بلخاری و ... بود، بیان این مسئله بود که شماره ی پرواز هواپیمای اصابت کننده به برج های سازمان تجارت جهانی در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » می باشد که در فونت Windings برنامه ی Word، به صورت زیر نمایش داده می شود:
در نگاه اول، این ادعا، ادعای جالبی به نظر می رسد؛ چرا که نشان دهنده ی توطئه ی صهیونیست ها در مسئله ی 11 سپتامبر می باشد، حال این که این ادعا از پایه و اساس اشتباه بوده و یک دروغ اینترنتی است که خود دشمنان در اینترنت پراکنده نمودند!!!
4 پرواز درگیر در وقایع 11 سپتامبر سال 2001، پروازهای « 11 »، « 175 »، « 77 » و « 93 » بودند که شماره ی ثبت آن ها به ترتیب « N334AA »، « N612UA »، « N644AA » و « N591UA » بوده است و این شماره پروازها در فونت Windings برنامه ی Word به ترتیب به صورت زیر به نمایش در می آیند:
![]()
http://www.hoax-slayer.com/wingdings-911.html و http://uk.answers.yahoo.com/question/index?qid=20070618142644AAxhqXl و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_11 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_175 و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_77 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_93
بدین ترتیب اصولاً پروازی به شماره ی « Q33NY » وجود ندارد و اصلاً همه ی پروازهای ایالات متحده ی آمریکا با حرف « N » شروع می شوند، نه « Q »!!!
http://en.wikipedia.org/wiki/Aircraft_registration
بدین ترتیب، این مسئله که شماره پرواز هواپیمای دخیل در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » است، دروغی است که توسط خود غربی ها در اینترنت منتشر گردید تا با منتشر شدن این قضیه در جوامع اسلامی و سپس لو دادن دروغ بودن این ادعا از سوی خود غربی ها، اعتقاد مسلمانان نسبت به دست داشتن صهیونیست ها در قضیه ی 11 سپتامبر سست تر شود!
متاسفانه بسیاری از برادران مسلمان در داخل و خارج کشور، فریب این ادعا را خوردند و به انتشار آن همت گماشتند که در این میان برخی از محققین برجسته ی کشور همچون آقای بلخاری عزیز و ... نیز از این دام در امان نماندند.
وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وقوف به دروغ بودن این ادعا، از مقابله و مخالفت علنی با سایر محققین داخلی بر سر این موضوع، خودداری نمود تا این اختلاف نظر، مانع از اتحاد دشمن شناسان مومن داخل کشور نگردیده و اتفاق نظر این عزیزان را بر سر مسایل مهم تر، تحت الشعاع قرار ندهد.
امروز بعد از گذشت 5 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
3) در حدود 2 سال قبل، این مسئله به واسطه ی برخی وبلاگ ها، نویسندگان و سخنرانان بر سر زبان ها افتاد که 13 بدر عید نوروز « ایرانیان »، همزمان با عید ایرانی کشی یهودیان « پوریم » می باشد و علت رفتن مردم ایران به طبیعت، به دلیل این است که آن ها سالگرد « پوریم » را که « ایرانی ها » در آن توسط دسیسه ی « یهود » (به خصوص استر و مردخای) به صورت دسته جمعی به قتل رسیدند، نحس دانسته و با یادآوری آن ایام، شهر و دیار خود را ترک نموده و به دل طبیعت می روند تا فرار برخی از ایرانیان دوران « هخامنشی » را به طبیعت، شبیه سازی نمایند!
این سخن نیز گرچه در وهله ی اول بسیار جذاب به نظر می رسد، اما از اساس و بنیان غلط می باشد!!!
مسئله ی « پوریم » در روزهای 14 و 15 ماه آدار عبری (در سال های کبیسه آدار 2)، جشن گرفته می شود. ماه « آدار » عبری همزمان با ماه های « فوریه و مارس » میلادی است که شامل بخشی از ماه « مارس » و بخشی از ماه « فوریه » می باشد. این زمان، بسته به تغییرات زمانی بین سال ها، همزمان با دو دهه ی اول ماه « بهمن »، کل ماه « اسفند » و دهه ی اول « فروردین » می باشد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Purim و http://en.wikipedia.org/wiki/Adar و http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
البته لازم به ذکر است که زمان های نامبرده مربوط به کل ماه « آدار » است، حال آن که زمان « پوریم »، مربوط به میانه ی این « ماه » است که بازه ی زمان مذکور را نیز کوتاهتر می نماید.
اصولاً 31 ماه (آخرین روز ماه) « مارس » هر سال، نهایتاً مصادف با روز 11 فروردین در اکثر سال ها و 12 فروردین در برخی سال ها می باشد و حتی آخرین روز ماه « مارس » هیچگاه به 13 فروردین نمی رسد! حال آن که هیچ گاه روز « پوریم » حتی به آخر ماه « مارس » نیز نمی رسد!
در تقویم های معادل (چه در تقویم های صد ساله و چه در مبدل های هزاره ای)، دیرترین زمان وقوع « پوریم »، مصادف با 27 ماه « مارس » و 7 ماه « فروردین » در اکثر سال ها و 8 ماه « فروردین » در برخی سال ها می باشد! بنابراین هیچگاه « پوریم » با 13 « فروردین » مصادف نبوده است!
http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
حتی در 400 سال قبل از میلاد مسیح (علیه السلام) نیز که مطابق ادعای « یهودیان »، مسئله ی « پوریم » اتفاق افتاده است، مصادف با 16 ماه « فوریه » یا 27 ماه « بهمن » بوده است؛ به همین دلیل ادعای همزمانی « پوریم » با « 13 بدر » ایرانیان از اساس غلط، اشتباه و بی بنیه است!!!
نگاهی گذرا به زمان های بروز « پوریم » در طی چند سال آینده.
علی رغم اشتباه بودن ادعای فوق و علی رغم انتقاد جدی وبسایت « وعده ی صادق » به انتشار این ادعا توسط دوستان، به دلیل پرهیز از اخلال در کار سایر دشمن شناسان و پرهیز از بروز تفرقه در جبهه ی خودی، انتقاد علنی از این ادعای اشتباه در برهه ی مذکور، انجام نشد و به زمانی دیگر موکول شد؛ چرا که انتقاد از این موارد جزئی، می توانست مسائل مهمتر و مورد اتفاق اکثر محققین را تحت الشعاع قرار دهد.
امروز بعد از گذشت 2 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
4) در مستند زیبا و تأثیرگذار « ظهور : The Arrivals »، چنین بیان شده بود که « نلسون ماندلا » شخصیتی « ضد ماسونی » و « ضد استکباری » و « انقلاب هند » نیز انقلابی « ضد ماسونی » بوده است؛ حال آن که در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » به صراحت و بر اساس اناد و مدارک ذکر گردیده بود که « نلسون ماندلا » و جانشینش « تابو امبکی » یک « فراماسون » و عضو گروه « Order of Malta »، و بزرگان انقلاب هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « راجاجی » و « سوامی ویواکاناندا (نارندراناث دوتتا) » بنا بر اسناد محکم، و البته بنابر اسناد نه چندان قوی « مهاتما گاندی » نیز همگی فراماسون بوده اند!
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین فراماسون های مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
اما علی رغم وجود این انتقادات به سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals »، این انتقادات به صورتی محترمانه، آرام و به دور از جنجال و هیاهو ارایه گردید:
« ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه، چندان موثر نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد. » (بخشی از مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید)
ضمن این که به هیچ عنوان ارزش های این فیلم و کار سازندگان آن زیر سوال نرفت و حتی فیلم مذکور، از طرف « وعده ی صادق » برای « دانلود » علاقمندان، بر روی سایت قرار گرفت.
« وعده ی صادق » نیز انتظار دارد حتی در صورتی که انتقاد صحیحی به مقالات سایت وارد می گردد، این انتقادات از مجرای صحیح و با بیانی مناسب ارایه گردند، نه با رویه ی نامناسبی که جناب آقای « قنبریان » (آن هم با در نظر گرفتن عدم صحت کامل انتقاد ایشان) نسبت به « وعده ی صادق » در پیش گرفته اند.
نکته ی مهم این که تا به حال « وعده ی صادق » نسبت به تهمت ها و بدرفتاری های انجام شده با خودش نیز تا آن جا که ممکن بود، سکوت و صبر نشان داده است.
برای مثال، اطلاعات غلط و دور از واقعیت ارایه شده در جلسه ی « پرسش و پاسخ جنبش مصاف » پیرامون « وعده ی صادق »، استفاده ی تجاری و مادی از مطالب رایگان وبسایت « وعده ی صادق » توسط برخی افراد، وبسایت ها و شرکت ها و ...، مقاله ی غیرمنصفانه و تهمت آلود « از ترویج عجولانه تا هشدار انحراف » گروه « مبشران ظهور »، و ... تاکنون با صبر و سکوت « وعده ی صادق » همراه بوده است و وبسایت « وعده ی صادق » از حقوق فردی مولفین و حتی حقوق مادی وبسایت به منظور حفظ اتحاد و عدم تضعیف جبهه ی خودی گذشت نموده و خواهد کرد.
تنها در مواردی همچون « انحراف « عبدالله هاشم » و گرویدن او به احمد الحسن الیمانی ملعون »، هشدار پیرامون افکار غیر شیعی (و بعضاً ضد شیعی) « شیخ عمران حسین » رهبر معنوی سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals » و انتقاد به فعالیت های « مبشران ظهور » در 2 سال قبل که بیم بروز خطر، انحراف و چند دستگی می رفت، « وعده ی صادق » بدون توجه به خوش آمدن یا نیامدن افراد، به هشدار پیرامون این انحراف ها پرداخت و در آینده نیز در صورت بروز چنین خطراتی، بدون اغماض به هشدار این انحرافات مبادرت خواهد ورزید.
ادامه دارد ... چهارشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
12 - پلان دوازدهم: عدم توجه به « دجالیت » دجال. ![]() ![]() ![]()
![]()
![]()
« دجال دروغین و دجال حقیقی ![]()
![]()
![]()
![]() ![]()
ادامه دارد ... خادم الامام - وعده صادق
جمعه, ۱۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
یک توضیح: با فرا رسیدن ایام عزاداری و سوگواری سید و سالار شهیدان و به منظور بهره گیری هر چه بیشتر از ایام مبارک دهه ی اول « محرم » و به منظور پرهیز از هر گونه مجادله ای بین دوستان، نگارش مقاله ی حاضر موقتاً متوقف گردید. پس از اتمام ایام مذکور نیز مولف مقاله دچار بیماری و کسالت شدید گردید که تا زمان فعلی نیز ادامه داشته است. به همین دلیل وقفه ای چند هفته ای بین مقالات حادث گردید که به همین دلیل، از تأخیر پیش آمده پوزش می طلبیم. لازم به ذکر است که به منظور پرهیز از طولانی شدن این جدال مخرب، تلاش خواهیم نمود تا مطالب را تا حد امکان کوتاه و خلاصه نماییم و ان شاء الله بلافاصله بعد از اتمام این سری از مقالات، وارد فاز جدید و مهمی از مقالات گردیم و ان شاء الله جبهه ای جدید در مقابل دشمن غدار بگشاییم.
9 - پلان نهم: پاسخ به شبهه ی گزینشی برخورد کردن با روایات یکی از موارد تأسف بار که در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به چشم می خورد، انگ و تهمت گزینشی برخورد کردن با روایات در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » از سوی مولف این مقاله می باشد که متاسفانه این اتهام به صراحت در مستند نامبرده بیان شده است و می تواند تاثیر نامناسبی بر مخاطب گذاشته و این گونه به نظر برسد که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » با هر ترفند و حیله ای قصد داشته تا مخاطب را با خود همراه کند؛ حتی اگر این ترفند، گزینشی برخورد کردن با روایات باشد! این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » را مجدداً با یکدیگر مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
این ادعا در حالی مطرح شده است که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در همان مقاله نیز تصریح کرده است که آن چه از روایات در این مقاله ذکر شده است، همه ی روایات نبوده و تنها بخش هایی از روایات ذکر شده اند که در بسیاری از روایات مشترک بوده اند!!! در صفحه ی 92 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آمده است: « بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از: ... »
بنابراین بنده به عنوان مولف مقاله در زمان تالیف آن در حدود 5 سال قبل نیز هشدار داده بودم که: « نشانه هایی در مقاله ی ما ذکر شده بودند که در تعداد زیادی از روایات مشترک بودند، نه همه ی آن ها! ». واقعاً به چه زبان یا بیان دیگری باید به مخاطب تذکر داد؟!!
نکته ی دیگر این که در پلان های قبلی نیز تذکر دادیم که بنابر نظر بزرگترین محققان مهدوی، روایات ذکر شده پیرامون دجال عمدتاً « ضعیف السند » هستند؛ پس عقل سلیم حکم می کند که حتی الامکان بهتر است به نشانه هایی بپردازیم که در تعداد زیادی از روایات مشترکند، نه این که هر روایت یا هر عبارتی را در این گونه روایات بررسی نماییم! برای مثال « یک چشم بودن دجال » در بسیاری از روایات مشترک است، اما این که در چشم دجال چیزی همچون خون وجود دارد، الزاماً در روایات موجود نیست. به همین دلیل، « یک چشم بودن دجال » بسیار مهم تر از سایر خصوصیات چشم وی است.
در باب محل خروج دجال نیز در پلان های دیگر مفصلاً بحث خواهد شد، اما برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » در مورد این که بنده اشاره ای به « اصفهان » به عنوان یکی از محل های خروج دجال نکرده ام، باید عرض نمایم که در صفحه ی 96 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آورده ام:
« در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(169) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(170) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(171) ... »
بنابراین بنده در همان مقاله نیز به این مسئله اشاره کرده ام که در برخی از روایات، محل خروج دجال « اصفهان » ذکر شده است!!! اما چرا توضیحی در این رابطه نداده ام؟!
هنوز نیز شرایط لازم برای توضیح این مسئله وجود ندارد؛ وگرنه در مورد خروج دجال از « اصفهان » و ارتباط آن با مسئله ی « فراماسونری »، نکات مهمی وجود دارد که فعلاً بحث پیرامون آن ممکن است سود چندانی نداشته و از جهاتی نیز زیان بار باشد؛ اما به وقت آن، در این مورد هم توضیح خواهم داد! هر چند که « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به دجال (از جمله روایت خروج دجال از اصفهان) را نیز باید کماکان در ذهن داشت!!! (متاسفانه تا همین جای کار نیز بسیاری از سخنانی که نباید در این برهه و گفته می شد، به دلیل بی مبالاتی برخی از دوستان گفته شد!)
نکته ی دیگر این که با توجه با دستاویز شدن روایت مذکور برای ایراد اتهام خروج دجال از ایران و پیروی ایرانیان از دجال (نعوذ بالله) در وبسایت های وهابی، کاملاً غیرعقلانی و دور از تدبیر است که بنده و شما با استناد به احادیثی ضعیف، آب به جوی دشمن « وهابی » بریزیم؟!! اما متاسفانه این نکته از سوی برادر گرامی ما جناب آقای « قنبریان » نادیده گرفته شده است. (پیشاپیش از بابت مطالب لینک های زیر پوزش می طلبیم).
http://alfetn.com/vb3/showthread.php?t=31458 و http://www.echoroukonline.com/montada/showthread.php?t=32187 و http://www.damasgate.com/vb/t90949/
در هر صورت هر چه هست، بنده امانت را رعایت کرده و نسبت به احتمال خروج « دجال » از « اصفهان » مطابق برخی روایات، تذکر داده ام.
حال این سوالات را باید از برادران ردپا کلیپ و جناب آقای « قنبریان » پرسید:
1) به چه دلیل به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » انگ گزینشی برخورد کردن با روایات زده شده است؛ حال آن که بنده در همان مقاله نیز اشاره کرده ام که ما فقط نکات مشترک در بیشتر روایات را بررسی کرده ایم، نه همه ی آن ها را؟
2) به چه دلیل به صورت ناصحیح ادعا شده است که بنده اسمی از « اصفهان » در مورد « خروج دجال » نیاورده ام؟
این ها همه در حالی است که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حال حاضر بر روی وبسایت « وعده ی صادق » و بر روی بیش از 3000 وبلاگ و وبسایت و فروم فارسی و عربی چه به صورت HTML و چه به صورت PDF در دسترس بوده و ادعاهای جناب آقای « قنبریان » را رد می نماید! قطعاً بنده امکان ویرایش این 3000 وبلاگ و وبسایت را در این ایام نداشته و ندارم که بخواهم در آن ها دستکاری کرده و احیاناً مطالب فوق را در آن ها تغییر داده باشم! بنابراین اگر شخصی در مورد اینکه مطالب فوق قبلاً نیز وجود داشته یا در حال حاضر به مقاله اضافه شده اند، شک دارد، می تواند به سایر وبلاگ ها و وبسایت هایی که حاوی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » هستند مراجعه نماید!
واقعاً چه توجیهی برای این ادعاها و اتهامات وجود دارد؟! این ادعاهای ناصحیح نه با اخلاق اسلامی و نه با مرام ژورنالیستی هیچ سنخیتی ندارند و دور از شأن یک وبسایت و یا گروه مذهبی می باشند. در ضمن باید این گله را از برادران « ردپا کلیپ » داشت که در حالی که نسبت به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » اشراف نداشته اند و به سهولت بخش های مهمی از آن را نادیده گرفته اند، به نقد آن مبادرت ورزیده اند که این مسئله اعتبار نقد آن ها را زیر سوال می برد.
البته بنده خدا را شاکرم که در 5 سال قبل و در بینابین یک مقاله ی 259 صفحه ای، خداوند متعال این امکان را به بنده عطا کرد که نکات مهم و احیاناً بحث برانگیز را در همان زمان مورد بررسی و اشاره قرار دهم تا امروز در پیشگاه خود وی و نیز مخاطبانمان شرمنده نباشم و راه را بر ایرادات غیر مسئولانه و ناپخته، سد نمایم. ان شاء الله که خداوند در ادامه ی راه نیز به این حقیر یاری رساند.
10 - پلان دهم: محل خروج دجال
یکی از ایرادات مورد علاقه ی برادر عزیز جناب آقای « قنبریان » مسئله ی محل « خروج دجال » می باشد که ایشان ادعا کرده اند با توجه به این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » لشکرکشی آمریکا به افعانستان (منطبق بر خراسان و سجستان ذکر شده در روایات)، شبیه به توصیف روایات در مورد خروج دجال از « خراسان و سجستان » دانسته شده اشت؛ ایشان این شبهه را وارد کرده اند که افغانستان مقصد این « خروج » است، نه « مبدأ »؛ و به تعبیر حوزوی افغانستان « من » خروج نیست، بلکه « إلی » خروج است!
البته پاسخ به این شبهه چندان سخت نیست! زیرا علت وارد نمودن این شبهه از طرف ایشان، در راستای همان برداشت نامناسب ایشان از مفهوم عبارت « فراماسونری » و گستردگی این مفهوم در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » است!
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و در بحث « همراهی خورشید با دجال »، چنین آمده است: « حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:
« ... و تسیر معه الشمس ... »(185)
« ... و خورشید با او سیر می کند ... »
همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)
چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:
« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(186)
مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد!
امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.
با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد... »
همچنین در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران جزیره ی امید » عنوان متمم مقاله ی قبل، چنین ذکر شده است: « با توجه به مطالبی که تاکنون در قالب مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.
به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء، در تمامی نقاط دنیا، دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) حکومت می کند و این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد: « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184) ... »
بنابراین با توجه به وسعت مفهوم « فراماسونری » در مقالات مذکور، و با توجه به اینکه « فراماسونری » در تمامی نقاط دنیا لانه گزیده است، تمامی نقاط دنیا خانه ی « فراماسونری » هستند و خروج فراماسونری از هر کدام از این مناطق « من » محسوب می شود، نه « إلی »! در واقع امروزه سراسر دنیا خانه ی « تشکیلات شیطانی » فراماسونری یا همان « نظام سلطه » است و حتی منزل بنده و شما نیز از نفوذ وی در امان نمانده است و حتی « کامپیوتر » و « لپ تاپ » بنده و شما نیز ردی از وجود منحوس این تشکیلات بر خود دارد و وی بر تمام شئون زندگی افراد سایه افکنده است!
جالب این که قبل از اشغال افغانستان توسط « ناتو » و « آمریکا » نیز طالبان که بخشی کوچک از « فراماسونری جهانی » و پیشبرنده ی اهداف این سازمان در جهت نابودی اسلام ناب محمدی و ارایه ی چهره ای خشن و زشت از اسلام بود، در افغانستان به فساد مشغول بود و در واقع افغانستان نیز بخشی کوچک از سیطره ی جهانی دجال را تشکیل می داد. در واقع فراماسونری با اشغال افغانستان پایش به این کشور باز نشد، بلکه از قبل نیز این کشور را در تسخیر خود داشت و تنها ظاهر حکومت و قدرت حاکم بر این کشور تغییر کرد نه باطن آن!
بنابراین اینگونه نباید تصور کرد که « فراماسونری جهانی » از آمریکا و اروپا به افغانستان به عنوان یک محل جدید فعالیت، نقل مکان کرده است!!! کسانی که اینگونه در ذهن که « آمریکا » و « اروپا » همان « من » خروج دجال و افغانستان « إلی » این خروج است، احتمالاً درک مناسبی از مفهوم « فراماسونری » و وسعت عملکرد آن ندارند و در ذهن این عزیزان، « فراماسونری » تنها در « آمریکا » و « اروپا » وجود دارد!!!
خیر عزیزان! اینگونه نیست! متاسفانه « فراماسونری جهانی » در همه جای دنیا اعم از آمریکا، اروپا، خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی، آفریقا و ... ریشه دوانده است و همه ی این مناطق در زمره ی ممالک تحت سیطره ی فراماسونری به شمار می روند. در اصل عنوان مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » نیز به همین موضوع اشاره دارد.
این که تحرکات نظامی آخرالزمانی آمریکا و ناتو در افغانستان به عنوان مسئله ای شبیه به « خروج دجال » از « سجستان » و « خراسان » در روایات اسلامی داتسته شده است، این است که شروع غائله ی جهت گیری علنی جهان ماسونی از وقایع « افغانستان » کلید خورده است، نه این که فراماسونری تا دیروز در اروپا و آمریکا بوده و امروز به افغانستان آمده است! بلکه « فراماسونری جهانی » در پهنه ی وسیع عملکردی خویش که شامل افغانستان نیز بوده است، در غائله ی افغانستان برای اولین بار جهت گیری علنی خود را نمایان ساخت.
جالب این که اشاره ی برخی دیگر از روایات درباره ی « خروج دجال » از منطقه ی « خلة » بین « شام » و « عراق » نیز باز بر شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال » می افزاید؛ چرا که غائله ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » و رویدادهای مرتبط با آن را به ذهن متبادر می نماید! و جالب تر این که این رویداد نیز در راستای همان تحرکات « افغانستان » به وقوع پیوسته است!
http://noorportal.net/180/182/196/37921.aspx و http://www.althaghalain.com/fa/pages/content.php?id=807
البته مسئله ی خروج دجال از محل های متعدد و مختلف ذکر شده در روایات همچون « خراسان »، « سجستان »، « خلة » و « اصفهان » و ...، چالش پیش روی مقاله ی ما نیست، بلکه عزیزانی که دجال را یک « فرد » یا « موجود زنده » معرفی می نمایند، بیشتر با این چالش مواجهند، چرا که باید خروج « دجال » را از محل های متعدد یاد شده به نحوی توجیه نمایند! به خصوص که توجیه این که یک « فرد » یا یک « موجود زنده » همزمان از چند شهر یا چند منطقه خروج می نماید، بسیار دشوار می باشد! حال آن که اگر دجال را به مثابه یک جریان « فرهنگی »، « سیاسی »، « نظامی » و ... با سیطره ای وسیع و بین المللی در نظر بگیریم، غائله های بزرگ و فتنه های بزرگ ایجاد شده در هر یک از مناطق یاد شده توسط جریان مذکور، می تواند وجهی از خروج « دجال » را توجیه نماید.
در واقع به نظر نگارنده، ذکر محل های متعدد و گوناگون برای « خروج دجال » در روایات، بیش از پیش احتمال یک « جریان » بودن « دجال » را تقویت می نماید. در مورد « فراماسونری جهانی » نیز مسئله ی « خروج از خراسان و سجستان »، با مسئله ی غائله ی « افغانستان » و مسئله ی « خروج از « خلة عراق » با مسئله ی فتنه ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » مشابهت دارد و هر یک از مکان های ذکر شده، وجهی از وجوه مختلف خروج « دجال » را مورد بررسی قرار داده اند. البته مسئله ی خروج دجال از « اصفهان » نیز مغایرتی با مسئله ی « فراماسونری » ندارد، اما به دلیل حساسیت بالای مسئله و سوء استفاده های احتمالی ناشی از توضیح پیرامون آن، فعلاً از توضیح پیرامون آن، خودداری می نماییم.
11- پلان یازدهم: یک تناقض بزرگ! یکی از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده بودند، این مسئله است که در روایات ذکر شده است که « دجال از هر آبی عبور نماید، آن آب تا قیامت خشک خواهد شد » و با توجه به این که کشتی های « ناتو »، « آمریکا » و « اتحادیه اروپا » و ... از دریاهای مختلف گذشته اند و این دریاها خشک نشده اند!، بنابراین فراماسونری « دجال » نیست، چرا که اگر « دجال » بود، باید دریاهای محل عبور کشتی های مربوط به کشورهای ماسونی، تا به حال خشک می شدند. ابتدا این بخش از سخن های جناب آقای « قنبریان » را مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
روایتی که جناب آقای « قنبریان » بر آن استناد کرده اند، بخشی از روایت « ضعیف السند » زیر می باشد: « ... میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بیسواد آن را میخواند. به دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید میباشد که مردم میپندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج میکند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل میباشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نورِدیده میشود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! ... »
گرچه این سخن در وهله ی اول بسیار جالب به نظر می رسد، اما تناقض بسیار بزرگی با سایر روایات دارد که البته این تناقض کاملاً قابل انتظار است! چرا که تمامی این روایات از نظر سندی « ضعیف » می باشند!
در یکی از روایات مربوط به دجال که قبلاً به آن اشاره شد و « ضعیف السند » نیز می باشد، چنین آمده است: « « در صحیح مسلم2/1005 ، مسند احمد 2/237 با تفاوتى اندك، به نقل از آن صحيح بخارى9/76 ، تاريخ بخارى1/240 و در آن آمده است: از محمد بن مسلمه پرسيدند: آن چه كسى است كه وارد تمام مناطق مى شود بجز مدينه؟ گفت: دجال است (كه جزء دجال هايى است كه خروج مى كند) و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: طاعون و دجال نمى توانند وارد مدينه شوند .»
البته در قسمت های قبل به « ضعف سندی » این حدیث و ورود « طاعون » به مدینه نیز سخن به میان آمد، اما آن چه که به این قسمت مربوط می باشد و در سایر روایات نیز آمده است، این نکته است که « دجال » به همه ی مناطق دنیا قدم می گذارد. حال اگر در نظر بگیریم که مطابق روایت اول « دجال » از هر آب و دریا و نهری بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود، با توجه به این که وی بر تمامی مناطق دنیا قدم می گذارد، پس با این اوصاف باید انتظار داشته باشیم که تمامی آب ها، نهرها، دریاها و اقیانوس های کره ی زمین تا قیامت خشک شوند! چرا که « دجال » بر همه جای کره ی زمین پا می گذارد و همه ی دریاها نیز باید بعد از حضور وی در آن دریاها تا قیامت خشک شوند!
نکته ی مهم این که اگر بخواهیم به این ظاهربینی تاسف آور نسبت به روایات ادامه دهیم، این تناقض و اشکال پیش می آید که با توجه به این که در آیات و روایات معتبر، به شکوفایی و حاصلخیزی دنیا در دوره ی بعد از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وعده داده شده است و این دوره نیز تا اندکی قبل از قیامت ادامه خواهد داشت، چگونه می توانیم بپذیریم که فدمگاه « دجال » در دریاها تا قیامت خشک خواهند بود؟!! اگر قرار است این رودها و دریاها تا قیامت خشک شوند، حاصلخیزی و پرآبی و پرمحصولی دوران بعد از « ظهور » چگونه توجیه خواهد شد!!! احتمالاً مطابق این تفسیر جناب آقای « قنبریان » باید انتظار داشته باشیم که عصر پس از ظهور، عصری حاصلخیز اما بی آب و رود و دریا باشد و رودهای دجله و فرات و اروند و اقیانوس های آرام و هند و اطلس و ... نیز خشک باشند! چرا که « دجال » به همه ی نقاط دنیا پا می گذارد (از جمله رودهای دجله و فرات و ...) و این رودها قرار است پس از عبور او خشک گردند و از آن جا که این خشک شدن تا قیامت ادامه دارد، این آب ها در عصر ظهور نیز خشک خواهند بود، زیرا عصر ظهور پس از « دجال » و پیش از « قیامت » واقع شده است!!! آنچه که در روایات ذکر شده و عنوان شده است که « دجال بر هر آبی بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود »، معنای استعاری و کنایی دارد و اتفاقاً بر « فراماسونری جهانی » و « نظام استکباری » انطباق دارد! دولت های ماسونی، کشورهای استکباری، شرکت های چند ملیتی وابسته به نظام سلطه و ... در هر خشکی و دریایی حضور دارند، آلودگی های فراوان ایجاد می نمایند. سکوهای نفتی و تاسیسات اتمی آنان، دریاها و اقیانوس ها را خشک و عاری از حیات می نماید. (فاجعه ی خلیج مکزیک در سال های اخیر یکی از این موارد می باشد.)
http://en.wikipedia.org/wiki/Deepwater_Horizon_oil_spill http://www.rajanews.com/detail.asp?id=54592
اما نکته ی مهم این که نگاه سودجویانه ی ممالک ماسونی به رودها و دریاها، موجب شده است تا بسیاری از رودها، مرداب ها و نهرها، به واسطه ی آن ها خشک شده تا به عنوان محل های تجاری و مسکونی استفاده شود:
جالب این که یکی از روش ها و ترفندهای یهودیان اشغالگر ساکن فلسطین به منظور گسترش اراضی خود، خشک کردن نهرها و مرداب ها بوده است:
بدین ترتیب می توان دریافت که مفاهیم نامبرده، مفاهیمی کنایی و استعاری هستند که با اوصاف « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » مطابقت دارند. البته توصیف خشک شدن آب ها تا قیامت، معنای ظاهری ندارد و مفهوم آن خشک شدن آب ها و فقدان حیات در آن ها تا مدت های مدید و طولانی می باشد. این سطحی نگری برخی دوستان در روایات بسیار تاسف آور است! متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ » از هر مسئله ای به منظور کوبیدن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » استفاده کرده اند، که روایت مذکور و نتیجه گیری نامناسب از آن یکی از این موارد می باشد.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
7- پلان هفتم: زمان خروج دجال. یکی دیگر از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده اند، این است که از دیدگاه آقای « قنبریان » مسئله ی « دجال » و « خروج وی »، بعد از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » به وقوع می پیوندد و « فراماسونری » قبل از « ظهور » به تحرکات خود پرداخته است. ابتدا این بخش از سخنان ایشان را مرور می کنیم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
جناب آقای « قنبریان » برای تایید گفته های خود، به نظر محقق گرانقدر حجت الاسلام و المسلمین « علی کورانی » در کتاب « عصر ظهور » استناد کرده و مطابق این نظر، مسئله ی « دجال » را بعد از « ظهور » دانسته اند. البته احتمالاً وجود چنین دیدگاهی به این دلیل است که برخی از روایات، « خروج دجال » را به عنوان « نشانه ی قیامت » دانسته اند. هر چند که مطابق نظر بسیاری از محققین، « نشانه ی قیامت » بودن دجال، منافاتی با « نشانه ی ظهور » بودن وی ندارد؛ چرا که به دلیل وقوع « ظهور » قبل از « قیامت »، هر « نشانه ی ظهور » می تواند « نشانه ی قیامت » نیز باشد!
اما نظر ما با نظر جناب آقای « قنبریان » مشابه نیست! مستقیم ترین مسئله ای که پیرامون دجال در روایات بیان شده است، روایت زیر است:
« در کمال الدین صدوق از نزال بن سبرة آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج میکند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانههایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع میشوند. اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانهها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِمها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وُزرا ستمگر، کدخدایان خائن، قرآنخوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنهابه زیور آراسته، مساجد زینت یافته، منارههای بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام، در دلها اختلاف و در پیمانها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بیدینها بلند گردد و به آنها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آنها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند، زنهای آوازهخوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند، زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دلهای گرگصفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیدهتر و از صبر تلختر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا میرسد که هر کدام تمنّا میکنند از ساکنان آن باشند ... » (منبع: کمال الدین صدوق (باب حدیث الدجال) و بحارالانوار ج 52، ص 193) http://www.rasekhoon.net/library/content-29497-1.aspx
قطعاً فجایعی که در بین نشانه های همزمان با خروج « دجال » در حدیث فوق ذکر شده است، همان فتنه های بزرگ و فسادهای عظیمی است که در روایات و ادعیه ی ما به عنوان نشانه های ظهور و در بحبوحه ی ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر شده اند و این نشانه ها که همزمان با خروج « دجال » اتفاق می افتند، اتفاقاتی هستند که قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندند و نشان دهنده ی اوج فساد آن دوران می باشند. افرادی که می گویند مسئله ی « دجال » بعد از « ظهور » اتفاق می افتد باید بگویند که آیا شبیه شدن مردان به زنان و بالعکس، ضایع شدن نماز، رواج دروغ، فساد و فحشا و ... که از نشانه های خروج دجال دانسته شده است، آیا بعد از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رواج دارند؟!! بنابراین مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » قبل از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و همزمان با فراگیر شدن « فساد » و « تباهی » در دنیا حادث می شود، نه بعد از ظهور!
همچنین در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین نقل شده است: « عن ابن عباس عن رسول الله صلى الله عليه و آله : فى حديث ان الله اوحى اليه ليله اسرى به ان يوصى الى على و اخبره بالائمه من ولده الى ان قال و آخر رجل منهم يصلى عيسى ابن مريم خلفه يملا الارض عدلا كما ملئت جورا و ظلما انجى به من الهلكه و اهدى به من الضلاله و ابرى به الاعمى و اشفى به المريض فقلت الهى و سيدى متى يكون ذاك فاوحى الله عزوجل الى يكون ذلك اذا رفع العلم و ظهر الجهل و كثر القراءه و قل العمل و كثر القتل و قل الفقهاء و الهادون و كثر فقهاء الضلاله و الخونه و كثر الشعراء و اتخذ امتك قبورهم مساجد و حليت المصاحف و زخرفت المساجد و كثر الجور و الفساد و ظهر المنكر و امر امتك به و نهى عن المعروف و اكتفى الرجال بالرجال و النساء و صار الامراء كفره و اوليائهم فجره و اعوانهم ظلمه ذووا الراى منهم فسقه و عند ثلاثه خسوف خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيره العرب و خراب بصره على يد رجل من ذريتك تتبعه الزنوج و خروج رجل من ولد الحسين بن على و ظهور الدجال يخرج من المشرق من سجستان و ظهور السفيانى . » ابن عباس مى گويد: در شب معراج مطالبى به رسول اكرم (ص ) وحى شد كه بايد به وجود مقدس حضرت امير المؤ منين (ع ) خبر داده شود و نيز به ائمه بعد از آن حضرت. بعد فرمودند كه خداوند براى آخرين آنها نشانه هايى بيان فرمودند: عيسى بن مريم پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند .زمين را پر از عدل و داد مى كند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد .بندگان را به وسيله او (امام عصر) از هلاكت نجات مى دهم. گمراهان را به وسيله او هدايت مى كنم .نابينايان و بيماران را به وسيله او شفا مى دهم .عرض كردم خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خطاب رسيد: هرگاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى به جاى آن نشيند .قرائت قرآن زياد اما عمل به آن كم شود .قتل و كشتار زياد شود .فقها و هدايت كنندگان واقعى كم شوند. علماى فاسق (بى عمل) و خيانتكار زياد شوند. شعرا زياد شوند .امت شما قبرستانها را مساجد قرار دهند .قرآنها را زينت كنند .مساجد را مجلل بسازند. جور و فساد زياد شود. منكرات ظاهر شود .امت شما امر به منكر كنند. پيروان شما نهى از معروف كنند .مردها به مردها اكتفا كنند (لواط). زنان به زنان قناعت كنند (مساحقه). زمامداران كافر شوند . دوستان حكمرانان گنهكار باشند .ياوران آنها ستمگران باشند .صاحبان راءى و نظر از آنان فاسقان باشند. سه خسف در دنيا واقع شود: يكى خسف در مشرق ، خسف ديگر در مغرب و خسف سوم در جزيره العرب .خراب شدن بصره به دست يكى از ذرارى تو (سيد) كه زنگيها دنبالش را بگيرند. قيام مردى از اولاد امام حسين (ع). ظهور دجال و قيامش از سجستان، خروج سفيانى . » (منبع: اثباة الهداه، ج 7، ص 390 و 391) http://www.ghadeer.org/site/abasaleh/zohoor/zhr3/neshan04.htm و http://www.shia-leaders.com/?p=19604
همان گونه که ملاحظه فرمودید، مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » هم تراز و هم ردیف با « خروج سفیانی » از « نشانه های ظهور » دانسته شده است! که این مسئله نیز نشان دهنده ی « خروج دجال » قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد! در واقع اگر ما « خروج دجال » را « بعد از ظهور » بدانیم، « خروج سفیانی » را نیز باید « بعد از ظهور » بدانیم!!! بدین ترتیب، « حدیث فوق » نیز « مسئله ی دجال » را « قبل از ظهور » می داند، نه بعد از آن.
علاوه بر این، برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » مبنی بر این که عمده ی علمای شیعه در مورد « بعد از ظهور » واقع شدن « مسئله ی دجال » اتفاق نظر دارند، باید یادآوری نمود که حرف ایشان در این زمینه نیز صحیح نیست:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! ... » بنابراین در نظر « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) نیز مسئله ی « خروج دجال » را « قبل از ظهور » دانسته اند!
http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
ب) همان گونه که قبلاً نیز ذکر شد، علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصلی را به مسئله ی « دجال » اختصاص داده است و ضمن اشاره به آن به عنوان یک « نشانه ی ظهور »، « تمدن فرهنگی و اجتماعی غربی » را به عنوان یکی از مصادیق احتمالی « دجال » دانسته اند که این اشاره ی ایشان نشان دهنده ی این است که ایشان نیز مسئله ی « دجال » را در زمره ی مسایل قبل از « ظهور » می دانسته اند، نه مسئله ای بعد از « ظهور »! http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف گفته ی جناب آقای « قنبریان »، بسیاری از علما معتقدند که مسئله ی « دجال » و خروج وی، قبل از ظهور اتفاق می افتد و تعدادی از روایات نیز همین مسئله را تایید می نمایند! نظر محقق گرامی جناب آقای « شیخ علی کورانی » نیز که در کتاب « عصر ظهور » به صورت مجمل به آن پرداخته شده است، نظر این محقق ارزشمند است، نه نظر بسیاری از علماء! کما این که نظر دو مرجع عالیقدر حضرات آیات « مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » و « سید محمد صدر (رحمه الله) خلاف نظر مذکور است.
8 - پلان هشتم: حدیث صندوق « قعر جهنم ». جناب آقای « قنبریان » در مطلبی که در وبسایت « ردپا کلیپ » نگاشته اند، به حدیث مربوط به « صندوق قعر جهنم » اشاره کرده اند و با اتکا به این حدیث، ذکر کرده اند که « دجال » باید یک فرد باشد: الف) « علی علیهالسلام فرمود: جز یک مطلب چیزی نمیگویم. شما را بخدا یادآور میشوم ای چهار نفر- که منظور حضرت من و ابوذر و زبیر و مقداد بود- من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و ششم نفر از آخرین. آن صندوق در چاهی در قعر جهنم در صندوق قفل شدهی دیگری است. بر در آن چاه صخرهای است که هرگاه خداوند بخواهد جهنم را شعلهور نماید آن صخره را از در آن چاه برمیدارد و جهنم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور میشود. علی علیهالسلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهی آنان و «اولین» سؤال کردم، فرمود: اما «اولین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم علیهالسلام دربارهی خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنیاسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنتشان راتغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششمی آنان است. و اما «آخرین» عبارتند از دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بستهاند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شدهاند، و بعد از من بر علیه تو متحد میشوند. این و این، که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را برای ما نام برد و برشمرد. سلمان میگوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت میدهیم که این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم ... »
طبق نظر جناب آقای « قنبریان » با توجه به این که نام « دجال » در این روایت و روایات مشابه، در کنار نام افرادی همچون فرعون، هابیل و ... که انسان هستند، آورده شده است، و از آن جایی که یک انسان باید در تابوت قرار گیرد، بنابراین « دجال » باید یک فرد باشد!
البته در وهله ی اول، این نکته جالب به نظر می رسد! اما هنگامی که نگاهی به « سند » روایت فوق و روایات مشابه می اندازیم، متوجه می شویم که روایات فوق در زمره ی روایات « ضعیف السند » به شمار می روند: منبع روایت فوق، چنین می باشد: هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، قم، الهادی، 1405 ق، ج2، ص: 597. در مورد کتاب « سلیم بن قیس هلالی » باید گفت که این کتاب در زمره ی کتب ضعیف شیعی به شمار می رود: (حتی در این کتاب مطالبی پیرامون تحریف قرآن مجید وجود دارد که صحیح نیست!) http://lib.hadith.ac.ir/?page=showarticle&articleid=5072 و http://ketaab.iec-md.org/QURAN/quran_tahrif_nashodeh_hasanzaadeh-aamoli_04.html و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/2042/
ب) روایتی مشابه در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: « حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَكَمُ بْنُ مِسْكِينٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ جُعَيْدِ هَمْدَانَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ فِي التَّابُوتِ الْأَسْفَلِ سِتَّةً مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةً مِنَ الآْخِرِينَ فَأَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الْأَوَّلِينَ فَابْنُ آدَمَ قَاتِلُ أَخِيهِ وَ فِرْعَوْنُ الْفَرَاعِنَةِ وَ السَّامِرِيُّ وَ الدَّجَّالُ كِتَابُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَنَعْثَلُ وَ مُعَاوِيَةُ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ وَ نَسِيَ الْمُحَدِّثُ اثْنَيْنِ.
ترجمه: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: در تابوت ته دوزخ شش نفر از امتهاى پيشين جا دارند و شش نفر از امت آخر زمان اما آن شش نفر كه از پيشينياناند فرزند آدم است كه برادرش را كشت و فرعون فرعونها است و سامرى است و دجال است كه نامش در زمره پيشينيان است ولى در آخر الزمان خروج خواهد كرد و هامان است و قارون و شش نفر از امت آخر الزمان نعثل است (عثمان) و معاويه و عمرو بن العاص و ابو موسى اشعرى است راوى اين حديث نام دو كس ديگر را فراموش كرده است. »
در سند روایت فوق، نام « حکم بن مسکین » و « عبدالرحمن بن سیابة » به چشم می خورد که هر دو نفر مجهولند: http://www.al-shia.org/html/far/books/tarikh-masom/defa-ahlbyt/06.htm و http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/makarem/900127/ و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/4306/ و http://www.noormags.net/view/fa/ArticlePage/1597/182/text و http://www.erfan.ir/farsi/occasion/sadeque/9.html و
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
ج) روایت مشابه دیگری نیز در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ بِالْكُوفَةِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ وَ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْجُنَيْدِ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ عَنِ الصَّخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَيَّانَ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرُّؤَاسِيِّ قَالَ لَمَّا سِيرَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدِّثُوا حَدِيثاً نَذْكُرُ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ نَشْهَدُ لَهُ وَ نَدْعُو لَهُ وَ نُصَدِّقُهُ بِالتَّوْحِيدِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَا هَذَا زَمَانَ حَدِيثِي قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا حُذَيْفَةُ فَقَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي سَأَلْتُ الْمُعْضِلَاتِ وَ خُبِّرْتُهُنَّ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهَا قَالَ حَدِّثْنَا يَا ابْنَ مَسْعُودٍ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي قَرَأْتُ الْقُرْآنَ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ قَالَ حَدِّثْنَا يَا مِقْدَادُ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي إِنَّمَا كُنْتُ صَاحِبَ السَّيْفِ لَا أُسْأَلُ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا عَمَّارُ قَالَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي رَجُلٌ نَسِيٌّ إِلَّا أَنْ أُذَكَّرَ فَأَذْكُرَ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَا أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ قَدْ سَمِعْتُمُوهُ وَ مَنْ سَمِعَهُ مِنْكُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ قَالُوا نَشْهَدُ قَالَ وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الآْخِرِينَ ثُمَّ سَمَّى السِّتَّةَ مِنَ الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ أَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَالْعِجْلُ وَ هُوَ نَعْثَلٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ وَ هَامَانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ زِيَادٌ وَ قَارُونُهَا وَ هُوَ سَعِيدٌ وَ السَّامِرِيُّ وَ هُوَ أَبُو مُوسَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ لِأَنَّهُ قَالَ كَمَا قَالَ سَامِرِيُّ قَوْمِ مُوسَى لا مِساسَ أَيْ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرُ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَ فَتَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ...
مالك بن حمزه رؤاسى گويد: هنگام تبعيد ابو ذر (خداى رحمتش كند) او و على بن ابى طالب عليه السّلام و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و عبد اللَّه بن مسعود گرد هم آمدند ابو ذر گفت: حديثى بگوئيد كه بياد رسول خدا باشيم و برسالتش گواهى دهيم و دعايش كنيم و بيگانگى خداوند تصديقش نمائيم. على عليه السّلام فرمود: هنگام حديث گفتن من كه نيست همه گفتند: راست ميگوئى بحذيفة گفت: تو از براى ما حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من همواره از كارهاى پيچيده و مشكل پرسش شدهام و خبر دادهام و بجزء آنها را نبايد از من پرسيد بابن مسعود گفت: تو براى ما حديث بگو گفت: ميدانيد كه من قارى قرآنم و جز آن را نبايد از من پرسيد اصحاب حديث شما هستيد گفتند: راست گفتى گفت: مقداد تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من شمشير زن هستم و از جز آن پرسش نشوم و ليكن شما هستيد كه حديثها دانيد گفتند: راست گفتى گفت: عمار تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من مردى هستم فراموشكار تا چيزى بيادم نياورند بيادش نمىافتم (ابوذر خدايش رحمت كند) گفت من خود حديثى براى شما بگويم كه شما آن را شنيدهايد و ديگران هم از شما شنيدهاند كه از پيغمبر نقل كردهايد مگر شما گواهى نميدهيد كه خدائى بجز خداى يكتا نيست و محمد (ص) فرستاده او است و روز قيامت بدون ترديد فرا خواهد رسيد و خداوند مردگان را زنده خواهد كرد و زنده شدن مردگان حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است همه گفتند بر همه اينها گواهى ميدهيم ابو ذر گفت: من هم با شما گواهى ميدهم سپس گفت: مگر شما گواهى نميدهيد كه رسول خدا (ص) فرمود: بدترين خلق اولين و آخرين دوازده نفرند شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين سپس شش نفر از پيشينيان را نام برد: پسر آدم كه برادرش را كشت و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در رديف پيشينيان است ولى در آخر الزمان بيرون خواهد آمد و اما آن شش نفر كه از آخريناند گوساله كه نعثل است (عثمان)، و فرعون كه معاوية باشد و هامان اين امت كه زياد است و قارون اين امت كه سعيد بن عاص است و سامرى كه ابو موسى اشعرى عبد اللَّه بن قيس است زيرا او نيز مانند سامرى قوم موسى گفت لا مساس يعنى نبايد جنگيد و ابتر است (دم بريده) كه عمرو عاص باشد. آيا شما باين كه گفتم گواهى ميدهيد گفتند آرى گفت من نيز بر آن گواهم ... »
در سند روایت فوق، نام « عبید بن کثیر » و « حارث بن حصیرة » به چشم می خورد که اولی دارای سابقه ی « جعل حدیث » و دومی یک راوی مجهول می باشد: http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=45139 و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/169/169/text و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/5168/58/text و http://www.329.ir/ebook.mahdavi/include/view.php_40bankname=liblist&code=151&radif=30.htm
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
همان گونه که ملاحظه فرمودید، هیچ یک از روایات فوق از نظر سندی قوی نیستند و این مسئله یعنی این که قابلیت انتساب دقیق این روایات به معصوم (علیه السلام)، وجود ندارد! بر این اوصاف نمی توان به راحتی بر این روایات اتکا کرد!
(البته در مورد استناد خود ما به روایات مربوط به « دجال » نیز مشکلاتی وجود دارد که در انتهای مقاله پیرامون آن ها نیز بحث خواهیم کرد!)
اما علاوه بر ضعف سندی، در مورد این روایات، علامت سوال های متعددی نیز وجود دارد. برای مثال باز هم بسیار جالب خواهد بود که بگوییم « دجالی » که طبق مطالب مندرج در روایات، خرش با هر قدم خود، یک « میل » گام بر می دارد یا به تعبیر برخی روایات بین دو گوش « خر دجال » یک « میل » فاصله وجود دارد و هنگامی که خرش به این اندازه بزرگ است، خودش نیز باید بسیار عظیم الجثه باشد، چگونه می تواند هم ردیف با فرعون و اصحاب سقیفه در تابوت جای گیرد؟! البته قدرت خداوند از هر چیز و هر کس بالاتر است و او بر هر کاری قادر خواهد بود، اما واقعاً هنگامی که به این روایات « ضعیف السند » برای رد نظریه ی « جنبش و حرکت فکری و اجتماعی » بودن دجال استناد می گردد، باید همین ایراد را نیز به افراد اشکال گیرنده وارد کرد که پذیرفتن دجالی با خصوصیات ظاهری روایات نیز با آن حجم و جثه ی موصوف، در تابوتی که سایر افراد داخل آن را انسان هایی با سایزهای معمول، تشکیل می دهند، نا معمول و به سختی قابل پذیرفتن است. همچنین بسیار جالب است که در روایات « ضعیف السند » مورد اشاره، حرفی از اصحاب سقیفه، هامان، قارون، ابوموسی اشعری و ... آورده شده است و در کنار آن ها به « دجال » که عمده ی روایات مربوط به آن « ضعیف السند » هستند نیز اشاره شده است، اما در تابوت « قعر جهنم » از « یزید »، « ابوسفیان » و مخصوصاً « سفیانی » آخرالزمان (لعنة الله علیهم اجمعین) که بزرگترین جنایات تاریخ را انجام می دهد، سخنی به میان نیامده است؟! این مسئله « ضعف سندی » روایات نامبرده را تکمیل می نماید.
البته با در نظر گرفتن تعابیر استعاری و کنایی نیز می توان این مسئله را توضیح داد که به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از آن صرف نظر می کنیم.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
5- پلان پنجم: توقف در معنای ظاهری روایات.
متاسفانه آن چه که به وفور در مستند « دجال آخرالزمان » به چشم می خورد، توقف در معنای ظاهری روایات از سوی جناب آقای « قنبریان » و توصیف دجال بر مبنای ظاهر روایات است که البته این توصیف موجب ساخت موجودی « شتر گاو پلنگ! » از دجال شده است که البته در ادامه ی مقاله و در وقت مناسب به این موضوع و علامت سوال های روبروی آن اجمالاً اشاره خواهیم نمود. به موازات این مسئله، یکی از ایراداتی که ایشان کراراً به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد نموده اند، استعاری، کننایی و مجازی دانستن تعداد زیادی از تعابیر موجود در روایات پیرامون « دجال » می باشد.
این در حالی است که بنا بر نظر بسیاری از بزرگان، بسیاری از تعابیر موجود در روایات آخرالزمانی، معانی « سمبولیک » و « رمزی » دارد و روایات مربوط به « دجال » را اگر از « ضعیف السند » بودنشان نیز بگذریم، نمونه ی شاخص این تعابیر « استعاری » و « کنایی » هستند:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! 2ـ او الاغ (مركب) سفيد تندروى دارد كه هر گام او يك ميل است و بسرعت زمين را طى مى كند! 3ـ او دعوى خدائى مى كند و هنگامى كه دوستان خود را به گرد خويش مى خواند صداى او را تمام جهانيان مى شنوند! 4ـ او در درياها فرو مى رود و خورشيد با او حركت مى كند، در پيش روى او كوهى از دود و پشت سرش كوه سفيدى قرار دارد كه مردم آن را موادّ غذايى مى بينند. 5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و كمبود موادّ غذايى هستند ... شك نيست كه ما مجاز نيستيم به هر مفهومى از مفاهيم مذهبى كه در قرآن يا منابع حديث وارد شده شكل سمبولیك بدهيم، چه اينكه اين كار همان تفسير به رأى است كه در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مى شمرد، ولى با اين حال جمود بر مفهوم نخستين الفاظ در آنجا كه قرائن عقلى يا نقلى در كار است آن هم صحيح نيست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلى سخن است. و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نيز اين گونه مفاهيم كنائى بى سابقه نيست; از جمله مى خوانيم كه «خورشيد از مغرب طلوع مى كند. » و اين يكى از پيچيده ترين مسائل مربوط به اين قسمت است كه ظاهراً با علم روز سازگار نيست; زيرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغيير مسير گردش كره زمين است; اگر اين موضوع ناگهان صورت گيرد همه آب درياها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح كره زمين به خارج پرتاب مى گردد و همه چيز به هم مى ريزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند، و اگر تدريجاً صورت گيرد طول شب و روز بقدرى زياد مى شود كه از يك ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام كائنات در زمين به هم خواهد ريخت! ولى در ذيل حديث بالا كه پيرامون نشانه هاى دجّال است تفسير جالبى براى اين موضوع ديده مى شود كه نشان مى دهد اين تعبير جنبه كنايه دارد. چرا كه راوى حديث « نزال بن سبره » از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد اين كه اميرمؤمنان على) عليه السلام) در پايان سخنش پيرامون دجّال) و مانند آن فرمود: « از حوادثى كه بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسيد...» منظورش چه بود؟ صعصعه در پاسخ مى گويد: « انّ الّذى يصلّى خلفه عيسى بن مريم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسين بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها; آن كس كه حضرت مسيح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمين نفر از خاندان پيامبر( صلى الله عليه وآله وسلم )و نهمين نفر از فرزندان حسين بن على (عليه السلام) است، و او است خورشيدى كه از غروبگاه خود طلوع خواهد كرد! » بنابراين تعجّبى ندارد كه دجّالى كه با صفات بالا مشخص شده نيز جنبه سمبوليك داشته باشد. حتماً مى پرسيد چگونه مى توان آن را تفسير كرد؟ در پاسخ اين سؤال مى گويم بعيد نيست دجّال با آن صفاتى كه گفته شد اشاره به فريبكاران و رهبران مادّى ستمگر در دنياى ماشينى باشد; زيرا: اولاً، آنها يك چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگى مادّى است; آنها فقط به يك (بعد) مى نگرند و آن بعد منافع مادّى ملّت خويش است; و به هزار گونه نيرنگ و تزوير و سياستهاى استعمارى براى رسيدن به اين هدف متوسّل مى شوند; آنها دجّالانى هستند فريبكار كه چشم معنوى و انسانى را از دست داده اند. امّا همين يك چشم مادّى آنها بسيار خيره كننده و پرفروغ است در صنايع به پيروزيهاى درخشانى نائل شده اند، و از اقطار زمين نيز گذشته اند. ثانياً، مركبهايى در اختيار دارند كه بسيار تند و سريع السّير است و كره زمين را در مدّت كوتاهى دور مى زند با سرعتهايى حتّى مافوق سرعت صوت! ثالثاً، آنها عملا مدّعى الوهيّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خويش مى دانند و با تمام ضعف و ناتوانى كه دارند، پياده شدن در كره ماه را دليل تسخير فضا! و مهار كردن پاره اى از نيروهاى طبيعت را نشانه تسخير طبيعت، در حالى كه يك زمين لرزه مختصر، يك طوفان كم قدرت، يك سلّول سرطانى، همه كاسه و كوزه هاى آنها را در هم مى شكند; در عين ضعف همچون فرعون دعوى خدايى دارند. رابعاً، با زير دريائيهاى مجهّز به زير درياها مى روند، وسائل سريع السّيرشان با مسير شمس حركت مى كند (بلكه گاهى از مسير آن نيز جلو مى افتد). در پيش روى كارخانه هاى عظيمش، كوهى از دود، و به دنبال سرش كوهى از فرآورده هاى صنعتى و موادّ غذايى (كه مردم آن را موادّ غذايى سالم فكر مى كنند در حالى كه ارزش غذايى چندانى ندارند و غالباً خوراكهاى ناسالمى هستند) مشاهده مى شود. خامساً، مردم به عللى ـ از قبيل خشكسالى و يا استثمار و استعمار و تبعيضات مختلف و سرمايه گذاريهاى كمرشكن در مورد تسليحات و هزينه طاقتفرساى جنگها، و ويرانيهاى حاصل از آن كه همگى معلول زندگى يك بعدى مادّى است ـ گرفتار كمبود مواد غذايى مى شوند و مخصوصاً گروهى از گرسنگى مى ميرند و از ميان مى روند، و دجّال كه عامل اصلى اين نابسامانيهاست از اين وضع بهره بردارى كرده به عنوان كمك به گرسنگان و محرومان جامعه براى تحكيم پايه هاى استعمار خود كوشش و تلاش مى كند. در پاره اى از روايات نيز نقل شده كه هر موئى از مركب عجيب دجّال سازِ مخصوص و نواى تازه اى سر مى دهد كه انطباق آن بر اينهمه وسايل سرگرم كننده ناسالم دنياى ماشينى يك بعدى كه در تمام خانه ها و لانه و شهر و بيابان و ساحل دريايش نفوذ كرده كاملا قابل تصوّر است. به هر صورت، مهم آن است كه عناصر انقلابى يعنى سربازان راستين مصلح بزرگ مهدى موعود(عليه السلام) همچون بسيارى از مردم ساده لوح و ظاهر بين، فريب دجّال صفتان را نخورند و براى پياده كردن طرح انقلابى خود بر اساس ايمان و حق و عدالت از هيچ فرصتى غفلت نكنند. البتّه آنچه در بالا گفتيم يك تفسير احتمالى براى دجّال بود كه قرائن مختلفى آن را تأييد مى كند. ولى قبول يا عدم قبول اين تفسير به اصل موضوع صدمه نمى زند كه مسأله دجّال، با اين صفات جنبه كنايه دارد نه اين كه انسانى باشد با چنان مركب و چنان صفات و مزايا! » http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) صریح و گویا بوده و نیاز به توضیح بیشتری ندارد!
ب) همانگونه که همه ی عزیزان مستحضرند، « بقیة الله » لقبی است که به مقام شامخ منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اطلاق می گردد. اما منشاء این عبارت از کجا است؟ در آیات 84 تا 86 سوره ی « هود » پیرامون حضرت شعیب (علیه السلام) و قومش چنین آمده است:
همان گونه که ملاحظه فرمودید، ظاهر عبارت « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین » مربوط به حضرت شعیب (علیه السلام) و مردم « مدین » می باشد و این آیه در باب رعایت حلال و حرام در امور اقتصادی بیان شده است، حال آن که معنای باطنی آیه ی مذکور، به منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اختصاص دارد و معصومین (علیه السلام) از ایشان با عنوان « بقیة الله » یاد کرده اند:(48) « عمر بن زاهر آورده است: مردى از اباعبدالله (عليه السلام) پرسيد: مى شود بر قائم با لقب « امير المؤمنين » سلام كرد؟ فرمود: نه، اين لقبى است كه خدا به امير مؤمنان على (عليه السلام) داده است و قبل و بعد از ايشان هيچ كس را به آن ملقب نمى كند، مگر آن كه كافر باشد . عرض كردم: فدايت شوم ! پس چگونه بر ايشان سلام و درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد: السلام عليك يا بقية الله ... سپس اين آيه را تلاوت كرد: « بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ». بنابراین همان گونه که ملاحظه می گردد، در کلام و سیره ی معصومین (علیه السلام)، توجه به بطن آیات و روایات نیز مد نظر بوده و تنها ظاهر آیات و روایات مد نظر ایشان نبوده است.
ج) علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصّلى را به بررسى مسئله ى دجّال اختصاص داده است. وى معتقد است اكثر قريب به اتفاق اخبار دجّال مبتلاى به دو اشكال جدى هستند: الف - ضعف سندى. ب - دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند). ايشان سرانجام به اين جمع بندى مىرسد كه وجود دجّال امرى است حق، لكن مراد از آن يك فرد مشخص با همان اوصاف كذايى نيست، بلكه مقصود يك سرى پديده هاى اجتماعى - فرهنگى است. در بخشی از کتاب مذکور، ایشان چنین می فرمایند: « مفهوم دجّال، سمبل پيچيده ترين و خطرناكترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع، توصيف تمدّن و جهانبينى ماترياليستى غرب است؛ زيرا تاريخ اديان تاكنون چنين دشمنى به خود نديده است. در احاديث دجّال آمده است: (از زمان خلق آدم تا روز قيامت، امرى خطيرتر از دجّال وجود ندارد)، و استفاده از كلمه (أمر) خود بيانگر اين حقيقت است كه دجّال يك شخص معيّن نبوده، بلكه يك جريان فرهنگى - اقتصادى - سياسى ضد توحيدى و ضد دينى است... » د) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « آیا او با شمشیر قیام می کند؟ » چنین می فرمایند: « ... از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: ذخر لصاحبكم الصّعب! قلت: و ما الصّعب؟ قال: ما كان من سحاب فيه رعد و صاعقة او برق، فصاحبكم يركبه، أَما انّه سير كب السّحاب و يرقى فى الأَسباب; اسباب السّماوات السّبع والارضين! براى صاحب و دوست شما (مهدى(عليه السلام)) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى اين حديث مى گويد: گفتم منظور از وسيله سركش چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد و شدّت صاعقه يا برق است; او بر اين وسيله سوار مى شود; آگاه باشيد او بزودى بر ابرها سوار مى گردد و صعود به آسمانها و زمينهاى هفتگانه مى كند. » مسلماً منظور از ابر، اين ابر معمولى نيست; زيرا ابرهاى معمولى وسيله اى نيستند كه بتوان با آنها سفر فضايى كرد; آنها در جوّ نزديك زمين در حركتند و با زمين فاصله ناچيزى دارند و نمى توانند از آن بالاتر بروند; بلكه اشاره به وسيله فوق العاده سريع السّيرى است كه در آسمان به صورت توده اى فشرده از ابر به نظر مى رسد، غرّشى همانند رعد، و قدرت و شدّتى همچون صاعقه و برق دارد; و به هنگام حركت، دل آسمان را با نيروى فوق العاده خود مى شكافد; و همچنان به پيش مى رود، و مى تواند به هر نقطه اى از آسمان حركت كند. و به اين ترتيب، يك وسيله مافوق مدرن است كه شبيه آن را در وسايل كنونى نداريم; تنها در ميان بشقابهاى پرنده و وسايل سريع و سرسام آور فضايى كه امروز داستانهايى از آنها بر سر زبانهاست و نمى دانيم تا چه حد جنبه واقعى و علمى دارد، شايد شباهت داشته باشد; ولى به هر صورت بشقاب پرنده هم نيست. به هر حال، از حديث بالا بطور اجمال مى توان دريافت كه موضوع عقب گرد صنعتى در كار نيست، بلكه بعكس سخن از پيشرفت خارق العاده اى در ميان است كه به موازات آن بايد تكامل در همه زمينه ها صورت گيرد. مفهوم شمشير تنها اين سؤال باقى مى ماند كه پس اين همه تعبيرات مربوط به « قيام به شمشير » در مورد مهدى (عليه السلام) چه مفهومى دارد؟ حتّى در دعاهايى كه درس آمادگى براى شركت در اين جهاد آزادى بخش بزرگ مى دهد انتظار آن روز را مى كشيم كه با شمشير كشيده « شاهراً سيفه » در صفوف اين مجاهدين قرار گيريم. امّا حقيقت اين است كه « شمشير» هميشه كنايه از قدرت و نيروى نظامى بوده و هست همانگونه كه « قلم » كنايه از علم و فرهنگ است. شك نيست كه حتّى در ميدان جنگهاى سنّتى پيشين سلاحهاى مختلفى جز شمشير به كار مى رفته، همچون تير و نيزه و خنجر، ولى همواره مى گويند اگر در برابر فلان موضوع سر تسليم فرود نياريد « حواله شما با شمشير است » يا گفته مى شد « به زور شمشير حقّ خود را مى گيريم ». يا از قديم معروف بوده « كشور با دو چيز اداره مى شود، قلم و شمشير » و همه اينها جنبه سمبوليك دارد و مفهوم آن تكيه بر قدرت و استفاده از نيروى نظامى است. ضرب المثلهاى زيادى امروز در اين زمينه در دست است; مى گويند: « فلان كس شمشير را از رو بسته! » يعنى، آشكارا قدرت نمائى مى كند. « شمشير ميان ما و شما حكومت خواهد كرد! » اشاره به اين كه جز از راه جنگ مساله حل نمى شود. « شمشيرها را غلاف نمى كنيم تا به هدف برسيم! » كنايه از اينكه مبارزه را تا آخر ادامه خواهيم داد. « فلان كس شمشيرش را غلاف كرده! » يعنى، دست از مبارزه برداشته است. « فلان كس شمشير دو دم است! » يعنى، از دو سو مبارزه مى كند. در تمام اين تعبيرات شمشير كنايه از قدرت و مبارزه است; در روايات اسلامى نيز مى خوانيم: الجنّة تحت ظلال السّيوف; بهشت در سايه شمشيرهاست. السّيوف مقاليد الجنّة; شمشيرها كليدهاى بهشتند! همه اينها اشاره به جهاد و جانبازى و استفاده از قدرت است; و اين گونه تعبيرات سمبوليك از «شمشير» يا «قلم» در زبانهاى مختلف فراوان است. از اينجا روشن مى شود كه منظور از قيام مهدى (عليه السلام) به سيف، همان اتّكاى بر قدرت است; براى اينكه چنين گمان نشود كه اين مصلح بزرگ آسمانى به شكل يك معلم، يا يك واعظ، و يا راهنماى مسائل اجتماعى ظاهر مى شود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است. بلكه او يك رهبر دورنگر و دور انديشى است كه نخست از حربه منطق بهره گيرى كافى مى كند، و آنجا كه گفتار حق سودى نبخشد كه در مورد بسيارى از زورگويان و جبّاران سودى هم نخواهد داد، دست به شمشير مى كند; يعنى، متوسّل به قدرت مى شود و ستمكاران را بر سرجاى خودشان مى نشاند; يا در صورت لزوم، وجود كثيفشان را از سر راه بر مى دارد; و شك نيست كه براى اصلاح گروهى از مردم جز اين راهى نيست كه گفته اند: « النّاس لا يقيمهم الاّ السّيف; كار مردم جز با شمشير راست نشود! » و به تعبير ديگر، او تنها وظيفه اش روشنگرى و ارائه راه نيست بلكه وظيفه مهمترش ـ علاوه بر اين ـ اجراى قوانين الهى و به ثمر رساندن انقلاب تكاملى اسلام، و رساندن به مقصد و ايصال به مطلوب است. گرچه از گفتار بالا اين نكته نيز روشن شد، ولى تصريح به آن لازم به نظر مى رسد كه بر خلاف پندار بعضى كوته فكران كه چنين مى پندارند او به هنگام قيامش بى مقدّمه دست به سلاح مى برد و طبق آن افسانه دروغين « آنقدر خون مى ريزد كه خون به ركابش مى رسد! » نخست از طريق رهبرى فكرى و روشنگرى در همه زمينه ها، مى پردازد. به تعبير رساى مذهبى « اتمام حجّت » مى كند آنچنان كه هر كس كمترين آمادگى براى پذيرا شدن منطقى آئين حق داشته باشد روشن شود، و تنها كسانى باقى بمانند كه جز از طريق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذير نيستند. از قرائن روشن بر اين موضوع ـ گذشته از اين كه دليلش با خود آن است ـ اينكه مى دانيم روش او روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) است; او سيزده سال تمام در مكّه به دعوت پنهان و آشكار مشغول بود و آنها كه پذيراى حق بودند گرد او را گرفتند; ولى گردنكشان ياغى و زورمند كه اكثريّت توده نادان را به دنبال خود مى كشانيدند در برابرش بپا خاستند و او بناچار به مدينه آمد و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ايستاد و راه خود به سوى يك دعوت عمومى گشود. گرچه در زمينه دعوت اسلام نيز سمپاشى زياد شده كه آئين شمشير است ولى بهترين سندى كه امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند يا از ميان ببرند همين قرآن است. اگر چهره اسلام يك چهره توسّل به خشونت و زور بود در قرآن براى اثبات حقايق اينهمه استدلال نمى شد; اينهمه در موضوع خداشناسى و معاد دو اصل اساسى اسلام تكيه روى دلائل گوناگون نمى شد; اينهمه متفكّران و صاحبان عقل و انديشه را به داورى نمى طلبيد; اينهمه سخن از علم و دانش نمى گفت; يك رژيم خشن نظامى استدلال نمى فهمد. و حتّى به هنگام توسّل به زور نيز موضع خود را با دلايل منطقى به عنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير مشخّص مى سازد. به هر حال، او در اين روش همانند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كند، به اضافه اين كه در عصر او سطح افكار عمومى بالاتر آمده و توسّل به منطق ضرورت بيشترى دارد همان گونه كه در برابر خشونت روز افزون گردنكشان زورگو، خشونت لازم است. مسلّماً انقلاب او در پاره اى از قسمتها يك انقلاب خونين خواهد بود، و خونهاى كثيف كالبد جامعه بشرى با تيغ او بيرون خواهد ريخت و در هيچ جامعه فاسدى جز از اين راه اصلاحات بنيادى مايه نخواهد گرفت; ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه او بى حساب خون مى ريزد و بى دليل مى كشد; درست همانند طبيبى است كه در خون گرفتن از كالبد بيمار نهايت دقّت را به عمل مى آورد! ... »
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد و قراین متعددی وجود دارند که نشان می دهند بسیاری از تعبیرات موجود در « کلام الله مجید » و « روایات معصومین (علیهم السلام) » معانی باطنی، استعاری و کنایی دارند. البته ما مجاز نیستیم که بی محابا و بدون احتیاط و بدون دلیل، از معانی ظاهری عبور نماییم، اما همانگونه که در سطور قبل از زبان علما و مراجع عظام بیان شد، در برخی موارد تعابیر روایات جنبه ی استعاری و کنایی دارند و عدم توجه به این مسئله و توجه صرف به ظاهر آن ها موجب دوری از مقصود معصومین (علیهم السلام) خواهد شد. نکته ی مهم این که یکی از مواردی که علما و محققین متعددی به سمبولیک بودن توصیفات روایات پیرامون آن اعتقاد راسخ دارند، مسئله ی « دجال » است. اما چرا محققین زیادی به سمبولیک بودن روایات پیرامون « دجال » و « حرکت و جنبش » بودن « دجال » اعتقاد دارند؟ پاسخ: به همان دلیل که عمده ی علما به « فرد » بودن « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » اعتقاد دارند!!! یعنی توصیف روایات پیرامون « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » به نحوی است که با وجود « اشخاصی انسانی » با چنین توصیفاتی مطابقت کامل دارد؛ در این میان ممکن است برخی جزییات مربوط به این نشانه ها نیز جنبه ی کنایی و استعاری داشته باشند، اما خود این نشانه ها، نشان دهنده ی وجود اشخاصی با ویژگی های نامبرده در روایات است. حال آن که در مورد دجال چنین نیست و توصیفات ذکر شده پیرامون روایات، عمدتاً سمبولیک و نمادین می باشند و تطبیق آن ها بر اشخاص یا افراد یا یک موجود خاص، با اشکالات مهمی رو به رو می باشد که در انتهای مقاله به این امر نیز پرداخته خواهد شد. البته در ادامه، نظر بزرگان و محققین مهدوی پیرامون « دجال » مفصلاً ذکر خواهد گردید، اما همانگونه که ملاحظه فرمودید، در مورد بسیاری از نشانه های ظهور منجمله « دجال » نظر بسیاری از علما بر « نمادین » بودن موارد ذکر شده است.
6- پلان ششم: آن چه برای خود می پسندی .. در حالی که در جای جای مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به « وعده ی صادق » این اشکال وارد شده است که از متن روایات استنباط کنایی و استعاری داشته و ظاهر روایات را مورد بررسی قرار نداده است و به تعبیر ایشان از روایات برداشت ذوقی داشته است!، اما جناب آقای « قنبریان » خودشان در توضیح خصوصیات « دجال » ذکر کرده اند که منظور روایات از « سیر کردن خورشید با دجال »، « خورشید موجود در آسمان نیست »، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است! ایشان برای مستند نمودن این ادعای خود، به « ماه المقنع » اشاره نموده و ذکر کرده اند که شاید « خورشید دجال » همانند « ماه المقنع » یک حقه باشد. این بخش از سخنان ایشان را در زیر می بینید:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
اما اگر مجدداً نگاهی به متن روایات بیندازیم، در توصیف « دجال » چنین آمده است:
حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ... » « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ... »
در متن روایت صراحتاً کلمه ی « الشمس : خورشید » ذکر شده است و هیچ قید یا توصیف اضافه ای پیرامون « الشمس » نیامده است! بسیار جالب و شگفت آور است که جناب آقای « قنبریان » که در جای جای سخنرانی خود به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند و به برداشت کنایی و استعاری مولف مقاله ی مذکور از روایات مربوط به « دجال » خرده گرفته اند، معلوم نیست به چه دلیلی در سخنرانی خود ذکر کرده اند که منظور از « خورشیدی که همراه دجال است »، « خورشید » شناخته شده ی درخشنده در آسمان نیست، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است که حاصل جادوی « دجال » است! ایشان برای مستند نمودن این امر اشاره به « ماه المقنع » نموده و توصیف روایات درباره ی « سیر دجال با خورشید » را به مسئله ی « ماه المقنع » شبیه دانسته اند!
حال باید از برادر بزرگوار جناب آقای « قنبریان » و برادران حاضر در سایت « ردپا کلیپ » پرسید که این عزیزان که بارها با این چوب بر سر « وعده ی صادق » و مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » زده اند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » بارها از تفاسیر ذوقی! استفاده کرده و به معانی ظاهری عبارات موجود در روایات بی توجه بوده و از روایات برداشت « استعاری » و « کنایی » داشته است، چگونه است که خودشان از کلمه ی « الشمس » موجود در روایت، برداشت « کنایی » و « استعاری » و « ذوقی » داشته اند؟!!! چگونه است که جناب آقای « قنبریان » حق دارند که از کلمه ی « الشمس » برداشت دیگری به جز « خورشید » داشته باشند (آن هم با عنایت به این که ظاهر کلمه ی « الشمس » صراحتاً به « خورشید » اشاره دارد، نه « اشیاء خورشید گونه »)، اما توجه سایر محققین به معانی باطنی و استعاری موجود در روایات، « تفسیر ذوقی » است؟!!!
البته بنده به خودی خود بر این عمل جناب آقای « قنبریان » خرده نمی گیرم! زیرا اصولاً اگر از « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » بگذریم، در برخورد با متن این روایات، چاره ای بجز دریافت « استعاری » و « کنایی » از بسیاری از عبارات نداریم و به همین دلیل است که بسیاری از علما و محققین، قایل به سمبولیک و نمادین بودن توصیفات مربوط به دجال هستند!
اما این نکته جالب است که جناب آقای « قنبریان » عزیز که بر ما خرده می گرفتند که چرا برداشت های « استعاری » و « کنایی » از روایات مربوط به « دجال » داریم، خود به صورت واضح، دقیقاً همان عمل را انجام داده اند!
به راستی مرز بین توجه به ظاهر و باطن روایات مربوط به « دجال » و « استعاری » و « کنایی » بودن این توصیفات چیست؟ و چرا در حالی که خود ایشان نیز به همین عمل دست زده اند، بر بنده و سایر محققین این عرصه در زمینه ی برداشت « استعاری » از روایات مربوط به « دجال » خرده می گیرند؟!!!
همچنین در پاسخ عجولانه ای که برادران وبسایت « ردپا کلیپ » پیش از اتمام مقاله ی حاضر برای ما ارسال نموده اند و در حال حاضر در بخش نظرات « وبسایت وعده ی صادق » نیز موجود است، در مورد این کلام مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) که در قسمت اول مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نیز آمده است، نظر جالبی داده اند!
ابتدا یکبار دیگر کلام رهبر انقلاب را مرور می نماییم:
« وقتي به صحنهي نبرد نگاه ميكنم، صحنهيي را ميبينم كه يك طرف آن، شما ملت ايران كه طرفدار اسلام و نجات مستضعفان و دشمن نظام استكباري دنيا هستيد، قرار داريد و طرف ديگر آن، دشمنان شما، يعني سردمداران جبههي استكبار و ضد اسلام، دنبالهروهايشان و اراذلي كه در اين بين، بهخاطر منافع شخصي و هواهاي نفساني، دنبال بوق استكبار و خر دجال او راه افتادهاند، قرار دارند. الان، كارزاري برپاست; شوخي نيست. جنگ نظامي، تمام شد. تازه اگر دشمن ـ يعني استكبار جهاني ـ بتواند، حرفي ندارد كه باز هم جنگ نظامي را راه بيندازد; منتها برايش آسان نيست. الان، يك كارزار فكري و فرهنگي و سياسي در جريان است. هر كس بتواند بر اين صحنهي كارزار و نبرد تسلط پيدا كند، خبرها را بفهمد، احاطهي ذهني داشته باشد و يك نگاه به صحنه بيندازد، برايش مسلم خواهد شد كه الان دشمن از طرق فرهنگي، بيشترين فشار خود را وارد ميآورد. كم هم نيستند قلمبهمزدها و فرهنگيهاي دين و دل و وجدان باخته و نشستهي پاي بساط فساد استكبار ـ چه غالبا و اكثرا در خارج كشور و چه تكوتوكي در داخل كشور ـ كه براي مقاصد استكباري، قلم هم بردارند، شعر هم بگويند، كار هم بكنند و دارند ميكنند. نبرد فرهنگي را با مقابلهي به مثل ميشود پاسخ داد. كار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نميشود جواب داد. تفنگ او، قلم است. اين را ميگوييم، تا مسؤولان فرهنگ كشور و كارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان عزيز ـ اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرستان، تا دانشآموزتان و تا كساني كه در بيرون اين نظام آموزشي كشور مشغول كارند ـ احساس كنيد كه امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كاري انجام خواهيد داد... »
« بیانات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در ديدار گروهي از معلمان و فرهنگيان و جمعي از كارگران، در تقارن روز معلم و روز جهاني كارگر به تاریخ 12/2/69 »
http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
اما نظر جناب آقای « قنبریان » در این زمینه جالب است:
« ... اما تعبیر خر دجال در تعبیر ایشان (بوق استکبار و خردجال) که ذکر کرده اید واضح است همان استعمال مجازی و تشبیهی است که اقتضاء سخن بلیغ گفتن است به همان دلیل و متدی که امام آمریکا را شیطان بزرگ می خواند رهبر معظم انقلاب هم بوق استکبار و خر دجال را با هم می خواند. »
نکته ی مهم این که مجدداً تناقض ذکر شده در بالا را در این نظر جناب آقای « قنبریان » می بینیم! به نحوی که خود ایشان در « مستند فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به محققانی که قایل به سمبولیک و نمادین و استعاری بودن تعابیر پیرامون دجال در روایات هستند، خرده گرفته اند، اما خود ایشان در برخورد با فرمایش مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)، از کلمه ی « خر دجال » در کلام ایشان، برداشت تشبیهی و مجازی داشته اند!!!
جالب این که باز هم برداشت ایشان از کلام رهبری، تناقضات بزرگی را در دیدگاه ایشان نسبت به مقوله ی « دجال » نشان می دهد! اگر ایشان بر اساس ادعای اولیه ی خود در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » طرفدار بررسی ظاهر روایات هستند، بنابراین باید از کلام ایشان نیز برداشت ظاهری داشته باشند و به این معتقد باشند که رهبری نیز رسانه های استکباری را همان « خر دجال » می دانند که این مسئله با دیدگاه ما قرابت دارد! اما اگر ایشان ادعا می کنند که رهبری به دلیل بلیغ سخن گفتن، از عبارت « خر دجال » بهره جسته اند و « خر دجال » در کلام ایشان عبارتی « مجازی » و « تشبیهی » است، باید پرسید که چرا چنین دیدگاهی را نسبت به کلام ائمه در روایات ندارند و علاوه بر آن دیدگاه کسانی را که چنین نظری دارند، نقد می نمایند!!!
در این جا باید به برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، توصیه ی مبارک امام علی (علیه السلام) را به فرزندشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) یادآوری نمود که فرمودند: « ای فرزندم! در روابطت با دیگران، خویشتن خویش را میزان قرار ده. هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را که برای خویش نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند. »
بنابراین باید به این عزیزان یادآوری نمود که اگر ادعای مذموم بودن برداشت « استعاری » و « کنایی » را از دل روایات دارند، خود نباید به آن عمل مرتکب شوند و در صورت ارتکاب نیز به دیگران خرده نگیرند!
ادامه دارد ...
دوشنبه, ۰۹ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » یک اشکال به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد شده است و در طی آن ذکر شده که مولف مقاله ی نامبرده، برخی از خصوصیات دجال را به افراد عضو لژهای فراماسونری نسبت داده و برخی دیگر از خصوصیات دجال در روایات را به ابزار آلات این فرقه و برخی از خصوصیات دجال را به سازمان فراماسونری نسبت داده است. این بخش سخنان آقای قنبریان ....
3- پلان سوم: برداشت نادرست از عبارت « فراماسونری »
![]()
![]() محل های اولیه ی شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در آسیا طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی. (« مکه ی مکرمه » با دایره ای قرمز رنگ علامتگذاری شده است).
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
و نکت ی دیگر این که حتی روایاتی که در صفحات 525 و 526 کتاب « کمال الدین و تمام النعمة » از « شیخ صدوق (رحمه الله) » آمده و جناب آقای « قنبریان » به آن حدیث نیز اشاره نموده اند، باز هم از نظر سندی به شدت مخدوش بوده و حتی « شیخ صدوق » نیز به این ضعف سندی اشاره نموده اند:
« ضعیف السند » بودن روایات پیرامون دجال در « کمال الدین و تمام النعمة » اثر « شیخ صدوق »
http://www.imamalmahdi.com/html/far/html/13/1/2/1.php http://www.m-mahdi.com/farsi/books/008/009.htm
بنابراین روایات فوق از نظر سندی و محتوایی دچار اشکال بوده و با آن ها نمی توان به مسایل مطرح شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » خدشه وارد کرد. چهارشنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() این در حالی است که در فیلم ها و کلیپ های متعددی، بخش اعظم « حقه ها » و « شعبده های » « کریس آنجل » توسط شعبده بازان مشهوری همچون « جادوگر نقابدار : Masked Magician » و حتی خود شخص « کریس انجل » لو رفته است!:
الف) لو رفتن حقه ی « راه رفتن بر روی آب » به وسیله ی « شعبده باز نقابدار : Masked Magician »: (تصاویر زننده تا حد امکان سانسور شده اند)
![]() ب) لو رفتن حقه ی « پرواز » توسط « جادوگر نقابدار : Masked Magician):
![]() ج) لو رفتن حقه ی « شناور شدن در هوا » به وسیله ی خود « کریس آنجل »!!!:
![]()
دوشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش اول مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش دوم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش سوم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش چهارممهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش پنجم (پایانی) جمعه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم 9) در طی دو سال اخیر، انجمن ها، گروه ها، تشکل ها و ... مذهبی و فرهنگی، بدون در نظر گرفتن ظرایف و پیچیدگی های کار تشکیلاتی، به صورت خودرو و خودسر در جای جای میهن اسلامی شکل گرفته اند؛ این دغدغه ی جوانان مومن و فداکار میهن اسلامی گرچه فی نفسه بسیار مفید بوده و جای خوشحالی دارد، اما اگر تنها بر اثر احساسات شکل بگیرد و پشتوانه ی دقیق علمی و مدیریتی نداشته باشد، به زودی طعمه ی مناسبی برای دشمن خواهد شد و دشمن با رسوخ در بدنه ی این تشکل ها به وسیله ی افراد نفوذی خود و یا تحریک این گروه ها با عملیات جنگ روانی و رسانه ای، سمت و سوی چنین گروه هایی را منحرف خواهد نمود. تجربه ی گروه پرتعداد « مبشران ظهور » و نیز گروه های جدیدی که در جهت مبارزه با صهیونیسم تدارک دیده شده اند، نمونه هایی از این دست می باشند. مسئولین محترم این گروه ها و اصحاب رسانه، می بایست ضمن حمایت همه جانبه از گروه هایی این چنینی، موانع و مشکلات پیش روی این نهاد ها را به درستی درک نمایند و دشمن را نیز در این زمینه دست کم نگیرند و بسیار مراقب نفوذ دشمن در این گروه ها و یا تحریک افراد این گروه ها توسط رسانه های دشمن باشند تا مبادا تحرکات احساسی جوانان حاضر در گروه های اینچنینی، موجب پیشبرد ناخواسته ی اهداف دشمن گردد و انرژی مثبت جوانان مومن این مرز و بوم، به پای غلیان کنترل نشده ی احساسات اعضای این گروه ها و نیز دسیسه های دشمن، به هدر رود. ![]() پاسخ « شیخ عمران حسین » به یک سوال در مورد شیعیان: وی شیعیان را کافر نمی داند؛ اما شیعیان را به عنوان مسلمانانی با عقاید ناصحیح می داند که نیاز به اصلاح دارند!
![]() « شیخ عمران حسین » رهبر معنوی سازندگان فیلم های مستند « The Arrivals : ظهور » و « Phase 3 : فاز 3 » در بخش های از فیلم مستند « فاز 3 ».
![]() ![]() ![]() بخش هایی از مخالفت ها و انتقاد های وارده بر فیلم مستند « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() ![]() ![]() موافقت تلویحی برخی از شخصیت های محقق حوزوی با برخی مسایل مطرح شده در فیلم « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() فیلم مستند « Age of Appearance : عصر ظهور » ساخته ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف مسلمان.
استفاده ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف از « ستاره ی شش گوش » لوگوی طرفداران « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی ».
استفاده ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف از « ستاره ی شش گوش » لوگوی طرفداران « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی ».
« ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در وبسایت « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
وبسایت فارسی « احمد الحسن » ملقب به « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی » و زمینه سازی برای ظهور.
« ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در اعلامیه های تبلیغی « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
![]()
پایان.
کاری از: خادم الامام (عج) - بهار 1390
منابع و مآخذ سه شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش چهارم توجه : این مقاله در 190 صفحه نوشته شده و در 5 بخش جداگانه منتشر خواهد شد، لذا خواهشمندیم از اظهار نظر شتابزده، قبل از اتمام آن، خودداری فرمایید!
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() ![]()
بله عزیزان! از چند دهه قبل، عبارت « ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ » در عالم واقعیت نیز به حقیقت پیوسته است و بشر علاوه بر انحراف و تباهی در خشکی ها، دریاها را نیز از فساد و انحراف خویش مصون نگاه نداشته و آن ها را نیز آلوده کرده است. این مسئله نیز نشان می دهد که ما در دوره ی ویژه ای از تاریخ بشر هستیم و زنگ های آخرالزمان به صدا در آمده است. ![]() کشف ویرانه های « معبد شیطانی سلیمان » در بیت المقدس و نقشه های شوم « دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) » برای برپا کردن مجدد این معبد و تخریب « مسجد الاقصی ». ![]() کشف ویرانه های « معبد شیطانی سلیمان » در بیت المقدس و نقشه های شوم « دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) » برای برپا کردن مجدد این معبد و تخریب « مسجد الاقصی ». ![]() کشف ویرانه های « معبد شیطانی سلیمان » در بیت المقدس و نقشه های شوم « دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) » برای برپا کردن مجدد این معبد و تخریب « مسجد الاقصی ».
هشدارها و اخطارها
BBC و سوء استفاده از مسایل پیش آمده حول و حوش مستند « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]()
![]() دسیسه ی دشمن در تخریب برخی چهره های سیاسی و فرهنگی کشور، همزمان با جنجال های به راه افتاده پیرامون مستند « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() دسیسه ی دشمن در تخریب برخی چهره های سیاسی و فرهنگی کشور، همزمان با جنجال های به راه افتاده پیرامون مستند « ظهور بسیار نزدیک است ».
خادم الامام (عج) - وعده صادق
منابع و مآخذ شنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش سوم توجه : این مقاله در 190 صفحه نوشته شده و در 5 بخش جداگانه منتشر خواهد شد، لذا خواهشمندیم از اظهار نظر شتابزده، قبل از اتمام آن، خودداری فرمایید!
سوال مهم: حال که اهمیت مطالعه پیرامون نشانه های ظهور مشخص می گردد، این مهم چگونه باید انجام شود؟ « وحدت حوزه و دانشگاه، يعني وحدت در هدف. هدف اين است که همه به سمت ايجاد يک جامعه ي اسلامي پيشرفته ي مستقل، جامعه ي امام، جامعه ي پيشاهنگ، جامعه ي الگو، ملت شاهد-ملتي که مردم دنيا با نگاه به او جرأت پيدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پياده کنند -حرکت نمايند. در راه ايجاد چنين کشور و جامعه و ملتي، علاجي جز اين نيست که دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگاه، روحاني و روشنفکر تحصيلکرده، در کنار هم، دوش به دوش هم و با هم، به سمت يک هدف حرکت کنند؛ بدون اين نمي شود. او متدين است، و اين آگاه به مسائل جهان و مسائل روز. » ![]() ![]()
![]() ![]() قبل از این که به تجزیه و تحلیل آیه ی فوق بپردازیم، باید به این نکته اشاره کنیم که در اکثر ترجمه های این آیه از قرآن، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معنای دنیای آخرت و قیامت آمده است.(83) به نظر تعدادی از مفسران و نگارنده ی حقیر، وَعْدُ الآخِرَةِ در این آیه، به احتمال زیاد، زمانی غیر از دنیای آخرت و قیامت است.(84
![]() تصویر ماهواره ای شهر عکا در فلسطین اشغالی؛ این شهر از دو بخش قدیمی (گوشه ی پایین و چپ تصویر ) و بخش جدید (گوشه ی بالا و راست تصویر) تشکیل شده است. بخش قدیم شهر، دارای خیابان های باریک و نامنظم و بخش جدید شهر، دارای خیابان های پهن و منظم است. در تصویر ملاحظه می فرمایید که بخش مهمی از شهر (به خصوص بخش قدیمی)، در دریا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دریا محاصره شده است. بدین ترتیب، خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد می کنند، کاملاً انطباق دارد.
![]() تصویر ماهواره ای بخش قدیمی شهر عکا، که نشان می دهد این قسمت شهر در آب دریا نفوذ پیدا کرده است. این مسأله نشان می دهد که خصوصیات این شهر با خصوصیات شهری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن به عنوان محل اجتماع بنی اسراییل در آخرالزمان یاد می کنند، کاملاً انطباق دارد.
![]() موقعیت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه می فرمایید، نجف بخشی از کوفه می باشد. به همین دلیل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) یاد می شود.
خادم الامام (عج) - وعده صادق ادامه دارد.....
منابع و مآخذ چهارشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش دوم توجه : این مقاله در 190 صفحه نوشته شده و در 5 بخش جداگانه منتشر خواهد شد، لذا خواهشمندیم از اظهار نظر شتابزده، قبل از اتمام آن، خودداری فرمایید!
پندار ذهنی افراطیون در مورد نزدیکی ظهور: طبق نظر این عده، با توجه به وقوع تعداد زیادی از نشانه ها در عصر حاضر، ظهور اجباراً و با فاصله ی کوتاهی اتفاق خوهد افتاد و این مسئله ای تخلف ناپذیر است.
![]() پندار ذهنی تفریطیون پیرامون دور بودن ظهور: طبق نظر این گروه، زمان عصر ظهور، دوره ای عجیب و کاملاً متفاوت با عصر حاضر است و برای ظهور منجی، باید دوره ای کاملاً عجیب و با حوادثی غریب اتفاق بیفتد که با دوره ی حاضر فاصله ی زیادی دارد.
نظر مشترک عمده ی محققین درباره ی زمان ظهور: علی رغم وقوع تعداد زیادی از علایم ظهور تا عصر حاضر و علی رغم این که دوران حاضر یکی از شبیه ترین ادوار به دوره ی عصر ظهور توصیف شده در روایات است، اما دست خداوند متعال در زمینه ی تعویق یا تسریع امر ظهور بسته نیست و چه بسا با کوتاهی و تعلل شیعیان منتظر و زمینه سازان ظهور، خداوند متعال زمان ظهور را به تعویق بیندازد. در واقع همان خداوندی که پازل نشانه های ظهور را در عصر حاضر در کنار یکدیگر چیده است، به همان اندازه و بلکه بیشتر قدرت دارد تا در صورتی که منتظران بی لیاقتی نشان دادند، در امر زمان ظهور « بداء » حاصل نماید و امر ظهور را به زمان دیگری موکول فرماید و در زمان های آینده نیز افرادی مشابه افراد عصر حاضر و نشانه هایی همچون نشانه های عصر حاضر بیافریند و ظهور را به آینده ای دورتر یا حتی نزدیک تر موکول نماید.
پندار ذهنی افراطیون در مورد نزدیکی ظهور: طبق نظر این عده، با توجه به وقوع تعداد زیادی از نشانه ها در عصر حاضر، ظهور اجباراً و با فاصله ی کوتاهی اتفاق خوهد افتاد و این مسئله ای تخلف ناپذیر است.
زمان مرگ صدام؛ مثالی از اختلاف تقویمی بین کشورهای منطقه.
البته مسایل دیگری نیز در این میان مطرح است. تکلیف مسلمانانی که در بقیه ی نقاط دنیا اعم از اروپا، آمریکا و ... وجود دارند چه می شود؟ برای آن ها که همان زمان، روز است، نه شب! در واقع زمانی که برای مثال در افق ایران، عراق و ... شب 23 رمضان است، در قاره های آمریکای شمالی و جنوبی هنوز روز 23 رمضان است و اگر صیحه همزمان در کل دنیا اتفاق بیفتد، برای برخی از مردم کره ی زمین، زمان مذکور در شب بوده و برای برخی دیگر در روز می باشد!
نمایش مکرر پرچم سیاه به عنوان پرچم لشکر ایران در فیلم 300.
ادعاهای گزاف « سید محمود الحسنی الصرخی » در مورد « سید حسنی » و زمینه ساز ظهور بودن و ارتباط وی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
![]() ادعاهای گزاف « سید محمود الحسنی الصرخی » در مورد « سید حسنی » و زمینه ساز ظهور بودن و ارتباط وی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
![]() ادعاهای گزاف « سید محمود الحسنی الصرخی » در مورد « سید حسنی » و زمینه ساز ظهور بودن و ارتباط وی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
ادعاهای گزاف « سید محمود الحسنی الصرخی » در مورد کسب فیض از محضر آیت الله شهید صدر و سوء استفاده از این مسئله.
![]() تحرکات مشکوک « سید محمود الحسنی الصرخی » در مورد ادعای زمینه سازی ظهور.
![]() « سید محمود الحسنی الصرخی » در حال رقص! و در زمانی که هنوز ادعای « سید حسنی » بودن و اعلام مرجعیت نکرده بود!
![]() وبسایت فارسی « احمد الحسن » ملقب به « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی » و زمینه سازی برای ظهور.
![]() شناسنامه و بیوگرافی فرمایشی « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی ».
« ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در لوگوی شبکه ی ماهواره ای مبلغ تحرکات « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
![]() « ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در اعلامیه های تبلیغی « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
![]() « ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در وبسایت « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
مثال های فوق، اهمیت توجه بیشتر به احادیث مربوط به آخرالزمان را به خوبی نشان می دهد. یقیناً اگر محققان مخلص و وفادار به ولایت، تلاش کنند تا نسخه های احتمالی (نه حتمی) مصادیق ذکر شده را به مردم معرفی نمایند، مردم هم گمراه نشده و ضمن دانستن این که این مصادیق قطعی نمی باشند، در خواهند یافت که اگر قرار باشد « سید حسنی » یا « سید خراسانی » یا « سید یمانی » در عصر ما وجود داشته باشد، این اصطلاحات بیشتر برازنده ی چه کسانی خواهد بود.
![]() ![]()
![]() ![]() حال از برادرانی که بر توجه به ظاهر روایات اصرار می ورزند، باید پرسید که چگونه استدلال محققین مسلمان پیرامون عبارت « فارقلیطا » و « پرکلیتوس » انجیل و نیز نام مبارک « احمد » (به جای محمد) و ارتباط آن با پیامبر عظیم الشأن اسلام پذیرفتنی است و در این زمینه اصرار بر ظاهر عبارت وجود ندارد، اما برخی از همین عزیزان می گویند حتماً باید معنای ظاهری روایات را در روایات مربوط به آخرالزمان مورد توجه قرار داد و نباید به تأویل و تفسیر دست زد. چگونه است که معنای کلمه ی « فارقلیط » در استدلال فوق پذیرفته شده است و ظاهر کلمه مد نظر نیست و نیز عبارت « احمد » به جای نام معروف و مقدس « محمد » قابل پذیرش است، اما برای مثال در مورد نام ها و توصیفات آخرالزمان، این استدلال پذیرفته نیست. خادم الامام (عج) - وعده صادق
منابع و مآخذ
دوشنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
و روز به روز افراد بیشتری به خیل کثیر عاشقان و مشتاقان ظهور منجی عالم بشریت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اضافه شدند.
بخشی از اظهار نظر های خوانندگان وبسایت « وعده ی صادق » و نیز تعدادی از اعضای گروه « مبشران ظهور » پیرامون اختلاف نظر ها، اتمام حجت ها و هشدارهای وبسایت « وعده ی صادق » به دست اندرکاران وبلاگ سابق « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() بخشی از اظهار نظر های خوانندگان وبسایت « وعده ی صادق » و نیز تعدادی از اعضای گروه « مبشران ظهور » پیرامون اختلاف نظر ها، اتمام حجت ها و هشدارهای وبسایت « وعده ی صادق » به دست اندرکاران وبلاگ سابق « ظهور بسیار نزدیک است ».
در هر حال وقایع مذکور ادامه یافت تا این که در بحبوحه ی نیمه ی خرداد سال 1389 و پس از وقایع رخ داده برای کاروان آزادی در آب های فلسطین، تعدادی از برادران ما در گروه « مبشران ظهور »، اصرار داشتند تا با پرچم و سر بند « لبیک یا سید خراسانی » در مراسم ارتحال حضرت امام خمینی (قدس سره) و نماز جمعه ی مشهور آن روز به رهبری حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) حضور یابند که علی رغم اصرار این حقیر مبنی بر مغایر بودن این مسئله با توصیف روایات و نیز احتمال سوء استفاده ی بدخواهان و دشمنان انقلاب، متاسفانه تبلیغات این گروه در روز 14 خرداد، بهانه به دست دشمنان و بدخواهان داده، و عده ای تحرکات این عزیزان را به انجمن حجتیه نسبت دادند. اما پس از آن، و با توجه به عدم اعتنای برادران و خواهران عزیز عضو گروه « مبشران ظهور » به درخواست های دلسوزانه ی این حقیر مبنی بر عدم تعجیل در ارایه ی تطبیق برخی مصادیق عصر الظهور و پرهیز از تطبیق های بی محابا و تقریباً قطعی، و متعاقب آن تاسیس وبسایت « ظهور بسیار نزدیک است » و ارایه ی تطبیق ها در قالبی جسورانه تر و جنجال آمیز، این حقیر و سایر دست اندرکاران وبسایت « وعده ی صادق »، تصمیم گرفتیم تا بیش از این انرژی وبسایت « وعده ی صادق » را در راه مباحثات بی نتیجه، به هدر ندهیم و به منظور اثبات حسن نیت « وعده ی صادق » به گروه مذکور، علی رغم ادامه ی رویه ی نامناسب گروه « مبشران ظهور »، تلاش نمودیم تا حتی الامکان، موضعی رسمی علیه گروه مذکور اتخاذ نکنیم. ![]() اما متاسفانه، علیرغم هشدارهای قبلی ما به گروه « مبشران ظهور » مبنی بر عدم تطبیق قطعی شخصیت های عصر ظهور و به خصوص شخصیت « شعیب بن صالح » و انطباق قطعی آن با « رییس جمهور محترم جناب آقای احمدی نژاد »، دوستان عزیز « مبشران ظهور »، به این هشدارها و درخواست ها وقعی ننهادند و به صورتی کاملاً بی محابا، به تطبیق آقای « دکتر احمدی نژاد » با « شعیب بن صالح » پرداختند. (البته در ادامه به مسایل مربوط به این تطبیق خواهیم پرداخت.) این تحرک عجولانه ی وبسایت « ظهور بسیار نزدیک است » و متعاقب آن، درج مقاله ای علیه مقاله ی مذکور در وبسایت « الف »، جنجال های رسانه ای فراوانی ایجاد نمود و منجر به اظهار نظر های متفاوت و عمدتاً مخالفی از سوی محققان مختلف عرصه ی مهدویت گردید.(1)
![]() متاسفانه برادران گروه « مبشران ظهور » به جای پرهیز از جنجال، هیاهو، و پاسخ های علمی و مستدل کافی به ایرادات مذکور (که البته بسیاری از ایرادات نیز به حق بیان شده بودند)، به توهین، تحقیر و حملات لفظی نسبت به تعدادی از این محققین پرداختند که نوک پیکان این حملات، جناب آقای « استاد اسماعیل شفیعی سروستانی » را مورد هدف قرار داده بود و برادران و خواهران گروه « مبشران ظهور » این استاد برجسته ی عرصه ی مهدویت را که خدمات قابل توجهی در جهت گسترش معارف مهدوی انجام داده بودند، به شدت مورد حمله قرار دادند و بدون اسناد و ادله ی متقن و کافی، و تنها بر اساس برخی حدسیات و دلایل ناکافی، این استاد برجسته ی عرصه ی مهدویت را مخالف ولایت فقیه، مخالف آرمان های انقلاب، عضو باند هاشمیسم و ... معرفی نمودند که متاسفانه این موج تحقیر ها و توهین ها به وبلاگ های اقماری وبسایت « ظهور بسیار نزدیک است » نیز سرایت نمود و متاسفانه، فضای وبسایت ها و وبلاگ های مذکور را آلوده نمود.(2) ![]() ![]() متاسفانه تطبیق های قطعی عزیزان « مبشران ظهور » ادامه یافت و دامنه ی فعالیت این عزیزان گسترش یافت تا این که منجر به تولید فیلم « ظهور بسیار نزدیک است » گردید که در فیلم مذکور، بدون در نظر گرفتن ظرایف، حساسیت ها، محدودیت ها، مصالح و مخاطب شناسی مناسب، نشانه های ظهور حضرت مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به صورتی کاملاً بی محابا بر وقایع اطراف و اشخاص مختلف، تطبیق داده شد. (در ادامه به صورت مفصل به این مسئله خواهیم پرداخت).
![]() بعد از انتشار فیلم مذکور، افراد، نهادهای مذهبی و گروه های مختلف سیاسی و عوام مردم، نسبت به فیلم « ظهور بسیار نزدیک است » واکنش های متفاوتی نشان دادند؛ عامه ی مردم بعضاً واکنش مثبت و بعضاً واکنش منفی نشان دادند، اما گروه ها و نهادهای مختلف فرهنگی و مذهبی، عمدتاً به مخالفت با جریان مذکور برخاستند. در این میان، برخی از شخصیت ها نیز که با اصل مسایل مطرح شده در فیلم مخالف نبودند، حداقل از نحوه ی بیان مطالب ذکر شده در فیلم، انتقاد نمودند. ![]() ![]() 7 - یکی از نکاتی که دوستان « مبشر ظهور » باید به آن توجه نمایند، این مسئله ی مهم است که صرف بشارت نزدیکی ظهور و معرفی علایم ظهور، خدمت بزرگی به جامعه ی مهدوی، ارایه نمی گردد، بلکه شناختن زمینه ها و شرایط ظهور است که می تواند مثمر ثمر واقع گردد و راه را برای ظهور هر چه سریعتر منجی عالم بشریت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار نماید. همچنین این نکته را نباید از نظر دور داشت که هیچ فایده ای ندارد اگر مدام دم از نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزنیم، اما خود را برای این واقعه ی بزرگ آماده ننماییم و با ایجاد تشنج در فضای فرهنگی کشور و با ایجاد زمینه برای درگیری های لفظی، خود را از الگوی آرمانی شیعه ی منتظر دور نماییم. در واقع در این شرایط اگر ظهور نیز اتفاق بیفتد، حداقل فیض همراهی با آن امام بزرگ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نصیب کسانی که برخلاف توصیه های ائمه ی معصومین (علیهم السلام) با زبانی نیش دار و گزنده با بقیه ی مومنین سخن می گویند، نخواهد شد. بنابراین عزیزان باید همواره مراقب سلوک و رفتار خود باشند.
برای مثال، « شهید رجایی » بزرگوار نیز جوان، لاغر، کم ریش و سبزه رو بودند و مطیع ولی فقیه عصر خود یعنی حضرت امام خمینی (قدس سره) بودند: ![]() ![]() شهید رجایی و صفات بارز جسمانی ایشان همچون لاغر، کم ریش، سبزه و جوان بودن ایشان.
![]() كتاب « ملک عبدالله، بریتانیا و ساخت اردن »؛ خانم مري کریستینا ویلسون مولف این کتاب، با استفاده از اطلاعات فاش شده از آرشیو وزارت کشور و امور کشورهای مشترک المنافع بریتانیا، انتساب ملک عبدالله و خاندان وی را به اهل بیت و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رد می کند. ![]() بيان جعلي بودن نسب خاندان پادشاهي اردن و نادرست بودن ادعاي سيادت اين خاندان بر اساس اسناد و مدارك در كتاب « ملک عبدالله، بریتانیا و ساخت اردن ». ![]() بيان جعلي بودن نسب خاندان پادشاهي اردن و نادرست بودن ادعاي سيادت اين خاندان بر اساس اسناد و مدارك در كتاب « ملک عبدالله، بریتانیا و ساخت اردن ». (لطفاً به معانی عباراتی که زیر آن ها خط کشیده شده است توجه فرمایید: به واسطه ی تبارشناسی پیچیده، مشخص شده است که شجره ی خاندان شریف، جعل شده، به دروغ نسبت داده شده و خریداری گردیده است. هنوز در مکه و در حجاز به صورت کلی، علم تبارشناسی با خلوص تمام باقی مانده است که این امر، جعل نسب های ساختگی را به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت می نماید.) ![]() شجره نامه ي ادعايي ملك عبدالله دوم، مبني بر انتساب وي به خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).
![]() سني بودن خاندان پادشاهي اردن.
ادامه دارد.... خادم الامام (عج) - وعده صادق مترجم عربی : فاطمه محمدی منابع و مآخذ:
يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
(پاسخی به ادعاهاي سایت یاهو درباره نمادهای فراماسونری) بعد از افشاگري هاي محققين در سراسر جهان پيرامون فراماسونري جهاني، اين تشكيلات شيطاني در صدد برآمد تا جنايات خود را به نحوي توجيه كند. اين توجيهات ابتدائاً توسط « دن براون »، نويسنده ي حيله گر و مكار آلت دست فراماسونري به جهانيان عرضه شد. به نحوي كه « دن براون » تلاش كرد تا در طي داستان هاي خود ... پاسخی به ایرادهای سایت یاهو درباره نمادهای فراماسونری شيطان خودش را توجيه مي كند!!!
بعد از افشاگري هاي محققين در سراسر جهان پيرامون فراماسونري جهاني، اين تشكيلات شيطاني در صدد برآمد تا جنايات خود را به نحوي توجيه كند. اين توجيهات ابتدائاً توسط « دن براون »، نويسنده ي حيله گر و مكار آلت دست فراماسونري به جهانيان عرضه شد. به نحوي كه « دن براون » تلاش كرد تا در طي داستان هاي خود، ضمن لو دادن برخي اطلاعات كم اهميت و بي فايده ي مربوط به فراماسونري، وجهه ي نهايي فراماسونري را بهبود بخشد. به نحوي كه در فيلم « كد داوينچي » گرچه فراماسون ها مجبور به يكسري قتل ها و جنايات مي شوند، اما در سكانس پاياني داستان و فيلم منبعث از آن، درمي يابيم كه عملاً « لانگدون » نماد شناس نيز اين مسئله را درمي يابد كه پافشاري بيهوده ي وي در نگرشش نسبت به مسيحيت اشتباه بوده و ديدگاه كاباليست ها و ماسون ها نسبت به اديان درست مي باشد. در واقع فيلم نمايش مي دهد كه « لانگدون » دختر واقعي مسيح (ع) را مي يابد، اما اين فراماسون ها بوده اند كه در تمام وقت از دختر واقعي مسيح حمايت مي كردند.
در داستان و فيلم « فرشتگان و شياطين » نيز دن براون ضمن لو دادن برخي اطلاعات سطحي و از قبل لو رفته پيرامون ايلوميناتي، بيان مي كند كه ايلوميناتي عملاً در دسيسه هاي سياسي دنيا نقش ندارد، بلكه اين مذهبيون افراطي هستند كه خود جنايت مي كنند و اعمال خود را به ايلوميناتي نسبت مي دهند تا ايلوميناتي را بدنام كنند!!! همانگونه كه ملاحظه فرموديد، برخلاف ادعاي اكثريت تحليلگران پيرامون آثار « دن براون »، اين نويسنده نه تنها تحركاتي بر عليه فراماسون ها انجام نداده است، بلكه با زيركي تمام، ورق را به نفع آنان برگردانده و به صورت تلويحي، آنان را دانا و مظلوم معرفي نموده است!!!
البته در حال حاضر قصد نداريم تا به صورت جزيي و ريز به ريز به تحركات « دن براون » بپردازيم، اما اين نكته را عنوان مي كنيم كه اشخاصي همچون « دن براون » خود آلت دست فراماسونري بوده و از سوي آن ها مأمور به ترميم وجهه ي فراماسونري جهاني مي باشند.
اما نكته اي كه در اين مقاله قرار است به آن بپردازيم، تحرك جديد فراماسونري جهاني در زدودن آثار جنايات خود در انظار عموم مي باشد. بدين ترتيب كه در تاريخ 31 ژانويه ي 2010 ميلادي، يك خبر در صفحه ي اول وبسايت ياهو، توجه مردم جهان را به خود جلب كرد: 15 Things You Never Noticed on a Dollar كه ترجمه ي آن مي شود: 15 چيزي كه شما بر روي دلار متوجه (آن ها) نشده ايد. آدرس خبر: http://shine.yahoo.com/channel/life/15-things-you-never-noticed-on-a-dollar-575113
متن خبر ياهو.
متن خبر ياهو. در اين خبر وبسايت ياهو كوشيده است تا تعدادي از علايم روي اسكناس 1 دلاري آمريكا را به مردم معرفي كند و به قول خودش، فلسفه ي اين علايم را به مردم بنماياند. در خبر مذكور، ياهو تلاش كرده است تا چند مورد از موارد نشان دهنده ي دستكاري دلار آمريكا توسط فراماسون ها را نيز رد نموده و فلسفه اي دروغين براي آن ها ببافد.
در اين جا ما ادعاهاي « سايت ياهو » را به همراه پاسخ آن ها بيان مي كنيم:
1 – سايت ياهو در خبر خود ذكر كرده است كه نماد هرم و چشم، نماد مربوط به فراماسونري نبوده، بلكه اين نماد مربوط به مصر باستان بوده است. گرچه ادعاي ياهو در مورد منشأ اين نماد درست است، اما ادعاي ياهو در مورد فراماسون ها كاملاً دروغ و بي پايه است. چرا كه فراماسون ها از علامت هرم و چشم به عنوان يك نماد مهم استفاده مي كنند و اين نماد را به همراه بسياري از نمادهاي ماسوني ديگر از مصري هاي باستان اقتباس نموده اند. اين انتقال از مصر باستان به فراماسون هاي امروز، به وسيله ي بني اسراييل و تعاليم كابالا صورت گرفته است. براي مطالعه ي بيشتر در اين زمينه مي توانيد به مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » مراجعه كنيد: http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/168-1388-06-02-15-47-37.html
همانگونه كه ذكر كرديم، علامت هرم و چشم يك نماد 100 % ماسوني بوده و اين نماد را مي توان در سراسر لژ ها و نمادهاي ماسوني مشاهده كرد. براي نمونه به تصاوير زير و نمادهاي پرگار و گونياي همراه برخي از آن ها توجه فرماييد:
یکی از میادین شهر ایلات اسراییل، که در آن نماد های هرم و چشم جهان بین، پرگار و گونیا و سایر علایم ماسونی دیده می شود.
نماي لژ ماسوني مكزيكي.
آرم يك لژ ماسوني.
آرم يك لژ ماسوني.
طرح پشت يك دلاري آمريكا.
طرح ماسوني مشابه پشت يك دلاري آمريكا.
طرح ماسوني مشابه پشت يك دلاري آمريكا.
همانگونه كه در بالا ملاحظه فرموديد، علامت هرم و چشم پشت 1 دلاري آمريكا، يك علامت 100 % ماسوني است و ياوه گويي سايت هاي امثال ياهو، نمي تواند دسيسه هاي ماسون ها را در اين زمينه خنثي كند.
اما نكته ي ديگري كه در اين بين حائز اهميت است و ادعاي ياهو را در اين زمينه رد مي كند، اين نكته است كه اگر قرار باشد نماد پشت 1 دلاري آمريكا را توجيه كنيم و آن را صرفاً نمادي خشك و خالي از مصر باستان و نشان دهنده ي علاقه ي آمريكايي ها به اقتدار مصر قديم!!! بدانيم، پس تصوير زير را چگونه مي توانيم توجيه كنيم:
مجدداً به تصوير زير توجه فرماييد:
همانگونه كه مي دانيم، اسراييل با ادعاي اينكه يك كشور يهودي است و تلاش دارد تا شريعت حضرت موسي (ع) را زنده نموده و منجي يهوديان و مسيحيان را برگرداند، تأسيس شده است. پس نماد هرم و چشم بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل چه مي كند؟ مگر حضرت موسي (ع) بزرگترين دشمن فرعون نبوده است؟ چرا بايد حكومت مدعي پيروي از حضرت موسي (ع)، نمادهاي دشمنان آن حضرت (ع) يعني نمادهاي فرعون و فرعوني را گرامي بدارد؟ آيا اسراييلي ها نبايد ضد فرعون باشند؟
پاسخ اين است كه حكومت اسراييل يك حكومت ضد خدايي و ضد ديني است و مهمترين بازوي فراماسونري جهاني براي ساخت معبد دروغين سليمان و تشكيل حكومت شيطاني بين المللي مي باشد و نمادهاي دادگاه عالي اسراييل نيز از روي نمادهاي الحادي ماسون هاي گرداننده ي حكومت اسراييل برداشته شده است.
دقيقاً همين نماد در گوشه ي ديگري از دنيا در دلار آمريكا مورد استفاده قرار گرفته است و جالب اينكه آمريكا خود مهد لژهاي ماسوني است. پس چگونه مي توانيم وجود اين نماد ماسوني در پشت دلار را رد كنيم؟ اگر آمريكايي ها ادعاي ارادت به مصر باستان!!! را دارند، اسراييلي ها كه قاعدتاً نبايد اين ادعا را داشته باشند، چرا از همان نمادها استفاده كرده اند؟!!!
آري. واقعيت آن است كه نمادهاي مذكور (نماد پشت دلار و نماد دادگاه عالي اسراييل) قطعاً ماسوني بوده و هيچ توجيهي ندارند.
2 – سايت ياهو ادعا كرده است كه علت اصرار طراحان دلار آمريكا بر عدد 13 در نمادهاي موجود در دلار، وجود 13 كلوني (توده ي جمعيتي) در ابتداي تأسيس آمريكا مي باشد.
ما خود اين را مي دانيم كه 13 كلوني (توده ي جمعيتي) در آمريكاي اوليه ساكن بوده اند. اما سوال اينجا است كه اصلاٌ چرا بايد 13 كلوني براي اسكان جمعيت مهاجر آمريكا در نظر گرفته شود؟ چرا مثلاً 12 يا 14 يا 17 يا ... كلوني تشكيل نشدند؟ مگر در آمريكاي آن زمان قحطي زمين و امكانات بود كه كلوني هاي جمعيتي افراد مهاجر مي بايست در 13 كلوني سازمان يابند؟!!! اصلاً چرا جمعيت آمريكا در آن زمان بايد در اين تعداد كلوني سازمان مي يافتند؟ از همه مهمتر اينكه چرا تعداد كلوني هاي آمريكا در آن زمان (13 عدد) مورد توجه قرار گرفتند؟!! آيا نمي توانستند مثلاً زماني كه اين كلوني ها 10 عدد يا 5 عدد بودند، اين اعداد را ملاك قرار دهند؟ اين همه اصرار بر عدد 13 چيست؟ چرا اتفاقاً بايد اين عدد مورد علاقه ي ماسون ها و يهوديان باشد؟ و چرا بايد در همان زمان، روساي جمهور آمريكا نيز ماسون باشند؟ اين سوال ها و پاسخ آن ها خود نشان مي دهند كه در استفاده از عدد 13، قطعاً دسيسه اي در كار بوده است.
تعدادي از نمادهاي ماسوني:
تصاوير زير به اندازه ي كافي گويا هستند:
يكي از بناهاي يادبود « جرج واشنگتن » اولين رييس جمهور آمريكا. به نماد ماسوني پرگار و گونيا توجه كنيد.
تصويري از « جرج واشنگتن » اولين رييس جمهور آمريكا با پيشبند ماسوني. به نماد « چشم جهان بين » در سمت راست و بالاي تصوير و « 13 ستاره » ي پرچم اوليه ي آمريكا در گوشه ي بالا و چپ تصوير توجه كنيد. اين نقاشي، خود به تنهايي جواب ادعاهاي گزاف سايت ياهو را مي دهد.
بدين ترتيب همانگونه كه ملاحظه فرموديد، اين ادعاي ياهو نيز رد مي شود.
3 – اما نكته ي مهمي كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه سايت ياهو كه بنابر ادعاي خودش اين همه مطالب را در مورد دلار مي داند، چگونه است كه به يكي از مهمترين طرح هاي پشت دلار آمريكا اشاره نكرده است. ابتدا به اين طرح توجه فرماييد:
یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری
در طرح فوق، نمادهاي ماسوني بي شماري وجود دارد كه در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » مفصلاً به آن اشاره شده است. اما يكي از نمادهاي مهم اين طرح، نماد ستاره « شش گوش » در بالاي سر عقاب مي باشد:
ستاره ی شش گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار
اين نماد به وضوح، پرده از دسيسه ي موجود در طراحي دلار برمي دارد. چرا كه همانگونه كه در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » ذكر شد، اين نماد، يك نماد كاملاً الحادي و كفر آميز مي باشد و برخلاف ادعاي بني اسراييل، هيچ ارتباطي به حضرت داوود (ع) و حضرت سليمان (ع) ندارد و قوم منحرف بني اسراييل، اين نماد را از اقوام مشرك مجاور خود اقتباس كرده و آن را به پيامبران نسبت داده اند. نكته ي مهم اينكه حتي اگر الحادي بودن اين نماد را ناديده بگيريم و بگوييم اين نماد مربوط به شريعت حضرت موسي (ع) است (نعوذ بالله)، باز هم نمي توان اين مسئله را توجيه كرد، چرا كه اگر بپذيريم آمريكايي ها مسيحي هستند، منطقي بود كه بر بالاي سر عقاب، صليب قرار مي گرفت، نه ستاره ي « شش گوش»!!!! علامت فوق، به وضوح پرده از دسايس فراماسونري جهاني در تأسيس آمريكا برمي دارد و مهر باطلي بر ادعاهاي سايت ياهو مي زند. عجيب اينكه علامت مذكور، 200 سال قبل از تأسيس اسراييل در پشت دلار نقش بسته بود كه اين امر نشان از برنامه هاي قبلي طويل المدت فراماسونري جهاني براي تأسيس آمريكا و اسراييل دارد.
جالب اينكه سايت ياهو نيز اين نكته را به خوبي مي دانسته است كه نماد فوق، مثل گاو پيشاني سفيد مي ماند و نمي توان آن را به سادگي توجيه كرد. به همين دليل اين سايت در اين زمينه ترجيح داده است تا خفه شود و زبان به دهن بگيرد!!!
بدين ترتيب همانگونه كه ملاحظه فرموديد، ادعاهاي سايت ياهو در رد كردن منشأ ماسوني نمادهاي پشت دلار، كذب محض بوده و اين سايت ماسوني – صهيونيستي تلاش نموده تا جنايات همپيمانان ماسونش را تطهير كند، اما به لطف خدا و اذن امام زمان (عج)، اين مكر دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري جهاني نيز خنثي گشت.
در پايان اين نكته را خاطر نشان مي نماييم كه ياهو در مورد ساير نمادهاي پشت دلار همچون شكل جغد و ... نيز نكاتي مطرح كرده است كه ادعاهاي ياهو را در اين زمينه نمي توان تأييد يا رد كرد. نويسنده ي اين مقاله يعني خادم الامام (عج) نيز از ابتدا چندان تمايلي نسبت به بحث در مورد اين نمادها نداشته و در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » نيز پيرامون نماد جغد و ... سخن نگفته است. زيرا اثبات ماسوني بودن علامت جغد و ... چندان آسان نيست و به همين دليل از بحث پيرامون آن صرف نظر نموده است. هر چند كه تعدادي از محققين به ماسوني بودن آرم جغد پشت دلار معتقدند و وبسايت « وعده ي صادق » نيز يكي از مقالات مربوط به اين محققين را درج كرده است. اما محقق اين مقاله، شخصاً بر ماسوني بودن نماد جغد و .. اصراري ندارد. چرا كه معتقد است بر روي دلار آمريكا به قدري نمادهاي واضح ماسوني وجود دارد كه ديگر نوبت به نمادهاي مشكوك نمي رسد. نويسنده ي اين مقاله از محققان جوان و علاقمند نيز درخواست مي كند كه لزوماً هر چه محققين غربي پيرامون فراماسونري ذكر كرده اند را كپي يا تكرار نكنند، چرا كه برخي از دلايل ذكر شده، قوي و متقن نبوده و نمي توان از آن ها دفاع كرد. حال آنكه دلايل قوي بي شماري وجود دارند كه مي توان با آسودگي خاطر به آن ها استناد نمود.
البته لازم به ذكر است كه علاوه بر علايم ماسوني دلار آمريكا، شواهد متعدد و مهمي وجود دارند كه از ارتباط آمريكا با فراماسونري پرده برمي دارد كه عزيزان خواننده مي توانند اين شواهد را به صورت تصويري در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » ملاحظه فرمايند: http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/168-1388-06-02-15-47-37.html
در پايان از خداوند متعال خواستاريم تا به مسلمانان بصيرت و آگاهي عطا فرمايد و شر دجال آخرالزمان را از سر جميع مسلمين رفع نمايد.
خادم الامام (عج) – 11 بهمن 1388
وعده ي صادق
دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
مطلب تكميلي: فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي نژاد.
با توجه به احتمال بروز ايرادات بني اسراييلي!!! در دوستداران بني اسراييل يعني طرفداران جنبش سبز ماسوني، توضيح تكميلي را پيرامون علامت بوزقورد و اختلاف آن با Cornuto و نيز علامت نشان داده شده توسط دكتر احمدي نژاد ارايه مي نماييم:
1 – ويژگي بوزقورد: علامت بوزقورد عمدتاً با دو دست نمايش داده مي شود:
![]()
بوزقورد در دست كودك آذري.
![]()
بوزقورد در دست جوانان آذري.
![]()
بوزقورد در دست جوانان استقبال كننده از آقاي دكتر احمدي نژاد.
![]()
علامت بوزقورد در دست دكتر احمدي نژاد.
Cornuto عمدتاً با يك دست نشان داده مي شود:
![]()
Cornuto در دست سران ماسوني كشورهاي غربي.
![]() بوش و همراهان در حال نشان دادن Cornuto.
![]() اوباما در حال نشان دادن Cornuto. (قابل توجه ماسون شناسان يك شبه!!! كه اصرار دارند فرم دست به صورت كله گرگي نماد بوزقورد است و بس!) اوباما و بوزقورد؟!!!
2 – به شرطي علامت دست شاخدار، Cornuto تلقي مي گردد كه قرينه اي براي آن يافت نشود و آن تصوير مناسبتي با موقعيت به كار گرفته شده نداشته باشد: جرج بوش در مورد علامت دست شاخدار كه توسط وي استفاده مي شد، ادعا مي كرد كه اين علامت، نشان دهنده ي علاقه ي او به باشگاه ورزشي تگزاس لانگهورنز مي باشد، حال آن كه اگر اين ادعا توسط وي صحيح مي بود، وي مي بايست توضيح مي داد كه نشان دادن علامت تگزاس لانگهورنز در ديدار با ملكه ي انگليس چه معنايي مي توانست داشته باشد:
![]() نشان دادن علامت Cornuto توسط بوش در ديدار با ملكه ي انگليس.
همانگونه كه ملاحظه فرموديد، نشان دادن علامت دست شاخدار توسط جرج بوش در ديدار با ملكه ي انگليس نشان مي دهد كه منظور او از اين علامت همان علامت Cornuto به كار گرفته شده توسط جوامع مخفي مي باشد. چرا كه ملكه ي انگليس نيز با اين جوامع مرتبط مي باشد و علامت مذكور تنها در اين صورت قرينه ي معنايي پيدا مي كند. اما ادعاي اينكه علامت مذكور مربوط به طرفداري جرج بوش از تيم ورزشي تگزاس لانگهورنز مي باشد، در اين تصوير قرينه ي معنايي ندارد، چرا كه ملكه ي انگليس يك تيم محلي ورزشي آمريكا را نمي شناسد كه اين علامت براي وي معنا داشته باشد.
اما در تصوير مربوط به دكتر احمدي نژاد، وي اين علامت را رو به جوانان آذري كه از علامت Bozqurd استفاده مي كردند نشان داده و اين علامت دو دستي، قرينه ي معنايي دارد كه اين قرينه همان علامت بوزقورد مي باشد. نكته ي ديگري اين كه اين قرينه را تاييد مي كند، اين است كه دكتر احمدي نژاد از اين علامت در هيچ موقعيت ديگري استفاده نكرده است:
![]() علامت بوزقورد در دست دكتر احمدي نژاد.
![]() علامت بوزقورد در دست استقبال كنندگان از دكتر احمدي نژاد.
لازم به ذكر است كه علامت دست دكتر احمدي نژاد بسيار ناشيانه ارايه شده و گرچه اين علامت دو دستي به بوزقورد كه آن هم علامت دودستي است شباهت دارد، اما اين علامت به هيچ علامت خاصي شباهت كامل ندارد و خصوصيات هيچ علامتي را به صورت تمام و كمال ندارد!!!
البته همانگونه كه قبلاًَ ذكر شد، بهتر آن است كه انسان اگر موضوعي را نمي داند، از همان اول به سمت آن نرود. به خصوص هنگامي كه تعدادي مشاور نالايق و مزاحم گرد انسان را گرفته باشند. همچنين نشان دادن علامتي كه گروه هاي پان تركيست و تجزيه طلب نيز از آن استفاده مي كنند، اشتباهي است كه نمي توان آن را توجيه كرد.
در نهايت همانگونه كه ذكر شد، علامت دست دكتر احمدي نژاد به هيچ عنوان ارتباطي با نمادهاي ماسوني ندارد و اين فرافكني جنبش سبز ماسوني در جهت سرپوش گذاشتن بر جناياتشان صورت گرفته است.
نكته ي ديگر اينكه با وجود تفاوت هاي ذكر شده بين علايم بوزقورد و Cornuto يا ساير علايم مشابه، مهمترين وجه افتراق اين علايم، وجود يا عدم وجود قرينه ي ظاهري يا باطني است. چرا همانگونه كه ملاحظه فرموديد، گهگاه هر كدام از اين علامت ها به جاي همديگر به كار مي روند و نمي توان بين آن ها اختلاف جدي در ظاهر قايل شد. (به علامت Cornuto دست اوباما توجه فرماييد) در اين زمينه خوانندگان عزيز را به خواندن لينك زير دعوت مي كنيم. در اين لينك مي توانيد ببينيد كه از روي يك علامت نيز (حتي اگر آن علامت كاملاً علامت Cornuto را تقليد كند)، نمي توان به ماسون بودن افراد پي برد و علاوه بر اين علامت، شواهد ديگر و قراين متعدد لازم است:http://www.abovetopsecret.com/forum/thread380572/pg1 ![]() ![]()
البته مطلبي كه جاي خوشحالي دارد، اين است كه درج اين مقاله موجب شده است تا تعدادي از وبلاگ ها و وبسايت هاي گزافه گو، براي جلوگيري از آبروريزي بيشتر، تعدادي از ادعاهاي خود را حذف كنند. براي مثال، يكي از وبلاگ ها كه خبر از پيدا شدن عمه ي يهودي براي دكتر احمدي نژاد داده بود!!!، بعد از درج مقاله، لينك ادعايي خود را حذف كرد:
![]()
لينك مربوط به پيدا شدن عمه ي يهودي براي دكتر احمدي نژاد در يكي از وبلاگ ها.
![]()
حذف لينك مربوط به پيدا شدن عمه ي يهودي براي دكتر احمدي نژاد در وبلاگ فوق.
اميد است كه اين مطلب مورد رضايت خداوند متعال قرار گيرد.
خادم الامام (عج)
فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي نژاد. پنجشنبه, ۲۴ دی ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي نژاد.
بنابراين اين مسئله كه عبدالله شهبازي دماوند را يك ابليسك مي پندارد، نشان مي دهد كه هيچ سررشته اي از نمادشناسي فراماسونري ندارد. در واقع اگر ادعاهاي بي پايه ي شهبازي را در اين زمينه بپذيريم، بايد از اين به بعد گلدسته هاي مساجد، موشكهاي بالستيك و ... را نيز يك ابليسك بدانيم كه اين مسئله صحت ندارد و ابليسك سطح مقطع و انتهاي به خصوصي دارد.
دكتر احمدي نژاد در حين نشان دادن علامت بوزقورد به استقبال كنندگان آذري شهر مرند.
تصوير فوق كه آقاي احمدي نژاد را در سفر استاني خود به آستان آذربايجان شرقي و در جمع استقبال كنندگان نشان مي دهد، جنجال هاي زيادي ايجاد نموده است. علامتي كه در بالا توسط آقاي احمدي نژاد به استقبال كنندگان نشان داده مي شود، علامت بوزقورد (Bozqurd) يا « گرگ خاكستري » مي باشد كه يك علامت شناخته شده در بين آذري ها مي باشد. اين علامت كه ريشه در افسانه هاي تركي دارد، مورد توجه گروه هاي ناسيوناليت ترك زبان و حتي گروه هاي تجزيه طلب و افراطي آذري قرار دارد. در جريان سفر مذكور كه آقاي احمدي نژاد در جمع مستقبلين شهرهاي مختلف قرار گرفته بود، تعدادي از جوانان آذري شهرهاي آذربايجان اين علامت را به آقاي احمدي نژاد نشان دادند و به دليل ضعف مشاوران آقاي احمدي نژاد و عدم شناخت درست اين نماد از سوي آن ها، اين مشاوران به رييس جمهور گفتند كه اين علامت يك نوع سلام آذري است و بهتر است آقاي احمدي نژاد نيز به آنان اين علامت را در پاسخ نشان دهد. آقاي احمدي نژاد نيز در آن زمان اين علامت را به عنوان بوزقورد به جمعيت نشان دادند. جالب اينكه در آن زمان تصاويري از خبرگزاري ايسنا وجود دارد كه تعدادي از جوانان آذري شهر تبريز را در حال نشان دادن بوزقورد نشان مي دهد.
جوانان آذري در حال نشان دادن بوزقورد به آقاي احمدي نژاد.
اما رسانه هاي جريان فتنه در قبل و بعد از انتخابات، با به كار بردن حيله اي كثيف و ناجوانمردانه، تنها به درج تصوير آقاي احمدي نژاد پرداخته و ادعا كردند كه وي علامت دست شيطان يا دست شاخدار (Cornuto) را به جمعيت نشان داده است.
تصوير زير نيز علامت بوزقورد را در دست يك كودك آذري نشان مي دهد:
بوزقورد در دست كودك آذري.
نماد Cornuto در دست جرج بوش و سایر روئسا
در تصاوير فوق ملاحظه مي فرماييد كه جرج بوش فراماسون، در مكان هاي متعددي از نمادهاي ماسوني بهره برده است. اين مسئله كه نماد مذكور ديگر به وسيله ي دكتر احمدي نژاد استفاده نشد نيز نشان مي دهد علامت نشان داده شده توسط وي ربطي به فراماسونري نداشته است، چرا كه اگر اين گونه مي بود، وي مي بايست اين علامت را در جاهاي ديگر نيز استفاده مي كرد.
تصاويري كه ملاحظه فرموديد، هيچ ارتباطي با شيطان پرستي و فراماسونري ندارند و فراماسون ها از چنين علاماتي به صورت خاص استفاده نمي كنند. تصاوير مذكور در هر سخنراني ممكن است پديد آيند و هيچ نشانه و نماد خاصي را به همراه ندارند.
تصوير صفحه ي آخر شناسنامه ي آقاي دكتر احمدي نژاد.
مطابق اين تصوير، نام خانوادگي آقاي دكتر احمدي نژاد در ابتدا (سبورجيان) يا (صباغيان) – تصاوير وضوح كامل ذدارند - بوده است و نام خانوادگي ايشان به احمدي نژاد تغيير يافته است. اين امر دستاويزي براي فتنه گران جنبش سبز ماسوني قرار گرفته و ادعا كرده اند كه فاميلي سبورجيان يك نام خانوادگي يهودي است و خانواده ي آقاي دكتر احمدي نژاد يك خانواده ي يهودي بوده اند كه به اسلام گرويده و نام خانوادگي خود را نيز تغيير داده اند.
لينك اينترنتي صفحه ي فوق:
مطلب فوق را مي توانيد در لينك زير به صورت مستقيم ملاحظه فرماييد:
اما اين خبر كذب محض بوده و صفحه ي مذكور مربوط به مصاحبه با يك نويسنده ي يهودي پيرامون مقوله ي نويسندگي مي باشد. تصوير صفحه ي مذكور را به زبان عبري ملاحظه مي فرماييد:
در تصوير زير، صفحه ي مذكور را در Google Translate ملاحظه مي كنيد:
اين هم صفحه ي مربوط به افشاي دروغ مذكور در سايت « عصر ايران »:
بدين ترتيب همانگونه كه ملاحظه فرموديد، خبر مذكور نيز دروغي بيش نبوده است.
با توجه به مطالب ذكر شده در بالا، درمي يابيم كه ادعاهاي مطرح شده در وبلاگ ها و وبسايت هاي جنبش سبز ماسوني در اين زمينه نيز كذب محض مي باشد.
توجه : مطلب تكميلي:فرافكني جنبش سبز ماسوني در فراماسون دانستن دكتر محمود احمدي نژاد. شنبه, ۱۹ دی ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
جنبش سبز ماسوني از زاويه اي ديگر.
با عرض سلام خدمت خوانندگان محترم وبسايت وعده ي صادق، اينك بحث ديگري در باب ماسوني بودن جنبش سبز، خدمت اين عزيزان ارايه مي گردد.
قبل از هر چيز، نويسنده ي اين مقاله بر خود لازم مي داند تا چند نكته را به خوانندگان محترم يادآوري نمايد:
1 – تا قبل از بروز جنايات روز عاشورا توسط اصحاب جنبش سبز ماسوني، دست اندركاران وبسايت « وعده ي صادق » سياست سكوت نسبي (نه مطلق) و مدارا را با هواداران جنبش سبز ماسوني در پيش گرفتند. چرا كه گردانندگان اين وبسايت، خود را ملزم به تبعيت از بيانات مقام معظم رهبري مي دانند و با توجه به اين كه رهبر معظم انقلاب در زمينه ي حوادث حول و حوش انتخابات، موضع مدارا و دفع حداقلي را در پيش گرفتند، گردانندگان وبسايت نيز تلاش كردند تا حتي الامكان از درج هر مطلبي كه موجب بروز اختلاف گردد، خودداري نمايند. اين مسئله حتي در زمان تبليغات انتخاباتي نيز مد نظر دست اندركاران وبسايت قرار داشت؛ به نحوي كه عليرغم درخواست مكرر تعداد زيادي از خوانندگان وبسايت در زمان تبليغات انتخاباتي مبني بر درج نظر گردانندگان وبسايت پيرامون اصلح بودن كانديداهاي انتخاباتي، وبسايت « وعده ي صادق » از درج هر گونه نظر مستقيم در اين رابطه خودداري نمود تا مطابق با منش مقام معظم رهبري، جامعه ي مومن و مهدوي كشور، به صورت كاملاً ارادي و به دور از هر گونه تقليد، به رآي دادن بپردازند. هر چند كه در چند مقاله تلاش گرديد تا ويژگي هاي رييس جمهور مهدوي، به خوبي تبيين گردد. اما بعد از بروز فتنه هاي متعاقب انتخابات، عليرغم اين كه دست اندركاران وبسايت از برخي ارتباطات مشكوك جنبش سبز با دجال آخرالزمان يعني فراماسونري جهاني در ارتباط بودند، چشم به دهان رهبر معظم انقلاب دوختند و با توجه به مداراي آن حضرت با جريان فتنه، دست اندركاران وبسايت نيز از درج هر گونه مطلب جنجال برانگيز خودداري كردند. اين فتنه ها و گستاخي ها به حدي تداوم يافت كه در روز عاشوراء، جريان فتنه، همه ي خطوط قرمز را شكست و جاي هيچ مدارايي را باقي نگذاشت. در اين روز مقدس كه مومنان از برخي امور حلال همچون نكاح و ازدواج نيز به نيت احترام به مقام شامخ سالار شهيدان خودداري مي كنند، جنايتكاران طرفدار جنبش سبز ماسوني، بزرگترين توهين ها را به اسلام وارد كردند و وقيحانه تر اينكه به توجيه دست زدن ها، رقاصي ها، فحاشي ها و سنگ پراني ها نيز پرداخته و آن را در راستاي پيروزي خون بر شمشير اعلام كرده و مباح دانستند. با توجه به اين مسئله، ما نيز سكوت را جايز ندانسته و تلاش نموديم تا ماهيت اين جنبش ماسوني را به اختصار بيان نماييم. چرا كه ارتباط اين جريان با فراماسونري جهاني يا همان دجال آخرالزمان، حلقه ي ارتباط اين ماجراها با مهدويت نيز مي باشد.
2 – عليرغم اين كه در چند وبسايت و وبلاگ پيرامون ارتباط اين جنبش و سران آن با فراماسونري، مطالبي نگاشته شده است، اما مطالعه ي مطالب موجود در اين مقاله را نيز به عزيزان خواننده توصيه مي نماييم.
3 – به تدريج و در طي روزهاي آينده، مطالب ديگري نيز پيرامون جنبش سبز ماسوني به نظر خوانندگان محترم وبسايت خواهد رسيد.
4 – به دليل وجود اشكال در سرور وبسايت، ممكن است دسترسي دوستان به اين مطالب به سختي صورت گيرد، اما ان شاء الله اين اشكال نيز به زودي رفع خواهد شد.
5 – اخيراً وبلاگي به آدرس http://freemasonsecret.wordpress.com مطالب كذبي را كه حاصل سفسطه و مغلطه بوده و همسو با مطامع جنبش سبز ماسوني است، منتشر ساخته است و در كمال وقاحت، آدرس وبسايت « وعده ي صادق » را نيز در لينك خود ذكر كرده است. گردانندگان وبسايت « وعده ي صادق » ضمن تبري جستن از وبلاگ مذكور، به زودي و به صورت كاملاً مستند، به ادعاهاي وبلاگ مذكور پاسخ خواهند داد. البته تلاش هايي از اين دست، قبل از انتخابات نيز از سوي جريان فتنه و مخالف نظام انجام شده بود، اما اينك اين تلاش ها شدت گرفته است و به زودي پاسخ آن ها ارايه خواهد گشت.
اينك نكاتي چند را پيرامون ارتباط جنبش سبز ماسوني با فراماسونري جهاني ذكر مي نماييم:
فراماسونري جهاني، علاوه بر بهره گرفتن از شواليه هاي خود كه در لژهاي ماسوني و ساير مجامع مخفي فعاليت مي كنند، حساب ويژه اي بر روي پياده نظام خود كه اقشار فريب خورده ي جوامع مختلف هستند باز كرده است. اين اقشار كه عمدتاً از اقشار برخوردار و ثروتمند جوامع مختلف هستند را شايد بتوان ماسون زده ناميد. ![]() اين افراد ممكن است ظاهراً در جوامع اسلامي زندگي كنند و حتي عبادات را به صورت ظاهري انجام دهند، اما خلق و خو و منش آن ها با ماسون ها تفاوت چنداني ندارد. اين افراد همچون مردم جوامع ماسوني، بيشتر در زندگي عملي خود ماده گرا هستند تا معناگرا. به عبارت ديگر آن ها ممكن است نماز بخوانند، اما خدايي كه مورد پرستش آن ها است، همانند Great Architect of the Universe مورد تقديس ماسون ها، خداوندي مرده و استاتيك است. اين افراد نماز مي خوانند، اما از آن جا كه تصور مي كنند كه از خداوند متعال بيشتر مي فهمند، نسبت به شعائر ديني گزينشي عمل مي كنند. براي مثال در حالي كه به ظاهر قرآن را مي بوسند و آن را قبول دارند، اما به دستورات آن اعم از حجاب، جهاد، كمك به ساير برادران مسلمان (حتي در ساير كشورها) و ... بي توجهند. اين افراد در روز قدس كه آخرين جمعه ي ماه مبارك رمضان مي باشد، بطري هاي آب در دست گرفته، آب مي نوشند، سيگار مي كشند و شعارهاي يا حسين – مير حسين و نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران سر مي دهند. اگر عمده ي مراجع شيعه سيگار را مبطل روزه مي دانند، اين افراد به دنبال افرادي در حوزه مي گردند كه برخلاف اجماع سايرين، سيگار را غير مبطل بداند. در واقع اينگونه افراد تلاش مي كنند تا دين را مطابق ميل خود تفسير كنند، نه اينكه خود را با دين هماهنگ سازند. ![]() خداي مجازي ماسون ها يعني Great Architect of the Universe نيز همين گونه است. به اين عبارات كه در مجلات ماسوني آمده اند، توجه كنيد: « ثابت گردیده که خداوندی که همه چیز را به وجود آورده و کائنات را احاطه نموده، محققاً همان انرژی است .» (آ.گ.ا. ص 54) « فراماسونری، مفهوم معمار بزرگ کائنات را با تکیه بر علوم امروزی و با استناد به کمال اعلی، تعریف و بدین صورت بیان داشته است: تمامی موجودات دنیا که از ذرات و اتم های معینی تشکیل شده اند، در مجموع انرژی مطلق را به وجود می آورند. با در نظر گرفتن اصل لایزالی ماده و انرژی، ثابت می گردد که در اثر فعل و انفعالات، چیزی از بین نمی رود و تغییرات ناشی از جابجایی اتم ها، ماهیت ظاهری دارد. فراماسونری این اصل و اساس را به عنوان دکترین، تز، عقیده و ایمان پذیرفته است. » (نشریه ی ماسون، شماره ی 5/82، سال 1971، ص 20( همانگونه كه ملاحظه فرموديد، خداوند ماسون ها خودش مخلوق است، نه خالق!!! بنابراين ماسون ها و دوستان نزديك آن ها يعني يهوديان حق دارند براي خدايي كه اين قدر پست و ضعيف مي باشد، تعيين تكليف كنند: « يهودي، خداي زنده است در كالبد انسان. » « حكمي كه خاخام صادر نمايد، براي خدا قانون محسوب مي شود. » ![]() مطالبي كه خوانديد، مطالبي است كه در كابالا مكتوب شده است، و در كتاب مباني فراماسونري، نوشته ي گروه تحقيقات علمي تركيه (هارون يحيي) و در صفحه ي 19 اين كتاب نگاشته شده است و عزيزان مي توانند آن را مطالعه فرمايند. با توجه به مطالب گفته شده، در مي يابيم كه علت بسياري از اعمال طرفداران جنبش سبز ماسوني از جمله روزه خواري تعداد زيادي از آنان در تظاهرات روز قدس، نگرشي است كه آنان نسبت به خدا دارند. خداي مورد توجه آن ها همانند خداي ماسون ها، كسي نيست كه برنامه ي زندگي بنده هايش را تعيين مي نمايد، بلكه خدايي است كه انسان ها بايد برايش تعيين تكليف كنند. انسان ها مي توانند هر وقت كه خواستند دستورات او را اجرا كنند و هر وقت كه خواستند، اين دستورات را انجام ندهند!!! بنابراين برخلاف تصور خيلي از دوستان وبلاگ نويس كه از اعمال و رفتار طيف افراطي جنبش سبز در روز قدس و عاشورا تعجب مي كنند، بايد بگوييم با توجه به نوع عقيده و نگرش آن ها به دين اسلام، اين رفتار از آن ها بعيد نمي باشد.
نكته ي ديگري كه پيرامون ارتباط جنبش سبز با فراماسونري بايد متذكر شويم، اين است كه تشكيلات فراماسونري، فقط شامل افراد لژنشين نمي شود. بلكه هر كسي كه در جهت اهداف و مطامع فراماسونري فعاليت مي كند، ماسون تلقي مي گردد. به جمله ي زير توجه فرماييد: « با جوانان چپگرا كه متد علمي و عملي لژ روسيه را پذيرفته، و خواستار آزادي، مساوات و زندگي شرافتمندانه و سعادتمندانه هستند و خوشبختانه تعدادشان نيز روز به روز افزونتر مي شود، همگام و همفكر هستيم. آن ها ماسون هاي بدون پيشبند ما هستند. موضوع مباحث داخل معبد ما را، در خارج از معبد تعقيب و پي گيري مي نمايند. آنان بازوي راست ما هستند، در هر زمان، هر مكان، و در هر موقعيتي، مددكار آنان خواهيم بود. » (نشريه ي ماسون ترك، شماره ي 2/72، ص 32) ![]() گرچه مطالب بالا در رابطه با چپگرايان روسيه، بيان شده است و در آن به شعارهاي دروغين مانند مساوات و آزادي و ... اشاره شده است، اما با دقت در مطالب فوق مي توان دريافت كه هر جرياني كه همفكر و همگام با فراماسونري مي باشد و از سوي آن ها هدايت مي شود، خود يك جريان ماسوني مي باشد و فراماسونري جهاني از اين جريان به عنوان « جريان ماسون هاي بدون پيشبند » نام مي برد. بدين ترتيب با توجه بيشتر در جنبش سبز و مشاهده ي حمايت كشورهاي بزرگ ماسوني همچون آمريكا، انگليس، اسراييل و ... از اين جريان، مي توان دريافت كه اين جنبش نيز يك جنبش ماسوني مي باشد. چرا كه كشورهاي ماسوني مختلف درباره ي حمايت از اين جريان، وحدت رويه دارند. تا آن جا كه باراك اوباما، رييس جمهور فراماسون آمريكا كه ارتباط وي با فراماسونري جهاني و يكي از شعبه هاي مشهور آن يعني بيلدربرگ در مقاله ي « فراماسونري (دجال آخرالزمان) كدام مهره ي خود را در آمريكا به قدرت مي رساند؟ » بيان شده است، به حمايت همه جانبه از جنبش سبز ماسوني مي پردازد. ![]() نكته ي ديگر اينكه اگر هاديان و حاميان يك جنبش، فراماسون باشند، آن جنبش يك جنبش ماسوني تلقي مي گردد، حتي اگر زيردستان آن ها ماسون نباشند. به جملات زير توجه فرماييد: « مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. » (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032) با توجه به مطالب ذكر شده در جملات فوق، مي توان دريافت كه جنبش سبز كه برنامه هاي خود را با هدايت و حمايت كشورهاي ماسوني انجام مي دهد، يك جنبش ماسوني مي باشد. ارتباط جنبش سبز با كشورهاي ماسوني، يك ارتباط تنگاتنگ و غير قابل انكار مي باشد. چرا كه اخبار و اطلاعات مربوط به اين جنبش و هماهنگي تظاهرات فتنه آميز اين جنبش، از طريق رسانه هاي وابسته به كشورهاي ماسوني همچون BBC, CNN, VOA و ... انجام مي گيرد و تعدادي از رهبران اپوزيسيون همچون اكبر گنجي، عطاالله مهاجراني، عبدالكريم سروش و ... نيز به كشورهاي ماسوني پناهنده شده اند. از سوي ديگر، هر حركت تخريبي اين جنبش فاسد، توسط رهبران كشورهاي ماسوني مورد تقدير و حمايت قرار مي گيرد. از سوي اين كشورها بودجه هاي ميلياردي براي اين جنبش در نظر گرفته مي شود و سران فراري اين فتنه در آغوش كشورهاي ماسوني پناهنده مي شوند. ختم كلام اينكه اين جريان به صورت جدي از سوي كشورهاي ماسوني هدايت و حمايت مي شود. بنابراين مطابق گفته هاي خود فراماسون ها، اين جنبش به واسطه ي حمايت از سوي فراماسونري جهاني، % 100 يك جنبش ماسوني مي باشد. ![]() نكته ي مهم ديگري كه بايد ذكر كرد اينكه آن حقوق بشري كه از سوي ماسون ها ادعا مي گردد در ايران در حال نقض شدن است و بارها اين مسئله را بر سر ملت مظلوم و مسلمان ايران كوبيده اند، حقوق بشر ماسوني است، نه حقوق بشر الهي. حقوق بشري كه در آن حقوق آشوبگران محترم شناخته مي شود، اما حقوق مردمي كه در انتخابات حماسه آفريدند، زير پا گذاشته مي شود. اين همان حقوق بشري است كه وجود زندان هاي ابو غريب و گوانتانامو را براي شكنجه ي مسلمانان محترم مي داند، اما تاديب آشوبگران و هتك حرمت كنندگان به ساحت مقدس امام حسين (ع) را نقض حقوق بشر مي داند. در واقع بايد گفت كه هر جا كشورهاي ماسوني از نقض حقوق بشر در آن دم مي زنند، بايد به دخالت فراماسونري در آن مشكوك شد. چرا كه ماسون ها و برادران يهوديشان، به جز خودشان كسي را انسان نمي دانند و آن جا كه دم از نقض حقوق بشر مي زنند، منظورشان كسي جز ياران خودشان نيست. بهتر است به عبارات زير توجه فرماييد: « به اين موضوع، به ارتقاء مداوم فرهنگي درخشان، مي توان تعالي انسان نيز، نام نهاد. ولي اينان انسان هاي كوچه و بازار نيستند. منظور ما انسان هاي داراي دو پا، دو گوش وداراي كم و بيش هوش نيست. مقصود ما از بيان كلمه ي انسان، انساني است كه مرام هاي ماسوني را در سينه اش جمع كرده و در مخيله اش جا داده باشد. » (نشريه ي معمار سنان، شماره ي 27، ص 35) بنابراين هرجا كه فرياد وامصيبتاي جوامع ماسوني درباره ي نقض حقوق بشر يك گروه به آسمان رفت، بايد به گروه مذكور شك كرده و آن گروه را همپيمان ماسون ها دانست. چرا كه ماسون ها به جز خودشان كس ديگري را انسان نمي دانند كه بخواهند براي حقوق وي نگران باشند. با اين اوصاف بي تفاوتي و سكوت كشورهاي ماسوني در قبال كشتار شيعيان مظلوم يمن، ملت مظلوم فلسطين، مردم مستضعف افغانستان و عراق و... قابل درك است، چرا كه ماسون ها مردم كشورهاي مذكور را اصلاً انسان نمي دانند كه براي حقوق آن ها نگران باشند. اما هنگامي كه اغتشاشگران حوادث بعد از انتخابات و اهانت كنندگان روز عاشورا دستگير مي شوند، دم از نقض حقوق بشر مي زنند.
در تأ ييد مطالب فوق، توجه شما را به علامت « هرم و چشم » ماسوني در بالاي اعلاميه ي جهاني حقوق بشر كه ماسون ها آن را تدوين كرده اند و آن را بر سر ملت هاي مخالف خود مي كوبند، جلب مي نمايم:
با توجه به اين مطالب، علت ادعاهاي مكرر ممالك ماسوني را درباره ي نقض حقوق بشر دستگير شدگان اغتشاشات اخير درك مي نماييم و مي فهميم كه جنبش سبز ماسوني نيز با فراماسونري جهاني قطعاً ارتباط دارد. چرا كه تنها در صورت وجود اين رابطه است كه ماسون ها انسان ها ي ديگر را انسان تلقي كرده و آن ها را صاحب حقوق مي شمارند.
با توجه به مطالبي كه ذكر شد، درمي يابيم كه حتي اگر ارتباط مشكوك سران جنبش سبز را با فراماسونري جهاني ناديده بگيريم، مرام، عقيده، همگرايي و همراهي جنبش سبز با فراماسونري جهاني از يك سو و حمايت كامل، همه جانبه و يكپارچه ي سازمان جهاني فراماسونري از جنبش سبز نشان مي دهد كه اين جنبش بلاشك يك جنبش ماسوني مي باشد و مطابق تعريف ماسون ها بايد آن را جنبش سبز ماسوني بناميم.
به عزيزان خواننده ي وبسايت توصيه مي شود تا كتاب مباني فراماسونري تأليف گروه تحقيقات علمي تركيه (هارون يحيي) و چاپ شده توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي را تهيه نمايند و آن را با دقت مطالعه فرمايند. چرا كه مطالب ذكر شده در نشريات ماسوني كه در بالا ذكر شدند، در كتاب مذكور نيز يافت مي گردند.
در پايان متذكر مي شوم كه نويسنده ي اين مقالات مي داند كه كساني كه بر چشم ها، گوش ها و قلب هايشان مهر زده شده است، با خواندن اين مطلب و هزاران مطلب ديگر نيز از دسيسه هاي خود دست نمي كشند. اما اين مقاله به اميد اينكه افرادي كه هنوز مرددند، راه صحيح را بيابند، نگاشته شده است.
اميد است كه اين مقاله مورد رضايت خداوند متعال قرار گيرد و تأثير مثبتي بر جوانان فرهيخته و مسلمان ايراني بگذارد.
به اميد ظهور منجي موعود، مهدي صاحب الزمان (عج).
خادم الامام (عج) – وعده ي صادق (دي ماه 1388)
![]()
پنجشنبه, ۱۷ دی ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
حيله ي كثيف جنايتكاران جنبش سبز ماسوني در دستكاري طرح تبليغاتي ماه محرم.
بسم الله الرحمن الرحيم
جاء الحق و زهق الباطل، ان الباطل كان زهوقاً.
بعد از عرض سلام و تحيت خدمت خوانندگان بزرگوار وبسايت « وعده ي صادق »، اينك برگ ديگري از جنايات، حيله گري و دغلبازي سران جنبش سبز ماسوني در برابر ديدگان خوانندگان محترم قرار مي گبرد.
همانگونه كه خوانندگان محترم وبسايت مستحضر هستند، گردانندگان و هدايت كنندگان جنبش سبز ماسوني، در تبليغات ماه محرم، از نمادها و علامات ماسوني در تبليغات خود بهره جستند تا بيش از پيش، ارتباط خود را با تشكيلات شيطاني فراماسونري جهاني نشان دهند. به نحوي كه در تعدادي از تبليغات ماه محرم جنبش سبز ماسوني، علامت مثلث و چشم جان بين يا به عبارت ديگر، مثلث نورافشان (Shining Triangle) به وضوح به چشم مي خورد. جالب اينكه نمادهاي مذكور بدون هيچ گونه مناسبت و بي هيچ دليل و توجيهي در اين تصاوير به كار رفته اند و عدم تناسب اين نمادها با شعائر ماه محرم، راه را بر هر توجيه و بهانه تراشي مي بندد. خوشبختانه به دليل بيداري و آگاهي كه در بين جوانان مومن و برومند جمهوري اسلامي ايران وجود دارد، اين حركت خطرناك و موذيانه بلافاصله كشف گرديد و تلاش مذبوحانه ي جنايتكاران جنبش سبز، در نطفه خفه شد. اما نكته ي جالب اين كه در همان هنگام كه خبر مذكور در اينترنت به سرعت انتشار يافت، اين حقير با توجه با شناختي كه از خباثت، دسيسه گري و فتنه انگيزي جنبش سبز شيطاني و حاميان ماسوني آن در خارج از كشور داشتم، حدس زدم كه به زودي جنايتكاران سازماندهي كننده ي اين جريان، به زودي تلاش خواهند كرد تا آثار جنايت خود را از صفحات وب پاك كنند و شعار « كي بود، كي بود، من نبودم » سر داده و مظلوم نمايي كنند. به همين دليل بلافاصله اقدام به تهيه ي دو نسخه از صفحات اينترنتي مذكور كردم تا در صورت اجراي اين نقشه از سوي سران اين جريان شيطاني، دسيسه ي آنان را افشا نمايم.
با توجه به اين كه رابطه ي دست اندركاران وبسايت « وعده ي صادق » با خوانندگان محترم بر اساس صداقت و امانتداري است، از اين به بعد، مراحل انجام اين كار به صورت جزء به جزء تقديم خوانندگان محترم وبسايت مي گردد:
1 – در مرحله ي اول، وارد وبسايت جرس « جنبش راه سبز » شده و صفحه ي مربوط به آرشيو تصاوير « طرح سبز » را باز كردم. 2 – در اين صفحه، دو طرح با نام « اگر دين نداريد لااقل آزاد باشيد » وجود داشتند. صفحه ي مربوط به اين دو طرح را باز كرده و وارد صفحات مذكور شدم. 3 – با توجه به اين كه حدس مي زدم در صورت دستكاري تصاوير مذكور از سوي جنبش سبز، نشان دادن تصاوير save شده، نمي تواند كساني را كه به اين دستكاري ها شك دارند، اقناع كند (آن هم با وجود برنامه هايي مثل فتوشاپ!!!)، بر آن شدم تا از كل صفحه ي اينترنتي مذكور با تمام جزئياتش، يك كپي و يك سند تهيه نمايم.
4 – با استفاده از برنامه ي نرم افزاري Cute Pdf Writer كه قادر است از هر فرمت و هر صفحه اي يك Pdf بسازد، از دو صفحه ي مذكور، يك كپي به فرمت Pdf تهيه نمودم. جالب اينكه تمام جزئيات صفحات مذكور، تاريخ انتشار تصاوير، بقيه ي اخبار مربوط به جنبش سبز، عكس ندا آقا سلطان و ... نيز در اين صفحه همانند صفحه ي اصلي به چشم مي خورند.
بعد از تهيه ي كپي مذكور، باخبر شديم كه سران جنايتكار جنبش سبز، در طرح هاي مذكور، نماد هاي ماسوني را حذف كردند و شعار « كي بود، كي بود، من نبودم » سر داده اند. اين حركت آنان گرچه خباثت هاي آنان را بيش از پيش نشان مي دهد، اما عقب نشيني آن ها نشان مي دهد كه مقاومت جوانان مومن در جنگ نرم موثر بوده و اين عزيزان را پيروز اين جنگ نموده است.
بعد از اطلاع از اين حركت موذيانه ي سران جنبش سبز ماسوني، بر آن شديم تا دست آن ها را رو كرده و ان شاء الله پيروزي ديگري را در اين جبهه رقم بزنيم.
اينك تصاوير مربوط به صفحات اينترنتي حاوي علايم ماسوني سايت جرس، تقديم خوانندگان محترم وبسايت مي گردد تا با مقايسه ي آن با تصاوير فعلي سايت مذكور، دسيسه ي دست اندركاران اين وبسايت برملا گردد. ابتدا تصاويري كه با استفاده از برنامه ي Pdf Grabber از روي Pdf تهيه شده ي قبلي، برگردان شده است، تقديم خوانندگان محترم مي شود و سپس لينك اصل Pdf ها تقديم اين عزيزان مي گردد:
تصاوير مربوط به صفحه ي طرح « اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد » - 1 :
تصاوير مربوط به صفحه ي طرح « اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد » - 2 :
لينك اصل Pdf هاي مذكور در زير تقديم مي گردد: 01:
02:
بدين ترتيب همانگونه كه ملاحظه كرديد، سران جنبش سبز، از نمادهاي ماسوني در تبليغات ماه محرم بهره برده اند، اما بعد از مواجهه با بيداري و آگاهي جوانان برومند و آگاه جمهوري اسلامي ايران، در تبليغات مذكور دستكاري نموده و نماد هاي ماسوني را پاك كرده اند. به نحوي كه در حال حاضر، علامت هرم و چشم در سايت جرس و در طرح هاي ذكر شده وجود ندارد. از اين مسئله، مي توان دريافت كه قطعاً در گنجاندن طرح هرم و چشم يا مثلث و چشم در تبليغات محرم توطئه و دسيسه اي وجود داشته است. چرا كه اگر اينگونه نبود، سران جنبش سبز ماسوني، از اين طرح ها عقب نشيني نمي كردند. به قول ضرب المثل معروف: « آن را كه حساب پاك است، از محاسبه چه باك است ». حال اگر طراحان طرح هاي مذكور ، قصد بدي از گنجاندن نماد مشكوك و ماسوني در تبليغات مذكور نداشتند، چرا از مواضع خود عقب نشيني كردند؟ دست اندركاران اين جنبش شيطاني كه همواره بر مواضع فاسد خود پافشاري مي كردند، چرا طرح هاي مذكور را تغيير دادند؟ پاسخ اين است كه خود بهتر از هركسي مي دانند كه طرح هاي ماسوني مذكور به قدري واضحند كه جاي توجيه ندارند.
البته ما اين را مي دانيم كه آن كساني كه چشم و گوششان بسته شده و بر قلب هايشان مهر خورده است، باز اين سند را نيز رد مي كنند. اما به اين اميد كه تعدادي از افرادي كه هنوز گوش شنوا دارند، اين مقاله را مي خوانند، آن را منتشر نموده ايم.
حال اي عزيزان خواننده ي وبسايت. از شما درخواست مي شود كه با جديت تمام و البته رعايت امانت، اين توطئه ي سران جنبش شيطاني سبز را به سمع و نظر بقيه ي برادران و خواهران برسانيد تا ديگران نيز از اين مسئله آگاه شوند. همچنين از شما عزيزان درخواست مي گردد كه به زحمات دوستانمان در وبسايت وعده ي صادق ارج نهاده و در هنگام اطلاع رساني، امانت را رعايت فرموده و منبع خبر را نيز ذكر نماييد.
ان شاء الله خداوند متعال به همه ي مسلمين بصيرت و ايمان عطا فرمايد و شر دجال آخرالزمان را از سر مسلمانان رفع نمايد.
با تشكر
خادم الامام (عج) – وعده ي صادق دي ماه 1388
مطالب مرتبط: ردپای فراماسونها در کشور + عکس شهید آیت، میرحسین موسوی و فراماسونری
جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375)
25 – ادعاي کشف مقبره ي مسيح (ع) و خانواده اش؟! بعد از اکران فيلم پر سر و صداي « کد داوينچي » در سال 2006، فيلم ظاهراً مستند « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسيحيت در سال 2007 شد؛ اين فيلم توسط يک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جيمز کامرون (James Cameron) به دنياي سينما عرضه گرديد.(372) جيمز کامرون که با ساخت فيلم فاسد « تايتانيک »، برنده ي جايزه ي اسکار شد و شهرت جهاني براي خويش رقم زد، در سال 2007 فيلمي به ظاهر مستند درباره ي پيدا شدن مقبره ي حضرت مسيح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ي بازار کرد.(373) اين مسأله که چه چيزي کارگردان يک فيلم غير اخلاقي همچون « تايتانيک » را به سمت ساخت فيلمي درباره ي مذهب سوق مي دهد، قطعاً جاي سوال دارد؟! و همين مطلب مي تواند اهداف شيطاني سازندگان چنين فيلمي را به خوبي نشان دهد. فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375) ![]() ![]() شواهد عضويت کارگردان مشهور, جيمز کامرون (James Kameron) در فراماسونري.
![]() شواهد يهودي بودن و صهيونيست بودنسيمشا جاکوبوويچي(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فيلم ساز معروف.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، يک فراماسونر و يک صهيونيست يهودي، فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » را ساخته اند. حضور اين دو شخص در رأس تهيه کنندگان فيلم مذکور، قطعاً سنديت و حقانيت فيلم را زير سوال مي برد.
بعد از معرفي سازندگان اين فيلم، اکنون به خود فيلم مي پردازيم: فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فيلم مستند را يدک مي کشد، در سال 2007 به صنعت سينماي جهان معرفي شد. در اين فيلم، کارگردان فيلم و گروهي از باستانشناسان که عمدتاً يهودي هستند، ادعا کرده اند که مقبره ي حضرت مسيح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ي همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق اين ادعا، اين مقبره ي خانوادگي در سال 1980، و به دنبال عمليات ساختمان سازي در اطراف بيت المقدس (اورشليم) کشف شده است.(377) مقبره ي خانوادگي کشف شده در اورشليم(بيت المقدس) که باستان شناسان صهيونيست و فيلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ي خانوادگي عيسي (ع) مي دانند و ادعا مي کنند که همسر و پسر؟! حضرت عيسي (ع) نيز به همراه ايشان در همين مکان دفن شده اند!
بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:(378)
1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف. 2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی). 3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.). 4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی. 5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه. 6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).
بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(379)
1 – محاسبات آماری: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان آمار، محاسبه نموده اند که احتمال این که یک خانواده ی دیگر، به غیر از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی خانوادگی حضرت مسیح (ع) می باشد!(380)
2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:
در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) مادر یکسانی ندارند؛ بدین ترتیب، سازندگان فیلم چنین نتیجه گیری کرده اند که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(381)
همان گونه که ملاحظه فرمودید، سازندگان فراماسونر و صهیونیست فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.
برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:
1) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
2) با توجه به سابقه ی برجسته ی گروه های فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.
1) با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!
البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این مطلب نیز باید گفت که:
1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.
2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.
با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.
4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(383) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده است، معتقد به عروج حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(384) بنابراین اگر آنان نیز جسم حضرت عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به ایشان دست می کشیدند و قطعاً اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.
5) خطوط آرامی (Aramaic) که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در حالی است که مقبره های خانوادگی بنی اسراییل، متعلق به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)
براي بررسي بهتر اين مطلب، به تصاوير زير توجه فرماييد:(385) ![]() تابلويي که محققان و فيلم سازان ادعا مي کنند متعلق به حضرت عيسي (ع) است.
نوشته ي آرامي (Aramaic) که بر روي يکي از تابوت هاي مقبره ي خانوادگي کشف شده وجود دارد, و اين تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف مي داند. به ناشيانه بودن نوشته ي روي تابوت توجه فرماييد.(احتمال جعلي بودن نوشته ي مذکور, بسيار بالاست)
![]() بخش هايي از دو لوح آرامي(Aramaic). به نظم و ترتيب حروف و نحوه ي قرار گرفتن آنها در کنار يکديگر توجه فرماييد. (اين تصوير را با تصاويري که از نوشته هاي آرامي روي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي منسوب به خانواده يحضرت عيسي (ع) برداشته شده است, مقايسه نماييد.)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، خطوط آرامي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي، بي نظم و ناشيانه است. اين مسأله فرضيه ي جعلي بودن نوشته هاي آرامي روي تابوت ها را تقويت مي نمايد؛ زيرا خانواده ي ثروتمندي که يک مقبره ي خانوادگي براي خود ساخته است، قطعاً توانايي پرداخت پول حکاکي روي تابوت ها را نيز داشته، و نيازي به نوشتن اسامي اجساد با دستخط ناشيانه و بي نظم نداشته است!
386) اما عبارت مذکور به هيچ عنوان نمي توانست صحيح باشد؛ زيرا اين عبارت، نوعي توهين به حضرت عيسي (ع) تلقي مي شده و هيچ گروهي حضرت عيسي (ع) را با اين عنوان خطاب نمي کرده است است. حضرت عيسي (ع) در خانواده ي خود با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي پسر مريم خطاب مي شده است؛ زيرا اعضاي خانواده، او را به عنوان انساني که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، مي شناختند. بنابراين در خانواده ي حضرت عيسي (ع)، کسي ايشان را با نام عيسي پسر يوسف خطاب نمي کرده است. در بين مسيحيان و نيز طرفداران ايشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عيسي پيامبر خدا و يا عيسي پسر مريم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عيسي (ع) تا عصر حاضر، بسياري از مسيحيان از عبارت انحرافي عيسي پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده مي نمايند(387) که اين انحراف، عمدتاً ناشي از تحريف انجيل ها مي باشد؛ اما در هر صورت هيچ گروه مسيحي ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. در بين مسلمانان نيز ايشان همواره با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي بن مريم شناخته شده اند و هيچ مسلماني ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. تنها گروهي که ممکن است به ايشان توهين کرده و اين پيامبر بزرگ الهي را عيسي پسر يوسف دانسته باشند، يهوديان مخالف ايشان مي باشند؛ اما قطعاً يهوديان معاند که از حضرت عيسي متنفر بوده اند، به هيچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت براي دشمن خود (حضرت عيسي (ع))، هدر نمي دادند. (مگر اين که اين مسأله را بپذيريم که يهوديان کلاً مقبره اي دروغين ساخته و آن را به حضرت عيسي (ع) نسبت داده اند.) بنابراين ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت، توسط يهوديان انجام نشده است و به همين دليل نمي توان انتظار داشت که آن ها مقبره اي واقعي را ساخته، و بدين ترتيب اسم دشمن خود را بر روي تابوت حک کرده باشند. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، عبارت عيسي پسر يوسف به هيچ عنوان توسط طرفداران حضرت عيسي (ع) استفاده نمي شده است و حضور اين عبارت بر روي تابوت، شاهد ديگري بر دروغ بودن فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » مي باشد. 388) اين مسأله نشان مي دهد که حتي اگر خطوط آرامي نوشته شده بر روي تابوت ها جعلي نباشند، باز هم تفسير سازندگان فيلم، انحرافي بوده و آن ها مسايل را تنها مطابق با اهدافشان تفسير مي نمايند. 389) عليرغم ظاهر فريبنده ي اين ادعا، نقايص آشکاري در اين فرضيه ديده مي شود. يکي از اين نقايص، اين است که گر چه 600/1 احتمال کمي است، اما در طول چندين سال و در جامعه ي پرجمعيت اورشليم باستان، عدد کمي نمي باشد. براي مثال اگر اورشليم باستان 36000 نفر جمعيت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد اين شهر يک بازه ي زماني 100 ساله را در نظر بگيريم، خواهيم ديد که در هر سال (10=600/1 * 6000) يا 10 خانواده با نام هاي مشابه در اورشليم وجود خواهد داشت. بدين ترتيب در 100 سال که 3 نسل پي در پي در اورشليم به دنيا مي آيد، حتي اگر جمعيت را ثابت در نظر بگيريم و افزايش جمعيت را در نظر نداشته باشيم، خواهيم ديد که در اورشليم (30=3*10) يا 30 خانوار در طي 100 سال وجود خواهند داشت که اسامي مشابهي داشته باشند! اين عدد براي 100 سال عدد کمي نيست؛ گر چه بازه هاي زماني طولاني تري را نيز مي توان در نظر گرفت. اين محاسبه نشان مي دهد که حتي در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 براي وجود خانواده اي با نام هاي مشابه مقبره ي کشف شده، کماکان در يک دوره ي زماني 100 ساله در اورشليم باستان، 30 خانواده با نام هاي مشابه مقبره ي مکشوف وجود داشته اند. بنابراين از کجا معلوم که مقبره ي کشف شده، مربوط به يکي از اين خانواده ها نباشد؟ اين مطلب نشان مي دهد که برخلاف ادعاي فيلم سازان، امکان اين که مقبره ي کشف شده، مربوط به خانواده اي بجز خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، زياد است. البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد هاي تصادفي در نظر گرفته ايم؛ حال آن که ازدواج در بين انسان ها امر تصادفي نيست. چرا که افراد با عقايد مشترک با يکديگر ازدواج کرده و براي فرزندانشان اسامي منطبق با عقايد خود، انتخاب مي نمايند. براي مثال در ايران و کشور هاي شيعي، شيعيان معتقد عمدتاً با يکديگر ازدواج مي نمايند و نام فرزندان خويش را از نام معصومين (ع) اقتباس مي نمايند. به همين دليل است که در ايران خانواده هاي زيادي وجود دارند که دو انسان مومن با نام هاي علي و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خويش را حسن و حسين برمي گزينند. بدين ترتيب در ايران آمار خانواده هايي که اسامي فوق را دارند، بالاتر از حدودي است که صرفاً از طريق آمار و احتمالات به دست مي آيد. چرا که خانواده هاي مومن، اسامي مشابه با خانواده هاي معصومين (ع) را براي خويش برمي گزينند. مشابه همين مسأله را مي توان براي مسيحيان معتقد نيز در نظر گرفت. بدين ترتيب که آن ها نيز ممکن است با تأسي به خانواده ي حضرت عيسي (ع)، نام اعضاي خانواده ي ايشان را براي خود برگزيده باشند. بنابراين ممکن است مقبره ي کشف شده در اورشليم (اگر واقعي باشد!)، مربوط به يکي از خانواده هاي مومن مسيحي باشد، نه خانواده ي حضرت عيسي (ع). 390) نتيجه اي که گروه تحقيق گرفته اند، کاملاً ساده لوحانه مي باشد؛ زيرا آن ها DNA اجساد ديگر را بررسي نکرده اند؛ شايد اگر DNAاجساد مردان ديگري که در آرامگاه وجود داشتند، از جمله « (Yose) يا يوسف (برادر عيسي) » و يا « (Matya) يا متي (يکي از بستگان مريم مادر عيسي) » را بررسي مي کردند، DNA آن ها را نيز متفاوت با DNA جسد منسوب به « مريم مجدليه » مي يافتند. بدين ترتيب اين فرضيه مطرح مي شد که شايد « يوسف » و يا « متي » همسر جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده اند.(391) بنابراين تحقيق آن ها در اين زمينه بسيار ناقص مي باشد. (البته ممکن است فيلم سازان، عمداً از بررسي بيشتر DNA خودداري کرده باشند.) بدين ترتيب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »)، خواهر و برادر ناتني بوده و پدر يکسان و مادران متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين ديگر نيازي به اين فرضيه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392) در واقع، محققان مي توانستند DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « يهودا پسر عيسي يا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسي نموده و آن را با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » مقايسه نمايند. اگر در اين مقايسه، DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » شباهت داشته باشد، آنگاه مي توان تا حدي نتيجه گرفت که ممکن است اين دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در اين حالت نيز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نيز باشند.).(393) اگر چنين نتيجه اي (احتمال مادر و پسر بودن) به دست مي آمد، از آن جا که بر روي تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » ذکر شده است، مي توان نتيجه گرفت که پدر اين پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف » بوده و مادرش، جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده است. با اين نتيجه مي توان به صورت غير مستقيم، به ازدواج جسد منسوب به « عيسي پسر يوسف يا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه » پي برد.(394) اما نکته ي جالب اين جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، اين تست با ارزش انجام نشده است که اين مسأله مي تواند ما را به جعلي و دروغين بودن ادعاهاي فيلم سازان واقف نمايد. 395) براي شناخت دقيق اشخاص، بايد حتماً هويت يک نفر از آن ها به کمک شواهد ديگر به طور دقيق مشخص شود. اگر چنين کاري انجام شود، مي توان هويت ديگر افراد را با توجه به DNAشان و با مقايسه ي DNA آنان با فردي که قبلاً هويتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که ديديم، هيچ فردي در مقبره ي خانوادگي يافت شده وجود ندارد که هويت او به صورت قطعي مشخص شده باشد؛ بنابراين به هيچ وجه نمي توان هويت هيچ يک از افراد را تشخيص داد. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، صحت فيلم و محتواي آن و صداقت دست اندرکاران تهيه ي فيلم، کاملاً زير سوال مي رود و به هيچ عنوان نمي توان به اين فيلم اعتنا نمود. فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسياري را در کشور هاي غربي و به خصوص آمريکا ايجاد نمود؛ تا جايي که شبکه هاي خبري گسترده اي نيز به پوشش خبري اين فيلم مبادرت ورزيدند. بسياري از اين شبکه هاي خبري که تحت نفوذ صهيونيست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعي کردند تا به نقد فيلم بپردازند؛ اما اين شبکه هاي خبري، ادله ي ضعيفي در رد فيلم ارايه نمودند. براي مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقير بودن خانواده ي حضرت عيسي (ع) و نيز فراوان بودن اسامي همچون مريم، عيسي و ... به عنوان دلايل مشکوک بودن صحت محتواي فيلم ارايه شدند(396) و دلايل اصلي رد فيلم (همانند 12 دليلي که در بالا ذکر کرديم)، ذکر نشدند. در واقع شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، با اين نقد ضعيف و سطحي، بيشتر به تبليغ فيلم کمک کرد و به دليل ضعيف بودن دلايل ارايه شده براي رد فيلم، بيننده را به اين سمت سوق داد که احتمالاً محتواي فيلم درست بوده است! براي مشاهده ي کليپ ويديويي نقد فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » در شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، بر روي لينک زير کليک کنيد:(397) 6) نکته ي ديگري که صحت ادعاي فيلم سازان را رد مي کند، اين است که بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف ذکر شده است،( 7) مسأله ي ديگري که ادعاي فيلم سازان را زير سوال مي برد، اين است که يکي از باستانشناسان بي طرف که از تابوت ها بازديد کرده است، اعتقاد دارد کلمه ي نوشته شده بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، بيشتر شبيه کلمه ي (Hanun) مي باشد و شباهت کمي با کلمه ي (Yeshua) يا عيسي دارد!( 8) يکي از دلايل مهمي که گروه فيلم ساز به آن استناد کرده اند، بررسي آماري مي باشد. بنا به ادعاي آنان، احتمال اين که خانواده ي ديگري در اورشليم وجود داشته باشد و اعضاي آن، نام هاي مشابه با خانواده ي کشف شده در مقبره ي خانوادگي مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (يک ششصدم) مي باشد. آن ها چنين نتيجه گرفته اند که با توجه به پايين بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ي کشف شده بايد خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، نه خانواده اي ديگر.( 9) آزمايش DNA اي که توسط گروه تحقيق انجام شده است، نيز خالي از اشکال نيست؛ از اشکالات اين آزمايش DNA، اين است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه ») مورد آزمايش واقع شده و DNA ديگران بررسي نشده است. بنابر ادعاي فيلم سازان، در طي آزمايش مذکور نيز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با يکديگر رابطه ي ژنتيکي و خوني ندارند؛ به همين دليل نيز گروه تحقيق نتيجه گرفته است که اين دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد!( 10) از ديگر نکاتي که در مورد آزمايش DNA و رد ادعاي فيلم سازان مي توان ذکر کرد، اين است که حتي اگر بپذيريم که DNA جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »، با يکديگر تفاوت دارند، باز هم نمي توانيم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماييم؛ زيرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادري را بررسي مي نمايد و تنها مي تواند اين مطلب را نشان دهد که آيا اجساد مورد مطالعه، مادر يکساني داشته اند يا خير. بنابراين چيزي را در مورد پدر اجساد نشان نمي دهد. 11) نکته ي عجيب و مشکوکي که در تحقيق DNA ميتوکندريال ديده مي شود، اين است که محققان، مهمترين جسدي را که مي بايست از نظر DNA بررسي مي کرده اند، تحت بررسي قرار نداده اند. به عبارت ديگر، بررسي جسدي که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » بوده است، مي توانست تا حدودي کليد اين معما را پيدا کند؛ اما در کمال ناباوري، هيچ بررسي DNA اي بر روي جسد مذکور انجام نشده است! 12) آخرين نکته اي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که حتي اگر تمام اجساد آزمايش شوند و ثابت شود که با يکديگر رابطه ي ژنتيکي فاميلي داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آيا اين خانواده ي کشف شده، خانواده ي واقعي حضرت عيسي (ع) هستند يا خير؟ زيرا آزمايش DNA، تنها رابطه ي فاميلي و ژنتيکي اجساد را با يکديگر نشان مي دهد، اما مطلبي درباره ي اين که اين اشخاص دقيقاً چه کساني هستند، ارايه نمي کند.( برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید ![]() در پايان خاطرنشان مي شويم که اين فيلم به ظاهر مستند و باطناً جعلي، يکي از آخرين حربه هاي فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي باشد. بدين ترتيب که فراماسون ها در طي قرون اخير تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجليکالي و سو استفاده از بازگشت حضرت مسيح (ع)، افکار عمومي مردم کشور هايشان را با خود همراه کنند؛ اما در طي دهه ي اخير با توجه به اين که خودشان را در يک قدمي تشکيل حکومت جهاني شيطاني پنداشته اند، کم کم شروع به تخريب چهره ي حضرت مسيح (ع) کرده اند، تا بعد از سو استفاده از نيروي مسيحيان اوانجليکال و تشکيل حکومت شيطاني خود، بتوانند به راحتي از پوسته ي خود بيرون بيايند و اديان الهي را به خيال خود نابود نمايند. به بيان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند.
شايد بتوان گفت که سناريوي ذکر شده، بخشي از سناريوي اصلي است که اين سناريوي اصلي شامل فيلم هايي همچون « کد داوينچي » که مضموني مشابه دارد نيز مي شود. همچنين فيلم ضد ايراني 300 که آن نيز در سال 2007 توليد شده و در جهت خدمت به فراماسونري عرضه شده است، نيز احتمالاً بخشي از سناريوي اصلي مي باشد. فاصله ي زماني کوتاه فيلم هاي « کد داوينچي » اکران شده در سال 2006، « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فيلم ضد ايراني « 300 » اکران شده در سال 2007، خود مويد اين مدعا است و نشان دهنده ي پيوستگي اين فيلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري مي باشد. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند.
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند. به منظور بررسي دقت و صحت احاديث معصومين (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، يک نمونه از اين احاديث را ذکر مي کنيم: (شگفت اين که در اين حديث، اوضاع شهرهاي قم و کوفه در آخرالزمان، به دقت بيان شده اند.) در اين حديث، حضرت امام صادق (ع) گوشه اي از اوضاع آخرالزمان را ترسيم مي کنند: و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال: « ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض العلم منه إلى سائر البلاد في المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق حتى لايبقى أحد على الارض لم يبلغ إليه الدين و العلم، ثم يظهر القائم عليه السلام و يسير سبباً لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(309) و با اسناد بسيار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را ياد کردند و گفتند: « بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛ سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدينسان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(310) همان طورکه ملاحظه فرموديد، حضرت امام صادق (ع) در حديث فوق، پيشگويي هاي اعجاب آوري را در مورد وقايع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ي 1300 ساله، بسيار دقيق و صحيح مي باشند. در اين حديث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم ديني) از کوفه خارج مي شود و کوفه از مومنين (علماي دين) خالي مي گردد و همزمان علوم ديني به شهري وارد مي شود که قم نام دارد؛ و اين شهر (قم) به قدري در نشر علوم ديني اهتمام مي ورزد که دسترسي به علوم ديني را از تمامي نقاط جهان ممکن مي سازد که اين امر حجت را بر همه ي مردم جهان، تمام مي نمايد. به فرموده ي امام صادق (ع)، تمامي اين وقايع در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) اتفاق مي افتند. با دقت در حديث مذکور و مقايسه ي آن با اوضاع امروزه ي جهان، به عظمت علم الهي که در نزد معصومين (ع) بوده است، پي خواهيم برد. در اين قسمت جا دارد تا به جزييات پيشگويي فوق بپردازيم: 1) در اين حديث، پيشگويي شده است که در آخرالزمان، علوم ديني از کوفه خارج مي شود. اما اين مطلب چه مصداقي دارد؟ کوفه شهري بسيار قديمي است که از قرون اوليه ي هجري وجود داشته است. اين شهر، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که مهمترين آن ها نجف مي باشد. در مورد نجف بايد به اين نکته اشاره کرد که نجف، شهري جدا از کوفه نيست.(311) در واقع در بسياري از موارد، به منطقه ي نجف، (نجف کوفه) مي گويند. زيرا منطقه ي نجف در منطقه ي مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معناي (منطقه ي مرتفع کوفه) است. بنابراين همان طور که ذکر کرديم، منطقه ي نجف بخشي از کوفه است. حديثي از امام حسين (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ي منطقه ي نجف تأييد مي نمايد: امام حسين (ع) درباره ي حضرت مهدي (عج) فرمودند: « كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً لا يقتل أحداً منهم إلا كافر أو منافق و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله "إن ذلك لآيات للمتوسمين". »(312) « گويا قائم (عج) و ياران او را مي بينم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگاني بر سر آنها پرواز مي کنند. توشه هاي آنها کاستي گرفته و جامه هاي آنان کهنه شده و نشان سجده بر پيشاني آنها نقش بسته است. آنها شيران روز و زاهدان شب هستند. دل هايشان مانند پاره هاي آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هيچ يک کشته نمي شود مگر به دست کافر يا منافق. خداوند متعال از آنها با عنوان اهل بصيرت و تيزبيني ياد کرده است؛ آنجا که مي فرمايد: "در اين (عذاب) براي اهل بصيرت نشانه هايي نهفته است". »(313) بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام حسين (ع) نيز نجف را بخشي از کوفه دانسته اند. در تصوير ماهواره اي زير نيز که از برنامه ي(Google Earth) اقتباس شده است، ملاحظه مي گردد که نجف بخشي از کوفه مي باشد: موقعيت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه مي فرماييد, نجف بخشي از کوفه مي باشد. به همين دليل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) ياد مي شود.
همانگونه که ملاحظه فرموديد، فاصله ي بين کوفه ي امروزي و نجف نيز بسيار کوتاه و در حد 2.45 کيلومتر مي باشد. بعد از بررسي موقعيت جغرافيايي کوفه و نجف، به موقعيت مذهبي شهر نجف در طول تاريخ مي پردازيم: همان طور که مي دانيم، حوزه ي علميه ي نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ي خود، همواره به عنوان مهمترين قطب علوم ديني، و بالاخص علوم شيعي مطرح بوده و در طول تاريخ، همواره جايگاه مهمي داشته است.(314) اما با قدرت گيري صدام ملعون در سال هاي آخر دهه ي 50 هجري شمسي (دهه ي 70 ميلادي)، کم کم حوزه ي علميه ي نجف از علماي دين خالي شد. بدين ترتيب که در سال 1357 هجري شمسي که صدام رييس شوراي انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خميني (ره) داد.(315) امام خميني (ره) نيز که از طرف رژيم پهلوي در تبعيد به سر مي بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهي فرانسه شوند. بعد از اين قضايا نيز با کسب مقام رياست جمهوري عراق توسط صدام، شيعيان و به خصوص علماي شيعه ي عراق، تحت فشار قرار گرفتند. نتيجه ي اين فشارها، شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجري شمسي،(316) شهادت تعداد ديگري از علماي شيعه ي نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ي عراق يعني آيت الله سيستاني در خانه شان(317) بوده است. در اين بين، تعداد زيادي از علماي نجف از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم، و همچنين تعداد زيادي از مومنين شيعه ي عراقي مجبور به مهاجرت به کشورهاي ديگر، به خصوص جمهوري اسلامي ايران شدند.(318) بدين ترتيب کم کم علوم ديني در نجف به علت فعاليت هاي صدام ملعون، کم رونق گشت. اين مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ي صدام در جريان بود. بعد از اشغال عراق توسط کشورهاي غربي، با وجود آزادي آيت الله العظمي سيستاني از حبس خانگي و بازگشت آيت الله سيد محمد باقر حکيم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ي علميه ي نجف چندان بهبود نيافت. زيرا شهادت تعدادي از علماي اسلام از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم توسط کشورهاي غربي و ايادي آنان از يک سو، و کارشکني هاي مکرر اشغالگران از سوي ديگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ي علميه ي نجف نتواند به موقعيت ممتازي که در طي قرون به آن دست يافته بود، بازگردد.(319) در واقع مي توان گفت که کوفه و نجف از علما خالي شده و اين مطلب چيزي است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند. 2) در حديث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم ديني) به شهري به نام قم منتقل مي شود و مردم قم به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. زيرا حوزه ي علميه ي قم که در حدود 80 سال پيش تأسيس شد، از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران دچار تحولات شگرفي شده است.(320) به نحوي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين حوزه در سايه ي حکومتي اسلامي واقع گرديده و از آن حمايت فراواني شده است. همچنين به دليل ايجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژيم بعثي، تعداد زيادي از علما و طلاب شهر نجف به ايران هجرت کرده و به تحصيل و تدريس در حوزه ي علميه ي قم پرداخته اند که اين مسأله نيز به پيشرفت حوزه ي علميه ي قم کمک شاياني نموده است. پيشرفت حوزه ي علميه ي قم تا بدانجا بوده که امروزه تبديل به مهمترين پايگاه تشيع در جهان شده است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، پيشگويي امام صادق (ع) در مورد شهر قم نيز به حقيقت پيوسته است. 3) نکته ي مهم ديگري که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، اين است که اهل قم حجت را بر مردم دنيا تمام مي کنند و به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است؛ زيرا امروزه کتب و مجلات بسياري در حوزه ي علميه ي قم و ساير مراکز ديني شهر قم چاپ مي شوند و بسياري از اين کتب به صورت رايگان و يا به بهايي بسيار اندک در اختيار تشنگان حقيقت در سراسر جهان قرار مي گيرند. علاوه بر اين، با پيدايش اينترنت و ايجاد سايت هاي اينترنتي متعدد توسط حوزه ي علميه و ساير مراکز ديني شهر قم، علوم ديني به سهولت و به زبان هاي مختلف در اختيار تمامي مردم دنيا قرار گرفته است. براي مثال کسي که در کشور دور دست آرژانتين زندگي مي کند نيز مي تواند با نشستن در برابر کامپيوتر و اتصال به اينترنت، وارد سايت هاي مذهبي شهر قم شده و به تمامي منابع علوم ديني دست پيدا کند. حتي اين گستردگي تا بدانجا است که کتاب عظيم و گرانقدر بحارالانوار نيز به صورت آنلاين در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، امروزه اهالي قم بر تمامي مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و اين پيشگويي حضرت امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. نکته ي ديگر اين که حضرت امام صادق (ع)، زمان تحقق اين پيشگويي را در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) بيان نموده اند و اين مسأله ما را اميدوار مي کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما مي توانيم با تلاش هاي خود در نشر اسلام و عمل به دستورات اين دين الهي، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشيم. (ان شا الله) 4) نکته ي مهم ديگري که در حديث امام صادق (ع) به چشم مي خورد و اعجاب آور است، تحقق پي در پي پيشگويي هاي امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم مي باشد. زيرا در حديث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود). اين مسأله که امام صادق (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را در مورد توالي اتفاقات مذکور به کار برده اند نيز يکي ديگر از جنبه هاي معجزه گونه ي پيشگويي ايشان مي باشد. زيرا کلمه ي (ثم) در زبان عربي به معناي (بلافاصله پس از آن) مي باشد و امام (ع) با استفاده از اين کلمه، فرموده اند که بين دو واقعه ي مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ي کمي وجود دارد. همان طور که قبلاً مشاهده فرموديد، بين کم رونق شدن حوزه ي علميه ي نجف (کوفه) و پر رونق شدن حوزه ي علميه ي قم، فاصله ي بسيار اندکي وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پياپي در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، در اين جا نيز پيشگويي امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقيق به حقيقت پيوسته است. با دقت در حديث فوق که پيرامون وضعيت شهر هاي کوفه و قم در آخرالزمان بيان شده است، به سهولت مي توان دريافت که پيشگويي هاي معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان، بسيار دقيق مي باشند. اين دقت تا بدان حد است که حتي در انتخاب تک تک کلمات نيز بسيار محتاطانه رفتار شده است. بنابراين با تکيه بر احاديث معصومين (ع) مي توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به اين احاديث، مي توان با وقايع سخت آخرالزمان به خوبي مواجه شد. البته حديثي که در بالا ذکر شد، يک نمونه از صدها حديث معتبري است که از طرف معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما براي احتراز از اطاله ي کلام، از ذکر بقيه ي موارد اين احاديث خودداري مي کنيم. لازم به ذکر است که هدف از ذکر اين حديث امام صادق (ع)، يادآوري اين نکته است که ما مسلمانان براي کسب مشروعيت انقلاب اسلامي خود و نيز به منظور پرداختن به نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج)، به هيچ عنوان نياز به پيشگويي هاي دروغين و مغرضانه ي کاباليست هايي چون نوستراداموس نداريم؛ بلکه بهترين کار در اين زمينه، مراجعه به احاديث پيامبر (ص) و امامان (ع) مي باشد؛ زيرا اين بزرگواران، پيشگويي هاي دقيق و صحيحي پيرامون انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و نيز انقلاب اسلامي ايران دارند که با مراجعه به احاديث ايشان، مي توانيم از درياي بي پايان علم الهي که نزد اين بزرگواران بوده است، استفاده کنيم. 4 – تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز، تا حدودي صحيح هستند و يا به عبارت بهتر نمي توان آن ها را رد کرد. تعدادي از پيشگويي هاي نوستراداموس، به ظاهر صحيح به نظر مي رسند. اين پيشگويي ها عمدتاً در دو مقوله ي زير هستند: A) بخشي از اين پيشگويي ها در مورد وقايع فرانسه، بالاخص انقلاب کبير فرانسه مي باشند. يکي از مهمترين دلايلي که باعث شده است تا پيشگويي هاي نوستراداموس در مورد انقلاب کبير فرانسه، تا حدودي به واقعيت نزديک باشند، اين است که در اصل اين پيشگويي ها، پيشگويي نيستند؛ بلکه نوستراداموس در پيشگويي هايش به برنامه هايي اشاره کرده است که قرار بوده توسط تشکيلات کابالايي و ماسوني فرانسه انجام شود. بدين ترتيب که کاباليست هاي اروپا در زمان نوستراداموس، به دليل افول باورهاي مذهبي مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده مي کردند تا تشکيلات منسجم تري تشکيل دهتد و به عرصه ي فعاليت هاي سياسي وارد شوند. البته اين روياي کاباليست ها در طي يکي دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشينان خلف کاباليست ها بودند، توانستند به جاي گروه هاي کابالايي، تشکيلات قدرتمند فراماسونري را بنيان نهند. تشکيلات قدرتمند فراماسونري فرانسه، انقلاب کبير فرانسه را راه اندازي کرد و با شعار (آزادي–برابري–برادري!) توانست عامه ي مردم را فريب داده و حکومتي به ظاهر دموکراتيک را بنيان نهد؛(321) اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ي عمل پوشاند. با تمام اين اوصاف، تشکيلات فراماسونري فرانسه هيچ گاه نتوانست همانند آمريکا و اسراييل نفوذ همه جانبه اي بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قويترين گروهي بود که باعث ايجاد انقلاب کبير فرانسه شد. در حال حاضر نيز تشکيلات فراماسونري فرانسه، نفوذ زيادي در ساختار حکومتي فرانسه دارد،(322) اما اين نفوذ، همانند نفوذ فراماسون ها در حکومت آمريکا و اسراييل نيست. پس همان طور که ديديم، فراماسون ها که وارث کاباليست ها بودند، انقلاب کبير فرانسه را بنيان نهادند و آن را رهبري کردند. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که نوستراداموس نيز براي پيشبرد اهداف تشکيلات کابالايي فرانسه، بخشي از برنامه هاي اين تشکيلات براي در دست گرفتن حکومت فرانسه را در غالب پيشگويي هاي خود بيان کرد، تا مردم آينده ي فرانسه بتوانند خيلي آسان تر با انقلاب کبير فرانسه کنار آيند و اين انقلاب را به عنوان واقعيت محتومي که يک پيشگوي معروف آن را پيشگويي کرده، بپذيرند. با اين ترفند و زمينه سازي توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کاباليست ها بودند)، توانستند با استناد به اين پيشگويي ها مردم عادي را با خود همراه کنند و بدين ترتيب به آرزوي نوستراداموس، کاباليست ها و فراماسون ها جامه ي عمل بپوشانند. بنابراين بهتر است بگوييم که فراماسون هاي فرانسوي، برنامه هاي تشکيلات کابالايي–ماسوني را که نوستراداموس کاباليست نيز در پيشگويي هاي خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اينکه نوستراداموس کارهاي آن ها را حدس زده باشد. B) بخش ديگري از پيشگويي هاي درست نوستراداموس، در رابطه با اوضاع سرزمين هاي اسلامي در آخرالزمان و حرکت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد. البته علت اين که اين پيشگويي ها درست مي باشند، اين است که اين مطالب در اصل پيشگويي نيستند؛ بلکه مطالبي هستند که در کتب حديث اسلامي و از زبان معصومين (ع) بيان شده اند و نوستراداموس که يهودي بوده و به بسياري از کتب مشرق زمين دسترسي داشته است، از اين احاديث استفاده کرده و بخش هايي از سانتوري هاي خود را سروده و به دروغ آن ها را پيشگويي ناميده است. کتاب هاي فراواني به زبان عربي، و در مورد حوادث آينده ي جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترين آن ها مي توان به کتاب هاي الغيبة نعماني، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زياد مورد استفاده ي نوستراداموس واقع شده اند. زيرا بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس به قدري به روايات کتب مذکور شبيه اند که به نظر مي رسد از روايات مذکور کپي برداري شده اند. براي بيان بهتر مطلب، مثالي را در اين جا ذکر مي کنيم: عن عبدالله بن مسعود قال: « أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه! فقال: إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(323) از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت : « حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛ اگر ما ساكت مى شديم، آن حضرت شروع به سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشك گرديد ... عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد. حضرت فرمود: ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود؛ ديگر بار درخواست مى كنند، به آنان اعتناء نمى شود؛ در اين صورت، دست به مبارزه زده و به پيروزى دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ي شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوايى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين مي گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(324) البته حديث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن ياد مي شود، در مورد نام پدر حضرت مهدي (عج) مطلب نادرستي را ذکر کرده است که در احاديث فراوان ديگري که از معصومين (ع) در دست است، صورت صحيح آن موجود مي باشد. بدين ترتيب که در حديث فوق، پيامبر (ص) نام پدر حضرت مهدي (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله) دانسته اند؛ اما در احاديث فراواني از مصادر شيعي و اهل سنت، حضرت مهدي (عج)، به عنوان نهمين امام از سلاله ي پاک امام حسين (ع) و فرزند امام يازدهم (امام حسن عسکري (ع)) دانسته شده و به عنوان اولاد پيامبر (ص) معرفي شده اند.(325) به همين دليل، بايد گفت که نام پدر حضرت مهدي (عج) در حديث فوق، قطعاً اشتباه مي باشد که اين اشتباه مي تواند به دليل اشتباه راوي باشد. اما در هر حال به نظر مي رسد که اين حديث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپي برداري شده است. براي بررسي اين مطلب، به قطعه ي زير از سانتوري هاي نوستراداموس توجه فرماييد:(326) ![]() همان گونه که مشاهده فرموديد، در اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، وي کپي برداري دقيقي از حديث مذکور اهل سنت انجام داده است. اين کپي برداري تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقيقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حديث مذکور اقتباس نموده و بدين ترتيب حرکتي را که از مشرق زمين (ايران) شروع مي شود، حرکتي خطرناک براي اروپا توصيف کرده است. حرکتي که مجاهدان آن، از برف و يخ نمي هراسند. اين حرکت چنان مقدس است که هيچ کس نبايد در رفتن به آن ترديد کند، حتي اگر به قيمت راه رفتن بر روي برف و يخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدي موعود (عج) ختم خواهد شد. نوستراداموس ملعون نيز اين توصيفات را که در حديث مذکور آمده است، عيناً کپي کرده و در قطعه ي 29 سانتوري 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قيام رهبر اهل مشرق (و همه را با ميله ي پرچمش مي زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمريکا را بسيج نموده و از آن ها براي مقابله با اسلام در آينده، مدد جويد. در نمونه ي ديگري از کپي برداري هاي نوستراداموس، وي ناشيانه از احاديث اهل سنت استفاده کرده و مانند آن ها، منجي مسلمانان را شخصي معرفي کرده است که در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد.(327) اين پيشگويي نوستراداموس را نيز در قطعه ي زير ملاحظه مي فرماييد:(328) همانگونه که ملاحظه فرموديد، در قطعه ي 55 سانتوري 5، نوستراداموس منجي مسلمانان را شخصي مي داند که در آخرالزمان زاده مي شود. اين مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ي حضرت مهدي (عج) است؛ حال آن که مي دانيم مطابق نص صريح احاديث پيامبر (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، حضرت ولي عصر (عج) فرزند امام حسن عسکري (ع) مي باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگي وارد غيبت صغري گشته و از سن 74 سالگي وارد غيبت کبري شده اند و از آن زمان تا زمان ظهور، از نظر ها غايب مي باشند. لازم به ذکر است که نظر شيعيان نيز درباره ي حضرت مهدي (عج) اين گونه مي باشد.(329) بنابراين برادران شيعه اي که از پيشگويي هاي نوستراداموس طرفداري مي کنند، بايد بدانند که نظر نوستراداموس درباره ي حضرت مهدي (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع اين نظر نيز، به دليل تبعيت کورکورانه ي او از بعضي روايات اهل سنت مي باشد که به طرز فريبکارانه اي مضمون آن ها را در پيشگويي هايش آورده و به خود منتسب کرده است. نمونه هاي فوق، بخش هايي از ده ها نمونه اي هستند که نوستراداموس در آن ها از روايات اسلامي استفاده کرده، و پيشگويي هاي صحيح معصومين (ع) را دزديده و آن ها را به نام خود در پيشگويي هايش عرضه کرده است. واي بر او باد! همان طور که گفته شد، نمونه هاي فراواني از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پيشگويي معصومين (ع) استفاده شده است؛ اما به دليل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم. در مورد وقايع آخرالزمان در سرزمين هاي اسلامي، به نظر مي رسد که نوستراداموس علاوه بر روايات معصومين (ع)، از کتب مخفي که در نزد سردمداران يهود وجود دارند نيز استفاده کرده است. در بين سردمداران يهود، کتب مخفي بسياري وجود دارند که وقايع آخرالزمان در آن ها به صورت دقيق پيشگويي شده اند. اين کتب مخفي، به مثابه آخرين اتمام حجت هاي خداوند با قوم يهود مي باشند که در طي آن ها خداوند بخشي از سيماي آينده ي جهان را ترسيم کرده و بدين وسيله عاقبت نافرماني يهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران يهود به جاي پند گرفتن از اين اتمام حجت ها، در عين حال که مردم عادي را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پيشگويي هاي صحيح کتب مذکور استفاده کرده و به خيال خام خود خواسته اند تا براي اين وقايع وعده داده شده، چاره اي بينديشند و با خواست خداي متعال مبارزه کنند. نکته ي مهم اين جا است که حتي در کتاب تورات اصلي که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پيشگويي هاي بسياري درباره ي حوادث بعد از حضرت موسي (ع) و بالاخص وقايع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلي، توراتي نيست که در دست اکثر يهوديان مي باشد، زيرا توراتي که در دست عامه ي يهوديان است، تحريف شده مي باشد و در آن حتي مطالبي از زمان بعد از حضرت موسي (ع) نيز نقل شده است!(330) (اين در حالي است که کتاب تورات بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمي بايست مطالب بعد از ايشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلي، توراتي است که مستقيماً از جانب خدا بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحيح مي باشد؛ زيرا سخن خدا هيچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلي در حال حاضر در دست عوام يهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران يهود باشد. (البته با قيام حضرت مهدي (عج)، ايشان تورات اصلي را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورند و بر اساس آن با يهوديان مباحثه مي کنند.)(331) همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلي در اختيار عوام يهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هايي از تورات اصلي، در اختيار سازمان هاي مخفي و قدرتمند يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني) باشد. يقيناً در تورات اصلي، مطالب فراواني پيرامون وقايع آينده ي جهان، به خصوص وقايع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زياد، اين گروه هاي مخفي يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني)، از پيشگويي هاي مذکور استفاده کرده و برنامه هاي خود را بر طبق اين پيشگويي ها مي ريزند تا به خيال خام خود با اراده ي خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نيز که يک يهودي کاباليست بوده است، بايد گفت که وي ممکن است به تورات اصلي دسترسي داشته و بخشي از پيشگويي هايش را در مورد حرکت جهاني حضرت مهدي (عج)، از تورات اصلي اقتباس کرده باشد. نکته ي جالب اينجا است که حتي بخش هايي از تورات تحريف شده ي فعلي نيز، به خواست خدا از دستبرد و تحريف مصون مانده است و در آن مي توان بخش هايي از پيشگويي هاي راستين خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع مي توان گفت که با تمام فريبکاري يهوديان و تلاش آنان براي پنهان کردن پيشگويي هاي راستين خداوند درباره ي اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هايي از تورات فعلي را از دستکاري آنان دور نگهداشته است. براي روشن شدن موضوع، مثالي را در اين زمينه ذکر مي کنيم: از جمله پيشگويي هاي خداوند متعال در تورات درباره ي اسلام ، ذکر اين نکته است که سرزمين مکه، محل نزول آخرين دين الهي است. به اين پيشگويي که از تورات اقتباس شده است، توجه فرماييد:(332) ![]() همان طور که در پيشگويي فوق ملاحظه کرديد، تورات از سه کوه مقدس نام مي برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است: 1) کوه مقدس اول، کوه سينا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، براي اولين مرتبه با حضرت موسي (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزيد. 2) کوه مقدس دوم، کوه سعير (ساعير) است که حضرت عيسي (ع) در اين کوه، با خداوند سخن مي گفت و وحي الهي را دريافت مي کرد. 3) کوه مقدس سوم، کوه فاران يا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در اين کوه، براي اولين مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ايشان را به پيامبري برگزيد. با توجه به مطالب گفته شده، متوجه مي شويم که در اين آيات از کتاب تورات کنوني، خداوند از زبان حضرت موسي (ع)، محل بعثت پيامبران بعدي (حضرت عيسي (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و اين پيشگويي ها نيز در سال هاي بعد به حقيقت پيوسته اند. البته اين بخش از آيات تورات، جزء معدود بخش هايي است که به خواست خدا از دستکاري و تحريف در امان مانده است و بدين ترتيب به عنوان سندي بر حقانيت پيامبران بعد از حضرت موسي (ع) مي باشد. اما نکته ي مهم اين جا است که کوه فاران يا پاران، همان کوه مقدس حراء است. براي اين ادعا، اسناد فراواني وجود دارند که برخي از آن ها در زير مي آيند: A) اولين سند اين است که در تورات به سرزمين مکه، سرزمين فاران يا پاران اطلاق شده است. براي مثال درباره ي حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعيل (ع) در سرزمين مکه، در تورات آمده است:(333) ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد، تورات نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) و مادر بزرگوارشان حضرت هاجر را بيابان فاران (پاران) مي داند. از سوي ديگر، همه ي مورخين و کتب ديني يهودي و اسلامي نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) را بيابان مکه مي دانند.(334) (پيامبر (ص) و ساير افراد قبيله ي قريش که ساکن مکه بودند، همگي فرزندان حضرت اسماعيل (ع) مي باشند.) از اين مسأله نتيجه مي شود که بيابان فاران (پاران)، همان بيابان مکه است. بدين ترتيب مشخص مي گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمين مکه (فاران يا پاران) مي باشد. A) دومين سند، اين است که در دعاي سمات، از قول معصومين (ع) نيز محل بعثت پيامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومين (ع) در اين دعاي مبارک، کوه فاران را همان کوه حراء دانسته اند. در دعاي سمات، پيرامون اين مسأله چنين بيان شده است:(335) ![]() بنابراين همان طور که مشاهده کرديد، از ديدگاه معصومين (ع) نيز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است. مطالبي که در بالا نقل شد، يک نمونه ي کوچک از ميان صدها پيشگويي خداوند در تورات است. متاسفانه به دليل تحريف تورات و دستکاري در آن، تعداد زيادي از سخنان بر حق خداوند متعال، از تورات هاي موجود حذف شده اند؛ اما با اين حال، خداوند بزرگ بخشي از مطالب تورات را از تحريف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانيت انبياي الهي بالاخص پيامبر گرامي اسلام پي برد. با توجه به مطالبي که گفته شد، به نظر مي رسد که نوستراداموس کاباليست و يهودي الاصل، ممکن است از پيشگويي هاي تورات استفاده کرده و در مورد آينده ي اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده باشد. حتي اين امکان وجود دارد که به دليل عضويت وي در تشکيلات مخفي و سري کابالا، به تورات اصلي دسترسي داشته باشد. زيرا همان طور که ذکر کرديم، ممکن است بخش هايي از تورات اصلي در نزد سران گروه هاي مخفي يهود موجود باشد. در صورت دسترسي نوستراداموس به بخش هايي از تورات اصلي، وي مي توانسته است از اين پيشگويي ها بهره بگيرد و بدين ترتيب اين پيشگويي ها را که عمدتاً در مورد آينده ي جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هايش ثبت کند. البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب يهودي نيست که در آن در رابطه با اسلام پيشگويي شده است, بلکه کتاب هاي مخفي و سري ديگري نيز وجود دارند که در دست سران گروه هاي مخفي يهود وجود داشته و از دسترس عامه ي مردم دور نگه داشته شده اند. يکي از اين کتاب ها، « نبوئت هيلد : وحي کودک » مي باشد. کتاب مذکور، يکي از کتب مخفي يهود مي باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بيرون آمده و در اختيار مسلمانان قرار گرفته است. نحوه ي دسترسي مسلمانان به اين کتاب، بدين ترتيب بوده است که نور الهي به دل يکي از علماي بزرگ يهود تابيده، و اين عالم بزرگ يهودي پس از سال هاي سال، به دين اسلام گرويده است. با اسلام آوردن اين عالم بزرگ، وي توانسته يکي از کتب مخفي يهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ي مردم قرار نداشته است، از دل صندوقچه هاي مخفيانه ي گروه هاي مخفي يهود خارج کرده، و اين کتاب ارزشمند را در اختيار مسلمانان قرار دهد. اين کتاب که « Nevuat Hayeled » يا « نبوئت هيلد : وحي کودک » نام دارد، کتاب بسيار ارزشمندي است که در حال حاضر به زبان فارسي نيز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقاي «سيد علي موسوي مطلق» در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.(336) « نبوئت هيلد »، شامل مجموعه ي سخنان کودکي يهودي است که در حدود 70 سال قبل از تولد پيامبر گرامي اسلام، در دامن خانواده ي يک عالم پرهيزگار بني اسراييل به دنيا آمد.(337) کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودي بيان کرده است؛ وي در آن حال مورد سرزنش واقع شده و لب از سخن فرو بسته است. کودک مجدداً به اذن خدا از 12 سالگي سخن گفته و مطالب شگفت آوري را در رابطه با آينده ي جهان بيان کرده است که اين سخنان از جانب خداوند بر لبان اين کودک جاري گشته است.(338) اين سخنان پيشگويانه به قدري دقيق بوده که حتي به نام پيامبر (ص)، واقعه ي عاشورا با تمام جزيياتش، انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و ... اشارات دقيقي نموده است. براي مطالعه ي بيشتر و بهره مندي از اين کتاب، پيشنهاد مي کنيم که اين مطالب را حتماً در کتاب « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » مطالعه بفرماييد. کتاب مذکور، نمونه اي کوچک از کتب بي شماري است که علماي گروه هاي مخفي يهود، آن ها را از ديد عامه ي مردم پنهان کرده اند. چه بسا پيشگويي هايي بسيار دقيق تر از « نبوئت هيلد » در ساير کتب مخفي يهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقايع آخرالزمان و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) سخن به ميان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طريق وحي به انبياي الهي و بندگان برگزيده اش (مانند کودک مذکور)، با بني اسراييل اتمام حجت کرده است؛ اما علماي بني اسراييل به جاي بازگشت به سوي خدا، از وحي ها و پيشگويي ها سوء استفاده کرده و به خيال خام خود تلاش کرده اند تا بر عليه آن ها برنامه ريزي کنند! لعنت بر آنان باد! اما در مورد نوستراداموس، بايد گفت که به احتمال زياد نوستراداموس کاباليست نيز به اين کتاب هاي مخفي دسترسي داشته است. زيرا وي عضو برجسته ي گروه هاي کاباليستي زمان خود بوده و با بسياري از علماي بزرگ يهود زمان خويش، ارتباط داشته است. بنابراين ممکن است که وي از پيشگويي هاي صحيح اين کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدي (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد. در کل در مورد پيشگويي هاي نوستراداموس بايد گفت که عمده ي پيشگويي هاي وي، مبهم، غلط يا دروغ بوده است. تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز در رابطه با انقلاب کبير فرانسه و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) تا حدي درست مي باشند. البته اين مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نيز پيشگويي نبوده اند؛ بلکه پيشگويي هاي انقلاب کبير فرانسه، در واقع برنامه هايي بودند که قرار بود توسط سازمان هاي کاباليستي فرانسه اجرا شود، اما در نهايت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقيقت پيوست. در مورد انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) نيز، نوستراداموس از پيشگويي هاي معصومين (ع)، کتاب تورات و کتاب هاي مخفي يهود استفاده کرده و آن ها را عيناً در اشعار خود آورده است. اين کپي برداري به قدري ناشيانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نيز عيناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (براي مثال، مي توانيد به سطور فوق مراجعه کرده و کپي برداري دقيق نوستراداموس از حديث پيامبر (ص) را مشاهده فرماييد.) در نهايت بايد ذکر کرد که پيشگويي هاي نوستراداموس، بخشي از يک توطئه ي شيطاني است که توسط گروه هاي کابالايي و فراماسونري سازماندهي شده است؛ به طوري که امروزه کشور هاي غربي به اين پيشگويي ها استناد کرده و مسلمانان و ايرانيان را خشن و خونريز معرفي مي کنند تا بدين وسيله بتوانند به اهداف پليد خود جامه ي عمل بپوشانند. متاسفانه در کشور هاي اسلامي نيز برداشت هاي اشتباهي از پيشگويي هاي نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پيشگويي هاي وي ترويج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خير است و تلاش آن ها بر اين است تا آينده ي روشن جهان اسلام را ترسيم کنند، اما راه رفته شده اشتباه مي باشد؛ زيرا ترويج پيشگويي هاي دروغين و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ي شيطاني کشور هاي غربي مشروعيت بخشيده و آن ها را در دستيابي به اهدافشان ياري مي نمايد. بنابراين بهتر است که ما مسلمانان به جاي مطالعه ي پيشگويي هاي نوستراداموس و به جاي استناد به سخنان اين دروغگو و شياد بزرگ تاريخ، به احاديث صحيح و گرانقدر معصومين (ع) بپردازيم و در ترويج سخنان گرانسنگ اين بزرگواران، بيش از پيش بکوشيم. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.
6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود. در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(172) این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد. همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است. بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد. 7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند.(173) به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد. 8 – خورشید با او سیر می کند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و تسیر معه الشمس ... »(174) « ... و خورشید با او سیر می کند ... » همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال) چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید: « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(175) مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد! امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید. با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد. 9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند. در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید. از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است: « لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(176) « قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه مهدي (عج) از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. » همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد: « ... ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم: إليّ أوليائي؛ أنا الذي خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربكم الاعلى ... »(177) « ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... » بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد. رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم: از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(178) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است. نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است: نويسنده ی اندونزيايي در مقالهاي با عنوان « رييس جمهوري آمريكا و صدايي از آسمان » نوشت: « بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب خدا به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب خدا به وي دستور حمله به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(179) همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(180) در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد: 1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید: (181)« .This is the very first time I felt God was in the White House » (August 11, 2004, The New york Times) « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. » ![]() ![]() 2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود. در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است.(182) برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.) ![]() مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم . البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند. علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »(183) بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند دجال ذکر شده در روایات اسلامی، ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ...... تطوى له الارض منهلاً منهلاً ... »(184) « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود ... » با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد. در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که تشکیلات جهانی فراماسونری از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند: « ... وارد درياها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها) و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود (تانک ها و هواپیما ها) ... » دجال داخل درياها مي گردد و زمين زير پاي او درنورديده مي شود. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. 11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد. در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.(185) علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند: 1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه ... »(186) « آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم می دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از او بيم داد ... » 2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه ... »(187) « هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... » با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان حضرت نوح (ع) نیز مطرح بوده است. این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد. با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان محال است؛ به ویژه این که آن انسان، دشمن خدا هم باشد. تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی داشته اند که همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند. توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر انسان بودن دجال تأکید می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که ذکر شد، تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند. در مورد فراماسونری نیز در ابتدای مقاله ذکر کردیم که این حرکت شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که این دو بزرگوار به مبارزه با این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز بخشی از تعالیم الحادی خود را از مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند.(188) (البته امروزه تعالیم مصری به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و ماسون ها نیز امروزه از علایم مصری بهره می برند.) بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در زمان های قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع) نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛(189) این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا، به زمان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت نوح (ع) نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین، و در زمان حکومت بابلیان و سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند، معتقد به عقاید جاهلی و شبه کابالایی بوده اند. با این اوصاف درمی یابیم که همانند توصیفات روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این مسأله نیز فراماسونری را بر دجال منطبق می کند. 12 – دجال یک مرد است. در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از: پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « الدجال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة ... »(190) « دجال مرد چاقى است، چشم راستش معيوب است ... » با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟ واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً اجتماعاتی مردانه هستند.(191) این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی که نام Freemasonry و Masonry را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها 100 درصد می باشد.(192) البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.(193) نکته ای که حائز اهمیت است، این است که علیرغم جمعیت مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به عنوان ابزاری قوی استفاده می نماید. برای مثال، صنعت سینمای هالیوود (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،(194) از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و فحشا استفاده می نماید. همچنین گروه های فمینیستی که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با گروه های فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)(195) در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است. 13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی امامة رضیالله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی الله عنهم » به قلم « محمد ناصرالدین الالبانی » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.(196) همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر است؛ حال با توجه به این مطلب، دلیل اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟ به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در قالب مذهبی انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است! اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد. زیرا با وجود این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با ساخت این معبد نمادین، تعالیم الحادی را زنده نماید و حکومت جهانی ضد دینی را در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی) را بر اساس این شعار، هدایت می کند.(197) همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری، کاملاً مسجل است. اما همین گروه ها با شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.(198) گروه های مذکور، وقایع امروز فلسطین اشغالی را نیز با « بازگشت مسیح » توجیه می کنند و حتی این وقایع را مقدمه ی جنگ کذایی آرماگدون می دانند.(199) این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی) و صهیونیسم یهودی تبلیغ می شود، جنگی است که به ادعای این گروه ها، میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد. بنابر این دیدگاه، صهیونیست ها یاور مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند!(200) این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال » را برای « دجال » به کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... تحته حمار أقمر، خطوة حماره ميل ... »(201) « ... در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... » همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است: « ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... »(202) از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب ذکر شده پیرامون « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع الاغ در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد. شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار را به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت خدمت به اربابان خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی کشور های ماسونی) گام بر می دارند. نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که امواج الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش موسیقی می شوند، امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند.(203) امواج مذکور دارای طول موج چندین کیلومتری می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.(204) در واقع این امواج با گام های (طول موج های) چند کیلومتری در فضا طی مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند. بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار زیادی بین خصوصیات « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است. توصيف روايات در مورد خر دجال, همراه با معادل هاي امروزي اين توصيفات: زير پاي او الاغي (رسانه هاي جمعي جوامع غربي و «ماسوني» )است خاکستري يا نقره اي رنگ(رنگ اکثر راديو ها و تلوزيون ها), هر گام (طول موج امواج راديويي) الاغ او يک ميل (مسافت بسيار طولاني طول موج امواج راديويي) راه باشد, از هر موي (موج راديويي) الاغ دجال نغمه اي به گوش مي رسد (موسيقي ها و شوهاي مبتذل) و آن باعث جذب افراد مناطق و کفار مي شود.
با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله نیز می توان استنباط کرد که « فراماسونری » و « وسایل ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند. 15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. بنابر روایتی مشهور، دجال در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.(205) این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم: همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با اسلام برگزیده اند و به زعم خود قصد دارند تا با تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند. فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین آرماگدون (Armageddon) در آخرالزمان معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند. با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند. اما از سوی دیگر، مسلمانان نیز برای مقابله با صهیونیسم تلاش بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است تا برای رفع فتنه ی صهیونیسم از فلسطین اشغالی، اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود. علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد: پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند: « ... تخرج من خراسان رايات سود، فلا يردها شئ حتى تنصب بإيلياء ... »(206) « درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست، تا اينكه در ايلياء (بیت المقدس) به اهتزاز درآيند ... »(207) البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه روایت فوق، پرچم ابومسلم خراسانی (سردار طرفدار بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.(208) پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به قیام آن حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.) در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است، به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر می رسد پرچمداران خراسانی (ایرانی)، به رهبری حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند. سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی، محل اصلی فتنه ی دجال در فلسطین اشغالی و در اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید. بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی هستند که فراماسونری را بر دجال روایات اسلامی، منطبق می نمایند. با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با سلام بنا به درخواست خوانندگان سایت «وعده صادق», پی دی اف مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» آماده شده و در سایت برای دانلود قرار گرفته است. در ضمن در نسخه پی دی اف, ایراداتی که در مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» بود, رفع شده است .
حجم 8 مگابایت
دوشنبه, ۰۶ مهر ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
توجه:جدیدترین مقاله خادم الامام با عنوان «قرآن معجزه ی جاوید: سوره ی نساء و معجزه در پاتولوژی» هفته آینده در سایت قرار خواهد گرفت.
بسم الله الرحمن الرحيم
دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی), کدام مهره خود را در آمریکا به قدرت میرساند؟
![]()
برخلاف روال مقالات قبلي وبلاگ که عمدتاً به بحث نشانه هاي ظهور مي پرداختند، به دليل در پيش بودن انتخابات ايالات متحده ي آمريکا و جنجال هاي ظاهري پيرامون آن، بر آن شديم تا نکات مهمي را پيرامون اين انتخابات ذکر نماييم. لازم به ذکر است که اين مقاله با مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » ارتباط نزديکي دارد. بنابراين اگر در قسمتهايي از مقاله ي حاضر به مشکل برخورديد، مي توانيد از مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » براي فهم بهتر مقاله، بهره گيريد.(1)
با پايان يافتن دوره ي رياست جمهوري جرج بوش که در دوره ي حکومت خود عملاً رهبري سياسي حرکت جهاني فراماسونري را برعهده داشت و در اين راه به موفقيت هاي بزرگي در پيشبرد نقشه هاي حکومت جهاني فراماسونري نايل شده بود، به نظر مي رسد که فراماسونري جهاني در اقدامي کاملاً فريبکارانه، قصد دارد اين بار در لباس دموکراسي به فريب مردم جهان بپردازد و حکومت ديکتاتوري خود را بر ملت آمريکا و مردم جهان ديکته نمايد.
متاسفانه رسانه هاي کشورهاي اسلامي و حتي ميهن اسلامي ما، فريب جنجال هاي تبليغاتي رسانه هاي غربي را خورده و انتخابات آمريکا را انتخاباتي سرشار از رقابت و کشمکش معرفي مي نمايند.
حال آنکه واقعيت چنين نيست و رئيس جمهور آينده ي آمريکا به احتمال قريب به يقين در حال حاضر نيز از سوي تشکيلات جهاني فراماسونري انتخاب شده و تنها به منظور عوامفريبي و حتي خواص فريبي!!! رسانه هاي آمريکايي، فضاي انتخاباتي آمريکا را سرشار از رقابت و اختلافات نشان مي دهند.
به عبارت بهتر ، پيروزي هر کدام از کانديداهاي مشهور رياست جمهوري آمريکا، پيروزي فراماسونري محسوب مي شود؛ چرا که شواهدي از ارتباط هر سه کانديداي مطرح رياست جمهوري آمريکا با فراماسونري و ساير تشکيلات مخفي و ماسوني ديده مي شود.
براي روشن شدن اين موضوع، ارتباط هر سه کانديداي مذکور را با فراماسونري و تشکيلات مخفي تشريح مي نماييم:
1 – هيلاري کلينتون: خانم هيلاري کلينتون گرچه به دليل زن بودنش نمي تواند عضو فراماسونري باشد (زيرا گروههاي فراماسونريزنان را به عضويت خود نمي پذيرند)،(2) اما خانم کلينتون عضو ساير گروههاي مخفي همچون ايلوميناتيو گروههاي سري (Secret Society) مي باشد.(3) (Freemasonary & Masonry) (Illuminati)
براي اين ادعا، شواهدي نيز وجود دارد که از جمله ي آنها مي توان به استفاده ي آن ها از سمبل هاي ماسونري در لباس ها و ساير مظاهر زندگيشان را نام برد. براي مثال ايشان از گل سينه ي « ققنوس » آن هم با شکل و شمايل کاملاً ماسوني در برخي از سخنراني هاي خود بهره برده اند که تصاوير يکي از آنها را در زير مشاهده مي کنيد: (4)
![]()
تصوير ققنوس بر روي لباس خانم هيلاري کلينتون در سخنراني وي در سازمان ملل متحد. توجه داشته باشيد که ققنوس در جوامع غربي, يک نماد مخفي و ماسوني است. از سوي ديگر استفاده يک خانم از تصوير ققنوس با آن چهره خشن به عنوان زينت, عجيب به نظر ميرسد.
از سوي ديگر فراموش نمي کنيم که خانم هيلاري کلينتون، همسر يک فراماسون بسيار مشهور به نام بيل کلينتون هستند که عضويت او در فراماسونري در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 1 » مورد بحث و بررسي قرار گرفته بود.(5)
در نامه ي زير که از سوي يک نهاد ماسوني به رهبران سه کشور دنيا نوشته شده است، ملاحظه خواهيد فرمود که از بيل کلينتون به همراه اسحاق رابين و ملک حسين اردن به عنوان ماسون هاي صلح طلب نام برده شده است. تصوير اين نامه را در زير ملاحظه مي فرماييد:(6)
![]()
متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييلي براي «اسحاق رابين» نخست وزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است!
بدين ترتيب خانم هيلاري کلينتون که در رقابتهاي انتخاباتي خود از حمايتهاي همسر ماسونش بهره ي فراوان مي برد، خود نيز با گروههاي مخفي و ماسوني ارتباط نزديکي داشته و از همکاري آنها بهره مي برد. بدين ترتيب درصورتي که او موفق شود به مقام رياست جمهوري آمريکا دست يابد، عملاً پيروزي تشکيلات جهاني فراماسونري را رقم زده است.
![]()
ذکر يک نکته ي بسيار مهم: در حين تدوين مقاله متوجه شديم که هيلاري کلينتون نامزد دموکرات انتخابات رياست جمهوري آمريکا علاوه بر ارتباط با گروههاي ايلوميناتي « Illuminati »، با يک گروه مخفي و ماسوني معروف به نام « بيلدربرگ : Bilderberg » ارتباط بسيار قوي دارد.(7) گروه بيلدربرگ که مخفي و ماسوني بودن آن بر اکثر محققان پوشيده نيست، و حتي در کتاب مباني فراماسوني اثر گروه تحقيقات علمي ترکيه نيز پيرامون آن مفصلاً بحث شده است، يک گروه ماسوني و مخفي بسيار قوي و قدرتمند است؛(8) به طوري که نبض تعداد زيادي از فعاليت هاي اقتصادي و رسانه اي دنيا را در دست دارد و گروهي از سرشناس ترين چهره هاي اقتصادي و سياسي دنيا همچون نلسون و ديويد راکفلر، هنري کيسينجر و ... در آن عضويت دارند.(9)
![]()
بيلدربرگ و ارتباط قوي آن با فراماسونري.
البته گروه مذکور، نام فراماسونري يا ماسونري را يدک نمي کشد و بنابراين همه ي اعضاي آن لزوماً مرد نمي باشند؛ بلکه اين گروه نيز همچون گروه ماسوني « Skull & Bones » و گروه « بلاواتسکي : Blavatsky » و ساير گروههاي مخفي تعداد کمي از زنان را نيز به عضويت خود مي پذيرند.(10) خانم هيلاري کلينتون نيز که يک زن است ارتباط بسيار قوي با اين گروه داشته و حتي از سال 2006 ميلادي در برخي از جلسه هاي اين گروه شرکت داشته است.(11)
![]()
آخرين شرکت او در اين جلسات مربوط به ژوئن سال 2008 ميلادي مي باشد که وي به همراه اوباما در جلسه ي اين گروه شرکت نمود.(12)
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
جالب اينکه ستاد انتخاباتي اوباما نيز حضور او و خانم کلينتون را در جلسه ي مذکور تکذيب نکرد که اين مسئله نشان دهنده ي صحت بالاي خبر مذکور است.(13)
![]()
عدم تکذيب حضور باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس بيلدربرگ سال 2008 توسط دفتر باراک اوباما.
بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، هيلاري کلينتون نيز بنا بر اخبار موثق ارتباط بسيار قوي با گروه مخفي و ماسوني بيلدربرگ دارد که اين مسئله حمايت گروههاي ماسوني از وي را نشان مي دهد.
2 – باراک اوباما: اين نامزد انتخاباتي آمريکا که يکي از برگهاي برنده ي مهم تشکيلات جهاني فراماسونري محسوب مي شود، با حضور خود در انتخابات قصد دارد پيروزيهاي بسيار چشمگيري را براي هم پيمانان ماسونش رقم زند. يکي از دلايلي که سبب شده است نگارنده ي اين مقاله، اوباما را برگ برنده ي فراماسونري در انتخابات بداند (حتي اگر به مقام رياست جمهوري نرسد)، اين است که اين چهره ي انتخاباتي ملت آمريکا، مردم جهان و حتي مسلمانان را نيز به طرز عجيب و شگفت آوري فريب داده است.
قضيه بدين قرار است که تشکيلات جهاني فراماسونري، اين مهره ي ارزشمند خود را در سايه ي شعارهايي چون رفع تبعيض نژادي، از بين بردن اهميت رنگ پوست، صلح طلبي و .... به روي صحنه برده است.
متاسفانه در کشورهاي اسلامي نيز با تحليل هاي اشتباه برخي از کارشناسان و با دلايلي همچون سياهپوست بودن اوباما و مظلوميت سياه پوستان در آمريکا، دموکرات بودن اوباما، مسلمان بودن پدر او(14) و .... عملاً جو اين کشورها به گونه اي رقم خورده است که پيروزي اوباما به يکي از آرزوهاي مردمان اين کشورها مبدل گشته است.(15)
متاسفانه اين اشتباهي است که رسانه هاي داخلي کشور ما هم از آن در امان نمانده اند و گاه و بيگاه يا خواسته و ناخواسته به طرفداري غير مستقيم مي پردازند.(16)
اما واقعيت کاملاً برخلاف نظر اين کارشناسان است. چراکه اوباما يکي از مهره هاي کليدي تشکيلات جهاني فراماسونري است، به طوري که شواهدي مبني بر اينکه اوباما عضو فراماسونري مي باشد و خود يک ماسون است، در اينترنت موجود مي باشد؛ هر چند که اين اطلاعات نياز به پردازش و بررسي هاي بيشتري دارند.
از سوي ديگر يکي از مهم ترين گروههاي طرفدار اوباما، افراد و گروههاي ماسوني هستند. به طوري که در ستاد انتخاباتي اوباما، ماسون ها يک گروه ويژه براي حمايت از او تشکيل داده اند و حتي با آگهي هاي اينترنتي، ساير فراماسونها را به حمايت از اوباما فرا مي خوانند؛ چرا که اعمال او را بيش از هر کس ديگري در حال حاضر مطابق با اهداف و خواسته هاي فراماسونري مي دانند. تصوير زير که از يکي از سايت هاي ستاد انتخاباتي اوباما برداشته شده است، نشان مي دهد که تا چه حد فراماسونها مايل به پيروزي اوباما مي باشند:(17)
![]()
حمايت جدي فراماسون ها از باراک اوباما در مبارزات انتخابي سال 2008 ميلادي آمريکا.
بدين ترتيب اگر اوباما هم در انتخابات رياست جمهوري آمريکا پيروز شود، باز هم پيروزي اصلي نصيب فراماسونري جهاني خواهد بود. چرا که با انتخاب اوباما، علاوه بر فريب افکار عمومي مبني بر رفع تبعيض نژادي، توانسته اند يک ماسون را به رياست جمهوري آمريکا برگزينند.
ذکر يک نکته درباره ي طرفداران اوباما در کشورهاي اسلامي ضروري به نظر مي رسد و آن نکته اين است که برادران مسلمان طرفدار اوباما در کشورهاي اسلامي، اين مسئله را فراموش کردند که سياهپوست بودن اوباما صرفاً دليل بر مظلوميت او نيست؛ چرا که درحال حاضر کاندوليزا رايس سياهپوست که وزير امور خارجه ي آمريکا است نيز بسيار سفاک، بي رحم و خشن مي باشد.
بنابراين بحث اينکه سياهپوست بودن اوباما و يا مسلمان بودن پدر او يک فاکتور خوب براي کشورهاي اسلامي و کشورهاي جهان سوم محسوب مي شود، مسئله ي درستي نمي باشد؛ چرا که اگر او به اسلام معتقد بود، به خاطر مسايل دنيوي تغيير مذهب نداده و در جرگه ي ماسون ها قرار نمي گرفت.
در هنگام تدوين اين مقاله و با جستجو در صفحات اينترنت، به نکته ي جالبي در مورد اوباما برخورديم. مطلب از اين قرار است که اوباما به همراه هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در ماه ژوئن سال 2008 ميلادي شرکت کردند.(18) خبر شرکت اوباما در اجلاس بيلدربرگ به سرعت در سايت هاي اينترنتي منتشر شد، اما ستاد انتخاباتي اوباما حضور او را در اجلاس بيلدربرگ تکذيب نکرد که اين نکته در نوع خود قابل توجه است.(19)
از مذاکرات انجام شده در جلسه ي مذکور، هيچ خبري در دست نيست و شرکت کنندگان در جلسه، از پاسخ به خبرنگاران در اين زمينه امتناع ورزيدند.
در زير، نمونه هايي از اين اخبار را در اين زمينه ملاحظه مي فرماييد:(20)
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
![]()
عدم تکذيب حضور باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس بيلدربرگ سال 2008 توسط دفتر باراک اوباما.
از اين رخداد، به سهولت مي توان دريافت که اوباما نيز عضو تشکيلات مخفي و ماسوني بوده و ارتباط او با بيلدربرگ در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري آمريکا، نشان از پيوند عميق او با اين گروه ماسوني قدرتمند دارد. البته عضويت اوباما در فراماسونري چندان نيز دور از ذهن نيست؛ چرا که برخلاف تبليغات انجام شده در رسانه هاي خارجي و حتي داخلي، اوباما در سخنراني خود در لابي صهيونيستي – ماسوني آيپک، مواضع صهيونيستي خود را اعلام کرد و سياست خارجي خود را در حمايت از اسرائيل و مقابله با ايران بيان نمود.(21)
3 – جان مک کين: جان مک کين تنها نامزد مشهور حزب جمهوري خواه آمريکا است که در انتخابات سال 2008 کانديد شده است.
گرچه به دليل شکست آمريکا در مديريت جنگ عراق و افعانستان، مک کين براي پيروزي در انتخابات با مشکلات عديده اي مواجه است، اما تشکيلات جهاني فراماسونري براي فريب مردم و ادعاي برقراري دموکراسي در آمريکا، وي را نيز به عنوان يکي ديگر از مهره هاي خود اما در لباس جمهوري خواهان بر روي صحنه آورده است تا بدين ترتيب سليقه ي تعداد ديگري از مردم آمريکا را نيز پوشش دهد.
جان مک کين در رسانه هاي آمريکايي و نيز رسانه هاي داخلي، به عنوان فردي به شدت مذهبي و مسيحي افراطي معرفي مي گردد،(22) حال آن که در اصل اين چنين نيست.
گرچه جان مک کين خود را طرفدار رات پارسلي و جري فالول (دو تن از رهبران اوانجليکال هاي آمريکا) مي داند(23) و در ظاهر سخن از ادامه ي لشکر کشي هاي بوش براي زمينه ي سازي بازگشت مسيح (ع) مي نمايد، اما در باطن به هيچ عنوان مسيحي معتقدي نمي باشد؛ چرا که اوانجليسم يک مذهب ساختگي و يکي از ابزارهاي فراماسونري براي نفوذ در دين مسيحيت مي باشد که ما اين مسئله را به طور مفصل و با ارايه ي شواهد و مدارک در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 2 » بررسي کرده ايم.(24)
![]()
جان مک کين در کنار جري فالول (يکي از رهبران مشهور اوانجليکال ها).
در زير تصاويري از جان مک کين را با شکل و شمايل صهيونيستي در بيت المقدس ملاحظه فرماييد:(25)
![]()
جان مک کين در بناي ياد بود (Yad Yashem) در بيت المقدس. اين بنا توسط دولت اسراييل براي بزرگداشت کشته شدگان افسانه ي هولوکاست بنا نهاده شده است.
![]()
مک کين در کنار ديوار ندبه در بيت المقدس. همان گونه که ذکر کرديم، اوانجليکال ها و بخصوص سران آنها، ارتباط بسيار نزديکي با فراماسونري دارند؛ به طوري که علاوه بر قوانين عجيب آنها همچون آزادي همجنس بازي کشيش ها(26) و .... که با روح همه ي اديان الهي تضاد جدي دارد، شواهد ديگري نيز از ارتباط اين فرقه با فراماسونري به دست آمده است.
براي مثال جري فالول، يکي از مشهورترين رهبران اوانجليکال ها درباره ي فراماسونها جملات زير را بيان کرده و به تمجيد از آنها پرداخته است و حتي اقدامات آنها را مسيح وارانه توصيف نموده است.(27)
جملات مذکور را در زير ملاحظه مي فرماييد:(28)
![]()
سخنان جري فالول (Jerrry Falwell) يکي از رهبرانمشهور اوانجليکال ها در تمجيد از فراماسونري.
البته لازم به ذکر است که سران اين فرقه به طور عمده با فراماسونري ارتباط دارند، اما به نظر مي رسد که مردم عادي و حتي کودکان اين فرقه که پيرو اوانجليسم هستند، فريب خورده مي باشند و فکر مي کنند که واقعاً در جهت بازگشت حضرت مسيح (ع) تلاش مي کنند؛ حال آنکه خبر ندارند رهبران آنها از نيروي آنها در جهت اهداف فراماسونري و ساخت معبد موهوم سليمان (به جاي مسجد الاقصي) استفاده مي کنند تا به خيال باطلشان اين معبد را به عنوان نماد کفر و الحاد در دنيا قرار دهند.(29)
اما نکته ي مهمي که در مورد جان مک کين، تير خلاص را مي زند و ارتباط او را با فراماسونري مسجل مي کند، عضويت او در يکي از گروههاي ماسوني با عنوان « دوستان بيلدربرگ » مي باشد که اين گروه، يکي از متحدان اصلي گروه معروف مخفي و ماسوني بيلدربرگ است.(30) در تصاوير زير، شواهد اين امر را ملاحظه مي فرماييد:(31)
![]()
![]()
شواهدي از عضويت جان مک کين در گروه ماسوني بيلدربرگ.
![]()
![]()
شواهدي از عضويت جان مک کين در گروه ماسوني بيلدربرگ.
بدين ترتيب عضويت جان مک کين در گروه دوستان آمريکايي بيلدربرگ، جاي هيچ گونه شک و شبهه اي را درباره ي ماسون بودن مک کين نمي گذارد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، هر سه کانديداي انتخابات رياست جمهوري آمريکا در سال 2008 ميلادي، ارتباط بسيار قوي با فراماسونري دارند. به طوري که همه ي آنها با يک گروه ماسوني معروف با عنوان « بيلدربرگ » ارتباط داشته و از سوي آن مورد حمايت قرار گرفته اند که اين مسئله نيز جالب و قابل توجه است؛ چرا که نه تنها اين افراد همگي با فراماسونري مرتبط مي باشند، بلکه همگي آنها با يک گروه مخصوص ماسوني با عنوان بيلدربرگ ارتباطات قوي دارند.
البته مشابه اين اتفاق در سال 2004 ميلادي نيز به وقوع پيوست؛ چرا که در آن دوره نيز جرج بوش و جان کري علي رغم کشمکش هاي ظاهري در عرصه ي انتخابات، در باطن با يکديگر هم پيمان بوده و هر دو عضو گروه مخفي و ماسوني معروف « جمجمه و استخوان : Skull & Bones » بودند و از اين حيث کاملاً به يکديگر شباهت داشتند.(32) (براي مراجعه به اسناد بيشتر در اين زمينه، به مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 2 » و منابع آن مراجعه فرماييد.)
بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، برخلاف ظاهر پر کشمکش و رقابتي انتخابات آمريکا، هر سه رقيب انتخاباتي اين کشور با يکديگر هم پيمان بوده و ارتباط نزديکي با گروه مخفي و ماسوني « بيلدربرگ » دارند.
بنابراين انتخاب هريک از اين سه نفر به عنوان رئيس جمهور آينده ي آمريکا، پيروزي بزرگ تشکيلات فراماسونري جهاني و شعبه ي معروف آن با عنوان بيلدربرگ محسوب مي شود.
متاسفانه تشکيلات جهاني فراماسونري که به احتمال زياد همان دجال آخرالزمان مي باشد، با حرکت دجالانه ي خود، مردم آمريکا و ساير کشورهاي جهان را تحت تأثير قرار داده و اين مردم تصور مي کنند که انتخابات آمريکا کاملاً رقابتي بوده و اميد دارند در دوره ي بعد، رئيس جمهور بهتري را در رأس حکومت آمريکا ببينند؛ حال آن که اين سه کانديدا هيچ فرقي با يکديگر ندارند و مهره ي فراماسونري جهاني مي باشند.
متاسفانه رسانه هاي داخلي کشور ما نيز از اين آفت به دور نمانده و تحت تأثير فريب تبليغات رسانه هاي تحت نفوذ فراماسونري قرار گرفته اند و تصور مي کنند انتخابات آمريکا داغ و رقابتي مي باشد و حتي مواضع رسانه هاي ما نيز بيشتر به نفع اوباما مي باشد؛ حال آن که سه کانديداي مذکور هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند و انتخاب اوباما نيز به پيروزي فراماسونري خواهد انجاميد.
اما ذکر يک نکته حائز اهميت به نظر مي رسد و آن نکته اين است که چه چيز باعث شده است که تمام کانديداهاي اين دوره با بيلدربرگ مرتبط باشند؟
برخلاف دوره ي قبل (سال 2004) که هر دو رقيب انتخاباتي از گروه ماسوني « جمجمه و استخوان : Skull & Bones » بودند و سياستي جنگ طلبانه را به منظور بسط سلطه ي آمريکا بر منابع نفتي و استفاده از آن براي سرعت بخشيدن به اهداف آخرالزمانيشان مد نظر داشتند،(33) درحال حاضر به نظر مي رسد که تشکيلات جهاني فراماسونري، گروه بيلدربرگ را به نمايندگي از خود مأمور هدايت حکومت آينده ي آمريکا قرار داده است؛ چرا که گروه بيلدربرگ از نظر اقتصادي و رسانه اي بسيار بسيار قوي مي باشد(34) و اعضاي ثروتمند و قدرتمندي همچون ديويد و نلسون راکفلر و هنري کيسينجر و ... دارد(35) که تلاش خواهند کرد تا اقتصاد رو به نابودي آمريکا(36) را از خطر مرگ نجات دهند.
بنابراين تشکيلات جهاني فراماسونري تصميم گرفته است تا به کمک قدرت اقتصادي اين گروه، ضعف اقتصادي قوي ترين کشور ماسوني دنيا را برطرف نمايد. ان شاء الله که به کمک خداوند، اين مکر دجال آخرالزمان نيز راه به جايي نبرد.
بدين ترتيب در پايان از خوانندگان عزيز وبلاگ خواهشمنديم که به تحقيق پيرامون ارتباط کانديداهاي رياست جمهوري آمريکا با گروههاي ماسوني و بخصوص بيلدربرگ بپردازند و فريب ادعاهاي رسانه هاي غربي را نخورند.
با توجه به اين که هنوز انتخابات رياست جمهوري آمريکا برگزار نشده است، از شما عزيزان خواهشمنديم پيش دستي نموده و با انتشار اين مقاله، فريبکاري فراماسونري جهاني را به همه ي مسلمين جهان اطلاع دهيد و اين مکر دجال آخرالزمان را باطل نماييد.
در پايان از خداوند متعال مجدانه خواستاريم تا به مسلمين عزت عطا نمايد و شر دجال آخرالزمان را از آنان دور کند. ان شاء الله.
به اميد ظهور منجي موعود، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج).
کاري از: خادم الامام (عج)-وعده صادق
با ياري : خادمة الزهراء (س)
جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ضمیمه:: فراماسونري: دجال آخرالزمان
به دلیل رفع برخی شبهات درباره ی عقاید فراماسونری، در اینجا مجدداً به توضیح درباره ی اهم عقاید این گروه می پردازیم تا ماهیت ضد دینی این جریان بیشتر مشخص شود:
گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند. بر خلاف ظاهر فریبنده ی عبارات فوق، هیچ کدام از آن ها به خداوند متعال ارتباطی ندارند؛ بلکه در دیدگاه منحرف ماسون ها، این « وجود برتر » یا « معمار بزرگ کائنات »، همان « تعادل موجود در عالم خلقت » و یا « انرژی ایجاد کننده ی تعادل عالم خلقت » است، که این تفکر، بسیار شبیه به تفکر حاکم بر مکاتب الحادی همچون مکتب فکری مصر باستان می باشد. شواهد این تفکر کفر آمیز ماسونی، مطالبی هستند که در مجلات ماسونی مربوط به بعضی از لژها مشاهده می گردد: «شما بنا به میل و اراده تان، روح و هوشتان، یا بر اساس درک و ایمانتان، می توانید خدا را با نام های طبیعت، قدر، قدرت یا قانون بخوانید. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 54، ص 34) « ثابت گردیده که خداوندی که همه چیز را به وجود آورده و کائنات را احاطه نموده، محققاً همان انرژی است. » (آ.گ.ا. ص 54) « فراماسونری، مفهوم معمار بزرگ کائنات را با تکیه بر علوم امروزی و با استناد به کمال اعلی، تعریف و بدین صورت بیان داشته است: تمامی موجودات دنیا که از ذرات و اتم های معینی تشکیل شده اند، در مجموع انرژی مطلق را به وجود می آورند. با در نظر گرفتن اصل لایزالی ماده و انرژی، ثابت می گردد که در اثر فعل و انفعالات، چیزی از بین نمی رود و تغییرات ناشی از جابجایی اتم ها، ماهیت ظاهری دارد. فراماسونری این اصل و اساس را به عنوان دکترین، تز، عقیده و ایمان پذیرفته است. » (نشریه ی ماسون، شماره ی 5/82، سال 1971، ص 20) « در طول تاریخ، انسان قدرت هایی را که نتوانسته است توضیح دهد، بنام طبیعت، معمار بزرگ کائنات، خدا، نامیده است. با توجه به سطح فرهنگ و دانش اجتماعی، و با عنایت بر شرایط سیاسی، تعریف کلمه ی خدا متفاوت بوده است. حدود قدرت خدایی با ظهور پاسخ های منطقی و معقول، رویدادهای معجزه گونه ی طبیعی، عقب نشینی نموده است. » (جلال لایق، تز نشریه ی معمار سنان، شماره ی 11 و 12، ص 7) علاوه بر مطالب مذکور، مطالب دیگر ی نیز در مجلات ماسونی وجود دارند که نشان می دهند ماسون ها هر حقیقتی را که از دین نشأت می گیرد (همچون خدا، بقای روح و ...) را انکار می کنند. برای مثال، در بعضی از مجلات ماسونی پیرامون برخی از حقایق دینی چنین آمده است: « بروز افکار بقای ارواح، به اندازه ی عقیده بر وجود خدا، قدیمی و کهنه است. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 24، ص 32) « اعتقاد به بقای روح، فرو رفتن در اوهام و تخیلات است. » (نشریه ی ماسون، ماه اول 1975،ص 8) قبول مسأله ی زندگی بعد از مرگ، توسط مرام ماسونی که مرامی خردگرا و اثباتی (راسیونالیست و پوزیتیویست) است، امکان پذیر نمی باشد. » (تحقیق سی امین درجه، دکتر ایشینداغ، ص 39) « صدای اذان که از ردیف مساجد بلند می شود، مگر غیر از صدای الصلوة است که می گوید: من زنده ام، نمرده ام و نخواهم مرد؟ این بانگ تخدیر کننده ی افکار و اذهان روشنفکران، برای ما به منزله ی فریادی است که وظیفه ی روشنگری ما را به ما یادآوری و اخطار می کند. » (خاطرات دکتر حیدر علی کرمن، استاد اعظم نشریه ی محفل وحدت، سال 1949، شماره ی 1، صفحه ی 10) بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری دشمنی آشکاری با ادیان الهی و به خصوص اسلام دارد و مخالف حقایقی چون خدا، آخرت، بهشت، جهنم، وحی، پیامبران و ... است. این تشکیلات فاسد برای این که بتواند بقای خود را تضمین نماید، عقیده ی انحرافی خود را درباره ی قدرت برتر انرژی و ماده، در قالب الفاظ فریبنده ای چون « وجود اعلی » (Supreme Being) یا « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) بیان می نماید. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که هنگامی که یک ماسون از عقیده ی خود به « وجود اعلی » یا « معمار بزرگ کائنات » سخن می گوید، مقصود او، عقیده به خداوند متعال نیست؛ بلکه منظور او، اعتقاد به برتری ماده و انرژی در جهان است. لذا در این زمینه، نباید فریب ماسون ها را خورد. در آخر نیز دو نکته مهم را جهت تاکید در زیر بیان میکنیم تا دچار اشتباه نشوید: 1: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده. 2: بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که برای تطبیق علامت های مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامت ها و لوگو های بعضی از شرکت ها و سازمان ها در نقاط مختلف جهان، شبیه به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد. برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده می کنند که این چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور، نشان دهنده ی ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و عینک سازی هایی که در تبلیغات خود از علامت چشم استفاده می کنند نیز ماسونی نیستند، چرا که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن خطوط، تصاویر متعددی شبیه به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که این تصاویر نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران این بناها نیست. خادم الامام -وعده صادق پایان منابع: دانلود جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش نهم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
26 – ساخت فيلم ضد ايراني 300.
در ماه مارس سال 2007 ميلادي (اسفند سال 1385 شمسي) و دقيقاً همزمان با اعمال فشار شديد غرب بر پرونده ي هسته اي ايران، فيلم ضد ايراني 300 به کارگرداني زک اسنايدر (Zack Snyder) بر روي پرده سينما رفت. اين فيلم جنجالي و سراسر دروغ، از کتاب کمدي و بي پايه و اساس (300) نوشته ي فرانک ميلر (Frank Miller) اقتباس شده است.(398)
اين فيلم، فيلمي سراسر دروغ و مملو از تحريف ها، مجعولات و دستکاري ها مي باشد. در اين فيلم، حقايق تاريخي بسياري وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله مي توان به چهره ي خشايارشاه پادشاه ايران، چهره هاي سربازان ايراني، رفتار و منش ايرانيان و ... اشاره کرد. دروغ هاي تاريخي فيلم مذکور به قدري فراوان مي باشند که براي بررسي آن ها مقاله اي کامل مورد نياز است و ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، در اين مقاله به آن ها نمي پردازيم.
اما اين فيلم، در پس ظواهر هنري و تاريخي خود، حاوي پيام ها و اهداف سياسي خطرناکي است. در اين قسمت از مقاله، تلاش داريم تا به بررسي جنبه هاي سياسي و نيز اهداف شيطاني فيلم 300 بپردازيم تا لايه هاي پنهان اين فيلم، بيش از پيش بر خوانندگان عزيز هويدا گردد.
مسايلي که سبب شده است فيلم 300 به عنوان يک فيلم سياسي و آلت دست کشور هاي ماسوني مطرح شود، عبارتند از:
1) در حال حاضر (سال 2007 ميلادي) که جهان غرب، به بهانه ي پرونده ي هسته اي، ايران را آماج شديد ترين حملات تبليغاتي قرار داده است(399) و با اهرم شوراي امنيت سعي در تضعيف ايران دارد، ساخت فيلم 300 بزرگترين کمکي بود که صنعت سينماي ماسوني و صهيونيستي هاليوود مي توانست به دولت هاي غربي نمايد. زيرا اين فيلم با ارايه ي چهره اي خشن و جنگ طلب از ايرانيان، زمينه را براي تنفر اروپاييان و آمريکاييان از ايران آماده کرده و اين تنفر سبب مي گردد تا اجماعي در داخل کشورهاي غربي بر عليه ايران تشکيل شود. بدين ترتيب زمينه براي هر گونه تحريم سياسي و اقتصادي ايران آماده تر مي شود و حتي در صورت اقدام نظامي غرب بر عليه ايران، مردم اين کشورها حمايت بيشتري از جنگ مي نمايند؛ زيرا آن ها با استناد به فيلم 300، ايرانيان را ذاتاً انسان هاي جنگ طلب مي دانند. اين خدمت بزرگ فيلم 300 به سياستمداران ماسوني غرب از يک سو، و توليد اين فيلم توسط يک کمپاني کاملاً ماسوني(400) وابسته به هاليوود از سوي ديگر، اين فرضيه را که فيلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونري ساخته شده است، قوياً تأييد مي نمايد. (لازم به ذکر است که تعدادي از « برادران وارنر » که صاحب کمپاني سازنده ي فيلم 300 هستند، به صورت قطعي و اثبات شده فراماسون هستند.)(401)
2) فيلم 300 پر از صحنه ها و ديالوگ هايي است که مستقيم يا غير مستقيم، به مناقشات سياسي امروز ايران (و حتي اسلام) با غرب مي پردازد و در اين بين حق را به جهان غرب مي دهد. از مهمترين صحنه ها و ديالوگ هايي که در اين زمينه مي توان به آن ها اشاره کرد، صحنه ها و ديالوگ هاي زير مي باشند:
A) در اکثر صحنه هاي فيلم، ايرانيان با لباس هايي مشابه لباس هاي عربي و با چهره هايي مشابه اعراب ديده مي شوند. اين مسأله قطعاً عمدي بوده است؛ زيرا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، تبليغات شديدي عليه اسلام و به خصوص اعراب انجام شد. مخصوصاً به دليل معرفي گروه تکفيري القاعده به عنوان مسبب اصلي اين واقعه، حملات تبليغاتي زيادي عليه اعراب شکل گرفت.(402)
فيلم 300 با توجه به اين تبليغات، به همسان سازي چهره ي ايرانيان و اعراب پرداخته تا بدين وسيله چهره ي افراد عربستاني که توسط رسانه ها به عنوان مسببين حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر معرفي شده اند، مجدداً در اذهان مردم آمريکا زنده نمايد. با اين ترفند و به دليل ذهنيتي که آمريکايي ها از حادثه ي 11 سپتامبر دارند، ايرانيان را خطرناک فرض کرده و هراس از ايران را در دل خود جاي مي دهند. بدين ترتيب مردم آمريکا از سياست هاي خصمانه ي آمريکا در قبال ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
B) در فيلم 300، ملکه ي اسپارت در بخش هاي زيادي از فيلم، حضور موثري دارد. مطمئناً حضور ملکه ي اسپارت در اين بخش ها تصادفي نيست؛ به خصوص اين که در صحنه هاي ابتدايي فيلم، ديالوگ هايي از زبان اولين فرستاده ي خشايارشاه بيان مي گردد که در آن، به حضور زنان در جلسات سياسي اعتراض مي شود.(403)
به نظر مي رسد که حضور بي شمار ملکه ي اسپارت در صحنه هاي مختلف فيلم، و بي حرمتي سفير ايران نسبت به زنان، حرکتي شيطنت آميز از سوي تهيه کنندگان فيلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ايرانيان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمايند. به ويژه اين که در سال هاي اخير، کشورهاي استعمارگر غربي، با ابزارهايي همچون دموکراسي غربي، آزادي زنان و ... سعي کرده اند تا ايران را تحت فشار قرار دهند.(404)
البته لازم به ذکر است که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر که فيلم 300 از مطالب آن اقتباس شده است، به هيچ عنوان ملکه ي اسپارت در صحنه ي گفتگو بين اولين نماينده ي خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و اين کتاب سراسر دروغ نيز به اين مسأله اشاره اي نکرده است. بدين ترتيب به نظر مي رسد که سازندگان فيلم 300، به عمد و براي اجراي مقاصد سياسي، ملکه ي اسپارت را در صحنه ي مذکور، شرکت داده اند.(405)
علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب 300 اثر فرانک ميلر، بسيار کمرنگ تر از نقشي او در فيلم 300 است که اين مسأله نيز خود تأييدي بر دسيسه آميز بودن حضور فعال ملکه ي اسپارت در صحنه هاي تأثير گذار فيلم 300 مي باشد.
بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، حضور ملکه ي اسپارت در قسمت هاي مختلف فيلم نيز، حاوي نکات ظريف سياسي است و هدف از آن، بيان ادعاهاي تکراري کشورهاي غربي درباره ي آزادي زنان در غرب! و محدوديت فعاليت زنان! در کشور هاي اسلامي است.
C) کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه به دست لئونيداس، از جمله قسمت هايي است که حاوي پيام هاي سياسي مهمي است. در صحنه ي مذکور، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس در چاه بزرگي افتاده و کشته مي شوند.
در اين صحنه، ديالوگ جالب و تأمل برانگيزي بين اولين فرستاده ي خشايارشاه و لئونيداس برقرار مي شود؛ بدين صورت که فرستاده ي خشايارشاه مي گويد: « رسم بر اين نيست که فرستاده ي پادشاهان را بکشند. » اما لئونيداس در پاسخ مي گويد: « تو به ملکه ي من توهين و مردم کشورم را به مرگ تهديد کردي و ... . »
و بدين ترتيب لئونيداس، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش را به درون چاه مي افکند.(406)
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر، در صحنه ي مذکور، به هيچ عنوان لئونيداس علت کشتن فرستاده ي خشايارشاه را توهين به ملکه نمي داند و دليل اين کار خود را تهديد خشايارشاه به جنگ با يونان ذکر مي کند که اين مسأله نيز دستکاري عوامل سازنده ي فيلم را در مطالب کتاب 300 نشان مي دهد و پرده از توطئه هاي آنان برمي دارد.(407)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، لئونيداس به عنوان سمبل يک پادشاه و حاکم غربي، برخلاف اصول ديپلماتيک، فرستاده ي خشايارشاه را به قتل مي رساند. اين صحنه، خود تبليغي براي خودکامگي رهبران کشورهاي غربي است؛ چرا که مطابق فيلم، آنان مجاز به انجام هر کاري هستند.
در واقع مي توان گفت که اين بخش از فيلم، بر جنايت ها و اعمال يکجانبه ي کشور هاي ماسوني اسراييل و آمريکا از جمله دستگيري ديپلمات هاي ايراني در عراق و لبنان،(408) اشغال خودسرانه ي عراق و افغانستان و ... که مخالف اصول ديپلماتيک هستند، سرپوش مي گذارد و اين کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردي با مخالفانشان مي داند.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که صحنه ي کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس نيز کاملاً سياسي و هدفمند بوده و اعمال غير ديپلماتيک کشور هاي ماسوني را در برخورد با مخالفانشان توجيه مي کند.
D) چهره ي دومين نماينده اي که خشايارشاه به نزد يونانيان فرستاد تا آن ها را وادار به تسليم نمايد، بسيار شبيه به چهره ي جعلي « بن لادن » است که دولت آمريکا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، در رسانه ها به نمايش گذاشته بود. البته منظور از جعلي اين نيست که ما فعاليت گروه تکفيري و تروريست القاعده را تأييد مي نماييم، بلکه منظور اين است که دولت آمريکا در راستاي جعل اسناد واقعه ي 11 سپتامبر، فيلمي منسوب به « بن لادن » را در رسانه ها منتشر نموده بود که در آن، شخصي شبيه به « اسامه بن لادن »، آمريکا را تهديد مي نمود.
براي مقايسه ي تصوير « بن لادن » واقعي و « بن لادن » جعلي، به تصاوير زير توجه فرماييد:(409)
در فيلم 300 نيز چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه،(410) که به منظور تهديد مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسليم، به سوي آنان رهسپار مي گردد، بسيار شبيه به «بن لادن » جعلي فيلم منتشر شده از سوي دولت آمريکا مي باشد. براي مقايسه ي بهتر، به تصاوير زير توجه فرماييد:
همانگونه که ملاحظه فرموديد، شباهت عجيبي بين چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه در فيلم 300 و « بن لادن » جعلي فيلم پخش شده از رسانه هاي آمريکايي وجود دارد؛ به نحوي که حتي جزييات چهره هاي مذکور از جمله فرم بيني، رنگ پوست، حالت گونه ها و ... نيز بسيار شبيه به يکديگر مي باشند.
به نظر مي رسد که شباهت مذکور بي دليل نبوده و احتمالاً هدف از اين اقدام، تداعي حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر در ذهن بينندگان آمريکايي بوده است تا بدين وسيله، بينندگان بين القاعده و ايران ارتباط برقرار نمايند و القاعده را سفير و نماينده ي ايران بدانند! (کما اينکه در سال هاي قبل، ادعاهايي مبني بر اين که ايران به القاعده پناه داده است نيز از سوي رسانه هاي غربي مطرح مي شد.)(411)
قطعاً اگر اين هدف فيلم سازان و حاميان آن ها به نتيجه برسد، تماشاگران آمريکايي تنفر زيادي از ايران پيدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمريکا عليه ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
بدين ترتيب به احتمال زياد، اين بخش از فيلم نيز در جهت اهداف شيطاني سردمداران دولت ماسوني آمريکا ساخته شده است و هدف از آن، برقراري ارتباط بين ايران و القاعده مي باشد تا با اين ترفند، افکار عمومي مردم آمريکا و کشور هاي غربي از ايران متنفر گشته و زمينه براي مقابله ي اقتصادي، سياسي يا نظامي با ايران آماده شود.
E) مناظره و ديدار خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت)، از جمله بخش هاي کاملاً سياسي و هدفمند فيلم 300 است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهاي صلح آميز با ايران ساخته شده است.
در اين قسمت از فيلم، خشايارشاه در حالي که ژستي مغرورانه به خود گرفته و مي کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونيداس به تسليم و دادن وعده ي حکومت يونان به وي، مي گويد: « ما مي توانيم با هم تبادلات فرهنگي داشته باشيم. »(412)
اما لئونيداس اين حرف خشايارشاه را به تمسخر مي گيرد و گفته ي او را رد مي کند.
اين بخش از فيلم به شکلي کاملاً موذيانه، بحث « گفتگوي تمدن ها » را که از طرف ايران در مجامع بين المللي مطرح شده است،(413) به تمسخر مي گيرد و « گفتگوي تمدن ها » را مردود دانسته و تنها راه برخورد با ايران را جنگ مي داند. در واقع اين قسمت از فيلم، دقيقاً مطابق با تمايلات جنگ طلبانه ي تشکيلات فراماسونري است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را براي پذيرش جنگ با ايران آماده کند.
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور فرانک ميلر (که فيلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، ديالوگ مذکور وجود ندارد و هيچ بحثي در رابطه با تبادلات فرهنگي و مسايلي از اين قبيل انجام نشده است؛ اين مسأله نيز فرضيه ي توطئه آميز بودن اين بخش از فيلم را بيش از پيش تأييد مي نمايد. بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل دست اندرکار فيلم، اين ديالوگ را در بين ديالوگ هاي خشايارشاه و لئونيداس گنجانده اند تا از آن براي مقاصد سياسي و خدمت به منافع تشکيلات جهاني فراماسونري استفاده کنند.(414)
بنابراين با توجه به مطالب فوق، مي توان اين قطعه از فيلم را يکي از آشکارترين قطعات سياسي فيلم دانست که تلاش مي کند مذاکره با ايران را بي فايده نشان دهد و جنگ را تنها گزينه براي مقابله با ايران بداند.
F) در فيلم 300 علاوه بر اشخاص، از نماد ها نيز در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري و مقابله با ايران و اسلام استفاده شده است.
در بخش هاي قبلي اين مقاله از جمله در قسمت پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر کرديم که دشمنان اسلام و به خصوص صهيونيست ها و کشور هاي غربي، مطالعات بسياري در رابطه با اسلام و تشيع دارند. به طوري که به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسي در ارتباط با شناخت تشيع در تل آويو برگزار شد و در آن، انقلاب هاي شيعي و ارتباطشان با مهدويت و عاشورا تحت بررسي قرار گرفتند.(415)
با توجه به مطالعاتي که دشمنان اسلام در مورد تاريخ و احاديث اسلامي دارند، تلاش مي نمايند تا از احاديث و روايات استفاده کرده و عليه آن ها برنامه ريزي کنند.
در فيلم 300 نيز مشاهده مي شود که از مطالب موجود در احاديث و روايات، استفاده شده و عليه آن ها موضع گيري شده است. براي مثال، در اين فيلم، پرچم لشکر خشايارشاه که نماد شر مي باشد، به رنگ سياه است و عجيب اين که کارگردان و گروه فيلمبرداري، علاقه ي شديدي به نمايش اين پرچم ها داشته و در صحنه هاي حساس و کليدي، آن ها را به نمايش گذاشته اند.
به عنوان نمونه در صحنه هاي زير، پرچم هاي سياه لشکر منسوب به خشايارشاه، به شکل مغرضانه به نمايش در آمده اند:(416) با توجه در تصاوير فوق، به نظر مي رسد که استفاده از نماد پرچم سياه به عنوان پرچم لشکر خشايارشاه، حرکتي کاملاً هدفمند بوده است. بدين ترتيب که با توجه به روايات فراواني که در مورد خروج پرچم هاي سياه از خراسان، براي ياري حضرت مهدي (عج) وجود دارد،(417) عوامل تهيه کننده ي فيلم 300 تلاش کرده اند تا بين پرچم هاي خشايارشاه (که احتمالاً در اصل نيز سياه نبوده است!) و پرچم سياه خراسان در روايات اسلامي، ارتباطي برقرار نمايند و با اين ترفند، مردم کشور هاي غربي را از هر گونه پرچم سياه ايراني–اسلامي بترسانند. در واقع مي توان گفت که صحنه هاي مذکور در فيلم 300، تنها به منظور بدنام کردن پرچم هاي سياه خراسان طراحي شده اند، چرا که در بعضي روايات از صاحبان پرچم هاي سياه، به عنوان ياران مهدي (عج) نام برده شده است.(418)
سرانجام مي توان گفت که جهان غرب که از گروه هاي مطالعاتي متعددي در موضوع اسلام شناسي بهره مي برد، تلاش کرده است تا با ساخت فيلم 300، مردم کشور هاي غربي را در مقابل خطر احتمالي پرچم هاي سياه خراسان (ايران) بسيج نمايد و براي تحقق اين امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم هاي سياه ايراني را پرچمي مخرب و ترسناک نشان دهد.
G) از ديگر صحنه هايي که فيلم 300 را با مفاهيم آخرالزماني پيوند مي دهد و دسيسه هاي حاميان فراماسونر اين فيلم را برملا مي کند، صحنه اي است که در آن يک فرد سوار بر اسب سفيد، از ميان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر يکي از سربازان اسپارتي را به صورت رقت باري از تن جدا مي کند.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(419)
نکته ي جالب اين که دوربين، چهره ي سوار را نشان نمي دهد و به او حالتي رمز آلود مي دهد. همچنين اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ايفاي نقش مي پردازد و ديگر در فيلم مشاهده نمي گردد. اين مسايل نشان مي دهد که از نظر عوامل سازنده ي اين فيلم، اين شخص، يک انسان معمولي نبوده است؛ بلکه احتمالاً منظور فيلم سازان از اين شخص، منجي مسلمانان، يعني حضرت مهدي (عج) بوده است.(420)
لازم به ذکر است که اين بخش از فيلم، حتي در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر نيز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فيلم، اين صحنه را به داستان افزوده اند. اين مسأله خود مي تواند دسيسه آميز بودن اين قسمت از فيلم را نشان دهد.(421)
بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل صهيونيستي و ماسوني تهيه کننده ي اين فيلم، تلاش کرده اند تا در اين صحنه، از منجي مقدس مسلمانان و ايرانيان، چهره اي خشن ارايه نمايند تا بدين وسيله، مخاطبان فيلم را نسبت به حضرت مهدي (عج) بدبين نمايند. خداوند مسببين اين فتنه را لعنت نمايد.
H) يکي ديگر از صحنه هاي فيلم که تلاش دارد تا مفاهيم آخرالزماني را به مخاطبان القا کند، صحنه اي است که به صورت عمودي و از بالا، جسد تير خورده ي لئونيداس و يارانش را نشان مي دهد. در اين صحنه، جسد لئونيداس، به شکل صليب به نمايش در آمده است.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(422)
با توجه در تصوير فوق، به نظر مي رسد که عوامل سازنده ي فيلم، تلاش کرده اند تا بين لئونيداس و حضرت مسيح (ع) همسان سازي نموده و وي را تا حد حضرت مسيح (ع) تقديس نمايند. از سوي ديگر با توجه به اين که در فيلم 300، لشکر ايران نيز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفي شده است، تلاش شده است تا جنگ ايران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ايران با لشکر مسيح (ع) در نبرد کذايي آرماگدون معرفي شود؛ نبرد آرماگدوني که ساخته ي دست صهيونيست ها و فراماسون ها بوده و اين گروه ها با تبليغ آن، سعي دارند تا از نيروي مسيحيان صهيونيست و يهوديان صهيونيست، به منظور رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان بهره برداري نمايند.
بدين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت که صحنه ي مذکور، به منظور تطبيق جنگ ايران و اسپارت با نبرد دروغين آرماگدون ساخته شده و هدف از آن، القاي اين مفهوم به مخاطبان است که در جنگ آرماگدون، ايران و اسلام به جنگ حضرت مسيح (ع) خواهند رفت! لعنت خدا بر دروغگويان باد.
I) مقايسه ي آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ يونان قديم) در بخش هاي مختلف فيلم، گوشه اي ديگر از کنايه هاي سياسي فيلم است؛ به نحوي که لئونيداس (پادشاه اسپارت) در قسمت هاي مختلف فيلم، آتني ها را فيلسوف هاي بي خاصيت و اسپارتي ها را انسان هايي شريف و شجاع معرفي مي نمايد.(423)
با کمي دقت مي توان دريافت که در فيلم 300، آتن نماد کشور هاي اروپايي و اسپارت نماد آمريکا مي باشد؛ زيرا اتحاديه ي اروپا و کشور هاي فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ايران و کشور هاي اسلامي از ابزار مذاکره استفاده مي نمايند (هر چند که مذاکرات آنان نيز زهرآلود است)، اما آمريکا با ابزار نظاميگري و ميليتاريسم، به مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي مي پردازد.(424)
فيلم 300 با استفاده از نماد آتن و اسپارت، اين تفکر را به بينندگان آمريکايي تزريق مي نمايد که از بين راه حل هاي مذاکره و برخورد نظامي، حملات نظامي ابزار بهتري براي مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي است؛ چنانکه در فيلم 300 نيز مرگ آتني ها توام با خفت و خواري نشان داده شده، اما مرگ لئونيداس و يارانش توأم با عزت و سربلندي به نمايش درآمده است؛
در نهايت نيز لشکر 30000 نفري اسپارتي ها، در حالي که ياد و خاطره ي لئونيداس و يارانش را گرامي داشته و مصمم و استوار به سوي ايرانيان گام برمي دارند، به تصوير کشيده شده اند(425) که اين صحنه نيز به صورت تلويحي از مواضع اسپارتي ها (که نماد آمريکايي هاي امروز هستند)، حمايت مي نمايد و از آن ها تمجيد مي کند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که تهيه کنندگان فيلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ي نمادين از اسپارت و آتن، به تبليغ ميليتاريسم و نظامي گري آمريکايي بپردازند و بدين وسيله ضمن جلب حمايت افکار عمومي آمريکا، راه را براي برخورد نظامي آمريکا با ايران و کشور هاي اسلامي باز کنند.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فيلم به ظاهر تاريخي 300 تلاش کرده است تا با نماد سازي، به بيان کنايات سياسي پرداخته و اهداف ماسوني را بسط و توسعه دهد. در اين فيلم، ايران زمان خشايارشاه، به عنوان نماد ايران امروز و حتي نماد جهان اسلام معرفي گشته، و اسپارت نيز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسيحي در آخرالزمان، معرفي شده است. تطبيق ايران بر جهان اسلام را مي توان به سهولت، در فيلم 300 مشاهده کرد؛ به نحوي که تعداد زيادي از سربازان ايراني و حتي نمايندگان خشايارشاه، با لباس ها و چهره هاي عربي نشان داده شده اند. در واقع مي توان گفت که فيلم 300، فيلمي است که به تقابل اسلام و ايران با جهان غرب مي پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداري مي نمايد.
اما نکته ي پاياني که در مورد فيلم 300 بايد به آن اشاره کنيم، اين است که ساخت « فيلم 300 »، همانند فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » و فيلم « کد داوينچي » نشان مي دهد که احتمالاً فراماسون ها در حال اجراي آخرين برنامه هاي آخرالزمانيشان هستند؛ زيرا در فيلم 300 نيز همانند دو فيلم ديگر، شاهد هستيم که ماسون ها بعضي از ابزار هاي قديمي خود را دور انداخته و ديگر نيازي به استفاده از آن ها نمي بينند. از جمله ي اين ابزار ها، ادعاي پيوند قوي ايرانيان باستان و يهوديان مي باشد.
در اين حربه، صهيونيست ها تلاش مي کردند تا به ظاهر خود را دوست قديمي ايران نشان دهند؛(426) بدين ترتيب که وقايعي همچون آزاد شدن اسيران يهودي گرفتار در بابل به دست کوروش هخامنشي،(427) ازدواج استر يهودي و خشايارشاه هخامنشي و وزارت مردخاي (عموي استر) را در دربار خشايارشاه،(428) به عنوان نماد پيوند ايرانيان باستان و يهوديان معرفي نموده و بدين وسيله تلاش مي کردند تا از ايران قبل از انقلاب، به عنوان يک شريک و همکار در منطقه استفاده نمايند.
براي انجام اين امر، در دوران قبل از انقلاب اسلامي، تفکرات ملي گرا و غير مذهبي در ايران تقويت شده و تلاش مي شد تا ايران باستان، به عنوان تنها هويت ايرانيان معرفي گردد و هويت اسلامي ايرانيان، به بوته ي فراموشي سپرده شود. (برگزاري مراسم 2500 ساله ي شاهنشاهي بخشي از اين برنامه ها بود.)(429)
در کنار اين جريانات، تفکرات ديگري از جمله بحث دوستي ايرانيان باستان و يهوديان نيز به صورت افراطي توسط صهيونيست ها تبليغ شده و چنين القا مي شد که ايرانيان باستان و يهوديان، نزديک ترين دوستان يکديگر بوده اند و دين اسلام بين اين دوستان شفيق! فاصله انداخته است.(430)
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز سياست صهيونيستي ذکر شده، از طرف دولت هاي ماسوني آمريکا و اسراييل ادامه يافته و در برنامه هاي ماهواره اي و ... تفکر مذکور تبليغ مي شد.
اما نکته ي جالب اين که در فيلم 300 حتي به ايران باستان نيز رحم نشده است و ايرانيان باستان نيز به عنوان موجوداتي وحشي معرفي شده اند! جالب تر اين که پادشاه ايراني مورد بحث در اين فيلم (خشايارشاه)، همان کسي است که يهوديان قبلاً به ازدواج وي با استر افتخار مي کردند(431) و او را شاهي مقتدر و نيکو سرشت معرفي مي نمودند!
اين تغيير جهت صهيونيست ها در فيلم 300 نشان مي دهد که آنان ديگر خود را در نزديکي رسيدن به اهداف آخرالزماني خود پنداشته و ديگر نيازي به استفاده از ابزار مذکور نمي بينند.
البته در پايان بايد يادآور شويم که منظور ما از عبارات فوق، دشمني با هموطنان يهوديمان و نيز ساير يهوديان آزاده نيست؛ بلکه روي سخن ما با دستگاه هاي فراماسوني و صهيونيستي يهودي و مسيحي مي باشد که از بحث هاي فوق، استفاده ي ابزاري مي نمايند. به عبارت ديگر، مردم مسلمان ايران، با تکيه بر فرهنگ اصيل اسلامي–ايراني خود، دوستي با همه ي اديان آسماني را وظيفه ي خود مي دانند و بعد از انقلاب اسلامي نيز روابط حسنه ي خود را با هموطنان کليمي، زرتشتي و مسيحي، بيش از پيش ادامه مي دهند.
27 – برگزاري فستيوال جهاني همجنس بازان در شهر مقدس بيت المقدس.
گروه هاي همجنس باز، گروه هاي منحرفي هستند که اعضاي آن ها به هيچ ديني پايبند نبوده و تنها به فکر ارضاي اميال جنسي و حيواني خود مي باشند. تعداد بسيار زيادي از اعضاي اين گروه ها، در گروه هاي شيطان پرست نيز عضويت دارند.(432) در کشور هاي غربي، اعضاي گروه هاي همجنس باز در هر شهر، يک روز در سال را به جشن و پايکوبي دسته جمعي و رژه در خيابان هاي شهرشان مي پردازند. علاوه بر جشن مذکور، يک جشن بزرگ نيز در هر سال برگزار مي شود که در اين جشن، همه ي همجنس بازان جهان، در يک شهر بزرگ به دور يکديگر جمع مي شوند و به جشن و پايکوبي و رژه مي پردازند تا بدين وسيله به همجنس باز بودن خود افتخار کنند و بي پروا اين مسأله را به ديگران اعلام نمايند!(433)
يک انجمن بين المللي به نام « افتخار بين المللي » يا « Inter Pride »، مسئول سازماندهي جشن سالانه ي همجنس بازان است.(434) اين مجمع در اقدامي عجيب و بي سابقه تصميم گرفت تا يکي از مهمترين شعب بين المللي خود را با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » در شهر مقدس و مبارک بيت المقدس تأسيس کند(435) و جشن سالانه ي سال 2006 را در اين شهر عزيز برگزار نمايد.(436) اين اقدام به قدري بي شرمانه و وقيحانه بود که علاوه بر مسلمانان بيت المقدس، يهوديان سنتي و فوق ارتدوکس نيز به برگزاري اين فستيوال شيطاني اعتراض کردند؛ در نتيجه ي اين اعتراض ها، درگيري بسيار شديدي بين پليس اسراييل و مسلمانان و يهوديان رخ داد.(437)
البته اعتراض هاي مذکور، سبب شد تا همجنس بازان از ترس جان خود، از رژه رفتن خودداري کنند و جشن فاسد خود را در يک استاديوم ورزشي برگزار نمايند.(438)
در تصاوير زير، صحنه هايي از گردهمايي مذکور را ملاحظه مي فرماييد:(439)
گروه هاي فاسد همجنس باز که حمايت همه جانبه ي دولت اسراييل را در جشن سال 2006 تجربه کرده بودند، تصميم گرفتند تا جشن بين المللي خود را در سال 2007، مجدداً در بيت المقدس برگزار نمايند؛ با اين تفاوت که در سال 2007، گروه هاي مذکور در خيابان هاي شهر و حتي در نزديکي ديوار هاي مسجدالاقصي رژه رفتند تا هتک حرمت اديان را به اوج خود رسانند.(440)
اين حرکت بي شرمانه ي همجنس بازان در سال 2007، منجر به اعتراض مجدد مسلمانان و يهوديان فوق ارتدوکس شد، اما نه تنها اين اعتراضات به برخورد شديد پليس با معترضين منجر گشت،(441) بلکه « Israeli Supreme Court » يا دادگاه عالي اسراييل (که قبلاً به ساختار ماسوني آن اشاره کرديم)، نيز دادخواست حقوقي معترضين را رد کرده و راي خود را به نفع همجنس بازان صادر کرد.(442)
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که جشن فاسد همجنس بازان، با تلاش و همکاري دولت ماسوني اسراييل شکل گرفت و هدف از آن، توهين به اديان الهي و ترويج تعاليم ضد ديني ماسوني و شيطان پرستي بود.
اما سوالي که مطرح مي شود، اين است که چرا بيت المقدس براي برگزاري جشنواره ي بين المللي همجنس بازان انتخاب شد؟
قبل از پاسخ به اين سوال، بايد يک مطلب مهم را يادآوري کنيم و آن، اين است که علاوه بر بيت المقدس (اورشليم) شهر هاي بزرگ ديگري نيز در اسراييل وجود دارند؛ اين مسأله که چرا با وجود قرار داشتن شهرهاي بزرگ و توريستي در اسراييل، چنين جشن فاسدي در بيت المقدس برپا شد، دسيسه هاي پنهاني موجود در اين ماجرا را نشان مي دهد.
اما دلايلي که سبب شدند تا همجنس بازان، جشنواره ي بين المللي فاسد خود را در بيت المقدس برگزار کنند، به قرار زيرند:
1) به گزارش خبرگزاري مهر و سايت موعود، يکي از شعبات انجمن جهاني همجنس بازان با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » واقع در شهر بيت المقدس، در بيانيه ي خود ذکر کرده است: « هدف از برگزاري اين جشنواره در بيت المقدس، عرق و اصالت دين در اين شهر است. »(443)
با کمي دقت درمي يابيم که منظور از اين سخن، اين است که همجنس بازان جهان، به منظور تمسخر اديان، يکي از مهمترين شهرهاي مذهبي دنيا را براي برگزاري جشنواره ي بين المللي خود برگزيده اند تا جسارت و جرأت؟! خود را در مقابله با هر سه دين بزرگ آسماني (اسلام، مسيحيت و يهوديت) نشان دهند؟! زيرا همان گونه که مي دانيم، شهر بيت المقدس، از نظر هر سه دين بزرگ آسماني مقدس است. چرا که معراج حضرت محمد (ص) به آسمان و فعاليت هاي تبليغي حضرت عيسي (ع) در اين شهر اتفاق افتاده و قبله ي حضرت موسي (ع) و محراب بسياري از پيامبران بني اسراييل نيز در اين شهر مي باشد.(444)
بدين ترتيب مي توان گفت که يکي از اهداف برگزاري چنين جشنواره اي در شهر مقدس بيت المقدس، تمسخر همزمان سه دين بزرگ الهي است. مطلبي که در بيانيه ي انجمن جهاني همجنس بازان نيز به آن اشاره شده است.
2) از ديگر دلايل مهمي که احتمالاً سبب شده است تا انجمن جهاني همجنس بازان جشنواره ي خود را در بيت المقدس برگزار نمايد، نزديکي محل زندگي قوم لوط (شهر سدوم : Sodom)، به شهر اورشليم (بيت المقدس) است.
قوم فاسد و گناهکار لوط، در شهر سدوم در نزديکي بحرالميت (Dead Sea) و رود اردن زندگي مي کردند. قوم لوط، اولين قومي بودند که عمل شنيع همجنس بازي را رواج دادند و خداوند متعال نيز به کيفر اين گناه بزرگ، آن ها را عذاب داده و نابود کرد.(445)
در عصر حاضر، قوم لوط به عنوان نماد گناه و به خصوص بي بند و باري جنسي شناخته مي شود؛ اين نماد به قدري شناخته شده است که حتي در زبان انگليسي کلماتي همچون (عمل مرتبط با همجنس بازي : Sodomitic)، (همجنس بازي : Sodomy) و ... وجود دارند.(446) علاوه بر اين، بعضي از گروه هاي شيطاني، از جمله يک گروه موسيقي شيطاني Metal در آلمان، نام خود را (سدوم : Sodom) نهاده اند.(447)
در تصاوير زير، تبليغات اين گروه را ملاحظه مي فرماييد:(448)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز، شهر سدوم را به عنوان شهر آرماني خود مي دانند. اين شهر فاسد، در مجاورت درياچه ي بحرالميت (Dead Sea) قرار داشته است که اين درياچه، فاصله ي بسيار کمي با بيت المقدس (اورشليم) دارد.(449) بدين ترتيب، فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس، حداکثر در حدود 75 کيلومتر بوده است.
علاوه بر اين، در قرآن و تورات نيز درباره ي فرشتگاني که براي عذاب قوم لوط آمده بودند، گفته شده است که آنان قبل از عزيمت به شهر سدوم، با حضرت ابراهيم (ع) نيز ديدار داشته اند.(450) اين مطلب نيز نشان مي دهد که فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس (محل زندگي حضرت ابراهيم در آن هنگام) کم بوده است.
در تصاوير زير، موقعيت تقريبي شهر سدوم را ملاحظه مي فرماييد:(451) با دقت در تصاوير فوق، درمي يابيم که شهر سدوم با شهر مقدس بيت المقدس فاصله ي کمي دارد.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که نزديکي بيت المقدس به محل شهر نابود شده ي سدوم، انگيزه ي ديگري براي همجنس بازان و گروه هاي فراماسونر حامي آنان بود تا جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان را در شهر بيت المقدس برگزار نمايند و به وسيله ي آن، علاوه بر اهانت به اديان الهي، زشتکاري هاي قوم لوط را زنده نموده و اعمال کثيف اين قوم را ترويج نمايند.
A) علاوه بر انگيزه ها و اهدافي که در بالا پيرامون برگزاري جشن همجنس بازان در بيت المقدس ذکر شدند، به نظر مي رسد که در اين بين انگيزه ي مهم ديگري نيز وجود دارد.
قبلاً ذکر کرديم که تشکيلات جهاني فراماسونري، در حال انجام آخرين تلاش ها براي نابودي مسجدالاقصي و ساخت معبد کذايي سليمان است. اين مسأله تا به آنجا پيش رفته است که در سال 2007، اسراييل علناً شروع به تخريب « باب المغاربة » در مجاورت مسجد الاقصي کرد تا با دستکاري اين قسمت، ديوارهاي مسجد الاقصي نيز خود به خود تخريب شوند.(452) با توجه به اين که گروه هاي شيطان پرست و به تبع آنان گروه هاي همجنس باز، معبد دروغين سليمان را به عنوان نماد کفر، الحاد و گناه مي دانند، به نظر مي رسد که اين گروه ها از شروع برنامه ي ساخت اين معبد، خوشحالند.
برگزاري جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان در شهر بيت المقدس و به خصوص رژه ي همجنس بازان در نزديکي مسجد الاقصي، آن هم در زماني که آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد دروغين سليمان صورت مي گيرد، نشان دهنده ي ارتباط اين مراسم، با ساخت معبد سليمان است.
در واقع مي توان چنين نتيجه گرفت که يک از انگيزه هاي جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان، اهانت آشکار به مسجدالاقصي و جشن شروع ساخت معبد دروغين سليمان بوده است. چرا که از يک سو مسجد الاقصي به عنوان نماد خداپرستي بوده و در ذهن دشمنان دين، نابودي آن به معناي نابودي اديان الهي است و از سوي ديگر، گروه هاي فراماسونر، صهيونيست، شيطان پرست و همجنس باز که حضرت سليمان (ع) را به دروغ، کافر و مشرک مي دانند،(453) ساخت معبد دروغين سليمان را به معناي آغاز دوران گناهکاري و هوسراني بي حد و حصر مي پندارند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که جشن بين المللي همجنس بازان در بيت المقدس و رژه ي آنان در نزديکي مسجد الاقصي، جشن تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سلمان نيز بوده است.
با توجه به مطالب ذکر شده، مي توان نتيجه گرفت که جشن بين المللي سال 2006 و 2007 همجنس بازان در بيت المقدس، توطئه اي سازمان يافته از جانب ماسون ها بوده که به دست سربازان خط مقدمشان يعني همجنس بازان و شيطان پرستان به انجام رسيده است؛ توطئه اي که هدف آن اهانت به اديان الهي و بزرگداشت آداب و سنن کفرآميز و شرک آلود بود.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسونري در طول تاريخ از تمهيدات مختلفي براي تشکيل حکومت حهاني شيطاني استفاده کرده است که ما به بعضي از آن ها اشاره کرديم. مسلماً اين تشکيلات شيطاني در آينده نيز براي رسيدن به اهداف پليد خود از تمهيدات متفاوتي استفاده خواهد کرد. پس بر ما واجب است تا اين ابزارها را بشناسيم و عليه آن ها برنامه ريزي کنيم و در اين راه از خداوند منان مدد جوييم .
ذکر يک نکته ي مهم: در پايان مبحث « تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني »، به اين نکته ي مهم اشاره مي کنيم که سردمداران تشکيلات شيطاني فراماسونري، براي مقابله با اسرار لو رفته ي اين سازمان، بسياري از شواهدي را که حاکي از اعمال خرابکارانه ي اين گروه هاست، بدون هيچ گونه دليل معتبري رد مي کنند و محققاني که به افشاي اسرار اين سازمان مي پردازند را افرادي بدبين و متوهم مي نامند.
اين ترفند ماسون ها تا جايي پيش رفته است که سردمداران آن ها، اصطلاحاتي همچون (Conspiracy Hallucination : توهم توطئه)، (Conspiracy Delusion : هذيان توطئه)، (Conspiracy Theory : تئوري توطئه) و ... را وارد گويش سياسي و فرهنگي کرده اند(454) تا بدين وسيله، شواهد ارايه شده از سوي محققان درباره ي شيطنت هاي فراماسونري را به تمسخر گرفته و اين محققان را انسان هايي بدبين، هذياني و متوهم جلوه داده و سخنان آن ها را صرفاً تئوري (نه واقعيت) معرفي نمايند.
بديهي است که اگر ما مسلمانان بخواهيم ساده انگار و خوش خيال باشيم و وقايع حادث شده توسط ماسون ها را بر اساس تصادف و شانس تفسير کنيم و مطابق ضرب المثل معروف، « سرمان را چون کبک در برف فرو نماييم »، دير زماني نخواهد گذشت که ماسون ها و دوستان صهيونيستشان بر دنيا غلبه کرده و امپراطوري جهاني شيطاني خود را در اورشليم (بيت المقدس) پي ريزي خواهند نمود.
بنابراين به برادران و خواهران مسلمان توصيه مي کنيم که به سخنان بي پايه و اساس فراماسونر ها توجه ننمايند و در کشف و افشاي توطئه هاي آنان، دودلي به خود راه ندهند و مطمئن باشند که تمامي فتنه هاي انجام شده از سوي فراماسونرها، يک واقعيت خطرناک و پيچيده مي باشد؛ زيرا وقايع تلخ و فعاليت هاي خطرناکي که از سوي ماسون ها انجام مي شوند، به قدري فراوانند که به هيچ عنوان نمي توان آن ها را تصادفي دانست و به سادگي از آن ها رد شد.
يک سوال
با دقت در مطالبي که تاکنون پيرامون فراماسونري مطرح گرديد، مسلماً يک سوال بسيار مهم در ذهن خوانندگان مجترم به وجود مي آيد:
چرا گروه هاي ماسوني که تلاش دارند تا حکومت ضد مسيح = AntiChrist) دجال( را برپا کنند،(455) به جاي مخالفت با واتيکان و ساير نهادها و کشورهاي مسيحي، به مبارزه با مسلمانان و به خصوص ايرانيان پرداخته اند؟
در پاسخ بايد گفت که تنها دين آسماني که در حال حاضر در جهان وجود دارد و با قدرت تمام در مقابل فراماسونري و ساير تفکرات الحادي ايستاده است، دين مبين اسلام مي باشد. زيرا مسيحيت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت مسيح (ع)) و يهوديت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت موسي (ع))، تنها به صورت ظاهري و سطحي به انجام آيين عبادي مي پردازند.
از سوي ديگر، به دليل ضعف تعليمات جهادي در مسيحيت و يهوديت تحريف شده، اين اديان توانايي مقابله با دشمنان دين را ندارند و به راحتي شکست مي خورند.
علاوه بر اين ها تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت و سران آن ها، غرق در فساد و بي کفايتي هستند که نمونه ي آن را در واتيکان کنوني و کنيسه هاي اسراييل نيز مي بينيم؛ اين فساد و بي کفايتي تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت تحريف شده، سبب مي شود که اين دو دين در عصر حاضر نتوانند به مقابله با فعاليت هاي شيطاني فراماسونري و تشکيلات مشابه بپردازند.
اما نکته ي مهم ديگري که مي توان در پاسخ به سوال مذکور اشاره کرد، اين است که حتي اگر دشمني فراماسونري را صرفاً با حضرت مسيح (ع) بدانيم و تلاش براي تشکيل حکومت (AntiChrist) را نيز در اين راستا توجيه کنيم، باز اين مطلب که بيشترين دشمني فراماسونري با اسلام و ملتهاي مسلمان است، نشان مي دهد که فراماسون ها آيين حضرت عيسي (ع) را بيشتر شبيه به آيين مقدس اسلام مي بينند تا آيين مسيحيت منحرف شده ي کنوني. بدين ترتيب فراماسون ها که اخلافشان (کاباليست ها)، کتب مقدس از جمله انجيل را تحريف کرده اند، براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، بيشتر با اسلام مبارزه مي کنند؛ چرا که اين دين عزيز را بيش از هر دين ديگري شبيه به آيين اصلي و تحريف نشده ي آن پيامبر بزرگوار مي بينند.
از سوي ديگر، فراماسون ها احتمالاً با مطالعه در کتب اسلامي دريافته اند که اگر روزي حضرت مسيح (ع) قيام کند، قيام وي زير مجموعه اي از قيام اصلي منجي مسلمانان يعني حضرت مهدي (عج) خواهد بود و بدين ترتيب حضرت مسيح (ع)، خود يکي از ياران امام زمان (عج) خواهد بود. بنابراين ماسون ها مي دانند که براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، قبل از هر چيز بايد با فرمانده ايشان يعني حضرت مهدي (عج) مقابله کنند. به همين دليل بيش از همه به مبارزه با اسلام پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که ماسون ها، به خدا، پيامبر و ماوراءالطبيعه اعتقادي ندارند.(456) منظور ما از اين که ماسون ها براي مقابله با حضرات مهدي (عج) و عيسي (ع) آماده مي شوند، اين است که اين گروه ها فکر مي کنند که در آخرالزمان ممکن است اشخاصي معمولي با استفاده از روايات اسلامي، خود را حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) معرفي نمايند و بدين ترتيب با استفاده از حمايت مردمي، بر ماسون ها و همپيمانانشان بتازند! بدين ترتيب تفکر آن ها در مورد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) نيز باطل بوده و آنان را انسان هايي معمولي که در آخرالزمان زندگي مي کنند، مي دانند و با اين تفکر باطل، خود را براي مقابله با اشخاصي معمولي (نه اعجازگر) آماده مي کنند. ان شا الله خداوند مکرشان را باطل نمايد.)
برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند.بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هشتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
20 – معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجد الاقصي در رسانه ها به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي:
مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، يکي از مبارک ترين و مقدس ترين مکان هاي دنيا مي باشد و از نظر تقدس، در بين اديان الهي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) مقام والايي دارد. اين مجموعه ي مبارک، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ي بحث، ياري مي کند: 339) اين مسجد مبارک، از ارزش بسيار والايي در دين اسلام برخوردار است و بسياري از وقايع آخرالزمان، از جمله قضيه ي فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدي (عج)، به اين مسجد مبارک مربوط مي شود.(340) گنبد اين مسجد، سبز رنگ است. 341) بدين ترتيب اين مسجد نيز از ديدگاه مسلمانان بسيار مقدس است. گنبد اين مسجد، طلايي رنگ مي باشد. تصاوير دو بناي مقدس مسجد الاقصي و مسجد قبة الصخرة را مي توانيد در تصوير زير ملاحظه نماييد: A) مسجد الاقصي مسجد مبارکي است که قبله ي اول مسلمين مي باشد.( B) مسجد قبة الصخرة نيز از اهميت فراواني در دين اسلام برخوردار است؛ زيرا مرحله ي دوم سفر پيامبر گرامي اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتي ايشان از زمين به آسمان، از اين مسجد مبارک آغاز شده است.( عکس راست: مسجد الاقصي.(گنبد اين مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد اين مسجد مبارک, طلايي رنگ است.) البته علاوه بر اين دو مسجد مبارک، قسمت هاي مقدس بسياري در حرم قدسي وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... مي شوند، اما هيچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد ياد شده نيستند و اين دو مسجد، ارزش بسيار بالاتري دارند.
در هر حال، مسجد اصلي منطقه ي حرم قدسي، مسجدالاقصي است و اين مسجد است که قبله گاه اوليه ي مسلمين بوده و در آخرالزمان نيز توسط حضرت مهدي موعود (عج) و يارانش، آزاد مي گردد. از ديدگاه اسلام، مسجدالاقصي توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهيم (ع) و نيز حضرت سليمان (ع) اين معبد را بازسازي کردند.(342) (در واقع بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان.) بعد از فتح بيت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصي به دفعات توسط مسلمانان بازسازي، و مسجد مقدس قبة الصخرة نيز به مجموعه بناهاي حرم قدسي اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصي با فاصله ي بسيار کمي از يکديگر واقع شده اند. اما مجموعه ي حرم قدسي نيز، از تعرض فرهنگي فراماسونري و صهيونيسم در امان نمانده است. يکي از ترفند هاي بسيار کثيف سران فراماسونري در جهت تعرض فرهنگي به مجموعه ي حرم قدسي و انجام اهداف آخرالزماني خود، معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجدالاقصي است. مسجدي که امروزه تمام مسلمانان به عنوان مسجد الاقصي مي شناسند، در واقع مسجد قبة الصخرة است که مسجدي با گنبد طلايي مي باشد. حتي همه ي شبکه هاي تلويزيوني هم همين اشتباه را مرتکب شده و تصوير مسجد قبة الصخره را به جاي مسجد الاقصي نشان مي دهند. البته راديو و تلويزيون کشور هاي اسلامي تا حد زيادي در اين زمينه بي تقصيرند؛ زيرا رژيم صهيونيستي که کنترل شهر مقدس بيت المقدس را در دست دارد، به فيلمبرداران و عکاسان، تنها اجازه ي تصوير برداري از مسجد قبة الصخرة را مي دهد و از فيلم برداري و عکس برداري از مسجد الاقصي ممانعت مي کند؛ به همين دليل، عکس هاي کمي از مسجد الاقصي در دست مي باشد. حال سوال اصلي اين است که هدف واقعي ماسون ها و صهيونيست ها از معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي چيست؟ همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند. (مطمئناً اين ادعاي يهوديان و مسيحيان را که حضرت سليمان (ع) معبد ساخته اند نمي توان پذيرفت؛ زيرا اجداد بزرگوار پيامبر خدا حضرت سليمان (ع) از جمله حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهيم (ع) و ... که آن ها نيز پيامبر بودند، مسجد ساخته اند. حال چگونه مي توان پذيرفت که حضرت سليمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اينجا قصد نداريم تا صرفاً بين لفظ مسجد و معبد تفاوت قايل شويم، بلکه تلاش مي کنيم تا بين مفاهيمي که اين نامگذاري ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاريم.) همان طور که ذکر کرديم، بر خلاف ديدگاه مسلمانان درباره ي حضرت سليمان (ع)، يهوديان و فراماسون ها که به حضرت سليمان (ع) تهمت کفر زده و او را جادوگر و بت پرست مي دانند، ادعا مي کنند که ايشان در شهر اورشليم (بيت المقدس) يک معبد ساخته اند. به همين دليل در ديدگاه آخرالزماني ماسون ها و يهوديان و اوانجليکال ها، تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، يک عنصر کليدي مي باشد.(344) در مورد ديدگاه ماسون ها درباره ي معبد سليمان، بايد گفت که ديدگاه آنان، به راحتي قابل پيش بيني است. از ديدگاه آنان، سليمان يک جادوگر و بت پرست و ماسون اعظم بوده(345) و معبد اورشليم را براي بت ها ساخته است. آن ها که به شيطان پرستي (Satanism) و عقايد جاهلي (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش مي کنند تا مسجد الاقصي را به عنوان يک پايگاه خداپرستي نابود نمايند، و معبد کذايي سليمان را به عنوان نماد جهاني الحاد و کفر برپا کنند تا به خيال خام خود، مرگ اديان را بدين وسيله جشن بگيرند. اما ديدگاه سران يهوديان و اوانجليکال ها درباره ي معبد سليمان يک ديدگاه موذيانه است؛ آن ها ادعا مي کنند که قبل از بازگشت مسيح (ع) بايد مسجد الاقصي تخريب، و معبد سليمان ساخته شود.(346) طبق ادعاي آنان، معبد دروغين سليمان در نزد خدا بسيار مقدس است؛ اما اين سخنان آنان ادعايي بيش نيست؛ زيرا خود يهوديان و نيز حاميان سرسخت آنان (اوانجليکال ها)، به حضرت سليمان نبي (ع) تهمت کفر و الحاد مي زنند و وي را جادوگر و بت پرست مي دانند. مويد اين سخن، مطالبي است که در تورات تحريف شده درباره ي حضرت سليمان (ع) گفته شده است. در تورات تحريف شده در باره ي حضرت سليمان (ع) سخنان ناروايي ذکر شده است که قسمت هايي از آن را در تصوير زير ملاحظه مي فرماييد:(347) ![]() ![]() با اين اوصاف، آنان که حضرت سليمان (ع) را جادوگر و بت پرست مي دانند، چگونه مي توانند معبدي را که يک فرد بت پرست (البته از ديد آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنايي را که به دست يک کافر (البته از ديد آنان) ساخته شده است، زمينه ساز ظهور منجي آخرالزمان بدانند؟
اين مساله نشان مي دهد که ادعاي سران يهود و اوانجليکال مبني بر ساخت معبد سليمان براي تسريع بازگشت حضرت مسيح (ع)، ادعايي بيش نبوده و آن ها قصد دارند تا معبد شيطاني و الحادي که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف يهودي ساخته بودند و آن را به حضرت سليمان (ع) نسبت مي دادند، از نو برپا کنند. در واقع بايد گفت که هدف آنان نيز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذيانه تلاش مي کنند تا کفر و الحاد را جانشين اديان الهي نمايند. همان طور که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها، سران يهوديان و سران اوانجليکال ها تلاش مي کنند تا هرچه سريع تر مسجدالاقصي را تخريب نموده، و معبد دروغين سليمان را به جاي آن بازسازي کنند تا بدين وسيله بتوانند تحقق نيات پليدشان را جشن بگيرند. آن ها به منظور تسريع در امر تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانيان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و دور از چشم جهانيان، به اعمال شيطاني شان بپردازند که متاسفانه در اين امر بسيار موفق بوده اند. معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي نيز به اين منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصي را به درستي نشناسند و فراماسون ها و صهيونيست ها بتوانند بدون هيچ گونه مزاحمي و به دور از هر گونه هياهو، به تخريب مسجدالاقصي بپردازند. يک مثال مهم در اين رابطه، حفاري هاي اخير صهيونيست ها در محدوده ي حرم قدسي مي باشد:(348) با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهيونيست ها که خود را در نزديکي تحقق اهداف آخرالزمانيشان مي ديدند، شروع به تخريب باب المغاربة نمودند تا با دستکاري اين بخش از حرم قدسي، مسجدالاقصي را که در مجاورت آن واقع شده است تخريب نمايند که متاسفانه اين کار آنان در حال حاضر نيز ادامه دارد. معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، کمک شاياني به صهيونيست ها در جهت اهداف پليدشان نموده است؛ به نحوي که باعث شده است تا عده اي از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاري باب المغاربة چه ارتباطي به مسجد الاقصي دارد. براي بررسي بهتر اين مساله، به تصوير ماهواره اي زير که توسط برنامه ي (Google Earth) از محدوده ي حرم قدسي تهيه شده است، توجه فرماييد: ![]() موقعيت مسجد الاقصي, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ي حرم قدسي شهر بيت المقدس.
اگر در تصوير فوق دقت نماييد، حتماً ملاحظه خواهيد کرد که باب المغاربة دقيقاً در مجاورت مسجد الاقصي بوده و حتي به آن متصل است، اما مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بيش فاصله دارد.
اما جوانان مسلماني که در رسانه هاي جمعي همواره تصوير مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجد الاقصي ملاحظه مي کنند، احتمالاً دچار اشتباه مي شوند. بدين ترتيب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاري باب المغاربة، تاثيري در مسجد الاقصي ندارد؛ زيرا از ديد آنان مسجدي که در وسط تصوير فوق است، مسجد الاقصي بوده و با باب المغاربة فاصله ي زيادي دارد! حال آن که اين جوانان به دليل مکر صهيونيست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجدالاقصي مي پندارند. متاسفانه حيله ي صهيونيست ها تا حدودي موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و بدين ترتيب، در سال 2007 به بهانه ي اکتشافات باستان شناسي در محدوده ي باب المغاربة، سعي در تخريب پايه هاي مسجد الاقصي نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از اين مسجد مبارک کوتاه کند. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، توطئه ي فراماسون ها و صهيونيست ها بوده و آن ها از اين حربه به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي و اجراي اهداف پليدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظيفه ي ما است که به اطلاع رساني پرداخته و نقشه هاي پليدشان را ناتمام بگذاريم. 21 – توليد و پرورش گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). صهونيست ها که برادران و همراهان هميشگي فراماسون ها مي باشند، همزمان با آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش هايي نيز در جهت فراهم ساختن ابزار و ملزومات ساخت معبد، انجام داده اند. در اين راستا، حرکت هايي در جهت توليد و پرورش يکي از مهمترين ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) است، انجام شده است. در عقيده ي خرافي يهوديان و مسيحيان صهيونيست، قبل از ساخت معبد سوم سليمان، بايد مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) با تشريفات خاصي انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سليمان آغاز گردد. براي آشنايي بهتر با اين مراسم، به توضيحات زير توجه فرماييد: « قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مىبايست گوساله ي ماده ي سرخ مويى قربانى گردد. بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مىبايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد؛ به گونه اي که بيش از 3 تار موي سفيد يا سياه در بين موهايش وجود نداشته باشد؛ هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاى نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى بايد حتماً 3 ساله باشد. در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ي معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خيمه ي اجتماع پاشيده مىشود. سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعي گياه) و پارچه ي مخملي به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه داشته مي شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك (کسي که به جنازه يا خون گوساله دست نزده است) مىبايست خاكسترها را جمعآورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن، توده ي عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مىكنند. يهوديان معتقدند كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد سليمان، كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات، كل اورشليم قديم را شامل مىشود بايد با آب تطهير، پاک و مطهر گردد. »(350) البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادي از صهيونيست هاي افراطي، شروط ديگري را نيز براي گوساله ي سرخ موي قرباني، ذکر کرده اند که از جمله ي اين شروط، مي توان به اين موارد اشاره کرد که اولاً گوساله بايد حتماً در اسراييل به دنيا آمده باشد و ثانياً حتي 1 يا 2 تار موي سفيد يا سياه، در بين موهاي گوساله موجود نباشد.(351) گروه هاي صهيونيستي که بعد از تشکيل دولت ماسوني و غاصب اسراييل، ادعا مي کنند که شرايط را براي بازگشت منجي بني اسراييل آماده کرده اند، در سال هاي اخير، تلاش هاي فراواني را براي فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي انجام داده اند و در اين راه به نتايجي نيز دست يافته اند. براي مثال، در طى چند دهه ي اخير يهوديان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى توليد گوساله ي سرخ موى كردهاند که گزارش هاى متعددى در اين زمينه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مى.سى.سى.پى و اسراييل منتشر شده است؛ اما اکثر اين تلاش ها به نتيجه نرسيده اند.(352) با اين حال، در سال هاي اخير، خبر هاي تازه اي مبني بر اين که گوساله ي مورد نظر پرورش يافته است، از سوي رسانه هاي صهيونيستي مطرح شده است که مهمترين آن ها به شرح زيرند: 353) اين خبر، بازتاب وسيعي در رسانه هاي صهيونيستي داشته است، اما در هر حال به دليل اين که طبق نظر صهيونيست هاي افراطي، گوساله ي سرخ موي مي بايست در اسراييل متولد شود، استقبال چنداني از آن نشد. 354) 355) اين گوساله مورد حمايت فراوان گروه هاي صهيونيست قرار گرفت و پيرامون آن، تبليغات فراواني انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نيز ساخت معبد آغاز نشد. زيرا به دليل دفاع جانانه ي مسلمانان از مسجد الاقصي، صهيونيست ها شرايط را براي تخريب اين مسجد و ساخت معبد دروغين سليمان مهيا نديدند. 1) اولين خبر در اين رابطه مربوط به سال 1997 است که در 14 ژوئن اين سال، « Clyde Lott » از ايالت مي.سي.سي.پي آمريکا اعلام کرد که يک گوساله ي سرخ موي خالص پرورش داده است.( 2) به فاصله ي کوتاهي پس از خبر اول، در 15 آوريل سال 1997، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص، در يک مزرعه ي وابسته به امور مذهبي، واقع در شهر حيفاي اسراييل متولد شده است. اين گوساله که در اثر لقاح مصنوعي متولد شده بود، به دليل تولد يافتن در اسراييل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ي مذکور به دليل پيدا شدن يک لکه ي کوچک سفيد رنگ بر روي بدنش، ديگر قابل استفاده نيست. بدين ترتيب صلاحيت اين گوساله نيز براي مراسم قرباني رد شد.( 3) در سال 2002، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص در اسراييل زاده شد. در 5 آوريل همان سال، دو خاخام به نام هاي « مناخيم مک اوور » و « چايم ريچمن » از اعضاي « موسسه ي معبد»، براي ديدن اين گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاينات بسيار، صلاحيت آن را براي قرباني شدن تأييد کردند.( ![]() گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). يهوديان و مسيحيان صهيونيست, قرباني کردن اين گوساله و تطهير به وسيله ي خاکستر آن را يکي از شروط لازم براي ساخت معبد سليمان و ظهور منجي مي دانند
با توجه به پرورش چند گوساله ي سرخ موي از جانب صهيونيست ها، به نظر مي رسد که آنان به صورت جدي در پي اجراي اهداف شوم خود هستند. گرچه صهيونيست ها با وجود گوساله ي مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سليمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدي پروژه ي پرورش گوساله هاي سرخ موي قرباني را پي گيري مي کنند تا در وقت مناسب، يکي از آن ها را قرباني کرده و ساخت معبد سليمان را آغاز نمايند.
صهيونيست ها علاوه بر پرورش گوساله ي سرخ موي، تلاش هاي زيادي را نيز براي فراهم کردن ساير ملزومات مراسم قرباني انجام داده اند. براي مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قرباني در نزديکي کوه زيتون قرار دارد و اين کوه در حال حاضر در محدوده ي حکومت خودگردان فلسطين واقع شده است، گروه هاي صهيونيستي تلاش هاي وسيعي را براي بيرون راندن ساکنان عرب و غير يهودي اين مناطق انجام داده اند. اين گروه ها بي شرمي را تا بدانجا رسانده اند که ادعا مي کنند به دليل حضور اعراب در نزديکي کوه زيتون، اين کوه و محل قرباني نزديک آن نجس بوده و بايد اين محل نيز قبل از انجام قرباني تطهير شود!(356) براي تطهير اين محل نيز گروه هاي صهيونيستي به دنبال بقاياي خاکستر گوساله ي سرخ مويي هستند که قرن ها پيش براي آخرين بار در اورشليم قرباني شد و براي اين تفحص نيز گروه هاي ويژه اي را تدارک ديده اند. جالب اين که بعضي از اين گروه ها نيز ادعا کرده اند که خاکسترهاي مذکور را يافته اند!(357) با توجه به مطالبي که ذکر شد، به نظر مي رسد که صهيونيست ها براي رسيدن به هدف آخرالزمانيشان که همانا تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان است، در حال فراهم کردن همه ي تمهيدات هستند و اين کار را با وسواس زيادي انجام مي دهند. اين مسأله نشان مي دهد که توطئه ي آن ها براي تخريب مسجد الاقصي، روز به روز به مراحل خطرناکي نزديک مي شود و اين مسأله خود ضرورت آمادگي هر چه بيشتر مسلمانان را نشان مي دهد. در نهايت بايد اين نکته را متذکر شويم که فراماسون ها و دوستان و زير دستان آن ها شامل صهيونيست ها، سران اوانجليکال و سران افراطي يهود، تلاش فراواني براي تخريب هر چه سريعتر مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان انجام مي دهند و در اين راه از همه ي ابزار و امکانات موجود، استفاده مي نمايند. فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه هاي مذکور، براي اين که اعمال خويش را توجيه کنند و فعاليت هاي خود را مستند نمايند، از تورات تحريف شده بهره برده و ادوات و ابزاري مشابه با آنچه در اين کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهيونيست ها و اکثر رهبران افراطي يهود و اوانجليکال، خود از ماهيت ضد ديني معبد دروغين سليمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پيروان اوانجليکال و عامه ي يهوديان، ژست مذهبي به خود گرفته و تمهيداتي چون گوساله ي سرخ موي قرباني و ... را نيز در نظر گرفته اند تا مردم عادي يهود و اوانجليکال را بفريبند و با شعار زمينه سازي براي ظهور منجي، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزماني خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ي ظهور منجي، اختلاف کوچکي بين يهوديان صهيونيست و مسيحيان صهيونيست وجود دارد. بدين ترتيب که مسيحيان صهيونيست معتقد به بازگشت حضرت عيسي (ع) پس از ساختن معبد سليمان هستند، اما يهوديان حضرت عيسي (ع) را (نعوذ بالله) دروغگو مي پندارند و معتقدند مسيح واقعي کسي است که در آخرالزمان و پس از ساخت معبد سليمان ظاهر مي شود.(358) اما با اين حال بجز اختلاف مذکور، همه ي ديدگاه هاي مسيحيان و يهوديان صهيونيست درباره ي تخريب مسجد الاقصي، ساخت معبد سليمان و ظهور منجي يکسان است و فراماسون ها و رهبران صهيونيسم نيز عمدتاً از همين ديدگاه مشترک براي فريب اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست بهره مي جويند.) بنابراين ما مسلمانان بايد هوشيار باشيم و علاوه بر اطلاع رساني به ساير برادران مسلمان و ساير انسان هاي آزاده، لازم است تا خود را براي مقابله با نقشه ي شومي که فراماسون ها، صهيونيست ها و يارانشان تدارک ديده اند، آماده کنيم. 22 – تلاش براي ارايه ي تصوير مادي از آينده ي دنيا و نفي وجود منجي آسماني. همان طور که در بخش هاي قبل ملاحظه فرموديد، فراماسون ها براي رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان، به روش هاي متفاوتي متوسل مي شوند؛ به طوري که در برابر ملل مختلف، سياست هاي متفاوتي را به کار مي بندند. به عنوان مثال، فراماسونر ها براي سوء استفاده از نيروي مسيحيان (که پرجمعيت ترين پيروان دين هاي آسماني در دنيا هستند)، آن ها را فريب داده و با ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، از حمايت آنان برخوردار شده و نقشه هاي آخرالزمانيشان را تا حد زيادي اجرا کرده اند. اين حربه ي آنان باعث شده است تا مردم عادي آمريکا (به خصوص اوانجليکال ها) از دولت آمريکا و دولت اسراييل حمايت کرده و به شدت براي بقاي اسراييل تلاش کنند. در واقع ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، ترفندي است که ماسون ها از آن براي کسب حمايت مردم کشورشان استفاده مي نمايند. اما فراماسون ها براي بخش ديگري از مردم جهان، برنامه ي متفاوتي را تدارک ديده اند. بدين ترتيب که به واسطه ي حمايت از نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ...، کمال مطلوب را براي کشور هاي جهان سوم، همان شرايط کنوني کشور هاي غربي دانسته و نظام ليبرال–دموکراسي امروزه ي کشور هاي غربي و موج علمي و اطلاعاتي اين کشور ها را منجي کشور هاي جهان سوم مي دانند.(359) آنان با تبليغ اين نکته که نظام کنوني کشور هاي غربي، منجي کشور هاي جهان سوم و منجي کل جهان است، تلاش مي کنند تا اعتقاد به منجي آسماني را در پيروان اديان الهي از بين ببرند و آن ها را سرگرم منجيان دروغين زميني نمايند. علاوه بر اين ها نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... که شرايط کنوني جهان غرب را آرمان بشري و کمال مطلوب مي دانند، وجود هر گونه آينده ي اميدبخش را رد کرده و انسان ها را از پويايي و حرکت به سوي آرمان هاي بزرگ اخلاقي و اجتماعي منع مي کنند. با توجه در مطالب ذکر شده، در مي يابيم که در صورت موفقيت ماسون ها در نقشه ي فوق، آنان با اين ترفند مي توانند حرکت هاي اميد بخش و نجات بخش منجي گرايانه ي پيروان اديان الهي را متوقف کنند و نظام طاغوتي خود را به عنوان منجي کشور هاي جهان سوم معرفي نمايند. متأسفانه امروزه بسياري از کشور هاي مسلمان تحت تأثير ديدگاه مذکور قرار گرفته و تنها براي رسيدن به شرايط مادي جهان غرب تلاش مي کنند و از هرگونه حرکت منجي گرايانه اجتناب مي ورزند و در اين زمينه در رکود و سکوت مرگباري معلقند. با کمال تأسف، بسياري از کشور هاي اسلامي از جمله عربستان، امارات متحده ي عربي، کويت، مالزي و ... در اين وضعيت به سر مي برند. بدين ترتيب به نظر مي رسد که ما مسلمانان وظيفه داريم تا اين نقشه ي پليد جهان غرب را افشا نماييم و در جهت مقابله با اين پديده ي شوم، از همه ي ابزار هاي مشروع استفاده کنيم. ان شا الله اين تلاش ما مي تواند علاوه بر بيداري و تحرک ساير برادران مسلمانمان، زمينه ي بيداري و هوشياري پيروان ساير اديان الهي را در کشور هاي جهان سوم آماده نمايد. 23 – تلاش براي معرفي کشور ماسوني آمريکا به عنوان منجي ملت هاي جهان در فيلم هاي هاليوودي. فراماسون ها و صهيونيست ها که با ادعاي بازگشت مسيح (ع) و ظهور منجي به فريب مسيحيان اوانجليکال و يهوديان مي پردازند، به صورت کاملاً موذيانه و نامحسوس وجود هرگونه منجي آسماني را نفي مي کنند و خود را به عنوان منجي بشريت معرفي مي نمايند که اين امر توسط فيلم هاي هاليوودي و با تأثير بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام مي شود. بسياري از فيلم هاي هاليوودي تا کنون توليد شده اند که در آن ها از خطري بزرگ براي تمدن بشري سخن به ميان آمده است. در اين فيلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتي همچون ويروس هاي مرگبار، موجودات وحشي ناشناخته، انسان هاي تغيير حالت يافته در محيط آزمايشگاه، موجودات فضايي، دايناسور ها، شهاب سنگ هاي آسماني، جنگ هاي اتمي و ... همواره جان همه ي انسان ها را تهديد مي کنند. از مهمترين فيلم ها در اين زمينه مي توان به فيلم هاي (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)، (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360) اما نکته ي مشترک در بين همه ي فيلم هاي فوق اين است که در همه ي آن ها دولت ماسوني آمريکا و يا يک قهرمان آمريکايي، مردم دنيا را از خطري که آنان را تهديد مي کند، نجات مي دهد و بقيه ي ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمريکايي را تحسين مي کنند. جالب اينجا است که در فيلم هاي مذکور، هيچ خبري از منجي آسماني نيست و جهان در حالي که غرق در فلاکت و مصيبت است، بدون منجي الهي با خطر دست و پنجه نرم مي کند. در واقع قهرمانان آمريکايي و يا دولت آمريکا در اين فيلم ها، به جاي منجي آسماني نقش ايفا مي کنند و خود را در نقش يک منجي زميني قدرتمند نشان مي دهند. براي مثال حتي در فيلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات يوحنا اقتباس شده است، خبري از درگيري بين دو سپاه خير و شر نيست و منجي فيلم نيز حضرت عيسي (ع) نمي باشد؛ بلکه در اين فيلم، خطر اصلي از جانب شهاب سنگ هاي آسماني بوده و منجي فيلم نيز يک گروه علمي است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمين مي شود!(361) اين فيلم نشان مي دهد که دولت هاي ماسوني تلاش مي کنند تا مفاهيمي همچون واقعه ي کم و بيش ساختگي آرماگدون را نيز به صورت يک حادثه ي طبيعي تفسير کنند و خود را به عنوان منجي آن معرفي نمايند. اين حرکت فيلم هاي هاليوودي قطعاً بي دليل نبوده و هدف خاصي را دنبال مي کند. هدف اصلي از ساخت اين فيلم ها، انکار وجود هرگونه منجي آسماني و معرفي دولت هاي قدرتمند ماسوني به عنوان منجي زميني مي باشد. در واقع همانگونه که قدرت هاي ماسوني با حمايت از نظريه هايي چون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... سعي در قبولاندن خود به عنوان منجي به قشر دانشگاهي و تحصيلکرده دارند، فيلم هاي هاليوودي نيز تلاش مي کنند تا در نظر مردم عادي، دولت هاي ماسوني را به عنوان منجي زميني معرفي کنند. با توجه به مطالب ذکر شده، درمي يابيم که بر خلاف ادعاي دولت هاي ماسوني مبني بر تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، اين کشور ها که اساساً بر مبناي تعاليم الحادي شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجي جهان معرفي مي نمايند و وعده هاي شيرين اديان الهي را مبني بر ظهور منجي الهي نفي مي کنند. بنابراين وظيفه ي ما مسلمانان است که با تبليغات، فيلم ها و نظريات توطئه آميز دولت هاي ماسوني مقابله نماييم و حرکت هاي شيطاني آن ها را افشا کنيم. مطمئناً اگر در اين راه کوتاهي کنيم، به دليل تبليغات وسيع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آينده، دولت هاي ماسوني (از جمله آمريکا) را به عنوان منجي و کعبه ي آمال خود خواهند پنداشت. اين مسأله ضرورت اقدام هرچه سريع تر مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه هاي ماسون ها نشان مي دهد. از ديدگاه فراماسون ها، اين جهان خداوندي ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفي اين جهان را خلق کرده اند. بنابر اين نظريه، انسان نيز يک حيوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاري را که دوست دارد، انجام دهد. گروه هاي ملحد ماسوني، پيامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خيانتکار مي دانند، زيرا معتقدند که پيامبران مانع لذت جويي انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حيواني؟! خود باز داشته اند!(362) گروه هاي فراماسون و صهيونيست، در سناريوي جديد خود، تلاش کرده اند تا چهره ي پيامبران الهي را تخريب نمايند. براي مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فيلم هاي متعدد، سعي در تخريب چهره ي پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) داشته اند که اين مسأله بر هيچ کس پوشيده نيست. از جمله ي اين اقدامات در سال هاي اخير، مي توان به چاپ کاريکاتور هاي موهن از پيامبر گرامي اسلام (ص) در روزنامه هاي دانمارکي و ديگر روزنامه هاي اروپايي و آمريکايي اشاره کرد.(363) فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند مسيحيان اوانجليکال و عده ي زيادي از يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند. اين گروه هاي ملحد که کاملاً تفکر ضد ديني دارند، اکنون و در واپسين گام هاي خود براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبي و منجي گرايانه ي خود را از چهره شان کنار زده و چهره ي واقعي و ضد ديني خود را نشان دهند؛ زيرا اصل تفکر اين گروه ها، چيزي جز مقابله با اديان الهي نيست و در نهايت نيز قصد دارند تا ريشه ي اديان را به خيال خام خود بخشکانند. به همين دليل، در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند. يکي از فيلم هايي که در سال هاي اخير، مطابق با اهداف فراماسونري و در جهت تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) ساخته شده است، فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » مي باشد. فيلم « کد داوينچي » از کتابي به همين نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گرديد و در سال 2006، فيلمي از روي آن ساخته شد.(364) در فيلم « کد داوينچي » موضوع داستان پيرامون تابلوي نقاشي معروف « شام آخر : last supper The » مي باشد.(365) اين تابلو، تابلويي رمز آميز و موذيانه است که « لئوناردو داوينچي» نقاش مشهور ايتاليايي آن را به تصوير کشيده است. اين نقاش معروف ايتاليايي که بنابر قراين بسيار، تحت تأثير تفکرات گروه هاي مخفي و شبه کابالايي قرار داشته،(366) عقايد منحرف خود را در اين تابلوي نقاشي، در معرض نمايش گذاشته است. براي بررسي بهتر اين مطلب، بهتر است ابتدا نگاهي به تابلوي نقاشي مذکور بيندازيم:(367) 24 – ساخت فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » . ![]() تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي » نقاش معروف ايتاليايي.
![]() تابلويي از روي تابلوي اصلي شام آخر رسم شده و وضوح بيشتري دارد.
تابلوي « شام آخر » لئوناردو داوينچي از نظر آفرينش هنري، يکي از زيباترين نقاشي هايي است که در طول تاريخ رسم شده است؛ اما اين نقاشي بسيار زيبا، حاوي نکات مخفي و کفرآلودي است که در بطن آن پنهان شده است. براي درک بهتر اين مسأله، به توضيحات زير توجه فرماييد:
اگر در تابلوي نقاشي « شام آخر » دقت فرماييد، قطعاً متوجه خواهيد شد که شخصي که در سمت راست حضرت عيسي (ع) نشسته است، يک زن مي باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصوير ديده مي شود؛ اما در نقاشي، در سمت راست ايشان نشسته است.) بر خلاف تصور عده اي از مسيحيان که اين شخص را سنت جان « Saint John » (يکي از حواريون حضرت مسيح (ع) ) مي پندارند، شخص مذکور، مطمئناً يک زن مي باشد. اگر از نزديک نگاهي به تصوير اين شخص بيندازيم، اين مسأله بهتر مشخص خواهد شد: ![]() در تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي », در سمت راست حضرت عيسي (ع) تصوير يک زن به چشم ميخورد.
به نظر داوينچي، اين زن « مريم مجدليه » بوده و « شام آخر »، ضيافت شامي است که حضرت عيسي (ع)، خبر ازدواجش با مريم مجدليه را به حواريون اعلام مي نمايد!(368) (مريم مجدليه معاصر حضرت عيسي (ع) مي زيسته و شخصيت بسيار برجسته اي در مسيحيت بوده است. در مورد وي اقوال گوناگوني بيان شده است. برخي از منابع او را عضو يک خاندان سلطنتي در زمان حضرت عيسي (ع) مي دانند. بعضي از منابع مسيحي مي گويند که وي زني بدکاره بوده که توسط حضرت عيسي (ع) از سنگسار نجات يافته و سپس ايمان آورده و از پيروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، اين مطلب را بدون شواهد قوي بيان کرده اند و به همين دليل، احتمال اين که اين داستان صحيح نباشد، بسيار است. لازم به ذکر است که انجيلي منسوب به مريم مجدليه وجود دارد که گفته مي شود اين انجيل، شباهت بسيار زيادي با آنچه که قرآن درباره ي حضرت عيسي (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مريم مجدليه در منابع مسيحي، و توهين هاي ديگري که به مريم مجدليه شده است (مانند نقاشي هاي فراواني که از او به صورت عريان کشيده شده است)، همگي به دليل شباهت مطالب انجيل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد؛ زيرا دستگاه واتيکان به هر شکل ممکن، مطالبي را که حقانيت اسلام را تأييد مي کند، تحت سانسور شديد قرار مي دهد. بدين ترتيب به نظر مي رسد به دليل شباهت بعضي از مطالب انجيل منسوب به مريم مجدليه با مطالب قرآن، واتيکان سعي در بدسابقه جلوه دادن وي داشته است.)
از جمله شواهدي که نشان مي دهد داوينچي تلاش کرده است تا در تابلوي « شام آخر »، تفکر منحرف خويش را به نمايش بگذارد، اين است که در اين تابلو حواريون با چهره هايي کاملاً متعجب و عصباني به تصوير کشيده شده اند. حتي چاقويي در دست يکي از حواريون به نام سنت پيتر (Saint Peter)، ديده مي شود که اين چاقو به شکل تهاجمي در دست وي قرار دارد. علاوه بر اين در اين تابلو ديده مي شود که سنت پيتر، دست خود را به حالت تهديد آميز در جلوي گردن مريم مجدليه گرفته و با اين کار او را تهديد به مرگ کرده است. به نظر مي رسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است، بلکه حواريون نيز ازدواج و نقض تجرد حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند! در تصوير زير، چهره هاي متعجب و عصباني حواريون را ملاحظه مي فرماييد: ![]() چهره هاي متعجب و خشمگين حواريون در تابلوي شام آخر اثر لئوناردو داوينچي. به نظر ميرسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است, بلکه حواريون نيز ازدواج حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند.
در تصوير زير چاقويي که در دست سنت پيتر (يکي از حواريون وجود دارد)، و نيز تهديد مريم مجدليه توسط او را ملاحظه مي فرماييد: ![]() شواهدي که نشان مي دهد از نظر داوينچي, حواريون از ازدواج حضرت مسيح(ع) با مريم مجدليه خشمگين شده اند.
![]() عکس راست: چاقو در دست سنت پيتر
عکس چپ:دست تهديد کننده سنت پيتر در جلوي گردن مريم مجدليه
همان گونه که ملاحظه فرموديد، « لئوناردو داوينچي» عقايد منحرف کابالايي خود را به صورت کاملاً رمز آميز در تابلوي « شام آخر » به کار گرفته و بدين وسيله تلاش نموده تا عقايد الحادي خويش را به دور از چشم کليسا، به نسل هاي بعد منتقل کند. در زماني که شواليه هاي معبد (Knights Templar) و ساير افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفي به سهولت اعدام مي شدند، نقاشي هاي داوينچي مي توانست بهترين وسيله براي انتقال مفاهيم الحادي و کابالايي باشد که به نظر مي رسد داوينچي توانسته است اين نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعاي ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه براي اولين بار از سوي شواليه هاي معبد (Knights Templar) بيان شد؛ اين گروه ادعا کردند که در ويرانه هاي معبد موسوم به معبد سليمان، شواهد ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه را يافته اند!(371) شواليه هاي معبد در انتشار ادعاي خود موفق نشدند؛ زيرا به دليل کفرآميز بودن تعليماتشان، از سوي مردم و کليسا طرد شده بودند. با توجه به اين مسأله مي توان نتيجه گرفت که به احتمال زياد، داوينچي با مشاهده ي اين وضعيت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهاني و از طريق نقاشي بيان کند.)
اما کتاب و فيلم « کد داوينچي » با هدفي کاملاً مشخص و در زماني حساس به بازارهاي کتاب و سالن هاي سينما عرضه شدند. انتشار کتاب « کد داوينچي » در سال 2003 و پخش فيلم آن در سال 2006، خود نشان دهنده ي وجود يک توطئه ي سازمان يافته در جهت ترويج عقايد انحرافي در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد. صرف نظر از صورت ظاهري داستان در کتاب و فيلم « کد داوينچي »، نکته ي مهمي که در اين فيلم به چشم مي خورد، ترويج مخفيانه ي تفکري مسموم و شيطاني است که فراماسون ها و صهيونيست ها به آن دامن مي زنند. در اين تفکر، حضرت مسيح (ع) با مريم مجدليه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگي مخفيانه، فوت کرده است! اين تفکر مسموم، براي اولين بار توسط شواليه هاي معبد وارد اروپا شد و آنان با ارايه ي اسناد جعلي، سعي در مستند سازي تفکر شيطانيشان نمودند. اين تفکر سال ها در بين گروه هاي مخفي و کابالايي اروپا رواج داشت تا اين که فراماسونري به عنوان وارث مهم کابالا و تعاليم شواليه هاي معبد، تفکر مذکور را پذيرفت. فراماسون ها که خود وارث تعاليم کفر آميز کابالا هستند، از نقاشي معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فيلم داستاني، افکار کابالايي داوينچي را در ذهن مسيحيان تزريق کرده و در آنان ايجاد شبهه نمايند. زيرا از نظر مسيحيان، تجرد يکي از ويژگي هاي قديسين مسيحي است. بدين ترتيب اشاعه ي اين مطلب که حضرت مسيح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسيح (ع) تشکيک ايجاد خواهد کرد. از سوي ديگر، ترويج اين فکر که حواريون از ازدواج حضرت عيسي (ع) خشمگين شده اند، بيش از پيش مسيحيان را نسبت به اين پيامبر بزرگوار بدبين مي نمايد. البته لازم به ذکر است که در ديدگاه اسلامي، گر چه اشاره اي به ازدواج حضرت عيسي (ع) نشده است، اما پذيرش ازدواج ايشان نيز خدشه اي به شخصيت اين پيامبر بزرگ وارد نمي نمايد؛ زيرا ازدواج از سنت هاي پسنديده ي الهي است. اما اشاره به ازدواج حضرت عيسي (ع) در تابلوي « شام آخر »، با هدف تخريب اين پيامبر خدا انجام شده است، نه به نيت تصديق ايشان. کما اينکه خشم حواريون در تابلوي «شام آخر » نيز بيش از پيش، پرده از نيات پليد داوينچي برمي دارد. نکته ي مهم اين که فيلم « کد داوينچي » زماني اهميت مي يابد که بدانيم اين فيلم، علاوه بر القاي مستقيم مفاهيم انحرافي پيرامون زندگي حضرت مسيح (ع)، به صورت غير مستقيم نيز زمينه را براي فيلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ي گمشده ي عيسي (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، آماده مي نمايد. فيلم اخير، مفاهيمي کاملاً مشابه « کد داوينچي » داشته و در سال 2007 به مخاطبان سينما عرضه شده است که در ادامه به آن نيز خواهيم پرداخت. بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها که در طول قرون اخير با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که خود را در آستانه ي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي بينند، ديگر نياز چنداني به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) احساس نمي کنند. بدين ترتيب در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند و بدين ترتيب به خيال خود، نابودي اديان الهي را جشن بگيرند. بدين ترتيب وظيفه ي همه ي مسلمانان و مسيحيان آزاده ي جهان است که با توطئه ي مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهاني اين حرکت شوم را براي جهانيان تبيين نمايند. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است.
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هفتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
19 – استفاده ي مکرر از پيشگويي هاي نوستراداموس عليه ايران و کشورهاي اسلامي: ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است. اين پيشگويي ها در قالب 10 سانتوري يا 10 (بخش) صدتايي نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبيتي مي شوند. سانتوري هاي نوستراداموس، مهمترين و معروف ترين بخش از سروده هاي وي مي باشند. ![]() ميشل نوسترآداموس: پيشگو, کاباليست و پزشک معروف يهودي الاصل فرانسوي.
« فريبکارترين پيشگوي تاريخ » شايد لقب برازنده اي براي اين پيشگوي حيله گر باشد؛ زيرا که وي، افراد بسياري را در سراسر جهان و در طول تاريخ فريب داده است. شايد شما خوانندگان عزيز، از اين توصيف بسيار تعجب کرده و با آن به شدت مخالف باشيد؛ زيرا امروزه در بسياري از سايت هاي اسلامي صحبت از پيشگويي هاي نوستراداموس مي شود و حتي گهگاه به پيشگويي هاي وي استناد مي گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در اين رابطه، لطفاً به توضيحات و مستندات زير توجه فرماييد: منظور ما از « فريبکارترين پيشگوي تاريخ » اين نيست که همه ي پيشگويي هاي نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور اين است که تعداد زيادي از پيشگويي هاي وي مبهم بوده، تعداد زيادي اشتباه بوده و اندکي نيز شايد درست بوده است که احتمالاً اين پيشگويي ها ي درست، بدلي بوده و از منابع ديگري اقتباس شده اند. در هر حال، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند نوستراداموس و پيشگويي هايش، بخش مهمي از توطئه ي شبکه ي جهاني کابالايي–ماسوني بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکيلاتي با نام فراماسونري وجود نداشتند، بلکه تشکيلات بسيار مشابهي به شکل انجمن هاي مخفي و کابالايي وجود داشتند که هم از نظر عقايد و هم از نظر اهداف، کاملاً شبيه تشکيلات امروزي فراماسونري عمل مي کردند. در واقع همان طور که در ابتداي مقاله ذکر کرديم، تعاليم الحادي کابالا، پايه و اساس فراماسونري امروز را تشکيل مي دهند(268) و مي توان کابالا را مادر فراماسونري امروز ناميد.) از جمله شواهد و دلايلي که نشان مي دهند پيشگويي هاي نوستراداموس بخشي از نقشه ي شيطاني دستگاه جهاني کابالايي–ماسوني مي باشد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – نوستراداموس بدون هيچ شکي يهودي الاصل و کاباليست بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعاليمي کاملاً الحادي است و با ذات اديان الهي تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه هاي کابالايي به عنوان يک عضو معروف و قدرتمند، نشان مي دهد که وي تا چه اندازه در بين کابالايي هاي همزمانش ارج و قرب داشته است. (271) مطمئناً اين ارج و قرب بي دليل نبوده و احتمالاً به دليل خدمات وي به کابالا از طريق پيشگويي هايش بوده است. ذکر کاباليست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بي شمار ديگري نيز در اين زمينه وجود دارند.
البته بعضي از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگويند که وي انساني کاملاً مذهبي و خداترس بوده و حتي در نامه اش به پسرش اين مطلب را به وضوح بيان کرده است.(272) اما اين گفته درست نمي باشد؛ زيرا امروزه نيز افراد فاسدي چون جرج بوش براي کسب مشروعيت، خود را به عنوان فردي مذهبي معرفي مي کنند؛ اين در حالي است که عضويت جرج بوش در گروه ماسوني و شيطاني (Skull & Bones) گوش فلک را نيز کر کرده است. بنابراين، ادعاي نوستراداموس در نامه به پسرش نيز فريبي بيش نيست؛ زيرا عضويت وي در کابالا، هر گونه ادعايي را در مورد مذهبي بودن وي باطل مي کند. از سوي ديگر، اذعان به جادوگري و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس (قرن 16 ميلادي) مطمئناً خطرناک بوده و به مرگ او مي انجاميده است. بنابراين اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش به پسرش، نمي توانسته اعتقاد قلبي به کفر و جادوگري را مستقيماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نيست که واقعاً نامه ي مذکور، نامه اي حقيقي است يا خير؟) 2 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در اين پيشگويي ها، مطالب فراواني وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ايرانيان) چهره اي خشن و جنگجو ساخته اند و منجي مسلمانان (حضرت مهدي (عج) را انساني جنگ طلب معرفي کرده اند. در واقع بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، با لحني هشدارگونه بيان شده اند و هدف از آن ها ايجاد ترس و تکاپو در دل غربي ها بوده تا آن ها خود را براي مقابله با اين موج اسلامي آماده کنند. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير ملاحظه مي فرماييد:(273) ![]() نمونه هايي از پيشگويي هاي نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفي کرده است.
3 – استفاده ي فراوان کشورهاي ماسوني (آمريکا و اسراييل) از پيشگويي هاي نوستراداموس بر عليه مسلمانان و ايرانيان، خود گواه ديگري بر اين حقيقت است که نوستراداموس کاباليست، با پيشگويي هاي فريبنده اش راه را براي کاباليست ها ي جديد (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسيدن به اهداف شيطاني آخرالزمانيشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها براي به دست گيري قدرت جهان، همان اهدافي بود که قبل از آن ها کاباليست ها و شواليه هاي معبد دنبال مي کردند. لازم به ذکر است که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کتاب ها و فيلم هاي زيادي درباره ي پيشگويي هاي نوستراداموس نوشته شده که فيلم معروف « مردي که آينده (فردا) را ديد » از آن جمله است.(274) در اين فيلم ها، به کرات از مسلمانان و ايرانيان به عنوان انسان هاي خطرناک ياد شده است. يقيناً با اين ترفند، سران ماسوني قصد دارند تا مردم مغرب زمين را از اسلام و ايران بترسانند و از آن ها براي انجام اهداف شيطانيشان کمک بگيرند. حال که به اهداف شيطاني پيشگويي هاي نوستراداموس پي برديم، بهتر است پيرامون صحت و سقم اين پيشگويي ها نيز بحث کنيم. در مورد صحت اين پيشگويي ها مي توان گفت که: 1 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس مبهم بوده و مي توان از آن معاني مختلف و حتي متضاد استنباط کرد. اکثر پيشگويي هاي نوستراداموس از اين دسته بوده و مبهم مي باشند و بدين ترتيب قابل استناد نيستند.(275) 2 – با وجود پيشگويي هاي مبهم فراوان در بين پيشگويي هاي نوستراداموس، در بعضي قسمت ها که وي صريح سخن گفته است، اشتباهات فاحشي در پيشگويي هايش مشهود است. براي نمونه به پيشگويي زير توجه فرماييد:(276) در اين پيشگويي، نوستراداموس پيشگويي مي کند که رود سلتيک (Rhine : راين) تا زمان نجومي خاصي (که دقيقاً بر سال 2006 ميلادي منطبق است)، مسير خود را تغيير داده و ديگر از شهر آگريپينا (شهر Cologne : کلن امروزي) رد نمي شود.(277) اما اين پيشگويي کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 ميلادي است، رود راين دقيقاً از وسط شهر کلن عبور مي کند و کماکان در مسير سابق خود جاري است. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد: همان طور که مشاهده مي فرماييد, بر خلاف پيشگويي نوستراداموس , حتي در حال حاظر که در سال 2007 ميلادي هستيم و سال 2006 ميلادي را پشت سر گذاشته ايم, کماکان رود راين مسير خود را تغيير نداده و کماکان از شهر کلن آلمان مي گذرد.
3 – پيشگويي هاي بسياري نيز در کتب و سايت هاي اينترنتي وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند، اما هيچکدام از آن ها در بين پيشگويي هاي نوستراداموس يافت نمي شوند! بسياري از اين مطالب يا به کلي جعلي هستند و يا بخشي از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمي از اين دسته پيشگويي ها نيز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسير شده اند. در زير به چند نمونه ي مهم از اين گونه پيشگويي ها اشاره مي کنيم: A) پيشگويي زير، يکي از پيشگويي هاي معروف نوستراداموس مي باشد که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر ارتباط مي دهند:(278) اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، سر و صداي زيادي به پا کرده است و عده ي زيادي از نويسندگان، آن را از شاهکارهاي نوستراداموس دانسته و ادعا مي کنند که اين قطعه کاملاً با حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است اين واقعه را پيشگويي کند. اين افراد مي گويند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نيويورک) را نيز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسي نيز سهواً اين سخن نادرست به چشم مي خورد.(279) اما بايد بگوييم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط مي باشد. در رد ادعاي بالا، مي توان به نکات زير اشاره کرد: (aاولين نکته ي مهمي که مي توان به آن اشاره کرد، اين است که مدار 45 درجه به هيچ عنوان مدار شهر نيويورک نيست، بلکه مدار شهر نيويورک در حدود 41 درجه است. بنابراين مدار نامبرده در سانتوري نوستراداموس، به هيچ عنوان با مدار شهر نيويورک مطابقت ندارد. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، مدار واقعي شهر نيويورک را به وضوح نشان مي دهد: موقعيت جغرافيايي شهر نيويورک در تصاوير ماهواره اي . همان طور که در پايين و سمت چپ تصوير (فلش) ديده مي شود, موقعيت جغرافيايي اين شهر حدودا در مدار 41 درجه ي عرض جغرافيايي شمالي واقع شده است.
البته دستگاه شيطاني فراماسونري که از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت منافع خويش بهره برداري مي کند، بر آن شد تا اين اشتباه واضح را به نحوي توجيه کند؛ بدين ترتيب که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حاميان پيشگويي هاي نوستراداموس اعلام کردند که منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد و اين عدد نيز تقريباً مختصات نيويورک است!(280) عده اي ديگر نيز اعلام کردند که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه مي فرماييد، اين توجيهات کاملاً غير منطقي بوده و به راحتي رد مي شوند. بعضي از دلايل رد اين توجيهات عبارتند از: 1) نيويورک يک شهر بزرگ است و مختصات يک شهر بزرگ به هيچ عنوان درمحدوده ي صدم (0.01) و دهم (0.1) نمي گنجد؛ زيرا اين شهرها محدوده ي وسيعي دارند. براي مثال، محدوده ي شهر نيويورک بين (40.48) درجه تا (40.88) درجه ي شمالي عرض جغرافيايي واقع شده است و محدوده ي اين شهر در مقياس صدم، فقط يک نقطه نيست. نکته ي جالب تر اين که، حتي محل ساختمان سازمان تجارت جهاني در نيويورک (که در حادثه ي 11 سپتامبر ويران شد) نيز در مدار (40.70) درجه ي شمالي قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ي شهر ها (به خصوص شهر هاي بزرگي همچون نيويورک)، در مقياس صدم (0.01) و دهم (0.1) درجه نمي گنجد. 2) در پيشگويي هاي نوستراداموس، مدار شهرهاي ديگري نيز ذکر شده اند که هيچکدام از آن ها اعداد اعشاري ندارند. بنابراين در اينجا نيز انتظار نمي رود که درجه ي ذکر شده براي « شهر جديد »، عددي اعشاري باشد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است. 3) نحوه ي ذکر عدد (45) در اين قطعه ي سانتوري مذکور، به قدري واضح است که جاي هيچ شک و شبهه اي باقي نمي گذارد و به هيچ عنوان عدد ياد شده، عدد (40.05) يا (40.5) را به ذهن متبادر نمي سازد.(282) از سوي ديگر نحوه ي بيان عدد (45) در اين سانتوري به قدري گويا است که هيچ گاه نمي توان از آن، عبارت منطقه اي بين مدار (40) و (45) درجه را استنباط کرد. بدين ترتيب، هم ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، و هم ادعاي افرادي که مي گويند منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه است، اشتباه مي باشد. ذکر يک نکته: ذکر اين نکته حائز اهميت است که اختلاف بين (41) درجه و (45) درجه ي عرض جغرافيايي کم نيست و در حدود 480 کيلومتر مي باشد. بدين ترتيب نمي توان شهر جديد ذکر شده در قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نيويورک دانست؛ زيرا نيويورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کيلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد. b) مطلب مهم ديگري که نشان مي دهد قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس شباهتي به واقعه ي 11 سپتامبر ندارد، اين است که شهر جديدي که نوستراداموس از آن نام مي برد، نيويورک نيست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جديد » يا « شهر نوين »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد. زيرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقيقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر هاي مذکور به نسبت شهر هاي کوچکي هستند و مي توان آن ها را در محدوده ي کوچکي از عرض جغرافيايي جاي داد و مانند نيويورک محدوده ي وسيعي ندارند. به همين دليل است که در مورد آن ها محدوده ي وسيعي از عرض جغرافيايي را ذکر نکرديم. نکته ي مهم اين که اين شهر ها در زمان نوستراداموس نيز وجود داشتند و با محل زندگي وي که کشور فرانسه بوده است، فاصله ي چنداني نداشتند. بنابراين احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جديد، يکي از اين دو شهر بوده است. همچنين بسيار جالب است که بدانيم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوي به معناي شهر جديد، و (Villa nova) نيز به همين معنا مي باشد که اين مطلب نيز احتمال اشاره ي نوستراداموس به اين دو شهر را بالا مي برد.(284) در تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google earth گرفته شده است، شما مي توانيد تصاوير دو شهر مذکور و موقعيت جغرافيايي آن ها را مشاهده کنيد: (تصوير اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot) در کشور فرانسه، و تصوير دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ايتاليا مي باشد.) ![]() تصوير ماهواره اي شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
تصوير ماهواره اي شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
c) سومين نکته اي که ارتباط قطعه ي 97 سانتوري 6 را با واقعه ي 11 سپتامبر رد مي کند، اين است که در اين قطعه ي نوستراداموس، گفته شده که « آتش به شهر جديد نزديک مي شود »، اما در واقعه ي 11 سپتامبر، آتش به برج هاي دوقلو نزديک نشد، بلکه دو هواپيما به برج هاي مذکور نزديک شدند و باعث آتش گرفتن برج ها شدند. اين مطلب نيز، تاييدي بر عدم ارتباط اين قطعه ي سانتوري مذکور با پيشگويي هاي نوستراداموس است. بدين ترتيب همان طور که ديديم، حادثه ي ساختگي و دروغين 11 سپتامبر به هيچ عنوان قابل انطباق با پيشگويي نوستراداموس نيست. در واقع اين تعبير و تفسير غلط از (سانتوري 6 – قطعه ي 97) به صورت عمدي ارايه شده و هدف از ترويج آن در کتب و سايت هاي مختلف، اين است که نوستراداموس را پيشگوي بزرگي معرفي کنند و از اين حربه بهره گيرند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان هاي جنگ طلب و خونخوار معرفي گرديده اند، واقعي جلوه دهند. B) از جمله گزافه گويي هاي ديگر در مورد حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، ترجمه و تفسير غلط قطعه ي زير است که عمدي مي باشد:(285) ![]() دستگاه شيطاني فراماسونري و طرفداران نوستراداموس، براي پيشبرد اهداف شيطاني خود ادعا کرده اند که اين پيشگويي نوستراداموس مربوط به واقعه ي 11 سپتامبر است! حتي آنان گفته اند که منظور از کلمه ي (Tour) در قطعه ي مذکور، همان (Tower) يا (برج) در زبان انگليسي است. بنا به ادعاي آنان، اين قطعه بيان مي کند که برج در طي حمله اي آتش مي گيرد و منظور از اين برج، همان برج سازمان تجارت جهاني نيويورک است! اين ادعاي سفيهانه به سهولت رد مي شود. زيرا دو ساختماني که در اين قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues و Ansouis)، قلعه هايي کاملاً قديمي و شناخته شده هستند که در نزديکي شهر (Pertuis) در کشور فرانسه واقع شده اند و از يکديگر 8 کيلومتر فاصله دارند. پيشگويي نوستراداموس نيز پيرامون همين قلعه ها است. نکته ي جالب اين که پيشگويي نوستراداموس در مورد اين قلعه ها نيز هنوز که هنوز است، به حقيقت نپيوسته است. بنابراين پيشگويي قطعه ي مذکور نه تنها به حادثه ي 11 سپتامبر ربطي ندارد، بلکه در مورد قلعه هاي فرانسوي نيز به حقيقت نپيوسته است!(286) تصوير دو قلعه ي مذکور را در زير مي بينيد: ![]() عکس راست: قلعه ي Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ي Ansouis ![]() موقعيت قلعه هاي Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius
ذکر يک نکته ي مهم: پيشگويي فوق، در سانتوري هاي دهگانه ي نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبيتي هاي ضميمه ي نوستراداموس يافت مي شود. بعضي از کتب و سايت ها، دوبيتي هاي فوق را سانتوري هاي 11 و 12 مي نامند. C) پيشگويي ديگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده مي شود، پيشگويي زير است:(287) در سايت هاي اينترنتي فراواني، قطعه ي فوق را به عنوان يکي از پيشگويي هاي 11 سپتامبر معرفي کرده اند. نکته ي جالب اين که در سايت هاي مذکور، مصرع دوم قطعه ي فوق، عمداً غلط ترجمه شده است. بدين ترتيب که در اين سايت ها عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگليسي (.Will cause the towers around the New City to shake) ترجمه کرده اند که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب خواهد شد تا برج هاي اطراف شهر جديد بلرزند.). اما همان طور که در بالا ديديم، عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگليسي (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه مي گردد که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب لرزش در اطراف شهر جديد خواهد شد.). نکته ي جالب اين که در قطعه ي سانتوري نوستراداموس و ترجمه ي صحيح آن، اصلاً کلمه ي برج (Tower) وجود ندارد و به نظر مي رسد که سايت ها ي اينترنتي تحت اختيار ماسون ها به صورت عمدي و مغرضانه کلمه ي برج را در ترجمه ي خود به کار برده اند.(288) نکته ي ديگر اين که منظور از شهر جديد در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، شهر نيويورک نيست؛ بلکه منظور از آن، يکي از دو شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد.(289) از سوي ديگر در مصراع اول اين قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمين، سبب لرزش شهر جديد مي شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپيما ها از آسمان باعث خرابي برج هاي سازمان تجارت جهاني شدند که اين مسأله نيز دروغ بودن ادعاهاي سايت هاي مذکور را نشان مي دهد. D) در مورد 11 سپتامبر، پيشگويي هاي جعلي نيز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس در کتاب هاي خود به آن ها کوچکترين اشاره اي هم نکرده است. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير مي بينيد: (290) پيشگويي فوق، کاملاً جعلي بوده و نوستراداموس حتي کوچکترين اشاره اي به آن نکرده است. پيشگويي مذکور در E-Mail ها و سايت هاي بسياري آمده است، اما نه در سانتوري ها وجود دارد و نه در ساير کتب نوستراداموس. جالب تر اين که سال سرودن اين قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ اين در حالي است که نوستراداموس در يک قرن پيش از آن تاريخ زندگي مي کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291) E) يکي ديگر از پيشگويي هاي جعلي منتسب به نوستراداموس را نيز در زير مي بينيد:(292) ![]() اين پيشگويي نيز کاملاً جعلي بوده و حتي مشابه آن نيز در پيشگويي هاي نوستراداموس وجود ندارد!(293) F) بجز پيشگويي هاي فوق که به حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط داده شده اند، پيشگويي هاي ديگري نيز وجود دارند که معروف مي باشند. از جمله ي اين پيشگويي ها مي توان به پيشگويي اشاره کرد که بنا به ادعاي طرفداران و حاميان نوستراداموس، خبر از آمدن هيتلر مي دهد. ابتدا بهتر است که نگاهي به اين پيشگويي بيندازيم:(294) قطعه ي فوق يکي از مهمترين قطعاتي است که توسط حاميان و طرفداران نوستراداموس تبليغ مي شود، و دليل آنان بر صحت پيشگويي نوستراداموس، اين است که در اين قطعه هم کلمه ي (Hister) وجود دارد که مشابه هيتلر است و هم به آلمان اشاره شده است! اما در رد اين ادعاها دلايل محکمي وجود دارند: a) اين سانتوري عاقبت (Hister) را زنداني شدن در قفس آهنين دانسته است، حال آن که همه مي دانيم که هيتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پيروزي متفقين خودکشي کرده اند؛(295) بنابراين اين پيشگويي ارتباطي به هيتلر ندارد. b) در مورد کلمه ي ((Hister بايد گفت که اين کلمه در نسخه هاي مختلفي که از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند، به اشکال مختلفي ذکر شده است. براي مثال در کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts) لغت (Ister) ذکر شده است که نام لاتين رودخانه ي دانوب مي باشد(296) و اتفاقاً بخش ابتدايي اين رودخانه در آلمان واقع شده است.(297) از سوي ديگر در بعضي از کتب، از جمله در کتاب (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، کلمه ي (Hister) ذکر شده است.(298) نکته ي ديگر اين که در ابتداي کتاب دوم، مولف ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زياد از کلمه ي (Hitler) استفاده کرده است! به همين دليل در اين کتاب، در کنار لغت (Hister)، کلمه ي (Hitler) نيز به کار رفته است.(299) از اين توضيحات مي توان نتيجه گرفت که کتاب پيشگويي هاي نوستراداموس، در طول تاريخ مورد دستکاري واقع شده و کشورهاي اروپايي و آمريکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغيير داده و بنا به ميل خود تفسير کرده اند. براي مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگليسي است، بي شک به نفع انگليسي ها و به ضرر آلماني ها قلم زده و به جاي (Hister)، (Hitler) نوشته است. البته در مورد هيتلر پيشگويي هاي زيادي وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم؛ اما تقريباً همه ي آنان نيز به نحو مشابه رد مي شوند. G) آخرين پيشگويي که در اين جا بررسي مي کنيم، پيشگويي بسيار معروفي است که طرفداران نوستراداموس و حاميان او ادعا مي کنند در آن به حضرت امام خميني (ره) و انقلاب ايران اشاره شده است. اين پيشگويي، بارها از سوي رسانه هاي غربي مطرح شده است و اين رسانه ها به وسيله ي آن، رشد ايران را براي غرب، خطرناک جلوه داده و بدين وسيله اهداف استعماري خود را توجيه مي کنند. اين خبرگزاري ها با ادعايشان مبني بر اين که پيشگويي مزبور يکي از چندين پيشگويي صحيح! نوستراداموس درباره ي ايران و اسلام است، تلاش مي کنند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراموس درباره ي ايران و اسلام را به خورد مخاطبان غربي خود بدهند تا بدين وسيله از حمايت آنان در مبارزه با اسلام و ايران برخوردار شوند. متأسفانه در داخل سرزمين هاي اسلامي و حتي کشور عزيزمان ايران، عده اي از برادران عزيز مسلمان، فريب خورده و با نيت خير اما با روش اشتباه، سعي مي کنند که اين پيشگويي را دليل بر حقانيت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر اين پيشگويي نادرست، تنها به سود دشمنان غربي است، نه انقلاب اسلامي؛ زيرا با درست دانستن اين پيشگويي ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعيت مي بخشيم و نادانسته راه آنان را براي رسيدن به هدف پليدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ايران است)، هموار مي کنيم. بعد از توضيحات مقدماتي، بهتر است به پيشگويي مذکور بپردازيم. متن اين پيشگويي به صورت زير است:(300) ![]() عليرغم ظاهر فريبنده اي که قطعه ي فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسيار زيادي بين توصيفات آن و واقعيات انقلاب اسلامي ايران وجود دارد: a) در قطعه ي فوق از پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر شده است که رسوايي شاه به وسيله ي پاياني انجام مي شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. اين مطلب مسلماً اشتباه مي باشد؛ زيرا حرکت انقلابي و اسلامي ملت ايران که در بهمن ماه سال 1357 هجري شمسي به پيروزي رسيد، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجري شمسي بوده است.(301) در واقع حرکت انقلابي – اسلامي مردم ايران، به دنبال سخنراني هاي روشنگرانه ي امام خميني (ره) در شهر قم و سپس دستگيري ايشان در سال 1342 همان سال آغاز شد. ملت غيور ايران به نشانه ي اعتراض به دستگيري حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسي) قيام کردند که اين قيام، توسط رژيم سفاک سابق به خاک و خون کشيده شد.(302) بنابر نظر اکثر مورخين، وقايع سال 1342، به خصوص سخنراني هاي امام (ره) در سال 1342 و قيام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب اسلامي ايران بوده است؛(303) زيرا که قبل از آن سال، حرکت هايي که بر ضد نظام ستمشاهي انجام مي شدند يا جنبه ي صرفاً ملي داشتند و يا همچون توده اي ها در اختيار عوامل بيگانگان بودند. بنابراين حرکت ملت ايران در سال 1342 شمسي به دنبال سخنراني هاي امام (ره)، که بيشتر جنبه ي مذهبي و کمتر جنبه ي ملي داشت را به جرأت مي توان سرآغاز انقلاب اسلامي ايران دانست. بدين ترتيب آغاز انقلاب ايران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و اين پيشگويي نوستراداموس را نمي توان به امام خميني (ره) و انقلاب ايران ارتباط داد. البته بعضي از عزيزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ي مذکور سانتوري نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زير يکي از اين ترجمه ها را مشاهده مي کنيد که اين ترجمه، از کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس » اقتباس شده است:(304) ![]() همان طور که مشاهده مي کنيد، مصراع سوم قطعه ي فوق، به صورت عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود.) ترجمه شده است. اين اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بيشتر مترجم و نويسنده ي کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که اين ترجمه ي اشتباه نيز به سهولت رد مي شود. زيرا: 1) عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود)، از نظر دستور زبان صحيح نيست؛ زيرا پايان هر کاري در يک لحظه اتفاق مي افتد و چنين نيست که پايان کارها طول بکشد. به همين دليل در زبان انگليسي، فعل (پايان دادن : Finish)، هيچ گاه (ing) نمي گيرد و نمي توان اين فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زيرا (Finish) به معناي پايان دادن است و پايان دادن در يک لحظه بوده و نمي تواند امتداد داشته باشد. بدين ترتيب عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود) که در ترجمه ي کتاب مذکور آمده است، صحيح نمي باشد. 1) حتي اگر قوانين دستور زبان را ناديده بگيريم، باز اين مطلب که بگوييم پايان حرکت انقلابي ايران از فرانسه آغاز شده است، صحيح نمي باشد. زيرا امام خميني (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاريس هجرت کردند، اما قيام هاي پي در پي مردم ايران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. براي مثال قيام خونين 17 شهريور 1357، در شهريور ماه که امام خميني (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ي شروعي براي قيام هاي پياپي سال 1357 بود که سرانجام اين قيام ها به پيروزي انقلاب اسلامي ايران انجاميد.(305) بنابراين آغاز آخرين قيام هاي منجر به انقلاب، نيز در سال 1357 در زماني شکل گرفت که امام خميني هنوز در عراق بودند. بدين ترتيب فرانسه در اين مورد نيز سهمي ندارد. از سوي ديگر اگر به صورت دقيق تر به رويداد هاي انقلاب بنگريم، حرکت نهايي انقلاب اسلامي ايران، از سال 1356 آغاز شد که در دي ماه اين سال، مردم سراسر ايران به صورت يکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ي توهين آميز روزنامه ي اطلاعات، قيام کردند که اين قيام در قم به خاک و خون کشيده شد. قيام مذکور، سرآغاز يک سري قيام هاي زنجيره اي در کشور بود که هر کدام از اين قيام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهداي قيام قبلي انجام مي شدند. دامنه ي اين قيام ها بدين ترتيب به سال 1357 نيز کشيده شد که در اين سال، انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد.(306) بدين ترتيب اگر از اين زاويه نيز به انقلاب اسلامي نگاه کنيم، باز هم خواهيم ديد که حرکت نهايي انقلاب اسلامي، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه. با توجه به توضيحات بالا درمي يابيم که حرکت هاي پاياني انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زماني شکل گرفت که امام خميني (ره) هنوز در نجف بودند؛ ايشان بعد از اين وقايع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراين فرانسه حتي آغازگر حرکت هاي پاياني انقلاب نيز نبوده است. بدين ترتيب مي توان گفت که قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس با واقعيات انقلاب اسلامي ايران، تفاوت زيادي دارد و نمي توان آن را به انقلاب ارتباط داد. b) در کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، ترجمه ي مصراع چهارم (و از سوي يک کاهن است که در جاي دوري نشسته است)، نيز کاملاً غلط مي باشد. زيرا کلمه ي (Augure) که در پيشگويي نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معاني متعددي دارد که از جمله ي آن ها مي توان به کاهن، پيشگو، فال، نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، (Augure) را به معناي کاهن گرفته است،(307) حال آن که اين تصور کاملاً اشتباه است؛ زيرا معناي عبارت (Secret Augure) که در متن اصلي سانتوري آمده است، (نشانه ي مخفي) است نه چيز ديگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفي) ترجمه کنيم، عبارت نامأنوسي خواهد شد و در ضمن، هيچ شباهتي با امام خميني (ره) که رهبري ملت ايران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ي جالبي که وجود دارد اين است که مترجم محترم کتاب فارسي مذکور، در ترجمه ي مصراع چهارم قطعه ي 70 سانتوري 1، کلمه ي (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. اين در حالي است که ترجمه ي درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (اين مسأله) نشانه اي مخفي براي کسي است که مي خواهد (در جان و مال خود) صرفه جويي کند (خود را محافظت کند) )، مي باشد که اين ترجمه، در ترجمه هاي صورت گرفته به زبان انگليسي نيز وجود دارد و در همه ي آن ها به کلمه ي (secret) توجه شده است. در زير، چند ترجمه ي انگليسي از قطعه ي 70 سانتوري 1 و ترجمه ي فارسي صحيح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه اي کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، و ترجمه هاي مشابه آن، آشکار شود:(308) ![]() ![]() ![]() ترجمه ي اشتباه کتاب فارسي «تحليلي بر پيشگويي هاي نوستراداموس» . (کلمه ي «secret: مخفي » بدون هيچ قرينه اي در ترجمه حذف شده است.)
بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس، با خصوصيات حضرت امام خميني (ره) و واقعيت هاي انقلاب اسلامي ايران، تفاوت هاي بنياديني دارد. متأسفانه يکي از دلايل رواج پيشگويي هاي نوستراداموس در بين مسلمانان، اين است که تعدادي از برادران مسلمان قصد دارند تا از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت اثبات حقانيت انقلاب و حضرت امام خميني (ره) استفاده کنند. گر چه نيت اين برادران خير است، اما راهي که اينان رفته اند اشتباه مي باشد؛ زيرا اين پيشگويي ها را يک کاباليست معروف انجام داده است و همان طور که مي دانيم، کابالا مملو از تعاليم الحادي بوده و سرآغاز تشکيل فراماسونري مي باشد. حال با اين اوصاف چگونه مي توان به پيشگويي يک کاباليست اعتماد کرد؟ از ديگر نکاتي که نشان مي دهد پيشگويي هاي نوستراداموس يک توطئه است، اين است که بسياري از دول غربي و دشمنان اسلام، از اين پيشگويي ها به منظور تخريب چهره ي اسلام و ايران استفاده مي کنند و همواره اسلام و ايران را بزرگترين خطر براي جهان عصر حاضر جلوه مي دهند. بنابراين صحه گذاشتن بر اين پيشگويي ها به ضرر خود ما است. گرچه بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، به خودي خود غلط يا مبهم بوده و به سهولت باطل مي شوند. اما با اين اوصاف جاي تعجب است که چرا بعضي از برادران مسلمان، به هر نحوي که شده پيشگويي هاي نوستراداموس را به وقايع جهان اسلام پيوند مي زنند و حتي در مواردي اشتباهات نوستراداموس را توجيه مي کنند! ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم.
به نام خدا
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش ششم »
تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم. تمهيداتي که فراماسونري براي رسيدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از: 1 – تلاش براي بدست گيري قدرت سياسي همه ي کشورهاي جهان. امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، يا بخشي از تشکيلات فراماسونري هستند و يا تحت تأثير کشور هاي ماسوني قرار دارند. اين مطلب در مورد کشورهاي خاورميانه مانند ترکيه، عراق، عربستان و ... نيز صدق مي کند. براي مثال در ترکيه لژها و مجلات ماسوني همچون « معمار سينان » علناً فعاليت مي کنند(209) و بسياري از سياستمداران اين کشور نيز ماسون مي باشند.(210) همچنين در ماه May سال 2007 (سال جاري) فراماسونرهاي عراقي جشن تأسيس اولين لژ خود را برگزار کردند.(211) کشورهايي مثل عربستان نيز که لژ ندارند، عملاً تحت سيطره ي کشورهاي ماسوني مانند آمريکا و اسراييل قرار دارند. به جرأت مي توان گفت که تنها کشوري که در مقابل تشکيلات شيطاني فراماسونري ايستادگي کرده و به عنوان بزرگترين دشمن فراماسونري به شمار مي رود، ايران اسلامي است. لازم به ذکر است که در کنار ايران، مجاهدان حماسه ساز لبناني و فلسطيني نيز قرار دارند، اما حکومت کشورهاي مذکور در دست مجاهدان نيست. البته در ايران زمان پهلوي، تعداد زيادي از نخست وزيران، فراماسون بوده اند. مانند: امير عباس هويدا که بييشترين مدت نخست وزيري را داشته و شريف امامي که استاد اعظم فراماسونري بوده است.(212) ارتباط محمد رضا پهلوي نيز با فراماسونري بسيار زياد بوده است.(213) بحمدالله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کشور اسلامي ما از لوٍث وجود اين تشکيلات شيطاني پاک شده است. 2 – ايجاد دو کشور قدرتمند آمريکا و اسراييل به عنوان دو بازوي سياسي و نظامي مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کرديم. 3 – ايجاد سازمان ملل متحد به عنوان يک دستگاه ماسوني. در بخش هاي قبلي اين مقاله ذکر کرديم که سازمان ملل متحد با فريب افکار عمومي و در قالب شعار ايجاد صلح و ثبات در جهان، فعاليتهاي خود را در جهت منافع فراماسونري انجام مي دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونري، شواهد بسيار زياد و محکمي وجود دارد که ما به بخشي از آن ها اشاره کرديم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گيري هاي سازمان ملل متحد و شوراي امنيت اين سازمان در طي سال هاي قبل توجه کنيم، به حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد در جهت اجراي اهداف ماسوني پي مي بريم. حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد به نحوي است که حق مسلم ايران را براي رسيدن به فناوري صلح آميز هسته اي کتمان مي کند، اما حتي کوچکترين تنبيهي براي آمريکا و اسراييل به دليل داشتن سلاح هاي هسته اي در نظر نمي گيرد؛ اين مثال و مثال هاي ديگري از جمله عملکرد ضعيف شوراي امنيت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراييل به فلسطين اشغالي و لبنان و نيز صدها نمونه ي ديگر از اين قبيل، نشان مي دهد که سازمان ملل متحد نيز بخشي از تشکيلات شيطاني فراماسونري بوده و بازيچه ي سردمداران اين تشکيلات مي باشد. 4 – تلاش براي انتشار شعار New world order يا (نظم نوين جهاني). اين شعار که در مهر ماسوني آمريکا نيز درج شده است و يکي از قديمي ترين مشهورترين شعارهاي فراماسونري است، اخيراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده(214) و سازمان ملل متحد نيز اين شعار را سر لوحه ي خود قرار داده است. فرمان دنياي جديد يا نظم نوين جهاني، فرمان يا نظمي است که ماسون ها قصد دارند آن را با ايجاد يک امپراطوري جهاني شيطاني، پياده کنند. از نظر ماسون ها اين فرمان نهايتاً توسط منجي شيطاني آن ها (Antichrist) که شخصي قدرتمند از بين خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد. 5 – نفوذ در اديان الهي و تلاش براي انحراف پيروان آنها. فراماسون ها که اديان الهي را بزرگترين دشمن خود مي دانند، با نفوذ در اديان، قصد تخريب آنها را هم از درون و هم از بيرون دارند. آن ها به روش هاي گوناگون در اديان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش هاي قبلي اين مقاله، مفصلاً به آن ها پرداختيم. مهمترين اين روش ها به طور خلاصه عبارتند از: ← طيف Shriner ← واتيکان اسلام ← فرقه هاي عرفاني نوپا مسيحيت ← بعضي از فرقه هاي پروتستان ← بهاييت ← اوانجليکال ها يهوديت ← اکثر يهوديان (بالاخص صهيونيست ها و ساکنان اسراييل) 6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعي براي ايجاد جنگ رواني و نيز انحراف فکري و فرهنگي جوامع و رواج فحشا. 7 – ساخت و حمايت از هاليوود. ماسون ها و يهوديان صهيونيست از ساخت و حمايت از هاليوود، چند هدف عمده داشته اند(215) که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – ترويج فساد و فحشا از طريق فيلم هاي مبتذل و الگو برداري جوانان از هنرپيشگان فاسد فيلم هاي هاليوودي. 2 – بزرگنمايي قدرت هاي شيطاني در فيلم هاي هاليوودي. (همان گونه که مي دانيم، از نظر اسلام، شيطان از جنس جن و يکي از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خداي متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراين اين موجود خبيث هيچ قدرتي ندارد. اما در فيلم هاي هاليوودي، شيطان بسيار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتي مشابه خداوند دارد (براي مثال در فيلم ارباب حلقه ها). گر چه در فيلم هاي هاليوودي لشکر خير غالباً پيروز مي شود، اما اين فيلم ها در دل بسياري از بينندگان ترس ايجاد کرده و آن ها را از قدرت کذايي شيطان مي ترساند. به نظر مي رسد که اين ترفند فيلم هاي هاليوودي براي آينده اي نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از اين ترفند، اين بوده است که بعد از تشکيل حکومت جهاني شيطاني ماسون ها، افراد مومن اندکي که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شيطاني ماسون ها، در برابر آن ها تسليم شوند.) 3 – ساخت فيلم هايي که در آن ها مسلمانان و به خصوص ايرانيان، تروريست معرفي شده اند. (اين حرکت موذيانه بعد از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فيلم هاي هاليوودي، مسلمانان با چهره اي خشن و خونخوار معرفي شده اند.) 8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلي آنها مي باشد. در بين مسلمانان، شيعيان به دليل برخورداري از فرهنگ عاشورايي و مهدوي، بيشتر مورد تهاجم فراماسونري واقع شده اند و در بين شيعيان نيز، شيعيان ايران به دليل بهره مندي از حکومتي مقتدر و نيروي نظامي توانمند، و شيعيان لبنان نيز به علت برخورداري از سپاهيان قدرتمند حزب الله، بيش از همه آماج حملات تبليغاتي دستگاه هاي ماسوني قرار گرفته اند. 9 – حمايت از گروه هاي شيطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود. مقام هاي بالاي گروه هاي فراماسونري، افرادي به ظاهر شيک و مودب هستند و لباسهاي تميز و آراسته دارند، ولي گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز حتي در ظاهر هم از انسانيت خارج مي شوند و به غلط اين تصور به وجود مي آيد که هيچ ارتباطي بين آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتي که همان افراد به ظاهر شيک و تميز، از اين گروه هاي شيطان پرست حمايت مي کنند و شيطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضي از افراد گروه هاي مذکور، از ارتباط بين سران اين گروه ها و فراماسونري خبر ندارند و به صورت غيرمستقيم، نقشه هاي فراماسونري را اجرا مي کنند. 10 – ترويج فساد و حمايت از گروه هاي موسيقي مبتذل. اين حرکت فراماسونري نيز با دو هدف عمده شکل گرفته است: 1 – کشاندن جوانان غربي به فساد و دوري آنان از دين و سياست. 2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بين بردن اراده ي آنان در مقابله با استکبار. (مشابه اين اقدام در قرون اوليه ي اسلامي توسط مسيحيان اروپا انجام شد و نتيجه ي آن، فساد اخلاقي مسلمانان اندلس (اسپانيا) و خارج شدن اين سرزمين از دست مسلمانان بود.)(216) 11 – تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم. قبلاً ذکر شد که نگرش افراطي پيرامون علم، از سوي فراماسون ها و جهت پر کردن خلاء حاصل از کنار گذاشته شدن معنويت ترويج مي گردد. در واقع ماسون ها که تعداد بسيار زيادي از آن ها در زمره ي دانشمندان برجسته نيز قرار دارند، تلاش مي کنند تا علم را به عنوان يگانه وسيله اي که مي تواند انسان را به سعادت برساند، معرفي کنند. اين ترويج افراطي را مي توان با کمي تفکر تشخيص داد. براي مثال در علوم پزشکي و بيولوژي، انتشار بسياري از مقاله ها در سطح دنيا بي فايده بوده و بسياري از آن ها مقالاتي هستند که مشابهشان به سهولت يافت مي شود. همچنين تحقيقات فراواني وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انساني و اخلاق پزشکي رعايت نمي شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتياز علمي است (از جمله بعضي تحقيقات مربوط به روان پزشکي و علوم اعصاب که بعضاً در لابراتوار هاي پنهاني انجام مي شوند). همچنين با وجود پيشرفت هاي زيادي که انجام شده است، وضعيت بهداشتي جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهي بدتر نيز شده است، زيرا اتکا بر علم و دوري از مذهب، بلاي جان انسان ها شده است. (براي مثال امروزه ديگر آبله ريشه کن شده است، اما انسان هاي زيادي بر اثر ابتلاي به ايدز مي ميرند.) از سوي ديگر، تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم از سوي کشورهاي ماسوني، اهداف ديگري را نيز دنبال مي کند. بدين ترتيب که با مشغول نگاه داشتن افراطي ذهن دانشجويان و دانشمندان در تحقيقات علمي و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ي فکر کردن به مسايلي همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سياسي جهان و ... را به اين قشر پويا و فعال نمي دهند و با اين کار اجازه نمي دهند که اين افراد به مسايلي همچون وضعيت برادران و همنوعان خود در فلسطين، عراق، آفريقا و... فکر کنند. البته بايد اين مطلب را ذکر کرد که اديان آسماني و به خصوص اسلام، ارزش زيادي براي علم و علم آموزي قايلند(217) و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسيار تشويق مي کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسيله ي او براي رسيدن به رستگاري نمي دانند و انسان را تشويق به رسيدن به کمال در همه ي زمينه ها مي نمايند. 12 – ترويج افراطي ورزش ها، بالاخص فوتبال. ورزش مورد قبول همه ي افراد است و فوائد آن بر کسي پوشيده نيست. حتي اديان آسماني نيز، انسان را به ورزش کردن تشويق کرده اند.(218) ولي آنچه که امروزه ديده مي شود، باز هم ترويج بي حد و اندازه ي ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه اي است. در واقع دستگاه شيطاني فراماسونري با حمايت هاي فراوان مالي خود از گردانندگان بسياري از تورنمنت هاي معتبر ورزشي، افکار انسان ها را از اعمال شيطاني خويش منحرف کرده و در سايه ي اين رويدادهاي ورزشي، به اجراي پروژه هاي خطرناک آخرالزماني خود مي پردازد. آنچه که مؤيد اين مطلب است، همزماني جام جهاني فوتبال 2008 با حمله ي اسرائيل به نوار غزه مي باشد!؟(219) 13 – تلاش براي تخريب مسجد الاقصي که به منظور ساخت معبد کذايي سليمان در محل اين مسجد مقدس صورت مي گيرد و قبلاً به صورت مفصل به آن اشاره کرديم. 14 – ايجادتفرقه بين ملت ها به خصوص کشورهاي اسلامي، که نمونه هايي از آن را در عراق شاهد هستيم. 15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزماني ماسون ها انجام گرفت. 16 – ترويج مذاهب افراطي انجيلي. در سال هاي اخير، با حمايت دولت ماسوني آمريکا، حرکت هاي فزاينده اي در جهت ترويج مذاهب افراطي انجيلي (از جمله تعاليم اوانجليکالي) شکل گرفته است. در داخل آمريکا، حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، زمينه را براي رشد ديدگاه هاي افراطي انجيلي فراهم ساخت(220) و بعد از واقعه ي مذکور، با تلاش پنهان نهاد هاي ماسوني، تعداد پيروان تعاليم اوانجليکالي رشد چشمگيري يافت و با افزايش تعداد پيروان اين فرقه، عملاً تعداد حاميان اسراييل فزوني يافت. در خارج از آمريکا نيز با حمايت دولت ماسوني آمريکا، شبکه هاي ماهواره اي اوانجليکالي به زبان هاي مختلف شروع به فعاليت کردند. حتي دامنه ي نفوذ اين فعاليت هاي موذيانه به قلمرو فارسي زبانان نيز کشيده شد که افتتاح شبکه ي ماهواره اي « محبت » به زبان فارسي از آن جمله است.(221) اين شبکه متأسفانه تا حدودي به اهداف خود رسيده و عده اي از ساده لوحان را فريب داده است که البته جمعيت بسيار ناچيزي مي باشند.(222) بدين ترتيب که جمعيت اندکي در نواحي مختلف شهر تهران و حتي بعضي روستاها مسيحي نوانجيلي شده اند. البته اکثريت اين افراد از طبقات فقير جامعه بودند و به دليل کمک هاي مالي موسسات مخفي نوانجيلي تغيير مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران ديگري نيز هستند که به دلايلي همچون سهل انگاري مسيحيت در مورد شرابخواري و ... به صورت پنهاني مسيحي نوانجيلي شده اند. (براي مثال، نگارنده ي اين سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقي با يکي از اين افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ي اجتماعي پايين بوده است، دليل نوانجيلي شدن خود را همراهي مراسم دعاي اوانجليکالي با رقص و موسيقي ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هيچ نام و نشاني نيز از خود ارايه نکرد)، نحوه ي آشنايي خود با تعاليم اوانجليکالي را مشاهده ي مراسم دعاي همراه با رقص اوانجليکال ها، در شبکه ي ماهواره اي « محبت » ذکر کرده بود.) متأسفانه دامنه ي اين تبليغات،حتي به شهر مشهد مقدس نيز رسيده است و کتابچه هاي نوانجيلي در اين شهر به دست زايران داده شده است. بدين ترتيب که در دي ماه و بهمن ماه سال 1385 شمسي، کتابچه اي 16 صفحه اي با عنوان « اسم او عجيب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پايانه هاي مسافربري و مکانهائي که زائران تردد مي کنند، توزيع شد. نکته ي مهم اين که در پشت جلد اين کتابچه، قسمت هايي از انجيل يوحنا (انجيلي که بيش از بقيه ي انجيل ها مورد تأييد اوانجليکال ها و صهيونيست هاي مسيحي است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسيحيت مي نمود.(223) البته خوشبختانه به دليل عشق فراوان مردم ايران به اسلام، قرآن و معصومين (ع)، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي در ايران با شکست مواجه شده است؛ هر چند اين مسأله به معناي اين نيست که ما برنامه ريزي براي مقابله با اين حرکت ها را فراموش کنيم. در حال حاضر، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي، بيش از همه در جمهوري هاي تازه استقلال يافته ي شوروي سابق، با موفقيت جريان دارد.(224) علت اين مسأله نيز فقر اکثريت جمعيت اين کشور ها است، که موجب شده است تا سازمان هاي نوانجيلي در قالب کمک هاي مالي و اقدامات بشر دوستانه؟! به تبليغ عقايد افراطي خود بپردازند. اين مسأله نشان مي دهد که يکي از مهمترين راه هاي مقابله با اين حرکت هاي شيطاني، مبارزه با فقر است و براي مبارزه با اين حرکت ها، مسئولين کشورهاي اسلامي بايد به حل معضلات اقتصادي و اجتماعي نيز اهتمام ورزند. 17 – تبليغ جنگ هسته اي کذايي آرماگدون. آرماگدون يکي از حربه هاي مجمع ماسوني جهاني است که از آن براي فريب مسيحيان و همراه کردن آنها با خود، استفاده مي کند. آرماگدون، جنگي هسته اي است که طبق ادعاي اوانجليکال ها و صهيونيست هاي يهودي، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائيل و نزديک شهر حيفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهيونيست هاي مسيحي و يهودي، اين جنگ بين دو سپاه خير (يهوديان و مسيحيان معتقد!؟) و سپاه شر (ايران، روسيه، سوريه، و ساير کشورهاي مسلمان؟!) در مي گيرد و در آن، سپاه خير به رهبري حضرت مسيح(ع) پيروز مي گردد. با اين پيروزي، حکومت 1000 ساله ي مسيح آغاز مي گردد و يهوديان باقيمانده نيز مسيحي مي شوند!(225) تبليغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائيلي ها و اوانجليکالها (حدود %25 جمعيت آمريکا يا 80 ميليون نفر) قرار دارد و به عنوان توجيهي براي لزوم وجود اسرائيل تلقي مي شود. براي مثال، در زمان مذاکره ي عرفات و اسحق رابين با اسرائيل جهت صلح؟! و تعيين حد و مرز بين اسراييل و تشکيلات خودگردان فلسطين، مخالفت هاي زيادي در داخل آمريکا و اسراييل به وجود آمد و خواسته ي مخالفان اين بود: نبايد مرزهاي اسرائيل تغيير کند، زيرا اسراييل کنوني کشوري است که ميزبان آرماگدون و مسيح (ع) خواهد بود؟!(226) (نکته ي مهم اين که بسياري از انديشمندان، دليل قتل اسحاق رابين در آن زمان را نارضايتي صهيونيست هاي افراطي از مذاکره ي صلح بيان مي کنند.)(227) اما چرا مي گوييم که اين جنگ ساختگي بوده و وجود خارجي ندارد؟ براي بررسي بهتر اين مسأله، قبل از هر چيز بايد کمي پيرامون انجيل هاي موجود و محتوياتشان بحث کنيم. انجيل هاي موجود در بين مسيحيان، مستقيماً سخنان خدا به حضرت عيسي (ع) نيستند و همانند قرآن مجيد به طور کامل شامل سخنان الهي نمي شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتيق (بخشي که عمدتاً از تورات و کتب پيامبران بني اسراييل گرفته شده است) و عهد جديد (که روايت حواريون از زندگي حضرت عيسي (ع) است) تشکيل شده است. بخش عهد جديد که بيشتر مورد توجه مسيحيان است، زندگي حضرت عيسي (ع) را از ديدگاه حواريون بيان مي کند و سخنان خداوند با حضرت عيسي (ع) را به صورت غير مستقيم در داخل روايات زندگي حضرت عيسي (ع) آورده است. از بين انجيل هاي متعددي که وجود داشته است، چهار انجيل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)، متي (Matthew) و يوحنا (John) توسط کليسا مورد تأييد مي باشند.(228) (البته اين تأييد کليسا به اين معني نيست که اين انجيل ها واقعاً بهترين انجيل ها هستند.)
در بين انجيل هاي نامبرده، ضعيف ترين انجيل مربوط به يوحنا (John) مي باشد؛ به نحوي که بنا به گفته ي بسياري از علما و محققين مسيحي، اين انجيل دستخوش اضافات، حذفيات و تغييرات زيادي شده است. همچنين آشفتگي ها و تناقضات فراواني در متن آن به چشم مي خورد. در همين زمينه، به مطلبي که از چند سايت مسيحي و چند سايت تحقيقي پيرامون مسيحيت، اقتباس شده است، توجه فرماييد:(229)
« بسياري از محققان منتقد دريافته اند که انجيل چهارم (انجيل يوحنا)، نشانه هايي از اضافه شدن، کاسته شدن و تغييرات جدي ساختاري دارد که نشان مي دهد نوشتن آن، يک پروسه ي طولاني داشته است:
(امروزه به صورت آزادانه پذيرفته شده است که انجيل چهارم، قبل از اين که به شکل نهايي خود تبديل شود، تحت يک تکامل پيچيده قرار گرفته است.) مقدمه اي بر انجيل يوحنا، انجيل جديد بيت المقدس ![]() مطلبي که از يک سايت مسيحي اقتباس شده و در آن به اضافات, کاستي ها و تغييرات ساختاري جدي انجيل يوحنا اشاره شده است
بخشي از کتاب انجيل يوحنا (که انجيل ضعيفي است)، مکاشفات يوحنا (The Revelation) مي باشد که اين قسمت بنا بر ادعاي خود مسيحيان، مربوط به مکاشفات يوحنا مي باشد و به زندگاني حضرت عيسي (ع) ارتباطي ندارد. بخش مکاشفات انجيل يوحنا، آکنده از عبارات و کنايات و استعاره هاي فراوان است و متن سنگيني دارد که در اين متن، به بررسي وقايع آخرالزمان پرداخته شده است.(230)
کلمه ي آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)، فقط در مکاشفات يوحنا (باب 16، آيه ي 16) وجود دارد و در هيچکدام از انجيل هاي ديگر، و حتي در قسمت هاي اصلي انجيل يوحنا نيز يافت نمي شود.(231) در باب 16 کتاب مکاشفات يوحنا چنين آمده است:(232) » And he gathered them together into a place called in the Hebrew Armageddon tongue. « John: Revelation (16:16) « او (خدا) آن ها را در محلي که به عبري (مجدّو) خوانده مي شود، جمع خواهد کرد. » با توجه به مطالب فوق، مي توان دريافت که عده اي از بني اسراييل که شيطان بر افکارشان مسلط بود، در طول تاريخ به تحريف گسترده ي انجيل ها دست زده اند و بيش از همه، تلاش خود را بر انجيل يوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جايي که بسياري از محققين مسيحي نيز خود به اين دستکاري ها اذعان دارند. از آن جا که اولين شيطنت ها در جهت تحريف شريعت حضرت موسي (ع)، از زمان وفات آن حضرت و يا حتي در زمان حيات ايشان (همانند قضيه ي گوساله ي سامري) به دست پيروان تعاليم ماسوني – کابالايي شکل گرفت،(233) به نظر مي رسد که تحريف تورات و انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) نيز به دست پيروان همين فرقه صورت گرفته است. يهوديان کاباليست (شکل دهندگان تعاليم ماسوني کابالا)، که فراگيري تعاليم شيطاني و سحر و جادوگري را اختيار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسيس يک حکومت شيطاني بودند؛ براي اين منظور، آن ها با دستکاري هاي وسيع در تورات در ابتدا و سپس انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) در طول تاريخ، فعاليت هايي را که قصد داشتند براي ساختن يک کشور اسراييلي بي دين انجام دهند، به صورت آيات تحريف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کاباليست ها بودند، از ميراث شوم و شيطاني که کاباليست ها برايشان به ارمغان گذاشته بودند، نهايت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسيدن به اهداف آخرالزماني خود بهره بردند؛ بدين ترتيب، آن ها از تحريفات انجيل هاي مختلف، به خصوص انجيل ضعيف يوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات يوحنا تلاش کردند تا مسيحيان را بفريبند و آن ها را با خود همراه کنند. امروزه فراماسونرها، با تبليغ نبرد کذايي آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمريکا و اسراييل و ديگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسيح (ع)، بايد اسراييل وجود داشته باشد و معبد سليمان ساخته شود. با اين حربه، آن ها سعي مي کنند تا با تلاش اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني، مسأله ي بازگشت مسيح را به فراموشي سپارند. نکته ي مهم در مورد اوانجليکال ها، اين که عده ي زيادي از آن ها واقعاً فريب خورده اند و به اين مسأله اعتقاد پيدا کرده اند که مسيح (ع) با همان شرايطي که در مکاشفات يوحنا ذکر شده است، باز مي گردد، ولي سردمداران اوانجليکال ها که بسياري از آن ها با فراماسونري واضحاً ارتباط دارند، با فريب به آنها القا کرده اند که براي ظهور مسيح (ع) بايد اسرائيل نيل تا فرات تشکيل شود و ... بدين ترتيب مي توان گفت که اکثر جمعيت اوانجليکال ها فريب خورده اند و مقصر اصلي در اين مسايل، رهبران مذهبي آن ها هستند که به دليل ارتباط قوي با فراماسونري،(234) در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ي زيادي را با فريبکاري، با خود همراه ساخته اند. اين فريبکاري تا بدان حد فراگير شده است که امروزه جهانگردان و توريستهاي بي شماري از دشت آرماگدون ديدن مي کنند(235) که اين مطلب نشان دهنده ي توفيق اين سياست در آمريکا و اسراييل مي باشد. لازم به ذکر است که ترويج مسيحيت نوانجيلي در ايران و کشورهاي ديگر نيز دسيسه اي است که فراماسونرها براي تبليغ آرماگدون و آماده سازي افکار عمومي براي اين جنگ، از آن استفاده مي کنند تا به خيال خام خود در اين جنگ، آخرين بارقه هاي اميد مسلمانان و ساير خداپرستان آزاده را خاموش نمايند. ![]() عکس راست: تصويري از دشت هرمجدون در اسراييل, که هر ساله مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد.
عکس چپ: نبرد کذايي آرماگدون در تخيل يک نقاش اوانجليکال نکته ي عجيب در مورد جنگ کذايي آرماگدون اين که، اين جنگ از سوي بهاييان نيز مورد توجه واقع شده است. اين فرقه ي ضاله که ارتباط آن با شبکه ي جهاني فراماسونري در بخش هاي قبلي اين مقاله اثبات شد، نبردي را که در سال 1918 (نزديک پايان جنگ جهاني اول)، در سرزمين « مجدو » واقع در فلسطين اشغالي بين ارتش بريتانيا و امپراطوري عثماني روي داد و به پيروزي بريتانيا انجاميد را جنگ معروف آرماگدون مي دانند و آن را تقديس مي کنند؛ چرا که اين نبرد موجب شد تا دست عثمانيان از عبدالبها (يکي از رهبران بهاييت) کوتاه شود و وي بتواند از مجازات اعدامي که برايش در نظر گرفته شده بود، بگريزد.(236)
بعد از ذکر مطالب فوق درباره ي آرماگدون، خاطر نشان مي شويم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقيسياي روايات اسلامي نيست. بعضي از محققين مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقيسيا را يکي مي دانند، در حالي که اين طور نيست و اين بينش خطرناک است و به اعتقادات و اهداف اوانجليکال ها، صهيونيست ها و فراماسونها مشروعيت مي بخشد. آرماگدون نبردي است که در نزديکي حيفا و در اسرائيل (البته بنا بر تبليغات صهيونيست ها) انجام مي شود،(237) در حالي که نبرد قرقيسيا، بنا بر احاديث و روايات بسياري از ائمه، نبردي است که در منطقه اي در شمال شرقي سوريه، جنوب ترکيه و شمال غربي عراق و با هدف تصاحب گنجي که فرات آن را نمايان کرده (نفت؟)، انجام مي شود. نبرد قرقيسيا، بين گروه هاي شر انجام مي شود و جنگي است که خداوند براي از بين بردن ظالمان قرار داده تا همديگر را از بين ببرند(238) و در روايات اسلامي، توصيه شده که مسلمانان بالاخص شيعيان در اين جنگ دخالت نکنند. مقايسه ي بسيار خوبي به قلم آقاي حميد محمدي، در مورد اين دو جنگ صورت گرفته است که خلاصه ي آن را در جدول زير ملاحظه مي فرماييد:(239)
البته اگر بخواهيم آرماگدون را با روايات اسلامي مقايسه کنيم، اين نبرد بيشتر شبيه « فتنه ي روم » است، نه «قرقيسيا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ي روم » نيز اختلافات فاحشي دارد و مقايسه ي اين دو نبرد که يکي دروغين و تبليغاتي است (آرماگدون)، و ديگري جنگي واقعي است (فتنه ي روم)، کاري عبث خواهد بود.
« فتنه ي روم » نبردي است که بر طبق روايات، پس از پيمان شکني روم (آمريکا و متحدانش) با حضرت مهدي (عج) در مي گيرد. بدين صورت که روميان با وساطت حضرت مسيح (ع)، با حضرت مهدي (عج) پيمان صلح مي بندند، اما بعد از 2 يا 3 سال پيمان خويش را مي شکنند و به جنگ با مسلمانان مي پردازند.(240) اين نبرد که از آن با عنوان « فتنه ي روم » ياد مي شود، با نبرد دروغين آرماگدون تفاوت هاي چشمگيري دارد که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعاي صهيونيست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ي روم، محل نبرد مطابق روايات، منطقه اي بين صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطين) مي باشد.(241) 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي و عمدتاً بر عهده ي نيروهاي زميني است، اما در فتنه ي روم مطابق روايات، علاوه بر نيروهاي زميني، نيروهاي هوايي و دريايي نيز نقش مهمي دارند و حتي نقش نيرو هاي دريايي دشمن بسيار برجسته است.(242) (اين مطلبي است که با شرايط امروزه ي جهان بسيار مطابقت دارد. 3 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ي روم روايات اسلامي، حضرت عيسي (ع) در ابتدا نقش ميانجي صلح را ايفا کرده و پس از پيمان شکني روميان نيز به لشکر مسلمانان پيوسته و به عنوان يکي از سرداران حضرت مهدي (عج)، به جنگ با ارتش روم مي پردازند.(243) بنابراين همان طور که ملاحظه کرديد، فتنه ي روم روايات اسلامي، شباهت چنداني با جنگ دروغين آرماگدون ندارد از ديگر جنگ هايي که ممکن است شبيه به نبرد آرماگدون به نظر آيد، جنگ حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زياد در فلسطين روي مي دهد، اما تفاوت هاي اساسي با آرماگدون دارد. بعضي از اين تفاوت ها عبارتند از: 1 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي است؛ اما نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) با دجال، لزوماً هسته اي نيست. 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ي دجال، حضرت عيسي (ع) به عنوان يکي از ياران بزرگ حضرت مهدي (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدي (عج) آن ملعون را مي کشند؛ البته بنابر برخي روايات، حضرت عيسي (ع) به نيابت از حضرت مهدي (عج) دجال را مي کشند.(244) با توجه به اين که در قسمت هاي قبلي مقاله ذکر کرديم که فراماسونري و خدمتگزار هميشگي اش (صهيونيسم) به احتمال زياد دجال آخرالزمان هستند، به نظر مي رسد که صهيونيست ها و بسياري از يهوديان، در سپاه دجال و در لشکر مقابل حضرت عيسي (ع) قرار داشته باشند، نه در رکاب ايشان. اين مطلب، دقيقاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با حضرت عيسي (ع) و نقش ايشان در آرماگدون است. 3 – بنا بر ادعاي صهيونيست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالي کشور هاي ايران، روسيه، چين، کوبا و کشورهاي عربي مي باشند؛(245) اما در روايات اسلامي ما درباره ي نبرد با دجال و ساير نبردهاي دوران ظهور حضرت مهدي (عج)، از انسان هاي مومن و معتقد به ولايت حضرت ولي عصر (عج)، به خصوص اهالي خراسان (ايراني ها) و سپاهيان يماني، به عنوان لشکريان « سپاه خير » نام برده شده است.(246) اين مسأله، کاملاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با سپاهيان خير و شر در آرماگدون است. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، قضيه ي نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال، شباهت چنداني با نبرد آرماگدون مورد ادعاي صهيونيست ها ندارد. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که ما مسلمانان، نبايد روايات اسلامي را به آرماگدون ارتباط بدهيم؛ زيرا از يک سو نبرد دروغين آرماگدون به هيچ جنگي در روايات اسلامي شباهت ندارد و از سوي ديگر نيز اگر ما آرماگدون را (در حالي که نبرد واقعي نيست) به رسميت بشناسيم، به نقشه ي شيطاني ماسون ها مشروعيت مي بخشيم. همان طور که ملاحظه فرموديد، تبليغ جنگ دروغين آرماگدون، از اهميت بسياري براي دستگاه فراماسونري و خدمتگزاران آن (صهيونيست ها) برخوردار است. به همين دليل، آن ها از طرق مختلف به تبليغ اين جنگ دروغين پرداخته اند که از آن جمله مي توان به تأسيس کمپهاي نوانجيلي، ساخت بازيهاي کامپيوتري آخرالزماني، فيلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ي بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره مي نماييم: 1 – بازي کامپيوتري (Left Behind) که اخيراً وارد بازار شده است، نمونه اي از تلاش هاي ماسون ها و صهيونيست ها در جهت انجام اهداف آخرالزماني است. در اين بازي، شخصي که در نقش قهرمان داستان، ايفاي نقش مي کند، عضو يک گروه نوانجيلي به نام گروه محنت مي شود و بايد سربازاني براي لشکر حضرت مسيح (ع) فراهم کند و براي آرماگدون زمينه سازي نمايد.(247) (البته در اين بازي، سازمان ملل که براي صلح؟! تلاش مي کند و مانع فعاليت هاي جنگجويان صليبي (ياران مسيح) مي شود؟!، به عنوان سازماني که زير نظر دجال فعاليت مي کند، معرفي مي گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کرديم که سازمان ملل، کاملاً در راستاي اهداف فراماسون ها و صهيونيست ها فعاليت مي کند و در اصل يک سازمان ماسوني است). در فيلم تبليغاتي اين بازي، حرکت هاي شيطنت آميزي مشاهده مي شود. براي مثال در صحنه اي که بازگشت حضرت مسيح (ع) را به زمين نشان مي دهد، ساعت شني که نماد حضرت مسيح (ع) است، در آمريکا و در محل خرابه هاي برج هاي دو قلوي تجارت جهاني نيويورک به زمين فرود مي آيد. در واقع با اين کار، سازندگان و حاميان بازي مذکور، خواسته اند تا حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر را به عنوان زمينه ساز بازگشت مسيح معرفي کنند و به دنبال اين مسأله، مسلمانان را که در ظاهر بانيان حادثه ي 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پيروان دجال معرفي نمايند. ((نعوذبالله) در تبليغات آن ها، حضرت مهدي (عج) دجال است.) در صحنه هاي ديگر فيلم تبليغاتي اين بازي، صحنه هايي از تخريب شهرهاي بزرگ آمريکا و اروپا از جمله نيويورک، لندن، پاريس و ... به چشم مي خورد. همانگونه که مستحضر هستيد، بنابر تبليغات موذيانه ي کشورهاي غربي، بمب گذاري شهر هاي اروپا از جمله بمب گذاري شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت.(248) با توجه به اين مطلب، به نظر مي رسد که هدف سازندگان اين فيلم تبليغاتي از نشان دادن صحنه هاي مربوط به تخريب شهرهاي اروپا و آمريکا، القاي اين مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهاي اروپا و آمريکا بمب گذاري مي کنند؟!، دشمنان کشورهاي غربي و پيروان دجال هستند! با توجه به توضيحات فوق، درمي يابيم که در پس ظاهر جذاب بازي کامپيوتري (Left Behind)، افکار شيطاني نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجيه جنگ هاي آخرالزماني فراماسونري (به رهبري آمريکا) عليه کشورهاي اسلامي مي باشد. براي دانلود فيلم تبليغاتي اين بازي، اینجا کليک کنيد: ![]() 2 – کشور ماسوني آمريکا در راستاي اجراي اهداف آخرالزماني، و به منظور تأمين سرباز براي ايجاد حکومت شيطاني، کمپ هاي نوانجيلي در سراسر اين کشور تأسيس کرده است که در اين کمپ ها به شست و شوي مغزي کودکان پرداخته و به بهانه ي بازگشت مسيح (ع)، آن ها را ترغيب به شرکت در ارتش آمريکا در دوران جواني مي نمايند. مسئولين اين کمپ ها، حتي به جاي استفاده از عبارت ارتش آمريکا، از عبارت ارتش خدا (يا ارتش مسيح) استفاده مي کنند؛ زيرا به ادعاي آنان، ارتش آمريکا ارتشي است که براي بازگشت مسيح (ع) تلاش مي کند. در مورد يکي از اين کمپ ها که از بقيه فعال تر است و کمپ عيسي يا (Jesus Camp) نام دارد، فيلم هاي مستند بسياري تهيه شده است که بعضي از آن ها در اين بخش از مقاله مورد بررسي قرار مي گيرند:
1 – در اين فيلم که يک فيلم تبليغاتي براي (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبي درباره ي اين کمپ به دست مي آيد: در بخشي از فيلم، کودکاني ملاحظه مي گردند که بعضاً با لباس هاي رزمي به بازي هايي که شبيه تمرينات نظامي هستند، مي پردازند تا در آينده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمريکا؟!) قرار بگيرند و بتوانند در آرماگدون از مسيح (ع) حمايت کنند! (در يکي از صحنه هاي آغازين فيلم، تصوير پرچم آمريکا، در کنار پرچمي که اوانجليکال ها به پرچم ارتش حضرت مسيح (ع) منسوب مي کنند، به چشم مي خورد.) در بخشي از فيلم، کودکي نوانجيلي ملاحظه مي گردد که در مقابل دوربين مي گويد: « ما نسل کليدي هستيم که مسيح (ع) را باز مي گردانيم! » در قسمت ديگري از فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) صراحتاً مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند. » (خانم بکي فيشر عمداً کلمه ي کودکان را به کار مي برد تا اعمال شيطاني کمپ هاي اوانجليکالي را توجيه کند، زيرا همان طور که مي دانيم، در اسلام تکليفي بر کودکان نيست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش هاي بنيادي اعتقادي (مانند نماز و روزه) داده مي شود و مسايل مهمي همچون جهاد در برابر ظالمين، در سنين جواني که سنين تکليف است و بينش جوانان رشد يافته است، به آن ها آموخته مي شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هيچ کشور ديگري حمله نمي کنند، بلکه در مقابل ظلمي که به آن ها در خانه ي خودشان روا داشته مي شود، به پا مي خيزند.) در بخش پاياني فيلم، گوينده مي گويد: « ما (اوانجليکال ها) در حدود %25 جمعيت آمريکا (حدود 80 ميليون نفر) را تشکيل مي دهيم و کمپ هاي فراواني مانند (Jesus Camp) در سراسر آمريکا داريم. دامنه ي نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفيد و کنگره نيز کشيده شده است و در انتخابات آمريکا نقش مهمي بازي مي کنيم. » در يک نما از بخش پاياني فيلم، تصوير « Ted Haggard » (کشيش برجسته ي اوانجليکالي که در سال 2006 به دليل اثبات همجنس بازي و مصرف مواد مخدر، از مقام کشيشي خلع شد)،(249) به چشم مي خورد که به تبليغ اوانجليسم و حمايت از کمپ هايي همچون (Jesus Camp) مي پردازد! حضور اين کشيش فاسد در فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) و ساير فيلم هاي تبليغاتي اوانجليکال ها، خود شاهد مهمي است که دروغ بودن ادعاي مسئولان (Jesus Camp) و ساير موسسات نوانجيلي را درباره ي تعليم مسايل اخلاقي به کودکان نشان مي دهد. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(250) ![]() 2 – در اين فيلم که مجدداً از فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسيار مهمي به چشم مي خورد که بعضي از آن ها به شرح زيرند:
در ابتداي فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نيت سودجويانه ي کمپ هاي انجيلي پرده برمي دارد و عنوان مي کند: « اگر به جمعيت جهان دقت کنيم، متوجه مي شويم که يک سوم جمعيت جهان را کودکان زير 15 سال تشکيل مي دهند. به همين دليل اگر ما قصد انجام برنامه اي را داريم، بايد بر روي کودکان زير 15 سال برنامه ريزي کنيم. » در ادامه خانم پاستور بکي فيشر مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان ياد مي دهند تا جان خود را براي اسلام فدا کنند. من هم مي خواهم به کودکان ياد بدهم که جان خود را براي انجيل فدا کنند، همان طور که مسلمانان اين کار را انجام مي دهند؛ اما در هر حال نکته ي مهم اينجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! » در بخشي از فيلم ديده مي شود که مربيان اين کمپ، کودکان را به حالت خلسه مي برند و از اين کار براي جلب توجه ديگران استفاده مي کنند. نکته ي بسيار مهمي که در اين رابطه بايد به آن اشاره کنيم، اين است که به فرض اين که اين کار ها نيز واقعي باشند، دليل بر حقانيت اين گروه ها نيستند. زيرا فرو رفتن در حالت خلسه، دليل بر استفاده از تعاليم الهي نيست، بلکه شياطين و جن هاي کافر نيز توانايي انجام چنين اعمالي را دارند. براي مثال، در احاديثي از معصومين (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنيان بپرهيزند، زيرا ممکن است که ناخواسته با جنيان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ويژگي هاي ذاتي جنيان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فريب داده و خودشان ادعاي خدايي کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمايند.(251) مطلب مهم و عجيبي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، اين است که محل اين کمپ، در کنار درياچه اي به نام (درياچه ي شياطين) يا (Devils Lake) قرار دارد(252) و توجه به اين نکته نيز تأمل برانگيز است. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(253) 3 – سومين فيلمي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فيلمي مستند در مورد اين کمپ است. اين فيلم، واقعيات مهمي را بيان مي کند که بعضي از آن ها به قرار زيرند:
در ابتداي فيلم، يکي از مربيان کمپ در حالي که چکشي در دستش گرفته است، در جمع کودکان و خانواده هايشان مي گويد: « امروز مي خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که مي توانيد در موقع مناسب، انسان متفاوتي باشيد؛ مي توانيد تهاجمي باشيد، مي توانيد بجنگيد. امروز مي خواهيم قدرت دولت شيطان (ايران؟!) را بشکنيم؛ آنهايي که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسيح (ع) را از قلبتان بيرون بکشند؟! هنگامي که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ايمان آوردم به اين که خداوند دارد از طريق دولت ما (آمريکا) با ما حرف مي زند؟! حال، مي خواهم ببينم که چه کسي مي خواهد اين فنجان ها را که نماد قدرت دولت شيطان هستند، بشکند؟ چه کسي داوطلب مي شود؟» در ادامه ي فيلم ملاحظه مي گردد که که فنجان هايي بر روي ميز ها قرار گرفته اند و روي هر کدام از آن ها کلمه اي نوشته شده است. اين فنجان ها بنا به ادعاي مربي کمپ، نماد قدرت دولت شيطاني (ايران؟!) هستند و کودکان بايد براي افزايش شجاعت خود، اين ليوان ها را بشکنند. کودکان نيز تک تک مي آيند و به نام مسيح (ع) اين ليوان ها را مي شکنند تا به خيال خود قدرت شيطان را نابود کنند. پس از اين مراسم روحاني؟! کودکان تحت تأثير قرار مي گيرند و گريه مي کنند! در پايان فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به کودکان مي گويد: « اين پيشگويي ها (پيشگويي هاي مکاشفات يوحنا) را بگيريد و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ايرانيان) بجنگيد. » براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد. ![]() آخرين خبر درباره ي (Jesus Camp) اين که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فيلم هاي مستند و تبليغاتي خود افتاد و مجبور به تعطيلي شد؛ بدين ترتيب که به دليل ترويج خشونت در کودکان و شست و شوي مغزي آنان (که درفيلم هاي تبليغاتي و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه مي گردد)، اين کمپ مورد هجوم افرادي که خط مشي آن را نادرست مي دانستند، قرار گرفت و خسارات مالي فراواني ديد. به همين دليل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکي فيشر تصميم گرفتند تا کمپ را براي مدت چند سال تعطيل کنند.(254) البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ هاي نوانجيلي مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمريکا به فعاليت خود ادامه مي دهند و تعطيلي (Jesus Camp)، تأثيري بر آن ها نداشته است.
18 – ترويج کتاب ها و فيلم هايي در مدح جادوگري و انتشار آن در بين کودکان از جمله (Harry Potter) يکي از ترفند هاي خطرناک دستگاه شيطاني فراماسونري براي اجراي اهدافش، تلاش براي انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعاليم شبه کابالايي مي باشد. قبل از ارايه ي توضيحات بيشتر در اين زمينه، توجه شما را به بحث هاي مقدماتي زير جلب مي کنيم: در تمام اديان الهي، سحر و جادوگري نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه مي باشد.(255) در دين اسلام نيز احاديث و روايات بي شماري از معصومين (ع) پيرامون ممنوعيت سحر بيان شده است. براي نمونه در اين زمينه مي توان به حديث زير از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علي (ع) اشاره کرد: « عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ عَلِيّاً (ع) قَالَ: مَنْ تَعَلَّمَ شَيْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِيلًا أَوْ كَثِيراً فَقَدْ كَفَرَ وَ كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ يُقْتَلَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ. »(256) « از بزاز از ابي البختري از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علي (ع) نقل شده است که فرمودند: هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش است؛ و حدش اين است كه كشته شود، مگر اينكه توبه كند. » اين حديث خود به روشني نشان مي دهد که جادوگري گناه بسيار بزرگي است و حکم سنگيني دارد. اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چيز به صورت وارونه معرفي مي گردد، کتاب ها و فيلم هاي زيادي در مدح و ستايش جادوگري نوشته و ساخته مي شود. متأسفانه مخاطب بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها، کودکان هستند. بدين ترتيب بسياري از کودکان از دوران خردسالي با سحر و جادوگري آشنا مي شوند و با توجه به اين که در آنان رشد شناختي کامل نيست، بسياري از آن ها آرزو مي کنند که اي کاش به جاي قهرمان کتاب ها و فيلم ها بودند و مي توانستند هر چيز که مي خواستند براي خود مهيا کنند. متاسفانه امروزه بازار بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها بسيار داغ است و بعضي از آن ها در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار دارند. از جمله ي اين کتاب ها و فيلم ها مي توان به (علي بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدين و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بين کتاب ها و فيلم هاي مذکور، (Harry Potter) هم از نظر ميزان فروش و هم از نظر ميزان تأثير، موقعيت ويژه اي دارد. ![]() داستان هاي (Harry Potter) که در زمره پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفتند
داستان هاي (Harry Potter) در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفته و از آن انيميشن ها و فيلم هاي زيادي ساخته شده است؛ شهرت اين مجموعه داستان ها به حدي است که کتاب ها و فيلم هاي (Harry Potter) از نظر درآمدزايي نيز در بين درآمدزاترين کتب و فيلم هاي تاريخ، جاي گرفته اند.(257)
در اين بين، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند داستان هاي (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شيطاني فراماسون ها و صهيونيست ها توليد شده اند. از جمله ي اين شواهد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات از آن ها بهره مي برد، قرابت بسيار زيادي با تعاليم شيطان پرستي و همين طور کابالا دارد. به طوري که علايم و وسايل و عباراتي که در (Witchcraft) به کار برده مي شوند، عمدتاً همان علايمي هستند که در کابالا و شيطان پرستي به کار مي روند. از جمله ي اين علايم مي توان به علامت هاي الحادي چون ستاره ي شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شيطان پرستي، تعاليم کابالا (و تعاليم فراماسونري که برگرفته از تعاليم کابالا است)، و نيز تعاليم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شيطاني) مشترک است.(258) بدين ترتيب مي توان چنين دريافت که فيلمي که از جادوگري (Witchcraft) حمايت مي کند، از تعاليم مشابه مانند شيطان پرستي و ... نيز حمايت مي کند. 2 – الهه ي جادوگري (Witchcraft) و خداي جادوگران، (Baphomet) است.(259) اين الهه (که حتماً در قسمت هاي قبلي مقاله با آن آشنا شده ايد)، براي شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها نيز مقدس بوده و نماد شيطان مي باشد. بنابراين گروه هاي جادوگري (Witchcraft) نيز، به مانند شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها، شيطان ر ا تقديس مي کنند.(260) با اين اوصاف مي توان گفت که فيلم (Harry Potter) نيز که به ترويج جادوگري مي پردازد، عقايد شيطان پرستي و فراماسونري را به صورت غير مستقيم ترويج مي نمايد؛ چرا که اين گروه ها نيز همانند گروه هاي جادوگري، به (Baphomet) اعتقاد دارند. ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد, (Baphomet) خداي جادوگران نيز مي باشد. قبلا اشاره کرديم که شيطان پرستان, کاباليست ها و ماسون ها نيز (Baphomet) را تقديس مي کنند.
3 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) چه از نوع خوب (White) و چه از نوع بد (Black)، همگي برپايه ي تفکرات الحادي و جاهلي (Paganism) شکل گرفته اند(261) و پذيرفتن اين تعاليم، مستلزم نفي مذهب است. بنابراين کودکاني که در کودکي به جاي آموختن کتب الهي و تعاليم مذهبي، فنون و تعاليم الحادي را در داستان ها مي آموزند، زمينه ي مستعدتري براي پذيرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالي خواهند داشت.
بدين ترتيب همان طور که ذکر شد، گروه هاي جادوگري (Witchcraft)، هم شيطان پرستي (Satanism) و هم تعاليم جاهلي و الحادي (Paganism) را ترويج مي کنند. 4 – تعاليم الحادي کابالا که سرمنشأ تفکر فراماسونري است،(262) شباهت بسيار زيادي با جادوگري (Witchcraft) دارد؛(263) بنابراين هنگامي که از طريق داستان هايي مانند (Harry Potter)، جادوگري (Witchcraft) ترويج مي شود، عملاً تعاليم ماسوني کابالا نيز رواج مي يابد و بدين ترتيب ذهن کودکان براي پذيرش تعاليم فراماسونري در دوران بزرگسالي، آماده تر مي گردد. ![]() شباهت فراواني بين جادوگري (Witchcraft) و تعاليم ماسوني کابالا (Kabbalah) وجود دارد
5 – در داستان هاي (Harry Potter)، از نماد هاي فراواني استفاده شده است که بسياري از آن ها در گروه هاي مخفي، ماسوني و صهيونيستي نيز استفاده مي شوند. براي مثال، سنگ فيلسوفان (Philosopher's Stone) که نام يکي از داستان هاي (Harry Potter) است،(264) داراي مفاهيم کابالايي و ماسوني است؛ زيرا نماد سنگ فيلسوفان، ستاره ي شش گوش (Hexagram) مي باشد(265) که قبلاً پيرامون مفاهيم الحادي و ماسوني آن مفصلاً بحث کرديم. از سوي ديگر، لباس هاي سياه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نيز کاملاً مشابه لباس هاي افرادي است که در گروه هاي مخفي و ماسوني مانند (Skull & Bones) و ... فعاليت مي کنند. اين مثال ها، بخشي از حرکت هاي مخفيانه و شيطاني است که در جهت زيبا جلوه دادن نماد هاي مخفي و ماسوني در داستان هاي (Harry Potter) صورت مي گيرد.
![]() (Harry Potter) و سنگ فيلسوفان. (نام يکي از داستان هاي (Harry Potter)). توجه کنيد که نماد سنگ فيلسوفان, Hexagram است که يک نماد کاملا الحادي و ماسوني است.
بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، گسترش کتاب ها و داستان هايي همچون (Harry Potter) نيز تحت نفوذ تشکيلات جهاني فراماسوني انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعاليم الحادي، شيطاني و ماسوني در آينده مي باشد؛ وگرنه يک نويسنده ي آماتور و يک داستان بي محتوا و ضعيف، به هيچ عنوان نمي توانستند به چنين شهرت جهاني دست يابند.
بنابراين چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان هاي ناب و اصيل ايراني و اسلامي بپرورانيم و ذهن آنان را از کودکي، در جهت تعاليم الهي سازمان دهيم. يقيناً اين کار مي تواند سلامت روحي کودکان امروز و جوانان فرداي جوامع اسلامي را تأمين نمايد و آنان را در ساختن آينده اي روشن براي دنياي اسلام، آماده کند.
خادم الامام-وعده صادق |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.).jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)













به موازات فیلم مستند « ظهور بسیار نزدیک است »، فیلم مستند دیگری توسط فیلم ساز معروف مسلمان آقای « عبدالله هاشم » و در خارج از کشور ساخته شده است که « Age of Appearance : عصر ظهور » نام دارد.(169) این فیلم (عصر ظهور) از نظر زمان ساخت، زودتر از مستند « ظهور بسیار نزدیک است » ساخته شده است و علی رغم نیت سالم و تلاش های قابل تقدیر سازنده ی آن « عبدالله هاشم »، این مستند ساز از احادیث ضعیف برای اثبات سخنان خویش بهره جسته است؛ به نحوی که ...























































































































































































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند.
















































