مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:دجال
|
چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بازی دو سر باخت!
از اولین روزهای انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بارها در قالب پاسخ به نظرات و برای مقطعی کوتاه در « فروم بیداری اندیشه »، به صورت کلی و مختصر، به رویه ی نامناسب انتقادات مطرح شده در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » اشاره گردید و خطرات و مشکلاتی که این مستند با رویه ی نامناسب انتقادی خود ممکن بود در جامعه ی مهدوی کشور ایجاد نماید و ممکن به ایجاد دو دستگی و بدبینی در بین علاقمندان به مباحث دشمن شناسی گردد، پیشاپیش تذکر داده شد.
متاسفانه سکوت چند ماهه ی « وعده ی صادق » در این خصوص بی نتیجه بوده و دوستان « ردپا کلیپ » بر انتشار انتقادات خود مطابق رویه ی قبلی اصرار ورزیدند که این حرکت دوستان موجب بروز برخی نگرانی ها و اختلافات در بین مخاطبان گردید که بعضاً با تماس مستقیم از طریق ایمیل، این ابهامات مرتفع گردید، اما ادامه ی این رویه منجر به مشکلات بیشتری گردید که نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » حاصل این فعل و انفعالات بود.
مع الاسف اگر ارایه ی انتقادات مذکور (بر فرض صحت آنان)، در جوی آرام و به دور از هیاهو و جنجال و همراه با رعایت احترام صورت می گرفت و به صورت دیدگاهی مکمل، نه دیدگاهی متضاد و مخالف بیان می گردید و به صورتی وسیع رسانه ای نمی شد، می توانست بسیار مفید بوده و به صورت دو دیدگاه مکمل، تبدیل به « میدان دو سر برد! » شود.
این دیدگاه های مختلف می توانست همچون دیدگاه های مختلف دو دانشجوی همکلاسی، دو طلبه ی هم حجره ای و یا دو افسر نظامی، در فضایی آرام مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفته و نکات مشترک و مکمل آن ها ارایه گردد، نه این که موارد اختلاف آن مورد تأکید قرار گرفته و با ایراد تهمت و اتهام نسبت به « وعده ی صادق » همراه گردد.
دو افسر و فرمانده نظامی نیز در اتاق فرماندهی و اجلاس مشترک، اختلاف نظرهای خود را بیان می کنند حتی ممکن است درگیری فکری شدیدی نیز در این میان پیدا کنند، اما آن چه که در صحنه ی نبرد عینیت می یابد، اشتراک نظر آن ها و دیدگاه مشترک آن ها است و میدان جنگ جایی برای اختلاف نظر آن ها تیست.
وبسایت ها و وبلاگ ها و کلاً عالم « وب » نیز میدان « نبرد » است و جنگی که در این عرصه جریان دارد نیز « جنگ نرم » است. هر تحرکی که توسط نیروهای خودی در عالم « وب » صورت می گیرد، توسط دوست و دشمن رصد می گردد! بنابراین اختلاف نظر گروه های خودی در وهله ی اول نباید در عالم وب بروز کند؛ چرا که موجب اختلاف و درگیری و تحلیل نیروهای خودی و تقویت دشمن می گردد. تنها هنگامی می توان اختلاف ها را علنی نمود که یکی از گروه ها دچار انحراف شدید شده، یا خطری بزرگ سایر گروه ها را تهدید نماید و یا تذکرات و انتقادات صحیح غیر علنی، موثر واقع نشود. (به همین دلیل است که علی رغم این که در طی 1 سال اخیر، برخی افراد و وبسایت های خودی پا روی دم وبسایت « وعده ی صادق » گذاشته اند، فعلاً « وعده ی صادق » در عالم رسانه ای، به مقابله با آن ها نپرداخته است!)
متأسفانه برخلاف توصیه ها، هشدارها و درخواست های وبسایت « وعده ی صادق »، دوستان « ردپا کلیپ » این هشدارها را نادیده گرفته اند و حتی در مواردی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » تحدی نمودند!
با توجه به ادامه ی این روال و پس از گذشت حدود 6 ماه از انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » و پس از نادیده گرفتن این توصیه ها و هشدارها، « وعده ی صادق » به منظور جلوگیری از آثار سوء ناشی از تخریب و نقد یک جانبه ی ارایه شده از سوی وبسایت « ردپا کلیپ »، مبادرت به انتشار مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نمود تا از یک سو به برخی شبهات جناب اقای « قنبریان » پاسخ دهد و مانع از آثار مخرب برخی از شبهه های ناصحیح شود از سوی دیگر مانع بروز وقایع مشابه در آینده و از سوی سایر گروه های خودی گردد.
« وعده ی صادق » نام این مقاله را « بازی دو سر باخت! » نهاد. زیرا:
الف) به دلیل « ضعیف السند » بودن احادیث مربوط به « دجال »، تفوق و برتری هیچ گروهی بر دیگری ممکن نیست. زیرا هر دو دسته روایات مورد استناد هر یک از گروه ها، « ضعیف السند » بوده و اتکای دو گروه بر این نکات ضعیف، موجب عدم نتیجه گیری قطعی در این زمینه می گردد.
ب) انتقادات دو گروه نسبت به یکدیگر، نقاط اشتراک بی شمار دو گروه را تضعیف کرده و نقاط مورد اختلاف را برجسته تر می نماید.
ج) احادیث « دجال » علاوه بر « ضعف سندی »، « تناقضات » بسیاری در دل خود جای داده اند که این تناقض ها در ظاهر روایات، حتی ادعاهای هر یک از گروه ها را نیز نقض می نماید. برای مثال در روایات ذکر شده است که « دجال » از هر آبی عبور می نماید، آن آب (دریا، رود و ...) تا قیامت خشک می گزدد ». از سوی دیگر در تعدادی از روایات نیز ذکر شده است که « دجال بر همه ی نقاط عالم قدم می گذارد ». همچنین در عمده ی روایات « صحیح السند » ذکر شده است که « دوران پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (که قبل از قیامت می باشد)، دورانی پر آب، حاصلخیز و پرباران خواهد بود ». حال اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، چون « دجال » از همه ی نقاط دنیا می گذرد و قدمگاه او نیز خشک خواهد پس باید تمام رودها، دریاها و اقیانوس ها تا قیامت خشک گردند! حال آن که دوران عصر ظهور (پیش از قیامت)، دوره ای پر آب و علف می باشد و با آن چه در مورد خشکی آب ها تا قیامت بر اثر عبور « دجال » گفته شد، تناقض دارد!!!
بدین ترتیب روایات مربوط به « دجال » به خودی خود نیز با یکدیگر تناقض دارند که استفاده ی هر یک از گروه ها از یک بخش از این تناقض ها، به پیچیده تر شدن موضوع و سردرگمی مخاطب می انجامد.
د) برخی از مطالب، اصولاً ظرفیت مطرح شدن به صورت عمومی را ندارند! برای مثال شاید بسیاری از محققان و مخاطبان تحصیلکرده و اهل مطالعه، بتوانند نکات ظریف پیرامون روایات « دجال » را دریابند، اما برخی دیگر ممکن است حتی با ملاحظه ی این نکته که « روایات دجال » همگی « ضعیف السند » باشند، نسبت به اصل موضوع نیز دچار ضعف، تردید، شک و دودلی شوند و به کل از بررسی موضوع منصرف شوند. به همین دلیل ارایه ی این اختلاف نظرها به صورت علنی ممکن است به ریزش مخاطبان دو طرف منجر شود.
ه) جدال و پافشاری بیش از حد بر سر نظرات خود، ممکن است موجب بدبینی مخاطبان نسبت به طرفین این مجادله شود و مخاطبان تصور کنند که طرفین بحث، هر یک افرادی خودخواه و انحصارطلب هستند. این مسئله موجب آسیب به هر دو گروه خواهد شد.
و) مهمترین مسئله این که مجادله ی هر دو گروه به صورت وسیع و علنی در عالم رسانه ای، موجب اتلاف وقت دو گروه شده و در کار هر دو گروه، وقفه ایجاد می نماید. برای مثال، قرار بود از آبان ماه امسال، « وعده ی صادق » وارد فاز جدیدی از نبرد « علمی » علیه دشمن شود که متاسفانه، این « بازی دو سر باخت! » مانع آغاز گشایش این جبهه گردید.
البته دلایل اطلاق عنوان « بازی دو سر باخت! » به مقاله ی حاضر، بسیار بیشتر از موارد ذکر شده بود که به منظور پرهیز از طولانی تر شدن بحث، از بیان آن ها خودداری می نماییم. اما نکته ی مهم این که بسیاری از مخاطبین فهیم وبسایت، خوشان نیز به درستی این وجه تسمیه پی برده اند و در بخش نظرات نیز بر لزوم اتمام این گونه مباحث تأکید ورزیده اند؛ اما متأسفانه و از روی ناچاری مجبور به ادامه ی تا اتمام آن شدیم تا شاید درسی برای موارد مشابه در آینده باشد تا حتی الامکان گروه های خودی، اختلاف نظرهای خود را چندان برجسته و رسانه ای ننمایند و وقت گروه های خودی را در این راه هدر ندهند. (البته ما ابتدائاً این خطر را به برادران « ردپا کلیپ » گوشزد کردیم، اما متأسفانه اصرار آنان بر رویه ی قبلی خود منجر به نگارش این مقاله شد.
در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.)
البته قبل از اتمام پلان های حاضر نیز پاسخی فوری و عجولانه به برخی از پلان های فعلی داده شده است و احتمالاً پس از اتمام مقاله نیز پاسخ های مشابهی داده خواهد شد که البته « وعده ی صادق » بنا بر پاسخگویی مجدد به این پاسخ ها را ندارد؛ هر چند که برای همین سخنان جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ های درخوری وجود دارد.
برای مثال، جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به منظور جمع و جور کردن مسئله ی « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه و مدینه » و در پاسخ به این نکته که همان گونه که مطابق اسناد علمی و تاریخی، « طاعون » توانسته است به « مکه » و « مدینه » راه یابد، بنابراین « دجال » نیز می تواند به « مکه » و « مدینه » راه یابد (که البته این تناقضات نیز به ضعف روایات مربوطه و وجود راویان جاعلی همچون « باهریره » در سلسله ی روایات نامبرده مربوط می شود)!
اما آقای « قنبریان » برای توجیه این تناقض ذکر کرده اند که منظور از این « طاعون » همان « طاعون » یا « بیماری همه گیر » نزدیک ظهور است که نمی تواند وارد « مکه » و مدینه شود!!! ایشان برای تقویت این ادعا، بیان کرده اند که بر طبق روایت « به مكه فرار كنيد كه آن بهترين شهري است كه مردم به آن فرار كنند ... »، بنابراین « مکه » و « مدینه » از امنیت خوبی در « آخرالزمان » برخوردارند؛ به همین دلیل از نظر آقای « قنبریان »، آن « طاعونی » که وارد « مکه » نمی شود، همان « طاعون » آخرالزمان است!!!
اما باید خدمت عزیزان متذکر شوم که برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان »، « مکه » و « مدینه » در عصر آخرالزمان و نزدیک ظهور، شهرهای ناامنی می باشند که روایات زیر نیز به این مسئله اشاره دارند:
« از جمله نشانه هاى فرج ، حادثه اى است كه بين حرم مكه و مدينه رخ مى دهد، پرسيدم : آن حادثه چيست ؟ فرمود: تعصب قبيله اى بين دو حرم بوجود مى آيد و فلانى از خاندان فلان پانزده رئيس قبيله را بقتل مى رساند. »
« ... براى قيام قائم نشانه ها و علاماتى است ، نخست محاصره كوفه بوسيله خندق و كمين ... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پيرامون مسجد بزرگتر (احتمالاً مسجدالحرام)، در اين پيكار كشنده و كشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود. »
« زمانى بر مسلمانان فرا مى رسد كه در ماه رمضان صدايى شنيده ميشود و در ماه شوال سكوت نسبى برقرار است و در ذيقعده قبيله ها با يكديگر تمايل و دوستى نشان مى دهند و در ماه ذيحجه اموال حجاج به يغما و غارت مى رود و ماه محرم چه محرمى. » لینک منبع فوق
همچنین شهادت « نفس زکیه » در چند هفته قبل از ظهور در شهر « مکه » و « مسجد الحرام » و قتل و غارت سپاه « سفیانی » در بحبوحه ی ظهور در شهر « مدینه » و حتی جسارت لشکریان « سفیانی » نسبت به « مسجد النبی » در شهر « مدینه »، کاملاً نشان دهنده ی ناامنی و فراگیر بودن جو دهشت و خوف در « مکه » و « مدینه »، اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد!
از سوی دیگر، روایات دیگری نیز وجود دارند که استثنایی برای محل های درگیر در « طاعون » آخرالزمان ذکر نکرده اند:
« حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام نمي کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد، زلزله ها زياد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد، و طاعون همه را مبتلا کند. » (الغيبة نعماني، ص 235)
به همین دلیل ادعای آقای « قنبریان » در مورد این که منظور از « طاعون » در روایات مربوط به « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه » و « مدینه »، « طاعون » آخرالزمان است، قرینه ی کافی و ادله ی مناسبی ندارد.
همچنین ایشان ادعا کرده اند که آن « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، « طاعون » همزمان و هم عصر با « دجال » است، نه « طاعون » سایر زمان ها!!! چرا که « و » بین « دجال » و « طاعون » در روایات نامبرده، نشانه ی همزمانی و هم عصری « دجال » و « طاعون » نامبرده است!!!
این ادعای ایشان دو اشکال عمده برای خود ایشان ایجاد می نماید:
الف) اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » و « طاعون » آخرالزمان هم عصر باشند، پس ایشان تلویحاً اذعان کرده اند که « دجال » آخرالزمان نیز همزمان با این « طاعون »، و قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع می گردد! چرا که طبق روایات معتبر و متواتر، « طاعون » آخرالزمان نیز همچون سایر بلایای آخرالزمان، « قبل از ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد! بنابراین اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « طاعون » روایات نامبرده و « دجال » همزمان باشند، پس باید پذیرفت که مسئله ی « دجال » نیز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد!!!
این ها همه در حالی است که در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، آقای « قنبریان » ادعا نموده بودند که مسئله ی « دجال » مربوط به « قبل از ظهور است، نه بعد از آن »!!! جالب این که این ادعای همزمانی « دجال » و « طاعون » نامبرده، کاملاً در تقابل و تضاد با نظر قبلی آقای « قنبریان » است که مسئله ی « دجال » را بعد از ظهور دانسته اند و حتی با این ادعا بر سر مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کوبیده اند!
ب) اگر طبق ادعای آقای « قنبریان »، مقصود از عبارت « طاعون » در روایاتی که ذکر می کنند « طاعون و دجال وارد مکه و مدینه نمی شوند »، همان « طاعون » آخرالزمان است که در بحبوحه ی ایام نزدیک به ظهور به وقوع می پیوندد، با این ادعا دست بنده را نیز برای توجیه در مورد مسئله ی « دجال » باز می گذارند! زیرا همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را در زمان « صدر اسلام » و نیز « اپیدمی » قرن 14 میلادی نادیده گرفته و مقصود از « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، را همان « طاعون » آخرالزمان و معاصر « دجال » دانسته اند، بنده نیز به همان طریق می توانم ادعا کنم که مقصود از « عدم ورود دجال » به « مکه » و « مدینه »، « عدم ورود دجال » نه در شرایط « فعلی »، بلکه در همان زمانی است که بلایا و کشتار و « طاعون » آخرالزمان به وقوع می پیوندد!!!
با این اوصاف بنده نیز می توانم بگویم که مسئله ی وجود « دلارهای آمریکایی » در « مکه » و « مدینه » که نمادهای ماسونی بر روی خود دارند، و یا وجود « ابراج البیت » در شهر « مکه » که دارای نمادهای ماسونی است در عصر حاضر، ارتباطی با قضیه ی شباهت « فراماسونری » با « دجال » ندارد!!! چرا که ممکن است تا چند سال آینده، و با بروز اختلافات داخلی « خاندان آل سعود » در حجاز از یک سو، و تبعات بحران اقتصادی دنیا از سوی دیگر، « دلار » از صحنه ی اقتصاد عربستان برچیده شود و نیز در حین درگیری های سرزمین حجاز و در اثر درگیری های نظامی ناشی از آن، « ابراج البیت » با نمادهای « ماسونی » موجود درآن، همگی تخریب شده و اثری از آن ها نماند. با این حساب بنده نیز می توانم « ادعا » کنم که در چندین سال بعد و در بحبوحه ی بلایای آخرالزمان، « فراماسونری » و نمادهای « ماسونی » نیز به همان ترتیبی که عرض نمودم، از « مکه » و « مدینه » برچیده شود!!! اگر این گونه شود، بنده نیز می توانم ادعا کنم که « فراماسونری » نیز همچون « دجال » روایات، در نزدیکی ظهور، وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود!!!
بدین ترتیب، همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی عدم ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده و نزدیک به ظهور می دانند، بنده نیز می توانم مسئله ی عدم ورود « فراماسونری » را به « مکه » و « مدینه » و شباهت آن را به « دجال » از این حیث، نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده بدانم!!!
با توجه به این مطالب، به نظر می رسد که توجیه آقای « قنبریان » در مورد « عدم ورود دجال و طاعون » به « مدینه » و « مکه »، به راحتی قابل رد بوده و حتی می تواند تأثیرات بدی بر روی سایر ادعاهای ایشان بگذارد.
البته در باب سایر ادعاهای آقای « قنبریان » درباره ی « شجره ی طیبه » و ... نیز که در پاسخ به پلان های اولیه ارایه کرده اند، پاسخ های بسیار محکم و دقیقی و دارد که ورود به آن ها و پاسخ متقابل به آن ها، بسیار وقت گیر بوده و این « بازی دو سر باخت! » را طولانی تر و فرسایشی تر می نماید.
به همین دلیل، این آخرین مقاله ی « وعده ی صادق » در پاسخ به « ردپا کلیپ » بوده و با توجه به « بازی دو سر باخت! » بودن این مجادله، از پاسخ به ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » در پاسخ به این مقاله خودداری خواهد نمود. زیرا « حرف، حرف می آورد » و این مجادله ی کلامی تا ابدالدهر تمامی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، « وعده ی صادق » برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » را به اندکی درنگ، صبر، و پرهیز از مطلق نگری دعوت می نماید؛ شاید همانطور که ایشان صراحتاً و ابداً فریب بودن و غیرواقعی بودن اعمال « کریس آنجل » را قبول نداشتند، اما شواهد محکم و مستند و قوی، فریب و حقه بودن اعمال « کریس آنجل » را نشان دادند (به گونه ای که حتی خود کریس آنجل نیز برخی از حقه های خود را رو نمود!)، ممکن است نظریه ی ایشان نیز ناصحیح و نظریه ی دیگران صحیح باشد. بنابراین به این برادر عزیز توصیه می گردد که ابداً و صرحتاً سایر نظرات را غلط نشمارند!
« وعده ی صادق » مجادله ای را که آغاز کننده ی آن « ردپا کلیپ » بود، پاسخ گفت و این پاسخ خود را به عنوان حق طبیعی خود در مقابله با شبهات مطرح شده تلقی می نماید؛ اما پاسخ متقابل را به این پاسخ خود، مورد توجه قرار نداده و به مجادله، ادامه نخواهد داد، زیرا که از آن تنها بوی ضرر استشمام می نماید.
یک کامنت آشنا و جالب از « ردپا کلیپ »
« سلام. به همه دوستان عزیز توصیه میکنم که زود جبهه گیری نکنن. همه صبر کنیم تا پلانها تمام بشه بعد پاسخ آقای قنبریان را هم بخوانیم بعد یکی از نظریه ها را بپذیریم. به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! »
همه ی ما این کامنت اشنا را در زیر هر یک از پلان های مقاله ی فعلی ملاحظه کرده ایم! به نظر بنده، این کامنت حاوی نکات جالبی در دل خود است.
در این کامنت، باز هم ملاحظه می کنیم که برادران « ردپا کلیپ » اشاره به پذیرفتن « یکی از دو نظریه » نموده اند، در حالی که به نظر « وعده ی صادق » حذف کامل هیچ یک از دو نظریه، صحیح، عقلانی و مناسب نیست؛ بلکه حتی اگر جمع بندی حاصل شد، نهایتاً احتمال یکی تقویت و احتمال دیگری تضعیف خواهد گردید و به دلیل « ضعف سندی » احادیث « دجال » و تناقضات موجود در آن، نمی توان به صورت قطعی و یقینی، یکی از دو نظریه ی « فردیت » یا « جریان بودن » « دجال » را قبول و دیگری را به طور کامل کرد.
از سوی دیگر باید به برادران « ردپا کلیپ » یادآوری کرد که این « وعده ی صادق » نبود که « رویارویی » با « ردپا کلیپ » را آغاز کرد، بلکه متاسفانه این « ردپا کلیپ » بود که بعد از 5 سال از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » را نه به عنوان فیلمی مکمل و یاری کننده ی مقاله ی نامبرده، بلکه فیلمی تقابلی و توام با ایراد اتهام به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و حائز نکاتی منفی در مورد مقاله ی مذکور، در اینترنت منتشر نمود.
جالب این که کامنت مربوط به تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » چنین بوده است:
« سلام نظریه مشهور: فراماسونری دجال آخرالزمان است ولی ما می گوئیم نیست (البته در خباثت این جریان شکی نیست) حتما مستند “فراماسونری دجال آخرالزمان نیست” را دانلود کنید حرفی نو منتظر نقدهای شما هستیم هدف ما فقط روشن شدن این موضوع است یا حق »
بدین ترتیب حتی تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » با نفی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کلید خورد که این موضوع یکی از موارد برخورد و رفتار نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » می باشد.
اصولاً « وعده ی صادق » در طی 5 سال اخیر تنها به ارایه ی نظریات خود مشغول بوده و کاری به نظریات متفاوت دیگران نیز نداشت. در این بین تنها در موارد بروز خطر همچون قضیه ی انحراف « عبدالله هاشم »، سریع عمل کرده و به لطف خدا موجب جلوگیری از انتشار این انحراف گردید.
در هر حال، باید توجه داشت که ابتدا « ردپا کلیپ » انتقاد توأم با تقابل خود را آغاز نمود! و در حال حاضر نیز این مقاله پاسخی به فیلم « ردپا کلیپ » می باشد. بنابراین درباره ی این مقاله ی شبه مناظره ی تحمیلی باید گفت که 1 بار « ردپا کلیپ » به « وعده ی صادق » تاخته است و 1 بار نیز به واسطه ی این مقاله، « وعده ی صادق » به « ردپا کلیپ » پاسخ داده است و در عرصه ی مناظره، فعلاً بی حساب شده ایم!!! قطعاً پاسخ بعدی « ردپا کلیپ » مناظره و مجادله ی جدیدی را آغاز کرده و « وعده ی صادق » حق خود را برای پاسخ جدید، محفوظ می داند و قطعاً برای ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ خواهد داشت؛ اما با توجه به « بازی دو سر باخت! » دانستن این گونه مجادلات و ورود « وعده ی صادق » به جبهه ی جدید علیه دشمن (که از بهمن ماه إن شاء الله آغاز شده و حداقل تا یک سال ادامه خواهد داشت)، از پاسخ دادن به « ردپا کلیپ » در راند جدید!!! خودداری خواهد نمود.
اما این قسمت نظر « ردپا کلیپ »: « به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. » حرفی کاملاً درست بود، اگر از ابتدا انتقادات و شبهات و سوال های موجود در ذهن دوستان « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » و نظریه ی ایشان با توجه به اهداف، پایه ها و فروض مشترک دو دیدگاه، به صورت « نظریه ای « تکمیلی »، یا « موازی » و نه نظریه ای « متقابل »، ارایه می گردید و از ایراد اتهام و طعنه خودداری می گشت؛ این مسئله، می توانست باعث پویایی موضوع شود، نه این که مانند وضعیت فعلی موجب تحیر و سردرگمی برخی دوستان و بدبینی برخی دیگر از عزیزان گردد.
البته این قسمت از کامنت: « دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! » کاملاً مورد تأیید و تصدیق ما است و مهمترین مسئله، حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابله با « دجال » آخرالزمان (حال هر جریان یا فردی می خواهد باشد) است و همگی امیدواریم این آرزو برایمان محقق شود.
اما باید به دوستان عزیز « ردپا کلیپ » یادآوری نمود که همین که این بزرگواران نیز معتقدند که مسئله ی اصلی حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، پس به چه دلیل این همه هیاهو بر سر نظرات متفاوت دو وبسایت به راه انداختند و در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » انواع تهمت ها را نثار ما کردند؟!! از این عزیزان بزرگوار درخواست می کنیم که خود نیز به این بخش از سخن و نظر خود وفادار بوده و وفادار نیز بمانند تا إن شاء الله جبهه ی مشترک ضد « دجال » آسیب نبیند.
جمع بندی
1) روایات مربوط به « دجال » همگی روایات « ضعیف السندی » هستند که می بایست همواره با احتیاط و اما و اگر به آن نگریست و هیچ فردی نمی تواند با قطع و یقین، ادعاهای خود را بر مبنای این روایات بیان کند.
2) علاوه بر ضعف سندی موجود در روایات مربوط به « دجال »، « تناقضات » آشکاری در بین روایات مربوط به « دجال » وجود دارد که حتی گهگاه در بین جملات موجود در یک « روایات » نیز به چشم می خورد.
3) علی رغم « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات مربوط به « دجال »، به دلیل خطر زیادی که وجود « دجال » برای مسلمین و سایر ملل جهان داشته و دارد، محققان و دانشمندان علوم دینی، با تکیه بر قاعده ی عقلی و منطقی « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به بررسی روایات مربوط به « دجال » پرداخته اند؛ چرا که حتی اگر احتمال وجود « دجال » را 1 درصد هم در نظر بگیریم، بزرگی فتنه ی وی مطابق روایات، به حدی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد. البته این مطالعات و دیدگاه ها، باید نظرات خود را به صورت احتمالی و نه قطعی بیان کنند.
4) برخلاف سایر نشانه های ظهور همچون « سفیانی »، « خراسانی »، « یمانی » و ... که اختلاف نظر چندانی پیرامون « فرد » و « انسان » بودن آن ها در بین محققین وجود ندارد، از گذشته های دور پیرامون « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » وجود داشته است.
5) « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » از یک سو و « تناقضات موجود » در دل این روایات از سوی دیگر، موجب شده است تا وزنه ی برخی از روایات به سمت « جریان » بودن « دجال » و وزنه ی برخی دیگر از روایات، به سوی « فرد » بودن « دجال » سنگینی نماید. به همین دلیل، جمع بندی کلی پیرامون روایات « دجال » ممکن نبوده و هر یک از این دو « نظریه »، طرفداران زیادی دارد.
6) به دلیل این که جمع بندی نهایی بین روایات « ضعیف السند » و « متناقض » پیرامون « دجال » در مورد « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » ممکن نیست، به همین دلیل، نظریه ی هیچ گروهی نتوانسته است بر گروه دیگر تفوق و برتری یابد و هنوز هر دو این نظریه ها، طرفداران بسیاری در بین علما و محققین بزرگ « حوزه » و « دانشگاه » دارد.
7) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل تألیف گردید و با رویکردی مبتنی بر اسناد و مدارک، به بیان خباثت های « فراماسونری جهانی » پرداخت. در این مقاله و تنها در بخش کوچکی از آن « حدود 30 صفحه »، به بررسی شباهت های اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته شد.
8) همان گونه که در متن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز ذکر شده است، دیدگاه ما درباره ی شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان »، لزوماً نظریه ای جدید و تازه وارد نبوده و در راستای نظریه ی محققان بزرگی است که قایل به « جریان » بودن « دجال » و وجود توصیفات « سمبلیک » و « نمادین » پیرامون وی، بوده و هستند. محققان بزرگی که در میان آن ها، نام های بزرگی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « کامل سلیمان » و ... به چشم می خورد که در کتب و نوشته های خود، « تمدن استکباری غرب و شرق » را همان « دجال » دانسته اند. تعبیری که کاملاً با نظر این حقیر همسو و هم جهت است؛ چرا که « فراماسونری جهانی » همان « تمدن استکباری » با همه ی جزییات و ظرایفش می باشد.
9) در همان مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »نیز ذکر گردید که بحث شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » به عنوان یک « احتمال قوی » بیان شده است، نه یک مسئله ی « قطعی »! به همین دلیل در رابطه با عدم قطعی پنداشتن این مطالب نیز به مخاطب هشدار داده شده بود. (اصولاً اظهار نظر قطعی پیرامون « دجال » با توجه به « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات « دجال » عاقلانه نیست!)
10) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موثر و مفید بودنش، کامل نبوده و به همین دلیل تلاش گردید تا در قالب مقالات تکمیلی همچون « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « یوگا، پرستش شیطان » و ... نواقص موجود در مقاله تکمیل گردد و إن شاء الله سایر نواقص نیز در مقالات آتی، مورد بررسی قرار گرفته و به لطف خدا رفع خواهند شد.
11) در طی چند سال اخیر نیز نظراتی متفاوت با وبسات « وعده ی صادق » در مورد « دجال » در برخی رسانه ها مطرح گردیده بود که با توجه به زبان مناسب و بیان مطلوب آن ها و عدم وجود شواهدی از تهمت و تخریب در آن ها (به متن رجوع فرمایید)، « وعده ی صادق » از موضع گیری در قبال آن ها خودداری نمود، چرا که این نظرات متفاوت، به صورت کلی قابل رد نبوده و « وعده ی صادق » به عنوان نظرات موازی و تکمیلی، به آنان احترام گذارد.
12) متاسفانه فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، با زبانی نامناسب و با شیوه ای ناصحیح و با در نظر نگرفتن مصالح جبهه ی خودی در عرصه ی جنگ نرم، به انتقاد از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداخت که سوای وارد نبودن بسیاری از انتقادات مطرح شده در فیلم مذکور، با ایجاد برخی شبهات، موجب بروز تردید، دو دلی و شک در دل تعدادی از مخاطبان محترم عرصه ی « دشمن شناسی » گردید.
13) علی رغم صبر و سکوت « وعده ی صادق » در قبال این حرکت نسنجیده ی وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان »، و هشدار پیرامون مضرات و مخاطرات انتشار فیلم مذکور با سبک و سیاق مورد استفاده قرار گرفته، و تلاش برای جلوگیری از رسانه ای نمودن اختلاف نظرها با درج چند پست کوتاه از سوی این جانب در فروم « بیداری اندیشه »، متاسفانه اصرار برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در انتشار فیلم مذکور به همان ترتیب، موجب ادامه ی اختلافات و پراکندگی ها گردید که « وعده ی صادق » مجبور گردید، برخلاف میل باطنی اش، به پاسخ به برخی شبهات موجود در فیلم و برخی حواشی آن بپردازد.
14) نام مقاله ی « وعده ی صادق »، « بازی دو سر باخت! » انتخاب گردید؛ چرا که « وعده ی صادق » از همان ابتدا این مجادله را به ضرر هر دو طرف می دانست. زیرا این امر موجب به هدر رفتن وقت گرانبهای دو طرف بحث و مخاطبان آن ها شده، نقاط اشتراک دو طرفه را تضعیف نموده و نقاط اختلاف را تقویت می نمود، موجب بی اعتمادی مخاطبان به دو طرف می شد، برخی از مطالبی که نباید آشکارا بیان می شدند، در دسترس نامحرمان قرار می داد و ...
15) علی رغم « بازی دو سر باخت! » دانستن مجادله ی پیش آمده، « وعده ی صادق » به منظور پیشگیری از به هدر رفتن دستاوردهای مثبت حاصل از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و مقالات مرتبط با آن، مجبور به نگارش مقاله ی اجباری و تحمیلی « بازی دو سر باخت! » گردید تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن، به برخی از شبهات موجود در فیلم مذکور پاسخ دهد. (این درحالی بود که در برنامه ی کاری امسال وبسایت « وعده ی صادق » بنابر این امر قرار گرفته بود که ان شاء الله از آبان ماه 1390، جبهه ی جدید علیه دشمن گشوده شود که با تحمیل این مقاله ی اجباری، آغاز گشایش این جبهه تا بهمن 1390 به تعویق افتاد.)
16) مقاله ی « بازی دو سر باخت! » اولین و آخرین مقاله ای خواهد بود که در پاسخ به « ردپا کلیپ » نگاشته شده است و « وعده ی صادق » به مقالات آتی که از جانب برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » نگاشته خواهد شد، پاسخ نخواهد داد. چرا که معتقد است این « بازی دو سر باخت! »، تا همین جای کار نیز وقت دو طرف و مخاطبان را تلف کرده است و به وقت اضافه نیز کشده شده است!!!
17) متاسفانه علی رغم این که اختلاف چندانی در جهت گیری عملی دو نظریه ی مطرح شده از سوی « ردپا کلیپ » و « وعده ی صادق » وجود ندارد، متاسفانه، اصرار برادران « ردپا کلیپ » در بزرگنمایی اختلافات، موجب بروز پراکندگی، اختلاف و اتلاف وقت همه ی دوستان گردید.
18) « وعده ی صادق » معتقد است که حذف قطعی یا قبول قطعی هیچ یک از نظرات پیرامون « دجال » ممکن نیست و حتی ادعا در مورد « رد قطعی » یک نظریه یا « قبول قطعی » نظریه ی دیگر، صحیح، عقلانی و سنجیده نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » در مورد نظریات متفاوت و حتی معارض با خود، با دیده ی « رد قطعی » یا « قبول قطعی » نمی نگرد و تنها در حد « احتمال ضعیف تر » و « احتمال قوی تر » به آن ها نگاه می کند! بنابراین انتظار پذیرش صد در صد یا رد صد در صد تمام محتویات این مقاله یا مقالات مرتبط با مسئله ی « فراماسونری » و « دجال » را از سوی مخاطبان محترم ندارد.
19) « وعده ی صادق » امیدوار است تا دوستان همراه و همکار، از تجربه ی تلخ این بازی « دو سر باخت! » (که البته با درایت دوستان « ردپا کلیپ » می توانست تبدیل به « بازی دو سر برد شود!)، استفاده کرده و مانع از بروز وقایع مشابه در آینده گردند. دوستان و برادران محترم با مشاهده ی وقایع به وجود آمده در این خصوص باید درس گرفته و بدانند که عرصه ی « وب »، میدان جنگ نرم است و درگیری نیروهای خودی با یکدیگر، موجب فرسایش و آسیب همه ی دوستان خواهد شد. در این میان حتی اگر انتقاد صحیحی نیز مطرح باشد، باید به صورتی کاملاً دوستانه، دور از چشم نامحرمان و در جوی کاملاً آرام و به دور از جنجال بیان شود، مگر این که انحرافی بزرگ و غیرقابل اغماض در گروه های خودی پیش آید که در این موارد باید به صورت علنی به همه هشدار داد.
سخن آخر
مقاله ی حاضر به صورتی کاملاً تحمیلی و اجباری نگاشته شد تا از گسترش آثار مخرب فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » بر دستاوردهای چند سال اخیر عرصه ی دشمن شناسی جلوگیری نماید. البته « وعده ی صادق » برادران « ردپا کلیپ » را در زمره ی دوستان و همراهان به شمار می آورد و اصولاً به همین دلیل است که نسبت به حرکت نسنجیده ی رسانه ای برادران « ردپا کلیپ » اعتراض و گلایه دارد، وگرنه تکلیف دشمنان کاملاً مشخص بوده و نیازی به توضیح ندارد.
در این مقاله، تلاش شد تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن به بخشی از شبهات فیلم مذکور پاسخ داده شود. همچنین به صورتی بسیار بسیار مختصرتر، اشکالات و ایرادات موجود در برخی از نظریات آقای « قنبریان » پیرامون « دجال » مطرح گردید. اما همان گونه که در جای جای این مقاله شد، به دلیل « ضعف سندی » و « تناقضات » روایات مربوط به « دجال » نتیجه گیری قطعی پیرامون « دجال » ممکن نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » نظریه ی خود را به صورت یک « احتمال قوی » بیان کرده و می کند. از برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » نیز انتظار می رود که با علم به این موضوع، از « رد قطعی » یک نظریه و « قبول قطعی » نظریه ی دیگر خودداری نمایند.
باز هم تأکید می گردد که مسئله ی اصلی در این میان، شناختن « دجال » نیست، بلکه حضور در لشکر مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابل « دجال » مهم است.
به امید این که همگی از یاران حقیقی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از دشمنان « دجال » باشیم. (إن شاء الله)
کاری از: خادم الامام (عج) (آبان ماه الی بهمن ماه 1390) وعده صادق يكشنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عذر بدتر از گناه!
اما موضوع هنگامی تلخ تر می گردد که بدانیم تمامی جنجال ها و هیاهوی چند ماه اخیر که به همت برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » استارت زده شده است، نه به دلیل اختلافات عمیق و بنیادین، بلکه به دلیل اختلاف نظری بسیار کوچک بوده است!!!
نکته ی جالب این که برادر محترم جناب آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » صراحتاً بیان می کنند که از نظر ایشان « فراماسونری » « دجال » آخرالزمان نیست، بلکه « زمینه ساز » خروج « دجال » است!!!
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
متاسفانه این مسئله بسیار تأسف آور و ناراحت کننده است که به دلیل یک اختلاف نظر کوچک، برادران « ردپا کلیپ » غوغا و جنجال به راه انداخته و تمرکز دوستان و همراهان را به هم زده اند!
جالب این که وبسایت محترم « ردپا کلیپ » در اکثر موارد با وبسایت « وعده ی صادق » هم نظر بوده است که از آن جمله می توان به پذیرفتن خباثت « فراماسونری جهانی »، وجود نقشه ای منسجم و دقیق برای بسط حکومت جهانی شیطانی، لزوم مقابله با نقشه های شوم فراماسونری جهانی و ... اشاره کرد! جالب تر این که حتی جناب آقای « قنبریان » در سخنرانی خود و در زمان ارایه ی نظریه خودشان نیز از تعداد زیادی از تصاویر مقالات وبسایت « وعده ی صادق » بهره جسته اند!
تنها اختلاف نظر وبسایت « ردپا کلیپ » با « وعده ی صادق »، در این موضوع است که از نظر برادران « ردپا کلیپ »، « فراماسونری» خود « دجال » نیست، بلکه « زمینه ساز ظهور » « دجال » می باشد و با فعالیت های خود زمینه را برای خروج « دجال » فراهم می آورد!!!
یعنی این عزیزان در مورد هیچ بخشی از سلسله مقالات « وعده ی صادق » پیرامون « فراماسونری » (اعم از « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » و ...) که حدود 450 صفحه می شوند، اختلاف نظر چندانی با وبسایت « وعده ی صادق » ندارند، بلکه تمامی این اختلافات و جنجال ها بر سر تنها 26 صفحه از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » می باشد، نه حتی بقیه ی 231 صفحه ی آن!!!
متاسفانه بر سر این اختلاف نظر، نسبت هایی مانند « برخورد گزینشی با روایات »، « تلاش برای جذب مخاطب به هر نحو »، « حذف عمدی روایات » و ... به نویسنده ی این مقالات داده شده است و حتی لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » و بی تدبیری دوستان « ردپا کلیپ » موجب شد تا تعدادی از مخاطبان محترم و عزیز دچار « شک » و « دودلی » و « بدبینی » نسبت به موضوعات مطرح شده پیرامون « فراماسونری » گردند! در واقع این اقدام نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » موجب گردبد تا بیش از آن که نکات مثبت و وجه اشتراک نظرات وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » به چشم آید، نقاط ضعف و مورد اختلاف دو وبسایت در نظر مخاطبان محترم وبسایت های فرهنگی - مذهبی، برجسته گردد!!!
نظرات دو وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » از حیث شباهت و تفاوت، همچون دو شاخه از یک درخت مشترک هستند که از جهات مختلف با یکدیگر همخوانی و همراهی دارند و تنها اختلافات کوچکی دارند؛ اما متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، به جای حرس کردن شاخه ی مغایر با نظرشان، به قطع تنه ی درخت مبادرت ورزیده اند که نتیجه ی آن، درنهایت به آسیب دیدن هر دو شاخه (نظریه)!!! ختم می گردد!
بدین ترتیب بیان این که « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست، بلکه زمینه ساز خروج دجال است، در ابتدای فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » عذر بدتر از گناه است و تدبیر نامناسب برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » را نشان می دهد. چرا که اختلاف نظر دیدگاه ها در حدی نیست که موجب به راه انداختن چنین جو نامناسبی شود.
حدود 6 ماه از زمان انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » می گذرد. متاسفانه علی رغم صبر و سکوت و سپس تذکرهای کوتاه به برادران « ردپا کلیپ » در فروم « بیداری اندیشه » به منظور ممانعت از تشدید اختلاف نظرها و جلوگیری از سردرگمی مخاطبان، متاسفانه این عزیزان به انتشار مطالب خود که با لحنی نامناسب به نقد مقالات « وعده ی صادق » پرداخته بود، اهتمام ورزیدند و حتی تلاش کوچکی در جهت تعدیل این طرز برخورد خود ننمودند. این ها همه در حالی است که عملاً اختلاف تظر عمده ای وجود ندارد.
در هر حال، این رویه ی نامناسب منجر به نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » گردید تا شاید از وارد آمدن آسیب بیشتر در این زمینه خودداری گردد.
نتایج عملی پذیرفتن هر یک از نظریات
بخشی از دیدگاه های وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » قبلاً مورد بحث قرار گرفت. اما سوای مسایل تئوریک، نتایج عملی پذیرفتن هر یک از این دیدگاه ها چیست؟
الف) دیدگاه جناب آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ »: مطابق این دیدگاه « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست؛ بلکه « زمینه ساز » خروج دجال است. با این دیدگاه، فراماسونری با عملکرد خود، زمینه های خروج موجودی به نام « دجال » را فراهم می نماید که البته از دید جناب آقای « قنبریان » این موجود، یک موجود رجعتی با بدن « برزخی » یا « اثیری » می باشد.
با پذیرفتن این دیدگاه، گرچه مجدداً خباثت « تشکیلات فراماسونری » و تلاش آن برای به حکومت رساندن « دجال »، موجب جبهه گیری مسلمانان علیه این « تشکیلات » می گردد، اما با تقویت این پندار که « فراماسونری » خودش دجال نیست و برای زمینه سازی ظهور دجال، الزاماً باید تا زمان ظهور « دجال » دوام بیاورد (تا بتوان آن را زمینه ساز ظهور دجال پنداشت!)، امید به نابودی « فراماسونری » کمرنگ تر خواهد شد؛ چرا که اگر « فراماسونری » نابودشدنی باشد، دیگر نمی تواند زمینه ساز « ظهور دجال » باشد! این دیدگاه، در دل خود ناامیدی پنهانی نیز در دل خود به همراه دارد؛ زیرا « فراماسونری » طبق این دیدگاه باید تا زمان « ظهور دجال » شکست ناپذیر و قوی بماند تا برای ظهور « دجال » زمینه سازی نماید!
همچنین سناریویی را در نظر می گیریم که نظر وبسایت « ردپا کلیپ » اشتباه و نظر وبسایت « وعده ی صادق » صحیح باشد! در این شرایط، در حالی که نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » همگان را به سمت یک « موجود » نامشخص که حتی چند و چون آن نیز چندان واضح و مشخص نیست، به عنوان « دجال » سوق می دهد، اگر واقعاً « دجال » یک « موجود » نباشد و یک جریان « استکباری » همچون « فراماسونری » همان « دجال » آخرالزمان باشد، آن گاه افرادی که منتظر یک « فرد » یا « موجود » به عنوان « دجال » هستند، آن گاه « فراماسونری » یا « جریان استکباری شیطانی » و تحرکات آن را آن گونه که باید و شاید جدی تلقی نکرده و متضرر خواهند شد! چرا که آن ها منتظر یک « موجود » یا « فرد » به عنوان « دجال » هستند، حال آن که « دجال » همان « جریان » شیطانی است که در پیرامون آن ها همچون « مار خوش خط و خال » و « فریبکار » به فریب و فساد می پردازد! بدین ترتیب آن گونه که باید و شاید نمی توانند به مقابله ی موثر با « دجال » که همان « جریان شیطانی » اطراف آن ها است، بپردازند.
مثل این افراد همچون پرندگان کتاب « منطق الطیر » عطار است که به دنبال « موجودی » به نام « سیمرغ » بودند، حال آن که اساساً « سیمرغی » وجود نداشت!!! بلکه « سی مرغ » یا « سی پرنده » که از میان تعداد زیاد پرندگان توانسته بودند سختی ها را تحمل نمایند و به آخرین مرحله ی سفر سیر به سوی کمال رسیده بودند، خودشان همان « سیمرغ » وعده داده شده بودند!!!
حال اگر واقعاً « دجال » نه آن « فرد » یا « موجود » مورد ادعای دوستان « ردپا کلیپ »، بلکه « جریان شیطانی و استکباری » همچون « فراماسونری » که همین حالا نیز به شیطنت و فساد مشغول است باشد، قطعاً این عزیزان نمی توانند آن گونه که باید و شاید به جبهه گیری مناسب علیه « دجال » بپردازند و عمده ی نیروی خود را برای « دجال » پنداری مورد نظرشان که « موجودی خاص » و عجیب و غریب است، ذخیره و صرف خواهند نمود.
ب) دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »: مطابق این دیدگاه، « دجال » نه یک « موجود » یا « فرد » با خصوصیات آنچنانی، بلکه « جریان فکری، سیاسی، فرهنگی، نظامی و ... » است که با فریبکاری و فساد خود، بزرگترین جنایات تاریخ را رقم می زند و در طی قرون و اعصار، این « فراماسونری جهانی » یا همان « نظام سلطه » بوده است که به صورت تمام و کمال این نقش « شیطانی » را برعهده داشته است.
با پذیرفتن این دیدگاه، که تعریف وسیعی از « فراماسونری » و « دجال » ارایه می دهد، توجه مسلمانان عالم به سوی « تشکیلات جهانی » و « شیطانی » فراماسونری به عنوان « دجال » احتمالی آخرالزمان معطوف شده و با تمامی قدرت و تمرکز، جبهه ی مقاومت در مقابل این جریان شیطانی شکل خواهد گرفت.
با توجه به این مسئله و با در نظر گرفتن این موضوع که « دجال » نهایتاً به دست مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نابود خواهد شد، هیمنه ی « فراماسونری جهانی » شکسته شده و امید به نابودی آن تشدید خواهد یافت.
حال اگر به هر دلیلی نظر « وعده ی صادق » در این زمینه اشتباه باشد و نظریه ی « ردپا کلیپ » صحیح باشد، یعنی « فراماسونری جهانی » نه « خود دجال »، بلکه « زمینه ساز ظهور دجال » باشد، چه اتفاقی می افتد؟
هیچ! از آن جا که « وعده ی صادق » هر « کشور »، « فرد »، « شرکت تجاری »، « تشکیلات اقتصادی »، « نهاد سیاسی »، « امکانات نظامی » و ... را که عضو جامعه ی « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » باشد یا با آن در ارتباط باشد، به عنوان بخشی از تشکیلات « فراماسونری جهانی » دانسته و « فراماسونری جهانی » را به عنوان « دجال احتمالی » آخرالزمان در نظر می گیرد، حتی اگر طبق نظر « ردپا کلیپ » یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » که « فراماسونری جهانی » زمینه ی ظهور آن را فراهم نموده است، « دجال » آخرالزمان باشد، باز هم مطابق دیدگاه وسیع « وعده ی صادق » پیرامون « دجال »، باز هم آن موجود نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » محسوب می شود!!! و عملاً طرفداران نظریه ی « وعده ی صادق » دچار اشکال نخواهند شد! زیرا آن ها این « موجود » آخرالزمانی مرتبط با « فراماسونری » را نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » در نظر می گیرند!
بنابراین حتی اگر ظاهراً نظر « ردپا کلیپ » نیز صحیح باشد و یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » در آخرالزمان با ظاهری عجیب و غریب به عنوان « دجال » خروج نماید، عملاً از نظر « وعده ی صادق » تفاوت چندانی نخواهد داشت؛ زیرا هر « موجود » و « فرد » مرتبط را به عنوان جزئی از « سازمان جهانی فراماسونری » می شمارد و از آن که « وعده ی صادق » قایل به شباهت « فراماسونری » با « دجال » است، « موجود » نامبرده ی مرتبط با « فراماسونری جهانی » را نیز به عنوان جزیی از این سیستم « دجال » در نظر می گیرد و با آن به مقابله خواهد پرداخت.
با این اوصاف، نتیجه ی عملی اعتقاد به دیدگاه « جریان » بودن « دجال »، عملاً نتایج عملی اعتقاد به « فرد » بودن « دجال » را نیز شامل می شود؛ به همین دلیل این همه جنجال و حمله به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » آن هم با شعار این که « فراماسونری خود دجال نیست، بلکه زمینه ساز ظهور دجال است!!! » چندان صحیح نیست، زیرا نتیجه ی عملی دیدگاه « وعده ی صادق »، نتایج مد نظر دیدگاه « فرد بودن » « دجال » را نیز شامل می شود.
هدف از نگارش مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »
مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل و به منظور آشنایی برادران و خواهران عزیز با نقشه های شوم و شیطانی این تشکیلات جنایتکار تألیف گردید و به حق توانست تأثیرات مثبتی در این زمینه بگذارد. نکته ی مهم این که مقاله ی نامبرده ابتدا با نام « فرزندان شیطان در آخرالزمان » تألیف گردیده بود، اما با نظر یکی از روحانیون محترم و بزرگوار که از سادات جلیل القدر می باشند و در حال حاضر نیز مسئولیتی مهم در عرصه ی فرهنگی کشور دارند، قسمت های مربوط به شباهت فراماسونری با « دجال » (علی رغم این که در ابتدا قرار بود به صورت مجزا مورد بحث قرار گیرد)، به صورت بخشی ویژه در مقاله ی مذکور گنجانده شد و نام آن نیز به « فراماسونری دجال آخرالزمان » درآمد و به همین نحو نیز انتشار یافت.
لازم به ذکر است که هدف اصلی مقاله ی نامبرده که در 257 صفحه انتشار یافته بود، آشنایی مخاطبان با دسایس بزرگ ترین و موذی ترین تشکیلات شیطانی جهان، بود و تنها بخش کوچکی از این مقاله (حدود 30 صفحه) به بررسی تیتروار شباهت های اعجاب آور این تشکیلات شیطانی با توصیفات روایات مربوط به « دجال » اختصاص یافت.
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » ذکر گردید که دو دیدگاه عمده از دیرباز پیرامون « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » وجود دارد و بیان شد که مولف مقاله، بنا بر شباهت هایی که در مقاله به صورت تیتروار ذکر گردید، با نظر علمایی که بر « جریان » بودن « دجال » اشتراک نظر دارند، بیشتر موافق است.
البته همانگونه که در مقاله ی مذکور ذکر شد، بحث شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال »، تفاوت چندانی با دیدگاه تعداد زیادی از علمای بزرگ در رابطه با شباهت « استکبار جهانی »، « تمدن مادی غرب و شرق » و ... با « دجال » ندارد؛ چرا که « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری جهانی » که بر سیاست، اقتصاد، نظام، فرهنگ، رسانه و ... دنیا سایه افکنده است، مطابق و منطبق است.
نظر « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » و « آیت الله العظمی امام خامنه ای » (در تنها سخنرانی ایشان که نام « دجال » در آن به صراحت ذکر شده است) را در این زمینه می توانید ملاحظه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx و http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct و http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
لازم به ذکر است که در مورد تعدادی از وجوه اشتراکی که در نظر علما بین « استکبار جهانی » و « دجال » وجود داشت، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز « وجوه شباهت » دیگری برای آن ها پیدا شد. برای مثال، « آیت الله العظمی سید محمد صدر »، بیان صفت « یک چشم بودن دجال » را تعبیری برای دیدگاه یک جانبه ی « ماتریالیستی » و « مادی » « دجال » دانستند، حال آن که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « نماد یک چشم » مورد علاقه ی « استکبار جهانی » و « تشکیلات فراماسونری » که در لژها، اسکناس ها، شرکت ها و ... به کار رفته است را به عنوان تأویل دیگر این توصیف ذکر شده پیرامون « دجال » ارایه نمود و به تکمیل دیدگاه برخی از علما درباره ی « یک چشم بودن » دجال پرداخت.
همچنین درباره ی « ادعای خدایی و ربوبیت دجال » که طبق نظر « آیت الله العظمی شهید محمد صدر » به این ترتیب بیان شده بود « ... تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد. و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد ... »، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به وجوه دیگری از این توصیف پرداخته شد که همانا « ادعای خدایی برخی از سران این تشکیلات همچون بوش و ... » بود.
بنابراین « مقاله ی فراماسونری دجال آخرالزمان » صرفاً ادعای جدیدی پیرامون « دجال » نداشت، بلکه تأویل ها و توضیحات دیگری پیرامون نظرات علمای موافق با « یک جریان بودن » دجال ارایه نموده بود.
همچنین این شبهه ی همراه با طعنه از سوی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » به « وعده ی صادق » وارد آمده است که چرا با وجود « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، اصولاً چرا در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم « ضعیف السند » بودن روایات، به روایات نامبرده اشاره شده است. ایشان همچنین در توهینی آشکار به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » چنین فرموده اند:
« ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!! (إن شاء الله خداوند متعال خود بین بنده و آقای « قنبریان » در مورد این تهمتی که به بنده زده اند، قضاوت خواهد کرد.)
اما ما به همان دلایلی به احادیث « ضعیف السند » مربوط به « دجال » اشاره کرده ایم که علمای بزرگی همچون « آیت الله العظمی صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « علامه حجت الاسلام علی دوانی » و ... به آن ها اشاره کرده اند! قطعاً این بزرگواران همچون بنده بی سواد نبوده اند و علی رغم « ضعیف السند » دانستن این روایات، با اتکا به قاعده ی عقلی « وجوب دفع خطر احتمالی » (یا همان « برهان پاسکال » در قاموس ما دانشگاهیان)، به بیان خصوصیات احتمالی « دجال » پرداخته اند!
قطعاً علمای بزرگ نامبرده بهتر از بنده و آقای « قنبریان » به « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال » واقف بوده اند، اما به دلیل خطر بزرگی که حتی احتمال 1 درصدی وجود « دجال » ممکن است جامعه ی اسلامی را تهدید نماید، این بزرگان به بررسی روایات مربوط به « دجال » و خصوصیات احتمالی این دشمن خبیث پرداخته اند.
بنده نیز نه به دلیل استفاده ی ابزاری، بلکه بنا بر قاعده ی معروف « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به شباهت اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته ام تا در صورت وجود « دجال » و « خروج » وی، هشدارهای لازم را در این خصوص به مخاطبان محترم ارایه کرده باشم؛ اما در هر حال در پایان مقاله نیز به احتمال وجود اشتباهات و کاستی هایی در این میان اشاره نموده ام.
با توجه به همین « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، جمع بندی نهایی پیرامون خصوصیات « دجال » ممکن نیست و احتمالات مختلف پیرامون « دجال » تنها باید به صورت احتمالی بیان شوند و نباید هیچ یک از نظریات را به صورت قطع و یقین رد کرد.
البته مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موفق و تأثیرگذار بودن، مقاله ای کامل نبوده است و اشکالات و ایراداتی نیز داشته است. مقالات « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « فراماسونری جهانی کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، « شیطان خودش را توجیه می کند! »، « یوگا پرستش شیطان! » و ... نیز در جهت تکمیل برخی از این نواقص نوشته شده اند و در ادامه نیز مقالات تکمیلی در این رابطه ارایه خواهند شد. به خصوص در حوزه هایی همچون اعتقادات فراماسونری، مباحث سست و ضعیفی باب شده است که مباحث را بیشتر به سمت رمالی و جن گیری سوق داده است و در مقالات آتی وبسایت « وعده ی صادق »، به بحث پیرامون آن ها پرداخته خواهد شد.
زبان گزنده و نامناسب در انتقاد
سوای مباحث علمی و تحقیقی پیرامون مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، متاسفانه آن چه که بیش از هر چیز آزار دهنده است، لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » است که از همان ابتدا و در فیلم مذکور به کار گرفته شده است و متاسفانه در اتهاماتی همچون « دستکاری در روایات »، « فریب مخاطب » و ... به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » نسبت داده شده است.
در ادامه و در مباحثات اولیه ی شکل گرفته در « فروم بیداری اندیشه »، و هنگامی که بنده عبارت « شهید صدر » را درباره ی « آیت الله العظمی سید محمد صدر » به کار برده بودم، ایشان این عبارت را دستاویزی برای تحقیر علمی بنده قرار دادند و چنین فرمودند:
« شما حتی او را با "شهید محمدباقر صدر" اشتباه گرفته اید. دوست خوبم این مغالطه است که بجای پاسخ به نقدها، طرفتان را به اتهام غیر حرف بزرگان زدن برانید. بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ »
حال آن که سخن بنده چنین بوده است:
« از عزیزان خواهشمندم متن زیر را که نظر محقق ارزشمند، جناب « آیت الله العظمی سید محمد صدر » می باشد، مطالعه فرمایند تا دریابند که نظر علمای بزرگ در رابطه با دجال چه می باشد. قطعاً بنده و آقای قنبریان، در مقام مقایسه با شهید صدر، صلاحیت کمتری برای بررسی روایات داریم. »
جالب این که جناب آقای « قنبریان » از هر نکته ای برای کوبیدن « وعده ی صادق » و اثبات کم اطلاعی بنده بهره جسته اند؛ ولو این نکته مسئله ی « شهید صدر » نامیدن « آیت الله العظمی سید محمد صدر » باشد!
اما نکته ی مهم این که هم « آیت الله سید محمد باقر صدر » و هم « آیت الله سید محد صدر » (رحمهم الله)، هر دو به شهادت رسیده اند:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%B1 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B5%D8%AF%D8%B1
بنابراین « شهید صدر » دانستن « آیت الله سید محمد صدر » نشانه ی اشتباه کردن ایشان با « آیت الله سید محمد باقر صدر » نیست که ایشان بنده را متهم به آن کرده اند! البته قسمت دوم کلام ایشان « ... بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ ... » نیز چندان بوی مسالمت نمی دهد!
از این دست سخنان از ایشان کم شنیده نشده است؛ در باب « ضعیف السند » بودن روایات « دجال » و استفاده ی ما از روایات مربوط به « دجال » بر اساس قاعده ی « وجوب دفع خطر احتمالی » نیز چنین فرموده اند:
« « ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!!
(لازم به ذکر است که اینجانب (خادم الامام (عج)) به لطف خدا دارای تحصیلات عالیه در سطوح بالای دانشگاهی و حائز موفقیت های علمی، پژوهشی و تألیفی چه در حوزه ی علوم تخصصی و چه در زمینه ی فرهنگی در سطوح منطقه ای، ملی و بین المللی می باشم و ارتزاق بنده نیز به لطف باری تعالی از رشته ی تخصصی بنده است و بنابراین نیازی به کسب شهرت و مال از طریق نگارش مقالات مذهبی - فرهنگی » موجود در وبسایت « وعده ی صادق » ندارم و تنها به نیت خدمت به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نگارش این مقالات مبادرت می ورزم! انتخاب نام مستعار نیز نه به دلیل خفت و خواری و ذلت بنده (که ان شاء الله در پیشگاه باری تعالی نیز خفیف نباشیم)، بلکه به دلیل ظرایف و پیچیدگی های جنگ نرم و پرهیز از مفاسد ناشی از کسب شهرت است و به همین دلایل به جز در چند مورد اندک و در حد ضرورت، حتی از سخنرانی در جمع نیز خودداری ورزیده ام. آن کسانی که باید بنده را بشناسند، می شناسند و آن کسانی نیز که نیازی به شناختن بنده ندارند، مرا نمی شناسند!)
در هر حال این گونه توهین ها و تهمت ها برازنده ی یک روحانی والامقام نیست.
البته آقای « قنبریان » نباید فراموش کنند که با توجه به نظرات مشابه برخی از محققین همچون آیات عظام « سید محمد صدر » و « مکارم شیرازی » و استفاده ی این بزرگواران از بعضی اسلوب ها، روش ها و استدلالاتی مشابه به آن چه در مقاله ی « وعده ی صادق » آورده ام، برخی از اتهامات و توهین هایی که به بنده روا داشته اند، متاسفانه ممکن است به سمت و سوی این بزرگواران نیز برگردانده شود و برخی از افراد از همین مسایل ممکن است در جهت اهانت به این بزرگواران استفاده کنند.
برای مثال آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بنده و وبسایت « وعده ی صادق » را متهم به زدن سر و ته احادیث، به منظور القای نظراتمان به مخاطب و رسیدن به مقاصدمان!!! متهم کرده اند، حال آن که مقاله ی بسیار طولانی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به منظور ممانعت از طولانی شدن بیشتر بحث، به بخش های برگزیده ی هر مسئله و نیز بخش های برگزیده ی روایات پرداخته بود.
« آیت الله مکارم شیرازی » نیز در کتاب « حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در مبحث دجال، چنین گفته اند:
« ... پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در مورد دجّال فرمود: « ما من نبى الاوقد انذر قومه و لکن ساقول فیه قولا لم یقله نبى لقومه تعلمون انه اعور... ; هیچ پیامبرى نبود مگر این که قوم خود را از فتنه دجّال بر حذر داشت، ولى من جمله اى درباره او مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته، من مى گویم او یک چشمى است! » تکیه روى زمان «نوح» در بعضى از این احادیث، شاید به خاطر اشاره به دورترین زمان باشد; یا عدم وجود دجّالها در زمانهاى پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین آئین و شریعت را نوح آورد، و یا به خاطر عدم نفوذ حیله ها و تزویرها در جوامع انسانى پیشین بوده است ... » http://www.makaremshirazi.org/persian/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
همانگونه که ملاحظه فرمودید، « آیت الله مکارم شیرازی » نیز بخشی از حدیث را که مد نظرشان بوده است، ذکر کرده اند و بقیه ی حدیث را به صورت نقطه چین ... آورده اند.
اگر مطابق ادعای آقای « قنبریان » به کتاب « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » بنگریم، نعوذبالله این شبهه و اتهام به سمت این بزرگوار نشانه خواهد رفت که چرا ایشان نیز فقط بخشی از حدیث را ذکر کرده اند. حال آن که این روش ذکر احادیث در مقالات و کتب تحلیلی مرسوم است که فقط قسمت مورد تحلیل از حدیث مذکور، در کتاب یا مقاله ذکر شود و این به معنای تقطیع و سر و ته احادیث را زدن نیست!!!
متاسفانه این اسلوب انتقادی جناب آقای « قنبریان » ناصحیح بوده و می تواند پیکان انتقادات و اتهامات را به سوی بزرگان بگرداند.
همچنین آقای « قنبریان » این اتهام را به بنده وارد کرده اند که ما در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، احادیث مغایر با نظراتمان را حذف کرده ایم و عمداً به آن ها اشاره نکرده ایم. حال آن که چنین نبوده است.
در همین راستا، آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » به کشتی ها اشاره کرده اند و گفته اند کشتی های متعلق به فراماسونری از آب ها و دریاها گذشته اند، اما بر خلاف گفته ی روایات مبنی بر « خشک شدن آب های قدمگاه دجال تا قیامت » محل عبور « کشتی های ماسونی » خشک نشده است و با همین تحلیل به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند. بنده با استناد به این سخن ایشان، می توانم جار و جنجال راه بیندازم و بگویم که آقای « قنبریان » احادیثی را که به « پر آبی و حاصلخیزی عصر بعد از ظهور (قبل از قیامت) » اشاره می کند و با ادعای ایشان متناقض است، عامدانه ذکر نکرده اند تا سخن خود را به مخاطب تحمیل نمایند!
با این اوصاف، اتهام زدن به خود ایشان چندان کار سخت و از دسترسی نیست، اما « وعده ی صادق » هیچ سوء ظنی به برادران « ردپا کلیپ » نداشته و آن ها را در زمره ی یاران خودی و دارای نیت خیر می داند و به همین دلیل معتقد است چنین وصله هایی اصولاً به آقای « قنبریان » و برادران « ردپا کلیپ » نمی چسبد و حتی اگر اشتباهی کاملاً واضح نیز از سوی ایشان صورت بگیرد، نه مسئله ای عمدی و در جهت فریب مخاطب، بلکه مسئله ای کاملاً سهوی است.
به همین دلیل بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » نیز از آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ » انتظار داریم که با توجه به 5 سال خدمت بی وقفه ی وبلاگ « اسلام حقیقی » و خلف آن وبسایت « وعده ی صادق » به جامعه ی مهدوی و عدم استفاده از فواید مادی، تجاری و مالی مقالات و محصولات خود و حتی استفاده از نام مستعار به منظور پرهیز از شهرت طلبی، صحت نیت و هدف بنده و « وعده ی صادق » را زیر سوال نبرند. چرا که حداقل تا این جای کار، امتحان خود را پس داده ایم؛ امیدواریم که از این به بعد نیز در پیشگاه حق تعالی شرمنده نباشیم.
همچنین در جای جای سخن آقای « قنبریان » نسبت به « وعده ی صادق »، ایشان با اتکا بر استفاده از تعابیر حوزوی در کلام خود، بنده را به دلیل عدم استفاده از این تعابیر، متهم به کم سوادی نموده اند؛ حال آن که ایشان یک شخصیت حوزوی و بنده یک شخصیت دانشگاهی می باشم و قطعاً سبک سخن بنده و ایشان با یکدیگر شباهت نخواهد داشت! حتی آن چه را که ایشان « وجوب دفع خطر احتمالی » می خوانند، در قاموس دانشگاهیان به عنوان « برهان پاسکال » شناخته می شود!!! بنابراین استفاده ی ایشان و بنده از تعابیر و اصطلاحات مختلف، به معنای بی سوادی بنده و ایشان نیست و این به دلیل سبک مختلف کاری دو طرف است.
البته بنده در برخورد با محققین روحانی و حوزوی عزیز چه در وبسایت « وعده ی صادق » و چه در خارج از وبسایت، هیچگاه با چنین مشکلی برخورد ننموده بودم، بلکه ارتباط بنده با ایشان توأم با احترام، همکاری و تکمیل نقایص دیدگاه های دو طرف بوده است، اما متاسفانه در این مورد خاص و در برخورد با وبسایت « ردپا کلیپ »، این اختلاف سبک، به عنوان دستاویزی برای بی سواد شمردن اینجانب مورد استفاده قرار گرفته است.
این ها همه در حالی است که در وبسایت « وعده ی صادق » و در مقالات مختلفی همچون « مهدویون و امتحانی بزرگ! » بارها بر لزوم « وحدت حوزه و دانشگاه » تأکید شده است.
متأسفانه حتی در باب دعوت به مباحثه در موارد مطرح شده نیز اسلوب نامناسبی به کار گرفته و ایشان در مواردی « تحدی » ورزیده و « هل من مبارز » طلبیده اند:
« ... اینکه چه کسی اولین بار فراماسونری را به دجال شناسانده و تطبیق داده، این روزها مورد تقاخر و تقدم طلبی شده است. شیخ عمران، هاشم عبدالله، سایت وعده صادق یا آقای غفاری و … ؟! اما کاش لااقل این مدعیان سبقت در این کشف بزرگ یکی پا جلو بگذارد و از بافته های خود دفاع کند! در قسمتی از سلسله بحثهای این کمترین – که دانشجویانی، آنرا بنام “فرماسونری دجال آخرالزمان نیست!” بر روی اینترنت گذاشتند – همه این شباهت تراشی ها نقد شد و جوابی – البته جز بی مهری و اندکی خودبینی – از سوی این دوستان نشنیدیم ... »
متاسفانه این طرز بیان نامناسب، خود به متشنج شدن جو، دامن زده و از به وجود آمدن محیطی دوستانه و صمیمی در بین نیروهای خودی، جلوگیری می نماید.
همچنین همه ی عزیزان حدیث معروف امام علی (علیه السلام) را که فرموده اند: « هر کس کلمه ای به من بیاموزد، مرا بنده ی خود نموده است. » به خوبی در ذهن دارند. با توجه به استفاده ی عزیزان وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » از محتویات و عکس های مقالات « فراماسونری دجال آخرالزمان » و « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » در ارایه و پروراندن نظرات خودشان (نه فقط انتقاد به ما!) این انتظار می رفت که این بزرگواران حداقل در مقام انتقاد نیز رعایت احترام را می نمودند و اتهاماتی همچون « دستکاری و کم و زیاد در روایات »، « فریب مخاطب برای رسیدن به مقاصد » و ... را حواله ی ما نمی نمودند!
با این حال به دلیل احترام فوق العاده زیادی که بنده و سایر دست اندرکاران وبسایت « وعده ی صادق » برای روحانیون محترم و شریف که ملبس به لباس مقدس سربازی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند، قائلیم، تلاش نمودیم تا حتی الامکان از بی احترامی نسبت به جناب آقای « قنبریان » خودداری نماییم.
ای کاش برادران « ردپا کلیپ » نیز احترام بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » را که عمدتاً از « شجره ی سادات » هستیم و در بین اعضای مرتبط و فعال نیز روحانیون محترمی وجود دارند، حفظ می کردند و این گونه به تهمت و طعنه زنی نمی پرداختند.
ادامه دارد ... خادم الامام-وعده صادق دوشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بخش هایی از مقاله تغییر کرده و بخش هایی نیز اضافه شده اند، به همین دلیل به دوستان توصیه می شود تا مجدداً پخش اول این قسمت از مقاله را مطالعه فرمایند.
اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » حتی اگر با گام های بلند بخواهد راه برود و 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
نگاهی کوتاه به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ »
از قرن ها قبل و در بین محققین برجسته، دو نظریه ی مهم پیرامون « دجال » وجود داشته است: عده ای از محققین به « موجود زنده » و « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشتند و عده ای از محققین نیز به « جریان فکری، فرهنگی، سیاسی و ... » بودن « دجال » معتقد بودند. این مسئله از « دیرباز » تاکنون ادامه داشته و هنوز نیز ادامه دارد و تا زمان ظهور (إن شاء الله) نیز ادامه دارد!
نکته ی جالب این که در مورد کلیات سایر نشانه های ظهور، از جمله « سید خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی »، چنین اختلاف نظری وجود ندارد و اکثریت محققین قائل به « انسان » و « فرد » بودن « خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی » می باشند! چرا که توصیفات روایات پیرامون این شخصیت ها با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » کاملاً مطابقت دارد!
اما در مورد « دجال » مسئله فرق می کند و خصوصیات آن با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » مطابقت ندارد و به همین دلیل در طی سال های سال، محققان در مورد « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » اختلاف نظر داشته و دارند و این اختلاف نظر تا عصر حاضر نیز ادامه داشته و احتمالاً تا آینده نیز ادامه خواهد داشت! نکته ی مهم این که ضعف سندی عمده ی روایات مربوط به « دجال » از یک سو، و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات از سوی دیگر، مانع جمع بندی قطعی و لایتغیر در این زمینه و غلبه ی یکی از این نظریه ها بر نظریه ی دیگر شده است و به همین دلیل هنوز که هنوز است، این دو نظریه به حیات خود ادامه می دهند و هر یک نیز طرفدارانی برای خود دارد.
در واقع گزینه های احتمالی درباره ی « دجال » نیز علی رغم گوناگونی و تعدد، عملاً از دو گروه ذکر شده خارج نیستند. برای مثال برخی از محققین قائل به شباهت « ماهواره »، « رسانه های دیجیتال »، « تمدن و فرهنگ غربی »، « استکبار جهانی »، و به نظر ما « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با « دجال » می باشند که همه ی این نظر ها در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک جریان بودن دجال » و « سمبلیک و نمادین بودن توصیفات وی » قرار می گیرند. از سوی دیگر تعدادی از محققین نیز « دجال » را یک « انسان پلید »، « یک جن پلید »، و به نظر جناب آقای « قنبریان »، یک « موجود رجعتی برزخی » می باشد که این نظریات در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک فرد بودن دجال » و « تاکید بر ظاهر روایات در مورد خصوصیات دجال » قرار می گیرند. بنابراین به صورت کلی، اختلاف نظر موجود بین وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » نکته ی جدیدی نیست! بلکه این اختلاف نظر از مدت ها قبل بین محققین وجود داشته و دارد!
همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، ضعف سندی روایات مربوط به دجال و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات، به گونه ای است که اظهار نظر قطعی پیرامون « جریان » بودن یا « فرد » بودن « دجال » را غیرممکن نموده است و موجب شده است تا بزرگانی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، و محققانی همچون « کامل سلیمان »، و ... به « سمبلیک » و « نمادین » بودن توصیفات « دجال » و « یک جریان » بودن وی معتقد باشند و برخی دیگر از بزرگان همچون « حجت الاسلام والمسلمین مرحوم علی دوانی » به « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشته باشند.
افرادی همچون « آیت الله العظمی محمد صدر » که معتقد به توصیفات « نمادین » و « سمبلیک » پیرامون « دجال » دارند و آن را یک « جریان » می دانند، یک ایراد مهم دیگر نیز به بحث توجه به « ظاهر روایات » مربوط به « دجال » وارد نموده اند که همانا دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند) می باشد:
البته برخی از محققان در مورد « معجزات مظلّه » نظرات متفاوتی دارند.
در هر حال همانگونه که ذکر شد، اختلاف نظر پیرامون « فرد بودن » یا « جریان بودن » دجال، قدمت زیادی دارد. جالب این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز به منظور رعایت انصاف و امانت نسبت به مخاطب، به این مسئله اشاره شده بود:
« از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند. » http://alvadossadegh.com/fa/article/42-freemasonry/73-freemasonry-dajjal-of-apocalypse-5.html
قبلاً پیرامون شباهت « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » یا مترادف آن « استکبار جهانی »، « تمدن غربی و شرقی » و ... تا حدودی صحبت شد، اما در این بخش به صورت گذرا به نظریه ی مطرح شده توسط وبسایت « ردپا کلیپ » اشاره می نماییم:
قبل از هر چیز باید اشاره نماییم که وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم اهتمام به انتشار دیدگاه های نویسندگان عضو وبسایت، به سایر نظریات موجود (چه آن هایی که « دجال » را یک « فرد » دانسته اند، و چه آن هایی که « دجال » و « خر او » را « دیجیتال » و « ماهواره » و ... فرض کرده اند) احترام گذاشته است و علی رغم اختلاف نظر برخی از این دیدگاه با دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »، به تخریب این نظریات و صاحبان آن ها نپرداخته است! برای مثال قبلاً و توسط رسانه ها، نظر رییس سازمان صدا و سیما پیرامون شباهت « دیجیتال » و « ماهواره » با « دجال » و « خر دجال »، ابراز شده بود؛ اما وبسایت « وعده ی صادق » ضمن ارائه ی نظرات خود در مورد « دجال »، شروع به تخریب نظر رییس صدا و سیما ننمود!
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1368885
اما با کمال تأسف برادران وبسایت « ردپا کلیپ » به جای عنوان نمودن نظرات خود در بحث « دجال » در کنار سایر نظریات، به تخریب مطالب عنوان شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداختند و متاسفانه با این عمل، دستاوردهای مثبت این مقاله و سایر کارهای مشابه انجام شده در این زمینه را به خطر انداختند. حال آن که اشاعه ی نظرات وبسایت « ردپا کلیپ » در کنار سایر نظریات می توانست تبعات مناسبی داشته باشد.
متاسفانه تصور اشتباه در زمینه ی کامل یا شبه کامل بودن و بی نقص بودن نظریه ی عنوان شده در وبسایت « ردپا کلیپ »، موجب « تحدی » و « رجزخوانی » وبسایت «ردپا کلیپ » برای وبسایت « وعده ی صادق » و سایر وبسایت های همفکر شده است! و در نوشته های مختلف، در این زمینه « تحدی » نموده و سایر محققین را توصیه به پاسخگویی به ادعاهای وبسایت « ردپا کلیپ » نموده است! البته با این پیش فرض که نظریه مذکور، نظریه ای کم نقص بوده و عدم پاسخگویی سایر محققان به آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به معنای بی عیب بودن و غیر قابل نقد بودن نظریه ی مذکور بوده است!
اما عدم ذکر ایرادات و نقاط ابهام و ضعف نظریه ی مذکور در طی 6 ماه قبل، به معنای غیرقابل نقد بودن نظریه ی نامبرده نبوده است! بلکه وبسایت « وعده ی صادق » و بسیاری از محققان حوزوی و دانشگاهی، به نظریه مذکور نقدهای مهمی داشته اند که همگی به منظور تمرکز بر مقابله با دشمن و حفظ انسجام جبهه ی خودی از یک سو و ممانعت از ایجاد « بازی دو سر باخت! »، از نقد نظریات مذکور خودداری نمودند. اما علی رغم تلاش « وعده ی صادق » مبنی بر عدم تقابل علنی دیدگاه ها در عرصه ی رسانه ای و حتی در وبسایت « وعده ی صادق »، و تنها ابراز انتقاد از این اشتباه تاکتیکی برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در فروم صمیمی « بیداری اندیشه » و در قالب پستها و گفتگوهای غیر رسمی بین اعضای این فروم، متاسفانه اصرار بی دلیل برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » مبنی بر تداوم این تقابل دیدگاه در عرصه ی رسانه ای و تشدید جو تخریب « وعده ی صادق » از طرف ایشان، موجب گردید تا به توصیه ی برخی از دوستان محقق همفکر و همراه، پاسخی کوتاه به ادعاهای ایشان بدهیم. هر چند که تلاش گردید تا به حداقل ها در این زمینه اکتفا شود و این « بازی دو سر باخت! » با حداقل تلفات خاتمه یابد! هر چند که نتایج و تبعات این « بازی دو سر باخت! » می تواند درسی برای اتفاقات آینده باشد تا برخی از برادران همراه و همفکر، با اشتباهات بزرگ و تاکتیکی خود، فضای رسانه های را برای همسنگران خود ننمایند!
اما همانگونه که ذکر شد « وعده ی صادق » هیچ اصراری به حذف هیچ یک از دیدگاه های پیرامون « دجال » ندارد، اما به منظور پرهیز از تصور کم نقص بودن نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » که توسط دست اندرکاران آن تبلیغ می گردد، تنها گوشه ای از ایرادات، ابهامات و نقایص نظزیه ی مذکور، گوشزد خواهد گردید.
عمده ی اشکالات و ابهامات نظریه ی مذکور، در دو محور قابل بررسی است:
الف) محور اول: در محور اول، مهمترین چالش پیش روی این نظریه، مسئله ی یک « فرد » یا یک « موجود » بودن « دجال » است. نظریه ای که در درون خود به صورت پایه، نکته ی جدیدی در خود ندارد و عمده ی اشکالاتی که قرن ها طرفداران « جریان فرهنگی، سیاسی و نظامی و ... » بودن « دجال » به طرفدران « فردیت » دجال وارد نموده بوده اند، می توان مجدداً به این نظریه وارد نمود.
برای مثال ذکر مکان های متعدد برای « خروج دجال » در روایات اعم از « خراسان »، « سجستان »، « اصفهان »، « کوفه » و ... بیش از آن که برای نظریه ی یک « جریان » بودن « دجال » چالش برانگیز باشد، برای نظریه ی « موجود » بودن و « فرد » بودن « دجال » چالش برانگیز است! چرا که اگر « دجال » را یک « جریان » بدانیم، شروع تحرکات « سیاسی » این جریان می تواند از « خراسان »، شروع تحرکات « نظامی » آن از « سجستان »، شروع تحرکات « رسانه ای » از « اصفهان » و شروع تحرکات « فرهنگی » آن از « کوفه » و ... باشد، اما اگر « دجال » یک « انسان »، « موجود » یا « فرد » باشد، بعید است که بتواند در یک لحظه از چند مکان خروج نماید!
همچنین اگر توصیف روایات پیرامون « سیر دجال با خورشید » را بپذیریم، باز هم پذیرفتن این که یک « انسان » یا حتی یک « موجود » با بدن « اثیری » دائماً در حال سیر با خورشید است، باز دشوار می باشد! این دشواری بدین سبب می باشد که « دجال » اگر یک « موجود » دائماً در حال چرخش باشد، کی وقت می کند افراد را فریب دهد؟! در حالی که دولت های و نهادهای شرقی و غربی سال ها وقت برای « فریب مخاطب » تلف می نمایند و آن هم به صورتی پنهانی این امر مبادرت می ورزند، جالب خواهد بود که بدانیم چگونه یک « موجود » الاغ سوار و دائماً در حال سیر با خورشید که برای مداومتش در سیر با خورشید باید دائماً در حال حرکت باشد، می تواند به فریب اکثر انسان های دنیا بپردازد؟!! واقعاً آیا او وقت این را خواهد داشت که هم لحظه به لحظه با خورشید سیر نماید و در ضمن انسان ها را نیز فریب دهد؟! یک محاسبه ی ساده می تواند به بررسی این ادعا کمک کند:
سرعت حرکت وضعی زمین 500 متر بر ثانیه است! یعنی زمین در طی 24 ساعت با سرعت 500 متر بر ثانیه به دور خود می چرخد و به همین دلیل است که ما ظاهراً حس می کنیم خورشید در هر روز از سمت شرق طلوع و از سمت غرب غروب می کند و این چرخه هر روز تکرار می شو. در واقع این حرکت خورشید به دور زمین نیست، بلکه حرکت وضعی زمین به دور خودش است که به صورت سیر و حرکت خورشید در آسمان به نظر می رسد! حال اگر حرکت وضعی زمین را که با سرعت 500 متر بر ثانیه صورت می گیرد، در نظر بگیریم، تنها موجودی می تواند دائماً با خورشید سیر کند که با سرعت 500 متر بر ثانیه طی مسیر نماید، وگرنه از خورشید عقب می ماند! بنابراین اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » باید 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و خصوصیات او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
البته اگر به سایر اوصاف « دجال » نیز نگاهی بیندازیم، باز هم از این دست مشکلات و تناقضات می بنیم که قابل توجیه با « فردیت » یا « موجود » بودن دجال نیست! حال آن که ما در مورد « سفیانی » و « خراسانی » و « یمانی » چنین توصیفاتی را عمدتاً ملاحظه نمی نماییم و اوصاف آن ها کاملاً با یک « انسان » یا « فرد » قابل توجیه است.
در مورد این نظریه ی جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » که « دجال » یک موجود « رجعتی » با خصوصیاتی « برزخی » و با بدنی « اثیری » است، باید گفت که هیچ روایتی که صراحتاً به « رجعتی » بودن « دجال » و « اثیری » بودن بدن وی اشاره داشته باشد، وجود ندارد!
ضمن احترام به این نظریه، باید گفت که چنین نظریه ای عمدتاً با این پشتوانه ی ذهنی که بدن « دجال » باید خصوصیات ویژه ای داشته باشد تا خصوصیات ظاهری « شتر - گاو - پلنگی » وی را به نحوی توجیه کند، شکل گرفته است! وگرنه متن صریح روایات هیچ اشاره ی مستقیمی به « رجعت » « دجال » یا بدن « برزخی » یا « اثیری » وی و « خرش » نداشته اند!
همچنین ذکر این نکته لازم است که برای توجیه خصوصیات « شتر - گاو - پلنگی »، نیازی به توسل یه این توجیه نیست! زیرا ما اگر قائل به « فرد » بودن « دجال » باشیم، می توانیم بگوییم که مثلاً ممکن است « دجال » و « خرش » دو « جن پلید » باشند که بدن آن ها همچون بدن سایر « جنیان »، « لطیف » و « منعطف » می باشد و « سرعت » بدن آن ها نیز همچون سرعت حرکت سایر « جنیان » زیاد است! همچنین « عمر طولانی دجال » می تواند با « عمر طولانی جنیان » توجیه گردد و ... بدین ترتیب « جنی » بودن « دجال » بهتر از « رجعتی » و « اثیری » بودن وی آن را توجیه می نماید و برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگی » دجال نیاز چندانی به توسل به چنین توجیهاتی بعید و دور از انتظار وجود ندارد!
البته « دجال » و خصوصیات ظاهری عجیب و غریب وی را می توان با ربات ها و وسایل تکنولوژیکی ساخته ی دست جوامع استکباری نیز به زور توجیه کرد!
به هر حال تمامی نظریات یاد شده نیز همگی باز هم تناقضات و مشکلات بزرگی با متن روایات پیرامون « دجال » دارند که در ادامه بخشی از این تناقضات مورد اشاره قرار خواهند گرفت.
مشکل دیگری نیز در مورد نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » وجود دارد! « رجعت » دجال در آخرالزمان (البته طبق ادعای ردپا کلیپ)، توجیه مناسبی برای « عمر طولانی » دجال نیست! چرا که « رجعت » یک « موجود » به معنای « عمر طولانی » وی نمی باشد، بلکه به معنای بازگشت وی به این « عالم » است! اگر ادعای جناب آقای « قنبریان » را در مورد « دجال » و « توجیه طول عمر » دجال را با مسئله ی « رجعتی » بودن وی بپذیریم، آن گاه باید بگوییم که تمامی انسان های « خوب » و « بد » رجعت کننده در « عصر ظهور »، همه جزء « معمرین » و انسان های سالخورده ی تاریخ می باشند! حال آن که روایات در مورد بزرگان « رجعت کننده » چنین ادعایی ندارند و آن ها را معمر و دارای عمر طولانی نشمرده اند!!!
مثلاً امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) در زمره ی شخصیت های صالح « رجعت کننده » در آخرالزمان می باشند؛ حال آن که به واسطه ی این « رجعت » کسی ادعای « معمر بودن » امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) را ندارد و همه ی محققین نیز در نوشته های خود ذکر می کنند که امام حسین (علیه السلام) در 57 سالگی و امام حسین (علیه السلام) در 63 سالگی به شهادت رسیده اند و در آخرالزمان نیز ان شاء الله « رجعت » خواهند نمود: http://shamsa.ir/ziyarat/faq/280-rajat-zohour
اما برخلاف حضرت امام حسین (علیه السلام)، حضرت نوح (علیه السلام) جزء معمرین شمرده شده اند، چرا که ایشان عمر طولانی و پیوسته در حدود 950 سال یا به قول دیگری 2500 سال داشته اند!
با این اوصاف بازگشت و « رجعت » دجال توجیه کننده ی « عمر طولانی » وی نیست! حتی اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » یک « فرعون » یا یک « مستکبر » بزرگ باشد که در « آخرالزمان » رجعت می نماید، آن « فرعون » یا « مستکبر » عمر پیوسته ای نداشته تا « طول عمر » طولانی ذکر شده در روایات درباره ی « دجال » را توجیه نماید! مثلاً « فرعون » پلیدی که در 4000 سال قبل و در سن « 53 سالگی » مرده است، اگر در آخرالزمان « رجعت » نماید، گفته می شود در « 53 سالگی » مرده است، نه در 4000 سالگی، چرا که مسئله ی « رجعت » با عمر طولانی تفاوت دارد.
البته حتی اگر بحث « رجعتی » و « اثیری » بودن « دجال » را کنار بگذاریم، مسایل و ویژگی هایی وجود دارند که حتی با « اثیری » بودن بدن وی نیز توجیه نخواهد شد! برای مثال « دجال » اگر مطابق روایات بخواهد با « خورشید » سیر کند، باید سرعتی معادل 1700 کیلومتر بر ساعت داشته باشد و با این سرعت، مردم دنیا اصلاً نمی توانند خصوصیات وی را به خوبی ببینند که بخواهند فریب وی را بخورند!
همچنین در مورد « در بازار راه رفتن » دجال باز هم باید گفت که موجودی که با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت می کند تا از خورشید عقب نیفتند، چگونه می تواند در بازار راه برود، به نحوی که مردم او را در بازار در حال راه رفتن ببینند!
از سوی دیگر آن چه که در مورد « خر دجال » گفته می شود و ذکر می گردد که « از هر موی « خر دجال » نغمه ای بلند می شود که موجب جذب افراد منافق و کافر می گردد » اگر مطابق گفته ها و برخوردهای جناب آقای « قنبریان » بخواهیم به صورت ظاهری تفسیر و معنا کنیم، باید « الاغی » را متصور شویم که از هر موی وی نغمه و اهنگی خارج می گردد که موجب جذب افراد منافق و کافر شود! جالب این که اگر واقعاً از هر موی یک الاغ (حال جنسش هر چه که می خواهد باشد (اثیری و برزخی) یا (جنی) یا (ربات) و ...) نغمه و آهنگ خارج گردد، این هزاران نغمه، آهنگ و ... که از هر موی این الاغ خارج می گردند، با یکدیگر مخلوط شده و اصواتی ناهنجار و گوشخراش ایجاد خواهند نمود، نه نغمه هایی جذاب و فریبنده که موجب جذب دیگران شوند!!!
البته باید این را نیز در نظر داشت که اگر « دجال » و « خرش » بخواهند با سرعت مافوق صوت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت کنند تا با خورشید سیر نمایند، با شکستن « دیوار صوتی » موجب ایجاد صدای گوشخراش و کرکننده ای خواهند شد که باعث آزار شنوایی و فرار افراد خواهد شد. بنابراین با در نظر گرفتن سرعت بالای سیر « دجال »، باز هم انتظار نمی رود که « از هر موی دجال نغمه ای بلند شود که باعث جلب افراد منافق شود »، چرا که حتی اگر « خر دجال » موسیقی زیبا نیز پخش کند، باز هم صدای گوشخراش شکستن « دیوار صوتی »، مانع از زیبایی اصوات می گردد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109054 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C و http://www.airport.ir/Pages/%D8%A8%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%86%DA%AF-2707.aspx و http://kanakh.com/forum/forum149/thread13093.html
نکته ی دیگر این که حتی اگر بگوییم با حرکت « دجال » به سمت دور از « استوا »، سرعت وی به 1400، 1200، 1000، 800، 600 و ... کیلومتر بر ساعت کاهش یابد و بدین ترتیب موجب شکستن « دیوار صوتی » نگردد، بازهم صدای بلندی خواهد داشت که با موسیقی پخش شده از « خر دجال » تداخل خواهد کرد.
از سوی دیگر با توجه به سرعت بالای حرکت « دجال » و « خر دجال »، موسیقی پخش شده از « خر دجال »، در حین حرکت، از « قانون داپلر » تبعیت کرده و صدای پخش شده از « خر دجال »، هنگام رسیدن به افراد ساکن (یا در حال حرکت که سرعتی متفاوت با سرعت حرکت دجال دارند) مطابق با قانون « داپلر » تغییر می کند و به جای موسیقی موزون و جذاب، آهنگی ناموزون و زشت از وی شنیده خواهد شد!!!:
http://www.rasekhoon.net/article/show-15859.aspx و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%BE%D9%84%D8%B1 و http://majidtayson.blogfa.com/post-48.aspx
بدین ترتیب حرکت سریع « خر دجال »، به دلایل متعددی با موسیقی پخش شده از وی تداخل می نماید. (حتی اگر تناقضات مربوط به مخلوط شدن نواهای متعدد پخش شده از موهای « خر دجال » را کنار بگذاریم!)
البته لازم به ذکر است که ما اگر ظاهر توصیفات روایات را که می گویند « دجال کوهی از طعام به دنبال خود دارد » و « بهشت و جهنم همراه دجال است » و ... را نیز در کنار سرعت مافوق صوت « خر دجال » در نظر بگیریم، مسئله بغرنج تر می شود!!!
البته از این دست مثال ها زیاد هستند، اما از ذکر موارد بیشتر خودداری می نماییم.
اما مهمترین موضوع در تضعیف « فردیت » دجال و یک « موجود » بودن « دجال » و توجه به « ظاهر روایات »، مسئله ی زیر سوال رفتن « دجالیت » دجال است که در پلان 12 این مقاله به آن اشاره شد: مهم ترین و برجسته ترین ویژگی « دجال » که آن را از سایر دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متمایز می نماید، مسئله ی « دجالیت » و « فریبکاری » فوق العاده ی « دجال » است! « دجال » موجودی است که یکی از بزرگترین فتنه های سراسر تاریخ را به راه می اندازد و افراد بسیار زیادی را در سراسر دنیا به دنبال خود می کشاند. حتی معنای لغوی « دجال » نیز بر خصوصیت ویژه ی وی یعنی « فریبکاری » تاکید دارد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109859
با توجه به این خصوصیت مهم « دجال »، وی باید به گونه ای باشد که ظاهری جذاب، زیبا، فریبنده و رویایی داشته باشد تا بتواند مردم نقاط مختلف دنیا را به سوی خود جذب نماید!
بدین ترتیب چالش اصلی درباره ی « دجال »، صرفاً ساختن یا پذیرفتن موجودی « تک چشم » با « چشمی آمیخته به خون » و « قدی چندین متری » و سوار بر « خری با گام های طولانی در حد چند کیلومتر و دارای موهایی با نغمه های آهنگین و زیبا از هر مو » و با « پشگل هایی با طعم خرما » و همراه بودن این موجود با « کوهی از غذا » و « کوهی از آتش » و « سیر این موجود با خورشید » و « گذر این موجود از همه ی نقاط دنیا » و « خشک شدن آب دریاها در قدمگاه دجال و خر وی » و ... نیست (هر چند در این زمینه ها نیز چالش های مهمی وجود دارد!!!)، بلکه چالش اصلی در این میان، پذیرفتن مسئله ی ظاهرفریبی و زیبایی و فریبندگی و در یک کلام « دجالیت » این موجود « شتر - گاو - پلنگ » با آن ظاهر کریه و عجیب و غریب (به قول عوام تابلو!) و آن خر عجیب تر از خودش طبق ظاهر روایات است.
به عبارت دیگر حتی اگر برای مثال ظاهر دجال و خر وی را با خصوصیات موجود « برزخی » و « اثیری »، « اجنه » و « شیاطین جنی » و حتی یک « ربات » انسان نمای پیشرفته ی ساخته شده توسط تکنولوژی کشورهای پیشرفته ی غربی و شرقی به نحوی! توجیه کنیم، باز هم پذیرفتن چنین ظاهری با در نظر گرفتن « دجالیت » دجال، بسیار دشوار و بعید می باشد!
قطعاً واضح و مبرهن است که « دجالی » با تمام اوصاف ظاهری نامبرده در روایات، چنان عجیب و غریب و وحشتناک است که حتی نزدیک شدن انسان ها به وی امری عجیب و غیرمحتمل به نظر می رسد، چه برسد به این که وی بخواهد فریبکارترین موجود تاریخ لقب بگیرد!!! قطعاً این موجود بیش از آن که بخواهد جاذبه داشته باشد، دافعه خواهد داشت!
همچنین آن چه که در روایات به عنوان اسباب و آلات « دجال » برای فریب مردم مورد اشاره واقع شده است (مانند « دفع پشگل هایی با ظاهر خرما از خر دجال »، « همراه بودن کوهی از طعام با دجال »، « داشتن خری با موهای پر موسیقی ») و ...، گر چه ممکن بود برای انسان قرن 6 و 7 میلادی جذاب و ظاهر فریب باشد، اما لزوماً برای انسان قرن 20 و 21 میلادی جذاب و ظاهر فریب نیست!!!
امروزه خرما برای بسیاری از انسان ها میوه ی خوشمزه و دوست داشتنی نیست و چه بسا عده ی زیادی حتی علاقه ای به خوردن آن نداشته باشند!!!
امروزه برای مانکن ها، رقاصه ها و روسپی های قرن 20 و 21 (که اتفاقاً طبق روایات جزء یاران دجال به شمار می روند) طعام و غذا نه تنها جذاب نیست، بلکه این افراد از غذا می گریزند و رژیم های سفت و سخت می گیرند! پس کوه طعام همراه دجال چه جذابیتی برای این افراد دارد!!!
امروزه با وجود MP3 پلیرهای پیشرفته که هزاران آهنگ را بر روی خود ذخیره می کنند، کارناوال های موسیقی و ...، « یک خر موسیقی پخش کن » چگونه باعث جذب افراد خواهد شد!!! آن هم با این اوصاف که اگر طبق ظاهر روایات بخواهد از هر موی خر دجال نغمه ای پخش شود، نت های مختلف نغمه های مختلف پخش شده، با یکدیگر مخلوط شده و هارمونی و جذابیت خود را از دست خواهند داد!!!
امروزه ...
بنابراین حتی اگر موانع موجود بر سر پذیرفتن ظاهر عجیب و غریب دجال را کنار بگذاریم، اگر « دجال » موجودی با ظاهر نامبرده باشد، نه تنها موجب جذب انسان ها و فریب آن ها نخواهد شد، بلکه موجب تعجب و فرار کردن انسان ها نیز خواهد گردید که با این اوصاف، مهمترین ویژگی « دجال » یعنی « دجالیت » و « فریبکاری » وی زیر سوال خواهد رفت!
با این اوصاف تنها تلاش برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگ » « دجال » مطابق برخی روایات، چالش اصلی پیش روی « فرد » دانستن و « موجود » دانستن « دجال » نیست که برخی از دوستان همچون جناب آقای « قنبریان » با « برزخی » و « اثیری » دانستن و برخی دیگر با « جن » شمردن « دجال » بخواهند تناقضات موجود در روایات را با « فردیت » دجال توجیه نمایند؛ بلکه مهمترین چالش پیش رو مسئله ی مغایرت این دیدگاه ها با مسئله ی « دجالیت » دجال است که به تضعیف این دیدگاه ها می پردازد.
البته این تنها بخشی از انتقادات و ابهامات وارده به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ » بود، وگر نه ایرادات و اشکالات متعددی در نظریه ی ارایه شده وجود دارد که از ذکر آن ها خودداری می نماییم؛ زیرا اولاً هدف این مقاله، تخریب نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » نیست و « وعده ی صادق » با توجه به ضعف سندی روایات « دجال » و عدم توانایی هیچ یک از محققین در جمع بندی کلی همه ی روایات مربوط به « دجال »، برای همه ی نظریات ارایه شده در این زمینه احترام قائل است و با توجه به این محدودیت ها هیچ یک از نظریات را صد در صد درست یا صد در صد غلط نمی داند (هر چند نظریه ی « جریان » بودن « دجال » را بیشتر می پذیرد)؛ ثانیاً به دلیل « بازی دو سر باخت! » دانستن این تقابل، از زیر سوال بردن سایر نظریه ها در عرصه ی رسانه ای و در مقابل دیدگان نامحرمان خودداری می نماید. (البته تا همین جای کار نیز به نظر اینجانب خسران و ضرر زیادی در اثر این مباحثات و با این سبک به وجود آمده است که علی رغم هشدارهای قبلی اینجانب در این خصوص، اصرار برادران « ردپا کلیپ » موجب بروز چنین فضایی گردید.)
در هر حال نظریه ی ارایه شده توسط برادران وبسایت « ردپا کلیپ » نیز نظریه ای پرایراد و پر انتقاد می باشد که بررسی همه ی جزئیات آن از حوصله ی این بحث خارج می باشد.
تعامل « وعده ی صادق » با نظرات مخالف، ناهمسان و انتقادی
همراهان قدیمی وبسایت « وعده ی صادق » که از چند سال قبل با وبسایت همراه هستند، موارد متعددی را به خاطر دارند که در طی آن ها اخبار و مقالات مندرج در وبسایت، به دلیل ضعیف بودن یا وجود ایراداتی در متن آن ها، از سوی بنده و سایر اعضای وبسایت حذف شده یا مورد ویرایش کلی قرار گرفته اند.
در برخی موارد نیز حتی مطالبی که توسط خود بنده و به عنوان « مقاله ی ویژه » نگاشته شده بود، به دلیل انتقاد صحیح برخی از منتقدان عزیز و محترم و به دلیل مستند و قطعی بودن صحت انتقادات وارده از طرف آن ها، مورد بازبینی و ویرایش قرار گرفته و با قبول این انتقادات، حتی بر لزوم تغییر و انجام ویرایش در وبلاگ و وبسایت هایی که مقالات مذکور را کپی کرده بودند، تاکید نموده است!
برای مثال، در مقاله ی « آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان »، به دلیل پیگیری جند تن از دوستان منتقد و استفاده ی این عزیزان از نرم افزارهای متنی در بررسی کتاب « مسند احمد » و نیافتن حدیث مورد ادعایی کتاب « مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » تالیف حجت الاسلام « سید محمد علی حسنی طباطبایی » چاپ بیروت، ما نیز این انتقاد صحیح و اصولی برادران منتقد را ارج نهاده و تغییرات مورد نظر را در مقاله ی نامبرده اعمال نمودیم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/1200-1388-09-23-11-43-47.html و http://soshiantz.blogfa.com/post-4.aspx
بدین ترتیب باز هم اگر انتقادات وارده، صحیح و اصولی و محکم باشند، هیچ ابایی از تغییر و ویرایش مقالات خود نداریم؛ کما اینکه قبلاً نیز به این کار مبادرت ورزیدیم.
همچنین « وعده ی صادق » از همراهی و همکاری با سایر گروه های همکار، استقبال نموده و حتی مخاطبان خود را به همراهی و همکاری با گروه های مهدوی دیگر، دعوت نموده است. برای مثال، با توجه به موفقیت برادران فعال در « فروم بیداری اندیشه »، بنده مخاطبان « وعده ی صادق » را توصیه به همکاری و مشارکت در « فروم » نامبرده نموده ام و به جای موازی کاری در « وعده ی صادق » و احداث « فرومی » موازی و رقیب با « بیداری اندیشه »، تلاش نموده ایم تا فروم فعلی « بیداری اندیشه » را پر رونق تر و گرم تر نماییم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/component/content/article/8419-1389-12-21-19-54-02.html
از سوی دیگر خود وبسایت « وعده ی صادق » نیز گهگاه انتقاداتی به برادران و خواهران همراه و همکار در سایر وبسایت ها و گروه های مذهبی داشته است که همواره این انتقادات را با در نظر گرفتن جوانب و با حفظ احترام و بدون ایراد تهمت و بدزبانی (اعم از نسبت دادن تحریف و ...) بیان نموده است.
همچنین « وعده ی صادق » در طی فعالیت خود تلاش نموده است تا انتقادات کم اهمیت را تا آن جا که ممکن است، علنی ننماید تا از ایراد خدشه و آسیب به وحدت و اتحاد گروه های همفکر و همراه، ونیز ایجاد پراکندگی و آنارشی در بین گروه های خودی خودداری نماید.
در زیر چند نمونه از مواردی که زمانی در صدر اخبار و مقالات و سخنرانی های موجود در برخی وبسایت ها و وبلاگ ها قرار داشتند و وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وارد دانستن برخی انتقادات، ابراز علنی آن ها را در آن زمان ها به صلاح جامعه ی مهدوی کشور ندانسته و در این زمینه ها سکوت اختیار نموده بود، به اختصار ذکر می نماییم:
1) در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، در حدود 60 صفحه به « نوستراداموس »، کابالیست بودن او، ادعاهای دروغ پیرامون سانتوری های وی، و ارتباط وی با تشکیلات شیطانی فراماسونری مفصلاً بحث گردید.
کمی پس از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، کتاب « ابر پاییزی » با موضوع بررسی « پیشگویی های نوستراداموس » و ارتباط آن با آموزه های « مهدوی و شیعی »، توسط موسسه ی وزین « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » (که « وعده ی صادق » همیشه به عنوان برادر بزرگتر به آن می نگرد)، منتشر گردید که دیدگاه نامناسب و غیر واقعی پیرامون « نوشتراداموس کابالیست » و پیشگویی هایش ارایه می نمود.
علی رغم مخالفت شدید وبسایت « وعده ی صادق » با محتویات این کتاب، انتقادات وارده از سوی « وعده ی صادق »، هم به صورت مکاتبه ی الکترونیک و به صورت حضوری سمع و نظر مدیر محترم موسسه ی وزین و معتبر « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » رسید که قرار شد ان شاء الله در چاپ های بعدی کتاب مذکور، مشکلات مورد اشاره رفع گردد.
به لطف خدا، انتقاد مذکور نه به صورتی علنی و جنجالی و پر هیاهو، بلکه به صورتی کاملاً آرام و با طمأنینه و توأم با احترام و واقع بینی، وارد گردید که نتیجه ی آن به ثمر نشستن انتقاد مذکور و تحکیم انس و الفت میان دو وبسایت دوست و برادر « موعود » و « وعده ی صادق » بود.
2) یکی از مواردی که مورد علاقه ی تعدادی از فعالان عرصه ی دشمن شناسی همچون جناب آقای بلخاری و ... بود، بیان این مسئله بود که شماره ی پرواز هواپیمای اصابت کننده به برج های سازمان تجارت جهانی در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » می باشد که در فونت Windings برنامه ی Word، به صورت زیر نمایش داده می شود:
در نگاه اول، این ادعا، ادعای جالبی به نظر می رسد؛ چرا که نشان دهنده ی توطئه ی صهیونیست ها در مسئله ی 11 سپتامبر می باشد، حال این که این ادعا از پایه و اساس اشتباه بوده و یک دروغ اینترنتی است که خود دشمنان در اینترنت پراکنده نمودند!!!
4 پرواز درگیر در وقایع 11 سپتامبر سال 2001، پروازهای « 11 »، « 175 »، « 77 » و « 93 » بودند که شماره ی ثبت آن ها به ترتیب « N334AA »، « N612UA »، « N644AA » و « N591UA » بوده است و این شماره پروازها در فونت Windings برنامه ی Word به ترتیب به صورت زیر به نمایش در می آیند:
![]()
http://www.hoax-slayer.com/wingdings-911.html و http://uk.answers.yahoo.com/question/index?qid=20070618142644AAxhqXl و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_11 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_175 و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_77 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_93
بدین ترتیب اصولاً پروازی به شماره ی « Q33NY » وجود ندارد و اصلاً همه ی پروازهای ایالات متحده ی آمریکا با حرف « N » شروع می شوند، نه « Q »!!!
http://en.wikipedia.org/wiki/Aircraft_registration
بدین ترتیب، این مسئله که شماره پرواز هواپیمای دخیل در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » است، دروغی است که توسط خود غربی ها در اینترنت منتشر گردید تا با منتشر شدن این قضیه در جوامع اسلامی و سپس لو دادن دروغ بودن این ادعا از سوی خود غربی ها، اعتقاد مسلمانان نسبت به دست داشتن صهیونیست ها در قضیه ی 11 سپتامبر سست تر شود!
متاسفانه بسیاری از برادران مسلمان در داخل و خارج کشور، فریب این ادعا را خوردند و به انتشار آن همت گماشتند که در این میان برخی از محققین برجسته ی کشور همچون آقای بلخاری عزیز و ... نیز از این دام در امان نماندند.
وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وقوف به دروغ بودن این ادعا، از مقابله و مخالفت علنی با سایر محققین داخلی بر سر این موضوع، خودداری نمود تا این اختلاف نظر، مانع از اتحاد دشمن شناسان مومن داخل کشور نگردیده و اتفاق نظر این عزیزان را بر سر مسایل مهم تر، تحت الشعاع قرار ندهد.
امروز بعد از گذشت 5 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
3) در حدود 2 سال قبل، این مسئله به واسطه ی برخی وبلاگ ها، نویسندگان و سخنرانان بر سر زبان ها افتاد که 13 بدر عید نوروز « ایرانیان »، همزمان با عید ایرانی کشی یهودیان « پوریم » می باشد و علت رفتن مردم ایران به طبیعت، به دلیل این است که آن ها سالگرد « پوریم » را که « ایرانی ها » در آن توسط دسیسه ی « یهود » (به خصوص استر و مردخای) به صورت دسته جمعی به قتل رسیدند، نحس دانسته و با یادآوری آن ایام، شهر و دیار خود را ترک نموده و به دل طبیعت می روند تا فرار برخی از ایرانیان دوران « هخامنشی » را به طبیعت، شبیه سازی نمایند!
این سخن نیز گرچه در وهله ی اول بسیار جذاب به نظر می رسد، اما از اساس و بنیان غلط می باشد!!!
مسئله ی « پوریم » در روزهای 14 و 15 ماه آدار عبری (در سال های کبیسه آدار 2)، جشن گرفته می شود. ماه « آدار » عبری همزمان با ماه های « فوریه و مارس » میلادی است که شامل بخشی از ماه « مارس » و بخشی از ماه « فوریه » می باشد. این زمان، بسته به تغییرات زمانی بین سال ها، همزمان با دو دهه ی اول ماه « بهمن »، کل ماه « اسفند » و دهه ی اول « فروردین » می باشد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Purim و http://en.wikipedia.org/wiki/Adar و http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
البته لازم به ذکر است که زمان های نامبرده مربوط به کل ماه « آدار » است، حال آن که زمان « پوریم »، مربوط به میانه ی این « ماه » است که بازه ی زمان مذکور را نیز کوتاهتر می نماید.
اصولاً 31 ماه (آخرین روز ماه) « مارس » هر سال، نهایتاً مصادف با روز 11 فروردین در اکثر سال ها و 12 فروردین در برخی سال ها می باشد و حتی آخرین روز ماه « مارس » هیچگاه به 13 فروردین نمی رسد! حال آن که هیچ گاه روز « پوریم » حتی به آخر ماه « مارس » نیز نمی رسد!
در تقویم های معادل (چه در تقویم های صد ساله و چه در مبدل های هزاره ای)، دیرترین زمان وقوع « پوریم »، مصادف با 27 ماه « مارس » و 7 ماه « فروردین » در اکثر سال ها و 8 ماه « فروردین » در برخی سال ها می باشد! بنابراین هیچگاه « پوریم » با 13 « فروردین » مصادف نبوده است!
http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
حتی در 400 سال قبل از میلاد مسیح (علیه السلام) نیز که مطابق ادعای « یهودیان »، مسئله ی « پوریم » اتفاق افتاده است، مصادف با 16 ماه « فوریه » یا 27 ماه « بهمن » بوده است؛ به همین دلیل ادعای همزمانی « پوریم » با « 13 بدر » ایرانیان از اساس غلط، اشتباه و بی بنیه است!!!
نگاهی گذرا به زمان های بروز « پوریم » در طی چند سال آینده.
علی رغم اشتباه بودن ادعای فوق و علی رغم انتقاد جدی وبسایت « وعده ی صادق » به انتشار این ادعا توسط دوستان، به دلیل پرهیز از اخلال در کار سایر دشمن شناسان و پرهیز از بروز تفرقه در جبهه ی خودی، انتقاد علنی از این ادعای اشتباه در برهه ی مذکور، انجام نشد و به زمانی دیگر موکول شد؛ چرا که انتقاد از این موارد جزئی، می توانست مسائل مهمتر و مورد اتفاق اکثر محققین را تحت الشعاع قرار دهد.
امروز بعد از گذشت 2 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
4) در مستند زیبا و تأثیرگذار « ظهور : The Arrivals »، چنین بیان شده بود که « نلسون ماندلا » شخصیتی « ضد ماسونی » و « ضد استکباری » و « انقلاب هند » نیز انقلابی « ضد ماسونی » بوده است؛ حال آن که در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » به صراحت و بر اساس اناد و مدارک ذکر گردیده بود که « نلسون ماندلا » و جانشینش « تابو امبکی » یک « فراماسون » و عضو گروه « Order of Malta »، و بزرگان انقلاب هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « راجاجی » و « سوامی ویواکاناندا (نارندراناث دوتتا) » بنا بر اسناد محکم، و البته بنابر اسناد نه چندان قوی « مهاتما گاندی » نیز همگی فراماسون بوده اند!
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین فراماسون های مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
اما علی رغم وجود این انتقادات به سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals »، این انتقادات به صورتی محترمانه، آرام و به دور از جنجال و هیاهو ارایه گردید:
« ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه، چندان موثر نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد. » (بخشی از مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید)
ضمن این که به هیچ عنوان ارزش های این فیلم و کار سازندگان آن زیر سوال نرفت و حتی فیلم مذکور، از طرف « وعده ی صادق » برای « دانلود » علاقمندان، بر روی سایت قرار گرفت.
« وعده ی صادق » نیز انتظار دارد حتی در صورتی که انتقاد صحیحی به مقالات سایت وارد می گردد، این انتقادات از مجرای صحیح و با بیانی مناسب ارایه گردند، نه با رویه ی نامناسبی که جناب آقای « قنبریان » (آن هم با در نظر گرفتن عدم صحت کامل انتقاد ایشان) نسبت به « وعده ی صادق » در پیش گرفته اند.
نکته ی مهم این که تا به حال « وعده ی صادق » نسبت به تهمت ها و بدرفتاری های انجام شده با خودش نیز تا آن جا که ممکن بود، سکوت و صبر نشان داده است.
برای مثال، اطلاعات غلط و دور از واقعیت ارایه شده در جلسه ی « پرسش و پاسخ جنبش مصاف » پیرامون « وعده ی صادق »، استفاده ی تجاری و مادی از مطالب رایگان وبسایت « وعده ی صادق » توسط برخی افراد، وبسایت ها و شرکت ها و ...، مقاله ی غیرمنصفانه و تهمت آلود « از ترویج عجولانه تا هشدار انحراف » گروه « مبشران ظهور »، و ... تاکنون با صبر و سکوت « وعده ی صادق » همراه بوده است و وبسایت « وعده ی صادق » از حقوق فردی مولفین و حتی حقوق مادی وبسایت به منظور حفظ اتحاد و عدم تضعیف جبهه ی خودی گذشت نموده و خواهد کرد.
تنها در مواردی همچون « انحراف « عبدالله هاشم » و گرویدن او به احمد الحسن الیمانی ملعون »، هشدار پیرامون افکار غیر شیعی (و بعضاً ضد شیعی) « شیخ عمران حسین » رهبر معنوی سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals » و انتقاد به فعالیت های « مبشران ظهور » در 2 سال قبل که بیم بروز خطر، انحراف و چند دستگی می رفت، « وعده ی صادق » بدون توجه به خوش آمدن یا نیامدن افراد، به هشدار پیرامون این انحراف ها پرداخت و در آینده نیز در صورت بروز چنین خطراتی، بدون اغماض به هشدار این انحرافات مبادرت خواهد ورزید.
ادامه دارد ... چهارشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
12 - پلان دوازدهم: عدم توجه به « دجالیت » دجال. ![]() ![]() ![]()
![]()
![]()
« دجال دروغین و دجال حقیقی ![]()
![]()
![]()
![]() ![]()
ادامه دارد ... خادم الامام - وعده صادق
جمعه, ۱۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
یک توضیح: با فرا رسیدن ایام عزاداری و سوگواری سید و سالار شهیدان و به منظور بهره گیری هر چه بیشتر از ایام مبارک دهه ی اول « محرم » و به منظور پرهیز از هر گونه مجادله ای بین دوستان، نگارش مقاله ی حاضر موقتاً متوقف گردید. پس از اتمام ایام مذکور نیز مولف مقاله دچار بیماری و کسالت شدید گردید که تا زمان فعلی نیز ادامه داشته است. به همین دلیل وقفه ای چند هفته ای بین مقالات حادث گردید که به همین دلیل، از تأخیر پیش آمده پوزش می طلبیم. لازم به ذکر است که به منظور پرهیز از طولانی شدن این جدال مخرب، تلاش خواهیم نمود تا مطالب را تا حد امکان کوتاه و خلاصه نماییم و ان شاء الله بلافاصله بعد از اتمام این سری از مقالات، وارد فاز جدید و مهمی از مقالات گردیم و ان شاء الله جبهه ای جدید در مقابل دشمن غدار بگشاییم.
9 - پلان نهم: پاسخ به شبهه ی گزینشی برخورد کردن با روایات یکی از موارد تأسف بار که در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به چشم می خورد، انگ و تهمت گزینشی برخورد کردن با روایات در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » از سوی مولف این مقاله می باشد که متاسفانه این اتهام به صراحت در مستند نامبرده بیان شده است و می تواند تاثیر نامناسبی بر مخاطب گذاشته و این گونه به نظر برسد که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » با هر ترفند و حیله ای قصد داشته تا مخاطب را با خود همراه کند؛ حتی اگر این ترفند، گزینشی برخورد کردن با روایات باشد! این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » را مجدداً با یکدیگر مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
این ادعا در حالی مطرح شده است که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در همان مقاله نیز تصریح کرده است که آن چه از روایات در این مقاله ذکر شده است، همه ی روایات نبوده و تنها بخش هایی از روایات ذکر شده اند که در بسیاری از روایات مشترک بوده اند!!! در صفحه ی 92 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آمده است: « بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از: ... »
بنابراین بنده به عنوان مولف مقاله در زمان تالیف آن در حدود 5 سال قبل نیز هشدار داده بودم که: « نشانه هایی در مقاله ی ما ذکر شده بودند که در تعداد زیادی از روایات مشترک بودند، نه همه ی آن ها! ». واقعاً به چه زبان یا بیان دیگری باید به مخاطب تذکر داد؟!!
نکته ی دیگر این که در پلان های قبلی نیز تذکر دادیم که بنابر نظر بزرگترین محققان مهدوی، روایات ذکر شده پیرامون دجال عمدتاً « ضعیف السند » هستند؛ پس عقل سلیم حکم می کند که حتی الامکان بهتر است به نشانه هایی بپردازیم که در تعداد زیادی از روایات مشترکند، نه این که هر روایت یا هر عبارتی را در این گونه روایات بررسی نماییم! برای مثال « یک چشم بودن دجال » در بسیاری از روایات مشترک است، اما این که در چشم دجال چیزی همچون خون وجود دارد، الزاماً در روایات موجود نیست. به همین دلیل، « یک چشم بودن دجال » بسیار مهم تر از سایر خصوصیات چشم وی است.
در باب محل خروج دجال نیز در پلان های دیگر مفصلاً بحث خواهد شد، اما برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » در مورد این که بنده اشاره ای به « اصفهان » به عنوان یکی از محل های خروج دجال نکرده ام، باید عرض نمایم که در صفحه ی 96 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آورده ام:
« در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(169) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(170) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(171) ... »
بنابراین بنده در همان مقاله نیز به این مسئله اشاره کرده ام که در برخی از روایات، محل خروج دجال « اصفهان » ذکر شده است!!! اما چرا توضیحی در این رابطه نداده ام؟!
هنوز نیز شرایط لازم برای توضیح این مسئله وجود ندارد؛ وگرنه در مورد خروج دجال از « اصفهان » و ارتباط آن با مسئله ی « فراماسونری »، نکات مهمی وجود دارد که فعلاً بحث پیرامون آن ممکن است سود چندانی نداشته و از جهاتی نیز زیان بار باشد؛ اما به وقت آن، در این مورد هم توضیح خواهم داد! هر چند که « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به دجال (از جمله روایت خروج دجال از اصفهان) را نیز باید کماکان در ذهن داشت!!! (متاسفانه تا همین جای کار نیز بسیاری از سخنانی که نباید در این برهه و گفته می شد، به دلیل بی مبالاتی برخی از دوستان گفته شد!)
نکته ی دیگر این که با توجه با دستاویز شدن روایت مذکور برای ایراد اتهام خروج دجال از ایران و پیروی ایرانیان از دجال (نعوذ بالله) در وبسایت های وهابی، کاملاً غیرعقلانی و دور از تدبیر است که بنده و شما با استناد به احادیثی ضعیف، آب به جوی دشمن « وهابی » بریزیم؟!! اما متاسفانه این نکته از سوی برادر گرامی ما جناب آقای « قنبریان » نادیده گرفته شده است. (پیشاپیش از بابت مطالب لینک های زیر پوزش می طلبیم).
http://alfetn.com/vb3/showthread.php?t=31458 و http://www.echoroukonline.com/montada/showthread.php?t=32187 و http://www.damasgate.com/vb/t90949/
در هر صورت هر چه هست، بنده امانت را رعایت کرده و نسبت به احتمال خروج « دجال » از « اصفهان » مطابق برخی روایات، تذکر داده ام.
حال این سوالات را باید از برادران ردپا کلیپ و جناب آقای « قنبریان » پرسید:
1) به چه دلیل به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » انگ گزینشی برخورد کردن با روایات زده شده است؛ حال آن که بنده در همان مقاله نیز اشاره کرده ام که ما فقط نکات مشترک در بیشتر روایات را بررسی کرده ایم، نه همه ی آن ها را؟
2) به چه دلیل به صورت ناصحیح ادعا شده است که بنده اسمی از « اصفهان » در مورد « خروج دجال » نیاورده ام؟
این ها همه در حالی است که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حال حاضر بر روی وبسایت « وعده ی صادق » و بر روی بیش از 3000 وبلاگ و وبسایت و فروم فارسی و عربی چه به صورت HTML و چه به صورت PDF در دسترس بوده و ادعاهای جناب آقای « قنبریان » را رد می نماید! قطعاً بنده امکان ویرایش این 3000 وبلاگ و وبسایت را در این ایام نداشته و ندارم که بخواهم در آن ها دستکاری کرده و احیاناً مطالب فوق را در آن ها تغییر داده باشم! بنابراین اگر شخصی در مورد اینکه مطالب فوق قبلاً نیز وجود داشته یا در حال حاضر به مقاله اضافه شده اند، شک دارد، می تواند به سایر وبلاگ ها و وبسایت هایی که حاوی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » هستند مراجعه نماید!
واقعاً چه توجیهی برای این ادعاها و اتهامات وجود دارد؟! این ادعاهای ناصحیح نه با اخلاق اسلامی و نه با مرام ژورنالیستی هیچ سنخیتی ندارند و دور از شأن یک وبسایت و یا گروه مذهبی می باشند. در ضمن باید این گله را از برادران « ردپا کلیپ » داشت که در حالی که نسبت به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » اشراف نداشته اند و به سهولت بخش های مهمی از آن را نادیده گرفته اند، به نقد آن مبادرت ورزیده اند که این مسئله اعتبار نقد آن ها را زیر سوال می برد.
البته بنده خدا را شاکرم که در 5 سال قبل و در بینابین یک مقاله ی 259 صفحه ای، خداوند متعال این امکان را به بنده عطا کرد که نکات مهم و احیاناً بحث برانگیز را در همان زمان مورد بررسی و اشاره قرار دهم تا امروز در پیشگاه خود وی و نیز مخاطبانمان شرمنده نباشم و راه را بر ایرادات غیر مسئولانه و ناپخته، سد نمایم. ان شاء الله که خداوند در ادامه ی راه نیز به این حقیر یاری رساند.
10 - پلان دهم: محل خروج دجال
یکی از ایرادات مورد علاقه ی برادر عزیز جناب آقای « قنبریان » مسئله ی محل « خروج دجال » می باشد که ایشان ادعا کرده اند با توجه به این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » لشکرکشی آمریکا به افعانستان (منطبق بر خراسان و سجستان ذکر شده در روایات)، شبیه به توصیف روایات در مورد خروج دجال از « خراسان و سجستان » دانسته شده اشت؛ ایشان این شبهه را وارد کرده اند که افغانستان مقصد این « خروج » است، نه « مبدأ »؛ و به تعبیر حوزوی افغانستان « من » خروج نیست، بلکه « إلی » خروج است!
البته پاسخ به این شبهه چندان سخت نیست! زیرا علت وارد نمودن این شبهه از طرف ایشان، در راستای همان برداشت نامناسب ایشان از مفهوم عبارت « فراماسونری » و گستردگی این مفهوم در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » است!
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و در بحث « همراهی خورشید با دجال »، چنین آمده است: « حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:
« ... و تسیر معه الشمس ... »(185)
« ... و خورشید با او سیر می کند ... »
همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)
چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:
« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(186)
مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد!
امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.
با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد... »
همچنین در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران جزیره ی امید » عنوان متمم مقاله ی قبل، چنین ذکر شده است: « با توجه به مطالبی که تاکنون در قالب مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.
به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء، در تمامی نقاط دنیا، دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) حکومت می کند و این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد: « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184) ... »
بنابراین با توجه به وسعت مفهوم « فراماسونری » در مقالات مذکور، و با توجه به اینکه « فراماسونری » در تمامی نقاط دنیا لانه گزیده است، تمامی نقاط دنیا خانه ی « فراماسونری » هستند و خروج فراماسونری از هر کدام از این مناطق « من » محسوب می شود، نه « إلی »! در واقع امروزه سراسر دنیا خانه ی « تشکیلات شیطانی » فراماسونری یا همان « نظام سلطه » است و حتی منزل بنده و شما نیز از نفوذ وی در امان نمانده است و حتی « کامپیوتر » و « لپ تاپ » بنده و شما نیز ردی از وجود منحوس این تشکیلات بر خود دارد و وی بر تمام شئون زندگی افراد سایه افکنده است!
جالب این که قبل از اشغال افغانستان توسط « ناتو » و « آمریکا » نیز طالبان که بخشی کوچک از « فراماسونری جهانی » و پیشبرنده ی اهداف این سازمان در جهت نابودی اسلام ناب محمدی و ارایه ی چهره ای خشن و زشت از اسلام بود، در افغانستان به فساد مشغول بود و در واقع افغانستان نیز بخشی کوچک از سیطره ی جهانی دجال را تشکیل می داد. در واقع فراماسونری با اشغال افغانستان پایش به این کشور باز نشد، بلکه از قبل نیز این کشور را در تسخیر خود داشت و تنها ظاهر حکومت و قدرت حاکم بر این کشور تغییر کرد نه باطن آن!
بنابراین اینگونه نباید تصور کرد که « فراماسونری جهانی » از آمریکا و اروپا به افغانستان به عنوان یک محل جدید فعالیت، نقل مکان کرده است!!! کسانی که اینگونه در ذهن که « آمریکا » و « اروپا » همان « من » خروج دجال و افغانستان « إلی » این خروج است، احتمالاً درک مناسبی از مفهوم « فراماسونری » و وسعت عملکرد آن ندارند و در ذهن این عزیزان، « فراماسونری » تنها در « آمریکا » و « اروپا » وجود دارد!!!
خیر عزیزان! اینگونه نیست! متاسفانه « فراماسونری جهانی » در همه جای دنیا اعم از آمریکا، اروپا، خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی، آفریقا و ... ریشه دوانده است و همه ی این مناطق در زمره ی ممالک تحت سیطره ی فراماسونری به شمار می روند. در اصل عنوان مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » نیز به همین موضوع اشاره دارد.
این که تحرکات نظامی آخرالزمانی آمریکا و ناتو در افغانستان به عنوان مسئله ای شبیه به « خروج دجال » از « سجستان » و « خراسان » در روایات اسلامی داتسته شده است، این است که شروع غائله ی جهت گیری علنی جهان ماسونی از وقایع « افغانستان » کلید خورده است، نه این که فراماسونری تا دیروز در اروپا و آمریکا بوده و امروز به افغانستان آمده است! بلکه « فراماسونری جهانی » در پهنه ی وسیع عملکردی خویش که شامل افغانستان نیز بوده است، در غائله ی افغانستان برای اولین بار جهت گیری علنی خود را نمایان ساخت.
جالب این که اشاره ی برخی دیگر از روایات درباره ی « خروج دجال » از منطقه ی « خلة » بین « شام » و « عراق » نیز باز بر شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال » می افزاید؛ چرا که غائله ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » و رویدادهای مرتبط با آن را به ذهن متبادر می نماید! و جالب تر این که این رویداد نیز در راستای همان تحرکات « افغانستان » به وقوع پیوسته است!
http://noorportal.net/180/182/196/37921.aspx و http://www.althaghalain.com/fa/pages/content.php?id=807
البته مسئله ی خروج دجال از محل های متعدد و مختلف ذکر شده در روایات همچون « خراسان »، « سجستان »، « خلة » و « اصفهان » و ...، چالش پیش روی مقاله ی ما نیست، بلکه عزیزانی که دجال را یک « فرد » یا « موجود زنده » معرفی می نمایند، بیشتر با این چالش مواجهند، چرا که باید خروج « دجال » را از محل های متعدد یاد شده به نحوی توجیه نمایند! به خصوص که توجیه این که یک « فرد » یا یک « موجود زنده » همزمان از چند شهر یا چند منطقه خروج می نماید، بسیار دشوار می باشد! حال آن که اگر دجال را به مثابه یک جریان « فرهنگی »، « سیاسی »، « نظامی » و ... با سیطره ای وسیع و بین المللی در نظر بگیریم، غائله های بزرگ و فتنه های بزرگ ایجاد شده در هر یک از مناطق یاد شده توسط جریان مذکور، می تواند وجهی از خروج « دجال » را توجیه نماید.
در واقع به نظر نگارنده، ذکر محل های متعدد و گوناگون برای « خروج دجال » در روایات، بیش از پیش احتمال یک « جریان » بودن « دجال » را تقویت می نماید. در مورد « فراماسونری جهانی » نیز مسئله ی « خروج از خراسان و سجستان »، با مسئله ی غائله ی « افغانستان » و مسئله ی « خروج از « خلة عراق » با مسئله ی فتنه ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » مشابهت دارد و هر یک از مکان های ذکر شده، وجهی از وجوه مختلف خروج « دجال » را مورد بررسی قرار داده اند. البته مسئله ی خروج دجال از « اصفهان » نیز مغایرتی با مسئله ی « فراماسونری » ندارد، اما به دلیل حساسیت بالای مسئله و سوء استفاده های احتمالی ناشی از توضیح پیرامون آن، فعلاً از توضیح پیرامون آن، خودداری می نماییم.
11- پلان یازدهم: یک تناقض بزرگ! یکی از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده بودند، این مسئله است که در روایات ذکر شده است که « دجال از هر آبی عبور نماید، آن آب تا قیامت خشک خواهد شد » و با توجه به این که کشتی های « ناتو »، « آمریکا » و « اتحادیه اروپا » و ... از دریاهای مختلف گذشته اند و این دریاها خشک نشده اند!، بنابراین فراماسونری « دجال » نیست، چرا که اگر « دجال » بود، باید دریاهای محل عبور کشتی های مربوط به کشورهای ماسونی، تا به حال خشک می شدند. ابتدا این بخش از سخن های جناب آقای « قنبریان » را مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
روایتی که جناب آقای « قنبریان » بر آن استناد کرده اند، بخشی از روایت « ضعیف السند » زیر می باشد: « ... میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بیسواد آن را میخواند. به دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید میباشد که مردم میپندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج میکند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل میباشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نورِدیده میشود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! ... »
گرچه این سخن در وهله ی اول بسیار جالب به نظر می رسد، اما تناقض بسیار بزرگی با سایر روایات دارد که البته این تناقض کاملاً قابل انتظار است! چرا که تمامی این روایات از نظر سندی « ضعیف » می باشند!
در یکی از روایات مربوط به دجال که قبلاً به آن اشاره شد و « ضعیف السند » نیز می باشد، چنین آمده است: « « در صحیح مسلم2/1005 ، مسند احمد 2/237 با تفاوتى اندك، به نقل از آن صحيح بخارى9/76 ، تاريخ بخارى1/240 و در آن آمده است: از محمد بن مسلمه پرسيدند: آن چه كسى است كه وارد تمام مناطق مى شود بجز مدينه؟ گفت: دجال است (كه جزء دجال هايى است كه خروج مى كند) و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: طاعون و دجال نمى توانند وارد مدينه شوند .»
البته در قسمت های قبل به « ضعف سندی » این حدیث و ورود « طاعون » به مدینه نیز سخن به میان آمد، اما آن چه که به این قسمت مربوط می باشد و در سایر روایات نیز آمده است، این نکته است که « دجال » به همه ی مناطق دنیا قدم می گذارد. حال اگر در نظر بگیریم که مطابق روایت اول « دجال » از هر آب و دریا و نهری بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود، با توجه به این که وی بر تمامی مناطق دنیا قدم می گذارد، پس با این اوصاف باید انتظار داشته باشیم که تمامی آب ها، نهرها، دریاها و اقیانوس های کره ی زمین تا قیامت خشک شوند! چرا که « دجال » بر همه جای کره ی زمین پا می گذارد و همه ی دریاها نیز باید بعد از حضور وی در آن دریاها تا قیامت خشک شوند!
نکته ی مهم این که اگر بخواهیم به این ظاهربینی تاسف آور نسبت به روایات ادامه دهیم، این تناقض و اشکال پیش می آید که با توجه به این که در آیات و روایات معتبر، به شکوفایی و حاصلخیزی دنیا در دوره ی بعد از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وعده داده شده است و این دوره نیز تا اندکی قبل از قیامت ادامه خواهد داشت، چگونه می توانیم بپذیریم که فدمگاه « دجال » در دریاها تا قیامت خشک خواهند بود؟!! اگر قرار است این رودها و دریاها تا قیامت خشک شوند، حاصلخیزی و پرآبی و پرمحصولی دوران بعد از « ظهور » چگونه توجیه خواهد شد!!! احتمالاً مطابق این تفسیر جناب آقای « قنبریان » باید انتظار داشته باشیم که عصر پس از ظهور، عصری حاصلخیز اما بی آب و رود و دریا باشد و رودهای دجله و فرات و اروند و اقیانوس های آرام و هند و اطلس و ... نیز خشک باشند! چرا که « دجال » به همه ی نقاط دنیا پا می گذارد (از جمله رودهای دجله و فرات و ...) و این رودها قرار است پس از عبور او خشک گردند و از آن جا که این خشک شدن تا قیامت ادامه دارد، این آب ها در عصر ظهور نیز خشک خواهند بود، زیرا عصر ظهور پس از « دجال » و پیش از « قیامت » واقع شده است!!! آنچه که در روایات ذکر شده و عنوان شده است که « دجال بر هر آبی بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود »، معنای استعاری و کنایی دارد و اتفاقاً بر « فراماسونری جهانی » و « نظام استکباری » انطباق دارد! دولت های ماسونی، کشورهای استکباری، شرکت های چند ملیتی وابسته به نظام سلطه و ... در هر خشکی و دریایی حضور دارند، آلودگی های فراوان ایجاد می نمایند. سکوهای نفتی و تاسیسات اتمی آنان، دریاها و اقیانوس ها را خشک و عاری از حیات می نماید. (فاجعه ی خلیج مکزیک در سال های اخیر یکی از این موارد می باشد.)
http://en.wikipedia.org/wiki/Deepwater_Horizon_oil_spill http://www.rajanews.com/detail.asp?id=54592
اما نکته ی مهم این که نگاه سودجویانه ی ممالک ماسونی به رودها و دریاها، موجب شده است تا بسیاری از رودها، مرداب ها و نهرها، به واسطه ی آن ها خشک شده تا به عنوان محل های تجاری و مسکونی استفاده شود:
جالب این که یکی از روش ها و ترفندهای یهودیان اشغالگر ساکن فلسطین به منظور گسترش اراضی خود، خشک کردن نهرها و مرداب ها بوده است:
بدین ترتیب می توان دریافت که مفاهیم نامبرده، مفاهیمی کنایی و استعاری هستند که با اوصاف « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » مطابقت دارند. البته توصیف خشک شدن آب ها تا قیامت، معنای ظاهری ندارد و مفهوم آن خشک شدن آب ها و فقدان حیات در آن ها تا مدت های مدید و طولانی می باشد. این سطحی نگری برخی دوستان در روایات بسیار تاسف آور است! متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ » از هر مسئله ای به منظور کوبیدن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » استفاده کرده اند، که روایت مذکور و نتیجه گیری نامناسب از آن یکی از این موارد می باشد.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
7- پلان هفتم: زمان خروج دجال. یکی دیگر از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده اند، این است که از دیدگاه آقای « قنبریان » مسئله ی « دجال » و « خروج وی »، بعد از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » به وقوع می پیوندد و « فراماسونری » قبل از « ظهور » به تحرکات خود پرداخته است. ابتدا این بخش از سخنان ایشان را مرور می کنیم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
جناب آقای « قنبریان » برای تایید گفته های خود، به نظر محقق گرانقدر حجت الاسلام و المسلمین « علی کورانی » در کتاب « عصر ظهور » استناد کرده و مطابق این نظر، مسئله ی « دجال » را بعد از « ظهور » دانسته اند. البته احتمالاً وجود چنین دیدگاهی به این دلیل است که برخی از روایات، « خروج دجال » را به عنوان « نشانه ی قیامت » دانسته اند. هر چند که مطابق نظر بسیاری از محققین، « نشانه ی قیامت » بودن دجال، منافاتی با « نشانه ی ظهور » بودن وی ندارد؛ چرا که به دلیل وقوع « ظهور » قبل از « قیامت »، هر « نشانه ی ظهور » می تواند « نشانه ی قیامت » نیز باشد!
اما نظر ما با نظر جناب آقای « قنبریان » مشابه نیست! مستقیم ترین مسئله ای که پیرامون دجال در روایات بیان شده است، روایت زیر است:
« در کمال الدین صدوق از نزال بن سبرة آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج میکند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانههایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع میشوند. اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانهها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِمها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وُزرا ستمگر، کدخدایان خائن، قرآنخوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنهابه زیور آراسته، مساجد زینت یافته، منارههای بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام، در دلها اختلاف و در پیمانها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بیدینها بلند گردد و به آنها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آنها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند، زنهای آوازهخوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند، زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دلهای گرگصفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیدهتر و از صبر تلختر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا میرسد که هر کدام تمنّا میکنند از ساکنان آن باشند ... » (منبع: کمال الدین صدوق (باب حدیث الدجال) و بحارالانوار ج 52، ص 193) http://www.rasekhoon.net/library/content-29497-1.aspx
قطعاً فجایعی که در بین نشانه های همزمان با خروج « دجال » در حدیث فوق ذکر شده است، همان فتنه های بزرگ و فسادهای عظیمی است که در روایات و ادعیه ی ما به عنوان نشانه های ظهور و در بحبوحه ی ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر شده اند و این نشانه ها که همزمان با خروج « دجال » اتفاق می افتند، اتفاقاتی هستند که قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندند و نشان دهنده ی اوج فساد آن دوران می باشند. افرادی که می گویند مسئله ی « دجال » بعد از « ظهور » اتفاق می افتد باید بگویند که آیا شبیه شدن مردان به زنان و بالعکس، ضایع شدن نماز، رواج دروغ، فساد و فحشا و ... که از نشانه های خروج دجال دانسته شده است، آیا بعد از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رواج دارند؟!! بنابراین مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » قبل از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و همزمان با فراگیر شدن « فساد » و « تباهی » در دنیا حادث می شود، نه بعد از ظهور!
همچنین در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین نقل شده است: « عن ابن عباس عن رسول الله صلى الله عليه و آله : فى حديث ان الله اوحى اليه ليله اسرى به ان يوصى الى على و اخبره بالائمه من ولده الى ان قال و آخر رجل منهم يصلى عيسى ابن مريم خلفه يملا الارض عدلا كما ملئت جورا و ظلما انجى به من الهلكه و اهدى به من الضلاله و ابرى به الاعمى و اشفى به المريض فقلت الهى و سيدى متى يكون ذاك فاوحى الله عزوجل الى يكون ذلك اذا رفع العلم و ظهر الجهل و كثر القراءه و قل العمل و كثر القتل و قل الفقهاء و الهادون و كثر فقهاء الضلاله و الخونه و كثر الشعراء و اتخذ امتك قبورهم مساجد و حليت المصاحف و زخرفت المساجد و كثر الجور و الفساد و ظهر المنكر و امر امتك به و نهى عن المعروف و اكتفى الرجال بالرجال و النساء و صار الامراء كفره و اوليائهم فجره و اعوانهم ظلمه ذووا الراى منهم فسقه و عند ثلاثه خسوف خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيره العرب و خراب بصره على يد رجل من ذريتك تتبعه الزنوج و خروج رجل من ولد الحسين بن على و ظهور الدجال يخرج من المشرق من سجستان و ظهور السفيانى . » ابن عباس مى گويد: در شب معراج مطالبى به رسول اكرم (ص ) وحى شد كه بايد به وجود مقدس حضرت امير المؤ منين (ع ) خبر داده شود و نيز به ائمه بعد از آن حضرت. بعد فرمودند كه خداوند براى آخرين آنها نشانه هايى بيان فرمودند: عيسى بن مريم پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند .زمين را پر از عدل و داد مى كند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد .بندگان را به وسيله او (امام عصر) از هلاكت نجات مى دهم. گمراهان را به وسيله او هدايت مى كنم .نابينايان و بيماران را به وسيله او شفا مى دهم .عرض كردم خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خطاب رسيد: هرگاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى به جاى آن نشيند .قرائت قرآن زياد اما عمل به آن كم شود .قتل و كشتار زياد شود .فقها و هدايت كنندگان واقعى كم شوند. علماى فاسق (بى عمل) و خيانتكار زياد شوند. شعرا زياد شوند .امت شما قبرستانها را مساجد قرار دهند .قرآنها را زينت كنند .مساجد را مجلل بسازند. جور و فساد زياد شود. منكرات ظاهر شود .امت شما امر به منكر كنند. پيروان شما نهى از معروف كنند .مردها به مردها اكتفا كنند (لواط). زنان به زنان قناعت كنند (مساحقه). زمامداران كافر شوند . دوستان حكمرانان گنهكار باشند .ياوران آنها ستمگران باشند .صاحبان راءى و نظر از آنان فاسقان باشند. سه خسف در دنيا واقع شود: يكى خسف در مشرق ، خسف ديگر در مغرب و خسف سوم در جزيره العرب .خراب شدن بصره به دست يكى از ذرارى تو (سيد) كه زنگيها دنبالش را بگيرند. قيام مردى از اولاد امام حسين (ع). ظهور دجال و قيامش از سجستان، خروج سفيانى . » (منبع: اثباة الهداه، ج 7، ص 390 و 391) http://www.ghadeer.org/site/abasaleh/zohoor/zhr3/neshan04.htm و http://www.shia-leaders.com/?p=19604
همان گونه که ملاحظه فرمودید، مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » هم تراز و هم ردیف با « خروج سفیانی » از « نشانه های ظهور » دانسته شده است! که این مسئله نیز نشان دهنده ی « خروج دجال » قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد! در واقع اگر ما « خروج دجال » را « بعد از ظهور » بدانیم، « خروج سفیانی » را نیز باید « بعد از ظهور » بدانیم!!! بدین ترتیب، « حدیث فوق » نیز « مسئله ی دجال » را « قبل از ظهور » می داند، نه بعد از آن.
علاوه بر این، برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » مبنی بر این که عمده ی علمای شیعه در مورد « بعد از ظهور » واقع شدن « مسئله ی دجال » اتفاق نظر دارند، باید یادآوری نمود که حرف ایشان در این زمینه نیز صحیح نیست:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! ... » بنابراین در نظر « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) نیز مسئله ی « خروج دجال » را « قبل از ظهور » دانسته اند!
http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
ب) همان گونه که قبلاً نیز ذکر شد، علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصلی را به مسئله ی « دجال » اختصاص داده است و ضمن اشاره به آن به عنوان یک « نشانه ی ظهور »، « تمدن فرهنگی و اجتماعی غربی » را به عنوان یکی از مصادیق احتمالی « دجال » دانسته اند که این اشاره ی ایشان نشان دهنده ی این است که ایشان نیز مسئله ی « دجال » را در زمره ی مسایل قبل از « ظهور » می دانسته اند، نه مسئله ای بعد از « ظهور »! http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف گفته ی جناب آقای « قنبریان »، بسیاری از علما معتقدند که مسئله ی « دجال » و خروج وی، قبل از ظهور اتفاق می افتد و تعدادی از روایات نیز همین مسئله را تایید می نمایند! نظر محقق گرامی جناب آقای « شیخ علی کورانی » نیز که در کتاب « عصر ظهور » به صورت مجمل به آن پرداخته شده است، نظر این محقق ارزشمند است، نه نظر بسیاری از علماء! کما این که نظر دو مرجع عالیقدر حضرات آیات « مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » و « سید محمد صدر (رحمه الله) خلاف نظر مذکور است.
8 - پلان هشتم: حدیث صندوق « قعر جهنم ». جناب آقای « قنبریان » در مطلبی که در وبسایت « ردپا کلیپ » نگاشته اند، به حدیث مربوط به « صندوق قعر جهنم » اشاره کرده اند و با اتکا به این حدیث، ذکر کرده اند که « دجال » باید یک فرد باشد: الف) « علی علیهالسلام فرمود: جز یک مطلب چیزی نمیگویم. شما را بخدا یادآور میشوم ای چهار نفر- که منظور حضرت من و ابوذر و زبیر و مقداد بود- من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و ششم نفر از آخرین. آن صندوق در چاهی در قعر جهنم در صندوق قفل شدهی دیگری است. بر در آن چاه صخرهای است که هرگاه خداوند بخواهد جهنم را شعلهور نماید آن صخره را از در آن چاه برمیدارد و جهنم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور میشود. علی علیهالسلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهی آنان و «اولین» سؤال کردم، فرمود: اما «اولین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم علیهالسلام دربارهی خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنیاسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنتشان راتغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششمی آنان است. و اما «آخرین» عبارتند از دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بستهاند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شدهاند، و بعد از من بر علیه تو متحد میشوند. این و این، که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را برای ما نام برد و برشمرد. سلمان میگوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت میدهیم که این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم ... »
طبق نظر جناب آقای « قنبریان » با توجه به این که نام « دجال » در این روایت و روایات مشابه، در کنار نام افرادی همچون فرعون، هابیل و ... که انسان هستند، آورده شده است، و از آن جایی که یک انسان باید در تابوت قرار گیرد، بنابراین « دجال » باید یک فرد باشد!
البته در وهله ی اول، این نکته جالب به نظر می رسد! اما هنگامی که نگاهی به « سند » روایت فوق و روایات مشابه می اندازیم، متوجه می شویم که روایات فوق در زمره ی روایات « ضعیف السند » به شمار می روند: منبع روایت فوق، چنین می باشد: هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، قم، الهادی، 1405 ق، ج2، ص: 597. در مورد کتاب « سلیم بن قیس هلالی » باید گفت که این کتاب در زمره ی کتب ضعیف شیعی به شمار می رود: (حتی در این کتاب مطالبی پیرامون تحریف قرآن مجید وجود دارد که صحیح نیست!) http://lib.hadith.ac.ir/?page=showarticle&articleid=5072 و http://ketaab.iec-md.org/QURAN/quran_tahrif_nashodeh_hasanzaadeh-aamoli_04.html و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/2042/
ب) روایتی مشابه در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: « حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَكَمُ بْنُ مِسْكِينٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ جُعَيْدِ هَمْدَانَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ فِي التَّابُوتِ الْأَسْفَلِ سِتَّةً مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةً مِنَ الآْخِرِينَ فَأَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الْأَوَّلِينَ فَابْنُ آدَمَ قَاتِلُ أَخِيهِ وَ فِرْعَوْنُ الْفَرَاعِنَةِ وَ السَّامِرِيُّ وَ الدَّجَّالُ كِتَابُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَنَعْثَلُ وَ مُعَاوِيَةُ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ وَ نَسِيَ الْمُحَدِّثُ اثْنَيْنِ.
ترجمه: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: در تابوت ته دوزخ شش نفر از امتهاى پيشين جا دارند و شش نفر از امت آخر زمان اما آن شش نفر كه از پيشينياناند فرزند آدم است كه برادرش را كشت و فرعون فرعونها است و سامرى است و دجال است كه نامش در زمره پيشينيان است ولى در آخر الزمان خروج خواهد كرد و هامان است و قارون و شش نفر از امت آخر الزمان نعثل است (عثمان) و معاويه و عمرو بن العاص و ابو موسى اشعرى است راوى اين حديث نام دو كس ديگر را فراموش كرده است. »
در سند روایت فوق، نام « حکم بن مسکین » و « عبدالرحمن بن سیابة » به چشم می خورد که هر دو نفر مجهولند: http://www.al-shia.org/html/far/books/tarikh-masom/defa-ahlbyt/06.htm و http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/makarem/900127/ و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/4306/ و http://www.noormags.net/view/fa/ArticlePage/1597/182/text و http://www.erfan.ir/farsi/occasion/sadeque/9.html و
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
ج) روایت مشابه دیگری نیز در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ بِالْكُوفَةِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ وَ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْجُنَيْدِ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ عَنِ الصَّخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَيَّانَ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرُّؤَاسِيِّ قَالَ لَمَّا سِيرَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدِّثُوا حَدِيثاً نَذْكُرُ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ نَشْهَدُ لَهُ وَ نَدْعُو لَهُ وَ نُصَدِّقُهُ بِالتَّوْحِيدِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَا هَذَا زَمَانَ حَدِيثِي قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا حُذَيْفَةُ فَقَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي سَأَلْتُ الْمُعْضِلَاتِ وَ خُبِّرْتُهُنَّ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهَا قَالَ حَدِّثْنَا يَا ابْنَ مَسْعُودٍ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي قَرَأْتُ الْقُرْآنَ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ قَالَ حَدِّثْنَا يَا مِقْدَادُ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي إِنَّمَا كُنْتُ صَاحِبَ السَّيْفِ لَا أُسْأَلُ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا عَمَّارُ قَالَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي رَجُلٌ نَسِيٌّ إِلَّا أَنْ أُذَكَّرَ فَأَذْكُرَ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَا أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ قَدْ سَمِعْتُمُوهُ وَ مَنْ سَمِعَهُ مِنْكُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ قَالُوا نَشْهَدُ قَالَ وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الآْخِرِينَ ثُمَّ سَمَّى السِّتَّةَ مِنَ الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ أَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَالْعِجْلُ وَ هُوَ نَعْثَلٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ وَ هَامَانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ زِيَادٌ وَ قَارُونُهَا وَ هُوَ سَعِيدٌ وَ السَّامِرِيُّ وَ هُوَ أَبُو مُوسَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ لِأَنَّهُ قَالَ كَمَا قَالَ سَامِرِيُّ قَوْمِ مُوسَى لا مِساسَ أَيْ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرُ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَ فَتَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ...
مالك بن حمزه رؤاسى گويد: هنگام تبعيد ابو ذر (خداى رحمتش كند) او و على بن ابى طالب عليه السّلام و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و عبد اللَّه بن مسعود گرد هم آمدند ابو ذر گفت: حديثى بگوئيد كه بياد رسول خدا باشيم و برسالتش گواهى دهيم و دعايش كنيم و بيگانگى خداوند تصديقش نمائيم. على عليه السّلام فرمود: هنگام حديث گفتن من كه نيست همه گفتند: راست ميگوئى بحذيفة گفت: تو از براى ما حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من همواره از كارهاى پيچيده و مشكل پرسش شدهام و خبر دادهام و بجزء آنها را نبايد از من پرسيد بابن مسعود گفت: تو براى ما حديث بگو گفت: ميدانيد كه من قارى قرآنم و جز آن را نبايد از من پرسيد اصحاب حديث شما هستيد گفتند: راست گفتى گفت: مقداد تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من شمشير زن هستم و از جز آن پرسش نشوم و ليكن شما هستيد كه حديثها دانيد گفتند: راست گفتى گفت: عمار تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من مردى هستم فراموشكار تا چيزى بيادم نياورند بيادش نمىافتم (ابوذر خدايش رحمت كند) گفت من خود حديثى براى شما بگويم كه شما آن را شنيدهايد و ديگران هم از شما شنيدهاند كه از پيغمبر نقل كردهايد مگر شما گواهى نميدهيد كه خدائى بجز خداى يكتا نيست و محمد (ص) فرستاده او است و روز قيامت بدون ترديد فرا خواهد رسيد و خداوند مردگان را زنده خواهد كرد و زنده شدن مردگان حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است همه گفتند بر همه اينها گواهى ميدهيم ابو ذر گفت: من هم با شما گواهى ميدهم سپس گفت: مگر شما گواهى نميدهيد كه رسول خدا (ص) فرمود: بدترين خلق اولين و آخرين دوازده نفرند شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين سپس شش نفر از پيشينيان را نام برد: پسر آدم كه برادرش را كشت و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در رديف پيشينيان است ولى در آخر الزمان بيرون خواهد آمد و اما آن شش نفر كه از آخريناند گوساله كه نعثل است (عثمان)، و فرعون كه معاوية باشد و هامان اين امت كه زياد است و قارون اين امت كه سعيد بن عاص است و سامرى كه ابو موسى اشعرى عبد اللَّه بن قيس است زيرا او نيز مانند سامرى قوم موسى گفت لا مساس يعنى نبايد جنگيد و ابتر است (دم بريده) كه عمرو عاص باشد. آيا شما باين كه گفتم گواهى ميدهيد گفتند آرى گفت من نيز بر آن گواهم ... »
در سند روایت فوق، نام « عبید بن کثیر » و « حارث بن حصیرة » به چشم می خورد که اولی دارای سابقه ی « جعل حدیث » و دومی یک راوی مجهول می باشد: http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=45139 و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/169/169/text و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/5168/58/text و http://www.329.ir/ebook.mahdavi/include/view.php_40bankname=liblist&code=151&radif=30.htm
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
همان گونه که ملاحظه فرمودید، هیچ یک از روایات فوق از نظر سندی قوی نیستند و این مسئله یعنی این که قابلیت انتساب دقیق این روایات به معصوم (علیه السلام)، وجود ندارد! بر این اوصاف نمی توان به راحتی بر این روایات اتکا کرد!
(البته در مورد استناد خود ما به روایات مربوط به « دجال » نیز مشکلاتی وجود دارد که در انتهای مقاله پیرامون آن ها نیز بحث خواهیم کرد!)
اما علاوه بر ضعف سندی، در مورد این روایات، علامت سوال های متعددی نیز وجود دارد. برای مثال باز هم بسیار جالب خواهد بود که بگوییم « دجالی » که طبق مطالب مندرج در روایات، خرش با هر قدم خود، یک « میل » گام بر می دارد یا به تعبیر برخی روایات بین دو گوش « خر دجال » یک « میل » فاصله وجود دارد و هنگامی که خرش به این اندازه بزرگ است، خودش نیز باید بسیار عظیم الجثه باشد، چگونه می تواند هم ردیف با فرعون و اصحاب سقیفه در تابوت جای گیرد؟! البته قدرت خداوند از هر چیز و هر کس بالاتر است و او بر هر کاری قادر خواهد بود، اما واقعاً هنگامی که به این روایات « ضعیف السند » برای رد نظریه ی « جنبش و حرکت فکری و اجتماعی » بودن دجال استناد می گردد، باید همین ایراد را نیز به افراد اشکال گیرنده وارد کرد که پذیرفتن دجالی با خصوصیات ظاهری روایات نیز با آن حجم و جثه ی موصوف، در تابوتی که سایر افراد داخل آن را انسان هایی با سایزهای معمول، تشکیل می دهند، نا معمول و به سختی قابل پذیرفتن است. همچنین بسیار جالب است که در روایات « ضعیف السند » مورد اشاره، حرفی از اصحاب سقیفه، هامان، قارون، ابوموسی اشعری و ... آورده شده است و در کنار آن ها به « دجال » که عمده ی روایات مربوط به آن « ضعیف السند » هستند نیز اشاره شده است، اما در تابوت « قعر جهنم » از « یزید »، « ابوسفیان » و مخصوصاً « سفیانی » آخرالزمان (لعنة الله علیهم اجمعین) که بزرگترین جنایات تاریخ را انجام می دهد، سخنی به میان نیامده است؟! این مسئله « ضعف سندی » روایات نامبرده را تکمیل می نماید.
البته با در نظر گرفتن تعابیر استعاری و کنایی نیز می توان این مسئله را توضیح داد که به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از آن صرف نظر می کنیم.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
5- پلان پنجم: توقف در معنای ظاهری روایات.
متاسفانه آن چه که به وفور در مستند « دجال آخرالزمان » به چشم می خورد، توقف در معنای ظاهری روایات از سوی جناب آقای « قنبریان » و توصیف دجال بر مبنای ظاهر روایات است که البته این توصیف موجب ساخت موجودی « شتر گاو پلنگ! » از دجال شده است که البته در ادامه ی مقاله و در وقت مناسب به این موضوع و علامت سوال های روبروی آن اجمالاً اشاره خواهیم نمود. به موازات این مسئله، یکی از ایراداتی که ایشان کراراً به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد نموده اند، استعاری، کننایی و مجازی دانستن تعداد زیادی از تعابیر موجود در روایات پیرامون « دجال » می باشد.
این در حالی است که بنا بر نظر بسیاری از بزرگان، بسیاری از تعابیر موجود در روایات آخرالزمانی، معانی « سمبولیک » و « رمزی » دارد و روایات مربوط به « دجال » را اگر از « ضعیف السند » بودنشان نیز بگذریم، نمونه ی شاخص این تعابیر « استعاری » و « کنایی » هستند:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! 2ـ او الاغ (مركب) سفيد تندروى دارد كه هر گام او يك ميل است و بسرعت زمين را طى مى كند! 3ـ او دعوى خدائى مى كند و هنگامى كه دوستان خود را به گرد خويش مى خواند صداى او را تمام جهانيان مى شنوند! 4ـ او در درياها فرو مى رود و خورشيد با او حركت مى كند، در پيش روى او كوهى از دود و پشت سرش كوه سفيدى قرار دارد كه مردم آن را موادّ غذايى مى بينند. 5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و كمبود موادّ غذايى هستند ... شك نيست كه ما مجاز نيستيم به هر مفهومى از مفاهيم مذهبى كه در قرآن يا منابع حديث وارد شده شكل سمبولیك بدهيم، چه اينكه اين كار همان تفسير به رأى است كه در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مى شمرد، ولى با اين حال جمود بر مفهوم نخستين الفاظ در آنجا كه قرائن عقلى يا نقلى در كار است آن هم صحيح نيست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلى سخن است. و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نيز اين گونه مفاهيم كنائى بى سابقه نيست; از جمله مى خوانيم كه «خورشيد از مغرب طلوع مى كند. » و اين يكى از پيچيده ترين مسائل مربوط به اين قسمت است كه ظاهراً با علم روز سازگار نيست; زيرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغيير مسير گردش كره زمين است; اگر اين موضوع ناگهان صورت گيرد همه آب درياها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح كره زمين به خارج پرتاب مى گردد و همه چيز به هم مى ريزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند، و اگر تدريجاً صورت گيرد طول شب و روز بقدرى زياد مى شود كه از يك ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام كائنات در زمين به هم خواهد ريخت! ولى در ذيل حديث بالا كه پيرامون نشانه هاى دجّال است تفسير جالبى براى اين موضوع ديده مى شود كه نشان مى دهد اين تعبير جنبه كنايه دارد. چرا كه راوى حديث « نزال بن سبره » از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد اين كه اميرمؤمنان على) عليه السلام) در پايان سخنش پيرامون دجّال) و مانند آن فرمود: « از حوادثى كه بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسيد...» منظورش چه بود؟ صعصعه در پاسخ مى گويد: « انّ الّذى يصلّى خلفه عيسى بن مريم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسين بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها; آن كس كه حضرت مسيح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمين نفر از خاندان پيامبر( صلى الله عليه وآله وسلم )و نهمين نفر از فرزندان حسين بن على (عليه السلام) است، و او است خورشيدى كه از غروبگاه خود طلوع خواهد كرد! » بنابراين تعجّبى ندارد كه دجّالى كه با صفات بالا مشخص شده نيز جنبه سمبوليك داشته باشد. حتماً مى پرسيد چگونه مى توان آن را تفسير كرد؟ در پاسخ اين سؤال مى گويم بعيد نيست دجّال با آن صفاتى كه گفته شد اشاره به فريبكاران و رهبران مادّى ستمگر در دنياى ماشينى باشد; زيرا: اولاً، آنها يك چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگى مادّى است; آنها فقط به يك (بعد) مى نگرند و آن بعد منافع مادّى ملّت خويش است; و به هزار گونه نيرنگ و تزوير و سياستهاى استعمارى براى رسيدن به اين هدف متوسّل مى شوند; آنها دجّالانى هستند فريبكار كه چشم معنوى و انسانى را از دست داده اند. امّا همين يك چشم مادّى آنها بسيار خيره كننده و پرفروغ است در صنايع به پيروزيهاى درخشانى نائل شده اند، و از اقطار زمين نيز گذشته اند. ثانياً، مركبهايى در اختيار دارند كه بسيار تند و سريع السّير است و كره زمين را در مدّت كوتاهى دور مى زند با سرعتهايى حتّى مافوق سرعت صوت! ثالثاً، آنها عملا مدّعى الوهيّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خويش مى دانند و با تمام ضعف و ناتوانى كه دارند، پياده شدن در كره ماه را دليل تسخير فضا! و مهار كردن پاره اى از نيروهاى طبيعت را نشانه تسخير طبيعت، در حالى كه يك زمين لرزه مختصر، يك طوفان كم قدرت، يك سلّول سرطانى، همه كاسه و كوزه هاى آنها را در هم مى شكند; در عين ضعف همچون فرعون دعوى خدايى دارند. رابعاً، با زير دريائيهاى مجهّز به زير درياها مى روند، وسائل سريع السّيرشان با مسير شمس حركت مى كند (بلكه گاهى از مسير آن نيز جلو مى افتد). در پيش روى كارخانه هاى عظيمش، كوهى از دود، و به دنبال سرش كوهى از فرآورده هاى صنعتى و موادّ غذايى (كه مردم آن را موادّ غذايى سالم فكر مى كنند در حالى كه ارزش غذايى چندانى ندارند و غالباً خوراكهاى ناسالمى هستند) مشاهده مى شود. خامساً، مردم به عللى ـ از قبيل خشكسالى و يا استثمار و استعمار و تبعيضات مختلف و سرمايه گذاريهاى كمرشكن در مورد تسليحات و هزينه طاقتفرساى جنگها، و ويرانيهاى حاصل از آن كه همگى معلول زندگى يك بعدى مادّى است ـ گرفتار كمبود مواد غذايى مى شوند و مخصوصاً گروهى از گرسنگى مى ميرند و از ميان مى روند، و دجّال كه عامل اصلى اين نابسامانيهاست از اين وضع بهره بردارى كرده به عنوان كمك به گرسنگان و محرومان جامعه براى تحكيم پايه هاى استعمار خود كوشش و تلاش مى كند. در پاره اى از روايات نيز نقل شده كه هر موئى از مركب عجيب دجّال سازِ مخصوص و نواى تازه اى سر مى دهد كه انطباق آن بر اينهمه وسايل سرگرم كننده ناسالم دنياى ماشينى يك بعدى كه در تمام خانه ها و لانه و شهر و بيابان و ساحل دريايش نفوذ كرده كاملا قابل تصوّر است. به هر صورت، مهم آن است كه عناصر انقلابى يعنى سربازان راستين مصلح بزرگ مهدى موعود(عليه السلام) همچون بسيارى از مردم ساده لوح و ظاهر بين، فريب دجّال صفتان را نخورند و براى پياده كردن طرح انقلابى خود بر اساس ايمان و حق و عدالت از هيچ فرصتى غفلت نكنند. البتّه آنچه در بالا گفتيم يك تفسير احتمالى براى دجّال بود كه قرائن مختلفى آن را تأييد مى كند. ولى قبول يا عدم قبول اين تفسير به اصل موضوع صدمه نمى زند كه مسأله دجّال، با اين صفات جنبه كنايه دارد نه اين كه انسانى باشد با چنان مركب و چنان صفات و مزايا! » http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) صریح و گویا بوده و نیاز به توضیح بیشتری ندارد!
ب) همانگونه که همه ی عزیزان مستحضرند، « بقیة الله » لقبی است که به مقام شامخ منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اطلاق می گردد. اما منشاء این عبارت از کجا است؟ در آیات 84 تا 86 سوره ی « هود » پیرامون حضرت شعیب (علیه السلام) و قومش چنین آمده است:
همان گونه که ملاحظه فرمودید، ظاهر عبارت « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین » مربوط به حضرت شعیب (علیه السلام) و مردم « مدین » می باشد و این آیه در باب رعایت حلال و حرام در امور اقتصادی بیان شده است، حال آن که معنای باطنی آیه ی مذکور، به منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اختصاص دارد و معصومین (علیه السلام) از ایشان با عنوان « بقیة الله » یاد کرده اند:(48) « عمر بن زاهر آورده است: مردى از اباعبدالله (عليه السلام) پرسيد: مى شود بر قائم با لقب « امير المؤمنين » سلام كرد؟ فرمود: نه، اين لقبى است كه خدا به امير مؤمنان على (عليه السلام) داده است و قبل و بعد از ايشان هيچ كس را به آن ملقب نمى كند، مگر آن كه كافر باشد . عرض كردم: فدايت شوم ! پس چگونه بر ايشان سلام و درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد: السلام عليك يا بقية الله ... سپس اين آيه را تلاوت كرد: « بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ». بنابراین همان گونه که ملاحظه می گردد، در کلام و سیره ی معصومین (علیه السلام)، توجه به بطن آیات و روایات نیز مد نظر بوده و تنها ظاهر آیات و روایات مد نظر ایشان نبوده است.
ج) علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصّلى را به بررسى مسئله ى دجّال اختصاص داده است. وى معتقد است اكثر قريب به اتفاق اخبار دجّال مبتلاى به دو اشكال جدى هستند: الف - ضعف سندى. ب - دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند). ايشان سرانجام به اين جمع بندى مىرسد كه وجود دجّال امرى است حق، لكن مراد از آن يك فرد مشخص با همان اوصاف كذايى نيست، بلكه مقصود يك سرى پديده هاى اجتماعى - فرهنگى است. در بخشی از کتاب مذکور، ایشان چنین می فرمایند: « مفهوم دجّال، سمبل پيچيده ترين و خطرناكترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع، توصيف تمدّن و جهانبينى ماترياليستى غرب است؛ زيرا تاريخ اديان تاكنون چنين دشمنى به خود نديده است. در احاديث دجّال آمده است: (از زمان خلق آدم تا روز قيامت، امرى خطيرتر از دجّال وجود ندارد)، و استفاده از كلمه (أمر) خود بيانگر اين حقيقت است كه دجّال يك شخص معيّن نبوده، بلكه يك جريان فرهنگى - اقتصادى - سياسى ضد توحيدى و ضد دينى است... » د) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « آیا او با شمشیر قیام می کند؟ » چنین می فرمایند: « ... از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: ذخر لصاحبكم الصّعب! قلت: و ما الصّعب؟ قال: ما كان من سحاب فيه رعد و صاعقة او برق، فصاحبكم يركبه، أَما انّه سير كب السّحاب و يرقى فى الأَسباب; اسباب السّماوات السّبع والارضين! براى صاحب و دوست شما (مهدى(عليه السلام)) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى اين حديث مى گويد: گفتم منظور از وسيله سركش چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد و شدّت صاعقه يا برق است; او بر اين وسيله سوار مى شود; آگاه باشيد او بزودى بر ابرها سوار مى گردد و صعود به آسمانها و زمينهاى هفتگانه مى كند. » مسلماً منظور از ابر، اين ابر معمولى نيست; زيرا ابرهاى معمولى وسيله اى نيستند كه بتوان با آنها سفر فضايى كرد; آنها در جوّ نزديك زمين در حركتند و با زمين فاصله ناچيزى دارند و نمى توانند از آن بالاتر بروند; بلكه اشاره به وسيله فوق العاده سريع السّيرى است كه در آسمان به صورت توده اى فشرده از ابر به نظر مى رسد، غرّشى همانند رعد، و قدرت و شدّتى همچون صاعقه و برق دارد; و به هنگام حركت، دل آسمان را با نيروى فوق العاده خود مى شكافد; و همچنان به پيش مى رود، و مى تواند به هر نقطه اى از آسمان حركت كند. و به اين ترتيب، يك وسيله مافوق مدرن است كه شبيه آن را در وسايل كنونى نداريم; تنها در ميان بشقابهاى پرنده و وسايل سريع و سرسام آور فضايى كه امروز داستانهايى از آنها بر سر زبانهاست و نمى دانيم تا چه حد جنبه واقعى و علمى دارد، شايد شباهت داشته باشد; ولى به هر صورت بشقاب پرنده هم نيست. به هر حال، از حديث بالا بطور اجمال مى توان دريافت كه موضوع عقب گرد صنعتى در كار نيست، بلكه بعكس سخن از پيشرفت خارق العاده اى در ميان است كه به موازات آن بايد تكامل در همه زمينه ها صورت گيرد. مفهوم شمشير تنها اين سؤال باقى مى ماند كه پس اين همه تعبيرات مربوط به « قيام به شمشير » در مورد مهدى (عليه السلام) چه مفهومى دارد؟ حتّى در دعاهايى كه درس آمادگى براى شركت در اين جهاد آزادى بخش بزرگ مى دهد انتظار آن روز را مى كشيم كه با شمشير كشيده « شاهراً سيفه » در صفوف اين مجاهدين قرار گيريم. امّا حقيقت اين است كه « شمشير» هميشه كنايه از قدرت و نيروى نظامى بوده و هست همانگونه كه « قلم » كنايه از علم و فرهنگ است. شك نيست كه حتّى در ميدان جنگهاى سنّتى پيشين سلاحهاى مختلفى جز شمشير به كار مى رفته، همچون تير و نيزه و خنجر، ولى همواره مى گويند اگر در برابر فلان موضوع سر تسليم فرود نياريد « حواله شما با شمشير است » يا گفته مى شد « به زور شمشير حقّ خود را مى گيريم ». يا از قديم معروف بوده « كشور با دو چيز اداره مى شود، قلم و شمشير » و همه اينها جنبه سمبوليك دارد و مفهوم آن تكيه بر قدرت و استفاده از نيروى نظامى است. ضرب المثلهاى زيادى امروز در اين زمينه در دست است; مى گويند: « فلان كس شمشير را از رو بسته! » يعنى، آشكارا قدرت نمائى مى كند. « شمشير ميان ما و شما حكومت خواهد كرد! » اشاره به اين كه جز از راه جنگ مساله حل نمى شود. « شمشيرها را غلاف نمى كنيم تا به هدف برسيم! » كنايه از اينكه مبارزه را تا آخر ادامه خواهيم داد. « فلان كس شمشيرش را غلاف كرده! » يعنى، دست از مبارزه برداشته است. « فلان كس شمشير دو دم است! » يعنى، از دو سو مبارزه مى كند. در تمام اين تعبيرات شمشير كنايه از قدرت و مبارزه است; در روايات اسلامى نيز مى خوانيم: الجنّة تحت ظلال السّيوف; بهشت در سايه شمشيرهاست. السّيوف مقاليد الجنّة; شمشيرها كليدهاى بهشتند! همه اينها اشاره به جهاد و جانبازى و استفاده از قدرت است; و اين گونه تعبيرات سمبوليك از «شمشير» يا «قلم» در زبانهاى مختلف فراوان است. از اينجا روشن مى شود كه منظور از قيام مهدى (عليه السلام) به سيف، همان اتّكاى بر قدرت است; براى اينكه چنين گمان نشود كه اين مصلح بزرگ آسمانى به شكل يك معلم، يا يك واعظ، و يا راهنماى مسائل اجتماعى ظاهر مى شود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است. بلكه او يك رهبر دورنگر و دور انديشى است كه نخست از حربه منطق بهره گيرى كافى مى كند، و آنجا كه گفتار حق سودى نبخشد كه در مورد بسيارى از زورگويان و جبّاران سودى هم نخواهد داد، دست به شمشير مى كند; يعنى، متوسّل به قدرت مى شود و ستمكاران را بر سرجاى خودشان مى نشاند; يا در صورت لزوم، وجود كثيفشان را از سر راه بر مى دارد; و شك نيست كه براى اصلاح گروهى از مردم جز اين راهى نيست كه گفته اند: « النّاس لا يقيمهم الاّ السّيف; كار مردم جز با شمشير راست نشود! » و به تعبير ديگر، او تنها وظيفه اش روشنگرى و ارائه راه نيست بلكه وظيفه مهمترش ـ علاوه بر اين ـ اجراى قوانين الهى و به ثمر رساندن انقلاب تكاملى اسلام، و رساندن به مقصد و ايصال به مطلوب است. گرچه از گفتار بالا اين نكته نيز روشن شد، ولى تصريح به آن لازم به نظر مى رسد كه بر خلاف پندار بعضى كوته فكران كه چنين مى پندارند او به هنگام قيامش بى مقدّمه دست به سلاح مى برد و طبق آن افسانه دروغين « آنقدر خون مى ريزد كه خون به ركابش مى رسد! » نخست از طريق رهبرى فكرى و روشنگرى در همه زمينه ها، مى پردازد. به تعبير رساى مذهبى « اتمام حجّت » مى كند آنچنان كه هر كس كمترين آمادگى براى پذيرا شدن منطقى آئين حق داشته باشد روشن شود، و تنها كسانى باقى بمانند كه جز از طريق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذير نيستند. از قرائن روشن بر اين موضوع ـ گذشته از اين كه دليلش با خود آن است ـ اينكه مى دانيم روش او روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) است; او سيزده سال تمام در مكّه به دعوت پنهان و آشكار مشغول بود و آنها كه پذيراى حق بودند گرد او را گرفتند; ولى گردنكشان ياغى و زورمند كه اكثريّت توده نادان را به دنبال خود مى كشانيدند در برابرش بپا خاستند و او بناچار به مدينه آمد و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ايستاد و راه خود به سوى يك دعوت عمومى گشود. گرچه در زمينه دعوت اسلام نيز سمپاشى زياد شده كه آئين شمشير است ولى بهترين سندى كه امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند يا از ميان ببرند همين قرآن است. اگر چهره اسلام يك چهره توسّل به خشونت و زور بود در قرآن براى اثبات حقايق اينهمه استدلال نمى شد; اينهمه در موضوع خداشناسى و معاد دو اصل اساسى اسلام تكيه روى دلائل گوناگون نمى شد; اينهمه متفكّران و صاحبان عقل و انديشه را به داورى نمى طلبيد; اينهمه سخن از علم و دانش نمى گفت; يك رژيم خشن نظامى استدلال نمى فهمد. و حتّى به هنگام توسّل به زور نيز موضع خود را با دلايل منطقى به عنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير مشخّص مى سازد. به هر حال، او در اين روش همانند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كند، به اضافه اين كه در عصر او سطح افكار عمومى بالاتر آمده و توسّل به منطق ضرورت بيشترى دارد همان گونه كه در برابر خشونت روز افزون گردنكشان زورگو، خشونت لازم است. مسلّماً انقلاب او در پاره اى از قسمتها يك انقلاب خونين خواهد بود، و خونهاى كثيف كالبد جامعه بشرى با تيغ او بيرون خواهد ريخت و در هيچ جامعه فاسدى جز از اين راه اصلاحات بنيادى مايه نخواهد گرفت; ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه او بى حساب خون مى ريزد و بى دليل مى كشد; درست همانند طبيبى است كه در خون گرفتن از كالبد بيمار نهايت دقّت را به عمل مى آورد! ... »
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد و قراین متعددی وجود دارند که نشان می دهند بسیاری از تعبیرات موجود در « کلام الله مجید » و « روایات معصومین (علیهم السلام) » معانی باطنی، استعاری و کنایی دارند. البته ما مجاز نیستیم که بی محابا و بدون احتیاط و بدون دلیل، از معانی ظاهری عبور نماییم، اما همانگونه که در سطور قبل از زبان علما و مراجع عظام بیان شد، در برخی موارد تعابیر روایات جنبه ی استعاری و کنایی دارند و عدم توجه به این مسئله و توجه صرف به ظاهر آن ها موجب دوری از مقصود معصومین (علیهم السلام) خواهد شد. نکته ی مهم این که یکی از مواردی که علما و محققین متعددی به سمبولیک بودن توصیفات روایات پیرامون آن اعتقاد راسخ دارند، مسئله ی « دجال » است. اما چرا محققین زیادی به سمبولیک بودن روایات پیرامون « دجال » و « حرکت و جنبش » بودن « دجال » اعتقاد دارند؟ پاسخ: به همان دلیل که عمده ی علما به « فرد » بودن « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » اعتقاد دارند!!! یعنی توصیف روایات پیرامون « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » به نحوی است که با وجود « اشخاصی انسانی » با چنین توصیفاتی مطابقت کامل دارد؛ در این میان ممکن است برخی جزییات مربوط به این نشانه ها نیز جنبه ی کنایی و استعاری داشته باشند، اما خود این نشانه ها، نشان دهنده ی وجود اشخاصی با ویژگی های نامبرده در روایات است. حال آن که در مورد دجال چنین نیست و توصیفات ذکر شده پیرامون روایات، عمدتاً سمبولیک و نمادین می باشند و تطبیق آن ها بر اشخاص یا افراد یا یک موجود خاص، با اشکالات مهمی رو به رو می باشد که در انتهای مقاله به این امر نیز پرداخته خواهد شد. البته در ادامه، نظر بزرگان و محققین مهدوی پیرامون « دجال » مفصلاً ذکر خواهد گردید، اما همانگونه که ملاحظه فرمودید، در مورد بسیاری از نشانه های ظهور منجمله « دجال » نظر بسیاری از علما بر « نمادین » بودن موارد ذکر شده است.
6- پلان ششم: آن چه برای خود می پسندی .. در حالی که در جای جای مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به « وعده ی صادق » این اشکال وارد شده است که از متن روایات استنباط کنایی و استعاری داشته و ظاهر روایات را مورد بررسی قرار نداده است و به تعبیر ایشان از روایات برداشت ذوقی داشته است!، اما جناب آقای « قنبریان » خودشان در توضیح خصوصیات « دجال » ذکر کرده اند که منظور روایات از « سیر کردن خورشید با دجال »، « خورشید موجود در آسمان نیست »، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است! ایشان برای مستند نمودن این ادعای خود، به « ماه المقنع » اشاره نموده و ذکر کرده اند که شاید « خورشید دجال » همانند « ماه المقنع » یک حقه باشد. این بخش از سخنان ایشان را در زیر می بینید:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
اما اگر مجدداً نگاهی به متن روایات بیندازیم، در توصیف « دجال » چنین آمده است:
حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ... » « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ... »
در متن روایت صراحتاً کلمه ی « الشمس : خورشید » ذکر شده است و هیچ قید یا توصیف اضافه ای پیرامون « الشمس » نیامده است! بسیار جالب و شگفت آور است که جناب آقای « قنبریان » که در جای جای سخنرانی خود به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند و به برداشت کنایی و استعاری مولف مقاله ی مذکور از روایات مربوط به « دجال » خرده گرفته اند، معلوم نیست به چه دلیلی در سخنرانی خود ذکر کرده اند که منظور از « خورشیدی که همراه دجال است »، « خورشید » شناخته شده ی درخشنده در آسمان نیست، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است که حاصل جادوی « دجال » است! ایشان برای مستند نمودن این امر اشاره به « ماه المقنع » نموده و توصیف روایات درباره ی « سیر دجال با خورشید » را به مسئله ی « ماه المقنع » شبیه دانسته اند!
حال باید از برادر بزرگوار جناب آقای « قنبریان » و برادران حاضر در سایت « ردپا کلیپ » پرسید که این عزیزان که بارها با این چوب بر سر « وعده ی صادق » و مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » زده اند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » بارها از تفاسیر ذوقی! استفاده کرده و به معانی ظاهری عبارات موجود در روایات بی توجه بوده و از روایات برداشت « استعاری » و « کنایی » داشته است، چگونه است که خودشان از کلمه ی « الشمس » موجود در روایت، برداشت « کنایی » و « استعاری » و « ذوقی » داشته اند؟!!! چگونه است که جناب آقای « قنبریان » حق دارند که از کلمه ی « الشمس » برداشت دیگری به جز « خورشید » داشته باشند (آن هم با عنایت به این که ظاهر کلمه ی « الشمس » صراحتاً به « خورشید » اشاره دارد، نه « اشیاء خورشید گونه »)، اما توجه سایر محققین به معانی باطنی و استعاری موجود در روایات، « تفسیر ذوقی » است؟!!!
البته بنده به خودی خود بر این عمل جناب آقای « قنبریان » خرده نمی گیرم! زیرا اصولاً اگر از « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » بگذریم، در برخورد با متن این روایات، چاره ای بجز دریافت « استعاری » و « کنایی » از بسیاری از عبارات نداریم و به همین دلیل است که بسیاری از علما و محققین، قایل به سمبولیک و نمادین بودن توصیفات مربوط به دجال هستند!
اما این نکته جالب است که جناب آقای « قنبریان » عزیز که بر ما خرده می گرفتند که چرا برداشت های « استعاری » و « کنایی » از روایات مربوط به « دجال » داریم، خود به صورت واضح، دقیقاً همان عمل را انجام داده اند!
به راستی مرز بین توجه به ظاهر و باطن روایات مربوط به « دجال » و « استعاری » و « کنایی » بودن این توصیفات چیست؟ و چرا در حالی که خود ایشان نیز به همین عمل دست زده اند، بر بنده و سایر محققین این عرصه در زمینه ی برداشت « استعاری » از روایات مربوط به « دجال » خرده می گیرند؟!!!
همچنین در پاسخ عجولانه ای که برادران وبسایت « ردپا کلیپ » پیش از اتمام مقاله ی حاضر برای ما ارسال نموده اند و در حال حاضر در بخش نظرات « وبسایت وعده ی صادق » نیز موجود است، در مورد این کلام مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) که در قسمت اول مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نیز آمده است، نظر جالبی داده اند!
ابتدا یکبار دیگر کلام رهبر انقلاب را مرور می نماییم:
« وقتي به صحنهي نبرد نگاه ميكنم، صحنهيي را ميبينم كه يك طرف آن، شما ملت ايران كه طرفدار اسلام و نجات مستضعفان و دشمن نظام استكباري دنيا هستيد، قرار داريد و طرف ديگر آن، دشمنان شما، يعني سردمداران جبههي استكبار و ضد اسلام، دنبالهروهايشان و اراذلي كه در اين بين، بهخاطر منافع شخصي و هواهاي نفساني، دنبال بوق استكبار و خر دجال او راه افتادهاند، قرار دارند. الان، كارزاري برپاست; شوخي نيست. جنگ نظامي، تمام شد. تازه اگر دشمن ـ يعني استكبار جهاني ـ بتواند، حرفي ندارد كه باز هم جنگ نظامي را راه بيندازد; منتها برايش آسان نيست. الان، يك كارزار فكري و فرهنگي و سياسي در جريان است. هر كس بتواند بر اين صحنهي كارزار و نبرد تسلط پيدا كند، خبرها را بفهمد، احاطهي ذهني داشته باشد و يك نگاه به صحنه بيندازد، برايش مسلم خواهد شد كه الان دشمن از طرق فرهنگي، بيشترين فشار خود را وارد ميآورد. كم هم نيستند قلمبهمزدها و فرهنگيهاي دين و دل و وجدان باخته و نشستهي پاي بساط فساد استكبار ـ چه غالبا و اكثرا در خارج كشور و چه تكوتوكي در داخل كشور ـ كه براي مقاصد استكباري، قلم هم بردارند، شعر هم بگويند، كار هم بكنند و دارند ميكنند. نبرد فرهنگي را با مقابلهي به مثل ميشود پاسخ داد. كار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نميشود جواب داد. تفنگ او، قلم است. اين را ميگوييم، تا مسؤولان فرهنگ كشور و كارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان عزيز ـ اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرستان، تا دانشآموزتان و تا كساني كه در بيرون اين نظام آموزشي كشور مشغول كارند ـ احساس كنيد كه امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كاري انجام خواهيد داد... »
« بیانات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در ديدار گروهي از معلمان و فرهنگيان و جمعي از كارگران، در تقارن روز معلم و روز جهاني كارگر به تاریخ 12/2/69 »
http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
اما نظر جناب آقای « قنبریان » در این زمینه جالب است:
« ... اما تعبیر خر دجال در تعبیر ایشان (بوق استکبار و خردجال) که ذکر کرده اید واضح است همان استعمال مجازی و تشبیهی است که اقتضاء سخن بلیغ گفتن است به همان دلیل و متدی که امام آمریکا را شیطان بزرگ می خواند رهبر معظم انقلاب هم بوق استکبار و خر دجال را با هم می خواند. »
نکته ی مهم این که مجدداً تناقض ذکر شده در بالا را در این نظر جناب آقای « قنبریان » می بینیم! به نحوی که خود ایشان در « مستند فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به محققانی که قایل به سمبولیک و نمادین و استعاری بودن تعابیر پیرامون دجال در روایات هستند، خرده گرفته اند، اما خود ایشان در برخورد با فرمایش مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)، از کلمه ی « خر دجال » در کلام ایشان، برداشت تشبیهی و مجازی داشته اند!!!
جالب این که باز هم برداشت ایشان از کلام رهبری، تناقضات بزرگی را در دیدگاه ایشان نسبت به مقوله ی « دجال » نشان می دهد! اگر ایشان بر اساس ادعای اولیه ی خود در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » طرفدار بررسی ظاهر روایات هستند، بنابراین باید از کلام ایشان نیز برداشت ظاهری داشته باشند و به این معتقد باشند که رهبری نیز رسانه های استکباری را همان « خر دجال » می دانند که این مسئله با دیدگاه ما قرابت دارد! اما اگر ایشان ادعا می کنند که رهبری به دلیل بلیغ سخن گفتن، از عبارت « خر دجال » بهره جسته اند و « خر دجال » در کلام ایشان عبارتی « مجازی » و « تشبیهی » است، باید پرسید که چرا چنین دیدگاهی را نسبت به کلام ائمه در روایات ندارند و علاوه بر آن دیدگاه کسانی را که چنین نظری دارند، نقد می نمایند!!!
در این جا باید به برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، توصیه ی مبارک امام علی (علیه السلام) را به فرزندشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) یادآوری نمود که فرمودند: « ای فرزندم! در روابطت با دیگران، خویشتن خویش را میزان قرار ده. هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را که برای خویش نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند. »
بنابراین باید به این عزیزان یادآوری نمود که اگر ادعای مذموم بودن برداشت « استعاری » و « کنایی » را از دل روایات دارند، خود نباید به آن عمل مرتکب شوند و در صورت ارتکاب نیز به دیگران خرده نگیرند!
ادامه دارد ...
دوشنبه, ۰۹ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » یک اشکال به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد شده است و در طی آن ذکر شده که مولف مقاله ی نامبرده، برخی از خصوصیات دجال را به افراد عضو لژهای فراماسونری نسبت داده و برخی دیگر از خصوصیات دجال در روایات را به ابزار آلات این فرقه و برخی از خصوصیات دجال را به سازمان فراماسونری نسبت داده است. این بخش سخنان آقای قنبریان ....
3- پلان سوم: برداشت نادرست از عبارت « فراماسونری »
![]()
![]() محل های اولیه ی شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در آسیا طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی. (« مکه ی مکرمه » با دایره ای قرمز رنگ علامتگذاری شده است).
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
و نکت ی دیگر این که حتی روایاتی که در صفحات 525 و 526 کتاب « کمال الدین و تمام النعمة » از « شیخ صدوق (رحمه الله) » آمده و جناب آقای « قنبریان » به آن حدیث نیز اشاره نموده اند، باز هم از نظر سندی به شدت مخدوش بوده و حتی « شیخ صدوق » نیز به این ضعف سندی اشاره نموده اند:
« ضعیف السند » بودن روایات پیرامون دجال در « کمال الدین و تمام النعمة » اثر « شیخ صدوق »
http://www.imamalmahdi.com/html/far/html/13/1/2/1.php http://www.m-mahdi.com/farsi/books/008/009.htm
بنابراین روایات فوق از نظر سندی و محتوایی دچار اشکال بوده و با آن ها نمی توان به مسایل مطرح شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » خدشه وارد کرد. دوشنبه, ۰۳ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اسماعيل نعمت اللهي منبع: شفانیوز
چهارشنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() این در حالی است که در فیلم ها و کلیپ های متعددی، بخش اعظم « حقه ها » و « شعبده های » « کریس آنجل » توسط شعبده بازان مشهوری همچون « جادوگر نقابدار : Masked Magician » و حتی خود شخص « کریس انجل » لو رفته است!:
الف) لو رفتن حقه ی « راه رفتن بر روی آب » به وسیله ی « شعبده باز نقابدار : Masked Magician »: (تصاویر زننده تا حد امکان سانسور شده اند)
![]() ب) لو رفتن حقه ی « پرواز » توسط « جادوگر نقابدار : Masked Magician):
![]() ج) لو رفتن حقه ی « شناور شدن در هوا » به وسیله ی خود « کریس آنجل »!!!:
![]()
يكشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نويسنده : علي معموري دوره پاياني دنيا منبع: avinyfilm.ir منابع:
يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ایران؛ جزیره ی امید
در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.
در 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی) و در عصر عاشورای حسینی، امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از روحانیون انقلابی وقت ایران، سخنرانی کوبنده ای را علیه نظام شاهنشاهی حاکم بر ایران ایراد کرد و پایه های انقلابی بزرگ را در ایران به وجود آورد که آینده ی جهان را تغییر داد.(247) اما مهمتر اینکه امام خمینی (رحمة الله علیه) از روزهای آغازین پی ریزی انقلاب ایران و در حالی که هنوز جریان کاملاً منسجمی برای شکل دهی انقلاب شکل نگرفته بود، پیکان حملات خود را علیه اسرائیل (قلب فراماسونری دجال) نشانه گرفت و شاه فراماسون ایران را به عنوان نوکر و همپیمان اسرائیل معرفی نمود.(248)
متن سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) در آن زمان چنین بود:(249)
« ... اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود، مدرسه (فیضیه قم و طالبیه تبریز) را کوبید. ما را می کوبند، شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند .........
... تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا اینقدر مردم را اغفال می کنید؟ چرا نشر اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد ......
... امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما ......
... تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد؛ ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه ی اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم ...... »
سخنرانی های کوبنده ی « امام خمینی (رحمة الله علیه) » علیه « شاه » و « اسرائیل » در عصر عاشورای 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی)، سرآغاز قیام بزرگ 15 خرداد همان سال و نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1978 میلادی) بود.
بعد از نطق تاریخی مذکور که نشان از درایت امام خمینی (رحمة الله علیه) در شناختن دشمنان اسلام و ایران داشت و حاکی از شناخت ایشان از « فراماسونری دجال » و رابطه ی پنهانی این تشکیلات شیطانی با رژیم شاه بود، رژیم شاه امام خمینی را در سحرگاه 15 خرداد 1342 شمسی دستگیر کرد و ایشان را به تهران برد.(250)
با انتشار خبر دستگیری امام خمینی (رحمة الله علیه)، مردم مسلمان ایران در 15 خرداد سال 1342 هجری در شهرهای مختلف ایران اعم از قم، تهران، ورامین، مشهد، شیراز و ... قیام کردند که این قیام توسط رژیم منحوس پهلوی و با همکاری سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل سرکوب گردید.(251)
امام خمینی (رحمة الله علیه) در فروردین 1343 هجری شمسی از زندان آزاد شدند که متعاقب آن جشن و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت.(252) اما امام خمینی (رحمة الله علیه) بر اجرای وظیفه ی الهی که بر دوششان سنگینی می کرد، مصر بودند. در 4 آبان سال 1343 هجری شمسی امام خمینی (رحمة الله علیه) سخنرانی تاریخی ایراد کردند که این بار نیز « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « مهمترین بازوی فراماسونری دجال » یعنی « آمریکا » را مورد هدف قرار دادند:(253)
« دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عموماً و از آمـریكـا خصوصاً متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. »
این تیزبینی و بصیرت امام خمینی (رحمة الله علیه) واقعاً اعجاب آور است و نشان از تأییدات الهی ایشان دارد. چرا که در شرایطی که هنوز یک انقلاب نوپا است، هیچ رهبر انقلابی این ریسک و خطر را نمی پذیرد که برای خود دشمن بیشتری بتراشد و کار را سخت تر نماید؛ اما از آن جا که اهداف امام خمینی (رحمة الله علیه) الهی بود و به واسطه ی بصیرت فوق العاده ای که خداوند به ایشان عنایت فرموده بود، امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت نیز دشمن اصلی یعنی « دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی، صهیونیسم جهانی، نظام سلطه) » را شناخته و شدیدترین مواضع را علیه آن اتخاذ نمودند.
به دنبال سخنرانی امام (رحمة الله علیه) در 4 آبان 1343 هجری شمسی، در 13 آبان همان سال رژیم شاه ایشان را به ترکیه تبعید کرد و دوران زندگی 14 ساله ی امام (رحمة الله علیه) در تبعید آغاز شد.(254)
امام خمینی (رحمة الله علیه) در تبعید نیز به نوشتن اعلامیه ها و رهبری نهضت اسلامی مردم ایران ادامه تا این که این تلاش ها حدود 14 سال بعد و در تاریخ 22 بهمن 1357 هجری شمسی ثمر داد و انقلاب اسلامی و الهی مردم ایران به پیروزی رسید.(255) به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » و یارانش، از مستی حاصل از سیطره ی جهانی خود به در آمده و زنگ خطر را در گوش خود احساس کردند.
جالب این که یاران « دجال » حتی زودتر از خود مسلمانان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادلات جهان به دنبال این انقلاب پی بردند:
« موشه دایان » وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: » زلزلهای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئلهای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم. »(256)
« هنری کیسینجر » طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید میکند، مهمترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه میگوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبهرو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی. » وی در جای دیگری اضافه میکند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپریالیزم شوروی متبلور میشود، روبهرو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج (فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب جماهیر شوروی را تحت الشعاع خود قرار داده است ... ایران همواره کابوسهای اعراب را بر می انگیزد. »(257)
« لئونید برژنف » رئیس جمهور سابق و دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین میگوید: « اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر، قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است... تجدید حیات اسلام شاید مهمترین واقعه ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلماننشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بودهاند، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد ».(258)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « شرق و غرب ماسونی » به رهبری « شوروی و آمریکا » همگی با هم احساس خطر کردند. آن چیزی که بین « موشه دایان » اسرائیلی، « هنری کیسینجر » آمریکایی و « لئونید برژنف » شوروی اتحاد و نقطه ی فکری مشترک ایجاد می کند، مسئله ی انقلاب اسلامی ایران و دشمنی « اعضای مختلف تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با این انقلاب الهی است. چرا که این کشورها علیرغم درگیری هایشان بر سر به دست گیری رهبری جریان ماسونی، در عمل و در اهداف نهاییشان برای ساختن امپراطوری جهانی و شیطانی به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک داشته و دارند و چون انقلاب اسلامی و الهی « ایران » را برخلاف انقلاب های ماسونی « هند » و « آفریقای جنوبی » و ... به عنوان مهمان ناخوانده و مخالف اهداف شیطانیشان می پنداشته و می پندارند، با تمام قوا به مخالفت با آن برخاسته اند.
امام خمینی (رحمة الله علیه) که در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی، در پاسخ به خبرنگار روزنامه ی « لوموند »، یکی از دلایل دشمنی خود را با « محمدرضا شاه »، همدستی وی با « اسرائیل » عنوان کرده بودند،(259) بعد از انقلاب نیز پایبندی خود را به این عقیده نشان دادند؛ به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز روابط کشورمان با اسرائیل قطع شد و به جای « کنسولگری اسرائیل »، « سفارت فلسطین » تأسیس گردید.(260) همچنین از سوی بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه)، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به عنوان « روز جهانی قدس » نامگذاری شد تا مبارزه با « فراماسونری دجال (صهیونیسم، نظام سلطه) » که قلب آن در قالب « اسرائیل » مشغول اجرای نقشه های شیطانی آخرالزمانی بود، دامنه ی بین المللی و جهانی یابد.(261)
روز جهانی قدس: روز همبستگی جهانی علیه « فراماسونری دجال ».
امام خمینی (رحمة الله علیه) از هر فرصتی برای مقابله با « فراماسونری دجال » و اصحابش بهره می جستند. سخنان زیر، بخشی از فرمایش های این مرد بزرگ پیرامون « اسرائیل » می باشد:(262)
« من طرفداري از طرح استقلال اسرائيل و شناسايي او را، براي مسلمانان يك فاجعه و براي دولتهاي اسلامي يك انفجار مي دانم. »
امام خمینی (رحمة الله علیه) همچنین تیر خلاص را به « اسرائیل » زدند و « اسرائیل » را نه کشوری مستقل، بلکه زاییده ی توطئه ی « شرق » و « غرب » عالم، معرفی نمودند:(263)
« اسراييل با تباني و همفكري دولتهاي استعماري غرب و شرق زاييده شده و براي سركوبي و استعمار ملل اسلامي بوجود آمد و امروز از جانب همه ی استعمارگران، حمايت و پشتيباني مي شود. »
از جملات فوق می توان به عمق بینش امام خمینی (رحمة الله علیه) پی برد، چرا که ایشان نیز از سال ها قبل به « توطئه ای بین المللی » در ساخت « اسرائیل » پی برده بودند و در این زمینه هشدار می دادند.
از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت اسلامی در سال های 1342 و 1343 هجری شمسی، « آمریکا » را نیز به عنوان دشمن بزرگ اسلام و ایران و حامی بزرگ « اسرائیل » معرفی می نمودند(264) و این رویه تا بعد از انقلاب اسلامی ایران و پایان عمر با برکتشان ادامه داشت. در کلام امام خمینی (رحمة الله علیه) از « آمریکا » با عنوان « شیطان بزرگ » یاد می شد(265) و امام (رحمة الله علیه) همواره علیه « آمریکا » و « جنایاتش » موضع می گرفتند؛ تا جایی که در قضیه ی « تسخیر لانه ی جاسوسی (سفارت آمریکا) » نیز امام از مواضع دانشجویان انقلابی، حمایت می کردند.(266)
جملات زیر که از بین سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) انتخاب شده است، مواضع ایشان را در رابطه با « دولت آمریکا » به خوبی نشان می دهد:(267)
« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید. آمریکا با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »
« مستضعفین وظیفه شان را با مستکبرین بفهمند. این مستضعفین اکثراً نمی دانند. ما هم نمی دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمیدانیم که اینها به سر ما چه آورده اند. بعضی از ورقه های کوچکش دست ماست و می دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی توانیم بفهمیم. ما می خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می کنند. ما می خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »
« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »
« دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابرقدرتها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. »
« آمریکا شماها را برای نفتتان می خواهد، شما را برای این می خواهد که بازار درست کند، که نفتتان را ببرد و بنجلها را بیآورد به شما بفروشد. »
« مهمترین و درد آورترین مسأله ای که ملتهای اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست. »
« ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تو دهنی بزنند به آمریکا؛ و بدانند که می توانند. »
« اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. »
« ما نمی خواهیم که به آمریکا ظلم کنیم و نمی خواهیم که زیر بار ظلم آمریکا برویم. آنها کارهایی که کردند و ظلم به ما بوده است، ما آنها را تحمل نخواهیم کرد. اما روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر به طور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می کنیم. »
اما امام خمینی (رحمة الله علیه) در سخنان گهربار خویش، پیکان حملات را تنها متوجه « آمریکا » و « اسرائیل » ندانستند و از الفاظی همچون « صهیونیسم بین الملل »، « سلطه طلبان » و ... بهره بردند تا نه فقط « مردم ایران »، بلکه « مسلمانان » و حتی « سایر مستضعفان جهان را اعم از مسلمان یا غیر مسلمان » متوجه نقشه ی شوم « فراماسونری دجال » یا همان « نظام سلطه » به رهبری « آمریکا » و محوریت « اسرائیل » نمایند و « مستضعفان عالم » را به تلاش برای مبارزه با « دجال » و اصحابش فراخوانند تا لایق به ارث بردن خلیفگی خداوند گردند:(268)
« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید. آمریکا با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »
« مستضعفین وظیفه شان را با مستکبرین بفهمند. این مستضعفین اکثراً نمی دانند. ما هم نمی دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمیدانیم که اینها به سر ما چه آورده اند. بعضی از ورقه های کوچکش دست ماست و می دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی توانیم بفهمیم. ما می خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می کنند. ما می خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »
« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطهطلبان بی فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمیرسند. »
« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. » « مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. و مستضعفان که اکثریت قاطع جهان را تشکیل می دهند مطمئن باشند که وعده حقتعالی نزدیک است و ستاره نحس مستکبران رو به زوال و افول است. »
امام خمینی (رحمة الله علیه) حتی به صورت صریحتر از کشورهای پلید دیگری که شریک جرم « آمریکا » و « اسرائیل » هستند، نام برده اند؛ به نحوی که در سخنرانی 4 آبان سال 1343 هجری شمسی و در هنگامی که نهضت اسلامی مردم ایران در ابتدای راه خود بود، به وضوح از دسایس کشورهای مختلف در امور جهان، پرده برداشتند:(269)
« آمریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر... »(270)
این فرمایش امام (رحمة الله علیه) نشان می دهد که امام خمینی (رحمة الله علیه)، دسایس و توطئه های جهانی را مربوط به یک یا دو کشور نمی دانستند، بلکه ایشان دست بسیاری از کشورها را در این توطئه ها می دیدند و مردم را به مقابله با این تشکیلات شیطانی و سیستم تحت هدایت « دجال » فرا می خواندند.
ذکر یک نکته ی بسیار مهم: در این قسمت ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و آن اینکه اصطلاحاتی همچون « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی » و ... که مکرراً از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) به کار می رفت منافاتی با مطالبی که تاکنون درباره ی « فراماسونری دجال » گفته شد، ندارد؛ زیرا اصطلاحات مذکور با یکدیگر قرابت بسیار دارند. در این میان یکی از عواملی که باعث شد تا ما از بین این اسامی مختلف، نام « فراماسونری جهانی » را برگزینیم، بحث « نماد شناسی » ماسونی بود که با وجود نمادهایی چون « چشم جهان بین »، « پرگار و گونیا »، « Baphomet » و ...، توضیح آن ها در قالب اصطلاحاتی چون « نظام سلطه »، « صهیونیسم » و ... بسیار دشوار بود. همچنین استفاده از واژه هایی چون « صهیونیسم » می توانست تا حدودی بار مذهبی برای « نظام سلطه » به ارمغان بیاورد و آن را به « یهودیت » و تا حدی « اوانجلیسم » محدود نماید که انتخاب نام « فراماسونری » این مشکل را نیز رفع می نماید. بنابراین عبارات « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی »، « نظام سلطه » و ... که مکرراً توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) بیان شده و ذکر می گردد، با « فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » مطابقت دارد.
« فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همه ی نقشه هایش را نقش بر آب می دید، فعالیت های همه جانبه و گسترده ای برای نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، تدارک دید و از همان روزهای اول انقلاب، با انواع تحریم های اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...، بمب گذاری و ایجاد نا امنی داخلی، حمایت از گروه های منافق و معاند نظام، حمایت از حرکت های تجزیه طلبانه در مناطق مرزی، به راه انداختن جنگ تحمیلی 8 ساله علیه جمهوری اسلامی ایران و ... در صدد برآمد تا این انقلاب الهی را سرکوب نماید،(271) اما به لطف الهی از عهده ی این امر برنیامد. بالعکس، ندای ظلم ستیزی و آزادگی مردم ایران در جهان طنین انداز شد و ملل مسلمان در سایر نقاط جهان اعم از « فلسطین »، « لبنان »، « یمن »، « بحرین » و ... از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفتند و به مقابله با ظلم برخاستند.(272)
یکی از مهمترین جریان های مقاومت که به تأسی از انقلاب ایران شکل گرفت، نیروی مقاومت شیعی « حزب الله » در جنوب لبنان بود که در سال 1982 میلادی و حدود 4 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با هدایت و حمایت امام خمینی (رحمة الله علیه) فعالیت های خود را آغاز نمود(273) و به عنوان خاری در چشم « فراماسونری دجال » و قلب آن یعنی « اسرائیل » گشت و دامنه ی مبارزه با « دجال » را از کیلومترها دور از « اورشلیم (بیت المقدس) »، به نزدیک « بیت المقدس » و مرزهای « اسرائیل » کشاند.
امام خمینی (رحمة الله علیه) تا پایان عمر مبارکشان، به مبارزه با « دجال » و اصحابش به خصوص « آمریکا » و « اسرائیل » ادامه دادند و در سال 1368 هجری شمسی (1989 میلادی) به دیدار معبود شتافتند و پرچم مبارزه با « دجال » را به سیدی جلیل القدر یعنی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) سپردند.(274)
البته لازم به ذکر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) با وجودی که رسماً از انتخاب رهبر ایران بعد از رحلتشان خبر نداشتند و نمی دانستند مجلس خبرگان چه کسی را به رهبری برخواهد گزید، اما به دلیل الهامات الهی که به ایشان می شد، در زمان حیاتشان « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن این مسئولیت دشوار و رهبری جبهه ی مقاومت در برابر « دجال » آماده می کردند.
علاوه بر سمت « ریاست جمهوری » که حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به واسطه ی آراء مردم برعهده داشتند،(275) در مقاطعی نیز امام خمینی (رحمة الله علیه) ایشان را به « سمت نمایندگی ولی فقیه در شورای عالی دفاع » برگزیده بودند(276) تا ایشان با حضور در جبهه ها، روحیه ی « نبرد و مقاومت » را نیز همچون « علم و اجتهاد » تقویت نمایند. همچنین امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیاتشان، مسئولیت امور مربوط به « فلسطین » و « لبنان » را به حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » سپردند تا ایشان در زمان رهبری خود نیز، بزرگترین دشمن برای « قلب دجال » باشند که در لباس « اسرائیل » به جنایت مشغول است.(277) خاطره ای شنیدنی از زبان رهبر مقاومت « حزب الله لبنان »، « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » نکات مهمی را بیان می کند:(278)
« در همان روزها، جمعی خدمت امام (رحمة الله علیه) رفته و به ایشان گفتند: « که ما به شما معتقدیم و شما رهبر ما هستید. » امام (رحمة الله علیه) فرمودند: « از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد. من از همین حالا میبینم که پیروزی از آن شماست! » از حضرت امام (رحمة الله علیه) خواستیم که در مسئله ی لبنان، نمایندهای معرفی کنند، تا مزاحم وقت ایشان نشویم. امام (رحمة الله علیه) آن زمان فرمودند: «نماینده ی تام الاختیار من آقای خامنهای (مد ظله العالی) هستند. » آقا هم خیلی با ما مهربان بودند. از نخستین روزهای شکلگیری حزبالله، ایشان مسئول ما بود. ایشان در مسائل اسرائیل، کارشناستر از کارشناسان است.
بیش از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را برای نخستین بار عقب برانیم. البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما دشمن بود. اما، کار را ادامه دادیم. امام (رحمة الله علیه) فرموده بودند: «تا اخراج کامل ادامه دهید.» پس از رحلت امام (رحمة الله علیه) رسیدیم خدمت آقا که الآن شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم. آقا فرمودند: « نه خیر، مسئله ی اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسئله هستم. » آقا خصوصیات تکتک ما را میشناسند. این ارتباط عمیق، از مهمترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزبالله بود. »(279)
« حزب الله » لبنان: تربیت یافته ی امام خمینی (رحمة الله علیه) و سربازان امام خامنه ای (مد ظله العالی).
از خاطره ی فوق که از زبان « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » بیان شده است، دو نکته ی مهم استنباط می شود:
1 - امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیات مبارکشان، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن رهبری تحت تعلیم قرار داده بودند و با توجه به نقش مهمی که امام (رحمة الله علیه) برای « ایران » در مسئله ی مبارزه با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » قایل بودند، ایشان حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را مسئول امور مربوط به خط مقدم مواجهه با « اسرائیل » قرار داده بودند تا برای مبارز ی جدی با « دجال » در زمان رهبریشان آماده باشند.
2 - با توجه به اینکه حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » برخلاف رویه ی امام خمینی (رحمة الله علیه)، نماینده ی « تام الاختیاری » برای امور مربوط به « اسرائیل » و « لبنان » برنگزیده اند، به نظر می رسد که مطابق الهامات الهی، نقش ایشان در مقابله با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » نقش ویژه ای است و در هر زمانی، ایشان شخصاً مسئول پیگیری این مسئله هستند که البته این امر می تواند با مسئله ی « فتح قدس » به دست « ایرانیان » که در روایات آخرالزمانی وارد شده است، مرتبط باشد.(280)
پس از رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت سنگین رهبری را با درایت و صلابت بر عهده گرفتند. در زمان ایشان نیز « فراماسونری دجال » و یارانش، شدیدترین تحریم ها را بر ضد ایران اعمال کردند؛ گرچه این تحریم ها زحمات زیادی بر مردم مومن « ایران » تحمیل کرد، اما موجب آغاز جنبش های عظیمی در جهت استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورمان گردید.(281)
در زمان رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » جنگ های « اول خلیج فارس علیه عراق »، « نبرد افغانستان » و « جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق » از جانب « سازمان جهانی فراماسونری » و اعضای برجسته ی آن همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « ناتو » و ... سازماندهی شد که در نتیجه ی آن ها، حلقه ی محاصره ی « دجال » علیه « ایران » تنگ شود؛(282) اما به واسطه ی وجود رهبری قدرتمند، این توطئه ها خنثی شد و برخلاف خواسته ی « دجال »، « انتفاضه ی مسجد الاقصی » در « فلسطین » به تأسی از پیروزی های « ایران » شدت یافت(283) و « حزب الله لبنان » نیز توانست اسرائیلی ها را در سال 2000 میلادی از « جنوب لبنان » عقب براند(284) و در سال 2006 و نبرد معروف و سنگین « 33 روزه »، شکست سنگینی به « اسرائیل » وارد نماید(285) و این کشور ماسونی را برای اولین بار از زمان « اشغال فلسطین »، وادار به مبادله ی تعداد زیادی از « اسرای عرب » نماید.(286) در این میان « نبرد 33 روزه » جایگاه مهمی در برنامه های « دجال » برای تحقق « اسرائیل نیل تا فرات » داشت؛ چرا که اگر می توانست به این آرزو دست یابد، زمینه برای تشکیل « معبد شیطانی سلیمان » و آغاز امپراطوری « دجال » تا سال 2010 میلادی فراهم می شد که به لطف خدا و مجاهدت های مجاهدان « حزب الله لبنان » نتیجه داد و این توطئه ی بزرگ ابتر ماند. جالب این که تلاش « فراماسونری جهانی » برای طولانی کردن جنگ تا « 33 روز » و توسل به « عدد 33 » مورد علاقه ی ماسون ها نیز نتوانست گره « دجال » را باز کند(287) و اراده ی خداوند متعال که در پیروزی های « حزب الله » متجلی شد، ورق را به نفع اسلام و مقاومت برگرداند و شمارش معکوس برای نابودی « دجال » و « ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) » را در آخرالزمان، آغاز کرد.
در حال حاضر نیز به لطف خداوند متعال، غلبه ی زشتی و تاریکی روز به روز کمرنگ تر می شود و نور الهی که با « انقلاب اسلامی ایران » در جهان طلیعه زد، می رود تا روز به روز عالمگیر شود و بر تاریکی و پلیدی پیروز گردد.
امروز ندای آزادگی و معنویت نه تنها از « ایران »، بلکه از « لبنان »، « فلسطین »، « یمن »، « عراق »، « بحرین »، « افغانستان »، و ... شنیده می شود(288) و انقلابی الهی که سیدی بزرگ از شهر مقدس « قم » آغاز کرده بود، می رود تا عالمگیر شده و عنوان خاری در چشم « دجال »، « حرکات شیطانی فراماسونری دجال » را تا زمان ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، متوقف نماید تا ان شاء الله با ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، طومار زندگی « دجال » درنوردیده شود. (ان شاء الله)
سه شخصیت بزرگ آخرالزمان که رهبری خط مقدم مواجهه با « فراماسونری دجال » را بر عهده داشته و دارند: « امام خمینی (رحمة الله علیه) »، « حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »، و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) ».
لازم به ذکر است که با آغاز انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » نیز از پا ننشسته و مهره های کلیدی خود را از همان روزهای آغازین انقلاب، وارد صفوف انقلابیون نمود تا به خیال خود، این انقلاب را منحرف نماید، اما به لطف خدا این امر تاکنون محقق نشده است. افرادی مثل « ابوالحسن بنی صدر » که ارتباط آن ها با سرویس های جاسوسی کشور ماسونی « انگلیس » نیز افشا شده است، از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، به خرابکاری و نفاق پرداختند و حتی با ریاکاری توانستند به مقام « ریاست جمهوری » نیز دست یابند؛(289) اما اینان نمی دانستند که مملکتی که خداوند آن را برای مأموریتی وِیژه در آخرالزمان برگزیده است، با این ترفندها آسیب می بیند، اما از هم نمی پاشد!!!
در طول 32 سال گذشته، علاوه بر تهدیدات خارجی، « انقلاب اسلامی » ایران فتنه های بزرگی همچون « خیانت های بنی صدر »، « بمب گذاری های تروریستی »، « غائله ی گروهک مجاهدین خلق (منافقین) »، « انحراف و اختلاس برخی از مسئولین » به خصوص در دوره ی موسوم به « اصلاحات »،(290) و « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » را پشت سر گذاشته است(291) و به لطف خدا از آن ها سربلند بیرون آمده است. اما نکته ی جالب این که در هر کدام از این فتنه ها، ردپای « فراماسونری جهانی » به چشم می خورد.
برای مثال « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » که یکی از بزرگترین فتنه ها علیه « تمامیت نظام » و نه فقط یکی از کاندیداها بود، خود گواه این مدعا است؛(292) حتی اگر از برخی گزارش ها مانند سخنان « پیام فضلی نژاد » روزنامه نگار و نویسنده ی معروف درباره ی ارتباط « سید محمد خاتمی » با فراماسونرها و عضویت برخی از سران و مغزهای متفکر فتنه همچون « میر حسین موسوی » در « لژ ماسونی قسطنطنیه »(293) به دلیل در دست نبودن مدارک کافی در حال حاضر بگذریم، باز هم وجود اطلاعاتی مبنی بر دیدار « سید محمد خاتمی » با فراماسون معروف « جرج سوروس »(294) و دست داشتن « بنیاد ماسونی سوروس » در وقایع پس از انتخابات،(295) نشان می دهد که حداقل، هدایت این فتنه ها از سوی فراماسون های خارجی بوده است. از سوی دیگر، در حمایت از « اغتشاشگران بعد از انتخابات » کشورهای ماسونی دنیا، به حمایت از فتنه گران پرداختند.(296) حال اگر به توصیف « فراماسون ها » از « جنبش های ماسونی » نگاهی بیندازیم، در می یابیم که « اغتشاشات پس از انتخابات » موسوم به « جنبش سبز » نیز یک « جنبش ماسونی » می باشد:(297)
ماسون ها در رابطه با جوامع، چنین نظری دارند:(298)
« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. »(نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)
با توجه به همین تعریف، جنبشی همچون « جنبش اغتشاشگر سبز » که از سوی کشورهای ماسونی همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « فرانسه »، « ایتالیا » و ... و نیز بنیاد های ماسونی همچون « بنیاد سوروس » مورد حمایت و هدایت قرار می گرفته است، مطابق تعریف خود ماسون ها نیز یک « جنبش ماسونی » تلقی می گردد.
البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود، زیرا برخی گزارش ها حاکی از شرکت « سید محمد خاتمی » در « اجلاس ماسونی بیلدربرگ » می باشند:(299)
وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.
وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.
البته لازم به ذکر است که گزارش هایی در رابطه با ارتباط « عبدالکریم سروش » یکی دیگر از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » با « بیلدربرگ » به گوش می رسد. بدین نحو که جایزه ی به اصطلاح ادبی ماسونی « اراسموس » از سوی خاندان سلطنتی « برنهارد » هلند و بنیانگذار اجلاس « بیلدربرگ » به « سروش » اعطا گردید تا از خدمات وی به « فراماسونری جهانی » تقدیر گردد.(300)
اما نکته ی عجیبی که در حین مطالعه پیرامون فراماسونری در « آمریکای لاتین » به دست آمد و باعث تأسف و تأثر نگارنده گردید، اعطای عضویت در گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » رییس جمهور کوبا و یکی از اعضای برجسته ی « Order of Jose Marti » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » می باشد.(301)
همانگونه که قبلاً ذکر شد، « Jose Marti » یکی از به اصطلاح انقلابیون کوبایی بود که عضویت وی در گروه های ماسونی قبلاً اثبات گردید.(302) مطابق تحقیقات برخی از محققان، امروزه یک « Order » احتمالاً ماسونی در کوبا با عنوان رسمی « Order of Jose Marti » وجود دارد(303) که مدال عضویت آن به برخی از افراد که عمده ی آن ها « کمونیست » یا « فراماسون » بوده اند، اعطا گردیده است. برای مثال « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » که قبلاً پیرامون عضویت وی در گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » بحث شد،(304) یکی از افرادی است که مدال عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » فراماسون به وی اعطا شده است:(305)
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
اعطای مدال عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی ».
همچنین « شاهزاده فرا آندرو برتی »، هفتاد و هشتمین « رییس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta »(306) نیز از سوی « فیدل کاسترو »، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » در آمده است:(307)
« شاهزاده فرا آندرو برتی »؛ هفتاد و هشتمین « رئیس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of Malta » یا « Order of St. John ».
« شاهزاده فرا آندرو برتی » هفتاد و هشتمین « رئیس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » یا « Order of St. John »، در حالی که مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به وی اعطاء شده و بر سینه اش نصب گردیده است. (جالب این که با همه ی ادعاهای « فیدل کاسترو » درباره ی مبارزه با امپریالیسم، وی « رئیس » یک گروه ماسونی با عنوان « Order of Malta » را که در گروه مذکور، جنایتکاران بزرگی چون « جرج بوش »، « هنری کیسینجر »، « راکفلرها »، « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و ... عضو هستند، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » در می آورد و دست وی را به گرمی می فشارد!!!)
اما تأسف بار اینکه مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از رهبران و مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » اعطاء شده است:(308)
اعطای مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».
اعطای مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».
مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی (کسی که گروه ماسونی « Order of Jose Marti » به نام وی مزین شده است!!!) و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!(309)
در مورد عضویت « سید محمد خاتمی » در « Order » و گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » باید گفت که گرچه وی ممکن است از ماهیت دقیق این گروه خبر نداشته باشد، اما باز این سوال مطرح می شود که چه ویژگی ها و خصوصیاتی در وی وجود داشته است که از سوی سران « Order of Jose Marti » لایق اعطای عضویت این گروه دانسته شده است؟ فعالیت های وی چرا باید مورد توجه ماسون ها باشد؟ چرا در طی مدت طولانی ارتباط « ایران » و « کوبا »، عضویت در گروه مذکور، تنها به « خاتمی » اعطاء شده است؟ آیا همسویی و هم صدایی « خاتمی » با کشورهای ماسونی، عامل این عضویت نبوده است؟ آیا ...؟
البته نکته ی جالب دیگری که می توان در رابطه با « جنبش فتنه گر سبز » به آن اشاره کرد، وجود شعارهایی همچون « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » در بین شعارهای محبوب « فتنه گران » در « روز جهانی قدس » بود(310) که نشان می دهد سرسلسله ی این « فتنه » به دست فراماسون هایی در خارج کشور است که در همه حال نسبت به آرمان نهاییشان یعنی « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد سلیمان » پایبند هستند و حتی در اغتشاشات پس از انتخابات ایران نیز این شعار را که مهمترین دغدغه ی جهان اسلام یعنی « قدس » را مورد هدف قرار داده بود، در دهان عناصر فریب خورده و پیاده نظام خود انداختند!
به هر حال، با توجه به مطالبی که ذکر شد، در می یابیم که کشورهای ماسونی دنیا، از هنگامی که با پیروزی انقلاب اسلامی و الهی ایران مواجه شدند و خط مشی « ضد ماسونی »، « ضد آمریکایی »، « ضد اسرائیلی »، « ضد کمونیستی »، « ضد انگلیسی » و ... آن را دریافتند، از همان روزهای اول به کارشکنی، دشمنی و نفوذ دادن برخی از عناصر خود همچون « بنی صدر » به آن پرداختند و در یکی از این ترفندها، به اسم « تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی »، به دشمنی و « فتنه انگیزی » علیه « تمامیت نظام » و « آرمان های انقلاب اسلامی و الهی ایران » پرداختند.
متأسفانه، علاوه بر نفوذ در بین برخی از سیاسیون، در برخی جریان های فرهنگی و اقتصادی نیز نفوذ جریان شیطانی « فراماسونری » به چشم می خورد. در زمینه ی فرهنگی، رواج دادن سبک معماری حاوی نماد های ماسونی همچون ساختمان « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک ماسونی »، ساختمان « هتل » به شکل « هرم » در شهر « شیراز » و ... اشاره نمود:(311)
« هتل هرمی شکل » در دروازه قرآن « شیراز ».
ساختمان مرکزی « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک » ماسونی.
از سوی دیگر مدتی است که عبارت نامأنوس و نامناسب « معمار کبیر انقلاب »(312) به جای « بنیانگذار کبیر انقلاب » درباره ی شخصیت والا و ملکوتی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) باب شده است که بر نگرانی دوستداران فهیم این شخصیت بی نظیر، افزوده است. چرا که این اصطلاح نامناسب که معلوم نیست توسط چه جریانی به حوزه ی فرهنگ و ادبیات کشور وارد شده است، ممکن است به مبارزات عظیم این بزرگمرد تاریخ علیه « فراماسونری دجال » خدشه وارد نماید.
همچنین در عرصه ی اقتصادی نیز شرکت های صهیونیستی و ماسونی همچون « کوکاکولا »، « نستله » و ... نیز به صورت فعال در ایران مشغول فعالیت می باشند(313) و حتی آگهی های « نستله » نیز از تبلیغات تلویزیون ایران پخش می شود!!!(314)
تبلیغات شرکت ماسونی - صهیونیستی « نستله » در تهران به زبان « عبری ».(315)
شرکت های ماسونی - صهیونیستی همچون « کوکاکولا »، « نستله »، « IBM » و ...، توپ و گلوله ی ارتش « اسرائیل (خانه ی نهایی فراماسونری دجال) » را تأمین می نمایند.
لیستی از مهمترین شرکت های « ماسونی - صهیونیستی » دنیا. (316)
گرچه نفوذ « فراماسونری دجال » و یارانش همچون « بهاییان » در اقتصاد، سیاست و فرهنگ کشورمان به « حد هشدار » و خط قرمز نرسیده است، اما نباید فراموش کرد که « انقلاب اسلامی ایران » یک انقلاب الهی است که با تمام انقلاب های جهان تفاوت دارد و وظیفه ای الهی بر عهده اش گذاشته شده است که باید آن را به نحو عالی به انجام برساند. این انقلاب عزیز از همان روزهای آغازین شکل گیری به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه)، خود را به عنوان برجسته ترین دشمن « فراماسونری دجال » نشان داد و با جدیت به این حرکت ادامه داد که این پشتکار رهبر، مسئولان و ملت عزیز ایران، دامنه ی مبارزه علیه « فراماسونری دجال » را به مرزها آنطرف تر در « فلسطین »، « لبنان »، « بحرین »، « عراق »، « قاره ی آفریقا » و ... کشانده است و علاوه بر به راه اندازی موج « فرهنگی » علیه دجال »، به واسطه ی پیشرفت های علمی در عرصه هایی همچون « ساخت و تولید ادوات نظامی و موشکی »، « فناوری صلح آمیز هسته ای »، « فناوری سلول های بنیادی » و ...،(317) به لطف خدا می رود تا حلقه ی محاصره علیه « فراماسونری دجال » را تنگ تر نموده و إن شاء الله به زودی و در سایه ی پرچم موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و وزیر ایشان حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)، به کمک برادران « لبنانی خود » و سایر مسلمانان آزاده، ضربه ی نهایی را بر پیکره ی « فراماسونری دجال » وارد نماید و برای همیشه بشریت را از شر این ام الفساد، نجات دهد.
البته مطالب فوق، تنها یک حدس و گمان و یا آرزوی صرف نیست؛ چرا که روایات آخرالزمانی نقل شده از معصومین (علیه السلام) نیز خبر از تصرف « بیت المقدس » در آخرالزمان و به دست یاران « ایرانی » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) می دهند.
در مقاله ی « فراماسونري: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پيرامون آيات ابتدايي سوره ی « اسراء » سخن گفته شد و ذكر گرديد كه مطابق آيات مذكور، « بني اسرائيل » دو مرتبه، فتنههاي بزرگي در جهان به راه مياندازند كه در مرتبه ی دوم براي هميشه طومارشان در هم پيچيده ميشود:(318)
با توجّه به اينكه تعداد زيادي از محققان قائل به اين امر هستند كه اولین فتنه ی بزرگ «بني اسرائيل » سالها قبل و قبل از تسلّط مسلمانان بر « اورشليم (بيت المقدّس) » صورت گرفته است، كنكاش پيرامون فتنه ی دوم و آخر بنياسرائيل كه پايان داستان اين قوم است، حائز اهميت می باشد. تعداد زيادي از محقّقان معتقدند كه فتنه ی دوم « بنياسرائيل »، از حدود 60 سال قبل و با تأسيس دولت نامشروع « اسرائيل » آغاز شده است و به همين دليل بايد كم كم به دنبال يافتن نشانههايي از نابودكنندگان « بنياسرائيل » باشيم.(319)
روايات در اين زمينه راهگشا بوده و به تفسير آيات ابتدايي « سوره ی اسراء » ياري ميرسانند. در آيات ابتدايي « سوره ی اسراء » از نابودكنندگان « بنياسرائيل » با عبارت « بعثنا عليكم اولي بأس شديد » نام برده شده است.(320) در « تفسير عيّاشي » از امام باقر (علیه السلام) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه ی شريفه ی « بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد» را قرائت نمود، فرمود:
« مراد از اين آيه، حضرت قائم (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و ياران اويند كه نيرومند و با صلابتند. »(321)
و از امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه وقتي آن حضرت، اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم، آنها چه كساني هستند؟
امام سه بار فرمودند: « به خدا سوگند اهل قم هستند. »(322)
علاوه بر روایات امید بخش فوق، در روایتی دیگر چنین بیان شده است:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« درفشهای سیاه از خراسان بیرون آید که چیزی جلودارشان نیست، تا در ایلیاء (قدس) به اهتزاز درآیند. »(323)
همانگونه که می دانیم، پرچم های سیاه « بنی عباس » مقصدشان « بیت المقدس » نبود و این پیشگویی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آن ها صادق نیست؛ بلکه مقصود ایشان از پرچم های سیاه مذکور، پرچم « یاران خراسانی (ایرانی) » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان است که به رهبری ایشان، « بیت المقدس » را از اشغال « بنی اسرائیل » آزاد می نمایند.(324)
لازم به ذکر است که تعدادی از روایات نیز محل نابودی و مرگ « دجال » را دروازه ی « لد » در « بیت المقدس » ذکر کرده اند(325) که این مسئله نیز با سایر روایاتی که مقصد پرچم های « ایرانی » یاور حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و تنبیه کننده ی « بنی اسرائیل » را « بیت المقدس » ذکر می نمایند، سازگار است و به نظر می رسد که « دجال » که خود از سوی « بنی اسرائیل » پرورش یافته است، در مجاورت قوم « بنی اسرائیل » و در ناحیه ی « فلسطین اشغالی » به دست حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و یاران ایشان که عمدتاً « ایرانی » نیز می باشند، به قتل خواهد رسید.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برای « ایران اسلامی » در آخرالزمان، وظایف مهمی پیش بینی شده که یکی از مهمترین آن ها مبارزه با « دجال آخرالزمان (احتمالاً فراماسونری جهانی) » می باشد که این نبرد تا زمان قیام جهانی حضرت مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) ادامه می یابد و إن شاء الله به رهبری ایشان، « یاران مومن ایرانی حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) »، قدس را فتح خواهند نمود و این وعده ای است که إن شاء الله به زودی محقق خواهد گردید.
بررسی چند سوال و شبهه
با در نظر گرفتن این مسئله که بجز « ایران »، « حزب الله » و جبهه ی مقاومت، بقیه ی کشورهای دنیا در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار گرفته اند و رهبران « فراماسون » این کشورها را اداره می کنند، کشمکش های موجود بین این کشورهای ماسونی (همچون جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و ...) را چگونه می توان توضیح داد؟
در مورد فراماسون ها باید به این نکته اشاره کرد که آن ها بر سر اهداف بزرگشان همچون « نابودی ادیان الهی و توحیدی »، « تشکیل حکومت جهانی شیطانی »، « نابودی مظاهر توحید »، « پوچ کردن ادیان و تنها باقی گذاشتن ظاهر آن ها »، « سکولار نمودن کشورها » و از همه مهمتر « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) »، « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد موهوم سلیمان » با یکدیگر اشتراک دارند، اما بر سر این امر که از چه طریقی باید این مهم حاصل شود و این که چه کشور یا شخصی باید رهبری این جریان را به دست گیرد، با هم اختلاف نظر دارند.
برای مثال، هم « آمریکا »، هم « چین » و هم « روسیه » و ... همگی بر سر حفاظت و حمایت از « اسرائیل » و بقای آن اشتراک نظر جدی دارند و علیه آن موضع نمی گیرند، اما بر سر اینکه کدام کشور باید رهبری جریان « فراماسونری دجال » را به دست گیرد، با یکدیگر جدال دارند و هر یک از آن ها می خواهد خود فرماندهی این « سیستم شیطانی » را عهده دار گردد.
البته به فرض محال، اگر فراماسون ها بتوانند حکومت جهانی مد نظر خود را در « اورشلیم (بیت المقدس) » تشکیل دهند، قطعاً بعد از تشکیل این حکومت، درگیری های خونینی بین خودشان ایجاد خواهد شد و هر گروهی از آن ها اعم از « جمجمه و استخوان (Skull & Bones) »، « Shriner »، « کمونیست ها »، « لژهای اسکاتلندی فراماسونری » و ... بر سر به دست گیری این حکومت شیطانی با یکدیگر جدال خواهند کرد. (البته إن شاء الله حکومت مد نظر آن ها تشکیل نخواهد شد.)
فراموش نکنیم که قبل از پیروزی « انقلاب اسلامی ایران » نیز گروه های مختلف ضد نظام شاهنشاهی اعم « مجاهدین خلق »، « گروهک نهضت آزادی » و ... نیز با جریان عظیم و راستین الهی و اسلامی مردم کشورمان به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) همراه شدند، زیرا وجه اشتراک آنان با یکدیگر و با مردم مسلمان و انقلابی کشورمان و رهبر بزرگ آنان، مبارزه با نظام شاهنشاهی بود، اما بعد از پیروزی انقلاب و حذف نظام شاهنشاهی، آنان دیگر وجه اشتراکی با مردم و امام امت (رحمة الله علیه) نمی دیدند و به همین دلیل به شیطنت علیه نظام و جهت گیری علیه آن پرداختند. در مورد فراماسون ها نیز تنها اشتراک هدفشان، آن ها را در کنار یکدیگر نگه داشته است و پس از رسیدن به هدف مذکور، آن ها علیه یکدیگر خواهند شورید.
نکته ی دیگر این که در قرآن کریم از شیطان با عنوان « دشمن آشکار » انسان یا « عدو مبین » نام برده شده است:
با این اوصاف، « فراماسون ها » که به جای « خداوند متعال »، « ولایت شیطان » را بر خود برگزیده اند و این « دشمن آشکار » انسان را خواسته یا ناخواسته، عنوان رهبر خود قرار داده اند، از سمت همین « دشمن آشکار » نیز ضربه خورده و به جدال با یکدیگر و دشمنی گرفتار خواهند گردید.
همچنین نباید فراموش کرد که در بین مسلمانان و نیز شیعیان نیز که به خداوند متعال و مقدسات اسلامی ایمان دارند، باز هم در اثر کید شیطان و غفلت انسان ها، اختلافاتی وجود دارد که بعضاً تبعات ناگواری نیز داشته است، با این اوصاف « فراماسون ها » که به خداوند نیز معتقد نیستند، قطعاً بیشتر در معرض اختلاف و دشمنی با یکدیگر قرار دارند.
به هر حال متأسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم، دشمن ما از خود ما منسجم تر عمل کرده و علیرغم این که ما مسلمانان بر سر « حق » مشترکیم و دشمن ما بر سر « باطل » اشتراک دارد، باز هم دشمن ما منسجم تر عمل می نماید. حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه در « خطبه ی 27 نهج البلاغه » به یاران خود چنین فرموده اند:(326)
« شما بر حق خود اتحاد نداريد، در حالي که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و اين مايه ی خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدايي و اختلاف شما در کار حقتان دل انسان را ميميراند و اندوه و غم را پيش ميآورد. »(327)
إن شاء الله که به زودی و با همت و تلاش همه ی مسلمانان جهان و زیر سایه ی رهبری موعود امم حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، دوران اتحاد مسلمانان و اضمحلال و پراکندگی « فراماسونری دجال » و اصحابش آغاز شده و طومار « دجال » و پیروانش در هم پیچیده خواهد شد.
با توجه به این که در این مقاله و سایر مقالات مشابه، سیطره ی « فراماسونری دجال » بر سراسر دنیا به جز چند استثناء مسجل می گردد، آیا « کلید » و « راهنمایی » وجود دارد که به کمک آن بتوان در مورد ارتباط هر فرد یا گروهی با « فراماسونری »، با اطمینان خاطر قضاوت کرد؟
کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » در برخی موارد بسیار آسان و در برخی موارد بسیار سخت می باشد؛ برای مثال کشف ارتباط « جرج بوش » با فراماسونری بسیار آسان است، اما یافتن ارتباط « نلسون ماندلا » با فراماسونری بسیار سخت به نظر می رسد.
گرچه کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » گهگاه بسیار دشوار و گاه غیر ممکن می نماید، اما به هر حال « کلید » و « معیار » مهمی وجود دارد که می تواند کمک کننده باشد و آن کلید نیز چیزی نیست به جز مسئله ی « قدس » و « مسجد الاقصی »!
همانگونه که قبلاً نیز اشاره کردیم، « فراماسون ها » بر سر هر مسئله ای با یکدیگر اختلاف و مجادله داشته باشند، بر سر مسئله ی « قدس » و « مسجدالاقصی » با یکدیگر اختلاف ندارند و آرمان مشترک همه ی گروه های « ماسونی »، « تخریب مسجد الاقصی »، « ساخت معبد سلیمان » و « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم » یا « بیت المقدس » است و همه ی تلاش گروه های « ماسونی » بر این هدف استوار است. بر همین اساس، همه ی کشورها، گروه ها و افراد عضو « تشکیلات جهانی فراماسونری »، در طولانی مدت با « رژیم ماسونی اسرائیل » همکاری کرده و موضعی انفعالی یا عمدتاً تخریبی علیه « مقاومت اسلامی منطقه علیه اسرائیل » می گیرند و بدین وسیله، پایبندی خود را نسبت به هدف مشترکشان نشان می دهند.
کشورهای « ماسونی » مختلف ممکن است برای فریب افکار عمومی، در برخی مقاطع تحرکاتی ظاهری در جهت مخالفت با « اسرائیل » انجام دهند، اما در عمل، به صورت پنهانی و در طولانی مدت در جهت منافع « اسرائیل » که « قلب فراماسونری دجال » است، انجام می دهند. در این قسمت، به ذکر چند مثال مهم در این زمینه، اکتفا می نماییم:
« فیدل کاسترو » فراماسون، همواره به عنوان یک شخصیت ضد امپریالیسم و ظلم ستیز معروف بوده و حتی گهگاه سخنانی علیه « اسرائیل » بیان نموده است؛ اما در عمل و همچون سایر فراماسون ها، وی نیز به « اسرائیل » و « آژانس یهود » کمک های بزرگی نموده و در این راستا زمینه ی مهاجرت بدون دغدغه ی « یهودیان کوبایی » به اسرائیل را فراهم کرده و به همین دلیل از سوی « آژانس یهود » مورد تقدیر قرار گرفته است!:(328)
کمک « فیدل کاسترو » فراماسون، رییس جمهور سابق کوبا به « آژانس یهود » برای مهاجرت « یهودیان کوبایی » به « اسرائیل » و تقدیر « آژانس یهود » از « کاسترو » با هدیه ای شامل « چند صد رأس گوسفند »!!!.
« فیدل کاسترو » همچنین دوست صمیمی « رافی ایتان (Rafi Eitan) » وزیر سابق « کشاورزی » و « امور بازنشستگی » دولت ماسونی و شیطانی « اسرائیل » است و بارها با وی مراوده داشته و حتی در کنار وی، مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی نماد به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » را در یکی از میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » افتتاح کرده است:(329)
افتتاح مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی به مناسبت بزرگداشت به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » در یکی از میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » توسط « فیدل کاسترو » در معیت دوست صمیمی اش « رافی ایتان (Rafi Eitan) » وزیر سابق « کشاورزی » و « بازنشستگی » اسرائیل!
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « فیدل کاسترو » فراماسون نیز همچون سایر فراماسون ها، برخلاف ژست ضد امپریالیستی اش، روابط پنهانی بسیار صمیمانه ای با « دولت ماسونی اسرائیل » دارد.
از سوی دیگر « نلسون ماندلا » فراماسون نیز که همواره به عنوان یک شخصیت ظلم ستیز از وی یاد می شود، علیرغم ظاهر فریبنده اش و برخلاف مواضع ظاهراً مثبت وی در رابطه با مردم فلسطین، در عمل از رژیم ماسونی « اسرائیل » حمایت کرده و از اعراب خواسته تا « رژیم ماسونی و اشغالگر اسرائیل » را به رسمیت شناخته و به طرح به اصطلاح صلح آمیز « اسرائیلی » تن دهند و در ازای پس گرفتن بخشی از سرزمین های عربی، « هویت رژیم ماسونی اسرائیل » را بپذیرند و آن را به رسمیت بشناسند!:(330)
اظهارات « نلسون ماندلا » ی فراماسون، رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » مبنی بر اینکه « اسرائیل » حق دارد در ازای عقب نشینی از بخشی از « سرزمین های عربی »، از اعراب « به رسمیت شناختن هویت خود » را طلب نماید و در غیر این صورت، مجوز اشغال سرزمین های مذکور را دارد!!!
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « نلسون ماندلا » ی فراماسون نیز علیرغم ژست ظلم ستیزانه اش، همچون سایر فراماسون ها، به نفع « اسرائیل » و علیه « مقاومت » موضع می گیرد.
لازم به ذکر است که سایر افراد و کشورها و نهادهای ماسونی نیز وضعیتی مشابه دارند و مواضع آن ها در عمل به نفع « اسرائیل » است. جالب این که حتی در « اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری » ایران نیز که از سوی « تشکیلات جهانی فراماسونری» مورد هدایت و حمایت بود، باز هم شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » از سوی اغتشاشگران در اغتشاشات روز جهانی قدس شنیده می شد(331) و این مطلب نیز خود ارتباط این فتنه را با « فراماسونری حهانی » تأیید می کرد!!!
بنابراین مجدداً خاطر نشان می شویم که « مسأله ی قدس » و « مسجد الاقصی » همچون « کلیدی » است که از آن می توان برای شناختن « فراماسون ها » و عمالشان بهره برد.
آیا مردم کشورهای تحت سیطره ی « فراماسونری دجال »، همگی « فراماسون » هستند و آیا باید با آن ها سر جنگ داشت؟
خیر. مردم کشورها و دولت های ماسونی، لزوماً همگی « فراماسون » نیستند و چه بسا در آن ها تعداد زیادی انسان « موحد » و « نیکوکار » یا « مستعد اصلاح » وجود داشته باشند (به خصوص در مناطق مسلمان نشین)، اما متأسفانه تلاش های این انسان های پاک نیز در جوامع ماسونی هدر رفته و خدمات آن ها، چرخ « فراماسونری دجال » را به پیش می برد.
برای مثال یک « مسلمان صنعتگر ساکن کشور آمریکا)، گرچه در طی کسب حلال خود در این کشور، « پیچ »، « میخ » و ... می سازد، اما همین « پیچ » ساخته ی او ممکن است در « هواپیما ها » و « هلیکوپتر ها » ی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و در بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » موثر باشد! به همین دلیل است که ماسون ها در نشریات خود چنین می گویند:(332) « مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. » (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)
بنابراین در کشورهایی که « رهبران فراماسون » قدرت را در دست دارند، حتی فعالیت های صنعتی، کشاورزی، خدماتی، پزشکی، دامپروری و ... افراد عادی و غیر ماسون این جوامع نیز نهایتاً در جهت بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » مورد استفاده قرار می گیرد! افراد مذکور گرچه فراماسون نیستند، اما متاسفانه جوامع مذکور، جوامعی ماسونی هستند!!!
البته در نگاه مسلمانان پیرو امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، همه ی مردم جهان مستحق احترام و توجه می باشند و موضع خصمانه ی ما علیه « فراماسونری دجال »، نباید موجب گردد تا ما نسبت به مردم عادی کشورهای تحت نفوذ « فراماسونری »، بدبین و متخاصم باشیم.
فراموش نکنیم که مطابق روایات اسلامی، حتی تعداد زیادی از یهودیان در زمان ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، به دست ایشان و به دنبال استناد حضرت (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به تورات اصلی که از کوهی در سرزمین شام بیرون آورده می شود، مسلمان شده و جزء یاران ایشان می گردند!(333) بنابراین تا آن جا که ممکن است، باید نسبت به مردم ملل دیگر، حتی اهالی ساکن کشورهای ماسونی، با احترام برخورد کرد.
با توجه به اینکه بجز چند استثناء، بقیه ی کشورهای جهان در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار دارند، روابط ما با کشورهای دیگر دنیا چگونه باید باشد؟ آیا باید قطع رابطه کرد؟ آیا باید موضعی خصمانه گرفت؟
نگاهی به سیره و زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می تواند راه را به ما نشان دهد؛ همانگونه که می دانیم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عالمترین شخص در جهان هستی بوده و هستند و به خوبی از دسایس « یهود » و « مشرکان » در زمان حیاتشان و نیز در گذشته و آینده خبر داشتند؛ اما ایشان در همه حال با « یهودیان » اطرافشان و نیز با « مشرکان » از در مسالمت وارد می شدند و تا از این گروه ها آزار نمی دیدند، دست به مقابله و مخاصمه نمی زدند، زیرا ایشان به کلام خدا و قرآن مجید عمل می کردند که این کتاب بزرگ، چنین فرموده است:
بنابراین ما هم باید به تأسی از فرمایش قرآن و سیره ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، با دیگران بر اساس مسالمت و صلح زندگی کنیم و هنگامی با اقوام یا ملل دیگر به ستیز برخیزیم که به مسلمانان ظلم کرده و سعی در نابودی دین خدا داشته باشند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بنا بر نیاز مسلمانان و مصلحت جامعه ی اسلامی، حتی با « یهود » و « مشرکین مکه » نیز روابط تجاری داشته اند که البته ماحصل این روابط به نفع مسلمانان بوده است.(334)
با این اوصاف، ما مسلمانان منتظر مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نیز باید در درجه ی اول استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و در صورتی که نیاز غیر قابل اغماضی به امکانات اقتصادی سایر کشورها اعم از کشورهای ماسونی داشتیم، باید از بین « بد » و « بدتر » کشورهای ماسونی، گزینه ی « بد » را انتخاب نماییم و با کم آزارترین این کشورها رابطه برقرار نماییم و در اسرع وقت نیز تلاش کنیم تا در زمینه ی مذکور، استقلال یابیم.
البته با وجود رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) در گذشته، و رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » در زمان حاضر، از فرمایش ها و رهنمودهای این بزرگان که خود اسلام شناسانی بزرگ بوده و هستند، می شود کمال استفاده را برد و با اجرای دستورات این بزرگواران، به سمت جامعه ای آرمانی و زمینه ساز ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) رهسپار گردید.
در حال حاضر گرچه کاستی های فراوانی در جامعه ی « اسلامی ایران » وجود دارد و بسیاری از خواسته ها و فرمایش های امام خمینی (رحمة الله علیه) و حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » آنگونه که باید و شاید اجرا نشده است، اما « ایران اسلامی » در تلاش است تا به شعار « نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی » جامه ی عمل پوشانده و ضمن خروج کامل از یوغ « فراماسونری دجال »، زمینه را برای ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و آغاز دوران طلایی تاریخ، آماده نماید.
سخن آخر
از سال 2006 - 2007 میلادی که مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و مقالاتی مشابه آن در نقاط مختلف ممالک اسلامی تألیف شدند، تغییرات وسیعی در بینش و بصیرت جامعه ی مهدوی کشورمان و سایر مسلمانان جهان نسبت به مقوله ی « فراماسونری دجال » پدید آمد و مسلمانان مومن بی شماری به لطف و یاری حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به خباثت و دسایس « فراماسونری دجال » پی بردند.
اما در عین گستردگی دامنه ی شناخت « فراماسونری دجال » و دسایس آن، متأسفانه موضوع عمدتاً در حد سطحی و بیشتر در حیطه های « نماد شناسی »، « بررسی علایم ماسونی » و ... متوقف گردید و استفاده ی عملی و راهبردی مناسبی از مباحث مطروحه نشد.
ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه، چندان موثر نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد.
مقاله ی حاضر بر آن است تا به میزان هر چند اندک، نقایص موجود در مقالات و فیلم های قبلی را رفع کند تا شناخت بیشتری پیرامون وسعت فراوان جنایات « فراماسونری دجال » از یکسو و جریان های مقاومت علیه « فراماسونری دجال » حاصل گردد.
این مقاله قصد دارد تا به این نکته ی مهم اشاره کند که در این دوره ی سخت و نفسگیر آخرالزمان که پنجه های « فراماسونری دجال »، صورت اقصی نقاط جهان را خراشیده است، جزایر امید بخشی همچون « ایران اسلامی »، « حزب الله لبنان »، « مجاهدان یمن » و ... وجود دارند که وظیفه ی سنگین مبارزه با « فراماسونری دجال » را بر عهده گرفته اند و بقیه ی برادران مسلمان و سایر آزادگان جهان را به پیوستن به جریان عدالت خواه و ظلم ستیز دعوت می نمایند تا إن شاء الله دست به دست یکدیگر و زیر پرچم مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، شیشه ی عمر « فراماسونری دجال » را بشکنند و دوره ی طلایی تاریخ بشر را آغاز نمایند.
به امید این که آن روز هر چه زودتر فرا رسد و چشم بشر، به جمال قائم آل محمد (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) گردد.
کاری از: خادم الامام (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) - وعده ی صادق
مرداد ماه 1389 چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
هند
خوانندگان محترم حتماً تاکنون مطالب بسیاری درباره ی « انقلاب هند » و پایداری افرادی همچون « مهاتما گاندی » و « جواهر لعل نهرو » در مقابل استعمار انگلستان شنیده اند؛ اما با کمال تأسف باید گفت که « انقلاب هند » نیز همانند « مبارزات آفریقای جنوبی » یک انقلاب ماسونی بوده است!
« مهاتما گاندی » چهره ی اول جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند.
« مهاتما گاندی » چهره ی اول انقلاب هند، در یک خانواده ی ثروتمند هندی به دنیا آمد. پس از ازدواج زودهنگام با دختری هم سن، تحصیلات متوسطه را به پایان برد و عازم لندن شد و در آن سامان به تحصیل در رشته های حقوق، علوم سیاسی و علوم اجتماعی پرداخت. سپس به هند بازگشت و پس از توقفی کوتاه در میهن، عازم « آفریقای جنوبی » گردید و در آن کشور به وکالت مشغول شد. طبق ادعاهای موجود، از آن هنگام به مبارزه با انگلستان پرداخت و پس از مدتی کوتاه، به هندوستان بازگشت و در آنجا به کمک سایر دوستانش، « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » را راه اندازی نمود. وی چند با به زندان انداخته شد و نهایتآً موفق گردید در سال 1947 میلادی به کمک دوستانش، جنبش مذکور را به پیروزی برساند. سرانجام در سال 1948 در یک معبد توسط جوانی هندی به قتل رسید.(135)
در مورد ماسون بودن گاندی شواهد قطعی وجود ندارد؛ هر چند که برخی از منابع، از دفترچه ی خاطراتی منسوب به وی سخن گفته اند که قسمت های عمده ی آن از بین رفته و تنها « 20 صفحه » از آن باقی مانده است که در صفحات مذکور، به عضویت وی در « درجه ی 3 فراماسونری » اشاره شده است:(136)
اشاره ی برخی از منابع به این مسئله که « مهاتما گاندی » در دفترچه ی خاطرات خود، به عضویت در « درجه ی 3 فراماسونری » در حین تحصیلات خود در لندن اشاره نموده است.
البته مستندات فعلی در مورد عضویت « مهاتما گاندی » در فراماسونری چندان زیاد نیست، اما « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » قطعاً ماسونی بوده و هیچ شکی در آن وجود ندارد، چرا که حتی اگر از احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » نیز عبور کنیم، همکاری فراماسون ها با وی و پر و بال دادن به « مهاتما گاندی » نیز ما را بیش از پیش به این ارتباط مشکوک می نماید. متاسفانه این مسئله تا آن جا پیش رفته که « سلمان رشدی » ملعون و مرتد و کافر نیز که بالاترین توهین ها را به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشته، و به دلیل همین خوش خدمتی، از سوی « ملکه الیزابت دوم انگلستان » لقب شوالیه را دریافت نموده بود،(137) در نشریه ی « Time » با نوشتن مقاله ای بلند بالا به تعریف و تمجید از « مهاتما گاندی » می پردازد!(138)
تمجید « سلمان رشدی » مرتد و ملعون از « مهاتما گاندی » در نشریه ی « Time ».
به هر حال علم کردن افرادی همچون « ماندلا » و « گاندی » از سوی رسانه های ماسونی، بیش از پیش مشکوک به نظر می رسد.
اما موضوع به همین جا ختم نمی شود! بلکه تعداد زیادی از چهره های به اصطلاح انقلابی و استقلال طلب هندی، به صورت قطعی و بدون هیچ شکی، فراماسون بوده اند!!! مهمترین این چهره ها عبارتند از:
1 - جواهر لعل نهرو: جواهر لعل نهرو، به گواهی تعداد زیادی از اسناد، لامذهب و عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده است:(139)
ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین فراماسون های مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.
2 - موتیلال نهرو: موتیلال نهرو، پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از پیشکسوتان جنبش استقلال طلبانه ی هند بوده است. در مورد فراماسون بودن وی هیچ شکی وجود ندارد و حتی وبسایت « گراند لژ هند » نیز به عضویت وی در فراماسونری، صراحتاً اشاره نموده است. برای نمونه به تصاویر زیر توجه فرمایید:(140)
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
4 - سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا): سوامی ویوکاناندا، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(141) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد. بلکه وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(142) وی کسی است که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(143) جالب است که بدانیم « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!! (144)
« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان یوگا در قرون اخیر، و یکی از رهبران فراماسون جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.
در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و منابع متعددی به عضویت وی در این گروه الحادی اشاره کرده اند:(145)
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند. البته ان شاء الله در آینده ای نزدیک در این رابطه با مدارک و اسناد بیشتری سخن خواهیم گفت.
4 - چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی): راجاجی یکی دیگر از چهره های محبوب هند و از دوستان نزدیک « مهاتما گاندی » بوده است؛ تا جایی که « گاندی » از وی با عنوان « حافظ وجدان و ضمیر گاندی » نام می برد.(146) اما نکته ی مهم این که « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » نیز به صورت قطعی و بدون هیچ شبهه ای فراماسون بوده است و شواهد متعددی در این زمینه وجود دارد:(147)
تمجید « مهاتما گاندی » از « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) ».
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
البته رهبران فراماسون « جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند » فقط به موارد فوق محدود نمی شوند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از بررسی بقیه ی موارد خودداری می نماییم.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف مطالب ذکر شده در مستند زیبای « ظهور (The Arrivals) »، « جنبش استقلال طلبانه ی هند » نیز یک جنبش کاملاً ماسونی بوده است. در واقع دولت ماسونی انگلستان هنگامی که از تمایلات ظلم ستیزانه ی مردم هند آگاه شد، تعدادی از مهره های فراماسون خود را در قالب رهبران آزادیخواه و استقلال طلب، وارد صفوف مبارزاتی مردم مظلوم هند نمود تا بدین ترتیب در صورت ادامه ی مبارزات مردمی و اعلان استقلال هند، باز هم سردمداران و رهبران جنبش از بین مهره های تشکیلات شیطانی فراماسونری باشند!!! در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم هند گذاشته شد و علیرغم تغییر ظاهری ساختار حکومت، باز هم در عمل پیروزی از آن فراماسونری جهانی گردید و مجدداً نبض قدرت را در هند به دست گرفت.
در این میان حتی اگر احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » را نیز نادیده بگیریم، باز هم به دلیل تعدد سایر رهبران فراماسون جنبش استقلال طلبانه ی هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « سوامی ویوکاناندا » و « راجاجی »، باید « جنبش استقلال طلبانه ی هند » را یک جنبش کاملاً ماسونی دانست. البته جهت گیری های امروزه کشورهایی همچون « هند » و « آفریقای جنوبی » و اتخاذ موضعی کاملآً انفعالی و همراستا با دولت های ماسونی، کاملاً ادعاهای ذکر شده را تأیید می نماید.
سایر گروه ها، نهاد ها و افراد مشهور مرتبط با تشکیلات شیطانی فراماسونری
گروه امنیتی بلک واتر (Blackwater)
گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » نامی آشنا برای مردم سراسر جهان می باشد. چرا که نام این شرکت امنیتی، با جنایات بسیاری در سرزمین عراق گره خورده و موجی از نفرت در افکار عمومی مردم منطقه و جهان ایجاد نموده است.(148)
لوگوی شرکت امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) ».
اما جالب این که این شرکت امنیتی آمریکایی نیز یکی از بازوهای مهم گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد(149) و از سوی این نهاد معروف ماسونی، مأمور حضور در عراق و کشتارها و قتل عام مردم مظلوم آن سامان می باشد تا راه را برای انجام نقشه های آخرالزمانی « فراماسونری دجال » در منطقه آماده نماید:
عضویت سران گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » در گروه ماسونی « Order of Malta ».
در بین سران « بلک واتر (Blackwater) » می توان به « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون اشاره کرد که به صورت همزمان در گروه های ماسونی « Sovereign Military Order of Malta : SMOM » و « Opus Dei » عضویت دارد:(150)
عضویت « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون و یکی از سران گروه امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) » در گروه های ماسونی « SMOM: Sovereign Military Order of Malta » و « Opus Dei ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی گروه های امنیتی جنایتکاری همچون « بلک واتر (Blackwater) » نیز تحت سیطره ی گروه های ماسونی و شیطانی همچون « Order of Malta » قرار دارند.
روپرت مردوخ (Rupert Murdoch)
روپرت مردوخ نامی آشنا در صحنه ی رسانه های صوتی و تصویری می باشد. وی فتنه گر بزرگی است که به جرأت می توان وی را امپراطور رسانه ای دنیا دانست. او صاحب شرکت (News Corporation) بوده و این شرکت در عرصه های مختلفی همچون فیلم سازی، رسانه های تصویری، شبکه های تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات و ... فعالیت دارد. شرکت فیلم سازی قرن بیستم فاکس، شبکه های تلویزیونی فاکس نیوز، Fox Soccer، Fox Movie، Speed Channel و ...، شبکه های ماهواره ای Star TV، SKY Italia و ...، وبسایت های AmericanIdol.com، GameSpy، MySpace و ...، مجلات News America Marketing، InsideOut و ...، روزنامه های تایمز، ساندی تایمز، دیلی تلگراف، ساندی تلگراف، نیویورک پست، بروکلین پیپر، وال استریت ژورنال، Dow Jones Indexes و ...، و شرکت های انتشاراتی HarperCollins، Zondervan Publishing و ... همگی بخشی از دارایی های « روپرت مردوخ » می باشند.(151)
اخیراً نیز « روپرت مردوخ » دست به تأسیس کانال ماهواره ای فارسی زبان « فارسی 1 » زده است تا مخاطبان فارسی زبان را نیز به مجموعه ی افراد تحت تأثیر امپراطوری خود اضافه کند.(152)
اما نکته ی مهم این که « روپرت مردوخ » یهودی الاصل نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد:(153)
« روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف.
عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در گروه ماسونی « Order of Malta ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « روپرت مردوخ » عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده و با همه ی رسانه های تحت اختیارش، در جهت منافع تشکیلات فراماسونری جهانی فعالیت می نماید. تأسیس و فعالیت شبکه ی « فارسی 1 » نیز در راستای همین اهداف بوده و در جهت بسط سلطه ی فراماسونری جهانی بر مناطق فارسی زبان صورت گرفته است.
زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski)
« زبیگنیو برژینسکی » ژئو استراتژیست لهستانی الاصل آمریکایی و یکی از مهره ها و چهره های برجسته در سیاست خارجی آمریکا می باشد.(154) « برژینسکی » در معادلات مختلف سیاسی و نظامی جهان نقش برجسته ای ایفا کرده و مغز متفکر سیاسی آمریکا در امور بین المللی می باشد. اما نکته ی مهم اینکه « برژینسکی » نیز یک فراماسون بوده و در گروه های مخفی و ماسونی « Order of Malta » و « Bilderberg » عضویت دارد:(155)
عضویت « زبیگنیو برژینسکی » ژئواستراتژیست آمریکایی در گروه های ماسونی و شیطانی « Bilderberg » و « Order of Malta ».
هنری کیسینجر (Henry Kissinger)
« هنری کیسینجر » سیاستمدار و استراتژیست مشهور آمریکایی نیز همچون « زبیگنیو برژینسکی » یکی از معروفترین استراتژیست های حال حاضر جهان می باشد(156) و در مقاطع مختلف، نقش مهمی در بسط سلطه ی دولت شیطانی ایالات متحده ی آمریکا داشته است. این سیاستمدار یهودی الاصل نیز یک فراماسون مشهور بوده و در گروه های ماسونی و شیطانی « Order of Malta » و « بیلدربرگ » عضویت دارد و به خصوص از وی به عنوان عضو ثابت گروه ماسونی « بیلدربرگ » نام می برند.(157) همچنین برخی از منابع، از وی به عنوان یک فراماسون درجه ی 33 نام برده اند:(158)
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار یهودی الاصل آمریکایی در درجه ی 33 فراماسونری.
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « Order of Malta».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « هنری کیسینجر » نیز فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » نیز می باشد.
جرج سوروس (George Soros)
جرج سوروس یک سیاستمدار، دلال ارز و تاجر مشهور مجاری الاصل آمریکایی است که نقش مهمی در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان داشته است. وی رییس « بنیاد سوروس » و « موسسه ی جامعه باز » می باشد(159) و نقش بزرگی در حمایت از کودتاهای مخملی همچون « انقلاب گل میخک گرجستان »، « انقلاب نارنجی اوکراین » و « انقلاب گل رز قرقیزستان » بازی کرده است.(160) وی همچنین از طریق « بنیاد سوروس »، نقش مهمی در « اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1389 هجری شمسی جمهوری اسلامی ایران » ایفا نموده بود.(161)
اما نکته ی مهم این که « جرج سوروس » نیز همچون دوست صمیمی اش « روپرت مردوخ »، یک فراماسون بوده و در گروه های مرتبط با فراماسونری و ایلومیناتی همچون « شورای روابط خارجی آمریکا : CFR » و گروه ماسونی « Bilderberg » عضویت دارد:(162)
« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و عضو گروه ماسونی (CFR).
« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و رییس بنیادهای فتنه گر « موسسه ی جامعه ی باز » و « بنیاد سوروس » عضو گروه ماسونی « بیلدربرگ » می باشد.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « جرج سوروس » نیز یکی دیگر از مهره های دجال آخرالزمان (فراماسونری) می باشد.
ژوزف رتزینگر ملقب به پاپ بندیکت شانزدهم (Pope Benedict XVI)
در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط واتیکان با فراماسونری، و نفوذ این تشکیلات شیطانی در رهبری کاتولیک های جهان سخن گفته شد.(163) همچنین در همان مقاله پیرامون سوابق سیاه رهبر فعلی کاتولیک های جهان و عضویت وی در یک سازمان وابسته به نازی ها با عنوان « سازمان جوانان هیتلری » در دوران نوجوانی سخن به میان رفت و پیشینه ی مواضع صهیونیستی « ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » مورد اشاره قرار گرفت:(164)
« ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » در لباس رهبر کاتولیک های جهان (تصویر وسط) و در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان « سازمان جوانان هیتلری »در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ)!
البته فتنه گری های « پاپ بندیکت شانزدهم » تنها اختصاص به دوره ی نوجوانی اش نداشته است؛ بلکه در سنین کهولت و در کسوت « پاپ » نیز اظهارات توهین آمیز و جنگ افروزانه ای علیه دین مبین اسلام ایراد نموده است.(165)
اما نکته ی جالب توجه اینکه « پاپ بندیکت شانزدهم » نیز در جوامع مخفی عضویت داشته و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد:(166)
عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی « پاپ بندیکت شانزدهم » رهبر فعلی کاتولیک های جهان نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی « Order of Malta » می باشد.
تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama)
تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama) رهبر بودایی های جهان است که از زمان اشغال « تبت » توسط « چین » در خارج از سرزمین « تبت » به سر می برد.(167) وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی همچون « امام خمینی (رحمة الله علیه) »، « مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده(168) و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.
اما جالب است بدانیم که « دالایی لاما » که از دوران کودکی از « تبت » خارج شده است، خود یک فراماسون و عضو گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد:(169)
« تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) » یا « دالایی لاما (Dalai Lama) » رهبر « بودایی ها » ی جهان.
شواهد عضویت « دالایی لاما (ِDalai Lama) » به همراه « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی « Order of Malta » به زبان اسپانیولی.
شواهد عضویت « دالایی لاما (ِDalai Lama) » به همراه « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی « Order of Malta » ترجمه شده به زبان انگلیسی.
همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد؛(170) اما به راستی رمز حمایت های « جهان ماسونی » از « دالایی لاما » و « آیین بودا » چیست؟ چرا فیلم هایی همچون « 7 سال در تبت » از سوی هالیوود ساخته شده و در آن به تمجید « بودایی ها » پرداخته می شود؟(171) چرا در فیلم « 2012 » این همه بر روی « آیین بودا » تأکید شده و این دین به عنوان دین پیشگویی کننده و مترقی معرفی گردیده و در هنگام بروز وقایع آخرالزمان، افتخار نواختن « طبل آخرالزمان » به « راهبان بودایی » سپرده می شود؟(172) چرا ...؟
نقش ویژه و مثبت « آیین بودا » و « راهبان بودایی » در فیلم آخرالزمانی « 2012 ».
البته این توطئه و دسیسه ی « فراماسونری دجال » و « جهان ماسونی » چندان عجیب و دور از ذهن نیست؛ زیرا هنگامی که « فراماسونری دجال » و اصحابش در جهت محو و نابودی « ادیان الهی » همت گماشته اند، می بایست یک نسخه ی جعلی و یک دین و آیین غیر الهی را جایگزین « ادیان الهی » نمایند تا بتوانند پاسخگوی فطرت دینی انسان ها باشند. در این میان، آیین « غیر الهی » و « از درون تهی بودیسم » می تواند به عنوان دین جعلی « ماسونی » عمل کند و عده ی زیادی از مردم را بفریبد!
البته این تنها یک حدس همراه با سوء ظن نیست، بلکه شواهد مهمی در این رابطه وجود دارد. جمله ی زیر که از یک فایل سندی « Document » با عنوان « A Description of Satanism : توصیفی از شیطان پرستی » موجود در سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان (یکی از سایت های مهم شیطان پرستان) » نقل می شود، به لامذهبی « آیین بودا » اشاره می نماید:(173)
» Satanism is an atheist religion like Buddhism. Nothing to answer to other than the consequences of our actions. Satanist's do not believe in the existence of God, Angels, Heaven or Hell, The Devil, Satan, Evil Spirits, Good Spirits, Tooth fairies or Demons. ... «
ترجمه ی عبارات فوق، چنین است: « شیطان پرستی یک مذهب لامذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچکس نداریم. شیطان پرستان اعتقادی به وجود خدا، فرشتگان، بهشت و جهنم، ابلیس، اهریمن، ارواح شیطانی، ارواح خوب، جن، دیو و ... ندارند. »(174)
بیان الحادی (Atheistic) بودن آیین « بودیسم (بودایی) » از زبان سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می نماید. وظیفه ی مهمی که از سوی « فراماسونری دجال » و اصحابش بر عهده ی « دالایی لاما » و آیین منحرف « بودا » گذاشته شده است، عرضه و ارایه ی یک دین جعلی و غیر الهی به مردم آخرالزمان است تا این « دین جعلی » بتواند خلاء ناشی از کنار گذاشتن « ادیان الهی را پر کند.
سایر چهره ها
علاوه بر مواردی که در این مقاله ذکر شد، افراد سرشناس دیگری نیز عضو گروه های ماسونی بودند که از مهمترین آن ها می توان به « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان و عضو گروه ماسونی « Bilderberg »،(175) « دیوید کامرون » نخست وزیر یهودی الاصل فعلی انگلستان و عضو گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club » اشاره کرد:(176)
عضویت « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».
تصویری کمیاب از عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(177)
عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(178)
« Bullingdon Club »: گروه ماسونی با تعالیمی شیطانی که مشابهت های بسیاری با گروه ماسونی و شیطانی « Skull & Bones » در آمریکا دارد.(179)
البته علاوه بر موارد ذکر شده، باید به خاندان های مهمی اشاره کرد که در گروه های متعدد ماسونی عضویت دارند. از مهمترین این خانواده ها می توان به خانواده های « بوش » و « راکفلر » اشاره نمود.(180) جالب این که اعضای این خانواده ها علاوه بر عضویت در گروه های ماسونی همچون « Skull & Bones »(181) و « Bilderberg »،(182) به صورت همزمان در گروه ماسونی « Order of Malta » عضویت دارند:(183)
عضویت خانواده های « بوش » و « راکفلر » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».
البته افراد مشهور دیگری نیز در گروه های ماسونی مختلف فعالیت دارند که به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، از ذکر آن ها خودداری می نماییم.
با توجه به مسایل فوق، به نظر می رسد که گروه ماسونی « Order of Malta » نقش هماهنگ کننده را در بین گروه های ماسونی مختلف بازی کرده و حتی خانواده های ماسونی « بوش » و « راکفلر » و افرادی همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان »، « وینستون چرچیل »، « هنری کیسینجر » و ... را که در گروه های ماسونی دیگر همچون « Skull & Bones »، « لژهای مختلف فراماسونری »، « بیلدربرگ » و ... عضویت دارند، گرد هم آورده و به صورت منظم و سازمان یافته، در اختیار منافع و اهداف دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری) قرار می دهد.
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری جهانی)
با توجه به مطالبی که تاکنون در قالب مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.
به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء، در تمامی نقاط دنیا، دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) حکومت می کند و این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد: « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184)
در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به تفصیل پیرامون شباهت های « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی سخن گفته شد و خوانندگان محترم می توانند برای مشاهده ی آن به مقاله ی مذکور مراجعه کنند.(185)
شباهت بسیار زیاد تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی: بسیاری از توصیفات روایات پیرامون « دجال آخرالزمان » همچون « یک چشم بودن »، « درخشیدن چشم دجال »، « ریشه ی یهودی دجال »، « عمر بسیار طولانی و قدمت دجال »، « سوء استفاده ی دجال از نام مسیح (علیه السلام) »، « ماهیت مردانه ی دجال »، « محل خروج و فتنه ی دجال »، « محل مرگ دجال »، « پیروان دجال »، « پهنه ی عملیاتی دجال »، « ثروت و قدرت دجال »، « ادعای نبوت و خدایی از سوی دجال » و ... با واقعیات موجود پیرامون « فراماسونری جهانی » مطابقت دارد. (رجوع شود به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »)(186)
نکته ی جالب اینکه توصیف روایات اسلامی در خصوص دجال و انطباق این توصیفات بر « فراماسونری جهانی » به قدری دقیق و اعجاب آور است که انسان را به شگفتی وامی دارد. برای مثال، تأکید روایات بر این که چشم باقیمانده در صورت دجال یک چشم، « چشم چپ » وی است، به طرز اعجاب آوری با ویژگی های فراماسونری جهانی و یکی از معروفترین نمادهای آن یعنی نماد « چشم جهان بین : All Seeing Eye » مطابقت دارد! (187) حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:(188)
« ... عينه اليمنى ممسوحة و الأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »
« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »(189)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، امام علی (علیه السلام)، دجال را فاقد چشم راست و واجد چشم چپ معرفی کرده اند؛ این مسئله، به صورت دقیقی بر نماد « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی منطبق می باشد. برای مثال به تصاویر زیر ملاحظه فرمایید:
تصاویر مختلفی از « چشم جهان بین : All Seeing Eye » یکی از معروفترین نمادهای ماسونی.
اگر مجدداً نگاه دقیقی به تصاویر فوق بیندازیم، با توجه به « فرم پلک » و « جهت گیری ابرو » در نماد های « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی، به راحتی درمی یابیم که چشم به نمایش درآمده در این نمادهای ماسونی، همان « چشم چپ » است و این مسئله با توصیف روایات در این زمینه مطابقت دارد:
« چشم جهان بین » موجود در پشت « اسکناس 1 دلاری آمریکا » (تصویر راست) و « بازسازی » همان « چشم جهان بین » در صورت یک انسان (تصویر چپ): توجه فرمایید که در « تصویر چپ » یا همان « صورت بازسازی شده »، « چشم جهان بین » اصلی که بر روی « دلار آمریکا » نیز می توان آن را ملاحظه کرد، بر « چشم چپ » انسان انطباق دارد (تصویر سبز رنگ) و « معکوس چشم جهان بین » (تصویر سیاه و سفید) بر « چشم راست » انسان منطبق است. بدین ترتیب « چشم چپ » بودن « چشم جهان بین » فراماسونری نیز بر توصیف روایات پیرامون « یک چشم بودن » و « واجد چشم چپ بودن » دجال نیز انطباق دارد
البته همانگونه که ذکر گردید، شباهت « فراماسونری » به « دجال آخرالزمان » بسیار بیشتر از مواردی است که ذکر شد و خوانندگان محترم می توانند این مسئله را به صورت مفصل در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » مطالعه فرمایند.(190)
اما دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) چگونه به این سیطره ی جهانی دست یافت؟
از ابتدای خلقت آدم، شیطان کینه ی بشر را در دل پروراند و به دنبال سرپیچی از دستور خداوند متعال و رانده شدن از درگاه الهی، با خود عهد کرد تا پایان مهلتی که از خداوند متعال دریافت کرده بود، به فریب، انحراف و انحطاط نسل بشر بپردازد و جمع کثیری از انسان ها را (بجز افراد مومن) با خود به قعر جهنم بکشاند.(191)
در جهت نیل به این مقصود، همانگونه که اعمال خیر به دو دسته ی فردی و اجتماعی تقسیم می شدند، شیطان و اصحابش نیز به دو صورت فردی و اجتماعی (سازمان یافته) به اغواء و تباهی بشر همت گماشتند. بدین ترتیب، شیطان و یارانش علاوه بر وسوسه و فریب فرد فرد انسان ها، به صورت جمعی و سازمان یافته نیز به انحراف و به فساد کشیدن جوامع پرداختند.
اولین مکانی که شیطان در آن به صورت سازماندهی شده به انحراف جوامع پرداخت، سرزمین « بابل » در جنوب بغداد (پایتخت فعلی عراق) بود.(192) جایی که شیطان باعث رواج « بت پرستی » و سحر و جادو در میان مردم شد و پایه های تولد « دجال (فراماسونری) » نیز از سرزمین بابل شکل گرفت. همین سرزمین نیز خاستگاه پادشاهان شیطان صفتی چون نمرود بوده و « برج بابل » معروف و مورد علاقه ی فراماسون های امروز نیز در این سرزمین ریشه دارد. سرزمین « بابل » اولین مکانی بوده است که بشر در آن به بت پرستی پرداخت؛(193) به همین دلیل است که فراماسون ها در قرن حاضر نیز سرزمین « بابل » را مقدس می دانند:(194)
اعتقاد فراماسون ها به مقدس بودن شهر شیطانی « بابل ».
شهر شیطانی « بابل » در تمام ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته است(195) و حتی معصومین (علیه السلام) نیز این شهر را نفرین شده نامیدند و نمازگزاردن در این شهر را مکروه دانستند(196) که این مسئله نیز بر شیطانی بودن بابل نیز صحه می گذارد.
در زمان باستان در بین النهرین، حضرت نوح (علیه السلام) برای ارشاد اقوام سومری و حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای ارشاد اقوام بابلی مبعوث گردیدند و مورد آزار و اذیت اصحاب شیطان واقع شدند.(197) در واقع می توان این دو بزرگوار را اولین پیامبران اولوالعزمی دانست که علیه دجال و تعالیم شیطانی به مبارزه برخاستند.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، درباره ی دجال فرمودند:(198)
« إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه ... »
« هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »
با دقت در حدیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی در زمان حضرت نوح (علیه السلام) نیز مطرح بوده است.(199) این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (علیه السلام) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (علیه السلام) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.(200)
اما تعالیم شیطانی پایه گذار دجال، در بابل محصور نماند و توسط « مهاجران بین النهرینی »، کم کم وارد « مصر باستان » شد(201) و « مصر باستان » به عنوان دومین و مهمترین پایگاه تعالیم شیطانی و ماسونی معرفی گردید:(202)
انتقال تعالیم ماسونی و شیطانی از « بابل » به « مصر باستان ».
« مصر باستان » به عنوان عظیم ترین پایگاه تعالیم شیطانی در قرون باستان شناخته می شود. در این سرزمین، « فرعون » یعنی پادشاه به عنوان « پسر خدا » معرفی شده و بناهای مرتفع و عظیمی برای پرستش بت ها و الهه های متعدد شیطانی برپا گردیدند و به واسطه ی قدرت نظامی و سیاسی حکام مصر، حکومت آنان برای مدتی طولانی برقرار بود.(203)
اما اتفاقی مهم، تغییراتی در سرنوشت دجال ایجاد کرد. حضرت یوسف (علیه السلام) فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) که در سرزمین کنعان زندگی می کرد، به واسطه ی حسد برادرانش در چاهی زندانی شد. یک کاروان که از کنعان عبور می کرد، وی را از چاه آزاد کرده و با خود به « مصر باستان » برد. حضرت یوسف (علیه السلام) به عنوان برده ای در مصر فروخته شد و در کاخ عزیز مصر با نام « پوتیفار » به عنوان غلام به کار پرداخت. به واسطه ی زیبایی فوق العاده ی حضرت ی یوسف (علیه السلام)، « زلیخا » همسر عزیز مصر به وی دلبسته شد و از یوسف تقاضای ناروایی نمود؛ اما بنده ی پاک خدا و رسول الهی حضرت یوسف (علیه السلام)، این خواسته را رد کرد و به دنبال این تمرد و با دسیسه ی زلیخا به زندان افکنده شد. حضرت یوسف (علیه السلام) برای مدتی طولانی در زندان بود تا این که به واسطه ی تعبیر خواب « فرعون مصر » از زندان آزاد شد و به واسطه ی پیش بینی قحطی آینده ی مصر و مهار این قحطی، مقامی بلند یافت و عزیز مصر گردید. بعد از رسیدن به این مقام، پدر و برادران خود را از کنعان فراخواند و متعاقب این دیدار، بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب (علیه السلام)) در مصر ساکن شدند.(204)
بعد از وفات حضرت یوسف (علیه السلام) و ادغام بنی اسرائیل در جامعه ی مصر، کم کم شکوه و احترام بنی اسرائیل در مصر رو به افول نهاد و بنی اسرائیل به مرور زمان تحت ستم و ظلم دستگاه فرعونی قرار گرفتند.(205) در آن هنگام عده ای از بنی اسرائیل همچون سایر مصریان تعالیم شیطانی را فرا گرفتند و عده ای دیگر نیز بر دین خدا باقی ماندند. در اثر دعاها و التماس مومنین بنی اسرائیل، خداوند پیامبر خود حضرت موسی (علیه السلام) را از این قوم برانگیخت و وی را مأمور مقابله با فرعون و نجات قوم بنی اسرائیل نمود.(206) بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی شبانه از دریا گذشتند و از مصر گریختند و فرعون و لشکریانش در دریا هلاک گردیدند.(207) بدین ترتیب به لطف خدا بنی اسرائیل از ستم فرعون نجات یافتند.
اما تعداد زیادی از بنی اسرائیل که در زمان حضور در مصر ، تحت تأثیر تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان قرار گرفته بودند، بعد از خروج از مصر نیز به این تعالیم شیطانی متمایل شدند. هنگامی که آن ها به اولین قوم بت پرست رسیدند و آن ها را در حال پرستش بت ها مشاهده کردند، از حضرت موسی (علیه السلام) نیز خواستند بتی همچون بت آن ها برای پرستش بنی اسرائیل مهیا کند! که البته با نکوهش حضرت موسی (علیه السلام) و خداوند متعال مواجه شدند.(208) همچنین آن ها در ایام غیاب حضرت موسی (علیه السلام) و تنها به دنبال 10 روز تأخیر در بازگشت ایشان، از سامری ملعون پیروی کرده و مجدداً گوساله پرستی اختیار نمودند!(209)
به هر حال تا زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) زنده بودند، بنی اسرائیل جرأت تخطی و انحراف از حق را نداشتند، اما بعد از رحلت حضرت موسی (علیه السلام)، انحراف مجدد بنی اسرائیل شروع شد و به تدریج افزایش یافت.
لازم به ذکر است که پیامبر اولوالعزم حضرت موسی (علیه السلام) نیز در سراسر عمر مبارکشان، به مبارزه علیه « دجال » و تعالیم شیطانی و ماسونی « مصر باستان » پرداختند و بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر نیز، با جهل آنان و تمایل این قوم برای پیروی از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان مقابله نمودند.
اما همانگونه که ذکر گردید، با گذشت زمان و پس از رحلت حضرت موسی (علیه السلام)، بنی اسرائیل از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان تبعیت نمودند و تعالیم کفرآلود ملل مجاور همچون کنعانیان باستان را نیز به تعالیم ماسونی و شیطانی مصری افزوده و آن را به صورت تعالیم ماسونی « کابالا (Kabbalah, Qabalah, Cabala) » درآوردند و به شکل صد برابر مهلک تر و کفرآمیزتر از تعالیم مصر باستان، آن را رواج دادند.(210) بدین ترتیب، « دجال » که ابتدا در « بابل » کار خود را شروع کرده بود، در منزل دوم خود « مصر باستان » سکنا یافت و سپس به میان « بنی اسرائیل » رفت و منزل سوم خود را در میان آنان بنا نهاد و به صورت تعالیم « کابالا » رخ نمود!
کابالا در بین « بنی اسرائیل » بسیار رواج یافت و محبوب گردید تا اینکه نوبت به حکومت دو پیامبر الهی حضرت داوود (علیه السلام) و حضرت سلیمان (علیه السلام) رسید و این دو بزرگوار امپراطوری باشکوهی را در خاورمیانه تشکیل دادند و به اجرای فرامین الهی پرداختند.(211) حضرت سلیمان (علیه السلام)همچنین مسجدالاقصی را که قرن ها قبل توسط اجداد مبارکشان حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) در « اورشلیم » یا « بیت المقدس » ساخته شده بود، تجدید بنا نمودند.(212)
در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)سحر و جادوگری بسیار رواج داشت؛ ایشان به همین دلیل به مبارزه ی جدی با سحر و جادوگری پرداختند و کتب و وسایل جادوگران را توقیف نمودند.(213)
پس از رحلت حضرت سلیمان (علیه السلام)، ساحران و اصحاب شیطان به تخریب وجهه ی ایشان پرداختند و حضرت سلیمان (علیه السلام) را « جادوگر بزرگ » نامیدند. این پیروان شیطان، تورات را مورد دستکاری قرار دادند و در آن، حضرت سلیمان (علیه السلام) را بت پرست خواندند!(214) همچنین جادوگران و یهودیان پیرو شیطان در قرن ها بعد، معبدی شیطانی و سرشار از نمادهای کفر بنیان نهادند و آن معبد را به حضرت سلیمان (علیه السلام) نسبت دادند؛ حال آن که پیامبر بزرگ الهی حضرت سلیمان (علیه السلام) به تجدید بنای مسجدالاقصی پرداخته بودند و همچون اجداد مبارکشان مسجد ساز بودند، نه معبد ساز!(215)
بعد از حضرت سلیمان (علیه السلام) مجدداً دوران تاریک بنی اسراییل شروع شد و در ابتدا حکمرانان یهودی فاسد متعددی بر بنی اسراییل مسلط شدند و پس از آن نیز « بخت النصر » پادشاه « بابل » بر بنی اسراییل تاخت و آن ها را به عنوان اسیر به « بابل » برد که این اسرا در زمان تسلط « کوروش هخامنشی » به « اورشلیم » بازگردانده شدند.(216)
باز هم کشمکش ها و دوره هایی از تسلط اقوام مختلف دیگر همچون ایرانی ها و یونانی ها ادامه داشت تا اینکه نهایتاً نوبت به رومیان رسید و آن ها اورشلیم را به تصرف خود درآوردند.(217) در این ایام حضرت عیسی (علیه السلام) برای انجام رسالت و مبارزه با تحریفات و انحرافات بنی اسرائیل، مبعوث گردیدند و به مبارزه با تعالیم شیطانی رایج در بین یهود و تعالیم « کابالا » که همان تعالیم دجال بود، پرداختند. اما یهود به مبارزه با آن حضرت پرداخته و تلاش کردند تا ایشان را به شهادت برسانند که به لطف خدا، ایشان از نظرها غایب شده و عروج فرمودند(218) تا به همراه مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان مجدداً ظاهر گردند.(219)
سال ها بعد یکی از امرای روم با عنوان « تیتوس رومی » مجدداً بر بنی اسراییل تاخت و کشتار و تخریب وسیعی در اورشلیم به راه انداخت.(220) از آن پس بنی اسرائیل تحت تسلط رومیان بودند تا اینکه در نزدیکی های ولادت پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، برخی از یهودیان که از پیشگویی های تورات اصلی در زمینه ی آخرین پیامبر خدا خبر داشتند، کم کم به عربستان مهاجرت کردند تا شاید پیامبر آخرالزمان از بین فرزندان آن ها زاده شود!!!(221) اما با مشاهده ی بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام)، به مقابله با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند و حتی ایشان را مسموم هم نمودند، اما به لطف خدا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه یافت تا به دست ائمه ی معصومین (علیه السلام) برسد و این بزرگواران نیز به صورت جدی با تعالیم شیطانی رایج در عصر خود مبارزه نمودند. با این حال، برخی از روایات بر شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر سم یهود، تأکید می نمایند.(222)
اما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علیرغم تلاش های فراوان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان برای فرستادن سپاهی به منطقه ی « موته » به رهبری « اسامه » و در هم شکستن آخرین سد برای تصرف « بیت المقدس » و نابودی « دجال » و « اصحاب یهودی » وی،(223) با تلاش فراوان یهود و تعلل و کارشکنی های تعدادی از صحابه، سپاه از حرکت بازماند و تصرف قدس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میسر نگردید(224) و مرگ « دجال » و سرانجام کار یهود به آخرالزمان و به دست منجی آخرالزمان سپرده شد.
« بیت المقدس » در دوره ی « عمر بن خطاب » فتح گردید و یهودیان « بیت المقدس » تحت تسلط مسلمانان قرار گرفتند(225) و تعالیم شیطانی و ماسونی « کابالا » که « دجال » در آن زمان به این اسم (کابالا) به حیات خود ادامه می داد، به صورت مخفیانه توسط « کاهنان یهود » مورد استفاده قرار می گرفت.
از آن تاریخ به بعد، اوضاع کم و بیش به صورت یکنواخت پیش می رفت تا اینکه با کلید خوردن جنگ های صلیبی در سال 1095 میلادی، سرنوشت « دجال » که تا آن روز در قالب « کابالا » به حیات خود ادامه می داد، تغییر کرد.(226) جنگ های صلیبی حدود 200 سال طول کشید و در طی این مدت، « اورشلیم (بیت المقدس) » بارها بین مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد تا اینکه در اتمام جنگ های صلیبی، مجدداً مسلمانان بر فلسطین مسلط شدند.(227)
در طی حکومت صلیبیان بر « بیت المقدس » دو گروه از شوالیه ها، در اورشلیم (بیت المقدس) حضوری گسترده داشتند که عبارت بودند از:(228)
1 - «شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » 2 - « شوالیه های معبد : Knights Templar »
«شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » در طی مدت حضور خود در فلسطین، به پذیرایی از مسافران و زائران مسیحی اورشلیم مشغول بودند و گروه بزرگی از شوالیه های ساکن اورشلیم را تشکیل می دادند.(229)
اما گروهی دیگر از شوالیه های صلیبی که « شوالیه های معبد : Knights Templar » نام داشتند و مأمور محافظت از « منطقه ی منتسب به معبد موهوم سلیمان » در اراضی موجود در منطقه ی « قبة الصخره » بودند،(230) به تدریج تعالیم ماسونی و شیطانی « کابالا » را از « کاهنان یهودی کابالیست » اورشلیم آموختند.(231)
اما سرنوشتی شوم در انتظار هر دو گروه « شوالیه های معبد : Knights Templar » و «شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » بود و این گروه ها به عنوان کانونی قوی برای مهمان نوازی و اجرای فرامین « دجال »، ظاهر شدند.
پس از بازگشت « شوالیه های معبد : Knights Templar » به اروپا، آنان « کابالا » را از دخمه های سری یهود در خاورمیانه، خارج کرده و این تعالیم را با خود به اروپا بردند و بدین ترتیب « دجال » خانه ای جدید برای خود یافت. در اروپا، مردم و کلیسای آن زمان که هنوز تحت نفوذ جدی تعالیم شیطانی قرار نداشتند، به مخالفت با « شوالیه های معبد » پرداختند و متعاقب آن، تعداد زیادی از « شوالیه های معبد » اعدام شدند.(232) بازماندگان « شوالیه های معبد » که جان خود را در خطر می دیدند، به اسکاتلند که پادشاه آن با « پاپ » و « واتیکان » مخالف بود رفتند و در آن دیار، محلی برای اجتماع خود تدارک دیدند که « لژ وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » نام داشت و امروزه از آن با عنوان « قدیمی ترین لژ رسمی فراماسونری » یاد می شود.(233)
به موازات انحراف « شوالیه های معبد »، گروه « شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » که نام دیگرشان نیز « شوالیه های سنت جان اورشلیم : Order of St. John of Jerusalem » بود، کم کم منحرف شدند و بعدها گروه های ماسونی « Order of St. John of Jerusalem » و « Order of Malta » را تشکیل دادند.(234)
اما همانگونه که ذکر کردیم، به واسطه ی « شوالیه های معبد »، « دجال » خانه ای جدید یافت و در اروپا و کشور « اسکاتلند » ساکن شد و از آن به بعد با عنوان جدید « فراماسونری » به حیات خود ادامه داد.
درباره ی این نام (فراماسونری) گرچه احتمالات مختلف و متعددی بیان شده است و عده ای نام آن را به « بنایان » و « معماران » قرون اخیر که در اروپا فعالیت های صنفی داشتند، نسبت می دهند!(235)، اما بهترین و مناسب ترین توضیح چنین است: « Free » در زبان انگلیسی به معنای « آزاد » و « Mason » به معنای « بنّا » است. بنابراین معنای تحت اللفظی « Freemason » می شود: « بنّای آزاد ». اما این « بنّاها » چه « بنا » و ساختمانی را می خواهند بسازند؟
واضح است! آن ها قصد دارند « معبد موهوم سلیمان » را که « کاهنان کابالیست » و « جادوگران یهود » ساختند و به دروغ به « حضرت سلیمان (علیه السلام) » نسبت دادند و این پیامبر خدا را نعوذ بالله جادوگر، بت پرست و ماسون اعظم خواندند، مجدداً بنا کنند و چون برای این کار پولی دریافت نمی کنند، خود را « بنّای آزاد » یا « Freemason » نامیده اند!!! البته حضور افرادی با تخصص گوناگون همچون پزشک، مهندس، معمار، سیاستمدار و ... از اولین روزهای تأسیس فراماسونری تا به امروز نیز نشان می دهد که « فراماسونری » هیچ ارتباطی با « صنف بنّایان و معماران » نداشته است!
اما « فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » در آخرین لباس خود! برای مدت ها در « اسکاتلند » محبوس ماند که البته این حبس، انسان را به یاد حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می اندازد که ایشان ذکر می کنند دجال برای مدت ها در یک جزیره محبوس می گردد(236) که با توجه به وضعیت جغرافیایی « اسکاتلند » و جزیره ی « بریتانیا »، توصیف روایات به ذهن متبادر می گردد.(237) چرا که « فراماسونری » نیز برای در امان ماندن از اعتقادات مذهبی مردم سایر نقاط اروپا، مجبور شد تا مدت های طولانی در « اسکاتلند » محبوس بماند.
اما با تلاش ها و دسایس فراماسونری در سایر نقاط اروپا و رواج پروتستانتیزم در این قاره و به واسطه ی نفوذ این تشکیلات شیطانی و نفوذ فراماسونری در واتیکان، سرانجام زمینه ی انتشار فراماسونری در اروپا فراهم گردید تا اینکه این تشکیلات شیطانی موفق شد در حوالی قرون 17 و 18 میلادی در اروپا انتشار یابد.(238)
با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و استقلال آمریکا در قرن 18 به وسیله ی ماسون ها، فراماسونری خود را به عنوان یک تشکیلات قدرتمند معرفی نمود.(239) با اعلان استقلال آمریکا، این کشور که در قاره ای جدید و به دور از هیاهوی اروپا و آسیا تشکیل شده بود، به سرعت و مطابق برنامه های از پیش تعیین شده ی فراماسونری، رشد نمود و کم کم خود را به عنوان قدرتمندترین بازوی فراماسونری معرفی نمود.(240)
در اروپا نیز کشورها یکی پس از دیگری به دست سیاستمداران فراماسون افتادند و به موازات این پیشرفت سیاسی فراماسونری، در قرن 19 نیز اندیشمندان ماسونی همچون « مارکس »، انواع « ایسم ها » اعم از « مارکسیسم »، « اومانیسم » و ... را برای مبارزه با ادیان الهی طرح ریزی کردند(241) تا اذهان ملل را نیز تحت اختیار خود درآورند و سلایق مختلف را پوشش دهند و به زعم آن ها هر اعتقادی بجز اعتقاد الهی بر اذهان جاری باشد.
« دجال » در لباس فراماسونری بر تمام اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین مسلط شد و آفریقا و آسیا و اقیانوسیه را نیز از طریق لشکرکشی های دولت های ماسونی اروپا تحت سیطره ی خود درآورد. در این حین تعدادی از ماسون ها بر سر رهبری این جریان به جنگ مشغول شدند که حاصل آن ها جنگ های جهانی اول و دوم بود که طرفین آن ها فراماسون بوده و رهبری امپراطوری جهانی ماسونی را خواستار بودند(242) و در این میان آمریکا که جریان اصلی فراماسونری، از ابتدا بر روی آن سرمایه گذاری کرده بود، ماسون های نوپای آلمانی را از گردونه خارج نمود تا سیاستی کمابیش یکدست در فراماسونری حاکم بماند.
بعد از جنگ جهانی دوم، فراماسونری که برنامه هایش را هماهنگ و امکاناتش را مساعد و سیطره اش را جهانی می دید، در ابتدا « سازمان ملل متحد » را در سال 1945 میلادی با سرمایه ی خاندان ماسونی « راکفلر » بنیان نهاد تا « نظم نوین جهانی ضد خدایی » را با موفقیت تمام و تحت لوای یک سازمان بین المللی پیاده کند.(243) این سازمان از موقع تأسیس تا به امروز، هیچ فعالیتی بجز در راستای خدمت به کشورهای ماسونی و سرکوب کشورهای ضد ماسونی انجام نداده و حتی فعالیت های به ظاهر خیرخواهانه ی آن نیز در عمل به نفع کشورهای ماسونی بوده است.
فراماسون ها در گام آخر خود، « دولت ماسونی اسرائیل » را به عنوان آخرین بازوی فراماسونری تأسیس کردند تا در قلب « اورشلیم (بیت المقدس) » زمینه را برای ساخت معبد سلیمان و تأسیس امپراطوری شیطانی « دجال (فراماسونری) » آماده نماید و « دجال » را که به فراخور شرایط زمانه، از سرزمین مقدس « بیت المقدس » رانده شده و آواره ی اقصی نقاط اروپا و آمریکا شده بود، به خانه برگرداند تا بعد از برافراشتن « معبد موهوم اورشلیم » و پر کردن این معبد از نمادهای الحادی و شیطانی، برای همیشه حاکم جهان باشد.(244)
در این میان تلاش های ضعیف و پراکنده ی موحدان جهان نیز با شدت فراوان سرکوب می شد و در ظاهر امیدی برای رهایی مظلومان عالم وجود نداشت. در خاورمیانه نیز کشورهای منطقه تحت حکومت پادشاهان و امرا و روسای جمهور فراماسون اسماً مسلمان، اداره می شدند و ایران نیز تحت سیطره ی یک پادشاه فراماسون با عنوان « محمد رضا پهلوی » بود(245) و وی و وزرای فراماسون ایرانی نیز تمام و کمال در خدمت اهداف شیطانی « فراماسونری جهانی » بودند.(246)
در چنین فضایی، دنیا در تاریکی مطلق فرو رفته بود و صدای قهقه ی مستانه ی « دجال » و اصحابش برای آغاز امپراطوری جهانی شنیده می شد و فراماسونری جهانی می رفت تا 33 سال بعد از تأسیس اسرائیل (1947 میلادی)، ساخت « معبد موهوم سلیمان » و آغاز امپراطوری جهانی و شیطانی « دجال » را در سال 1980 میلادی جشن بگیرد. اما ..........
ا
ادامه مقالات : جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش اول
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش دوم ادامه دارد ... شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فراماسونری در خاورمیانه
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
فیلم ملک فهد به همراه صلیب(کلیک کنید)
عضویت « ملک عبدالله عربستان » در گروه ماسونی Order of the Bath.
« شريف حسين »، موسس خاندان پادشاهي اردن هاشمي.
عضویت « شریف حسین » موسس خاندان پادشاهی اردن در گروه ماسونی و شیطانی « Order of the Bath ».
عضویت « ملک حسین » شاه سابق اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
نامه اي كه در آن به ماسون بودن « ملك حسين » پادشاه سابق اردن اشاره شده است و به همين دليل از سوي يك نهاد ماسوني اسراييل مورد تقدير قرار گرفته است (این نامه در نشریه « جروزالم پست » مورخ نوامبر 1999 نیز منتشر شده است).
عضویت « ملک عبدالله دوم » شاه فعلی اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
فیلم نشان دهنده ی تسلط فرهنگی، سیاسی فراماسونری بر نقاط مختلف دنیا. (کلیک کنید)
« فرانکلین روزولت » رییس جمهور فراماسون آمریکایی.
مجسمه و پوستر « ژوزف استالین » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ».
« سیمون بولیوار » به اصطلاح « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » در « لژ ماسونی » (تصویر وسط) و در حال نشان دادن « نظام درجه ی 1 ماسونی » (طرفین).
یک نقاشی در موزه ی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) که « سیمون بولیوار » را در بین مردم استقبال کننده از وی نشان می دهد.(117) جالب اینکه این ناجی! آمریکای لاتین عضو « لژ آمریکایی لندن »، پرچم انگلیس را با خود حمل کند! و نشان می دهد که وی به لژ انگلیسی خود وفادار است!!!
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. (به زبان اسپانیولی)
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. ( ترجمه شده به زبان انگلیسی)
مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است(121) و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!
« اصلیت یهودی » مادر فیدل کاسترو و همکاری پدر وی با کمپانی ماسونی « راکفلر ».
عضویت فیدل کاسترو « رییس جمهور سابق کوبا » در فراماسونری.
« سالوادور آلنده » رییس جمهور محبوب! شیلی و فریبکار بزرگ تاریخ در پیشبند ماسونی (Apron). وی توانست با فریب افکار عمومی، عده ی زیادی از مردم شیلی را با خود همراه کند و در نهایت نیز توسط یکی دیگر از فراماسون های هموطن خود با عنوان « زنرال آگوستو پینوشه » در نبرد بر سر قدرت کشته شد.
عضویت « سالوادور آلنده » رییس جمهور به اصطلاح انقلابی شیلی در فراماسونری.
عضویت « آگوستو پینوشه » قاتل « سالوادور آلنده » در فراماسونری.
« نلسون ماندلا » در ردای شوالیه گروه ماسونی « Order of Malta ».
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.(126)
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ادامه مقالات : شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
توجه : مقاله ایی که هم اکنون پیش روی شماست در 158 صفحه تالیف شده است که این بخش اول و دوم مقاله به شمار می رود. عزیزان توجه فرمایند در بخش نخست هیچ منبعی ذکر نشده است و انشا الله پس از اتمام ویرایش بخش های بعدی و پایانی مقاله ، منابع مطالب نیز ذکر میشود و همچنین احتمال می رود در طی مطالعه بخش اول و دوم مقاله سوالاتی در ذهن شما ایجاد شود که با احتمال قوی با مطالعه بخشهای بعدی ،جواب سوالات شما نیز داده شود پس خواهشمندیم پس از مطالعه کامل مقاله سوالات خود را مطرح نمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید.
مدارکی مبنی بر ماسونی بودن گروه Order of Malta.
تصویر« عقاب (ققنوس) ماسونی دو سر » در یکی از بناهای « شوالیه های مالتا ».
نماد « هرم و چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا ».
گروه ماسونی Order of the Bath.
« ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در لباس گروه ماسونی « شوالیه های مالتا ».
ملکه الیزابت دوم بریتانیا به عنوان عضو هسته ی مرکزی گروه ماسونی « Order of Malta ».
رهبری « ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « تونی بلر » در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
عضویت « هیتلر و سایر نازی ها » در گروه ماسونی « Thule ».
عضویت « سیلویو برلوسکونی » در لژ ماسونی « Propaganda Due ».
عضویت « خوآن کارلوس » پادشاه اسپانیا در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
نمادهای واضح « یهودی - ماسونی » در لوگوی موجود در « پرچم اسپانیا ».(31) « دو ستون » که نماد ستون های « B & J » هستند (به اختلاف تاج های روی ستون ها و عدم تقارن آن ها توجه کنید) و « شیر تاجدار » که نماد سروری « بنی اسراییل » و امپراطوری آنان در جهان می باشد،(32) به وضوح به چشم می خورند.
تبلیغات « حرکت آزادیبخش چکسلواکی » که رهبران آن ماسون بودند.(33) به نماد « شیر یهودی - ماسونی » که مشابه « پرچم اسپانیا » است، توجه فرمایید.
ریشه ی یهودی « نیکولاس سارکوزی ».
تصویر « پارلمان اروپا » در شهر « استراسبورگ فرانسه ».
الگو گرفتن « پارلمان اروپا » از « برج شیطانی بابل ».
اعتقاد ماسون ها به مقدس بودن « برج شیطانی بابل » و اعتقاد آنان به تجدید بنای این برج.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
تلاش اروپا برای ساخت بنایی همچون « برج بابل » و حکومتی شیطانی همچون « حکومت نمرود ».
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا و 12 ستاره ی پنج پر واژگون (Baphomet) موجود در آن و مقایسه ی آن با آرم اصلی اتحادیه ی اروپا.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
عضویت « خاویر سولانا » در گروه ماسونی « باشگاه رم (Club of Rome) ».
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
« کارل مارکس » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ». قطعاً اگر « کارل مارکس » قصد در آوردن سیگار، دستمال و ... را از جیبش داشت، در حین گرفتن عکس تک نفره این کار را نمی کرد!!!
لوگوی یکی از احزاب کمونیستی اسپانیا (تصویر وسط)(62) و « ارنستو چه گوارا » به اصطلاح انقلابی کمونیست و ضد امپریالیست آمریکای لاتین ( تصاویر طرفین).(63) به « ستاره ی 5 پر معکوس » یا (Baphomet) که مورد علاقه ی شیطان پرستان و فراماسون ها است، در تصویر وسط و بر روی کلاه « چه گوارا » توجه فرمایید. (شاید خود « چه گوارا » نیز نمی دانسته که چه کلاهی بر سر وی و همرزمانش گذاشته شده و خون وی نیز به راحتی پایمال گشته است؛ چرا که « اربابان کمونیستش »، هیچ فرقی با « امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی » نداشته و همگی در راستای حکومتی شیطانی تلاش می کردند که یکی از نمادهای آن همواره بر سر « چه گوارا » خودنمایی می کرده است!!!)
« میخاییل گورباچف » عضو گروه ماسونی باشگاه رم « Club of Rome » می باشد.
![]() « بوریس یلتسین » عضو گروه ماسونی « Order of Malta ».
عضویت همزمان « میخاییل گورباچف » آخرین رییس جمهور شوروی سابق و « بوریس یلتسین » اولین رییس جمهور فدراسیون روسیه در گروه ماسونی « Order of Malta ».
قدرت گرفتن فراماسونری در زمان حکومت « ولادیمیر پوتین ».
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه (تصویر راست) و حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر چپ).
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه.(70)
نماد ماسونی « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در « Order of Malta ».
مقایسه ی تصویر نماد « کشور فدراسیون روسیه » (تصاویر طرفین) با نماد گروه ماسونی « Order of Malta » (وسط) نشان می دهد که « کشور فدراسیون روسیه » بدون هیچگونه شک و شبهه ای یک کشور ماسونی می باشد.
نماد « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در گروه های مختلف ماسونی.
حضور نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در بناها و موسسات دولتی روسیه. « ققنوس دو سر ماسونی » به همراه « ستاره ی 6 پر ماسونی » در روسیه (تصویر راست)، حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر وسط) و لوگوی « ققنوس دو سر ماسونی » مربوط به سرویس جاسوسی روسیه (تصویر سمت چپ).
آرم « حکومت پادشاهی یوگسلاوی » (تصویر راست)، آرم « دولت مونته نگرو » (تصویر وسط) و آرم « دولت آلبانی » (تصویر چپ) که آن ها نیز از « نماد ققنوس یا عقاب دو سر ماسونی » استفاده می نمایند.
حضور نماد « عقاب دو سر ماسونی » در لوگوی رسمی سلطنتی شاه سابق ایران (محمد رضا پهلوی) که یک فراماسون نیز بوده است.
لو رفتن عضویت « محمد رضا پهلوی » شاه خائن ایران در تشکیلات شیطانی فراماسونری که از سوی یکی از فراماسونرهای معروف آن زمان با نام « دکتر ذبیح الله قربان » بیان شده است و در اسناد ساواک نیز به آن اشاره گردیده است.
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « سنت پترزبورگ روسیه ».
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « مسکو » (تصویر راست) و یک کلیسای کوچک در روسیه (تصویر چپ).
« مجسمه ی اسکندر » در روسیه و « هرم و چشم جهان بین آن ».
دو نمونه « مدال روسی » حاوی نماد ماسونی « هرم و چشم جهان بین ».
ادامه مقالات : جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375)
25 – ادعاي کشف مقبره ي مسيح (ع) و خانواده اش؟! بعد از اکران فيلم پر سر و صداي « کد داوينچي » در سال 2006، فيلم ظاهراً مستند « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » موجب شوکه شدن جهان مسيحيت در سال 2007 شد؛ اين فيلم توسط يک کارگردان و فراماسونر معروف به نام جيمز کامرون (James Cameron) به دنياي سينما عرضه گرديد.(372) جيمز کامرون که با ساخت فيلم فاسد « تايتانيک »، برنده ي جايزه ي اسکار شد و شهرت جهاني براي خويش رقم زد، در سال 2007 فيلمي به ظاهر مستند درباره ي پيدا شدن مقبره ي حضرت مسيح (ع) و همسر و فرزندشان! ساخته و روانه ي بازار کرد.(373) اين مسأله که چه چيزي کارگردان يک فيلم غير اخلاقي همچون « تايتانيک » را به سمت ساخت فيلمي درباره ي مذهب سوق مي دهد، قطعاً جاي سوال دارد؟! و همين مطلب مي تواند اهداف شيطاني سازندگان چنين فيلمي را به خوبي نشان دهد. فيلم جنجالي «The lost tomb of Jesus » يا « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) »، حاصل همکاري يک کارگردان فراماسونر به نام جيمز کامرون (James Cameron)، و يک باستان شناس و فيلم ساز يهودي صهيونيست به نام سيمشا جاکوبوويچي (Simcha Jacobovici) مي باشد.(374) شواهد فراماسونر بودن جيمز کامرون و سيمشا جاکوبوويچي را در تصاوير زير ملاحظه مي فرماييد:(375) ![]() ![]() شواهد عضويت کارگردان مشهور, جيمز کامرون (James Kameron) در فراماسونري.
![]() شواهد يهودي بودن و صهيونيست بودنسيمشا جاکوبوويچي(Simcha Jacobovici) , باستان شناس و فيلم ساز معروف.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، يک فراماسونر و يک صهيونيست يهودي، فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » را ساخته اند. حضور اين دو شخص در رأس تهيه کنندگان فيلم مذکور، قطعاً سنديت و حقانيت فيلم را زير سوال مي برد.
بعد از معرفي سازندگان اين فيلم، اکنون به خود فيلم مي پردازيم: فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » که عنوان فيلم مستند را يدک مي کشد، در سال 2007 به صنعت سينماي جهان معرفي شد. در اين فيلم، کارگردان فيلم و گروهي از باستانشناسان که عمدتاً يهودي هستند، ادعا کرده اند که مقبره ي حضرت مسيح (ع) و خانواده شان، ازجمله مقبره ي همسر و پسرشان! را کشف کرده اند.(376) مطابق اين ادعا، اين مقبره ي خانوادگي در سال 1980، و به دنبال عمليات ساختمان سازي در اطراف بيت المقدس (اورشليم) کشف شده است.(377) مقبره ي خانوادگي کشف شده در اورشليم(بيت المقدس) که باستان شناسان صهيونيست و فيلم سازان فراماسونر, آن را مقبره ي خانوادگي عيسي (ع) مي دانند و ادعا مي کنند که همسر و پسر؟! حضرت عيسي (ع) نيز به همراه ايشان در همين مکان دفن شده اند!
بنا بر گفته ی تهیه کنندگان این فیلم، در این مقبره ی خانوادگی، 10 قبر وجود دارد، که 6 قبر از 10 قبر، با توجه به نوشته های آرامی (Aramaic) روی آن ها تعیین هویت شده اند. صاحبان این 6 قبر عبارتند از:(378)
1 – (Yeshua bar Yehosef) یا عیسی پسر یوسف. 2 – (Maria) یا مریم (مادر عیسی). 3 – (Yose) یا یوسف (برادر عیسی)؛ (با یوسف سطر اول تفاوت دارد.). 4 – (Yehuda bar Yeshua) یا یهودا پسر عیسی. 5 – (Mariamene e Mara) یا مریم مجدلیه. 6 – (Matya) یا متی؛ (یکی از بستگان مریم مادر عیسی).
بنا بر ادعای فیلم سازان، آن ها دو دلیل اصلی دارند که با توجه به آن ها، قبور مذکور را متعلق به خانواده ی حضرت عیسی (ع) می دانند:(379)
1 – محاسبات آماری: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان آمار، محاسبه نموده اند که احتمال این که یک خانواده ی دیگر، به غیر از خانواده ی حضرت عیسی (ع)، چنین نام هایی داشته باشند، برابر 600/1 (یک ششصدم) است. بنابراین به احتمال زیاد این مقبره، مقبره ی خانوادگی حضرت مسیح (ع) می باشد!(380)
2 – آزمایشات DNA: فیلم سازان می گویند که به کمک متخصصان مهندسی ژنتیک، DNA باقیمانده ی اجساد مقبره های (Yeshua bar Yehosef) یا (عیسی پسر یوسف) و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) را آنالیز نموده و به نتایج زیر دست یافته اند:
در این آزمایش که برای تعیین توارث مادری، بر روی (mt DNA) یا DNA میتوکندریال اجساد انجام شده است، محققان دریافته اند که (عیسی پسر یوسف)، و (Mariamene e Mara) یا (مریم مجدلیه) مادر یکسانی ندارند؛ بدین ترتیب، سازندگان فیلم چنین نتیجه گیری کرده اند که این دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره های خانوادگی فقط اعضای یک خانواده می توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) باید همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که علیرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ی خانوادگی مذکور جای بگیرد.(381)
همان گونه که ملاحظه فرمودید، سازندگان فراماسونر و صهیونیست فیلم « مقبره ی گمشده ی مسیح (ع) » یا « The lost tomb of Jesus »، با ادعاهای به ظاهر علمی، اقدام به تزریق افکار مسموم خود به دیگران کرده اند. اما در پس این ظواهر فریبنده ی علمی، دروغ ها ی آشکاری نهفته است که این مسأله، صحت و اعتبار فیلم و محتوای آن را به راحتی رد می کند.
برای روشن شدن مسأله، در این قسمت به مسایلی که اعتبار فیلم را زیر سوال می برند، اشاره می کنیم:
1) ساخته شدن فیلم توسط یک گروه فراماسونری–صهیونیستی یهودی، بیش از پیش اعتبار این فیلم را زیر سوال می برد؛ زیرا اعضای این گروه ها دشمنی آشکاری با ادیان الهی دارند که ما این مطلب را در ابتدای مقاله ذکر کردیم.
2) با توجه به سابقه ی برجسته ی گروه های فراماسونری–صهیونیستی یهودی در دشمنی با ادیان الهی و نیز سابقه ی این گروه ها در جعل و تحریف اسناد تاریخی، احتمال هر گونه تحریف و جعل در ساخت این فیلم، قویاً مطرح است.
1) با توجه به این که بنابر ادعای سازندگان فیلم، این مقبره ی خانوادگی در سال 1980 کشف شده است، این سوال مطرح می شود که چگونه فیلم مستند این کشف جنجالی، 25 سال بعد ساخته شده و به همگان عرضه می گردد؟! حال آن که اخبار علمی کم اهمیت تر نیز در همان روز اکتشاف به مخاطبان ارایه می شوند!
البته ممکن است در این جا چنین پاسخ داده شود که در 25 سال قبل، تکنولوژی بررسی DNA همانند امروز به سهولت در دسترس نبوده است؛ اما در پاسخ به این مطلب نیز باید گفت که:
1 – اولاً ادله ی آماری که فیلم سازان به آن نیز استناد کرده اند، در آن موقع در دسترس بوده است.
2 – از حدود سال 1990 میلادی به بعد که تکنولوژی PCR و مطالعه ی DNA به سهولت در دسترس بوده است،(382) مطالعات ژنتیکی امکان پذیر بوده و گروه مطالعاتی این مقبره ی خانوادگی می توانسته است از آن بهره بگیرد که این کار را انجام نداده است.
با توجه به مطالب فوق، تاخیر طولانی اعضای گروه مذکور در ارایه ی نتایج تحقیقاتشان کاملاً مشکوک می باشد.
4) مقبره های خانوادگی، مخصوص خانواده های ثروتمند بنی اسراییل بوده است؛ این در حالی است که حضرت عیسی(ع) انسان ثروتمندی نبوده است.(383) این احتمال که با کمک و پول دیگران، این معبد ساخته شده باشد نیز وجود ندارد؛ زیرا یهودیان با ایشان دشمنی داشتند و قطعاً با پول آنان این مقبره ساخته نشده است؛ مسیحیان نیز یقیناً به ساخت این مقبره کمکی نکرده اند، زیرا حتی مسیحیانی که اعتقاد دارند حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده شده است، معتقد به عروج حضرت عیسی (ع) بعد از مرگ هستند؛(384) بنابراین اگر آنان نیز جسم حضرت عیسی (ع) را در تابوت می یافتند، از ایمان به ایشان دست می کشیدند و قطعاً اقدام به ساخت مقبره ی خانوادگی برای ایشان نمی کردند.
5) خطوط آرامی (Aramaic) که به وسیله ی آنها اسامی اجساد بر روی تابوت های این مقبره ی خانوادگی نوشته شده اند، بسیار ناشیانه و کودکانه بوده و همانند خطوطی هستند که کودکان بر روی چوب ها رسم می نمایند! این در حالی است که مقبره های خانوادگی بنی اسراییل، متعلق به خانواده های ثروتمند بوده و چنین خانواده هایی قطعاً به اندازه ی کافی ثروت داشتند که بتوانند اسامی اجساد را بر روی تابوت ها حکاکی نمایند. اما همان گونه که ذکر نمودیم، خطوطی که نام اجساد را بر روی تابوت ها نشان می دادند، بسیار ناشیانه بوده اند. این مسأله نشان می دهد که احتمالاً اسامی نوشته شده بر روی تابوت ها، جعلی بوده و توسط جاعلان (احتمالاً عوامل تهیه کننده ی فیلم) ابداع شده است.
برای بررسی بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:(385)
براي بررسي بهتر اين مطلب، به تصاوير زير توجه فرماييد:(385) ![]() تابلويي که محققان و فيلم سازان ادعا مي کنند متعلق به حضرت عيسي (ع) است.
نوشته ي آرامي (Aramaic) که بر روي يکي از تابوت هاي مقبره ي خانوادگي کشف شده وجود دارد, و اين تابوت را متعلق به (Yeshua Bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف مي داند. به ناشيانه بودن نوشته ي روي تابوت توجه فرماييد.(احتمال جعلي بودن نوشته ي مذکور, بسيار بالاست)
![]() بخش هايي از دو لوح آرامي(Aramaic). به نظم و ترتيب حروف و نحوه ي قرار گرفتن آنها در کنار يکديگر توجه فرماييد. (اين تصوير را با تصاويري که از نوشته هاي آرامي روي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي منسوب به خانواده يحضرت عيسي (ع) برداشته شده است, مقايسه نماييد.)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، خطوط آرامي تابوت هاي مقبره ي خانوادگي، بي نظم و ناشيانه است. اين مسأله فرضيه ي جعلي بودن نوشته هاي آرامي روي تابوت ها را تقويت مي نمايد؛ زيرا خانواده ي ثروتمندي که يک مقبره ي خانوادگي براي خود ساخته است، قطعاً توانايي پرداخت پول حکاکي روي تابوت ها را نيز داشته، و نيازي به نوشتن اسامي اجساد با دستخط ناشيانه و بي نظم نداشته است!
386) اما عبارت مذکور به هيچ عنوان نمي توانست صحيح باشد؛ زيرا اين عبارت، نوعي توهين به حضرت عيسي (ع) تلقي مي شده و هيچ گروهي حضرت عيسي (ع) را با اين عنوان خطاب نمي کرده است است. حضرت عيسي (ع) در خانواده ي خود با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي پسر مريم خطاب مي شده است؛ زيرا اعضاي خانواده، او را به عنوان انساني که بدون وجود پدر و به خواست خداوند متعال متولد شده است، مي شناختند. بنابراين در خانواده ي حضرت عيسي (ع)، کسي ايشان را با نام عيسي پسر يوسف خطاب نمي کرده است. در بين مسيحيان و نيز طرفداران ايشان در زمان نبوت آن حضرت، عبارت عيسي پيامبر خدا و يا عيسي پسر مريم رواج داشته است. البته بعد از عروج حضرت عيسي (ع) تا عصر حاضر، بسياري از مسيحيان از عبارت انحرافي عيسي پسر خدا (نعوذ بالله) استفاده مي نمايند(387) که اين انحراف، عمدتاً ناشي از تحريف انجيل ها مي باشد؛ اما در هر صورت هيچ گروه مسيحي ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. در بين مسلمانان نيز ايشان همواره با عنوان عيسي پيامبر خدا و عيسي بن مريم شناخته شده اند و هيچ مسلماني ايشان را عيسي پسر يوسف نمي داند. تنها گروهي که ممکن است به ايشان توهين کرده و اين پيامبر بزرگ الهي را عيسي پسر يوسف دانسته باشند، يهوديان مخالف ايشان مي باشند؛ اما قطعاً يهوديان معاند که از حضرت عيسي متنفر بوده اند، به هيچ وجه پول خود را به منظور ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت براي دشمن خود (حضرت عيسي (ع))، هدر نمي دادند. (مگر اين که اين مسأله را بپذيريم که يهوديان کلاً مقبره اي دروغين ساخته و آن را به حضرت عيسي (ع) نسبت داده اند.) بنابراين ساخت مقبره ي خانوادگي گرانقيمت، توسط يهوديان انجام نشده است و به همين دليل نمي توان انتظار داشت که آن ها مقبره اي واقعي را ساخته، و بدين ترتيب اسم دشمن خود را بر روي تابوت حک کرده باشند. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، عبارت عيسي پسر يوسف به هيچ عنوان توسط طرفداران حضرت عيسي (ع) استفاده نمي شده است و حضور اين عبارت بر روي تابوت، شاهد ديگري بر دروغ بودن فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح » مي باشد. 388) اين مسأله نشان مي دهد که حتي اگر خطوط آرامي نوشته شده بر روي تابوت ها جعلي نباشند، باز هم تفسير سازندگان فيلم، انحرافي بوده و آن ها مسايل را تنها مطابق با اهدافشان تفسير مي نمايند. 389) عليرغم ظاهر فريبنده ي اين ادعا، نقايص آشکاري در اين فرضيه ديده مي شود. يکي از اين نقايص، اين است که گر چه 600/1 احتمال کمي است، اما در طول چندين سال و در جامعه ي پرجمعيت اورشليم باستان، عدد کمي نمي باشد. براي مثال اگر اورشليم باستان 36000 نفر جمعيت، و 6000 خانوار داشته باشد، و در مورد اين شهر يک بازه ي زماني 100 ساله را در نظر بگيريم، خواهيم ديد که در هر سال (10=600/1 * 6000) يا 10 خانواده با نام هاي مشابه در اورشليم وجود خواهد داشت. بدين ترتيب در 100 سال که 3 نسل پي در پي در اورشليم به دنيا مي آيد، حتي اگر جمعيت را ثابت در نظر بگيريم و افزايش جمعيت را در نظر نداشته باشيم، خواهيم ديد که در اورشليم (30=3*10) يا 30 خانوار در طي 100 سال وجود خواهند داشت که اسامي مشابهي داشته باشند! اين عدد براي 100 سال عدد کمي نيست؛ گر چه بازه هاي زماني طولاني تري را نيز مي توان در نظر گرفت. اين محاسبه نشان مي دهد که حتي در صورت در نظر گرفتن احتمال 600/1 براي وجود خانواده اي با نام هاي مشابه مقبره ي کشف شده، کماکان در يک دوره ي زماني 100 ساله در اورشليم باستان، 30 خانواده با نام هاي مشابه مقبره ي مکشوف وجود داشته اند. بنابراين از کجا معلوم که مقبره ي کشف شده، مربوط به يکي از اين خانواده ها نباشد؟ اين مطلب نشان مي دهد که برخلاف ادعاي فيلم سازان، امکان اين که مقبره ي کشف شده، مربوط به خانواده اي بجز خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، زياد است. البته لازم به ذکر است که محاسبات بالا را با فرض زاد و ولد هاي تصادفي در نظر گرفته ايم؛ حال آن که ازدواج در بين انسان ها امر تصادفي نيست. چرا که افراد با عقايد مشترک با يکديگر ازدواج کرده و براي فرزندانشان اسامي منطبق با عقايد خود، انتخاب مي نمايند. براي مثال در ايران و کشور هاي شيعي، شيعيان معتقد عمدتاً با يکديگر ازدواج مي نمايند و نام فرزندان خويش را از نام معصومين (ع) اقتباس مي نمايند. به همين دليل است که در ايران خانواده هاي زيادي وجود دارند که دو انسان مومن با نام هاي علي و فاطمه ازدواج کرده و نام فرزندان خويش را حسن و حسين برمي گزينند. بدين ترتيب در ايران آمار خانواده هايي که اسامي فوق را دارند، بالاتر از حدودي است که صرفاً از طريق آمار و احتمالات به دست مي آيد. چرا که خانواده هاي مومن، اسامي مشابه با خانواده هاي معصومين (ع) را براي خويش برمي گزينند. مشابه همين مسأله را مي توان براي مسيحيان معتقد نيز در نظر گرفت. بدين ترتيب که آن ها نيز ممکن است با تأسي به خانواده ي حضرت عيسي (ع)، نام اعضاي خانواده ي ايشان را براي خود برگزيده باشند. بنابراين ممکن است مقبره ي کشف شده در اورشليم (اگر واقعي باشد!)، مربوط به يکي از خانواده هاي مومن مسيحي باشد، نه خانواده ي حضرت عيسي (ع). 390) نتيجه اي که گروه تحقيق گرفته اند، کاملاً ساده لوحانه مي باشد؛ زيرا آن ها DNA اجساد ديگر را بررسي نکرده اند؛ شايد اگر DNAاجساد مردان ديگري که در آرامگاه وجود داشتند، از جمله « (Yose) يا يوسف (برادر عيسي) » و يا « (Matya) يا متي (يکي از بستگان مريم مادر عيسي) » را بررسي مي کردند، DNA آن ها را نيز متفاوت با DNA جسد منسوب به « مريم مجدليه » مي يافتند. بدين ترتيب اين فرضيه مطرح مي شد که شايد « يوسف » و يا « متي » همسر جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده اند.(391) بنابراين تحقيق آن ها در اين زمينه بسيار ناقص مي باشد. (البته ممکن است فيلم سازان، عمداً از بررسي بيشتر DNA خودداري کرده باشند.) بدين ترتيب ممکن است که اجساد مذکور (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »)، خواهر و برادر ناتني بوده و پدر يکسان و مادران متفاوتي داشته باشند؛ بنابراين ديگر نيازي به اين فرضيه که اجساد مذکور زن و شوهر بوده اند، نخواهد بود.(392) در واقع، محققان مي توانستند DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « يهودا پسر عيسي يا (Yehuda bar Yeshua) » را بررسي نموده و آن را با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » مقايسه نمايند. اگر در اين مقايسه، DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » با DNA ميتوکندريال جسد منسوب به « مريم مجدليه » شباهت داشته باشد، آنگاه مي توان تا حدي نتيجه گرفت که ممکن است اين دو شخص مادر و پسر باشند؛ (هر چند در اين حالت نيز ممکن است دو نفر مذکور، خواهر و برادر نيز باشند.).(393) اگر چنين نتيجه اي (احتمال مادر و پسر بودن) به دست مي آمد، از آن جا که بر روي تابوت پسر، عبارت « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » ذکر شده است، مي توان نتيجه گرفت که پدر اين پسر، جسد منسوب به « (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف » بوده و مادرش، جسد منسوب به « مريم مجدليه » بوده است. با اين نتيجه مي توان به صورت غير مستقيم، به ازدواج جسد منسوب به « عيسي پسر يوسف يا (Yeshua bar Yehosef) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه » پي برد.(394) اما نکته ي جالب اين جاست که با وجود در دسترس بودن تست مذکور، اين تست با ارزش انجام نشده است که اين مسأله مي تواند ما را به جعلي و دروغين بودن ادعاهاي فيلم سازان واقف نمايد. 395) براي شناخت دقيق اشخاص، بايد حتماً هويت يک نفر از آن ها به کمک شواهد ديگر به طور دقيق مشخص شود. اگر چنين کاري انجام شود، مي توان هويت ديگر افراد را با توجه به DNAشان و با مقايسه ي DNA آنان با فردي که قبلاً هويتش مشخص شده است، به دست آورد. اما همان گونه که ديديم، هيچ فردي در مقبره ي خانوادگي يافت شده وجود ندارد که هويت او به صورت قطعي مشخص شده باشد؛ بنابراين به هيچ وجه نمي توان هويت هيچ يک از افراد را تشخيص داد. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، صحت فيلم و محتواي آن و صداقت دست اندرکاران تهيه ي فيلم، کاملاً زير سوال مي رود و به هيچ عنوان نمي توان به اين فيلم اعتنا نمود. فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، جنجال بسياري را در کشور هاي غربي و به خصوص آمريکا ايجاد نمود؛ تا جايي که شبکه هاي خبري گسترده اي نيز به پوشش خبري اين فيلم مبادرت ورزيدند. بسياري از اين شبکه هاي خبري که تحت نفوذ صهيونيست ها و فراماسونر ها قرار دارند، به ظاهر سعي کردند تا به نقد فيلم بپردازند؛ اما اين شبکه هاي خبري، ادله ي ضعيفي در رد فيلم ارايه نمودند. براي مثال در خبر (Fox NEWS)، بحث فقير بودن خانواده ي حضرت عيسي (ع) و نيز فراوان بودن اسامي همچون مريم، عيسي و ... به عنوان دلايل مشکوک بودن صحت محتواي فيلم ارايه شدند(396) و دلايل اصلي رد فيلم (همانند 12 دليلي که در بالا ذکر کرديم)، ذکر نشدند. در واقع شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، با اين نقد ضعيف و سطحي، بيشتر به تبليغ فيلم کمک کرد و به دليل ضعيف بودن دلايل ارايه شده براي رد فيلم، بيننده را به اين سمت سوق داد که احتمالاً محتواي فيلم درست بوده است! براي مشاهده ي کليپ ويديويي نقد فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » يا « The lost tomb of Jesus » در شبکه ي خبري صهيونيستي (Fox NEWS)، بر روي لينک زير کليک کنيد:(397) 6) نکته ي ديگري که صحت ادعاي فيلم سازان را رد مي کند، اين است که بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، عبارت (Yeshua bar Yehosef) يا عيسي پسر يوسف ذکر شده است،( 7) مسأله ي ديگري که ادعاي فيلم سازان را زير سوال مي برد، اين است که يکي از باستانشناسان بي طرف که از تابوت ها بازديد کرده است، اعتقاد دارد کلمه ي نوشته شده بر روي تابوت منسوب به حضرت عيسي (ع)، بيشتر شبيه کلمه ي (Hanun) مي باشد و شباهت کمي با کلمه ي (Yeshua) يا عيسي دارد!( 8) يکي از دلايل مهمي که گروه فيلم ساز به آن استناد کرده اند، بررسي آماري مي باشد. بنا به ادعاي آنان، احتمال اين که خانواده ي ديگري در اورشليم وجود داشته باشد و اعضاي آن، نام هاي مشابه با خانواده ي کشف شده در مقبره ي خانوادگي مذکور داشته باشند، برابر 600/1 (يک ششصدم) مي باشد. آن ها چنين نتيجه گرفته اند که با توجه به پايين بودن احتمال محاسبه شده، خانواده ي کشف شده بايد خانواده ي حضرت عيسي (ع) باشد، نه خانواده اي ديگر.( 9) آزمايش DNA اي که توسط گروه تحقيق انجام شده است، نيز خالي از اشکال نيست؛ از اشکالات اين آزمايش DNA، اين است که فقط DNA دو نفر (جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه ») مورد آزمايش واقع شده و DNA ديگران بررسي نشده است. بنابر ادعاي فيلم سازان، در طي آزمايش مذکور نيز تنها ثابت شده است که دو جسد مذکور، با يکديگر رابطه ي ژنتيکي و خوني ندارند؛ به همين دليل نيز گروه تحقيق نتيجه گرفته است که اين دو جسد، برادر و خواهر نبوده و از آن جا که در مقبره هاي خانوادگي فقط اعضاي يک خانواده مي توانند دفن شوند، (Mariamene e Mara) بايد همسر (Yeshua bar Yehosef) باشد که عليرغم نداشتن ژن مشترک، توانسته است در مقبره ي خانوادگي مذکور جاي بگيرد!( 10) از ديگر نکاتي که در مورد آزمايش DNA و رد ادعاي فيلم سازان مي توان ذکر کرد، اين است که حتي اگر بپذيريم که DNA جسد منسوب به « حضرت عيسي (ع) » و جسد منسوب به « مريم مجدليه »، با يکديگر تفاوت دارند، باز هم نمي توانيم خواهر و برادر بودن آن ها را رد نماييم؛ زيرا همان گونه که قبلاً ذکر شد، DNA ، تنها توارث مادري را بررسي مي نمايد و تنها مي تواند اين مطلب را نشان دهد که آيا اجساد مورد مطالعه، مادر يکساني داشته اند يا خير. بنابراين چيزي را در مورد پدر اجساد نشان نمي دهد. 11) نکته ي عجيب و مشکوکي که در تحقيق DNA ميتوکندريال ديده مي شود، اين است که محققان، مهمترين جسدي را که مي بايست از نظر DNA بررسي مي کرده اند، تحت بررسي قرار نداده اند. به عبارت ديگر، بررسي جسدي که منسوب به « (Yehuda bar Yeshua) يا يهودا پسر عيسي » بوده است، مي توانست تا حدودي کليد اين معما را پيدا کند؛ اما در کمال ناباوري، هيچ بررسي DNA اي بر روي جسد مذکور انجام نشده است! 12) آخرين نکته اي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که حتي اگر تمام اجساد آزمايش شوند و ثابت شود که با يکديگر رابطه ي ژنتيکي فاميلي داشته اند، باز هم مشخص نخواهد شد که آيا اين خانواده ي کشف شده، خانواده ي واقعي حضرت عيسي (ع) هستند يا خير؟ زيرا آزمايش DNA، تنها رابطه ي فاميلي و ژنتيکي اجساد را با يکديگر نشان مي دهد، اما مطلبي درباره ي اين که اين اشخاص دقيقاً چه کساني هستند، ارايه نمي کند.( برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید ![]() در پايان خاطرنشان مي شويم که اين فيلم به ظاهر مستند و باطناً جعلي، يکي از آخرين حربه هاي فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي باشد. بدين ترتيب که فراماسون ها در طي قرون اخير تلاش کرده اند تا با بسط تفکر اوانجليکالي و سو استفاده از بازگشت حضرت مسيح (ع)، افکار عمومي مردم کشور هايشان را با خود همراه کنند؛ اما در طي دهه ي اخير با توجه به اين که خودشان را در يک قدمي تشکيل حکومت جهاني شيطاني پنداشته اند، کم کم شروع به تخريب چهره ي حضرت مسيح (ع) کرده اند، تا بعد از سو استفاده از نيروي مسيحيان اوانجليکال و تشکيل حکومت شيطاني خود، بتوانند به راحتي از پوسته ي خود بيرون بيايند و اديان الهي را به خيال خود نابود نمايند. به بيان بهتر، فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند.
شايد بتوان گفت که سناريوي ذکر شده، بخشي از سناريوي اصلي است که اين سناريوي اصلي شامل فيلم هايي همچون « کد داوينچي » که مضموني مشابه دارد نيز مي شود. همچنين فيلم ضد ايراني 300 که آن نيز در سال 2007 توليد شده و در جهت خدمت به فراماسونري عرضه شده است، نيز احتمالاً بخشي از سناريوي اصلي مي باشد. فاصله ي زماني کوتاه فيلم هاي « کد داوينچي » اکران شده در سال 2006، « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » اکران شده در سال 2007 و فيلم ضد ايراني « 300 » اکران شده در سال 2007، خود مويد اين مدعا است و نشان دهنده ي پيوستگي اين فيلم ها در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري مي باشد. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند.
نکته ي بسيار مهمي که بايد به آن اشاره کرد، اين است که احاديث معتبر بسياري از معصومين (ع) نقل شده است که در طي آن ها اين بزرگواران، وقايع آخرالزمان را پيشگويي کرده اند که بسياري از اين وقايع نيز به صورت بسيار دقيق به حقيقت پيوسته اند؛ اما با اين حال، کماکان بسياري از برادران مسلمان به جاي بهره بردن از احاديث معصومين (ع)، براي بررسي وقايع آخرالزمان به پيشگويي هاي دروغين و توطئه آميز نوستراداموس مي پردازند. به منظور بررسي دقت و صحت احاديث معصومين (ع) در رابطه با حوادث آخرالزمان، يک نمونه از اين احاديث را ذکر مي کنيم: (شگفت اين که در اين حديث، اوضاع شهرهاي قم و کوفه در آخرالزمان، به دقت بيان شده اند.) در اين حديث، حضرت امام صادق (ع) گوشه اي از اوضاع آخرالزمان را ترسيم مي کنند: و روي بأسانيد عن الصادق (ع) أنه ذكر كوفة و قال: « ستخلو كوفة من المؤمنين و يأزر عنها العلم كما تأزر الحية في جحرها، ثم يظهر العلم ببلدة يقال لها قم، و تصير معدناً للعلم و الفضل حتى لايبقى في الارض مستضعف في الدين حتى المخدرات في الحجال، و ذلك عند قرب ظهور قائمنا، فيجعل الله قم و أهله قائمين مقام الحجة، و لولا ذلك نساخت الارض بأهلها و لم يبق في الارض حجة، فيفيض العلم منه إلى سائر البلاد في المشرق و المغرب، فيتم حجة الله على الخلق حتى لايبقى أحد على الارض لم يبلغ إليه الدين و العلم، ثم يظهر القائم عليه السلام و يسير سبباً لنقمة الله و سخطه على العباد، لان الله لاينتقم من العباد إلا بعد إنكارهم حجة. »(309) و با اسناد بسيار از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که کوفه را ياد کردند و گفتند: « بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود ،علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد؛ سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد. به نحوي كه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد؛ حتى نوعروسان در حجله گاه خويش؛ و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد. خداوند سبحان، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند. اگر چنين نشود، زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدينسان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد؛ آنگاه قائم (عليه السلام) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود؛ زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آن كه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند. »(310) همان طورکه ملاحظه فرموديد، حضرت امام صادق (ع) در حديث فوق، پيشگويي هاي اعجاب آوري را در مورد وقايع آخرالزمان انجام داده اند که با وجود فاصله ي 1300 ساله، بسيار دقيق و صحيح مي باشند. در اين حديث، امام صادق (ع) فرمودند که در آخرالزمان، علم (علوم ديني) از کوفه خارج مي شود و کوفه از مومنين (علماي دين) خالي مي گردد و همزمان علوم ديني به شهري وارد مي شود که قم نام دارد؛ و اين شهر (قم) به قدري در نشر علوم ديني اهتمام مي ورزد که دسترسي به علوم ديني را از تمامي نقاط جهان ممکن مي سازد که اين امر حجت را بر همه ي مردم جهان، تمام مي نمايد. به فرموده ي امام صادق (ع)، تمامي اين وقايع در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) اتفاق مي افتند. با دقت در حديث مذکور و مقايسه ي آن با اوضاع امروزه ي جهان، به عظمت علم الهي که در نزد معصومين (ع) بوده است، پي خواهيم برد. در اين قسمت جا دارد تا به جزييات پيشگويي فوق بپردازيم: 1) در اين حديث، پيشگويي شده است که در آخرالزمان، علوم ديني از کوفه خارج مي شود. اما اين مطلب چه مصداقي دارد؟ کوفه شهري بسيار قديمي است که از قرون اوليه ي هجري وجود داشته است. اين شهر، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که مهمترين آن ها نجف مي باشد. در مورد نجف بايد به اين نکته اشاره کرد که نجف، شهري جدا از کوفه نيست.(311) در واقع در بسياري از موارد، به منطقه ي نجف، (نجف کوفه) مي گويند. زيرا منطقه ي نجف در منطقه ي مرتفع کوفه واقع شده است و (نجف کوفه) به معناي (منطقه ي مرتفع کوفه) است. بنابراين همان طور که ذکر کرديم، منطقه ي نجف بخشي از کوفه است. حديثي از امام حسين (ع) ذکر شده است که مطلب فوق را درباره ي منطقه ي نجف تأييد مي نمايد: امام حسين (ع) درباره ي حضرت مهدي (عج) فرمودند: « كأني أنظر إلى القائم عليه السلام و أصحابه في نجف الكوفة كأن على رؤسهم الطير قد فنيت أزوادهم وخلقت ثيابهم، قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار، رهبان بالليل كأن قلوبهم زبر الحديد، يعطى الرجل منهم قوة أربعين رجلاً لا يقتل أحداً منهم إلا كافر أو منافق و قد وصفهم الله تعالى بالتوسم في كتابه العزيز بقوله "إن ذلك لآيات للمتوسمين". »(312) « گويا قائم (عج) و ياران او را مي بينم که در نجف کوفه اجتماع کرده و پرندگاني بر سر آنها پرواز مي کنند. توشه هاي آنها کاستي گرفته و جامه هاي آنان کهنه شده و نشان سجده بر پيشاني آنها نقش بسته است. آنها شيران روز و زاهدان شب هستند. دل هايشان مانند پاره هاي آهن (محکم و استوار) است؛ و هرکدام توان چهل مرد را دارا هستند. هيچ يک کشته نمي شود مگر به دست کافر يا منافق. خداوند متعال از آنها با عنوان اهل بصيرت و تيزبيني ياد کرده است؛ آنجا که مي فرمايد: "در اين (عذاب) براي اهل بصيرت نشانه هايي نهفته است". »(313) بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، امام حسين (ع) نيز نجف را بخشي از کوفه دانسته اند. در تصوير ماهواره اي زير نيز که از برنامه ي(Google Earth) اقتباس شده است، ملاحظه مي گردد که نجف بخشي از کوفه مي باشد: موقعيت کوفه و نجف اشرف. همان طور که ملاحظه مي فرماييد, نجف بخشي از کوفه مي باشد. به همين دليل گهگاه از آن به عنوان (نجف کوفه) ياد مي شود.
همانگونه که ملاحظه فرموديد، فاصله ي بين کوفه ي امروزي و نجف نيز بسيار کوتاه و در حد 2.45 کيلومتر مي باشد. بعد از بررسي موقعيت جغرافيايي کوفه و نجف، به موقعيت مذهبي شهر نجف در طول تاريخ مي پردازيم: همان طور که مي دانيم، حوزه ي علميه ي نجف اشرف با قدمت چند صد ساله ي خود، همواره به عنوان مهمترين قطب علوم ديني، و بالاخص علوم شيعي مطرح بوده و در طول تاريخ، همواره جايگاه مهمي داشته است.(314) اما با قدرت گيري صدام ملعون در سال هاي آخر دهه ي 50 هجري شمسي (دهه ي 70 ميلادي)، کم کم حوزه ي علميه ي نجف از علماي دين خالي شد. بدين ترتيب که در سال 1357 هجري شمسي که صدام رييس شوراي انقلاب عراق بود، دستور به اخراج حضرت امام خميني (ره) داد.(315) امام خميني (ره) نيز که از طرف رژيم پهلوي در تبعيد به سر مي بردند و در آن وقت در نجف حضور داشتند، مجبور شدند تا راهي فرانسه شوند. بعد از اين قضايا نيز با کسب مقام رياست جمهوري عراق توسط صدام، شيعيان و به خصوص علماي شيعه ي عراق، تحت فشار قرار گرفتند. نتيجه ي اين فشارها، شهادت آيت الله سيد محمد باقر صدر و خواهرشان در سال 1359 هجري شمسي،(316) شهادت تعداد ديگري از علماي شيعه ي نجف، و محبوس شدن تنها مرجع بزرگ زنده ي عراق يعني آيت الله سيستاني در خانه شان(317) بوده است. در اين بين، تعداد زيادي از علماي نجف از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم، و همچنين تعداد زيادي از مومنين شيعه ي عراقي مجبور به مهاجرت به کشورهاي ديگر، به خصوص جمهوري اسلامي ايران شدند.(318) بدين ترتيب کم کم علوم ديني در نجف به علت فعاليت هاي صدام ملعون، کم رونق گشت. اين مسأله در تمام مدت حکومت ظالمانه ي صدام در جريان بود. بعد از اشغال عراق توسط کشورهاي غربي، با وجود آزادي آيت الله العظمي سيستاني از حبس خانگي و بازگشت آيت الله سيد محمد باقر حکيم به عراق، اوضاع عراق و به خصوص حوزه ي علميه ي نجف چندان بهبود نيافت. زيرا شهادت تعدادي از علماي اسلام از جمله شهيد سيد محمد باقر حکيم توسط کشورهاي غربي و ايادي آنان از يک سو، و کارشکني هاي مکرر اشغالگران از سوي ديگر، باعث شده است تا کماکان حوزه ي علميه ي نجف نتواند به موقعيت ممتازي که در طي قرون به آن دست يافته بود، بازگردد.(319) در واقع مي توان گفت که کوفه و نجف از علما خالي شده و اين مطلب چيزي است که حضرت امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند. 2) در حديث حضرت امام صادق (ع) ذکر شده است که علم (علوم ديني) به شهري به نام قم منتقل مي شود و مردم قم به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. زيرا حوزه ي علميه ي قم که در حدود 80 سال پيش تأسيس شد، از زمان پيروزي انقلاب اسلامي ايران دچار تحولات شگرفي شده است.(320) به نحوي که بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اين حوزه در سايه ي حکومتي اسلامي واقع گرديده و از آن حمايت فراواني شده است. همچنين به دليل ايجاد جو خفقان و وحشت در عراق توسط رژيم بعثي، تعداد زيادي از علما و طلاب شهر نجف به ايران هجرت کرده و به تحصيل و تدريس در حوزه ي علميه ي قم پرداخته اند که اين مسأله نيز به پيشرفت حوزه ي علميه ي قم کمک شاياني نموده است. پيشرفت حوزه ي علميه ي قم تا بدانجا بوده که امروزه تبديل به مهمترين پايگاه تشيع در جهان شده است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، پيشگويي امام صادق (ع) در مورد شهر قم نيز به حقيقت پيوسته است. 3) نکته ي مهم ديگري که امام صادق (ع) به آن اشاره کرده اند، اين است که اهل قم حجت را بر مردم دنيا تمام مي کنند و به نحوي در جهت اشاعه ي علوم ديني فعاليت مي کنند که هيچ انساني در جهان باقي نمي ماند که نتواند به علوم ديني دست يابد. اين پيشگويي امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است؛ زيرا امروزه کتب و مجلات بسياري در حوزه ي علميه ي قم و ساير مراکز ديني شهر قم چاپ مي شوند و بسياري از اين کتب به صورت رايگان و يا به بهايي بسيار اندک در اختيار تشنگان حقيقت در سراسر جهان قرار مي گيرند. علاوه بر اين، با پيدايش اينترنت و ايجاد سايت هاي اينترنتي متعدد توسط حوزه ي علميه و ساير مراکز ديني شهر قم، علوم ديني به سهولت و به زبان هاي مختلف در اختيار تمامي مردم دنيا قرار گرفته است. براي مثال کسي که در کشور دور دست آرژانتين زندگي مي کند نيز مي تواند با نشستن در برابر کامپيوتر و اتصال به اينترنت، وارد سايت هاي مذهبي شهر قم شده و به تمامي منابع علوم ديني دست پيدا کند. حتي اين گستردگي تا بدانجا است که کتاب عظيم و گرانقدر بحارالانوار نيز به صورت آنلاين در اختيار علاقمندان قرار گرفته است. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، امروزه اهالي قم بر تمامي مردم جهان، حجت را تمام کرده اند و اين پيشگويي حضرت امام صادق (ع) نيز به حقيقت پيوسته است. نکته ي ديگر اين که حضرت امام صادق (ع)، زمان تحقق اين پيشگويي را در نزديکي ظهور حضرت قائم (عج) بيان نموده اند و اين مسأله ما را اميدوار مي کند که ان شا الله عصر حاضر، عصر ظهور بوده و ما مي توانيم با تلاش هاي خود در نشر اسلام و عمل به دستورات اين دين الهي، هر چه زودتر شاهد ظهور آقا امام زمان (عج) باشيم. (ان شا الله) 4) نکته ي مهم ديگري که در حديث امام صادق (ع) به چشم مي خورد و اعجاب آور است، تحقق پي در پي پيشگويي هاي امام صادق (ع) در مورد کوفه و قم مي باشد. زيرا در حديث مذکور، پس از عبارت (بزودى شهر كوفه از مؤمنان خالى مى گردد و به گونه اي كه مار در جايگاه خود فرو مى رود، علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد)، امام (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را به کار برده اند و فرموده اند: (سپس از شهرى بنام قم آشكار مى شود). اين مسأله که امام صادق (ع) کلمه ي (ثم : سپس) را در مورد توالي اتفاقات مذکور به کار برده اند نيز يکي ديگر از جنبه هاي معجزه گونه ي پيشگويي ايشان مي باشد. زيرا کلمه ي (ثم) در زبان عربي به معناي (بلافاصله پس از آن) مي باشد و امام (ع) با استفاده از اين کلمه، فرموده اند که بين دو واقعه ي مذکور (رخت بربستن علم از کوفه و ظهور آن در شهر قم)، فاصله ي کمي وجود دارد. همان طور که قبلاً مشاهده فرموديد، بين کم رونق شدن حوزه ي علميه ي نجف (کوفه) و پر رونق شدن حوزه ي علميه ي قم، فاصله ي بسيار اندکي وجود داشته است و حوادث مذکور، به صورت پياپي در عصر حاضر اتفاق افتاده اند. بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، در اين جا نيز پيشگويي امام صادق (ع) به صورت کاملاً دقيق به حقيقت پيوسته است. با دقت در حديث فوق که پيرامون وضعيت شهر هاي کوفه و قم در آخرالزمان بيان شده است، به سهولت مي توان دريافت که پيشگويي هاي معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان، بسيار دقيق مي باشند. اين دقت تا بدان حد است که حتي در انتخاب تک تک کلمات نيز بسيار محتاطانه رفتار شده است. بنابراين با تکيه بر احاديث معصومين (ع) مي توان به صورت کامل از اوضاع آخرالزمان با خبر گشت و با توجه به اين احاديث، مي توان با وقايع سخت آخرالزمان به خوبي مواجه شد. البته حديثي که در بالا ذکر شد، يک نمونه از صدها حديث معتبري است که از طرف معصومين (ع) در باب حوادث آخرالزمان ذکر شده است و ما براي احتراز از اطاله ي کلام، از ذکر بقيه ي موارد اين احاديث خودداري مي کنيم. لازم به ذکر است که هدف از ذکر اين حديث امام صادق (ع)، يادآوري اين نکته است که ما مسلمانان براي کسب مشروعيت انقلاب اسلامي خود و نيز به منظور پرداختن به نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج)، به هيچ عنوان نياز به پيشگويي هاي دروغين و مغرضانه ي کاباليست هايي چون نوستراداموس نداريم؛ بلکه بهترين کار در اين زمينه، مراجعه به احاديث پيامبر (ص) و امامان (ع) مي باشد؛ زيرا اين بزرگواران، پيشگويي هاي دقيق و صحيحي پيرامون انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و نيز انقلاب اسلامي ايران دارند که با مراجعه به احاديث ايشان، مي توانيم از درياي بي پايان علم الهي که نزد اين بزرگواران بوده است، استفاده کنيم. 4 – تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز، تا حدودي صحيح هستند و يا به عبارت بهتر نمي توان آن ها را رد کرد. تعدادي از پيشگويي هاي نوستراداموس، به ظاهر صحيح به نظر مي رسند. اين پيشگويي ها عمدتاً در دو مقوله ي زير هستند: A) بخشي از اين پيشگويي ها در مورد وقايع فرانسه، بالاخص انقلاب کبير فرانسه مي باشند. يکي از مهمترين دلايلي که باعث شده است تا پيشگويي هاي نوستراداموس در مورد انقلاب کبير فرانسه، تا حدودي به واقعيت نزديک باشند، اين است که در اصل اين پيشگويي ها، پيشگويي نيستند؛ بلکه نوستراداموس در پيشگويي هايش به برنامه هايي اشاره کرده است که قرار بوده توسط تشکيلات کابالايي و ماسوني فرانسه انجام شود. بدين ترتيب که کاباليست هاي اروپا در زمان نوستراداموس، به دليل افول باورهاي مذهبي مردم اروپا در آن زمان، کم کم خود را آماده مي کردند تا تشکيلات منسجم تري تشکيل دهتد و به عرصه ي فعاليت هاي سياسي وارد شوند. البته اين روياي کاباليست ها در طي يکي دو قرن بعد، محقق شد و فراماسونر ها که جانشينان خلف کاباليست ها بودند، توانستند به جاي گروه هاي کابالايي، تشکيلات قدرتمند فراماسونري را بنيان نهند. تشکيلات قدرتمند فراماسونري فرانسه، انقلاب کبير فرانسه را راه اندازي کرد و با شعار (آزادي–برابري–برادري!) توانست عامه ي مردم را فريب داده و حکومتي به ظاهر دموکراتيک را بنيان نهد؛(321) اما در عمل تنها به اهداف شوم خود جامه ي عمل پوشاند. با تمام اين اوصاف، تشکيلات فراماسونري فرانسه هيچ گاه نتوانست همانند آمريکا و اسراييل نفوذ همه جانبه اي بر حکومت داشته باشد؛ اما در هر حال، قويترين گروهي بود که باعث ايجاد انقلاب کبير فرانسه شد. در حال حاضر نيز تشکيلات فراماسونري فرانسه، نفوذ زيادي در ساختار حکومتي فرانسه دارد،(322) اما اين نفوذ، همانند نفوذ فراماسون ها در حکومت آمريکا و اسراييل نيست. پس همان طور که ديديم، فراماسون ها که وارث کاباليست ها بودند، انقلاب کبير فرانسه را بنيان نهادند و آن را رهبري کردند. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که نوستراداموس نيز براي پيشبرد اهداف تشکيلات کابالايي فرانسه، بخشي از برنامه هاي اين تشکيلات براي در دست گرفتن حکومت فرانسه را در غالب پيشگويي هاي خود بيان کرد، تا مردم آينده ي فرانسه بتوانند خيلي آسان تر با انقلاب کبير فرانسه کنار آيند و اين انقلاب را به عنوان واقعيت محتومي که يک پيشگوي معروف آن را پيشگويي کرده، بپذيرند. با اين ترفند و زمينه سازي توسط نوستراداموس، فراماسون ها (که وارثٍ خلف کاباليست ها بودند)، توانستند با استناد به اين پيشگويي ها مردم عادي را با خود همراه کنند و بدين ترتيب به آرزوي نوستراداموس، کاباليست ها و فراماسون ها جامه ي عمل بپوشانند. بنابراين بهتر است بگوييم که فراماسون هاي فرانسوي، برنامه هاي تشکيلات کابالايي–ماسوني را که نوستراداموس کاباليست نيز در پيشگويي هاي خود آورده بود اجرا کرده اند، نه اينکه نوستراداموس کارهاي آن ها را حدس زده باشد. B) بخش ديگري از پيشگويي هاي درست نوستراداموس، در رابطه با اوضاع سرزمين هاي اسلامي در آخرالزمان و حرکت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد. البته علت اين که اين پيشگويي ها درست مي باشند، اين است که اين مطالب در اصل پيشگويي نيستند؛ بلکه مطالبي هستند که در کتب حديث اسلامي و از زبان معصومين (ع) بيان شده اند و نوستراداموس که يهودي بوده و به بسياري از کتب مشرق زمين دسترسي داشته است، از اين احاديث استفاده کرده و بخش هايي از سانتوري هاي خود را سروده و به دروغ آن ها را پيشگويي ناميده است. کتاب هاي فراواني به زبان عربي، و در مورد حوادث آينده ي جهان اسلام و حوادث آخرالزمان وجود دارند که از مهمترين آن ها مي توان به کتاب هاي الغيبة نعماني، الملاحم و الفتن و... اشاره کرد که به احتمال زياد مورد استفاده ي نوستراداموس واقع شده اند. زيرا بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس به قدري به روايات کتب مذکور شبيه اند که به نظر مي رسد از روايات مذکور کپي برداري شده اند. براي بيان بهتر مطلب، مثالي را در اين جا ذکر مي کنيم: عن عبدالله بن مسعود قال: « أتينا رسول الله (ص) فخرج إلينا مستبشراً يعرف السرور في وجهه، فما سألناه عن شئ إلا أخبرنا به، و لا سكتنا إلا ابتدأنا، حتى مرت فتية من بني هاشم فيهم الحسن و الحسين، فلما رآهم التزمهم وانهملت عيناه! فقلنا يا رسول الله، ما نزال نرى في وجهك شيئاً نكرهه! فقال: إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا، و إنه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً و تشريداً في البلاد، حتى ترتفع رايات سود في المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون! فمن أدركه منكم و من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي و لو حبوا على الثلج، فإنها رايات هدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض، فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً. »(323) از عبدالله بن مسعود نقل شده است كه گفت : « حضور پيامبر (ص ) رسيديم؛ حضرت با رويى گشاده و غرق سرور و شادى با ما روبرو شد. آنچه را كه از حضرت سئوال كرديم، پاسخ دادند؛ اگر ما ساكت مى شديم، آن حضرت شروع به سخن مى نمود؛ تا اينكه گروهى از جوانان بنى هاشم گذارشان از آنجا افتاد و امام حسن و امام حسين (ع) در بين آنان بودند؛ تا چشم حضرت به آنها افتاد، در پى آنان افتاد و دو چشمان آن حضرت پر از اشك گرديد ... عرض كرديم : اى رسول خدا، همواره چيزى در چهره ات مى بينم كه ما را ناراحت مى سازد. حضرت فرمود: ما خانواده اى هستيم كه خداى سبحان آخرت را بر دنيا، براى ما اختيار فرموده است؛ بزودى بعد از من، اهل بيتم در شهرها و سرزمين ها پراكنده و آواره خواهند شد؛ تا اينكه درفش هائى سياه از مشرق زمين به اهتزاز در آيند كه حق را مى طلبند، اما حقوقشان را اداء نمى كنند؛ آنان دست از حق برنمى دارند، اما اجابت نمى شود؛ ديگر بار درخواست مى كنند، به آنان اعتناء نمى شود؛ در اين صورت، دست به مبارزه زده و به پيروزى دست مى يابند. هرگاه كسى از شما و يا ذريه ي شما آن زمان را درك كرد، بايد به پيشوايى از اهل بيت من بپيوندد؛ اگر چه با دشوارى، بر روى برف سينه خيز برود؛ آنها درفش هاى هدايتند كه آنها را بدست مردى از اهل بيت من مى سپارند، كه نام وى مانند نام من و نام پدرش نام پدرم مى باشد؛ او مالك زمين مي گردد و آن را پر از عدل و داد مى كند؛ آنگونه كه از جور و ستم پر شده است. »(324) البته حديث فوق که عمدتاَ در منابع اهل سنت از آن ياد مي شود، در مورد نام پدر حضرت مهدي (عج) مطلب نادرستي را ذکر کرده است که در احاديث فراوان ديگري که از معصومين (ع) در دست است، صورت صحيح آن موجود مي باشد. بدين ترتيب که در حديث فوق، پيامبر (ص) نام پدر حضرت مهدي (عج) را همنام با نام پدر خود (عبدالله) دانسته اند؛ اما در احاديث فراواني از مصادر شيعي و اهل سنت، حضرت مهدي (عج)، به عنوان نهمين امام از سلاله ي پاک امام حسين (ع) و فرزند امام يازدهم (امام حسن عسکري (ع)) دانسته شده و به عنوان اولاد پيامبر (ص) معرفي شده اند.(325) به همين دليل، بايد گفت که نام پدر حضرت مهدي (عج) در حديث فوق، قطعاً اشتباه مي باشد که اين اشتباه مي تواند به دليل اشتباه راوي باشد. اما در هر حال به نظر مي رسد که اين حديث معروف اهل سنت، توسط نوستراداموس کپي برداري شده است. براي بررسي اين مطلب، به قطعه ي زير از سانتوري هاي نوستراداموس توجه فرماييد:(326) ![]() همان گونه که مشاهده فرموديد، در اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، وي کپي برداري دقيقي از حديث مذکور اهل سنت انجام داده است. اين کپي برداري تا بدانجا بوده است که نوستراداموس دقيقاً کلمات مشرق (خاور)، برف (برف) و درفش (پرچم) را از حديث مذکور اقتباس نموده و بدين ترتيب حرکتي را که از مشرق زمين (ايران) شروع مي شود، حرکتي خطرناک براي اروپا توصيف کرده است. حرکتي که مجاهدان آن، از برف و يخ نمي هراسند. اين حرکت چنان مقدس است که هيچ کس نبايد در رفتن به آن ترديد کند، حتي اگر به قيمت راه رفتن بر روي برف و يخ باشد؛ چرا که سرانجام آن به ظهور مهدي موعود (عج) ختم خواهد شد. نوستراداموس ملعون نيز اين توصيفات را که در حديث مذکور آمده است، عيناً کپي کرده و در قطعه ي 29 سانتوري 2 گنجانده است و با خطرناک جلوه دادن قيام رهبر اهل مشرق (و همه را با ميله ي پرچمش مي زند)، تلاش کرده است تا مردم اروپا و آمريکا را بسيج نموده و از آن ها براي مقابله با اسلام در آينده، مدد جويد. در نمونه ي ديگري از کپي برداري هاي نوستراداموس، وي ناشيانه از احاديث اهل سنت استفاده کرده و مانند آن ها، منجي مسلمانان را شخصي معرفي کرده است که در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد.(327) اين پيشگويي نوستراداموس را نيز در قطعه ي زير ملاحظه مي فرماييد:(328) همانگونه که ملاحظه فرموديد، در قطعه ي 55 سانتوري 5، نوستراداموس منجي مسلمانان را شخصي مي داند که در آخرالزمان زاده مي شود. اين مطلب، مشابه نظر اهل سنت درباره ي حضرت مهدي (عج) است؛ حال آن که مي دانيم مطابق نص صريح احاديث پيامبر (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، حضرت ولي عصر (عج) فرزند امام حسن عسکري (ع) مي باشند که در زمان پدرشان زاده شده و در سن 5 سالگي وارد غيبت صغري گشته و از سن 74 سالگي وارد غيبت کبري شده اند و از آن زمان تا زمان ظهور، از نظر ها غايب مي باشند. لازم به ذکر است که نظر شيعيان نيز درباره ي حضرت مهدي (عج) اين گونه مي باشد.(329) بنابراين برادران شيعه اي که از پيشگويي هاي نوستراداموس طرفداري مي کنند، بايد بدانند که نظر نوستراداموس درباره ي حضرت مهدي (عج) اشتباه بوده و او معتقد به تولد آن حضرت در آخرالزمان است. در واقع اين نظر نيز، به دليل تبعيت کورکورانه ي او از بعضي روايات اهل سنت مي باشد که به طرز فريبکارانه اي مضمون آن ها را در پيشگويي هايش آورده و به خود منتسب کرده است. نمونه هاي فوق، بخش هايي از ده ها نمونه اي هستند که نوستراداموس در آن ها از روايات اسلامي استفاده کرده، و پيشگويي هاي صحيح معصومين (ع) را دزديده و آن ها را به نام خود در پيشگويي هايش عرضه کرده است. واي بر او باد! همان طور که گفته شد، نمونه هاي فراواني از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند که در آن ها از پيشگويي معصومين (ع) استفاده شده است؛ اما به دليل حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم. در مورد وقايع آخرالزمان در سرزمين هاي اسلامي، به نظر مي رسد که نوستراداموس علاوه بر روايات معصومين (ع)، از کتب مخفي که در نزد سردمداران يهود وجود دارند نيز استفاده کرده است. در بين سردمداران يهود، کتب مخفي بسياري وجود دارند که وقايع آخرالزمان در آن ها به صورت دقيق پيشگويي شده اند. اين کتب مخفي، به مثابه آخرين اتمام حجت هاي خداوند با قوم يهود مي باشند که در طي آن ها خداوند بخشي از سيماي آينده ي جهان را ترسيم کرده و بدين وسيله عاقبت نافرماني يهود را به آنان گوشزد کرده است. اما سران يهود به جاي پند گرفتن از اين اتمام حجت ها، در عين حال که مردم عادي را از خواندن آن ها محروم کرده اند، از پيشگويي هاي صحيح کتب مذکور استفاده کرده و به خيال خام خود خواسته اند تا براي اين وقايع وعده داده شده، چاره اي بينديشند و با خواست خداي متعال مبارزه کنند. نکته ي مهم اين جا است که حتي در کتاب تورات اصلي که از طرف خداوند متعال نازل گشته، پيشگويي هاي بسياري درباره ي حوادث بعد از حضرت موسي (ع) و بالاخص وقايع آخرالزمان، شده است. البته منظور از تورات اصلي، توراتي نيست که در دست اکثر يهوديان مي باشد، زيرا توراتي که در دست عامه ي يهوديان است، تحريف شده مي باشد و در آن حتي مطالبي از زمان بعد از حضرت موسي (ع) نيز نقل شده است!(330) (اين در حالي است که کتاب تورات بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و قاعدتاً نمي بايست مطالب بعد از ايشان را در خود داشته باشد!) منظور از تورات اصلي، توراتي است که مستقيماً از جانب خدا بر حضرت موسي (ع) نازل شده است و مطالب آن کاملاً صحيح مي باشد؛ زيرا سخن خدا هيچ گاه اشتباه نخواهد بود. تورات اصلي در حال حاضر در دست عوام يهود قرار ندارد، بلکه ممکن است، در دست سران يهود باشد. (البته با قيام حضرت مهدي (عج)، ايشان تورات اصلي را از غاري در انطاکيه بيرون مي آورند و بر اساس آن با يهوديان مباحثه مي کنند.)(331) همان طور که ذکر شد، کتاب تورات اصلي در اختيار عوام يهود قرار ندارد، اما ممکن است بخش هايي از تورات اصلي، در اختيار سازمان هاي مخفي و قدرتمند يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني) باشد. يقيناً در تورات اصلي، مطالب فراواني پيرامون وقايع آينده ي جهان، به خصوص وقايع آخرالزمان وجود دارد که به احتمال زياد، اين گروه هاي مخفي يهود (از جمله گروه هاي کابالايي و ماسوني)، از پيشگويي هاي مذکور استفاده کرده و برنامه هاي خود را بر طبق اين پيشگويي ها مي ريزند تا به خيال خام خود با اراده ي خداوند متعال مبارزه کنند. در مورد نوستراداموس نيز که يک يهودي کاباليست بوده است، بايد گفت که وي ممکن است به تورات اصلي دسترسي داشته و بخشي از پيشگويي هايش را در مورد حرکت جهاني حضرت مهدي (عج)، از تورات اصلي اقتباس کرده باشد. نکته ي جالب اينجا است که حتي بخش هايي از تورات تحريف شده ي فعلي نيز، به خواست خدا از دستبرد و تحريف مصون مانده است و در آن مي توان بخش هايي از پيشگويي هاي راستين خداوند را در رابطه با اسلام، مشاهده کرد. در واقع مي توان گفت که با تمام فريبکاري يهوديان و تلاش آنان براي پنهان کردن پيشگويي هاي راستين خداوند درباره ي اسلام، خداوند متعال مکر آنان را باطل کرده و بخش هايي از تورات فعلي را از دستکاري آنان دور نگهداشته است. براي روشن شدن موضوع، مثالي را در اين زمينه ذکر مي کنيم: از جمله پيشگويي هاي خداوند متعال در تورات درباره ي اسلام ، ذکر اين نکته است که سرزمين مکه، محل نزول آخرين دين الهي است. به اين پيشگويي که از تورات اقتباس شده است، توجه فرماييد:(332) ![]() همان طور که در پيشگويي فوق ملاحظه کرديد، تورات از سه کوه مقدس نام مي برد که خداوند متعال از آن ها جلوه گر شده است: 1) کوه مقدس اول، کوه سينا (کوه طور) است که خداوند در آن کوه، براي اولين مرتبه با حضرت موسي (ع) سخن گفت و او را به نبوت برگزيد. 2) کوه مقدس دوم، کوه سعير (ساعير) است که حضرت عيسي (ع) در اين کوه، با خداوند سخن مي گفت و وحي الهي را دريافت مي کرد. 3) کوه مقدس سوم، کوه فاران يا پاران (کوه حرا) است که خداوند متعال در اين کوه، براي اولين مرتبه با حضرت محمد (ص) سخن گفته و ايشان را به پيامبري برگزيد. با توجه به مطالب گفته شده، متوجه مي شويم که در اين آيات از کتاب تورات کنوني، خداوند از زبان حضرت موسي (ع)، محل بعثت پيامبران بعدي (حضرت عيسي (ع) و حضرت محمد (ص)) را ذکر کرده است و اين پيشگويي ها نيز در سال هاي بعد به حقيقت پيوسته اند. البته اين بخش از آيات تورات، جزء معدود بخش هايي است که به خواست خدا از دستکاري و تحريف در امان مانده است و بدين ترتيب به عنوان سندي بر حقانيت پيامبران بعد از حضرت موسي (ع) مي باشد. اما نکته ي مهم اين جا است که کوه فاران يا پاران، همان کوه مقدس حراء است. براي اين ادعا، اسناد فراواني وجود دارند که برخي از آن ها در زير مي آيند: A) اولين سند اين است که در تورات به سرزمين مکه، سرزمين فاران يا پاران اطلاق شده است. براي مثال درباره ي حضور حضرت هاجر و حضرت اسماعيل (ع) در سرزمين مکه، در تورات آمده است:(333) ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد، تورات نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) و مادر بزرگوارشان حضرت هاجر را بيابان فاران (پاران) مي داند. از سوي ديگر، همه ي مورخين و کتب ديني يهودي و اسلامي نيز محل زندگي حضرت اسماعيل (ع) را بيابان مکه مي دانند.(334) (پيامبر (ص) و ساير افراد قبيله ي قريش که ساکن مکه بودند، همگي فرزندان حضرت اسماعيل (ع) مي باشند.) از اين مسأله نتيجه مي شود که بيابان فاران (پاران)، همان بيابان مکه است. بدين ترتيب مشخص مي گردد که منظور از کوه مقدس فاران در تورات، کوه مقدس حراء در سرزمين مکه (فاران يا پاران) مي باشد. A) دومين سند، اين است که در دعاي سمات، از قول معصومين (ع) نيز محل بعثت پيامبر (ص)، جبل فاران (کوه فاران) دانسته شده است و معصومين (ع) در اين دعاي مبارک، کوه فاران را همان کوه حراء دانسته اند. در دعاي سمات، پيرامون اين مسأله چنين بيان شده است:(335) ![]() بنابراين همان طور که مشاهده کرديد، از ديدگاه معصومين (ع) نيز کوه فاران، همان کوه مقدس حراء است. مطالبي که در بالا نقل شد، يک نمونه ي کوچک از ميان صدها پيشگويي خداوند در تورات است. متاسفانه به دليل تحريف تورات و دستکاري در آن، تعداد زيادي از سخنان بر حق خداوند متعال، از تورات هاي موجود حذف شده اند؛ اما با اين حال، خداوند بزرگ بخشي از مطالب تورات را از تحريف مصون داشته است تا با توجه به آن بتوان به حقانيت انبياي الهي بالاخص پيامبر گرامي اسلام پي برد. با توجه به مطالبي که گفته شد، به نظر مي رسد که نوستراداموس کاباليست و يهودي الاصل، ممکن است از پيشگويي هاي تورات استفاده کرده و در مورد آينده ي اسلام، مطالب تورات را به نام خود عرضه کرده باشد. حتي اين امکان وجود دارد که به دليل عضويت وي در تشکيلات مخفي و سري کابالا، به تورات اصلي دسترسي داشته باشد. زيرا همان طور که ذکر کرديم، ممکن است بخش هايي از تورات اصلي در نزد سران گروه هاي مخفي يهود موجود باشد. در صورت دسترسي نوستراداموس به بخش هايي از تورات اصلي، وي مي توانسته است از اين پيشگويي ها بهره بگيرد و بدين ترتيب اين پيشگويي ها را که عمدتاً در مورد آينده ي جهان اسلام بوده است، به نام خود در کتاب هايش ثبت کند. البته لازم به ذکر است که کتاب تورات، تنها کتاب يهودي نيست که در آن در رابطه با اسلام پيشگويي شده است, بلکه کتاب هاي مخفي و سري ديگري نيز وجود دارند که در دست سران گروه هاي مخفي يهود وجود داشته و از دسترس عامه ي مردم دور نگه داشته شده اند. يکي از اين کتاب ها، « نبوئت هيلد : وحي کودک » مي باشد. کتاب مذکور، يکي از کتب مخفي يهود مي باشد که به خواست خداوند متعال، از پس پرده بيرون آمده و در اختيار مسلمانان قرار گرفته است. نحوه ي دسترسي مسلمانان به اين کتاب، بدين ترتيب بوده است که نور الهي به دل يکي از علماي بزرگ يهود تابيده، و اين عالم بزرگ يهودي پس از سال هاي سال، به دين اسلام گرويده است. با اسلام آوردن اين عالم بزرگ، وي توانسته يکي از کتب مخفي يهود را که جزء کتب ممنوعه بوده و در دسترس عامه ي مردم قرار نداشته است، از دل صندوقچه هاي مخفيانه ي گروه هاي مخفي يهود خارج کرده، و اين کتاب ارزشمند را در اختيار مسلمانان قرار دهد. اين کتاب که « Nevuat Hayeled » يا « نبوئت هيلد : وحي کودک » نام دارد، کتاب بسيار ارزشمندي است که در حال حاضر به زبان فارسي نيز ترجمه شده و با عنوان « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » و به قلم برادر ارجمند جناب آقاي «سيد علي موسوي مطلق» در اختيار علاقمندان قرار گرفته است.(336) « نبوئت هيلد »، شامل مجموعه ي سخنان کودکي يهودي است که در حدود 70 سال قبل از تولد پيامبر گرامي اسلام، در دامن خانواده ي يک عالم پرهيزگار بني اسراييل به دنيا آمد.(337) کودک مذکور بلافاصله پس از تولد به سجده افتاده و سخنان رمزآلودي بيان کرده است؛ وي در آن حال مورد سرزنش واقع شده و لب از سخن فرو بسته است. کودک مجدداً به اذن خدا از 12 سالگي سخن گفته و مطالب شگفت آوري را در رابطه با آينده ي جهان بيان کرده است که اين سخنان از جانب خداوند بر لبان اين کودک جاري گشته است.(338) اين سخنان پيشگويانه به قدري دقيق بوده که حتي به نام پيامبر (ص)، واقعه ي عاشورا با تمام جزيياتش، انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) و ... اشارات دقيقي نموده است. براي مطالعه ي بيشتر و بهره مندي از اين کتاب، پيشنهاد مي کنيم که اين مطالب را حتماً در کتاب « کتاب مخفي يهود : نبوئت هيلد » مطالعه بفرماييد. کتاب مذکور، نمونه اي کوچک از کتب بي شماري است که علماي گروه هاي مخفي يهود، آن ها را از ديد عامه ي مردم پنهان کرده اند. چه بسا پيشگويي هايي بسيار دقيق تر از « نبوئت هيلد » در ساير کتب مخفي يهود وجود داشته باشد که در آن ها از وقايع آخرالزمان و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) سخن به ميان آمده باشد. در واقع خداوند بارها از طريق وحي به انبياي الهي و بندگان برگزيده اش (مانند کودک مذکور)، با بني اسراييل اتمام حجت کرده است؛ اما علماي بني اسراييل به جاي بازگشت به سوي خدا، از وحي ها و پيشگويي ها سوء استفاده کرده و به خيال خام خود تلاش کرده اند تا بر عليه آن ها برنامه ريزي کنند! لعنت بر آنان باد! اما در مورد نوستراداموس، بايد گفت که به احتمال زياد نوستراداموس کاباليست نيز به اين کتاب هاي مخفي دسترسي داشته است. زيرا وي عضو برجسته ي گروه هاي کاباليستي زمان خود بوده و با بسياري از علماي بزرگ يهود زمان خويش، ارتباط داشته است. بنابراين ممکن است که وي از پيشگويي هاي صحيح اين کتب گرانقدر در رابطه با حرکت مقدس حضرت مهدي (عج) استفاده کرده، و مطالب آن ها را به اسم خود منشر کرده باشد. در کل در مورد پيشگويي هاي نوستراداموس بايد گفت که عمده ي پيشگويي هاي وي، مبهم، غلط يا دروغ بوده است. تعداد اندکي از پيشگويي هاي نوستراداموس نيز در رابطه با انقلاب کبير فرانسه و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) تا حدي درست مي باشند. البته اين مطالب نسبتاً (نه کاملاً) درست نيز پيشگويي نبوده اند؛ بلکه پيشگويي هاي انقلاب کبير فرانسه، در واقع برنامه هايي بودند که قرار بود توسط سازمان هاي کاباليستي فرانسه اجرا شود، اما در نهايت توسط فرزندان خلف آن ها (ماسون ها) به حقيقت پيوست. در مورد انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) نيز، نوستراداموس از پيشگويي هاي معصومين (ع)، کتاب تورات و کتاب هاي مخفي يهود استفاده کرده و آن ها را عيناً در اشعار خود آورده است. اين کپي برداري به قدري ناشيانه بوده که گهگاه کلمات اشعار نوستراداموس نيز عيناً از کتب مذکور برداشته شده اند. (براي مثال، مي توانيد به سطور فوق مراجعه کرده و کپي برداري دقيق نوستراداموس از حديث پيامبر (ص) را مشاهده فرماييد.) در نهايت بايد ذکر کرد که پيشگويي هاي نوستراداموس، بخشي از يک توطئه ي شيطاني است که توسط گروه هاي کابالايي و فراماسونري سازماندهي شده است؛ به طوري که امروزه کشور هاي غربي به اين پيشگويي ها استناد کرده و مسلمانان و ايرانيان را خشن و خونريز معرفي مي کنند تا بدين وسيله بتوانند به اهداف پليد خود جامه ي عمل بپوشانند. متاسفانه در کشور هاي اسلامي نيز برداشت هاي اشتباهي از پيشگويي هاي نوستراداموس انجام شده و سبب شده است تا پيشگويي هاي وي ترويج گردد. هر چند هدف برادران مسلمان خير است و تلاش آن ها بر اين است تا آينده ي روشن جهان اسلام را ترسيم کنند، اما راه رفته شده اشتباه مي باشد؛ زيرا ترويج پيشگويي هاي دروغين و هدفمند نوستراداموس، به نقشه ي شيطاني کشور هاي غربي مشروعيت بخشيده و آن ها را در دستيابي به اهدافشان ياري مي نمايد. بنابراين بهتر است که ما مسلمانان به جاي مطالعه ي پيشگويي هاي نوستراداموس و به جاي استناد به سخنان اين دروغگو و شياد بزرگ تاريخ، به احاديث صحيح و گرانقدر معصومين (ع) بپردازيم و در ترويج سخنان گرانسنگ اين بزرگواران، بيش از پيش بکوشيم. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.
6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود. در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(172) این مطلب نیز انطباق دجال را بر فراماسونری نشان می دهد. همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم یهودی کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است. بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال، مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد. 7 – زنا زادگان، شراب خواران، آواز خوانان، شیطان ها و یهودیها از پیروان دجال هستند.(173) به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد. 8 – خورشید با او سیر می کند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و تسیر معه الشمس ... »(174) « ... و خورشید با او سیر می کند ... » همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال) چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید: « در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(175) مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد! امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید. با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد. 9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند. در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید. از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است: « لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(176) « قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه مهدي (عج) از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. » همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد: « ... ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم: إليّ أوليائي؛ أنا الذي خلق فسوى، و قدر فهدى؛ أنا ربكم الاعلى ... »(177) « ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... » بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد. رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم: از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است. وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی در گروه مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(178) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است. نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود عبارتی را به کار برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است: نويسنده ی اندونزيايي در مقالهاي با عنوان « رييس جمهوري آمريكا و صدايي از آسمان » نوشت: « بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب خدا به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب خدا به وي دستور حمله به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(179) همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق دستگاه تبلیغاتی خود ادعای خدایی نیز کرده است. این مسأله تا آن جا پیش رفته است که طرفداران ابله وی، او را تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می دانند! (در مسیحیت تحریف شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)، پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(180) در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد: 1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام انتخاب وی برای دومین بار، درباره ی جرج بوش می گوید: (181)« .This is the very first time I felt God was in the White House » (August 11, 2004, The New york Times) « این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. » ![]() ![]() 2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها، به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود. در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس جرج بوش افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ». البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛ چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای بازگشت مسیح آماده کرده است.(182) برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در بخش قبلی ارایه شده است.) ![]() مثال هایی که ذکر شدند، بخش کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای سران فراماسونری می باشد. به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم . البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی و اشغالگری، بهره می برند. آن ها ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند. علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری) بیابیم که درباره ی جنگ علیه تروریسم! گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »(183) بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند دجال ذکر شده در روایات اسلامی، ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ...... تطوى له الارض منهلاً منهلاً ... »(184) « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود ... » با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد. در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که تشکیلات جهانی فراماسونری از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند: « ... وارد درياها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها) و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود (تانک ها و هواپیما ها) ... » دجال داخل درياها مي گردد و زمين زير پاي او درنورديده مي شود. بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. 11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد. در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.(185) علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند: 1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه ... »(186) « آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم می دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از او بيم داد ... » 2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند: « إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه ... »(187) « هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... » با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان حضرت نوح (ع) نیز مطرح بوده است. این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد. با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان محال است؛ به ویژه این که آن انسان، دشمن خدا هم باشد. تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی داشته اند که همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند. توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر انسان بودن دجال تأکید می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که ذکر شد، تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی و سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند. در مورد فراماسونری نیز در ابتدای مقاله ذکر کردیم که این حرکت شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که این دو بزرگوار به مبارزه با این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز بخشی از تعالیم الحادی خود را از مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند.(188) (البته امروزه تعالیم مصری به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و ماسون ها نیز امروزه از علایم مصری بهره می برند.) بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در زمان های قبل از ولادت پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع) نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛(189) این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا، به زمان حضرت ابراهیم (ع) و حضرت نوح (ع) نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین، و در زمان حکومت بابلیان و سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند، معتقد به عقاید جاهلی و شبه کابالایی بوده اند. با این اوصاف درمی یابیم که همانند توصیفات روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این مسأله نیز فراماسونری را بر دجال منطبق می کند. 12 – دجال یک مرد است. در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از: پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « الدجال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة ... »(190) « دجال مرد چاقى است، چشم راستش معيوب است ... » با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟ واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً اجتماعاتی مردانه هستند.(191) این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی که نام Freemasonry و Masonry را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها 100 درصد می باشد.(192) البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.(193) نکته ای که حائز اهمیت است، این است که علیرغم جمعیت مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به عنوان ابزاری قوی استفاده می نماید. برای مثال، صنعت سینمای هالیوود (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،(194) از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و فحشا استفاده می نماید. همچنین گروه های فمینیستی که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با گروه های فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)(195) در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است. 13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی امامة رضیالله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی الله عنهم » به قلم « محمد ناصرالدین الالبانی » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.(196) همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر است؛ حال با توجه به این مطلب، دلیل اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟ به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در قالب مذهبی انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است! اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد. زیرا با وجود این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با ساخت این معبد نمادین، تعالیم الحادی را زنده نماید و حکومت جهانی ضد دینی را در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی) را بر اساس این شعار، هدایت می کند.(197) همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری، کاملاً مسجل است. اما همین گروه ها با شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.(198) گروه های مذکور، وقایع امروز فلسطین اشغالی را نیز با « بازگشت مسیح » توجیه می کنند و حتی این وقایع را مقدمه ی جنگ کذایی آرماگدون می دانند.(199) این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی) و صهیونیسم یهودی تبلیغ می شود، جنگی است که به ادعای این گروه ها، میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد. بنابر این دیدگاه، صهیونیست ها یاور مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند!(200) این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال » را برای « دجال » به کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... تحته حمار أقمر، خطوة حماره ميل ... »(201) « ... در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... » همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است: « ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... »(202) از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب ذکر شده پیرامون « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع الاغ در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد. شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار را به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت خدمت به اربابان خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی کشور های ماسونی) گام بر می دارند. نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که امواج الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش موسیقی می شوند، امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند.(203) امواج مذکور دارای طول موج چندین کیلومتری می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.(204) در واقع این امواج با گام های (طول موج های) چند کیلومتری در فضا طی مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند. بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار زیادی بین خصوصیات « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است. توصيف روايات در مورد خر دجال, همراه با معادل هاي امروزي اين توصيفات: زير پاي او الاغي (رسانه هاي جمعي جوامع غربي و «ماسوني» )است خاکستري يا نقره اي رنگ(رنگ اکثر راديو ها و تلوزيون ها), هر گام (طول موج امواج راديويي) الاغ او يک ميل (مسافت بسيار طولاني طول موج امواج راديويي) راه باشد, از هر موي (موج راديويي) الاغ دجال نغمه اي به گوش مي رسد (موسيقي ها و شوهاي مبتذل) و آن باعث جذب افراد مناطق و کفار مي شود.
با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله نیز می توان استنباط کرد که « فراماسونری » و « وسایل ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند. 15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود. بنابر روایتی مشهور، دجال در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.(205) این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم: همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با اسلام برگزیده اند و به زعم خود قصد دارند تا با تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند. فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین آرماگدون (Armageddon) در آخرالزمان معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند. با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند. اما از سوی دیگر، مسلمانان نیز برای مقابله با صهیونیسم تلاش بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است تا برای رفع فتنه ی صهیونیسم از فلسطین اشغالی، اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود. علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد: پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند: « ... تخرج من خراسان رايات سود، فلا يردها شئ حتى تنصب بإيلياء ... »(206) « درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست، تا اينكه در ايلياء (بیت المقدس) به اهتزاز درآيند ... »(207) البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه روایت فوق، پرچم ابومسلم خراسانی (سردار طرفدار بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.(208) پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به قیام آن حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.) در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است، به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر می رسد پرچمداران خراسانی (ایرانی)، به رهبری حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند. سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی، محل اصلی فتنه ی دجال در فلسطین اشغالی و در اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید. بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی هستند که فراماسونری را بر دجال روایات اسلامی، منطبق می نمایند. با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی Administrator
با سلام بنا به درخواست خوانندگان سایت «وعده صادق», پی دی اف مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» آماده شده و در سایت برای دانلود قرار گرفته است. در ضمن در نسخه پی دی اف, ایراداتی که در مقاله «فراماسونری: دجال آخرالزمان» بود, رفع شده است .
حجم 8 مگابایت
دوشنبه, ۰۶ مهر ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
توجه:جدیدترین مقاله خادم الامام با عنوان «قرآن معجزه ی جاوید: سوره ی نساء و معجزه در پاتولوژی» هفته آینده در سایت قرار خواهد گرفت.
بسم الله الرحمن الرحيم
دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی), کدام مهره خود را در آمریکا به قدرت میرساند؟
![]()
برخلاف روال مقالات قبلي وبلاگ که عمدتاً به بحث نشانه هاي ظهور مي پرداختند، به دليل در پيش بودن انتخابات ايالات متحده ي آمريکا و جنجال هاي ظاهري پيرامون آن، بر آن شديم تا نکات مهمي را پيرامون اين انتخابات ذکر نماييم. لازم به ذکر است که اين مقاله با مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » ارتباط نزديکي دارد. بنابراين اگر در قسمتهايي از مقاله ي حاضر به مشکل برخورديد، مي توانيد از مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان » براي فهم بهتر مقاله، بهره گيريد.(1)
با پايان يافتن دوره ي رياست جمهوري جرج بوش که در دوره ي حکومت خود عملاً رهبري سياسي حرکت جهاني فراماسونري را برعهده داشت و در اين راه به موفقيت هاي بزرگي در پيشبرد نقشه هاي حکومت جهاني فراماسونري نايل شده بود، به نظر مي رسد که فراماسونري جهاني در اقدامي کاملاً فريبکارانه، قصد دارد اين بار در لباس دموکراسي به فريب مردم جهان بپردازد و حکومت ديکتاتوري خود را بر ملت آمريکا و مردم جهان ديکته نمايد.
متاسفانه رسانه هاي کشورهاي اسلامي و حتي ميهن اسلامي ما، فريب جنجال هاي تبليغاتي رسانه هاي غربي را خورده و انتخابات آمريکا را انتخاباتي سرشار از رقابت و کشمکش معرفي مي نمايند.
حال آنکه واقعيت چنين نيست و رئيس جمهور آينده ي آمريکا به احتمال قريب به يقين در حال حاضر نيز از سوي تشکيلات جهاني فراماسونري انتخاب شده و تنها به منظور عوامفريبي و حتي خواص فريبي!!! رسانه هاي آمريکايي، فضاي انتخاباتي آمريکا را سرشار از رقابت و اختلافات نشان مي دهند.
به عبارت بهتر ، پيروزي هر کدام از کانديداهاي مشهور رياست جمهوري آمريکا، پيروزي فراماسونري محسوب مي شود؛ چرا که شواهدي از ارتباط هر سه کانديداي مطرح رياست جمهوري آمريکا با فراماسونري و ساير تشکيلات مخفي و ماسوني ديده مي شود.
براي روشن شدن اين موضوع، ارتباط هر سه کانديداي مذکور را با فراماسونري و تشکيلات مخفي تشريح مي نماييم:
1 – هيلاري کلينتون: خانم هيلاري کلينتون گرچه به دليل زن بودنش نمي تواند عضو فراماسونري باشد (زيرا گروههاي فراماسونريزنان را به عضويت خود نمي پذيرند)،(2) اما خانم کلينتون عضو ساير گروههاي مخفي همچون ايلوميناتيو گروههاي سري (Secret Society) مي باشد.(3) (Freemasonary & Masonry) (Illuminati)
براي اين ادعا، شواهدي نيز وجود دارد که از جمله ي آنها مي توان به استفاده ي آن ها از سمبل هاي ماسونري در لباس ها و ساير مظاهر زندگيشان را نام برد. براي مثال ايشان از گل سينه ي « ققنوس » آن هم با شکل و شمايل کاملاً ماسوني در برخي از سخنراني هاي خود بهره برده اند که تصاوير يکي از آنها را در زير مشاهده مي کنيد: (4)
![]()
تصوير ققنوس بر روي لباس خانم هيلاري کلينتون در سخنراني وي در سازمان ملل متحد. توجه داشته باشيد که ققنوس در جوامع غربي, يک نماد مخفي و ماسوني است. از سوي ديگر استفاده يک خانم از تصوير ققنوس با آن چهره خشن به عنوان زينت, عجيب به نظر ميرسد.
از سوي ديگر فراموش نمي کنيم که خانم هيلاري کلينتون، همسر يک فراماسون بسيار مشهور به نام بيل کلينتون هستند که عضويت او در فراماسونري در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 1 » مورد بحث و بررسي قرار گرفته بود.(5)
در نامه ي زير که از سوي يک نهاد ماسوني به رهبران سه کشور دنيا نوشته شده است، ملاحظه خواهيد فرمود که از بيل کلينتون به همراه اسحاق رابين و ملک حسين اردن به عنوان ماسون هاي صلح طلب نام برده شده است. تصوير اين نامه را در زير ملاحظه مي فرماييد:(6)
![]()
متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييلي براي «اسحاق رابين» نخست وزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است!
بدين ترتيب خانم هيلاري کلينتون که در رقابتهاي انتخاباتي خود از حمايتهاي همسر ماسونش بهره ي فراوان مي برد، خود نيز با گروههاي مخفي و ماسوني ارتباط نزديکي داشته و از همکاري آنها بهره مي برد. بدين ترتيب درصورتي که او موفق شود به مقام رياست جمهوري آمريکا دست يابد، عملاً پيروزي تشکيلات جهاني فراماسونري را رقم زده است.
![]()
ذکر يک نکته ي بسيار مهم: در حين تدوين مقاله متوجه شديم که هيلاري کلينتون نامزد دموکرات انتخابات رياست جمهوري آمريکا علاوه بر ارتباط با گروههاي ايلوميناتي « Illuminati »، با يک گروه مخفي و ماسوني معروف به نام « بيلدربرگ : Bilderberg » ارتباط بسيار قوي دارد.(7) گروه بيلدربرگ که مخفي و ماسوني بودن آن بر اکثر محققان پوشيده نيست، و حتي در کتاب مباني فراماسوني اثر گروه تحقيقات علمي ترکيه نيز پيرامون آن مفصلاً بحث شده است، يک گروه ماسوني و مخفي بسيار قوي و قدرتمند است؛(8) به طوري که نبض تعداد زيادي از فعاليت هاي اقتصادي و رسانه اي دنيا را در دست دارد و گروهي از سرشناس ترين چهره هاي اقتصادي و سياسي دنيا همچون نلسون و ديويد راکفلر، هنري کيسينجر و ... در آن عضويت دارند.(9)
![]()
بيلدربرگ و ارتباط قوي آن با فراماسونري.
البته گروه مذکور، نام فراماسونري يا ماسونري را يدک نمي کشد و بنابراين همه ي اعضاي آن لزوماً مرد نمي باشند؛ بلکه اين گروه نيز همچون گروه ماسوني « Skull & Bones » و گروه « بلاواتسکي : Blavatsky » و ساير گروههاي مخفي تعداد کمي از زنان را نيز به عضويت خود مي پذيرند.(10) خانم هيلاري کلينتون نيز که يک زن است ارتباط بسيار قوي با اين گروه داشته و حتي از سال 2006 ميلادي در برخي از جلسه هاي اين گروه شرکت داشته است.(11)
![]()
آخرين شرکت او در اين جلسات مربوط به ژوئن سال 2008 ميلادي مي باشد که وي به همراه اوباما در جلسه ي اين گروه شرکت نمود.(12)
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
جالب اينکه ستاد انتخاباتي اوباما نيز حضور او و خانم کلينتون را در جلسه ي مذکور تکذيب نکرد که اين مسئله نشان دهنده ي صحت بالاي خبر مذکور است.(13)
![]()
عدم تکذيب حضور باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس بيلدربرگ سال 2008 توسط دفتر باراک اوباما.
بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، هيلاري کلينتون نيز بنا بر اخبار موثق ارتباط بسيار قوي با گروه مخفي و ماسوني بيلدربرگ دارد که اين مسئله حمايت گروههاي ماسوني از وي را نشان مي دهد.
2 – باراک اوباما: اين نامزد انتخاباتي آمريکا که يکي از برگهاي برنده ي مهم تشکيلات جهاني فراماسونري محسوب مي شود، با حضور خود در انتخابات قصد دارد پيروزيهاي بسيار چشمگيري را براي هم پيمانان ماسونش رقم زند. يکي از دلايلي که سبب شده است نگارنده ي اين مقاله، اوباما را برگ برنده ي فراماسونري در انتخابات بداند (حتي اگر به مقام رياست جمهوري نرسد)، اين است که اين چهره ي انتخاباتي ملت آمريکا، مردم جهان و حتي مسلمانان را نيز به طرز عجيب و شگفت آوري فريب داده است.
قضيه بدين قرار است که تشکيلات جهاني فراماسونري، اين مهره ي ارزشمند خود را در سايه ي شعارهايي چون رفع تبعيض نژادي، از بين بردن اهميت رنگ پوست، صلح طلبي و .... به روي صحنه برده است.
متاسفانه در کشورهاي اسلامي نيز با تحليل هاي اشتباه برخي از کارشناسان و با دلايلي همچون سياهپوست بودن اوباما و مظلوميت سياه پوستان در آمريکا، دموکرات بودن اوباما، مسلمان بودن پدر او(14) و .... عملاً جو اين کشورها به گونه اي رقم خورده است که پيروزي اوباما به يکي از آرزوهاي مردمان اين کشورها مبدل گشته است.(15)
متاسفانه اين اشتباهي است که رسانه هاي داخلي کشور ما هم از آن در امان نمانده اند و گاه و بيگاه يا خواسته و ناخواسته به طرفداري غير مستقيم مي پردازند.(16)
اما واقعيت کاملاً برخلاف نظر اين کارشناسان است. چراکه اوباما يکي از مهره هاي کليدي تشکيلات جهاني فراماسونري است، به طوري که شواهدي مبني بر اينکه اوباما عضو فراماسونري مي باشد و خود يک ماسون است، در اينترنت موجود مي باشد؛ هر چند که اين اطلاعات نياز به پردازش و بررسي هاي بيشتري دارند.
از سوي ديگر يکي از مهم ترين گروههاي طرفدار اوباما، افراد و گروههاي ماسوني هستند. به طوري که در ستاد انتخاباتي اوباما، ماسون ها يک گروه ويژه براي حمايت از او تشکيل داده اند و حتي با آگهي هاي اينترنتي، ساير فراماسونها را به حمايت از اوباما فرا مي خوانند؛ چرا که اعمال او را بيش از هر کس ديگري در حال حاضر مطابق با اهداف و خواسته هاي فراماسونري مي دانند. تصوير زير که از يکي از سايت هاي ستاد انتخاباتي اوباما برداشته شده است، نشان مي دهد که تا چه حد فراماسونها مايل به پيروزي اوباما مي باشند:(17)
![]()
حمايت جدي فراماسون ها از باراک اوباما در مبارزات انتخابي سال 2008 ميلادي آمريکا.
بدين ترتيب اگر اوباما هم در انتخابات رياست جمهوري آمريکا پيروز شود، باز هم پيروزي اصلي نصيب فراماسونري جهاني خواهد بود. چرا که با انتخاب اوباما، علاوه بر فريب افکار عمومي مبني بر رفع تبعيض نژادي، توانسته اند يک ماسون را به رياست جمهوري آمريکا برگزينند.
ذکر يک نکته درباره ي طرفداران اوباما در کشورهاي اسلامي ضروري به نظر مي رسد و آن نکته اين است که برادران مسلمان طرفدار اوباما در کشورهاي اسلامي، اين مسئله را فراموش کردند که سياهپوست بودن اوباما صرفاً دليل بر مظلوميت او نيست؛ چرا که درحال حاضر کاندوليزا رايس سياهپوست که وزير امور خارجه ي آمريکا است نيز بسيار سفاک، بي رحم و خشن مي باشد.
بنابراين بحث اينکه سياهپوست بودن اوباما و يا مسلمان بودن پدر او يک فاکتور خوب براي کشورهاي اسلامي و کشورهاي جهان سوم محسوب مي شود، مسئله ي درستي نمي باشد؛ چرا که اگر او به اسلام معتقد بود، به خاطر مسايل دنيوي تغيير مذهب نداده و در جرگه ي ماسون ها قرار نمي گرفت.
در هنگام تدوين اين مقاله و با جستجو در صفحات اينترنت، به نکته ي جالبي در مورد اوباما برخورديم. مطلب از اين قرار است که اوباما به همراه هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در ماه ژوئن سال 2008 ميلادي شرکت کردند.(18) خبر شرکت اوباما در اجلاس بيلدربرگ به سرعت در سايت هاي اينترنتي منتشر شد، اما ستاد انتخاباتي اوباما حضور او را در اجلاس بيلدربرگ تکذيب نکرد که اين نکته در نوع خود قابل توجه است.(19)
از مذاکرات انجام شده در جلسه ي مذکور، هيچ خبري در دست نيست و شرکت کنندگان در جلسه، از پاسخ به خبرنگاران در اين زمينه امتناع ورزيدند.
در زير، نمونه هايي از اين اخبار را در اين زمينه ملاحظه مي فرماييد:(20)
![]()
حضور همزمان باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس گروه ماسوني بيلدربرگ در سال 2008 ميلادي.
![]()
عدم تکذيب حضور باراک اوباما و هيلاري کلينتون در اجلاس بيلدربرگ سال 2008 توسط دفتر باراک اوباما.
از اين رخداد، به سهولت مي توان دريافت که اوباما نيز عضو تشکيلات مخفي و ماسوني بوده و ارتباط او با بيلدربرگ در آستانه ي انتخابات رياست جمهوري آمريکا، نشان از پيوند عميق او با اين گروه ماسوني قدرتمند دارد. البته عضويت اوباما در فراماسونري چندان نيز دور از ذهن نيست؛ چرا که برخلاف تبليغات انجام شده در رسانه هاي خارجي و حتي داخلي، اوباما در سخنراني خود در لابي صهيونيستي – ماسوني آيپک، مواضع صهيونيستي خود را اعلام کرد و سياست خارجي خود را در حمايت از اسرائيل و مقابله با ايران بيان نمود.(21)
3 – جان مک کين: جان مک کين تنها نامزد مشهور حزب جمهوري خواه آمريکا است که در انتخابات سال 2008 کانديد شده است.
گرچه به دليل شکست آمريکا در مديريت جنگ عراق و افعانستان، مک کين براي پيروزي در انتخابات با مشکلات عديده اي مواجه است، اما تشکيلات جهاني فراماسونري براي فريب مردم و ادعاي برقراري دموکراسي در آمريکا، وي را نيز به عنوان يکي ديگر از مهره هاي خود اما در لباس جمهوري خواهان بر روي صحنه آورده است تا بدين ترتيب سليقه ي تعداد ديگري از مردم آمريکا را نيز پوشش دهد.
جان مک کين در رسانه هاي آمريکايي و نيز رسانه هاي داخلي، به عنوان فردي به شدت مذهبي و مسيحي افراطي معرفي مي گردد،(22) حال آن که در اصل اين چنين نيست.
گرچه جان مک کين خود را طرفدار رات پارسلي و جري فالول (دو تن از رهبران اوانجليکال هاي آمريکا) مي داند(23) و در ظاهر سخن از ادامه ي لشکر کشي هاي بوش براي زمينه ي سازي بازگشت مسيح (ع) مي نمايد، اما در باطن به هيچ عنوان مسيحي معتقدي نمي باشد؛ چرا که اوانجليسم يک مذهب ساختگي و يکي از ابزارهاي فراماسونري براي نفوذ در دين مسيحيت مي باشد که ما اين مسئله را به طور مفصل و با ارايه ي شواهد و مدارک در مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 2 » بررسي کرده ايم.(24)
![]()
جان مک کين در کنار جري فالول (يکي از رهبران مشهور اوانجليکال ها).
در زير تصاويري از جان مک کين را با شکل و شمايل صهيونيستي در بيت المقدس ملاحظه فرماييد:(25)
![]()
جان مک کين در بناي ياد بود (Yad Yashem) در بيت المقدس. اين بنا توسط دولت اسراييل براي بزرگداشت کشته شدگان افسانه ي هولوکاست بنا نهاده شده است.
![]()
مک کين در کنار ديوار ندبه در بيت المقدس. همان گونه که ذکر کرديم، اوانجليکال ها و بخصوص سران آنها، ارتباط بسيار نزديکي با فراماسونري دارند؛ به طوري که علاوه بر قوانين عجيب آنها همچون آزادي همجنس بازي کشيش ها(26) و .... که با روح همه ي اديان الهي تضاد جدي دارد، شواهد ديگري نيز از ارتباط اين فرقه با فراماسونري به دست آمده است.
براي مثال جري فالول، يکي از مشهورترين رهبران اوانجليکال ها درباره ي فراماسونها جملات زير را بيان کرده و به تمجيد از آنها پرداخته است و حتي اقدامات آنها را مسيح وارانه توصيف نموده است.(27)
جملات مذکور را در زير ملاحظه مي فرماييد:(28)
![]()
سخنان جري فالول (Jerrry Falwell) يکي از رهبرانمشهور اوانجليکال ها در تمجيد از فراماسونري.
البته لازم به ذکر است که سران اين فرقه به طور عمده با فراماسونري ارتباط دارند، اما به نظر مي رسد که مردم عادي و حتي کودکان اين فرقه که پيرو اوانجليسم هستند، فريب خورده مي باشند و فکر مي کنند که واقعاً در جهت بازگشت حضرت مسيح (ع) تلاش مي کنند؛ حال آنکه خبر ندارند رهبران آنها از نيروي آنها در جهت اهداف فراماسونري و ساخت معبد موهوم سليمان (به جاي مسجد الاقصي) استفاده مي کنند تا به خيال باطلشان اين معبد را به عنوان نماد کفر و الحاد در دنيا قرار دهند.(29)
اما نکته ي مهمي که در مورد جان مک کين، تير خلاص را مي زند و ارتباط او را با فراماسونري مسجل مي کند، عضويت او در يکي از گروههاي ماسوني با عنوان « دوستان بيلدربرگ » مي باشد که اين گروه، يکي از متحدان اصلي گروه معروف مخفي و ماسوني بيلدربرگ است.(30) در تصاوير زير، شواهد اين امر را ملاحظه مي فرماييد:(31)
![]()
![]()
شواهدي از عضويت جان مک کين در گروه ماسوني بيلدربرگ.
![]()
![]()
شواهدي از عضويت جان مک کين در گروه ماسوني بيلدربرگ.
بدين ترتيب عضويت جان مک کين در گروه دوستان آمريکايي بيلدربرگ، جاي هيچ گونه شک و شبهه اي را درباره ي ماسون بودن مک کين نمي گذارد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، هر سه کانديداي انتخابات رياست جمهوري آمريکا در سال 2008 ميلادي، ارتباط بسيار قوي با فراماسونري دارند. به طوري که همه ي آنها با يک گروه ماسوني معروف با عنوان « بيلدربرگ » ارتباط داشته و از سوي آن مورد حمايت قرار گرفته اند که اين مسئله نيز جالب و قابل توجه است؛ چرا که نه تنها اين افراد همگي با فراماسونري مرتبط مي باشند، بلکه همگي آنها با يک گروه مخصوص ماسوني با عنوان بيلدربرگ ارتباطات قوي دارند.
البته مشابه اين اتفاق در سال 2004 ميلادي نيز به وقوع پيوست؛ چرا که در آن دوره نيز جرج بوش و جان کري علي رغم کشمکش هاي ظاهري در عرصه ي انتخابات، در باطن با يکديگر هم پيمان بوده و هر دو عضو گروه مخفي و ماسوني معروف « جمجمه و استخوان : Skull & Bones » بودند و از اين حيث کاملاً به يکديگر شباهت داشتند.(32) (براي مراجعه به اسناد بيشتر در اين زمينه، به مقاله ي « فراماسونري: دجال آخرالزمان – 2 » و منابع آن مراجعه فرماييد.)
بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، برخلاف ظاهر پر کشمکش و رقابتي انتخابات آمريکا، هر سه رقيب انتخاباتي اين کشور با يکديگر هم پيمان بوده و ارتباط نزديکي با گروه مخفي و ماسوني « بيلدربرگ » دارند.
بنابراين انتخاب هريک از اين سه نفر به عنوان رئيس جمهور آينده ي آمريکا، پيروزي بزرگ تشکيلات فراماسونري جهاني و شعبه ي معروف آن با عنوان بيلدربرگ محسوب مي شود.
متاسفانه تشکيلات جهاني فراماسونري که به احتمال زياد همان دجال آخرالزمان مي باشد، با حرکت دجالانه ي خود، مردم آمريکا و ساير کشورهاي جهان را تحت تأثير قرار داده و اين مردم تصور مي کنند که انتخابات آمريکا کاملاً رقابتي بوده و اميد دارند در دوره ي بعد، رئيس جمهور بهتري را در رأس حکومت آمريکا ببينند؛ حال آن که اين سه کانديدا هيچ فرقي با يکديگر ندارند و مهره ي فراماسونري جهاني مي باشند.
متاسفانه رسانه هاي داخلي کشور ما نيز از اين آفت به دور نمانده و تحت تأثير فريب تبليغات رسانه هاي تحت نفوذ فراماسونري قرار گرفته اند و تصور مي کنند انتخابات آمريکا داغ و رقابتي مي باشد و حتي مواضع رسانه هاي ما نيز بيشتر به نفع اوباما مي باشد؛ حال آن که سه کانديداي مذکور هيچ تفاوتي با يکديگر ندارند و انتخاب اوباما نيز به پيروزي فراماسونري خواهد انجاميد.
اما ذکر يک نکته حائز اهميت به نظر مي رسد و آن نکته اين است که چه چيز باعث شده است که تمام کانديداهاي اين دوره با بيلدربرگ مرتبط باشند؟
برخلاف دوره ي قبل (سال 2004) که هر دو رقيب انتخاباتي از گروه ماسوني « جمجمه و استخوان : Skull & Bones » بودند و سياستي جنگ طلبانه را به منظور بسط سلطه ي آمريکا بر منابع نفتي و استفاده از آن براي سرعت بخشيدن به اهداف آخرالزمانيشان مد نظر داشتند،(33) درحال حاضر به نظر مي رسد که تشکيلات جهاني فراماسونري، گروه بيلدربرگ را به نمايندگي از خود مأمور هدايت حکومت آينده ي آمريکا قرار داده است؛ چرا که گروه بيلدربرگ از نظر اقتصادي و رسانه اي بسيار بسيار قوي مي باشد(34) و اعضاي ثروتمند و قدرتمندي همچون ديويد و نلسون راکفلر و هنري کيسينجر و ... دارد(35) که تلاش خواهند کرد تا اقتصاد رو به نابودي آمريکا(36) را از خطر مرگ نجات دهند.
بنابراين تشکيلات جهاني فراماسونري تصميم گرفته است تا به کمک قدرت اقتصادي اين گروه، ضعف اقتصادي قوي ترين کشور ماسوني دنيا را برطرف نمايد. ان شاء الله که به کمک خداوند، اين مکر دجال آخرالزمان نيز راه به جايي نبرد.
بدين ترتيب در پايان از خوانندگان عزيز وبلاگ خواهشمنديم که به تحقيق پيرامون ارتباط کانديداهاي رياست جمهوري آمريکا با گروههاي ماسوني و بخصوص بيلدربرگ بپردازند و فريب ادعاهاي رسانه هاي غربي را نخورند.
با توجه به اين که هنوز انتخابات رياست جمهوري آمريکا برگزار نشده است، از شما عزيزان خواهشمنديم پيش دستي نموده و با انتشار اين مقاله، فريبکاري فراماسونري جهاني را به همه ي مسلمين جهان اطلاع دهيد و اين مکر دجال آخرالزمان را باطل نماييد.
در پايان از خداوند متعال مجدانه خواستاريم تا به مسلمين عزت عطا نمايد و شر دجال آخرالزمان را از آنان دور کند. ان شاء الله.
به اميد ظهور منجي موعود، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج).
کاري از: خادم الامام (عج)-وعده صادق
با ياري : خادمة الزهراء (س)
جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ضمیمه:: فراماسونري: دجال آخرالزمان
به دلیل رفع برخی شبهات درباره ی عقاید فراماسونری، در اینجا مجدداً به توضیح درباره ی اهم عقاید این گروه می پردازیم تا ماهیت ضد دینی این جریان بیشتر مشخص شود:
گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند. بر خلاف ظاهر فریبنده ی عبارات فوق، هیچ کدام از آن ها به خداوند متعال ارتباطی ندارند؛ بلکه در دیدگاه منحرف ماسون ها، این « وجود برتر » یا « معمار بزرگ کائنات »، همان « تعادل موجود در عالم خلقت » و یا « انرژی ایجاد کننده ی تعادل عالم خلقت » است، که این تفکر، بسیار شبیه به تفکر حاکم بر مکاتب الحادی همچون مکتب فکری مصر باستان می باشد. شواهد این تفکر کفر آمیز ماسونی، مطالبی هستند که در مجلات ماسونی مربوط به بعضی از لژها مشاهده می گردد: «شما بنا به میل و اراده تان، روح و هوشتان، یا بر اساس درک و ایمانتان، می توانید خدا را با نام های طبیعت، قدر، قدرت یا قانون بخوانید. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 54، ص 34) « ثابت گردیده که خداوندی که همه چیز را به وجود آورده و کائنات را احاطه نموده، محققاً همان انرژی است. » (آ.گ.ا. ص 54) « فراماسونری، مفهوم معمار بزرگ کائنات را با تکیه بر علوم امروزی و با استناد به کمال اعلی، تعریف و بدین صورت بیان داشته است: تمامی موجودات دنیا که از ذرات و اتم های معینی تشکیل شده اند، در مجموع انرژی مطلق را به وجود می آورند. با در نظر گرفتن اصل لایزالی ماده و انرژی، ثابت می گردد که در اثر فعل و انفعالات، چیزی از بین نمی رود و تغییرات ناشی از جابجایی اتم ها، ماهیت ظاهری دارد. فراماسونری این اصل و اساس را به عنوان دکترین، تز، عقیده و ایمان پذیرفته است. » (نشریه ی ماسون، شماره ی 5/82، سال 1971، ص 20) « در طول تاریخ، انسان قدرت هایی را که نتوانسته است توضیح دهد، بنام طبیعت، معمار بزرگ کائنات، خدا، نامیده است. با توجه به سطح فرهنگ و دانش اجتماعی، و با عنایت بر شرایط سیاسی، تعریف کلمه ی خدا متفاوت بوده است. حدود قدرت خدایی با ظهور پاسخ های منطقی و معقول، رویدادهای معجزه گونه ی طبیعی، عقب نشینی نموده است. » (جلال لایق، تز نشریه ی معمار سنان، شماره ی 11 و 12، ص 7) علاوه بر مطالب مذکور، مطالب دیگر ی نیز در مجلات ماسونی وجود دارند که نشان می دهند ماسون ها هر حقیقتی را که از دین نشأت می گیرد (همچون خدا، بقای روح و ...) را انکار می کنند. برای مثال، در بعضی از مجلات ماسونی پیرامون برخی از حقایق دینی چنین آمده است: « بروز افکار بقای ارواح، به اندازه ی عقیده بر وجود خدا، قدیمی و کهنه است. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی 24، ص 32) « اعتقاد به بقای روح، فرو رفتن در اوهام و تخیلات است. » (نشریه ی ماسون، ماه اول 1975،ص 8) قبول مسأله ی زندگی بعد از مرگ، توسط مرام ماسونی که مرامی خردگرا و اثباتی (راسیونالیست و پوزیتیویست) است، امکان پذیر نمی باشد. » (تحقیق سی امین درجه، دکتر ایشینداغ، ص 39) « صدای اذان که از ردیف مساجد بلند می شود، مگر غیر از صدای الصلوة است که می گوید: من زنده ام، نمرده ام و نخواهم مرد؟ این بانگ تخدیر کننده ی افکار و اذهان روشنفکران، برای ما به منزله ی فریادی است که وظیفه ی روشنگری ما را به ما یادآوری و اخطار می کند. » (خاطرات دکتر حیدر علی کرمن، استاد اعظم نشریه ی محفل وحدت، سال 1949، شماره ی 1، صفحه ی 10) بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، فراماسونری دشمنی آشکاری با ادیان الهی و به خصوص اسلام دارد و مخالف حقایقی چون خدا، آخرت، بهشت، جهنم، وحی، پیامبران و ... است. این تشکیلات فاسد برای این که بتواند بقای خود را تضمین نماید، عقیده ی انحرافی خود را درباره ی قدرت برتر انرژی و ماده، در قالب الفاظ فریبنده ای چون « وجود اعلی » (Supreme Being) یا « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) بیان می نماید. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که هنگامی که یک ماسون از عقیده ی خود به « وجود اعلی » یا « معمار بزرگ کائنات » سخن می گوید، مقصود او، عقیده به خداوند متعال نیست؛ بلکه منظور او، اعتقاد به برتری ماده و انرژی در جهان است. لذا در این زمینه، نباید فریب ماسون ها را خورد. در آخر نیز دو نکته مهم را جهت تاکید در زیر بیان میکنیم تا دچار اشتباه نشوید: 1: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت به معنای I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه و ... نیز این علامت نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto، باید هم به محل زندگی فرد، موقعیت، وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده. 2: بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که برای تطبیق علامت های مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع، علامت ها و لوگو های بعضی از شرکت ها و سازمان ها در نقاط مختلف جهان، شبیه به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد. برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده می کنند که این چشم، نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً منطقی و قابل فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور، نشان دهنده ی ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و عینک سازی هایی که در تبلیغات خود از علامت چشم استفاده می کنند نیز ماسونی نیستند، چرا که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن خطوط، تصاویر متعددی شبیه به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که این تصاویر نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران این بناها نیست. خادم الامام -وعده صادق پایان منابع: دانلود جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش دهم »
تمهيدات اسلام براي مقابله با فراماسونري
دين مبين اسلام که کاملترين برنامه براي زندگي انسان ها است، همواره راهکار ها و رهنمود هايي براي مقابله با دشمنان دين و حفاظت از اعتقادات ارايه کرده است. حتي در بسياري از موارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي در قالب آيات قرآن و روايات معصومين (ع) ارايه شده است تا با تأسي و تکيه بر آن ها بتوان بر شرايط دشوار زمان (به خصوص زمان غيبت صاحب الامر (عج)) غلبه کرد. از نکات شگفت انگيزي که در اين ميان وجود دارد، اين است که خداوند دانا و قادر متعال که علم او بر همه چيز احاطه دارد، پيشگويي ها و رهنمود هايي را به صورت مستقيم در آيات قرآن و به صورت غير مستقيم از زبان معصومين (ع) بيان فرموده است، تا به کمک آن ها بتوان با بزرگترين دشمن دين در طول تاريخ يعني فراماسونري مقابله کرد. به خصوص اگر از دريچه ي بحث دجال به فراماسونري نگاه کنيم، اين مسأله خود را بيشتر نشان مي دهد. (البته لازم به ذکر است که فراماسونري يک اسم است و نامي است که به يک تشکيلات گسترده اطلاق مي شود. بنابراين هنگامي که از فراماسونري نام مي بريم، منظورمان تنها لژ هايي که در کشور هاي مختلف وجود دارند نيست؛ بلکه مقصودمان کشور هاي ماسوني همچون آمريکا و اسراييل و نيز فرقه هايي همچون اوانجليسم و ... نيز مي باشد. بنابراين اصطلاح فراماسونري، يک اصطلاح گسترده است.) اسلام تمهيدات فراواني براي مقابله با جريان بسيار مخرب فراماسونري به کار گرفته است تا مسلمانان به کمک آن ها با اين دجال احتمالي آخرالزمان مقابله کنند. در اين بخش به مهمترين تمهيدات به کار گرفته شده توسط اسلام اشاره مي کنيم: 1 – معرفي مکرر فرعون به عنوان يکي از بزرگترين طاغوت ها. همان گونه که در قسمت هاي مختلف مقاله ملاحظه کرديد، تعاليم الحادي و شيطاني کابالا و فراماسونري، مباني خود را از فرهنگ و تمدن طاغوتي فراعنه ي مصر باستان کسب کرده است.(457) اين مباني مصري از چنان اهميتي در فراماسونري برخوردار است که حتي گروه هاي فراماسونري مانند طيف (Shriner) که به آداب و رسوم الحادي اعراب جاهلي علاقه نشان مي دهند، کماکان از مباني مصري نيز تبعيت مي نمايند. در واقع مي توان گفت که شالوده ي کابالا و فراماسونري نيز از تعاليم و نمادهاي مصر باستان تشکيل شده است. در تصاوير زير نيز بخشي از اين نماد ها را ملاحظه مي فرماييد: ![]() تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان ![]() تعدادي از نماد هاي مشابه فراماسونري و مصر باستان همان گونه که ملاحظه فرموديد، تعداد زيادي از نمادهاي فراماسونري، مشابه نمادهاي مصر باستان هستند و اين مطلب نيز اقتباس فراماسونري را از فرهنگ الحادي مصر باستان، تاييد مي نمايد.(458) خداوند متعال که داناي همه ي امور است، در قرآن کريم مطالب فراواني در مذمت و نکوهش فرعون و وزيرش هامان بيان داشته است؛ به طوري که نام فرعون، بيش از نام هر طاغوت ديگري در قرآن ذکر شده و مورد نکوهش واقع شده است. در زير بخشي از اين آيات را ملاحظه مي فرماييد:(459) ![]() ![]() بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
اين مسأله که با وجود زيستن حکام ظالم ديگري همچون آشوربانيپال و بخت النصر دوم در طول تاريخ،(460) خداوند به آن ها اشاره نمي کند، اما بارها به فرعون اشاره مي نمايد، نشان مي دهد که از نظر خداوند متعال، فرعون و فرعونيان خطرناکترين دشمن براي اديان الهي بوده و شناخت آنان بيش از همه براي مسلمانان ضروري است. قطعاً خداوند متعال که داناي گذشته و حال و آينده است، با توجه به اين که طاغوت هاي آينده ي جهان را ادامه دهنده ي راه فرعون مي دانسته است، به معرفي مکرر فرعون در قرآن پرداخته تا مسلمانان را از خطر فرعون و فرعونيان آگاه نموده و آنان را از افتادن در چنگال فرعونيان زمان (فراماسون ها) برحذر دارد. اين اشاره ي شگفت انگيز و اعجاز گونه ي قرآن به فرعون و فرعونيان و برشمردن خطرات آن ها، نشان مي دهد که خداوند متعال، مسلمانان را از خطري که در آخرالزمان به وسيله ي فرعونيان (فراماسون ها) ايجاد مي شود، آگاه نموده و بدين ترتيب آنان را در مقابله با اين گروه ملحد، تشويق کرده است. 2 – بيان خباثت هاي مکرر يهود و بني اسرائيل در قرآن و نکوهش آنان. قوم بني اسراييل، يکي از خيانتکارترين و پيمان شکن ترين اقوامي است که مي توان در طول تاريخ يافت. در دسيسه ها و توطئه هاي مهمي که در طول تاريخ اتفاق افتاده است، عمدتاً مي توان ردپاي بني اسراييل را مشاهده کرد. به همين دليل، پس از پراکنده شدن بني اسراييل در بين اقوام ديگر، همواره ساير اقوام تلاش مي کردند تا خود را از دسايس اين قوم دور بدارند. قوم بني اسراييل، نقش بسيار مهمي در انتقال مفاهيم ماسوني مصر باستان به اروپا و آمريکاي امروز داشته است و در اين راه با ايجاد تعاليم کابالا، تعاليم پراکنده ي مصري را منسجم تر کرده است. براي دريافت بهتر اين مسأله، بهتر است نگاهي دوباره به جريان انتقال مفاهيم ماسوني از مصر باستان به اروپا بيندازيم:(461) قوم بني اسراييل که توسط حضرت موسي (ع) و به دستور خداوند از چنگال فرعون و فرعونيان رهايي يافته بودند، پس از رفع خطر فرعونيان، به ناسپاسي نعمت هاي خدا پرداختند و گوساله پرستي اختيار کردند. اما مجدداً لطف خدا شامل حال آنان شده و به شريعت حضرت موسي (ع) بازگشتند. پس از فوت حضرت موسي (ع)، بني اسراييل به جاي پيروي از دين آسماني، شروع به ترويج تعاليم انحرافي مصري کردند که قبلاً اين تعاليم را در مصر آموخته بودند. آنان تعاليم الحادي مصري و تعاليم الحادي ملل مجاور را به هم آميختند و از امتزاج آنان تعاليم منحرف و الحادي کابالا را پايه گذاري کردند و با وقاحت تمام، اين تعاليم منحرف را عرفان يهودي! ناميدند. آن ها حتي به پيامبران الهي نيز رحم نکرده و حضرت سليمان (ع) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک ناميدند تا براي خود شريک جرم بيافرينند. در ادامه، کاهنان بني اسراييل تعاليم الحادي کابالا را به عده اي از جنگجويان صليبي به نام شواليه هاي معبد آموزش دادند و از طريق آنان اين تعاليم را در سراسر اروپا و سپس آمريکا منتشر نمودند. سرانجام در قرون اخير، تعاليم کابالا به فراماسون ها منتقل شده و آنان نيز انتشار اين تعاليم را بر عهده گرفته اند. بدين ترتيب مي توان گفت که بني اسراييل، پل ارتباطي اصلي بين مصر باستان و عصر حاضر بودند و به وسيله ي آنان تعاليم ماسوني کابالا در دست فراماسون ها قرار گرفت. البته لازم به ذکر است که رابطه ي بني اسراييل با فراماسونري دو طرفه بوده و فراماسونري نيز از آرمان هاي بني اسراييل حمايت مي کند. از جمله گروه ها و دشمناني که خداوند در قرآن مکرراً به آن ها اشاره کرده است، بني اسراييل مي باشد. بني اسراييل در قرآن بارها به عنوان قومي پيمان شکن، حسود، بهانه گير، ناسپاس و تنبل معرفي شده است؛ به نحوي که حتي مردم اين قوم، عنايات خداوند را ناديده گرفته و به جيفه هاي پست مادي مشغول بوده اند. خداوند در آيات بسياري از قرآن، به بيان کارشکني ها و نافرماني هاي قوم بني اسراييل پرداخته و مسلمانان را از پرداختن به اعمال و رفتار آن ها باز داشته است. همچنين خداوند متعال، در آيات بسياري، به نکوهش بني اسراييل پرداخته و مسلمانان را از خطر بني اسراييل آگاه کرده است. در زير، بخش هايي از آيات قرآن مجيد را که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند، ملاحظه مي فرماييد: بخش هايي از آيات قرآن مجيد که به نکوهش بني اسراييل پرداخته اند
نکوهش مکرر بني اسراييل در قرآن مجيد، آن هم در زماني که در ظاهر، مشرکين مکه دشمن اصلي مسلمانان بودند، نشان مي دهد که خداوند دانا و حکيم در قرآن، مسلمانان را از خطر بزرگتري آگاه نموده است که همانا بني اسراييل مي باشد. در واقع خداوند حکيم با اشارات مکرر به بني اسراييل در قرآن، به مسلمانان هشدار داده اند که بزرگترين دشمن اسلام در طول تاريخ و بالاخص در آخرالزمان، بني اسراييل مي باشد. اين پيشگويي خداوند در قرآن نيز معجزه اي آشکار مي باشد؛ چرا که امروزه مشاهده مي کنيم که دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري، حاصل تعاليم منحرف کابالايي بني اسراييل است و از سوي ديگر نيز فراماسونري با تمام قوا از آرمان هاي منحرف بني اسراييل حمايت مي کند. بدين ترتيب، اشارات مکرر خداوند متعال به خباثت بني اسراييل در قرآن براي پند گرفتن مسلمانان را مي توان يکي از تمهيدات اسلام براي مقابله با دجال احتمالي آخرالزمان يعني فراماسونري دانست. 3 – بيان معجزات دقيق علمي در قرآن به منظور مقابله با ادعاهاي علم گرايانه ي فراماسونري. در بخش هاي مختلف اين مقاله، ذکر شد که تشکيلات جهاني فراماسونري، ادعاهاي علم گرايانه ي فراواني دارد؛ به طوري که بسياري از افتخارات و ادعاهاي خود را بر پايه ي علوم و به خصوص علوم تجربي قرارداده است. عضويت تعداد زيادي از برندگان جوايز صلح نوبل در فراماسونري،(462) تکيه ي فراوان فراماسونر ها بر نظريه ي انتخاب طبيعي داروين،(463) استفاده ي فراوان کاباليست ها و فراماسونر ها از هندسه و رياضيات، استفاده از علامت پرگار و گونيا به عنوان يک نماد مهم فراماسونري،(464) مدارک علمي بالاي اعضاي لژها(465) و ... همه از مواردي هستند که فراماسونر ها سعي مي کنند به وسيله ي آن ها خود را متولي و صاحب علم معرفي نمايند و از سوي ديگر، اديان را به تمسخر بگيرند و دينداران را انسان هايي جاهل، بي سواد، دور ازعلم، و خيالپرداز معرفي نمايند. شايد به جرأت بتوان گفت که يکي از ابزارهايي که فراماسونري به شکل بسيار موثري از آن استفاده مي کند و به وسيله ي آن، دانشمندان و دانشجويان را به لژها جذب مي نمايد، همين ادعاي علم گرايانه ي فراماسونري است. اما بر خلاف ادعاهاي پوچ فراماسونري، اديان الهي و به خصوص دين مقدس اسلام، سرشار از مطالب دقيق علمي بوده و حتي مومنان را به علم آموزي تشويق کرده اند. در اين ميان، کتاب مقدس قرآن که بدون کم و کاست، سخنان خداوند متعال را در خود جاي داده است، در اولين دقايق و اولين شب نزول وحي به حضرت محمد (ص)، از قلم و خواندن و تعليم سخن مي گويد: ![]() حضور کلمات قلم, بخوان و تعليم در اولين آيات نازل شده بر پيامبر گرامي اسلام.(آيات 1-5 سوره ي علق) کتاب عزيز قرآن، علاوه بر اين که بارها مومنين را به علم آموزي تشويق کرده است، خود نيز حاوي نکات علمي بسيار دقيقي است که خصوصاً در حيطه ي علوم تجربي، اعجاب آور مي باشد. براي بيان روشن تر اين مطلب، يک نمونه از اين نکات علمي را که جنبه هاي اعجاز قرآن را نشان مي دهد، بيان مي نماييم: در آيات ابتدايي سوره ي روم، خداوند حکيم دو نمونه از معجزات گرانقدر خود را جاي داده است. يکي از اين معجزات، مربوط به پيشگويي تاريخي بوده و معجزه ي ديگر، مربوط به علوم زمين شناسي مي باشد. قبل از توضيح بيشتر، بهتر است که نگاهي به اين آيات بيندازيم: ![]() آيات 1-4 سوره ي روم و اعجاز آنها. در اکثر سوره هايي که با حروف مقطعه آغاز مي شوند، خداوند بلافاصله از عظمت قرآن سخن مي گويد؛(466) اما در سوره ي روم، خداوند بلافاصله به جنگ ايران و روم مي پردازد؛ اين مطلب مي تواند ما را به اين نکته راهنمايي کند که احتمالاً در داستان جنگ ايران و روم، معجزات و نکاتي وجود دارد که عظمت قرآن و خالق آن را نشان مي دهد؛(467) بنابراين با اين مقدمه، با پشتوانه ي بيشتري مي توانيم به بررسي معجزات قرآن در اين آيات بپردازيم. در آيات 1 تا 4 سوره ي مبارکه ي روم، دو معجزه ي بزرگ خداوند ديده مي شود: 1) اولين معجزه، مربوط به پيشگويي خداوند درباره ي يک حادثه ي تاريخي است. بدين ترتيب که خداوند در اين آيات، خبر از پيروزي روم در جنگ با ايرانيان مي دهد. آيات ابتدايي سوره ي روم، در زمان حضور پيامبر گرامي اسلام در مکه و در حدود سال 620 ميلادي (6 سال بعد از اولين جنگ بزرگ ايران و روم شرقي در منطقه ي اورشليم (بيت المقدس)) نازل شد. جنگ مذکور بين ايران و روم شرقي (بيزانس) در سال 614 ميلادي به وقوع پيوست که در اثر آن، شهر اورشليم (بيت المقدس) و سرزمين هاي زيادي از منطقه ي شامات و فلسطين به دست دولت ايراني ساساني افتاد.(468) جنگ سال 614 ميلادي، از جنگ هاي مشهور تاريخ است؛ زيرا به دنبال فتح اورشليم به دست ايرانيان، صليب مقدس نيز به دست ايرانيان افتاد و آن ها اين صليب را به عنوان غنيمت جنگي با خود به ايران بردند.(469) (صليب مقدس، صليبي است که بنابر اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسي (ع) بر روي آن به صليب کشيده شدند و پس از مرگ به آسمان عروج کردند.(470) البته مسلمانان به اين صليب و مرگ حضرت عيسي (ع) اعتقاد ندارند، بلکه اعتقاد دارند که خداوند حضرت عيسي (ع) را به صورت زنده عروج داده اند.) بعد از جنگ سال 614 ميلادي، اکثر کشورها نابودي حکومت روم شرقي (بيزانس) را که يکي از ابرقدرت هاي آن زمان بود، حتمي مي دانستند؛ زيرا قبل از فتح اورشليم نيز روميان بيزانسي، شکست هاي متوالي و متعددي از ايرانيان خورده بودند و سرزمين هاي زيادي از روم، به دست ايرانيان افتاده بود.(471) اما خداوند متعال، براي اميدواري دادن به مسلمانان که در آن هنگام، دوران سختي را پشت سر مي گذاشتند، پيشگويي انجام داد تا مسلمانان را بيشتر به آينده اميدوار کند. خداوند قادر متعال در اواخر حضور پيامبر در مکه (مصادف با 620 ميلادي)، آيات ابتدايي سوره ي روم را بر پيامبر گرامي اسلام نازل کرد(472) و در آن وعده داد که روم، عليرغم شکستي که از ايران خورده بود، در کمتر از 10 سال (3 تا 9 سال) بر ايران پيروز خواهد شد.(473) خداوند متعال در ادامه نيز مي فرمايد که مومنين با تحقق اين وعده و پيشگويي خوشحال خواهند شد و به آينده اي روشن براي اسلام، اميدوار خواهند گشت. بعد از نزول آيات مذکور، مشرکين مکه، پيامبر و مسلمانان را مسخره نموده و (نعوذ بالله) پيشگويي قرآن را دروغ دانستند. اما تاريخ بعد از گذشت 7 سال نشان داد که پيشگويي قرآن کاملاً صحيح بوده و خداوند دانا خود بهتر از هرکس ديگري از آينده خبر دارد. بدين صورت که در سال 627 ميلادي (7 سال بعد از نزول آيات ابتدايي سوره ي روم)، روميان شکست سختي را در منطقه ي نينوا بر ايرانيان تحميل نمودند. به نحوي که ايرانيان از ترس شکست هاي بيشتر، صلحي را با روم شرقي منعقد نمودند که بنابر مفاد آن، ايرانيان مجبور شدند از متصرفات قبلي خود عقب نشيني نموده و صليب مقدس را به اورشليم بازگردانند.(474) بدين ترتيب با تحقق وعده ي خداوند، مومنين شاد گشته و به وعده هاي ديگر خداوند متعال از جمله پيروزي اسلام در آينده نيز اميدوار شدند. 2) دومين معجزه اي که در آيات ابتدايي سوره ي روم وجود دارد، بعد از گذشت 14 قرن از نزول قرآن، و به دنبال اختراع وسايل پيشرفته اي همچون ماهواره، کشف شد. اين معجزه، يک معجزه ي مربوط به علوم طبيعي است که در حوزه ي علم زمين شناسي بيان شده و خداوند در آن، از يک واقعيت علمي مهم پرده برداشته است؛ واقعيتي که 14 قرن از ديد مسلمانان و ساير انسان ها پنهان مانده بود، اما خداوند آن را در کتاب مقدس قرآن، به بنده ي بزرگوارش حضرت محمد (ص) در سرزمين خشک و بي آب و علف عربستان اعلام کرده بود. براي شناختن بهتر اين معجزه، بهتر است قبل از هر چيز به آيات 1 تا 3 سوره ي روم و ترجمه ي آن، نگاه مجددي بيندازيم: خداوند در آيات 2 و 3 سوره ي مبارکه ي روم مي فرمايند: « غُلِبَتِ الرُّومُ (2) فى أَدْنى الأرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سيَغْلِبُونَ (3) »(475) در اکثر ترجمه هايي که از آيات فوق وجود دارند، چنين مي بينيم: « روميان شكست خوردند (2) در نزديكترين سرزمين و[لى] بعد از شكستشان در ظرف چند سالى به زودى پيروز خواهند گرديد (3) »(476) همان گونه که ملاحظه فرموديد، در اکثر ترجمه هايي که از قرآن موجود است، عبارت أَدنى الأرض به صورت نزديكترين سرزمين ترجمه شده است. يعني معناي فرعي و غير رايج کلمه ي أَدنى در ترجمه ها به کار گرفته شده است.(477) اين در حالي است که اگر معناي دوم و فرعي کلمه ي أَدنى يا نزديكترين را به کار بريم، ممکن است با ابهاماتي مواجه شويم. براي درک بهتر اين موضوع، به تصوير زير توجه فرماييد: ![]() در تصوير فوق، ملاحظه مي فرماييد که تمام مناطق موجود بر روي دايره ي قرمز بزرگ، فاصله ي يکساني از مکه (دايره ي آبي کوچک) دارند.يکي از اين مناطق که با فلش زرد رنگ نشان داده شده است، محل جنگ ايران و روم در سال 614 ميلادي مي باشد. با توجه در تصوير فوق، نتيجه مي شود که عبارت أَدنى الأرض که در آيات ابتدايي سوره ي روم آمده است، به احتمال زياد به معناي نزديكترين سرزمين نيست؛ زيرا سرزمين هاي بسياري از جمله جنوب عراق، شمال مصر و... نيز روي دايره ي قرمز بزرگ قرار دارند و فاصله ي آن ها از مکه نيز مساوي فاصله ي محل جنگ ايران و روم، از مکه است. بنابراين، نمي توان به محل جنگ ايران و روم، لفظ « نزديک ترين سرزمين به مکه » را اطلاق کرد، چرا که نقاط فراوان ديگري هستند که فاصله شان از مکه، مساوي فاصله ي مکه با محل نبرد ايران و روم است. علاوه بر اين، سرزمين هاي ديگري مانند يمن نيز که محل مناقشات ديگري بين ايران و روم بودند، نسبت به اورشليم و فلسطين (محل جنگ سال 614 ميلادي) به مکه نزديکترند. بنابراين عبارت نزديكترين سرزمين بيشتر بر (يمن) انطباق دارد تا اورشليم. بنا بر دلايل فوق، به نظر نمي رسد که منظور از أَدنى الأرض، نزديكترين سرزمين باشد. حال با اين اوصاف، معناي أَدنى الأرض چه مي تواند باشد؟ اصلي ترين و رايج ترين معناي کلمه ي أَدنى، عبارت پست ترين مي باشد؛ همان گونه که کلماتي مانند دنيء نيز به معناي پست، و دنائت نيز به معناي پستي مي باشند. نکته ي جالب اين که اين کلمات در زبان فارسي نيز به همين معاني استفاده مي شوند. بدين ترتيب مي توان عبارت أَدنى الأرض را به صورت پست ترين سرزمين معنا کرد. نکته ي مهم اين که کلمه ي أدني در فرهنگ لغات و مترجم هاي کامپيوتري و اينترنتي نيز عمدتاً به معناي کمترين، پست تر، و به خصوص پست ترين ترجمه مي شود که اين مسأله نيز نشان مي دهد از نظر اين فرهنگ لغات نيز معناي اصلي کلمه ي أدني، عبارت پست ترين مي باشد. اما جالب تر اين که هنگامي که در مترجم هاي آنلاين و اينترنتي عربي–انگليسي عبارت أَدنى الأرض را وارد مي کنيم، ترجمه ي آن به صورت Lower Land يا Lowest Land ظاهر مي شود که معناي آن در فارسي، سرزمين پست تر يا پست ترين سرزمين مي باشد. بنابراين اين مترجم ها نيز درباره ي کلمه ي أدني، معناي پست تر يا پست ترين را صحيح مي دانند.(478) (لازم به ذکر است که کلمه ي أدني يک اسم تفضيل(479) در زبان عربي است که بنا به موقعيت آن در جمله، مي تواند به صورت پست تر يا پست ترين معنا شود. در مورد آيه ي 3 سوره ي روم، به دليل نقش أدني در جمله، معناي درست آن پست ترين مي باشد.) براي درک بهتر مطالب گفته شده، به تصاوير زير توجه فرماييد: ![]() ![]() ![]() بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، از نظر مترجم هاي معتبري همچون « Google Translate » نيز أدني الأرض به معناي پست ترين سرزمين مي باشد. اما آيا پست ترين سرزمين، در آيه ي 3 سوره ي روم، معناي خاصي دارد؟ قبل از اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، اندازه گيري ارتفاع نقاط مختلف سطح زمين و مقايسه ي آن ها با يکديگر، کار بسيار سخت و غيردقيقي بود؛ اما با اختراع ماهواره ها و استفاده از آن ها در علوم زمين شناسي و جغرافيا، مقايسه ي ارتفاع مناطق مختلف کره ي زمين آسان شد. در طي اين مطالعات، مشخص شد که پست ترين منطقه ي روي خشکي هاي زمين، بحرالميت (Dead Sea) بوده و سرزمين هاي اطراف بحرالميت شامل کرانه هاي غربي و شرقي رود اردن، پست ترين سرزمين هاي کره ي زمين مي باشند.(480) براي درک بهتر اين مطلب، به تصاوير زير که از سايت هاي معتبر برداشته شده اند، توجه فرماييد:(481) ![]() ![]() مقالاتي درباره ي پست ترين نقطه ي زمين در بحرالميت(Dead Sea) ![]() پست ترين نقطه ي عالم در مرز بين کشور اردن و کرانه ي باختري رود اردن در فلسطين اشغالي.) بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، بحر الميت (Dead Sea) پست ترين نقطه ي روي زمين است. حال اگر به نقشه هاي جغرافيايي دقت نماييم، متوجه خواهيم شد که يکي از نزديک ترين شهرهاي بزرگ تاريخي به بحرالميت، شهر اورشليم يا بيت المقدس (Jerusalem) است. به نحوي که حداقل فاصله ي بيت المقدس از بحرالميت، 40/17 کيلومتر و حداکثر فاصله ي بيت المقدس از بحرالميت، 47/21 کيلومتر مي باشد. در تصاوير زير، موقعيت شهر بيت المقدس را نسبت به بحرالميت مشاهده مي فرماييد: ![]() فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (بيضي کوچک) از بحر الميت (بيضي بزرگ). ![]() فاصله ي بسيار کم بيت المقدس (Jerusalem) از بحر الميت (Dead Sea) در تصوير ماهواره اي سايت Google. دقت کنيد که خطوط زرد, فاصله ي شهر را از بحر الميت و خطوط آبي , فاصله ي مسجدالاقصي را از بحر الميت نشان مي دهد. 10/80 مايل يا 17/38 کيلومتر است. به مقياس موجود در گوشه ي پايين چپ تصوير توجه فرماييد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، بحرالميت (Dead Sea) پست ترين نقطه ي خشکي هاي زمين بوده و بدين ترتيب، اورشليم يا بيت المقدس (Jerusalem) نيز در پست ترين سرزمين جهان قرار داد که همانا سرزمين کرانه ي غربي رود اردن است. با اين اوصاف درمي يابيم که مقصود خداوند از عبارت أَدنى الأرض در آيات ابتدايي سوره ي روم، پست ترين سرزمين بوده است، نه نزديكترين سرزمين، که اين مطلب با معناي اصلي أَدنى که پست ترين است، مطابقت دارد. در واقع خداوند متعال، در آيات ابتدايي سوره ي روم، يکي از معجزات قرآن کريم را در حوزه ي علم زمين شناسي و جغرافيا بيان کرده و در اين آيات، سرزمين کرانه ي غربي رود اردن را که اورشليم (محل شکست روم از ايران در سال 614 ميلادي) در آن واقع شده، پست ترين سرزمين دانسته است.(482) اين معجزه ي علمي بي نظير، در حالي از سوي قرآن اعلام شد که اندازه گيري اختلاف سطح خشکي ها از دريا، و مقايسه ي سطوح نقاط مختلف کره ي زمين ممکن نبود. تنها با اختراع ماهواره ها و امکانات پيشرفته، بشر توانست به پست ترين سرزمين (پست ترين نقطه ي خشکي) در جهان پي ببرد که اين امر، بعد از 1400 سال از نزول قرآن امکان پذير شد. نکته ي مهمي که وجود دارد، اين است که خداوند متعال در آيه ي اول سوره ي روم، حروف مقطعه را به کار برده است و اين مسأله نيز مي تواند ما را به وجود معجزات آشکار در آيات ابتدايي سوره ي روم، راهنمايي کند؛ زيرا در قرآن کريم، در اکثر مواردي که از حروف مقطعه استفاده شده، بلافاصله بعد از آن آياتي درباره ي عظمت قرآن بيان شده است. حال اين مسأله که در سوره ي روم بلافاصله بعد از حروف مقطعه، قضيه ي شکست روم از ايران مطرح شده است، نشان مي دهد که در پس ظاهر آيات مربوط به شکست ايران از روم، معجزات بزرگي نهفته است که عظمت قرآن را نشان مي دهد. بدين ترتيب مي توان گفت که خداوند متعال نيز ما را به معجزات موجود در آيات ابتدايي سوره ي روم، آگاه کرده است، اما ما انسان ها به دليل نقايص علمي و عدم وجود امکانات، تا قرن اخير از فهم بخشي از اين معجزات عاجز بوديم. اما در اين ميان، دشمنان اسلام نيز بيکار ننشسته اند و تلاش مذبوحانه اي را در رد اين معجزات آشکار الهي انجام داده اند. اين معجزات الهي به قدري دقيق و بي شبهه بيان شده اند که حسد و خشم دشمنان اسلام را برانگيخته اند و آنان در صدد برآمده اند تا به نحوي در اين معجزات شبهه وارد کنند. براي مثال، در چند سايت اوانجليکال (صهيونيست مسيحي) بيان شده است که از آن جا که پست ترين نقطه ي زمين در جهان در کنار بحرالميت قرار دارد و شکست روم از ايران نيز در اورشليم اتفاق افتاده است، مطلب ذکر شده در قرآن صحيح نيست و قرآن درباره ي پست ترين نقطه ي زمين اشتباه کرده است؛ چرا که اورشليم (بيت المقدس) که محل شکست ايران از روم بوده است، از پست ترين نقطه ي جهان، کمي فاصله دارد و از آن کمي بلند تر است. بنابراين قرآن اشتباه کرده (نعوذ بالله) و به همين دليل کتاب آسماني نيست. در رد ادعاهاي سخيف و بي پايه ي سايت هاي مذکور و سايت هاي مشابه، بايد گفت که بنا بر چند دليل محکم، سخنان اين سايت ها کاملاً غلط است: A) خداوند متعال در قرآن کريم، از پست ترين سرزمين جهان سخن گفته است، نه از پست ترين نقطه ي جهان. بدين صورت که خداوند بزرگ، عبارت دقيق أَدنى الأرض يا پست ترين سرزمين را در آيات ابتدايي سوره ي روم به کار برده است و هيچ گاه عبارت پست ترين شهر و يا عبارت پست ترين نقطه را ذکر نکرده است. از نظر جغرافيايي نيز سرزمين کرانه ي غربي رود اردن (که اورشليم و قسمت شمالي و غربي بحرالميت و سرزمين هاي اطرافشان نيز بخشي از آن هستند)، پست ترين سرزمين جهان مي باشد، که اين مطلب با آيه ي قرآن در رابطه با محل شکست روم مطابقت دارد؛ چرا که قرآن نيز سرزميني که شکست روم در آن روي داده است (کرانه ي غربي رود اردن) را پست ترين سرزمين دانسته است، نه شهر اورشليم. بنابراين نتيجه مي شود که سخن دشمنان اسلام در رد اين معجزه ي بزرگ، دروغي بيش نيست. چرا که خداوند بزرگ در سوره ي روم، شهر اورشليم را پست ترين شهر يا پست ترين نقطه ندانسته است، بلکه سرزميني که اورشليم (محل شکست روم از ايران) در آن قرار دارد را به عنوان پست ترين سرزمين دانسته است و اين مطلب با واقعيات علم زمين شناسي مطابقت دارد. B) دشمنان اسلام که در رابطه با معجزات قرآن گزافه گويي مي کنند، به اين مسأله توجه نکرده اند که محل نبرد دو لشکر، هيچ گاه نمي تواند پست ترين نقطه ي زمين باشد؛ زيرا پست ترين نقطه ي کره ي زمين، يک منطقه ي کوچک در ابعاد کمتر از يک متر است که يک نفر به سختي مي تواند در آن بايستد! بنابراين هيچگاه نمي توان محل نبرد دو لشکر را در پست ترين نقطه ي زمين دانست، چرا که پست ترين نقطه ي زمين مساحت کمي دارد. اما سخن خداوند قادر متعال که سرزمين محل جنگ ايران و روم را پست ترين سرزمين دانسته است، کاملاً درست مي باشد؛ چرا که يک سرزمين پست به راحتي مي تواند دو لشگر را در خود جاي دهد. براي درک بهتر اين مسأله به شکل زير توجه فرماييد: ![]() مقايسه ي معجزه ي قرآن مجيد در آيات ابتدايي سوره روم با گزافه گويي هاي دشمنان اسلام: دشمنان اسلام ميگويند که پست ترين نقطه ي زمين در سواحل بحر الميت است و شکست روم از ايران در اورشليم رخ داده است; بنابراين (نعوذبالله) قرآن در اطلاق لفظ پست ترين سرزمين به محل شکست روم از ايران , اشتباه کرده است! اين حماقت و جسارت دشمنان اسلام از آنجا ناشي مي شود که آن ها حتي منطق را در گفته هاي خود به کار نمي برند ; بدين ترتيب که آنها دقت نکرده اند که در آيات ابتدايي سوره روم , سخن از پست ترين سرزمين به ميان آمده است نه پست ترين نقطه ي زمين. زيراعلاوه بر معناي ظاهري آيه, منطقا هم نمي توان تصور کرد که محل جنگ دو لشکر در يک نقطه ي پست باشد. در شکل سمت راست را نيز ملاحظه مي فرماييد که پست ترين نقطه ي زمين تنها گنجايش يک انسان را دارد نه يک لشمر; اما پست ترين سرزمين(شکل سمت چپ) , توانايي گنجاندن دو لشکر را در خود دارد. بدين ترتيب اين مطلب اثبات مي کند که سخن خداوند متعال در قرآن , کاملا منطقي و سخنان دشمنان اسلام , دور از منطق است.
بدين ترتيب مي توان دريافت که سخن خداوند بزرگ در قرآن، علاوه بر انطباق با علم، با منطق نيز کاملاً مطابق مي باشد، اما سخن دشمنان گزافه گوي که درباره ي محل جنگ دو لشگر در پست ترين نقطه ي زمين صحبت مي کنند، بر منطق نيز منطبق نيست. A) علاوه بر دلايل محکمي که در بالا به آن ها اشاره شد، سوالات مهمي مطرح مي گردد که ادعاهاي دشمنان اسلام را رد مي کند؛ و آن سوالات بدين قرار هستند: چگونه ممکن است قرآن در آيه اي که مربوط به جنگ است، مسأله ي سرزمين محل جنگ را بيان نمايد و اينچنين دقيق و جسورانه، درباره ي پستي و بلندي محل جنگ سخن بگويد؟ انسان هاي از خدا بي خبري که کلمات قرآن را به پيامبر (ص) نسبت مي دهند و آن را سخن خدا نمي دانند، آيا از خود نمي پرسند که چگونه ممکن است پيامبر (ص) خود را به دردسر انداخته و در هنگام صحبت از جنگ، درباره ي پستي و بلندي زمين سخن گفته باشد؟ حال آن که اگر واقعاً خود پيامبر (ص) قرآن را ساخته باشد (نعوذ بالله)، براي خود دردسر نمي تراشد و درباره ي مسايل خطيري چون پستي و بلندي زمين سخن نمي گويد. سرانجام بايد اين سوال را پرسيد که چگونه ممکن است که قرآن در يکي از آيات نادر خود، سخن از پست ترين سرزمين زده باشد و به صورت تصادفي از نظر جغرافيايي نيز همان سرزمين از همه ي نقاط دنيا پست تر باشد؟ در اين جا حتي اگر بحث نقطه و سرزمين را که در بالا بيان کرديم، کنار بگذاريم، باز هم جاي شگفتي خواهد بود که در يکي از نزديک ترين شهر ها به بحرالميت (پست ترين نقطه ي زمين)، شکست روم از ايران اتفاق افتاده است و قرآن نيز به بسيار پست بودن محل شکست روم، اشاره کرده است همان گونه که ملاحظه فرموديد آيات ابتدايي سوره ي روم، حاوي دقيق ترين و شگفت انگيزترين معجزات خداوند در رابطه با علوم مختلف، به خصوص علوم تجربي است و اين معجزه و ساير معجزات بزرگ خداوند که در حوزه ي علوم طبيعي هستند، جواب دندان شکني به ماسون هايي است که فراماسونري را منبع و منشأ علم دانسته و اديان الهي را مکاتبي صرفاً تئوريک و داستاني معرفي مي نمايند. با اين معجزات علمي آشکار، مي توان جوانان تحصيل کرده را به سمت قرآن و اسلام هدايت کرد و از افتادن در دام فريبنده ي ماسون ها در امان نگاه داشت. به همين دليل، معجزات علمي قرآن را نيز مي توان در زمره ي تمهيدات اسلام در مقابله با فراماسونري به حساب آورد؛ چرا که اين معجزات، با ادعاهاي علمي ماسون ها مفابله مي نمايد. در پايان بايد اين نکته را خاطر نشان شويم که معجزات علمي قرآن، محدود به مثال بالا نيستند، بلکه معجزات علمي بي شماري در بين آيات قرآن مجيد و حتي احاديث معصومين (ع) وجود دارند که ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، به آن ها نمي پردازيم. 4 – بيان اين مطلب در قرآن که بني اسرائيل دو مرتبه در زمين فساد مي کنند و در مرتبه ي دوم، خداوند براي هميشه آنان را نابود مي نمايد. خداوند متعال در قرآن کريم بارها به توطئه هاي بني اسراييل اشاره کرده و خباثت آنان را بيان نموده است؛ همچنين در آيات متعددي خداوند متعال به تقبيح اعمال آنان پرداخته است تا مسلمانان از اشتباهات و تخلفات آنان درس بگيرند و از معصيت و نافرماني خودداري نمايند. خداوند بزرگ در چندين آيه، آينده ي بني اسراييل را پيشگويي کرده و به آن ها در اين مورد، هشدار داده است تا بني اسراييل تصور نکنند که مي توانند تا ابد به زشتکاري هاي خود ادامه دهند. نمونه اي از آيات مهم در رابطه با سرنوشت بني اسراييل، آيات 4 تا 8 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد: ![]() ![]() همان گونه که ملاحظه مي فرماييد، خداوند متعال در قرآن مجيد، دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل پيشگويي کرده است که بنابر گفته ي قرآن، اين پيشگويي در تورات نيز آمده است. در اين پيشگويي، خداوند متعال به بني اسراييل اعلام مي دارد که آن ها دو مرتبه فساد بزرگي در جهان برپا مي کنند. در دفعه ي اول، بندگان پرصلابت خدا، بني اسراييل را به شدت تنبيه مي نمايند و حتي به جستجوي خانه به خانه نيز مي پردازند؛ سپس بني اسرايي صاحب اموال و قدرت و جمعيت بسياري مي گردد و بر بندگان پرصلابت خدا (که قبلاً به آن اشاره کرديم)، چيرگي مي يابد. اما هنگامي که زمان وعده ي دوم خداوند متعال فرا مي رسد، همان بندگان برگزيده ي خدا که در مرتبه ي اول، بني اسراييل را شکست داده بودند، در مرتبه ي دوم نيز بني اسراييل را شکست مي دهند که اين شکست به مراتب سنگين تر از شکست اول بوده و پرونده ي بني اسراييل را براي هميشه مي بندد. شکست دوم، خود شامل چند مرحله است که در مرحله ي اول، صورت هاي بني اسراييل سياه شده (به دليل ترس و يا رسوايي)، سپس بندگان با صلابت خدا وارد مسجدالاقصي مي شوند و در نهايت، هر چيز را که زير سلطه ي خود مي گيرند، در هم مي کوبند. اما سوالي که مطرح مي شود اين است که آيا اين دو مرتبه اي که خداوند از آن ها نام مي برد، تاکنون رخ داده اند؟ در اين رابطه، نظرات مختلفي در بين عالمان دين وجود دارد که عبارتند از: 1) عده اي ابراز مي دارند که هر دو وعده ي خداوند در مورد بني اسراييل، سال ها قبل به حقيقت پيوسته است. اين عالمان ارجمند ابراز مي دارند که افرادي همچون « بخت النصر بابلي » و « تيتوس رومي »، حملات سختي عليه بني اسراييل انجام داده و در دو مرتبه آن ها را به سختي شکست دادند.(483) 2) عده اي ديگر از علما اعتقاد دارند که هنوز دو کيفر بني اسراييل اتفاق نيفتاده است و احتمالاً در آينده رخ خواهد داد.(484) 3) تعداد ديگري از علما معتقدند که ما در مرتبه ي اول فساد بني اسراييل هستيم و وقايع امروز فلسطين اشغالي نيز مربوط به مرتبه ي اول فساد بني اسراييل است. 4) گروه ديگري از علما اعتقاد دارند که اولين مرتبه ي تنبيه بني اسراييل در تاريخ به دست مسلمانان به وقوع پيوسته است، اما هنوز تنبيه دوم بني اسراييل رخ نداده است.(485) به نظر نگارنده، سخن گروه چهارم علما بنابر مستندات تاريخي و شواهد ديگر صحيح است. به منظور اثبات صحت نظريه ي گروه چهارم، قبل از هر چيز بهتر است به برخورد نظامي مسلمانان و بني اسراييل در طول تاريخ در منطقه ي بيت المقدس، و تطبيق اين برخوردها با آيات قرآن بپردازيم: به احتمال زياد، اولين مرتبه ي تنبيه يهوديان در صدر اسلام و در سال 17 هجري قمري اتفاق افتاده است که در طي آن، مسلمانان توانستند بيت المقدس را فتح نمايند و کنترل اين شهر را در دست گيرند.(486) از آن زمان تا اواسط قرن بيستم ميلادي، مسلمانان همواره بر اين شهر و يهوديان مستقر در آن تسلط داشته اند.(487) (البته از صدر اسلام تا قرن بيستم، در چندين نوبت در زمان جنگ هاي صليبي، شهر بيت المقدس بين صليبيان و مسلمانان دست به دست مي شد؛ اما تسلط صليبيان بر بيت المقدس، در زمان کوتاهي رخ داده و به سرعت اين شهر توسط مسلمانان پس گرفته مي شده است. به همين دليل مي توان گفت که شهر بيت المقدس از صدر اسلام تا اواسط قرن بيستم عملاً تحت تسلط مسلمانان بوده است.)(488) اما در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم ميلادي، يهوديان کم کم قدرتمند گشته و صاحب اموال فراوان و نفوذ بسيار زياد در دستگاه هاي حکومتي کشورهاي اروپايي شدند. همچنين جمعيت يهوديان در سراسر دنيا رو به افزايش گذاشت. با تلاش هاي خانواده ي يهودي مکار و ثروتمند راچيلد (Rothschild) در اروپا و حمايت محافل فراماسونري و صهيونيستي در اروپا و آمريکا، پروژه ي تأسيس اسراييل آغاز شد و تئودور هرتزل به عنوان تئوريسين، به معرفي اين پروژه به عنوان يک ايده ي اعتقادي–سياسي پرداخت. (489) با تحرکات مذکور و حمايت دولت هاي غربي، مهاجران يهودي صهيونيست از نقاط مختلف جهان به اسراييل آمدند و کم کم به وسيله ي ترور و اختناق و وحشي گري، فلسطين را به اشغال خود درآوردند.(490) وقايع ذکر شده، با پيشگويي خداوند در اين مورد که بني اسراييل صاحب اموال و قدرت فراواني شده و بر قومي که قبلاً بر آن ها (بني اسراييل) تسلط داشتند، مسلط مي گردند، مطابقت دارد؛ زيرا بني اسراييل با اين که قرن ها تحت تسلط مسلمانان بودند، سرانجام بر مسلمانان تسلط يافتند. به همين دليل، عده اي از علما و محققين مسلمان، اعتقاد دارند که ما در دوره اي هستيم که در طي آن بني اسراييل بر مسلمانان تسلط يافته اند و در نتيجه بايد در آينده منتظر تسلط مسلمانان بر بني اسراييل باشيم. البته بعد از پيروزي حزب الله بر اسراييل در جنگ سال 2006 ميلادي، عده اي از محققين معتقدند که ما در حال عبور از مرحله ي سلطه ي بني اسراييل بر مسلمانان هستيم؛ زيرا حزب الله با مقاومت خود توانست چهره هاي اسراييليان را از ترس سياه نمايد و اسراييلي ها نيز با جنايات بي شمارشان عليه غير نظاميان لبناني و فلسطيني، چهره ي پليد خود را به جهانيان نشان دادند. به همين دليل، به احتمال زياد ما در دوره اي هستيم که قرآن از آن به عنوان « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ : هنگامى كه وعده دوم فرا رسد، آثار غم و اندوه در صورتهايتان ظاهر مىشود. » ياد مي نمايد. از اين مطالب مي توان نتيجه گرفت که ما ان شا الله در چند قدمي آزادي مسجدالاقصي و وعده ي تنبيه دوم بني اسراييل واقع شده ايم؛ زيرا خداوند در ادامه مي فرمايد: « وَ لِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ : و داخل مسجد (الاقصى) مىشوند، همان گونه كه بار اول وارد شدند. » اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد. با توجه به شواهد تاريخي فوق، مي توان نظريه ي گروه چهارم علما را صحيح تر دانست. علاوه بر دلايل مذکور، شواهد ديگري هستند که نظريه ي گروه چهارم را تأييد مي نمايند. اين شواهد عبارتند از: A) خداوند متعال در اين آيات از اصطلاح « عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ : بندگانى از خود را كه سخت نيرومندند »، استفاده کرده است که اصطلاحي مثبت است و نشان مي دهد که اين بندگان خدا که يهوديان را تنبيه مي کنند، انسان هايي صالح و نيکو مي باشند؛ زيرا اگر بندگان نامبرده، انسان هايي خونريز و سفاک بودند (مانند لشکر بخت النصر يا تيتوس)، خداوند اصطلاح « بندگان سفاک و خونريز » را براي آن ها به کار مي برد، نه « بندگان نيرومند خود ». بدين ترتيب نتيجه مي شود که تنها مسلمانان مي توانند با عبارت « عِبَادًا لَّنَا » مطابقت داشته باشند. B) در آيات مذکور، ذکر شده است که تنبيه اول و دوم يهود توسط يک گروه از بندگان خدا صورت مي گيرد که اين مسأله تنها بر مسلمانان منطبق است؛ اين در حالي است که ساير سرکوبگران يهود از جمله بخت النصر، تيتوس و ... هر کدام فقط يک بار به سرکوب يهوديان ساکن اورشليم پرداخته اند و اين مسأله با آيات قرآن مطابقت ندارد؛ زيرا بخت النصر فقط يک بار به طور جدي به اورشليم (بيت المقدس) حمله کرد و تيتوس هم يک بار. بدين ترتيب در اين جا نيز فرضيه ي گروه هاي اول و دوم و سوم رد مي شود. C) قرآن ذکر مي کند که بني اسراييل بعد از تنبيه اول، بر تنبيه کنندگان موقتاً غلبه مي کنند و اين غلبه ي بني اسراييل بر تنبيه کنندگان، تا زمان تنبيه دوم بني اسراييل ادامه دارد. اين مطلب نيز بر مسلمانان انطباق دارد، نه بخت النصر بابلي و تيتوس رومي؛ زيرا بني اسراييل نتوانستند بعد از شکست از بخت النصر و تيتوس، بر اين دو پادشاه مسلط شوند (گرچه توانستند سرزمين خودشان را پس بگيرند). در اين ميان، تنها مسلمانان بوده اند که در طول تاريخ و در طي 14 قرن بر يهوديان تسلط داشتند و يهوديان توانستند در قرن اخير بر مسلمانان تسلط يابند؛ اين شکست بني اسراييل از يک گروه و سپس تسلط بني اسراييل بر همان گروه را نيز تنها مي توان بر مسلمان تطبيق داد.(491) A) از دلايل ديگري که مي توان در تأييد نظر گروه چهارم ذکر کرد، اين است که خداوند در اين آيه از دو فساد بزرگ بني اسراييل در طول تاريخ نام مي برد و براي مدت زماني که اين فسادها در آن رخ مي دهد، هيچ محدوده اي را نيز تعيين نکرده است. حال اگر به نظر گروه هايي که مي گويند هر دو فساد بني اسراييل قبلاً رخ داده و يا گروه هايي که مي گويند فسادهاي مذکور هنوز رخ نداده است توجه کنيم، اين سوال مهم پيش مي آيد که بالاخره اين فساد بزرگ بني اسراييل در زمان ما (قرون 20 و 21 ميلادي) مربوط به کدام فساد مي شود؟ آيا ممکن است خداوند دو فساد بزرگ را براي بني اسراييل ذکر کند، اما فساد عصر حاضر که بزرگترين فساد بني اسراييل در طول تاريخ است، جزء فسادهاي مذکور نباشد؟ مطمئناً جواب اين سوال خير است و فساد عصر حاضر بني اسراييل، همان فساد بزرگ بني اسراييل در مرتبه ي دوم است که به حول و قوه ي الهي توسط مسلمانان سرکوب خواهد شد. لازم به ذکر است که علاوه بر شواهد ذکر شده در بالا، بعضي از روايات معصومين (ع) نيز نظريه ي گروه چهارم علما را تأييد مي نمايند و مسلمانان را تنبيه گر بني اسراييل مي دانند. شگفت اين که با توجه به متن اين روايات، تنبيه گران بني اسراييل در مرتبه ي دوم و آخر، حضرت مهدي (عج) و ياران گرانقدرشان مي باشند. در اين قسمت از مقاله، رواياتي از معصومين (ع) را در رابطه با آيات ابتدايي سوره ي اسراء نقل مي کنيم: در تفسير عياشى از امام باقر (ع ) روايت شده كه حضرت بعد از آن كه آيه ي شريفه ي « عِبَاداً لَّنَا أُولى بَأْسٍ شدِيدٍ » را قرائت نمود، فرمود: « مراد از اين آيه، حضرت قائم (عج ) و ياران اوست كه نيرومند و داراى صلابت مى باشند. »(492) و نيز در تفسير نور الثقلين، از كتاب روضه ي كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت در تفسير آيه ي شريفه ي فوق فرمود: « خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج)، قومى را برانگيزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر اين كه او را به هلاكت مى رسانند. »(493) و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روايت شده كه وقتى اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: « آنان به خدا سوگند اهل قم مي باشند؛ آنان به خدا سوگند اهل قم مي باشند؛ آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند. »(494) بدين ترتيب با توجه به مطالب فوق، به نظر مي رسد که ما در دوره ي حساسي از تاريخ واقع شده ايم که بيش از پيش نويد نزديکي ما را به ظهور آقا امام زمان (عج) مي دهد؛ چرا که بنابر پيشگويي قرآن، بعد از تسلط بني اسراييل بر مسلمانان، اين مسلمانان هستند که به کمک پيشواي مقدس خود حضرت مهدي (عج) براي آخرين بار به تنبيه بني اسراييل مي پردازند و براي هميشه آنان را منزوي مي گردانند. عصر ما نيز که عصر تسلط بني اسراييل بر مسلمانان و حتي جهان است، بي تابانه منتظر منجي جهان است تا شر فتنه هاي قوم فاسد بني اسراييل را از جهان کم کند. ذکر يک نکته ي مهم: علاوه بر نکاتي که ذکر شد، بايد به اين نکته اشاره کرد که عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ در آيات ابتدايي سوره ي اسراء، به معناي زمان تنبيه دوم بني اسراييل توسط خداوند است و به معناي روز قيامت و يا جهان آخرت نيست. زيرا خداوند در اين آيه، موضوع حمله ي گروهي از بندگان خود را به بني اسراييل مطرح مي کند، حال آن که همگي به خوبي مي دانيم در روز قيامت چنين اتفاقاتي هرگز رخ نمي دهد. دانستن اين مطلب از آن جهت حايز اهميت است که قرآن کريم در مورد بني اسراييل، در آيات ديگري نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به کار مي برد. با توجه به اين که در آيه ي 7 سوره ي اسراء، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل است، به نظر مي رسد که در آيات ديگري که در رابطه با سرنوشت بني اسراييل بيان شده نيز عبارت مذکور (وَعْدُ الآخِرَةِ) به معناي زمان تنبيه بني اسراييل است، نه روز قيامت. در نهايت مي توان چنين نتيجه گرفت که خداوند متعال در قرآن کريم، آينده ي قوم بني اسراييل را پيشگويي کرده و به اين ترتيب به اين قوم فاسد هشدار داده است تا فکر نکنند که تا ابد مي توانند به فساد و زشتکاري هاي خود ادامه دهند؛ چرا که بنا به گفته ي قرآن، عاقبت بني اسراييل، نابودي به دست بندگان خاص خداوند (مسلمانان) خواهد بود. البته منظور از بني اسراييل در اين جا، صرفاً قوم بني اسراييل نيست؛ بلکه شامل فراماسونري و صهيونيسم نيز که فرزندان خلف بني اسراييل هستند نيز مي شود؛ چرا که نقشه ها و اهداف اين گروه هاي فاسد نيز همجهت با منافع شوم بني اسراييل است. با دقت در آيات 1 تا 8 سوره ي اسراء درمي يابيم که مسلماناني که در دوره اي تحت سلطه ي بني اسراييل قرار گرفته اند، در نهايت با قيام مهدي موعود (عج) و يارانش، بني اسراييل را براي هميشه سرکوب مي کنند؛ اين وعده ي بزرگ الهي، تهديدي ترسناک براي قوم ظالم بني اسراييل، و وعده اي شيرين براي مسلمانان مستضعف مي باشد. 5 – بيان اين مطلب در قرآن که بني اسرائيل براي آخرين بار گرد هم مي آيند و مطابق روايات، اين گردهمايي در فلسطين مي باشد. همان گونه که در قسمت قبل ذکر کرديم، خداوند متعال در قرآن مجيد، خبر از آينده ي قوم بني اسراييل داده است. اين قوم در بخش هاي مختلف قرآن، به عنوان قومي دسيسه کار معرفي شده که همواره با خواست خدا و تعاليم پيامبران مخالفت مي نموده است. در قرآن، پايان کار بني اسراييل در چند آيه بيان شده است تا بني اسراييل عاقبت زشتکاري هاي خود را بدانند و حجت بر آنان تمام شود. يکي از آياتي که در رابطه با پايان کار بني اسراييل بيان شده است، آيه ي 104 سوره ي اسراء (بني اسراييل) مي باشد: ![]() قبل از اين که به تجزيه و تحليل آيه ي فوق بپردازيم، بايد به اين نکته اشاره کنيم که در اکثر ترجمه هاي اين آيه از قرآن، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي دنياي آخرت و قيامت آمده است.(495) به نظر تعدادي از مفسران و نگارنده ي حقير، وَعْدُ الآخِرَةِ در اين آيه، به احتمال زياد، زماني غير از دنياي آخرت و قيامت است.(496) در واقع به نظر مي رسد که منظور از وَعْدُ الآخِرَةِ در اين آيه، زماني است که خداوند براي آخرين بار به تنبيه قوم بني اسراييل در اين دنيا مي پردازد. زيرا اگر آيه ي 7 سوره ي اسراء را به خاطر بياوريم، خواهيم ديد که در آن جا نيز عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به درستي به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل ترجمه شده است، نه قيامت.(497) (در آيه ي 7 سوره ي اسراء، از حمله ي گروهي از بندگان خدا به بني اسراييل در وَعْدُ الآخِرَةِ سخن به ميان آمده است که اين اتفاق نمي تواند در قيامت رخ دهد؛ اين مسأله نشان مي دهد که وَعْدُ الآخِرَةِ زماني قبل از قيامت بوده و به احتمال زياد در آخرالزمان مي باشد. براي درک بهتر اين مسأله، به مطلب قبلي در رابطه با تنبيه بني اسراييل مراجعه فرماييد.) البته لازم به ذکر است که حتي اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ به معناي روز قيامت نيز باشد، بازهم مي توان از آن به عنوان آخرالزمان و زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا ياد کرد. زيرا در احاديث اسلامي، گهگاه از نشانه هاي ظهور حضرت مهدي (عج) به عنوان نشانه هاي قيامت نيز تعبير شده است که اين مطلب نشان مي دهد مبحث قيامت و آخرالزمان به يکديگر پيوند خورده اند. زيرا ظهور حضرت مهدي (عج) خود يک قيامت صغري است. بنابراين حتي اگر عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي قيامت نيز در نظر بگيريم، باز هم مي توان آن را به آخرالزمان تعبير کرد.(498) بدين ترتيب چنين به نظر مي رسد که قرآن در آياتي که پيرامون سرنوشت بني اسراييل صحبت مي کند (از جمله آيات 7 و 104 سوره ي اسراء)، عبارت وَعْدُ الآخِرَةِ را به معناي زمان آخرين تنبيه بني اسراييل به کار مي برد، نه چيز ديگر. اما درباره ي آيه ي 104 سوره ي اسراء بايد گفت که خداوند در اين آيه، سرنوشت بني اسراييل را در آخرالزمان بيان مي نمايد. نکته ي شگفت انگيز اين که خداوند متعال، در اين آيه نيز يکي ديگر از معجزات خود را گنجانده و اتحاد و اجتماع بني اسراييل را در آخرالزمان به صورت غير مستقيم پيشگويي کرده است. بدين ترتيب که خداوند بزرگ در اين آيه، مي فرمايد: « ... فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الاَخِرَةِ جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً : زماني که روز وعده ي آخر (زمان آخرين تنبيه بني اسراييل در اين دنيا و يا روز قيامت) فرا برسد، شما را آميخته با يکديگر مي آوريم. » در احاديثي که از معصومين (ع) روايت شده، در تفسير اين آيه (آيه ي 104 سوره ي اسراء) نکات مهمي بيان شده است. براي مثال در تفسير نورالثقلين ذکر شده که معني « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » در آيه ي 104 سوره ي اسراء اين است که: « شما را از هر ناحيه اي گرد هم مي آوريم. »(499) علاوه بر اشاره ي قرآن کريم، در تعدادي از روايات معصومين (ع) نيز سخن از آخرين اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان به ميان آمده است و حتي به جزييات اين امر نيز اشاره شده است؛ نمونه اي از اين روايات را در زير ملاحظه مي فرماييد: حضرت پيامبر (ص)، محل آخرين اجتماع بني اسراييل را در فلسطين اشغالي و شهر عکا دانستند و فرمودند: « آيا شنيده ايد نام شهرى را كه بخشى از آن درون درياست ؟ عرض كردند: آرى؛ فرمود: قيامت به پا نمى شود، مگر آنكه هفتاد هزار تن از فرزندان اسحاق به شهر يورش مى برند. »(500) همان گونه که ملاحظه فرموديد، پيامبر گرامي اسلام در حديث پربار خود، مقصود از عبازت « جِئْنَا بِكمْ لَفِيفاً » را در آيه ي 104 سوره ي اسراء، اجتماع آخرالزماني قوم بني اسحاق (بني اسراييل) را در شهري که بخشي از آن داخل دريا است، دانسته اند. اما به راستي شهر مذکور کدام شهر است؟ ويژگي هايي که پيامبر اکرم (ص) درباره ي شهر محل اجتماع بني اسراييل بيان مي کنند، کاملاً با خصوصيات شهر عکا در فلسطين اشغالي انطباق دارد. زيرا شهر بندري عکا تا داخل دريا نفوذ کرده و بخشي از آن از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. نکته ي جالب اين که بخش اعظم قسمت قديمي شهر که در زمان پيامبر (ص) نيز وجود داشته است، در آب قرار دارد، اما بخش هاي جديد شهر عکا اين ويژگي را ندارند. براي مشاهده ي وضعيت شهر عکا، لطفاً به تصاوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth تهيه شده اند، توجه فرماييد: تصوير ماهواره اي شهر عکا در فلسطين اشغالي; اين شهر از دو بخش قديمي (گوشه ي پايين و چپ تصوير) و بخش جديد (گوشه بالا و راست تصوير) تشکيل شده است. بخش قديمي شهر, داراي خيابان هاي باريک ونامنظم و بخش جديد شهر, داراي خيابان هاي پهن و منظم است. در تصوير ملاحظه مي فرماييد که بخش مهمي از شهر(به خصوص بخش قديمي) , در دريا نفوذ کرده و از سه طرف با آب دريا محاصره شده است. بدين ترتيب, خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر(ص) از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد ميکنند, کاملا انطباق دارد. ![]() تصوير ماهواره اي بخش قديمي شهر عکا, که نشان مي دهد اين قسمت شهر در آب دريا نفوذ پيدا کرده است. اين مساله نشان مي دهد که که خصوصيات اين شهر با خصوصيات شهري که پيامبر (ص) از آن به عنوان محل اجتماع بني اسراييل در آخرالزمان ياد مي کنند, کاملا انطباق دارد.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، خداوند متعال در قرآن و نيز پيامبر گرامي اسلام (ص) در حديث خود ذکر کرده اند که بني اسراييل در آخرالزمان براي آخرين بار در عکا و فلسطين اشغالي گرد هم مي آيند. اين مطلب نشان مي دهد که خداوند متعال و پيامبر بزرگوارش، بدين وسيله هشداري به بني اسراييل داده اند تا بدانند در آن زمان که در فلسطين اشغالي به فساد مي پردازند، آخرين عذاب خدا فرا مي رسد. همچنين آيه ي 104 سوره ي اسراء و حديث پيامبر (ص)، اين نويد را به مسلمانان مي دهند که فساد بزرگ بني اسراييل و فرزند نامشروع آن يعني فراماسونري در فلسطين اشغالي، در آخرالزمان به وقوع پيوسته و مسلمانان مي توانند بعد از اين واقعه، ظهور مولاي خود (حضرت مهدي (عج)) و نابودي بني اسراييل را انتظار داشته باشند. يقيناً اين نويد شادي بخش، نقش مهمي در ايستادگي و پايداري کشور هاي اسلامي دارد و آنان را اميدوار مي کند که تا زمان ظهور حضرت قائم (عج)، سختي ها را به جان بخرند و از قدس شريف حفاظت نمايند و بعد از ظهور آن حضرت، به کمک ايشان ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دستگاه ماسوني و صهيونيستي اسراييل وارد آورند. 6 – اشاره به دجال در روايات اسلامي و بيان ويژگي هاي وي. پيامبر گرامي اسلام (ص) و ائمه ي معصومين (ع)، در احاديث خود سخنان گهربار فراواني را در باب دجال و بيان اوصاف او بيان کرده اند. معصومين (ع) همواره از فتنه ي دجال به عنوان يکي از بزرگترين فتنه هاي تاريخ ياد کرده و مسلمانان را از افتادن در دام وي برحذر داشته اند و براي شناخته شدن دجال توسط مسلمانان، توصيفات و ويژگي هاي دجال را در روايات خود بيان کرده اند. از آن جا که ويژگي هاي فراماسونري با دجال انطباق زيادي دارد، مي توان نتيجه گرفت که معصومين (ع) در ضمن روايات خود، مردم را از افتادن در دام فتنه ي بزرگ فراماسونري برحذر داشته اند؛ اما متاسفانه بسياري از کشورهاي اسلامي به اين روايات توجه نکرده و در دام فتنه ي بزرگ آمريکا و اسراييل و ساير کشور هاي ماسوني قرار گرفته اند. اما خوشبختانه در احاديث مربوط به دجال آمده است که دجال توسط حضرت مهدي (عج) و يا به نيابت از ايشان به وسيله ي حضرت مسيح (ع) در آخرالزمان به قتل مي رسد و اين اميد در دل مسلمانان زنده مي شود که ان شاء الله فتنه ي بزرگ فراماسونري (دجال آخرالزمان) به زودي رفع خواهد شد و مسلمانان مي توانند بعد از آن، زندگي خوب و خوشي داشته باشند. علاوه بر اين، معرفي خصوصيات دجال در روايات اسلامي، باعث مي شود تا مسلمانان اين جريان خبيث را (که احتمالاً همان فراماسونري است)، بشناسند و از فتنه ي بزرگ او ترس و نااميدي در دل راه ندهند و با مشاهده ي خروج او (دجال) در آخرالزمان، در مقابل وي ايستادگي نموده و خود را از نظر اعتقادي، نظامي و ... براي ظهور حضرت مهدي (عج) آماده کنند تا با کمک ايشان، ضربه ي نهايي را بر پيکره ي دجال ( فراماسونري) وارد نمايند. ان شاء الله که هر چه سريعتر، آن روز بزرگ فرا رسد. 7 – پيشگويي قرآن در مورد آينده ي جهان و بشارت به صالحين و مستضعفين در مورد به دست گرفتن حکومت آن. خداوند متعال در آيات قرآن کريم و نيز در ساير کتب آسماني، ذکر کرده است که صالحين و مستضعفين جهان، حکومت آينده ي دنيا را در دست خواهند داشت. در زير، بخشي از اين آيات نويد بخش را ملاحظه مي فرماييد: ![]() ![]() برخلاف، فراماسون ها که آينده اي تيره و تاريک و دور از زيبايي هاي معنوي را براي مردم جهان فرض کرده، و در نظريات خود همچون نظريه ي فوکوياما، دنياي کنوني را دنياي آرماني بشر معرفي نموده اند و انسان ها را از آينده ي درخشان تر نااميد کرده اند، خداوند در قرآن مجيد، اين اميد را به بندگان صالح و مستضعف خود مي دهد که آينده اي روشن در انتظار آنهاست؛ آينده اي که در آن هيچ شري وجود نخواهد داشت و عدل و داد بر انسان ها حکم خواهد راند. دنيايي که بشر در آن با تمام وجود به سمت زيبايي، پويايي، شادي و خير و صلاح حرکت خواهد کرد. آن زمان، هنگامي است که ولي خدا در زمين حکم مي راند و انسان از خداي خويش و خداوند متعال از انسان، خشنود و راضي است. اين وعده اي است که قطعاً محقق خواهد شد. سخن آخر در پايان اين مقاله، پيش از هر چيز، خداوند متعال را شاکرم که اين موقعيت را براي بنده ي ناچيز خود فراهم کرد تا قدمي هر چند کوچک در جهت خدمت به حضرت ولي عصر (عج) بردارد و به تبيين دشمني هاي دجال آخرالزمان با ولي مسلمين (عج) و امت اسلامي بپردازد. مقاله اي که تقديم حضورتان شد، حاصل يک تحقيق چند ماهه مي باشد، که با هدف شناساندن چهره ي دجال احتمالي آخرالزمان، انجام شده است. در اين مقاله تلاش شده است تا با بهره گيري از منابع معتبر و حتي الامکان در دسترس، مطالبي پيرامون فراماسونري و شباهت آن با دجال ارايه شود؛ لازم به ذکر است که دسترسي خوانندگان عزيز به منابع، يکي از مهمترين اهدافي بود که سعي شد تا به آن جامه ي عمل پوشانده شود؛ زيرا بعضي از مطالب مقاله، به قدري عجيب و باورنکردني است که باور آن ها جز از طريق مشاهده ي منابع آن، امکان پذير نمي باشد. در راستاي تحقق هدف فوق، تلاش نموديم تا اکثر منابع خود را از اخبار و مقالات سايت هاي معتبر و نيز از بين کتب الکترونيکي (E-Book) که به رايگان از طريق اينترنت قابل دسترسي است، انتخاب نماييم تا بدين وسيله، خوانندگان عزيز نيز بتوانند به منابع مذکور دسترسي داشته باشند. اما نکته ي مهمي که بايد ذکر کنيم، اين است که همه ي مطالب موجود در منابع ذکر شده، از نظر ما قابل تأييد نيستند؛ زيرا بسياري از اين منابع، از بين سايت ها و کتب دشمنان اسلام انتخاب شده اند. در واقع با اين حرکت، تلاش شده است تا از بين تناقضات و اعترافات اين کتب و اين سايت ها، حقانيت اسلام و خباثت هاي فراماسونري و همپيمانانش بيشتر آشکار شود؛ بنابراين بجز اين قسمت ها، بقيه ي بخش هاي سايت ها و کتب مذکور، که عمدتاً نيز پر از مطالب غلط و غير منطقي هستند، از نظر ما قابل اعتنا نمي باشند. نکته ي ديگري که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که تطبيقي که از جانب ما صورت گرفته است، ديدگاه ما را نسبت به فراماسونري و دجال بودن آن بيان مي کند؛ بنابراين اگر اين تطبيق درست نباشد، اشتباه رخ داده از جانب ما مي باشد و اشکالي بر روايات معصومين (ع) مترتب نيست. (البته ذکر اين نکته ضروري است که تطبيق فراماسونري بر دجال، با گذشت زمان مشکلي ايجاد نمي نمايد و اشکال بقيه ي تطبيق ها را ندارد؛ زيرا همانگونه که در مقاله ذکر کرديم، فراماسونري عمر چند هزار ساله دارد و همچون يک انسان نيست که با گذشت چند سال فوت کند و تطبيق ارايه شده را نفي نمايد.) مسأله ي مهمي که بايد به آن اشاره کنيم، اين است که گرچه ما در اين مقاله، بر طبق روايات اسلامي، فراماسونري را بر دجال تطبيق داديم و مرگ آن را با توجه به احاديث، به دست حضرت مهدي (عج) دانستيم، اما اين مطلب بدين معنا نيست که ما مسلمانان بايد تا زمان ظهور ايشان، دست روي دست گذاشته و هيچ کاري نکنيم؛ بلکه بر عکس بايد از تمام امکانات علمي، سياسي، اقتصادي و نظامي خود براي مبارزه با فراماسونري بهره ببريم و در اين کار از هيچ کوششي دريغ نورزيم تا بدين وسيله بتوانيم هيمنه ي فراماسونري را شکسته و قدرت آن را کاهش دهيم؛ اين امر سبب مي شود تا در زمان ظهور امام زمان (عج) با يک دشمن ضعيف تر و سست تر روبرو گرديم؛ در واقع انتظار حقيقي حضرت مهدي (عج) نيز اين گونه است و اين انتظار، مفهومي جز تلاش و کوشش ندارد. در پايان خاطر نشان مي شويم که مقاله ي حاضر، حاصل تلاش فراوان در يک برنامه ي فشرده و با محدوديت زماني بوده است؛ بدين ترتيب امکان وجود نقايص و اشتباهات املايي، دستور زبان و ... در آن، بسيار است. بنابراين از همه ي برادران و خواهران ارجمند که به مطالعه ي مقاله مي پردازند، خواهشمنديم تا با نظرات خود ما را در رفع اين کاستي ها ياري کنند و حتي مباحث و سرفصل هايي را نيز به مقاله ي حاضر، اضافه نمايند؛ اميد است که با کمک يکديگر و با ياري خداوند متعال، بتوانيم در مبارزه و جهاد با فراماسونري، گام هاي محکمي برداريم. به اميد ظهور منجي موعود، حضرت مهدي صاحب الزمان (عج) کاری از خادم الامام-وعده صادق جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش نهم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
26 – ساخت فيلم ضد ايراني 300.
در ماه مارس سال 2007 ميلادي (اسفند سال 1385 شمسي) و دقيقاً همزمان با اعمال فشار شديد غرب بر پرونده ي هسته اي ايران، فيلم ضد ايراني 300 به کارگرداني زک اسنايدر (Zack Snyder) بر روي پرده سينما رفت. اين فيلم جنجالي و سراسر دروغ، از کتاب کمدي و بي پايه و اساس (300) نوشته ي فرانک ميلر (Frank Miller) اقتباس شده است.(398)
اين فيلم، فيلمي سراسر دروغ و مملو از تحريف ها، مجعولات و دستکاري ها مي باشد. در اين فيلم، حقايق تاريخي بسياري وارونه جلوه داده شده است که از آن جمله مي توان به چهره ي خشايارشاه پادشاه ايران، چهره هاي سربازان ايراني، رفتار و منش ايرانيان و ... اشاره کرد. دروغ هاي تاريخي فيلم مذکور به قدري فراوان مي باشند که براي بررسي آن ها مقاله اي کامل مورد نياز است و ما به دليل پرهيز از اطاله ي کلام، در اين مقاله به آن ها نمي پردازيم.
اما اين فيلم، در پس ظواهر هنري و تاريخي خود، حاوي پيام ها و اهداف سياسي خطرناکي است. در اين قسمت از مقاله، تلاش داريم تا به بررسي جنبه هاي سياسي و نيز اهداف شيطاني فيلم 300 بپردازيم تا لايه هاي پنهان اين فيلم، بيش از پيش بر خوانندگان عزيز هويدا گردد.
مسايلي که سبب شده است فيلم 300 به عنوان يک فيلم سياسي و آلت دست کشور هاي ماسوني مطرح شود، عبارتند از:
1) در حال حاضر (سال 2007 ميلادي) که جهان غرب، به بهانه ي پرونده ي هسته اي، ايران را آماج شديد ترين حملات تبليغاتي قرار داده است(399) و با اهرم شوراي امنيت سعي در تضعيف ايران دارد، ساخت فيلم 300 بزرگترين کمکي بود که صنعت سينماي ماسوني و صهيونيستي هاليوود مي توانست به دولت هاي غربي نمايد. زيرا اين فيلم با ارايه ي چهره اي خشن و جنگ طلب از ايرانيان، زمينه را براي تنفر اروپاييان و آمريکاييان از ايران آماده کرده و اين تنفر سبب مي گردد تا اجماعي در داخل کشورهاي غربي بر عليه ايران تشکيل شود. بدين ترتيب زمينه براي هر گونه تحريم سياسي و اقتصادي ايران آماده تر مي شود و حتي در صورت اقدام نظامي غرب بر عليه ايران، مردم اين کشورها حمايت بيشتري از جنگ مي نمايند؛ زيرا آن ها با استناد به فيلم 300، ايرانيان را ذاتاً انسان هاي جنگ طلب مي دانند. اين خدمت بزرگ فيلم 300 به سياستمداران ماسوني غرب از يک سو، و توليد اين فيلم توسط يک کمپاني کاملاً ماسوني(400) وابسته به هاليوود از سوي ديگر، اين فرضيه را که فيلم مذکور تنها در جهت خدمت به اهداف فراماسونري ساخته شده است، قوياً تأييد مي نمايد. (لازم به ذکر است که تعدادي از « برادران وارنر » که صاحب کمپاني سازنده ي فيلم 300 هستند، به صورت قطعي و اثبات شده فراماسون هستند.)(401)
2) فيلم 300 پر از صحنه ها و ديالوگ هايي است که مستقيم يا غير مستقيم، به مناقشات سياسي امروز ايران (و حتي اسلام) با غرب مي پردازد و در اين بين حق را به جهان غرب مي دهد. از مهمترين صحنه ها و ديالوگ هايي که در اين زمينه مي توان به آن ها اشاره کرد، صحنه ها و ديالوگ هاي زير مي باشند:
A) در اکثر صحنه هاي فيلم، ايرانيان با لباس هايي مشابه لباس هاي عربي و با چهره هايي مشابه اعراب ديده مي شوند. اين مسأله قطعاً عمدي بوده است؛ زيرا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، تبليغات شديدي عليه اسلام و به خصوص اعراب انجام شد. مخصوصاً به دليل معرفي گروه تکفيري القاعده به عنوان مسبب اصلي اين واقعه، حملات تبليغاتي زيادي عليه اعراب شکل گرفت.(402)
فيلم 300 با توجه به اين تبليغات، به همسان سازي چهره ي ايرانيان و اعراب پرداخته تا بدين وسيله چهره ي افراد عربستاني که توسط رسانه ها به عنوان مسببين حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر معرفي شده اند، مجدداً در اذهان مردم آمريکا زنده نمايد. با اين ترفند و به دليل ذهنيتي که آمريکايي ها از حادثه ي 11 سپتامبر دارند، ايرانيان را خطرناک فرض کرده و هراس از ايران را در دل خود جاي مي دهند. بدين ترتيب مردم آمريکا از سياست هاي خصمانه ي آمريکا در قبال ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
B) در فيلم 300، ملکه ي اسپارت در بخش هاي زيادي از فيلم، حضور موثري دارد. مطمئناً حضور ملکه ي اسپارت در اين بخش ها تصادفي نيست؛ به خصوص اين که در صحنه هاي ابتدايي فيلم، ديالوگ هايي از زبان اولين فرستاده ي خشايارشاه بيان مي گردد که در آن، به حضور زنان در جلسات سياسي اعتراض مي شود.(403)
به نظر مي رسد که حضور بي شمار ملکه ي اسپارت در صحنه هاي مختلف فيلم، و بي حرمتي سفير ايران نسبت به زنان، حرکتي شيطنت آميز از سوي تهيه کنندگان فيلم است که با استفاده از آن قصد دارند تا ايرانيان را به نقض حقوق بشر و محدود نمودن زنان، متهم نمايند. به ويژه اين که در سال هاي اخير، کشورهاي استعمارگر غربي، با ابزارهايي همچون دموکراسي غربي، آزادي زنان و ... سعي کرده اند تا ايران را تحت فشار قرار دهند.(404)
البته لازم به ذکر است که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر که فيلم 300 از مطالب آن اقتباس شده است، به هيچ عنوان ملکه ي اسپارت در صحنه ي گفتگو بين اولين نماينده ي خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت) حضور ندارد و اين کتاب سراسر دروغ نيز به اين مسأله اشاره اي نکرده است. بدين ترتيب به نظر مي رسد که سازندگان فيلم 300، به عمد و براي اجراي مقاصد سياسي، ملکه ي اسپارت را در صحنه ي مذکور، شرکت داده اند.(405)
علاوه بر آن، نقش ملکه در کتاب 300 اثر فرانک ميلر، بسيار کمرنگ تر از نقشي او در فيلم 300 است که اين مسأله نيز خود تأييدي بر دسيسه آميز بودن حضور فعال ملکه ي اسپارت در صحنه هاي تأثير گذار فيلم 300 مي باشد.
بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، حضور ملکه ي اسپارت در قسمت هاي مختلف فيلم نيز، حاوي نکات ظريف سياسي است و هدف از آن، بيان ادعاهاي تکراري کشورهاي غربي درباره ي آزادي زنان در غرب! و محدوديت فعاليت زنان! در کشور هاي اسلامي است.
C) کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه به دست لئونيداس، از جمله قسمت هايي است که حاوي پيام هاي سياسي مهمي است. در صحنه ي مذکور، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس در چاه بزرگي افتاده و کشته مي شوند.
در اين صحنه، ديالوگ جالب و تأمل برانگيزي بين اولين فرستاده ي خشايارشاه و لئونيداس برقرار مي شود؛ بدين صورت که فرستاده ي خشايارشاه مي گويد: « رسم بر اين نيست که فرستاده ي پادشاهان را بکشند. » اما لئونيداس در پاسخ مي گويد: « تو به ملکه ي من توهين و مردم کشورم را به مرگ تهديد کردي و ... . »
و بدين ترتيب لئونيداس، اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش را به درون چاه مي افکند.(406)
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر، در صحنه ي مذکور، به هيچ عنوان لئونيداس علت کشتن فرستاده ي خشايارشاه را توهين به ملکه نمي داند و دليل اين کار خود را تهديد خشايارشاه به جنگ با يونان ذکر مي کند که اين مسأله نيز دستکاري عوامل سازنده ي فيلم را در مطالب کتاب 300 نشان مي دهد و پرده از توطئه هاي آنان برمي دارد.(407)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، لئونيداس به عنوان سمبل يک پادشاه و حاکم غربي، برخلاف اصول ديپلماتيک، فرستاده ي خشايارشاه را به قتل مي رساند. اين صحنه، خود تبليغي براي خودکامگي رهبران کشورهاي غربي است؛ چرا که مطابق فيلم، آنان مجاز به انجام هر کاري هستند.
در واقع مي توان گفت که اين بخش از فيلم، بر جنايت ها و اعمال يکجانبه ي کشور هاي ماسوني اسراييل و آمريکا از جمله دستگيري ديپلمات هاي ايراني در عراق و لبنان،(408) اشغال خودسرانه ي عراق و افغانستان و ... که مخالف اصول ديپلماتيک هستند، سرپوش مي گذارد و اين کشور ها را مجاز به انجام هر نوع برخوردي با مخالفانشان مي داند.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که صحنه ي کشته شدن اولين فرستاده ي خشايارشاه و همراهانش به دست لئونيداس نيز کاملاً سياسي و هدفمند بوده و اعمال غير ديپلماتيک کشور هاي ماسوني را در برخورد با مخالفانشان توجيه مي کند.
D) چهره ي دومين نماينده اي که خشايارشاه به نزد يونانيان فرستاد تا آن ها را وادار به تسليم نمايد، بسيار شبيه به چهره ي جعلي « بن لادن » است که دولت آمريکا پس از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، در رسانه ها به نمايش گذاشته بود. البته منظور از جعلي اين نيست که ما فعاليت گروه تکفيري و تروريست القاعده را تأييد مي نماييم، بلکه منظور اين است که دولت آمريکا در راستاي جعل اسناد واقعه ي 11 سپتامبر، فيلمي منسوب به « بن لادن » را در رسانه ها منتشر نموده بود که در آن، شخصي شبيه به « اسامه بن لادن »، آمريکا را تهديد مي نمود.
براي مقايسه ي تصوير « بن لادن » واقعي و « بن لادن » جعلي، به تصاوير زير توجه فرماييد:(409)
در فيلم 300 نيز چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه،(410) که به منظور تهديد مجدد سپاه اسپارت و دعوت آنان به تسليم، به سوي آنان رهسپار مي گردد، بسيار شبيه به «بن لادن » جعلي فيلم منتشر شده از سوي دولت آمريکا مي باشد. براي مقايسه ي بهتر، به تصاوير زير توجه فرماييد:
همانگونه که ملاحظه فرموديد، شباهت عجيبي بين چهره ي دومين فرستاده ي خشايارشاه در فيلم 300 و « بن لادن » جعلي فيلم پخش شده از رسانه هاي آمريکايي وجود دارد؛ به نحوي که حتي جزييات چهره هاي مذکور از جمله فرم بيني، رنگ پوست، حالت گونه ها و ... نيز بسيار شبيه به يکديگر مي باشند.
به نظر مي رسد که شباهت مذکور بي دليل نبوده و احتمالاً هدف از اين اقدام، تداعي حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر در ذهن بينندگان آمريکايي بوده است تا بدين وسيله، بينندگان بين القاعده و ايران ارتباط برقرار نمايند و القاعده را سفير و نماينده ي ايران بدانند! (کما اينکه در سال هاي قبل، ادعاهايي مبني بر اين که ايران به القاعده پناه داده است نيز از سوي رسانه هاي غربي مطرح مي شد.)(411)
قطعاً اگر اين هدف فيلم سازان و حاميان آن ها به نتيجه برسد، تماشاگران آمريکايي تنفر زيادي از ايران پيدا خواهند نمود و از اقدامات دولت آمريکا عليه ايران، حمايت بيشتري خواهند کرد.
بدين ترتيب به احتمال زياد، اين بخش از فيلم نيز در جهت اهداف شيطاني سردمداران دولت ماسوني آمريکا ساخته شده است و هدف از آن، برقراري ارتباط بين ايران و القاعده مي باشد تا با اين ترفند، افکار عمومي مردم آمريکا و کشور هاي غربي از ايران متنفر گشته و زمينه براي مقابله ي اقتصادي، سياسي يا نظامي با ايران آماده شود.
E) مناظره و ديدار خشايارشاه و لئونيداس (پادشاه اسپارت)، از جمله بخش هاي کاملاً سياسي و هدفمند فيلم 300 است که با هدف تمسخر مذاکرات و گفتگوهاي صلح آميز با ايران ساخته شده است.
در اين قسمت از فيلم، خشايارشاه در حالي که ژستي مغرورانه به خود گرفته و مي کوشد تا از موضع قدرت به پادشاه اسپارت بنگرد، ضمن دعوت لئونيداس به تسليم و دادن وعده ي حکومت يونان به وي، مي گويد: « ما مي توانيم با هم تبادلات فرهنگي داشته باشيم. »(412)
اما لئونيداس اين حرف خشايارشاه را به تمسخر مي گيرد و گفته ي او را رد مي کند.
اين بخش از فيلم به شکلي کاملاً موذيانه، بحث « گفتگوي تمدن ها » را که از طرف ايران در مجامع بين المللي مطرح شده است،(413) به تمسخر مي گيرد و « گفتگوي تمدن ها » را مردود دانسته و تنها راه برخورد با ايران را جنگ مي داند. در واقع اين قسمت از فيلم، دقيقاً مطابق با تمايلات جنگ طلبانه ي تشکيلات فراماسونري است و تلاش دارد تا اذهان مخاطبان را براي پذيرش جنگ با ايران آماده کند.
نکته ي جالب اين که در کتاب مصور فرانک ميلر (که فيلم بر اساس مطالب آن ساخته شده است)، ديالوگ مذکور وجود ندارد و هيچ بحثي در رابطه با تبادلات فرهنگي و مسايلي از اين قبيل انجام نشده است؛ اين مسأله نيز فرضيه ي توطئه آميز بودن اين بخش از فيلم را بيش از پيش تأييد مي نمايد. بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل دست اندرکار فيلم، اين ديالوگ را در بين ديالوگ هاي خشايارشاه و لئونيداس گنجانده اند تا از آن براي مقاصد سياسي و خدمت به منافع تشکيلات جهاني فراماسونري استفاده کنند.(414)
بنابراين با توجه به مطالب فوق، مي توان اين قطعه از فيلم را يکي از آشکارترين قطعات سياسي فيلم دانست که تلاش مي کند مذاکره با ايران را بي فايده نشان دهد و جنگ را تنها گزينه براي مقابله با ايران بداند.
F) در فيلم 300 علاوه بر اشخاص، از نماد ها نيز در جهت خدمت به اهداف آخرالزماني فراماسونري و مقابله با ايران و اسلام استفاده شده است.
در بخش هاي قبلي اين مقاله از جمله در قسمت پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر کرديم که دشمنان اسلام و به خصوص صهيونيست ها و کشور هاي غربي، مطالعات بسياري در رابطه با اسلام و تشيع دارند. به طوري که به عنوان مثال در چند سال قبل، کنفرانسي در ارتباط با شناخت تشيع در تل آويو برگزار شد و در آن، انقلاب هاي شيعي و ارتباطشان با مهدويت و عاشورا تحت بررسي قرار گرفتند.(415)
با توجه به مطالعاتي که دشمنان اسلام در مورد تاريخ و احاديث اسلامي دارند، تلاش مي نمايند تا از احاديث و روايات استفاده کرده و عليه آن ها برنامه ريزي کنند.
در فيلم 300 نيز مشاهده مي شود که از مطالب موجود در احاديث و روايات، استفاده شده و عليه آن ها موضع گيري شده است. براي مثال، در اين فيلم، پرچم لشکر خشايارشاه که نماد شر مي باشد، به رنگ سياه است و عجيب اين که کارگردان و گروه فيلمبرداري، علاقه ي شديدي به نمايش اين پرچم ها داشته و در صحنه هاي حساس و کليدي، آن ها را به نمايش گذاشته اند.
به عنوان نمونه در صحنه هاي زير، پرچم هاي سياه لشکر منسوب به خشايارشاه، به شکل مغرضانه به نمايش در آمده اند:(416) با توجه در تصاوير فوق، به نظر مي رسد که استفاده از نماد پرچم سياه به عنوان پرچم لشکر خشايارشاه، حرکتي کاملاً هدفمند بوده است. بدين ترتيب که با توجه به روايات فراواني که در مورد خروج پرچم هاي سياه از خراسان، براي ياري حضرت مهدي (عج) وجود دارد،(417) عوامل تهيه کننده ي فيلم 300 تلاش کرده اند تا بين پرچم هاي خشايارشاه (که احتمالاً در اصل نيز سياه نبوده است!) و پرچم سياه خراسان در روايات اسلامي، ارتباطي برقرار نمايند و با اين ترفند، مردم کشور هاي غربي را از هر گونه پرچم سياه ايراني–اسلامي بترسانند. در واقع مي توان گفت که صحنه هاي مذکور در فيلم 300، تنها به منظور بدنام کردن پرچم هاي سياه خراسان طراحي شده اند، چرا که در بعضي روايات از صاحبان پرچم هاي سياه، به عنوان ياران مهدي (عج) نام برده شده است.(418)
سرانجام مي توان گفت که جهان غرب که از گروه هاي مطالعاتي متعددي در موضوع اسلام شناسي بهره مي برد، تلاش کرده است تا با ساخت فيلم 300، مردم کشور هاي غربي را در مقابل خطر احتمالي پرچم هاي سياه خراسان (ايران) بسيج نمايد و براي تحقق اين امر، تمام کوشش خود را به کار بسته است تا پرچم هاي سياه ايراني را پرچمي مخرب و ترسناک نشان دهد.
G) از ديگر صحنه هايي که فيلم 300 را با مفاهيم آخرالزماني پيوند مي دهد و دسيسه هاي حاميان فراماسونر اين فيلم را برملا مي کند، صحنه اي است که در آن يک فرد سوار بر اسب سفيد، از ميان مه به سمت لشکر اسپارت تاخته و سر يکي از سربازان اسپارتي را به صورت رقت باري از تن جدا مي کند.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(419)
نکته ي جالب اين که دوربين، چهره ي سوار را نشان نمي دهد و به او حالتي رمز آلود مي دهد. همچنين اسب سوار مذکور، تنها در همان صحنه به ايفاي نقش مي پردازد و ديگر در فيلم مشاهده نمي گردد. اين مسايل نشان مي دهد که از نظر عوامل سازنده ي اين فيلم، اين شخص، يک انسان معمولي نبوده است؛ بلکه احتمالاً منظور فيلم سازان از اين شخص، منجي مسلمانان، يعني حضرت مهدي (عج) بوده است.(420)
لازم به ذکر است که اين بخش از فيلم، حتي در کتاب مصور 300 اثر فرانک ميلر نيز وجود ندارد و عوامل دست اندرکار ساخت فيلم، اين صحنه را به داستان افزوده اند. اين مسأله خود مي تواند دسيسه آميز بودن اين قسمت از فيلم را نشان دهد.(421)
بدين ترتيب به نظر مي رسد که عوامل صهيونيستي و ماسوني تهيه کننده ي اين فيلم، تلاش کرده اند تا در اين صحنه، از منجي مقدس مسلمانان و ايرانيان، چهره اي خشن ارايه نمايند تا بدين وسيله، مخاطبان فيلم را نسبت به حضرت مهدي (عج) بدبين نمايند. خداوند مسببين اين فتنه را لعنت نمايد.
H) يکي ديگر از صحنه هاي فيلم که تلاش دارد تا مفاهيم آخرالزماني را به مخاطبان القا کند، صحنه اي است که به صورت عمودي و از بالا، جسد تير خورده ي لئونيداس و يارانش را نشان مي دهد. در اين صحنه، جسد لئونيداس، به شکل صليب به نمايش در آمده است.
براي مشاهده ي اين صحنه، به تصاوير زير توجه فرماييد:(422)
با توجه در تصوير فوق، به نظر مي رسد که عوامل سازنده ي فيلم، تلاش کرده اند تا بين لئونيداس و حضرت مسيح (ع) همسان سازي نموده و وي را تا حد حضرت مسيح (ع) تقديس نمايند. از سوي ديگر با توجه به اين که در فيلم 300، لشکر ايران نيز به عنوان نماد لشکر اسلام در آخرالزمان، معرفي شده است، تلاش شده است تا جنگ ايران و اسپارت، به عنوان نماد جنگ اسلام و ايران با لشکر مسيح (ع) در نبرد کذايي آرماگدون معرفي شود؛ نبرد آرماگدوني که ساخته ي دست صهيونيست ها و فراماسون ها بوده و اين گروه ها با تبليغ آن، سعي دارند تا از نيروي مسيحيان صهيونيست و يهوديان صهيونيست، به منظور رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان بهره برداري نمايند.
بدين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت که صحنه ي مذکور، به منظور تطبيق جنگ ايران و اسپارت با نبرد دروغين آرماگدون ساخته شده و هدف از آن، القاي اين مفهوم به مخاطبان است که در جنگ آرماگدون، ايران و اسلام به جنگ حضرت مسيح (ع) خواهند رفت! لعنت خدا بر دروغگويان باد.
I) مقايسه ي آتن و اسپارت (نام دو شهر بزرگ يونان قديم) در بخش هاي مختلف فيلم، گوشه اي ديگر از کنايه هاي سياسي فيلم است؛ به نحوي که لئونيداس (پادشاه اسپارت) در قسمت هاي مختلف فيلم، آتني ها را فيلسوف هاي بي خاصيت و اسپارتي ها را انسان هايي شريف و شجاع معرفي مي نمايد.(423)
با کمي دقت مي توان دريافت که در فيلم 300، آتن نماد کشور هاي اروپايي و اسپارت نماد آمريکا مي باشد؛ زيرا اتحاديه ي اروپا و کشور هاي فرانسه، آلمان و انگلستان، در تقابل با ايران و کشور هاي اسلامي از ابزار مذاکره استفاده مي نمايند (هر چند که مذاکرات آنان نيز زهرآلود است)، اما آمريکا با ابزار نظاميگري و ميليتاريسم، به مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي مي پردازد.(424)
فيلم 300 با استفاده از نماد آتن و اسپارت، اين تفکر را به بينندگان آمريکايي تزريق مي نمايد که از بين راه حل هاي مذاکره و برخورد نظامي، حملات نظامي ابزار بهتري براي مقابله با ايران و کشور هاي اسلامي است؛ چنانکه در فيلم 300 نيز مرگ آتني ها توام با خفت و خواري نشان داده شده، اما مرگ لئونيداس و يارانش توأم با عزت و سربلندي به نمايش درآمده است؛
در نهايت نيز لشکر 30000 نفري اسپارتي ها، در حالي که ياد و خاطره ي لئونيداس و يارانش را گرامي داشته و مصمم و استوار به سوي ايرانيان گام برمي دارند، به تصوير کشيده شده اند(425) که اين صحنه نيز به صورت تلويحي از مواضع اسپارتي ها (که نماد آمريکايي هاي امروز هستند)، حمايت مي نمايد و از آن ها تمجيد مي کند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که تهيه کنندگان فيلم، تلاش کرده اند تا با استفاده ي نمادين از اسپارت و آتن، به تبليغ ميليتاريسم و نظامي گري آمريکايي بپردازند و بدين وسيله ضمن جلب حمايت افکار عمومي آمريکا، راه را براي برخورد نظامي آمريکا با ايران و کشور هاي اسلامي باز کنند.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فيلم به ظاهر تاريخي 300 تلاش کرده است تا با نماد سازي، به بيان کنايات سياسي پرداخته و اهداف ماسوني را بسط و توسعه دهد. در اين فيلم، ايران زمان خشايارشاه، به عنوان نماد ايران امروز و حتي نماد جهان اسلام معرفي گشته، و اسپارت نيز به عنوان نماد غرب به ظاهر مسيحي در آخرالزمان، معرفي شده است. تطبيق ايران بر جهان اسلام را مي توان به سهولت، در فيلم 300 مشاهده کرد؛ به نحوي که تعداد زيادي از سربازان ايراني و حتي نمايندگان خشايارشاه، با لباس ها و چهره هاي عربي نشان داده شده اند. در واقع مي توان گفت که فيلم 300، فيلمي است که به تقابل اسلام و ايران با جهان غرب مي پردازد و به طور کامل از جهان غرب جانبداري مي نمايد.
اما نکته ي پاياني که در مورد فيلم 300 بايد به آن اشاره کنيم، اين است که ساخت « فيلم 300 »، همانند فيلم « مقبره ي گمشده ي مسيح (ع) » و فيلم « کد داوينچي » نشان مي دهد که احتمالاً فراماسون ها در حال اجراي آخرين برنامه هاي آخرالزمانيشان هستند؛ زيرا در فيلم 300 نيز همانند دو فيلم ديگر، شاهد هستيم که ماسون ها بعضي از ابزار هاي قديمي خود را دور انداخته و ديگر نيازي به استفاده از آن ها نمي بينند. از جمله ي اين ابزار ها، ادعاي پيوند قوي ايرانيان باستان و يهوديان مي باشد.
در اين حربه، صهيونيست ها تلاش مي کردند تا به ظاهر خود را دوست قديمي ايران نشان دهند؛(426) بدين ترتيب که وقايعي همچون آزاد شدن اسيران يهودي گرفتار در بابل به دست کوروش هخامنشي،(427) ازدواج استر يهودي و خشايارشاه هخامنشي و وزارت مردخاي (عموي استر) را در دربار خشايارشاه،(428) به عنوان نماد پيوند ايرانيان باستان و يهوديان معرفي نموده و بدين وسيله تلاش مي کردند تا از ايران قبل از انقلاب، به عنوان يک شريک و همکار در منطقه استفاده نمايند.
براي انجام اين امر، در دوران قبل از انقلاب اسلامي، تفکرات ملي گرا و غير مذهبي در ايران تقويت شده و تلاش مي شد تا ايران باستان، به عنوان تنها هويت ايرانيان معرفي گردد و هويت اسلامي ايرانيان، به بوته ي فراموشي سپرده شود. (برگزاري مراسم 2500 ساله ي شاهنشاهي بخشي از اين برنامه ها بود.)(429)
در کنار اين جريانات، تفکرات ديگري از جمله بحث دوستي ايرانيان باستان و يهوديان نيز به صورت افراطي توسط صهيونيست ها تبليغ شده و چنين القا مي شد که ايرانيان باستان و يهوديان، نزديک ترين دوستان يکديگر بوده اند و دين اسلام بين اين دوستان شفيق! فاصله انداخته است.(430)
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز سياست صهيونيستي ذکر شده، از طرف دولت هاي ماسوني آمريکا و اسراييل ادامه يافته و در برنامه هاي ماهواره اي و ... تفکر مذکور تبليغ مي شد.
اما نکته ي جالب اين که در فيلم 300 حتي به ايران باستان نيز رحم نشده است و ايرانيان باستان نيز به عنوان موجوداتي وحشي معرفي شده اند! جالب تر اين که پادشاه ايراني مورد بحث در اين فيلم (خشايارشاه)، همان کسي است که يهوديان قبلاً به ازدواج وي با استر افتخار مي کردند(431) و او را شاهي مقتدر و نيکو سرشت معرفي مي نمودند!
اين تغيير جهت صهيونيست ها در فيلم 300 نشان مي دهد که آنان ديگر خود را در نزديکي رسيدن به اهداف آخرالزماني خود پنداشته و ديگر نيازي به استفاده از ابزار مذکور نمي بينند.
البته در پايان بايد يادآور شويم که منظور ما از عبارات فوق، دشمني با هموطنان يهوديمان و نيز ساير يهوديان آزاده نيست؛ بلکه روي سخن ما با دستگاه هاي فراماسوني و صهيونيستي يهودي و مسيحي مي باشد که از بحث هاي فوق، استفاده ي ابزاري مي نمايند. به عبارت ديگر، مردم مسلمان ايران، با تکيه بر فرهنگ اصيل اسلامي–ايراني خود، دوستي با همه ي اديان آسماني را وظيفه ي خود مي دانند و بعد از انقلاب اسلامي نيز روابط حسنه ي خود را با هموطنان کليمي، زرتشتي و مسيحي، بيش از پيش ادامه مي دهند.
27 – برگزاري فستيوال جهاني همجنس بازان در شهر مقدس بيت المقدس.
گروه هاي همجنس باز، گروه هاي منحرفي هستند که اعضاي آن ها به هيچ ديني پايبند نبوده و تنها به فکر ارضاي اميال جنسي و حيواني خود مي باشند. تعداد بسيار زيادي از اعضاي اين گروه ها، در گروه هاي شيطان پرست نيز عضويت دارند.(432) در کشور هاي غربي، اعضاي گروه هاي همجنس باز در هر شهر، يک روز در سال را به جشن و پايکوبي دسته جمعي و رژه در خيابان هاي شهرشان مي پردازند. علاوه بر جشن مذکور، يک جشن بزرگ نيز در هر سال برگزار مي شود که در اين جشن، همه ي همجنس بازان جهان، در يک شهر بزرگ به دور يکديگر جمع مي شوند و به جشن و پايکوبي و رژه مي پردازند تا بدين وسيله به همجنس باز بودن خود افتخار کنند و بي پروا اين مسأله را به ديگران اعلام نمايند!(433)
يک انجمن بين المللي به نام « افتخار بين المللي » يا « Inter Pride »، مسئول سازماندهي جشن سالانه ي همجنس بازان است.(434) اين مجمع در اقدامي عجيب و بي سابقه تصميم گرفت تا يکي از مهمترين شعب بين المللي خود را با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » در شهر مقدس و مبارک بيت المقدس تأسيس کند(435) و جشن سالانه ي سال 2006 را در اين شهر عزيز برگزار نمايد.(436) اين اقدام به قدري بي شرمانه و وقيحانه بود که علاوه بر مسلمانان بيت المقدس، يهوديان سنتي و فوق ارتدوکس نيز به برگزاري اين فستيوال شيطاني اعتراض کردند؛ در نتيجه ي اين اعتراض ها، درگيري بسيار شديدي بين پليس اسراييل و مسلمانان و يهوديان رخ داد.(437)
البته اعتراض هاي مذکور، سبب شد تا همجنس بازان از ترس جان خود، از رژه رفتن خودداري کنند و جشن فاسد خود را در يک استاديوم ورزشي برگزار نمايند.(438)
در تصاوير زير، صحنه هايي از گردهمايي مذکور را ملاحظه مي فرماييد:(439)
گروه هاي فاسد همجنس باز که حمايت همه جانبه ي دولت اسراييل را در جشن سال 2006 تجربه کرده بودند، تصميم گرفتند تا جشن بين المللي خود را در سال 2007، مجدداً در بيت المقدس برگزار نمايند؛ با اين تفاوت که در سال 2007، گروه هاي مذکور در خيابان هاي شهر و حتي در نزديکي ديوار هاي مسجدالاقصي رژه رفتند تا هتک حرمت اديان را به اوج خود رسانند.(440)
اين حرکت بي شرمانه ي همجنس بازان در سال 2007، منجر به اعتراض مجدد مسلمانان و يهوديان فوق ارتدوکس شد، اما نه تنها اين اعتراضات به برخورد شديد پليس با معترضين منجر گشت،(441) بلکه « Israeli Supreme Court » يا دادگاه عالي اسراييل (که قبلاً به ساختار ماسوني آن اشاره کرديم)، نيز دادخواست حقوقي معترضين را رد کرده و راي خود را به نفع همجنس بازان صادر کرد.(442)
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که جشن فاسد همجنس بازان، با تلاش و همکاري دولت ماسوني اسراييل شکل گرفت و هدف از آن، توهين به اديان الهي و ترويج تعاليم ضد ديني ماسوني و شيطان پرستي بود.
اما سوالي که مطرح مي شود، اين است که چرا بيت المقدس براي برگزاري جشنواره ي بين المللي همجنس بازان انتخاب شد؟
قبل از پاسخ به اين سوال، بايد يک مطلب مهم را يادآوري کنيم و آن، اين است که علاوه بر بيت المقدس (اورشليم) شهر هاي بزرگ ديگري نيز در اسراييل وجود دارند؛ اين مسأله که چرا با وجود قرار داشتن شهرهاي بزرگ و توريستي در اسراييل، چنين جشن فاسدي در بيت المقدس برپا شد، دسيسه هاي پنهاني موجود در اين ماجرا را نشان مي دهد.
اما دلايلي که سبب شدند تا همجنس بازان، جشنواره ي بين المللي فاسد خود را در بيت المقدس برگزار کنند، به قرار زيرند:
1) به گزارش خبرگزاري مهر و سايت موعود، يکي از شعبات انجمن جهاني همجنس بازان با عنوان « افتخار جهان » يا « World Pride » واقع در شهر بيت المقدس، در بيانيه ي خود ذکر کرده است: « هدف از برگزاري اين جشنواره در بيت المقدس، عرق و اصالت دين در اين شهر است. »(443)
با کمي دقت درمي يابيم که منظور از اين سخن، اين است که همجنس بازان جهان، به منظور تمسخر اديان، يکي از مهمترين شهرهاي مذهبي دنيا را براي برگزاري جشنواره ي بين المللي خود برگزيده اند تا جسارت و جرأت؟! خود را در مقابله با هر سه دين بزرگ آسماني (اسلام، مسيحيت و يهوديت) نشان دهند؟! زيرا همان گونه که مي دانيم، شهر بيت المقدس، از نظر هر سه دين بزرگ آسماني مقدس است. چرا که معراج حضرت محمد (ص) به آسمان و فعاليت هاي تبليغي حضرت عيسي (ع) در اين شهر اتفاق افتاده و قبله ي حضرت موسي (ع) و محراب بسياري از پيامبران بني اسراييل نيز در اين شهر مي باشد.(444)
بدين ترتيب مي توان گفت که يکي از اهداف برگزاري چنين جشنواره اي در شهر مقدس بيت المقدس، تمسخر همزمان سه دين بزرگ الهي است. مطلبي که در بيانيه ي انجمن جهاني همجنس بازان نيز به آن اشاره شده است.
2) از ديگر دلايل مهمي که احتمالاً سبب شده است تا انجمن جهاني همجنس بازان جشنواره ي خود را در بيت المقدس برگزار نمايد، نزديکي محل زندگي قوم لوط (شهر سدوم : Sodom)، به شهر اورشليم (بيت المقدس) است.
قوم فاسد و گناهکار لوط، در شهر سدوم در نزديکي بحرالميت (Dead Sea) و رود اردن زندگي مي کردند. قوم لوط، اولين قومي بودند که عمل شنيع همجنس بازي را رواج دادند و خداوند متعال نيز به کيفر اين گناه بزرگ، آن ها را عذاب داده و نابود کرد.(445)
در عصر حاضر، قوم لوط به عنوان نماد گناه و به خصوص بي بند و باري جنسي شناخته مي شود؛ اين نماد به قدري شناخته شده است که حتي در زبان انگليسي کلماتي همچون (عمل مرتبط با همجنس بازي : Sodomitic)، (همجنس بازي : Sodomy) و ... وجود دارند.(446) علاوه بر اين، بعضي از گروه هاي شيطاني، از جمله يک گروه موسيقي شيطاني Metal در آلمان، نام خود را (سدوم : Sodom) نهاده اند.(447)
در تصاوير زير، تبليغات اين گروه را ملاحظه مي فرماييد:(448)
همان گونه که ملاحظه فرموديد، گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز، شهر سدوم را به عنوان شهر آرماني خود مي دانند. اين شهر فاسد، در مجاورت درياچه ي بحرالميت (Dead Sea) قرار داشته است که اين درياچه، فاصله ي بسيار کمي با بيت المقدس (اورشليم) دارد.(449) بدين ترتيب، فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس، حداکثر در حدود 75 کيلومتر بوده است.
علاوه بر اين، در قرآن و تورات نيز درباره ي فرشتگاني که براي عذاب قوم لوط آمده بودند، گفته شده است که آنان قبل از عزيمت به شهر سدوم، با حضرت ابراهيم (ع) نيز ديدار داشته اند.(450) اين مطلب نيز نشان مي دهد که فاصله ي شهر سدوم با بيت المقدس (محل زندگي حضرت ابراهيم در آن هنگام) کم بوده است.
در تصاوير زير، موقعيت تقريبي شهر سدوم را ملاحظه مي فرماييد:(451) با دقت در تصاوير فوق، درمي يابيم که شهر سدوم با شهر مقدس بيت المقدس فاصله ي کمي دارد.
بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که نزديکي بيت المقدس به محل شهر نابود شده ي سدوم، انگيزه ي ديگري براي همجنس بازان و گروه هاي فراماسونر حامي آنان بود تا جشن بين المللي سالانه ي همجنس بازان را در شهر بيت المقدس برگزار نمايند و به وسيله ي آن، علاوه بر اهانت به اديان الهي، زشتکاري هاي قوم لوط را زنده نموده و اعمال کثيف اين قوم را ترويج نمايند.
A) علاوه بر انگيزه ها و اهدافي که در بالا پيرامون برگزاري جشن همجنس بازان در بيت المقدس ذکر شدند، به نظر مي رسد که در اين بين انگيزه ي مهم ديگري نيز وجود دارد.
قبلاً ذکر کرديم که تشکيلات جهاني فراماسونري، در حال انجام آخرين تلاش ها براي نابودي مسجدالاقصي و ساخت معبد کذايي سليمان است. اين مسأله تا به آنجا پيش رفته است که در سال 2007، اسراييل علناً شروع به تخريب « باب المغاربة » در مجاورت مسجد الاقصي کرد تا با دستکاري اين قسمت، ديوارهاي مسجد الاقصي نيز خود به خود تخريب شوند.(452) با توجه به اين که گروه هاي شيطان پرست و به تبع آنان گروه هاي همجنس باز، معبد دروغين سليمان را به عنوان نماد کفر، الحاد و گناه مي دانند، به نظر مي رسد که اين گروه ها از شروع برنامه ي ساخت اين معبد، خوشحالند.
برگزاري جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان در شهر بيت المقدس و به خصوص رژه ي همجنس بازان در نزديکي مسجد الاقصي، آن هم در زماني که آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد دروغين سليمان صورت مي گيرد، نشان دهنده ي ارتباط اين مراسم، با ساخت معبد سليمان است.
در واقع مي توان چنين نتيجه گرفت که يک از انگيزه هاي جشن بين المللي سال 2007 همجنس بازان، اهانت آشکار به مسجدالاقصي و جشن شروع ساخت معبد دروغين سليمان بوده است. چرا که از يک سو مسجد الاقصي به عنوان نماد خداپرستي بوده و در ذهن دشمنان دين، نابودي آن به معناي نابودي اديان الهي است و از سوي ديگر، گروه هاي فراماسونر، صهيونيست، شيطان پرست و همجنس باز که حضرت سليمان (ع) را به دروغ، کافر و مشرک مي دانند،(453) ساخت معبد دروغين سليمان را به معناي آغاز دوران گناهکاري و هوسراني بي حد و حصر مي پندارند.
بدين ترتيب به نظر مي رسد که جشن بين المللي همجنس بازان در بيت المقدس و رژه ي آنان در نزديکي مسجد الاقصي، جشن تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سلمان نيز بوده است.
با توجه به مطالب ذکر شده، مي توان نتيجه گرفت که جشن بين المللي سال 2006 و 2007 همجنس بازان در بيت المقدس، توطئه اي سازمان يافته از جانب ماسون ها بوده که به دست سربازان خط مقدمشان يعني همجنس بازان و شيطان پرستان به انجام رسيده است؛ توطئه اي که هدف آن اهانت به اديان الهي و بزرگداشت آداب و سنن کفرآميز و شرک آلود بود.
همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسونري در طول تاريخ از تمهيدات مختلفي براي تشکيل حکومت حهاني شيطاني استفاده کرده است که ما به بعضي از آن ها اشاره کرديم. مسلماً اين تشکيلات شيطاني در آينده نيز براي رسيدن به اهداف پليد خود از تمهيدات متفاوتي استفاده خواهد کرد. پس بر ما واجب است تا اين ابزارها را بشناسيم و عليه آن ها برنامه ريزي کنيم و در اين راه از خداوند منان مدد جوييم .
ذکر يک نکته ي مهم: در پايان مبحث « تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني »، به اين نکته ي مهم اشاره مي کنيم که سردمداران تشکيلات شيطاني فراماسونري، براي مقابله با اسرار لو رفته ي اين سازمان، بسياري از شواهدي را که حاکي از اعمال خرابکارانه ي اين گروه هاست، بدون هيچ گونه دليل معتبري رد مي کنند و محققاني که به افشاي اسرار اين سازمان مي پردازند را افرادي بدبين و متوهم مي نامند.
اين ترفند ماسون ها تا جايي پيش رفته است که سردمداران آن ها، اصطلاحاتي همچون (Conspiracy Hallucination : توهم توطئه)، (Conspiracy Delusion : هذيان توطئه)، (Conspiracy Theory : تئوري توطئه) و ... را وارد گويش سياسي و فرهنگي کرده اند(454) تا بدين وسيله، شواهد ارايه شده از سوي محققان درباره ي شيطنت هاي فراماسونري را به تمسخر گرفته و اين محققان را انسان هايي بدبين، هذياني و متوهم جلوه داده و سخنان آن ها را صرفاً تئوري (نه واقعيت) معرفي نمايند.
بديهي است که اگر ما مسلمانان بخواهيم ساده انگار و خوش خيال باشيم و وقايع حادث شده توسط ماسون ها را بر اساس تصادف و شانس تفسير کنيم و مطابق ضرب المثل معروف، « سرمان را چون کبک در برف فرو نماييم »، دير زماني نخواهد گذشت که ماسون ها و دوستان صهيونيستشان بر دنيا غلبه کرده و امپراطوري جهاني شيطاني خود را در اورشليم (بيت المقدس) پي ريزي خواهند نمود.
بنابراين به برادران و خواهران مسلمان توصيه مي کنيم که به سخنان بي پايه و اساس فراماسونر ها توجه ننمايند و در کشف و افشاي توطئه هاي آنان، دودلي به خود راه ندهند و مطمئن باشند که تمامي فتنه هاي انجام شده از سوي فراماسونرها، يک واقعيت خطرناک و پيچيده مي باشد؛ زيرا وقايع تلخ و فعاليت هاي خطرناکي که از سوي ماسون ها انجام مي شوند، به قدري فراوانند که به هيچ عنوان نمي توان آن ها را تصادفي دانست و به سادگي از آن ها رد شد.
يک سوال
با دقت در مطالبي که تاکنون پيرامون فراماسونري مطرح گرديد، مسلماً يک سوال بسيار مهم در ذهن خوانندگان مجترم به وجود مي آيد:
چرا گروه هاي ماسوني که تلاش دارند تا حکومت ضد مسيح = AntiChrist) دجال( را برپا کنند،(455) به جاي مخالفت با واتيکان و ساير نهادها و کشورهاي مسيحي، به مبارزه با مسلمانان و به خصوص ايرانيان پرداخته اند؟
در پاسخ بايد گفت که تنها دين آسماني که در حال حاضر در جهان وجود دارد و با قدرت تمام در مقابل فراماسونري و ساير تفکرات الحادي ايستاده است، دين مبين اسلام مي باشد. زيرا مسيحيت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت مسيح (ع)) و يهوديت تحريف شده ي کنوني (نه شريعت واقعي حضرت موسي (ع))، تنها به صورت ظاهري و سطحي به انجام آيين عبادي مي پردازند.
از سوي ديگر، به دليل ضعف تعليمات جهادي در مسيحيت و يهوديت تحريف شده، اين اديان توانايي مقابله با دشمنان دين را ندارند و به راحتي شکست مي خورند.
علاوه بر اين ها تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت و سران آن ها، غرق در فساد و بي کفايتي هستند که نمونه ي آن را در واتيکان کنوني و کنيسه هاي اسراييل نيز مي بينيم؛ اين فساد و بي کفايتي تشکيلات مذهبي مسيحيت و يهوديت تحريف شده، سبب مي شود که اين دو دين در عصر حاضر نتوانند به مقابله با فعاليت هاي شيطاني فراماسونري و تشکيلات مشابه بپردازند.
اما نکته ي مهم ديگري که مي توان در پاسخ به سوال مذکور اشاره کرد، اين است که حتي اگر دشمني فراماسونري را صرفاً با حضرت مسيح (ع) بدانيم و تلاش براي تشکيل حکومت (AntiChrist) را نيز در اين راستا توجيه کنيم، باز اين مطلب که بيشترين دشمني فراماسونري با اسلام و ملتهاي مسلمان است، نشان مي دهد که فراماسون ها آيين حضرت عيسي (ع) را بيشتر شبيه به آيين مقدس اسلام مي بينند تا آيين مسيحيت منحرف شده ي کنوني. بدين ترتيب فراماسون ها که اخلافشان (کاباليست ها)، کتب مقدس از جمله انجيل را تحريف کرده اند، براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، بيشتر با اسلام مبارزه مي کنند؛ چرا که اين دين عزيز را بيش از هر دين ديگري شبيه به آيين اصلي و تحريف نشده ي آن پيامبر بزرگوار مي بينند.
از سوي ديگر، فراماسون ها احتمالاً با مطالعه در کتب اسلامي دريافته اند که اگر روزي حضرت مسيح (ع) قيام کند، قيام وي زير مجموعه اي از قيام اصلي منجي مسلمانان يعني حضرت مهدي (عج) خواهد بود و بدين ترتيب حضرت مسيح (ع)، خود يکي از ياران امام زمان (عج) خواهد بود. بنابراين ماسون ها مي دانند که براي مبارزه با حضرت مسيح (ع)، قبل از هر چيز بايد با فرمانده ايشان يعني حضرت مهدي (عج) مقابله کنند. به همين دليل بيش از همه به مبارزه با اسلام پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که ماسون ها، به خدا، پيامبر و ماوراءالطبيعه اعتقادي ندارند.(456) منظور ما از اين که ماسون ها براي مقابله با حضرات مهدي (عج) و عيسي (ع) آماده مي شوند، اين است که اين گروه ها فکر مي کنند که در آخرالزمان ممکن است اشخاصي معمولي با استفاده از روايات اسلامي، خود را حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) معرفي نمايند و بدين ترتيب با استفاده از حمايت مردمي، بر ماسون ها و همپيمانانشان بتازند! بدين ترتيب تفکر آن ها در مورد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) نيز باطل بوده و آنان را انسان هايي معمولي که در آخرالزمان زندگي مي کنند، مي دانند و با اين تفکر باطل، خود را براي مقابله با اشخاصي معمولي (نه اعجازگر) آماده مي کنند. ان شا الله خداوند مکرشان را باطل نمايد.)
برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند.بسم الله الرحمن الرحیم
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هشتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
20 – معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجد الاقصي در رسانه ها به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي:
مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، يکي از مبارک ترين و مقدس ترين مکان هاي دنيا مي باشد و از نظر تقدس، در بين اديان الهي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) مقام والايي دارد. اين مجموعه ي مبارک، از بخش هاي مختلفي تشکيل شده است که شناخت آن ها ما را در ادامه ي بحث، ياري مي کند: 339) اين مسجد مبارک، از ارزش بسيار والايي در دين اسلام برخوردار است و بسياري از وقايع آخرالزمان، از جمله قضيه ي فتح قدس در زمان ظهور حضرت مهدي (عج)، به اين مسجد مبارک مربوط مي شود.(340) گنبد اين مسجد، سبز رنگ است. 341) بدين ترتيب اين مسجد نيز از ديدگاه مسلمانان بسيار مقدس است. گنبد اين مسجد، طلايي رنگ مي باشد. تصاوير دو بناي مقدس مسجد الاقصي و مسجد قبة الصخرة را مي توانيد در تصوير زير ملاحظه نماييد: A) مسجد الاقصي مسجد مبارکي است که قبله ي اول مسلمين مي باشد.( B) مسجد قبة الصخرة نيز از اهميت فراواني در دين اسلام برخوردار است؛ زيرا مرحله ي دوم سفر پيامبر گرامي اسلام (ص) در شب معراج و عروج ملکوتي ايشان از زمين به آسمان، از اين مسجد مبارک آغاز شده است.( عکس راست: مسجد الاقصي.(گنبد اين مسجد مبارک, سبز رنگ است.)
عکس چپ: مسجد قبه الصخره(گنبد اين مسجد مبارک, طلايي رنگ است.) البته علاوه بر اين دو مسجد مبارک، قسمت هاي مقدس بسياري در حرم قدسي وجود دارند که شامل سقاخانه ها، گلدسته ها و ... مي شوند، اما هيچ کدام از آن ها، در نظر مسلمانان همانند دو مسجد ياد شده نيستند و اين دو مسجد، ارزش بسيار بالاتري دارند.
در هر حال، مسجد اصلي منطقه ي حرم قدسي، مسجدالاقصي است و اين مسجد است که قبله گاه اوليه ي مسلمين بوده و در آخرالزمان نيز توسط حضرت مهدي موعود (عج) و يارانش، آزاد مي گردد. از ديدگاه اسلام، مسجدالاقصي توسط حضرت آدم (ع) بنا نهاده شد. سپس حضرت ابراهيم (ع) و نيز حضرت سليمان (ع) اين معبد را بازسازي کردند.(342) (در واقع بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان.) بعد از فتح بيت المقدس به دست مسلمانان، مسجدالاقصي به دفعات توسط مسلمانان بازسازي، و مسجد مقدس قبة الصخرة نيز به مجموعه بناهاي حرم قدسي اضافه شد.(343) اکنون در مجموعه ي حرم قدسي شهر بيت المقدس، دو مسجد مبارک قبة الصخره و مسجدالاقصي با فاصله ي بسيار کمي از يکديگر واقع شده اند. اما مجموعه ي حرم قدسي نيز، از تعرض فرهنگي فراماسونري و صهيونيسم در امان نمانده است. يکي از ترفند هاي بسيار کثيف سران فراماسونري در جهت تعرض فرهنگي به مجموعه ي حرم قدسي و انجام اهداف آخرالزماني خود، معرفي مسجد قبة الصخرة به جاي مسجدالاقصي است. مسجدي که امروزه تمام مسلمانان به عنوان مسجد الاقصي مي شناسند، در واقع مسجد قبة الصخرة است که مسجدي با گنبد طلايي مي باشد. حتي همه ي شبکه هاي تلويزيوني هم همين اشتباه را مرتکب شده و تصوير مسجد قبة الصخره را به جاي مسجد الاقصي نشان مي دهند. البته راديو و تلويزيون کشور هاي اسلامي تا حد زيادي در اين زمينه بي تقصيرند؛ زيرا رژيم صهيونيستي که کنترل شهر مقدس بيت المقدس را در دست دارد، به فيلمبرداران و عکاسان، تنها اجازه ي تصوير برداري از مسجد قبة الصخرة را مي دهد و از فيلم برداري و عکس برداري از مسجد الاقصي ممانعت مي کند؛ به همين دليل، عکس هاي کمي از مسجد الاقصي در دست مي باشد. حال سوال اصلي اين است که هدف واقعي ماسون ها و صهيونيست ها از معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي چيست؟ همان طور که در سطور بالا ذکر شد، بناي مقدسي که در اورشليم (بيت المقدس) به دست حضرت سليمان (ع) ساخته شد، مسجد الاقصي بود، نه معبد دروغين و کذايي سليمان. حضرت سليمان (ع) که بنا به گفته ي قرآن پيامبر خدا بودند، مسجدي که توسط پيامبران پيشين ساخته شده بود (مسجدالاقصي) را بازسازي نمودند. اين ديدگاه مسلمانان دقيقاً بر خلاف ديدگاه يهوديان و مسيحياني است که معتقدند حضرت سليمان (ع)، معبد سليمان (نه مسجد الاقصي) را ساخته اند. (مطمئناً اين ادعاي يهوديان و مسيحيان را که حضرت سليمان (ع) معبد ساخته اند نمي توان پذيرفت؛ زيرا اجداد بزرگوار پيامبر خدا حضرت سليمان (ع) از جمله حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهيم (ع) و ... که آن ها نيز پيامبر بودند، مسجد ساخته اند. حال چگونه مي توان پذيرفت که حضرت سليمان (ع) بر خلاف اجداد مبارکشان معبد ساخته اند؟ البته لازم به ذکر است که ما در اينجا قصد نداريم تا صرفاً بين لفظ مسجد و معبد تفاوت قايل شويم، بلکه تلاش مي کنيم تا بين مفاهيمي که اين نامگذاري ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاريم.) همان طور که ذکر کرديم، بر خلاف ديدگاه مسلمانان درباره ي حضرت سليمان (ع)، يهوديان و فراماسون ها که به حضرت سليمان (ع) تهمت کفر زده و او را جادوگر و بت پرست مي دانند، ادعا مي کنند که ايشان در شهر اورشليم (بيت المقدس) يک معبد ساخته اند. به همين دليل در ديدگاه آخرالزماني ماسون ها و يهوديان و اوانجليکال ها، تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، يک عنصر کليدي مي باشد.(344) در مورد ديدگاه ماسون ها درباره ي معبد سليمان، بايد گفت که ديدگاه آنان، به راحتي قابل پيش بيني است. از ديدگاه آنان، سليمان يک جادوگر و بت پرست و ماسون اعظم بوده(345) و معبد اورشليم را براي بت ها ساخته است. آن ها که به شيطان پرستي (Satanism) و عقايد جاهلي (Paganism) اعتقاد دارند، تلاش مي کنند تا مسجد الاقصي را به عنوان يک پايگاه خداپرستي نابود نمايند، و معبد کذايي سليمان را به عنوان نماد جهاني الحاد و کفر برپا کنند تا به خيال خام خود، مرگ اديان را بدين وسيله جشن بگيرند. اما ديدگاه سران يهوديان و اوانجليکال ها درباره ي معبد سليمان يک ديدگاه موذيانه است؛ آن ها ادعا مي کنند که قبل از بازگشت مسيح (ع) بايد مسجد الاقصي تخريب، و معبد سليمان ساخته شود.(346) طبق ادعاي آنان، معبد دروغين سليمان در نزد خدا بسيار مقدس است؛ اما اين سخنان آنان ادعايي بيش نيست؛ زيرا خود يهوديان و نيز حاميان سرسخت آنان (اوانجليکال ها)، به حضرت سليمان نبي (ع) تهمت کفر و الحاد مي زنند و وي را جادوگر و بت پرست مي دانند. مويد اين سخن، مطالبي است که در تورات تحريف شده درباره ي حضرت سليمان (ع) گفته شده است. در تورات تحريف شده در باره ي حضرت سليمان (ع) سخنان ناروايي ذکر شده است که قسمت هايي از آن را در تصوير زير ملاحظه مي فرماييد:(347) ![]() ![]() با اين اوصاف، آنان که حضرت سليمان (ع) را جادوگر و بت پرست مي دانند، چگونه مي توانند معبدي را که يک فرد بت پرست (البته از ديد آنان) ساخته است، مقدس بدانند؟ چگونه ممکن است بنايي را که به دست يک کافر (البته از ديد آنان) ساخته شده است، زمينه ساز ظهور منجي آخرالزمان بدانند؟
اين مساله نشان مي دهد که ادعاي سران يهود و اوانجليکال مبني بر ساخت معبد سليمان براي تسريع بازگشت حضرت مسيح (ع)، ادعايي بيش نبوده و آن ها قصد دارند تا معبد شيطاني و الحادي که قرن ها قبل، کاهنان و اشراف يهودي ساخته بودند و آن را به حضرت سليمان (ع) نسبت مي دادند، از نو برپا کنند. در واقع بايد گفت که هدف آنان نيز با هدف ماسون ها مشابهت داشته و به صورت موذيانه تلاش مي کنند تا کفر و الحاد را جانشين اديان الهي نمايند. همان طور که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها، سران يهوديان و سران اوانجليکال ها تلاش مي کنند تا هرچه سريع تر مسجدالاقصي را تخريب نموده، و معبد دروغين سليمان را به جاي آن بازسازي کنند تا بدين وسيله بتوانند تحقق نيات پليدشان را جشن بگيرند. آن ها به منظور تسريع در امر تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش کرده اند تا توجه جهانيان و بالاخص مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و دور از چشم جهانيان، به اعمال شيطاني شان بپردازند که متاسفانه در اين امر بسيار موفق بوده اند. معرفي مسجد قبة الصخره به جاي مسجد الاقصي نيز به اين منظور صورت گرفته است تا نسل جوان مسلمان، مسجد الاقصي را به درستي نشناسند و فراماسون ها و صهيونيست ها بتوانند بدون هيچ گونه مزاحمي و به دور از هر گونه هياهو، به تخريب مسجدالاقصي بپردازند. يک مثال مهم در اين رابطه، حفاري هاي اخير صهيونيست ها در محدوده ي حرم قدسي مي باشد:(348) با آغاز سال 2007، فراماسون ها و صهيونيست ها که خود را در نزديکي تحقق اهداف آخرالزمانيشان مي ديدند، شروع به تخريب باب المغاربة نمودند تا با دستکاري اين بخش از حرم قدسي، مسجدالاقصي را که در مجاورت آن واقع شده است تخريب نمايند که متاسفانه اين کار آنان در حال حاضر نيز ادامه دارد. معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، کمک شاياني به صهيونيست ها در جهت اهداف پليدشان نموده است؛ به نحوي که باعث شده است تا عده اي از جوانان مسلمان، ندانند که دستکاري باب المغاربة چه ارتباطي به مسجد الاقصي دارد. براي بررسي بهتر اين مساله، به تصوير ماهواره اي زير که توسط برنامه ي (Google Earth) از محدوده ي حرم قدسي تهيه شده است، توجه فرماييد: ![]() موقعيت مسجد الاقصي, مسجد قبه الصخره و باب المغاربه در محدوده ي حرم قدسي شهر بيت المقدس.
اگر در تصوير فوق دقت نماييد، حتماً ملاحظه خواهيد کرد که باب المغاربة دقيقاً در مجاورت مسجد الاقصي بوده و حتي به آن متصل است، اما مسجد قبة الصخرة با باب المغاربة کم و بيش فاصله دارد.
اما جوانان مسلماني که در رسانه هاي جمعي همواره تصوير مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجد الاقصي ملاحظه مي کنند، احتمالاً دچار اشتباه مي شوند. بدين ترتيب که، جوانان مسلمان ممکن است با خود فکر کنند که دستکاري باب المغاربة، تاثيري در مسجد الاقصي ندارد؛ زيرا از ديد آنان مسجدي که در وسط تصوير فوق است، مسجد الاقصي بوده و با باب المغاربة فاصله ي زيادي دارد! حال آن که اين جوانان به دليل مکر صهيونيست ها، اشتباهاً مسجد قبة الصخرة را به جاي مسجدالاقصي مي پندارند. متاسفانه حيله ي صهيونيست ها تا حدودي موفق بوده و آنان توانسته اند توجه مسلمانان را از مسجد الاقصي دور کنند و بدين ترتيب، در سال 2007 به بهانه ي اکتشافات باستان شناسي در محدوده ي باب المغاربة، سعي در تخريب پايه هاي مسجد الاقصي نمودند.(349) ان شا الله که با مجاهدت مسلمانان آزاده، خداوند دست آنان را از اين مسجد مبارک کوتاه کند. بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، معرفي مسجد قبةالصخرة به جاي مسجدالاقصي، توطئه ي فراماسون ها و صهيونيست ها بوده و آن ها از اين حربه به منظور تخريب آسان تر مسجد الاقصي و اجراي اهداف پليدشان در آخرالزمان بهره برده اند. پس وظيفه ي ما است که به اطلاع رساني پرداخته و نقشه هاي پليدشان را ناتمام بگذاريم. 21 – توليد و پرورش گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). صهونيست ها که برادران و همراهان هميشگي فراماسون ها مي باشند، همزمان با آخرين تلاش ها براي تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان، تلاش هايي نيز در جهت فراهم ساختن ابزار و ملزومات ساخت معبد، انجام داده اند. در اين راستا، حرکت هايي در جهت توليد و پرورش يکي از مهمترين ملزومات ساخت معبد که همانا گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) است، انجام شده است. در عقيده ي خرافي يهوديان و مسيحيان صهيونيست، قبل از ساخت معبد سوم سليمان، بايد مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي (Red Heifer) با تشريفات خاصي انجام شود و به دنبال آن، ساخت معبد سوم سليمان آغاز گردد. براي آشنايي بهتر با اين مراسم، به توضيحات زير توجه فرماييد: « قبل از شروع عمليات ساخت معبد، بايد مراسم تطهير انجام شود و براى انجام آن مىبايست گوساله ي ماده ي سرخ مويى قربانى گردد. بر اساس تعليمات يهود، اين گوساله مىبايست سرخ موى و بدون هيچ عيب و نقصى باشد؛ به گونه اي که بيش از 3 تار موي سفيد يا سياه در بين موهايش وجود نداشته باشد؛ هيچ گاه يوغى بر آن بسته نشده باشد و گوسالهاى نزاده باشد. گوساله در هنگام قربانى بايد حتماً 3 ساله باشد. در روز مراسم، گوساله بايد در مكانى خارج از اردوگاه محل اقامت خاخام ها در محوطه ي معبد، قربانى گردد. پس از آن مقدارى از خون او برداشته شده و در جلوى خيمه ي اجتماع پاشيده مىشود. سپس گوساله به همراه پوست، گوشت، چرم، فضولات و خونش تماماً به همراه چوب سرو (سدر؟)، زوفاى مصرى (نوعي گياه) و پارچه ي مخملي به وسط آتش انداخته شده و آتش تا خاكستر شدن گوساله روشن نگاه داشته مي شود. محل قربانى و سوزاندن گوساله در كنار كوه زيتون قرار دارد. پس از سوزاندن گوساله، شخصى پاك (کسي که به جنازه يا خون گوساله دست نزده است) مىبايست خاكسترها را جمعآورى كرده و به بالاى كوه زيتون ببرد. پس از آن، توده ي عظيم خاكستر به جاى مانده را با آب مخلوط كرده و آب تطهير را از آن تهيه مىكنند. يهوديان معتقدند كه قبل از شروع عمليات ساخت معبد سليمان، كل محوطه معبد كه بنا بر بعضى روايات، كل اورشليم قديم را شامل مىشود بايد با آب تطهير، پاک و مطهر گردد. »(350) البته علاوه بر مطالب فوق، تعدادي از صهيونيست هاي افراطي، شروط ديگري را نيز براي گوساله ي سرخ موي قرباني، ذکر کرده اند که از جمله ي اين شروط، مي توان به اين موارد اشاره کرد که اولاً گوساله بايد حتماً در اسراييل به دنيا آمده باشد و ثانياً حتي 1 يا 2 تار موي سفيد يا سياه، در بين موهاي گوساله موجود نباشد.(351) گروه هاي صهيونيستي که بعد از تشکيل دولت ماسوني و غاصب اسراييل، ادعا مي کنند که شرايط را براي بازگشت منجي بني اسراييل آماده کرده اند، در سال هاي اخير، تلاش هاي فراواني را براي فراهم کردن اسباب و ملزومات مراسم قرباني گوساله ي سرخ موي انجام داده اند و در اين راه به نتايجي نيز دست يافته اند. براي مثال، در طى چند دهه ي اخير يهوديان نقاط مختلف جهان، با استفاده از دانش ژنتيك اقدام به اصلاح نژادى گاوها براى توليد گوساله ي سرخ موى كردهاند که گزارش هاى متعددى در اين زمينه از سوئد، سوئيس، تگزاس، مى.سى.سى.پى و اسراييل منتشر شده است؛ اما اکثر اين تلاش ها به نتيجه نرسيده اند.(352) با اين حال، در سال هاي اخير، خبر هاي تازه اي مبني بر اين که گوساله ي مورد نظر پرورش يافته است، از سوي رسانه هاي صهيونيستي مطرح شده است که مهمترين آن ها به شرح زيرند: 353) اين خبر، بازتاب وسيعي در رسانه هاي صهيونيستي داشته است، اما در هر حال به دليل اين که طبق نظر صهيونيست هاي افراطي، گوساله ي سرخ موي مي بايست در اسراييل متولد شود، استقبال چنداني از آن نشد. 354) 355) اين گوساله مورد حمايت فراوان گروه هاي صهيونيست قرار گرفت و پيرامون آن، تبليغات فراواني انجام شد؛ اما با گذشت 3 سال از آن ماجرا، در سال 2005 نيز ساخت معبد آغاز نشد. زيرا به دليل دفاع جانانه ي مسلمانان از مسجد الاقصي، صهيونيست ها شرايط را براي تخريب اين مسجد و ساخت معبد دروغين سليمان مهيا نديدند. 1) اولين خبر در اين رابطه مربوط به سال 1997 است که در 14 ژوئن اين سال، « Clyde Lott » از ايالت مي.سي.سي.پي آمريکا اعلام کرد که يک گوساله ي سرخ موي خالص پرورش داده است.( 2) به فاصله ي کوتاهي پس از خبر اول، در 15 آوريل سال 1997، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص، در يک مزرعه ي وابسته به امور مذهبي، واقع در شهر حيفاي اسراييل متولد شده است. اين گوساله که در اثر لقاح مصنوعي متولد شده بود، به دليل تولد يافتن در اسراييل، مورد استقبال فراوان قرار گرفت؛ اما در سال 1998 اعلام شد که گوساله ي مذکور به دليل پيدا شدن يک لکه ي کوچک سفيد رنگ بر روي بدنش، ديگر قابل استفاده نيست. بدين ترتيب صلاحيت اين گوساله نيز براي مراسم قرباني رد شد.( 3) در سال 2002، رسانه هاي صهيونيستي اعلام کردند که يک گوساله ي سرخ موي خالص در اسراييل زاده شد. در 5 آوريل همان سال، دو خاخام به نام هاي « مناخيم مک اوور » و « چايم ريچمن » از اعضاي « موسسه ي معبد»، براي ديدن اين گوساله، به نزد صاحب آن رفتند و بعد از معاينات بسيار، صلاحيت آن را براي قرباني شدن تأييد کردند.( ![]() گوساله ي سرخ موي (Red Heifer). يهوديان و مسيحيان صهيونيست, قرباني کردن اين گوساله و تطهير به وسيله ي خاکستر آن را يکي از شروط لازم براي ساخت معبد سليمان و ظهور منجي مي دانند
با توجه به پرورش چند گوساله ي سرخ موي از جانب صهيونيست ها، به نظر مي رسد که آنان به صورت جدي در پي اجراي اهداف شوم خود هستند. گرچه صهيونيست ها با وجود گوساله ي مذکور در سال 2005، نتوانستند معبد سليمان را در آن سال برپا کنند، اما آن ها به صورت جدي پروژه ي پرورش گوساله هاي سرخ موي قرباني را پي گيري مي کنند تا در وقت مناسب، يکي از آن ها را قرباني کرده و ساخت معبد سليمان را آغاز نمايند.
صهيونيست ها علاوه بر پرورش گوساله ي سرخ موي، تلاش هاي زيادي را نيز براي فراهم کردن ساير ملزومات مراسم قرباني انجام داده اند. براي مثال، از آن جا که محل ذبح و سوزاندن قرباني در نزديکي کوه زيتون قرار دارد و اين کوه در حال حاضر در محدوده ي حکومت خودگردان فلسطين واقع شده است، گروه هاي صهيونيستي تلاش هاي وسيعي را براي بيرون راندن ساکنان عرب و غير يهودي اين مناطق انجام داده اند. اين گروه ها بي شرمي را تا بدانجا رسانده اند که ادعا مي کنند به دليل حضور اعراب در نزديکي کوه زيتون، اين کوه و محل قرباني نزديک آن نجس بوده و بايد اين محل نيز قبل از انجام قرباني تطهير شود!(356) براي تطهير اين محل نيز گروه هاي صهيونيستي به دنبال بقاياي خاکستر گوساله ي سرخ مويي هستند که قرن ها پيش براي آخرين بار در اورشليم قرباني شد و براي اين تفحص نيز گروه هاي ويژه اي را تدارک ديده اند. جالب اين که بعضي از اين گروه ها نيز ادعا کرده اند که خاکسترهاي مذکور را يافته اند!(357) با توجه به مطالبي که ذکر شد، به نظر مي رسد که صهيونيست ها براي رسيدن به هدف آخرالزمانيشان که همانا تخريب مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان است، در حال فراهم کردن همه ي تمهيدات هستند و اين کار را با وسواس زيادي انجام مي دهند. اين مسأله نشان مي دهد که توطئه ي آن ها براي تخريب مسجد الاقصي، روز به روز به مراحل خطرناکي نزديک مي شود و اين مسأله خود ضرورت آمادگي هر چه بيشتر مسلمانان را نشان مي دهد. در نهايت بايد اين نکته را متذکر شويم که فراماسون ها و دوستان و زير دستان آن ها شامل صهيونيست ها، سران اوانجليکال و سران افراطي يهود، تلاش فراواني براي تخريب هر چه سريعتر مسجد الاقصي و ساخت معبد سليمان انجام مي دهند و در اين راه از همه ي ابزار و امکانات موجود، استفاده مي نمايند. فراماسون ها و رهبران فاسد فرقه هاي مذکور، براي اين که اعمال خويش را توجيه کنند و فعاليت هاي خود را مستند نمايند، از تورات تحريف شده بهره برده و ادوات و ابزاري مشابه با آنچه در اين کتاب آمده است، فراهم نموده اند. لازم به ذکر است که فراماسون ها و صهيونيست ها و اکثر رهبران افراطي يهود و اوانجليکال، خود از ماهيت ضد ديني معبد دروغين سليمان خبر دارند، اما به منظور همراه کردن پيروان اوانجليکال و عامه ي يهوديان، ژست مذهبي به خود گرفته و تمهيداتي چون گوساله ي سرخ موي قرباني و ... را نيز در نظر گرفته اند تا مردم عادي يهود و اوانجليکال را بفريبند و با شعار زمينه سازي براي ظهور منجي، از آن ها در جهت تحقق اهداف آخرالزماني خود استفاده کنند. (البته لازم به ذکر است که درباره ي ظهور منجي، اختلاف کوچکي بين يهوديان صهيونيست و مسيحيان صهيونيست وجود دارد. بدين ترتيب که مسيحيان صهيونيست معتقد به بازگشت حضرت عيسي (ع) پس از ساختن معبد سليمان هستند، اما يهوديان حضرت عيسي (ع) را (نعوذ بالله) دروغگو مي پندارند و معتقدند مسيح واقعي کسي است که در آخرالزمان و پس از ساخت معبد سليمان ظاهر مي شود.(358) اما با اين حال بجز اختلاف مذکور، همه ي ديدگاه هاي مسيحيان و يهوديان صهيونيست درباره ي تخريب مسجد الاقصي، ساخت معبد سليمان و ظهور منجي يکسان است و فراماسون ها و رهبران صهيونيسم نيز عمدتاً از همين ديدگاه مشترک براي فريب اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست بهره مي جويند.) بنابراين ما مسلمانان بايد هوشيار باشيم و علاوه بر اطلاع رساني به ساير برادران مسلمان و ساير انسان هاي آزاده، لازم است تا خود را براي مقابله با نقشه ي شومي که فراماسون ها، صهيونيست ها و يارانشان تدارک ديده اند، آماده کنيم. 22 – تلاش براي ارايه ي تصوير مادي از آينده ي دنيا و نفي وجود منجي آسماني. همان طور که در بخش هاي قبل ملاحظه فرموديد، فراماسون ها براي رسيدن به اهداف آخرالزمانيشان، به روش هاي متفاوتي متوسل مي شوند؛ به طوري که در برابر ملل مختلف، سياست هاي متفاوتي را به کار مي بندند. به عنوان مثال، فراماسونر ها براي سوء استفاده از نيروي مسيحيان (که پرجمعيت ترين پيروان دين هاي آسماني در دنيا هستند)، آن ها را فريب داده و با ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، از حمايت آنان برخوردار شده و نقشه هاي آخرالزمانيشان را تا حد زيادي اجرا کرده اند. اين حربه ي آنان باعث شده است تا مردم عادي آمريکا (به خصوص اوانجليکال ها) از دولت آمريکا و دولت اسراييل حمايت کرده و به شدت براي بقاي اسراييل تلاش کنند. در واقع ادعاي تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، ترفندي است که ماسون ها از آن براي کسب حمايت مردم کشورشان استفاده مي نمايند. اما فراماسون ها براي بخش ديگري از مردم جهان، برنامه ي متفاوتي را تدارک ديده اند. بدين ترتيب که به واسطه ي حمايت از نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ...، کمال مطلوب را براي کشور هاي جهان سوم، همان شرايط کنوني کشور هاي غربي دانسته و نظام ليبرال–دموکراسي امروزه ي کشور هاي غربي و موج علمي و اطلاعاتي اين کشور ها را منجي کشور هاي جهان سوم مي دانند.(359) آنان با تبليغ اين نکته که نظام کنوني کشور هاي غربي، منجي کشور هاي جهان سوم و منجي کل جهان است، تلاش مي کنند تا اعتقاد به منجي آسماني را در پيروان اديان الهي از بين ببرند و آن ها را سرگرم منجيان دروغين زميني نمايند. علاوه بر اين ها نظريه هايي همچون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... که شرايط کنوني جهان غرب را آرمان بشري و کمال مطلوب مي دانند، وجود هر گونه آينده ي اميدبخش را رد کرده و انسان ها را از پويايي و حرکت به سوي آرمان هاي بزرگ اخلاقي و اجتماعي منع مي کنند. با توجه در مطالب ذکر شده، در مي يابيم که در صورت موفقيت ماسون ها در نقشه ي فوق، آنان با اين ترفند مي توانند حرکت هاي اميد بخش و نجات بخش منجي گرايانه ي پيروان اديان الهي را متوقف کنند و نظام طاغوتي خود را به عنوان منجي کشور هاي جهان سوم معرفي نمايند. متأسفانه امروزه بسياري از کشور هاي مسلمان تحت تأثير ديدگاه مذکور قرار گرفته و تنها براي رسيدن به شرايط مادي جهان غرب تلاش مي کنند و از هرگونه حرکت منجي گرايانه اجتناب مي ورزند و در اين زمينه در رکود و سکوت مرگباري معلقند. با کمال تأسف، بسياري از کشور هاي اسلامي از جمله عربستان، امارات متحده ي عربي، کويت، مالزي و ... در اين وضعيت به سر مي برند. بدين ترتيب به نظر مي رسد که ما مسلمانان وظيفه داريم تا اين نقشه ي پليد جهان غرب را افشا نماييم و در جهت مقابله با اين پديده ي شوم، از همه ي ابزار هاي مشروع استفاده کنيم. ان شا الله اين تلاش ما مي تواند علاوه بر بيداري و تحرک ساير برادران مسلمانمان، زمينه ي بيداري و هوشياري پيروان ساير اديان الهي را در کشور هاي جهان سوم آماده نمايد. 23 – تلاش براي معرفي کشور ماسوني آمريکا به عنوان منجي ملت هاي جهان در فيلم هاي هاليوودي. فراماسون ها و صهيونيست ها که با ادعاي بازگشت مسيح (ع) و ظهور منجي به فريب مسيحيان اوانجليکال و يهوديان مي پردازند، به صورت کاملاً موذيانه و نامحسوس وجود هرگونه منجي آسماني را نفي مي کنند و خود را به عنوان منجي بشريت معرفي مي نمايند که اين امر توسط فيلم هاي هاليوودي و با تأثير بر ناخودآگاه انسان ها به نحو احسن انجام مي شود. بسياري از فيلم هاي هاليوودي تا کنون توليد شده اند که در آن ها از خطري بزرگ براي تمدن بشري سخن به ميان آمده است. در اين فيلم ها عموماً عنوان شده است که خطراتي همچون ويروس هاي مرگبار، موجودات وحشي ناشناخته، انسان هاي تغيير حالت يافته در محيط آزمايشگاه، موجودات فضايي، دايناسور ها، شهاب سنگ هاي آسماني، جنگ هاي اتمي و ... همواره جان همه ي انسان ها را تهديد مي کنند. از مهمترين فيلم ها در اين زمينه مي توان به فيلم هاي (Resident Evil)، (Reign of Fire)، (War of The worlds)، (Armageddon) و ... اشاره کرد.(360) اما نکته ي مشترک در بين همه ي فيلم هاي فوق اين است که در همه ي آن ها دولت ماسوني آمريکا و يا يک قهرمان آمريکايي، مردم دنيا را از خطري که آنان را تهديد مي کند، نجات مي دهد و بقيه ي ملت ها انگشت به دهان، قهرمان آمريکايي را تحسين مي کنند. جالب اينجا است که در فيلم هاي مذکور، هيچ خبري از منجي آسماني نيست و جهان در حالي که غرق در فلاکت و مصيبت است، بدون منجي الهي با خطر دست و پنجه نرم مي کند. در واقع قهرمانان آمريکايي و يا دولت آمريکا در اين فيلم ها، به جاي منجي آسماني نقش ايفا مي کنند و خود را در نقش يک منجي زميني قدرتمند نشان مي دهند. براي مثال حتي در فيلم (Armageddon) که نام آن از کتاب مکاشفات يوحنا اقتباس شده است، خبري از درگيري بين دو سپاه خير و شر نيست و منجي فيلم نيز حضرت عيسي (ع) نمي باشد؛ بلکه در اين فيلم، خطر اصلي از جانب شهاب سنگ هاي آسماني بوده و منجي فيلم نيز يک گروه علمي است که مانع برخورد شهاب سنگ ها به زمين مي شود!(361) اين فيلم نشان مي دهد که دولت هاي ماسوني تلاش مي کنند تا مفاهيمي همچون واقعه ي کم و بيش ساختگي آرماگدون را نيز به صورت يک حادثه ي طبيعي تفسير کنند و خود را به عنوان منجي آن معرفي نمايند. اين حرکت فيلم هاي هاليوودي قطعاً بي دليل نبوده و هدف خاصي را دنبال مي کند. هدف اصلي از ساخت اين فيلم ها، انکار وجود هرگونه منجي آسماني و معرفي دولت هاي قدرتمند ماسوني به عنوان منجي زميني مي باشد. در واقع همانگونه که قدرت هاي ماسوني با حمايت از نظريه هايي چون نظريه ي « پايان تاريخ » فوکوياما، نظريه ي « موج سوم » آلوين تافلر و ... سعي در قبولاندن خود به عنوان منجي به قشر دانشگاهي و تحصيلکرده دارند، فيلم هاي هاليوودي نيز تلاش مي کنند تا در نظر مردم عادي، دولت هاي ماسوني را به عنوان منجي زميني معرفي کنند. با توجه به مطالب ذکر شده، درمي يابيم که بر خلاف ادعاي دولت هاي ماسوني مبني بر تلاش براي بازگشت مسيح (ع)، اين کشور ها که اساساً بر مبناي تعاليم الحادي شکل گرفته اند، عملاً خود را به عنوان منجي جهان معرفي مي نمايند و وعده هاي شيرين اديان الهي را مبني بر ظهور منجي الهي نفي مي کنند. بنابراين وظيفه ي ما مسلمانان است که با تبليغات، فيلم ها و نظريات توطئه آميز دولت هاي ماسوني مقابله نماييم و حرکت هاي شيطاني آن ها را افشا کنيم. مطمئناً اگر در اين راه کوتاهي کنيم، به دليل تبليغات وسيع فراماسونر ها، نسل جوان مسلمانان در آينده، دولت هاي ماسوني (از جمله آمريکا) را به عنوان منجي و کعبه ي آمال خود خواهند پنداشت. اين مسأله ضرورت اقدام هرچه سريع تر مسلمانان را در جهت مقابله با توطئه هاي ماسون ها نشان مي دهد. از ديدگاه فراماسون ها، اين جهان خداوندي ندارد؛ بلکه عناصر خلقت به صورت تصادفي اين جهان را خلق کرده اند. بنابر اين نظريه، انسان نيز يک حيوان است و حق دارد مطابق ذات خود، هر کاري را که دوست دارد، انجام دهد. گروه هاي ملحد ماسوني، پيامبران را (نعوذ بالله) دروغگو و خيانتکار مي دانند، زيرا معتقدند که پيامبران مانع لذت جويي انسان ها شده و آنان را از بازگشتن به اصل حيواني؟! خود باز داشته اند!(362) گروه هاي فراماسون و صهيونيست، در سناريوي جديد خود، تلاش کرده اند تا چهره ي پيامبران الهي را تخريب نمايند. براي مثال، آن ها از سال ها قبل با انتشار کتب و پخش فيلم هاي متعدد، سعي در تخريب چهره ي پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) داشته اند که اين مسأله بر هيچ کس پوشيده نيست. از جمله ي اين اقدامات در سال هاي اخير، مي توان به چاپ کاريکاتور هاي موهن از پيامبر گرامي اسلام (ص) در روزنامه هاي دانمارکي و ديگر روزنامه هاي اروپايي و آمريکايي اشاره کرد.(363) فراماسون ها که در طول قرون 20 و 21، با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند مسيحيان اوانجليکال و عده ي زيادي از يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني را در دسترس مي پندارند، ديگر نيازي به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) نمي بينند و اين حربه را کنار گذاشته اند. اين گروه هاي ملحد که کاملاً تفکر ضد ديني دارند، اکنون و در واپسين گام هاي خود براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني، در تلاش هستند تا آرام آرام نقاب مذهبي و منجي گرايانه ي خود را از چهره شان کنار زده و چهره ي واقعي و ضد ديني خود را نشان دهند؛ زيرا اصل تفکر اين گروه ها، چيزي جز مقابله با اديان الهي نيست و در نهايت نيز قصد دارند تا ريشه ي اديان را به خيال خام خود بخشکانند. به همين دليل، در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند. يکي از فيلم هايي که در سال هاي اخير، مطابق با اهداف فراماسونري و در جهت تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) ساخته شده است، فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » مي باشد. فيلم « کد داوينچي » از کتابي به همين نام اقتباس شده است که در سال 2003 منتشر گرديد و در سال 2006، فيلمي از روي آن ساخته شد.(364) در فيلم « کد داوينچي » موضوع داستان پيرامون تابلوي نقاشي معروف « شام آخر : last supper The » مي باشد.(365) اين تابلو، تابلويي رمز آميز و موذيانه است که « لئوناردو داوينچي» نقاش مشهور ايتاليايي آن را به تصوير کشيده است. اين نقاش معروف ايتاليايي که بنابر قراين بسيار، تحت تأثير تفکرات گروه هاي مخفي و شبه کابالايي قرار داشته،(366) عقايد منحرف خود را در اين تابلوي نقاشي، در معرض نمايش گذاشته است. براي بررسي بهتر اين مطلب، بهتر است ابتدا نگاهي به تابلوي نقاشي مذکور بيندازيم:(367) 24 – ساخت فيلم « کد داوينچي » يا « Da Vinci Code » . ![]() تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي » نقاش معروف ايتاليايي.
![]() تابلويي از روي تابلوي اصلي شام آخر رسم شده و وضوح بيشتري دارد.
تابلوي « شام آخر » لئوناردو داوينچي از نظر آفرينش هنري، يکي از زيباترين نقاشي هايي است که در طول تاريخ رسم شده است؛ اما اين نقاشي بسيار زيبا، حاوي نکات مخفي و کفرآلودي است که در بطن آن پنهان شده است. براي درک بهتر اين مسأله، به توضيحات زير توجه فرماييد:
اگر در تابلوي نقاشي « شام آخر » دقت فرماييد، قطعاً متوجه خواهيد شد که شخصي که در سمت راست حضرت عيسي (ع) نشسته است، يک زن مي باشد. (البته از نظر ما در سمت چپ تصوير ديده مي شود؛ اما در نقاشي، در سمت راست ايشان نشسته است.) بر خلاف تصور عده اي از مسيحيان که اين شخص را سنت جان « Saint John » (يکي از حواريون حضرت مسيح (ع) ) مي پندارند، شخص مذکور، مطمئناً يک زن مي باشد. اگر از نزديک نگاهي به تصوير اين شخص بيندازيم، اين مسأله بهتر مشخص خواهد شد: ![]() در تابلوي اصلي«شام آخر: The Last Supper» اثر «لئوناردو داوينچي », در سمت راست حضرت عيسي (ع) تصوير يک زن به چشم ميخورد.
به نظر داوينچي، اين زن « مريم مجدليه » بوده و « شام آخر »، ضيافت شامي است که حضرت عيسي (ع)، خبر ازدواجش با مريم مجدليه را به حواريون اعلام مي نمايد!(368) (مريم مجدليه معاصر حضرت عيسي (ع) مي زيسته و شخصيت بسيار برجسته اي در مسيحيت بوده است. در مورد وي اقوال گوناگوني بيان شده است. برخي از منابع او را عضو يک خاندان سلطنتي در زمان حضرت عيسي (ع) مي دانند. بعضي از منابع مسيحي مي گويند که وي زني بدکاره بوده که توسط حضرت عيسي (ع) از سنگسار نجات يافته و سپس ايمان آورده و از پيروان آن حضرت شده است.(369) اما منابع مذکور، اين مطلب را بدون شواهد قوي بيان کرده اند و به همين دليل، احتمال اين که اين داستان صحيح نباشد، بسيار است. لازم به ذکر است که انجيلي منسوب به مريم مجدليه وجود دارد که گفته مي شود اين انجيل، شباهت بسيار زيادي با آنچه که قرآن درباره ي حضرت عيسي (ع) ذکر کرده است، دارد.(370) به نظر نگارنده ممکن است که بدسابقه جلوه دادن مريم مجدليه در منابع مسيحي، و توهين هاي ديگري که به مريم مجدليه شده است (مانند نقاشي هاي فراواني که از او به صورت عريان کشيده شده است)، همگي به دليل شباهت مطالب انجيل منسوب به او با مطالب قرآن در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد؛ زيرا دستگاه واتيکان به هر شکل ممکن، مطالبي را که حقانيت اسلام را تأييد مي کند، تحت سانسور شديد قرار مي دهد. بدين ترتيب به نظر مي رسد به دليل شباهت بعضي از مطالب انجيل منسوب به مريم مجدليه با مطالب قرآن، واتيکان سعي در بدسابقه جلوه دادن وي داشته است.)
از جمله شواهدي که نشان مي دهد داوينچي تلاش کرده است تا در تابلوي « شام آخر »، تفکر منحرف خويش را به نمايش بگذارد، اين است که در اين تابلو حواريون با چهره هايي کاملاً متعجب و عصباني به تصوير کشيده شده اند. حتي چاقويي در دست يکي از حواريون به نام سنت پيتر (Saint Peter)، ديده مي شود که اين چاقو به شکل تهاجمي در دست وي قرار دارد. علاوه بر اين در اين تابلو ديده مي شود که سنت پيتر، دست خود را به حالت تهديد آميز در جلوي گردن مريم مجدليه گرفته و با اين کار او را تهديد به مرگ کرده است. به نظر مي رسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است، بلکه حواريون نيز ازدواج و نقض تجرد حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند! در تصوير زير، چهره هاي متعجب و عصباني حواريون را ملاحظه مي فرماييد: ![]() چهره هاي متعجب و خشمگين حواريون در تابلوي شام آخر اثر لئوناردو داوينچي. به نظر ميرسد که داوينچي با اين کار قصد داشته است تا به مخاطبان خود القا کند که نه تنها حضرت عيسي (ع) با مريم مجدليه ازدواج کرده است, بلکه حواريون نيز ازدواج حضرت عيسي (ع) را عملي خائنانه دانسته و ايشان را سرزنش کرده اند.
در تصوير زير چاقويي که در دست سنت پيتر (يکي از حواريون وجود دارد)، و نيز تهديد مريم مجدليه توسط او را ملاحظه مي فرماييد: ![]() شواهدي که نشان مي دهد از نظر داوينچي, حواريون از ازدواج حضرت مسيح(ع) با مريم مجدليه خشمگين شده اند.
![]() عکس راست: چاقو در دست سنت پيتر
عکس چپ:دست تهديد کننده سنت پيتر در جلوي گردن مريم مجدليه
همان گونه که ملاحظه فرموديد، « لئوناردو داوينچي» عقايد منحرف کابالايي خود را به صورت کاملاً رمز آميز در تابلوي « شام آخر » به کار گرفته و بدين وسيله تلاش نموده تا عقايد الحادي خويش را به دور از چشم کليسا، به نسل هاي بعد منتقل کند. در زماني که شواليه هاي معبد (Knights Templar) و ساير افراد شرکت کننده در اجتماعات مخفي به سهولت اعدام مي شدند، نقاشي هاي داوينچي مي توانست بهترين وسيله براي انتقال مفاهيم الحادي و کابالايي باشد که به نظر مي رسد داوينچي توانسته است اين نقش را به نحو احسن انجام دهد. (ادعاي ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه براي اولين بار از سوي شواليه هاي معبد (Knights Templar) بيان شد؛ اين گروه ادعا کردند که در ويرانه هاي معبد موسوم به معبد سليمان، شواهد ازدواج حضرت عيسي (ع) و مريم مجدليه را يافته اند!(371) شواليه هاي معبد در انتشار ادعاي خود موفق نشدند؛ زيرا به دليل کفرآميز بودن تعليماتشان، از سوي مردم و کليسا طرد شده بودند. با توجه به اين مسأله مي توان نتيجه گرفت که به احتمال زياد، داوينچي با مشاهده ي اين وضعيت تلاش کرده است تا مطلب مذکور را به صورت پنهاني و از طريق نقاشي بيان کند.)
اما کتاب و فيلم « کد داوينچي » با هدفي کاملاً مشخص و در زماني حساس به بازارهاي کتاب و سالن هاي سينما عرضه شدند. انتشار کتاب « کد داوينچي » در سال 2003 و پخش فيلم آن در سال 2006، خود نشان دهنده ي وجود يک توطئه ي سازمان يافته در جهت ترويج عقايد انحرافي در مورد حضرت عيسي (ع) مي باشد. صرف نظر از صورت ظاهري داستان در کتاب و فيلم « کد داوينچي »، نکته ي مهمي که در اين فيلم به چشم مي خورد، ترويج مخفيانه ي تفکري مسموم و شيطاني است که فراماسون ها و صهيونيست ها به آن دامن مي زنند. در اين تفکر، حضرت مسيح (ع) با مريم مجدليه (Mary Magdalene) ازدواج کرده و صاحب فرزند شده و بعد از چند سال زندگي مخفيانه، فوت کرده است! اين تفکر مسموم، براي اولين بار توسط شواليه هاي معبد وارد اروپا شد و آنان با ارايه ي اسناد جعلي، سعي در مستند سازي تفکر شيطانيشان نمودند. اين تفکر سال ها در بين گروه هاي مخفي و کابالايي اروپا رواج داشت تا اين که فراماسونري به عنوان وارث مهم کابالا و تعاليم شواليه هاي معبد، تفکر مذکور را پذيرفت. فراماسون ها که خود وارث تعاليم کفر آميز کابالا هستند، از نقاشي معروف « شام آخر » سوء استفاده کرده و تلاش کرده اند تا با عنوان کتاب و فيلم داستاني، افکار کابالايي داوينچي را در ذهن مسيحيان تزريق کرده و در آنان ايجاد شبهه نمايند. زيرا از نظر مسيحيان، تجرد يکي از ويژگي هاي قديسين مسيحي است. بدين ترتيب اشاعه ي اين مطلب که حضرت مسيح (ع) ازدواج کرده است، در اعتقاد آنان نسبت به حضرت مسيح (ع) تشکيک ايجاد خواهد کرد. از سوي ديگر، ترويج اين فکر که حواريون از ازدواج حضرت عيسي (ع) خشمگين شده اند، بيش از پيش مسيحيان را نسبت به اين پيامبر بزرگوار بدبين مي نمايد. البته لازم به ذکر است که در ديدگاه اسلامي، گر چه اشاره اي به ازدواج حضرت عيسي (ع) نشده است، اما پذيرش ازدواج ايشان نيز خدشه اي به شخصيت اين پيامبر بزرگ وارد نمي نمايد؛ زيرا ازدواج از سنت هاي پسنديده ي الهي است. اما اشاره به ازدواج حضرت عيسي (ع) در تابلوي « شام آخر »، با هدف تخريب اين پيامبر خدا انجام شده است، نه به نيت تصديق ايشان. کما اينکه خشم حواريون در تابلوي «شام آخر » نيز بيش از پيش، پرده از نيات پليد داوينچي برمي دارد. نکته ي مهم اين که فيلم « کد داوينچي » زماني اهميت مي يابد که بدانيم اين فيلم، علاوه بر القاي مستقيم مفاهيم انحرافي پيرامون زندگي حضرت مسيح (ع)، به صورت غير مستقيم نيز زمينه را براي فيلم خطرناک و به ظاهر مستند « مقبره ي گمشده ي عيسي (ع) » يا « The lost tomb of Jesus »، آماده مي نمايد. فيلم اخير، مفاهيمي کاملاً مشابه « کد داوينچي » داشته و در سال 2007 به مخاطبان سينما عرضه شده است که در ادامه به آن نيز خواهيم پرداخت. بنابراين همان گونه که ملاحظه فرموديد، فراماسون ها که در طول قرون اخير با شعار بازگشت مسيح (ع) و تبليغ جنگ کذايي آرماگدون، توانسته اند عده اي از مسيحيان و يهوديان را با خود همراه کنند و با فريب آنان، حکومت ظاهراً يهودي و باطناً ماسوني اسراييل را بنيان نهند، حال که خود را در آستانه ي تشکيل حکومت جهاني شيطاني مي بينند، ديگر نياز چنداني به استفاده از شعار بازگشت مسيح (ع) احساس نمي کنند. بدين ترتيب در سال هاي اخير شروع به تخريب چهره ي حضرت عيسي (ع) کرده اند تا اميد مسيحيان به ظهور منجي را نيز به يأس تبديل کنند و بدين ترتيب به خيال خود، نابودي اديان الهي را جشن بگيرند. بدين ترتيب وظيفه ي همه ي مسلمانان و مسيحيان آزاده ي جهان است که با توطئه ي مذکور به مقابله بپردازند و اهداف پنهاني اين حرکت شوم را براي جهانيان تبيين نمايند. کاری از خادم الامام-وعده صادق ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است.
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش هفتم »
ادامه ي تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
19 – استفاده ي مکرر از پيشگويي هاي نوستراداموس عليه ايران و کشورهاي اسلامي: ميشل نوستراداموس، پزشکي يهودي الاصل و اهل فرانسه بوده که در قرن 16 ميلادي مي زيسته است.(266) نوستراداموس در علوم سحر و جادوگري نيز تبحر داشته و بدون هيچ گونه شک و شبهه اي يک کاباليست بوده است.(267) در کتاب هايي که توسط وي نگاشته شده و اصطلاحاً پيشگويي هاي نوستراداموس ناميده مي شود، مطالب بسياري در رابطه با آينده ي جهان و به خصوص وقايع آخرالزمان، بيان شده است. اين پيشگويي ها در قالب 10 سانتوري يا 10 (بخش) صدتايي نوشته شده اند که مجموعاً شامل 1000 عدد دوبيتي مي شوند. سانتوري هاي نوستراداموس، مهمترين و معروف ترين بخش از سروده هاي وي مي باشند. ![]() ميشل نوسترآداموس: پيشگو, کاباليست و پزشک معروف يهودي الاصل فرانسوي.
« فريبکارترين پيشگوي تاريخ » شايد لقب برازنده اي براي اين پيشگوي حيله گر باشد؛ زيرا که وي، افراد بسياري را در سراسر جهان و در طول تاريخ فريب داده است. شايد شما خوانندگان عزيز، از اين توصيف بسيار تعجب کرده و با آن به شدت مخالف باشيد؛ زيرا امروزه در بسياري از سايت هاي اسلامي صحبت از پيشگويي هاي نوستراداموس مي شود و حتي گهگاه به پيشگويي هاي وي استناد مي گردد؛ اما قبل از هرگونه اظهار نظر در اين رابطه، لطفاً به توضيحات و مستندات زير توجه فرماييد: منظور ما از « فريبکارترين پيشگوي تاريخ » اين نيست که همه ي پيشگويي هاي نوستراداموس دروغ بوده است؛ بلکه منظور اين است که تعداد زيادي از پيشگويي هاي وي مبهم بوده، تعداد زيادي اشتباه بوده و اندکي نيز شايد درست بوده است که احتمالاً اين پيشگويي ها ي درست، بدلي بوده و از منابع ديگري اقتباس شده اند. در هر حال، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند نوستراداموس و پيشگويي هايش، بخش مهمي از توطئه ي شبکه ي جهاني کابالايي–ماسوني بوده اند. (البته در زمان نوستراداموس، هنوز تشکيلاتي با نام فراماسونري وجود نداشتند، بلکه تشکيلات بسيار مشابهي به شکل انجمن هاي مخفي و کابالايي وجود داشتند که هم از نظر عقايد و هم از نظر اهداف، کاملاً شبيه تشکيلات امروزي فراماسونري عمل مي کردند. در واقع همان طور که در ابتداي مقاله ذکر کرديم، تعاليم الحادي کابالا، پايه و اساس فراماسونري امروز را تشکيل مي دهند(268) و مي توان کابالا را مادر فراماسونري امروز ناميد.) از جمله شواهد و دلايلي که نشان مي دهند پيشگويي هاي نوستراداموس بخشي از نقشه ي شيطاني دستگاه جهاني کابالايي–ماسوني مي باشد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – نوستراداموس بدون هيچ شکي يهودي الاصل و کاباليست بوده است.(269) همان طور که قبلاً ذکر شد، کابالا تعاليمي کاملاً الحادي است و با ذات اديان الهي تناقض دارد.(270) حضور نوستراداموس در گروه هاي کابالايي به عنوان يک عضو معروف و قدرتمند، نشان مي دهد که وي تا چه اندازه در بين کابالايي هاي همزمانش ارج و قرب داشته است. (271) مطمئناً اين ارج و قرب بي دليل نبوده و احتمالاً به دليل خدمات وي به کابالا از طريق پيشگويي هايش بوده است. ذکر کاباليست بودن نوستراداموس در دو منبع مختلف. منابع بي شمار ديگري نيز در اين زمينه وجود دارند.
البته بعضي از طرفداران نوستراداموس ممکن است بگويند که وي انساني کاملاً مذهبي و خداترس بوده و حتي در نامه اش به پسرش اين مطلب را به وضوح بيان کرده است.(272) اما اين گفته درست نمي باشد؛ زيرا امروزه نيز افراد فاسدي چون جرج بوش براي کسب مشروعيت، خود را به عنوان فردي مذهبي معرفي مي کنند؛ اين در حالي است که عضويت جرج بوش در گروه ماسوني و شيطاني (Skull & Bones) گوش فلک را نيز کر کرده است. بنابراين، ادعاي نوستراداموس در نامه به پسرش نيز فريبي بيش نيست؛ زيرا عضويت وي در کابالا، هر گونه ادعايي را در مورد مذهبي بودن وي باطل مي کند. از سوي ديگر، اذعان به جادوگري و کفر به خداوند متعال در زمان نوستراداموس (قرن 16 ميلادي) مطمئناً خطرناک بوده و به مرگ او مي انجاميده است. بنابراين اگر نوستراداموس کافر بوده است، در نامه اش به پسرش، نمي توانسته اعتقاد قلبي به کفر و جادوگري را مستقيماً ذکر کند. (البته کاملاً مشخص نيست که واقعاً نامه ي مذکور، نامه اي حقيقي است يا خير؟) 2 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس در رابطه با آخرالزمان بوده است و در اين پيشگويي ها، مطالب فراواني وجود دارند که از مسلمانان (به خصوص ايرانيان) چهره اي خشن و جنگجو ساخته اند و منجي مسلمانان (حضرت مهدي (عج) را انساني جنگ طلب معرفي کرده اند. در واقع بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، با لحني هشدارگونه بيان شده اند و هدف از آن ها ايجاد ترس و تکاپو در دل غربي ها بوده تا آن ها خود را براي مقابله با اين موج اسلامي آماده کنند. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير ملاحظه مي فرماييد:(273) ![]() نمونه هايي از پيشگويي هاي نوستراداموس, که در آن ها مسلمانان را خشن و جنگ طلب معرفي کرده است.
3 – استفاده ي فراوان کشورهاي ماسوني (آمريکا و اسراييل) از پيشگويي هاي نوستراداموس بر عليه مسلمانان و ايرانيان، خود گواه ديگري بر اين حقيقت است که نوستراداموس کاباليست، با پيشگويي هاي فريبنده اش راه را براي کاباليست ها ي جديد (فراماسون ها) باز کرده و به آن ها در رسيدن به اهداف شيطاني آخرالزمانيشان کمک کرده است؛ چرا که اهداف فراماسون ها و تلاش آن ها براي به دست گيري قدرت جهان، همان اهدافي بود که قبل از آن ها کاباليست ها و شواليه هاي معبد دنبال مي کردند. لازم به ذکر است که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کتاب ها و فيلم هاي زيادي درباره ي پيشگويي هاي نوستراداموس نوشته شده که فيلم معروف « مردي که آينده (فردا) را ديد » از آن جمله است.(274) در اين فيلم ها، به کرات از مسلمانان و ايرانيان به عنوان انسان هاي خطرناک ياد شده است. يقيناً با اين ترفند، سران ماسوني قصد دارند تا مردم مغرب زمين را از اسلام و ايران بترسانند و از آن ها براي انجام اهداف شيطانيشان کمک بگيرند. حال که به اهداف شيطاني پيشگويي هاي نوستراداموس پي برديم، بهتر است پيرامون صحت و سقم اين پيشگويي ها نيز بحث کنيم. در مورد صحت اين پيشگويي ها مي توان گفت که: 1 – بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس مبهم بوده و مي توان از آن معاني مختلف و حتي متضاد استنباط کرد. اکثر پيشگويي هاي نوستراداموس از اين دسته بوده و مبهم مي باشند و بدين ترتيب قابل استناد نيستند.(275) 2 – با وجود پيشگويي هاي مبهم فراوان در بين پيشگويي هاي نوستراداموس، در بعضي قسمت ها که وي صريح سخن گفته است، اشتباهات فاحشي در پيشگويي هايش مشهود است. براي نمونه به پيشگويي زير توجه فرماييد:(276) در اين پيشگويي، نوستراداموس پيشگويي مي کند که رود سلتيک (Rhine : راين) تا زمان نجومي خاصي (که دقيقاً بر سال 2006 ميلادي منطبق است)، مسير خود را تغيير داده و ديگر از شهر آگريپينا (شهر Cologne : کلن امروزي) رد نمي شود.(277) اما اين پيشگويي کاملاً غلط بوده و در حال حاضر که سال 2007 ميلادي است، رود راين دقيقاً از وسط شهر کلن عبور مي کند و کماکان در مسير سابق خود جاري است. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، اين مطلب را به وضوح نشان مي دهد: همان طور که مشاهده مي فرماييد, بر خلاف پيشگويي نوستراداموس , حتي در حال حاظر که در سال 2007 ميلادي هستيم و سال 2006 ميلادي را پشت سر گذاشته ايم, کماکان رود راين مسير خود را تغيير نداده و کماکان از شهر کلن آلمان مي گذرد.
3 – پيشگويي هاي بسياري نيز در کتب و سايت هاي اينترنتي وجود دارند و منتسب به نوستراداموس هستند، اما هيچکدام از آن ها در بين پيشگويي هاي نوستراداموس يافت نمي شوند! بسياري از اين مطالب يا به کلي جعلي هستند و يا بخشي از عبارت آن ها جعل شده است. البته تعداد کمي از اين دسته پيشگويي ها نيز وجود دارند که عمداً به صورت غلط ترجمه و تفسير شده اند. در زير به چند نمونه ي مهم از اين گونه پيشگويي ها اشاره مي کنيم: A) پيشگويي زير، يکي از پيشگويي هاي معروف نوستراداموس مي باشد که طرفداران نوستراداموس، آن را به واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر ارتباط مي دهند:(278) اين قطعه از پيشگويي هاي نوستراداموس، سر و صداي زيادي به پا کرده است و عده ي زيادي از نويسندگان، آن را از شاهکارهاي نوستراداموس دانسته و ادعا مي کنند که اين قطعه کاملاً با حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط دارد و نوستراداموس توانسته است اين واقعه را پيشگويي کند. اين افراد مي گويند که نوستراداموس توانسته است مدار محل وقوع حادثه (مدار شهر نيويورک) را نيز حدس بزند! متاسفانه در مقالات فارسي نيز سهواً اين سخن نادرست به چشم مي خورد.(279) اما بايد بگوييم که مطالب گفته شده، کاملاً غلط مي باشد. در رد ادعاي بالا، مي توان به نکات زير اشاره کرد: (aاولين نکته ي مهمي که مي توان به آن اشاره کرد، اين است که مدار 45 درجه به هيچ عنوان مدار شهر نيويورک نيست، بلکه مدار شهر نيويورک در حدود 41 درجه است. بنابراين مدار نامبرده در سانتوري نوستراداموس، به هيچ عنوان با مدار شهر نيويورک مطابقت ندارد. تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google Earth برداشته شده است، مدار واقعي شهر نيويورک را به وضوح نشان مي دهد: موقعيت جغرافيايي شهر نيويورک در تصاوير ماهواره اي . همان طور که در پايين و سمت چپ تصوير (فلش) ديده مي شود, موقعيت جغرافيايي اين شهر حدودا در مدار 41 درجه ي عرض جغرافيايي شمالي واقع شده است.
البته دستگاه شيطاني فراماسونري که از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت منافع خويش بهره برداري مي کند، بر آن شد تا اين اشتباه واضح را به نحوي توجيه کند؛ بدين ترتيب که بعد از مشخص شدن اشتباه مذکور، حاميان پيشگويي هاي نوستراداموس اعلام کردند که منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد و اين عدد نيز تقريباً مختصات نيويورک است!(280) عده اي ديگر نيز اعلام کردند که منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه بوده است!(281) همان طور که ملاحظه مي فرماييد، اين توجيهات کاملاً غير منطقي بوده و به راحتي رد مي شوند. بعضي از دلايل رد اين توجيهات عبارتند از: 1) نيويورک يک شهر بزرگ است و مختصات يک شهر بزرگ به هيچ عنوان درمحدوده ي صدم (0.01) و دهم (0.1) نمي گنجد؛ زيرا اين شهرها محدوده ي وسيعي دارند. براي مثال، محدوده ي شهر نيويورک بين (40.48) درجه تا (40.88) درجه ي شمالي عرض جغرافيايي واقع شده است و محدوده ي اين شهر در مقياس صدم، فقط يک نقطه نيست. نکته ي جالب تر اين که، حتي محل ساختمان سازمان تجارت جهاني در نيويورک (که در حادثه ي 11 سپتامبر ويران شد) نيز در مدار (40.70) درجه ي شمالي قرار دارد و با اعداد (40.5) درجه و (40.05) درجه مطابقت ندارد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است؛ چرا که محدوده ي شهر ها (به خصوص شهر هاي بزرگي همچون نيويورک)، در مقياس صدم (0.01) و دهم (0.1) درجه نمي گنجد. 2) در پيشگويي هاي نوستراداموس، مدار شهرهاي ديگري نيز ذکر شده اند که هيچکدام از آن ها اعداد اعشاري ندارند. بنابراين در اينجا نيز انتظار نمي رود که درجه ي ذکر شده براي « شهر جديد »، عددي اعشاري باشد. بدين ترتيب ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، غلط است. 3) نحوه ي ذکر عدد (45) در اين قطعه ي سانتوري مذکور، به قدري واضح است که جاي هيچ شک و شبهه اي باقي نمي گذارد و به هيچ عنوان عدد ياد شده، عدد (40.05) يا (40.5) را به ذهن متبادر نمي سازد.(282) از سوي ديگر نحوه ي بيان عدد (45) در اين سانتوري به قدري گويا است که هيچ گاه نمي توان از آن، عبارت منطقه اي بين مدار (40) و (45) درجه را استنباط کرد. بدين ترتيب، هم ادعاي کساني که مي گويند منظور از (45) درجه در سانتوري نوستراداموس، 40 و 0.05 (40.05) درجه و يا 40 و 0.5 (40.5) مي باشد، و هم ادعاي افرادي که مي گويند منظور نوستراداموس از (45) درجه، منطقه اي بين (40) و (45) درجه است، اشتباه مي باشد. ذکر يک نکته: ذکر اين نکته حائز اهميت است که اختلاف بين (41) درجه و (45) درجه ي عرض جغرافيايي کم نيست و در حدود 480 کيلومتر مي باشد. بدين ترتيب نمي توان شهر جديد ذکر شده در قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس را که در مدار (45) درجه واقع شده است، همان شهر نيويورک دانست؛ زيرا نيويورک که در مدار 41 درجه واقع شده است، حدود 480 کيلومتر با مدار (45) درجه فاصله دارد. b) مطلب مهم ديگري که نشان مي دهد قطعه ي 97 سانتوري 6 نوستراداموس شباهتي به واقعه ي 11 سپتامبر ندارد، اين است که شهر جديدي که نوستراداموس از آن نام مي برد، نيويورک نيست؛ بلکه احتمالاً منظور او از « شهر جديد » يا « شهر نوين »، شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد. زيرا شهر (Villeneuve-sur-Lot) در مدار (44.5) درجه، و شهر (Villanova d'Asti) دقيقاً در مدار (45) درجه واقع شده است.(283) البته شهر هاي مذکور به نسبت شهر هاي کوچکي هستند و مي توان آن ها را در محدوده ي کوچکي از عرض جغرافيايي جاي داد و مانند نيويورک محدوده ي وسيعي ندارند. به همين دليل است که در مورد آن ها محدوده ي وسيعي از عرض جغرافيايي را ذکر نکرديم. نکته ي مهم اين که اين شهر ها در زمان نوستراداموس نيز وجود داشتند و با محل زندگي وي که کشور فرانسه بوده است، فاصله ي چنداني نداشتند. بنابراين احتمالاً منظور نوستراداموس از شهر جديد، يکي از اين دو شهر بوده است. همچنين بسيار جالب است که بدانيم عبارت (Ville neuve) در زبان فرانسوي به معناي شهر جديد، و (Villa nova) نيز به همين معنا مي باشد که اين مطلب نيز احتمال اشاره ي نوستراداموس به اين دو شهر را بالا مي برد.(284) در تصوير ماهواره اي زير که از برنامه ي Google earth گرفته شده است، شما مي توانيد تصاوير دو شهر مذکور و موقعيت جغرافيايي آن ها را مشاهده کنيد: (تصوير اول مربوط به شهر (Villeneuve-sur-Lot) در کشور فرانسه، و تصوير دوم مربوط به شهر (Villanova d'Asti) در کشور ايتاليا مي باشد.) ![]() تصوير ماهواره اي شهر (Villeneuve-sur-lot) در مدار (44.5) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
تصوير ماهواره اي شهر (Villanova d'Asti) در مدار (45) درجه ي عرض جغرافيايي شمالي
c) سومين نکته اي که ارتباط قطعه ي 97 سانتوري 6 را با واقعه ي 11 سپتامبر رد مي کند، اين است که در اين قطعه ي نوستراداموس، گفته شده که « آتش به شهر جديد نزديک مي شود »، اما در واقعه ي 11 سپتامبر، آتش به برج هاي دوقلو نزديک نشد، بلکه دو هواپيما به برج هاي مذکور نزديک شدند و باعث آتش گرفتن برج ها شدند. اين مطلب نيز، تاييدي بر عدم ارتباط اين قطعه ي سانتوري مذکور با پيشگويي هاي نوستراداموس است. بدين ترتيب همان طور که ديديم، حادثه ي ساختگي و دروغين 11 سپتامبر به هيچ عنوان قابل انطباق با پيشگويي نوستراداموس نيست. در واقع اين تعبير و تفسير غلط از (سانتوري 6 – قطعه ي 97) به صورت عمدي ارايه شده و هدف از ترويج آن در کتب و سايت هاي مختلف، اين است که نوستراداموس را پيشگوي بزرگي معرفي کنند و از اين حربه بهره گيرند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراداموس را که در آن ها مسلمانان به عنوان انسان هاي جنگ طلب و خونخوار معرفي گرديده اند، واقعي جلوه دهند. B) از جمله گزافه گويي هاي ديگر در مورد حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، ترجمه و تفسير غلط قطعه ي زير است که عمدي مي باشد:(285) ![]() دستگاه شيطاني فراماسونري و طرفداران نوستراداموس، براي پيشبرد اهداف شيطاني خود ادعا کرده اند که اين پيشگويي نوستراداموس مربوط به واقعه ي 11 سپتامبر است! حتي آنان گفته اند که منظور از کلمه ي (Tour) در قطعه ي مذکور، همان (Tower) يا (برج) در زبان انگليسي است. بنا به ادعاي آنان، اين قطعه بيان مي کند که برج در طي حمله اي آتش مي گيرد و منظور از اين برج، همان برج سازمان تجارت جهاني نيويورک است! اين ادعاي سفيهانه به سهولت رد مي شود. زيرا دو ساختماني که در اين قطعه از آن ها نام برده شده است (Tour D’Aigues و Ansouis)، قلعه هايي کاملاً قديمي و شناخته شده هستند که در نزديکي شهر (Pertuis) در کشور فرانسه واقع شده اند و از يکديگر 8 کيلومتر فاصله دارند. پيشگويي نوستراداموس نيز پيرامون همين قلعه ها است. نکته ي جالب اين که پيشگويي نوستراداموس در مورد اين قلعه ها نيز هنوز که هنوز است، به حقيقت نپيوسته است. بنابراين پيشگويي قطعه ي مذکور نه تنها به حادثه ي 11 سپتامبر ربطي ندارد، بلکه در مورد قلعه هاي فرانسوي نيز به حقيقت نپيوسته است!(286) تصوير دو قلعه ي مذکور را در زير مي بينيد: ![]() عکس راست: قلعه ي Tour D'Aigues
عکس چپ: قلعه ي Ansouis ![]() موقعيت قلعه هاي Tour D'aigues , Ansouis و شهر Pertius
ذکر يک نکته ي مهم: پيشگويي فوق، در سانتوري هاي دهگانه ي نوستراداموس وجود ندارد؛ بلکه در دوبيتي هاي ضميمه ي نوستراداموس يافت مي شود. بعضي از کتب و سايت ها، دوبيتي هاي فوق را سانتوري هاي 11 و 12 مي نامند. C) پيشگويي ديگر نوستراداموس که به 11 سپتامبر ارتباط داده مي شود، پيشگويي زير است:(287) در سايت هاي اينترنتي فراواني، قطعه ي فوق را به عنوان يکي از پيشگويي هاي 11 سپتامبر معرفي کرده اند. نکته ي جالب اين که در سايت هاي مذکور، مصرع دوم قطعه ي فوق، عمداً غلط ترجمه شده است. بدين ترتيب که در اين سايت ها عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) را به صورت عبارت انگليسي (.Will cause the towers around the New City to shake) ترجمه کرده اند که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب خواهد شد تا برج هاي اطراف شهر جديد بلرزند.). اما همان طور که در بالا ديديم، عبارت فرانسوي (.Fera trembler autour de Cité neufue) به صورت عبارت انگليسي (Will cause tremors around the New City. ( ترجمه مي گردد که معني فارسي آن چنين است: ( (لرزش زمين) سبب لرزش در اطراف شهر جديد خواهد شد.). نکته ي جالب اين که در قطعه ي سانتوري نوستراداموس و ترجمه ي صحيح آن، اصلاً کلمه ي برج (Tower) وجود ندارد و به نظر مي رسد که سايت ها ي اينترنتي تحت اختيار ماسون ها به صورت عمدي و مغرضانه کلمه ي برج را در ترجمه ي خود به کار برده اند.(288) نکته ي ديگر اين که منظور از شهر جديد در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، شهر نيويورک نيست؛ بلکه منظور از آن، يکي از دو شهر (Villeneuve-sur-Lot) در فرانسه و يا شهر (Villanova d'Asti) در ايتاليا مي باشد.(289) از سوي ديگر در مصراع اول اين قطعه، ذکر شده است که آتش از مرکز زمين، سبب لرزش شهر جديد مي شود؛ حال آن که در 11 سپتامبر، هواپيما ها از آسمان باعث خرابي برج هاي سازمان تجارت جهاني شدند که اين مسأله نيز دروغ بودن ادعاهاي سايت هاي مذکور را نشان مي دهد. D) در مورد 11 سپتامبر، پيشگويي هاي جعلي نيز وجود دارند که اصلاً نوستراداموس در کتاب هاي خود به آن ها کوچکترين اشاره اي هم نکرده است. نمونه اي از اين پيشگويي ها را در زير مي بينيد: (290) پيشگويي فوق، کاملاً جعلي بوده و نوستراداموس حتي کوچکترين اشاره اي به آن نکرده است. پيشگويي مذکور در E-Mail ها و سايت هاي بسياري آمده است، اما نه در سانتوري ها وجود دارد و نه در ساير کتب نوستراداموس. جالب تر اين که سال سرودن اين قطعه، سال 1645 ذکر شده است؛ اين در حالي است که نوستراداموس در يک قرن پيش از آن تاريخ زندگي مي کرده و در سال 1654 در حدود 150 سال سن داشته است!(291) E) يکي ديگر از پيشگويي هاي جعلي منتسب به نوستراداموس را نيز در زير مي بينيد:(292) ![]() اين پيشگويي نيز کاملاً جعلي بوده و حتي مشابه آن نيز در پيشگويي هاي نوستراداموس وجود ندارد!(293) F) بجز پيشگويي هاي فوق که به حادثه ي 11 سپتامبر ارتباط داده شده اند، پيشگويي هاي ديگري نيز وجود دارند که معروف مي باشند. از جمله ي اين پيشگويي ها مي توان به پيشگويي اشاره کرد که بنا به ادعاي طرفداران و حاميان نوستراداموس، خبر از آمدن هيتلر مي دهد. ابتدا بهتر است که نگاهي به اين پيشگويي بيندازيم:(294) قطعه ي فوق يکي از مهمترين قطعاتي است که توسط حاميان و طرفداران نوستراداموس تبليغ مي شود، و دليل آنان بر صحت پيشگويي نوستراداموس، اين است که در اين قطعه هم کلمه ي (Hister) وجود دارد که مشابه هيتلر است و هم به آلمان اشاره شده است! اما در رد اين ادعاها دلايل محکمي وجود دارند: a) اين سانتوري عاقبت (Hister) را زنداني شدن در قفس آهنين دانسته است، حال آن که همه مي دانيم که هيتلر و معشوقه اش اوا براون، در روز پيروزي متفقين خودکشي کرده اند؛(295) بنابراين اين پيشگويي ارتباطي به هيتلر ندارد. b) در مورد کلمه ي ((Hister بايد گفت که اين کلمه در نسخه هاي مختلفي که از پيشگويي هاي نوستراداموس وجود دارند، به اشکال مختلفي ذکر شده است. براي مثال در کتاب (The Complete Prophecies of Nostradamus by Henry C. Roberts) لغت (Ister) ذکر شده است که نام لاتين رودخانه ي دانوب مي باشد(296) و اتفاقاً بخش ابتدايي اين رودخانه در آلمان واقع شده است.(297) از سوي ديگر در بعضي از کتب، از جمله در کتاب (The Prophecies of Nostradamus by Erika Cheetham) در قطعه ي مذکور سانتوري هاي نوستراداموس، کلمه ي (Hister) ذکر شده است.(298) نکته ي ديگر اين که در ابتداي کتاب دوم، مولف ادعا کرده است که خود نوستراداموس به احتمال زياد از کلمه ي (Hitler) استفاده کرده است! به همين دليل در اين کتاب، در کنار لغت (Hister)، کلمه ي (Hitler) نيز به کار رفته است.(299) از اين توضيحات مي توان نتيجه گرفت که کتاب پيشگويي هاي نوستراداموس، در طول تاريخ مورد دستکاري واقع شده و کشورهاي اروپايي و آمريکا هر جا که لازم بوده، با توجه به منافعشان متن آن را تغيير داده و بنا به ميل خود تفسير کرده اند. براي مثال، مولف کتاب دوم (Erika Cheetham) که انگليسي است، بي شک به نفع انگليسي ها و به ضرر آلماني ها قلم زده و به جاي (Hister)، (Hitler) نوشته است. البته در مورد هيتلر پيشگويي هاي زيادي وجود دارند که با توجه به حجم مطالب، از ذکر آنان خودداري مي کنيم؛ اما تقريباً همه ي آنان نيز به نحو مشابه رد مي شوند. G) آخرين پيشگويي که در اين جا بررسي مي کنيم، پيشگويي بسيار معروفي است که طرفداران نوستراداموس و حاميان او ادعا مي کنند در آن به حضرت امام خميني (ره) و انقلاب ايران اشاره شده است. اين پيشگويي، بارها از سوي رسانه هاي غربي مطرح شده است و اين رسانه ها به وسيله ي آن، رشد ايران را براي غرب، خطرناک جلوه داده و بدين وسيله اهداف استعماري خود را توجيه مي کنند. اين خبرگزاري ها با ادعايشان مبني بر اين که پيشگويي مزبور يکي از چندين پيشگويي صحيح! نوستراداموس درباره ي ايران و اسلام است، تلاش مي کنند تا بقيه ي پيشگويي هاي نوستراموس درباره ي ايران و اسلام را به خورد مخاطبان غربي خود بدهند تا بدين وسيله از حمايت آنان در مبارزه با اسلام و ايران برخوردار شوند. متأسفانه در داخل سرزمين هاي اسلامي و حتي کشور عزيزمان ايران، عده اي از برادران عزيز مسلمان، فريب خورده و با نيت خير اما با روش اشتباه، سعي مي کنند که اين پيشگويي را دليل بر حقانيت امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران بدانند؛ حال آن که صحه گذاشتن بر اين پيشگويي نادرست، تنها به سود دشمنان غربي است، نه انقلاب اسلامي؛ زيرا با درست دانستن اين پيشگويي ها، در واقع به اهداف فراماسون ها مشروعيت مي بخشيم و نادانسته راه آنان را براي رسيدن به هدف پليدشان (که همانا ترساندن مردم جهان از اسلام و ايران است)، هموار مي کنيم. بعد از توضيحات مقدماتي، بهتر است به پيشگويي مذکور بپردازيم. متن اين پيشگويي به صورت زير است:(300) ![]() عليرغم ظاهر فريبنده اي که قطعه ي فوق از آن برخوردار است، تفاوت بسيار زيادي بين توصيفات آن و واقعيات انقلاب اسلامي ايران وجود دارد: a) در قطعه ي فوق از پيشگويي هاي نوستراداموس، ذکر شده است که رسوايي شاه به وسيله ي پاياني انجام مي شود که آغاز آن از فرانسه بوده است. اين مطلب مسلماً اشتباه مي باشد؛ زيرا حرکت انقلابي و اسلامي ملت ايران که در بهمن ماه سال 1357 هجري شمسي به پيروزي رسيد، آغازش از شهر قم و سال 1342 هجري شمسي بوده است.(301) در واقع حرکت انقلابي – اسلامي مردم ايران، به دنبال سخنراني هاي روشنگرانه ي امام خميني (ره) در شهر قم و سپس دستگيري ايشان در سال 1342 همان سال آغاز شد. ملت غيور ايران به نشانه ي اعتراض به دستگيري حضرت امام (ره)، در 15 خرداد همان سال (1342 شمسي) قيام کردند که اين قيام، توسط رژيم سفاک سابق به خاک و خون کشيده شد.(302) بنابر نظر اکثر مورخين، وقايع سال 1342، به خصوص سخنراني هاي امام (ره) در سال 1342 و قيام 15 خرداد همان سال، آغاز حرکت انقلاب اسلامي ايران بوده است؛(303) زيرا که قبل از آن سال، حرکت هايي که بر ضد نظام ستمشاهي انجام مي شدند يا جنبه ي صرفاً ملي داشتند و يا همچون توده اي ها در اختيار عوامل بيگانگان بودند. بنابراين حرکت ملت ايران در سال 1342 شمسي به دنبال سخنراني هاي امام (ره)، که بيشتر جنبه ي مذهبي و کمتر جنبه ي ملي داشت را به جرأت مي توان سرآغاز انقلاب اسلامي ايران دانست. بدين ترتيب آغاز انقلاب ايران از قم بوده است، نه فرانسه؛ و اين پيشگويي نوستراداموس را نمي توان به امام خميني (ره) و انقلاب ايران ارتباط داد. البته بعضي از عزيزان و بزرگواران مسلمان، اشتباه کرده و قطعه ي مذکور سانتوري نوستراداموس را به صورت غلط ترجمه کرده اند. در زير يکي از اين ترجمه ها را مشاهده مي کنيد که اين ترجمه، از کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس » اقتباس شده است:(304) ![]() همان طور که مشاهده مي کنيد، مصراع سوم قطعه ي فوق، به صورت عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود.) ترجمه شده است. اين اشتباه در ترجمه باعث اشتباه بيشتر مترجم و نويسنده ي کتاب مذکور و خوانندگان شده است. هر چند که اين ترجمه ي اشتباه نيز به سهولت رد مي شود. زيرا: 1) عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود)، از نظر دستور زبان صحيح نيست؛ زيرا پايان هر کاري در يک لحظه اتفاق مي افتد و چنين نيست که پايان کارها طول بکشد. به همين دليل در زبان انگليسي، فعل (پايان دادن : Finish)، هيچ گاه (ing) نمي گيرد و نمي توان اين فعل را به صورت ممتد (Finishing) به کار برد. زيرا (Finish) به معناي پايان دادن است و پايان دادن در يک لحظه بوده و نمي تواند امتداد داشته باشد. بدين ترتيب عبارت (پايان آن در فرانسه آغاز مي شود) که در ترجمه ي کتاب مذکور آمده است، صحيح نمي باشد. 1) حتي اگر قوانين دستور زبان را ناديده بگيريم، باز اين مطلب که بگوييم پايان حرکت انقلابي ايران از فرانسه آغاز شده است، صحيح نمي باشد. زيرا امام خميني (ره) در مهر ماه سال 1357 به پاريس هجرت کردند، اما قيام هاي پي در پي مردم ايران در سال 1357، از قبل از مهر ماه آغاز شده بود. براي مثال قيام خونين 17 شهريور 1357، در شهريور ماه که امام خميني (ره) هنوز در عراق بودند، شکل گرفت و به عنوان نقطه ي شروعي براي قيام هاي پياپي سال 1357 بود که سرانجام اين قيام ها به پيروزي انقلاب اسلامي ايران انجاميد.(305) بنابراين آغاز آخرين قيام هاي منجر به انقلاب، نيز در سال 1357 در زماني شکل گرفت که امام خميني هنوز در عراق بودند. بدين ترتيب فرانسه در اين مورد نيز سهمي ندارد. از سوي ديگر اگر به صورت دقيق تر به رويداد هاي انقلاب بنگريم، حرکت نهايي انقلاب اسلامي ايران، از سال 1356 آغاز شد که در دي ماه اين سال، مردم سراسر ايران به صورت يکپارچه و به منظور اعتراض به مقاله ي توهين آميز روزنامه ي اطلاعات، قيام کردند که اين قيام در قم به خاک و خون کشيده شد. قيام مذکور، سرآغاز يک سري قيام هاي زنجيره اي در کشور بود که هر کدام از اين قيام ها به مناسبت بزرگداشت چهلم شهداي قيام قبلي انجام مي شدند. دامنه ي اين قيام ها بدين ترتيب به سال 1357 نيز کشيده شد که در اين سال، انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد.(306) بدين ترتيب اگر از اين زاويه نيز به انقلاب اسلامي نگاه کنيم، باز هم خواهيم ديد که حرکت نهايي انقلاب اسلامي، از قم و در زمان حضور امام در عراق (نجف) شروع شده است، نه فرانسه. با توجه به توضيحات بالا درمي يابيم که حرکت هاي پاياني انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، قبل از مهر ماه 57 و در زماني شکل گرفت که امام خميني (ره) هنوز در نجف بودند؛ ايشان بعد از اين وقايع و در مهرماه به فرانسه هجرت کردند؛ بنابراين فرانسه حتي آغازگر حرکت هاي پاياني انقلاب نيز نبوده است. بدين ترتيب مي توان گفت که قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس با واقعيات انقلاب اسلامي ايران، تفاوت زيادي دارد و نمي توان آن را به انقلاب ارتباط داد. b) در کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، ترجمه ي مصراع چهارم (و از سوي يک کاهن است که در جاي دوري نشسته است)، نيز کاملاً غلط مي باشد. زيرا کلمه ي (Augure) که در پيشگويي نوستراداموس به زبان فرانسه آورده شده است، معاني متعددي دارد که از جمله ي آن ها مي توان به کاهن، پيشگو، فال، نشانه و ... اشاره کرد. متاسفانه مترجم کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، (Augure) را به معناي کاهن گرفته است،(307) حال آن که اين تصور کاملاً اشتباه است؛ زيرا معناي عبارت (Secret Augure) که در متن اصلي سانتوري آمده است، (نشانه ي مخفي) است نه چيز ديگر. در واقع اگر آن را به صورت (کاهن مخفي) ترجمه کنيم، عبارت نامأنوسي خواهد شد و در ضمن، هيچ شباهتي با امام خميني (ره) که رهبري ملت ايران را آشکارا بر عهده داشتند، نخواهد داشت. نکته ي جالبي که وجود دارد اين است که مترجم محترم کتاب فارسي مذکور، در ترجمه ي مصراع چهارم قطعه ي 70 سانتوري 1، کلمه ي (secret) را جا انداخته و فراموش کرده است. اين در حالي است که ترجمه ي درست مصراع مورد نظر، به صورت ( (اين مسأله) نشانه اي مخفي براي کسي است که مي خواهد (در جان و مال خود) صرفه جويي کند (خود را محافظت کند) )، مي باشد که اين ترجمه، در ترجمه هاي صورت گرفته به زبان انگليسي نيز وجود دارد و در همه ي آن ها به کلمه ي (secret) توجه شده است. در زير، چند ترجمه ي انگليسي از قطعه ي 70 سانتوري 1 و ترجمه ي فارسي صحيح آن آورده شده است تا اشتباه ترجمه اي کتاب فارسي « تحليلي بر پيشگويي نوستراداموس »، و ترجمه هاي مشابه آن، آشکار شود:(308) ![]() ![]() ![]() ترجمه ي اشتباه کتاب فارسي «تحليلي بر پيشگويي هاي نوستراداموس» . (کلمه ي «secret: مخفي » بدون هيچ قرينه اي در ترجمه حذف شده است.)
بنابراين همان طور که ملاحظه فرموديد، قطعه ي 70 سانتوري 1 نوستراداموس، با خصوصيات حضرت امام خميني (ره) و واقعيت هاي انقلاب اسلامي ايران، تفاوت هاي بنياديني دارد. متأسفانه يکي از دلايل رواج پيشگويي هاي نوستراداموس در بين مسلمانان، اين است که تعدادي از برادران مسلمان قصد دارند تا از پيشگويي هاي نوستراداموس در جهت اثبات حقانيت انقلاب و حضرت امام خميني (ره) استفاده کنند. گر چه نيت اين برادران خير است، اما راهي که اينان رفته اند اشتباه مي باشد؛ زيرا اين پيشگويي ها را يک کاباليست معروف انجام داده است و همان طور که مي دانيم، کابالا مملو از تعاليم الحادي بوده و سرآغاز تشکيل فراماسونري مي باشد. حال با اين اوصاف چگونه مي توان به پيشگويي يک کاباليست اعتماد کرد؟ از ديگر نکاتي که نشان مي دهد پيشگويي هاي نوستراداموس يک توطئه است، اين است که بسياري از دول غربي و دشمنان اسلام، از اين پيشگويي ها به منظور تخريب چهره ي اسلام و ايران استفاده مي کنند و همواره اسلام و ايران را بزرگترين خطر براي جهان عصر حاضر جلوه مي دهند. بنابراين صحه گذاشتن بر اين پيشگويي ها به ضرر خود ما است. گرچه بسياري از پيشگويي هاي نوستراداموس، به خودي خود غلط يا مبهم بوده و به سهولت باطل مي شوند. اما با اين اوصاف جاي تعجب است که چرا بعضي از برادران مسلمان، به هر نحوي که شده پيشگويي هاي نوستراداموس را به وقايع جهان اسلام پيوند مي زنند و حتي در مواردي اشتباهات نوستراداموس را توجيه مي کنند! ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق جمعه, ۱۶ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم.
به نام خدا
« فراماسونري: دجال آخرالزمان-بخش ششم »
تمهيدات فراماسونري براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني
در قسمت هاي قبلي مقاله، تا حدود زيادي با ماهيت پليد فراماسونري و خصوصيات شيطاني اين دجال احتمالي آخرالزمان، آشنا شديم. در اين قسمت مقاله به تمهيداتي که اين تشکيلات پليد، براي تشکيل حکومت جهاني شيطاني از آن ها بهره جسته است، اشاره مي نماييم. تمهيداتي که فراماسونري براي رسيدن به اهداف خود مورد استفاده قرار داده است، عبارتند از: 1 – تلاش براي بدست گيري قدرت سياسي همه ي کشورهاي جهان. امروزه سران قدرتمند در اکثر کشورها، يا بخشي از تشکيلات فراماسونري هستند و يا تحت تأثير کشور هاي ماسوني قرار دارند. اين مطلب در مورد کشورهاي خاورميانه مانند ترکيه، عراق، عربستان و ... نيز صدق مي کند. براي مثال در ترکيه لژها و مجلات ماسوني همچون « معمار سينان » علناً فعاليت مي کنند(209) و بسياري از سياستمداران اين کشور نيز ماسون مي باشند.(210) همچنين در ماه May سال 2007 (سال جاري) فراماسونرهاي عراقي جشن تأسيس اولين لژ خود را برگزار کردند.(211) کشورهايي مثل عربستان نيز که لژ ندارند، عملاً تحت سيطره ي کشورهاي ماسوني مانند آمريکا و اسراييل قرار دارند. به جرأت مي توان گفت که تنها کشوري که در مقابل تشکيلات شيطاني فراماسونري ايستادگي کرده و به عنوان بزرگترين دشمن فراماسونري به شمار مي رود، ايران اسلامي است. لازم به ذکر است که در کنار ايران، مجاهدان حماسه ساز لبناني و فلسطيني نيز قرار دارند، اما حکومت کشورهاي مذکور در دست مجاهدان نيست. البته در ايران زمان پهلوي، تعداد زيادي از نخست وزيران، فراماسون بوده اند. مانند: امير عباس هويدا که بييشترين مدت نخست وزيري را داشته و شريف امامي که استاد اعظم فراماسونري بوده است.(212) ارتباط محمد رضا پهلوي نيز با فراماسونري بسيار زياد بوده است.(213) بحمدالله با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، کشور اسلامي ما از لوٍث وجود اين تشکيلات شيطاني پاک شده است. 2 – ايجاد دو کشور قدرتمند آمريکا و اسراييل به عنوان دو بازوي سياسي و نظامي مهم که قبلاً مفصلاً به آن ها اشاره کرديم. 3 – ايجاد سازمان ملل متحد به عنوان يک دستگاه ماسوني. در بخش هاي قبلي اين مقاله ذکر کرديم که سازمان ملل متحد با فريب افکار عمومي و در قالب شعار ايجاد صلح و ثبات در جهان، فعاليتهاي خود را در جهت منافع فراماسونري انجام مي دهد. در مورد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونري، شواهد بسيار زياد و محکمي وجود دارد که ما به بخشي از آن ها اشاره کرديم. علاوه بر شواهد مذکور، اگر به جهت گيري هاي سازمان ملل متحد و شوراي امنيت اين سازمان در طي سال هاي قبل توجه کنيم، به حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد در جهت اجراي اهداف ماسوني پي مي بريم. حرکت هاي موذيانه ي سازمان ملل متحد به نحوي است که حق مسلم ايران را براي رسيدن به فناوري صلح آميز هسته اي کتمان مي کند، اما حتي کوچکترين تنبيهي براي آمريکا و اسراييل به دليل داشتن سلاح هاي هسته اي در نظر نمي گيرد؛ اين مثال و مثال هاي ديگري از جمله عملکرد ضعيف شوراي امنيت سازمان ملل متحد در قبال تهاجم اسراييل به فلسطين اشغالي و لبنان و نيز صدها نمونه ي ديگر از اين قبيل، نشان مي دهد که سازمان ملل متحد نيز بخشي از تشکيلات شيطاني فراماسونري بوده و بازيچه ي سردمداران اين تشکيلات مي باشد. 4 – تلاش براي انتشار شعار New world order يا (نظم نوين جهاني). اين شعار که در مهر ماسوني آمريکا نيز درج شده است و يکي از قديمي ترين مشهورترين شعارهاي فراماسونري است، اخيراً توسط جرج بوش پسر و قبلاً توسط پدر او بارها و بارها عنوان شده(214) و سازمان ملل متحد نيز اين شعار را سر لوحه ي خود قرار داده است. فرمان دنياي جديد يا نظم نوين جهاني، فرمان يا نظمي است که ماسون ها قصد دارند آن را با ايجاد يک امپراطوري جهاني شيطاني، پياده کنند. از نظر ماسون ها اين فرمان نهايتاً توسط منجي شيطاني آن ها (Antichrist) که شخصي قدرتمند از بين خود ماسون ها است، اجرا خواهد شد. 5 – نفوذ در اديان الهي و تلاش براي انحراف پيروان آنها. فراماسون ها که اديان الهي را بزرگترين دشمن خود مي دانند، با نفوذ در اديان، قصد تخريب آنها را هم از درون و هم از بيرون دارند. آن ها به روش هاي گوناگون در اديان مختلف نفوذ کرده اند که در بخش هاي قبلي اين مقاله، مفصلاً به آن ها پرداختيم. مهمترين اين روش ها به طور خلاصه عبارتند از: ← طيف Shriner ← واتيکان اسلام ← فرقه هاي عرفاني نوپا مسيحيت ← بعضي از فرقه هاي پروتستان ← بهاييت ← اوانجليکال ها يهوديت ← اکثر يهوديان (بالاخص صهيونيست ها و ساکنان اسراييل) 6 – استفاده از وسائل ارتباط جمعي براي ايجاد جنگ رواني و نيز انحراف فکري و فرهنگي جوامع و رواج فحشا. 7 – ساخت و حمايت از هاليوود. ماسون ها و يهوديان صهيونيست از ساخت و حمايت از هاليوود، چند هدف عمده داشته اند(215) که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – ترويج فساد و فحشا از طريق فيلم هاي مبتذل و الگو برداري جوانان از هنرپيشگان فاسد فيلم هاي هاليوودي. 2 – بزرگنمايي قدرت هاي شيطاني در فيلم هاي هاليوودي. (همان گونه که مي دانيم، از نظر اسلام، شيطان از جنس جن و يکي از بندگان خداست که به سبب مخالفت با خواست خداي متعال، از درگاه خدا رانده شده است؛ بنابراين اين موجود خبيث هيچ قدرتي ندارد. اما در فيلم هاي هاليوودي، شيطان بسيار پر قدرت بوده و نعوذبالله قدرتي مشابه خداوند دارد (براي مثال در فيلم ارباب حلقه ها). گر چه در فيلم هاي هاليوودي لشکر خير غالباً پيروز مي شود، اما اين فيلم ها در دل بسياري از بينندگان ترس ايجاد کرده و آن ها را از قدرت کذايي شيطان مي ترساند. به نظر مي رسد که اين ترفند فيلم هاي هاليوودي براي آينده اي نه چندان دور در نظر گرفته شده، و هدف از اين ترفند، اين بوده است که بعد از تشکيل حکومت جهاني شيطاني ماسون ها، افراد مومن اندکي که در جوامع وجود دارند، با ترس از قدرت شيطاني ماسون ها، در برابر آن ها تسليم شوند.) 3 – ساخت فيلم هايي که در آن ها مسلمانان و به خصوص ايرانيان، تروريست معرفي شده اند. (اين حرکت موذيانه بعد از واقعه ي ساختگي 11 سپتامبر، سرعت گرفته و امروزه در اکثر فيلم هاي هاليوودي، مسلمانان با چهره اي خشن و خونخوار معرفي شده اند.) 8 – مبارزه با اسلام که دشمن اصلي آنها مي باشد. در بين مسلمانان، شيعيان به دليل برخورداري از فرهنگ عاشورايي و مهدوي، بيشتر مورد تهاجم فراماسونري واقع شده اند و در بين شيعيان نيز، شيعيان ايران به دليل بهره مندي از حکومتي مقتدر و نيروي نظامي توانمند، و شيعيان لبنان نيز به علت برخورداري از سپاهيان قدرتمند حزب الله، بيش از همه آماج حملات تبليغاتي دستگاه هاي ماسوني قرار گرفته اند. 9 – حمايت از گروه هاي شيطان پرست، همجنس باز و سکولار به عنوان سربازان خط مقدم خود. مقام هاي بالاي گروه هاي فراماسونري، افرادي به ظاهر شيک و مودب هستند و لباسهاي تميز و آراسته دارند، ولي گروه هاي شيطان پرست و همجنس باز حتي در ظاهر هم از انسانيت خارج مي شوند و به غلط اين تصور به وجود مي آيد که هيچ ارتباطي بين آنها و فراماسونرها وجود ندارد. در صورتي که همان افراد به ظاهر شيک و تميز، از اين گروه هاي شيطان پرست حمايت مي کنند و شيطان پرستان و همجنس بازان، سربازان خط مقدم فراماسونرها هستند؛ البته لازم به ذکر است که بعضي از افراد گروه هاي مذکور، از ارتباط بين سران اين گروه ها و فراماسونري خبر ندارند و به صورت غيرمستقيم، نقشه هاي فراماسونري را اجرا مي کنند. 10 – ترويج فساد و حمايت از گروه هاي موسيقي مبتذل. اين حرکت فراماسونري نيز با دو هدف عمده شکل گرفته است: 1 – کشاندن جوانان غربي به فساد و دوري آنان از دين و سياست. 2 – کشاندن جوانان مسلمان به فساد و از بين بردن اراده ي آنان در مقابله با استکبار. (مشابه اين اقدام در قرون اوليه ي اسلامي توسط مسيحيان اروپا انجام شد و نتيجه ي آن، فساد اخلاقي مسلمانان اندلس (اسپانيا) و خارج شدن اين سرزمين از دست مسلمانان بود.)(216) 11 – تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم. قبلاً ذکر شد که نگرش افراطي پيرامون علم، از سوي فراماسون ها و جهت پر کردن خلاء حاصل از کنار گذاشته شدن معنويت ترويج مي گردد. در واقع ماسون ها که تعداد بسيار زيادي از آن ها در زمره ي دانشمندان برجسته نيز قرار دارند، تلاش مي کنند تا علم را به عنوان يگانه وسيله اي که مي تواند انسان را به سعادت برساند، معرفي کنند. اين ترويج افراطي را مي توان با کمي تفکر تشخيص داد. براي مثال در علوم پزشکي و بيولوژي، انتشار بسياري از مقاله ها در سطح دنيا بي فايده بوده و بسياري از آن ها مقالاتي هستند که مشابهشان به سهولت يافت مي شود. همچنين تحقيقات فراواني وجود دارند که در آن ها عملاً اصول اخلاق انساني و اخلاق پزشکي رعايت نمي شوند، و هدف از آن ها فقط کسب امتياز علمي است (از جمله بعضي تحقيقات مربوط به روان پزشکي و علوم اعصاب که بعضاً در لابراتوار هاي پنهاني انجام مي شوند). همچنين با وجود پيشرفت هاي زيادي که انجام شده است، وضعيت بهداشتي جهان نه تنها بهتر نشده، بلکه گاهي بدتر نيز شده است، زيرا اتکا بر علم و دوري از مذهب، بلاي جان انسان ها شده است. (براي مثال امروزه ديگر آبله ريشه کن شده است، اما انسان هاي زيادي بر اثر ابتلاي به ايدز مي ميرند.) از سوي ديگر، تشويق به نگرش افراطي پيرامون علم از سوي کشورهاي ماسوني، اهداف ديگري را نيز دنبال مي کند. بدين ترتيب که با مشغول نگاه داشتن افراطي ذهن دانشجويان و دانشمندان در تحقيقات علمي و کاستن از وقت فراغت آن ها، اجازه ي فکر کردن به مسايلي همچون مذهب، اجتماع، اوضاع سياسي جهان و ... را به اين قشر پويا و فعال نمي دهند و با اين کار اجازه نمي دهند که اين افراد به مسايلي همچون وضعيت برادران و همنوعان خود در فلسطين، عراق، آفريقا و... فکر کنند. البته بايد اين مطلب را ذکر کرد که اديان آسماني و به خصوص اسلام، ارزش زيادي براي علم و علم آموزي قايلند(217) و انسان ها را به فراگرفتن آن، بسيار تشويق مي کنند؛ اما در هر حال، علم را معبود انسان و تنها وسيله ي او براي رسيدن به رستگاري نمي دانند و انسان را تشويق به رسيدن به کمال در همه ي زمينه ها مي نمايند. 12 – ترويج افراطي ورزش ها، بالاخص فوتبال. ورزش مورد قبول همه ي افراد است و فوائد آن بر کسي پوشيده نيست. حتي اديان آسماني نيز، انسان را به ورزش کردن تشويق کرده اند.(218) ولي آنچه که امروزه ديده مي شود، باز هم ترويج بي حد و اندازه ي ورزش بالاخص فوتبال، آن هم در سطح حرفه اي است. در واقع دستگاه شيطاني فراماسونري با حمايت هاي فراوان مالي خود از گردانندگان بسياري از تورنمنت هاي معتبر ورزشي، افکار انسان ها را از اعمال شيطاني خويش منحرف کرده و در سايه ي اين رويدادهاي ورزشي، به اجراي پروژه هاي خطرناک آخرالزماني خود مي پردازد. آنچه که مؤيد اين مطلب است، همزماني جام جهاني فوتبال 2008 با حمله ي اسرائيل به نوار غزه مي باشد!؟(219) 13 – تلاش براي تخريب مسجد الاقصي که به منظور ساخت معبد کذايي سليمان در محل اين مسجد مقدس صورت مي گيرد و قبلاً به صورت مفصل به آن اشاره کرديم. 14 – ايجادتفرقه بين ملت ها به خصوص کشورهاي اسلامي، که نمونه هايي از آن را در عراق شاهد هستيم. 15 – اشغال عراق (بابل) که در جهت اهداف آخرالزماني ماسون ها انجام گرفت. 16 – ترويج مذاهب افراطي انجيلي. در سال هاي اخير، با حمايت دولت ماسوني آمريکا، حرکت هاي فزاينده اي در جهت ترويج مذاهب افراطي انجيلي (از جمله تعاليم اوانجليکالي) شکل گرفته است. در داخل آمريکا، حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر، زمينه را براي رشد ديدگاه هاي افراطي انجيلي فراهم ساخت(220) و بعد از واقعه ي مذکور، با تلاش پنهان نهاد هاي ماسوني، تعداد پيروان تعاليم اوانجليکالي رشد چشمگيري يافت و با افزايش تعداد پيروان اين فرقه، عملاً تعداد حاميان اسراييل فزوني يافت. در خارج از آمريکا نيز با حمايت دولت ماسوني آمريکا، شبکه هاي ماهواره اي اوانجليکالي به زبان هاي مختلف شروع به فعاليت کردند. حتي دامنه ي نفوذ اين فعاليت هاي موذيانه به قلمرو فارسي زبانان نيز کشيده شد که افتتاح شبکه ي ماهواره اي « محبت » به زبان فارسي از آن جمله است.(221) اين شبکه متأسفانه تا حدودي به اهداف خود رسيده و عده اي از ساده لوحان را فريب داده است که البته جمعيت بسيار ناچيزي مي باشند.(222) بدين ترتيب که جمعيت اندکي در نواحي مختلف شهر تهران و حتي بعضي روستاها مسيحي نوانجيلي شده اند. البته اکثريت اين افراد از طبقات فقير جامعه بودند و به دليل کمک هاي مالي موسسات مخفي نوانجيلي تغيير مذهب داده اند. هرچند که افراد ابله و هوسران ديگري نيز هستند که به دلايلي همچون سهل انگاري مسيحيت در مورد شرابخواري و ... به صورت پنهاني مسيحي نوانجيلي شده اند. (براي مثال، نگارنده ي اين سطور، در اتوبوس به صورت اتفاقي با يکي از اين افراد مواجه شده، و شخص مذکور که از طبقه ي اجتماعي پايين بوده است، دليل نوانجيلي شدن خود را همراهي مراسم دعاي اوانجليکالي با رقص و موسيقي ذکر نموده است؟! لازم به ذکر است که شخص مذکور (که هيچ نام و نشاني نيز از خود ارايه نکرد)، نحوه ي آشنايي خود با تعاليم اوانجليکالي را مشاهده ي مراسم دعاي همراه با رقص اوانجليکال ها، در شبکه ي ماهواره اي « محبت » ذکر کرده بود.) متأسفانه دامنه ي اين تبليغات،حتي به شهر مشهد مقدس نيز رسيده است و کتابچه هاي نوانجيلي در اين شهر به دست زايران داده شده است. بدين ترتيب که در دي ماه و بهمن ماه سال 1385 شمسي، کتابچه اي 16 صفحه اي با عنوان « اسم او عجيب خواهد بود »، به دست افراد ناشناس در پايانه هاي مسافربري و مکانهائي که زائران تردد مي کنند، توزيع شد. نکته ي مهم اين که در پشت جلد اين کتابچه، قسمت هايي از انجيل يوحنا (انجيلي که بيش از بقيه ي انجيل ها مورد تأييد اوانجليکال ها و صهيونيست هاي مسيحي است)، چاپ شده بود که مردم را دعوت به مسيحيت مي نمود.(223) البته خوشبختانه به دليل عشق فراوان مردم ايران به اسلام، قرآن و معصومين (ع)، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي در ايران با شکست مواجه شده است؛ هر چند اين مسأله به معناي اين نيست که ما برنامه ريزي براي مقابله با اين حرکت ها را فراموش کنيم. در حال حاضر، حرکت هاي تبليغاتي مسيحيت نوانجيلي، بيش از همه در جمهوري هاي تازه استقلال يافته ي شوروي سابق، با موفقيت جريان دارد.(224) علت اين مسأله نيز فقر اکثريت جمعيت اين کشور ها است، که موجب شده است تا سازمان هاي نوانجيلي در قالب کمک هاي مالي و اقدامات بشر دوستانه؟! به تبليغ عقايد افراطي خود بپردازند. اين مسأله نشان مي دهد که يکي از مهمترين راه هاي مقابله با اين حرکت هاي شيطاني، مبارزه با فقر است و براي مبارزه با اين حرکت ها، مسئولين کشورهاي اسلامي بايد به حل معضلات اقتصادي و اجتماعي نيز اهتمام ورزند. 17 – تبليغ جنگ هسته اي کذايي آرماگدون. آرماگدون يکي از حربه هاي مجمع ماسوني جهاني است که از آن براي فريب مسيحيان و همراه کردن آنها با خود، استفاده مي کند. آرماگدون، جنگي هسته اي است که طبق ادعاي اوانجليکال ها و صهيونيست هاي يهودي، در دشت آرماگدون (هرمجدون) که در شمال اسرائيل و نزديک شهر حيفا (اطراف مدار 33 درجه) واقع شده است، رخ خواهد داد. از نظر صهيونيست هاي مسيحي و يهودي، اين جنگ بين دو سپاه خير (يهوديان و مسيحيان معتقد!؟) و سپاه شر (ايران، روسيه، سوريه، و ساير کشورهاي مسلمان؟!) در مي گيرد و در آن، سپاه خير به رهبري حضرت مسيح(ع) پيروز مي گردد. با اين پيروزي، حکومت 1000 ساله ي مسيح آغاز مي گردد و يهوديان باقيمانده نيز مسيحي مي شوند!(225) تبليغ آرماگدون، مورد استقبال اسرائيلي ها و اوانجليکالها (حدود %25 جمعيت آمريکا يا 80 ميليون نفر) قرار دارد و به عنوان توجيهي براي لزوم وجود اسرائيل تلقي مي شود. براي مثال، در زمان مذاکره ي عرفات و اسحق رابين با اسرائيل جهت صلح؟! و تعيين حد و مرز بين اسراييل و تشکيلات خودگردان فلسطين، مخالفت هاي زيادي در داخل آمريکا و اسراييل به وجود آمد و خواسته ي مخالفان اين بود: نبايد مرزهاي اسرائيل تغيير کند، زيرا اسراييل کنوني کشوري است که ميزبان آرماگدون و مسيح (ع) خواهد بود؟!(226) (نکته ي مهم اين که بسياري از انديشمندان، دليل قتل اسحاق رابين در آن زمان را نارضايتي صهيونيست هاي افراطي از مذاکره ي صلح بيان مي کنند.)(227) اما چرا مي گوييم که اين جنگ ساختگي بوده و وجود خارجي ندارد؟ براي بررسي بهتر اين مسأله، قبل از هر چيز بايد کمي پيرامون انجيل هاي موجود و محتوياتشان بحث کنيم. انجيل هاي موجود در بين مسيحيان، مستقيماً سخنان خدا به حضرت عيسي (ع) نيستند و همانند قرآن مجيد به طور کامل شامل سخنان الهي نمي شوند، بلکه از دو قسمت عهد عتيق (بخشي که عمدتاً از تورات و کتب پيامبران بني اسراييل گرفته شده است) و عهد جديد (که روايت حواريون از زندگي حضرت عيسي (ع) است) تشکيل شده است. بخش عهد جديد که بيشتر مورد توجه مسيحيان است، زندگي حضرت عيسي (ع) را از ديدگاه حواريون بيان مي کند و سخنان خداوند با حضرت عيسي (ع) را به صورت غير مستقيم در داخل روايات زندگي حضرت عيسي (ع) آورده است. از بين انجيل هاي متعددي که وجود داشته است، چهار انجيل لوقا (Luke)، مرقس (Mark)، متي (Matthew) و يوحنا (John) توسط کليسا مورد تأييد مي باشند.(228) (البته اين تأييد کليسا به اين معني نيست که اين انجيل ها واقعاً بهترين انجيل ها هستند.)
در بين انجيل هاي نامبرده، ضعيف ترين انجيل مربوط به يوحنا (John) مي باشد؛ به نحوي که بنا به گفته ي بسياري از علما و محققين مسيحي، اين انجيل دستخوش اضافات، حذفيات و تغييرات زيادي شده است. همچنين آشفتگي ها و تناقضات فراواني در متن آن به چشم مي خورد. در همين زمينه، به مطلبي که از چند سايت مسيحي و چند سايت تحقيقي پيرامون مسيحيت، اقتباس شده است، توجه فرماييد:(229)
« بسياري از محققان منتقد دريافته اند که انجيل چهارم (انجيل يوحنا)، نشانه هايي از اضافه شدن، کاسته شدن و تغييرات جدي ساختاري دارد که نشان مي دهد نوشتن آن، يک پروسه ي طولاني داشته است:
(امروزه به صورت آزادانه پذيرفته شده است که انجيل چهارم، قبل از اين که به شکل نهايي خود تبديل شود، تحت يک تکامل پيچيده قرار گرفته است.) مقدمه اي بر انجيل يوحنا، انجيل جديد بيت المقدس ![]() مطلبي که از يک سايت مسيحي اقتباس شده و در آن به اضافات, کاستي ها و تغييرات ساختاري جدي انجيل يوحنا اشاره شده است
بخشي از کتاب انجيل يوحنا (که انجيل ضعيفي است)، مکاشفات يوحنا (The Revelation) مي باشد که اين قسمت بنا بر ادعاي خود مسيحيان، مربوط به مکاشفات يوحنا مي باشد و به زندگاني حضرت عيسي (ع) ارتباطي ندارد. بخش مکاشفات انجيل يوحنا، آکنده از عبارات و کنايات و استعاره هاي فراوان است و متن سنگيني دارد که در اين متن، به بررسي وقايع آخرالزمان پرداخته شده است.(230)
کلمه ي آرماگدون (هرمجدّون=Magiddo)، فقط در مکاشفات يوحنا (باب 16، آيه ي 16) وجود دارد و در هيچکدام از انجيل هاي ديگر، و حتي در قسمت هاي اصلي انجيل يوحنا نيز يافت نمي شود.(231) در باب 16 کتاب مکاشفات يوحنا چنين آمده است:(232) » And he gathered them together into a place called in the Hebrew Armageddon tongue. « John: Revelation (16:16) « او (خدا) آن ها را در محلي که به عبري (مجدّو) خوانده مي شود، جمع خواهد کرد. » با توجه به مطالب فوق، مي توان دريافت که عده اي از بني اسراييل که شيطان بر افکارشان مسلط بود، در طول تاريخ به تحريف گسترده ي انجيل ها دست زده اند و بيش از همه، تلاش خود را بر انجيل يوحنا متمرکز کرده اند؛ تا جايي که بسياري از محققين مسيحي نيز خود به اين دستکاري ها اذعان دارند. از آن جا که اولين شيطنت ها در جهت تحريف شريعت حضرت موسي (ع)، از زمان وفات آن حضرت و يا حتي در زمان حيات ايشان (همانند قضيه ي گوساله ي سامري) به دست پيروان تعاليم ماسوني – کابالايي شکل گرفت،(233) به نظر مي رسد که تحريف تورات و انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) نيز به دست پيروان همين فرقه صورت گرفته است. يهوديان کاباليست (شکل دهندگان تعاليم ماسوني کابالا)، که فراگيري تعاليم شيطاني و سحر و جادوگري را اختيار کردند، از همان ابتدا در فکر تأسيس يک حکومت شيطاني بودند؛ براي اين منظور، آن ها با دستکاري هاي وسيع در تورات در ابتدا و سپس انجيل ها (به خصوص انجيل يوحنا) در طول تاريخ، فعاليت هايي را که قصد داشتند براي ساختن يک کشور اسراييلي بي دين انجام دهند، به صورت آيات تحريف شده در کتب مقدس مذکور، گنجاندند. فراماسون ها که وارث خلف کاباليست ها بودند، از ميراث شوم و شيطاني که کاباليست ها برايشان به ارمغان گذاشته بودند، نهايت استفاده را کرده و از آن ها در جهت رسيدن به اهداف آخرالزماني خود بهره بردند؛ بدين ترتيب، آن ها از تحريفات انجيل هاي مختلف، به خصوص انجيل ضعيف يوحنا استفاده کرده، و با استفاده از مکاشفات يوحنا تلاش کردند تا مسيحيان را بفريبند و آن ها را با خود همراه کنند. امروزه فراماسونرها، با تبليغ نبرد کذايي آرماگدون تلاش دارند تا مردم آمريکا و اسراييل و ديگر نقاط جهان را با خود همراه کنند و به آن ها بقبولانند که قبل از بازگشت مسيح (ع)، بايد اسراييل وجود داشته باشد و معبد سليمان ساخته شود. با اين حربه، آن ها سعي مي کنند تا با تلاش اوانجليکال ها و يهوديان صهيونيست، به هدف خود برسند و بعد از ساخت معبد سليمان و تشکيل حکومت جهاني شيطاني، مسأله ي بازگشت مسيح را به فراموشي سپارند. نکته ي مهم در مورد اوانجليکال ها، اين که عده ي زيادي از آن ها واقعاً فريب خورده اند و به اين مسأله اعتقاد پيدا کرده اند که مسيح (ع) با همان شرايطي که در مکاشفات يوحنا ذکر شده است، باز مي گردد، ولي سردمداران اوانجليکال ها که بسياري از آن ها با فراماسونري واضحاً ارتباط دارند، با فريب به آنها القا کرده اند که براي ظهور مسيح (ع) بايد اسرائيل نيل تا فرات تشکيل شود و ... بدين ترتيب مي توان گفت که اکثر جمعيت اوانجليکال ها فريب خورده اند و مقصر اصلي در اين مسايل، رهبران مذهبي آن ها هستند که به دليل ارتباط قوي با فراماسونري،(234) در لباس مذهب به جنگ با خدا برخاسته اند و عده ي زيادي را با فريبکاري، با خود همراه ساخته اند. اين فريبکاري تا بدان حد فراگير شده است که امروزه جهانگردان و توريستهاي بي شماري از دشت آرماگدون ديدن مي کنند(235) که اين مطلب نشان دهنده ي توفيق اين سياست در آمريکا و اسراييل مي باشد. لازم به ذکر است که ترويج مسيحيت نوانجيلي در ايران و کشورهاي ديگر نيز دسيسه اي است که فراماسونرها براي تبليغ آرماگدون و آماده سازي افکار عمومي براي اين جنگ، از آن استفاده مي کنند تا به خيال خام خود در اين جنگ، آخرين بارقه هاي اميد مسلمانان و ساير خداپرستان آزاده را خاموش نمايند. ![]() عکس راست: تصويري از دشت هرمجدون در اسراييل, که هر ساله مورد بازديد گردشگران قرار مي گيرد.
عکس چپ: نبرد کذايي آرماگدون در تخيل يک نقاش اوانجليکال نکته ي عجيب در مورد جنگ کذايي آرماگدون اين که، اين جنگ از سوي بهاييان نيز مورد توجه واقع شده است. اين فرقه ي ضاله که ارتباط آن با شبکه ي جهاني فراماسونري در بخش هاي قبلي اين مقاله اثبات شد، نبردي را که در سال 1918 (نزديک پايان جنگ جهاني اول)، در سرزمين « مجدو » واقع در فلسطين اشغالي بين ارتش بريتانيا و امپراطوري عثماني روي داد و به پيروزي بريتانيا انجاميد را جنگ معروف آرماگدون مي دانند و آن را تقديس مي کنند؛ چرا که اين نبرد موجب شد تا دست عثمانيان از عبدالبها (يکي از رهبران بهاييت) کوتاه شود و وي بتواند از مجازات اعدامي که برايش در نظر گرفته شده بود، بگريزد.(236)
بعد از ذکر مطالب فوق درباره ي آرماگدون، خاطر نشان مي شويم که نبرد آرماگدون، همان نبرد قرقيسياي روايات اسلامي نيست. بعضي از محققين مسلمان، به اشتباه آرماگدون و نبرد قرقيسيا را يکي مي دانند، در حالي که اين طور نيست و اين بينش خطرناک است و به اعتقادات و اهداف اوانجليکال ها، صهيونيست ها و فراماسونها مشروعيت مي بخشد. آرماگدون نبردي است که در نزديکي حيفا و در اسرائيل (البته بنا بر تبليغات صهيونيست ها) انجام مي شود،(237) در حالي که نبرد قرقيسيا، بنا بر احاديث و روايات بسياري از ائمه، نبردي است که در منطقه اي در شمال شرقي سوريه، جنوب ترکيه و شمال غربي عراق و با هدف تصاحب گنجي که فرات آن را نمايان کرده (نفت؟)، انجام مي شود. نبرد قرقيسيا، بين گروه هاي شر انجام مي شود و جنگي است که خداوند براي از بين بردن ظالمان قرار داده تا همديگر را از بين ببرند(238) و در روايات اسلامي، توصيه شده که مسلمانان بالاخص شيعيان در اين جنگ دخالت نکنند. مقايسه ي بسيار خوبي به قلم آقاي حميد محمدي، در مورد اين دو جنگ صورت گرفته است که خلاصه ي آن را در جدول زير ملاحظه مي فرماييد:(239)
البته اگر بخواهيم آرماگدون را با روايات اسلامي مقايسه کنيم، اين نبرد بيشتر شبيه « فتنه ي روم » است، نه «قرقيسيا ». هر چند که آرماگدون با« فتنه ي روم » نيز اختلافات فاحشي دارد و مقايسه ي اين دو نبرد که يکي دروغين و تبليغاتي است (آرماگدون)، و ديگري جنگي واقعي است (فتنه ي روم)، کاري عبث خواهد بود.
« فتنه ي روم » نبردي است که بر طبق روايات، پس از پيمان شکني روم (آمريکا و متحدانش) با حضرت مهدي (عج) در مي گيرد. بدين صورت که روميان با وساطت حضرت مسيح (ع)، با حضرت مهدي (عج) پيمان صلح مي بندند، اما بعد از 2 يا 3 سال پيمان خويش را مي شکنند و به جنگ با مسلمانان مي پردازند.(240) اين نبرد که از آن با عنوان « فتنه ي روم » ياد مي شود، با نبرد دروغين آرماگدون تفاوت هاي چشمگيري دارد که مهمترين آن ها عبارتند از: 1 – در آرماگدون محل نبرد بنا بر ادعاي صهيونيست ها، دشت هرمجدون است، اما در فتنه ي روم، محل نبرد مطابق روايات، منطقه اي بين صور (در لبنان) تا عکا (در فلسطين) مي باشد.(241) 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي و عمدتاً بر عهده ي نيروهاي زميني است، اما در فتنه ي روم مطابق روايات، علاوه بر نيروهاي زميني، نيروهاي هوايي و دريايي نيز نقش مهمي دارند و حتي نقش نيرو هاي دريايي دشمن بسيار برجسته است.(242) (اين مطلبي است که با شرايط امروزه ي جهان بسيار مطابقت دارد. 3 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند، اما در فتنه ي روم روايات اسلامي، حضرت عيسي (ع) در ابتدا نقش ميانجي صلح را ايفا کرده و پس از پيمان شکني روميان نيز به لشکر مسلمانان پيوسته و به عنوان يکي از سرداران حضرت مهدي (عج)، به جنگ با ارتش روم مي پردازند.(243) بنابراين همان طور که ملاحظه کرديد، فتنه ي روم روايات اسلامي، شباهت چنداني با جنگ دروغين آرماگدون ندارد از ديگر جنگ هايي که ممکن است شبيه به نبرد آرماگدون به نظر آيد، جنگ حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال است. جنگ مذکور گر چه به احتمال زياد در فلسطين روي مي دهد، اما تفاوت هاي اساسي با آرماگدون دارد. بعضي از اين تفاوت ها عبارتند از: 1 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، نبرد آرماگدون يک جنگ هسته اي است؛ اما نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت عيسي (ع) با دجال، لزوماً هسته اي نيست. 2 – بنابر ادعاي صهيونيست ها، در نبرد آرماگدون حضرت عيسي (ع) رهبري صهيونيست ها را بر عهده دارند؛ اما در فتنه ي دجال، حضرت عيسي (ع) به عنوان يکي از ياران بزرگ حضرت مهدي (عج) در نبرد با دجال شرکت کرده و حضرت مهدي (عج) آن ملعون را مي کشند؛ البته بنابر برخي روايات، حضرت عيسي (ع) به نيابت از حضرت مهدي (عج) دجال را مي کشند.(244) با توجه به اين که در قسمت هاي قبلي مقاله ذکر کرديم که فراماسونري و خدمتگزار هميشگي اش (صهيونيسم) به احتمال زياد دجال آخرالزمان هستند، به نظر مي رسد که صهيونيست ها و بسياري از يهوديان، در سپاه دجال و در لشکر مقابل حضرت عيسي (ع) قرار داشته باشند، نه در رکاب ايشان. اين مطلب، دقيقاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با حضرت عيسي (ع) و نقش ايشان در آرماگدون است. 3 – بنا بر ادعاي صهيونيست ها، « لشکر شر » در آرماگدون، اهالي کشور هاي ايران، روسيه، چين، کوبا و کشورهاي عربي مي باشند؛(245) اما در روايات اسلامي ما درباره ي نبرد با دجال و ساير نبردهاي دوران ظهور حضرت مهدي (عج)، از انسان هاي مومن و معتقد به ولايت حضرت ولي عصر (عج)، به خصوص اهالي خراسان (ايراني ها) و سپاهيان يماني، به عنوان لشکريان « سپاه خير » نام برده شده است.(246) اين مسأله، کاملاً بر خلاف ادعاي صهيونيست ها در رابطه با سپاهيان خير و شر در آرماگدون است. بدين ترتيب همان گونه که ملاحظه فرموديد، قضيه ي نبرد حضرت مهدي (عج) و حضرت مسيح (ع) با دجال، شباهت چنداني با نبرد آرماگدون مورد ادعاي صهيونيست ها ندارد. با توجه به مطالب گفته شده درمي يابيم که ما مسلمانان، نبايد روايات اسلامي را به آرماگدون ارتباط بدهيم؛ زيرا از يک سو نبرد دروغين آرماگدون به هيچ جنگي در روايات اسلامي شباهت ندارد و از سوي ديگر نيز اگر ما آرماگدون را (در حالي که نبرد واقعي نيست) به رسميت بشناسيم، به نقشه ي شيطاني ماسون ها مشروعيت مي بخشيم. همان طور که ملاحظه فرموديد، تبليغ جنگ دروغين آرماگدون، از اهميت بسياري براي دستگاه فراماسونري و خدمتگزاران آن (صهيونيست ها) برخوردار است. به همين دليل، آن ها از طرق مختلف به تبليغ اين جنگ دروغين پرداخته اند که از آن جمله مي توان به تأسيس کمپهاي نوانجيلي، ساخت بازيهاي کامپيوتري آخرالزماني، فيلم ها و... اشاره کرد. در ادامه ي بحث، ما به چند نمونه از آن ها اشاره مي نماييم: 1 – بازي کامپيوتري (Left Behind) که اخيراً وارد بازار شده است، نمونه اي از تلاش هاي ماسون ها و صهيونيست ها در جهت انجام اهداف آخرالزماني است. در اين بازي، شخصي که در نقش قهرمان داستان، ايفاي نقش مي کند، عضو يک گروه نوانجيلي به نام گروه محنت مي شود و بايد سربازاني براي لشکر حضرت مسيح (ع) فراهم کند و براي آرماگدون زمينه سازي نمايد.(247) (البته در اين بازي، سازمان ملل که براي صلح؟! تلاش مي کند و مانع فعاليت هاي جنگجويان صليبي (ياران مسيح) مي شود؟!، به عنوان سازماني که زير نظر دجال فعاليت مي کند، معرفي مي گردد؛ هر چند که قبلاً اثبات کرديم که سازمان ملل، کاملاً در راستاي اهداف فراماسون ها و صهيونيست ها فعاليت مي کند و در اصل يک سازمان ماسوني است). در فيلم تبليغاتي اين بازي، حرکت هاي شيطنت آميزي مشاهده مي شود. براي مثال در صحنه اي که بازگشت حضرت مسيح (ع) را به زمين نشان مي دهد، ساعت شني که نماد حضرت مسيح (ع) است، در آمريکا و در محل خرابه هاي برج هاي دو قلوي تجارت جهاني نيويورک به زمين فرود مي آيد. در واقع با اين کار، سازندگان و حاميان بازي مذکور، خواسته اند تا حادثه ي ساختگي 11 سپتامبر را به عنوان زمينه ساز بازگشت مسيح معرفي کنند و به دنبال اين مسأله، مسلمانان را که در ظاهر بانيان حادثه ي 11 سپتامبر بودند؟!، به عنوان پيروان دجال معرفي نمايند. ((نعوذبالله) در تبليغات آن ها، حضرت مهدي (عج) دجال است.) در صحنه هاي ديگر فيلم تبليغاتي اين بازي، صحنه هايي از تخريب شهرهاي بزرگ آمريکا و اروپا از جمله نيويورک، لندن، پاريس و ... به چشم مي خورد. همانگونه که مستحضر هستيد، بنابر تبليغات موذيانه ي کشورهاي غربي، بمب گذاري شهر هاي اروپا از جمله بمب گذاري شهر لندن به دست مسلمانان انجام گرفت.(248) با توجه به اين مطلب، به نظر مي رسد که هدف سازندگان اين فيلم تبليغاتي از نشان دادن صحنه هاي مربوط به تخريب شهرهاي اروپا و آمريکا، القاي اين مطلب بوده است که مسلمانان که همواره؟! در شهرهاي اروپا و آمريکا بمب گذاري مي کنند؟!، دشمنان کشورهاي غربي و پيروان دجال هستند! با توجه به توضيحات فوق، درمي يابيم که در پس ظاهر جذاب بازي کامپيوتري (Left Behind)، افکار شيطاني نهفته است و هدف از ساخت آن، بدنام ساختن مسلمانان، و توجيه جنگ هاي آخرالزماني فراماسونري (به رهبري آمريکا) عليه کشورهاي اسلامي مي باشد. براي دانلود فيلم تبليغاتي اين بازي، اینجا کليک کنيد: ![]() 2 – کشور ماسوني آمريکا در راستاي اجراي اهداف آخرالزماني، و به منظور تأمين سرباز براي ايجاد حکومت شيطاني، کمپ هاي نوانجيلي در سراسر اين کشور تأسيس کرده است که در اين کمپ ها به شست و شوي مغزي کودکان پرداخته و به بهانه ي بازگشت مسيح (ع)، آن ها را ترغيب به شرکت در ارتش آمريکا در دوران جواني مي نمايند. مسئولين اين کمپ ها، حتي به جاي استفاده از عبارت ارتش آمريکا، از عبارت ارتش خدا (يا ارتش مسيح) استفاده مي کنند؛ زيرا به ادعاي آنان، ارتش آمريکا ارتشي است که براي بازگشت مسيح (ع) تلاش مي کند. در مورد يکي از اين کمپ ها که از بقيه فعال تر است و کمپ عيسي يا (Jesus Camp) نام دارد، فيلم هاي مستند بسياري تهيه شده است که بعضي از آن ها در اين بخش از مقاله مورد بررسي قرار مي گيرند:
1 – در اين فيلم که يک فيلم تبليغاتي براي (Jesus Camp) است، اطلاعات جالبي درباره ي اين کمپ به دست مي آيد: در بخشي از فيلم، کودکاني ملاحظه مي گردند که بعضاً با لباس هاي رزمي به بازي هايي که شبيه تمرينات نظامي هستند، مي پردازند تا در آينده بتوانند در ارتش خدا (ارتش آمريکا؟!) قرار بگيرند و بتوانند در آرماگدون از مسيح (ع) حمايت کنند! (در يکي از صحنه هاي آغازين فيلم، تصوير پرچم آمريکا، در کنار پرچمي که اوانجليکال ها به پرچم ارتش حضرت مسيح (ع) منسوب مي کنند، به چشم مي خورد.) در بخشي از فيلم، کودکي نوانجيلي ملاحظه مي گردد که در مقابل دوربين مي گويد: « ما نسل کليدي هستيم که مسيح (ع) را باز مي گردانيم! » در قسمت ديگري از فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) صراحتاً مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند. » (خانم بکي فيشر عمداً کلمه ي کودکان را به کار مي برد تا اعمال شيطاني کمپ هاي اوانجليکالي را توجيه کند، زيرا همان طور که مي دانيم، در اسلام تکليفي بر کودکان نيست و تنها به کودکان مسلمان، آموزش هاي بنيادي اعتقادي (مانند نماز و روزه) داده مي شود و مسايل مهمي همچون جهاد در برابر ظالمين، در سنين جواني که سنين تکليف است و بينش جوانان رشد يافته است، به آن ها آموخته مي شود. در ضمن جوانان جهادگر مسلمان، به هيچ کشور ديگري حمله نمي کنند، بلکه در مقابل ظلمي که به آن ها در خانه ي خودشان روا داشته مي شود، به پا مي خيزند.) در بخش پاياني فيلم، گوينده مي گويد: « ما (اوانجليکال ها) در حدود %25 جمعيت آمريکا (حدود 80 ميليون نفر) را تشکيل مي دهيم و کمپ هاي فراواني مانند (Jesus Camp) در سراسر آمريکا داريم. دامنه ي نفوذ ما به همه جا از جمله کاخ سفيد و کنگره نيز کشيده شده است و در انتخابات آمريکا نقش مهمي بازي مي کنيم. » در يک نما از بخش پاياني فيلم، تصوير « Ted Haggard » (کشيش برجسته ي اوانجليکالي که در سال 2006 به دليل اثبات همجنس بازي و مصرف مواد مخدر، از مقام کشيشي خلع شد)،(249) به چشم مي خورد که به تبليغ اوانجليسم و حمايت از کمپ هايي همچون (Jesus Camp) مي پردازد! حضور اين کشيش فاسد در فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) و ساير فيلم هاي تبليغاتي اوانجليکال ها، خود شاهد مهمي است که دروغ بودن ادعاي مسئولان (Jesus Camp) و ساير موسسات نوانجيلي را درباره ي تعليم مسايل اخلاقي به کودکان نشان مي دهد. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(250) ![]() 2 – در اين فيلم که مجدداً از فيلم هاي تبليغاتي (Jesus Camp) اقتباس شده است، نکات بسيار مهمي به چشم مي خورد که بعضي از آن ها به شرح زيرند:
در ابتداي فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به شکل ناخواسته پرده از نيت سودجويانه ي کمپ هاي انجيلي پرده برمي دارد و عنوان مي کند: « اگر به جمعيت جهان دقت کنيم، متوجه مي شويم که يک سوم جمعيت جهان را کودکان زير 15 سال تشکيل مي دهند. به همين دليل اگر ما قصد انجام برنامه اي را داريم، بايد بر روي کودکان زير 15 سال برنامه ريزي کنيم. » در ادامه خانم پاستور بکي فيشر مي گويد: « اگر به دشمنانمان توجه کنيم، خواهيم ديد که آن ها توجه خود را بر کودکان متمرکز مي کنند. به طوري که در فلسطين و پاکستان، کمپ هايي شبيه کمپ هاي ما وجود دارند که در آن ها طرز کار کردن با نارنجک دستي و مسلسل را به کودکان (نه جوانان!) ياد مي دهند . آن ها (مسلمانان) به کودکان ياد مي دهند تا جان خود را براي اسلام فدا کنند. من هم مي خواهم به کودکان ياد بدهم که جان خود را براي انجيل فدا کنند، همان طور که مسلمانان اين کار را انجام مي دهند؛ اما در هر حال نکته ي مهم اينجا است که حق با ما است (نه مسلمانان)! » در بخشي از فيلم ديده مي شود که مربيان اين کمپ، کودکان را به حالت خلسه مي برند و از اين کار براي جلب توجه ديگران استفاده مي کنند. نکته ي بسيار مهمي که در اين رابطه بايد به آن اشاره کنيم، اين است که به فرض اين که اين کار ها نيز واقعي باشند، دليل بر حقانيت اين گروه ها نيستند. زيرا فرو رفتن در حالت خلسه، دليل بر استفاده از تعاليم الهي نيست، بلکه شياطين و جن هاي کافر نيز توانايي انجام چنين اعمالي را دارند. براي مثال، در احاديثي از معصومين (ع) ذکر شده است که مسلمانان بهتر است از معاشرت با جنيان بپرهيزند، زيرا ممکن است که ناخواسته با جنيان کافر مواجه شده و آنان با انجام اعمال خارق العاده (که جزء ويژگي هاي ذاتي جنيان است و خداوند به آن ها اعطا کرده است)، انسان ها را فريب داده و خودشان ادعاي خدايي کنند و انسان ها را از راه راست منحرف نمايند.(251) مطلب مهم و عجيبي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، اين است که محل اين کمپ، در کنار درياچه اي به نام (درياچه ي شياطين) يا (Devils Lake) قرار دارد(252) و توجه به اين نکته نيز تأمل برانگيز است. براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد:(253) 3 – سومين فيلمي که در مورد (Jesus Camp) وجود دارد، فيلمي مستند در مورد اين کمپ است. اين فيلم، واقعيات مهمي را بيان مي کند که بعضي از آن ها به قرار زيرند:
در ابتداي فيلم، يکي از مربيان کمپ در حالي که چکشي در دستش گرفته است، در جمع کودکان و خانواده هايشان مي گويد: « امروز مي خواهم به شما (کودکان) نشان دهم که مي توانيد در موقع مناسب، انسان متفاوتي باشيد؛ مي توانيد تهاجمي باشيد، مي توانيد بجنگيد. امروز مي خواهيم قدرت دولت شيطان (ايران؟!) را بشکنيم؛ آنهايي که قصد دارند به مدارس شما هجوم آورند و مسيح (ع) را از قلبتان بيرون بکشند؟! هنگامي که دولت ما، دولت عراق را نابود کرد، من ايمان آوردم به اين که خداوند دارد از طريق دولت ما (آمريکا) با ما حرف مي زند؟! حال، مي خواهم ببينم که چه کسي مي خواهد اين فنجان ها را که نماد قدرت دولت شيطان هستند، بشکند؟ چه کسي داوطلب مي شود؟» در ادامه ي فيلم ملاحظه مي گردد که که فنجان هايي بر روي ميز ها قرار گرفته اند و روي هر کدام از آن ها کلمه اي نوشته شده است. اين فنجان ها بنا به ادعاي مربي کمپ، نماد قدرت دولت شيطاني (ايران؟!) هستند و کودکان بايد براي افزايش شجاعت خود، اين ليوان ها را بشکنند. کودکان نيز تک تک مي آيند و به نام مسيح (ع) اين ليوان ها را مي شکنند تا به خيال خود قدرت شيطان را نابود کنند. پس از اين مراسم روحاني؟! کودکان تحت تأثير قرار مي گيرند و گريه مي کنند! در پايان فيلم، خانم پاستور بکي فيشر (رييس کمپ) به کودکان مي گويد: « اين پيشگويي ها (پيشگويي هاي مکاشفات يوحنا) را بگيريد و با آن ها (مسلمانان، به خصوص ايرانيان) بجنگيد. » براي دانلود فيلم، اینجا کليک کنيد. ![]() آخرين خبر درباره ي (Jesus Camp) اين که کمپ مذکور، در اواخر سال 2006، در دام فيلم هاي مستند و تبليغاتي خود افتاد و مجبور به تعطيلي شد؛ بدين ترتيب که به دليل ترويج خشونت در کودکان و شست و شوي مغزي آنان (که درفيلم هاي تبليغاتي و مستند (Jesus Camp) به وضوح ملاحظه مي گردد)، اين کمپ مورد هجوم افرادي که خط مشي آن را نادرست مي دانستند، قرار گرفت و خسارات مالي فراواني ديد. به همين دليل مسئولان (Jesus Camp) و در رأس آن ها خانم بکي فيشر تصميم گرفتند تا کمپ را براي مدت چند سال تعطيل کنند.(254) البته لازم به ذکر است که کماکان کمپ هاي نوانجيلي مشابه (Jesus Camp) در سراسر آمريکا به فعاليت خود ادامه مي دهند و تعطيلي (Jesus Camp)، تأثيري بر آن ها نداشته است.
18 – ترويج کتاب ها و فيلم هايي در مدح جادوگري و انتشار آن در بين کودکان از جمله (Harry Potter) يکي از ترفند هاي خطرناک دستگاه شيطاني فراماسونري براي اجراي اهدافش، تلاش براي انس دادن انسان ها (به خصوص کودکان) با سحر، جادو و تعاليم شبه کابالايي مي باشد. قبل از ارايه ي توضيحات بيشتر در اين زمينه، توجه شما را به بحث هاي مقدماتي زير جلب مي کنيم: در تمام اديان الهي، سحر و جادوگري نکوهش شده است و جزء امور ممنوعه مي باشد.(255) در دين اسلام نيز احاديث و روايات بي شماري از معصومين (ع) پيرامون ممنوعيت سحر بيان شده است. براي نمونه در اين زمينه مي توان به حديث زير از امام صادق (ع) به نقل از جد بزرگوارشان حضرت علي (ع) اشاره کرد: « عَنِ الْبَزَّازِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ (ع) أَنَّ عَلِيّاً (ع) قَالَ: مَنْ تَعَلَّمَ شَيْئاً مِنَ السِّحْرِ قَلِيلًا أَوْ كَثِيراً فَقَدْ كَفَرَ وَ كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ أَنْ يُقْتَلَ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ. »(256) « از بزاز از ابي البختري از جعفر (صادق (ع)) از پدرش (ع) از حضرت علي (ع) نقل شده است که فرمودند: هر كس چيزي از سحر بياموزد، زياد باشد يا كم، كافر شده است و سرانجام كارش با خدايش است؛ و حدش اين است كه كشته شود، مگر اينكه توبه كند. » اين حديث خود به روشني نشان مي دهد که جادوگري گناه بسيار بزرگي است و حکم سنگيني دارد. اما در جهان امروز که ارزش ها دگرگون شده است و همه چيز به صورت وارونه معرفي مي گردد، کتاب ها و فيلم هاي زيادي در مدح و ستايش جادوگري نوشته و ساخته مي شود. متأسفانه مخاطب بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها، کودکان هستند. بدين ترتيب بسياري از کودکان از دوران خردسالي با سحر و جادوگري آشنا مي شوند و با توجه به اين که در آنان رشد شناختي کامل نيست، بسياري از آن ها آرزو مي کنند که اي کاش به جاي قهرمان کتاب ها و فيلم ها بودند و مي توانستند هر چيز که مي خواستند براي خود مهيا کنند. متاسفانه امروزه بازار بسياري از اين کتاب ها و فيلم ها بسيار داغ است و بعضي از آن ها در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار دارند. از جمله ي اين کتاب ها و فيلم ها مي توان به (علي بابا و چهل دزد بغداد)، (علاءالدين و چراغ جادو)، (Harry Potter) و (Shrek) اشاره کرد. در بين کتاب ها و فيلم هاي مذکور، (Harry Potter) هم از نظر ميزان فروش و هم از نظر ميزان تأثير، موقعيت ويژه اي دارد. ![]() داستان هاي (Harry Potter) که در زمره پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفتند
داستان هاي (Harry Potter) در زمره ي پرفروش ترين کتاب هاي تاريخ قرار گرفته و از آن انيميشن ها و فيلم هاي زيادي ساخته شده است؛ شهرت اين مجموعه داستان ها به حدي است که کتاب ها و فيلم هاي (Harry Potter) از نظر درآمدزايي نيز در بين درآمدزاترين کتب و فيلم هاي تاريخ، جاي گرفته اند.(257)
در اين بين، شواهد مهمي وجود دارند که نشان مي دهند داستان هاي (Harry Potter) واضحاً در جهت اهداف شيطاني فراماسون ها و صهيونيست ها توليد شده اند. از جمله ي اين شواهد، مي توان به موارد زير اشاره کرد: 1 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) که (Harry Potter) به کرات از آن ها بهره مي برد، قرابت بسيار زيادي با تعاليم شيطان پرستي و همين طور کابالا دارد. به طوري که علايم و وسايل و عباراتي که در (Witchcraft) به کار برده مي شوند، عمدتاً همان علايمي هستند که در کابالا و شيطان پرستي به کار مي روند. از جمله ي اين علايم مي توان به علامت هاي الحادي چون ستاره ي شش گوش، (Baphomet) و ... اشاره کرد که در شيطان پرستي، تعاليم کابالا (و تعاليم فراماسونري که برگرفته از تعاليم کابالا است)، و نيز تعاليم (Witchcraft) به خصوص (Black Witches = جادوگران شيطاني) مشترک است.(258) بدين ترتيب مي توان چنين دريافت که فيلمي که از جادوگري (Witchcraft) حمايت مي کند، از تعاليم مشابه مانند شيطان پرستي و ... نيز حمايت مي کند. 2 – الهه ي جادوگري (Witchcraft) و خداي جادوگران، (Baphomet) است.(259) اين الهه (که حتماً در قسمت هاي قبلي مقاله با آن آشنا شده ايد)، براي شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها نيز مقدس بوده و نماد شيطان مي باشد. بنابراين گروه هاي جادوگري (Witchcraft) نيز، به مانند شيطان پرستان، کاباليست ها و فراماسون ها، شيطان ر ا تقديس مي کنند.(260) با اين اوصاف مي توان گفت که فيلم (Harry Potter) نيز که به ترويج جادوگري مي پردازد، عقايد شيطان پرستي و فراماسونري را به صورت غير مستقيم ترويج مي نمايد؛ چرا که اين گروه ها نيز همانند گروه هاي جادوگري، به (Baphomet) اعتقاد دارند. ![]() همان طور که ملاحظه مي فرماييد, (Baphomet) خداي جادوگران نيز مي باشد. قبلا اشاره کرديم که شيطان پرستان, کاباليست ها و ماسون ها نيز (Baphomet) را تقديس مي کنند.
3 – تعاليم جادوگري (Witchcraft) چه از نوع خوب (White) و چه از نوع بد (Black)، همگي برپايه ي تفکرات الحادي و جاهلي (Paganism) شکل گرفته اند(261) و پذيرفتن اين تعاليم، مستلزم نفي مذهب است. بنابراين کودکاني که در کودکي به جاي آموختن کتب الهي و تعاليم مذهبي، فنون و تعاليم الحادي را در داستان ها مي آموزند، زمينه ي مستعدتري براي پذيرش کفر و الحاد در دوران بزرگسالي خواهند داشت.
بدين ترتيب همان طور که ذکر شد، گروه هاي جادوگري (Witchcraft)، هم شيطان پرستي (Satanism) و هم تعاليم جاهلي و الحادي (Paganism) را ترويج مي کنند. 4 – تعاليم الحادي کابالا که سرمنشأ تفکر فراماسونري است،(262) شباهت بسيار زيادي با جادوگري (Witchcraft) دارد؛(263) بنابراين هنگامي که از طريق داستان هايي مانند (Harry Potter)، جادوگري (Witchcraft) ترويج مي شود، عملاً تعاليم ماسوني کابالا نيز رواج مي يابد و بدين ترتيب ذهن کودکان براي پذيرش تعاليم فراماسونري در دوران بزرگسالي، آماده تر مي گردد. ![]() شباهت فراواني بين جادوگري (Witchcraft) و تعاليم ماسوني کابالا (Kabbalah) وجود دارد
5 – در داستان هاي (Harry Potter)، از نماد هاي فراواني استفاده شده است که بسياري از آن ها در گروه هاي مخفي، ماسوني و صهيونيستي نيز استفاده مي شوند. براي مثال، سنگ فيلسوفان (Philosopher's Stone) که نام يکي از داستان هاي (Harry Potter) است،(264) داراي مفاهيم کابالايي و ماسوني است؛ زيرا نماد سنگ فيلسوفان، ستاره ي شش گوش (Hexagram) مي باشد(265) که قبلاً پيرامون مفاهيم الحادي و ماسوني آن مفصلاً بحث کرديم. از سوي ديگر، لباس هاي سياه رنگ (Harry Potter) و دوستانش نيز کاملاً مشابه لباس هاي افرادي است که در گروه هاي مخفي و ماسوني مانند (Skull & Bones) و ... فعاليت مي کنند. اين مثال ها، بخشي از حرکت هاي مخفيانه و شيطاني است که در جهت زيبا جلوه دادن نماد هاي مخفي و ماسوني در داستان هاي (Harry Potter) صورت مي گيرد.
![]() (Harry Potter) و سنگ فيلسوفان. (نام يکي از داستان هاي (Harry Potter)). توجه کنيد که نماد سنگ فيلسوفان, Hexagram است که يک نماد کاملا الحادي و ماسوني است.
بدين ترتيب همان طور که ملاحظه فرموديد، گسترش کتاب ها و داستان هايي همچون (Harry Potter) نيز تحت نفوذ تشکيلات جهاني فراماسوني انجام شده است و هدف از آن، تهاجم به ذهن پاک کودکان و جذب کردن آنان به سمت تعاليم الحادي، شيطاني و ماسوني در آينده مي باشد؛ وگرنه يک نويسنده ي آماتور و يک داستان بي محتوا و ضعيف، به هيچ عنوان نمي توانستند به چنين شهرت جهاني دست يابند.
بنابراين چه خوب است که فرزندان و کودکانمان را با داستان هاي ناب و اصيل ايراني و اسلامي بپرورانيم و ذهن آنان را از کودکي، در جهت تعاليم الهي سازمان دهيم. يقيناً اين کار مي تواند سلامت روحي کودکان امروز و جوانان فرداي جوامع اسلامي را تأمين نمايد و آنان را در ساختن آينده اي روشن براي دنياي اسلام، آماده کند.
خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد، ولی به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine » یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری » می باشد و به اختصار (A.A.O.N.M.S) نامیده می شود،(129) در جهت احیای آیین های الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. «فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش پنجم» فراماسونری طیف Shriner فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد، ولی به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine » یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری » می باشد و به اختصار (A.A.O.N.M.S) نامیده می شود،(129) در جهت احیای آیین های الحادی و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.). همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون لات و عزی و ... را مورد تقدیس قرار می دهند. اعضای این طیف، در دعا های خود کلمه ی « الله » را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت) می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(130) از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(131) علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(132) (حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به بقیه ی نماد ها و آداب و سنن ماسونی پایبندند. به نحوی که همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز استفاده می نمایند.) ![]() علامت هاي ماسوني طيف Shriner .به علامت هاي«ماه و ستاره», شمشير عربي و کلاه عثماني توجه کنيد. همچنين به مجسمه ي فرعون که جزئ لاينفک تمامي گروه هاي ماسوني است توجه فرماييد. به نظر می رسد فراماسونر های طیف Shriner از این توطئه ها برای بدنام کردن اسلام استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان موجب شده است تا بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و اسلام را مرتبط با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟ پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است: 1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد. اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟ در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل از پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از این لفظ، استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ بودند و آن را « الله » می نامیدند، (133) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک داشته و خدایان دیگری نیز در کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(134) که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند، ولی برای خداوند متعال شریک قرار می دادند.(135) برای فهم بهتر این مطلب بهتر است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم: بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی) فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع) می باشند.(136) با این پیشینه به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده است و این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما در طول تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و سایر قبایل عرب، دچار انحرافات اعتقادی شده و از یکتا پرستی خارج شده اند.(137) (البته اجداد پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند. هاشم، عبدالمطلب، عبدالله، ابوطالب و اکثر فرزندان عبدالمطلب (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص) نیز در زمان قبل از بعثت حنفی بوده اند. بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک و مطهر زیسته اند.)(138) همان گونه که ذکر شد اعراب عربستان ( به جز خاندان پیامبر (ص) ) در زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله » را هم در بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از: A– خداوند در قرآن مجید می فرمایند: مشرکان برای «الله» شریک قایل می شدند.(139) B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده است. همان طور که می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده است، هر چند که برداشت مشرکان از کلمه ی « الله » انحرافی بوده است. نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود، این است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این که در نامشان کلمه ی « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه که اکثراً مشرک بوده اند نیز معنا داشته است؛ وگرنه آن ها معنای کلمه ی عبدالله را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر دوران اسلامی، در دوران قبل از اسلام نیز به کار می رفته است (هر چند که دیدگاه مشرکان در این رابطه انحرافی بوده است.). C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت. در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط عبارت « بسمک اللهم » باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(140) نکته ی مهمی که از این واقعه می توان استنباط کرد، این است که مشرکان مکه نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند، اما اعتقاد آنان منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند. با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است. با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی « الله » و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر. همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید منحرف و کفر آمیزی است. در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است. علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله نیز خود سند دیگری بر رد ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است. 2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را نشانه ی « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره » منسوب می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر این افکار جاهلی بوده است! (استفاده ی فراماسونر های طیف Shriner از کلاه عثمانی نیز این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است: در مورد علامت « ماه و ستاره » باید گفت که این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این علامت ارتباط چندانی با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است و آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(141) منشاء انتساب نادرست علامت «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است. تا قبل از زمان دولت عثمانی، پرچم های اسلامی بدون علامت بودند. پرچم پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده است،(142) پرچم های زمان خلفای راشدین و حضرت علی(ع) هم همگی بدون علامت بودند.(143) زمانی که دولت عثمانی، شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد، علامت « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود گنجاند.(144) بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های مسیحی نشین می باشد و به اسلام ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ). متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و قدرت دولت عثمانی را زنده کنند، از علامت « ماه و ستاره » در پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند. 3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛ این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام، کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner است. در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را ملاحظه می فرمایید: ![]() اما در سوی مقابل، فراماسون های طیف Shriner نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند. از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد. ![]() نماد طيف Shriner . به مجسمه ي فرعون که وجه مشترک همه ي گروه هاي ماسوني است, توجه فرماييد. – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف Shriner و اسلام، تفاوت قایل شده اند و وجود هر گونه رابطه بین طیف Shriner و اسلام را نفی کرده اند.(145) در تصویر زیر، مطلب نوشته شده در یکی از این سایت ها را ملاحظه می فرمایید: 5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان. بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند. ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند. در بین یهودیان نیز، گرچه اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند. به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم. شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال و خر دجال گفته شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی تاریخ دانسته اند.(146) معصومین (ع) همواره درباره ی دجال به مسلمانان هشدار داده اند و مسلمین را از فریب خوردن توسط دجال برحذر داشته اند. در روایات ذکر شده است که دجالان زیادی در طول تاریخ خواهند آمد،(147) اما دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم شناخت دقیق این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم شناخت دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت ابدی را برای خود بخرند. معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال دجال رهایی بخشند، نشانه ها و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت است، این است که روایات پیرامون دجال، بسیار گسترده و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش می باشند؛ اما در هر حال روایات مستند فراوانی نیز وجود دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند. از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(148) در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد دجال و خر دجال هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛ زیرا سخن گروه اول علما بنا به دلایلی کمتر قابل پذیرفتن است. برای مثال اگر بپذیریم که واقعاً دجال انسانی یک چشم و دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی است و از هر مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی به دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با این ویژگی های عجیب و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش! ظاهر شود، انسان ها نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند. در این حالت، با توجه به عجیب و غریب بودن این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب نمی خورند. زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی او است، به راحتی قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و بدون اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد. از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد شده است، می توان نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان و یک تفکر است. بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال گفته شده است، عموماً مربوط به انسان نمی شود. این در حالی است که در مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای یک انسان بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند که سفیانی احتمالاً یک انسان است. بسیاری از عالمان بزرگ از جمله آیت الله مکارم شیرازی دجال را نماد حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(149) همچنین مقام معظم رهبری نیز گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما بارها به خطر « نظام سلطه » اشاره کرده اند.(150) از سوی دیگر امام خمینی (ره) هم بارها آمریکا را «شیطان بزرگ» نامیده اند.(151) این نامگذاری ها نشان می دهد که در ورای الفاظ ظاهری، باید به لایه های پنهان معانی روایات نیز توجه کرد. به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات جهانی فراماسونری، دجال آخرالزمان است. زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات آمده است، دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به راه انداخته است، به حق بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ از جمله اسراییل، آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند. البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری، با نظر علمای بزرگی همچون آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری، دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه » است. در واقع در این مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم. در هر صورت انسان جایزالخطا است و خطا کردن جزیی از ذات انسان می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد تطبیق دجال با فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به صورت احتمال قوی ذکر می کنیم، اما ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق صحیح نباشد نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست. البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از مطالعه در نشانه های ظهور خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به وقوع بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این مطالعات، باید دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و بی مهابا بر حوادث اطرافمان تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم که دقیقاً نشانه ها بر حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل، هم می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و ان شاء الله بدین ترتیب از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم. بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از: 1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی. یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد: پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند: « ... ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لكن سأقول فيه قولاً لم يقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور ... »(152) « ... هيچ پيامبرى نيست جز اينكه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چيزى مى گويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانيد كه او أعور (یک چشم) است ... » همچنین حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »(153) « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... » بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت. اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است. نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری، یک چشم است که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر، معنای دیگر رأس در عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف روایات که می گویند: « ... او أعور (یک چشم) است ... » و « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست ... »، نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم در وسط قسمت انتهائی هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است. بنابراین این علامت معروف فراماسونری، با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد. نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و ... ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد. همانند توصيف روايات درباره دجال «هرم وچشم جهان بين» فراماسونرنيز يک چشم دارد که اين چشم در وسط قسمط انتهايي هرم (قسمت رأسي) قرار گرفته است. 2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد. همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »(154) « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... » همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد. این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا: نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است(155) و به همین علت، به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد. حتی در مهر ماسونی آمریکا نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی موجود نمی باشد. بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد. ![]() عکس راست: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان» عکس چپ: نماد«چشم جهلن بين» يا «مثلث نور افشان» بر روي مهر ماسوني آمريکا و اسکناس 1 دلاري.دقت کنيد که شعاع هاي نوراني , فقط در اطراف چشم و مثلث انتهايي هرم وجود دارد و در اطراف نقاط ديگر هرم, شعاع هاي نوراني موجود نمي باشد. 3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا. پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند: « ... بين عينيه مكتوب: كافر بالله و برسول الله ... »(156) « ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... » با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود. این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات که چشم دجال را حاوی نماد کفر دانسته اند، نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است(157) که به صورت یک « چشم » بر روی بناها، لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و ... متعلق به این گروه، خودنمایی می کند. با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد. ![]() در روايات اسلامي درباره دجال ذکر شده است:« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... ». نماد«چشم جهان بين» فراماسونري نيز يک نماد کفرآميز مصري است که به صورت يک «چشم» بر روي بناها , لباس ها, کتاب ها, پيشبند ها و ... متعلق به اين گروه خود نمايي ميکند. اين مسأله نيز يکي از شواهدي است که مطابقت فراماسونري را با دجال روايات اسلامي نشان مي دهد. 4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است. در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(158) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(159) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(160) نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم: در سال 2001، واقعه ی 11 سپتامبر به وقوع پیوست. همان طور که مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به مسلمانان بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در مدت بسیار کوتاهی، عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد. همچنین رسانه های غربی و صنعت سینمای آمریکا، محصولات بی شماری تولید کردند که در این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛ به نحوی که حتی کتاب هایی چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند. در همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور که مستحضر هستید، اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان، حمله به افغانستان بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در کتاب « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی دکتر جان – کولمن، از آن نام برده شده است.)(161) بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت. همان طور که می دانید، افغانستان دارای پهنه ی به نسبت وسیعی است. از مناطقی که در کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که بعد از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.(162) از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی است که بعد از جدا شدن کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.(163) با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد. حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد. نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید: « معاوية بن حكيم، عن محمد بن شعيب بن غزوان، عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام، قال: دخل عليه رجل من أهل بلخ. فقال له: يا خراساني، تعرف وادي كذا و كذا؟ قال: نعم؛ قال له: تعرف صدعاً في الوادي من صفته كذا و كذا؟ قال: نعم؛ (قال:) من ذلك يخرج الدجال . »(164) « معاوية بن حكيم، از محمد بن شعيب بن غزوان، از مردی از أبي جعفر عليه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟ (آن شخص) گفت: بله؛ (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد. ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی. تفاوت این دو کلمه، این است که « ظهور » به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است، ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است. ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج) بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است، عمدتاً کنایی می باشند. برای مثال، در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز » بیان می کند، روز اول این چهل روز، برابر یک سال، روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است(165) که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی. علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »(166) و در برخی دیگر « چهل روز »(167) ذکر شده است. بنابراین نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد. از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی »(168) پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.(169) 5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند. حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... و خلفه جبل أبيض يري الناس أنه طعام ... »(170) « ... و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند ... » همچنین پیامبر گرامی اسلام (ص) در طی حدیثی، دجال را چنین توصیف کرده اند: « ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... »(171) « ... همراه او (دجال)، بهشت و جهنم، و کوهی از نان، و نهری از آب می باشد ... » این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند. برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم: اسکناس يک دلاري آمريکا در تصویر فوق، اسکناس 1 دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، 1 دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.) بدین ترتیب اسکناس 1 دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس 1 دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد. بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس 1 دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و ... را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.) همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد، در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا، علامت « هرم و چشم جهان بین » وجود دارد. اگر مطابق بحث هایی که در بالا انجام دادیم، علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس 1 دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد، کلمه ی (نان : Bread) در بسیاری از زبان ها از جمله زبان انگلیسی و فارسی و ... به معنای پول نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری) چیزی است که مردم آن را نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. » علامت «هرم و چشم جهان بين» در پشت اسکناس يک دلاري آمريکا. اگر فراماسونري را دجال فرض کنيم و علامت معروف يک چشمي «هرم و چشم جهان بين» را نماد دجال در نظر بگيريم; خواهيم ديد که در پشت علامت مذکور, اسکناس يک دلاري آمريکا وجود دارد که واحد پول آمريکا و واحد پول جهان است. انسان ها هر روزه در تلوزيون و برنامه هاي اقتصادي, آن را مشاهده ميکنند و چه بسا که عده زيادي آرزوي بدست آوردن آن را دارند. در واقع چيزيست که مردم آن را نان (رزق و روزي) مي پندارند و براي کسب آن گهگاه به اعمال ناشايست نيز دست ميزنند. البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)، به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت نمایند. تبلیغات فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور، رنج های زیادی را متحمل شوند. این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد: « ... و در پشت او (دجال) کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (غذا) می پندارند ... » بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد و بسیاری از موسسات و ارگان های وابسته به آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و ...)، ارتباط غیر قابل انکاری با شبکه ی جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:
فراماسونری: دجال آخرالزمان-بخش چهارم شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد و بسیاری از موسسات و ارگان های وابسته به آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی و ...)، ارتباط غیر قابل انکاری با شبکه ی جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:1 – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد خانواده ی ماسونی و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr). زمین سازمان ملل متحد توسط (John D. Rockefeller, Jr) اهدا شده(94) و اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد، توسط او انجام شده است. لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی اعضای خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از فشار افکار عمومی آمریکا پروتستان شده اند)، عضو گروه ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(95) ![]() (John D.Rockefeller, Jr) 2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است. 3 – آرم سازمان ملل متحد. در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند: * 33 قطعه بر روی نقشه ی جهان: در طراحی این آرم و ترسیم نقش کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع 33 قسمت به دست آمده است. نکته ی مهم این که در طراحی آرم مذکور، خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم رسم شده است، اما فواصل خطوط طول جغرافیایی از یکدیگر، بسیار زیاد می باشد. این ناهماهنگی ظاهری، بی دلیل نبوده و هدف از آن، ایجاد 33 قسمت بر روی نقشه ی جهان بوده است. در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم، کمتر از مقدار کنونی بود، 33 قطعه ایجاد نمی شد، اما ماسون ها عمداً خطوط طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در آرم سازمان ملل متحد گنجانده اند که عدد 33 (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!(96) * 13 برگ زیتون در هر طرف: به غیر از قسمت ابتدائی شاخه ی زیتون که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، 13 برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً ذکر شد، عدد 13 در بین ماسون ها و یهودیان، عدد خوش یمنی است(97) و استفاده از 13 برگ در نماد سازمان ملل متحد، خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد. ![]() آرم ماسوني سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمين و 13 برگ زيتون در هر طرف توجه فرماييد. (توجه شود که در پايين برگ ها, ساقه ي شاخه ي زيتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنيد.)
![]() آرم ماسوني «آژانس بين المللي انرژي اتمي», يکي از نهاد هاي وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زيتون در دو طرف آرم, توجه فرماييد.(توجه شود که در پايين برگ ها ساقه ي شاخه ي زيتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنيد.)
4 – حضور علامت ماسونی « پرگار و گونیا » در یکی از نهاد های وابسته به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ». « Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است که بنا بر ادعای حامیان آن، در جهت تقریب ادیان جهان حرکت می کند.(98) این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است. در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ فراماسونری در آن به دست آمده است: 1– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت آمریکا (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان « Temple of Understanding Freemason» یاد می شود.(99) این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری، یکی از شواهدی است که ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری را نشان می دهد. 2– در مقاله ای که در سایت خبری « Canada Free Press » به آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است، تصویری از یکی از سالن های ساختمان نهاد « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن، نماد « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای فراماسونری است، بر روی یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.(100) در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که در وسط آن، تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد: ![]() يکي از سالن هاي نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصوير «پرگار و گونيا» ي ماسوني بر روي سکوي وسط تصوير توجه فرماييد.
همان گونه که ملاحظه فرمودید، نهاد « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است و این مسأله نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را با فراماسونری، تقویت می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب کم اهمیتی همچون بودیسم، هندوییسم و ... می باشد. با توجه به شواهدی که درباره ی ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه دارد تا به صورتی کاملاً موذیانه، کشورهای غیر ماسونی را استثمار کرده و آن ها را به صورت یکپارچه تحت سلطه ی تشکیلات فراماسونری قرار دهد و بدینسان موقعیت را برای تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید. جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و ...) از بدو تأسیس این سازمان تا به امروز نیز، نشان از عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد. چرا که سازمان ملل متحد و سازمان های تابعه ی آن، همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا، اسراییل، انگلیس و ... سکوت کرده و پیکان اتهام را به سمت کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی نشانه می گیرند. جهت گیری های خصمانه علیه انرژی صلح آمیز هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد، عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی، سکوت در برابر جنایت های آمریکا، اسراییل و ... نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند. بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان، نباید اعتماد چندانی به سازمان ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات سرزمین های اسلامی تلاش کنند. زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است، می تواند همچون سمی قوی، کشنده باشد. شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری همواره در طول تاریخ، واتیکان به عنوان پایتخت مسیحیان کاتولیک جهان مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل فساد و تحجر کلیسا ها در دوران قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و ایجاد فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار ضعیف بوده و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد. واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی « شوالیه های معبد » و « فراماسونر ها » مطرح بوده،(101) به نظر می رسد که امروزه تحت سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.(102) شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از: 1 – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.(103) در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به دور نماد « چشم جهان بین » یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند. ![]() نماد «چشم جهام بين» يا « مثلث نور افشان» در بين دو فرشته. (اقتباس از يک تابلوي نقاشي در واتيکان) همان گونه که ملاحظه فرمودید، در تصویر فوق، نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از نماد های مهم و معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت که واتیکان با فراماسونری ارتباط دارد. ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید نماد « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت بوده است و گروه های ماسونی به دلیل اعتقاد به مسیحیت، از علامت مذکور بهره جسته اند؟ در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا: اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده و از دوران مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس شده است و تعالیم الحادی مصر باستان با دین آسمانی مسیحیت، مغایر است. ثانیاً استفاده ی فراوان اسرائیل از نماد « چشم جهان بین » (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای مسیحی بودن علامت مذکور را رد می کند، چرا که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت. بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد. با توجه به مطالب گفته شده، می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند. 2 – اتخاذ مواضع صهیونیستی از سوی تعدادی از پاپ ها از جمله پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).(104) اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است! در تصویر زیر ملاقات پاپ جدید با اولمرت نخست وزیر اسرائیل را ملاحظه می فرمایید:(105) ![]() عکس راست: پاپ جديد ملقب به بنديکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بنديکت شانزدهم در ديدار با اولمرت یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود دارد و آن نکته این است که پاپ در ابتدای عمرش و در سنین جوانی، عضو « سازمان جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته به نازی ها، شرکت داشته است. وی همچنین مدتی را در پدافند ضد هوایی ارتش آلمان نازی گذرانده است، تا جایی که بعد از جنگ جهانی دوم، برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین بوده است.(106) وجود این سابقه ی تاریک، همواره بر سر پاپ بندیکت شانزدهم سنگینی می کند. البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری، به عنوان یک عمل اجباری یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات سازمان مذکور، از حضور در جلسه خودداری می کرده است. وی همچنین از پدر خود به عنوان فردی معتقد به مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.(107) در هر حال باید گفت که وی توجیهات مذکور را برای فرار از اتهامات بیان می کند، و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا: اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های ابتدایی جنگ، از آلمان به کشور دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان) ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید و ایشان را جنگ طلب معرفی می نماید، چگونه خود در جنگی ظالمانه شرکت کرده است؟! حتی اگر وی به صورت اجباری عضو « سازمان جوانان هیتلری » بوده است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛ حتی اگر به قیمت از دست دادن جانش تمام شود. وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود به حضرت مسیح (ع) دم می زند، چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح می دهد، و به خدمت در ارتش نازی ها می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر. مطالبی که ذکر شد، بخش کوچکی از پرونده ی سیاه زندگی پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم. 3 – وجود علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان. Obelisk یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس شده و هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد.(108) حضور این علامت در میدان مرکزی واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است. ![]() علامت ماسوني Obelisk در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری، ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم. شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه فرمودید. در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم. تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی یهود و فراماسونری را نشان می دهند، عبارتند از : 1 – سازماندهی تعالیم پراکنده ی کابالا توسط یهود و انتشار آن به اروپا که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.(109) 2 – خوش یمن بودن عدد 13 در بین یهود و فراماسونرها.(110) 3 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.(111) ![]() معبد کذايي سليمان. ساخت اين معبد, بزرگترين آرزوي فراماسونر ها و يهوديان است.
4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.(112) 5 – حضور هم زمان ستاره ی شش گوش یا ستاره ی داوود در پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس یک دلاری آمریکا و لژ های ماسونی. (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین تحریف شده ی یهودیت هستند، حضرت سلیمان (ع) را پیامبر نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه و جادوگر می دانند؛ حال سوال این است که چرا یهودیان علامت « ستاره ی شش گوش » را که از دید آن ها نماد مهر سلیمان است، در کنیسه های خود به کار می برند؟! زیرا همان گونه که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!) ![]() حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علايم گروه ماسوني, مهر ماسوني آمريکا, پرچم کشور ماسوني اسراييل و کنيسه هاي يهودي, نشان دهنده ارتباط بسياري از يهوديان کنوني با فراماسونري است.
شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در ایالات متحده ی آمریکا هستند که %25 جمعیت این کشور (حدود 80 میلیون نفر) را تشکیل می دهند. پیروان این فرقه همچنین سرسخت ترین دوستان اسرائیل و اصلی ترین حامیان جرج بوش نیز می باشند. در طی سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال، ارتباط زیادی با فراماسونری دارند. (البته گهگاه جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود، اما آنچه که در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.) نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »، در سال 2006 تیتر مطبوعات آمریکا شد)(113)، به خوبی از ارتباط این فرقه با فراماسونری خبر دارند. ![]() «Ted Haggard» يکي از رهبران برجسته اوانجليکال در آمريکا, که در سال 2006 جرم وي در «اعتياد به مواد مخدر» و «همجنس بازي» اثبات شده و به همين دليل, از مقام مذهبي خود خلع شده است.
البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال بعد از رسوایی به وجود آمده برای « Ted Haggard »، « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها » همجنس بازی را برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!(114) تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید: ![]() تيتر خبر روزنامه ي«رويترز» پيرامون قانون جديد « کليساي لوتران اوانجليکال ها» : کشيشان (Pastors) مي توانند همجنس بازي کنند!
این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها، علاوه بر این که صلاحیت مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد، این نکته را نیز خاطر نشان می کند که به احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. در هر حال می توان گفت که قانون اخیر کلیسای لوتران اوانجلیکال، خود سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و ... ارتباط دارند. شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال با فراماسونری ارتباط دارد، عبارتند از: 1 – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.(115) 2 – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود. تا آنجا که به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.(116) 3 – اعتقاد به لزوم ساخت معبد سلیمان به عنوان زمینه ساز بازگشت حضرت مسیح (ع).(117) این اعتقاد در اکثر گروه های مسیحی دیگر دیده نمی شود. در واقع این مسأله بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان اعتقاد دارند و آن را به ظهور حضرت مسیح (ع) ارتباط می دهند! ![]() ساخت معبد سليمان, يکي از اشتراکات اعتقادي اوانجليکال ها, فراماسونر ها و اکثر يهوديان است.
4 – وجود ستاره ی شش گوش در بعضی از کتب اوانجلیکال ها به عنوان یک علامت کلیدی.(118) وجود این علامت ماسونی در کتب نوانجیلی، تأییدی بر ارتباط این فرقه با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند! ![]() عکس راست: حضور ستاره شش گوش در يکي از کتب نو انجيلي.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صليب در سايت يک کليساي نو انجيلي. 5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش). در آمریکا، کمپ های انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » وجود دارند که اوانجلیکال ها، فرزندان خود را به این کمپ ها می فرستند تا برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)، آموزش ببینند. در مورد یکی از این کمپ ها و فعالیت های آن، فیلم مستندی توسط شبکه ی ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن، به ابعاد مختلف کمپ های مذکور پرداخته شده است. لازم به ذکر است که فیلم مذکور به سرعت از سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید. در این فیلم، کودکان انجیلی در حالی که به پای عکس « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده می شوند! دلیل این حرکت عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی افراطی، « جرج بوش » تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد! (در مسیحیت تحریف شده، مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.) در یک صحنه از فیلم، ملاحظه می گردد که کودکان با دست به عکس بوش اشاره کرده و می گویند: (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند جرج بوش با حمله به عراق، زمینه را برای بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است. به همین دلیل جرج بوش را تجلی مسیح می دانند! ترجمه ی فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:(119) «مجری برنامه: (Jesus Camp) نام فیلمی است که در این روز تعطیل پایان هفته در مقابل دیدگانتان قرار گرفته است. این فیلم درباره ی یک کمپ انجیلی به نام « بچه ها در آتش : Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای ارتش خدا باشند؛ فیلم مذکور (از تعجب) ابروها را بالا می برد، موها را بر تن سیخ می کند و پرسش های زیادی را در رابطه با نوانجیلی کردن کودکان مطرح می سازد. خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری، دعا برای پایان دادن به سقط جنین و پرستش تصویر جرج بوش (به عنوان تجلی خدا!) بخشی از فعالیتهایی هستند که در کمپ انجیلی خانم پاستور «بکی فیشر» در منطقه ی داکوتای شمالی (واقع در ایالات متحده و نزدیک دریاچه ی شیاطین) انجام می شوند. این برنامه ها با عنوان تبلیغاتی « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. » خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان را چنان تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند، همان گونه که در پاکستان و فلسطین نیز چنین است و کودکان (نه جوانان!) حاضرند برای اسلام جان خود را فدا کنند. » (در یکی از فیلم های مربوط به این کمپ، خانم بکی فیشر صراحتاً از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.). یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند، در حالی که هیچ ترسی ندارند. » کودک دیگری می گوید: « ما در حال انجام تمرین هایی هستیم تا بتوانیم جنگجو شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. » خانم بکی فیشر می گوید: « من تا به حال احساس نکرده ام که توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. » مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور، پرورش خوی شیطانی در کودکان است؛ اما عده ای نیز از این فیلم استقبال کرده اند. در دهه ی اخیر، ثبت نام جوانان در موسسات نوانجیلی افزایش چشمگیری داشته است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های Rock و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. » برای دانلود فیلم، اینجا کلیک کنید ![]() بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال، یکی از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری برای نفوذ در مسیحیت مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری، تا حدود زیادی موفق بوده است. شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری فرقه ی منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است. شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از: 1 – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در اسرائیل و به خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است. سالها پیش، بابیان بهایی (بهائیان) جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و شهر عکا منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی اسرائیل، بارگاه باشکوهی برای او بنا کردند.(120) 2 - سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با یکدیگر داشته اند. به عنوان مثال: جمله ای از روحیه ماکسول همسر آمریکائی شوقی افندی از رهبران بهائیت که گفته است: « سرنوشت و آینده ی اسرائیل و بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »(121) این مطلب تنها مربوط به گذشته نمی شود، بلکه امروزه نیز ارتباط نزدیکی بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل وجود دارد. برای مثال اخیراً اولمرت (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان) واقع در شهر حیفای اسراییل، حضور یافته و با آنان صمیمانه دیدار کرده است.(122) ![]() اولمرت در جمع سران بهاييت در بيت العدل
3 – چه در غرب و چه در ایران، درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت را یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند. به عنوان نمونه می توان به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو » و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان یهود در تقویت جنبش معروف « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(123) 4 – گزارش ساواک از محفل شماره ی 4 بهائیان به تاریخ 7/3/1347: « ... عباس اقدسی ( از افراد برجسته ی بهائیت) گفت: دولت اسرائیل در جنگ 46 و 47، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش می کنیم ... »!؟(124) این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی که هیچ فرقه ی مذهبی دیگری در خاورمیانه از اسراییل حمایت نمی کرد، نشان دهنده ی ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است. نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که گزارش ساواک از بهاییان، به معنای مخالفت و دشمنی شاه با بهاییان نیست. زیرا بنابر مستندات تاریخی، ارتباطات خوبی بین شاه سابق و بهاییان وجود داشته است؛ به نحوی که برخی از شواهد، حاکی از این هستند که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است: يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و خاندان پهلوي گفته بود: « كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه صورت مي گيرد ، هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست، زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است. چه كاري مي توانند بكنند! ... »(125) در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است: يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 18/4/1347، ضمن بهائي خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت : « ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم. ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد. »(126) از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با بهاییان را نشان می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری و ... گماشت که از معروفترین این افراد می توان به امیر عباس هویدا (که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد. بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند. اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش تایید می کرد، را می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی و اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند تا اخباری را که خوشایند شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند. از مثال های معروف در این رابطه می توان به درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این اداره خواسته بود تا در شهر بگردند و اخبار و اتفاقات جالب و خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند! 5 – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران، نسبت بالائی از بهائیان وجود دارد که افرادی همچون « علیقلی نبیل الدوله » ، « میرزا آقا خان کرمانی » ، « ابراهیم حکیمی » ، « سید جمال واعظ » ، « ذبیح اله قربانی » ، « احسان یارشاطر» ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و ... از این دسته اند. امیر عباس هویدا که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را در زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که تحقیقات بسیاری را در زمینه ی ادبیات فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.(127) ![]() عکس راست: احسان يار شاطر(محقق ادبيات)
عکس چپ: امير عباس هويدا (نخست وزير محمد رضا پهلوي) 6 – روابط قوی عباس افندی (از رهبران بهاییت) با گروه های ماسونی و Theosophical Society. در این رابطه، دکتر عبدالله شهبازی (از تاریخ نویسان معاصر) در کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است: (سفر سالهاي 1911 – 1913 عباس افندي به اروپا و آمريکا، سفري کاملاً برنامهريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر، و مجامعي که عباس افندي در آن حضور يافت، نشان ميدهد که کانونهاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور داشتند و ميکوشيدند تا اين "پيغمبر" نوظهور شرقي را به عنوان نماد پيدايش "مذهب جديد انساني"، و آرمان « ماسوني – تئوسوفيستي » معرفي کنند. اين بررسي ثابت ميکند که کارگردان اصلي اين نمايش، انجمن جهاني تئوسوفي (يکي از محافل عالي ماسوني غرب) بود .... در اين سفر، تبليغات وسيعي درباره ی عباس افندي، به عنوان يکي از رهبران تئوسوفيسم، صورت گرفت؛ در حدي که ملکه ی روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان « رهبر تئوسوفيسم » ميشناختند و به اين عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي در اين سفر با برخي رجال سياسي و فرهنگي ايران چون جلالالدوله پسر ظلالسلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک داماد ناصرالدينشاه، سيد حسن تقيزاده، ميرزا محمد خان قزويني، عليقلي خان سردار اسعد بختياري و ... ملاقات کرد. اين ماجرا، که حمايت کانونهاي عالي قدرت جهان معاصر را از بهائيگري نشان ميداد، بر محافل سياسي عثماني و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت از اين سفر، وزن و اهميتي تازه يافت.)(128) ![]() دو نماد مربوط به گروه هاي ماسوني که با نام Theosophical Society فعاليت ميکنند. به علامت هاي معروف ماسوني (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرماييد.
ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
شهر بابل، معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی بابل در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75) همچنین فرضیه های علمی و تاریخی وجود دارند که ابراز می دارند احتمالاً مصریان باستان، تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند. این شهر، یکی از شهرهای معروف آخرالزمان نیز می باشد. ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری 9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 آمریکا در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65) (جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛ این مسأله باعث سر و صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی در آمریکا معنا ندارد و همه ی احزاب آمریکا، جزء شبکه های ماسونی هستند.) گروه استخوان و جمجمه (Skull & Bones)، محلی برای پرورش نخبگان سیاسی آمریکا است تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این نخبگان، اهداف شیطانی خود را پیش ببرند. گروه (Skull & Bones) محلی برای انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است. در مورد ماهیت شیطانی این گروه، اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند: A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones). برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید: ![]() کليپي از گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) B: تصویری از مراسم شیطانی گروه (Skull & Bones) در کنار قبرستان. (این مراسم برای عضویت در گروه ضروری است. گفته می شود که جرج بوش در بین اعضای این گروه، در مراسم مذکور تبحر فراوانی داشته و ملقب به Magog بوده است.).(66) تصويري از مراسم شيطاني گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی عضویت جرج بوش و جان کری در گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد، شواهد تصویری نیز وجود دارند که از حضور این دو سیاستمدار مشهور در این گروه، پرده برمی دارند. این شواهد عبارتند از: A: تصویر جرج بوش در گروه (Skull & Bones):
عضويت جرج بوش در گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) در دانشگاه Yale B: جرج بوش و جان کری در دو روز مختلف، در یک برنامه ی تلویزیونی حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای این سوالات، سوالی هم در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones) را رد نکردند، اما از توضیح دادن در این زمینه خودداری نمودند. در برنامه ی مذکور، مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ » جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری سری است که نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. » مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی برای آمریکا (مردم آمریکا) دارد؟ نظریه های توطئه (درباره ی توطئه آمیز بودن گروه Skull & Bones)، روز به روز بیشتر می شوند. » جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً آن ها (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. » مجری می گوید: عدد 322 (کد رمزی گروه Skull & Bones) ...؟ جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود. همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که موضوع مورد نظر سری است. همین مسأله شک ما را به شیطانی بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند. در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است، مجری سؤالات مشابه می پرسد و جان کری هم بسیار شبیه به جرج بوش به سؤالات پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه (Skull & Bones) را کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی برای گفتن ندارد، زیرا موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.(67) برای دانلود فیلم مصاحبه ی جرج بوش، اینجا کلیک کنید ![]() برای دانلود فیلم مصاحبه ی جان کری، اینجا لینک کلیک کنید ![]() 10 – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا). « انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. » (مجله ی M.S.A. Magazine)(68) اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد به فراماسونری، و تعریف و تمجید از آن، نشان می دهد که خود وی نیز عضو همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند. (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به « خدا »، دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.) Man is never closer to God than when he kneels, spiritually naked, at the altar of Freemasonry. Masonic Services Association M.S.A. Magazine Volume 19, page 14 ![]() دونالد رامسفلد (وزير جنگ سابق آمريکا) 11 – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم). از نظر پاپ قبلی، ماهیت اعمال جرج بوش شیطانی بوده و او ویژگی های Antichrist را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از: برابر بودن اسم George Bush با عدد 666، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال شیطانی، عضویت بوش در گروه ماسونی (Skull & Bones)، رابطه ی بوش با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(69) البته بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول کنیم که خود شخص جرج بوش دجال است؛ بلکه از نظر ما احتمالاً خود تشکیلات فراماسونری، دجال آخرالزمان است که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت. ![]() پاپ ژان پل دوم (پاپ قبلي) بخشي از خبري که در آن اشاره شده که پاپ ژان پل دوم ,جرج بوش پسر را دجال (Antichrist) ميداند. 12 – فتنه های پیاپی از سوی آمریکا در مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی جهان.(70) همان طور که گفته شد، 33 در فراماسونری عددی خوش یمن است و صاحب درجه ی 33، بیشترین قدرت را داراست. به نظر می رسد که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و تلاش کرده اند تا در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی، فعالیت های خاصی را انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه، مناطق بین مدارهای 5/32 و 5/33 درجه است.). بعضی از این فعالیت ها عبارتند از: 1) ساخت اولین مجلس اعلی فراماسونری طیف « Scottish Rite » و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر چارلستون در مدار 33 درجه.(71) لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ آمریکاست. سؤال اینجاست که چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای معروف و بزرگ آمریکا نساختند، و شهر کوچک چارلستون (در مدار 33 درجه) را به عنوان محل این لژ برگزیدند!؟ 2) قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک و ضد ماسون آمریکا) در شهر دالاس در مدار 33 درجه.(72) فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه 33 باید کشته شود و ما می بینیم که جان.اف.کندی ضد ماسون را در شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛ سؤال اینجاست که چرا این شهر و چرا در مدار 33 درجه؟ آیا در شهر دیگری نمی توانستند این کار را بکنند!؟ موقعيت شهرهاي چارلستون (دايره قرمز) و دالاس (بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 3) انفجار اولین بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه، در سال جادوئی از دیدگاه ماسون ها (9451). البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه و ناکازاکی دقیقاً در 33 درجه قرار دارد. سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا و تشکیل اولین کشور با ارکان ماسونی است، از 1945 کم کنیم عدد 169 به دست می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب 13 در 13 است و همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).(73) موقعيت شهر ناگازاکي (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 4) تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه. موقعيت شهر دمشق (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). 5) واقعه ی طبس (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای آزادی گروگان های این کشور) در مدار 33 درجه. هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به تهران بوده است، سؤالی که مطرح می شود، این است که چرا به جای اینکه آمریکایی ها مثلاً در کویر های سمنان (که آن جا هم کویری و خالی از سکنه است، اما نزدیک تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران دارد، ولی در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند. منطقه فرود آمريکايي ها در صحراي طبس(داخل دايره قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه(خط قرمز). 6) اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.(74) شهر بابل، معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی بابل در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75) همچنین فرضیه های علمی و تاریخی وجود دارند که ابراز می دارند احتمالاً مصریان باستان، تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند. این شهر، یکی از شهرهای معروف آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها، قبل از ظهور ضد مسیح (رهبر بزرگ ماسون ها) و به حکومت رسیدنش، شهر بابل باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است که ماسون ها را به سمت تسخیر آن می کشاند. از سوی دیگر، گروه های منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در ادامه ی مقاله بررسی خواهد شد) نیز ادعا می کنند که قبل از ظهور حضرت مسیح (ع)، شهر بابل باید فتح شود! همین گروه ها از اشغال عراق توسط دولت بوش، حمایت فراوانی کردند؛ زیرا این حرکت را زمینه ساز ظهور مسیح (ع) می دانستند!(76) از مجموعه ی مطالب فوق می توان فهمید که احتمالاً انگیزه ی ماسون ها و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات (به عنوان پیش زمینه ی ساخت معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند. موقعيت شهر بابل (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز). اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد، این است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در رسانه ها و سایت های اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید. در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه، تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی بابل عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی از سربازان و فرماندهان ارشد آمریکایی مستقر در عراق، حلقه ای به طول یک کیلومتر در اطراف یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست، با حالتی احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر خاک بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی قرار دادند تا به آمریکا منتقل کنند.(77) درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را مایه ی زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار را بدانجا رسانده که نویسنده ی یکی از مقالات، از رواج گسترده ی بزرگداشت و پرستش نمادهای شیطانی و بت های ملل باستان در جهان غرب، اظهار تأسف کرده است.(78) (البته لازم به ذکر است که نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و خصمانه با ایران، به بحث پرداخته و واقعه ی اتفاق افتاده در بابل را برای کشوری که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان (هاروت و ماروت که بنا بر انجیل تحریف شده، ایرانی بوده اند!) در آرماگدون بجنگد، خجالت آور توصیف کرده است. در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا آمریکاییان را از اعمال شیطانی دور بدارد و بدین ترتیب برای آرماگدون و بازگشت مسیح (ع) زمینه سازی کند!). در تصویر زیر، بخشی از خبر درج شده را ملاحظه می فرمایید: 7) جنگ 33 روزه ی اسرائیل با لبنان (با دخالت آمریکا) در نزدیکی مدار 33 درجه. آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به دست آمده، این است که آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت خود را با آتش بس اعلام نمودند؛(79) تا آن جا که « کاندولیزا رایس » وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در هنگام زایمان! تشبیه کرد و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ، برای تولد خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(80) از سوی دیگر، با شکست اسراییل در روز های پایانی جنگ، گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر انجام شد. در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل به دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا 33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟ این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی آن (آمریکا) و ادامه ی جنگ تا 33 روز از جانب دولت اسراییل، خود نشانه ای از تسلط تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را تا 33 روز ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند. 8) تبلیغ جنگ هسته ای دروغین « Armageddon » در دشتی به همین نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است. « Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام « Armageddon » یا « هرمجدون » و بین نیروهای خیر و شر روی می دهد و سبب بازگشت مسیح (ع) به زمین می گردد. (در بخش های انتهایی مقاله، « Armageddon » به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.) در سال های اخیر، تبلیغات وسیعی پیرامون آرماگدون انجام شده و هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد. بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است. موقعيت محل جنگ اسراييل و لبنان (دايره زرد) و دشت هرمجدون(بيضي آبي) در نزديکي مدار 33 درجه. مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه، استناد بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای جلب حمایت صهیونیست ها، و نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی حمایت های فراوان تشکیلات ماسونی از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان آن را تأیید می نماید. نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار 33 درجه بیان شد، به این معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.). منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید جاهلی، کفر آمیز و خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این راه، توجه بسیاری نیز به نمادهای خود دارند؛ تا آن جا که به دلیل تقدیس عدد 33 در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در شهر ها و کشور های مدار 33 درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند. شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری 1 – پرچم اسرائیل. در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به صورت علنی و کاملاً بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از: * ستاره ی شش گوش (Hexagram): قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان، همانند فراماسونر ها سلیمان (ع) را پادشاه و جادوگر می دانند، نه پیامبر.).(81) بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها به سلیمان (که از دید آن ها پادشاه و جادوگر بوده است)، می باشد. این در حالی است که حضرت سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است. * علامت نیل تا فرات: این علامت، که به صورت 2 نوار آبی رنگ در دو طرف ستاره ی شش گوش دیده می شود، وسعت سرزمین پادشاه سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد. نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند. اشتراکات فراوانی که بین نمادها و تفکرات یهودیان صهیونیست و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)، نشان می دهد که به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد. پرچم اسراييل که واضحاً واجد علايم ماسوني است. 2 – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل، در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا (مهر ماسونی آمریکا 2 قرن قبل از تأسیس اسرائیل ساخته شد.). این موضوع می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛ چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو از انواع و اقسام علایم ماسونی است، علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود جای داده است. از این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش نیز یکی از علایم واضح ماسونی است که در نمادهای تشکیلات مهم ماسونی به کار رفته است. ضمن این که حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد که نقشه ی تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته شده بود و هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این مساله نتیجه گرفت که کشور اسراییل باید به هر وجه ممکن توسط ماسون ها تشکیل می شد و افسانه ی کذایی هولوکاست نیز فقط بهانه ای شد تا فلسفه ی وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد. حضور علامت ستاره داوود (Hexagram) پرچم اسراييل در مهر ماسوني و اسکناس يک دلاري آمريکا(مهر ماسوني آمريکا دو قرن قبل از تاسيس اسراييل ساخته شد.) بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که درباره ی ترور فلسطینیان و مسلمانان سایر کشورهای اسلامی وضع می شود، از « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد. در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ واهمه ای از علایم ماسونی استفاده شده است. حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به شک وا داشت که مجبور شدیم برای اطمینان از صحت مقالات مورد استفاده، از برنامه ی Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد: عکس راست: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل برگرفته از سايت اينترنتي. عکس چپ: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل در برنامه يGoogle Earth. در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده شده است که ما در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد: * در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است. این نما در تصویری که از پایین گرفته شده، بهتر دیده می شود. عکس راست: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از راه دور گرفته شده است. عکس چپ: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از نزديک و زير هرم گرفته شده است. * یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک Obelisk است که دقیقاً مشابه بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن در آمریکا (البته با ابعادی کوچکتر) می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.) ![]() عکس راست: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.البته خود Obelisk خارج از کادر عکس است که با فلش نشان داده شده است. عکس چپ: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل. عکس راست: Obelisk بناي يادبود ماسوني جرج واشنگتن عکس چپ: Obelisk مصر باستان * کتابخانه ی دادگاه، 30 عدد پله دارد و بعد از این 30 پله، 3 رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد 33 را تشکیل می دهند. علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه نیز مشابه قوانین ماسونی است. یکی از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی که در هر رده و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به اختیارات مربوط به درجات و مراتب دیگر لژ، دسترسی داشته باشد. در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین ماسونی حاکم است؛ یعنی هر عضوی حق دارد فقط از کتابهای رده ی مربوط به خود استفاده کند. رده های کتابخانه ی دادگاه عالی اسراییل عبارتند از: رده ی اول مربوط به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته. بالاترین رده، مربوط به قضات بازنشسته است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند. این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها حداقل در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد. کتابخانه ي ماسوني دادگاه عالي اسراييل با 30 پله و 3 رده کتاب.(30+3=33) نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار « دادگاه عالی اسراییل » می توان دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل (که ظاهراً با داعیه های مذهبی شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی، شیطانی و ماسونی را نشان می دهد. وقاحت این مسأله تا آن حد است که اسراییلیان که ادعای شریعت حضرت موسی (ع) را می کنند و قاعدتاً باید از فرعون بیزار باشند، به وضوح از علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند. از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و.... 4 – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.(83) شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ واقع شده است. در این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛ به طوری که می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین آشکارا در ملأ عام قرار ندارند. بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از: · بنای مربوط به یکی از میادین این شهر، «هرم و چشم جهان بین» می باشد و روی سنگ یادبود این بنا، علامت «پرگار و گونیا» دیده می شود. يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل, که در آن نمادهاي هرم وچشم جهان بين, پرگار وگونيا وساير علايم ماسوني ديده مي شود. ![]() عکس راست: علامت هرم وچشم جهان بين در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل). عکس چپ: علامت پرگار وگونيا در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل). · یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است. يکي از بناهاي شهر ايلات که به شکل هرم ساخته شده است. 5 – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad). در آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)(84) که یکی از مخوف ترین نهاد های امنیتی دنیا است، علایم ماسونی خود را به وضوح نشان می دهند. این علایم عبارتند از: 1- دو شاخه ی زیتون که هر کدام 13 برگ زیتون دارند. (13 عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.). 2- یک شمعدان 7 پایه ی 3 پله، که هم در بین یهودیان و هم در بین ماسون ها مقدس است. این شمعدان 7 پایه، علامت مخصوص درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite » (که یکی از انواع لژهای معروف هستند)، می باشد.(85) توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان 7 پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست. عکس راست: آرم سازمان جاسوسي اسراييل(موساد).به 13 برگ زيتون در هر شاخه, و شمعدان 7 پايه توجه فرماييد. عکس چپ: علايم مربوط به مدارج لژ هاي ماسوني.به شمعدان 7 پايه ي 3 پله که مربوط به درجه 15 لژ است, توجه کنيد.(فلش قرمز) 6 – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل. ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد. در اسراییل نیز همانند آمریکا، اکثر نخست وزیران ماسون بوده اند. در تصویر زیر، دو نفر از این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:(86) اسحاق رابين نخست وزير سابق ماسوني اسراييل(سمت راست), هنري کيسينجر سياستمدار يهودي آمريکايي(وسط) و شيمون پرز يکي ديگر از نخس وزيران ماسوني سابق اسراييل(سمت چپ). اسحاق رابين به دليل تخلف از بعضي آرمان هاي صهيونيستي و ماسوني , به دست يک صهيونيست افراطي کشته شد. نکته ی جالب این که در نامه ای که از سوی یک تشکیلات فراماسونی اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده شده است، از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده و به آن ها لقب ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(87) ![]() متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييل براي « اسحاق رابين » نخستوزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است! همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید، « اسحاق رابین » نیز همچون « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است. از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که اکثر دشمنان ملت مسلمان ایران و سایر مسلمانان آزاده ی جهان، عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری هستند. برای مثال، « بیل کلینتون » که با سیاست های خصمانه ی خود، تحریم اقتصادی وسیعی را علیه ایران اعمال کرد، « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران، شمشیر را از رو بسته بود، و « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی را در به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی کرده و حتی به صورت نمادین، یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود،(88)همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم دهند تا به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند. 7 – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان. در قسمت های ابتدایی این مقاله، ذکر شد که اکثر یهودیان (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و اعتقاد به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای عبارت (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان) را به کار می برند.(89) یکی از مهمترین برنامه هایی که گروه های منحرف مذکور تدارک دیده اند، تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان است. نکته ای که مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان نماد الحاد و محلی برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است. واقعاً چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش خداوند است، می توان پذیرفت، در حالی که در تورات تحریف شده (نه تورات نازل شده از جانب خداوند)، سخن از بت پرستی سلیمان (ع) (نعوذ بالله) به میان آمده است؟(90) از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و... سخن به میان آمده است، چگونه می توان پذیرفت که حضرت سلیمان (ع) به جای مسجد، معبد ساخته اند؟(91) (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا قصد نداریم تا صرفاً بین لفظ مسجد و معبد تفاوت قایل شویم، بلکه تلاش می کنیم تا بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.) بدین ترتیب می توان دریافت که ادعاهای صهیونیست ها مبنی بر این که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده و آن ها به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای مبارزه با نماد های الهی هستند. عکس راست: همان طور که در تصاوير فوق مشاهده مي کنيد صهيونيست ها وماسون ها به جاي لفظ پيامبرسليمان (Prophet Solomon), از عبارت پادشاه سليمان(King Solomon) استفاده ميکنند. عکس چپ: ماکت معبد کذايي سليمان که صهيونيست ها و ماسون ها قصد دارند بعد از تخريب مسجد الاقصي آن را بسازند. لازم به ذکر است که ديدگاه صهيونيست ها و ماسون ها نسبت به حضرت سليمان (ع), کفر آميز است. – نقش یهود (بالاخص یهودیان ساکن اورشلیم) به عنوان پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا. نقش یهود (بالاخص یهودیان ساکن اورشلیم) به عنوان پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی اصلی آن در طول تاریخ، خود سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.(92) 8– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل. حمایت همه جانبه ی کشور صد در صد ماسونی آمریکا از اسرائیل از بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری از علایم دولتی و رسمی دو کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و حضور همین علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است. آمريکا و اسراييل: دو کشور ماسوني که بدون هيچ قيد و شرطي از يکديگر حمايت ميکنند. خادم الامام-وعده صادق چهارشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۸۸
نوشته شده به وسیله ی خادم الامام
فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است.
بسم الله الرحمن الرحیم ابزارهای فراماسونری فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و امکانات موجود برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 و همزمان با استقلال آمریکا (که کشوری با ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛ تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال خود را علنی تر کرده تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و پایه های خود را مستحکم تر نماید. فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی، در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است: 1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی (که از اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 به موفقیت نایل شده و از آن زمان جهان را تحت تأثیر قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را کشورهای اسرائیل و آمریکا برعهده دارند . آمریکا و اسرائیل علاوه بر عملکرد بارز خود در زمینه ی سیاسی و اقتصادی و نظامی، به صورت غیر مستقیم نیز با حمایت از گروه های شیطان پرست، به ترویج فساد و فحشا و اعمال شیطانی مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این است که سردمداران و رؤسا و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی این شبکه هستند، ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده می شوند، از ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند. 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.) در جبهه ی عقیدتی، فراماسونری با عناوین مختلف در دین های اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است: · اسلام: از طریق رواج بهائیت، بعضی از فرقه های عرفانی نوپا و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد. · مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به نام اوانجلیکالها (نوانجیلی ها) را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد زیادی هم موفق بوده اند. فراماسونها در واتیکان و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ کرده اند. از این مطلب می توان نتیجه گرفت که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی نیز ناشی از همین موضوع می باشد. · یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء وابستگان تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است، یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود حمایت می کند. در تصویر زیر، جبهه های مختلف فراماسونری را در مواجهه با ادیان الهی ملاحظه می فرمایید: پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم. شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری 1 – برجسته ترین افرادی که بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا را در سال 1776 میلادی امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از: Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams (البته در مورد جان آدامز نظرها متفاوت است، ولی در مورد 3 تن دیگر، در ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از John Adams در این جا، John Adams پدر است، نه John Quincy Adams یا John Adams پسر.) ![]() برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند) George Washington که اولین رئیس جمهور آمریکا بود، لقب استاد اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت و خاخام در یهودیت) داشت. در تصویر، جرج واشنگتن در یک لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود و در بالای سرش علامت G (=Goatبز) نمایش داده شده است. (46) ![]() جرج واشنگتن در لژ فراماسونری ![]() مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47) بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.) ![]() 2 – طرح های اولیه ارائه شده برای پرچم آمریکا، به وضوح دارای علامت ها و نمادهای فراماسونری بودند.(49) از جمله چشم جهان بین یا چشم نورافشان، که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در آن زمان، مؤسسین آمریکا از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود جو مذهبی در مردم آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد. ![]() طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید.) 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی شامل Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society و ... عضو بوده اند؛ به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند و در این زمینه نیز اسناد و مدارک زیادی به دست آمده است.(50) در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛ حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است. تنها چند رئیس جمهور آمریکا قطعاً غیر ماسونی یا ضد ماسونی بوده اند که مهمترین آن ها عبارتند از:(51) 1 – Abraham Lincoln (ترور شد.) 2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.) 3 – John F. Kennedy (ترور شد.) « کندی، تنها رییس جمهور کاتولیک آمریکا بوده است. » چند مثال از روسای جمهور ماسونی: جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون (هر دو عضو گروه اسکلت و جمجمه بوده اند.) ![]() رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید روسای جمهور ضد ماسونی: ![]() آبراهام لینکلن اولیسس گرانت جان.اف.کندی نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این است که چرا از بین 3 رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52) 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا). این شهر در بین مسیحی های غیر اوانجلیکال مثل کاتولیک ها و فرقه های دیگر پروتستان، به دلیل وجود علامت ها و نمادهای شیطانی به شهر شیطان ملقب شده است. * اولین ساختمان مورد بحث، پنتاگون (وزارت جنگ آمریکا) است. پنتاگون به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل کنیم، ستاره ی پنج گوش در وسط آن به وجود می آید که نسبت به کاخ سفید، معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53) ![]() عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود. * نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر: * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet به دست می آید.(54) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet ) * در این تصویر، نقشه ی اولیه ی واشنگتن دیده می شود. با دقت در این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین به گونه ای بوده است که نماد Baphomet در گوشه ای از آن رؤیت شود.(55) ![]() نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند. * در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از ساختمان کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار می گیرد که این 2 ساختمان را به هم وصل کرده است.)، و خطی هم از کنگره به بنای یادبود جفرسون Jefferson Memorial وصل کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار به وجود می آید. همچنین اگر دو خط عمود بر هم از بنای یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به کاخ سفید و بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر است که لینکلن ماسون نبوده است، اما بنای یادبودش را نیز خودش نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین 2 خط فرضی که یکی از بنای یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و دیگری از پنتاگون به کاخ سفید کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته این نکته را باید خاطر نشان کرد که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم. تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر را با مقیاس واقعی ارایه می نماید، توسط برنامه ی Google Earth تهیه شده است. ![]() وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن تمام این نکات گفته شده، نشان دهنده ی توطئه ی فراماسونها است. به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند. 5 - اولین سنگ بنای کنگره (کاپیتول) که حدود 200 سال پیش در خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.(56)می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف ماسونی پایه ریزی شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که به مناسبت دویستمین سالگرد تأسیس کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً مشابه مراسم واقعی تأسیس کنگره در 200 سال پیش بود. (به علامت پرگار و گونیای روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.) ![]() سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود. ![]() نمایی از داخل کنگره آمریکا( کاپیتول) . به دو تبر ضخیم در دو طرف پرچم آمریکا توجه فرمایید . این تبر ضخیم (Fasces) نام داشته و نماد لژیون های ارتش روم بوده است. موسولینی نیز که در جنگ جهانی دوم با ادعای احیای روم قدرت گرفته بود , در پرچم ایتالیا علامت (Fasces) را قرار داد . کلمه فاشیسم نیز از کلمه ی (Fasces) اقتباس شده است . نام کاپیتول نیز از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم بوده , برداشته شده است. توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی آمریکا متوجه می شویم که پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد آخرالزمان به حقیقت پیوسته اند. زیرا در روایات ذکر شده است که در آخرالزمان، روم به حیله ای در عراق حاضر می شود. بسیاری از علما و محققین نیز آمریکا را همان روم روایات می دانند.(57) همان طور که در تصاویر ملاحظه کردید، نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم باستان بوده، اقتباس شده است. به علاوه، تبرهای ضخیم کنگره ی آمریکا (Fasces) نیز نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این موارد در کنار نشانه های فراوان دیگری که وجود دارند، نشان می دهد که ساختار سیاسی آمریکا از روم باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و فلسفه ی وجودی کشور آمریکا از تعالیم ماسونی مصر باستان منشأ گرفته است، اما ساختار سیاسی آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد. 6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی ارتباط آمریکا با فراماسونری می باشد.(58) ![]() اسکناس یک دلاری آمریکا علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط فراماسونری را با آمریکا نشان می دهند، عبارتند از: 1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم فراماسونری و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل ^ مانند مشاهده می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در ابتدا 13 ایالت داشت.). ![]() عکس جرج واشنگتن بر روی دلار مهر وزارت دارایی آمریکا 2) علایم ماسونی پشت دلار: تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند. 2 طرح اصلی در مهر آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب، ستاره ی داوود یا ستاره ی شش گوش دیده می شود که با 13 ستاره ی کوچک طراحی شده است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان قرار گرفته است و در پای دیگر نیز، 13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است. (شکل زیر) ![]() یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری ![]() ستاره 6 گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا در حدود دو قرن پیش ساخته شد. وجود علامت ستاره ی شش گوش در مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از قرن ها پیش ریخته شده و هولوکاست، افسانه و بهانه ای بیش نیست. در طرح دوم مهر رسمی آمریکا، هرمی وجود دارد که در رأس آن، تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است. تعداد پله های هرم، 13 عدد می باشد. همچنین عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر، از شعار « فرمان جدید دنیا یا نظم نوین جهانی » می باشد که این شعار مهمترین برنامه ی ماسونها جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا، نشان دهنده ی ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است. ![]() یکی دیگر از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری در تصویر زیر، ما اگر پرگار و گونیای ماسونی را روی هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M وN را قطع می کند و محل تلاقی گونیا با حروف، 3 حرف S و O و A خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON). ![]() ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا یک توضیح در مورد دلار آمریکا: از سال 1957 در پشت تمامی اسکناس های دلار آمریکا عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم) نقش بست. البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی نقش می بست و سپس ناپدید می شد. اما اسکناس های آمریکا از سال 1957 این عبارت را در پشت خود داشتند. ![]() عبارت (in god we trust) در پشت دلارهای آمریکا بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط 12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد با شوروی شده بود)، تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم که علناً بی خدایی را ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از این کار، جلب حمایت مردم آمریکا و بقیه ی کشورهای مسیحی بود. به طوری که در سال های بعد از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت اسکناس ها شکل گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره نشدند. شکل زیر نیز یکی از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.(59) ![]() تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت (IN GOD WE TRUST) در پشت دلار های آمریکا اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت « IN GOD WE TRUST » از حاشیه ی سکه ی 1 دلاری یادبود جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007 است.(60) البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی و غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که سکه های یادبود، به طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است. مطلبی از سایت YAHOO پیرامون حذف عبارت (IN GOD WE TRUST) از سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007 ![]() سکه یاد بود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2997 (قبل از ماه مارس) .به عبارت in god we trust در حاشیه آن توجه فرمایید. بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران آمریکا به خداوند متعال نبوده است؛ بلکه این سردمداران لامذهب و حتی ضد مذهب، از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با حکومت کمونیستی شوروی (که آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)، استفاده می کردند. به همین دلیل عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب افکار عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد. 7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور است که از 13 خط سفید و قرمز تشکیل شده است. (13 عدد خوش یمن ماسون ها است.) ![]() 13 خط سفید و قرمز در پرچم آمریکا 8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان. در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.(61) وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده کرده است. ![]() علامت دست شیطان در دست جرج بوش , بیل کلینتون و سیلویو برلوسکونی لازم به ذکر است که همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز شد، چرا که در روزنامه ها و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت. خانواده ی جرج بوش در توجیه این مسأله گفتند که: « علت استفاده ی ما از علامت مذکور، این است که ما طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز هستیم و این علامت نیز علامت طرفداران تیم تگزاس لانگهورنز است. ». البته این توجیه مطمئناً دروغ است. مطالبی که این توجیه را رد می کنند عبارتند از: 1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با پشت دست نشان داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش مورد استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده می شود. (62) (البته گهگاه ممکن است علامت تگزاس لانگهورنز با یک دست نیز نشان داده شود.) ![]() جرج بوش و طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز(به تفاوت علامت ها توجه فرمایید.) 2) جرج بوش در دانشگاه « Yale » تحصیل کرده و هیچگاه در دانشگاه « Texas Longhorns » درس نخوانده است؛ بنابراین طرفداری وی از تیم تگزاس لانگهورنز که تیم ورزشی همان دانشگاه است، عجیب به نظر می رسد!(63) 3) استفاده ی مکرر بوش از علامت مذکور در مکان های مختلف و جلسات گوناگون، بیانگر این مطلب است که علامت مورد استفاده توسط او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده کرده است. برای مثال، وی این علامت را در جلسات سیاسی، دیدار با سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است. حال آن که سران کشور های دیگر، تیم راگبی تگزاس لانگهورنز را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت مذکور را همان Cornuto یا « دست شیطان » فرض کنیم که در این صورت، می توانیم بگوییم که علامت دست جرج بوش برای آن ها نیز که عمدتاً ماسون هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود. 4) عضویت جرج بوش در گروه ماسونی « Skull & Bones » و استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان علامت « دست شیطان »، خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت مذکور، دقیقاً به معنای « دست شیطان » است، نه چیز دیگر. بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش در استفاده از Cornuto بی اساس بوده، و این علامت، معنای دیگری جز « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد. نکته ی مهم: علامت Cornuto علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در مناطق آذری زبان ایران و ترکیه نیز این علامت، نماد بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto هنگامی به معنای دست شیطان است که یک فرد شنوای اروپایی یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از سوی دیگر، این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.(64) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto باید هم به محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت، تأیید کننده است نه اثبات کننده. ادامه دارد .............. برای دانلود منابع به فرمت PDF اینجا کلیک کنید. خادم الامام-وعده صادق |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.).jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)










نظرية دجّال بودن پاپ به تدريج توسط سه گروه تاريخي يعني: البيجنسيها Albigenses والدنسيها Waldenses و فراتسلها Fraticelli بين قرون يازدهم و شانزدهم توسعه يافت. آيا اينان مفسراني هستند كه كليساي مسيح بايد تفسير واقعي پيشگوييها را از آنها دريافت كند؟


در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.





























نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند.













































کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد.











.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
در طی مقالاتی که قبلاً در وبسایت « وعده ی صادق » ارایه شدند، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم و بر موقعیت حساس و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.































































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
گروه های فراماسونری برای این که حساسیت گروه های مذهبی را نسبت به خود کم کنند، در سخنان خود ابراز می دارند که آن ها نیز همانند ادیان آسمانی به یک وجود برتر اعتقاد دارند. آن ها این موجود برتر را « معمار بزرگ کائنات » (Great Architect of the Universe) یا « وجود اعلی » (Supreme Being) می نامند.















































































































.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)