مقالات ویژه
- سناریوی براندازی دولت سوریه کجا و چگونه کلید خورد؟
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 4 / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)!!!
- خاندان شیطانی روچیلد (بخش 4 اضافه شد)
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 3 / باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 2 / مستند (اخراج شده : Expelled)؛ چاله یا چاه؟!
برچسب:ظهور
|
شنبه, 14 مرداد 1391
نوشته شده توسط Administrator
![]() شهادت امام علی علیه السلام به دست خوارج سد بزرگی را از سر راه پادشاهی معاویه برداشته، باعث شادی فراوان او شد. اما اکنون مشکلی دیگر در راه بود. فرزند بزرگ امام، یعنی حسن بن علی علیهما السلام در کوفه بود و کوفیان، که از تسلط معاویه بر شهر خود بیم داشتند، با ایشان بیعت کرده بودند.(1) امام حسن علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین چندین نامه به معاویه نوشته، او را از سرکشی بازداشت. اما ...
شهادت امام علی علیه السلام به دست خوارج سد بزرگی را از سر راه پادشاهی معاویه برداشته، باعث شادی فراوان او شد. اما اکنون مشکلی دیگر در راه بود. فرزند بزرگ امام، یعنی حسن بن علی علیهما السلام در کوفه بود و کوفیان، که از تسلط معاویه بر شهر خود بیم داشتند، با ایشان بیعت کرده بودند.(1) امام حسن علیه السلام به عنوان خلیفه مسلمین چندین نامه به معاویه نوشته، او را از سرکشی بازداشت. اما روشن بود که معاویه از حکومت چشم نخواهد پوشید.(2) پس از رد و بدل شدن این نامه ها و بی فایده بودن آنها، امام علیه السلام به آخرین پیک معاویه فرمود: «بین من و شما چیزی جز شمشیر حاکم نخواهد بود».(3) به گواهی تاریخ 12هزار نفر از کوفیان فراخوان امام علیه السلام برای جنگ با معاویه را اجابت کرده، در اردوگاه « نُخَیلِه » جمع شدند. اما هرگز بین امام حسن علیه السلام و معاویه جنگی در نگرفت.
سۆالی تاریخی صلح امام حسن علیه السلام با معاویه یکی از وقایع تاریخی است که از دیرباز سۆال انگیر بوده است. امام علیه السلام در موقعیت های گوناگون پاسخی هایی به این سۆال داده اند. یکی از جوابهای ایشان در مورد علت سازش با معاویه، بیان یکی از سنت های تاریخ است. امام برای این سنت سه شاهد آورده، می فرمایند که هرگاه مردمی چنین رفتاری داشته باشند تاریخ تکرار خواهد شد. سکوت هارون بن عمران در برابر سامری و انحراف جامعه، پنهان شدن پیامبر مکرم اسلام در غار و هجرت به مدینه، و سازش امیرالمۆمنین علیه السلام در جریان سقیفه، سه قضیه ای است که امام حسن علیه السلام با اشاره به آنها، علت صلح خود با معاویه را توضیح میدهد. خدای متعال با موسای کلیم وعده ی دیداری سی روزه می گذارد. جناب موسی برادرش هارون را برای ایام غیبت به مردم معرفی می کند. پس از هجرت موسی، خداوند به او وحی میکند که قرار ملاقات ده روز تمدید شده و باید مناجات به چهل شب برسد.(4) این تاخیر ده روزه امتحانی برای قوم بنی اسرائیل می شود. سامری در این مدت گوساله ای از طلا ساخته، مردم را به پرستش آن دعوت می کند. مردم نیز خدای متعال را رها کرده، گوساله پرست می شوند! حضرت موسی که با وحی الهی از مردودی قومش در امتحان آگاه شده است با سرعت به میان مردم بازمی گردد. این پیامبر خدا، پس از مۆاخذه ی مردم، جناب هارون را بازخواست می کند که چرا جلوی انحراف را نگرفته است. عذر هارون چیزی جز سستی مردم نیست. ایشان به برادر خود موسای کلیم می گوید مردم نه تنها از او پیروی نکردند، بلکه در برابر سامری خوارَش کرده، نزدیک بود او را بکشند!(5) امام حسن علیه السلام با اشاره به این ماجرا می فرماید: «مردم با اینکه می دانستند هارون جانشین موسی است از سامری پیروی کرده، هارون را تنها گذاردند. اگر هارون یاور می داشت هرگز در برابر سامری سکوت نمی کرد».(6)
دومین شاهد امام علیه السلام، ماجرای خروج پیامبر از مکه، مخفی شدن در غار و سپس هجرت به مدینه است. پیامبر اکرم سیزده سال آشکارا مردم مکه را به اسلام دعوت کرد. اما بیشترین نتیجه ای که نصیب حضرت شد شکنجه ی یاران اندک و شهادت آنها، محاصره ی بسیار سخت اقتصادی در شعب ابی طالب و نهایتا آزار رساندن به شخص ایشان توسط قومش بود. این نافرمانی ها باعث شد خداوند به رسول خود فرمان هجرت به مدینه را صادر نماید. امام حسن علیه السلام در تحلیل هجرت رسول خدا می فرماید: «اگر پیامبر در برابر مشرکان مکه به اندازه ی کافی یاور می داشت، به جای ترک مکه، با مشرکان می جنگید».(7) این بیان نشان می دهد سستی مردم در اجابت سیزده سال دعوت پیامبر، ایشان را مجبور به سکوت در برابر مشرکان و بلکه فرار و هجرت نموده است. آخرین شاهد حضرت مجتبی –که درود خدا بر او باد- بر تاثیر سستی مردم در تصمیم گیری اولیای الهی، ماجرای غصب خلافت پس از رحلت رسول گرامی اسلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در فرصت های فراوان و به بیان ها ی گوناگون علی بن ابی طالب علیه السلام را به عنوان خلیفه ی بعد از خود معرفی نمود.(8) با این حال پس از رحلت نبی مکرم اسلام، عده ای خلافت را غصب کردند. حضرت علی علیه السلام در گیر و دار غصب خلافت بارها واقعه ی غدیر و سایر فرمایش های پیامبر را به مردم یادآوری نموده، آنها را به موضع گیری در برابر این انحراف فرا خواند. اما سستی مردم، ایشان را به سکوت و گردن نهادن به حکومت غاصبان واداشت.(9) امام حسن علیه السلام در این مورد نیز صراحتا می فرماید: «پدرم ابتدا دست به بیعت با آنها (غاصبان) دراز نکرد و آنها را قسم داد (که آیا آنچه رسول خدا در مورد من گفته را فراموش کرده اید) و از یارانش کمک خواست. اما فریادش اجابت نگردید و او یاری نشد. در حالی که اگر بر ضد غاصبان، یاران ]کافی[ می داشت هرگز به خواسته ی آنان تن نمی داد.»(10) حضرت مجتبی علیه السلام بعد از بیان این سه واقعه و علت کوتاه آمدن ولیّ الهی در برابر دشمن، می فرماید: «مردم مرا نیز تنها گذارده و تن به حکومت غیر من دادند. در این حال سنت تاریخ تکرار خواهد شد و من نیز که برای مبارزه یاور کافی ندارم، به ناچار باید در برابر ستم، دست از شمشیر بردارم».
امام حسن علیه السلام پس از بیان این مطالب می فرماید: «و إِنَّما هی السُّنَنُ و الأَمثالُ یَتبَعُ بَعضُها بَعضاً ؛ اینها سنت ها و قضایای مشابهی است که همه یک حکم دارند و از هم دیگر پیروی می کنند».(11) و با این فرمایش به تمام مۆمنان در طول تاریخ هشدار می دهند که اگر شما هم در یاری حاکمِ حق، کوتاهی و سستی کنید او وادار به سازش با دشمنان می شود.
تکرار تاریخ تنها امامی که هرگز بیعت ظالمی را بر گردن نخواهد داشت حضرت مهدی(عج) است.(12) با توجه به آنچه امام حسن علیه السلام در مورد صلح خود با معاویه فرمود می توان چنین نتیجه گرفت که یکی از علت های غیبت حضرت مهدی -عج الله فرجه- سستی مردم دوران ایشان است. اگر حضرت، ظهور نماید و یاران کافی نداشته باشد، باید با ظالمان سازش کند. اما خداوند نخواسته که آخرین حجتش به دلیل سستی یاران، مجبور به سازش با ظالمان شود. پس تا زمانی که مردم آماده ی یاری آن حضرت نباشد، ایشان نیز ظاهر نخواهد شد. سستی مردم در یاری حق، حاکمان الهی را وادار به سازش با ستمگران می کند. امام حسن علیه السلام پس از اشاره به ماجرای سکوت هارون در برابر سامری، هجرت پیامبر اسلام از مکه، و سازش امام علی علیه السلام با غاصبان خلافت، علت هر سه واقعه را سستی مردم در یاری حق شمارده، می فرماید: همین عامل مرا نیز به صلح با معاویه واداشت. اما آخرین حجت الهی هرگز با ستمگری سازش نخواهد کرد. حضرت مهدی علیه السلام تنها زمانی ظهور خواهد کرد که سستی یاران او را به سازش وادار نکند بلکه یارانی استوار (نه سست) برای نبرد با ظالمان داشته باشد. آری ظهور نزدیک می شود اگر یارانی استوار برای آخرین حجت خدا پیدا شوند.
پی نوشت: 1) در بین کسانی که با امام حسن علیه السلام بیعت کردند تعداد اندکی شیعیانی بودند که با ایشان به عنوان خلیفه ی به حق رسول خدا دست بیعت دادند. برای آگاهی بیشتر در مورد علت های بیعت مردم کوفه با امام حسن علیه السلام رجوع کنید به: جعفریان، رسول. تاریخ سیاسی اسلام، ج2(تاریخ خلفا)، صص363 تا 369. 2) این نکته برای امام حسن علیه السلام واضح بود، اما امام طی این نامه نگاری ها علاوه بر اتمام حجت با معاویه، شاهدی برای تاریخ باقی گذارد. 3) شرح نهج البلاغه ی ابن أبی الحدید، ج16، ص26: «ثم قال للحارث و جندب ارجعا فلیس بینی و بینكم إلا السیف». 4) «و واعَدنا موسى ثَلاثینَ لَیلَةً و أتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّه أربَعینَ لَیلَةً و قالَ موسى لِأخیه هارونَ اخلُفنی فی قَومی و أصلِح و لا تَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدین» اعراف/142. 5) این ماجرا در چند سوره از قرآن آمده است. به عنوان مثال میتوانید به سوره های اعراف(142تا154) و طه (85تا97) مراجعه کنید. 6) بحار الأنوار(چاپ بیروت)، ج10، ص142. 7) همان. 8) مهمترین موقعیتی که رسول گرامی اسلام به این موضوع تصریح و تاکید فراوان نمود، واقعه ی غدیر است. 9) حضرت به یاور نداشتن در آن واقعه اشاره ایی دارند. مثلا در خطبه ی سوم نهج البلاغه (معروف به شقشقیه) می فرماید: «و در این اندیشه بودم كه آیا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پاخیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریكى كه به وجود آوردند، صبر پیشه سازم»؛ نهج البلاغه/ ترجمه دشتى، ص45. یا خطبه ی پنجم(به ترجمه ی فیض الاسلام مراجعه نمایید) 10) بحارالأنوار (چاپ بیروت)، ج10، ص142: «وَ قَدْ كَفَّ أَبِی یَدَهُ وَ نَاشَدَهُمْ وَ اسْتَغَاثَ أَصْحَابَهُ فَلَمْ یُغَثْ وَ لَمْ یُنْصَرْ وَ لَوْ وَجَدَ عَلَیْهِمْ أَعْوَاناً مَا أَجَابَهُمْ». 11) همان،ص 144. 12) الإحتجاج على أهل اللجاج (طبرسی)، ج2، ص290. محمّد بخشی بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان جمعه, 12 اسفند 1390
نوشته شده توسط Administrator
به مناسبت فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت امام حسن عسکری علیهالسلام، گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین «حسن غفاری فر» عضو هیئت علمی مؤسسه عالی حوزوی امام رضا علیهالسلام انجام دادیم که مشروح آن از نظر میگذرد. * امام عسکری(ع) آماده کننده غیبت و ظهور حضرت حجت (عج) حجتالاسلام غفاریفر در ابتدای این گفتوگوضمن تبریک میلاد فرخنده امام حسن عسکری علیهالسلام به محبان و شیعیان آن حضرت بیان داشت: در خصوص امام حسن عسکری علیه السلام یکی از نکات مهمی که قابل بیان است، آماده سازی زمینه برای غیبت و ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه است. وی گفت: البته این موضوع، مختص به امام حسن عسکری علیهالسلام نبود و از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مطرح بوده ولی ایشان بیشتر در این موضوع دخیل بودند. وی ادامه داد: در عصر معصومین سلام الله علیهم، هرچه به دوران غیبت نزدیکتر میشویم، یعنی از زمان امام رضا علیهالسلام به این طرف، ائمه تلاش بیشتری در این زمینه انجام داده اند. * اکثر منابع شیعه و اهل سنت، امامان را 12 نفر معرفی کردهاند غفاریفر افزود: قبل از پرداختن به شرح این مسئله باید این نکته را عرض کنم که شما زمانی که متون روایی شیعه و سنی را مطالعه میکنید، مشاهده میکنید که در اکثر منابع دست اول شیعه و سنی وقتی اسم ائمه هدی برده میشود، هر 12 امام را ذکر میکنند. این ذهنیت تاریخی از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایجاد شده و در خصوص این مسئله وقتی به امام حسن عسکری علیهالسلام میرسیم، دوازده روایت داریم از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که توسط علمای شیعه و سنی در منابع مختلف آنها نقل شده است که در این روایات ،دوازده امام بزرگوار از جمله امام حسن عسکری و فرزند بزرگوار ایشان را نام میبرند. این استاد حوزه و دانشگاه بیان داشت: توضیح این نکته برای این بود تا به این موضوع بپردازیم که اگر امام حسن عسکری علیهالسلام زمینه سازی میکند، یک تکلیف تاریخی، اسلامی و شیعی دارد. یعنی ایشان این امر را از جد بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گرفتهاند. حجتالاسلام غفاری فر افزود: روایات در این زمینه بسیار زیاد است. کتابی هست با عنوان «با خورشید سامرا» که برای خوانندگان قابل دسترسی است و با اینکه متون عربی دست اول، بسیار داریم، این متن فارسی، متن معتبری است. این کتاب به کوشش یکی از محققین برجسته معاصر به نام آقای محمد جواد طبرسی نوشته شده که درس تخصصی ایشان در همین عرصه اهل بیت و به خصوص امام حسن عسکری و فرزند بزرگوارشان است. در این منبع فارسی که نگاه میکنیم دوازده روایت از ابن عباس و حتی عایشه ذکر شده و تأکید من برای این است که بزرگان اهل سنت هم این روایات را که اشاره به دوازده امام میکند، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکنند. * بحث ولایت، غیبت و ظهور امام مهدی (عج) از زمان پیامبر اکرم (ص) آغاز شده است این دانش آموخته موسسه امام خمینی(ره) ادامه داد: پس بحث ولایت و غیبت و ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه از زمان خود پیامبر صلی الله علیه و آله شروع شده و 11 امام دیگر متذکر این امر بودهاند ولی هرچه به پایان عرصه امامت البته به جهت ظهور نه حضور، نزدیک میشویم بویژه از زمان امام رضا علیه السلام این موضوع جدیتر میشود و در زمان امام حسن عسکری علیهالسلام به اوج خود میرسد. وی گفت: ما ایرانیها در این زمینه یک سند زنده داریم و آن وجود حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه است که حرم ایشان محل عبادت و زیارت و نیایش مردم ایران به خصوص مردم پایتخت است. ایشان از کسانی است که با امام هادی علیهالسلام مواجه میشود و این خبر را از ایشان گرفته و تا اینجا میآورد. * کار اول امام عسکری (ع) آماده کردن مردم برای اداره جامعه بود غفاری فر گفت: امام حسن عسکری علیهالسلام به عنوان آخرین مسئول این امر باید چند کار انجام میداد: اول اینکه مردم را برای اصل اداره جامعه شیعی آماده کند در صورتی که به راحتی دسترسی به امام معصوم ندارند. این مسئله از همه مهم تر است. وی گفت: برای اینکه تقریب ذهنی به وجود بیاورم به یک بحث فقهی البته به شکل ساده و سریع اشاره میکنم. ما در فقه در بحث قضا و شهادت این موضوع را داریم که در عصر پیامبر و معصومین سلام الله علیها، در امر قضا نمیشود از علم غیب استفاده کرد. مأموریم بر شهادت شهادتین و یا اینکه باید ازعلم شخصی قاضی و نه علم غیبی او استفاده کنیم. تنها در عصر حجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه است که امام با علم غیبشان مجرمین را مجازات میکنند. چرا این قضیه اتفاق میافتد؟ چون یک فاصله تاریخی طولانی داریم که امام معصوم حاضر نیست. پس برای اینکه بشر بتواند خودش را در عصر غیبت هدایت کند، این قاعده فقهی ترسیم شد که شهادت دو شاهد عادل برای صدور حکم کفایت میکند. از آنجا بحث زمینه سازی غیبت اتفاق میافتد و این مهم که اداره بشر در عصر غیبت مقوله بسیار پیچیده ای است توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همه معصومین تا امام حسن عسکری سلام الله علیهم بسیار جدی گرفته میشود. مدیر گروه فقه و اصول مدرسه عالی معصومیه گفت: مهم ترین نکتهای که امام حسن عسکری در نظر دارد این است که مردم بتوانند تحمل و بردباری و صبر و هم زیستی و در عین حال دین داری را تمرین و تجربه کنند که بدون سرپرست اصلی خود از حیث ظهور، بتوانند زندگی کنند و ثابت قدم بمانند. این همان اصل آمادگی برای غیبت است. ایشان سعی میکردند تا به وسیله نواب و یاران خاصشان و توسط نامه با شیعیان ارتباط داشته باشند تا مردم را برای عصر غیبت و نبودن امام عصرشان آماده کنند. * کار دوم امام عسکری (ع) بیان موجودیت امام در عصر غیبت بود وی گفت: دوم اینکه این مطلب را در بین مردم جا بیندازد که در عصر غیبت نیز، امام وجود دارد اگر چه به صورت پنهانی. امام حسن عسکری علیهالسلام بر روی این موضوع نیز شدیدا کار میکند، در حالی که ایشان در بحران ویژهای قرار داشت و از اسم ایشان نیز پیداست که در یک محدوده نظامی بودند. حجتالاسلام غفاری فر گفت: البته عسکر را گاهی اوقات بد تعبیر میکنیم چون ایشان در یک پادگان صرف نبودند، بلکه محیط و آن منطقه، منطقه عسکر بود. مانند شهرک نظامی امروزی، عسکر هم چنین موقعیتی بود. امام حسن عسکری علیهالسلام بسیار در محدودیت بودند، چون در یک شهرک نظامی دیده بان هست، نگهبان و جاسوس هست و انواع و اقسام نیروهای امنیتی حضور دارند. آنها میخواستند یک رقیب جدی از خاندان بنی هاشم با سابقه 3 قرن، عصمت و طهارت و علم را تحت کنترل در آورند، طبیعتا کم ترین ارتباط مردم با ایشان نیز برای حاکم ظالم عباسی ضرر داشت. پس نهایت دقت را انجام میدادند تا ایشان تحت کنترل باشد و مردم ایشان را کمتر ببینند و اگر میبینند کمتر حرف بزنند و اگر حرف میزنند مسائل امامت مطرح نشود. وی ادامه داد: حالا فرض کنید در این موقعیت بحرانی کنترل، امام حسن عسکری علیه السلام در پی اهداف اول و دومی که عرض کردم هستند. ایشان مردم را آگاه میکنند که شما امام دارید و او زنده و موجود است و حامی و هادی شماست اما به آسانی قابل دسترس نیست و سعی میکنند تا ایمان مردم به غیب را افزایش دهند. * کار سوم امام عسکری(ع) معرفی شخص امام مهدی به عنوان امام دوازدهم شیعیان بود حجتالاسلام غفاری فر گفت: سوم، معرفی کردن شخص امام، توسط امام حسن عسکری علیه السلام است. در این مرحله از یک طرف باید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را از شر جاسوسان جهت ترور و قتل و شهادت حفظ کنند و از طرفی باید ایشان را به اصحاب معرفی کنند. این استاد حوزه تأکید کرد: این سختترین بخش فعالیت امام حسن عسکری است؛ چون دو بخش اول مصداق نداشت که دشمن او را کشته و یا به غل و زنجیر بکشد و فقط یک ذهنیت بود، یک تفکر و اندیشه بود، یک راهبرد بود. اما اینجا مصداق دارد، مصداق خارجی که بارها و بارها بنی عباس از علمای خودشان شنیدند، از بزرگان علویان شنیدند که آخرین شخصیت معصوم، ظلم و ظالم را تار و مار میکند. این ویژگی برای آنها خیلی سخت بود، لذا به شدت مراقبت میکردند و در روایات هم این امر شبیه سازی به داستان حضرت موسی علیه السلام شده است که حتی دنبال قنداقه، میگشتند که این چیست و کیست و منتسب به علویون هست یا نه؟ وی گفت: خوشبختانه امام حسن عسکری با یک ظرافتی این کار بسیار دشوار را به اتمام رساندند و به محبان خاص از اطراف، به خصوص قم، شهر ری، تهران و کاشان که مناطق شیعه نشین بودند، اطلاع رسانی کردند. این کار در آن تنگنا و شرایط بحرانی که شیعیان امکان هم صحبتی با ایشان را حتی در معابر عمومی نداشتند، کاری بس بزرگ بوده است. امیدوارم همه شیعیان و پیروان مکتب آن امام همام به دنبال شناخت هرچه بیشتر امام عصر عجل الله فرجه باشند تا زحمات معصومین علیهم السلام به بار بنشیند.
فارس جمعه, 14 بهمن 1390
نوشته شده توسط Administrator
نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم
یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند. یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند. فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید . تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند. اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است. در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید. در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود! سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند! در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود. تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.
به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد. متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد. از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند. به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده توجه نماییم:
1- نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است. 2- باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد. 3- ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری ) و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع) در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است. 4- ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم. 5- ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه 6- تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ... 7- ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز 8- نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج) 9- غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب 10- تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید
متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...
آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد. امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.
منبع: مستغاثی دات کام یکشنبه, 05 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسانهاست، اعتقاد به بشارتهای پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه میتواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتیهاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان میشود، کارکرد وسیع و عمیق آموزههای مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان میدهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسشهای بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آنها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.
پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسشها و پاسخها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ میدهد:
*زمینهسازی ظهور/ شهری که پایگاه یاران امام زمان(عج) است کشور ایران تا قبل از ظهور، چگونه باید باشد؟ ج:برای آنکه از وضع کشور در هنگام ظهور آگاه باشیم، باید شرایط ظهور امام زمان(عج) را بدانیم. برای ظهور امام زمان(عج) دو شرط اساسی لازم است: 1ـ پذیرش عمومی: یعنی مردم باید به حدی از دانایی برسند که هر چه امام زمان(عج) دستور داد، بدانند آن دستور کاملاً درست است و باید مو به مو آن را اجرا کنند؛ نباید از مسئولیت شانه خالی کنند و اجرای عدالت را فقط در مورد دیگران دوست داشته باشند و وقتی اجرای عدالت به ضرر خود آنان شد، از آن فرار کنند و تن به عدالت ندهند؛ باید به حدی برسند که بفهمند دین، معنویت و ارزشهای انسانی است که انسان را به سعادت میرساند، نه پیشرفت علم و صنعت و تنها امام است که نیازهای واقعی انسان را میداند و میتواند مردم را خوشبخت کند؛ فقط منتظر او باشند و از قدرتهای مادی چشم بپوشند. 2ـ یاران فداکار: علاوه بر قبول مردم که شرط پیروزی و به ثمر رسیدن یک قیام است، یاران فداکار و سختکوش نیز باید در انجام برنامههای امام، شبانهروز تلاش کنند و از هیچ اقدامی برای پیشرفت دستورهای امام کوتاهی نکنند، در خدمت به اسلام و مردم سر از پا نشناسند و کار کردن برای دیگران را با تمام جان و دل قبول کنند و به فکر مقام و رفاه خود نباشند. در روایات به وجود یاران ایرانی توجه زیادی شده و آمده است که بسیاری از شهرهای ایران محل یاران امام است که در زمان ظهور به یاری امام خواهند پرداخت، مخصوصاً در روایات، شهر مقدس قم، پایگاه یاران امام زمان(عج) معرفی شده است. با توجه به این دو شرط باید گفت، کشور ما برای ظهور امام زمان(عج) باید به گونهای باشد که همه مردم یا اکثر آنها واقعاً منتظر امام زمان(عج) باشند؛ انتظار واقعی، تنها با گفتار و دعا ایجاد نمیشود؛ منتظر واقعی را از عمل او میتوان شناخت که البته دعا نیز جزئی از عمل است، منتظر واقعی اولًا سعی میکند به امام زمان(عج) معرفت پیدا کند و ثانیاً در طریق طاعت و بندگی خدا قرار گیرد. تحقق این امر به موارد زیر است: بداند او چگونه امامی است و چه انتظاری دارد، برای این کار کتاب بخواند، در مجالس سخنرانی و غیره شرکت کند، سعی کند برای سلامتی امام همیشه دعا کند، برای او صدقه بدهد و اعمال مستحبی انجام دهد، پای بند مسائل دینی و واجبات و محرمات باشد، آنها را به دقت بیاموزد و عمل کند، واقعاً عدالت خواه باشد و راضی نباشد حق کسی ضایع شود، هر چند به ضرر خود او باشد. مطیع نایب امام زمان (ولیفقیه) باشد و در زمان غیبت امام، دستورهای او را مانند دستورهای خود امام بداند، از گناه، زشتی و ظلم کاملاً بپرهیزد و در کمک به مردم و جلب رضایت آنان بکوشد و وظایف دینی و اخلاقی خود را به طور کامل عمل کند. هر قدر تعداد چنین افرادی در ایران و جهان زیاد شود، میتوان گفت به ظهور نزدیکتر میشویم و زمینه آمدن امام زمان فراهمتر میشود، البته باید توجه داشت که در کنار کوششهای افراد صالح، عدهای افراد فاسد نیز گناه و تباهی را به حد اعلای آن میرسانند و سعی میکنند در جامعه هر چه بیشتر گناه و بیعدالتی را ترویج دهند؛ اما با تلاش منتظران، وجود چنین افرادی مانع ظهور نمیشود؛ اینها گرد و غباری هستند که با آمدن باران رحمت الهی از صحنه اجتماع زدوده میشوند، به شرط اینکه منتظران واقعی با امر به معروف و نهی از منکر بستر را برای ظهور حضرت فراهم آورند تا با اصلاح امور و اصلاح افراد جامعه شرایط ظهور تحقق یابد. *مردی از قم روایتی که میفرماید: مردی از قم مردم را به سوی خدا دعوت میکند، نسبت به چه کسی است؟ ج:در روایتی امام موسیبن جعفر(ع) میفرماید: شخصی از اهل قم مردم را به حق میخواند و در اطراف او کسانی جمع میشوند که چونان قطعههای آهن مقاوماند، از جنگ خسته نمیشوند و نمیترسند و هیچ باد سرکش تندی آنها را تکان نمیدهد و به خدا توکل میکنند و عاقبت از آن متقین است. با توجه داشت که تعیین فرد خاصی برای این روایت، احتیاج به دلایل محکمی دارد و به سادگی نمیتوان روایات را بر افراد و مصادیق خاص تطبیق کرد، اما به هر حال ممکن است انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی(ره) مورد روایت باشد، البته برخی، مصداق این روایت را امام خمینی(ره) میدانند و در این باره مطالبی نقل کردهاند. *دوره ظهور حضور ایرانیان در دوره ظهور چگونه است؟ ج: از روایات فهمیده میشود که تعدادی از سپاهیان حضرت مهدی(عج) ایرانی هستند و از آنان با تعبیرهای طرفداران سلمان فارسی، اهل ری، اهل مشرق زمین، اهل خراسان، گنجهای طالقان، یاران درفشهای سیاه، قمیها، سرخرویان، اهل فارس و غیره یاد شده است. امام باقر(ع) در این باره میفرماید: «نیروهایی با پرچمهای سیاه که از خراسان قیام کردهاند در کوفه فرود میآیند و هنگامی که حضرت مهدی در شهر مکه ظهور میکند با آن حضرت بیعت میکنند» و نیز فرمودند: «یاران حضرت قائم(عج) 313 نفرند و از فرزندان عجماند».
منبع: فارس یکشنبه, 24 اردیبهشت 1391
نوشته شده توسط Administrator
روزگاری که دینتان: پول، قبلهگاهتان: زنان و کاسبانتان: رباخوار میشوند. 1
احادیث بیشماری از پیامبر اکرم(ص) در جلد 22 «بحارالانوار»، صفحه 453 و «کنزالاعمال» درباره روزگار غربت اسلام در آخرالزّمان از شیعه و اهلسنّت نقل شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: سه شنبه, 17 مرداد 1391
نوشته شده توسط Administrator
اشاره:حجّت الاسلام والمسلمین نجم الدّین طبسی در سال 1334 ه .ش.در نجف اشرف به دنیا آمدند. دروس مقدّماتی حوزه را در همین شهر و نزد پدر بزرگوارشان حضرت آیتالله حاج شیخ محمّد طبسی آغاز کردند؛ امّا به دلیل شرایط نامناسبی که حکومت بعثی برای طلاّب حوزههای علميّه فراهم آورده بود، ناچار به مهاجرت از نجف و اقامت در شهر مقدّس قم شدند. دروس سطح حوزه را در محضر اساتیدی، چون حضرات آیات ستوده، اشتهاردی و حرمپناهی گذراندند و در مقطع خارج حوزه نیز از محضر اساتیدی چون آیات عظام گلپایگانی، وحید خراسانی، فاضل لنکرانی و تبریزی بهره بردند.ایشان علاوه بر تدریس دروس حوزوی در مقطع سطح و خارج به تألیف و نگارش کتاب در زمینه مباحث مختلف فقهی، تاریخی و کلامی نیز اشتغال دارند که از جمله این کتابها میتوان به موارد «السّجن»، موارد «النفی والتّغریب»، «امام حسین(ع) در مکّه»، «عاشورا»، «چشماندازی از حکومت امام مهدی(ع)» و... اشاره کرد.
منبع: موعود یکشنبه, 21 خرداد 1391
نوشته شده توسط Administrator
خداوندا، او (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه) را در پناهگاهی قرار بده تا
خبرگزاری حوزه جمعه, 16 تیر 1391
نوشته شده توسط meshkini
تعدادی از احادیث بی شمار از پیامبر اکرم حضرت محمد رسول الله(درود خدا بر او باد) به نقل از منابع روایی شیعه و سنی آورده ایم که به روزگار غریبی اسلام در آخرالزمان و ظهور امام عصر( درود خدا بر او باد) مربوط است. مضامین احادیث آنقدر تکان دهنده و به روز هستند که انگار روزگار ما را مرور می کنند:تعدادی از احادیث بی شمار از پیامبر اکرم حضرت محمد رسول الله(درود خدا بر او باد) به نقل از منابع روایی شیعه و سنی آورده ایم که به روزگار غریبی اسلام در آخرالزمان و ظهور امام عصر( درود خدا بر او باد) مربوط است. مضامین احادیث آنقدر تکان دهنده و به روز هستند که انگار روزگار ما را مرور می کنند:
پیامبر خدا محمد مصطفی ( که درود خدا بر او باد) در روایتی فرمود:
سه شنبه, 13 تیر 1391
نوشته شده توسط Administrator
بیش از دو هزار نشانه برای فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثی نقل شده كه میتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:
نشانه های عمومی آخرالزمان
منبع: موعود
پینوشتها:
دوشنبه, 11 اردیبهشت 1391
نوشته شده توسط Administrator
در قرآن کریم آمده است پس از آن که شیطان مهلت خواست خداوند به او مهلت داد تا «یوم الوقت المعلوم» امّا در این که منظور از «یوم الوقت المعلوم» چیست در میان مفسّران قرآن و نهج البلاغه گفتگوست. بعضى گفته اند: منظور پایان جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است (در این صورت تنها با مقدارى از درخواست ابلیس موافقت شده زیرا او درخواست حیات تا روز قیامت داشت ولى تا پایان دنیا موافقت شد).احتمال دیگر این که منظور زمان معیّنى است که پایان عمر ابلیس است و تنها خدا مى داند و جز او از آن آگاه نیست چرا که اگر آن زمان را آشکار مى ساخت ابلیس تشویق به گناه و سرکشى بیشتر مى شد. بعضى نیز احتمال داده اند که منظور روز قیامت است، زیرا تعبیر به یوم معلوم در آیه پنجاه سوره واقعه درباره روز قیامت است که مى فرماید: «قُلْ اِنَّ الاَوَّلینَ وَ الآخِرینَ لَمَجْمُوعُونَ اِلى میقاتِ یَوْم مَعْلُوم». ولى این احتمال بسیار بعید به نظر مى رسد زیرا بنابراین تفسیر، با تمام خواسته او موافقت شده، در حالى که ظاهر آیات قرآن این است که با درخواست او به طور کامل موافقت نشده است، اضافه بر این در آیه مورد بحث «یوم الوقت المعلوم» است و در سوره واقعه «یوم معلوم» مى باشد و این دو با هم متفاوت است، بنابراین تفسیر صحیح یکى از دو تفسیر اوّل و دوّم است.در حدیثى نیز آمده است که منظور از «یوم الوقت المعلوم» زمان قیام حضرت مهدى ـ عج ـ است که به عمر ابلیس پایان داده مى شود.( تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 14) البتّه این سبب نخواهد شد که عوامل گناه به کلّى از جهان ریشه کن شود و مسأله اطاعت و آزمایش الهى منتفى مى گردد چرا که عامل اصلى که هواى نفس است به قوّت خود باقى است حتّى عامل انحراف شیطان نیز هواى نفس اوست. وجود چه ویژگی هائی در انسان برای مقابله با حزب شیطان لازم است؟ جواب: نخستین محور در خطبه دهم نهج البلاغه، تشبیه لشکر «طلحه» و «زبیر» به لشکریان شیطان است امام علی(علیه السلام) مى فرماید: «آگاه باشید شیطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پیاده هاى لشکرش را فرا خوانده است.» (اَلا وَ اِنَّ الشَّیْطانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ، وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ) چگونه آنها لشکر شیطان نباشند در حالى که پیمانشان را با امامشان شکستند و به خاطر جاه طلبى دست به نفاق افکنى و ایجاد تفرقه در امّت اسلامى زدند و آتشى روشن کردند که گروه عظیمى در آن سوختند و خودشان نیز سرانجام طعمه آن آتش شدند! تعبیر به «حزب» اشاره به هماهنگى اهداف آنها با هدفهاى شیطان است و تعبیر به «خیل» (سواره نظام) و «رجل» (لشکر پیاده)، اشاره به تنوّع لشکریان آنهاست. در آیات قرآن نیز اشاره به حزب شیطان شده است آن جا که مى گوید: «اِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُؤا مِنْ اَصْحابِ السَّعیرِ» (شیطان حزب خود را فقط براى این دعوت مى کند که از دوزخیان و اهل آتش باشند).( سوره فاطر، آیه 6) از یک سو خداوند مجازات او را با این مهلت دادن سنگین تر ساخت، زیرا همان گونه که از آیات قرآن استفاده مى شود کسانى که در مسیر گناه و گمراهى گام مى گذارند خداوند هشدارهاى مکرّرى به آنها مى دهد اگر این هشدارها مؤثّر شد و بازگشتند چه بهتر وگرنه آنها را به حال خود وامى گذارد و مهلت کافى مى دهد تا بارشان سنگین تر شود در جایى دیگر اشاره به لشکر پیاده و سواره شیطان کرده و براى آزمایش انسانها، شیطان را مخاطب ساخته، مى فرماید: «وَاَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ»؛ (و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار)!( سوره اسرا، آیه 64) این اخطارهاى مکرّر قرآن براى این است که اهل ایمان چشم و گوش خود را باز کنند مبادا در دام شیطان گرفتار شوند و در حزب او درآیند و در صف لشکر سواره و پیاده او قرار گیرند! ولى این سرنوشت شوم، دامان «طلحه» و «زبیر» و همراهان و همکاران و پیروان آنها را گرفت و به خاطر جاه طلبى و هوا پرستى در این دام گرفتار شدند. سپس به بیان محور دوّم پرداخته، ویژگی هاى خود را بیان مى فرماید و مى گوید: «من آگاهى و بصیرت خود را همراه دارم، نه حقیقت را بر خود مشتبه ساخته ام و نه دیگرى بر من مشتبه ساخته است» (وَ اِنَّ مَعى لَبَصیرَتى: ما لَبَّسْتُ عَلى نَفْسى، وَ لا لُبِسَّ عَلَىَّ). در حقیقت سرچشمه گمراهى هر کسى یکی از سه چیز است: نخست این که بصیرت و آگاهى کافى نسبت به کارى که مى خواهد اقدام کند نداشته باشد و ناآگاهانه وارد معرکه اى شود که برخلاف رضاى خدا و فرمان حقّ است. دیگر این که در عین آگاهى، هوا و هوس ها حجابى بر دیده حقیقت بین، بیفکند و انسان را گرفتار اشتباه کند و چه بسیارند کسانى که از گناه بودن چیزى آگاهند ولى بر اثر وسوسه هاى نفس و انگیزه هاى شیطانى، مجوزهایى براى خویش درست مى کنند و گاه، آن گناه را به عنوان یک وظیفه واجب پنداشته، به آن آلوده مى شوند و به گفته قرآن (وَ هُمْ یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُون صُنعاً).( سوره کهف، آیه 104) سوّم این که اجازه به شیاطین انس و جن بدهد که در او نفوذ کنند و حقیقت را مشتبه سازند. هیچ یک از این سه چیز در وجود مبارک آن حضرت راه نداشت چرا که تمام درهاى خطا و انحراف را از درون و برون به روى وسوسه گران بسته بود و با هوشیارى آمیخته با تقوا، حقیقت را آن چنان که هست در مى یافت و در سایه آن به پیش مى رفت. از خطبه بالا این معنا استفاده مى شود که شیطان در برنامه اغواگرى خود تنها نیست بلکه لشکریانى دارد که در خطبه فوق به عنوان لشکر سواره و پیاده شیطان (خَیْل و رَجِل) تعبیر شده و همچنین دستیاران و هم مسلکانى دارد که از آن به حزب شیطان تعبیر شده بود و همان گونه که گفتیم این هر دو تعبیر در قرآن مجید آمده است (توجه داشته باشید که «خیل» گاه به معناى اسبها و گاه به معناى اسب سواران است و در این جا معناى دوّم منظور مى باشد). البتّه شیطان، حزب و لشکر سواره و پیاده اى به آن معنا که در اجتماعات امروزى و ارتشها معمول است ندارد ولى مى دانیم او دستیارانى از جنس خود و از جنس آدمیان براى اغواى مردم دارد و حتّى احزاب کنونى و لشکرهاى سواره و پیاده فعلى که در اختیار سلطه هاى ظالم و ستمگر است همان حزب شیطان و لشکر پیاده و سواره او هستند. گروهى که چابکتر و کارآمد ترند، لشکر سواره شیطانند و آنها که ضعیف تر و کم اثرترند، لشکر پیاده اند و گاه مى شود که انسان خود، از فرماندهان لشکر شیطان مى باشد و چندان از آن آگاه نیست و حتّى گاه تصوّر مى کند که در زمره «حزب الله» است، ولى در واقع در سلک «حزب الشّیطان» قرار دارد! رهروان راه حق باید خود را به خدا بسپارد و تحت ولایت او قرار دهند تا به مضمون «اَللهُ وَلِىٌّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ اِلَى النُّورِ» از تاریکیهاى وساوس شیطانى رهایى یافته و به نور ایمان و تقواى الهى راه یابند و خود را با تمام وجود در ظلّ عنایت الهى قرار دهند تا به مضمون «اِلهى لا تَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْن اَبَداً»، خداوند امورشان را بر عهده گیرد و هدایتشان را تضمین کند. شرط وصول به این مقام همان است که مولا در خطبه بالا فرموده است، یعنى باید تا آن جا که امکان دارد بصیرت و معرفت و شناخت را با خود همراه داشت و از فریب خویشتن پرهیز کرد و از قرار گرفتن در معرض فریب و وسوسه هاى دیگران بر حذر بود. چرا خداوند به شیطان مهلت داده تا سبب گمراهی انسان ها گردد؟ جواب: اولا: شیطان به صورت یک موجود پاک آفریده شد و سالها قداست و پاکى خود را حفظ کرد تا آن جا که بر اثر اطاعت پروردگار همردیف فرشتگان شد، ولى سرانجام بر اثر خودخواهى و کبر و غرور و با سوء استفاده از آزادى خویش طریق گمراهى را پیش گرفت و به آخرین درجه انحطاط سقوط کرد. ثانیاً: توجّه به این نکته ضرورى است که نفوذ وسوسه هاى شیطانى در انسانها یک نفوذ ناآگاه و اجبارى نیست بلکه انسانها به میل و اختیار خودشان راه نفوذ را به روى او مى گشایند و اجازه ورود را به کشور جانشان صادر کرده و به اصطلاح، گذرنامه آن را نیز در اختیار شیطان مى گذارند و به همین دلیل قرآن با صراحت مى گوید: «اِنَّ عِبادِى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطان اِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ» (تو بر بندگان من تسلّط نخواهى یافت مگر گمراهانى که از تو پیروى کنند).( سوره حجر، آیه 42) شیطان به صورت یک موجود پاک آفریده شد و سالها قداست و پاکى خود را حفظ کرد تا آن جا که بر اثر اطاعت پروردگار همردیف فرشتگان شد، ولى سرانجام بر اثر خودخواهى و کبر و غرور و با سوء استفاده از آزادى خویش طریق گمراهى را پیش گرفت و به آخرین درجه انحطاط سقوط کرد و در جاى دیگر مى فرماید: «اِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ» (تسلط او تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزیده اند و آنها که فرمانش را همردیف فرمان خدا لازم مى شمرند).( سوره حجر، آیه 100) ثالثاً: امیرمؤمنان على(علیه السلام) به صورت ظریف و لطیفى جواب این سؤال را بیان کرده، مى فرماید: «خداوند به او مهلت داد چرا که مستحقّ غضب الهى بود و مى خواست امتحان را بر بندگان تمام کند و وعده اى را که به وى داده بود منجّز گرداند». یعنى از یک سو خداوند مجازات او را با این مهلت دادن سنگین تر ساخت، زیرا همان گونه که از آیات قرآن استفاده مى شود کسانى که در مسیر گناه و گمراهى گام مى گذارند خداوند هشدارهاى مکرّرى به آنها مى دهد اگر این هشدارها مؤثّر شد و بازگشتند چه بهتر وگرنه آنها را به حال خود وامى گذارد و مهلت کافى مى دهد تا بارشان سنگین تر شود.( سوره آل عمران، آیه 178 و سوره روم، آیه 41) از سوى دیگر وجود شیطان مایه آزمایش بزرگى براى انسانها و به تعبیر دیگر سبب تکامل افراد با ایمان مى شود زیرا وجود این دشمن نیرومند براى مؤمنان آگاه و کسانى که مى خواهند راه حق را بپویند نه تنها زیان بخش نیست بلکه وسیله پیشرفت و تکامل است زیرا مى دانیم پیشرفتها و تکاملها معمولا در میان تضادها صورت مى گیرد و هنگامى که انسان در مقابل دشمن نیرومندى قرار مى گیرد، تمام نیرو و توان و نبوغ خود را بسیج مى کند و به تعبیر دیگر وجود این دشمن نیرومند سبب تحرّک و جنبش هر چه بیشتر مى گردد و در نتیجه ترقّى و تکامل حاصل مى شود. امّا کسانى که بیمار دل و سرکش و آلوده و گنهکارند، بر انحراف و بدبختیشان افزوده مى شود و آنها در حقیقت مستحقّ چنین سرنوشتى هستند! «لِیَجْعَلَ ما یُلْقِى الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذینَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَض وَ الْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ» (هدف این بود که خداوند القاى شیطان را آزمایشى قرار دهد براى آنها که در دلهایشان بیمارى است و آنها که سنگ دل اند). «وَ لِیَعْلَمَ الَّذینَ اُوتُو الْعِلْمَ اَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَیُؤمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ» (و نیز هدف این بود که آگاهان بدانند، این حقّى است از سوى پروردگارت و در نتیجه به آن ایمان بیاورند و دلهایشان در برابر آن، خاضع گردد) . (سوره حج، آیات 53 و 54) منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی دوشنبه, 08 خرداد 1391
نوشته شده توسط Administrator
مرحوم حاج اسماعیل دولابی: گرد و غبارها و آشوبها و نا آرامیهای جهان در روزگار ما، خبر از نزدیک شدن فرس الحجاز یعنی امام زمان(عج) میدهد.
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که خواندن آن در اولین جمعه ماه رجب خالی از لطف نیست:
خبرآنلاین جمعه, 29 اردیبهشت 1391
نوشته شده توسط Administrator
جامعه پیش از ظهور، جامعهای مملوّ از فساد و بيبند و باریهای اخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انساننما، آنچنان فراگیر ميشود که حالت عادّی به خود ميگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نمودهاند، بسیار زیاد است
یکی از مسائلی که در حکومتهای آخرالزّمان مطرح است، بنا بر اخباری که از معصومان(ع) وارد گردیده است، سلطه و نفوذ زنان در امور سیاسی میباشد:
منبع: موعود دوشنبه, 16 خرداد 1390
نوشته شده توسط Administrator
مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش اول مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش دوم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش سوم مهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش چهارممهدویون و امتحانی بزرگ!- بخش پنجم (پایانی) یکشنبه, 09 بهمن 1390
نوشته شده توسط Administrator
بسیاری از مردم حاضرند تقریبا هر چیزی را بدهند تا از آینده آگاهی یابند. این مسأله قدمتی به درازای هبوط آدم در زمین دارد. وقتی روایات را مرور می کنید می بینیم این کنجکاوی و پرسش از آینده از زمان حضرت آدم(ع) مطرح بوده است.
در این خصوص وبسایتی نوشته است این کتاب "به استناد 149 پیش گویی مختلف از آخرالزمان بین 44 قبل از میلاد و 2008" نوشته شده است.
پیش بینی 21 دسامبر 2012 پیش بینی های دیگر
سیاره X چه چیز را باید انتظار داشت؟
صفر حبیبی مشکینی - دی ماه 1390 جمعه, 09 دی 1390
نوشته شده توسط Administrator
تلقّی ما از ظلم و جور، عموماً زورگوییها و خشونتهای نظامی گردنکشان و مستکبران علیه محرومان و ضعیفان است و کمی که پیشتر میرویم به مظالم اقتصادی و فاصلههای عظیم فقر و غنا نیز به عنوان مصادیقی از ظلم توجّه میکنیم؛ ولی حقیقت این است که معنای ظلم و جور آن هم به نحو امتلاء و آکندگی، معنایی بس وسیعتر و عمیقتر دارد. جمعه, 09 دی 1390
نوشته شده توسط Administrator
در ماه صفر بزرگترین مصیبت وارده به امت اسلامی یعنی رحلت پیامبر اعظم(ص) رخ داده است؛ از این رو این ماه را ماه مصیبت و عزا میخوانند و شیعیان در این بسیار محزون هستند. عدهای نیز همین موضوع را دال بر منحوس بودن ماه صفر میدانند. همچنین در چرایی نحوست ماه صفر دلایل دیگری نظیر شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) در این ماه را ذکر میکنند. ضمن این که ابتدای ماه صفر با ورود کاروان اسرا به شهر شام مصادف است، نیز آغاز جنگ صفین در نخستین روز صفر بوده است.
فارس نیوز دوشنبه, 11 اردیبهشت 1391
نوشته شده توسط Administrator
حیات فکری و معنوی جامعه در گروِ پویایی و بالندگی فرهنگ آن است و این زائیده عمق و وسعت فرهنگها و شناخت افکار متفکّرانی است که در خارج از مرزهای جغرافیایی ما زندگی میکنند، به ویژه آنان که به هستی به گونهای دیگر مینگرند، میتواند نقش مهمّی در تعمیق و توسعه بینش و دانش سازندگان فرهنگ و گسترش اخلاق و معنویّت جامعه ایفا کند. طیّ سالهای اخیر، مجموعهای از عوامل و شرایط در میان مناسبات فکری و اجتماعی مردم، موجی از گفتوگو درباره آخرالزّمان و نشانههای ظهور قیامت را به راه انداخته است. موجی که هزاران سؤال درباره آینده و سرانجام زمین و عاقبت انسان را متبادر به ذهن ساخته و جمیع بیشماری را برای دریافت پاسخ، راهی مجالس گوناگون کرده است. همه ادیان در موضوع تاریخ و پایان جهان سخن گفتهاند. مسئله بشارتها و نشانههای ظهور هم سنّتی است که در زمان همه پیامبران1 و در میان تمامی امّتها رایج بوده و پیش از ظهور او تمامی پیامبران، نشانههایی در مورد ظهور یا نزدیکی ظهور ایشان را به مردم بشارت دادهاند، این نشانهها و بشارتها در حقیقت، پرتوهایی هستند که حقجویان را راهنمایی میکنند و نوید فرج را به آنها میدهند و هر چه درد و رنج و مصیبت افزونتر میشده، در مقابل این نشانهها و بشارتها نیز بیشتر و پیوستهتر میشده و اشکال و صورتهای گوناگون به خود میگرفته است. از مهمترین فایدههای وجود این نشانهها، جلوگیری از رخنه حتّی نومیدی در دل منتظران و همچنین جلوگیری از پیمودن راه باطل است. ادیان در مسئله پایان جهان، پایانی خوشبینانه و سعادتآمیز و روشن برای بشر ترسیم نمودهاند که در اندیشه شیعی، به صورت عدالت جهانگستر مهدی(عج) ظهور و بروز میکند. مطالبی که در پی میآید، درباره نشانههای ظهور قیامت در قرآن و کتب مقدّس است و اینکه قرآن و عهدین چه سرنوشت و نشانههایی برای پایان جهان بیان کردهاند؟ واژه روز (یوم) 440 بار در قرآن به کار رفته که حدود 385 مورد آن به لحظهای اشاره دارد که نمایانگر جهان حاضر، روز رستاخیز، داوری و آغاز عذاب جهنّم برای کافران و زندگی نوین در بهشت برای صالحان است. نامهای متفاوتی که بر این روز نهادهاند، ویژگیهای اساسی آن را نشان میدهد. این ویژگیها نخست از جنبه معاد شناختی و سپس به لحاظ زندگی پس از مرگ بررسی خواهند شد. در «مکاشفه» توماس نیز چنین آمده است: موهای خاکستری بر پیران جوان خواهیم دید. در آن روز آدمی که خوف بر او چیره شده، از برادر خود میگریزد.1 اصحاب کلیسا به پیروی از ملاکی نبی آتش را نیز بر توصیفات خود از روز آخر میافزایند؛ در حالی که جز در مورد جهنّم، سخنی از آن به میان نمیآورد. ایمان به زندگی بازپسین همچون پذیرش پیام قرآنی، از عناصر سازنده ایمان اسلامی است. کسانی که بدان باور ندارند یا آنان که اندرزهای پیامبر را تکذیب میکنند، کیفر خواهند یافت.2 باور به زندگی اخروی که از عهد عتیق، به صورتی مبهم با انتظار دوران مسیحیایی، امید به ظهور منجی اسرائیل و شهر آسمانی آغاز میگردد، جزء مکمّل اعتقاد نامه مسیحی است. کلیسا از آغاز تأسیس خود، از مؤمنان خواسته تا هر روزه عباراتی را که بیانگر ایمان آنان به خدا و زندگی واپسین است، بخوانند: من خدای یکتا، آفریننده، به عیسی مسیح، پسر یکتای او که برای داوری بر زندگان و مردگان خواهد آمد، باور دارم ... من به رستاخیز ... به زندگی جاودان باور دارم. قرآن غالباً به این نکته تذکّر میدهد که در داوری آخرین، اعمال آنان سنجیده خواهد شد و در پی حکم داوری که هیچ چیز از آن نمیگریزد یا سعادت جاودانی خواهند یافت یا به شقاوت جاودانی خواهد پیوست. محمّد(ص) همچون بسیاری از انبیا از نهایت این جهان حاضر خبر میدهد، نهایتی که برای هر موجود انسانی آغاز زندگی دیگر است که پیشبینی نشانههای رستاخیز و نشانههای قیامت را متعاقباً خواهیم دید. با نگاهی به مجموعه آیات قرآن درمییابیم که قرآن زوال جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمیداند؛ بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرار داده که مفهومی پایانی برای آن متصوّر نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادّی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیّتی دیگر میباشد. جهان هنگام تبدیل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد طرحی نو، دچار نوعی حوادث و رخدادهایی میگردد که در قرآن از آن به اشراط السّاعـه تعبیر شده است. معنای اشراط السّاعـ در قرآن اشراط السّاعـ جمع «شرط» به معنی نشانه یا آغاز و ابتدای چیزی است و ساعت نیز به جزیی از شبانهروز گفته میشود. مقصود از ساعت در آیات قرآنی، قیامت است. بنابراین مراد از اشراط السّاعـ نشانههایی است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت واقع میشود؛ البتّه برخی از مفسّران درباره تغییر ساعت، به این معنا اختلاف کردهاند و گفتهاند: ساعت به معنای زمان محدود و منظور از السّاعـ در آیات قرآن، زمان مرگ انسان است. برخی معتقدند نشانههای رستاخیز به سه دسته از رخدادها اطلاق میگردد: 1. حوادث مهمّ پیش از پایان جهان، مانند بعثت پیامبر(ص)؛ 2. حوادث هولناکی در آستانه پایان جهان رخ میدهد، مانند فروپاشی کوهها؛ 3. حوادث تکان دهنده در آغاز رستاخیز و نشانههای شروع قیامت، مانند تبدیل زمین و آسمان. از سوی دیگر، در تفاسیر بسیاری از برخی حوادث اجتماعی و طبیعی که پیش از وقوع قیامت رخ میدهد و بعضی از آنها در قرآن آمده است، به عنوان حوادث آخرالزّمان یاد شده که آن حوادث از نشانههای رستاخیز نیز هست. از آخرالزّمان و اوضاع آن در «انجیل قدیم» هم موضوعاتی مطرح شده بود که البتّه بین انجیل قدیم با انجیلی که هم اکنون هست، تفاوت بسیار است و خیلی از مطالبی که در آن بوده، امروز وجود ندارد و کاملاً حذف شده است. در ابتدا به نشانههای پایان جهان در قرآن میپردازیم. از قرآن استفاده میشود که در پایان این جهان و با نفخ صور انقلاب عظیمی را در کائنات و آسمان و زمین رخ میدهد. برپا شدن قیامت، مقارن با تحوّلات بزرگی در نظام این جهان است؛ به گونهای که با برچیده شدن بساط این عالم، عالم دیگری برپا میگردد. آنگاه همه انسانها از آغاز تا پایان خلقت زنده میگردند. دگرگونی زمین، کوهها، دریاها در زمین، زلزله عظیمی پدید میآید3 و آنچه در درون زمین است، خارج میشود.4 اجزای زمین متلاشی میگردد.5 دریاها شکافته میشوند.6 کوهها به حرکت درمیآیند7 و در هم کوبیده میشوند8 و مانند توشه شن میگردند.9 سپس به صورت پشم حلّاجی شده در آمده،10 آنگاه در فضا پراکنده میشوند11 و از سلسله کوههای سر به آسمان کشیده، جز سرابی باقی نمیماند.12 دگرگونی آسمان و ستارگان ماه،13 خورشید14 و ستارگان عظیمی که بعضی از آنها میلیونها بار از خورشید بزرگتر و پر فروغترند تیره و خاموش میشوند15 و نظم حرکت آنها به هم میخورد.16 خورشید و ماه به هم میپیوندند17 آسمان که مانند سقفی محفوظ و محکم این جهان را احاطه کرده، متزلزل میگردد18 و میشکافد و از هم میدرد19 و طومار آن در هم میپیچد.20 روزی که آسمانها به مانند فلز گداخته شود21 و فضای جهان پر از ابر و دود میشود. در چنین شرایطی، شیپور مرگ نواخته میشود، همه موجودات زنده، میمیرند و در جهان طبیعت، اثری از حیات نمیماند و وحشت و اضطراب بر تمام جانها سایه میافکند؛ پس از آن، جهان دیگری که جاودان و همیشگی است، برپا میگردد. صحنه گیتی با نور خدا روشن میشود و آنگاه شیپور حیات به صدا درمیآید و همه انسانها، بلکه همه حیوانات، در یک لحظه زنده میشوند و سراسیمه و هراسان همانند ملخها و پروانگان که در هوا منتشر میشوند و با سرعت به سوی محضر الهی روانه میگردند. در صحیحین از سهل بن سعد ساعدی از رسول خدا(ص) آمده است که: «روز قیامت مردم بر سرزمینی بسیار سفید و صاف که هیچ مرز بلندی بر آن وجود ندارد، محشور میشوند.» و در بعضی از اخبار، زمین مبدّل به آتش خواهد شد و در بعضی از اخبار زمین محشر برای مؤمنان مبدّل میشود به نان بسیار خوبی که از آن میخورند تا خلایق از حساب فارغ شوند و از آن جمله انخساف قمر و انکساف شمس است و انتشار نجوم و کواکب است ... «و این چنین خداوند، موجودات را از صحنههای رستاخیز آگاه میکند و این چنین قرآن از فناپذیری گریز ناپذیر زندگی زمینی سخن میگوید. هر کجا باشید شما را مرگ درمییابد؛ هر چند در برجهای استوار باشید.»22 بعد از نوشتاری مختصر درباره نشانههای قیامت در قرآن، اینک گذری بر متون مقدّس میکنیم و نشانههای برپایی قیامت را در کتب عهدین بررسی میکنیم تا درون مایههای مشترک بین قرآن و عهدین را درباره این موضوع بیابیم. قیامت در متون مقدّس در اسفار نخستین عهد عتیق، سخنی از رستاخیز نیست؛ همانگونه که خبری از جهان پس از مرگ نیست؛ امّا در کتب متأخّر مانند زکریّا، میکاه و ملاکی که سومی آخرین کتاب از مجموعه کتب عهد عتیق است در مورد قیامت سخنانی به میان آمده است که پیشگویی این پیامبران است. میکاه نبی در کتاب خویش که خطاب به قوم بنیاسرائیل است، پایان جهان را بدین گونه بازگو میکند: و امّا در روزهای آخر، کوه خانه خداوند مشهورترین کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر جهان به آنجا آمده، خواهند گفت: بیایید به دیدن کوه خدا برویم و خانه خدای اسرائیل را زیارت کنیم، او راههای خود را به ما خواهد آموخت و مطابق آن عمل خواهیم کرد؛ چون شریعت و کلام خداوند از اورشلیم صادر میشود. ملاکی قیامت را چنین توصیف میکند و آن را به مردم بشارت میدهد: خداوند میفرماید: روز داوری مثل تنوری شعلهور فرا میرسد و همه اشخاص مغرور و بدکار را مثل کاه میسوزاند آنان مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد؛ امّا برای شما که ترس مرا در دل دارید، آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناکِ داوری، خداوند من، رسولی شبیه ایلیای نبی برای شما میفرستد. او دلهای پدران و فرزندان را دوباره به هم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران کنم. بحث از قیامت، در دین یهود به همین موارد نادر و سربسته محدود میشود؛ امّا کتب مقدّس دین مسیح از «انجیل متّی» گرفته تا «مکاشفه یوحنّا» در موارد بسیاری به حادثه آخر جهان اشاره میشود و آن را نوید بشارتی برای پیروان راستین دین و مؤمنان میداند. در باور مسیحیان، حوادث پایان جهان که همراه با علائم رعبآور، به وقوع میپیوندد، بیشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است. قبل از ظهور این منجی یا مسیح، آسمانها و زمین دوباره به هم میریزد و آشوب و بینظمی با کابوس اوّلیه که جهان درگیر آن بود، دوباره تکرار میشود که با آمدن مسیح دوباره به نظم و ترتیب و شکلی ایدهآل برمیگردد، در نامه دوم پولس به تیموتائوس رهبر «کلیسای افسس» درباره حوادث قبل از قیامت یا به قول خودش زمانهای آخر آمده است که: این را نیز باید بدانی که در زمانهای آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا مردم، خودپرست، پولپرست، مغرور و متکبّر خواهند بود. مردم سنگدل و بیرحم، تهمتزن، خشن و متنفّر از خوبی خواهند بود، در نامه دوم پولس به مسیحیان تسالو نیکیان، درباره حوادث رستاخیز آمده است؛ امّا بدانید که تا این دو رویداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد، نخست شورش بر ضدّ خدا برپا خواهد شد. دوم، مردی جهنّمی که عامل این شورش است، ظهور خواهد کرد؛ امّا او با هر چه که مربوط به دین خداست مخالفت خواهد کرد؛ حتّی وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادّعا خواهد کرد که خداست. انبیای عهد عتیق از جمله اشعیای نبی که چشماندازهای تاریخی و برداشتهای معادشناختی را با هم ذکر میکنند، از روزی به نام روز یهوه سخن میگویند که خداوند در آن روز، خود را مکشوف میسازد (این تعبیر به همین صورت در قرآن نیامده، با وجود این، قرآن همین تصویری که قدیمیان یهودی مسیحی نگاشتهاند، ارائه میدهد) بر آنان روشن بود که این روز، عظیم و بسیار مهیب و آکنده از بیم و هراس است، روز یهوه با غضب و شدّت خشم، مانند هلاکتی که از جانب قادر مطلق فرا میرسد، است. روز غضب خداوند، روز عقاب، روز انتقام برای یهوه. در آن روز است که عدالتی کامل اعمال خواهد شد. در «کتاب صفنیا» میخوانیم: روز عظیم خداوند نزدیک است، آواز روز خداوند مسموع است و مرد زورآور در آن روز به تلخی فریاد میزند، آن روز، روز غضب است، روز تنگی، روز خرابی، روز تاریکی و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غلیظ ... در روز غضب خداوند، نه نقره و نه طلای ایشان را تواند رهانید و تمامی جهان از آتش غیرت او سوخته خواهد شد؛ زیرا که بر تمامی ساکنان جهان، هلاکتی هولناک وارد خواهد شد ... نویسندگان مسیحی به این روز، به عنوان روز آخر اشاره میکنند که به گفته پطرس رسول، آخرین روز است. تصوّر لحظهای که چهره عالم را دگرگون میسازد، در عهد جدید دیده میشود، مسیح(ع) از مصائب خود با (گفتن ساعت من) سخن گفته است. این ساعت، در عین حال، همچون ظهور او پیشبینی شده است. [این ساعت]، همچون لحظهای است که بار سنگین به مقصد میرسد. یوحنّا به پایان جهان، به عنوان ساعت آخر اشاره میکند. خداوند در آیه 77 «سوره نحل» میفرماید: «کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیکتر از آن است» و عیسی(ع) میفرماید: همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود.23 مانند همین موضوع در کتب مقدّس نیز گفته شده است. در این کتب مانند قرآن کریم از ساعت هولناک برای قیامت یاد میشود.پولس اعلام میدارد که رستاخیز در لحظهای، در طرفـ العینی برپا خواهد شد.24 پدیده کیهانی به گفته قرآن، پایان زمان مسبوق همراه با پدیدههای کیهانی گوناگون است، مشابه آنچه که در «یسنا» از فرود خداوند خبر داد. «زمین به لرزه خواهد آمد، زمین و کوهها خواهند لرزید.»25 «از آسمان دودی نمایان بر خواهد آمد»26 و در آیه 2 «سوره حج» میخوانیم: «روزی که آن را ببینید، هر شیر دهندهای آن را شیر میدهد [از ترس] فرو میگذارد و هر آبستنی بار خود را فرو مینهد و مردم را مست میبینی و حال آنکه مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است.» مسیح نیز با ارتباط دادن میان دورنمای ویرانی اورشلیم و چشمانداز پایان جهان میفرماید: «وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام»27 و در قرآن میخوانیم: «زمین با تکان [سختی] لرزانده میشود و کوهها [جمله] ریزه ریزه میشوند و غباری پراکنده گردد.»28 مضامینی که قرآن در وصف زلزال نهایی از رو به رو شدن جهان به کار برده است، در سنّتهای یهودی و مسیحی شناخته بود. اینک توصیف اشعیای نبی از عقابی که فرا خواهد رسید: «ولوله کنید؛ زیرا که روز خدا نزدیک است. مثل هلاکتی از جانب قادر مطلق میآید از این جهت، همه دستها سست میشود و دلهای همه مردم گداخته میگردد و ایشان متحیّر شده، المها و دردها برایشان عارض میشود، مثل زنی که میزاید، درد میکشند. اینک روز خداوند با غضب و شدّت خشم و ستمکشی میآید تا جهان را ویران سازد و گناهکاران را از میانشان هلاک مینماید؛ زیرا که ستارگان آسمان و برجهایش روشنایی خود را نخواهند داد و آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد ... بنابراین آسمان را متزلزل خواهد ساخت و زمین از جای خود متحرّک خواهد شد. آفتاب تاریک میگردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّتهای افلاک متزلزل میگردد29 اینک آنچه بر زمین و آسمانها، واقع خواهد شد، زمین به لرزه خواهد آمد؛ چنانکه در یسنا هنگامی که یهوه بر موسی ظاهر گشت30 و در پاتموس، هنگامی که بر یوحنّای رسول تجلّی نمود، زمین به لرزه آمد. کوهها و جزیرهها جابهجا میگردند،31 کوهها به لرزه میآیند، تلها از جای خود به حرکت درمیآیند32 کوهها پهن و گسترده میگردند؛ کوهها گداخته میشود، مثل موم پیش آتش و مثل آب که به نشیب ریخته شود،33 یهوه به یوئیل نبی میگوید: آیات را از خون و آتش و ستونها دور در آسمان و زمین ظاهر خواهیم ساخت آفتاب به تاریکی و ماه به خون مبدّل خواهند شد.34 از حضور ایشان، زمین و آسمانها مرتعش میشود، آفتاب و ماه سیاه میشوند و ستارگان نور خویش را باز میدارند35 در ادامه توصیف پایان جهان در متن مکاشفه میخوانیم: ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند. مانند درخت انجیری که از باد سخت به حرکت آمده، میوهها نارس خود را میافشاند و آسمان چون طوماری پیچیده، از جا برده شود. انبیا در این پیشگویی که به دنبال این فاجعه جهانی همه چیز نو میشود و زمین نوین و آسمانهای جدید پدید میآیند، هم سخنند؛ چنان که الو (Allo) خاطرنشان میسازد، بازگشت به زندگی و آفرینش نوین است که در انجیل متّی یاد شده است. یهوه بر زبان اشعیا نبی فرمود: اینک من آسمانی جدید و زمینی نو خواهم آفرید. بدین گونه، مجموعه این پدیدهها از آمدن شکوهمند مسیح خبر میدهد. مسیحیان، در انتظار آمدن شکوهمند پسر خدا، بازگشت مسیح و آمدن رجعتی هستند که عیسی(ع) هنگامی که نشانههای رستاخیز را توصیف میفرمود، از آن خبر داد. وی میافزاید: «آنگاه که ولایت پسر انسان در آسمان پدیدار گردد و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم میآید،36 در عهد عتیق نیز بر انتظار مسیح نجاتبخش متمرکز است که با حکومت خویش امیدهای برگزیده را تحقّق خواهد بخشید. خداوند میگوید: اینک آیا میآید که شاخه عادل برای داوود برپا میکنم و پادشاهی سلطنت نموده و به فطانت رفتار خواهد کرد و انصاف و عدل را در زمین مجری خواهد داشت.37 پینوشتها: 1. مضمون این سخن در آیه 34 سوره عبس آمده است. 2. سوره بقره (2)، آیه 4. 3. سوره زلزال (99)، آیه 1. 4. همان، آیه 2. 5. سوره الحاقه (69)، آیه 4. 6. سوره تکویر (81)، آیه 6. 7. سوره کهف (18)، آیه 47. 8. سوره واقعه (56)، آیه 5. 9. سوره مزمّل (73)، آیه 14. 10. سوره بروج (85)، آیه 9. 11. سوره طه (20)، آیه 107. 12. سوره نبأ (78)، آیه 20. 13. سوره قیامت (75)، آیه 8. 14. سوره تکویر (71)، آیه 1. 15. همان، آیه 2. 16. سوره انفطار (82)، آیه 2. 17. سوره قیامت (75)، آیه 9. 18. سوره طور (52)، آیه 9. 19. سوره الرّحمن (55)، آیه 37. 20. سوره انبیاء (21)، آیه 104. 21. سوره معارج (70)، آیه 8. 22. سوره فرقان (25)، آیه 25. 23. انجیل متّی، 24 : 27. 24. نامه اوّل پولس به قرنطیان، 15 : 25. 25. سوره مزمّل (73)، آیه 14. 26. سوره دخان (44)، آیه 10. 27. انجیل متّی، 24 : 19. 28. سوره واقعه (56)، آیه 4. 29. سوره فرقان (25)، آیه 25. 30. سفر خروج، 19: 16. 31. مکاشفه یوحنّا، 6: 14. 32. کتاب ارمیا، 4: 24. 33. کتاب میکاه نبی، 1: 4. 34. کتاب یوئیل نبی، 2: 30 ـ 31. 35. همان، 10. 36. انجیل متّی، 24: 30. 37. کتاب ارمیای نبی، 23: 5. دوشنبه, 01 اسفند 1390
نوشته شده توسط Administrator
دانلود فایل صوتی:
بسم الله الرحمن الرحیم
بله؛ بحثی که ما داشتیم چند سال پیش، تحت عنوان دو سیر شتابان در آخرالزمان؛ مضمون صحبت این بود که گفتبم در آخرالزمان، با فرض اینکه میدانیم آخرالزمان چیست و مفروض ما این است که الان در آخرالزمان قرار گرفته ایم و فرض ما هم اینکه هر چه زمان جلوتر میره بویژه بعد از آنکه وقایع الهی اتفاق میفته ، یا به عبارت دیگر همزمان با اذنی که خداوند تبارک و تعالی به درجاتی از ظهور میدهد که میدانیم که ظهور مراتب و درجاته، همزمان با اذنی که برای درجه ای از ظهور داده میشه ، ویژگی آخرالزمانی تجلی بیشتری میکنه
البته این انفجار بعدی دقیقا مبتنی بر آن انفجار اول است، دقیقا ادامه این سیر است، یعنی بعد از انقلاب مبارک اسلامی ما شاهد این هستیم که به علت همیشه تابان بودن سیر جریان حق و عدالت خواهی و دین خواهی و سیر دفاع از انسان، یعنی انسان بایئ از خودش دفاع کند که من نباید نابود بشم و نباید له شوم زیر این چرخ و دنده طاغوتی و شیطانی
فقاهته که قائم مقام علم عصمت و طهارته؛ فقیه واقعی البته که الان الگوی درخشانش در مقام معظم رهبریست و کسانی از فقیهان که درک ولایت ایشون رو کردن مجتهدین واقعی ؛ فقیهان واقعی ,عالمان و فاضلان واقعی .فقاهت نقش فوق العاده مهم داره بدون فقاهت ما نمیتونیم متوجه حوادث بشیم .فقاهت,ولایت , اجتهاد ,تقوی , عشق به امام حسین , اقامه ی سنت به همون صورتی که تا به حال بوده مثل عزاداری , گریه بر ابا عبدالله ,این باید همچنان ادامه داشته باشه و نماز سر وقت و دعا به درگاه خدا که خدا کمک کند که آدمی یعنی منتظران همه ی ابعاد دین رو اقامه کنند همش رو .گزینش نکنند.که این بله این نه . گزینش میدونید مال کسی است که یه چیزی تواین دنیا داره میترسه از دست بده.فرض کنید مثلا چند میلیارد داره از حکم خمس وحشت داره . میگه اقا نمازو بگو روزه رو بگو حج رو بگو حاج اقا از این نگو اقا مسئله داره .آخه از چی می ترسی ؟ چیزیه؟ میلیاردت هیچی نیست. میلیارد میلیاردتو باید بدی برا اسلام.بگو اقا خمسمو میدم با کمال افتخار.افتخار کن خمسو بده.زکاتتو برو بده.چیزی نداشته باشید که احساس تعارض بکنید با ظهور.این نکته و این موجب میشه که امیدواریم ان شاءالله تعالی به حق محمد و آل محمد که خدای تبارک و تعالی این نعمت بیداری رو تتمیم بفرماید .تکمیل بفرماید عقلانیت رو بیداری قیام انسان رو واین افتابی رو که خداوند طالع فرموده ان شاءالله تعالی به طلوع کامل برساند و دعا میکنیم البته که خدای تبارک و تعالی در این طلوع کامل هم تعجیل بفرماید ان شاءالله برسیم به این که هرچه زودتر با سقوط ال سعود و حذف آمریکا و اسرائیل و اینها ما شاهد این باشیم که حضرت یار حضرت اقا قدم بگذارن به این دنیا بگن حالا دیگه الان بشریت لیاقت پیدا کرده که منو رسما ببینه علنا ببینه یه اعلام حکم بکند در جهان و ان شاءالله همه ما از یاران حضرت باشیم... ان شاءالله وصلی الله علی محمد و آل محمد
منبع: رایحه ظهور دوشنبه, 02 اسفند 1389
نوشته شده توسط Administrator
يكي از دلايل مهم متوهم شدن انسان و تصور باطل پيدا كردن از واقعيتهاي عالم علاقه هاي انسان است. انسان آرزوها و دوست داشتني هايي دارد كه اين علايق مي توانند واقعيت را در ذهن او تغيير دهند تا جايي كه ديگر واقعيت را درست نبيند. مثلا همه دوست دارند آدم خوبي باشند ولي يكي از نتايجِ وجود اين علاقه در انسان اين است كه فكر مي كند آدم خوبي است. درحاليكه فقط دوست دارد آدم خوبي باشد، ولي در اين راه موفق نبوده است. و يا مانند فردِ تشنه اي كه در بيابان دنبال آب مي گردد و سراب را آب مي بيند. از طرف ديگر، گاهي تنفر هم موجب مي شود واقعيتها ديده نشود. مانند كسي كه نسبت به ديگري تنفّر دارد و عيب هايش را بزرگ مي بيند و محسناتش را نمي بيند. چون از او متنفّر است، ديگر نمي تواند او را درست ببيند. اين تأثيري است كه گرايش هاي آدمي روي درك و آگاهي هاي او ايجاد مي كند. شخصيت خيال پرداز سياسي فتنه، كه گويا دوست دارد در عالَم يك كسي باشد، اخيراً در بيانيه اي نوشته است آنچه مردم مصر انجام دادند، از شورشهاي خياباني جنبش سبز الهام گرفته اند!.
فارس نیوز چهارشنبه, 29 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
صدها بلکه هزاران انسان مضطر و یا مؤمن به خدمت حضرت رسیدند و گاهى هم این ملاقاتها نقل گردیده و دیگران مطلع شدهاند. آیا این ملاقاتها با توقیعى که از طرف ناحیه مقدسه صادر گردیده و بهوسیله نایب چهارم جناب على بن محمد سمرى(صیمرى) اعلان گردیده، منافات ندارد؟
منبع: شبستان جمعه, 17 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
سلسله وقایع و فتنههایی كه جغرافیای جهان اسلام را در مینوردد، دل را میآزارد. دیدار آن همه فاجعه خونین، ظلمهای رفته بر زنان و مردان پیر و جوان و ناجوانمردیهایی كه گاه رنگ دین و مذهب به خود میگیرد، در حالی كه با هیچ یك از اصول اعتقادی و مرام انبیاء و اولیای الهی مطابقت ندارد. با این همه، با چشمی دیگر باید به جهان و آنچه بر سر ساكنان مستضعف جهان میآید، نگریست.
منبع: موعود
پینوشتها: شنبه, 25 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
از جمله چیزهایی که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهای عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکی به سند و مدرک در مسئله مربوط به امام زمان(عج) است، که همین زمینه را برای مدعیان دروغین فراهم میکند. کارهای غیرعالمانه، غیرمستند، غیر متکی به منابع و مدارک معتبر، صرف تخیلات و توهمات؛ اینجور کاری مردم را از حالت انتظار حقیقی دور میکند، زمینه را برای مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستی به شدت پرهیز کرد. اشاره یکی از شیوههای ارائه معارف دینی، ادعیه مأثور از معصومین((ع)) میباشد. از آنجا که آن بزرگواران حافظان اسرار الهی و خزانهداران علم خداوند هستند، میتوانند از طریق دعاها ابواب الهی و حکمت را به روی انسان بگشایند و او را از لغزش در ورطههای مهلک اعتقادی برهانند. این نوشتار به بررسی ویژگیهای منتظر در دعایی که نایب اول امام عصر(عج)، در خصوص زمان غیبت تعلیم دادهاند پرداخته است. در شماره پیشین دو ویژگی معرفت امام و مرگ جاهلیت در اثر عدم معرفت به امام زمان(عج) بیان گردید. یگانه راه هدایت «فَقَوِّ قلوبَنا علی الایمان به حتی تَسْلُکَ بِنا علی یدیه منهاجَ الهُدی و المحجةَ العُظمی و الطریقةَ الوُسْطی؛ بارالها! دلهای ما را بر ایمان به او نیرومند ساز تا ما را به وسیله او در راه هدایت قرار دهی و فرا راه حقیقت و طریق مستقیم برسانی»؛ «فإنه الهادی المهدی و القائم المهتدی؛ زیرا اوست هدایت کننده و هدایت شده و قیام کننده برای رهبری مردم». بر حسب روایات بسیار در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) به واسطه فتنههای زیاد و آزمایشهای شدیدی که پیش میآید، حفظ دین سخت و دشوار میشود و فقط کسانی که در شداید شکیبا و در کسب معرفت و ولایت متمسک به حبلالله باشند، از بوته امتحان نجات خواهند یافت.گمراهیها و انحرافات از حق فراوان میشود، به اسم اسلام بدعتها میسازند، شبههها منتشر میکنند و چنان میشود که بنابر روایات: «یصبح الرجل فیها مؤمنا و یمسی کافرا و یمسی مؤمنا و یُصبح کافرا یَبیع اقوامٌ دینَهم بعَرْضٍ من الدنیا قلیل؛ انسان اول صبح مؤمن میباشد، در حالیکه آخر روز ایمانش را از دست میدهد و اول شب مؤمن است و پایان شب ایمانش از او گرفته میشود. اقوامی از مردم، دین خود را به چیزی اندک از متاع دنیا میفروشند». تنها راه نجات و حفظ عقیده صحیح، این است که برای به دست آوردن معارف حقیقی دین از امام عصر(عج) استعانت بجوییم و از چشمه زلال علم الهی او سیراب شویم؛ زیرا او هم هادی (هدایت کننده) و هم مهدی (هدایت شده) و در تاریکیهای جهل و گمراهی، چراغ روشنگر صراط مستقیم است.حضرت زینالعابدین(ع) در صلوات شعبانیه، صفات پیامبر(ص) و اهلبیت گرامی ایشان را چنین بیان فرموده است: «اللهم صل علی محمد و آل محمد الکهف الحصین و غیاث المضطر المستکین و ملجأ الهاربین و منجی الخائفین و عصمة المعتصمین؛ خدایا! بر محمد و آل محمد درود بفرست که ایشان غار محکم و نفوذناپذیر و فریادرس بیچارگان و پناهگاه فرار کنندگان و نجات دهنده افراد ناامن و حفظ کننده افرادی هستند که به دامان ایشان چنگ میزنند». طبق معرفی امام سجاد(ع) حجت حق، کهف حصین (غار محکم و نفوذ ناپذیر) است؛ جایی که پناه آورندگان را از خطرات مصون میدارد. امام(ع) نیز از هر کسی که به ایشان پناه آورد، محافظت مینمایند و در سایه ایشان، افراد میتوانند از شر خطرات آسوده باشند. مرحوم علامه مجلسی(ره) درباره لزوم تمسک به خاندان عصمت و طهارت((ع)) برای تحصیل معرفت و وجوب اجتناب از بافتههای پوچ و گمراه کننده میگوید: «به حقیقت که اهلبیت عصمت و طهارت، اخبار و روایاتشان را میان ما نهادهاند؛ پس بر ما روا نیست در این دوران، مگر تمسک به اخبار آن بزرگواران و تفکر و اندیشه در آثارشان، اما بیشتر مردم عصر ما آثار و بیانات اهلبیت پیامبرشان را ترک نمودند و به آرا و نظریات خود مستبد شدند و فقط به افکار فاسد و انظار و آرای بیارزش خود اعتماد ورزیدند و اخبار صد در صد واضح و صحیح ائمه((ع)) را با گرایشهای خود تأویل نمودند، در حالیکه افکارشان چیزی جز همانند بافتههای عنکبوت (سست و بیپایه) نیست». یکی از ویژگیهای حضرت، مشی اعتدال و میانه روی ایشان است تا آنجا که این موضوع همانند معیاری ارزنده و مهم تلقی شده که همگان موظف به انطباق خویش با آن میباشند؛ چنانکه در دعا از خدا چنین درخواست مینماییم: «... و الطریقة الوسطی».این جمله به خوبی راه و رسم امام عصر(عج) را نشان میدهد که حضرت چگونه با ضد ارزشهایی از ردیف اسراف و تبذیرها، تندرویها و کندرویهای بیمورد، گشاده دستیهای بیهوده و اساساً تمامی نمادهای مخالف اعتدال و میانهروی روبهرو میشود و آنها را در هم میکوبد. در مقابل، بساط و بنیان عدل و اعتدال در تمامی عرصهها را گسترانیده و بنا مینهد؛یعنی بار دیگر همان ویژگی ((وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمّةً وَسَطًا)) را که قرآن روی آن تأکید اکید به عمل آورده بود، حیاتی تازه میبخشد و از نو زنده میکند. حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز بر این واقعیت به شدت پای میفشارد، آنجا که میفرماید: «نحن النُمْرَقَةُ الوُسْطی بها یَلحَقُ التالی و إلیها یرجِعُ الغالی؛ ما راه و جایگاه میانه و حد وسط هستیم که دنبال افتادگان باید به ما ملحق شوند و پیش افتادگان باید به سوی ما بازگردند». روشن است که تنها چنین تشیع و پیروی است که میتواند ما را به مقصد برساند. در هر حال، با توجه به اینکه امام عصر(عج) در زمان ظهور با برنامههای خویش ما را به این راه میانه خواهند کشید، چه بهتر که ما پیش از آن با الهام از آیات و روایات و سیرة پیشوایان دین، خود و جامعه را آماده چنین اصلاح ساختاری ـ هم در فکر و هم در عمل ـ بنماییم و بکوشیم تا همواره مشی اعتدال بر وجود و زندگی ما حاکم گردد. نباید اجازه بدهیم که افراط و تفریط بر افکار و اعمال ما سایه بیندازد، به طوری که از میانهروی باز بمانیم و در نتیجه فرصت کوتاه عمر را در آزمایش اندیشههای چپ و راست و گرایشهای فکری و عملی به این سوی و آن سوی تباه کنیم. صبر و شکیبایی منتظر «فَصْبِرْنِی علی ذلک؛ پس مرا صبر و شکیبایی عطا فرما».بر حسب روایات، حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه طاهرین((ع)) از کسانی که در این عصر ثابت قدم و صابر میمانند، مدح و تقدیر فراوان نموده، ایمان آنها را ستوده و به پاداشهای بزرگ و درجات بلند وعده دادهاند.انتظار بدون عنصر پایداری و شکیبایی و صبر در برابر مشکلات، پوستهای بدون مغز و قالبی بیمحتواست و در حقیقت انتظار نیست. روح و جوهر اصلی انتظار، مقاومت و صبر است. کسی که منتظر تحقق یافتن هدف آرمانی است، باید تا فرا رسیدن زمان پیدایی هدف و شکل گرفتن آرمان، پایداری و شکیبایی کند، تاب و توان از دست ندهد و هر ناملایمتی را در آن راه با بردباری بپذیرد.در احادیث بسیاری از انتظار در پرتو صبر و انتظار فرج با صبر، سخن گفتهاند. در سخنی از امام رضا(ع) آمده است:«ما أحسن الصبر و إنتظار الفرج؛ چه نیکو است شکیبایی و انتظار فرج».رسول اکرم(ص) نیز در حدیثی از غیبت امام دوازدهم(عج) خبر داده و فرموده است: «طوبی للصابرین فی غیبته؛ خوشا به حال صبر کنندگان در غیبت او». صبر و پایداری مردم در آخرالزمان ستایش شده و همین خصلت مهم، مایه امتیاز آنان از مسلمانان صدر اسلام به شمار آمده است. امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) فرموده است: «سیأتی قومٌ مِن بعدِکم، الرجلُ الواحدُ منهم له اجرُ خمسین منکم... إنّکم لو تَحَمَّلوا لما حُمِّلُوا لمتَصْبِروا صبرَهم؛ پس از شما کسانی بیایند که یک نفر ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد...؛ اگر آنچه که به ایشان (از حوادث روزگار) میرسد، به شما برسد، صبر آنان را نخواهید داشت». حفظ دین در زمان غیبت در فراز دیگری از دعا میخوانیم: «اللّهم فثبتنی علی دینک و استعملنی بطاعتک؛ خدایا! مرا نسبت به دینت ثابت قدم بدار و مرا به طاعتت مشغول بدار».بنابر آنچه بیان شد، دینداری فقط در سایه معرفت امام(ع) محقق میشود؛ یعنی اگر کسی نسبت به امام زمانش شناخت داشته باشد، در واقع خداشناس و پیغمبر شناس است و در مقابل اگر کسی امام شناس نباشد، در حقیقت توحید و نبوت را نپذیرفته و چنین کسی از نظر کتاب و سنت، «بی دین» شناخته میشود. نحوه بندگی خدا باید از ناحیه خودش ارائه شود؛ بنابراین ما نمیتوانیم هرگونه که دلمان بخواهد، او را عبادت کنیم. فلسفه نبوت و امامت نیز همین است که بشر راه بندگی خدا را به طور صحیح یاد بگیرد و با تشخیص خود در این مسیر گام برندارد.خداوند متعال راه بندگی خود را معین فرموده و این راه، منحصر در شناخت برگزیدگان خدا و تسلیم به مقام و منصبی است که از جانب پروردگار به ایشان عطا شده است. عبادت هیچ کس جز از این طریق مقبول درگاه الهی واقع نمیشود؛ بنابراین اگر کسی به گمان خود به معرفت خدا و ربوبیت او گردن نهد و خود را در پیشگاه مقدسش تسلیم نماید، اما نسبت به پذیرفتن راهی که خداوند برای بندگی خود قرار داده، حالت انکار و یا حتی تردید و شک داشته باشد و از راههای پیشنهادی بشری طی طریق نماید، در حقیقت بنده خدا نیست و از هوای نفس و میل و تشخیص خود پیروی میکند. اتفاقی که در جریان خلقت حضرت آدم(ع) پیش آمد، درس عبرتی است برای همه کسانی که خیال میکنند با میل و تشخیص خود میتوان خدا را بندگی کرد. شیطان در ظاهر منکر خدایی خدا و ربوبیت او نبود و آنگاه که خدا را میخواند، میگفت: «یا رب»؛ اما چون نمیخواست تسلیم خلیفه خدا ـ حضرت آدم(ع) ـ گردد، استکبار ورزید و مسیر دیگری را غیر از آنچه خداوند مقرر کرده بود، برای بندگی خدا پیشنهاد کرد. در حالی که روح و حقیقت بندگی خدا این است که امر او اطاعت شود و اگر چنین نباشد، هر چه شیطان یا انسان تلاش کند و زحمت بکشد، تلاش و زحمت او عبادت خدا نیست؛ بلکه سرکشی و عصیان نسبت به خداوند متعال است. از اینروست که میخوانیم: «خدایا! شناخت حجتت را به من ارزانی بدار تا از دینم گمراه نشوم». در سخنی از امام صادق(ع) آمده است: «کسی که گمان میکند بدون معرفت نسبت به پیامبر(ص)، حلال را حلال و حرام را حرام دانسته، در حقیقت هیچ حلال خدا را حلال و هیچ حرام خدا را حرام ندانسته است و کسی که اعمال نماز، زکات، حج و عمره را انجام دهد و همه اینها را بدون معرفت نسبت به کسی که خداوند اطاعت از او را واجب کرده، به جا آورد؛ در حقیقت هیچ یک از این اعمال را انجام نداده است؛نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره به جا آورده و نه کسب طهارت نموده است و حلال و حرام الهی را هم رعایت نکرده است. چنین کسی نماز ندارد؛ هر چند که رکوع و سجود کند، زکات نمیپردازد و حج هم انجام نمیدهد. همه اینها نیست، مگر به واسطه و همراه با معرفت کسی که خدای عزّوجلّ بر مردم به خاطر (وجوب) اطاعت از او، منت نهاده و دستور پیروی از او را داده است. بنابراین کسی که معرفت او را داشته باشد و آنچه او میگوید، بپذیرد؛ در واقع اطاعت خدا را کرده است».بنابراین برای دینداری دو شرط لازم است: یکی شناخت و معرفت آنها و دیگری پذیرفتن آنچه از طریق ایشان اظهار میشود. امام صادق(ع) در حدیث جامعی، در خصوص برخی از مقامات اهلبیت عصمت و طهارت((ع)) فرموده است: «بعبادتِنا عُبِدَ اللهُ و لولا نحن ما عُبِدَ اللهُ؛ به وسیله عبادت ما، خدا پرستش میشود و اگر ما نبودیم، خدا عبادت نمیشد». اگر کسی بخواهد به هدف بندگی و معرفت خداوند برسد، باید از دری که خدا قرار داده، وارد شود و گرنه به هدف خود نمیرسد و این، نقش محوری معرفت امام زمان را در تحق ایمان میرساند. آنچه انسان را از بیدینی به نور ایمان و هدایت الهی میرساند، فقط شناخت امام زمان وی میباشد. بنابراین اگر گفته شود که «دین» همان معرفت امام(ع) است، سخنی مبالغهآمیز و از روی مسامحه نخواهد بود؛ پس آنچه در این دعا مورد درخواست انسان است، بیش از هر چیز معرفت صحیح نسبت به وجود مقدس امام عصر(عج) و ثبات و پایداری در آن میباشد که اگر این حاصل شود، بقیه چیزها هم حاصل میشود. مهمترین خطری که در زمان غیبت امام عصر(عج) ما را تهدید میکند، خطر از دست رفتن اعتقادات صحیح و بیدین شدن است. به همین جهت بیشترین توصیهها و تأکیدها در خصوص زمان غیبت، بر مراقبت از دین شده است. امام کاظم(ع) فرموده است: «اذا فُقِدَ الخامسُ مِن وُلْدِ السابعِ، فاللهَ، اللهَ فی أدیانِکم لایُزِیلُکم عنها أحدٌ؛ وقتی پنجمین فرزند از فرزندان امام هفتم غایت گردید، در مورد دین خود بسیار مراقب باشید و خدا را در حفظ آن فراموش نکنید تا مبادا کسی شما را از دینتان جدا کند». حفظ دین در زمان غیبت کار سادهای نیست. اگر کسی بخواهد در این امر جدی باشد، باید در برابر تفکرات انحرافی به ویژه تبلیغات ضد شیعی، مقاومت کند و دچار شک و تردید نگردد. غفلت از این مسئله مساوی با از دست رفتن دین است. از اینرو در احادیث نگهداشتن دین در زمان غیبت، به نگهداشتن شاخه پر از خار در دست تشبیه شده که بیانگر سختی دینداری در این زمان است.حال اگر کسی با همه سختیها و دشواریهای زمان غیبت و به لطف خدا و دستگیری اهلبیت((ع))، بر معرفت امام(ع) و قبول ولایت ایشان ثابت قدم شد و از مسیر ایمان خارج نگردید، ایمانش بسیار ارزشمند خواهد بود و نسبت به کسانی که زمان حضور ائمه((ع)) را درک کردهاند، برتری و فضیلت دارد. رابطه محبت امام عصر(عج) با طاعت «و لَیِّن قلبی لولی أمرک؛ و قلبم را بر طاعت ولی امرت متمایز ساز».واژه «لینت» به معنای نرمی، خوشخویی و ملاطفت آمده است. در واقع از خداوند میخواهیم که محبت و دوستی ولی خود را به ما القا نماید تا در مقابل فرامین آن بزرگوار اثرپذیری و آمادگی قبول داشته باشیم.خداوند میفرماید: ((قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللّهَ فَاتّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ))؛ «اگر خداوند را دوست میدارید، از من تبعیت و اطاعت نمایید تا خداوند شما را دوست بدارد». در تفسیر این آیه شریفه آمده است، راوی میگوید به خدمت امام باقر(ع) شرفیاب شدم و عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! بعضی اوقات در هنگام خلوت، شیطان ما را وسوسه میکند و نفس ما آلوده میشود، اما همین که متذکر به وجود مقدس شما میشویم و به دوستی شما توجه مینماییم، از خود بیخبر شده و آرامش خاطری به ما دست میدهد. امام فرمود: «دین جز دوستی و محبت ما نیست». در روایت دیگری از امام صادق(ع) نیز آمده است: «و هل الإیمان إلاّ الحب و البغض؟؛ آیا ایمان چیزی جز حبّ و بغض میباشد؟».ایمان هر کس به اندازه «حب فی الله» و «بغض فی الله» در اوست؛ بنابراین حب و بغض در راه خدا، محور ایمان میباشد. بنده با ایمان در برابر رضا و سخط الهی از پیش خود رضا و سخطی ندارد، آنچه را که خدایش میپسندد، دوست دارد و از آنچه که خدا کراهت دارد، متنفر است. هر اندازه حب و بغض انسان منطبق بر محبوبها و مبغوضهای پروردگار باشد، به همان اندازه از ایمان بهرهمند شده است. «حب فی الله»، یعنی همه دوستیها به خاطر خدا باشد و هر کس و یا هر چیزی را که محبوب خداست، دوست داشته باشد و از آنچه که مبغوض خداست، بدش بیاید.حال که چنین است، باید دید چه چیز و چه کسانی محبوب خدا و یا مبغوض او هستند تا انسان محور حب و بغض الهی را بشناسد و بتواند ایمان خود را به آن وسیله محک بزند. فردی از پیامبر اکرم(ص) سؤال کرد: دوست خدا کیست تا با او دوستی کنم و دشمن او کیست تا با او دشمنی کنم؟ حضرت در پاسخ به امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرد و فرمود: «وَلِیُّ هذا وَلِیُّ اللهِ فوالِه، و عَدُوُّ هذا عدوّ اللهِ، فعادِه؛ دوست امیرالمؤمنین(ع) دوست خداست، پس با او دوستی کن و دشمن ایشان دشمن خداست، پس با او دشمن باش». مطابق روایات شیعه و سنی، پیامبر اکرم(ص) حبیب خداست و به دنبال ایشان اهلبیت آن حضرت((ع)) در این ویژگی از ایشان جدا نیستند؛ زیرا همه آنان نور واحدند. پس میتوان گفت تنها محبوبهای خدا، پیامبر(ص) و اهلبیت او((ع)) هستند و مخلوقات دیگر در راه محبت به ایشان خلق شدهاند. پس محور «حب فی الله و بغض فی الله»، حب و بغض در راه اهلبیت میباشد و این، همان چیزی است که به عنوان اجر رسالت پیامبر(ص) در قرآن کریم معرفی شده است: ((قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أجْرًا إِلاّ الْمَوَدّةَ فِی الْقُرْبی))؛ «بگو (ای پیامبر) به خاطر انجام رسالتم از شما خواستار مزدی نیستم، مگر مودت در راه نزدیکانم». حال که روشن شد دین چیزی جز معرفت اهلبیت((ع)) و قبول ولایت ایشان نیست و تجلی این امر هم در شدت محبت به ایشان است، باید به این مسئله نیز توجه کنیم که از جمله آثار ولایت و محبت اهلبیت((ع))، اطاعت از دستورات ایشان و تبعیت از آنان است؛ به طوری که هر چه محبت بیشتر باشد، تبعیت و پیروی از ایشان بیشتر و کاملتر است. خدا به پیامبرش دستور میدهد: ((قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبّونَ اللّهَ فَاتّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ))؛ «بگو (ای پیامبر) اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد».بنابراین اگر کسی میخواهد مورد توجه و عنایت الهی قرار گیرد، باید از پیامبر(ص) و ائمه((ع)) تبعیت کند. با این دیدگاه، محبت میتواند زمینهساز اطاعت بوده و سختیهای مسیر بندگی را هموار سازد. یأس از فرج «و لا تَسْلُبْنا الیقینَ لطول الأمد فی غیبته... و لا تُنْسِنا ذکرَه و انتظارَه و الایمانَ به... حتی لا یُقَنِّطَنا طولُ غیبتِه من قیامِه؛ خدایا! یقین ما را به واسطة طول مدت غیبت او سلب مگردان و یاد او و انتظار ظهورش و ایمان به او را از یاد ما مبر تا طولانی شدن غیبتش ما را از ظهورش ناامید نسازد». ایمان داشتن به حضرت مهدی(عج) نوعی ایمان به غیب است. از آنجا که طولانی شدن دوران غیبت و عدم دیدار او این امکان را دارد که عدهای وجود حضرت را منکر شوند، منتظر در این فراز از دعا از خدا استمداد میطلبد و درخواست میکند که به واسطه طول زمان غیبت، یقین و ایمانش نسبت به امام زمان(عج) سلب نگردد و سبب مأیوس شدن او از فرج الهی نشود.غیبت امام(عج)، امتحان بزرگی است تا شیعیان با همه سختیهایی که در این دوران تحمل میکنند، از فرج الهی ناامید نشوند؛ زیرا وعدة خدا تخلف ناپذیر است. اما متأسفانه بسیاری از شیعیان صبر خود را در مصیبتهای زمان غیبت از دست میدهند، دچار انحراف اعتقادی میشوند، به حالت یأس و نومیدی نسبت به ظهور امام زمان (عج) میرسند و حالت انتظار فرج از بین میرود. امام صادق(ع) در حدیثی درباره سختی دوران غیبت که بسیاری در آن ناامید میشوند، فرموده است: «إن هذا الأمرَ لایأتیکم الا بعد إیاسٍ ولا والله حتی تُمَیَّزُوا؛ این امر (فرج امام(عج)) برای شما محقق نمیشود، مگر بعد از ناامیدی. نه، به خدا قسم محقق نمیشود تا اینکه (خوب و بد شما) از هم جدا شوند».ولی در همین حال، عده کمی از مؤمنان هستند که بر دین و اعتقادات صحیح باقی میمانند، به وظایف خود در زمان غیبت عمل میکنند و با وجود اینکه شرایط و زمینههای یأسآور و ناامیدکننده را میبینند، بیشترین امید را به تحقق فرج الهی دارند و در تمام لحظات زندگی، خود را برای ظهور ایشان آماده میسازند تا مصداق کلام امیرمؤمنان(ع) قرار گیرند که فرمود: «انتظروا الفرجَ و لا تَیْأَسُوا مِن رَوْح الله فإنَّ أحَبَّ الأعمال إلی اللهِ عزّوجلّ انتظارُ الفرجِ و مادام علیه العبدُ المؤمن؛«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نباشید. همانا دوست داشتنیترین کارها در پیشگاه خدای عزوجل، انتظار فرج است تا وقتی که مؤمن این حالت خود را حفظ کند».مطابق آنچه از ائمه اطهار((ع)) نقل شده است، ظهور امام زمان(عج) به صورت دفعی و ناگهانی واقع خواهد شد. حضرت ولی عصر(عج) در توقیع مبارک خود، به جناب شیخ مفید فرموده است: «فإن أمرنا بغتة فجأة؛ خداوند کار ما را به طور ناگهانی بر میانگیزد». پس ظهور حضرت هنگامی واقع میشود که به حسب ظاهر، انتظار وقوع آن نمیرود و انسانها عموماً آمادگی و انتظارش را ندارند، جز افراد اندکی که در حال انتظار بوده و در هیچ شرایطی از ظهور مولای خود ناامید نمیشوند. بنابراین وظیفه منتظر واقعی این است که شعله امید و شوق انتظار را در دلش پر فروغ نگه دارد تا طولانی بودن زمان غیبت، موجب بروز آفت یأس در او نشود؛ از اینرو باید همواره از خداوند درخواست کند که: «اللهم لاتسلبنا الیقین لطول الامد فی غیبته...».بنابراین بر اساس معارف دینی، دینداری و بندگی خداوند در عصر غیبت امام عصر(عج)، در سایه انتظار قائم(عج) امکانپذیر است. به همین جهت منتظر واقعی باید به وظایف خود آگاه باشد تا بتواند جامعه را آماده پذیرش حکومت عدل مهدوی نماید. مهناز فرحمند منبع: ماهنامه نامه جامعه شماره 93 جمعه, 26 آذر 1389
نوشته شده توسط Administrator
دربارة نشانههاي آخرالزّمان بسيار گفتوگو شده است. يكي از اين نشانهها كه بحث دربارة آن از نقطهنظرهاي مختلف صورت گرفته «دابّـة الأرض» است. دابّـة الأرض در لغت به معني جنبده و آهسته راه رفتن است.
معناي اصطلاحي: دابّـة الأرض دربارة دابّـة الأرض و معناي اصطلاحي آن بايد گفت: دابّـة الأرض يكي از نشانههاي الهي است كه خداوند آن را در آخرالزّمان پديدار ميسازد و «قرآن كريم» در اين آيه بدان اشاره كرده است: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛1 و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنان كه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» خداوند آن را از جمله نشانهها و علامتهاي بيانگر نزديكي روز قيامت قرار داده است.2 مسلمانان همگي اتّفاق نظر دارند كه دابّـة الأرض در آخرالزّمان خروج ميكند و اقدام به جداسازي مؤمنان و كافران مينمايد. دابّـة الأرض اين كار را از طريق نشانهگذاري هر يك از دو گروه و مُهر زدن بر آنها با انگشتر حضرت سليمان(ع) و عصاي حضرت موسي(ع) انجام ميدهد. اين گونه، هر يك از مردم، ديگران را ميشناسند و ميدانند ديگران مؤمنند يا كافر و اين به دليل علامتي است كه با آن علامتگذاري ميشوند. امّا در مورد ماهيّت اين دابّـة و مشخّص كردن جنس آن، اختلافنظر وجود دارد، هر چند در حقيقت، آن انسان است نه از جمله حيوانات و انشاءالله مباحث مربوط به آن، بنابر قرينهها و دلايل مختلف، كه اين امر را ثابت ميكند، در بخشهاي بعدي خواهد آمد. ماهيّت دابّـة الأرض مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة الأرض، جنبندهاي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخشهاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت. برخي بر اين باورند كه لفظ دابّـة (جنبنده) اشاره به حيوان دارد، امّا اين درست نيست، دليل ما بر اين مدّعا، وجود ادلّة قرآني و روايات شريفي است كه از اهل بيت(ع) روايت شده و اشاره به اين دارند كه دابّـة الأرض انسان است، نه حيوان. دابّـة الأرض از ديدگاه قرآني خداوند بلند مرتبه و بزرگ در كتاب خود به دابّـة الأرض يا دابّـة اشاره فرموده است و در اين باب دو نوع از آيات وجود دارند: نوع اوّل: آياتي كه اشاره كرده مقصود و منظور از دابّـة ، انسان است نه حيوان. از جملة اين آيات، اين آيه از سورة نمل است: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛ و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» با توجّه به قرينة «تكلّمهم»؛ يعني با آنها سخن ميگويد: در اين صورت مصداق دابّـة در اين آيه، انسان ميشود نه يك حيوان و ظاهر اين آية شريف، حاكي از آن است كه «دابّـة » با مردم سخن ميگويد و اينجا نميتوان گفت واژة سخن گفتن، از باب مجاز است و دليلي براي اين وجود ندارد كه اين آيه را تأويل به چيز ديگري كرد. امّا روايات شريف نقل شده از اهل بيت(ع) يادآور شدهاند كه معني «تكلّمهم»، سخن ميگويد، است و از كلام و سخن است؛ يعني با آنها سخن ميگويد و سخن گفتن، با حيوان بودن دابّـة تناسبي ندارد. ابوبصير از مردي كه نزد امام صادق(ع) رفته و در مورد تفسير اين آيه سؤال كرده، گفته است، عامّه ميگويند: اين نشانهاي است كه با آنها سخن ميگويد و اباعبدالله(ع) فرمود: «همة آنها در آتش جهنّمند، او (دابّـة ) با آنها سخن ميگويد و يكلّمهم از ريشة كلام است.» در روايت ديگري از ايشان نقل شده كه فرمودند: «به من خبر رسيده كه عامّه اين آيه را اين گونه ميخوانند «تكلّمهم»؛ يعني به آنها زخم و جرح وارد ميسازد»، سپس فرمودند: «خداوند به آنها در آتش جهنّم زخم و ضربه بزند، اين آيه تنها از تكلّمهم به معناي كلام و سخن است، نه چيز ديگر.» آيات ديگري وجود دارد كه اشاره به اين دارد يا ضمناً ميگويد «دابّـة » فقط حيوان نيست؛ بلكه انسان نيز ميتواند باشد. آية اوّل:
«وَاللهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي رِجْلَيْنِ وَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَي أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللهُ مَا يَشَاء إِنَّ اللهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛
و خداست كه هر جنبندهاي را [ابتدا] از آبي آفريد پس پارهاي از آنها بر روي شكم راه ميروند و پارهاي از آنها بر روي دو پا و بعضي از آنها، بر روي چهار [پا] راه ميروند، خدا هر چه بخواهد، ميآفريند. در حقيقت خدا بر هر چيزي تواناست.» از امام صادق(ع) در مورد تفسير اين آيه سؤال شده است و ايشان فرمودهاند: «علي رجلين؛ يعني بر دو پا، منظور، مردم و انسانها هستند، علي بطنه (بر شكمش) مارها و بر چهار پا، چهارپايان و حيواناتند.» اباعبدالله(ع) فرمودند: «و از ميان جنبندگان، برخي بر بيش از آن راه ميروند.. » به وضوح ميبينيم كه اين آيه اشاره ميكند، دابّـة ميتواند انسان نيز باشد و دابّـة فقط حيوان نيست. آية دوم:
«وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إلَي أَجَلٍ مُّسَمًّي فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ؛ و اگر خداوند مردم را به [سزاي] ستمشان مؤاخذه ميكرد، جنبندهاي بر روي زمين باقي نميگذاشت، ليكن [كيفر] آنان را تا وقتي معيّن بازپس مياندازد و چون اجلشان فرا رسد، نميتوانند ساعتي آن را پس و پيش افكنند.» در تفسير اين آيه آمده است: «خداوند بلند مرتبه و بزرگ اگر كافران و سركشان را به خاطر گناههايشان مؤاخذه كند و آنها را زود مجازات كند. بر زمين حتّي يك ستمگر باقي نميگذارد، خداوند با منّت، لطف و فضل خود، تنها به اين دليل مجازات آنها را به تأخير مياندازد كه آنها توبه كنند و اين به نفع ديگر اشخاص است تا از آنها پند گيرند و تقدير اين است: هيچ دابّه (جنبندهاي) از اهل ستم را رها نميكرد.» با توجّه به مطالب گذشته، منظور از دابّـة ، به ويژه انسان است. آية سوم «وَللهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ؛ و آنچه در آسمانهاو آنچه در زمين از جنبندگان و فرشتگان است، براي خدا سجده ميكنند و تكبّر نميورزند.» اين آيه نيز آشكارا اشاره به اين موضوع دارد كه منظور از دابّـة ، انسان است نه فقط حيوان، زيرا خداوند آفريدگار، اشاره به كساني را كه سجده ميكنند، منحصر به «دابّـة » و ملائكه كرده و از آنجا كه انسان أشرف مخلوقات است و جايگاه بالاتري نزد خداوند دارد و نخستين موجود بود كه به خداوند سجده كرد، او را بر ملائك مقدّم داشت. آية چهارم: «وَكَأَيِّن مِن دَابَّةٍ لَا تَحْمِلُ رِزْقَهَا الله يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛ و چه بسيار جانداراني كه نميتوانند متحمّل روزي خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزي ميدهد و اوست شنواي دانا.» در تفاسير آمده كه عربها به خاطر ترس از گرسنگي، فرزندانشان را ميكشتند و خداوند فرمود: «الله يرزقها و ايّاكم» و اينجا منظور از دابّـة نيز فرزنداني است كه پدران به خاطر ترس از گرسنگي آنها را ميكشتند. همچنين در تفسير آية «كأيّن من دابّـة » آمده است: اين آيه در مورد گروهي نازل شده كه در «مكّه» بودند و پس از آنكه آنها مورد آزار و اذيّت مشركان قريش قرار گرفتند، به آنها دستور داده شد به «مدينه» مهاجرت كنند و آنها در آن حال گفتند: ما چگونه به آنجا برويم؛ در حالي كه ما آنجا نه خانهاي داريم نه ملك و املاكي و كسي را آنجا نداريم به ما غذا يا آب بدهد. اين آية شريف به آنها اشاره كرد و فرمود از آن سرزمين به سرزمين ديگر بروند و در ادامه فرمود: «وَ اللهُ يَرْزُقُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ رِزْقُهُمْ مُدْخِراً» نوع ديگري از آيات شريف قرآني وجود دارد كه در مورد دابّـة الأرض است. آية اوّل: «وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَي دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و قطعاً غير از آن عذاب بزرگتر از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان ميچشانيم، اميد كه آنها [به خدا] باز گردند.» زيد الشحام به نقل از امام اباعبدالله صادق(ع) و در روايتي به نقل از امام باقر(ع) آورده است: «عذاب أدني (نزديكتر) دابّـة الأرض است و در روايتي ديگر، عذاب أدني (نزديكتر) دابّـة الأرض و دجّال آمده است.» آية دوم: «وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللهَ قَادِرٌ عَلَي أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ؛ و گفتند چرا معجزهاي از جانب پروردگارش بر او نازل نشده است؟ بگو بيترديد خدا قادر است كه پديدهاي شگرف فرو فرستد؛ ليكن بيشتر آنان نميدانند.» ابوجارود از امام باقر(ع) در تفسير اين آيه نقل كرده كه ايشان فرمودند: «در آخرالزّمان نشانههايي به شما نشان خواهد داد كه دابّـة الأرض و دجّال و فرود آمدن عيسي بن مريم(ع) و طلوع خورشيد از مغرب از جملة آن نشانههاست.» اين كلام معصوم(ع) نشان ميدهد كه دابّـة الأرض يكي از نشانههاي خداوند بلند مرتبه و پاك و منزّه است كه خداوند وعدة آن را در آخرالزّمان به عنوان يكي از نشانههاي قيامت داده و با قيام مهدي(ع) در آخرالزّمان در ارتباط است. آية سوم: «هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ؛ آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند يا پروردگارت بيايد يا پارهاي از نشانههاي پروردگارت بيايد [امّا] روزي كه پارهاي از نشانههاي پروردگارت [پديد] آيد، كسي كه قبلاً ايمان نياورده يا خيري در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نميبخشد. بگو: منتظر باشيد كه ما [هم] منتظريم.» اين آية شريف نيز اشاره به نشانههايي دارد كه خداوند وعدة آن را به مردم در آخرالزّمان داده است و از جملة آن نشانهها، دابّـة الأرض و دجّال و نشانههاي ديگر است كه همزمان با قيام امام مهدي(ع) ديده ميشوند. محمّد بن مسلم از ابوجعفر، اباعبدالله صادق(ع) نقل كرده كه اين آية شريف بدين معناست: «طلوع خورشيد از مغرب و خروج دابّـة و دجّال و آنكه در گناهان خود اصرار داشته و به ايمان عمل نكرده است، هنگام ظهور نشانهها ميآيند و ايمان او به او سودي نميرساند.» اين معنا و مفهوم در روايات اهل سنّت نيز آمده است؛ ابوهريره گفته است: سه چيز است كه اگر خروج كند، ايمان آوردن به كسي سودي نميرساند، مگر اينكه از قبل ايمان آورده باشد يا از ايمان خود خيري به دست آورده باشد، طلوع خورشيد از مغرب، دجّال و دابّـة . منظور از دابّه در اين آيات، انسان است؛ زيرا اين نشانه (دابّـة ) با طلوع خورشيد از مغرب و با دجّال همراه شده است و طلوع خورشيد، همان ظهور امام(ع) است، همچنين، دجّال نيز كه خداوند ما را از شرّ فتنة او حفظ كند، يك انسان است. آية چهارم: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ٭ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ؛ آن روز كه لرزنده بلرزد، و از پي آن، لرزهاي [دگر] افتد.» در تفاسير آمده است كه منظور از رادفه، دابّـة الأرض است و از امام رضا(ع) در تفسير اين آيه روايت شده كه ايشان فرمودند: «زلزلة زمين، سپس خروج دابّـة » سپس فرمود: «ما از زمين جنبندهاي را خارج كرديم كه با آنها سخن ميگويد»، سپس فرمود: «آن، علي است.» از اينجا روشن ميشود كه رادفه همان دابّـة الأرض است و آن هم يك مرد است و حيوان نيست؛ زيرا آن را امام علي(ع) دانستهاند. سليمان بن خالد از امام صادق(ع) روايت كرده، ايشان فرمودند: «رادفه، عليّ بن ابي طالب(ع) است.» با جمعبندي تفسير اوّل و دوم، به اين نتيجه ميرسيم كه رادفه همان دابّـة الأرض و همان امام علي(ع) است و انشاءالله در صفحات بعدي، به اثبات اين مطلب خواهيم پرداخت. آية پنجم: «وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا ٭ فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا ٭ وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا ٭ فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا ٭ فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا ٭ عُذْرًا أَوْ نُذْرًا ٭ إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ؛ سوگند به فرستادگان پيدرپي، كه سخت توفندهاند، و سوگند به افشانندگان افشانگر، كه [ميان حقّ و باطل] جداگرند و القاكننده وحياند، خواه عذري باشد يا هشداري، كه آنچه وعده يافتهايد، قطعاً رخ خواهد داد.» در تفسير اين آيات آمده است كه اينها، نشانههايي هستند كه پس از هم ظاهر ميشوند، «فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا» البقر: شكافتن است و «وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا» مردگان و «فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا» «دابّـة » است و «فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا» ملائكه و فرشتگان هستند و «عُذْرًا أَوْ نُذْرًا»؛ يعني «شما و به شما هشدار ميدهم و معذورم نسبت به آنچه ميگويم و آن قسم جواب آنان است.» اين فرمودة خداوند نيز كه ميفرمايد: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» منظور از وعده، دابّـة است، دابّـة الأرضي است كه مؤمن را از كافر جدا ميسازد. همان گونه كه در سطرهاي پيش اشاره كرديم، دابّـة الأرض از جمله نشانههاي الهي است كه منظور از آن، شخص (انسان) خاصّي است و آن شخص داراي مقام، منزلت و جايگاه والايي نزد خداوند است كه خداوند او را يكي از نشانههاي خود كه در آخرالزّمان پديدار ميشود، قرار داده است. اين نشانه (دابّـة الأرض) حتمي الوقوع است و قرآن با آية «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» بر آن تأكيد كرده است. اينها همه اشاره به اهمّيت اين نشانهها و تأثير آن در آخرالزّمان دارد و اينها باعث ميشود كه احتمال حيوان بودن دابّـة ، ضعيفتر شود. دابّـة الأرض از ديدگاه روايات شريف دو نوع روايت شريف نقل شده از ائمة اهل بيت(ع)، حكما و دانشمندان در دست داريم كه حقيقت دابّـة الأرض را كه در آخرالزّمان خروج ميكند، تأييد ميكند. ما اين مبحث را ابتدا با رواياتي كه به بررسي مفهوم كلّي دابّـة پرداخته، شروع ميكنيم، اين روايات گاهي دابّـة را انسان و گاهي حيوان سواري يا باركش معرفي ميكنند و اين خود نيز به نوبة خود تأكيد ميكند، همان گونه كه ما قبلاً ذكر كرديم دابّـة ذكر شده در «قرآن» به معناي يك انسان است. روايت شده، لقمان در نصيحت و گفتوگو با پسرش در مورد بنيآدم گفته است: هر دابّـة (جنبندهاي) همانند خود را دوست دارد و بنيآدم نيز همانندهاي خود را دوست دارد. اينجا اشارة روشني است كه هر دابّـة (جنبندهاي)، همانند خود را دوست دارد و نسبت به آن كشش دارد و بنيآدم نيز همانند خود را دوست دارد و اين، از جمله عادات جنبندگان است كه بر زمين ميجنبند و حركت ميكنند و ميبينيم كه لقمان، بنيآدم، سرشتها و عادات او را به طور كلّي همانند با سرشت و عادات جنبندگان ديگر داشته است. روايت دوم از ميمون بن مهران از عبدالله بن عبّاس در تفسير آية «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَي كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً؛ و به راستي ما فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا [بر مركبها] برنشانديم و از چيزهاي پاكيزه به ايشان روزي داديم و آنها را بر بسياري از آفريدههاي خود برتري آشكار داديم.» آمده است: او گفت: تمام جنبندگان با دهانشان غذا برميدارند و ميخورند، جز بني آدم كه با دستش غذا بر ميدارد و ميخورد. در اينجا ميبينيم كه ابن عبّاس هم تأكيد ميكند، بنيآدم نيز جنبندهاي مانند ساير جنبندگان ديگر است، امّا خداوند او را برتري داده است، حتّي در روش غذا خوردن. امّا نوع دوم از روايات، رواياتي هستند كه به خود دابّـة الأرض پرداخته و آشكارا و به وضوح اشاره ميكند كه آن يك جنبنده از نسل بنيآدم است و از جمله حيوانات زبان بسته نيست و اين به دليل وجود قرينهها و اشاراتي است كه اين مفهوم را تأييد و تأكيد ميكند و مجموعهاي از روايات اشاره به اين كردهاند كه «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان خروج ميكند و با مردم، چه مؤمنان چه كافران، سخن ميگويد و آية قرآني كه به دابّـة الأرض پرداخته، به اين حقيقت اشاره كرده و اين مفهوم را تأكيد نموده است و در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد. امّا آية قرآني كه در سطرهاي گذشته به آن اشاره شد، جدا از رواياتي است كه اشاره دارد كه دابّـة الأرض آشكارا با مردم سخن ميگويد و مردم و او حرف همديگر را ميفهمند و اين روايات به شرح زير است: روايت اوّل: از خيثمه جعفي از امام باقر(ع) نقل شده كه ايشان فرمودند: «به خدا سوگند «دابّـة » خروج ميكند و با مردم مؤمن و كافر سخن ميگويد.» روايت دوم: در اين روايت آمده است: «دابّـة خروج ميكند و در روزي كه خروج ميكند، با مردم سخن ميگويد.» از اين دو روايت درمييابيم كه هر دو، همان معني گذشته را ميرسانند كه دابّـة با مردم مؤمن و كافر سخن ميگويد و چيزي كه از ظاهر اين دو روايت آشكار است، اينكه سخن گفتن (كلام) در اينجا به معناي همان نطق متعارف ميان انسانها است و تأويل و تفسير ديگري مراد نيست؛ زيرا هيچگونه اشارهاي به آن وجود ندارد و نميتوانيم معني ديگري بر اين روايت حمل كنيم و اين بدين معناست كه دابّـة الأرض، دابّهاي (جبندهاي) از بنيآدم است كه خداوند آن را به عنوان يك نشانه و علامت براي مردم خارج ميسازد تا به وسيلة آن و به طور مستقيم و آشكارا، مؤمن را از كافر متمايز سازد. روايت سوم، از ابن منذر، از ابن عبّاس روايتي نقل شده است و در آن در مورد دابّـة الأرض سخن گفته شده كه: دابّـة مؤلّفه است... و در آن مؤلّفه از هر امّتي چهرهاي است و چهرة او از اين امّت است. زبان آن زبان مبين عربي است و با زبان آنان با آنها سخن ميگويد. همچنين، روايات ديگري كه از اهل بيت(ع) نقل شده، وجود دارد كه اشاره به اين دارند كه دابّـة الأرض يك انسان است و از اين روايات اينگونه برميآيد كه ائمة معصومان(ع) ميخواستهاند ماهيّت آن دابّـة را براي يارانشان توضيح دهند و بگويند كه آن دابّه، بشري از بنيآدم است و از جمله حيوانات نيست، هر چند ائمه(ع) به صورت صريح و آشكار، واژة انسان را در مورد آن به كار نبردهاند، امّا انسان بودن آن را ميتوان با بيانات ائمه در مورد كارها و رفتارهاي آن دابّـة متوجّه شد. از اباطفيل نقل شده كه او از امام علي(ع) در مورد دابّـة الأرض، سؤال كرد و گفت: با توجّه به اين آيه كه ميفرمايد: «وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛ و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبندهاي را از زمين براي آنان بيرون ميآوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنانكه بايد] به نشانههاي ما يقين نداشتند.» دابّـة چيست؟ امام علي(ع) فرمودند: «اي اباطفيل، از اين صرفنظر كن.» عرض كردم: اي اميرمؤمنان(ع) قربانت گردم، به من بگوييد آن چيست؟ فرمودند: «آن دابّهاي (جنبندهاي) است كه غذا ميخورد و در بازارها راه ميرود و با زنان پيمان زناشويي ميبندد.» در روايت ديگري از عمران بن ميثم از عبايه آمده است، مردي نزد امام علي(ع) آمد و در مورد «دابّـة » از ايشان سؤال كرد: گفت: در مورد دابّـة براي من سخن بگو، امام فرمود: «چه از آن ميخواهي؟» گفت: ميخواهم بدانم آن چيست؟ فرمود: «آن دابّهاي (جنبندهاي) مؤمن است كه قرآن ميخواند و به رحمان (خداوند) ايمان دارد و غذا ميخورد و در بازارها راه ميرود.» صلاح الكاظمي مترجم: سيّد شاهپور حسيني ماهنامه موعود شماره 118 پينوشتها: 1. سوره نمل (27)، آيـ] 82. 2. بحارالأنوار، ج 9، ص 204؛ منتخب الأثر، ص 444. یکشنبه, 08 مرداد 1391
نوشته شده توسط Administrator
«اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛1بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. ما این آیات را برای شما آشکار می کنیم تا اندیشه کنید.» این آیه با خطاب «اعْلَمُوا» هشداری عمومی همراه با این بشارت است که خداوند با نزول برکات خویش زمینهای مرده و بی آب و علف را با حیات تازهای سرسبزی و رونق جدیدی میبخشد. چنین مرگ و حیاتی را در هر زمستان و بهاری میتوان مشاهده کرد. همانگونه در آیات دیگری نیز می توان آن را مشاهده کرد، مانند: «وَ اللهِ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛2و خدا از آسمان آبی نازل کرد که با آن زمین را پس از مردنش زنده نمود، در آن نشانهای برای گروهی است که میشنوند.» این آیه و امثال آن در حقیقت زیرمجموعه صفت محیی بودن خداوند است که نسبت به همه چیز ظهور مییابد. همانگونه که خود میفرماید:«فَانْظُرْ إِلی آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْییِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی ...؛3پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده میکند. به یقین چنین خدایی زنده کننده مردگان است ...» «مُحیی» بودن خداوند زمانی به طور کامل ظهور مییابد که حیات او ذاتی باشد. «اللهٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»4 زیرا تا موجودی زنده نباشد نمیتواند به دیگری حیاتی ببخشد. از سوی دیگر این حیات باید کامل و واقعی باشد؛ به گونهای که افولی در او راه نیابد و جاودانه باشد تا همیشه و همه جا، اثرش آشکار گردد.«وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذی لا یَمُوتُ؛5 و بر آن زنده که نمیمیرد، توکّل کن.» جلوههایی دیگر از «محیی» بودن خداوند در قرآن حیاتبخشی خداوند منحصر به گیاهان و درختان نیست؛ بلکه او به همه مردگانِ عالمِ هستی بر اساس مقدار ظرفیّت وجودیشان روح و حیات عطا میکند. این حیات ممکن است حیات مادّی باشد، ممکن است حیات معنوی باشد. در اینجا به نمونههایی از این حیاتهای مادّی و معنوی میپردازیم. 1. انسانها را خلق کرده، آنگاه پس از مرگ دوباره زنده میکند. «کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِالله وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون؛6 چگونه به خداوند کفر میورزید؛ درحالی که شما مردگانی بودید که خداوند شما را زنده کرد، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده میکند، آنگاه به سوی او باز میگردید.» در جای دیگر میفرماید:«...وَ هُوَ الَّذی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ...؛7 ... و او کسی است که شما را زنده میکند، سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده می کند...» جای دیگر نیز می فرماید:«قُلِ اللهِ یُحْییکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ لارَیْبَ فیهِ ...؛8 بگو: خداست که شما را زنده میکند، سپس میمیراند، آنگاه به روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست، گرد میآورد...» یکی از درسهایی که میتوان از بهار گرفت، یادآوری قیامت و زنده شدن مردگان است. خداوند در اینباره میفرماید:... «أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ؛9 و با آن [آب] سرزمین مرده را زنده کردیم. خروج [از قبرها] نیز چنین است.» 2. اجرای احکام الهی حیاتبخش است: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛10 و ای خردمندان، برای شما در قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید.» اجرای کامل عدالت، امنیّت و آرامشی را در جامعه ایجاد میکند که انسانها بتوانند عطر حیات را با تمام وجود استشمام کنند. بازگشت این سخن به همان تعبیری است که در بحث روایی بیان میکنیم که اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است. 3. دلهای مؤمنان با پیوند به خدا و پیامبر(ص) حیات تازهای مییابد. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُواللهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...؛11 ای مؤمنان! هنگامی که خدا و پیامبر شما را به چیزی که حیات میبخشد بخوانند، اجابت کنید ...» در جای دیگر نتیجه این حیات را بیان میکند که: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛12 هر کس - از مرد یا زن - کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیات میبخشیم و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدهند، پاداش خواهیم داد.» 4. انسان جاهل به وسیله علم و حکمت حیات دوبارهای پیدا میکند. «کَما أَرْسَلْنا فیکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِنا وَ یُزَکِّیکُمْ وَ یُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ؛13 همانطور که رسولی در میانه شما فرستادم تا آیات ما را بر شما بخواند و تزکیهتان کند و کتاب و حکمتتان بیاموزد و به شما یاد دهد آنچه را که هرگز خودتان نمیدانستید.» محیطی که جهل و جهالت بر آن حاکم باشد، زندگی آنها با یک انسان مرده تفاوتی ندارد؛ امّا علم و حکمت از آثار همان حیاتی است که انسان را به رشد و کمال میرساند . از این رو قرآن کریم از حکمت به عنوان خیر کثیر یاد کرده است. «یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛14حکمت را به هر کس که بخواهد، میبخشد و هر که را حکمت داده شود؛ یقیناً خیر بسیاری داده شده است و جز خردمندان پند نگیرند.» 5. به کافران نور ایمان میبخشد: «أَوَمَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛15 آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برایش نوری پدید آوردیم که با آن در میان مردم راه برود، مانند کسی است که گویا در تاریکیهاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ بدینسان برای کافران اعمالی که انجام میدادند، جلوه یافته است.» 6. خداوند به قلبهایی که بر اثر گناه قساوت یافته، با توبه و خشوع حیات تازهای میبخشد. همچنان که قبل از همین آیه مورد بحث میفرماید: «أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِللهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ؛16 آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، وقت آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد، پس زمان بر آنها طولانی شد و دلهایشان را قساوت گرفت و بسیاری از آنها فاسق بودند.» پس از این آیه، آیه مورد بحث ماست که میتواند گویای این باشد که انسان با خشوع در برابر خداوند حیات دوبارهای پیدا میکند. 7. جامعهای که در اثر ظلم، آثار حیات از او رخت بر بسته و در تاریکی غوطهور است، با گسترش عدل به روشنی و حیات واقعی دست مییابد. رسیدن به چنین زمانی از وعدههای خداوند در قرآن است و در مقالههای قبل به تفسیر آن پرداختهایم. اینک روایاتی که در ذیل این آیه آمده است، بیان میشود: روایت اوّل: سلام بن مستنیر از امام باقر(ع) درباره آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» سؤال کرد، ایشان فرمودند: «منظور از مُردن زمین، کفر اهل آن است و کافر مرده است. خداوند به وسیله قائم زمین را زنده میکند، در آن عدالت برپا میکند. سپس زمین زنده میشود، اهل زمین نیز پس از مرگشان زنده میشوند.»17 روایت دوم: از امام حسین(ع) روایت شده که فرمودند: «ما دوازده مهدی داریم. اوّل آنها امیرالمؤمنین، علیّ بن ابیطالب(ع) و آخر آنها، نُهمین فرزند من است. او امامی است که قیام به حق مینماید، خداوند زمین را پس از آنکه مُرده باشد، به وسیله او زنده میکند و هم به وسیله او دین حق را بر همه ادیان غالب میگرداند، هر چند مشرکان نخواهند ...»18 روایت سوم: محمّد حلبی از امام صادق(ع) درباره قول خداوند «اعْلَمُوا أَنَّ الله یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها؛ و بدانید که خدا زمین را، زنده پس از مرگش میکند.» پرسید:فرمودند: «یعنی عدل پس از جور.»19 روایت چهارم: امام موسی بن جعفر(ع) درباره سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیله باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامه عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است».20 این روایات زندگی و بهار دیگری را ترسیم میکنند که به دست آخرین حجّت الهی تحقّق مییابد و به دست او زمینی که با ستم، خاک مرگ بر او ریختهاند، با حاکمیّت عدل و داد، حیات تازهای در کالبد جامعه ایجاد میکند. به تعبیر آیت الله جوادی آملی: میتوان مرگ زمین را دوران ستمزدگی و جهل و کفر و نفاق بشر در سطح بین المللی دانست و هنگامه پر برکت ظهور و قیام نورانی آخرین امام معصوم(ع) را حیات معنوی و بهار حقیقی زمین نامید که با آمدنش همه ستمها و ظلمتها از صفحه روزگار برچیده میشود و نَفَس مسیحایی او جهان خفته در کفر و شرک را بیدار و زمینِ لبریز از بیداد را از عدل و داد، سرشار میسازد.21 بنابراین، همان طور که آب زمینهساز خلقت موجودات زنده میباشد «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ؛22 و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم، آیا [باز هم] ایمان نمیآورند.» حجّتهای الهی در زمین نیز مظهر آب روانی هستند که حیات معنوی را برای جامعه به ارمغان میآورند. این حیات معنوی اینگونه ظاهر می شود که: با دم مسیحایی پیشوایان دینی، معنویت در سایه توحید و خداپرستی جایگزین شرک و گناه میشود. با تعلیم کتاب و حکمت جهل و خرافات از جامعه زدوده میشود. و بالأخره در سایه تلاش و مجاهدتهایی که در سایه رهبری حجّتهای الهی در زمین صورت میگیرد، جهان پر از ستم از بین میرود و عدالت فراگیر میشود. پینوشتها: 1. سوره حدید (57)، آیه 17. 2. سوره نحل (16)، آیه 65. 3. سوره روم (30)، آیه 50. 4. سوره بقره (2)، آیه 255. 5. سوره فرقان (25)، آیه 58. 6. سوره بقره (2)، آیه 28. 7. سوره حج (22)، آیه 66. 8. سوره جاثیه (45)، آیه 26. 9. سوره ق (50)، آیه 11. 10. سوره بقره (2)، آیه 179. 11. سوره انفال (8)، آیه 24. 12. سوره نحل (16)، آیه 97. 13. سوره بقره (2)، آیه 151. 14. همان، آیه 269. 15. سوره انعام (6)، آیه 122. 16. سوره حدید (57)، آیه 16. 17. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 24، ص 325. 18. همان، ج 51، ص 133. 19. همان، ج 72، ص 353. 20. وسائل الشّیعه، ج، 28 ص، 12. 21. حیات حقیقی انسان در قرآن، ص 132. 22. سوره الأنبیاء (21)، آیه 30. عبدالرّسول هادیان شیرازی منبع : موعود دوشنبه, 13 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
از جمله چیزهایی که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهای عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکی به سند و مدرک در مسئله مربوط به امام زمان(عج) است، که همین زمینه را برای مدعیان دروغین فراهم میکند. کارهای غیرعالمانه، غیرمستند، غیر متکی به منابع و مدارک معتبر، صرف تخیلات و توهمات؛ اینجور کاری مردم را از حالت انتظار حقیقی دور میکند، زمینه را برای مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستی به شدت پرهیز کرد. اشاره بشر به لحاظ ساختار شخصیتی خود، همواره نیازمند این است که حتی در جزئیترین مسائل زندگی از درستی راه و روشی که پیش میگیرد، اطمینان یابد. از سوی دیگر خداوند در قالب دین اسلام، مکتب کامل و جامعی را به انسان ارائه میدهد که برای جزئیترین نیازهایش هم راهکار و پاسخ داشته، کاستی درونش را جبران نموده و پریشانی او را به آرامش میرساند. بیسبب نیست که از روز نخست تا قیامت، اسلام به محتوای خود تحدی کرده است. این از افتخارات اسلام است که پیروان خود را حتی برای لحظهای به حال خود رها نکرده، تربیت آنها را به غیر وانگذارده است و برای رسیدن به کمال و سعادت، تنها راه نجات را انجام فرامین دینی میداند. اکنون نیز در این مقطع خاص از زمان و در شرایطی که عظیمترین و مهمترین دغدغه فکری جامعه اسلامی، غیبت امام زمان(عج) است و برترین تکلیف و وظیفه، انتظار فرج تعیین شده، باید راه و رسم صحیح انتظار را شناخت، از درستی شیوه و عملکرد خود اطمینان یافت و دلگرم و آسوده خاطر ادامه مسیر داد. در چنین موقعیتی چه مرجعی باید پاسخگوی این نیاز بوده و جوابگوی انسان منتظر عصر کنونی باشد؟با نگاهی اجمالی به محتوای اسلام در مییابیم که این مکتب انسانساز و آسمانی، نه از پاسخگویی به چنین مطلب مهمی درمانده و ناتوان است و نه آنکه آن را مسکوت و بیپاسخ رها کرده است؛ بلکه در نهایت صلاحیت به این نیاز پیروان خود پاسخ گفته و تکلیف آنان را به طور کامل روشن نموده است.در این راستا، محتوای معارفی و علوم اعتقادی اسلام با اشکال و قالبهای مختلف و متنوعی مانند خطابهها و سخنرانیها، احادیث، نامهها و بخشنامهها و ادعیه مطرح شده است. این مقاله به بررسی ویژگیهای جامعة منتظر که در قالب دعا بیان شده است، میپردازد. دعا و فرهنگزایی دعا، یکی از عمدهترین منابع غنی و سرشار دریافت معارف دین است؛ چنانکه پس از قرآن، ادعیه مأثور ابواب فراوانی از حکمت دینی را به روی انسان میگشاید و او را با این مرکب راهوار به بلندای معرفت دینی میرساند. انسان در فرهنگ دعا بیش از پیش با فرهنگ دین آشنا میشود و در دل نیایش، اصول مکتب و پایههای فرهنگ دین را در حالتی روحانی که در آن آمادگی پذیرش و دریافت از هر جهت فراهم آمده است، فرا میگیرد. به این طریق این اصول در دل او ریشه میگیرد، به گونهای که برای او تکیهگاه اعتقادی استواری میسازد و این رسوخ عقیدتی، نتیجه طبیعی فرهنگزایی دعاست.ائمه اطهار((ع)) ـ به عنوان کانون علم و معرفت الهی و معدن فهم و کمال ـ هرگاه در جایگاه مناجات با خداوند قرار میگرفتند، در کلام خود دریایی از معارف و علوم الهی را به تلاطم درآورده و امواج گسترده دانش را متموج میساختند. از اینرو گنجینههای وسیعی در قالب دعا و مناجات و زیارات به دست ما رسیده است که با مراجعه به آنها میتوانیم بر حسب ظرفیت روحی و معنوی خود، پیمانه برگرفته و به فیض برسیم.به عنوان نمونه در این فرهنگزایی میتوان ادعیهای که در ارتباط با امام عصر(عج) وارد گردیده، مورد دقت قرار داد.بررسی و تحقیق درباره هر یک از این زیارتنامهها و ادعیه، از جمله دعای ندبه، دعای عهد، زیارت آل یس، دعای عصر غیبت، زیارتنامههای مربوط به سامراء و... بسیار لازم و ضروری است؛ زیرا هر یک وظایفی را به ما گوشزد میکند که در واقع شرح وظیفه و دستورالعمل یک منتظر واقعی است و او را در اتخاذ شیوه صحیح و دست یافتن به رضایت امام زمان(عج) یاری میکند. جامعه منتظر ظهور هر عمل دینی برای آنکه عبادتی مقبول در پیشگاه خدای متعال تلقی شود، باید شرایطی داشته باشد که این امر با مراجعه به احادیث به طور کامل روشن میگردد. فردی خدمت امام محمد باقر(ع) رسید، در حالی که نوشتهای همراه خود داشت که درباره آئینی که عمل در آن پذیرفته است، سؤال شده بود، حضرت در پاسخش فرمود:«شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و انّ محمدا عبده و رسوله و تقرّ بما جاء من عندالله و الولایة لنا اهل البیت و البراءة من عدونا و التسلیم لامرنا و الورع و التواضع و انتظار قائمنا، فأن لنا دولة اذا شاءالله جاء بها؛ گواهی به توحید پروردگار و اینکه حضرت محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و اقرار به آنچه از جانب خداوند آمده و پذیرفتن ولایت ما اهل بیت((ع)) و بیزاری جستن از دشمن ما و تسلیم شدن نسبت به امر ما، ورع، فروتنی و انتظار قیام کننده ما؛ چون برای ما دولتی است که هرگاه خداوند بخواهد، آن را محقق میسازد». طبق فرمایش امام(ع)، انتظار قائم اهلبیت((ع)) از ارکان آئینی است که عمل در آن پذیرفته است. در احادیث متعددی از معصومین((ع)) به وجوب انتظار اشاره شده است؛ چنانکه در حدیثی از امام جواد(ع) آمده است: «إنّ القائم منا هو المهدی الذی یَجِبُ أن یُنْتَظَرَ فی غیبتِه؛ همانا قیام کننده از ما (اهل بیت) همان مهدی(عج) است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است». بنابراین دینداری و بندگی خدا جز به شرط تحقق این رکن مهم ـ انتظار قائم(عج) ـ امکان ندارد و کسی که به دنبال عبادت پروردگار است، نباید از این امر واجب غفلت بورزد، اما برای آنکه حال انتظار ایشان در جامعه اسلامی ایجاد شود، چه باید کرد؟ برای تحقق این امر، بهترین راه این است که آن را از سرچشمه حقیقی طلب کرد. ویژگیهای منتظر در دعای عصر غیبت دعای عصر غیبت به بررسی ویژگیهای منتظر پرداخته و توسط نائب اول امام عصر(عج) برای خاص زمان غیبت تعلیم داده شده است. 1. معرفت امام «اللهم عرفنی نفسک فإنک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک، فإنّک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فإنک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی؛پروردگارا! خودت را به من بشناسان و معرفتت را به من ارزانیدار، که اگر خودت را به من معرفی نکنی، پیامبرت را نمیشناسم. پروردگارا! معرفت رسول خود را به من ببخش، که اگر رسولت را به من معرفی نکنی، حجتت را نمیشناسم. پروردگارا! معرفت حجت خود را به من عطا فرما، که اگر حجتت را به من معرفی نکنی، از دین خود گمراه میشوم». یکی از ویژگی منتظران آن حضرت که در این قسمت از فراز دعا به آن اشاره شده، درخواست معرفت به ایشان است که اساسیترین راه، همان دعا و تضرع در برابر خداوند است و باید از او طلب دستگیری و نجات کرد. این مطلب بسیار مهمی است؛ زیرا اگر کسی ذرهای به خود یا دیگرانی که مثل او هستند، متکی باشد؛ این اعتماد و اتکال بر غیر خدا باعث لغزش و سقوط او در وادی هلاکت و بیدینی میشود. چنان که امام صادق(ع) در حدیثی خطاب به معاویهبن وهب درباره امام زمان(عج) فرموده است: «إن افضل الفرائض و أوجبها علی الانسان معرفة الربّ و الاقرار له بالعبودیة... و بعده معرفة الامام الذی به یأتم، بنعته و صفته و اسمه فی حال العسر و الیسر؛ به درستی که با فضیلتترین و ضروریترین واجبات بر انسان، معرفت پروردگار و اقرار به بندگی اوست... و بعد از آن (یعنی پس از معرفت رسول)، معرفت آن امامی است که به او اقتدا میکند ـ هم شناخت ویژگیها و اوصاف و هم شناخت نامش ـ چه در سختی و چه در آسایش». برای شناخت صحیح نسبت به مقام با عظمت رسول اکرم(ص) و سایر حضرات معصومین((ع))، باید از نور «کتاب» و «سنت» استفاده کرد؛ یعنی تنها باید به کلام خدا و سخنان اهلبیت عصمت و طهارت((ع)) مراجعه نمود؛ زیرا آنچه نور و هدایت است، فقط در این دو منبع گرانقدر میباشد.مفاد دعا، گویای این است که شناخت پیامبر(ص) از طریق شناخت و معرفی خدا صورت میگیرد و شناخت حجت الهی نیز از طریق شناخت پیامبران است. در ابتدای روایت نیز تذکر به وجوب معرفت خدای متعال، پیامبر اکرم(ص) و امام(ع) آمده و از معرفت به عنوان یک «وظیفه» یاد شده است. استفاده از تعبیر «وجوب»، نشانگر عملی است که هر فرد، مکلف به آن میباشد.امام صادق(ع) در ادامه حدیث چنین فرموده است: «و ادنی معرفة الامام انّه عدل النبی(ص) ـ الا درجة النبوة ـ و وارثه و انّ طاعته طاعة الله و طاعة رسولالله و تسلیم له فی کل امر و الردّ الیه و الاخذ بقوله؛ و پایینترین حد معرفت امام این است که او همتای پیامبر(ص) ـ مگر در نبوت ـ و وارث آن حضرت میباشد و اینکه اطاعت از امام، در حقیقت اطاعت از خدا و از رسول خداست و (دیگر آنکه باید) در هر چیزی تسلیم محض نسبت به امام بود، همه امور را به ایشان ارجاع داد و نظر ایشان را برگرفت».طبق این فرمایش، حداقل معرفت ما نسبت به امام(ع) ـ که واجب است ـ اعتقاد به فضایل و اوصاف امام(ع) و وظایفی است که در قابل ایشان داریم و شامل امور زیر میشود: 1. جز مقام نبوت، سایر خصوصیات پیامبر(ص) در امام هم یافت میشود. پس امام به جز شأن نبوت، بقیه کمالات پیامبر(ص) اعم از علم، عصمت، ولایت و... را داراست و وارث همه صفات رسول خدا(ص) غیر از نبوت میباشد. 2. اطاعت از امام، اطاعت از خدا و رسول او میباشد. 3. در هر چیزی باید تسلیم امر امام بود. 4. باید همه چیز را به ایشان ارجاع داد؛ یعنی در هر مسئلهای ـ خصوصیات در امر دین ـ اولین قدم مراجعه به امام است. 5 . پس از رجوع به امام باید نظر ایشان را برگرفت. 2. مرگ جاهلیت در اثر عدم معرفت نسبت به امام زمان(عج) در فراز دیگری از دعا چنین آمده است: «اللهم لاتمتنی میتة جاهلیة ولا تزغ قلبی بعد اذ هدیتنی؛ پروردگارا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و قلبم را منحرف مگردان، پس از آنکه آن را هدایت بخشیدی».آنچه انسان را از بیدینی و اعتقاد جاهلی به نور ایمان و هدایت الهی میرساند، فقط معرفت امام زمان وی میباشد؛ همچنان که در حدیث معروف و متواتر رسول خدا(ص) آمده است: «مَن ماتَ و لم یَعْرِف إمام زمانِه ماتَ مِیتةً جاهلیَّةً؛ هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است». مرگ جاهلی، یعنی مردن بدون شناخت خدا و رسول خدا(ص) و کسی که به معرفت امام زمان خود نایل نشده، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت که خدا و پیغمبر را نمیشناختند، خارج نشده است. بنابراین اگر معرفت خدا و رسول(ص) به معرفت امام زمان(عج) منتهی نشود، به حال انسان فایدهای نخواهد داشت و او را دیندار نمیکند. شخصی در این خصوص از امام صادق(ع) پرسید: «جاهلیّةً جَهلاءَ أو جاهلیَّةً لا یَعْرِفُ إمامَه؟؛ منظور از جاهلیت، جهل مطلق و نسبت به همه چیز است یا فقط نشناختن امام است؟ حضرت در پاسخ فرمود: جاهلیَّةَ کُفرٍ و نفاقٍ و ضَلالٍ»؛ منظور جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است؛ یعنی نتیجه عدم معرفت نسبت به امام زمان(عج)، کفر و نفاق و گمراهی است. در فرهنگ شیعی، امامت و ولایت بابی است که خداوند برای بندگی خود باز کرده و عبادت را فقط از این طریق ممکن دانسته است. از اینرو معرفت امام(ع) تنها راه حصول معرفة الله است؛ یعنی اگر کسی میخواهد به طور کامل و صحیح خدا را بندگی کند، باید امام را بشناسد و از قول و عمل آنها پیروی نماید؛ در غیر این صورت باید در خداشناسی او تردید کرد، همان طور که امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبد الله و بنا عرف الله و بنا وحد الله؛ به وسیل ما خدا بندگی میشود و به وسیله ما خدا شناخته میشود و به وسیله ما توحید خداوند تحقق مییابد».در حقیقت انسان با شناختن امام عصر(عج) و تسلیم نشدن در برابر او همه چیز را از دست میدهد، در حالی که همه نعمتها و اعمال نیک در صورت وجود معرفت امام(ع) سعادتآور میشود. مهناز فرحمند منبع: ماهنامه نامه جامعه شماره 92 ادامه دارد...... دوشنبه, 19 مهر 1389
نوشته شده توسط Administrator
مسئله ظهور منجی و قیام در راه خدا برای گسترش عدل در مکتب فکری شیعه از آن جهت که بسط عملی و عینیت توحید است همواره مهمترین اصل اعتقادی بوده است که حتی رکن رکین ولایت ، بخشی از آن محسوب میگردد این معرفت ناب که در لسان قرآن و روایات و عرفای کامل به "حکومت الله" مشهور است واجد شرایط و اجزاء مختلفی ست که از درک بسیاری از مردمان اعصار مختلف دور و بلکه پوشیده گشته است تا سرالاسرار عالم برای خاصان باقی بماند و هر که در این بزم مقربتر و جان برکف تر است در آن کهف ، ایمن و ثابت دل و راسخ قدم بماند تا اراده الهی در ساعت مقرر فعلیت یابد 1 ... منبع: http://tazohoor.ir ___________________________________________________________ جمعه, 23 تیر 1391
نوشته شده توسط Administrator
ستيز با ناهنجاريهاي جامعة موجود جامعه هميشه در آرامش و انتظام سازمانها، نهادها و افراد قرار ندارد، بلكه در درون هر جامعهاي تضادها و كشمكشهايي به چشم ميخورد. اعضاي جامعه با باورها، نگرشها و فرهنگهاي متفاوت با هنجارهاي رايج جامعه برخورد ميكنند؛ برخي از آنان با ارزشها و هنجارها همنوايي نشان ميدهند و در اين صورت تعارض و تضادي پيش نخواهد آمد، اما در پارهاي از اوقات، عضو جامعه هنجارهاي جامعه را در تضادّ با باورها و احساسات و نگرشهاي خود تلقي ميكند، كه در اين صورت تضادّ و ناسازگاري پديد خواهد آمد.در عصر غيبت، ناهنجاريهاي بسياري در جامعه ايجاد ميشود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاريها عبارتند از: وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه، ناامني، هرج و مرج و بينظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دينداري و دينفروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماريهاي جامعة آن عصر اشاره ميگردد. رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: «در آخرالزمان بلاي شديدي كه سختتر از آن شنيده نشده باشد، از سوي فرمانروايان اسلامي بر امّت من وارد خواهد شد، به گونهاي كه وسعت زمين بر آنان تنگ خواهد گشت و زمين از بيداد و ستم لبريز گردد، چندان كه مؤمن پناهگاهي براي رهايي از ستم نمييابد.»1 پيامبر اسلام(ص) ميفرمايد: «سوگند به آنكه جان محمد(ص) در دست اوست اين امت از بين نميروند تا آنكه مرد بر سر راه زنان ميايستد و چون شير درندهاي به آنان تجاوز ميكند. بهترين آن مردم كسي است كه ميگويد: اي كاش او را پشت ديوار پنهان ميكردي و در ملأ عام اين عمل را انجام نميدادي».2 رسول خدا(ص) فرمود: «ظهور مهدي(ع) هنگامي خواهد بود كه دنيا آشفته و آكنده از هرج و مرج گردد و گروهي به گروه ديگر يورش برند. نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند به ضعيف ترحم نمايد. در چنين هنگامي خداوند به او اجازة قيام ميدهد.»3 موارد بسيار ديگري نيز وجود دارد كه در روايات اسلامي به تفصيل بيان شده است. در چنين وضعيتي انساني كه در انتظار مهدي آل محمد(ص) به سر ميبرد و آرزوي ديدار و حكومت او را در دل ميپروراند، به اينگونه ناهنجاريها اعتراض ميكند و با آنها به ستيز مشغول ميشود. انسان منتظر در مقابل چنين ناهنجاريها و كجرويهاي اجتماعي هرگز سكوت نخواهد كرد، زيرا سكوت به معناي رضايت يا بيتفاوتي نسبت به وضع موجود است؛ او از درون و برون با چنين انحرافات اجتماعي به شدت در حال ستيز و تضادّ به سر ميبرد. كنترل اجتماعي بر ناهنجاريهاي اجتماعي در اين مرحله، انسان منتظر با آگاهي از ناهنجاريهاي اجتماعي در تلاش براي كنترل اوضاع اجتماعي و كاهش و ريشهكن كردن فساد و كجروي بر ميآيد. جامعهشناسان، كنترل يا نظارت اجتماعي را فرايندي ميدانند كه از طريق آن در يك گروه يا جامعه نحوة همسازي با هنجارها و الگوهاي رفتاري استنتاج ميشود.4 هر انساني داراي مسئوليت است و اولين ناظر رفتار شخصيت وجدان اخلاقي اوست، ولي چون انسانها در ميان ساير همنوعان خود زندگي ميكنند، زير نظر خانواده، محله، دوستان، همكاران و سازمانهاي رسمي و قضايي قرار دارند. البته روشن است دو مكانيسم رسمي و غيررسمي جامعه بر رفتارها و هنجارها نظارت ميكند.انسان منتظر وظيفة خود ميداند كه بر هنجارهاي اجتماعي نظارت كند و نگذارد هنجارها و معيارهاي زندگي تغيير كند. اين مكانيسم كنترلي به صورت نصح، خيرخواهي، امر به معروف و نهي از منكر، شكل اجرايي به خود ميگيرد. قرآن كريم در مورد نظارت اجتماعي بر هنجارهاي جامعه ميفرمايد: «ولتكن منكم اُمّـتٌ يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون5؛ بايد كه از ميان شما گروهي باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهي از منكر كنند. اينان رستگارانند.» روشن است كه ضرورت كنترل اجتماعي براي حفظ ارزشها و هنجارها در جامعه، امري عقلي بوده و شرع مقدس نيز آن را مورد تأكيد قرار داده است. امام باقر(ع) در مورد كاركردهاي اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر چنين فرموده است: «امر به معروف و نهي از منكر فرضية بزرگ الهي است كه بقية فرائض با آنها برپا، راهها امن، كسب و كار مردم حلال و حقوق افراد تأمين، زمينها آباد و از دشمنان انتقام گرفته ميشود و در پرتو آن همة كارها رو به راه ميگردد.»6 مؤمن در چنين دوراني، منتظر محقّق ساختن آرمانهاي مهدوي است و يكي از مهمترين آرمانهاي او رفع فساد، ظلم و تبعيض است. انسان منتظر با خودآگاهي از چنين اهدافي ضمن خودسازي، تهذيب نفس و امر و نهي خويشتن به جامعه نظر ميافكند و هنگامي كه ناهنجاريهايي را مشاهده ميكند با درك وظيفة خطير امر به معروف و نهي از منكر مشفقانه به اصلاح خويش اقدام ميكند و از هيچ تلاشي در اين زمينه فروگذار نخواهد كرد. انسان منتظر با اتحاد روحي و هماهنگي دروني با ارزشهاي مهدوي كه همانا تطهير زمين از آلودگيها و رفع انواع ظلم و ستمهاست با تلاشهاي فردي و گروهي وظيفة خود ميداند كه در جهت پيشگيري و درمان ناهنجاريهاي جامعه قدم بردارد. اينگونه است كه ميتواند انحرافات اجتماعي را درمان كند. اصلاح اجتماعي جامعة منتظر انسان منتظر پس از ستيز و كنترل اجتماعي ناهنجاريها در آخرين گام به اصلاح جامعه ميپردازد.مقصود از اصلاح در عرف علوم اجتماعي، نوعي تغيير اجتماعي در وضع موجود است؛ به طوري كه چارچوب نظام اجتماعي تغيير پيدا نكند، ولي اگر تمامي زيربناها و بنيانهاي اساسي جامعه دگرگون شود به آن انقلاب گفته ميشود. آلن بيرو در شرح مفهوم «اصلاح» مينويسد: «واژهاي است جديد كه يك ايدئولوژي و يا يك طرز تلقي سياسي را مشخص ميدارد. اصلاحطلبي اعتقادي است مبني بر اينكه جامعه با دگرگونيهاي سطحي و تدريجي و همچنين با تصحيحي بطئي و پيدرپي رو به بهبود ميرود، بدون اينكه ساختهاي اساسي مربوط به نظم مستقر، مورد ترديد قرار گيرند».7 البته اين واژه در اصلاح تعديلي و اصلاح ساختاري نيز به كار رفته است و در اين مقاله درمان و بهبود ناهنجاريهاي اجتماعي از نوع تعديلي و ساختاري مورد نظر است. گفتني است كه اصلاحات اجتماعي بر دو قسم است: يكي اصلاحات تعادلي كه ريشههاي بروز مشكل را از ميان نميبرد و مصلحان اجتماعي به برقراري تعادل قناعت ميكنند، ديگري اصلاحات ساختاري است كه در اين صورت دگرگوني در ارزشها، امتيازات، رفتارها و نظامها مطرح است و حيطة كار فقط به عرضة يك برنامه يا سياست جديد منجر نميشود. 8 اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات تعادلي انجام ميدهد، عبارتند از: تلاش براي برقراري عبادات ديني، معاملات حلال، روابط اجتماعي با مردم، جلوگيري از ناهنجاريهاي اجتماعي نظير سرقت، تعدّي به حقوق ديگران، زنا و اعمال منافي با عفّت در جامعه، عمل به دستورات اجتماعي و فردي شريعت، احترام به مقدسات ديني و ... اما اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات ساختاري انجام ميدهد، زمينهچيني براي انقلاب عظيم جهاني امام مهدي(ع) است؛ يعني نقد ساختارهاي تبعيضآميز در جامعه، مبارزه با ظلم و بيعدالتي، ستيز با نابرابريهاي ظالمانة اجتماعي، در هم شكستن ساختار سياسي ـ اجتماعي استبداد و استعمار، نفي سلطة جهاني و مبارزة قاطعانه با فرآيند جهانيسازي قدرتهاي جهاني و تعاون، همكاري و حمايت از مستضعفان در مقابل مستكبران و زورمداران عالم. همة اقدامات بزرگ يادشده، يك شرط اساسي دارد و آن ايجاد نوعي خودآگاهي سياسي و اجتماعي در ميان تودههاي مردم است كه ميبايست همراه با تبليغات ديني در سطحي باشد كه ملتهاي مسلمان و مردم همة جهان را فراگيرد تا زمينهچيني براي اصلاحات ساختاري در بعد ناهنجاريهاي اجتماعي انجام گيرد. پيامبر اكرم(ص) وعده ميكند كه مردماني از مشرق زمين، زمينه را براي اصلاحات اجتماعي مهدوي فراهم ميكنند: «يخرج اناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهديّ يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين به پا خيزند و زمينه را براي برپايي حكومت مهدي آماده سازند.»9 پي نوشت: 1. مستدرك حاكم، ج 4، ص 65 مقد الله، ص 43. شنبه, 04 شهریور 1391
نوشته شده توسط Administrator
از جمله چیزهایی که میتواند یک خطر بزرگ باشد، کارهای عامیانه و جاهلانه و دور از معرفت و غیر متکی به سند و مدرک در مسئله مربوط به امام زمان(عج) است، که همین زمینه را برای مدعیان دروغین فراهم میکند. کارهای غیرعالمانه، غیرمستند، غیر متکی به منابع و مدارک معتبر، صرف تخیلات و توهمات؛ اینجور کاری مردم را از حالت انتظار حقیقی دور میکند، زمینه را برای مدعیان دروغگو و دجال فراهم میکند؛ از این بایستی به شدت پرهیز کرد.(1) اشاره پدیده جهانی شدن با ایجاد دگرگونی در ابعاد مختلف زندگی ـ به ویژه بعد فرهنگی ـ ذهن تحلیلگران اجتماعی را به آسیبهای آن متمرکز نموده است. پژوهش حاضر بر آن است که به بررسی آسیبهایی بپردازد که جهانی شدن میتواند بر فرهنگ مهدوی ایجاد کند. در این راستا، تاکنون به بررسی چالشها و تهدیدات فرهنگی ناظر به عناصر فرهنگ مهدوی که همان مبادی اعتقادی، باورها، ارزشها، هنجارها و... هستند، پرداخته شد. چالشها در حوزه ویژگیهای فرهنگ مهدوی برخی پیامدهایی که گسترش روابط فوق قلمروگرایی را به طور غیر مستقیم به بار میآورد، ویژگیهای جهان شمولی، دینی بودن و آرمانی بودن فرهنگ مهدوی را با چالش جدّی روبهرو میگرداند. در بعد جهان شمولی، ادّعای جهانگرایی فرهنگ مدرن، به عنوان یک فرهنگ هژمون و مسلّط، جهانگرایی فرهنگ مهدوی را با چالشی جدّی روبهرو کرده است و به عنوان یک رقیب موازی به آوردگاه میکشاند. در بعد دینی بودن نیز، بیتردید بسیاری از پیامدهای جهانی شدن گرایش به گسترش مادیگرایی و ماتریالیزم دارد؛ زیرا سکولاریزم «مدیریت جامعه و نظارت بر نهادهای اجتماعی را وظیفه عقل و دانش بشری دانسته و برای دین و اهداف و آرمانهای دینی در این امور سهم و نقشی قائل نیست».چنین نگرشی، وقتی با داعیه جهانشمولی لیبرال دموکراسی همراه شود، تا حد بسیار زیادی میتواند به نگرش مهدوی ضربه بزند؛ زیرا در اندیشه مهدوی، هیچ چیز نمیتواند جایگزینی برای حاکمیت دین در جامعه باشد. در بعد آرمانی بودن فرهنگ مهدوی نیز میتوان گفت، در حالی که اندیشه مهدوی ترسیم کننده آیندهای آرمانی است که در آن، سعادت افراد بشر در گرو تحقق فرهنگ آرمانی و کمال مطلوب مهدوی است، اندیشه مدرنیزم، مدعی است که به مصالح حقیقی و واقعیای دست یافته است که سعادت انسان را تأمین میکنند. بنابراین تحقق مدینه فاضله را در گرو پیروی از ارزشهای مدرنیزم و تحقق آرمانهای آن در سطح جهان میداند.از سویی دیگر پست مدرنیزم نیز با داعیه فرهنگ مهدوی در این رابطه به مقابله بر میخیزد. با این وصف، هر دو قرائت، مخالف آرمانهای فرهنگ مهدوی و اشاعه دهنده دیدگاههای متضاد با این نگرش میباشند. این، در حالی است که جهانی شدن، مروج و مبلغ چنین دیدگاههایی بوده و در این خصوص نیز اندیشه مهدوی را به چالش فرا میخواند. چالشها در حوزه کارکردهای فرهنگ مهدوی گفتیم که فرهنگ مهدوی در بعد فردی و اجتماعی، دارای کارکردهایی است که مهمترین آنها عبارتند از: هویت بخشی و انسجام آفرینی. جهانی شدن در شرایط کنونی این کارکردها را نیز با چالشی جدی روبهرو میکند. برای مثال، جهانی شدن با روندی کنونی که به سوی گسترش فقر و بیعدالتی و فساد و... در حرکت است، تا حد بسیاری میتواند به ایجاد دل زدگی و ناامیدی و عدم نشاط و پویایی بینجامد و به همین دلیل، کارکرد نشاط بخشی و پویایی فرهنگ مهدوی را تحت الشّعاع خویش قرار دهد. از جمله آثار سوء دیگر آن را میتوان در موارد زیر عنوان کرد: الف) چالشهای هویتی چنان که متذکر شدیم، یکی از مهمترین پیامدهای فوق قلمروگرایی، کمرنگ شدن مرزها و در نتیجه، تکثر فرهنگی است که پیامد منطقی آن در سطح جوامع، شکلگیری هویتهای چهل تکّه میباشد. در چنین شرایطی، دو حالت امکانپذیر است؛ اول آنکه بر این اساس، ناچار به حرکت در فضاهای بینا متنی شده و لذا به دلیل نبود یک هویت مرکزی و مرجع، نوعی بینظمی بر هویت تک تک افراد مستولی میشود؛ بنابراین، مرز میان خودی و غیر خودی از میان رفته و هویت افراد با چالش جدی روبهرو میگردد. چنین فرآیندی، برای فرهنگهایی همچون فرهنگ مهدوی که درصدد حفظ موقعیت خویش در عصر جهانی شدن هستند، بسیار خطرآفرین است. دکتر نصر، ضمن بیان یک ضربالمثل، این خطر را برای فرهنگ اسلامی چنین گوشزد میکند:«یک ضربالمثل سنّتی میگوید: "شیطان از نقطهها و لبههای تیز متنفر است"... شیطان که در همه جا هست، تأثیر خود را با تیره کردن همه نقطهها و لبههای تیزی که به آنها دسترسی داشته باشد، بر جای مینهد؛ به طوری که در محیطهای فرهنگی تحت سیطره او، تمایزات دقیق، از میان رخت بر میبندد. لبههای تعالیم، میفرسایند و صورت دقیق آنها به تدریج از میان میرود. حقیقت و خطا هر چه بیشتر در هم میشوند». در این شرایط، فرد، میان هویتهای گوناگون دچار نوعی سرگردانی و تضاد میشود و از اینرو اندیشهای سیال و بیبنیان یافته و هر روز به گونهای میاندیشد. با این وصف، هیچ نقطه اتّصال و اتکایی نیست که شخصیت فرد آن، ثبات یابد. حاصل چنین روندی، ایجاد التقاط بین حق و باطل است. این درست است که ما از هویت بخشی فرهنگ مهدوی سخن به میان راندیم؛ اما چنین کارکردی در شرایطی رخ میدهد که فرد معتقد، دچار بیهویتی و از خود بیگانگی فرهنگی نشده باشد و باورها و ارزشهای مهدوی را با عمق وجود خویش دریافته باشد. در غیر این صورت، شرایط فوق قلمروگرایی، هویتهای چهل تکّهای را میآفریند که به هیچ ارزشی پای بند نیستند. به همین دلیل است که فرهنگ مهدوی از یک سو، از آرمیدن و حصاربندی و دوری از رویارویی با فرهنگهای دیگر، باز میدارد و از سوی دیگر، از التقاط و محو مرزهای میان حق و باطل رویگردان است. در واقع در اندیشه مهدوی، راه درست، صراط مستقیم است، راهی که از افراط و تفریط دوری گزیده و در میانه حرکت میکند. ب) چالشها در زمینه انسجام بخشی پیش از این، بیان کردیم که یکی از اصلیترین کارکردهای فرهنگ مهدوی، انسجام بخشی به جامعه اسلامی است. این کارکرد، از آنجا ناشی میشود که فرهنگ مهدی با مرزبندی میان خودی و غیر خودی که براساس مرزهای اعتقادی ترسیم میشود و از یک سو به فرد منتظر، هویت میبخشد و از سوی دیگر در جامعه شیعی انسجام میآفریند. اما جهانی شدن، با ایجاد هویتهای دو رگه و چهل تکه، منجر به از هم گسیختگی فرهنگی شده و چنین کارکردی را دچار خدشه میکند. به اعتقاد بسیاری از جامعهشناسان و فرهنگ شناسان، جهانی شدن، موجب یک نوع تجزیه اجتماعی میشود. تجلی تجزیه اجتماعی، ظهور هویتهای متفاوت اجتماعی است. بر این اساس تلاقی جهانی شدن با فضای عمومی مذهبی جدید و به تعبیری «تو در تو» شدن فرهنگها و یا ظهور «فضای واحد فرهنگی» در کنار «فضاهای متمایز فرهنگی» موجب ظهور هویتهای متفاوت اجتماعی و دینی شده است.این حالت در درجه اول، از کارکرد انسجام بخشی فرهنگ مهدوی جلوگیری کرده و در حفظ، تقویت و گسترش این فرهنگ اختلال ایجاد مینماید. چالشها در بعد آرمانها و چشمانداز فرهنگ مهدوی جوّ حاکم بر فرآیند جهانی شدن، رستگاری را در داشتن بیشترین لذّت مادی، قلمداد میکند. بدین سان، «جهانی شدن، رستگاری و سعادت بشری را با مفهوم قرارداد اجتماعی به عنوان مبنای اساسی لیبرالیسم پیوند میزند» و آن را تنها، در چارچوب رفاه مادی تفسیر میکند؛ در حالی که فرهنگ مهدوی، رستگاری بشر را در گرو عبادت الهی و در چارچوب ارزشهای دینی در نظر میآورد. البته سعادتی که فرهنگ مهدوی مطرح میکند؛ «در عرصه اجتماعی، روابط عادلانه و برابر را مد نظر دارد و در حوزه سیاست نیز با ساختار سیاسی مشروع و کارآمد که قبل از هر امری بتواند عدالت اجتماعی را برپا دارد، پیوند مییابد»؛ یعنی در اندیشه مهدوی، سعادت و رفاه مادی نیز مورد توجه قرار گرفته و در آرمان شهر مهدوی نیز بدان وعده داده شده است، اما رفاه و سعادت مادی، هدف نهایی قلمداد نمیگردد. در این نگرش، سعادت بشر در گرو رسیدن به عبودیت حق است. این در حالی است که جهانی شدن با روندی که در پیش گرفته است، به سوی زوال انسانیت، تباهی، فقر، بیعدالتی، بیبند و باری، بیماری و... در حرکت است. گویی هرگز به سرانجام نیکویی نخواهد رسید. چنین روندی، حاصل پیشتازی اندیشههای لیبرال دموکراسی در سطح جهان است و به اعتقاد ما، با تغییر این رویکردها، تحولات عظیمی را شاهد خواهیم بود، اما در چنین شرایطی، قضاوت درباره آیندهای نامعلوم، قدری دور از ذهن خواهد بود و به همین سبب، چشمانداز مد نظر فرهنگ مهدوی را دست نیافتنی مینمایاند. با توجه به مطالب گفته شده، آنچه تاکنون، جهانی شدن برای جوامع شیعی به ارمغان آورده، فاجعهآمیز است. جهانی شدن با قلمرو زدایی از مرزهای جغرافیایی، بیش از همه، باورها و وجوه زیربنایی فرهنگ مهدوی را به چالش میخواند؛ به گونهای که هم در بعد هستیشناسی، هم در بعد معرفتشناسی و روششناسی و هم در حیطه انسانشناسی با گسترش باورها و اندیشههای متضاد به این جوامع، فرهنگ مهدوی را از بنیاد به چالش فرا میخواند. از سویی دیگر جهانی شدن، ویژگیها، کارکردها و آرمانهای فرهنگ مهدوی را نیز با چالشی جدی روبهرو میکند.اما همچنان که پیشتر نیز اشاره کردیم، اینها حاصل سیاستها و تصمیماتی است که از سوی متولیان کنونی جهان شدن (مدرنیزم و پست مدرنیزم) اتخاذ شده است و به ذات و ماهیت پدیده جهانی شدن مربوط نیست.بنابراین بیشترین چالشهایی که پیش روی فرهنگ مهدوی است، نه مربوط به ذات و جوهره پدیده جهانی شدن؛ بلکه از سیاستهای اتخاذ شده کنونی و مدیریتی است که هم اینک بر فرآیند جهانی شدن مستولی شده است. زینب متقیزاده منبع: ماهنامه نامه جامعه شماره 91 جمعه, 27 خرداد 1390
نوشته شده توسط Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم 9) در طی دو سال اخیر، انجمن ها، گروه ها، تشکل ها و ... مذهبی و فرهنگی، بدون در نظر گرفتن ظرایف و پیچیدگی های کار تشکیلاتی، به صورت خودرو و خودسر در جای جای میهن اسلامی شکل گرفته اند؛ این دغدغه ی جوانان مومن و فداکار میهن اسلامی گرچه فی نفسه بسیار مفید بوده و جای خوشحالی دارد، اما اگر تنها بر اثر احساسات شکل بگیرد و پشتوانه ی دقیق علمی و مدیریتی نداشته باشد، به زودی طعمه ی مناسبی برای دشمن خواهد شد و دشمن با رسوخ در بدنه ی این تشکل ها به وسیله ی افراد نفوذی خود و یا تحریک این گروه ها با عملیات جنگ روانی و رسانه ای، سمت و سوی چنین گروه هایی را منحرف خواهد نمود. تجربه ی گروه پرتعداد « مبشران ظهور » و نیز گروه های جدیدی که در جهت مبارزه با صهیونیسم تدارک دیده شده اند، نمونه هایی از این دست می باشند. مسئولین محترم این گروه ها و اصحاب رسانه، می بایست ضمن حمایت همه جانبه از گروه هایی این چنینی، موانع و مشکلات پیش روی این نهاد ها را به درستی درک نمایند و دشمن را نیز در این زمینه دست کم نگیرند و بسیار مراقب نفوذ دشمن در این گروه ها و یا تحریک افراد این گروه ها توسط رسانه های دشمن باشند تا مبادا تحرکات احساسی جوانان حاضر در گروه های اینچنینی، موجب پیشبرد ناخواسته ی اهداف دشمن گردد و انرژی مثبت جوانان مومن این مرز و بوم، به پای غلیان کنترل نشده ی احساسات اعضای این گروه ها و نیز دسیسه های دشمن، به هدر رود. ![]() پاسخ « شیخ عمران حسین » به یک سوال در مورد شیعیان: وی شیعیان را کافر نمی داند؛ اما شیعیان را به عنوان مسلمانانی با عقاید ناصحیح می داند که نیاز به اصلاح دارند!
![]() « شیخ عمران حسین » رهبر معنوی سازندگان فیلم های مستند « The Arrivals : ظهور » و « Phase 3 : فاز 3 » در بخش های از فیلم مستند « فاز 3 ».
![]() ![]() ![]() بخش هایی از مخالفت ها و انتقاد های وارده بر فیلم مستند « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() ![]() ![]() موافقت تلویحی برخی از شخصیت های محقق حوزوی با برخی مسایل مطرح شده در فیلم « ظهور بسیار نزدیک است ».
![]() فیلم مستند « Age of Appearance : عصر ظهور » ساخته ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف مسلمان.
استفاده ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف از « ستاره ی شش گوش » لوگوی طرفداران « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی ».
استفاده ی « عبدالله هاشم » فیلم ساز معروف از « ستاره ی شش گوش » لوگوی طرفداران « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی ».
« ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در وبسایت « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
وبسایت فارسی « احمد الحسن » ملقب به « احمد الحسن الیمانی » مدعی دروغین « سید یمانی » و زمینه سازی برای ظهور.
« ستاره ی شش گوش » سمبل یهود و فراماسونری در اعلامیه های تبلیغی « احمد الحسن الیمانی »! مدعی دروغین مهدویت، نشان می دهد که وی سر در آخور یهود و فراماسونری دارد.
![]()
پایان.
کاری از: خادم الامام (عج) - بهار 1390
منابع و مآخذ پنجشنبه, 15 تیر 1391
نوشته شده توسط Administrator
هزاران سال از خلقت انسان می گذرد؛ آفریده ای که خداوند هنگام آفریدنش بر خود آفرین گفت؛ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین (1). او که با دمیدن نفخه الهی در کام وجودش، نشئه ای دیگر از عالم وجود را تجربه کرد؛ ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ (مۆمنون: 14)، تا موجودی خداگونه شود و مقام فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى (نجم:9) و مرتبه بلند فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر (قمر:55) را به خود اختصاص دهد، او توانست با عظمتی که در درونش به ودیعه گذاشته شد، خلیفه خداوند گردد؛ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة (بقره:30) و مسجود فرشتگان شود؛ وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَم. (بقره:34) اما چه روی داده و چه بر انسان گذشته است که کلام فرشتگان درپرسش از خداوند را در زندگی خود میبیند که: أَتجَعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاء؛ آیا کسى را در آن قرار مىدهى که فساد و خونریزى کند؟!. (بقره:30)آیا انسان برای چنین زندگانیای خلق شده است؟ آیا گذران عمرش باید این گونه باشد؟ چگونه است وقتی دفتر تاریخ بشر را ورق می زنیم، جز خطوط نورانی اندکی که با تلاش انبیا و اوصیا برای نجات بشر، نوشته شده است بقیه سطور چنان تاریک و ظلمانی است که دل هر خواننده را به درد آورده و چشم هر بیننده را گریان می کند. به راستی، تا چه زمانی باید این خطوط سیاه، کتاب تاریخ زندگی بشر را پلید و کثیف کند؟ خدایا! چه هنگام آنچه زیبنده مقام انسانی است، برای جامعه بشری رقم میخورد و در صفحه حیاتش، ترسیم میشود؟تأمّل در نهاد آدمی و درک لطایف و ویژگی های نفس و درون او، روشن می کند که چرا انسان، برترین مخلوقات و شاهکار جهان آفرینش معرفی شده است. او موجودی عدالت خواه و حقّ جو است که هر جا با حقیقت وجود انسانی اش ظهور پیدا کرده، این حقیقت، نمود یافته و آشکار شده است. روحیه ایثار و گذشت، تعاون و همیاری، از صفات زیبای او است. در کنار این حالات ملکوتی و فرا مادّی، آنچه قابل دقّت است این که انسان، زیبایی و صفای زندگی و لذّت از بودن را وقتی معنا یافته می داند که شیرینی وجود و زندگی کردن، به کام همه انسانها طعم پیدا کند و همگان آن را بچشند. او طراوت و لطافت را زمانی ترجمه شده می بیند که محیط پیرامونش را شادابی فرا گرفته باشد. نشستن زیر درخت، کنار جوی آب روان و زلال، زمانی بر جان انسان گوارا می آید که چشم انداز نگاهش را درخت و سبزه، کوههای سر به فلک کشیده و امواج بی قرار دریا پر کرده باشد؛ اما اگر به هر طرف نگاه کند، جز زباله و ویرانی نبیند و هوا از بوی تعفّن آکنده باشد، آیا چنین منظره ای، لذّت دیدن دارد و زیر چنین درختی، صفای نشستن معنا می یابد؟ آیا روزی فرا خواهد رسید که صحنه های جنگ و غارت، انفجارها و ویرانی ها پایان یابد؟ آیا زمانی خواهد شد که دیگر پدر، شب هنگام و موقع برگشت به خانه، سرافکنده و شرمسار از دست خالی و عدم توان تدارک قوت زندگی نباشد؟ به راستی آیا صبحی فرا می رسد که شعاع های پر حرارت و زندگی بخش خورشید، به همه خانه ها و دل ها لبخند بنشاند؟ به جرأت می توان گفت میل فطری انسانها به حق طلبی و اجرای عدالت از یک سو، و وجود ظلم و ستم های فراوانی که به دلیل هوا و هوس و منفعت طلبی و شیطان پرستی عده ای، در جامعه پدید آمده و می آید از سوی دیگر، مردمان را در جست وجوی مصلح و منجی بی قرار کرده است؛ زیرا وقتی آنان اجرای عدالت را در توان خود ندیدند، بر آن شدند که به پشتوانة کمک الهی و با حاکمیت مردی آسمانی، به این مهم نایل شوند. این، یکی از حکمت هایی است که روشن می کند چرا انبیای الهی و اوصیای بزرگوارشان، نوید ظهور چنین بزرگ مردی را به مردم دادهاند. اعتقاد به آمدن مصلح؛ ریشه در اعماق تاریخ و ادیان دارد. دین مقدس اسلام به ویژه مکتب تشیع نیز در باره ظهور این راد مرد الهی سخنان فراوانی دارد. میل فطری عدالت خواهی در آدمیان و وجود احادیث مهدویت در مجموعة بزرگ معارف دینی، باعث شد مردم از همان صدر اسلام، به وجود مقدس مصلح کل، حسّاسّیت ویژه پیدا کرده و به شناخت بیشتری از زوایای زندگی و ظهور او بپردازند؛ چرا که سخن از مهدی سخن از بزرگ مردی است که با ظهورش دامن ظلم برچیده شده و زمین، روی آرامش به خود می بیند و با اجرای عدالت، توسط او دیگر جایی برای زورمندان و زراندوزان نخواهد بود. و روشن است با وجود آن که این رویداد بزرگ، آرزوی دیرینه جامعه بشری است، در این میان، شیطان صفتانی نیز وجود دارند که راحتی و بقای خود را در عدم تحقّق این پدیده دانسته و برای جلوگیری از وقوع یا به تأخیر انداختن آن، دست به هر اقدامی میزنند و از هر نیرنگ و دسیسه ای استفاده می کنند، تا وضعیت و شرایط در جامعه به گونه ای رقم بخورد که اهداف آنان را تأمین کرده و حاکمیتشان را تثبیت کند. در کنار این گروه، افراد سودجویی نیز یافت می شوند که برای رسیدن به منافع مادی و به سبب افزون طلبی، به دنبال آنند که با فریب مردم، خود را مهدی موعود معرفی کنند، تا بتواند با همراهی برخی افراد جاهل، ایامی چند به ارضای شهوات مادی خود بپردازند. اکنون جای این سۆال است که با وجود این گونه افراد، چگونه می توان خود را برای ظهور آماده کرد و از حیله دشمنان رهایی یافت؟ آیا تحقق انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام شرایط خاصی دارد؟ آیا برای پیدایش آن، نشانه و علامتی وجود دارد؟ با توجه به مخفی بودن زمان ظهور و وجود مخالفان و سودجویان، آیا مردم دچار حیرت و سرگردانی نمی شوند؟اینجا است که بحث شرایط ظهور، جایگاه ویژه ای می یابد. تعریف شرایط ظهور شرایط به معنای سببها و زمینه ها، به اموری گفته می شود که تحقّق مطلوب و مشروط، به وجود آنها بستگی دارد و بدون تحقق اینها، مشروط به وجود نمی آید. یعنی یک نوع رابطه علّی و معلولی میان آنها برقرار است؛ مثلا برای آنکه محصول خوبی در تابستان برداشت شود لازم است شرایط آن مانند بذر سالم، آب مناسب، حرارت و تابش خورشید، کود کافی و سمّ پاشی به موقع فراهم شود، و یا دانش آموز برای آنکه نمره خوبی در پایان سال بگیرد و از جایزه برخوردار گردد باید در طول سال زحمت بکشد و به درستی درس بخواند. طبیعی است که در صورت عدم تحقّق شرایط، نه کشاورز باید منتظر برداشت محصول مناسب باشد و نه دانش آموز باید در انتظار گرفتن نمره خوب و جایزه باشد.بر این اساس، مراد از شرایط ظهور، آن دسته از اموری هستند که تحقّق ظهور، وابسته به وجود آن هاست و تا آنها محقّق نشوند، ظهور نیز واقع نخواهد شد.اینک مناسب است به تعریف علایم ظهور نیز اشاره شود، تا تفاوت آن با شرایط روشن شود. علایم، به معنای نشانه ها، به اموری گفته می شود که نمایانگر مقصود و مطلوب میباشند. مراد از علایم ظهور، آن دسته از حوادثی است که بر اساس بیان پیشوایان معصوم علیهم السلام، قبل یا در آستانة ظهور واقع خواهد شد و تحقّق هر کدام نزدیک شدن قیام حضرت مهدی تأملی در شرایط ظهور را نوید میدهد. با توجه به بیان فوق، می توان تفاوت های علایم و شرایط ظهور را چنین برشمرد: 1. علایم، فقط کاشف از پدیده ظهورند؛ ولی شرایط محقّق ظهورند؛ از این رو علایم، در پیدایش مطلوب، نقشی ندارند به خلاف شرایط که در پیدایش مشروط، دارای تأثیرند؛ 2. لازم نیست علایم در یک زمان جمع باشند، بلکه ممکن است یکی پس از دیگری تحقّق یابند؛ ولی شرایط باید در یک زمان جمع باشند، تا پدیده ظهور تحقّق عینی یابد؛ 3.علایم، از بین رفتنی است؛ ولی شرایط، پایدار و باقی است؛ 4.علایم، قابل شناخت بوده و معمولاً به وجود آن می توان پی برد (زیرا خاصیت نشانه بودن این است)؛ ولی تحقّق شرایط چندان قابل شناخت نیست و نمی توان به وجود آن آگاهی حتمی و کامل داشت (که آیا همة شرایط محقّق شده است یا نه)5.ممکن است بعضی علایم موجود نشود و پدیده ظهور تحقّق یابد، ولی شرایط، حتماً باید موجود شوند. فواید و آثار بحث اگر آدمی بداند که ظهور منجی، شرایطی دارد و واقعاً مشتاق ظهورش باشد، حتماً به دنبال آن خواهد رفت که شرایط ظهور را در حدّ توان فراهم کند؛ زیرا می داند که تحقّق مشروط وابسته به تحقق شرط است و تا شرط نباشد، مشروط نخواهد بود. پس فایده دانستن شرایط ظهور آن است که انسانها را برای فراهم کردن شرایط به تلاش و جنبش وا می دارد.از آنچه گذشت اهمیت شرایط در مقایسه با علایم نیز روشن می شود؛ زیرا ظهور، وابسته به تحقق شرایط است نه علایم؛ پس باید شرایط فراهم گردد تا ظهور ممکن شود. پی نوشت: [1].مۆمنون :14. |
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

امام عسکری(ع) سه کار ویژه برای زمینهسازی غیبت انجام داد: آماده کردن مردم برای اداره جامعه، بیان موجودیت امام در عصر غیبت و معرفی کردن شخص امام زمان(عج) برای شیعیان
ز این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.


از روایات فهمیده میشود که تعدادی از سپاهیان حضرت مهدی(عج) ایرانی هستند و از آنان با تعبیرهای طرفداران سلمان فارسی، اهل ری، اهل مشرق زمین، اهل خراسان، گنجهای طالقان، یاران درفشهای سیاه، قمیها، سرخرویان، اهل فارس و غیره یاد شده است.
از علی(ع) پرسیده شد: آن زمان چه زمانی است؟ پاسخ گفته شد: «زمانی است که پستفطرتان همه جا را پر میکنند؛ بزرگواران کمیاب میشوند؛ روزگاری است که پادشاهان چون درّندگان، تهیدستان، طعمه آنانند؛ راستی غارت میشود و دروغ، فراوان میگردد. مردمانشان با زبان، تظاهر به دوستی دارند؛ امّا در دل، دشمن هستند. گناه همه جا را فرا میگیرد و علنی به گناه افتخار میکنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه میپوشند.»
گسترش رعب، وحشت، آدمکشی چیزهایی نیستند که برای کسی قابل تحمّل باشند؛ ولی همه اینها زیر سر مشرکان است که در رأس آنها یهود قرار دارد و جالب این است که آقا امیرالمؤمنین(ع) قرنها قبل، نسبت به این مطلب در مسجد کوفه هشدار داده بودند. آن حضرت به مردم رو کرده و فرمودند: «والله لتسألن ماتؤمرون؛ یا هر آنچه را به شما میگوییم اطاعت و اجرا کنید: «او لترکبن أعناقکم الیهود والنصاری؛28؛ یا منتظر حاکميّت یهود و نصارا بر خود باشید.» یا در جای دیگر فرمودند: «لیستأمرون علیکم الیهود والنّصاری...؛29 چنان یهود و نصارا بر شما حاکم میشوند که عرصه را بر شما تنگ کرده و شما را از شهرهایتان بیرون خواهند کرد.»
از شر متجاوزان در امان باشد! خدایا او را از چیزهایی در امان بدار که برایش میترسیم، و تیرهای نیرنگ را که کینهتوزان و بدخواهانش به سوی او پرتاب میکنند، برطرف ساز.
پيامبر اكرم(ص) و امام اهل بيت(ع) در روايات متعدّدي به توصيف آخرالزّمان و بيان نشانههاي عمومي اين دوران پرداختهاند. يکي از اين روايات، روايت مفصّلي است که در کتاب «الکافي» از امام ششم شيعيان(ع) نقل شده است. امام صادق(ع) در ابتداي اين روايت، در پاسخ يکي از ياران خود که با اشاره به برخورد تحقيرآميز منصور عبّاسي با آن حضرت از ايشان ميپرسد: اينان تا کي بايد سلطنت کنند و ماکي از [آزار آنها] راحت و آسايش مييابيم. ميفرمايد:
در قرآن کریم آمده است پس از آن که شیطان مهلت خواست خداوند به او مهلت داد تا «یوم الوقت المعلوم» امّا در این که منظور از «یوم الوقت المعلوم» چیست در میان مفسّران قرآن و نهج البلاغه گفتگوست.بعضى گفته اند: منظور پایان جهان و برچیده شدن دوران تکلیف است
مرحوم حاج اسماعیل دولابی: گرد و غبارها و آشوبها و نا آرامیهای جهان در روزگار ما، خبر از نزدیک شدن فرس الحجاز یعنی امام زمان(عج) میدهد.
هبوط مسائل اخلاقی و انسانی در زنان: جامعه پیش از ظهور، جامعهای مملوّ از فساد و بیبند و باریهای اخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انساننما، آنچنان فراگیر میشود که حالت عادّی به خود میگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نمودهاند، بسیار زیاد است.محمّد بن مسلم میگوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ امام(ع) فرمودند: «آنگاه که مردها خود را شبیه زنان نمایند و زنها شبیه مردان شوند، آنگاه که مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان.»
چرا 21 دسامبر ، 2012، توسط بسیاری به عنوان روز فاجعه انتخاب شده؟ این موضوع به طور عمده ای ریشه در محاسبات تقویمهای قوم مایای باستان دارد.

[در روابط جنسی] مردان به مردان اکتفا میکنند و زنان به زنان قناعت میورزند. فحشا بسیار گردد به طوری که کار و شغل قرار گیرد و زنا علنی گردد و فساد در همه جا آشکار است و کسی از آن جلوگیری نمیکند و مرتکبان آن هم خود را معذور میدانند. لهو و لعب آشکار میگردد و کسی که از کنار آن میگذرد، جلوگیری نمیکند یا کسی قادر به جلوگیری از آن نیست. (تباهی اخلاقی و بیتعادلی در روابط جنسی)
یکى از اعمالى که سیدبن طاووس به آن اهمیت مىداد، صدقه براى حفظ وجود مقدس امام زمان(عج) بوده است، چنانچه به فرزند خود سفارش میکند: ابتدا براى آن حضرت صدقه ده، قبل از اینکه براى خود و عزیزانت صدقه بدهى
به گفته قرآن، پایان زمان مسبوق همراه با پدیدههای کیهانی گوناگون است، مشابه آنچه که در «یسنا» از فرود خداوند خبر داد. «زمین به لرزه خواهد آمد، زمین و کوهها خواهند لرزید.»25 «از آسمان دودی نمایان بر خواهد آمد»26 و در آیه 2 «سوره حج» میخوانیم: «روزی که آن را ببینید، هر شیر دهندهای آن را شیر میدهد [از ترس] فرو میگذارد و هر آبستنی بار خود را فرو مینهد و مردم را مست میبینی و حال آنکه مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است.».
احساس من اینه که این انقلاب ها ادامه پیدا میکنه ، ان شاءالله منجر به بخصوص، بخصوص به حوادث عربستان میشه، حجاز میشه، این مهمترین حادثه است، چون برای ما کانون های قدسی فوق العاده مطرح است، مثل مکه معظمه، مثل عتبات، قدس شریف، این مراکز قدسی و نورانی جهان، اینها در حال آزاد شدن هستند و این انقلابی که الان منتقل شده به غرب، به اروپا و آمریکا، این ادامه پیدا خواهد کرد
استكبار وقتي مي بيند ديگر نمي تواند عناصر وابسته به خودش را در قدرت نگه دارد، با قيام مردم همراهي مي كند تا قيام مردم را منحرف كند. اين مرحله اول ترفند اوست. حالا شما فكر كنيد مراحل بعدي چگونه عمل خواهد كرد؟ طبيعي است تا جايي پيش برود كه يك قيام اسلام خواهانه به ظاهر ضد استكبار را در منطقه شكل دهد.
در زمان غیبت کبرى عدّه کثیرى از افراد به خدمت حضرت مهدى(ع) رسیدهاند که گروه فراوانى از علماء بزرگ و یا صلحا و نیکان بودند. این ملاقاتها در زمانهاى مختلف و در اماکن و بلاد متفاوت رخ داده است. جهات و أسباب این تشرفات متفاوت و مختلف بوده است. در اینجا پرسشى پیش مىآید "مضمون توقیع را چگونه معنى کنیم"؟
«در روز جمعه و هنگام برگزاری نماز، عیسی بن مریم(ع) در آن لحظه، از آسمان فرو میآید و دو لباس قرمز بر تن دارد كه از سرش روغن قطره قطره میچكد و او مردی خوشمنظر و سفید چهره است و بسیار به ابراهیم(ع) شباهت دارد. مهدی(ع) میآید و با ایشان مصافحه میكند و مژده پیروزی را به ایشان میدهد. در این هنگام مهدی(عج) به او گوید: جلو بیا، ای روح خدا و برای مردم نماز بگزار و عیسی(ع) میگوید: بلكه [امام جماعت بودن] برای توست، ای فرزند رسول خدا!»
امیرمؤمنان علی(ع) فرمود: «انتظروا الفرجَ و لا تَیْأَسُوا مِن رَوْح الله فإنَّ أحَبَّ الأعمال إلی اللهِ عزّوجلّ انتظارُ الفرجِ و مادام علیه العبدُ المؤمن؛ «منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نباشید. همانا دوست داشتنیترین کارها در پیشگاه خدای عزوجل، انتظار فرج است تا وقتی که مؤمن این حالت خود را حفظ کند».
مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند. اهل سنّت قائل به اين است كه دابّـة الأرض، جنبندهاي از جنبندگان زمين است، امّا شيعيان بر اين باورند كه دابّـة الأرض، يك مرد معيّن است و ما در بخشهاي بعد به اين مسئله خواهيم پرداخت.
امام موسی بن جعفر(ع) دربارة سخن خداوند «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» فرمودند: «مراد این نیست که خداوند زمین را به وسیلة باران زنده میکند؛ بلکه مردانی را برمیانگیزد که عدالت را احیا میکنند، زمین با احیای عدالت زنده میشود. اقامة عدل در زمین از چهل روز باران نافعتر است».
آری جمهوری اسلامی ایران که آخرین گام از حکومت الله و آغاز ظهور کامل دین اسلام و تجلی تام و کامل شخصیت انسان کامل و مدیریت الهی او بر جهان است با ورود به مرحله پنجم و نهایی خویش که عیناً ورود به مقدمات آخرین 14 ظهور منجی بشریت و تحقق وعده الهی است و در لسان روایات ما به " واگذاری پرچم حق از سوی سید خراسانی به مهدی موعود روحی فداه " 15 تعبیر گشته است که رسالت اصلی و غایت انقلاب اسلامی ایران می باشد و هم اینک با تبدیل...
سعادتی که فرهنگ مهدوی مطرح میکند؛ «در عرصه اجتماعی، روابط عادلانه و برابر را مد نظر دارد و در حوزه سیاست نیز با ساختار سیاسی مشروع و کارآمد که قبل از هر امری بتواند عدالت اجتماعی را برپا دارد، پیوند مییابد»؛ یعنی در اندیشه مهدوی، سعادت و رفاه مادی نیز مورد توجه قرار گرفته و در آرمان شهر مهدوی نیز بدان وعده داده شده است، اما رفاه و سعادت مادی، هدف نهایی قلمداد نمیگردد.
به موازات فیلم مستند « ظهور بسیار نزدیک است »، فیلم مستند دیگری توسط فیلم ساز معروف مسلمان آقای « عبدالله هاشم » و در خارج از کشور ساخته شده است که « Age of Appearance : عصر ظهور » نام دارد.(169) این فیلم (عصر ظهور) از نظر زمان ساخت، زودتر از مستند « ظهور بسیار نزدیک است » ساخته شده است و علی رغم نیت سالم و تلاش های قابل تقدیر سازنده ی آن « عبدالله هاشم »، این مستند ساز از احادیث ضعیف برای اثبات سخنان خویش بهره جسته است؛ به نحوی که ...














طبیعی است که در صورت عدم تحقّق شرایط، نه کشاورز باید منتظر برداشت محصول مناسب باشد و نه دانش آموز باید در انتظار گرفتن نمره خوب و جایزه باشد.بر این اساس، مراد از شرایط ظهور، آن دسته از اموری هستند که تحقّق ظهور، وابسته به وجود آن هاست و تا آنها محقّق نشوند، ظهور نیز واقع نخواهد شد.اینک مناسب است به تعریف علایم ظهور نیز اشاره شود، تا تفاوت آن با شرایط روشن شود.