مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:فراماسونری
|
جمعه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم
یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند. یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند. فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید . تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند. اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است. در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید. در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود! سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند! در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود. تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.
به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد. متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد. از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند. به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده توجه نماییم:
1- نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است. 2- باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد. 3- ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری ) و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع) در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است. 4- ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم. 5- ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه 6- تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ... 7- ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز 8- نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج) 9- غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب 10- تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید
متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...
آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد. امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.
منبع: مستغاثی دات کام يكشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
علت انتخاب نام «Bilderberg» برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود.
علت انتخاب نام «Bilderberg » برای این گروه: علت انتخاب نام «Bilderberg » برای این تشکیلات، برگزاری اولین گردهمایی و نشست در 20 و 30 ماه می در سال 1954 در هتلی به این نام در کشور هلند بود. هتل بیلدربرگ «Bilderberg » در کشور هلند، استان «Gelderland »، در حاشیهی منطقهی «Oosterbeek » و در روستایی به نام «Zuid - Veluwe » که آن را زیباترین روستای اروپا میخوانند واقع شده است. ویژگی طبیعی این حومه، به غیر از سرسبزی و زیبایی طبیعت، پوشیده شدن از درختان تنومند بلوط میباشد. زیبایی طبیعت محیط و امکانات این هتل به حدی است که به آن «سوئیس کوچک» نیز گفته میشود.
نزدیکترین ایستگاه قطار به این روستا در «Oosterbeek » واقع در 4 کیلومتری هتل قرار دارد و نزدیکترین شهر به آن «Arnhem » نام دارد که فقط ده کیلومتر با این هتل فاصله دارد. به غیر از امکانات داخل هتل، شرایط و امکانات محیطی این هتل برای جذب گردشگران نیز بسیار متنوع و زیباست. به عنوان مثال: برگزاری جشن به مناسب روز ملی « Hoge Veluwe » در «Oosterbeek » یکی از مراسمی است که گردشگران زیادی از داخل و خارج را به خود جذب مینماید و هم چنین چشمانداز جنگلی «verstile » و یا موزه هنرهای معاصر (مدرن) به نام «Kröller Müller Museum »، باغ وحش در فضای باز «Openlucht » و نیز استادیومی به نام «Gelredome » که برای برگزاری مسابقات فوتبال و نیز اجرای کنسرتهای بزرگ موسیقی مورد استفاده قرار میگیرد.
اگر چه این هتل در سال تأسیس «1944» و حتی سال برگزاری اولین همایش «1954» هتل بزرگی نبود، اما همان موقع نیز هتلی زیبا، کامل و در محیطی لذت بخش بود. اما امروزه این هتل از ساختمان و امکانات بسیار بزرگتر و کاملتر و نیز «لوکس»تری برخوردار گردیده است و دارای تراس بزرگ برای برنزه کردن، زمینهای ورزشی تنیس، استخرها و سوناهای متفاوت، سالنهای کنفرانس بزرگ و کوچک و در نهایت با ظرفیت 300 نفر و ... میباشد و زنجیرهی آن در سایر کشورهای اروپایی نیز دایر میباشد.
اولین کنفرانس «Bilderberg »، اهداف و هیئت مؤسس: اولین کنفرانس بیلدربرگ از تاریخ 29تا31 ماه می سال 1954 برگزار گردید. علت اصلی و اولیه این کنفرانس، نگرانی از رشد گرایشات ضد آمریکایی در اروپا بود و بالتبع «هدف» آن نیز دستیابی به استراژی کلان و راهکارهای اجرایی به منظور گسترش منافع آمریکا در اروپا و سپس کل جهان بود و هست. پیشنهاد برپایی این کنفرانس بین المللی توسط «Jozef Retinger » - (جوزف رتینگر - 17 آپریل 1888 – 12 ژوئن 1960) ارائه شد. او لهستانی (کراکوف) و یک مشاور سیاسی قدرتمندی برای اروپا بود. معروفیت اصلی وی به خاطر بنیانگذاری جنبشی در اروپاست که به تشکل اروپای متحد «اتحادیه اروپا» منجر گردید. وی هدف اصلی از برپایی این کنفرانس را «جهت ارتقای سطح تفاهم بین فرهنگ آمریکا و اروپای غربی» بیان داشت. او اولین ارتباط خود در راستای تحقق این کنفرانس را با شاهزادهی هلندی به نام برنهارد لیپ بیشترفلد «Lippe-Biesterfeld Prince Bernhard of » (29 ژوئن 1911 – 1 دسامبر 2004)، که بسیار موافق نظریهی او در حفظ و گسترش منافع و قلمروی آمریکا بود برقرار کرد. (شاهزاده برنهارد، همسر شاهزاده جولیانا ملکهی هلند و پدر شش فرزند و از جمله پادشاه فعلی هلند «ملکه بئاتریکس» بود. «Jozef Retinger » همزمان ارتباط تنگاتنگی با وکیل، سیاستمدار و اقتصاددان کاتولیک بلژیکی به نام پائول فان زیلند «Paul Guillaume van Zeeland » (11 نوامبر 1893 – 22 سپتامبر 1973) برقرار مینماید. کسی که پس از استادی حقوق، رئیس پارلمان حقوق دانشگاه «Leuven » در بلژیک و سپس معاون بانک ملی بلژیک گردید. وی نه تنها شخصیتی بسیار بارز و مشهور، بلکه از تأثیرگذاران اصلی استراتژیهای سیاسی و به ویژه اقتصادی در کل اروپا و به ویژه بلژیک بود. پس از پائول زیلند، ارتباط بعدی با «Paul Rijkens » هلندی (14 سپتامبر 1888 در رتردام – 15 آپریل 1965 در آمستردام) که در آن زمان به ریاست «Unilever » نیز رسیده بود برقرار گردید. وی نیز یکی از سرمایهداران کلان بود که به ویژه پس از جنگ جهانی نقش به سزایی در کارخانجات تولیدی پدر و سپس ادغام چند شرکت بزرگ و تشکیل یک کارتل قدرتمند داشت. نام او در فهرست مؤسسین «Bilderberg » از مشهورترینها میباشد. تا اینجا سرشاخههای اصلی در سه محور «سیاسی، اقتصادی و تجاری» معین شده بودند، اما در ایجاد یک جریان کلان در سطح آمریکا و اروپا و بالتبع همه جهان، نباید محور اساسی و تعیین کننده «نظامی» را از نظر دور داشت و در این زمینه غفلت کرد. چرا که اگر ارتشها سازماندهی نشده و یک جریان جداگانهای باشند، با توجه به تشکیلاتی بودن از یک سو و در دست داشتن ابزار قدرت از سوی دیگر، میتوانند مشکلات بسیار اساسی و حتی تعیین کنندهای را ایجاد کنند، چرا که «ارتش»ها همیشه در خدمت نظامات سیاسی و دولتها نیستند و ممکن است به محض احساس جدایی، با یک کودتا، به عرصهی سیاست نیز وارد شده و حتی معادلات اقتصادی را نیز متغیر نمایند. لذا «Jozef Retinger » طراح اصلی و بنیانگذار سازمان مخوف «Bilderberg »، این ضلع بسیار حساس و مهم را با انتخاب ژنرال والتر بدل اسمیت «Walter Bedell Smith» (5 اکتبر 1895 – 9 آگوست 1961) تکمیل نمود.
اگر چه هدف اصلی و موضوع کنفرانس بیلدربرگ، ارتقاء سطح تفاهمهای فرهنگی اروپاییها با آمریکاییها
ژنرال «Walter Bedell Smith» در طول جنگهای تونس و نیز اشغال ایتالیا توسط نیروهای متفقین که به فرماندهی ژنرال آیزنهاور «General Dwight D. Eisenhower» انجام شده بود، یک ژنرال بسیار برجسته بود و پس از بازگشت و در بین سالهای 45- 1044 نیز از سوی آیزنهاور به ریاست ستاد ارتش آمریکا منصوب ش د.
اینک اضلاع لازم کامل شده بود و حرکت باید آغاز میشد. بدیهی است که انتخاب این اشخاص کار Charles Douglas Jackson» (16 مارس 1902 – 18 سپتامبر 1964) رجوع کرد.
قابل توجه است که «Charles Douglas Jackson» به خاطر تخصص در «تبیین استراتژیهای جنگ روانی» در فعالیتهای رسانهای نیز قدرتمند بود و حتی پس از فعالیت و همکاری با چند نشریه، خود اقدام به تأسیس نشریهای به نام «Fortune Magazine» نمود [این نشریه هنوز از مجلات معروف آمریکاست].
او بین سالهای 3 - 1952 نیز به ریاست کمیتهی «اروپای آزاد» انتخاب شد. و در همان سال 1953 نیز به عنوان رابط آیزنهاور با سازمانهای پنتاگون «Pentagon» و سیا «CIA» فعالیت خود را آغاز نمود. بزرگترین و با اهمیتترین مسئولیت وی در آن زمان، همان تبیین استراتژی جنگ روانی در جهت منافع جهانی آمریکا و رصد حوادث منفی در اتحادیهی جماهیر شوروی و چین کمونیست و سایر کشورهای مخالف یا دشمن با آمریکا بود. و بدین ترتیب چارلز جکسون به عنوان یکی از مشهورتری استراتژیستهای جنگ روانی و بنیانگذاران «جنگ سرد» نوین برای آمریکا شناخته میشد. و بر اساس اسنادی که بیوه جکسون در تاریخ 15 دسامبر 1971 در اختیار کتابخانهی ریاست جمهوری آیزنهاور قرار داد، معلوم شد که او پس از سال 1948 نیز به عنوان یک مذمور زبده در سازمان «CIA» فعالیت داشته است.
در هر حال آیزنهاور مسئولیت رسیدگی به پیشنهاد برپایی اولین کنفرانس «Bilderberg» را به او سپرده بود و بدین ترتیب مسئولیت کلیهی امور اطلاعاتی، امنیتی و حفاظتی این کنفرانس و اعضای آن به چارلز داگلاس جکسون «Charles Douglas Jackson» سپرده شد.
برگزاری اولین کنفرانس در هتل بیلدربرگ «Bilderberg» و ترکیب آن: با پایان یافتن تشکل هستهی مرکزی، اولین کنفرانس با اهداف مورد نظر، که مهمترین آن ممانعت از رشد با توجه به تقسیم قدرت آمریکا و نیز کشورهای آمریکایی به دو حزب «دمکرات و جمهوریخواه»، در فهرست مهمانها (مدعوین) از هر ملیت دو نفر دعوت شده بودند که یکی از آنها نماینده حزب دمکرات و دیگری نمایندهی حزب جمهوریخواه بود. بدین ترتیب این کنفرانس با 50 نماینده از کشورهای اروپایی و 11 نماینده از آمریکا، کار خود را آغاز نمود. موفقیت این کنفرانس قبل از تشکیل نیز پیشبینی میشد، اما استقبال نمایندگان و حضور قدرتمندان آمریکایی و اروپایی در یک نشست برای تبیین سیاستهای بینالمللی سبب گردید که تا هیئت مؤسس مصمم شود این کنفرانس سالانه یک بار تکرار گردد. لذا در همان ساعات اولیه، بینایگذار این کنفرانس، یعنی رتینگر «Jozef Retinger» به عنوان منشی دائمی منصوب گردید و هم چنین یک کمیتهی رهبری دائمی (هیئت مدیره) نیز تشکیل گردید. جالب آن که در همین نشست، «تشکیل شبکهای غیر رسمی» جهت تبیین استراتژیهای کلان و اداره امور جهان در جهت تحقق سیاستهای آمریکا از افرادی که در مواقع لزوم بتوان با آنها ارتباط گرفته شود و دستورالعملهای لازم منتقل و به اجرا درآید مصوب شد و شناسایی و ثبت نام این افراد در دستور کار جلسه قرار گرفت. کنفرانسهای بعدی «Bilderberg» در سه سال بعدی در کشورهای فرانسه، آلمان و دانمارک برگزار شد و این کنفرانس برای اولین بار در سال 1957در آمریکا «St. Simons, Georgia» برگزار گردید. هزینه برگزاری این کنفرانس در آمریکا در آن زمان 30.000 دلار برآورد گردید که همهی آن را مؤسسه خیریه «فورد» تقبل نمود. [قیمت پیشفروش یک خودروی فورد بر اساس ثبت نام در آن زمان 250 دلار تعیین شده بود].
هنری فورد «Henry Ford» مؤسس و مالک شرکت خودروسازی فورد بود که در آن زمان با مدیریت هزینه توانسته بود تکنولوژی و نوآوری در مدلها را ارتقا بخشیده و به یکی از معروفترین و لوکسترین خودروهای شخصی مبدل گردد.
دقت در آرم مؤسس خیریه که تمامی نمادهای فراماسون در آن به کار رفته است، خود گویای جایگاه و وابستگی شدید این شرکت به تشکیلات مخوف فراماسون میباشد.
البته لازم به ذکر است که مؤسسه خیریه فورد، برای کنفرانسهای سال های 1959 و نیز 1963 مبالغ بسیار هنگفتتری را به برگزاری این کنفرانس اختصاص داد.
ساختار سازمانی «Bilderberg»: اجلاسهای «Bilderberg» توسط کمیتهی رهبری برگزار میگردد. در ساختمان سازمانی این تشکیلات، رده یا مقامی به عنوان «رئیس» وجود ندارد. بلکه فقط همان «کمیتهی رهبری» است که متشکل از دو پس از مرگ «Jozef Retinger» در ژوئن 1960، اقتصاددان، دیپلمات و سیاستمدار معروف هلندی به نام ارنست فان در بویگل «Ernst van der Beugel» (2 فوریه 1918 – 29 سپتامبر 2004) به عنوان منشی دائمی، جایگزین وی گردید.
او در سال 1941،دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه «Leiden» اخذ کرد و در سال 1965 رسالهی معروف خود به نام «مارشال» را که در خصوص همکاری در اقیانوس اطلس بود، با مقدمه نویسی هنری کیسینجر منتشر کرد.
وی در سال 1945 به استخدام وزارت حمل و نقل هلند درآمد و یک سال بعد به وزارت امور اقتصاد منتقل شد و در سال 1947 نیز به عنوان رئیس هیئت هلندی، برای شرکت در کنفرانس طرح «مارشال» عازم پاریس گردید. وی در بین سالهای 58- 1957 به عنوان دبیر امور بینالملل حزب کارگر که برای چهارمین بار کابینهاش را تشکیل میداد انتخاب شد و سمت بعدی او جانشینی رتینگر در کنفرانس بیلدربرگ بود. هنوز یک سال از این سمت نگذشته بود که به عنوان رئیس شرکت هواپیمایی ملی هلند «KLM» انتخاب شد و تا 1963 در این سمت باقی بود. و از سال 1966 تا 1984 نیز عضو هیئت علمی و استاد روابط بینالملل در دانشگاه لیدن «Leiden» هلند بود. شاهزاده برن هارد «Bernhard of Lippe-Biesterfeld» نیز که همسر دوم ملکه هلند «Queen Juliana» و مادر ملکهی فعلی هلند است، تا سال 1976در ریاست مجمع باقی ماند. معروفیت ملکه «Queen Juliana» فقط به خاطر جانشینی پادشاه و سلطنت بر کشور هلند نبود، بلکه او فردی بسیار ثروتمند و با نفوذ – به ویژه در لژ سلطنتی – بود، لذا پادشاهان وابسته به فراماسون، ارادت خاصی به بزرگ خود داشتند و قطعاً بدون حمایت او نمیتوانستند لژ و سلطنت خود را حفظ کنند.
آخرین پادشاه ایران، محمدرضا پهلوی نیز از این سلسله و قاعده مستثنی نبود. لذا در هر سفری که به هلند داشت، ارادت تشکیلاتی خود را از صمیم دل و در اوج احترام تقدیم مینمود. شاهزاده برنهارد، پس از گذراندن یک دورهی آموزشی در شیمی، در چهارمین شرکت بزرگ جهان که متشکل از شرکتهای «AGFA» و «BAYER» و امروزه به نام «BASF» در جهان فعالیت دارد، فعالیت کاری خود را آغاز کرد و در سال 1935به عنوان رئیس هیئت مدیرهی شعبه پاریس منصوب شد. سال 1976 برای این شاهزاده سال بسیار پر دردسری بود، چرا که در این سال عضویت هیئت مدیره وی از نظر اخلاقی نیز معروف به برقراری روابط نامشروع با زنان بود و از همین ارتباطات نیز دو دختر برای وی باقی مانده است.
دبیر کلهای افتخاری: در این دوران، افراد ذیل به ترتیب به عنوان دبیر کل افتخاری کنفرانس بیلدربرگ انتخاب شدند:
الف – جوزف ای. جانسون «Joseph E. Johnson» از مؤسسه خیریه کارنگی «Carnegie»:
اما او از سال 1950 تا 1971، رئیس بنیاد خیریه (موقوفههای) کارنگی «Carnegie» بود و در همین سمت به عنوان مدیر کل افتخاری کنفرانس بیلدربرگ انتخاب شد. کارنگی «Carnegie» یک صنعتگر اسکاتلندی با سرمایههای بسیار کلان بود که امروزه موقوفههای وی، از جمله «موزهی طبیعت و جانوران»، «دبیرستان کارنگی»، «دانشگاه کارنگی» و «سالن تأتر و کنسرت» و ...، از گرانترین و زیباترین جاذبههای گردشگری میباشد.
ب – ویلیام باندی «William Bundy» از گروه پرینستون «Princeton»:
عضو سازمان سیا و مشاور امور خارجی به ریاست جمهوری جان اف کندی و جانسون بود. او نقش کلیدی در برنامه ریزی جنگ ویتنام بود. پس از ترک خدمت دولت او مورخ بود. «Princeton» مجموعهای از مدارس، دانشگاه ورزشی، مدرسه و باشگاه فوتبال، کلوپ، تکنولوژی، خبرگزاری ورزشی و ... را در زیر مجموعهی خود اداره میکند.
ج – تئودورال ل. الیوت «Theodore L. Eliot» سفیر سابق آمریکا در افغانستان:
چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بازی دو سر باخت!
از اولین روزهای انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بارها در قالب پاسخ به نظرات و برای مقطعی کوتاه در « فروم بیداری اندیشه »، به صورت کلی و مختصر، به رویه ی نامناسب انتقادات مطرح شده در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » اشاره گردید و خطرات و مشکلاتی که این مستند با رویه ی نامناسب انتقادی خود ممکن بود در جامعه ی مهدوی کشور ایجاد نماید و ممکن به ایجاد دو دستگی و بدبینی در بین علاقمندان به مباحث دشمن شناسی گردد، پیشاپیش تذکر داده شد.
متاسفانه سکوت چند ماهه ی « وعده ی صادق » در این خصوص بی نتیجه بوده و دوستان « ردپا کلیپ » بر انتشار انتقادات خود مطابق رویه ی قبلی اصرار ورزیدند که این حرکت دوستان موجب بروز برخی نگرانی ها و اختلافات در بین مخاطبان گردید که بعضاً با تماس مستقیم از طریق ایمیل، این ابهامات مرتفع گردید، اما ادامه ی این رویه منجر به مشکلات بیشتری گردید که نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » حاصل این فعل و انفعالات بود.
مع الاسف اگر ارایه ی انتقادات مذکور (بر فرض صحت آنان)، در جوی آرام و به دور از هیاهو و جنجال و همراه با رعایت احترام صورت می گرفت و به صورت دیدگاهی مکمل، نه دیدگاهی متضاد و مخالف بیان می گردید و به صورتی وسیع رسانه ای نمی شد، می توانست بسیار مفید بوده و به صورت دو دیدگاه مکمل، تبدیل به « میدان دو سر برد! » شود.
این دیدگاه های مختلف می توانست همچون دیدگاه های مختلف دو دانشجوی همکلاسی، دو طلبه ی هم حجره ای و یا دو افسر نظامی، در فضایی آرام مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفته و نکات مشترک و مکمل آن ها ارایه گردد، نه این که موارد اختلاف آن مورد تأکید قرار گرفته و با ایراد تهمت و اتهام نسبت به « وعده ی صادق » همراه گردد.
دو افسر و فرمانده نظامی نیز در اتاق فرماندهی و اجلاس مشترک، اختلاف نظرهای خود را بیان می کنند حتی ممکن است درگیری فکری شدیدی نیز در این میان پیدا کنند، اما آن چه که در صحنه ی نبرد عینیت می یابد، اشتراک نظر آن ها و دیدگاه مشترک آن ها است و میدان جنگ جایی برای اختلاف نظر آن ها تیست.
وبسایت ها و وبلاگ ها و کلاً عالم « وب » نیز میدان « نبرد » است و جنگی که در این عرصه جریان دارد نیز « جنگ نرم » است. هر تحرکی که توسط نیروهای خودی در عالم « وب » صورت می گیرد، توسط دوست و دشمن رصد می گردد! بنابراین اختلاف نظر گروه های خودی در وهله ی اول نباید در عالم وب بروز کند؛ چرا که موجب اختلاف و درگیری و تحلیل نیروهای خودی و تقویت دشمن می گردد. تنها هنگامی می توان اختلاف ها را علنی نمود که یکی از گروه ها دچار انحراف شدید شده، یا خطری بزرگ سایر گروه ها را تهدید نماید و یا تذکرات و انتقادات صحیح غیر علنی، موثر واقع نشود. (به همین دلیل است که علی رغم این که در طی 1 سال اخیر، برخی افراد و وبسایت های خودی پا روی دم وبسایت « وعده ی صادق » گذاشته اند، فعلاً « وعده ی صادق » در عالم رسانه ای، به مقابله با آن ها نپرداخته است!)
متأسفانه برخلاف توصیه ها، هشدارها و درخواست های وبسایت « وعده ی صادق »، دوستان « ردپا کلیپ » این هشدارها را نادیده گرفته اند و حتی در مواردی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » تحدی نمودند!
با توجه به ادامه ی این روال و پس از گذشت حدود 6 ماه از انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » و پس از نادیده گرفتن این توصیه ها و هشدارها، « وعده ی صادق » به منظور جلوگیری از آثار سوء ناشی از تخریب و نقد یک جانبه ی ارایه شده از سوی وبسایت « ردپا کلیپ »، مبادرت به انتشار مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نمود تا از یک سو به برخی شبهات جناب اقای « قنبریان » پاسخ دهد و مانع از آثار مخرب برخی از شبهه های ناصحیح شود از سوی دیگر مانع بروز وقایع مشابه در آینده و از سوی سایر گروه های خودی گردد.
« وعده ی صادق » نام این مقاله را « بازی دو سر باخت! » نهاد. زیرا:
الف) به دلیل « ضعیف السند » بودن احادیث مربوط به « دجال »، تفوق و برتری هیچ گروهی بر دیگری ممکن نیست. زیرا هر دو دسته روایات مورد استناد هر یک از گروه ها، « ضعیف السند » بوده و اتکای دو گروه بر این نکات ضعیف، موجب عدم نتیجه گیری قطعی در این زمینه می گردد.
ب) انتقادات دو گروه نسبت به یکدیگر، نقاط اشتراک بی شمار دو گروه را تضعیف کرده و نقاط مورد اختلاف را برجسته تر می نماید.
ج) احادیث « دجال » علاوه بر « ضعف سندی »، « تناقضات » بسیاری در دل خود جای داده اند که این تناقض ها در ظاهر روایات، حتی ادعاهای هر یک از گروه ها را نیز نقض می نماید. برای مثال در روایات ذکر شده است که « دجال » از هر آبی عبور می نماید، آن آب (دریا، رود و ...) تا قیامت خشک می گزدد ». از سوی دیگر در تعدادی از روایات نیز ذکر شده است که « دجال بر همه ی نقاط عالم قدم می گذارد ». همچنین در عمده ی روایات « صحیح السند » ذکر شده است که « دوران پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) (که قبل از قیامت می باشد)، دورانی پر آب، حاصلخیز و پرباران خواهد بود ». حال اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، چون « دجال » از همه ی نقاط دنیا می گذرد و قدمگاه او نیز خشک خواهد پس باید تمام رودها، دریاها و اقیانوس ها تا قیامت خشک گردند! حال آن که دوران عصر ظهور (پیش از قیامت)، دوره ای پر آب و علف می باشد و با آن چه در مورد خشکی آب ها تا قیامت بر اثر عبور « دجال » گفته شد، تناقض دارد!!!
بدین ترتیب روایات مربوط به « دجال » به خودی خود نیز با یکدیگر تناقض دارند که استفاده ی هر یک از گروه ها از یک بخش از این تناقض ها، به پیچیده تر شدن موضوع و سردرگمی مخاطب می انجامد.
د) برخی از مطالب، اصولاً ظرفیت مطرح شدن به صورت عمومی را ندارند! برای مثال شاید بسیاری از محققان و مخاطبان تحصیلکرده و اهل مطالعه، بتوانند نکات ظریف پیرامون روایات « دجال » را دریابند، اما برخی دیگر ممکن است حتی با ملاحظه ی این نکته که « روایات دجال » همگی « ضعیف السند » باشند، نسبت به اصل موضوع نیز دچار ضعف، تردید، شک و دودلی شوند و به کل از بررسی موضوع منصرف شوند. به همین دلیل ارایه ی این اختلاف نظرها به صورت علنی ممکن است به ریزش مخاطبان دو طرف منجر شود.
ه) جدال و پافشاری بیش از حد بر سر نظرات خود، ممکن است موجب بدبینی مخاطبان نسبت به طرفین این مجادله شود و مخاطبان تصور کنند که طرفین بحث، هر یک افرادی خودخواه و انحصارطلب هستند. این مسئله موجب آسیب به هر دو گروه خواهد شد.
و) مهمترین مسئله این که مجادله ی هر دو گروه به صورت وسیع و علنی در عالم رسانه ای، موجب اتلاف وقت دو گروه شده و در کار هر دو گروه، وقفه ایجاد می نماید. برای مثال، قرار بود از آبان ماه امسال، « وعده ی صادق » وارد فاز جدیدی از نبرد « علمی » علیه دشمن شود که متاسفانه، این « بازی دو سر باخت! » مانع آغاز گشایش این جبهه گردید.
البته دلایل اطلاق عنوان « بازی دو سر باخت! » به مقاله ی حاضر، بسیار بیشتر از موارد ذکر شده بود که به منظور پرهیز از طولانی تر شدن بحث، از بیان آن ها خودداری می نماییم. اما نکته ی مهم این که بسیاری از مخاطبین فهیم وبسایت، خوشان نیز به درستی این وجه تسمیه پی برده اند و در بخش نظرات نیز بر لزوم اتمام این گونه مباحث تأکید ورزیده اند؛ اما متأسفانه و از روی ناچاری مجبور به ادامه ی تا اتمام آن شدیم تا شاید درسی برای موارد مشابه در آینده باشد تا حتی الامکان گروه های خودی، اختلاف نظرهای خود را چندان برجسته و رسانه ای ننمایند و وقت گروه های خودی را در این راه هدر ندهند. (البته ما ابتدائاً این خطر را به برادران « ردپا کلیپ » گوشزد کردیم، اما متأسفانه اصرار آنان بر رویه ی قبلی خود منجر به نگارش این مقاله شد.
در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.)
البته قبل از اتمام پلان های حاضر نیز پاسخی فوری و عجولانه به برخی از پلان های فعلی داده شده است و احتمالاً پس از اتمام مقاله نیز پاسخ های مشابهی داده خواهد شد که البته « وعده ی صادق » بنا بر پاسخگویی مجدد به این پاسخ ها را ندارد؛ هر چند که برای همین سخنان جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ های درخوری وجود دارد.
برای مثال، جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به منظور جمع و جور کردن مسئله ی « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه و مدینه » و در پاسخ به این نکته که همان گونه که مطابق اسناد علمی و تاریخی، « طاعون » توانسته است به « مکه » و « مدینه » راه یابد، بنابراین « دجال » نیز می تواند به « مکه » و « مدینه » راه یابد (که البته این تناقضات نیز به ضعف روایات مربوطه و وجود راویان جاعلی همچون « باهریره » در سلسله ی روایات نامبرده مربوط می شود)!
اما آقای « قنبریان » برای توجیه این تناقض ذکر کرده اند که منظور از این « طاعون » همان « طاعون » یا « بیماری همه گیر » نزدیک ظهور است که نمی تواند وارد « مکه » و مدینه شود!!! ایشان برای تقویت این ادعا، بیان کرده اند که بر طبق روایت « به مكه فرار كنيد كه آن بهترين شهري است كه مردم به آن فرار كنند ... »، بنابراین « مکه » و « مدینه » از امنیت خوبی در « آخرالزمان » برخوردارند؛ به همین دلیل از نظر آقای « قنبریان »، آن « طاعونی » که وارد « مکه » نمی شود، همان « طاعون » آخرالزمان است!!!
اما باید خدمت عزیزان متذکر شوم که برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان »، « مکه » و « مدینه » در عصر آخرالزمان و نزدیک ظهور، شهرهای ناامنی می باشند که روایات زیر نیز به این مسئله اشاره دارند:
« از جمله نشانه هاى فرج ، حادثه اى است كه بين حرم مكه و مدينه رخ مى دهد، پرسيدم : آن حادثه چيست ؟ فرمود: تعصب قبيله اى بين دو حرم بوجود مى آيد و فلانى از خاندان فلان پانزده رئيس قبيله را بقتل مى رساند. »
« ... براى قيام قائم نشانه ها و علاماتى است ، نخست محاصره كوفه بوسيله خندق و كمين ... و به اهتزاز درآمدن درفش ها پيرامون مسجد بزرگتر (احتمالاً مسجدالحرام)، در اين پيكار كشنده و كشته شده هر دو در آتش دوزخ خواهند بود. »
« زمانى بر مسلمانان فرا مى رسد كه در ماه رمضان صدايى شنيده ميشود و در ماه شوال سكوت نسبى برقرار است و در ذيقعده قبيله ها با يكديگر تمايل و دوستى نشان مى دهند و در ماه ذيحجه اموال حجاج به يغما و غارت مى رود و ماه محرم چه محرمى. » لینک منبع فوق
همچنین شهادت « نفس زکیه » در چند هفته قبل از ظهور در شهر « مکه » و « مسجد الحرام » و قتل و غارت سپاه « سفیانی » در بحبوحه ی ظهور در شهر « مدینه » و حتی جسارت لشکریان « سفیانی » نسبت به « مسجد النبی » در شهر « مدینه »، کاملاً نشان دهنده ی ناامنی و فراگیر بودن جو دهشت و خوف در « مکه » و « مدینه »، اندکی قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد!
از سوی دیگر، روایات دیگری نیز وجود دارند که استثنایی برای محل های درگیر در « طاعون » آخرالزمان ذکر نکرده اند:
« حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قيام نمي کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد، زلزله ها زياد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد، و طاعون همه را مبتلا کند. » (الغيبة نعماني، ص 235)
به همین دلیل ادعای آقای « قنبریان » در مورد این که منظور از « طاعون » در روایات مربوط به « عدم ورود طاعون و دجال » به « مکه » و « مدینه »، « طاعون » آخرالزمان است، قرینه ی کافی و ادله ی مناسبی ندارد.
همچنین ایشان ادعا کرده اند که آن « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، « طاعون » همزمان و هم عصر با « دجال » است، نه « طاعون » سایر زمان ها!!! چرا که « و » بین « دجال » و « طاعون » در روایات نامبرده، نشانه ی همزمانی و هم عصری « دجال » و « طاعون » نامبرده است!!!
این ادعای ایشان دو اشکال عمده برای خود ایشان ایجاد می نماید:
الف) اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » و « طاعون » آخرالزمان هم عصر باشند، پس ایشان تلویحاً اذعان کرده اند که « دجال » آخرالزمان نیز همزمان با این « طاعون »، و قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واقع می گردد! چرا که طبق روایات معتبر و متواتر، « طاعون » آخرالزمان نیز همچون سایر بلایای آخرالزمان، « قبل از ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد! بنابراین اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « طاعون » روایات نامبرده و « دجال » همزمان باشند، پس باید پذیرفت که مسئله ی « دجال » نیز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندد!!!
این ها همه در حالی است که در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، آقای « قنبریان » ادعا نموده بودند که مسئله ی « دجال » مربوط به « بعد از ظهور است، نه قبل از آن »!!! جالب این که این ادعای همزمانی « دجال » و « طاعون » نامبرده، کاملاً در تقابل و تضاد با نظر قبلی آقای « قنبریان » است که مسئله ی « دجال » را بعد از ظهور دانسته اند و حتی با این ادعا بر سر مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کوبیده اند!
ب) اگر طبق ادعای آقای « قنبریان »، مقصود از عبارت « طاعون » در روایاتی که ذکر می کنند « طاعون و دجال وارد مکه و مدینه نمی شوند »، همان « طاعون » آخرالزمان است که در بحبوحه ی ایام نزدیک به ظهور به وقوع می پیوندد، با این ادعا دست بنده را نیز برای توجیه در مورد مسئله ی « دجال » باز می گذارند! زیرا همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را در زمان « صدر اسلام » و نیز « اپیدمی » قرن 14 میلادی نادیده گرفته و مقصود از « طاعونی » که وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود، را همان « طاعون » آخرالزمان و معاصر « دجال » دانسته اند، بنده نیز به همان طریق می توانم ادعا کنم که مقصود از « عدم ورود دجال » به « مکه » و « مدینه »، « عدم ورود دجال » نه در شرایط « فعلی »، بلکه در همان زمانی است که بلایا و کشتار و « طاعون » آخرالزمان به وقوع می پیوندد!!!
با این اوصاف بنده نیز می توانم بگویم که مسئله ی وجود « دلارهای آمریکایی » در « مکه » و « مدینه » که نمادهای ماسونی بر روی خود دارند، و یا وجود « ابراج البیت » در شهر « مکه » که دارای نمادهای ماسونی است در عصر حاضر، ارتباطی با قضیه ی شباهت « فراماسونری » با « دجال » ندارد!!! چرا که ممکن است تا چند سال آینده، و با بروز اختلافات داخلی « خاندان آل سعود » در حجاز از یک سو، و تبعات بحران اقتصادی دنیا از سوی دیگر، « دلار » از صحنه ی اقتصاد عربستان برچیده شود و نیز در حین درگیری های سرزمین حجاز و در اثر درگیری های نظامی ناشی از آن، « ابراج البیت » با نمادهای « ماسونی » موجود درآن، همگی تخریب شده و اثری از آن ها نماند. با این حساب بنده نیز می توانم « ادعا » کنم که در چندین سال بعد و در بحبوحه ی بلایای آخرالزمان، « فراماسونری » و نمادهای « ماسونی » نیز به همان ترتیبی که عرض نمودم، از « مکه » و « مدینه » برچیده شود!!! اگر این گونه شود، بنده نیز می توانم ادعا کنم که « فراماسونری » نیز همچون « دجال » روایات، در نزدیکی ظهور، وارد « مکه » و « مدینه » نمی شود!!!
بدین ترتیب، همان گونه که آقای « قنبریان » مسئله ی عدم ورود « طاعون » به « مکه » و « مدینه » را نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده و نزدیک به ظهور می دانند، بنده نیز می توانم مسئله ی عدم ورود « فراماسونری » را به « مکه » و « مدینه » و شباهت آن را به « دجال » از این حیث، نه مربوط به گذشته و حال، بلکه مربوط به آینده بدانم!!!
با توجه به این مطالب، به نظر می رسد که توجیه آقای « قنبریان » در مورد « عدم ورود دجال و طاعون » به « مدینه » و « مکه »، به راحتی قابل رد بوده و حتی می تواند تأثیرات بدی بر روی سایر ادعاهای ایشان بگذارد.
البته در باب سایر ادعاهای آقای « قنبریان » درباره ی « شجره ی طیبه » و ... نیز که در پاسخ به پلان های اولیه ارایه کرده اند، پاسخ های بسیار محکم و دقیقی و دارد که ورود به آن ها و پاسخ متقابل به آن ها، بسیار وقت گیر بوده و این « بازی دو سر باخت! » را طولانی تر و فرسایشی تر می نماید.
به همین دلیل، این آخرین مقاله ی « وعده ی صادق » در پاسخ به « ردپا کلیپ » بوده و با توجه به « بازی دو سر باخت! » بودن این مجادله، از پاسخ به ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » در پاسخ به این مقاله خودداری خواهد نمود. زیرا « حرف، حرف می آورد » و این مجادله ی کلامی تا ابدالدهر تمامی نخواهد داشت.
از سوی دیگر، « وعده ی صادق » برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » را به اندکی درنگ، صبر، و پرهیز از مطلق نگری دعوت می نماید؛ شاید همانطور که ایشان صراحتاً و ابداً فریب بودن و غیرواقعی بودن اعمال « کریس آنجل » را قبول نداشتند، اما شواهد محکم و مستند و قوی، فریب و حقه بودن اعمال « کریس آنجل » را نشان دادند (به گونه ای که حتی خود کریس آنجل نیز برخی از حقه های خود را رو نمود!)، ممکن است نظریه ی ایشان نیز ناصحیح و نظریه ی دیگران صحیح باشد. بنابراین به این برادر عزیز توصیه می گردد که ابداً و صرحتاً سایر نظرات را غلط نشمارند!
« وعده ی صادق » مجادله ای را که آغاز کننده ی آن « ردپا کلیپ » بود، پاسخ گفت و این پاسخ خود را به عنوان حق طبیعی خود در مقابله با شبهات مطرح شده تلقی می نماید؛ اما پاسخ متقابل را به این پاسخ خود، مورد توجه قرار نداده و به مجادله، ادامه نخواهد داد، زیرا که از آن تنها بوی ضرر استشمام می نماید.
یک کامنت آشنا و جالب از « ردپا کلیپ »
« سلام. به همه دوستان عزیز توصیه میکنم که زود جبهه گیری نکنن. همه صبر کنیم تا پلانها تمام بشه بعد پاسخ آقای قنبریان را هم بخوانیم بعد یکی از نظریه ها را بپذیریم. به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! »
همه ی ما این کامنت اشنا را در زیر هر یک از پلان های مقاله ی فعلی ملاحظه کرده ایم! به نظر بنده، این کامنت حاوی نکات جالبی در دل خود است.
در این کامنت، باز هم ملاحظه می کنیم که برادران « ردپا کلیپ » اشاره به پذیرفتن « یکی از دو نظریه » نموده اند، در حالی که به نظر « وعده ی صادق » حذف کامل هیچ یک از دو نظریه، صحیح، عقلانی و مناسب نیست؛ بلکه حتی اگر جمع بندی حاصل شد، نهایتاً احتمال یکی تقویت و احتمال دیگری تضعیف خواهد گردید و به دلیل « ضعف سندی » احادیث « دجال » و تناقضات موجود در آن، نمی توان به صورت قطعی و یقینی، یکی از دو نظریه ی « فردیت » یا « جریان بودن » « دجال » را قبول و دیگری را به طور کامل کرد.
از سوی دیگر باید به برادران « ردپا کلیپ » یادآوری کرد که این « وعده ی صادق » نبود که « رویارویی » با « ردپا کلیپ » را آغاز کرد، بلکه متاسفانه این « ردپا کلیپ » بود که بعد از 5 سال از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » را نه به عنوان فیلمی مکمل و یاری کننده ی مقاله ی نامبرده، بلکه فیلمی تقابلی و توام با ایراد اتهام به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و حائز نکاتی منفی در مورد مقاله ی مذکور، در اینترنت منتشر نمود.
جالب این که کامنت مربوط به تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » چنین بوده است:
« سلام نظریه مشهور: فراماسونری دجال آخرالزمان است ولی ما می گوئیم نیست (البته در خباثت این جریان شکی نیست) حتما مستند “فراماسونری دجال آخرالزمان نیست” را دانلود کنید حرفی نو منتظر نقدهای شما هستیم هدف ما فقط روشن شدن این موضوع است یا حق »
بدین ترتیب حتی تبلیغ فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » با نفی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » کلید خورد که این موضوع یکی از موارد برخورد و رفتار نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » می باشد.
اصولاً « وعده ی صادق » در طی 5 سال اخیر تنها به ارایه ی نظریات خود مشغول بوده و کاری به نظریات متفاوت دیگران نیز نداشت. در این بین تنها در موارد بروز خطر همچون قضیه ی انحراف « عبدالله هاشم »، سریع عمل کرده و به لطف خدا موجب جلوگیری از انتشار این انحراف گردید.
در هر حال، باید توجه داشت که ابتدا « ردپا کلیپ » انتقاد توأم با تقابل خود را آغاز نمود! و در حال حاضر نیز این مقاله پاسخی به فیلم « ردپا کلیپ » می باشد. بنابراین درباره ی این مقاله ی شبه مناظره ی تحمیلی باید گفت که 1 بار « ردپا کلیپ » به « وعده ی صادق » تاخته است و 1 بار نیز به واسطه ی این مقاله، « وعده ی صادق » به « ردپا کلیپ » پاسخ داده است و در عرصه ی مناظره، فعلاً بی حساب شده ایم!!! قطعاً پاسخ بعدی « ردپا کلیپ » مناظره و مجادله ی جدیدی را آغاز کرده و « وعده ی صادق » حق خود را برای پاسخ جدید، محفوظ می داند و قطعاً برای ادعاهای جدید « ردپا کلیپ » نیز پاسخ خواهد داشت؛ اما با توجه به « بازی دو سر باخت! » دانستن این گونه مجادلات و ورود « وعده ی صادق » به جبهه ی جدید علیه دشمن (که از بهمن ماه إن شاء الله آغاز شده و حداقل تا یک سال ادامه خواهد داشت)، از پاسخ دادن به « ردپا کلیپ » در راند جدید!!! خودداری خواهد نمود.
اما این قسمت نظر « ردپا کلیپ »: « به نظر نویسندگان سایت ردپا کلیپ این نقدونظرهای بین استاد خادم الامام وقنیریان باعث پویایی موضوع میشه. » حرفی کاملاً درست بود، اگر از ابتدا انتقادات و شبهات و سوال های موجود در ذهن دوستان « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » و نظریه ی ایشان با توجه به اهداف، پایه ها و فروض مشترک دو دیدگاه، به صورت « نظریه ای « تکمیلی »، یا « موازی » و نه نظریه ای « متقابل »، ارایه می گردید و از ایراد اتهام و طعنه خودداری می گشت؛ این مسئله، می توانست باعث پویایی موضوع شود، نه این که مانند وضعیت فعلی موجب تحیر و سردرگمی برخی دوستان و بدبینی برخی دیگر از عزیزان گردد.
البته این قسمت از کامنت: « دعامیکنم که همگی درجبهه امام عصر باشیم نه دجال!!! این مهمتره! » کاملاً مورد تأیید و تصدیق ما است و مهمترین مسئله، حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابله با « دجال » آخرالزمان (حال هر جریان یا فردی می خواهد باشد) است و همگی امیدواریم این آرزو برایمان محقق شود.
اما باید به دوستان عزیز « ردپا کلیپ » یادآوری نمود که همین که این بزرگواران نیز معتقدند که مسئله ی اصلی حضور در لشکر امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، پس به چه دلیل این همه هیاهو بر سر نظرات متفاوت دو وبسایت به راه انداختند و در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » انواع تهمت ها را نثار ما کردند؟!! از این عزیزان بزرگوار درخواست می کنیم که خود نیز به این بخش از سخن و نظر خود وفادار بوده و وفادار نیز بمانند تا إن شاء الله جبهه ی مشترک ضد « دجال » آسیب نبیند.
جمع بندی
1) روایات مربوط به « دجال » همگی روایات « ضعیف السندی » هستند که می بایست همواره با احتیاط و اما و اگر به آن نگریست و هیچ فردی نمی تواند با قطع و یقین، ادعاهای خود را بر مبنای این روایات بیان کند.
2) علاوه بر ضعف سندی موجود در روایات مربوط به « دجال »، « تناقضات » آشکاری در بین روایات مربوط به « دجال » وجود دارد که حتی گهگاه در بین جملات موجود در یک « روایات » نیز به چشم می خورد.
3) علی رغم « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات مربوط به « دجال »، به دلیل خطر زیادی که وجود « دجال » برای مسلمین و سایر ملل جهان داشته و دارد، محققان و دانشمندان علوم دینی، با تکیه بر قاعده ی عقلی و منطقی « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به بررسی روایات مربوط به « دجال » پرداخته اند؛ چرا که حتی اگر احتمال وجود « دجال » را 1 درصد هم در نظر بگیریم، بزرگی فتنه ی وی مطابق روایات، به حدی است که ارزش بررسی و مطالعه را دارد. البته این مطالعات و دیدگاه ها، باید نظرات خود را به صورت احتمالی و نه قطعی بیان کنند.
4) برخلاف سایر نشانه های ظهور همچون « سفیانی »، « خراسانی »، « یمانی » و ... که اختلاف نظر چندانی پیرامون « فرد » و « انسان » بودن آن ها در بین محققین وجود ندارد، از گذشته های دور پیرامون « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » وجود داشته است.
5) « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » از یک سو و « تناقضات موجود » در دل این روایات از سوی دیگر، موجب شده است تا وزنه ی برخی از روایات به سمت « جریان » بودن « دجال » و وزنه ی برخی دیگر از روایات، به سوی « فرد » بودن « دجال » سنگینی نماید. به همین دلیل، جمع بندی کلی پیرامون روایات « دجال » ممکن نبوده و هر یک از این دو « نظریه »، طرفداران زیادی دارد.
6) به دلیل این که جمع بندی نهایی بین روایات « ضعیف السند » و « متناقض » پیرامون « دجال » در مورد « فرد » بودن یا « جریان » بودن « دجال » ممکن نیست، به همین دلیل، نظریه ی هیچ گروهی نتوانسته است بر گروه دیگر تفوق و برتری یابد و هنوز هر دو این نظریه ها، طرفداران بسیاری در بین علما و محققین بزرگ « حوزه » و « دانشگاه » دارد.
7) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل تألیف گردید و با رویکردی مبتنی بر اسناد و مدارک، به بیان خباثت های « فراماسونری جهانی » پرداخت. در این مقاله و تنها در بخش کوچکی از آن « حدود 30 صفحه »، به بررسی شباهت های اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته شد.
8) همان گونه که در متن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز ذکر شده است، دیدگاه ما درباره ی شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان »، لزوماً نظریه ای جدید و تازه وارد نبوده و در راستای نظریه ی محققان بزرگی است که قایل به « جریان » بودن « دجال » و وجود توصیفات « سمبلیک » و « نمادین » پیرامون وی، بوده و هستند. محققان بزرگی که در میان آن ها، نام های بزرگی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « کامل سلیمان » و ... به چشم می خورد که در کتب و نوشته های خود، « تمدن استکباری غرب و شرق » را همان « دجال » دانسته اند. تعبیری که کاملاً با نظر این حقیر همسو و هم جهت است؛ چرا که « فراماسونری جهانی » همان « تمدن استکباری » با همه ی جزییات و ظرایفش می باشد.
9) در همان مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »نیز ذکر گردید که بحث شباهت « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » به عنوان یک « احتمال قوی » بیان شده است، نه یک مسئله ی « قطعی »! به همین دلیل در رابطه با عدم قطعی پنداشتن این مطالب نیز به مخاطب هشدار داده شده بود. (اصولاً اظهار نظر قطعی پیرامون « دجال » با توجه به « ضعف سندی » و « تناقضات » موجود در روایات « دجال » عاقلانه نیست!)
10) مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موثر و مفید بودنش، کامل نبوده و به همین دلیل تلاش گردید تا در قالب مقالات تکمیلی همچون « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « یوگا، پرستش شیطان » و ... نواقص موجود در مقاله تکمیل گردد و إن شاء الله سایر نواقص نیز در مقالات آتی، مورد بررسی قرار گرفته و به لطف خدا رفع خواهند شد.
11) در طی چند سال اخیر نیز نظراتی متفاوت با وبسات « وعده ی صادق » در مورد « دجال » در برخی رسانه ها مطرح گردیده بود که با توجه به زبان مناسب و بیان مطلوب آن ها و عدم وجود شواهدی از تهمت و تخریب در آن ها (به متن رجوع فرمایید)، « وعده ی صادق » از موضع گیری در قبال آن ها خودداری نمود، چرا که این نظرات متفاوت، به صورت کلی قابل رد نبوده و « وعده ی صادق » به عنوان نظرات موازی و تکمیلی، به آنان احترام گذارد.
12) متاسفانه فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، با زبانی نامناسب و با شیوه ای ناصحیح و با در نظر نگرفتن مصالح جبهه ی خودی در عرصه ی جنگ نرم، به انتقاد از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداخت که سوای وارد نبودن بسیاری از انتقادات مطرح شده در فیلم مذکور، با ایجاد برخی شبهات، موجب بروز تردید، دو دلی و شک در دل تعدادی از مخاطبان محترم عرصه ی « دشمن شناسی » گردید.
13) علی رغم صبر و سکوت « وعده ی صادق » در قبال این حرکت نسنجیده ی وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان »، و هشدار پیرامون مضرات و مخاطرات انتشار فیلم مذکور با سبک و سیاق مورد استفاده قرار گرفته، و تلاش برای جلوگیری از رسانه ای نمودن اختلاف نظرها با درج چند پست کوتاه از سوی این جانب در فروم « بیداری اندیشه »، متاسفانه اصرار برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در انتشار فیلم مذکور به همان ترتیب، موجب ادامه ی اختلافات و پراکندگی ها گردید که « وعده ی صادق » مجبور گردید، برخلاف میل باطنی اش، به پاسخ به برخی شبهات موجود در فیلم و برخی حواشی آن بپردازد.
14) نام مقاله ی « وعده ی صادق »، « بازی دو سر باخت! » انتخاب گردید؛ چرا که « وعده ی صادق » از همان ابتدا این مجادله را به ضرر هر دو طرف می دانست. زیرا این امر موجب به هدر رفتن وقت گرانبهای دو طرف بحث و مخاطبان آن ها شده، نقاط اشتراک دو طرفه را تضعیف نموده و نقاط اختلاف را تقویت می نمود، موجب بی اعتمادی مخاطبان به دو طرف می شد، برخی از مطالبی که نباید آشکارا بیان می شدند، در دسترس نامحرمان قرار می داد و ...
15) علی رغم « بازی دو سر باخت! » دانستن مجادله ی پیش آمده، « وعده ی صادق » به منظور پیشگیری از به هدر رفتن دستاوردهای مثبت حاصل از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و مقالات مرتبط با آن، مجبور به نگارش مقاله ی اجباری و تحمیلی « بازی دو سر باخت! » گردید تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن، به برخی از شبهات موجود در فیلم مذکور پاسخ دهد. (این درحالی بود که در برنامه ی کاری امسال وبسایت « وعده ی صادق » بنابر این امر قرار گرفته بود که ان شاء الله از آبان ماه 1390، جبهه ی جدید علیه دشمن گشوده شود که با تحمیل این مقاله ی اجباری، آغاز گشایش این جبهه تا بهمن 1390 به تعویق افتاد.)
16) مقاله ی « بازی دو سر باخت! » اولین و آخرین مقاله ای خواهد بود که در پاسخ به « ردپا کلیپ » نگاشته شده است و « وعده ی صادق » به مقالات آتی که از جانب برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و آقای « قنبریان » نگاشته خواهد شد، پاسخ نخواهد داد. چرا که معتقد است این « بازی دو سر باخت! »، تا همین جای کار نیز وقت دو طرف و مخاطبان را تلف کرده است و به وقت اضافه نیز کشده شده است!!!
17) متاسفانه علی رغم این که اختلاف چندانی در جهت گیری عملی دو نظریه ی مطرح شده از سوی « ردپا کلیپ » و « وعده ی صادق » وجود ندارد، متاسفانه، اصرار برادران « ردپا کلیپ » در بزرگنمایی اختلافات، موجب بروز پراکندگی، اختلاف و اتلاف وقت همه ی دوستان گردید.
18) « وعده ی صادق » معتقد است که حذف قطعی یا قبول قطعی هیچ یک از نظرات پیرامون « دجال » ممکن نیست و حتی ادعا در مورد « رد قطعی » یک نظریه یا « قبول قطعی » نظریه ی دیگر، صحیح، عقلانی و سنجیده نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » در مورد نظریات متفاوت و حتی معارض با خود، با دیده ی « رد قطعی » یا « قبول قطعی » نمی نگرد و تنها در حد « احتمال ضعیف تر » و « احتمال قوی تر » به آن ها نگاه می کند! بنابراین انتظار پذیرش صد در صد یا رد صد در صد تمام محتویات این مقاله یا مقالات مرتبط با مسئله ی « فراماسونری » و « دجال » را از سوی مخاطبان محترم ندارد.
19) « وعده ی صادق » امیدوار است تا دوستان همراه و همکار، از تجربه ی تلخ این بازی « دو سر باخت! » (که البته با درایت دوستان « ردپا کلیپ » می توانست تبدیل به « بازی دو سر برد » شود!)، استفاده کرده و مانع از بروز وقایع مشابه در آینده گردند. دوستان و برادران محترم با مشاهده ی وقایع به وجود آمده در این خصوص باید درس گرفته و بدانند که عرصه ی « وب »، میدان جنگ نرم است و درگیری نیروهای خودی با یکدیگر، موجب فرسایش و آسیب همه ی دوستان خواهد شد. در این میان حتی اگر انتقاد صحیحی نیز مطرح باشد، باید به صورتی کاملاً دوستانه، دور از چشم نامحرمان و در جوی کاملاً آرام و به دور از جنجال بیان شود، مگر این که انحرافی بزرگ و غیرقابل اغماض در گروه های خودی پیش آید که در این موارد باید به صورت علنی به همه هشدار داد.
سخن آخر
مقاله ی حاضر به صورتی کاملاً تحمیلی و اجباری نگاشته شد تا از گسترش آثار مخرب فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » بر دستاوردهای چند سال اخیر عرصه ی دشمن شناسی جلوگیری نماید. البته « وعده ی صادق » برادران « ردپا کلیپ » را در زمره ی دوستان و همراهان به شمار می آورد و اصولاً به همین دلیل است که نسبت به حرکت نسنجیده ی رسانه ای برادران « ردپا کلیپ » اعتراض و گلایه دارد، وگرنه تکلیف دشمنان کاملاً مشخص بوده و نیازی به توضیح ندارد.
در این مقاله، تلاش شد تا در کوتاهترین و مختصرترین حالت ممکن به بخشی از شبهات فیلم مذکور پاسخ داده شود. همچنین به صورتی بسیار بسیار مختصرتر، اشکالات و ایرادات موجود در برخی از نظریات آقای « قنبریان » پیرامون « دجال » مطرح گردید. اما همان گونه که در جای جای این مقاله شد، به دلیل « ضعف سندی » و « تناقضات » روایات مربوط به « دجال » نتیجه گیری قطعی پیرامون « دجال » ممکن نیست. به همین دلیل « وعده ی صادق » نظریه ی خود را به صورت یک « احتمال قوی » بیان کرده و می کند. از برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » نیز انتظار می رود که با علم به این موضوع، از « رد قطعی » یک نظریه و « قبول قطعی » نظریه ی دیگر خودداری نمایند.
باز هم تأکید می گردد که مسئله ی اصلی در این میان، شناختن « دجال » نیست، بلکه حضور در لشکر مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مقابل « دجال » مهم است.
به امید این که همگی از یاران حقیقی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و از دشمنان « دجال » باشیم. (إن شاء الله)
کاری از: خادم الامام (عج) (آبان ماه الی بهمن ماه 1390) وعده صادق دوشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
برای راحتی در مطالعه نام هارا به فارسی ترجمه نکردیم
اصل و نسب کدام و چه خانواده هایی جزو ۱۳ خانواده اول ایلومیناتی است؟
ایلومیناتی در پی تسخیر قدرت جهان بوسیله نسب خانوادگی است.آنها با سرخپوستان وصلت کرده اند تا یک قدرت فکری بزرگ منطقه ای را در رهبری سرخ پوستان کسب کنند. سرخپوستان مختلفی خواستار شرایط و تشریفات ایلومیناتی هستند و آنها برای سالها کارهایی از این قبیل انجام می دادند. خانواده های قدرتمند در سراسر دنیا در سطوح مختلفی با ایلومیناتی شریک هستند.بعضی در تجارت(حرفه هایی )مثل جرایم مختلف از قبیل مافیا در دنیا مطرح هستند.خانواده های مافیایی شاید فلسفه این امر را تکذیب کنند اما آنها تجارت و قدرت خود را تایید می کنند.بعضی از این خانواده های قدرتمند در سطحی که بتوانند سیستم جهانی را در دست بگیرند (بوسیله وابسته کردن سیستم جهانی به خود)در دنیا نفوذ کرده اند. برای مثال می توان پادشاه نپال را نام برد.به طور حتم پادشاه نپال یکی از پادشاهی های دون(بیچاره)است. امپراطوری بریتانیا کارهای بزرگی در زمینه وابسته ساختن نپال به خود انجام داده است.نپال امنیت بریتانیا را تامیین می کند،خانواده رهبر نپال در بریتانیا تحصیل می کنند و رهبر گروه جنگاوران آنها جزو سربازان مزدور بریتانیا است. با این حال اگر پادشاه نپال رابطه خود را با مستشار بریتانیایی قطع کند و جنبه ی مخالفت با NWO را آغاز کند تا تاج و تخت اش بوسیله یک انقلاب یا حمله سلب خواهد شد. NWO قابلیت تنظیم یک گروه هندی برای حمله یا هر عنصر بی ثبات کننده ای دارد.MI-6 بریتانیا و CIA آمریکا شعبی در این کشور دارند. به هر حال مغلوب ساختن کشورهای مورد نفوذ واقع شده مانند نپال بوسیله ایجاد اختلاف مثل جنگ سرد و سپس منظور کردن منطق هگلی محقق می شود.خیلی از جوامع در جهان بوسیله انگلستان و آمریکا به طور ناخواسته احاطه شده اند(در بر گرفته شده اند) و این به خاطر جنگ سدر است.سازمان ها و کنترل های بین المللی مخفی یکی از بزرگترین راه ها برای وابسته کردن بعضی از جوامع کوچک هستند. پادشاهی نپال برای سالهای زیادی از حمله از جانب هند یا چین هراس داشت. در این میان سوئیس می تواند خود را از لحاظ ایجاد جنگ ها ایلومیناتی به خاطر وجود نسب و کنترل کشور های تحت نظارتش امن نگه دارد.سوئیس هیچ نیازی به شرکت در منطق هگلی ندارد. اگر خانواده هایی قدرتمند باشند اما با ایلومیناتی همپیمان نباشند،آنها می توانند مثل Howard Hugh آنرا نابود کنند .برای مثال چگونگی این امر روچیلد ها به سرعت (در یک چشم بر هم زدن) رومانوها را نابود کردند. اما رومانوها هم نسبت (رابطه خونی)داشتند بنابراین راز ایلومیناتی بین بچه های امپراطور با زاد و ولد حفظ شد و به این ترتیب شبکه ایلومیناتی توانست نسل رومانوها به نسل ایلومیناتی تغییر دهد. خانواده های تحت کنترل سوئیس به ونیز برگشتند.بعضی از افراد خانواده Phnariot از Byzantine خانواده های با اصالتی دارند.و بانک دار Venetian and Genoese تجارت بین المللی خانوادگی راه انداخته اند که آنها نیز جزو خانواده های با اصل و نسب هستند.خانواده های این دو گروه شیطان پرست هستند یا چیزی جز خدای مسیحیان را می پرستند. در این دسته می توانیم به Darius Socinus در ونیز اشاره کنیم.به علاوه Warburgs کسانی که به طور مستقیم با روچیلد ها کار می کردند از فرزندان Abraham del Banco یکی از قدیمی ترین بانکداران در ونیز است. Warburgs یکی پس از دیگری مربوط به خانواده Rosenbergs از Kiev روسیه هستند. بعضی از خانوده های اشرافی روسی هم اولین افراد بودند که از نظر مالی به عنوان نوچه هیتلر به نازی ها کمک کردند. تنوع خانواده های قدرتمند با اصل و نسب در تفاوت نام خانوادگی آنهاست اما بعضی از آنها هنوز به طور واضح از روی نام ها ی مدرنشان قابل تشخیصند.برای مثال نام خانوادگی Cabot در بوستون نوادگان Sebastian Cabot هسنتد که در ونیز متولد شده اند. Sebastian Cabotنواده ی Giovanni Caboto در جنوا است. Giovanni Caboto یکی از اعضای خانواده قدرتمن در جنواست. در عصر مدرن خانواده Cabot در سیاست و فراست آژانس NWO بسیار فعال بوده است. برای مثال Thomas D. Cabot رادیو Swan on Swan ایسلند را برای CIA راه اندازی کرد. Paul Cabot سرپرست J.P. Morgan & Co. است و کنار سرپرستی آنها شرکت های مرتبط با ایلومیناتی را هم عهده دار است.خانواده های متداول در اروپای غربی به williamاز orangeگره خورده اند.آنجا ارتباط قوی عربی با ایلومیناتی وجود دارد.افرادی مانند Sirdar Ikbal Ali Shah درمورد جادوی عرب و اسرار آن اطلاعات و تجربیات زیادی دارند. Sirdar Ikball Ali Shah 70 کتاب در مورد رموز جادو نوشته است .این خانواده ها نسب خود را حفظ کرده و عضو مخصوصی از این خانواده مرموز در مورد تاریخچه این خانواده می داند. به اعتقاد من تاریخچه ۱۳ خانواده اصلی ایلومیناتی کلیدی برای فهمیدن تاریخ است.بسیار از این خانواده هاا که نام برده شد به عنوان هم پیمانان خانواده های اصلی به یک تاریخ در گذشته مربوط اند.به علاوه بسیاری ز خانواده های هم پیمانان یکی از نوچه های خانوادهای اصلی (قدرت های اصلی)هستند. بعضی ها تلاش میکنند که روچیلدها را در این دسته قرار دهند.اما این تفکر نادرست است. من بسیاری را دیده ام که از درون ایلومیناتی بیرون آمده اند که می گویند روچیلد ها یکی از بهترین ها هستند اما بعضی اشاره کرده اند که چقدر روی کنترل دارایی روچیلد ها تمرین می کنند.تاریخچه این فرایند نشان دهنده ی افزایش کنترل ثروت آنهاست این تصویر غیرقابل انکار است روچیلد ها نوچه نبوده اند.به عقیده ی من این محقق به سلیقه ی خود رابطه ی بین خانواده هایی که با خانواده های برتر در تعامل هستند را بررسی کرده است.یک قاعده کلی پشت این مسئله که در تمام کتاب های تاریخی پیرامون اعضای خانواده سلطنتی بحث کرده اند وجود دارد.تمام آنها محققانی که پیرامون خانواده ها سلطنتی شیطانی تحقیق می کنند را تشویق به بررسی چگونگی قلمرو شیطان (دستهای پشت پرده)بپردازند. من مثال خوبی در کتاب Be Wise As Serpents این مسئله(دست های پشت پرده شیطان) پیدا کردم. کنترل(برج مراقبتی) به روش ایلومیناتی!برای سالهای متمادی رئیس WT Society ، President Fred Franz بود.الان Fred Franz پیر و فرتوت و نابینا شده و در بستر بیماریست. Natheer Salih به طور فرضی محافظ و کمک رسان Fred Franz بود اما تمام ارتباط ها با WT از طریق Natheer Salih انجام می شود که او به طور فرضی داخل اتاق وی شده سوال را می پرسد و سپس با پاسخ از اتاق خارج می شود. ظاهرا اصالتا Salih از یک خانواده یهودی-عراقی است.او حلقه ی بزرگی بدست میکند و مشکل پسند است.او یک راه ارتباطی برای اجرای تصمیمات ایلومیناتی در مدیریت ذهن و روح است. تحقیقات و دانش من محدود است.تلاش بیشتر در این زمینه می تواند از اسرار بیشتری از کارهای شیطان در خفا برای نابودی ایمان مسیحیان پرده بردارد.خوشبختانه مقالاتی از این قبیل مانند نورافکنی عمل می کند که جایگاه Jekyll و Hyde را در ویران کردن زمین ما تبیین می کنند.و این کمک می کند تا دشمن خود را بهتر بشناسیم.مسیحیان از بسیاری از جریانات مخفی معنوی دوری خواهند کرد.در دهه ی ۷۰ یکی از معروفترین مجرمان فردی به نام Ted (Theodore) R. Bundy بود که قاتل سریالی بود.کسی نمی دانست چرا او قربانیان بی گناه را می کشد.او به دوست دختر خودش Elizabeth Kendall گفته بود یک نیرو او را وادار می کند که دیگران را به قتل برساند. Bundy بعد از دستگیر شدن برای دوست دخترش در فلوریدا اعتراف می کند. Elizabethاعتراف او را عینا روی کاغذ آورد.
Ted گفته بود” من مشکل شخصیتی ندارم،من ادم خمودی نیستم.من هر کاری کرده ام را به یاد دارم.مثل برکه Sammamish. ما بعد از خوردن همبرگر برای خوردن بستنی به Farrell’s رفتیم. این شبیه چیزی نیست که بخواهم فراموشش کنم یا نتونم به خاطر بیاورم…اما همین الان تموم شد…رفت…اون نیرو دیگه من رو مجبور نمیکنه.این نیرو فقط برای من بود.”( Elizabeth Kendall شبح شاهزاده زندگی من و Ted Bundy- Seattle: Madrona Publishers, 1981, p.176) نیرو کلمه ایست که افراد در درجات بالای شیطان پرستی از آن برای توصیف نیرویی که به آن اعتقاد دارند استفاده می کنند ،ما هم از آن برای توصیف خوب یا بد استفاده می کنیم.فیلم جنگ ستارگان از این لغت به طرز شگفت آوری استفاده شده است که در سطح بالا به طور مبهم و محرمانه بوسیله شیطان پرستان بکار رفته است.این طرح برای مخفی کردن و این هدف و القا کردن آن به افکار عمومی است. بنابراین این نقشه خیانت آمیز به یک توطئه ی باز بوسیله جادوگری به عنوان یک باور عمومی و یک مدیریت جهانی ارتقا می یابد. Ted چه کسی بوده و چرا به چنین عملی دست زده بوده است؟مجهولات زیادی در مورد Ted وجود دارد. هرچند او در عموم ظاهر شد و روزنامه ها جرایم وی را پوشش دادند گاهی این پوشش ها فریبکارانه بودند.اگر Ted Bundy از خانواده ی Bundyبا رتبه ی بالایی هست بدون شک می توان انتظار چند چیز را داشت: ۱٫عمل شیطانی وی و بسیاری رازهای ذهنی اش برای قتل هایش بوسیله پلیس و روزنامه ها و خانواده اش به عنوان یک راز می ماند. ۲٫اطلاعات میان مورد و Ted به طور فشرده ای کنترل شد. جالب است وقتی که به نتایج اخیر تحقیقات درمورد Ted Bundy تمام چهار تای آنها از کتاب گفتگو با قاتل Ted Bundy نوشته Stephen G. Michaud که از کتابخانه مرکزی Portland دزدیده شده بود.یکی دیگر از کتاب هایی که درمورد اوست گم شده است و بقیه نیز دیگر به چاپ نمیرسد. کتابخانه دانشگاه نیز که در نوع خود خاص است چیز قابل توجهی نداشت.من تحقیقات خود را در حاشیه مقر Washington ادامه دادم.من از فردی که از کارمندان گروه دیگری از کتاب هایی که بدون شک دزدیده شده است در بایگانی فراماسونری است.بالاخره کتابخانه مرکزی Portland سیاستی دارد که کتاب های فراماسونری را برای امانت به بیرون از کتابخانه نمی دهند حتی اگر کتابخانه امانت دهی مشکلی برای امانت دادن آن نداشته باشد.یکی دیگر از نمونه هایی که چگونه کتاب هایی که مربوط به شیطان پرستی یا توطئه شیطانی نادر می شوند را زمانیکه سیستم کامپیوتری کتابخانه Thurston Co. WA برای انجیل شیطانی Anton LeVey چک می کردم.برای این سیستم ۱۸ کپی هست که ۱۴ تای آن ظاهرا دزدیده شده و یکی “نشان” نام برده شده و سه تای آنها در کتابخانه است اما در قفسه ها یافت نمیشود…
Tedدانشجوی رشته حقوق بوده است.یکی از جاهایی که در آن حقوق درس می دهند دانشگاه Puget Sound در واشنگتن است. یکی از دلایل عمده که عملکرد وی در دانشگاه ضعیف بوده است استر بی اندازه او در زمان برقراری ارتباط با اطرافیان و تلاش وی برای قتل زنان زیبا بوده است.با این حال ضعف وی در تحصیلات مانع پیشرفت وی در سیاست نشده است.چند نکته در مورد Ted وجود دارد که مشکوک است! ابتدا اینکه در سال ۱۹۶۸ او تمام راه واشنگتن تا میامی را برای شرکت در کمپین Nelson Rockefeller رانندگی کرد.او یکی از طرفدارهای Rockefeller بود. Ted به عنوان رئیس، معاون امور خارجه در واشنگتن کمیته مرکزی جمهوریخواه منصوب شد، Ted در محافل نخبگان نیز شرکت می کرد و برای شرکت در انتخابات برای فرمانداری ایالت آماده می شد.برای مثال در سال ۱۹۷۳ او جزئی از کمیته ایالتی جمهوری خواه بود.شاید در سال های دیگری هم در این کمیته فعالیت می کرده است. (Ted Bundy به طور خلاصه در کمیسیون جنایت سیاتل در یک مطالعه از جرایم حلقه سفید خدمت کرده بود.) بگذریم…چه این هوش بالای وی در برقراری ارتباط باشد چه شخصیت برنده ی او این مهم است که وی در جوانی بدون داشتن چیز برجسته ای دارای شغل سیاسی مهمی بوده است. مسئولیت افراد مختلف خانواده Bundy منبع : ظهور۱۲
يكشنبه, ۰۹ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
عذر بدتر از گناه!
اما موضوع هنگامی تلخ تر می گردد که بدانیم تمامی جنجال ها و هیاهوی چند ماه اخیر که به همت برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » استارت زده شده است، نه به دلیل اختلافات عمیق و بنیادین، بلکه به دلیل اختلاف نظری بسیار کوچک بوده است!!!
نکته ی جالب این که برادر محترم جناب آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » صراحتاً بیان می کنند که از نظر ایشان « فراماسونری » « دجال » آخرالزمان نیست، بلکه « زمینه ساز » خروج « دجال » است!!!
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
متاسفانه این مسئله بسیار تأسف آور و ناراحت کننده است که به دلیل یک اختلاف نظر کوچک، برادران « ردپا کلیپ » غوغا و جنجال به راه انداخته و تمرکز دوستان و همراهان را به هم زده اند!
جالب این که وبسایت محترم « ردپا کلیپ » در اکثر موارد با وبسایت « وعده ی صادق » هم نظر بوده است که از آن جمله می توان به پذیرفتن خباثت « فراماسونری جهانی »، وجود نقشه ای منسجم و دقیق برای بسط حکومت جهانی شیطانی، لزوم مقابله با نقشه های شوم فراماسونری جهانی و ... اشاره کرد! جالب تر این که حتی جناب آقای « قنبریان » در سخنرانی خود و در زمان ارایه ی نظریه خودشان نیز از تعداد زیادی از تصاویر مقالات وبسایت « وعده ی صادق » بهره جسته اند!
تنها اختلاف نظر وبسایت « ردپا کلیپ » با « وعده ی صادق »، در این موضوع است که از نظر برادران « ردپا کلیپ »، « فراماسونری» خود « دجال » نیست، بلکه « زمینه ساز ظهور » « دجال » می باشد و با فعالیت های خود زمینه را برای خروج « دجال » فراهم می آورد!!!
یعنی این عزیزان در مورد هیچ بخشی از سلسله مقالات « وعده ی صادق » پیرامون « فراماسونری » (اعم از « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » و ...) که حدود 450 صفحه می شوند، اختلاف نظر چندانی با وبسایت « وعده ی صادق » ندارند، بلکه تمامی این اختلافات و جنجال ها بر سر تنها 26 صفحه از مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » می باشد، نه حتی بقیه ی 231 صفحه ی آن!!!
متاسفانه بر سر این اختلاف نظر، نسبت هایی مانند « برخورد گزینشی با روایات »، « تلاش برای جذب مخاطب به هر نحو »، « حذف عمدی روایات » و ... به نویسنده ی این مقالات داده شده است و حتی لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » و بی تدبیری دوستان « ردپا کلیپ » موجب شد تا تعدادی از مخاطبان محترم و عزیز دچار « شک » و « دودلی » و « بدبینی » نسبت به موضوعات مطرح شده پیرامون « فراماسونری » گردند! در واقع این اقدام نسنجیده ی دوستان « ردپا کلیپ » موجب گردبد تا بیش از آن که نکات مثبت و وجه اشتراک نظرات وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » به چشم آید، نقاط ضعف و مورد اختلاف دو وبسایت در نظر مخاطبان محترم وبسایت های فرهنگی - مذهبی، برجسته گردد!!!
نظرات دو وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » از حیث شباهت و تفاوت، همچون دو شاخه از یک درخت مشترک هستند که از جهات مختلف با یکدیگر همخوانی و همراهی دارند و تنها اختلافات کوچکی دارند؛ اما متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، به جای حرس کردن شاخه ی مغایر با نظرشان، به قطع تنه ی درخت مبادرت ورزیده اند که نتیجه ی آن، درنهایت به آسیب دیدن هر دو شاخه (نظریه)!!! ختم می گردد!
بدین ترتیب بیان این که « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست، بلکه زمینه ساز خروج دجال است، در ابتدای فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » عذر بدتر از گناه است و تدبیر نامناسب برادران محترم وبسایت « ردپا کلیپ » را نشان می دهد. چرا که اختلاف نظر دیدگاه ها در حدی نیست که موجب به راه انداختن چنین جو نامناسبی شود.
حدود 6 ماه از زمان انتشار فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » می گذرد. متاسفانه علی رغم صبر و سکوت و سپس تذکرهای کوتاه به برادران « ردپا کلیپ » در فروم « بیداری اندیشه » به منظور ممانعت از تشدید اختلاف نظرها و جلوگیری از سردرگمی مخاطبان، متاسفانه این عزیزان به انتشار مطالب خود که با لحنی نامناسب به نقد مقالات « وعده ی صادق » پرداخته بود، اهتمام ورزیدند و حتی تلاش کوچکی در جهت تعدیل این طرز برخورد خود ننمودند. این ها همه در حالی است که عملاً اختلاف تظر عمده ای وجود ندارد.
در هر حال، این رویه ی نامناسب منجر به نگارش مقاله ی اجباری « بازی دو سر باخت! » گردید تا شاید از وارد آمدن آسیب بیشتر در این زمینه خودداری گردد.
نتایج عملی پذیرفتن هر یک از نظریات
بخشی از دیدگاه های وبسایت های « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » قبلاً مورد بحث قرار گرفت. اما سوای مسایل تئوریک، نتایج عملی پذیرفتن هر یک از این دیدگاه ها چیست؟
الف) دیدگاه جناب آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ »: مطابق این دیدگاه « فراماسونری » دجال آخرالزمان نیست؛ بلکه « زمینه ساز » خروج دجال است. با این دیدگاه، فراماسونری با عملکرد خود، زمینه های خروج موجودی به نام « دجال » را فراهم می نماید که البته از دید جناب آقای « قنبریان » این موجود، یک موجود رجعتی با بدن « برزخی » یا « اثیری » می باشد.
با پذیرفتن این دیدگاه، گرچه مجدداً خباثت « تشکیلات فراماسونری » و تلاش آن برای به حکومت رساندن « دجال »، موجب جبهه گیری مسلمانان علیه این « تشکیلات » می گردد، اما با تقویت این پندار که « فراماسونری » خودش دجال نیست و برای زمینه سازی ظهور دجال، الزاماً باید تا زمان ظهور « دجال » دوام بیاورد (تا بتوان آن را زمینه ساز ظهور دجال پنداشت!)، امید به نابودی « فراماسونری » کمرنگ تر خواهد شد؛ چرا که اگر « فراماسونری » نابودشدنی باشد، دیگر نمی تواند زمینه ساز « ظهور دجال » باشد! این دیدگاه، در دل خود ناامیدی پنهانی نیز در دل خود به همراه دارد؛ زیرا « فراماسونری » طبق این دیدگاه باید تا زمان « ظهور دجال » شکست ناپذیر و قوی بماند تا برای ظهور « دجال » زمینه سازی نماید!
همچنین سناریویی را در نظر می گیریم که نظر وبسایت « ردپا کلیپ » اشتباه و نظر وبسایت « وعده ی صادق » صحیح باشد! در این شرایط، در حالی که نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » همگان را به سمت یک « موجود » نامشخص که حتی چند و چون آن نیز چندان واضح و مشخص نیست، به عنوان « دجال » سوق می دهد، اگر واقعاً « دجال » یک « موجود » نباشد و یک جریان « استکباری » همچون « فراماسونری » همان « دجال » آخرالزمان باشد، آن گاه افرادی که منتظر یک « فرد » یا « موجود » به عنوان « دجال » هستند، آن گاه « فراماسونری » یا « جریان استکباری شیطانی » و تحرکات آن را آن گونه که باید و شاید جدی تلقی نکرده و متضرر خواهند شد! چرا که آن ها منتظر یک « موجود » یا « فرد » به عنوان « دجال » هستند، حال آن که « دجال » همان « جریان » شیطانی است که در پیرامون آن ها همچون « مار خوش خط و خال » و « فریبکار » به فریب و فساد می پردازد! بدین ترتیب آن گونه که باید و شاید نمی توانند به مقابله ی موثر با « دجال » که همان « جریان شیطانی » اطراف آن ها است، بپردازند.
مثل این افراد همچون پرندگان کتاب « منطق الطیر » عطار است که به دنبال « موجودی » به نام « سیمرغ » بودند، حال آن که اساساً « سیمرغی » وجود نداشت!!! بلکه « سی مرغ » یا « سی پرنده » که از میان تعداد زیاد پرندگان توانسته بودند سختی ها را تحمل نمایند و به آخرین مرحله ی سفر سیر به سوی کمال رسیده بودند، خودشان همان « سیمرغ » وعده داده شده بودند!!!
حال اگر واقعاً « دجال » نه آن « فرد » یا « موجود » مورد ادعای دوستان « ردپا کلیپ »، بلکه « جریان شیطانی و استکباری » همچون « فراماسونری » که همین حالا نیز به شیطنت و فساد مشغول است باشد، قطعاً این عزیزان نمی توانند آن گونه که باید و شاید به جبهه گیری مناسب علیه « دجال » بپردازند و عمده ی نیروی خود را برای « دجال » پنداری مورد نظرشان که « موجودی خاص » و عجیب و غریب است، ذخیره و صرف خواهند نمود.
ب) دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »: مطابق این دیدگاه، « دجال » نه یک « موجود » یا « فرد » با خصوصیات آنچنانی، بلکه « جریان فکری، سیاسی، فرهنگی، نظامی و ... » است که با فریبکاری و فساد خود، بزرگترین جنایات تاریخ را رقم می زند و در طی قرون و اعصار، این « فراماسونری جهانی » یا همان « نظام سلطه » بوده است که به صورت تمام و کمال این نقش « شیطانی » را برعهده داشته است.
با پذیرفتن این دیدگاه، که تعریف وسیعی از « فراماسونری » و « دجال » ارایه می دهد، توجه مسلمانان عالم به سوی « تشکیلات جهانی » و « شیطانی » فراماسونری به عنوان « دجال » احتمالی آخرالزمان معطوف شده و با تمامی قدرت و تمرکز، جبهه ی مقاومت در مقابل این جریان شیطانی شکل خواهد گرفت.
با توجه به این مسئله و با در نظر گرفتن این موضوع که « دجال » نهایتاً به دست مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نابود خواهد شد، هیمنه ی « فراماسونری جهانی » شکسته شده و امید به نابودی آن تشدید خواهد یافت.
حال اگر به هر دلیلی نظر « وعده ی صادق » در این زمینه اشتباه باشد و نظریه ی « ردپا کلیپ » صحیح باشد، یعنی « فراماسونری جهانی » نه « خود دجال »، بلکه « زمینه ساز ظهور دجال » باشد، چه اتفاقی می افتد؟
هیچ! از آن جا که « وعده ی صادق » هر « کشور »، « فرد »، « شرکت تجاری »، « تشکیلات اقتصادی »، « نهاد سیاسی »، « امکانات نظامی » و ... را که عضو جامعه ی « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » باشد یا با آن در ارتباط باشد، به عنوان بخشی از تشکیلات « فراماسونری جهانی » دانسته و « فراماسونری جهانی » را به عنوان « دجال احتمالی » آخرالزمان در نظر می گیرد، حتی اگر طبق نظر « ردپا کلیپ » یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » که « فراماسونری جهانی » زمینه ی ظهور آن را فراهم نموده است، « دجال » آخرالزمان باشد، باز هم مطابق دیدگاه وسیع « وعده ی صادق » پیرامون « دجال »، باز هم آن موجود نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » محسوب می شود!!! و عملاً طرفداران نظریه ی « وعده ی صادق » دچار اشکال نخواهند شد! زیرا آن ها این « موجود » آخرالزمانی مرتبط با « فراماسونری » را نیز جزء تشکیلات « فراماسونری جهانی » در نظر می گیرند!
بنابراین حتی اگر ظاهراً نظر « ردپا کلیپ » نیز صحیح باشد و یک « موجود » مرتبط با « فراماسونری » در آخرالزمان با ظاهری عجیب و غریب به عنوان « دجال » خروج نماید، عملاً از نظر « وعده ی صادق » تفاوت چندانی نخواهد داشت؛ زیرا هر « موجود » و « فرد » مرتبط را به عنوان جزئی از « سازمان جهانی فراماسونری » می شمارد و از آن که « وعده ی صادق » قایل به شباهت « فراماسونری » با « دجال » است، « موجود » نامبرده ی مرتبط با « فراماسونری جهانی » را نیز به عنوان جزیی از این سیستم « دجال » در نظر می گیرد و با آن به مقابله خواهد پرداخت.
با این اوصاف، نتیجه ی عملی اعتقاد به دیدگاه « جریان » بودن « دجال »، عملاً نتایج عملی اعتقاد به « فرد » بودن « دجال » را نیز شامل می شود؛ به همین دلیل این همه جنجال و حمله به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » آن هم با شعار این که « فراماسونری خود دجال نیست، بلکه زمینه ساز ظهور دجال است!!! » چندان صحیح نیست، زیرا نتیجه ی عملی دیدگاه « وعده ی صادق »، نتایج مد نظر دیدگاه « فرد بودن » « دجال » را نیز شامل می شود.
هدف از نگارش مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »
مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حدود 6 سال قبل و به منظور آشنایی برادران و خواهران عزیز با نقشه های شوم و شیطانی این تشکیلات جنایتکار تألیف گردید و به حق توانست تأثیرات مثبتی در این زمینه بگذارد. نکته ی مهم این که مقاله ی نامبرده ابتدا با نام « فرزندان شیطان در آخرالزمان » تألیف گردیده بود، اما با نظر یکی از روحانیون محترم و بزرگوار که از سادات جلیل القدر می باشند و در حال حاضر نیز مسئولیتی مهم در عرصه ی فرهنگی کشور دارند، قسمت های مربوط به شباهت فراماسونری با « دجال » (علی رغم این که در ابتدا قرار بود به صورت مجزا مورد بحث قرار گیرد)، به صورت بخشی ویژه در مقاله ی مذکور گنجانده شد و نام آن نیز به « فراماسونری دجال آخرالزمان » درآمد و به همین نحو نیز انتشار یافت.
لازم به ذکر است که هدف اصلی مقاله ی نامبرده که در 257 صفحه انتشار یافته بود، آشنایی مخاطبان با دسایس بزرگ ترین و موذی ترین تشکیلات شیطانی جهان، بود و تنها بخش کوچکی از این مقاله (حدود 30 صفحه) به بررسی تیتروار شباهت های اعجاب آور این تشکیلات شیطانی با توصیفات روایات مربوط به « دجال » اختصاص یافت.
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » ذکر گردید که دو دیدگاه عمده از دیرباز پیرامون « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » وجود دارد و بیان شد که مولف مقاله، بنا بر شباهت هایی که در مقاله به صورت تیتروار ذکر گردید، با نظر علمایی که بر « جریان » بودن « دجال » اشتراک نظر دارند، بیشتر موافق است.
البته همانگونه که در مقاله ی مذکور ذکر شد، بحث شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال »، تفاوت چندانی با دیدگاه تعداد زیادی از علمای بزرگ در رابطه با شباهت « استکبار جهانی »، « تمدن مادی غرب و شرق » و ... با « دجال » ندارد؛ چرا که « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری جهانی » که بر سیاست، اقتصاد، نظام، فرهنگ، رسانه و ... دنیا سایه افکنده است، مطابق و منطبق است.
نظر « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » و « آیت الله العظمی امام خامنه ای » (در تنها سخنرانی ایشان که نام « دجال » در آن به صراحت ذکر شده است) را در این زمینه می توانید ملاحظه فرمایید:
http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx و http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct و http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
لازم به ذکر است که در مورد تعدادی از وجوه اشتراکی که در نظر علما بین « استکبار جهانی » و « دجال » وجود داشت، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز « وجوه شباهت » دیگری برای آن ها پیدا شد. برای مثال، « آیت الله العظمی سید محمد صدر »، بیان صفت « یک چشم بودن دجال » را تعبیری برای دیدگاه یک جانبه ی « ماتریالیستی » و « مادی » « دجال » دانستند، حال آن که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، « نماد یک چشم » مورد علاقه ی « استکبار جهانی » و « تشکیلات فراماسونری » که در لژها، اسکناس ها، شرکت ها و ... به کار رفته است را به عنوان تأویل دیگر این توصیف ذکر شده پیرامون « دجال » ارایه نمود و به تکمیل دیدگاه برخی از علما درباره ی « یک چشم بودن » دجال پرداخت.
همچنین درباره ی « ادعای خدایی و ربوبیت دجال » که طبق نظر « آیت الله العظمی شهید محمد صدر » به این ترتیب بیان شده بود « ... تمام اين خصوصيات را در تمدن اروپائي مي بينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعي و ابزار مادي خود گرفته و انسانيت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته, و از اين راه عدالت و اخلاق وانديشه اي كه از آن عالم سرچشمه مي گرفته است, چه زيان هائي كه ديده است. در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژي خود را بر افكار و قوانين جوامع بشري تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهي كرده است, و اين همان ادعاي ربوبيت و خدائي است كه خود را نه خدا را, صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مي داند. نكته دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وي مدعي الوهيت است بلكه گفته شده است كه او مدعي ربوبيت است و ربوبيت معنائي غير از آنچه كه گفتيم ندارد. و اما اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مي كند تا آنها را بر طبق خواسته خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد, و روابط اقتصادي و اجتماعي آنها را به يكديگر پيوند بزند, مساله اي است واضح و نيازي به توضيح ندارد ... »، در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به وجوه دیگری از این توصیف پرداخته شد که همانا « ادعای خدایی برخی از سران این تشکیلات همچون بوش و ... » بود.
بنابراین « مقاله ی فراماسونری دجال آخرالزمان » صرفاً ادعای جدیدی پیرامون « دجال » نداشت، بلکه تأویل ها و توضیحات دیگری پیرامون نظرات علمای موافق با « یک جریان بودن » دجال ارایه نموده بود.
همچنین این شبهه ی همراه با طعنه از سوی برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » به « وعده ی صادق » وارد آمده است که چرا با وجود « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، اصولاً چرا در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم « ضعیف السند » بودن روایات، به روایات نامبرده اشاره شده است. ایشان همچنین در توهینی آشکار به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » چنین فرموده اند:
« ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!! (إن شاء الله خداوند متعال خود بین بنده و آقای « قنبریان » در مورد این تهمتی که به بنده زده اند، قضاوت خواهد کرد.)
اما ما به همان دلایلی به احادیث « ضعیف السند » مربوط به « دجال » اشاره کرده ایم که علمای بزرگی همچون « آیت الله العظمی صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، « علامه حجت الاسلام علی دوانی » و ... به آن ها اشاره کرده اند! قطعاً این بزرگواران همچون بنده بی سواد نبوده اند و علی رغم « ضعیف السند » دانستن این روایات، با اتکا به قاعده ی عقلی « وجوب دفع خطر احتمالی » (یا همان « برهان پاسکال » در قاموس ما دانشگاهیان)، به بیان خصوصیات احتمالی « دجال » پرداخته اند!
قطعاً علمای بزرگ نامبرده بهتر از بنده و آقای « قنبریان » به « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال » واقف بوده اند، اما به دلیل خطر بزرگی که حتی احتمال 1 درصدی وجود « دجال » ممکن است جامعه ی اسلامی را تهدید نماید، این بزرگان به بررسی روایات مربوط به « دجال » و خصوصیات احتمالی این دشمن خبیث پرداخته اند.
بنده نیز نه به دلیل استفاده ی ابزاری، بلکه بنا بر قاعده ی معروف « دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است »، به شباهت اعجاب آور « فراماسونری » با « دجال آخرالزمان » پرداخته ام تا در صورت وجود « دجال » و « خروج » وی، هشدارهای لازم را در این خصوص به مخاطبان محترم ارایه کرده باشم؛ اما در هر حال در پایان مقاله نیز به احتمال وجود اشتباهات و کاستی هایی در این میان اشاره نموده ام.
با توجه به همین « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به « دجال »، جمع بندی نهایی پیرامون خصوصیات « دجال » ممکن نیست و احتمالات مختلف پیرامون « دجال » تنها باید به صورت احتمالی بیان شوند و نباید هیچ یک از نظریات را به صورت قطع و یقین رد کرد.
البته مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » علی رغم موفق و تأثیرگذار بودن، مقاله ای کامل نبوده است و اشکالات و ایراداتی نیز داشته است. مقالات « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید »، « فراماسونری جهانی کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، « شیطان خودش را توجیه می کند! »، « یوگا پرستش شیطان! » و ... نیز در جهت تکمیل برخی از این نواقص نوشته شده اند و در ادامه نیز مقالات تکمیلی در این رابطه ارایه خواهند شد. به خصوص در حوزه هایی همچون اعتقادات فراماسونری، مباحث سست و ضعیفی باب شده است که مباحث را بیشتر به سمت رمالی و جن گیری سوق داده است و در مقالات آتی وبسایت « وعده ی صادق »، به بحث پیرامون آن ها پرداخته خواهد شد.
زبان گزنده و نامناسب در انتقاد
سوای مباحث علمی و تحقیقی پیرامون مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، متاسفانه آن چه که بیش از هر چیز آزار دهنده است، لحن نامناسب جناب آقای « قنبریان » است که از همان ابتدا و در فیلم مذکور به کار گرفته شده است و متاسفانه در اتهاماتی همچون « دستکاری در روایات »، « فریب مخاطب » و ... به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » نسبت داده شده است.
در ادامه و در مباحثات اولیه ی شکل گرفته در « فروم بیداری اندیشه »، و هنگامی که بنده عبارت « شهید صدر » را درباره ی « آیت الله العظمی سید محمد صدر » به کار برده بودم، ایشان این عبارت را دستاویزی برای تحقیر علمی بنده قرار دادند و چنین فرمودند:
« شما حتی او را با "شهید محمدباقر صدر" اشتباه گرفته اید. دوست خوبم این مغالطه است که بجای پاسخ به نقدها، طرفتان را به اتهام غیر حرف بزرگان زدن برانید. بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ »
حال آن که سخن بنده چنین بوده است:
« از عزیزان خواهشمندم متن زیر را که نظر محقق ارزشمند، جناب « آیت الله العظمی سید محمد صدر » می باشد، مطالعه فرمایند تا دریابند که نظر علمای بزرگ در رابطه با دجال چه می باشد. قطعاً بنده و آقای قنبریان، در مقام مقایسه با شهید صدر، صلاحیت کمتری برای بررسی روایات داریم. »
جالب این که جناب آقای « قنبریان » از هر نکته ای برای کوبیدن « وعده ی صادق » و اثبات کم اطلاعی بنده بهره جسته اند؛ ولو این نکته مسئله ی « شهید صدر » نامیدن « آیت الله العظمی سید محمد صدر » باشد!
اما نکته ی مهم این که هم « آیت الله سید محمد باقر صدر » و هم « آیت الله سید محد صدر » (رحمهم الله)، هر دو به شهادت رسیده اند:
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%B1 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%B5%D8%AF%D8%B1
بنابراین « شهید صدر » دانستن « آیت الله سید محمد صدر » نشانه ی اشتباه کردن ایشان با « آیت الله سید محمد باقر صدر » نیست که ایشان بنده را متهم به آن کرده اند! البته قسمت دوم کلام ایشان « ... بگذریم که گهر حرف شما همان حرف آیت ا... صدر است، پس چرا اینهمه رویش بنام خودتان و خادم الامام مانور می دهید؟ ... » نیز چندان بوی مسالمت نمی دهد!
از این دست سخنان از ایشان کم شنیده نشده است؛ در باب « ضعیف السند » بودن روایات « دجال » و استفاده ی ما از روایات مربوط به « دجال » بر اساس قاعده ی « وجوب دفع خطر احتمالی » نیز چنین فرموده اند:
« « ... آقاي خادم الامام اينگونه كارهاي عوام پسندانه و استفاده ابزاري از هر چيز (به نظر خودتان ضعيف) براي رسيدن به مقصدتان را خواص بيشتر از عوام بر نمي تابند ... »
بسیار جالب است که نه بنده و نه وبسایت « وعده ی صادق » اصولاً هیچ استفاده ای از مقالات چه در جهت کسب سود مادی و چه کسب شهرت و نام و آوازه نداشته ایم که امروز توسط آقای « قنبریان » به این امر متهم می شویم که برای رسیدن به مقاصدمان، استفاده ی ابزاری از روایات می کنیم!!!
(لازم به ذکر است که اینجانب (خادم الامام (عج)) به لطف خدا دارای تحصیلات عالیه در سطوح بالای دانشگاهی و حائز موفقیت های علمی، پژوهشی و تألیفی چه در حوزه ی علوم تخصصی و چه در زمینه ی فرهنگی در سطوح منطقه ای، ملی و بین المللی می باشم و ارتزاق بنده نیز به لطف باری تعالی از رشته ی تخصصی بنده است و بنابراین نیازی به کسب شهرت و مال از طریق نگارش مقالات مذهبی - فرهنگی » موجود در وبسایت « وعده ی صادق » ندارم و تنها به نیت خدمت به امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به نگارش این مقالات مبادرت می ورزم! انتخاب نام مستعار نیز نه به دلیل خفت و خواری و ذلت بنده (که ان شاء الله در پیشگاه باری تعالی نیز خفیف نباشیم)، بلکه به دلیل ظرایف و پیچیدگی های جنگ نرم و پرهیز از مفاسد ناشی از کسب شهرت است و به همین دلایل به جز در چند مورد اندک و در حد ضرورت، حتی از سخنرانی در جمع نیز خودداری ورزیده ام. آن کسانی که باید بنده را بشناسند، می شناسند و آن کسانی نیز که نیازی به شناختن بنده ندارند، مرا نمی شناسند!)
در هر حال این گونه توهین ها و تهمت ها برازنده ی یک روحانی والامقام نیست.
البته آقای « قنبریان » نباید فراموش کنند که با توجه به نظرات مشابه برخی از محققین همچون آیات عظام « سید محمد صدر » و « مکارم شیرازی » و استفاده ی این بزرگواران از بعضی اسلوب ها، روش ها و استدلالاتی مشابه به آن چه در مقاله ی « وعده ی صادق » آورده ام، برخی از اتهامات و توهین هایی که به بنده روا داشته اند، متاسفانه ممکن است به سمت و سوی این بزرگواران نیز برگردانده شود و برخی از افراد از همین مسایل ممکن است در جهت اهانت به این بزرگواران استفاده کنند.
برای مثال آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست »، بنده و وبسایت « وعده ی صادق » را متهم به زدن سر و ته احادیث، به منظور القای نظراتمان به مخاطب و رسیدن به مقاصدمان!!! متهم کرده اند، حال آن که مقاله ی بسیار طولانی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، به منظور ممانعت از طولانی شدن بیشتر بحث، به بخش های برگزیده ی هر مسئله و نیز بخش های برگزیده ی روایات پرداخته بود.
« آیت الله مکارم شیرازی » نیز در کتاب « حکومت جهانی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در مبحث دجال، چنین گفته اند:
« ... پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در مورد دجّال فرمود: « ما من نبى الاوقد انذر قومه و لکن ساقول فیه قولا لم یقله نبى لقومه تعلمون انه اعور... ; هیچ پیامبرى نبود مگر این که قوم خود را از فتنه دجّال بر حذر داشت، ولى من جمله اى درباره او مى گویم که هیچ پیامبرى به قوم خود نگفته، من مى گویم او یک چشمى است! » تکیه روى زمان «نوح» در بعضى از این احادیث، شاید به خاطر اشاره به دورترین زمان باشد; یا عدم وجود دجّالها در زمانهاى پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین آئین و شریعت را نوح آورد، و یا به خاطر عدم نفوذ حیله ها و تزویرها در جوامع انسانى پیشین بوده است ... » http://www.makaremshirazi.org/persian/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
همانگونه که ملاحظه فرمودید، « آیت الله مکارم شیرازی » نیز بخشی از حدیث را که مد نظرشان بوده است، ذکر کرده اند و بقیه ی حدیث را به صورت نقطه چین ... آورده اند.
اگر مطابق ادعای آقای « قنبریان » به کتاب « آیت الله العظمی مکارم شیرازی » بنگریم، نعوذبالله این شبهه و اتهام به سمت این بزرگوار نشانه خواهد رفت که چرا ایشان نیز فقط بخشی از حدیث را ذکر کرده اند. حال آن که این روش ذکر احادیث در مقالات و کتب تحلیلی مرسوم است که فقط قسمت مورد تحلیل از حدیث مذکور، در کتاب یا مقاله ذکر شود و این به معنای تقطیع و سر و ته احادیث را زدن نیست!!!
متاسفانه این اسلوب انتقادی جناب آقای « قنبریان » ناصحیح بوده و می تواند پیکان انتقادات و اتهامات را به سوی بزرگان بگرداند.
همچنین آقای « قنبریان » این اتهام را به بنده وارد کرده اند که ما در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، احادیث مغایر با نظراتمان را حذف کرده ایم و عمداً به آن ها اشاره نکرده ایم. حال آن که چنین نبوده است.
در همین راستا، آقای « قنبریان » در فیلم « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست » به کشتی ها اشاره کرده اند و گفته اند کشتی های متعلق به فراماسونری از آب ها و دریاها گذشته اند، اما بر خلاف گفته ی روایات مبنی بر « خشک شدن آب های قدمگاه دجال تا قیامت » محل عبور « کشتی های ماسونی » خشک نشده است و با همین تحلیل به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند. بنده با استناد به این سخن ایشان، می توانم جار و جنجال راه بیندازم و بگویم که آقای « قنبریان » احادیثی را که به « پر آبی و حاصلخیزی عصر بعد از ظهور (قبل از قیامت) » اشاره می کند و با ادعای ایشان متناقض است، عامدانه ذکر نکرده اند تا سخن خود را به مخاطب تحمیل نمایند!
با این اوصاف، اتهام زدن به خود ایشان چندان کار سخت و از دسترسی نیست، اما « وعده ی صادق » هیچ سوء ظنی به برادران « ردپا کلیپ » نداشته و آن ها را در زمره ی یاران خودی و دارای نیت خیر می داند و به همین دلیل معتقد است چنین وصله هایی اصولاً به آقای « قنبریان » و برادران « ردپا کلیپ » نمی چسبد و حتی اگر اشتباهی کاملاً واضح نیز از سوی ایشان صورت بگیرد، نه مسئله ای عمدی و در جهت فریب مخاطب، بلکه مسئله ای کاملاً سهوی است.
به همین دلیل بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » نیز از آقای « قنبریان » و « ردپا کلیپ » انتظار داریم که با توجه به 5 سال خدمت بی وقفه ی وبلاگ « اسلام حقیقی » و خلف آن وبسایت « وعده ی صادق » به جامعه ی مهدوی و عدم استفاده از فواید مادی، تجاری و مالی مقالات و محصولات خود و حتی استفاده از نام مستعار به منظور پرهیز از شهرت طلبی، صحت نیت و هدف بنده و « وعده ی صادق » را زیر سوال نبرند. چرا که حداقل تا این جای کار، امتحان خود را پس داده ایم؛ امیدواریم که از این به بعد نیز در پیشگاه حق تعالی شرمنده نباشیم.
همچنین در جای جای سخن آقای « قنبریان » نسبت به « وعده ی صادق »، ایشان با اتکا بر استفاده از تعابیر حوزوی در کلام خود، بنده را به دلیل عدم استفاده از این تعابیر، متهم به کم سوادی نموده اند؛ حال آن که ایشان یک شخصیت حوزوی و بنده یک شخصیت دانشگاهی می باشم و قطعاً سبک سخن بنده و ایشان با یکدیگر شباهت نخواهد داشت! حتی آن چه را که ایشان « وجوب دفع خطر احتمالی » می خوانند، در قاموس دانشگاهیان به عنوان « برهان پاسکال » شناخته می شود!!! بنابراین استفاده ی ایشان و بنده از تعابیر و اصطلاحات مختلف، به معنای بی سوادی بنده و ایشان نیست و این به دلیل سبک مختلف کاری دو طرف است.
البته بنده در برخورد با محققین روحانی و حوزوی عزیز چه در وبسایت « وعده ی صادق » و چه در خارج از وبسایت، هیچگاه با چنین مشکلی برخورد ننموده بودم، بلکه ارتباط بنده با ایشان توأم با احترام، همکاری و تکمیل نقایص دیدگاه های دو طرف بوده است، اما متاسفانه در این مورد خاص و در برخورد با وبسایت « ردپا کلیپ »، این اختلاف سبک، به عنوان دستاویزی برای بی سواد شمردن اینجانب مورد استفاده قرار گرفته است.
این ها همه در حالی است که در وبسایت « وعده ی صادق » و در مقالات مختلفی همچون « مهدویون و امتحانی بزرگ! » بارها بر لزوم « وحدت حوزه و دانشگاه » تأکید شده است.
متأسفانه حتی در باب دعوت به مباحثه در موارد مطرح شده نیز اسلوب نامناسبی به کار گرفته و ایشان در مواردی « تحدی » ورزیده و « هل من مبارز » طلبیده اند:
« ... اینکه چه کسی اولین بار فراماسونری را به دجال شناسانده و تطبیق داده، این روزها مورد تقاخر و تقدم طلبی شده است. شیخ عمران، هاشم عبدالله، سایت وعده صادق یا آقای غفاری و … ؟! اما کاش لااقل این مدعیان سبقت در این کشف بزرگ یکی پا جلو بگذارد و از بافته های خود دفاع کند! در قسمتی از سلسله بحثهای این کمترین – که دانشجویانی، آنرا بنام “فرماسونری دجال آخرالزمان نیست!” بر روی اینترنت گذاشتند – همه این شباهت تراشی ها نقد شد و جوابی – البته جز بی مهری و اندکی خودبینی – از سوی این دوستان نشنیدیم ... »
متاسفانه این طرز بیان نامناسب، خود به متشنج شدن جو، دامن زده و از به وجود آمدن محیطی دوستانه و صمیمی در بین نیروهای خودی، جلوگیری می نماید.
همچنین همه ی عزیزان حدیث معروف امام علی (علیه السلام) را که فرموده اند: « هر کس کلمه ای به من بیاموزد، مرا بنده ی خود نموده است. » به خوبی در ذهن دارند. با توجه به استفاده ی عزیزان وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » از محتویات و عکس های مقالات « فراماسونری دجال آخرالزمان » و « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » در ارایه و پروراندن نظرات خودشان (نه فقط انتقاد به ما!) این انتظار می رفت که این بزرگواران حداقل در مقام انتقاد نیز رعایت احترام را می نمودند و اتهاماتی همچون « دستکاری و کم و زیاد در روایات »، « فریب مخاطب برای رسیدن به مقاصد » و ... را حواله ی ما نمی نمودند!
با این حال به دلیل احترام فوق العاده زیادی که بنده و سایر دست اندرکاران وبسایت « وعده ی صادق » برای روحانیون محترم و شریف که ملبس به لباس مقدس سربازی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند، قائلیم، تلاش نمودیم تا حتی الامکان از بی احترامی نسبت به جناب آقای « قنبریان » خودداری نماییم.
ای کاش برادران « ردپا کلیپ » نیز احترام بنده و سایر اعضای وبسایت « وعده ی صادق » را که عمدتاً از « شجره ی سادات » هستیم و در بین اعضای مرتبط و فعال نیز روحانیون محترمی وجود دارند، حفظ می کردند و این گونه به تهمت و طعنه زنی نمی پرداختند.
ادامه دارد ... خادم الامام-وعده صادق دوشنبه, ۰۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/2
ظرفيت تشكيلاتفراماسونري در جمعكردن فرقههاي انحرافي زير يك چتر/ براي ادعاي بابيت اول سنگر روحانيت را زدند
چندي پيش آيتالله مصباح يزدي در هشدار كم سابقهاي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيتالله نشان ميدهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است. به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. بخش اول اين گفتوگو هفته گذشته در رجانيوز منتشر شد كه به بررسي نحوه ورود جريان فراماسونري به ايران اختصاص داشت، در بخش دوم از اين گفتوگو، به جريانهاي همسو و همافزا با فراماسونري يعني بابيت و بهاييت پرداخته شده و برخي از كاركردهاي فراماسونري در ايران در دوره قبل و بهويژه بعد از ناصرالدين شاه بررسي شده است. شعار و مطالبه بابيه چیست؟ این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند. البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار ديگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند. خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارتخانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراين از بغداد بیرونشان میكند و آنها به ایران و بوشهر می آیند. باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی بهدست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار ميگيرند. باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی. به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است. اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات كنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدیشان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراين، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند. بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند. در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد. بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند. اينكه بهائيان نظير عباس امانت هم به نحوي از اميركبير انتقام می گیرند، در پاسخ به ايستادگي او در برابر بهائيت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شكست برايشان خيلي سخت بود. البته دولت هاي خارجي نيز از آنها حمايت مي كردند. حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسينعلي نوري، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجيهي مي بندد. دولت ایران با شورشيهايي كه زنجان را اشغال كرده و به كشتار مردم مسلمان مبادرت كرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشي كرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفير بيگانه، دولت ايران را تهديد مي كند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد. تا اينجاي بحث به اين رسيديم كه اینها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغيير دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقايع و رويدادهاي تاریخی مدنظر قرار مي گيرد نه مسائل پشت پرده؟ ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمين ايران به آن ترتیب خاتمه پیدا كرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسيدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس كنيد. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالي و بعد آتش بس. فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام ميكنند. اما سرگوز اوزلی وتيم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمين هاي ايران را تخليه كنند. تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخليه مناطق اشغالي و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بين ما و روس ها حاكم مي شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روسها دست از توسعهطلبي خود بر نداشته و ضمن آزار و شكنجه ايرانيان در سرزمين هاي اشغالي قصد آغاز جنگهاي جديدي را عليه ايران داشتند. اين اقدامات و دسترسي نداشتن به صلح پايدار زمينه شروع جنگ هاي دوره دوم رافراهم كرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند. حتي اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را كردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهايی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران كردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسيارفجيع است و هر روز صداي استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علماي ايران كمك مي خواستند. قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعاليت مي كنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده اي نيز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس هاي اشغالگر آسيب زيادي ديدند و بهواسطه همين صدمات و تهديدهاي عملي روس ها به ایران مهاجرت کردند. متاسفانه در زمينه معرفي مصايبي كه از طريق تهاجم نظامي و تهاجم فرهنگي روس ها بر مردم سرزمين هاي ايراني قفقاز وارد شد، تاكنون كار درخوري نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگري وقتي فهميده مي شود كه يك ملتي پيشينه قدرت هاي استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگي روس ها در زمان دولت كمونيستي نيز ادامه يافت و موجب قطع شدن ارتباط عميق مردم اين نواحي با فرهنگ اصيل و عميق ايراني و شيعي شد. در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند. بعد از این چه اتفاقی می افتد؟ نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکاتشان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسيم و بار ديگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قواي مركزي درمي آيد. کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نيروهاي نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختيارات تام به خدمت حاكم شورشي هرات در مي آيد. او یک مدت در چارچوب عمليات اطلاعاتي پنهان انگليسي ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تيم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد مي كنند. يك تيم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و ديگري از هرمزگان. هر دو تيم در اصفهان به هم ملحق مي شوند. اين ماموريت در راستاي تجزيه هرات و افغانستان و نيز سيستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند. پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات كرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمايت كرد، از لباس پوششي مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علیرغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد. يكي از همكاران پاتينجر، مانكجي ليمجي هاترياي زردشتي است كه در خدمت دستگاه جاسوسي انگلستان در ايران بود كه در دوره ناصري وارد ايران مي شود و در راه اندازي فراماسونري و حمايت از فرقه ضاله بهائيت كارهاي زيادي كرد. چاپ كتابهاي جريانهاي برانداز ايراني در چاپخانه هاي بمبئي، ترويج باستانگرايي از طريق كمك به چاپ كتابهاي مجعولي نظير دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگليس در ايران و... بخشي از فعاليتهاي مخرب اين فرد در ايران است. دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف مي كنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حركت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند. قرار بود اين افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضويت فراماسونري درآمده ودر لژ سنسرآميتيه پاريس عضويت مي يابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و عليرغم دستور دولت ايران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه اي می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت. اینها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت ديگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود. فرخ خان غفاری يا همان امين الدوله و بردار و پسرش كه آنها نيز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدي خان انحراف ديني نيز پيدا كرد و به خدمت فرقه ضاله بهائيت درآمد. ميرزا ملکم خان نيزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 براي توسعه فعاليت فراماسونري در ايران تشكيلاتي ماسوني بهنام فراموش خانه راه می اندازد. ملکم خان با برخی از چهره هاي سياسي نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشكيلات فراماسونري در پرتو چنين همكاري هايي در ايران گسترش مي يابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وي با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتي سفیر ايران در عثماني بود. قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روي زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویتركه خبرگزاري رويترز نيز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانيم در تاريخ نگاري عصر قاجار و پهلوي نام واقعي او كه بيانگر ريشه هاي صهيونيستي او است، بيان نميشود. جرياني که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومي خودمان کار را پیش ببریم و حاكميت ايران را به جاي تدارك امكانات به در خانه دولت هاي بيگانه كشاند، در راستاي سياست عقب نگهداشتن ايران مدعي است كه تنها راه پيشرفت ايران، واگذاري امتيازات به بيگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شدن نيز توسط همين جريان سر داده شد. میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتيب ملاقات لرد روچيلد از چهر ه هاي شاخص کانون های یهودی، صهيونيستي و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطاي امتيازات به وابستگان به همان كانون صهيوني- ماسوني آغاز مي شود. میرزا حسين خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه هاي كلان، بالاخره این قرارداد را میبندد و 70 سال بهره برداری از منابع روي زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود. مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که ميكنيد و لغو امتياز و قرداد را خواستار مي شود. اين ادامه همان جريان است كه در جنگ هاي ايران و روس جهاد با كفار روسي را واجب مي دانست و معتقد بود به جاي تمسك به بيگانگان بدعهد بايد از ظرفيت هاي خودمان براي دفاع استفاده كنيم. در مبارزه با قراداد رويتر ما شاهد صف آرايي مردم به رهبري علما و فراماسونها به سردمداري انگلستان در مقابل يكديگر هستيم. اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟ ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسيده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است. چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش كه شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد. ایشان در طي مبارزاتش عليه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رويتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار مي دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعاليت خود را دنبال مي كنند و شاه هم در این بین بهواسطه هشدار علما هوشیارتر مي شود. علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نيز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جريان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبليغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی كه در تعريف فراماسونري عرض كردم، اينجا به شكل واضحي نمايان است. مسئله بعدی كه منجر به نهضت تحريم تنباکو می شود، واگذاري امتياز توتون و تنباكو به كمپاني رزي است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نيز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رويكرد نفي سلطه اقتصادي كفار و عقيم گذاشتن تلاش هاي خانمان برانداز ماسون ها در ايران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود. شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ايراني ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگيزه پيداكنند و به ايران بیایند و کشورمان را آباد کنند. از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همين دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. اين امام خميني (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سالهايي هم كه امتياز داديم، هيچ امتيازي نگرفتيم و كشور ما به عنوان يك كشور با اقتصاد تك محصولي مصرفكننده توليدات غربي ها شد، بدون اين كه خود به توانايي توليد دست پيداكند. از ورود ماشين آلات گرفته تا تخم مرغ و كره و پنير و... جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو كه براي نفي سلطه كفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است. مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همكاري علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه هاي ديني براي حمايت از توليدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبي و اجناس خارجي استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم. در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفي اصفهاني، حاج شيخ فضل الله نوري، ميرزاي آشتياني از سردمداران اصلي محسوب مي شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است. مرحوم آقا نجفي اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسيري در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوي استعمار و عوامل تشكيلات ماسوني ضربه خوردند و به دار آویخته شدند. انگلیسی ها در مقابله با همين مجاهدت هاست كه نزد ناصرالدين شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفي اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی براي آن داشت و حضور يك عالم مجاهد همه اين برنامه ها رابه هم مي ريخت. مرحوم آقانجفي اصفهاني بعدها در مورد قيام تحريم تنباكو مي فرمايند اگر آن روز ما قيام نمي كرديم، امروز مسلمانان در مقابل بيگانگان بايد دست بسته بايستند. اين تفكر دقيقا در مقابل تفكري است كه ايراني را به بندگي خارجي فرا مي خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا! مجموعه این اتفاقها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، مي شود. ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتيب سرمایه داری، وابسته يا كمپرادور در ايران شكل مي گيرد كه البته زمينه هاي آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگير کشورمان است. در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدي نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوي بخش خصوصي كمتر پول صرف می شود، بخش تولید است. يكي ديگر از شگردهاي فراماسون ها و حاميان استعمارگر آنها، ايجاد شكاف و اختلاف از جهت ديني و فرهنگي در ايران است.
البته اول آمدند از ظرفیت ميسونرهاي مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه هاي تبشيري فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی يكي از اين ميسيونرها است كه علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نيز جوابش را دادند. با تمام تلاشي كه كردند، نتوانستند جامعه ايراني را مسيحي كنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه. دیدند که کاری نمی توانند بكنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلي در كشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبري ميرزا آقا خان كرماني شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بي نتجه ماندن اين ترفند دنبال ايجاد شكاف در بين شيعه اثني عشري رفتند، بنابراين، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه بهوجود می آید. در اين ماجرا فراماسونري تشكيلاتي است كه تمام گروه هاي معارض را درخود جمع ميكند. براي نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد يحيي صبح ازل وصی باب است خود نيز پيرو فرقه ضاله ازلي و نيز عضو تشکیلات فراما سونري ملکم است. او همراه و همفكر آخوند زاده ملحد است كه با همكاري جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستانگرايي الحادي است و در چارچوب اصول تفكر ماسوني با هم همكاري دارند. مانكجي هاتريا كه از او به عنوان هنري پاتينجر نام بردم نيز همكار و همسو با آنها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائيت ملاقات دارد و ازتمام ظرفيتهاي خود براي كمك به فرقه ضاله استفاده مي كند. آخوند زاده که يك ايراني افسر ارتش روس تزاری است، زماني كه قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و عليرغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان كردند، همچنان خدمتگزار آنها ياقي ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاري پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دين اسلام را از سر ما كم مي كنيد. در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملكم خان و تشكيلات فراماسونري نداي باستانگرايي و ستيز با اسلام را سر مي دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستيز با دين حيات بخش اسلام كه مانع اصلي تسلط استعمار بر سرزمين هاي اسلامي برخاستند. عمده متون ضداسلامي آخوندزاده و غيره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ میشد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حكومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن. شبیه آن كاري که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی كرد، هند بریتانیا در ایران ميكرد. مانکچی فرستاده حكومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً بهجای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ايران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است. در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. اين كه چگونه فراماسونري همه اين گروه هاي ساختارشكن را در خود جا مي دهد، باز مي گردد به اصول آن كه به شرح آن مي پردازم. فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروههای ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که بايد به آن دقت كرد. در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. اين همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان ديگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود. علوم تربیتی و انسانی جديد شکل می گیرد و علوم جديد بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما بايد به سوي تدوين علوم انسانی اسلامی حركت كنيم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامي در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمیتواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفكرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند. اصل بعدی، دخالت نكردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراين، گروه هاي ساختارشكن مخالف اسلام و روحانيت از اين اصل، استقبال مي كنند. اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است كه بسيار بر آن تاكيد مي كنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری كه همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هيچ يك از اديان ثلاثه يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور يهوديت و مسيحيت مسخ نشده است. در تشكيلات فراماسونري از برخي از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت مسخ شده و نيز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده مي كنند. به دليل تبعيت از آئين هاي رازآلود با رويكردهاي شرك آلود شيطاني و وجود چنين تفكراتي است كه کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر میكند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر میکند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است. اگر ساختار شکنان بخواهند براي رسيدن به اهداف خودتحت لواي تشكيلات واحدي فعاليت كنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایتهای استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهمتر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتي وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه هاي پلوراليسم بايد با هم تعامل داشته باشيد. پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع مي کنید لذا وقتي در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشكل هاي ضد ديني وضد ملي در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروهها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلیشان نفوذ و تصرف جوامع و كانون هاي اصلي از درون استفعاليت مي كنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد مي كنند. فراماسونري یک تشکیلات منسجم مخفي است كه از يك منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند. كار بابیه و بهاییت در ایران همان طور كه ذكرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومي كه مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هيچ زمينه اي که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با كمك امثال مانكجي، اردشير جي و مسيوهايم يهودي، یهودیان و زرتشتیان را به جمعيت اندك بهايي ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همين مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد. در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتي ها بهایی می شوند، چون مسلماني به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و يهود يا نو زرتشتيان را فریب می دادند و عليرغم مخالفت روحانيون يهودي و زرتشتي آنها را وارد فرقه بهايي مي كردند تا جمعيت آنان زيادشود. نه اینکه یهودیان يا زرتشتيان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهاي مختلف فريب مي دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه میسازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتي محصلان زرتشتي با تشويق معلمان و مديران بهايي خود به فرقه ضاله مي پيوستند. نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسيس كرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند. اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد. زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسوني که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است كه ادامه همان فراموشخان ملکم خان است كه عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد. مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروههای ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، ليبراليست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی براي نابودي اسلام و روحانيت به صورت متحد عمل می کنند. در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالاي خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائين تشکیلات ماسونی با علائم و تزئينات. یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همين اثنا علما نيز كه به جهت تشديد فعاليت ساختارشكنان بي دين و فاسد العقيده نگران شده بودند، دست به كار شده و در صدد اعمال اصلاحاتي در ايران عصر مظفرالدين شاه كه فردي ضعيف و بي تدبير بود، برمي آيند. در چنين شرايطي، تشكيلات فراماسونري جامع آدميت دچار مسائلي مي شود كه از درون آن، لژ بيداري ايران ظهور مي كند. ادامه دارد... چهارشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
لندن خود را برای المپیک تابستان 2012 آماده می کند. جایگذاری مشعل المپیک در هجدهم می 2012 آغاز خواهد شد. این رویداد تشریفاتی که درآن مردم از طبقات مختلف اجتماعی مشعل المپیک را در سراسر کشور میزبان می گردانند مخصوصاً برای کسانی که این سنت را ابداع نمودند حرکتی نمادین محسوب می شود. در اسطوره شناسی یونان، مشعل دار اصلی "پرومتیوس" بود، خدايگاني که آتش را از ديگر خدایان ربود وبه بشریت داد.
مردم باستان آتش را بارقه ی کوچکی از خورشید می دانستند که به نوعی مظهر مادی خدا بود. بنابراین پرومتیوس با آوردن آتش برای بشریت، انسانها را در تمام ويژگيهاي «الهی» سهیم نمود و حتی به انسانها اجازه داد آرزوی خدا بودن را در سر بپرورانند. به همین دلیل پرومیتوس از احترام ویژه ای در "جوامع مخفی" برخوردار است، چرا که افسانه ی او نشان دهنده افق نهائی فلسفه و اهداف مکاتب سری است: "عروج به الوهیت و ابدیت از طريق راه های غیر الهی"
![]() پرومتیوس در حال حمل مشعل
در آموزه های سري، عمل"حمل مشعل" نماد آگاهی انسان از وجود بارقه ی الهی در خود و نمایانگر اشتیاق او برای نايل شدن به مقام خدائي است. به طور خلاصه این همان هسته مرکزی فلسفه ی نخبگان جهان است که به شدت تحت تاثیر آموزه های هرمسی فراماسونری و تصوف گرايان است. ازاین رو مشعل روشنگر پرومیتوس اغلب در نمادگرایی مخفی نخبگان استفاده می شود. ![]() فوارۀ پرومتیوس در مرکز راکفلر در پشت این فواره نوشته شده است "پرومتئوس٬ آموزگار همه ي فنون٬ آتش را که براي انسان به معناي راهي بسوي آرمانهاي بزرگ است٬ به او اعطا نمود "
![]() احتمالا مشهورترین مشعل دار جهان يعني مجسمۀ آزادی را "فراماسونهای معبد گراند اورینت در فرانسه" به ایالات متحده اهدا کردند
![]() مجسمه ي يک دست که مشعل را نگه داشته بر روی هرم و برفراز " کتابخانه ی مرکزی لس آنجلس" نصب شده است
افسانۀ پرومیتوس از بسیاری جهات به افسانه ی لوسیفر(شیطان)شباهت دارد. نامی که در لاتین به معنای "مشعل دار" یا "روشنی بخش" است. زيرا او با نزول خود از بهشت به زمین٬ نور آگاهي و دانش را نيز به همراه آورد و به همين جهت در آموزه هاي سری از او بعنوان " آورنده ي روشنی ستاره صبح " که همان عقل گرایی و روشنگریست٬ شناخته می شود.
به همین دلیل حضور آن به طور آشکار در مراسم افتتاحیه عظیم ترین رویداد ورزشی جهان نمی تواند چیز عجیبی باشد. ![]() اولین جایگذاری مشعل المپیک
اولین جایگذاری مشعل المپیک در سال 1936 در برلین ودر زمان رژیم نازی برگزار شد. علیرغم این حقیقت که هیتلر سازمان های فراماسونری را از آلمان اخراج نمود(در ظاهر او آنها را خدمتگزار یهودیان می دانست) اما رژیم او از این جوامع مخفی الهام میگرفت و به سمت عقايد آنان گرایش داشت! او برای نمادگرایی وتاسیس جوامع مخفی ارزش بسیاری قائل بود. هرمن روشنینگ در کتاب "از زبان هیتلر" آورده است:
"همۀ آن به اصطلاح پلیدی ها، اسکلت ها وسرهای مردگان، تابوت ها و اسرار، همه فقط بدرد ترساندن کودکان مي خورند. اما تنها یک موضوع خطرناک وجود دارد که من ازآنهاالگو برداري مي کنم. آنها در خود نوعی اصالت و نجابت مقدس دارند.
آنها یک خط مشی سری را برای خود ایجاد کرده اند که نه تنها بخوبي اجرا شده، بلکه اين رويکرد از طريق نمادها واسرار به مرحله ي ظهور درامده است. سلسله مراتب سازماني و آئينهاي نمادين ورود به تشکيلات که می توان گفت بدون تکیه بر نیروی فکر وتنها از طریق کار بر روی تصور وجادوگری ونمادهای یک آیین عمل می کنند. همه اين موضوعات داراي عنصري خطرناک مي باشند٬ عنصري که من به آن غلبه کرده ام. آیا شما نمیدانید که حزب ما باید آن ویژگی را داشته باشد...؟
نظم، که باید وجودداشته باشد - نظم و سلسله مراتب روحانيت سکولار وضددینی ... ما یا فراماسون ها یا کلیسا، تنها یک نفر پیروز این میدان است ونه بیشتر، ما قویترین هستیم و دو گروه دیگر را شکست خواهیم داد. حزب نازی به شدت تحت تاثیر عرفان وتصوف آلمانی قرار داشت. چند عضو این حزب بخشی از جامعه نروژ بودند. یک جامعه ی مخفی که در مونیخ تاسیس شده بود. برخلاف تفاوت های ظاهری با دیگر جوامع مخفی مانند فراماسونری، در نهایت تمامی آموزه های درونی این جوامع یکسان هستند."
![]() از آنجایی که تفکرات سری یکسانند، جایگزاری مشعل بخشی از سنت المپیک شد. بنابراین هر چهار سال یکبار تمام کشورها گردهم می آیند و دست به دست شدن مشعل پرومیتوس را جشن می گیرند. مشعلی که تنها باید به وسیله ی منبع اصلی یعنی خورشید "همان نماد الوهیت" روشن گردد. اکثر مردمی که دراین مراسم شرکت دارند ازجمله کسانی که مشعل را حمل می کنند از مفهوم سری این رویداد آگاهی ندارند، بنابر این حمل مشعل به عنوان یک مثال برجسته از مناسک وفلسفه ی نخبگان است که توسط انبوه مردم متحیر و ناآگاه جشن گرفته می شود.
مردم یکبار دیگر لوسیفر مشعل دار خود را تشویق می کنند و غفلت وناآگاهی خود را جشن می گیرند. دیگر نمادگرایی های المپیک 2012 عبارتند از:
![]() فضاي درونی استادیوم المپیک اهرامي با رئوس نورانی
![]() نماد المپيک ۲۰۱۲ به شکل موجودات تک چشم
![]() آرم المپیک ۲۰۱۲ که همانند موزه ی هولوکاست آلمان با کلمه ی ZION همخوانی دارد.
اما چه شد که بازیهای المپیک این مراسم تقریبا آیینی حمل مشعل را در خود جای داد؟ تلقی و درک از جایگذاری مشعل این است که می توان آن را نوعی باز آفرینی رسم یونانيان باستان دانست. در واقع این یک رسم در المپیک مدرن است که از بازیهای تابستان 1936 در برلین وبازیهای زمستان 1952 در اسلو آغاز شد اما ایده آن از افسانه ها دلربای یونانی درحدود قرون پنجم و ششم پیش از میلاد نشات می گیرد. بر اساس افسانه ها، پرومیتوس یک خدای دوستدار بشر بود که آتش، عنصر مقدس را ربود و آن را به دور از دید زئوس، پدر خدایان، به انسان بخشید. شعله از نور خورشید مشتعل می شود، با مشعلهای اضافی که از چند روز قبل برای جلوگیری از خاموش شدن مشعل در هوای ابری وبارانی روشن شده اند. یونانیان باستان مسابقات lampadedromia (مسابقات دو مشعل) را برگزار می کردند که درآن تیم برنده یک شعله مقدس را شاید به عنوان بخشی از آیین پرستش پرومیتوس ومخالفت او با خدایان برای بخشش دانش به فانیان روشن می نمود. این جایگذاری مدرن توافقی است با راهبان روشن کنندۀ مشعل و تمدن رقیب روم. این مراسم همچنین روح صلح مقدس را سوگند می دهد. صلحی که در سراسر یونان باستان پیش از مسابقات المپیک ایجاد شد و به واسطه ی دوندگان به تمام کشور رسانده شد. بنابه گفتۀ کرسیدا رایان (Cressida Ryan) دانشمند ادبیات کهن از دانشگاه آکسفورد، "این مراسم ملغمه اي از خرده اسطوره ها است. توافق برسر حقایق اهميت ندارد، زیرا این حقایق زمان زیادی را تا رسیدن به امروز پشت سر گذاشته اند.
در سال 1928 در بازیهای المپیک آمستردام این مشعل روشن شد. اما از سال 1936 بود که مراسم با مشعل به دستور رژیم نازی و موسس ورزشی کارل دیم شکل تازه ای به خود گرفت. در المپیا مشعلی با استفاده از نور خورشید و یک آینه ای خاص روشن شد و توسط دوندگان از بلغارستان، یوگوسلاوی، مجارستان، اطریش، چک اوسلواکی، کشورهایی که بعدا در قلمرو نازی قرار گرفتند، به برلین برده شد. آتش نماد رژیم هیتلر و مشخصه آن حرکت دسته جمعی برای مشعل بود.
هدف رهبری ایجاد ارتباطی مستقیم با تمدن باستان بود. همانطوری که رایان توضیح می دهد آنها خواستار پلی نمادین میان یونان باستان و آلمان کنونی بودند. نور نماد پاکی است. نور خیره کننده، پاک، سفید و درخشنده یونان باستان بود که به افسانۀ آریایی راه یافت.
آدلف هیتلر، لنی رویفنشتال فیلمساز را برای به تصویر کشیدن این افسانه و ساخت مستندی درباره ی این رویداد در فیلم المپیا در سال 1938 برگزید. پس از جنگ برای مسابقات لندن در سال 1948 برگزار کنندگان مسابقه ایده حمل مشعل را پذیرفتند. جدا از دوره های سخت و تلخ، مشعل در طول مسیر مورد استقبال انبوه مردم قرار می گرفت.
از آن زمان به بعد، هر چهار سال یکبار طرح آن توسط کشور میزبان وبر طبق رسوم آن دهه تغییر می کنند. این مراسم گاهی دارای يک زمينه و موضوع خاص بود.
این مراسم مخالفت هایی را بیشتر از جانب طرفداران تبت و نمایندگان حقوق بشر در بسیاری از کشورها در بر داشته است که یکی از این موارد مورد حمله واقع شدن توسط محافظان چینی در تور دور دنیا در بیجنگ 2008 بوده است. وحداقل تا دهه 1950 زنان حق شرکت در این مراسم را نداشتند.
منبع: "ماسون یاب" ویرایش شده توسط "مشرق" دوشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بخش هایی از مقاله تغییر کرده و بخش هایی نیز اضافه شده اند، به همین دلیل به دوستان توصیه می شود تا مجدداً پخش اول این قسمت از مقاله را مطالعه فرمایند.
اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » حتی اگر با گام های بلند بخواهد راه برود و 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
نگاهی کوتاه به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ »
از قرن ها قبل و در بین محققین برجسته، دو نظریه ی مهم پیرامون « دجال » وجود داشته است: عده ای از محققین به « موجود زنده » و « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشتند و عده ای از محققین نیز به « جریان فکری، فرهنگی، سیاسی و ... » بودن « دجال » معتقد بودند. این مسئله از « دیرباز » تاکنون ادامه داشته و هنوز نیز ادامه دارد و تا زمان ظهور (إن شاء الله) نیز ادامه دارد!
نکته ی جالب این که در مورد کلیات سایر نشانه های ظهور، از جمله « سید خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی »، چنین اختلاف نظری وجود ندارد و اکثریت محققین قائل به « انسان » و « فرد » بودن « خراسانی »، « یمانی » و « سفیانی » می باشند! چرا که توصیفات روایات پیرامون این شخصیت ها با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » کاملاً مطابقت دارد!
اما در مورد « دجال » مسئله فرق می کند و خصوصیات آن با خصوصیات یک « انسان » یا یک « فرد » مطابقت ندارد و به همین دلیل در طی سال های سال، محققان در مورد « فرد » یا « جریان » بودن « دجال » اختلاف نظر داشته و دارند و این اختلاف نظر تا عصر حاضر نیز ادامه داشته و احتمالاً تا آینده نیز ادامه خواهد داشت! نکته ی مهم این که ضعف سندی عمده ی روایات مربوط به « دجال » از یک سو، و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات از سوی دیگر، مانع جمع بندی قطعی و لایتغیر در این زمینه و غلبه ی یکی از این نظریه ها بر نظریه ی دیگر شده است و به همین دلیل هنوز که هنوز است، این دو نظریه به حیات خود ادامه می دهند و هر یک نیز طرفدارانی برای خود دارد.
در واقع گزینه های احتمالی درباره ی « دجال » نیز علی رغم گوناگونی و تعدد، عملاً از دو گروه ذکر شده خارج نیستند. برای مثال برخی از محققین قائل به شباهت « ماهواره »، « رسانه های دیجیتال »، « تمدن و فرهنگ غربی »، « استکبار جهانی »، و به نظر ما « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با « دجال » می باشند که همه ی این نظر ها در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک جریان بودن دجال » و « سمبلیک و نمادین بودن توصیفات وی » قرار می گیرند. از سوی دیگر تعدادی از محققین نیز « دجال » را یک « انسان پلید »، « یک جن پلید »، و به نظر جناب آقای « قنبریان »، یک « موجود رجعتی برزخی » می باشد که این نظریات در زیر مجموعه ی نظریه ی « یک فرد بودن دجال » و « تاکید بر ظاهر روایات در مورد خصوصیات دجال » قرار می گیرند. بنابراین به صورت کلی، اختلاف نظر موجود بین وبسایت « وعده ی صادق » و « ردپا کلیپ » نکته ی جدیدی نیست! بلکه این اختلاف نظر از مدت ها قبل بین محققین وجود داشته و دارد!
همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، ضعف سندی روایات مربوط به دجال و خصوصیات عجیب و غریب و بعضاً متناقض ذکر شده پیرامون « دجال » در روایات، به گونه ای است که اظهار نظر قطعی پیرامون « جریان » بودن یا « فرد » بودن « دجال » را غیرممکن نموده است و موجب شده است تا بزرگانی همچون « آیت الله العظمی شهید سید محمد صدر »، « آیت الله العظمی مکارم شیرازی »، و محققانی همچون « کامل سلیمان »، و ... به « سمبلیک » و « نمادین » بودن توصیفات « دجال » و « یک جریان » بودن وی معتقد باشند و برخی دیگر از بزرگان همچون « حجت الاسلام والمسلمین مرحوم علی دوانی » به « فرد » بودن « دجال » اعتقاد داشته باشند.
افرادی همچون « آیت الله العظمی محمد صدر » که معتقد به توصیفات « نمادین » و « سمبلیک » پیرامون « دجال » دارند و آن را یک « جریان » می دانند، یک ایراد مهم دیگر نیز به بحث توجه به « ظاهر روایات » مربوط به « دجال » وارد نموده اند که همانا دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند) می باشد:
البته برخی از محققان در مورد « معجزات مظلّه » نظرات متفاوتی دارند.
در هر حال همانگونه که ذکر شد، اختلاف نظر پیرامون « فرد بودن » یا « جریان بودن » دجال، قدمت زیادی دارد. جالب این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز به منظور رعایت انصاف و امانت نسبت به مخاطب، به این مسئله اشاره شده بود:
« از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد. برای مثال عده ای از علما معتقدند که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک انسان، و خر او واقعاً یک خر می باشد. اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار زیاد است، معتقدند که دجال و خر دجال توصیفاتی نمادین از جریان های فکری، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها را فریب داده و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند. » http://alvadossadegh.com/fa/article/42-freemasonry/73-freemasonry-dajjal-of-apocalypse-5.html
قبلاً پیرامون شباهت « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » یا مترادف آن « استکبار جهانی »، « تمدن غربی و شرقی » و ... تا حدودی صحبت شد، اما در این بخش به صورت گذرا به نظریه ی مطرح شده توسط وبسایت « ردپا کلیپ » اشاره می نماییم:
قبل از هر چیز باید اشاره نماییم که وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم اهتمام به انتشار دیدگاه های نویسندگان عضو وبسایت، به سایر نظریات موجود (چه آن هایی که « دجال » را یک « فرد » دانسته اند، و چه آن هایی که « دجال » و « خر او » را « دیجیتال » و « ماهواره » و ... فرض کرده اند) احترام گذاشته است و علی رغم اختلاف نظر برخی از این دیدگاه با دیدگاه وبسایت « وعده ی صادق »، به تخریب این نظریات و صاحبان آن ها نپرداخته است! برای مثال قبلاً و توسط رسانه ها، نظر رییس سازمان صدا و سیما پیرامون شباهت « دیجیتال » و « ماهواره » با « دجال » و « خر دجال »، ابراز شده بود؛ اما وبسایت « وعده ی صادق » ضمن ارائه ی نظرات خود در مورد « دجال »، شروع به تخریب نظر رییس صدا و سیما ننمود!
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1368885
اما با کمال تأسف برادران وبسایت « ردپا کلیپ » به جای عنوان نمودن نظرات خود در بحث « دجال » در کنار سایر نظریات، به تخریب مطالب عنوان شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » پرداختند و متاسفانه با این عمل، دستاوردهای مثبت این مقاله و سایر کارهای مشابه انجام شده در این زمینه را به خطر انداختند. حال آن که اشاعه ی نظرات وبسایت « ردپا کلیپ » در کنار سایر نظریات می توانست تبعات مناسبی داشته باشد.
متاسفانه تصور اشتباه در زمینه ی کامل یا شبه کامل بودن و بی نقص بودن نظریه ی عنوان شده در وبسایت « ردپا کلیپ »، موجب « تحدی » و « رجزخوانی » وبسایت «ردپا کلیپ » برای وبسایت « وعده ی صادق » و سایر وبسایت های همفکر شده است! و در نوشته های مختلف، در این زمینه « تحدی » نموده و سایر محققین را توصیه به پاسخگویی به ادعاهای وبسایت « ردپا کلیپ » نموده است! البته با این پیش فرض که نظریه مذکور، نظریه ای کم نقص بوده و عدم پاسخگویی سایر محققان به آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » به معنای بی عیب بودن و غیر قابل نقد بودن نظریه ی مذکور بوده است!
اما عدم ذکر ایرادات و نقاط ابهام و ضعف نظریه ی مذکور در طی 6 ماه قبل، به معنای غیرقابل نقد بودن نظریه ی نامبرده نبوده است! بلکه وبسایت « وعده ی صادق » و بسیاری از محققان حوزوی و دانشگاهی، به نظریه مذکور نقدهای مهمی داشته اند که همگی به منظور تمرکز بر مقابله با دشمن و حفظ انسجام جبهه ی خودی از یک سو و ممانعت از ایجاد « بازی دو سر باخت! »، از نقد نظریات مذکور خودداری نمودند. اما علی رغم تلاش « وعده ی صادق » مبنی بر عدم تقابل علنی دیدگاه ها در عرصه ی رسانه ای و حتی در وبسایت « وعده ی صادق »، و تنها ابراز انتقاد از این اشتباه تاکتیکی برادران وبسایت « ردپا کلیپ » در فروم صمیمی « بیداری اندیشه » و در قالب پستها و گفتگوهای غیر رسمی بین اعضای این فروم، متاسفانه اصرار بی دلیل برادران وبسایت « ردپا کلیپ » و جناب آقای « قنبریان » مبنی بر تداوم این تقابل دیدگاه در عرصه ی رسانه ای و تشدید جو تخریب « وعده ی صادق » از طرف ایشان، موجب گردید تا به توصیه ی برخی از دوستان محقق همفکر و همراه، پاسخی کوتاه به ادعاهای ایشان بدهیم. هر چند که تلاش گردید تا به حداقل ها در این زمینه اکتفا شود و این « بازی دو سر باخت! » با حداقل تلفات خاتمه یابد! هر چند که نتایج و تبعات این « بازی دو سر باخت! » می تواند درسی برای اتفاقات آینده باشد تا برخی از برادران همراه و همفکر، با اشتباهات بزرگ و تاکتیکی خود، فضای رسانه های را برای همسنگران خود ننمایند!
اما همانگونه که ذکر شد « وعده ی صادق » هیچ اصراری به حذف هیچ یک از دیدگاه های پیرامون « دجال » ندارد، اما به منظور پرهیز از تصور کم نقص بودن نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » که توسط دست اندرکاران آن تبلیغ می گردد، تنها گوشه ای از ایرادات، ابهامات و نقایص نظزیه ی مذکور، گوشزد خواهد گردید.
عمده ی اشکالات و ابهامات نظریه ی مذکور، در دو محور قابل بررسی است:
الف) محور اول: در محور اول، مهمترین چالش پیش روی این نظریه، مسئله ی یک « فرد » یا یک « موجود » بودن « دجال » است. نظریه ای که در درون خود به صورت پایه، نکته ی جدیدی در خود ندارد و عمده ی اشکالاتی که قرن ها طرفداران « جریان فرهنگی، سیاسی و نظامی و ... » بودن « دجال » به طرفدران « فردیت » دجال وارد نموده بوده اند، می توان مجدداً به این نظریه وارد نمود.
برای مثال ذکر مکان های متعدد برای « خروج دجال » در روایات اعم از « خراسان »، « سجستان »، « اصفهان »، « کوفه » و ... بیش از آن که برای نظریه ی یک « جریان » بودن « دجال » چالش برانگیز باشد، برای نظریه ی « موجود » بودن و « فرد » بودن « دجال » چالش برانگیز است! چرا که اگر « دجال » را یک « جریان » بدانیم، شروع تحرکات « سیاسی » این جریان می تواند از « خراسان »، شروع تحرکات « نظامی » آن از « سجستان »، شروع تحرکات « رسانه ای » از « اصفهان » و شروع تحرکات « فرهنگی » آن از « کوفه » و ... باشد، اما اگر « دجال » یک « انسان »، « موجود » یا « فرد » باشد، بعید است که بتواند در یک لحظه از چند مکان خروج نماید!
همچنین اگر توصیف روایات پیرامون « سیر دجال با خورشید » را بپذیریم، باز هم پذیرفتن این که یک « انسان » یا حتی یک « موجود » با بدن « اثیری » دائماً در حال سیر با خورشید است، باز دشوار می باشد! این دشواری بدین سبب می باشد که « دجال » اگر یک « موجود » دائماً در حال چرخش باشد، کی وقت می کند افراد را فریب دهد؟! در حالی که دولت های و نهادهای شرقی و غربی سال ها وقت برای « فریب مخاطب » تلف می نمایند و آن هم به صورتی پنهانی این امر مبادرت می ورزند، جالب خواهد بود که بدانیم چگونه یک « موجود » الاغ سوار و دائماً در حال سیر با خورشید که برای مداومتش در سیر با خورشید باید دائماً در حال حرکت باشد، می تواند به فریب اکثر انسان های دنیا بپردازد؟!! واقعاً آیا او وقت این را خواهد داشت که هم لحظه به لحظه با خورشید سیر نماید و در ضمن انسان ها را نیز فریب دهد؟! یک محاسبه ی ساده می تواند به بررسی این ادعا کمک کند:
سرعت حرکت وضعی زمین 500 متر بر ثانیه است! یعنی زمین در طی 24 ساعت با سرعت 500 متر بر ثانیه به دور خود می چرخد و به همین دلیل است که ما ظاهراً حس می کنیم خورشید در هر روز از سمت شرق طلوع و از سمت غرب غروب می کند و این چرخه هر روز تکرار می شو. در واقع این حرکت خورشید به دور زمین نیست، بلکه حرکت وضعی زمین به دور خودش است که به صورت سیر و حرکت خورشید در آسمان به نظر می رسد! حال اگر حرکت وضعی زمین را که با سرعت 500 متر بر ثانیه صورت می گیرد، در نظر بگیریم، تنها موجودی می تواند دائماً با خورشید سیر کند که با سرعت 500 متر بر ثانیه طی مسیر نماید، وگرنه از خورشید عقب می ماند! بنابراین اگر ظاهر روایات را در نظر بگیریم، « خر دجال » باید 500 متر در ثانیه یا 1700 کیلومتر بر ساعت طی مسیر کند تا با این توصیف روایات (سیر دجال با خورشید) مطابقت نماید! با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت، اصلاً کسی نمی تواند به خوبی به « دجال » نگاه کند و خصوصیات او را ببیند، چه برسد که فریب او را بخورد! با این اوصاف باز هم « اثیری » بودن دجال نیز نمی تواند این مشکل را توجیه نماید!
البته اگر به سایر اوصاف « دجال » نیز نگاهی بیندازیم، باز هم از این دست مشکلات و تناقضات می بنیم که قابل توجیه با « فردیت » یا « موجود » بودن دجال نیست! حال آن که ما در مورد « سفیانی » و « خراسانی » و « یمانی » چنین توصیفاتی را عمدتاً ملاحظه نمی نماییم و اوصاف آن ها کاملاً با یک « انسان » یا « فرد » قابل توجیه است.
در مورد این نظریه ی جناب آقای « قنبریان » و وبسایت « ردپا کلیپ » که « دجال » یک موجود « رجعتی » با خصوصیاتی « برزخی » و با بدنی « اثیری » است، باید گفت که هیچ روایتی که صراحتاً به « رجعتی » بودن « دجال » و « اثیری » بودن بدن وی اشاره داشته باشد، وجود ندارد!
ضمن احترام به این نظریه، باید گفت که چنین نظریه ای عمدتاً با این پشتوانه ی ذهنی که بدن « دجال » باید خصوصیات ویژه ای داشته باشد تا خصوصیات ظاهری « شتر - گاو - پلنگی » وی را به نحوی توجیه کند، شکل گرفته است! وگرنه متن صریح روایات هیچ اشاره ی مستقیمی به « رجعت » « دجال » یا بدن « برزخی » یا « اثیری » وی و « خرش » نداشته اند!
همچنین ذکر این نکته لازم است که برای توجیه خصوصیات « شتر - گاو - پلنگی »، نیازی به توسل یه این توجیه نیست! زیرا ما اگر قائل به « فرد » بودن « دجال » باشیم، می توانیم بگوییم که مثلاً ممکن است « دجال » و « خرش » دو « جن پلید » باشند که بدن آن ها همچون بدن سایر « جنیان »، « لطیف » و « منعطف » می باشد و « سرعت » بدن آن ها نیز همچون سرعت حرکت سایر « جنیان » زیاد است! همچنین « عمر طولانی دجال » می تواند با « عمر طولانی جنیان » توجیه گردد و ... بدین ترتیب « جنی » بودن « دجال » بهتر از « رجعتی » و « اثیری » بودن وی آن را توجیه می نماید و برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگی » دجال نیاز چندانی به توسل به چنین توجیهاتی بعید و دور از انتظار وجود ندارد!
البته « دجال » و خصوصیات ظاهری عجیب و غریب وی را می توان با ربات ها و وسایل تکنولوژیکی ساخته ی دست جوامع استکباری نیز به زور توجیه کرد!
به هر حال تمامی نظریات یاد شده نیز همگی باز هم تناقضات و مشکلات بزرگی با متن روایات پیرامون « دجال » دارند که در ادامه بخشی از این تناقضات مورد اشاره قرار خواهند گرفت.
مشکل دیگری نیز در مورد نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » وجود دارد! « رجعت » دجال در آخرالزمان (البته طبق ادعای ردپا کلیپ)، توجیه مناسبی برای « عمر طولانی » دجال نیست! چرا که « رجعت » یک « موجود » به معنای « عمر طولانی » وی نمی باشد، بلکه به معنای بازگشت وی به این « عالم » است! اگر ادعای جناب آقای « قنبریان » را در مورد « دجال » و « توجیه طول عمر » دجال را با مسئله ی « رجعتی » بودن وی بپذیریم، آن گاه باید بگوییم که تمامی انسان های « خوب » و « بد » رجعت کننده در « عصر ظهور »، همه جزء « معمرین » و انسان های سالخورده ی تاریخ می باشند! حال آن که روایات در مورد بزرگان « رجعت کننده » چنین ادعایی ندارند و آن ها را معمر و دارای عمر طولانی نشمرده اند!!!
مثلاً امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) در زمره ی شخصیت های صالح « رجعت کننده » در آخرالزمان می باشند؛ حال آن که به واسطه ی این « رجعت » کسی ادعای « معمر بودن » امام حسین (علیه السلام) و امام علی (علیه السلام) را ندارد و همه ی محققین نیز در نوشته های خود ذکر می کنند که امام حسین (علیه السلام) در 57 سالگی و امام حسین (علیه السلام) در 63 سالگی به شهادت رسیده اند و در آخرالزمان نیز ان شاء الله « رجعت » خواهند نمود: http://shamsa.ir/ziyarat/faq/280-rajat-zohour
اما برخلاف حضرت امام حسین (علیه السلام)، حضرت نوح (علیه السلام) جزء معمرین شمرده شده اند، چرا که ایشان عمر طولانی و پیوسته در حدود 950 سال یا به قول دیگری 2500 سال داشته اند!
با این اوصاف بازگشت و « رجعت » دجال توجیه کننده ی « عمر طولانی » وی نیست! حتی اگر طبق ادعای جناب آقای « قنبریان »، « دجال » یک « فرعون » یا یک « مستکبر » بزرگ باشد که در « آخرالزمان » رجعت می نماید، آن « فرعون » یا « مستکبر » عمر پیوسته ای نداشته تا « طول عمر » طولانی ذکر شده در روایات درباره ی « دجال » را توجیه نماید! مثلاً « فرعون » پلیدی که در 4000 سال قبل و در سن « 53 سالگی » مرده است، اگر در آخرالزمان « رجعت » نماید، گفته می شود در « 53 سالگی » مرده است، نه در 4000 سالگی، چرا که مسئله ی « رجعت » با عمر طولانی تفاوت دارد.
البته حتی اگر بحث « رجعتی » و « اثیری » بودن « دجال » را کنار بگذاریم، مسایل و ویژگی هایی وجود دارند که حتی با « اثیری » بودن بدن وی نیز توجیه نخواهد شد! برای مثال « دجال » اگر مطابق روایات بخواهد با « خورشید » سیر کند، باید سرعتی معادل 1700 کیلومتر بر ساعت داشته باشد و با این سرعت، مردم دنیا اصلاً نمی توانند خصوصیات وی را به خوبی ببینند که بخواهند فریب وی را بخورند!
همچنین در مورد « در بازار راه رفتن » دجال باز هم باید گفت که موجودی که با سرعت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت می کند تا از خورشید عقب نیفتند، چگونه می تواند در بازار راه برود، به نحوی که مردم او را در بازار در حال راه رفتن ببینند!
از سوی دیگر آن چه که در مورد « خر دجال » گفته می شود و ذکر می گردد که « از هر موی « خر دجال » نغمه ای بلند می شود که موجب جذب افراد منافق و کافر می گردد » اگر مطابق گفته ها و برخوردهای جناب آقای « قنبریان » بخواهیم به صورت ظاهری تفسیر و معنا کنیم، باید « الاغی » را متصور شویم که از هر موی وی نغمه و اهنگی خارج می گردد که موجب جذب افراد منافق و کافر شود! جالب این که اگر واقعاً از هر موی یک الاغ (حال جنسش هر چه که می خواهد باشد (اثیری و برزخی) یا (جنی) یا (ربات) و ...) نغمه و آهنگ خارج گردد، این هزاران نغمه، آهنگ و ... که از هر موی این الاغ خارج می گردند، با یکدیگر مخلوط شده و اصواتی ناهنجار و گوشخراش ایجاد خواهند نمود، نه نغمه هایی جذاب و فریبنده که موجب جذب دیگران شوند!!!
البته باید این را نیز در نظر داشت که اگر « دجال » و « خرش » بخواهند با سرعت مافوق صوت 1700 کیلومتر در ساعت حرکت کنند تا با خورشید سیر نمایند، با شکستن « دیوار صوتی » موجب ایجاد صدای گوشخراش و کرکننده ای خواهند شد که باعث آزار شنوایی و فرار افراد خواهد شد. بنابراین با در نظر گرفتن سرعت بالای سیر « دجال »، باز هم انتظار نمی رود که « از هر موی دجال نغمه ای بلند شود که باعث جلب افراد منافق شود »، چرا که حتی اگر « خر دجال » موسیقی زیبا نیز پخش کند، باز هم صدای گوشخراش شکستن « دیوار صوتی »، مانع از زیبایی اصوات می گردد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109054 و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C و http://www.airport.ir/Pages/%D8%A8%D9%88%D8%A6%DB%8C%D9%86%DA%AF-2707.aspx و http://kanakh.com/forum/forum149/thread13093.html
نکته ی دیگر این که حتی اگر بگوییم با حرکت « دجال » به سمت دور از « استوا »، سرعت وی به 1400، 1200، 1000، 800، 600 و ... کیلومتر بر ساعت کاهش یابد و بدین ترتیب موجب شکستن « دیوار صوتی » نگردد، بازهم صدای بلندی خواهد داشت که با موسیقی پخش شده از « خر دجال » تداخل خواهد کرد.
از سوی دیگر با توجه به سرعت بالای حرکت « دجال » و « خر دجال »، موسیقی پخش شده از « خر دجال »، در حین حرکت، از « قانون داپلر » تبعیت کرده و صدای پخش شده از « خر دجال »، هنگام رسیدن به افراد ساکن (یا در حال حرکت که سرعتی متفاوت با سرعت حرکت دجال دارند) مطابق با قانون « داپلر » تغییر می کند و به جای موسیقی موزون و جذاب، آهنگی ناموزون و زشت از وی شنیده خواهد شد!!!:
http://www.rasekhoon.net/article/show-15859.aspx و http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%BE%D9%84%D8%B1 و http://majidtayson.blogfa.com/post-48.aspx
بدین ترتیب حرکت سریع « خر دجال »، به دلایل متعددی با موسیقی پخش شده از وی تداخل می نماید. (حتی اگر تناقضات مربوط به مخلوط شدن نواهای متعدد پخش شده از موهای « خر دجال » را کنار بگذاریم!)
البته لازم به ذکر است که ما اگر ظاهر توصیفات روایات را که می گویند « دجال کوهی از طعام به دنبال خود دارد » و « بهشت و جهنم همراه دجال است » و ... را نیز در کنار سرعت مافوق صوت « خر دجال » در نظر بگیریم، مسئله بغرنج تر می شود!!!
البته از این دست مثال ها زیاد هستند، اما از ذکر موارد بیشتر خودداری می نماییم.
اما مهمترین موضوع در تضعیف « فردیت » دجال و یک « موجود » بودن « دجال » و توجه به « ظاهر روایات »، مسئله ی زیر سوال رفتن « دجالیت » دجال است که در پلان 12 این مقاله به آن اشاره شد: مهم ترین و برجسته ترین ویژگی « دجال » که آن را از سایر دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متمایز می نماید، مسئله ی « دجالیت » و « فریبکاری » فوق العاده ی « دجال » است! « دجال » موجودی است که یکی از بزرگترین فتنه های سراسر تاریخ را به راه می اندازد و افراد بسیار زیادی را در سراسر دنیا به دنبال خود می کشاند. حتی معنای لغوی « دجال » نیز بر خصوصیت ویژه ی وی یعنی « فریبکاری » تاکید دارد:
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=109859
با توجه به این خصوصیت مهم « دجال »، وی باید به گونه ای باشد که ظاهری جذاب، زیبا، فریبنده و رویایی داشته باشد تا بتواند مردم نقاط مختلف دنیا را به سوی خود جذب نماید!
بدین ترتیب چالش اصلی درباره ی « دجال »، صرفاً ساختن یا پذیرفتن موجودی « تک چشم » با « چشمی آمیخته به خون » و « قدی چندین متری » و سوار بر « خری با گام های طولانی در حد چند کیلومتر و دارای موهایی با نغمه های آهنگین و زیبا از هر مو » و با « پشگل هایی با طعم خرما » و همراه بودن این موجود با « کوهی از غذا » و « کوهی از آتش » و « سیر این موجود با خورشید » و « گذر این موجود از همه ی نقاط دنیا » و « خشک شدن آب دریاها در قدمگاه دجال و خر وی » و ... نیست (هر چند در این زمینه ها نیز چالش های مهمی وجود دارد!!!)، بلکه چالش اصلی در این میان، پذیرفتن مسئله ی ظاهرفریبی و زیبایی و فریبندگی و در یک کلام « دجالیت » این موجود « شتر - گاو - پلنگ » با آن ظاهر کریه و عجیب و غریب (به قول عوام تابلو!) و آن خر عجیب تر از خودش طبق ظاهر روایات است.
به عبارت دیگر حتی اگر برای مثال ظاهر دجال و خر وی را با خصوصیات موجود « برزخی » و « اثیری »، « اجنه » و « شیاطین جنی » و حتی یک « ربات » انسان نمای پیشرفته ی ساخته شده توسط تکنولوژی کشورهای پیشرفته ی غربی و شرقی به نحوی! توجیه کنیم، باز هم پذیرفتن چنین ظاهری با در نظر گرفتن « دجالیت » دجال، بسیار دشوار و بعید می باشد!
قطعاً واضح و مبرهن است که « دجالی » با تمام اوصاف ظاهری نامبرده در روایات، چنان عجیب و غریب و وحشتناک است که حتی نزدیک شدن انسان ها به وی امری عجیب و غیرمحتمل به نظر می رسد، چه برسد به این که وی بخواهد فریبکارترین موجود تاریخ لقب بگیرد!!! قطعاً این موجود بیش از آن که بخواهد جاذبه داشته باشد، دافعه خواهد داشت!
همچنین آن چه که در روایات به عنوان اسباب و آلات « دجال » برای فریب مردم مورد اشاره واقع شده است (مانند « دفع پشگل هایی با ظاهر خرما از خر دجال »، « همراه بودن کوهی از طعام با دجال »، « داشتن خری با موهای پر موسیقی ») و ...، گر چه ممکن بود برای انسان قرن 6 و 7 میلادی جذاب و ظاهر فریب باشد، اما لزوماً برای انسان قرن 20 و 21 میلادی جذاب و ظاهر فریب نیست!!!
امروزه خرما برای بسیاری از انسان ها میوه ی خوشمزه و دوست داشتنی نیست و چه بسا عده ی زیادی حتی علاقه ای به خوردن آن نداشته باشند!!!
امروزه برای مانکن ها، رقاصه ها و روسپی های قرن 20 و 21 (که اتفاقاً طبق روایات جزء یاران دجال به شمار می روند) طعام و غذا نه تنها جذاب نیست، بلکه این افراد از غذا می گریزند و رژیم های سفت و سخت می گیرند! پس کوه طعام همراه دجال چه جذابیتی برای این افراد دارد!!!
امروزه با وجود MP3 پلیرهای پیشرفته که هزاران آهنگ را بر روی خود ذخیره می کنند، کارناوال های موسیقی و ...، « یک خر موسیقی پخش کن » چگونه باعث جذب افراد خواهد شد!!! آن هم با این اوصاف که اگر طبق ظاهر روایات بخواهد از هر موی خر دجال نغمه ای پخش شود، نت های مختلف نغمه های مختلف پخش شده، با یکدیگر مخلوط شده و هارمونی و جذابیت خود را از دست خواهند داد!!!
امروزه ...
بنابراین حتی اگر موانع موجود بر سر پذیرفتن ظاهر عجیب و غریب دجال را کنار بگذاریم، اگر « دجال » موجودی با ظاهر نامبرده باشد، نه تنها موجب جذب انسان ها و فریب آن ها نخواهد شد، بلکه موجب تعجب و فرار کردن انسان ها نیز خواهد گردید که با این اوصاف، مهمترین ویژگی « دجال » یعنی « دجالیت » و « فریبکاری » وی زیر سوال خواهد رفت!
با این اوصاف تنها تلاش برای توجیه ظاهر « شتر - گاو - پلنگ » « دجال » مطابق برخی روایات، چالش اصلی پیش روی « فرد » دانستن و « موجود » دانستن « دجال » نیست که برخی از دوستان همچون جناب آقای « قنبریان » با « برزخی » و « اثیری » دانستن و برخی دیگر با « جن » شمردن « دجال » بخواهند تناقضات موجود در روایات را با « فردیت » دجال توجیه نمایند؛ بلکه مهمترین چالش پیش رو مسئله ی مغایرت این دیدگاه ها با مسئله ی « دجالیت » دجال است که به تضعیف این دیدگاه ها می پردازد.
البته این تنها بخشی از انتقادات و ابهامات وارده به نظریه ی مطرح شده در وبسایت « ردپا کلیپ » بود، وگر نه ایرادات و اشکالات متعددی در نظریه ی ارایه شده وجود دارد که از ذکر آن ها خودداری می نماییم؛ زیرا اولاً هدف این مقاله، تخریب نظریه ی وبسایت « ردپا کلیپ » نیست و « وعده ی صادق » با توجه به ضعف سندی روایات « دجال » و عدم توانایی هیچ یک از محققین در جمع بندی کلی همه ی روایات مربوط به « دجال »، برای همه ی نظریات ارایه شده در این زمینه احترام قائل است و با توجه به این محدودیت ها هیچ یک از نظریات را صد در صد درست یا صد در صد غلط نمی داند (هر چند نظریه ی « جریان » بودن « دجال » را بیشتر می پذیرد)؛ ثانیاً به دلیل « بازی دو سر باخت! » دانستن این تقابل، از زیر سوال بردن سایر نظریه ها در عرصه ی رسانه ای و در مقابل دیدگان نامحرمان خودداری می نماید. (البته تا همین جای کار نیز به نظر اینجانب خسران و ضرر زیادی در اثر این مباحثات و با این سبک به وجود آمده است که علی رغم هشدارهای قبلی اینجانب در این خصوص، اصرار برادران « ردپا کلیپ » موجب بروز چنین فضایی گردید.)
در هر حال نظریه ی ارایه شده توسط برادران وبسایت « ردپا کلیپ » نیز نظریه ای پرایراد و پر انتقاد می باشد که بررسی همه ی جزئیات آن از حوصله ی این بحث خارج می باشد.
تعامل « وعده ی صادق » با نظرات مخالف، ناهمسان و انتقادی
همراهان قدیمی وبسایت « وعده ی صادق » که از چند سال قبل با وبسایت همراه هستند، موارد متعددی را به خاطر دارند که در طی آن ها اخبار و مقالات مندرج در وبسایت، به دلیل ضعیف بودن یا وجود ایراداتی در متن آن ها، از سوی بنده و سایر اعضای وبسایت حذف شده یا مورد ویرایش کلی قرار گرفته اند.
در برخی موارد نیز حتی مطالبی که توسط خود بنده و به عنوان « مقاله ی ویژه » نگاشته شده بود، به دلیل انتقاد صحیح برخی از منتقدان عزیز و محترم و به دلیل مستند و قطعی بودن صحت انتقادات وارده از طرف آن ها، مورد بازبینی و ویرایش قرار گرفته و با قبول این انتقادات، حتی بر لزوم تغییر و انجام ویرایش در وبلاگ و وبسایت هایی که مقالات مذکور را کپی کرده بودند، تاکید نموده است!
برای مثال، در مقاله ی « آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان »، به دلیل پیگیری جند تن از دوستان منتقد و استفاده ی این عزیزان از نرم افزارهای متنی در بررسی کتاب « مسند احمد » و نیافتن حدیث مورد ادعایی کتاب « مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » تالیف حجت الاسلام « سید محمد علی حسنی طباطبایی » چاپ بیروت، ما نیز این انتقاد صحیح و اصولی برادران منتقد را ارج نهاده و تغییرات مورد نظر را در مقاله ی نامبرده اعمال نمودیم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/1200-1388-09-23-11-43-47.html و http://soshiantz.blogfa.com/post-4.aspx
بدین ترتیب باز هم اگر انتقادات وارده، صحیح و اصولی و محکم باشند، هیچ ابایی از تغییر و ویرایش مقالات خود نداریم؛ کما اینکه قبلاً نیز به این کار مبادرت ورزیدیم.
همچنین « وعده ی صادق » از همراهی و همکاری با سایر گروه های همکار، استقبال نموده و حتی مخاطبان خود را به همراهی و همکاری با گروه های مهدوی دیگر، دعوت نموده است. برای مثال، با توجه به موفقیت برادران فعال در « فروم بیداری اندیشه »، بنده مخاطبان « وعده ی صادق » را توصیه به همکاری و مشارکت در « فروم » نامبرده نموده ام و به جای موازی کاری در « وعده ی صادق » و احداث « فرومی » موازی و رقیب با « بیداری اندیشه »، تلاش نموده ایم تا فروم فعلی « بیداری اندیشه » را پر رونق تر و گرم تر نماییم:
http://www.alvadossadegh.com/fa/component/content/article/8419-1389-12-21-19-54-02.html
از سوی دیگر خود وبسایت « وعده ی صادق » نیز گهگاه انتقاداتی به برادران و خواهران همراه و همکار در سایر وبسایت ها و گروه های مذهبی داشته است که همواره این انتقادات را با در نظر گرفتن جوانب و با حفظ احترام و بدون ایراد تهمت و بدزبانی (اعم از نسبت دادن تحریف و ...) بیان نموده است.
همچنین « وعده ی صادق » در طی فعالیت خود تلاش نموده است تا انتقادات کم اهمیت را تا آن جا که ممکن است، علنی ننماید تا از ایراد خدشه و آسیب به وحدت و اتحاد گروه های همفکر و همراه، ونیز ایجاد پراکندگی و آنارشی در بین گروه های خودی خودداری نماید.
در زیر چند نمونه از مواردی که زمانی در صدر اخبار و مقالات و سخنرانی های موجود در برخی وبسایت ها و وبلاگ ها قرار داشتند و وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وارد دانستن برخی انتقادات، ابراز علنی آن ها را در آن زمان ها به صلاح جامعه ی مهدوی کشور ندانسته و در این زمینه ها سکوت اختیار نموده بود، به اختصار ذکر می نماییم:
1) در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، در حدود 60 صفحه به « نوستراداموس »، کابالیست بودن او، ادعاهای دروغ پیرامون سانتوری های وی، و ارتباط وی با تشکیلات شیطانی فراماسونری مفصلاً بحث گردید.
کمی پس از انتشار مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان »، کتاب « ابر پاییزی » با موضوع بررسی « پیشگویی های نوستراداموس » و ارتباط آن با آموزه های « مهدوی و شیعی »، توسط موسسه ی وزین « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » (که « وعده ی صادق » همیشه به عنوان برادر بزرگتر به آن می نگرد)، منتشر گردید که دیدگاه نامناسب و غیر واقعی پیرامون « نوشتراداموس کابالیست » و پیشگویی هایش ارایه می نمود.
علی رغم مخالفت شدید وبسایت « وعده ی صادق » با محتویات این کتاب، انتقادات وارده از سوی « وعده ی صادق »، هم به صورت مکاتبه ی الکترونیک و به صورت حضوری سمع و نظر مدیر محترم موسسه ی وزین و معتبر « موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » رسید که قرار شد ان شاء الله در چاپ های بعدی کتاب مذکور، مشکلات مورد اشاره رفع گردد.
به لطف خدا، انتقاد مذکور نه به صورتی علنی و جنجالی و پر هیاهو، بلکه به صورتی کاملاً آرام و با طمأنینه و توأم با احترام و واقع بینی، وارد گردید که نتیجه ی آن به ثمر نشستن انتقاد مذکور و تحکیم انس و الفت میان دو وبسایت دوست و برادر « موعود » و « وعده ی صادق » بود.
2) یکی از مواردی که مورد علاقه ی تعدادی از فعالان عرصه ی دشمن شناسی همچون جناب آقای بلخاری و ... بود، بیان این مسئله بود که شماره ی پرواز هواپیمای اصابت کننده به برج های سازمان تجارت جهانی در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » می باشد که در فونت Windings برنامه ی Word، به صورت زیر نمایش داده می شود:
در نگاه اول، این ادعا، ادعای جالبی به نظر می رسد؛ چرا که نشان دهنده ی توطئه ی صهیونیست ها در مسئله ی 11 سپتامبر می باشد، حال این که این ادعا از پایه و اساس اشتباه بوده و یک دروغ اینترنتی است که خود دشمنان در اینترنت پراکنده نمودند!!!
4 پرواز درگیر در وقایع 11 سپتامبر سال 2001، پروازهای « 11 »، « 175 »، « 77 » و « 93 » بودند که شماره ی ثبت آن ها به ترتیب « N334AA »، « N612UA »، « N644AA » و « N591UA » بوده است و این شماره پروازها در فونت Windings برنامه ی Word به ترتیب به صورت زیر به نمایش در می آیند:
![]()
http://www.hoax-slayer.com/wingdings-911.html و http://uk.answers.yahoo.com/question/index?qid=20070618142644AAxhqXl و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_11 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_175 و http://en.wikipedia.org/wiki/American_Airlines_Flight_77 و http://en.wikipedia.org/wiki/United_Airlines_Flight_93
بدین ترتیب اصولاً پروازی به شماره ی « Q33NY » وجود ندارد و اصلاً همه ی پروازهای ایالات متحده ی آمریکا با حرف « N » شروع می شوند، نه « Q »!!!
http://en.wikipedia.org/wiki/Aircraft_registration
بدین ترتیب، این مسئله که شماره پرواز هواپیمای دخیل در واقعه ی 11 سپتامبر، « Q33NY » است، دروغی است که توسط خود غربی ها در اینترنت منتشر گردید تا با منتشر شدن این قضیه در جوامع اسلامی و سپس لو دادن دروغ بودن این ادعا از سوی خود غربی ها، اعتقاد مسلمانان نسبت به دست داشتن صهیونیست ها در قضیه ی 11 سپتامبر سست تر شود!
متاسفانه بسیاری از برادران مسلمان در داخل و خارج کشور، فریب این ادعا را خوردند و به انتشار آن همت گماشتند که در این میان برخی از محققین برجسته ی کشور همچون آقای بلخاری عزیز و ... نیز از این دام در امان نماندند.
وبسایت « وعده ی صادق » علی رغم وقوف به دروغ بودن این ادعا، از مقابله و مخالفت علنی با سایر محققین داخلی بر سر این موضوع، خودداری نمود تا این اختلاف نظر، مانع از اتحاد دشمن شناسان مومن داخل کشور نگردیده و اتفاق نظر این عزیزان را بر سر مسایل مهم تر، تحت الشعاع قرار ندهد.
امروز بعد از گذشت 5 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
3) در حدود 2 سال قبل، این مسئله به واسطه ی برخی وبلاگ ها، نویسندگان و سخنرانان بر سر زبان ها افتاد که 13 بدر عید نوروز « ایرانیان »، همزمان با عید ایرانی کشی یهودیان « پوریم » می باشد و علت رفتن مردم ایران به طبیعت، به دلیل این است که آن ها سالگرد « پوریم » را که « ایرانی ها » در آن توسط دسیسه ی « یهود » (به خصوص استر و مردخای) به صورت دسته جمعی به قتل رسیدند، نحس دانسته و با یادآوری آن ایام، شهر و دیار خود را ترک نموده و به دل طبیعت می روند تا فرار برخی از ایرانیان دوران « هخامنشی » را به طبیعت، شبیه سازی نمایند!
این سخن نیز گرچه در وهله ی اول بسیار جذاب به نظر می رسد، اما از اساس و بنیان غلط می باشد!!!
مسئله ی « پوریم » در روزهای 14 و 15 ماه آدار عبری (در سال های کبیسه آدار 2)، جشن گرفته می شود. ماه « آدار » عبری همزمان با ماه های « فوریه و مارس » میلادی است که شامل بخشی از ماه « مارس » و بخشی از ماه « فوریه » می باشد. این زمان، بسته به تغییرات زمانی بین سال ها، همزمان با دو دهه ی اول ماه « بهمن »، کل ماه « اسفند » و دهه ی اول « فروردین » می باشد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Purim و http://en.wikipedia.org/wiki/Adar و http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
البته لازم به ذکر است که زمان های نامبرده مربوط به کل ماه « آدار » است، حال آن که زمان « پوریم »، مربوط به میانه ی این « ماه » است که بازه ی زمان مذکور را نیز کوتاهتر می نماید.
اصولاً 31 ماه (آخرین روز ماه) « مارس » هر سال، نهایتاً مصادف با روز 11 فروردین در اکثر سال ها و 12 فروردین در برخی سال ها می باشد و حتی آخرین روز ماه « مارس » هیچگاه به 13 فروردین نمی رسد! حال آن که هیچ گاه روز « پوریم » حتی به آخر ماه « مارس » نیز نمی رسد!
در تقویم های معادل (چه در تقویم های صد ساله و چه در مبدل های هزاره ای)، دیرترین زمان وقوع « پوریم »، مصادف با 27 ماه « مارس » و 7 ماه « فروردین » در اکثر سال ها و 8 ماه « فروردین » در برخی سال ها می باشد! بنابراین هیچگاه « پوریم » با 13 « فروردین » مصادف نبوده است!
http://www.holidays.net/purim/dates.htm و http://www.rismoon.com/dateconvert-fa.html و http://en.wikipedia.org/wiki/Jewish_holidays_2000-2050 و http://www.cuecalendar.com/holidays/JewishHolidays.htm
حتی در 400 سال قبل از میلاد مسیح (علیه السلام) نیز که مطابق ادعای « یهودیان »، مسئله ی « پوریم » اتفاق افتاده است، مصادف با 16 ماه « فوریه » یا 27 ماه « بهمن » بوده است؛ به همین دلیل ادعای همزمانی « پوریم » با « 13 بدر » ایرانیان از اساس غلط، اشتباه و بی بنیه است!!!
نگاهی گذرا به زمان های بروز « پوریم » در طی چند سال آینده.
علی رغم اشتباه بودن ادعای فوق و علی رغم انتقاد جدی وبسایت « وعده ی صادق » به انتشار این ادعا توسط دوستان، به دلیل پرهیز از اخلال در کار سایر دشمن شناسان و پرهیز از بروز تفرقه در جبهه ی خودی، انتقاد علنی از این ادعای اشتباه در برهه ی مذکور، انجام نشد و به زمانی دیگر موکول شد؛ چرا که انتقاد از این موارد جزئی، می توانست مسائل مهمتر و مورد اتفاق اکثر محققین را تحت الشعاع قرار دهد.
امروز بعد از گذشت 2 سال از آن هنگام و با توجه به عدم تحت الشعاع قرار گرفتن اتحاد دوستان همراه و همکار، این انتقاد با کمال احترام مطرح می گردد. امید می رود که سایر دوستان نیز در انتقادهای خود، حتی اگر کاملاً صحیح باشد، مخاطب شناسی، وقت شناسی و مصالح کلی مسلمین را نیز در نظر بگیرند.
4) در مستند زیبا و تأثیرگذار « ظهور : The Arrivals »، چنین بیان شده بود که « نلسون ماندلا » شخصیتی « ضد ماسونی » و « ضد استکباری » و « انقلاب هند » نیز انقلابی « ضد ماسونی » بوده است؛ حال آن که در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » به صراحت و بر اساس اناد و مدارک ذکر گردیده بود که « نلسون ماندلا » و جانشینش « تابو امبکی » یک « فراماسون » و عضو گروه « Order of Malta »، و بزرگان انقلاب هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « راجاجی » و « سوامی ویواکاناندا (نارندراناث دوتتا) » بنا بر اسناد محکم، و البته بنابر اسناد نه چندان قوی « مهاتما گاندی » نیز همگی فراماسون بوده اند!
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین فراماسون های مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
اما علی رغم وجود این انتقادات به سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals »، این انتقادات به صورتی محترمانه، آرام و به دور از جنجال و هیاهو ارایه گردید:
« ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه، چندان موثر نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد. » (بخشی از مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید)
ضمن این که به هیچ عنوان ارزش های این فیلم و کار سازندگان آن زیر سوال نرفت و حتی فیلم مذکور، از طرف « وعده ی صادق » برای « دانلود » علاقمندان، بر روی سایت قرار گرفت.
« وعده ی صادق » نیز انتظار دارد حتی در صورتی که انتقاد صحیحی به مقالات سایت وارد می گردد، این انتقادات از مجرای صحیح و با بیانی مناسب ارایه گردند، نه با رویه ی نامناسبی که جناب آقای « قنبریان » (آن هم با در نظر گرفتن عدم صحت کامل انتقاد ایشان) نسبت به « وعده ی صادق » در پیش گرفته اند.
نکته ی مهم این که تا به حال « وعده ی صادق » نسبت به تهمت ها و بدرفتاری های انجام شده با خودش نیز تا آن جا که ممکن بود، سکوت و صبر نشان داده است.
برای مثال، اطلاعات غلط و دور از واقعیت ارایه شده در جلسه ی « پرسش و پاسخ جنبش مصاف » پیرامون « وعده ی صادق »، استفاده ی تجاری و مادی از مطالب رایگان وبسایت « وعده ی صادق » توسط برخی افراد، وبسایت ها و شرکت ها و ...، مقاله ی غیرمنصفانه و تهمت آلود « از ترویج عجولانه تا هشدار انحراف » گروه « مبشران ظهور »، و ... تاکنون با صبر و سکوت « وعده ی صادق » همراه بوده است و وبسایت « وعده ی صادق » از حقوق فردی مولفین و حتی حقوق مادی وبسایت به منظور حفظ اتحاد و عدم تضعیف جبهه ی خودی گذشت نموده و خواهد کرد.
تنها در مواردی همچون « انحراف « عبدالله هاشم » و گرویدن او به احمد الحسن الیمانی ملعون »، هشدار پیرامون افکار غیر شیعی (و بعضاً ضد شیعی) « شیخ عمران حسین » رهبر معنوی سازندگان فیلم « ظهور : The Arrivals » و انتقاد به فعالیت های « مبشران ظهور » در 2 سال قبل که بیم بروز خطر، انحراف و چند دستگی می رفت، « وعده ی صادق » بدون توجه به خوش آمدن یا نیامدن افراد، به هشدار پیرامون این انحراف ها پرداخت و در آینده نیز در صورت بروز چنین خطراتی، بدون اغماض به هشدار این انحرافات مبادرت خواهد ورزید.
ادامه دارد ... يكشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/1
فراماسونري چگونه و از چه زماني وارد ايران شد
به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. پیدایش جریانهايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود. اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازميگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما ميشوند. پیامدهای این مسأله چيست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد. از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند. اولین ارتباطش در هند رخ داد؟ نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تيپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد كمك سراغ ایران می آیند ولی كلانتر در راستاي اهداف انگليس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم عليه انگلستان وارد نشود. حال وارد بحث بعدي می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثير این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در اين مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض مي شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استيصال نمي شديم، بلكه نمي گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخير هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، ديگر امپراطوري دوام نمي يافت. همه قدرتها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد. یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همين جريانهاي نفوذي راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگليسي ها بسيج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعكس آن عمل مي كنيم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد. ابوالحسن خان ايلچي خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهي ايران مي شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگليس جورج سوم و یکی از رئيس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد. جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طريق، ايران به هند لشكر بكشد. او مأموريت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راههای ایران كند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلافهاي جناح هاي داخلي کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارشهايي تهيه كند. بودجه خوبی نيزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری كرده و به انگلستان ارسال كند. او نيز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند. مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازي تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان. حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نيز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند. با اين رويكرد هیچ ایرانیای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او مي رفتند و اغلب آنها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در ميآمدند. آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ يكي سياسي و ديگري فرهنگي. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلي است و در رأس تيم فرهنگي برادرش با تعدادي محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند. تيم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشافهاي باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران مي كند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جيمز موريه و سپس ويليام اوزلي به اين نام شهرت يافت. اگر شما به منابع تاريخي مراجعه کنید، به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره اين مكان، مطالب مختلفي ذكر مي شود كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد. در مورد قبر كوروش نيز برخی معتقدندكه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مكان به عنوان قبر كوروش شهرتي نداشت اما از آنجا كه استعمار در پي ايجادكعبه اي براي باستانگرايان بود، اين مكان به عنوان آرامگاه كوروش شهرت يافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوي بر اساس آموزه هاي القا شده توسط چنين گروههايي فعاليت هاي ضدديني خود را تشديد كردند. یعنی تا قبل از این بین مردم چنين ذهنيتي نبود؟ تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مركز ثقل تحركات باستانگرايانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. اين تيم، تعداد زيادي نسخه خطي وآثار باستاني را از ايران خارج و غارت كرد. سرگور اوزلي پس از مدتي فعاليت مخرب در ايران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگليس مي نويسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمي توانند سیاست تخريبي انگلستان در ايران را درك کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمي وزارت امور خارجه انگلیس محسوب مي شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "براي حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود." این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت. جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همهاشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناك است وبه همين دليل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا میکند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند. درهمين راستا او ماموريت مي يابد تا در ايران تشكيلات ماسوني را راه اندازي كند و به قول خودش موفق مي شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند. اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند. تازه می فهمیم که چرا عليرغم پايمردي و حضور علماي ايران و نجف در جبهه هاي جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاواي جهاديه علما كه در وهله اول منجر به تقويت موضع عباس میرزا و قائم مقام مي شود، روندجنگ را به نفع سپاه ايران تغيير مي دهد ما باز شكست مي خوريم. اين فراماسون هاي تابع سرگور اوزلي هستندكه از پشت به عباس ميرزا و روحانيت شيعه خنجر مي زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس ميرزا را حمايت نمي كند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود. مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، براي تدارك سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند. فتاوي جهاديه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. اين فتوا و حركت عملي علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ايران مصمم و جدياند حتي برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اينکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهيان رفتند و علمای اسلام اسير شدند. شواهد بسیاری وجود دارد که شكست ايران در جنگ به واسطه عمليات تخريبي و پنهان فراماسون هاي تحت امر اوزلي رقم خورد. ما را به پاي ميز مذاكره تحميلي كشاندند و دو فراماسون يعني اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا كردند و به اين ترتيب، اولین پیامد حضور اینها، جدا شدن قفقاز از ایران بود. خانواده دیگري كه با فراماسونري و كانون هاي مخفي پيوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علیرغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشيمان مي شود. ناصرالدین شاه گمان مي كرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها ميدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خيانت به ايران كار ديگري كرد. میرزا آقاخان نوری حامي میرزا حسین علی بهاست. حسينعلي نوري در یک دوره از ایران تبعيد مي شود اما بعدها ميرزاآقاخان نوري وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحي و اجرا مي كند. ترور ناموفق است و تروريست ها از جمله ميرزا حسينعلي نوري تحت تعقيب قرارمي گيرند. سفارت روس درحمايت از يك تروريست كه مي خواست شاه را بكشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند. نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدين شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند. ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند. ملاحسین بشرويه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهياي استقبال از امام مي شوند. نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟ بهوجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه هاي استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابيه در ابتدا يك حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر اين حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهي استعمار هم كه درخلأ عمل نمي كند، ظرفيت هاي گروه ها را مي سنجد و آنها رابه مسير دلخواه خود هدايت مي كند. آموزه هاي باب ريشه در انحرافهاي فرقه شيخييه دارد. تاكيد افراطي سيد كاظم رشتي بر قريب الوقوع بودن ظهور و حمله همزمان او به علماي شيعه و تاكيدات او بر ارتباط مستقيم امت با امام غايب از طريق باب و مطرح كردن زيركانه عليمحمد شيرازي به عنوان باب زمينه اي شد تا در شرايط بحراني جامعه ايراني، استعمار بتواند با حمايت هاي پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهاي ويرانگرش تشويق و حمايت كند. درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجراي وهابيت نيز اين استعمار است كه بر پايه تفكرهاي گمراه كننده و ضاله ابنتيميه جريان ضداسلامي را براي ايجاد شكاف و تفرقه در جهان اسلام راه مي اندازد. بابيه و بهائيت باسياست نسخ و نابودي اسلام به ميدان مي آيند و وهابيت با سياست مسخ و وارونه كردن چهره اسلام عزيز ايفاي نقش مي كند. سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.
رجانیوز يكشنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در هیاهوی رسانهای در سطح جهانی و تسلط صهیونیست بر رسانههای معتبر جهان، اشاعه و ترویج افکار کابالیستی به صورت گستردهای سازماندهی شده است، به طوری که ترویج افکار و تبلیغ نماد کابالا در آثار هنری به خصوص فیلمها و بازیهای رایانهای گواه روشنی از اقدام لابی اسرائیلی در عرصه بینالمللی است، ترویج فساد و فحشا در قالب کابالا راه مدیریت جهانی اسرائیل را هموار میسازد و این چیزی است که آنها به دنبالش هستند، چرا که مدیریت در محیط فساد به مراتب آسانتر است، لذا به منظور آشنایی بیشتر با فرقه «کابالا»، گفتوگویی با «حسین بابازاده مقدم» فعال فرهنگی و کارشناس فرق انحرافی و عرفانهای کاذب و مؤلف کتابهای «گنوسیزم»، «کابالا میستی سیزم عبرانی» و «با کاروان غالیان» انجام دادهایم که در پی میآید:
فارس چهارشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
12 - پلان دوازدهم: عدم توجه به « دجالیت » دجال. ![]() ![]() ![]()
![]()
![]()
« دجال دروغین و دجال حقیقی ![]()
![]()
![]()
![]() ![]()
ادامه دارد ... خادم الامام - وعده صادق
پنجشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: فارس جمعه, ۱۶ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
یک توضیح: با فرا رسیدن ایام عزاداری و سوگواری سید و سالار شهیدان و به منظور بهره گیری هر چه بیشتر از ایام مبارک دهه ی اول « محرم » و به منظور پرهیز از هر گونه مجادله ای بین دوستان، نگارش مقاله ی حاضر موقتاً متوقف گردید. پس از اتمام ایام مذکور نیز مولف مقاله دچار بیماری و کسالت شدید گردید که تا زمان فعلی نیز ادامه داشته است. به همین دلیل وقفه ای چند هفته ای بین مقالات حادث گردید که به همین دلیل، از تأخیر پیش آمده پوزش می طلبیم. لازم به ذکر است که به منظور پرهیز از طولانی شدن این جدال مخرب، تلاش خواهیم نمود تا مطالب را تا حد امکان کوتاه و خلاصه نماییم و ان شاء الله بلافاصله بعد از اتمام این سری از مقالات، وارد فاز جدید و مهمی از مقالات گردیم و ان شاء الله جبهه ای جدید در مقابل دشمن غدار بگشاییم.
9 - پلان نهم: پاسخ به شبهه ی گزینشی برخورد کردن با روایات یکی از موارد تأسف بار که در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به چشم می خورد، انگ و تهمت گزینشی برخورد کردن با روایات در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » از سوی مولف این مقاله می باشد که متاسفانه این اتهام به صراحت در مستند نامبرده بیان شده است و می تواند تاثیر نامناسبی بر مخاطب گذاشته و این گونه به نظر برسد که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » با هر ترفند و حیله ای قصد داشته تا مخاطب را با خود همراه کند؛ حتی اگر این ترفند، گزینشی برخورد کردن با روایات باشد! این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » را مجدداً با یکدیگر مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
این ادعا در حالی مطرح شده است که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در همان مقاله نیز تصریح کرده است که آن چه از روایات در این مقاله ذکر شده است، همه ی روایات نبوده و تنها بخش هایی از روایات ذکر شده اند که در بسیاری از روایات مشترک بوده اند!!! در صفحه ی 92 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آمده است: « بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی، به بیان شباهت های فراماسونری با دجال در روایات اسلامی می پردازیم. این نکته را باید متذکر شویم که در اینجا سعی نموده ایم تا عده ای از نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک بوده اند. نشانه های مهمی که در اکثر روایت پیرامون دجال ذکر شده اند و با تشکیلات فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از: ... »
بنابراین بنده به عنوان مولف مقاله در زمان تالیف آن در حدود 5 سال قبل نیز هشدار داده بودم که: « نشانه هایی در مقاله ی ما ذکر شده بودند که در تعداد زیادی از روایات مشترک بودند، نه همه ی آن ها! ». واقعاً به چه زبان یا بیان دیگری باید به مخاطب تذکر داد؟!!
نکته ی دیگر این که در پلان های قبلی نیز تذکر دادیم که بنابر نظر بزرگترین محققان مهدوی، روایات ذکر شده پیرامون دجال عمدتاً « ضعیف السند » هستند؛ پس عقل سلیم حکم می کند که حتی الامکان بهتر است به نشانه هایی بپردازیم که در تعداد زیادی از روایات مشترکند، نه این که هر روایت یا هر عبارتی را در این گونه روایات بررسی نماییم! برای مثال « یک چشم بودن دجال » در بسیاری از روایات مشترک است، اما این که در چشم دجال چیزی همچون خون وجود دارد، الزاماً در روایات موجود نیست. به همین دلیل، « یک چشم بودن دجال » بسیار مهم تر از سایر خصوصیات چشم وی است.
در باب محل خروج دجال نیز در پلان های دیگر مفصلاً بحث خواهد شد، اما برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » در مورد این که بنده اشاره ای به « اصفهان » به عنوان یکی از محل های خروج دجال نکرده ام، باید عرض نمایم که در صفحه ی 96 مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » چنین آورده ام:
« در احادیث گوناگون، محل های متفاوتی به عنوان محل « خروج » دجال ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(169) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(170) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(171) ... »
بنابراین بنده در همان مقاله نیز به این مسئله اشاره کرده ام که در برخی از روایات، محل خروج دجال « اصفهان » ذکر شده است!!! اما چرا توضیحی در این رابطه نداده ام؟!
هنوز نیز شرایط لازم برای توضیح این مسئله وجود ندارد؛ وگرنه در مورد خروج دجال از « اصفهان » و ارتباط آن با مسئله ی « فراماسونری »، نکات مهمی وجود دارد که فعلاً بحث پیرامون آن ممکن است سود چندانی نداشته و از جهاتی نیز زیان بار باشد؛ اما به وقت آن، در این مورد هم توضیح خواهم داد! هر چند که « ضعیف السند » بودن روایات مربوط به دجال (از جمله روایت خروج دجال از اصفهان) را نیز باید کماکان در ذهن داشت!!! (متاسفانه تا همین جای کار نیز بسیاری از سخنانی که نباید در این برهه و گفته می شد، به دلیل بی مبالاتی برخی از دوستان گفته شد!)
نکته ی دیگر این که با توجه با دستاویز شدن روایت مذکور برای ایراد اتهام خروج دجال از ایران و پیروی ایرانیان از دجال (نعوذ بالله) در وبسایت های وهابی، کاملاً غیرعقلانی و دور از تدبیر است که بنده و شما با استناد به احادیثی ضعیف، آب به جوی دشمن « وهابی » بریزیم؟!! اما متاسفانه این نکته از سوی برادر گرامی ما جناب آقای « قنبریان » نادیده گرفته شده است. (پیشاپیش از بابت مطالب لینک های زیر پوزش می طلبیم).
http://alfetn.com/vb3/showthread.php?t=31458 و http://www.echoroukonline.com/montada/showthread.php?t=32187 و http://www.damasgate.com/vb/t90949/
در هر صورت هر چه هست، بنده امانت را رعایت کرده و نسبت به احتمال خروج « دجال » از « اصفهان » مطابق برخی روایات، تذکر داده ام.
حال این سوالات را باید از برادران ردپا کلیپ و جناب آقای « قنبریان » پرسید:
1) به چه دلیل به بنده و وبسایت « وعده ی صادق » انگ گزینشی برخورد کردن با روایات زده شده است؛ حال آن که بنده در همان مقاله نیز اشاره کرده ام که ما فقط نکات مشترک در بیشتر روایات را بررسی کرده ایم، نه همه ی آن ها را؟
2) به چه دلیل به صورت ناصحیح ادعا شده است که بنده اسمی از « اصفهان » در مورد « خروج دجال » نیاورده ام؟
این ها همه در حالی است که مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » در حال حاضر بر روی وبسایت « وعده ی صادق » و بر روی بیش از 3000 وبلاگ و وبسایت و فروم فارسی و عربی چه به صورت HTML و چه به صورت PDF در دسترس بوده و ادعاهای جناب آقای « قنبریان » را رد می نماید! قطعاً بنده امکان ویرایش این 3000 وبلاگ و وبسایت را در این ایام نداشته و ندارم که بخواهم در آن ها دستکاری کرده و احیاناً مطالب فوق را در آن ها تغییر داده باشم! بنابراین اگر شخصی در مورد اینکه مطالب فوق قبلاً نیز وجود داشته یا در حال حاضر به مقاله اضافه شده اند، شک دارد، می تواند به سایر وبلاگ ها و وبسایت هایی که حاوی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » هستند مراجعه نماید!
واقعاً چه توجیهی برای این ادعاها و اتهامات وجود دارد؟! این ادعاهای ناصحیح نه با اخلاق اسلامی و نه با مرام ژورنالیستی هیچ سنخیتی ندارند و دور از شأن یک وبسایت و یا گروه مذهبی می باشند. در ضمن باید این گله را از برادران « ردپا کلیپ » داشت که در حالی که نسبت به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » اشراف نداشته اند و به سهولت بخش های مهمی از آن را نادیده گرفته اند، به نقد آن مبادرت ورزیده اند که این مسئله اعتبار نقد آن ها را زیر سوال می برد.
البته بنده خدا را شاکرم که در 5 سال قبل و در بینابین یک مقاله ی 259 صفحه ای، خداوند متعال این امکان را به بنده عطا کرد که نکات مهم و احیاناً بحث برانگیز را در همان زمان مورد بررسی و اشاره قرار دهم تا امروز در پیشگاه خود وی و نیز مخاطبانمان شرمنده نباشم و راه را بر ایرادات غیر مسئولانه و ناپخته، سد نمایم. ان شاء الله که خداوند در ادامه ی راه نیز به این حقیر یاری رساند.
10 - پلان دهم: محل خروج دجال
یکی از ایرادات مورد علاقه ی برادر عزیز جناب آقای « قنبریان » مسئله ی محل « خروج دجال » می باشد که ایشان ادعا کرده اند با توجه به این که در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » لشکرکشی آمریکا به افعانستان (منطبق بر خراسان و سجستان ذکر شده در روایات)، شبیه به توصیف روایات در مورد خروج دجال از « خراسان و سجستان » دانسته شده اشت؛ ایشان این شبهه را وارد کرده اند که افغانستان مقصد این « خروج » است، نه « مبدأ »؛ و به تعبیر حوزوی افغانستان « من » خروج نیست، بلکه « إلی » خروج است!
البته پاسخ به این شبهه چندان سخت نیست! زیرا علت وارد نمودن این شبهه از طرف ایشان، در راستای همان برداشت نامناسب ایشان از مفهوم عبارت « فراماسونری » و گستردگی این مفهوم در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » است!
در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » و در بحث « همراهی خورشید با دجال »، چنین آمده است: « حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:
« ... و تسیر معه الشمس ... »(185)
« ... و خورشید با او سیر می کند ... »
همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر، کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)
چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:
« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(186)
مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از مستعمره هایش خورشید طلوع خواهد کرد!
امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.
با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد... »
همچنین در مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران جزیره ی امید » عنوان متمم مقاله ی قبل، چنین ذکر شده است: « با توجه به مطالبی که تاکنون در قالب مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.
به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء، در تمامی نقاط دنیا، دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) حکومت می کند و این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد: « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184) ... »
بنابراین با توجه به وسعت مفهوم « فراماسونری » در مقالات مذکور، و با توجه به اینکه « فراماسونری » در تمامی نقاط دنیا لانه گزیده است، تمامی نقاط دنیا خانه ی « فراماسونری » هستند و خروج فراماسونری از هر کدام از این مناطق « من » محسوب می شود، نه « إلی »! در واقع امروزه سراسر دنیا خانه ی « تشکیلات شیطانی » فراماسونری یا همان « نظام سلطه » است و حتی منزل بنده و شما نیز از نفوذ وی در امان نمانده است و حتی « کامپیوتر » و « لپ تاپ » بنده و شما نیز ردی از وجود منحوس این تشکیلات بر خود دارد و وی بر تمام شئون زندگی افراد سایه افکنده است!
جالب این که قبل از اشغال افغانستان توسط « ناتو » و « آمریکا » نیز طالبان که بخشی کوچک از « فراماسونری جهانی » و پیشبرنده ی اهداف این سازمان در جهت نابودی اسلام ناب محمدی و ارایه ی چهره ای خشن و زشت از اسلام بود، در افغانستان به فساد مشغول بود و در واقع افغانستان نیز بخشی کوچک از سیطره ی جهانی دجال را تشکیل می داد. در واقع فراماسونری با اشغال افغانستان پایش به این کشور باز نشد، بلکه از قبل نیز این کشور را در تسخیر خود داشت و تنها ظاهر حکومت و قدرت حاکم بر این کشور تغییر کرد نه باطن آن!
بنابراین اینگونه نباید تصور کرد که « فراماسونری جهانی » از آمریکا و اروپا به افغانستان به عنوان یک محل جدید فعالیت، نقل مکان کرده است!!! کسانی که اینگونه در ذهن که « آمریکا » و « اروپا » همان « من » خروج دجال و افغانستان « إلی » این خروج است، احتمالاً درک مناسبی از مفهوم « فراماسونری » و وسعت عملکرد آن ندارند و در ذهن این عزیزان، « فراماسونری » تنها در « آمریکا » و « اروپا » وجود دارد!!!
خیر عزیزان! اینگونه نیست! متاسفانه « فراماسونری جهانی » در همه جای دنیا اعم از آمریکا، اروپا، خاورمیانه، آسیای جنوب شرقی، آفریقا و ... ریشه دوانده است و همه ی این مناطق در زمره ی ممالک تحت سیطره ی فراماسونری به شمار می روند. در اصل عنوان مقاله ی « جهان در سیطره ی دجال، ایران جزیره ی امید » نیز به همین موضوع اشاره دارد.
این که تحرکات نظامی آخرالزمانی آمریکا و ناتو در افغانستان به عنوان مسئله ای شبیه به « خروج دجال » از « سجستان » و « خراسان » در روایات اسلامی داتسته شده است، این است که شروع غائله ی جهت گیری علنی جهان ماسونی از وقایع « افغانستان » کلید خورده است، نه این که فراماسونری تا دیروز در اروپا و آمریکا بوده و امروز به افغانستان آمده است! بلکه « فراماسونری جهانی » در پهنه ی وسیع عملکردی خویش که شامل افغانستان نیز بوده است، در غائله ی افغانستان برای اولین بار جهت گیری علنی خود را نمایان ساخت.
جالب این که اشاره ی برخی دیگر از روایات درباره ی « خروج دجال » از منطقه ی « خلة » بین « شام » و « عراق » نیز باز بر شباهت « فراماسونری جهانی » با « دجال » می افزاید؛ چرا که غائله ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » و رویدادهای مرتبط با آن را به ذهن متبادر می نماید! و جالب تر این که این رویداد نیز در راستای همان تحرکات « افغانستان » به وقوع پیوسته است!
http://noorportal.net/180/182/196/37921.aspx و http://www.althaghalain.com/fa/pages/content.php?id=807
البته مسئله ی خروج دجال از محل های متعدد و مختلف ذکر شده در روایات همچون « خراسان »، « سجستان »، « خلة » و « اصفهان » و ...، چالش پیش روی مقاله ی ما نیست، بلکه عزیزانی که دجال را یک « فرد » یا « موجود زنده » معرفی می نمایند، بیشتر با این چالش مواجهند، چرا که باید خروج « دجال » را از محل های متعدد یاد شده به نحوی توجیه نمایند! به خصوص که توجیه این که یک « فرد » یا یک « موجود زنده » همزمان از چند شهر یا چند منطقه خروج می نماید، بسیار دشوار می باشد! حال آن که اگر دجال را به مثابه یک جریان « فرهنگی »، « سیاسی »، « نظامی » و ... با سیطره ای وسیع و بین المللی در نظر بگیریم، غائله های بزرگ و فتنه های بزرگ ایجاد شده در هر یک از مناطق یاد شده توسط جریان مذکور، می تواند وجهی از خروج « دجال » را توجیه نماید.
در واقع به نظر نگارنده، ذکر محل های متعدد و گوناگون برای « خروج دجال » در روایات، بیش از پیش احتمال یک « جریان » بودن « دجال » را تقویت می نماید. در مورد « فراماسونری جهانی » نیز مسئله ی « خروج از خراسان و سجستان »، با مسئله ی غائله ی « افغانستان » و مسئله ی « خروج از « خلة عراق » با مسئله ی فتنه ی « فراماسونری جهانی » در « عراق » مشابهت دارد و هر یک از مکان های ذکر شده، وجهی از وجوه مختلف خروج « دجال » را مورد بررسی قرار داده اند. البته مسئله ی خروج دجال از « اصفهان » نیز مغایرتی با مسئله ی « فراماسونری » ندارد، اما به دلیل حساسیت بالای مسئله و سوء استفاده های احتمالی ناشی از توضیح پیرامون آن، فعلاً از توضیح پیرامون آن، خودداری می نماییم.
11- پلان یازدهم: یک تناقض بزرگ! یکی از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده بودند، این مسئله است که در روایات ذکر شده است که « دجال از هر آبی عبور نماید، آن آب تا قیامت خشک خواهد شد » و با توجه به این که کشتی های « ناتو »، « آمریکا » و « اتحادیه اروپا » و ... از دریاهای مختلف گذشته اند و این دریاها خشک نشده اند!، بنابراین فراماسونری « دجال » نیست، چرا که اگر « دجال » بود، باید دریاهای محل عبور کشتی های مربوط به کشورهای ماسونی، تا به حال خشک می شدند. ابتدا این بخش از سخن های جناب آقای « قنبریان » را مرور می نماییم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
روایتی که جناب آقای « قنبریان » بر آن استناد کرده اند، بخشی از روایت « ضعیف السند » زیر می باشد: « ... میان دو چشمش نوشته: این کافر است، که هر باسواد و بیسواد آن را میخواند. به دریاها فرو میرود و آفتاب با او میگردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید میباشد که مردم میپندارند نان است. در زمان قحطی شدیدی خروج میکند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل میباشد، و آبگاه به آبگاه زمین برایش نورِدیده میشود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنوند فریاد بزند: به سوی من آیید دوستان من! ... »
گرچه این سخن در وهله ی اول بسیار جالب به نظر می رسد، اما تناقض بسیار بزرگی با سایر روایات دارد که البته این تناقض کاملاً قابل انتظار است! چرا که تمامی این روایات از نظر سندی « ضعیف » می باشند!
در یکی از روایات مربوط به دجال که قبلاً به آن اشاره شد و « ضعیف السند » نیز می باشد، چنین آمده است: « « در صحیح مسلم2/1005 ، مسند احمد 2/237 با تفاوتى اندك، به نقل از آن صحيح بخارى9/76 ، تاريخ بخارى1/240 و در آن آمده است: از محمد بن مسلمه پرسيدند: آن چه كسى است كه وارد تمام مناطق مى شود بجز مدينه؟ گفت: دجال است (كه جزء دجال هايى است كه خروج مى كند) و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: طاعون و دجال نمى توانند وارد مدينه شوند .»
البته در قسمت های قبل به « ضعف سندی » این حدیث و ورود « طاعون » به مدینه نیز سخن به میان آمد، اما آن چه که به این قسمت مربوط می باشد و در سایر روایات نیز آمده است، این نکته است که « دجال » به همه ی مناطق دنیا قدم می گذارد. حال اگر در نظر بگیریم که مطابق روایت اول « دجال » از هر آب و دریا و نهری بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود، با توجه به این که وی بر تمامی مناطق دنیا قدم می گذارد، پس با این اوصاف باید انتظار داشته باشیم که تمامی آب ها، نهرها، دریاها و اقیانوس های کره ی زمین تا قیامت خشک شوند! چرا که « دجال » بر همه جای کره ی زمین پا می گذارد و همه ی دریاها نیز باید بعد از حضور وی در آن دریاها تا قیامت خشک شوند!
نکته ی مهم این که اگر بخواهیم به این ظاهربینی تاسف آور نسبت به روایات ادامه دهیم، این تناقض و اشکال پیش می آید که با توجه به این که در آیات و روایات معتبر، به شکوفایی و حاصلخیزی دنیا در دوره ی بعد از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وعده داده شده است و این دوره نیز تا اندکی قبل از قیامت ادامه خواهد داشت، چگونه می توانیم بپذیریم که فدمگاه « دجال » در دریاها تا قیامت خشک خواهند بود؟!! اگر قرار است این رودها و دریاها تا قیامت خشک شوند، حاصلخیزی و پرآبی و پرمحصولی دوران بعد از « ظهور » چگونه توجیه خواهد شد!!! احتمالاً مطابق این تفسیر جناب آقای « قنبریان » باید انتظار داشته باشیم که عصر پس از ظهور، عصری حاصلخیز اما بی آب و رود و دریا باشد و رودهای دجله و فرات و اروند و اقیانوس های آرام و هند و اطلس و ... نیز خشک باشند! چرا که « دجال » به همه ی نقاط دنیا پا می گذارد (از جمله رودهای دجله و فرات و ...) و این رودها قرار است پس از عبور او خشک گردند و از آن جا که این خشک شدن تا قیامت ادامه دارد، این آب ها در عصر ظهور نیز خشک خواهند بود، زیرا عصر ظهور پس از « دجال » و پیش از « قیامت » واقع شده است!!! آنچه که در روایات ذکر شده و عنوان شده است که « دجال بر هر آبی بگذرد، آن آب تا قیامت خشک می شود »، معنای استعاری و کنایی دارد و اتفاقاً بر « فراماسونری جهانی » و « نظام استکباری » انطباق دارد! دولت های ماسونی، کشورهای استکباری، شرکت های چند ملیتی وابسته به نظام سلطه و ... در هر خشکی و دریایی حضور دارند، آلودگی های فراوان ایجاد می نمایند. سکوهای نفتی و تاسیسات اتمی آنان، دریاها و اقیانوس ها را خشک و عاری از حیات می نماید. (فاجعه ی خلیج مکزیک در سال های اخیر یکی از این موارد می باشد.)
http://en.wikipedia.org/wiki/Deepwater_Horizon_oil_spill http://www.rajanews.com/detail.asp?id=54592
اما نکته ی مهم این که نگاه سودجویانه ی ممالک ماسونی به رودها و دریاها، موجب شده است تا بسیاری از رودها، مرداب ها و نهرها، به واسطه ی آن ها خشک شده تا به عنوان محل های تجاری و مسکونی استفاده شود:
جالب این که یکی از روش ها و ترفندهای یهودیان اشغالگر ساکن فلسطین به منظور گسترش اراضی خود، خشک کردن نهرها و مرداب ها بوده است:
بدین ترتیب می توان دریافت که مفاهیم نامبرده، مفاهیمی کنایی و استعاری هستند که با اوصاف « فراماسونری جهانی » و « نظام سلطه » مطابقت دارند. البته توصیف خشک شدن آب ها تا قیامت، معنای ظاهری ندارد و مفهوم آن خشک شدن آب ها و فقدان حیات در آن ها تا مدت های مدید و طولانی می باشد. این سطحی نگری برخی دوستان در روایات بسیار تاسف آور است! متاسفانه برادران وبسایت « ردپا کلیپ » از هر مسئله ای به منظور کوبیدن مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » استفاده کرده اند، که روایت مذکور و نتیجه گیری نامناسب از آن یکی از این موارد می باشد.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق يكشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی meshkini
در اقصینقاط جهان از مسجد بزرگ سلطان احمد ترکیه تا صحن کلیسای اعظم سنت پیتر در واتیکان و محوطه کاخ سفید آمریکا شاهد ستونهایی با رأی هرمی شکلی هستیم که سر به فلک کشیدهاند. این ستونها نمادهایی از الحاد و پاگانیسم نزد ادیان باستانی مصر بودند که در بازههای مختلف زمانی تفاسیر مختلفی از آنها شده است. امروزه ابلیسکها تبدیل به یکی از نمادهای مورد احترام فراماسونری و پیروان فرقههای شیطانپرستی شده و این گروههای در چند قرن گذشته سعی داشتهاند که آنها را در جای جای جهان پراکنده سازند.
نگاهی به پیشینه نمایه ابلیسک ابلیسک (obelisk) که برگرفته از واژهای یونانی به معنای ستون برافراشته است یک بنای یادبود باریک با قاعدهای مربعشکل بوده که در بخش فوقانی آن یک هرم قرار داده شده است. بر ساس اساطیر مصر باستان این بنا با خدای خورشید یعنی "رع" (Ra) مرتبط میشد. بدين صورت که اين نماد اشعهای از اشعههای خورشيد بود که به صورت سنگي درآمده است و "رع" الهه خورشيد درون اين سنگ قرار دارد. در زبان مصر باستان بر اين بنا نام "تِجِن" (Tejen) نيز مینهادند، مصريان معتقد بودند بدنه بلند و باريک ابليسک مظهر دفاع و محافظت و هرم رأسی بنا نيز مظهر دورکردن نيروهای منفی و باد و توفان است. ابليسک در دوراني نيز نماد ازيريس(Osiris) شد. زيرا اعتقاد بر اين بود که اين الهه توانسته بر تمامی خدايان ديگر تفوق بيابد به همين دليل دارای قدرتهايی از هر يک از خدايان ديگر شده بود و لذا ابليسک، نمادی که متعلق به رع بود (خدای خورشيد يا رب السماوات) نصيب ازيريس (خدای مرگ و دنيای زيرزمين) شد. نفس ازيريس، باع (Ba) به نام بانبجِت (Banebdjed) خوانده میشد و اين باع بود که حيثيت و شخصيت و قدرت را براي ازيريس به همراه داشت و نماد بانبجت نيز قوچ بود و اين دليلی بود برای پرستش اين حيوان توسط عده اي از مردم مخصوصاً در شهر منديز (Mendes) در زمان باستان. از اینجاست که رابطه میان ابلیسک و فرقههای فراماسونی و ایلومیناتی آغاز میشود که در بخشهای بعدی بدان خواهیم پرداخت. در جلوی هر معبد مصری معمولا دو ابلیسک قرار داده میشد. ابلیسکهای باستان معمولا به صورت یک تکه از سنگ ساخته میشدند در حالیکه ابلیسکهای کنونی از قطعات مجزا ساخته و ممکن است، چنانکه در مورد ابلیسک یادبود جرج واشنگتن شاهدیم، دارای فضای درونی نیز باشند.
تصویر درب ورودی معبد لوخور که یکی از ابلیسکهای آن باقی ماندهاند البته از دیگر تفاسیر در مورد اسطورهشناسی ابلیسک میتوان به موردی دیگر نیز اشاره نمود: مردمان مصر باستان معتقد بودند اگر انسان نام خود را در جایی ثبت نکند بعد از مرگ انسان ناپدید خواهد شد. به همین علت هر کس سعی میکرد نام خود را در جایی ثبت نماید. فراعنه نیز نامهای خود را در مکانهای مختلفی ثبت میکردند که یکی از آنها ابلیسک بود. در حقیقت میتوان گفت که ابلیسک هرمی است که بر روی یک ستون قرار داده شده است. این بخش فوقانی هرمی شکل قسمت اصلی بنا و نمادی مهم بود. تقدیم شدن ابلیسک به خدایگان خورشید در حقیقت بدین معنا است که هرم موجود در رأس آن تقدیم به خدا میشود تا نام اهداء کننده تا ابد باقی بماند. خطوط حکاکی شده بر روی ابلسيک به خط هيروگليف میباشد و دربردارنده موضوعاتی همچون زندگی رع، سفرهای روزمره رع در آسمان ها و پيروزیها و جشنها است. البته نمادها ابلیسک چه در دوران باستان و چه اعصار و قرون بعدی محدود به مصر نماندند. برای مثال رومیها از ابلیسکهای مصری تأثیر فراوانی گرفته و در بخشهای مختلفی از امپراطوری خود این نمادها را بر پا داشتند که از میان آنها میتوان به ابلیسک آرلس (Arles) در فرانسه، ابلیسکهای شهر بنونتو در ایتالیا (Benevento)، ابلیسک تیتوس سکستیوس آفریکانوس (Titus Sextius Africanus) در مونیخ و یا ابلیسکهای شهر روم در ایتالیا اشاره نمود. نمونههای ابلیسک را میتوان در تمدنهای آشور، امپراطوری اکسوم در نیجیریه، منطقه کرالا در سواح جنوبی هندوستان، امپراطوری بیزانس، بالاخص در کشور کنونی ترکیه، و یا حتی در پرو – ابلیسک تلوو (Tello) که در سال 1919 کشف شد – مشاهده نمود.
ابلیسک آرلس در فرانسه که در دوران امپراطوری روم ساخته شد و ابلیسک مسجد سلطان احمد استانبول
رواج ابلیسکها در قرون مدرن نکته جالب توجه در مورد ابلیسکها این است که این نمادهای پاگانیسم هماکنون رواج بسیاری یافتهاند و در سه قرن گذشته صدها ابلیسک در نقاط مختلف جهان ساخته شده است. شاید بتوان این سازه شرکآلود را جزو معدود نمادهایی دانست که تا بدین حد در میادین و اماکن مختلف جهان مورد استفاده قرار میگیرند. نمونههای مختلف ابلیسکها را میتوان در کشورهایی چون آمریکا، انگلستان، روسیه، ایتالیا، سوئد، فرانسه، اسکاتلند، ولز، رومانی، اروگوئه، ایرلند، پاکستان، سنگاپور، آرژانتین، نیوزیلند، ونزوئلا، اسرائیل، برزیل، پورتوریکو، جمهوری دومنیکن، بولیوی، صربستان، کانادا، جاکارتا، کره شمالی و فیلیپین مشاهده نمود. مشهورترین ابلیسک دوران مدرن که در عین حال بزرگترین ابلیسک تاریخ نیز است، ابلیسک یادبود جرج واشنگتن، اولین رئیسجمهور آمریکا و از اعضای ارشد لژهای ماسونی، است که در قرن نوزدهم در آمریکا ساخته شد.
ابلیسک بوئنسآیرس که در سال 1936 ساخته شده و در سال 2005 بازسازی گردید
اهمیت ابلیسک در فرامانسونری و آیین شیطانپرستی همانگونه که قبلا نیز مورد اشاره قرار گرفت نفس ازيريس، باع به نام بانبجِت خوانده میشد و اين باع بود که حيثيت و شخصيت و قدرت را برای ازيريس به همراه داشت و نماد بانبجت نيز قوچ بود و اين دليلي بود برای پرستش اين حيوان توسط عدهای از مردم مخصوصاً در شهر منديز در زمان باستان. و قوچ منديز يا همان بانبجت، سپس تبديل به بفومت (Baphomet) شد و بفومت مورد پرستش فرقههايی از فراماسونری مانند شواليههای معبد (Knights Templar) که در جنگهای صليبی نقش ويژهای داشتند، قرار گرفت. هم اينک بفومت مورد استفاده فرقه کابالا (Kabbalah) از فرقههای عرفان يهودی و فراماسونری است. بفومت يک بز است با نماد ستاره پنج ضلعی (البته دقت گردد که ستاره پنج ضلعی در پرچم برخی دول اسلامی تمایز آشکاری با این ستاره دارد و صورت واژگون آن است) بر روی پيشانی که علامت کنونی شيطان پرستان و فراماسونها میباشد. بفومت در نگاه کاباليستی در يک دست مرد و در يک دست زن است، هر دو دستش علامت هرمتیسم (Hermetecism) که يک دست به سمت ماه سفيد(Geburah) و دست ديگر به سمت پايين به سمت ماه سياه (Chesed) است که اين علامت نشانده متعادل بودن رحمت و عدالت است. در بين دو شاخ بز بفومت يک شعله هوش(Intelligence) است. در محل آلت تناسلي بفومت يک ميله وجود دارد که نشانه "زندگي بی پايان " آن (که نمادش ابليسک میباشد) است و پستانهای آن به اومانيسم تعبير شده است.
بفومت، خدای شیطانپرستان همانگونه که قبلا نیز گفته شد، اين معماری هم اينک در سراسر اروپا و آمريکا در بسياری از ميادين اصلی شهرها به چشم میخورد. اين موضوع در قرن 19 توسط فراماسون ها محقق شد. بدين ترتيب ابليسک نمادی شد از قدرت عظيم فراماسونری در اين قرن و اين موضوع نشان دهنده عشق شديد و پنهانی فراماسونها به اين نماد شيطانی است. فراماسونها علاقه بسياری نيز به ازيريس و افسانه آن دارند. در اين افسانه آمده است ازيريس پادشاه مصر با خواهرش آسيس(Isis) ازدواج میکند. برادر ازيریس، سِت (Set)، برای به چنگ آوردن پادشاهی تصميم به قتل برادر خود میگيرد، ست ازيریس را فريفت تا در صندوق طلايی پنهان شود ولی بلافاصله درب صندوق را قفل میکند و آن را در رودخانه نيل میاندازد. صندوق به شهر "بایبلوس" (Byblos) در سوريه کنونی میرسد و در حالی که حاوی بدن مرده ازیریس بود کنار يک درخت اقاقيا توقف میکند. آسيس به توطئه ست پی میبرد و برای يافتن شوهر خود راهی میشود. آسيس خوابی میبيند مبنی بر اينکه ميتواند شوهر خود را در بيبلس بيابد. آسيس بدن شوهر خود را مي يابد و به مصر باز مي گرداند ولي ست بدن ازيريس را مي دزدد و آن را مثله مي کند (به 14 قسمت تقسيم ميکند) و هر قسمت را به گوشهاي از مصر ميفرستد، چراکه ميترسيد ازيريس دوباره زنده شود. آسيس دوباره براي پيداکردن قطعات بدن شوهرش به راه ميافتد و تنها در يافتن يک قطعه ناموفق است، او هر 13 قطعه يافته شده را به خاک ميسپارد. پسر ازيريس، هوروس (Horus) انتقام پدر خود را گرفته و عموی خود را میکشد. پسر ديگر ازیريس به نام آنوبيس(Anubis) پدر خود را زنده مي کند. و اينک ازيريس به عنوان خداي مردگان شناخته ميشود. تنها تکهاي از بدن ازيريس که يافت نشد، "آلت تناسلي " او بود که "ست " آن را در نيل انداخته بود و ماهيها آن را بلعيده بودند. به خاطر اين موضوع آسيس آلت تناسلي مصنوعي ساخته بود و در مصر فرقه ججاي براي پرستش آن ايجاد شده بود. عدهاي معتقدند که ابليسک نمادي از همان بنايي است که آسيس آن را ساخته است.
خدای اوزیریس، خدای مردگان و جهان زیرزمینی، خدای محبوب فراماسونها
نماد شیطان در مرکز مسیحیت جهان ابليسک ها بعد از سقوط امپراتوري روم تا رنسانس ديگر مطرح نشدند. مهمترين ابليسک در روم (که مشهور به پايتخت ابليسک ها است) در واتيکان مرکز مسيحيان کاتوليک جهان قرار دارد، بنايي به ارتفاع 5/25 متر که در سال 37 ميلادي از مصر به اين شهر منتقل شد، بعدها پاپ سيکستاس پنجم (Sixtus V) تصميم به نصب اين ابليسک در ميدان سنت پيتر (Saint Peter) روبروي کليسايي به همين نام گرفت. پاپ در نظر داشت ابليسک را به واسطه نصب صليب بر روي هرم آن در تمام رم نمادي از تقدس بکند و آن ها را در مقابل تمام کليساهاي مهم شهر قراربدهد تا وسيلهاي براي ترويج مسيحيت براي زائرين اين شهر باشد. پاپ سيکستاس پنجم قبل از نصب ابليسک در ميدان سنت پيتر، ابليسکي چوبي به جاي آن قرار داد تا مراسم جنگيري از ابليسک اصلي به پايان برسد و نصب آن در سال 1586 با به کارگيري 1000 مرد و 140 اسب خاتمه يافت. اربابان کلیسا برای توجیه قرار گرفتن ابلیسک در میدان مذکور چنین میگویند: "برای کافران ، ستون هرمی شکل سنگی یک نماد خورشیدی است که نماینده یک جریان حیاتی بین آسمان و زمین ، راهی برای برقراری ارتباط به الهی بود.به عنوان یک اثر تاریخی بت پرست در بزرگترین میدان مسیحی ، آن را نمادی از انسانیت رسیدن به مسیح است." البته این ابلیسک نقش یک ساعت خورشیدی را نیز ایفاء میکند و بنا به گفته پاپ بندیکت شانزدهم: "آن ساعت آفتابی غول پیکر برای کمک به خاطر نشان کردن نماز همیشگی خود و روز مقدس در طول سال است."
نماد شیطان در پایتخت مسیحیت
انتقال دیگر ابلیسکها توسط فراماسونها در قرن نوزدهم فراماسونها ابليسک را به عنوان تنها بنای يادبود ازيريس در معماري بسياري از شهرهاي تمدن غرب وارد کردند، اين موضوع در زمان غارت مصر توسط ناپلئون به اوج خود رسيد. پاريس اولين شهر در تمدن مغرب زمين بود که اين معماري را درون خود جاي داد. در سال 1830 محمدعلي نايب السلطنه مصر به پادشاه فرانسه ابليسکي هديه داد که اينک در ميدان کنکورد (Place de la Concorde) در پاريس وجود دارد. اين ميدان در انقلاب فرانسه به نام ميدان انقلاب خوانده ميشد و محلي بود که انقلابيون سر اشراف و کشيشان را به گيوتين ميسپردند.
ابلیسک میدان کنکورد که هرم آن به دستور شیراک طلاکوبی شد
سوزن کلئوپاترا در لندن و ابلیسک دوقلوی آن در پارک مرکزی نیویورک
بزرگترین ابلیسک جهان چگونه بوجود آمد البته در همين قرن نقشه يک ابليسک عظيم در حال اجرا بود. از سال 1848 در شهرواشنگتن پايتخت ايالات متحده آمريکا اجراي اين نقشه آغاز شد و اين ابليسک به يادبود جرج واشنگتن اولين رئيس جمهور آمريکا که از فراماسونرها بود"یادبود واشنگتن" (Washington Monument) نام گرفت.
نمایی از ابلیسک واشنگتن و کاخ سفید در تشييع جنازه جرج واشنگتن در سال 1799 که طبق آداب و رسوم فراماسونري برگزار شد، هر فراماسونر يک شاخه درخت اقاقيا به روي تابوت واشنگتن ميگذاشت که اين سمبلي بود از بازگشت و زنده شدن ازايريس به اميد زنده ماندن ابدي واشنگتن. در 1885 در سالروز تولد جرج واشنگتن اين ابليسک افتتاح شد. در سخنراني اين مراسم يک فراماسونر مهم گفت: "ما سازندگان جامعه انساني هستيم و سنگهاي اين بنا مردان زندهاي هستند که ذهنهايشان با عشق الهي روشن شده است و قلب هايشان با يافتن اين عشق پاک ميدرخشد و نفسهايشان اميدوار به زندگي ابدي مثل ازايريس است". وزن اين بنا به 81/000 تن و ارتفاع آن به 555 متر ميرسد. در حال حاضر اين ابليسک بزرگترين و بلندترين ابليسک جهان ميباشد. اين بنا از کاخ سفيد و کنگره آمريکا کاملاً ديده ميشود. از زمان رونالد ريگان (Ronald Reagan) تمامي مراسم سوگندهاي رئيس جمهوران در پاي اين بنا برگزار ميشود. ساخت اين بنا 1/300/000 دلار هزينه برمي دارد و وزن هرم رأسي آن 3/300 پوند است. ابليسک واشنگتن به فاصله 900 متري غرب کنگره و 900 متري جنوب خانه اصلي فراماسونري است.
حذف نماد شیطان از مراسم رمی جمرات در جایگزینی آن با یک دیوار طی سالیان متمادی، حجاج خانه خدا در مراسم رمی جمرات به سوی ستونی شبیه به ابلیک سنگ میانداختند تا بدین ترتیب از شیطان برائت جسته و این رانده شده از ملکوت خدا را از دلهای خود نیز برانند. در سالهای اخیر و طی تصمیم آل سعود به بازسازی مکه، علاوه بر تخریبهایی که در بافت تاریخی کعبه روی داد و نیز ساخت و سازها مشکوکی که پیرامون اطراف مسجدالحرام انجام گرفتند، سه ستون شیطان نیز با یک دیوار جایگزین گردید. طراحی دیوار مراسم رمی جمرات بر عهده یک معمار صهیونیست به نام نورمن فاستر (Norman Foster) بود که طراحی و احداث تعداد زیادی ابلیسک را بر عهده داشته است. آیا این کار با هدف حفذ ستون ابلیسک مانند شیطان از سنگهای حجاج انجام گرفته؟
تصاویر ستونها و دیوارهای شیطان در مراسم رمی جمرات
منبع:مشرق
پنجشنبه, ۰۹ تیر ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
"اندرو مارشال "، پژوهشگر موسسه پژوهشي در رابطه با جهانيسازي در مقالهاي به بررسي گروه "بيلدربرگ " ميپردازد، وي در اين مقاله به مباحثي از جمله تاسيس اين گروه گرفته تا اعضا و فعاليتهاي آنها و نشستهاي سري و شركتكنندگان در اين جلسات سخن ميگويد.
ادامه دارد... منبع:فارس شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
7- پلان هفتم: زمان خروج دجال. یکی دیگر از ایراداتی که جناب آقای « قنبریان » به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد کرده اند، این است که از دیدگاه آقای « قنبریان » مسئله ی « دجال » و « خروج وی »، بعد از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » به وقوع می پیوندد و « فراماسونری » قبل از « ظهور » به تحرکات خود پرداخته است. ابتدا این بخش از سخنان ایشان را مرور می کنیم:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
جناب آقای « قنبریان » برای تایید گفته های خود، به نظر محقق گرانقدر حجت الاسلام و المسلمین « علی کورانی » در کتاب « عصر ظهور » استناد کرده و مطابق این نظر، مسئله ی « دجال » را بعد از « ظهور » دانسته اند. البته احتمالاً وجود چنین دیدگاهی به این دلیل است که برخی از روایات، « خروج دجال » را به عنوان « نشانه ی قیامت » دانسته اند. هر چند که مطابق نظر بسیاری از محققین، « نشانه ی قیامت » بودن دجال، منافاتی با « نشانه ی ظهور » بودن وی ندارد؛ چرا که به دلیل وقوع « ظهور » قبل از « قیامت »، هر « نشانه ی ظهور » می تواند « نشانه ی قیامت » نیز باشد!
اما نظر ما با نظر جناب آقای « قنبریان » مشابه نیست! مستقیم ترین مسئله ای که پیرامون دجال در روایات بیان شده است، روایت زیر است:
« در کمال الدین صدوق از نزال بن سبرة آمده که گفت: امیر المؤمنین علی بن ابی طالبعلیهما السلام برای ما سخنرانی کرد، حمد و ثنای خدای - عزّوجلّ - را بجای آورد و بر پیغمبر و آل اوعلیهم السلام درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: «سَلُونِی أَیُّهَا النَّاسُ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ ای مردم! بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعة بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! دجّال کی خروج میکند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن نشانههایی دارد و آمادگیهایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع میشوند. اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم؟ عرضه داشت: آری، یا امیر المؤمنین. فرمود: این نشانهها را حفظ کن؛ هرگاه مردم نماز را بمیرانند، و امانت را خیانت کنند و دروغ را جایز بشمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمانها را محکم بسازند، دین را به دنیا بفروشند، سفیهان را به کارها بگمارند، با زنان مشورت کنند، رَحِمها را قطع نمایند، دنبال هوس بروند، و خونریزی را آسان و سبک شمارند، علم (یا عدل) ضعیف شود و ظلم افتخار باشد، اُمرا فاجر، وُزرا ستمگر، کدخدایان خائن، قرآنخوانان فاسق گردند؛ شهادت دروغ رایج و زنا و تهمت و گناه و طغیان علنی شود؛ قرآنهابه زیور آراسته، مساجد زینت یافته، منارههای بلند ساخته، و اشرار احترام شوند؛ در صفها ازدحام، در دلها اختلاف و در پیمانها شکستن واقع گردد، موعود نزدیک شود، از روی حرص دنیا زنها در تجارت با شوهرانشان مشارکت کنند، صدای بیدینها بلند گردد و به آنها گوش فرا داده شود، بدترین افراد هر قومی سرپرست آنها بشود، و از افراد فاجر - از ترس اذیّت آنها - تقیّه کنند؛ دروغگو به راستگویی و خائن به امانتداری شناخته شوند، زنهای آوازهخوان و نوازندگان به کار گرفته شوند، و آخرین این امّت اوّلشان را لعنت نماید، زنان بر زین سوار شوند، زنان خود را به مردان، و مردان خویش را به زنان شبیه گردانند، شاهد نادیده (یا نخواسته) گواهی دهد و شاهد دیگری برای طرفداری گواهی دهد - بدون اطلاع از جریان -، برای غیر خدا فقه بیاموزند، کار دنیا را بر کار آخرت ترجیح دهند و بر دلهای گرگصفت لباس میش پوشانند؛ دلهایشان از مردار گندیدهتر و از صبر تلختر باشد، پس در آن هنگام، زود، زود! و شتاب، شتاب! در آن روز بهترین جاها بیت المقدس باشد که زمانی بر مردم فرا میرسد که هر کدام تمنّا میکنند از ساکنان آن باشند ... » (منبع: کمال الدین صدوق (باب حدیث الدجال) و بحارالانوار ج 52، ص 193) http://www.rasekhoon.net/library/content-29497-1.aspx
قطعاً فجایعی که در بین نشانه های همزمان با خروج « دجال » در حدیث فوق ذکر شده است، همان فتنه های بزرگ و فسادهای عظیمی است که در روایات و ادعیه ی ما به عنوان نشانه های ظهور و در بحبوحه ی ظهور مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر شده اند و این نشانه ها که همزمان با خروج « دجال » اتفاق می افتند، اتفاقاتی هستند که قبل از « ظهور » حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وقوع می پیوندند و نشان دهنده ی اوج فساد آن دوران می باشند. افرادی که می گویند مسئله ی « دجال » بعد از « ظهور » اتفاق می افتد باید بگویند که آیا شبیه شدن مردان به زنان و بالعکس، ضایع شدن نماز، رواج دروغ، فساد و فحشا و ... که از نشانه های خروج دجال دانسته شده است، آیا بعد از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رواج دارند؟!! بنابراین مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » قبل از « ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و همزمان با فراگیر شدن « فساد » و « تباهی » در دنیا حادث می شود، نه بعد از ظهور!
همچنین در حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) چنین نقل شده است: « عن ابن عباس عن رسول الله صلى الله عليه و آله : فى حديث ان الله اوحى اليه ليله اسرى به ان يوصى الى على و اخبره بالائمه من ولده الى ان قال و آخر رجل منهم يصلى عيسى ابن مريم خلفه يملا الارض عدلا كما ملئت جورا و ظلما انجى به من الهلكه و اهدى به من الضلاله و ابرى به الاعمى و اشفى به المريض فقلت الهى و سيدى متى يكون ذاك فاوحى الله عزوجل الى يكون ذلك اذا رفع العلم و ظهر الجهل و كثر القراءه و قل العمل و كثر القتل و قل الفقهاء و الهادون و كثر فقهاء الضلاله و الخونه و كثر الشعراء و اتخذ امتك قبورهم مساجد و حليت المصاحف و زخرفت المساجد و كثر الجور و الفساد و ظهر المنكر و امر امتك به و نهى عن المعروف و اكتفى الرجال بالرجال و النساء و صار الامراء كفره و اوليائهم فجره و اعوانهم ظلمه ذووا الراى منهم فسقه و عند ثلاثه خسوف خسف بالمشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيره العرب و خراب بصره على يد رجل من ذريتك تتبعه الزنوج و خروج رجل من ولد الحسين بن على و ظهور الدجال يخرج من المشرق من سجستان و ظهور السفيانى . » ابن عباس مى گويد: در شب معراج مطالبى به رسول اكرم (ص ) وحى شد كه بايد به وجود مقدس حضرت امير المؤ منين (ع ) خبر داده شود و نيز به ائمه بعد از آن حضرت. بعد فرمودند كه خداوند براى آخرين آنها نشانه هايى بيان فرمودند: عيسى بن مريم پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند .زمين را پر از عدل و داد مى كند چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد .بندگان را به وسيله او (امام عصر) از هلاكت نجات مى دهم. گمراهان را به وسيله او هدايت مى كنم .نابينايان و بيماران را به وسيله او شفا مى دهم .عرض كردم خداوندا! آن كى خواهد شد؟ خطاب رسيد: هرگاه علم از ميان برداشته شود و جهل و نادانى به جاى آن نشيند .قرائت قرآن زياد اما عمل به آن كم شود .قتل و كشتار زياد شود .فقها و هدايت كنندگان واقعى كم شوند. علماى فاسق (بى عمل) و خيانتكار زياد شوند. شعرا زياد شوند .امت شما قبرستانها را مساجد قرار دهند .قرآنها را زينت كنند .مساجد را مجلل بسازند. جور و فساد زياد شود. منكرات ظاهر شود .امت شما امر به منكر كنند. پيروان شما نهى از معروف كنند .مردها به مردها اكتفا كنند (لواط). زنان به زنان قناعت كنند (مساحقه). زمامداران كافر شوند . دوستان حكمرانان گنهكار باشند .ياوران آنها ستمگران باشند .صاحبان راءى و نظر از آنان فاسقان باشند. سه خسف در دنيا واقع شود: يكى خسف در مشرق ، خسف ديگر در مغرب و خسف سوم در جزيره العرب .خراب شدن بصره به دست يكى از ذرارى تو (سيد) كه زنگيها دنبالش را بگيرند. قيام مردى از اولاد امام حسين (ع). ظهور دجال و قيامش از سجستان، خروج سفيانى . » (منبع: اثباة الهداه، ج 7، ص 390 و 391) http://www.ghadeer.org/site/abasaleh/zohoor/zhr3/neshan04.htm و http://www.shia-leaders.com/?p=19604
همان گونه که ملاحظه فرمودید، مطابق حدیث فوق، « خروج دجال » هم تراز و هم ردیف با « خروج سفیانی » از « نشانه های ظهور » دانسته شده است! که این مسئله نیز نشان دهنده ی « خروج دجال » قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد! در واقع اگر ما « خروج دجال » را « بعد از ظهور » بدانیم، « خروج سفیانی » را نیز باید « بعد از ظهور » بدانیم!!! بدین ترتیب، « حدیث فوق » نیز « مسئله ی دجال » را « قبل از ظهور » می داند، نه بعد از آن.
علاوه بر این، برخلاف ادعای جناب آقای « قنبریان » مبنی بر این که عمده ی علمای شیعه در مورد « بعد از ظهور » واقع شدن « مسئله ی دجال » اتفاق نظر دارند، باید یادآوری نمود که حرف ایشان در این زمینه نیز صحیح نیست:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! ... » بنابراین در نظر « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) نیز مسئله ی « خروج دجال » را « قبل از ظهور » دانسته اند!
http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct
ب) همان گونه که قبلاً نیز ذکر شد، علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصلی را به مسئله ی « دجال » اختصاص داده است و ضمن اشاره به آن به عنوان یک « نشانه ی ظهور »، « تمدن فرهنگی و اجتماعی غربی » را به عنوان یکی از مصادیق احتمالی « دجال » دانسته اند که این اشاره ی ایشان نشان دهنده ی این است که ایشان نیز مسئله ی « دجال » را در زمره ی مسایل قبل از « ظهور » می دانسته اند، نه مسئله ای بعد از « ظهور »! http://www.rasekhoon.net/article/show-16651.aspx
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف گفته ی جناب آقای « قنبریان »، بسیاری از علما معتقدند که مسئله ی « دجال » و خروج وی، قبل از ظهور اتفاق می افتد و تعدادی از روایات نیز همین مسئله را تایید می نمایند! نظر محقق گرامی جناب آقای « شیخ علی کورانی » نیز که در کتاب « عصر ظهور » به صورت مجمل به آن پرداخته شده است، نظر این محقق ارزشمند است، نه نظر بسیاری از علماء! کما این که نظر دو مرجع عالیقدر حضرات آیات « مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » و « سید محمد صدر (رحمه الله) خلاف نظر مذکور است.
8 - پلان هشتم: حدیث صندوق « قعر جهنم ». جناب آقای « قنبریان » در مطلبی که در وبسایت « ردپا کلیپ » نگاشته اند، به حدیث مربوط به « صندوق قعر جهنم » اشاره کرده اند و با اتکا به این حدیث، ذکر کرده اند که « دجال » باید یک فرد باشد: الف) « علی علیهالسلام فرمود: جز یک مطلب چیزی نمیگویم. شما را بخدا یادآور میشوم ای چهار نفر- که منظور حضرت من و ابوذر و زبیر و مقداد بود- من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: صندوقی از آتش وجود دارد که در آن دوازده نفرند، شش نفر از اولین و ششم نفر از آخرین. آن صندوق در چاهی در قعر جهنم در صندوق قفل شدهی دیگری است. بر در آن چاه صخرهای است که هرگاه خداوند بخواهد جهنم را شعلهور نماید آن صخره را از در آن چاه برمیدارد و جهنم از شعله و حرارت آن چاه شعلهور میشود. علی علیهالسلام فرمود: شما شاهد بودید که از پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهی آنان و «اولین» سؤال کردم، فرمود: اما «اولین» عبارتند از: فرزند آدم که برادرش (هابیل) را کشت، و فرعون فرعونها، و آن کسی که با ابراهیم علیهالسلام دربارهی خداوند به منازعه پرداخت و دو نفر از بنیاسرائیل که کتابشان را تحریف کردند و سنتشان راتغییر دادند، یکی از آنان کسی بود که یهودیان را یهودی نمود و دیگری نصاری را نصرانی کرد. و ابلیس ششمی آنان است. و اما «آخرین» عبارتند از دجال و این پنج نفر اصحاب صحیفه و نوشته و جبت و طاغوتی که بر سر آن با هم عهد بستهاند و بر عداوت با تو- ای برادرم- هم پیمان شدهاند، و بعد از من بر علیه تو متحد میشوند. این و این، که پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را برای ما نام برد و برشمرد. سلمان میگوید: ما گفتیم: راست گفتی، ما شهادت میدهیم که این مطلب را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدیم ... »
طبق نظر جناب آقای « قنبریان » با توجه به این که نام « دجال » در این روایت و روایات مشابه، در کنار نام افرادی همچون فرعون، هابیل و ... که انسان هستند، آورده شده است، و از آن جایی که یک انسان باید در تابوت قرار گیرد، بنابراین « دجال » باید یک فرد باشد!
البته در وهله ی اول، این نکته جالب به نظر می رسد! اما هنگامی که نگاهی به « سند » روایت فوق و روایات مشابه می اندازیم، متوجه می شویم که روایات فوق در زمره ی روایات « ضعیف السند » به شمار می روند: منبع روایت فوق، چنین می باشد: هلالى، سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس الهلالي، قم، الهادی، 1405 ق، ج2، ص: 597. در مورد کتاب « سلیم بن قیس هلالی » باید گفت که این کتاب در زمره ی کتب ضعیف شیعی به شمار می رود: (حتی در این کتاب مطالبی پیرامون تحریف قرآن مجید وجود دارد که صحیح نیست!) http://lib.hadith.ac.ir/?page=showarticle&articleid=5072 و http://ketaab.iec-md.org/QURAN/quran_tahrif_nashodeh_hasanzaadeh-aamoli_04.html و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/2042/
ب) روایتی مشابه در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: « حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَكَمُ بْنُ مِسْكِينٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ جُعَيْدِ هَمْدَانَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ فِي التَّابُوتِ الْأَسْفَلِ سِتَّةً مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةً مِنَ الآْخِرِينَ فَأَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الْأَوَّلِينَ فَابْنُ آدَمَ قَاتِلُ أَخِيهِ وَ فِرْعَوْنُ الْفَرَاعِنَةِ وَ السَّامِرِيُّ وَ الدَّجَّالُ كِتَابُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ هَامَانُ وَ قَارُونُ وَ السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَنَعْثَلُ وَ مُعَاوِيَةُ وَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَ أَبُو مُوسَى الْأَشْعَرِيُّ وَ نَسِيَ الْمُحَدِّثُ اثْنَيْنِ.
ترجمه: امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: در تابوت ته دوزخ شش نفر از امتهاى پيشين جا دارند و شش نفر از امت آخر زمان اما آن شش نفر كه از پيشينياناند فرزند آدم است كه برادرش را كشت و فرعون فرعونها است و سامرى است و دجال است كه نامش در زمره پيشينيان است ولى در آخر الزمان خروج خواهد كرد و هامان است و قارون و شش نفر از امت آخر الزمان نعثل است (عثمان) و معاويه و عمرو بن العاص و ابو موسى اشعرى است راوى اين حديث نام دو كس ديگر را فراموش كرده است. »
در سند روایت فوق، نام « حکم بن مسکین » و « عبدالرحمن بن سیابة » به چشم می خورد که هر دو نفر مجهولند: http://www.al-shia.org/html/far/books/tarikh-masom/defa-ahlbyt/06.htm و http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/makarem/900127/ و http://www.fazellankarani.com/persian/lesson/4306/ و http://www.noormags.net/view/fa/ArticlePage/1597/182/text و http://www.erfan.ir/farsi/occasion/sadeque/9.html و
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
ج) روایت مشابه دیگری نیز در کتاب « خصال » شیخ « صدوق » آمده است که اصل روایت و سند آن چنین است: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ بِالْكُوفَةِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ وَ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْجُنَيْدِ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْعُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ عَنِ الصَّخْرِ بْنِ الْحَكَمِ الْفَزَارِيِّ عَنْ حَيَّانَ بْنِ الْحَارِثِ الْأَزْدِيِّ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ جَمِيلٍ الضَّبِّيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ الرُّؤَاسِيِّ قَالَ لَمَّا سِيرَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ اجْتَمَعَ هُوَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ وَ حُذَيْفَةُ بْنُ الْيَمَانِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدِّثُوا حَدِيثاً نَذْكُرُ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ نَشْهَدُ لَهُ وَ نَدْعُو لَهُ وَ نُصَدِّقُهُ بِالتَّوْحِيدِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَا هَذَا زَمَانَ حَدِيثِي قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا حُذَيْفَةُ فَقَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي سَأَلْتُ الْمُعْضِلَاتِ وَ خُبِّرْتُهُنَّ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهَا قَالَ حَدِّثْنَا يَا ابْنَ مَسْعُودٍ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي قَرَأْتُ الْقُرْآنَ لَمْ أُسْأَلْ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ قَالَ حَدِّثْنَا يَا مِقْدَادُ قَالَ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي إِنَّمَا كُنْتُ صَاحِبَ السَّيْفِ لَا أُسْأَلُ عَنْ غَيْرِهِ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ أَصْحَابُ الْأَحَادِيثِ قَالُوا صَدَقْتَ فَقَالَ حَدِّثْنَا يَا عَمَّارُ قَالَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي رَجُلٌ نَسِيٌّ إِلَّا أَنْ أُذَكَّرَ فَأَذْكُرَ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَا أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ قَدْ سَمِعْتُمُوهُ وَ مَنْ سَمِعَهُ مِنْكُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ قَالُوا نَشْهَدُ قَالَ وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الآْخِرِينَ ثُمَّ سَمَّى السِّتَّةَ مِنَ الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الآْخِرِينَ وَ أَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الآْخِرِينَ فَالْعِجْلُ وَ هُوَ نَعْثَلٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ وَ هَامَانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ زِيَادٌ وَ قَارُونُهَا وَ هُوَ سَعِيدٌ وَ السَّامِرِيُّ وَ هُوَ أَبُو مُوسَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ لِأَنَّهُ قَالَ كَمَا قَالَ سَامِرِيُّ قَوْمِ مُوسَى لا مِساسَ أَيْ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرُ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَ فَتَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ...
مالك بن حمزه رؤاسى گويد: هنگام تبعيد ابو ذر (خداى رحمتش كند) او و على بن ابى طالب عليه السّلام و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و عبد اللَّه بن مسعود گرد هم آمدند ابو ذر گفت: حديثى بگوئيد كه بياد رسول خدا باشيم و برسالتش گواهى دهيم و دعايش كنيم و بيگانگى خداوند تصديقش نمائيم. على عليه السّلام فرمود: هنگام حديث گفتن من كه نيست همه گفتند: راست ميگوئى بحذيفة گفت: تو از براى ما حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من همواره از كارهاى پيچيده و مشكل پرسش شدهام و خبر دادهام و بجزء آنها را نبايد از من پرسيد بابن مسعود گفت: تو براى ما حديث بگو گفت: ميدانيد كه من قارى قرآنم و جز آن را نبايد از من پرسيد اصحاب حديث شما هستيد گفتند: راست گفتى گفت: مقداد تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من شمشير زن هستم و از جز آن پرسش نشوم و ليكن شما هستيد كه حديثها دانيد گفتند: راست گفتى گفت: عمار تو حديث بگو گفت: شما ميدانيد كه من مردى هستم فراموشكار تا چيزى بيادم نياورند بيادش نمىافتم (ابوذر خدايش رحمت كند) گفت من خود حديثى براى شما بگويم كه شما آن را شنيدهايد و ديگران هم از شما شنيدهاند كه از پيغمبر نقل كردهايد مگر شما گواهى نميدهيد كه خدائى بجز خداى يكتا نيست و محمد (ص) فرستاده او است و روز قيامت بدون ترديد فرا خواهد رسيد و خداوند مردگان را زنده خواهد كرد و زنده شدن مردگان حق است و بهشت حق است و دوزخ حق است همه گفتند بر همه اينها گواهى ميدهيم ابو ذر گفت: من هم با شما گواهى ميدهم سپس گفت: مگر شما گواهى نميدهيد كه رسول خدا (ص) فرمود: بدترين خلق اولين و آخرين دوازده نفرند شش نفر از اولين و شش نفر از آخرين سپس شش نفر از پيشينيان را نام برد: پسر آدم كه برادرش را كشت و فرعون و هامان و قارون و سامرى و دجال كه نامش در رديف پيشينيان است ولى در آخر الزمان بيرون خواهد آمد و اما آن شش نفر كه از آخريناند گوساله كه نعثل است (عثمان)، و فرعون كه معاوية باشد و هامان اين امت كه زياد است و قارون اين امت كه سعيد بن عاص است و سامرى كه ابو موسى اشعرى عبد اللَّه بن قيس است زيرا او نيز مانند سامرى قوم موسى گفت لا مساس يعنى نبايد جنگيد و ابتر است (دم بريده) كه عمرو عاص باشد. آيا شما باين كه گفتم گواهى ميدهيد گفتند آرى گفت من نيز بر آن گواهم ... »
در سند روایت فوق، نام « عبید بن کثیر » و « حارث بن حصیرة » به چشم می خورد که اولی دارای سابقه ی « جعل حدیث » و دومی یک راوی مجهول می باشد: http://www.hawzah.net/FA/articleview.html?ArticleID=45139 و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/169/169/text و http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/5168/58/text و http://www.329.ir/ebook.mahdavi/include/view.php_40bankname=liblist&code=151&radif=30.htm
بدین ترتیب این روایت نیز در زمره ی روایات « ضعیف الستد » قرار می گیرد!
همان گونه که ملاحظه فرمودید، هیچ یک از روایات فوق از نظر سندی قوی نیستند و این مسئله یعنی این که قابلیت انتساب دقیق این روایات به معصوم (علیه السلام)، وجود ندارد! بر این اوصاف نمی توان به راحتی بر این روایات اتکا کرد!
(البته در مورد استناد خود ما به روایات مربوط به « دجال » نیز مشکلاتی وجود دارد که در انتهای مقاله پیرامون آن ها نیز بحث خواهیم کرد!)
اما علاوه بر ضعف سندی، در مورد این روایات، علامت سوال های متعددی نیز وجود دارد. برای مثال باز هم بسیار جالب خواهد بود که بگوییم « دجالی » که طبق مطالب مندرج در روایات، خرش با هر قدم خود، یک « میل » گام بر می دارد یا به تعبیر برخی روایات بین دو گوش « خر دجال » یک « میل » فاصله وجود دارد و هنگامی که خرش به این اندازه بزرگ است، خودش نیز باید بسیار عظیم الجثه باشد، چگونه می تواند هم ردیف با فرعون و اصحاب سقیفه در تابوت جای گیرد؟! البته قدرت خداوند از هر چیز و هر کس بالاتر است و او بر هر کاری قادر خواهد بود، اما واقعاً هنگامی که به این روایات « ضعیف السند » برای رد نظریه ی « جنبش و حرکت فکری و اجتماعی » بودن دجال استناد می گردد، باید همین ایراد را نیز به افراد اشکال گیرنده وارد کرد که پذیرفتن دجالی با خصوصیات ظاهری روایات نیز با آن حجم و جثه ی موصوف، در تابوتی که سایر افراد داخل آن را انسان هایی با سایزهای معمول، تشکیل می دهند، نا معمول و به سختی قابل پذیرفتن است. همچنین بسیار جالب است که در روایات « ضعیف السند » مورد اشاره، حرفی از اصحاب سقیفه، هامان، قارون، ابوموسی اشعری و ... آورده شده است و در کنار آن ها به « دجال » که عمده ی روایات مربوط به آن « ضعیف السند » هستند نیز اشاره شده است، اما در تابوت « قعر جهنم » از « یزید »، « ابوسفیان » و مخصوصاً « سفیانی » آخرالزمان (لعنة الله علیهم اجمعین) که بزرگترین جنایات تاریخ را انجام می دهد، سخنی به میان نیامده است؟! این مسئله « ضعف سندی » روایات نامبرده را تکمیل می نماید.
البته با در نظر گرفتن تعابیر استعاری و کنایی نیز می توان این مسئله را توضیح داد که به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از آن صرف نظر می کنیم.
ادامه دارد... خادم الامام-وعده صادق پنجشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره: در قسمت قبل درباره يكي ديگر از مباني فراماسونري يعني ناسيوناليسم بحث كرديم و مقررشد كه در اين قسمت، سخنان جريان انحرافي دولت را در اين باره با اين مباني مطابقت دهيم. اكنون بخش دوم اين مبحث تقديم خوانندگان محترم ميگردد. چهارشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
5- پلان پنجم: توقف در معنای ظاهری روایات.
متاسفانه آن چه که به وفور در مستند « دجال آخرالزمان » به چشم می خورد، توقف در معنای ظاهری روایات از سوی جناب آقای « قنبریان » و توصیف دجال بر مبنای ظاهر روایات است که البته این توصیف موجب ساخت موجودی « شتر گاو پلنگ! » از دجال شده است که البته در ادامه ی مقاله و در وقت مناسب به این موضوع و علامت سوال های روبروی آن اجمالاً اشاره خواهیم نمود. به موازات این مسئله، یکی از ایراداتی که ایشان کراراً به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد نموده اند، استعاری، کننایی و مجازی دانستن تعداد زیادی از تعابیر موجود در روایات پیرامون « دجال » می باشد.
این در حالی است که بنا بر نظر بسیاری از بزرگان، بسیاری از تعابیر موجود در روایات آخرالزمانی، معانی « سمبولیک » و « رمزی » دارد و روایات مربوط به « دجال » را اگر از « ضعیف السند » بودنشان نیز بگذریم، نمونه ی شاخص این تعابیر « استعاری » و « کنایی » هستند:
الف) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « دجال مرد پرتزویر و حیله گر! » چنین می فرمایند: «... به هر حال، آنچه را نمى توان در آن ترديد كرد اين است كه هنگام فراهم شدن زمينه هاى انقلاب، در هر جامعه اى كه باشد، افراد فريبكارى كه در واقع پاسدار نظامهاى فاسد و فرسوده اند براى نگاهدارى وضع موجود، و بهره بردارى از زمينه هاى فكرى و اجتماعى مردم به نفع اهداف نادرست خود، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، و حتّى شعارهاى انقلابى مى دهند، و اين يكى از بزرگترين موانع راه اصلاح و انقلاب راستين است. اين ها دجّالانى هستند كه همه پيامبران، امّت خويش را از آنها بر حذر داشتند و نسبت به نقشه هاى فريبنده آنها هشدار دادند. منتها پيش از ظهور مهدى و آن انقلاب عظيم و وسيع و راستين، هر قدر زمينه هاى فكرى و روانى و اجتماعى در سطح جهانى آماده تر مى گردد، فعّاليّت اين دجّالان كه يكى از بعد از ديگرى ظهور مى كنند افزايش مى يابد; تا در پيشرفت زمينه هاى انقلابى وقفه ايجاد نمايند و به هزار حيله و فن براى منحرف ساختن افكار دست زنند. البتّه هيچ مانعى ندارد كه يك دجّال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و امّا نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست; مثلاً، از روايتى كه مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل كرده چنين استفاده مى شود كه او داراى صفات زير است: 1ـ او يك چشم بيشتر ندارد كه در ميان پيشانى اش همچون ستاره صبح مى درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويى با خون تركيب شده! 2ـ او الاغ (مركب) سفيد تندروى دارد كه هر گام او يك ميل است و بسرعت زمين را طى مى كند! 3ـ او دعوى خدائى مى كند و هنگامى كه دوستان خود را به گرد خويش مى خواند صداى او را تمام جهانيان مى شنوند! 4ـ او در درياها فرو مى رود و خورشيد با او حركت مى كند، در پيش روى او كوهى از دود و پشت سرش كوه سفيدى قرار دارد كه مردم آن را موادّ غذايى مى بينند. 5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطى و كمبود موادّ غذايى هستند ... شك نيست كه ما مجاز نيستيم به هر مفهومى از مفاهيم مذهبى كه در قرآن يا منابع حديث وارد شده شكل سمبولیك بدهيم، چه اينكه اين كار همان تفسير به رأى است كه در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مى شمرد، ولى با اين حال جمود بر مفهوم نخستين الفاظ در آنجا كه قرائن عقلى يا نقلى در كار است آن هم صحيح نيست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلى سخن است. و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نيز اين گونه مفاهيم كنائى بى سابقه نيست; از جمله مى خوانيم كه «خورشيد از مغرب طلوع مى كند. » و اين يكى از پيچيده ترين مسائل مربوط به اين قسمت است كه ظاهراً با علم روز سازگار نيست; زيرا طلوع آفتاب از مغرب مفهومش تغيير مسير گردش كره زمين است; اگر اين موضوع ناگهان صورت گيرد همه آب درياها و تمامى ساختمانها و موجودات سطح كره زمين به خارج پرتاب مى گردد و همه چيز به هم مى ريزد، و اثرى از زندگى باقى نخواهد ماند، و اگر تدريجاً صورت گيرد طول شب و روز بقدرى زياد مى شود كه از يك ماه و دو ماه هم خواهد گذشت و باز نظام كائنات در زمين به هم خواهد ريخت! ولى در ذيل حديث بالا كه پيرامون نشانه هاى دجّال است تفسير جالبى براى اين موضوع ديده مى شود كه نشان مى دهد اين تعبير جنبه كنايه دارد. چرا كه راوى حديث « نزال بن سبره » از «صعصعة بن صوحان» مى پرسد اين كه اميرمؤمنان على) عليه السلام) در پايان سخنش پيرامون دجّال) و مانند آن فرمود: « از حوادثى كه بعد از آن رخ مى دهد از من نپرسيد...» منظورش چه بود؟ صعصعه در پاسخ مى گويد: « انّ الّذى يصلّى خلفه عيسى بن مريم هو الثّانى عشر من العترة التّاسع من ولد الحسين بن على، و هوالشّمس الطّالعة من مغربها; آن كس كه حضرت مسيح پشت سر او نماز گزارد دوازدهمين نفر از خاندان پيامبر( صلى الله عليه وآله وسلم )و نهمين نفر از فرزندان حسين بن على (عليه السلام) است، و او است خورشيدى كه از غروبگاه خود طلوع خواهد كرد! » بنابراين تعجّبى ندارد كه دجّالى كه با صفات بالا مشخص شده نيز جنبه سمبوليك داشته باشد. حتماً مى پرسيد چگونه مى توان آن را تفسير كرد؟ در پاسخ اين سؤال مى گويم بعيد نيست دجّال با آن صفاتى كه گفته شد اشاره به فريبكاران و رهبران مادّى ستمگر در دنياى ماشينى باشد; زيرا: اولاً، آنها يك چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگى مادّى است; آنها فقط به يك (بعد) مى نگرند و آن بعد منافع مادّى ملّت خويش است; و به هزار گونه نيرنگ و تزوير و سياستهاى استعمارى براى رسيدن به اين هدف متوسّل مى شوند; آنها دجّالانى هستند فريبكار كه چشم معنوى و انسانى را از دست داده اند. امّا همين يك چشم مادّى آنها بسيار خيره كننده و پرفروغ است در صنايع به پيروزيهاى درخشانى نائل شده اند، و از اقطار زمين نيز گذشته اند. ثانياً، مركبهايى در اختيار دارند كه بسيار تند و سريع السّير است و كره زمين را در مدّت كوتاهى دور مى زند با سرعتهايى حتّى مافوق سرعت صوت! ثالثاً، آنها عملا مدّعى الوهيّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خويش مى دانند و با تمام ضعف و ناتوانى كه دارند، پياده شدن در كره ماه را دليل تسخير فضا! و مهار كردن پاره اى از نيروهاى طبيعت را نشانه تسخير طبيعت، در حالى كه يك زمين لرزه مختصر، يك طوفان كم قدرت، يك سلّول سرطانى، همه كاسه و كوزه هاى آنها را در هم مى شكند; در عين ضعف همچون فرعون دعوى خدايى دارند. رابعاً، با زير دريائيهاى مجهّز به زير درياها مى روند، وسائل سريع السّيرشان با مسير شمس حركت مى كند (بلكه گاهى از مسير آن نيز جلو مى افتد). در پيش روى كارخانه هاى عظيمش، كوهى از دود، و به دنبال سرش كوهى از فرآورده هاى صنعتى و موادّ غذايى (كه مردم آن را موادّ غذايى سالم فكر مى كنند در حالى كه ارزش غذايى چندانى ندارند و غالباً خوراكهاى ناسالمى هستند) مشاهده مى شود. خامساً، مردم به عللى ـ از قبيل خشكسالى و يا استثمار و استعمار و تبعيضات مختلف و سرمايه گذاريهاى كمرشكن در مورد تسليحات و هزينه طاقتفرساى جنگها، و ويرانيهاى حاصل از آن كه همگى معلول زندگى يك بعدى مادّى است ـ گرفتار كمبود مواد غذايى مى شوند و مخصوصاً گروهى از گرسنگى مى ميرند و از ميان مى روند، و دجّال كه عامل اصلى اين نابسامانيهاست از اين وضع بهره بردارى كرده به عنوان كمك به گرسنگان و محرومان جامعه براى تحكيم پايه هاى استعمار خود كوشش و تلاش مى كند. در پاره اى از روايات نيز نقل شده كه هر موئى از مركب عجيب دجّال سازِ مخصوص و نواى تازه اى سر مى دهد كه انطباق آن بر اينهمه وسايل سرگرم كننده ناسالم دنياى ماشينى يك بعدى كه در تمام خانه ها و لانه و شهر و بيابان و ساحل دريايش نفوذ كرده كاملا قابل تصوّر است. به هر صورت، مهم آن است كه عناصر انقلابى يعنى سربازان راستين مصلح بزرگ مهدى موعود(عليه السلام) همچون بسيارى از مردم ساده لوح و ظاهر بين، فريب دجّال صفتان را نخورند و براى پياده كردن طرح انقلابى خود بر اساس ايمان و حق و عدالت از هيچ فرصتى غفلت نكنند. البتّه آنچه در بالا گفتيم يك تفسير احتمالى براى دجّال بود كه قرائن مختلفى آن را تأييد مى كند. ولى قبول يا عدم قبول اين تفسير به اصل موضوع صدمه نمى زند كه مسأله دجّال، با اين صفات جنبه كنايه دارد نه اين كه انسانى باشد با چنان مركب و چنان صفات و مزايا! » http://persian.makarem.ir/compilation/book.php?bcc=10404&itg=7&bi=137&s=ct نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) صریح و گویا بوده و نیاز به توضیح بیشتری ندارد!
ب) همانگونه که همه ی عزیزان مستحضرند، « بقیة الله » لقبی است که به مقام شامخ منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اطلاق می گردد. اما منشاء این عبارت از کجا است؟ در آیات 84 تا 86 سوره ی « هود » پیرامون حضرت شعیب (علیه السلام) و قومش چنین آمده است:
همان گونه که ملاحظه فرمودید، ظاهر عبارت « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین » مربوط به حضرت شعیب (علیه السلام) و مردم « مدین » می باشد و این آیه در باب رعایت حلال و حرام در امور اقتصادی بیان شده است، حال آن که معنای باطنی آیه ی مذکور، به منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اختصاص دارد و معصومین (علیه السلام) از ایشان با عنوان « بقیة الله » یاد کرده اند:(48) « عمر بن زاهر آورده است: مردى از اباعبدالله (عليه السلام) پرسيد: مى شود بر قائم با لقب « امير المؤمنين » سلام كرد؟ فرمود: نه، اين لقبى است كه خدا به امير مؤمنان على (عليه السلام) داده است و قبل و بعد از ايشان هيچ كس را به آن ملقب نمى كند، مگر آن كه كافر باشد . عرض كردم: فدايت شوم ! پس چگونه بر ايشان سلام و درود بفرستيم؟ فرمود: بگوييد: السلام عليك يا بقية الله ... سپس اين آيه را تلاوت كرد: « بقية الله خير لكم إن كنتم مؤمنين ». بنابراین همان گونه که ملاحظه می گردد، در کلام و سیره ی معصومین (علیه السلام)، توجه به بطن آیات و روایات نیز مد نظر بوده و تنها ظاهر آیات و روایات مد نظر ایشان نبوده است.
ج) علامه « سيد محمد صدر » در جلد سوم « موسوعه ى ارزشمند الامام المهدى » با عنوان « (تاريخ الغيبة الكبرى) » بحث مفصّلى را به بررسى مسئله ى دجّال اختصاص داده است. وى معتقد است اكثر قريب به اتفاق اخبار دجّال مبتلاى به دو اشكال جدى هستند: الف - ضعف سندى. ب - دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه (كه به لحاظ قوانين كلامى محال است؛ يعنى خداوند سبحان قدرت خرق عادات و اظهار معجزه را به افراد ضالّ و مضلّ تفويض نمىكند). ايشان سرانجام به اين جمع بندى مىرسد كه وجود دجّال امرى است حق، لكن مراد از آن يك فرد مشخص با همان اوصاف كذايى نيست، بلكه مقصود يك سرى پديده هاى اجتماعى - فرهنگى است. در بخشی از کتاب مذکور، ایشان چنین می فرمایند: « مفهوم دجّال، سمبل پيچيده ترين و خطرناكترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع، توصيف تمدّن و جهانبينى ماترياليستى غرب است؛ زيرا تاريخ اديان تاكنون چنين دشمنى به خود نديده است. در احاديث دجّال آمده است: (از زمان خلق آدم تا روز قيامت، امرى خطيرتر از دجّال وجود ندارد)، و استفاده از كلمه (أمر) خود بيانگر اين حقيقت است كه دجّال يك شخص معيّن نبوده، بلكه يك جريان فرهنگى - اقتصادى - سياسى ضد توحيدى و ضد دينى است... » د) « آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) » در کتاب ارزشمند خود « حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) » و در بحث « آیا او با شمشیر قیام می کند؟ » چنین می فرمایند: « ... از امام باقر (عليه السلام) نقل شده كه فرمود: ذخر لصاحبكم الصّعب! قلت: و ما الصّعب؟ قال: ما كان من سحاب فيه رعد و صاعقة او برق، فصاحبكم يركبه، أَما انّه سير كب السّحاب و يرقى فى الأَسباب; اسباب السّماوات السّبع والارضين! براى صاحب و دوست شما (مهدى(عليه السلام)) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى اين حديث مى گويد: گفتم منظور از وسيله سركش چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد و شدّت صاعقه يا برق است; او بر اين وسيله سوار مى شود; آگاه باشيد او بزودى بر ابرها سوار مى گردد و صعود به آسمانها و زمينهاى هفتگانه مى كند. » مسلماً منظور از ابر، اين ابر معمولى نيست; زيرا ابرهاى معمولى وسيله اى نيستند كه بتوان با آنها سفر فضايى كرد; آنها در جوّ نزديك زمين در حركتند و با زمين فاصله ناچيزى دارند و نمى توانند از آن بالاتر بروند; بلكه اشاره به وسيله فوق العاده سريع السّيرى است كه در آسمان به صورت توده اى فشرده از ابر به نظر مى رسد، غرّشى همانند رعد، و قدرت و شدّتى همچون صاعقه و برق دارد; و به هنگام حركت، دل آسمان را با نيروى فوق العاده خود مى شكافد; و همچنان به پيش مى رود، و مى تواند به هر نقطه اى از آسمان حركت كند. و به اين ترتيب، يك وسيله مافوق مدرن است كه شبيه آن را در وسايل كنونى نداريم; تنها در ميان بشقابهاى پرنده و وسايل سريع و سرسام آور فضايى كه امروز داستانهايى از آنها بر سر زبانهاست و نمى دانيم تا چه حد جنبه واقعى و علمى دارد، شايد شباهت داشته باشد; ولى به هر صورت بشقاب پرنده هم نيست. به هر حال، از حديث بالا بطور اجمال مى توان دريافت كه موضوع عقب گرد صنعتى در كار نيست، بلكه بعكس سخن از پيشرفت خارق العاده اى در ميان است كه به موازات آن بايد تكامل در همه زمينه ها صورت گيرد. مفهوم شمشير تنها اين سؤال باقى مى ماند كه پس اين همه تعبيرات مربوط به « قيام به شمشير » در مورد مهدى (عليه السلام) چه مفهومى دارد؟ حتّى در دعاهايى كه درس آمادگى براى شركت در اين جهاد آزادى بخش بزرگ مى دهد انتظار آن روز را مى كشيم كه با شمشير كشيده « شاهراً سيفه » در صفوف اين مجاهدين قرار گيريم. امّا حقيقت اين است كه « شمشير» هميشه كنايه از قدرت و نيروى نظامى بوده و هست همانگونه كه « قلم » كنايه از علم و فرهنگ است. شك نيست كه حتّى در ميدان جنگهاى سنّتى پيشين سلاحهاى مختلفى جز شمشير به كار مى رفته، همچون تير و نيزه و خنجر، ولى همواره مى گويند اگر در برابر فلان موضوع سر تسليم فرود نياريد « حواله شما با شمشير است » يا گفته مى شد « به زور شمشير حقّ خود را مى گيريم ». يا از قديم معروف بوده « كشور با دو چيز اداره مى شود، قلم و شمشير » و همه اينها جنبه سمبوليك دارد و مفهوم آن تكيه بر قدرت و استفاده از نيروى نظامى است. ضرب المثلهاى زيادى امروز در اين زمينه در دست است; مى گويند: « فلان كس شمشير را از رو بسته! » يعنى، آشكارا قدرت نمائى مى كند. « شمشير ميان ما و شما حكومت خواهد كرد! » اشاره به اين كه جز از راه جنگ مساله حل نمى شود. « شمشيرها را غلاف نمى كنيم تا به هدف برسيم! » كنايه از اينكه مبارزه را تا آخر ادامه خواهيم داد. « فلان كس شمشيرش را غلاف كرده! » يعنى، دست از مبارزه برداشته است. « فلان كس شمشير دو دم است! » يعنى، از دو سو مبارزه مى كند. در تمام اين تعبيرات شمشير كنايه از قدرت و مبارزه است; در روايات اسلامى نيز مى خوانيم: الجنّة تحت ظلال السّيوف; بهشت در سايه شمشيرهاست. السّيوف مقاليد الجنّة; شمشيرها كليدهاى بهشتند! همه اينها اشاره به جهاد و جانبازى و استفاده از قدرت است; و اين گونه تعبيرات سمبوليك از «شمشير» يا «قلم» در زبانهاى مختلف فراوان است. از اينجا روشن مى شود كه منظور از قيام مهدى (عليه السلام) به سيف، همان اتّكاى بر قدرت است; براى اينكه چنين گمان نشود كه اين مصلح بزرگ آسمانى به شكل يك معلم، يا يك واعظ، و يا راهنماى مسائل اجتماعى ظاهر مى شود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است. بلكه او يك رهبر دورنگر و دور انديشى است كه نخست از حربه منطق بهره گيرى كافى مى كند، و آنجا كه گفتار حق سودى نبخشد كه در مورد بسيارى از زورگويان و جبّاران سودى هم نخواهد داد، دست به شمشير مى كند; يعنى، متوسّل به قدرت مى شود و ستمكاران را بر سرجاى خودشان مى نشاند; يا در صورت لزوم، وجود كثيفشان را از سر راه بر مى دارد; و شك نيست كه براى اصلاح گروهى از مردم جز اين راهى نيست كه گفته اند: « النّاس لا يقيمهم الاّ السّيف; كار مردم جز با شمشير راست نشود! » و به تعبير ديگر، او تنها وظيفه اش روشنگرى و ارائه راه نيست بلكه وظيفه مهمترش ـ علاوه بر اين ـ اجراى قوانين الهى و به ثمر رساندن انقلاب تكاملى اسلام، و رساندن به مقصد و ايصال به مطلوب است. گرچه از گفتار بالا اين نكته نيز روشن شد، ولى تصريح به آن لازم به نظر مى رسد كه بر خلاف پندار بعضى كوته فكران كه چنين مى پندارند او به هنگام قيامش بى مقدّمه دست به سلاح مى برد و طبق آن افسانه دروغين « آنقدر خون مى ريزد كه خون به ركابش مى رسد! » نخست از طريق رهبرى فكرى و روشنگرى در همه زمينه ها، مى پردازد. به تعبير رساى مذهبى « اتمام حجّت » مى كند آنچنان كه هر كس كمترين آمادگى براى پذيرا شدن منطقى آئين حق داشته باشد روشن شود، و تنها كسانى باقى بمانند كه جز از طريق توسّل به زور و خشونت اصلاح پذير نيستند. از قرائن روشن بر اين موضوع ـ گذشته از اين كه دليلش با خود آن است ـ اينكه مى دانيم روش او روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) است; او سيزده سال تمام در مكّه به دعوت پنهان و آشكار مشغول بود و آنها كه پذيراى حق بودند گرد او را گرفتند; ولى گردنكشان ياغى و زورمند كه اكثريّت توده نادان را به دنبال خود مى كشانيدند در برابرش بپا خاستند و او بناچار به مدينه آمد و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ايستاد و راه خود به سوى يك دعوت عمومى گشود. گرچه در زمينه دعوت اسلام نيز سمپاشى زياد شده كه آئين شمشير است ولى بهترين سندى كه امروز در برابر آنها در دست است و خوشبختانه نتوانسته اند آن را بپوشانند يا از ميان ببرند همين قرآن است. اگر چهره اسلام يك چهره توسّل به خشونت و زور بود در قرآن براى اثبات حقايق اينهمه استدلال نمى شد; اينهمه در موضوع خداشناسى و معاد دو اصل اساسى اسلام تكيه روى دلائل گوناگون نمى شد; اينهمه متفكّران و صاحبان عقل و انديشه را به داورى نمى طلبيد; اينهمه سخن از علم و دانش نمى گفت; يك رژيم خشن نظامى استدلال نمى فهمد. و حتّى به هنگام توسّل به زور نيز موضع خود را با دلايل منطقى به عنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير مشخّص مى سازد. به هر حال، او در اين روش همانند پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل مى كند، به اضافه اين كه در عصر او سطح افكار عمومى بالاتر آمده و توسّل به منطق ضرورت بيشترى دارد همان گونه كه در برابر خشونت روز افزون گردنكشان زورگو، خشونت لازم است. مسلّماً انقلاب او در پاره اى از قسمتها يك انقلاب خونين خواهد بود، و خونهاى كثيف كالبد جامعه بشرى با تيغ او بيرون خواهد ريخت و در هيچ جامعه فاسدى جز از اين راه اصلاحات بنيادى مايه نخواهد گرفت; ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه او بى حساب خون مى ريزد و بى دليل مى كشد; درست همانند طبيبى است كه در خون گرفتن از كالبد بيمار نهايت دقّت را به عمل مى آورد! ... »
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد و قراین متعددی وجود دارند که نشان می دهند بسیاری از تعبیرات موجود در « کلام الله مجید » و « روایات معصومین (علیهم السلام) » معانی باطنی، استعاری و کنایی دارند. البته ما مجاز نیستیم که بی محابا و بدون احتیاط و بدون دلیل، از معانی ظاهری عبور نماییم، اما همانگونه که در سطور قبل از زبان علما و مراجع عظام بیان شد، در برخی موارد تعابیر روایات جنبه ی استعاری و کنایی دارند و عدم توجه به این مسئله و توجه صرف به ظاهر آن ها موجب دوری از مقصود معصومین (علیهم السلام) خواهد شد. نکته ی مهم این که یکی از مواردی که علما و محققین متعددی به سمبولیک بودن توصیفات روایات پیرامون آن اعتقاد راسخ دارند، مسئله ی « دجال » است. اما چرا محققین زیادی به سمبولیک بودن روایات پیرامون « دجال » و « حرکت و جنبش » بودن « دجال » اعتقاد دارند؟ پاسخ: به همان دلیل که عمده ی علما به « فرد » بودن « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » اعتقاد دارند!!! یعنی توصیف روایات پیرامون « سفیانی »، « خراسانی » و « یمانی » به نحوی است که با وجود « اشخاصی انسانی » با چنین توصیفاتی مطابقت کامل دارد؛ در این میان ممکن است برخی جزییات مربوط به این نشانه ها نیز جنبه ی کنایی و استعاری داشته باشند، اما خود این نشانه ها، نشان دهنده ی وجود اشخاصی با ویژگی های نامبرده در روایات است. حال آن که در مورد دجال چنین نیست و توصیفات ذکر شده پیرامون روایات، عمدتاً سمبولیک و نمادین می باشند و تطبیق آن ها بر اشخاص یا افراد یا یک موجود خاص، با اشکالات مهمی رو به رو می باشد که در انتهای مقاله به این امر نیز پرداخته خواهد شد. البته در ادامه، نظر بزرگان و محققین مهدوی پیرامون « دجال » مفصلاً ذکر خواهد گردید، اما همانگونه که ملاحظه فرمودید، در مورد بسیاری از نشانه های ظهور منجمله « دجال » نظر بسیاری از علما بر « نمادین » بودن موارد ذکر شده است.
6- پلان ششم: آن چه برای خود می پسندی .. در حالی که در جای جای مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به « وعده ی صادق » این اشکال وارد شده است که از متن روایات استنباط کنایی و استعاری داشته و ظاهر روایات را مورد بررسی قرار نداده است و به تعبیر ایشان از روایات برداشت ذوقی داشته است!، اما جناب آقای « قنبریان » خودشان در توضیح خصوصیات « دجال » ذکر کرده اند که منظور روایات از « سیر کردن خورشید با دجال »، « خورشید موجود در آسمان نیست »، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است! ایشان برای مستند نمودن این ادعای خود، به « ماه المقنع » اشاره نموده و ذکر کرده اند که شاید « خورشید دجال » همانند « ماه المقنع » یک حقه باشد. این بخش از سخنان ایشان را در زیر می بینید:
دانلود و مشاهده ی این بخش از مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! »
اما اگر مجدداً نگاهی به متن روایات بیندازیم، در توصیف « دجال » چنین آمده است:
حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند: « ... يخوض البحار و تسیر معه الشمس ... » « ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ... »
در متن روایت صراحتاً کلمه ی « الشمس : خورشید » ذکر شده است و هیچ قید یا توصیف اضافه ای پیرامون « الشمس » نیامده است! بسیار جالب و شگفت آور است که جناب آقای « قنبریان » که در جای جای سخنرانی خود به مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » تاخته اند و به برداشت کنایی و استعاری مولف مقاله ی مذکور از روایات مربوط به « دجال » خرده گرفته اند، معلوم نیست به چه دلیلی در سخنرانی خود ذکر کرده اند که منظور از « خورشیدی که همراه دجال است »، « خورشید » شناخته شده ی درخشنده در آسمان نیست، بلکه « خورشیدی پنداری و خیالی » است که حاصل جادوی « دجال » است! ایشان برای مستند نمودن این امر اشاره به « ماه المقنع » نموده و توصیف روایات درباره ی « سیر دجال با خورشید » را به مسئله ی « ماه المقنع » شبیه دانسته اند!
حال باید از برادر بزرگوار جناب آقای « قنبریان » و برادران حاضر در سایت « ردپا کلیپ » پرسید که این عزیزان که بارها با این چوب بر سر « وعده ی صادق » و مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » زده اند که مولف مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » بارها از تفاسیر ذوقی! استفاده کرده و به معانی ظاهری عبارات موجود در روایات بی توجه بوده و از روایات برداشت « استعاری » و « کنایی » داشته است، چگونه است که خودشان از کلمه ی « الشمس » موجود در روایت، برداشت « کنایی » و « استعاری » و « ذوقی » داشته اند؟!!! چگونه است که جناب آقای « قنبریان » حق دارند که از کلمه ی « الشمس » برداشت دیگری به جز « خورشید » داشته باشند (آن هم با عنایت به این که ظاهر کلمه ی « الشمس » صراحتاً به « خورشید » اشاره دارد، نه « اشیاء خورشید گونه »)، اما توجه سایر محققین به معانی باطنی و استعاری موجود در روایات، « تفسیر ذوقی » است؟!!!
البته بنده به خودی خود بر این عمل جناب آقای « قنبریان » خرده نمی گیرم! زیرا اصولاً اگر از « ضعف سندی » روایات مربوط به « دجال » بگذریم، در برخورد با متن این روایات، چاره ای بجز دریافت « استعاری » و « کنایی » از بسیاری از عبارات نداریم و به همین دلیل است که بسیاری از علما و محققین، قایل به سمبولیک و نمادین بودن توصیفات مربوط به دجال هستند!
اما این نکته جالب است که جناب آقای « قنبریان » عزیز که بر ما خرده می گرفتند که چرا برداشت های « استعاری » و « کنایی » از روایات مربوط به « دجال » داریم، خود به صورت واضح، دقیقاً همان عمل را انجام داده اند!
به راستی مرز بین توجه به ظاهر و باطن روایات مربوط به « دجال » و « استعاری » و « کنایی » بودن این توصیفات چیست؟ و چرا در حالی که خود ایشان نیز به همین عمل دست زده اند، بر بنده و سایر محققین این عرصه در زمینه ی برداشت « استعاری » از روایات مربوط به « دجال » خرده می گیرند؟!!!
همچنین در پاسخ عجولانه ای که برادران وبسایت « ردپا کلیپ » پیش از اتمام مقاله ی حاضر برای ما ارسال نموده اند و در حال حاضر در بخش نظرات « وبسایت وعده ی صادق » نیز موجود است، در مورد این کلام مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) که در قسمت اول مقاله ی « بازی دو سر باخت! » نیز آمده است، نظر جالبی داده اند!
ابتدا یکبار دیگر کلام رهبر انقلاب را مرور می نماییم:
« وقتي به صحنهي نبرد نگاه ميكنم، صحنهيي را ميبينم كه يك طرف آن، شما ملت ايران كه طرفدار اسلام و نجات مستضعفان و دشمن نظام استكباري دنيا هستيد، قرار داريد و طرف ديگر آن، دشمنان شما، يعني سردمداران جبههي استكبار و ضد اسلام، دنبالهروهايشان و اراذلي كه در اين بين، بهخاطر منافع شخصي و هواهاي نفساني، دنبال بوق استكبار و خر دجال او راه افتادهاند، قرار دارند. الان، كارزاري برپاست; شوخي نيست. جنگ نظامي، تمام شد. تازه اگر دشمن ـ يعني استكبار جهاني ـ بتواند، حرفي ندارد كه باز هم جنگ نظامي را راه بيندازد; منتها برايش آسان نيست. الان، يك كارزار فكري و فرهنگي و سياسي در جريان است. هر كس بتواند بر اين صحنهي كارزار و نبرد تسلط پيدا كند، خبرها را بفهمد، احاطهي ذهني داشته باشد و يك نگاه به صحنه بيندازد، برايش مسلم خواهد شد كه الان دشمن از طرق فرهنگي، بيشترين فشار خود را وارد ميآورد. كم هم نيستند قلمبهمزدها و فرهنگيهاي دين و دل و وجدان باخته و نشستهي پاي بساط فساد استكبار ـ چه غالبا و اكثرا در خارج كشور و چه تكوتوكي در داخل كشور ـ كه براي مقاصد استكباري، قلم هم بردارند، شعر هم بگويند، كار هم بكنند و دارند ميكنند. نبرد فرهنگي را با مقابلهي به مثل ميشود پاسخ داد. كار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نميشود جواب داد. تفنگ او، قلم است. اين را ميگوييم، تا مسؤولان فرهنگ كشور و كارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان عزيز ـ اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرستان، تا دانشآموزتان و تا كساني كه در بيرون اين نظام آموزشي كشور مشغول كارند ـ احساس كنيد كه امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كاري انجام خواهيد داد... »
« بیانات مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) در ديدار گروهي از معلمان و فرهنگيان و جمعي از كارگران، در تقارن روز معلم و روز جهاني كارگر به تاریخ 12/2/69 »
http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=287
اما نظر جناب آقای « قنبریان » در این زمینه جالب است:
« ... اما تعبیر خر دجال در تعبیر ایشان (بوق استکبار و خردجال) که ذکر کرده اید واضح است همان استعمال مجازی و تشبیهی است که اقتضاء سخن بلیغ گفتن است به همان دلیل و متدی که امام آمریکا را شیطان بزرگ می خواند رهبر معظم انقلاب هم بوق استکبار و خر دجال را با هم می خواند. »
نکته ی مهم این که مجدداً تناقض ذکر شده در بالا را در این نظر جناب آقای « قنبریان » می بینیم! به نحوی که خود ایشان در « مستند فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » به محققانی که قایل به سمبولیک و نمادین و استعاری بودن تعابیر پیرامون دجال در روایات هستند، خرده گرفته اند، اما خود ایشان در برخورد با فرمایش مقام معظم رهبری (مد ظله العالی)، از کلمه ی « خر دجال » در کلام ایشان، برداشت تشبیهی و مجازی داشته اند!!!
جالب این که باز هم برداشت ایشان از کلام رهبری، تناقضات بزرگی را در دیدگاه ایشان نسبت به مقوله ی « دجال » نشان می دهد! اگر ایشان بر اساس ادعای اولیه ی خود در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » طرفدار بررسی ظاهر روایات هستند، بنابراین باید از کلام ایشان نیز برداشت ظاهری داشته باشند و به این معتقد باشند که رهبری نیز رسانه های استکباری را همان « خر دجال » می دانند که این مسئله با دیدگاه ما قرابت دارد! اما اگر ایشان ادعا می کنند که رهبری به دلیل بلیغ سخن گفتن، از عبارت « خر دجال » بهره جسته اند و « خر دجال » در کلام ایشان عبارتی « مجازی » و « تشبیهی » است، باید پرسید که چرا چنین دیدگاهی را نسبت به کلام ائمه در روایات ندارند و علاوه بر آن دیدگاه کسانی را که چنین نظری دارند، نقد می نمایند!!!
در این جا باید به برادران وبسایت « ردپا کلیپ »، توصیه ی مبارک امام علی (علیه السلام) را به فرزندشان امام حسن مجتبی (علیه السلام) یادآوری نمود که فرمودند: « ای فرزندم! در روابطت با دیگران، خویشتن خویش را میزان قرار ده. هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه را که برای خویش نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند. »
بنابراین باید به این عزیزان یادآوری نمود که اگر ادعای مذموم بودن برداشت « استعاری » و « کنایی » را از دل روایات دارند، خود نباید به آن عمل مرتکب شوند و در صورت ارتکاب نیز به دیگران خرده نگیرند!
ادامه دارد ...
جمعه, ۰۵ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بررسي خطرناکترين تفکر شبه معنوي در گفتوگو با نويسنده کتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» زهرا چيذري | اگرچه حضرت موسي (ع) به عنوان پيامبري اولوالعزم برگزيده شد، تا هدايتگر قوم بني اسرائيل باشد؛ اما پس از آن حضرت و در قرون و اعصار بعدي، دين آسماني يهود و کتاب تورات دچار تحريف شد، به گونهاي که با ظهور حضرت مسيح (ع) بخشي از يهوديان نه فقط ايشان را نپذيرفتند، بلکه در برابر اين پيامبر الهي ايستادند. کمکم يهوديت دچار مادهگرايي شد، اما دوباره با تأثر از برخي مکاتب عرفاني و فلسفي يونان و مصر و روم و بابل باستان، به جريانهاي معنوي و نوعي مکاتب صوفيانه ورود پيدا کرد و بعدها در قرن 13 ميلادي، با ترکيب يهوديت و اين مکاتب صوفيانه باستاني، جريان انحرافي کابالا(قبالا) شکل گرفت. کاباليستها بيشتر بر اعتقادات آخرالزماني و مسيحگرايي خاص و شيطان شناسي و جادوگري و حروفگرايي و ضديت با اسلام و دنياگرايي و ورود به سرزمين موعود و تشکيل حکومت جهاني يهودي و ميل به تسلط سريعتر بر جهان، پافشاري ميکنند. اما متأسفانه با پيدايش صهيونيسم، اينانديشهها نفوذ جدي تري در ميان بسياري از يهوديان دنياطلب کرد. امروزه با ورود به عصر معناخواهي بشر و خستگي از ماشين و تکنولوژي و مدرنيته، دستگاه فرقه سازي صهيونيسم نيز ميکوشد تا معناگرايي مورد نظر خويش را در ميان ابناي آدم بسط دهد و بنابراين فرقههاي انحرافي ميان جوامع مختلف، توسط صهيونيستها رواج داده ميشود. در اين بين، تأثير و نقش تصوف يهودي قبالا بسيار چشمگير است. از سوي ديگر شكلگيري ابزاري مانند رسانه بهترين امكان براي ترويج و القاي افكار انحرافي در اختيار صهيونيستها قرار داد. اين خاصيت رسانه است كه به عنوان يك ابزار در خدمت بشر در آمده و صاحبان و سردمدارانش از اين ابزار به بهترين وجه ممكن برا ي القاي اهداف خود بهره ميبرند و در اين ميان، صهيونيستها به عنوان حاكمان رسانه در دنياي امروز اين ابزار را براي القا و گسترش فرقههاي ساختگي و مدعي عرفانهاي نوپديد و انحرافي به كار گرفتهاند. به گونهاي كه شايد در كمتر فيلم، انيميشن يا بازي رايانهاي باشد که نشانههاي قبالا را مشاهده نكنيم. براي آشنايي بيشتر با تصوف يهودي، ريشههاي شکلگيري اين جريان مدعي معنويت و نقش ابزار سينما در ترويج اين عرفان، به سراغ محمد حسين فرج نژاد، نويسنده كتاب «اسطورههاي صهيونيستي در سينما» رفتيم تا از منظر وي اين مسئله را واکاوي كنيم. وي طلبه درس خارج حوزه علميه قم و فارغ التحصيل رشته اقتصاد و فلسفه غرب است و مطالعاتي در زمينه سينما، دين شناسي و تاريخ داشته است. آنچه در پي ميآيد، حاصل گفتوگوي ماست. ريشههاي كابالا (قبالا) يا همان تصوف يهودي از کجا سرچشمه ميگيرد؟ از آنجايي كه دين يهود، يك دين آسماني و ابراهيميبوده، بحث عرفان نيز در كنارش مطرح بوده است؛ اما دين مردمان بني اسرائيل، پس از حضرت سليمان به انحراف اساسي كشيده شد. تا حوالي ميلاد حضرت مسيح(ع) يعني حدود 2هزارسال پيش، سازمان يهود از دست مؤمنان خارج شده و به سمت منافقان بني اسرائيل که بيشتر در قبيله يهودا بودند، كشيده شد. به گونهاي كه با آمدن حضرت عيسي مسيح عليه السلام، در مقابل ايشان ايستادند. بنابراين تأملات عرفاني از ابتدا با اديان ابراهيميهمراه بوده است، اما و پس از ميلاد مسيح، يهوديت به مادهگرايي شديد دچار شد در نتيجه از مباحث عرفاني آن كاسته شد. دنياگرايي و رباخواري و آزار پيامبران خدا و لجاجت يهوديان در آيات بسيار زيادي از قرآن کريم آمده است. پس از فراز و نشيبهاي فراوان در يهوديت تحريف شده و آميختگي آن با مضامين مشرکانه ميترايي و گنوسي و يوناني(هلنيسم) و رومي(پاگانيسم) و جادوگرايي و شيطانگرايي مصر و بابل باستان، اين دين از خط اصيل و ديني که حضرت موسي(ع) آورده بودند، دور شد. در اوان مسيحيت، مکتب عرفان عرشي(معسه مرکابا/ مرکاوا) و تصوف گنوسي يهود و مکتب عرفاني معسه برشيت(درباره رازهاي خلقت) در ميان يهوديان کم کم رايج شد. در همين زمانها، عناصر جادويي و اندازه گيري کاخهاي الهي و حدود قامت خداوند(شيعور قوما) به صراحت در برخي کتب انحرافي عرفاني يهودي پديدار شدند که مخالفتهايي نيز از جانب برخي علماي مسيحي و يهودي با آنها شد. در قرون وسطي، نوعي حسيديگري نيز در آلمان و شرق اروپا پديد شد و همراه با افسانههايي از خلق موجودي زنده توسط برخي عرفاي يهود به نام گولم، در ميان مردمان رايج شد. اما عرفان منسجم يهودي، ضمن تأثير پذيري از تمام موارد گفته شده، تحت تأثير برخي مکاتب صوفيانه و عرفاي مسلمان و مسيحي از قرن سيزدهم ميلادي در شبه جزيره ايبري يااندلس که محل تعامل فرهنگي ميان اسلام و مسيحيت و يهوديت بود، به وجود آمد. نوشته شدن کتاب زوهر در سال 1286م. در انسجام و گسترش قبالا نقش بسزايي داشت. در جنگهاي صليبي، از سالهاي1091 تا 1291م. ثروتمندان يهودي و مسيحي از طرف اروپا براي تصرف بيت المقدس به مسلمانان حمله كردند. جنگهايي كه با وجود طولاني بودن و آسيبهاي زياد به مسلمانان، اما به دليل نيروي جهاد و شهادت طلبي آنان موفق نبودند. اين مسئله يهوديان را برآن داشت تا به نام دين، مکتب معنوي را در بين مردمشان به وجود بياورند. به اين صورت يك عرفان حماسي دنيا طلبانه همراه با برتري نژادي يهود سبب شكلگيري مباحث انحرافي در عرفان يهود شد. در واقع عرفان يهودي جديد در اواخر جنگهاي صليبي شكل گرفته و عرفاني بود كه سياست در آن اشباع شده بود. بخش عظيمي از عرفان يهودي در مقابله با مسلمانان و بيرون راندن آنها از سرزمين موعود، يعني مكاني به مركزيت بيت المقدس كنوني يا همان اورشليم اختصاص دارد. بنابراين شکلگيري اين جريان مدعي معنويت، براي سوء استفاده از فطرت الهي انسان و به کارگيري اين فطرت براي مقاصد سياسي بوده است؟ قبالاي اوليه، ابتدا در شبه جزيره ايبري(اسپانياي امروز) و جنوب فرانسه شروع شد و سپس به ايتاليا کشيده شد. پس از جنگهاي صليبيو شکست يهوديان و مسيحيان دنياطلب و جنگطلب از مسلمانان، آنان به فکر انسجام بخشيدن به تودههاي مردم اروپا افتادند تا راحتتر بتوانند با سوء استفاده از دين، اروپاييان را در مسير اهداف مادي و ضد اسلاميخود بسيج کنند و ضربات محکميبه جهان اسلام وارد کنند. در اين بين،انديشههاي التقاطي تصوف يهودي که متأثر از اساطير و شرک يونان و روم و مصر و ايران و بابل باستان بود، محمل خوبي براي رسيدن به اين هدف بود. با نوشته شدن کتاب «زوهر» حوالي سال 1286م. قبالا به صورت جدي و منسجم در آمد و از جنوب اروپا به سمت شمال گسترش پيدا کرد. پس از آن نقش هلند و انتشاراتيهاي هلندي پروتستان و پيوريتن که از نظر فکري مسيحياني بودند که به يهوديت بسيار نزديک بودند، در بسط کاباليسم بسيار چشمگير بود. حوالي قرون15 به بعد، رسالات متعدد كاباليستي در هلند و سراسر اروپا منتشر شد وحتي طرح روي جلد اين رسالهها، طرحهايي در ضديت با مسلمانان، کار شده بود. ريشه خصومت برخي يهوديان صهيونيست با مسلمانان از کجا سرچشمه ميگيرد؟ علاوه بر دشمني تاريخي اينان با جريان حق و ظلم ستيز و همچنين کينههايي که از جنگهاي صليبيبه دل دارند، روحيه استکباري و خودپسندي جمعي و نژادپرستي را نيز بايد مورد توجه قرار داد. نگاه حريصانه يهوديان و قبالائيان به سرزمين استراتژيک فلسطين و ممالک خاورميانه، ريشه در تورات تحريف شده دارد،در واقع يهوديان، بيتالمقدس را سرزمين و پايتخت اسطورهاي خود ميپندارند و شعارشان از نيل تا فرات است و مطابق بعضي متون و گفتههاي بزرگانشان، پا را از اين هم فراتر گذاشتهاند و اسرائيل بزرگ را از مصر تا شيراز ميدانند و اين به طور قطع، مقدمه ساز حكومت جهاني يهود در آخرالزمان قبالايي-يهودي است. اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون، با اين جعليات جديد در تصوف يهودي مخالفند؛ ولي بوقهاي تبليغاتي صهيونيان، به فکر منافع ارباب خويشند نه مصونيت اديان از انحرافات. مباني قبالا درباره خدا و خلقت چيست؟ آنها چه نگاهي به معاد و آخرالزمان دارند؟ تجسم خدا، حضور خدا در بين قوم خود، انسانگونگي خدا، قدرت کم خدا و قدرت زياد شيطان در اين جهان؛ ميراث يهوديت منحرف براي قبالاست. اين مطالب، از بندهاي متعددي در اسفار آفرينش و خروج و ساير کتب مقدس يهودي بر ميآيد. اساطير عجيب ملل باستان در بحث خلقت، تأثير جدي در عرفان شيعورقوما(تعيين حدود قامت خداوند) و معسه مرکاوا (اندازه گيري کاخهاي الهي) و معسه برشيت(رازهاي خلقت) و گنوسيسم يهودي داشته است. تفکرات مسيح گرايانه و آخرالزماني و منجيگرايي با غلبه تفکرات گنوسيان(غنوصيه) و يهوديت انحرافي ماده گرا به همراه تقابل خير و شر، نيز در آثار کابالايي با شدت بيشتري ملاحظه ميشود. آنها معتقدند که قوم يهود، برترين نوع بشر هستند و بايد با غلبه بر شياطين در سرزمين موعود و اسارت مسلمانان، دولت يهودي را در ارض موعود ادعايي، پايه گذاري کنند تا زمينه تکميل خلقت و ايجاد بهشت زميني و تأسيس پادشاهي جهاني داوودي يهود، ايجاد شود. پاگانيسم و چند گانه پرستي و شرک باستان و دوخداگرايي با تأكيد بر قدرت شيطان و شرگرايي، حلولگرايي و پانتئيسم(همه خداگرايي) و دئيسم(خداي بازنشسته و نافي شريعت و پيامبري) و کم شدن قدرت خدا و حاکميت بشر يهودي بر سرنوشت جهان و گنوسيسم(ثنويت، دو مبدأ خير و شر در آئين گنوسي و زردشتيگرايي و رياضت کشي براي رهايي روح از بدن و آخرالزمان و فرجام شناسي گنوسيستي) از ديگر باورهاي آنهاست. قبالا ايدههاي ديگري هم دارد؟ ميل به تسلط بر عالم از طريق فهم رازهاي آن و يافتن راههاي ميانبر براي حاکميت مطلب يهود بر جهان، سحر و جادوگرايي و علوم غريبه و تکيه بر اساطير و اوهام خاورميانه و اروپا، رياضيات قبالايي و حروفگرايي و علوم کميو رياضياتي براي تسلط بر عالم را در اين فرقه ميتوان ديد. تلاش اسطورهاي کاباليستها براي حيات بخشيدن به توده خام گلي يا چوبي يا فلزي و توليد موجودي به نام «گولم» براي بسط قدرتشان در ميان مردمان، نيز در داستانهاي عاميانه شرق اروپا و سينما نفوذ جدي دارد. آنها زن را تحقير ميکنند و در برخي فرقههاي قبالا او را با شيطان هم سنخ ميدانند و بر مسائل جنسي و سکس افراطي و موسيقيهاي مهيج و خضوع در مقابل شيطان مؤنث يا مذکر، تأكيد دارند. سبک معماري و طراحي اينان، استقلال ندارد و به شدت از معماري فراعنه و قيصرها و پادشاهان دنياپرست، يونان و مسيحيت تأثير پذيرفته است. محوريت توسعه تمدن مادي نيز مورد توجه اينان است. علاوه بر اين مطالب، بر راز آميز بودن دين و توجيه تأويلات هرمونتيکي و قرائات متعدد طبق ميل عالمان قبالايي تأكيد دارند؛ چرا که اين طبيعي به نظر ميرسد که براي توجيه دنياخواهي و تحريف دين و بردن اديان الهي به سمت منافع زرسالاران جهان، بايد قرائات متعدد به رسميت شناخته شود. تأكيد بر تقدس ذاتي و برتري زبان عبري بر ساير زبانها و تلاش براي کشف اسرار دروني حروف عبري و کلمات تورات، نيز به وفور در اساطير قبالايي و سينما و هنر غرب جديد ديده ميشود که ريشههاي جدي قبالايي دارد.غيبگرايي و تأكيد بر وجود انرژيها و موجودات متافيزيکي که به جز افراد انتخاب شده و قابليت دار يهودي، نميتوانند آنها را درک کنند نيز از ديگر مباني فکري آنها در قبال خدا و شيطان و دنياي شر است. آياانديشههاي يهود با تصوف يهودي متفاوت است؟ اين تفاوتها چيست؟ شايد پاسخ به اين سؤال ساده نباشد. توجه داشته باشيد که يهوديان حدود 3700 سال تاريخ دارند و تأثير و تأثر زيادي بر دنياي پيرامون خود داشتهاند. البته به دليل اقليت بودنشان در ميان حکومت فرعون و بابل و ايران، فرهنگ مستقلي نداشتهاند و تأثيرات زيادي از فرهنگهاي غيرالهي گرفتهاند. همچنين کمي بيش از هزار آيه قرآن درباره يهوديان و دنياپرستي اکثريت آنان ميباشد. اما باز تصوف يهودي، انحرافات بيشتري نسبت به يهوديت دارد. در ابتداي شکل گيري قبالا، خاخامهاي فقه گرا با التقاطهاي صريح آن با شرک و گنوسيسم و فلسفههاي غير ديني مخالف بودند، اما در حال حاضر، بسياري از خاخامهاي يهودي، گرايشات قبالايي دارند، گرچه باز هم مخالفتهايي وجود دارد. تصوف يهودي و سپس کاباليسم مسيحي به صورت منسجم، پس از پايان جنگهاي صليبيبراي شکست مسلمانان از جانب بوقهاي تبليغاتي زرسالاران يهودي ومسيحي اروپا، رواج داده شد. خصوصاً از قرن پانزدهم و شانزدهم، اين تبليغات بيشتر شد. اکنون رسالههاي کاباليستي منتشر شده در قرن شانزدهم و بعد از آن موجود است که به صراحت مسلمانان را به صورت شياطيني سوار بر اسبهاي سياه در تقابل با سپاهيان خير که همان يهوديان و مسيحيان کاباليست هستند، تصوير کرده است. يهوديان ضدصهيونيست، اين ديد قبالايي- صهيوني که ميگويد تصرف سرزمين موعود، زمينه ساز قيام موعود يهود است، را نقد ميکنند و غصب فلسطين را قبل از قيام مسيح بن داوود(موعود يهود)، از اشتباهات جدي آخرالزمان سازي صهيوني-قبالي ميدانند. تعداد يهوديان ضد صهيونيست متأسفانه آنچنان زياد نيست و امکانات تبليغي معتنابهي ندارند و امروزه قرائتهاي صهيوني-کابالي بر هنر و سياست غرب، غلبه کامل دارد. ضمن اينکه گرچه بين يهود و صيونيسم تفاوت ميگذاريم؛ اما با آغاز شكلگيري صهيونيسم و تسلط آن بر رسانههاي بزرگ جهان، بسياري از يهوديان و حتي مسيحيان، طرفدار آن شدند و در واقع تعداد يهوديان ضد صهيونيست، بسيار كم است و اين عده کم نيز مورد آزار جدي صهيونيستها هستند، حتي برخي از آنها به دليل نقد صهيونيستها يا اسطوره هولوکاست يا ساير اساطير جعلي صهيوني، ازکارهايشان اخراج شدهاند و زندان و تبعيد شدهاند و شعارهاي آزادي در غرب را معنا کردهاند. در کشورهاي اروپايي و امريکايي مدعي آزادي و پيشرفت، حتي برخي از اساتيد بزرگ دانشگاه، از تدريس برکنار شدهاند يا به زندان يا جريمههاي کلان مالي محکوم شدهاند. صهيونيستها چه اختلاف نظرهايي با يهوديان دارند؟ حدود 110 سال پيش، صهيونيسم، توسط سرمايه داران ظالمي چون خاندان يهودي روچيلد بنا شد. در واقع صهيونيسم، حاصل تلاش برخي خاندانها و گروههاي نيمه مخفي سلطه طلب و انحصارطلب و مادهگراي يهودي چون روچيلد و فراماسونري بود که براي بسط تسلط خود بر جهان، نياز داشتند که از يهوديت و مسيحيت موجود نيز سواري بگيرند؛ بنابراين با سوء استفاده از يهوديت و تورات منحرف موجود، آن را بيش از گذشته با قرائتهاي قومي و تفاسير دنياطلبانه و برجسته سازيهاي مادي در رسانهها مطرح کردند و حتي مسيحيت را نيز با تفاسير عهد عتيقي و توراتي توسط افرادي چون اسکوفيلد، ذيل سلطه نگاه خود درآوردند. مسيحيت صهيونيستي، حاصل چنين تلاشي است. يهوديان و مسيحيان زيادي مخالف آن بودند و هنوز هم برخي با صراحت تأكيد دارند که صهيونيسم با سوء استفاده از دين يهود، بنا دارد به اهداف قومي و مادي خود برسد. يکي از علماي يهودي ضدصهيون هميشه در مجامع جهاني اين شعارش را تکرار ميکند که «صهيونيسم، ارتداد از يهوديت است». متقابلاً صهيونيستها، اينان را اساساً يهودي نميدانند. دانشمنداني از مسيحيان کاتوليک و برخي پروتستانها و يهوديان هستند که با چنين تفاسيري از تورات و انجيل موجود مخالفند و عَلَم مبارزه با صهيونيسم و تفاسير خاصش از کتب مقدس را بلند کردهاند. اما متأسفانه اينها در رسانههاي جهاني نفوذ آنچنانهاي ندارند آيا تئوري آرماگدون در راستاي همين تفکرات آخرالزماني است؟ لطفاً ديدگاه قبالا درباره آخرالزمان و فرجام بشر را دقيقتر بيان بفرمائيد. در اساطير واپسين روزگار قبالايي آمده است كه در آخرالزمان، يهوديان دولت الهي اسرائيل را در سرزمين موعود به پايتختي بيتالمقدس(اورشليم) تأسيس ميكنند و همه مردم دنيا به يهود که قوم برگزيده خداست، خدمت خواهند كرد. در واقع حتي معاد نيز در يهوديت و به تبع آن در تصوف يهودي، دچار تحريف شده و قائل به معاد مادي هستند. اما تئوري خشونت بيحد و حصر و نبرد بزرگي که در منطقه «تپه شريفان» در شمال غرب بيت المقدس بين سپاهيان خدا و ارتش شياطين رخ ميدهد، از ساختههاي ذهن صهيونيستهاي متأثر از قبالاست. «تپه شريفان» در لغت عربي، همان «هَرَّ مجيدون» است که غربيها آن را «آرماگدون» يا همان «صحراي مگيدون» گويند. آنها ادعا ميکنند ما قبالائيان، سپاهيان خدا هستيم که صهيونيستهاي مسيحي نيز در کنار ما ميجنگند و مسلمانان، ستون فقرات ارتش شيطان هستند. اين مفهوم را مستقيم يا غير مستقيم، در فيلمها و مستندهاي بسيار زيادي مانند اُمگا کد و پايان روزگار و آرماگدون و طالع نحس و پسرجهنمي و ارباب حلقهها و هريپاتر و 300 و پيشگوييهاي نوسترداموس درباره2012 و نيز به تصوير کشيدهاند. در اين فيلمهاي منجي آنگلوساکسون يا يهودي در برابر شياطين ميايستد و جهان را ميرهاند. جالب است بدانيد تا کنون، با نامهايي شبيه آرماگدون و پايان روزگار، بعضاً حدود بيست و چند فيلم و مستند توليد شده است. آيا صهيونيستها هدف خاصي را از طرح چنين موهوماتي پيگيري ميکنند؟ قطعاً صهيونيستهايي که اکنون اکثريت قريب به اتفاق ابرشرکتهاي چندمليتي و مجتمعهاي صنعتي- نظاميرا در اختيار دارند، نياز دارند که با ترساندن مردم جهان، روح آنها را به هم بريزند و با توهم پراکني، ذهن جهانيان را آشفته کنند تا عمليات مهندسي و کنترل ذهن آدميان را انجام دهند و کالاهاي خود را به خورد آدميان ترسيده و مصرفگرا بدهند. علاوه بر اينکه تداوم حيات چپاولگرانهاي که مجتمعهاي بزرگ تسليحاتي نياز دارند، با کوبيدن بر طبل جنگ بزرگ، ميسر ميشود. اکثر قريب به اتفاق اين ابر مجتمعها، صهيونيستي هستند و در امريکا و انگليس و سپس روسيه و فرانسه، با مالياتهاي مردم مستضعف و سحر شده اين کشورهاي ظاهراً متمدن، در حال ادامه حيات هستند. دولتهاي اين کشورهاي اشغال شده توسطانديشههاي استعمارگرانه صهيونيست که بازيچه دست ثروت سالاران يهودي و صهيونيست هستند، مالياتهاي مردم را به اين ابرشرکتها ميدهند و بدهيهاي خود را بدانها افزايش ميدهند و تورم و گراني و بحران اقتصادي را براي مردم خود به دنبال ميآورند و در مقابل، اين صهيونيان خبيثند که قلدرتر ميشوند. البته سنت الهي است که اين روش تداوم ندارد و انقلاب اسلاميايران، شروع افول اين معادله نابرابر بوده است. تصوف يهودي نگاهي متفاوت به شر و شيطان دارد. كمي در اين باره توضيح دهيد. در تصوف يهود، بر خلاف فلسفه اسلامي و مسيحي و يهودي، شر را وجودي ميدانند و وجه تاريک جهان را داراي قدرت ويژه معرفي ميکنند. در فلسفه اسلاميو مسيحي و يهودي، شر به «عدم خير» معرفي ميشود. يعني شرارت ذاتي در جهان، وجود عيني ندارد و اين نکتهاي پيچيده است که تأمل جدي در آن، راه گشاست. اگر با تأمل فلسفي و عميق، سينماي وحشت و ترس و خشن غرب را ببينيد، ديوها و اجنه و شياطين و شروراني که قدرتشان حتي بعضاً از خدا هم بالاتر است را ميبينيد. اين مطلب به شدت متأثر از نفوذ کابالا در غرب مدرن است. آنها، شيطان را قدرتمند ميدانند و شيطانگرايي و شيطان پرستي و مخالفت جدي با مسلمانان و مسيحيان به مثابه ياران شيطان و محور شيطاني در جهان را در تفکراتشان ميتوان ديد. مسلمين در اين نگاه شرگرايانه چه جايگاهي دارند؟ در جلد پنجم دايرهالمعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته دکتر عبدالوهاب المسيري ميخوانيم در برخي متون کاباليستي که ضديت با اسلام در آنها موج ميزند، کاملترين مصداق سيترا اهرا يا شيطان، مسلمانان و حکومت اسلامي(کليپت) ميباشد. کاملاً مشخص است که چنين مطالبي متأثر از موفقيت مسلمانان در جنگهاي صليبي و نفوذ آنان تا جنوب آلمان و فرانسه تا قرن هيجدهم به تصوف منحرف يهودي وارد شده است. اين ضديت مبنايي با اسلام، امروزه هم درهاليوود موج ميزند و سابقهاي دراز دارد. فيلمهايي چون 300 و ارباب حلقهها و جنگير که شرقيها و سپاهيان فيل سوار مسلمين را در جبهه شيطان قرار ميدهند و همچنين آثاري چون مستند2012 و فيلم امگاکد2 و ... که مسلمين را در جبهه شر قرار ميدهند، متأثر از اين فضا هستند. برخي ميپندارند که ضديت با اسلام مقطعي و گذراست در صورتي که واقعيت همان است که بيان شد و ضديت با اسلام در بسياري از فرقههاي قبالا تئوريزه شده است. در نظريه رسميکتاب زوهر که شايد مهمترين کتاب تصوف يهودي است گفته شده که شر از يکي از صفات خدا يعني عدل سرچشمه ميگيرد ولي نميتواند جزو ذات خدا باشد و اين از تناقضات تصوف يهودي است. سامائل يا شيطان مؤنث، در آخرالزمان ادعايي يهود، قلمرو سيترا اهرا را نابود ميکند و نور روشن بر نور ظلماني غالب ميشود. مؤسسان تصوف يهودي در اسپانياي قرن 13 و مؤسسان امريکايي شيطانگرايي و شيطان پرستي در قرن بيستم، همگي از خاندان لاويان که همان قبيله «لاوي» است هستند. اينها فاميلهايي چون «کوهن» و «لافي» و «ابولافي» و «لوي» نيز دارند و از سرمايه داران و زرسالاران صهيونيست محسوب ميشوند. اکثر فيلمهايي که مباني شيطانگرايي را تقويت ميکنند نيز از حمايت شديد اين سرمايه داران کابالايي و صهيونيست برخوردارند و قطعاً بدون وجود اين پيشينه قبالايي هرگز شيطانگرايي در جهان جديد رشد نميکرد. شيطانگرايي زير مجموعه جدي کابالاست و ماسون گري و ساير فرقههاي مخفي اعتقادي و اقتصادي و سياسي شرگرا نيز از سمبلها و مباني قبالا سيراب شده است و در خدمت آرمانهاي دنياطلبانه يهوديت ثروت سالار بوده است. دليل انتخاب سينما و هنر و ادبيات براي گسترش و ترويج عرفانهاي كاذب چيست؟در واقع هنر چه ويژگياي دارد که از آن به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف صهيونيست به کار رفته است؟ سينما جامع هنرهاي پيش از خودش است و تأثير گذاري زياد سينما دارد. پس از ورود سينما به عرصه هنر، مسيحيت بااستفاده ابزاري از سينما ترويج خود را گسترش داد و در واقع بهرهبرداري از سينما به نفع مذهب، از آغاز پيدايش اين هنر و صنعت آن همراه بوده است. ظهور ابتدايي سينما در قسمتهاي شرقي امريکا بود و از سال 1920به بعد،هاليوود در غرب امريکا با سرمايه گذاري يهوديان شکل گرفت و بعدها يهوديان از سينما براي ترويج عرفان يهودي به شکلي گسترده بهرهبرداري کردند. در واقعهاليوود در آغاز يهودي زاده شد و کم کم تمام سينماي امريکا و حتي قسمت اعظم سينماي اروپا و برخي بخشهاي سينماي شرق را آلوده به انحرافات و قدرت طلبيسران صهيونيست کرد و امروزه بيش از 80 تا 90 درصدهاليوود زير سلطه صهيونيسم متأثر از قبالاست. تصوف يهودي و اساطير يهودي- صهيوني با کدام تکنيکها در فيلمهاي سينمايي وارد شدهاند؟ فيلمهايي مانند «ده فرمان» که در آن حضور جدي اسطورههاي صهيونيستي را شاهد هستيم. بعد از سال 1948م. به طور جديتري اسطورههاي صهيوني وارد سينما شدند. اما حضور عرفان يهود به عنوان معناگرايي متمرکز، از حدود 30 سال پيش، با ورود به عصر جديد معناطلب بشر و گرايش کلي دنيا به سوي سينماي معناگرا به شکلي جدي و به طور ويژه به سينما تزريق شد. شخصيت «گولم» در فيلمهايهاليوودي نمونهاي از ورود عرفان يهودي به دنياي سينماست. گولم موجودي است که از خاک مرطوب يا گل يا چوب يا فلزي توسط خاخام يا عارف يهودي ساخته شده و به زبان عبري بر روي پيشاني اش کلمه ايمت « Emet»نوشته ميشود اين کلمه که در عرفان يهود اسم اعظم خداست و با نوشته شدن اين کلمه بر پيشاني اين موجود، او زنده شده و در خدمت خاخام يا عارف يهودي در ميآيد و خواستههاي يهوديان را روي زمين انجام ميدهد و در نهايت زماني که بخواهند اين موجود بميرد روي پيشاني اش کلمه «met» که به زبان عبري به معني مرگ است، نوشته شده و او ميميرد يا «E» ابتداي کلمه اسم اعظم برداشته ميشود. فيلمهاي زيادي با محوريت اين موضوع ساخته شده از جمله مجموعه فيلمهاي صامت «گولم» اثر «پل وگنر» که چند فيلم سلسلهاي است و مشهورترين فيلم «او چگونه به دنيا آمد» اثر گوس که در سال 1920 ساخته شد. در سال 1936 کارگرداني به نام «جولين دويوير» فيلميبه همين نام يعني گولم ساخت. مجموعه پويا نمايي «فراتر از بتمن» که در اين فيلم گولن حريف بتمن است و يک هيولايي به نامGLM که در واقع حروف اختصاري کلمه گولم است وجود دارد و توسط انساني کنترل ميشود. يکي ديگر از مفاهيميکه صهيونيستها در سينما و حتي شعر و ادبيات برآن تأكيد دارند مسئله ساميستيزي يا يهودي ستيزي است و از اين طريق ميخواهند تئوري دروغين هولوکاست را تبليغ نمايند. شايد بتوان از فيلم هري پاتر به عنوان شاخصترين اثر سينماي آخر الزماني قبالي نام برد.مجموعه کتب هري پاتر که هفت جلد هستند، با تبليغات سرسام آور شبکههاي بزرگ رسانهاي غرب به تيراژي حدود 400 ميليون رسيد و اثر زيادي در ميان نوجوانان جهان گذاشت. صهيونيستها معتقدند در آخرالزمان شياطين که به تعبير آنها مسلمانان هستند بر سرزمين موعود، به مرکزيت بيت المقدس غالب ميشوند و يهوديان با وجود مظلوميت، سرزمين موعود را نجات خواهند داد و در واقع تسلط بر سرزمين موعود، مقدمهاي براي تسلط بر جهان خواهد بود. چه راهکارهايي براي تأمين فکري و فرهنگي جامعه در هجوم عرفانهاي انحرافي وجود دارد؟ در اين زمينه لازم است که برنامه ريزي استراتژيک و جامعي صورت بگيرد. قطعاً اين حوزه و دانشگاه هستند که کشور را به جلو ميبرند و برنامهريزي و ساماندهي و اجراي تمام امور در يک کشور، از نهادهاي آموزشي آن و همچنين آموزشهاي غير رسمي مانند تلويزيون و هنر سرچشمه ميگيرد.
پایگاه اطلاع رسانی جوان پنجشنبه, ۰۵ خرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره: دوشنبه, ۰۹ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در مستند « فراماسونری دجال آخرالزمان نیست! » یک اشکال به مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » وارد شده است و در طی آن ذکر شده که مولف مقاله ی نامبرده، برخی از خصوصیات دجال را به افراد عضو لژهای فراماسونری نسبت داده و برخی دیگر از خصوصیات دجال در روایات را به ابزار آلات این فرقه و برخی از خصوصیات دجال را به سازمان فراماسونری نسبت داده است. این بخش سخنان آقای قنبریان ....
3- پلان سوم: برداشت نادرست از عبارت « فراماسونری »
![]()
![]() محل های اولیه ی شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در آسیا طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی. (« مکه ی مکرمه » با دایره ای قرمز رنگ علامتگذاری شده است).
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
![]() شیوع « طاعون » یا « مرگ سیاه » در « مکه ی مکرمه » طی « اپیدمی » قرن 14 میلادی.
و نکت ی دیگر این که حتی روایاتی که در صفحات 525 و 526 کتاب « کمال الدین و تمام النعمة » از « شیخ صدوق (رحمه الله) » آمده و جناب آقای « قنبریان » به آن حدیث نیز اشاره نموده اند، باز هم از نظر سندی به شدت مخدوش بوده و حتی « شیخ صدوق » نیز به این ضعف سندی اشاره نموده اند:
« ضعیف السند » بودن روایات پیرامون دجال در « کمال الدین و تمام النعمة » اثر « شیخ صدوق »
http://www.imamalmahdi.com/html/far/html/13/1/2/1.php http://www.m-mahdi.com/farsi/books/008/009.htm
بنابراین روایات فوق از نظر سندی و محتوایی دچار اشکال بوده و با آن ها نمی توان به مسایل مطرح شده در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » خدشه وارد کرد. شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
توجه: وعده صادق مقاله زیر را رد و یا تایید نمیکند و صرفا جهت بیان دیدگاه های مختلف این مقاله را منتشر کردیم. همان طور که مقاله "كوروش يا اسكندر.كدام ذوالقَرنَین است؟" را چند ماه قبل در سایت منتشر کردیم.
تاریخی که مغلوبان نوشتند !
"دان ناردو" از تاریخ نگاران معاصر در مقدمه کتاب "امپراطوری ایران" ( که در سال 1998 منتشر گردید) می نویسد:"...گزافه آمیزترین این نوشته ها ، کتاب تواریخ نوشته هرودت مورخ یونانی قرن پنجم پیش از میلاد است که به شرح نبردهای ایرانیان و یونانیان تا روزگار نویسنده اختصاص دارد. نویسندگان دیگر یونانی که کتاب هایشان حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و فرهنگ ایران است ، عبارتند از : گزنفون (سده چهارم قبل از میلاد) ، دیودوروس سیکولوس ( قرن اول قبل از میلاد) ، پلوتارک (قرن یک میلادی ) و آریان (قرن دوم میلادی)..." در مقایسه با آثار افراد یاد شده ، بیش تر منابع ایرانی به جا مانده ، در سده بیستم میلادی کشف شده اند. این منابع ، کتیبه ها و برجسته کاری ها ، سنگ نبشته های روی گورها یا صخره ها و لوحه های گلی حاوی گزارش های اداری را در برمی گیرند. این آثار به جز استثنائاتی اندک ، اطلاعات ناچیزی درباره موضوعاتی نظیر تبارنامه شاهان و بزرگان ، لشکرکشی های مهم و طرح های ساختمانی بزرگ در اختیار ما می گذارندو اشارات بسیار اندک و ناقصی به رویدادهای تاریخی یا آداب و رسوم و آیین ها ، اعتقادات و زندگی روزانه مردم عادی دارند. در نتیجه ، بازناب تاریخی از ایران باستان حداقل تا اوایل دهه 1900 میلادی تقریبا به طور انحصاری از دریچه چشم یونانیان انجام گرفته است. همان گونه که "اومستد" ، دانشمند بزرگ فرهنگ ایران می نویسد :"اکثریت منابع موجود درباره تاریخ هخامنشی به زبان یونانی بودند ...نتیجه طبیعی این امر آن بود که تاریخ امپراطوری نیرومند هخامنشی (در بیشتر متون تاریخی غرب) به صورت یک رشته رویدادهای بی ارتباط نشان داده می شد که فقط در صورتی وحدت و معنا پیدا می کردند که درون داستان دولت های کوچک یونانی گنجانده می شدند..." "دان ناردو" در مقدمه کتابش چنین ادامه می دهد :"...شناخت و گزارش ناقص از فرهنگ ایران با تعصبات و جبهه گیری های شدید ضد ایرانی منابع یونانی در آمیخته بود و به دیدگاهی دو بعدی و تحریف شده از ایرانیان می انجامید. در اکثر موارد ، ادبیات و هنر مغرب زمین خواسته است کلیشه های قالبی مخلوق مردانی نظیر هرودت و ایسو کراتس را جاودانی سازد. رمان ها ، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی...این تصویرهای نادرست فقط به تقویت نژادپرستی قدیمی و پیشداوری های قوم گرایانه خدمت کرده اند ، چیزی که در روزگار ما نیز وجود دارد..." گفته می شود کتاب "پرورش کوروش" گزنفون تا قبل از 1850 میلادی ، منبع اصلی مراجعه غربیان به تاریخ ایران بود ولی از اواسط قرن نوزدهم میلادی که مغرب زمین درگیر دو انقلاب خونین آمریکا و فرانسه برای رهایی از دست رژیم های پادشاهی خود شد و از همان زمان مسئله دمکراسی در اروپا مطرح گردید ، پای" هرودت" و دیدگاه تاریخی او به میان آمد که به زودی "پدرتاریخ" هم لقب گرفت.
اما واقعیت این است ، تصویر رایج از ایران باستان (آن گونه که برایمان نوشته و به کتاب درآورده اند) متأثر از کورش نامه یا سیروپدیای کزنفون بود . کزنفون، سردار آتنی، به دلیل دشمنی با حکمرانان وقت آتن ، سخت شیفته نظام اجتماعی اسپارت شد . در تاریخ آمده است ، اسپارت یک نظام خشن و متمرکز قبیله ای داشت که برخی مورخین آن را "کمونیسم سربازخانه ای" نام نهادند. کزنفون تصویر نظام ایده آل خودش را، که از ساختار سیاسی اسپارت الهام گرفته بود، در قالب کورش نامه ترسیم کرد و آرمان های خودش را به کورش نسبت داد که در آن زمان نام آورترین شخصیت جهان لقب گرفته بود. در تئوری های تاریخی امروز ،هیچ محققی سیروپدیای کزنفون را منبع تاریخ ایران باستان محسوب نمی کند بلکه آن را تنها به عنوان یکی از منابع تاریخ یونان باستان و نیز تاریخ اندیشه سیاسی تلقی می نمایند . ولی تجددگرایان و شبه روشنفکران ایرانی متاثر از تاریخ پردازی ماسونی و ملهم از آنچه سرجان ملکم انگلیسی در کتاب "تاریخ ایران" ساخته و پرداخته کرد، روایت کزنفونی از کورش را جدی گرفتند زیرا این تصویر یکی از پایه های ایدئولوژی باستان گرایانه آن ها را می ساخت. این درحالی است که در برخی دیگر از منابع یونانی، کوروش نیز مانند سایر پادشاهان ، زندگیش را به لشکرکشی و کشورگشایی و جنگ و خون ریزی گذراند . اگرچه در بسیاری از تواریخ ، فرجام کارش را در ابهام گذارده اند اما هم مورخی به نام "کتزیاس" ، هم "هرودت" و هم "استرابوس" نوشته اند که وی در اواخر عمر چندین سال در لشکرکشی به نواحی شرقی و شمال شرقی امپراطوریش به سر برد و در یکی از این جنگها به دست تموریس ملکه ماساگت ها کشته شد . نقل است که آن ملکه سر کوروش را از تن جدا کرد و داخل تشت خونی انداخت و خطاب به وی فریاد زد که "بخور این همان خونی است که در همه عمر طلبیدی !" اما گفتنی است که اهم جستجوهای باستان شناسانه منطقه بین النهرین و فارس به حدود 130 سال قبل و حضور نخستین گروه ماموران دولت هند بریتانیا (که همگی از شناخته شده ترین فراماسون ها بودند) باز می گردد. از آنجا که امثال سرجان ملکم و سر هار فورد جونز و جیمز موریه و برادران اوزلی به ایران مامور شدند.
همین سرجان ملکم بود که اساسا تاریخ باستان گرایانه یا آرکاییستی برای کشور ما نوشت که سرمشق همه روشنفکران متاثر از ماسونیسم شد و برای نخستین بار در تاریخ ، شکوفایی ایران باستان مطرح گردید. در واقع بسیاری از مورخان معاصر بر اساس ادعاهای سرجان ملکم ، به آگراندیسمان تاریخ باستان ایران پرداختند. بعد ازسرجان ملکم، دولت انگلستان یکی دیگر از استادان اعظمفراماسونری را به نام"سرهارفورد جونز"روانه ایرانکرد.(1811-1804)البته"جونز"قبل از آنکه با سمت رسمی برای بیرون راندن"ژنرال گاروان فرانسوی" به ایران بیاید، مدتها در تهران و تبریز و فارس بسر برده بود و خصوصیاتاجتماعی ایرانیان را میشناخت.به دنبال"جونز" دوانگلیسی دیگر به ایران سفر کردند و به تحقیقاتی در گوشه وکنار ایران زمین دست یازیدند. این دو،"جیمز موریه" و "بایلی فریزر"بودند که به نوشته محمود محمود در کتاب تاریخ روابط ایران و انگلستان ، همراه با"جونز"،"بدون تردید از جمله اولین مبلغین فراماسون لندن بودند که در ایران محفل فراماسونی دایر کردند". جیمز موریه هنگامی که در منطقه فارس به همراه سرهارفورد جونز است ، پاسارگاد را می یابد و ادعا می کند که آنجا مقبره کوروش است در حالی که پیش از آن ، از سوی اهالی محل ، آرامگاه مادر سلیمان خوانده می شد. پس از او ، ویلیام اوزلی نیز ادعای موریه را تایید می کند و به نوشته سر دنیس رایت در کتاب خاطراتش ، در ادامه ماموریتی که داشت به همراه جیمز موریه ، سرگرد استون و رابرت گوردون به اطراف و اکناف فارس گسیل می شوند تا به کشفیات باستانی بپردازند! در جریان همین کشفیات است که بسیاری از آثار باستانی که امروز می شناسیم سر از خاک بیرون آورده و ادعا می شود که به دوران باستان ایران تعلق دارند. در حالی که نشانی از بسیاری آثار باستانی متعلق به دوران پیش از هخامنشی مثلا دوره عیلامی ها مربوط به 3-4 هزار سال پیش از هخامنشی (که حتی تصاویرش در کتاب اشمیت ، دیگر مامور فراماسونی باستان شناس موجود است ) برجای نمانده است!! استوانه گلی معروف به منشور کوروش نیز در ادامه همین جستجوهای باستان شناسانه گویا توسط فردی به نام هرمز رسام به دست می آید و فورا به لندن فرستاده می شود و در آنجا توسط سر هنری راولینسون ( یکی دیگر از فراماسون های اعزامی حکومت هند بریتانیا) ادعا می شود که منشور کوروش است و توسط خود وی نیز ترجمه می شود!! سرهنری راولینسون از نظامیانی بوده که زمانی نیز به عنوان سفیر دولت بریتانیا به جای کلنل شیل روانه ایران می شود. وی علاوه بر نظامی گری و سیاست و ماسونی ، گویا باستان شناس و از هیئت امنای موزه بریتانیا نیز بوده است!!! همین منشور کوروش هنوز به عنوان نخستین سند حقوق بشر تاریخ مورد استناد بوده و گفته می شود ، اعلامیه حقوق شهروندی آمریکا از همان سند گرفته شده است. چنانچه در تاریخ معاصر این کشور آمده است که تامس جفرسن و جیمز مدیسن از نویسندگان قانون اساسی آمریکا ، کتاب "پرورش کوروش" گزنفون و کوروش هخامنشی را ستایش می کردند .
هنوز یهودیان عالم در جشن عید پوریم خود ، به احترام کوروش و داریوش (که آنها را آزادیبخش قوم خود می دانند) مراسمی ویژه دارند. بدین ترتیب ، مبداء تاریخ سرزمین ما با آزادشدن یهودیان بابل و ورود همزمانشان به سرزمین فلسطین و ایران گره زده شد تا همیشه این در ذهن ایرانیان القاء گردد که چه ریشه های مشترکی با یهودیان دارند. در این تاریخ نگاری ، در واقع بیش از آنچه که گذشته سرزمین ایران مطرح باشد ، تاریخ یهودیان ایران مهم جلوه می کرد . چنانچه "لطف اله حی" یکی از سران انجمن کلیمیان ایران در سال های پیش از انقلاب ، نماینده مجلس شورای ملی، از مشاهیر و معاریف فراماسون و عضو برجسته تشکیلات صهیونیسم که ریاست"شورای یهودیان ایران"در"شورای مرکزی جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی"را نیز عهدهدار بود، در مهر ماه 1349،طی اطلاعیهای درمیان جامعه یهود ایران، درباره جشن های شاهنشاهی چنین نوشت: "...این جشنها در حقیقت ماده تاریخ 2500 ساله جامعه یهودیان ایران شد...فی الواقع جشنهای شاهنشاهی برای یهودیان ایران جنبه جشن 2500 سالهتاریخ ما[یهودیان]در ایران است..." نکته جالب اینکه در رونمایی اخیر از منشور کوروش در موزه ملی ایران ، رییس موزه بریتانیا تاکید کرد که منشور مذکور بخشی از تاریخ یهودیان است!!! از همین رو برخی از کارشناسان و مورخین در اصالت منشور کوروش تردید روا داشته اند. از جمله : کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار سرگرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران بود و متوجه ناهمخوانیهایی در این منشور شد. او میگوید: "سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است." پرفسور امیلی کورت از محققان تاریخ خاورمیانه به وجود دروغهای بزرگی در این منشور که کوروش برای توجیه فتح بابل بکار برده ، اشاره میکند و بروس لینکلن به چهار قیام مردم بابل بر علیه حکومت پارسها اشاره کرده و ماهیت این منشور را زیر سؤال می برد. از طرف دیگر برمبنای همین ترجمه موجود از لوح معروف به منشور کوروش ، ادعای موحد بودن و یکتا پرست بودن نخستین پادشاه هخامنشی زیر علامت سوال می رود. از جمله اینکه وی در جملات منشور علاوه بر خدای بزرگ به خدای دیگری به نام "مردوک" که گویا بت بزرگ بابلیان بوده نیز ارادت ورزیده و سپس بر بازگرداندن تمامی بت ها به بتخانه های بابل امر کرده است! که چنین عملی از یک موحد یکتاپرست بعید به نظر می آید. نگاهی به سیره پیامبران الهی ، خصوصا حضرت ابراهیم(ع) ، به عنوان یکی از نخستین پیامبران موحد و یکتاپرست ، این ادعا را از هرگونه برهان دیگری بی نیاز می سازد.
اما مروری برتاریخ سلسله هخامنشی پس از کوروش و سیره جانشینانش هم می تواند صحت وجود یکتاپرستی و صلح طلبی و احترام به حقوق بشر بنیانگذار این سلسله را تایید یا رد کرده و یا حداقل زیر علامت سوال ببرد تا درباره اش تحقیق بیشتری صورت گیرد. پس به نقل از کتاب "روزگاران" عبدالحسین زرین کوب ، مروری به تاریخ ایران باستان می کنیم: کمبوجیه یعنی جانشین کوروش بزرگ علاوه براینکه دو خواهر خود ( آتوسا و رکسانا) را به زنی گرفت و داوران قوم را ناچار ساخت که براین اقدام شنیع وی ، صحه گذارند ، برادرش "بردیا" را که فکر می کرد مزاحم سلطنت وی خواهد شد ، مخفیانه به قتل رساند و حتی کسانی را که مباشر یا عامل قتل بودند را کشت تا رازش افشاء نگردد و بعدا هم یکی از خواهرانش را که به وی مشکوک شده بود ، هلاک کرد. خشایارشا هم نسبت به زن برادر و عروس خویش ، عشق های ناروا و بدفرجامی داشت که سرانجام باعث قتل مرموزش توسط وزیر خود، اردوان شد. همین اردوان باعث گردید که کوچکترین فرزند خشایارشا یعنی اردشیر درازدست به تخت بنشیند و وی را تحریک کرد تا در اولین اقدام خود ، برادر بزرگترش ، داریوش را به عنوان قاتل پدر به قتل برساند. پس از آن نیز توطئه برادر دیگرش یعنی ویشتاسب را دفع کرد! جالب است که وی همانند بسیاری دیگر از شاهان ، بسیار تحت نفوذ مادرش قرار داشت!! پسر خشایارشا دوم هنوز برتخت جلوس نکرده توسط برادرش سغدیان کشته شد و سغدیان هم شش هفت ماه بعد توسط برادر دیگرش که داریوش دوم لقب گرفت ، به قتل رسید !! خود داریوش دوم که سلطنتی تحت نفوذ خواهر و زوجه اش ، ملکه پروشات داشت ، با طغیان برادری دیگر به نام ارسی تس و پسر برادر دیگرش ، ارتوفیوس روبرو گشت و هر دو را به خاکستر مرگ سپرد. اردشیر دوم هم که در همان روز تاجگذاری با سوء قصد نافرجام برادرش کوروش مواجه شده بود ، او را در جنگ های بعدی کشت. اردشیر دوم از سیصد و شصت زن عقدی و غیرعقدی که در سرایش بودند ، یکصد و پانزده فرزند داشت. ولیعهدش داریوش که به خاطر یک زن وارد توطئه ای برای کشتن پدر شد ، به امر خود او به قتل رسید و دو پسرش ، اریاسپ و آرشام نیز به تحریک پسر دیگرش به کشته شدند!! اردشیر سوم با قتل عام تمام برادران و خویشان ، سلطنتش را آغاز کرد !! و تعدادی از زنان و خواهران و حتی عموها و عموزادگانش را در این کشتار عام نابود کرد!!! این پدر کشی و برادر کشی در دوران اشکانیان و بعد از آن نیز ادامه یافت : فرهاد سوم توسط دو پسرش مهرداد و ارد ، به قتل رسید ، مهرداد هم بوسیله برادرش ارد کشته شد و همین ارد نیز در پیری به دست پسر و ولیعهدش فرهاد چهارم مرگ را چشید. فرهاد چهارم هم با قتل همه برادران و مدعیان سلطنت ، پادشاهی خود را شروع نمود. سخن کوتاه که این کشت و کشتارها و توطئه ها ، همواره در سلسله شاهان رواج داشته و بنگر آنان که با نزدیکان و خویشان شان چنین قساوت و بیرحمی به خرج می دادند ، با دیگران و ملت تحت سلطه شان چه می کردند. نادرشاه که از دیگر افتخارات بلامنازع تاریخ ما به شمار می آید! ، در لشکر کشی ها و قتل عام های متعددش ، چشم های بسیاری را از حدقه درآورد و در این مسیر حتی به پسر خویش نیز رحم نکرد . آقا محمد خان قاجار (سر سلسله قاجاریه) نیز در کور کردن و چشم درآوردن مردم سرزمین هایی که تصرف می کرد ، ید طولانی داشت!! و شگفت که برای گرامیداشت چنین شاهانی ، در مهرماه 1350 در همین مملکت ، جشنی برپا شد تحت عنوان جشن های 2500 ساله شاهنشاهی که هزینه ای بالغ بر 600 میلیون تومان از کیسه ملت به در برد. 9 امپراطور و پادشاه ، 5 ملکه ، 10 رییس جمهوری و نخست وزیر و 21 شاهزاده جهان امروز در این جشن نفرین شده حضور داشتند و بر اجساد قربانیان 2500 سال شاهنشاهی ایران پایکوبی کردند. به قول نشریات خارجی آن زمان ، 5 هزار کیلو پشم و مو به اندازه مصرف یکسال تمام تئاترهای اروپا ، برای آرایش سربازان تاریخ ، وارد ایران شد، 30 میلیون ایرانی ، ناچار گشتند نفری 1000 ریال برای تملق گویی از دو نفر بپردازند : کوروش و آریامهر !! برای دکور چادرهای تخت جمشید ، 27 هزار متر پارچه مخمل خریداری شد ...پنج تن خاویار مخصوص و گرانقیمت از نوع طلایی سفارش داده شد...دویست و پنجاه میلیون دلار خرج برقراری شبکه مخابراتی ماکروویو گردید تا میهمانان شاه از داخل چادرها با دفاتر کارشان تماس بگیرند...4 میلیون لامپ رنگی و سفید برای چراغانی خریداری گردید...4000 عدد زین و برگ شامل افسار و دهانه و سپر محافظ اسب از انگلیس سفارش داده شد...ولی در همین حال ، از خانه های 27 متری جوادیه نگفتند که در برخی آنها بیش از 20 نفر زندگی می کردند ، از مردمی که در حاشیه فاضلاب ها برای خود با حلبی خانه ساخته بودند، حرفی نزدند، از آنها که کارتون های بادوام اجناس آمریکایی را برای ساختن لانه های حومه شهرها استفاده می کردند ، سخنی در نشریاتشان ننوشتند و...و در آن غوغا و سر و صدا و تبلیغات، تنها کلام امام خمینی بود که حقیقت را در دل تاریخ ثبت می کرد :
...شاهنشاهی ایران از اولی که زاییده شد تاکنون خدا می داند چه مصیبت هایی به بار آورده و چه جنایاتی کرده است. جنایات شاهان ایران روی تاریخ را سیاه کرده است. مردم را قتل عام می کردند و از سرهای بریده ، برج درست می کردند...مردم چه دلخوشی از سلاطین دارند؟ آیا برای آقا محمد خان قجر جشن بگیریم؟...برای کسانی که در مسجد گوهرشاد مسلمین را آن طور قتل عام کردند که خون هایش به دیوارها تا مدتی بود و درب مسجد را بسته بودند...برای کسی که 15 خرداد را پیش آورد و به طوری که گفته اند ...پانزده هزار نفر را قتل عام کرد ، جشن بگیریم؟!...ما مفاخرمان این است که آقا محمد خان قجر داشته ایم ؟ مفاخرمان این است که نادرقلی داشته ایم که یک آدم مزخرف و سفاکی بود که خدا می داند چه ها کرد؟... اینها جشن دارند؟ مسلمین باید عزا بگیرند برای اینگونه حکومت ها..."(از سخنرانی امام خمینی در 6 خردادماه 1350)
منبع: http://smostaghaci.persianblog.ir پنجشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ماه گذشته (90/01/21) آيتالله مصباح يزدي از شكلگيري فراماسوني در كشور در قالب جديد خبر داد و تلنگري فكري به اذهان نخبگان و مردم وارد ساخت. البته ايشان از مدتي پيش در جلسات خصوصي درباره وقوع چنين پديده خطرناكي هشدار ميداد. اكنون پرسش اين است كه آيا آيتالله مصباح براي چنين ادعايي به سند مهمي دست يافته يا از رگههاي فكري اين جريان، چنين خطري را احساس كرده و درباره شكلگيري مجدد آن هشدار داده است؟ بيترديد دانشمندان بابصيرت همانند پزشك حاذق كه از آثار ظاهري به نوع بيماري پي ميبرند، بهراحتي ميتوانند با مشاهده علايم، نوع انحراف را شناسايي كرده در پي درمان آن برآيند. كساني كه با مباني و آموزههاي فراماسونري آشنا باشند، هنگام برخورد با سخنان و نوشتههاي فرد معلوم الحال دولت متوجه ميشوند كه اين گونه حرفها از سر تصادف نيست بلكه طبق برنامه و با محاسبات دقيقي به پيش ميرود. ما در اين تحليل ابتدا به اصول و مباني فراماسونها ميپردازيم و سپس با ذكر بخشهايي از سخنان رحيم مشايي و برخي جريانات با كاركرد مشابه، تطبيق آن را به قضاوت شما خوانندگان محترم واميگذاريم. چهارشنبه, ۰۴ آبان ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() این در حالی است که در فیلم ها و کلیپ های متعددی، بخش اعظم « حقه ها » و « شعبده های » « کریس آنجل » توسط شعبده بازان مشهوری همچون « جادوگر نقابدار : Masked Magician » و حتی خود شخص « کریس انجل » لو رفته است!:
الف) لو رفتن حقه ی « راه رفتن بر روی آب » به وسیله ی « شعبده باز نقابدار : Masked Magician »: (تصاویر زننده تا حد امکان سانسور شده اند)
![]() ب) لو رفتن حقه ی « پرواز » توسط « جادوگر نقابدار : Masked Magician):
![]() ج) لو رفتن حقه ی « شناور شدن در هوا » به وسیله ی خود « کریس آنجل »!!!:
![]()
چهارشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1- The Central America Free Trade Agreement CAFTA 2- Danny Estulin 3- Royce Lamberth 4- Robert Harvey 5- The Armyصs Criminal Investigation Command 6- Ft Belvoir 7- The US Secret Service 8-Willis A Carto 9-Revisionist 10-Harry Elmer Barnes 11-Professor Sideney BFay 12-Henry Wickham Steed 13-Edwin BSchoonmaker 14- William Seaver Woods 15-Charles ABeard 16-CHartley Grattan 17-Sisley Huddleston 18-HCPeterson 19-Francis Nielson 20- James J Martin 21- Benjamim Colby 22-David Hoggan 23- George N Grocker 24- Gen Albert C Wedemeyer 25- Ralph Franklin Keeling 26- John Sack 27- Carlos Porter 28- John T Flynn 29- Lawrence R Brown 30- Francis P Yockey 31- William Henry Chamberlain 32- David Irving 33- Michel Sturdza 34- William Langer 35- Charles A Lindbergh 36- Wayne S Cole 37- Justus Doenecke 38- John Toland 39- Charles Callan Tansill 40- Arthur Butz 41- Russell Grenfell 42- Austin J App 43- Wilhelm Staeglich 44- Alfred M deZayas 45- Louis Fitz Gibbon 46- Lawrence Dennis 47- William Gayley Simpson 48-Edward Delaney 49-Arthur Ponsonby 50-AJP Taylor 51-Conrad K Grieb 52-Burton K Wheeler 53-FJPVeale 54-Chesley Manly 55-Boake Carter چهارشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سخنراني آيتالله "محمد تقي مصباح يزدي "را پيرامون بازتوليد تشكيلات فراماسونري در ايران كه روز 24 فروردين 1390 در جمع مسئولان "شوراي عالي زنان " ايراد شد، بايد يكي از مهمترين سخنرانيهاي تاريخ سياسي معاصر دانست؛ چه اينكه نمادها و نشانههاي معرفتي- سياسي دو دهه گذشته حكايت از ظهور پديدهاي به نام "كودتاي ايدئولوژيك ماسونها " در ايران دارد كه در تحليلهاي امنيتي، موفقيت چنين كودتايي را "شرط لازم " براي "سقوط فيزيكال " يك نظام سياسي ميدانند. هر چند دو ماه پيش نيز يكي از نزديكان آيتالله مصباح يزدي در گفتگويي خبر از نقطه نظرات ايشان پيرامون "افزايش نفوذ جريان فرهنگي فراماسونري در بدنه دولت " داده بود، اما اينبار اشارات صريح رييس "موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) " به شاخصهاي اين فرقه نفوذي و مقايسه تطبيقي آن با رويكردهاي شبهمعرفتي مانند "مكتب ايراني " و "مليگرايي " سبب شد تا دوباره حساسيت پيرامون كاركرد فراماسونري در ايران از حاشيه بحثهاي تئوريك به متن مسائل سياسي كشور بيايد. جمعه, ۰۸ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان 1- Antonio Bacinelli
2-Maja Banck-Polderman 3-Leiden 4-Chatham House 5- John Edwards 6-Michael Getler 7-Rottach-Egern 8-Dorint-Sofitel 9-Richard Holbrooke 10-Dorint Sofitel Seehotel Uberfahrt 11-Perseus LLC 12-James Baker 13-The Carlyle Group 14-Mark Warner 15-John Kerry 16-Americaصs Vietnamصs Syndrome 17- Eival Gilady 18- Natan Sharansky 19- The Palestinian Legislative council 20- The Palestinian Council on Foreign Relation 21-Birzeit University
سه شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نایبالسلطنه عباس میرزا پسر فتحعلیشاه در دوران حاكمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان كرد. این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمدعلی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا كه خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است. در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامهای نوشته كه از روز حركت كردن از تبریز به همراه كلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت كرده است. وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمهای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسكو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر كشیده است. داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشكالات عجیب و غریبی كه در راه پیشرفت كار ایشان بوجود میآمده است، براستی داستان غم فزائی است كه تا كسی نخواند نتواند باور داشت. میرزاصالح مذكور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیراندیش وارد در انجمن فراماسونها میشود، و خود در دو جای سفرنامة خود كه به خط اوست باین موضوع تصریح كرده به تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری مینویسد: «... چون مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمیداد تا اینكه مسترپارس، استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...» باز در وقایع چهارشنبة 1323 (13 نوامبر 1818) مینویسد: «... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...» «... روز پنجشنبه مطابق چهارم نوامبر هنگام صبح از مهمانخانة مزبور سوار شده دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گردید و چون روزی بود كه بنده بایست داخل به فراموشخانه شود، یك ساعت بعد از آن كه در سه ساعت از ظهر گذشته باشد داخل به فراموش خانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموش خانه بیرون رفتم...» پس در این صورت میرزا صالح نخستین كسی است كه از ایرانیان وارد این جمعیت شده و به قراری كه نوشتهاند همو اول كسی است كه مطبعة حروفی وارد ایران كرده و خود او هم در سفرنامهاش اشاره به فرا گرفتن طریقة چاپ و مركب سازی كرده و از خریداری اسباب و ابزار كار چاپ هم ذكری میكند. و همواست كه به عقیدة پروفسور براون در عهد محمد شاه نخستین روزنامة فارسی دایر كرده است و شنیدهام كه اولین لژماسونی را هم او در ایران راه انداخته است. (ماهنامه یغما جلد سوم (سال 1329) چاپ اسفند 1362) منبع: مجله الکرونیکی دوران شنبه, ۰۲ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
منبع: کیهان
1-Gunnar Blondal 2-Ali Babacan 3-Etienne Dصavignon 4-Societe General 5-Jean Louis Debre 6-Kemal Dervis 7- Sevein Gjerem 8-Pascal Lamy 9-Egil Myklebust 10-Norsk Hydro SAS 11-Anders Fogh-Rasmussen 12-Dominique de Villepin 13-Otto Schilly 14-Wolfgang Schaulde 15-Paavo Lipponen 16-Jarmd Ollila 17-Nobid 18-BP Amoco 19-Marty Taylor 20-Efraim Inbar 21-The Begin-Sadat Center for Strategic Studies 22-Bar Ilan 23- Yossi Sarid 24- Knesset 25- The Yediot Ahronot 26- Stresa 27- The Grand Hotel des Iles Borromees 28- Maggiore 29- Douglas Feith 30- William Luti 31- Paul Wolfowitz 32- John Elkman سه شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
محمد مهدی شیرمحمدی |
پایگاه اطلاع رسانی جوان |
||||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

ز این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.


هتل بیلدربرگ «Bilderberg » در کشور هلند، استان «Gelderland »، در حاشیهی منطقهی «Oosterbeek » و در روستایی به نام «Zuid - Veluwe » که آن را زیباترین روستای اروپا میخوانند واقع شده است. ویژگی طبیعی این حومه، به غیر از سرسبزی و زیبایی طبیعت، پوشیده شدن از درختان تنومند بلوط میباشد. زیبایی طبیعت محیط و امکانات این هتل به حدی است که به آن «سوئیس کوچک» نیز گفته میشود.


بود و به همین دلیل جوزف رتینگر، همهی اضلاع را از شخصیتها بارز اروپایی انتخاب کرده بود، اما عرصهی نظامی، متفاوت است. چرا که نه تنها ارتش اروپا پس از پایان جنگ جهانی دوم سازمان و قدرت خاصی نداشت، بلکه آمریکا به هیچ وجه اجازه نمیداد [و نمیدهد] که ارتشهای اروپایی از قدرت سازمانی خاص و تعیین کنندهای برخوردار باشند. لذا این ضلع مهم، با انتخاب یک ژنرال آمریکایی تکمیل شد.

این ژنرال آمریکایی بین سال 1940 به ریاست انجمن دمکراسی انتخاب شده بود. و طول جنگ جهانی دوم از سوی رئیس جمهور وقت به عنوان فرستادهی ویژه آمریکا در ترکیه فعالیت مینمود و پس از آن در سال 1943 به یک متخصص تبیین استراتژیهای جنگ روانی، عضویت اداره خدمات استراتژیک «

فرهنگ ضد آمریکایی در اروپا و دستیابی به راهکارهای ارتقای تفاهم فرهنگی بین آمریکا و اروپا بود، در کشور پادشاهی هلند (یکی از سه مرکز قدرتمند فراماسون) و در هتل بیلدربرگ «Bilderberg» برگزار گردید.

عضو از هر 18 ملیت است. یعنی به عنوان مثال اگر عدد ملیتهای شرکت کننده به 54 برسد، تعداد اعضای کمیتهی رهبری 6 نفر خواهد بود.



شرکت هواپیمایی لاکهید افیر «
(30 آپریل 1906 – 1990) او یک آمریکایی متولد ویرجینیا بود که در تحصیلات خود را در هاروارد به اتمام رسانده بود. در زمان ریاست جمهوری روزولت به وزارت امور خارجه آمریکا منتقل شد در سال 1945 به ریاست اداره امور امنیت بینالمللی منصوب گردید. وی همزمان نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد بود.
(24 سپتامبر 1917 – 6 اکتبر 2000). او از اعضای برجسته سازمان سیا «CIA» و مشاور امور خارجه رؤسای جمهور جان اف کندی و جانسون بود. وی یکی از عناصر کلیدی برنامهریزی جنگ ویتنام بود که پس از پایان خدمات دولتی به تاریخنویسی روی آورد.
در ضمن باید این نکته را گوشزد نماییم که همان طور که از اسم مقاله پیداست، « وعده ی صادق » باخت خود را می پذیرد (بنا بر دلایل فوق) و معتقد است که « ردپا کلیپ » نیز به همین دلایل بازنده است (هر چند که برادر گرامی جناب آقای « قنبریان » اصرار بر برنده بودن بودن خود دارد.)
خانواده های قدرتمند در سراسر دنیا در سطوح مختلفی با ایلومیناتی شریک هستند.بعضی در تجارت(حرفه هایی )مثل جرایم مختلف از قبیل مافیا در دنیا مطرح هستند.خانواده های مافیایی شاید فلسفه این امر را تکذیب کنند اما آنها تجارت و قدرت خود را تایید می کنند.بعضی از این خانواده های قدرتمند در سطحی که بتوانند سیستم جهانی را در دست بگیرند (بوسیله وابسته کردن سیستم جهانی به خود)در دنیا نفوذ کرده اند.
جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند.
از آنجایی که در آموزه های سری لوسیفر(شیطان) به عنوان " آورنده روشنی ستاره صبح" شناخته می شود، حضور آن به طور آشکار در مراسم افتتاحیه عظیم ترین رویداد ورزشی جهان از ابتدا مورد توجه مکاتب مخفی بوده است.








.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)

شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه كلاهي سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.
یک نکته مهم درباره کبالا اینکه کابالیستها معتقد به خدای واحد نیستند، آنها اعتقاد دارند که آدم و حوا، هر دو خدا بودند (خدای نرینه و خدای مادینه)، لذا نسل آنها که طبق تورات تحریف شده ، یهودیان هستند، نیز خدا میباشند، بنابراین میتوان چنین در نظر گرفت که کابالیستها، یهودیان را خدا میدانند..jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
ديويد راكفلر، هفته گذشته در نشست بيلدربرگ جشن نود و شش سالگي خود را برگزار كرد، وي يكي از بنيانگذاران زنده گروه بيلدربرگ در سال 1954 است. اگر گروه بيلدربرگ را "كشيشهاي اعظم جهاني سازي " بناميم، آنوقت راكفلر را بايد "پاپ " دانست.

















اخيراً فرقه کابالاي درهاليوود نفوذ جدي کرده است و نسل جديد جهاني را با سحر و سکس و خشونت و ترس در دامن توهمات و خلسه هنر صهيونيستي،انداخته است و با پيوستن بسياري از چهرههاي بنام عالم فحشا و فوتبال و فريب به اين فرقه، بعد تبليغاتي خاصي بدان بخشيده است. البته برخي کاباليستهاي قديمي و علماي يهودي ضدصهيون ...





استوانه گلی معروف به منشور کوروش نیز در ادامه همین جستجوهای باستان شناسانه گویا توسط فردی به نام هرمز رسام به دست می آید و فورا به لندن فرستاده می شود و در آنجا توسط سر هنری راولینسون ( یکی دیگر از فراماسون های اعزامی حکومت هند بریتانیا) ادعا می شود که منشور کوروش است و توسط خود وی نیز ترجمه می شود!! سرهنری راولینسون از نظامیانی بوده که زمانی نیز به عنوان سفیر دولت بریتانیا به جای کلنل شیل روانه ایران می شود. وی علاوه بر نظامی گری و سیاست و ماسونی ، گویا باستان شناس و از هیئت امنای موزه بریتانیا نیز بوده است!!!
می گویند تاریخ را فاتحین می نویسند. اما قضیه درباره تاریخ مناسبات ایران و یونان باستان ، برعکس است . چراکه این ایرانیان بودند که اغلب در مقابل یونانیان ، پیروز میدان می شدند. اما یونانیان باستان ، تاریخ آن جنگ ها و نبردها را نوشتند و چون مغلوب میدان به حساب می آمدند و بارها در شکست از ایرانیان تحقیر شده بودند ، خیلی با عصبانیت آن را به رشته تحریر درآورده و در واقع حدیث خویش را روایت کردند!




در سال 2005، تعقيب كنندگان اروپايي بيلدربرگ مخفي گاه اين گروه پنهان كار را در اقامتگاهي مجلل در شهري كوچك و زيبا در 70كيلومتري مونيخ پيدا كردند.
براي همين آيتالله مصباح يزدي ميگويد: "خطري كه من احساس ميكنم شديدترين خطري است كه تاكنون اسلام را تهديد كرده است و آن هم از سوي نفوذيهايي است كه در بين خوديها در حال رشد هستند. "
«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»
امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید میکنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن میگویند و از سویی دیگر میخواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیتخواهی دارد.