مقالات ویژه
- سناریوی براندازی دولت سوریه کجا و چگونه کلید خورد؟
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 4 / دستاویزی به نام فسیل ها (سنگواره ها)!!!
- خاندان شیطانی روچیلد (بخش 4 اضافه شد)
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 3 / باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟
- فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 2 / مستند (اخراج شده : Expelled)؛ چاله یا چاه؟!
برچسب:فراماسونری
|
چهارشنبه, 14 مهر 1389
نوشته شده توسط Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
« یوگا »: پرستش شیطان!
در طی مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »(1) و « جهان در سیطره ی دجال؛ ایران، جزیره ی امید »(2) به صورت مختصر، به ارتباط « یوگا » و بسیاری از ورزش های تئوسوفیکال، و عرفان های نوپدید با « تشکیلات شیطانی فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » اشاره شد؛ مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را یادآوری نماید و بر نقش « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.
با کمال تأسف باید گفت که این ورزش به ظاهر عرفانی منحوس و نامناسب، در سال های اخیر، به شدت در ایران طرفدار پیدا کرده و کتاب های زیادی اندر فواید و مناقب « یوگا » نگاشته شده است؛ آن هم در حالی که کتب مذهبی و اسلامی ما در کشورمان کمیاب و نایاب می باشند!
اما « یوگا » چیست؟
اگر این سوال از طرفداران « یوگا » پرسیده شود، آن ها خواهند گفت که عظمت « یوگا » در قالب الفاظ نمی گنجد!!! البته اگر این تعارفات و بزرگنمایی ها را کنار بگذاریم، باید بگوییم که مطابق ادعاهای طرفداران « یوگا »، « یوگا » مجموعه ای از مراقبه ها، تمرین ها و ورزش های « جسمی » و « ذهنی » است که به منظور تعالی جسم و روح به کار گرفته می شود.(3) این تعلیمات شامل هفت عنصر « آسانا : Asana » (نرمش های کششی)، « باندها : Bandha » (قفل های روان عضلانی انرژی)، « چاکرا : Chakra » (مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان)، « مانترا : Mantra » (صوت یا ارتعاشات انرژی)، « مودرا : Mudra » (وضعیت های انرژی زا)، « نادی : Nadi » (مجاری و کانال های انرژی)، « پرانا : Prana » (انرژی حیاتی) می باشد که این تعلیمات، ریشه در مکاتب الحادی قرون باستان مشرق زمین دارد.(4)
آنچه که امروزه از یوگا در بین جوامع مختلف و به خصوص کشورهای مغرب زمین، مورد تأکید قرار گرفته است، بیشتر در حیطه ی « آسانا : نرمش های کششی »، « مودرا : وضعیت های انرژی زا »، « چاکرا : مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان » و « مانترا : صوت یا ارتعاشات انرژی » می باشد و این اجزای یوگا، بیش از سایر اجزای آن مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفته و در سطح وسیعی پیرامون آن ها تبلیغ گردیده است.(5)
البته به موازات اجزای مذکور، به واسطه ی برقراری کلاس های یوگا، سایر اجزای یوگا نیز به مشتاقان فراگیری این ورزش تئوسوفیکال، آموزش داده می شود و حتی فلسفه ی یوگا و عرفان های هندی و بودایی نیز به فراگیران ارایه می گردد.
امروزه یوگا شهرتی جهانی یافته و در سراسر جهان، طرفداران بی شماری یافته است. متاسفانه کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نیست و در طی سال های اخیر، شاهد رشد فزاینده ی کلاس های آموزش یوگا در سراسر کشور بوده ایم؛ به نحوی که با حسابی سرانگشتی می توان حدس زد که حداقل چند صد هزار نفر در سراسر کشورمان، به فراگیری و سپس استفاده از تعالیم یوگا، مبادرت ورزیده اند.
در طی این کلاس ها، ضمن تعلیم حرکات ورزشی یوگا (آسانا)، سایر تعالیم مرتبط با یوگا از جمله عرفان های غیر الهی هندو و بودایی نیز به فراگیران آموزش داده می شود تا آن ها بتوانند با تمسک به عرفان های نامبرده، روح و جسم خود را اعتلا بخشند!(6)
رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.
رواج بسیار تعالیم « یوگا » در ایران و سایر نقاط جهان.
در این مقاله بنا نداریم تا پیرامون فلسفه ی عرفان های غیر الهی و مادی همچون عرفان های بودایی و هندی، و نیز ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » قلم فرسایی کنیم و از این طریق عرفان های غیرالهی مذکور را زیر سوال بریم؛ چرا که تاکنون در این رابطه مطالب بسیاری بیان شده و محققان متعددی در این باره سخن گفته اند.
در مقاله ی حاضر، تلاش داریم تا به کمک اسناد و مدارک، ارتباط « یوگا » را با « شیطان پرستی » بیان کنیم و از دسایس « دجال احتمالی آخرالزمان » یعنی « فراماسونری جهانی » در اشاعه و ترویج بین المللی این « تعالیم منحوس و شیطانی » به ظاهر عرفانی، پرده برداریم.
اما « یوگا » چه ارتباطی با پرستش « شیطان » دارد؟
مطابق گفته ی طرفداران « یوگا »، « شیوا : Shiva » الهه و خدای « یوگا » می باشد(7) و به همین دلیل، الهه ی هندو « شیوا : Shiva » عمدتاً در حین انجام « مدیتیشن یوگایی » به تصویر کشیده می شود:(8)
« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.
« شیوا : Shiva » الهه و خداوند تعالیم « یوگا : Yoga » می باشد.
جالب این که تعداد زیادی از منابع مکتوب « یوگا »، فلسفه ی « تعالیم یوگا » را « پرستش شیوا » عنوان کرده اند:(9)
« یوگا » همان « پرستش شیوا » خدای هندویان باستان است.
همانگونه که ذکر شد، متاسفانه « یوگا » آیین پرستش « شیوا » خداوند الحادی هندویان باستان است که در قالب اوراد، اذکار، وضعیت های خاص بدنی، نرمش ها و سماع های مخصوص و ... سازمان دهی شده است.(10)
اما موضوع موقعی نگران کننده می گردد که بدانیم « شیوا » همان تمثال « شیطان » در آیین هندو است! نگاهی به کتاب مرجع شیطان پرستان یعنی « انجیل شیطانی: The Satanic Bible » می تواند کمک زیادی به بررسی این ادعا نماید. در این کتاب، « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی): The Infernal Names »، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(11)
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».
بله عزیزان! درست حدس زده اید! آنچه که با نام « یوگا » و به عنوان ورزشی فرحبخش و روحانی مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد، چیزی نیست جز اوراد، اذکار، حالات و نرمش ها و سماع هایی که به منظور پرستش خدای شیطانی هندویان باستان یعنی « شیوا » صورت می گیرد و فراگیران « یوگا » در طی کلاس های خود می آموزند که با اوراد و اذکار و حالات بدنی خاص خود، انرژی حیاتی! را از الهه ی شیطانی « شیوا » طلب نمایند!(12)
البته عمده ی فراگیران یوگا از مسایل پشت پرده ی این ورزش تئوسوفیکال خبر ندارند و کلاهی بزرگ بر سرشان گذاشته شده است و نمی دانند که آنچه آن ها به منظور طلب آرامش روحی انجام می دهند، چیزی جز پرستش شیطان (آن هم با طعم هندی اش!) نیست!
البته موضوع تنها به همین جا ختم نمی گردد. بلکه شواهد متقنی وجود دارند که نشان می دهند، عمده ی رهبران یوگا، در معابد الهه های شیطانی رشد یافته اند و یا بدون هیچ شبهه ای عضو تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » بوده اند. در این بخش از مقاله، به سه تن از این رهبران مشهور اشاره می نماییم:
راما کریشنا (Ramakrishna)
« راما کریشنا » یکی از معروف ترین چهره های آیین هندوی نوین و یکی از تاثیرگذارترین و مشهورترین رهبران « یوگا » در عصر جدید می باشد.(13) وی چهره ای شناخته شده در آیین هندو است و علاوه بر اشتغال به « یوگا »، شاگردان برجسته ای همچون « نارندراناث دوتتا » یا « سوامی ویواکاناندا » تربیت نمود که تعالیم « یوگا » را به خارج از هند انتشار داد و به آن چهره ای جهانی بخشید.(14)
« راما کریشنا » در زمره ی رهبران بسیار محبوب « یوگا » به شمار می رود و از محبوبیت بسیاری در هند برخوردار بوده است. وی در سال 1836 میلادی در ناحیه ی بنگال غربی هندوستان به دنیا آمد و در سال 1886 میلادی در این کشور در گذشت و در 50 سال عمر خود، به احیای آیین هندو و ترویج یوگا همت گماشت. (15) زندگی 50 ساله ی « راما کریشنا » پرفراز و نشیب بوده و وقایع متعددی در زندگی وی رخ داده است، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام از پرداختن به این جزییات کم اهمیت خودداری می نماییم.(16)
به هر حال آن چه که به این مقاله مربوط می شود، این مسئله است که « راما کریشنا » تاثیرات مهمی در احیای آیین هندو و ترویج اجزای آن همچون یوگا داشته است و از سوی دیگر نیز با تربیت شاگردان برجسته ای همچون « سوامی ویواکاناندا » موجب انتشار جهانی « یوگا » در قرون اخیر گردیده است:(17)
تصاویری از « راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر. (ذکر این توضیح ضروری به نظر می رسد که مولف مقاله، علامت « دست شاخدار » را در دست « راما کریشنا » در تصویر وسط دیده است؛ اما در مورد معنای این علامت و هدف « راما کریشنا » از نمایش آن نمی توان اظهار نظر کرد.)
راما کریشنا » یکی از رهبران معروف « آیین هندو » و « تعالیم یوگا » در قرون اخیر.
اما موضوع زمانی جالب می شود که بدانیم « راما کریشنا » در معبد الهه ی هندو « کالی » پرورش یافته و بسیار به « کالی » ارادت داشته است؛ تا جایی که برخی از محققان، وی را « فرزند کالی » نامیده اند:(18)
علاقه و اعتقاد فراوان « راما کریشنا » به الهه ی هندو « کالی ».
« فرزند کالی : Kali’s Child »؛ لقبی که برخی محققان به « راما کریشنا » داده اند. این لقب به واسطه ی علاقه ی فراوان « راماکریشنا » به « کالی » به وی اطلاق شده است.
خوانندگان محترم، احتمالاً نام « کالی » برایشان آشنا است؛ بله عزیزان! « کالی » که در برخی افسانه های هندو به عنوان « دختر شیوا » و در برخی دیگر به عنوان « همسر شیوا » آمده است، تجسم دیگری از « شیطان » در آیین هندو می باشد!(19) جالب این که « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب « The Satanic Bible : انجیل شیطانی » و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی) : The Infernal Names » کتاب خود، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است:(20)
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».
نام « شیوا » و دخترش « کالی » دو الهه ی هندی در بین نام های شیطانی کتاب « انجیل شیطانی : Bible The Satanic ».
« کالی » الهه ی شیطانی هندویان و تجسم « شیطان » در آیین هندو.
با توجه به مطالب فوق در می یابیم که « راما کریشنا » رهبر محبوب بسیاری طرفداران « یوگا » که به ریاضت و زهد مشهور بوده است، به پرستش تجسم « شیطان » در آیین هندو یعنی الهه « کالی » مشغول بوده، و خود را « فرزند کالی » یا به تعبیر بهتر « فرزند شیطان » می نامید و به این لقب خود، افتخار می نمود!
سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا)
« سوامی ویوکاناندا »، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(21) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد. بلکه وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(22) وی شاگرد « راما کریشنا » بوده(23) و کسی بود که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(24) شاید به جرأت بتوان گفت که هیچکس همانند « سوامی ویواکاناندا » در انتشار جهانی « یوگا » نقش نداشته است و اگر او نبود، « آیین یوگا » در معابد هندویان محبوس شده و نمی توانست به اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان راه یابد. به همین دلیل، وی حق بزرگی بر گردن « یوگا » دارد و مقبولیت جهانی « یوگا » در قرن حاضر، مدیون سخنرانی ها، سفر ها و تلاش های وی است:(25)
« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان « یوگا » در قرون اخیر، و یکی از رهبران جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.
اما جالب است که بدانیم این شاگرد برجسته ی « راما کریشنا » یعنی « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!!(26) در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و منابع متعددی به عضویت وی در این گروه الحادی اشاره کرده اند:(27)
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در تشکیلات شیطانی فراماسونری عضویت دارند.
بهاگوان شری راجنیش (اوشو)
« بهاگوان شری راجنیش (اوشو) » یکی از چهره های معروف و مشهور عرفان های نوپدید هندی بوده است و طرفداران بسیاری در سراسر جهان برای خود رقم زده است.(28) وی در طی 59 سال عمر خود، در مناطق مختلفی تردد نمود و در کشور هند و در سایر نقاط جهان، طرفداران بی شماری برای خود رقم زد. طرفداران « اوشو » وی را به عنوان یک عارف و فیلسوف آزاده می شناسند که برای پیروانش آزادی به ارمغان آورده و آن ها را از قید اسارت نجات داده است.
« اوشو » یکی از چهره های معروف عرفان های نوپدید.
نکته ی مهم دیگری که باید به آن اشاره گردد، این است که « اوشو » نیز تبحر فراوانی در « یوگا » داشته و حتی کتابی با عنوان « Secrets of Yoga : رازهای یوگا » تألیف نموده است(29) و به همین دلیل در زمره ی سردمداران تعالیم « یوگا » قرار می گیرد:(30)
کتاب « رازهای یوگا » اثر « اوشو ».
اما این چهره ی مشهور و محبوب « یوگا » و این رهبر به اصطلاح عرفانی هند، در لا به لای تعالیم شیطانی خود، انسان را به لاقیدی، بی بند و باری و فساد دعوت می کرده است؛ به نحوی که تأکید وی بر آزادی ها و لاقیدی های جنسی به حدی بوده که به وی لقب « کاهن و پیشوای جنسی » داده شده است:(31)
اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».
اطلاق لقب « کاهن و پیشوای جنسی » به « اوشو »، فیلسوف و به اصطلاح عارف هندی و یکی از چهره های برجسته ی « یوگا ».
البته پیروان « اوشو » تنها به کتاب ها و تعلیمات وی بسنده نکردند و به تأسیس مکان هایی با عنوان « اوشو پارک » اقدام نمودند که در این پارک ها، پسران و دختران پیرو « اوشو »، بدون هیچگونه نظارت و قید و بندی به معاشرت با یکدیگر و پیروی از تعالیم منحرف ممزوج با مناسک جنسی « اوشو » می پردازند!(32)
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، تعدادی از چهره های مشهور و محبوب « یوگا » همچون « اوشو » افرادی فاسد و مفسد بودند که به ترویج لاقیدی و روابط نامشروع جنسی می پرداختند.
با توجه به مطالبی که ذکر گردید، در می یابیم که نه تنها تعالیم « یوگا »، تعالیمی شیطانی است و افراد عمل کننده به آن، خواسته یا ناخواسته به پرستش تجسم شیطان در آیین هندو (یعنی شیوا) می پردازند، بلکه رهبران و چهره های مشهور این تعالیم، یا شیطان پرست بودند (همانند راما کریشنای پیرو کالی)، یا فراماسون بودند (همانند سوامی ویواکاناندا) و یا افرادی مفسد و فاسد بودند (همانند اوشو).
علیرغم تمامی این مسایل، متاسفانه در دهه های اخیر، دامنه ی طرفداران « یوگا » گسترش یافته و این تعالیم در سراسر جهان و از جمله در ایران، طرفداران زیادی پیدا کرده است. متاسفانه به دلیل بی توجهی مسئولان فرهنگی و دسایس دشمن، « تعالیم یوگا » در ایران منتشر شده است و توجه افراد فراوانی را به خود جلب نموده است. این امر تنها به برگزاری کلاس های « یوگا » محدود نمانده است و تا جایی پیش رفته است که حتی یک مجله با عنوان « دانش یوگا » به صورت ماهانه در کشور منتشر می گردد.(33) اما تأسف بیشتر اینکه مجله ی مذکور، تنها به تعلیم حرکات ورزشی، وضعیت های بدنی و اوراد مربوط به « یوگا » نمی پردازد، بلکه به « اساطیر یوگا » همچون « شیوا » که همان « تجسم شیطان در آیین هندو » است، نیز به صورت مبسوط اشاره می نماید و تعالیم افراد فاسد و منحرفی همچون « اوشو » به عنوان تعالیمی عرفانی، به خورد خوانندگان داده می شود.(34) برای مثال، برخی از تیترهای مقالات مجله ی مذکور عبارتند از: « رقص شیوا تجلی عرفان! »، « سیری در زندگی راما کریشنا! »، « تنفس و آگاهی اوشو درباره ی یوگا! » و « درس هایی از اوشو! ».(35)
البته از نحوه ی بیان مقالات مجله ی مذکور، چنین بر می آید که گردانندگان مجله ی مذکور احتمالاً از دسایس موجود در انتشار جهانی « یوگا » و فساد و انحراف بزرگان « یوگا » خبری ندارند ، اما به هر حال نفس این مسئله اشکال دارد.
ناگفته نماند که سیل تبلیغات پیرامون « یوگا » تنها محدود به مثال فوق نمی شود، بلکه امروزه پیشخوان های کتاب فروشی ها پر است از کتاب هایی که به تعریف و تمجید از « یوگا » و عرفان های شرک آلود هندی و شرق دور می پردازند و اساطیر هندو و بودایی را با آب و تاب به خوانندگان معرفی می نمایند؛ این امر در حالی است که در ام القرای جهان اسلام، در معروفترین کتاب فروشی ها و بازارهای کتاب ایران اعم از کتاب فروشی های میدان انقلاب اسلامی تهران، نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و ...، مباحث مهمی همچون مهدویت و معارف اسلامی مورد کم توجهی قرار می گیرند!
متاسفانه کار تا آن جا پیش رفته است که حتی در روزنامه های کثیر الانتشار کشور نیز کتاب های نگاشته شده پیرامون « یوگا » مورد تبلیغ قرار می گیرند و در تاسف بارترین این موارد، کتاب « تسخیر طبیعت درون » نوشته شده توسط « سوامی ویواکاناندا » ی فراماسون نیز مورد تمجید قرار می گیرد:(36)
تعریف و تمجید از کتاب « تسخیر طبیعت درون » پیرامون « یوگا » نوشته شده توسط « سوامی ویواکاناندا » نویسنده ی فراماسون هندی به وسیله ی یکی از روزنامه های کثیرالانتشار کشور. (متاسفانه نویسنده ی مطلب فوق، حتی به خود زحمت نداده است تا اندکی پیرامون « سوامی ویواکاناندا » تحقیق کند تا بداند « ویواکاناندا » جنسیت مرد دارد، نه زن! در واقع نویسنده ی مطلب فوق، با مشاهده ی ظاهر نام « سوامی ویواکاناندا »، فریب خورده و تصور نموده است که وی یک خانم است!)
با توجه به مطالبی که در این مقاله ذکر شد، درمی یابیم که ترویج و انتشار « یوگا »، عرفان های هندی، شرقی و ... در طی سال های اخیر در ایران و جهان، حاصل توطئه ای ظریف و حساب شده از سوی تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی و اصحاب شیطان است تا به واسطه ی آن ها بتوانند اوراد و اذکار شیطانی را در لباس عرفان، معنویت و اعتکاف، به خورد جوامع گوناگون دهند و بدین وسیله، از یکسو مانع گسترش معنویت الهی و اسلامی گردند و از سوی دیگر پرستش شیطان (همان شیوا؛ خداوند هندی یوگا و تجسم شیطان در آیین هندو) را در قالب تعالیمی همچون « یوگا » و ... در بین مردم رواج دهند. متاسفانه تعداد زیادی از مردم در سراسر دنیا، از ماهیت شیطانی « یوگا » و سایر تعلیمات و عرفان های نوپدید با خبر نیستند و ناخواسته همان امیال شیطان و اصحاب شیطانی وی را دنبال می کنند.
البته نگارنده ی این مقاله، مخالف حرکات ورزشی، نرمشی و کششی نیست، بلکه عقیده دارد که در حالتی که می توان همین نرمش ها و ورزش ها را بدون توسل به اوراد و اذکار شیطانی پرستش شیوا در آیین هندو انجام داد، چرا باید بر انجام این حرکات با اوراد و وضعیت های خاص بدنی « یوگا » تاکید ورزید. حال آن که می دانیم مشابه حرکات ورزشی مذکور، در ورزش هایی همچون ژیمناستیک وجود دارند.
متاسفانه در عصر حاضر که دوره ی آخرالزمان می باشد، گروه های منحرف متعددی در جهان فعالیت می کنند تا به واسطه ی ترفندهایی همچون « یوگا » و « عرفان های نوپدید، شرقی و غربی » به تدریج انسان ها را از تعالیم الهی دور کنند و مردم را به سوی اطاعت و پرستش شیطان سوق دهند. در این برهه ی حساس تاریخ که جهان لحظه به لحظه خود را برای استقبال از منجی الهی خود آماده می کند، باید بیش از پیش مراقب تحرکات اصحاب شیطان و دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) بود تا مبادا در قالب های گوناگون اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... این یاران شیطان بخواهند تیشه به ریشه ی ممالک اسلامی و به خصوص کشور زمینه ساز ظهور یعنی ایران اسلامی بزنند. این امر، توجه خاص مسئولین کشورمان و درایت مردم فهیم ایران و سایر مسلمانان جهان را می طلبد تا بتوانند در برابر این هجمه های وسیع و همه جانبه ی دشمن، مقاومت نمایند.
إن شاء الله خداوند به مسلمین بصیرت و آگاهی عطا فرماید.
خادم الامام (عج) - مهر ماه 1389
منابع و مآخذ 1 – http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/168-1388-06-02-15-47-37.html 2 - http://www.alvadossadegh.com/fa/best-article/4529-jahan-dar-seytareye-dajjal.html 3 - http://en.wikipedia.org/wiki/Yoga و http://www.answers.com/topic/yoga و http://en.wikipedia.org/wiki/Asana_%28yoga%29 و http://en.wikipedia.org/wiki/Bandha و http://en.wikipedia.org/wiki/Chakra و http://en.wikipedia.org/wiki/Mantra و http://en.wikipedia.org/wiki/Mudra و http://en.wikipedia.org/wiki/Nadi_%28yoga%29 و http://en.wikipedia.org/wiki/Prana
4 - http://en.wikipedia.org/wiki/Yoga و http://www.answers.com/topic/yoga 5 - http://en.wikipedia.org/wiki/Yoga و http://www.answers.com/topic/yoga و http://en.wikipedia.org/wiki/Yoga_as_exercise_or_alternative_medicine 6 - 7 - http://yogasculpturesofindia.com/product_info.php?products_id=75 و http://www.hinduwisdom.info/Yoga_and_Hindu_Philosophy.htm و http://www.koausa.org/Gods/God9.html 8 - http://yogasculpturesofindia.com/product_info.php?products_id=75 و http://www.hinduwisdom.info/Yoga_and_Hindu_Philosophy.htm و http://en.wikipedia.org/wiki/Yoga و http://www.answers.com/topic/yoga 9 - http://www.shambhala.com/html/learn/features/yoga/basics/intro-3.cfm و http://www.exoticindiaart.com/book/details/IDJ087/ 10 - http://www.shambhala.com/html/learn/features/yoga/basics/intro-3.cfm و http://www.exoticindiaart.com/book/details/IDJ087/ 11 - The Satanic Bible (E-Book), Anton Szandor Lavey, Avon Publisher, 1976, (Pages 32 & 85, Section: The Infernal Names) 12 - http://www.shambhala.com/html/learn/features/yoga/basics/intro-3.cfm و http://www.exoticindiaart.com/book/details/IDJ087/ 13 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna و 14 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna و http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 15 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna 16 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna 17 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna و http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 18 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna 19 - The Satanic Bible (E-Book), Anton Szandor Lavey, Avon Publisher, 1976, (Pages 32 & 85, Section: The Infernal Names) و http://www.marvunapp.com/Appendix/kali.htm 20 - The Satanic Bible (E-Book), Anton Szandor Lavey, Avon Publisher, 1976, (Pages 32 & 85, Section: The Infernal Names) و http://www.marvunapp.com/Appendix/kali.htm 21 - http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 22 - http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 23 - http://en.wikipedia.org/wiki/Ramakrishna_Paramahamsa و http://www.enotes.com/topic/Ramakrishna و http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 24 - http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 25 - http://en.wikipedia.org/wiki/Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda 26 - http://en.wikipedia.org/wiki/Swami_Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda و http://www.masonicpaedia.org/showarticle.asp?id=13 و http://www.hinduonnet.com/thehindu/mp/2002/11/11/stories/2002111101260300.htm 27 - http://en.wikipedia.org/wiki/Swami_Vivekananda و http://www.answers.com/topic/vivekananda و http://www.masonicpaedia.org/showarticle.asp?id=13 و http://www.hinduonnet.com/thehindu/mp/2002/11/11/stories/2002111101260300.htm 28 - http://en.wikipedia.org/wiki/Osho_%28Bhagwan_Shree_Rajneesh%29 و http://www.answers.com/topic/active-meditation و http://www.alvadossadegh.com/fa/article/66-1388-07-20-22-05-54/2342-1389-02-22-19-06-24.html و http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902210546 29 - http://www.livingworkshop.net/ob-secretsofyoga.html و http://www.wonderfull-things.com/oshos/yoga_1.htm 30 - http://www.livingworkshop.net/ob-secretsofyoga.html و http://www.wonderfull-things.com/oshos/yoga_1.htm 31 - http://en.wikipedia.org/wiki/Osho_%28Bhagwan_Shree_Rajneesh%29 و http://www.answers.com/topic/active-meditation و http://www.alvadossadegh.com/fa/article/66-1388-07-20-22-05-54/2342-1389-02-22-19-06-24.html و http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902210546 32 - http://www.alvadossadegh.com/fa/article/66-1388-07-20-22-05-54/2342-1389-02-22-19-06-24.html و http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902210546 33 - http://www.danesheyoga.com/Default.aspx 34 - http://www.danesheyoga.com/no-04.aspx#top و http://www.danesheyoga.com/no-03.aspx و http://www.danesheyoga.com/no-02.aspx 35 - http://www.danesheyoga.com/no-04.aspx#top و http://www.danesheyoga.com/no-03.aspx و http://www.danesheyoga.com/no-02.aspx 36 - http://www.pooldaily.com/Image/NewspaperArchive/2010/2/153_634013341837962500.pdf
جمعه, 24 دی 1389
نوشته شده توسط Administrator
بسياري از شركت كنندگان در مورد خيزش ملي گرايي در اروپا، كه موفقيت هاي انتخاباتي ژان ماري لوپن در فرانسه و تجديد حيات توده گرايي در هلند و دانمارك نشان دهنده آن بود، اتفاق نظر داشتند. آمريكايي ها موافقت كردند ايجاد جهان بدون مرز را پيگيري كنند. منبع:کیهان
1-Alan Keves چهارشنبه, 14 مهر 1389
نوشته شده توسط Administrator
با دستگيري و اعدام باب و وقوع حوادث خونين در ايران (در خلال سالهاي 1264 و 1265ق) نظير ترور آيت الله شهيد ثالث و آشوب در نقاط مختلف ايران (مازندران، زنجان و نيريز) مقارن با سالهاي نخست سلطنت ناصرالدينشاه، اوضاع كشور بسيار آشفته شد و حمايت پنهان و آشكار بيگانگان از عناصر شورشي، بر پيچيدگي اوضاع افزود. اما اقدامات قاطع اميركبير در سركوب غائله، عرصه را بر آنها تنگ كرد و توانست موج ناآراميهاي ناشي از شورش مسلحانه بابيان را مهار كند. اتباع باب كه بعد از اعدام او بر سر جانشيني دچار درگيريهايي شده بودند در 1268ق ناصرالدينشاه را با هماهنگي برخي از سران حكومت نظير ميرزا آقاخان نوري ترور كردند كه البته به جايي نرسيد و توطئهگران (از جمله حسينعلي بهاء) دستگير شدند. حمايت جدي سفارت روسيه و شخص سفير، پرنس دالگوروكي، از بهاء باعث شد كه او همچون يك تحت الحمايه روس از زندان و اعدام نجات يافته و در 1269 تحتالحفظ به بغداد منتقل شود. بهاء با همكاري برادرش (يحيي صبحازل) كه او نيز خود را به بغداد رسانده بود موفق شد بابيان را گرد خود جمع كند و به فعاليتهايسوء خويش ادامه دهد. در فاصله 1270ــ1280ق اتفاقات مهمي در ايران رخ داد كه از جمله آنها ميتوان به واقعه تجزيه هرات و افغانستان از ايران، تأسيس فراموشخانه فراماسونري ملكم خان و انحلال آن، ورود مانكجي ليمجي هاتريا (رئيس سازمان اطلاعاتي انگليس در ايران) به كشورمان در 1270ق و ملاقاتش در 1280ق با حسينعلي بهاء در بغداد اشاره كرد.
با سرخوردگي بابيان از عدم موفقيت در سرنگوني قاجاريه و آشنايي آنها با افكار و تحركات اعضاي محفل فرهنگي مانكجي نظير شاهزاده جلالالدين ميرزا، آخوندزاده، ميرزا ملكمخان، ميرزا حسينخان سپهسالار و...، تغييراتي در روش فكري ايشان به وجود آمد و آنها با افكار ماسوني و ليبرالي آشنا شدند. بابيان در ادرنه با افكار آخوندزاده (يعني همان بالگونيك فتحعلي آخوندوف: دستيار نايب السلطنه روسيه در قفقاز اشغالي، و يكي از مروجين فراماسونري در ايران) آشنا شدند. آنان با ديدن مكاتيب جلالالدوله و كمالالدوله اثر آخوندوف پي بردند غير از دعاوي باب، حرفهاي ديگري نيز از جمله افكار ضدديني آخوندوف و ملكم وجود دارد كه در ايران رواج يافته است. نفوذ سپهسالار و ملكم در حلقه اطرافيان ناصرالدينشاه به آنان آموخت كه اگر راه شورش مسلحانه مسدود است، از راه ديگر هم ميتوان به مقصود رسيد. آنان با تدوين كتاب «تاريخ جديد» كه صورت اصلاح شده «تاريخ قديم» بابيان بود واژههاي تند بر ضد شاه قاجار و برخي عوامل حكومت را حذف يا تعديل كردند و در عوض، همصدا با امثال آخوندوف، حملات پيشين خود به روحانيت را شدت بخشيدند. آنها با استفاده از روش ملكم و آخوندزاده، دست به تأليف رسالههاي جديدي مانند مقاله سياح يا رسالات ديگري به تقليد از روش رساله «شيخ و رفيق» زدند. ملكمخان مؤسس فراموشخانه در ايران با حسينعلي بهاء ارتباطاتي داشت. بر طبق گزارش ركنالدوله به امينالسلطان در 1308ق، ملكم در عكا با بهاء ديدار و مذاكره داشته است.1 عباس افندي نيز بعدها طي نوشتهاي تلويحاً از زحمات ملكم تقدير و از اينكه دوستانش حق او را پاس نداشتند اظهار تأسف ميكند.2 ارتباط بهاء با مانكجي، كه يكي از مهمترين پلهاي ارتباط بين بهائيان با فراماسونها و دولت بريتانيا بود، بسيار مهم است. جايگاه سياسي / اطلاعاتي مانكجي در تحولات ايران، عضويتش در لژهاي ماسوني هندوستان و راهاندازي فراموشخانه توسط و به تشويق اعضاي محفل او در ايران و حضور برخي از بابيان در اين سازمان مخفي و فوق سري جاسوسي، حكايت از تجمع همه براندازان فعال، در تشكيلاتي مخفي ميكرد كه مبارزه با اديان وحياني و نفوذ در شئون سياسي و فرهنگي و اقتصادي ملتهاي مسلمان را با ادبياتي جديد و نوين مبتني بر اومانيسم، وحدت عالم انساني، حكومت واحده بشري و... تعقيب ميكردند. نقش مانكجي در تدوين تاريخ باب و بهاء و اشتغال بهائيان در تجارتخانه او، ارتباط سران بهائيت را با مانكجي، چهره شاخص فراماسونري در ايران، ثابت ميكند. (ايام: بحث راجع به مانكجي و روابط او با بهائيان، قبلا در مقالهاي جداگانه گذشت). حضور تعدادي از بابيان در انجمنهاي مخفي در كنار چهرههاي شاخص فراماسونري و عضويت تعدادي از آنها در فراموشخانه ملكم و لژ بيداري در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حكايت از همنوايي اين دو جريان با هم دارد. حبيب ثابت از چهرههاي مطرح بهائيت، در كتابچهاي تحت عنوان سجن اعظم سخني دارد كه درخور تعمق و پيگيري است. او مدعي است كه اكثريت اعضاي انجمني كه قبل از طلوع آفتاب در دوره مشروطه تشكيل ميشد از بابيها تشكيل ميشدند.3 احتمالاً منظور او انجمن بينالطلوعين است كه افرادي نظير ابراهيم حكيمي، ملكالمتكلمين، سيد جمال واعظ، اردشيرجي و... عضو آن بودند. حضور جدي بابيان در لژهاي ماسوني و انجمنهاي مخفي شبهماسوني حكايت از ارتباط عميق شاخه ازلي بابيت با فراماسونري دارد. حضور افرادي نظير يحيي دولتآبادي، عليمحمد دولتآبادي، سيد جمال واعظاصفهاني، ملكالمتكلمين و... در لژ بيداري مؤيد اين نظر است. يكي ديگر از بهائياني كه عضو فراماسونري و داراي درجه 33 فراماسونري بود، عليقليخان نبيلالدوله بود كه در لژهاي آمريكا عضويت داشت. وي جايگاهي ويژه در نزد بهائيان داشت و مدتي در سفارت ايران در واشنگتن مشغول كار بود. تعلقخاطر سران بهائيت به فراماسونري، با سفرهاي عباس افندي به اروپا و آمريكا جلوه آشكارتري به خود گرفت. حضور رهبر بهائيان (سر عباس افندي) در لژهاي ماسوني آمريكا و ايراد سخنراني در لژهاي ماسوني و انجمنهاي شبهماسوني تئوسوفي4، گواهي ديگر بر وجوه و اهداف مشترك اين دو فرقه است. اين امر در عملكرد ساير بهائيان نيز مشاهده ميشود، كه ذيلاً به اختصار به مواردي از آن اشاره ميكنيم: ابوالفضل گلپايگاني، از ياران عباس افندي و از نويسندگان بهائي، در سفر به آمريكا در مجامع فراماسونري حاضر شد و به ايراد سخنراني پرداخت.5 ميرزا محمدرضا شيرازي معروف به پروفسور شيرازي، عضو انجمن تئوسوفي هندوستان، در 1914 با عباس افندي در فلسطين ملاقات كرد و شرح ملاقات و گفنگويش را در بازگشت براي اعضاي انجمن تشريح كرد.6 روحيه ماكسول (بيوه شوقي افندي سومين رهبر بهائيان) در سفر به برزيل از سوي جمعيتهاي وابسته به فراماسونري لاينز، روتاري و تسليح اخلاقي مورد استقبال واقع شد7 و با اعضاي روتاري و لاينز ملاقات نمود.8 علياكبر فروتن (از سران شاخص و فعال بهائيت) به عنوان نماينده بيتالعدل در سفر به هنگكنگ در كلوپ روتاري حاضر و سخنراني كرد.9 اولينگا از ديگر سران بهائيت در سفر به جامائيكا در باشگاه لاينز سخن گفت.10 بهائيان ميكوشيدند اعضاي فراماسونري و تئوسوفي را به بهائيت جذب كنند، از جمله «هارلان اوبر» موفق شد دكتر هرمان گروسمن عضو مجمع تئوسوني را به عضويت بهائيت درآورد.11 بهائيان شهر سااورك برزيل نيز آثار بهائي را در كلوپهاي روتاري و لاينز پخش ميكردند.12 در سفر جمعي از بهائيان به آفريقا، آنان در كلوپ روتاري شهر آروشا حضور يافته و با اعضاء [درباره بهائيت] صحبت كردند.13 در 1332 بهائيان جشن صد سالگي فرقه خود را در اقدامي معنادار در سالن بزرگ لژ فراماسونري آمريكا به نام «معبد مدينه» برگزار كردند.14 مجله روتاري اسرائيل به مناسبت صدمين سال تأسيس خود پشت جلد مجله، عكس حسينعلي نوري را چاپ كرد و قسمتي از آثار او را نيز در مجله درج نمود.15 در سالهاي نهضت ملي شدن نفت، شاهد تشكيل لژ همايون در ايران هستيم كه يكي از كاركردهاي اصلي آن مقابله با نهضت ضد استعماري نفت، و جاسوسي براي انگليس بود. يكي از اعضاي اين لژ دكتر ذبيح قربان از اعضاي فرقه بهائيت بود كه نفوذ فراواني در شيراز داشت. او رئيس دانشكده پزشكي دانشگاه شيراز و عضو مؤسس لژ ديگري به نام حافظ نيز بود.16 قربان در رژيم پهلوي، تا رياست دانشگاه شيراز نيز بالارفت. او داراي پنجاه سمت رسمي و غيررسمي در كشور بود. وابستگي وي به بريتانيا به قدري آشكار بود كه مردم شيراز هنگامي كه كنسولگري انگليس در شيراز مدتي تعطيل شد ميگفتند: احمق آن كس است كه با بودن قربان از تعطيل كنسولخانه خوشحال شود!17 ذبيح قربان با همكاري مستر شارپ انگليسي (كشيش كليساي شمعون غيور شيراز) آرم دانشگاه شيراز را با استفاده از علائم مسيحيت صهيونيستي (سپر عيسويان در جنگهاي صليبي عليه مسلمانان) سفارش داد كه استاد محيط طباطبايي از آن پرده برداشت.18 اميرعباس هويدا، بهائي ديگري است كه به عضويت لژهاي ماسوني درآمد و بيش از 13 سال نخستوزيري رژيم پهلوي را عهدهدار بود. جد و پدرش از بهائيان مشهور بودند (جدش محرم راز بهاء و عباس افندي بود). هويدا نيز در لژ فروغي عضويت داشت.19 در دوره نخستوزيري او بهائيت توانست اركان دولت و نظام را درچنگ خود گيرد و عضو لژ بزرگ ايران و موقعيت خود را تقويت كند. منصور روحاني، عضو كابينه هويدا، و وزير آب و برق و كشاورزي و منابع طبيعي، ديگر بهائي ماسن آن روزگار بود. او عضو لژهاي مولوي، سعدي و مشعل بود و در كلوپ روتاري نيز عضويت داشت.20 همچنين، داراي رابطه نامشروع با وقيحترين خواننده زن عصر پهلوي (عهديه) بود، كه از بازگوكردن اسناد تكان دهنده آن شرم داريم. منوچهر تسليمي، ديگر بهائي فراماسون و عضو لژ ابنسينا بود كه در آن لژ به مقام سرپرست اول و قائممقام استاد اعظم رسيد. وي،كه در 1339 دبير لژ مولوي نيز شد، در كابينه هويدا عهدهدار وزارت بازرگاني و اطلاعات بود. عباس آرام وزير خارجه كابينه، ديگر بهائي فراماسون دستگاه پهلوي بود كه در لژ ستاره سحر عضويت داشت.21 اين موارد، شمهاي از ارتباط بهائيت و فراماسونري در ايران بود كه به آن پرداختيم. ارتباط سران بهائيت با فراماسونري در جهان، موضوعي است كه تحقيق و تعمق بيشتري ميطلبد. فراماسونري و بهائيت در ايران و جهان اسلام، داراي اهداف مشترك بوده و از منشاء مشتركي نيز حمايت ميشوند. خاستگاه اصلي فراماسونري، انديشههاي (در گوهر) صهيونيستي و آرمانهاي صليب ــ صهيون و به اصطلاح رايج: مسيحيت صهيونيستي است. از سوي ديگر، پيوند عميق سران بهائيت با صهيونيسم و خدمات آنان به مسيحيت صهيونيستي، باعث نزديكي اين دو جريان به يكديگر شده است. استعمار ميكوشد از اين دو، به مثابه ابزاري جهت شكستن اقتدار و صلابت فرهنگي جهان اسلام، و نفوذ در اركان حكومتهاي سرزمينهاي اسلامي، سود جويد ــ واقعيت تلخي كه، مقابله با آن، هوشياري نخبگان سياسي و فرهنگي جهان اسلام را طلب ميكند.
جمعه, 17 دی 1389
نوشته شده توسط Administrator
سوسامرز1، گزارشگر نشريه دي مورگن، درباره قرق هتل پنج ستاره شاتودولك شنيده و آمده بود، زيرا فكر مي كرد موضوع به رقابت هاي جهاني فوتبال مربوط مي شود كه اروپا و انگليس را دستخوش هيجان زيادي كرده بود. منبع:کیهان
9Alain Vanbinst جمعه, 02 مهر 1389
نوشته شده توسط Administrator
این مدال دانمارکی نشانه یک گروه شرک آمیز از زیر مجموعه های گروههای فرماسونری می باشد زنها هم در این گروه میتوانند عضو شوند . متاسفانه بیشتر زنان سران کشورها در این گروه عضو هستند البته باید به این نکته توجه داشت که این گروه در درجه دوم در لیست گروههای فراماسونری قرار میگیرد و اگر اسمی از اشخاص حال حاضر (سردمداران کشورهای اروپا و آمریکا) در آن نیست به علت ماهیت شرک آمیز این گروه بوده است که علنی کردن آن بر خلاف ظاهربینی آنها است و یا همان طور که در مقاله جهان در سیطره دجال دیدید عضو گروههای درجه اول همچون مالتا و یا استخوان و جمجعه هستند
این گروه کاملا ماهیت فراماسونری و عقاید کفر آمیز فراماسونری را در خود دارد این نشان فیل در سمت راست سینه افراد نصب میشود
به چند نفر از اعضا نگاهی بیاندازید حتما با کلیک بر روی اینجا به سایت ویکی پدیا رفته و با اعضای آن اشنا شوید.
عضویت امپراتوری کنونی ژاپن در گروه
عضویت ملکه ژاپن و خاندان پادشاهی اردن
عضویت اولین شاه سلسله سرسپرده پهلوی در این گروه(رضا شاه)م
عضویت فرح پهلوی ملکه شاه فرار ایران
عضویت ریس جمهور برزیل و نلسون ماندلا
امپراتور هیروهیتو از سال 1926 تا سال 1989 حکومت کرد این امپراتور کمی منزوی بوده است همچنین او نماد باز سازی بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن میباشد طبق معمول او یک قهرمان ملی در ژاپن تبدیل شد.
بعد از جنگ تمام مسئولیت های جنایات جنگی ژاپن بر گردن نزدیکان وی افتاد و امریکا اجازه ادامه حکومت به وی را داد
افتخارات و عضویت های این امپراتور که با امپراتور قبلی هم شباهت های زیادی دارد
در اینجا ما به علت طولانی نشدن مقاله به یک گروه از گروههای شیطانی بالا می پردازیم The Royal Norwegian Order of St. Olav
گفته شده است این نشان نروژی به کسانی اهدا میشود که از سران و بزرگان دولت باشند بله درست است بزرگانی که در خدمت منافع گروههای شیطانی باشند در وسط این مدال آرمی شبیه آرم شرکت پژو پیداست و باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد
اگه به لیست کامل اعضا نگاهی بیاندازید بهتر با این گروه آشنا می شوید
عضویت فرح پهلوی در این گروه
عضویت ژاک شیراک یکی از رهبران ماسون فرانسه
یک نکته جالب در اینجا شباهیت زیاد خانواده سلطنتی ژاپن با خانواده سلطنتی اردن میباشد
این امپراتور در سال 1989 به پادشاهی رسید تنها کسی که امروزه در جهان به او امپراتور میگویند. این امپراتور به مسائل علمی علاقه بسیار دارد و اکنون رهبری ژاپن را بر عهده دارد البته امپراتوری ژاپن یک حکومت امپراتوری مشروط میباشد که توسط نخست وزیر اداره میشود بعدا انشا الله به بحث نخست وزیر های ژاپن نیز می پردازیم.
این امپراتور کلکسیونی از عضویت در گروههای ماسونی را بر عهده دارد همانطور که در قسمت امپراتورهای قبلی اشاره شد و با عکس به شما نشان داده شد این امپراتور در تمام گروههای ماسونی بالا عضو بود است ابتدا به گزیده لیست نگاهی بیاندازید برای دیدن لیست کامل بر روی نام انگلیسی امپراتور کلیک کنید.
در اینجا ما فقط دو گروه را برای جلو گیری از طولانی شدن مقاله مورد بررسی قرار میدهیم
The National Order of the Southern Cross
این نشان توسط دولت برزیل اهدا میشود .اشخاص جالبی این نشان را دریافت کرده اند. هیچگونه سنخیتی بین دریافت کنندگان این نشان در حالت عادی وجود ندارد نگاه کنید:
رهبر انقلاب مارکسیت آرژانتین-رئیس جمهور چک و...
ملکه الیزابت دوم که قبلا در مورد عضویت او در گروههای مخفی ورهبری او بحث شده بود
به علت بررسی یک مدال افتخاری و لژیون بسیار مشکوک از بحث زیاد در مورد گروه بالا خود داری میشود
این گروه در زمان ناپلئون در فرانسه راه اندازی شد . این یک نشان رسمی دولت فرانسه می باشد که رده های مختلفی دارد ولی رده های بالای آن به کسانی اختصاص میباد که نقشی مهم در اجرای نقشه شیطانی صاحبان دولت این گروه داشته باشند.
مخصوصا افراد غیر فرانسوی باید خیلی زیاد در خدمت آرمانهای فرانسه (یک دولت فراماسونری) باشند تا به این افتخار نائل شوند در ادامه شما نام افراد عضوی را میبینید که هرگز صاحب یک ایدئولوژی نبوده اند و بسیار جالب است که کسانی که در منطقه خود با هم دشمن هستند دارای این نشان هستند.(اگر چه فرانسوی ها برای نشان دادن طرفداری زیاد خود از هنر از هنرمندان نیز تجلیل می کنند ولی در واقع دنبال هنر مورد نظر هستند شما اگر جایی دیدید هنرمندی این نشان را دریافت کرده است کمی به او شک کنید)
عضویت شیمون پرز از حکومت شیطانی اسرائیل
فرمانده نیروی نظامی آمریکا در افغانستان و سازمان ماسونی ناتو
ولادمیر پوتین ریس جمهور سابق روسیه
مصطفی کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه لاییک
دریافت خاندان سلطنتی بریتانیا یا همان انگلستان کنونی نشان افتخار به ملکه الیزابت هم داده شده است
والت دیزنی معروف سازنده انواع فیلم ها وکارتونهایی که در اهداف فراماسونری جهانی کار میکنند
وکیل بهاییان ایران شیرین عبادی دوستان توجه داشته باشند که این یک مدال افتخار نیست بلکه تاییدی بر رفتار کسانی هست که این مدال را دریافت میکنند سرسپردگی آنها را میرساند . شاید بعضی ها بگوییند خیلی از افرادی که در خیریه کار میکنند این نشان را گرفته اند بله اشخاصی با نام خیریه و کمک به مردم به دریافت این نشان نائل شده اند و البته شما میدانید خیرتر از شیمون پرز در خاورمیانه نداریم. نکته مهم دیگر این است که گروههای فراماسونری که سران کشور ژاپن در ان عضو هستند و یا بودند به طور جداگانه به لژ ایرلند وصل میشود و اگر نامی از سران فتنه گر دنیا همچون بوش اوباما و ... نمی بینید بخاطر ان است که آنها از یک شاخه دیگر به نام شاخه غربی به لژ ایرلند وصل میشوند حالا به امپراتور ژاپن میجی می پردازیم . دلیلی که در آخر به او پرداختیم برای این بود که او در شرایط داخلی هرج و مرج به قدرت رسید واسناد زیادی درباره عضویت او در گروههای فراماسونری در دسترس نیست اسناد زیادی در مورد نفوذ این فرقه شیطانی در اطرافیان او وجود دارد ولی با دیدن دلایل زیر احتمال عضویت وی در لژهای ماسونی در ذهن شما تقویت میشود ابتدا امپراتور را بهتر بشناسیم.
او در 3 نوامبر 1852 به دنیا آمد. در سال از تاریخ 1867 به حکومت رسید . در زمان قبل از او جامعه ژاپن را یک جامعه ضعیف و پر از هرج ومرج معرفی کرده اند. وی در دوره زندگی خود تمام تلاش خود را انجام میدهد که ژاپن را از یک جامعه سنتی و بسته به یک جامعه باز و در ارتباط با غرب مدرن تبدیل کند البته در این زمان با مقاومت هایی روبرو میشود که آنهم با کمک بریتانیا وهلند حل میشود . با افزایش اعتراضات بریتانیا هلند وآمریکا در سال 1864 و 1863 یک سری جنگ به بهانه های واهی در تنگه ای در ژاپن به راه انداختند این جنگها به جنگهای شیمونوسکس معروف شد.امپراتور در سال 1912 از دنیا رفت. دلایل زیادی برای شک کردن به عضویت میجی در فراماسونری در لژهای غربی میباشد . نگاه بفرمایید ا- مرگ امپراتوری قبلی که در جوانی هم مرده بود بسیار مشکوک بوده است او که در سلامتی کامل به سر میبرده ناگهان بیمار شده و بر اثر همان بیماری مرد. البته تا کنونا شواهدی رسمی مبنی بر مسمومیت او پیدا عرضه نشده است.
دومین دلیل تغیرات اساسی حتی در لباس امپراتوری
در ژاپن به علت تعصب زیاد نسبت به فرهنگ خود آنهم در 300 سال پیش یک امپراتور هرگز حاضر نمی شد که با پوشیدن لباس مخصوص غربی ها به میان مردم رود.این خوش خدمتی همانند کشف حجاب در ایران بوده است. و در این راه خشونتهای زیادی نیز انجام میدهد ولی بعدها باز شکست میخورد و این لباس مخصوص سران حکومت میشود امپراتورهای قبلی یک لباس ساده ومحلی داشته اند نگاه بفرمایید
در ضمن شاید مدرک زیادی از عضویت وی در گروههای شیطانی در دسترس نباشد ولی شما به راحتی میتوانید که نشانه ها ومدالهای گروههای فراماسونری را در پیراهن ولباس رسمی او ببینید بعضی از نشانه ها را در بالا بررسی کردیم .
دلیلی که از بحث در مورد میجی از ابتدا خودداری شد این بود که شما بیشتر با این نشان ها آشنا شوید نکته جالب توجه این است که در مدال ها ونشان های رسمی ژاپن از چنین نشانه هایی خبری نیست البته این مدرک زمانی معنا پیدا میکند که هم عرض سایر مدارک باشد وگرنه خود این لباس به تنهایی نمیتواند چیزی را اثبات کند نگاهی دوباره به عکس او بیاندازید.
در اینجا یک نقاشی بسیار کمیاب از زمان عضویت یافتن امپراتور در یک گروه ماسونی نمایش داده میشود.
امپراتور میجی در عکس بالا توسط شخصی بنامه پرنسس آرتور به عضویت گروه بالا در آمد در عکس زیر به راحتی نشان این گروه گارتر و عضویت وی را میبیند در عکس بالا همین شخص در یک جلسه رسمی امپراتور را به عضویت این گروه در میآورد نکته قابل توجه اینکه اگر این یک مدال ساده بود نیاز به بستن شالبند و پابند و ..نبوده است
عکس پرنسس آروتور همراه با ردای گروه در ضمن حمایت همه جانبه از خاندان سلطنتی هم از طرف بیگانگان خودش گواهی موجهی بر این ماجرا میباشد آیا تا به حال دیده اید که بریتانیا یا فرانسه یا آمریکا در جنگی پیروز شوند ولی حکومت آن منطقه را عوض نکنند دوستان توجه بفرماییند که در بحث گروههای فراماسونری همیشه 2 یا چند لایه سیاست در جامعه وجود دارد و براحتی نمیشود تنها از روی ظاهر قضاوت کرد.
اعضای شناخته شده فراماسونری در ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم در این قسمت ما اسامی افراد مهمی را که قبل از جنگ جهانی دوم در ژاپن صاحب مقام بوده اند را می آوریم و ارتباطشان را با گروههای اخوت یا فراماسونری بیان می کنیم البته این فقط مشتی به نشانه خروار میباشد به دلیل طولانی شدن مقاله فقط چند تا را بررسی میکنیم.
بارون نیشی در سال 1929 به دنیا امد او ابتدا به صورت یک سامورایی شروع به فعالیت پزشکی کرد سپس به دنبال مترجمی و ترجمه زبان ژاپنی رفت .در سال 1862 به هلند رفت در آنجا با فراماسونری آشنا شد و عضو لژ لانه عشق , و هنر شد.
او را پدر فلسفه غرب در ژاپن میدانند. او کسی هست که به تقلید از دانش نامه فرانسه دانش نامه ژاپن را تدوین میکند.دریافت لقب افتخاری بارون و بسیاری دیگر از موارد برای نشان دهنده عضوتی وی میباشد
برای آگاهی میتوانید برروی اسم بالا کلیک کنید تا وارد صحفه ویکی پدیا شوید .
بارون تسودا نیز مانند هموطن خود بارون نیشی وارد هلند شده وتحصیلات خود را انجا به اتمام میرساند و او نیز دقیقا وارد همان لژ عشق وهنر میشود وی که از افراد مهم زمان دولت مجی میباشد این فرد بنیان گذار اولین قوانین ژاپن جدید میباشد
این فرد یکی از بزرگان انجمن فراماسونری قبل از جنگ در ژاپن بوده است بر اساس اسناد کارههای زیادی برای اربابان خود انجام داده است
او در سال 1866 بعد از بازدید دریادار پری که قبلا اشاره شد جز 14 نفری بود که برای یاد گیری زبان انگلیسی به لندن میرود. این 14 نفر در ظاهر برای پیشرفت ملت ژاپن و آشنایی با فرهنگ غرب به انگلستان رفتند همان سیاستی که در ایران نیز به اجرا در آمد بعد ها آنها هسته فرماسونری در ژاپن را شکل دادند . این مرد در وزارت عمومی آن زمان ژاپن کار میکرده سپس به عنوان والی منصوب میشود در سال 1891 به عنوان معاون وزیر امور خارجه منصوب میشود. و در سال 1895 به عنوان سناتور انتخاب می شود اسناد زیادی عضویت او را نشان میدهید ببینید
اسناد فوق در سایت ویکی پدیا آمده است بر روی نام بالای عکس کلیک کنید
طرح یک شبهه
یک شبهه که ممکن است که به ذهن شما وارد شود این است که اگر این کشور از 300 سال پیش تحت نفوذ فرماسونری هست پس چرا در جنگ جهانی دوم مورد حمله متفقین قرار گرفت ؟ چرا در مقابل ژاپن از بمب اتمی استفاده شده است؟ این بحث خود یک مقاله طولانی دیگر را می طلبد ولی در اینجا ما یک گریزی به این موضوع می زنیم اولا دوستان بدانند که یکی از اهداف فرماسون ها ایجاد یک حکومت شیطانی جهانی به پایتختی قدس می باشد . قبل از جنگ جهانی اول در اروپا خاندان های سلطنتی که اکثرا با هم فامیل بودند بر کشور ها حکومت می کردند . با وجود چنین خاندانهایی این هدف دور از انتظار بود آنها ابتدا تلاش کردند کشور ها را به سوی جمهوری شدن بکشانند. اولین جمهوری آنها در فرانسه ایجاد شد . با این روش دیگر دست پاپها از حکومت کوتاه میشد و مشکل شاهان مورثی هم حل میشد. ولی در دیگر کشور ها به خاطر جو ناشی از نظام سلطنتی دست یابی به جمهوریت بسیار بعید به نظر می رسید و در مقابل کشورهای اسلامی دارای حکومت های مقدتری بودند . فراماسونری جهانی یا همان دجال برای بدست گیری کنترل دیگر کشور ها و ایجاد نظم دلخواه خود درجهان و به قدرت رساندن مهره های خود شروع به ایجاد رقابت های استعماری کرد . در این رقابت ها کشورهای قدرتمند اروپایی برای بدست آوردن سرزمین های بیشتر به جان هم افتادند . این دام دجال باعث شد که تمرکز کشور ها بر امور داخلی کمتر شود و کم کم فراماسون ها بتوانند مقدمات جنگ جهانی اول را به راه بیاندازند . در اصل جنگ جهانی اول یک فتنه و توطعه بود که تماما به اهداف خود رسید. در ظاهر کشورهایی برنده و دیگر کشورها بازنده شدند ولی در اصل تمام قدرت اروپا به دست ماسون ها افتاد . حزب های ماسونی از جمله حزب نازی بعد از این جنگ به قدرت رسیدند . یکی دیگر از اهداف فراماسونها پاکسازی نژادی میباشد که با کشتارزیاد مردم در این جنگها خود را نشان داد. بعد از 10 سال از پایان جنگ جهانی اول تمام قدرت جهان در دست فرماسونها افتاد به جزچند استثنا مهمترین هدف دجال گرفتن قدس و تاسیس معبد دروغین سلیمان بود (حضرت سلیمان یک مومن بود و هرگز جز مسجد جایی عبادت نمیکرد این معبد یک دروغ بزرگ و البته قدیمی یهودیان میباشد) وگرفتن تمام دنیا بود. در قاره آسیا و کشورهای مسلمان هنوز کشورهایی بودند که به طور کامل دراختیار آنها نبودند جنبشها بیدار گری در حال شکل گیری بود ساختن معبد هنوز امکان پذیر نبود و در اروپای مرکزی هم چند کشور در خدمت فرماسونها نبودند دلایل بالا ودیگر دلایل باعث شروع جنگ جهانی دوم شد (البته گفته شده معاهده ورسای وتعهد سنگین این پیمان برگردن آلمان وهمچنین نبود مواد اولیه ژاپن باعث شروع جنگ شده است ولی اینها همه در ظاهر بوده است ودرزیر یک برنامه از پیش تبیین شده بود)م اگرچه جنگ جهانی اول یک فتنه یا یک توطئه بود ولی جنگ جهانی دوم یک برنامه از پیش تعیین شده بود در سال 1939 و در ماه سپتامبر آلمان از یک طرف و شوروی از سوی دیگر به کشور لهستان حمله کرده و آن را جزو خاک خود قلمداد کردند آلمان سپس به کشورهای بلژیک،نروژ و هلند حمله کرد و بدین ترتیب راه جدیدی برای ورود به فرانسه از طریق بلژیک ایجاد گردید. ارتش فرانسه و انگلستان که گمان میکردند آلمان مانند جنگ جهانی اول از طریق بلژیک قصد حمله دارد تمام نیروهایشان را به آن منطقه فرستادند اما هیتلر که این موضوع را فهمیده بود تصمیم به هجوم از طریق جنگلهای اردن در فرانسه نمود و سپس از طریق عملیات قوس بزرگ نیروهای متفقین را در سواحل دانکرک محاصره کرد ولی او به دلایلی که هنوز هم مبهم مانده دستور توقف پیشروی را برای 48ساعت صادرکرد اینگونه تمام نیروهای انگلیس وفرانسه توانستند فرار کنند تا اینجا همه چیز به خوبی پیش میرفت ولی بنا به دلایلی خاص هیلتر از سرپردگی لژهای اسکاتلند خارج شد به انگلیس حمله شد و سپس به شوروی همه چیز داشت به نفع هیتلر تمام میشد و حزب ماسونی نازی داشت تمام اروپا رامیگرفت که ناگهان برادران فرماسون ژاپن اقدامی جالب انجام دادند ژاپن ناگهان به یک پایگاه دریایی آمریکا حمله میکند و آمریکا و کانادا وارد جنگ با متفقین میشوند این کار ژاپن در ظاهر هیچگونه توجیهی نداشت البته دجال پاداش این خوش خدمتی را که به برد متحدین انجامید با بمب هسته ای داد (البته ژاپن قبل از حمله هیتلر با همسایه های شرقی خود شروع به جنگ کرد)م. قابل توجه کسانی که در ایران می گوینند آمریکا یا اسرائیل هرگز به ایران حمله نمی کنند این افراد منطق آمریکا یا اسرائیل را که به عنوان نماینده دولتهای ماسونی در حال فعالیت هستند را نمیدانند اگر لحظه ای محلت یابند فارغ از هر قید وبندی به کشور ما حمله میکنند آیا منطق معمولی در رابطه با اقدام فرماسونری در بمباران هسته ای هیروشیما یا ناکازاکی در مدار تقریبی 33 درجه وجود دارد ؟ آیا پس از گرفتن کشوری که با بمب اتمی تسلیم شده است دوباره همان مقامات را بر سر کار میگذارند به هر حال حادثه جنگهای جهانی خود یک مقاله جدا نیاز دارد و البته جواب خیلی از سوالات حال ما در آن میتوان پاسخ داده شود انشاالله با ظهور یادگار رسول خدا تمام این فتنها به زودی پایان میرسد برقرار باشید
گر باد فتنه هردو جهان را بهم زند. .ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست میلاد
منبع: http://asrar2012.mihanblog.com دوشنبه, 13 دی 1389
نوشته شده توسط Administrator
با كار گروهي نفوذ به بيلدربرگ ميسر مي شود منبع: کیهان 1 Paul Luckman دوشنبه, 29 شهریور 1389
نوشته شده توسط Administrator
سلام فراماسونری در ژاپن هم پا با سایر نقاط جهان رشد سریعی داشته است در مقاله ( جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید) به حکومت این سلسله شیطانی بر جهان کاملا اشاره شده است . ما در این مقاله به بررسی کشور ژاپن ومیزان نفوذ فرماسونری در آن میپردازیم..
رشد سریع فراماسونری در ژاپن به دلایل زیادی شدت گرفت و در آن کشور فراماسونهای گمنام ولی بسیار متعصب بر سر کار آمدند این تعصب به علت فرهنگ خاص مردم ژاپن ایجاد شده است متاسفانه فرماسونری جهانی هم از این خصلت مردم ژاپن آگاهی پیدا کرده و بر اساس سیاست بهرکشی و استعمار همیشگی خود از مردم ژاپن بیشترین بهره برداری را کرده است و در طول تاریخ این کشور جنایات زیادی بر علیه مردم ژاپن انجام داده است.
من خودم قبل از نگارش این مقاله شخصا اعتقاد داشتم که ژاپن به عنوان پایگاه شرق فراماسونری در جهان دارای اعتبار خاصی میباشد ولی همانگونه که در ادامه مقاله خواهید دید این کشور بیشتر به عنوان یک بازیچه دست فراماسونری جهان بوده است. در اصل این گروه شیطانی هرگز برای هیچ کشوری ارزشی قائل نیستند و فقط اهداف خود را مهم میشمارند. این مقاله نگاهی سریع به این پدیده شوم در این کشور است ولی همانگونه که میدانید این حرکت شیطانی با نفوذ مهره های خود در سران کشور دقیقا کنترل کشور را بدست میگیرد به اعتراف خودشان:
« مدرسه ای كه توسط مدیر ماسون اداره می شود، یك موسسه ی ماسونی محسوب می گردد. جامعه ای كه توسط یك لیدر ماسون رهبری می شود، جامعه ی ماسونی به حساب می آید. اگر تعداد اعضایمان هم زیاد نشود، از طرف هر كسی كه می خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان یك موفقیت شمرده می شود. » (نشریه ی ماسون ترك – صفحه ی 3032)ب از آنجایی که افراد قابل اعتماد کمی به عنوان محقق در امور فراماسونری هستند همیشه بدست آوردن منابع موثقی برای تحقیق کمی دشوار میباشد. مخصوصا برای کشوری همچون ژاپن . به همین دلیل ما 2 روایت در مورد تاریخچه فراماسونری در ژاپن ارائه میدهیم .
((بسم الله الرحمن الرحیم))
نگاهی به تاریخچه فراماسونری در ژاپن از آغاز تا کنون
![]()
اعضای فراماسونری در ژاپن ادعا میکنند که سابقه فراماسونری در این کشور به مصر باستان و تجارت با حکومت های بین النهرین برمیگردد . البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.
دلیل این فرضیه این است که در سالهای بازگشت این گروه از چین میتوان ستاره داوود را دید
در ادامه میگویند در تاریخ جولای 1853 شخصی بنام دریادار پری از طرف آمریکا وارد ژاپن شد و درهای تجارت و اقتصاد را با ژاپن باز کرد. دراین هنگام فراماسونری ژاپن تصمیم گرفت که روش خود عوض کند .
Admiral Perry in Japan
دریادار پری خود عضو فرماسونری و لوژ هلند در نیویورک بوده است
در این زمان فراماسونری نگاه خود را به سوی غرب (شرق خود یعنی آمریکا ) ها برگرداند و با حمایت انها توانست امپراتوری میجی را به حکومت برسانند این امپراتوری نماد ژاپن مدرن از نظر ماسون ها میباشد. ![]() Meiji emperor
بر اساس گفته های گروه اول نزدیکان وسایر بستگان این امپراتور از اعضای ارشد لوژ های ماسونی بودند آنها با کمک برادران انگلیسی خود توانستند بر دشمن دیرینه خود (امپراتوری واقع در کشور روسیه ) مبارزه کرده و انها را شکست دهند. بعد ها ژاپن تصمیم گرفت برای بازسازی و کمک به کل قاره آسیا آن را تصاحب کند.
به نظر آنها قاره آسیا نیاز به تغیرا ت اساسی داشته است
دوستان توجه داشته باشند این تاریخچه از زبان خود فراماسونرهای ژاپن و طرفداران انها هست براحتی میتوانید تفکر استقلال فراماسونری در این مطلب را ببینید به دلایل زیاد قابل اعتماد نمی باشد. آنها در گفته های خود از فرامسونرها به عنوان نجات دهنده دنیا و مخصوصا ژاپن سخن میگویند و تاکید میکنند نظم و پیشرفت امروز ژاپن به خاطر آنهاست البته باید توجه داشت ورود دریادار پری یک واقعیت تاریخی است همیشه در ژاپن خود را یک نمونه انسان فداکار میدانند و اینگونه تبلیغ میکنند
البته دلایل اینکه امپراتوری دست نشانده فراماسونری غربی بوده بسیار زیاد میباشد و به آن اشاره خواهد شد ولی وجود چنین سابقه ای برای این گروه شیطانی (1000سال) در ژاپن کمی خنده دار به نظر میرسد در ادامه ما به بررسی روایتی واقعیتر می پردازیم. آنها البته خود به این موضوع واقف هستند بعضی از لژ ها تاریخ قابل قبول تری را ارائه داده اند.
بر اساس برخی از اسناد که محدود می باشند تاریخچه ورود فراماسونری در ژاپن بین سالهای 1700 تا سالهای 1800 بیان شده است.
در زمان قدیم ژاپن به علت جزیره بودن در یک انزوای فرهنگی و تجاری قرار داشته است و تنها روبط کمی با کشور چین و کره داشته است . اولین مردمان غربی (اروپایی) استعمار گران پرتغالی بودند که در سال 1530 در یک جزیره کوچک در جنوب ژاپن به زمین نشستند سپس دیگر کشورها هم وارد ماجرا شدند اما بنا به مسئله ای که هجوم بیگانه ها در این کشور نامیده شد تا 200 سال با دنیا قطع رابطه میکند فقط مسیحیان پروتستان از اروپا امتیاز تجارت با این کشور را داشته اند البته عده ای این مسئله را اولین حرکت ماسون ها در ژاپن عنوان کرده اند Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد
اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ ![]() صحنه ورود اسحاق به ژاپن
Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است
این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد.
![]() اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ ![]() صحنه ورود اسحاق به ژاپن
اسحاق اولین ژاپنی ها را به عضویت فراماسونری در می آورد . او این افراد را با فرهنگ غربی آشنا کرد. این حرکت باعث می شود در دهه 1850 تا 1860 همزمان با ورود دریادار آمریکایی ارتش بریتانیا هم با ایجاد آشوب وشورش و ترساندن حکومت ژاپن از وجود سامورایی ها به زور وارد خاک ژاپن می شود و با کمک همین افراد غرب زده حجم زیادی از پیمانهای نظامی بین آنها و دولت ژاپن بسته شد. بر اساس اسناد اولین لژ در ژاپن با کمک ارتش بریتانیا در یوکو هوما ساخته می شود این لژ زیر نظر گراند لوژ ایرلند فعالیت خود را آغاز کرده و بیشتر اعضای آن را استعمارگران تشکیل میدادند.
در این زمان لژ های محلی تحت نظر لژ اصلی در همان یوکوهاما شکل می گیرد
اولین جلسه این لژ در تاریخ 26 ژوئن 1866 برگزار میشود . اعضای زیادی در این لژ عضویت داشتند از اعضای خارجی این لژ اسامی زیر در دسترس می باشد
اعضای فعال لژ تا قبل از جنگ جهانی دوم
این لژ ها تا جنگ جهانی دوم فعالیت میکردند بعد از جنگ شرایط عوض می شود از انجا که جنگ را همین لژها راه اندازی کرده بودند و به هدف خود نمی رسند دوباره توسط لژ اسکاتلند سازماندهی میشوند . دوستان عزیز توجه داشته باشند که این تاریخ توسط خود ماسون ها و تعداد کمی غیر ماسون ها (که آنها هم باید به دیده شک نگریسته شوند) نوشته شده است در هر حال نکته مهم وجود فرماسونری حداقل به مدت 300 سال در ژاپن میباشد این گروه همزمان با حمله برادر غربی خود هیتلر شروع به جنگ برای برقراری نظم مورد نظر درآسیا کردند.
مستندات نفوذ فراماسونری در ژاپن قبل از جنگ جهانی قبلا گفته شد که اولین فراماسونری ها از هلند کنونی به ژاپن راه یافتند و در همان زمان با ایجاد امپراتوری میجی قدرت خود را در ژاپن به نمایش گذاشتند ابتدا به جانشینان امپراتور میجی بپردازیم (به دلایل خاصی بعدا وی را مورد برسی قرار میدهیم )
از زمان میجی تا به حال 4 امپراتور به قدرت رسیده اند گرچه میگویند که در زمان جنگ جهانی امپراتور ضعیف بوده وژنرالها باعث این جنگ شده اند ولی همانطور که مشاهده خواهید کرد از زمان میجی تا به حالا همه امپراتور ها جزو سران و بزرگان ماسونی در جهان بوده اند و همیشه ارتباط خاصی با دیگر برادران خود داشته اند ![]()
اولین امپراتور بعد از میجی امپراتور تایشو می باشد او در سال 1912 به حکومت رسید و تا سال 1926 حکومت کرد برای اثبات عضویت فرماسونری او دلایل زیادی وجود دارد اگر به عکس بالا نگاهی بیاندازید میبیند که نشانهایی بر سینه دارند این نشان ها بیشتر توسط گروههای فراماسونری در غرب اهدا شده است به دلیل زیادی این گروهها ما فقط چند تا را بررسی میکنیم همانهایی که بین دیگر امپراتور ها مشترک بوده است برای اطلاع بیشتر میتوانید بر روی اسم انگلیسی بالا کلیک کرده و در ویکی پدیا اطلاعات بیشتری را بدست آورید.
ابتدا به لیست افتخارات این امپراتور نگاهی بیاندازید لیست گروههای که او عضو شده بود
عضویت در این گروهها با اهدای مدال انجام میشود . شخصی که در مسیر اهداف این گروهها قدم برداشته است به دیافت این مدالها نائل میگردد . بهتر است با یکی از گروههای فوق بیشتر آشنا شوید
این نشان یکی از نشانهای قرون وستا میباشد که توسط دولت ملعونه بریتانیا به اعضای ارشد ماسونی اهدا می شد و هم اکنون نیز اهدا میشود این نشان یکی از 3 نشان برتر انگلیس می باشد.در این نشان تصویر نشان شوالیه سنت جرج را می بینید
اگر نگاهی به اعضای کنونی صاحب این مدال بیاندازید دیگر هیچ شکی برای شما نمی ماند که این نشان به چه کسانی اهدا میشود
نکته مهم این است که عضویت در این گروه بسیار محدود و مشکل میباشد و باید بسیار خوش خدمتی کرده باشند تا بتوانند وارد چنین گروهی شوند. جالب این است که فقط 24 عضو به عنوان شوالیه دارد و باقی عضوها به عنوان عضو سلطنتی می باشند
عضویت امپراتور کنونی ژاپن
در مورد این گروه شیطانی دانستن اطلاعات زیر خالی از لطف نیست این گروه زیر گروه جامعه شیطانی مالتا می باشد. در مقاله جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید در مورد این گروه و فعالیت این گروه توضیحاتی ارائه شده است ما فعلا به همین زیر مجموعه می پردازیم
این گروه شامل 1000 عضو سلطنتی و 24 عضو غیر سلطنتی است که توسط ملکه انگلیس انتخاب می شود تعداد عضو ها و زیر مجموعه گروه مالتا بودن
در گذشته طی یک دوره طولانی فقط مردان حق شرکت در گروه را داشتند و زنان حق عضویت در گروه را نداشتند
درسال 1987 ملکه بریتانیا تصمیم به عضویت زنان برجسته در این گروه گرفت . از جمله زنان شرکت کننده در گروه مارگارت تاچر و دختر وینستون چرچیل بودند
عضویت زنان در گروه
نکته جالب توجه شعار رسمی این گروه می باشد که باز به طور غیر مستقیم نشان دهنده اهداف و ذات این گروه میباشد
توجه شما را به یک سند بسیار مهم جلب میکنم البته غیر از گروه فوق گروههای دیگری هم در این سند علامت خورده اند تا شما بیشتر به اهمیت این گروه توجه بفرمایید
ارتباط بین گروهها مختلف و مدال ها همان طور که میبینید این گروه حتی از گروه جمجمعه و استخوان که جرج بوش هم عضو آن بود در درجه اهمیت بالاتری است ادامه دارد ...
سه شنبه, 07 دی 1389
نوشته شده توسط Administrator
برخلاف سال هاي گذشته، درسال 8991 من نتوانستم به اين نشست رخنه كنم، اما نه به اين دليل كه تلاش نكردم. داوطلبي كه به دليل امنيت جاني واقتصادي بيش از اين نمي توانم وي را معرفي كنم، مرا ساعت 2 صبح روز15مه با ماشين به پشت اين اقامتگاه قصرمانند برد. روز قبل پشت ترن بري را گشته بودم. منبع: کیهان
1- The Glendrishag 2-Girvan 3-Wake Up 4 Kate and Findlay 5 Richard Greave 6 Campbell Thomas 7 Daily Mail 8 Sintra 9 The Caesar Park Penha Longa 10 Slobodan Milosevic 11 Tanjug 12 Vojska .13kenneth clarke 14 Dollarization 15 Amerijo 16-Lila Sheviso 17- Dmitri Trenin 18- jessica Mathews 19- Sergei Stepashin جمعه, 19 شهریور 1389
نوشته شده توسط Administrator
برگرفته از وبلاگ ماسون یاب . امروز که سرگرم خواندن مطالب وبلاگ یکی از دوستان بودم ، یک مطلب در مورد نماد های ماسونی در ایران دیدم . در کمال تعجب برای شاید دهمین بار به مطالبی برخورد کردم که کوچکترین ارتباطی با فراماسونری و نمادهای مربوطه نداشت . در این مطلب چند تصویر از آرم چند شرکت بیمه و چند شبکه تلویزیونی به عنوان نماد ماسونی وجود داشت ، که نمونه ی مشابه آنها را میتوان در خیلی جاهای دیگر هم پیدا کرد . اما این نمادها کدامها بودند و چرا ماسونی نیستند؟ آرمی که بیشتر از بقیه در این دست مطالب دیدم ، آرم شبکه یک سیماست . جالب اینجاست که خیلی از دوستان با ار سال همین تصویر برای من و یا از طریق قسمت نظرات وبلاگ ازمن خواهش میکنند که آن را نادیده نگیرم :
البته آرم شبکه آموزش هم از نظر این دوستان دور نمانده :
من بعد از دیدن این مطلب در وبلاگ دوستم ، به قسمت نظرات رفتم تا از ایشان خواهش کنم مطلب را حذف یا اصلاح کنند . تعداد زیاد نظرات توجه مرا جلب کرد . بیشتر نظرات دعای خیر بودند و تشکر! اما وجود یک نظر از بقیه جالب تر بود .آنهم نظر آقای خادم الامام (نویسنده مقاله ی فراماسونری دجال آخرالزمان و مدیر وبسایت وعده صادق) بود :
ایشان در این نظر دلیل ماسونی نبودن آرم شبکه های تلویزیونی را به روشنی بیان کردند . به خاطر کامل بودن نظر ایشان ، من هیچ اظهار نظری در مورد آرم شبکه های تلویزیونی نمیکنم . اما در قسمت دیگه ای از مطلب این دوست به آرم چند موسسه مالی و بانک هم اشاره شده بود . در ادامه همان مطلب نوشته بود " بسیاری از شرکت ها مخصوصا موسسات اعتباری و مالی که بعد از انقلاب به وجود آمده اند دارای نماد های شک برانگیز هستند" در انتهای مطلب هم از بینندگان این سوال رو پرسیده شده بود : " عزیزان نظر شما در مورد این شباهت ها چیست آیا اتفاقی میباشد یا با نماد چشم جهان بین ارتباطی دارد؟" . اما آرمهایی که این آقا از آنها صحبت کرده کدامها بودند؟ . آرم بانک صادرات :
آرم موسسه مالی و اعتباری مهر :
نویسنده دایره مرکزی احاطه شده توسط چند قسمت دیگر در وسط این آرمها را نماد چشم معرفی کردند و همین مورد را دلیلی بر ماسونی بودن دانسته . البته درست هم گفتند ، اگر این آرمها نشانگر چشم باشند میتوان به ماسونی بودنشان شک کرد! چون کار بانکها و موسسات مالی هیچ ارتباطی با چشم ندارد (البته بازهم از شک تا یقین راه زیادیست) . اما مشکل اینجاست که دایره ی وسط اینگونه آرمها چشم نیستند ، بلکه نماد پول (سکه) هستند و قسمتهای اطراف سکه نماد حفاظت ازاین پول (دست) هستند . . . من این موارد را از یک کارشناس گرافیک پرسیدم و این جوابها را گرفتم . اما دو سه آرم دیگر هستند که لازم میدانم از آنها یادی کنم : آرم شرکتهای بیمه! . بیمه البرز :
بیمه سینا :
بیمه ایران :
در مورد آرم بیمه البرز (و بیمه سینا) که خیلی ها در آن چشم میبینند (!) همان مطلب دست و سکه صادق است . یعنی وقتی شما دارایی خود را بیمه میکنید ، درواقع ازآنها محافظ میکنید و آنها را تحت حفاظت قرار داده اید . ضمن این که کلمه "البرز" در این آرم به وضوح مشهود است . در مورد بیمه ایران هم که نه تنها ایمیلهای زیادی داشتم ، بلکه در وبلاگهای بسیاری هم به آن برخودم . . . من از شما میپرسم : کوه نماد چیست؟ حتماْ شنیده اید میگویند فلانی مثل کوه استوار است ؟ کوه همواره نماد استواری و امنیت بوده . ما چرا اموال خود را بیمه میکنیم؟ چون احساس امنیت خاطر پیدا کنیم . اما یکی از دوستان در ایمیلی به من گفته بود " در آرم بیمه ی ایران کوه که به شکل مثلث است به بهانه ی برفی بودن راسی جدا دارد . قسمت بالایی آن به رنگ آبی که رنگ مورد علاقه ی ماسونهاست ترسیم شده ضمن این که 9 قسمت دارد و 9 عد مقدس ماسونهاست . . . " من در ابتدا فکر کردم نویسنده این ایمیل قصد شوخی دارند . بخاطر همین هم به ایمیلشان جواب ندادم ، ولی بعد از این که این مطلب را در چند وبلاگ دیدم فهمیدم که قضیه جدیست! در پاسخ ایشان باید بگویم ، اسم این شرکت بیمه "ایران" است . از نمادهای ایران هم همواره میتوان از قله ی دماوند که یکی از مخروطی ترین کوهای ایران (والبته دنیا) است نام برد و به دلایلی که گفتم به کاربردن کوه در آرم شرکتهای بیمه امری عادیست . برفی بودن قله کوه هم که فکر نمیکنم چیز غیر عادی ای باشد! چون حتی اورست هم که تمام مدت سال کاملاْ پوشیده از برف است در بسیاری از موارد فقط با قله ی برفی ترسیم میشود ، چه رسد به این دماوند که واقعآ بیشتر وقتها به همین شکل بوده . در مورد رنگ آبی هم باید گفت که آسمان رو طبیعتاْ باید آبی رنگ کرد . به فرض هم که رنگ آبی یا مثلاً قرمز رنگ مقدس ماسونها باشد ، به نظر من تاکید روی رنگها به دلیل گستردگی کمی که رنگهای اصلی دارند (هفت رنگ) نسبت به اعداد ، کارییست اشتباه . . . اما عدد 9 در این آرم! من به شخصه مطلب قابل استنادی در مورد رابطه با تقدس عدد 9 در فراماسونری نخواندم .* ضمن این که هر دین و آیینی تعدادی عدد مقدس در خود دارد . طبیعی ست که برخی از این اعداد از اهمیت کمتری برخودار باشند و برخی دیگر هم در بین چند آیین مشترک باشند . در فراماسونری دوعدد 13 و 33 از بالاترین اهمیت برخوردار هستند ، ضمن این که این دو عدد یا در آیینی وجود ندارند (حضوری کمرنگ دارن) یا این که در دیگر آیینها نحس هستن . مثلاً همین عدد 13 عدد نحص مسیحیان و عدد مقدس یهودیان (صهیونیستها) است . در مورد ارتباط صهیونیزم و فراماسونری هم که خودتان آگاه ترید . . . پس بهتر این است که تاکید دوستان روی اعداد 33 و 13 متمرکز باشد . چون تجربه نشان داده که این دو عدد مقدس ترین پرکاربردترین اعداد هستند . مورد دیگری که خیلی زیاد به آن برخوردم جایزه ایست که بانک تجارت از موسسه یورو مانی دریافت کرده . (تصویر زیر در سایت رسمی بانک تجارت موجود است)
در این مورد خاص باید بگویم طرح این جایزه ماسونیست . همانطور که میدانید شکل نمادی که برای این جایزه طراحی شده به شکل ابلیسک (ستونی با سطح مقطع مربعی و راس هرمی شکل) ست . ابلیسک هم یکی از نمادهای بسیار مقدس و مورد علاقه ی ماسونهاست . برای نمونه این ابلیسک به سفارش یک لژ ماسونی طراحی شده :
اما آیا این دلیلی برنفوذ ماسونها در بانک تجارت است؟ من میگویم نه! درست است که جایزه ای که این بانک گرفته ظاهراً ماسونیست ، اما من با جستجویی که در اینتر نت داشتم متوجه شدم که هرسال شکل نماد این جایزه تغییر میکند و در آن سال خاص که قرار بوده به بانک تجارت برسد بشکل ابلیسک طراحی شده . اصلاً از نظر من نظر دادن در مورد ماسونی بودن یک موسسه و یا نهاد آنهم از روی طرح جایزه ای که گرفته و یا شکل آرم آن و یا حتی شکل ساختمانش کاری بیهوده است . اگه قبلاً به وبلاگ من سرزده باشید حتماً مطالب قبلی من در مورد ماسونی بودن معماری برخی ساختمانها و آرمهای ایرانی رو خوانداید . اما آیا من هرگز گفتم فلان شرکت یا فلان سازمان تحت نفوذ ماسونهاست؟ حتی در جایی هم گفتم که این موارد احتمالاً شیطنت گرافیستها و معماران ماست . البته اگر بخواهیم خیلی بدبینانه نگاه کنیم میبینیم که از روی نا آگاهی و تقلید از طرحی خارجی این اعمال صورت گرفته . اما چرا مورد دوم از مورد اول بدبینانه تر است ؟ زیرا شیطنت آمیز بودن این کارها نشانگر علم طراح به این مسائل است ، اما مورد دوم از روی نا آگاهیست . . . برای مثال همین برج شاهنامه واقع در میدان فردوسی که "خبرگذاری فارس" هم در مورد ماسونی بودنش گزارشی نوشته بود و یا برج قوامین که در موردش حرف و حدیث زیاد است . خود من هم از این دو مورد قبلاً در مطالبم یاد کردم . . برج شاهنامه (عکس:خبرگذاری فارس) :
. برج قوامین :
این بنا ها به دلایلی که در مطالب قبلی ام ذکر کردم کاملاً ماسونی هستند . اما این دلیل قطعی بر نفوذ ماسونها در ساخت این بناها نیست . بلکه دلیل ماسونی بودن این بناها تقلید کورکورانه ی سازندگان آنهاست . طراحان این دو برج در طراحی این دو برج از خود ذره ای استعداد و نوآوری نشان نداده اند و فقط و فقط تقلید کرده اند . . . اما تقلید از چه چیزی؟ تقلید از معماری ضد دین غرب . و این یعنی خیانت . . . حتی اگر این تقلید به سفارش کارفرما بوده باشد . من در جستجوهایی که در مورد ساختمانهای ماسونی داشتم به یک مورد جالب برخود کردم که دیدنش خالی از لطف نیست . تصاویر این موارد در زیر رو میبینید . این تصاویر مربوط میشود به شعب مرکزی دو بانک در فیلادلفیای آمریکا :
اشتباه نکنید ! موسسه قوامین در آمریکا شعبه تاسیس نکرده است . . . در واقع این ساختمان مرکزی "ملون بانک" آمریکاست . این دو برج به نوعی نماد فیلادلفیا محسوب میشوند . فقط کافیست اسم این شهر را در موتورهای جستجو سرچ کنید تا به تصاویری از این دوبرج که تبدیل به الگوی معماران ما شده برسید . من قبل از پیدا کردن این عکسها هم در تقلیدی بودن این طرحها شک نداشتم ، اما به یاری خدا توانستم مدرک هم پیدا کنم . یکی از بینندگان چند روز پیش در پیامی به من گفت "شما مثلث یابی میکنید" در پاسخ به این دوستم باید بگویم که من در ماسونی بودن مواردی که تا الآن معرفی کردم ذره ای شک ندارم . من از آن دست بلاگرهایی نیستم که با هدف جذب بازدید کننده کیفیت کار را فدای کمیت کنم و هر مطلب و عکسی را که به دستم میرسد در وبلاگم قراردهم . من بارها گفتم : عزیزان ، من بدنبال برچسب زدن به هیچ سازمان ، گروه یا شخصی نیستم . من فقط و فقط در راه آگاهی رسانی قدم برمیدارم . من میخواهم بگویم : آقایان معمار! اصالت رو در معماری از یاد نبرید ! اگر تقلید میکنید حداقل با آگاهی . . . آقایان گرافیست ! شما هم . . . آقایان هموطن ! شما هم . . . البته این بیننده به یک نکته ی بسیار کلیدی هم اشاره کردند ، و آن هم بهایی بودن بزرگترین معماران معاصر ایرانی که قطعاً نمی توان ازشان انتظار الگوپذیری از معماری اسلامی را داشت . برخی از وبسایتها از برخی از اشخاص به عنوان فراماسون نام میبرند ، که به نظر من بسیار کار اشتباهیست . من با نام بردن مشکلی ندارم ، بلکه با برچسب ماسون زدن مخالفم . چون اشخاص متهم به ماسون بودن به راحتی میتوانند این اتهام را تکذیب کنند ، اما اگر آقای X را وابسته به ماسونها و کارهای او را در راه یاری رساندن به ماسونها بدانیم ، کار تکذیب برای شخص سخت میشود و حرف باورپذیر تر است .
امامن تا به حال از هیچ شخص و سازمان یا گروهی به عنوان فراماسونر یاد نکردم . حتی برخی موارد روشن را هم با کمال خوشبینی از روی نا آگاهی دانسته ام . نمیدانم تا به حال تصویر ماسونی صفحه 67 یکی از کتابهای درسی مقطع راهنمایی ر دیده اید یا نه :
این تصویر نه تنها به وضوح مثلث جهانبین را نشان میدهد ، بلکه دارای چند مورد ماسونی دیگر هم هست . از جمله سطح شطرنجی زیر پای دو شخص . این تصویر جرج واشنگتون ماسون درجه 33 و موسس ایالات متحده و در واقع پرقدرترین ماسون شناخته شده ی دنیاست . (به سطح شطرنجی زیر پای او توجه کنید) :
سطح شطرنجی ، جز جدانشدنی لژ های ماسونیست .
با وجود این که شکی در ماسونی بودن این تصویر نیست ، اما بازهم من چاپ آنرا در یکی از کتابهای درسی جمهوری اسلامی ایران از روی نا آگاهی میدانم و نه توطئه ای ماسونی . **
*:البته عدد 9 و 11 در فراماسونری مورد توجه هستند ولی نسبت به 13 و 33 دارای اهمیت کمتری میباشند.(وعده صادق)
** : البته احتمال قرار دادن این عکس در کتاب فارسی توسط ماسون ها است و باید مسئولین این امر هم(انتشار کتب درسی) در بازرسی کتب درسی دقت بیشتری نشان دهند.(وعده صادق) شنبه, 25 تیر 1390
نوشته شده توسط meshkini
در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است.
، خداوند در سوره توبه می فرماید :
"يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" ![]() اما تفسیر پله به پله هرم
راس هرم در کمال بی شرمی چشم شیطان را در راس این هرم قرار داده اند و همان گونه که می دانید (با این که ما توقیت نمی کنیم) این چشم به شدت به چشم دجال آخرالزمان شباهت دارد . شاه جهان تصویر یک شاه در بالای هرم قرار دارد. یعنی یک نفر پادشاه کل جهان است بی آنکه شما بدانید. البته پژوهش گران غربی بیان کرده اند که احتمالا این شاه جهان همان ملکه انگلیس (ملکه الیزابت) است.شاید به همین دلیل کشور انگلیس سلطنتی نگه داشته شده است.برای اطلاع شما مسئولان شبکه های BBC را ملکه الیزابت به شخصه تعیین می کند. در فیلم ۲۰۱۲ که پایان دنیا را به تصویر کشیده است اولین کسی که وارد کشتی نجات بخش می شود ملکه انگلیس همراه ۲ سگ خود است. (در فیلم ۲۰۱۲ کشتی نجات بخش با کشتی نجات بخش حضرت نوح (ع) مقایسه می شود. کشتی نوح دینداران را نجات داد ولی کشتی آمریکایی ها ثروتمندان را نجات می دهد.) شورای ۱۳ تاج دار در این طبقه ۱۳ خانواده سلطنتی کل دنیا را اداره می کنند. از جمله این خاندان ، خاندان سلطنتی بریتانیا ، خاندان سلطنتی اسپانیا ، خاندان سلطنتی مالت (که در جزیره مالت ساکن اند) و غیره می باشند. انجمن ۳۰۰ خاندان در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است. خاندان روچیلد ، خاندان راک فِلِر ، خاندان مِندِز ، خاندان آبنادانا ، خاندان بِنونیزد از آن دسته اند. نکته : گفته شده است که دجال خود را امام زمان معرفی خواهد کرد. یاران امام زمان ۳۱۳ نفراند. ۱۳ تاجدار + ۳۰۰ خاندان = ۳۱۳ خاندان های قدرتمند تابع این خاندان تعدادشان می تواند متغیر باشد. باز ویژگی اینها ثروتمندی و اغلب یهودی بودن است. شاید خاندان Bill Gates در این طبقه بتواند قرار گیرد. اتاقهای فکر اکنون که این خاندان ثروتمند جمع شده اند تا بر دنیا حکومت کنند طبیعتا ثروتمندی آنها دلیل بر متفکر بودنشان نیست. پس باید اتاقهای فکری ترتیب داد و از بزرگترین متفکران دنیا در آنها استفاده کرد تا بتوانند هرچه بهتر در راستای اهداف صهیونیسم در ضمینه های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری ، ورزشی و ... به اداره دنیا بپردازند. کل تشکیلات و لژهای فراماسونری که اینهمه در مورد آن بحث شد در این طبقه قرار می گیرد. از اعضای این گروه که در تصویر به آنها اشاره شده میتوان به گروه بیلدربرگ ، کلوپ رم و ... اشاره کرد. سلطه بر دارایی های جهان تمام بانک های جهانی بلا استثنا توسط یهود اداره میشود. یعنی اگر پول خود را در بانکهای جهانی قرار دهیم یعنی در اختیار یهود قرار داده ایم تا با آن به تجارت بپردازد. Pay Pal ها از این دسته اند. بنیان گذار ربای شبکه ای همین یهودیان هستند. در تاریخ درج شده که گاهی اوقات در اروپا تا ۴۳ درصد از مردم ربا می گرفتند. خون مردم را در شیشه کرده بودند. سلطه بر منابع جهان یهود قصد دارد بر تمام منابع جهان تسلط بیابد به همین دلیل به برخی کشور ها حمله می کند تا به هر قیمتی بر آنها مسلط شود. به آمار زیر توجه کنید ... تخمین ذخایر نفت برخی کشور های جهان: آمریکا و نروژ ۱۰ سال کانادا ۸ سال ایران ۵۳ سال عربستان ۵۵ سال امارات ۷۵ سال کویت ۱۱۶ سال عراق ۵۲۶ سال به همین دلیل هر کجا که منبع غنی باشد یهود آنجاست. برای همین یهود از کل اروپا لهستان را انتخاب می کند. چون لهستان منابع غنی پتاس داشت و انبار غله اروپا بود. همان طور که می دانید پتاس ماده اولیه تولید مواد منفجره چون باروت است. یهودیان در اروپا جنگ راه می انداختند و به کشورهای اروپایی باروت و غذا می فروخت و با جنگ راه انداختن میان اروپاییان خود به کناری می نشست و پول میشمارید. در قرآن آمده است که : "لتجدن اشد الناس عداوتا للذين آمنوا اليهود واللذين اشركوا" سلطه بر جمعیت جهان برای سلطه بر جمعیت جهان راهکار چیست ؟ روش کار : از بین بردن تولید نسل ، کاهش ازدواج ، افزایش طلاق ، افزایش بی بند و باری جنسی ، افزایش بیماری های واگیردار و .. مگر چندین سال پیش خوک وجود نداشت. چرا آنفولانزای خوکی چندین سال پیش نبود؟ در سایت موسسه ای در واشنگتن به نام Centers for Disease Control یا CDC اعتراف عجیبی نوشته شد. در این سایت بیان شد که وظیفه این موسسه ساخت ویروس های واگیر دار به اشکال مختلف از جمله خوکی و مرغی و غیره است.این موسسه هم اکنون روی ویروس هایی کار می کند تحت عنوان biological terrorism که بطور مثال این ویروس ژن عرب را از غیر عرب تشخیص دهد و فقط عرب را آلوده کرده و بکشد و بر افراد دیگر تاثیر نگذارد.جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نوع ویروس و این موسسه روی نام هرکدان کلیک کنید. جمعیتی در ایران با مذهب تشیع در هشت سال دفاع مقدس به قدری این یهودیان را انگشت به دهان نگه داشت که این گروه بیلدربرگ در اتاق های فکر خود جلساتی ترتیب دادند و طی آن اعلام کردند که باید به سرعت رشد جمعیت در میان ایرانیان و بخصوص شیعیان متوقف شود بلکه معکوس شود. و این برنامه عملی شد. نتیجه آن چه شد ؟ من و شما نوشتیم "فرزند کمتر ، زندگی بهتر".قبول دارم که رشد جمعیت نیاز به تامین اقتصادی و رفاهی و امثالهم دارد. ولی این آمار باید مدنظرمان باشد که : ایران در بین ۷۰ کشور جهان با ۱.۸ درصد رشد جمعیت رتبه اول کنترل جمعیت را داراست. و جالب تر اینکه اسرائیل در این آمار با ۸ درصد رشد جمعیت رتبه ۷۰ را داراست. وهابیان طبق حکم مفتی های خود باید ۴ زن داشته باشند و تا می توانند فرزند به دنیا بیاورند. رشد جمعیت وهابیت در ایران هم اکنون ۸ درصد است.با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که تا چند سال دیگر جمعیت وهابیت در ایران در حد چشمگیری افزایش خواهد یافت. اما چه باید کرد ؟ امام صادق در روایتی فرموده است " هرکه در برخی امور از ترس مسائل اقتصادی تن به این کار ندهد براستی به خداوند سوءظن دارد . یکی از این امور ازدواج است" سربازان پیاده نظام به این قسمت با دقت کنید. یهودیان در پروتکل های ۲۴ گانه خود گفته اند که باید همه ادیان را از بین ببریم جز دین خودمان. آنقدر باید ادیان را تکه تکه کنیم که نتوانند با یک فرمان وحدت بدست آورند. (سیاست پلورالیزم) اختلاف روز عید فطر از نتایج این پروتکل ها می توان باشد. وظیفه ولایت فقیه در مملکت اسلامی همین است. اتحاد ادیان ! پس باید برنامه ای ریخت و پی ولایت فقیه را زد. باید جوانان جاهل را به خیابان ها ریخت و شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" را به زبانشان انداخت. مثالهای تاریخی بسیاری در مورد فصل الخطاب بودن کلام ولایت فقیه وجود دارد که به عده ای از آنان اشاره می کنم. ۱- وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امام خمینی (ره) حکم اعتصاب را صادر کرد. ممانعت کارمندان شرکت نفت از کار کردن در این شرکت ها کمر دولت شاه را شکست. بختیار تصمیم گرفت از اسرائیل کارگر وارد کند. امام مجدد وارد صحنه شد و حکمی داد :"خون هر خارجی که قصد کار در ایران را دارد مباح است" به دنبال این حکم یک صهیونیسم جرات ورود به ایران را نیافت. ۲- یکی از مهمترین حوادثی که در ایام زعامت میرزای بزرگ شیرازی رخ داد، قضیه تحریم تنباکو بود. حکم تاریخی او در معاهده انحصار تنباکو در زمان ناصرالدین شاه -که با درخواست سید جمال الدین اسدآبادی و در پی نامه ایشان اتفاق افتاد- چنان مردم را به صحنه کشاند که شاه قاجار، مجبور به فسخ قرارداد تنباکو گردید. با صدور این حکم، مردم مبارزه سیاسی علیه قرارداد استعماری مذکور را یک وظیفۀ شرعی دانسته و به مخالفت شدید پرداختند. بهطوری که ناصرالدین شاه مجبور شد با پرداخت غرامت، این قرارداد ننگین را فسخ کند. این بخش به چهار قسمت مذهب ، دولت ، آموزش ، و رسانه است. از این چهار قسمت بخش رسانه به دلیل اهمیت بیشتر توضیح داده می شود. Farsi۱ (فارسی وان) : شبکه فارسی وان که چند ماهی از افتتاحش نمی گذرد اهداف مرموزی در پیش رو دارد.اغلب فیلم و سریالهای پخش شده و درحال پخش از این شبکه مملو از روابط جنسی خانوادگی و خیانت و از این قبیل مسائل تخریب کننده بنیان خانواده است. رئیس این شبکه رابرت مرداک یهودی که رئیس سیستم های رسانه ای بزرگتری چون FOX است که این سیستم خود مشتمل بر زیر مجموعه هایی از جمله Fox News است. درباره رابرت مرداک به بیان همین مطلب بسنده می کنیم. این فرد ۵۰ روز قبل از حادثه عظیم ۱۱ سپتامبر با بهای حدود ۱۰۰ میلیون دلار اغلب دفاتر این دو ساختمان را اجاره کرد و سپس در اختیار شرکت های مختلف حاضر در برجهای تجارت جهانی قرار داد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و تخریب کامل این برج ها بیمه به عنوان خسارت ۷ میلیار دلار به این مرد یهودی پرداخت کرد. و اما جایگاه ما در این هرم قدرت : بردگان همیشه بدهکار در پایین ترین نقطه حرم با کمال وقاهت تصویر گوسفندانی را درج کرده و روی آن عبارت DEBT SLAVES را نهاده است و با فلش اشاره کرده که :" You Are Here " در روی قاعده هرم در همین قسمت این عبارات درج شده است. Birth (تولد) - School (مدرسه) - Labour (نیروی کار) - Taxes (پرداخت مالیات) Debis (بدهکاری) - Retirment Cycle (چرخه بازنشستگی) به دنیا می اییم . تحصیل می کنیم. تبدیل به نیروی کار می شویم. درآمد خود را به پرداخت مالیات صرف می کنیم. سپس بخش اصلی چرخه رخ می دهد. بدهکاری ! وقتی بدهکار باشیم همواره به دنبال جبرانیم و در نتیجه از اتفاقات اطراف خود غافلیم. برای مثال آیا خبر دارید که چند سال پیش تانکهای آمریکایی در بین الحرمین رژه رفته اند؟سپس چرخه بازنشستگی و مرگ. پس جایگاه بندگی چه شد. خداوند در قرآن فرمود :"ما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنس الا لِیَعبدون" شیطان که رانده شد به جز یک خطا نکرد خود را به سجده آدم رضا نکرد شیطان هزار بار به از بی نماز او سجده بر آدم و این بر خدا نکرد اما برای خروج از زیر این هرم و شکستن آن چه باید کرد ؟ دوستان به محض اینکه تصمیم بگیریم که از این هرم خارج شویم خداوند کمکمان خواهد کرد و امام زمان خویش را خواهد فرستاد. شرط ظهور خواست عموم است. منبع:وبلاگ ماجراهای پشت پرده سیاست
توجه: "وعده صادق" مطالب بالا را تایید و یا تکذیب نمیکند.نتیجه گیری به عهده شما خواننده محترم است.
جمعه, 12 شهریور 1389
نوشته شده توسط Administrator
فضانورد فراماسون
نگاهی بر عضو فراماسون پروژه آپولو11 و اقدامات او
سلسله پروژه های آپولو در سال های 1961 تا سال 1975 در سازمان فضایی آمریکا ناسا انجام شد .هدف از این پروژه فرستادن انسان به فضا و تسخیر ماه برای بردن مسابقه فضایی بین شوروی سابق و آمریکا اعلام شده است. اما نکته جالب توجه در این سلسله پروژه ها پروژه آپولو 11 بود که در ان برای اولین بار انسان به سطح ماه پا گذاشت.
در این سفر یکی از اعضای فراماسونری شیطانی حضور داشت و حضور او هم فقط برای انجام مناسک خاصی در سطح کره ماه بود اگر چه بعضی ها این ماموریت را دروغ و فیلم نمایش داده شده را ساخته شده در هالی وود میدانند در این مقاله ما به سولات زیر در حد امکان پاسخ میدهیم او کیست؟ اسناد عضویت وی در این گروه شیطانی چیست؟ هدف او در رفتن به سطح کره ماه چه بوده است؟ چه کارهای خاصی را انجام داد؟ دوستان توجه بفرمایند که نگارش این مقاله در مورد اعضای فراماسونری تاییدی بر قدرت آنها نیست بلکه طبق فرمایش قران مکر شیطان ضعیف می باشد و انسان مومن و خدا شناس در مقابل دنیای شیطان می ایستد و پیروز و سربلند بیرون می آید . بارها در تاریخ شاهد این ماجرا بوده اید از شهادت امام حسین ع تا ظهور این انقلاب با دست خالی در مقابل یک دنیای شیطانی و... میتوان پی به این ماجرا برد اما هدف از نگارش این مقاله این بود که اول بدانید که کار و هدف این گروهها بسیار جدی دنبال میشود و برای رسیدن به هدف خود همه کاری انجام میدهند و ما باید هوشیار تر باشیم. و دیگر اینکه به کسانی که به مقاله های فراماسونری خرده میگیرند و میگویند چرا بزرگ نمایی میکنید. بدانند که آنها چقدر نفوذ کرده اند و چنین سفر پرخرجی بازیچه ای برای بازی با نماد آنها شده است وگرنه جوانان ما به لطف خدا و زحمت عزیزان با این گروهها آشنایی دارند و در واقع تبلیغی برای انها ایجاد نمیشود.
بسم الله الرحمن الرحیم
نگاهی بر عضو فراماسون پروژه آپولو11 و اقدامات او
پروژه آپولو 11 در سال 1969 توسط دولت آمریکا انجام شد. هدف از این پروژه پیاده کردن اولین انسان بر روی سطح ماه بود .در این پروژه فضانوردان با کپسولی بر روی سطح کره ماه فرود آمدند . آپولو 11 اولین ماموریت انسان روی کره ماه بود. اولین انسانهای زمینی که توانستند پای خود را در کره ماه بگذارند عبارت بودند از نیل آرمسترانگ و باز آلدرین که توانستند در تاریج 20 جولای 1969 در کره ماه فرود آمده و روی آن قدم بزنند. با این ماموریت راه برای فتح کره ماه توسط سایر سفینه ها باز شد .
آپولو 11 در ساعت 13:32:00 شانزدهم جولای 1969 از پایگاه کیپ کندی به فضا پرتاب شد. چهار روز بعد در ساعت 20:17:40 سفینه به روی ماه نشست. اما به محض آنکه آپولو 11 روی سطح ماه فرود آمد، قبل از همه چیز فضانوردان سفینه را آماده ترک ماه کردند چرا که بر آنها مشخص نبود که چی اتفاقی ممکن است در آنجا رخ دهد. بامداد فردای آنروز یعنی 21 جولای در ساعت 02:56:15 ، آرمسترانگ بعنوان فرمانده تیم اولین کسی بود که از سفینه پیاده شد و بلافاصله به ضبط تصاویر پیاده شدن خود - درواقع جای پای خود - در ماه نمود. پس از آن آلدرین قدم به ماه گذاشت و آن دو مقداری از خاک و سنگهای موجود در سطح ماه - حدود 22 کیلوگرم - را نیز برای بازگرداندن به زمین بعنوان نمونه برداشتند. به علت عدم شناخت و محدودیت هایی که داشتند در همان روز ساعت 17:54:01 از سطح ماه برای بازگشت به سمت زمین حرکت کردند. فضانوردان در مجموع حدود 21 ساعت و نیم روی سطح ماه بودند. ![]() اگر در سایتها و منبابع آنلاین سرچی انجام دهید می توانید سایتهای زیادی را در مورد فراماسونر بودن نیل آرمسترانگ پیدا کنید . ولی به علت تایید نکردن سایت های رسمی فراماسونری ( حداقل من چیزی پیدا نکردم) نمی توان به آنها استناد رسمی کرد. اما بنا به دلیلی احتمال فراماسونر بودن وی هست و آن هم زودتر پیاده شدن از عضو فراماسون دیگر بود که معمولا همیشه نوبت به برادران اخوت می رسد البته ما طبق صحبت بالا فقط می توانیم حدس بزنیم .
![]() آلدرین متولد سال 1930 در آمریکا به دنیا آمده است. و در زمان کودکی بسیار شلوغ میکرد به همین دلیل لقب بوز به او داده شده است. او در سال 1951 در رشته مهندسی میکانیک با مدرک کارشناسی فارغ التحصیل شد و به عنوان ستوان دوم در نیروی هوایی آمریکا شروع به کار کرد. سپس در جنگ کره شرکت کرد و مهارت خود را به نمایش گذاشت بعد از جنگ به ادامه تحصیل پرداخت.
وی در سال 1963 به خدمت ناسا در آمد . و در زمره سومین گروه فضانوردان ناسا در آمد. در سال 1969 به عنوان دومین فضانورد بر روی سطح ماه قدم زد اگرچه بیشتر اصرار داشت به عنوان اولین فضانور باشد که از سفینه پیاده بشود و ازابتدا هم همین قرار بود ولی ناسا در محاسبات خود به این نکته اشاره کرد که بدلیل خصوصیات فیزیکی نیل آرمسترانگ آلدرین نمیتواند انیکار را انجام دهد و این کار بر عهده نیل آرمسترانگ گذاشته شد. ![]() او درسطح ماه یک کار جنجالی انجام میدهد بعد ها که سرو صدا زیادی برپا میشود او مجبور میشود که به کارخود اعتراف کند و میگوید من در سطح ماه مراسم اشاء ربانی را انجام دادم! این حرف از نظر خیلی ها مسخره بود. او جزو پروتستانهای آمریکا هست. (بعدا خواهید دید آنچه او اشاء ربانی خوانده چیزی جز مراسم مذهبی مکتب شیطانی فراماسونری نبوده است) م
در سال 1972 او بازنشسته می شود . او در زندگی 3 باز ازدواج رسمی کرده است.و از هوادارن و فعالان حزب جمهوری خواه بشمار می رود.
دلایل زیادی برای عضویت وی در فراماسونری در دست است ما ابتدا از سایت اصلی فراماسونری شروع میکنیم
عکس زیر از ساید گراند لژ کلمبیا (بریتیش کلمبیا در آمریکا) گذاشته شده است به راحتی می توانید نام او را در اولین خط به عنوان اولین فضانورد ماسون نوشته شده است در عکس زیر شما مدال افتخاری را در مورد وی مشاهده میکنید . نام او و عضویت وی در لژ شماره 1417 را به راحتی قابل دیدن میباشد . دوستان توجه کنند فضانوردان زیادی بعد از او از اعضای فراماسونری جهانی بوده اند ولی یک کار مخصوص او برای این گروهها ارزشی خاص داشته است که اینگونه گرامی داشته شده است.
بر روی مدال زیر به راحتی نقش پرگار و گونیا و همچنین سمت راست نقش های دیگر ماسونی را میبینید. در این عکس مدرک کاری که او انجام داده شده است نشان داده شده است بعدا انشا الله بیشتر توضیح داده میشود
در زیر عکسی ازآلدرین مشاهده میکنید که مهری و متنی بر روی آن می باشد. در روی این متن هم به طور واضع به این موضوع اشاره شده است که او اولین فضانورد ماسون میباشد.این عکس هم از سایت یک لژ فراماسونری برداشته شده است.
دوستان توجه داشته باشند که خوردن شماره لژ و درجه 32 که فقط یکی به درجه استاد اعظمی فاصله دارد خود گواهی بر این واقعیت میباشد در ان سایت نام دیگر فضانوردان فراماسونر هم آمده است
![]()
![]() مناسک خاص آلدرین بر روی کره ماه
همانطور که در بالا اشاره شد آلدرین پس از پیاده شدن بر روی سطح ماه مناسک پنهانی را انجام داد که در فیلم برداری های ناسا هم چیزی دیده نشده است بعدها توسط فردی دیگر این موضوع افشا میشود و وی مجبور به قبول کردن این موضوع میشود البته میگوید من به عنوان یک مسیحی متعقد مراسم اشاء ربانی را بر روی سطح ماه انجام داده ام.
اما او در این مراسم چه کاری را انجام داده است
او که یکی از اعضای ارشد فراماسون بوده است همراه خود چندیدن نوع وسیله میبرد دوستان بدانند که هزینه هر کیلو بار اضافی که یک سفینه بخواهد به فضا ببرد سر سام آور می باشد هزینه هر کیلو الان برابر با 200 میلیون ریال میباشد ولی در آن زمان به علت کمبود امکانات خیلی بیشتر بوده است یکی از اقلام وی یک پرچم بوده است او از سیاره زمین یک پرچم با خود به ماه برد این پرچم یک پرچم غیر رسمی و مخفیانه انتقال یافت . اما این پرچم مخصوص لژ فراماسونری وابسته به لژ اسکاتلند بوده است پرچم ماسونی برده شده بر ماه
![]() ماه اولین لوژ فراماسونری خارج از زمین برای فراماسونرها محسوب میشود به همین دلیل وی به درجه استاد اعظمی رسید البته جاهایی گفته شده است که او مراسم تطهیر را انجام داده است مراسمی که توسط افراد بلند پایه لوژ برای تطهیر مکان جدید لوژ فراماسونری انجام میشود ولی من سند محکمی ندیدم. به هر دلیل او باید مراسم خاصی را انجام میداد و انجام داد البته به علت مخفیانه بودن این حرکت و صحبت نکردن زیاد در این مورد این مراسم جنبه راز آلودی به خود گرفته است البته یک نکته مهم را باید توجه کنیم و آنهم این است که آن پرچم دوباره به زمین بازگردانده میشود و تحویل لوژ میگردد و این خود یک معمای دیگر است
آلدرین پرچم فراماسونری را با نشان ایگل (عقاب) را به سطح ماه برد و مراسم خاصی را انجام داده است. برادر نیل آرمسترانگ او نیز از وی عکس می گرفت.
دوستان گرامی همانطور که در مقاله جهان در سیطره دجال جناب خادم الامام (عج) اشاره شده است این گروههای شیطانی که همگی عقاید خاصی را یدک میکشند و هدف اصلی آنها تصرف جهان به وسیله دولت های شیطانی آنها میباشد.
اگرچه این مقاله نگاهی کوتاهی به ادوین بوز و فعالیتهای او بود ولی در طول جمع آوری مطالب به اسنادی رسیدم که نشان دهنده آن بود که ریس برنامه های فضایی ناسا در قسمت ماه و بعضی از فضانوردان ماموریت های آپولو نیز فرماسونر بوده اند. سند این مطلب را میتوانید ببینید
تمامی منابع در زیر یابالا مطلب خود لینک داده شده اند میتوانید با کلیلک کردن به منابع دسترسی داشته باشید بیشتر منابع سایتها رسمی فراماسونری و ویکی پدیا میباشد .
http://asrar2012.mihanblog.com/ یکشنبه, 28 آذر 1389
نوشته شده توسط Administrator
دست در دست يك مقام اطلاعاتي وقتي وقايع روز را در ذهنم مرور كردم، فقط سعي كرده بودم يكي از چندين كارمند آنجا را منبع اطلاعاتي خود كنم و فقط از او خواسته بودم كاغذهاي داخل آشغال داني را بگردد. به بقيه گفته بودم شايد كاغذهايي روي ميز جا مانده باشد. مي دانستم چه كسي به پن خبر داده بود. مدت كوتاهي اين فكر ذهنم را مشغول كرد كه براي انتقام از كارمند ياد شده، طوري كه سايه بشنود، از وعده كمكش تشكر كنم، اما به سرعت اين فكر را كنار گذاشتم، چون اخلاقي نبود. کیهان
1 Samuel Berger 2 John Hope Franklin 3 Turnberry 4 The International Criminal Court ICC 5 Kasimer Yost 6 The Institute for the Study of Diplomacy 7 Tom foley 8 Lioyd Bensten 9Som Nunn 10Evelyn de Rothschild 11NMRothschild Sons of Britain and Europe 12Marc Grossman 13Christine Todd Whitman سه شنبه, 09 شهریور 1389
نوشته شده توسط Administrator
در سال های اخیر، سیاست جدیدی در هالیوود شکل گرفته است: جوامع مخفی محور توطئه در فیلم ها هستند. برخی از این حرکت شگفت زده می شوند، زیرا گمان می رود که جوامع مخفی، قاعدتا باید مخفی باشند. بسیاری از دست اندر کاران صنعت سینما خود عضوی از انجمن های برادری و فراماسونری هستند. پس چه دلیلی برای این حرکت وجود دارد؟ در این مقاله با بررسی فیلم های “گنجینه ملی”1 و “فرشتگان و شیاطین”2 ، و رمان “نماد گمشده”3 به افسانه ای که این رسانه ها سعی دارند درباره جوامع مخفی بسازند نگاهی می اندازیم. اهمیت این مقاله با توجه غفلت! یا عدم آگاهی رسانه ها و مطبوعات داخلی کشور ما در انتشار و تبلیغ اینگونه فیلم ها یا کتاب ها، بیشتر می شود.
یک دهه پیش، فیلم هایی با موضوع فراماسونری و ایلومناتی بسیار نادر بودند. اما در دهه گذشته چرخش بزرگی صورت گرفته است. مردم جهان شاهد فیلم های پرفروشی از هالیوود هستند که این انجمن های برادری، در مرکز داستان آنها قرار دارند. نماد های قابل فهم آن ها به وفور در فیلم ها مشاهده می شود و حتی برخی از داستان های تاریخی آن ها بیان می شود. چرا این جوامع مخفی خودشان را برای غالب سینماروها، که شاید حتی از وجود آن ها اطلاعی نداشته باشند، آشکار می کنند؟ آیا پنهان کاری، یک عنصر مهم و ضروری برای بقاء این جوامع نیست؟
به نظر نویسنده، تغییری بزرگ در استراتژی ارتباطات این جوامع برگزیده، در حال وقوع است. ظهور عصر دیجیتال، که در آن هر فردی می تواند محتوایی تولید و آن را منتشر کند، پنهان کاری چنین جوامعی را ناممکن ساخته. وب سایت های مولف، کتاب ها، فیلم های مستند و سینمایی و دیگر رسانه ها، بسیاری از رازهای فراماسونری و دیگر جوامع مخفی را فاش کرده اند. اطلاعاتی که تنها در کتاب های کمیاب و انحصاری یافت می شد، اکنون تنها با یک جستجو در گوگل قابل دسترسی است. حتی بعضی ماسون ها از میزان اطلاعاتی که غیر ماسون ها از این جوامع دارند، حیرت زده می شوند. وجود این گونه محققان فراماسونری که خودشان وارد این انجمن ها نشده باشند، کمی پیش از این بسیار نادر بود. از آنجایی که تحول دیجیتالی برگشت ناپذیر بود (و حتی اتفاق افتاده بود) جوامع نهان پیشه، استراتژی خود را تغییر دادند (شاید آن ها این شرایط را از قبل پیش بینی می کردند). استراتژی جدید این است: «اگر آن ها می خواهند بدانند، پس خودمان آن چیزی را که باید بدانند، به آن ها می گوییم». جوامع مخفی از طریق هالیوود، کتاب های پرفروش و سایر رسانه ها به مردم معرفی می شوند. اما با یک شرط اساسی: به مردم تصویری تحریف شده، کاریکاتور گونه و خیالی از جوامع مخفی ارائه بشود. ما در محصولات فرهنگی این رسانه ها، با اطلاعاتی مبهم از جوامع مخفی روبرو می شویم، که آن ها را به نماد های سحرآمیز، جوینده گان طلا و ماجراهای عجیب و غریب، منتسب می کند. مخاطبان تصور می کنند، در حال فهمیدن حقایقی از فراماسونری یا ایلومناتی هستند و بعد از دیدن فیلم احساس شگفتی، جذبه و تحسین می کنند. اما این احساس بر اساس اطلاعات کاملا غلط، تفاسیر مشکوک و افسانه های خیالی به وجود آمده است. پس از دیدن این فیلم ها، تماشاگر پیش زمینه مثبتی از این جوامع پیدا می کند و کمتر تمایل دارد توطئه های مرتبط به آن ها را باور و در مورد آن ها تحقیق کند. گنجینه ملی
این فیلم پرفروش توسط کمپانی والت دیزنی تهیه شده است، کمپانی ای که خانوادگی بودن محصولاتش را تضمین می کند. بنابر این والدین می توانند به همراه فرزندانشان از تماشای یک فیلم دیدنی، سالم! و مملو از اطلاعات غلط ماسونی، لذت ببرند. داستان فیلم حول جستجو برای طلا با استفاده از سر نخ های به جا مانده در بیانیه استقلال توسط ماسون های اعظم، اتفاق می افتد.
فیلم در دوران کودکی شخصیت اصلی فیلم (با بازی نیکولاس کیج) آغاز می شود، در حالی که به دنبال اطلاعاتی درباره سرگذشت خانواده اش می گردد. پدربزرگ پسربچه وارد می شود و برای بچه (و همچنین بینندگان) داستانی سراسر دروغ و تحریف شده از شوالیه های معبد و فراماسون ها، تعریف می کند. در زیر دلایلی بیان می شود: « شوالیه های معبد4 زیر معبد سلیمان گنج بزرگی پیدا کردند که هزاران سال گمشده بود. آن ها گنج را با خود به اروپا بازگردادند. » آیا این درست است که شوالیه های معبد به اشیاء مذهبی بسیار کمیابی دست یافتند و این اشیاء را زیر معبد سلیمان پیدا کرده اند؟ افسانه ها میگویند بله. اما در فیلم، گنج را سکه های طلا، مجسمه و مانند این ها معرفی می کنند. « شوالیه ها تصمیم گرفتند، گنج را به آمریکا قاچاق کنند و اسم خود را به فراماسون تغییر دهند. » این جا، جایی است که همه چیز به هم می ریزد. شوالیه ها نامشان را در آغاز تشکیل آمریکا، به فراماسون تغییر نداده اند. در واقع آن ها در سال ۱۳۱۲ ناپدید شدند، که بیش از۴۰۰ سال قبل از تشکیل آمریکا بوده است. «به نظر، دور ماندن شوالیه ها برای نزدیک به دو قرن، باعث شد آن ها از دین خود روی گردان شوند، مخصوصا بعد از شکست در زمین های مقدس در سال ۱۳۷۰٫ تمام شوالیه ها در فرانسه به جرم ارتداد، همجنس بازی، انکار صلیب و پرستش شیطان دستگیر شدند. فرمان دستگیری توسط پاپ در سال ۱۳۱۲ صادر شده بود، و جک دمولی5 آخرین استاد اعظم، دو سال بعد به عنوان یک مرتد، زنده زنده سوزانده شد.» سن مارتین – شوالیه های معبد6 آنگونه که فیلم تلقین می کند، فراماسونری یک موسسه عمومی و ملی نیست. بلکه یک جامعه مخفی اروپایی از قرون وسطی است، که با تاسیس لژهایی در شمال اروپا خود را گسترش داد. هدف فراماسونری « محافظت از گنج بزرگ شوالیه ها» نیست، آن ها جامعه ای باستانی از افراد قدرتمند هستند، که سالهای زیادی است در مناسک آن شرکت می کنند و تعالیم شوالیه ها، روزیکروشن ها7 و ایلومناتی را فرا می گیرند. شوالیه ها جامعه ای نهان پیشه بودند که در جریان جنگ های صلیبی، برای کلیسا می جنگیدند. و در زمان سکونتشان در خاورمیانه، دانش اسرارآمیز عرفان های شرقی را بدست آورده و به اروپا آوردند. آن ها تبدیل به بانکداران بزرگ و کلیسا سازانی شدند که در ساخت آن ها از نماد گرایی می کردند. گرایش آن ها به کابالا، انواع جادو و هنرهای سیاه، مشهور بود. تضاد منافع آن ها با کلسیا، سرانجام باعث شکنجه و مرگ آن ها شد. فراماسون ها را می توان به خاطر مطالعه علوم غریبه، شکل مقابر ساخت آن ها و فلسفه آن ها که بر اساس عرفان های اسرارآمیز است، وارثان معنوی شوالیه های معبد به حساب آورد. وجود پیوند بین ماسون ها و شوالیه ها، بواسطه افسانه هایی که درباره شوالیه ها می گویند و به عبارتی، با تبلیغات خوب ماسون ها ترویج شده است. «برای به شهرت رسیدن لژ [اسکاتلند]، او، [اسحاق لانگ8] لژ را مستقیما با طرحِ یک افسانه اسرار آمیز، به شوالیه ها مرتبط کرد» دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی9 بنابر این بخش «آموزنده» فیلم در واقع داستانی خیالی و اسرارآمیز از فراماسون ها تعریف می کند. بعضی از بینندگان این تحریفات را به عنوان حقیقت می پذیرند و بعضی دیگر هر چیز ماسونی را یک داستان خیالی می پندارند. نکته مهم این است که حقیقت فراماسونری پشت پرده افسانه پردازی ها مخفی می ماند.
انتخاب انتقال تصویری جالب از صورت پدربزرگ در حال گفتن داستان، به تصویر یکی از اهرام مصر.
چشم چپ او در جای چشم جهان بین معمار اعظم قرار میگیرد.
معانی رمزی فیلم
مقبره ماسونی واشنگتن – «همانطور که در بالاست، همینطور در پایین است»
مانند تمام داستان های افسانه ای، گنجینه ملی نیز یک مفهوم ساده برای عامه مردم دارد و یک مفهوم رمزی برای خودی ها. اگرچه مقصود داستانِ ساده برای گمراه کردن عوام است، اما مفهوم رمزی حقایقی بزرگ از انجمن های نهان پیشه بیان می کند. این مفهوم رمزی در ذیل می آید.
«گنجینه باستانی» که شدیدا توسط تمدن های باستانی محافظت می شده است، در واقع علوم رمزی و اسراری است که می تواند باعث گرایش به ماده پرستی شود و [از نظر آن ها] به مالکان آن این قدرت را بدهد که به الوهیت دست پیدا کنند (کابالا10 کیمیاگری، عرفان اسرار آمیز11 و علوم غریبه). این علوم هزاران سال از دید جهان غرب مخفی مانده بود، که باعث به وجود آمدن مسیحیت معاصر شد. فیلم اینطور بیان می کند که این علوم سرانجام توسط شوالیه ها در اورشلیم، زیر معبد سلیمان (بنای مقدس فراماسون ها) پیدا شد و به اروپا آورده شد. پس از آن، این علوم توسط جوامع مخفی به آمریکا منتقل شد. قهرمان داستان به دنبال “روشن شدن” است و معماهای سر راه او نیز، نماد مراحل اولیه ای است که هر کس برای دستیابی به دانش برتر باید آن را طی کند. این گنجینه بسیار مهم به صورت نمادین زیر “کلیسای تثلیث”12 در نیویورک مدفون شده است. در غاری مخفی، تاریک و تو در تو. بن گیتس از مشعل “روشنگری” برای پیدا کردن راهش به سمت دانش مخفی، استفاده می کند. مشعل نماد عقیده لوسیفری در فراماسونری آمریکا با بنیان گذاری آلبرت پایک است. در درجات بالای فراماسونری، آموخته می شود که لوسیفر (شیطان) حامل نور است، خدای خوبی ها، کسی که راه “روشن شدن” را به انسان نشان داد.
نیکولاس کیج در حالی که مشعل روشنگری را در دست دارد
« مذهب آن ها (درجات بالای لژ اسکاتلند) تصوف نوین مانیگری است، که می آموزد الوهیت دوگانه است و لوسیفر نیز همانند آودنای13 (خدا) است، در حالی که لوسیفر خدای نور و خوبی ها، همواره با آودنای خدای تاریکی و زشتی ها برای بشریت می جنگد. »
دومنیکو مارجیوتا ، ماسون درجه ۳۳ ، آدریانو لمی14 « وقتی ماسون یاد می گیرد، راه دستیابی به موفقیت استفاده مناسب از قدرت مولد زندگی است. متوجه مهارت پنهان خود شده است. انرژی لوسیفر در دستان او می جوشد و او قبل از پیش روی به سمت ترقی، باید توانایی اش را در استفاده مناسب از این انرژی اثبات کند. » منلی پی هال، کلید های گمشده فراماسونری15 بازمی گردیم به داستان. بن گیتس با مشعل روشن کننده اش، راه رسیدن به روشنی را پیدا می کند و به منبعی بیکران از دانش دست پیدا می کند. در صحنه ای که قهرمانان داستان اتاق گنجینه را می گردند، اشیاء مهمی پیدا می کنند: طومار هایی از کتابخانه اسکندریه، مجسمه های مصری و مصنوعاتی از عهد عتیق. تمام این اشیاء کنایه از دانش مخفی منتقل شده توسط جوامع مخفی در قرون متمادی اند. در پایان فیلم، بن گیتس16 با بازرس اف بی ای صحبت می کند و التماس می کند تا او را به زندان نیندازد. نماینده قانون در حالی که انگشتر ماسونی اش برقی می زند، می گوید برای دزدیدن بیانیه استقلال « باید یک نفر باید به زندان برود.» در صحنه بعد آدم بدها (غیر ماسون ها) را می بینیم که دستگیر می شوند، حتی با وجود اینکه واقعا بیانیه را ندزدیده باشند. ما در اینجا یک نمونه آشکار از جابه جا شدن قانون با پیمان ماسونی را شاهد هستیم. مامور اف بی آی نیز مطابق میلش، قانون را زیر پا می گذارد تا به برادر ماسون خود کمک کند.
انگشتر ماسونی بازرس اف بی آی
در پایان فیلم، قهرمانان نشان داده می شوند که ثروتمند و خوشحالند. برای این قسمت مفهومی رمزی وجود ندارد، فقط یک پایان شاد دیگر در فیلم های دیزنی است.
فرشتگان و شیاطین
این فیلم بر اساس رمانی از دن بروان17 ساخته شده است که بر جدال ایلومناتی با کلیسای کاتولیک متمرکز می شود. قهرمان داستان تمام رم را جستجو می کند تا واتیکان را از خطر بمبی بسیار مخرب که توسط یکی از مامورین ایلومناتی، برای انفجار در نیمه شب کار گذاشته شده است، نجات دهد. در صفحه اول کتاب، دن بروان ادعا می کند که «ایلومناتی حقیقتا وجود داشته است» و به خوانندگان تلقین می کند، تمام نوشته های کتاب را به عنوان حقیقت بپذیرند. اما آن ها نباید این کار را بکنند.
« ایلومناتی توسط گالیله، در پاسخ به امتناع کلیسا از پذیرفتن تئوری او در مورد خورشید محور بودن گیتی بنیان گذاری شده است. » ایلومناتی به طور رسمی در باواریای شمالی، توسط آدام وایس هاپ،18 در تاریخ ۱ می ۱۷۷۶ تاسیس شده است. و این بیش از ۱۳۰ سال پس از مرگ گالیله و در کشوری دیگر اتفاق افتاده است. نسبت دادن گالیله به ایلومناتی، به نظر تلاشی برای منتسب کردن نام یک دانشمند بزرگ به این جامعه مخفی و توطئه آمیز باشد.
« موثرترین راه از میان تمام روش هایی که من برای رهبری بشریت می شناسم، به عنوان یک راز مخفی مانده است.» – آدام وایس هاپ
« ایلومناتی قبل از قرن ۱۷ دست به خشونت نزده بود» هرگز ایلومناتی با خشونت مستقیم کارهایش رو پیش نمی برد، روش کار آن ها بر اساس نفوذ و براندازی از درون است. « سازمانی متشکل از دانشمندان، فیزیک دانان و ستاره شناسانی بود که به خاطر تعالیم نادرست کلیسا متهم شده بودند و خود را وقف یافتن حقایق علمی کرده بودند. واتیکان آن ها را دوست نداشت بنابر این شروع به تعقیب ، دستگیری و کشتن آن ها کرد. » ایلومناتی گروهی از دانشمندان نبود که خود را وقف پیشرفت علوم معمول کرده باشند. فیلم به غلط جوامع مخفی را قرینه منطقی و ضروری در مقابل ایمان کورکورانه مسیحیت و ضدیت آن با علم، قرار می دهد. با اینطور نگاه کردن به قضیه اغلب مخاطبان نمی توانند با تعریف تام هنکس از ایلومناتی موافق نباشند و این جوامع را مطلوب نپندارند. هدف اصلی ایلومناتی براندازی نهادهای سنتی، برای دست یافتن به نظم نوین جهانی است. اهداف سازمان قدرتمند ایلومناتی باواریا این ها بود: 1. نابودی مسیحیت و تمام حکومت های پادشاهی 2. نابودی ملیت ها و جایگزینی آن با جهان وطنی در سراسر جهان 3. از بین بردن میهن دوستی و وفاداری، با زدن برچسب تعصب کوته فکرانه و ناسازگاری به آن و جایگزینی آن با اصل حسن نیت نسبت به تمام آدم ها و تشکیل انجمن برادی جهانی. 4. برانداختن پیوند های خانوادگی و سنت ازدواج، بوسیله ایجاد فساد سیستماتیک در جامعه 5. حذف حق وراثت و مالکیت بانو کوئین بورو، حکومت نهان پیشه گان19 ایلومناتی باواریا با گذشت چند سال از تاسیس منحل شد. اگرچه محققان میگویند ایلومناتی به خوبی خود را با فراماسونری نوین ادغام کرده است. مغزهای متفکر ایلومناتی بر این باورند که گسترش لژ های فراماسونری در جهان بهترین بستر را برای ترویج افکار آن ها فراهم میکند. در یک کلام، ایلومناتی سازمانی متشکل از دانشمندان تیز هوش، که خود را وقف حقایق علمی کرده باشند نیست. بلکه جامعه ای مخفی است، که هدفش نابود کردن نهادهای سنتی از طریق نفوذ و براندازی آن ها از درون، در جهت منافع یک برگزیده پنهان است. این درست است که ایلومناتی کاملا ضد کلیسا است اما دلیل اصلی موجودیت آن ها، این نیست. معانی رمزی فیلم
دن بروان در رمان هایش اغلب بر جوامع مخفی متمرکز می شود. دلیل مهم حمایت هالیوود از رمان های او این است که کتاب های او در جهت اشاعه اطلاعات غلط نوشته می شود.
در فیلم، ایلومناتی کلیسا را به «نابودی توسط نور» تهدید می کند. نور اشاره ای به انفجار بمب است اما در عین حال کنایه ای از پروپاگاندا و تلقین افکار نیز هست. تنها راه موثر برای رویگردانی مردم از مسیحیت، تخریب واتیکان نیست، بلکه تغییر نگاه مردم نسبت به برگزیده های مذهبی است. در این صورت این فیلم نیز خود یک بمب مخرب برای واتیکان محسوب می شود. اگر چه ظاهرا در پایان فیلم کلیسا با کمک رابرت لانگدن پیروز می شود، اما بینندگان دو ساعت وقت خود را صرف دیدن نماد ها، تشریفات و انواع مختلفی از هتک حرمت مسیحیت کاتولیک کرده اند. چند نمونه: رابرت لانگدن بایگانی واتیکان را از بین می برد، نامزد مقام پاپی مانند حیوانات در قفس نگه داشته می شود، یکی از نامزدها درون کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود، قبر پاپ، باز شد تا صورت بی قواره و بدشکل او دیده شود، و مواردی دیگر.
صحنه ای که یکی از نامزدهای مقام پاپی در کلیسا به صلیب کشیده و سوزانده می شود.
تمامی آن صحنه ها حاوی مفاهیم نمادین بلندی است که شدیدا بر عقائد مذهبی بینندگان تاثیر می گذارد. هاله ی مقدس و الهی واتیکان، با مرگ های وحشتناک، ویرانی و فساد جایگزین شد. در سرتاسر فیلم نهاد کلیسا یک نهاد ناقص، خودسر و مرتجع معرفی می شود. و در نهایت به بینندگان گفته می شود، ایلومناتی یک تشکیلات بزرگ است که با طراحی زیرکانه پسر پاپ (ظاهرا پاپ هم یک پسر داشته است) هدایت می شود تا جای پدر را بگیرد. پس فیلم به مخاطبان می گوید، ایلومناتی اصلا وجود ندارد و کلیسا آنقدر فاسد است که اعضایش برای رسیدن به قدرت، وحشتناک ترین گناهان را انجام می دهند.
بینندگان در نهایت با همان افکاری از پای فیلم بلند می شوند که برگزیدگان می خواستند: ایلومناتی یک داستان تخیلی است و زمانی هم که وجود داشته است، تشکیلاتی از مغز های متفکر با هدف پیشرفت علم بوده است؛ کلیسای کاتولیک مقدس نیست، بلکه نهادی انسانی و شدیدا معیوب است، که به خاطر نفرتش از علم باید محو شود. در طول فیلم ایلومناتی واقعی وجود خود را انکار می کند، و در عین حال نقشه خود یعنی نابودی ادیان سازمان یافته بوسیله تلقین مداوم افکار، اجرا می کند. ما در این فیلم درگیری قدیمی کلیسای کاتولیک با جوامع نهان پیشه را مشاهده می کنیم و به وضوح می بینیم که چه کسی پیروز می شود.
نماد گمشده
نماد گمشده نوشته دن بروان، یکی دیگر از آثار با هدف پروپاگاندا و تلقین افکار است. کتاب سرتاسر مضحک است، و نمونه ای از کتاب های پر زرق و برق مدرن آمریکایی است. بروان تمام روش های پیش پا افتاده سرگرمی سازی آمریکایی را به کار بسته تا از بخشی مغفول مانده در تمدن مدرن، تجلیل کند: جوامع مخفی و عرفان های دروغین نهان پیشه گان.
اما این کتاب یک چرخش جالب دارد. حداقل ۲۵۰ سال از تمرکز تلاش جوامع نهان پیشه بر بی اعتبارسازی مسیحیت می گذرد و همواره این تلاش ثابت بوده است. اگر در تعالیم فلاسفه نهان پیشه مروری کنید، مرتبا فریاد محکومیت مسیحیت را می شنوید. تا به اینجا دو کتاب آخر دن بروان تفاوتی با هم ندارند. نتیجه گیری شگفت انگیز کتاب این است که نماد گمشده یا “لغت” گمشده ی اسرار باستانی، انجیل20 است!. پس آن حقیقت کاملی که باید برای انتقال به عصر جدید21 ، یا عصر برج دلو22 ، آشکار شود، در بودائیسم یا تعالیم سانسکریت، که نهان پیشه گان سالها به آن اشاره می کردند، نیست، بلکه در انجیل است. آیا این ممکن است؟ آیا پرستش شرک آمیز ستارگان به عنوان خدایان، ستاره شناسی، جادو و مراسم قربانی کردن انسان، از تعالیم بنیادین انجیل است؟ خیر، مگر این که پیام آن را معکوس کنیم؛ همانطور که عرفان های اسرارآمیز این کار را می کنند. بروان جملهای از ویلیام بلیک23، کسی که به داشتن امیال شیطانی مشهور است، نقل میکند: « هر دو، روز و شب انجیل میخوانیم، اما تو نوشتههای سیاه را میخوانی و من نوشتههای سفید را ». این آموزهی عرفانهای اسرارآمیز24 باستانی است. مسیحیان معاصری که تعالیم رمزی کابلا را با مسیحیت ادغام، و تفسیرشان از انجیل را معکوس کرده اند؛ که طبق تعالیم آنها خداوندِ آفریننده، خدای منکر می شود و شیطان، خدای حقیقی. کسی که آزادی (بی قید و بندی) از بند قوانین خدا را به انسان هدیه کرد، هنگامی که او را به خوردن میوهی درخت دانش (سیب) که همان علم جادو است، راهنمایی کرد. بنابراین نهان پیشه گان، جادو را قدرتی بزرگ می دانند که انسان را همانند خدا می سازد. و این پیام اصلی نماد گمشده است. همان دومین فرضیه دن بروان که می گوید، خدا یک نیروی خالق «در آن بیرون» نیست، بلکه انسان خودش خداست و آموزه نهایی اسرار باستانی، این است که چگونه می توانیم قدرت های نهفتهی ذهن را تحت اختیار درآوریم، تا بتوانیم به خدا تبدیل شویم. در یک کلام، انسان خودِ خداست.
تبلیغ چند باره کتاب های دن بروان توسط مجله همشهری جوان!
این آموزه، یکی از اصول کابالا است. و این پیام نهایی آن هزاران خرافه پرستی نهفته در به اصطلاح ستاره شناسی و کیمیاگریی موجود در آن است. در واقع مطابق با تعالیم کابالا، تاریخ هستی اینگونه بیان میشود که انسان به این دانش رسید که خداست. در آغاز خدا خواست خودش را بشناسد. پس یکی مانند خود خلق کرد تا بتواند خود (انسان) را بشناسد. آن خدای دیگر از ماهیت الهی خود آگاه نبود، اما ظاهرا اسنان توان خودآگاهی داشت. این داستان به صورت سیر فرضی پیشرفت انسان از دورهی بی مذهبی، پس از آن آغاز حرکت با فلسفه یونانی، سپس انسان پرستی (اومانیسم25) در دورهی رنسانس، و در نهایت سکولاریزم26 (لا ابالیگری) دوره ی روشن فکری، ترویج می شود.
این مفاهیم به وضوح در کابالای جدید اسحاق لوریا27، که در قرن ۱۶ام می زیست، نمایان است. این تعالیم بوسیله جاکوب بوهم28 ، که بعداً پایه گذار عرفان اسرارآمیز نهان پیشه گان اروپا شد، به مسیحیت منتقل شد. یکی از طرفداران او هگل29 بود، که آرمان گرایان آلمانی متاثر از او در رسیدن به اهداف حال حاظر برگزیده ها، پیشگام شدند. محصول نهایی این تعالیم کسی نیست جز آخرین مرد یا “ابر مرد”30 نیچه، کسی که در نهایت میتواند حقیقت الوهیت خود را به واقعیت برساند. او همان دجال31 کتاب مکاشفات32، نقشه راه ایلومناتی، نوشته یوحنا33، قدیس مورد احترام نهان پیشه گان است. اما بزرگترین هتاکی نماد گمشده، توهین آشکار نویسنده به حق اولیه مردم در یک جامعه دموکراتیک برای آگاه شدن از امور حکومتی و بازرسی حاکمان است. دقیقا همان اصلی که امپراطوری ماسونی آمریکا بر پایه آن بنا شده است. در جهان بینی مضحک دن بروان، برگزیده ها با دور نگه داشتن آن از ما، از این دانش محافظت میکنند. چرا؟ زیرا «شما نمی توانید حقیقت را تحمل کنید». درست است، شما توانایی ذهنی لازم، برای درک مفاهیم رمزی آئین های نهان پیشه گان را ندارید، پس باید به شما در این باره دروغ بگویند. طرح اصلی داستان این است که از یکی آئین های ماسونی فیلم برداری کرده اند، و تهدید کرده اند که آن را در اینترنت منتشر می کنند. اما بازیگر اصلی کتاب بروان، به سازمان سیا و رهبران ماسون کمک می کند، تا از فاش شدن آن جلوگیری کنند. پیام این است که، دفعه بعد که دولت فریاد “امنیت ملی” سر داد، بی قید و شرط به آن ها اعتماد کنید. حقیقت هیچگاه مخفی نمی ماند. ممکن است در دوره ای تنها در اختیار گروه قلیلی باشد، اما آن ها همواره میخواسته اند آن را به کسانی خواستار شنیدن باشند بگویند. حقیقت این است که: باید همان کاری را برای دیگران انجام دهید که شما از دیگران انتظار دارید برای شما انجام دهند. یعنی برای همنوعان خود در این برهه زمانی دل بسوزانید و علیه ظلمی که توسط امپریالیزم غربی بر بسیاری از بخش های جهان می رود فریاد بکشید. ظلمی که مخفیانه با فعالیت های مشکوک فراماسون ها و سازمان سیا انجام میگیرد و دن بروان باید آن ها را انکار کند تا بتواند داستان خیالیاش را برای ما بنویسد. مستند “زار های حک شده در سنگ: معماری رمزآلود واشنگتن” 34 که به تدریج ترجمه و در سایت قرار داده می شود، مفهوم حقیقی بسیاری از نماد های به کار رفته در این کتاب را آشکار میکند. جمع بندی پدیدار شدن جوامع مخفی در فیلم ها و کتاب ها، به این آثار خلاصه نمی شود. این آثار با هدف دموکراتیک سازی اطلاعات ساخته شده اند، که به عموم مردم اجازه می دهد به اطلاعاتی دست پیدا کنند، که پیش از این دست نیافتنی بود. این آثار نیز همانند نماد های رمزی عمل میکنند: بخشی را آشکار می کنند و بخشی را پنهان. به این صورت که برای خودی ها آشکار می کنند و برای غیر خودی ها پنهان. از فیلم های هالیوودی برای ترویج بسیاری از خواسته ها استفاده شده است، مانند جنگ ویتنام، خطر کمونیسم، خطر تروریسم اسلامی، ترویج هنجار های آمریکایی و غیره. آثاری که در بالا بررسی شد، دستور کار جدیدی را دنبال می کنند و آن تلقین اطلاعات غلط به افکار عمومی درباره جوامع مخفی است. منبع: ذی طوی
——————————————————– منابع:* vigilantcitizen.com * terrorism-illuminati.com 1. National Treasure [↩] 2. Angels and Demons [↩] 3. Lost Symbol [↩] 4. Knights Templars [↩] 5. Jacques de Molay [↩] 6. Sean Martin, The Knights Templar [↩] 7. Rosicrucian [↩] 8. Isaac Long [↩] 9. DomenicoMargiotta 33°, Adriano Lemmi [↩] 10. Kabbalah [↩] 11. Gnosticism [↩] 12. Trinity Church [↩] 13. Adonay [↩] 14. DomenicoMargiotta 33°, Adriano Lemmi [↩] 15. Manly P. Hall, Lost Keys of Freemasonry [↩] 16. Ben Gates [↩] 17. Dan Brown [↩] 18. Adam Weishaupt [↩] 19. Lady Queenborough, Occult Theocracy [↩] 20. Bible [↩] 21. New Age [↩] 22. Age of Aquarius [↩] 23. William Blake [↩] 24. Gnosticism [↩] 25. Humanism [↩] 26. secularism [↩] 27. Isaac Luria [↩] 28. Jacob Boehme [↩] 29. Hegel [↩] 30. Superman [↩] 31. anti-Christ [↩] 32. the Book of Revelations [↩] 33. John the Apostle [↩] 34. Riddles in Stone: The Secret Architecture of Washington, D.C [↩] یکشنبه, 31 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
ایران؛ جزیره ی امید
در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.
در 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی) و در عصر عاشورای حسینی، امام خمینی (رحمة الله علیه) یکی از روحانیون انقلابی وقت ایران، سخنرانی کوبنده ای را علیه نظام شاهنشاهی حاکم بر ایران ایراد کرد و پایه های انقلابی بزرگ را در ایران به وجود آورد که آینده ی جهان را تغییر داد.(247) اما مهمتر اینکه امام خمینی (رحمة الله علیه) از روزهای آغازین پی ریزی انقلاب ایران و در حالی که هنوز جریان کاملاً منسجمی برای شکل دهی انقلاب شکل نگرفته بود، پیکان حملات خود را علیه اسرائیل (قلب فراماسونری دجال) نشانه گرفت و شاه فراماسون ایران را به عنوان نوکر و همپیمان اسرائیل معرفی نمود.(248)
متن سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) در آن زمان چنین بود:(249)
« ... اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت دانشمند باشد، اسرائیل نمی خواهد در این مملکت قرآن باشد؛ اسرائیل نمی خواهد دراین مملکت علمای دین باشند؛ اسرائیل نمی خواهد در این مملکت احکام اسلام باشد. اسرائیل به دعوت عمال سیاه خود، مدرسه (فیضیه قم و طالبیه تبریز) را کوبید. ما را می کوبند، شما ملت را می کوبند. می خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ می خواهد زراعت و تجارت شما را از بین ببرد؛ می خواهد در این مملکت ، دارای ثروتی نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. این چیزهایی که مانع هستند، چیزهایی که سد راه هستند، این سدها را می شکند؛ قرآن سد راه است، باید شکسته شود ؛ روحانیت سد راه است، باید شکسته شود؛ مدرسه فیضیه سد راه است، باید خراب شود؛ طلاب علوم دینیه ممکن است بعدها سد راه بشوند، باید از پشت بام بیفتند، باید سر و دست آنها شکسته شود برای اینکه اسرائیل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعیت اسرائیل به ما اهانت می کند .........
... تو انقلاب سیاه، انقلاب سفید درست کردی؟! شما انقلاب سفید به پا کردید؟ کدام انقلاب سفید را کردی آقا؟ چرا اینقدر مردم را اغفال می کنید؟ چرا نشر اکاذیب می کنید؟ چرا اغفال می کنی ملت را؟ والله، اسرائیل به درد تو نمی خورد، قرآن به درد تو می خورد ......
... امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید، یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید، یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید. خوب اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم ازاین سه تاست تمام گرفتاری ما ......
... تأثرات ما زیاد است؛ نه اینکه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لکن این چیزی که برای این ملت دارد پیش می آید، این چیزی که در شرف تکوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ می ترسیم. ربط ما بین شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می گوید: از اسرائیل حرف نزنید، از شاه هم حرف نزنید؛ این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟ به نظر سازمان امنیت، شاه یهودی است؟ اینطور که نیست، ایشان می گوید: مسلمانم؛ ایشان که ادعای اسلام می کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بین اسرائیل... این ممکن است سری در کار باشد؛ ممکن است آن معنایی که می گویند که سازمانها می خواهند آن را از بین ببرند، شاید راست باشد ؛ احتمالش را نمی دهی تو؟ یک علاجی بکن، اگر احتمال می دهی. یک جوری این مطالب را برسانید به این آقا؛ شاید بیدار بشود، شاید روشن بشود یک قدری. اطرافش را گرفته اند، شاید نگذارند این حرفها به او برسد. ما متأسفیم، خیلی متأسفیم از وضع ایران، از وضع این مملکت خراب، از وضع این هیأت دولت، از وضع این وضعیتها، از همه ی اینها متأسفیم. آقای شیرازی بیاید دعا کند، من خسته شدم ...... »
سخنرانی های کوبنده ی « امام خمینی (رحمة الله علیه) » علیه « شاه » و « اسرائیل » در عصر عاشورای 13 خرداد سال 1342 هجری شمسی (1963 میلادی)، سرآغاز قیام بزرگ 15 خرداد همان سال و نیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 هجری شمسی (1978 میلادی) بود.
بعد از نطق تاریخی مذکور که نشان از درایت امام خمینی (رحمة الله علیه) در شناختن دشمنان اسلام و ایران داشت و حاکی از شناخت ایشان از « فراماسونری دجال » و رابطه ی پنهانی این تشکیلات شیطانی با رژیم شاه بود، رژیم شاه امام خمینی را در سحرگاه 15 خرداد 1342 شمسی دستگیر کرد و ایشان را به تهران برد.(250)
با انتشار خبر دستگیری امام خمینی (رحمة الله علیه)، مردم مسلمان ایران در 15 خرداد سال 1342 هجری در شهرهای مختلف ایران اعم از قم، تهران، ورامین، مشهد، شیراز و ... قیام کردند که این قیام توسط رژیم منحوس پهلوی و با همکاری سازمان های جاسوسی آمریکا و اسرائیل سرکوب گردید.(251)
امام خمینی (رحمة الله علیه) در فروردین 1343 هجری شمسی از زندان آزاد شدند که متعاقب آن جشن و شادمانی سراسر ایران را فرا گرفت.(252) اما امام خمینی (رحمة الله علیه) بر اجرای وظیفه ی الهی که بر دوششان سنگینی می کرد، مصر بودند. در 4 آبان سال 1343 هجری شمسی امام خمینی (رحمة الله علیه) سخنرانی تاریخی ایراد کردند که این بار نیز « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « مهمترین بازوی فراماسونری دجال » یعنی « آمریکا » را مورد هدف قرار دادند:(253)
« دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عموماً و از آمـریكـا خصوصاً متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. »
این تیزبینی و بصیرت امام خمینی (رحمة الله علیه) واقعاً اعجاب آور است و نشان از تأییدات الهی ایشان دارد. چرا که در شرایطی که هنوز یک انقلاب نوپا است، هیچ رهبر انقلابی این ریسک و خطر را نمی پذیرد که برای خود دشمن بیشتری بتراشد و کار را سخت تر نماید؛ اما از آن جا که اهداف امام خمینی (رحمة الله علیه) الهی بود و به واسطه ی بصیرت فوق العاده ای که خداوند به ایشان عنایت فرموده بود، امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت نیز دشمن اصلی یعنی « دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی، صهیونیسم جهانی، نظام سلطه) » را شناخته و شدیدترین مواضع را علیه آن اتخاذ نمودند.
به دنبال سخنرانی امام (رحمة الله علیه) در 4 آبان 1343 هجری شمسی، در 13 آبان همان سال رژیم شاه ایشان را به ترکیه تبعید کرد و دوران زندگی 14 ساله ی امام (رحمة الله علیه) در تبعید آغاز شد.(254)
امام خمینی (رحمة الله علیه) در تبعید نیز به نوشتن اعلامیه ها و رهبری نهضت اسلامی مردم ایران ادامه تا این که این تلاش ها حدود 14 سال بعد و در تاریخ 22 بهمن 1357 هجری شمسی ثمر داد و انقلاب اسلامی و الهی مردم ایران به پیروزی رسید.(255) به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » و یارانش، از مستی حاصل از سیطره ی جهانی خود به در آمده و زنگ خطر را در گوش خود احساس کردند.
جالب این که یاران « دجال » حتی زودتر از خود مسلمانان به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و تغییر معادلات جهان به دنبال این انقلاب پی بردند:
« موشه دایان » وزیر خارجه اسرائیل در دولت بگین درباره انقلاب اسلامی چنین اعلام کرد: » زلزلهای در منطقه رخ داده است و من بگین را نصیحت کردم که مسئلهای مهمتر از کمپ دیوید اتفاق افتاده که باید به آن بپردازیم. »(256)
« هنری کیسینجر » طراح معروف سیاست خارجی آمریکا در برشمردن خطراتی که منافع آمریکا در خاورمیانه را تهدید میکند، مهمترین آنها را ناشی از انقلاب ایران دانسته است. وی در این رابطه میگوید: «خاورمیانه با چهار خطر روبهرو شد: اولی رادیکالیزم شیعه، دوم بنیادگرایی اسلامی، سوم انقلاب اسلامی ایران و چهارم شوروی. » وی در جای دیگری اضافه میکند: «کشورهای خلیج (فارس) با خطر مهمی که از ایران و امپریالیزم شوروی متبلور میشود، روبهرو هستند ... نسبت به کشورهای خلیج (فارس) خطر مستقیم انقلاب ایران، خطر دراز مدت انقلاب جماهیر شوروی را تحت الشعاع خود قرار داده است ... ایران همواره کابوسهای اعراب را بر می انگیزد. »(257)
« لئونید برژنف » رئیس جمهور سابق و دبیر کل سابق حزب کمونیست شوروی نگرانی خود را از تأثیرات انقلاب ایران ابراز داشته و چنین میگوید: « اینک مرزهای جنوبی ما در معرض خطر مستقیم قرار دارد ... در این اواخر، قوانین اسلامی در بعضی از کشورهای شرق با حرارت بسیار پاگرفته است... تجدید حیات اسلام شاید مهمترین واقعه ی سیاسی قرن بیستم باشد. مناطق مسلماننشین شوروی که تا کنون بسیار آرام بودهاند، با ایران و افغانستان مرز مشترک دارند و ممکن است شور و هیجان مذهبی انقلاب ایران از مرزها بگذرد ».(258)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، « قلب فراماسونری دجال » یعنی « اسرائیل » و « شرق و غرب ماسونی » به رهبری « شوروی و آمریکا » همگی با هم احساس خطر کردند. آن چیزی که بین « موشه دایان » اسرائیلی، « هنری کیسینجر » آمریکایی و « لئونید برژنف » شوروی اتحاد و نقطه ی فکری مشترک ایجاد می کند، مسئله ی انقلاب اسلامی ایران و دشمنی « اعضای مختلف تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » با این انقلاب الهی است. چرا که این کشورها علیرغم درگیری هایشان بر سر به دست گیری رهبری جریان ماسونی، در عمل و در اهداف نهاییشان برای ساختن امپراطوری جهانی و شیطانی به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) » با یکدیگر اشتراک داشته و دارند و چون انقلاب اسلامی و الهی « ایران » را برخلاف انقلاب های ماسونی « هند » و « آفریقای جنوبی » و ... به عنوان مهمان ناخوانده و مخالف اهداف شیطانیشان می پنداشته و می پندارند، با تمام قوا به مخالفت با آن برخاسته اند.
امام خمینی (رحمة الله علیه) که در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی، در پاسخ به خبرنگار روزنامه ی « لوموند »، یکی از دلایل دشمنی خود را با « محمدرضا شاه »، همدستی وی با « اسرائیل » عنوان کرده بودند،(259) بعد از انقلاب نیز پایبندی خود را به این عقیده نشان دادند؛ به نحوی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز روابط کشورمان با اسرائیل قطع شد و به جای « کنسولگری اسرائیل »، « سفارت فلسطین » تأسیس گردید.(260) همچنین از سوی بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه)، آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان به عنوان « روز جهانی قدس » نامگذاری شد تا مبارزه با « فراماسونری دجال (صهیونیسم، نظام سلطه) » که قلب آن در قالب « اسرائیل » مشغول اجرای نقشه های شیطانی آخرالزمانی بود، دامنه ی بین المللی و جهانی یابد.(261)
روز جهانی قدس: روز همبستگی جهانی علیه « فراماسونری دجال ».
امام خمینی (رحمة الله علیه) از هر فرصتی برای مقابله با « فراماسونری دجال » و اصحابش بهره می جستند. سخنان زیر، بخشی از فرمایش های این مرد بزرگ پیرامون « اسرائیل » می باشد:(262)
« من طرفداري از طرح استقلال اسرائيل و شناسايي او را، براي مسلمانان يك فاجعه و براي دولتهاي اسلامي يك انفجار مي دانم. »
امام خمینی (رحمة الله علیه) همچنین تیر خلاص را به « اسرائیل » زدند و « اسرائیل » را نه کشوری مستقل، بلکه زاییده ی توطئه ی « شرق » و « غرب » عالم، معرفی نمودند:(263)
« اسراييل با تباني و همفكري دولتهاي استعماري غرب و شرق زاييده شده و براي سركوبي و استعمار ملل اسلامي بوجود آمد و امروز از جانب همه ی استعمارگران، حمايت و پشتيباني مي شود. »
از جملات فوق می توان به عمق بینش امام خمینی (رحمة الله علیه) پی برد، چرا که ایشان نیز از سال ها قبل به « توطئه ای بین المللی » در ساخت « اسرائیل » پی برده بودند و در این زمینه هشدار می دادند.
از سوی دیگر امام خمینی (رحمة الله علیه) از همان ابتدای نهضت اسلامی در سال های 1342 و 1343 هجری شمسی، « آمریکا » را نیز به عنوان دشمن بزرگ اسلام و ایران و حامی بزرگ « اسرائیل » معرفی می نمودند(264) و این رویه تا بعد از انقلاب اسلامی ایران و پایان عمر با برکتشان ادامه داشت. در کلام امام خمینی (رحمة الله علیه) از « آمریکا » با عنوان « شیطان بزرگ » یاد می شد(265) و امام (رحمة الله علیه) همواره علیه « آمریکا » و « جنایاتش » موضع می گرفتند؛ تا جایی که در قضیه ی « تسخیر لانه ی جاسوسی (سفارت آمریکا) » نیز امام از مواضع دانشجویان انقلابی، حمایت می کردند.(266)
جملات زیر که از بین سخنان امام خمینی (رحمة الله علیه) انتخاب شده است، مواضع ایشان را در رابطه با « دولت آمریکا » به خوبی نشان می دهد:(267)
« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید. آمریکا با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »
« مستضعفین وظیفه شان را با مستکبرین بفهمند. این مستضعفین اکثراً نمی دانند. ما هم نمی دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمیدانیم که اینها به سر ما چه آورده اند. بعضی از ورقه های کوچکش دست ماست و می دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی توانیم بفهمیم. ما می خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می کنند. ما می خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »
« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. »
« دشمن اصلی اسلام و قرآن کریم و پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابرقدرتها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است. »
« آمریکا شماها را برای نفتتان می خواهد، شما را برای این می خواهد که بازار درست کند، که نفتتان را ببرد و بنجلها را بیآورد به شما بفروشد. »
« مهمترین و درد آورترین مسأله ای که ملتهای اسلامی و غیر اسلامی کشورهای تحت سلطه با آن مواجه است، موضوع آمریکاست. »
« ما اعتقادمان این است که باید مسلمین با هم متحد بشوند و تو دهنی بزنند به آمریکا؛ و بدانند که می توانند. »
« اگر ما همه از بین برویم بهتر است از این که ذلیل باشیم زیر دست صهیونیسم، و زیر دست آمریکا. »
« ما نمی خواهیم که به آمریکا ظلم کنیم و نمی خواهیم که زیر بار ظلم آمریکا برویم. آنها کارهایی که کردند و ظلم به ما بوده است، ما آنها را تحمل نخواهیم کرد. اما روابط دوستانه با همه ملتها داریم و دولتها هم اگر به طور احترام با ما رفتار کنند، ما هم احترام متقابل را رعایت می کنیم. »
اما امام خمینی (رحمة الله علیه) در سخنان گهربار خویش، پیکان حملات را تنها متوجه « آمریکا » و « اسرائیل » ندانستند و از الفاظی همچون « صهیونیسم بین الملل »، « سلطه طلبان » و ... بهره بردند تا نه فقط « مردم ایران »، بلکه « مسلمانان » و حتی « سایر مستضعفان جهان را اعم از مسلمان یا غیر مسلمان » متوجه نقشه ی شوم « فراماسونری دجال » یا همان « نظام سلطه » به رهبری « آمریکا » و محوریت « اسرائیل » نمایند و « مستضعفان عالم » را به تلاش برای مبارزه با « دجال » و اصحابش فراخوانند تا لایق به ارث بردن خلیفگی خداوند گردند:(268)
« آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی نماید. آمریکا مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین الملل سازماندهی می گردد، استثمار می نماید. آمریکا با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی پناه را می مکد که گویی در جهان هیچ کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. »
« مستضعفین وظیفه شان را با مستکبرین بفهمند. این مستضعفین اکثراً نمی دانند. ما هم نمی دانیم. ما هم جزء مستضعفین هستیم. نمیدانیم که اینها به سر ما چه آورده اند. بعضی از ورقه های کوچکش دست ماست و می دانیم. بعضی مشاهدات ما هست و چیزهایی که به چشم دیدیم. اما مسائل زیاد زیر پرده را ما نمی توانیم بفهمیم. ما می خواهیم آن مقداری که فهمیدیم و آن مقداری که امکان دارد بفهمیم این را. درست عرضه کنیم به مستضعفین دنیا. به ممالک دنیا. تا بفهمند مستضعفین که این مستکبرین با آنها چه می کنند. این ابر قدرتها با اینها چه می کنند. ما می خواهیم بفهمانیم به خود ملت آمریکا که نسبت به ملت آمریکا اینها چه کردند تا حالا. اینها چه جنایاتی کردند که ملت آمریکا را هم در نظر مردم دارند از بین می برند. اینها چقدر به خود آمریکا لطمه وارد کردند، لطمه حیثیتی، لطمه انسانی، و چقدر به سایر کشورها و ملتها. »
« سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطهطلبان بی فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی به آنها عنایت فرموده است نمیرسند. »
« آمریکا این تروریست بالذات، دولتی است که سرتاسر جهان را به آتش کشیده، و همپیمان او صهیونیسم جهانی است که برای رسیدن به مطامع خود، جنایاتی مرتکب می شود که قلمها از نوشتن و زبانها از گفتن آن شرم دارند. » « مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه مسلمین، بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند، و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. و مستضعفان که اکثریت قاطع جهان را تشکیل می دهند مطمئن باشند که وعده حقتعالی نزدیک است و ستاره نحس مستکبران رو به زوال و افول است. »
امام خمینی (رحمة الله علیه) حتی به صورت صریحتر از کشورهای پلید دیگری که شریک جرم « آمریکا » و « اسرائیل » هستند، نام برده اند؛ به نحوی که در سخنرانی 4 آبان سال 1343 هجری شمسی و در هنگامی که نهضت اسلامی مردم ایران در ابتدای راه خود بود، به وضوح از دسایس کشورهای مختلف در امور جهان، پرده برداشتند:(269)
« آمریكا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریكا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر... »(270)
این فرمایش امام (رحمة الله علیه) نشان می دهد که امام خمینی (رحمة الله علیه)، دسایس و توطئه های جهانی را مربوط به یک یا دو کشور نمی دانستند، بلکه ایشان دست بسیاری از کشورها را در این توطئه ها می دیدند و مردم را به مقابله با این تشکیلات شیطانی و سیستم تحت هدایت « دجال » فرا می خواندند.
ذکر یک نکته ی بسیار مهم: در این قسمت ذکر یک نکته ضروری به نظر می رسد و آن اینکه اصطلاحاتی همچون « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی » و ... که مکرراً از سوی امام خمینی (رحمة الله علیه) به کار می رفت منافاتی با مطالبی که تاکنون درباره ی « فراماسونری دجال » گفته شد، ندارد؛ زیرا اصطلاحات مذکور با یکدیگر قرابت بسیار دارند. در این میان یکی از عواملی که باعث شد تا ما از بین این اسامی مختلف، نام « فراماسونری جهانی » را برگزینیم، بحث « نماد شناسی » ماسونی بود که با وجود نمادهایی چون « چشم جهان بین »، « پرگار و گونیا »، « Baphomet » و ...، توضیح آن ها در قالب اصطلاحاتی چون « نظام سلطه »، « صهیونیسم » و ... بسیار دشوار بود. همچنین استفاده از واژه هایی چون « صهیونیسم » می توانست تا حدودی بار مذهبی برای « نظام سلطه » به ارمغان بیاورد و آن را به « یهودیت » و تا حدی « اوانجلیسم » محدود نماید که انتخاب نام « فراماسونری » این مشکل را نیز رفع می نماید. بنابراین عبارات « صهیونیسم جهانی »، « سلطه طلبان »، « استکبار جهانی »، « نظام سلطه » و ... که مکرراً توسط امام خمینی (رحمة الله علیه) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) بیان شده و ذکر می گردد، با « فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » مطابقت دارد.
« فراماسونری جهانی » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » که با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همه ی نقشه هایش را نقش بر آب می دید، فعالیت های همه جانبه و گسترده ای برای نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، تدارک دید و از همان روزهای اول انقلاب، با انواع تحریم های اقتصادی، سیاسی، نظامی و ...، بمب گذاری و ایجاد نا امنی داخلی، حمایت از گروه های منافق و معاند نظام، حمایت از حرکت های تجزیه طلبانه در مناطق مرزی، به راه انداختن جنگ تحمیلی 8 ساله علیه جمهوری اسلامی ایران و ... در صدد برآمد تا این انقلاب الهی را سرکوب نماید،(271) اما به لطف الهی از عهده ی این امر برنیامد. بالعکس، ندای ظلم ستیزی و آزادگی مردم ایران در جهان طنین انداز شد و ملل مسلمان در سایر نقاط جهان اعم از « فلسطین »، « لبنان »، « یمن »، « بحرین » و ... از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفتند و به مقابله با ظلم برخاستند.(272)
یکی از مهمترین جریان های مقاومت که به تأسی از انقلاب ایران شکل گرفت، نیروی مقاومت شیعی « حزب الله » در جنوب لبنان بود که در سال 1982 میلادی و حدود 4 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، با هدایت و حمایت امام خمینی (رحمة الله علیه) فعالیت های خود را آغاز نمود(273) و به عنوان خاری در چشم « فراماسونری دجال » و قلب آن یعنی « اسرائیل » گشت و دامنه ی مبارزه با « دجال » را از کیلومترها دور از « اورشلیم (بیت المقدس) »، به نزدیک « بیت المقدس » و مرزهای « اسرائیل » کشاند.
امام خمینی (رحمة الله علیه) تا پایان عمر مبارکشان، به مبارزه با « دجال » و اصحابش به خصوص « آمریکا » و « اسرائیل » ادامه دادند و در سال 1368 هجری شمسی (1989 میلادی) به دیدار معبود شتافتند و پرچم مبارزه با « دجال » را به سیدی جلیل القدر یعنی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) سپردند.(274)
البته لازم به ذکر است که امام خمینی (رحمة الله علیه) با وجودی که رسماً از انتخاب رهبر ایران بعد از رحلتشان خبر نداشتند و نمی دانستند مجلس خبرگان چه کسی را به رهبری برخواهد گزید، اما به دلیل الهامات الهی که به ایشان می شد، در زمان حیاتشان « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن این مسئولیت دشوار و رهبری جبهه ی مقاومت در برابر « دجال » آماده می کردند.
علاوه بر سمت « ریاست جمهوری » که حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به واسطه ی آراء مردم برعهده داشتند،(275) در مقاطعی نیز امام خمینی (رحمة الله علیه) ایشان را به « سمت نمایندگی ولی فقیه در شورای عالی دفاع » برگزیده بودند(276) تا ایشان با حضور در جبهه ها، روحیه ی « نبرد و مقاومت » را نیز همچون « علم و اجتهاد » تقویت نمایند. همچنین امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیاتشان، مسئولیت امور مربوط به « فلسطین » و « لبنان » را به حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » سپردند تا ایشان در زمان رهبری خود نیز، بزرگترین دشمن برای « قلب دجال » باشند که در لباس « اسرائیل » به جنایت مشغول است.(277) خاطره ای شنیدنی از زبان رهبر مقاومت « حزب الله لبنان »، « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » نکات مهمی را بیان می کند:(278)
« در همان روزها، جمعی خدمت امام (رحمة الله علیه) رفته و به ایشان گفتند: « که ما به شما معتقدیم و شما رهبر ما هستید. » امام (رحمة الله علیه) فرمودند: « از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد. من از همین حالا میبینم که پیروزی از آن شماست! » از حضرت امام (رحمة الله علیه) خواستیم که در مسئله ی لبنان، نمایندهای معرفی کنند، تا مزاحم وقت ایشان نشویم. امام (رحمة الله علیه) آن زمان فرمودند: «نماینده ی تام الاختیار من آقای خامنهای (مد ظله العالی) هستند. » آقا هم خیلی با ما مهربان بودند. از نخستین روزهای شکلگیری حزبالله، ایشان مسئول ما بود. ایشان در مسائل اسرائیل، کارشناستر از کارشناسان است.
بیش از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را برای نخستین بار عقب برانیم. البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است. آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما دشمن بود. اما، کار را ادامه دادیم. امام (رحمة الله علیه) فرموده بودند: «تا اخراج کامل ادامه دهید.» پس از رحلت امام (رحمة الله علیه) رسیدیم خدمت آقا که الآن شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم. آقا فرمودند: « نه خیر، مسئله ی اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسئله هستم. » آقا خصوصیات تکتک ما را میشناسند. این ارتباط عمیق، از مهمترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزبالله بود. »(279)
« حزب الله » لبنان: تربیت یافته ی امام خمینی (رحمة الله علیه) و سربازان امام خامنه ای (مد ظله العالی).
از خاطره ی فوق که از زبان « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » بیان شده است، دو نکته ی مهم استنباط می شود:
1 - امام خمینی (رحمة الله علیه) در زمان حیات مبارکشان، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را برای پذیرفتن رهبری تحت تعلیم قرار داده بودند و با توجه به نقش مهمی که امام (رحمة الله علیه) برای « ایران » در مسئله ی مبارزه با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » قایل بودند، ایشان حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » را مسئول امور مربوط به خط مقدم مواجهه با « اسرائیل » قرار داده بودند تا برای مبارز ی جدی با « دجال » در زمان رهبریشان آماده باشند.
2 - با توجه به اینکه حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » برخلاف رویه ی امام خمینی (رحمة الله علیه)، نماینده ی « تام الاختیاری » برای امور مربوط به « اسرائیل » و « لبنان » برنگزیده اند، به نظر می رسد که مطابق الهامات الهی، نقش ایشان در مقابله با « فراماسونری دجال، (صهیونیسم جهانی، نظام سلطه و ...) » نقش ویژه ای است و در هر زمانی، ایشان شخصاً مسئول پیگیری این مسئله هستند که البته این امر می تواند با مسئله ی « فتح قدس » به دست « ایرانیان » که در روایات آخرالزمانی وارد شده است، مرتبط باشد.(280)
پس از رحلت امام خمینی (رحمة الله علیه)، حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب شدند و مسئولیت سنگین رهبری را با درایت و صلابت بر عهده گرفتند. در زمان ایشان نیز « فراماسونری دجال » و یارانش، شدیدترین تحریم ها را بر ضد ایران اعمال کردند؛ گرچه این تحریم ها زحمات زیادی بر مردم مومن « ایران » تحمیل کرد، اما موجب آغاز جنبش های عظیمی در جهت استقلال علمی، فرهنگی و اقتصادی کشورمان گردید.(281)
در زمان رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » جنگ های « اول خلیج فارس علیه عراق »، « نبرد افغانستان » و « جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق » از جانب « سازمان جهانی فراماسونری » و اعضای برجسته ی آن همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « ناتو » و ... سازماندهی شد که در نتیجه ی آن ها، حلقه ی محاصره ی « دجال » علیه « ایران » تنگ شود؛(282) اما به واسطه ی وجود رهبری قدرتمند، این توطئه ها خنثی شد و برخلاف خواسته ی « دجال »، « انتفاضه ی مسجد الاقصی » در « فلسطین » به تأسی از پیروزی های « ایران » شدت یافت(283) و « حزب الله لبنان » نیز توانست اسرائیلی ها را در سال 2000 میلادی از « جنوب لبنان » عقب براند(284) و در سال 2006 و نبرد معروف و سنگین « 33 روزه »، شکست سنگینی به « اسرائیل » وارد نماید(285) و این کشور ماسونی را برای اولین بار از زمان « اشغال فلسطین »، وادار به مبادله ی تعداد زیادی از « اسرای عرب » نماید.(286) در این میان « نبرد 33 روزه » جایگاه مهمی در برنامه های « دجال » برای تحقق « اسرائیل نیل تا فرات » داشت؛ چرا که اگر می توانست به این آرزو دست یابد، زمینه برای تشکیل « معبد شیطانی سلیمان » و آغاز امپراطوری « دجال » تا سال 2010 میلادی فراهم می شد که به لطف خدا و مجاهدت های مجاهدان « حزب الله لبنان » نتیجه داد و این توطئه ی بزرگ ابتر ماند. جالب این که تلاش « فراماسونری جهانی » برای طولانی کردن جنگ تا « 33 روز » و توسل به « عدد 33 » مورد علاقه ی ماسون ها نیز نتوانست گره « دجال » را باز کند(287) و اراده ی خداوند متعال که در پیروزی های « حزب الله » متجلی شد، ورق را به نفع اسلام و مقاومت برگرداند و شمارش معکوس برای نابودی « دجال » و « ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) » را در آخرالزمان، آغاز کرد.
در حال حاضر نیز به لطف خداوند متعال، غلبه ی زشتی و تاریکی روز به روز کمرنگ تر می شود و نور الهی که با « انقلاب اسلامی ایران » در جهان طلیعه زد، می رود تا روز به روز عالمگیر شود و بر تاریکی و پلیدی پیروز گردد.
امروز ندای آزادگی و معنویت نه تنها از « ایران »، بلکه از « لبنان »، « فلسطین »، « یمن »، « عراق »، « بحرین »، « افغانستان »، و ... شنیده می شود(288) و انقلابی الهی که سیدی بزرگ از شهر مقدس « قم » آغاز کرده بود، می رود تا عالمگیر شده و عنوان خاری در چشم « دجال »، « حرکات شیطانی فراماسونری دجال » را تا زمان ظهور منجی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، متوقف نماید تا ان شاء الله با ظهور حضرت مهدی(عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، طومار زندگی « دجال » درنوردیده شود. (ان شاء الله)
سه شخصیت بزرگ آخرالزمان که رهبری خط مقدم مواجهه با « فراماسونری دجال » را بر عهده داشته و دارند: « امام خمینی (رحمة الله علیه) »، « حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) »، و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) ».
لازم به ذکر است که با آغاز انقلاب اسلامی ایران، « فراماسونری دجال » نیز از پا ننشسته و مهره های کلیدی خود را از همان روزهای آغازین انقلاب، وارد صفوف انقلابیون نمود تا به خیال خود، این انقلاب را منحرف نماید، اما به لطف خدا این امر تاکنون محقق نشده است. افرادی مثل « ابوالحسن بنی صدر » که ارتباط آن ها با سرویس های جاسوسی کشور ماسونی « انگلیس » نیز افشا شده است، از ابتدای انقلاب اسلامی ایران، به خرابکاری و نفاق پرداختند و حتی با ریاکاری توانستند به مقام « ریاست جمهوری » نیز دست یابند؛(289) اما اینان نمی دانستند که مملکتی که خداوند آن را برای مأموریتی وِیژه در آخرالزمان برگزیده است، با این ترفندها آسیب می بیند، اما از هم نمی پاشد!!!
در طول 32 سال گذشته، علاوه بر تهدیدات خارجی، « انقلاب اسلامی » ایران فتنه های بزرگی همچون « خیانت های بنی صدر »، « بمب گذاری های تروریستی »، « غائله ی گروهک مجاهدین خلق (منافقین) »، « انحراف و اختلاس برخی از مسئولین » به خصوص در دوره ی موسوم به « اصلاحات »،(290) و « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » را پشت سر گذاشته است(291) و به لطف خدا از آن ها سربلند بیرون آمده است. اما نکته ی جالب این که در هر کدام از این فتنه ها، ردپای « فراماسونری جهانی » به چشم می خورد.
برای مثال « فتنه ها و اغتشاشات بزرگ پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی » که یکی از بزرگترین فتنه ها علیه « تمامیت نظام » و نه فقط یکی از کاندیداها بود، خود گواه این مدعا است؛(292) حتی اگر از برخی گزارش ها مانند سخنان « پیام فضلی نژاد » روزنامه نگار و نویسنده ی معروف درباره ی ارتباط « سید محمد خاتمی » با فراماسونرها و عضویت برخی از سران و مغزهای متفکر فتنه همچون « میر حسین موسوی » در « لژ ماسونی قسطنطنیه »(293) به دلیل در دست نبودن مدارک کافی در حال حاضر بگذریم، باز هم وجود اطلاعاتی مبنی بر دیدار « سید محمد خاتمی » با فراماسون معروف « جرج سوروس »(294) و دست داشتن « بنیاد ماسونی سوروس » در وقایع پس از انتخابات،(295) نشان می دهد که حداقل، هدایت این فتنه ها از سوی فراماسون های خارجی بوده است. از سوی دیگر، در حمایت از « اغتشاشگران بعد از انتخابات » کشورهای ماسونی دنیا، به حمایت از فتنه گران پرداختند.(296) حال اگر به توصیف « فراماسون ها » از « جنبش های ماسونی » نگاهی بیندازیم، در می یابیم که « اغتشاشات پس از انتخابات » موسوم به « جنبش سبز » نیز یک « جنبش ماسونی » می باشد:(297)
ماسون ها در رابطه با جوامع، چنین نظری دارند:(298)
« مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. »(نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)
با توجه به همین تعریف، جنبشی همچون « جنبش اغتشاشگر سبز » که از سوی کشورهای ماسونی همچون « آمریکا »، « انگلیس »، « فرانسه »، « ایتالیا » و ... و نیز بنیاد های ماسونی همچون « بنیاد سوروس » مورد حمایت و هدایت قرار می گرفته است، مطابق تعریف خود ماسون ها نیز یک « جنبش ماسونی » تلقی می گردد.
البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود، زیرا برخی گزارش ها حاکی از شرکت « سید محمد خاتمی » در « اجلاس ماسونی بیلدربرگ » می باشند:(299)
وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.
وجود برخی از گزارش ها مبنی بر حضور « سید محمد خاتمی » در اجلاس « بیلدربرگ » سال 1999 میلادی.
البته لازم به ذکر است که گزارش هایی در رابطه با ارتباط « عبدالکریم سروش » یکی دیگر از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » با « بیلدربرگ » به گوش می رسد. بدین نحو که جایزه ی به اصطلاح ادبی ماسونی « اراسموس » از سوی خاندان سلطنتی « برنهارد » هلند و بنیانگذار اجلاس « بیلدربرگ » به « سروش » اعطا گردید تا از خدمات وی به « فراماسونری جهانی » تقدیر گردد.(300)
اما نکته ی عجیبی که در حین مطالعه پیرامون فراماسونری در « آمریکای لاتین » به دست آمد و باعث تأسف و تأثر نگارنده گردید، اعطای عضویت در گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » رییس جمهور کوبا و یکی از اعضای برجسته ی « Order of Jose Marti » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » می باشد.(301)
همانگونه که قبلاً ذکر شد، « Jose Marti » یکی از به اصطلاح انقلابیون کوبایی بود که عضویت وی در گروه های ماسونی قبلاً اثبات گردید.(302) مطابق تحقیقات برخی از محققان، امروزه یک « Order » احتمالاً ماسونی در کوبا با عنوان رسمی « Order of Jose Marti » وجود دارد(303) که مدال عضویت آن به برخی از افراد که عمده ی آن ها « کمونیست » یا « فراماسون » بوده اند، اعطا گردیده است. برای مثال « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » که قبلاً پیرامون عضویت وی در گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » بحث شد،(304) یکی از افرادی است که مدال عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » فراماسون به وی اعطا شده است:(305)
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
اعطای مدال عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی ».
همچنین « شاهزاده فرا آندرو برتی »، هفتاد و هشتمین « رییس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta »(306) نیز از سوی « فیدل کاسترو »، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » در آمده است:(307)
« شاهزاده فرا آندرو برتی »؛ هفتاد و هشتمین « رئیس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی « Order of Malta » یا « Order of St. John ».
« شاهزاده فرا آندرو برتی » هفتاد و هشتمین « رئیس » و « استاد بزرگ » گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » یا « Order of St. John »، در حالی که مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به وی اعطاء شده و بر سینه اش نصب گردیده است. (جالب این که با همه ی ادعاهای « فیدل کاسترو » درباره ی مبارزه با امپریالیسم، وی « رئیس » یک گروه ماسونی با عنوان « Order of Malta » را که در گروه مذکور، جنایتکاران بزرگی چون « جرج بوش »، « هنری کیسینجر »، « راکفلرها »، « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و ... عضو هستند، به عضویت گروه احتمالاً ماسونی کوبایی « Order of Jose Marti » در می آورد و دست وی را به گرمی می فشارد!!!)
اما تأسف بار اینکه مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از رهبران و مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز » اعطاء شده است:(308)
اعطای مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».
اعطای مدال عضویت در گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » از سوی « فیدل کاسترو » به « سید محمد خاتمی » رییس جمهور سابق ایران و یکی از مغزهای متفکر « جنبش فتنه گر سبز ».
مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی (کسی که گروه ماسونی « Order of Jose Marti » به نام وی مزین شده است!!!) و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!(309)
در مورد عضویت « سید محمد خاتمی » در « Order » و گروه احتمالاً ماسونی « Order of Jose Marti » باید گفت که گرچه وی ممکن است از ماهیت دقیق این گروه خبر نداشته باشد، اما باز این سوال مطرح می شود که چه ویژگی ها و خصوصیاتی در وی وجود داشته است که از سوی سران « Order of Jose Marti » لایق اعطای عضویت این گروه دانسته شده است؟ فعالیت های وی چرا باید مورد توجه ماسون ها باشد؟ چرا در طی مدت طولانی ارتباط « ایران » و « کوبا »، عضویت در گروه مذکور، تنها به « خاتمی » اعطاء شده است؟ آیا همسویی و هم صدایی « خاتمی » با کشورهای ماسونی، عامل این عضویت نبوده است؟ آیا ...؟
البته نکته ی جالب دیگری که می توان در رابطه با « جنبش فتنه گر سبز » به آن اشاره کرد، وجود شعارهایی همچون « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » در بین شعارهای محبوب « فتنه گران » در « روز جهانی قدس » بود(310) که نشان می دهد سرسلسله ی این « فتنه » به دست فراماسون هایی در خارج کشور است که در همه حال نسبت به آرمان نهاییشان یعنی « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد سلیمان » پایبند هستند و حتی در اغتشاشات پس از انتخابات ایران نیز این شعار را که مهمترین دغدغه ی جهان اسلام یعنی « قدس » را مورد هدف قرار داده بود، در دهان عناصر فریب خورده و پیاده نظام خود انداختند!
به هر حال، با توجه به مطالبی که ذکر شد، در می یابیم که کشورهای ماسونی دنیا، از هنگامی که با پیروزی انقلاب اسلامی و الهی ایران مواجه شدند و خط مشی « ضد ماسونی »، « ضد آمریکایی »، « ضد اسرائیلی »، « ضد کمونیستی »، « ضد انگلیسی » و ... آن را دریافتند، از همان روزهای اول به کارشکنی، دشمنی و نفوذ دادن برخی از عناصر خود همچون « بنی صدر » به آن پرداختند و در یکی از این ترفندها، به اسم « تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری شمسی »، به دشمنی و « فتنه انگیزی » علیه « تمامیت نظام » و « آرمان های انقلاب اسلامی و الهی ایران » پرداختند.
متأسفانه، علاوه بر نفوذ در بین برخی از سیاسیون، در برخی جریان های فرهنگی و اقتصادی نیز نفوذ جریان شیطانی « فراماسونری » به چشم می خورد. در زمینه ی فرهنگی، رواج دادن سبک معماری حاوی نماد های ماسونی همچون ساختمان « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک ماسونی »، ساختمان « هتل » به شکل « هرم » در شهر « شیراز » و ... اشاره نمود:(311)
« هتل هرمی شکل » در دروازه قرآن « شیراز ».
ساختمان مرکزی « موسسه ی مالی و اعتباری قوامین » به شکل « ابلیسک » ماسونی.
از سوی دیگر مدتی است که عبارت نامأنوس و نامناسب « معمار کبیر انقلاب »(312) به جای « بنیانگذار کبیر انقلاب » درباره ی شخصیت والا و ملکوتی حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) باب شده است که بر نگرانی دوستداران فهیم این شخصیت بی نظیر، افزوده است. چرا که این اصطلاح نامناسب که معلوم نیست توسط چه جریانی به حوزه ی فرهنگ و ادبیات کشور وارد شده است، ممکن است به مبارزات عظیم این بزرگمرد تاریخ علیه « فراماسونری دجال » خدشه وارد نماید.
همچنین در عرصه ی اقتصادی نیز شرکت های صهیونیستی و ماسونی همچون « کوکاکولا »، « نستله » و ... نیز به صورت فعال در ایران مشغول فعالیت می باشند(313) و حتی آگهی های « نستله » نیز از تبلیغات تلویزیون ایران پخش می شود!!!(314)
تبلیغات شرکت ماسونی - صهیونیستی « نستله » در تهران به زبان « عبری ».(315)
شرکت های ماسونی - صهیونیستی همچون « کوکاکولا »، « نستله »، « IBM » و ...، توپ و گلوله ی ارتش « اسرائیل (خانه ی نهایی فراماسونری دجال) » را تأمین می نمایند.
لیستی از مهمترین شرکت های « ماسونی - صهیونیستی » دنیا. (316)
گرچه نفوذ « فراماسونری دجال » و یارانش همچون « بهاییان » در اقتصاد، سیاست و فرهنگ کشورمان به « حد هشدار » و خط قرمز نرسیده است، اما نباید فراموش کرد که « انقلاب اسلامی ایران » یک انقلاب الهی است که با تمام انقلاب های جهان تفاوت دارد و وظیفه ای الهی بر عهده اش گذاشته شده است که باید آن را به نحو عالی به انجام برساند. این انقلاب عزیز از همان روزهای آغازین شکل گیری به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه)، خود را به عنوان برجسته ترین دشمن « فراماسونری دجال » نشان داد و با جدیت به این حرکت ادامه داد که این پشتکار رهبر، مسئولان و ملت عزیز ایران، دامنه ی مبارزه علیه « فراماسونری دجال » را به مرزها آنطرف تر در « فلسطین »، « لبنان »، « بحرین »، « عراق »، « قاره ی آفریقا » و ... کشانده است و علاوه بر به راه اندازی موج « فرهنگی » علیه دجال »، به واسطه ی پیشرفت های علمی در عرصه هایی همچون « ساخت و تولید ادوات نظامی و موشکی »، « فناوری صلح آمیز هسته ای »، « فناوری سلول های بنیادی » و ...،(317) به لطف خدا می رود تا حلقه ی محاصره علیه « فراماسونری دجال » را تنگ تر نموده و إن شاء الله به زودی و در سایه ی پرچم موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و وزیر ایشان حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)، به کمک برادران « لبنانی خود » و سایر مسلمانان آزاده، ضربه ی نهایی را بر پیکره ی « فراماسونری دجال » وارد نماید و برای همیشه بشریت را از شر این ام الفساد، نجات دهد.
البته مطالب فوق، تنها یک حدس و گمان و یا آرزوی صرف نیست؛ چرا که روایات آخرالزمانی نقل شده از معصومین (علیه السلام) نیز خبر از تصرف « بیت المقدس » در آخرالزمان و به دست یاران « ایرانی » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) می دهند.
در مقاله ی « فراماسونري: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پيرامون آيات ابتدايي سوره ی « اسراء » سخن گفته شد و ذكر گرديد كه مطابق آيات مذكور، « بني اسرائيل » دو مرتبه، فتنههاي بزرگي در جهان به راه مياندازند كه در مرتبه ی دوم براي هميشه طومارشان در هم پيچيده ميشود:(318)
با توجّه به اينكه تعداد زيادي از محققان قائل به اين امر هستند كه اولین فتنه ی بزرگ «بني اسرائيل » سالها قبل و قبل از تسلّط مسلمانان بر « اورشليم (بيت المقدّس) » صورت گرفته است، كنكاش پيرامون فتنه ی دوم و آخر بنياسرائيل كه پايان داستان اين قوم است، حائز اهميت می باشد. تعداد زيادي از محقّقان معتقدند كه فتنه ی دوم « بنياسرائيل »، از حدود 60 سال قبل و با تأسيس دولت نامشروع « اسرائيل » آغاز شده است و به همين دليل بايد كم كم به دنبال يافتن نشانههايي از نابودكنندگان « بنياسرائيل » باشيم.(319)
روايات در اين زمينه راهگشا بوده و به تفسير آيات ابتدايي « سوره ی اسراء » ياري ميرسانند. در آيات ابتدايي « سوره ی اسراء » از نابودكنندگان « بنياسرائيل » با عبارت « بعثنا عليكم اولي بأس شديد » نام برده شده است.(320) در « تفسير عيّاشي » از امام باقر (علیه السلام) روايت شده كه حضرت بعد از آنكه آيه ی شريفه ی « بعثنا عليكم عباداً لنا أولي بأس شديد» را قرائت نمود، فرمود:
« مراد از اين آيه، حضرت قائم (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و ياران اويند كه نيرومند و با صلابتند. »(321)
و از امام صادق (علیه السلام) روايت شده كه وقتي آن حضرت، اين آيه را قرائت فرمود، عرض كرديم: فدايت گرديم، آنها چه كساني هستند؟
امام سه بار فرمودند: « به خدا سوگند اهل قم هستند. »(322)
علاوه بر روایات امید بخش فوق، در روایتی دیگر چنین بیان شده است:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« درفشهای سیاه از خراسان بیرون آید که چیزی جلودارشان نیست، تا در ایلیاء (قدس) به اهتزاز درآیند. »(323)
همانگونه که می دانیم، پرچم های سیاه « بنی عباس » مقصدشان « بیت المقدس » نبود و این پیشگویی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آن ها صادق نیست؛ بلکه مقصود ایشان از پرچم های سیاه مذکور، پرچم « یاران خراسانی (ایرانی) » حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان است که به رهبری ایشان، « بیت المقدس » را از اشغال « بنی اسرائیل » آزاد می نمایند.(324)
لازم به ذکر است که تعدادی از روایات نیز محل نابودی و مرگ « دجال » را دروازه ی « لد » در « بیت المقدس » ذکر کرده اند(325) که این مسئله نیز با سایر روایاتی که مقصد پرچم های « ایرانی » یاور حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و تنبیه کننده ی « بنی اسرائیل » را « بیت المقدس » ذکر می نمایند، سازگار است و به نظر می رسد که « دجال » که خود از سوی « بنی اسرائیل » پرورش یافته است، در مجاورت قوم « بنی اسرائیل » و در ناحیه ی « فلسطین اشغالی » به دست حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و یاران ایشان که عمدتاً « ایرانی » نیز می باشند، به قتل خواهد رسید.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برای « ایران اسلامی » در آخرالزمان، وظایف مهمی پیش بینی شده که یکی از مهمترین آن ها مبارزه با « دجال آخرالزمان (احتمالاً فراماسونری جهانی) » می باشد که این نبرد تا زمان قیام جهانی حضرت مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) ادامه می یابد و إن شاء الله به رهبری ایشان، « یاران مومن ایرانی حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) »، قدس را فتح خواهند نمود و این وعده ای است که إن شاء الله به زودی محقق خواهد گردید.
بررسی چند سوال و شبهه
با در نظر گرفتن این مسئله که بجز « ایران »، « حزب الله » و جبهه ی مقاومت، بقیه ی کشورهای دنیا در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار گرفته اند و رهبران « فراماسون » این کشورها را اداره می کنند، کشمکش های موجود بین این کشورهای ماسونی (همچون جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و ...) را چگونه می توان توضیح داد؟
در مورد فراماسون ها باید به این نکته اشاره کرد که آن ها بر سر اهداف بزرگشان همچون « نابودی ادیان الهی و توحیدی »، « تشکیل حکومت جهانی شیطانی »، « نابودی مظاهر توحید »، « پوچ کردن ادیان و تنها باقی گذاشتن ظاهر آن ها »، « سکولار نمودن کشورها » و از همه مهمتر « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم (بیت المقدس) »، « تخریب مسجد الاقصی » و « ساخت معبد موهوم سلیمان » با یکدیگر اشتراک دارند، اما بر سر این امر که از چه طریقی باید این مهم حاصل شود و این که چه کشور یا شخصی باید رهبری این جریان را به دست گیرد، با هم اختلاف نظر دارند.
برای مثال، هم « آمریکا »، هم « چین » و هم « روسیه » و ... همگی بر سر حفاظت و حمایت از « اسرائیل » و بقای آن اشتراک نظر جدی دارند و علیه آن موضع نمی گیرند، اما بر سر اینکه کدام کشور باید رهبری جریان « فراماسونری دجال » را به دست گیرد، با یکدیگر جدال دارند و هر یک از آن ها می خواهد خود فرماندهی این « سیستم شیطانی » را عهده دار گردد.
البته به فرض محال، اگر فراماسون ها بتوانند حکومت جهانی مد نظر خود را در « اورشلیم (بیت المقدس) » تشکیل دهند، قطعاً بعد از تشکیل این حکومت، درگیری های خونینی بین خودشان ایجاد خواهد شد و هر گروهی از آن ها اعم از « جمجمه و استخوان (Skull & Bones) »، « Shriner »، « کمونیست ها »، « لژهای اسکاتلندی فراماسونری » و ... بر سر به دست گیری این حکومت شیطانی با یکدیگر جدال خواهند کرد. (البته إن شاء الله حکومت مد نظر آن ها تشکیل نخواهد شد.)
فراموش نکنیم که قبل از پیروزی « انقلاب اسلامی ایران » نیز گروه های مختلف ضد نظام شاهنشاهی اعم « مجاهدین خلق »، « گروهک نهضت آزادی » و ... نیز با جریان عظیم و راستین الهی و اسلامی مردم کشورمان به رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) همراه شدند، زیرا وجه اشتراک آنان با یکدیگر و با مردم مسلمان و انقلابی کشورمان و رهبر بزرگ آنان، مبارزه با نظام شاهنشاهی بود، اما بعد از پیروزی انقلاب و حذف نظام شاهنشاهی، آنان دیگر وجه اشتراکی با مردم و امام امت (رحمة الله علیه) نمی دیدند و به همین دلیل به شیطنت علیه نظام و جهت گیری علیه آن پرداختند. در مورد فراماسون ها نیز تنها اشتراک هدفشان، آن ها را در کنار یکدیگر نگه داشته است و پس از رسیدن به هدف مذکور، آن ها علیه یکدیگر خواهند شورید.
نکته ی دیگر این که در قرآن کریم از شیطان با عنوان « دشمن آشکار » انسان یا « عدو مبین » نام برده شده است:
با این اوصاف، « فراماسون ها » که به جای « خداوند متعال »، « ولایت شیطان » را بر خود برگزیده اند و این « دشمن آشکار » انسان را خواسته یا ناخواسته، عنوان رهبر خود قرار داده اند، از سمت همین « دشمن آشکار » نیز ضربه خورده و به جدال با یکدیگر و دشمنی گرفتار خواهند گردید.
همچنین نباید فراموش کرد که در بین مسلمانان و نیز شیعیان نیز که به خداوند متعال و مقدسات اسلامی ایمان دارند، باز هم در اثر کید شیطان و غفلت انسان ها، اختلافاتی وجود دارد که بعضاً تبعات ناگواری نیز داشته است، با این اوصاف « فراماسون ها » که به خداوند نیز معتقد نیستند، قطعاً بیشتر در معرض اختلاف و دشمنی با یکدیگر قرار دارند.
به هر حال متأسفانه چه بخواهیم و چه نخواهیم، دشمن ما از خود ما منسجم تر عمل کرده و علیرغم این که ما مسلمانان بر سر « حق » مشترکیم و دشمن ما بر سر « باطل » اشتراک دارد، باز هم دشمن ما منسجم تر عمل می نماید. حضرت علی (علیه السلام) در این رابطه در « خطبه ی 27 نهج البلاغه » به یاران خود چنین فرموده اند:(326)
« شما بر حق خود اتحاد نداريد، در حالي که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و اين مايه ی خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدايي و اختلاف شما در کار حقتان دل انسان را ميميراند و اندوه و غم را پيش ميآورد. »(327)
إن شاء الله که به زودی و با همت و تلاش همه ی مسلمانان جهان و زیر سایه ی رهبری موعود امم حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، دوران اتحاد مسلمانان و اضمحلال و پراکندگی « فراماسونری دجال » و اصحابش آغاز شده و طومار « دجال » و پیروانش در هم پیچیده خواهد شد.
با توجه به این که در این مقاله و سایر مقالات مشابه، سیطره ی « فراماسونری دجال » بر سراسر دنیا به جز چند استثناء مسجل می گردد، آیا « کلید » و « راهنمایی » وجود دارد که به کمک آن بتوان در مورد ارتباط هر فرد یا گروهی با « فراماسونری »، با اطمینان خاطر قضاوت کرد؟
کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » در برخی موارد بسیار آسان و در برخی موارد بسیار سخت می باشد؛ برای مثال کشف ارتباط « جرج بوش » با فراماسونری بسیار آسان است، اما یافتن ارتباط « نلسون ماندلا » با فراماسونری بسیار سخت به نظر می رسد.
گرچه کشف ارتباط افراد یا گروه های مختلف با « فراماسونری دجال » گهگاه بسیار دشوار و گاه غیر ممکن می نماید، اما به هر حال « کلید » و « معیار » مهمی وجود دارد که می تواند کمک کننده باشد و آن کلید نیز چیزی نیست به جز مسئله ی « قدس » و « مسجد الاقصی »!
همانگونه که قبلاً نیز اشاره کردیم، « فراماسون ها » بر سر هر مسئله ای با یکدیگر اختلاف و مجادله داشته باشند، بر سر مسئله ی « قدس » و « مسجدالاقصی » با یکدیگر اختلاف ندارند و آرمان مشترک همه ی گروه های « ماسونی »، « تخریب مسجد الاقصی »، « ساخت معبد سلیمان » و « تشکیل حکومت جهانی شیطانی » به مرکزیت « اورشلیم » یا « بیت المقدس » است و همه ی تلاش گروه های « ماسونی » بر این هدف استوار است. بر همین اساس، همه ی کشورها، گروه ها و افراد عضو « تشکیلات جهانی فراماسونری »، در طولانی مدت با « رژیم ماسونی اسرائیل » همکاری کرده و موضعی انفعالی یا عمدتاً تخریبی علیه « مقاومت اسلامی منطقه علیه اسرائیل » می گیرند و بدین وسیله، پایبندی خود را نسبت به هدف مشترکشان نشان می دهند.
کشورهای « ماسونی » مختلف ممکن است برای فریب افکار عمومی، در برخی مقاطع تحرکاتی ظاهری در جهت مخالفت با « اسرائیل » انجام دهند، اما در عمل، به صورت پنهانی و در طولانی مدت در جهت منافع « اسرائیل » که « قلب فراماسونری دجال » است، انجام می دهند. در این قسمت، به ذکر چند مثال مهم در این زمینه، اکتفا می نماییم:
« فیدل کاسترو » فراماسون، همواره به عنوان یک شخصیت ضد امپریالیسم و ظلم ستیز معروف بوده و حتی گهگاه سخنانی علیه « اسرائیل » بیان نموده است؛ اما در عمل و همچون سایر فراماسون ها، وی نیز به « اسرائیل » و « آژانس یهود » کمک های بزرگی نموده و در این راستا زمینه ی مهاجرت بدون دغدغه ی « یهودیان کوبایی » به اسرائیل را فراهم کرده و به همین دلیل از سوی « آژانس یهود » مورد تقدیر قرار گرفته است!:(328)
کمک « فیدل کاسترو » فراماسون، رییس جمهور سابق کوبا به « آژانس یهود » برای مهاجرت « یهودیان کوبایی » به « اسرائیل » و تقدیر « آژانس یهود » از « کاسترو » با هدیه ای شامل « چند صد رأس گوسفند »!!!.
« فیدل کاسترو » همچنین دوست صمیمی « رافی ایتان (Rafi Eitan) » وزیر سابق « کشاورزی » و « امور بازنشستگی » دولت ماسونی و شیطانی « اسرائیل » است و بارها با وی مراوده داشته و حتی در کنار وی، مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی نماد به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » را در یکی از میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » افتتاح کرده است:(329)
افتتاح مجسمه ی « شمعدان 7 پر : Menorah » اسرائیلی به مناسبت بزرگداشت به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » در یکی از میادین « هاوانا (پایتخت کوبا) » توسط « فیدل کاسترو » در معیت دوست صمیمی اش « رافی ایتان (Rafi Eitan) » وزیر سابق « کشاورزی » و « بازنشستگی » اسرائیل!
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « فیدل کاسترو » فراماسون نیز همچون سایر فراماسون ها، برخلاف ژست ضد امپریالیستی اش، روابط پنهانی بسیار صمیمانه ای با « دولت ماسونی اسرائیل » دارد.
از سوی دیگر « نلسون ماندلا » فراماسون نیز که همواره به عنوان یک شخصیت ظلم ستیز از وی یاد می شود، علیرغم ظاهر فریبنده اش و برخلاف مواضع ظاهراً مثبت وی در رابطه با مردم فلسطین، در عمل از رژیم ماسونی « اسرائیل » حمایت کرده و از اعراب خواسته تا « رژیم ماسونی و اشغالگر اسرائیل » را به رسمیت شناخته و به طرح به اصطلاح صلح آمیز « اسرائیلی » تن دهند و در ازای پس گرفتن بخشی از سرزمین های عربی، « هویت رژیم ماسونی اسرائیل » را بپذیرند و آن را به رسمیت بشناسند!:(330)
اظهارات « نلسون ماندلا » ی فراماسون، رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » مبنی بر اینکه « اسرائیل » حق دارد در ازای عقب نشینی از بخشی از « سرزمین های عربی »، از اعراب « به رسمیت شناختن هویت خود » را طلب نماید و در غیر این صورت، مجوز اشغال سرزمین های مذکور را دارد!!!
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « نلسون ماندلا » ی فراماسون نیز علیرغم ژست ظلم ستیزانه اش، همچون سایر فراماسون ها، به نفع « اسرائیل » و علیه « مقاومت » موضع می گیرد.
لازم به ذکر است که سایر افراد و کشورها و نهادهای ماسونی نیز وضعیتی مشابه دارند و مواضع آن ها در عمل به نفع « اسرائیل » است. جالب این که حتی در « اغتشاشات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 هجری » ایران نیز که از سوی « تشکیلات جهانی فراماسونری» مورد هدایت و حمایت بود، باز هم شعار « نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران » از سوی اغتشاشگران در اغتشاشات روز جهانی قدس شنیده می شد(331) و این مطلب نیز خود ارتباط این فتنه را با « فراماسونری حهانی » تأیید می کرد!!!
بنابراین مجدداً خاطر نشان می شویم که « مسأله ی قدس » و « مسجد الاقصی » همچون « کلیدی » است که از آن می توان برای شناختن « فراماسون ها » و عمالشان بهره برد.
آیا مردم کشورهای تحت سیطره ی « فراماسونری دجال »، همگی « فراماسون » هستند و آیا باید با آن ها سر جنگ داشت؟
خیر. مردم کشورها و دولت های ماسونی، لزوماً همگی « فراماسون » نیستند و چه بسا در آن ها تعداد زیادی انسان « موحد » و « نیکوکار » یا « مستعد اصلاح » وجود داشته باشند (به خصوص در مناطق مسلمان نشین)، اما متأسفانه تلاش های این انسان های پاک نیز در جوامع ماسونی هدر رفته و خدمات آن ها، چرخ « فراماسونری دجال » را به پیش می برد.
برای مثال یک « مسلمان صنعتگر ساکن کشور آمریکا)، گرچه در طی کسب حلال خود در این کشور، « پیچ »، « میخ » و ... می سازد، اما همین « پیچ » ساخته ی او ممکن است در « هواپیما ها » و « هلیکوپتر ها » ی آمریکا مورد استفاده قرار گیرد و در بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » موثر باشد! به همین دلیل است که ماسون ها در نشریات خود چنین می گویند:(332) « مدرسه اي كه توسط مدير ماسون اداره مي شود، يك موسسه ي ماسوني محسوب مي گردد. جامعه اي كه توسط يك ليدر ماسون رهبري مي شود، جامعه ي ماسوني به حساب مي آيد. اگر تعداد اعضايمان هم زياد نشود، از طرف هر كسي كه مي خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان يك موفقيت شمرده مي شود. » (نشريه ي ماسون ترك – صفحه ي 3032)
بنابراین در کشورهایی که « رهبران فراماسون » قدرت را در دست دارند، حتی فعالیت های صنعتی، کشاورزی، خدماتی، پزشکی، دامپروری و ... افراد عادی و غیر ماسون این جوامع نیز نهایتاً در جهت بسط سلطه ی « فراماسونری دجال » مورد استفاده قرار می گیرد! افراد مذکور گرچه فراماسون نیستند، اما متاسفانه جوامع مذکور، جوامعی ماسونی هستند!!!
البته در نگاه مسلمانان پیرو امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، همه ی مردم جهان مستحق احترام و توجه می باشند و موضع خصمانه ی ما علیه « فراماسونری دجال »، نباید موجب گردد تا ما نسبت به مردم عادی کشورهای تحت نفوذ « فراماسونری »، بدبین و متخاصم باشیم.
فراموش نکنیم که مطابق روایات اسلامی، حتی تعداد زیادی از یهودیان در زمان ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، به دست ایشان و به دنبال استناد حضرت (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به تورات اصلی که از کوهی در سرزمین شام بیرون آورده می شود، مسلمان شده و جزء یاران ایشان می گردند!(333) بنابراین تا آن جا که ممکن است، باید نسبت به مردم ملل دیگر، حتی اهالی ساکن کشورهای ماسونی، با احترام برخورد کرد.
با توجه به اینکه بجز چند استثناء، بقیه ی کشورهای جهان در سیطره ی « فراماسونری دجال » قرار دارند، روابط ما با کشورهای دیگر دنیا چگونه باید باشد؟ آیا باید قطع رابطه کرد؟ آیا باید موضعی خصمانه گرفت؟
نگاهی به سیره و زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می تواند راه را به ما نشان دهد؛ همانگونه که می دانیم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عالمترین شخص در جهان هستی بوده و هستند و به خوبی از دسایس « یهود » و « مشرکان » در زمان حیاتشان و نیز در گذشته و آینده خبر داشتند؛ اما ایشان در همه حال با « یهودیان » اطرافشان و نیز با « مشرکان » از در مسالمت وارد می شدند و تا از این گروه ها آزار نمی دیدند، دست به مقابله و مخاصمه نمی زدند، زیرا ایشان به کلام خدا و قرآن مجید عمل می کردند که این کتاب بزرگ، چنین فرموده است:
بنابراین ما هم باید به تأسی از فرمایش قرآن و سیره ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، با دیگران بر اساس مسالمت و صلح زندگی کنیم و هنگامی با اقوام یا ملل دیگر به ستیز برخیزیم که به مسلمانان ظلم کرده و سعی در نابودی دین خدا داشته باشند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز بنا بر نیاز مسلمانان و مصلحت جامعه ی اسلامی، حتی با « یهود » و « مشرکین مکه » نیز روابط تجاری داشته اند که البته ماحصل این روابط به نفع مسلمانان بوده است.(334)
با این اوصاف، ما مسلمانان منتظر مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) نیز باید در درجه ی اول استقلال سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را حفظ کنیم و در صورتی که نیاز غیر قابل اغماضی به امکانات اقتصادی سایر کشورها اعم از کشورهای ماسونی داشتیم، باید از بین « بد » و « بدتر » کشورهای ماسونی، گزینه ی « بد » را انتخاب نماییم و با کم آزارترین این کشورها رابطه برقرار نماییم و در اسرع وقت نیز تلاش کنیم تا در زمینه ی مذکور، استقلال یابیم.
البته با وجود رهبری امام خمینی (رحمة الله علیه) در گذشته، و رهبری حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » در زمان حاضر، از فرمایش ها و رهنمودهای این بزرگان که خود اسلام شناسانی بزرگ بوده و هستند، می شود کمال استفاده را برد و با اجرای دستورات این بزرگواران، به سمت جامعه ای آرمانی و زمینه ساز ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) رهسپار گردید.
در حال حاضر گرچه کاستی های فراوانی در جامعه ی « اسلامی ایران » وجود دارد و بسیاری از خواسته ها و فرمایش های امام خمینی (رحمة الله علیه) و حضرت « آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی) » آنگونه که باید و شاید اجرا نشده است، اما « ایران اسلامی » در تلاش است تا به شعار « نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی » جامه ی عمل پوشانده و ضمن خروج کامل از یوغ « فراماسونری دجال »، زمینه را برای ظهور مهدی موعود (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) و آغاز دوران طلایی تاریخ، آماده نماید.
سخن آخر
از سال 2006 - 2007 میلادی که مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » و مقالاتی مشابه آن در نقاط مختلف ممالک اسلامی تألیف شدند، تغییرات وسیعی در بینش و بصیرت جامعه ی مهدوی کشورمان و سایر مسلمانان جهان نسبت به مقوله ی « فراماسونری دجال » پدید آمد و مسلمانان مومن بی شماری به لطف و یاری حضرت مهدی (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) به خباثت و دسایس « فراماسونری دجال » پی بردند.
اما در عین گستردگی دامنه ی شناخت « فراماسونری دجال » و دسایس آن، متأسفانه موضوع عمدتاً در حد سطحی و بیشتر در حیطه های « نماد شناسی »، « بررسی علایم ماسونی » و ... متوقف گردید و استفاده ی عملی و راهبردی مناسبی از مباحث مطروحه نشد.
ساخت فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » در سال 2008 میلادی تا حدودی به افزایش عمق این شناخت کمک کرد، اما متاسفانه در زمینه ی شناخت ابعاد کامل سیطره ی « دجال » حتی در کشورهای به ظاهر آزادیخواه، چندان موثر نبود (معرفی « نلسون ماندلا » به عنوان یک فرد مبارز علیه « فراماسونری » از آن جمله بود). همچنین در این سریال زیبا، به صورت مستند و دقیق به نقش دشمنان « دجال » و به خصوص « ایرانیان » مطابق روایات آخرالزمانی پرداخته نشد.
مقاله ی حاضر بر آن است تا به میزان هر چند اندک، نقایص موجود در مقالات و فیلم های قبلی را رفع کند تا شناخت بیشتری پیرامون وسعت فراوان جنایات « فراماسونری دجال » از یکسو و جریان های مقاومت علیه « فراماسونری دجال » حاصل گردد.
این مقاله قصد دارد تا به این نکته ی مهم اشاره کند که در این دوره ی سخت و نفسگیر آخرالزمان که پنجه های « فراماسونری دجال »، صورت اقصی نقاط جهان را خراشیده است، جزایر امید بخشی همچون « ایران اسلامی »، « حزب الله لبنان »، « مجاهدان یمن » و ... وجود دارند که وظیفه ی سنگین مبارزه با « فراماسونری دجال » را بر عهده گرفته اند و بقیه ی برادران مسلمان و سایر آزادگان جهان را به پیوستن به جریان عدالت خواه و ظلم ستیز دعوت می نمایند تا إن شاء الله دست به دست یکدیگر و زیر پرچم مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف)، شیشه ی عمر « فراماسونری دجال » را بشکنند و دوره ی طلایی تاریخ بشر را آغاز نمایند.
به امید این که آن روز هر چه زودتر فرا رسد و چشم بشر، به جمال قائم آل محمد (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) گردد.
کاری از: خادم الامام (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) - وعده ی صادق
مرداد ماه 1389 چهارشنبه, 27 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
هند
خوانندگان محترم حتماً تاکنون مطالب بسیاری درباره ی « انقلاب هند » و پایداری افرادی همچون « مهاتما گاندی » و « جواهر لعل نهرو » در مقابل استعمار انگلستان شنیده اند؛ اما با کمال تأسف باید گفت که « انقلاب هند » نیز همانند « مبارزات آفریقای جنوبی » یک انقلاب ماسونی بوده است!
« مهاتما گاندی » چهره ی اول جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند.
« مهاتما گاندی » چهره ی اول انقلاب هند، در یک خانواده ی ثروتمند هندی به دنیا آمد. پس از ازدواج زودهنگام با دختری هم سن، تحصیلات متوسطه را به پایان برد و عازم لندن شد و در آن سامان به تحصیل در رشته های حقوق، علوم سیاسی و علوم اجتماعی پرداخت. سپس به هند بازگشت و پس از توقفی کوتاه در میهن، عازم « آفریقای جنوبی » گردید و در آن کشور به وکالت مشغول شد. طبق ادعاهای موجود، از آن هنگام به مبارزه با انگلستان پرداخت و پس از مدتی کوتاه، به هندوستان بازگشت و در آنجا به کمک سایر دوستانش، « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » را راه اندازی نمود. وی چند با به زندان انداخته شد و نهایتآً موفق گردید در سال 1947 میلادی به کمک دوستانش، جنبش مذکور را به پیروزی برساند. سرانجام در سال 1948 در یک معبد توسط جوانی هندی به قتل رسید.(135)
در مورد ماسون بودن گاندی شواهد قطعی وجود ندارد؛ هر چند که برخی از منابع، از دفترچه ی خاطراتی منسوب به وی سخن گفته اند که قسمت های عمده ی آن از بین رفته و تنها « 20 صفحه » از آن باقی مانده است که در صفحات مذکور، به عضویت وی در « درجه ی 3 فراماسونری » اشاره شده است:(136)
اشاره ی برخی از منابع به این مسئله که « مهاتما گاندی » در دفترچه ی خاطرات خود، به عضویت در « درجه ی 3 فراماسونری » در حین تحصیلات خود در لندن اشاره نموده است.
البته مستندات فعلی در مورد عضویت « مهاتما گاندی » در فراماسونری چندان زیاد نیست، اما « جنبش استقلال طلبانه ی هندوستان » قطعاً ماسونی بوده و هیچ شکی در آن وجود ندارد، چرا که حتی اگر از احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » نیز عبور کنیم، همکاری فراماسون ها با وی و پر و بال دادن به « مهاتما گاندی » نیز ما را بیش از پیش به این ارتباط مشکوک می نماید. متاسفانه این مسئله تا آن جا پیش رفته که « سلمان رشدی » ملعون و مرتد و کافر نیز که بالاترین توهین ها را به اسلام و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روا داشته، و به دلیل همین خوش خدمتی، از سوی « ملکه الیزابت دوم انگلستان » لقب شوالیه را دریافت نموده بود،(137) در نشریه ی « Time » با نوشتن مقاله ای بلند بالا به تعریف و تمجید از « مهاتما گاندی » می پردازد!(138)
تمجید « سلمان رشدی » مرتد و ملعون از « مهاتما گاندی » در نشریه ی « Time ».
به هر حال علم کردن افرادی همچون « ماندلا » و « گاندی » از سوی رسانه های ماسونی، بیش از پیش مشکوک به نظر می رسد.
اما موضوع به همین جا ختم نمی شود! بلکه تعداد زیادی از چهره های به اصطلاح انقلابی و استقلال طلب هندی، به صورت قطعی و بدون هیچ شکی، فراماسون بوده اند!!! مهمترین این چهره ها عبارتند از:
1 - جواهر لعل نهرو: جواهر لعل نهرو، به گواهی تعداد زیادی از اسناد، لامذهب و عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده است:(139)
ذکر نام (جواهر لعل نهرو) یکی از رهبران به اصطلاح انقلابی هند در بین فراماسون های مشهور. تصویر فوق از سایت رسمی « اتحادیه ی لژهای اعظم ماسونی صربستان » اقتباس شده است.
2 - موتیلال نهرو: موتیلال نهرو، پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از پیشکسوتان جنبش استقلال طلبانه ی هند بوده است. در مورد فراماسون بودن وی هیچ شکی وجود ندارد و حتی وبسایت « گراند لژ هند » نیز به عضویت وی در فراماسونری، صراحتاً اشاره نموده است. برای نمونه به تصاویر زیر توجه فرمایید:(140)
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
عضویت « موتیلال نهرو » پدر « جواهر لعل نهرو » و یکی از رهبران به اصطلاح استقلال طلب هند در تشکیلات شیطانی فراماسونری به روایت خود فراماسون ها.
4 - سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا): سوامی ویوکاناندا، یکی از رهبران « جنبش استقلال طلبانه ی هند » بوده است.(141) البته شهرت او تنها به این امر محدود نمی گردد. بلکه وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد!(142) وی کسی است که به « یوگا » شهرتی جهانی داد و این ورزش تئوسوفیکال و رازآمیز را به اروپا و آمریکا برد و آن را به مردم این سرزمین ها معرفی نمود.(143) جالب است که بدانیم « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!! (144)
« سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) »، یکی از پیشگامان یوگا در قرون اخیر، و یکی از رهبران فراماسون جنبش به اصطلاح استقلال طلبانه ی هند.
در مورد عضویت « سوامی ویوکاناندا » در گروه شیطانی فراماسونری، هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد و منابع متعددی به عضویت وی در این گروه الحادی اشاره کرده اند:(145)
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
شواهد عضویت « سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا) » یکی از پیشگامان « یوگا » و چهره ی به اصطلاح انقلابی « جنبش استقلال طلبانه ی هند » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند. البته ان شاء الله در آینده ای نزدیک در این رابطه با مدارک و اسناد بیشتری سخن خواهیم گفت.
4 - چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی): راجاجی یکی دیگر از چهره های محبوب هند و از دوستان نزدیک « مهاتما گاندی » بوده است؛ تا جایی که « گاندی » از وی با عنوان « حافظ وجدان و ضمیر گاندی » نام می برد.(146) اما نکته ی مهم این که « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » نیز به صورت قطعی و بدون هیچ شبهه ای فراماسون بوده است و شواهد متعددی در این زمینه وجود دارد:(147)
تمجید « مهاتما گاندی » از « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) ».
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « چاکراوارتی راجاگوپالاچاری (معروف به راجاجی) » در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
البته رهبران فراماسون « جنبش به اصطلاح استقلال طلب هند » فقط به موارد فوق محدود نمی شوند، اما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از بررسی بقیه ی موارد خودداری می نماییم.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، برخلاف مطالب ذکر شده در مستند زیبای « ظهور (The Arrivals) »، « جنبش استقلال طلبانه ی هند » نیز یک جنبش کاملاً ماسونی بوده است. در واقع دولت ماسونی انگلستان هنگامی که از تمایلات ظلم ستیزانه ی مردم هند آگاه شد، تعدادی از مهره های فراماسون خود را در قالب رهبران آزادیخواه و استقلال طلب، وارد صفوف مبارزاتی مردم مظلوم هند نمود تا بدین ترتیب در صورت ادامه ی مبارزات مردمی و اعلان استقلال هند، باز هم سردمداران و رهبران جنبش از بین مهره های تشکیلات شیطانی فراماسونری باشند!!! در این میان باز هم کلاهی بزرگ بر سر مردم هند گذاشته شد و علیرغم تغییر ظاهری ساختار حکومت، باز هم در عمل پیروزی از آن فراماسونری جهانی گردید و مجدداً نبض قدرت را در هند به دست گرفت.
در این میان حتی اگر احتمال ماسون بودن « مهاتما گاندی » را نیز نادیده بگیریم، باز هم به دلیل تعدد سایر رهبران فراماسون جنبش استقلال طلبانه ی هند همچون « جواهر لعل نهرو »، « موتیلال نهرو »، « سوامی ویوکاناندا » و « راجاجی »، باید « جنبش استقلال طلبانه ی هند » را یک جنبش کاملاً ماسونی دانست. البته جهت گیری های امروزه کشورهایی همچون « هند » و « آفریقای جنوبی » و اتخاذ موضعی کاملآً انفعالی و همراستا با دولت های ماسونی، کاملاً ادعاهای ذکر شده را تأیید می نماید.
سایر گروه ها، نهاد ها و افراد مشهور مرتبط با تشکیلات شیطانی فراماسونری
گروه امنیتی بلک واتر (Blackwater)
گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » نامی آشنا برای مردم سراسر جهان می باشد. چرا که نام این شرکت امنیتی، با جنایات بسیاری در سرزمین عراق گره خورده و موجی از نفرت در افکار عمومی مردم منطقه و جهان ایجاد نموده است.(148)
لوگوی شرکت امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) ».
اما جالب این که این شرکت امنیتی آمریکایی نیز یکی از بازوهای مهم گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد(149) و از سوی این نهاد معروف ماسونی، مأمور حضور در عراق و کشتارها و قتل عام مردم مظلوم آن سامان می باشد تا راه را برای انجام نقشه های آخرالزمانی « فراماسونری دجال » در منطقه آماده نماید:
عضویت سران گروه امنیتی « بلک واتر (Blackwater) » در گروه ماسونی « Order of Malta ».
در بین سران « بلک واتر (Blackwater) » می توان به « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون اشاره کرد که به صورت همزمان در گروه های ماسونی « Sovereign Military Order of Malta : SMOM » و « Opus Dei » عضویت دارد:(150)
عضویت « Joseph Edward Schmitz : ژوزف ادوارد اشمیتز » بازرس سابق پنتاگون و یکی از سران گروه امنیتی جنایتکار « بلک واتر (Blackwater) » در گروه های ماسونی « SMOM: Sovereign Military Order of Malta » و « Opus Dei ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی گروه های امنیتی جنایتکاری همچون « بلک واتر (Blackwater) » نیز تحت سیطره ی گروه های ماسونی و شیطانی همچون « Order of Malta » قرار دارند.
روپرت مردوخ (Rupert Murdoch)
روپرت مردوخ نامی آشنا در صحنه ی رسانه های صوتی و تصویری می باشد. وی فتنه گر بزرگی است که به جرأت می توان وی را امپراطور رسانه ای دنیا دانست. او صاحب شرکت (News Corporation) بوده و این شرکت در عرصه های مختلفی همچون فیلم سازی، رسانه های تصویری، شبکه های تلویزیونی، روزنامه ها، مجلات و ... فعالیت دارد. شرکت فیلم سازی قرن بیستم فاکس، شبکه های تلویزیونی فاکس نیوز، Fox Soccer، Fox Movie، Speed Channel و ...، شبکه های ماهواره ای Star TV، SKY Italia و ...، وبسایت های AmericanIdol.com، GameSpy، MySpace و ...، مجلات News America Marketing، InsideOut و ...، روزنامه های تایمز، ساندی تایمز، دیلی تلگراف، ساندی تلگراف، نیویورک پست، بروکلین پیپر، وال استریت ژورنال، Dow Jones Indexes و ...، و شرکت های انتشاراتی HarperCollins، Zondervan Publishing و ... همگی بخشی از دارایی های « روپرت مردوخ » می باشند.(151)
اخیراً نیز « روپرت مردوخ » دست به تأسیس کانال ماهواره ای فارسی زبان « فارسی 1 » زده است تا مخاطبان فارسی زبان را نیز به مجموعه ی افراد تحت تأثیر امپراطوری خود اضافه کند.(152)
اما نکته ی مهم این که « روپرت مردوخ » یهودی الاصل نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد:(153)
« روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف.
عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در تشکیلات شیطانی فراماسونری.
عضویت « روپرت مردوخ » امپراطور رسانه ای معروف در گروه ماسونی « Order of Malta ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « روپرت مردوخ » عضو تشکیلات شیطانی فراماسونری بوده و با همه ی رسانه های تحت اختیارش، در جهت منافع تشکیلات فراماسونری جهانی فعالیت می نماید. تأسیس و فعالیت شبکه ی « فارسی 1 » نیز در راستای همین اهداف بوده و در جهت بسط سلطه ی فراماسونری جهانی بر مناطق فارسی زبان صورت گرفته است.
زبیگنیو برژینسکی (Zbigniew Brzezinski)
« زبیگنیو برژینسکی » ژئو استراتژیست لهستانی الاصل آمریکایی و یکی از مهره ها و چهره های برجسته در سیاست خارجی آمریکا می باشد.(154) « برژینسکی » در معادلات مختلف سیاسی و نظامی جهان نقش برجسته ای ایفا کرده و مغز متفکر سیاسی آمریکا در امور بین المللی می باشد. اما نکته ی مهم اینکه « برژینسکی » نیز یک فراماسون بوده و در گروه های مخفی و ماسونی « Order of Malta » و « Bilderberg » عضویت دارد:(155)
عضویت « زبیگنیو برژینسکی » ژئواستراتژیست آمریکایی در گروه های ماسونی و شیطانی « Bilderberg » و « Order of Malta ».
هنری کیسینجر (Henry Kissinger)
« هنری کیسینجر » سیاستمدار و استراتژیست مشهور آمریکایی نیز همچون « زبیگنیو برژینسکی » یکی از معروفترین استراتژیست های حال حاضر جهان می باشد(156) و در مقاطع مختلف، نقش مهمی در بسط سلطه ی دولت شیطانی ایالات متحده ی آمریکا داشته است. این سیاستمدار یهودی الاصل نیز یک فراماسون مشهور بوده و در گروه های ماسونی و شیطانی « Order of Malta » و « بیلدربرگ » عضویت دارد و به خصوص از وی به عنوان عضو ثابت گروه ماسونی « بیلدربرگ » نام می برند.(157) همچنین برخی از منابع، از وی به عنوان یک فراماسون درجه ی 33 نام برده اند:(158)
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار یهودی الاصل آمریکایی در درجه ی 33 فراماسونری.
عضویت « هنری کیسینجر » سیاستمدار معروف آمریکایی در گروه ماسونی « Order of Malta».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « هنری کیسینجر » نیز فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » نیز می باشد.
جرج سوروس (George Soros)
جرج سوروس یک سیاستمدار، دلال ارز و تاجر مشهور مجاری الاصل آمریکایی است که نقش مهمی در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان داشته است. وی رییس « بنیاد سوروس » و « موسسه ی جامعه باز » می باشد(159) و نقش بزرگی در حمایت از کودتاهای مخملی همچون « انقلاب گل میخک گرجستان »، « انقلاب نارنجی اوکراین » و « انقلاب گل رز قرقیزستان » بازی کرده است.(160) وی همچنین از طریق « بنیاد سوروس »، نقش مهمی در « اغتشاشات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1389 هجری شمسی جمهوری اسلامی ایران » ایفا نموده بود.(161)
اما نکته ی مهم این که « جرج سوروس » نیز همچون دوست صمیمی اش « روپرت مردوخ »، یک فراماسون بوده و در گروه های مرتبط با فراماسونری و ایلومیناتی همچون « شورای روابط خارجی آمریکا : CFR » و گروه ماسونی « Bilderberg » عضویت دارد:(162)
« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و عضو گروه ماسونی (CFR).
« جرج سوروس » فعال اقتصادی و سیاستمدار معروف آمریکایی و رییس بنیادهای فتنه گر « موسسه ی جامعه ی باز » و « بنیاد سوروس » عضو گروه ماسونی « بیلدربرگ » می باشد.
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « جرج سوروس » نیز یکی دیگر از مهره های دجال آخرالزمان (فراماسونری) می باشد.
ژوزف رتزینگر ملقب به پاپ بندیکت شانزدهم (Pope Benedict XVI)
در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به صورت مفصل پیرامون ارتباط واتیکان با فراماسونری، و نفوذ این تشکیلات شیطانی در رهبری کاتولیک های جهان سخن گفته شد.(163) همچنین در همان مقاله پیرامون سوابق سیاه رهبر فعلی کاتولیک های جهان و عضویت وی در یک سازمان وابسته به نازی ها با عنوان « سازمان جوانان هیتلری » در دوران نوجوانی سخن به میان رفت و پیشینه ی مواضع صهیونیستی « ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » مورد اشاره قرار گرفت:(164)
« ژوزف رتزینگر » ملقب به « پاپ بندیکت شانزدهم » در لباس رهبر کاتولیک های جهان (تصویر وسط) و در لباس فرم یک گروه وابسته به نازی با عنوان « سازمان جوانان هیتلری »در سنین نوجوانی (تصویر راست) و در حین سلام نازی (تصویر چپ)!
البته فتنه گری های « پاپ بندیکت شانزدهم » تنها اختصاص به دوره ی نوجوانی اش نداشته است؛ بلکه در سنین کهولت و در کسوت « پاپ » نیز اظهارات توهین آمیز و جنگ افروزانه ای علیه دین مبین اسلام ایراد نموده است.(165)
اما نکته ی جالب توجه اینکه « پاپ بندیکت شانزدهم » نیز در جوامع مخفی عضویت داشته و عضو گروه شیطانی و ماسونی « Order of Malta » می باشد. وی عضویت در این گروه ماسونی را از سال 1999 میلادی در کارنامه ی خود دارد:(166)
عضویت « پاپ بندیکت شانزدهم » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، حتی « پاپ بندیکت شانزدهم » رهبر فعلی کاتولیک های جهان نیز یک فراماسون و عضو گروه شیطانی « Order of Malta » می باشد.
تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama)
تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) یا دالایی لاما (Dalai Lama) رهبر بودایی های جهان است که از زمان اشغال « تبت » توسط « چین » در خارج از سرزمین « تبت » به سر می برد.(167) وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی همچون « امام خمینی (رحمة الله علیه) »، « مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده(168) و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.
اما جالب است بدانیم که « دالایی لاما » که از دوران کودکی از « تبت » خارج شده است، خود یک فراماسون و عضو گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta » می باشد:(169)
« تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso) » یا « دالایی لاما (Dalai Lama) » رهبر « بودایی ها » ی جهان.
شواهد عضویت « دالایی لاما (ِDalai Lama) » به همراه « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی « Order of Malta » به زبان اسپانیولی.
شواهد عضویت « دالایی لاما (ِDalai Lama) » به همراه « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی « Order of Malta » ترجمه شده به زبان انگلیسی.
همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و عضو گروه ماسونی « Order of Malta » می باشد؛(170) اما به راستی رمز حمایت های « جهان ماسونی » از « دالایی لاما » و « آیین بودا » چیست؟ چرا فیلم هایی همچون « 7 سال در تبت » از سوی هالیوود ساخته شده و در آن به تمجید « بودایی ها » پرداخته می شود؟(171) چرا در فیلم « 2012 » این همه بر روی « آیین بودا » تأکید شده و این دین به عنوان دین پیشگویی کننده و مترقی معرفی گردیده و در هنگام بروز وقایع آخرالزمان، افتخار نواختن « طبل آخرالزمان » به « راهبان بودایی » سپرده می شود؟(172) چرا ...؟
نقش ویژه و مثبت « آیین بودا » و « راهبان بودایی » در فیلم آخرالزمانی « 2012 ».
البته این توطئه و دسیسه ی « فراماسونری دجال » و « جهان ماسونی » چندان عجیب و دور از ذهن نیست؛ زیرا هنگامی که « فراماسونری دجال » و اصحابش در جهت محو و نابودی « ادیان الهی » همت گماشته اند، می بایست یک نسخه ی جعلی و یک دین و آیین غیر الهی را جایگزین « ادیان الهی » نمایند تا بتوانند پاسخگوی فطرت دینی انسان ها باشند. در این میان، آیین « غیر الهی » و « از درون تهی بودیسم » می تواند به عنوان دین جعلی « ماسونی » عمل کند و عده ی زیادی از مردم را بفریبد!
البته این تنها یک حدس همراه با سوء ظن نیست، بلکه شواهد مهمی در این رابطه وجود دارد. جمله ی زیر که از یک فایل سندی « Document » با عنوان « A Description of Satanism : توصیفی از شیطان پرستی » موجود در سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان (یکی از سایت های مهم شیطان پرستان) » نقل می شود، به لامذهبی « آیین بودا » اشاره می نماید:(173)
» Satanism is an atheist religion like Buddhism. Nothing to answer to other than the consequences of our actions. Satanist's do not believe in the existence of God, Angels, Heaven or Hell, The Devil, Satan, Evil Spirits, Good Spirits, Tooth fairies or Demons. ... «
ترجمه ی عبارات فوق، چنین است: « شیطان پرستی یک مذهب لامذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچکس نداریم. شیطان پرستان اعتقادی به وجود خدا، فرشتگان، بهشت و جهنم، ابلیس، اهریمن، ارواح شیطانی، ارواح خوب، جن، دیو و ... ندارند. »(174)
بیان الحادی (Atheistic) بودن آیین « بودیسم (بودایی) » از زبان سایت « Church of Satan : کلیسای شیطان ».
بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، « دالایی لاما » نیز یک فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می نماید. وظیفه ی مهمی که از سوی « فراماسونری دجال » و اصحابش بر عهده ی « دالایی لاما » و آیین منحرف « بودا » گذاشته شده است، عرضه و ارایه ی یک دین جعلی و غیر الهی به مردم آخرالزمان است تا این « دین جعلی » بتواند خلاء ناشی از کنار گذاشتن « ادیان الهی را پر کند.
سایر چهره ها
علاوه بر مواردی که در این مقاله ذکر شد، افراد سرشناس دیگری نیز عضو گروه های ماسونی بودند که از مهمترین آن ها می توان به « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان و عضو گروه ماسونی « Bilderberg »،(175) « دیوید کامرون » نخست وزیر یهودی الاصل فعلی انگلستان و عضو گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club » اشاره کرد:(176)
عضویت « گوردون براون » نخست وزیر سابق انگلستان در گروه ماسونی « بیلدربرگ ».
تصویری کمیاب از عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(177)
عضویت « دیوید کامرون » نخست وزیر فعلی یهودی الاصل انگلیسی در گروه ماسونی و شیطانی « Bullingdon Club ».(178)
« Bullingdon Club »: گروه ماسونی با تعالیمی شیطانی که مشابهت های بسیاری با گروه ماسونی و شیطانی « Skull & Bones » در آمریکا دارد.(179)
البته علاوه بر موارد ذکر شده، باید به خاندان های مهمی اشاره کرد که در گروه های متعدد ماسونی عضویت دارند. از مهمترین این خانواده ها می توان به خانواده های « بوش » و « راکفلر » اشاره نمود.(180) جالب این که اعضای این خانواده ها علاوه بر عضویت در گروه های ماسونی همچون « Skull & Bones »(181) و « Bilderberg »،(182) به صورت همزمان در گروه ماسونی « Order of Malta » عضویت دارند:(183)
عضویت خانواده های « بوش » و « راکفلر » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of Malta ».
البته افراد مشهور دیگری نیز در گروه های ماسونی مختلف فعالیت دارند که به دلیل پرهیز از طولانی شدن بحث، از ذکر آن ها خودداری می نماییم.
با توجه به مسایل فوق، به نظر می رسد که گروه ماسونی « Order of Malta » نقش هماهنگ کننده را در بین گروه های ماسونی مختلف بازی کرده و حتی خانواده های ماسونی « بوش » و « راکفلر » و افرادی همچون « ملکه الیزابت دوم انگلستان »، « وینستون چرچیل »، « هنری کیسینجر » و ... را که در گروه های ماسونی دیگر همچون « Skull & Bones »، « لژهای مختلف فراماسونری »، « بیلدربرگ » و ... عضویت دارند، گرد هم آورده و به صورت منظم و سازمان یافته، در اختیار منافع و اهداف دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری) قرار می دهد.
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری جهانی)
با توجه به مطالبی که تاکنون در قالب مقالات « فراماسونری: دجال آخرالزمان »، « فراماسونری جهانی (دجال آخرالزمان) کدام مهره ی خود را در آمریکا به قدرت می رساند؟ »، فیلم مستند « ظهور (The Arrivals) » و مقاله ی حاضر خدمت خوانندگان محترم وبسایت ارایه گردید، عزیزان دریافته اند که فراماسونری جهانی یا همان دجال احتمالی آخرالزمان بر همه شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دنیا سیطره یافته است. این تسلط شیطانی دجال، ابعاد جهانی داشته و تمامی سرزمین های دنیا را تحت فرمان خود درآورده است.
به جرأت می توان گفت که به جز یک استثناء، در تمامی نقاط دنیا، دجال آخرالزمان (فراماسونری جهانی) حکومت می کند و این موجود خبیث به فساد در تمامی سرزمین ها مشغول است. متأسفانه در این میان هیچ تفاوتی بین کشورهای ثروتمند و فقیر، شرقی و غربی و ... وجود ندارد و همه ی این کشورها حتی عمده ی کشورهای اسلامی نیز تحت سیطره ی دجال قرار دارند. در واقع به واسطه ی فعالیت های شیطانی اصحاب دجال، شرایط جهان در حال حاضر، مطابق این عبارت مبارک از « دعای عهد » می باشد: « ... ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس ... : فساد در دریا و خشکی به علت اعمال انسان ها آشکار است ».(184)
در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » به تفصیل پیرامون شباهت های « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی سخن گفته شد و خوانندگان محترم می توانند برای مشاهده ی آن به مقاله ی مذکور مراجعه کنند.(185)
شباهت بسیار زیاد تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » با « دجال آخرالزمان » روایات اسلامی: بسیاری از توصیفات روایات پیرامون « دجال آخرالزمان » همچون « یک چشم بودن »، « درخشیدن چشم دجال »، « ریشه ی یهودی دجال »، « عمر بسیار طولانی و قدمت دجال »، « سوء استفاده ی دجال از نام مسیح (علیه السلام) »، « ماهیت مردانه ی دجال »، « محل خروج و فتنه ی دجال »، « محل مرگ دجال »، « پیروان دجال »، « پهنه ی عملیاتی دجال »، « ثروت و قدرت دجال »، « ادعای نبوت و خدایی از سوی دجال » و ... با واقعیات موجود پیرامون « فراماسونری جهانی » مطابقت دارد. (رجوع شود به مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان »)(186)
نکته ی جالب اینکه توصیف روایات اسلامی در خصوص دجال و انطباق این توصیفات بر « فراماسونری جهانی » به قدری دقیق و اعجاب آور است که انسان را به شگفتی وامی دارد. برای مثال، تأکید روایات بر این که چشم باقیمانده در صورت دجال یک چشم، « چشم چپ » وی است، به طرز اعجاب آوری با ویژگی های فراماسونری جهانی و یکی از معروفترین نمادهای آن یعنی نماد « چشم جهان بین : All Seeing Eye » مطابقت دارد! (187) حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:(188)
« ... عينه اليمنى ممسوحة و الأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ... »
« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »(189)
همانگونه که ملاحظه فرمودید، امام علی (علیه السلام)، دجال را فاقد چشم راست و واجد چشم چپ معرفی کرده اند؛ این مسئله، به صورت دقیقی بر نماد « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی منطبق می باشد. برای مثال به تصاویر زیر ملاحظه فرمایید:
تصاویر مختلفی از « چشم جهان بین : All Seeing Eye » یکی از معروفترین نمادهای ماسونی.
اگر مجدداً نگاه دقیقی به تصاویر فوق بیندازیم، با توجه به « فرم پلک » و « جهت گیری ابرو » در نماد های « چشم جهان بین » و « هرم و چشم » ماسونی، به راحتی درمی یابیم که چشم به نمایش درآمده در این نمادهای ماسونی، همان « چشم چپ » است و این مسئله با توصیف روایات در این زمینه مطابقت دارد:
« چشم جهان بین » موجود در پشت « اسکناس 1 دلاری آمریکا » (تصویر راست) و « بازسازی » همان « چشم جهان بین » در صورت یک انسان (تصویر چپ): توجه فرمایید که در « تصویر چپ » یا همان « صورت بازسازی شده »، « چشم جهان بین » اصلی که بر روی « دلار آمریکا » نیز می توان آن را ملاحظه کرد، بر « چشم چپ » انسان انطباق دارد (تصویر سبز رنگ) و « معکوس چشم جهان بین » (تصویر سیاه و سفید) بر « چشم راست » انسان منطبق است. بدین ترتیب « چشم چپ » بودن « چشم جهان بین » فراماسونری نیز بر توصیف روایات پیرامون « یک چشم بودن » و « واجد چشم چپ بودن » دجال نیز انطباق دارد
البته همانگونه که ذکر گردید، شباهت « فراماسونری » به « دجال آخرالزمان » بسیار بیشتر از مواردی است که ذکر شد و خوانندگان محترم می توانند این مسئله را به صورت مفصل در مقاله ی « فراماسونری: دجال آخرالزمان » مطالعه فرمایند.(190)
اما دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) چگونه به این سیطره ی جهانی دست یافت؟
از ابتدای خلقت آدم، شیطان کینه ی بشر را در دل پروراند و به دنبال سرپیچی از دستور خداوند متعال و رانده شدن از درگاه الهی، با خود عهد کرد تا پایان مهلتی که از خداوند متعال دریافت کرده بود، به فریب، انحراف و انحطاط نسل بشر بپردازد و جمع کثیری از انسان ها را (بجز افراد مومن) با خود به قعر جهنم بکشاند.(191)
در جهت نیل به این مقصود، همانگونه که اعمال خیر به دو دسته ی فردی و اجتماعی تقسیم می شدند، شیطان و اصحابش نیز به دو صورت فردی و اجتماعی (سازمان یافته) به اغواء و تباهی بشر همت گماشتند. بدین ترتیب، شیطان و یارانش علاوه بر وسوسه و فریب فرد فرد انسان ها، به صورت جمعی و سازمان یافته نیز به انحراف و به فساد کشیدن جوامع پرداختند.
اولین مکانی که شیطان در آن به صورت سازماندهی شده به انحراف جوامع پرداخت، سرزمین « بابل » در جنوب بغداد (پایتخت فعلی عراق) بود.(192) جایی که شیطان باعث رواج « بت پرستی » و سحر و جادو در میان مردم شد و پایه های تولد « دجال (فراماسونری) » نیز از سرزمین بابل شکل گرفت. همین سرزمین نیز خاستگاه پادشاهان شیطان صفتی چون نمرود بوده و « برج بابل » معروف و مورد علاقه ی فراماسون های امروز نیز در این سرزمین ریشه دارد. سرزمین « بابل » اولین مکانی بوده است که بشر در آن به بت پرستی پرداخت؛(193) به همین دلیل است که فراماسون ها در قرن حاضر نیز سرزمین « بابل » را مقدس می دانند:(194)
اعتقاد فراماسون ها به مقدس بودن شهر شیطانی « بابل ».
شهر شیطانی « بابل » در تمام ادیان الهی از جمله دین مبین اسلام مورد لعن و نفرین قرار گرفته است(195) و حتی معصومین (علیه السلام) نیز این شهر را نفرین شده نامیدند و نمازگزاردن در این شهر را مکروه دانستند(196) که این مسئله نیز بر شیطانی بودن بابل نیز صحه می گذارد.
در زمان باستان در بین النهرین، حضرت نوح (علیه السلام) برای ارشاد اقوام سومری و حضرت ابراهیم (علیه السلام) برای ارشاد اقوام بابلی مبعوث گردیدند و مورد آزار و اذیت اصحاب شیطان واقع شدند.(197) در واقع می توان این دو بزرگوار را اولین پیامبران اولوالعزمی دانست که علیه دجال و تعالیم شیطانی به مبارزه برخاستند.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، درباره ی دجال فرمودند:(198)
« إنه لم يكن نبي بعد نوح إلا و قد أنذر قومه الدجال، و إني أنذركموه ... »
« هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »
با دقت در حدیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی در زمان حضرت نوح (علیه السلام) نیز مطرح بوده است.(199) این مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (علیه السلام) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (علیه السلام) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.(200)
اما تعالیم شیطانی پایه گذار دجال، در بابل محصور نماند و توسط « مهاجران بین النهرینی »، کم کم وارد « مصر باستان » شد(201) و « مصر باستان » به عنوان دومین و مهمترین پایگاه تعالیم شیطانی و ماسونی معرفی گردید:(202)
انتقال تعالیم ماسونی و شیطانی از « بابل » به « مصر باستان ».
« مصر باستان » به عنوان عظیم ترین پایگاه تعالیم شیطانی در قرون باستان شناخته می شود. در این سرزمین، « فرعون » یعنی پادشاه به عنوان « پسر خدا » معرفی شده و بناهای مرتفع و عظیمی برای پرستش بت ها و الهه های متعدد شیطانی برپا گردیدند و به واسطه ی قدرت نظامی و سیاسی حکام مصر، حکومت آنان برای مدتی طولانی برقرار بود.(203)
اما اتفاقی مهم، تغییراتی در سرنوشت دجال ایجاد کرد. حضرت یوسف (علیه السلام) فرزند حضرت یعقوب (علیه السلام) که در سرزمین کنعان زندگی می کرد، به واسطه ی حسد برادرانش در چاهی زندانی شد. یک کاروان که از کنعان عبور می کرد، وی را از چاه آزاد کرده و با خود به « مصر باستان » برد. حضرت یوسف (علیه السلام) به عنوان برده ای در مصر فروخته شد و در کاخ عزیز مصر با نام « پوتیفار » به عنوان غلام به کار پرداخت. به واسطه ی زیبایی فوق العاده ی حضرت ی یوسف (علیه السلام)، « زلیخا » همسر عزیز مصر به وی دلبسته شد و از یوسف تقاضای ناروایی نمود؛ اما بنده ی پاک خدا و رسول الهی حضرت یوسف (علیه السلام)، این خواسته را رد کرد و به دنبال این تمرد و با دسیسه ی زلیخا به زندان افکنده شد. حضرت یوسف (علیه السلام) برای مدتی طولانی در زندان بود تا این که به واسطه ی تعبیر خواب « فرعون مصر » از زندان آزاد شد و به واسطه ی پیش بینی قحطی آینده ی مصر و مهار این قحطی، مقامی بلند یافت و عزیز مصر گردید. بعد از رسیدن به این مقام، پدر و برادران خود را از کنعان فراخواند و متعاقب این دیدار، بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب (علیه السلام)) در مصر ساکن شدند.(204)
بعد از وفات حضرت یوسف (علیه السلام) و ادغام بنی اسرائیل در جامعه ی مصر، کم کم شکوه و احترام بنی اسرائیل در مصر رو به افول نهاد و بنی اسرائیل به مرور زمان تحت ستم و ظلم دستگاه فرعونی قرار گرفتند.(205) در آن هنگام عده ای از بنی اسرائیل همچون سایر مصریان تعالیم شیطانی را فرا گرفتند و عده ای دیگر نیز بر دین خدا باقی ماندند. در اثر دعاها و التماس مومنین بنی اسرائیل، خداوند پیامبر خود حضرت موسی (علیه السلام) را از این قوم برانگیخت و وی را مأمور مقابله با فرعون و نجات قوم بنی اسرائیل نمود.(206) بنی اسرائیل به رهبری حضرت موسی شبانه از دریا گذشتند و از مصر گریختند و فرعون و لشکریانش در دریا هلاک گردیدند.(207) بدین ترتیب به لطف خدا بنی اسرائیل از ستم فرعون نجات یافتند.
اما تعداد زیادی از بنی اسرائیل که در زمان حضور در مصر ، تحت تأثیر تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان قرار گرفته بودند، بعد از خروج از مصر نیز به این تعالیم شیطانی متمایل شدند. هنگامی که آن ها به اولین قوم بت پرست رسیدند و آن ها را در حال پرستش بت ها مشاهده کردند، از حضرت موسی (علیه السلام) نیز خواستند بتی همچون بت آن ها برای پرستش بنی اسرائیل مهیا کند! که البته با نکوهش حضرت موسی (علیه السلام) و خداوند متعال مواجه شدند.(208) همچنین آن ها در ایام غیاب حضرت موسی (علیه السلام) و تنها به دنبال 10 روز تأخیر در بازگشت ایشان، از سامری ملعون پیروی کرده و مجدداً گوساله پرستی اختیار نمودند!(209)
به هر حال تا زمانی که حضرت موسی (علیه السلام) زنده بودند، بنی اسرائیل جرأت تخطی و انحراف از حق را نداشتند، اما بعد از رحلت حضرت موسی (علیه السلام)، انحراف مجدد بنی اسرائیل شروع شد و به تدریج افزایش یافت.
لازم به ذکر است که پیامبر اولوالعزم حضرت موسی (علیه السلام) نیز در سراسر عمر مبارکشان، به مبارزه علیه « دجال » و تعالیم شیطانی و ماسونی « مصر باستان » پرداختند و بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر نیز، با جهل آنان و تمایل این قوم برای پیروی از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان مقابله نمودند.
اما همانگونه که ذکر گردید، با گذشت زمان و پس از رحلت حضرت موسی (علیه السلام)، بنی اسرائیل از تعالیم شیطانی و ماسونی مصر باستان تبعیت نمودند و تعالیم کفرآلود ملل مجاور همچون کنعانیان باستان را نیز به تعالیم ماسونی و شیطانی مصری افزوده و آن را به صورت تعالیم ماسونی « کابالا (Kabbalah, Qabalah, Cabala) » درآوردند و به شکل صد برابر مهلک تر و کفرآمیزتر از تعالیم مصر باستان، آن را رواج دادند.(210) بدین ترتیب، « دجال » که ابتدا در « بابل » کار خود را شروع کرده بود، در منزل دوم خود « مصر باستان » سکنا یافت و سپس به میان « بنی اسرائیل » رفت و منزل سوم خود را در میان آنان بنا نهاد و به صورت تعالیم « کابالا » رخ نمود!
کابالا در بین « بنی اسرائیل » بسیار رواج یافت و محبوب گردید تا اینکه نوبت به حکومت دو پیامبر الهی حضرت داوود (علیه السلام) و حضرت سلیمان (علیه السلام) رسید و این دو بزرگوار امپراطوری باشکوهی را در خاورمیانه تشکیل دادند و به اجرای فرامین الهی پرداختند.(211) حضرت سلیمان (علیه السلام)همچنین مسجدالاقصی را که قرن ها قبل توسط اجداد مبارکشان حضرت آدم (علیه السلام) و حضرت ابراهیم (علیه السلام) در « اورشلیم » یا « بیت المقدس » ساخته شده بود، تجدید بنا نمودند.(212)
در زمان حضرت سلیمان (علیه السلام)سحر و جادوگری بسیار رواج داشت؛ ایشان به همین دلیل به مبارزه ی جدی با سحر و جادوگری پرداختند و کتب و وسایل جادوگران را توقیف نمودند.(213)
پس از رحلت حضرت سلیمان (علیه السلام)، ساحران و اصحاب شیطان به تخریب وجهه ی ایشان پرداختند و حضرت سلیمان (علیه السلام) را « جادوگر بزرگ » نامیدند. این پیروان شیطان، تورات را مورد دستکاری قرار دادند و در آن، حضرت سلیمان (علیه السلام) را بت پرست خواندند!(214) همچنین جادوگران و یهودیان پیرو شیطان در قرن ها بعد، معبدی شیطانی و سرشار از نمادهای کفر بنیان نهادند و آن معبد را به حضرت سلیمان (علیه السلام) نسبت دادند؛ حال آن که پیامبر بزرگ الهی حضرت سلیمان (علیه السلام) به تجدید بنای مسجدالاقصی پرداخته بودند و همچون اجداد مبارکشان مسجد ساز بودند، نه معبد ساز!(215)
بعد از حضرت سلیمان (علیه السلام) مجدداً دوران تاریک بنی اسراییل شروع شد و در ابتدا حکمرانان یهودی فاسد متعددی بر بنی اسراییل مسلط شدند و پس از آن نیز « بخت النصر » پادشاه « بابل » بر بنی اسراییل تاخت و آن ها را به عنوان اسیر به « بابل » برد که این اسرا در زمان تسلط « کوروش هخامنشی » به « اورشلیم » بازگردانده شدند.(216)
باز هم کشمکش ها و دوره هایی از تسلط اقوام مختلف دیگر همچون ایرانی ها و یونانی ها ادامه داشت تا اینکه نهایتاً نوبت به رومیان رسید و آن ها اورشلیم را به تصرف خود درآوردند.(217) در این ایام حضرت عیسی (علیه السلام) برای انجام رسالت و مبارزه با تحریفات و انحرافات بنی اسرائیل، مبعوث گردیدند و به مبارزه با تعالیم شیطانی رایج در بین یهود و تعالیم « کابالا » که همان تعالیم دجال بود، پرداختند. اما یهود به مبارزه با آن حضرت پرداخته و تلاش کردند تا ایشان را به شهادت برسانند که به لطف خدا، ایشان از نظرها غایب شده و عروج فرمودند(218) تا به همراه مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) در آخرالزمان مجدداً ظاهر گردند.(219)
سال ها بعد یکی از امرای روم با عنوان « تیتوس رومی » مجدداً بر بنی اسراییل تاخت و کشتار و تخریب وسیعی در اورشلیم به راه انداخت.(220) از آن پس بنی اسرائیل تحت تسلط رومیان بودند تا اینکه در نزدیکی های ولادت پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، برخی از یهودیان که از پیشگویی های تورات اصلی در زمینه ی آخرین پیامبر خدا خبر داشتند، کم کم به عربستان مهاجرت کردند تا شاید پیامبر آخرالزمان از بین فرزندان آن ها زاده شود!!!(221) اما با مشاهده ی بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از نسل حضرت اسماعیل (علیه السلام)، به مقابله با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداختند و حتی ایشان را مسموم هم نمودند، اما به لطف خدا رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه یافت تا به دست ائمه ی معصومین (علیه السلام) برسد و این بزرگواران نیز به صورت جدی با تعالیم شیطانی رایج در عصر خود مبارزه نمودند. با این حال، برخی از روایات بر شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اثر سم یهود، تأکید می نمایند.(222)
اما در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، علیرغم تلاش های فراوان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان برای فرستادن سپاهی به منطقه ی « موته » به رهبری « اسامه » و در هم شکستن آخرین سد برای تصرف « بیت المقدس » و نابودی « دجال » و « اصحاب یهودی » وی،(223) با تلاش فراوان یهود و تعلل و کارشکنی های تعدادی از صحابه، سپاه از حرکت بازماند و تصرف قدس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میسر نگردید(224) و مرگ « دجال » و سرانجام کار یهود به آخرالزمان و به دست منجی آخرالزمان سپرده شد.
« بیت المقدس » در دوره ی « عمر بن خطاب » فتح گردید و یهودیان « بیت المقدس » تحت تسلط مسلمانان قرار گرفتند(225) و تعالیم شیطانی و ماسونی « کابالا » که « دجال » در آن زمان به این اسم (کابالا) به حیات خود ادامه می داد، به صورت مخفیانه توسط « کاهنان یهود » مورد استفاده قرار می گرفت.
از آن تاریخ به بعد، اوضاع کم و بیش به صورت یکنواخت پیش می رفت تا اینکه با کلید خوردن جنگ های صلیبی در سال 1095 میلادی، سرنوشت « دجال » که تا آن روز در قالب « کابالا » به حیات خود ادامه می داد، تغییر کرد.(226) جنگ های صلیبی حدود 200 سال طول کشید و در طی این مدت، « اورشلیم (بیت المقدس) » بارها بین مسلمانان و صلیبیان دست به دست شد تا اینکه در اتمام جنگ های صلیبی، مجدداً مسلمانان بر فلسطین مسلط شدند.(227)
در طی حکومت صلیبیان بر « بیت المقدس » دو گروه از شوالیه ها، در اورشلیم (بیت المقدس) حضوری گسترده داشتند که عبارت بودند از:(228)
1 - «شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » 2 - « شوالیه های معبد : Knights Templar »
«شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » در طی مدت حضور خود در فلسطین، به پذیرایی از مسافران و زائران مسیحی اورشلیم مشغول بودند و گروه بزرگی از شوالیه های ساکن اورشلیم را تشکیل می دادند.(229)
اما گروهی دیگر از شوالیه های صلیبی که « شوالیه های معبد : Knights Templar » نام داشتند و مأمور محافظت از « منطقه ی منتسب به معبد موهوم سلیمان » در اراضی موجود در منطقه ی « قبة الصخره » بودند،(230) به تدریج تعالیم ماسونی و شیطانی « کابالا » را از « کاهنان یهودی کابالیست » اورشلیم آموختند.(231)
اما سرنوشتی شوم در انتظار هر دو گروه « شوالیه های معبد : Knights Templar » و «شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » بود و این گروه ها به عنوان کانونی قوی برای مهمان نوازی و اجرای فرامین « دجال »، ظاهر شدند.
پس از بازگشت « شوالیه های معبد : Knights Templar » به اروپا، آنان « کابالا » را از دخمه های سری یهود در خاورمیانه، خارج کرده و این تعالیم را با خود به اروپا بردند و بدین ترتیب « دجال » خانه ای جدید برای خود یافت. در اروپا، مردم و کلیسای آن زمان که هنوز تحت نفوذ جدی تعالیم شیطانی قرار نداشتند، به مخالفت با « شوالیه های معبد » پرداختند و متعاقب آن، تعداد زیادی از « شوالیه های معبد » اعدام شدند.(232) بازماندگان « شوالیه های معبد » که جان خود را در خطر می دیدند، به اسکاتلند که پادشاه آن با « پاپ » و « واتیکان » مخالف بود رفتند و در آن دیار، محلی برای اجتماع خود تدارک دیدند که « لژ وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » نام داشت و امروزه از آن با عنوان « قدیمی ترین لژ رسمی فراماسونری » یاد می شود.(233)
به موازات انحراف « شوالیه های معبد »، گروه « شوالیه های مهمان نواز : Knights Hospitaller » که نام دیگرشان نیز « شوالیه های سنت جان اورشلیم : Order of St. John of Jerusalem » بود، کم کم منحرف شدند و بعدها گروه های ماسونی « Order of St. John of Jerusalem » و « Order of Malta » را تشکیل دادند.(234)
اما همانگونه که ذکر کردیم، به واسطه ی « شوالیه های معبد »، « دجال » خانه ای جدید یافت و در اروپا و کشور « اسکاتلند » ساکن شد و از آن به بعد با عنوان جدید « فراماسونری » به حیات خود ادامه داد.
درباره ی این نام (فراماسونری) گرچه احتمالات مختلف و متعددی بیان شده است و عده ای نام آن را به « بنایان » و « معماران » قرون اخیر که در اروپا فعالیت های صنفی داشتند، نسبت می دهند!(235)، اما بهترین و مناسب ترین توضیح چنین است: « Free » در زبان انگلیسی به معنای « آزاد » و « Mason » به معنای « بنّا » است. بنابراین معنای تحت اللفظی « Freemason » می شود: « بنّای آزاد ». اما این « بنّاها » چه « بنا » و ساختمانی را می خواهند بسازند؟
واضح است! آن ها قصد دارند « معبد موهوم سلیمان » را که « کاهنان کابالیست » و « جادوگران یهود » ساختند و به دروغ به « حضرت سلیمان (علیه السلام) » نسبت دادند و این پیامبر خدا را نعوذ بالله جادوگر، بت پرست و ماسون اعظم خواندند، مجدداً بنا کنند و چون برای این کار پولی دریافت نمی کنند، خود را « بنّای آزاد » یا « Freemason » نامیده اند!!! البته حضور افرادی با تخصص گوناگون همچون پزشک، مهندس، معمار، سیاستمدار و ... از اولین روزهای تأسیس فراماسونری تا به امروز نیز نشان می دهد که « فراماسونری » هیچ ارتباطی با « صنف بنّایان و معماران » نداشته است!
اما « فراماسونری » یا همان « دجال احتمالی آخرالزمان » در آخرین لباس خود! برای مدت ها در « اسکاتلند » محبوس ماند که البته این حبس، انسان را به یاد حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می اندازد که ایشان ذکر می کنند دجال برای مدت ها در یک جزیره محبوس می گردد(236) که با توجه به وضعیت جغرافیایی « اسکاتلند » و جزیره ی « بریتانیا »، توصیف روایات به ذهن متبادر می گردد.(237) چرا که « فراماسونری » نیز برای در امان ماندن از اعتقادات مذهبی مردم سایر نقاط اروپا، مجبور شد تا مدت های طولانی در « اسکاتلند » محبوس بماند.
اما با تلاش ها و دسایس فراماسونری در سایر نقاط اروپا و رواج پروتستانتیزم در این قاره و به واسطه ی نفوذ این تشکیلات شیطانی و نفوذ فراماسونری در واتیکان، سرانجام زمینه ی انتشار فراماسونری در اروپا فراهم گردید تا اینکه این تشکیلات شیطانی موفق شد در حوالی قرون 17 و 18 میلادی در اروپا انتشار یابد.(238)
با پیروزی انقلاب کبیر فرانسه و استقلال آمریکا در قرن 18 به وسیله ی ماسون ها، فراماسونری خود را به عنوان یک تشکیلات قدرتمند معرفی نمود.(239) با اعلان استقلال آمریکا، این کشور که در قاره ای جدید و به دور از هیاهوی اروپا و آسیا تشکیل شده بود، به سرعت و مطابق برنامه های از پیش تعیین شده ی فراماسونری، رشد نمود و کم کم خود را به عنوان قدرتمندترین بازوی فراماسونری معرفی نمود.(240)
در اروپا نیز کشورها یکی پس از دیگری به دست سیاستمداران فراماسون افتادند و به موازات این پیشرفت سیاسی فراماسونری، در قرن 19 نیز اندیشمندان ماسونی همچون « مارکس »، انواع « ایسم ها » اعم از « مارکسیسم »، « اومانیسم » و ... را برای مبارزه با ادیان الهی طرح ریزی کردند(241) تا اذهان ملل را نیز تحت اختیار خود درآورند و سلایق مختلف را پوشش دهند و به زعم آن ها هر اعتقادی بجز اعتقاد الهی بر اذهان جاری باشد.
« دجال » در لباس فراماسونری بر تمام اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین مسلط شد و آفریقا و آسیا و اقیانوسیه را نیز از طریق لشکرکشی های دولت های ماسونی اروپا تحت سیطره ی خود درآورد. در این حین تعدادی از ماسون ها بر سر رهبری این جریان به جنگ مشغول شدند که حاصل آن ها جنگ های جهانی اول و دوم بود که طرفین آن ها فراماسون بوده و رهبری امپراطوری جهانی ماسونی را خواستار بودند(242) و در این میان آمریکا که جریان اصلی فراماسونری، از ابتدا بر روی آن سرمایه گذاری کرده بود، ماسون های نوپای آلمانی را از گردونه خارج نمود تا سیاستی کمابیش یکدست در فراماسونری حاکم بماند.
بعد از جنگ جهانی دوم، فراماسونری که برنامه هایش را هماهنگ و امکاناتش را مساعد و سیطره اش را جهانی می دید، در ابتدا « سازمان ملل متحد » را در سال 1945 میلادی با سرمایه ی خاندان ماسونی « راکفلر » بنیان نهاد تا « نظم نوین جهانی ضد خدایی » را با موفقیت تمام و تحت لوای یک سازمان بین المللی پیاده کند.(243) این سازمان از موقع تأسیس تا به امروز، هیچ فعالیتی بجز در راستای خدمت به کشورهای ماسونی و سرکوب کشورهای ضد ماسونی انجام نداده و حتی فعالیت های به ظاهر خیرخواهانه ی آن نیز در عمل به نفع کشورهای ماسونی بوده است.
فراماسون ها در گام آخر خود، « دولت ماسونی اسرائیل » را به عنوان آخرین بازوی فراماسونری تأسیس کردند تا در قلب « اورشلیم (بیت المقدس) » زمینه را برای ساخت معبد سلیمان و تأسیس امپراطوری شیطانی « دجال (فراماسونری) » آماده نماید و « دجال » را که به فراخور شرایط زمانه، از سرزمین مقدس « بیت المقدس » رانده شده و آواره ی اقصی نقاط اروپا و آمریکا شده بود، به خانه برگرداند تا بعد از برافراشتن « معبد موهوم اورشلیم » و پر کردن این معبد از نمادهای الحادی و شیطانی، برای همیشه حاکم جهان باشد.(244)
در این میان تلاش های ضعیف و پراکنده ی موحدان جهان نیز با شدت فراوان سرکوب می شد و در ظاهر امیدی برای رهایی مظلومان عالم وجود نداشت. در خاورمیانه نیز کشورهای منطقه تحت حکومت پادشاهان و امرا و روسای جمهور فراماسون اسماً مسلمان، اداره می شدند و ایران نیز تحت سیطره ی یک پادشاه فراماسون با عنوان « محمد رضا پهلوی » بود(245) و وی و وزرای فراماسون ایرانی نیز تمام و کمال در خدمت اهداف شیطانی « فراماسونری جهانی » بودند.(246)
در چنین فضایی، دنیا در تاریکی مطلق فرو رفته بود و صدای قهقه ی مستانه ی « دجال » و اصحابش برای آغاز امپراطوری جهانی شنیده می شد و فراماسونری جهانی می رفت تا 33 سال بعد از تأسیس اسرائیل (1947 میلادی)، ساخت « معبد موهوم سلیمان » و آغاز امپراطوری جهانی و شیطانی « دجال » را در سال 1980 میلادی جشن بگیرد. اما ..........
ا
ادامه مقالات : جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش اول
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید-بخش دوم ادامه دارد ... سه شنبه, 11 آبان 1389
نوشته شده توسط Administrator
20دقيقه در شبكه سي بي اس رهبران جهان در نشست اقتصادي هفت كشور صنعتي، يا گروه7، مستقيما به دستورهاي بيلدربرگ پاسخ مي دادند. اين گروه- در بيانيه اي كه حتي پيش از گرد هم آمدن رهبران اين كشورها در شهر هاليفاكس1 در كانادا نوشته شده بود- خواستار ايجاد يك سازوكار مالي اضطراري شدند.
اين سازوكار توان كشورهاي فقير را در دريافت وام از صندوق بين المللي پول دو برابر مي كرد و به 50ميليارد دلار مي رساند. سقوط ارزش پزو، واحد پول مكزيك، در سال 1984، علتي بود كه معمولا براي ضرورت تشكيل اين صندوق بين المللي ورشكستگي عنوان مي شد. درخواست هاي بيلدربرگ، همان طور كه در بيانيه گروه7 ابراز شده بود، در جريان نشست 178 كشور عضو صندوق بين المللي پول در ماه سپتامبر در واشنگتن به طور رسمي تصويب شد. كلينتون مصرانه به مردم آمريكا اعلام كرد كه اين اقدام تأثيري بر ماليات پردازان آمريكايي نخواهد داشت. اما ايالات متحده 20درصد مبلغي را كه كشورهاي عضو تحت عنوان «حق برداشت مخصوص» برمي دارند، ضمانت مي كند و بقيه را 177كشور ديگر عضو تضمين مي كنند. استفاده از صندوق بين المللي پول سابقه تاريخي دارد. در ماه مه 1983، بيلدربرگ در شهر مونته بلو، در ايالت كبك، در كانادا تشكيل جلسه داده بود. اعضاي گروه در خفا از ريگان قول گرفتند كه ظرف هشت سال 50ميليارددلار به كشورهاي جهان سوم و كمونيست فرستاده شود. اين وعده تحت عنوان «طرح بريدي2» اعلام شد. در آن زمان مانند اكنون، صندوق بين المللي پول مجراي انتقال دلارهاي حاصل از دريافت ماليات از آمريكايي ها به كشورهايي بود كه شرايط دريافت اعتبار را نداشتند. هدف از اعطاي اين اعتبارات حفاظت از سرمايه گذاري هاي بدون مخاطره و بسيار سودآور سرمايه گذاران بين المللي بود. مشكل بيلدربرگ با ميجر، نه فقط سابقه تاريخي داشت، بلكه نوعي معما بود. بيلدربرگ زمينه سقوط تاچر را در سال 1989 فراهم آورد، زيرا وي در برابر واگذاري كامل حاكميت انگليس به اتحاديه اروپا مقاومت مي كرد. در سال 1995، ميجر به همين دليل مورد غضب قرارگرفت. تا آن مقطع، ميجر مانند دست نشانده بيلدبرگ عمل مي كرد. وي نمي توانست به اندازه كافي و با سرعت كافي انگليس را وارد اتحاديه اروپا كند. ايجاد اتحاديه اروپا، اتحاديه آمريكا (نفتا3) و اتحاديه آسيا- اقيانوس آرام براي تحقق هدف بيلدربرگ، تقسيم جهان به سه منطقه بزرگ، حياتي است. اما موج خيزان ملي گرايي در ايالات متحده از اقيانوس اطلس گذشته بود و ميهن پرستان در انگليس با ورود به اتحاديه اروپا، به خصوص با پيشنهاد پول مشترك، بيشتر مخالفت مي كردند. نمايندگان مخالف در پارلمان نارضايتي خود را اعلام كردند. ميجر كه به كمك بيلدربرگ انتخاب شده بود تا تسليم انگليس را به اين ابردولت رهبري كند، زير اين فشار عقب نشست. وي گفت كه چه بسا انگليس با پول مشترك موافقت نكند، زيرا پول مشترك نمادي مهم از تسليم حاكميت و استقلال خواهد بود. بنابراين، همان بيلدربرگي كه ميجر را روي كار آورد، وي را برد. تاريخ اغلب تكرار مي شود، اما انسان به ندرت از آن مي آموزد. تاچر بيلدربرگ را لجن مال كرد: «اين گروه جهاني ناكام خواهد ماند» خاتم تاچر در گفت وگوي خصوصي با من، در پايان ماه ژوئن سال 1995، بيلدبرگ را محكوم و مسخره كرد. خانم تاچر گفت:«محكوم شدن در بيلدربرگ افتخار است. هركسي كه استقلال كشورش را واگذار كند...» صدايش خاموش شد و سرش را به نشانه انزجار تكان داد. خانم تاچر افزود:«آنها يك دسته پرفيس وافاده هستند.» اما ظاهراً او خوشبين بود كه هدف بيلدربرگ، براي تأسيس دولت جهاني تا سال 2002، ناكام مي ماند. خانم تاچر گفت:آنها گفتند:«كشور4 بودن بايد سركوب شود،اما نظم نوين جهاني هرگز شكل نمي گيرد.» خانم تاچر اين سخنان را پيش ازسخنراني خود درجمع اعضاي باشگاه ملي مطبوعات در واشنگتن، در 26ژوئن، خصوصي به من و يك مهمان ديگر گفت. خانم تاچر در سخنراني رسمي خود ابردولتي اتحاديه اروپا را رد كرد. وي گفت:«من قبول ندارم كه عملاً ديگر نبايد برخودمان حكمراني كنيم.» وي پول پيشنهادي مشترك را رد كرد، و اين درحالي بود كه رهبران اتحاديه اروپا در شهركن در فرانسه گردهم آمده بودند تا ضرب الاجل مربوط به يكـپارچگي پولي درسال 1999 را تعيين كنند. آنها در اجلاس كن تصميم گرفتند هر كشوري نام پول جديد را تلفيقي از اسم پول سنتي خود با پيشوند يورو تعيين كند. يوروپوند، يورو فرانك و غيره. خانم تاچر عليه «واگذاري اختيارات بيشتر به ديوان سالاري مستقر در بروكسل و دادگاه اروپا كه مي تواند آراي كشورمان را باطل كند» و كساني كه «حاكميت و استقلال ملي و كشور بودن را از بين مي برند.» هشدار داد. وي افزود:«ايجاد كشوري مركب از 15كشور كه به 13زبان صحبت مي كنند، اشتباه است. ابر دولت اروپايي يك امپراتوري است وامپراتوري فرو مي پاشد.» بين المللي گرايان كينه توزقدرت خود را نشان مي دهند وقتي ميجر ازرهبري حزب محافظه كار استعفا كرد و روز 4جولاي 1995 از نخست وزيري انگليس كنار رفت، دنيا شگفت زده شد، اما اين كار براي بيلدربرگ -يا من- تعجب آور نبود. بيلدربرگ كمتر از دو هفته قبل، درنشست بورگنستاك در سوئد، خواهان مجازات سياسي ميجر شده بود، زيرا به نظر مي رسيد وي در تعهد خود به واگذاري كامل استقلال انگليس به اتحاديه اروپا سست شده است. به شكل معماگونه اي، ميجر زماني جانشين خانم تاچر شد كه بيلدربرگ به همان دليل خواهان كناره گيري وي شده بود، يعني مقاومت در انقياد دربرابر اتحاديه اروپا. ميجر سالها ابزار بيلدربرگ و دست نشانده آن بود. اما موج جديد ملي گرايي، كه سال قبل از آن ايالات متحده را درنورديده بود، از اقيانوس اطلس گذشته و بسياري درپارلمان انگليس در برابر اتحاديه اروپا طغيان كرده بودند. ميجر كوشيده بود زيرا فشار ميهن پرستان انگليسي، از جمله افراد بسياري در پـارلمان و خانم تاچر، بين اين دو دسته رفتار متعادلي درپيش بگيرد. - راضي كردن بيلدربرگ و در عين حال آرام كردن طرفداران خود كه مي خواستند استقلال كشور را حفظ كنند. اما اين رفتار ديري نپاييد. حتي زماني كه بيلدربرگ برفراز كوه بورگنستاك تشكيل جلسه مي داد، ميجر مي گفت انگليس آمادگي آن را ندارد كه تا سال 2000 به پول مشترك اروپا بپيوندد و «شايد هرگز زمان مناسب آن پيدا نشود.» اين موضع خشنودي مخالفان اتحاديه اروپا در پارلمان انگليس را دربرداشت، زيرا دست برداشتن از پول ملي در ازاي پول جديد اتحاديه اروپا يكي از آخرين پرده هاي بزرگ واگذاري استقلال ملي است. همين براي بيلدربرگ كافي بود. دولت سايه جهان ريسماني را كه ميجر از آن آويزان بود، بريد و وي سقوط كرد. وقتي خانم تاچر و ساير مخالفان اتحاديه اروپا درحزب محافظه كار ميجر را زير فشار گذاشتند تا بيانيه اي را صادركند كه براساس آن انگليس اعلام مي كرد هرگزپول مشترك را نمي پـذيرد، ميجر كوشيد به اين ريسمان چنگ بزند و بار ديگر به آغوش بيلدربرگ بازگردد. وي از انتشار بيانيه خودداري كرد. بيلدربرگ بار ديگر ريسمان را انداخت و ميجر متوجه نشد. بيلدربرگ او را ساخت و به رغم سال ها فعاليت همچون دست نشانده اي وفادار، وي را از بين برد. اما دولت سايه جهان مجبور شد باتوجه به ديگر گزينه رهبري حزب، وي را ببخشد. تنها چالش گري كه پديدار شده بود، جان ردوود5، يكي از دنباله روان تاچر بود كه به شدت با واگذاري استقلال انگليس به اتحاديه اروپا مخالفت مي كرد. در نتيجه، گروه بيلدربرگ مجبور شد بار ديگر اين فرزند ناخلف را بپذيرد. با اين حال، اخبار بد بيشتري براي بيلدربرگ در راه بود: 89رأي ردوود و 12رأي دردسر بيشتري براي بيلدربرگ به همراه داشت. 218 رأي براي ميجر بسيار كم بود چون 230نفر بايد از وي حمايت مي كردند تا بتواند در ساختمان نخست وزيري انگليس، در شماره10 خيابان داونينگ، مستقر شود. يك سوم از اعضاي حزب محافظه كار ميجر در پارلمان با وي و يكپارچگي با اتحاديه اروپا مخالفت كردند. به رغم آنكه حزب محافظه كار در نظرسنجي ها 30امتياز از حزب كارگر عقب بود، قرار بود انتخابات تا آوريل 1997 برگزار شود. بسياري از اعضاي برجسته حزب كارگر مخالف پيوندهاي نزديك تر با اتحاديه اروپا بودند. اين نيز خبر بدي براي بيلدربرگ بود كه مي خواست دولت سايه جهان با بي خبري مردم تحقق پيدا كند و آنرا به بحث نگذارد. بيلدربرگ نمي تواند با ابزار دمكراتيك در نبرد افكار پيروز شود. اما در همان سال، هدف ديگر بيلدربرگ محقق شد و ال گور، معاون رئيس جمهور آمريكا، با ويكتور چرنوميردين، نخست وزير روسيه، قرارداد اكتشاف نفت به ارزش 15ميليارد دلار امضا كردند. براساس اين قرارداد، از ميادين نفتي ساحل جزيره ساخالين در شرق دور روسيه، كه زمان جنگ جهاني دوم از ژاپن گرفته شد، استفاده مي شد. شركت اگزان 15ميليارد دلار سرمايه گذاري كرد و شركت هاي ژاپني نيز در اين قرارداد سهيم بودند. از زمان تخريب ديوار برلين، بهره برداري از منابع طبيعي و نيروي كار بسيار ارزان روسيه در صدر دستور كار بيلدربرگ قرار داشت. ويرايش خلاقانه گزارش شبكه سي بي اس درباره اعضاي كميسيون سه جانبه هرگز انتظار نداشتم شبكه سي بي اس 20دقيقه- حدوداً به اندازه مصاحبه- در اخبار شبانگاهي در تاريخ2 مه1995 وقت در اختيارم قرار دهد، اما اميدوار بودم بيش از يك جمله پخش شود: «توطئه، تشكيل دولتي جهاني است كه در آن نخبگان بر كل جهان حكومت خواهند كرد و مردم عادي، بيشتر به دولت جهاني وفادار خواهند بود تا استان هاي خود، مانند ايالات متحده.» آنتوني ميسون6، خبرنگار شبكه سي بي اس، درباره كميسيون سه جانبه پرسيده بود. اما همه چيز به اتاق ويرايش شبكه بستگي داشت. مصاحبه زنده نبود، بلكه توليدي بود. آيا سي بي اس مي توانست جملات جالب تري را انتخاب كند؟ به نظر مي رسيد ميسون به خصوص به كادر رهبري مشترك كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ علاقه مند بود. بدون شك قبلاً چيزي در اين باره نشنيده بود. نقش راكفلر، كيسينجر و سايرين را در هر دو گروه توضيح دادم. از ميان گزارش هايي كه اعضاي كميسيون سه جانبه نوشته بودند، نقل قول هايي از ميسون خواندم كه در آن ايالات متحده به اتهام جامعه اي فردگرا محكوم شده بود، جامعه اي كه در آن به دشواري مي توان نخبگان را براي نقش هاي رهبري آماده كرد. درحالي كه به نظر مي رسيد اعضاي كميسيون سه جانبه نگران توانايي اليت و برگزيدگان موردنظر براي انتخاب شدن در حال و هواي جديد توده گرايي در آمريكا بودند، به ميسون خاطرنشان كردم كه آنها در گذشته در ارتباط با اعضاي خود موفق بوده اند. رؤساي جمهور كارتر، بوش و كلينتون همگي اعضاي كميسيون سه جانبه بودند و ساير اعضاي كميسيون مشاغل مهمي را در هر دولتي، صرف نظر از حزب پيروز، در اختيار دارند. اما تمام اين سخنان در اتاق ويرايش سي بي اس قطع شد. زبان مغز بزرگ بيلدربرگ بند آمد رويارويي من در ماه ژوئن 1995 با كيسينجر نشان مي دهد، غيرعضوها نبايد بدانند در نشست هاي سري بيلدربرگ چه گفته شده است. من گفتم: «دكتر كيسينجر، در نشست قبلي بيلدربرگ كه شركت كردم شنيدم كه يك اروپايي موسفيد با تحكم به شما گفت آمريكايي ها بايد بداند كمك به كشورهاي فقير به نفع خودشان بود.» چيزي نمانده بود نوشيدني كيسينجر از دستش بيفتد، دهانش بازماند و احتمالا براي نخستين بار در زندگي، زبانش بند آمد. روزنامه نگاران ديگر، كه در خلال سال ها اخبار كيسينجر را پيگيري كرده بودند، بعدا گفتند هرگز نديده بودند او وقار خود را از دست بدهد. كيسينجر وقتي به اين كشور آمد پسر جواني بود، اما همواره لهجه غليظ آلماني خود را حفظ كرد. بالاخره صدايش را بازيافت، اما به مدت كوتاهي لهجه اش را فراموش كرد. كيسينجر با انگليسي واضح گفت: «نمي گويم چنين چيزي رخ نداد؛ در اين نشست ها مطالب زيادي گفته مي شود...» صدايش تدريجا ضعيف و نگراني در چشمهايش آشكار شد. اطلاعات بيشتري درباره اتفاقات نشست بيلدربرگ، به وي دادم كه از ناراحتي به خود مي پيچيد و چشمانش مرتب منبسط و منقبض مي شد. من گفتم: «در واقع، بيلدربرگ به آن اندازه كه با شما مهربان بوده است، با من نبوده است. مرا دعوت نمي كنند و گاهي اوقات قدري مهمان نواز نيستند.» كيسينجر پچ پچ كنان گفت: «مي دانم.» لهجه آلماني اش را بازيافته بود، اما همچنان مرموز به نظر مي رسيد. گفتم: «طبق معمول امسال هم بار ديگر با شما در بيلدربرگ خواهم بود.» كيسينجر پچ پچ كنان گفت: «مي دانم.» ولي مشتاق به نظر نمي رسيد. رسانه هاي بزرگ به حقيقت دست نمي يابند در خلال سال ها، سرپوش گذاشتن رسانه هاي جريان غالب هميشه اين سؤال را به ذهن من متبادر كرده است: آيا اعضاي رسانه هاي جريان غالب فقط احمق و بي لياقت هستند يا خود بخشي از اين توطئه هستند؟ روز دوشنبه 22 مه 1995، يك اطلاعيه مطبوعاتي براي تمام رسانه هاي عمده ايالات متحده فرستادم و يكي از مهم ترين نشست هاي سال را به آنها اطلاع دادم- نشست ساليانه سري بيلدربرگ. البته از آن بي اطلاع نبودند. در سال 1995، گروه بيلدربرگ در روزهاي 11-8 ژوئن در شهر بورگنستاك در سوئيس تشكيل جلسه داد. نمايندگان رسانه هاي جريان غالب جزو شركت كنندگان بودند. همين رسانه ها درباره آنچه در اين نشست سري گفته مي شد، چيزي نگفتند. آن سال مانند سال هاي قبل، يكي از بزرگ ترين غول هاي رسانه هاي آمريكا- كاترين گراهام از شركت واشنگتن پست- در اين نشست شركت كرد. من هم شركت كردم. خانم گراهام دعوت شده بود؛ من، نه. بنابراين همراه با اطلاعيه خبري كه براي واشنگتن پست فرستادم، از خانم گراهام خواستم با مصاحبه درباره گروه بيلدربرگ موافقت كند. اين متن نامه من است: 22 ژوئن، 1995 كاترين گراهام رئيس هيئت مديره، كميته اجرايي شركت واشنگتن پست واشنگتن دي سي خانم گراهام گرامي، بيش از ده سال است كه همراه شما در نشست هاي كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ شركت كرده ام، اما هرگز درباره نشست هاي بيلدربرگ در واشنگتن پست نخوانده ام و نيز اخبار اعضاي كميسيون سه جانبه بايد به تاييد خودشان برسد. (شما دعوت شديد؛ من، قطعا نه). من كه 20 سال را با روزنامه سپري كرده ام- از جمله واشنگتن ديلي نيوز، ريچموند تايمز- ديسپچ و اكران بيكن جورنال- براساس هيچ كدام از معيارهاي روزنامه نگاري كه آموخته ام، سرپوش گذاشتن واشنگتن پست بر گروه بيلدربرگ را نمي توانم بپذيرم. آيا اين حقيقت را كه شما و ساير مسئولان بلندپايه نيويورك تايمز، واشنگتن پست و لس آنجلس تايمز، نشريات خبري و سايرين در حوزه روزنامه نگاري با سوگند سكوت- قول به برملا نكردن چيزي- در اين نشست ها شركت مي كنيد، مي توان به چيزي جز يك توطئه تفسير كرد؟ آيا چنين قولي خودفروشي روزنامه نگاري نيست، شبيه خبرنگاري كه پيش از آنكه خبرش را درباره شوراي شهر به گروه شهري روزنامه اش بفرستد، آن را به تاييد شهردار برساند؟ حتي اگر باور كنيد كه گروه بيلدربرگ و كميسيون سه جانبه سازمان هاي نيكوكاري هستند كه به حل مشكلات جهان كمك مي كنند- و ما مردم عادي بايد سپاسگزارشان باشيم- آيا چيزي عوض شود؟ مسلما اگر 120نفر از ستارگان برجسته سينماي جهان يا بازيكنان بزرگ فوتبال يا رهبران شبه نظاميان سه روز پشت درهاي بسته و با حضور نگهبان ها تشكيل جلسه مي دادند، واشنگتن پست و ساير روزنامه ها تلاش هاي مجدانه اي به عمل مي آوردند تا اين رويداد را گزارش كنند. پس چگونه است كه وقتي 120نفر از قدرتمندترين سرمايه گزاران و رهبران سياسي جهان پشت درهاي محافظت شده ديدار مي كنند، هيچ كنجكاوي برانگيخته نمي شود؟ شما و من مي دانيم كه تصميم هايي كه آنها مي گيرند، بر زندگي آمريكايي ها و بيشتر مردم جهان تاثير مي گذارد. ماليات پردازان يارانه قابل توجهي براي برگزاري اين نشست ها مي دهند. آنها هزينه سنگين مسافرت مقامات بلندپايه كاخ سفيد و وزارت خانه شركت كننده را تامين مي كنند. (من بليت مسافرت آنها را ديده ام؛ آنها با دليجان نمي روند يا در مسافرخانه اقامت نمي كنند.) به مدت 20سال، زندگي ام را صرف جست وجو در خطوط خبري آسوشيتدپرس، يونايتدپرس اينترنشنال، نيويورك تايمز و لس آنجلس كردم. با اين حال، تا ماه مه 1975 كه به لابي آزادي و نشريه اسپات لايت پيوستم، اصلا از وجود بيلدربرگي ها خبر نداشتم. اعتقاد ندارم كه چنين رخدادهايي در يك سكوت خبري كامل اتفاق بيفتد. آيا اين كار جز يك توطئه رسانه اي براي خاموش كردن حقيقت است؟ رويارويي با تزوير و بي صداقتي فكري شما، سرپوش گذاشتن سنگدلانه و غيراخلاقي شما بر يكي از مهم ترين رخدادهاي روزگار ما به انسان حالت تهوع مي دهد. مايل هستم هفته آينده با شما مصاحبه و درباره نقش شما در اين توطئه صحبت كنم. براي تعيين قرار ملاقات با منشي شما تماس خواهم گرفت. ارادتمند
منبع: کیهان
1 Halifax 2 The Brady Plan 3 NAFTA North American Free Trade Agreement 4 Nationhood 5 John Redwood 6 Anthony Mason شنبه, 23 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
فراماسونری در خاورمیانه
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
فیلم ملک فهد به همراه صلیب(کلیک کنید)
عضویت « ملک عبدالله عربستان » در گروه ماسونی Order of the Bath.
« شريف حسين »، موسس خاندان پادشاهي اردن هاشمي.
عضویت « شریف حسین » موسس خاندان پادشاهی اردن در گروه ماسونی و شیطانی « Order of the Bath ».
عضویت « ملک حسین » شاه سابق اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
نامه اي كه در آن به ماسون بودن « ملك حسين » پادشاه سابق اردن اشاره شده است و به همين دليل از سوي يك نهاد ماسوني اسراييل مورد تقدير قرار گرفته است (این نامه در نشریه « جروزالم پست » مورخ نوامبر 1999 نیز منتشر شده است).
عضویت « ملک عبدالله دوم » شاه فعلی اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
فیلم نشان دهنده ی تسلط فرهنگی، سیاسی فراماسونری بر نقاط مختلف دنیا. (کلیک کنید)
« فرانکلین روزولت » رییس جمهور فراماسون آمریکایی.
مجسمه و پوستر « ژوزف استالین » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ».
« سیمون بولیوار » به اصطلاح « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » در « لژ ماسونی » (تصویر وسط) و در حال نشان دادن « نظام درجه ی 1 ماسونی » (طرفین).
یک نقاشی در موزه ی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) که « سیمون بولیوار » را در بین مردم استقبال کننده از وی نشان می دهد.(117) جالب اینکه این ناجی! آمریکای لاتین عضو « لژ آمریکایی لندن »، پرچم انگلیس را با خود حمل کند! و نشان می دهد که وی به لژ انگلیسی خود وفادار است!!!
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. (به زبان اسپانیولی)
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. ( ترجمه شده به زبان انگلیسی)
مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است(121) و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!
« اصلیت یهودی » مادر فیدل کاسترو و همکاری پدر وی با کمپانی ماسونی « راکفلر ».
عضویت فیدل کاسترو « رییس جمهور سابق کوبا » در فراماسونری.
« سالوادور آلنده » رییس جمهور محبوب! شیلی و فریبکار بزرگ تاریخ در پیشبند ماسونی (Apron). وی توانست با فریب افکار عمومی، عده ی زیادی از مردم شیلی را با خود همراه کند و در نهایت نیز توسط یکی دیگر از فراماسون های هموطن خود با عنوان « زنرال آگوستو پینوشه » در نبرد بر سر قدرت کشته شد.
عضویت « سالوادور آلنده » رییس جمهور به اصطلاح انقلابی شیلی در فراماسونری.
عضویت « آگوستو پینوشه » قاتل « سالوادور آلنده » در فراماسونری.
« نلسون ماندلا » در ردای شوالیه گروه ماسونی « Order of Malta ».
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.(126)
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ادامه مقالات : شنبه, 08 آبان 1389
نوشته شده توسط Administrator
نقشه بيلدربرگ براي روس ها در نشست هلسينكي در سال 1994، بيلدربرگ از برخي مقاومت ها در برابر تغيير اتحاديه اروپا و تبديل آن با يك ابردولت، مأيوس و درمورد ثبات در ژاپن، در بحبوحه ركود اقتصادي در آسيا، نگران بود.
چندين سخنران در جريان نشست گروه بيلدربرگ در اين شهر، در تاريخ 5-2ژوئن سال 1994، گفتند سرمايه گذاران بين المللي بايد براي بهره برداري از منابع طبيعي اتحاد شوروي سابق، خواهان حق مالكيت دانش فني شوند- زيرا هفت دهه سيطره كمونيسم مانع از انجام كار و كسب عادي شده بود. همچنين بيلدربرگي ها كميته اي مشترك، شامل شماري از اعضاي كميسيون سه جانبه، براي پيگيري ثبات سياسي در ژاپن تعيين كردند. چهره هايي كه در مجموعه ساختمان هاي مجلل محصور و ساكت موسوم به هتل كالاستايا تورپا1 گرد آمده بودند، به طوري غيرعادي مغموم بودند. يك دليل آن رگبار بي سابقه تبليغات محلي بود كه عامل آن همين روزنامه نگار كوچك بود. رهبران بيلدربرگ از مقاومت فزاينده برخي كشورهاي اروپايي در واگذاري حاكميت خود به اتحاديه اروپا، تداوم آشوب سياسي در ژاپن (برادران آنها در كميسيون سه جانبه، آوريل سال گذشته كه در توكيو تشكيل جلسه دادند، ترتيب سقوط نخست وزير را دادند) و تعميق آشوب اقتصادي در اتحاد شوروي سابق نگران بودند. چندين منبع آگاه از درون جلسات بسته محصور بيلدربرگ و اسنادي كه از بيلدربرگ به دستم افتاد، تصويري از يأس اين جهاني گرايان را ترسيم مي كردند كه البته خبر خوبي براي نيروهاي ملي گرا و خودمختار بود. راكفلر و كيسينجر جزو اعضاي يك «گروه كاري» بودند كه وظيفه آن كمك به ژاپن براي يافتن نخست وزيري بود كه اين كشور را به عضويت در اتحاديه اقيانوس آرام2 هدايت كند. بيلدربرگ از طريق كميسيون سه جانبه موري هيرو هوسوكاوا 3 نخست وزير ژاپن را، در آوريل 1994، به دليل اكراه در واگذاري حاكميت به اتحاديه اقيانوس آرام از كار بركنار كرد. طرح اين اتحاديه تازه مطرح شده بود. يك عضو بيلدربرگ با گلايه گفت: «اكنون هيچ كدام از ما نمي داند چه كسي فردا يا هفته آينده رهبر ژاپن خواهد بود.» علاوه بر راكفلر و كيسينجر، چهره هاي آشناي ديگري پديدار شدند، از جمله لرد پيتر كرينگتون4، ملكه بئاتريكس هلند، ورنر دبيركل ناتو، آتيساري 5 رئيس جمهور و اسكو آهو6 نخست وزير فنلاند، هلموت كهل صدراعظم آلمان، هانس-اوتو پل7 و آتوس اكو 8 از ناشران مشهور فنلاند. همچنين فرانتس ورانيتسكي9، رئيس جمهور اتريش؛ پرسي بارنويك10، رئيس شركت اي بي بي (آسه آ براون بووري با مسئوليت محدود11) از سوئد؛ ماكس ياكوبسون12و ياكو ايلونيمي 13 از فنلاند؛ روزان ريج وي14، دستيار مدير دفتر مديريت و بودجه كاخ سفيد و فولكه روهه15 از آلمان حضور داشتند. به علاوه، كاترين گراهام، مالك شركت واشنگتن پست، لوئيس جرستنر16 از شركت آي بي ام؛ توماس پيكرينگ17، سفير آمريكا در روسيه؛ برنت اسكوكرافت18، مشاور بوش؛ پل آلر 19 از شركت زيراكس؛ پيتر سادرلند20 از انگليس؛ ملكه صوفيااز اسپانيا؛ رودلوبرز21، ديويد آدسن 22 و ويلي كلاس 23 از بلژيك؛ خوزه مانوئل دورائو هاروسو 24 از پرتغال؛ آندره اولچوفسكي 25 از لهستان؛ توروالد استولتنبرگ 26 و برايت برول 27 در اين نشست شركت كردند. مشكلات ژاپن و مقاومت جديد در برابر ابردولت اروپايي هشداري به گروه بيلدربرگ بود، زيرا تهديدي براي برنامه تماميت خواهانه آن و تقسيم دنيا به سه منطقه بزرگ براي سهولت اداره زير پرچم دولت نوظهور جهاني، محسوب مي شد. درحالي كه اعضاي بيلدربرگ از تحولات سياسي در سال 1994 اظهار نوميدي مي كردند، بيشترين نگراني از ناحيه بالا گرفتن بحران اقتصادي در روسيه و كشورهاي حوزه درياي بالتيك احساس مي شد. بيلدربرگي ها در نشست خود درسال 1992 درشهر اويان در فرانسه تصميم گرفته بودند از منابع غني اتحاد شوروي سابق بهره برداري كنند. اما پس از استفاده از نفوذ گسترش خود براي انتقال ميلياردها دلار به روسيه، به منظور بهره برداري از نيروي كار ارزان ساكنان اين كشورها و منابع طبيعي غني، نتايج «اقتصاد شوك درماني» فاجعه بار بود. يك آمريكايي گفت:«بايد به كشورهاي غربي، بالاخص كشور من، فهماند كه كمك به جمهوري هاي شوروي سابق بايد گسترده و مداوم باشد.» درباره فرستادن كمك هاي نقدي، كه عمدتاً از ماليات پردازان آمريكايي دريافت شده بود، به كشورهاي كمونيست سابق صحبت هاي زيادي شد. سخنراني گفت سرمايه گذاران غربي بايد به ازاي بهاي دانش فني ما مدعي مالكيت زمين در روسيه - ساختارهاي زميني، منابع - شوند. سخنران ديگري گفت:«وقتي با روس ها مذاكره مي كنيد. آنها مي گويند سود؟ سود چيست؟ هيچ شخص روسي كه، پس از هفت دهه كمونيسم، در فضايي با اقتصاد بازار آزاد رشد كرده باشد امروز زنده نيست. اگر بزرگ ترين معدن طلاي جهان زير يك مزرعه سيب زميني كشف مي شد، همچنان سيب زميني مي كاشتند تا بتوانند ودكا توليد كنند.» اين سخنران گفت:«در بهر ه برداري از منابع طبيعي، سرمايه گذار غربي بايد ميزان متناسبي را در ازاي كمك ارزشمند دانش فني مطالبه كند.» متن سخنراني اي دراين نشست، كه به دست من افتاد، درباره اين موضوع توضيح بيشتري مي داد. نويسنده اين مقاله ظاهراً اروپايي بود. وي سواد داشت، اما اشتباهاتي در نگارش كلمات كرده بود كه بعيد بود كار كسي باشد كه زبان اول وي انگليسي است. ظاهراً نسخه پيش نويس بود كه بعد از تايپ مجدد دور انداخته شده بود، اما نام نويسنده را براي احتياط بيشتر قلم گرفته بودند. اين نويسنده درباره اتحاد شوروي سابق گفته بود: «مشكلات بي ثباتي، نبود تلاش يا ابتكار شخصي، ترس از مسئوليت پذيري، پنهان كاري و بي دقتي درتصميم گيري هاي بغرنج، به واسطه تشتت آراء پيچيده است.» وي گفته بود:«اينها ماهيت هاي بسيار غالب انجام كار و كسب دراين كشورهاست- چندين سال طول مي كشد تاجران غربي اين ذهنيت را تغيير دهند.» كيسينجر، درسخنراني مهمي، گزارش كرد كه كشورهاي صنعتي اصلي جهان از درخواست هاي بيلدربرگ براي تجديد زمان درپرداخت بخش اعظم بدهي روسيه براي سال 1994 تبعيت كردند. اين موافقت نامه روز 4 ژوئن درپاريس حاصل شد، درحالي كه نشست گروه بيلدربرگ هنوز جريان داشت. روسيه حدود 80ميليارد دلار به دولت ها و بانك هاي غربي بدهكار بود كه بيشتر آن پس از فروپاشي اتحاد شوروي سابق به اين كشور به ارث رسيده بود. كيسينجر به همكاران خود گفت امضاي اين موافقت نامه استمهال باعث مي شود تا روسيه 7 ميليارد دلار از محل پرداخت سود صرفه جويي كند. اما وي افزود: روسيه علاوه بر كمك هاي مستقيم بيشتر، بايد در درازمدت از استمهال جامع تر بدهي برخوردار شود. وي گفت: روسيه اكنون كمتر از آن مقداري كه بابت سود بدهي هاي قبلي مي پـردازد، از غرب دريافت مي كند. بنابر اين، كيسينجر و بيلدربرگي ها خواستار كمك مالي بيشتر آمريكا به روسيه بودند تا اين كشور بتواند سود وام هاي دريافتي از كارتل صندوق بين المللي پول را بپردازد، هرچند كه اين كمك هاي اقتصادي باعث مي شود تا اين كشور نابسامان در برابر بهره برداري و حق مالكيت دانش فني آسيب پذيرتر شود. درنشست آن سال بيلدربرگ، مقامي از وزارت خارجه آمريكا گزارش داد كه تغيير موضع كلينتون براي گسترش روابط كامله الوداد با چين - و جدا دانستن آن از موضوع حقوق بشر- نشان دهنده پايبندي وي به تقويت اتحاديه اقيانوس آرام بود. موضع كلينتون در دوران مبارزه انتخاباتي برخلاف اين بود. وي به سخنراني رئيس خود- وزير خارجه وقت وارن كريستوفر در انجمن آسيا28 در نيويورك در 27 مه 1994 اشاره كرد. كريستوفر گفته بود كه ادامه وضعيت كامله الوداد چين را به همكاري در ايجاد نظم جديد منطقه اي و بين المللي تشويق مي كند. اين مقام وزارت خارجه گفت: «موضع رئيس جمهور از اين واضح تر نمي تواند بيان شود.» كلينتون از اعضاي باسابقه كميسيون سه جانبه بود كه نخستين حضور وي در بيلدربرگ در نشست بادن- بادن در سال 1991 بود. ورنر با بيان اين گزارش كه طرح تشكيل ارتش جهاني آماده سازمان ملل به خوبي در حال پيشرفت است، مي كوشيد به همكاران خود دلگرمي دهد. مثال بمباران اهدافي در بوسني به دست خلبان هاي آمريكايي با فرماندهي يك ژنرال انگليسي كه به شوراي امنيت سازمان ملل- نه كنگره يا رئيس جمهوري- پاسخگو بود با تأييد همگان روبه رو شد. همچنين، مثال خدمات سربازان آمريكايي، در ميدان نبرد در سومالي با فرماندهي يك ژنرال ترك- كه دوباره تنها در برابر سازمان ملل پاسخگو بود- مورد توجه قرار گرفت. شركت كننده اي گفت: «ما هيچ فرياد اعتراض شديدي از آمريكايي ها نشنيديم.» ديگري گفت: «آنها خوابيده اند.» بورگنستاك29، سوئيس اعضاي بيلدربرگ در سال 1995 در سوئيس تشكيل جلسه دادند. آنها دلخور بودند، چون احساس مي كردند رأي دهندگان آمريكايي خواهان رويكردي به مسائل داخلي و خارجي هستند كه در آن آمريكا مقدم بر هر عنصر ديگري است. گروه بيلدربرگ در اين شهر، در كوهستاني پاك با قلبهاي ناپاك بر بلنداي تپه اي و در حضيض افسردگي گرد آمدند. ديويد راكفلر، كه پايش در توكيو شكسته بود لنگان لنگان آمد، دلش هم شكسته بود، زيرا رأي دهندگان ژاپني، در نوامبر 1994، خواستار مقدم دانستن مصالح كشورشان در مسائل داخلي و خارجي شده بودند. در 80 سالگي، جاودانگي در برابر چشمان راكفلر بود و آرزو داشت رؤيايش براي تشكيل دولت جهاني به خوبي محقق شود، اما حالا ضرب الاجل تشكيل اين دولت در سال 2000 عقب افتاده بود. اعضاي بيلدربرگ به مانند گروه كوچك تر خود، يعني كميسيون سه جانبه كه ماه آوريل در كپنهاگ پايتخت دانمارك تشكيل جلسه داده بود، از حال و هواي حاكم بر آمريكا كه رنگ و بوي ملي گرايانه - واژه اي كفرآميز در محافل آنها- داشت، دلخور بودند. اگر پوشش خبري رسانه هاي سوئيسي را نيز بر آن بيفزاييد، مي توانيد حال و هواي يأس آور حاكم رادرك كنيد. كارگزاران بيلدربرگ با تأسف يادآوري مي كردند بسياري از 73 جمهوري خواه تازه كاري كه در نوامبر انتخاب شده بودند، تاجراني جوان بودند - نه وكيل و بانك دار- آنها كنترل مجلس نمايندگان و سنا را در كنگره به دست گرفته بودند. تمايل براي برقراري توازن در بودجه، كاهش هزينه ها و حجم دولت و لغو كمك هاي خارجي، اعضاي بيلدربرگ را ترسانده بود. بسياري از جمهوري خواهان تازه كار در مناطق خود عليه امتيازات خاص دولت فدرال تبليغ كرده- از رأي دهندگان خواسته بودند منابع مالي فدرال براي كمك به دادگاه ها، ادارات پست و پل سازي را نپذيرند- و با اختلاف زياد رأي آورده بودند. اعضاي بيلدربرگ به شدت ترسيده بودند كه حضور پت بوكنان30 در انتخابات رياست جمهوري باعث شود نامزدهاي ديگر به مواضع ملي گرايانه تر، ميهن پرستانه تر و كمتر ستيزه جويانه سوق داده شوند. حتي بيم داشتند كه بوكنان به نامزدي برگزيده و به رياست جمهوري انتخاب شود. رنج بيلدربرگ را مي توان به يادآوري تاريخ معاصر درك كرد. آنها عادت ندارند نگران باشند كه چه كسي رئيس جمهور است. آنها عادت كرده اند رئيس جمهور را در مالكيت خود داشته باشند- صرف نظر از اينكه رئيس جمهور چه كسي است و چه حزبي صاحب اختيار كاخ سفيد است. نگاهي به گذشته: كلينتون، عضو كميسيون سه جانبه و بيلدربرگ؛ بوش، عضو كميسيون سه جانبه؛ ريگان، اعضاي كميسيون سه جانبه را در كاخ سفيد پذيرفت و به معاون خود (بوش) گفت برايشان سخنراني كند؛ كارتر و والتر مانديل، معاون وي، هر دو عضو كميسيون سه جانبه بودند؛ جرالد فورد و نلسون راكفلر، معاون وي هر دو در بيلدربرگ بودند؛ و ريچارد نيكسون به دليل مقاومت در برابر بيلدربرگ از كاخ سفيد اخراج شد. بنابراين از آنجا كه شاخه هاي بيلدربرگ- كميسيون سه جانبه دولت جهاني- عادت كرده اند در انتخاباتي كه همواره دو نامزد دارد، دو نامزد را در اختيار داشته باشند، انتخابات رياست جمهوري سال 1996 آنها را عصبي مي كرد. اگر كلينتون نامزد مي شد- و آنها به سختي فعاليت مي كردند تا وي در حزب خود بدون چالش باشد (هرچند كه سناتور بيل برادلي31 (دمكرات از ايالت نيوجرسي) نيز به بيلدربرگ تعلق داشت)- فقط يك نامزد در اختيار داشتند. اما آيا جمهوري خواهان را نيز در اختيار داشتند؟ رقيبان اصلي، يعني سناتور باب دال32 (جمهوري خواه از ايالت كانزاس) و سناتور فيل گرام33 (جمهوري خواه از ايالت تگزاس)، هرگز در كميسيون سه جانبه يا بيلدربرگ شركت نكرده بودند. رهبران جهان از دستورها پيروي مي كنند؛ در برابر بيلدربرگ تعظيم مي كنند دو هدف گروه بيلدربرگ، كه در نشست اخير اين بين المللي گرايان در بورگنستاك معين شد، عبارت بود از: ¤ تأسيس يك صندوق بزرگ براي رفع مخاطرات اقتصادي كه متوجه آن دسته از سرمايه گذاران بين المللي است كه در كشورهاي فقير سرمايه گذاري مي كنند تا از دستمزدهاي بسيار پايين، نبود مزاياي جنبي براي كارگران- كه از سوي دولت تحميل مي شود، و قيمت ارزان زمين استفاده كنند؛ و ¤ ساقط كردن جان ميجر، نخست وزير انگليس، يا وادار كردن وي براي پذيرش موضع بيلدربرگ،حمايتي كامل از يكپارچگي سياسي كامل اروپا. منبع: کیهان 1 The Kalastajatorppa Hotel
2- The Pacific Union 3- Morihiro Hosokawa 4- Lord Peter Carrington 5- Ahtisaari 6- Esko Aho 7- Hans-Otto Pohl 8- Atos Ekko 9- Franz Vranitsky 10- Percy Barnevik 11- Abb Asea Brown Boveri Ltd 12- Max Jacobson 13- Jakko Illoniemi 14- Rozanne Ridgway 15- Volker Ruhe 16- Louis Gerstner 17- Thomas Pickering 18- Brent Scowcroft 19- Paul Allaire 20- Peter Sutherland 21- Ruud Lubbers 22- David Oddson 23- Willy Claes 24- Jose Manuel Durao Harroso 25- Andrzej Olechowski 26- Thorvald Stoltenberg 27- Bright Breuel 28- The Asia Society 29- Burgenstock 30- Pat Buchanan 31-Sen Bill Breadley 32- Sen Bob Dole 33- Sen Phil Gramm
شنبه, 23 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
توجه : مقاله ایی که هم اکنون پیش روی شماست در 158 صفحه تالیف شده است که این بخش اول و دوم مقاله به شمار می رود. عزیزان توجه فرمایند در بخش نخست هیچ منبعی ذکر نشده است و انشا الله پس از اتمام ویرایش بخش های بعدی و پایانی مقاله ، منابع مطالب نیز ذکر میشود و همچنین احتمال می رود در طی مطالعه بخش اول و دوم مقاله سوالاتی در ذهن شما ایجاد شود که با احتمال قوی با مطالعه بخشهای بعدی ،جواب سوالات شما نیز داده شود پس خواهشمندیم پس از مطالعه کامل مقاله سوالات خود را مطرح نمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید.
مدارکی مبنی بر ماسونی بودن گروه Order of Malta.
تصویر« عقاب (ققنوس) ماسونی دو سر » در یکی از بناهای « شوالیه های مالتا ».
نماد « هرم و چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا ».
گروه ماسونی Order of the Bath.
« ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در لباس گروه ماسونی « شوالیه های مالتا ».
ملکه الیزابت دوم بریتانیا به عنوان عضو هسته ی مرکزی گروه ماسونی « Order of Malta ».
رهبری « ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « تونی بلر » در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
عضویت « هیتلر و سایر نازی ها » در گروه ماسونی « Thule ».
عضویت « سیلویو برلوسکونی » در لژ ماسونی « Propaganda Due ».
عضویت « خوآن کارلوس » پادشاه اسپانیا در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
نمادهای واضح « یهودی - ماسونی » در لوگوی موجود در « پرچم اسپانیا ».(31) « دو ستون » که نماد ستون های « B & J » هستند (به اختلاف تاج های روی ستون ها و عدم تقارن آن ها توجه کنید) و « شیر تاجدار » که نماد سروری « بنی اسراییل » و امپراطوری آنان در جهان می باشد،(32) به وضوح به چشم می خورند.
تبلیغات « حرکت آزادیبخش چکسلواکی » که رهبران آن ماسون بودند.(33) به نماد « شیر یهودی - ماسونی » که مشابه « پرچم اسپانیا » است، توجه فرمایید.
ریشه ی یهودی « نیکولاس سارکوزی ».
تصویر « پارلمان اروپا » در شهر « استراسبورگ فرانسه ».
الگو گرفتن « پارلمان اروپا » از « برج شیطانی بابل ».
اعتقاد ماسون ها به مقدس بودن « برج شیطانی بابل » و اعتقاد آنان به تجدید بنای این برج.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
تلاش اروپا برای ساخت بنایی همچون « برج بابل » و حکومتی شیطانی همچون « حکومت نمرود ».
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا و 12 ستاره ی پنج پر واژگون (Baphomet) موجود در آن و مقایسه ی آن با آرم اصلی اتحادیه ی اروپا.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
عضویت « خاویر سولانا » در گروه ماسونی « باشگاه رم (Club of Rome) ».
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
« کارل مارکس » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ». قطعاً اگر « کارل مارکس » قصد در آوردن سیگار، دستمال و ... را از جیبش داشت، در حین گرفتن عکس تک نفره این کار را نمی کرد!!!
لوگوی یکی از احزاب کمونیستی اسپانیا (تصویر وسط)(62) و « ارنستو چه گوارا » به اصطلاح انقلابی کمونیست و ضد امپریالیست آمریکای لاتین ( تصاویر طرفین).(63) به « ستاره ی 5 پر معکوس » یا (Baphomet) که مورد علاقه ی شیطان پرستان و فراماسون ها است، در تصویر وسط و بر روی کلاه « چه گوارا » توجه فرمایید. (شاید خود « چه گوارا » نیز نمی دانسته که چه کلاهی بر سر وی و همرزمانش گذاشته شده و خون وی نیز به راحتی پایمال گشته است؛ چرا که « اربابان کمونیستش »، هیچ فرقی با « امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی » نداشته و همگی در راستای حکومتی شیطانی تلاش می کردند که یکی از نمادهای آن همواره بر سر « چه گوارا » خودنمایی می کرده است!!!)
« میخاییل گورباچف » عضو گروه ماسونی باشگاه رم « Club of Rome » می باشد.
![]() « بوریس یلتسین » عضو گروه ماسونی « Order of Malta ».
عضویت همزمان « میخاییل گورباچف » آخرین رییس جمهور شوروی سابق و « بوریس یلتسین » اولین رییس جمهور فدراسیون روسیه در گروه ماسونی « Order of Malta ».
قدرت گرفتن فراماسونری در زمان حکومت « ولادیمیر پوتین ».
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه (تصویر راست) و حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر چپ).
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه.(70)
نماد ماسونی « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در « Order of Malta ».
مقایسه ی تصویر نماد « کشور فدراسیون روسیه » (تصاویر طرفین) با نماد گروه ماسونی « Order of Malta » (وسط) نشان می دهد که « کشور فدراسیون روسیه » بدون هیچگونه شک و شبهه ای یک کشور ماسونی می باشد.
نماد « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در گروه های مختلف ماسونی.
حضور نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در بناها و موسسات دولتی روسیه. « ققنوس دو سر ماسونی » به همراه « ستاره ی 6 پر ماسونی » در روسیه (تصویر راست)، حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر وسط) و لوگوی « ققنوس دو سر ماسونی » مربوط به سرویس جاسوسی روسیه (تصویر سمت چپ).
آرم « حکومت پادشاهی یوگسلاوی » (تصویر راست)، آرم « دولت مونته نگرو » (تصویر وسط) و آرم « دولت آلبانی » (تصویر چپ) که آن ها نیز از « نماد ققنوس یا عقاب دو سر ماسونی » استفاده می نمایند.
حضور نماد « عقاب دو سر ماسونی » در لوگوی رسمی سلطنتی شاه سابق ایران (محمد رضا پهلوی) که یک فراماسون نیز بوده است.
لو رفتن عضویت « محمد رضا پهلوی » شاه خائن ایران در تشکیلات شیطانی فراماسونری که از سوی یکی از فراماسونرهای معروف آن زمان با نام « دکتر ذبیح الله قربان » بیان شده است و در اسناد ساواک نیز به آن اشاره گردیده است.
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « سنت پترزبورگ روسیه ».
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « مسکو » (تصویر راست) و یک کلیسای کوچک در روسیه (تصویر چپ).
« مجسمه ی اسکندر » در روسیه و « هرم و چشم جهان بین آن ».
دو نمونه « مدال روسی » حاوی نماد ماسونی « هرم و چشم جهان بین ».
ادامه مقالات : شنبه, 01 آبان 1389
نوشته شده توسط Administrator
هالی در آبردین در منطقه گرامپیان اسکاتلند زندگی میکرد، منطقهای مشهور به شیطانپرستی و سوء استفاده از کودکان. اسکاتلند در کل، مرکزی جهانی برای این امور است و بسیاری از خاندانهای آریستوکراتیک اسکاتلندی یدی طولانی در این امور دارند.
اسکاتلند، مرکزی جهانی برای کودکآزاری و شیطانپرستی بزرگترین جامعه مخفی جهان را بیجهت طریقت کهن اسکاتی فراماسونری نمینامند. شهسواران معبد پس از شسته شدن از فرانسه در 1307 از اینجا سر بیرون آوردند. رابطه اسکاتلندی با این امور اینقدر عقب میرود. در حقیقت حتی فرای این. هر وقت شما درباره کودکآزاری و شیطانپرستی تحقیق کنید، مییابید که فراماسونری و/یا دیگر جوامع مخفی بالاخره رو میشوند. هر دفعه! این شامل محفل شیطانپرستی و کودکآزاری اسکاتلندی که در قلب دولتهای اسکاتلند و بریتانیا جای دارد نیز میشود. اگر میخواهید لانه شیطانپرستان و کودکآزاران را ببینید، دورتر از محفل حاکم بریتانیا و پارلمان را نگردید. اسکاتلند و آمریکا و همه جا چنیناند. به همین دلیل است که سکوت کرده و هر خانواده یا کودکی را که بخواهد حقیقت را آشکار کند تحقیر و اذیت میکنند. آنها از آشکار شدن خود میترسند.
این مخصوصا درست است وقتی یک بچهآزار فراماسون به نام توماس همیلتون وارد دبستان دانبلین اسکاتلند شد و 16 کودک و یک معلم را در 14 مارچ 1996 تیر باران کرد. همیلتون نباید اسلحه میداشت، چرا که وضعیت روانی و تمایلات کودکآزاری وی برای پلیس شناخته شده بود. اما روابط سیاسی و فراماسونی وی اطمینان حاصل کردند که چنین نشود. وقتی شما برای رده بالاها کودک تامین کنید، همانطور که همیلتون میکرد، خب دوستان قدرتمندی نیز خواهید داشت. یک پردهپوشی عظیم شروع شد و مدارک مربوط به پرونده برای 100 سال قفل شدند. فقط یک تصادف. نگران نباشید! محفل شیطانپرستی و کودکآزاری در داخل فراماسونری همانند جامعهای مخفی در داخل جامعهای مخفی عمل کرده و بسیاری از فراماسونها، حتی بعضی رده بالاها، نمیدانند چه خبر است. در حقیقت این یک استاد اعظم اسکاتی سابق، لورد برتون، بود که گفت "تحقیق" رسمی درباره قتل عام دانبلین، که توسط لرد کالن صورت گرفت، یک مخفی کاری بوده. لرد برتون به رسانهها گفت که تحقیق کالن اطلاعات کلیدی را سرکوب کرد تا از عدهای شخصیتهای حقوقی رده بالا که به گروهی فوق ماسونی به نام "اسپکیولتیو سوسایتی"[1] تعلق داشتند مراقبت کند. لرد برتون گفت: " من از ارتباطی احتمالی بین اعضای اصلی محفل حقوقی درگیر تحقیق و جامعه مخفی اسپکولتیو آگاه شدهام. این جامعه از طریق روابط ماسونی در دانشگاه ادینبورگ ایجاد شد، پس من قبول دارم که شاید ارتباطی در آنجا باشد".
اعضای این جامعه مرموز شامل لرد کالن و تعدادی قضات دیگر، رئیسهای پلیس، وکلا، به علاوه وزیر سابق دولت و رئیس ناتو، لرد رابرتسون، که توماس همیلتون را میشناخت، بودند. نظرات لرد برتون البته طبق معمول رد، محکوم و خودش نیز تهدید شد.
هالی گریگ[2] و مادرش، آن[3]، طی سالها از نزدیک دیدهاند که سیستم چطور از خودش مراقبت میکند. مراقبت از شیطانپرستان و کودکآزاران به خرج عدالت برای کودکانی که به صورتی وحشتناک مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند. هالی توسط پدرش، دنیس چارلز مکی، و دیگران عضو محفل، برای بیش از ده سال اذیت شده بود تا اینکه بالاخره به مادرش گفت. اینجا بود که آن، هالی را بخاطر خشونت چارلز مکی از خانه به دور برد. هالی گفت که طی سالها هیچ نگفته بود چرا که پدرش او را تهدید به قتل سگ و مادرش کرده بود. کودکان عقبمانده ذهنی – سندروم دان– مخصوصا توسط کودکآزاران و شیطانپرستان مورد هدف قرار میگیرند. همان سند "اعترافات یک شیطانپرست" چنین میگوید: "...هر نوع رابطه عجیب جنسی مورد تشویق و جستجو قرار گرفته چرا که سلایق منحرف نیاز به تحریکهای قویتری دارند. کودکان، پیرها، عقبماندهها و روانیان را در سرتاسر جهان در جشنهای شیطانی به کار میگیرند. مسیر دست چپ به تمام سلایق و نیازها خدمت میکند. در استرالیا و در آنچه سابقا شوروی بود، پورن مربوط به آنها که سندرم دان دارند بازاری در حال گسترش دارد... تقریبا هر دو ماه یک دی وی دی پورن جدید مربوط به عقبماندگان بیرون میآید. اینها کسانی هستند که دنیای مارا می چرخاندند. وقتش رسیده که نیست شوند."
هالی و مادرش برای گزارش سوء استفادهها و کسانی که نام برده بود به پلیس رفتند. این افراد شامل یک شریف اسکاتی (یک قاضی رده بالا)، اعضای رده بالای پلیس، وکلا، یک آتشنشان، حسابدار، پرستار و مددکاران اجتماعی میشدند. او گفت که تجاوزات در خانههای این افراد صورت میگرفت و همچنین در معبدی متعلق به طریقت اسکاتی. چیزی که اکثر مردم نمیدانند این است که کسانی که سندرم دان دارند شاهدینی عالی هستند چرا که وقایع را بسیار با دقت مشاهده و ضبط کرده و در حقیقت نمیتوانند داستانی دروغین سرهم کنند. اما دیوار یکبار دیگر بالا رفت. پلیس گرامپیان نخواست تحقیق کند و وقتی تحت فشار قرار گرفت نیز جز یک تئاتری نمادین تحقیقی نکرد.
بعد داستان الیش آنگیولینی را داریم، که وقتی هالی عدالت میخواست، مقام حقوقی منطقه گرامپیان در آبردین بود. کسی که تصمیم میگیرد دادخواهی صورت بگیرد یا خیر. آنگیولینی ادعا کرده که در زمان پرونده در این مقام نبود، هیچ ربطی با ماجرا نداشت و هیچ چیزی به خاطر ندارد. اسناد رسمی در تمام این موارد چیزی دیگر میگویند. چطور شما نمیتوانید بدانید که یکی از شریفهایتان متهم به تجاوز زنجیرهای یک دختر سندرم دانی است؟ با وجود آنکه بسیاری مدارک وجود داشت و کسانی که هالی نام برد هیچگاه مورد مصاحبه توسط پلیس قرار نگرفتند. دفتر آنگیولینی اعلام کرد که شواهد کافی برای پیگیری پرونده هالی وجود ندارد. جالب است که داستانی عجیب در روزنامه دیلی تلگراف طی دوران آنگیولینی در آبردین در سال 2001 چاپ شد: دادستان از دختری ده ساله در پرونده جنسی عذرخواهی میکند.[4] مقاله میگوید که چطور دفتر خانم به دختری دیگر که ادعای مورد سوء استفاده قرار گرفتن کرده بود نامه نوشته تا از "بیلیاقتیای" که پرونده را متوقف کرده بود "عذرخواهی" کند. دفتر آنگیولینی چنان طول داد بر سر این پرونده (حدود سه سال) که یک شریف به دلیل تاخیر در رسیدن پرونده به دادگاه، آن را دور انداخت. این شریف که بود؟ همانی که هالی گریگ به عنوان یکی از متجاوزان اصلی نام برده بود. روزنامه دیلی تلگراف همچنین در همان زمان گزارش داد که "این هفته روشن شد که پرونده پسری هفت ساله که ظاهرا مورد تجاوز قرار گرفته به دلیل تاخیر در رسیدن به دادگاه در آبردین دور انداخته شده." پارلمان اسکاتلند، خانم الیش آنگیولینی[5] را در 5 اکتبر 2006 به سمت دادستان کل اسکاتلند، بالاترین مقام قضایی اسکاتلند، منصوب کرد. او در دسامبر 2009 در مقام جدیدش نیز تصمیم گرفت که پرونده کسانی که هالی گریگ نام برده پیگیری نشود. "نه" گفتن به تحقیق و دادخواهی در تمام این پرونده آشکار است. دایی هالی، رابرت گریگ، به صورتی مرموز در یک آتشسوزی ماشین درسال 1997، وقتی هالی هنوز تحت آزار بود، جان داد. در گزارشات شاهدین بسیار ضد و نقیض وجود داشت. پزشک قانونی حکم داد که رابرت گریک به دلیل تنفس دود مرده و هیچ تحقیقی صورت نگرفت. پس از سالها جنگ مادر هالی و حامیانش بالاخره کپیای از گزارش رسمی پزشکی قانونی کسب کردند که نشان میداد رابرت گریگ ضربههایی جدی به سر دریافت کرده و فقسه سینهاش شکسته. ضربهها نشان از دسته کلنگ داشتند. الکل (ویسکی) به زور در گلویش ریخته شده بود. نوشیدنیای که از آن نفرت داشت. بعد از تمام اینها او را در ماشینی در حال سوختن انداختند. رابرت گریگ آشکارا به قتل رسیده بود و با این حال هیچ تحقیقی توسط پلیس بسیار فاسد گرامپیان صورت نگرفت. هالی به مادرش گفت که داییش روزی وقتی پدرش مشغول سوء استفاده از او بود وارد شده و دعوایی بزرگ پیش آمده بود. جالب اینجاست که یکی از کسانی که ماشین در حال سوختن را "پیدا" کرد، پدر هالی بود. هالی و مادرش پس از گزارش پرونده، مورد تهدید و تحقیر قرار گرفتند، از جمله از طریق یک واحد روانشناسی که جلو درشان ظاهر شده، "آن" را گرفته، سوزن زده و برده و با ناکامی سعی در نگهداریش در یک دیوانهخانه کردند. پس از این بود که هالی و مادرش به انگلیس فرار کردند. فکرش را بکنید! یک دختر سندرم دانی و مادرش باید برای فرار از این اسکاتلندیهای شجاع از خانهشان فرار کنند. شما آقایان و خانمهایی که دست روی دست گذاشتهاید، احمقاید، حقیقتا، حقیقتا احمقاید. یک ژورنالیست و مجری به نام رابرت گرین در انگلستان به هالی و آن بسیار کمک کرد. او مشغول به جمعآوری شواهد و مدارک و همه نوع فشار بر محفل مریض اسکاتلندی شد. بی.بی.سی طی ساخت مستندی برای بی.بی.سی اسکاتلند، رادیوی بی.بی.سی در اسکاتلند و برنامه مهم حوادث روز بی.بی.سی، پانوراما، به پیش آنها رفت. همه چیز خوب پیش میرفت و گزارشگر اصلی به آنها گفت که همچنین پروندههای دیگری از کودکآزاری در اسکاتلند را رو کردهاند. خب، سخت نیست چرا که کم نیستند! بعد، ناگهان روزی خبرنگار تماس گرفت و گفت برنامه را کنسل کردهاند. تهدید شدهاند و دیگر نمیتوانند روی هالی گریگ یا هر تحقیق مربوط به کودکآزاری در اسکاتلند کار کنند. اگر چنین کنند این سه نفر کارمند بی.بی.سی اخراج خواهند شد. رابرت گرین برنامه دارد که به عنوان نماینده پایتخت گرمپیان، آبردین، نامزد شود. او در فوریه برای ادامه برنامهاش برای عدالت برای هالی به شهر رفت، اما پلیس گرامپیان او را دستگیر کردند. کالین مک کراچر، رئیس پلیسی است که نتوانست آزار هالی گریگ را پیگیری کند اما رابرت گرین را برای انجام دادن کاری که پلیس باید میکرد دستگیر کرد. شغل دیگر این آقا فکر میکنید چیست؟ باور خواهید کرد؟ رئیس کمیته حفاظت از کودکان شمال شرقی اسکاتلند!! چرا کسی باید در رابطه با پرونده هالی گریگ و رابرت گرین چنین رفتار کند و در عین حال نامی بلند بالا در "حفاظت از کودکان" داشته باشد؟ شاید بتوانید این معما را حل کنید. من که کردهام. وقتی ما از ماجرای رابرت گرین خبردار شدیم، من و سایتهایی همانند یوکی کالم، که آنها داستان را از نزدیک دنبال کردهاند، شروع به تشویق مردم برای تماس یا ایمیل با مرکز پلیس گرامپیان کردیم تا بدانند که چه خبر است. ظاهرا چنان شد که برای یک آخر هفته کامل تا گوشی را میگذاشتند زنگ جدیدی میخورد. این مهم است، چرا که چیزی که این آدمها بیش از هر چیز از آن میترسند عمومی شدن موضوع و آگاهی مردم است. آنها تا همین جایش بسیار بیش از آنچه میخواستند آشکار شدهاند و از این هم بیشتر میشوند، هر چه میخواهند بکنند. به رابرت اتهام "برهم زنی صلح" زدند. اینقدر این اتهام در اسکاتلند گشاد استفاده میشود که میتوانید از آن برای تقریبا هر چیزی استفاده کنید. پلیس و دفتر حقوقی دولت حتی دادگاه را به صورتی خصوصی در دادگاهی در دهی کوچک در 15 مایلی آبردین، که معمولا باید در خود آنجا صورت میگرفت، برگزار کردند. به مردم و خبرنگاران اجازه ورود ندادند. این است نمونهای از فساد و ترور قلدران اسکاتلندی. مثل تمام قلدرها ترسو اند! رابرت را موقتا آزاد کردند و دستور دادند که اجازه تکرار نامها و شواهد مربوط به پرونده هالی گریگ را ندارد. به خانهاش در انگلیس نیز حمله کردند. پلیسی که ترجیح میدهد مردی بیگناه که به دنبال عدالت برای دختری سندرم دانی است را اذیت کند، به جای آن که درباره آنکه چه بر سر آن بچه آمده تحقیق کند. میخواهید شواهد را نابود کنید آقایان؟ هیچ شرمی ندارید. یک شرکت حقوقی مهم اسکاتلندی سایت یوکی کالم را بخاطر آنچه درباره هالی و رابرت چاپ کردهاند یک سری تهدید کرده. نام این شرکت حقوقی، لوی و مکری است. میگویند که وکیل دادستان کل الیش آنگیولینی هستند و اگر نام او با پرونده هالی گریگ ربط داده شود تهدید به پیگیری قانونی کردهاند. اما او که دادستان آبردین بود و حالا هم بالاترین مقام قضایی اسکاتلند است! پس چطور میشود نام او را نبرد؟ گزارش میشود که به همین صورت به رسانههای رسمی اسکاتلند (بی جربزگان) اخطار دادهاند و با گوگل نیز تماس گرفتهاند.
همچنین یک نامه از لوی و مکری به یوکی کالم، از شریف گرامی بیوکانن، که توسط هالی گریگ نام برده شده بود، یاد میکند. پس حتما وکیل او نیز هستند. وکیل شرکت لوی و مکری که این اخطارها را میفرستد آقای پیتر واتسن است، همان که خانوادههای آنهایی که توسط توماس هامیلتون در دانلین در 1996 کشته شدند را وکالت کرد و گفته میشود نقشی کلیدی در کمیته تحقیق لرد کالن عضو اسپکولتیو سوسایتی داشته. واتسن نیز همانند کالن در دانشگاه ادینبرگ حقوق خوانده. واتسن همچنین وکالت خانوادههای قربانیان در "تحقیق" درباره بمبگذاری هواپیمای لاکربی را بر عهده گرفت. تحقیقی که بخاطر آن یک لیبیای را زندانی کردند تا حقیقت آنکه کار توسط سرویسهای اطلاعاتی آمریکا، بریتانیا و تقریبا به طور قطع اسرائیلی انجام شده را بپوشانند. واتسن همین نقش را در "تحقیق" درباره فاجعه نفتی پایپر آلفا بر عهده گرفت، یک "تحقیق" دیگر به رهبری عضو اسپکولتیو سوسایتی، لرد کالن! ادینبورگ و دانشگاهش، مخصوصا دپارتمان حقوق، مرتب در این ماجراها بالا میآیند. نخستوزیر انگلیس، گوردون براون، دانشجوی آنجا بوده و تونی بلر نیز متولد همان شهر است و پدرش نیز در دانشگاه ادینبورگ حقوق خوانده.
وزیر "عدالت" فعلی اسکاتلندی، کنی مک آسکیل، وکیل سابقی در لوی و مک ری است، و یکی دیگر از فارغالتحصیلان حقوق دانشگاه ادینبرگ. پاسخ مک آسکیل به تقاضاهای حرکت علیه محفل کودکآزاری اسکاتلند چنین بوده که لایحه را از پارلمان اسکاتلند بگذرانند. این در حقیقت هر کسی را که عدالت را برای هالی گریگ و دیگر کودکان مورد تجاوز قرار گرفته را بخواهد، خفه میکند، چرا که دولت و پلیس تحقیق نمیکنند.
او میگوید: "قلدر بازی میتواند جرمی عمیقا ترسناک برای قربانیان باشد." بله رفیق، رابرت گرین هم پس از اذیت شدن توسط نیروی قضایی بیشعور دولت تو و پلیس گرامپیان میتواند این را بهت بگوید. اما تجاوزات زنجیرهای به کودکان کمی بدتر است. چرا این موضوع توسط دولت تو یا پلیس گرامپیان مورد تحقیق قرار نمیگیرد؟ چرا قتل آشکار مربوط به پرونده مخفی شده و توسط پلیس گرامپیان پیگیری نمیشود؟ پاسخ تو به این سوالهای معقول چیست آقای عدالت؟ خفهشان میکنی ای بیشرم. مک آسکیل در آگوست 2009 برای آزادی بمبگذار "رسمی" لاکربی، عبدالباسط علی المجراهی، در اخبار بود. به دلایل "محبتآمیز" چرا که میگفتند تنها چند هفته برای زندگی دارد. ( هنوز در هنگام نوشتن این مقاله زنده است.) اوباما با وحشتی نمایشی واکنش نشان داد که چطور مک آسکیل میتواند چنین کند وقتی 189 آمریکایی در لاکربی جان دادند. اما بنده پیشنهاد میکنم که دلیل اصلیای که بنده خدا ناگهان آزاد شد هیچ ربطی به "محبت" نداشت. این آقایان هیچ یک از اینها را ندارند. و اوباما نیز این را خوب میداند. قرار بود او دادگاه تجدید نظر دومی در 2009 داشته باشد، وکیلش گفته بود که این دادگاه، داستان رسمی لاکربی را نابود خواهد کرد. اینها جزو شواهد آنان بود: اسناد سازمان سیا مربوط به تایمر مبو ای که ظاهرا بمب لاکربی را منفجر کرد – اسنادی که از تیم دفاعی سابقا مخفی نگه داشته شده بودند. تونی گاچی شاهد اصلی پرونده ظاهرا برای شهادت علیه مجراهی 2 میلیون دلار دریافت کرده بود. ادوین بولیر، مالک شرکت مبو، گفت که اف.بی.آی در سال 1991 به او 4 میلیون دلار پیشنهاد داد تا شهادت بدهد که باقیمانده تایمر پیدا شده در نزدیکی صحنه سقوط جزئی از تایمرهای مبو ام.اس.تی-13 ای بوده که به لیبی فروخته شده. اولریچ لامپرت، کارمند سابق مبو، در جولای 2007 قسم خورد که نمونه تایمر مذکور را در 1989 دزدیده و آن را به شخصی که "رسما درباره پرونده لاکربی تحقیق میکرد." فروخته. عبدالباسط علی المجراهی دادگاه تجدید نظری را که تمام این شواهد، و بیشتر، را آشکار میکرد در مقابل آزادی بر اساس "دلایل محبتآمیز" رها کرد. چرخهایی در داخل چرخهایی در داخل چرخها. "محبتآمیز" ؟ چه کسی را خر کردهاید؟ این است داستان. آنچه بر هالی گریگ آمده و تمام مسایلی که پروندهاش را محاصره کردهاند داستانی است که آنقدر در سرتاسر دنیا تکرار کردهام که خدا میداند. نمیگذارم این یکی از دست برود. این پتانسیل بازکردن چنان قوطی مملو از کرمی را دارد که سیاست بریتانیا و فرای آن را خواهد پوشاند. و باید چنین شود. عدالت برای هالی. عدالت برای تمام کودکان. *** اگر وضع "جهان اول" چنین است، خدا میداند درکشورهای "جهان سوم" یا "در حال توسعه" چه خبر است. از همه بدتر وضع مناطق جنگی همانند عراق، افغانستان و خصوصا فلسطین و دیگر کشورهای بحرانزده میباشد، که خدا میداند چه تعداد کودکان معصوم از آنها دزدیده شده و برای انجام مناسک شیطانی به کشورهای دیگر منتقل شدهاند. مگر این عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام نبود که در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شدهاند مرتبا در اسرائیل یافت میشوند"؟ شما این را تعمیم بدهید به تمامی کشورهای جنگزده که پای سربازان اسرائیلی و آمریکایی و سایر احزاب شیطان به آنها باز شده است. همانطور که گفتیم بسیاری از قتلهای زنجیرهای کودکان، کودکآزاریها و غیره که در رسانههای عمومی گزارش میشوند، کمی تا قسمتی یا عمدتا سانسور شدهاند. در آمریکا حداقل میدانیم که سیاست رسمی پلیس این است که در رویارویی با جنایات مربوط به فرق رازآلود و شیطانپرستان هیچ گزارشی که به اینگونه بودن آنها اشاره میکند انتشار عمومی نیابد. اینگونه جنایات تحت عناوین "سکولار" منتشر میشوند. قتل. تجاوز. و هیچ اشارهای به محیط، فضا و مراسم عجیب و غریبی که جرم و جسد در محیط آن کشف شده نمیشود. هنگام رویارویی، سوال و درزهای گاه گاه، عمدتا سلامت جمعی را بهانه میآورند. این خندهآور است در جامعهای که امروزه هر ده کورهای در آن دارای لژهای رسمی و مناسک هفتگی شیطانپرستی تحت نامها و فرق متفاوت است و کثیفترین آئینهای رازآلود با استفاده از "آزادی عقیده و بیان" به تبلیغ خود میپردازند. در کشوری که مجسمه عظیم خدای سگ مصریان، آنوبیس، خدای "مردگان" در فرودگاه دنور[6] برپا میشود، همجنسبازان و کودکبازان در خیابانها پایکوبی کرده و تقاضای پایین آوردن سن قانونی را میکنند، انجمن عشق پسران و مردان[7] رسما فعالیت میکند و شیطانپرستان علنا مراسمهای خود را تبلیغ میکنند. در عین حال در مدارس اجازه دعا خواندن داده نمیشود و هر روز نشانههای فرهنگ دینی و به خصوص مسیحیت بیشتر و بیشتر از زندگی محو میشود. در دنیایی که سکولار میخوانند و دم از جدایی دین و سیاست میزنند گردانندگان این دنیا تا خرخره در این مسائل غوطهورند. این مسئله فرای یهودیت است. قدیمیتر از یهودیت است. مدونا ی خواننده هنگام مصاحبه درباره کابالیست شدنش گفت که این فرای دین و "قدیمی" تر از دین است. بله ... این مسئله به قدمت شیاطین و نفرتشان از بنیآدم است.
آنوبیس در لندن
با چمدانش در نیویورک
در فرودگاه بین المللی دنور این سگ سیاه را به بهانه و همراه نمایشگاه فرعون توتان خامون در تمام دنیا روانه میکنند یک نمونه مهم دیگر را مثال بزنیم. بوهمین گروو[8] منطقهای است در شمال سان فرانسیسکو. منطقهای با طبیعت زیبا و پر از درختان بسیار قدیمی رد وود[9]. در این منطقه ملک خصوصی عظیمی وجود دارد که از قدیمالایام شناخته شده به عنوان مکان تعطیلی تابستانی کاملا مردانه بسیاری از سران ثروت و قدرت جهان. همیشه شایعاتی عجیب پیرامون آن در جریان بود. بسیاری همه ساله از همه جای دنیا به آنجا میآمدند و تحت حفاظت رسمی پلیس در میان جنگل ناپدید میشدند. سر و صداهای عجیب به گوش میرسید و خلاصه داستانی مرموز بود. بالاخره معروفترین درز مستند آنچه در آنجا میگذرد توسط شخصی به نام آلکس جونز[10] صورت گرفت. او توانست مخفیانه به آنجا وارد شده و از یکی از مراسم عمومی فیلمبرداری کند. لغات و نثر حقیر من قادر به توصیف آنچه آنجا میگذرد نیست. بهتر است خود دیده و قضاوت کنید. http://www.metacafe.com/watch/533214/bohemian_grove_footage/ http://www.youtube.com/watch?v=P_PAqT2JZOw&feature=related http://www.youtube.com/watch?v=C9k3iDVvyJU&feature=related
دقت کنید که این یک مراسم عمومی بود. در همین مراسم شما یک نمایش قربانی انسان را شاهدید. بگوییم همهاش تئاتر است. این چه تئاتری است؟! انداختن یک تمثیل در آتش در پای مولوخ و صدای جیغ و ضجههای دردآور و تشویق حضار. تازه این نمایش عمومی و برای تازه واردهاست. گزارشات حاکی از اعمالی بسیار وحشتناکتر برای خواص است. این آقایان اموال و سهام و زندگی شما را در دست دارند. اینها بانکداران، شاهزادگان، علما، دکترها، مهندسان، معماران، سیاستمداران، جامعهشناسان، نویسندگان و خلاصه بهترینهای دنیای امروزند که بسیاری آنها را موفق و الگو حساب میکنند. برای مثل آنها شدن، خون و عرق میریزند و تازه هیچگاه بیش از کارمند و کارگری خدمتگزار و دست به سینه برایشان نشده و برای به همین مرحله رسیدن هم، با فواید دنیوی حاصل از آن، آبهای دهانشان روان است، سر و دست میشکنند و برای هم نوشابه باز میکنند. اینها سرنوشت شما و فرزندانتان را در دست گرفتهاند. اینها کلید موشکها و بمبهای اتمی را در دست دارند. شما شهروندان عزیز و مطیع برای تعطیلات میروید شمال، میروید دریا، کباب و باربکیو درست میکنید. آقایان میروند گروو مشغول همجنسبازی، سوزاندن "دغدغه"[11] های خستهکنندهشان و قربانی کردن به یک مجسمه جغد عظیم که (تصادفا!) آن را مولوخ مینامند. این اعتراف خود نیکسون بود که میگفت: "آنجا نهایت همجنسبازی که در ذهنتان هم نمیگنجد انجام میشود...".
سمت چپ مرد ایستاده، ریگان، دورانی که هنوز بازیگر فیلمهای رده 2 است، و سمت راست مرد ایستاده نیکسون. سمت چپ نیکسون، کسی است که پلوتونیوم را به شما هدیه داد.
آیزنهاور – ژنرال و رئیسجمهور آمریکا
محافظت دولت از ملک پس از معروف شدن مکان و تظاهرات مردم
بوش و کارمندان سازمان سیا در بوهمین گروو
این سه تصویر مونتاژ اند، اما خوب واقعیت را نشان میدهند. همه افراد نشان داده شده در این مکان حاضر شدهاند. اوباما. بوش. مک کین. کلینتون، راکفلر، بیل گیتس و بلر. لطیفهای دیگر هم بگوییم و نمونهها را در اینجا به پایان آوریم. بنجامین فرانکلین آمریکایی مدتی در لندن اقامت داشت. چندین سال پیش تصمیم به تعمیر و بازسازی با خرج 1.9 میلیون پوندی خانهای که در آن سکونت داشت، در نزدیکی میدان ترافالگر[12]، گرفتند. هنگام کار ماجرایی شبیه به ماجرای آن کنیسه نیویورکی خیابان آلدریچ به وقوع پیوست. کارگران باقیمانده ده جسد را در خانه این پدر محترم آمریکا پیدا کردند. شش تای آنان کودک بودند. در زمان خبر نوشتند که محققان احتمال میدهند اجساد بیشتری نیز در آشپزخانههای زیرزمینی دفن شده باشند. حدس زدن بهانه رسمیای که داده شد، الان دیگر نباید برایتان دشوار باشد. گفتند چون آقا دانشمند بوده احتمالا این اجساد را برای تشریح و مطالعات علمیش به خانه آورده. اما کسی که زحمت تحقیق و مطالعه درباره فرانکلین و ارتباطاتش با فرق و محافل مخفی را بکشد احتمالا به توضیحات دیگری که قانعکنندهترند خواهد رسید. مثلا ارتباطاتش با کلوپ آتش جهنم[13] اشراف انگلیسی و دستهایی که در آئینها و مناسک رازآمیز داشت.
دیوید آیک محقق انگلیسی هنگام صحبت درباره اجساد پیدا شده در خانه فرانکلین پیروان این فرق شیطانی نگاهشان معکوس است. به این صورت خدای خالق، "بد" و شیطان، "خوب" و هدیهدهنده "آزادی" و "استقلال از اخلاق" میشود. داستان این است. اینها باور دارند که قیدهای اخلاقی تنها "قرارداد"هایی است که انسانها ساخته و به آنها نیازی نیست. در حالیکه سنت میآموزد که اخلاق جزئی از قوانین الهی است که هیچگاه تغییر نمیکند. این همان شریعت هست. همان امر قدسی. این نقطه کلیدی تفاوت جهانبینی مدرن و جهانبینی سنتی است. دور نگفتهایم اگر بگوییم جهانبینی مدرن، همان جهانبینی شیطانی باستانی فرقههای کذاییشان بود که برای دنیای مدرن بزک کرده و به صورتی ساده، آسان و با رنگ و لعابی جدید برای مردمی که با جریان آب شنا کرده و زحمت مطالعه مطالب سردرد آور را به خود نمیدهند عرضه کردند. تفاوت اصلی آن با نسخه عمومی حذف "غیب" و ماورای ماده بود. کافی است روی فروشندگان، فیلسوفان و متفکران اصلی آن زوم کنید که ببینید خود آنها به نسخه عمومی ایمان نداشته و در خفا نسخه اصلی که شامل "غیب" و اذعان به نیروهای فوق ماده است را اجرا میکردند. چه بسیار آنها که این جهانبینی را تحت هزار نام و چهره میآموزند و بر اساس آن زندگی میکنند و آن را دستاورد طبیعی دنیای جدید میدانند. همانها که زحمت تعقل را به خود نمیدهند که هیچ چیز این جهانبینی و "سکولاریزم"، مدرن، جدید و طبیعی نیست. هیچ چیزش. بریدن از امر و سنت الهی از تاریخی که ما میشناسیم نیز قدیمیتر است. و این کلاه بزرگی است که سر مردم گذاشتهاند. پس از آتشهایی که برپا کردند. پس از انقلاب فرانسه. گفتند میخواهند دین و سیاست را جدا کنند. اعلامیه حقوق بشر را نوشتند. قوانینی را نوشتند که بسیاری امروزه میپرستند و نمیدانند که این قوانین از کجا آمده و با چه اهدافی نوشته شدهاند. که بگویند ما نیازی به وحی نداریم. کسی که ذرهای درک از تاریخ فرق رازآمیز داشته باشد، همان فرقی که بتهای فلسفه، منطق و فکری که امروزه به عنوان عقلا و بزرگان به خورد ما میدهند، از آغاز تا به امروز عضوشان بودهاند، میفهمد که چه کلاهی سرش رفته. اگر میخواستند دین و سیاست را جدا کنند پس میبایست قوانین و اصول جدید را بر اساس بیدینی و آتئیسم بنویسند. چنین کردند؟ خیر. بر اساس تعالیم خود نوشتند. بر اساس تعالیم mystery schools.
اعلامیه حقوق انسان و شهروندان تائید شده توسط مجلس فرانسه 26 آگوست 1789در 17 بند، 17 عدد زندگی دوباره در تعالیم مخفی. علامت مصری چشم هورس، نشانی بسیار مهم در تمام فرق رازآمیز و مخصوصا ایلومناتی، در بالای اعلامیه جولان میدهد. یک علامت فاشیزم (فاسکیز، چوبهای گره خورده به هم در میان یک نیزه یا تبر، نشان روم باستان به معنی فدا کردن شخص برای جمع و نیزه و تبر به معنی قدرت و سیطره دولت، که بعدا نشان معروف فاشیستهای جنگ دوم شد، در وسط لایحهها نمایان است. بر سر آن کلاه فریگیان phrygian hat نشان مهم دیگری، که در انقلاب فرانسه به کلاه جاکوبیان نیز معروف شد، قرار دارد. و در بالای کلاه اوروبوروس oroborous، ماری که دم خود را میبلعد، میبینید. اما نگران نباشید! اینها همه ابتکارات و تزئیناتی معصومانه و تصادفی برای این دستاورد بزرگ بشریاند. این منورفکران illuminati قیدهای اخلاقی را همچون بندهای مزاحمی میدانند که شیطان از آنها نجاتشان داده تا آزادی و استقلال را به بشر هدیه کند. جهانبینی اینان از آشوب به آشوب است. به زبان بسیار ساده: 1 - در ابتدا هرج و مرج و آشوب بود و میتوانستند هر غلطی میخواهند بکنند. عصر کفر و جاهلیت به زبان ما. عصر معصومیت و آزادی به زبان خودشان. 2- ادیان توحیدی آمدند و زندگی را بسیار سخت کردند. شریعت و قانون گذاشتند. دیگر نمیتوانستند هر غلطی بکنند، زیر هر بتهای جماع کنند، دستهجمعی مست کنند و ماسک به صورت بزنند و همه با هم عشقبازی کنند، در سر و صدای موسیقی و پایکوبی و سرمستی، کودکان غربا را قربانی کنند و انبیا را بکشند. بعد این ادیان ساختگی به عنوان دلیل مخالفت با آزادی و استقلال این بچه معصومها، قانون، سنت و شریعت الهی را بهانه کردند، شیطان بد را ساختند و به لوسیفر تهمت زدند و گفتند این کارها "بد" و "شیطانی" است. 3 - باور ایلومناتی چنین پیش میرود که پس از این، دورانی خواهد بود که این ساختار افول خواهد کرد. اینان فعالترین نقش را در این دوران دارند. هدفشان نابودی امر قدسی است. مسخره کردنش. نابودی تمام ادیان و حکومتهای سنتی. تا دینی نماند جز دینشان و پادشاهی نماند جز پادشاهشان. این مرحله مهمترین وسیلهاش تحریک و عصبی کردن مردم است تا آشوب و انقلاب کنند. هر جرقهای تشویق میشود و بر هر آتشی دمیده میشود. همانطور که گفتند هدفشان از یک شعله نورانی، روشنایی نیست، دنیا را به آتش کشیدن است. آتشی که از درون آن ققنوسی جدید متولد میشود.
کتاب آقای جیمز بیلینگتون، مسئول کتابخانه کنگره آمریکا و یک رودزین آکسفورد( Rhodesian ) با عنوان "آتش در اذهان انسانها – ریشههای ایمان انقلابی" عنوان را از کتاب possessed داستایوسکی گرفته، possessed به معنی کسی که تحت سیطره موجودی فرای مادی، عمدتا شیطان، میباشد است. برخلاف بسیاری مورخان دیگر بیلینگتون روی وقایع تاریخی و دلایل اجتماعی تمرکز نمیکند. به جایش ردی تقریبا نامرئی از ایدههایی که عمدتا توسط جوامع رازآلود منتقل میشوند را میگیرد. ایدههایی که در همان شعار انقلاب فرانسه خلاصه شدند : liberte, egalite, fraternite. همان شعار فراماسونی: استقلال، برابری، برادری. هدف نهایی طبق شعار باستانیشان که شعار رده 33 فراماسونری نیز هست «نظم از آشوب» میباشد.
Ordo ab chao = order out of chaos 4- آشوب دنیا را میگیرد و حالا آقایان از این آشوب میل خود را بیرون میکشند. از این آشوب، نظم نوین دنیویشان را بیرون میکشند. از این آتش، ققنوس بر میخیزد. پادشاهشان و حکومت جهانیاش پای میگیرد. فکر میکنید تصادفی بود همه رهبران پس از این فاجعه اقتصادی اخیر،که رسانههای رسمی نیز دیگر جلو آمده و مستند میسازند که برنامهریزی شده بوده، پریدند جلو دوربینهای خبری، با دمشان گردو شکستند و مثل بلبل همه عین هم خواندند که این عالی فرصتی است برای درست کردن "نظم نوین جهانی" و نباید آن را از دست داد؟! این نظم جدید در حقیقت آشوبی جدید است. بازگشت به جاهلیت و کفر. پایان عصر کمیت و آغاز عصر کیفیت معکوس، تقلبی و چپّه. آنچه در سنّت، "شیطان رجیم در ماسک خدا" میخوانند. ضد مسیح. دجال دروغگو. آشوب، با این تفاوت که حالا اینها آقایند و مولا. معنویت و دین را بر میگردانند. اما معنویت و دین خودشان. این خلاصهای است از جهانبینی ایلومناتی. خلاصهای با نثر ساده برای کسانی که قدر سادگی را میدانند. اگر میخواهید بیشتر بدانید ارض الله واسعه. منابع هست. کتابها هست. و هیچ، هیچ بهانهای نیست که فردا بگویید از کجا میدانستیم؟ زحمت بکش و تحقیق کن و به توضیح اول و دوم و سوم قانع نشو. حقیقت این امور و این فرقهها مثل پیاز است. بو میدهد! اما مهمتر از آن، لایه لایه است. عاقل کسی است که به لایه اول راضی نشود. وقتی میگویند فلانی چنین گفت برود متن و خاطرات خود آن فلانی را بخواند. برود سر متون اصلی. قانع نشود به توضیحات رسمی فیلتر شده که برای عموم مینویسند. برود تلمود اصلی را بخواند. نیوتون را میخواهد بشناسد برود نوشتههای خودش را بخواند. اگر گفتند چشم و مشعل و فلان چنین است راضی نشود و برود متون کابالیستی و فراماسونی را بخواند که آنها چطور میبینند. تا میتواند بخواند. آن تلویزیون لعنتی را خاموش کند و فکرش را به کار بگیرد. عقب برود تا کل تصویر را ببیند. روی یک نقطه تمرکز نکند و متخصص یک قطعه پازل نشود. علوم مختلف را بخواند تا تصویر را بهتر ببیند.[14] عاقل کسی است که اعمال و نشانهها را ببیند و قضاوت کند. نگاهی به دنیایتان بیندازید و ببینید چقدر موفق بودهاند. از اعمالشان قضاوت کنید. آشوبها و جنگها و غم و مصبیت مردم را ببینید. باحال و خوب شدن "بدی" و ملالآور شدن "خوبی" را ببینید. چپه شدن همه چیز را ببینید. مسخره کردن و نابودی تمام نظامهای دینی و حکومتی سنتی را ببینید. ظهر الفساد فی البر و البحر را در هر گوشهای و هر جنبهای ببینید. نایابی یاقوتهای رمّانی، کیفیت، و اوج پلاستیکی کمیت را ببینید. درد ظاهربینی در جامعه را به جان حس کنید. تبدیل شدن رؤسای کشورها در ظاهر و باطن به کارمندانی متحدالشکل و قول که همه به نوعی به دنبال نظم نوین جهانیاند را ببینید. نابودی پادشاهان سنتی و جایگزینیشان با کت شلوارهای متحدالشکل را ببینید و ببینید در این میان کدام پادشاهان جان سالم به در بردهاند. همانها که کارمندان محلی متحدالشکلشان دورشان حلقه زده و عکس میگیرند.
ملکه و دوستان و کارمندان متحدالشکل
اوباما در حال تعظیم 45 درجه به امپراطور ژاپن و عبدالله سعودی. بسیاری معنی این حرکت را درک نکردند. چرا "قدرتمندترین رهبر دنیای آزاد" باید به دو پادشاه که یکی سمبلی وحشتناک از خودکامگی است اینچنین کمر خم کند؟ آنها که نفمیدند همانهاییاند که سر از کار این آقایان در نمیآورند. شاید این نشانه علم اوباما به مرتبه حقیقی این دو پادشاه در جهان امروز، در بین "خودشان" است. اینها چه کسی را در شرق باقی گذاشتند؟ خاندان سلطنتی ژاپن، چه کرد یا چه بود که جان سالم به در برد؟ و آل سعود حقیقتا کیستند که غربیان با اطمینان خاطر آنها را حاکم ارض مقدس مسلمانان کردند؟ چرا باید نماینده پر قدرتمندترین کشور دنیا در مقابل کسی تعظیم کند که به گفته خودشان عرب بیفرهنگ و سوسمارخوری بیش نیست؟ آیا نوشتههای بعضی محققان سعودی، که یکیشان به قتل رسید، درباره یهودی بودن آل سعود و بعضی دیگر حکام عرب، و ارتباط آنها به یهودیان خیبر، ریشه در حقیقت دارد؟ پس از عصر مادیبینی محض، رشد عجیب و سریع معنویت را در دنیای امروز ببینید. بازگشت دانشمندانی که تا دیروز تعصبشان بر مادیگرایی و نابودی معنویت بود، به احترام به سنن باستانی و اذعانشان به دست کم گرفتن آنها را ملاحظه کنید. اما این چه بازگشتی است؟ این همان معنویت و سنتهای آقایان است، نه معنویت و سنت حق. عصر کمیت محض به پایان رسیده. منقضی شده. کیفیتی دارد جایگزینش میشود. معنویتی بر میگردد. اما کیفیت و معنویتی معکوس. کاریکاتور و مسخره. چلاق و یک چشم. و این نمیشود مگر در میان کوران. داستان لباس جدید پادشاه را یادتان هست؟ پادشاه را چه کسانی ممکن است تشویق کنند؟ مردمی که خود از او لختترند. قربانی انسان، یک کودک، شیطانیترین کاری است که کسی میتواند انجام دهد. هدف همین است. پروسه استقلال و آزادی در چشم آنها. چرا که از دید آنان، اگر شما قبول کنید که خدا بد است، یا خدایی نیست، که همان میباشد، در این صورت پس هیچ اخلاقی وجود ندارد. چیزی به نام درست و غلط وجود ندارد. تنها چیزی که مهم است همان اراده به سوی قدرت نیچه است. پیشرفت خودت به قیمت دیگران. حالا تو حق داری همه چیز داشته باشی، نه تنها میتوانی، بلکه باید سعی کنی به سوی چیزی که خارج از این بحث در میان "عوام" و "سفها"، "بد" و "شیطانی" دیده میشود، باید تلاش کنی تا این ایمان جدیدت را مجسم کنی. تا "استقلال" و "آزادی" ات از خدا را نشان دهی، تا عصیان کنی به پیروی از ابوالعاصین و پز تواناییات را بدهی در هر امری که بقیه عوام "بد" و "شیطانی" میبینند. فیلم جالبی در این باره وجود دارد. "اینک آخرالزمان"[15]. معنی این فیلم چیست؟ آن کلونل در چشم دنیا و مردم شیطانی است. اما در آخر داستان میبینید که نه ... داستان عمیقتر از این حرفهاست. که بله، شاید این کلونل زیادهروی کرده، اما چیزی را کشف کرده. خود کلونل چنین توصیف میکند که گردانش را به دهکدهای میبرد که در آنجا دستهای بچهها را بریده بودند. اما او وحشت زده و ناراحت نشد. بلکه چیزی همانند "گلولهای از الماس" به مغزش فرو رفت. او متوجه "نبوغ" این امر شد! توانایی اینکه مقید و اسیر چیزهایی که مردم "اخلاق" مینامند نشویم. و متوجه شویم که اراده به سوی هدف و به کارگیری هر وسیلهای به آن سو، مجاز است. که هدف وسیله را توجیه میکند.
فرهنگ مدرن و مخصوصا هالیوود، شیطان و "بد" را چنان کاریکاتور کرده که دیگر اکثر مردم نه تنها به امری بد یا شیطانی عقیده ندارند که هیچ، بلکه این امور را مسخره میبینند. وقتی شرکت کدبری بستنی میسازد به اسم "هفت گناه کشنده"، با هفت مزه، چه بگوییم؟ بستنیهای مگنوم با طعم 7 گناه کشنده در پایین در تبلیغ تیشرت نوشته شده "گناه" کن و "عواقب" را بپوش هدف وسیله را توجیه میکند. اگر وسیله این است که هزاران نفر از شهروندان خودت را بکشی، پس باید بکشی. در هر صورت آنها که شهروند حساب نمیشوند. آنها بزغاله و احشام حساب میشوند. شیاطین جن و انس افتخار میکنند در انجام این کارها. تصویر کالی را یادتان هست؟ این برایشان "قدرت" شان را ثابت میکند. از این بهتر و لذتبخشتر هم ایجاد تفرقه در میان بنیآدم و انداختنشان به جان یکدیگر است. هرچه نزدیکتر و عزیزتر، بهتر. چرا قرآن کریم مشخصا از اعمال اینها، جدایی انداختن بین زن و شوهر را ذکر میکند؟ چه چیزی دردناکتر است از نابودی عشقی پاک که خداوند رحیم بین یک زوج میگذارد؟ پس اختلاف میاندازند، با گناه، با فساد، بین زن و شوهر، پدر و فرزند، نسلها، همسایهها، شهرها، قومها، رنگها، ملتها. مگر الرحمن نگفت که بهترینتان خداترس ترینتان است؟ مگر نگفت که اینها دشمن شمایند؟ چه آسان باور کردید که وجود ندارند، و چه تبلیغی برای هر جاسوس و دشمنی، بهتر از اینکه "وجود ندارد." اختلاف میاندازند. هر گندی که بنیآدم میزند بر سر خود زده، و هر گلی که میزند هم بر سر خود زده. اما بیمعرفتی نسبت به خدا نیست؟ قدر خدا را ندانستهاید... کلام شیطان در مورد اکثرتان درست از آب درآمد. فرشتگان عذاب بر قوم لوط آمدند و گفتند جز یک خانه مسلمان در بینشان نیافتیم. الان چه؟ برای ساعتی اقامت در این دنیایی که ظاهری از آن شناختهاید میکشید و میزنید و میبرید و شیاطین را میخندانید و میگویند دیدید راست میگفتیم. چه پست است این مخلوق خاکی. اما چه زیبا گفت که در نهایت عاقبت برای بندگانی است که برتری نمیجویند. که باطل، نابودشدنی است، و لو کره المشرکون. که اگر در کل دنیا یک امام و یک پیرو راستین باشد هدف انجام شده. امام علیهالسلام هست. غایب نیست. ما غایبیم. حاضر شویم. از خود شروع کنیم. ************
" به بانکداران صیهونیست ایمان داشتیم ..." ذکر خداوند رحمن در پایان را، شدیدا لازم و واجب دیدیم. حال چه ذکر ولیاش، یا قرآناش. یا چیزی دیگر. تصاویر زیر دریچهای از عالم نمادهای الهی به رویتان باز میکند. حال که همه غرق در نمادهای واژگون شیطانی هستند، ما نیز مفاهیم را نمادین گذاشتیم.
برگی بسیار زیبا از قرآن به خط کوفی قدیمی
بدا فی رجب 1430 و اکملت بعد سنة بحمد الله فی 29 رمضان الکریم 1431 التماس دعا برای ظهور مولانا الامام الهادی المهدی سیف الله المنتقم صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین برای برادرانی که در کار کمک نمودند و للعبد الحقیر المذنب ابا یعقوب غفرالله له. http://www.bidari-andishe.ir/
دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (4 مگابایت)(از پارسا اسپیس) دانلود مقاله "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (4 مگابایت)(از پرشین گیگ)
دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت اول (100 مگابایت) دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت دوم (100 مگابایت) دانلود مستند تصویری "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود - قسمت سوم (30 مگابایت)
دانلود منابع تحقیقی در مورد "قربانی کردن انسان" در آئینهای رازآلود (25 مگابایت)
منابع:
My Irrelevant Defence: Meditations inside Gaol and out on Jewish------- Ritual murder, Arnold S. Leese Der Judische Ritualmord, Helmut Shcramm Debacle in Damascus, Harold Rhomme Judaism’s Strange Gods, Michael A. Hoffman II The History of Judaism, Michael A. Hoffman II The Life and Miracles of St William of Norwich by Thomas of Monmouth, translated by Augustus Jessopp, Cambridge University Press New York State Journal of Medicine, Strange Murder of William of Norwich, 1133, by William D. Sharpe, 1st Nov 1971 Moustafa Tlass, Matzo of Zion Blood Ritual, Philip de Vier Rev. Marthin Luther, Jews and their Lies Terrorism and Illuminaty, a 3000 year history, David Livingstone The Dying God, the Hidden History of Western Civilization, David Livingstone The Murder of Andrei Youshchinsky, former Duma member and attorney, G.G Zamyslovsky Searching for the Jews who murder Gentile Babies: How These Jews Use the Babie’s Blood, Dr.Vladimir Dal The Relation of Jews to Blood, V.V Rozanov, Stockholm 1932 (reprint) Jewish Ritual Murder Revisited Documentary The Biggest Secret – David Icke [1] Speculative Society [2] Hollie Greig [3] Anne [4] http://www.telegraph.co.uk/news/uknews/1331711/Procurator-apologises-to-girl-10-in-sex-case.html [5] Elish Angiolini [6] Denver Airport [8] Bohemian Grove [9] Redwood trees [10] Alex Jones [11] Cremation of Care Ceremenoy [12] 36 Craven Street, close to Trafalgar Square. [13] Hellfire Club نام تعدادی کلوپ در بریتانیای قرن 18 ام، برای شخصیتهایی که علاقه به امور "غیر اخلاقی" داشته و عمدتا در سیاست بودند. اولین این کلوپها توسط دوک وارتون و دوستان تاسیس شد. بدنامترین نسخه این کلوپها در انگلستان توسط سر فرانسیس داشوود تاسیس شد، که فرانکلین با این لژ ارتباط داشت. Do what thou wilt شعار این کلوپ بود. یعنی هر چه میلت میکشد بکن. فلسفه معروف به "تلما" که بعدا توسط آلیستر کرالی نیز علم شد و امروز توسط دلقکهایشان چون Jay-z به عنوان موزیک به خورد ملت داده میشود.
[14] راهی راحتتر و سریعتر میخواهید؟ هیچ لازم نیست اینها را بخواند. جهاد اکبر کند و حقیقتا به قرآن و اهل بیت ایمان آورد و چنگ زند و قلبش را برای خدا خاشع کند. علم میگیرد بدون آموختن. [15] Apocolypse now – Francis Ford Coppola سه شنبه, 19 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
هنري مكوو1 چكيده:
هنري مكوو در معرفي خود از كتاب«معماران فريب» كه توسط نويسنده استونيايي يوري لينا در نقد و تاريخچه فراماسونري نوشته شده است، به برخي از برجستهترين شواهد ارائه شده در اين كتاب ميپردازد. نويسنده اين كتاب تا آنجا پيش ميرود كه شكل گيري تمدن مدرن غربي از جمله تمام عناصر و مختصات اصلي آن همچون كمونيسم، ليبراليسم، گلوباليسم و حتي ظهور هيتلر و رويداد يازده سپتامبر را محصول توطئههاي پيچيده و مخفي ماسونيها ميداند. به اعتقاد نويسنده، صهيونيسم رويه ديگر فراماسونري است و در اصل اين بانكداران متنفذ يهودي بودهاند كه با استفاده از عوامل خود توانستهاند فلسفهاي به نام فراماسونري را شكل و انتشار دهند. كتاب «معماران فريب»، به قلم نويسنده استونيايي يوري لينا، تاريخچه اي ششصد صفحه اي از فراماسونري است كه در آن بينش ژرف نويسنده نسبت به مختصات واقعي تاريخ مدرن را مشاهده ميكنيم. در اصل، يك بخش غالب جامعه غربي به گروه نخبه مالي يهودي در پذيرش فراماسونري پيوسته است؛ فراماسونري، فلسفهاي شيطاني است كه آرزوي مرگ تمدن را دارد. فراماسونها ميپندارند كه آنها به شكلي از كشتار و رنج ناشي از اسقرار «نظم نوين جهاني» خود، منتفع خواهند شد. اگر چه باورنكردني، عجيب و اندوهآور به نظر ميآيد، اما آن طور كه لينا مينويسد، سيصد خانوده اصلي بانكدار يهودي، از فراماسونري به عنوان يك ابزار براي سرنگون كردن، كنترل و تخريب جهان غرب استفاده كردهاند. اين ديدگاه مبتني بر بازجويي «ان كي وي دي» سال 1938 از يك عضو روشنفكر برجسته است كه از بسياري از اين خانوادههاي بانكدار نام ميبرد و تأييد ميكند كه فراماسونها ابزارهايي قابل بسط هستند. بر اساس بايگانيهاي لژ شرقي بزرگ و قدرتمند فرانسه كه در ژوئن سال 1940 ضبط شد و بعدها روسها آنها را علني كردند، لينا با ذكر جزييات نشان ميدهد كه چگونه فراماسونري براي سلطه جهاني توطئه كرده و تمام انقلابها و جنگهاي بزرگ در دوران مدرن را هماهنگ كرده است. ماسونهايي كه غالباً يهودي بودند، مسئول پيدايش كمونيسم، صهيونيسم، سوسياليسم، ليبراليسم (و فمنيسم) هستند. علاقهمندي بزرگ آنها تشكيل حكومت بزرگ بود، چرا كه حداكثر انحصار محسوب ميشد. «حكومت جهاني» (ديكتاتوري) پاداش نهايي است. اين ديدگاه را در پشت واقعه يازده سپتامبر و «جنگ با ترور» ميتوان مشاهده كرد. اين جنبشهاي«انقلابي و مترقي جهاني» همگي بازتاب سرپيچي ابليس عليه قوانين خدا و طبيعت هستند كه در قلب فراماسونري جاي دارد. آنها ميليونها ايده آليست زودباور را با ترويج اتوپيايي مبتني بر ماترياليسم و«خرد» اغفال كردند و«آزادي، برابري و اخوت»، «مالكيت عمومي» يا برخي ديگر از مهملات را به آنها ديكته كردند؛ كاري كه «طعمه گذاري و جابه جايي» نام گرفته بود. طبق نظر لينا، «هدف اوليه فراماسونري مدرن، ايجاد يك نظم نوين جهاني است، يك معبد سليمان معنوي كه در آن افراد غير عضو چيزي جز برده نيستند و... در آن انسانها در پيشگاه يهوه قرباني ميشوند». لينا تعدادي از منابع يهودي را بر ميشمارد كه ادعا ميكنند، فراماسونري مبتني بر يهوديت است و «ارگان سياسي اجرايي گروه نخبه مالي يهودي است». هدف مشترك اين جنبشهاي الهام گرفته از فراماسوني، نابودي نژاد، مليت و خانواده است از طريق ترويج انشقاق اجتماعي، خود سهلگيري و«تساهل و مدارا»، يعني اختلاط نژادي، الحاد، نيهيليسم، گلوباليسم، «آزادي» جنسي و همجنس گرايي و در نتيجه فروكاستن انسانيت به يك خمير متحد الشكل غيركاركردي و شكلپذير. لينا و ديگراني كه ميكوشند نسبت به وضعيت واقعي انسانيت هشدار دهند، توسط كساني كه غير مستقيم از سوي بانكداران به كار گرفته شدهاند، برچسب سامي ستيز، فاشيست و« نفرت پراكنان دست راستي» ميخورند. اين تاكتيك، توطئهگران را در برابر مداقه دقيق حفظ ميكند و بحث و گفتوگو درباره مخمصه مخوفي را كه در آن قرار داريم ناممكن ميسازد. من يك يهودي هستم. نه من بخشي از اين انحصار بانكداري هستم و نه اكثريت يهوديان. بر سبيل قياس ميتوان گفت، اگر چه مافيا عمدتاً ايتاليايي تلقي ميشود، اما بيشتر ايتالياييها به مافيا ارتباطي ندارند. ايتالياييها با سبعيت به دشمنان جنايات سازمان يافته حمله نميكنند و آنها را «نژاد پرست» و«نفرت پراكن» نمينامند. اين ميتواند به شدت سوءظنانگيز باشد. يهوديان با دفاع خود از بانكداران ماسوني و بينش منحرفشان نسبت به انسانيت، خود را به مخاطره مياندازند. هر دو پدربزرگ و مادربزرگ من توسط هيتلر از بين رفتهاند. يك بار من خواستار آن شدم كه ماسونها مسئولين واقعي اين كشتار شناخته شوند. اين بانكداران ماسوني مستقر در لندن و همپالگيهايشان بودند كه هيتلر را به منظور برافروختن جنگ به قدرت رساندند تا تشكيل اسرائيل را توجيه كنند. آنها به يهوديان غير صهيونيست خيانت كردند و آنها را رها كردند تا از بين بروند. آنها در حال استفاده از قوم يهود به همان طريقي هستند كه ماسونيها از آنها استفاده ميكردند. توطئه ماسونيها ما نميتوانيم جهان مدرن را درك كنيم مگر آنكه تصديق كنيم كه اين جهان محصول توطئه ماسونيهاست. كساني كه شواهد را به باد تمسخر ميگيرند بد نيست بدانند كه اين شواهد هر روز پيش چشم آنهاست. تصوير Great Seal ايالات متحده بر روي تك تك اسكناسهاي دلار، يك نماد ماسوني است. در هر طرف اين هرم، سي و سه پله وجود دارد كه نشانگر سي و سه درجه فراماسونري است. ماسونها ايالات متحده را به عنوان پايگاهي براي پيشبرد اهداف خود براي چيرگي بر جهان انتخاب كردند. به همين ترتيب نماد سازمان ملل متحد نيز يك نماد ماسوني است. در اين نماد، جهان در شبكه اي متشكل از سي و سه فضاي محاصره شده در برگهاي اقاقيا كه بر فعاليت شديد در فراماسونري دلالت دارد، گرفتار شده است. سه چهارم رئيس جمهورهاي ايالات متحده در قرن بيستم از ماسونهاي رده بالا بودند. هم بوش و هم كري ماسون هستند. روزولت، چرچيل، لنين، تروتسكي و استالين ماسون بودند. بيشتر رهبران صهيونيست ماسون بوده و هستند. گرهارد شرودر، ژاك شيراك و توني بلر فراماسون هستند. به همين ترتيب صدام حسين كه ميگفت جنگ عراق ميتواند يك لال بازي ساديستيك باشد، ماسون بود. بيشتر از شش ميليون ماسون در سي و دو هزار لژ در سراسر جهان وجود دارند، از جمله دو و نيم ميليون نفر در آمريكا. در سال 1929 شصت و هفت درصد اعضاي كنگره، ماسوني بودند. در انگلستان سيصد و شصت هزار ماسوني وجود دارند. بيشتر از پنج درصد قضات انگليسي ماسوني هستند. لينا بر اين باور است كه «فراماسونري همان نقشي را در جامعه غربي ايفا ميكند كه حزب كمونيست در اتحاد جماهير شوروي ايفا ميكرد. بدون وابستگي به فراماسونري، هيچ شانسي براي رسيدن سريع به يك سمت دولتي ـ فارغ از ميزان استعداد اشخاص ـ وجود ندارد». به خاطر داشته باشيد كه كمونيسم يك سرمايهگذاري ماسوني بوده تا پازلي كه در ذهن داريد كم كم شكل بگيرد. لينا ميگويد، فراماسونرها نه تنها بر سياست كنترل دارند، بلكه عملاً بر تك تك بخشهاي جامعه غربي از جمله علوم و فرهنگ نيز كنترل دارند. او مينويسد: «حيات فرهنگي فعلي عملاً ناخودآگاه شده است. ما شاهد شروع كهولت فرهنگي بودهايم». اچ. جي ولز فراماسون در جزوه خود با نام «توطئه آشكار: طرح يك انقلاب جهاني» (1929) يك «جامعه باز مخفي» را توصيف ميكند كه مركب است از مردان پيشرو جامعه كه يك نيروي پنهان را براي تضمين منابع جهاني، كاهش جمعيت از طريق جنگ و جايگزين كردن دولت ـ ملت با ديكتاتوري جهاني را در دست دارند. ايدئولوژي ماسوني انسانها به طور طبيعي به طرف خير كشش دارند و از شر بيزارند. از اين رو شر هميشه خود را به لباس خير در ميآورد. فراماسونري براي جامعه و ردههاي پاييني آن وانمود ميكند كه خود را وقف «بهتر كردن مردمان خوب»، انسان گرايي، تساهل و مدارا، مسيحيت و از اين قبيل كرده است. اگر اين حقيقت داشت، آيا آنها بايد با تحميل درد شكافتن گلوي آنها با كارد، سوگند حفظ اسرار را از اعضايشان بگيرند؟ در اين صورت آيا تعداد زيادي از پاپها آنها را محكوم ميكردند و از سوي تعداد زيادي از كشورها فعاليت آنها ممنوع ميشد؟ اصلاً ميل ندارم مردان خوب و برازنده بسياري را كه در «لژهاي آبي» پايين عضو هستند و از كاركرد و شخصيت حقيقي فرماسونري آگاه نيستند، مورد انتقاد قرار دهم. اما شواهد و شهادتهاي غير قابل انكاري در دست است كه فراماسونري فرقه اي شيطاني است كه پرستش مرگ را ديكته ميكند. براي مثال وقتي لژ شرقي بزرگ ايتاليا در سال 1893 از Palazzio Bourghese در رم اخراج شد، مالك آن معبدي را ساخت كه اختصاص به شيطان داشت. فراماسونرهاي ايتاليايي در دهه 1880 روزنامه اي را انتشار دادند كه در آن بارها و بارها تأكيد كردند كه «رهبر ما شيطان است!» ماسونها همچنين قبول دارند كه داراي يك دستور جلسه سياسي ـ انقلابي هستند. نمونههايي كه لينا از متون ماسوني نقل ميكند، از يك مجله آلماني در سال 1910 است: «انديشه راه برنده در تمام زمانها بر نابودي و انهدام متمركز است، چرا كه قدرت اين جامعه مخفي بزرگ، فقط از ويرانههاي نظم موجود جامعه خواهد برخاست.» نتيجه گيري بي برو برگرد، توطئه ماسوني مسئول عقب ماندگي تكامل انسانيت است. بشريت شبيه شخصي است كه از يك بيماري جدي بدخيم رنج ميبرد و دارد به اغما ميرود. يوري لينا كتاب شجاعانه اي براي هشيار كردن ما نوشته است. او ميگويد كه ما با «بزرگترين بحران معنوي در تاريخ بشر مواجه هستيم...آنها تاريخ، شرافت، خرد، احساس مسئوليت، بينش معنوي و سنتهاي ما را از ما گرفتهاند.» او ميگويد كه بخشي از تقصير متوجه ماست: «ما از اقدام عليه جنون ماسوني، به دليل گناهكاري شديد خود قصور ورزيده ايم. ما كاملاً فريب خوردهايم و نشانههاي هشدار را ناديده گرفتهايم». او اثر خود را با جملهاي مؤثري به پايان ميرساند و ميگويد شر، عنصري غير كاركردي است و به ناگزير خود را نابود ميكند. «فراماسونها در دل فلسفه خود، بذرهاي نابودي آن را ميپرورانند». جنگها، انقلابها و ركودهاي اقتصادي همگي بخشي از يك روند «انقلابي» هستند كه براي تحميل «حكومت جهاني» به بشر بر اساس دستورالعمل فراماسوني طراحي شدهاند كه ممكن است جانشيني براي يك اتحاد بين يهوديت مخفي و نخبگان مالي غير يهودي باشد. به نظر ميرسد كه «خود نابودي » آنها بهترين اميد ما باشد، چرا كه جامعه بسيار سستتر و ضعيفتر از آن است كه بتواند در مقابل فراماسونري مقاومت كند. منبع: www.savethemales نشریه سیاحت غرب شماره 80 1. Henry Makow نويسنده کتاب «راه طولاني براي رسيدن به يک تاريخ» است. او داراي مدرک دکترا در ادبيات انگليسي از دانشگاه تورنتو است. پنجشنبه, 29 مهر 1389
نوشته شده توسط Administrator
یک دهه پس از ماجرای دمشق در 1850، در شهر نیویورک گزارشاتی مبنی بر قتل کودکان توسط یهودیان وجود داشت. حدود 100 ایرلندی عصبانی به همرا پلیس به زور وارد یک کنیسه شدند. معلوم نیست که اینان موفق به نجات قربانیای شدند یا خیر. اما یکی از مهمترین موارد در سال 1911 در کیو در روسیه تزاری اتفاق افتاد. قربانی اینبار، کودکی به نام آندری یوشینسکی[1] بود.
قربانی شدن کودکی به نام آندری یوشینسکی در روسیه متهم، یهودیای به نام مناخل مندل بیلیس[2] شناخته شد. نکته در اینجاست که بر سر این پرونده، یهودیان سرتاسر دنیا، متحد و سعی در مخفی کردن آن کرده و به پول امروز معادل 150 میلیون دلار برای آقای بیلیس خرج کردند تا تیم وکلای مدافع بیلیس او را رهایی دهند.
متهم اصلی جنایت، مناخل مندل بیلیس تعدادی از شاهدین طی وقایعی مرموز "مردند." ثابت شد که پلیسی رده بالا به نام میشوک مدارک قلابی وارد پرونده کرده تا به رهایی بیلیس کمک کند. سه کودک بیگناه از دوستان آندره که شاهد دزدیده شدن او بودند، از خروسوفسکی تکههایی کیک دریافت کردند. دو نفر آنها فردای آن روز مردند و نفر سوم برای ماهها مریض بود. کودکی که جان سالم به در برد، لیودمیلا چبریاک[3] در دادگاه گفت: « ما مشغول بازی بودیم که یکدفعه بیلیس و دو یهودی دیگر به سوی ما دویدند. ما از وسیله بازی پایین پریدیم و سعی به فرار کردیم. آندری و برادر من (ژنیا)[4] به دست بیلیس و دیگر یهودیها افتادند. اما برادرم خودش را آزاد کرد. یهودیها سپس آندری را با خود بردند. خواهر کوچکم (والنتینا)[5] نیز این را دید.» جان گرانت[6]، کنسول آمریکا در شهر اودسا[7] ی روسیه، حکم نهایی هیات منصفه را گزارش داد. گرانت نوشت: « بر اساس رأی هیات منصفه، یک پسر در کیو توسط یهودیان تندرو کشته شده و آن یهودیان با دقت تمام خون پسرک را برای مقاصد رازآلود بیرون کشیدند. این یک قربانی انسان توسط یهودیان بوده، اما بیلیس بی گناه است.»
گرچه ثابت شد که واقعه در درون کنیسهای در ملک یهودی کارخانه سایتسه[8] به وقوع پیوسته بود، هیات منصفه نتوانست به طور حتم، نتیجهگیری کند که بیلیس مقصر است. مقصر 45 بار سوراخ کردن بدن آندری. نگاهی به سر تراشیده شده آندری، 13 سوراخ را به شما نشان میدهد، در این سوراخها، حرف "شین" عبری قابل تشخیص است.
ایجاد حرف "شین" عبری روی سر قربانی روسی نویسنده و شاعر روسی روزانوف در کتابش "رابطه یهودیان با خون" فلسفه کابالیستی پشت ماجرای قتل آندری را توضیح داده. به نظر او وقتی کابالیستی در مراسم قربانی انسان با زخمها این حرف "شین" را میسازد، این به معنی نیّت و ارتباط به این حرف است که نماد آن خدا یا پادشاه یهودی و سیطرهاش بر دنیا است، یا نیّت ارتباط با "پادشاهی" دیگر و قصدی به سوی وی[9]. یهودیان متهم در اعترافاتشان دلیل این نوع عمل و قربانی خاص را مراسمی به نیت فرو انداختن تزار روسیه بیان کردند. اما بیلیس آزاد شد، چرا که تنها 6 عضو هیات منصفه 12 نفری او را گناهکار شناختند. قبل از برگزاری دادگاه بسیاری از شاهدین کشته شده و بسیاری از مدارک گم و نابود شدند و بسیاری وقایع مرموز دیگر در این پرونده به وقوع پیوست. بیلیس بدون مجازات آزاد شد. او به آمریکا مهاجرت کرد و باقی عمرش را در آنجا ماند. آقای جی.جی چاپلینسکی[10] دادستان اصلی پرونده بود. او با وجود عدم موفقیتش در دادگاه، کتابی بسیار مهم در 520 صفحه درباره این پرونده نوشت: " قتل آندره یوشینسکی"[11]. این در سال 1917 بود.
چاپلینسکی دادستان پرونده اندکی پس از این ماجرا بود که انقلاب بولشویکها به وقوع پیوست. حالا چاپلینسکی خود روانه دادگاه شد. جالب نیست که این یکی از اولین محاکمههای رژیم جدید کمونیستی بود؟ در دادگاه یهودیان بسیاری بر علیه او شرکت کردند، و وی اعدام شد. اعدام شدنش، بدون شک به دلیل انتقام و آشکار کردن تمام جزئیات این ماجرای کثیف شیطانی بود. اعدام شد تا پیامی آشکار به هر کس که جرات در افتادن با آقایان را به خود میدهد فرستاده شود. نکته جالبتر دیگر این است که تمام کتابهای او را نابود کردند. تنها یک نسخه در کتاب خانه سنت پیترزبورگ باقی گذاشتند که همان نیز تا سال 1997، چندین سال پس از "فروپاشی" کمونیسم، در روسیه "طبقهبندی شده" و "محرمانه" بود. به نظر میرسد که قربانی آقای بیلیس و دوستانش پیش "خدایشان" پذیرفته شد. تزار فرو افتاد. و نیز مردی که با جدیت بر علیهشان جنگید و گرچه شکست خورد، اما در کتابش تمام اسرارشان را فاش کرد، اعدام شد و کتابش طی تمام دوران روسیه کمونیست و حتی مدتی بعد از آن ممنوع و محرمانه باقی ماند. شما این را بگذارید کنار این باور رمزآلود که در بازجوئیهای شهسواران معبد نیز به آن اعتراف شد، که وقتی این کثیفترین گناه، قربانی کودک، به نیت شیطان انجام بگیرد، خود شیطان حاضر شده و برای شخص کاری که خواستار باشد را ترتیب میدهد. این "نذر" آقایان است. این برایشان راهی آسانتر و سریعتر است از اطاعت و عبودیت ارحم الراحمین. این برایشان استقلال و آزادی است، و این برایشان مایه کسب قدرت و ثروت دنیوی است.
تزار نیکولای دوم و تزارینا کاترینا آلکساندرا. 1903
سه تحفه: تروتسکی – لنین - استالین
خرابی کلیسای مسیح منجی در مسکو. کمونیستها برنامه ساخت قصری در اینجا داشتند که محقق نشد. استخری به جایش ساختند. این کلیسا بالاخره در دهه نود بازسازی شد و اکنون مرکز کلیسای ارتدوکس روسیه میباشد.
کاریکاتور رابرت ماینور در روزنامه سان لویس پست دیسپچ سال 1911. کارل مارکس در میان سرمایهداران وال استریت: جان دی راکفلر، جی.پی مورگان، جان دی ریان سیتی بانک و شریک مورگان جورج پرکینز. درست پشت مارکس تدی روزولت قرار دارد. رئیس جمهور آمریکا و رهبر حزب پروگرسیو (توسعه)[12] - ساختمان امپایر استیت واضح به صورت ابلیسکی که هست خودنمایی میکند. مناره و عمود بانکداران و دنیاپرستان. " وقتی بفهمید که هدف نهایی هر دو این سیستمهای ظاهرا متناقص یکی است: که هر دو بر اساس دیالکتیک هگلی به سوی یک هدف[13] کار میکنند، که هدف هر دو در راستای نفرت از اصول سنتی، انقلابی در ساختارهای آنها، جابجایی ثروت و قدرت از آن محافل به نفع نظم نوین خود و مکیدن آنچه در میان اکثریت است به نفع یک اقلیت دیوانه قدرت و کنترل ریزترین امور شهروندانی که برایشان جز احشام و اعدادی روی کاغذی آمار نیستند، میباشد، ناباوری اینکه چرا آقایان باید افکار و اهداف باستانی خود را در قالبی جدید بزک کرده و با اسامی جدید همانند کمونیسم و سوسیالیزم و "نظم" و غیره بفروشند، و معمای اینکه چرا بزرگترین سرمایهداران وال استریت به روی کار آمدن کمونیستها کمک کرده و میکنند، شاید برایتان حل شود. " در همان زمان پرونده بیلیس، در آن سوی اقیانوس در آمریکای 1912، لئو فرانک[14]، مدیر یک کارخانه مدادسازی در آتلانتای ایالت جورجیا برای قتل دختر 12 ساله مسیحیای به نام مری فیگن[15] که از کارکنان کارخانهاش بود محاکمه میشد. فرانک، رئیس انجمن یهودیان آتلانتا، بنی بریث[16] (بنی بریث که امروزه نیز فعال و با نفوذ است به معنی برادران عهد[17] می باشد.) نیز بود. در این پرونده فرانک گناهکار شناخته شد. یک نویسنده جسد دخترک بیگناه را چنین توصیف کرد: " او بسیار خونریزی کرد، نه تنها از زخم سرش بلکه از تمام بدنش."
مری فیگن نگاهی محققانه به موضوع در کتابی جدید به نام "قتل ماری فیگن کوچک"[18] عرضه شده است. اما به نظر میرسد که یهودیان از بابت این کتاب بسیار ناراحتند. اندکی پس از قتل فیگن بود که یهودیان "انجمن برادران عهد علیه بیآبرو کردن"[19] را تشکیل دادند که سرسختانه سعی بر مخفی کردن و سرپوش گذاشتن بر این ماجرای تاریک داشت. یهودیان گفتند که قاتل مری فیگن نه یک یهودی، بلکه یک سیاهپوست بوده. از ما میخواهند باور کنیم که هیات منصفهای در منطقه جنوبی آمریکا، با آن سابقه نژادپرستانهاش، مردی سیاهپوست که دختر بیگناه سفیدپوستی را به صورتی رازآلود و مناسکگونه کشته (خدا میداند سیاهپوست جنوبی از کجا چنین چیزی را آموخته) رها کرده و به جایش یک یهودی بیگناه را به جرم این قتل وحشیانه اعدام کردند. این یکی از پروندههای بسیار بسیار معروف اوایل قرن بیستم است و انجمن بنیبریث و دیگر گروههای یهودی همه فریاد برآوردند که فرانک را فقط به خاطر آنتی سمیتیزم متهم و اعدام کردند. پس از کلی داستان و پول صرف ماجرا کردن، 73 سال پس از ماجرا، یهودیان موفق به اخذ حکم بخشش برای فرانک شدند. اما نکته اینجاست که فرانک به دلیل "بیگناهی"اش حکم بخشش نگرفت. در حقیقت یهودیان در همان زمان بارها تقاضای تجدید نظر کردند، اما فرانک مرتبا و قاطعا گناهکار اثبات شد. در نهایت استاندار حکم فرانک را از اعدام به حبس ابد تغییر داد. اما مردم چنان عصبانی شدند که عدالت را در دست خود گرفته، به زندان حمله کرده، فرانک را از زندان بیرون کشیده و از درختی دار زدند. به این دلیل بود که 73 سال بعد برای فرانک حکم بخشش صادر شد. بخاطر مردمی عصبانی که قانون را خود اجرا کردند، نه بخاطر بیگناهی فرانک.
در 1919 یک مسیحی یهودیان را متهم به قربانی کردن کودکش در شیکاگو کرد. در این یک مورد به صورت قطع مشخص نیست که آیا حقیقتا یک قربانی در کار بود یا اتهامی بیپایه. دقت شود که بسیاری نمونهها وجود دارد که در آنها یهودیان بیگناه با بیانصافی متهم به قتل کودکان میشوند. مثلا واقعه 1928 در مسینای[20] نیویورک، که یهودیان متهم به قربانی کودکی شدند که در حقیقت در جنگل گم شده بود. روزنامه روسی نشپوت هاربین در 7 اکتبر 1953 گزارش داد که بچهای مسلمان در افغانستان دزدیده و کشته شد. حکم دادگاه ذکر کرد که دلیل قتل، قربانی در مراسمی رازآلود بوده. دقت کنید که عمده محققان این موضوع اشخاصی معتبر و شناخته شده بودهاند. دکتر دال همانطور که گفتیم زبانشناس و نویسندهای بسیار سرشناس، یکی از شخصیتهای ملی روسیه و نویسنده دیکشنری زنده روسی[21] است. این معادل دیکشنری وبستر در آمریکاست. دادستان آمریکایی توماس واتسون[22] علنا گفت: "یهودیان حقیقتا در آئین قربانی انسان فعالند." آقای واتسون در 1896 به عنوان معاون اول رئیس جمهور حزب سوم در انتخابات شرکت کرد و حزب او بیش از یک میلیون رای دریافت کرد. او بعدا در سال 1920 به عنوان سناتور انتخاب شد. بسیاری از خود یهودیان نیز درباره این قتلها نوشتهاند. به عنوان مثال مایکل، خاخام اعظم لیتوانی، که مسیحی شد، بسیاری از این اعمال نفرتانگیز را گزارش داده. در کتاب دکتر دال، ما نمونههایی بسیار از یهودیان بازگشته و تواب را میبینیم که به این امور اعتراف کرده و گزارش دادهاند.
پرونده قتل کودکان مسیحی و استفاده از خون آنها توسط یهودیان – چاپ طبق دستور وزارت کشور – 1844 - روسیه در 16 آوریل 1989 مقالهای جالب در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رسید. گرچه مقاله به نتیجهای نهایی نمیرسد، اما خواندن آن بیضرر نیست:
"اسکلتی قدیمی و گم شده در زیرزمین کنیسه : فصلی تاریک- یا در هر صورت عجیب- دیروز در تاریخ غیر از این مورد محترمانه کنیسه خیابان الدریج در منطقه جنوب شرقی[23] گشوده شد، وقتی که جمجمهای که برای مدتها در میان کپهای خاکستر و ذغال مخفی بود به بیرون غلطید و به پای یکی از کارگران خورد. کمی بعد پس از جستجو یک اسکلت کامل پیدا شد. استخوانها پس از بازرسی به ایستگاه پلیس منطقه پنج فرستاده شدند. پیام رسمی پلیس این است که قادر به شناسایی استخوانها یا جنسیت مقتول نیستند. اما به نظر میرسد که بیش از سی سال در آن زیر زمین قرار داشته. کلام غیر رسمی، به گزارش بتی ساندلر[24]، مدیر پروژه تعمیر خیابان الدریج، این است: "احتمالا دختری جوان در اواخر نوجوانی یا اوایل بیست سالگی بوده." که این داستانی تاریک را رقم میزند. کارگران مشغول حفاری در زیرزمین کنیسه 102 ساله هستند، مابین خیابانهای کانال و دیویژن[25]، که در مرحله اول تعمیر قرار دارد. هیچ شایعهای محو و هیچ داستانی قدیمی این استخوانها را توضیح نمیدهند. قاضی پال پی.ای بوکسان[26] دادگاه مدنی که سه دهه در این کنیسه عبادت کرده گفت: "به هیچ وجه نه اطلاعی نه حدسی درباره اینکه این شخص که بوده یا اینکه چطور از آنجا سر در آورده ندارم." چطور استخوان یک نوجوان در انبوهی خاکستر در زیرزمین یک کنیسه پیدا میشود؟ اگر متعلق به فرزند خانوادهای یهودی بوده، با توجه به همبستگی و در هم تنیدگی جامعه یهودیان، حداقل یکی در کنیسه میبایست بداند که این که بوده. پس اگر یهودی نبوده، چرا باید استخوان یک غیر یهودی در کنیسه در "کپهای از خاکستر" پیدا شود؟ این سوالی معتبر است که نیاز به پاسخی معتبر دارد. اما آنها که درگیر ماجرا بودند این موضوع را نادیده گرفتند. و چرا گفته شد که محققان قادر به تعیین جنسیت نشدند؟ این کاری راحت برای پزشکان است. اینقدر بیتوجهی به چنین پروندهای غیر قابل باور است. حدود یک ماه بعد واقعه جالب دیگری پیش آمد. در اول مه 1989 در برنامه تلویزیونی معروف اوپرا[27]، برای بینندگان سورپرایز بزرگی به وقوع پیوست. موضوعی که هر روز در اوپرا انتظار مطرح شدنش نیست. اوپرا با دختر جوان یهودیای با نام مستعار ریچل (نام واقعیاش Vicki polin) مصاحبه کرد و او در جلو دوربین اعتراف نمود که خانوادهاش، نسل اندر نسل در آئینهای رازآمیز، شامل تجاوز به محارم، قربانی انسان و خوردن خون و گوشت آنان شرکت کردهاند. فیلم این مصاحبه حیرتانگیز موجود است و به همگان توصیه میشود آن را مشاهده کنند. ریچل همچنین در جلو اوپرا و بینندگان حیرتزده گفت که "این فقط خانواده من نیست. بسیاری خانوادههای یهودی دیگر در سرتاسر آمریکا که کاملا نرمال و محترم به نظر میرسند در جمع خود به چنین کارهایی مشغولند."
اوپرا از او پرسید: "این اولین بار است که من میشنوم که یهودیان بچه قربانی میکنند، اما بگذریم. تو شاهد قربانی بودی؟" ریچل پاسخ داد: "درسته. وقتی بچه بودم، مجبورم میکردن که شرکت کنم، مجبور بودم نوزادی رو قربانی کنم." او به اوپرا گفت که شاهد قربانی کردن و خوردن بچهها بوده برای «قدرتی» که به دست میآوردند. این بچهها درون خانواده بزرگشان و برای چنین هدفی، به دنیا آورده میشدند. او گفت که خودش چندین بار مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و به خاطر ارتباط جنسی پدرش با او، پنج بار سقط جنین نموده است. همچنین عنوان کرد که خانوادهاش، شدیدا با این مناسک شیطانی سر و کار دارند. مادرش عضو کمیسیون روابط انسانی در شیکاگو است و در آنجا شهروند بسیار محترمی است. هیچکس به او شکی نمیکند. کسی نمیتواند چنین تصوری داشته باشد. در این فرقه، افسران پلیس، پزشکان، وکلای دادگاه و ... هم حضور دارند. پزشک معالج Polin، خانم Tina Grossman، در برنامه حضور داشت اما گفتههایش از روی کلیپ یوتیوب حذف شد. این پزشک گفت که تاکنون 40 نجاتیافته از چنین فرقههایی را درمان کرده است. در حالیکه آنها از ایالتهای مختلف آمریکا و کانادا هستند و هیچکدام یکدیگر را نمیشناسند، اما همگی تقریبا تجارب یکسانی داشتهاند. خانم Grossman: «آنها همگی یک مناسک مشابه را توصیف میکنند... این نشان میدهد که این افراد به شیاطین و قدرتی که شیاطین به آنها میدهند ایمان و باور دارند، بنابراین چنین مناسکی را با اطمینان انجام میدهند...» یک سال بعد، در 1990، ریچل بار دیگر شجاعانه قدم پیش نهاد و اعتراف کرد که این وقایع حقیقت دارد. این مطالب در نسخه ماه مارچ 1990 مجله کالت واچ[28] به چاپ رسید: " این اواخر من اینقدر شجاعت داشتم که مقداری از داستانم رو بیان کنم. من آشکار کردم که بازمانده خانوادهای یهودی هستم که نسل اندر نسل مشغول قربانی انسان و آدمخواری است."
http://www.youtube.com/watch?v=mRYm5YtaCQo پس باید طبیعی به نظر برسد که چنین وقایعی در اسرائیل که بسیاری یهودیان تندرو در آن مقیماند به وفور به وقوع بپیوندند. چند سال بعد در 1995 گزارش شد که چند کودک مسیحی از رومانی دزدیده شده و به اسرائیل برده شدند. محمود اسدی، شهروند اسرائیلی در ارتباط با این پرونده دستگیر شد. او زمانی منشی شخصی اسحاق رابین، نخست وزیر اسرائیل بوده. یقین است که او به تنهایی در این عمل شریک نبوده. این کار نیاز به فعالیت گروهی و ارتباطات قدرتمند و گسترده دارد. او در رومانیا چه کار داشت؟ عادل حمود نویسنده روزنامه مصری الاهرام در 28 اکتبر 2000 نوشت: "اجساد کودکان فلسطینی در حالی که از خون خالی شدهاند مرتبا در اسرائیل یافت میشوند." او نتایج تحقیقاتش را در مقالهای با عنوان : "من عجائب الیهود ... اسنتزاف الدماء البشریه ( از عجایب یهود، یهودیان از خون انسان نان فطیر[29] میسازند.)" منتشر کرد.
این مقاله خشم عظیمی در میان یهودیان برانگیخت. آنها تقاضای عذرخواهی رسمی مصر، تادیب این نویسنده، و قطع کمکهای مالی آمریکا به مصر را کردند. حالا شاید کمی بیشتر و بهتر نمونههای بسیار و باور نکردنی قصاوت اسرائیلیان در کشتن کودکان و زنان حامله را درک کنید. بمباران مدرسه کودکان نابینا در فلسطین تنها یک نمونه است. همانطور که دیدیم بسیاری کشورها و تمدنها در طول تاریخ، قربانی انسان توسط یهودیان را گزارش دادهاند و بسیاری شخصیتهای برجسته تاریخی به این موضوع اعتراف کردهاند. تقریبا از تمامی تمدنها و کشورها مانند رومانی، روسیه، فرانسه، مصر، آمریکا، اردن، سوریه، ایتالیا، اسپانیا، پرتقال، استرالیا و ... گزارش مناسک قربانی توسط یهودیان منتشر شده. کدام درست است، اینکه همه اینها توهم توطئه داشته، دیوانه بوده، این مزخرفات را بخاطر آنتیسمیتیزم و نفرت از یهودیان بیان کرده وهمگی در توطئه علیه یهودیان دست دارند؟ یا اینکه حقیقتی پشت ماجرا و آتشی پشت این دود عظیم است؟ ریچارد پو چیاخیا[30] در کتابش " افسانه قربانی انسان توسط یهودیان"[31] مینویسد: " یهودیان هیچوقت از خون استفاده نمیکنند. حتی خون حیوان." اما خود او در صفحه هشت، درست یک صفحه بعد، حرف خود را نقض کرده و مینویسد: " در قرون وسطی و اوایل دوران مدرن، در میان یهودیان شرقی، از خون ختنه برای نوشتن اسمای خداوند بر روی طلسمها استفاده میشد." وی در همان صفحه ادامه میدهد که خاخام رسپونسا[32] گفت که از خون خشک شده بز به عنوان "داروی عمومی" استفاده میکند. پایهگذار شیطانپرستی هالیوودی مدرن، آنتون لاوی (بوهم.)[33] یهودی بود. لورد ایگن، رهبر یک فرقه شیطانی دیگر، نیز یهودی بود. اگر به نقش شیطانی ستاره پنج پر واژگون با بافومت، شیطان باستانی، در آن نگاه کنید متوجه حروف عبری در دورادور آن میشوید
همانطور که گفتیم دکتر دال نیزکتابش درباره قربانی انسان توسط یهودیان را به درخواست دولت روسیه تزاری نوشت. او بسیاری از جزئیات تهوعآور مناسک شیطانی را در کتابش ذکر کرده که توسط افراد ظاهرا یهودی صورت میگرفت. دال نکات بسیاری را کشف کرد که با وجود قدمت کار وی، هنوز بسیار مهم هستند. گزارشات رسمی آمار مفقودین در جهان اول حیرت انگیز است. همین گزارشات تخمین می زنند تا سال 2012 تعداد کودکان مفقودی گزارش شده فقط در آمریکا به بیش از یک میلیون نفر در سال خواهد رسید. اگرچه تعدادی از این موارد، فرار از خانه یا دزدیده شدن توسط سایر اعضای خانواده میباشد، اما تعداد بسیاری نیز کودکانی هستند که هیچگاه خبر و اثری از آنها یافت نشده و نخواهد شد.آمار رسمی کودکان مفقودی در کانادا و اروپا نیز حیرت انگیز است.
نخست وزیر کانادا و دوستان در استرالیا رفتار دولت با به خصوص کودکان بومی معروف است. گند کار چنان بالا گرفت که نخست وزیر چند سال قبل عذرخواهی رسمی نمود، اما شواهد میگویند که این اعمال هنوز ادامه دارد. عمده گزارشات دال بر استفاده از آنها در آزمایشهای دارویی و ژنتیکی بود. قطعا طبق معمول تمام داستان را نگفتهاند. اما همین باید ذهنیت آقایان را برایتان روشن کند. وقتی کودکان سفیدپوست مسیحی را مثل بزغاله میبینند و ذبح میکنند، انتظار دارید برای "بومیان" عقب مانده احترامی قایل شوند؟ (گفتیم بزغاله، و جایی قبلتر در مقاله اشاره به علنی بودن این مسایل - برای آنها که درست از گوش و چشم و مغز خود استفاده میکنند - در لغات و سمبلها کردیم. کلمه "کید- kid" که امروزه بسیار عمومی برای اطلاق به کودکان به کار میرود به معنی "بزغاله" میباشد. جالب است چطور لفظی که در انگلیسی صحیح برای اشاره به فرزند بز، بزغاله، به کار میرود، امروزه رسما به جای فرزند و کودک – child - به کار گرفته میشود. ارتباط آن با باورهای آقایان درباره حیوان بودن هرکه از آنها نیست و گویم – goyim - نامیدن آنها، که همان "احشام" است، جالب است. این هم لطیفهای از وضع تاسفانگیز زبان (ها) در نسلهای امروز، آموزش عمومی و سطح فکر مردمی که با موج پیش میروند و از هر چیز جدیدی بهره میگیرند بدون فکر درباره معنی و مفهوم آن چیز. میخواهد یک لغت باشد یا یک موسیقی یا یک نماد. دور گفتهایم اگر بگوییم چنین مردمی حقیقتا باورهای کسانی که آنها را حیوان میخوانند درباره خود ثابت میکنند؟) "مردمی که از هوشمندی خود استفاده نکنند چیزی بهتر از حیواناتی بدون هوشمندی نیستند. چنین مردمی حیواناتی حمّال و استیکهای روی میز اند، با انتخاب و رضایت خودشان." – میلتون ویلیام کوپر.[34]
جادو گویی پایانی برای این سوراخ خرگوش وحشتناک آلیس در سرزمین عجایب نیست. مسئله از این هم بدتر میشود. گزارشات و شواهد بسیار دیگری نشان میدهند بسیاری کودکان عمدا با چنین اهدافی در این فرقهها درست میشوند. توسط اعضا طی مراسمهای جنسی آئینی که جزئی کلیدی از تمام فرق رازآمیز است، نطفههایشان بسته شده، متولد شده، و بدون هیچ ثبت و شناسایی رسمی تا سن مورد نیاز بزرگ میشوند. مدارک و شواهد حقیقت وحشتناک این کودکان گمنام موجود است. همچنین بسیاری کودکان بیسرپرست و یتیم که تحت کفالت دولتها و مراکز بهزیستی خصوصی و دولتی هستند نیز برای این امور مورد استفاده قرار میگیرند. از کودک آزاری و تجاوزهای جنسی گرفته تا آخر خط که قربانی میباشد. چند ساله اخیر انفجاری از اخبار اینگونه امور برپا شده که بسیاری از آنها بر کلیسای کاتولیک متمرکز اند. جالب اینجاست که مسئله، بیشتر از تجاوزهای جنسی بیان نمیشود و علنا در مقابل گزارشات دیگر سکوت میکنند. از این جالبتر سکوت همین رسانهها در مقابل گزارشات وحشتناکتر از نقاط دیگر، مثلا کنیسهها است. گزارشاتی که حتی در خود اسرائیل توسط فرزندان خود خاخامها منتشر میشوند. نفوذ و ضربه به کلیسای کاتولیک از اهداف بسیار قدیمی آقایان بوده که به نظر میرسد امروزه به موفقیت انجام شده. یکی از نمونههای پر سر و صدایی که با سکوت کامل در رسانههای رسمی روبرو است پرونده کودکی به نام هالی گریگ[35] در اسکاتلند است. درگیری بسیاری از "محترمین" و بالاترین مقامات دولتی و غیر دولتی و حتی دست داشتن کسانی که مامور مراقبت از کودکان بیسرپرست هستند در این اعمال شنیع آشکار شده. این مسئله به صورتی تحسین برانگیز توسط عدهای از مردم و رسانههای مستقل دنیا دنبال میشود. در اینجا جا دارد که مقاله مهم محقق انگلیسی، دیوید آیک، درباره این موضوع را ضمیمه کنیم: *** سهشنبه 2 مارچ 2010 کودکآزاری و شیطانپرستی: اصل بافت شبکه نوشته دیوید آیک تا به حال طی برداشتن سنگها و مشاهده وحشتهایی که زیر آنها پنهان است چه سورپرایزها و شُکهای بیشماری که دریافت نکردهام، اما قلیلی از آنها به پای مقیاس کودکآزاری و رابطه آن با شیطانپرستی میرسد. این کلمه مهم است: مقیاس آن. حقیقتی که این امر صورت میگیرد یک مسئله است، اما شناخت وسعت و اساسی بودن آن برای قدرت حاکم در تمام دنیا حقیقتا شُکهآور است. من طی تحقیقاتم در بیش از 50 کشور با مردم درباره این موضوعات صحبت کردهام. آنها که اذیت شدهاند، داخل ماجراهایی که آزارگران را میشناسند و آنها که زندگیشان را وقف آشکار کردن این شیطان کردهاند. همه اینها را کنار هم بگذار و وضعیت تا حد ممکن روشن است: کودک آزاری و شیطانپرستی سیمانی هستند که ساختار حاکم را در هر کشوری نگه میدارند. این شبکههای "ملی" با یکدیگر در تماساند و شبکهای جهانی از کودکآزاران و شیطانپرستان را تشکیل میدهند که همه همانطور که به نظام کنترل خدمت میکنند مراقب یکدیگر نیز هستند. اگر کسی بخواهد خارج شود یا دست از اطاعت بکشد، خوب عواقب را میداند: یا "خودکشی" میشود یا با مدارکی که از او دارند لو اش میدهند. دولتهای جهان توسط این طایفه نژادپرست از طریق سیاستمداران و "رهبران" کودکآزار و شیطانپرست کنترل میشوند، کسانی که جرات رویارویی با خواستهای این آدمهای در سایه را ندارند، شیاطین در سایهای که اسناد و مدارک کافی برای نابودی این رهبران نمایشی آلت دست را به اندازه کافی در دست دارند. چند هفته پیش در استرالیا سندی آشکار شد که اعترافات در بستر مرگ شیطانپرستی از یکی از لژها - فرقههای رده بالای سیدنی- بود. حقیقتا واقعی به نظر میرسد چرا که آنچه که میگوید با 15 سال تحقیقات من در این مسایل میزان است. این سند میگوید: "سیاستمداران بر اساس ساختاری با دقت ردهبندی شده معرفی شده و اجازه مییابند که قربانیانشان را انتخاب کنند. و به این میگویند "راز کوچک ما". کودکان کوچکی که توسط سیاستمداران در سرتاسر جهان معیوب و اذیت میشوند به سرعت برای قربانی مورد استفاده قرار میگیرند. در استرالیا اجساد به ندرت کشف میشوند، چرا که استرالیا هنوز یک سرزمین بکر و وحشی است." در مناطق شلوغتر شیطانپرستان و کودکآزاران ( این دو شبکه از پایه با هم مرتبطاند) تسهیلات سوزاندن اجساد دارند که در آنها شواهد را "گم" میکنند. مردم متوجه نظم و حالت سازمانیافته این ماجرا نیستند. شیطانپرستان و کودکآزاران در مقامات کلیدی عمومی قرار داده میشوند تا فعالیتهای گروه را پنهان کنند. این مقامات شامل رئیسجمهورها و نخستوزیران نیز میشود.
تد "بچهکش" هیث من از سال 1998 نخست وزیر اکنون وفات یافته انگلیس، تد هیث، را به عنوان یک شیطانپرست کودکآزار قاتل معرفی کردهام، و در نمونه های "رده بالا" او به هیچ وجه یک استثنا نیست. دیگران را هم میشناسم، از جمله کسی که مدتی طولانی در همان مقام فعال بود. این شبکهها در واقع دولتها، دفاتر ملی و محلی "قانون"، دادگاهها، دفاتر وفات، مددکاران اجتماعی و بهزیستی، شرکتهای حقوقی و غیره را کنترل میکنند و دکترهای خود را هم دارند که در هنگام نیاز بتوانند حقیقت آنچه بر کسی رفته است را به راحتی بپوشانند. هر وقت تحقیق کردهام یا تحقیقات دیگران را خواندهام همان ساختار همیشگی را یافتهام. بچهها برای اعضای مهم "جامعه" فرستاده میشوند، از طریق خانههای کودکان و دیگر منابع، و اگر خود آنها یا خانوادههایشان بخواهند آنچه پیش آمده را آشکار کنند، با دیواری از مقاومت از سوی پلیس، سرویسهای اجتماعی و قضایی روبرو میشوند. سناتور سابق نبراسکا، جان دبلیو دکامپ، معروف است که محفلی کودکآزار را در ایالت اوماها کشف کرد که شامل اعضایی رده بالا و سیاستمداران طراز اول آمریکایی میشد. این طی تحقیق وی درباره فساد مالی یک جمهوریخواه رده بالا به نام لارنس کینگ صورت گرفت، کسی که اتحادیه اعتبار فدرال جمعی را در اوماها میگرداند.
کینگ سرود ملی را در گردهمایی جمهوریخواهان در 1984 و 1988 خواند، اما کارش بیشتر از اینها بود. او برای سیاستمداران و دیگران بچه تامین میکرد. از اواخر دهه 80 حقیقت شروع به آشکار شدن کرد و حتی چندین روزنامه اصلی، مخصوصا واشنگتن تایمز، تیترهایی زدند که رژیم ریگان- بوش را متهم میکرد.
اشاره به بوش پدر بسیار مهم است چرا که من طی سالها او را در کتابهایم و رادیو به عنوان یک کودکآزار زنجیرهای، شکنجهدهنده و قاتل نام بردهام. من یکبار روی رادیو زنده بی.بی.سی گفتم، خیر، دوبار چنین گفتم، و این حقیقت در چند روزنامه ملی چاپ شد. روزنامهها داستان را به صورت مسخره نوشتند چرا که آنها، خب، احمق هستند. هیچ یک از آنها نیامد پیش من و نگفت که خب، بیشتر بگو برایمان. در همین حال، همانطور که "نخبگان" فاحشه بر روی مسائل مسخره تمرکز میکنند، بچهها در مقیاسی حیرتانگیز مورد سوء استفاده، شکنجه و قتل قرار میگیرند.
بوش پدر
بوش پسر در حال لذت از این نمایش معصومانه
کیتی اوبراین[36] که در برنامههای کنترل ذهن و اطلاعاتی آمریکا بردگی کرده و طبق اظهار خودش، قربانی پروژه MKULTRA بوده، بوش پدر و بسیاری دیگر را در کتاب مستندش[37] که در اصل به کنگره آمریکا ارائه شد، فاش کرد. او اینجا آنچه بوش مرتبا با دخترش، کِلی، میکرد را شرح داده: "... من در بسیاری موارد دیدم که او آشکارا درباره سوء استفادههای جنسیاش از او حرف میزد. از این برای کنترل من استفاده میکردند. عواقب روانی مورد تجاوز قرار گرفتن توسط رئیسجمهوری بچهباز به اندازه کافی نابودکننده هستند، اما بوش شُکهای روانی بر روی ذهن کِلی [دخترم] را با استفاده از وسایل پیچیده الکترونیکی و دارویی بیشتر میکرد. بوش همچنین برچسبهای "به کی میخواهی بگویی؟" و "من مراقبت هستم" را روی کِلی میزد و وضع مستاصل را تشدید میکرد. سوء استفادههایی که از من در کودکیام شد در مقابل آنچه کِلی کشیده کوچکاند..."
آنچه بر کتی و دخترش کِلی آمده اگر تنها نتیجه اعمال یک مرد مریض باشد به اندازه کافی وحشتناک هستند، اما این اعمال روزانه در تمام دنیا بر بسیاری کودکان صورت میگیرند. [شما بروید گفتههای این زن را مطابقت دهید با اعترافات مشابه خانم Svali که هیچکس بعد از افشاگریهایش در مورد سرنوشت او اطلاع موثقی ندارد و نیز خانم Mary Anne که هر سه اینها چطور، پرده از اسرار کودکآزاری و قربانی کردن آنها توسط سیاستمداران و ایلومناتیهای شیطانپرست برداشتند.] هرجای دنیا که هستید و این خبرنامه را میخوانید، شبکههای سیاسی، اطلاعاتی و نظامی کشور شما نیز دقیقا چنین میکنند. شما دربارهاش نمیشنوید، مگر از طریق آنهایی که بدون ترس از عواقب میخواهند تحقیق کنند. بخاطر این دیواری که گفتم سیستم، در را روی صورتتان میبندد: با اجازه ندادن به تحقیق و دادخواهی، با اطمینان حاصل کردن از اینکه تحقیقات رسمیای که شروع میشوند در دست خودشان بوده و هیچوقت نتیجه ندهند، با تهدید، حتی کشتن کسانی که عدالت را میخواهند و با تهدید آن عده قلیلی در رسانههای اصلی که علاقه به کار روی این داستانها دارند. جان دکامپ در کتابش: مخفی کاری فرانکلین: سوء استفاده کودکان، شیطانپرستی و قتل در نبراسکا، با جزئیات کامل توضیح میدهد که محفل شیطانپرست و کودکآزار، شامل کسانی میشد که دولت، پلیس و رسانههای اوماها را کنترل میکردند و به این صورت "دیوار" ای وجود داشت که عدالت را متوقف کند. بسیاری از ماهی کوچکها نیز حمایت میشوند چرا که پیگیری قانونی آنها، ماهی بزرگها را آشکار خواهد کرد.
یک کمیته مخصوص دولتی نبراسکا بالاخره مشغول تحقیق شد و کارآگاه خصوصی، گری کارادوری به عنوان محقق رهبر استخدام گشت. به نظر میرسد که او واقعا دنبال حقیقت بوده، چرا که طی تحقیقاتش کشته شد. هواپیمای کوچکی که خلبانی میکرد در وسط هوا در ایلینویز نقص فنی پیدا کرد. تلویزیون استان یورکشایر یک مستند 56 دقیقهای درباره ماجرای لارنس کینگ به نام "توطئه سکوت" ساخت که قرار بود در شبکه دیسکاوری نیز پخش شود. اما در لحظه آخر برنامه را متوقف کرده و دستور نابودی تمام نسخهها را دادند. حداقل یکی نابود نشد، و میتوانید آن را اینجا ببینید.[38] تمام اینها مرا به داستانی میرسانند که من و بقیه با هدف انتقام از مسببین آن مشغول کار رویش هستیم: مسئله دختر دارای بیماری سندرم دان، هالی گریگ. این یک نمونه کلاسیک برای همگان است تا بیدار شوند. ادامه دارد ... منبع: وبلاگ بیداری اندیشه
[1] Andrei Youshchinsky [2] Menakhel Mendell Beilies [3] Liudmila Cheberiakova [4] Zhenya Cheberiak [5] Valentina Cheberiak [6] John Grant [7] Odessa [8] Zaitsev [10] Chaplinsky [11] The Murder of Andrei Youshchinsky, 1917 [12] Cartoon by Robert Minor in the St. Louis Post-Dispatch in 1911. Karl Marx surrounded by an appreciative audience of Wall Street financiers: John D. Rockefeller, J.P. Morgan, John D. Ryan of National City Bank and Morgan partner George W. Perkins. Immediately behind Marx is Teddy Roosevelt, leader of the Progressive Party.
[13] Hegelian Dialectic: Thesis + Antithesis = Synthesis [14] Leo Frank [15] Mary Phagen [16] Atlanta Jewish Society, B’nai B’rith [17] Brotherhood of the Covenant [18] The Murder of Little Mary Phagan, Mary Phagan [19] Anti Defamation League of B’nai B’rith (ADL) [20] Massena, NY [21] Russian Living Dictionary [22] Thomas Watson [23] Eldridge Street Synagogue, Lower East Side, New York City [24] Betty Sandler, administrative director of the Eldridge Street Project [25] Canal and Division Streets [26] Judge Paul P.E. Bookson, Civil Court [27] Oprah Winfrey [28] Cult Watch [29] Matzo [30] Richard Po-Chia Hsia [31] The Myth of Jewish Ritual Murder [32] Responsa [33] Anton LaVey (Boehm) [34] Milton William Cooper افسر اطلاعاتی سابق نیروی دریایی، یکی از فعالان به دنبال حقیقت و پایهگذار شبکه رادیویی و سازمان اطلاعاتی مردمی خود. کتاب او : شاهد باش یک اسب رنگ پریده را، و مجموعه رادیویی وی با نام "بابل رازآلود" که هر دو در اینترنت قابل دسترسند بسیار توصیه میشود. وی توسط ماموران لباس شخصی اف.بی.آی در بیرون خانهاش به قتل رسید. Behold a Pale Horse : Mystery Babylon Series : http://thepiratebay.org/torrent/4162433/William_Cooper_s_Mystery_Babylon_Series
[35] Holly Greig [36] Cathy O'Brien [37] TranceFormation of America (1995) دوشنبه, 18 مرداد 1389
نوشته شده توسط Administrator
نخستین جنگ جهانی را باید جنگ گسترده و همه جانبه جهانخواران بر ضد اسلام دانست، استكبار جهانی كه در آز چیرگی بر اندوختههای بیكران كشورهای اسلامی میسوخت در هر گامی خود را با رویارویی ، كارشكنی ، سنگ اندازی و مبارزه بنیادی علمای اسلام روبرو میدید. از این رو ،دریافته بود كه با حاكمیت مكتب اسلام در منطقه خاورمیانه و توانمندی علما و روحانیون در سرزمین پهناور اسلامی ، چیرگی بر منابع سرشار و اندوختههای بیشمار این منطقه ناشدنی است. رویارویی علما با بنیاد سازمان فراماسونری درایران ، قرار داد رویتر امتیاز نامه رژی ، كجروی جنبش مشروطه و قرارداد 1286 (1907) و ... این حقیقت را برای آنان در عینیت روشن میكرد. از این ور جهانخواران بر آن شدند كه از هر سو بر جهان اسلام بتازند و ریشه اسلام را از بیخ و بن درآورند. در نخستین جنگ جهانی در سال 1292 بخش بزرگی از سرزمین پهناور اسلامی در اشغال استكبار جهانی درآمد ،استعمار انگلیس سرزمینهای بینالنهرین (عراق )،اردن ،فلسطین و كانال سوئز را اشغال كرد و فرانسه نیز بر شامات و لبنان و جبل عامل تاخت و آن منطقه را به تصرف خود درآورد. جهانخوران در پی اشغال سرزمینهای اسلامی، بیدرنگ بر آن شدند كه نقشههای زیر را در جهان اسلام پیاده كنند: هرگز اجازه ندهند دیگر سرزمین پهناوری در زیر پرچم اسلام قرار بگیرد. با تبلیغات استكباری و گسترش فساد ، فحشا و فرهنگ فاسد غرب در سرزمینهای اسلامی ملتها را از اسلام دور كنند،از علما جدا سازند و از مساجد بیزار نمایند. علما و روحانیون مجاهد و آگاهی را كه مانند كوه در برابر آز استعماری آنان ایستادهاند از شهر و دیارشان آواره سازند و به نقطههای دیگری تبعید كنند. از این رو ، تنها در سال 1300 شمسی ، استعمار انگلیس حدود سی تن از مراجع و علمای بلند پایه نجف را به ایران و حجاز تبعید كرد. 1 پایگاهی استعماری در قلب سرزمینهای اسلامی پدید آورند و از این راه ملتهای عرب و مسلمان را با فتنه درگیری و آتش جنگ همیشگی روبرو كنند و رخصت خیزش و جنبش برای آزادی استقلال و بازگشت به فرهنگ اسلامی به آنان ندهند. از این رو صهیونیست ها را به سوی سرزمین فلسطین گسیل داشتند و آن مركز مقدس را به پایگاه نظامی خود ، به نام " اسرائیل " بدل كردند. در كشورهای اسلامی و عربی به كودتاهای ضد مردمی دست زده عناصری سرسپرده و خودفروخته و بیاراده را كه جز خدمتگزاری به جهانخواران و انجام مأموریتهای واگذار شده از سوی آنان ، برای خود هدفی و اندیشهای ندارند بر تخت سلطنت و ریاست بنشانند و به دست آنان برنامه اسلام زدایی ژرف و گستردهای را در كشورهای اسلامی پیاده كنند. از این رو از نخستین جنگ جهانی ، زمانی نگذشته بود كه مهرهای بیاراده استعمار یكی پس از دیگری در كشورهای اسلامی بر سر كار آمدند. رضا خان میرپنج ،بیفرهنگ و بیسواد در سال 1299 در ایران به كودتا دست زد . مصطفی كمال در سال 1302 در تركیه زمام كشور را در دست گرفت. ابن سعود بیفرهنگ و بیابانگرد در سال 1303 در سرزمین حجاز بر تخت سلطنت نشست و همزمان با او ، خاندان هاشمی در عراق و اردن به قدرت رسیدند. . رضاخان نیز در سال 1304 رسما بر تخت سلطنت نشست . و هر كدام از آنان مأموریت سنگینی برای اسلام زدایی و از میان بردن علما و روحانیون در دست داشتند كه بیدرنگ به انجام آن پرداختند. كودتای رضا خانی، در گروه سدهای تلاش و كوشش مرموزانه و شبانه روزی فراماسونری و ماسونا در ایران بود كه با ترفندها و شگردهای اهریمنی استعماری خود ، پیوسته در ناتوانی علما و روحانیون كوشیدند و برای شكستن شخصیت و اعتبار آنان از هیچ خیانت و جنایتی فرو گذار نكردند. برخی از علما و روحانیون را با "انگها" و برچسبها در میان مردم به زیر سؤال بردند و از توانمدی آنان كاستند و برخی را گذشته از برچسبها و نسبتها و ترور شخصیتی ، ترور فیزیكی كردند و به شهادت رسانیدند و شماری را از راه جو سازی و دروغ پراكنی رویاروی یكدیگر قرار دادند و به كشمكشهای درونی كشاندند و در كنار این گونه دسیسهها و نیرنگها با پراكندن كتابها گمراه كننده به شكل زیركانه و نادیدنی در راه ناتوانی علما و روحانیون ضد استعماری و ضد استبدادی پرداختند و بدینسان راه را برای بر سر كار آوردن رضا خان قلدر و نوكر مآب هموار كردند و كودتای شوم و نكبت بار اسفند 1299 را به وسیله سید ضیاء فراهم ساختند و از این راه بزرگترین ضربه را بر اسلام ، استقلال ایران و جامعه روحانیت وارد كردند . به دنبال این كودتای سیاه، سید حسن مدرس و شیخ حسین یزدی دستگیر و در پادگان قزاقها زندانی و در پی آن به قزوین تبعید شدند و تا پایان عمر دولت سیدضیاءدر قزوین زندانی بودند. انگیزه ماسونها از نشاندن رضا خان میرپنج و بی فرهنگ بر تخت شاهی گذشته از بازكردن دروازههای كشور به روی جهانخواران و بیگانگان یورشی خونبار به مراكز اسلام و روحانی بود كه تنها به دست عناصری بیمایه بیاراده و سر سپرده میتوانست انجام پذیرد و رضاخان برای انجام چنین مأموریت ننگینی سر از پا نمیشناخت . در آستانه كودتای رضاخانی ، شهید مجاهد سید حسن مدرس، در خانه ملت مورد بی حرمتی و اهانت قرار گرفت و یكی از ماسونا به نام حسین بهرامی (احیاالسلطنه )به دستور محمد بیرجندی (تدین )سیلی بر گوش او نواخت و زد و خورد با خالصی زاده را نیز تدین شخصا انجام داد و رضا خان نیز با پشتیبانی این روشنفكران ماسونی به شیخ مهدی واعظ كه در سرسرای مجلس شواری ملی روی چهارپایهای ایستاده بود و بر ضد او سخنرانی میكرد ، یورش برد و با شلا ق به او بیحرمتی كرد. بیتردید اگر روشنفكران ماسونی همانند تقیزاده محمد بیرجندی (تدین ) ،سلیمان میرزا اسكندری، یعقوبزاده و ... رویاروی مدرس نمیایستادند و بر ضد او كارشكنی نمیكردند، رضا خان نمیتوانست از " اصطبل " انگلیسیها سر درآورد و بر تخت شاهی نشیند و خون ملت ایران را در شیشهاند. اصولا كودتای رضاخان در گرو نیم قرن خیانت این " روشنفكران " به اسلام و ایران بود. "روشنفكرن "كه با نیش قلم خود نتوانسته بودند مأموریت خو را برای از بیخ و بن برآوردن ریشه اسلام و روحانیت به انجام برسانند بر آن شدند كه این مأموریت را با سرنیزه رضاخانی به پایان برند. از این رو ،بیپروا در كنار رضا خان ایستادند و سرنیزه او را جلا بخشیدند و همه آنان كه با "ایسم" های گوناگون بازیگر میدان بودند چه آنان كه زیر عنوان "سوسیالیسم "سینه میزدند و چه آنان كه زیر نام "ناسیونالیسم " نان میخوردند و چه آنانكه به نام: آزادی ، دموكراسی و مساوات بساطی به راه انداخته بودند، یك دست پشت سر رضاخان ایستادند و در راه رسیدن او به تخت شاهی در ایران و استواری رژیم او از هیچ خیانتی فرو گذار نكردند. از كوششهای " روشنفكران " و فراماسونها در راه رسانیدن رضاخان به سلطنت و سواركردند او بر گرده ملت پدیدآوردند كمیتهای به ریاست رضاخان بود ،در این كمیته كه به شكل پنهانی و در نیمههای شب برگزار میشد، راههای به بار نشاندن توطئه كودتا و پیاده كردن نقشه شوم بیگانگان مورد ارزیابی قرار میگرفت ! بنا بر گزارشی: " .... اعضای این كمیته عبارت بودند از "رضاخان پهلوی ،سید محمد تدین، سلیمان میرزا اسكندری ناصر ندامایی ، سید محمد صادق طباطبایی ،میرزا كریم خان رشتی ، سرلشكر خدایار خان ، دبیر اعظم بهرامی ،امانآلله خان اردلان (حاج عزالممالك )،زینالعابدین رهنما . محل انعقاد این كمیته خانه شخصی سردار سپه بود و جلسات در ساعت 4 بعد از نیمه شب كه در زمستان نیم ساعت پیش از اذان صبح بود تشكیل میگردید.... در همین جلسه و در میان همین جماعت تمام حوادث تغییرات ایران نو و تغییرات قاجاریه و غیره .... مورد مذاكره قرار میگرفت و سپس طبق آن عمل میشد. افراد این كمیته در روز اول تشكیل آن دست اتحاد و یگانگی را در حلقه تسبیح دست خود اعلیحضرت فقید بهم دادند كه در هدف اصلی این گروه كه تغییر سلسله قاجاریه و ایجاد ایران نو باشد تا آخرین سرحد امكان وفادار و مصمم باشند...." یكی از " روشنفكرن " ماسونی به نام یحیی دولتآبادی ،از روی خیانتهای خود و شماری از "روشنفكران " در مورد همكای با رضاخان در راه رسیدن او به سلطنت این گونه پرده برمیدارد: " ... روزی یكی از تجار تجدد خواه كه مدتی در خارجه بوده است و اكنون در تهران میان تجار عنوانی دارد و با سردار سپه نیز بیربط نمیباشد، نزد نگارنده آمده برای سردار سپه دلسوزی مینماید و این شخص میخواهد خدمتی به وطنش كرده باشد اما دشمنانش برای او سخت اسباب چینی میكنند... گفتم سردار سپه باید یك مجلس مشاوره خصوصی داشته باشد و با مشورت كار بكند، گفت اشخاصی را كه برای این كار مناسب میدانید نام ببرید ... نگارنده نام پانزده نفر از رجال دولت را نوشته به او میدهد و بعد از دو روز از طرف سردار سپه به طور خصوصی هشت نفر از آن اشخاص به خانه او دعوت میشوند... شش نفر از این هشت نفر را از میان منفردین از نمایندگان مجلس انتخاب میكند به شرح ذیل: میرزا حسن خان مستوفی الممالك ،میرزا حسن خان مشیرالدوله دكتر محمدخان مصدق السلطنه ،آقا سید حسن تقیزاده ،میرزا حسن خان علاء و نگارنده . دو نفر را هم از رجال دولت خارج مجلس بر این شش نفر میافزاید و آنها مهدی قلی خان هدایت مخبرالسلطنه و میرزا علی خان فروغی ذكاءالملك هستند. سردار سپه در مجلس اول نطق متینی میكند در لزوم خاتمه دادن به اوضاع ناهنجار گذشته و شروع به اصلاحات اساسی تقاضا مینماید با این مجمع جلسههای مرتبی داشته باشد و هر چه میكند با شور آنها بكند... این مجلس هر چند روز یك مرتبه در خانه یكی از اعضاء شبانه منعقد میشود و چند ساعت طول میكشد....و گاهی هم در آخر شبها در منزل خودش مجلس منعقد میگردد... " در پی كودتای سیاه رضاخانی و دستیابی او به تاج و تخت نیز ، روشنفكران با همه نیرو و توان در خدمت آن رژیم پلیسی قرار گرفتند. اصولا كودتای رضاخانی به دست " روشنفكر" خود باختهای به نام سید ضیاء طباطبایی ، مدیر روزنامه "رعد " كه از مهرههای سرسپرده انگلستان بود، انجام گرفت . این كودتای سیاه با پذیره همه جانبه "روشنفكران " شاعر ،ملی گرا و نویسنده روبرو شد. ملك الشعراءبهار در سلام نوروزی 1305 رضا شاه را این گونه ستایش كرد: پادشاه مدح و ثنا میكنم! هر چه كنی بنده دعا میكنم! تیغ كجت چون از پی نظم خاست! هر كجییی بود بدو گشت راست! روی نكوی تو در جنت است! هر كه تو را دید زغم راحت است! و در پایان برای آنكه مورد عفو ملوكانه قرار گیرد ،چنین سرود: بنده خطایی ننمودم و گر كردهام ای شاه زمن در گذر! این شاعر "روشنفكر " برای توان بخشیدن به رضاخان در راه اسلام زدایی ، تاریخ گذشته ایران را نیز برای او به "زیور طبع " ! میكشد و درباره پیروزی اسلام بر استبداد سیاه ساسانی این گونه نوحه سرایی میكند: بست عرب دست عجم را زپشت هرچه توانست از آن قوم كشت پس مغول آمد كتشان بسته دید تیغ كشید و سرشان را برید عشقی نیز در یكی از سرودههای خویش ، كودتای رضاخانی را این گونه ستایش میكند" ندانم این طبیب اجتماعی را چه درمان بود كاز صد سال زخم مهلك این قوم درمان شد! در دوران حكومت سیاه رضاخان نیز این " روشنفكران"، قلم و اندیشه خود را در راه استواری خیانتها و جنایتهای او به كار گرفتند و او را در از میان بردن همه آزادیهای فردی و اجتماعی، برقراری رژیم پلیسی ، بستن قراردادهای استعماری ،چیره ساختن جهانخواران بر سرمایههای سرشار ایران و از میان بردن استقلال كشور ، یاری و مدد كردند. "روشنفكران " وفادار به رژیم پلیسی رضاخان مانند سلیمان میرزا اسكندری ، علیاكبر داور ،اللهیار صالح ، محمدعلی فرغی ، ابوالحسن فروغی ،حسین علاء ، تیمور تاش ،دشتی ،بهرمایم ( دبیر اعظم) ، تقیزاده ،امیراحمدی ،سید محمد تدین، زین العابدین رهنما و ... نه تنا با قلم ،اندیشه و همه توان خود، رضاخان را در آزادی كشی و میهن فروشی یاری بخشیدند بلكه در راه اسلام زدایی از میان بردن عالمان اسلامی و پراكندن فرهنگ غربی از هیچ خیانتی فرو گذار نكردند. قلم به دستان و نویسندگان این گروه در رواج فرهنگ غربی و گسترش ایدئولوژی رسمی رژیم رضاخانی و اصول شاهنشاهی ، به نگارش كتابها و روزنامهها دست زدند و رضاخان را " احیاكننده مجد و عظمت شاهنشاهی باستان ، ناجی ایران و وارث تخت و تاج كان " خواندند و از دوران باستان و شكوه فرهنگی هخامنشیان و ساسانیان داستانها نوشتند و ستایشها كردند و در برابر ،فرهنگ و تمدن ایران اسلامی را به ریشخند گرفتند و خوار شمردند و به غرب زدایی و درحقیقت اسلام زدایی ریشهای و زیركانهای دست زدند و در راه گسترش فرهنگ شاهنشاهی تا آنجا پیش رفتند كه آوردهاند : " ... ابوالحسن فروغی (برادر محمدعلی فروغی ) مأموریت یافت تا یك فلسفه جدید عرفانی ، به سبك هگل ،تدوین كند و همانگونه كه هگل سلطنت پروس را عالیترین تجلی " ایده مطلق " میدانست او نیز چنین كند و شاید مثلا با تحریف میراث والای عرفان اسلامی (به ویژه حكمت اشراق ) شاهنشاهی ایران را تحقق نورالانوار بنمایاند..." محمدعلی فروغی كه یكی از " روشنفكران " ماسونی بود، در گسترش فرهنگ غربی و " ایدئولوژی شاهنشاهی " نقش به سزایی داشت: " .... فروغی به عنوان یك مهره و عامل بلكه به عنوان یك سیاست پرداز بسیار عمل كرد.... فروغی حلقه واسطه نسل كهن فراماسونهای عهد قاجار " ملكمها و مشیرالدولهها " با فراماسونهای نسل بعد بود. او در رأس حلقهای از متفكران و برجستگان فراماسونری ایران ... روح فراماسونری را ، از طریق اهرم حكومت و سیاست ، در كالبد فرهنگ جدید ایران ، كه در دوران پهلوی شكل گرفت دمید.... فروغی اندیشه پرداز سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان ،تمامی عناصر ایدئولوژی "شوونیسم شاهنشاهی " و " باستان گرایی" را كه بعدها توسط پیروان و شاگردان فروغی پرداخت شد، در برداشت او در نطق خود رضاخان میرپنج را پادشاهی پاك زاد و ایران نژاد و "وارث تاج و تخت كیان " و ناجی ایران و احیاگر شاهنشاهی باستان خواند... انتخاب نام " پهلوی " نیز ابتكار فروغی بود و بعدها پهلوی های بسیاری مجبو |
مقاله ی حاضر در تلاش است تا به صورت بسیار کوتاه و مختصر، برخی از شواهد ارتباط « یوگا » با « فراماسونری جهانی » را یادآوری نماید و بر نقش « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در اشاعه ی ورزش های تئوسوفیکال همچون « یوگا » در سراسر دنیا تأکید ورزد.

















بيلدربرگ چندين شكل از اين ماليات را پيشنهاد كرده است. نخست، ماليات 10 سنتي بر هر بشكه نفت را پيشنهاد كرد. در اين حالت، وقتي مردم باك خودروي خود را پر يا به هر شكل از نفت استفاده مي كنند، مستقيماً به سازمان ملل ماليات مي دهند. برقراري اضافه بها بر مسافرت هاي بين المللي زميني يا هوايي و ماليات بر نقل و انتقال هاي مالي بين المللي نيز پيشنهاد شد.
حضور تعدادي از بابيان در انجمنهاي مخفي در كنار چهرههاي شاخص فراماسونري و عضويت تعدادي از آنها در فراموشخانه ملكم و لژ بيداري در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حكايت از همنوايي اين دو جريان با هم دارد
در ژاپن به علت تعصب زیاد نسبت به فرهنگ خود آنهم در 300 سال پیش یک امپراتور هرگز حاضر نمی شد که با پوشیدن لباس مخصوص غربی ها به میان مردم رود.این خوش خدمتی همانند کشف حجاب در ایران بوده است. و در این راه خشونتهای زیادی نیز انجام میدهد ولی بعدها باز شکست میخورد و این لباس مخصوص سران حکومت میشود








































البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.
















چون کار بانکها و موسسات مالی هیچ ارتباطی با چشم ندارد (البته بازهم از شک تا یقین راه زیادیست) . اما مشکل اینجاست که دایره ی وسط اینگونه آرمها چشم نیستند ، بلکه نماد پول (سکه) هستند و قسمتهای اطراف سکه نماد حفاظت ازاین پول (دست) هستند . . .














در این طبقه ۳۰۰ خاندان ثروتمند یهودی معرفی می شوند که زیر نظر ۱۳ خاندان تاجدار دنیا را اداره می کنند.این ۳۰۰ خاندان به قدری ثروتمنداند که ثروتشان در مخیله من و شما نمی گنجد. طبیعتا منظور از خاندان ثروتمند خاندانی چون Bill Gates نیست. این ۳۰۰ خاندان یهودیان هستند که نامشان کمتر به گوشمان خورده یا اصلا به گوشمان نخورده است.

ماه اولین لوژ فراماسونری خارج از زمین برای فراماسونرها محسوب میشود به همین دلیل وی به درجه استاد اعظمی رسید البته جاهایی گفته شده است که او مراسم تطهیر را انجام داده است مراسمی که توسط افراد بلند پایه لوژ برای تطهیر مکان جدید لوژ فراماسونری انجام میشود ولی من سند محکمی ندیدم. به هر دلیل او باید مراسم خاصی را انجام میداد و انجام داد البته به علت مخفیانه بودن این حرکت و صحبت نکردن زیاد در این مورد این مراسم جنبه راز آلودی به خود گرفته است البته یک نکته مهم را باید توجه کنیم و آنهم این است که آن پرچم دوباره به زمین بازگردانده میشود و تحویل لوژ میگردد و این خود یک معمای دیگر است
















در حالی که « فراماسونری دجال » و یارانش با تمام قوا به اجرای نقشه های شیطانی خویش مشغول بودند، ناگهان در تاریکی مطلق حاکم بر جهان، از دل سرزمین ایران، نوری درخشیدن گرفت که آغاز « انحطاط دجال » و طلیعه ی بازگشت موعود امم حضرت مهدی صاحب الزمان (عجّل الله تعالي فرجه الشّریف) بود.





























نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در فراماسونری عضویت دارند.













































مسلما اگر 120نفر از ستارگان برجسته سينماي جهان يا بازيكنان بزرگ فوتبال يا رهبران شبه نظاميان سه روز پشت درهاي بسته و با حضور نگهبان ها تشكيل جلسه مي دادند، واشنگتن پست و ساير روزنامه ها تلاش هاي مجدانه اي به عمل مي آوردند تا اين رويداد را گزارش كنند.
کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد.











.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
در طی مقالاتی که قبلاً در وبسایت « وعده ی صادق » ارایه شدند، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم و بر موقعیت حساس و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.











































هر وقت شما درباره کودکآزاری و شیطانپرستی تحقیق کنید، مییابید که فراماسونری و/یا دیگر جوامع مخفی بالاخره رو میشوند. هر دفعه! این شامل محفل شیطانپرستی و کودکآزاری اسکاتلندی که در قلب دولتهای اسکاتلند و بریتانیا جای دارد نیز میشود. اگر میخواهید لانه شیطانپرستان و کودکآزاران را ببینید، دورتر از محفل حاکم بریتانیا و پارلمان را نگردید.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
نويسنده اين كتاب تا آنجا پيش ميرود كه شكل گيري تمدن مدرن غربي از جمله تمام عناصر و مختصات اصلي آن همچون كمونيسم، ليبراليسم، گلوباليسم و حتي ظهور هيتلر و رويداد يازده سپتامبر را محصول توطئههاي پيچيده و مخفي ماسونيها ميداند. به اعتقاد نويسنده، صهيونيسم رويه ديگر فراماسونري است و در اصل اين بانكداران متنفذ يهودي بودهاند كه با استفاده از عوامل خود توانستهاند فلسفهاي به نام فراماسونري را شكل و انتشار دهند.
« ما مشغول بازی بودیم که یکدفعه بیلیس و دو یهودی دیگر به سوی ما دویدند. ما از وسیله بازی پایین پریدیم و سعی به فرار کردیم. آندری و برادر من (ژنیا)[4] به دست بیلیس و دیگر یهودیها افتادند. اما برادرم خودش را آزاد کرد. یهودیها سپس آندری را با خود بردند. خواهر کوچکم (والنتینا)[5] نیز این را دید.»



























" .... فروغی به عنوان یك مهره و عامل بلكه به عنوان یك سیاست پرداز بسیار عمل كرد.... فروغی حلقه واسطه نسل كهن فراماسونهای عهد قاجار " ملكمها و مشیرالدولهها " با فراماسونهای نسل بعد بود. او در رأس حلقهای از متفكران و برجستگان فراماسونری ایران ... روح فراماسونری را ، از طریق اهرم حكومت و سیاست ، در كالبد فرهنگ جدید ایران ، كه در دوران پهلوی شكل گرفت دمید....