مقالات ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پایانی- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هشتم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش هفتم- مقاله ی ویژه + اصلاحات و اضافات
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش ششم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش پنجم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش چهارم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش سوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...) -بخش دوم- مقاله ی ویژه
- بازی دو سر باخت! (نگاهی به مستند ...)بخش اول - مقاله ی ویژه
- قرآن معجزه ی جاوید: سوره های « بقره » و «لقمان » و اعجاز « شیر مادر » (مقاله ویژه)
برچسب:ماسون
|
جمعه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نئو فراماسونری در عرصه جنگ نرم
یکی از خصوصیات و ویژگی های تشکیلات فراماسونری ، نو به نو شدن در هر زمان و منحرف نمودن اذهان از سازمان اصلی با قرائت های مختلف و دگرگون از تاریخ و مفاهیم و شاخص های ماسون گری به شمار می آید. این ویژگی تقریبا از همان دوران نخست شکل گیری این تشکیلات مخوف صهیونی در عملکردها و تحرکات آن ، بارز و مشخص بود. مثلا درحالی که اساس تشکیلات فراماسونری از همان نخستین سالهای اولیه هزاره دوم میلادی و پس از اولین جنگ های صلیبی توسط فرقه موسوم به شوالیه های معبد شکل گرفت و به تدریج در سراسر اروپا گسترش پیدا کرد اما در تواریخ رسمی، تاریخ شکل گیری نخستین لژهای ماسونی را مربوط به قرن هجدهم و تشکیلات بنایان آزاد و اشخاصی مانند دزاگولیه دانستند. یا تا همین اواخر شرکت این تشکیلات را در انقلابات فرانسه و آمریکا انکار می کردند و یا نفوذ سیاسی / فرهنگی / اقتصادی آن را در مراکز قدرت منکر می شدند. فی المثل تا سالیان دراز، حضور اعضای لژهای مختلف ماسونی در نهادهای قدرت دوران قاجار و پهلوی تکذیب می شد و اصلا وجود چنان تشکیلاتی را افسانه جلوه می دادند. اما مسائل مختلف و افشاگری برخی روحانیون و نویسندگان مبارز در سطح داخل و خارج باعث برافتادن پرده های راز و رمز این تشکیلات مخوف در همان سالها گردید . تشکیلات فراماسونری معمولا در شرایطی که به تدریج پرده از رازهایش بر می افتد ، شروع به پوست اندازی و نو به نو شدن می نماید و خود طی برنامه هایی سیستماتیک شروع به افشاگری علیه سازمان قبلی که از حیض انتفاع افتاده و به اصطلاح دیگر سوخته به حساب می آید، می کند. این مسئله در طی دهه 1340 شمسی مقارن با دهه 60 میلادی نیز اتفاق افتاد. در طی این سالها ناگهان 3 جلد کتاب توسط اسماعیل رایین درباره تشکیلات فراماسونری ایران و لژهای مختلف و اعضای آن تحت عنوان " فراموشخانه و فراماسونری در ایران " به چاپ رسید . این اتفاق که برای نخستین بار در ایران رخ می داد، آن هم در شرایطی که مراکز سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور در تیول تشکیلات فراماسونری بود، رویداد حیرت آوری می نمایاند. اما بعدا مشخص شد که در آن سالها ، تشکیلات فراماسونری در ایران مشغول به اصطلاح پوست اندازی بوده و لژهای مختلف را در یک سازمان بزرگ تحت عنوان لژ بزرگ ایران متشکل می کرده که در راس آن شریف امامی ( یکی از معدود ماسون های درجه 33 ) حضور داشته است. سالها بعد که خاطرات اسداله علم ( وزیر دربار شاه) انتشار یافت ، روشن شد که اساسا هزینه و امکانات انتشار کتاب های 3 جلدی اسماعیل رایین توسط ساواک تامین شده بوده است. در آن 3 جلد کتاب اگرچه به درستی سازماندهی، چارتر تشکیلاتی و چگونگی عضویت و اسامی بسیاری از ماسون های ایران چاپ شده بود اما از عملکرد سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی شان و همچنین تاثیر در تصمیم گیری های مراکز قدرت رژیم شاه سخنی به میان نیامده بود . علاوه برآن درباره تشکیلات جدید یعنی لژ بزرگ ایران نیز مطلبی درج نشده بود. ضمن اینکه قدرت این تشکیلات به رخ مردم کشیده شد و به نوعی رعب و وحشت در دل به خصوص طبقه به اصطلاح روشنفکر و شبه روشنفکر ایجاد گردید. در طی سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، خیلی ها به دنبال همان تشکیلات و سازمانی بودند که با چارتر مشخص در کتاب رایین افشاء شده بود. درحالی که سالها پیش از آن افشاگری، کل تشکیلات به لحاظ سازماندهی و ارتباطات ، اساسا تغییر کرده بود! سومین مثالی که می توان درباره خودافشاگری های تشکیلات فراماسونری ارائه نمود ، موجی است که از اوایل هزاره سوم و پس از علنی شدن جریان آخرالزمان گرای صلیبی/صهیونی در جهان به راه افتاد و تعداد زیادی مقاله و کتاب در این باب به چاپ رسید و فیلم های متعددی نیز برهمین اساس ساخته و با سر و صدای بسیار برپرده سینماهای جهان نقش بست که مهمترین آنها سه گانه "دن براون" یعنی "رمز داوینچی" ، "فرشتگان و شیاطین" و "سمبل گمشده" بود که دو قسمت اول توسط ران هاوارد کارگردانی شده و طی سالهای 2005 و 2007 اکران گردید. کار به جایی رسیده که حتی شبکه های تلویزیونی معلوم الحال ماسونی مانند BBC و VOA نیز در فیلم های مستندی به افشای اسرار سازمان فراماسونری می پردازند! در این کتب و فیلم ها بسیاری از اسرار کهن ماسونی برملا شد و علاوه براینکه به اصطلاح اطلاعات سوخته ماسونی در معرض دید عموم قرار گرفت ، یک نوع قدرت نمایی روانی هم توسط این تشکیلات صورت پذیرفت. این در حالی بود که تشکیلات ماسونی سالها پیش از آن بازهم پوست اندازی کرده و در شکل و شمایل جدید فرقه ها و شبه عرفان ها و صدها و هزاران فرقه به اصطلاح معنویت گرا ظهور یافته بود. تلاش برخی خبرنگاران و نویسندگان و کارشناسان در ایران و دیگر کشورها موجب شد تا برخی مراکز مهم تصمیم گیری فراماسون ها همچون بیلدربرگ یا کمیته 300 در معرض افشاگری قرار گیرند و خیل اسناد و مدارکی که خصوصا در سالهای پس از انقلاب درباره نفوذ و کارنامه سیاه تشکیلات ماسونی در جریان بسیاری از فجایع تاریخی ایران و جهان انتشار یافت، باعث گردید تا این تشکیلات نهان روش، دست به یک موج دیگر خودافشاگری بزند که این بار ظاهر گرایی ، رواج سطحی نگری و دور ساختن افکار عمومی از حوزه های نفوذ تشکیلات فراماسونری ( اعم از سیاسی و اقتصادی و نظامی و به خصوص فرهنگی و هنری) در دستور کار قرار گرفت.
به دنبال تولید فیلم هایی مانند"رمز داوینچی"،"فرشتگان و شیاطین"،"گنجینه ملی"و ...مجموعه های مستندی نیز تولید شد که اذهان را از شاخص های حضور افکار ماسونی در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی به سوی ظواهر و نمادها و برخی اطلاعات سوخته مانند بازخوانی ساختارهای قدیمی این تشکیلات سوق دادند . نمونه فیلم هایی از این نوع را افرادی مانند "دیوید اک" جلوی دوربین برده که با هزینه تشکیلات فراماسونری در سطوح وسیعی نیز در سراسر جهان پخش شد. متاسفانه افشاگری های انحرافی و فریبنده امثال "دیوید اک" بر برخی از محققان و افراد و گروههای ضد ماسون در ایران و جهان تاثیر گذارد و آنها را به جای تعمق در تفکرات و شاخص های اندیشه های ماسونی و بررسی نفوذ و رخنه عناصر آن در عرصه های فرهنگی و علمی و طراحی برنامه های سیاسی /اقتصادی برای قبضه نمودن مراکز قدرت ، به افراط در نمادگرایی و سمبلیسم ، اصلی کردن این نمادها و سمبل ها در تحرکات ضد ماسونی بسنده کردند که بعضا این افراط های غیر واقعی به سطح لوث نمودن فعالیت های ضد ماسونی کشیده شد. از این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند. به نظر می آید برای تشخیص چنین جریانی و تلاش جهت تصحیح مسیر فعالیت عناصر یاد شده ، کافی است که به برخی از شاخصه های بارز تشکیلات ، تفکر و اندیشه فراماسونری که اساسا ریشه در تاریخ این تشکیلات داشته و با گذر زمان هم هیچ تغییری نکرده توجه نماییم:
1- نمایاندن فراماسونری به عنوان یک ایده و سازمان مستقل سیاسی و فکری و دور ساختن آن از هرگونه شائبه صهیونیستی در حالی که بنا به نوشته ها و اسناد مختلف و کهن صهیونی ، تشکیلات فراماسونری شاخه ای از امپراتوری جهانی صهیونیسم محسوب شده و از دیرباز به عنوان بازوی سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی آن عمل کرده است. 2- باستان گرایی مهمترین شاخصه تفکر امروز فراماسونری است. تفکری که از همان زمان ورود نخستین فراماسون ها به این سرزمین ترویجش در دستور کار قرار گرفت. عمده هدف نیز نه احترام و اکرام تاریخ باستان یا گذشته مثلا باشکوه این آب و خاک بلکه تنها و تنها القاء این فریب و نیرنگ تاریخی بود که ایران دارای تاریخ باشکوهی از 2500 سال پیش به این سو بوده ( یعنی بدون تعارف 5000 سال تاریخ مشخص قبل از آن را نادیده گرفتند!) ولی در حمله اعراب ( بخوانید مسلمانان ) نابود شده و از بین رفته است!! در واقع آنچه مراد ماسون ها از این باستان گرایی یا آرکاییسم ( ایران منهای اسلام ) بوده و هست ، جز هجمه علیه تمدن پرشکوه اسلامی و دین خاتم و جلوه های تاریخی و اجتماعی آن نیست. امروز نیز این نوع باستان گرایی به انحاء مختلف در مکتوبات و سخنرانی ها و فیلم های جریان به اصطلاح روشنفکری و همچنین جریان های نوظهورسیاسی فکری به چشم می خورد. جریانی که تاریخ تمدن اسلامی را طی حاکمیت 10 قرنی اش بر دنیای خاموش قرون وسطی و پس از آن و همچنین تاثیر اساسی آن در شکل گیری تمدن امروز بشری را نادیده می گیرد. 3- ترویج تفکرات اومانیستی( انسان محوری ) و سکولاریستی ( جدایی دین از زندگی و اجتماع) در اشکال و فرم های مختلف هنری و فکری و اندیشه به نحوی که خدا را از زندگی بشر خارج کرده و به جای آن مسائلی از قبیل اراده انسانی و یا معنویت های غیر الهی را بنشانند. این تفکراتی است که شاخص ترین ماسون های دوران رنسانس تحت عنوان نهضت روشنگری تئوریزه کرده و طی 3-4 قرن اخیر در اشکال مختلف ادبی و هنری و علمی به خورد بشریت داده اند. از جمله حضور تعیین کننده این تفکرات صهیونی در دروس و سرفصل های درسی علوم انسانی دانشگاهها یکی از آسیب های جدی جامعه فرهنگی و هنری ما به حساب آمده است. 4- ترویج لیبرالیسم به عنوان سیستم سیاسی-اجتماعی منتج از اومانیسم و سکولاریسم. 5- ترویج اباحه گری و بی بند و باری و جدی نگرفتن آن در سطح جامعه 6- تسامح و تساهل در اصول واحکام دینی مانند حجاب ، روابط زن و مرد و ... 7- ناکارآمد جلوه دادن قواعد اسلامی در مدیریت جامعه و ارتجاعی نشان دادن و واپس گرا نمایاندن قوانین دینی مانند قصاص ، حضانت ، ارث و ...برای مسائل امروز 8- نادیده گرفتن ولایت فقیه در تداوم نبوت پیامبران و امامت ائمه اطهار (ع) و به عنوان نیابت امام عصر (عج) 9- غربزدگی و خودباختگی نسبت به تجدد و مدرنیسم غرب 10- تسامح دربرابر فرقه های صهیونی از قبیل بهاییت و وهابیت و همچنین فرقه های نوپدید
متاسفانه نشانه های متعددی را از حضور عناصر فوق در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی امروز جامعه اسلامی مان شاهدیم. از تحسین و تجلیل عناصر و عوامل پیشانی سفید ماسون تحت عنوان دانشمند و فیلسوف و متفکر و فرهیخته و ...گرفته ( که در نشریات و رسانه های مختلف صورت می گیرد ) تا چاپ مکتوبات و برنامه های دیداری و شنیداری در تضعیف و خدشه دارساختن اصول و احکام و قوانین اسلامی تا محدود ساختن صهیونیسم و تفکرات صهیونی به اسراییل و فلسطین تا پرهیز از تبیین ابعاد شرک آمیز ، نژادپرستانه ، سرمایه سالارانه و سلطه طلبانه اندیشه صهیونیسم و مصادیق آشکار و پنهانش در عرصه های فرهنگی و هنری و علمی و تا ...
آنچه بیان شد ، نشان می دهد که تشکیلات فراماسونری در یک سازماندهی نوین ، امروزه ورای نمادسازی و سمبل گرایی در عرصه یک جنگ نرم تمام عیار با تمامیت اسلام درگیر شده و همه نیروهایش را به این میدان فراخوانده است تا دریک درگیری نفس گیر پس از فروپاشی ایدئولوژیک جامعه اسلامی ( همچون تجربه آندلس)، فروپاشی فیزیکال آن را شاهد باشد. امروز نادیده گرفتن این تهاجم فرهنگی همه جانبه ( که مقام معظم رهبری آن را به طور رسمی از آذرماه 1368 یعنی فقط حدود 6 ماه پس از آغاز ولایتشان گوشزد کرده و طی این 22 سال در هر فرصت و در بسیاری از بیاناتشان مراحل مختلف آن را تبیین نموده و ضرورت مقابله برنامه ریزی شده را یادآور شده اند) جز تاثیر اندیشه های ماسونی نیست ، اندیشه ای که تمامی طرح و برنامه های فوق را جز توهمی بیش ندانسته و تحت تاثیر القائات صهیونیست هایی مانند کارل پوپر و دانیل پایپز (که توهم توطئه را تئوریزه نمود ) آن را حاصل خیالات و تصورات کهنه شده محسوب می کنند.
منبع: مستغاثی دات کام دوشنبه, ۰۷ شهریور ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/2
ظرفيت تشكيلاتفراماسونري در جمعكردن فرقههاي انحرافي زير يك چتر/ براي ادعاي بابيت اول سنگر روحانيت را زدند
چندي پيش آيتالله مصباح يزدي در هشدار كم سابقهاي خبر از ظهور و بروز جرياني به نام "فراماسونري جديد"داد. هشداري كه بايد آن را جدي گرفت چراكه سوابق تاريخي هشدارهاي آيتالله نشان ميدهد، وي باشناخت كامل از جريان موسوم به "انحرافي "اين هشدار را اعلام كرده است. به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. بخش اول اين گفتوگو هفته گذشته در رجانيوز منتشر شد كه به بررسي نحوه ورود جريان فراماسونري به ايران اختصاص داشت، در بخش دوم از اين گفتوگو، به جريانهاي همسو و همافزا با فراماسونري يعني بابيت و بهاييت پرداخته شده و برخي از كاركردهاي فراماسونري در ايران در دوره قبل و بهويژه بعد از ناصرالدين شاه بررسي شده است. شعار و مطالبه بابيه چیست؟ این فرقه برای نابودی اسلام و تشیع ازطریق ایجاد شکاف در جامعه ایرانی ایجاد شد.ابتدا ادعای بابیت مطرح شد. یعنی باب کسی است که با امام زمان ارتباط دارد. این ادعا در راستای حذف روحانیت شیعه یعنی سنگر مستحکم مبارزه با استعمار مطرح شد. بعد از مدتی با ادعای مهدویت می گویند که خود حضرت ظهور کرده است، و علی محمد باب همان موعودی است که وعده داده شده است و یک سری از مردم هم باور می کنند و بعدا متوجه می شوند. البته باب ادعاهای مختلفی دارد که با عکس العمل جامعه ایرانی آنها را پس می گیرد. یک بار در شیراز و بار ديگر در تبریز توبه می کند، در تبریز توبه نامه هم می نویسد اما دوباره به او می گویند که ادعاهای خود را که تا اعلام نبوت و الوهیت هم می رسد، تکرار کند. خاندان باب خانواده ای هستند که با الیگارشی یهود ارتباط دارند، آنها در شیراز و بوشهر در کار تجارت تریاک بودند و عموی باب در شیراز تجارتخانه دارد و تجارت تریاک می کند. تجارت تریاک در آن دوره در دست شبکه ای است که جریان صهیونیستی در آن دخیل است. چهره شاخص این خاندان، ساسون است. ساسون ها یهودیان بغدادی هستند و تحت حاکمیت عثمانی ها قرار داشتند، امپراطوری عثمانی مشاهده می کند که این ها برای سرنگونی امپراطوری توطئه می کنند، بنابراين از بغداد بیرونشان میكند و آنها به ایران و بوشهر می آیند. باب با این ها ارتباط دارد، خودش می گوید مدتی که در بوشهر بودم با برخی از علمای بنی اسراییل حشر و نشرداشتم، این علمای بنی اسراییل چه کسانی هستند؟ همین خاندان ساسون و بقایای خاندان ساسون هستند که در بین خانواده های متنفذ صهیونیست جزو چند خانواده اول مانند روچیلدها هستند. بعد این ها از بوشهر به شانگهای می روند. آنجا قدرت اقتصادی بهدست می آورند و بانک شاهنشاهی که در ایران تأسیس می شود، توسط این ها پشتیبانی می شود و از شانگهای به انگلستان می روند و با خاندان سلطنتی انگلیس وصلت می کنند و در زمره خانواده های قدرتمند انگلستان قرار ميگيرند. باب با این ها در ارتباط است و با علنی شدن ادعاها از حمایت جدی استعمارگران برخوردار می شود. روس ها به صورت علنی و انگلیسی ها به صورت مخفی. به تعبیر برخی از آگاهان سیاسی، انگلیسی ها کارهای بزرگ و پروژه های بزرگ رادر ایران طراحی می کردند و اجرای آن را به روسیه واگذار می کردند و بهره لازم را می بردند. یکی از مسایلی که به این نحو در ایران اتفاق افتاد، تاسیس فرقه ضاله بابیه است. اگر بخواهند ایران را عقب نگه دارند، باید یک سری عملیات كنند، بخشی از آن این است که نگذارند ایران به تکنولوژِی دست پیدا کند و زیرساخت های اقتصادی خود را محکم کند؛ مثلا جاده بکشد. می خواستیم در خوزستان جاده بکشیم، اجازه نمی دادند. سیستان و بلوچستان را اجازه نمی دادند آباد کنیم، چون نقشه بعدیشان این بود که حالا که به هندوستان آمدند، باید یک حریم امنیتی برای خود ایجاد کنند، بنابراين، مصمم شدند هرات و افغانستان را از ایران جدا کنند و بعد 8000 کیلومتر از سیستان و بلوچستان را از ما گرفتند. سیستان و بلوچستان 15000 کیلومتر مساحت داشت و 8000 کیلومتر از آن را گرفتند و میزان کمی از آن برای ما ماند. بخش دیگری از کارها فرقه سازی است که به اختصار به آن اشاره شد. این ها آن ظرفیت دینی و نقش علما در جنگ ایران و روس را دیدند. در ماجرای گریبایدوف دیدند که یک عالم حرکتی را می کند و مردمی را که شکست خورده اند، به صحنه می کشاند و مردم می ریزند و سفارت روس را با خاک یکسان می کنند. سفیر گستاخ روسیه را می کشند و انگار نه انگار این ملت در جنگ شکست خوردند، با حکم یک عالم دینی، این اتفاق می افتد. بنابراین ایجاد تفرقه در جامعه دینی ایران برایشان مهم بوده است. اگر ایستادگی علما و امیرکبیر در آن تاریخ نبود، فرقه بابیه در براندازی سیاسی و دینی در ایران موفق می شد، آنها برای گرفتن حاکمیت ایران آمده بودند. خواهر حسینعلی نوری (عزیه) در بحث ترور ناصرالدین شاه و در کتاب تنبیه النادمین می گوید که او به قصد گرفتن حکومت، شاه را ترور می کند. اينكه بهائيان نظير عباس امانت هم به نحوي از اميركبير انتقام می گیرند، در پاسخ به ايستادگي او در برابر بهائيت است، چون قصدشان گرفتن حکومت و شكست برايشان خيلي سخت بود. البته دولت هاي خارجي نيز از آنها حمايت مي كردند. حمایت رسمی و علنی سفارت روسیه از علی محمد باب و حسينعلي نوري، از بابیان شورشی در زنجان و بارفروش راه را بر هر توجيهي مي بندد. دولت ایران با شورشيهايي كه زنجان را اشغال كرده و به كشتار مردم مسلمان مبادرت كرده اند، در حال جنگ است و سفیر روسیه مانع تراشي كرده و امیرکبیر را تهدید می کند به اینکه حق ندارید دست به کشتار بزنید. آن ها دارند کشتار می کنند و مردم را به قتل می رسانند، بعد سفير بيگانه، دولت ايران را تهديد مي كند. در همه صحنه هایی که این ها گرفتار می شوند، شما می بینید که سفیر روسیه می آید و سعی می کند که این ها را نجات دهد. تا اينجاي بحث به اين رسيديم كه اینها در کشور آمده و در واقع فضاسازی کرده اند و نخبگان را مال خود کرده اند. بعد به این نتیجه می رسند که حکومت را تغيير دهند و بعد بحث مقدمات مشروطه را مطرح می کنند. اما در بحث مشروطه ندیدم که به این تحریکات جریان ماسونی اشاره شود و بیشتر وقايع و رويدادهاي تاریخی مدنظر قرار مي گيرد نه مسائل پشت پرده؟ ماجرای جنگ های ایران و روس با دخالت فراماسون ها به ضرر مردم و سرزمين ايران به آن ترتیب خاتمه پیدا كرد. انگلیسی ها در جنگ های اول به این نتیجه رسيدند که باید بین ایران و روسیه آتش بس شود، در شرایطی که قفقاز را گرفته اند و به ما می گویند آتش بس كنيد. نمی گویند که اول عقب نشینی روس ها از مناطق اشغالي و بعد آتش بس. فتحعلی شاه و عباس میرزا شرط آتش بس را عقب نشینی روس ها اعلام ميكنند. اما سرگوز اوزلی وتيم ماسون طرفدار او می گوید که شما آتش بس را بپذیرید، من این ها را متقاعد می کنم که سرزمين هاي ايران را تخليه كنند. تیم ماسونی شاه را متقاعد می کنند و آتش بس اعلام می شود. ولی عقب نشینی صورت نمی گیرد و یک مرتبه شاه می بیند که در 1228 جنگ ظاهرا تمام شده است اما بدون تخليه مناطق اشغالي و تا سال 1338 شرایط نه جنگ و نه صلح بين ما و روس ها حاكم مي شود. همان بلایی که در جنگ ایران و عراق می خواستند بر سر ما بیاورند. روسها دست از توسعهطلبي خود بر نداشته و ضمن آزار و شكنجه ايرانيان در سرزمين هاي اشغالي قصد آغاز جنگهاي جديدي را عليه ايران داشتند. اين اقدامات و دسترسي نداشتن به صلح پايدار زمينه شروع جنگ هاي دوره دوم رافراهم كرد. روس ها تلاش کردند که شروع جنگ را به گردن ایران بیندازند. حتي اگر ما هم شروع کرده بودیم، حق داشتیم، بخش هایی از ایران جدا شده بود و به ما وعده داده بودند که به ما برگردانند و حالا باید پس بگیریم و این حق طبیعی هر ملتی است. تازه این هم نبود، خود این ها یک سری تحریکاتی را كردند و شما نمی دانید که چه نسل کشی در آذربایجان و قفقاز به راه انداخته بودند. این ها را متأسفانه تاریخ نگاری غرب زده مورد غفلت قرار می دهد. کشتاری که از مردم کردند و تجاوزهايی که به زنان کردند، نابودی میراث فرهنگی که در این دوران كردند، کشتار علمای بزرگ که در قفقاز انجام دادند، بسيارفجيع است و هر روز صداي استغاثه مردم قفقاز بلند بود و از دولت، ملت و علماي ايران كمك مي خواستند. قفقاز از کانون های پرشور شیعه پرور و روحانی پرور بوده است و درست است که به اردبیل وصل بوده ولی در یک دوره، علمای بزرگی را می بینید که در آن فعاليت مي كنند. نزدیک 150 عالم شیعی در قفقاز قد علم می کنند و در راه مبارزه با روس ها شهید می شوند و برخی نیز انواع لطمات را تحمل کردند. عده اي نيز مهاجرت کردند و به ایران آمدند. نمونه آن ها خاندان معظم لنکرانی است که به جهت جهاد و مقاومت در مقابل روس هاي اشغالگر آسيب زيادي ديدند و بهواسطه همين صدمات و تهديدهاي عملي روس ها به ایران مهاجرت کردند. متاسفانه در زمينه معرفي مصايبي كه از طريق تهاجم نظامي و تهاجم فرهنگي روس ها بر مردم سرزمين هاي ايراني قفقاز وارد شد، تاكنون كار درخوري نشده است. عمق اثرات سوء اشغالگري وقتي فهميده مي شود كه يك ملتي پيشينه قدرت هاي استعمارگر را بداند. تهاجم فرهنگي روس ها در زمان دولت كمونيستي نيز ادامه يافت و موجب قطع شدن ارتباط عميق مردم اين نواحي با فرهنگ اصيل و عميق ايراني و شيعي شد. در هر صورت جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند. بعد از این چه اتفاقی می افتد؟ نوبت به هرات می رسد، انگلیسی ها تحرکاتشان را در هرات گسترش می دهند و دولت ایران می خواهد به هرات برود و آن را پس بگیرد. یک بار در دوره عباس میرزا اقدام می شود ولی به نتیجه نمی رسيم و بار ديگر در دوره محمدشاه اقدام می شودو هرات به محاصره قواي مركزي درمي آيد. کانون جاسوس های انگلیسی در هرات مستقر بود. یک سرگردی به نام هنری پاتینجر که از نيروهاي نظامی اطلاعاتی انگلستان در هرات بود با اختيارات تام به خدمت حاكم شورشي هرات در مي آيد. او یک مدت در چارچوب عمليات اطلاعاتي پنهان انگليسي ها به عنوان یک مولوی در یکی از مساجد هرات نماز می خوانده و امام جماعت بوده است. او و تيم همراهش مدت ها قبل از این اتفاق به منطقه آمده بودند و کل منطقه را تا اصفهان دو تیم جاسوسی انگلستان کاملا رصد مي كنند. يك تيم از سیستان و بلوچستان وارد می شود و به اصفهان می آید و ديگري از هرمزگان. هر دو تيم در اصفهان به هم ملحق مي شوند. اين ماموريت در راستاي تجزيه هرات و افغانستان و نيز سيستان و بلوچستان صورت گرفت. نقاط قوت خود و نقاط ضعف ایران را بررسی می کنند. پاتینجر در حمله ای که ایران برای بازپس گیری هرات كرد، از حاکم شورشی و نافرمان حمايت كرد، از لباس پوششي مولوی گری خارج شد و به حاکم هرات گفت که من به کمک شما آمده ام. کمک هم می کند و نمی گذارد که محمد شاه به نتیجه برسد و سپاه ایران علیرغم اینکه هرات را محاصره می کند، به نتیجه نمی رسد. يكي از همكاران پاتينجر، مانكجي ليمجي هاترياي زردشتي است كه در خدمت دستگاه جاسوسي انگلستان در ايران بود كه در دوره ناصري وارد ايران مي شود و در راه اندازي فراماسونري و حمايت از فرقه ضاله بهائيت كارهاي زيادي كرد. چاپ كتابهاي جريانهاي برانداز ايراني در چاپخانه هاي بمبئي، ترويج باستانگرايي از طريق كمك به چاپ كتابهاي مجعولي نظير دبستان مذاهب، پرداخت حقوق مزدوران انگليس در ايران و... بخشي از فعاليتهاي مخرب اين فرد در ايران است. دوره بعد، دوره ناصرالدین شاه است که نوبت به جنگ سوم ما بر سر هرات می رسد. در این دوره، سپاه ایران، هرات را می گیرد و انگلیسی ها با استفاده از شبکه ماسونی خودشان که عمده ترین عوامل این ها هستند، خرمشهر را تصرف مي كنند. اتفاقا خرمشهر در آن دوره یکی از قوی ترین استحکامات نظامی را برای برخورد با هر نیروی مهاجمی داشت و سقوط خرمشهر عجیب بود! با این حال، انگلیسی ها خرمشهر را می گیرند و به سمت اهواز حركت و تهدید می کنند که اگر هرات را تخلیه نکنید، ما تا تهران هم می آییم. مقرر شد که مذاکره کنیم و این بار در پاریس و هیئتی به سرپرستی فرخ خان امین الدوله و عضویت میرزا ملکم خان ارمنی و چند نفر دیگر در 1273 به پاریس می روند. قرار بود اين افراد به پاریس بروند و از حقوق ایران دفاع کنند و هرات را به ایران بازگردانند. وقتی وارد فرانسه می شوند، ابتدا به عضويت فراماسونري درآمده ودر لژ سنسرآميتيه پاريس عضويت مي يابند و بعد می روند پای میز مذاکره می نشینند و عليرغم دستور دولت ايران هرات را واگذار می کنند و این نشان می دهد که ماسون ها ناصرالدین شاه را فریب دادند. ناصرالدین شاه در نامه اي می نویسد که فرخ خان امین الدوله نتیجه عکس داد و از این فقره و از این بلایی که این ها به سر ما درآوردند، تا قیامت خواهم سوخت. اینها رفته بودند تا هرات را پس بگیرند، رفتند و فراماسون شدند و هرات را واگذار کردند و یک قسمت ديگر از نقشه انگلیس برای این که ایران در وحوشت و بربریت باقی بماند، عملی می شود. چون هرات برای ما یک شهر کلیدی بود و یک جای معمولی نبود. فرخ خان غفاری يا همان امين الدوله و بردار و پسرش كه آنها نيز فراماسون شدند، از نظر وابستگی به استعمار بسیار مفتضح هستند. برادر او مهدي خان انحراف ديني نيز پيدا كرد و به خدمت فرقه ضاله بهائيت درآمد. ميرزا ملکم خان نيزعضو این هیئت بود. اودر سال1277 براي توسعه فعاليت فراماسونري در ايران تشكيلاتي ماسوني بهنام فراموش خانه راه می اندازد. ملکم خان با برخی از چهره هاي سياسي نظیر میرزا حسین خان سپهسالار که صدراعظم ایران بود، ارتباط برقرار می کند و تشكيلات فراماسونري در پرتو چنين همكاري هايي در ايران گسترش مي يابد. قرارداد رویتر را همین آقای سپهسالار می بندد، آن وقت می گویند که سپهسالار صدر اعظم مترقی و روشنفکر ایرانی است. وي با کانون های ماسونی در ارتباط است و خودش هم فراماسون است و برادر وی میرزا محسن نیز فراماسون است که مدتي سفیر ايران در عثماني بود. قرارداد رویتر بسته می شود و 70 سال منابع روي زمینی و زیرزمینی ایران به یک یهودی انگلیسی به نام اسرائیل یوسفات معروف به رویتركه خبرگزاري رويترز نيز متعلق به او بود، واگذار می شود. جالب است بدانيم در تاريخ نگاري عصر قاجار و پهلوي نام واقعي او كه بيانگر ريشه هاي صهيونيستي او است، بيان نميشود. جرياني که درجنگ های ایران و روسیه اجازه نداد که با استفاده از ظرفیت های دینی و بومي خودمان کار را پیش ببریم و حاكميت ايران را به جاي تدارك امكانات به در خانه دولت هاي بيگانه كشاند، در راستاي سياست عقب نگهداشتن ايران مدعي است كه تنها راه پيشرفت ايران، واگذاري امتيازات به بيگانگان است. شعار از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شدن نيز توسط همين جريان سر داده شد. میرزا حسین خان صدر اعظم و میرزا ملکم خان شاه را به فرنگ برده و ترتيب ملاقات لرد روچيلد از چهر ه هاي شاخص کانون های یهودی، صهيونيستي و فراماسونری را با شاه می دهند. در مرحله بعد، اعطاي امتيازات به وابستگان به همان كانون صهيوني- ماسوني آغاز مي شود. میرزا حسين خان سپهسالار و ملکم خان با اخذ رشوه هاي كلان، بالاخره این قرارداد را میبندد و 70 سال بهره برداری از منابع روي زمینی و زیرزمینی در ازای یک پول ناچیزی واگذار می شود. مرحوم حاج ملا علی کنی و سید صالح عرب از علمای ایران در آن دوره هستند که جلوی این ماجرا را می گیرند و مرحوم حاج ملا علی کنی یک نامه مفصل به ناصرالدین شاه می نویسد و می گوید که این چه کاری است که ميكنيد و لغو امتياز و قرداد را خواستار مي شود. اين ادامه همان جريان است كه در جنگ هاي ايران و روس جهاد با كفار روسي را واجب مي دانست و معتقد بود به جاي تمسك به بيگانگان بدعهد بايد از ظرفيت هاي خودمان براي دفاع استفاده كنيم. در مبارزه با قراداد رويتر ما شاهد صف آرايي مردم به رهبري علما و فراماسونها به سردمداري انگلستان در مقابل يكديگر هستيم. اولین مواجهه آقای کنی با فراماسونری در همین جاست و یا قبل از این هم بوده است؟ ظاهرا قبل از این هم با ناصرالدین شاه مکاتبه ای داشته است. اطلاعاتی از درون فراموش خانه ملکم به گوش ناصرالدین شاه می رسد که این را با این نامه حاج ملاعلی کنی که کنار هم می گذاریم، می توانیم نتیجه بگیریم که اطلاعات اولیه از سوی حاج ملا علی کنی به ناصرالدین شاه رسيده و اگر هم این طور نبوده، ایشان از این ماجرا مطلع بوده است. چون یک سری نکات در نامه حاج ملاعلی کنی به چشم می خورد که می گوید قبلا هم گفته ام و این برمی گردد به همین گزارش كه شاه را از این امر برحذر می کند که به این ها میدان ندهید و اگر این ها پا بگیرند هم سلطنت تو از بین می رود و هم دین ضربه می خورد. ایشان در طي مبارزاتش عليه سلطه استعمار هم قرارداد ننگین رويتر و هم تشکیلات ماسونی را موردهدف قرار مي دهد. در سال 1278 بعد از اینکه سه سال این فراموش خانه در ایران فعال است، مرحوم حاج ملاعلی کنی بساط آن را جمع می کند، ماسون ها می روند در یک مجموعه دیگری به نام مجمع آدمیت و پنهانی تر فعاليت خود را دنبال مي كنند و شاه هم در این بین بهواسطه هشدار علما هوشیارتر مي شود. علما حساس تر شده اند، چون یک پدیده ای آمده است که به دین ضربه می زند و آدم هایی که در آن عضو می شوند، ضمن اینکه وابستگی پیدا می کنند و جاسوسی می کنند و زمینه ساز قراردادهای آن چنانی می شوند، صبغه غیر دینی و سکولاریستی نيز دارند و علما این ها را می بینند و جلوی این جريان را می گیرند، ملکم خان استاد دارالفنون است و زبان درس می دهد و تعداد زیادی از دانش آموزان این مدرسه و معلمان آن به واسطه تبليغات او فراماسون می شوند، نخبه گرایی كه در تعريف فراماسونري عرض كردم، اينجا به شكل واضحي نمايان است. مسئله بعدی كه منجر به نهضت تحريم تنباکو می شود، واگذاري امتياز توتون و تنباكو به كمپاني رزي است. هر چند که واسطه قرارداد تنباکو امین السلطان است ولی در همین ماجرا تشکیلات ماسونی و بقایای باند میرزا ملکم خان او را همراهی می کنند. در این مقطع نيز میرزای شیرازی ضربه کاری را به استعمار و این جریان وابسته می زند. البته نهضت تحریم با رويكرد نفي سلطه اقتصادي كفار و عقيم گذاشتن تلاش هاي خانمان برانداز ماسون ها در ايران جلوتر از قضیه تحریم تنباکو شروع می شود. شعار این جریان وابسته این است که باید امتیاز بدهیم، ايراني ها چیزی نمی دانند و ما نه استعداد تمدن سازی داریم و نه کار دیگری می توانیم انجام دهیم، ما باید امتیاز بدهیم تا این ها انگيزه پيداكنند و به ايران بیایند و کشورمان را آباد کنند. از زمانی که ملکم خان و امثال تقی زاده در آن زمان این حرف را زدند، تا سال 57 این مسیر و همين دستورالعمل در کشورمان دنبال می شود، همه اش می گویند که امتیاز بدهیم تا بیایند و کشورمان را آباد کنند. اين امام خميني (ره) است که این جریان را بر هم می زند. در طول سالهايي هم كه امتياز داديم، هيچ امتيازي نگرفتيم و كشور ما به عنوان يك كشور با اقتصاد تك محصولي مصرفكننده توليدات غربي ها شد، بدون اين كه خود به توانايي توليد دست پيداكند. از ورود ماشين آلات گرفته تا تخم مرغ و كره و پنير و... جهاد اقتصادی که علمای شیعه در طول 100، 150 سال اخیر راه انداخته اند، برای مقابله با این جریان بود. یعنی علما یک بحث تحریم داشتند، مشخصا مانند تحریم تنباکو كه براي نفي سلطه كفار بود و جنبه سلبی داشت و یک بحث ایجابی داشتند و آن حمایت از تولیدات داخلی است. مثلا شرکت اسلامیه در سال 1317 در اصفهان با همكاري علما و تجار، با همین انگیزه تأسیس می شود و بعد هم علما از ظرفیت آموزه هاي ديني براي حمايت از توليدگر مسلمان در مقابل تجار اجنبي و اجناس خارجي استفاده می کنند. مثلا علمای اصفهان فتوا صادر می کنند و می گویند بعد از این بر مرده ای که کفنش از پارچه خارجی باشد، نماز نمی خوانیم و در کفن و دفنش شرکت نمی کنیم. در ماجرای جهاد اقتصادی، مرحوم حاج ملاعلی کنی، آقا نجفي اصفهاني، حاج شيخ فضل الله نوري، ميرزاي آشتياني از سردمداران اصلي محسوب مي شوند. هدف آنان هم جلوگیری از نفوذ استعمار و هم ترویج استفاده از تولیدات داخلی است. مرحوم آقا نجفي اصفهانی در اصفهان، مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری در تهران، مرحوم میرزا جواد آقا مجتهد در تبریز، مرحوم فال اسيري در فارس از سردمداران جهاد اقتصادی علیه استعمار و استکبار در کشور هستند و برای همین، این همه از سوي استعمار و عوامل تشكيلات ماسوني ضربه خوردند و به دار آویخته شدند. انگلیسی ها در مقابله با همين مجاهدت هاست كه نزد ناصرالدين شاه می روند و به شاه فشار می آورند که باید مرحوم آقا نجفي اصفهانی را از اصفهان بیرون کنید، چون جنوب ایران از کانون هایی بود که فراماسونری برنامه ریزی خاصی براي آن داشت و حضور يك عالم مجاهد همه اين برنامه ها رابه هم مي ريخت. مرحوم آقانجفي اصفهاني بعدها در مورد قيام تحريم تنباكو مي فرمايند اگر آن روز ما قيام نمي كرديم، امروز مسلمانان در مقابل بيگانگان بايد دست بسته بايستند. اين تفكر دقيقا در مقابل تفكري است كه ايراني را به بندگي خارجي فرا مي خواند؛ آن هم ازفرق سرتاناخن پا! مجموعه این اتفاقها و نفوذی که فراماسونرها انجام می دهند، منجر به تضعیف ایران و همان چیزی که سرگور اوزلی می خواست، مي شود. ابتدای دوره سلطنت ناصرالدین شاه یک تومان ایران برابر یک پوند انگلیس بود. آن قدر در این دوره امتیاز می دهند که اواسط دوره ناصری، یک پوند انگلیس 50 تومان ایران می شود و اقتصاد داخلی نابود می شود. تجاری که ملی هستند و سرمایه های داخلی ایران در دست آن هاست، یا ورشکست می شوند و یا می روند به سمت اینکه با بیگانه پیوند پیدا کنند و به این ترتيب سرمایه داری، وابسته يا كمپرادور در ايران شكل مي گيرد كه البته زمينه هاي آن ازدوران محمد شاه قاجار فراهم شده بود و این بدبختی تا الان دامنگير کشورمان است. در حال حاضر بخش خصوصی و سرمایه داری ایرانی چقدر در ساختن زیرساخت های اقتصادی ایران و پیشبرد تولید در ایران و سرمایه گذاری تولیدي نقش دارد؟ نقش آنها در واسطه گری و بالا و پایین بردن نرخ طلا و ارز پررنگ تر است. وقتی که پول داشتند، می رفتند از انگلستان و ژاپن جنس می آوردند و الان از چین می آورند و تنها جایی که برای آن از سوي بخش خصوصي كمتر پول صرف می شود، بخش تولید است. يكي ديگر از شگردهاي فراماسون ها و حاميان استعمارگر آنها، ايجاد شكاف و اختلاف از جهت ديني و فرهنگي در ايران است.
البته اول آمدند از ظرفیت ميسونرهاي مسیحی استفاده کردند و در ارومیه، تبریز و اصفهان گروه هاي تبشيري فعال شدند و بحث راه می انداختند. هانری مارتین معروف به پادری نصرانی يكي از اين ميسيونرها است كه علیه قرآن، اسلام و پیامبر(ص) کتاب نوشت و علما نيز جوابش را دادند. با تمام تلاشي كه كردند، نتوانستند جامعه ايراني را مسيحي كنند، رفتند سراغ فرقه های موجود مانند صوفیه و اسماعیلیه. دیدند که کاری نمی توانند بكنند، ولی استفاده خودشان را کردند و شما دیدید که در اوج درگیری های داخلي در كشور، صوفیه در ایران شورش می کند، حسن خان سالار شورش می کند، اسماعیلیه به رهبري ميرزا آقا خان كرماني شورش می کند و علیه دولت مرکزی وارد جنگ و درگیری می شود. با بي نتجه ماندن اين ترفند دنبال ايجاد شكاف در بين شيعه اثني عشري رفتند، بنابراين، سراغ شیخیه آمدند و از شیخیه برای ایجاد شقاق و نفاق در روحانیت شیعه استفاده کردند که از بطن شیخیه، بابیه بهوجود می آید. در اين ماجرا فراماسونري تشكيلاتي است كه تمام گروه هاي معارض را درخود جمع ميكند. براي نمونه، میرزا آقاخان کرمانی داماد يحيي صبح ازل وصی باب است خود نيز پيرو فرقه ضاله ازلي و نيز عضو تشکیلات فراما سونري ملکم است. او همراه و همفكر آخوند زاده ملحد است كه با همكاري جلال الدین میرزا رییس فراموش خانه ملکم مروج باستانگرايي الحادي است و در چارچوب اصول تفكر ماسوني با هم همكاري دارند. مانكجي هاتريا كه از او به عنوان هنري پاتينجر نام بردم نيز همكار و همسو با آنها است. مانکجی قبل از ورود به ایران در بغداد با حسینعلی نوری، رهبر فرقه بهائيت ملاقات دارد و ازتمام ظرفيتهاي خود براي كمك به فرقه ضاله استفاده مي كند. آخوند زاده که يك ايراني افسر ارتش روس تزاری است، زماني كه قفقاز از ایران جدا شد، در آنجا در خدمت ارتش تزاری درآمدند و به جای اینکه بیاید به ملت خود ملحق شود و از سرزمین آبا و اجدادی دفاع کند، در خدمت ارتش روسیه قرار گرفت و عليرغم جنایت هایی که روس ها در قفقاز و آذربایجان كردند، همچنان خدمتگزار آنها ياقي ماند. آقای آخوندزاده در همراهی با مانکجی مشوق تشکیل فراماسونری در ایران می شود و به صراحت می گوید که اگر می خواهید به نشئه آزادی برسید و از شر استبداد خلاص شوید، باید بروید و فراموش خانه تأسیس کنید. آخوند زاده از قفقاز در بند قشون تزاري پیغام می دهد و به جامعه ایرانی می گوید که فراماسون شویدو به مانکچی می گوید که من خوشحالم که شما دین اجدادی ما را حمایت می کنید و شر دين اسلام را از سر ما كم مي كنيد. در ادامه موج باستان گرایی که از ویلیام اوزلی و یارانش نشأت می گیرد، مانکجی و آخوندزاده و جلال الدین میرزا و ملكم خان و تشكيلات فراماسونري نداي باستانگرايي و ستيز با اسلام را سر مي دهند. به اسم ضدیت با عرب گرایی، اسلام را تخطئه کردند و با اقسام توهین، ناسزا و بدگویی به ستيز با دين حيات بخش اسلام كه مانع اصلي تسلط استعمار بر سرزمين هاي اسلامي برخاستند. عمده متون ضداسلامي آخوندزاده و غيره که در ایران قابل چاپ نبود، توسط مانکچی به بمبئی می رفت و در آنجا چاپ میشد. چون هند مستعمره انگلیس بود و بدیهی بود که باید آنجا می رفت، چون امور ایران از ناحیه حكومت هند بریتانیا در هند تصدی می شد نه از ناحیه وزارت امور خارجه انگلیس در لندن. شبیه آن كاري که وزارت مستعمرات در کشورهای اسلامی كرد، هند بریتانیا در ایران ميكرد. مانکچی فرستاده حكومت هند بریتانیا هست. اردشیرجی هم که بعداً بهجای مانکجی می آید، فرستاده حکومت هند بریتانیا است و به اسم انجمن پارسیان هندبه ايران می آیند. این انجمن با جریان استعماری کاملا همراه است. در هر صورت، این موج اسلام ستیزی و عرب ستیزی، باستان گرایی در این دوره افزایش پیدا می کند و می آید تا دوره مشروطه. اين كه چگونه فراماسونري همه اين گروه هاي ساختارشكن را در خود جا مي دهد، باز مي گردد به اصول آن كه به شرح آن مي پردازم. فراماسونری اصولی دارد که باعث می شود تمام گروههای ساختار شکن زیرمجموعه آن شوند و این نکته ای است که بايد به آن دقت كرد. در قانون اساسی فراماسونری یکی از نکاتی که به آن تأکید می شود، اومانیسم و انسان گرایی است. اين همان شعار انقلاب های بورژوازی و جزو اهداف این انقلاب هاست. غرب جدید و مدرن بر اساس همین مولفه شکل می گیرد، یعنی نگاه انسان ديگر به آسمان نیست، انسان جای خدا را می گیرد و محور همه چیز می شود. علوم تربیتی و انسانی جديد شکل می گیرد و علوم جديد بر اساس همین رویکرد است که در قرن جدید شکل می گیرد و اینکه تأکید می شود که ما بايد به سوي تدوين علوم انسانی اسلامی حركت كنيم، به این علت است که در اسلام، انسان محور نیست و خدا محور است؛ انسان بنده است. تمام بزرگی و شکوفایی تمدن اسلامي در سایه عبودیت به دست می آید، نه در سایه خود محوری و خود بنیادی. به طور قطع علوم تربیتی ما نمیتواند مطابق علوم تربیتی غرب باشد. تحلیل جامعه و علوم انسانی نیز همین گونه است. جامعه ای که بر اساس تفكرات اسلامی ساخته شده است، با جامعه ای که بر اساس اومانیسم ساخته شده است، تفاوت زیادی دارد. همه چیز فرق می کند حالا یک سری تجربیات عملی هست که بشر می تواند از تجربیات عملی در برخی از جاها استفاده کند. اصل بعدی، دخالت نكردن دین در سیاست یا همان سکولاریسم است، بنابراين، گروه هاي ساختارشكن مخالف اسلام و روحانيت از اين اصل، استقبال مي كنند. اصل بعدی نسبی گرایی و یا پلورالیسم است كه بسيار بر آن تاكيد مي كنند. از دوره ای در تاریخ بشر هم یاد می کنند به عنوان دوران ترانسانداس و یا دوران رواداری و روامداری كه همان تساهل و تسامح است. این دوره از نظر آنها بهترین دوره است که هيچ يك از اديان ثلاثه يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح نبودند. البته منظور يهوديت و مسيحيت مسخ نشده است. در تشكيلات فراماسونري از برخي از آموزه هاي مسيحيت و يهوديت مسخ شده و نيز سمبل های یهودی- مسیحی و مسیحی- صهیونیستی استفاده مي كنند. به دليل تبعيت از آئين هاي رازآلود با رويكردهاي شرك آلود شيطاني و وجود چنين تفكراتي است كه کلیسای کاتولیک، حوزه علمیه قم و الازهر مصر حکم تکفیر فراماسونری را صادر میكند، یعنی هم جهان اسلام در کلیت یعنی قم و الازهر و از آن طرف کلیسای کاتولیک حکم تکفیر این ها را صادر میکند و هر کس که وارد جریان فراماسونری شود، از نظر ادیان وحیانی کافر است. اگر ساختار شکنان بخواهند براي رسيدن به اهداف خودتحت لواي تشكيلات واحدي فعاليت كنند، بهترین تشکلی که می تواند آنها را با هم جمع کند، تشکیلات فراماموسونری است. اولا نهان روش است، از حمایتهای استعمار برخوردار است. قابل کنترل هم هست تا اهداف استعمار را انجام دهد و از همه مهمتر این اصول هم در آن هست. به فراماسون ها می گویند که وقتي وارد لژ شدید، یکی بهایی است، یکی مسلمان و دیگری مسیحی است و یا ناتورالیست است، بنابراین از دین صحبت نکنید و براساس ضابطه هاي پلوراليسم بايد با هم تعامل داشته باشيد. پوشش این است و با این حرف همه این ها را با هم جمع مي کنید لذا وقتي در عصر مشروطه به لژ بیداری نگاه کنید، می بینید که همه تشكل هاي ضد ديني وضد ملي در آن وجود دارند، ازلی، بابی، بهایی، لیبرال و مسیحی، ملحد و... در آن هست، این چتر را با این کیفیت پهن می کنند و همه گروهها در سایه تشکیلات فراماسونری که بحث اصلیشان نفوذ و تصرف جوامع و كانون هاي اصلي از درون استفعاليت مي كنند. از درون قدرت را در دست می گیرند و آن تغییراتی را که می خواهند ایجاد مي كنند. فراماسونري یک تشکیلات منسجم مخفي است كه از يك منظر شاید بتوان گفت که از احزاب هم گسترده تر هستند و سعی می کنند که احزاب مختلف را درون خود جمع کنند. كار بابیه و بهاییت در ایران همان طور كه ذكرشد، به علت مبارزه علما با آنان و نفرت عمومي كه مسلمانان از آنان داشتند، نگرفت و هيچ زمينه اي که مردم پرت و پلاهای این ها را بپذیرند، وجودنداشت. اما استعمار با كمك امثال مانكجي، اردشير جي و مسيوهايم يهودي، یهودیان و زرتشتیان را به جمعيت اندك بهايي ترزیق می کند. یکی از مواردی که فراماسونرها در آن موثر بودند، همين مسئله است و مخصوصا اردشیرجی و مانکجی هم این کار را می کرد. در مشهد به صورت ناگهانی سه هزار نفر یهودی بهایی می شوند، در همدان تعداد زیادی یهودی بهایی می شوند و یا در یزد و کرمان تعداد زیادی از زردشتي ها بهایی می شوند، چون مسلماني به این ها ملحق نمی شد، می رفتند و يهود يا نو زرتشتيان را فریب می دادند و عليرغم مخالفت روحانيون يهودي و زرتشتي آنها را وارد فرقه بهايي مي كردند تا جمعيت آنان زيادشود. نه اینکه یهودیان يا زرتشتيان استعداد این را داشتند که بهایی شوند، آنها را با ابزارهاي مختلف فريب مي دادند. مثلا مانکجی می آید، یک مدرسه راه می اندازد و می گوید که من این مدرسه را برای تربیت شما زرتشتی ها ایجاد کردم و 50 نفر دانش آموز زرتشتی را به یزد و یا کرمان می آورد و برایشان مدرسه میسازد و بهایی ها را به عنوان معلم و ناظم مدیر مدرسه می گذارد. بعد از مدتي محصلان زرتشتي با تشويق معلمان و مديران بهايي خود به فرقه ضاله مي پيوستند. نمونه اش میرزا ابوالفضل گلپایگانی است، ایشان معلم مدرسه ای است که مانکجی تاسيس كرده به عنوان تربیت بچه های زرتشتی و عمده این بچه های بهایی می شوند. اردشیرجی از موسسین لژ بیداری در ایران است و از کسانی است که با تفکرات ماسونی قبل از تشکیل لژ بیداری که مربوط به مشروطه می شود، ارتباط دارد. زمانی که زمزمه های مشروطه در ایران بلند می شود، تشکیلات ماسوني که در ایران فعالیت می کند، جامعه آدمیت است كه ادامه همان فراموشخان ملکم خان است كه عباسقلی خان آدمیت در راس آن قرار دارد. مرگ ناصرالدین شاه یک فرصت طلایی در اختیار این گروههای ساختار شکن قرار می دهد. کاری به ناصرالدین شاه و ماهیت استبدادی اش نداریم، نفس حضور این آدم جلوی این ها را گرفته بود. وقتی ناصرالدین شاه کشته می شود، فعالیت این ها در ایران تا حدود زیادی افزایش پیدا می کند. ازلی ها، بهایی ها، صوفی ها، ليبراليست ها و... همه این ها زیر چتر فراماسونری به صورت متحد با هم عمل می کنند، گرایش های فرقه ای دارند ولی براي نابودي اسلام و روحانيت به صورت متحد عمل می کنند. در سال 1317 چهار سال بعد از ترور ناصرالدین شاه، انجمن اخوت در ایران شروع به فعالیت می کند. در طبقه بالاي خانقاه می نشینند هو می کشند و ذکر می گویند و در طبقه پایین، جلسات ماسونی تشکیل می دهند. انجمن اخوت یک نوع تشکل صوفی - ماسونی است. طبقه بالا خانقاه است و طبقه پائين تشکیلات ماسونی با علائم و تزئينات. یکی دو نفر در این فاصله تلاش می کنند که یک لژ در ایران راه بیندازند نظیر معین الملک برادر میرزا حسین خان سپهسالار که بعدا مشیرالدوله می شود. او در عثمانی فراماسون شده بود و بعد که به ایران می آید، می خواهد تشکیلات ماسونی ایجاد کند. در همين اثنا علما نيز كه به جهت تشديد فعاليت ساختارشكنان بي دين و فاسد العقيده نگران شده بودند، دست به كار شده و در صدد اعمال اصلاحاتي در ايران عصر مظفرالدين شاه كه فردي ضعيف و بي تدبير بود، برمي آيند. در چنين شرايطي، تشكيلات فراماسونري جامع آدميت دچار مسائلي مي شود كه از درون آن، لژ بيداري ايران ظهور مي كند. ادامه دارد... يكشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ريشههاي هشدار آيتالله مصباح درباره فراماسونري جديد در گفتوگو با حقاني/1
فراماسونري چگونه و از چه زماني وارد ايران شد
به منظور بررسي بيشتر اين هشدار، به گفت گو با دكتر موسي فقيه حقاني نشستيم. وي به گواهي مقالات و سخنراني هايي كه ايراد كرده، يكي از كارشناسان و متخصصان ارشد تاريخ معاصر و بهويژه موضوع "فراماسونري" است. كتاب دو جلدي "فراماسونر ي در ايران " با كوششهاي چندين ساله وي تا پايان سال به مخاطبان عرضه خواهد شد. حقاني معاون پژوهشي موسسه تاريخ معاصر، سردبير فصلنامههاي "تاريخ معاصر" و "يادآور" است. مرور سير تاريخي چگونگي ورود فراماسونري به ايران، فعاليتهاي آن و خسارات جبران ناپذير بر ملت ايران و البته تشابههاي "فراماسونري قديم" و "فراماسونري جديد" ميتواند عمق هشدار آيتالله مصباح را نشان دهد. پیدایش جریانهايی مانند فراماسونری در ایران چه سیری را داشته است، علت پیدایش آن در ایران چه بوده است و چرا این تشکیلات را کشورهای غربی در ایران راه اندازی کردند؟ علت توجه تشکیلات جهانی فرماسونری به ایران و کشورهایی نظیر ایران برمی گردد به سیاست های کلی که استعمار در مواجهه با کشورهای استعماری داشت، از جمله ایران. البته باید ببینیم که به چه علت این ها به ایران توجه داشتند و چه می خواستند، در کشورهای دیگر اسلامی به دنبال چه بودند. به مرور زمان شما می بینید که ظرفیت هایی در ایران و یا در کشورهای دیگر اسلامی بروز می کند که این ظرفیت ها، آن ها را مصمم تر می کند که بیایند، تشکیلات را ایجاد كنند و گسترش دهند و بعد برنامه های بعدیشان را اجرا کنند. در رابطه با ایران به طور خاص باید بگویم که در اوایل دوران قاجار و از دوره آقامحمدخان ما با وضعیتی مواجه می شویم که آمادگي چنداني براي مواجهه با آن را نداشتيم و آن هجوم استعمار به ايران در ابعاد مختلف بود. استعماري كه توانسته بود با تقويت بنيان هاي خود پس از رنسانس با چهره اي متفاوت، اهداف توسعه طلبانه خود را دنبال كند. بالاخره بعد از دوره رنسانس در دنیا اتفاقاتی افتاده است و این ها رویکردی کاملا مادی و تهاجمی و غیردینی را انتخاب کردند، اگرچه قبلا هم داشتند. چون در جنگ های صلیبی، جنگ به جای اینکه ماهیت دینی داشته باشد، ماهیت استعماری و غارتگرانه، اقتصادی و سلطه گری دارد. غربی ها به دنبال سلطه گري هستند و به آن پوشش دینی می دهند. چون جامعه اروپایی دینی است و با اهرم دین می توانند یک بسیج عمومی صورت بدهند و از این ابزار استفاده کنند. اما در دوره مدرن وضع متفاوت است، فرض کنید ما با یک نیروی مهاجمی مواجه هستیم که علاوه بر تهاجم و غارت به دنبال دگردیسی نیز هست. یعنی می خواهد تغییرات فرهنگی نيز ایجاد کند و در همين راستا بحث مبارزه با کانون هایی که در مقابل این ها می ایستد، وجود دارد، مانند روحانیت شیعه و خود مفاهیم دینی و شیعی، شعایر شیعی، این ها را می خواهند نابود کنند، می خواهد چهره ما را عوض کند، نه برای اینکه مارا شکل خودشان کنند. برخی این اشتباه را می کنند و این را تفکیک نمی کنند، نه غربی ها و نه جريان روشنفکری که در ایران سعی داشت، غرب گرایی را ترویج کند، هیچ کدام نیامدند که ایران را آباد کنند و چیزی شبیه خودشان بسازند، مانند اتفاقاتی که در ژاپن یا در کشورهایی دیگر رخ داد. بحث این است که در ما تغییر صورت ایجاد کنند، بعد کم کم از این فرصت برای سلطه بیشتر و غارت استفاده کنند. آنچه ما را ناخواسته درگير مسائل بين المللي مي كند، حضور انگلیسی ها در هندوستان است. انگلستان، هند را می گیرد و با ما همسایه می شود، همسایه ای ناخوانده. دراين دوره به چند دلیل ایران توجه انگلیس را به خود جلب می کند: یکی اینکه ایران در این منطقه است و خودش قدرت است و یک زمان، درست و یا غلط هند را فتح کرده است. اگر در ایران یک دولت قدرتمندی سرکار بیاید، آن دولت می تواند برای هر نیروی استعمارگری تولید دردسر کند. یعنی به راحتی کسی نمی تواند از آن سر دنیا به منطقه بیاید و هرکاری خواست انجام دهد و ایرانی هم که داریم در مورد آن صحبت می کنیم، در آن زمان هرات و قفقاز و بحرین و... جزو آن بود. در هر صورت یکی این است که ایران، کشوری قدرتمند است، در دوره آقامحمدخان ایران با غلبه بر مشكلات داخلي تجدید قوا می کند و متوجه مرزهاي خود ميشود. اغتشاشهايی كه اواخر دوره صفویه، بعد از مرگ نادر شاه و بعد از مرگ کریم خان رخ مي دهد، همه این ها به ما لطمه می زند. ولی آقامحمدخان، قدرت دولت مركزي را تجدید می کند. مسائل داخل کشور را حل و فصل کرده است و حالا به سراغ قفقاز و گرجستان می رود و در همین درگیری ها بود که کشته شد. انگلیسی ها در چنين شرايطي نگران بروز مشكل از ناحيه ايران براي خود در هندوستان بودند، لذا براي دفع خطر باید تکلیف ایران را روشن مي کرد. مسئله بعدی همسایگی ما با هند است و اینکه ایران می تواند یک راه و پلی برای رسیدن به هندوستان باشد. یعنی برای رسیدن به هندوستان ایران بهترین راه است و نسبت به راههای دیگر کم خطرترین راهی بود که می شد انتخاب کرد و از نظر اقتصادی نیز به صرفه بود. اين امر موجب شد كه کشورهای دیگر نیز نظرشان به ایران جلب می شود. بعد از این ها فرانسوی ها و روس ها هم متوجه ایران می شوند. بخشی از اهداف جنگ های تحمیلی روسيه به ما که چند سال بعد در دوره فتحعلی شاه آغاز می شود، همین است، یعنی روس ها می خواهند هم توسعه طلبی کنند و قفقاز را بگیرند و نگذارند که یک دولت قوی در ایران تشکیل شود و بعد هم به قول پترکبیر به آب های گرم برسند. در واقع آنهامی خواستند به آب های خلیج فارس بیایند و از آن جا به هندوستان برسند و قلب جهان را بگیرند. ترس از اینکه این همسایه ممکن است هوس کند با یک قدرت اروپایی هم پیمان شود و به آنها راه بدهد و آنها از این مسیر براي دستيابي به هند استفاده کنند، موجب می شود که انگلیسی ها برای صیانت از هندوستان به ايران توجه کنند. یکی از ابزارهایی که به آن ها کمک می کند که هم نگذارند که ایران قدرتمند شکل بگیرد و هم نگذارند که ایران و دولتمردانش با برقراری ارتباط با یک کشور اروپایی براي انگلستان در هندوستان دردسر ايجاد کنند، تشكيل فراماسونري درايران بود. به همين دليل کم کم سر و کله گروههای اطلاعاتی و مطالعاتی انگلیسی ها در ایران پیدا می شود. انگلیسی ها آدم هایی را که به ایران می فرستادند، بسیار قوی بودند و وقتي می آمدند، با توجه به دستاوردهایی که از این مأموریت اطلاعاتی خودشان کسب می کردند، کتاب هایی را درباره ايران مي نوشتند. برخي از این کتاب هایی که درباره ایران وجود دارد، توسط همین جاسوس های انگلیسی نوشته شده است. فراماسونری یک تشکیلات نخبه گراست و انگلستان با آن اهداف، از این ابزار استفاده می کند و در ابتدا نخبگان را جذب می کند. نخبگان، همین سفيران ما در کشورهای خارجی هستند. اميران نظامی، تاجران، سرمایه داران و افرادی که با دربار رفت و آمد دارند و در تصمیم گیری ها مؤثر هستند. اتفاقا شروع عضوگيري فراماسونری در ايران از بين نخبگان فرهنگی، فرستادگان و سفيران سیاسی است. استعمار از طریق فراماسونری، نخبگان را جذب می کنند و بعد که نخبگان را جذب کرد، عملا سیاست های مدنظرش را که منجر به ضعیف شدن ایران و جلوگیری از تشکیل ایران قدرتمند است دنبال مي كند و همچنين جلوگیری از اینکه ایران وارد پیمان هایی شود که به ضرر آن هاست. فرانسوی ها هم دراين رقابت متوجه ایران می شوند، روس ها هم به ایران می آیند و با عملیات نظامی تلاش مي كنند از این ظرفیت استفاده کنند. طرفداران انگلستان باید جلوی همه اینها را بگیرند و ضمنا کم کم به اسم اینکه باید به ترقی و پیشرفت برسیم، اعضاي تشكيلات فراماسونري زمینه نفوذ هر چه بیشتر استعمار را فراهم مي کنند. برای همین می بینید که استعمار مصمم می شود که در کشورهایی نظیر ایران، لژهای فراماسونری را دایر کند و در برخی از جاها قبل از اینکه سپاهشان به آن جا برود، اعضاي لژهاي ماسوني و مأموران اطلاعاتی مي آمدند و زمينه را براي اشغال نظامي فراهم مي كردند. نظير آنچه در مصر رخ داد. وقتی فرانسوی ها مصر را می گیرند، یک مرتبه 70 الی 80 لژ فراماسونری در مصر تشکیل می شود و برخی نیز قبل از اشغال راه اندازی شده بودند، یعنی این ها می آیند و زمینه ها را ایجاد می کنند و بعد نيروهاي نظامي وارد می شوند. در کشورهای اسلامی نیز امپراطوری عثمانی که یک کشور قوی و اسلامی بود برای این ها در اروپا دردسر ایجاد می کند و جلوی بسیاری از زیاده خواهی هایشان در منطقه و از جمله در فلسطین را می گیرد، از همين وسيله و ترفنداستفاده مي كنند. در عثمانی شما می بینید که نقش بارز و اصلی را تشکیلات ماسونی برای براندازی سلطان عبدالحمید و فروپاشی عثمانی ایفا می کند. یهودیان ایالت سالونیک و دونمه ها (یهودیان جدیدالاسلام) و تشکیلات فراماسونری که همه این ها را در خودش جمع کرده است، نقش بارزي در فروپاشي عثماني ايفا مي كنند. تشکیلات ماسونی عثماني در قالب جمعیت اتحاد و ترقی با لژهایی که در ایران فعال اند، ارتباط دارند و در جریان مشروطه با هم هماهنگ عمل می کنند. این دلیل اصلی توجه کشورهای استعماری به ما و غرضشان از تشکیل لژهای ماسونی است. مقدمه خوبی بود. در نگاهی که ما به قضایای فراماسونری داریم، اتفاقی که می افتد این است که اول می روند به سراغ نخبگان و سفرا و این ها وقتی سفیران ما در غرب هستند، وقتی بازميگردند، عملاً سفیران انگلیس در کشور ما ميشوند. پیامدهای این مسأله چيست؟ پیامدها که خیلی وحشتناک است، من به مواردی اشاره می کنم که یک مقدار بحثمان روشن شود و بدانیم که راجع به چه پدیده و موجودی صحبت می کنیم و چه نقش مخربی در تخریب بنیان های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در کشور ما دارد. فراماسونری یک تشکیلات نهان روش نخبه گرا است. این دو ویژگی را دارد؛ اولا به صورت کاملا مخفی عمل می کنند. الآن برخی از این لژها در دنیا برای خودشان سایت زده اند و شما وقتي وارد سايت مي شويد، نهايتا یک تاریخچه برای شما می گویند كه عمدتا جعلی و دروغین است. چهار تا آدم هم که عمدتا مهم نیستند و ممکن است کسانی باشند که کارهای عام المنفعه و خیریه را انجام می دهند، معرفي كرده و با نشان دادن چند علامت بهاصطلاح فراماسونری را معرفي مي كنند. براساس تعريف آنان، فراماسونري یک جریان روشنفکری است که کارش فقط کارهای فکری و تربیت انسان هاست، در واقع جنبه تخریبی آن را پنهان كرده و وانمود مي كنندکه فراماسونري یک جریان عام المنفعه و خیریه و تربیتی است. فراماسون ها مدعي هستند که هم وارث فلسفه فیثاغورث هستند و هم وارث مصر قدیم و ایران باستان. این جمعیت نهان روش که به صورت پنهانی زندگی و پنهانی نفوذ می کند و تابلو بلند نمی کند که یک جمعیت فراماسونری هستیم كه آمدیم از ايران این امتیاز را بگيریم و حفظ اسرار برای او اهمیت دارد و درصدد تحقق حاکمیت یهود بر جهان است. وقتی یهود را عنوان می کنم ذهن به سمت اسراییل نرود، صهیونیزم بین الملل قبل از تأسیس اسراییل سال ها و قرن ها فعال بوده است و خیلی از این تحولات را پشتیبانی می کردند. در نهضت رنسانس و پروتستانتیسم حضور دارند و یک عنصر مهم در تحولات این ها هستند و تمام مسایل به نفع این ها تمام می شود و نشان می دهد که با برنامه ریزی وارد شده اند و ظرفیت هایی را ایجاد می کنند تا به آن موقعیت برتر دست پیدا کنند. می دانید که یهود در اروپا از حضور در صحنه سیاسی و فرهنگی محروم شده بودند، حتي عرصه بر آنها بهحدي تنگ شد كه از حضور در اروپا هم محروم شدند. می دانید که در یک دوره ای این ها را می کشتند؛ به عنوان اینکه این ها قاتل خدای ما هستند (منظور حضرت مسیح علیه السلام) این ها را طرد می کنند و آنها نيز به آندلس و به مسلمانان پناه می برند و در جوامع اسلامی از یک امکانات و فضاي تساهل آميز بیشتری برخوردار می شوند. با تساهلی مواجه می شوند که در جوامع مسیحی وجود ندارد. یهود و صهیونیزم با توجه به آن ظرفیت مالی که پیدا کرده است، به دنبال این است که بیاید و بگوید که حق دارم و می خواهم حضور فرهنگی و سیاسی هم داشته باشم و مسایل را خودم تعریف کنم، چون به دنبال آن حاکمیت جهانی است، آنها معتقدند که بنی اسراییل قوم برگزیده هستند و بايد بر جهان مسلط شوند. تشکیلات ماسونی فراملیتی است و هرجاكه قدرت و ثروت انباشته شود، در آنجا متمركزشده و نفوذ ميكنند. یک زمانی هست که در انگلستان امپراطوری تشکیل می شود و وارد انگلستان می شوند و همه فکر می کنند که فراموسونری یک پدیده انگلیسی است و در دوره اي ديگر، متوجه آمريكا مي شوند. این پدیده فراملیتی است که یک زمانی در انگلیس است و زمانی در آمریکا و از هر ظرفیتی که در دنیا باشد، استفاده می کنند و در انگلستان هم در اوايل قرن هجدهم این ها اتفاقا دست اندرکار یک اتفاق و اقدام بزرگی بودند که در راستای آن جریان فراماسونری را راه اندازی کردند. خاندانی به نام خاندان هابسبورگ در سال 1714 در انگلستان به قدرت می رسد که یک جریان صهیونیستی آن را پشتیبانی و هدایت می کند و می خواهند که بر انگلستان و لندن سلطه پیدا کنند و فراماسونري را راه اندازی می کنند و با همان شگردهای مخفی نخبگان را شکار می کنند. سعی می کنند بعد از اینکه حاکمیت هابسبورگ هابر انگلستان تثبیت شد به سراغ جاهای دیگر مانند اسکاتلند و فرانسه و آلمان و آمریکا و کشورهای دیگر بروند. این جریان نهان روش با آن هدفی که عرض کردم که قصدش اعمال سلطه الیگارشی يهود بر جهان است، وقتی وارد کشوری مانند ایران می شود، ابتدا می آید تا ببیند که چه ظرفیت هایی در ایران وجود دارد، اولا آیا می شود ترتيبي اتخاذ كرد تا کسی نتواند از طريق ايران به هندوستان حمله کند و دوم اين كه چگونه مي توان مانع از قدرت گرفتن مجدد ايران در منطقه شد که بعدها موجب تهدید انگلیس در هندوستان نشود. بعد که مطالعاتش را انجام می دهد، می بیند که ظرفیت های دیگری هم وجود دارد که می شود از آن استفاده کرد. در ابتدا لازم است چگونگي ورود اين ها به ايران مورد بررسي قرار بگيرد. از سال 1218 ايران درگیر یک سری جنگ تحميلي با روسیه می شود. ما در خانه های خودمان در قفقاز و آذربایجان بودیم و زندگی می کردیم، روس ها یک حرکت تهاجمی را با برخی از بهانه تراشی ها آغاز می کنند و به قفقاز سرازیر می شوند و وضعیت بدی برای ایران ایجاد می شود. در جریان جنگ، دو راه برای حفاظت از کشور مطرح بود یک راه این است که از ظرفیت های موجود خودمان استفاده کنیم و جلوی این تهاجم را بگیریم و بهترین راه این بود ولی متأسفانه ما را از این راه منصرف کردند. این ظرفیت ها چیست؟ یک ملت مبارز، مسلمان و آماده جهاد. برای دفاع از کشور این فرصت را ایجاد می کرد که این نیروها جمع شوند و جلوی این تهاجم را بگیرند. نواقصی هم در طول دفاع با آن مواجه بودیم، ولی می توانستیم از تجربیات دیگران استفاده کنیم کاری که عباس میرزا انجام می داد، یعنی محصل به اروپا فرستاد. با فرانسوی ها و انگلیسی ها قرارداد بست و سعی کرد از تجربیات آن ها استفاده کنند و مستشار بفرستند و یک مقدار از جهت نظامی تقویت شویم. ظرفیت بزرگی که در دوران قاجار وجود داشت و به علت ورود جریان ماسونی این ظرفيت تضعيف شد توان مرجعیت شیعی برای بسیج کردن مردم بود. مرجعيت شيعه باتوجه به حساسيتي كه نسبت به حفظ استقلال ايران داشت، با ناديده گرفتن موقت اختلافات خود با قاجارها و اساسا هر حكومت غيرماذون از سوي امام معصوم و فقها به كمك قاجاريه شتافت. اين باعث هجوم مردم به جبهه هاي جنگ شد، قاجارها به این سمت رفتند تا از ظرفیت دینی استفاده کنند و جواب هم داد. آن زمان که علما دستور و فتوای جنگ دادند، صد هزار نیرو به جبهه های ایران فقط از آذربایجان ملحق شدند و حالا از جاهای دیگر مانند خوزستان و لرستان و کرمان و جاهای دیگر نیروها می آمدند و در جنگ شرکت می کردند و بسیاری از نقاطی را که از دست داده بودیم، پس گرفتیم. راه دیگر استفاده از کمک های بین المللی و ظرفیت های جهانی است که به دو دلیل ناکام ماند: یکی اینکه آدم هایی که فرستادیم، اسیر شبکه ماسونی شدند و دیگر آنکه خود ما خیلی با فضای بین المللی و اتفاقاتی که در اروپا و شکل گیری فضای بین المللی رخ داده، آشنا نبودیم و با اعتماد بيجا و يكجانبه اسير ترفندهاي پيچيده اروپايي ها شديم. اگر مکاتبات فتحعلی شاه را با ناپلئون بخوانید، فکر می کند که با برادرش صحبت می کند. می نویسد که برادر ارجمند ناپلئون! برای همین است که فرانسوی ها در می یابند که طعمه خوبی در ایران دارند که می توانند برای رسیدن به هندوستان از آن استفاده کنند و اگر این طعمه خاصيت خود را از دست داد، ایرادی ندارد، آن را زیر پا له می کنیم و از ظرفیت دیگری استفاده می کنیم، یا مکاتبه او با ملکه انگلستان که گويي با خواهر يا عمه خود صحبت می کند. رویکردشان این گونه بود. نه دنیا را می شناختند و نه آدم هایی که می فرستند، آدم هایی بودند که بتوانند از ایران دفاع کنند و دستاورد خوبی برای کشور ما داشته باشند. اولین سفرای ما با غلبه راه دوم که چانه زنی با کشورهای اروپایی و استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه بین الملل است، كساني مانند میرزا ابوالحسن خان شیرازی و یا ایلچی هستند كه هيچ تعهدي نسبت به حفظ ايران نداشته و با عضويت در لژزهاي ماسوني عملا به خدمت استعمار درآمده بودند. میرزا ابوالحسن خان شیرازی خواهر زاده میرزا ابراهیم خان کلانتر را كه قبلا یهودی بود، سفیر خود در انگلستان می کنیم که از 1215 خود و خاندانش مورد غضب واقع شده و از ایران فرار می کند و به هندوستان می رود. دو خانواده در ايران بودند که قاجاریه به این ها میدان می دهد، ولی بعدا به شدت پشیمان می شوند و با آن ها برخورد می کنند. این دو خانواده هر دو ریشه در فراماسونری داشته و با یهود پیوندی دیرینه دارند. یکی خانواده کلانتر یا اعتمادالدوله است که یهودی الاصل هستند و ديگري خانواده ميرزا آقاخان نوري كه به آن اشاره خواهم كرد. خاندان كلانتر قبلا به خاندان عاشر معروف بودند و مسلمان می شوند تا بتوانند در دستگاه حاکم نفوذ کنند و نام خاندان خود را خاندان هاشم يا هاشميه مي گذارند. در دوران زندیه، وقتی پایتحت به شیراز منتقل می شود، این ها در آن زمان به آن جا می روند و میرزا ابراهیم خان کلانتر، کلانتر شیراز می شود که بالاخره در یک ماجرایی که منتهی به راه ندادن لطفعلی خان زند به شیراز هست، شكست زنديه را رقم می زند و منجر به فروپاشی زندیه می شود. تا آن زمان رصد می کردند که کدام جریان احتمال موفقیت بیشتری دارد و خیلی ظریف و زیرکانه از زندیه به سمت قاجاریه متمایل می شوند که باد به پرچمش افتاده بود و احتمال پیروزی اش بیشتر بود. آغا محمدخان که آن خدمت را می بیند بی پاسخ نمی گذارد و به او اعتماد می کند و اعتمادالدوله صدر اعظم قاجار می شود. رسیدن به این منصب منجر به این می شود که تمام ایران به دست خاندان کلانتر بیفتد. این جمله را سیدنی پولاک، سیاح هلندی یهودی الاصل در سفرنامه اش می نویسد که به واسطه اینکه خاندان کلانتر در ایران قدرت گرفتند به شدت موقعیت بنی اسراییل و یهودیان در ایران تقويت شد و اين به گونه ای بود که هر جا را که شما مشاهده می کردید، حاکمش وابسته به اين خانواده بود. فتحعلی شاه احساس کرد که این ها طرح براندازی دارند و در سال 1215 همه این ها را جمع کرد و با این ها یک تسویه حساب کرد و برخی را یا کشت و یا کور کرد و بالاخره این ها را از حیز انتفاع ساقط کرد. میرزا ابوالحسن خان از این ماجرا جان سالم به در می برد و به هندوستان گريخته و در پناه انگلیسی ها قرار می گیرد و بعد او را به انگلیس می فرستند. اولین ارتباطش در هند رخ داد؟ نه خانواده ارتباط دارند، کارهایی میرزا کلانتر در تاریخ ایران انجام می دهد که یک زمانی اگر این ها خوب تشریح در همین دوران شیعیان میسور در حال جنگ با انگلیسی ها بودند. حیدرعلی از سرداران شجاع شیعه در هند بود و با پسرش تيپو سلطان علیه انگلیس می جنگیدند. این ها به استمداد كمك سراغ ایران می آیند ولی كلانتر در راستاي اهداف انگليس اصلا راهشان نمی دهد تا این ها با فتحعلی شاه دیدار کنند، این ها را معطل می کنند و یک هدایایی را نیز دریافت می کنند و هیئت برمی گردد. بلافاصله با هیئت انگلیسی پیمان می بندند و ایران رسما تعهد می دهد که نگذارد کسی از خاک آن علیه هندوستان استفاده کند و در هیچ پیمانی هم عليه انگلستان وارد نشود. حال وارد بحث بعدي می شویم که کاربرد فراماسونری و تاثير این گونه وابستگی ها چه می تواند باشد؟ در اين مقطع اگر ما می توانستیم به درستی تصمیم بگیریم، سرنوشت منطقه عوض مي شد و نه تنها خودمان در دوره قاجار دچار آن استيصال نمي شديم، بلكه نمي گذاشتیم که مسلمانان چنین وضعیتی پیدا کنند. شما می دانید که پاشنه آشیل انگلستان هندوستان است. انگلستان با تسخير هندوستان تبدیل به امپراطوری شد و اگر آن را از او می گرفتند، ديگر امپراطوري دوام نمي يافت. همه قدرتها که به منطقه می آمدند، می خواستند هند را بگیرند تا تبدیل به قدرت بزرگ جهانی شوند. اگر ایران در آن دوران درست عمل می کرد و میسور را حمایت می کردیم، وضعیت عوض می شد. یک جنگ بی موقع در افغانستان به تحریک انگلیسی ها و همين جريانهاي نفوذي راه انداختیم. به جای اینکه همه نیروها را در هندوستان در مقابل انگليسي ها بسيج و جمع کنیم و نگذاریم که انگلیسی ها غلبه کنند، متأسفانه برعكس آن عمل مي كنيم و این کار خاندان کلانتر و این نیروی نفوذی است که در حاکمیت نفوذ دارد. ابوالحسن خان ايلچي خواهر زاده کلانتر سفیر ایران در انگلستان می شود و با سفیر انگلیس در ایران فردی به نام سرگور اوزلی راهي ايران مي شود. او در ایران دو مأموریت داشت، یکی از جانب شاه انگليس جورج سوم و یکی از رئيس لژ ماسونی که شاه هم در آن عضویت دارد. جرج سوم به وی ابلاغ می کند که به ایران برو و نگذار که کشور دیگری بیاید و از این طريق، ايران به هند لشكر بكشد. او مأموريت داشت مطالعه دقیقی در مورد ایران و راههای ایران كند و در مورد نوع پوشش ایرانیان، ظرفیت های نظامی ایران، اختلافهاي جناح هاي داخلي کشور و مسائل و کانون هایی که می توان از طریق آن اختلاف ایجاد کرد، گزارشهايي تهيه كند. بودجه خوبی نيزبه وی می دهند تا آنجایی که می تواند نسخ خطی را جمع آوری كرده و به انگلستان ارسال كند. او نيز کلی آثار خطی را از ایران خارج می کند. مأموریت دیگر او توسط لژ ماسونی به وی ابلاغ می شود و آن راه اندازي تشکیلات ماسونی در ایران است قرار بود لژی را در ایران بوجود بیاورند به نام لژ اصفهان. حالا دیگر اهمیت ایران مشخص شده است و اینکه چرا سراغ ایران آمدند، معلوم است. فراماسونی چه کارکردی می تواند داشته باشد، نيز تا حدودی مشخص شد و مصمم اند که به ایران بیایند و تشکیلات ماسونی را در ایران ایجاد کنند. با اين رويكرد هیچ ایرانیای وارد کشورهای اروپایی نمی شده است، مگر اینکه شبکه های ماسونی سراغ او مي رفتند و اغلب آنها را نیز شکار می کردند و هر کدام به نحوی به خدمت سیاست های استعماری در ميآمدند. آقای سرگور اوزلی با برادرش ویلیام در رأس دو گروه وارد ایران می شوند؛ يكي سياسي و ديگري فرهنگي. در رأس تیم سیاسی سرگور اوزلي است و در رأس تيم فرهنگي برادرش با تعدادي محقق و باستان شناس وارد ایران می شوند. تيم همراه ویلیام شروع به یک سری اکتشافهاي باستان شناسی در شیراز و دشت مرغاب و اماکن باستانی ایران مي كند و یک سری از آثار را نیز از ایران به سرقت می برند. این جایی هم که الان به عنوان قبر کوروش در پاسارگاد معروف است، توسط جيمز موريه و سپس ويليام اوزلي به اين نام شهرت يافت. اگر شما به منابع تاريخي مراجعه کنید، به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان، و به عنوان آرامگاه کوروش مطرح نیست. البته این یک بحث تاریخی است و درباره اين مكان، مطالب مختلفي ذكر مي شود كه بايد مورد بررسي قرار بگيرد. در مورد قبر كوروش نيز برخی معتقدندكه او در مصر دفن شده است. در هر صورت، آن مكان به عنوان قبر كوروش شهرتي نداشت اما از آنجا كه استعمار در پي ايجادكعبه اي براي باستانگرايان بود، اين مكان به عنوان آرامگاه كوروش شهرت يافت و باستان گرایان افراطی و انحرافی در دوره قاجار و پهلوي بر اساس آموزه هاي القا شده توسط چنين گروههايي فعاليت هاي ضدديني خود را تشديد كردند. یعنی تا قبل از این بین مردم چنين ذهنيتي نبود؟ تا قبل از این پاسارگاد به عنوان قبر کوروش مطرح نبود. تا قبل از این به آن مكان می گفتند قبر مادر حضرت سلیمان. به دنبال یک کعبه می گشتند که به عنوان مركز ثقل تحركات باستانگرايانه مطرح شود و قبر کوروش را واقعی و یا غیرواقعی برجسته می کنند. بعد در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی و هم بعد از انقلاب در یک مقاطعی این موج کوروش گرایی و باستان گرایی به صورت غیرطبیعی رشد پیدا می کند. اين تيم، تعداد زيادي نسخه خطي وآثار باستاني را از ايران خارج و غارت كرد. سرگور اوزلي پس از مدتي فعاليت مخرب در ايران، نامه ای را به وزارت امور خارجه انگليس مي نويسد که خیلی این نامه مهم است و به نظرم کسانی که تاریخ دوره قاجار را مطالعه می کنند، بدون در نظر گرفتن این نامه، نمي توانند سیاست تخريبي انگلستان در ايران را درك کنند. نامه خیلی مهم است و سند رسمي وزارت امور خارجه انگلیس محسوب مي شود. سرگور اوزلی در آن جا عنوان می کند که "براي حفظ برتری و آقایی ما در هندوستان، باید ایران در وحوشت و بربریت نگه داشته شود." این شعار نیست، این مبنای سیاست خارجی انگلستان در قبال ایران و مبنای رفتاری است که انگلیسی ها با ایران داشتند، روس ها هم این گونه بودند و نظیر همین سفارش را از سفیر روسیه در ایران داریم، که او هم نوشته است که باید برای حفظ برتری روسیه و رسیدن به یک سری از اهدافی که داشتند ایران را در عقب ماندگی نگه داشت. جالب است که انگلیسی ها تا همین الان هم بر اساس همین سیاست و سفارش با ما رفتار می کنند و این سیاست و فکر را به آمریکایی ها نیز منتقل کردند. نگاه همهاشان به ایران این است و می ترسند که ایران تبدیل به کشوری قدرتمند شود. نظرشان بر این است که ایران قدرتمند برای سلطه غرب و امپریالیزم و استکبار، خطرناك است وبه همين دليل ایران باید در وحوشت و بربریت نگهداشته شود. من از برخی دوستان شنیدم که همین الان هم اگر کسی از اروپایی ها در ایران مأموریت پیدا میکند، به او می گویند که خاطرات اوزلی را بخواند و همچنان بر مبنای همین سیاست حرکت می کنند. درهمين راستا او ماموريت مي يابد تا در ايران تشكيلات ماسوني را راه اندازي كند و به قول خودش موفق مي شود اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کند، البته نتوانست لژ اصفهان را تأسیس کند یا شرایط برایش مهیا نبود و یا دلایل دیگری داشت. چون در بحبوحه جنگ بود و این ها یک سری موذی گری علیه ایران انجام داده بودند. ایرانیان و فتحعلی شاه را گول زده بودند و دیگر صلاح نبود که او در ایران بماند. اما خودش می گوید که اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را وارد جریان فراماسونی کردم و الان شما با یک درباری، مواجه هستید که فراماسون ها در آن رخنه کرده اند. تازه می فهمیم که چرا عليرغم پايمردي و حضور علماي ايران و نجف در جبهه هاي جنگ و استقبال گسترده مردم از فتاواي جهاديه علما كه در وهله اول منجر به تقويت موضع عباس میرزا و قائم مقام مي شود، روندجنگ را به نفع سپاه ايران تغيير مي دهد ما باز شكست مي خوريم. اين فراماسون هاي تابع سرگور اوزلي هستندكه از پشت به عباس ميرزا و روحانيت شيعه خنجر مي زنند و یک دفعه شما می بینید که از عقبه جبهه ضعیف می شویم، فتحعلی شاه پول نمی دهد و سپاه عباس ميرزا را حمايت نمي كند. در برخی از جاها بهانه جویی می کند و یک دفعه پشت جبهه خالی می شود. مگرمی شود که پادشاه یک کشوری که کشورش در معرض تجزیه قرار دارد، براي تدارك سپاه و قشون پول نفرستد و حمایت نکند. فتاوي جهاديه به عنوان یک منشور دینی و سیاسی در تاریخ قاجار ثبت شده است. اين فتوا و حركت عملي علما، نیروها را بسیج می کند و وارد جنگ می شوند. علما در دفاع از ايران مصمم و جدياند حتي برخی از علما در خط مقدم حضور داشتند. در یک مرحله، سپاه ایران عقب نشینی کرده بود، هنوز علما در خط مقدم مانده بودند تا اينکه عباس میرزا یک سری اسب تندرو می فرستد و می گوید که ما عقب نشینی کردیم، شما نیز بیایید، آبروی ما می رود فردا می گویند که سپاهيان رفتند و علمای اسلام اسير شدند. شواهد بسیاری وجود دارد که شكست ايران در جنگ به واسطه عمليات تخريبي و پنهان فراماسون هاي تحت امر اوزلي رقم خورد. ما را به پاي ميز مذاكره تحميلي كشاندند و دو فراماسون يعني اوزلی و میرزا ابوالحسن خان ایلچی پای قرارداد گلستان را امضا كردند و به اين ترتيب، اولین پیامد حضور اینها، جدا شدن قفقاز از ایران بود. خانواده دیگري كه با فراماسونري و كانون هاي مخفي پيوند دارد، خاندان میرزا آقاخان نوری است که علیرغم اینکه خیلی ها از جمله امیرکبیر و احتمالا بسیاری از علما به ناصرالدین شاه می گویند که این خانواده را بالا نکش و به مناصب مهم منصوب نکن، این اشتباه را می کند اما بعدها پشيمان مي شود. ناصرالدین شاه گمان مي كرد که حاج میرزا آقاسی با این ها لج است و به خاطر لجبازی این ها را از مناصب دولتی دور کرده است، لذا به آنها ميدان داد اما این خانواده که وابستگی های فرقه ای هم داشت، جز خيانت به ايران كار ديگري كرد. میرزا آقاخان نوری حامي میرزا حسین علی بهاست. حسينعلي نوري در یک دوره از ایران تبعيد مي شود اما بعدها ميرزاآقاخان نوري وساطت می کند و بهاءالله را به ایران برمی گرداند و این دفعه که بهاءالله از تبعید اول برگشت، چند ماه بعد توطئه ترور ناصرالدین شاه را طراحي و اجرا مي كند. ترور ناموفق است و تروريست ها از جمله ميرزا حسينعلي نوري تحت تعقيب قرارمي گيرند. سفارت روس درحمايت از يك تروريست كه مي خواست شاه را بكشد وارد قضیه می شود و می گویند که حق ندارید به این فرد تعرض کنید، او را سالم از ایران تحویل می گیرند و با گارد سفارت روسیه به بغداد می برند. نقشه ترور ناصرالدین شاه ظاهرا با هماهنگی میرزا آقاخان نوری انجام می شود. ناصراالدين شاه بعدها می گوید که هیچ کدام از شاهزاده های قاجار حق ندارند، احدی از افراد این خاندان را در مناصب دولتی بگمارند. ترکمانچای نیز گام بعدی است و شرایط ایران خیلی سخت می شود؛ آن قدر سخت که مردم ایران دچار نوعی ناامیدی شده اند و برخی می گویند که بستر اجتماعی که موجب شد بابیه در ایران رشد کند، همین مسایل بوده است. البته ما همیشه منتظریم، ولی در شرایط سختی، این انتظار بیشتر ظهور و بروز پیدا می کند و زمینه اجتماعی فراهم تر است و اینجا آدم هایی که می خواهند سوء استفاده کنند، دست بازتری در استفاده از این ظرفیت در جهان تشیع دارند و خیلی تبلیغ می کنند که امام ظهور کرده است و نزدیک است که ظهور کند. ملاحسین بشرويه باب الباب که باب به او می گوید که تو باب منی و من باب امام زمان ام. این در خراسان راه افتاده بود و ترویج می کرد که آقا می آید. یکی دو هفته آینده آقا می آید که مردم با شمشیر و اسب و مهياي استقبال از امام مي شوند. نقش این ها در پیدایش بهاییت و بابیت پررنگ است؟ بهوجود آمدن فرقه ضاله بابیه و بهاییت با نقشه هاي استعمار صورت گرفت. برخی عنوان می کنند که فرقه بابيه در ابتدا يك حرکت و جنبش اجتماعی بود و استعمارگران بعدها بر اين حرکت اجتماعی مسلط شده و از آن استفاده کردند. من این تحلیل را خیلی قبول ندارم و معتقدم که این جریان اساسا یک جریان ساخته دست استعمار است. منتهي استعمار هم كه درخلأ عمل نمي كند، ظرفيت هاي گروه ها را مي سنجد و آنها رابه مسير دلخواه خود هدايت مي كند. آموزه هاي باب ريشه در انحرافهاي فرقه شيخييه دارد. تاكيد افراطي سيد كاظم رشتي بر قريب الوقوع بودن ظهور و حمله همزمان او به علماي شيعه و تاكيدات او بر ارتباط مستقيم امت با امام غايب از طريق باب و مطرح كردن زيركانه عليمحمد شيرازي به عنوان باب زمينه اي شد تا در شرايط بحراني جامعه ايراني، استعمار بتواند با حمايت هاي پنهان خود، باب را در گسترش ادعاهاي ويرانگرش تشويق و حمايت كند. درست است که از یک ظرفیت در کشور ما استفاده شد ولی استفاده از این ظرفیت و ارتباطاتی که این ها دارند و آدم هایی که این زمینه را فراهم می کنند، خیلی مشکوک است و نشان می دهد که این ها از سوی یک قدرت خارجی حمایت می شوند. در ماجراي وهابيت نيز اين استعمار است كه بر پايه تفكرهاي گمراه كننده و ضاله ابنتيميه جريان ضداسلامي را براي ايجاد شكاف و تفرقه در جهان اسلام راه مي اندازد. بابيه و بهائيت باسياست نسخ و نابودي اسلام به ميدان مي آيند و وهابيت با سياست مسخ و وارونه كردن چهره اسلام عزيز ايفاي نقش مي كند. سفارت روسیه محکم پشت باب و پشت ادعای باب در همه جا ایستاده است؛ چه زمانی که کار آغاز می شود و چه زمانی که دست به شورش می زنند و چهار الی پنج شهر بزرگ را در ایران می گیرند، در زنجان و مازندران جنگ مسلحانه راه می اندازند و جنگ حسابی رخ می دهد.
رجانیوز سه شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نایبالسلطنه عباس میرزا پسر فتحعلیشاه در دوران حاكمیت خود بر تبریز، شش نفر را روانه انگلستان كرد. این شش نفر عبارت بودند از: میرزا صالح شیرازی، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر طبیب، میرزا رضا (مترجم فارسی ناپلئون بناپارت)، محمدعلی شاگرد قورخانه و میرزا حاجی بابا كه خود در لندن مشغول تحصیل علم طب بوده است. در میان این عده، میرزا صالح شیرازی، به خط خود سفرنامهای نوشته كه از روز حركت كردن از تبریز به همراه كلنل «میجر دارسی» به سوی روسیه و از آنجا به انگلستان تا روز بازگشت به استانبول و سپس ورود به ایران را روز به روز یادداشت كرده است. وی در این سفرنامه، تاریخ روابط روس و فرنگستان و شمهای از تاریخ ناپلئون و حمله به روسیه و حریق مسكو و غیره تا ایام توقف او در جزیرة سنت هلن برشتة تحریر كشیده است. داستان تحصیل او و پنج تن از شاگردان ایرانی در لندن و اشكالات عجیب و غریبی كه در راه پیشرفت كار ایشان بوجود میآمده است، براستی داستان غم فزائی است كه تا كسی نخواند نتواند باور داشت. میرزاصالح مذكور در ضمن داستان خود بوسیلة بعض رجال خیراندیش وارد در انجمن فراماسونها میشود، و خود در دو جای سفرنامة خود كه به خط اوست باین موضوع تصریح كرده به تاریخ پنجشنبة بیستم رجب مطابق سیزدهم ماه مه 1233 هجری قمری مینویسد: «... چون مدتها بود كه خواهش دخول مجمع فراموشان را داشته فرصتی دست نمیداد تا اینكه مسترپارس، استاد اول فراموشان را دیده كه داخل به محفل آنها شده باشم و قرارداد روزی را نمودند كه در آنجا روم... روز 20 رجب مطابق 13 می به همراه مستر پارس و «دارسی» داخل به فراموشخانه گردیده شام خورده در ساعت یازده مراجعت كردم. زیاده ازین درین باب نگارش آن جایز نیست...» باز در وقایع چهارشنبة 1323 (13 نوامبر 1818) مینویسد: «... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...» «... روز پنجشنبه مطابق چهارم نوامبر هنگام صبح از مهمانخانة مزبور سوار شده دو ساعت از ظهر گذشته وارد به لندن گردید و چون روزی بود كه بنده بایست داخل به فراموشخانه شود، یك ساعت بعد از آن كه در سه ساعت از ظهر گذشته باشد داخل به فراموش خانه شده و هفت ساعت از ظهر گذشته بعد از شام از فراموش خانه بیرون رفتم...» پس در این صورت میرزا صالح نخستین كسی است كه از ایرانیان وارد این جمعیت شده و به قراری كه نوشتهاند همو اول كسی است كه مطبعة حروفی وارد ایران كرده و خود او هم در سفرنامهاش اشاره به فرا گرفتن طریقة چاپ و مركب سازی كرده و از خریداری اسباب و ابزار كار چاپ هم ذكری میكند. و همواست كه به عقیدة پروفسور براون در عهد محمد شاه نخستین روزنامة فارسی دایر كرده است و شنیدهام كه اولین لژماسونی را هم او در ایران راه انداخته است. (ماهنامه یغما جلد سوم (سال 1329) چاپ اسفند 1362) منبع: مجله الکرونیکی دوران سه شنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۰
نوشته شده به وسیله ی Administrator
محمد مهدی شیرمحمدی |
پایگاه اطلاع رسانی جوان شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اگر كسي فراماسون و عامل انگليس باشد، غيرمنطقي و غير قابل باور نيست كه با انگليسها دشمني كند، يعني ميتوان باور كرد كه عامل و مزدور انگسلتان به دستور ارباب تظاهر به مخالفت با انگلستان كند. اما اينكه مزدور انگلستان و عضو فراماسونري، صداي «اتحاد اسلامي» بلند كند، به هيچ روي پذيرفتني نيست و كساني كه سيد جمال را عضو فراماسونري ميدانند متوجه تناقض اين مطلب با داعيه وحدت اسلامي او نيستند. توضيح مختصري اين نكته را روشن ميكند. در قرن نوزدهم، انگلستان امپراطوري بلامنازع استعماري در سراسر عالم بود. اما مركز ثقل مستعمرات انگليس، هندوستان بود كه درست در مركز سرزمين اسلامي، پرجمعيتترين و پرمنفعتترين نقاط عالم بود. از سوي ديگر انگلستان در سيطره كامل يهود واقع شده بود. در رأس نظام سرمايهداري اين كشور روچيلد و يهوديهايي از نوع او بودن و در رأس نظام سياسي اين مملكت هم ديزرائيلي و جهوداني از اين دست قرار داشتند. سابقه دشمني يهود هم با اسلام بر كسي پوشيده نيست. يهود و انگلستان در اروپاي قرن نوزده با دو مانع بزرگ مواجه بودند: يكي روسيه تزاري و ديگري امپراطوري عثماني و براي اين هر دو قدرت، نقشههاي مفصلي تنظيم كردند كه آخرين و مؤثرترين آن جنگ جهاني اول بود كه منجر به انهدام هر دو شد. روسيه تزاري ضد يهود تبديل شد به اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي با رهبري قاطع و كامل يهود و با ايدئولوژي ضد مذهبي؛ و امپراطوري عثماني هم تكهتكه و قطعهقطعه گرديد، تا هم بكلي انديشه اسلامي از بين برود و هم فلسطين براي حضور صهيونيستها در آن آماده شود. انگلستان يهوديزده ابرقدرت استعماري قرن نوزده براي مواجهه با دنياي اسلام يك طرح و برنامه دقيق و حسابشده تنظيم و طراحي كرده بود. در چنين طرح و برنامهاي براي كشورهاي اسلامي مهلكترين و خطرناكترين مسئله، تفرقه و چند دستگي؛ و بزرگترين مانع انجام مقاصد يهود و انگليس، بيداري اسلامي و حركت اعتقادي ـ سياسي وحدت اسلامي بود. نحوه عمل انگلستان در خود هندوستان شايان توجه فوق العاده است. هندوستان در قرون 11 تا 13 هجري ـ معادل شانزده و هفده ميلادي ـ تحت سيطره حكومت مسلمانان مغولي و يك كشور اسلامي كامل بود با فرهنگ و تمدني غني و سرشار از عمق و معنويت. انگلستان ساليان دراز و با تمهيدات فراوان و بيش از همه با ايجاد تفرقه و برادركشي عاقبت خود را به درون سرزمين اسلامي هند كشاند و با كوشش و تلاش فوق العاده، علاوه بر استثمار وحشيانه و غير قابل تصور كه همه خون اين سرزمين اسلامي را مكيد، با همه توان زمينههاي تضعيف و بلكه نابودي اسلام را در اين مملكت فراهم آورد تا جايي كه وقتي به ضرورت اوضاع و احوال بينالمللي قرار شد، كمكم مستعمرهها ـ و منجمله هند ـ مستقل شوند، آن را به هندوها تحويل داد و از هند مسلمان، يك سرزمين بتپرست فقير و عقبافتاده و يك مشت مسلمان بيچاره و ذليل باقي گذاشت. اين، وضع و حال انگليس در تمامي قرن نوزده ميلادي بود. رابطه سيد جمالالدين با اين ابرقدرت استعماري چگونه بود؟ «سيد، انگلستان را نهتنها قدرتي استعماري بلكه دشمن صلبي مسلمانان ميدانست و معتقد بود كه هدف انگلستان نابودي اسلام است، چنانكه يك بار نوشت كه انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است كه اينان از دين اسلام پيروي ميكنند… سيد جمالالدين دشمن انگليس بود و تا ميتوانست به انگليس بد و بيراه ميگفت: چون انگليس را خوب ميشناخت و از دست آنها در افغانستان و هند و مصر و ايران و پاريس سختيها كشيده بود…» (7) از سوي ديگر گمان نميرود كسي بين تشكيلات فراماسونري و انگلستان و يهود، جدايي و انفصال قائل باشد. اينها همه يك واحدند، گيريم با جلوهها و برخوردهاي متفاوت. فراماسونري از ابتدا كه در انگلستان ايجاد شد، هميشه در جهت منافع يهود و انگلستان در سراسر جهان عمل كرده است و با اين وصف به هيچ روي نميتوان قبول كرد كه شخصي عامل و مزدور فراماسونري باشد، ولي از بيخ و بن با حيات و هستي انگلستان و فراماسونري و يهود در تباين و تضاد باشد. در واقع تنها همين كوشش براي وحدت اسلامي و بيداري اسلامي؛ براي سيد جمالالدين اسدآبادي كافي است كه او را از هرگونه اتهام فراماسون بودن و انگليسي بودن مبرا سازد و با اين وصف به هيچوجه نميتوان قبول كرد كه انگليس و فراماسونري به يك عامل خود بگويد: تو بلوا راه بينداز و سر و صدا درست كن و اين كارها را با عنوان «اتحاد اسلامي» بكن. بخصوص كه در آن روزگار هيچ حركت اسلامي در مصر يا كشورهاي اسلامي ديگر نبوده كه خيال كنيم اين تدبير براي پيشگيري يا كنترل بوده است. مهمترين چيزي كه از سيد جمال براي دستگاه فراماسونري و استعمار انگليس موجب خطر بوده همين اتحاد اسلامي بوده و به نظر ميرسد كه تمام كوشش آنها براي خدشهدار كردن سيد جمال و حرف و حركتش، براي رسيدن به اين نكته بوده كه مردم باور كنند، اتحاد اسلامي نه شدني است و نه فايدهاي دارد و اصلاً كسي در اين باره كاري هم نكرده است. يحيي دولتآبادي، از فراماسونهاي جا افتاده، ميكوشد نشان دهد كه اتحاد اسلامي نه يك اعتقاد اصولي اسلامي، بلكه يك حركت سياسي بوده است. او مينويسد «سلطان عثماني به خيال افتاده است براي پيشرفت مقاصد سياسي خود، فرق مختلف اسلامي را با يكديگر متحد نموده، به اين وسيله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسيحي به قوت اتحاد اسلام ايستادگي نمايد. سلطان در پيشرفت اين مقصد وجود سيد را لازم دانسته...» (8) در حالي كه سالها قبل از اينكه سلطان عثماني به اين خيال بيفتد، سيد جمال براي تحقق آن كوشيده بود. حسين دانش اصفهاني، كه از نوشتهاش غربزدگي و انديشهها و باورهاي فراماسونري ميبارد مينويسد: «سيد، يك امر حتميالوقوع را (تخريب سلطنت مستبد ناصرالدين شاه و تجدد و آزادي) در ايران كرد و راه را براي ملت ايران كوتاهتر نمود، والا سياست اتحاد دول اسلام كه سيد آن را سي سال پيش از اين وجهه عزيمت خود قرار داده بود، امروز ديگر باطل و منسوخ است و هيچيك از ملل شرق اكنون اميدوار عود چنين سياستي نيست و همه ميدانند كه امتداد و دوام هستي هر ملتي اكنون بسته به ثبات و دوام نيروي زندگي آن است در طرق تمدن و تكامل با نگاه داشتن زبان و آداب و عوايد پسنديده خود. ره چنان رو كه رهروان رفتند.» (9) اسماعيل رائين كه دشمني او با سيد جمال و نيز مخالفتش با روحانيت مشهود است مينويسد: «سيد جمالالدين ادعا ميكرده كه منظورش از تشكيل لژ انجمن وطني مصر 1 ـ ايجاد اتحاد و روح صميميت مابين ملل و قبايل اسلامي. 2 ـ كم كردن نفوذ علماء سودجو كه به واسطه اعمال نامشروع خود اسباب ذلت مسلمين را در دنيا فراهم كردهاند؛ بوده است. بنا به ادعاي نويسنده كتاب مردان نامي شرق «اعضاء آن مجلس همقسم شدند كه دامنه كار خود را بگيرند و به نتيجه قطعي كه همانا عملي نمودن نقشه سيد بود، برسند تا شايد بدين وسيله سياست دول اجنبي را در مصر زمين زده، مسلمين شرق را از ذلت و خواري نجات دهند» (10) و بعد براي اينكه هرگونه انديشه اتحاد اسلامي را غيرعملي نشان دهد، (رائين) در چند صفحه بعد ميگويد: «ميرزا محمد قمي رئيس جامعالتقريب مذاهب اسلامي كه به سالها مقيم قاهره بود و جمعيت دارالتقريب مذاهب اسلامي را در آن شهر تشكيل داده و همان راه سيد جمالالدين يعني نزديك كردن شيعه و سني را تعقيب ميكند...» (11) ـ مهديقلي هدايت مينويسد: «سيد جمال... تلاش بياندازه ميكرده است به مقامي برسد... بالفرض در مصر انقلاب ميشد مصر به روز بدتري ميافتاد. ظاهراً سيد از اتحاد اسلام سخن ميگفت. نادر با همه قدرتي كه داشت اتحاد اسلام را عنوان نموده و به جايي نرسيده، اتحاد و اتفاق دو كلمه بدبختند... عنوان اتحاد اسلام هم براي خدمتي بود به عبدالحميد دشمن ناصرالدين شاه.» (12) ـ مخبرالسلطنه هدايت مينويسد: «اتحاد اسلام كه مرام سيد بود، معني ندارد.» (13) ـ خان ملك ساساني فكر اتحاد اسلامي را كار انگلستان ميداند! «در سال 1302 مستر بلنت (سياستمدار معروف انگليسي وزير هندوستان) پس از مراجعت از هندوستان به خيال اتحاد اسلام افتاده سيد را از پاريس به لندن دعوت كرد. مشاراليه سه ماه در خانه بلنت مهمان بود.» (14) ـ وليالله يوسفيه هم عين همين حرف را تكرار ميكند: «اين سياستمداران معروف عبارت بودند از: سر دراماندولف، سالزبوري و... نتيجه مذاكرات سه ماه جمالالدين با سه سياستمدار معروف انگلستان بر اين امر منتهي گرديد كه جمالالدين «اتحاد اسلامي» را در ميان ملل اسلامي به وجود آورد.» (15) اين آقايان تاريخنويس و تحليلگر از خودشان نميپرسند كه آخر انگليس براي چه به فكر اتحاد اسلامي ميافتد؟ و گويي يادشان ميرود كه كوشش سيد جمال براي اتحاد اسلام سالها قبل از اين بوده و تلاش انگليس براي انحراف اين نهضت و بدنامي سيد بوده است. وليالله يوسفيه از قماش نويسندگاني است كه با روحانيون بشدت مخالفت ميكند و به نظر ميرسد كه اصلاً كتاب سازمان جهاني فراماسونري را نوشته تا بتواند هرچه ميخواهد راجع به سيد جمالالدين بگويد، مثل اينكه: عليرغم نظر اكثر نويسندگان كه سيد جمالالدين را خداپرست ميدانند، طبق سندي كه وجود دارد، او قبل از ورود به لژهاي سازمان فراماسونري نيز اعتقاد به خدا را نداشته است و حتي كسي نماز خواندن اين منادي «اتحاد اسلامي را نديده است.» (16) بعد هم سيد جمال و ناصر و اتحاد اسلامي اتحاد عربي را همسان و مرتبط و از كارهاي فراماسونري ميداند: «جمال عبدالناصر، رئيس جمهور فقيد مصر، كه تاريخ آن كشور را به ميل و اراده خود تغيير داد و براي ملت مصر تاريخآفرين شد، بدون توجه به سوابق سازمان فراماسونري و موقعيت سياسي آن ميخواست «وحدت اعراق ب» را با نفوذ و گسترش لژها عملي گرداند، همانطوري كه جمالالدين اسدآبادي ميخواست به توسط لژها اتحاد اسلامي را در ميان جوامع اسلامي به وجود آورد.» (17)
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 8. حيات يحيي ، چاپ سال 1338؛ جلد اول؛ صفحه 93 9. اسناد و مدارك درباره سيد جمالالدين اسدآبادي ، صفاتالله جمالي، چاپ سوم، سال 1349، صفحه 165 ـ جالب اينكه درست در همين ايام فروغي هم همين حرف را ميزند منتهي نرمتر و رندانهتر رجوع شود به آيين سخنوري؛ محمدعلي فروغي؛ كتابخانه دانش؛ سال 1330 صفحه 13 10. رائين ؛ جلد 1، صفحه 379 11. همان؛ 392 12. خاطرات و خطرات ؛ مهديقلي هدايت؛ چاپ 2 سال 1344؛ صفحه 344 13. گزارش ايران : مخبرالسلطنه هدايت، صفحه 143 14. سياستگران دوره قاجار ؛ خان ملك ساساني، جلد اول سال 1338، صفحه 352 15. سازمان جهاني فراماسونري ، وليالله يوسفيه؛ چاپ سال 1352؛ صفحه 352 16. همان؛ صفحه 350 ـ سند نويسنده نقل قول تقيزاده از شخص ديگري است كه او از حاجامينالضرب نقل كرده كه در سفر مسكو ديده كه سيد نماز نميخواند. يوسفيه درباره سيد جمال 50 صفحه مطلب مينويسد، در حالي كه ديگر فصول كتابش هرگز به نيم اين حجم هم نميرسد. 17. همان؛ صفحه 335 شمسالدین رحمانی پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
درباره سيد جمالالدين اسدآبادي مطالب بسياري گفته شده است. اما دو نكته در ميان همه اين گفتهها قابل توجه بيشتري است. اول اينكه براستي نقش و جايگاه مرحوم سيد در تاريخ نوين ممالك اسلامي جا و نقش بسيار مهمي است و در هر بررسي درباره تاريخ قرن اخير، بواقع بايد از سيد جمالالدين شروع كرد اين قولي است كه جملگي برآنند. دوم اينكه مهمترين نكتهاي كه در شخصيت سيد محل بحث و گفتوگو و منشا قضاوتها و برخوردهاي گوناگوني شده، عضويت او در انجمن سري فراماسونري است، بهطوري كه اگر ثابت شود كه او فراماسون بوده و يا معلوم شود كه او عضو فراماسونري نبوده، همه قضاوتها نسبت به او تفاوت ميكند. البته اين دو وجه كاملاً به هم مرتبط است و ما هم در اين مختصر ميخواهيم به همين مسئله بپردازيم. همه كساني كه دربار ه عضويت سيد جمال در فراماسونري سخن گفتهاند، به عنوان سند و مدرك عاقبت به دو منبع به عنوان سرچشمه و ابتداي اين ادعا ميرسند: يكي سخن تقيزاده كه «نخستين كسي است كه در مجله كاوه درباره عضويت سيد در لژ ماسونيك ذكر مختصري كرده است.» (1) تقيزاده در مقاله «سيد جمالالدين اسدآبادي معروف به افغاني» (2) ميگويد: «...در مصر شني ده شد كه وي در آنجا در محفل فراماسونها داخل بوده و در آنجا بر ضد انگليس حرف زده بود. در بعضي جرايد غربي بهنظر ميرسد كه او خود باني و مؤسس محفل فراماسوني بود كه سيصد نفر عضو داشت.» ظاهراً تقيزاده اين مقاله را در سال 1300 شمسي ـ يا در همين حوالي ـ در مجله كاوه نوشته بوده است. ديگري در «مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمالالدين مشهور به افغاني» كه از جانب دكتر علي اصغر مهدوي و دانشگاه تهران در سال 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضويت سيد در فراماسونري نقل كرده است. سخن تقيزاده با عبارات «بهنظر ميرسد» و «شنيده شد»، به علاوه توجه به اصل شخصيت تقيزاده و جهتگيريها و مأموريتهاي او، ماهيت و ارزش سندي ادعايش را نشان ميدهد. بخصوص كه لحن تقيزاده در اين مقاله بشدت ضد روحانيت است. و اما درباره اسناد مهدوي و دانشگاه تهران، يكي از همه مهمتر است كه همان تقاضاي عضويت خود سيد جمالالدين است، بقيه، نوشتههايي است كه چندان اعتباري در اثبات عضويت سيد جمال در فراماسونري نميتواند داشته باشد. مثلاً «مكتوب عربي به امضاي نقون سكروج از لوج كوكب الشرق خطاب به سيد مورخ 7 ژوئن 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب Le. chihk Afghan كه به نظر گردآورندگان اسناد از اين مكتوب برميآيد كه سيد تقاضاي عضويت و ورود در لژ پاريس را داشته است و براي مذاكره حضوري با او اين نامه را نوشتهاند» (3) كه اگر هم چنين مقصودي از اين نامه برآيد، نامه، نوشته لژ فراماسونري بود و نه سيد جمال؛ «و تقاضاي عضويت» معلوم نيست كه به عضويت هم منتهي شده باشد. مورد ديگر تصوير 123، لوحه 4 در صفحه 174 همان كتاب، تصوير عبارتي است با مهر «جمالالدين حسيني 1277» و اصل عبارت اين است «در ليله عاشورا دهم شهر محرم الحرام داخل لج گرديدم و در آن زمان در مصر اقامت داشتم. سنه 1293». لابد اين عبارت بدان معني است كه سيد جمال دفتر خاطرات داشته است ـ به فارسي، در حالي كه عموماً به عربي مينوشته و وقايع مهم زندگيش را يادداشت ميكرده است. «عاشورا» «دهم شهر محرم الحرام» است و قاعدتاً يكي از اين دو عبارت كافي است. جمله «در ليله عاشورا... داخل لج گرديدم» سياق طبيعي و يادداشت روزانه است، در حالي كه «در آن زمان در مصر اقامت داشتم» عبارتي است براي نقل خاطرهاي دور. اين دو جمله چگونه به دنبال هم آمده است. تاريخ تحرير اين جمله 1293 است و تاريخ مهر 1277 كه لابد معني آن اين است كه سيد جمال اين مهر را در تاريخ 1277 درست كرده و تا 1293 با خود داشته است. قاعدتاً اين مهر بايد در اين مدت طولاني در جاي ديگري هم زده ميشد! گذشته از اينكه مهر زدن در پاي جملهاي از دفتر خاطرات سخت غيرعادي است! آيا ممكن است كس ديگري اين عبارت را نوشته باشد! خود مجموعه اسناد اين احتمال را به وجود ميآورد، آنجا كه مينويسد: «صورت جلسه خطي كه شباهت به خط سيد دارد.» (صفحه 24 تحت شماره 58) يعني بعضي اسناد فقط به دليل شباهت خط آنها با خط سيد سند به حساب آمده است. همچنين در صفحه 5 مينويسد: «دفتر يادداشتهاي شخصي... به خط سيد جمالالدين مگر در مواردي كه كاتب، ديگري است و نام او ذكر ميشود.» بههرحال ميماند آن تقاضانامه ورود سيد به لژ فراماسونري، كه اول از همه امضاي آن سخت جلب توجه ميكند. چون آنقدر كج و معوج است كه گويي يك آدم ناشي خواسته امضاي سيد را تقليد كند! به نظر نگارنده اين سطور. به عنوان يك فرد غيرمتخصص و بكلي بياطلاع از خطشناسي، اين خط از آن سيد نيست و با خط او تطبيق نميكند و درهرحال بايد خط اين سند به وسيله كارشناسان خط بررسي شود. اين سئوال را هم بايد پاسخ گفت كه تقاضاي عضويت سيد جمال براي لژي در مصر، در خانه حاج امينالضرب و نوه او دكتر اصغر مهدوي در تهران چه ميكند و چرا بخصوص اين سئوال اخير را هيچ كس تاكنون از خود و ديگران نپرسيده؟ اين ترديدها در ارزش و اصالت «اسناد» فراماسون بودن سيد، سئوالها و ترديدهاي ديگري را هم به دنبال دارد كه بعضي از آنها را مطرح ميكنيم و ميكوشيم شايد جوابي براي آنها بيابيم. تقيزاده در تاريخ 1300 ه . ش. براي اولين بار فراماسون بودن سيد را مطرح ميكند. قبل از آن هيچ سخني در اين باره گفته نشده بوده و بعد از آن هم ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گهگاه و بسيار خفيف اشاراتي به اين موضوع ميشده است. اما در سال 1342 علياصغر مهدوي نوه حاج امينالضرب با كمك ايرج افشار يك صندوق سند را مييابند و در جاي معتبري مثل دانشگاه تهران آنها را ارائه و منتشر ميكنند. از سال 1347 به بعد و به دست كساني چون اسماعيل رائين و محمود كتيرائي و وليالله يوسفيه و امثال اينها، فراماسون بودن سيد با سر و صدا و فحش و فضاحت مطرح ميشود و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم دوباره در اين باره قلمفرساييهايي ميشود. اين تاريخها به دليل تقارن با برخي وقايع تاريخي، بعضي سرنخها را نشان ميدهد. سال 1300 يعني سال تحول حكومت قاجار به پهلوي و يعني آوردن يك سلسله ضد روحاني و ضد دين به جاي قاجاريان كه بههرحال، تا حدودي به اسلام و مسلماني، لااقل تظاهر ميكردند. سال 1342 يعني سالي كه با 15 خرداد، ضربه اول انقلاب اسلامي به رژيم شاه زده شد. سال 1347 موقعي است كه ساواك و سيا با همه وجود فهميدند كه ديگر جلوي انقلاب اسلامي را بسادگي نميتوان گرفت و بسياري از انواع كوششهاي رژيم شاه براي مبارزه همهجانبه و قاطع و وسيع با امام و نهضت او در همين ايام شكل گرفت و تشديد شد. شرح دقيق اين سالها را در خاطرات فردوست ميتوان ملاحظه كرد. بعد از انقلاب و پيروزي هم كه قضيه روشن است. آيا نميتوان نتيجه گرفت كه فراماسون نشان دادن سيد جمالالدين به آن معني است كه به خوانندگان اين گونه كتابها القا شود كه يك رهبر روحاني قدرتمند و پرتلاش و سياسي، عامل بيگانه و مزدور اجنبي است تا در ذهن مردم، روحانيت و رهبري روحاني مخدوش شود؟ نكته ديگر اينكه تقريباً همه كساني كه قبل از انقلاب به سيد جمالالدين اسدآبادي به دليل فراماسون بودنش ناسزا ميگفتند، خود عناصري مشكوك و بلكه بعضيشان قطعاً مزدور و عامل بودند و همهشان كاملاً ضد روحاني. درواقع يك نفر طرفدار اسلام و روحانيت نميتوان يافت كه با قاطعيت بگويد سيد جمال فراماسون بوده و به اين دليل او را محكوم كند. توجه به اين نكته ظريف هم خالي از لطف نيست كه وقتي سيد جمال را با نهايت جور و خشونت و اهانت به فرمان ناصرالدين شاه از حضرت عبدالعظيم بيرون كشيده و به خانقين بردند، همهگونه تهمت به او زدند ـ حتي نامختون بودن ـ اما هرگز كلمهاي درباره فراماسون به او نگفتند و اين در حالي بود كه انتساب به فراموشخانه و فراماسونري، جرم و موجب هتك فراوان بود. (4) همچنين بسيار كسان در همان ايام فعاليت سيد جمال و به هنگام مرگ او، تاريخ و تاريخچه و خاطرات نوشتهاند، ولي هيچكدام ذكري از انتساب او به فراموشان و فراموشخانه نكردهاند، مثل ميرزا علي خان امينالدوله كه در «خاطرات سياسي» خود هيچ اشارهاي به اين مطلب نميكند. با اينكه بشدت با سيد جمال و اغلب روحانيون مخالف است. (5) و يا مخبرالسلطنه هدايت هم كه درباره سيد مطلب دارد و هم از فراموشخانه ملكم ياد ميكند، (6) ولي درباره فراماسون بودن سيد سخني نميگويد. نكته ديگر، كوشش بيوقفه و جانانه سيد جمال براي ايجاد اتحاد اسلامي در ميان همه مسلمانان آسيا و آفريقاست. اين كوشش كه زمينه و نخ تسبيح همه تلاشهاي سيد جمالالدين است با فراماسون بودن او مغايرت دارد. ادامه دارد...
کاری از گروه تحقیقات جنبش مصاف
پینوشت: 1. فراموشخانه و فراماسونري در ايران ؛ اسماعيل رائين؛ انتشارات امير كبير؛ جلد اول: صفحه 367 2. به نقل از جزوهاي به همين نام؛ چاپ سال 1348؛ صفحه 12 3. همان مجموعه اسناد؛ صفحه 24. تعجب است كه عنوان Le chikh... نشان ميدهد كه زبان اصل نوشته فرانسه بوده است و كلمه «لژ» را به جاي اين شكل فرانسه به صورت انگليسي «لوج» گفته است. 4. اين لطيفه را حجه الاسلام آقاي سيد حميد روحاني اشاره كردند. 5. خاطرات سياسي ميرزاعلي خان امينالدوله ؛ به كوشش حافظ فرمانفرماييان؛ سال 1344؛ جلد يك؛ صفحه 44 و 145 6. گزارش ايران ، به اهتمام محمد علي صوتي، سال 1363، چاپ دوم، صفحه 14 7. بيدارگران اقاليم قبله ؛ محمدرضا حكيمي؛ سال 1356؛ جلد اول؛ صفحه 12 و 3 جمعه, ۰۵ آذر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ماجراي شورايعالي ماسوني ايران
تك خواني در لژهاي ماسوني ايران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 68-همان مأخذ، ص .528 75- سند ساواك، 19/8/.1343 پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اعطاي نشان 33 فراماسونري به شاه ايران هنوز اسرار زيادي از فعاليت فراماسونري در سالهاي پيش از تأسيس لژ پهلوي پنهان مانده است و به يقين درسالهاي پس از شهريور 1023 محافل فعال ماسوني درجات عالي وجود داشته و احتمالاً تداوم همين نحله در دسامبر 1960/آذر-دي 1339 به تأسيس لژ بزرگ ملي ايران به رهبري حسين علاء و سيدحسن تقي زاده انجاميد.
تأسيس و انحلال لژ پهلوي چنانچه رائين شرح مي دهد، درسال 1392تلاش جواهري براي تشكيل يك لژ ايراني كه حق جلب «اغيار» به تشكيلات ماسوني را داشته باشد، به نتيجه نزديك شد و حنا ابوراشد از سوي گراند لژ ايده الي جهاني مصر به تهران آمد و پس از «ملاقات با عده اي از ماسونهاي قديمي تصميم گرفت موافقت خود را با تأسيس لژ جديد اعلام كند.» 25 ولي به تحريك «ماسونهاي قديمي»، سپهبد رزم آرا- نخست وزير وقت - به مخالفت با اين اقدام برخاست و به دستور او خبر زير درمجله تهران مصور 26 درج شد: دراين هفته مردي به نام حنا ابوراشد وارد تهران شده است كه مدعي است براي يك مقام عالي ايران نشان فراموشخانه آورده است. هنوز مقامات مملكتي به طور رسمي از ورود اين شخص اطلاعي ندارند ولي درمحافل سياسي گفته شده است نشاني كه اين مرد آورده است، نشان و حمايل درجه سي و سوم يعني عالي ترين نشان افتخاري فراموشخانه است. از اين نشان فقط به ژرژ ششم، ترومن و ونسان اوريول رئيس جمهور فرانسه داده شده است. در ميان اين سه نفر فقط ترومن عضو فراموشخانه است. هنوز نيز معلوم نيست در صورتي كه حامل نشان مراجعه كند، اين نشان افتخاري مورد قبول واقع خواهد شد يا نه؟ 27 متن خبر به روشني نشان مي دهد كه چنانچه معمول ماسونهاست، دراسفند1329 درجه سي و سوم فراماسونري براي اعطا به شاه ايران آورده شده بود و گفتيم كه مدتي بعد (مرداد 1330)درجه عالي ديگري نيز به وزير دربار او (حسين علاء) داده شد. اختلافات رزم آرا با دربار پوشيده نيست و اگر واقعاً نشر اين خبر كار او بوده، بايد علت آن را ستيزه هاي سياسي روز دانست. بهرروري، در 24 نوامبر 1951/2آذر 1330 توسط گراندلژ ايده آلي جهاني مصر فرمان تاسيس لژ پهلوي به نام محمدخليل جواهري، دكتر احمد هومن، دكتر محمود هومن، ميروسلاويادين، جعفر رائد، سيدمحمدعلي امام شوشتري، محمد قريشي و ارنست پرون صادرشد و اين لژ در 17دسامبر 1951/25 آذر 1330 طي صورتجلسه اي تاسيس خود را به گراندلژ مصر اعلام داشت. 28 محمد خليل جواهري مي گويد: طي جنجال سه ساله نفت، ما در زيرزمين فعاليت مي كرديم، در اين مدت دوبار مراكز فعاليت ما مورد سوءظن و تعقيب دولتي قرارگرفت، ولي با كمك دوستاني كه در دستگاه دولت و بخصوص شهرباني داشتيم از تعرض مصون ماند29. مسلماً تاسيس لژ پهلوي با اجازه شاه بود و اين لژ در دوران دولت مصدق نقش فعالي به سود اعاده سيطره مطلقه محمدرضا پهلوي ايفا نمود. از همين روست كه پس از كودتاي 28مرداد1332 لژ پهلوي از حمايت شاه برخوردار بود. نقش ارنست پرون به عنوان يكي از گردانندگان اصلي اين لژ جاي هيچ شبهه اي در پيوند آن با محمدرضا پهلوي باقي نمي گذارد 30 تنها به دليل همين پيوند و نقش فعال پرون بود كه لژ پهلوي موفق شد طي حدود 4 سال فعاليت خود، به گفته جواهري 233 نفر از «افراد برجسته كشور» درتهران و 48نفر در شهرستانها، و از جمله تعدادي نظامي عالي مقام، را به عضويت درآورد31. معهذا، به دلايلي كه نياز به كاوش بيشتر دارد، لژ پهلوي از اوائل سال 1334 مورد بي مهري قرارگرفت. رضا افشار درجلسه10 ارديبهشت 1334 مجلس شورا حمله شديدي به آن نمود32. و بالاخره حاج علي كيا (سپهبد بعدي كه در آن زمان توسط شاه به ارتش بازگردانيده شده بود) مأموريت يافت كه لژ را تعطيل كند. او به «عده اي از اعضاء تكليف استعفا داد و با استعفاي 15 نفر از طرفداران او به محمدخليل جواهري نيز تكليف استعفاء شد» 33 رائين به صراحت از «دستور انحلال» لژ پهلوي ياد مي كند 34 بدين ترتيب، لژ پهلوي در اواخر سال 1334 يه اوايل سال 1335 و يا شايد ديرتر منحل شد. درباره تحريف و اغتشاش عامدانه اي كه در كتاب رائين پيرامون زمان انحلال لژ پهلوي وجود دارد در آينده سخن خواهيم گفت. علت انحلال لژ پهلوي را بايد دركشاكش هاي سياسي روز ميان جناح هاي درگير داخلي و خارجي جستجو كرد. علاوه بر نقش حسين علا دراين ماجرا- كه در كتاب رائين تصريح شده35- درمقالاتي كه درسال 1335 توسط جهانگير تفضلي در روزنامه ايران ما منتشر شد، ردپاي امير اسدالله علم نيز ديده مي شود. در اواخر دولت سپهبد زاهدي يكي از وزيران مهم آن دولت و اين دولت كه مردي مطلع و دانشمند است روزي كه در منزلش به اتفاق دكتر اميني و علم رفته بوديم، براي ما سه نفر از خليل جواهري و 200 نفري كه عضو لژ او شده بودند از وزير و وكيل و... صحبت كرد... آنها را به نام طبقات جوانان و مترقي كه طرفدار سياست انگلستان و مخالف نفوذ آمريكا در ايران مي باشند به حساب مي گذاشتند... فراماسونري هاي كشور ما از علاقمندان و هواداران سياست كهنه استعماري انگلستان مي باشند و دركشورهاي خاورميانه نقش اصلي آنها مبارزه با نفوذ مادي و معنوي آمريكا است36. عضويت خاندان سلطنت در لژ ماسوني ايران رائين در كتاب خود ليستي از اعضاء لژ پهلوي درج كرده كه بنظرنميرسد كامل باشد. خود او معترف است كه نام5 تن از اعضاء لژ را «به عللي» حذف كرده، 37 ازجمله مسائلي كه مبهم است نوع رابطه محمدرضا پهلوي با اين لژ است. سند مورخ 10/6/52ش13 ساواك به نقل از احمد براتلو حاكي است: زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود... شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت... علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست..38. عضويت محمدرضا پهلوي، غلامرضا پهلوي، علي جواهركلام و مهرداد پهلبد در تشكيلات ماسوني مسجل است، ولي مشخص نيست كه اين جلسه ماسوني، كه درمنزل ذبيح الله ملك پور (همسر ملكه توران - مادر غلامرضا پهلوي) تشكيل مي شده، شاخه اي از لژ پهلوي بوده و يا «كارگاه» ويژه اي با درجات عالي. از نكات مهم ديگري كه بايد مورد توجه قرارگيرد، تحريف نام لژ پهلوي به «لژ همايون» دركتاب رائين است كه سبب گمراهي پژوهشگران شده. عنوان «لژ همايون» از زمان شروع حملات عليه جواهري - اوائل سال 1334- براي پنهان داشتن پيوند او با دربار پهلوي باب شد. معهذا، اسناد مندرج دركتاب رائين نشان مي دهد كه تا آخرين روزهاي حيات اين لژ، نام آن«لژ پهلوي» بوده است. 39 دراين اسناد، مواردي كه نام لژ «همايون» ذكر شده دستكاري درتصوير سند است. 40 محمد خليل جواهري تا اوايل دهه 1340 درايران بود، از منبع مجهولي درآمد سرشار به وي مي رسيد، به عنوان مخبر مجله الاخاء وابسته به موسسه اطلاعات، بطور دائم به كشورهاي عربي سفر مي نمود و يا مقامات عالي رتبه اي چون ملك حسين (شاه اردن) ملاقات داشت، و بالاخره با مقامات عالي ساواك نيز در ارتباط بود. 41 او درهمين سالها در بيروت درگذشت. 42 گراند لژهاي دهه 1340 درسالهاي پس از انحلال لژ پهلوي، تشكيلات ماسوني ايران در سه شاخه اصلي به فعاليت ادامه داد: 1- لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند: كهن ترين اين لژها، كه «لژمادر» تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند درايران محسوب مي شود، لژ روشنايي در ايران 43 است كه از سال 1919م. فعاليت داشت. ظاهراً اين لژ بجز چند مورد عضو ايراني نداشت. از جمله ايرانيان عضو لژ روشنايي دكتر مظفرالدين (ميرزا فتح رفيع خان) ارفع السلطنه خان فرخ است كه در دوران 16ساله سلطنت رضا شاه نيز مقامات دولتي از عضويت او اطلاع داشتند. 44 او كه داراي عالي ترين درجات ماسوني بود، 45 در زمان فعاليت «پليس جنوب ايران» (S.P.R) رياست شعبه اطلاعات آن را به عهده داشت. 46 دركتاب رائين تصاويري از «افسران» لژ روشنائي در ايران درسال 1329/1950 مندرج است كه درآن علاوه بر خان فرخ، يك عضو ايراني ديگر (محمد نمازي) را نشان مي دهد. دراين كتاب درشرح فعاليتهاي لژ روشنايي در ايران نوعي آشفتگي به چشم مي خورد كه ظاهراً به دليل حذف برخي اسناد پديد شده و درپايان از فعاليت تشكيلات ماسوني تابع گراندلژ اسكاتلند در سالهاي 1320-1345، عليرغم كثرت حواشي، چيز زيادي دستگير نمي شود. طبق سند مورخ 19/10/1346 ساواك، درخواست تاسيس يك لژجديد توسط سليمان بهبودي و محمدقباد ظفر «به شرفعرض اعليحضرت همايون» رسيد و با اجازه وي درسال 1333 هيئتي مركب از 7 نفر (سليمان بهبودي -رئيس تشريفات دربار، دكتر ناصر بهبودي-پسر او، مهندس محسن فروغي، مهندس حسين شقاقي، دكتر غلامرضا كيان، دكتر علي اصغر خشايار و نصر الله (آذري) به بصره رفته و به عضويت لژ فيحا درآمدند. پس از 3 سال فرمان تاسيس لژ روشنايي درتهران در تاريخ 16آبان 1336 به نام افراد فوق و هفت تن ديگر صادر شد. 47 سند ديگر ساواك چنين حكايت مي كند: اولين كسي كه از بصره به تهران آمد، ميرعبدالباقي يكي از اعضاء موسس و موثر انگلستان و شايد هم انتليجنب سرويس در خاورميانه به ايران بود. او كه خود از اعضاي موثر سازمان فراماسونري اسكاتلند در ممالك غربي و ساير كشورهاي خاورميانه است در تهران در شميران در باغ دختر نظام السلطنه مافي كه همسر شيخ خزعل بوده و هم اكنون خانه مسكوني مهندس حسين شقاقي و محل تشكيل لژ فراماسونري در آنجا قرار دارد ساكن و چند اطاق را به صورت معبد و محل لژ درآورده و سپس با حضور آلكس ت.برتن دبير لژ اسكاتلند مقيم ادنبورگ انگلستان لژ روشنائي در تهران با حضوري عده اي از روساي لژ فيحا بصره تشكيل شد. سند فوق، پس از ذكر نام 26 تن از روساي لژ فيحاي بصره كه در مراسم تاسيس لژ روشنائي در تهران شركت داشتند، مي افزايد: 26 نفر فوق الذكر همه از روساي قديم و جديد و موثرترين فراماسونري در بصره هستند كه از طرف گراند لژ انگلستان ماموريت توسعه فراماسونري در جنوب ايران، سواحل عربستان سعودي، شيخ نشينهاي سواحل خليج فارس و حتي داخل ايران هستند و اكثرا ماموريت هاي سركشي و غيره ]به[ موسسات فراماسونري در ايران و ساير كارهاي علني و سري دارند. لژ روشنائي در تهران پس از تشكيل و رسميت يافتن آن، نخستين جلسه ] خود[ را با حضور آقاي حسين علاء تشكيل داد. اين لژ در 15 اريبهشت 1337 با نام لژ تهران اعلام موجوديت نمود. 48 در سالهاي 1337- 1347، لژهاي تابع گراندلژ اسكاتلند گسترش يافتند و لژهايي چون: كورش (آذر 1339)، خيام (آبان 1340)، اصفهان (ارديبهشت 1343)، ژاندارك (ارديبهشت 1345)، اهواز (مرداد 1345)، آريا (دي (1345)، خوزستان (ارديبهشت 1346)، نور (خرداد (1346) و كرمان (آبان 1347) تاسيس شد. درسال 1345 براي اداره لژهاي تابع گراندلژ انگلستان يك گراند لژ محلي به نام لژ اعظم ناحيه ايران تاسيس شد. گراندلژ فوق حدود 5/2 سال فعاليت داشت و با تحولات سال 1347 در «لژ بزرگ ايران» ادغام شد. 2- لژهاي تابع گراندلژ ملي فرانسه: پيشينه تاسيس لژهاي ايراني تابع لژ بزرگ ملي فرانسه به سفر هيئت اعزامي لژ پهلوي به فرانسه در اوايل سال 1334 باز مي گردد. اين هيئت ماموريت داشت كه مسئله الحاق لژ پهلوي به يكي از دو گراند لژ فرانسه- گراند اوريان (شرق اعظم) و گراند ناسيونال فرانس (لژ بزرگ ملي فرانسه)- را بررسي كند. 49 بالاخره گردانندگان لژ پهلوي هوادار الحاق به لژ بزرگ ملي فرانسه شدند و هئيتي مركب از محمود هومن، احمد هومن، مصطفي تجدد، عبدالله ظلي، عباسعلي خلعت بري، عبدالامير رشيدي حائري، مهدي شوكتي، محمد ساعد مراغه اي (نخست وزير اسبق)، عبدالحميد سنندجي و محمدعلي امام شوشتري، تحت نظر لژ بزرگ ملي فرانسه در تاريخ 20 مهر 1334 لژ مولوي را در پاريس تشكيل دادند. پيرشره- استاد اعظم گراند لژ فرانسه- در نامه مورخ 13 اكتبر 1955/ 20 مهر 1334 به محمد خليل جواهري اطلاع داد كه از سوي لژ بزرگ ملي فرانسه عنوان «بزرگ بازرس كل ناحيه ايران»- يعني درجه سي و سوم و عالي ترين مقام ماسوني- به وي اعطا شده است. جواهري با در اختيار داشتن دو لژ پهلوي و مولوي مي بايست در آينده «لژ بزرگ ايران» را تاسيس مي نمود. 50 اين لژ بزرگ بايد در «سال آينده» (1335) تاسيس مي شد. 51 مكاتبات جواهري با لژ بزرگ ملي فرانسه حداقل تا آذر 1334 ادامه داشت و در تمام اين نامه ها وي با عنوان «استاد اعظم پهلوي» خطاب مي شد. تصوير سه نامه گراند لژ فرانسه به جواهري (مورخ 20 مهر و 19 آبان و 9 آذر) در كتاب رائين مندرج است.هرچند هر سه سن مخدوش شده ولي عنوان و آدرس مندرج در نامه ها نشان مي دهد كه هرخطاب به جواهري است. 52 اين پرسش مطرح است كه رائين به چه علت قصد داشت تاريخ انحلال لژ پهلوي را خرداد 1334 وانمود كند و تداوم فعاليت اين لژ را تا سال 1335- يعني زمان تاسيس لژ بزرگ ناحيه ايران- بپوشاند؟! منبع: کیهان
25- رائين، ج 3، ص .10
26- درآن زمان تهران مصور به صاحب امتيازي احمد دهقان و سردبيري مهندس عبدالله والا منتشر مي شد. 27- همان مأخذ، ص 11 (تهران مصور، شاره 395، 11 اسفند 1329). 28-سند فوق كه دركتاب رائين درج نشده، در آرشيو اين مؤسسه موجود است. 29- همان مأخذ، .27 30-فردوست نكات جالبي درباره رابطه ارنست برون و شاه با جواهري بيان كرده است. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج1، ص192-193) 31-رائين، ج3، ص.27 32- همان مأخذ، ص.84 33- همان مأخذ، ص.83 34-همان مأخذ، ص.100 35-همان مأخذ، ص519-.520 36-همان مأخذ، ص 87-.88 37-همان مأخذ، ص .28 38- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 2، ص 425-.426 39- نامه هاي مورخ 20ژوئن 1955/29خرداد 1334، 13اكتبر 1955/20مهر 1334 و 11 نوامبر 1955/9 آبان 1334 گراندلژ ملي فرانسه به جواهري در تصوير سند اول دسامبر 1955/9 آذر1334 نام لژ پهلوي بطور كامل حذف شده (رائين، ج 3، ص 343، 347، 351، 354). 40- علاوه بر برخي ديپلمهاي مندرج دركتاب رائين بايد به دستكاري درتصوير فرمان تاسيس لژ پهلوي و تبديل نام لژ به «همايون» اشاره كرد. هرچند درچند سطر بعد نام لژ پهلوي عيناً آمده است. در برخي ديپلمها نيز نام لژ پهلوي عيناً چاپ شده. تصوير اصل سند و سند تحريف شده دركتاب رائين پيوست است. (سند يك) 41- به اسناد 2الي 4مراجعه شود. 42- رائين، ج 3، ص .28 43- همان مأخذ، ص .120 44- همان مأخذ 45- محمود كتيراني، فراماسونري در ايران - از آغاز تشكل لژ بيداري ايران. تهران:اقبال،چاپ دوم، .1355 ص.263 46- مطالب اين سند با حذف بخشي كه ارتباط اين سفر را با شاه نشان مي دهد، دركتاب رائين نقل شده است. (ج3، ص 188-189) 47- رائين، ج 3، ص .189 48- همان مأخذ، ص 334-.340 49- همان مأخذ، ص 347-.348 50- همان مأخذ، ص .352 51- همان مأخذ، ص 347، 351، .354 مورد فوق كاملا عمدي و هدفمند است. هرچند در كتاب رائين بيدفني و آشفته كاري كم نيست، ولي بنظر مي رسد كه در برخي موارد تعمدي است. براي نمونه، وي انحلال باشگاه حافظ را به سپهبد زاهدي نخست وزير نسبت مي دهد درحالي كه چند سطر بعد تاريخ انحلال را 23 شهريور 1335 ذكر مي كند (ص 100) كه زمان نخست وزيري حسين علاء است. دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
ابهام در تاریخ نگاری فراماسونری 1 : ابهام در تاريخ ماسوني ايران
ابهام در تاريخ نگاري فراماسونري ايران
فراماسونري داراي يكي از پيچيده ترين و ناشناخته ترين ساخت هاي تشكيلاتي در جهان است و با شعار «نظم به جاي بي نظمي»1 سازمانگري و پنهانكاري را در بنياد «طريقت» خود قرار داده است. طبق آئين كهن اسكاتلندي (اسكاتي)، كه مرسوم ترين طريقت ماسوني در جهان است، سير ماسون داراي سي و سه پايه است كه از پايه نخست (كارآموزي)2 آغاز مي شود. ماسون سپس به درجه دوم (كارياري)3 «سر» داده مي شود و پس از آن به درجه سوم (استادي)4 مي رسد. ماسون هاي كه به اين سه پايه تعلق دارند، خيل عظيم ماسون ها را تشكيل مي دهند و در واحدهاي پايه به نام «ولژ» سازمان داده مي شوند لژها براساس ضوابطي توسط «گراندلژ»ها (لژهاي بزرگ) هدايت مي گردند. ولي سير ماسوني در پايه «استادي» متوقف نيست و اين تنها مدخلي است براي ارتقاء در هرمي كه به اوج، يعني به پايه سي و سوم و مقام «بزرگ بازرس كل» منتهي مي شود. اين بخش از تشكيلات ماسوني، كه متكفل سير ماسون از درجه چهارم به درجه سي و سوم است، ناشناخته ترين آن است و هدايت آن ديگر با گراندلژها نيست، بلكه با «شوراي طريقت» ماسوني است، كه از فراز قله اي كه «بارگاه» خوانده مي شود بر مجموعه سازمان ماسوني- اعم از گراندلژها و تشكيلات درجات عالي- نظارت مي كند. لژ بيداري ايران
درباره تشكيلات ماسوني درجات عالي در ايران تاكنون سندي منتشر نشده و اصولا بسياري از پژوهشگران تصوري نيز از آن ندارند. لژهايي كه تاكنون در ايران معرفي شده اند، لژهاي پايه بوده اند كه طبق قوانين اساسي ماسوني به سه درجه نخستين (كارآموزي، كارياري، استادي) اختصاص داشته اند. اين ناشناختگي به معناي عدم وجود تشكيلات درجات عالي ماسوني در ايران نيست، بلكه شواهدي در دست است كه احتمال فعاليت آن را از گذشته دور مطرح مي سازد. قانون اساسي گرانداوريان فرانسه، كه در سال 1324ق./1908م.-يعني در اوان فعاليت لژ بيداري ايران- در اختيار گردانندگان آن قرار گرفت و به سال 1330ق/1912م. توسط سه استاد اين لژ (ميرزا محمدعلي خان ذكاءالملك فروغي، حاج سيدنصرالله تقوي، ميرزا حسين خان دبيرالملك) به فارسي برگردانده شد، حاوي شرح مبسوطي از ساختار تشكيلاتي و درجات عالي ماسوني است، و به تعبير لژ بيداري ايران «مفتاح تعمليات و اسرار ماسوني و اساس حقيقت جوئي» مي باشد5. روشن است كه صرف دستيابي گردانندگان لژ بيداري ايران و مترجمين به اين سند، دال بر تعلق آنان به درجات عالي ماسوني است. مترجمين قانون اساسي گرانداوريان- كه قانون اساسي لژ بيداري ايران نيز محسوب مي شد- واحد پايه تشكيلات ماسوني را همان «لژ» خوانده اند، واحد عالي (شاپيتر)6 را «خانقاه»، واحد برتر را «كنگاشستان»7 و واحد برين را «بارگاه»:8 هيچ خانقاني نمي تواند موجود باشد مگر به رضاي لژي كه بنيان اوست، همچنين هيچ كنگاشستاني موجود نمي شود مگر اينكه متكي بر خانقاهي باشد9. «شاگرد» (كارآموز) پس از 9 ماه مي تواند به «پايه ياري» (درجه كارياري) برسد، و كاريار پس از 8 ماه مي تواند «استاد» شود10. اين سه درجه اي است كه در لژ «سر» داده مي شود. ارتقاء، ماسون به درجه چهارم در لژ ميسر نيست و مستلزم عضويت او در يك «خانقاه» شاپيتر است11. در «خانقاه»، ماسون از درجه چهارم تا درجه هيجدهم «سر» داده مي شود و به پايه هيجدهم مي رسد. ارتقاء بيشتر در هرم ماسوني مستلزم عضويت در واحد برتر- كنگاشستان- است. ماسون در «كنگاشستان» تا پايه سي ام ارتقاء، مي يابد و صعود او به آخرين پايه هاي هرم ماسوني (پايه هاي سي و يكم، سي و دوم و سي و سوم) مستلزم عضويت او در يك لژ، يك «خانقاه» و يك «كنگاشستان» است. پس از اين مرحله، ماسون براي طي آخرين مدارج «طريقت» وارد عالي ترين واحد ماسوني يعني «بارگاه» (كارگاه برين) مي شود12. قانون اساسي گرانداوريان فرانسه- كه بر پايه آئين اسكاتي كهن بنا شده- درباره «شوراي طريقت» و «بارگاه بزرگ آئين ها» نيز سخن گفته است. «بارگاه بزرگ آئين ها» نهادي است مركب از ماسونهاي داراي پايه سي و سوم، كه «عده ايشان كمتر از 8 و بيشتر از 33 نفر نمي تواند باشد» و «هر يك از ايشان بايد عضو رسمي يك لژ و يك خانقاه و يك كنگاشستان باشند»13 اين نهاد «نگهبان آداب و رسوم محفوظه و ناظم ترتيبات ماسوني» است14. با توجه به سند فوق، اين پرسش مطرح است كه آيا ماسونهاي داراي درجات عالي، كه لژ بيداري ايران را هدايت مي كردند، در جوار اين تشكيلات داراي لژهاي عالي ماسوني و «شوراي طريقت» نبوده اند؟ اين ناشناختگي فعاليت مجامع عالي ماسوني در ايران در بررسي تاريخ سالهاي پسين نيز صادق است. گفته مي شود كه پس از استقرار سلطنت پهلوي، به دستور رضاشاه فعاليت لژهاي ماسوني متوقف شد، ولي با توجه به اينكه بسياري از كارگردانان صعود رضاخان به سلطنت از ماسونهايي بودند كه سالها پيشينه فعاليت ماسوني را در پشت داشتند، آيا اين ممنوعيت فقط شامل تشكيلات پايه، يعني لژها، و يا واحدهاي عالي ماسوئي- اگر وجود داشت كه قاعدتاً بايد چنين مي بود- را نيز دربرمي گرفت؟ در سال 317ش./1938م. محمد خليل جواهري- ماسون داراي درجه سي وسوم- به ايران آمد و با ماسونهاي قديمي ايران، چون محمدعلي فروغي و ابراهيم حكيمي و سيدمحمد صادق طباطبائي، تماس گرفت و مطلع شد كه «فعاليت ماسوني در اين منطقه تقريبا تعطيل شده است». جواهري مي افزايد: و مقرر گرديد كه در صورت احتياج از اسناد موجود در خانه حكيم الملك كه مربوط به لژ بيداري ايران بود استفاده كنم و از حافظه و اطلاعات 14نفر اعضاي لژ بيداري ايران كه در قيد حيات بودند كمك بخواهم15. ملاحظه مي شود كه سخن از «تعطيل تقريبي» فعاليت ماسونها در اين زمان در ميان است و نه قطع كامل. فراماسونري در سالهاي 1320
اين ابهام بر تاريخ ماسوني ايران در سالهاي 1320- 1330، كه به دليل پيدايش شرايط مساعد سياسي قاعدتاً بايد دوران شكوفايي فعاليت ماسوني باشد، نيز سايه افكنده است. تقيد ماسونها به حفظ اسرار تشكيلات و طريقت خود، عدم راهيابي اغيار به مجامع ماسوني- بويژه در درجات عالي، سانسور اسناد بازمانده از ماسونهاي سرشناس ايراني و انتشار مواد دلبخواه توسط بازماندگان يا مراجع معين، فقدان يك سازمان اطلاعاتي متمركز در آن زمان كه فعاليت ماسونها را هدف قرار دهد و يا عدم حساسيت دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي موجود به اين فعاليت ها، از عوامل اين ناشناختگي است. معهذا، با تعمق در داده هاي منتشر شده به روشني درمي يابيم كه در دوران فوق نيز فعاليت ماسوني جريان داشته و تاريخ پسين فراماسونري در ايران با تأسيس لژ پهلوي (1330) آغاز نمي شود.
اسماعيل رائين به نقل از محمدخليل جواهري مي نويسد؛ حادثه شهريور 1320ش./ 1941م. و زمامداري مرحوم فروغي به من فرصتي داد تا بار ديگر درباره امكان فعاليت فراماسونري در ايران مطالعه كنم. از اين رو چند ماه بعد از زمامداري مرحوم فروغي، روزي آن مرحوم را ملاقات نمودم و با وي درباره فعاليت لژ گفتگو كردم. فروغي ضمن ابراز خوشوقتي از افكارم گفت كه از دو ماه قبل اعضاي لژ بيداري ايران مجدداً شروع به فعاليت كرده اند ]و[ من هم مي توانم با آن كار كنم16. ملاحظه مي شود كه در اين زمان نيز سخن بر سر تجديد فعاليت «لژ» است و نه تشكيلات عالي ماسوني. برخي از اعضاي لژ بيداري ايران كه در اين زمان زنده بوده اند، عبارتند از: محمدعلي فروغي، حسين سميعي (اديب السلطنه) سيدحسن تقي زاده، ابراهيم حكيمي (حكيم الملك)، علي اكبر دهخدا، دكتر اسماعيل مرزبان، حسين شكوه (شكوه الملك)، سيدمحمد صادق طباطبائي، احمد قوام (قوام السلطنه)، حسن وثوق (وثوق الدوله)، دكتر سعيد مالك (لقمان الملك)، محمود جم (مديرالملك)، دكتر كريم خان مخبري (سرلشكر كريم هدايت) و... و مي دانيم كه بجز يكي دو مورد معدود، بسياري از اينان به لژ پهلوي نپيوستند. اسماعيل رائين كه ابراهيم حكيمي را «استاد اعظم لژ گرانداوريان فرانسه كه 53سال فراماسون بود» مي خواند17، و يا درباره پيوند او با دكتر مرتضي يزدي (از رهبران حزب توده) سخن مي گويد18، مشخص نمي كند كه او در كدام لژ عضويت داشت و به كدامين تشكيلات ماسوني فعال در سالهاي 1320 تا 1337 (زمان مرگ او) وابسته بود. بدينسان، پيشينه فعاليت ماسوني تقي زاده و حسين علاء، تا تأسيس لژ مهر (1338) و لژ بزرگ ملي ايران (1339) مكتوم است. معهذا، در كتاب رائين شواهدي است كه پيشينه فعاليت برخي بلند پايگان ماسوني ايران در سالهاي 1320- 1330 را بيان مي دارد. حسين علاء، عضو پيشين جامع آدميت19، در دوران سفارت آمريكا (1324- 1328) مجدداً و در بازگشت با تقي زاده و حكيم الملك ارتباط دائم داشت، و در مرداد 1330/اوت 1951- يعني 5ماه پيش از تأسيس لژ پهلوي- عالي ترين نشان ماسوني را از گراندلژ ايده آلي جهاني مصر دريافت نمود. 20ابوالحسن حكيمي (برادرحكيم الملك) «از 50سال پيش» (يعني از حوالي سال 1297 ش.) عضو لژالپيناي سويس بود، 21 سيد حسن امامي «سالهاي قبل» در لژهاي فرانسه عضو شده بود. 22، و« دربين فراماسونهاي لژ همايون ]لژپهلوي[ عده اي بودند كه در فرانسه، آمريكا، عراق، هندوستان، مصر، لبنان و سوريه به طور قانوني فراماسون شده و درجات را طي كرده بودند». 23 علاوه بر شواهد پراكنده درلابلاي اوراق كتاب حجيم رائين، داده هاي جسته و گريخته ديگر نيز شايان توجه است. ازجمله بايد درخاطره اي كه دكتر باقر عاقلي از مهندس محسن فروغي-پسر محمد علي فروغي و از فعالين ماسوني آن دوران - نقل مي كند، دقت نمود. هرچند اين اطلاع پس از انتشار با تكذيب تعصب آلود بازماندگان مصدق و مراجع معين «متكفل» اين امور مواجه شد، ولي دليل معقولي برنادرستي آن ارائه نگرديد. براستي اگر اين اطلاع دروغ است، ناقل يا منبع آن چه انگيزه اي براي اين «جعل» مي توانست داشته باشد؟! مهندس محسن فروغي شرح مي دهد كه به سبب دوستي با دكتر غلامحسين مصدق، براي پدرش ساختماني درخيابان كاخ ساخت و در پايان از پذيرش وجه امتناع نمود. دكتر مصدق وقتي استنكاف مرا از قبول پول مشاهده كردند قلم و كاغذي از روي ميز برداشتند. شرحي روي كاغذ نوشته و امضاء كردند و به دست فرزند خود داده گفتند: حالا كه رفيق شما از من دستمزد قبول نمي كند، من كار مهم تري براي او انجام مي دهم و تا حال براي كسي اين كار را نكرده ام. غلام نامه را به دست من داد. ديدم دكتر مصدق مرا به لژ فراماسونري معرفي كرده و خود معرف من شده است به اين ترتيب با معرفي ايشان من فراماسون شدم. 24 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 16- همان مأخذ، ص7. منبع: کیهان
توجه: اسماعیل رائین خود به احتمال زیاد از اعضای فراماسونری هست.در نتیجه تمام مطالبی که در کتابش اشاره کرده را نمیتوان صحیح دانست.(وعده صادق)
سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در سال 1804 فرانسه بعد از یک انقلاب به ظاهر مردمی شاهد یک رویداد بسیار مهم در تاریخ خود بود. اولین امپراتور فرانسه یعنی اولین امپراتور کشوری به نام فرانسه به جهانیان معرفی شد. این حرکت ضمینه ساز حوادث بسیار مهمی شده که بعدها باعث به وجود آمدن دو جنگ جهانی شد. ما در این مقاله به بررسی اولین امپراتور فرانسه و دوران حکومت وی میپردازیم .
در اولین قدم نگاهی به دوران او و شرایط به قدرت رسیدن وی در فرانسه می اندازیم و بعد به شما اثبات میشود وی یکی از اعضای بلند رتبه فراماسونری بوده است .
در سالهای بعد از حکومت این امپراتور اروپا شاهد تغیرات بسیار مهمی بود. این تغیرات همه در سمت و جهت تشکیل یک حکومت فراماسونری در اروپا بوده است . یکی از وظایف اصلی این امپراتوری مهیا کردن شرایط منطقه ای برای ایجاد یک حکومت واحد بوده و در صورت امکان نیافتن این هدف ایجاد شرایط انقلاب ها در کشورهای دیگر بوده است
با اجرا وشکست این برنامه فراماسونری جهانی شروع به ایجاد یک فتنه بزرگ می کند.
عصر امپراتور
بسم الله الرحمن الرحیم
کشور فرانسه از قدیم جزوی از سرزمین گلها قرار داشته است . سرزمینی که به جز فرانسه شامل بلژیک سویس و ساحل غربی رود راین بود. ابتدا رومیان در سال 125 قبل از میلاد به مرور وارد این سرزمین شده و به تصرف آن پرداختند .
در سال ۴۸۶ پس از میلاد، کلوویس رهبر فرانک ها با شکست فرماندار رومی گل، کنترل اوضاع آن سرزمین را در دست گرفت. بین سده های پنجم تا نهم میلادی، سلسله های سلطنتی مروونژیان و کارولنژیان بر سرزمین گل حکومت کردند. در سده نهم میلادی با تضعیف حکومت مرکزی، وضعیت ملوک الطوایفی بر فرانسه حاکم شد. قدرت گیری مجدد پادشاهان در سده دهم صورت گرفت و رونق اقتصادی و پیشرفت علمی و فرهنگی از سده سیزدهم به بعد ایجاد شد.
طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ های معروف به جنگ های صدساله بین انگلیسی ها و فرانسوی ها روی داد. زمینه اصلی جنگ، اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از سده یازدهم بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم پادشاه وقت انگلستان، مبنی بر تملك بر فرانسه بود.
در جنگ دریایی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شكست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار دیگر فرانسویان در ناحیه كرسی شكست خوردند و سال بعد بندر كاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی كه طی سال ۱۳۵۶، در ناحیه پواتیه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسیر شد. دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحیه كاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.
در دوره دوم فرانسوی ها با فداکاری های ژاندارک و کمک های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی ها و فرانسوی ها گشتند. جنگ های طولانی مدت با اسپانیا و ایتالیا، شیوع طاعون و کشمکش های کاتولیک ها و پروتستان ها نیز مزید بر علت شده، دشواریهای فراوانی را در سده های چهاردهم و پانزدهم برای فرانسوی ها رقم زدند.
لویی چهاردهم با لقب پادشاه آفتاب، در ۱۶۶۱ به پادشاهی رسید و تا ۱۷۱۵ با خودکامگی تمام حکومت نمود. پس از او لویی پانزدهم به سلطنت رسید. او فرانسه را درگیر جنگ های جانشینی اتریش (۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸) کرد و موجب تهی شدن خزانه کشور شد.
انقلاب سیاسی که در سال 1789 م . در فرانسه شروع شد و نه فقط در این کشور بلکه در سراسر جهان تاثیری عمیق کرد آغاز آن ماه مه 1789 است و پایان آن را 1795 یا 1799 یا 1804 شمرده اند و گاهی تمام دوره ناپلئون را تا 1815 نیز در جزء انقلاب فرانسه می آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دوره انقلاب می شمارند. در سال 1789 م . در فرانسه تبعیض کامل در تقسیم مشاغل سیاسی مشهود بود. لویی 16 بر اثر مشکلات مالی ، تصمیم گرفت مجلس طبقاتی را تشکیل دهد. این مجلس در آن سال منعقد شد ولی نمایندگان طبقه سوم گفتند باید آنان با نمایندگان اعیان و روحانیان جمعاً یک مجلس تشکیل دهند و اگر چنین می شد شماره نمایندگان طبقه سوم بتنهایی مساوی دو طبقه دیگر بود. نمایندگان دو طبقه عالی بدین امر راضی نبودند و نمایندگان طبقه سوم سوگند خوردند که تا برای فرانسه قانون اساسی ننویسند، پراکنده نشوند. لویی 16 امر بتفرقه نمایندگان داد که آنان نپذیرفتند. بسیاری از نمایندگان اشراف و روحانیان از شرکت با نمایندگان طبقه سوم خودداری کردند، ولی نمایندگان طبقه اخیر بعنوان اینکه نماینده اکثریت ملت هستند هیئت خود را «مجلس ملی »نامیدند و مجلس طبقاتی را منحل کردند و اعلام نمودندکه هیچ فرد فرانسوی جز بتصویب مجلس ملی نباید بدولت مالیات بدهد. مجلس مذکور به نوشتن قانون اساسی پرداخت و در ظرف دو سال آنرا تدوین کرد این قانون که بقانون 1791 معروف است فرانسه را دارای حکومت مشروطه کرد و قوای مقننه ، مجریه و قضائیه را از هم تفکیک نمودو فقط برای شاه این حق را قایل شد که می توانست اجرای قوانین را مدتی بتعویق اندازد. در مقدمه قانون اساسی کلیاتی بنام اعلان حقوق بشر -که شامل آزادی ، مساوات و حکومت ملی بود- گنجانیده شده بود. این انقلاب ازجهت سیاسی حکومت استبدادی را از فرانسه برداشت . و از جهت اجتماعی موجب شد که مردم در برابر قانون مساوی باشند. این دو انقلاب به آسانی صورت نگرفت و زدوخوردهای شدیدی میان طبقات ممتاز و طبقه سوم روی داد. گروهی نیز بممالک خارج سفر کردند و دولتهای بیگانه را بجنگ با فرانسه برانگیختند. عاقبت سپاه اتریش بخاک فرانسه روی آورد، و چون لوئی 16 نقشه جنگ را قبلاً برای سرداران اتریش فرستاده بود، فرانسویان شکست خوردند، ولی مردم فرانسه مخصوصاً اهالی پاریس مجلس را بعزل لوئی 16 مجبور کردند. پس از عزل لوئی برای تعیین طرز حکومت مجلس تازه ای معروف به کنوانسیون تشکیل شد. این مجلس نخست طرز حکومت جمهوری را در فرانسه اعلام نمود آنگاه لوئی 16 را به محاکمه دعوت و سپس اعدام کرد. مجلس مذکور برای اینکه همه نیروی خود را متوجه خارج سازد، ابتدا کسانی راکه مایه فتنه داخلی بودند کشت یا زندانی کرد. این خونریزیها ده ماه دوام یافت . این مدت به دوره ترس و وحشت معروف است . سرانجام کنوانسیون موفق شد پس از دو سال زدوخورد با قوای بیگانه بر دشمنان خارجی غلبه کند، و حتی در سمت مشرق سرزمین تازه ای ضمیمه کشور خود سازد. در داخله کشورنیز فرهنگ، اوزان و مقیاسها و غیره را اصلاح کرد. پس از مجلس کنوانسیون ، کشور فرانسه چهار سال دچار اختلال و اغتشاش گردید، زیرا احزاب متعدد بود و هر حزب می خواست بر احزاب دیگر غلبه کند. درین اثنا، ممالک اروپا که میترسیدند انقلاب فرانسه به کشورهای آنان نیز سرایت کند برضد فرانسه برخاستند.
فرانسویان درین جنگها شکست خوردند. اغتشاشهای داخلی و خطر خارجی مردم راآرزومند قدرتی ساخت که امنیت را در کشور حفظ کند و فرانسه را برابر بیگانگان نگاه دارد. این اندیشه با ظهور ناپلئون بناپارت که در ایتالیا و اتریش فتوحات نمایان کرده بود بمرحله عمل رسید.
این گزیده ای در مورد تاریخ فرانسه برای آشنایی بیشتر با این کشور بود . پس از این انقلاب و در پی شیوع جنگ های فتنه مانند ناپلئون اولین امپراتوری فرانسه به قدرت میرسد بگذارید از ابتدا شروع کنیم
ناپلئون بوناپارت (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. وی، در جزیره کرس در خانوادهای پرجمعیت بدنیا آمد. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد
پدر او نوبیل کارلو وکیل دادگاه بود . بعدا به شما نشان میدهیم پدر واو برادرانش از اعضای فراماسونری بودند
در ابتدا در یک مدرسه مذهبی شروع به درس خواندن کرد و در آنجا بیشتر با زبان فرانسه آشنا شد ولی لهجه نامطلوبی داشت . سپس به آکادمی نظامی وارد شد.
مشاهدات متفاوت نشان داده بود که او در عملیات ریاضی و آگاهیهای مربوط به تاریخ و جغرافیا تبحر داشتهاست. او در دریانوردی نیز عالی بود. پس از اتمام تحصیل در سال ۱۷۸۴ در پاریس عضو نیروی دریایی شد و به عنوان یکی از اعضای دریانوردی رویال بریتانیا برگزیده شد. علاوه بر این تحصیلات خود را در توپخانه به مدت دو سال تمام کرد پس از فوت پدرش درآمد او رو به کاهش بود
او توسط دانشمند معروف پری سیمون لاپیس که بعدها ناپلئون او را عضو مجلس سنا کرد مورد امتحان قرار گرفت.
او در سال 1804 رسما امپراتور فرانسه شد بعد ها او برای قدرتمند کردن فرانسه پس از امپراتور شدن خود به ایتالیا حمله کرد با پیروزی های متعدد ایتالیا را فتح کرد
بناپارت که اکنون امپراتور شده بود از دید پیوندهای خویشاوندی، در ارتباط با هیچکدام از فرمانروایان آن زمان اروپا نبود.با آگاهی از اینکه ملت فرانسه پیشتر یک پادشاهی را برانداخته بودند پس توانایی براندازی یکی دیگر را نیز داشتند، پس ناپلئون به تبلیغ برای نظرپرسی از باور مردم درباره سیاست خارجی خود دست زد. او که ایدئولوژی ویژهای نداشت، و ادعای پادشاهی مطلق نیز نمیکرد؛ با این همه پادشاهی مستبد بود.او را میتوان خودکامهای روشنفکر خواند که لیبرالیسم را میپسندید.
ناپلئون در سیاست خارجی دیدی گسترده داشت.او کوشید تا نمایی از امپراتوری روم را در میان مردم زنده کند. او همچنین کوشید تا شور ملی را در میان فرانسویان بارور سازد.
او آنگاه به نفوذ در ایتالیا پرداخت. ناپلئون میخواست همانند شارلمانی، پشتیبان پاپ باشد.پس از چندی زد و خورد و چسباندن دوکنشینهای کوچک به فرانسه، در کاری بیباکانه به مصر رفت.آنگاه به آلمان پرداخت.این اقدامات رشک انگلستان را برمیانگیخت. پس از یکسری جنگ، او با الگوی روم به تشکیل امپراتوری خویش میاندیشید. در این راه میبایست انقلاب را اصلاح کند.
او نخست در یک سری جنگ پراکنده در اندیشه به چنگ آوردن بازمانده ارمپراتوری مقدس روم افتاد.بخشهایی از جنوب آلمان در برگیرنده باواریا،زاکسن،بادن،وورتمبرگ و هسه دارمشتات را با عنوان کنفدراسیون راین به فرانسه چسباند.پیمان پرسبورگ در ۲۶ دسامبر ۱۸۰۵ به امضا رسید.از سوی دیگر او پادشاهی ایتالیا را به خاک خویش پیوند زد.او با اشغال بخشهایی دیگر از اروپا در بازگردانی مرزهای امپراتوری روم پرداخت.
او خویشاوندان خویش را به فرمانروایی ملتهای اروپا گمارد.خاندان بناپارت با اشراف اروپایی آمیختند.ایشان با شاهدختهای با اصل و ریشه پیمان زناشویی بستند و اینچنین پادشاهی خویش را به ایشان پیوند زدند.در ۶ آگوست ۱۸۰۶ او هابسبورگها را شکست داد و تنها اتریش را در دست ایشان باقی گذاشت تا دیگر نتوانند لقب امپراتوران مقدس روم را یدک بکشند.تنها پروس و آن هم با پشتیبانی ناپلئون از کنفدراسیون راین بیرون ماند.
در دومین لشکرکشی او به جنا ارتش و سرزمین فردریک ویلیام سوم را نابود کرد.کشتارگاه ایلو و خونخواهی که در فریدلند در ۱۴ ژوئن ۱۸۰۷ انجام گرفت کار فردریک بزرگ را به پایان رساند و روسیه،پروس و انگلستان را ناچار ساخت تا در برابر ناپلئون و به ویژه در برابر نیروی دریایی او در یک صف بایستند.
پس از پیمان تیلسیت در ژوئیه ۱۸۰۷ او کوشید اروپا را با قدرتش آشتی دهد.او سرانجام به این نتیجه رسید که نخست انگلستان را نابود کند و آنگاه به گسترش مرزهایش در ایتالیا بیاندیشد.او در ۲۱ نوامبر ۱۸۰۶ در شهر برلین در اندیشه افتاد که دشمن دیرینهاش را با محاصره قارهای از پای بیاندازد.در این راستا او دستور داد تا بندرهای شمال و جنوب اروپا(دریای بالتیک و مدیترانه) را بر روی کشتیهای انگلیسی ببندند.پیرو همین فرمان در ۱۷ دسامبر ۱۸۰۷ به فرمان او نیروی دریاییش شهر کوپنهاگ را به توپ بستند.
پس از کوششی که برای گشودن پرتغال و اسپانیا انجام شد ناپلئون با تزارالکساندر یکم پادشاه روسیه پیمانی را در ارفورت امضا کرد و از اندیشههایش در باره خاور اندکی دست کشید و با سپاهش به مادرید شتافت.نبرد اسپانیا بسیاری از سربازان هواخواه ناپلئون را نابود کرد و او به ناچار سربازان مزدور را جایگزین آنان کرد.ولی پایدارای قهرمانانه اسپانیاییان بر اتریشیان هم تأثیر گذارد.در ۱۸۰۹ ناپلئون به سوی وین لشکر کشید.با افزودن بخشهایی از این سرزمین به فرانسه امپراتوری بسیار گسترده شد.
ناپلئون پاپ را به ساوونا تبعید کرد و سرزمینش را نیز به امپراتوری پیوند زد.اندکی پس از آن ناپلئون ناپسریاش اوژن دو بوهارنه را برای پادشاهی بر لهستان برگزید و او را بدان کشور روانه ساخت.میان سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۲ ناپلئون از همسرش ژوزفین جدا شد.اندکی پس از آن با آرشیدوشس ماری لوئیز اتریشی پیوند زناشویی بست.او در اوج پادشاهی اندک اندک از قدرت برادران و خویشانش که آنها را برای فرمانروایی بر سرزمینهای اروپایی گمارده بود کاست و کوشید سیاست مرکزگرایی را پی گیرد و همچنین توجه بیشتری به پسرش که به تازگی زاده شده بود بنماید.او اکنون در اوج قدرت بود.
سرانجام در ۱۸۱۲ ناپلئون کوشید تا بر روسیه چیره شود.او پیروزیهای درخشانی در گشودن اسمالنسک و ورود به مسکو را به دست آورد.ولی با پایداری بسیار روسها و بدی آب و هوا روبرو شد.پس به عقبنشینی اندوهباری دست زد.ولی اکنون اروپا بر پاد او شوریده بود.او از سنگری به سنگر دیگر پس مینشست.سرانجام او به مرزهای سال ۱۸۰۹ بازگشت.اتریش در کنگره پراگ به ناپلئون طرح آشتی را بازنمود.اکنون دوستانش برنادوت ولیعهد کنونی سوئیس و همچنین فرمانروایان باورایا و زاکسن هم بدو پشت کرده بودند.سرانجام او پذیرفت که به مرزهای سال ۱۷۹۵ بازگردد.ناپلئون کنارهگیری کرد ولی در یک دوره صد روزه به قدرت بازگشت ولی باز هم ناکام ماند و حکومت دوباره به بوربونها رسید
دلایل عضویت ناپلئون در فراماسونری
در مورد فراماسونر بودن شخصی در زمان ناپلئون به یقین نمیتوان نظر داد ولی ما با ارائه مدارک زیر با درصد بالایی اثبات میکنیم وی از اعضای فراماسونری جهانی بود است.مخصوصا شخصی با اهمیت ناپلئون که امپراتور بوده است
در ابتدا بیشتر افراد اعتقاد دارند که وی مستقیم عضویت نداشته است بلکه با عضویت در زیر مجموعه های گروه های فراماسونری به آنها خدمت کرده است به عنوان مثال عضویت وی در گروه شیطانی مالتا توسط لژ های فراماسونری به رسمیت شناخته شده است
عضویت ناپلئون در گروه شیطانی مالتا
البته عضویت وی در گروه فوق باعث لغو عضویت وی در فراماسونری نشده است بله حقیقت این است که هم او و هم کل خانواده او از اعضای ارشد فراماسونری بوده اند به همین دلیل وی بعد از به حکومت رسیدن و فتح کردن مناطق مختلف اروپا برادران خود را به راحتی بر سر حکومت آورد دوستان توجه داشته باشند در زمان ناپلئون تازه حکومت پاپها کم رنگ شده است و فرماسونری کم کم نفوذ و قدرت خود را علنی میکند تاریخ و لژ عضویت ناپلئون و برادران
البته ناپلئون تنها در این لژ عضویت نداشته است در عکس و لینک زیر عضویت وی در سال 1798 وی و برادرانش در لژ معروف فیلادلفیا عضویت داشته اند
یکی از مهمترین دلایل عضویت وی حالت نقاشی کشیده شده در زمان امپراتوری وی می باشد . در نقاشی زیر ناپلئون با نمایش حالت دست مخفی ماسونر ها که مخصوص استاد اعظم میباشد عضویت خود را اعلام نموده است.
بحث های زیادی برای توجه دادن افراد به این عکس و این قسمت عکس در جهان به راه افتاده است این بحث ها هدفی جز معرفی کردن ناپلئون و انتشار اسناد ماسونر بودن وی ندارند. مانند این حرکت در جام جهانی فوتبال امسال به راه افتاد مصاحبه های زیادی در مورد توپ این سری از مسابقات توسط دروازه بانان انجام شد و در نهایت معلوم شد این توپ سرشار از نمادهای ماسونی بوده است این بحث هم در مورد همین عکس ناپلئون نیز به راه افتاده است
اگر در اینترنت سرچی انجام دهید خواهید دید در فرم ها و سایتهای اینترنت سوال زیر مطرح شده است.
چرا دست ناپلئون در درون کت خود فرو رفته است؟ اولین جواب این بوده که وی دچار ناراحتی می باشد و دچار نقص جسمی بوده است به همین دلیل وی دست خود را مخفی کرده است . نکته خنده دار این است که بعضی ها گفته اند وی در حال برداشتن چیزی از جیب کت خود بوده است که نقاش وی را نقاشی کرده است عده ای دیگر هم گفته اند که وی طبق رسم و رسومات این کار را انجام داده است . این جواب نیز کاملا اشتباه می باشد به این دلیل که اگر واقعا رسم بوده است چرا از 100 نقاشی افراد مهم ان زمان فقط ناپلون و چند تن این کار را انجام داده اند ابتدا نگاهی به این نقاشی بیاندازید
نشان دست مخفی در نقاشی ناپلئون
دوستان عزیز توجه داشته باشند این علامت یکی از مهمترین علامت های افراد برجسته ماسونر میباشد که عضویت خود را با این علامت نشان میدهند کسانی که به راحتی نمی توانستند ارتباط خود را با فرماسونری و یا حتی غرب آشکار کنند از این علامت استفاده میکردند در این سایت می توانید اطلاعات کاملی را در مورد دستهای پنهان و افراد مهم بدست بیاورید البته ناپلئون تنها در یک نقاشی این عمل را نمایش نداده است بلکه حتی در نقاشی های دوران شکست خود این حرکت را بارها به نمایش گذاشته است.
در این نقاشی از رنگ قرمز استفاده زیادی شده است و کلیسای کاتولیک در پس ضمینه با سردر هرمی به چشم میخورد
در زیر عکس پدر ناپلئون را مشاهده میکنید همانطور که میبینید پدر او هم از این نوع مخفی کردن دست استفاده میکند پدر او کارلو بناپارت نماینده کورسیکا در دادگاه لویند فرانسه بود. اصلیت او از اقلیت نجیب زادههای اتاسیاییبود بود. او در سال ۱۷۷۷ نمایندهٔ دادگاه کورسیکا بود.
پدر ناپلئون به دست او که در لباس مخفی شده است نگاه کنید
در بررسی هایی انجام شده سند مهمی پیدا شد که در عکس زیر نمایش داده شده است این یک گردنبند است . این گردنبند در زمان کار ناپلئون در دادگاههای فرانسه به عنوان کارشناس ارشد استفاده میشده است
روی این گردنبند هرم و چشم جهان بین را مشاهده می کنید برای دیدن عکس بزرگتر و با کیفیتر کلیک کنید
ناپلئون در حین لشکر کشی به مناطق اروپا به فکر گرفتن مستعمره ای در آفریقا افتاد وی از طریق دریا به مصر حمله کرد در این حمله ناپلئون وارد مصر شد البته به علت طولانی شدن مبحث و ارتباط نداشتن موضوع به مقاله از ذکر جزئیات جلوگیری میکنیم ولی دلیل مهم ذکر این سفر وجود دلایلی مبنی بر ورود فراماسونری برای اولین بار توسط ناپلئون به مصر می باشد ناپلئون علاقه ای شدید به نشان دادن اتحاد مسلمانان و مسیحیان داشت این نکته نیز با پوشیدن لباسهای اسلامی و خیلی از کار های دیگر از جمله محافظت از کاروان حجاج مصر نشان داد این کار وی با عث نزدیکی سران مصر به وی و راحت کردن عضو گیری برای فراماسونری میشد
ورود فراماسونری در مصر توسط ناپلئون
متن فوق از یک لژ رسمی مصر برداشته شده است بعد از مصر ناپلون یک حرکت عجیب را انجام میدهد در سال 1799 وی از طریق مصر وارد کشور فلسطین شد و با امپراتوری عثمانی شروع به جنگ کرد . این حرکت مشکوک وی حال وهوای جنگ های صلیبی را به یاد می اورد هدف او ازاد سازی این املاک برای یهودیان بود. او در این حملات جنایات زیادی را انجام داد.
ناپلئون دستور اعدام دستجمعی را صادر میکند
اما ناپلئون در زمانی به سوی فلسطین رفت که اوضاع داخلی فرانسه بسیار ناپایدار بود و همچنین دولتهای از اروپا با هم اتحادی مبنی بر مقابله با ناپلئون بسته بودند پس چرا او به این سفر رفت به جنگ با امپراتوری عثمانی . کشوری که هیچ ارتباطی با فرانسه نداشت. در اسناد زیادی امده است که ناپلئون بسیار طرفدار یهودیت بوده است وی کسی هست که اعلام کرد که باید برای یهودیان یک سرزمین خاص اهدا شود. و آنها از تمام دنیا به آنجا انتقال یابند . این مطلب به خوبی نشان دهنده عقاید ماسونی وی و عضویت وی در گروه مالتا می باشد
تصمیم ناپلئون مبنی بر اعلام حکومت یهودی دی مکان اسرائیل کنونی
گرچه عده ای مگویند هدف وی از این کار صرفا جنبه تبلیغاتی داشته است ولی همانطور که در ادامه خواهید دید این عمل وی بسیار پرهزینه بوده است حتی ناپلئون هم از این موضوع خبر دار بوده است
واکنش اروپا به این اقدام ناپلئون که وی را ضد خدا نامیدند اما جناب ناپلئون از قدیم با یهودیان ارتباط گسترده ای داشته است ولی نه هر یهودی هدف او اول جذب سران یهودیان پولدار بوده است. در درجه دوم چون یهودیان در آن زمان با داشتن ثروت و قدرت پنهانی از جامعه مسیحیت ترد شده بودند امپراتور مطمئن بود که با این کار نیروهای بسیار وفاداری را جذب میکند . و شاید مهمترین دلیل او و اهمیت او به یهودیان تعلیمات فرماسونری و ضد مسیحیت وی بوده است . او باعث اجرای قانون برابری و تجارت ازاد برای یهودیان شد و همچنین نگاهی ویژه به فرماسون ها داشته است در تصویر زیر که بخشی از یک سند مهم اعضای جامعه ماسونی ناپلئون می باشد به راحتی میتوانید ببینید که امپراتور چه کارهای مهمی را برای این جامعه محدود ولی پولدار انجام داده است.
خدمات ناپلئون از ابتدا به یهودیان ناپلئون حتی بعد از حمله به امپراتوری عثمانی با یک ایده خطرناک استقلال فرانسه را به خطر انداخت . در زیر متن صحبتی را میبینید که ناپلئون به دکتر خود در جزیره سنت هلن گفته است . درمتن آمده است که ناپلئون از اینهمه رنج یهودیان در آن زمان در اروپا شکایت میکند و می گوید ارزش هر یهودی پولدار را میداند و آرزو میکند که تمام یهودیان به فرانسه مهاجرت کنند. البته این متن و ایده بعد از شکست در جنگ با امپراتوری عثمانی برای تشکیل حکومت یهودیان در قدس بوده است یعنی که هدف اصلی او جمع آوری یهودیان بوده است.
اما درانتها یک پاداش عظیم به او اهدا شد بله ناپلئون دیگر به درد یهودیان نمی خورد و نتوانسته بود که سرزمین موعود را به آنها بدهد پس به همین دلیل به راحتی کنار گذاشته شد و اوبا آنهمه خدمت دیگر مهره ای سوخته بود .در واقع این ماجرا این گونه روایت شده است. ناپلئون قربانی عملی شد که خود اورا بنا گذاشته بود تهاجم فرانسه به روسیه در سال ۱۸۱۲ نشانهٔ تغییر ناگهانی آیندهٔ ناپلئون بود. تهاجم او در میدان جنگ خرابیهایی به بار آورد که هرگز بهبودی نیافت. در سال ۱۸۱۳ ششمین اتحاد موقتی اجبارهای او در لیپ زینگ مغلوب ساخت و پس از حمله به فرانسه او را به جزیرهٔ البا تبعید کردند سرانجام در سال 1815، ناپلئون، از تبعیدگاه خود در جزیره الب، فرار می کند و به قصد تسخیر مجدد قدرت، به فرانسه باز می گردد. در 18 ژوئن، ارتش پروس و انگلستان، به ترتیب، به فرماندهی بلوخر و دوک ولینگتون در واترلو، واقع در بلژیک، با نیروهای فرانسوی روبرو می شوند. بعد از جنگ شدید که در حدود چهل و شش هزار نفر کشته می شوند، ناپلئون برای آخرین بار شکست می خورد. .وی که برای دومین بار مجبور به ترک قدرت شده بود، به جزیره سنت هلن در اقیانوس اطلس تبعید می شود. بنا به گفته مورخین، بزرگترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگها وی را یاری مینمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی فرانسویان را فراهم آورد. ناپلئون همراه با ایرانیان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفتههای خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی میداد، و برای آنها توپهای متحرک و تفنگهای باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا عهد نامهٔ صلح تلیست با الکساندر اول امپراتور روسیه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد. متاسفانه بعضی ها چشم های خود را به روی واقعیت میبندند و ناآگاهانه به دام شیاطین جهانی می افتند یکی از این دام ها که برای نزدیک کردن افکار مسلمانان به افکار مسموم اشخاصی چون ناپلئون به کار میرود فرضیه اسلام اوردن وی هست بله ناپلئون در مصر طبق یک مراسم نمادین برای فریب افکار عمومی خود را مسلمان نامید نام علی بناپارت را برای خود برگزید. کتابهایی نیز در این مورد نوشته شده است ولی دوستان باید با دقت بیشتری نگاه بفرماییند تا درگیر این فتنه ها نشوند .یکبار دیگر سندی از ماهیت ماسونی ناپلئون را بررسی میکنیم جمله ای که در جزیره سنت هلن در کتاب خاطرات خود نوشته شده است این جمله دقیقا معنی جمله معروف ماسون ها یعنی (معمار یکتای جهان ) را نشان میدهد معنی این جمله می گوید که فقط یک خالق واحد وجود دارد ولی تمام ادیان ساخته بشرند
شهریور 89 میلاد http://asrar2012.mihanblog.com جمعه, ۰۲ مهر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
این مدال دانمارکی نشانه یک گروه شرک آمیز از زیر مجموعه های گروههای فرماسونری می باشد زنها هم در این گروه میتوانند عضو شوند . متاسفانه بیشتر زنان سران کشورها در این گروه عضو هستند البته باید به این نکته توجه داشت که این گروه در درجه دوم در لیست گروههای فراماسونری قرار میگیرد و اگر اسمی از اشخاص حال حاضر (سردمداران کشورهای اروپا و آمریکا) در آن نیست به علت ماهیت شرک آمیز این گروه بوده است که علنی کردن آن بر خلاف ظاهربینی آنها است و یا همان طور که در مقاله جهان در سیطره دجال دیدید عضو گروههای درجه اول همچون مالتا و یا استخوان و جمجعه هستند
این گروه کاملا ماهیت فراماسونری و عقاید کفر آمیز فراماسونری را در خود دارد این نشان فیل در سمت راست سینه افراد نصب میشود
به چند نفر از اعضا نگاهی بیاندازید حتما با کلیک بر روی اینجا به سایت ویکی پدیا رفته و با اعضای آن اشنا شوید.
عضویت امپراتوری کنونی ژاپن در گروه
عضویت ملکه ژاپن و خاندان پادشاهی اردن
عضویت اولین شاه سلسله سرسپرده پهلوی در این گروه(رضا شاه)م
عضویت فرح پهلوی ملکه شاه فرار ایران
عضویت ریس جمهور برزیل و نلسون ماندلا
امپراتور هیروهیتو از سال 1926 تا سال 1989 حکومت کرد این امپراتور کمی منزوی بوده است همچنین او نماد باز سازی بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن میباشد طبق معمول او یک قهرمان ملی در ژاپن تبدیل شد.
بعد از جنگ تمام مسئولیت های جنایات جنگی ژاپن بر گردن نزدیکان وی افتاد و امریکا اجازه ادامه حکومت به وی را داد
افتخارات و عضویت های این امپراتور که با امپراتور قبلی هم شباهت های زیادی دارد
در اینجا ما به علت طولانی نشدن مقاله به یک گروه از گروههای شیطانی بالا می پردازیم The Royal Norwegian Order of St. Olav
گفته شده است این نشان نروژی به کسانی اهدا میشود که از سران و بزرگان دولت باشند بله درست است بزرگانی که در خدمت منافع گروههای شیطانی باشند در وسط این مدال آرمی شبیه آرم شرکت پژو پیداست و باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد
اگه به لیست کامل اعضا نگاهی بیاندازید بهتر با این گروه آشنا می شوید
عضویت فرح پهلوی در این گروه
عضویت ژاک شیراک یکی از رهبران ماسون فرانسه
یک نکته جالب در اینجا شباهیت زیاد خانواده سلطنتی ژاپن با خانواده سلطنتی اردن میباشد
این امپراتور در سال 1989 به پادشاهی رسید تنها کسی که امروزه در جهان به او امپراتور میگویند. این امپراتور به مسائل علمی علاقه بسیار دارد و اکنون رهبری ژاپن را بر عهده دارد البته امپراتوری ژاپن یک حکومت امپراتوری مشروط میباشد که توسط نخست وزیر اداره میشود بعدا انشا الله به بحث نخست وزیر های ژاپن نیز می پردازیم.
این امپراتور کلکسیونی از عضویت در گروههای ماسونی را بر عهده دارد همانطور که در قسمت امپراتورهای قبلی اشاره شد و با عکس به شما نشان داده شد این امپراتور در تمام گروههای ماسونی بالا عضو بود است ابتدا به گزیده لیست نگاهی بیاندازید برای دیدن لیست کامل بر روی نام انگلیسی امپراتور کلیک کنید.
در اینجا ما فقط دو گروه را برای جلو گیری از طولانی شدن مقاله مورد بررسی قرار میدهیم
The National Order of the Southern Cross
این نشان توسط دولت برزیل اهدا میشود .اشخاص جالبی این نشان را دریافت کرده اند. هیچگونه سنخیتی بین دریافت کنندگان این نشان در حالت عادی وجود ندارد نگاه کنید:
رهبر انقلاب مارکسیت آرژانتین-رئیس جمهور چک و...
ملکه الیزابت دوم که قبلا در مورد عضویت او در گروههای مخفی ورهبری او بحث شده بود
به علت بررسی یک مدال افتخاری و لژیون بسیار مشکوک از بحث زیاد در مورد گروه بالا خود داری میشود
این گروه در زمان ناپلئون در فرانسه راه اندازی شد . این یک نشان رسمی دولت فرانسه می باشد که رده های مختلفی دارد ولی رده های بالای آن به کسانی اختصاص میباد که نقشی مهم در اجرای نقشه شیطانی صاحبان دولت این گروه داشته باشند.
مخصوصا افراد غیر فرانسوی باید خیلی زیاد در خدمت آرمانهای فرانسه (یک دولت فراماسونری) باشند تا به این افتخار نائل شوند در ادامه شما نام افراد عضوی را میبینید که هرگز صاحب یک ایدئولوژی نبوده اند و بسیار جالب است که کسانی که در منطقه خود با هم دشمن هستند دارای این نشان هستند.(اگر چه فرانسوی ها برای نشان دادن طرفداری زیاد خود از هنر از هنرمندان نیز تجلیل می کنند ولی در واقع دنبال هنر مورد نظر هستند شما اگر جایی دیدید هنرمندی این نشان را دریافت کرده است کمی به او شک کنید)
عضویت شیمون پرز از حکومت شیطانی اسرائیل
فرمانده نیروی نظامی آمریکا در افغانستان و سازمان ماسونی ناتو
ولادمیر پوتین ریس جمهور سابق روسیه
مصطفی کمال آتاتورک بنیانگذار ترکیه لاییک
دریافت خاندان سلطنتی بریتانیا یا همان انگلستان کنونی نشان افتخار به ملکه الیزابت هم داده شده است
والت دیزنی معروف سازنده انواع فیلم ها وکارتونهایی که در اهداف فراماسونری جهانی کار میکنند
وکیل بهاییان ایران شیرین عبادی دوستان توجه داشته باشند که این یک مدال افتخار نیست بلکه تاییدی بر رفتار کسانی هست که این مدال را دریافت میکنند سرسپردگی آنها را میرساند . شاید بعضی ها بگوییند خیلی از افرادی که در خیریه کار میکنند این نشان را گرفته اند بله اشخاصی با نام خیریه و کمک به مردم به دریافت این نشان نائل شده اند و البته شما میدانید خیرتر از شیمون پرز در خاورمیانه نداریم. نکته مهم دیگر این است که گروههای فراماسونری که سران کشور ژاپن در ان عضو هستند و یا بودند به طور جداگانه به لژ ایرلند وصل میشود و اگر نامی از سران فتنه گر دنیا همچون بوش اوباما و ... نمی بینید بخاطر ان است که آنها از یک شاخه دیگر به نام شاخه غربی به لژ ایرلند وصل میشوند حالا به امپراتور ژاپن میجی می پردازیم . دلیلی که در آخر به او پرداختیم برای این بود که او در شرایط داخلی هرج و مرج به قدرت رسید واسناد زیادی درباره عضویت او در گروههای فراماسونری در دسترس نیست اسناد زیادی در مورد نفوذ این فرقه شیطانی در اطرافیان او وجود دارد ولی با دیدن دلایل زیر احتمال عضویت وی در لژهای ماسونی در ذهن شما تقویت میشود ابتدا امپراتور را بهتر بشناسیم.
او در 3 نوامبر 1852 به دنیا آمد. در سال از تاریخ 1867 به حکومت رسید . در زمان قبل از او جامعه ژاپن را یک جامعه ضعیف و پر از هرج ومرج معرفی کرده اند. وی در دوره زندگی خود تمام تلاش خود را انجام میدهد که ژاپن را از یک جامعه سنتی و بسته به یک جامعه باز و در ارتباط با غرب مدرن تبدیل کند البته در این زمان با مقاومت هایی روبرو میشود که آنهم با کمک بریتانیا وهلند حل میشود . با افزایش اعتراضات بریتانیا هلند وآمریکا در سال 1864 و 1863 یک سری جنگ به بهانه های واهی در تنگه ای در ژاپن به راه انداختند این جنگها به جنگهای شیمونوسکس معروف شد.امپراتور در سال 1912 از دنیا رفت. دلایل زیادی برای شک کردن به عضویت میجی در فراماسونری در لژهای غربی میباشد . نگاه بفرمایید ا- مرگ امپراتوری قبلی که در جوانی هم مرده بود بسیار مشکوک بوده است او که در سلامتی کامل به سر میبرده ناگهان بیمار شده و بر اثر همان بیماری مرد. البته تا کنونا شواهدی رسمی مبنی بر مسمومیت او پیدا عرضه نشده است.
دومین دلیل تغیرات اساسی حتی در لباس امپراتوری
در ژاپن به علت تعصب زیاد نسبت به فرهنگ خود آنهم در 300 سال پیش یک امپراتور هرگز حاضر نمی شد که با پوشیدن لباس مخصوص غربی ها به میان مردم رود.این خوش خدمتی همانند کشف حجاب در ایران بوده است. و در این راه خشونتهای زیادی نیز انجام میدهد ولی بعدها باز شکست میخورد و این لباس مخصوص سران حکومت میشود امپراتورهای قبلی یک لباس ساده ومحلی داشته اند نگاه بفرمایید
در ضمن شاید مدرک زیادی از عضویت وی در گروههای شیطانی در دسترس نباشد ولی شما به راحتی میتوانید که نشانه ها ومدالهای گروههای فراماسونری را در پیراهن ولباس رسمی او ببینید بعضی از نشانه ها را در بالا بررسی کردیم .
دلیلی که از بحث در مورد میجی از ابتدا خودداری شد این بود که شما بیشتر با این نشان ها آشنا شوید نکته جالب توجه این است که در مدال ها ونشان های رسمی ژاپن از چنین نشانه هایی خبری نیست البته این مدرک زمانی معنا پیدا میکند که هم عرض سایر مدارک باشد وگرنه خود این لباس به تنهایی نمیتواند چیزی را اثبات کند نگاهی دوباره به عکس او بیاندازید.
در اینجا یک نقاشی بسیار کمیاب از زمان عضویت یافتن امپراتور در یک گروه ماسونی نمایش داده میشود.
امپراتور میجی در عکس بالا توسط شخصی بنامه پرنسس آرتور به عضویت گروه بالا در آمد در عکس زیر به راحتی نشان این گروه گارتر و عضویت وی را میبیند در عکس بالا همین شخص در یک جلسه رسمی امپراتور را به عضویت این گروه در میآورد نکته قابل توجه اینکه اگر این یک مدال ساده بود نیاز به بستن شالبند و پابند و ..نبوده است
عکس پرنسس آروتور همراه با ردای گروه در ضمن حمایت همه جانبه از خاندان سلطنتی هم از طرف بیگانگان خودش گواهی موجهی بر این ماجرا میباشد آیا تا به حال دیده اید که بریتانیا یا فرانسه یا آمریکا در جنگی پیروز شوند ولی حکومت آن منطقه را عوض نکنند دوستان توجه بفرماییند که در بحث گروههای فراماسونری همیشه 2 یا چند لایه سیاست در جامعه وجود دارد و براحتی نمیشود تنها از روی ظاهر قضاوت کرد.
اعضای شناخته شده فراماسونری در ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم در این قسمت ما اسامی افراد مهمی را که قبل از جنگ جهانی دوم در ژاپن صاحب مقام بوده اند را می آوریم و ارتباطشان را با گروههای اخوت یا فراماسونری بیان می کنیم البته این فقط مشتی به نشانه خروار میباشد به دلیل طولانی شدن مقاله فقط چند تا را بررسی میکنیم.
بارون نیشی در سال 1929 به دنیا امد او ابتدا به صورت یک سامورایی شروع به فعالیت پزشکی کرد سپس به دنبال مترجمی و ترجمه زبان ژاپنی رفت .در سال 1862 به هلند رفت در آنجا با فراماسونری آشنا شد و عضو لژ لانه عشق , و هنر شد.
او را پدر فلسفه غرب در ژاپن میدانند. او کسی هست که به تقلید از دانش نامه فرانسه دانش نامه ژاپن را تدوین میکند.دریافت لقب افتخاری بارون و بسیاری دیگر از موارد برای نشان دهنده عضوتی وی میباشد
برای آگاهی میتوانید برروی اسم بالا کلیک کنید تا وارد صحفه ویکی پدیا شوید .
بارون تسودا نیز مانند هموطن خود بارون نیشی وارد هلند شده وتحصیلات خود را انجا به اتمام میرساند و او نیز دقیقا وارد همان لژ عشق وهنر میشود وی که از افراد مهم زمان دولت مجی میباشد این فرد بنیان گذار اولین قوانین ژاپن جدید میباشد
این فرد یکی از بزرگان انجمن فراماسونری قبل از جنگ در ژاپن بوده است بر اساس اسناد کارههای زیادی برای اربابان خود انجام داده است
او در سال 1866 بعد از بازدید دریادار پری که قبلا اشاره شد جز 14 نفری بود که برای یاد گیری زبان انگلیسی به لندن میرود. این 14 نفر در ظاهر برای پیشرفت ملت ژاپن و آشنایی با فرهنگ غرب به انگلستان رفتند همان سیاستی که در ایران نیز به اجرا در آمد بعد ها آنها هسته فرماسونری در ژاپن را شکل دادند . این مرد در وزارت عمومی آن زمان ژاپن کار میکرده سپس به عنوان والی منصوب میشود در سال 1891 به عنوان معاون وزیر امور خارجه منصوب میشود. و در سال 1895 به عنوان سناتور انتخاب می شود اسناد زیادی عضویت او را نشان میدهید ببینید
اسناد فوق در سایت ویکی پدیا آمده است بر روی نام بالای عکس کلیک کنید
طرح یک شبهه
یک شبهه که ممکن است که به ذهن شما وارد شود این است که اگر این کشور از 300 سال پیش تحت نفوذ فرماسونری هست پس چرا در جنگ جهانی دوم مورد حمله متفقین قرار گرفت ؟ چرا در مقابل ژاپن از بمب اتمی استفاده شده است؟ این بحث خود یک مقاله طولانی دیگر را می طلبد ولی در اینجا ما یک گریزی به این موضوع می زنیم اولا دوستان بدانند که یکی از اهداف فرماسون ها ایجاد یک حکومت شیطانی جهانی به پایتختی قدس می باشد . قبل از جنگ جهانی اول در اروپا خاندان های سلطنتی که اکثرا با هم فامیل بودند بر کشور ها حکومت می کردند . با وجود چنین خاندانهایی این هدف دور از انتظار بود آنها ابتدا تلاش کردند کشور ها را به سوی جمهوری شدن بکشانند. اولین جمهوری آنها در فرانسه ایجاد شد . با این روش دیگر دست پاپها از حکومت کوتاه میشد و مشکل شاهان مورثی هم حل میشد. ولی در دیگر کشور ها به خاطر جو ناشی از نظام سلطنتی دست یابی به جمهوریت بسیار بعید به نظر می رسید و در مقابل کشورهای اسلامی دارای حکومت های مقدتری بودند . فراماسونری جهانی یا همان دجال برای بدست گیری کنترل دیگر کشور ها و ایجاد نظم دلخواه خود درجهان و به قدرت رساندن مهره های خود شروع به ایجاد رقابت های استعماری کرد . در این رقابت ها کشورهای قدرتمند اروپایی برای بدست آوردن سرزمین های بیشتر به جان هم افتادند . این دام دجال باعث شد که تمرکز کشور ها بر امور داخلی کمتر شود و کم کم فراماسون ها بتوانند مقدمات جنگ جهانی اول را به راه بیاندازند . در اصل جنگ جهانی اول یک فتنه و توطعه بود که تماما به اهداف خود رسید. در ظاهر کشورهایی برنده و دیگر کشورها بازنده شدند ولی در اصل تمام قدرت اروپا به دست ماسون ها افتاد . حزب های ماسونی از جمله حزب نازی بعد از این جنگ به قدرت رسیدند . یکی دیگر از اهداف فراماسونها پاکسازی نژادی میباشد که با کشتارزیاد مردم در این جنگها خود را نشان داد. بعد از 10 سال از پایان جنگ جهانی اول تمام قدرت جهان در دست فرماسونها افتاد به جزچند استثنا مهمترین هدف دجال گرفتن قدس و تاسیس معبد دروغین سلیمان بود (حضرت سلیمان یک مومن بود و هرگز جز مسجد جایی عبادت نمیکرد این معبد یک دروغ بزرگ و البته قدیمی یهودیان میباشد) وگرفتن تمام دنیا بود. در قاره آسیا و کشورهای مسلمان هنوز کشورهایی بودند که به طور کامل دراختیار آنها نبودند جنبشها بیدار گری در حال شکل گیری بود ساختن معبد هنوز امکان پذیر نبود و در اروپای مرکزی هم چند کشور در خدمت فرماسونها نبودند دلایل بالا ودیگر دلایل باعث شروع جنگ جهانی دوم شد (البته گفته شده معاهده ورسای وتعهد سنگین این پیمان برگردن آلمان وهمچنین نبود مواد اولیه ژاپن باعث شروع جنگ شده است ولی اینها همه در ظاهر بوده است ودرزیر یک برنامه از پیش تبیین شده بود)م اگرچه جنگ جهانی اول یک فتنه یا یک توطئه بود ولی جنگ جهانی دوم یک برنامه از پیش تعیین شده بود در سال 1939 و در ماه سپتامبر آلمان از یک طرف و شوروی از سوی دیگر به کشور لهستان حمله کرده و آن را جزو خاک خود قلمداد کردند آلمان سپس به کشورهای بلژیک،نروژ و هلند حمله کرد و بدین ترتیب راه جدیدی برای ورود به فرانسه از طریق بلژیک ایجاد گردید. ارتش فرانسه و انگلستان که گمان میکردند آلمان مانند جنگ جهانی اول از طریق بلژیک قصد حمله دارد تمام نیروهایشان را به آن منطقه فرستادند اما هیتلر که این موضوع را فهمیده بود تصمیم به هجوم از طریق جنگلهای اردن در فرانسه نمود و سپس از طریق عملیات قوس بزرگ نیروهای متفقین را در سواحل دانکرک محاصره کرد ولی او به دلایلی که هنوز هم مبهم مانده دستور توقف پیشروی را برای 48ساعت صادرکرد اینگونه تمام نیروهای انگلیس وفرانسه توانستند فرار کنند تا اینجا همه چیز به خوبی پیش میرفت ولی بنا به دلایلی خاص هیلتر از سرپردگی لژهای اسکاتلند خارج شد به انگلیس حمله شد و سپس به شوروی همه چیز داشت به نفع هیتلر تمام میشد و حزب ماسونی نازی داشت تمام اروپا رامیگرفت که ناگهان برادران فرماسون ژاپن اقدامی جالب انجام دادند ژاپن ناگهان به یک پایگاه دریایی آمریکا حمله میکند و آمریکا و کانادا وارد جنگ با متفقین میشوند این کار ژاپن در ظاهر هیچگونه توجیهی نداشت البته دجال پاداش این خوش خدمتی را که به برد متحدین انجامید با بمب هسته ای داد (البته ژاپن قبل از حمله هیتلر با همسایه های شرقی خود شروع به جنگ کرد)م. قابل توجه کسانی که در ایران می گوینند آمریکا یا اسرائیل هرگز به ایران حمله نمی کنند این افراد منطق آمریکا یا اسرائیل را که به عنوان نماینده دولتهای ماسونی در حال فعالیت هستند را نمیدانند اگر لحظه ای محلت یابند فارغ از هر قید وبندی به کشور ما حمله میکنند آیا منطق معمولی در رابطه با اقدام فرماسونری در بمباران هسته ای هیروشیما یا ناکازاکی در مدار تقریبی 33 درجه وجود دارد ؟ آیا پس از گرفتن کشوری که با بمب اتمی تسلیم شده است دوباره همان مقامات را بر سر کار میگذارند به هر حال حادثه جنگهای جهانی خود یک مقاله جدا نیاز دارد و البته جواب خیلی از سوالات حال ما در آن میتوان پاسخ داده شود انشاالله با ظهور یادگار رسول خدا تمام این فتنها به زودی پایان میرسد برقرار باشید
گر باد فتنه هردو جهان را بهم زند. .ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست میلاد
منبع: http://asrar2012.mihanblog.com دوشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
سلام فراماسونری در ژاپن هم پا با سایر نقاط جهان رشد سریعی داشته است در مقاله ( جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید) به حکومت این سلسله شیطانی بر جهان کاملا اشاره شده است . ما در این مقاله به بررسی کشور ژاپن ومیزان نفوذ فرماسونری در آن میپردازیم..
رشد سریع فراماسونری در ژاپن به دلایل زیادی شدت گرفت و در آن کشور فراماسونهای گمنام ولی بسیار متعصب بر سر کار آمدند این تعصب به علت فرهنگ خاص مردم ژاپن ایجاد شده است متاسفانه فرماسونری جهانی هم از این خصلت مردم ژاپن آگاهی پیدا کرده و بر اساس سیاست بهرکشی و استعمار همیشگی خود از مردم ژاپن بیشترین بهره برداری را کرده است و در طول تاریخ این کشور جنایات زیادی بر علیه مردم ژاپن انجام داده است.
من خودم قبل از نگارش این مقاله شخصا اعتقاد داشتم که ژاپن به عنوان پایگاه شرق فراماسونری در جهان دارای اعتبار خاصی میباشد ولی همانگونه که در ادامه مقاله خواهید دید این کشور بیشتر به عنوان یک بازیچه دست فراماسونری جهان بوده است. در اصل این گروه شیطانی هرگز برای هیچ کشوری ارزشی قائل نیستند و فقط اهداف خود را مهم میشمارند. این مقاله نگاهی سریع به این پدیده شوم در این کشور است ولی همانگونه که میدانید این حرکت شیطانی با نفوذ مهره های خود در سران کشور دقیقا کنترل کشور را بدست میگیرد به اعتراف خودشان:
« مدرسه ای كه توسط مدیر ماسون اداره می شود، یك موسسه ی ماسونی محسوب می گردد. جامعه ای كه توسط یك لیدر ماسون رهبری می شود، جامعه ی ماسونی به حساب می آید. اگر تعداد اعضایمان هم زیاد نشود، از طرف هر كسی كه می خواهد باشد، باشد، تحقق اصول و آداب در هر جا و مكان یك موفقیت شمرده می شود. » (نشریه ی ماسون ترك – صفحه ی 3032)ب از آنجایی که افراد قابل اعتماد کمی به عنوان محقق در امور فراماسونری هستند همیشه بدست آوردن منابع موثقی برای تحقیق کمی دشوار میباشد. مخصوصا برای کشوری همچون ژاپن . به همین دلیل ما 2 روایت در مورد تاریخچه فراماسونری در ژاپن ارائه میدهیم .
((بسم الله الرحمن الرحیم))
نگاهی به تاریخچه فراماسونری در ژاپن از آغاز تا کنون
![]()
اعضای فراماسونری در ژاپن ادعا میکنند که سابقه فراماسونری در این کشور به مصر باستان و تجارت با حکومت های بین النهرین برمیگردد . البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.
دلیل این فرضیه این است که در سالهای بازگشت این گروه از چین میتوان ستاره داوود را دید
در ادامه میگویند در تاریخ جولای 1853 شخصی بنام دریادار پری از طرف آمریکا وارد ژاپن شد و درهای تجارت و اقتصاد را با ژاپن باز کرد. دراین هنگام فراماسونری ژاپن تصمیم گرفت که روش خود عوض کند .
Admiral Perry in Japan
دریادار پری خود عضو فرماسونری و لوژ هلند در نیویورک بوده است
در این زمان فراماسونری نگاه خود را به سوی غرب (شرق خود یعنی آمریکا ) ها برگرداند و با حمایت انها توانست امپراتوری میجی را به حکومت برسانند این امپراتوری نماد ژاپن مدرن از نظر ماسون ها میباشد. ![]() Meiji emperor
بر اساس گفته های گروه اول نزدیکان وسایر بستگان این امپراتور از اعضای ارشد لوژ های ماسونی بودند آنها با کمک برادران انگلیسی خود توانستند بر دشمن دیرینه خود (امپراتوری واقع در کشور روسیه ) مبارزه کرده و انها را شکست دهند. بعد ها ژاپن تصمیم گرفت برای بازسازی و کمک به کل قاره آسیا آن را تصاحب کند.
به نظر آنها قاره آسیا نیاز به تغیرا ت اساسی داشته است
دوستان توجه داشته باشند این تاریخچه از زبان خود فراماسونرهای ژاپن و طرفداران انها هست براحتی میتوانید تفکر استقلال فراماسونری در این مطلب را ببینید به دلایل زیاد قابل اعتماد نمی باشد. آنها در گفته های خود از فرامسونرها به عنوان نجات دهنده دنیا و مخصوصا ژاپن سخن میگویند و تاکید میکنند نظم و پیشرفت امروز ژاپن به خاطر آنهاست البته باید توجه داشت ورود دریادار پری یک واقعیت تاریخی است همیشه در ژاپن خود را یک نمونه انسان فداکار میدانند و اینگونه تبلیغ میکنند
البته دلایل اینکه امپراتوری دست نشانده فراماسونری غربی بوده بسیار زیاد میباشد و به آن اشاره خواهد شد ولی وجود چنین سابقه ای برای این گروه شیطانی (1000سال) در ژاپن کمی خنده دار به نظر میرسد در ادامه ما به بررسی روایتی واقعیتر می پردازیم. آنها البته خود به این موضوع واقف هستند بعضی از لژ ها تاریخ قابل قبول تری را ارائه داده اند.
بر اساس برخی از اسناد که محدود می باشند تاریخچه ورود فراماسونری در ژاپن بین سالهای 1700 تا سالهای 1800 بیان شده است.
در زمان قدیم ژاپن به علت جزیره بودن در یک انزوای فرهنگی و تجاری قرار داشته است و تنها روبط کمی با کشور چین و کره داشته است . اولین مردمان غربی (اروپایی) استعمار گران پرتغالی بودند که در سال 1530 در یک جزیره کوچک در جنوب ژاپن به زمین نشستند سپس دیگر کشورها هم وارد ماجرا شدند اما بنا به مسئله ای که هجوم بیگانه ها در این کشور نامیده شد تا 200 سال با دنیا قطع رابطه میکند فقط مسیحیان پروتستان از اروپا امتیاز تجارت با این کشور را داشته اند البته عده ای این مسئله را اولین حرکت ماسون ها در ژاپن عنوان کرده اند Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد
اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ ![]() صحنه ورود اسحاق به ژاپن
Isaac Titsingh اولین فراماسونری ها هم از همان استعمار گران پرتغالی بودند شخصی بود بنام این شخص طی سالهای 1779 تا 1783 سه بار به ژاپن سفر کرد و در این دیدار با سران و مقامات بالا رتبه ژاپنی دیدار داشته است. این شخص تحت پوشش کمپانی هند شرقی معروف این دیدار ها را انجام میداده است
این شخص گنجینه ای از اطلاعات خاصی را از فرهنگ و جامعه ژاپن به اروپا برد.
![]() اولین فرماسونر بازدید کننده از ژاپن به روایت تاریخ ![]() صحنه ورود اسحاق به ژاپن
اسحاق اولین ژاپنی ها را به عضویت فراماسونری در می آورد . او این افراد را با فرهنگ غربی آشنا کرد. این حرکت باعث می شود در دهه 1850 تا 1860 همزمان با ورود دریادار آمریکایی ارتش بریتانیا هم با ایجاد آشوب وشورش و ترساندن حکومت ژاپن از وجود سامورایی ها به زور وارد خاک ژاپن می شود و با کمک همین افراد غرب زده حجم زیادی از پیمانهای نظامی بین آنها و دولت ژاپن بسته شد. بر اساس اسناد اولین لژ در ژاپن با کمک ارتش بریتانیا در یوکو هوما ساخته می شود این لژ زیر نظر گراند لوژ ایرلند فعالیت خود را آغاز کرده و بیشتر اعضای آن را استعمارگران تشکیل میدادند.
در این زمان لژ های محلی تحت نظر لژ اصلی در همان یوکوهاما شکل می گیرد
اولین جلسه این لژ در تاریخ 26 ژوئن 1866 برگزار میشود . اعضای زیادی در این لژ عضویت داشتند از اعضای خارجی این لژ اسامی زیر در دسترس می باشد
اعضای فعال لژ تا قبل از جنگ جهانی دوم
این لژ ها تا جنگ جهانی دوم فعالیت میکردند بعد از جنگ شرایط عوض می شود از انجا که جنگ را همین لژها راه اندازی کرده بودند و به هدف خود نمی رسند دوباره توسط لژ اسکاتلند سازماندهی میشوند . دوستان عزیز توجه داشته باشند که این تاریخ توسط خود ماسون ها و تعداد کمی غیر ماسون ها (که آنها هم باید به دیده شک نگریسته شوند) نوشته شده است در هر حال نکته مهم وجود فرماسونری حداقل به مدت 300 سال در ژاپن میباشد این گروه همزمان با حمله برادر غربی خود هیتلر شروع به جنگ برای برقراری نظم مورد نظر درآسیا کردند.
مستندات نفوذ فراماسونری در ژاپن قبل از جنگ جهانی قبلا گفته شد که اولین فراماسونری ها از هلند کنونی به ژاپن راه یافتند و در همان زمان با ایجاد امپراتوری میجی قدرت خود را در ژاپن به نمایش گذاشتند ابتدا به جانشینان امپراتور میجی بپردازیم (به دلایل خاصی بعدا وی را مورد برسی قرار میدهیم )
از زمان میجی تا به حال 4 امپراتور به قدرت رسیده اند گرچه میگویند که در زمان جنگ جهانی امپراتور ضعیف بوده وژنرالها باعث این جنگ شده اند ولی همانطور که مشاهده خواهید کرد از زمان میجی تا به حالا همه امپراتور ها جزو سران و بزرگان ماسونی در جهان بوده اند و همیشه ارتباط خاصی با دیگر برادران خود داشته اند ![]()
اولین امپراتور بعد از میجی امپراتور تایشو می باشد او در سال 1912 به حکومت رسید و تا سال 1926 حکومت کرد برای اثبات عضویت فرماسونری او دلایل زیادی وجود دارد اگر به عکس بالا نگاهی بیاندازید میبیند که نشانهایی بر سینه دارند این نشان ها بیشتر توسط گروههای فراماسونری در غرب اهدا شده است به دلیل زیادی این گروهها ما فقط چند تا را بررسی میکنیم همانهایی که بین دیگر امپراتور ها مشترک بوده است برای اطلاع بیشتر میتوانید بر روی اسم انگلیسی بالا کلیک کرده و در ویکی پدیا اطلاعات بیشتری را بدست آورید.
ابتدا به لیست افتخارات این امپراتور نگاهی بیاندازید لیست گروههای که او عضو شده بود
عضویت در این گروهها با اهدای مدال انجام میشود . شخصی که در مسیر اهداف این گروهها قدم برداشته است به دیافت این مدالها نائل میگردد . بهتر است با یکی از گروههای فوق بیشتر آشنا شوید
این نشان یکی از نشانهای قرون وستا میباشد که توسط دولت ملعونه بریتانیا به اعضای ارشد ماسونی اهدا می شد و هم اکنون نیز اهدا میشود این نشان یکی از 3 نشان برتر انگلیس می باشد.در این نشان تصویر نشان شوالیه سنت جرج را می بینید
اگر نگاهی به اعضای کنونی صاحب این مدال بیاندازید دیگر هیچ شکی برای شما نمی ماند که این نشان به چه کسانی اهدا میشود
نکته مهم این است که عضویت در این گروه بسیار محدود و مشکل میباشد و باید بسیار خوش خدمتی کرده باشند تا بتوانند وارد چنین گروهی شوند. جالب این است که فقط 24 عضو به عنوان شوالیه دارد و باقی عضوها به عنوان عضو سلطنتی می باشند
عضویت امپراتور کنونی ژاپن
در مورد این گروه شیطانی دانستن اطلاعات زیر خالی از لطف نیست این گروه زیر گروه جامعه شیطانی مالتا می باشد. در مقاله جهان در سیطره فراماسونری ایران تنها جزیره امید در مورد این گروه و فعالیت این گروه توضیحاتی ارائه شده است ما فعلا به همین زیر مجموعه می پردازیم
این گروه شامل 1000 عضو سلطنتی و 24 عضو غیر سلطنتی است که توسط ملکه انگلیس انتخاب می شود تعداد عضو ها و زیر مجموعه گروه مالتا بودن
در گذشته طی یک دوره طولانی فقط مردان حق شرکت در گروه را داشتند و زنان حق عضویت در گروه را نداشتند
درسال 1987 ملکه بریتانیا تصمیم به عضویت زنان برجسته در این گروه گرفت . از جمله زنان شرکت کننده در گروه مارگارت تاچر و دختر وینستون چرچیل بودند
عضویت زنان در گروه
نکته جالب توجه شعار رسمی این گروه می باشد که باز به طور غیر مستقیم نشان دهنده اهداف و ذات این گروه میباشد
توجه شما را به یک سند بسیار مهم جلب میکنم البته غیر از گروه فوق گروههای دیگری هم در این سند علامت خورده اند تا شما بیشتر به اهمیت این گروه توجه بفرمایید
ارتباط بین گروهها مختلف و مدال ها همان طور که میبینید این گروه حتی از گروه جمجمعه و استخوان که جرج بوش هم عضو آن بود در درجه اهمیت بالاتری است ادامه دارد ...
دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بيلدربرگ چگونه «مارگارت تاچر» را بركناركرد؟
لاتوخا 1، اسپانيا
بيلدربرگ تصميم گرفت آن سال، با استفاده از نفوذ زياد خود، مارگات تاچر را از اريكه نخست وزيري انگليس پايين بكشد. آنها از او خشمگين بودند كه دربرابر واگذاري استقلال و حاكميت ملي به اتحاديه اروپا مقاومت كرد. جان ميجر2 از حزب محافظه كار كه تاچر نيز عضو آن بود، جانشين وي شد. كاشف به عمل آمد كه گروه بيلدربرگ كه درآخر هفته منتهي به 14-11 ماه مه دراين جزيره درساحل اسپانيا در اقيانوس اطلس نزديك پونته ودرا، 3 پنهان مي شود و توطئه ترور سياسي مارگارت تاچر، نخست وزير انگليس، را مي كشد. خبر اين نشست را ميگوئل گارزن،4، از سفارت اسپانيا در واشنگتن تأييد كرد. گارزن گفت پادشاه خوان كارلوس و فليپه گونزالس 5 نخست وزير اسـپانيا، دراين نشست شركت مي كنند. اما سخنراني نمي كنند. اين نشست را يكي از دستياران كيسينجر تاييد كرد. وي از تكذيب برگزاري اين نشست سري امتناع كرد. كيسينجر، يكي از اعضاي ارشد گروه بيلدربرگ و كميسيون سه جانبه، موفق شد سكوت خبري مطلق را براين نشست اعمال كند. آن سال، جست وجوي رايانه اي كلمه بيلدربرگ نشان داد درخلال 15 روز اول مه، اسوشيتدپرس، يونايتدپرس اينترنشنال، نيويورك تايمز، لس آنجلس تايمز، واشنگتن پست و هيچ كدام از مجلات خبري عمده از اين كلمه استفاده نكرده اند. نشريات خبري عمده ايالات متحده، در خلال سال ها، مديران خود را با اين قول در جلسات مخفي شركت داده اند كه هيچ چيز دراين باره چاپ نشود. منابع داخل اين انجمن سري، متشكل از سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي، گفتند در نشست سري آنها درسال جاري تاكيد شد خانم تاچر به علت خودداري از واگذاري استقلال ملي به ابردولت اروپايي، كه قراربود درسال 1992 ايجاد شود، بايد ساقط شود. خانم تاچر به علت «كوته بيني» و «ملي گرايي» و اصرار براين كه انگليس ورود افراد به اين كشور را كنترل مي كند و گذرنامه اين ابردولت را نمي پذيرد و استقلال سياست پولي و ساير مسائل را به اين ابردولت واگذار نمي كند، تقبيح شد. به رهبران سياسي درانگليس، كه در نشست بيلدربرگ شركت داشتند، توصيه شده بود از نظر سياسي به خانم تاچر حمله كنند تا اراده «خانم آهنين» را درهم بشكنند. گفته شد به اندازه اي فشار عمومي وارد شود كه وي مجبور شود براي حفظ دولت خود، استقلال ملت خود را واگذار كند. سال ها بود كه نقشه يك ابردولت اروپايي، بدون هيچ گونه موانع تجاري يا مسافرتي بين كشورهاي اروپاي غربي و انگليس و نهايتا يك واحد پولي مشترك- يورو، در دستور كار بيلدربرگ قرار داشت. اين نقشه گامي بزرگ در راه تحقق هدف آنها مبني بر تشكيل دولت جهاني محسوب مي شد. به علاوه، اين طرح فضاي مناسبي ايجاد مي كرد تا بانك هاي بزرگ، بانك هاي كوچك را ببلعند و شركت هاي بزرگ بين المللي، شركت هاي كوچك را جذب كنند. به غيراز آن، نشست بيلدربرگ، همانطور كه رسم است، سياست هاي كميسيون سه جانبه در نشست آوريل را پيگيري كرد كه در پاريس تنظيم شده بود. كميسيون سه جانبه طرحي را تدوين كرده بود كه براساس آن ميخائيل گورباچف و برخي از كشورهاي بلوك شرق «اصلاحات» درخواستي غرب را اجرا مي كردند تا از نظر سياسي براي آمريكايي ها پذيرفتني باشد كه با ارسال دلارهاي حاصل از ماليات براي تقويت نظام كمونيستي، آن را از فروپاشي نجات دهند. درعوض، دست كم 17 سرمايه گذاري مشترك چند ميليارد دلاري با اتحاد شوروي به جريان افتاد كه در آن از فناوري، دانش فني مديريتي و سرمايه غربي براي تامين مالي، ساخت و راه اندازي كارخانجات استفاده شد. شوروي ها نيروي انساني را تامين و عوايد را تقسيم كردند. يك هفته پس از نشست كميسيون سه جانبه در پاريس، بوش قول داد كمك هايي به ارزش يك ميليارد دلار، براي پاداش حركت به سوي «آزادي» به لهستان بدهد. به كرملين تضمين داده شد كه كنترل مجلس قانون گذاري ملي جديد را، كه قرار بود در لهستان «انتخاب» شود، در اختيار بگيرد. اين طرح را راكفلر، كيسينجر و ساير رهبران بيلدربرگ در ماه ژانويه به گورباچف و در ماه مارس به رهبران لهستان و مجارستان عرضه كردند. طرح ياد شده در نشست كميسيون سه جانبه، در آوريل، تاييد نهايي شد. اين طرح كاملا مطابق برنامه ابردولت اروپايي بود كه بيلدربرگ بر آن تاكيد داشت، زيرا حجم تجاري عظيمي را بين شركت هاي بزرگ و صنايع جديد در پشت پرده آهنين ايجاد مي كرد. معلوم شد كه چارلز متاياس، سناتور سابق (جمهوري خواه از ايالت مريلند)، از شركت كنندگان دايمي در اين نشست، حاضر بود. ملكه بئاتريكس هلند براي دومين بار در نشست بيلدربرگ شركت كرد. وي نخستين بار در جلسه اينسبروك در اتريش درسال 1988 شركت كرده بود. همسرش، شاهزاده برنارد، نخستين رئيس هيئت مديره گروه بيلدربرگ بود. تلاش هاي بيش از حد براي حفظ پنهان كاري مطلق، نه فقط درباره نشست ها بلكه درباره موجوديت گروه، ماهيت شرارت بار اين توطئه گران بين المللي را نشان مي داد. 15مه همان سال، يعني يك روز پس از آنكه نشست بيلدربرگ به پايان رسيد، مولر، مدير اداري بيلدربرگ در ايالات متحده، به گزارشگران در واشنگتن گفت كه هيچ اطلاعاتي در اختيار ندارد. درخواست كسب اطلاعات از اعضاي كنگره نيز ازسوي موكلان آنها مكرراً رد شد. اين حقيقت كه آنها اكنون به ندرت در آمريكاي شمالي ديدار مي كنند، نشان دهنده تلاش ها براي برقراري مجدد سكوت خبري كامل است، كه در دهه هاي 1950 و 1960 وجود آنها را مانند يك راز نگاه داشته بود. گروه بيلدربرگ عادت داشت هر سه سال يكبار در ايالات متحده با كانادا ديدار كند. براساس رويه قبلي، آنها درسال 1998 به جاي اتريش بايد در آمريكا ديدار مي كردند. اما از زماني كه ماه مه 1985 به نشست بيلدربرگ در نزديكي وايت پلينز در ايالت نيويورك رخنه كردم، آنها بيشتر گردهمايي هاي خود را در كشورهاي ديگر برگزار كرده اند. گلن كوو6، لانگ آيلند7 درسال 1990، بيلدربرگ پس از غيبت بي سابقه پنج ساله، به ايالات متحده بازگشت و رئيس جمهور، جورج اچ دبليو بوش، را زيرفشار گذاشت تا وعده معروف خود را درباره وضع نكردن ماليات جديد زيرپا بگذارد. وي اين قول خود را شكست و در انتخابات 1992 شكست خورد. بيلدربرگ بار ديگر فشار قابل توجه خود را متوجه بوش رئيس جمهور كرد تا ماليات ها را افزايش دهد. اين گروه مطمئن بود كه وي تمكين خواهدكرد- هرچند كه دراظهارنظرهاي عمومي از خود اكراه نشان مي داد. شركت كنندگان در كنفرانس ساليانه بيلدربرگ در سال 1990 كه در پناه نگهبان هاي مسلح در مركز هريسون8، مكاني مجلل و دورافتاده برگزارشد، مكررا اطمينان مي دادند كه ماليات پردازان آمريكايي به زودي بار پرداخت ماليات بيشتر را به دوش خواهند گرفت. شركت كنندگان بيلدربرگ از روز 9 مه، يعني يك روز پيش از آغاز رسمي نشست سري سه روزه، دائماً از فوريت افزايش ماليات براي «كاهش كسري بودجه» صحبت مي كردند. دن كويل، معاون رئيس جمهور، كه روز 11 مه براي اولين ديدار خود با دولت سايه جهان در بيلدربرگ وارد اين نشست شد، با توصيه افزايش ماليات مواجه شد. وقتي از كيسينجر خواسته شد برخي از گفته هاي چند شركت كننده بيلدربرگ را تأييد كند، طفره رفت. وي ساعت 7 صبح روز 11 مه در تماسي تلفني گفت: «هر كسي آزاد است هر موضوعي رامطرح كند.» و آنها همين كار را كردند. من سه بار جداگانه به مركز كنفرانس هريسون نفوذ كردم و هربار صحبت از افزايش ماليات بود. بوش اخيراً موافقت كرده بود كه در ديدار مقامات كاخ سفيد با رهبران كنگره به منظور بحث درباره بودجه، كه براي 15 مه 1990 يعني دو روز پس از پايان نشست سري بيلدربرگ برنامه ريزي شده بود، همه مسائل مطرح شود و بيلدربرگي ها اين موافقت را حاصل تلاش هاي خود مي دانستند. آنها به علاوه درباره «تنبيه» ايالات متحده در نشست اقتصادي سران هفت كشور مهم صنعتي صحبت مي كردند كه در ماه ژوئن همان سال برگزار مي شد. قرار بود در اين اجلاس كسري بودجه ايالات متحده عامل تمام مشكلات اقتصادي جهان قلمداد شود و تقاضا براي افزايش ماليات بخش اصلي درخواست هاي جهاني از ايالات متحده باشد. شركت كنندگان بيلدربرگ همچنين صحبت مي كردند كه چگونه رئيس جمهور در ديدار خود با گورباچف در واشنگتن در ماه ژوئن همان سال، موشك هاي هسته اي دوربرد و گران قيمت و نيز طرح بسيار سودده «جنگ ستارگان» را حفظ خواهد كرد. گروه بيلدربرگ، مانند كميسيون سه جانبه، موضوع تخريب محيط زيست را كشف كرد. بيلدربرگي ها از گزارش آن سال كميسيون سه جانبه درباره محيط زيست استقبال كردند، زيرا پاكسازي آلودگي ها منافع بالقوه عظيمي را دربرداشت. در حقيقت، جان سنانو9، رئيس وقت كاركنان كاخ سفيد كه صراحتاً با صرف ميلياردها دلار به دست آمده از دريافت ماليات براي اجراي طرح هاي زيست محيطي در كشورهاي ديگر مخالفت مي كرد، براي اولين بار به نشست بيلدربرگ احضار شد تا مشخصاً براي تغيير موضع خود زير فشار قرار بگيرد. تام فولي 10 (نماينده دمكرات از ايالت واشنگتن)، كه در سال 1990 رئيس مجلس نمايندگان بود و در نشست كميسيون سه جانبه در واشنگتن در اوايل ماه آوريل شركت كرده بود، نيز به نشست بيلدربرگ فراخوانده شد تا درباره راهبردهاي افزايش ماليات ها توجيه شود. بيلدربرگي ها قوياً از افزايش شديد ماليات بردرآمد فدرال حمايت مي كردند، اما متوجه بودند كه اين امر براي بوش، كه در مقام يكي از اعضاي كميسيون سه جانبه، يكي از خودشان محسوب مي شد، مشكلات سياسي اي به همراه خواهد داشت. يك شركت كننده بيلدربرگ كه قدبلند، لاغر و موسفيد بود، در مركز هريسون گفت: «جورج عملكرد خوبي در زمينه محيط زيست خواهد داشت- بايد فعلاً قدري به خاطر جناح راست مقاومت كند.» مرد موسياه متوسط قامتي، كه حدوداً 50 ساله به نظر مي رسيد، پاسخ داد: «صرف نظر از اينكه اين پول از جانب بانك جهاني يانهاد ديگري تأمين شود، ايالات متحده سهم خود را ] براي پاك سازي محيط زيست جهان[ پرداخت خواهد كرد.» هر دو نفر متفق القول بودند كه «ديك» براي كسب حداكثر بودجه براي ابتكار دفاع راهبردي و موشك هاي دوربرد از خواست هاي آنها تبعيت خواهد كرد. منظور آنها ريچارد چني، وزير دفاع وقت بود كه وعده هايي از اين دست به كميسيون سه جانبه داده بود. مرد موسياه گفت: «و وي سربازان خود را در اروپا - به تعدادي كه بتواند - حفظ خواهد كرد.» مرد موسفيد گفت: «در ارتباط با كارزار جهاني محيط زيست، جورج بايد اكنون در مورد بودجه اختصاصي آمريكا، تبليغ كند. و شما دليل آن را مي دانيد، مگر نه؟» مرد مو سياه گفت: «بله، وي مي خواهد ماليات ها را به نوعي بالا ببرد- چيزي كه مدت ها خواهان آن بوده ايم. وي، در اين زمينه بامشكلات زيادي از جانب جناح راست روبه رو خواهد شد. در اين باره به ما خبر داده اند.» بار بعد كه به نشست بيلدربرگ نفوذ كردم، توانستم يادداشتي از يك شركت كننده خطاب به ديگري پيدا كنم كه دور انداخته بودند. روي آن نوشته بود: «بايد بر افزايش ماليات ها تأكيد كنيم.» اما نگهبان هاي بيلدربرگ اين يادداشت را گرفتند. اعضاي بيلدربرگ در گفت وگو ميان خودشان خاطرنشان مي كردند كه با تلاش هاي آنها صندوق بين المللي پول سهميه كشورهاي عضو را، روز 8 مه 1990، 50 درصد افزايش داد - يعني يك روز پيش از آنكه اين توطئه گران سري نشست خود را آغاز كنند. سال ها بود كه اين سرمايه داران، بانك داران، رهبران سياسي بين المللي و رؤساي شركت هاي چندمليتي صندوق بين المللي پول را در اختيار داشتند. بيلدربرگي ها در جريان نشست سال 1983، در نزديكي مونترال، توانستند از دولت ريگان پرداخت 50 ميليارد دلار را، در خلال هشت سال زمامداري پيش بيني شده وي، وعده بگيرند. اين نكته را پيرترودو11، نخست وزير وقت كانادا، در اجلاس اقتصادي، كه بعداً در ويليامزبورگ12 در ويرجينيا برگزار شد، تأييد كرد. با گذشت سال ها، ريگان به تعهد خود كاملاً عمل كرد. افزايش سهميه صندوق بين المللي پول باعث شد كه ايالات متحده 20 درصد يا معادل 12 ميليارد دلار بپردازد. 151 كشور ديگر عضو، بقيه سهميه را مي پرداختند و در قبال هر دلار آمريكا فقط مبلغ ناچيزي هزينه مي كردند. كشف موضوع محيط زيست توسط بيلدربرگ تعجب آور نبود. كميسيون سه جانبه گزارشي را، كه قبلاً ذكر شد، منتشر كرده بود كه در آن از اعضا خواسته شده بود دولت هاي متبوع خود را زير فشار بگذارند تا مبالغ زيادي از پرداختي هاي ماليات پردازان را براي طرح هاي زيست محيطي جهاني صرف كنند. اين طرح ها براي دلالان، بانك داران و ساير فعالان عرصه مالي، كه اتفاقاً بخش اعظم اعضاي اين دو گروه سري را تشكيل مي دادند، بسيار سودآور بود. در گزارش كميسيون سه جانبه، از اعضا درخواست شده بود با استفاده از قياس وضعيت موجود با وضعيت جنگي، زمينه را براي اختصاص سريع مقادير هنگفت پول فراهم كنند. براساس اين گزارش، همان طور كه وقتي امنيت كشوري از نظر نظامي به خطر بيفتد، كشورها به سرعت تمام منابع خود را بسيج مي كنند، در مبارزه جهاني براي نجات محيط زيست نيز بايد چنين كنند. آن سال، سكوت خبري درباره كل نشست كامل بود. طبق معمول، مسئولان بلندپايه امپراتوري هاي بزرگ نيويورك تايمز و واشنگتن پست در نشست حضور داشتند. خبر اين نشست فقط از چند پاراگراف فدايت شوم تشكيل و در قعر اخبار محلي در نشريه لانگ آيلند نيوزدي13 درج شده بود. نويسنده با خوشحالي از مولر نقل قول كرده بود: «هيچ بيانيه اي صادر و مصاحبه مطبوعاتي برگزار نخواهد شد.» مولر به نيوزدي گفت مكان نشست به «دلايل امنيتي» انتخاب شده بود. حتي در اثنايي كه اين نشست سري جريان داشت، نشريات مهم دست نشانده بيلدربرگي ها كارشان را انجام مي دادند: نيويورك تايمز و واشنگتن پست در سرمقاله هاي خود خواستار افزايش ماليات ها شدند و دولت آمريكا را محكوم كردند كه از قول پرداخت ميلياردها دلار براي كمك به كشورهاي فقير، به منظور حل مشكلات زيست محيطي، خودداري مي كند. 1-La Toja
2-John Major 3-Pontevedra 4-Miguel Garzon 5-Felipe Gonzalez 6-Glen Cove 7- Long Island 8- Harrison Center 9-John Sununu 10- Tom Foley 11- Pierre Trudeau 12- Williamsburg 13- Long Island Newsday کیهان شنبه, ۰۲ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نفوذ به ديوار امنيتي بيلدربرگ چرنوبيو1، ايتاليا
بيلدربرگ در سال 1987 به ما رو دست زد و نشست سري آن سري ماند. اما با كمك منابع مهم، تعيين محل جرم و پي بردن به برخي از اخبار آن امكان پذير شد. بچه هاي بيلدربرگ حتما احساس رضايت كردند كه در روزهاي 26-24 آوريل 1987 در اقامتگاه مجلل ويلا دسته2 جلسه مخفيانه برگزار كردند- هيچ گزارشگر يا فيلم برداري بيرون دروازه هاي محل پرسه نمي زد. آن سال بيلدربرگ موفق شد نشست سري خود را سري نگاه دارد، اما پيگيري مداوم، با همكاري ديگران، سبب شد تا بخش زيادي از اخبار نشست پشت درهاي بسته و محافظت شده اين اقامتگاه كاخ مانند برملا شود. متعاقب آن معلوم شد بيشتر مذاكرات بيلدربرگ متمركز بر انتخابات رياست جمهوري سال 1988 بود. از آنجايي كه جورج بوش، معاون رئيس جمهور، عضو گروه كوچك تر آن يعني كميسيون سه جانبه بود، بيلدربرگ از نفوذ عظيم خود استفاده كرد تا وي نامزد رياست جمهوري حزب جمهوري خواه شود. اما همان طور كه قبلا گفته شد، بيلدربرگ دوست دارد در رقابتي فقط دو نامزد دارد، هر دو نفر را در اختيار داشته باشد. بنابراين، گزينه آنها براي نامزد حزب دمكرات، والتر مانديل3، معاون سابق رئيس جمهور بود كه مانند جيمي كارتر، رئيس جمهوري از اعضاي ديرينه كميسيون سه جانبه است. بسياري افراد به علت حمايت قاطع رئيس بوش، يعني رئيس جمهور ريگان انتظار پيروزي وي را داشتند. اما بيلدربرگ معتقد است هرگز نبايد چيزي را به بخت سپرد- در سياست، هر چيزي ممكن است. بحث بيشتري درباره لزوم پايين آوردن توليد نفت، به منظور پايان دادن به مازاد عرضه نفت، و بالا بردن بهاي نفت صورت گرفت. بسياري از چهره هاي شاخص بيلدربرگ، به خصوص راكفلر، ثروت ميلياردي خود را از طريق صنعت نفت به ارث برده اند. همچنين به موارد هميشگي موجود در دستور كار توجه زيادي شد: ايجاد امنيت براي جامعه اروپا همچون يك ابردولت4 و ترويج موافقت نامه هاي تجارت آزاد، كه شكل گيري اتحاديه آمريكا با يك واحد پولي- دلار را ميسر مي كند؛ اتحاديه آمريكا مانند اروپا، يك مجلس قانون گذاري و ديواني داشته باشد كه برتر از كنگره و ديوان عالي آمريكا باشد؛ و تمام كشورهاي نيمكره غربي حاكميت ملي خود را به اتحاديه آمريكا واگذار كنند. اينسبروك5، اتريش جورج بوش، معاون رئيس جمهور، پيش از اينكه به رياست جمهوري انتخاب شود، مي دانست به وعده مشهور خود كه گفته بود «به لب هايم توجه كنيد: ماليات جديدي در كار نيست.» پشت پا خواهد زد. وي اين وعده را در مناظره هاي تلويزيوني با مايكل دوكاكيس6، فرماندار ماساچوست و نامزد حزب دمكرات براي رياست جمهوري، مطرح كرده بود. بوش وقتي رئيس جمهور شد، به قول خود به بيلدربرگ وفا كرد، اما در مبارزه انتخاباتي دور دوم، در سال 1992، شكست خورد. هم زمان با آنكه يك نشست سران در مسكو به پايان مي رسيد، نشست ديگري- اين بار ديدار رهبران سري جهان- آغاز مي شد. نتايج نشست اينجا تأثير بيشتري بر تك تك ماليات پردازان آمريكايي داشت. گروه بيلدربرگ كه در اقامتگاهي مجلل در بالاي كوهي در رشته كوه هاي آلپ تشكيل جلسه داده بود، دستور كار سال هاي بعدي خود را معين كرد: ¤ ماليات هاي بيشتري را بر آمريكايي ها اعمال كنيد- به هر شكلي كه از نظر سياسي قابل تحقق باشد- تا بودجه جنگ افزايش يابد و در اين راه نياز به تقويت نيروي ناتو و طرح دفاع راهبردي7 بهانه باشد. استدلال سياسي رئيس جمهور آينده و كنگره جديد، «بحران كسري بودجه» است كه عامل مشكلات اقتصادي «جهان وابسته به هم» قلمداد مي شود. ¤ جورج بوش را به رياست جمهوري برسانيد. اين كار تقدير از مايكل دوكاكيس نبود كه اذعان مي شد نامزدي حزب دمكرات را دربست در اختيار دارد. دوكاكيس نامزد ناشناخته اي بود كه امكان داشت بودجه نظامي را به شدت كاهش دهد و باعث كاهش منافع صنعت جنگ افزارسازي شود. وي ممكن بود «جنگ ستارگان»8 يا طرح ابتكار دفاع راهبردي را، كه بيلدربرگ در آن شركت گسترده اي داشت، لغو كند. بوش يكي از خود آنها بود، يكي از اعضاي گروه برادر بيلدربرگ يعني كميسيون سه جانبه. طرح دفاع راهبردي، از زماني كه بوش به معاونت رياست جمهوري انتخاب شد و از لحظه اي كه ريگان، رئيس جمهور، طرح سپر فضايي خود را اعلام كرد، در دستور كار بيلدبرگ قرار داشت. تحول جديد در خط مشي جهاني بيلدربرگ كه در پي نشست آن در 5-2 ژوئن حاصل شد، طرح افزايش بودجه ناتو بود كه آن هم طرح بسيار سودآوري بود. بيلدربرگي ها راهبرد خود را در اينترآلپن هتل تايرول9، واقع در نقطه مرتفعي از شهر كوچك تلفس10 در 30 كيلومتري اينسبروك و در پناه حفاظت نگهبان هاي مسلح، در تنها ورودي هتل، تنظيم كردند. بيشتر يا شايد همه شركت كنندگان بيلدربرگ با هليكوپتر آمدند. تنها راه ورودي ديگر به شهر جاده اي دوسويه است كه كوه را دور مي زند و به بالا مي رسد. در جاده منتهي به اين اقامتگاه مجلل كه دو سال پيش ساخته شده بود، قهوه خانه كوچكي قرار داشت. در طول نشست بيلدربرگ، اين قهوه خانه تنها جايي در كل اين مجموعه بود كه فقير بيچاره ها مي توانستند گلويي تازه كنند. از محل قهوه خانه، تا قله كوه كه هتل اينترآلپن در آن واقع بود بايد حدود 300 متر ديگر با خودرو طي مي كرديم. در آنجا نگهبان هاي مسلح جلوي تنها ورودي گشت مي دادند و براي اطمينان بيشتر ايست بازرسي برپا شده بود. انتخاب اين مكان يكي ديگر از نشانه هاي عزم بيلدربرگ براي آن بود كه نشست خود را كاملاً سري برگزار كند. اطلاع از نشست آنها فقط محدود به كساني بود كه بايد مي دانستند و اين افراد داخلي نيز براي پنهان كاري سوگند خورده بودند. پراكندن اطلاعات نادرست نيز سلاحي ديگر براي پنهان كاري بود. گزارشگر به ديوار امنيتي نفوذ مي كند نگهبان كه چهره اي خشن داشت و لباس متحد الشكل پوشيده بود، از ايست بازرسي بيرون آمد و پرسيد: «اينجا چه مي خواهيد؟» راننده پاسخ داد: «يك گردشگر آمريكايي دارم كه مي خواهد به كافه هتل برود.» هر دو به آلماني صحبت مي كردند؛ راننده براي «گردشگر» ترجمه مي كرد. گردشگر، يا همان نگارنده، با نام «سام ديويس» معرفي شد. نگهبان پاسخ داد: «يك لحظه صبر كنيد. بايد بپرسم.» به داخل اتاقك رفت، تلفن را برداشت و بيش از دو دقيقه مدام صحبت كرد. وقتي به طرف خودرو برگشت، با تحكم گفت: «تا پنج ژوئن غيرممكن است. آن زمان مي تواني برگردي و هرچه مي خواهيد ببينيد.» راننده درخواست كرد با رئيس نگهبان ها صحبت كند. نگهبان پاسخ داد: «تا به حال وي را نديده ام، اما افراد واقعاً مهمي اينجا هستند و رفتن به آنجا غيرممكن است.» راننده را شب قبل در هتلي در اينسبروك، براي صبح 2 ژوئن، استخدام كرده بودم و شرطم اين بود كه اين قدر انگليسي بداند كه بتواند مترجم من باشد. در حين سفر از اينسبروك به روستاي كوچك تلفس، كه چند كيلومتر فاصله داشت، راننده با اطمينان اصرار داشت ما را به اينترآلپن هتل تايرول، اقامتگاه مجلل جديدي بر بالاي كوه، ببرد. وي توضيح داد بسياري از نشست هاي مهم در آنجا برگزار مي شود، اما وي بسياري از گردشگران را فقط براي صرف يك نوشيدني گران قيمت و چشم انداز نفس گير آن از آلپ به اين مكان برده بود. راننده كه پل يوتنر11 نام داشت، از اينكه ما را راه ندادند، يكه خورده بود. به رستوران كوچك يا همان قهوه خانه در پايين جاده برگشتيم. آنجا يوتنر به من گفت مي خواهد در دستيابي به تمام اطلاعات ممكن درباره نشست سري گروه بيلدربرگ، در سال 1988، همكاري كند. برخورد با نگهبان باعث شده بود وي به توطئه پردازي اين نخبه گرايان بين المللي ايمان بياورد. شب قبل، فليكس زگلينكي12، افسر ارتش آلمان در جنگ جهاني دوم، ماجراي يكي از افسران زيردست خود را در قهوه خانه اي در اينسبروك تعريف مي كرد. زگلينكي، سروان ارتش، به ستوان كورت والدهايم13 اشاره مي كرد كه آن زمان رئيس جمهور اتريش بود. زگلينكي گفت: «من در ارتش آلمان خدمت كردم و به آن افتخار مي كنم. والدهايم جنايت كار نبود. وي زيردست من بود. پشت ميز مي نشست.» پس از بحث درباره جلوگيري از ورود والدهايم به ايالات متحده و اينكه چگونه قدرت هاي نامرئي بر جنگ و صلح تأثير مي گذارند، زگلينكي به «آندره آ» (اسم واقعي وي نبود)، يكي از كاركنان اينترآلپن هتل، تلفن كرد و از وي خواست روز بعد با من همكاري كند. به اين ترتيب نخستين مصاحبه ام با يكي از كاركنان هتل تعيين شد. به آندره آ تعليم دادم از هر آنچه مي تواند گوش كند، يادداشت هاي پنهاني بردارد و هر سندي را كه مي توانست، بردارد، البته بدون آنكه امنيت خودش به مخاطره بيفتد. آنچه وي و دو نفر ديگر شنيدند، دستمايه گزارش نشست بيلدربرگ در سال 1988 شد. دايره دوستان يوتنر در صنعت گردشگري گسترده بود. با وجود آن كه هتل اينترآلپن سياست عجيبي داشت و به جاي استخدام كاركنان خود از ميان افراد محلي، از تمام اتريش نيروي كار مي آورد، يوتنر توانست دو نفر ديگر از كاركنان هتل را به خبرچيني وادارد. مديريت هتل به تمام كاركنان سفارش كرده بود درباره آنچه در طول نشست بيلدربرگ رخ مي دهد، سكوت كنند با كوچكترين تخطي به سرعت اخراج مي شوند. يكي از خبرچين ها در روستاي كوچك تلفس، در پايين كوه، زندگي مي كرد. با خبرچين ديگر، كه از چند كيلومتر دورتر از اينسبروك مي آمد، در اين شهر مصاحبه شد. در مصاحبه اي كه در تلفس انجام شد، خبرچين در اتاقي در رستوران نشست و هرگز نگارنده را، كه در اتاقي ديگر بود، نديد. يوتنر پرسش هاي مرا به خبرچين مي رساند كه نه تنها پاسخ داد، بلكه اطلاعات حساسي را داوطلبانه در اختيارم گذاشت. صاحب رستوران كه عصبي شده بود، گفت: «اگر بفهمند، مغازه ام را از دست خواهم داد.» به او، درباره محرمانه بودن مصاحبه، مجددا اطمينان خاطر دادم و مصاحبه ادامه پيدا كرد. با سومين خبرچين در اينسبروك مصاحبه كردم، وي اسم و شغلش را گفت، يعني اعتماد كرد كه هويتش را فاش نمي كنم. در همان دو روزي كه اين اطلاعات جمع آوري شد، دو بار ديگر براي نفوذ به نشست بيلدربرگ تلاش كرديم. روي چند برگ يادداشت مخصوص بيلدربرگ، كه در نشست سال 1985 در نزديكي وايت پلينز در ايالت نيويورك به دست آورده بودم، نوشتم: «سام ديويس و دستيارش را بپذيريد- اچ كي» ]امضاي هنري كيسينجر[. اچ كي مي توانست هنري كيسينجر يا هر شخص ديگري باشد. با سربرگ بيلدربرگ نامه رسمي به نظر مي رسيد. كاغذ سربرگ تاريخ نداشت و فقط روي آن نوشته شده بود: «نشست هاي بيلدربرگ.» اين بار نگهبان مدت طولاني تري با تلفن صحبت كرد و مكالمه فشرده تري داشت. وقتي پيدايش شد، با يوتنر صحبت كرد. راننده دور زد. يوتنر توضيح داد: «مي خواست شما را بازداشت كند.» بالاخره اين حقيقت را پذيرفتم كه در نشست بيلدربرگ كسي از من استقبال نمي كند، اما هنوز نمي توانستم در برابر آخرين راه ورود مقاومت كنم. يوتنر از اين مي ترسيد كه اين بار مرا بازداشت كنند. پس موافقت كرديم اين كار را سريع انجام دهيم. با خودرو به طرف در ورودي رفتيم، يادداشتي را به نگهبان داديم كه روي كاغذ بيلدربرگ نوشته شده بود و به سرعت محل را ترك كرديم. اين يادداشت خطاب به مولر بود، كه امور اداري بيلدربرگ در ايالات متحده را از دفترش در نيويورك انجام مي دهد. مولر به سختي كوشيده بود كه زمان و مكان نشست را سري نگاه دارد. يادداشت اين بود: «آقاي مولر گرامي: «از مهمان نوازي سخاوتمندانه شما و فراهم آوردن چنين اطلاعات زيادي درباره نشست امسال بيلدربرگ براي من متشكرم. از نشست وايت پلينز تا به حال اين قدر لذت نبرده بودم. «]امضا[ جيمز پي تاكر كوچك» 1Cernobbio
2The Villa DصEste 3Walter Mondale 4 Super state 5- Innsbruck 6-Michael Dukakis 7-Strategic Defence Initiative SDI 8- Starf Wars 9-Interalpen Hotel Tyrol 10-Telfs 11- Paul Juttner 12- Felix Zglincki 13- Kurt Waldheim منبع: کیهان شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فراماسونری در خاورمیانه
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
صلیب ماسونی بر گردن « ملک فهد » ملقب به خادم الحرمین الشریفین!
فیلم ملک فهد به همراه صلیب(کلیک کنید)
عضویت « ملک عبدالله عربستان » در گروه ماسونی Order of the Bath.
« شريف حسين »، موسس خاندان پادشاهي اردن هاشمي.
عضویت « شریف حسین » موسس خاندان پادشاهی اردن در گروه ماسونی و شیطانی « Order of the Bath ».
عضویت « ملک حسین » شاه سابق اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
نامه اي كه در آن به ماسون بودن « ملك حسين » پادشاه سابق اردن اشاره شده است و به همين دليل از سوي يك نهاد ماسوني اسراييل مورد تقدير قرار گرفته است (این نامه در نشریه « جروزالم پست » مورخ نوامبر 1999 نیز منتشر شده است).
عضویت « ملک عبدالله دوم » شاه فعلی اردن در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « عبدالله گل » رییس جمهور ترکیه در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
فیلم نشان دهنده ی تسلط فرهنگی، سیاسی فراماسونری بر نقاط مختلف دنیا. (کلیک کنید)
« فرانکلین روزولت » رییس جمهور فراماسون آمریکایی.
مجسمه و پوستر « ژوزف استالین » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ».
« سیمون بولیوار » به اصطلاح « ناجی آزادیبخش آمریکای لاتین » در « لژ ماسونی » (تصویر وسط) و در حال نشان دادن « نظام درجه ی 1 ماسونی » (طرفین).
یک نقاشی در موزه ی کاراکاس (پایتخت ونزوئلا) که « سیمون بولیوار » را در بین مردم استقبال کننده از وی نشان می دهد.(117) جالب اینکه این ناجی! آمریکای لاتین عضو « لژ آمریکایی لندن »، پرچم انگلیس را با خود حمل کند! و نشان می دهد که وی به لژ انگلیسی خود وفادار است!!!
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. (به زبان اسپانیولی)
شواهد فراماسون بودن « خوزه مارتی »، انقلابی! کوبایی. ( ترجمه شده به زبان انگلیسی)
مجسمه ی نیم تنه ی « خوزه مارتی » به اصطلاح انقلابی کوبایی و بنای یادبود ماسونی وی که بر روی « هرم 13 پله ای » و « سر هرم » انتهایی آن بنا شده است(121) و « هرم 13 پله ای » روی 1 دلاری آمریکا را به خاطر می آورد!!!
« اصلیت یهودی » مادر فیدل کاسترو و همکاری پدر وی با کمپانی ماسونی « راکفلر ».
عضویت فیدل کاسترو « رییس جمهور سابق کوبا » در فراماسونری.
« سالوادور آلنده » رییس جمهور محبوب! شیلی و فریبکار بزرگ تاریخ در پیشبند ماسونی (Apron). وی توانست با فریب افکار عمومی، عده ی زیادی از مردم شیلی را با خود همراه کند و در نهایت نیز توسط یکی دیگر از فراماسون های هموطن خود با عنوان « زنرال آگوستو پینوشه » در نبرد بر سر قدرت کشته شد.
عضویت « سالوادور آلنده » رییس جمهور به اصطلاح انقلابی شیلی در فراماسونری.
عضویت « آگوستو پینوشه » قاتل « سالوادور آلنده » در فراماسونری.
« نلسون ماندلا » در ردای شوالیه گروه ماسونی « Order of Malta ».
تمبر یادبود رسمی اداره ی پست « آفریقای جنوبی » به مناسبت نهصدمین سالگرد تأسیس گروه ماسونی « Order of St. John » یا « Order of Malta » که « نلسون ماندلا » رییس جمهور سابق و رهبر انقلاب! این کشور را در لباس شوالیه گروه ماسونی مذکور نشان می دهد.(126)
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
عضویت همزمان « ملکه الیزابت دوم انگلستان » و « نلسون ماندلا » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
عضویت « تابو امبکی » رییس جمهور سابق « آفریقای جنوبی » در گروه ماسونی و شیطانی « Order of St. John » یا « Order of Malta ».
ادامه مقالات : سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
راكفلر از پنهان كاري دفاع مي كند
نلسون راكفلر، معاون رئيس جمهور، كه به سختي مي كوشيد در سال 1976 نامزد رياست جمهوري شود، تا حدودي با مطبوعات جناح چپ رابطه دوستانه اي داشت تا اينكه مسئله بيلدربرگ سبب شد تا وي ناشيانه از پنهان كاري دفاع كند. لبخند هميشگي وي ناپديد و حالت مكدري بر چهره شاد وي مستولي شد. پاسخ وي طولاني و درهم برهم بود، اصلا پاسخ نبود. آشكارا يكه خورده بود.
1 Hot Springs
2 Plivate citigens 3 Accuracy in Media AIM 4 Reed Irvine 5 National Review 6 William F Buckley Jr 7 Spiro Agnew 8 Osborn Elliott 9 Fredrick S Beebe 10 Gardner Cowles 11 Joseph Kraft 12 Look 13 Arthur Hays Sulzberger 14 James Reston 15 Max Frankel 16 Thomas Wicker 17 Quebec 18Mirabel Airport 19Montebello 20Chateau Champlain 21Theodore Elliot Jr 22Walter Scheel 23Victor Halberstadt 24Willem Duisenberg 25Cesme 26George Ball 27- Williamsburg 28- Elizabeth Drew 29- Agronsky and co 30- Lise Bissonette 31- Le Devoir 32- Bjorn Bjarnson 33- William PBundy 34- Andrew Knight 35- Neils Norlund 36- Berlingske Tidende 37- Theo Sommer 38- Die Zeit منبع: کیهان
شنبه, ۲۳ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
توجه : مقاله ایی که هم اکنون پیش روی شماست در 158 صفحه تالیف شده است که این بخش اول و دوم مقاله به شمار می رود. عزیزان توجه فرمایند در بخش نخست هیچ منبعی ذکر نشده است و انشا الله پس از اتمام ویرایش بخش های بعدی و پایانی مقاله ، منابع مطالب نیز ذکر میشود و همچنین احتمال می رود در طی مطالعه بخش اول و دوم مقاله سوالاتی در ذهن شما ایجاد شود که با احتمال قوی با مطالعه بخشهای بعدی ،جواب سوالات شما نیز داده شود پس خواهشمندیم پس از مطالعه کامل مقاله سوالات خود را مطرح نمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
جهان در سیطره ی دجال (فراماسونری)؛ ایران، جزیره ی امید.
مدارکی مبنی بر ماسونی بودن گروه Order of Malta.
تصویر« عقاب (ققنوس) ماسونی دو سر » در یکی از بناهای « شوالیه های مالتا ».
نماد « هرم و چشم ماسونی » بر دیوار یک کلیسای « شوالیه های مالتا ».
گروه ماسونی Order of the Bath.
« ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در لباس گروه ماسونی « شوالیه های مالتا ».
ملکه الیزابت دوم بریتانیا به عنوان عضو هسته ی مرکزی گروه ماسونی « Order of Malta ».
رهبری « ملکه الیزابت دوم بریتانیا » در گروه ماسونی « Order of the Bath ».
عضویت « تونی بلر » در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
عضویت « هیتلر و سایر نازی ها » در گروه ماسونی « Thule ».
عضویت « سیلویو برلوسکونی » در لژ ماسونی « Propaganda Due ».
عضویت « خوآن کارلوس » پادشاه اسپانیا در « Sovereign Military Order of Malta » یا « SMOM ».
نمادهای واضح « یهودی - ماسونی » در لوگوی موجود در « پرچم اسپانیا ».(31) « دو ستون » که نماد ستون های « B & J » هستند (به اختلاف تاج های روی ستون ها و عدم تقارن آن ها توجه کنید) و « شیر تاجدار » که نماد سروری « بنی اسراییل » و امپراطوری آنان در جهان می باشد،(32) به وضوح به چشم می خورند.
تبلیغات « حرکت آزادیبخش چکسلواکی » که رهبران آن ماسون بودند.(33) به نماد « شیر یهودی - ماسونی » که مشابه « پرچم اسپانیا » است، توجه فرمایید.
ریشه ی یهودی « نیکولاس سارکوزی ».
تصویر « پارلمان اروپا » در شهر « استراسبورگ فرانسه ».
الگو گرفتن « پارلمان اروپا » از « برج شیطانی بابل ».
اعتقاد ماسون ها به مقدس بودن « برج شیطانی بابل » و اعتقاد آنان به تجدید بنای این برج.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
تلاش اروپا برای ساخت بنایی همچون « برج بابل » و حکومتی شیطانی همچون « حکومت نمرود ».
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا و 12 ستاره ی پنج پر واژگون (Baphomet) موجود در آن و مقایسه ی آن با آرم اصلی اتحادیه ی اروپا.
پوستر تبلیغاتی اتحادیه ی اروپا: « اروپا: زبان های بسیار، صدای واحد ».
عضویت « خاویر سولانا » در گروه ماسونی « باشگاه رم (Club of Rome) ».
کتاب « کمیته ی 300 » نوشته ی « دکتر جان کولمن » که در آن به ماسونی بودن گروه هایی همچون « شوالیه های سنت جان اورشلیم » یا همان « Order of Malta » و « باشگاه رم » یا « Club of Rome » اشاره شده است.
« کارل مارکس » در حال نشان دادن « نظام درجه ی 3 ماسونی ». قطعاً اگر « کارل مارکس » قصد در آوردن سیگار، دستمال و ... را از جیبش داشت، در حین گرفتن عکس تک نفره این کار را نمی کرد!!!
لوگوی یکی از احزاب کمونیستی اسپانیا (تصویر وسط)(62) و « ارنستو چه گوارا » به اصطلاح انقلابی کمونیست و ضد امپریالیست آمریکای لاتین ( تصاویر طرفین).(63) به « ستاره ی 5 پر معکوس » یا (Baphomet) که مورد علاقه ی شیطان پرستان و فراماسون ها است، در تصویر وسط و بر روی کلاه « چه گوارا » توجه فرمایید. (شاید خود « چه گوارا » نیز نمی دانسته که چه کلاهی بر سر وی و همرزمانش گذاشته شده و خون وی نیز به راحتی پایمال گشته است؛ چرا که « اربابان کمونیستش »، هیچ فرقی با « امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی » نداشته و همگی در راستای حکومتی شیطانی تلاش می کردند که یکی از نمادهای آن همواره بر سر « چه گوارا » خودنمایی می کرده است!!!)
« میخاییل گورباچف » عضو گروه ماسونی باشگاه رم « Club of Rome » می باشد.
![]() « بوریس یلتسین » عضو گروه ماسونی « Order of Malta ».
عضویت همزمان « میخاییل گورباچف » آخرین رییس جمهور شوروی سابق و « بوریس یلتسین » اولین رییس جمهور فدراسیون روسیه در گروه ماسونی « Order of Malta ».
قدرت گرفتن فراماسونری در زمان حکومت « ولادیمیر پوتین ».
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه (تصویر راست) و حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر چپ).
نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در تزیینات هواپیمای شخصی « ولادیمیر پوتین » رییس جمهور سابق و نخست وزیر فعلی روسیه.(70)
نماد ماسونی « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در « Order of Malta ».
مقایسه ی تصویر نماد « کشور فدراسیون روسیه » (تصاویر طرفین) با نماد گروه ماسونی « Order of Malta » (وسط) نشان می دهد که « کشور فدراسیون روسیه » بدون هیچگونه شک و شبهه ای یک کشور ماسونی می باشد.
نماد « عقاب یا ققنوس دو سر ماسونی » در گروه های مختلف ماسونی.
حضور نماد « ققنوس دو سر ماسونی » در بناها و موسسات دولتی روسیه. « ققنوس دو سر ماسونی » به همراه « ستاره ی 6 پر ماسونی » در روسیه (تصویر راست)، حضور « ققنوس دو سر ماسونی » در « کاخ کرملین روسیه » (تصویر وسط) و لوگوی « ققنوس دو سر ماسونی » مربوط به سرویس جاسوسی روسیه (تصویر سمت چپ).
آرم « حکومت پادشاهی یوگسلاوی » (تصویر راست)، آرم « دولت مونته نگرو » (تصویر وسط) و آرم « دولت آلبانی » (تصویر چپ) که آن ها نیز از « نماد ققنوس یا عقاب دو سر ماسونی » استفاده می نمایند.
حضور نماد « عقاب دو سر ماسونی » در لوگوی رسمی سلطنتی شاه سابق ایران (محمد رضا پهلوی) که یک فراماسون نیز بوده است.
لو رفتن عضویت « محمد رضا پهلوی » شاه خائن ایران در تشکیلات شیطانی فراماسونری که از سوی یکی از فراماسونرهای معروف آن زمان با نام « دکتر ذبیح الله قربان » بیان شده است و در اسناد ساواک نیز به آن اشاره گردیده است.
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « سنت پترزبورگ روسیه ».
نمادهای ماسونی « هرم و چشم جهان بین » در شهر « مسکو » (تصویر راست) و یک کلیسای کوچک در روسیه (تصویر چپ).
« مجسمه ی اسکندر » در روسیه و « هرم و چشم جهان بین آن ».
دو نمونه « مدال روسی » حاوی نماد ماسونی « هرم و چشم جهان بین ».
ادامه مقالات : جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بيلدربرگ و رسانه هاي خبري و در سال 2005 حضور مارك وارنر،1، فرماندار ايالت ويرجينيا، در نشست بيلدربرگ در آلمان در مجموعه گزارشي در سراسر ويرجينيا پخش شد. وارنر عضو حزب دمكرات فرماندار ايالتي است كه از سال 1952 همواره گرايش جمهوري خواهي داشته است، به استثناي سال 1964 كه ليندون جانسون، سناتور
بري گلدواتر2 (جمهوري خواه از ايالت آريزونا) را شكست داد. حضور وي نشان مي دهد نخبگان جهان وي را رئيس جمهوري بالقوه به شمار مي آورند. بيلدربرگ و گروه برادر وي، يعني كميسيون سه جانبه3، در انتخاب رؤساي جمهوري آينده مهارت دارند. در واقع، آنها دوستدارند در مسابقه اي كه دو رقيب در آن حضور دارند، هر دو رقيب متعلق به آنها باشد. چيدمان اين گونه است: جري فورد، بيلدربرگ؛ جيمي كارتر، كميسيون سه جانبه؛ بوش پدر، كميسيون سه جانبه و بيل كلينتون، بيلدربرگ. وارنر جهت رعايت مقررات رازداري، مسافرت را در جدول كاري خود نگنجاند. هنگاهي كه گزارشگر اسوشيتدپرس نظر غافلگيرانه را شنيد، وارنر حضور را تأييد كرد اما از افشاي اطلاعات خودداري كرد. به گزارشگر اسوشيتدپرس شماره اي از آمريكن فري پرس داده شد كه حاوي جزئيات بيلدربرگ و فهرست شركت كنندگان بود. چگونه چنين سكوت خبري تقريباً كاملي بر 1800 روزنامه اي كه تا چند سال پيش (اكنون به 1200 روزنامه كاهش يافته است) در ايالات متحده بود، اعمال شده است، در حالي كه همه آنها در مقام حافظان و عاملان آزادي بيان سينه چاك مي دهند؟ ارعاب روزنامه هاي بزرگ، بر تمام نشريات و خبرگزاري ها تأثير مي گذارد. بيشتر نشريات كشور براي دريافت اخباري كه خارج از شهرهايشان رخ مي دهد- در ايالت، كشور و جهان- به خبرگزاري ها متكي هستند. اگر خبري از بيلدربرگ در اخبار خبرگزاري هاي ديده نشود، سردبيران محلي به همان اندازه بي اطلاع مي مانند كه من در مدت 20 سال بودم. آنها به سختي مي كوشند تا از روند اخبار شوراي شهر، تيم فوتبال دبيرستان و تمام اخبار محلي عقب نمانند. به همين شكل، شبكه هاي كوچك راديويي و تلويزيوني به بخش هاي خبري خود و شبكه هاي وابسته متكي هستند كه آنها نيز به نوبه خود تا حد زيادي به خبرگزاري ها اتكا دارند. خبرگزاري ها مانند تعاوني هاي كشاورزان عمل مي كنند. نشريات شهرهاي بزرگ چند برابر نشريات شهرهاي كوچك براي اخبار پول مي پرداند. وقتي آنها به خبرگزاري ها مي گويند خبري از بيلدربرگ مخابره نكنند، اين فشار واضح است. خبرنگاران روزنامه هاي شركت كننده هر كاري مي كنند تا به قول خود در مورد سكوت خبري پاي بند باشند. براي اين روزنامه نگاران، خوردن و آشاميدن با ثروتمندان و افراد معروف تجربه مهيجي است. آنها اين كار را به بهاي اعتبار نشريات خود انجام مي دهند. مثال اخير آن در نشست بيلدربرگ در بهار سال 2002 بود، كه در شانتيلي در ايالت ورجينيا برگزار شد. در آن زمان، واشنگتن پست و تمام رسانه هاي جريان غالب پيش بيني مي كردند كه تهاجم آمريكا به عراق در اواخر تابستان يا اوايل پاييز رخ دهد. اما دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا براي خشود كردن اروپايي هايي كه مخالف تهاجم بودند، به بيلدربرگ اطمينان خاطر داد كه اين تهاجم تا سال بعد -2003 - انجام نخواهد شد. جيمي لي هوگلند، معاون سردبير و ستون نويس واشنگتن پست سال هاست كه همراه با ناشر روزنامه به بيلدربرگ رفته است. وي مجبور بود به اطمينان خاطر رامسفلد گوش كند. اما اجازه داد روزنامه خودش همچنان به پيش بيني «اواخر تابستان يا اوايل پاييز» ادامه دهد، هرچند كه مي دانست اين پيش بيني اشتباه بود.وي حتي با تظاهر به دريافت اطلاعات از جاي ديگر، روزنامه خود را هدايت نكرد- چون خيلي خطرناك بود. اما پوشش خبري بيلدربرگ كاري نيست كه مختص فصل بهار باشد- عملياتي است كه در تمام طول سال ادامه دارد. دو مورد از مهم ترين افشاگري ها درباره بيلدربرگ در به اصطلاح فصل كسادي 4 و به شكلي عجيب اتفاق افتاد. درماه مارس 1985، واشنگتن پست درچند خط دربخش اجتماعي اين خبر را منتشر كرد كه ديويد راكفلر وهنري كيسينجر با ميخائيل گورباچف، رئيس جمهور وقت اتحاد شوروي ديدار كرده اند. واشنگتن پست اين ديدار را پربار توصيف كرد و بس. بررسي رسانه هاي تحت تسلط شوروي جزئيات بسيار زيادي را برملا كرد. راكفلر وكيسينجر به گورباچف گفته بودند كه فشارهاي اقتصادي اتحاد شوروي را درك مي كنند و در صورتي كه آمريكايي ها شاهد انتخابات آزاد در لهستان باشند، مي توانند ترتيبي دهند كه آمريكا به دولت دست نشانده آن در لهستان كمك مالي كند. از اين رو، قرار براين شد كه انتخابات پارلمان ملي لهستان به طور آزاد برگزار شود و فقط يك سوم كرسي هاي آن دراختيار حزب كمونيست كه درمحاصره بود قرار بگيرد. آيا مي توانيد انتخاباتي را درآمريكا تصور كنيد كه درآن يك سوم كنگره از قبل فقط براي دمكرات ها يا جمهوري خواهان مشخص شده باشد؟ يك سوم ديگر كرسي ها براي حزب دهقان درنظرگرفته شد. اين حزب شاخه اي از حزب كمونيست بود كه به مدت چهل سال، طبق دستورهاي كرملين رأي داده بود. اما هنگامي كه انتخابات به پايان رسيد. اصلاح طلبان درحزب دهقان فرصت را غنيمت شمردند و همراه اعضايي رأي دادند كه واقعاً آزادانه براي تشكيل دولت انتخاب شده بودند و به اين ترتيب، دولت كمونيست را ساقط كردند. آنگاه آتش آزادي اروپا را دربرگرفت و به جنگ سرد پايان داد. براساس اين اطلاعات و پيش از آنكه رسانه هاي جريان غالب متوجه شوند. اسپات لايت كه هنوز منتشر مي شد، گزارشي زود هنگام درباره سقوط كمونيسم دراروپا درج كرد. رخداد مهم ديگر زماني اتفاق افتاد كه ناتو، درآوريل 1999، پنجاهمين سالگرد تاسيس خود را در واشنگتن جشن گرفت. كنت كلارك، 5 وزير سابق دارايي انگليس و از چهره هاي برجسته ديرينه بيلدربرگ، موافقت كرد درجلسه اي به ظاهر دوستانه باگروه كوچكي از گزارشگران در باشگاه ملي مطبوعات6 حاضر شود. اولين سؤال من بعد از اينكه خاطرنشان كردم كه وي قرار است درنشست بيلدربرگ، در شهر سينترا 7 درپرتغال شركت كند، درباره دستور كار بود. اين پرسش وي را ميخ كوب كرد. حالا كه شهر، كشور اقامتگاه و تاريخ هاي دقيق را به وي گفته بودند، خجالت زده تر از آن بود كه انكار كند. زير ضربات سؤال قرار گرفت. پس دركمتر از يك ساعت علناً تأييد كرد كه مقصود بيلدربرگ تبديل نيمكره غربي به اتحاديه آمريكاست، مانند اتحاديه اروپا، و وجه رايج اتحاديه آمريكا دلار خواهد بود. كلارك نقشه بيلدربرگ را براي ايجاد اتحاديه آسيا-اقيانوس آرام با وجه رايج سومي تصديق كرد. وي يادآوري كرد قرار است جهان به سه ناحيه بزرگ تقسيم شود تا اداره آن براي دولت جهاني، كه زير نظر سازمان ملل متحد شكل مي گيرد، آسان باشد. وي گفت تمام اين تحولات به زودي رخ خواهد داد. هر سال كه اسپات لايت و حالا آمريكن فري پرس بيلدربرگ را تعقيب كرده اند، خوانندگان آموخته ايد، پيشاپيش رسانه هاي جريان غالب منتظر چه واقعه اي باشند، زيرا كساني كه مي دانند، سوگند سكوت خورده اند و سايرين بي اطلاع هستند. خوانندگان اسپات لايت، دررسانه هاي اروپـا درباره بيلدربرگ تبليغات زيادي كردند. در سال 1994 متوجه شديم كه نشست بيلدربرگ درهلسينكي پايتخت فنلاند، برگزار مي شود. پاسخ خوانندگان اروپايي كه پرسيدند آيا بايد به رسانه ها خبر دهند، مثبت بود. نتيجه اين كار پوشش خبري گسترده مطبوعات و راديو و تلويزيون ها بود كه چهره هاي برجسته بيلدربرگ را بهت زده كرد. از آن زمان، اخبار بيلدربرگ در اروپا بازتاب گسترده اي داشته است. با اين حال، كنترل رسانه ها و تدابير امنيتي در ايالات متحده به قدري شديد است كه خوانندگان دربرملا كردن بيلدربرگ دراين كشور توفيق كمي داشته اند. گروه هاي مطبوعاتي واشنگتن، كه كارنامه اي تاريخي يافته اند كه گزارش هاي ما را تأييد مي كند به شدت به آنچه مي تواند گزارش كنند، علاقه مند شده اند. پس از هر نشست بيلدربرگ، نسخه هاي زيادي از آمريكن فري پرس، محتوي گزارش هاي بيلدربرگ را به گزارشگراني مي دهم كه نمي توانند گزارش كنند. بسياري از آنها مستقيماً به من اعلام مي كنند كه سرپوش گذاشتن رسانه هاي جريان غالب را رسوايي مي دانند. معمولاً بدم مي آيد كه سؤال را با سؤال پاسخ دهند. اما در طول سال ها متوجه شده ام كه اين روش موثري براي پاسخ به گزارشگراني است كه مي گويند بيلدربرگ صرفاً فقط يك رخداد ورزشي است، و مي پرسم: «اگر 120ستاره سينما يا 120بازيكن فوتبال حرفه اي هر سال دراقامتگاهي محصور گردهم مي آمدند و نگهبان هاي مسلح از آن محافظت مي كردند، به هر دري مي زديد كه ببينيد چه اتفاقي افتاده است. پـس چرا وقتي 120 نفر از برجسته ترين رهبران جهان در عرصه امور مالي و سياست به اين شكل گرد هم مي آيند، هيچ كنجكاوي بروز نمي كند؟» هرگز به اين سؤال پاسخ داده نشده است. سال هاي اوليه (1982- 1975) من از سال 1975 تا 1982 نظارت بر گزارشگران پوشش خبري بيلدربرگ را برعهده داشتم كه درباره دولت سايه جهان گزارش جمع آوري مي كردند. هنگامي كه بيلدربرگ در اروپا تشكيل جلسه مي داد، يك خبرنگار اروپايي مأموريت مي يافت به محل نشست برود. به همين شكل وقتي بيلدربرگ در آمريكاي شمالي تشكيل جلسه مي داد، گزارشگري از كاركنان نشريه يا يك خبرنگار محلي گسيل مي شد. تا سال 1983 طول كشيد تا خودم شخصا پوشش خبري بيلدربرگ را آغاز كنم و از آن زمان لذت زيادي برده ام. در خلال آن هفت سال، اطلاعات فراواني از منابع متعدد اندوختم كه از آن در فصل اول استفاده كرده ام. فارست موردن8، سخنگوي كميسيون سه جانبه در مكالمه اي تلفني با من، در 14 دسامبر، تأييد كرد كه اين كميسيون در ماه جولاي 1973 به پيشنهاد راكفلر در جريان يكي از نشست هاي اوليه بيلدربرگ تشكيل شد. موردن، كه رئيس يك شركت روابط عمومي به نام شركت فارست موردن بود، گفت كه عهده دار وظايف اداري سازمان بيلدربرگ، در ايالات متحده، بر مبناي هزينه تمام شده است. اين شركت در نيويورك، منهتن، خيابان پنجاه و يكم شرقي، پلاك 39، طبقه پنجم واقع بود. جيمي كارتر در سال 1973 جذب كميسيون شد، زيرا به گفته موردن، سازمان جديد آينده فرماندار ناشناخته جورجيا را درخشان پيش بيني كرده بود. كميسيون سه جانبه همتاي سازمان بيلدربرگ است كه گرايش آسيايي دارد (بيلدربرگ به منافع كشورهاي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي گرايش دارد) و بسياري از اعضاي اين دو نهاد عضو شوراي روابط خارجي9 هستند. اين شورا نهاد جنبي گروه بيلدربرگ در آمريكا به شمار مي رود. موردن به عضويت هاي همپوشاني كننده در اين سه گروه اشاره و به اين نكته موافقت كرد كه توصيف كميسيون سه جانبه تحت عنوان «يك گروه بيلدربرگ آسيايي» قياس پذير است، زيرا ژاپني ها نيز در آن گنجانده شده اند. نخستين بار گزارشگران حقيقت ياب نشريه اسپات لايت در نيويورك، كه اكنون از انتشار بازمانده است، ارتباط موردن با بيلدربرگ را برملا كردند. موردن در دو مصاحبه تلفني نقش خود را در اجراي مقدمات نشست هاي بيلدربرگ در اين كشور تأييد كرد، هر چند كه اين گروه هر سال در كشورهاي مختلف ديدار مي كنند. موردن در هر دو مصاحبه گفت كه جك هاينز، رئيس كميته سازمان دهي بيلدربرگ، در دفتر وي حضور دارد. موردن به هنري جي هاينز دوم10 اشاره مي كرد كه اكنون درگذشته است. وي رئيس شركت ترشي و سس گوجه فرنگي هاينز بود كه 21 سال در نشست هاي بيلدربرگ شركت كرد. موردن ابتدا پيشنهاد كرد هاينز در مصاحبه شركت كند. در مصاحبه دوم، موردن گفت هاينز در كنفرانس است. جان هاينز دوم، پسر هاينز، در سال 1976 و با صرف 9/2 ميليون دلار از پول خود- كه يك ركورد است- به عضويت سناي آمريكا انتخاب شد. سناتور هاينز در سانحه سقوط هواپيما كشته شد. همسر بيوه اش ترزا11، با همكار هاينز در سنا، يعني سناتور جان كري12 از ايالت ماساچوست، ازدواج كرد كه نهايتا نامزد حزب دمكرات در انتخابات رياست جمهوري سال 2004 شد. موردن گفت نشست بعدي بيلدربرگ در بهار سال آينده در انگليس برگزار مي شود، اما مكان و تاريخ دقيق هنوز معين نشده بود. موردن تصديق كرد بيلدربرگي ها مسائل مربوط به سياست كلان را به بحث مي گذارند كه بر كل جهان تأثير مي گذارد. وي همچنين تأييد كرد كه مذاكرات بيلدربرگ مستقيما عامل دگرگوني ها در سياست كلان جهان است. اما گفت به علت قرارداد رازداري، كه بيلدربرگي ها براساس آن تشكيل جلسه مي دهند، نمي تواند نتايج صريح را مستند كند. در اين مصاحبه، كه وي به شكلي غيرعادي صريح بود، اين سؤال مطرح شد كه آيا مذاكرات سياسي كه در آن سران كشورها و مقامات بلندپايه مانند هنري كيسينجر، وزير خارجه آمريكا، شركت مي كنند، ناقض قانون لوگان13 نيست كه شهروندان حقيقي را از تلاش براي تأثيرگذاري بر سياست خارجي منع مي كند؟ موردن مصرانه گفت كه اين قبيل مذاكرات عادي و قانوني است. مهم ترين اظهارات موردن تصديق اين امر بود كه كميسيون سه جانبه كارتر را همچون يك ستاره سياسي بالقوه جذب كرد، و اينكه راكفلر محرك تشكيل كميسيون سه جانبه بود. ناظران روابط پنهاني جهاني، با اشاره به عضويت متقابل اعضاي اين سه گروه در گروه هاي ديگر، از مدت ها پيش سازمان بيلدربرگ را همچون چتري فرض كرده اند كه شوراي روابط خارجي و كميسيون سه جانبه پره هاي آن هستند. نخستين بار خبر دست اول ليبرتي، نشريه لابي آزادي، در سال 1971، و دوباره در سال 1975، راكفلر را يك قدرت اصلي در سازمان بيلدربرگ معرفي كرد. همگان علنا مظنون بودند كه وي از طريق كميسيون سه جانبه دخالت خود را در جهان گسترش مي دهد. سخنان موردن نخستين تصديق شناخته شده علني بيلدربرگي ها در اين زمينه است. هنگامي كه كارتر براي نخستين بار از گمنامي درآمد، مشاهدات اوليه ديگر رقباي دمكرات در دور ابتدايي انتخابات14 حاكي از آن بود كه وي هرگز با كمبود منابع مالي روبه رو نمي شود. طولي نكشيد كه معلوم شد وي از نخستين افرادي است كه كميسيون سه جانبه جذب كرده است. هيچ توضيح مقبولي وجود نداشت كه كميسيون قدرتمند سه جانبه فرماندار ناشناخته جورجيا را به عضويت بپذيرد. در سال 1973، كارتر خارج از جورجيا كاملا ناشناخته بود و عده بسيار زيادي معتقد بودند اين ايالت در اختيار لستر مدوكس15، فرماندار سابق، و مرحوم سناتور ريچارد راسل16 است. بنابراين، اين تصديق موردن حائز اهميت است كه كارتر همچون يك «ستاره سياسي در حال اوج گيري» (اين كلمات را اسپات لايت پيشنهاد كرد و موردن پذيرفت) جذب شد، نه به دليل تمايل به گسترش دايره عضويت كميسيون. گفته هاي موردن تلويحا تاييد مي كند كه كميسيون سه جانبه كارتر را براي اموري بزرگ آماده مي كرد- مانند كاخ سفيد. اين امر توضيح مي دهد كه چرا و چگونه چشمه منابع مالي كارتر همواره مي جوشيد. موردن خود پيشنهاد كرد براي «فهم بهتر» كميسيون سه جانبه شماره 20 دسامبر مجله تايم مطالعه شود. هنري گرون والد، مديرمسئول آن زمان تايم، بيلدربرگي بود. وي با بيلدربرگ همكاري منظمي داشت و هرگز از دستورهاي اين گروه، براي سرپوش گذاشتن بر اطلاعات نشست هاي آن سرپيچي نكرد. وي دعوت لابي آزادي را براي مصاحبه درباره فعاليت هايش در چارچوب بيلدربرگ رد كرد. گزارش تايم، شماره 20 دسامبر، روايت همدردي آميز از اتكاي كارتر به موسسه بروكينگز17 و كميسيون سه جانبه براي تامين نيروي كاري مستعد در دولت جديد است. تايم گزارش كرد: «آرتور ام. سلزينگر كوچك18، مورخ، در وال استريت ژورنال گزارش كرد كه همين ماه گذشته وي كوشيد جمعي از مخاطبان متشكل از روشنفكران و روزنامه نگاران پاريس را متقاعد كند كه كميسيون ]سه جانبه[ يك سازمان خوش نام است و نه يك «توطئه هولناك بانكداران» كه به فكر خانواده راكفلر متبادر شده باشد.» 1- Mark warner
منبع : کیهان سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
هنري مكوو1 چكيده:
هنري مكوو در معرفي خود از كتاب«معماران فريب» كه توسط نويسنده استونيايي يوري لينا در نقد و تاريخچه فراماسونري نوشته شده است، به برخي از برجستهترين شواهد ارائه شده در اين كتاب ميپردازد. نويسنده اين كتاب تا آنجا پيش ميرود كه شكل گيري تمدن مدرن غربي از جمله تمام عناصر و مختصات اصلي آن همچون كمونيسم، ليبراليسم، گلوباليسم و حتي ظهور هيتلر و رويداد يازده سپتامبر را محصول توطئههاي پيچيده و مخفي ماسونيها ميداند. به اعتقاد نويسنده، صهيونيسم رويه ديگر فراماسونري است و در اصل اين بانكداران متنفذ يهودي بودهاند كه با استفاده از عوامل خود توانستهاند فلسفهاي به نام فراماسونري را شكل و انتشار دهند. كتاب «معماران فريب»، به قلم نويسنده استونيايي يوري لينا، تاريخچه اي ششصد صفحه اي از فراماسونري است كه در آن بينش ژرف نويسنده نسبت به مختصات واقعي تاريخ مدرن را مشاهده ميكنيم. در اصل، يك بخش غالب جامعه غربي به گروه نخبه مالي يهودي در پذيرش فراماسونري پيوسته است؛ فراماسونري، فلسفهاي شيطاني است كه آرزوي مرگ تمدن را دارد. فراماسونها ميپندارند كه آنها به شكلي از كشتار و رنج ناشي از اسقرار «نظم نوين جهاني» خود، منتفع خواهند شد. اگر چه باورنكردني، عجيب و اندوهآور به نظر ميآيد، اما آن طور كه لينا مينويسد، سيصد خانوده اصلي بانكدار يهودي، از فراماسونري به عنوان يك ابزار براي سرنگون كردن، كنترل و تخريب جهان غرب استفاده كردهاند. اين ديدگاه مبتني بر بازجويي «ان كي وي دي» سال 1938 از يك عضو روشنفكر برجسته است كه از بسياري از اين خانوادههاي بانكدار نام ميبرد و تأييد ميكند كه فراماسونها ابزارهايي قابل بسط هستند. بر اساس بايگانيهاي لژ شرقي بزرگ و قدرتمند فرانسه كه در ژوئن سال 1940 ضبط شد و بعدها روسها آنها را علني كردند، لينا با ذكر جزييات نشان ميدهد كه چگونه فراماسونري براي سلطه جهاني توطئه كرده و تمام انقلابها و جنگهاي بزرگ در دوران مدرن را هماهنگ كرده است. ماسونهايي كه غالباً يهودي بودند، مسئول پيدايش كمونيسم، صهيونيسم، سوسياليسم، ليبراليسم (و فمنيسم) هستند. علاقهمندي بزرگ آنها تشكيل حكومت بزرگ بود، چرا كه حداكثر انحصار محسوب ميشد. «حكومت جهاني» (ديكتاتوري) پاداش نهايي است. اين ديدگاه را در پشت واقعه يازده سپتامبر و «جنگ با ترور» ميتوان مشاهده كرد. اين جنبشهاي«انقلابي و مترقي جهاني» همگي بازتاب سرپيچي ابليس عليه قوانين خدا و طبيعت هستند كه در قلب فراماسونري جاي دارد. آنها ميليونها ايده آليست زودباور را با ترويج اتوپيايي مبتني بر ماترياليسم و«خرد» اغفال كردند و«آزادي، برابري و اخوت»، «مالكيت عمومي» يا برخي ديگر از مهملات را به آنها ديكته كردند؛ كاري كه «طعمه گذاري و جابه جايي» نام گرفته بود. طبق نظر لينا، «هدف اوليه فراماسونري مدرن، ايجاد يك نظم نوين جهاني است، يك معبد سليمان معنوي كه در آن افراد غير عضو چيزي جز برده نيستند و... در آن انسانها در پيشگاه يهوه قرباني ميشوند». لينا تعدادي از منابع يهودي را بر ميشمارد كه ادعا ميكنند، فراماسونري مبتني بر يهوديت است و «ارگان سياسي اجرايي گروه نخبه مالي يهودي است». هدف مشترك اين جنبشهاي الهام گرفته از فراماسوني، نابودي نژاد، مليت و خانواده است از طريق ترويج انشقاق اجتماعي، خود سهلگيري و«تساهل و مدارا»، يعني اختلاط نژادي، الحاد، نيهيليسم، گلوباليسم، «آزادي» جنسي و همجنس گرايي و در نتيجه فروكاستن انسانيت به يك خمير متحد الشكل غيركاركردي و شكلپذير. لينا و ديگراني كه ميكوشند نسبت به وضعيت واقعي انسانيت هشدار دهند، توسط كساني كه غير مستقيم از سوي بانكداران به كار گرفته شدهاند، برچسب سامي ستيز، فاشيست و« نفرت پراكنان دست راستي» ميخورند. اين تاكتيك، توطئهگران را در برابر مداقه دقيق حفظ ميكند و بحث و گفتوگو درباره مخمصه مخوفي را كه در آن قرار داريم ناممكن ميسازد. من يك يهودي هستم. نه من بخشي از اين انحصار بانكداري هستم و نه اكثريت يهوديان. بر سبيل قياس ميتوان گفت، اگر چه مافيا عمدتاً ايتاليايي تلقي ميشود، اما بيشتر ايتالياييها به مافيا ارتباطي ندارند. ايتالياييها با سبعيت به دشمنان جنايات سازمان يافته حمله نميكنند و آنها را «نژاد پرست» و«نفرت پراكن» نمينامند. اين ميتواند به شدت سوءظنانگيز باشد. يهوديان با دفاع خود از بانكداران ماسوني و بينش منحرفشان نسبت به انسانيت، خود را به مخاطره مياندازند. هر دو پدربزرگ و مادربزرگ من توسط هيتلر از بين رفتهاند. يك بار من خواستار آن شدم كه ماسونها مسئولين واقعي اين كشتار شناخته شوند. اين بانكداران ماسوني مستقر در لندن و همپالگيهايشان بودند كه هيتلر را به منظور برافروختن جنگ به قدرت رساندند تا تشكيل اسرائيل را توجيه كنند. آنها به يهوديان غير صهيونيست خيانت كردند و آنها را رها كردند تا از بين بروند. آنها در حال استفاده از قوم يهود به همان طريقي هستند كه ماسونيها از آنها استفاده ميكردند. توطئه ماسونيها ما نميتوانيم جهان مدرن را درك كنيم مگر آنكه تصديق كنيم كه اين جهان محصول توطئه ماسونيهاست. كساني كه شواهد را به باد تمسخر ميگيرند بد نيست بدانند كه اين شواهد هر روز پيش چشم آنهاست. تصوير Great Seal ايالات متحده بر روي تك تك اسكناسهاي دلار، يك نماد ماسوني است. در هر طرف اين هرم، سي و سه پله وجود دارد كه نشانگر سي و سه درجه فراماسونري است. ماسونها ايالات متحده را به عنوان پايگاهي براي پيشبرد اهداف خود براي چيرگي بر جهان انتخاب كردند. به همين ترتيب نماد سازمان ملل متحد نيز يك نماد ماسوني است. در اين نماد، جهان در شبكه اي متشكل از سي و سه فضاي محاصره شده در برگهاي اقاقيا كه بر فعاليت شديد در فراماسونري دلالت دارد، گرفتار شده است. سه چهارم رئيس جمهورهاي ايالات متحده در قرن بيستم از ماسونهاي رده بالا بودند. هم بوش و هم كري ماسون هستند. روزولت، چرچيل، لنين، تروتسكي و استالين ماسون بودند. بيشتر رهبران صهيونيست ماسون بوده و هستند. گرهارد شرودر، ژاك شيراك و توني بلر فراماسون هستند. به همين ترتيب صدام حسين كه ميگفت جنگ عراق ميتواند يك لال بازي ساديستيك باشد، ماسون بود. بيشتر از شش ميليون ماسون در سي و دو هزار لژ در سراسر جهان وجود دارند، از جمله دو و نيم ميليون نفر در آمريكا. در سال 1929 شصت و هفت درصد اعضاي كنگره، ماسوني بودند. در انگلستان سيصد و شصت هزار ماسوني وجود دارند. بيشتر از پنج درصد قضات انگليسي ماسوني هستند. لينا بر اين باور است كه «فراماسونري همان نقشي را در جامعه غربي ايفا ميكند كه حزب كمونيست در اتحاد جماهير شوروي ايفا ميكرد. بدون وابستگي به فراماسونري، هيچ شانسي براي رسيدن سريع به يك سمت دولتي ـ فارغ از ميزان استعداد اشخاص ـ وجود ندارد». به خاطر داشته باشيد كه كمونيسم يك سرمايهگذاري ماسوني بوده تا پازلي كه در ذهن داريد كم كم شكل بگيرد. لينا ميگويد، فراماسونرها نه تنها بر سياست كنترل دارند، بلكه عملاً بر تك تك بخشهاي جامعه غربي از جمله علوم و فرهنگ نيز كنترل دارند. او مينويسد: «حيات فرهنگي فعلي عملاً ناخودآگاه شده است. ما شاهد شروع كهولت فرهنگي بودهايم». اچ. جي ولز فراماسون در جزوه خود با نام «توطئه آشكار: طرح يك انقلاب جهاني» (1929) يك «جامعه باز مخفي» را توصيف ميكند كه مركب است از مردان پيشرو جامعه كه يك نيروي پنهان را براي تضمين منابع جهاني، كاهش جمعيت از طريق جنگ و جايگزين كردن دولت ـ ملت با ديكتاتوري جهاني را در دست دارند. ايدئولوژي ماسوني انسانها به طور طبيعي به طرف خير كشش دارند و از شر بيزارند. از اين رو شر هميشه خود را به لباس خير در ميآورد. فراماسونري براي جامعه و ردههاي پاييني آن وانمود ميكند كه خود را وقف «بهتر كردن مردمان خوب»، انسان گرايي، تساهل و مدارا، مسيحيت و از اين قبيل كرده است. اگر اين حقيقت داشت، آيا آنها بايد با تحميل درد شكافتن گلوي آنها با كارد، سوگند حفظ اسرار را از اعضايشان بگيرند؟ در اين صورت آيا تعداد زيادي از پاپها آنها را محكوم ميكردند و از سوي تعداد زيادي از كشورها فعاليت آنها ممنوع ميشد؟ اصلاً ميل ندارم مردان خوب و برازنده بسياري را كه در «لژهاي آبي» پايين عضو هستند و از كاركرد و شخصيت حقيقي فرماسونري آگاه نيستند، مورد انتقاد قرار دهم. اما شواهد و شهادتهاي غير قابل انكاري در دست است كه فراماسونري فرقه اي شيطاني است كه پرستش مرگ را ديكته ميكند. براي مثال وقتي لژ شرقي بزرگ ايتاليا در سال 1893 از Palazzio Bourghese در رم اخراج شد، مالك آن معبدي را ساخت كه اختصاص به شيطان داشت. فراماسونرهاي ايتاليايي در دهه 1880 روزنامه اي را انتشار دادند كه در آن بارها و بارها تأكيد كردند كه «رهبر ما شيطان است!» ماسونها همچنين قبول دارند كه داراي يك دستور جلسه سياسي ـ انقلابي هستند. نمونههايي كه لينا از متون ماسوني نقل ميكند، از يك مجله آلماني در سال 1910 است: «انديشه راه برنده در تمام زمانها بر نابودي و انهدام متمركز است، چرا كه قدرت اين جامعه مخفي بزرگ، فقط از ويرانههاي نظم موجود جامعه خواهد برخاست.» نتيجه گيري بي برو برگرد، توطئه ماسوني مسئول عقب ماندگي تكامل انسانيت است. بشريت شبيه شخصي است كه از يك بيماري جدي بدخيم رنج ميبرد و دارد به اغما ميرود. يوري لينا كتاب شجاعانه اي براي هشيار كردن ما نوشته است. او ميگويد كه ما با «بزرگترين بحران معنوي در تاريخ بشر مواجه هستيم...آنها تاريخ، شرافت، خرد، احساس مسئوليت، بينش معنوي و سنتهاي ما را از ما گرفتهاند.» او ميگويد كه بخشي از تقصير متوجه ماست: «ما از اقدام عليه جنون ماسوني، به دليل گناهكاري شديد خود قصور ورزيده ايم. ما كاملاً فريب خوردهايم و نشانههاي هشدار را ناديده گرفتهايم». او اثر خود را با جملهاي مؤثري به پايان ميرساند و ميگويد شر، عنصري غير كاركردي است و به ناگزير خود را نابود ميكند. «فراماسونها در دل فلسفه خود، بذرهاي نابودي آن را ميپرورانند». جنگها، انقلابها و ركودهاي اقتصادي همگي بخشي از يك روند «انقلابي» هستند كه براي تحميل «حكومت جهاني» به بشر بر اساس دستورالعمل فراماسوني طراحي شدهاند كه ممكن است جانشيني براي يك اتحاد بين يهوديت مخفي و نخبگان مالي غير يهودي باشد. به نظر ميرسد كه «خود نابودي » آنها بهترين اميد ما باشد، چرا كه جامعه بسيار سستتر و ضعيفتر از آن است كه بتواند در مقابل فراماسونري مقاومت كند. منبع: www.savethemales نشریه سیاحت غرب شماره 80 1. Henry Makow نويسنده کتاب «راه طولاني براي رسيدن به يک تاريخ» است. او داراي مدرک دکترا در ادبيات انگليسي از دانشگاه تورنتو است. چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
اشاره:
1- Red Shields
2- Rye Fields 3- Nelson Aldrich 4- Rohode Island 5- Jeky II 6- BC Forbes 7- Henry Davidson 8-JP Morgan and Co 9- Frank Vanderlip 10- The National City Bank 11- Paul Warburg 12- Kuhn Loeb and Co 13- A Piatt Andrew 14- Westbrook Pegler 15- Brunswick 16- Relph McGill 17- The Atlanta Constitution 18- Arthur Hayes Sulzberger 10- Donald Graham 20- Jimmy Lee Hoagland 21- Stresa 22- Martinsvill Bulletin 23- Times-Dispatch 24- Richmond 25- Beacon-Journal 26- Akron 27- Willis Carto 28- Liberty Lobby 29- Libery Lowdown 30- Scripps-Howard 31- Vernon Jordan 32- Joerg Haider 33- Prince Bernhard of Netherlands
منبع : کیهان چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تاكر خود را يك «بيلدربرگي» جا مي زند
سالتشوبادن1، سوئد
ناظران آمريكايي بيلدربرگ در سال 1984 متوجه شدند ماليات آنها قرار است در سال هاي بعد افزايش يابد، كه البته يافت. سازمان بيلدربرگ، متشكل از سرمايه گذاران بين المللي و سياستمداران دربند، قصد داشت كه ماليات بر درآمد آمريكايي ها را 108 ميليارد دلار افزايش دهد تا چنانچه كشورهاي جهان سوم و كمونيست بدهي هاي خود را نپرداختند، پول كافي در دسترس باشد. در اين پيشنهاد، كه در نشست سري ساليانه آن در 13-11 مه 1984 در سالتشوبادن در سوئد مطرح شد، افزايش مالياتي موردنظر 23ميليارد دلار ديگر بر درآمدها مي افزود. اين افزايش در سال مالي 1986 به 39ميليارد دلار، سال 1987 به 61ميليارد دلار و در سال 1988 به 83ميليارد دلار رسيد. مجموع اين درآمد جديد تا سال 1989 به 108ميليارد دلار مي رسيد. درخواست افزايش جديد ماليات در مقاله اي باعنوان «دورنماي اقتصاد و اشتغال در ايالات متحده» مطرح شد كه آليس ام ريولين2، مدير برنامه مطالعات اقتصادي در مؤسسه بروكينگز، عرضه كرد. دو مقام ديگر مؤسسه بروكينگز يعني بروس كي مك لوري3، رئيس، و ويليام بي كوانت4، محقق ارشد، كه در اين نشست شركت كردند، از اظهارنظر خودداري كردند. دوشيزه ريولين نيز در دسترس نبود، اما من نسخه اي از مقاله اش را به دست آوردم. بيلدربرگي ها خيال نداشتند براي كشور ديگري خط مشي مالياتي عرضه كنند. اما راهبرد آنها به نمايندگي از بانكداران بين المللي با راهبرد گروه برادرشان يعني كميسيون سه جانبه به خوبي هماهنگ شده بود. در نشست كميسيون سه جانبه، كه از 31 مارس تا 3 آوريل 1984 در واشنگتن دي سي برگزار شد، در بدهي سرسام آور كشورهاي جهان سوم و كمونيست، ايالات متحده مقصر شناخته شد، با استناد بر اينكه كسري بودجه باعث تورم مي شود. در هر دو نشست فشار وارده به اندازه اي بود كه مانع ازتصويب پيشنهاد تعيين سقف نرخ بهره بدهي هاي جهان سوم شد رقم اين بدهي ها در مجموع به 810ميليارد دلار مي رسيد. هربار كه شوراي فدرال رزرو، كه متعلق به بخش خصوصي و تحت كنترل آن است، نرخ پايه بهره را بالا مي برد، ميلياردها دلار به تعهدات كشورهاي جهان سوم براي پرداخت بهره افزوده مي شود. فدرال رزرو با ايجاد انقباض عرضه پول، پس از نشست كميسيون سه جانبه در سال 1984، اين نرخ را بالا برد و حجم پرداختي بهره را، كه كشورهاي بدهكار بايد به بانك هاي بزرگ مي پرداختند، ميلياردها دلار افزايش داد. در نشست كشورهاي عضو صندوق بين المللي پول در فيلادلفيا كه 4 ژوئن همان سال برگزار شد، ژاك دلاروزيه5، مديرعامل اين صندوق پيشنهاد كاهش فشار وارده بر كشورهاي بدهكار از طريق تعيين سقف براي بهره بدهي ها را رد كرد. لاروزيه د رجريان نشست صندوق بين المللي پول گفت: «تعيين سقف ]براي نرخ بهره[ از توانايي بانك هاي مركزي براي تسهيل بازپرداخت بدهي ها مي كاهد.» به گفته سه منبع آگاه در نشست هاي بيلدربرگ، عملاً از محدود كردن نرخ بهره جلوگيري شد و ايالات متحده را مسئول نابساماني هاي اقتصادي جهان سوم دانستند تا زمينه را فراهم كنند تا اين كشور را براي عرضه طرح كمك به بدهكاران، با استفاده از منابع پولي ماليات پردازان، زير فشار بگذارند. در مقاله اي در نشست بيلدربرگ، ذكر شد كه «نرخ بالاي بهره در ايالات متحده به افزايش نرخ بهره در سراسر جهان مي انجامد و به شدت بر وضعيت متزلزل بدهي در سطح بين المللي دامن مي زند. با افزايش نرخ بهره، پرداخت بهره هاي بدهي براي كشورهاي جهان سوم به طور فزاينده اي دشوار مي شود.» همه كسري بودجه آمريكا را عامل افزايش نرخ بهره دانستند و زمينه را براي افزايش ماليات در آمريكا فراهم كردند. بعداً به دوستانم گفتم: «اين دغل بازي است. آنها خواهان افزايش ماليات آمريكايي ها هستند تا منابع مالي لازم براي طرح كمك بانك به بدهكاران را در آينده داشته باشند. در عين حال به فدرال رزرو فشار مي آورند تا نرخ پايه- و سودهاي خودشان به همان اندازه ميلياردي- را در زماني كه تورم پايين است، افزايش دهد.» در طول دوره زمامداري كارتر، بانكداران تورم دورقمي را عامل نرخ بهره بالا مي دانستند.زماني كه تورم ساليانه 14 درصد بود، خاطرنشان كردند اگر 100دلار با بهره 14 درصد قرض دهند، زيان خواهند كرد، زيرا 114 دلاري كه پس از يك سال بازپرداخت شود، فقط 100 دلار مي ارزد. اما فدرال رزرو با كاهش تورم ساليانه 3 تا 5 درصد، نرخ بهره را بالا نگاه داشته بود. اين كار باعث مي شد تا وام دادن به جهان سوم و كشورهاي كمونيست، با وجود خطر بازپس ندادن، پرسودتر از وام دادن به كشاورزان آمريكايي باشد، كه زمين و محصولات خود را گرو مي گذاشتند. درواقع، ماليات پردازان آمريكايي در قبال زيان وام دادن به جهان سوم و كشورهاي كمونيست به بانك ها ضمانت مي دادند. در اين شرايط، هزاران نفر از كشاورزان آمريكايي هر سال به علت كمبود اعتبار، زمين خود را از دست مي دادند. روز 6 ژوئن همان سال، يك روز پس از آنكه يك نسخه از مقاله دوشيزه ريولين را به دست آوردم، وي اين طرح را، بنا به پيشنهاد موسسه بروكينگز، به گروهي منتخب از گزارشگران مطبوعات جريان غالب عرضه كرد. اين حقيقت ذكر نشد كه طرح ياد شده پشت درهاي قفل شده نشست بيلدربرگ شكل گرفته بود. دوشيزه ريولين به بيلدربرگي هاي موافق گفته بود: «پيشنهادها براي هزينه هاي داخلي و تغييرات مالياتي در دو مرحله است. پس از توقف كوتاه مدت هزينه گري داخلي به منظور صرفه جويي در منابع پولي، تجديد ساختار اساسي تر برنامه هاي داخلي به سرعت اجرا خواهد شد. به همين شكل پس از تغييرات مالياتي، با هدف كسب سريع درآمد بيشتر از طريق گسترش پايه مالياتي و اضافه ماليات، اصلاح كامل نظام فدرال اجرا خواهد شد.» درصد دقيق اضافه ماليات پيشنهادي ذكر نشد، اما اين نسبت بايد به اندازه اي مي بود كه در سال اول 23 ميليارد دلار درآمد بيشتر توليد مي كرد و اين نسبت بايد ساليانه به گونه اي افزايش مي يافت كه تا سال 1989، 108 ميليارد دلار ديگر توليد مي كرد. وايت پلينز6، نيويورك در سال 1985، من با كمك شماري از افراد محلي، از جمله يك راننده تاكسي خلاق، به نشست فوق سري بيلدربرگ در هتل اختصاصي ارووود7 در شهر وايت پلينز در ايالت نيويورك راه يافتم. به دلايل واضح، اسم اين راننده تاكسي حذف شده است. راننده تاكسي گفت: «اسم شما به جاي جيم تاكر، آقاي ايكس است.» پاسخ دادم: «بسيار خوب. فكر نكردم مي توانم خودم را هنري كيسينجر جا بزنم و قسر در بروم.» همان طور كه تاكسي به نگهبانان لباس شخصي نزديك مي شد، كه در مسير هتل اختصاصي ارووود براي حفاظت از سي وسومين نشست بيلدربرگ ايست بازرسي گذاشته بودند، در گوشه راست صندلي عقب نشسته و اميدوار بودم تلاش قبلي من براي ورود به محوطه باعث نشود كه مرا بشناسند. راننده تاكسي گفت: «آقاي ايكس» و از ايست بازرسي گذشتيم. معلوم است تنها اسم «ايكس»كارساز نبود، بلكه اسمي انتخاب شده بود كه به اسم يك عضو حقيقي بيلدربرگ كه براي شركت در اين نشست ثبت نام كرده بود شباهت زيادي داشت. حالت كسي را به خودم گرفته بودم كه كاملاً از حق ورود برخوردار است و اين حيله موثر واقع شد. (والبته اين در سال هاي اوليه بود كه تدابير امنيتي بيلدربرگ به سخت گيري امروز نبود) البته كمي حقه بازي بود، اما كسب اخبار بيلدربرگ، كه بسيار لازم بود و بيلدربرگ ترجيح مي داد جلوي آن را بگيرد، ارزش آن را داشت. با ورود به هتل، خانم جواني لبخند بر لب در سرسرا جلويم آمد كه مي خواست اسمم را بنويسد و مرا به بيلدربرگ بفرستد. اي واي! هيچ چيز نداشتم كه هويت مرا تحت عنوان آقاي ايكس ثابت كند. در واقع، حتي نمي دانستم «ايكس» براي چه كسي كار مي كند يا آن اسم چه اثر جادويي خواهد داشت. از گوشه چشم ديدم كه مأموران مخفي چشم از من برداشته بودند و به محل تعيين شده يعني ورودي سرسرا نگاه مي كردند. به خوشامدگويي وي پاسخ دادم: «بله، بله، البته.» با حالت تشويش شديد گفتم: «اما اول دستشويي مردانه كجاست؟ سريع!» وي پاسخ داد: «از اين طرف» و مرا آنجا برد.يك ساعت در كافه كنار دستشويي نشستم. من تنها مشتري بودم و مي شنيدم صاحب كافه و پيشخدمت شكايت مي كردند كه معمولاً در آن موقع 60 مشتري داشتند. يكي از آنها گفت: «تدابير امنيتي هيچ وقت اين قدر شديد نبوده است. با سختي توانستم سركار بيايم.» در حالي كه قيافه معصومانه اي گرفته و خودم را به ناداني زده بودم، پرسيدم: «اين كله گنده ها كي اند؟» صاحب كافه گفت: «نمي دانم. يك نفر از خانواده بوش مي آ يد. اما چيزي به ما نمي گويند.» «معاون رئيس جمهور؟» «نمي دانم. فقط مي دانم يك نفر از خانواده بوش مي آيد.» اسم بوش نه در فهرستي بودكه در اختيار گزارشگران گذاشته شده بود، نه در فهرست نسبتاً مفصل تري كه در اختيار شركت كنندگان گذاشته شده بود. پرسيدم: «اما چگونه مي توانند هتلي را به مدت سه روز ببندند؟» قيافه صاحب كافه مشوش شد. ناگهان متوجه شد من از آنهايي نيستم كه قرار بود اينجا باشند. و اگر بودم، پس چرا اين چيزها را نمي دانم؟ همين طور كه با ابهام به من نگاه مي كرد، گفت: «يك جور نشست ديپلماتيك است. اين كافه و كل هتل فقط به روي آنها باز است. شما همه بايد بيرون مي رفتيد.» با لحن اطمينان بخشي گفتم: «البته من فقط اينجا آمده ام تا چيزي را براي كسي ببرم» حالا افراد بيشتري در آن حوالي مي چرخيدند و راحت تر مي توانستم قيافه آرام يك بيلدربرگي را به خود بگيرم و بگردم. سرميزي در اتاق كنفرانس رفتم و فقط تعدادي بروشور هتل پيدا كردم. آنها را برداشتم - در اين حرفه، آدم اول بر مي دارد و بعد بررسي مي كند. وارسي همه دستشويي ها براي يافتن يادداشت هاي دورانداخته بيلدربرگي ها نتيجه اي نداشت. در سالن كنفرانس اصلي، كه شكل يك تالار كوچك اجتماع در سازمان ملل بود، كاركنان هتل مشغول آوردن گل بودند. وقتي از كنارشان گذشتم، با لبخند گفتم: «سلام.» «شب به خير، قربان» وانمود كردم دستيار يك بيلدربرگي هستم و آهسته و لوح اسامي را جست و جو كردم، واضح است كه مي كوشيدم جايي براي رئيسم پيدا كنم تا وي بتواند با قاطعيت و مطمئن به آنجا بيابد. با خودم فكر كردم، «اگر نتوانم چيز به دردبخوري پيدا كنم، دست كم يك يادگاري گيرم مي آيد.» چشمم به لوح اسم خاصي افتاد: «پرل.» اين لوح اسم ريچارد پرل8، دستيار وزير دفاع در امور سياست امنيت بين الملل بود. اندرو سنت جورج9، يكي از همكاران قديمي وي، مدتها قبل افشا كرده بود كه پرل منافع اسراييل را به منافع ايالات متحده ترجيح مي دهد و از آن حمايت مي كند. داستانهاي تكان دهنده وي را اتحاديه ملي آمريكايي هاي عرب تبار10 تصديق كرد، و با استفاده از قانون آزادي اطلاعات به بخش اعظم شواهد ويران كننده اي دست يافت كه اين اتحاديه در دادگاه پيگيري مي كرد. پس اين يادگاري، لوح اسم پرل، را درجيبم گذاشتم. بهتر ديدم كه درحين راه رفتن سؤال كنم: «نشست كميته سازمان دهي امشب است، درست است؟!» دزدكي به رديف كيف هاي قهوه اي رنگ و پر از كتابچه درسرسراي هتل نگاه مي كردم كه دو زن مسئول و سه مأمور مخفي مراقب آن بودند. البته دوست داشتم يكي از آنها را داشتم، اما كاري مخاطره آميز بود و زمان اهميت داشت. احتمالا به زندان مي رفتم. دست كم، ماموران مخفي زمان زيادي را صرف كشتن من مي كردند. اسم يك بيلدبرگي به يادم آمد كه كمتر شناخته شده و احتمالا نيامده بود. بعد از يك پيشخدمت خواستم برايم يك تاكسي خبر كند و توضيح دادم كه چيزي در فرودگاه جا گذاشته ام. البته مهمان ها معمولا براي پيشخدمت ها توضيح نمي دهند، اما مي خواستم به يك مأمور مخفي اطمينان خاطر دهم كه در حالي كه به جهت ديگري چشم دوخته بود، به حرفهاي من گوش مي كرد. دو دقيقه سپري شد. بعد به ميزي كه كيف ها روي آنها گذاشته شده بود، نزديك شدم. پرسيدم: «آيا براي سناتور چارلز متاياس11» كيف داريد؟ سناتور به خلاصه دستورالعمل ها نياز دارد.» (اين اشاره به سناتور وقت متاياس از مريلند بود). آن زن دو دل به نظر مي رسيد. «تاكسي شما، قربان!» نشان دادم درك مي كنم و گفتم: «آه. البته كه كارت شناسايي مي خواهيد. من عجله دارم.» قسمتي از كارت فعاليت مطبوعاتي ام دركنگره را نشان دادم. «تاكسي شما، قربان!» فرياد زدم: «آمدم.» كيفم را برداشتم و از آن خانم نگران تشكر كردم. يك مانع ديگر وجود داشت. نگهبان هاي ايست بازرسي. آيا مأموران مخفي با بي سيم به آنها اطلاع داده بودند كه تاكسي را متوقف كنند؟ براي چنين موقعيتي فقط يك كاغذ يادداشت در جيبم گذاشته بودم. كيف را سمت راست گذاشتم و به آن تكيه دادم تاديده نشود. نقشه ام اين بود كه اگر مانع من شدند، بيرون بپرم. مدت كوتاهي مشاجره كنم، سپس راه زمين گلف مجاور را درپيش بگيرم، به طرف درخت ها بروم و خودم را در محوطه دانشگاه ايالتي نيويورك12 گم كنم. من كه از اين چالش لذت برده بودم، با خود گفتم چقدر احمق بودم كه وقتي «نگهبان كاخ» با احترام مخصوص خانواده هاي سلطنتي برايم دست بلند كرد، احساس نااميدي كردم. لازم نبود به راننده تاكسي بگويم كه گاز بدهد. از بار اولي كه خواستم وارد شوم و نگهبان ها مرا برگرداندند، با هم همدست شده بوديم. راننده تاكسي از دسيسه هايي كه بر اين شهر حاكم شده بود، خوشش مي آمد و پس از اينكه به او يك درس كوتاه آداب نزاكت و يك انعام درست و حسابي دادم، درباره راههاي نفوذ به اين حصار صحبت كرديم. پس از پايان مرحله محاصره صبحگاهي، به راننده تاكسي كه مرا به هتل مي برد گفتم بهتر است وارد محوطه دانشگاه شوم و در تاريكي هوا از زمين گلف بگذرم. وي گفت: «نه. مأموران مخفي انتظار آن را دارند. آنها مي دانند هيچ كس شب گلف بازي نمي كند. بهتر است حوالي ساعت 4 بعدازظهر كه گلف بازها و بچه هاي زيادي هستند، از حصار بپري.» چند دقيقه در سكوت به رانندگي ادامه داديم، آنگاه فكري به سرم زد. پرسيدم: «احتمالا امروز كسان ديگري را از فرودگاه به هتل ارووود مي آوري، اين طور نيست؟ آنها مجبورند اسمي به تو بگويند كه به نگهبان ها بگويي. اسم را به خاطر بسپار. نه اسمي معروف- بعد از چند ساعت از همين اسم براي من استفاده كن. اگر شك نكنند، كسي متوجه نمي شود. نگهبان ها فهرستي دارند كه اسامي را در آن بررسي مي كنند و اگر اسم آنجا باشد، با دست اشاره مي كنند و خودرو مي گذرد. البته چنين خدمتي، بدون تشكر نمي ماند» (طوري كه رشوه به حساب بيايد، اما راننده هاي تاكسي معمولا از اين حسن تعبير بيشتر خوششان مي آيد). به اين ترتيب بود كه من آقاي ايكس شدم و كيف بيلدربرگي سناتور چارلز متاياس به دستم افتاد كه حاوي تمام اسناد موجود و متون اوليه و فهرست سري شركت كنندگان بود كه محتواي آن فراتر از فهرست علني و نحوه بيدار كردن هنري كيسينجر در اتاقش در هتل بود. دراين فهرست حتي شماره اتاق شركت كنندگان درج شده بود. يك روز پيش از آغاز نشست بيلدبرگ، خودروهايي ورودي هتل مجلل ارووود را بسته بودند و فقط كاركناني كه دست كم سه ماه از اشتغالشان مي گذشت، مي توانستند سركار بيايند. من كه 24 ساعت پيش از نشست، با تاكسي آمده بودم، با ممانعت مردان جواني روبه رو شدم كه همگي بلوزهاي آبي رنگ يكساني به تن داشتند و افراد كارآمدي به نظر مي رسيدند. «اسم شما، لطفا؟» من پاسخ دادم: «اينجا كه ملك خصوصي نيست. چه ايرادي دارد؟» «اين هتل امروز براي يك نشست خصوصي قرق شده است» پرسيدم: «چطور چنين چيزي ممكن است؟ من امروز صبح به هتل زنگ زدم. به من گفتند كافه داخل هتل ارووود ساعت 11 باز مي شود و من قرار است ظهر آنجا با شخصي ملاقات كنم.» «با چه كسي قرار است ملاقات كنيد؟» پاسخ دادم: «من عادت ندارم براي پادوها توضيح دهم و نمي خواهم به اين كار عادت كنم.» حالا هر سه نفر بلوز آبي پوش دور تاكسي مرا گرفته و ديگر بيلدربرگي هاي شناخته شده و ساير رهگذران را منتظر نگاه داشته بودند. از لفظ پادو خوششان نمي آمد. وي گفت: «متأسفم، قربان. اگر اسمي به من بگوييد، مي توانم مجوز امنيتي آن را چك كنم. اما حالا، هتل براي يك مهماني خصوصي قرق شده است.» «كدام مهماني خصوصي؟ آنها كي اند؟» «متأسفم قربان. به دلايل امنيتي، نمي توانم بگويم.» «امنيت چه كسي؟ من يا آنها؟» سكوت سنگيني حكم فرما شد. بنابراين از روي ادب اجتماعي، اين سكوت سرافكندگي آور را شكستم: «هتل براي مهماني تا چه ساعتي قرق شده است- تا 4 بعدازظهر؟» «تمام روز، قربان.» «و فردا هم؟ اين مهماني خصوصي چه وقتي به پايان مي رسد؟» «نمي توانم به شما بگويم.» ما برگشتيم. همين طور كه نگهبان ها به من نگاه مي كردند، مي توانستم از روي چهره آنها تشخيص دهم كه با خود مي گويند:
1Saltsjobaden
منبع: کیهان شنبه, ۲۶ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بازی لاکسر به چه فرا میخواند؟!
شناخت اندکی که نسبت به صنعت بازی در کشور ما وجود دارد، باعث شده است تا بیشتر افراد، بازی های کامپیوتری را ویژه کودکان بدانند و آن را نوعی تفریح جهت اوقات فراغت بپندارند. حال آنکه در اکثر کشورهای جهان، این بخش از علوم ICT جزو تخصص های مهم به شمار می رود و اهمیت بسزایی دارد. هم اکنون رشته معماری و طراحی بازی های کامپیوتری در بسیاری از دانشگاه های معتبر جهان تدریس می شود و فارغ التحصیلان این رشته ها مانند میلیون ها نفر دیگر در این صنعت نوین، مشغول به کار می شوند.(1) رسانه نو ظهور بازی های رایانه ای با قابلیت ها و ویژگیهای خاص خود به جرات می توان گفت که ضریب تاثیر گذاری و نفوذ خود را حتی از رسانه هایی چون سینما و تلویزیون نیز افزایش داده اند از مهمترین این ویژگیها ماهیت تعاملی بودن بازی های رایانه ای است. به دلیل همین ویژگی است که قرار گرفتن افراد(معولا کودکان و نوجوانان ) در معرض بازی های کامپیوتری نگران کننده تر از قرار گرفتن آنها در معرض برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی است. زیرا این بازی ها بسیاری از اصول یادگیری مانند هم ذات پنداری (الگو سازی )،تمرین ،تکرار و پاداش و تقویت را به کار می گیرند.(2) در بازی رایانه ای گرافیک،صدا و تعامل، ابتکار سیر داستان، کنجکاوی، پیچیدگی وتخیل، منطق، حافظه، بازتاب ها، مهارت های ریاضی، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه های فنی، روانی و فردی است که بازیگران را جذب این بازی ها می کند.کار مستقل، مداومت در بازی، لذت بردن از بازی، مشارکت فعال، تعامل مشارکتی، ساختار گروهی، یادگیری، رقابت یا همکاری گروهی و فرصت های برابر در بازی ازجمله عواملی است که در فرد برای ادامه بازی ایجاد انگیزه می کند. و دقیقا به دلیل همین خصوصیات است که به یکی ابزار تاثیر گذار غرب در راستای ناتوی فرهنگی علیه دنیای اسلام و خصوصا انقلاب اسلامی ایران تبدیل شده است. مقام معظم رهبری در مراسم افتتاحیه سومین کنفرانس بینالمللی قدس و حمایت از حقوق مردم فلسطین در ساختمان اجلاس سران در تهران برگزار شد با اشاره به این موضوع فرمودند: ((امروز استکبار جهانی که رئیس جمهور کنونی آمریکا سخنگوی آن است دنیای اسلام را صریحا تهدید میکند و سخن از جنگ صلیبی میگوید، شبکه استکباری صهیونیزم و سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس در همه دنیای اسلام سرگرم فتنه انگیزی اند،... هزارها فیلم سینمایی و بازی رایانهای و امثال آن با هدف زشت نمایاندن چهره اسلام و مسلمین، تولید و روانه بازارها میشود.)) کارکردهای فرهنگی بازی رایانه ای لاکسر
لاکسر مجموعه ایی از بازی های های کم حجم هستند که توسط شرکت مومبو جومبو منتشر میشود، وظیفه این شرکت نشر وبازاریابی تعدادی از بازی های کامپیوتری است که توسط شرکتهای مانند نینتندو ، سونی و مایکروسافت تولید میشوند ، دفتر اصلی این کمپانی در دلاس، تگزاس ایالات متحده امریکاست.(3)
لوگوی شرکت مومبو جومبو این بازی بنابر آنچه در دنیای بازی مشهور است، یکی از بازی های خوش ساخت و جذاب به شمار که بازی کن را مدتها سرگرم میکند. اما باید گفت این بازی، با همه هیجانی که به مخاطب خود می دهد و در عین جذابیت بالای آن، به صراحت در پی اهداف صهیونیستی فراماسونری و شیطانپرستی سازندگان این بازی است که هم از لحاظ محتوای جریان بازی و هم در قالب نمادهای شیطان پرستی و فراماسونری، در راستای تحقق اهداف شوم صهیونیستی می باشد. نقد محتوایی : نکته قابل توجهی که در نسخه چهارم این بازی، به صراحت مشاهده می شود مسئله "یهودی سازی" خاورمیانه و به طورکلی سرزمین های اسلامی و در نتیجه کل دنیا است که با تعابیری دیگر همچون "تسخیر تمام دنیا" توسط شیطان پرستان و فراماسونری می توان نام برد.(شیطانپرستان معتقدند که دنیا تا آینده ای نه چندان دور"21 دسامبر سال 2012 میلادی" در تسخیر آنان قرار خواهد گرفت) و این بهانه ای برای سیاست های شوم مستکبران است.
به عبارت دیگر در نسخه چهارم این بازی به صراحت مسئله تسلط بر تمام خاورمیانه و در نتیجه تسلط بر تمام دنیا القاء می شود. شاهد بر این مسئله، داستان و جریان بازی است که در نقشه بازی، نماد تمدّن های مختلف (مخصوصا ایران و اسلام) در دوره های مختلف بوضوح مشاهده می شود. این مسئله را در تصویر منوی اصلی بازی و همچنین در طی بازی و نقشه مراحل (که بوضوح روی نقشه ایران و عربستان صعودی و عراق مانور داده شده)، می توان مشاهده نمود نام هایی همچون "Teyma" که در منطقه شهر مدینه و مکه عربستان صعودی نشان داده شده و همچنین "Ninevah" "همان نینوا" که در نقشه دقیقا کربلای معلی را نشان می دهد و یا "Rey" "شهرری" که در همان شهر ری و اطراف شهر مقدس قم قرار دارد و یا "Merv" "مرو" که در نقشه دقیقا منطقه خراسان را می نمایاند و حتی "Babarius" که بنای مسجد تاج محل در هندوستان را به تصویر می کشد که مراکز بزرگ مذهبی و اسلامی جهان اسلام هستند و به صراحت نقشه ایران و عربستان و بطور کلی مناطق اسلامی به چشم می خورد. و عباراتی همچون "City of Rey" "شهر ری" در مراحل ایرانی بازی و یا "Ninevah" نینوا(کربلای معلی) در مراحل عراق، و یا "Merv" "مرو" (خراسان ایران) شاهدی روشن بر اثبات این مدعی است.(4)
نکته قابل توجهی که در مراحل نخست بازی قابل ذکر است اینکه گذار از چند مرحله نخست بازی، به ترتیب هر مرحله بخشی از چشم (هوروس) را به صورت پازل در اختیار بازی کننده قرار میدهد و اخر سر این چشم به تکامل میرسد که نشان از پیشرفت شما در بازی است! (چشم "هروس" خدای پاگانیستی و شیطانی ماسونها است)
با اندک تأمّلی که به جریان بازی (از فتح تمدن های اسلامی و و سرزمین های قبة الاسلام تا هند و چین و ...) باید کرد، می توان اصلی ترین هدف سازندگان این بازی را در این چند نکته دریافت: الف) تبیینی واضح و علنی از هدف صهیونیسم جهانی نسبت به کشورهای اسلامی و شیعه (یعنی یهودی سازی کل جهان مخصوصا جهان اسلام) ب) یکرنگ سازی خاورمیانه و کشورهای اسلامی با رنگ کفر و شرک ج) القاء نمادهای فراماسونری و شیطانپرستی و مواردی از این قبیل..
یکی دیگر از مهمترین نکات صهیونیستی این بازی، جریان نقشه بازی است که اولین هدف بازی "Memphis" واقع در کشور مصر می باشد و در پی آن تسلط بر مرکز "Tyre" که واقع در فلسطین و لبنان فعلی است که اگر بخواهیم هدف بازی یعنی جریان یهودی سازی بازی را در نظر داشته باشیم، می بینیم دقیقا همان چیزی به ذهن می رسد که نسبت به مسئله اشغال فلسطین و لبنان توسط اسرائیل، در راستای یهودی سازی آنها، به ذهن خطور می کند و این مویّد و شاهدی در بازی است بر مسئله یهودی سازی فلسطین و لبنان و به دنبال آن، دیگر کشور های اسلامی همچون ایران، عراق، پاکستان و افغانستان و حتی مدینه و مکه در عربستان صعودی(که در عربستان تقریبا به اهداف خود رسیده اند) بیخود نیست که فلسطین خط مقدم جهان اسلام در برابر کفر است! البته به دروغ، منطقه "Tyre" را به عنوان قلمرو کشور سوریه نامیده اند ولی دقیقا در لبنان و فلسطین جای دارد.
و یا درخود تصویر منوی اصلی بازی چند نکته دقیق مشاهده می شود . ابتدا همان عنوان بازی است "Quest Fot The Afterlife" یعنی "جستجو برای زندگی پس از مرگ" این عنوان نشان دهنده دغدغه ای است که امروزه در رسانه ها و سینمای غرب سرمایه گذاری های فراوانی روی آن می شود و با ساختن فیلم های گوناگون در صدد به تصویر کشیدن دنیایی برای پس از مرگ، با تفسیر انحرافی خودشان و یا به تصویر کشیدن نابودی زمین و آینده ای تاریک برای بشر هستند و اهداف صهیونیستی خود را دنبال می کنند.(6) و نیز این مسئله در ذهن متبادر میشود که حکومت طاغوتی فراعنه از بین نرفته بلکه در جستجوی حیاتی دوباره است که تمام و کمال در قالبی جدید و قدرتی بیشتر حکومت شیطانی خود را با شعار نظم نوین جهانی آغاز کند و میتوان این فرعون را Modern Pharaoh) فرعون مدرن) نامید!
در این بازی نیز "نِفِرتیتی" همسر آخناتون در پی تخریب مقبره شوهرش، بازیگر را به دنبال همین مسئله بر می انگیزد (یعنی بازسازی اماکن فراعنه و فراماسون) و می توان نسبت آن را به مسئله فلسطین اینطور مرتبط دانست که امروزه صهیونیسم جهانی در فلسطین به دنبال تخریب اماکن اسلامی و ساخت اماکن خود (همچون مقبره سلیمان که به عقیده خود در پی بازسازی آن می باشند) به عنوان جایگزین آن است.(5) در صفحه نخست بازی تصویر زیر را مشاهده میکنید که پرنده لاکسر سفر خود را از اهرام ثلاثه مصرباستان (ممفیس) شروع کرده و با گذر از کشورهای همچون عربستان عراق ایران و مراکز مذهبی، خود را در روبروی معبدی که شباهتی به معبد کذایی سلیمان دارد مستقر کرده است به عبارتی میتوان دریافت سلطه بر خاورمیانه (کشورهای اسلامی) راه را برای ساخت معبد کذایی سلیمان و تثبیت حکومت شیطانی فراماسونها هموار میکند!
اگر به نسخه سوم این بازی مراجعه کنید مشاهده می کنید که اتمام بازی، با ساختن اهرام ثلاثه محقق می شود که این، مقدمه ای است برای نسخه چهارم آن، که از اهرام ثلاثه شروع به تسخیر تمام خاورمیانه می کند.
4مرحله از تکامل اهرام را در این تصویر میبینید یکی دیگر از نکات قابل توجه مراحلی است که به عنوان مراحل جایزه مطرح می شود که تمام مراحل جایزه گیری، بر روی نقشه ایران اجرا می شود. شاید اینطور بتوان برداشت نمود که مسئله اصلی این بازی به طور مستقیم روی نظام جمهوری اسلامی مانور داده شده و القاء کردن این مسئله که تمام هدف تسخیر ایران اسلامی است چراکه قدرت خاورمیانه بشمار می رود. نقد ساختاری : تبلیغ فراوان بازی از نماد های شیطانپرستی و فراماسونری، مهمترین نقد ساختاری این بازی به شمار می رود. از نماد "چشم همه بین و یا (چشم جهان بین)" "All Seen Eye" گرفته، تا بُز بافومت "GOAT" و نماد آنخ و دیگر نمادهای فراماسون و شیطان پرستی.
این نمادهای انحرافی در تمام مراحل بازی و یا نقشه و جایزه های آن، مشاهده می شود. و در بین همه این نماد ها، مراحلی که در مناطق اسلامی موجود است همچون مرحله ای که کاملا با بنا و معماری های اسلامی با نوشته های آیات قرآن بر روی دیوار های آن، یکی از عجایب بازی است که نماد سر بز که یکی از مهمترین علائم و نشانه های فراماسونری و شیطانپرستی است بالای آن نقش بسته و ذهن هر بیننده ای را به خود جلب می کند. اولین نکته ای که در این مرحله به ذهن خطور می کند همان مسئله ای است که در ابتدا بدان اشاره شد و آن، تسلط کفر جهانی (آمریکا و اسرائیل)، بر جهان اسلام است و در این مرحله، آینده جهان اسلام را به تصویر می کشد که در اختیار آنان قرار گرفته است. (7)
استفاده از طرحهای اسلامی و منقوش به ایاتی از قران در این نوع بازیها که در تضاد کامل با این مضامین کفرو الحاد هستند و دشمنی اشکارو پنهان این شبکه جهانی و سیطره ان به تمام وجوه زندگی بشری روشن و واضح است، چه چیزی را میتواند به مخاطب (نوجوانان و جوانان) القا کند جز زمینه چینی سلطه خود به تمام ابعاد ادیان الهی اللخصوص دین مبین اسلام؟! امام علی علیه السلام در وصیتشان به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: « إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك» . « قلب نوجوان و جوان، همچون زمینی ناکِشته (و قابل کشت) است که هر چه در آن افکنده شود (همچون بذر) می پذیرد (وطبق آن رشد می کند) پس (ای پسرم) قبل از اینکه قساوت قلب بگیری، به تربیت (سالم) تو پرداختم ...» (نامه 31 نهج البلاغه به امام حسن مجتبی علیه السلام، ص393) منابع: 1 _مهندس شهاب حبیبی 2_ تاثیر منفی بازی های ویدیویی خشونت آمیز بر سلامت کودکان،الیسا های –یونگ سانگ() و جین ای .اندرس()-ماهنامه سیاحت غرب،سال دو شماره 14،شهریور 1383 3_ wikipedi
وعده صادق دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق میکردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک مینماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفیاش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
![]() برجهاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شاخهاي شيطان» خوانده شود، سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن» [1] [2] [3]
![]() در سال 2012، که از ديدگاه فرقههاي شيطاني شروع «نظم نوين دنيوي» است ساختمان "ابراج البيت" به پايان ميرسد و کعبه چنين در سايه نمادهاي شيطاني قرار خواهد گرفت. ![]() همة کسانی که تا یکی دو سال پیش در ایّام برگزاری حجّ تمتّع در رمی جمرات، ستون شیطان را سنگباران کردهاند، شکل ستون میانی خانة شیطان را به یاد دارند. ستونی چهارگوش که در انتها، نوک هرمی مشکلش خود را مینمایاند. این ستون همان ابلیسک است که امروزه به عنوان یکی از معروفترین نماد فراماسونرهای جهان قابل شناسایی است. ![]() ![]() ![]() ماجرای «دروازهها» نیز جالب است. در مصر باستان در میان ساحران و پس از آن در میان کابالیستها و فراماسونرها، دو ستون دروازهای شکل بر پهنة زمینی شطرنجی (مانند کفپوش شطرنجی تمامی لژهای ماسونی) به عنوان دروازة ارتباط با جهان ماورایی ابلیسی شناخته میشدند. اعمال کثیف مانند توهین به مقدّسات و مناسک شیطان پرستان و جادوگران، باعث بودند تا امکان ارتباط انسانها (یا همان جادوگران و ساحران) با نیروهای اهریمنی شیطانی و جنّی ممکن شود. امروزه اشرار یهود و فراماسونرهای درجة بالا و کابالیستها برای ارتباط با نیروهای شیطانی و اعمال قدرت بر رقیبان و مخالفان و مبارزة بیامان با انسان و ادیان در مناسک ویژه، از صفحات شطرنجی و دروازهها و ستونها بهره میبرند. ![]() ![]() ![]() از نظر فرقههای شیطانی و طرّاحان نظم نوین جهانی، سال 2012 م. سال شروع نظم نوین دنیوی است. در این سال کعبه در سایة نمادهای شیطانی ابراج البیت قرار خواهد گرفت. افتتاح برج در 11 ژانویة 2012 م، ارتباط این برج را با فاجعة پیشبینی و اعلام شده توسط غربیها در سال 2012 م. نشان میدهد. در آثار متعدّد و فراوانی که طیّ سالهای اخیر دربارة فاجعة جهانی در سال 2012 م. ساخته شده و پهنة وسیعی از سینما و حتّی مستندات تلویزیونی آمریکایی و اروپایی را اشغال کرده، این سال را سال ظهور مسیح دجّال یا همان مسیح دروغین اعلام کردهاند. عدد 11، عدد مقدّس فراماسونرهاست. قراینی حکایت از این دارد که سران مجامع مخفی، کمر همّت بستهاند تا با زمینهسازی ذهنی و تبلیغات گسترده، وقوع حوادثی در ابعاد جهانی را در سال 2012 محتوم، مقدور و پیشبینی شده معرّفی کنند. هم اینک در اثر ساخت مجموعههایی از مستندات تلویزیونی، میلیونها نفر در آمریکا و اروپا چشم به این سال دوختهاند و با نگرانی روزها را میشمارند. آنها حتّی به مردم القا کردهاند این تاریخ و واقعة مصیبت باری که بخش عمدهای از جهان را نابود خواهد کرد، توسط اقوام مایا و توسط پیشگویانی چون نوستر آداموس که از اتّفاق خودش در زمرة کابالیستها است، پیشگویی شده است. ![]() مسیحیّت و سایر مذاهب محرّف در این میان جایگاهی ندارند؛ زیرا مسیحیّت و کانونهای بزرگ مسیحی و از جمله کلیسای کاتولیک تمام عیار در اختیار همین کانونهای قدرت است و سران این کانون به ظاهر مذهبی از اعضای اصلی مجامع مخفیاند و بازیگران بخشهایی از سناریوی طرّاحی شده هستند. حساب مستضعفان مسیحی و روحانیان مستقل را باید از این کانون جدا دانست. تنها اسلام، مسلمانان، کعبه و بزرگترین کانون شیعی؛ یعنی ایران اسلامي است که به عنوان مزاحم و آخرین بازماندههای دینداری در برابر مجامع مخفی و کانونهای قدرت شیطانی ایستاده است. ![]() سازندة فیلم 2012 م. در فیلمش و در هنگام به تصویر کشیدن فاجعة جهانی، نشان میدهد که همة بناها و کانونهای مذهبی مسیحی، بودایی و غیره منهدم و از بین میرود، امّا، همو از ترس اعتراض و عکس العمل مسلمانان از به تصویر کشیدن ویران شدن کعبه خودداری کرده بود. بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید. هر کس میتواند به اقتضای گرایش و حسّاسیت خود به نوعی و از وجهی به ابراج البیت بنگرد. این بنا، مسجدالحرام، کعبه و طواف را تحت الشّعاع خود قرار میدهد. برج اصلی با ارتفاع 595 متر در کنار شش برج بزرگ مسکونی، که جملگی متعلّق به «مجموعة بن لادن» هستند. حتّی اجازه نمیدهد شما تصویری از مسجدالحرام، گلدستهها و پهنای آسمان داشته باشید. سازمان جهانی و از جمله یونسکو، در حالی چشم خود را بر این هیکل ابلیسی بستهاند که برای ثبت ابنیة تاریخی در ایران مانند میدان بزرگ امام در اصفهان، شرط خود را کوتاه شدن و تقلیل طبقات برج جهان نما در حاشیة میدان اعلام میکنند. سکوت سازمانهای جهانی بیوجه نیست. آنها جملگی تحت مدیریّت سازمانهای ماسونی عمل میکنند. یونسکو به عنوان یکی از بازوهای اصلی و فرهنگی فراماسونری جهانی قابل شناسایی است و رؤسای آن عمدتاً خود فراماسونر هستند، امّا سکوت سازمانهای فرهنگی اسلامی در سراسر جهان اسلام و از جمله ایران توجیه پذیر نیست. مدیران سازمانهای مسئول میراث فرهنگی، در حالی از این موضوع مهم که به آیندة اسلام و ایران بستگی دارد، غفلت میورزند که از ردّ و نشان ستونهای تخت جمشید و لوحهای گلی برای لحظهای غفلت نمیورزند و سرمایههای بزرگي را صرف برگزاری نمایشگاهی از این آثار در ایران و اروپا میکنند و گاه رؤیای جشنهای بزرگ ملّی عید نوروز را در خرابههای پرسپولیس در سر میپرورند و همّت خود را مصروف آن میدارند. به قول شاعر من در این بحر تفکّر به کجا و تو کجایی؟ امّا از وجهی دیگر و مهمتر، پروژة 2012 م. که اینک «ایران اسلامی» را به دلیل رویکرد شیعی و ولاییاش از یک سو و «حرمین مکّه و مدینه» را از دیگر سو، چون یک سیبل در تیررس اهداف شیطانی خود قرار داده، به عنوان انتقامگیری شیطان از خدای ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قابل شناسایی است. شجرة طیّبهای که غرس شد تا از طریق بنیاسماعیل و اوصیای پیامبر آخرالزّمان، دین جهانی و حکومت جهانی مستضعفان در عرصة زمین مستقر شود اعلام پادشاهی جهانی بنیاسرائیل، اینک مشروط به در هم پیچیدن طومار آیین ابراهیم خلیل الرّحمن و «بنیاسماعیل» شده است. ظهور کبرای امام عصر(ع) به منزلة تحقّق طرح آسمانی استقرار شجرة طیّبهای است که با حضرت ابراهیم(ع) غرس شد تا در دولت کریمة آخرین فرزند این خانواده به برگ و بار بنشیند. ابراج البیت و پروژة ساختن شهرکی مسیحینشين در مکّه که به بهانة آشنا ساختن غیرمسلمانان با اسلام در حال شکلگیری است، اوّلاً؛
این همه، بر میزان القای خطوات و الهامات و وسواس شیطانی که منشأ همة آلودگیها، گناهان و منکرات در انسان است، میافزاید.
ابتلای وحشتناک به غربزدگی مانع از درک این موضوع است. ابلیس و جنودش از طریق القا، الهام، وسوسه، تعریف و تزیین در مراحل اوّلیه انسان را برای انجام گناه تشویق میکنند، امّا در مراحل بالاتر با سلطه یافتن بر انسانها، از آنها به عنوان آلت فعل خود بهره میجویند. سلطة شیطان بر انسان با طیّ مراتبی اتّفاق میافتد تا آنجا که برخی از انسانها در عمل و نظر فرزند خواندة شیطان میشوند. از اینجا همة جوانان مسلمان جهان اسلام، مسلمانان عرب، فارس، ترک و سایر اقوام را برای مقابله با این دسیسهها فرا میخوانم. آنها میتوانند از طریق بمباران رسانهای موج تبلیغاتی وسیعی را برای متوقّف کردن پروژههای غیر رحمانی در سراسر جهان اسلام به راه بیندازند. جوانان غیور عرب زبان در عربستان، یمن، عراق، لبنان و شبه قارّة هند از توانمندی ویژهای برای ایجاد این موج فرهنگی و رسانهای برخوردارند. رایزنان فرهنگی را، در صورتی که از مادّه و تبصرههای اداری خلاص شوند، سفیرانی مکلّف میشناسم تا ضمن رصد کردن طرحها و توطئهها، همة اعتراض خود را در مجامع مذهبی، فرهنگی و حتّی سازمانهای بینالمللی اعلام و مواضع خود را آشکار سازند. اسماعیل شفیعی سروستانی
رادیو معارف 18/4/1389 سه شنبه, ۰۸ تیر ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
گفتاری در باب معماری مدرن و فراماسونری
در واقع، مساجد و ساختار ویژة معماری آنها، تمام شهر و ساکنانش را زیر چتری از نیروهای معنوی و آسمانی قرار داده و به آنها در برابر نیروها و موجودات منفی و شرور منتشر، مصونیت میبخشیدند.
اسماعیل شفیعی سروستانی هیچ به تخریب تدریجی معماری و بافتهای سنّتی شرقی و اسلامی و جایگزین معماری مدرن با اشکال هندسی مدرن اندیشه کردهاید؟ میان اشکال هندسی مقدّس، انرژیها و نیروهای معنوی و روحانی و معماری رابطة ویژهای وجود دارد. در هماهنگی میان انسانها، معماریهای خاص و نیروهای معنوی و تقاطع آنها، انسانها در زیر بارانی از نیروهای معنوی میبالند و از دسترس نیروهای شرور در امان میمانند و به عکس... سخن امروزم برای بسیاری از گوشها غریبه و احتمالاً قابل انکار مینماید و اگر برخی آن را حاصل توهّم توطئه فرض نکنند دستِ کم سودا و مالیخولیا را در آن بیتأثیر نمیشناسند و البتّه خودم به صاحبان این گونه آراء حق میدهم. سالهاست که میخواهند که ما با سادهلوحی، بیخیالی و بیوضعی از کنار همه چیز بگذریم. همه چیز و همة آمد و شدها و ساخت و سازها را حاصل اتّفاق و حادثه بشناسیم. آن هم در عصر و زمانی که نظام پیچیده، تو در تو، کنترل شده و البتّه مدرن رخصت از کنترل خارج شدن هیچ یک از مناسبات و معاملات را نمیدهد. چه، در این صورت، مدرنیته، فرهنگ و اقتصاد و سیاست مبتنی بر مدرنیته و از همه مهمتر "سیستم سازان " همة معنی و هویّت خود را از دست داده و مجال طیّ مراتب تا آخرین مرحله را که چیزی جز جهان تک حکومتی نیست از دست خواهند داد. زمانی نه چندان دور، چرچیل، نخست وزیر انگلستان گفته بود: "ما شهرها را میسازیم و شهرها نیز ما را میسازند. " در عبارتی ساده، این سخن بدین معناست که، شهرها، پرورشگاه مردم مطابق طبع و ارادة شهرسازاناند، این شهرها هستند که در سکوت، ارادة معماران و شهرسازان را در تربیت و ساخت جماعت انسانها به هر نوع و گونه که مطلوب بشناسید کافی است که بنای شهر را بر مداری استوار کنید که خودجوش و خودکار در خود و با خود انسانها را آن گونه که شما میخواهید پرورش دهند.
چرچیل
شهرسازی، کاملترین عنصر تمدّنی در همة ادوار تاریخ، مطابق ساختار فرهنگی و اعتقادی اقوام بوده و هست. در گذشتههای نه چندان دور، هر یک از اقوام، متناسب و همنوا با دریافتهای کلّی و فرهنگ مطلوب خود، شهرهای خود را به گونهای میساختند که در آن مردم نه تنها هماره از گستره و حوزة فرهنگی مقبول و مطرح در آن حوزه سیر و سفر میکردند، بلکه خود را هم افق با بافت آن شهر بر میکشیدند. چنان که نسل در نسل شهر و انسان صورت و سیرتی هماهنگ را بارز میساختند.
خود را بر فضای عمومی کوچهها، خیابانها و شهرهای ما حاکم ساختهاند و ما از آنها هیچ نمیدانیم. نه تنها ما، معماران و شهرسازان ما هم از آن بیخبرند چه، آنها همچون ما از رابطة میان اشکال هندسی، معماری، نیروهای رحمانی و شیطانی و حیات فردی و اجتماعی انسانها و حرکات و سکناتشان بیاطّلاعاند.
![]() دروازه قرآن که امروزه به نمادي مهجور و نمايشي بدل شده و تحتالشعاع ساختمان عظيم «هتل بزرگ شيراز» قرار گرفته
ساختمان «هتل بزرگ شيراز» که قسمت فوقاني آن به شکل هرم ناتمام است
آنگونه که در «مُهر بزرگ» آمريکا مشاهده ميشود
چرا اماکن مذهبی، در سایه و زیر این اماکن تجاری فرو غلتیده و در انزوا رفتهاند؟ چرا در نقاطی خاص بناهایی خاص و جملگی هرمی شکل و البتّه مشرف بر شهرها بر کشیده شدهاند؟
شمال، غرب و مرکز تهران و اکثر شهرهای بزرگ مثل مشهد و شیراز در محاصرة این بناهای هرمی شکلاند. این همه، حادثه و واقعهای پیشبینی شده نیست. به پشت اسکناس یک دلاری آمریکا که توسط فراماسونرها طرّاحی شده بنگرید تا به راز اهرام مصر، ساختمانهای هرمی شکل اطراف مشهد امام هشتم، هتل بزرگ شهر شیراز مشرف به تمامی قبور امام زادگان این شهر مذهبی، ساختمانهای بزرگ دروازهای شکل برخی از وزارتخانههای مهم، برجهای سه قلو و دوقلوی شمال و غرب تهران و ساختمانهای هرمی شکل پیرامون مصلّای بزرگ تهران، پی ببرید. حجمهای هرمی، ستارة شش گوشه، چشمی در میانة یک مثلث، در زمرة قویترین علامات شیطانپرستی هستند که در کنار بسیاری از اعمال و مناسک ماسونی و شیطانپرستی، جاذب نیروهای شرور شیطانی و غلبة آنها بر حالات و احوال مردم میشوند. در اوج غفلت ما، کسانی دست در کار آوردند تا در سکوت و خفا، جان مردم شهر را در معرض انرژیها و تشعشعات نیروهای اهریمنی بیمار و آسیبپذیر کنند. این نیروها در شرایطی عمل میکنند که همة ما حیران و مات سر در پی شناسایی علل بسیاری از ناهنجاریهای اخلاقی رایج در میان مردم میگردیم. این واقعه در عموم نقاط جهان اسلام رخ داده است. همة کسانی که به دبی و حتّی عربستان سفر کردهاند این سخن را تأیید میکنند. مجتمع بزرگ تجاری وافی در دبی، دو برج شیطانی در دست ساخت مشرف به صحن بزرگ مسجد الحرام، تنها نمونههایی از این واقعهاند. پیشتر از نقش و تأثیر نمادهای شیطانی در جان و روح کسانی که با آن نمادها و در کنار آنها به سر میبرند سخن گفتهام. این بار نیز میتوانید با نگاه روشنفکرانة جاری و ساری که طی سالهای دراز بر جان من و شما جاری ساختهاند این همه را حاصل ذهن و زبانی سودایی و مالیخولیایی مبتلا به سندرم توهّم توطئه فرض کنید یا از سوی دیگر میتوانید به مطالعة جدّی دربارة این موضوع مشغول شوید و آنگاه به قضاوت بنشینید. دستی پنهان جان ما را آماج تیرهای شیطان قرار داده است و ما بیخبر از همه جا از تماشای این همه برج در اقصانقاط شهر خود در عجب میمانیم و بر سازندهاش درود میفرستیم. باید پرسید چرا این برجها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساختهاند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بیپاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بیدروازه... . گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار! --------------------------- جمعه, ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
نقش فراماسونرى در انحراف نهضت مشروطيت
ابتدا لازم است تعريفى از فراماسونرى به صورت مختصر ارايه دهم و بعد به ذكر نقش فراماسونرى در انحراف انقلاب مشروطه بپردازم.
● نويسنده: موسي - حقاني يكشنبه, ۰۹ خرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
فراماسونري و نقش آن در تاريخ معاصر ايران
ايرانيان وقتي به هندوستان سفر كردند اولين بار با فراماسونري آشنا شدند و اين كلمه وارد ادبيات ما شد. يكي ديگر از مبادي ورودي فراماسونري عثماني است. غير از اين ها سفرايي كه از ايران به خارج فرستاده شدند هم فراماسون مي شوند و برمي گردند. اتفاقا در فراماسونري ايران يك يهودي زاده نقش اصلي را ايفا مي كند و اولين فراماسون ايراني فردي به نام «ميرزا ابوالحسن خان ايلچي» است كه متعلق به خانواده كلانتري است كه در زمان اينها يهوديان وارد دستگاه شدند و قصد داشتند ايران را به تصرف خود درآورند. سفير وقت انگليس «سرگوراوزلي» در ايران با دو دستور وارد ايران مي شود. يك دستور از جانب «جرج سوم» پادشاه انگليس كه مأمور مي شود اطلاعات جامعي از ايران تهيه و ارسال كند و دستور دوم او تأسيس لژ فراماسونري در ايران به نام «لژ اصفهان» بود. سرگوراوزلي طي نامه اي كه به لندن مي فرستد، مي نويسد كه براي حفظ مستعمرات انگليس، بايد ايران در يك توحش و بربريت دائم نگه داشته شود. شايد منظور او حفظ جامعه ايراني در وضعي آشفته، بي قانون و پراكنده است. به همين دليل هرگاه ما خواستيم پيشرفتي به دست بياوريم انگليسي ها مانع شدند و حتي بعد از انقلاب هم آنها اين سياست را دنبال كردند. اولين لژ فراماسونري كه در ايران به وجود آمد و همه بر آن اذعان دارند «فراموشخانه ميرزا ملكم خان» است. در تأسيس اين فراموشخانه چند چهره علني و يك چهره پنهان داريم. چهره هاي علني يكي همين ميرزا ملكم خان است «جلال الدين ميرزا» و «حاج سياح» و تعدادي ديگر هستند كه عملكرد اين جمعيت در راستاي همان پراكنده و آشفته نگه داشتن شرايط اجتماعي ايران است.
قرارداد «رويتر» را ميرزا ملكم خان و ميرزا حسن خان سپهسالار با شخصي به نام «اسرائيل يوسفات» يك يهودي ظاهرا هندي تابع انگلستان منعقد مي كنند كه در طي آن منابع زيرزميني و روي زميني ايران به مدت 70سال در اختيار بيگانگان قرارداده مي شود. كاري كه حتي امپراطور انگلستان هم آن را باور نمي كرد كه واقعا چطور ممكن است يك حكومتي چنين كاري بكند؟! بساط لژ ميرزا ملكم خان با هوشياري و غيرت حاج ملاعلي كني برچيده مي شود. حاج ملاعلي كني حداقل دونقش برجسته در تاريخ ايران دارد كه يكي بر هم زدن قرارداد رويتر و ديگري برچيده كردن بساط لژ ميرزا ملكم خان است. در سال 1317 هجري، بعد از مرگ ناصرالدين شاه يك انجمن به نام انجمن اخوت در ايران تشكيل مي شود كه صورت ظاهري آن فعاليت هاي درويشي است و در خفا محل تجمع و تشكيل جلسات فراماسونري است. فراماسونري با تأكيد بر پلورالسيم و نسبي گرايي فرصتي ايجاد مي كند تا دگرانديشان و ساختارشكنان بتوانند در آن حضور پيدا كنند. سال1322 هجري قمري زمينه هاي تأسيس اولين لژ رسمي به وجود مي آيد. عقيده بر اين است كه لژ ملكم خان رسمي نبوده در تأسيس لژ بيداري عناصر دگرانديش و يهوديان نقش داشتند. يهوديان مدارسي در سراسر جهان ايجاد كردند به نام آژانس اسرائيليان. اين مدارس را يهوديان فرانسه در ايران تأسيس كردند، هفت استاد اين مدارس در زمره مؤسسين لژ بيداري هستند. به اضافه اردشير جي جاسوس و محمدعلي فروغي و تقي زاده و بقيه كه در ليست لژ بيداري اسامي شان ذكر شده است. از اين تاريخ يعني 1324 هجري فراماسونري در ايران به دو شاخه تقسيم مي شود. دو شاخه اعتدالي و افراطي، شاخه اعتدالي را عباسقلي خان آدميت اداره مي كند و شاخه افراطي را اردشير جي. درگير و دار مشروطه دسته اول براي آرام كردن جامعه به سمت مذاكره با محمدعلي شاه مي روند و تحولات را در درازمدت دنبال مي كنند. اما شاخه افراطي در تمام اغتشاشات مشروطه نقش داشتند. اين جانب اصل مشروطه را حركت مثبتي براي ملت مي دانم. اما طيف هاي مختلفي در اين جريان حضور داشتند كه حضور اين طيف ها نسبت به اهداف اين جريان بدبيني ايجاد مي كند. يكي از جرقه هاي مشروطه چوب خوردن تجار قند در تهران بود. اسناد تاريخي نشان مي دهد محرك علاءالدوله حاكم تهران، در چوب زدن ميرزاهاشم قندي كه يكي از تجار قند بوده فردي به نام ميرزا حسن خان رشدي، يك فراماسونر است و بنا به نقلي پدر مدارس جديد نيز است. پس از چوب زدن تجار تهران، مردم شورش و به اين عمل اعتراض مي كنند. ميرزا ملك منصور (شاه السلطنه) پسر مظفر الدين شاه كه يك فرماسونر است به صدراعظم مراجعه مي كند و به جاي اينكه آشوب را آرام كند عين الدوله را تحريك مي كند به ايستادن جلوي مردم كه اين واقعه منجر به كتك خوردن بعضي علما و عصبانيت بيش از حد مردم و حتي كشته شدن «عبدالحميد» روحاني جوان مي شود و آتش مشروطه اينگونه برافروخته مي شود و اداره امور را از دست نخبگان اصيل و متفكران و روحانيت شيعه خارج كرد و بدست مجامع ماسوني داد. از آن روز تا كودتاي 1299 و بعد از آن، ايران روي آرامش را نديد. هر وقت ايراني ها خواستند به توافق برسند فراماسونرها با توطئه گري مانع شدند و كار را به، به توپ بستن مجلس كشاندند و باعث دخالت گسترده انگليس و روسيه در ايران شدند و با تحصن در سفارت روسيه و انگليس ماهيت غيربومي و غيرملي به انقلاب مشروطه ايران دادند و با فتح تهران عملا كنترل ايران را به دست آوردند. ملكم خان در خدمت صهيونيسم بود و هيچ اعتقادي به اديان ثلاثه (نه اسلام، نه مسيحيت نه يهوديت) نداشت. در خاطرات ناصرالدين شاه آمده كه در پاريس يا لندن ملكم خان، روچيلد را به ديدن ما آورد و روچيلد در خصوص وضعيت يهوديان از حكومت وقت امتيازاتي مي خواستند. ناصرالدين شاه به آنها مي گويد چرا نمي رويد فلسطين را بخريد و يهوديان را در آنجا جمع كنيد و بعدها تاريخ نشان داد كه آنها چنين تصميمي داشتند. چون «تئودور هرتزل» كه نزد سلطان عبدالحميد پادشاه عثماني رفته بود از او مي خواهد كه اجازه مهاجرت يهوديان به فلسطين را بدهد و بهاي سنگيني نيز تقبل مي كند. حاضر مي شود تمام بدهي خارجي امپراطوري عثماني را بپردازد و 8 كشتي طلا به امپراطوري بدهند و در ازاي چنين مبالغ هنگفتي فقط اجازه مهاجرت و اسكان در فلسطين را مي خواستند. اما عبدالحميد نمي پذيرد و همين موجب واژگوني دولت او مي شود. در توطئه سرنگوني حكومت سلطان عبدالحميد و فروپاشي امپراطوري عثماني سه بخش به خوبي با همديگر همكاري مي كنند: دسته اول روشنفكران هستند. دسته دوم يهوديان و دسته سوم بهائيان ايران هستند. بهائيان كه در دوره ناصرالدين شاه از ايران رانده مي شوند به بغداد مي روند و به بهانه نزاع ميان بابيه و بهائيه، بهائيان به عكا (فلسطين اشغالي) مي روند و بابيه به قبرس. سال 1327ه. اوج حاكميت بهائيان است و آن ها كمك هاي بي شائبه به دستگاه اطلاعاتي و ارتش انگلستان مي كنند. به همين دليل است كه عباس افندي بعد از اينكه امپراطوري عثماني از هم مي پاشد به لقب «سر» ملقب مي شود. اسناد موجود در لژ بيداري گواه اين مطلب است كه حتي تعيين يك حاكم محلي با تأييد لژ بيداري انجام مي شده است. مثلا اديب الممالك فراهاني در يك نامه از لژ اجازه مي گيرد كه من را حاكم فسا كرده اند آيا من بروم يا نه؟ بعد هر اتفاقي كه آنجا مي افتد به لژ گزارش مي دهد. حتي تدوين قانون اساسي را نيز آنها انجام مي دهند؛ برپايه ترجمه قانون اساسي كشورهاي فرانسه، بلژيك، انگلستان، توسط تقي زاده، فروغي و سيدنصرالله تقوي انجام شد. و اين سه نفر از اعضاي اصلي لژ بيداري ايران هستند. نظام حقوقي ايران كه به سمت سكولاريستي شدن پيش مي رود زير نظر اينان بوده است. اوضاع حقوقي و قضايي و عمده تحولات زير نظر اين سه تن شكل مي گيرد مشيرالدوله پيرنيا (ميرزا حسن خان) به لژ «گرانداوريا» نامه مي نويسد و مي گويد ما مي خواهيم تغييرات گسترده قضايي و حقوقي در ايران ايجاد كنيم. شما يك حقوقدان به ما معرفي كنيد و آنها نيز «مسيو پرني» را به ايران مي فرستند. و تحولات حقوقي در ايران اتفاق مي افتد كه ميرزا علي اكبر خان داور آن را به اوج مي رساند. به هر حال امري نيست كه دخالت اينها در آن نباشد. از به دار زدن شيخ فضل الله نوري توسط همين كميته فراماسونري- كه يك طرف آن يپرمن خان ارمني و طرف ديگر آن شيخ ابراهيم زنجاني يهودي زاده است در كسوت روحاني، و از 12 نفر كميته انقلابي، 9 نفر عضو لژ بيداري هستند- تا كودتاي 1299 توسط اينان صورت مي گيرد. فاتحين تهران قصد تحولات فرهنگي سياسي را دارند و دولت را نيز در دست دارند. با زور مي خواهند دولت مدرن را در ايران سر كار بياورند و پروژه مدرنيزاسيون را در ايران اجرا كنند همان روشنفكراني كه در عهد قاجار دم از قانون و آزادي مي زدند الان در خدمت لژ بيداري و در فكر تحولات گسترده هستند. كشتار علما و برخورد با جريانات فايده نمي كند. بنابراين از سال 1292 تا 1299 ايجاد دولت مدرن و ديكتاتوري نو را ترويج مي كنند.
كودتاي 1299 يك كودتاي ماسوني است كه همه طيف ها در آن حضور دارند: بهايي ها، يهودي ها، مسيحي ها، علي اللهي ها، صوفي ها و اردشيرجي كه در خاطرات خود به صراحت گفته همه كاره كودتاي 1200 من بودم. و ارتباط او با كانون هاي يهودي كاملا مشخص شده است. و در دوره پهلوي دوم انتقال قدرت از پهلوي اول به دوم توسط يك فراماسونر به نام محمدعلي فروغي انجام مي گيرد. در سال 1947 لژ بزرگ تشكيل مي شود و در سال 1948 لژ عالي اسكاتي و قريب به 50، 60 لژ فراماسونري در آن زمان در ايران فعال هستند كه حدود 5 هزار نفر عضو دارد كه در همه اركان حكومتي حضور دارند. نمايندگان سنا، مجلس، رؤساي دانشگاه ها، وزراي كابينه و حتي در ميان بازرگانان و سفرا و غيره.
وقوع انقلاب اسلامي باعث تعطيل شدن لژهاي فراماسونري در ايران شد اما تفكر فراماسونري در قالب هاي ليبراليسم، پلوراليسم، نسبي گرايي و... ترويج شد و هنوز هم به قوت هر چه تمامتر ترويج مي شود. سخنران: موسي - حقاني منبع: روزنامه - کیهان شنبه, ۰۸ خرداد ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
آخرالزمان، جنگ جهانی سوم ؛ و ائتلاف صليب و صهيون و وهابيت
«آقای اسماعيل شفعي سروستاني» مهدویتپژوه کشور، در گفتگو با برنامهی "تا جمعهی ظهور" در راديو معارف گفت: حضور هم زمان سه جريان ائتلاف صليب، صهيون و مفتيهاي وهابي در عراق و افغانستان و هم نوايي آنان در جنگ سياسي و فرهنگي عليه ايران اسلامي نشانگر اشتراك آنان در هدايت فتنهها و آشوبهاي داخلي ايران و جهان اسلام است.
آنچه در پی میآید چکیدهای از سخنان ایشان است: آخر الزمان و اکوپلتیک پرده برداري از بسياري از ابهامات در عرصه سياسي تصميم سازي هاي سران ائتلاف صليب و صهيون در ايران و حتي فعاليتهاي هسته اي توليد مسلسل صدها فيلم سينمايي و مستند با موضوع آخرالزمان و پايان دنيا و حتي پا فشاري براي ماندن در منطقه مهمي همچون عراق و بحران سازي در شرق اسلامي بدون اين رويكرد ممكن نيست. بدون لحاظ كردن اخبار آخر الزمان و اکوپلتیک ارائه هرگونه تحليل سياسي اجتماعي و حتي آثار فرهنگي- هنري ناقص و قابل نقد است. از همين طريق است كه جايگاه مباحث مهدوي و فرهنگ انتظار شناخته مي شود و قدرش مشخص مي شود و چنانكه از همين مجرا تكليف فردي و اجتماعي منتظران معلوم ميشود. فراماسونری جهانی پوشيده نيست كه فراماسون جهاني سكان هدايت سياست ، اقتصاد و فرهنگ جهان را در اختيار خود دارد و آماده مي شود طي حادثه بزرگي دست ساز حكومت جهاني خود را اعلام كند البته براي آن شتاب وعجله زايد الوصفي دارد سير تدريجي لیبرالیزه و سکولاریزه كردن فرهنگ وتمدن جهان كه (در واقع ترجمه آن لامذهبي و لاابالي گري است ) با توسعه تدريجي آن قواي باقي مانده فرهنگي وتمدن اقوام را چنان به مضمحل و در فرهنگ غرب مستحيل كرده است كه بدون هيچ مزاحمت و مقاومت جهان در يك نقطه عطف به تأسيس حكومت جهاني اشرار يهود مي رسيم. حكومت جهاني اشرار يهود مسيحيت غرب را تباه كرد و از طريق الگو قراردادن جهان غرب به جان شرق افتاد تا جاي كه امروز شرق و غربي وجود ندارد .جهان يكپارچه و فرهنگ واحد است ؛ «مارشال مك لوهان» جهان را به دهكده اي تشبيه كرد كه در اين دهكده جهاني يك كدخدا بيشتر نمي خواهد. ابتدا فراماسون جهاني مسيحيت را سكولاريزه كرد آموزه هاي آن را زميني و پس از طي فرآيندي مسيحيان را فاسد كرد. از اين راه به جان تمام فرهنگ ها و تمدنهاي افتاد آنان را مستعمره خود كرد و با سم مهلك فرهنگي از درون تمدنها غرب وشرق را پوسانده اند كه مستعد فرهنگ جهاني شده اند به عبارتي الان اين فرهنگ، فرهنگ جهاني شده است. در طي دو جنگ اول ودوم پايه هاي حكومت جهاني برقرار شد به اين روش كه پس از جنگ جهاني اول جامعه ملل را با پيشنهاد «ويلسون» فراماسيون آمريكايي بنا شد و به بهانه حفاظت از صلح بخشي از اختيارات حكومتهاي ملي و منطقه اي را گرفت بعد از جنگ دوم جهاني نيز سازمان ملل متحد ، انقلاب سوسياليستي چين و كانون ملي يهوديان را در فلسطين تاسيس كردند از اينجا بخش بزرگتري از اختيارات جهان را اخذ كردند و منشور اين سازمان را در 1945 به امضا رساندند. طي قرن بيستم از طريق سازمان ملل متحد و اقمارش ، نه تنها سياست خودشان را بر جهان تحميل كردند كه باقي مانده فرهنگيها و تمام صورتهاي تمدني غير غربي را بر انداختند . فرهنگ و تمدن نمادین قرن بيستم قرن توسعه خط توليد فرهنگ و نماد فرهنگي و تمدني است يعني قرن همسان سازي است .ساكنان جهان در تمام مناسبات فردي و اجتماعي خود يكسان شدند همه انسانها به مدد وسايل مدرن و رسانه ها به اندازه هم از اخبار جهان مطلع مي شوند به اندازه هم حساسيت نشان مي دهند، غمگين مي شوند و در يك سير تدريجي جهاني سازي اقتصاد فرهنگ و سياست جهان را در سكوت و مردم جهان را در غفلت فرو برد است و وضعي ايجاد كرده است كه گويي آنان به فردوس يا بهشت مطلوب خودشان مي رساند در شرايطي كه بر سر قبر فرهنگ ها و تمدنها شرقي شمع روشن ميكنند در موزهها و كلاسهاي درس تاريخ از تمدن و فرهنگ شرقي ياد مي كنند. شرقي ها با موزه هايشان پز مي دهند و از فرهنگشان حرف مي زنند و آنان باقي مانده هاي فرهنگ وتمدن خودشان را تبديل به ابزاري براي جلب توريسم كردند و كسب دلار كردند. نبايد فراموش كرد طي 400 سال كه از همه احكام آسماني روي برگرداندن و سلطه جويي كردند جهان مستعد بحرانهاي بسيار بزرگ در همه حيطه ها شد . درست در همين اثنا كه گمان مي شد كه همه چيز بر وفق مراد آنان براي ايجاد حكومت جهاني است يك اتفاق كه مانند فنر آنان را از جا بلند كرد پرقدرت و بسيار جدي در مقابل آن ايستاد جريان ماسوني فهميد ديگر با سلاح ضديت با مذهب جلوي اين سونامي بزرگ را نمي تواند بگيرد اين جريان جهان را بسوي مذهب فرا ميخواند. فراماسونری جهانی ؛ نیاز به بحران و جنگ جهانی سوم فراماسون جهاني گمان كردند كه الان است كه دودمانشان بر باد رود بر بال مذهب و موضوع آخرالزمان گرايي سوار شدند و شروع كردند به اعلام اين مطلب كه جنگ سوم جهاني نزديك است و اين كه آخرالزمان فرارسيده و جهان در حال نابودي است مخصوصا سينما نقش عمده اي در ايجاد اين جريان داشته و دارد حتي در كشور خودمان مردم از اين مطلب صحبت ميكنند. اين جماعت در حال حاضر نيازمند بحران سازي بزرگي هستند يعني چيزي در حد جنگ جهاني سوم و دنبال بهانه براي ايجاد آن هستند. جنگ جهاني سوم بخش سوم همان سناريوي است كه در جنگ جهاني اول و دوم اينها شروع كرده بودند و طي يك فرايندي و در اوج يك بحران فراگير در حالي كه مردم در ميانه بحران مايوس هستند ناجي و منجي مورد نظر خودشان را به ميدان بياورند و با نفي همه قدرتها و حكومتهاي ملي و منطقهاي حكومت فراماسوني جهان را كه حكومت اشرار يهود است بر كل جهان تحميل كنند. اين آخرين برگ بازي ابليس براي اغوا جوامع بشري است كه شايد مطلع باشيد كه اساسا اينها شيطانپرست هستند و خداي كه حتي اسمش را (GOD ) خطاب مي كنند منظور آنان در واقع چيزي جز شيطان نيست توسل تمسك به شيطان و عمل از طريق سحر و جادو نيست. فرامسونری جهاني خودش را براي سال 2007 آماده كرده بود و حتي «آقاي جرج دبليو بوش» براي واقعه آرماگدون، آخرالزمان 2007 آماده كرده بود و بودجه 700 ميليارد دلاري را براي اين موضوع اختصاص داده بود. حتي اشغال عراق و حضور در عراق به همين منظور اتفاق افتاد و آن را مقدمه براي واقعه آرماگدون مي دانستند چند سالي است كه از طريق رسانه هاي پرقدرت سينما ، ماهواره ، اينترنت دارند اعلام مي كنند آخرالزمان در سال 2012 صورت خواهد گرفت و در حال حاضر در تدارك اين ماجرجويي هستند كه شاسي اين جريان را در واقع فشار دهند. «رونالد ريگان» كه رييس جمهور اسبق آمريكا ميگفت: من آرزو ميكنم اولين كسي باشم كه شاسي جنگ آرماگدوني را فشار ميدهم! مشروعیتبخشی به حکومت جهانی ماسونی سه جريان به ظاهر مذهبي سعي در مشروعيت بخشيدن به اين تشكيل حكومت جهاني دارند: 1. مبلغان اوانجليسي كه فرمان اشغال عراق را صادر كردند و در حال تحريك آمريكا براي ورود به جنگ با ايران اسلامي هستند به بهانه زمينهسازي جنگ آرماگدون و نزول اجلال حضرت عيسي (ع) ! 2. خاخامهاي صهيونيست كه با مشروعيت بخشيدن به اشغال و توسل به آيات تحريف شده تورات فرمان كشتار مسلمانان را صادر مي كنند و اين جريان توسعه طلب را مشروعيت ميدهند. 3. مفتيهاي وهابي؛ که عامل دست فراماسون جهاني براي همسويي و همراهي با غرب است . به همين خاطر اينان بر طبل كشتار شيعيان ميكوبند. اين سه جريان تبليغي ـ مذهبي پشت سر ماجراي آخرالزماني ائتلاف صليب وصهيون است. حضور همزمان اين سه جريان و عواملشان در عراق و افغانستان هم نوايي آنان در جنگ سياسي وفرهنگي عليه ايران اسلامي اشتراك آنان در هدايت مشکلات و آشوبهاي داخلي ايران و جهان اسلام را نميتوان دست كم گرفت و بالاخره حمايت اين سه جريان از رسانه ها و رسانهسازاني كه امروزه بازار را از آثار خودشان انباشتهاند.
سه شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد راتچيلد و بارون هريش (سرمايهداران يهودي) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، الجانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.
يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالنهاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پرداختند. با تلاش يهوديان انحصار فيلمسازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا «هاليوود» را بنيان گذارند.
استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920ميلادي، هاليوود را در حومه شهر لسآنجلس تشكيل دادند. صاحبان اين كمپانيها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر و ويليام فاكس ميشدند كه به ترتيب استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلمهايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستارهسازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطورهسازي، ترويج خرافات، خيال پردازي، جادو، فلسفهها و تفكرات انحرافي، سمبلها و نشانهاي گمراهكننده، فرقه سازيهاي شيطاني، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاري از زنان، سرگرميهاي غير مفيد و مشغوليتهاي كاذب و ...
بسیاری از محققان غربی معتقدند هالیوود توسط یهودیان (صهیونیستها ) اداره می شود. صهیونیستها با در اختیار داشتن کنترل کامل هالیوود، به مهمترین و دقیقترین ابزار کنترل اذهان مردم دست یافتهاند. تهيهكنندگان صهیونیزم يهودي، حاكمان مطلق، و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها هستند.
در مجموعه تصاویر زیر که از صحنههای مختلف فیلمهای مختلف جمعآوری شده، به وضوح میتوانید به نفوذ افکار و عقاید فراماسونها و ایلومناتی (فراماسون های بلندپایه) و شیطانپرستان در صنعت سینمای هالیوود پی ببرید.
در تصاویر ارائه شده، فیلمهایی از سال ۱۹۲۷ مانند متروپلیس وجود دارد تا فیلمهای امروزی. البته فیلمهای بیشتری وجود داشته و دارند، اما به دلیل زیاد شدن حجم فیلمها، مجبور شدیم گزیده ای از آنها را جمعآوری کنیم. در این تصاویر نماد "چشم جهان بین" بیش از همه خودنمایی می کند و حاکی از ستایش فراماسونها از خدایشان است.
به کار بردن این نمادها در فیلمها، تکنیکی از علم کنترل ذهن (Mind Control) می باشد که ناخواسته، تأثیر منفی در ضمیر ناخودآگاه ما خواهد گذاشت.
متأسفانه علم مدرن "کنترل ذهن"، امروزه به عنوان ابزاری بسیار مهم برای پیاده کردن طرح شیطانی که خالی کردن جهان از تفکر یکتاپرستی و ترویج شیطان پرستی است، توسط صهیونیزم جهانی مورد استفاده قرار میگیرد و مردم نیز از سر ناآگاهی، به دام طرح این شیطانپرستان می افتند.
امید است که با آگاهی از چنین مسائلی، مواظب باشیم که فرزندان ما که سازنده نسل آینده میباشند، طعمه طرح "کنترل ذهن" صهیونیست ها واقع نگردند.
لیست زیر، اسامی فیلمهایی است که از نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در آنها استفاده شده است. البته در بعضی از فیلمها صرفا کاربرد نماد است، اما در بعضی دیگر کاملا مفاهیم فراماسونری، ترویج داده می شود.
ما این تصاویر را با دو کیفیت قرار می دهیم که دوستانی که محدودیت سرعت دارند کمتر دچار مشکل شوند. اگر دوستان مشکلی برای دانلود ندارند پیشنهاد می کنیم تصاویر با کیفیت بالاتر را دانلود کنند.
فیلم نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (کیفیت خوب ۱۷۲ مگابایت) فیلم نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (کیفیت متوسط ۸۲ مگابایت) برای آن دسته از عزیزانی که نمی توانند فیلمها را دانلود کنند، ما از تصاویر مختلف فیلمها، حدود ۸۰ عکس گرفتهایم که آنها را نیز برای دانلود قرار می دهیم.
تصاویر نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (۸۵ عکس ۳.۵ مگابایت)
دوشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۸۹
نوشته شده به وسیله ی Administrator
بسم الله الرحمن الرحیم
هشدار به مقاومت منطقه: احتمال بروز فتنه ای بزرگ.
در آخرین روز های سال 1388 هجری شمسی، سران مقاومت منطقه ی خاورمیانه در سوریه گرد هم آمده و راه و زمینه های همکاری با یکدیگر را در مسایل منطقه ای و بین المللی مرور کردند. این اجلاس که با میزبانی سوریه و شرکت رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران آقای دکتر احمدی نژاد، بشار اسد رییس جمهور سوریه، سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان و خالد مشعل رییس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) برگزار گردید، بازتاب فراوانی در رسانه های گروهی خاورمیانه و سراسر جهان داشت.(1)
این اجلاس از یکسو با تحسین کشورهای موافق روند مقاومت همچون دولت اسلامگرای ترکیه و دولت های تسلیم شده در برابر روند مقاومت همچون دولت وحدت ملی لبنان مواجه گردید و از سوی دیگر، وحشت و نگرانی دولت های استکباری و دست نشاندگان آن ها را در منطقه ی خاورمیانه برانگیخت.
این اجلاس گرچه موجب زنده شدن امیدهای ملل مستضعف منطقه برای رهایی از چنگال استکبار گردید و موقعیت مقاومت منطقه را بیش از پیش تثبیت و تقویت کرد، اما موقعیت منطقه ی خاورمیانه را در یک نقطه ی عطف قرار داد.
با توجه به بروز رکود اقتصادی بین المللی در سراسر دنیا و متأثر شدن کشورهای استعمارگر غربی از این مشکلات اقتصادی،(2) در زمینه های سیاسی و نظامی نیز این دولت ها در موضع ضعف قرار گرفته اند و به طور قطع نمی توانند همانند لشکرکشی های دهه ی اخیر به عراق و افغانستان، جنگ پرهزینه را به راه اندازند. از سوی دیگر کشورهای مستقل و ضد استکباری منطقه ی خاورمیانه نیز گرچه از رکود اقتصادی بین المللی ضربه دیده اند، اما مشکلات ناشی از رکود اقتصادی در این کشورها، به اندازه ی غرب نبوده و این کشورها به دلیل تحریم طولانی مدت از یک سو و دارا بودن منابع غنی انرژی و مواد خام از سوی دیگر، بهتر از غرب خود را با مشکلات اقتصادی تطبیق داده اند. چرا که این کشورها از سال ها قبل در شرایط تحریم اقتصادی به حیات خود ادامه داده و بالطبع روش های مختلف تطبیق با شرایط سخت را آموخته اند.
در این شرایط غرب از یکسو تحت فشارهای اقتصادی و ضعف سیاسی و نظامی قرار گرفته و از سوی دیگر بیم آن دارد که گسترش نفوذ مقاومت اسلامی در منطقه ی خاورمیانه، دست آنان را از منابع غنی منطقه کوتاه نماید و مشکلات اقتصادی آنان را بیش از پیش تشدید کند.
بنابراین غرب تلاش خواهد کرد تا به هر نحو ممکن، شرایط منطقه را به سود خود تغییر دهد و مانع از سقوط قطعی اقتصادی، سیاسی و نظامی خود گردد. اما در این میان، کشورهای غربی همانند 5 یا 10 سال قبل، چنگ و دندان تیز نداشته و توانایی اداره ی یک جنگ و تامین هزینه های یک نبرد بزرگ و تمام عیار را در منطقه ی خاور میانه ندارند. با توجه به این واقعیت، آن ها تلاش خواهند کرد تا به جای استفاده از امکانات و نیروهای خودشان، از امکانات و نیروهای دست نشانده ی خود در منطقه بهره جویند و با این کار از یک سو سرمایه های کاهش یافته ی کشور خود را حفظ نموده و از سوی دیگر با موج فزاینده ی تنفر افکار عمومی مردم جهان از لشکرکشی های کشورهای غربی به خاورمیانه مواجه نشوند و بیش از پیش وجهه ی خود را نزد مردم جهان تخریب ننمایند.
در واقع می توان گفت که تقویت مقاومت گرچه استکبار را به طور فزاینده ای تضعیف نموده است، اما استکبار تلاش خواهد نمود تا آخرین تلاش های خود را برای جلوگیری از مرگ قطعی خود انجام دهد، حتی اگر این تلاش به جنگی بزرگ و منطقه ای و بازی مرگ و زندگی بیانجامد.
مسئله ی دیگر که احتمال آغاز درگیری را از سوی غرب یا مهره های دست نشانده ی آن در منطقه تقویت می نماید، توجه به تقویم ماسونی است. همانگونه که می دانیم، فراماسونری جهانی یا همان دجال آخرالزمان، اداره ی بسیاری از کشورهای جهان را در دست گرفته است و تلاش دارد تا حکومت جهانی شیطانی خود را در اورشلیم (بیت المقدس) بنا نهد.(3) در تقویم ماسونی، زمان تشکیل این حکومت در ابتدای قرن 21 میلادی می باشد.(4) توجه به تقویم ماسونی زیر می تواند، مسایل مهمی را روشن نماید:(5)
تقویم ماسونی: بنا بر ادعای ماسون ها، سال های 2001 تا 2155، زمان طلایی آن ها است.
تقویم ماسونی: بنابر دوره های مایایی و گریگوری، عصر حاضر یک زمان کلیدی برای حکومت جهانی شیطانی ماسونی است.
از سوی دیگر، مطابق تقویم 13 ساله ی ماسون ها، از سال 1776 یعنی تأسیس دولت ماسونی آمریکا و قویترین بازوی بین المللی فراماسونری جهانی، برنامه های ماسون ها برای تشکیل حکومت شیطانی جهانی، در ادوار 13 ساله برنامه ریزی گردیده است (13 عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است). یکی از نقطه های عطف این برنامه، سال 1945 میلادی بوده است که با سال 1776 میلادی (تاسیس آمریکا)، 169 سال فاصله داشته است. (169 = 13 × 13).(6) سال 1945 میلادی سال پایان جنگ جهانی دوم و آغاز استیلای دولت های ماسونی بر مناسبات بین المللی بوده است. این سال را شاید بتوان سال استبداد صغیر ماسونی نامید؛ چرا که در فاصله ی اندکی بعد از آن یعنی در سال 1947 میلادی، دولت نامشروع اسراییل متولد گردید(7) تا در قلب خاورمیانه و در بیت المقدس (اورشلیم)، زمینه ی تاسیس استبداد کبیر و دولت جهانی ماسونی را در ابتدای قرن 21 به وجود آورد.
از سال 1945، دوره های 13 ساله ادامه دارد تا این که پنجمین دوره ی آن در سال 2010 خاتمه یافته و دوره ی ششم آن در این سال آغاز می گردد (65 = 1945 - 2010) و (65 = 5 × 13). به همین دلیل، عده ای از محققین، این سال را سال تأسیس معبد سلیمان و تخریب مسجد الاقصی دانسته اند. گرچه همه ی محققین بر این نظر تاکید ندارند، اما آنچه که مورد اتفاق همه می باشد، وجود یک نقطه ی عطف در سال 2010 و آغاز دوره ی جدید در این سال می باشد.
گرچه بین محققین در زمینه ی سال دقیق تاسیس معبد سلیمان اختلاف اندکی وجود دارد، اما همگی متفق القول هستند که دوره ی حاضر یک دوره ی ویژه برای ماسون ها می باشد. در واقع دوره ی کنونی از جهات گوناگون، دوره ی طلایی ماسون ها است و مطابق تقویم های آنان، حکومت جهانی شیطانی ماسونی باید در اورشلیم تشکیل گردد.
این برنامه می رفت تا مطابق زمان پیش بینی شده محقق شود، اما به لطف خدا و با تشکیل حکومت جمهوری اسلامی ایران و سپس حزب الله لبنان، با موانع جدی مواجه گردید و در سال های اخیر نیز این مانع، با پیوستن مقاومت اسلامی فلسطین (حماس)، سوریه و حمایت دولت اسلامگرای ترکیه، مستحکم تر شد.
در هر حال، کشورهای استکباری و ماسونی، از قرن ها قبل برای سال های 2001 تا 2020 میلادی برنامه ای ویژه تدارک دیده بودند و قصد داشتند در این دوره، تشکیل حکومت جهانی شیطانی خود را جشن بگیرند. اما خداوند مکر آنان را به خودشان برگرداند و با عنایت حضرت حق، کشور جمهوری اسلامی ایران به همراه سایر نیروهای مقاومت منطقه، مانع تحقق این مهم شدند. رکود اقتصادی سال های اخیر نیز مزید بر علت شده و سنگ بزرگی پیش پای دجال آخرالزمان برای اجرای نقشه ی شومش گذاشته است. این مسایل سبب خواهد شد که به احتمال زیاد، فراماسونری جهانی (دجال احتمالی آخرالزمان) برای جلوگیری از ضعف بیشتر، بخواهد به زودی تحرک و فتنه ی بزرگی تدارک ببیند تا به زعم خود قبل از پیچیده تر شدن اوضاع، کار را یکسره نماید. این خطری است که بیش از پیش احساس می شود ، اما همانگونه که ذکر گردید، دولت های ماسونی غربی در حال حاضر به دلیل ضعف اقتصادی و نگرانی از افزایش نفرت افکار عمومی مردم جهان، ضعیف تر از آن هستند که بخواهند جنگی با وسعت جنگ عراق و یا با وسعتی بزرگتر از آن راه اندازند، بنابراین تلاش خواهند کرد تا قدم های اول را در این زمینه، به کمک ایادی منطقه ای و عمال دست نشانده ی خود در خاورمیانه انجام دهند.
البته دولت های ماسونی و استعمارگر غرب و شرق، خود به خوبی می دانند که نیروهای مقاومت منطقه، بیش از پیش قوی شده اند و نمی توان به سادگی این کشور های مقاوم را شکست داد. به همین دلیل از پا ننشسته اند و در سال های اخیر به دسیسه گری های متعدد پرداخته اند.
یکی از مهمترین این دسیسه ها، شایعه ی وجود تقلب در سه انتخابات کشورهای خاورمیانه بوده است. در این توطئه، کشورهای غربی تلاش نمودند تا انتخابات کشورهای ایران، افغانستان و عراق را ناسالم نشان دهند.(8) البته به جز ایران که مدت 31 سال از استقلال آن می گذرد و دارای حکومتی مستقل، مقتدر و قدرتمند است، دو کشور دیگر یعنی عراق و افغانستان، در اشغال دولت های ماسونی، انتخابات را برگزار کردند و این ادعا (ادعای تقلب در انتخابات) نه قابل دفاع و نه قابل رد می باشد. حال چه شده است که در مدت کمتر از 1 سال، شایعه ی وجود تقلب در سه انتخابات مطرح شده است؟ این امر خود نشان دهنده ی وجود دسیسه ای بزرگ می باشد که برای تحقق آن، دولت های ماسونی حاضر شده اند تا از کشورهای تحت اشغال خودشان همچون عراق و افغانستان نیز مایه بگذارند!
هدف از ترویج شایعه ی تقلب در انتخابات کشورهای خاورمیانه را می توان در چند مسئله خلاصه کرد که مهمترین آن ها عبارتند از:
1 - بی ثبات کردن منطقه ی خاورمیانه: یکی از اهداف مهم غرب از ترویج شایعه ی تقلب در انتخابات ایران، افغانستان و عراق، بی ثبات کردن این کشورها است. زیرا آمریکا به خوبی می داند با ایران مقتدر که بزرگترین دشمن استکبار نیز هست، نمی توان به سادگی مقابله کرد به همین دلیل بهترین روش برای مقابله به ایران اسلامی، بی ثبات کردن این کشور از طریق ترویج شایعه ی تقلب در اتخابات است. عراق نیز کم کم می رود تا اقتدار سابق خود را باز یابد و اشغالگران را آرام آرام عقب براند. به همین دلیل یکی از ترفند هایی که می تواند عراق را مجدداً بی ثبات نماید، مسئله ی تقلب در انتخابات می باشد؛ حتی اگر در ظاهر، احزاب شیعه از ابطال انتخابات سود بیشتری ببرند!!! افغانستان نیز به عنوان پایگاه مهم و کم خطر آمریکا در منطقه، کماکان باید بی ثبات بماند تا آمریکایی ها بهانه ای برای ماندن داشته باشند، به همین دلیل چه ترفندی بهتر از این که انتخابات افغانستان زیر سوال رود تا مردم و حاکمان این کشور کماکان به غرب خود را وابسته کنند! وگرنه کیست که نداند حامد کرزای خود مهره ی غربی ها بوده و بدون سابقه ی مبارزاتی جدی در داخل افغانستان، با عنایت آمریکایی ها بر سر کار آمده است.(9)
اما بی ثباتی در عراق و ایران بسیار به نفع آمریکا و متحدان ماسونی اش می باشد. چرا که از یکسو بی ثباتی عراق و ادعای تقلب در انتخابات این کشور می تواند بهانه ای به دست دولت های ماسونی و دست نشانده های آنان در منطقه داده تا آنان با ادعای تقلب در انتخابات این کشور و نامشروع بودن دولت آن، به عراق حمله نمایند و مجدداً این کشور را که درصدد خروج از سلطه ی استعمارگران است، تحت اشغال درآورند. از سوی دیگر به خیال استعمارگران، شایعه ی تقلب در انتخابات ایران، می توانست دولت مقتدر این کشور عزتمند را ضعیف نموده و راه را برای وارد آوردن ضربه ی نهایی از سوی دولت های خارجی دشمن ایران در طی یک نبرد سنگین هموار نماید که به لطف خداوند متعال توطئه در مورد ایران خنثی شد.
2 - بهانه برای حمله به برخی از این کشورها: بعد از حمله ی آمریکا به عراق و افغانستان و مشخص شدن دروغ بودن ادعاهای آمریکا و همپیمانانش، افکار عمومی مردم جهان، چندان پذیرای لشکرکشی به ایران، سوریه، لبنان و ... نمی باشد. یکی از اهداف استعمارگران از ترویج شایعه ی تقلب در انتخابات ایران و عراق، دلیل تراشی برای حملات آینده ی خود به ایران و متحدانش و تداوم اشغال عراق می باشد. در واقع با نامشروع جلوه دادن دولت های ایران و عراق، تلاش می نمایند تا تحرکات آینده ی خود را بر علیه این کشورها به نحوی توجیه کرده و حملات آتی خود را در جهت احقاق حقوق!!! مردم این دو کشور جلوه داده و افکار عمومی مردم دنیا را نیز با خود همراه نمایند.
ذکر یک نکته ی مهم: این نکته حائز اهمیت است که در مورد سوریه، حماس و حزب الله لبنان، نیاز چندانی به ترفند شایعه ی تقلب در انتخابات نبوده است. زیرا به دلیل دادگاه ساختگی ترور رفیق حریری و مسایل داخلی لبنان، سوریه و حزب الله در مظان اتهام قرار گرفته و بهانه برای حمله به این دو کشور از قبل وجود دارد.(10) همچنین حماس از مدت ها قبل از سوی رسانه های استکباری به عنوان نهادی تروریستی در قلب سرزمین های اشغالی معرفی شده و برای حمله به آن، بهانه ی کافی وجود دارد.
با توجه به مطالب ذکر شده می توان دریافت که پشت پرده ی شایعه ی تقلب در 3 انتخابات اخیر خاورمیانه، بیش از هر چیز، بی ثبات کردن خاورمیانه ی کنونی و مساعد کردن منطقه برای تولد خاورمیانه ی جدید ماسونی است.
حال که دریافتیم فراماسونری جهانی احتمالاً به زودی در تدارک یک فتنه ی بزرگ به کمک ایادی و عمال منطقه ای است، این سوال مطرح می گردد که کدام کشورها بهترین کاندید برای برداشتن گام های اول در اجرای نقشه های فراماسونری در منطقه و به راه انداختن نبردی منطقه ای هستند؟
همانگونه که می دانیم، در حال حاضر، سه کشور اردن، مصر و عربستان سعودی، مهمترین همپیمانان کشورهای استکباری در منطقه ی خاورمیانه هستند(11) و همواره نسبت به نیروهای مقاومت منطقه خیانت نموده اند. در این بین، مصر و عربستان سعودی به دلیل سن بالای حاکمانشان و نیز بحران جانشینی این حاکمان در آینده ی نزدیک،(12) چندان قابلیت تحرک و نقش آفرینی ندارند و نمی توانند ریسک به راه انداختن جنگ منطقه ای را به جان بخرند.
در این میان، اردن وضعیت متفاوتی دارد. پادشاه این کشور جوان و مقتدر می باشد و مدارج بالای نظامی را در انگلستان سپری کرده است، تا جایی که درجه ی سرهنگی سواره نظام سلطنتی انگلستان را نیز کسب کرده است!(13) از سوی دیگر، عبدالله دوم پادشاه اردن، به تازگی فرزند جوان خود شاهزاده حسین را نیز به ولیعهدی برگزیده است(14) و بحران جانشینی نیز در این کشور به چشم نمی خورد. البته نژاد دو رگه ی انگلیسی - اردنی عبدالله دوم و جانشینانش(15) و تربیت غربی وی نیز می تواند بیش از پیش بر مناسب بودن عبدالله برای اجرای برنامه های دولت های ماسونی صحه بگذارد.
نکته ی دیگر اینکه به دلیل ادعای خاندان سلطنتی اردن مبنی بر هاشمی بودن این خاندان و انتساب آنان به پیامبر (ص)،(16) در صورت بروز جنگی جدید در خاورمیانه، ممکن است بتواند تعداد زیادی از مسلمانان فریب خورده را با خود همراه نماید. از سوی دیگر، ثبات طولانی مدت اردن و سکوت خبری اردن در سال های اخیر، بیش از پیش نگران کننده بوده و می تواند نشان دهنده ی وقوع فعل و انفعالاتی در این کشور طی سال های اخیر باشد و چه بسا در سایه ی همین سکوت خبری، ارتش و نیروهای نظامی این کشور در حال تجهیز باشد. کما اینکه شواهد نیز حاکی از این امر می باشد.
بنابراین به نظر می رسد که اگر قرار باشد یک حکومت دست نشانده در منطقه ی خاورمیانه جنگی برپا کند، به احتمال زیاد دولت اردن بهترین کاندیدا خواهد بود. به همین دلیل سران مقاومت منطقه ی خاورمیانه، به این کشور توجه ویژه ای داشته باشند؛ چرا که اردن ممکن است در آینده ای نه چندان دور، آغازگر فتنه های بزرگ باشد.
البته شواهدی وجود دارد که نشان می دهد پادشاه اردن کم کم از سکوت خبری خارج شده و تلاش دارد تا خود را به عنوان یک مهره ی قدرتمند در معادلات خاورمیانه نشان دهد. این شواهد عبارتند از :
1 - سخنرانی اخیر پادشاه اردن در اختتامیه ی اجلاس سران کشورهای عربی:(17) در این سخنرانی، پادشاه اردن، ایده های خود را برای بهبود!!! اوضاع کشورهای عربی منطقه و مسئله ی قدس ارایه نمود. نکته ی درخور اینکه در اظهاراتی نژادپرستانه، وی بیش از هر چیز بر هویت عربی تکیه نمود نه هویت اسلامی! تا با این کار، دست ایران را به عنوان قدرتمندترین حامی فلسطین اشغالی، از مسایل مربوط به قدس شریف کوتاه کند. اظهارات وی به قدری وقیحانه بود که در طی آن ها، آمریکا محرم اسرار اعراب شمرده شد، اما حرفی از سایر کشورهای مسلمان اعم از ایران به زبان نیامد.(18)
متن کامل اظهارات پادشاه اردن را می توانید در لینک زیر ملاحظه فرمایید: http://apocalypse.blogfa.com/post-225.aspx
2 - تلاش در جهت معرفی عبدالله دوم پادشاه اردن به عنوان منجی مسلمانان در آخرالزمان!:(19) در طی سال های اخیر، تلاش های فراوانی در کشورهای عربی برای معرفی عبدالله به عنوان منجی اعراب و مسلمانان در آخرالزمان صورت گرفته و این پادشاه به عنوان متحد کننده ی اعراب و برقرار کننده ی حکومت بزرگ اسلامی معرفی شده است! در طی این ادعاهای بی شرمانه، به اعراب توصیه شده تا صفوی های رافضی! یعنی ایرانیان فاصله گرفته و ضمن صلح با اروپاییان و آمریکاییها، زیر پرچم عبدالله اردن گرد هم آمده و بر علیه یهود و صفوی ها (ایرانیان) بجنگند تا بتوانند حکومت بزرگ اسلامی را تشکیل دهند. برخی از لینک های مذکور را می توانید در زیر ملاحظه فرمایید:(20)
http://www.egyptianoasis.net/forums/showthread.php?t=29562 و http://montada.arahman.net/t19128.html و http://www.sahab-jordan.com/showthread.php?p=145505
همانگونه که ملاحظه فرمودید، منطقه ی خاورمیانه در یک نقطه ی عطف به سر می برد و بیش از هر زمان دیگری، احتمال بروز جنگی بزرگ در منطقه ی خاورمیانه وجود دارد. با توجه به مشکلات اقتصادی که غرب با آن ها روبرو است، به نظر می رسد که فراماسونری جهانی، برای تحقق خاورمیانه ی جدید ماسونی، مهره ی تعلیم دیده ی اردنی خود یعنی ملک عبدالله دوم پادشاه این کشور را مأمور اجرای این نقشه کرده است.
اخیراً پادشاه اردن، از سکوت خبری خارج شده و تلاش بسیاری در جهت ایفای نقش موثر در معادلات منطقه ی خاورمیانه انجام داده است. دخالت در درگیری های یمن با اعزام کماندوهای مجرب و آموزش دیده ی اردنی،(21) تأکید بر وحدت شیعه و سنی با محوریت اردن و پس گرفتن ظاهری اصطلاح هلال شیعی که اولین بار توسط خود وی در سطح بین المللی مطرح شد،(22) و ادعای پیشگامی در حفاظت از قدس شریف،(23) نمونه هایی از تحرکات اخیر پادشاه اردن برای ایفای نقش رهبری در منطقه ی خاورمیانه می باشد.
اما در بررسی جریانات منطقه ی خاورمیانه، آنچه از تحلیل سیاسی این جریانات اهمیت بیشتری دارد، مراجعه به روایات آخرالزمانی نقل شده از سوی معصومین (ع) می باشد که دید وسیعتری پیرامون وقایع منطقه و جهان به مسلمانان می دهد. با مراجعه به روایات آخرالزمانی، درمی یابیم که وضعیت کنونی منطقه ی خاورمیانه، بیش از هر زمان دیگری در تاریخ جهان، به اوضاع توصیف شده در روایات پیرامون آخرالزمان شباهت دارد. عجیب تر اینکه عبدالله دوم پادشاه اردن که اخیراً تلاش هایی در جهت معرفی وی به عنوان منجی آخرالزمان صورت گرفته است، بیش از هر شخصیت دیگر در تاریخ، به سفیانی روایات شبیه است! این مسئله، لزوم توجه ویژه به کشورهای منطقه و بالاخص اردن را به شیعیان جهان و مسئولان میهن عزیزمان ایران گوشزد می نماید. به لطف خداوند و در چند روز آینده، شباهت پادشاه اردن را با سفیانی روایات به صورت مستند بررسی خواهد شد تا خطر پادشاه اردن برای صلح و امنیت منطقه، بیش از پیش مورد بررسی قرار گیرد. این خطر، به ویژه بعد از رواج شایعه ی تقلب در انتخابات عراق شدت یافته است؛ چرا که همین شایعه، بهانه ی کافی برای حمله به عراق از سوی اردن را در آینده ای نزدیک فراهم می نماید.
ان شاء الله در چند روز آینده به بررسی شباهت پادشاه اردن با سفیانی روایات خواهیم پرداخت؛ هر چند که این تطبیق قطعی نبوده و نباید منجر به توقیت گردد.
به امید ظهور منجی موعود، حضرت مهدی صاحب الزمان (عج).
خادم الامام (عج) - فروردین 1389
منابع در صفحه بعد منابع و مآخذ:
1 - http://www2.irna.ir/fa/news/view/line-7/8812108985125917.htm و http://www.qodsna.com/NewsContent-id_23392.aspx
2 - http://alef.ir/content/view/41664/62 و http://www.fararu.com/vdceov8z.jh8nwi9bbj.html و http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100952776706
3 - http://www.alvadossadegh.com/fa/article/38--1/168-1388-06-02-15-47-37.html و http://www.alvadossadegh.com/fa/article/46-zionism-israel-qods/1914-1389-01-06-16-52-37.html
4 - http://godswarri0r.blogspot.com و http://www.diagnosis2012.co.uk/7.htm
5 - http://godswarri0r.blogspot.com و http://www.diagnosis2012.co.uk/7.htm
6 - http://www.world-mysteries.com/mpl_gd3.htm و http://www.whale.to/b/duke.html
7 - http://en.wikipedia.org/wiki/Israel و http://www.answers.com/topic/israel
8 - http://www.jahannews.com/vdcc0sqe.2bqix8laa2.html و http://iranmalezi.com/NewsPage/Page_1/19375.html و http://www.jahannews.com/vdcdsf0fsyt0zj6.2a2y.html و http://www.khabaronline.ir/news-49065.aspx
9 - http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=977532
10 - http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=1028939 و http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=47199
11 - http://www.aftab.ir/news/2008/mar/02/c1c1204466950_politics_world_iraq.php و http://www.valiasr-aj.org/fa/page.php?bank=khabar&id=913 و http://jamejamonline.ir/archnewstext.aspx?year=1387&month=10&day=20&newsnum=100895970887
12 - http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810120195 و http://www.aftab.ir/articles/politics/world/c1c1197644190p1.php و http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=35970 و http://bashgah.net/pages-29574.html
13 - http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_II_of_Jordan و http://www.answers.com/topic/abdullah-ii-of-jordan
14 - http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_II_of_Jordan و http://www.answers.com/topic/abdullah-ii-of-jordan
15 - http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_II_of_Jordan و http://www.answers.com/topic/abdullah-ii-of-jordan
16 - http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_II_of_Jordan و http://www.answers.com/topic/abdullah-ii-of-jordan
17 - http://apocalypse.blogfa.com/post-225.aspx
18 - http://apocalypse.blogfa.com/post-225.aspx
19 - http://www.egyptianoasis.net/forums/showthread.php?t=29562 و http://montada.arahman.net/t19128.html و http://www.sahab-jordan.com/showthread.php?p=145505
20 - http://www.egyptianoasis.net/forums/showthread.php?t=29562 و http://montada.arahman.net/t19128.html و http://www.sahab-jordan.com/showthread.php?p=145505
21 - http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/54-1388-05-21-17-58-34/597-1388-08-20-16-12-48.html
22 - http://www.alvadossadegh.com/fa/new-news/54-1388-05-21-17-58-34/1352------q-q-.html و http://abna.ir/data.asp?lang=1&Id=177371
23 - http://apocalypse.blogfa.com/post-225.aspx
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جوملا فارسی توسعه و پشتیبانی توسط گروه نرم افزاری جوملا

ز این دست آثار می توان به مجموعه مستند "Arrival" اشاره کرد که با نام "ظهور"در ایران تکثیر و توزیع شده است.در این مجموعه ضمن پرداختن افراطی به نمادها و نشانه های مختلف ماسونی ، از تحلیل اندیشه ها و تفکرات مخرب فراماسونری به شدت پرهیز شده و مخاطب را در سطح یک سری ظواهر نگاه داشته و به وی اجازه نمی دهد که پدیده فراماسونری را در عمق اندیشه و فکر ، بررسی و تحلیل نماید. چنین گرایشی متاسفانه در برخی از سخنرانان داخلی که بعضا در دانشگاهها و مراکز علمی و آکادمیک نیز برنامه دارند ، مشهود است که به دلیل عدم حضور فعال محققان و پژوهشگران معتبر این حوزه در محافل و مجامع علمی ، بعضا بازار داغی هم پیدا کرده اند.


جریان ماسونی آتش بس را به ایران تحمیل می کند و زمین ها را برنمی گرداند و بعد از 10 سال، دوره جنگ های دوم شروع می شود و در این دوره شما باز می بینید که این جریان ماسونی است که ما را پای میز مذاکره در ترکمانچای می کشاند.

شود، ما می فهمیم که انگلیسی ها چه كلاهي سر ما گذاشتند. در همین دورانی که اعتماد الدوله کلانتر صدر اعظم ایران می شود، انگلیسی ها می خواهند کسی در ایران در راس قدرت باشد که نگذارند ایران با هیچ کشور دیگری علیه انگلیس و هند پیوند پیدا کند.
«... در صحن كلیسا مستر هریس نامی را كه بزرگخانة فراموشان بود و بنده را به دو مرتبه از مراتب مزبور رسانیده بود مرا دیده مذكور ساخت كه یك هفته دیگر عازم ایران هستید و فردا فراموشخانه باز است اگر فردا شب به آنجا خود را رسانیدی مرتبة اوستادی را به تو میدهم و اگرنه ناقص به ایران میروی ـ خواستم زیاده در خصوص رفتن گفتگو كنم فرصت نشد...»
امروز برخی از افراد آگاهانه یا ناآگاهانه ادبیات فراماسونری را باز تولید میکنند و از یک سو از ملیت ایرانی سخن میگویند و از سویی دیگر میخواهند انسان را جای خداوند بنشانند. مبادا روزی از خواب غفلت بیدار شویم که دیگر به خواب ابدی رفته باشیم! سرشت فراماسونری به دلیل مدیریت آن از سوی ابلیس، میل به استکبار و تمامیتخواهی دارد.
حيي دولتآبادي، از فراماسونهاي جا افتاده، ميكوشد نشان دهد كه اتحاد اسلامي نه يك اعتقاد اصولي اسلامي، بلكه يك حركت سياسي بوده است. او مينويسد «سلطان عثماني به خيال افتاده است براي پيشرفت مقاصد سياسي خود، فرق مختلف اسلامي را با يكديگر متحد نموده، به اين وسيله مقام خلافت را مقتدر ساخته در مقابل تجاوزات دول مسيحي به قوت اتحاد اسلام ايستادگي نمايد. سلطان در پيشرفت اين مقصد وجود سيد را لازم دانسته...»
اسناد ساواك نشان مي دهد كه درسالهاي بعد نيز برخي تك خواني ها در برخي لژهاي ماسوني وجود داشت و بدين جهت شاه از طريق ماسونهاي تابع خود حركت هايي را درجهت «استقلال» تشكيلات فراماسونري ايران آغاز نمود. دراين ماجرا دكتر احمد هومن نقش مهمي ايفا كرد. وي همان كسي است كه درسال 1335 نيز در ماجراي بركناري جواهري نقش اساسي داشت. هومن دراين زمان «فرمانرواي عاليقدر آرئوپاژ ميترا» و عضو شورايعالي درجه سي و سوم ماسوني ايران- تابع شورايعالي فرانسه- بود.
زماني كه جلسات فراماسونري در منزل ملكه توران به وسيله ذبيح الله ملك پور تشكيل مي شد، شرايط ورود بسيار مشكل بود... شبي كه آقاي پهلبد، وزير فرهنگ و هنر، وارد جرگه ماسوني شد، وقتي من او را برهنه كردم و كسوت مخصوص به او پوشاندم، در شگفتي خاص فرو رفت... علي جواهركلام، كه در آن موقع از گردانندگان اصلي تشكيلات ماسوني بود، شخص اول مملكت را تا پشت درب لژ هدايت كرد، ولي به عرض رسانيد كه درباره شخص اعليحضرت استثناثاً تشريفات را انجام نمي دهيم، ولي پيشبند افتخار به شما مي پوشانيم، زيرا ناچاراً لازم است تا حدي قسمتي از اصول رعايت گردد، درغير اين صورت امكان ورود به لژ نيست.
درباره تشكيلات ماسوني درجات عالي در ايران تاكنون سندي منتشر نشده و اصولا بسياري از پژوهشگران تصوري نيز از آن ندارند. لژهايي كه تاكنون در ايران معرفي شده اند، لژهاي پايه بوده اند كه طبق قوانين اساسي ماسوني به سه درجه نخستين (كارآموزي، كارياري، استادي) اختصاص داشته اند. اين ناشناختگي به معناي عدم وجود تشكيلات درجات عالي ماسوني در ايران نيست، بلكه شواهدي در دست است كه احتمال فعاليت آن را از گذشته دور مطرح مي سازد.
اما جناب ناپلئون از قدیم با یهودیان ارتباط گسترده ای داشته است ولی نه هر یهودی هدف او اول جذب سران یهودیان پولدار بوده است. در درجه دوم چون یهودیان در آن زمان با داشتن ثروت و قدرت پنهانی از جامعه مسیحیت ترد شده بودند امپراتور مطمئن بود که با این کار نیروهای بسیار وفاداری را جذب میکند . و شاید مهمترین دلیل او و اهمیت او به یهودیان تعلیمات فرماسونری و ضد مسیحیت وی بوده است .
در ژاپن به علت تعصب زیاد نسبت به فرهنگ خود آنهم در 300 سال پیش یک امپراتور هرگز حاضر نمی شد که با پوشیدن لباس مخصوص غربی ها به میان مردم رود.این خوش خدمتی همانند کشف حجاب در ایران بوده است. و در این راه خشونتهای زیادی نیز انجام میدهد ولی بعدها باز شکست میخورد و این لباس مخصوص سران حکومت میشود








































البته عده ای دیگر از ایشان تاریخ زودتری را اعلام کرده اند بر این اساس نفوذ فراماسونری در ژاپن از 1000 سال پیش شروع میشود در آن زمان به علت جنگ و درگیری با کشورهای همسایه عده ای از نخبگان و طبقه خاص ژاپن به چین مسافرت کرده و در آنجا با فراماسونری آشنا شده اند در برگشت از چین به علت مخالفت حکومت چین با ایشان این عقاید را در زاپن ادامه میدهند.
















درسال 1990، بيلدربرگ پس از غيبت بي سابقه پنج ساله، به ايالات متحده بازگشت و رئيس جمهور، جورج اچ دبليو بوش، را زيرفشار گذاشت تا وعده معروف خود را درباره وضع نكردن ماليات جديد زيرپا بگذارد. وي اين قول خود را شكست و در انتخابات 1992 شكست خورد.
بيلدربرگ در سال 1987 به ما رو دست زد و نشست سري آن سري ماند. اما با كمك منابع مهم، تعيين محل جرم و پي بردن به برخي از اخبار آن امكان پذير شد.
کشورهای متعددی در خاورمیانه، تحت سیطره ی فراماسونری جهانی قرار دارند و تنها ایران است که پس از انقلاب اسلامی و الهی خود، از یوغ بندگی دجال (فراماسونری جهانی) خارج شده است. از مصر گرفته، تا ترکیه، عربستان، اردن، و ... همگی تحت نفوذ فراماسونری جهانی می باشند و خوانندگان محترم تاکنون در این زمینه نکات مهمی دریافته اند. نکته ی عجیب اینکه گروه ماسونی « Order of the Bath » به رهبری « ملکه الیزابت دوم » انگلستان(80) از محبوبیت بسیاری در منطقه ی خاورمیانه برخوردار بوده و می باشد.











.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
با وجود آنكه گزارش هاي رسانه هاي غالب به طور كلي ماهيت تشويقي داشته و دارند و فاقد اهميت بوده و هستند و با توجه به ماهيت موضوع هايي كه نخبگان جهاني پشت درهاي بسته به بحث مي گذاشتند، بيلدربرگي ها احساس كردند بايد از انكار خود دست بردارند.
در طی مقالاتی که قبلاً در وبسایت « وعده ی صادق » ارایه شدند، ارتباط فراماسونری دجال با بسیاری از کشورها، نهاد ها، سیستم های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارایه شد. در این مقاله بر آنیم تا گوشه ای دیگر از جنایات و سیطره ی جهانی « فراماسونری دجال » را به خوانندگان محترم نشان دهیم و بر موقعیت حساس و ویژه ی « ایران » در مبارزه با این جریان شیطانی تاکید ورزیم.











































نويسنده اين كتاب تا آنجا پيش ميرود كه شكل گيري تمدن مدرن غربي از جمله تمام عناصر و مختصات اصلي آن همچون كمونيسم، ليبراليسم، گلوباليسم و حتي ظهور هيتلر و رويداد يازده سپتامبر را محصول توطئههاي پيچيده و مخفي ماسونيها ميداند. به اعتقاد نويسنده، صهيونيسم رويه ديگر فراماسونري است و در اصل اين بانكداران متنفذ يهودي بودهاند كه با استفاده از عوامل خود توانستهاند فلسفهاي به نام فراماسونري را شكل و انتشار دهند.
همين طور كه با ابهام به من نگاه مي كرد، گفت: «يك جور نشست ديپلماتيك است. اين كافه و كل هتل فقط به روي آنها باز است. شما همه بايد بيرون مي رفتيد.» با لحن اطمينان بخشي گفتم: «البته من فقط اينجا آمده ام تا چيزي را براي كسي ببرم» حالا افراد بيشتري در آن حوالي مي چرخيدند و راحت تر مي توانستم قيافه آرام يك بيلدربرگي را به خود بگيرم و بگردم. سرميزي در اتاق كنفرانس رفتم و فقط تعدادي بروشور هتل پيدا كردم. آنها را برداشتم - در اين حرفه، آدم اول بر مي دارد و بعد بررسي مي كند.
یکی دیگر از مهمترین نکات صهیونیستی این بازی، جریان نقشه بازی است که اولین هدف بازی "Memphis" واقع در کشور مصر می باشد و در پی آن تسلط بر مرکز "Tyre" که واقع در فلسطین و لبنان فعلی است که اگر بخواهیم هدف بازی یعنی جریان یهودی سازی بازی را در نظر داشته باشیم، می بینیم دقیقا ...









بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانهها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّتهای اسلامی که در اثر بدعتهای سلفی و شرکآلود خواندن آن سنّتها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.










باید پرسید چرا این برجها را مشرف بر اماکن مذهبی مسلمانان ساختهاند؟ چرا مسجد الحرام، چرا مشهد امام رضا(ع)، چرا بر فراز شهر زیارتی شیراز؟ چرا مصلّای بزرگ تهران و چرا بر بلندی حرم امام خمینی(ره)، چرا مشرف به مسجد جامع ارومیه و صدها چرای بیپاسخ دیگر در این شهرهای بزرگ و بیدروازه... .






در عرصه فرهنگى نبرد با تشيع و روحانيان شيعه در دستور كار آن ها قرار گرفت كه در اين صحنه نيز همان دو روش را به كار گرفتند: فردى نظير ميرزا آقاخان كرمانى يا آخوندزاده صراحتا به روحانيان و به تشيع حمله مى كرد. آنان مى كوشيدند ايران دوره باستان را در آثار و نوشته هاى خود احيا كنند. در طيف ديگر شخصى نظير ملكم، همان روش منافقانه را دنبال مى كند و مى كوشد به روحانيان درجه دو و سه شيعه نزديك شود كه در بخشى نيز موفق بود. ملكم خان توانست تعدادى را همراه خود كند كه اتفاقا اين بخش در مشروطه فعاليت چشم گيرى داشتند.
اسناد موجود در لژ بيداري گواه اين مطلب است كه حتي تعيين يك حاكم محلي با تأييد لژ بيداري انجام مي شده است. مثلا اديب الممالك فراهاني در يك نامه از لژ اجازه مي گيرد كه من را حاكم فسا كرده اند آيا من بروم يا نه؟ بعد هر اتفاقي كه آنجا مي افتد به لژ گزارش مي دهد.

فرامسونری جهاني خودش را براي سال 2007 آماده كرده بود و حتي «آقاي جرج دبليو بوش» براي واقعه آرماگدون، آخرالزمان 2007 آماده كرده بود و بودجه 700 ميليارد دلاري را براي اين موضوع اختصاص داده بود. حتي اشغال عراق و حضور در عراق به همين منظور اتفاق افتاد و آن را مقدمه براي واقعه آرماگدون مي دانستند چند سالي است كه از طريق رسانه هاي پرقدرت سينما ، ماهواره ، اينترنت دارند اعلام مي كنند آخرالزمان در سال 2012 صورت خواهد گرفت و در حال حاضر در تدارك اين ماجرجويي هستند كه شاسي اين جريان را در واقع فشار دهند. «رونالد ريگان» كه رييس جمهور اسبق آمريكا ميگفت: من آرزو ميكنم اولين كسي باشم كه شاسي جنگ آرماگدوني را فشار ميدهم!
پس از کشف اتفاقی (؟!) آمریکا و نسلکشی ساکنین بومی آنجا و دستیابی به منابع سرشار این سرزمین، مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايهداران يهود آغاز شد و مهمترين حرفههاي سنتي يهوديان مانند ايجاد شبكههای گسترده تجارت مشروبات الكلي، عتيقهجات، مواد مخدر، فحشا، قمار، بانکداري ربوي و تبهكاري سازمان يافته، نيز به آمريكا منتقل شد.


همانگونه که می دانیم، در حال حاضر، سه کشور اردن، مصر و عربستان سعودی، مهمترین همپیمانان کشورهای استکباری در منطقه ی خاورمیانه هستند(11) و همواره نسبت به نیروهای مقاومت منطقه خیانت نموده اند. در این بین، مصر و عربستان سعودی به دلیل سن بالای حاکمانشان و نیز بحران جانشینی این حاکمان در آینده ی نزدیک،(12) چندان قابلیت تحرک و نقش آفرینی ندارند و نمی توانند ریسک به راه انداختن جنگ منطقه ای را به جان بخرند.






